مثنوی نوریه
— 28 —

لمعات

(داراي معنايي مشترك با گفتار بيست و دوم رساله نور به تركيست)
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ اَللّٰهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ ﴾
(زمر: ٦٢)
﴿ لَهُ مَقَالِيدُ السَّموَاتِ وَ الْاَرْضِ ﴾
(شورى: ١٢؛ زمر: ٦٣)
﴿ فَسُبْحَانَ الَّذِى بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ ﴾
(يس: ٨٣)
﴿ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ ﴾
(الحجر: ٢١)
﴿ مَا مِنْ دَابَّةٍ اِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا ﴾
(هود: ٥٦)
اي غافل جاهلي كه رويدادها و امور ظهور يافته از دايره اسباب را به اسباب نسبت ميدهي! اسبابي را كه صاحب مال گمان كردهيي، صاحب مال نيستند؛ صاحب اصلي مال، قدرت ازليست كه در پس آنها عمل ميكند. آنها فقط موظف به اعلان و انتشار تأثيرهاي حقيقي ناشي از قدرت ياد شده هستند. به سخن ديگر، دايره اسباب، حكم قلم حكومت را دارد و تبليغات اموري كه از بالا صادر ميشوند، از آنجا به انجام ميرسد؛ زيرا عزت و عظمت، اقتضاي حجاب را دارد و توحيد و جلال نيز مشاركت را رد و تأثير را به اسباب نميدهد.
آري، سلطان ازل مأموراني دارد كه البته مجري نيستند تا در سلطنت و ربوبيت شريك او باشند؛ وظيفه اين مأموران حداكثر اعلان و تبليغ است كه اجرا و اِعمال امور قدرت را اعلام ميكنند؛ يا اينكه شاهدان ناظري هستند كه با اطاعت و انقيادشان در برابر آنچه از اوامر تكويني نمايندگي ميكنند، متناسب با
— 29 —
استعدادشان به نوعي عبادت ميكنند. در واقع، اسباب گروهي واسطه هستند كه فقط و فقط براي اظهار عزت قدرت و شكوه ربوبيت وضع شدهاند؛ نه اينكه براي برطرف نمودن عجز و احتياج قدرت، معاونتي داشته باشند. اما مأموران سلاطين بشر براي دفع عجز و احتياج سلاطين كه ضرورت تعيينشان را حاصل ميدارد، ياوران و شريكان آنهايند؛ بنابراين ميان مأموران الله و مأموران انسان مناسبتي وجود ندارد. اما غافلان و جاهلان چون حكمتها و زيباييهاي موجود در وقايع و رويدادها را نميبينند، شروع به گله و شكايت از حضرت حق ميكنند. لذا براي ايجاد تغيير در هدف همين شكايتهاست كه اسباب وضع شدهاند؛ زيرا ريشه قصور در آنهاست و از عدم قابليت آنها سرچشمه ميگيرد. براي توضيح اين سرّ، تمثيلي معنوي به صورت يك مثال لطيف روايت ميشود:
عزرائيل (ع) به حضرت حق ميگويد:
- بندگانات در موضوع قبض روح، از من شكايت كرده و از من دلگير خواهند شد.
حضرت حق به زبان حكمت به او ميگويد:
- بين تو و بندگانام پردهيي از مصايب و بيماريها ميگذارم تا شكايت‌شان متوجه آنها شود و از تو دلگير نشوند.
آري، همچنان كه بيماريها پرده و حجاباند و مرجع امور ناخوشايندي محسوب ميشوند كه در هنگام مرگ توهّم ميشوند، و حكمت و زيبايي حقيقي موجود در قبض ارواح، متعلق به وظيفه حضرت عزرائيل (ع) ميباشد، حضرت عزرائيل (ع) نيز خود پردهييست؛ او در قبض ارواح، مرجع برخي حالات به ظاهر نامهربانانه و ناسازگار با كمال رحمت ميباشد؛ لذا ناظريست بر آن مأموريت و همچنين پردهييست براي قدرت الهي.
