تاریخچه حیات
— 738 —

تحلیيل‌هیا

پس از فراقي طولاني
شايد ٢٧، ٢٨ سال شده كه استاد را نديده‌ام. با اين‌كه هميشه دوست داشتم او را ببينم و سيماي مباركش را مفصل به تماشا بنشينم به دليل مشغوليت‌هايم نتوانسته‌ام، اما او در قلب‌ها حضور دارد، به همين دليل همواره با موجوديت معنوي او همراه بوده‌ام. آيا همين وضع تا حدودي پاسخ اشتياق دل‌ها را نمي‌دهد؟ ذوق و اشتياق ناشي از ديدن سيماي تابناك او و در آغوش گرفتن‌اش نشان داد كه حسرت مادي هم تا چه حد عظيم است.
مدت آشنايي من با استاد از چهل سال گذشت. در آن ايام به دفتر مي‌آمد و با عاكف‌ها و ناعم‌ها و فريدها و ازميري‌ها ساعت‌ها مي‌نشستيم و گفتگوهاي شيرين و دل‌نشيني مي‌كرديم. استاد با شيوه خاص خود درباره مسايل مهم علمي بحث مي‌كرد و جسارت و شهامت گفتارش ما را به هيجان مي‌آورد. هوشي فطري و خارق العاده، موهبتي الهي؛ قدرت و عظمت هوش و ذكاوت او در پيچيده‌ترين مسايل آشكار مي‌شد. ذهني همواره فعال و متفكري داشت. با نقل‌ها چندان مشغول نمي‌شد؛ راهنماي او فقط قرآن بود، كه سرچشمه تمام فيض‌ها و ذكاوت‌هاست. همه آن درخشش‌ها مستقيماً از همين منبع سرچشمه مي‌گرفت. او چون مجتهد و يك امام، صاحب نظر بود. قلبش چون قلب اصحاب (پيامبر) مملو از ايمان بود. شهامت عمر را در روح خود داشت. مؤمني بود كه در قرن بيستم، خصوصيات
— 739 —
عصر سعادت را در ذات خود داشت و تمام هدفش ايمان و قرآن بود.
توحيد و ايمان به خدا كه مهم‌ترين غايت اسلام است اصلي‌ترين مسأله او و رساله نور بود. او به حدي با شرك و بت پرستي دشمن بود كه اگر در صدر اسلام، زمان تأسيس مسلماني، مي‌زيست حضرت پيغمبر (ص) مسؤوليت از بين بردن بت‌هاي كعبه را حتماً به او مي‌داد. عمري طولاني قريب يك قرن داشت؛ عمري كه با مجاهدت در راه قرار دادن حقايق ايمان و قرآن در دل‌ها سپري شد. عمري كه با فضيلت و شهامت گذشت. او قهرماني بود كه در صف مقدم ميدان‌هاي جنگ سلاح به دست، استوار و محكم مي‌ايستاد و بر دشمن مي‌تاخت. قهرماني كه در اسارت در مقابل فرمانده‌ي دشمن ايستادگي كرده و بر سكوي اعدام، او را به فكر فرو مي‌برد و به انصاف مي‌خواند...
فداكاري كه براي فدا كردن جان در راه ملت و ميهن ذرّه‌ي مضايقه نداشت؛ دشمن اصلي فتنه و فساد ... كه در راه منافع ملت هر گونه ظلم و شكنجه‌يي را تحمل مي‌كرد. كسي كه ستم كنندگانش را هم نفرين نمي‌كرد و براي كساني كه او را به زندان مي‌انداختند تمناي صلاح و ايمان داشت. مرگ در راه هدف براي او امر ساده‌يي بود.
غذايش كاسه‌يي شوربا، ليواني آب و لقمه‌يي نان و لباسش ساده و فقيرانه بود. خرقه‌يي پشمينه و سپيد بر تن داشت. لباس‌هايش را پيش از كثيف شدن عوض مي‌كرد و مي‌شست. به نظافت بسيار اهميت مي‌داد، حتي پول كاغذي هم با خود همراه نداشت. در دنيا هيچ چيز نداشت كه بتوان نام دارايي بر آن گذاشت. براي خود زندگي نمي‌كرد؛ زيستنش براي جامعه بود.
جثه‌اش كوچك و نحيف اما با هيبت و حشمت بود. چشمانش چون خورشيد تابان مي‌درخشيد، و نگاهش باشكوه و شاهانه بود. او به لحاظ مادي فقير‌ترين فرد عالم و ولي سلطان عالم معنويات بود.
دردها و آلام عمري هشتاد ساله هيچ چين و چروكي در چهره‌اش ايجاد نكرده و فقط موهايش سپيد شده بود. رنگ پوستش صورتي ی سفيد بود. ريش نداشت.
— 740 —
چون جواني سر زنده بود. حليم و سليم بود، اما وقتي به هيجان مي‌آمد چون شير مي‌غريد، روي دو زانو بر مي‌خاست و هم‌چون شاهنشاهي سخن مي‌گفت.
چيزي را كه اصلاً به آن علاقه‌ نداشت سياست بود. در مدت ٣٥ سال يك روزنامه هم نخواند. ارتباطش را با امور دنيوي بريده بود. پس از نماز مغرب تا ظهر روز بعد با كسي ديدار نمي‌كرد و به عبادت مي‌پرداخت. بسيار كم مي‌خوابيد. طلبه‌هايش را هم به شدت از سياست منع مي‌كرد. طلبه‌هايش كه شمار آن‌ها در سطح كشور به ٦٠٠ هزار نفر و شايد يك ميليون نفر مي‌رسد فاضل‌ترين فرزندان اين مرز و بوم‌اند. آن دسته از شاگردان او كه در دانشكده‌هاي مختلف دانشگاه مشغول تحصيل علوم مثبته هستند فراوان‌اند، صدها نفر و شايد هزاران نفر. هيچ طلبه نوري نيست كه بافضيلت‌ترين و كوشاترين شاگرد كلاس نباشد. هيچ يك از اين صدها هزار طلبه رساله نور ی كه در اطراف و اكناف كشور هستند ی هيچ‌گاه حركتي يا رفتاري نداشته‌اند كه امنيت و آسايش عمومي را اخلال كند. هر طلبه نور به طور طبيعي حافظ دولت، نظام و نظم عمومي و نگهبان معنوي امنيت است.
از استاد پرسيدم سفر استانبول موجب اضطرابش شده است يا نه؟
گفت:
آن‌چه موجب اضطراب من مي‌شود خطراتي‌ست كه اسلام را تهديد مي‌كند. در گذشته خطر از خارج مي‌آمد به همين دليل مقاومت در برابر آن آسان بود، اما امروز ريشه خطر در داخل است. كرم وارد بدنه شده است. حالا مقاومت دشوار است. مي‌ترسم جامعه ياراي ايستادگي لازم را نداشته باشد. زيرا نمي‌تواند دشمن را تشخيص دهد. بزرگ‌ترين خصم را ی كه شاهرگ او را قطع و خونش را سر مي‌كشد ی دوست مي‌پندارد. اگر چشم بصيرت جامعه به اين شكل نابينا شود دژ ايمان به خطر مي‌افتد. اين نگراني من است؛ تنها نگراني‌ام از اين است؛ وگرنه حتي وقت فكر كردن به زحمات و مشقاتي را ندارم، كه شخصاً بر من روا داشته‌اند. اي كاش متحمل هزار برابر اين مشقات مي‌شدم اما در عوض قلعه ايمان در آينده پا برجا و سالم باقي مي‌ماند.
— 741 —
پرسيدم:
آيا وجود صدها هزار طلبه مؤمن موجب اميد و تسلي خاطر شما نسبت به آينده نمي‌شود؟
پاسخ داد:
چرا، اين طور نيست كه كاملاً نااميد باشم...

.........

جهان گرفتار يك بحران بزرگ معنوي‌ست. مصيبت مرضي چون وبا و طاعون كه در جامعه غرب پديد آمده، جامعه‌يي كه پايه‌هاي معنوي‌اش متزلزل شده است، روز به روز در سطح جهان گسترش مي‌يابد. جامعه اسلامي در برابر اين بيماري واگيردار بايد چه تدابيري اتخاذ كند؟ آيا فرمول‌هاي پوسيده و باطل و تاريخ گذشته غرب به درد اين كار مي‌خورد؟ يا اين‌كه بايد با مباني و گنديده نو و سر زنده‌ي‌ايمانيِ جامعه مسلمان در اين كار تدبير كرد؟ انديشمندان بزرگ را غرق در غفلت مي‌بينم. قلعه ايمان را نمي‌توان با ستون‌هاي پوسيده كفر پا برجا نگاه داشت. اين است كه من تمام همّ و غم خود را بر ايمان متمركز كرده‌ام.
رساله نور را درك نمي‌كنند يا نمي‌خواهند درك كنند. گمان مي‌كنند من استاد مدرسه‌يي هستم كه در مرداب سيكولاستيك آموزش مسيحيان قرون وسطي.م. گرفتار آمده‌ام. من علاوه بر همه علوم مثبته عصر به فلسفه و علوم و فنون نيز مشغول بوده‌ام، و در اين مسير عميق‌ترين مسأله‌ها را حل نموده، حتي در اين خصوص آثاري تأليف كرده‌ام، البته من با بازي‌هاي منطق آشنايي ندارم. با حيله‌گري‌هاي فلسفه هم كاري ندارم. آن‌چه را مي‌گويم با عمق زندگاني، موجوديت معنوي و وجدان و ايمان مردم سر و كار دارد. من صرفاً به مباني توحيد و ايمان ی كه قرآن فراهم آورده و ستون اصلي جامعه اسلامي‌ست ی مي‌پردازم. اين ستون اگر به لرزه در آيد خبري از جامعه نخواهد بود.
به من مي‌گويند: "به اين و آن چه كار داشتي؟" حواسم نبوده است. در مقابل خود حريقي سهمگين مي‌بينم. زبانه‌هايش به هوا برخاسته، و در ميان اين حريق
— 742 —
فرزندم و ايمانم در حال سوختن است. من درصدد اطفاي آن حريق و نجات ايمانم هستم. حالا كسي در راه مي‌خواسته مانع من شود، پايم با او برخورد كرده است؛ چه اهميتي دارد؟ آيا اين واقعه ناچيز در برابر آن آتش سوزي مهيب مي‌تواند ارزشي داشته باشد؟ واي از انديشه‌ها و ديدگاه‌هاي محدود ...
گمان مي‌كنند من فردي خودكامه هستم كه در پي نجات خويش است! من در راه نجات ايمان جامعه، هم دنيايم را فدا كردم هم آخرتم را ... در مدت هشتاد سال زندگي با چيزي به نام لذت دنيوي آشنا نبوده‌ام. همه عمرم در ميدان‌هاي جنگ، اسارت‌ها، زندان‌هاي كشور يا دادگاه‌ها گذشت. جفا و آزار و اذيتي نماند كه تحمل نكرده باشم. در دادگاه‌هاي حكومت نظامي چون يك جاني با من رفتار نموده، و هم‌چون آدمي بي‌سر و پا از اين شهر به آن شهر تبعيدم كردند. در زندان‌ها ماه‌ها مانع ديدار و گفتگويم با ديگران مي‌شدند. بارها مسمومم كرده و با انواع ترفندها تحقيرم نمودند. گاه مي‌شد مرگ را هزار مرتبه بيش‌تر از زندگي آرزو مي‌كردم. اگر دينم از خودكشي منعم نمي‌كرد، قطعاً امروز سعيد زير خاك پوسيده و از بين رفته بود.
فطرت من ذلت و حقارت را تحمل نمي‌كند. عزت و شهامت اسلامي به شدت مانع چنين وضعي ست. در چنين وضعيتي فرقي نمي‌كند چه كسي در برابرم است، ستمگرترين جبار يا خونخوارترين فرمانده دشمن؛ تن به ذلت نمي‌دهم. در مقابل خونخوار بودن و ستمگري‌اش مي‌ايستم. مرا يا به زندان مي‌برند يا روي سكوي اعدام قرار مي‌دهند ... اصلاً اهميت ندارد ی چنان‌كه همين طور هم شد ی من همه اين وقايع را تجربه كرده‌ام. اگر قلب و وجدان آن فرمانده خونخوار چند دقيقه ديگر به ستمكاري ادامه مي‌داد سعيد اعدام شده و به گروه بي‌گناهان (كشته شده) مي‌پيوست.
سراسر زندگي‌ام با چنين دشواري‌ها و مشقات و فلاكت‌ها و مصيبت‌ها سپري شد ... من نفس و دنياي خود را فداي ايمان و سعادت و سلامت مردم كردم. حق خود را بر آن‌ها حلال مي‌كنم، حتي نفرين‌شان هم نمي‌كنم، زيرا رساله نور در سايه همين رفتارهاست كه وسيله‌يي شد براي نجات ايمان دست كم چند صد
— 743 —
هزار نفر و يا چند ميليون نفر(تعدادش را هم نمي‌دانم، چنين مي‌گويند؛ دادستان شهر آفيون ٥٠٠ هزار نفر مي‌گفت و شايد هم بيش‌تر) با مردن فقط مي‌توانستم خود را نجات دهم، اما با ماندن در دنيا و تحمل سختي‌ها و مشقت‌ها توانستم به نجات ايمان اين تعداد افراد خدمت كنم. خداوند را هزاران بار شكر.
آن‌گاه من براي سلامت ايمان جامعه، آخرتم را هم فدا كردم. نه علاقه‌يي به بهشت دارم و نه ترسي از جهنم. نه يك سعيد كه صدها سعيد فداي نجات ايمان جامعه ٢٥ ميليوني تركيه. قرآن ما اگر بر روي زمين جايگاه و جامعه‌يي نداشته باشد من بهشت را هم نخواهم خواست؛ بهشت هم براي من زندان مي‌شود. اگر سلامت ايمان ملت‌مان را ببينم راضي‌ام، حتي اگر در زبانه‌هاي آتش جهنم هم بسوزم؛ زيرا در همان حال كه مي‌سوزم درونم باغ و گلستان است.
حضرتش به هيجان آمده بود. هم‌چون كوه آتشفشان مواد مذاب بيرون مي‌داد. چون توفاني، درياي درون را پر تلاطم مي‌كرد؛ چون آبشاري با زمزمه‌هاي باشكوه، ژرف‌ترين نقاط روح را نوازش مي‌كرد؛ به هيجان آمده بود؛ مانند خطيبي پرخروش بر كرسي نمايندگي ملت بود؛ ادامه مي‌داد و نمي‌خواست كسي سخنش را قطع كند؛ احساس كردم خسته شده است؛ پس تصميم گرفتم اين بحث هيجان‌انگيز را تغيير دهم، و پرسيدم:
در دادگاه هم اذيت شديد؟

..........

