— 54 —
لاسيّماها
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
(از جهتي اساس گفتار دهم و مقام دوم عربي گفتار بيست و هشتم است)
صانع حكيمي را كه تمام ذرات عالم (به صورت جمعي يا فردي) با زبان فقر و عجز بر وجوب وجود و وحدت او گواهي ميدهند، حمد و ثنا و شكر ميگوييم و بر رسول او كه طلسم كائنات را گشود و آياتاش را كشف و بيان نمود و بر آل و اصحاب رسول و ساير انبيا و مرسلين كه برادراناش هستند و بر همه بندگان صالح خداوند سلام و صلوات ميفرستيم.
اي دوست! طبيعت و اسباب، باب شكر را بر روي برخي انسانها ميبندد و مسير شرك و كفر را بر آنها ميگشايد؛ اين در حاليست كه آنها نميدانند پايه شرك از محالات بيشمار تشكيل شده است. يك مورد از محالهاي مذكور را بيان ميكنم تا با چشمان نابينايشان ببينند كه شرك تا چه ميزان ناپسند است؛ به اين ترتيب كه:
مُشرك وقتي مستي جهالت را كنار بگذارد و با ديده علمي به كفر خويش بنگرد، براي ايمان به كفر و اذعان آن مجبور و ناگزير است باري يك تُني را بر دوش ذرهيي واحد بگذارد، در هر ذره مطبعههاي بيشماري ايجاد كند و به دست طبيعت و اسباب بسپارد و تمام ريزهكاريهاي صنعت در مصنوعات را به طبيعت آموزش دهد؛ زيرا مثلًا هر ذره از عنصر هوا صلاحيت آن را دارد كه بر نباتات و گلها و ميوهها قرار گرفته، در نهاد آنها وظيفه خود را انجام دهد. اگر كافرانه انكار شود كه ذرات ياد شده در وظايفي كه انجام ميدهند، مأمور هستند و تابع امر و اراده حضرت حق ميباشند، لاجرم بايد پذيرفت ذرهيي كه وارد هر نهادي ميشود، ميبايست به همه جهازات آن نهاد، كيفيت و تشكل آن، علم داشته باشد.
— 55 —
وجود چنين علمي در آن ذره، چيزيست كه فقط همان كافر ميتواند به آن معتقد باشد.
با اين حال، ميوه نمونه كوچكي از درخت است؛ دانه موجود در ميوه نيز به منزله دفتر اعمال درخت ميباشد؛ تاريخ حيات درخت در همان دانه نوشته شده است؛ به اين اعتبار، ميوه بر تماميت آن درخت و حتي نوع درخت و كره زمين ناظر است. بنابراين، عظمت معنوي مندرج در صنعت ميوه، به نسبت بزرگي زمين ميباشد. ذره را كه از نظر خلقت حاوي آن عظمت معنويست كسي بنا كرده، كه از حمل و بناي زمين ناتوان نخواهد بود. آيا حماقتي در اين حد هست كه آن كافر منكر در عين حال كه كفر را در درون خود حمل ميكند، ادعاي عقل و هوش هم دارد؟
اي دوست! هر چيزي دو صورت و شكل دارد:
يكي از آنها مادي ست؛ همين صورتهايي كه ديده ميشوند و تو گويي با تقدير قدر (چون پيراهني) متناسب با وجود هر چيز تنظيم ميشوند.
ديگري صورت معقوله است؛ صورت وهميهيي كه از اجتماع صُور مختلف مادي يك شيء به تصور ميآيد؛ صورتهايي كه شيء در طول عمر خود به مرور زمان عوضشان ميكند؛ مانند دايرهيي وهمي كه از چرخش سريع آتش حاصل ميگردد. اين صورت دوم كه معقوله است، تاريخ حيات هر چيز را اعلام ميكند، مدار قدر است و آن را مقدرات اشيا مينامند. همچنان كه هر چيز به اعتبار صورت مادي خیود داراي انتهیا و غايتيست، به اعتبار صیورت معنیوي نيیز نهايتي و به لحاظ برخي حكمتهاي پنهان، غايتي دارد. لذا در صورت مادي هر چيز، قدرت رباني، اوستا و قَدَر، مهندس است. در صورت معنوي نيز قدر، حكم خط كش را دارد يعني خطوط شكل گيريها را ترسيم ميكند و قدرت، مبنا و مصدر است؛ يعني شكل گيريهايي كه بر اساس همان خطوط انجام ميشیوند، از قدرت صادر ميگردند.
اي كافر! پس از شنيدن اين مطلب، خوب بينديش! آيا قدرت آن را داري كه به ذرهيي، صنعت خياطي بياموزي؟ آيا طبيعت و اسبابي كه آنها را خالق خود
— 56 —
قرار دادهيي، قدرت آن را دارند كه صورتهاي مختلف و متنوع هر چيز را تنظيم و آماده كنند؟
ببين، اي كافر محروم از بينايي! انسان كه ميوه درخت آفرينش است و از نظر قدرت و اختيار نسبت به اسباب در موقعيت برتري قرار دارد، قادر نيست بر همه قابليتهاي خياطي واقف شود و با گرد آوردن همه دانستههايش، پيراهني مناسب اعضاي يك درخت پر از خار بدوزد. اين در حاليست كه صانع حكيم در زمان نمو هر چيز، جامههايي نو، تازه و منتظم و حلّههايي سبز رنگ را در كمال سهولت و سرعت تهيه كرده و ميپوشاند؛ فَسُبْحَانَ اللّٰهِ...
آري، منزه است؛ خداوندي كه وجود هر چيز وابسته به امر و فرمان اوست، منزه است؛ صانعي كه باطن همه چيز را در اختيار دارد، منزه است؛ صانعي كه مرجع تمام مخلوقات است، منزه ميباشد.
اي دوست! بر هر موجودي، سكه و خاتمي از صانع احد و صمد وجود دارد كه گواهي ميدهد آن موجود، ملك و اثر صنعت صانع احد و صمد است. از سكههاي نامتناهي احديت و خاتمهاي صمدانيت، فقط به سكهيي بنگر كه در فصل بهار بر صحيفه زمين ضرب ميشود. عبارات و جملههايي كه سلسلهوار بيان ميشوند، سكه ياد شده را چون خورشيد آشكار كرده و نمايان ميسازند.