آري، عزت و عظمت اقتضا دارد كه در نظر عقل، اسباب پردهدار قدرت باشند؛ همچنين توحيد و جلال لازم ميدارند اسباب، دست از تأثير حقيقي بركشند...
— 30 —
تنبيه
اي دوست! توحيد دو نوع است:
نخست، توحيد عاميانه است كه براساس آن گفته ميشود: "خداوند شريكي ندارد و اين عالم ملك اوست." بيم آن ميرود كه معتقدان اين نوع توحيد، از نظر فكري در غفلت و ضلالت سقوط كنند.
دوم، توحيد حقيقي ست كه پيرواناش اعتقادي راسخ داشته و ميگويند: "خدا يكيست، ملك از آن اوست، هستي به او تعلق دارد و همه چيز مال اوست." اين قسم از معتقدان به توحيد، مُهر حضرت حق را بر روي همه چيیز ميبينند و بر سيماي هر چيزي آن را ميخوانند. آنها در سايه همين امر از ملكهي توحيدي حضیوري برخوردار شده و از تعرض گمراهي و اوهام نجات مييابند.
با بهرهگيري از قرآن حكيم، مراتبي از توحيد نوع دوم را طي چند لمعه به شرح زير توضيح ميدهيم:
لمعه نخست: بنگريد! در چهره هر آفريدهيي چنان خاتمي وجود دارد كه خاص آفريدگار و خالق كل شيء است؛ و بر پيشاني هر مخلوق مُهري زدهاند، مُهري كه نزد هيچ كس جز صانع كل شيء يافت نميشود؛ در انتهاي هر مكتوب از مكتوباتي كه قدرت (الهي) انتشار داده، طرّهيي ديده ميشود كه تقليد از آن ممكن نيست و خاص سلطان ازل و ابد ميباشد. از اين نوع مُهرها فقط به مُهر اعجازي بنگريد كه بر چهره حيات ميدرخشد و باعث ميشود چيزهاي زيادي از يك شيء پديد آيند و ايجاد شوند. نيز بسياري چيزها با فرمان رباني به شيء واحدي تبديل ميشوند؛ براي مثال، آب شيء واحديست اما به اذن خداوند منشأ عضوها و جهازات بسيار زيادي ميشود كه ايجاد ميگردند. به همين ترتيب آفريننده بزرگ، از غذاها و ميوههاي بسيار زياد و مختلفي كه وارد معده ميشوند، جسم واحدي را حاصل ميدارد.
— 31 —
پس كسي كه قلب و عقل و قدرت ادراك دارد، با انديشه در اين مطلب خواهد دانست كه ايجاد بسياري چيزها از يك شيء و تبديل اشياي متعدد به شيء واحد، مُهريست مخصوص صانعي كه همه چيز را آفريده و به وجود آورده است.
لمعه دوم: از خاتمهاي بيشمار، به خاتم حيات بنگريد كه براي آفريدگان جاندار وضع گرديده است! آري، مخلوقي جاندار به اعتبار جامعيتاش، نمونهي كوچكي از كائنات است؛ ميوهيي زيبا و دوست داشتني براي درخت عالم و دانهيي براي كَون و وجود كه حضرت حق نمونه عوالم بسيار متعددي را در آن قرار داده است، توگويي ذيحيات مذكور قطره يا نقطهييست (عصاره همه وجودها) كه با نظامهاي معين و به غايت حكيمانه به اين صورت درآمده است. بدين اعتبار، خلق هيچ ذيحياتي را نميتوان به كسي جز حضرت حق نسبت داد كه سراسر عالم را در يد تصرف خويش دارد.
لذا كسي كه عقل خود را از دست نداده باشد، در نتيجه تأمل و انديشه خواهد دانست كه فقط و فقط آفريننده تمام موجودات است كه ميتواند مثلًا زنبور عسل را خلاصه و فشرده بسياري از چيزها كند، بيشتر مسايل كتاب كائنات را در ماهيت انسان درج نمايد، برنامه درخت انجير را در دانهاش بنويسد، قلب انسان را نمونه و پنجره هزاران عالم قرار دهد و تاريخ زندگي بشر را با همه تعلقاتاش در قوه حافظه او بنگارد. چنين تصرفي خاتميست كه فقط و فقط خاص رب العالمين ميباشد.
