مثنوی نوریه
— 41 —

رشحات

﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
تنبيه
دلايل و براهيني كه آفريننده جهان را به ما ميشناسانند، فراوان و بيشمارند؛ اما سه دليل زير از همه آنها مهمترند:
دليل نخست: اين "كتاب كبير كائنات" است كه برخي آيات آن را ديده و شنيدهيي.
دليل دوم: حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است كه آيت الكبراي آن كتاب، خاتم ديوان نبوت و مفتاح گنجهاي پنهان ميباشد.
دليل سوم: قرآن است كه تفسير كتاب كائنیات و حجت خیدا بر مخلوقات ميباشد.
اينك ضمن چند رشحه، بعد از تعريف برهیان دوم به سخنان او گوش فرا مي‌دهيم:
رشحه نخست: اي دوست! حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه آفريدگارمان را ميشناساند و داراي شخصيت معنوي بسيار عظيميست، همو كه برهان ناطق خطاباش ميكنيم، كيست؟ در پاسخ به سؤال مذكور ميگوييم:
حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كسيست كه سطح زمين به دليل عظمت معنوي او، مسجد اقصاياش است. مكه مكرمه محراب و مدينه منوره منبر فضل كمال او ميباشد. عاليترين و آخرين امام جماعت مؤمنين است؛ خطيب شهير
— 42 —
نوع بشر بوده و قواعد خوشبختي را بيان ميكند. رئيس همه پيامبران است و تمام آنها را تزكيه و تصديق ميكند؛ زيرا ديناش جامیع اصیول همهي اديان ميباشد. او رهبر همهي اولياست و با شمس رسالتاش آنها را تربيت و تنوير ميكند.
آن ذات عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام چنان قطب و نقطهي مركزيست كه تمام انبيا و اخيار و ابیرار و صادقيینِ حاضر در حلقه ذكرش، با كلمه او متفقاند و با كلام نطقاش ناطق. چنان شجره نورانيست كه رگ و ريشههايش مباني آسماني انبيا، و شاخ و برگهايش معارف الهامي اوليا ميباشد. بدين اعتبار هر ادعايي كه كرده باشد، همه پيامبران با استناد به معجزات و همه اوليا مستند به كرامات خويش، بر حقانيت او شهادت دادهاند.
آري، تمام كاملان، خاتم و مُهري دارند كه تصديق تمیام دعاوي او را اظهار ميدارند؛ از جمله:
يكي از ادعاهاي او "توحيد" است كه كلمه مباركه لَا اِلهَ اِلَّا اللّٰهُ آن را بيان ميدارد و بر آن تصريح ميكند. همه انسانهايي كه در گذشته و آينده وارد حلقه دين و ذكر او شده و ميشوند، كلمه مقدسه مزبور را ركن ايمان و ورد زبان خود كردهاند. معلوم ميشود آنها اطمينان يافته و اذعان نمودهاند كه دعوي مذكور، حق و حقيقت است؛ لذا كلمه مقدسه ياد شده زمان و مكان را درنورديده و در دهان كساني كه داراي مسلكها و مشربها و رسوم مختلف و متبايني هستند، چون مولويان به دَوَران و جولان سماوي در ميآيد.
بنابراين هيچ وهمي ياراي اعتراض به ادعايي را ندارد كه حق و حقانيتاش توسط شاهدان بيشماري مورد تأييد واقع شده است.
رشحه دوم: اي دوست! آن برهان نوراني كه توحيد را اثبات و نوع بشر را ارشاد ميكند، به نبوت و ولايت مجهز است كه يكي در راستاش و ديگري در چپاش قرار گرفتیه و يكي متیواتر است و ديگري همه بر آن اتفاق نظر دارند. همچنين او با رموز احوال خارق العادهيي كه قبل از پيامبري از او ظاهر ميشد و
— 43 —
موسوم به "ارهاصات" ميباشند و با بشارت كتابهاي آسماني و تبشيرهاي متعدد غيبي موسوم به "هواتف،" تأييد و تصديق ميشود.