آيا در قوانين موجود ماده‌يي هست كه تدريس علوم ديني و طرفداري از محافظت عفت و حياي زنان و خواهران محترم‌مان را ی در دايره تربيت اسلامي ی جرم بداند؟ تعابيري چون"حقيقت الهام شده بر قلب" را دليلي براي گسترش نفوذ شخصي نشان مي‌دهند و معناي اين مطلب را نيز بايد از اساتيد حقوق و علوم مشابه پرسيد.
ديدارمان با استاد خيلي طول كشيد. وقتي اجازه خواستم و برخاستم كه بروم، وقت بسيار گذشته بود.
اشرف اديب
١٩٥٢
— 744 —
سعيد نور و طلبه‌هايش
سالمند نيكبختي‌ست. اطرافش را افرادي ٨ ساله تا ٨٠ ساله از همه نسل‌ها پر كرده‌اند؛ افرادي با سنين مختلف، سليقه‌هاي مختلف و كارهاي مختلف؛ اما در اين مختلف بودن‌ها غيريتي وجود ندارد! همه آن‌ها به يك چيز باور دارند ... الله، خدايي كه پروردگار عالميان است ... و به پيامبر عظيم الشأن او ... و به كتاب بزرگ او ... حال و روز آنان طوري‌ست كه گويا قرآن به تازگي نازل شده و هر يك از آن‌ها گم‌شده خود را يافته‌اند. انسان با ديدن سعيد نور و طلبه‌هايش خود را در زمان صدر اسلام احساس مي‌كند. سيماي‌شان نوراني، باطن‌شان نوراني، و ظاهرشان نوراني ... همه آرام و باوقار. دل‌بسته به چيزي پاكيزه، متعالي و بي‌كران، شيفته‌ي كسي كه در هر جا حاضر و ناظر است، آفريننده همه جهان‌ها، طي طريق در آن راه و عاشقش بودن ... آري، عجب سعادت بزرگي!
سعيد نور پيرمردي‌ست كه سه دوره‌ي زماني را در زندگي پشت سر گذاشت، سالمندي كه سردي و گرمي زندگاني را چشيده بود. سه دوره‌ي مشروطيت، اتحاد و ترقي و جمهوريت. اين سه دوره پر است از دست به دست شدن‌ها (ي قدرت)، سقوط‌ها و اضمحلال‌ها. هيچ كس نبوده است كه سقوط نكند؛ جز يك نفر كه ايستاده ماند ... مردي كه از دشت‌هاي شرق از محل طلوع خورشيد عازم استانبول شد. ايمانش چون رشته كوه‌ها محكم بود. او سينه‌ي پر ايمانش را در برابر اشرار سه دوره مذكور سپر كرد. الله گفت و پيغمبر و نه چيز ديگر. سر خود را چون قله كوه آغري با غرور بالا گرفته بود. هيچ ستمگري نتوانست پشت او را خم كند و هيچ عالمي موفق به شكست دادن او (در بحث‌هاي علمي) نشد. اراده‌يي داشت شگفت انگيز و چون صخره‌ها مستحكم ... هوشي به سرعت رعد ... او سعيد نور بود! حكومت نظامي‌ها، دادگاه‌ها، كودتاها و انقلاب‌ها ... سكوهاي اعدامي كه براي او برپا كردند ... و تبعيدها ... نتوانستند اين مرد شگفت انگيز و معنوي را از راه خود برگردانند. او با قدرت و جسارتي بي‌پايان كه ريشه در ايمانش داشت به
— 745 —
مقابله پرداخت. قرآن كريم مي‌فرمايد: "اگر مؤمن باشيد قطعاً برتر هستيد." (آل عمران:١٣٩) گويي اين كلام خدا در سعيد نور تجلي يافته بود.
دفاعيات او در دادگاه‌ها را مطالعه كرديم. محور دفاعيات او، خودش نيست، مبارزه‌يي بزرگ است. دفاعيات او شاهكاري‌ست كه زاييده ذكاوت و شهامت و بلاغت است...
سقراط چرا تا اين حد بزرگ است؟ مگر نه اين است كه چون زندگاني را در راه انديشه، حقير مي ديد؟ سعيد نور دست كم يك سقراط است؛ ليكن از سوي دشمنان اسلام به عنوان يك مرتجع و متعصب معرفي شد. به اعتقاد آن‌ها براي عظمت يافتن مي‌بايست پيرو اجانب بود. او را از اين دادگاه به آن دادگاه كشاندند. او حتي در زمان محكوميتش خود حكم صادر مي‌كرد. او را از اين زندان به آن زندان منتقل مي‌كردند. محبس‌ها و زندان‌ها در سايه او تبديل به مدرسه يوسفيه شدند. سعيد نور زندان‌ها و قلب‌ها را مملو از نور كرد. چه بسيار قاتلان منحرف، و چه بسيار دشمنان نظام و ناموس مردم، در برابر اين تنديس ايمان ذوب شدند و فرو ريختند؛ تو گويي از نو متولد شدند. همه آن‌ها به مؤمناني سليم النفس و حليم، و هم‌وطناني خيرانديش تبديل شدند. كدام يك از دانشگاه‌هاي شما و كدام يك از نظامات تربيتي‌تان از عهده چنين كاري بر آمد و توان انجامش را دارد؟
او را از اين ديار به آن ديار تبعيد كردند. هر شهري كه بدان تبعيد مي‌شد زادگاه و وطن اصلي او مي‌شد. به هر كجا كه مي‌رفت و به هر كجا كه تبعيد مي‌شد مؤمنان پاك و بااخلاص گرد او جمع مي‌شدند. قانون‌ها و ممنوعيت‌ها و پليس‌ها و ژاندارم‌ها و ديوارهاي قطور زندان‌ها نتوانستند او را براي لحظه‌يي از برادران مؤمنش دور كنند. اين موانع مادي در ميان مرشد اعظم و طلبه‌هايش، در سايه دين، عشق و ايمان تبديل به لطافت ها شد. تهديدها و محدود كردن‌هاي قدرت كور و ماده بي‌جان موجب پديد آمدن موج‌هاي عظيم در درياهاي عالم روح شد. اين موج‌ها از اتاق هاي منازل روستايي آغاز گرديده و هر گوشه و كناري را در برگرفت؛ حتي به ورودي دانشگاه‌ها نيز رسيد.
— 746 —
فرزندان اين وطن ی كه مقدسات‌شان طي سال‌ها ناديده گرفته شده بود ی نسل‌هايي كه در مسير نابودي بودند و آنان كه تشنه ايمان بودند به‌سوي راه و نور او شتافتند. رساله‌هاي نور استاد دست به دست و زبان به زبان و شهر به شهر گشت و به دست همه رسيد. همه از پير و جوان گرفته از جاهل و روشنفكر تا كودكان ٨ ساله و سالمندان ٨٠ ساله از اين اثر كسب فيض كردند و با نور آن روشنايي يافتند. هر طلبه يك ماشين تايپ و يك چاپ‌خانه شد. ايمان، تكنيك را به مبارزه خواند. رساله‌هاي نور هزاران بار كتابت و تكثير شدند.
نابيناياني كه درخشش چشمان‌شان افول كرده، و پرتو عالم درون‌شان به خاموشي گراييده و دل‌هايشان تبديل به خرابه شده، از اين نور و روشنايي ترسيدند. در باره اين انسان عزيز مدام گفتند: "در ضديت با انقلاب و لائيسم حركت مي‌كند" و او را بارها و بارها دادگاهي و زنداني كردند. چند بار خواستند مسموم‌اش كنند، اما زهرها نزد او تبديل به پادزهر شد؛ زندان‌ها تبديل به درس‌خانه ... نور او، نور قرآن و نور خداوند مرزهاي وطن را در نورديد و به اقصي نقاط جهان اسلام رسيد.
امروز در تركيه قدرتي هست كه هر تشكل و فرد وطن دوستي مي‌بايست در مقابلش با احترام بايستد و آن هم (قدرت) سعيد نور و طلبه‌هايش است. اين‌ها انجمن و جمعيتي ندارند، پاتوق و جايي ندارند، مكاني ندارند، حزب و سر و صدا ندارند، نطق و تظاهر و نمايشي ندارند. آن‌ها گروهي مؤمن، معتقد و با ادراك از ناشناختگان، واصلان و كساني هستند كه خود را وقف مبارزه‌يي بزرگ كرده‌اند.
عثمان يوكسل سردن گچدي
— 747 —
بديع الزمان را مسموم كردند
هفت سال پيش در دوره‌ي رذيلانه‌اي كه قوانين ناديده گرفته مي‌شد، به حقوق بشر اعتنايي نكرده، و براي آزادي ارزشي قائل نبودند و حرص و طمع و خواسته‌هاي شخصي برتر از قانون بود، پيرمردي ٨٠ ساله و عالم دين را به اميرداغ از توابع استان آفيون تبعيد كردند. در دفتر رسمي ثبت احوال مي‌نويسند و او را مجبور به اقامت در امير داغ مي‌كنند. انديشمندي كه تنها هدفش تبليغ احكام قرآن كريم و دعوت انسان‌ها به سوي درستي و خوبي و پاكي بود تبعيد مي‌شود. در ميهن خود ی كه در هر جبهه‌اش شاهد خونريزي‌هاي فراوان بوده است ی ظلم و شكنجه‌هايي را در حق‌اش روا مي‌دارند كه دادگاه‌هاي تفتيش عقايد هم از انجامش ابا داشته‌اند. به ريش و سبيل و لباس پوشيدنش اعتراض مي‌كنند؛ و زير قنداق اسلحه ژاندارم‌ها به مرگ محكوم مي‌شود.
در جايي هم كه به عنوان تبعيدي او را مي‌فرستادند راحتش نمي‌گذاشتند. مردم امير داغ نيز مانند تُرك‌هاي ديگر كه مهمان نوازي و كمك كردن به غريبان و بي‌كسان و سالمندان را از نياكان‌شان به ارث برده‌اند، كمك كردن به سعيد نورسي را ی كه بزرگي‌اش با آثار علمي، اعمال و رفتارش مسلم مي‌نمود ی براي خود وظيفه‌يي وجداني مي‌دانستند.
او كه حفاظت از عزت و اعتبار اسلام و علم را افتخار مي‌دانست و هيچ‌گاه براي كسب لذت‌هاي دنيوي زير بار محنت نرفت، به يقين با هيچ حزب و تشكل سياسي ارتباط نداشت. در تركيه هم‌چنان كه با هر مؤمن و انديشمند با شخصيتي رفتار مي‌شد با او نيز چنان كردند؛ بارها به تجسس در خانه‌اش پرداختند، او را به دادگاه‌ها كشاندند، همه آثار و مكتوباتش را تا زماني كه ريزترين مسايلش بررسي شود مصادره كردند و بي‌هيچ جرم و گناهي از اين زندان به آن زندان انداختند.
آري، مي‌گوييم بي‌هيچ جرمي؛ زيرا اذيت و آزار استاد و كشاندن او از اين زندان به آن زندان، براي كساني كه در آتش حرص و طمع‌هاي مبتذل
— 748 —
مي‌سوختند، از استاندار و فرماندار گرفته تا ژاندارم كلانتري، وسيله افتخار و فرصتي استثنايي بود و موجب مي‌شد از نظر رؤسايشان بزرگ جلوه كنند و ترفيع مقام يابند.
دلايل اين ظلم و شكنجه را بايد در ضديتي كه در آن دوره با دين صورت مي‌گرفت و در فشارهايي كه بر اسلام و آزادي وجدان وارد مي‌شد جستجو نمود. اين وضع در آن دوره امر غريب و شگفت‌انگيزي نبود. در آن دوره مي‌خواستند نسلي را در كشور تربيت كنند كه بي‌دين و ماترياليست و ضعيف در برابر احساسات حيواني باشد؛ نسلي كه روحش به اسارت در آمده باشد. در چنين فضايي سعيد نورسي با فدا كردن زندگاني خود، به ميدان آمد و خواست نسل جواني را تربيت كند كه مملو از آزادي، اخلاق و ايمان باشد؛ نسلي كه اسير احساسات حيواني نباشد؛ طبيعي‌ست كه فعاليت او در اين زمينه براي عده‌يي ناخوشايند بود. اين وضع براي كساني كه حقوق ملت را زير پا مي‌گذاشتند ترسناك بود؛ كساني كه چون اختاپوس درصدد تأمين زندگي خود از دارايي ميليون‌ها نفر از مردم بودند و اين شعار آن‌ها شده بود. تعقيب‌ها و فشارها سال‌ها ادامه يافت. خانه دوستان و آشنايان او يا كساني كه به او خدمتي مي‌كردند، تفتيش مي‌شد. آنان را به حبس در زندان آفيون محكوم كردند تا به مرور از بين بروند و خانواده‌هايشان زندگي خود را با سختي و فلاكت ادامه دهند.
قرآن خطي او و قسمت‌هاي مختلف رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی به عنوان اوراقي براي خيانت به وطن مصادره و در اختيار دادستاني‌ها قرار داده شد.
در همان حال كه زنداني بود محاكمه‌اش ادامه داشت؛ ٢٠ ماه او را بي‌گناه در زندان نگاه داشتند. چنان شد كه زندان آفيون ی محل وقوع اين حوادث ی مملو از هم‌وطناني گرديد كه جرمي جز ايمان به خدا و عمل به فرامين او نداشتند. ظلم و ستمي كه بر آن‌ها روا داشتند حتي شياطين را هم به وحشت انداخت. داد و فغان همه به آسمان برخاست و همه وحشت كردند. همان‌طور كه قدس شريف صحنه اعمال وحشيانه يهوديان و ظلم و ستم به پيامبران شد، شهر آفيون نيز شهر دومي گرديد براي پايمال شدن و ناديده گرفتن حقوق انسان‌ها و هم‌وطنان.
— 749 —
با انتخابات ١٤ مي كه يك ربع قرن ديكتاتوري زير و زبر شد و فرو ريخت، ملت بر سرنوشت خود حاكم شد و با شادي زايد الوصفي به جشن و پايكوبي پرداخت.
منظور انتخابات مجلس در سال ١٩٥٠ است كه بعد از استقرار جمهوريت در تركيه براي اولين بار به شكل آزاد و دمكراتيك انجام شد. بيش از ٨٩ درصد مردم در اين انتخابات شركت كردند.م.