لمعه سوم: نمونهيي از نقشها و كيفيات نامتناهي خاتم حيات را كه حضرت حق بر سيماي آفريدگان جاندارش نهاده، نشان خواهيم داد.
در هر چيز شفاف يا مشابه آن، از قطرات آب و قطعههاي شيشه گرفته تا ستارگان سيّار، طرّه و جلوهيي از جلوههاي شمس ی كه خاص آن است ی وجود دارد؛ به همين ترتيب، شمس ازلي نيز از جهت "احيا و نفخ حيات" در تمام آفريدگان جاندار، تجلي احديتي دارد كه حتي اگر تمام اسباب را داراي اقتدار و اختيار هم فرض كنيم باز از ايجاد مشابه آن طرّه يا تقليدش، به تنهايي يا گروهي
— 32 —
ناتواناند؛ بنابراين، تمثّلهايي كه در اشياي شفاف مشاهده ميشود، تمثال خورشيد است و از خورشيد در آن اشياي شفاف انعكاس يافته است؛ اگر چنين حكمي صادر نشود، لاجرم بايد گفت در هر يك از آن قطرهها و ذرهها، خورشيدي حقيقي با مادهاش وجود دارد.
به همين صورت اگر حيات ی كه نقطه مركزي تجلي اسما، به منزله شعاعهاي شمس ازليست ی به شمس ازلي نسبت داده نشود، بايد به طرز جاهلانه و احمقانه و خنده‌داري به باطل حكم كرد كه هر ذيحياتي از يك مگس گرفته تا يك گل، بايد داراي قدرتي بينهايت، علمي فراگير، ارادهيي مطلق و صفات ديگري باشد؛ صفاتي كه وجودشان جز در واجب الوجود متصور نيست؛ در عين حال براساس چنين حكم باطلي ناگزير بايد به هر ذره و سببي الوهيت مطلقه نسبت داد و وجود شريكان بيشماري را به اثبات رساند.
اگر به هستهيي نگاه كنيد كه قرار است كاشته شود يا به وضعيت غريب و عجيب و منظمي دقت كنيد كه در درون دانه است، هسته مذكور با تمام اجزاي وجوديِ جسمي كه دانهاش خواهد شد، نسبت دارد؛ به همين ترتيب با نوع خود يعني با هم‌جنس خود و همه موجودات نيز داراي نسبت است؛ همين طور در برابر آنها به نسبت مناسباتشان داراي وظيفه ميباشد. اگر نسبت آن هسته يا دانه كوچك با قادر مطلق از ميان برود و اِسنادش به خودش باشد، يعني گفته شود به خودي خود وجود يافته، در آن صورت لازم است باور كنيم كه آن دانه بايد حاوي چشمي باشد كه هر چيز را ميبيند و از علمي فراگير برخوردار است كه هر چيزي را در بر ميگيرد. اين مطلب نيز همچون تمثيل پيشين كه گفتيم در هر ذرهي شفافي بايد خورشيدي واقعي وجود داشته باشد، سخن ابلهانهيي خواهد بود.
لمعه چهارم: براي كتابي كه با دست نوشته ميشود، فقط به يك نويسنده و يك قلم نياز است، اما اگر قرار باشد كتاب در چاپخانه منتشر شود، به قلمهاي فلیزي زيادي نيیاز است كه كار همیان قلم را انجیام دهند. براي سیاخت آن حروف فلیزي، به میوارد متعددي چیون استادكاران و ابیزار و وسیايل ی همچون
— 33 —
مرتِّبها ی احتياج است. لذا كسي كه ميگويد حرفها و كلمهها و سطرهاي نگاشته شده در اين كتابِ كائنات با قلم قدرت يك واحد احد نوشته شده، در راهي سهل و راحت و معقول سلوك كرده است؛ ليكن آنان كه حروف و نوشتههاي مذكیور را به طبيعت و اسبیاب نسبت ميدهنید، در سختترين راه امتناع و محیال ی كه بن‌بست هم هست ی پيش ميروند؛ زيرا روندگان اين راه براي طبع و نشر فقط يك ذي‌حيات، نيازمند تمام تجهيزات مورد نياز براي طبع و نشر اكثر كائنات هستند. اين نيز خرافهييست كه وهم نميتواند بپذيرد.