به همين ترتيب او ذاتيست كه با دلالت و شهادتِ معجزاتي چون دو نيم شدن ماه كه به دست آن برهان نوراني ظهور يافت، آبهايي كه از انگشتان او جاري شد، درختهايي كه دعوتاش را اجابت كردند، نزول باران پس از دعاي او، عده زيادي كه از غذاي كم او خوردند و سير شدند و سخن گفتن گرگ، آهو، شتر، سنگ و چيزهاي ديگر با او، تأييد و تصديق شده است.
همچنين، شريعت او ی كه براي تأمين خوشبختيهاي دنيا و آخرت كافي و وافيست ی تصديق كننده نبوتاش است و براي اثبات آن بسنده ميباشد. در دروس پيشين پرتوهايي از خورشيد شريعتاش را ديديم؛ تكرار آنها كه موجب تطويل كلام ميشود، لازم نيست.
رشحه سوم: اي دوست! همچنان كه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با دلايل خارجي كه "آفاقي" ناميده ميشوند، تصديق ميشود، با دلايل و اشارات ثابتي كه در ذات و نفس او هست و "انفسي" ناميده ميشوند نيز تصديق و تأييد ميگردد؛ زيرا او همچون خورشيد است، ذاتاش را با ذات خويیش منیوّر سیاخته و ظاهیر ميسازد. براي مثال، همه عالم شهادت ميدهند كه والاترين اخلاق حميده در شخصيت او گرد آمده است. همين طور همه اجماع كردهاند كه داراي شخصيتي معنوي و مملو از خصايل و رفتارهاي پاك و برترين سجايا ميباشد. همچنين او با قدرت ايماني كه به گواهي زهد و تقوا و عبوديت برترش داشت، تأييد و تصديق ميشود و به گواهي سيره نبوي، درجه وثوق، كمال جديت و متانت و نيروي اعتماد به نفساش در همه كارها و رفتارهايش، دلايل قطعياند در اينكه متمسك به حق و سالك حقيقت ميباشد. آري، سبزي برگها، طراوت و زيبايي گلها و شادابي ميوهها، شاهدان صادقي هستند بر زنده و سر حال و با نشاط بودن درخت.
رشحه چهارم: اي دوست! طول زمان و بُعد مكان در محاكمات عقليه تأثير زيادي دارند. با وجود اين در تبعيت از قاعده لَيْسَ الْخَبَرُ كَالْعَيَانِ، از خيالات
— 44 —
زمان و محيط حاضر فارغ شده، با طي زمان و مكان در عالم خيال به جزيرة العرب برويم و در مدينه منوره آن ذات معلّا را كه بر منبر نوراني و عالي سعادت نشسته، شخصاً ببينيم و سخناني را كه براي ارشاد خطاب به نوع بشر بيان ميكند، بشنويم.
تصوّر كن در عالم خيال به آنجا رفتهايم؛ آن مرشد عام و آن سخنور قدسي را ببين كه با جمع خارق العاده‌ي حسن صورت و سيرت، كتاب معجز البياني مملو از گوهر را در دست دارد و خطبه ازلي را كه از ملأ اعلي نازل شده، براي همه انسانها قرائت ميكند؛ همه بني آدم، جنهیا و موجودات را به گوش دادن وا ميدارد؛ او خبر از مطلب بسيار مهمي ميدهد؛ راز شگفت انگيز آفرينش جهان را آشكار ميكند. طلسم مربوط به سرّ حكمت كائنات را ميگشايد. به سه سؤالِ «شما كه هستيد؟ از كجا ميآييد؟ و به كجا ميرويد؟» كه فلسفه و فن حكمت طرح نموده و موجب عجز و حيرت عقول شده است، پاسخ ميدهد.
رشحه پنجم: اي دوست! اين ذات نوراني، مرشد ايماني و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را ببين كه با نورانيتِ حقيقتي كه انتشار داد و با روشنايي حق، چگونه شب نوع بشر را روز كرد، زمستان را بهار نمود و با انقلابي كه در عالم به وجود آورد، آن را تغيير داد و نوراني گردانيد. آري، اگر با عينك نوراني او به عالم ننگريم، جهان ماتمكده بزرگي ديده خواهد شد و همه موجودات با هم بيگانه و دشمن خواهند بود؛ در آن صورت جمادات چون جنازهيي ديده ميشدند، حيوانها و انسانها چون ايتام از ترس زوال و فراق آه و ناله سر ميدادند، كائنات با تمام حركات و تنوع و تغييرات و نقوشاش، بازيچهيي وابسته به تصادف ديده ميشید؛ مخصیوصاً انسانهیا از حيوانهیا پسیتتر، ذليلتر و حقيیرتر به نظیر ميرسيدند.
