— 803 —
بديیع الزمان و رساله نیور
رساله نور چيست و چگونه تفسيريست؟
كليات رساله نور كه حقايق قرآن را متناسب با علوم مثبته ايضاح و اثبات ميكند پاسخ سؤالاتي مانند:
من چيستم؟
از كجا آمدهام؟
به كجا ميروم؟
چه وظيفهيي دارم؟
موجودات ديگر از كجا آمدهاند و به كجا ميروند؟
ماهيت و حقيقتشان چيست؟
را كه براي هر انساني جزو مهمترين مسايل ميباشد به صورت واضح و قطعي و با روشي گيرا و دلنشين بيان نموده و عقول و قلوب را تنوير و مطمئن ميكند.
اين آثار ی كه فلسفه قرآن در قرن بيستم ميباشند ی اثبات و اعلام ميكنند، تمدن تركها كه از يك سو شامل ماديات يعني تكنيك، علم و صنعت و از سوي ديگر معنويات يعني ايمان و اخلاق خواهد بود، بر تمدنهاي ديگر كه صرفاً بر ماديات متكي ميباشند سبقت ميگيرد.
نياكان ما به دليل ايمان و اعتقادي كه در دل داشتند با رشادتي برخاسته از ايمان، با صدها دولت و ملت روي زمين مقابله ميكردند و پرچم اسلام و كمالات معنوي را در آسيا و آفريقا و نيمي از اروپا به اهتزاز در ميآوردند؛ سخن آنان اين
— 804 —
بود: "اگر جان خود را از دست دهيم شهيد خواهيم بود و اگر دشمن را از بين ببريم غازي هستيم." لذا با لبي خندان به استقبال مرگ ميرفتند و در برابر حملات مداوم دشمن ميايستادند؛ بديهيست كه ظهور چنين خصلتهاي افتخار آميز ملي در ميان جوانان امروز، براي منافع وطن و ملت، و سعادت آينده تا چه حد ضروريست. شكي نيست كه در هر حركت و خدمتي در پي دستمزد و منافع شخصي بودن با شرف و حيثيت تاريخ ملي تركها سازگاري ندارد. ما فقط براي رضاي خدا تلاش ميكنيم. لذتي كه از خدمت به ايمان و اسلام و ياري رساندن به برادران، هموطنان، اسلام و انسانيت كسب كرده و سرور و اميدي كه عايد حيات ابديمان شده تنها اجرت واقعيست كه ما ميتوانيم در اين مورد به دست آوريم.
رساله نور چگونه تفسيريست؟
تفسير دو نوع است:
اول: تفسيرهاي معمولي و شناخته شدهاند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن مي پردازند.
دوم: تفسيريست، كه حقايق ايماني قرآن با براهين محكم بيان و اثبات و ايضاح ميگردد. اين نوع تفسير از اهميت فراواني برخوردار است. تفسيرهاي معمولي، گاه به طرز مُجمل به اين موضوع ميپردازند، ليكن رساله نور مستقيماً موضوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنوي است كه به طرز بينظيري فيلسوفان معاند را به سكوت وادار ميكند.
رساله نور مجموعهييست كه به دور از نظريات و مطالعات صرفاً ذهني، حقايق كتاب مقدسمان را ی كه در هر عصر ميليونها نفر را رهبري و هدايت ميكند ی به صورت عقلاني و عيني توضيح ميدهد و براي راهنمايي و ارشاد انسانها عرضه مينمايد.
رساله نور تفسير نوراني آيات قرآن است و از ابتدا تا انتها مُدلل به حقايق ايمان و توحيد بوده، و اين مجموعه تفسيري طوري تهيه شده است كه براي همه اقشار جامعه قابل استفاده ميباشد؛ رساله نور مجهز به علوم مثبته است، و وسواسيهاي
— 805 —
ايجاد كننده شبهه را قانع ميكند؛ از عوامترين فرد تا خواصترين را مورد خطاب قرار داده و معاندترين فيلسوفان را نيز مجبور به تسليم مينمايد.
رساله نور مجموعهيي نورانيست كه ١٣٠ اثر را در بر ميگيرد و در قالب رسالههاي كوچك و بزرگ به نيازهاي زمانه پاسخ كامل ميدهد، رساله نور عقل و قلب را مطمئن كرده، و در قرن بيستم تفسير معنوي قرآن كريم است نه تفسير لفظي.
رساله نور به هر سؤالي كه به ذهن انسان خطور كند پاسخ ميدهد، وحدانيت الهي، حقيقت نبوت و مراتب ايمان را از كوچكترين ذره تا خورشيد اثبات ميكند.
رساله نور شاهكاريست كه از طبقات زمين و آسمان، از بحث ملائكه و روح، حقيقت زمان، وقوع حشر و قيامت، موجوديت بهشت و جهنم، و ماهيت اصلي مرگ گرفته تا منبع سعادت و شقاوت ابدي؛ همه مسايل ايماني را كه به ذهن كسي خطور بكند يا نكند با قطعيترين دلايل به صورت عقلي و منطقي و علمي اثبات ميكند؛ رساله نور افراد را به فراگيري علوم مثبته تشويق كرده، و عقل و قلب طرف مقابل را با دلايلي قطعيتر از مسايل رياضي قانع ميكند؛ و نگرانيها و كنجكاويها را از بين ميبرد.
سود حاصل از فروش اين اثر كه انتشار تعداد كمي از آن امكانپذير است، بدون هيچ هدف و ذهنيت تجاري و در حالي كه حتي به كتاب فروشها نيز داده نميشود صرف انتشار آثار باقيمانده ميگردد.
مورد مهم ديگري كه با وسواس و حساسيت فوق العاده بر آن تأكيد داريم رسيدن رساله نور به دست كسانيست كه شايستگي آن را دارند؛ بهاي واقعي رساله نور اين است كه كاري كنيم دست كم ٢٥ نفر از آن بهره ببرند.
اين تفسير معنوي از چهار بخش بزرگ با عنوان «كلامها» ، "مكتوبات"، "لمعات" و "شعاع ها" تشكيل ميشود و مجموعهاش متشكل از ١٣٠ رساله است.
فعالان نشر رساله نور
— 807 —
فقط حقيقت است كه سخن ميگويد
در رساله نور اثبات شده است كه عدالت گاه در متن ظلم و ستم تجلي مييابد، يعني مثلاً فردي به هر دليلي تحت ظلم و ستم و حق كشي قرار ميگيرد؛ دچار مصيبت ميشود محكوم به حبس ميگردد و او را به زندان ميبرند. اين حُكم ستمي بر اوست، ليكن اين رويداد ممكن است وسيلهيي براي تجلي عدالت شود. تقدير الهي ممكن است كسي را كه به دليل ديگري مستحق مجازات شده است به دست فردي ظالم تنبيه كند و دچار مصيبت نمايد. اين نوعي از تجلي عدالت الهيست.
من اينك ميانديشم .... ٢٨ سال است مرا از اين شهر به آن شهر و از اين روستا به آن روستا ميفرستند؛ از دادگاهي به دادگاه ديگر ميروم، واقعاً كساني كه چنين شكنجههاي ظالمانهيي را در حق من روا ميدارند چه جرمي را به من نسبت ميدهند؟ دين را وسيله سياست كردن؟ پس چرا نميتوانند اين جرم را ثابت و محقق كنند؟ زيرا در حقيقت چنين چيزي وجود ندارد. دادگاهي ماهها و سالها در پي يافتن جرمي براي مجازات كردن من است. منصرف ميشود و رها ميكند. دادگاه ديگر به همان ترتيب و با همان استدلال شروع به محاكمه من ميكند؛ مدتي هم اين دادگاه به موضوع ميپردازد. بر من فشار ميآورد. با انواع و اقسام شكنجهها اذيتام ميكند. آن هم نتيجهيي بهدست نميآورد و رها ميكند. بعد دادگاه سوم گريبانم را ميگيرد. به اين شكل از مصيبتي به مصيبت ديگر و از فلاكتي به فلاكت ديگر دچار ميشوم و عمر ميگذرانم. ٢٨ سال از عمر من چنين سپري شد. در نهايت به آنها ثابت شد جرمي را كه به من نسبت ميدهند اصل و اساسي ندارد. آيا آنها اين اتهام را عمداً وارد كردند يا گرفتار اوهام شدند؟ چه دانسته و به قصد باشد و چه وهم و خيال؛ خودم با كمال قطعيت، و به يقين ميدانم كه با چنين جرمي هيچ نسبت و ارتباطي ندارم ... هر انسان منصفي هم ميداند كه من كسي نيستم كه دين را وسيله و ابزار سياست كنم ... حتي كساني
— 808 —
كه چنين اتهامهايي بر من وارد ميكنند هم ميدانند ... پس چرا مُصرانه ميخواهند چنين ظلمي را بر من روا دارند؟ چرا با اينكه من بيگناه بوده و هستم چنين ظلم و شكنجهي عناد آميزي بر من روا داشته شد؟ چرا نتوانستم از اين مصايب نجات پيدا كنم؟ آيا اين وضع با عدالت الهي تضادي ندارد؟
يك ربع قرن بود كه قادر به يافتن پاسخ اين سؤالها نبودم؛ تأسف ميخوردم و مضطرب بودم. دليل واقعي اينكه در حق من ظلم و شكنجه روا ميداشتند را اينك دانستهام. با كمال تأثر ميگويم جرم من اين بوده است كه خدمت قرآنيام را وسيله كمال و ترقي مادي و معنويام ميكردهام. اين را حالا ميفهمم و درك ميكنم. خداوند را هزاران بار شكر و سپاس كه موانع جدي و معنوي در طول سالهاي متمادي از اينكه خدمت ايمانيام را وسيله كمالات مادي و معنوي و ترقيات، و رهايي از عذاب و جهنم، و حتي وسيله سعادت ابدي خود و هر هدف ديگري قرار دهم مانعم بودهاند و اين خارج از اختيار من اتفاق ميافتاد. اين حسها و الهامات دروني موجب حيرت من شد. همه علاقمندند كه با انجام اعمال صالحه به كسب مقامات معنوي و سعادتهاي اخروي نائل آيند، و اين حق مشروع هر كسيست كه متوجه اين راه باشد؛ گذشته از آن، اين مسأله ضرري هم براي كسي ندارد، ولي به هر حال مرا از نظر روحي و قلبي از پرداختن به چنين حالاتي منع ميكردند. علاوه بر رضاي الهي در راستاي وظيفه علمي و فطري بود كه موضوع خدمت صرف به ايمان را به من نماياندند، زيرا در اين زمان لازم است كه با عبوديت فطري حقايق ايمان را ی كه فوق هر هدفيست و ابزار و تابع چيزي هم نميشود ی به كساني كه از آن بيخبرند و نيازمند كسب اين آگاهي هستند، به صورت مؤثري تعليم داد و در اين دنيا كه عرصه كشمكشهاست، درس قرآن را بايد به طرزي آموخت كه موجب نجات ايمان شود و به معاندان پاسخهاي قطعي دهد، يعني به طرزي كه حقايق ايمان ابزار چيزي نگردد، تا كفر مطلق و ضلالت سركش و معاند را در هم بشكند، و موجب يقين قطعي همه شود. اين انديشه نيز در زمانه فعلي، و در اين شرايط، با اين آگاهي به دست ميآيد كه "دين را نميتوان وسيله و ابزار مسايل شخصي، اخروي، دنيوي، مادي يا معنوي قرار داد." در غير اين
— 809 —
صورت در مقابل شخصيت معنوي بيديني وحشتناك ناشي از كميته گرايي و سازمان گرايي بالاترين مرتبه معنوي هم كه باشد باز هم نخواهد توانست وسوسهها را به طور كامل از بين ببرد، زيرا نفس و انانيت معاندي كه ميخواهد وارد دايره ايمان شود ممكن است بگويد: "فلان شخص با نبوغ و مقام عالياش ما را فريب داد" و در چنين شبههيي باقي بماند.