آري، بر صحيفه زمين ايجادي بسيار عجيب و حكيمانه مشاهده ميشود. اگر ميخواهي قوت و فعاليتي را كه ايجاد مذكور نشان ميدهد ببيني، به جملاتي كه در زير ميآيد توجه كن:
١- فعل ايجادي كه گفتيم، از سخاوتي مطلق و بسيار گسترده و عظيم سرچشمه ميگيرد.
٢- از سهولت و قدرتي مطلق حادث ميشود.
٣- با نظم و سرعت مطلقي ظاهر ميگردد.
٤- موزون و منظم در گسترهيي مطلق نمايان ميشود.
٥- علاوه بر آنكه اثر يك صنعت زيباسیت، درون ارزاني مطلق ديیده ميشود.
— 57 —
٦- با آن كه متعلقاتاش بسيار به هم آميختهاند، اما با امتيازي بزرگ و مطلق و عدم التباس انجام ميگيرد.
٧- با آن كه محل تعلقاش نامتناهيست، در آثارش زشتي ديده نميشود و به زيباترين شكل حاصل ميگردد.
٨- در ميان افراد و انواع با وجود بُعد مطلق، سازگاري و توافق مطلق هم وجود دارد.
اي دوست! هر يك از جملات فوق به تنهايي نيز براي نشان دادن سكهيي كه گفتيم، كافيست. ببينيد! حُسن صنعتي خارق العاده همراه با عاليترين سخاوت، ويژگي قدرتي محيط است. نيز سهولتي خارق العاده همراه با نظم و ترتيب، مخصوص صاحب علميست كه بر همه چيز احاطه دارد و از انجام كاري ناتوان نيست. علاوه بر ميزاني كامل كه گويي بر اثر سنجيدن حاصل شده، سرعت مطلق خاص ذاتيست كه هر چيز را با فرمان و قدرت خويش تسخير نموده است. از پراكندگي بسيار انواع ميتوان دريافت كه تصرفي گسیترده با حُسین صنعتي خارق العاده، خاص ذاتيست كه با علم و قدرت خود در كنار همه چيز است. هر فرد به رغم كثرت و فراواني، به لحیاظ صنعت ارزشیمند است و اين خیاص ذاتيست كه با وجود غناي بينهايت، مالك خزاين لايتناهي ميباشد. با اينكه افراد (هر نوع) به وفور و در هَم آميختهاند، اما در تشخيصشان اشتباهي صورت نميگيرد و از تشخّص و امتياز فوقالعادهيي برخوردار هستند و اين مخصوص ذاتيست كه به همه چيز بصير بوده و شاهد هر چيز است و هيچ كاري او را از انجام كار ديگر باز نميدارد.
هم چنين به رغم پراكندگي افراد روي زمين، توافقي در صورت و وجود و شكلگيريشان حاصل است كه خاص ذاتيست كه كره زمين در يد تصرف، علم، حكم و حكمت او ميباشد.
همچنين به رغم كثرت افراد يك نوع، هر فرد از حُسن آفرينشي خارق العاده برخوردار است و اين خاص قدير مطلق است كه همه چيز از كم و زياد و كوچك و بزرگ نسبت به او مساوياند.
— 58 —
در هر يك از عبارات پيشين، آيت ديگري هست كه نشان ميدهد هر چيز صُنع و صنعت صانع واحديست. آري، بين سخاوت و ميانهروي، سرعت و توازن، ارزاني و ارزشمندي و در هم آميختگي و تمايز، تضاد وجود دارد. جمع اين اضداد در يك فعل، صرفاً خاص صانع قديريست كه داراي قدرتي بينهايت ميباشد.
خلاصه: اگر هر جمله به تنهايي براي آشكار كردن خاتم احديت كافي باشد، به طريق اولايي كاملًا آشكارا، هيأت مجموعه آنها خاتم احديت را ظاهر ميسازد. از اين توضيح، سرّ آيه كريمهي
﴿ وَلَئِنْ سَاَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّموَاتِ وَالْاَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللّٰهُ ﴾
(لقمان: ٢٥؛ الزمر: ٣٨)
آشكار گرديد؛ يعني وقتي از آن منكر لجوج سؤال ميشود "آفريننده زمين و آسمانها كيست؟" خواه ناخواه مجبور است بگويد: اللّٰه
اي دوست! در حقيقت ميان الوهيت، رسالت، آخرت و كائنات، ملازمهيي هست؛ يعني وجود و ثبوت يكي از اينها، وجود و ثبوت ديگري را لازم ميدارد؛ ايمان به يكي از آنها، ايمان به ديگري را هم ايجاب ميكند. براي مثال، كتابي كه هر كلمهاش كتابي و هر حرفاش سطري را در بر ميگيرد، نميتواند بدون كاتب و نويسنده باشد؛ كتاب كائنات نيز به وجوب وجود نقاش ازلي وابسته است. كساني كه مست و لايعقل نيستند، فقط با ايمان به نقاش ازلي ميتوانند شاهد كتاب كائنات باشند.
به همين نحیو، بنايي كه داراي صنعت خارق العیاده و نقیوش و تزيينات شگفت انگيز است، نميتواند بنا كننده و سازندهيي نداشته باشد؛ وجود اين عالم نيز تابع وجود صانعاش ميباشد. آنان كه با مستي ضلالت از خود بيخود نشدهاند، نميتوانند عالم را بدون آفرينندهاش تصديق كنند.
درخشش خورشيد در حبابهايي كه تصوير آن را روي سطح دريا و رودها منعكس ميكنند، اجازه انكار وجود خورشيد را نميدهد؛ به همين ترتيب شهود كائناتي كه در كمال نظم و ترتيب متحول و نو ميشود، براي كساني كه عقلشان زايل نشده، با تصديق وجوب وجود باني و صانع عالم ممكن ميگردد؛ زيرا فقط و فقط بنا كننده و صانع جهان است كه اين كائنات عظيم و باشكوه را با مشيّت و
— 59 —
حكمت خويش تأسيس كرده، با اصول قضا و قدر تفصيل داده، با مقررات عادات و سنن خود تنظيم نموده، با ناموس عنايت و رحمتاش تزيين كرده و با جلوههاي اسما و صفاتاش روشنايي بخشيده است. آري، تا وقتي آفريننده يكتا را قبول نكنيم، ناچار بايد به تعداد ذرات و تركيبات موجود در عالم، وجود بينهايت خدا را بپذيريم. در عين حال هر كدام از آن خداها بايد قدرت آفرينش اين عالم را داشته باشند؛ چرا كه هر جزئياي از ذيحيات، فهرستيست از كل ذيحياتان؛ كسي كه جزئياي را خلق ميكند، بايد قدرت خلق كلي را هم داشته باشد...