تا زماني كه با ديدهي ايمان تلقين شده توسط آن ذات (پاك) به عالم نگاه نشود، كائنات ترسناك و ظلماني ديده خواهد شد. ليكن اگر با چشم آن مرشد كامل و عينك ايمان نگاه شود، هر سو نوراني، درخشان، زنده، بانشاط، دوست داشتني و محبوب ديده ميشود.
— 45 —
آري، كائنات در نتيجه نور ايمان، ديگر ماتمكده عمومي نيست و مسجد ذكر و شكر شده است. موجوداتي كه گمان ميشد خصیم يكديگرند، دوست و برادر شدهاند. جماداتي كه به صورت جنازه و ميت ديده ميشدند، جامه جانداراني مأنوس بر تن كرده و چون مأموراني مُسیخر با زبان حال ناطق آيات آفريننده مي‌شوند. انسان كه در لباس ايتام، گريان و شاكي ديده ميشد، در عبادت او ذاكر شده و شاكر خالقاش ميشود؛ به اين ترتيب حركات، تنوعات، تغييرات و نقوش عالم از بيهودگي رهايي مييابند. مكتوبات رباني نيز به صحيفههاي آيات تكويني و آينههاي اسماي الهي تبديل ميشوند.
خلاصه: عالم با نور ايمان چنان تعالي مييابد كه «كتاب حكمت صمداني» نام ميگيرد. انسان از رديف حيوانات ذليل و فقير و عاجز بيرون آمده و با قوّت ضعف و قدرت عجز و شوكت بندگي و پرتو قلب و شكوه ايماني خِرَدش به اوج خلافت و حاكميت ارتقا مييابد؛ در حالي كه عجز و فقر و نياز و عقل سبب سقوط او بوده‌اند، اينك موجب صعود و تعالي او ميشوند. زمان ماضي كه به صورت گوري بزرگ، ظلماني و تاريك ديده ميشد، با نورانيت انبيا و اوليا پرنور و درخشان ديده ميشود. آينده كه به شكل شبي تاريك ديده ميشد، اينك با نورانيت قرآن روشن و نوراني ميشود و به صورت بوستانهاي بهشت در ميآيد؛ بنابراين اگر آن ذات نوراني (پيامبر) نبود، انسان و هر چيز ديگري در عدم ميماند و ارزش و اهميتي نمييافت.
پس براي چنين عالم غريب و شگفت و زيبايي، مرشد خارق العادهيي لازم بود تا حكم مسئول تشريفات را داشته و آن را بشناساند. حديث قدسي لَولْاَكَ لَولْاَكَ لَمَا خَلَقْتُ الْاَفلْاَكَ كه ميگويد اگر او عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نبود عالم هم نبود، حقيقت ياد شده را روشن ميكند.
رشحه ششم: اي دوست! ذاتي كه خطبه ازلي ياد شده را قرائت مينمود، خورشيدي زنده است كه كمالات كائنات را كشف كرده و از سعادت ابدي خبر و بشارت ميدهد. رحمت بينهايت را كشف نموده، اعلام ميدارد. او مُبلغ محاسن سلطنت ربوبي و كشاف گنجينههاي پنهان اسماي الهيست.
— 46 —
آري، اين ذات عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به اعتبار مسئوليتاش برهان حق، ضياي حقيقت، خورشيد هدايت و وسيله سعادت است. نيز به اعتبار شخصيت و هويت، مثال محبت رحماني، تمثال رحمت رباني، افتخار حقيقت انساني و گرانبهاترين و ارزشمندترين ثمره درخت آفرينش ميباشد. ديناش را كه تبليغ ميكرد با سرعت خارق العادهيي شرق و غرب را احاطه كرد و يك پنجم نوع بشر آن را پذيرفتند. آيا ممكن است در مدعيات چنين كسي، امكاني براي مناقشه و اعتراض نفس و شيطان وجود داشته باشد؟
رشحه هفتم: اي دوست! فقط قدرتي قدسيست كه ذات مذكور را به حركت در آورده و موجب شده است چنان انقلابهايي را ايجاد كند. مخصوصاً به انقلاب و كارهايي كه در جزيره العرب كرده است بنگر!