............

مردم انتظار داشتند همه چيز بعد از ١٤ مي تغيير كند، اما استانداران و فرمانداران باز هم به آداب و رسوم پيشين عمل مي‌كردند. مُفتّشان باز هم در پي كساني بودند كه دو سه نفري به گفتگو مي‌پرداختند و باز هم محل اقامت بديع الزمان زير نظر قرار گرفت. وضع طوري بود كه يك گروهبان ژاندارمري بدون داشتن مجوز بازرسي، حق مصون بودن مسكن را ی كه قوانين جمهوري تركيه بر آن تأكيد داشت ی مورد تجاوز قرار مي‌داد. اين قبيل خاطيان، مجازات هم نمي‌شدند. باز هم شروع به ايراد گرفتن از نوع لباس و پوشش استاد كردند. باز هم مانند سابق نام و مشخصات ديدار كنندگان با او را مي‌نوشتند و آن‌ها را به كلانتري مي‌بردند.

............

مي‌خواستند پيرمرد ٨٠ ساله‌يي را كه عالم دين بود و خود را وقف ملتش كرده بود از بين ببرند. لذا شب عيد فطر غذاي افطاري او را مسموم كردند.
وضعيت اسفناك و غير قابل تحملي بود. سعيد نورسي در تنهايي، زير نظارت هميشگي مأموران و در حالي كه در مقابل خانه‌اش نگهباني كشيك مي‌داد، در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ بود.
هيهات! به داد برسيد اي اهل اسلام! بياييد همه با هم اشك بريزيم. اما نه، نه؛ اين درد را نمي‌توان با قطرات اشك و فرياد و فغان مداوا كرد ...؛ بياييد در راه خدا بكوشيم.
نهاد يازار
— 750 —
بديع الزمان سعيد نور
تركيه به عنوان مهد انسان‌هاي نابغه و بزرگ، تاكنون شاهد مجاهدان و مجددان و انسان‌هاي بزرگ بسياري بوده است. شرايط زندگاني آن‌ها و حرمت و احترامي كه برايشان قائل بوده‌اند، نه تنها نقصي در شايستگي و ارزشمندي‌شان ايجاد نكرد، بلكه در راه حقي كه مي‌پيمودند موجب سهولت‌هاي چشمگيري گرديد.
٢٥ سال گذشته ی كه ما به عكس سابق، با بدترين ظلم‌ها مواجه بوديم ی نابغه‌يي را كه در متن مبارزات و مجاهدات بسيار سخت، پرورش يافته و از ايمان و مدعايش الهام مي‌گرفته و خبر عظمت او به اقصي نقاط جهان رسيده است، به ما هديه داد كه تمثال نور و فضيلت بود.
نور او به بسياري از وجدان‌هاي ظلماني روشنايي بخشيد؛ قدرت و توانايي او به بسياري از انسان‌ها كه ايمان‌شان ضعيف بود جسارت و بي‌باكي داد، و نبوغش براي بسياري از انسان‌هاي بي‌بهره، منبع الهام شد؛ اين انسان كبير بي‌ترديد جناب سعيد نور است.
بسياري از انسان‌هاي سرگشته و راه گم كرده با درس فداكاري و فضيلتي كه از او گرفتند، خود را در وادي سعادت و روشنايي يافتند. اين انسان محترم كه ايمانش نيز به ميزان نبوغ و متانت‌اش، قوت و عظمت دارد، تنها شخصيتي‌ست كه ٢٥ سال تمام از استبداد و ظلم نترسيد، و در برابر آن سينه سپر كرد، و با شجاعتي برخاسته از ايمان با ستمگري‌ها و شكنجه‌هاي وحشتناك آن مقابله كرد.
جهان اسلام مدهوش جاذبه اين قطب (معنوي) بوده است. شعاع اين نور برخاسته از منطقه‌يي دور افتاده در تركيه، تا پاكستان‌ها و اندونزي‌ها رسيد و موجب افزايش شأن و شرف خود او و ملت‌مان شد. افسوس كه اين انسان ارجمند و شايسته ی كه فرياد حنجره‌هايمان شد، و موجب عزت ما گرديد، و قلب‌هاي مُكدرمان را روشنايي بخشيد، و كساني را كه در راه ضلالت گام بر مي‌داشتند به مسير حق بازگرداند ی به جاي حرمت و احترام، با ظلم و ستم‌هاي ما مواجه شد.
— 751 —
اما او بدين واسطه نه به‌ستوه آمد و نه راه خود را تغيير داد؛ بر عكس، او خوب مي‌دانست هيچ مبارزه‌يي بدون كوشش و فداكاري و تشويش و اضطراب نمي‌تواند پا بگيرد.
به هر حال ما هر قدر هم كه بخواهيم نورانيت اين خورشيد را خاموش كنيم درخشندگي او چون مشعلي در دل‌هاي تاريك، فروزان است و به ما روشنايي مي‌بخشد. اين حق آن انسان بزرگ و ثمره مبارزه‌اش است. خوشا به سعادت او !
جواد رفعت آتيلخان
بديع الزمان سعيد نور
اين نام نابغه‌يي بزرگ، مرشدي كبير و انساني والاست كه وطن زيباي تركيه آن را پروراند و به عنوان انسان نمونه به بشريت هديه نمود. هر روزِ زندگاني نود ساله او چون هاله‌يي از نور و درخششي از فضيلت به صورت حلقه‌يي از عزم و ايمان به روح و ذهن نسل‌هاي ترك نفوذ كرد و در طول سال‌ها، بسياري از روح‌هاي تاريك و ظلماني را روشنايي بخشيد و آن‌ها را به راه درست و نوراني هدايت كرد.
جناب استاد بزرگ سعيد نور ی كه نشانه نبوغ الهي‌ست ی استعداد شگفت‌انگيزش را كه لطف و كرم استثنايي پروردگار است با عزم و متانتي مؤمنانه صرف خير و ترقي و پيشرفت اين ملت عزيز كرد و نور او مرزهاي تركيه را درنورديد و تا كشورهاي همسايه و پاكستان و اندونزي گسترش يافت.
درخشش اين نور و شعله‌هاي اخلاق و فضيلتي را كه به انسان‌ها عطا كرد نمي‌توان در مقياس ارزشگذاري و قدرداني واحدي جمع كرد.
اراده و عزم او، و قناعت متعالي و اوصاف برتر انساني‌اش چنان عظيم است كه مي‌تواند براي همه ما نمونه باشد.
نه فقط ما و مسلمانان كه همه انسان‌ها مي‌توانند مثال‌هاي چشمگير اصالت و نجابت، اخلاق و فضيلت و به ويژه ايمان را در شخصيت اين انسان بزرگ ببيند.
— 752 —
همه فرزندان ترك مي‌توانند به وطن شان افتخار كنند كه گهواره‌يي شد براي پرورش چنين نابغه الهي، شخصيتي چنين باشكوه و انساني چنين پاك.
روز گذشته يكي از محاكمه‌هاي او برگزار شد. ما از اين محاكمه دو مسأله را آموختيم، اول: احترام عميق و علاقه وافر نسل جوان و اصيل ترك به فضيلت و علو اخلاق، ايمان و اراده متعالي، و دوم: چگونگي شيوه‌ي كار افراد بي‌اصل و نسبي كه ثروت و موقعيت و مقام خود و موجوديت پريشان و فاني امروزشان را در پريشان حالي و عقب ماندگي ملت ترك مي‌يابند و الهامات و فرامين و توان زهرآگين‌شان را از دشمنان بين المللي، پنهان، نابودگر و تاراج كننده ملت ترك مي‌گيرند.
گروهي از جامعه بزرگ متشكل از هزاران جوان روشنفكر ترك تا حدودي در هراس افتاده‌اند، قلم‌هاي مسموم، نفرين شده و فاسد خود را ترسان و لرزان اما حيله گرانه عليه (رساله نور) به كار مي‌گيرند و با فريب‌هاي تاريخ گذشته مي‌خواهند ارزش (اين حركت را) ناچيز جلوه دهند.
مي‌توان استاد اعظم را (معاذ الله، منظورمان استاد اعظم به تعبير فراماسون‌ها نيست) با شخصيت بزرگي چون ماهاتما گاندي رهبر استقلال هند مقايسه كرد، گاندي در برابر جبروت امپرياليسم انگلستان و استيلا و استثمار وحشتناك آن قيام كرد و سال‌ها به اين مبارزه بزرگ ادامه داد و تمام قدرت و شوكت انگليس را در مقابل اراده عظيم خويش عاجز و تسليم نمود. شخصيت بزرگي كه با چنين ويژگي‌هايي در وطن ما باليد و نحوه مبارزه و حياتش شباهت فراواني به گاندي دارد، داراي خصوصيت ديگري نيز هست كه حضرت حق به او عطا نموده و آن هم خصوصيت مسلمان بودن و بهره‌مندي از نور ايمان است كه موجب مي‌شود نورانيتش هم‌چون درخشش خورشيد به ممالك اسلامي برسد و از دياري به ديار ديگر برود.
البته تفاوت بزرگ و تأسف‌آوري در بين هست.
جمعيتي قريب ٤٠٠ ميليون نفر دلبستگي و احترام و اعتماد راسخ خود را به گاندي نشان دادند، اما در كشور ما برخي افراد بي‌اصل و نسب و محتاج اصالت ی شمارشان اندك هم كه باشد ی بديع الزمان را آشكارا تحقير كردند و زيركانه به او هجوم بردند.
— 753 —
پروردگارا! به چه دليل ما را تا اين حد زبون كردي كه هر ارزش و فضيلتي را تبديل به امر بي‌ارزشي كنيم؟ ما مي‌دانيم كه در برابر تو گناهان‌مان بزرگ و فراوان است، كافي‌ست؛ خدايا! اين سقوط ما را كفايت مي‌كند.
جواد رفعت آتيلخان
بديع الزمان كيست؟
بديع الزمان كسي‌ست كه مي‌كوشد حركت و سير اجتماعي ما را ی كه مملو از پرتگاه‌هاي مهلك و شناخته شده است ی به لحاظ ارزش‌هاي معنوي و به‌واسطه نور ايمان و روشنايي ارشاد خويش تحت امنيت و اطمينان در آورد و به توده‌هاي مردم نشان دهد كه دانستن يعني اين كه فرد يا ملت بتواند خود را اداره كند؛ و ندانستن يعني اين‌كه او را كوركورانه اداره نمايند.
بديع الزمان كسي‌ست كه مي‌خواهد اين حقيقت قطعي را به همه تفهيم كند و راه رهايي از آن را هم نشان دهد كه ارزش‌هاي اخلاقي و خصلت‌هاي ملي اگر به موازات علوم مثبته پيشرفت نكنند، در رويارويي صورت و معنا، جواناني به عرصه مي‌آيند كه روح‌هايشان چون بيابان خشك و تهي خواهد بود و در آينده نيز در افق چشم انداز ملت ما بلا و مصيبت سياهي مي‌شوند.
بديع الزمان عالمي‌ست كه مي‌داند تفاوت‌هاي بزرگ شرق با غرب از قبض و بسط مفهوم شخصيت حاصل مي‌گردد، لذا در برابر بي‌شخصيتي ی كه سر از تقليد ميمون‌وار عصر در مي‌آورد ی درصدد سمبوليزه كردن بزرگي مقدس مفهوم شخصيت در كانون دل‌هاست.
بديع الزمان عالمي‌ست كه فلسفه الهي تأسيس كشور آزاد انسان‌هاي وارسته را در عقول و قلوب نقش مي‌زند.
اين ملت نجيب به خدمات كساني چون بديع الزمان كه بت منفعت پرستي را در نفس خود شكسته‌اند، بسيار بسيار نيازمند است.
دانشكده حقوق
ضيا نور
— 754 —
حقيقتي مهم، و شرح حال دانشجويان نورجي با دمكرات‌ها
اينك كه دمكرات‌ها طبق آرزو و خواست ملت وسيله آزادي شعائر اسلامي شدند، براي حفاظت از جايگاه و موقعيت خود، هم‌چنين خشنود كردن وطن و ملت‌شان يك راه بيش‌تر ندارند و آن هم اين است كه جريان اتحاد اسلام را نقطه اتكاي خود قرار دهند. در گذشته سياست‌ها و منافع انگلستان، فرانسه و آمريكا معارض اين امر بود، لذا مانع آن مي‌شدند. ليكن امروز منافع و سياست‌هاي آنان در مقابل اين امر نيست و شايد نيازمند آن هم باشند، زيرا كمونيسم، فراماسونري، زندقه و الحاد مستقيماً هرج و مرج و آنارشيسم را نتيجه مي‌دهد، و تنها چيزي كه مي‌تواند در برابر اين موارد دهشتناك و مخرب ايستادگي كند اتحاد اسلام بر محور حقيقت قرآن است. اتحاد اسلام هم‌چنان كه وسيله نجات بشر از موارد خطرناك مذكور مي‌باشد، تنها راه رهايي اين وطن و ملت از سلطه اجانب و آنارشيسم نيز هست. با توجه به اين حقيقت است كه دمكرات‌ها مي‌بايست با تمام قدرت بر اين نكته پافشاري كنند و در برابر كمونيسم و جريان فراماسونري حتماً موضع بگيرند.
دمكرات‌ها با آزاد كردن اذان محمدي (ص) قدرتي بيست مرتبه بيش از آن چه داشتند به دست آوردند. آن‌ها با اين كار ملت را دلگرم و مديون خود كردند. و با صدها هزار نورجي ی كه به لحاظ معنا بخشي از اتحاد محمديِ سابق بودند ی مانند گذشته كه در برابر شاخه فراماسونري اتحاد و ترقي وحدت و همبستگي داشتند؛ امروز هم با نورجيان كه بخشي از اتحاد اسلام هستند جمعيت بزرگي را تشكيل داده، و اين امر تكيه گاهي براي دمكرات‌ها محسوب مي‌شود. منتها جناح افراطي، فراماسوني يا كمونيست حزب قديم ی كه مخالف (حزب) دمكرات هستند ی براي وارد آوردن دو ضربه كاري بر پيكر دمكرات‌ها آماده مي‌شوند.
هم‌چنان كه احرار آزادي‌خواهان، نام حزبي در دوره مشروطيت دوم تركيه .م. در گذشته دو بار به قدرت رسيدند و پس از اندك مدتي سقوط كردند؛ و بسياري از اعضاي اتحاد محمديِ متحد آن‌ها را نيز به دار
— 755 —
آويختند، و سعي كردند چنين تبليغ كنند كه دمكرات‌هاي آزادي‌خواه (احرار) از آن‌ها بي‌دين‌تر هستند، امروز هم برخي از آنان پشت پرده دين‌داري پنهان شده، تلاش مي‌كنند دمكرات‌ها را به مخالفت با دين بر انگيزند يا مانند خودشان به تخريب وا دارند، و اين به يقين آشكار شده است. آن‌ها حتي برخي از روحانيون رسمي را جذب كرده و عليه دمكرات‌ها تحريك مي‌كنند؛ هم‌چنين نورجي‌هايي را كه در جبهه دمكرات‌ها هستند و توان مقابله با آن‌ها را دارند تضعيف مي‌كنند تا علما و روحانيون به‌واسطه رفتار نورجي‌ها به سمت دمكرات‌ها نروند، زيرا نورجي‌ها به هر سمتي كه تمايل يابند روحانيون نيز متوجه همان سمت خواهند شد؛ چرا كه قدرتمندتر از آن‌ها جرياني وجود ندارد تا به آن ملحق شوند.