همچنان كه وجود خورشيد فاقد روشنايي، غير ممكن است، الوهيت نيز بدون تظاهر نميشود. اين تظاهر نيز با ارسال رسل امكانپذير است؛ به همين ترتيب دانسته شدن، ديده شدن و نشان داده شدنِ عاليترين جمالي كه در كمال قرار دارد، مستلزم اعلام پيامبران است.
همچنين، كمال حُسن صنعت كه بالغ بر كمال جمال است، با دلالت پيامبران ممكن ميشود.
همچنين ربوبيت عامه، تقاضاي عبوديت كلي را دارد؛ آن هم با اعلام وحدت الهي به خلق، توسط پيامبران ذوالجناحين امكان پذير ميشود.
اگر صاحب حُسني نخواهد و آينهيي نباشد و فرد اعلام كنندهيي واسطه نشود، امكان ندارد حُسن او ديده يا نشان داده شود. اين امر نيز صرفاً بهواسطه پيامبران انجام شدنيست؛ زيرا رسول با عبوديت خود، آينه حُسن آفريدگار است و به اعتبار رسالتاش نيز به خلق اعلام و اظهار ميكند.
به همان ترتيب كسي را تصور كنيد كه داراي گنجينههاي مملو از جواهرات و اشياي گران قيمت است؛ براي اعلان قدرت و ثروت و سلطنت او و باز كردن درِ خزينههايش، مأموري نياز است كه فقط با اجازه و ارادهي او تعيين و نصب شده باشد؛ آن مأمور همان رسول است.
اي دوست! در عالم، جز حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كسي نيست كه داراي صفات مذكور باشد و بتواند وظايف ياد شده را به كاملترين شكل انجام
— 60 —
دهد. او جامعترين، كاملترين و فاضلترين فرد است؛ اوست كه (حقايق الهي را) به طور كامل اعلام، تبليغ، تعريف، توصيف، اظهار و بيان ميكند.
دوست عزيز! به بحث ملازمه «ايمان به الله» و «ايمان به آخرت» رسيديم. آماده باش؛ گوش كن!
اگر سلطاني به فرمانبران پاداش و نافرمانان را كيفر ندهد، سلطنتاش رو به نابودي خواهد گذاشت؛ لذا سلطان بايد لطف و مرحمت را توأم با قهر و خشم داشته باشد؛ پاداش مقتضي مرحمت است و تربيت نيز كيفر را طلب ميكند؛ منزل پاداش و كيفر، آخرت است.
سلطاني كه عدالت و حكمت والايي دارد، براي محافظت از شأن و جايگاه سلطنت خود از قصور، كساني را كه به او پناه ميآورند، مورد لطف قرار ميدهد و براي نشان دادن حشمت و شكوه حاكميتاش، از حقوق ملت محافظت ميكند. بخش مهمي از اين امور، در آخرت رخ ميدهد.
همچنين سلطاني كه مالك گنجينههاي سرشار است و سخاوت مطلق دارد، بايد دار ضيافتي عام و دائمي هم داشته باشد. او خواهان دوام و بقاي كسانيست كه نيازهاي گوناگوني دارند. اين هم در آخرت عملي ميشود.
نيز كسي كه جمالي دارد، همواره علاقمند است زيبايي و جمالاش را ببيند و به ديگران نشان دهد. اين امر نيز وجود آخرت را طلب ميكند؛ زيرا جمال دايمي به مشتاق موقت و فاني راضي نميشود، خواهان دوام آن ميباشد؛ لذا اين امر طالب آخرت است.
همچنين سلطاني كه داراي شفقتي بس رحيمانه است (و كمترين خواسته كوچكترين مخلوق را بيدرنگ تأمين ميكند)، در خصوص اجابت دعاكنندگان و كمك به كساني كه خواهان يارياند، شكي نيست كه بزرگترين نياز همه مخلوقات را در كمال سهولت برطرف خواهد كرد. چنين نياز فراگير و مهمي، صرفاً در آخرت مطرح است.
در حالي كه از كارها و فعاليتهايش دانسته ميشود سلطنتي بسيار باشكوه دارد، براي گردهماييهاي ملتاش مسافرخانه محدودي بنا شده كه ملت را براي
— 61 —
هميشه نميتواند در برگيرد، لذا همواره پُر و خالي ميشود؛ همچنين ميداني براي امتحان دارد كه هميشه تغيير ميكند و عوض ميشود؛ همين طور مجالسي دارد تا نمونههايي از آثار صنعت و احسانهايش را نشان دهند؛ اين مجالس هم به مرور زمان دگرگون ميشوند.
اين وضع بالبداهه دلالت دارد كه پس از منزل و ميدان و نمايشگاه محدود ياد شده، منزلي دائمي و كاخهايي ثابت و خزايني گشوده وجود دارد و ساكنان ثابت و دائمي در آنجا خواهند ماند.
همچنين سخن از سلطان دقيقيست كه تمام اعمال و كردار و خدمات و حاجات ملت خود را به طور كامل مينويسد و مينويساند و تصوير و عكس هر حادثه و واقعهيي را كه در ملكاش در جريان است، اخذ و حفظ ميكند؛ اين وضع بيترديد و به قطع، بر وقوع حسابرسي، محاكمه و پاداش و كيفر در آينده دلالت دارد.
او در خصوص كيفر و پاداش، مكرر وعده ميدهد و تهديدهاي بسيار ميكند. عملي كردن اين وعده و وعيدها نيز براي قدرتاش ثقيل نيست و براي رعايايش هم اهميت بهسزايي دارد؛ لذا ترديدي نيست در قولهايي كه ميدهد، خلافي نخواهد بود؛ زيرا خلف وعده با عزت قدرتاش تضاد دارد.