در آن بيابانها و صحراها، اقوام بسيار وحشي زندگي ميكردند كه براي حفظ عاداتشان بسيار متعصب بودند؛ در عصبيت خود فوق العاده عناد داشتند و در قساوت قلب و نامهرباني، نمونه و نظير نداشتند و دخترانشان را زنده زنده در گور ميكردند و ميكشتند و از اين كار حتي متأثر هم نميشدند. آن ذات نوراني در مدت كوتاهي اخلاق سيئهي اقوام مذكور را از بين برد و تبديل به اخلاق حسنه كرد. در سايه نور ايماني كه آن ذات مرشد تلقين ميكرد، انسانهاي بدوي ياد شده در عالم انساني، معلم ديگران و در عالم مدنيت، استاد متمدنان شدند. سلطنت گسترده و عظيم ايشان عَليهِ الصَّلاةُ وَ السّلام تنها سلطنتي ظاهري نيست. او در جايي گستردهتر و عميقتر، داراي سلطنت باطنيست و عقلها و قلبها را به خود جلب و جذب كرده است. همه روحها و نفسها را تسخير نموده و محبوب دلها و معلم و روشنگر عقلها و مربي نفسها و سلطان روحها شده و ميشود.
رشحه هشتم: اي دوست! ميداني كه ترك دادن عادت كوچكي مانند سيگار كشيدن به كسي كه به آن عادت كرده، بسيار سخت است. حتي حاكمي بزرگ اگر بخواهد با عزمي راسخ خصلتي از خصلتهاي قوم كوچكي را از ميان بردارد، با مشكلات عديدهيي روبهرو ميشود. اما ذات نوراني مورد نظر ما بسياري از عادات
— 47 —
اقوام متعصب و لجباز را با تواني اندك و در مدتي كوتاه، از ميان برداشت و خلقياتي عالي و نزيه را جايگزينشان كرد.
احوال پيش و پس از اسلام حضرت عمر ابن الخطاب رَضي اللهُ تَعالي عَنهُ براي اين مسأله مثال زيباييست. هزاران كار خارق العاده از اين نوع كارهاي اجرايي و اسیاسي وجود دارد. ما كارهاي آن ذات (نوراني) را كه در آن زمان انجام شده، خارق العاده ميناميم. (فرضاً) اگر صدها فيلسوف زمان كنوني به جزيره (العرب) وحشتناك آن زمان منتقل شوند و مدتهاي مديد براي اصلاح بدويان آنجا تلاش كنند، آيا ميتوانند كاري را كه آن ذات مرشید در يك سیال موفق به انجاماش شد، در پنجاه سال انجام دهند؟ حاشا!
رشحه نهم: اي دوست! فرد خردمند هيچ‌گاه در ادعاهاي توأم با مناظره نمي‌تواند دروغ بگويد؛ زيرا از اينكه دروغاش سرانجام فاش شود و موجب شرمندگي گردد، ميهراسد. نيز كسي كه دروغ ميگويد، نميتواند آن را بيپروا و بدون هيچ پايه و اساسي بر زبان آورد. همين طور حتي اگر فرد، وظيفه نه چندان مهمي داشته و انسان معمولي هم باشد و مسألهيي عادي را در ميان گروهي اندك مطرح كند، بيپروا و آزادانه دروغ نميگويد.
(اينك سؤال ميكنيم) آيا كسي كه عهدهدار مسئوليت و وظيفه خطيريست و شرف و حيثيت والايي دارد، ميتواند در مسألهيي بسيار عظيم، در ميان جماعتي بسيار بزرگ و در ادعاهايي كه برابر دشمنان بسيار خشن مطرح كرده است، دروغ و خلاف حقيقت بگويد؟
همان شخص نوراني، خطبه ازليهيي را كه گفتيم، طوري قرائت ميكند كه گويي نه ترديدي دارد، نه خجالتي؛ نه واهمهيي دارد، نه تأثري... با صفاي دل و جديّتي خالصانه، عقیول و نفیوس دشمناناش را تحقير ميكند و عزت آنهیا را در هم ميشكند تا رگ غيرتشان را به جوش آورد. در طرح چنين ادعايي و در چنين مقامي، آيا امكان دارد اندك حيلهيي در ادعاهاي اين فرد وجود داشته باشد؟ حاشا!