حال كه حقيقت اين است، براي آن‌كه شاخه افراطي، فراماسوني و كمونيست حزب قديم ی كه از ٢٥ سال پيش تاكنون همواره بر اهل علم و طريقت فشار آورده و آن‌ها را به تملق و چاپلوسي وا مي‌داشت ی از اين امر سوء استفاده نكند و موفق به شكست دادن دمكرات‌ها نشود، دمكرات‌ها مجبورند نورجيان و علما و ملت را خرسند و راضي نمايند و در عين حال براي از دست ندادن حمايت‌هاي آمريكا و هم پيمانانش، با تمام قوا نسبت به احيا و بازسازي شعاير اسلامي ی هم‌چنان كه در موضوع اذان اتفاق افتاد ی تلاش كنند؛ اين امري لازم و ضروري‌ست.
متأسفانه برخي از افراطيون و فراماسون‌ها و كمونيست‌ها با اين‌كه مخالف دمكرات‌ها هستند خود را دمكرات نشان مي‌دهند، تا به اين ترتيب موجب تخريب‌شان شده و آن‌ها را مخالف دين نشان داده و موجب سقوط‌شان گردند.
به نام طلبه‌هاي نور و جوانان دانشجوي نورجي
صادق، صونگور، ضيا
— 756 —
اين شرح حالي‌ست كه جناب استادمان در سال ١٩٥٠ بنا بر اخطاري معنوي دستور نوشتنش را داد و در مجموعه‌ي لواحق نشر گرديد؛ و نهايتاً آقاي اشرف اديب در مجموعه‌ي سبيل الرشاد و تاريخچه حيات مختصر، اين شرح حال را با همان امضاها نشر نمود و جناب استاد نيز آن را دوباره وارد مجموعه لواحق كرد.
توصيه به برادران دمكرات
دوره پيشين، حاكميت بي‌رحمانه ديكتاتورها و رؤسا بود؛ آن‌ها دين و ايمان و جان و حيات مردم را در فشار و مضيقه قرار داده بودند؛ اينك در دوره فعلي كه زمان مبارزه براي زنده ماندن است، مؤثرترين سلاحي كه پيروان فراماسونر عليه دمكرات‌ها به كار مي‌گيرند اين است كه مي‌خواهند ثابت كنند، دمكرات‌ها از آن‌ها بي‌دين‌تر هستند. گروهي از آنان زير پوشش دينداري تبليغ مي كنند كه آزادي ديني‌اي را كه دمكرات‌ها وعده داده بودند، عملي نخواهند كرد. گروه ديگري از آن‌ها نيز دمكرات‌ها را متهم به حمايت از ارتجاع مي‌كنند تا به اين ترتيب مانع طرفداري آن‌ها از آزادي‌هاي ديني شوند و دمكرات‌ها را هم مانند خودشان به سمت تخريب دين و نهادهاي ديني و مخالفت با دينداران سوق دهند.
حزب دمكرات به محض اين‌كه به قدرت رسيد هم با كمونيست‌ها به شدت برخورد كرد و هم اذان محمدي را آزاد اعلام نمود، و به همين دليل حمايت مردم را به‌دست آورد و قدرتش بيست برابر بيش‌تر از قبل شد و اين موجب نگراني جدي حزب خلق گرديد.
دمكرات‌ها مي‌دانند سياست ظالمانه حاكميت پيشين در برخورد با اهل دين و نورجي‌ها ی كه اهل قرآن‌اند ی آن‌ها را به اين حال و روز در آورد؛ لذا ما اطمينان داريم كه در دام آنان نخواهند افتاد.
شعار اصلي و مشخص دوره قبل معلوم است. دمكرات‌ها براي تأمين بقاي خود مي‌بايست سياستي كاملاً مخالف آن اتخاذ كنند. آن‌ها مجبورند از يك سو با كمونيست‌ها به شدت مقابله كنند و از سوي ديگر از دين و دينداران حمايت
— 757 —
نمايند و مردانه و آشكارا در اين راه طي طريق كنند. اگر دمكرات‌ها در اين خصوص كوچك‌ترين ضعف يا كم‌ترين بي‌صداقتي نشان دهند موجب سقوط آن‌ها در پرتگاه حزب خلق مي‌شود.
ما طلبه‌هاي نور قطعاً به سياست نخواهيم پرداخت. تنها آرزوي ما اين است كه آزادي ديني در كشور به صورت واقعي تأمين شود و ظلم و ستمي كه يك ربع قرن در خصوص دين و دينداران و نورجي‌ها ی كه اهل قرآن‌اند ی روا داشته مي‌شد برطرف گردد. به برادران دمكرات توصيه مي‌كنيم فريب بازي‌هاي شيطاني و رفتارهاي مكارانه حاكمان پيشين را نخورند و دچار گمراهي و ضلالتي نشوند كه آنان گرفتارش شدند و روح و اراده ملت را مانند آنان تحقير نكنند و راه درستي را كه در برابر كمونيست‌ها و در خصوص دين در پيش گرفته‌اند با قدرت ادامه دهند.
بديع الزمان
بَرْگْسُونْ در يكي از كتاب‌هاي اخيرش به نام "دو منبع اخلاق و دين" مي‌گويد: "اگر بخواهيم اخلاق منحط جامعه انساني از وضعيت مبتذل به مرتبه آرماني متعالي ارتقا يابد، فقط و فقط در سايه شخصيت‌هاي ديندار و پاك امكان پذير خواهد بود."
اين ديدگاه در تاريخ بشر و تاريخ اسلام بارها با نمونه‌هاي بي‌شمار تحقق يافته است. در واقع هنر تربيت كردن كه بر دانش روانشناسي استوار است در روش‌هاي سنتي بر همين مبنا وابسته بود. در گذشته نسل‌هايي را كه مي‌خواستند هدايت كنند با تقليد از شخصيت‌هايي كه ذكرشان رفت، تشويق مي‌كردند؛ به همين دليل است كه در دوره‌هاي گذشته نسبت به روزگار ما انسان‌هاي سعادتمند بيش‌تري پرورش مي‌يافته‌اند.
بديع الزمان صرف نظر از اين‌كه در كدام جامعه و دوره‌يي زندگي مي‌كرده، يكي از شخصيت‌هاي پاك و استثنايي‌ست كه از اوصاف انسان‌هاي نمونه ذكر شده برخوردار‌ بود. عده‌يي از خائنان به وطن و دشمن مردم كه براي نابود كردن ملت ترك، توسط جاسوسان در خفا تربيت شده، و فريب دادن ملت با دروغ و دغل را
— 758 —
هنر زيستن خود مي‌دانستند، زندگاني اين شخصيت پاك را سال‌ها در تنگنا و مشقت قرار دادند. ما سؤال مي‌كنيم: از چه كسي و به چه اميدي؟! پاترياك‌هاي (سراسقفي) فنر محله‌يي در استانبول .م. كه در هميشه تاريخ و در هر فرصتي خصومت بي‌امان و دهشتناك خود را به اثبات رسانده‌اند اينك در قصرهاي باشكوه سلطنت مي‌كنند، آيا بديع الزمان كه سند ملكيت اين خاك عزيز در طول قرن‌ها و دست كم هزار سال را در دست و قلب خود حمل مي‌كند به قدر يك دربان اين مركز فساد هم حق زندگي ندارد؟
كدام يك از ما تحمل مي‌كنيم كتاب‌هاي‌مان را ی كه در صفحات‌شان به سير و سياحت روحي و فكري مي‌پردازيم ی با تجاوز ناگهاني به خانه‌هاي‌مان ی كه آن را مقدس مي‌دانيم ی از ما بگيرند، و غصب كنند و به يغما ببرند؟ چنين عملي با وجود ادعاي پيروي از جوامع متمدن معاصر حتي در اسپانيا ی كه عقب‌مانده‌ترين آن‌هاست ی هم وقوع نمي‌يابد. اگر هم واقع شود اين طور نيست كه هميشه و همواره تكرار شود.
ما از چنين برخوردهايي كه با شخصيت پاك و متعالي موصوف به ادب و فضيلت و اخلاق و علم بديع الزمان مي‌كنند ی مخصوصاً در روزهاي اخير شدت يافته است ی و از كساني كه چنين اعمالي را در حق او روا مي‌دارند متنفريم؛ آن‌چه موجب تسلي خاطرمان مي‌شود اين است كه ترك‌ها در چنين روزهاي تاريكي ی كه به رغم پستي‌هاي اخلاقي كه چون توفاني در هر سو گسترش مي‌يابد و فضايل را نابود مي‌كند ی فيض او را چون رازي سر به مُهر، و مانند نيرويي كه مقاومت در برابرش امكان ندارد از قلبي به قلب ديگر منتقل مي‌كنند. شب‌هايمان بس تاريك و ظلماني‌ست؛ و در آن سوي چنين شب‌هايي، صبح بسيار نزديك است.
﴿ اِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ﴾
جودت سزر
— 759 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
استاد بسيار عزيز، ارجمند، مشفق و محبوب ما! هر گاه رساله نور را با توجهات و دعاهاي شما با دقت و تفكر مطالعه مي‌كنيم باز هم با توجه و دعاي شما در مي‌يابيم كه كليات اين اثر معظم كشافي‌ست كه معماي طلسم كائنات را كشف و حل كرده، و مرشد اكبر و راهنماي بزرگي براي حال و آينده مي‌باشد. آري، جناب استاد! هر صاحب ادراكي كه رساله نور را مطالعه كند مي‌فهمد كه اين اثر، بشر اين عصر و عصر آتي را از تاريكي‌هاي فكر نجات داده، آگاه و ارشاد خواهد كرد.
رساله نور مختص اين وطن و ملت نيست؛ اين اثر مجموعه‌يي‌ست كه براي پاسخ‌گويي به نيازهاي كل بشر و عالم اسلام تأليف شده است. براي رهايي انسان امروز ی كه در فلاكت و بلايي بي‌نظير دست و پا مي‌زند ی چاره‌يي جز اعتصام به رساله نور و درك اجزاي درخشان و نوراني‌اش ی به هر قيمتي كه شده ی و مطالعه توأم با تفكر آن وجود ندارد. هر كسي كه رساله نور را مطالعه كند اين حقيقت را ادراك كرده و مي‌كند. ما اگر قدرتش را داشتيم بر مكاني ناظر بر كائنات بر مي‌آمديم و اين حقيقت را به همه عالميان اعلام مي‌كرديم، ليكن از آن‌جا كه قادر به انجام چنين كاري نيستيم و به مدد استادمان ارزش جهان شمول رساله نور را تا اين حد دريافته‌ايم، اين گنجينه نور و فيض (الهي) را ی كه سرچشمه عرفان و كمالات مي‌باشد ی بي آن‌كه لحظه‌يي از زمان‌ خود را هدر بدهيم همواره و پيوسته هر روز و هر ساعت مطالعه خواهيم كرد و در اين راه شب و روز تلاش خواهيم نمود ان شاء الله. چون همه‌ي كارهايمان در اين كار نيز با دعا و مدد استادمان موفق خواهيم شد.
بديهي است كه اگر كسي حتي علامه هم باشد طلبه رساله نور و مؤلفش است. چنين كسي هم نيازمند مطالعه رساله نور است و هم اين كار براي او ضروري مي‌باشد. اگر او غفلت كند و در برابر انانيتي كه فريبش مي‌دهد سر تعظيم فرود آورد و رساله نور را مطالعه نكند دچار محروميتي بزرگ مي‌شود. ولي ما در برابر اين حقيقت عظيم كه دركش كرده‌ايم نمي‌توانيم شرح دهيم كه تا چه حد در
— 760 —
برابر يك مأمور رباني ی كه نجات دهنده بشريت است و فوق ميلياردها انسان قرار دارد ی خود را مديون مي‌دانيم؛ و باز هم با مدد و دعاهاي شما دريافته‌ايم كه توان آن را نداريم حتي بخشي از بهره‌يي كه از يك سطر كليات عالي رساله نور مي‌بريم، بيان نماييم؛ رساله‌ نوري كه معجزه‌ي معنوي قرآن كريم است، لذا تصميم گرفتيم در محضر حضرت حق چنين استغاثه و دعا كنيم:
پروردگارا! استاد مشفق و محبوب ما را كه با اثر بي‌نظيرش (رساله نور) كليد گنجينه حقايق را در اختيار ما گذاشت تا از حبس انفرادي دائمي نجات يافته و به سعادت عالم باقي و سرمدي نائل شويم، از سوء قصد ستمگران و دشمنان محافظت فرما! او را در خدمت ايماني و قرآني‌اش همواره موفق بفرما! و به او صحت و سلامت و طول عمر احسان نما!
آري، جناب استاد! ما تعدادي از جوانان دانشگاه كه به نعمت عظماي مطالعه دقيق و متفكرانه رساله نور نائل آمده‌ايم نه بر اثر حُسن ظن يا حدس و گمان، بلكه به واسطه تحقيق و بررسي وعلم اليقيني كه مستحكم است و هيچ‌گاه متزلزل نخواهد شد معتقديم بديع الزمان با عنايت حق موفق به از ميان برداشتن بي‌ديني و الحادي خواهد شد كه عامل دهشت و وحشتي تا به امروز بي‌سابقه در روي زمين شده است.
اين اعتقاد، ساده‌دلانه يا حدس و گمان نيست، بلكه علمي‌ست و با تحقيقي مستند بر دليل بيان مي‌شود، لذا معارضان نيز اين حقيقت را در باطن خود تأييد خواهند نمود. دعا بفرماييد تا فدايي راه خدمت به ايمان و قرآن شويم و رساله نور را هميشه مطالعه كنيم، بنويسيم، و در رسيدن به اخلاص كامل موفق شويم.
به نام طلبه‌هاي دانشگاهي رساله نور
عبدالمحسن
— 761 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
جناب استاد بسيار ارجمند! بخش‌هاي مختلف رساله نور كه اخيراً دريافت شد همگي توزيع گرديد. مشتاقان (رساله) نور غرق شادي شدند. آن‌ها كه سهمي در رساله نور دارند يك به يك به‌سوي آن مي‌شتابند. سينه‌هاي خواهان نور بر اساس حقيقت ‌مَنْ طَلَبَ وَ جَدَّ وَجَدَ آن را مي‌يابند. ٣٤ نسخه از رساله "كلام‌ها" را كه اين‌بار برادرمان ضيا آورده بود همه با هيجان دريافت كردند. نسخه‌هاي "عصاي موسي" در آنكارا و نقاط مختلف آناتولي توزيع مي‌شود.