طبق اتفاق نظر و اجماع مخبران ی كه به حد تواتر رسيده است ی مدار و جولانگاه آن سلطنت عظيم و باشكوه، ملك آخرت است. منزلها و ميدانهاي كوچك (اين دنيا) نميتوانند مكان دائمي آن عظمت باشند؛ زيرا چيزهايي كه اين چنين زايل و متبدّلاند، نميتوانند مقر آن سلطنت مستقر گردند.
آري، سلطان ياد شده در اين منزل و ميدان كوچك، چيزهاي زيادي اعم از اجتماعات و افتراقها را نشان ميدهد؛ ليكن مقصد بالذات، چيزهاي مذكور نيست. منظور، نشیان دادن نمونه حیالات و اوامريست كه در ميدان اكبر آخرت واقع ميشوند؛ زيرا معاملاتي كه در آن محشیر عظيیم صورت ميگيرد، متناسب با نمونههاي كوچك اين جهان جريان خواهد يافت. به سخن ديگر، حالات فاني و
— 62 —
زايلي كه در اين منزل ظاهر ميشوند، در آن عالم ميوههاي باقي و دائمي خواهند داد.
آري، تصور مرتبهيي بالاتر از حكمت، عنايت، عدالت، رحمت و شفقتي كه سلطان مذكور در اين منازل فاني و ميدانهاي ترسناك نشان ميدهد، غير ممكن است. البته صنعتي خارق العاده و چنين عالي و گسترده، مكانهاي دائمي، مسكنهاي ثابت و ساكناني بيزوال طلب ميكنند تا مظهر حقايق آن حكمت و عدالت بزرگ شوند؛ در غير اين صورت انكار حكمت، عنايت و مرحمت مشهود، لازم ميآيد؛ در عين حال گمان ميرود صاحب همه فعلهايي كه از حكمت و عنايت سرچشمه ميگيرند (حاشا!) ظالم و غدار و سفيه است. اين نيز مستلزم انقلاب حقايق ميباشد.
همچنين دلايل و براهين بسيار زيادي وجود دارد كه اين منازل موقت، به شكل مقر سلطنت دائمي (حق) در خواهند آمد. با اين حال، غير ممكن است كه (خداوند) اين عالم را ايجاد كند و عالم ديگر را ايجاد نكند؛ اين كائنات را به وجود آورد، كائنات ديگر را به وجود نياورد؛ اين دنيا را بيافريند و دنياي ديگر را نيافريند؛ زيرا سلطنت ربوبيت، اقتضاي پاداش و كيفر دارد.
همچنين صانع عالم، رحمت واسعهيي دارد كه همه چيز را فرا ميگيرد و بر هر چيز احاطه و استيلا دارد. مهرباني مادران و حتي از برخي لحاظ مهر نباتات به فرزندانشان و رزق و روزي نوزادان كوچك و ضعيف آنها كه به سهولت فراهم ميشود، قطرهيي از آن درياي رحمت است. بهواسطه عظمت آن درياي رحمت است كه در اين دنياي فاني و در اين عمرهاي كوتاه، بين نعمتهاي بيثبات و فانيِ آميخته به زحمت و بلايا و انسانهايي كه خواهان بقاي ابدي هستند، مناسبتي وجود ندارد؛ در عين حال، زوال بيبازگشت، نعمت را به نقمت، شفقت را به زحمت، محبت را به مصيبت، لیذت را به الیم و رحمت را به ضدش تبديل ميكند.
به همين ترتيب از تصرفاتي كه در عالم مشاهده ميشود، در مييابيم صانع عالم داراي شأن و مرتبهيي بسيار عالي، شكوهمند و با عزّت است؛ شأني كه ممكن
— 63 —
است تأديب آن عده از كساني را كه با بندگي، صانع را بزرگ نميشمارند يا خفيف ميپندارند، به تأخير اندازد و مهلتي به آنها دهد اما اهمال نخواهد كرد.
براي كساني نيز كه اوامر و نواهي سلطان را بيارزش ميدانند و ايمان آورده از آن پيروي نميكنند، عبادات را به جا نميآورند تا محبوب حق شوند و با سپاسگزاري حرمت و احترام حق را به جا نميآورند، در قرارگاه ابدي ربوبيت قطعاً دار مكافات و مجازاتي تدارك ديده خواهد شد.
از حُسن صنعت، نظم و ترتيب، سعي و تلاش و مصلحت و فوايدي كه در همه چيز دنبال ميشود، در مييابيم صانع ذوالجلالي كه كائنات را در تصرف خود دارد، از حكمت عامهي بسيار عظيمي برخوردار ميباشد. همه كساني كه با اطاعت به درگاه او پناه ميبرند، براساس اقتضاي حكمت عامه ياد شده، از الطاف و اِنعام قابل توجهي بهرهمند ميشوند.
همچنين مشاهده ميشود كه هر چيز شايسته موقعيتاش وضع ميگردد و هر حق به صاحباش داده ميشود و نياز هر نيازمندي طبق خواستهاش برطرف ميشود و مطلوب هر سائلي (مخصوصاً اگر با زبان استعداد يا نياز فطري يا اضطرار و ضرورت بيان شده باشد) پاسخ داده ميشود. براي چنين عدالتي كه آثارش مشاهده مي شود، محكمه كبرايي لازم است تا بهواسطه حاكميت ربوبيت از حقوق بندگان محافظت گردد؛ زيرا منزل اين دنياي فاني نميتواند مظهر آن عدالت عظيم حقيقي شود. پس آن سلطان عادل بزرگ، بهشتي باقي و دوزخي دائمي لازم دارد.
همچنين مشاهده ميشود صاحب اين عالم (به گواهي اين مقدار افعالي كه انجام داده است) از سخاوت خارق العادهيي برخوردار است؛ به همين ترتيب داراي خزاين فراواني چون خورشيد ی كه مملو از نور و روشناييست ی و درختان و اشجار ی كه پر از ميوه و ثمراتاند ی ميباشد. لذا اين سخاوت ابدي و ثروت بيپايان، ضيافتگاهي ابدي ميطلبد و همواره اقتضاي ادامه وجود نيازمندان را نيز دارد؛ زيرا سخاوتي بيانتها و كرمي خارق العاده، اقتضاي احسان و انعام هميشگي به خلق را دارد. اين نيز دوام وجود نيازمندان و وامداران احسان و انعام را ايجاب ميكند.