به همين ترتيب در هر جیزء از خاك و آب و هوا بايد به تعیداد نبیاتات، مطبعههاي پنهان وجود داشته باشد تا بتوانند ساختار گلها و ميوههاي بيشماري را كه ماهيت و اجزاي متفاوتي دارند، بهوجود آورند؛ يا براي سبز كردن نباتات مذكور با همه زيباييها و نظم و ترتيبشان، در هر جزء آن سه عنصر، به قدرت و علمي نياز است كه از خواص و جهازات و موازين همه درختها و ميوهها و گلها اطلاع داشته و از قدرت ساختن آنها برخوردار باشند؛ زيرا هر جزء اين سه عنصر ميتواند مدار و منشأ تشكيل هر نباتي گردد. آري، خاكي كه در يك گلدان هست داراي قابليت سبز كردن دانه نباتاتيست كه در ظاهر و اشكال و ساير صفات مخالف هم ميباشند؛ بنابراين براساس نظر كساني كه در مسير دوم پيش ميروند، بايد در آن گلدان كوچك دستگاهها و كارخانههاي بيشماري وجود داشته باشد؛ و اين مطلبيست كه خرافهپرستان هم از طرح آن شرم ميكنند.
لمعه پنجم: حرف نگاشته شده در يك كتاب، فقط از جنبهيي خود را ظاهر نموده و بر خود دلالت ميكند اما بر كاتب و نويسندهاش از جنبههاي گوناگون دلالت كرده و نقاشاش را معرفي مينمايد.
به همين صورت هر كلمهي مجسم نگاشته شده در كتاب كائنات اگر خود را به مقدار خويش هم نشان دهد، از جنبههاي گوناگون به صورت فردي و جمعي نشان از صانعاش خواهد داشت و اسماي او را اظهار خواهد كرد، لذا اين كلمات با اوصاف و اشكال و نقشهاي خود، گويي قصيدهيي هستند كه در ستايش
— 34 —
صانع‌شان نگاشته شدهاند؛ بنابراين، حتي كسي كه چون هَبَنَّقهي مشهور كسي كه در تاريخ عرب با حماقتاش شهرت يافته است. م. گرفتار ناداني و حماقت شده نيز نبايد به انكار صانع ذوالجلال بپردازد.
لمعه ششم: حضرت حق همچنان كه خاتم مخصوصاش را در همهي جزءها و جزئيها و كلّ و كلّيها وضع نمود، اقطار سماوات و زمين را با خاتم واحديت و مجموع كائنات را نيز با سكه احديت مُهر كرد؛ مثلًا از خاتمها و مُهرهاي مذكور، به خاتم الهي موجود در كيفيت احيا و نفخ روح توجه كنيد كه مورد اشاره اين آيه است:
﴿ فَانْظُرْ اِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللّٰه كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴾
(روم: ٥٠)؛
تا حشرهاي عجيب و غريب بسيار فراوان و نشرهاي شگفت انگيز را ببينيد!
مخصوصاً در احياي زمين، حشر و نشرهايي در ميان انواع مخلوقات وجود دارد كه سالانه بيش از سيصد هزار نوع از آنان پا به عرصه هستي ميگذارند اما بنا بر حكمتي كه براي ما نامعلوم است، مشابهت امثالي كه در بيشتر حشر و نشرها باز ميگردند، چنان نزديك به عينيت است كه تقريباً ميتوان گفت كه احيا شونده نه عين مورد پيشين است و نه غير آن؛ اما در اينجا بحث ما موضوع مثليت و عينيت نيست. در هر حال حشر و نشرهاي مذكور بر سهولت حشر بشر دلالت دارند و ميتوان هر يك از آنها را مثال و الگويي براي حشر بشر دانست.