.............................

حتي كساني كه درخشش پشت پرده رساله نور را نديده‌اند هم طرفدار آن هستند. ما با مشاهده حقيقت متعالي موجود در رساله نور و اخوت و برادري محكم اهل علم و مؤمناني كه رساله نور را به دقت و با تفكر مطالعه مي‌كنند، دانستيم كه مدرسة الزهراي رساله نور در سراسر آناتولي و در پهنه عالم اسلام گسترش خواهد يافت. فعاليت وسيع مدرسة الزهرا هم‌چون نشو و نماي باعظمت الهي در موسم بهار، آرام، بي صدا، متواضعانه و دور از تظاهر، اما بزرگ و با عظمت در جريان است. بني آدم كه فطرتاً عجول است بدون انديشه در قانون الهي حاكم بر عالم، مي‌خواهد هر گاه اراده كرد مشكلاتش حل شود، لذا وظايف خود را در دايره‌هاي كوچك ناديده گرفته و براي اهداف بزرگ تلاش مي‌كند.
افراد واقعاً مؤمني كه بذرها‌يشان كاشته شده و اينك جوانه زده‌اند و تحت تعاليم رساله نور تربيت يافته‌اند ان شاء الله هر كدام‌شان به‌زودي نمونه‌يي بي‌نظير براي جهان اسلام خواهند شد و نور هدايت را به همه نشان خواهند داد.
به نام طلبه‌هاي نور در دانشگاه آنكارا
عبدالله
— 762 —
(نامه‌يي‌ست به استاد از شخصيتي اهل دل و عالمي بزرگ كه به نعمت عظماي انتشار رساله نور در آنكارا نائل شده است)
صاحب الاخلاص و النور و الكمال و الارشاد، مجاهد اكبر جناب بديع‌ الزمان! از زماني كه لِلّه و فِي‌ الله وارد ميدان ابتلا و امتحان شديد تا به امروز ملك، فلك، عرش، كرسي، لوح، قلم، ارض، سماوات، عالم كَوْن، انس و جن، اهل انسان و اسلام در خارج، و اين عبد عاجز «اَشْهَدُ بِاللّه إلى آخر الدَّورا» شاهد دائمي و ابدي هستيم كه براي دفاع و محافظت از حقوق الله و بندگانش با قدرت علميه و كماليه و ارشاديه خاص خودتان در شرايط بسيار فوق العاده و دشوار، شب و روز مدام و پيوسته و در حضور حق و خلق، با تلاش و غيرت و همت فعاليت كرده‌ايد.
اي بديع الزمان ما كه صاحب نور هستيد! بنده، عبد عاجز و دوست صميمي و صادق ذات نوريه شما هستم. اين دوستي مانند رفاقت‌هاي گذرا و محكوم به زوال نيست. رفاقتي‌ست كه از فطرت ذاتيه ما در بزم الست عالم معنا انتقال يافته است. اين دوستي زاييده عبرت‌ها و حكمت هايي‌ست كه در عالم شهودمان قريب نيم قرن از اعمال و اقوال و حركات و سكنات شما فرا گرفتم و در اين مدت در حين بلاها و امتحانات و رنج‌هايي كه يكي از يكي دشوارتر بود و در دوران استبداد و مشروطيت و جمهوريت مشاهده كردم و از محاكمات شما در دادگاه‌هاي حكومت نظامي و ساير محاكم در زمان‌هاي مختلف و در دايره‌ي شرايط سنگين، و از جنگ‌ها و رزم‌هايتان در جبهه‌هاي نبرد، و از مباحثات و مناظرات علمي‌تان با اقران و امثال‌تان و از آثار جليله و جميله منتشر شده‌تان درس‌ها آموختم، و با مشاهده‌ي اعمال صالحه مخلصانه، و افكار نوراني و جهاد اصغر و اكبرتان درس گرفتم؛ اين حكمت‌ها و درس‌هاي عبرت انگيز، دوستي قديم بنده با ذات اكمل‌تان را هر لحظه افزايش داده و بي‌نهايت محكم و پا برجا نمود و تبديل به عشق و وجد كرد. با همين عشق و اشتياق از زمان سلطان حميد تاكنون براي دفاع و حفاظت و حمايت خداپسندانه از حقوق عمومي و خصوصي جناب عالي و طلبه‌هاي رساله نور، از دور و نزديك، با قدرتي در حد توان مور، نهايت سعي‌ام را كردم و مي‌كنم و
— 763 —
خواهم كرد تا در ايفاي وظايف دوستي و رفاقت به لحاظ مادي و معنوي كوتاهي نكنم. حق و خلق و بخش مهمي از طلبه‌هاي نور از اين حال من آگاه‌اند.
ان شاء الله به عون حق و مدد محمديه و با عشق مخلصانه شما در جهاد اصغر و اكبرتان ی كه در زمان ما بي‌نظير است ی به زودي حق غالب و باطل مغلوب مي‌شود. عالم انسانيت به ياري خداوند تبديل به عالم اسلاميت شده و مدنيت محمديه با تمام درخشندگي‌اش طلوع مي‌كند. همه ما انس و جن، و ملك و فلك آن روز را عيد اكبر خواهيم كرد، و همواره با اعضاي خانواده دعا مي‌كنيم و از رحمت الهي مسألت داريم كه شما نيز در كمال صحت و عافيت شاهد و ناظر مشتاق اين عيد جهان شمول‌مان باشيد. اميد كه حضرت حق دعاهاي‌مان را در درگاه الوهيتش به حرمت حبيب كبريايش مستجاب فرمايد؛ آمين ثم آمين.
دوست بسيار ارجمند قلبي و روحي و سرّي من! نمي‌دانم اين عبد عاجز را به خاطر آورديد يا نه؟ با در نظر گرفتن هر احتمالي يادآوري مي‌كنم كه عثمان نوري آنكارايي از مفتيان هنگ، دوست قديم‌تان هستم؛ همان كه در زمان تداوم مبارزات ملي در هر گوشه وطن، وقتي كه افراد مختلف، بيش از هجده دعوت‌نامه براي همكاري در روند مبارزات ملي در آنكارا فرستاده بودند، در زماني كه توافق كرديم و در محل اقامت جناب عالي در استانبول به مشورت نشستيم. بنده در مفتي‌گري وزارت دفاع ملي مسؤوليت داشتم و قريب ٢٥ سال مفتي آن‌جا بودم. سه سال پيش بازنشسته شدم و در حال حاضر در خانه مسكوني‌ام در آنكارا اقامت دارم و با دعاي شبانه روزي براي شما و انسان‌ها و مسلمانان روزگار مي‌گذرانم. بزرگ‌ترين آرزو و خواسته من اين است كه پيش از فرا رسيدن اجل با چشم دنيايي شما را ببينم، زيارت كنم و براي خدا با شما هم صحبت شوم. اين را با تمام جان و دل آرزو مي‌كنم.
عزيزم، اي عزيز عزيزان! با نهايت تعظيم و تكريم و با علاقه و اشتياق به ذات حكيمانه جناب عالي و طلبه‌هاي رساله نورتان درود مي‌فرستم و عشق مي‌ورزم، و با تضرع و الحاح، عزت شما و آنان را در هر دو جهان از حق تعالي و تقدس مسألت دارم. با حسرت و اشتياق دستان مبارك‌تان را مي‌بوسم و در انتظار دعاي خالصانه
— 764 —
و پاسخ جناب عالي هستم. شما را به خدا مي‌سپارم اي يگانه سرور صاحب النور و العزم و الاراده و الارشاد ما.
"الباقي هو الله"
يار غارتان، بالاترين نقطه قله هيچ
بنده گناه‌كار
عثمان نوري
رفتن استاد به امير داغ
استاد سعيد نورسي پس از آزادي از زندان شهر آفيون با طلبه‌هايي كه همراهش بودند به امير داغ رفت و تا دو سال در آن‌جا ماند. در محرم ١٣٧١ به اسكي‌شهير آمد و يك و نيم ماه در هتل يلديز اقامت كرد. آمدن استاد به اسكي‌شهير كار معناداري بود. او تا سال ١٩٥٠ از جاهايي كه تبعيد مي‌شد بيرون نيامده بود. در واقع به او چنين اجازه‌يي هم داده نمي‌شد. اغلب حتي به روستاهاي نزديك هم نمي‌توانست برود.
استاد در اسكي شهير با طلبه‌هاي مشتاقش ديدار كرد و با طلبه‌هاي جوان كه در واقع ميوه‌هاي نورس رساله نور بودند به گفتگو پرداخت و تا حدي در جريان مسايل اجتماعي قرار گرفت. در آن‌جا شمار طلبه‌هاي نور از هر صنف فراوان بود؛ و به همين ترتيب تعداد زيادي از كادرهاي نيروي هوايي ارتش، طلبه‌هاي رساله نور بودند. نظاميان مؤمن و با اخلاق والا و مفتخر به شجاعت ملي اسلامي، افراد با اخلاصي كه قلب‌هايشان مملو از محبت نبوي و اشتياق به خدمت اسلامي و ميهني بود.
استاد مدتي بعد، از اسكي شهير به اسپارتا رفت و هفتاد روز در آن‌جا ماند. در آن ايام طلبه‌هاي فعالش در استانبول "راهنماي جوانان" را منتشر كردند؛ به
— 765 —
همين دليل عليه استاد اعلام جرم شد و او را براي محاكمه به استانبول فراخواندند.
بحث‌هايي را كه مربوط به توحيد بود و تحت عنوان " كليد عالم نور" منتشر شد، استاد، زمان اقامت در اسپارتا و استانبول نوشت و به صورت ‌نامه براي طلبه‌هايش ارسال كرد. هر كدام از بحث‌هاي مذكور در حكم گنجينه‌يي بسيار ارزشمند در توحيد است.
دادگاه استانبول
برخي از جوانان دانشگاهي "راهنماي جوانان" را به قصد خدمت به ايمان و اخلاق جوانان، در استانبول منتشر كردند، لذا دادستاني با استناد به ماده ١٦٣ مدعي شد كتاب در ضديت با نظام لائيك بوده، و با اين هدف نگاشته شده است كه پايه‌هاي اساسي نظام را بر مباني ديني استوار كند، و ماهيتش تبليغ و تلقين مي‌باشد؛ به همين دليل استاد راهي دادگاه يكم مجازات‌هاي سنگين گرديد.
دادگاه روز ٢٢ ژانويه ١٩٥٢ برگزار مي‌شد، لذا بديع الزمان سعيد نورسي از اسپارتا به استانبول آمد و در جلسه دادگاه حضور يافت. طلبه‌هاي استاد، جوانان دانشگاهي سالن دادگاه را پر كرده بودند. در راهروها ازدحام چشمگيري مشاهده مي‌شد. در ابتدا كيفرخواست و گزارش هيأت كارشناسي قرائت شد و از استاد خواسته شد به موارد مطرح شده پاسخ دهد. در گزارش هيأت كارشناسي به تفصيل توضيح داده شده بود كه: "مؤلف در اين اثر تلاش كرده است انديشه اسلامي را بازگو كند؛ به همين منظور افكاري را براي راهنمايي جوانان مطرح مي‌كند. او طرفدار حجاب (بانوان) است و مي‌گويد گشت و گذار زنان نيمه عريان با پاهاي برهنه مخالف اسلام است و با فطرت زن در تضاد مي‌باشد. مي‌گويد آن چه زن را زيبا مي‌كند زينت آداب قرآني در دايره تربيت اسلامي‌ست. او از تدريس علوم اسلامي حمايت مي‌كند، لذا طرفدار انطباق نظامات حكومت با مباني ديني‌ست."
— 766 —
سَني الدين باشاق، مهري هلاو، و عبدالرحمن شرف لاچ از وكلاي استانبول، دفاع از بديع الزمان را بر عهده گرفتند.
استاد سعيد نورسي پس از آن كه كيفر خواست قرائت شد به اتهامات مذكور پاسخ داد و به عنوان نمونه از ٣٥ سال عمرخود ياد كرد كه در آن نه با سياست ارتباطي داشته نه با دنيا و نه با جريان‌هاي منفي. گفت تنها چيزي كه در اين مدت نظرش را جلب مي‌كرده حقايق ايماني و خدمت قرآني بوده است و اضافه نمود كه با تمام توان خود براي نجات ايمان (مردم) كوشيده است. از حكم برائت و اعاده دادگاه‌هاي متعدد ياد كرد و به صورتي صريح و بليغ گفت كتاب "راهنماي جوانان" توسط جوانان دانشگاهي منتشر شده و اين امر مي‌بايست موجب خرسندي فراوان شود؛ و ادامه داد در رويارويي با جريان‌هاي منفي عصر حاضر به‌ويژه مرض واگير بي‌ايماني و بي اخلاقي ی كه بُنيه اجتماعي ما را احاطه كرده است ی همه اجزاي رساله نور مانند "راهنماي جوانان" بايد به صورت انبوه منتشر شده، و بايد كاري كرد جوانان و فرزندان بي‌گناه و زنان و ديگر مردم آن را مطالعه كنند؛ اين امر براي تأمين سعادت وطن و ملت بسيار ضروري‌ست. آن‌گاه تأكيد نمود كه جوانان دانشگاهي اين رساله را براي اهداف مذكور و بدون اطلاع او منتشر كرده‌اند. برگزاري جلسه بعدي دادگاه به ١٩ فوريه ١٩٥٢ موكول شد.
روزي كه دومين جلسه دادگاه برگزار مي‌شد تعداد زيادي از دانشجويان و اهل عرفان كه از كليات رساله نور بهره برده بودند براي حضور در دادگاه زودتر راهروها را پر كرده بودند. استاد در ميان دانشجويان دانشگاه و در حالي كه همه او را تشويق مي‌كردند وارد سالن دادگاه شد و بر كرسي متهم نشست. وكلا هم آمدند و در جاي خود قرار گرفتند. در تالار دادگاه ازدحام عجيبي بود، هزاران نفر براي شنيدن مطالب دادگاه سعي مي‌كردند وارد سالن شوند و انبوه جمعيت در ورودي‌ها موج مي‌زدند. معنايي كه هيبت و شكوه ظاهري اين رويداد به اذهان متبادر مي‌كرد والاتر و باشكوه‌تر بود. جواناني كه محروم از فرهنگ ديني پرورش يافتند در برابر سعيد نورسي كه تمثال آشكار و مجسم نور اسلام بود سر تعظيم فرود آورده، و دِين خود را به او ابراز مي‌كردند. آن‌ها گويي با لسان حال مي‌گفتند: اي مجاهد كبيري كه ظلمت‌هاي قرن بيستم را با نور قرآن كنار زدي، و افق‌هاي نوراني و بشارت دهنده را به اهل اسلام نماياندي، و انسانيت را در تناسب با
— 767 —