— 64 —
از ظهور اين افعال اعجاز انگيز، حكيمانه و كريمانه درمييابيم كه صانع فاعل، داراي كمالات پنهان فراوانيست و دوست دارد كه كمالات مذكور را همواره در برابر انظار عالم قرار داده و به نمايش بگذارد؛ زيرا كمال هميشگي با ظهوري دائم، اقتضاي دوام وجود تمجيد كنندگان را دارد؛ زيرا انساني كه نامزد عدم مطلق است، قادر به ارزشگذاري كمالات نيست و به جاي تمجيد و تقدير، تحقير كرده، ناخوش ميبيند.
صانع اين مصنوعات زيبا، آراسته و نوراني داراي جمالي معنوي و مجرد است. او براي آن حُسن و جمال پنهان، محاسن و لطايف بسيار زيادي دارد؛ طوري كه ما با عقل ناقص خود قادر به ادراكاش نيستيم. مثلًا يكي از آينههاي كثيف (مادي) آن جمال، سطح زمين است كه سايه جلوههاي تجلي دائماش را در هر زمان و فصل و هنگامي به نمايش گذاشته و توصيف و اعلان و اظهار ميكند.
اين از حقايق ثابت شده است كه صاحبِ جمالي والا، علاقهمند است با ديده خويش يا بهواسطه چشم ديگران، جمال و ظرايف جمال خود را ببيند. لذا جمال اگر سرمدي و دائمي باشد، آينههايي كه همواره ظرافتهاي آن را نشان ميدهند نيز بايد ابدي و دائمي باشند؛ زيرا حُسن باقي به مشتاق فاني بسنده نميكند و محبت يك عاشیق فاني و زايلي به محبوب ابدي و باقياش به دشمني تبديل ميشود. آري، اگر انسان به چيز زيبايي نرسد يا قادر به فهم و دركاش نباشد، براي تسلي خاطر خود تقبيحاش ميكند. به اين اعتبار، همچنان كه عالم مستلزم صانع است، صانع نيز مستلزم عالم آخرت ميباشد.
همچنين صانع اين عالم شفقتي بس رحيمانه دارد؛ زيرا ميبينيم در اين عالم به مصيبت زدهيي كه طلب ياري دارد، به سرعت كمك ميشود. هر كس به درگاه عزت (الهي) پناه ميبرد، نجات مييابد. خواسته سائلان برآورده ميشود. صداي عاديترين مخلوق شنيده ميشود و حاجتاش پذيرفته ميشود. كسي كه صاحب چنين شفقتيست، در جواب دعايي كه توسط پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به نام همه انسانها و براي بزرگترين و لازمترين و ضروريترين و شديدترين حاجت نوع بشر صورت ميگيرد، بهشت و سعادت ابدي و "بَعثُ بَعدَ المَوت" را عملي
— 65 —
خواهد كرد؛ مخصوصاً كه همه ذيحياتان و تمام مخلوقات در ادامه دعاي عام آن رهبر محترم "آمين، آمين" ميگويند.
ببين! آن ذات (پيامبر) براي چنان مقصد و غايتي دعا ميكند و خواهان سعادت است كه انسان را و همه مخلوقات را از سقوط در فناي مطلق كه اسفل سافلين است، از بيارزشي، بيفايدگي و پوچي به اعلاي عليين يعني به ارزش، بقا، وظيفه علوي و مكتوب صمداني شدن ارتقا ميدهد. بنگر و ببين كه چگونه با ناله و زاري درخواست ميكند و با طلبي دلنشين و ترحّم انگيز التماس ميكند كه گويي همه موجودات، آسمانها و عرش را ملزم ميدارد تا صدايش را بشنوند، به وجد آيند و " آمين! الَّلهُمَّ آمين " بگويند.
ميبيني كه اين افتخار نوع انسان، و فريد كَون و زمان و فخر كائنات، پيشاپيش بني آدم بر بلنداي زمين ايستاده، دستان خود را رو بهسوي عرش اعظم بلند كرده و در متن حقيقت عبوديت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ی كه جامع خلاصهي عبوديت بشر است ی به دعا ميپردازد. او چه ميخواهد؟ بشنويم: او براي خويش و امتاش خواهان سعادت ابديست، بقا ميخواهد، بهشت را طلب ميكند. اينها را با همه اسماي قدسي الهي كه جمالشان را در آينههاي موجودات نشان ميدهند، ميخواهد و از آن اسما طلب شفاعت دارد.
اگر اسباب موجبه و دلايل وجودي بيشمار آخرت هم نبود، يك دعاي پيامبر كافي بود تا سبب بناي بهشت شود؛ بهشتي كه ايجادش براي قدرت خالق رحيم چون به وجود آوردن بهار، سهل و آسان است. معلوم ميشود همچنان كه رسیالت پيامبر سبب گشايش اين دار امتحان شد و مظهر سرّ لَولْاَكَ لَولْاَكَ لَمَا خَلَقْتُ الْاَفلْاَكَ گرديد، بندگي و عبوديتاش نيز سبب گشايش دار آخرت است.
اَللّٰهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَى ذلِكَ الْحَبِيبُ الَّذِى هُوَ سَيِّدُ الْكَوْنَيْنِ وَ فَخْرُ الْعَالَمَيْنِ وَ حَيَاتُ الدَّارَيْنِ وَ وَسِيلَةُ السَّعَادَتَيْنِ وَ ذُو الْجَنَاحَيْنِ وَ رَسُولُ الثَّقَلَيْنِ وَ عَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ اَجْمَعِينَ وَ عَلَى اِخْوَانِهِ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ آمِينَ
— 66 —
در آمد و شد اين عالم، در اينكه همه مخلوقات رو به سوي يك هدف دارند و در وابستگي و مُسخر بودن همه اجرام سماوي و سفلي به يك قدرت، اثر يك سلطنت عظيم ديده ميشود و از آن دانسته ميشود كه صانع عظيمي كه در اين موجودات تصیرف ميكند، در ربوبيت خیود سلطنت خیارق العیادهيیي دارد. ايین در حاليست كه منیزل اين دنيیا، با تحیولات و زوال مواجه است؛ تو گويي كاروانسراييست كه براي مسافران بنا گرديده، لذا دائما پر و خالي ميشود؛ نه خودش شكل ثابتي دارد و نه كساني كه در آن سكونت دارند آرام و قرار ميگيرند. چون نمايشگاهيست كه براي نمايش آفرينشهاي عجيب و غريب صانع عالم، همواره دستخوش تحول و دگرگونيست. بدين اعتبار انسانهايي كه در آن كاروانسرا يا نمايشگاه اجتماع كردهاند، نميتوانند ثابت بمانند؛ چرا كه مسكنشان ثابت نيست.