خداوند را هزاران بار شكر كه ٢٨ سال است مرا متهم ميكنند دين را وسيله و ابزار سياست ميكنم و تقدير الهي هميشه بدون كمترين دخالت من، براي اينكه دين را وسيله هيچ امر شخصي نكنم از باب عدالت با دستان ستمگر بشر بر من سيلي ميزند و هشدارم ميدهد كه: زينهار! حقيقت ايمان را وسيله شخصيات مكن! تا نيازمندان ايمان دريابند كه "فقط حقيقت است كه سخن ميگويد" و اوهام نفس و دسايس شيطان باقي نماند و سكوت كند.
راز هيجاني كه رسالههاي نور چون امواج درياهاي بزرگ در قلبها ايجاد كرده و تأثيري كه بر ارواح و قلوب گذاشته، همين است و چيز ديگري نيست. حقايقي كه رساله نور مطرح ميكند عيناً توسط هزاران عالم و صدها هزار كتاب به صورت بليغتري مطرح شده است، با اين حال نتوانستند جلوي كفر مطلق را بگيرند. اگر رساله نور در مبارزه با كفر مطلق آن هم در چنين شرايط دشواري، تا حدودي موفق شده، رازش اين است كه سعيدي در كار نيست، سعيد قدرت و صلاحيتي ندارد، فقط حقيقت است كه سخن ميگويد، حقيقت ايمان.
مادام كه نور حقيقت تأثيرش را بر دلهاي نيازمند ايمان ميگذارد، بگذار نه يك سعيد كه هزاران سعيد فدا شوند. اذيت و آزاري كه ٢٨ سال تحمل كردم و شكنجههايي كه ديدم، و مصيبتهايي كه گرفتار شدم، همه حلالشان باد. تمام كساني را كه بر من ظلم كردند، كساني را كه مرا از شهري به شهر ديگر تبعيد نمودند، كساني كه مرا تحقير كردند و با انواع و اقسام اتهامها درصدد محكوميت من بودند و كساني را كه مرا مقيم زندانها كردند، همه را حلال ميكنم. سخنم با تقدير عادل الهي نيز اين است: من استحقاق سيليهاي مشفقانه تو را داشتم؛ در غير اين صورت اگر مانند هر كس ديگر، راه مشروع و بي ضرري را اختيار نموده و
— 810 —
به خود فكر ميكردم، اگر فيوضات مادي و معنوي خود را فدا نميكردم (قطعاً) اين توان عظيم و معنوي را كه در خدمت ايمان است از دست ميدادم. من همه چيز مادي و معنوي خويش را فدا كردم، پذيراي هر مصيبتي شدم و در برابر هر شكنجهيي بردباري كردم. اين بود كه حقيقت ايمان در هر سو گسترش يافت؛ و صدها و شايد ميليونها طلبه مكتب عرفاني نور پرورش يافت.
حالا ديگر اين مسير يعني راه خدمت ايماني را آنها هستند كه ادامه خواهند داد و از مسلك عدم تعلق من به هر چيز مادي و معنوي، جدا نخواهند شد و فقط و فقط براي رضاي خداوند كار خواهند كرد.
............
شكنجه گران ما بدون اينكه بدانند و بدون اينكه اسرار تقدير الهي را درك كنند، به ظهور و گسترش حقيقت ايمان خدمت كردند. وظيفه ما فقط آرزوي هدايت آنان است. من بسيار بيمار هستم، نه براي نوشتن طاقتي برايم مانده نه براي سخن گفتن. اين مطالب نيز ممكن است آخرين سخنانم باشد. طلبههاي رساله نور مدرسة الزهرا اين وصيت مرا فراموش نكنند.
سعيد نورسي
توضيح طلبههاي دانشگاهي نور در مقابل حمله و تبليغات منفي و خلاف حقيقت دشمنان اسلام
برادران عزيز و صديقمان! آزمون و رزمتان را ارج مينهيم و تبريك ميگوييم. طلبههاي نور با درسهاي ايمان تحقيقي رساله نور، در مدارج و مراتب ايمان، ترقي و تعالي يافتند و ايمان محكمي كسب نمودند. حملاتي كه عليه آنان صورت گرفت در واقع آزمون و محكيست كه موجب تشخيص زغال از الماس ميشود. زندانها به دليل ايمان به خدا، پيروي از پيامبر و عمل به قرآن كريم، براي طلبههاي نور، مدرسه يوسفيه
— 811 —
است. ظلمها و شكنجهها نيز به منزله تازيانهيي (شتاب دهنده) و پَرچي (استحكام بخش) است. تقدير الهي با اشاره به همين حملهها و هجومها به ما ميگويد: "توقف مكن، مشغول فعاليت شو." سخن گفتن در راه خدمت قرآن و ايمان در دادگاهها، همچون صحبت طلبههاي نور با دوستانشان است. بردن و آوردن آنها به پاسگاهها و كلانتريها با رفت و آمد در بازار تفاوتي برايشان ندارد. دستبندها همچون النگوي زرين جهاد اكبر دينيست. اينكه توسط انسانها به صورت ظالمانهيي محكوم شوند در حقيقت دليليست بر آنكه حضرت حق آنها را خواهد بخشيد. همه اين ظلمها و شكنجهها براي طلبههاي نور در حكم مدالهاي افتخار است. خوشا به سعادت برادران نورجي ما كه ٣٠ سال است مظهر اين نعمتها بودهاند و بدا به حال ما كه به كسب اين افتخار نائل نشديم و نخواهيم شد. زيرا دورهيي كه چنين افتخاراتي را نصيب انسان ميكند رو به اتمام است.
رساله نور يك اثر ايمانيست كه امنيت و آسايش اين وطن و اين ملت را تأمين كرده، و منع كنندهيي در قلبها قرار ميدهد. حكم برائت رساله نور در دادگاههاي متعددي كه در نتيجه تحريك دشمنان اسلام تشكيل ميشد اعلام گرديده است؛ دادگاه تجديد نظر هم به اتفاق آرا همين نظر را تأييد كرد و پرونده رساله نور مختومه شد. در ٢٥ دادگاه نيز به اين نتيجه رسيدند و اعلام كردند كه "جرمي عليه رساله نور نمييابيم." ٣٠ سال است در بين صدها هزار طلبه نور هيچ حادثه ناگواري ديده نشده است، لذا كساني كه مانع انتشار رساله نور ميشوند در حقيقت كساني هستند كه دانسته يا نادانسته به نفع آنارشيستهاي خائن ی كه دشمن امنيت و آسايش اين وطن و ملتاند ی كار ميكنند. دولت نيست كه مانع رساله نور ميشود؛ زيرا اداره امنيت و نيروي انتظامي دريافتهاند كه بديع الزمان و طلبههاي نور در پي مقاصد سياسي نيستند و تنها هدف آنها صرفاً ايمان و اسلام است. طلبههاي نور با قوت ايماني كه از درسهاي ايمان تحقيقي رساله نور گرفتهاند در برابر تعرضات دشمنان پنهان دين همچون حزب القرآني پر صلابت و شكست ناپذير و قلعهيي غيرقابل نفوذ هستند. هنگام حمله دشمنان دين، صداقت
— 812 —
و ثبات قدم و فعاليت و دلبستگي طلبههاي نور به استادشان و رساله نور بيشتر و پرصلابتتر ميشود. يكي از طلبهها به استادمان چنين نوشته است:
«اي استاد عزيز و قهرمان من! به موازات افزايش دشمنان، نيروي ما هم افزايش مييابد. پروردگار مهربانمان را بينهايت سپاس.»