احياي انواع كثيرهيي كه با هم متفاوت ولي بسيار در هم آميختهاند، آن هم در كمال امتياز، و اعاده ممتاز آنها بيهيچ خطا و در هم ريختگي و اشتباهي، خاتم خاص و مُهر مخصوص ذات ذوالجلاليست كه داراي قدرت بينهايت و علمي محيط ميباشد.
همچنين نگارش بيش از سيصد هزار رساله در صحيفهي سطح زمين، آن هم در كمال نظم و ترتيب و بدون قصور و نقصان و بيهيچ خطايي، مُهر مخصوص
— 35 —
چنان ذاتيست كه باطن و مفتاح هر چيزي در دست اوست؛ ذاتي كه هيچ چيز نميتواند توجه او را از جايي يا چيزي منصرف و بر خود محصور كند.
خلاصه: در حشر و نشرهاي بيشماري كه ظرف شش ماه در روي زمين ديده ميشود و تمثيلي از حشر بشر ميباشد، تصرف عظيم ربوبيت، خاتمي بسيار متعالي و بزرگ با نقشهاي ظريف دارد. نظمها، سهولتها، سرعتها و امتيازهايي كه در ايجاد مخلوقات ديده ميشود، همه ناشي از درخشش همان خاتم است. در هر فصل بهار، فعاليتهاي بسيار حكيمانه، بصيرانه و كريمانهيي آغاز شده و صنعتهاي خارق‌العادهيي صورت ميگيرد. مشاهده ميكنيم كه تمام اين عمليات، در كمال سرعت و سهولت و به صورت منظم جريان مييابد.
آري، اين فعاليتهاي خارق العاده، خاتم چنان ذاتيست كه با وجود نبودن در هيچ مكاني، با علم و قدرت خويش در همه جا حاضر و ناظر ميباشد.
لمعه هفتم: بنگريد! همچنان كه خاتم احديت بر صحايف اقطار زمين و آسمانها مشاهده ميشود، خاتم توحيد را نيز كاملًا آشكارا ميتوان بر صحيفه بزرگ هيأت مجموعه كائنات ديد.
آري، اين عالم كاخي بسيار باشكوه، كارخانهيي با نظم و ترتيب يا شهري عاليست. در بين اجزا، افراد، انواع، اسباب و ادوات كارخانه عالم، معارفه و آشنا شدنهیايي حكيمیانه، مكالمه و سخن گفتنهايي دوستانه و همكاريها و كمكهايي بسيار كريمانه وجود دارد؛ طوري كه گويي از فاصلههاي بسيار دور به سرعتِ تمام، صداي هم را شنيده و از نياز يكديگر باخبر ميشوند و بيدرنگ به ياري هم ميشتابند و نيازهاي هم را برطرف ميكنند. آري، نور و گرما و ساير كمكهايي را كه اجرام و ستارگان آسماني در اختيار يكديگر و مخصوصاً زمين ميگذارند، ميبينيد. هم‌چنين به داد و ستد آب در ميان ابر و زمين توجه كنيد كه زمين آب را به صورت بخار به ابر ميدهد، ابر نيز پس از انجام همه اقدامهاي لازم در كارخانه خود، آن را به شكل تگرگ، برف يا باران باز ميگرداند؛ گويي اجرام جامد مذكور، به زبان حال و با وسيله بيسيمي چون تلگراف، با هم گفتگو ميكنند و از يكديگر طلب كمك و ياري دارند؛ مخصوصاً همه اجرام ياد شده
— 36 —
دست به دست هم داده، با جديت تمیام در تأمين نيیازهیاي جانیداران، خدمت و تلاش ميكنند و با پيروي از فرمان يك مُدبّر، متوجه هدف مشخصي هستند.