اين حال و وضعيت با دلالتي قطعي گواهي ميدهد كه بعد از اين منزل فاني، سلطنت سرمدي به عنوان قرارگاه، سعادتها و بهشتها و كاخهايي خواهد داشت كه باقي و ابدي و سرمدياند؛ زيرا فاني نميتواند مقام و مدار باقي شود. آري، وقتي به منزلي نگاه ميكنيم كه پادشاهي براي مسافران در حال رفت و آمد ساخته و مسافران را از نظر ميگذرانيم، مشاهده ميكنيم خانهيي كه با ميليونها ليره بنا گرديده، صرفاً براي مدت زمان كوتاهيست و تزيينات و اشياي قيمتي موجود در آن، همه صورت و نمونهاند. مسافران نيز فقط ميتوانند طعم آن غذاهاي لذيذ را بچشند و آن قدر نميخورند كه شكم خود را سير كنند. هر مسافر با دستگاه شخصي خود از تزيينات آن منزل عكس ميگيرد. مأموران پادشاه نيز پنهاني تمام حركات و افعال و رفتار آنها را مينويسند.
پادشاه ميليونها تزيين و اشياي زيبا را در هر فصل، تخريب و براي آمدن مسافران جديد از نو پديد ميآورد.
چيزهاي عجيب و غريبي ديده ميشود كه نشان ميدهد صاحب آن منزل موقت، منازل و دواير عالي و قيمتي و كاخهاي ابدي و سرمدي دارد. اشيا و حالاتي كه در اين خانهي كوچك ديده ميشود، نمونههیايي هستند كه به
— 67 —
مسیافران نشان ميدهند تا به دوست داشتن چيزهاي عالي در منازل ابدي تشويق گردند.
با دقت در اوضیاع منیزل دنيیا و احوال انسانهايي كه ساكن آناند، دانسته ميشود كه اين دنيا، منزلي نيست كه براي ماندگاري خلق شده باشد. حداكثر، سیالن انتیظار يا مسیافرخانهييست بیراي اجتماع مخلوقات مدعو به منزل "دار السلام" حضرت حق كه ابدي و سرمديست. چيزهاي دلنشيني كه در اين دنيا ديده ميشوند، براي ذوق و لذت بردن نيست؛ زيرا لذت وصالشان كفايت درد فراقشان را نميكند.
با اين حیال هيچ كس با لذتهاي دنيوي به معناي كامل كلمه به مرادش نميرسد. يا عمر آن لذتها كوتاه ميشود يا انسان به دليل عمر كوتاه خود به مرادش نميرسد. هدف از لذتها و چيزهاي دلنشين، رهنمون شدن انسان براي عبرت و سپاسگزاريست؛ زيرا نمونه نعمتهاي حقيقي هستند كه حضرت حق در بهشت براي اهل ايمان مهيا كرده است. مصنوعات مُزين فاني براي فنا و عدم نيست؛ صورت و مثال و معنا و نتايج آنها را اخذ نموده و براي ايجاد مناظر ابدي در عالم بقا و براي اهل بقا استفاده ميشود و يا صانع ابدي در عالم ابدي صورت مورد نظر خود را به آنها ميدهد؛ زيرا مصنوعات مذكور براي بقا هستند. مرگ و فناي ظاهري آنها، مرخص شدن از انجام وظيفه است، نه اين كه واقعاً از بين بروند و نيست شوند.
آري، حتي اگر مرگ آنها فنا هم باشد، از جنبهيي راه فنا در پيش ميگيرد و از بسياري لحاظ باقي ميماند. مثلًا به گلي كه قدرت ازلي آفريده، نگاه كن! به كلمهيي ميماند كه به محض بيرون آمدن از دهان، در ظاهر راهي فنا ميشود اما حقيقت اين است كه به اذن الهي در گوشها، برگهها و كتابها، ميليونها نمونه از آن باقي ميماند و معانياش نيز در عقول به عدد عقلها ماندگار ميشود.
در هر حال، گل ياد شده در مدتي كوتاه به محض پايان يافتن وظيفهاش پژمرده ميشود، ميميرد و ميرود؛ اما صورت آن در قوه حافظه همه انسانهايي كه آن را ديدهاند و معنايش در دانهيي كه به جانشين آن باردار است، باقيست. به
— 68 —
عبارت ديگر، دانه آن گل و قوه حافظهيي كه آن را در خود محفوظ ميدارد، در حكم تصويري براي حفظ صورت و زينت و منزلي براي بقاي آن هستند.
اي دوست! انسان نيز حيواني رها شده، بيقيد و بند و بيصاحب نيست. تمام افعال و حركات او هم نوشته و ثبت ميشود و نتايج اعمالاش را حفظ ميكنند تا در حسابرسي كبرا بر اساس آن درجه و رتبه بگيرد. خلاصه، ترخيصهايي كه در هر پاييز شاهدش هستيم، تداركيست براي مسافران جديد در فصل بهار آتي و نوعي ترخيص و به مرخصي رفتن است.
همچنين صانعي كه عالم در تصرف اوست، چنان كتاب مبيني دارد كه هيچ چيز اعم از كوچك و بزرگ وجود ندارد كه در آن نوشته و حفظ نشده باشد. از مواد آن كتاب كه در عالم ديده ميشوند، فقط به مواد نظم و ترتيب نگاه كن. آري، مشاهده ميكنيم كه هر مخلوق موظفي، اگر بهواسطه مرخص شدن از وظيفه خود از دايره وجود بيرون رود، فاطر حكيم بسياري از صُوَر او را در "لوح محفوظ"ها ثبت ميكند و تاريخ حياتاش را در دانه و نتيجهاش نقش ميزند و در بسياري از آينههاي غيبي ابقا ميكند. مثلًا يك درخت همچنان كه با ميوهاش باردار ميشود، دانهاش نيز ميوه را باردار ميشود. به عبارت ديگر، همچنان كه ثمره درخت در بنيه درخت موجیود است، در دانهاش هم ميیوه و ثمیره وجیود دارد. همچنين بسياري از چيزهاي خارج شده از دايره وجود، در قوه حافظه انسان باقي ميماند.