﴿ اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْىٌ يُوحَى ﴾
(نجم: ٤)
حق نيازي به حيله ندارد؛ در بيان حق احتمال حيله و اغفال نيست. چشمي كه حقيقت را ديده باشد، خلق را اغفال
— 48 —
نميكند، خلاف حقيقت نميگويد، بين خيال و حقيقت تمايز قائل ميشود و امكان ندارد آنها را در هم آميزد.
رشحه دهم: اي دوست! آن ذات مرشد براي انذار نوع بشر از حقايق بسيار شگفت انگيزي سخن ميگويد؛ نيز براي تبشير انسانها از مسايلي خبر ميدهد كه قلبها را جذب و عقلها را جلب ميكنند.
جالب است انسانها براي كشف حقايق و غرايب، چنان كنجكاوي و شوقي دارند كه در راه كشف حقيقتي غريب، جان و مالشان را فدا ميكنند. چرا به حقايقي كه ذات مذكور عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كشف نموده و از آنها خبر ميدهد، اهميت نميدهند؟ در حالي كه اهل شهود و اصحاب متخصصي همچون همه انبيا و اوليا و صديقين، بالاتفاق او را تصديق نموده و ميكنند.
ذات مقیدس پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّیلام از شئون چنان سلطاني سخن مي‌گیويد كه ماه در مُلك او به قدر مگسيست. او همچنان كه از امور عجيب خارقالعاده بحث ميكند، از دگرگونيها و انقلابهیاي بسيار ترسناك هم خبر ميدهد. بنگريد! به آياتي چون:
﴿ اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ﴾
﴿ اِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ ﴾
﴿ اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴾
كه در همان خطبه ازلي تلاوت ميكرد توجه كنيد!
براي بشر از چنان آيندهيي خبر ميدهد كه آينده دنيوي نسبت به آن حكم قطره را دارد؛ به چنان سعادتي مژده ميدهد كه خوشبختيهاي دنيا در مقايسه با آن چون رؤياست.
آري، زير پرده اين عالم چيزهاي بسيار عجيبي هست كه انتظار ما را ميكشند. ما هم در انتظار آنها هستيم. لذا انسان خارق العادهيي لازم است تا عجايب ياد شده را ببيند و چگونگي آنها را براي ما بازگو كند؛ يعني كسي كه بتواند آن غرايب خارق العاده را مشاهده و به همان نحو براي ما بيان نمايد.
همچنين شخص مذكور از چيزهايي سخن ميگويد كه آفريننده میا از میا ميخواهد؛ از حقايق و مسايل فراواني خبر ميدهد كه رهايي از آنها امكان ندارد.
— 49 —
عجبا! بيشتر مردم چرا بر اين مسايل كه حقاند، چشم ميپوشند و گوش خود بر آنها ميبندند؟!
رشحه يازدهم: اي دوست! آن ذات نوراني عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه بر فراز منبري عالي، خطبه ازلي تلاوت ميكند و با شخصيت معنوي خود مشهود ماست و با شئونات متعالياش در جهان شهرت يافته، برهان صادق ناطقيست بر وحدانيت الهي، دليل حقي بر اينكه توحيد، حقيقت است و دليلي قطعي و برهاني ظاهريست براي بهوجود آمدن سعادت ابدي.
او با دعیوت انسانها بهسوي هدايت، همچنان كه موجب حصول سعادت ابديست، باعث وصولاش هم ميشود.
همچنين او با نيايش و بندگياش وسيله وجود و ايجاد آن سعادت است. آري، بنگر! او پيشواي نوع بشر است. مسجدش تنها جزيرة العرب نيست؛ (سراسر) كره زمين است. جماعت پيرو او نيز فقط انسانهاي آن روزگار نيستند؛ مردمان هر عصر از زمان آدم تا قيامت صفي تشكيل داده و صفوف تمام اعصار پشت سر او، به دعاهايش "آمين" ميگويند.