آري، در زمانهيي تاريك و ظلماني و مملو از ظلم و استبداد مطلق كه همه را ساكت كرده بودند، يك نفر سخن ميگفت و نتوانسته بودند او را وادار به سكوت كنند؛ او فرد يكتا و بينظيري بود به نام بديع الزمان؛ طلبههاي او را هم نتوانستند شكست دهند.
طلبههاي نور اولاً براي نجات ايمان خود و در عين حال براي نجات ايمان برادران دينيشان رساله نور را ی كه تفسير عالي و درخشاني از قرآن حكيم است ی خوانده و امكان مطالعه آن را نيز توسط ديگران فراهم نمودهاند. آنها هنگام فعاليت براي نجات ايمان خود، و در زماني كه با رساله نور به قرآن و ايمان خدمت ميكردند تا رضاي الهي را كسب كنند، با حملههايي مواجه بودهاند، اما هيچگاه به آن توجه نكرده و تسلط و تعرض دشمنان پنهان دين را عامل بيدار باش و مشوّق براي قرآن و ايمان دانستهاند. نتايج ٣٠ ساله اين قبيل تأثيرات و حوادث را در مواجهه ملت اسلام با موضوع ميتوان مشاهده نمود.
آري، برادراني كه طلبههاي مشتاق و جديد رساله نور هستيد! از اينكه چنين استادي داريد و طلبه چنين اثري هستيد و از اينكه مظهر ثمرات و ميوههاي رساله نور بودهايد و در آتيه بيش از پيش به رسالهها خواهيد پرداخت و اشتياق و طلبتان فزوني ميگيرد و به مرتبه مطالعه رسالههاي نور با صداقت و ثبات قدم خواهيد رسيد، با جان و دل به شما تبريك ميگوييم و با هزاران سلام و دعا از شما التماس دعا داريم.
هجمههاي عليه رسالههاي نور اگر يك ضرر داشته باشد ٢٠ منفعت هم دارد. بيشك يك ضرر در برابر ٢٠ فايده در حكم هيچ است. اين تعرضات و تبليغات
— 813 —
فقط و فقط سبب گسترش انتشار و فتوحات رساله نور و ظهور و بروز بيشتر آن است و عامل كسب اعتماد و امنيت در نگاه مردم مسلمان ميباشد. دشمنان اسلام با مشاهده تأثيرات مادي و معنوي، فتوحات و انتشار رساله نور در گستره آناتولي، جهان اسلام و اروپا و آمريكا باز هم حملاتي كردهاند. براساس خبرهايي كه به دست ما رسيده است بعد از اين حملهها، پيروزيهاي رساله نور مخصوصاً در ولايات شرقي، نسبت به گذشته در ١٠ روز ١٠ برابر بيشتر شده است. به اين ترتيب نظر مردم بيش از پيش به رساله نور و استاد ما جلب شده، خفتگان بيدار گشته، نشستگان به حركت در آمده، و بياحتياطان موفق به رعايت احتياط شدهاند. اين حملههاي تلخ به رغم ماهيت گذرايشان، مانورهايي هستند كه به عنوان عوامل و دسيسههايي براي ايجاد ترس و وحشت انجام ميشوند. دشمنان احمق دين گويا براي ترساندن طلبههاي نور، مقامات رسمي كشور را فريفته و سعي دارند با تحريكشان، آنان را آلت دست خود كنند. آيا اين غافلان نميدانند ما طلبههاي نور هستيم و بيدينان و ماسونها و كمونيستها شخصيت بسيار ضعيفي دارند؟ آنها در ظاهر قوي ديده ميشوند، اما اين امر به رفتار مخرب آنان مربوط ميشود كه مانند يك كودك بيقيد و بند و بيتوجه، خانهيي را با يك كبريت به آتش ميكشد و نابود ميكند. آري، آنها بينهايت ضعيفاند، زيرا به هستي خود كه اقتدار آن به اندازه يك گنجشك هم نيست دل بستهاند. آنها همچنين در ذلت و بيچارگي و پستي بيپاياني بهسر ميبرند، زيرا بنده و برده انسانها هستند و چاپلوسي آنها را ميكنند و تملقشان را ميگويند و رياكاري ميكنند. اما اهل ايمان، مخصوصاً آنان كه ايمانشان بهواسطه باورهاي تحقيقي ترقي يافته، قوي و عزيزند. هر كدام آنها يك عبد عزيز و يك عبد كليست. زيرا آنها قدير ذوالجلال، حكيم ذوالكمال و خالق كائنات را عبادت ميكنند كه
ربُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ؛ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
است؛ بندگي او را ميكنند و انتساب و استنادشان به اوست.
دشمنان پنهان دين و منافقان مدتهاست مي دانند كه طلبههاي نور كفنهاي خود را بر تن كردهاند. امكان ندارد بتوانند آنها را از رساله نور و از استادشان جدا
— 814 —
كنند. اين است كه طرحها و دسايس شيطاني خود را تغيير دادند. به اين خيال كه ميتوانند از نقطه ضعف يا ساده دلي آنها استفاده كنند راه فريبشان را در پيش گرفتند. اين منافقان يا مأمورانشان يا فريب خوردگان مأموران آنها به لباس دوست و گاه به لباس طلبههاي نور درآمده، و ديگران را وادار كردند كه بگويند "اين هم خدمت به اسلام است، اين هم مبارزه با آنهاست، اگر اين معلومات را كسب كني به رساله نور خدمت بهتري خواهي كرد، اين هم اثر بزرگيست." آنها با چنين فريبهايي سعي كردند اشتغال و خدمت طلبههاي نور به رساله نور را به تدريج كاهش دهند و نظر آنها را به مسايل ديگر معطوف كنند تا سرانجام طلبهها فرصت و وقتي براي پرداختن به رساله نور نداشته باشند و در دام آنها افتند؛ يا سعي ميكنند طلبههاي نور را با چيزهايي مانند حقوق، ثروت، موقعيت و شهرت فريب دهند يا با ترساندن، آنان را از خدمت به رساله نور منصرف كنند. رساله نور به كسي كه آن را با دقت مطالعه كند چنان انتباه و بيداري فكري، روحي و قلبي ميدهد كه به رغم همه اين حيلهگريها با شدت و اشتياق بيشتري به رساله نور تمايل مييابد و تأثير و نتيجهيي بر خلاف هدف منافقان دسيسهگر حاصل ميگردد. فَسُبْحَانَ اللّه
... حتي چنان طلبههايي به عرصه ميآيند كه علاوه بر لازمه نيت اصيل و خالص و هدف قدسي، در مخالفت با نقشههاي منافقان مذكور، ترك دنيا ميكنند و خود را وقف خدمت رساله نور ميكنند و طبق گفته استادمان ميگويند: «زمان، زمان فدايي اسلام شدن است.»
اَلْحَمْدُ لِلّهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
ما با سياست كه در مقايسه با (الماس) خدمت ايماني بهمثابه تكه شيشهيي ميباشد ارتباطي نداريم. در گزارش كارشناسي رياست سازمان ديانت آمده است: "در كتابهاي رساله نور موضوع مرتبط با سياست وجود ندارد." حتي در آن زمان دادستان شهر آفيون نيز در كيفرخواست خود گفته بود: "فعاليت بديع الزمان و طلبههايش سياسي نيست."
آري، وظيفهيي كه شاگردان نور به آن ميپردازند از مهمترين مسايل دنيوي نيز مهمتر است. ما فرصت پرداختن به سياست را نداريم. ١٠٠ دست هم كه
— 815 —
داشته باشيم شايد براي (خدمت در راه رساله نور) كفايت كند. ما اگر به قدر دارايي آمريكا و انگليس هم ثروت داشته باشيم باز هم آن را در مسير نجات ايمان صرف خواهيم كرد. ما فرصت پرداختن به امور سياسي يا جريانات و افكار باطل را نداريم. عمرمان كوتاه و فرصتمان اندك است؛ همچنان كه استادمان گفت: "سرگرم شدن به امور پست، تأثيرات ناخوشايندي ميگذارد و اثري هم كه از آن باقي ميماند پست و ناخوشايند است." مخصوصاً در چنين زمانهيي، به تصوير كشيدن امور منفي موجب گمراهي اذهان پاك ميگردد. برخي افراد بودهاند كه با نيتي پاك ميگفتند امور منفي را ميآموزيم تا با آنها مبارزه كنيم، به اين صورت شروع ميكردند، اما به تدريج بر اثر مشغول شدن به امور منفي، صداقت و صلابت و پيوندشان با دين، نسبت به گذشته سست ميشد.
رساله نور، با جايگزين كردن نور، ظلمت را از بين ميبرد و نابود ميكند. با آموختن خوبي كاري ميكند كه هر كس بدي را تشخيص داده از آن صرف نظر كند. با تدريس حقيقت مردم را از باطل ميرهاند و از ناحق محفوظ ميدارد.
خلاصه كلام: ما فقط به رساله نور ميپردازيم ... ما با گوهرهاي قرآني مشغول هستيم ... ما در راه حقايق قرآن فعاليت ميكنيم كه چون الماسي به وسعت كائنات است. ما صرفاً به آنچه باقي و ماندگار است خدمت ميكنيم. ما توان خود را صرف امور فاني نميكنيم. خدمت ايماني ما كه توأم با رساله نور است نيازي براي سرگرم شدن به چيزهاي ديگر باقي نميگذارد و براي همه چيز ما كافيست.