از مثالهاي مذكور ميزان محيط بودن قانون حفظ و حفيظيت دانسته ميشود. آري، صاحب موجودات با اهتمامي والا هر آنچه در ملك خويش جريان مييابد را تحت حفظ و محافظت قرار داده است. او براي محافظت از حاكميت خود، دقت بيپاياني دارد. در ربوبيتاش نيز نظیم و سلطنت كاملي هست؛ طیوري كه كوچكترين حادثه يا خدمتي پيش پا افتاده را مينويسد و مينويساند. قانون محافظتي تا اين حد محيط و دقيق، بيترديد ناظر بر ديوان حسابرسياي است كه در عالم آخرت انجام خواهد گرفت. قانون ياد شده همچنان كه در همه اشيا جاريست، انسان را نيز به عنوان اشرف مخلوقات شامل ميشود؛ زيرا انسان شاهد
— 69 —
احوال و شئونات مربوط به ربوبيت حضرت حق است. اوست كه در ميان جوامع مخلوقات، مبلّغ وحدانيت خداوند ميباشد و هموست كه شاهد تسبيح موجودات ميباشد و با خلافت كبرا، تكريم و مشرّف شده است. انسان با آنكه به اين كرامت و افتخار نائل شده، نبايد خود را رها شده، بيقيد و بند و بيمسئوليت بداند. او نيز در ديوان حسابرسي، محاسبات پيچيدهيي دارد. پس از رهايي از حسابرسي مذكور، به جايي خواهد رفت كه استحقاقاش را دارد.
آري، قرار گرفتن حشر بعد از مرگ، در نسبت با قدرت ازلي مانند آمدن بهار پس از پاييز است. انسان نيز مانند نباتات، پاييزي و بهاري دارد. معجزات قدرتي كه در زمان گذشته واقع شدهاند، شاهد و براهيني قطعي هستند بر اينكه صانع بر انجام هر كاري در آينده قادر است.
همچنين مالك اين عالم، حشر را ی كه براي قدرتاش بسيار سهل و آسان و براي بندگاناش فوق العاده مهم و مورد نياز است ی بارها و بارها وعده داده است. واضح است كه خلف وعده با عزت قدرت و رحمت ربوبيت در تضاد است؛ زيرا خلاف وعده عمل كردن، نشانه جهل يا عجز است. اين نيز براي ذاتي كه قدير مطلق و حكيم مطلق است، محال ميباشد.
با اين حال، حشر انسانها مانند حشر نباتات است. كسي كه حشر نباتات را ميبيند، چگونه ميتواند آن ديگري را انكار كند؟ وعدهي داده شده براي ايجاد حشر نيز با تواتر همه انبيا و اجماع انسانهاي بزرگ، امر ثابتيست و با زبان قرآن كريم نيز ثابت ميشود. از جمله آيه كريمه
﴿ اَللّٰهُ لَا اِلهَ اِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ اِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّٰه حَدِيثًا ﴾
(نساء: ٨٧)
با شدت و قوت قابل توجهي وعده ايجاد حشر را ميدهد؛ ليكن برخي از انسانها بسيار قدر نشناساند كه كلام مالك الملكي را كه همه موجودات بر حق و صدق بودنش صحه ميگذارند، تصديق نميكنند و اعتمادشان به هذيان گويي و حماقت خودشان است.
— 70 —
در اين عالم پرتوهاي درخشنده يك سلطنت با آثار ربوبيتي بسيار باشكوه ديده ميشود. مشاهده ميكنيم كه زمين بزرگ با ساكناناش چون حيواني رام و ذليل و مطيع، تحت فرمان آن ربوبيت تغذيه ميشود. همانطور كه مردناش در پاييز، زنده شدناش در بهار، رقص و حركتاش كه چون درويش مولويست و ساير امورش تابع همان فرماناند، همانگونه هم تنظيم و تسخير خورشيد و سياراتاش و ساير وضعيتهاي آنها نيز تابع فرمان مذكور است. اين در حاليست كه ربوبيت سرمديِ باعظمت و سلطنت ابدي (حضرت حق) را نميتوان بر اين پايهها و مباني ضعيف و سست و موقتي بنا كرد. همچنين اين سلطنت نميتواند بر دنياي متغير، بلاخيز، فیاني و اندوهبار بنا گردد. اين دنيا منزليست موقتي كه براي اعلام معجزههاي قدرت و آزمايش و امتحان انسان در دايره وسيع و بزرگ ربوبيتي عظيم، بنا شده و قرار است پس از تخريب، به جزئي از يك عالم بسيار بزرگ، گسترده، ابدي و باقي تبديل شود. بنابراين براي صانع عالمي كه در معرض چنين دگرگونيهیايي قیرار دارد، وجود عالم ديگري كه ثابت و تغيير ناپذير باشد، ضروريست.
صاحبان ارواح نوراني، اقطاب قلوب منوره، ارباب عقول نوراني و آنان كه وارد قرب حضور الهي ميشوند و از ظاهر به حقيقت گذر ميكنند، با قطعيت خبر دادهاند كه ذات ذوالجلال حق، دار مكافاتي براي مطيعان و دارِ مجازاتي براي عاصيان آماده كرده و علاوه بر وعدههاي متين، تهديدهاي شديد هم دارد. آشكار است كه عمل نكردن به وعده، كار ناپسنديست و خالق عالم از پستي و كار ناپسند منزه است. در عين حال كائنات با تمام آيات و كلماتاش از همه كساني كه از حقيقت مذكور خبر دادهاند و از جماعت انبيا و اوليا و اصفيا پشتيباني كرده، خبرهايشان را تأييد و تصديق ميكند.
اي انسان! آيا خبري درستتر از اين خبر و سخني راستتر از اين سخن وجود دارد؟
متصرف اين عالم، مثالها و نمونههاي متعدد عرصه وسيع عالم آخرت را بارها در ميدان محدود و گذراي زمين نشان داده و ميدهد.