بهويژه او براي نيازي بسيار شديد و بزرگ در ميان آن جماعت عظما كه شامل همه ذيحياتان ميشود، دعا ميكند. در ادامه دعاي او نه فقط جماعت حاضر، كه زمين و آسمان و همه موجودات "آمين" ميگويند. يعني "پروردگارا! دعاي او را اجیابت كن؛ ما هم همیان دعیا را ميكنيم؛ ما هم همیان را ميخیواهيم كه او ميخواهد."
او مخصوصاً در نمازي كه در جلوي آن جماعت عظيم اقامه ميكند، با چنان تضرع و تذلل و چنان اشتياق و حزني دعا ميكند كه كائنیات نيیز به هيجیان ميآيد و در دعايش مشاركت ميكند. آري، چنان مقصدي را مسألت ميكند كه اگر حاصل نگردد، نه فقط مخلوقات كه تمام عالم بيارزش ميماند و به اسفل سافلين سقوط ميكند؛ زيرا با مطلوب اوست كه موجودات به كمالات عالي دست مييابند.
— 50 —
او مطلوب مذكور را از چه كسي درخواست ميكند؟ از ذاتي مسألت دارد كه دعاي پنهانترين و كوچكترين جاندار را كه براي رفع نياز ناچيز خود با زبان حال بيان ميكند، ميشنود، ميپذيرد و اجابت ميكند.
همچنين متوجه كوچكترين آرزو براي رسيدن به كمترين هدف در كوچك‌ترين جاندار ميباشد و او را در رسيدن به خواستهاش مورد لطف و مرحمت خويش قرار ميدهید. تربيتهیا و تدبيیرهیايي كه در نتيجه اين دعاهیا صورت ميگيرند، با چنان نظمي جريان مييابند كه شبههيي باقي نميگذارند از سوي سميعي بصير و عليمي حكيم اعمال ميشوند.
ذات قدسي پيامبر بر فراز آن منبر رو به سوي عرش دارد و دستانش را به طرف آسمان گشوده، دعا ميكند؛ او چه درخواستي دارد كه همه مخلوقات "آمين" ميگويند؟
او خواهان رضاي حضرت حق و طالب ملاقات و روئيت خداوند در بهشت به همراه سعادت ابديست. اگر اسباب بيشماري چون رحمت و حكمت و عدالت براي ايجاد امور خواسته شده نميبود، دعا و تضرع آن ذات نوراني براي ايجاد بهشت و اعطاي آن كافي بود. بنابراين رسالت پيامبر همچنان كه سبب ايجاد اين دنيا بوده تا وسيلهيي براي امتحان و عبوديت باشد، دعايي نيز كه در بندگي به عمل ميآورد، سبب ايجاد دار آخرت ميشود تا امكان پاداش و كيفر را فراهم آورد.
آري، بين نظم عالي موجود، رحمت واسعه، صنعت زيبا و جمال بينقص، و از آن سو ستم و زشتي، تضاد هست و جمع آنها امكان ندارد.
اين بدي، پستي و اِشكال بيماننديست كه كمترين صدا را از خُردترين فردي براي كاري عادي بشنوي و بپذيري، اما رساترين صدا را براي بزرگترين كار بشنوي و نپذيري. امر غيرممكنيست؛ زيرا لازمهاش انقلاب حُسن ذاتي به قبح ذاتيست و انقلاب حقايق نيز محال ميباشد.
رشحه دوازدهم: اي دوست! هر چه از آن خطيب مرشد ديدي و شنيدي، كافيست؛ زيرا امكان احاطه بر تمام احوال او امكانپذير نيست. پس بهتر است
— 51 —
براي توجه به فيضهايي كه مردمان اعصار ديگر از آن ذات پاك اخذ كردهاند، به عقب بازگرديم. ببين دوست من! در تمامي اعصار، هزاران ستاره نوراني مانند ابوحنيفه، شیافعي، بايزيید، جنيد بغیدادي، عبدالقیادر گيلاني، امام غیزالي، محي‌الدين عربي، ابوحسن شاذلي، شاه نقشبند و امام رباني (رَضي اللهُ عَنهُم اَجمَعِين) از خورشيد صدر اسلام تكثر يافته و به روشنگري در عالم بشري پرداختهاند.
