— 293 —
شعله
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
اعلم ايها العزيز! لفظ جلاله اللّٰهُ بر تمام صفات كماليه و معاني مندرج در اسماء الحسني دلالت التزامي دارد. دلالت ساير اسامي خاص فقط بر مسماي خود است و بر صفات دلالتي ندارند، زيرا صفات، جزء مسماهاي خود نيستند و در بينشان لزوم آشكاري هم وجود ندارد. به اين اعتبار نه تضمّناً بر صفات دلالت دارند نه التزاماً. اما لفظ جلال، بالمطابقه بر ذات اقدس دلالت دارد. از آنجا كه ميان ذات اقدس و صیفات كماليه، لزوم بيّن هست پس بر صفات نيز دلالت التزامي دارد؛ همچنين عنوان الوهيت، وجود صفات كمالي را لازم ميدارد، لذا اللّٰهُ نيز كه اسم خاص است ميبايست مستلزم آن صفات باشد. واژه اللّٰهُ بعد از نفي، توأم با صفات به ذهن خطور ميكند؛ بنابراين عبارت لَا اِلهَ اِلَّا اللّٰهُ به تعداد اسماء الحسني، متضمن كلام است. بدين اعتبار، كلام كلمه توحيد، با توجه به صفاتي كه بر آنها دلالت دارد، با آنكه يك كلام است، هزار كلام ميشود؛ مانند لَا خَالِقَ اِلَّا اللّٰه و لَا فَاطِرَ، لَا رَازِقَ، لَا قَيُّومَ اِلَّا اللّٰه و... بنابراين، شخص ذاكري كه ترقي كرده است هنگام بيان كلام فوق، در واقع هزاران كلام را بيان ميدارد.
اعلم ايها العزيز! مادام كه ميداني هرچيزي از اللّٰهُ است و به آن اذعان داري؛ پس هر چيز مفيد يا مُضري را بايد با تحسين و حُسن رضا بپذيري؛ در غير اين صورت در غفلت سقوط اجباري ميكني. به همين دليل، اسباب ظاهري وضع گرديده و بر چشمها پرده غفلت كشيده شده است. آن بخش از حوادث عالم كه با هوي و هوس انسان مخالف است از بخش موافق بيشتر است. اگر صاحب هوي
— 294 —
اسباب ظاهري را ببيند و از مسبب الاسباب غفلت نكند تمام اعتراضاتاش را متوجه اللّٰهُ خواهد كرد.
اعلم ايها العزيز! دعاها سه قسم اند:
قسم اول: دعاهاي قولي كه انسان با زبان خود به جا ميآورد. حيواناتي كه داراي صوت و صدا هستند نيز مثلًا هنگام گرسنگي به زبان خويش صداهايي ايجاد ميكنند كه آنها هم دعاهاي قولي بهشمار ميروند.
قسم دوم: دعاهاي احتياجيست كه خاص گياهان و درختها بوده و مخصوصاً در فصل بهار توسط آنها با زبان نياز مطرح ميشوند.
قسم سوم: دعاهاي استعداديست؛ و در موجوداتي احساس ميشود كه تحول و تكامل از شئوناتشان است. آري، همه چيز همچنان كه تسبيح حضرت حق را ميگويند با زبان و نياز و استعداد خود نيز به محضر خدا دعا ميكنند.
اعلم ايها العزيز! هسته پيش از درخت شدن، تخم پيش از پرنده شدن، و دانه پيش از خوشه شدن در ميان هزاران امكان و احتمال، و با داشتن قابليت پذيرش هزاران شكل و صورت، از ميان همه راهها و احتمالهاي كج و معوج، بيرون ميآيند و به سوي وضعيتي كه نتيجهيي درست و مستقيم در پي دارد هدايت ميشوند. از اين موضوع دانسته ميشود كه هستهها و دانهها و تخمهاي ياد شده از اول تحت تربيت و تدوير و تدبيیر علام الغيوب بودهاند. گويي هر يك از آنها تذكره كوچك استنساخ شدهيي از كتابهاي قدرت (الهي)، فهرستي اخذ شده از علم ازلي، يا احكام و قواعدي نوشته شده از كتابهاي تقدير هستند.
اعلم ايها العزيز! شخص مؤمن با معناي حرفي به عالم نگاه ميكند، يعني با صفت خادم و وسيله غير به كائنات مينگرد. اما كافر كائنات را با معناي اسمي ميبيند، يعني به شكل "اربابي" مستقل به آن نظر ميكند. بدين اعتبار هر مصنوعي دو وجه دارد: وجهي كه عبارت از ذات و صفاتاش است؛ و وجه ديگر ناظر است بر صانع و تجليات اسماء الحسني در او.