فطرتش به سعادت هميشگي و متعالي فرا خواندي! از خدمت بزرگت به انسانيت و به ويژه فرزندان اين مرز و بوم سپاسگزار هستيم و آيندگان نيز با تمجيد و تقدير از تو نام خواهند برد. نسلي را كه به لحاظ معنا رو به‌سوي مرگ داشت تو اي حكيم! به آب حيات معنويات رساندي و بدين طريق خدمتي بسيار ارزشمند و عالي را ارائه دادي. ما مي‌دانيم كه تلاش نمودي نسل‌هاي آتي و ملتي را كه مي‌خواستند به نابودي و شقاوت ابدي سوق دهند، با نور قرآن به سعادت ابدي و خداوند برساني، و مي‌دانيم كه زندگاني‌ات را فداي اين هدف كردي...
مي‌گويند:
نسل‌هاي مؤمن راهت را ادامه خواهند داد
و سال‌ها و قرن‌ها از تو پيروي خواهند كرد ...
ازدحام در سالن دادگاه بسيار زياد بود، لذا ادامه محاكمه امكان نداشت. مأموران پليسي كه موظف به تأمين نظم بودند نمي‌توانستند مانع ازدحام جمعيت شوند. سرانجام رييس دادگاه خطاب به مردم گفت:
اگر جناب استاد را دوست داريد كمي كنار برويد و اجازه بدهيد محاكمه را ادامه دهيم.
با اين سخن رييس دادگاه، مردم كنار رفتند، و به اين ترتيب دادگاه ادامه يافت.
مسؤولان چاپ‌خانه‌يي كه "راهنماي جوانان" را منتشر كرده بودند؛ هم‌چنين پليس‌ها سخن گفتند؛ آن‌گاه استاد اعتراض خود را به گزارش هيأت كارشناسي مطرح كرد. وقت نماز عصر سپري مي‌شد كه استاد براي اقامه نماز از دادگاه اجازه خواست. رييس دادگاه با قبول درخواست استاد، ختم جلسه را اعلام كرد.
استاد در ميان حلقه دانشجويان و طلبه‌هايي كه او را از صميم قلب دوست داشتند از راهرو خارج شد؛ در حالي كه هزاران نفر از مردم او را تشويق مي‌كردند. او نيز با تكان دادن دو دست به طلبه‌هاي محبوبش درود مي‌فرستاد. در مقابل ساختمان دادگستري سه چهار هزار نفر جمع شده بودند و براي ديدن استاد انتظار مي‌كشيدند. استاد در ميان تشويق هزاران نفر از مردم از پله‌ها پايين آمد. در ميان آن‌ها عده‌يي هيجان زده مي‌گريستند. راه رفتن در ميان انبوه جمعيت
— 768 —
ممكن نبود، لذا طلبه‌هاي رساله نور استاد را سوار بر اتومبيلي به مسجد سلطان احمد بردند و پس از اقامه نماز جماعت او را به اقامتگاهش رساندند.
استاد، روز پنجم مارس ١٩٥٢ باز هم در ميان دانشجويان جوان و هزاران نفر از دوستدارانش كه متشكل از طبقات مختلف مردم بودند براي واپسين محاكمه وارد سالن دادگاه شد. براي آن‌كه ازدحام جمعيت در سالن دادگاه مانند گذشته مانع ادامه محاكمه نشود گروه‌هاي متعددي از مأموران پليس راه پله‌ها و راه‌روهاي ساختمان دادگستري را در كنترل خود گرفته و راه‌هاي عبور را مسدود كرده بودند. با اين حال سالن دادگاه مملو از جمعيت بود.
محاكمه آغاز شد. يكي از دانشجويان كه "راهنماي جوانان" را منتشر كرده بود به عنوان شاهد سخناني بيان داشت. او گفت آثار شرق و غرب را مطالعه كرده است، و وقتي رساله نور به دستش مي‌رسد به لحاظ عقلي، فكري، روحي و قلبي از آن بي‌نهايت بهره مي‌برد، او افزود اين كتاب بر اراده و اخلاقش تأثيرات اساسي داشته و ايمان و اخلاق جوانان را حفظ كرده، و در اين زمينه تأثير فراواني دارد، به همين دليل و با نيت انجام خدمتي به وطن اقدام به انتشار آن كرده و در اين كتاب چيزي كه ماهيت جرم داشته باشد، نديده است.
— 770 —
دفاعيات استاد
درباره زندگي پر فراز و نشيب‌ام كه مدت‌ها مظلومانه سپري شد مطالب بسيار مختصري عرض مي‌كنم، تقاضا مي‌كنم از سر لطف بشنويد.
دادگاه اجازه داد استاد دفاعيات خود را آزادانه و به راحتي بيان كند. او نيز دفاعيه‌يي مفصل و روشني ايراد كرد.
قضات محترم! من ٢٨ سال با اهانت‌ها و شكنجه‌ها و تحت كنترل و زندان‌هاي بي‌دليل مواجه بوده‌ام. همه اين دروغ‌ها و تهمت‌ها مبتني بر چند مطلب است:
١. اصلي‌ترين اتهام من اين است كه مرا مخالف رژيم تلقي مي‌كنند. روشن است كه در هر حكومتي مخالفاني وجود دارد. هيچ كس را نمي‌توان تا زماني كه مُخل امنيت و آسايش نشده به صرف فكر يا روشي كه با قلب و وجدان خويش آن را قبول دارد مجرم دانست. اين يك امر حقوقي متعارف است. بيش از صد ميليون مسلمان كه صد سال زير سلطه ظالمانه و متعصب انگليسي‌ها بودند با اين‌كه رژيم الحادي آن‌ها را نپذيرفته و با قرآن رد مي‌كردند، اما محاكم انگليس از اين لحاظ هيچ‌گاه با آن‌ها كاري نداشتند. در اين‌جا و در همه حكومت‌هاي اسلامي هم از دير باز تاكنون يهوديان و نصرانيان با اين‌كه با دين و نظام مقدس مملكتي كه تابعيتش را داشتند مخالف و ضد بودند و به آن اعتراض داشتند، اما حكومت‌هاي مزبور هيچ‌گاه از اين لحاظ و با توسل به قانون كاري با آن‌ها نداشته اند.
حضرت عمر در زمان خلافتش، با يك فرد عادي مسيحي محاكمه شد. اين در حالي بود كه مسيحي مذكور با نظام مقدس حكومت اسلامي و دين مسلمانان و قوانين‌شان مخالف بود، اما اين مطلب براي دادگاه اهميتي نداشت؛ اين امر آشكارا نشان مي‌دهد كه عدالت هيچ‌گاه گرفتار جرياني خاص نمي‌شود و به نفع يك جانب خاص موضع‌گيري نمي‌كند. همين اصل اساسي آزادي دين و وجدان است كه در شرق و غرب غير كمونيست و در نهادهاي قضايي جهان، جاري و حاكم است.
— 771 —
من هم اگر با اعتماد به اين اصل اساسي آزادي دين و وجدان و با استناد به صدها آيه‌ي قرآن به مخالفت با مسايل مُضر و بي‌فايده‌ي تمدن پرداخته باشم، مخالفت با استبداد مطلقي كه زير پوشش حريت و آزادي پنهان شده و مخالفت با فشارهاي سهمگيني كه با ماسك لائيك بودن بر دين و دينداران وارد مي‌شود، آيا از دايره قوانين خارج شده‌ام؟ آيا اين كار را مي‌توان حركتي بر خلاف حقيقت به‌شمار آورد؟ مخالفت با بي‌عدالتي، ظلم و بي‌قانوني در هيچ حكومتي جرم نيست. بر عكس، مخالفت، عاملي‌ست براي موازنه عادلانه، مشروع و صادقانه.
٢. در دوره گذشته كه به من ظلم و جفا كردند دومين چيزي كه به من نسبت داده شد اخلال در امنيت و آسايش بود. با اين وهم و خيال و با سندهاي جعلي مرا ٢٨ سال مجازات كردند. از اين شهر به آن شهر و از اين دادگاه به آن دادگاه كشاندند. از اين زندان به آن زندان بردند. اجازه ديدار با كسي را ندادند. مرا به انفرادي محكوم نموده و مسموم كردند و با انواع و اقسام ترفندها درصدد تحقيرم بر آمدند.
ما ٥٠٠ هزار طلبه فداكار نور، محافظان داوطلب و معنوي امنيت و آسايش در هر نقطه كشور هستيم و نسبت دادن چنين چيزهايي به ما بزرگ‌ترين گناه است. با اين‌كه آن‌ها چنين اهانت‌هاي ظالمانه‌يي به ما مي‌كنند، ما بدون آن‌كه احساساتي شويم در راه تأمين امنيت و آسايش قلوب، در مسير خدمت به قرآن و ايمان، و در راه نجات كساني كه غافلانه گرفتار باتلاق آنارشيسم شده‌اند يك لحظه بي‌كار نمي‌نشينيم.
قضات محترم! با قاطعيت مي‌گويم كه اين ادعاي بي‌اساسي نيست. ٦ دادگاه در ٦ استان كه محل تبعيد و مظلوميت ما بوده با بررسي‌هاي دقيق و مفصلي كه انجام دادند هيچ دليلي مبني بر اين‌كه ما امنيت و آسايش را اخلال كرده باشيم نيافتند. اين امر ثابت مي‌كند كه طلبه‌هاي مكتب عرفاني نور بر قلب‌ها تأثير مي‌گذارند. آن‌ها مفهوم ضرورت حفاظت از امنيت و آسايش را در عقول و قلوب مي‌گنجانند. درس‌هاي ايماني ما با آنارشي و هرج و مرج ناسازگار بوده، و با فراماسون‌ها و كمونيست‌ها مخالف است؛ از همه ادارات نيروي انتظامي در سطح
— 772 —
كشور سؤال كنيد آيا از ٥٠٠ هزار طلبه مكتب عرفاني نور حتي يك نفر كاري عليه نظم و نظام جامعه انجام داده است؟ مطمئناً انجام نداده است، زيرا محافظ ايمان در قلب‌هايشان است كه مطمئن‌ترين محافظ نظم و نظام جامعه مي‌باشد.
من در مقاله‌يي تحت عنوان "حقيقت سخن مي‌گويد" كه در شماره ١١٦ سبيل الرشاد منتشر شد اين حقايق را به تفصيل توضيح داده‌ام. فردي را در نظر بگيريد كه تمام حركات و سكناتش گواهي مي‌دهد همه دنيايش و در صورت لزوم زندگي‌اش و حتي آخرتش را فداي دين خود مي‌كند، فردي كه ٣٥ سال است سياست را كنار گذاشته و دادگاه‌هاي متعدد به رغم بررسي‌هاي دقيق چيزي در اين مورد نيافته‌اند، كسي كه ٨٠ سال را پشت سر گذاشته، در آستانه گور است و از دارايي‌هاي دنيا نيز مالك چيزي نبوده، و براي هيچ چيز دنيا هم اهميتي قائل نيست؛ حالا ببينيد كسي كه مي‌گويد اين فرد "دين را ابزار و وسيله سياست مي‌كند" تا چه حد ظالم و بي‌انصاف است؛ از زمين تا آسمان، از آسمان تا زمين.
درس حقيقتي كه ما شاگردان مكتب عرفاني نور از قرآن گرفته‌ايم اين است: اگر در كشتي يا خانه‌يي يك نفر بي‌گناه و ده نفر جاني وجود داشته باشند، عدالت قرآني براي حفظ حق آن بي‌گناه اجازه نمي‌دهد آن خانه يا كشتي به آتش كشيده شود؛ حال چگونه ممكن است خانه يا كشتي را براي وجود يك نفر جاني گناه‌كار به آتش بكشيم و ده نفر بي‌گناه به خاطر آن يك نفر از بين بروند. آيا اين‌طور نيست كه در صورت وقوع چنين امري مرتكب بزرگ‌ترين ظلم و خيانت و بي‌عدالتي شده ايم؟ اين است كه عدالت الهي و حقيقت قرآني به هيچ وجه اجازه نمي‌دهد به خاطر ده نفر جاني كه مُخل امنيت و آسايش هستند جان نود نفر بي‌گناه را به خطر اندازيم؛ لذا ما براساس آموزه‌هاي دين‌مان و در پيروي از اين درس قرآني خود را موظف مي‌دانيم كه با تمام توان براي حفظ آسايش و امنيت تلاش كنيم.
دشمنان پنهان ما در دوره قبل كه ما را به چنين نسبت‌هاي ناعادلانه‌يي متهم مي‌كردند، شكي نيست كه يا مي‌خواستند سياست را وسيله و ابزار بي‌ديني كنند يا دانسته و ندانسته درصدد تحكيم جايگاه ايدئولوژي‌هاي مخرب در كشورمان
— 773 —
بودند. مشاهده مي‌فرماييد كه در اصل آن‌ها هستند كه مخالف نظم و نظام و امنيت و آسايش مادي و معنوي كشور مي‌باشند نه ما. يك مسلمان حقيقي و يك مؤمن صادق هيچ‌گاه نمي‌تواند طرفدار هرج و مرج و آنارشيسم باشد. آن‌چه دين به شدت منع مي‌كند فتنه و هرج و مرج است، زيرا آنارشيسم هيچ حقي را به رسميت نمي‌شناسد و سجاياي انساني و آثار تمدن را به خصايل وحشيانه حيواني تبديل مي‌كند؛ و قرآن حكيم اشاره مي‌فرمايد كه اين وضع در آخرالزمان توسط كميته يأجوج و مأجوج عملي خواهد شد.
قضات محترم! ٢٨ سال به اين صورت در حق من و طلبه‌هايم ظلم و جفا كردند و دادستان‌ها در محاكم مختلف از تحقير ما هيچ ابايي نداشتند. ما همه اين‌ها را تحمل كرديم و به خدمت در راه قرآن و ايمان ادامه داده و ظلم و ستم رجال دوره پيش را بخشيديم. زيرا آن‌ها به سزاي آن‌چه مستحقش بودند رسيدند. ما نيز به حق و آزادي خود رسيديم. از اين‌كه خداوند فرصت سخن گفتن در برابر قضات عادل و با ايماني چون شما را نصيب ما كرد سپاسگزاريم.
هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
سعيد نورسي
بخش‌هايي از دفاعيه مهري هَلاو وكيل مدافع
مؤلف رساله نور، متواضع‌ترين نويسنده و مؤلف است. او بزرگ‌ترين دشمن شهرت و تكبر بوده، و به تمام دارايي‌هاي دنيا پشت كرده است. نه مال به سطح و مرتبه او رسيده و نه مي‌تواند برسد و نه شهرت و نه نفوذ. حتي گاندي هم به اندازه او دست از دنيا نشسته بود. اين شخصيت بزرگ كه غذاي روزانه‌اش ٥٠ گرم نان است و كاسه‌يي شوربا، فقط براي خدمت به قرآن و ايمان زندگي مي‌كند. جز آن هيچ چيز در نظرش ارزش و اهميتي ندارد. با اين وصف گفتن اين‌كه او اثر خود (رساله نور) را مدح و ستايش كرده و تلاش براي مُجرم جلوه دادن او و قرار دادنش در زمره‌ي جرم‌هاي مربوط به ماده ١٦٣ آيا با حق و عدالت، انصاف، علم،
— 774 —
انديشه انساني، روشي مبتني بر حقوق، منطق، عقل و تفكر منطبق است؟ اين مطلب به اعلام نظر دادگاه محترم بستگي دارد.