در سايه كمكهايي كه توسط ماه و خورشيد و شب و روز و تابستان و زمستان در تبعيت از قانون تعاون مذكور انجام ميگيرد، نباتات فراهم كننده ارزاقِ حيوانات، به اذن الهي پا به عرصه ميگذارند؛ حيوانات نيز به امر رباني نيازهاي بشر را تأمين ميكنند. كمكهاي زنبور عسل و كرم ابريشم به انسان، اين ادعا را اثبات ميكند.
آري، تعاون و ياري اين قبيل اشياي جامد و بيجان به يكديگر، دليل آشكاريست كه آنها خدمه و كارگزار كريم مدبّري هستند و با فرمان و اجازه او كار ميكنند.
لمعه هشتم: لازم است به ارزاقي كه به عنوان غذا بين آفريدگان مخصوصاً حيوانات تقسيم ميشود توجه كرد، رزق هنگام نياز سوق داده ميشود و در زمان تعيين شده ميرسد. در اين سوق دادنها كه به نسبت ميزان نياز انجام ميگيرد، نظم و ترتيب شگفت انگيزي مشاهده ميشود. رحمت و عنايات گسترده و منظمي كه در خصوص رزق عام وجود دارد، قطعاً خاتم خاص ذاتيست كه مربي و مدبّر هر چيز است و همه چيزها در يد تسخير اويند.
لمعه نهم: بنگريد! همچنان كه خاتم احديت بر روي عالم ارض و تمام جزئيات ديده ميشود، آن را عيناً بر روي انواع پراكنده و عناصر محيط نيز ميتوان مشاهده كرد.
از كاشتن بذر در يك مزرعه دانسته ميشود كه مزرعه از آن كسيست كه صاحب بذر است و بذر نيز به صاحب مزرعه تعلق دارد؛ يعني آن اين را گواهي ميكند و اين نيز آن را.
مصنوعات عالم نيز مانند همان بذرند؛ عالم و عناصر هم به منزله مزرعهاند. طبق شهادتي كه هر دو طرف به زبان حال ميدهند، مصنوعات و عالم عناصر يعني بذر و مزرعه و محيط و محاط، همواره در يد تصرف صانع واحدي هستند. به عبارت ديگر، همچنان كه تصرف حقيقي در كوچكترين مخلوق و توجيه ربوبيت
— 37 —
براي موجودي ضعيف مخصوص ذاتيست كه عالم و عناصر در قبضه تصرف اويند، تدبير امور و چرخش اوضاع هر عنصر نيز عيناً خاص ذاتيست كه همه حيوانات و نباتات را در قبضه ربوبيت خويش داشته و تربيت ميكند. منظور ما از خاتم توحيد همين است. اگر قصد تملك چيزي را داري، اين گوي و اين ميدان؛ خويش را امتحان كن و ببين چه ميگويند. جزئيترين فرد ميگويد: «همو كه نوع من را آفريده، ميتواند من را هم بيافريند.» ؛ زيرا در بين افراد، مثليت وجود دارد. كوچكترين نوعي كه در هر سوي زمين پراكنده است، ميگويد: «كسي كه مي‌تواند من را خلق كند، هموست كه زمين را خلق كرده است.»
زمين را بنگر كه چه ميگويد؛ چون داد و ستدي بين زمين و آسمان وجود دارد، ميگويد: «آنكه ميتواند من را بيافريند، همان ذاتيست كه ميتواند مجموع كائنات را بيافريند.» ؛ زيرا در بين آنها تعاون و همكاري هست.
لمعه دهم: اي دوست! قسمي از مثالهاي خاتم توحيد كه با حيات و احيا و ذوي الحيات، بر هر جزء و جزئي و كل و كلي و هيأت مجموعه كائنات ضرب مي‌شوند، از بيانات مذكور دانسته شد. اينك بشنو! يك مورد از خاتمهاي وضع شده وحدانيت بر انواع و كليات را بيان ميكنيم.