— 295 —
دايره وجه دوم گستردهتر، و از نظر معنا كاملتر است، زيرا يك حرف به مقدار يك حرف (آن هم از وجهي) بر ذات خود دلالت ميكند، اما بر كاتباش از وجوه متعددي دلالت دارد و او را براي بينندگان تعريف و توصيف ميكند.
به همين صورت، مصنوعي كه از كتاب قدرت ازليست، از يك وجه و به اندازه جرم خود بر خويش دلالت ميكند، اما دلالتاش بر نقاش ازلي از وجوه بسيار متعدديست. او براساس اسماي تجلي يافته بر وجودش، قصيده مفصلي ميسرايد. اين از قواعد ثابتي است كه "معناي حرفي نميتواند محكومٌ عليه احكام قصدي شود. نيز نميتوان روي ظرافتهاي آن معناي حرفي دقيق شد، اما معناي اسمي ميتواند محل هر حكم صادق يا كاذبي شود." بنا بر اين سرّ است كه احكام مربوط به كائنات در آثار فلاسفهيي كه با معناي اسمي به عالم نظر ميكنند، در نفس الامر از تار عنكبوت ضعيفترند، اما در ظاهر محكم ديده ميشوند.
اهل كلام در مسايل فلسفي و علوم كونيه، با معناي حرفي، و براي استدلال، با نظر تبعي مينگرند. حتي سراج بودن خورشيد، گهواره بودن زمين، و اوتاد بودن جبال، براي اثبات ادعاهاي اهل كلام كافيست. حتي رأي اهل كلام پس از آنكه با حس عمومي و شناخت عامه مطابق شد حتي با فرض مطابق نبودن با واقع، به ادعاي آنان ضرري نميزند و مستحق تكذيب هم نيست. اين است كه نظر اهل كلام در مسايل فلسفي سست و ضعيف ديده ميشود، ليكن در مسايل الهي محكمتر از آهن است.
اعلم ايها العزيز! اين فضل حضرت حق است كه گناهكاران را ميبخشد و اگر آنها را عذاب دهد عدل است. آري، كسي كه زهر مينوشد، نظر به عادت الله، شايسته بيماري و مرگ ميشود. او اگر بيمار شود، اين عدل است، زيرا مجازاتاش را تحمل ميكند؛ در صورتي كه بيمار نشود از فضل الهي بهرهمند ميشود. ميان معصيت و عذاب مناسبت محكمي وجود دارد. حتي اهل اعتزال در خصوص معصيت با عدول از راه راست، معصيت و شر را به خدا نسبت نميدهند ولي معتقدند عذابي كه متوجه معصيت باشد واجب است. اين كه شرّ مستلزم عذاب است منافاتي با رحمت الهي ندارد، زيرا شر با قانون نظام عالم مخالف است.
— 296 —
اعلم ايها العزيز! انسان مأخوذ از نسيان است لذا به آن مبتلا ميباشد. بدترين نوع نسيان هم فراموشي نفس است، ليكن فراموش كردن نفس در زمان خدمت و تلاش و تفكر يعني ندادن كاري به آن، ضلالت و گمراهيست. ولي فراموش كردن نفس بعد از انجام خدمت، و هنگامي كه پاداشها پرداخت ميشود، كمال است. به اين اعتبار اهل ضلال و اهل كمال در نسيان و يادآوري، عكس هم هستند. فرد گمراه در انجام كار و به جا آوردن عبادت، سر را بالا ميگيرد و دچار تفرعن ميشود، اما در زمان پاداش، و توزيع سود حتي از ذرهيي گذشت نميكند. اهل كمالي كه نفس خويش را فراموش كردهاند در زمان تلاش و تفكر و سلوك پيش از هر چيز نفس خود را پيش ميرانند، اما هنگام نتيجه و فايده و منفعت نفس را فراموش نموده، و آن را در عقبترين جاي ممكن قرار ميدهند.
اعلم ايها العزيز! در عبادات مؤمنان، دعاهايي كه با هم بهجا ميآورند، نمازهايي كه به جماعت اقامه ميكنند و در ساير عبادتهايشان راز بزرگي نهفته است؛ و آن راز اين است كه هر فرد، ثوابي را كه از جماعت كسب ميكند بسيار بيشتر از ثوابيست كه از عبادت فردي خود بهدست ميآورد. هر فرد مؤمن براي ديگران دعا ميكند، شفيع آنها ميشود، و بر نيكي آنها گواهي ميدهد، بهويژه در خصوص پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام... به همين ترتيب هر فرد مؤمن از سعادتمندي دوستاناش خوشحال شده و خود نامزد بندگي خلاق كائنات و سعادت ابدي ميگردد.