الحاصل: دشمنان بيانصاف و پنهان دين كه با بديع الزمان و رساله نور مبارزه ميكنند تا ابد در ناتواني مطلق مغلوب خواهند بود. بديع الزمان و رساله نور نيز تا ابد پيروز و موفق خواهند بود. با تلاش براي تخريب شخص، رساله نور تخريب نميشود، زيرا ذات رساله نور حجت و برهان است. كساني كه براي تخريب آن و مؤلفش تلاش ميكنند خود محكوم به نابودي شدهاند. نمونه اين مطلب در تاريخ موجود است. از بين خواهند رفت. حقيقت متعالي موجود در رساله نور، آن را تا ابد پايدار ميكند.
— 816 —
آري، طلبههاي نور در دادگاههاي مجازاتهاي سنگين گفتهاند: "هيچ قدرت بشري نيست كه بتواند ما را از استادمان بديع الزمان و رساله نور و خودمان جدا و دور كند." آري، (بمب) اتم اين منافقان هم در اين خصوص عاجز است. بر فرض محال اگر بتوانند كاري كنند و مثلاً ما را بكشند روحمان با سعادت و سلامت راهي ابديت خواهد شد. نيز همانطور كه استادمان در مجموعه مكتوبات گفته است، ما هم ميگوييم: "حتي اگر يكي از ما در دنيا و ديگري در آخرت، يكي در شرق و ديگري در غرب، يكي در شمال و ديگري در جنوب باشيم باز هم همه با هم هستيم."
استاد ما مدعي هيچ مقام معنوي نيست. مراتب بزرگ و استثنايي را كه ديگران برايش قائلند قبول ندارد. ولي احوال و گفتار و رفتار او براي اين كه بدانيم كيست كافي و اثبات كننده است. آري، براي ممانعت از خدمت بديع الزمان و رساله نور به قرآن و ايمان و اسلام قدرتي لازم است كه دنيا را در اختيار خود داشته و هر طور كه بخواهد آن را بگرداند.
جملاتي از دفاعيات حضرت استاد را در دادگاهي كه با نقشه اعدام براي او ترتيب داده بودند به نقل از كتاب بزرگ دفاعيات نقل ميكنيم:
"طلبههاي رساله نور به ديگران شباهتي ندارند؛ نميتوان با آنها مبارزه كرد، آنها شكست ناپذيرند. رساله نور متعلق به قرآن است و چكيدهي آن است. قرآن نيز ريسماني نورانيست كه عرش را به فرش پيوند ميدهد. چه كسي قدرت دست درازي به آن را دارد؟ رساله نور در سينه (مردم) آناتولي جا دارد و هيچ قدرتي ياراي بر كندن آن را ندارد."
عباراتي از آيت الكبري كه اثر مشهور و خارق العادهيي است:
چنين نيست كه رساله نور درصدد بازسازي خانهيي كوچك و خرابيهاي جزيي باشد. رساله نور تعمير و مرمت قلعهيي بزرگ و وسيع را در دستور كار دارد كه اسلام را در خود جاي ميدهد و سنگهاي بنايش به بزرگي كوههاست و تخريبات كلي در آن صورت گرفته. تلاش اين اثر به اصلاح قلبي خاص و وجداني مشخص محدود نميشود بلكه با اعجاز قرآن و علاج ايمان و قرآن درصدد مداواي
— 817 —
زخمهاي بزرگ، قلوب جريحهدار مردم، افكار عمومي و ملت و مخصوصاً عامه مؤمنين، و وجدان عموميست كه با صدمه ديدن بخشي از پايهها و جريانها و شعائر اسلام به عنوان تكيه گاه اصلي مردم، بهواسطهي ابزار فساد انگيزِ تدارك ديده شده و متراكم از هزار سال پيش تاكنون، رخنههاي وحشتناكي در آن ايجاد شده است. بيترديد براي مداواي چنين زخمها و جراحات بزرگ و دهشتناكي بايد ابزار و حجتهايي در مرتبه حق اليقين و به محكمي كوه در اختيار داشت و از مرهمهاي بيشمار و هزاران داروي تجربه شده با خاصيت ترياق برخوردار بود. رساله نور كه در اين زمان از اعجاز معنوي قرآن معجز البيان سرچشمه ميگيرد وظيفه مذكور را به انجام ميرساند و در عين حال عامل ترقي و ظهور و بروز در مراتب بيحد و حصر ايمان، شده و ميشود.
برادران عزيز! در دورهي دهشت انگيزي كه صدها روحاني را مجبور به سكوت كرده و به نشريات ديني اجازه فعاليت نميدادند، علما را ميكشتند و با زور مانع بيان حقايق قرآن ميشدند؛ در حالي كه همه براساس دستورات ديني موظف به تبليغ آن هستند، در وحشتناكترين مقطعي كه طرح نابودي قرآن و اسلام و ايمان را عملي ميكردند و در زماني كه بيديني و كفر مطلق در افراطيترين صورت خود بود، بديع الزمان سعيد نورسي به عنوان يكي از مدافعان و محافظان فداكار و بيباك اسلام و ايمان و قرآن تنها كسي بود كه در ميدان جهاد ديني ظاهر شد. آري، بديع الزمان در مقابله با دولتها و ملتها نه تنها فرعونهاي يك كشور يا يك منطقه بلكه الحاد و بيديني را در سراسر اروپا به مبارزه ميخواند و هنوز هم ميخواند و حقايق قرآن را در متن استبداد مطلق و شديدترين ظلمها منتشر ميكند. او ميگفت: "وظيفهي ما كار كردن است. پيروز كردن ما، شكست دادن ما، موفق كردنمان يا فراهم آوردن اقبال عمومي از رسالههاي نور به حضرت حق مربوط ميشود. ما در محدوده وظايف الهي دخالتي نميكنيم." او با ظلم و شكنجه و رفتارهاي ستمگرانهيي مواجه ميشد كه نظيرش در تاريخ ديده نشده است. در مقابل خانهاش ژاندارم و مأمور پليس ميگذاشتند و حتي مانع رفتنش به
— 818 —
نماز جمعه ميشدند. نيز براي آنكه اين فاجعههاي تاريخي پنهان مانده و به گوش كسي نرسد استاد را تحت شديدترين كنترلها قرار داده بودند.
استادمان تحت چنين شرايط سختي رساله نور را با عنايت الهي تأليف و بيشتر آن را با حروف قرآني و به صورت دست نويس منتشر كرد. او به اين ترتيب از رسم الخط قرآني هم محافظت مينمود؛ و صدها هزار نفر از جوانان ترك مسلمان نيز براي اينكه بتوانند رساله نور را مطالعه كنند به نعمت و افتخار آموختن رسم الخط كتاب مقدسمان قرآن نائل آمدند. استاد ما بهواسطه قدرت ايمان و اخلاص كاملي كه داشت حقايق قرآني و ايماني را به شيوهيي كاملاً بديع و متناسب با درك زمانه بيان مينمود تا عامه مردم و خواص طلبهها بتوانند از آن استفاده كنند. به اين ترتيب بود كه او با عنايت حق توانست تفسيري عالي و درخشان و جديد را از قرآن مانند رساله نور تأليف كند.
همين آثار خارق العادهاند كه در برابر كمونيسم و بيديني از اين وطن و ملت حفاظت كردهاند؛ همچنين در دوره استيلاي ظلم و ستم كه شعائر اسلامي را به زور بر ميچيدند، و در زمانهيي كه بسياري از افراد به خاطر دنيا خود را مجبور احساس ميكردند و دست از شعائر قدسي مذكور ميشستند، و تعداد كساني كه عليه دين فعاليت ميكردند و مجبور به اظهار بدعتها و فتواهاي مخالف اسلام بودند فراوان بود، بديع الزمان به رغم همه ظلمهايي كه ديده بود و تهديدهايي كه به اعدام ميشد در رفتار، گفتار و كردارش هيچ تغييري ولو اندك ايجاد نكرد. بر عكس، او مدام ميگفت: "اجل ثابت است، تغيير نميكند ... و مرگ مجوزيست براي رفتن از اين عالم فاني به عالم نور و بقا." و وارد ميدان كارزار ميشد؛ او سي سال است كه آثاري را در معرفي و ممانعت از بدعتها و حفاظت از شعائر اسلامي و احياي سنت سَنيّه به صورت مخفيانه منتشر كرده و در محيط پيراموني خود جلوهيي از زمان عصر سعادت را به نمايش گذاشته است. او براي اينكه حتي در مخالفت با يك سنت سنيه حركتي نكرده باشد انزوايي توأم با شكنجه را برگزيد. استبداد مطلق الحادي بيمثل و مانندي كه از ٣٠ سال پيش بر ميليونها نفر
— 819 —
حكم ميراند هيچگاه و به هيچوجه نتوانست بديع الزمان را زير سلطه در آورد و بر عكس، استبدادگران ستمگر مغلوب او بودهاند.