— 71 —
از جمله بايد به حشر نباتاتي كه در فصل بهار در سطح زمين ايجاد ميشود، دقت كرد. ظرف شش روز از دانههاي نباتات در هَم آميخته، اجساد پوسيده، مرده و از بين رفتهي آن نباتات به همان صورت سابق انشا و اعاده ميشوند و هيچ خطا و اشتباهي هم در آن نيست. قدرتي كه حشر نباتات را بر روي زمين عملي ميكند، از آفرينش آسمانها و زمين در شش روز ناتوان نيست. آيا ممكن است همان قدرت، حشر انساني را كه به سهولت چشم بر هم زدنيست، انجام ندهد؟ آيا حشر انسان ی كه عبارت از صفحهيي واحد است ی براي قدرتي كه در حشر نباتي، نوشتهها و كلمات پاك شدهي سيصد هزار صفحه را بدون خطا و اشتباه در زماني كوتاه باز ميگرداند، سخت و دشوار است؟ حاشا!
همان صاحب قدرت، به زبان قرآن در آيه كريمهيي ميفرمايد:
﴿ فَانْظُرْ اِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللّٰه كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴾
(روم: ٥٠)
و بر حقيقي بودن مسأله مذكور با صراحت گواهي ميدهد.
اي دوست عزيز! از تصرفات و شئونات ياد شده حضرت حق دانسته شد حشر و نشرهاي نباتي و ساير اجتماعها و افتراقهايي كه در ميدان زمين انجام ميشود، مقصود بالذات نيست؛ زيرا بين مراسم بزرگ و مهمي كه در ميدان كبير عالم ديگر وقوع مييابد و ثمرات بيثبات جزيي كه در زماني كوتاه (در اين عالم) رخ ميدهد، مناسبتي وجود ندارد. ليكن همين ثمرات جزيي، مثالها و نمونههايي هستند تا معاملات در آن مجمع كبير با صور و نتايج آنها تطبيق و اجرا گردد. به عبارت ديگر، صورت اين اشياي فاني در آن عالم، ثمرات باقي نتيجه خواهند داد.
به همين ترتيب مشاهده ميكنيم كه صانع سرمدي و سلطان ابدي در اين منزلهاي ميل كننده بهسوي انهدام و عرصههاي محكوم به زوال، آثار چنان حكمت باهره، عنايت ظاهره، عدالت عاليه و رحمت جامعي را ظاهیر و آشیكار ميسازد كه هر انساني با قلبي بدون زنگار و چشمي بينا، به عين اليقين خواهد دانست كه حكمتي اكملتر از آن حكمت امكان ندارد كه وجود داشته باشد، عنايتي زيباتر از آن عنايت كه آثارش ديده ميشود، وجود ندارد و عدالتي اجلّتر
— 72 —
از آن عدالت كه علائماش مشاهده ميشود، نيست؛ در خواهد يافت كه رحمتي شاملتر از آن رحمت كه ثمراتاش ديده ميشود، متصور نيست. لذا اگر مُلك آن سلطان، فاقد مكانهاي دائمي، مسكنهاي ثابت و ساكنان مقيم و هميشگي باشد، صاحبان قلب و فكر بايد به انكار حكمت و عنايت و رحمت و عدالتي برخيزند كه ديده ميشود. در عين حال صاحب آن افعال حكيم بايستي (حاشا) سفيه و ستمگر باشد. اين نيز محاليست كه حقيقت را به ضدش تغيير ميدهد.
اي دوستي كه سخنانام را ميشنوي! گمان مكن دلايل مربوط به وجود و وقوع حشر به علايم و بخشي منحصر است كه بيان شد. حقيقتي كه از نشانههاي بيشیمار نشیان داده شده توسط قرآن كريم استخراج ميشیود، اين است كه خالقمان ما را به قرارگاه ثابت ربوبيتاش ی كه در نمايشگاههاي اين دنياي موقت دائميست ی انتقال خواهد داد و اين مملكت سيال را به مملكتي سرمدي تبديل خواهد نمود. نيز گمان مكن از اسماء الحسني فقط اسمهاي "حكيم، كريم، رحيم، عادل و حفيظ" هستند كه اقتضاي حشر و آخرت را دارند، بلكه هر اسمي كه با تدبيركائنات مرتبط باشد اقتضاي حشر و آخرت را دارد.
خلاصه: مسأله حشر چنان حقيقتيست كه خالق ذيشأن با جلال و جمال و اسماي خود و قرآن معجز البيان ی كه در برگيرنده اجماع همه كتابهاي آسماني و تمام انبيا و اوليا و اصفياست ی و فخر كائنات حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام اكمل الخلق و اشرف الانسان بر وقوع آن بالاتفاق حكم كردهاند. به همين ترتيب اين عالم نيز با تمام آيات و كلماتاش بر وجود و ايجیاد حشیر شهادت ميدهد. هر چيز اعم از كلي يا جزيي و كل يا جزء، دو وجه دارد: با وجهي به خالق مينگرد و بر وحدانيت دلالت دارد و با وجه ديگر ناظر بر آخرت است و وجود حشر و آخرت را طلب ميكند.
مثلًا انسان با وجود و حُسن صنعت خود، بر وجوب وجود و وحدت صانع دلالت دارد. به همين ترتيب در حاليكه آمال و تواناييهايش تا ابد امتداد مييابد، مرگ و زوال سريعاش بر وجود آخرت دلالت ميكند. انتظام حكمت، تزيين عنايت، تلطيف رحمت و توزين عدالتي كه در همه موجودات ديده ميشود، همچنان كه
— 73 —
شاهد وجود و وحدت صانع حكيماند، بر ايجاد و وجود آخرت و سعادت ابدي نيز دلالت دارند.
اَللّٰهُمَّ اجْعَلْنَا مِنْ اَهْلِ السَّعَادَةِ وَاحْشُرْنَا فِى زُمْرَةِ السُّعَدَاءِ وَ اَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ مَعَ السُّعَدَاءِ بِشَفَاعَةِ نَبِيِّكَ الْمُخْتَارِ فَصَلِّ وَسَلِّمْ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ كَمَا يَلِيقُ بِرَحْمَتِكَ وَ بِحُرْمَتِهِ آمِينَ آمِينَ آمِينَ