اين تعاون معنوي و برتر ی كه در سايه جماعتها و در بين مؤمنان حاصیل ميشود ی ياري و كمك به يكديگر، بر عهده گرفتن خلافت (الهي) و بهرهمندي از امانت (مقدس) موجب شده است كه انسان در بين مخلوقات، عنوان "مُكرّم" را كسب نمايد.
اعلم ايها العزيز! كسي كه از چيزي دور است، نميتواند آن را مانند كسي كه نزديك است ببيند. هر قدر هم كه باهوش باشد اگر با فرد دوم درخصوص حالات آن شيء دچار اختلاف شوند، سخن فرد نزديكتر اعتبار خواهد داشت؛ بنابراين فيلسوفان اروپايي چنان در ماديات غوطهور شدهاند كه از حقايق ايمان و اسلام و
— 297 —
قرآن فاصله بسيار زيادي گرفتهاند. اطلاع و آگاهي بزرگترين فيلسوف آنها از حقايق اسلامي حتي به اندازه دانستههاي يك فرد عامياي كه از نزديك واقف بر حقايق اسلاميست نميباشد. من چنين ميبينم و نفس الامر نيز مشاهدات من را تأييد ميكند؛ پس نميتوان گفت فيلسوفاني كه مسايل علمي مانند رعد و برق و بخار را كشف كردهاند، اسرار حق و انوار قرآن را هم ميتوانند كشف كنند، زيرا عقل او در چشماش است. چشم نيز نميتواند هر آنچه را قلب و روح ميبينند ببيند؛ چرا كه در قلبهايشان جاني نمانده است. غفلت، آن قلبها را در باتلاق طبيعت پوسانده است.
اعلم ايها العزيز! نظر به اين كه نعمتهاي عامي مانند سمع و بصر و هوا و آب مهمتر و قيمتيتر هستند، به مراتب بيش از نعمتهاي شخصي نيز شايسته شكر و سپاس هستند.
بنابراين قدرنشناسي و عدم سپاسگزاري در خصوص نعمتهاي عام مذكور، بزرگترين كفیران نعمت بهشمار ميرود. در چنين وضع و حالي، اگر برخي انسانها به سبب نعمتهاي مخصوص به خودشان خدا را شكر هم كنند ولي انگار اين نعمتهاي عمومي شامل حالشان نشده كه حتي به آنها فكر هم نميكنند. در حالي كه بزرگترين نعمت، نعمتهاي دائمي و فراگير هستند؛ همچنان كه عموميت دليل كمال و اهميت است، دوام نيز بر والايي و ارزشمند بودن دلالت ميكند.
اعلم ايها العزيز! حكمتهايي كه تكرار برخي آيات قرآن معجز البيان را لازم ميدارند، تكرار برخي دعاها و اذكار را هم اقتضا دارند، زيرا قرآن همانگونه كه كتاب حقيقت و شريعت، و حكمت و معرفت است، كتاب ذكر و دعا و دعوت نيز ميباشد. تكرار در دعا، تذكار در ذكر، و تأكيد در دعوت لازم است.
اعلم ايها العزيز! يكي از مزاياي عالي قرآن اين است كه بعد از بحثهاي مربوط به كثرت، يادآوريهیاي وحدت را مينويسید. پس از تفصيل به اجمیال ميپردازد. پس از بحثهاي جزيي، قواعد ربوبيت مطلق و نواميس صفات كمالي را به صورت فشرده بيان ميكند. فوايد اين نوع مطالبِ مجمل و فشرده در پايان
— 298 —
آيات، اين است كه حكم نتيجه مقدمیات مطرح شده در ميانه آيات را دارند؛ يا ميتوان گفت علت واقع ميشوند تا ذهن شنونده با جزييات مطرح شده در آيات مشغول شده، عظمت مرتبه الوهيت مطلق را فراموش نكند و در عبوديت فكرياش خللي ايجاد نشود.
اعلم ايها العزيز! همت اوليا، امدادها و فيض رسانيهايشان با افعال معنوي خود، دعاي حالي يا فعليست. هادي، مُغيث و معين قطعاً خداست. اما انسان داراي چنان لطيفه و حالتيست كه هر چه به زبان آن درخواست كند (حتي اگر فاسق هم باشد) حضرت حق به حرمت آن لطيفه، مطلوباش را ادا خواهد كرد. لطيفه مذكور از فاصله بسيار دوري بر من نمايان شد اما من نتوانستم آن را تشخيص دهم.