رساله نور ايمان تقليدي را تبديل به ايمان تحقيقي ميكند، و با قدرت بخشيدن به ايمان، سعادت دو جهان را نصيب فرد كرده، حُسن عاقبت را نتيجه ميدهد. اين اثر بزرگترين فيلسوفان بيدين را نيز مجبور به تسليم كرده است. يكي از ويژگيهاي ديگر رساله نور اين است كه بر خلاف متكلمين ديگر بدون ذكر جوانب منفي اهل ضلالت، تنها با بيان نكات مثبت، بدون آنكه زخمي ايجاد كند موفق به معالجه ميشود. بدين اعتبار است كه رساله نور در زمانه كنوني اوهام و وسوسهها را زايل نموده و به سؤالها و پرسشهايي كه به ذهن خطور ميكند طوري پاسخ ميدهد كه نفس را تسليم و قلب را قانع ميكند. رساله نور هم عقل را و هم قلب را روشن كرده، آگاهي داده و نفس را تحت كنترل در ميآورد. اين است كه دانشگاهيان اهل علم و فلسفه كه مسير عقل را در پيش ميگيرند و اهل تصوف كه از مسير دل عبور ميكنند به رساله نور اقبال نشان ميدهند. اهل علم و فلسفه درك ميكنند كه روشنفكريِ واقعي در نتيجه تركيب نور عقل و دل حاصل ميشود. اكتفا به عقل صرف، خِرد را به مرتبه ديدن تنزل ميدهد؛ و اين وضع موجب سقوطي ميشود كه پرندهيي با يك بال محكوم به آن است. صوفياني كه خالصاند و با اخلاص، درك ميكنند كه زمانه، زمانه پيشين نيست. در اين روزگار راهي قرآني لازم است كه ما را با عقل و دل در مسير حقيقت پيش ببرد و به حقيقت برساند؛ تا ما ذوالجناحين شويم.
كساني كه مجموعه مثنوي نوريه را به زبان عربي مطالعه كردهاند ميگويند ذوات بسيار نادري بعد از ٨٠-٧٠ سال سير و سلوك به مرتبه قطبيت و غوثيت ميرسند، آنها تا جايي پيش ميروند و به مرتبهيي ميرسند كه اعتراف ميكنند: "اينجا پايان راه است، جلوتر نميشود رفت"؛ اما بديع الزمان بهواسطه طريق و دانشي كه در قرآن يافت به مراتبي فراتر از مرتبه مذكور رسيد. علماي مُدققي كه اين شاهكار بزرگ را ی كه اثري به زبان عربيست ی مطالعه كردهاند، ميگويند: "از حقايق به غايت متعالي، بسيار عميق و ظريف اين اثر هر قدر كه بهره مند شويم به سود ما خواهد بود."
طلاب بيدار شده نيز در مييابند نتايج ايماني و اسلامي كه طلاب براساس برنامههاي مدارس قديم بعد از ١٥ سال ميتوانستند به دست آورند اينك با رساله نور در ١٥ هفته حاصل ميشود. استاد ما ميفرمايند: "كسي كه دروس رساله نور
— 820 —
را طي يك سال با فهم و قبول بخواند ميتواند يكي از علماي واقعي و مهم اين زمانه شود. "
رساله نور گنجينه فيض و نور است كه از مشرب نوراني سرورمان رسولِ اكرم (ص) و سجاياي عالي صحابه كرام ميگويد. اين وضع، حياتي نوراني و جديد، و وجههيي نو نصيب دنياي امروز ميكند و اين حقيقت را نمايان ميسازد كه رساله نور دانشگاهيان و اهل حوزه و خانقاه را كه مدتهاي مديد گمان ميرفت مخالف هماند در يك جا گرد هم ميآورد. نيز شرق و غرب را كه در حال معارضهاند با يكديگر آشتي ميدهد.
شخصيتهاي متخصص، پذيرفته و تأييد كردهاند كه تنها راه مسلماناني كه براي اتحاد جهان اسلام تلاش ميكنند رساله نور است. جريانهايي در آمريكا و اروپا و مخصوصاً در آلمان پديد آمدهاند كه به تحقيق ميپردازند تا چگونگي رفع اختلافات در دنياي امروز و نحوه فهماندن كشفيات و پيشرفتهاي جديد و حق و حقيقت را به انسان عاقل و متفكر و مترقي قرن بيستم بررسي كنند. آنها اگر اهل ادراك و مشاهده باشند بايد به كليات رساله نور بپردازند، البته نشانههايي دال بر آغاز درك چنين حقيقتي در ميان ملت سعادتمند آلمان مشاهده ميشود.
ظهور ٦٥ طلبه نور عمامه به سر فقط در يك قصبه از شهرها و قصبات اروپاي مسيحي نمونهييست از آنچه گفتيم.
گرههايي كه فيلسوفان قديم غرب قادر به گشودن آن نبودهاند و فيلسوفان دوره جديد نيز ميگويند: "فلسفه هنوز موفق به حل اين موضوع نشده است" در رساله نور با فيض قرآن كشف و حل شده و براساس عقل و منطق به اثبات رسيده است. موضوعات مشكلي را كه حكيمان نابغه شرق سعي كردهاند آنها را در ٤٠ صفحه تشريح و تبيين كنند، در يك صفحه رساله نور به صورت مختصر بيان شده است.
يكي دو جمله از زبان بديع الزمان بشنويم؛ هنگامي كه در سال ١٩٣٥ او را براي اينكه اعدام كنند به دادگاه مجازاتهاي سنگين سپرده بودند، در دفاعياتش ميگويد: "رساله نور خاموش نميشود و كسي هم نميتواند آن را خاموش كند.
— 821 —
اين كتاب نوريست كه هر قدر براي خاموش كردن در آن بدمند درخشانتر ميشود؛ رساله نور كشّافيست كه معماي طلسم كائنات را كشف و حل ميكند."
حقيقتي چون معاد جسماني كه نابغه مشهور ابن سيناي حكيم دربارهاش ميگويد: "موضوع حشر، نقليست، ما به آن مؤمن هستيم، و معتقديم عقل را در آن راهي نيست" در رساله نور به طرز بينظير و قابل فهمي براي عموم با عنايت قرآن و به شيوه عقلي به اثبات رسيده است.
به اعتراضات هدفدار فيلسوفان گمراه اروپا و دانشجويان منحرفش كه با عدم درك معناي ظاهري بعضي از آيات متشابه و احاديث شريف مطرح ميشود، در رساله نور به صورت عقلي و منطقي پاسخ داده شده و ثابت گرديده است كه هر كدام از آيات و احاديث مذكور يك معجزهاند. به اين ترتيب رساله نور ريشه گمراهي و شبهات برخاسته از علم و فلسفه را ميخشكاند. رساله نور در انجام اين كار نيز از اصول مثبت پيروي ميكند.
رساله نور داراي فضيلت ادبي فوق العادهييست، و در اسلوب اين كتاب ی كه با مشهورترين آثار نيز قابل مقايسه نيست و به خودي خود يكي از ويژگيهاي آن بهشمار ميرود ی بلاغت، فصاحت و رواني و ايجاز برتري وجود دارد. حتي وقتي بر اثر اصرار مسلمانان بلاد ديگر براي ترجمه آثار بديع الزمان به زبان عربي، مجموعه عصاي موسي را نزد عالمان بزرگ جهان اسلام ميبرند، آن را مطالعه ميكنند و ميگويند: "آثار بديع الزمان را فقط خود او ميتواند ترجمه كند. ما در احاطه بر دانش او و ترجمه بلاغت عالي و فصاحت و ايجاز بينظير رساله نور عاجزيم." به اين ترتيب علماي اعلام جهان اسلام بر فضيلت استاد ما و كمالات رساله نور صحه گذاشتهاند.
در آثار بديع الزمان بر خلاف همه مؤلفان و اديبان بزرگ، بيش از لفظ به معنا اهميت داده ميشود. او در آثار خود معنا را فداي لفظ نكرده بلكه بر عكس، لفظ را فداي معنا ميكند. در اسلوبي كه انتخاب نموده نيز خواستهي نوع خاصي از مخاطب را در نظر نميگيرد و حقيقت و معنا را مبنا قرار ميدهد. هنگام دوختن جامه براي قامت، قامت را كوتاه نميكند بلكه جامه را ميبُرد. در رساله نور
— 822 —
جذبهيي الهي هست كه عقل و قلب و روح و وجدان را به خود جلب و انسان را رام حقيقت ميكند، لذا كوچك و بزرگ، پير و جوان، و عوام و خواص به سوي آن نور ميشتابند و پروانه آن نور پر جاذبه ميشوند. نمونه اين حقيقت درخشان، تودهي طلبههاييست كه با گذشت زماني اندك وضعيتي دارند كه دشمنان دين را به وحشت انداختهاند.
بيان ارزش و اهميت ادبي رساله نور مانند همه جوانب ديگر آن، هزار بار فراتر از حد و حدود اديبان و مخصوصاً امثال ماست. سخنان صميمانه و منطبق بر واقع ما در اين خصوص كه ناچيز و در حد بضاعت علم اندكمان ميباشد، در حقيقت بيانگر سپاس و احساس دِينيست كه در برابر بهره عظيمي كه از رساله نور بردهايم بر زبان ميرانيم؛ وگرنه تنها كسي كه در اين قبيل موضوعات صاحب صلاحيت و تخصص است فقط و فقط مؤلف رساله نور ميباشد.
رساله نور تنها تفسير قرآنيست كه به نيازهاي عصر كنوني پاسخ كامل ميدهد؛ اين حقيقتيست كه توسط علماي فضيلت پرور اسلام ی كه انانيت خود را فداي حق كردهاند ی تأييد شده و بسيار مورد تقدير و تحسين واقع شده است. ويژگيهاي موجود در تأليفات ٥٠ سال پيش بديع الزمان سعيد نورسي و نبوغ علمي چون بحر عمان او موجب شد علماي مشهور مصر در مطبوعات آن كشور اعلام كنند كه "بديع الزمان نابغه عصر است."