تفصيل مشهوداتمان را به وقت ديگري موكول نموده، سلام و صلواتي به آن ذات نوراني عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه صاحب معجزات است، تقديم ميكنيم:
اَللّٰهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَى هذَا الذَّاتِ النُّورَانِىِّ الَّذِى اُنْزِلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ الْحَكِيمُ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ اَعْنِى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ اَلْفُ اَلْفِ صَلَاةٍ وَ اَلْفُ اَلْفِ سَلَامٍ بِعَدَدِ حَسَنَاتِ اُمَّتِهِ عَلَى مَنْ بَشَّرَ بِرِسَالَتِهِ التَّوْرَيةُ وَ الْاِنْجِيلُ وَ الزَّبُورُ وَ بَشَّرَ بِنُبُوَّتِهِ الْاِرْهَاصَاتُ وَ هَوَاتِفُ الْجِنِّ وَ اَوْلِيَاءُ الْاِنْسِ وَ كَوَاهِنُ الْبَشَرِ وَانْشَقَّ بِاِشَارَتِهِ الْقَمَرُ سَيِّدِنَا وَ مَولْاَنَا مُحَمَّدٍ اَلْفُ اَلْفِ صَلَاةٍ وَ اَلْفُ الْفِ سَلَامٍ بِعَدَدِ اَنْفَاسِ اُمَّتِهِ عَلَى مَنْ جَائَتْ لِدَعْوَتِهِ الشَّجَرُ وَ نَزَلَ سُرْعَةً بِدُعَائِهِ الْمَطَرُ وَ اَظَلَّتْهُ الْغَمَامَةُ مِنَ الْحَرِّ وَ شَبِعَ مِنْ صَاعٍ مِنْ طَعَامِهِ مِئَاتٌ مِنَ الْبَشَرِ وَ نَبَعَ الْمَاءُ مِنْ بَيْنِ اَصَابِعِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَالْكَوْثَرِ وَ سَبَّحَ فِى كَفَّيْهِ الْحَصَاةُ وَ الْمَدَرُ وَ اَنْطَقَ اللّٰهُ لَهُ الضَّبَّ وَ الظَّبْىَ وَ الذِّئْبَ وَ الْجِذْعَ وَ الذِّرَاعَ وَ الْجَمَلَ وَ الْجَبَلَ وَ الْحَجَرَ وَ الشَّجَرَ صَاحِبُ الْمِعْرَاجِ وَ مَا زَاغَ الْبَصَرُ سَيِّدِنَا وَ مَولْاَنَا وَ شَفِيعِنَا مُحَمَّدٍ اَلْفُ اَلْفِ صَلَاةٍ وَ اَلْفُ اَلْفِ سَلَامٍ بِعَدَدِ كُلِّ الْحُرُوفِ الْمُتَشَكِّلَةِ فِى الْكَلِمَاتِ الْمُتَمَثِّلَةِ بِاِذْنِ الرَّحْمنِ فِى مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الْهَوَاءِ عِنْدَ قِرَائَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ قَارِءٍ مِنْ اَوَّلِ النُّزُولِ اِلَى آخِرِ الزَّمَانِ وَ اغْفِرْلَنَا وَارْحَمْنَا يَا اِلهَنَا بِكُلِّ صَلَاةٍ مِنْهَا آمِينَ آمِينَ آمِينَ
اي دوست! دلايل اثبات كننده رسالت احمديه، مجموعهي بزرگي را تشكيل ميدهند. بخشي از آنها را در رساله خود موسوم به "گفتار نوزدهم،" بيان كردهام. قريب به هزار معجزهيي كه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام اظهار داشته است، به همراه قرآن كه بالغ بر چهل وجه اعجاز را شامل ميشود و در يكي از آثارم به نام گفتار "بيست و پنجم" به تفصيل آورده شده است، بر رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام
— 52 —
گواهي ميدهند؛ علاوه بر آن، كائنات نيز با آيات خود بر نبوت او دلالت دارد. آري، آيات بيشمارِ مكتوب در كائنات همچنان كه بر وحدانيت ذات احد شهادت ميدهند، بر رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز دلالت دارند و شهادت ميدهند.