اعلم ايها العزيز! بين احوال گذشته كه داخل در شمول علم و يقين است و احوال آينده كه زير پرده شك و ترديد قرار دارد مقايسهيي كن:
خود را در ميان سلسله نسبات، در جاي يكي از پدربزرگها فرض كن و بنشين. به اين بينديش كه آيا در بين نياكانات كه وارد كاروان موجودات ماضي شدهاند و اولاد و احفادت كه هنوز در رحم آيندهاند و يكي پس از ديگري پا به عرصه وجود ميگذارند، تفاوتي هست؟ خوب نگاه كن! همچنان كه قسم اول با علم و اتقان، مصنوع صانعاند، قسم دوم نيز عيناً مصنوع همان صانع خواهند بود. هر دو گروه تحت مشاهده و آگاهي صانعاند. بدين اعتبار زنده كردن نياكانات براي بازگرداندن آنها، عجيبتر از به وجود آوردن فرزندانات نيست. حتي از آن سادهتر است. از اين مقايسه دانسته شد كه حوادث گذشته، معجزههايي هستند كه بر قادر بودن صانع بر همه امكانات آينده گواهي ميدهند.
آري، موجودات و اجرامي كه در بوستان كائنات ديده ميشوند چيزهاي خارقُ العادهيي هستند كه گواهي ميدهند خالقشان بر انجام هر كاري توانا و به هر چيزي داناست.
به همين ترتيب نباتات و حيوانات نيز با همه انواع و افراد خود صنعت خارقُ العادهيي هستند كه گواهي ميدهند خالقشان بر انجام هر كاري قادر است؛ آري،
— 299 —
همچنان كه ذرهها و خورشيدها با قدرت حضرت حق نسبت مساوي دارند، انتشار برگ درختان با رستاخيز بشر نيز مساويست. اين امر با احياي برگهاي پوسيده و از بين رفته درختان براي بازگرداندن آنها نيز تفاوتي ندارد.
اعلم ايها العزيز! قرآن معجز البيان موضوع احياي زمين و عنصر خاك را در مقياسي وسيع تكرار نموده و نظرها را به آن جلب ميكند، لذا قطرهيي از فيض الهي، چنين بر قلبام الهام شد: همچنان كه زمين قلب عالم است عنصر خاك نيز قلب زمين است. نزديكترين راه نيز براي رساندن انسان به مقاصدي چون تواضع و فروتني، خاك است. حتي ميتوان گفت خاك، راهيست كه از آسمانهاي رفيع به آفريننده سماوات نزديكتر است، زيرا در كائنات، خاك مناسبترين محل براي تجلي ربوبيت، فعاليت قیدرت، مقیر خلافت، و تجلي اسمهاي حي قيیوم است؛ همچنان كه عرش رحمت بر آب استوار است، عرش حيات و احيا نيز روي خاك است. خاك براي تجليات و جلوهها عاليترين آينه است. آري، آينه شي كثيف هر قدر لطيف باشد به همان نسبت صورتاش را واضح نشان ميدهد. آينهي شيء نوراني و لطيف هر قدر كثيف (غير شفاف) باشد به همان نسبت جلوههاي اسما را با جلا نشان ميدهد. مثلًا در آينه هوا، فقط نور ضعيف خورشيد ديده ميشود. اگر خورشيد در آينه آب، با نورش هم ديده شود رنگهاي هفتگانهاش قابل مشاهده نيست. ليكن آينه خاك، رنگ گلها و رنگهاي هفتگانه در نور خورشيد را نشان ميدهد. حديث شريف اَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ بر همين سرّ اشاره دارد و بر آن گواهي ميدهد. پس دوست من! از خاك و تبديل شدن به خاك، از قبر و وارد شدن و آرميدن در آن وحشت نكن!