صعوبت و سهولت در ايجاد درختي پر ثمر و ميوهيي واحد، يكيست؛ زيرا هر دو، نظر بر يك مركز دارند، وابسته به يك قانوناند و رشد و نمو و كيفياتشان يكيست. آشكار است كه در سايه اتحاد مركز، وحدت در قانون و وحدانيت روش تربيت، سختي و مشقت و هزينه كاهش مييابد و چنان سهولتي حاصل ميگردد كه اگر درختي پر ميوه را به دست واحدي و يك ميوه را به دستهاي زيادي بسپارند، ايجاد هر دوي آنها به سهولت مساوي خواهد بود. از نظر آفرينش، بين آنها فرقي نيست؛ وسايل، آلات و ادوات و چيزهاي ديگري كه براي رشد و نمو يك ميوه لازم است تا توسط افراد متعددي انجام گيیرد، با هر آنچه براي رشد و نمو يك درخت پر ميوه لازم است تا توسط يك فرد انجام شود، مساويست. فقط از نظر كيفيت ميتواند تفاوت داشته باشد؛ مثلًا همان مقدار آلات و ادوات و دستگاه كه براي تدارك لباس يك لشكر از سربازان لازم است، براي لباس يك
— 38 —
سرباز هم لازم ميآيد. به همين ترتيب هزينهي انتشیار هزار نسخه كتاب در چاپخانه، با هزينه انتشار يك كتاب مساويست؛ گاهي حتي چاپ يك نسخه كتاب هزينه بيشتري دارد. در قياس با همين مطلب، اگر چاپخانه واحدي را كنار بگذاريم و به چاپخانههاي متعددي مراجعه كنيم، بايد هزينه را چند برابر بيشتر پرداخت كنيم. آري، اگر كثرت به وحدت اسناد داده نشود، ضرورت اسناد وحدت به كثرت حاصل ميگردد. به سخن ديگر، سهولت شگفت انگيزي كه در ايجاد يك نوع پراكنده وجود دارد، به سرّ وحدت و توحيد وابسته است.
لمعه يازدهم: اي دوست! توافق موجود در ميان افراد يك نوع و مشابهت اعضاي اساسي انواع يك جنس، بر اتحاد خاتم و وحدت قلم دلالت دارد و از همين جا دانسته ميشود كه تمام موافقان و متشابهان (يعني كثيرهاي شبيه هم) اثر صنعت ذاتي واحدند.
به همين ترتيب، سهولت مطلقي كه در انشا و ايجادها ديده ميشود، در مرتبه وجوب لازم ميدارد كه همه موجودات اثر صانع واحدي باشند؛ در غير اين صورت، صعوبت و دشواري به چنان درجهيي از محال بودن و امتناع خواهد رسيد كه سدي در برابر خروج آن جنسها و نوعها از عدم به وجود ايجاد خواهد كرد. بنابراين همان طور كه حضرت حق در ذات خود شريكي ندارد (چرا كه نظم از بين ميرود و عالم دچار فساد ميشود)، در فعل نيز شريكي ندارد؛ زيرا به دليل صعوبت و دشواري، سبب عدم خروج عالم از عدم ميشود.
لمعه دوازدهم: اي دوست! همچنان كه حيات برهانيست براي احديت آفريدگار، مرگ نيز دليليست بر دوام و بقاي او. حبابهايي كه بر نهرهاي جاري يا درياهاي مواج ديده ميشوند و ساير چيزهاي شفاف روي زمين، با نشان دادن تمثال و نورانيت خورشيد، بر وجود آن گواهي ميدهند. در ادامه همان اشياي شفاف مانند حبابهاي ياد شده، ميميرند و خاموش ميشوند و بعد نمونههاي ديگري به جاي آنها ميآيند و باز نورانيت و تمثال خورشيد را نشان ميدهند و بر دوام خورشيد و اينكه همه آن شعاعها و جلوهها و تمثالها، اثر شمس واحدي
— 39 —
هستند، گواهي ميدهند. بنابراين، اشياي شفاف مذكور با وجود خود، بر وجود خورشيد و با عدم و مرگشان نيز بر دوام و بقاي آن دلالت دارند.