............

مي‌خواهم درباره مخالفت او با دولت با بيان چند جمله از عرايضم نتيجه‌گيري كنم: فرد دنيا ديده‌اي كه با كمال پاكي و صميميت در برابر شما منتظر رأي عادلانه‌ مي‌باشد، كسي نيست كه در طول زندگي، شأن خود را با بيان دروغ و خلاف حقيقت پايين آورده باشد. او در اولين جلسه محاكمه علناً گفت كه از دولت فعلي راضي‌ست و براي موفقيتش دعا مي‌كند؛ و دولت‌هاي گذشته مورد اعتراض و انتقاد او بوده‌اند. موكل من در حقيقت همراه با آحاد ملت در برابر استبداد مبارزه كرده و براي نهادينه شدن آزادي و دمكراسي تلاش نموده و از نتيجه‌يي كه در اين مورد حاصل شده خرسند است. هدف رساله نور نيز اين است كه نظم و نظام اجتماعي را وارد قلب‌ها كند. هم‌چنان كه رجال سياسي، مي‌كوشند نظام اجتماعي، حقوق و آزادي‌هاي ملت را در عرصه سياست تأمين كنند، مؤلف رساله نور نيز تلاش مي‌كند در عرصه معنوي همين مفاهيم را به قلب‌ها القا نمايد. اهداف مشترك مي‌باشد؛ رساله نور مكتب عرفان است و مؤلف و شاگردانش نگهبانان افتخاري و معنوي نظم و آسايش‌اند. آن‌ها در عرصه معنوي تلاش مي‌كنند هرج و مرج و آنارشيسم از قلب‌ها و عقل‌ها زدوده شود. آن‌ها در كمال صداقت، بي‌هيچ چشم‌داشتي، بدون هيچ غرضي، و بدون آن‌كه انتظار دست‌مزدي داشته باشند، فقط براي رضاي خدا و براي منافع ملت و مملكت فعاليت مي‌كنند. اين كار جرم و جنايت نيست؛ خدمت به ملت و كشور است. آن‌ها شايسته تقدير هستند نه مؤاخذه. اين حق ماست كه خواهان اعلام برائت آنان باشيم. تصميم (نهايي) بر عهده دادگاه عالي ست.
— 775 —
دفاع وكيل سَنيُّ الدّين باشاق
در ادامه، سَنيُ الدين باشاق وكيل ديگر مؤلف سخنان كوتاهي بيان داشت:
اينك مسأله روشن شده و حقيقت چون خورشيد نمايان گشته، و دادگاه عالي بر همه چيز واقف شده است. من صحبت ديگري براي اضافه كردن ندارم. دوست داشتم درباره ذهنيتي كه اين شخصيت‌هاي ارزشمند و بافضيلت را به اين‌جا آورده و بر كرسي جانيان نشانده، كساني كه براي خدمت به ملت و كشور سينه سپر كرده و بي‌هيچ چشم‌داشتي في سبيل الله فعاليت مي‌كنند، مطالبي بيان كنم، اما جاي آن اين‌جا نيست. در اين مورد بايد اثر جداگانه‌يي نگاشت، زيرا مبارزه با ذهنيت مذكور وظيفه همه است. وجدان متعالي اين محكمه عالي به حدي اطمينان بخش است كه مرا از دفاع بي‌نياز مي‌كند. باعث افتخار من است كه اعلام برائت موكلم را درخواست كنم.
دفاع وكيل عبدالرحمن شرف لاچ
سپس وكيل مؤمن، مشهور، توانا و ممتاز، عبدالرحمن شرف لاچ هم‌چون دوستان وكيل و ممتاز ديگرش ی كه وكالت استاد را به صورت افتخاري بر عهده گرفته بود ی به دفاع پرداخت. او در ابتدا مقدمه‌يي بيان كرد و گفت:
كاملاً آشكار شده است اين شخصيت با بركت كه بيش از ٨٠ سال سن دارد و در مقابل شما به عنوان متهم حضور يافته است، هيچ ارتباطي با جرم ندارد. بنده بسيار اميدوارم كه دادگاه عالي نيز به اين نتيجه برسد و حكم بي‌گناهي ايشان را صادر كند. ليكن اگر يك در هزار هم احتمال داشته باشد كه عليه ما رأي داده شود، اهمال در دفاع از بي‌گناهي را كه بر عهده گرفته‌ام بي‌مسؤوليتي خواهم دانست. نظر و رأي دادگاه عالي تجديد نظر را نيز بايد در نظر داشت. نبايد چون در اين‌جا بحثي درباره‌اش نشده دچار نقصاني در اصول شويم، لذا براي ارائه‌ي دفاع از دادگاه عالي اجازه مي‌خواهم.
— 776 —
بسيار خب آقاي عبدالرحمن آخرين دفاع‌تان را مي‌شنويم؛ بفرماييد:
كتابي كه "راهنماي جوانان" نام دارد حاوي احكام و تفاسير قرآن عظيم الشأن است و اوامر و نصايح دين اسلام را بيان مي‌كند؛ براساس ماده ٧٠ قانون اساسي، مصونيت افراد، و آزادي وجدان، انديشه، بيان و نشر از حقوق طبيعي ترك‌هاست؛ نيز طبق ماده ٧٥ همين قانون اساسي، هيچ كس را به دليل دين و مذهبي كه دارد نمي‌توان مؤاخذه كرد؛ لذا محروم نمودن موكل من از آزادي دين و نشر كه قانون اساسي به او مي‌دهد، و تعقيب جزايي او با احكام قانون اساسي مغايرت دارد.
اگر قانوني كه در بالا ذكر شد بر فرض محال توسط طرف مقابل مورد توجه قرار نگيرد و تعقيب موكلم براساس ماده ١٦٣ قانون جزا ی كه مخالف دمكراسي‌ست ی ممكن فرض شود، به تحليل جرم نسبت داده شده پرداخته، و مي‌گوييم:
بحث از يك مسلمان است، مسلماني سالمند با موهاي سپيد. مسلماني كه همه عمرش را صرف نور كرده و موهاي سرش در اين راه سپيد شده، مسلماني پاك و پاكيزه كه سر و صورت و موها و تمام وجودش با نور الهي شستشو يافته است. مسلماني كه زندگي‌اش را ی كه عطاي الهي‌ست ی در تمام دوران عمرش وقف صلاح و سعادت واقعي ملت ترك كرده و عزم نموده است تا تسليم روح ی كه امر الهي‌ست ی به خداوند، مالك اصلي هستي، در اين راه پيش برود؛ مسلمان گران‌قدري كه وجودش، اين بناي سبحاني را فقط و فقط در مسير خدا به كار گرفته و امروز كه گفته مي‌شود "دمكراسي حاكم است" بر مي‌خيزد و فقط مي‌گويد"الله"، "كتاب"، "رسول" و از جوانان مي‌خواهد هوشيار و آگاه باشند، و بي‌درنگ دادستان، (كه اين پرونده را تشكيل داده است) گريبان او را مي‌گيرد.
مي‌گويد: بيا ببينم؛ مرتكب جرم شدي.
و ظلمتي سراسر جهان را در بر مي‌گيرد.
اما شما به رفتار اين مسلمان سالمند نجيب و بااصالت دقت كنيد، ببينيد چه قدر آرام و آسوده است؛ او در وحدت به‌سر مي‌برد نه در كثرت؛ ظلمت شب و
— 777 —
رنگارنگ بودن روز تأثيري بر روحيه او ندارد. چنان مظهر تجلي (الهي) است كه در زندان بلا، صفا مي‌بيند و در سفره جفا، وفا مي‌يابد. زيرا از حقيقت اشيا باخبر است. كثافت را به لطافت تبديل كرده است. در رگ‌هايش به جاي خون، نور و فيض حق جريان دارد؛ و دادستان (كه اين پرونده را تشكيل داده است) دست او را گرفته به زندان مي‌برد. چرا؟ به چه دليل؟ اين پير فاني مگر چه كرده است؟ اين مسلمان سالمند مرتكب چه قباحتي شده است؟ چه عملي انجام داده است؟ ببينيد از نظر دادستان او مرتكب چه عملي شده است؟
كتابي به نام"راهنماي جوانان" منتشر كرده، كه:
الف. خلاف لايسيزم حركت كرده است. مگر ممكن است خدا و دين و ايمان خلاف لايسيزم باشد؟ بله ممكن است. خب ديگر چه؟
ب. تلاش كرده است كه نظام‌هاي بنيادين اجتماعي، اقتصادي، سياسي و حقوقي حكومت را بر پايه‌هاي ديني استوار كند. چگونه؟ چرا و با چه هدفي چنين كارهايي كرده است؟
ج. به قصد تأمين و ايجاد نفوذ شخصي.
بسيار خب، آيا قصدي براي كسب نفع سياسي هم وجود دارد؟ خير چنين چيزي وجود ندارد. هيأت كارشناسي هم به چنين نتيجه‌يي نرسيده است. دادستان هم چنين چيزي نمي‌گويد. بسيار خب حالا كه قصد سياسي در كار نيست شخصيت و بدن و جثه اين پير فاني در چه حد و حدودي‌ست و چه انتظاري از دنيا دارد كه بخواهد نفوذ شخصي‌اش را گسترش دهد؟
دادستان مي‌گويد: "من از آن بخش مطلب آگاه نيستم؛ ولي مي‌دانم كه درصدد تأمين نفوذ خويش است. ضمناً كارشناسان هم اين موضوع را تأييد مي‌كنند." بسيار خب اين مسلمان چگونه كارهاي فوق را انجام داده است؟
١. با ابزار قرار دادن دين، احساسات ديني و مسايلي كه از نظر دين مقدس به‌شمار مي‌روند.
— 778 —
منظور از اين مسايل مقدس چيست؟ دين اسلام، احساسات اسلامي، خشيتي كه كلمة الله در قلب ايجاد مي‌كند، قرآن، تفسير ... معلوم است كه دادستان اين‌ها را مي‌داند و معتقد است اين‌ها مقدس‌اند.
خب، اما دانستن اين مطالب، اعتقاد داشتن به آن‌ها و بعد هم بيان آن‌ها آيا به معني ابزار قرار دادن‌شان است؟ بله از نظر دادستاني كه اين پرونده را باز نموده، ابزار كردن است. اگر اين‌طور باشد خود دادستان هم اين مطالب را ابزار و وسيله مي‌كند، آن هم ابزار و وسيله‌يي براي يك قانون سياسي؛ آن هم براي محكوم نمودن يك مسلمان. در چنين حالتي آيا او هم به موجب ماده ١٦٣ مرتكب جرم نشده است؟
پاسخ دادستان منفي‌ست. مي‌گويد: من تبليغات نمي‌كنم، اوست كه تبليغات مي‌كند و درصدد القاي مطالب خود است. بسيار خب او مگر چه گفته است؟ او مي‌گويد:
" ... وحشتناك‌ترين گروهي كه ضلالت زندقه در زمانه فعلي، در مبارزه با اسلام و براساس نقشه نفس اماره، در اختيار فرماندهي شيطان قرار داده، زنان نيمه عريان‌اند؛ كه با ساق‌هاي برهنه‌يي كه به چاقوهاي بُرّان مي‌ماند به اهل ايمان حمله مي‌كنند. با تلاش براي بستن راه نكاح و باز گذاشتن مسير فساد و فحشا، نفس بسياري از مردم را به اسارت در آورده و با انجام گناهان كبيره بر قلب و روح‌شان زخم وارد كرده، بعضي از اين قلب‌ها را به نابودي مي‌كشانند."
آيا اين‌ها دروغ است؟ آيا وجود گروه فواحش كه نكاح را از بين مي‌برند و مردم را به فحشا تشويق مي‌كنند قابل انكار است؟ آيا دولت در حال مبارزه با فحشاي آشكار و پنهان نيست؟ مگر قانون جزا، بخش‌نامه مبارزه با فحشا و پليس اخلاق شبانه روز در حال مبارزه با اين مسايل نيستند؟
دادستان مي‌گويد: درست است، همه اين‌ها هست، ليكن ما در اين كارها دخالت داريم، خدا چه ربطي به اين مسايل دارد؟ بسيار خب بگذار چنين بگويد، اما واقعيت اين است كه قانون، پليس و دادستان "بعد" از ارتكاب جرم، مجرم و كسي را كه مباشر وقوع جرم بوده دستگير مي‌كنند، يعني پس از آن‌كه كار انجام
— 779 —
شد و ناموسي پايمال گرديد يا فردي كشته شد آن‌ها وارد عمل مي‌شوند. قانون امكان اتخاذ تدبير پيش از وقوع جرم را نمي‌دهد. ليكن از نظر دين، چنين امكاني وجود دارد: ترس از خدا و دين. زير سايه اين بيم و هراس اعلام مي‌دارد كه مي‌توان جلوي هر پستي و جنايتي را گرفت. اسلام به اين كار امر مي‌كند، و مي‌گويد قبلاً تدبير لازم را اتخاذ كنيد. چگونه؟ نصيحت كنيد، طرف مقابل را بيدار كنيد، خدا را به او بشناسانيد، كاري كنيد در قلب او ترس از خدا، عشق به خدا، آتش، جهنم، عذاب ابدي، سعادت ابدي جايگزين شود؛ بداند، بفهمد، دوست بدارد و بترسد. بترسد تا از بدي‌ها بگريزد، تا هم خودش نجات يابد و هم جامعه. تا دادستان و دولت و حكومت و ملت هم آسوده خاطر شوند. براي همين ترس از خدا و دوست داشتن خدا را به دل‌ها القا كنيد.
اين كار را چه‌طور انجام دهيم؟ بگوييد، بنويسيد و به مطالعه وا داريد. خب وقتي كه نامش را تبليغات مي‌گذارند؛ چه اتفاقي مي‌افتد؟ مگر اين‌ها فرامين خداوند و حكمت‌هاي قرآن عظيم الشأن نيستند؟ مگر دين طبيعي‌ترين حق شما نيست؟ چه كسي مي‌تواند شما را از راه خدا منع كند؟ اين را جرم مي‌دانند؛ عجب! دستور خداوند را برايشان بخوانيد:
﴿ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ ﴾
(محمد:٣٢)
يعني: "كسانى كه كافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند و پس از آن‌كه راه هدايت بر آنان آشكار شد با پيامبر (خدا) در افتادند هرگز به خدا گزندى نمى‌رسانند و به زودى (خدا) كرده‌هايشان را تباه خواهد كرد."
بسيار خب اما اگر گوش نكنند چه؟ براي آن‌ها كه گوش مي‌كنند، براي مؤمنان تكرار كنيد. زيرا كاري كه مي‌كنيد كار خوبي‌ست. براي مردم، جامعه، ملت، دولت و حكومت خير بوده، و عاملي‌ست براي محافظت در مقابل شرو بلا، به مؤمنان بگوييد:
— 780 —
﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ ﴾
(محمد: ٣٣)
يعني: "‌اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر (او نيز) اطاعت نماييد و كرده‌هاى خود را تباه مكنيد."
اگر به اين هم توجه نكردند، بگوييد خطر! خطر براي وطن و ملت‌تان، در تبليغ دين نيست، در بي‌ديني‌ست. اين را نخست وزيرمان
عدنان مندرس .م.
هم گفتند: "تا به حال ديده نشده است كه راست گرايي براي كشور ضرر داشته باشد. امروز مانعي براي تبليغات ديني وجود ندارد. لزومي هم براي اتخاذ تدبير در اين مورد نيست."
قضات محترم! الامر اليكم؛ اما يك‌بار از دادستاني كه اين پرونده را تشكيل داده است سؤال كنيد؛ ببينيم آيا مي‌تواند پاسخ "نه" بدهد. بپرسيد اگر فرامين خداوند و حكمت‌هاي قرآن عظيم الشأن به جوانان تعليم داده نشود و با اين بهانه كه تبليغات ممنوع است از آن جلوگيري شود، آيا مي‌توان صرفاً با مجازات‌هاي قانوني از ارتكاب جرم‌هايي چون بي‌اخلاقي، بي‌عفتي، بي‌ريشه بودن، فحشا، زنا، و قتل ممانعت نمود؟ چگونه مي‌توان به طور كامل مانع آفت رذلي چون كمونيسم شد كه تمام دنيا را تهديد كرده، و در نهان و آشكار و به سرعت همه چيز را نابود مي‌كند؟
قضات محترم و نجيب ترك كه ميهن پرست هستيد و دل در گروي خداوند و مقدسات داريد! به تبليغات دهشتناك كفر كه اذهان پاك و پاكيزه فرزندان ملت مسلمان تركيه را سال‌ها تخريب و فلج كرده، و به سم پاشي دشمنان وحشتناك دين توجه داشته باشيد.
ما در وضعيت متضاد ترسناكي به‌سر مي‌بريم. دادستان اين وضع را نمي‌بيند و كاري به تعرض به دين اسلام و همه اديان مقدس ديگر و تحقير آن‌ها ندارد؛ (شما بگوييد اين دادستان) بايد كسي را تحت تعقيب قرار دهد كه تدابير لازم را براي در امان ماندن از حملات مذكور به جوانان توصيه‌ مي‌كند؟
— 781 —
قضات مسلمان ترك بسيار محترم! شما نمي‌توانيد به دليل "راهنماي جوانان" از كليات رساله نور كه مملو است از نور قرآن مبين و پرتو انوار الهي و فقط هم همين نور را بازتاب مي‌دهد، موكل مرا محكوم كنيد ...!
قضات محترم اصيل و مسلمان ترك! شما بسيار خوب مي‌دانيد كه علماي واقعي ارشاد، وارثان انبيا هستند. اين شخصيت‌هاي بابركت نيز طبق فرامين قرآن مبين موظف به انجام مواعظ و نصايحي هستند كه به آن‌ها به ارث رسيده است. آن‌ها با عملي كردن مسؤوليت‌هاي خود در پي دست‌مزدي هم نيستند. وظيفه و مسؤوليت خود را في سبيل الله انجام مي‌دهند. آن‌ها فقط طالب رضاي خدا و رسولش هستند و تا آخرين نفس به انجام اين وظيفه مقدس ادامه مي‌دهند. زيرا اين مسؤوليت امانت خدا و رسولش براي آن‌هاست. چگونه مي‌توان موكل مرا به اين دليل كه امانت مذكور را در اختيار اهلش مي‌گذارد تحت تعقيب قرار داد و اذيت و آزار نمود؟ چگونه مي‌توان او را در اين سن سالمندي و با بُنيه ضعيف و نحيفش مكلف به تكليفي سنگين نمود؟
به زندان برو!
اين ظلم و ستم هولناكي‌ست و مسؤوليت ممانعت از آن نيز بر عهده شما گذاشته شده است.
آن‌چه همه بدي‌ها، گناه‌ها، بي‌اخلاقي‌ها، رذالت‌ها و فسادها و فتنه‌ها را از بين مي‌برد نور است ...