از جمله: حُسن صنعتي كه در كائنات مشاهده ميشود، دليلي قطعيست كه بر رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام دلالت دارد و بر آن شهادت ميدهد؛ زيرا جمال اين مصنوعات آراسته، آراستگي و حُسن صنعت را نمايان ميسازد. زيبايي صنعت و صورت بر اين حقيقت دلالت دارد كه صانع خواهان زيبا كردن و آراستن است. صفات زيبا كردن و آراستن، بر علاقه صانع به صنعت خود دلالت دارد. اين علاقه و محبت نيز دليل است بر آنكه كاملترين مصنوع، انسان است؛ زيرا انسان است كه مدار و مظهر آن محبت ميباشد. انسان هم از آن نظر كه جامعترين و عجيبترين مصنوع عیالم است، براي شجرهي خلقت، ثمرهيي با شعور ميباشد. همچنين از آن لحاظ كه انسان مثل يك ثمره است، جامعترين و بعيدترين جزء در ميان اجزاي كائنات ميباشد. نيز از آن نظر كه ذيشعور و جامع است، داراي نظري عام و شعوري كلي ميباشد. به همين ترتيب چون داراي نظري عام است شجره خلقت را به طور كامل ميبيند و چون داراي شعور كليست، پي به مقاصد صانع ميبرد؛ بنابراين انسان مخاطب خاص صانع است.
آري، فردي كه نظر و شعور عام و فراگير خود را صرف محبت و عبادت صانع ميكند، به تحسين صنعت او وا ميدارد، متوجه تقدير و تشهيرش ميكند و در راه سپاسگزاري از نعمتهاي او به كار ميگيرد، چنين كسي حبيب و مخاطب خاص صانعيست كه در برابر نعمتهايي كه ميدهد خواهان شكر است و مخلوقات و آفريدگاناش را به عبادت و شكرگزاري دعوت ميكند.
اي انسانها! آيا ممكن است حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه متصف به احوال و شئونات مذكور است، مخاطب خاص صانع فرد فريدي كه گفتيم، نباشد؟ آيا در ميان بزرگترين انسانهاي نوع بشر كه تاريخ نشان داده، ميتوان فرد ديگري را يافت كه شايسته اين مقام باشد؟
— 53 —
اي كساني كه چشمانتان ميبيند و قلبهايتان كور نيست! بنگريد! در عالم انسان، دو دايره و دو لوح وجود دارد:
دايره نخست: دايره ربوبيت؛
دايره دوم: دايره عبوديت؛
لوح نخست: حُسن صنعت؛
لوح دوم: تفكر و استحسان؛
به مناسبتِ بين اين دو دايره و دو لوح توجه كنيد و ببينيد كه دايره عبوديت با تمام توان به حساب دايره ربوبيت كار ميكند. لوح تفكر و تشكر و استحسان نيز با همه اشاراتاش، ناظر است بر لوح حُسن صنعت و نعمت؛ آيا بعد از آنكه اين حقيقت را به چشم خود مشاهده كردي، عقلات ميپذيرد كه مناسبت قابل توجهي بين رؤساي دواير ربوبيت و عبوديت وجود نداشته باشد؟ آيا اصلًا احتمال دارد رييس عبوديت كه با كمال اخلاص به مقاصد صانع خدمت ميكند، مناسبتي عظيم با صانع نداشته باشد و استوار و محكم منتسب به او نباشد و بهواسطه انتساب مذكور در ميان رؤساي دو دايره ياد شده، معارفه و مكالمه و داد و ستدي نباشد؟ پس بالبداهه محقق ميگردد كه رييس عبوديت، محبوب و مقبول خاص ربوبيت است.
اي انسان! آيا امكان دارد صانعي كه تمام مصنوعات زيبا و آراسته را مُزين به انواع زينتها كرده و اين همه نعمت را بسته به ميل و ذوق تمام ذيحياتان اِنعام نموده، به آفريده و مصنوعي نيك كه زيباترين و كاملترين است و به عبادت صانع با كمال اشتياق توجه دارد و با تقدير و استحسانِ محاسن صنعت صانع، عرش و فرش را به طرب و شيفتگي وا ميدارد و با تشكرات و تكبيراتاش در برابر احسان‌هاي صانع، بر و بحر را به جذبه ميآورد، توجهي نكند و براي سخناش اعتباري قائل نشود و پاسخ سپاسگزاريهايش را ندهد؛ به او توجه نكند و با او سخن نگويد و متناسب با اقتدار خويش امام و مرشدي براي همه مخلوقات تدارك نبيند؟!