بر همين منوال، موجودات با وجودشان بر وجوب وجود واجب الوجود و با امثالشان كه بعد از مرگ و زوال آنها، با نو شیدني تسلسیلوار جايگزينشان ميشوند، بر واحديت ازلي و ابدي صانع گواهي ميدهند.
مبادله و معامله دور و تسليمي كه به طور دائم در موجودات زيبا و مصنوعات لطيفي كه هنگام اختلاف شب و روز، تحول فصول چهارگانه و دگرگوني عناصیر ظاهر ميگردند در جريان است، بر وجود و بقا و وحدت صاحب جمالي دائم التجلي، سرمدي و عالي شهادت مي دهند و اين برهاني قطعيست.
همين طور اسباب و مسبباتي كه در انقلابهاي سالانه با هم ميميرند و زوال مييابند و بعد دوباره با هم اعاده ميشوند، دلالت بر اين امر دارد كه اسباب نيز مانند مسببات از مصنوعات و مخلوقاتِ عاجزند و گواهي ميدهند كه اين مصنوعات و مخلوقات، صنعت نو شونده واحدي ميباشند.
لمعه سيزدهم: اي دوست! از ذرات گرفته تا سيارات و از نقوش تا خورشيدها، همه چيز با زبان حال، عجز و فقري كه در ذات و حقيقتشان ثابت است، وجوب وجود صانع را اعلام ميكنند.
همينطور علاوه بر عجز، به سبب وظايف شگفتانگيز و مهمي كه بر عهده دارند، براي از بين نرفتن نظام عمومي، بر وحدت صانع دلالت ميكنند؛ بنابراين، براي واجب و واحد بودن صانع، در هر چيز دو شاهد وجود دارد؛ به همين ترتيب براي احد و صمد بودن خالق نيز در هر ذيحياتي دو آيت وجود دارد.
هشدار: بهواسطه فيض قرآن دانستهام كه هر جزئي از اجزاي عالم با پنجاه و پنج زبان، احد و واجب الوجود را اعلام ميكنند. اين مطلب را به صورت خلاصه در اثري كه "قطره" نام دارد، بيان كردهام. علاقمندان ميتوانند به اثر مذكور مراجعه كنند.
لمعه چهاردهم: اي دوست! همچنان كه موجودات بر وحدت و وجوب وجود حضرت حق شهادت ميدهند، بر جميع صفات جلالي، جمالي و كمالي او نيز دلالت دارند و اعلام ميكنند كه ذات خالق عاري از هر گونه نقص و قصوريست و
— 40 —
در شئونات و صفات و اسما و افعالاش نيز نقص و قصوري نيست؛ زيرا كمال اثر بالمشاهده بر كمال فعل، كمال فعل نيز بالبداهه بر كمال اسم، كمال اسم هم بالضروره بر كمال صفت، كمال صفت هم به حدس قوي بر كمال شئونات دلالت ميكند، كمال شأن نيز به صورت حق اليقين كمال ذات را نشان ميدهد.
بنابراين، كمال موجود در نقشها و تزيينات يك كاخ يا قصر، بر كمال افعالي دلالت دارد كه بر نقشهاي ساخته شده توسط صانع يا مهندس و تحت تزيينات ايجاد شده توسط او ديده ميشوند.
كمال افعال هم نشان از كمال اسمها و القاب آن صانع دارند، كمال اسما بر كمال صفات دلالت ميكند، كمال صفات بر كمال شئونات تصريح دارد، كمال شئونات نيز بر كمال ذات آن نقاش دلالت ميكند.
به همين ترتيب، كمال آثاري كه در عالم ديده ميشوند براساس مشاهدهيي حدسي بر كمال افعال، كمال افعال نيز بر كمال اسماي فاعل، كمال اسما بر كمال صفات، كمال صفات بر كمال شئونات ذاتي و كمال شئونات هم بر كمال ذات ذوالجلال دلالت دارد.