دشمنان بديع الزمان هم تأييد ميكنند كه او در زندگي خود هيچگاه هديهيي نپذيرفت مگر اينكه در مقابل هديهيي دهد؛ بديع الزمان به اين ترتيب با رفتار خود اتهامي را كه دشمنان اسلام بر اهل علم وارد ميكردند در عمل تكذيب و با كردار خويش ثابت نمود كه علم را نميتوان آلت و وسيله چيزي كرد. او حتي در برابر ستمگرترين و خونخوارترين حاكمان نيز از شرف و حيثيت علماي اسلام و عزت ديني و اسلامي محافظت و دفاع نمود. حتي در زماني كه گرسنه ميماند نيز اصل استغنا را كه در طول عمرش بدان وفادار بود زير پا نميگذاشت و ميگفت: "ميانهروي و قناعت دو گنجينه عظيماند، بركت اينها مرا كافيست." و به اين ترتيب از مردم چيزي درخواست نكرد و نميكند.
— 823 —
بديع الزمان سعيد نورسي را سالهاي سال از حبسي به حبسي و از زنداني به زنداني منتقل كردند؛ و از شهري به شهري تبعيد نمودند، او را همواره زير انواع فشارها، ظلمهاي شديد و شكنجههاي دهشتناك قرار دادند، هفده بار او را مسموم كردند؛ در يك روز عذاب يك ماه را به او چشاندند؛ همه اينها دلايل زنده و درخشاني بر صدق و حقانيت بديع الزمان و كليات رساله نور است.
براي نمونه در هند پرسيدهاند: "بديع الزمان چگونه فرديست؟" و در پاسخ آنها گفته شده است: "سالمنديست بيمار، غريب، فقير و ستمديده كه هديه و صدقه نميپذيرد و به رغم ظلم و ستمهايي كه تحمل كرده و ميكند شصت سال است دست از مبارزهاش بر نداشته است." هنديها نيز گفتهاند: "در اين صورت او حقيقت ميگويد و در برابر كفر مطلق و بيدينان و زنادقه سر خم نميكند، رياكار نيست و چاپلوسي نميكند، در حال خدمت مؤثر و همه جانبه به قرآن و اسلام است، به همين دليل آنها هم به او ظلم ميكنند."
تقدير و تمجيد اهل فضيلت درباره استادمان (بديع الزمان) از جنس تمجيدي عادي نيست، كار آنها يك رويداد است. نقل ناقص، مختصر و عاجزانهي يك صدم كارها و اقدامات اوست؛ همچنين مقالهها، نامهها و يادداشتهاي تقدير آميز طلبههاي رساله نور در اين باره نيز مدح بهشمار نميرود؛ دفاع مثبتيست از استاد در مقابل دشمنان بيانصاف و بيوجداني كه خدمت ديني او را هدف قرار داده و به او حمله ميكنند.
يكي از دسيسههاي بيدينان و شياطين انس و جن اين است كه گاه ميگويند يا ديگران را وادار ميكنند كه بگويند: "استادتان براي خود اهميتي قائل نيست؛ شما نيز با نوشتن نامههاي تقديرآميز برخلاف نظر او عمل ميكنيد." آنها در واقع براي اينكه مانع دفاع پاك و مثبت ما از استاد و رساله نور در برابر دشمنان اسلام شوند از ساده دلي دوستانمان سوء استفاده كرده و چنين انديشه مغالطه آميزي را طرح ميكنند تا طلبههاي نور را فريب داده، اغفال نمايند. آري، استاد ما بديع الزمان به موجب اقتضاي اخلاص ممكن است براي خود ارج و قربي قائل نشود؛ اين وضع نشان از كمالات عالي و سجاياي برتر او دارد. او هر قدر كه براي خود ارزش و اهميتي قائل نشود ما ميبايست ميلياردها بار بيشتر، ارزش و اهميت او را درك كنيم؛ اين اقتضاي بصيرت و انسانيت و لطفي الهيست، زيرا شاهكاري مانند رساله نور ی كه تفسير تابان قرآن است ی با وجود او ظهور يافته و پديد آمده است. فقط جهان اسلام در دوره كنوني و بشريت عصر حاضر نيست كه با رساله نور پيوند دارد، بلكه حيات و ممات ميلياردها نفر از نسل آتي نيز با رساله نور ارتباط خواهد داشت.
با اين حال استاد در برابر تقدير و تمجيد واقع بينانه ذوات مذكور و طلبههاي نور برآشفته، و بارها با مكدر نمودن خاطر آنان گفته است: "زمان، زمان شخص
— 824 —
نيست، زمان شخصيت معنويست. در رساله نور خبري از شخص نيست، صحبت از شخصيت معنويست. من هيچم. رساله نور متعلق به قرآن است؛ عصاره قرآن و شرف و حُسن آن ميباشد، رساله نور را با شخص من ملتبس كردهاند؛ مزيت از آن رساله نور است. موفقيتي هم كه در نشر رساله نور ديده ميشود مربوط به طلبههاي اين اثر است، ليكن حضرت حق بنا بر نياز شديد من، علاج و ترياقهايي را از قرآن حكيم احسانم كرد و من نيز آنها را روي كاغذ آوردم. به هر حال در اين زمان نقش اول مسؤوليت مترجمي بر عهده من گذاشته شد؛ من هم طلبه رساله نور هستم. با اينكه رسالهيي را تاكنون صدبار مطالعه كردهام اما باز هم احساس ميكنم محتاج خواندنش هستم. من همدرس شما ميباشم."
راز پيروزي و موفقيت استثنايي بديع الزمان سعيد نورسي در خدمت جهان شمول قرآني، ايماني و اسلامياش، و سرّ تأثيرات قدرتمندي كه در رساله نور هست، اين است كه او موفق به كسب اخلاص كامل شده بود، يعني فقط و فقط رضاي الهي را مقصد اساسي خود قرار ميداد. در اين خصوص ميگويد: "اساس مسلك ما، حد اعلاي اخلاص و ترك انانيت است. يك "درهم" عمل با اخلاص بر "صد مَن" عمل بياخلاص ترجيح دارد. من از هداياي مادي و معنوي مردم، و توجه و احترام عامه، و از شهرت بهشدت گريزانم." يكي از دلايل اينكه خيلي اجازه نميداد به ديدارش بروند نيز احتمالاً همين امر بوده است. اهميت فراواني را كه او براي اخلاص قايل بود ميتوان از عبارتي دريافت كه در ميان ١٣٠ جزء اثرش فقط در ابتداي رساله اخلاص نگاشته است: "دست كم هر پانزده روز يكبار مطالعه شود" در كتاب بزرگ دفاعيات دادگاه گفته است: "رساله نور نه فقط آلت دنيا كه وسيله هستي هم نميشود؛ هدف ما رضاي الهيست."
در نتيجه همين سرّ اخلاص استاد بود كه يكي از علماي محقق و مدقق كه به بررسي آثار حكماي مشهور اسلام مانند امام غزالي ميپردازد، ميگويد: "بهرهيي كه از مطالعه يك صفحه رساله نور عايد من ميشود بيشتر از ده صفحه آثار ديگر است."
— 825 —
مُدرسي كه با آثار فلسفي سر و كار دارد ميگويد: "من سالهاست كه با آثار علمي و فلسفي سر و كار دارم. در اين مدت اثري را نديدم كه مانند رساله نور مرا قانع كند و زخمهايي را كه با مطالعه آثار غرب و فلسفه بر روحم وارد شده مداوا نمايد و به نيازهاي زمانه تا اين حد كامل پاسخ دهد."
يك اديب ميگويد: "قلب من مؤمن اما عقلم تاريك و بينور بود. رساله نور، هم عقل مرا روشن كرد هم قلبم را، و هم نفسم را تسليم نمود، رساله نور مرا از عذابي جهنمي نجات داد."
يك پزشك ميگويد: "روزي كه مطالعهي رساله نور را شروع كردم، روزي ميدانم كه چشمانم را بهسوي حيات و زندگي گشودم."
يك دانشگاهي نيكبخت ميگويد: "رساندن نامهيي مربوط به استادمان از محلهيي به محله ديگر استانبول خدمتيست كه براي من بر نمايندگي مجلس ترجيح دارد."
سي سال پيش يك صوفي سالمند فاضل و با اخلاص به جواني به نام لطفي اشاره كرد و گفت: "اين طلبه نور از من جلوتر است." اينها فقط نمونههايي از هزاران اعتراف است.
باز مبتني بر همين سرّ اخلاص است كه طلبههاي رساله نور در انجام خدمت ايماني و اسلامي آن هم تحت شرايط و قيود و محدوديتهاي سخت، اين چنين موفقيتهايي بهدست آورده و زندگاني خود را وقف رساله نور و استادشان كرده، و رساله نور را سرمايه عمر و غايت زندگاني خويش قرار دادهاند. بحث از رساله نور بحث از رضاي الهيست، لذا وكلاي ممتاز برخوردار از حميّت اسلامي، وكالت افتخاري رساله نور را شرف و نعمتي براي خود دانسته و نويسندگان ديندار و مجاهد و حق پرست نيز تلاش ميكردند در معرفي رساله نور ی كه بر جهان مسلط خواهد شد ی سهمي داشته باشند. انتشار و فتوحات و تأثيرهاي رساله نور، بيصدا، و با شكوهي چشمگير مانند سر برآوردن و رشد موجودات در فصل زيباي بهار است.