اعلم ايها العزيز! عقلام هنگام پيادهروي گاه با قلبام رفيق ميشود. قلب چيزي را كه با ذوق يافته به عقل ميدهد. عقل طبق عادت هميشگي موضوع را با تمثيلي به شكل برهان بيان ميكند. مثلًا فاطیر حكيم همچنیان كه از كائنیات بينهايت دور است، قربيت بيانتهايي نيز به آن دارد. آري، همچنان كه با علم و قدرت خود در باطنترين باطنها حضور دارد، در فوقترين فوقها هم هست. همانطور كه داخل چيزي نيست از هيچ چيزي هم خارج نيست. به موجودات
— 300 —
روي زمين كه از آثار رحمتاش برخوردار هستند بنگر تا كمي بر راز ياد شده واقف شوي. مثلًا صانعي كه دو چيز را در آن واحد خلق ميكند، دو چيزي كه يكي در زمين و ديگري در آسمان است، يا يكي در شرق و آن ديگري در غرب قرار دارد؛ بايد به اندازه فاصله آن دو چيز، دور باشد. همين طور از آن نظر كه قيوم همه چيزهاست، داراي قربيتي نزديكتر از نفس هر چيز به خودش است. اين سرّ، از خصايص دايره وجوب، تجرد و اطلاق ميباشد؛ و مباينت لازمه بين ماهيت فاعل اصلي و منفعل ی كه ظليست ی وجیود دارد. مثلًا خورشيد چون قيوم تمثالهاي خود است قربيت فوق العادهيي به آنها دارد. به ميزان فاصله موجود بين ظل و سايه در آينه و اصلاي كه در آسمان است، نيز دور است و بُعديت دارد.
— 301 —
ضميمه شعله
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
اعلم ايها العزيز! هيچ چيز نميتواند از نوري كه تمام كائنات را احاطه كرده است پنهان بماند. نيز، چيزي نميتواند از دايره قدرتي لايتناهي بيرون بماند؛ چون در آن صورت تناهيِ لايتناهي لازم ميآيد. به همين ترتيب حكمت الهي به هر چيزي نسبت به ارزشي كه دارد فيض ميرساند. هر كس بر اساس پيمانه خود ميتواند از دريا آب برداشت كند؛ همينطور توجه مقدّر قدير حكيم به بزرگ، مانع توجه او به كوچك نميشود. بزرگترين يا كوچكترين شيء يا نوع نيز نميتوانند حتي فردي از افراد خود را در برابر نظر فراگيري كه ظاهر و باطن است و از ماده مجرد، پنهان كنند. شيئي كه كوچك است به نسبت صنعتي كه محل و مظهر اوست بزرگ ميشود، لذا نوعهاي اشياي كوچك، بزرگ ميشوند؛ همينطور عظمت مطلق به هيچ وجه مشاركت را نميپذيرد. از آثار جود مطلق ی كه با سهولت مطلیق، سرعت خیارق العاده، اتقیاني معجیزه آسا و با نظم و ترتيب جاريست ی دانسته ميشود كه ريزترين موجودات مانند ميكروب، يا موجودات هوايي، آبي و خاكيِ كوچكتر از آن، زميني را كه گمان ميرود خاليست پر كردهاند.
اعلم ايها العزيز! اگر قربيت نفسات نسبت به تو موجب ميشود آن را دوست بداري، (به طور طبيعي) بايد محبتات به خالق بيشتر باشد، زيرا او از نفس نيز به تو نزديكتر است. تمام آنچه در وجودت پنهان است و انديشه و اختيارت از ادراك آنها عاجزند، تحت نظر و آگاهي خالق است.
— 302 —
اعلم ايها العزيز! در عالم تصادف نيست. مخصوصاً در فصل بهار، در باغ كره زمين، روي برگها و گلهاي شاخه درختان، و بر سنبله آنچیه كاشته شده، بلبلهاي حكمت، نغمه سرايي و آيات حكمت را ترنم ميكنند، اگر صداي آنها با گوش ايمان و چشم بصيرت شنيده و ديده شود، شياطين معتقد به تصادف نيز قبول ميكنند و سرگشته و واله ميشوند.
اعلم ايها العزيز! اگر با توحيد، تمام موجودات را به واحد احد نسبت ندهي، به ناچار بايد به خداياني به تعداد تجليات الهي در همه افراد قايل شوي. آري، اگر چشم بر خورشيد ببندي و ارتباطاش را با تمثالهاي آن قطع كني بايد به عدد چيزهايي كه در تمثالهاي خورشيد منعكس ميگردند خورشيد واقعي قبول داشته باشي.
اعلم ايها العزيز! وقتي از برخي لحاظ روانه فنا شدي، در علم و مشهود و معلوم خالق رحمان باقي ميماني كه اين براي بقاي تو كافيست.
هر چيز را بايد به صاحب حقيقياش بدهي و به او اسنادش كني. زمان گرفتن نيز به نام او بگير تا آسوده شوي؛ در غير اين صورت مجبور و ناچار خواهي شد براي وجود دادن به تمام اشيا و تأمين نظم و ترتيبشان، تعداد زيادي از خدايان را قبول كني.