— 826 —
اينك اي برادران نوري ما كه نعمت بزرگي چون رساله نور ی كه سزاوار حمد و ثناهاي بيحد و حصر است ی داريد! سخن از نابغهيي بزرگ است، انديشمندي كبير، مؤلف مسلماني چنين، علامه زمان كه بر علوم اول و آخر واقف است، و مجاهد اكبر، سخن از كسيست كه چنين داراي زهد و تقواست، عبدي كلي كه گويا حقايق ايماني در وجودش متبلور شده است، شاگرد قرآن و خادم اسلام كه جز رضاي الهي به هيچ چيز توجه ندارد و مظهر عظيمترين اخلاصهاست، كسي كه نجات دهنده ايمان (خلق) است و ميگويد: "براي نجات ايمان حتي يك نفر، حاضرم وارد جهنم شوم" آري، سخن از كسيست كه در دادگاه حكومت نظامي كه او را براي اعدام برده بودند وقتي در برابر اين اتهام قرار گرفت كه "تو هم مرتجع هستي" گفت: "اگر منظور از مشروطه، استبداد يك حزب باشد، تمام انس و جن شاهد باشند كه من مرتجعم. هزار روح هم داشته باشم حاضرم همه را فداي فقط يك مسأله قرآن كنم." كسي كه بعد از اعلام برائتش بدون آن كه تشكري كند در بين جمعيت حاضر در ميدان بايزيد فرياد كشيد "زنده باد جهنم براي ستمگران! زنده باد جهنم براي ستمگران!" و پيش رفت؛ سخن از كسيست كه براي نابود كردناش او را تحويل دادگاه دادند و او ٢٤ سال پيش در دادگاه گفت: "اي ملحدان، اي زنديقها ! گفتهايد سعيد به اندازه ٥٠ هزار نفر قدرت دارد... اشتباه ميكنيد ... از آنجا كه به قرآن و ايمان خدمت ميكنم قدرتم نه ٥٠ هزار نفر كه به اندازه ٥٠ ميليون نفر است! بر خود بلرزيد! جرأت آن را نداريد كه با من كاري داشته باشيد!" ، "مرگ من چون بمبي بر سرتان منفجر ميشود و وجودتان را متلاشي ميكند؛ همچنان كه با كاشتن يك بذر صدها سنبله ميرويد، جاي يك سعيد هم صدها سعيد، حقيقت عالي مذكور را بر سرتان فرياد خواهند كرد." سخن از كسيست كه ١٥ سال پيش گفت: "اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم و هر روز سري از سرهايم را ميبُريدند باز هم دست از خدمت ايماني بر نميداشتم." و "اگر دنيا را چون آتشي بر سرم بگذارند، اين سر را كه فداي حقيقت قرآنيست در برابر زندقه خم نخواهم كرد." كسي كه درباره امپراتوري استعمارگر، ظالم و ستمگري كه ٥٠ سال پيش جهان اسلام را استعمار ميكرد
— 827 —
توسط مطبوعات گفت: "تف كنيد بر چهره بيحياي اين ظالمان!"؛ كسي كه در مجلس كبير ملت خطاب به رييس كمال آتاترك .م. گفت: "عاليترين حقيقت در عالم، ايمان است. بعد از ايمان هم نماز است. كسي كه نماز نميخواند خائن است و حكمش مردود ميباشد. حضرت حق در قرآن كريم صدبار امر به اقامه نماز ميكند. اگر حقيقتي بالاتر از نماز وجود داشت خداوند بعد از ايمان به رعايت آن دستور ميداد." سخن از كسيست كه پس از نگارش بياننامهيي، موجب شد از آن پس اقامه نماز جماعت در مجلس شروع شود؛ كسي كه در جنگ جهاني اول فرمانده داوطلب هنگ بود و به اسارت دشمن در آمد و در مقابل پادشاهي روسيه به دفاع از عزت اسلامي برخاست و هنگامي كه ميخواستند تيربارانش كنند با گفتن "من براي رفتن به آن دنيا نيازمند گذرنامه بود" مرگ را به سُخره گرفت؛ آري، سخن از استادمان بديع الزمان قهرمان اسلام است؛ ما در برابر نعمت بزرگ مطالعه آثار چنين استادي اگر جانمان را هم بدهيم و اگر عمرمان را هم وقف او كنيم، و در اين راه هم با ظلمهاي بيشماري مواجه شويم، و اگر تا پايان عمر خود سر از سجده شكر بر نداريم باز هم ناچيز و اندك است ...
استادمان هميشه و همواره ميگفت: "مسلك و مشرب ما مثبت است و قرآن ما را از حركتهاي منفي منع ميكند."
اي سروري كه نقطه اتكاي ما هستي! اي روحِ روح ما، اي قلب قلب ما، اي جان جان ما، اي جانان ما، اي تاج سر ما، اي استاد محبوب و اي سرور ما! مادام كه اجازه حركت منفي را به ما نميدهي، ما نيز از رحمت الهي مسألت داريم و پيمان ميبنديم كه از ظالمان بيانصاف و غداري كه با دشمني با دين بر استادمان ستم كردند، چنين انتقام خواهيم گرفت: رساله نور را تا لحظه مرگ هميشه مطالعه خواهيم كرد و در راه انتشارش با ثبات قدم و با صداقت خدمت خواهيم نمود... رساله نور را با مُركب زرين خواهيم نگاشت؛ ان شا الله ...
طلبههاي دانشگاهي رساله نور
— 828 —
نامهيي از استاد درباره ديدار كنندگان
مجبورم يكي از عذرهايم را به اطلاع عموم دوستان خصوصاً ديداركنندگانم برسانم:
همچنانكه بيشتر عمرم در انزوا سپري شده، سي ی چهل سال است كه زير نظر و تحت تعرض هستم؛ لذا از گفتگويي كه ضرورت ندارد اكراه داشته، ميهراسم؛ همچنين از گذشته تاكنون پذيرش هداياي مادي و معنوي برايم سخت بوده است. در ضمن تعداد دوستان و كساني كه علاقمندند ديداري داشته باشيم افزايش يافته و اين امر دادن پاسخ معنوي متقابل به آنها را لازم ميدارد. اين روزها همچنانكه قبول هديه ولو يك لقمه مادي باشد موجب بيماريام ميشود، ديدار كردن و ملاقات نيز مخصوصاً قبول زحمت و آمدن از جاهاي ديگر براي مصافحه، هديهيي معنوي و مهم محسوب ميشود ... من نميتوانم اين هدايا را متقابلاً تلافي كنم. جبران اين هدايا نيز كار ناچيزي نيست؛ به لحاظ معنا گرانبهاست. من خود را لايق چنين احترامهايي نميبينم، لذا پاسخ معنوياش را هم نميتوانم بدهم. به همين دليل همانند هداياي مادي كه نبايد قبول كنم از ديدار و همصحبتي نيز ی كه هديهيي معنوي محسوب ميشود ی به عنوان احسان الهي تا ضرورت ايجاب نكند منع شدهام. برخي از اين ديدارها موجب بيماري من ميشود درست مانند هداياي مادي كه وقتي نميتوانم جبرانش كنم بيمار ميشوم، لذا خواهشمندم خاطرتان مُكدر نشده و ناراحت نشويد.
مطالعه رساله نور ده برابر بيشتر از ديدار با من مفيد است. در اصل ديدار كردن با من به خاطر آخرت و ايمان و قرآن ميباشد. با دنيا كه ارتباطم را قطع كردهام، پس داشتن انتظار دنيوي از ديدار با من بيمعناست. به منظور آخرت و ايمان و قرآن هم رساله نور نيازي به من باقي نگذاشته است. من حتي با برادران خاصي كه همراهم هستند تا ضرورت ايجاب نكند نميتوانم ديدار كنم. ولي خواهان ديدار و گفتگو با برخي از برادران دربارهي بعضي از خدمات مربوط به انتشار و توزيع و فتوحات رساله نور هستم. هر گاه خواهان چنين ديدارهايي باشم امكان جايز بودن آن فراهم ميشود و مرا آزار نميدهد. اين مطلب را بايد به علاقمنداني كه از اين نكته بياطلاعاند و به ديدار من ميآيند اطلاع دهم كه چند
— 829 —
سالي هست در جرايد اعلام كردهام براي كساني كه دوست دارند مرا ببينند و مخصوصاً كساني كه از راه دور به اينجا ميآيند و موفق به ديدار نميشوند را در دعاي مخصوصم وارد ميكنم .... هر روز صبح هم دعا ميكنم .... لذا خواهشمندم مكدر نشوند.
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
از طرف يك مقام مهم مملكتي براي استادمان كه بهشدت بيمار بود نامهيي آمد، نوشته بود: "افراد مهم حزب قديم حزب جمهوري خلق .م. براي منتشر نشدن تاريخچه حيات با يك سازشكاري بزرگ برخي از كارگزارانشان را براي عملي كردن اين خطا سوق دادهاند."
استاد ما نيز در پاسخ گفت: «اولاً مهمترين بخش تاريخچه حيات سه بار در نشريه » سبيل الرشاد" و چهار بار هم در طول سي چهل سال گذشته با حروف قديم و جديد منتشر شده است. بخشهايي از آن هم كه مربوط به دفاعيات ميشود در دادگاههاي متعدد قرائت شده و به طور رسمي انتشار يافته است. مطلب جديد در آن، چند نامه است كه از خارج كشور، جاهايي مانند مدينه منوره فرستادهاند و حاوي توضيح و تشكر يكي دو شخصيت دانشمند است، لذا دليلي وجود ندارد كه دادگاهها به طور رسمي در اين كار مداخلهيي كنند.
ثانياً: رساله نور در چهل پنجاه سال گذشته به رغم تمام تلاش سياستمداران به طرز خارق العادهيي بدون كمك ديگران در جهان اسلام منتشر گرديد، و امروز ميليونها نفر ناشر آن هستند، در چنين وضعي نه تنها يك حزب قديمي كه حتي اگر همه دنيا هم جمع شوند امكان ندارد بتوانند مانع گسترش و انتشار آن شوند.
— 830 —
بيشك در چنين وضعي رساله نور صورت يك اعلاميه را خواهد گرفت، لذا طلبههاي نور نبايد متأثر و نگران شوند ...
ثالثاً: من از ظلمهايي كه حزب قديم در حقام روا داشته است گذشته و آنها را حلال نمودهام؛ نيز يادآوري كردهام از اصول اساسي قرآن
﴿ وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ﴾
است، يعني به دليل خطاي كسي نبايد و نميتوان فرد ديگر يا حزب يا خويشاوند او را مسؤول شناخت؛ و به سبب انتشار اين موضوع توسط رساله نور در آناتولي و ولايات شرقي، به صورت چشمگيري به امنيت و آسايش جامعه خدمت شده است. به يقين اين كتاب در باطن هر انساني مأمور معنوي نهي كنندهيي ميگمارد؛ بنابراين رساله نور مانع از آن است كه چهار پنج خطاي حزب قديم صد برابر بيشتر شود. رساله نور هيچ گاه خطاي پنج درصد از افراد را به حساب نود و پنج درصد ديگر نمينويسد و خطاي مذكور را بيست سي درجه بيشتر نشان نميدهد. اين است كه اكثريت اعضاي اين حزب مانند اعضاي حزب حاكم ميبايست خود را مديون رساله نور بدانند، زيرا اگر اين درس و اين اصل اساسي قرآني را رساله نور به ديگران نميآموخت خطاي آن پنج نفر به پاي هزاران نفر ديگر نوشته ميشد.
رابعاً: به يقين مُحقق شده است كه رساله نور درسي از معجزه معنوي قرآن حكيم است و در برابر كفر مطلقي كه از خارج هجوم آورده از اين ملت و از عالم اسلام حفاظت خواهد نمود؛ به همين دليل است كه هيچ يك از فيلسوفان بيدين چارهيي براي مقابله با آن نيافتند. خبر قطعي به ما رسيده است كه يك ميليون جوان در خارج گفتهاند "رساله نور است كه ميتواند آشتي عمومي را تأمين كند." خبردار شديم، كه برخي از كشورهاي بيگانه مانند آلمان و آمريكا نيز كه طرفدار صلح عمومي هستند شروع به ترجمه رساله نور كردهاند.
خامساً: اگر مقامات رسمي معناي غلطي به قوانين جديد دادند و مثلاً با يكي دو سطر اين قوانين مشكل داشتند به جاي من به آنها بگوييد: "مگر ميتوان به دليل خطاي كسي بيست هزار نفر از همسايگانش را مجازات و زنداني كرد؟ آيا در دنيا قانوني هست كه چنين حكمي كند؟" حالا فرض كنيد در يك سطر از كتابي
— 831 —
٥٠٠ صفحهيي كه هر صفحه اش ٢٠ سطر دارد عليه يك نفر چيزي گفته شده باشد؛ اولاً در آنجا اسم كسي ذكر نشده تا موجب مؤاخذه شود؛ ثانياً اگر اسم هم ذكر شده باشد ميتوان به شيوه سانسور آن سطر را پاك كرد. مصادره كل كتاب به دليل آن يك سطر به زنداني كردن ده هزار نفر شباهت دارد، اين عمل ظلم و اقدامي غيرقانونيست كه در هيچ جاي جهان نمونه ندارد. ٢٠ هزار سطر ديگر كتاب تاكنون موجب تقويت ايمان ٢٠ هزار نفر شده است، لذا خطا و سيئه مزبور را ميتوان به ٢٠ هزار حسنه و نيكي ياد شده بخشيد و عفو نمود.
من اگر بهشدت بيمار نبودم بيشتر سخن ميگفتم. شما همكاران نزديكم تصحيح و اصلاح فرماييد. رساله نور به لحاظ معنا يكي از وظايف پليس را انجام ميدهد، اين اثر درسهايي دارد كه موجب تقويت جدي آن دسته از مأموران پليس ميشود كه در خدمت امنيت و آسايش جامعه هستند، لذا در حالي كه پليسها بايد بيش از ديگران طرفدار اين كتاب باشند، اما هستند مأموران پليسي كه رسماً وظيفه مأموران تفتيش را انجام ميدهند و در حقيقت عليه پليس كار ميكنند، ولي من از نظر روحي راضي نيستم چنين تقصيراتي را به مأموران پليس نسبت دهم، تا شما مصلحت را چه بدانيد. به آنها بگوييد كه عموماً حلالشان كردهام.
سادساً: بسيار متأسفم در هنگامه شب معراج كه به احترام ماههاي سه گانه و معراج شريف در انتظار گشايشي بودم ولي رويداد تفتيش و بازرسي به سبب كتاب تاريخچه حيات، موجب تكدر خاطر شديد شد. به حكم حديث صحيح "صدقه بلا را رفع ميكند" رساله نور را صدقهيي ميدانم كه از آناتولي رفع بلا ميكند؛ زيرا هر گاه برائت و آزادي اين اثر را اعلام كردهاند بلايايي دفع شده و زماني كه به آن حمله كردهاند صدها حادثه در آناتولي رخ داده است؛ همچنان كه قبلاً وقايعي مانند توفان و زلزله را ثبت كردهاند اين بار نيز سرمايي كه مشابهاش را در زندگي نديده بودم، سرماي ١٨ درجه زير صفر درست هنگام حمله و تفتيش و بازرسي نمايان شد.
— 832 —
استاد به دليل بيماري شديد بيش از اين چيزي نگفت. با حال نزار خود به خادمش گفت: اين مطلب را براي برخي دوستان و شخصيتهاي رسمي بفرستيد، تا زياد نگران نباشند.
خادم استاد بسيار بيمارمان
آري، آنچه خادمم نوشته درست است
سعيد نورسي
— 833 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ الله وَ بَرَكَاتُهُ
استاد محترم! پاداش جهاد معنوي و صبر جميلتان، تحقق خواستههايتان در مسير خدمت به ايمان قدسي بود كه از طرف حضرت حق به شما احسان گرديد؛ اين را از آزاد اعلام كردن نشر رساله نور توسط دادگاه دانستيم. اين مبارزه و رويارويي مقدس و آرماني كه از سالها پيش ادامه داشته است با پيروزي به نتيجه رسيد، همان شد كه خواست حق بود، آرزو و خواسته قلبي ما تحقق يافت، و با غلبه ايمان بر كفر، پردههاي ظلمت پاره شد و همه جاي جهان با شعاعهاي درخشان (رساله) نور روشنايي يافت. رساله نور بود كه سعادت بيپايان رسيدن به نعمت ايمان، و اين پيروزي را نصيب ما، ملت ترك و همه انسانها كرد و موجب شد به حق نزديكتر شويم. رساله نور در اين نبرد بزرگ و دهشتناك بيايماني، سلاح رهايي ما شد و روحهايمان را بازسازي و قلبهايمان را تقويت و دلهايمان را فتح نمود. به همين دليل تقدير و تشكر خود را خدمت آن استاد محبوب عرض ميكنيم و با توجه به عمر مباركتان ی كه صفحات آن قريب قرني مبارزه و جهاد و شكنجه و آزار و ظلم و تبعيد است و در دورهيي پر از ترس و رنج و اضطراب سپري شده ی همچنين با توجه به عزم و صداقت و آرامش و شجاعت و درك و ايمان پولادينتان و برداشتهايتان از اسلام، نحوه نگرشتان به انسانيت، و نمونه بودنتان از نظر ظاهر و باطن و مخصوصاً با توجه به تأثيري كه كليات رساله نور بر جهان بشريت گذاشته و با معنايي كه بازتیاب ميدهید، ميليونها طلبه نور تابیع جناب عیالي عزم شان را جزم كردهاند كه مسير شما را بپيمايند؛ همه آنها شيفته و سپاسگزار شمايند.
استاد ارجمند! حالا ديگر با نتيجه موفقيت آميزي كه در امتحان دشوارتان، به رغم همه سالمندي و خستگيها بهدست آورديد آسوده خاطر باشيد. حالا ديگر سعيدهاي جوان براي تداوم اين مبارزه قدسي، و مبارزه در راه ايمان و قرآن، پرورش يافتهاند. آنها اين مبارزه مقدس و الهي را با نور و شعور ايمان پيش
— 834 —
خواهند برد و ان شاء الله تا قيامت آن را ادامه داده و از نسلي به نسل ديگر منتقل خواهند كرد.
سرور گرامي! از اتمام كار چاپ زندگينامهي مفصل و تازهي شما در آنكارا ی كه در صفحات زرين تاريخ فردا با شكوه و عظمت از آن ياد خواهند كرد ی شاد و مسرور هستيم و اين مناسبت را جشن گرفتهايم. كتاب تاريخچه حيات شما اهميت فراواني دارد، زيرا صفحات جهاد و مبارزه در راه نجات ايمان را كه علت غايي زندگانيتان قرار دادهايد در بر ميگيرد و نشان ميدهد كه به رغم وجود انواع محروميتها با عزمي نستوه و خستگي ناپذير به هدفتان رسيدهايد. اين كتاب درباره تأليف و تنظيم و انتشار رساله نور هم كه رحمتيست براي عالم، مطالب كافي در اختيار خواننده قرار ميدهد. اين درياي نور كه امروز ميليونها انسان را به جوش و خروش آورده و آنها را به سوي سلامت رهنمون مي شود همواره در خروش خواهد بود و كفر را نابود، و تاريكيها را خواهد دريد و حامي و نجات دهنده انسان خواهد بود.
اي استاد عزيز و محبوب! ما مديون شما هستيم و بايد از شما سپاسگزاري كنيم. با عميقترين دوستيها و محبتها، سلام و احترام خود را تقديم كرده در انتظار دعاي با بركتتان، بوسه بر دستان شما ميزنيم.
طلبههاي نور در استانبول