............

﴿ يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴾
(توبه:٣٢)
يعني: "مى‌خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند، ولى خداوند نمى‌گذارد تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد."
وكيل
عبدالرحمن شرف لاچ
— 782 —
پس از اين دفاعيه رييس دادگاه از استاد سعيد نورسي سؤال كرد آيا مطلب ديگري دارد كه بيان كند. مشاراليه بر مي‌خيزد و مي‌گويد:
تقاضا مي‌كنم اجازه بفرماييد فقط يك جمله بيان كنم.
بفرماييد.
شايسته ستايش‌ها و تعريف‌هايي كه وكلايم درباره من گفتند، نيستم. من انسان عاجزي هستم كه در راه خدمت به قرآن و ايمان فعاليت مي‌كنم، حرف ديگري ندارم.
اعلام رأي بي‌گناهي آن‌گاه محاكمه به پايان رسيد و هيأت قضات بعد از مشورت به اتفاق رأي بي‌گناهي (استاد سعيد نورسي) را اعلام مي‌كنند. دانشگاهيان و كسان ديگري كه در دادگاه حاضر بودند رأي دادگاه را به شدت تشويق مي‌كنند. چون رأي مذكور توسط دادستان مورد اعتراض قرار نگرفت قطعي تلقي شد.
نامه‌يي كه يكي از طلبه‌هاي دانشگاهي رساله نور به مناسبت تشريف فرمايي بديع الزمان به استانبول براي دوست خود نوشته است. از اين‌كه به مناسبت تشريف فرمايي استاد محبوب به ما و استانبولي‌ها تبريك گفته‌ايد، متشكرم. شهر بزرگ استانبول به سبب اين رويداد باشكوه و استثنايي به جوش و خروش آمد و حال و هواي عيد يافت. همه از عالم گرفته تا جاهل، فقير، متمول، و پير و جوان براي ديدن او و شنيدن سخنانش به هر سويي چون دادگاه‌ها و هتل‌ مي‌شتابند.
حتي رؤياهايمان پر از شادي و نشاط است و دشمنان‌مان نيز رو سياه‌تر شده‌اند. حالا ديگر فهميدند كه نفاق آنان كاري از پيش نبرد و فايده‌يي نخواهد داشت. استاد به هر چيزي كه يادگار دوران باشكوه استانبول بود جاني دوباره داد.
— 783 —
منظره شهر در نگاه برادران‌مان ناگهان تغيير كرد. "اياصوفيه" تا "ساراي بورنو" منطقه‌يي در تلاقي درياي مرمره و تنگه استانبول .م. گسترده شد. در گل‌دسته‌هايش باز هم اذان محمدي (ص) خوانده مي‌شود. در شبستان‌هايش حافظان از نو شروع به تلاوت قرآن كرده‌اند. (سلطان محمد) فاتح هر روز سر از مزار بر مي‌دارد و به مهمان با بركت و بزرگ شهري كه خود فتح كرده بود خوش آمد و تبريك مي‌گويد. گويي از هم اينك توفان نور را مي‌بينيم كه از مأذن مسجد نو تا تاريك‌ترين و آلوده‌ترين جاي "بيگ اوغلو" را فرا مي‌گيرد به سبب همين تشريف فرمايي و اين نور متعالي‌ست كه همه جاي استانبولِ مسلمان، اياصوفيه، محله‌هاي فاتح، سلطان احمد، ايوب و سليمانيه حجاب از رخ برگرفته و در نگاه ما باشكوه‌تر و صميمانه‌تر ديده مي‌شوند؛ استاد اينك خورشيد اين شهر است. او اگر برود خورشيدي كه در افق اين شهر است نيز با او مي‌رود و شهري با چند ميليون جمعيت تاريك خواهد شد. آن‌چه موجب تسلي خاطر ماست اميد به روشنايي و درخشندگي شهر (سلطان محمد) فاتح توسط رساله نور است.
زماني كه خبر تشريف فرمايي استاد را با تلفن اطلاع دادند رعشه‌يي سراسر وجود بي‌رمقم را فرا گرفت. رعشه‌يي كه كُشنده و مخدر نبود، زنده كننده و جان دهنده بود ... هستي مادي و معنوي‌ام در يك لحظه قوت گرفت؛ احساس كردم مغناطيسي پر قدرت مرا به‌سوي خود مي‌كشد. وقتي به دادگاه مجازات‌هاي سنگين رسيدم دانستم احساسات لحظات قبل من بر تمام جمعيت حاضر حاكم شده است. درون و بيرون دادگاه مملو از جمعيت بود. خواستم ازدحام جمعيت را شكافته وارد دادگاه شوم، اما نگاهم بر استاد كه در ميان دو دانشجو در حركت بود خيره ماند. موجودي استثنايي كه به قدر جنبه معنوي، از نظر مادي و طرز پوشش هم (با ديگران) كاملاً فرق داشت و نگاه ميليون‌ها نفر بر او دوخته شده بود و به نظر مي‌رسيد ارتباطي با هيچ چيز ندارد و از هر رويدادي بي‌خبر است.

............

اينك داخل دادگاه هستم. به محض اين‌كه اسم بزرگ او برده شد انساني والا به نمايندگي تاريخي از ملت، دين و زمانه وارد شد. پس از جنب و جوشي مختصر،
— 784 —
سكوت همه‌جا را فراگرفت. همه معنا و هيجان اين لحظه بزرگ و باشكوه را احساس مي‌كردند. استاد با وجود اين‌كه گفت بيمار است، اما چون رعد و برق از جايش مي‌جهيد، اعتراض مي‌كرد و توضيح مي‌داد .... هيأت اداره كننده دادگاه با حيرت و شگفتي به آن مرد بزرگ نگاه مي‌كردند .... در جلسه دوم جمعيت به مراتب بيش‌تري آمده بود .... استاد شخصاً به گزارش هيأت كارشناسي نا كارشناس پاسخ‌هاي محكمي داد و ادامه دادگاه به روز پنجم مارس موكول شد.... در حالي كه مي‌لرزيدم و بر گناه و نقاط ضعف خود افسوس مي‌خوردم توبه كنان جلو رفتم و دستان مباركش را با اشتياقي بي‌پايان بوسيدم؛ سعي مي‌كردم درونم بي‌غل و غش باشد؛ جسارت كرده و در جستجوي چشمانش بر آمدم. آن روز و آن لحظه بزرگ‌ترين خاطره بي‌نظير در ميان خاطراتم خواهد بود. برادران ديگر دانشگاهي‌ام با خدمت به استاد، بزرگ‌ترين افتخار را كسب كرده‌اند. حضرت حق از استاد ما همواره و هميشه خرسند باشد! و به همه طلبه‌هايش مخصوصاً مانند منِ بيچاره و درمانده و عاجز، عقل و درايت و عزم و اخلاص احسان فرمايد! آمين.
آري، برادر من! زندگاني و كتاب‌هاي استاد ثابت مي‌كند كه او شاه معنوي زمانه مي‌باشد و حضرت حق را سپاس بي‌پايان كه آثار او را به ما نيازمندان لطف فرمود. رساله نور را كه مناسبت‌ترين علاج و مرهم براي زخم‌هاي اين روزگار، و نافع‌ترين نور براي هيأت اسلام ی كه مورد تهاجم سياهي قرار گرفته ی و درست‌ترين راهنما براي كساني‌ست كه در وادي ضلالت به‌سر مي‌برند، ان شاء الله تا جان در بدن داريم، مطالعه مي‌كنيم و انتشار مي‌دهيم.
"الباقي هو الباقي"
از طلبه‌هاي نور دانشگاه استانبول
كامل
— 785 —
رفتن دوباره‌ي استاد به اميرداغ
استاد بديع الزمان پس از محاكمه‌اش در استانبول و اعلام برائت‌اش، به امير داغ آمد. در يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان كه در امير داغ راهي دشت شده بود، يك سرگروهبان و سه ژاندارم مسلح را نزد او فرستاده ی و همان‌طور كه در ياداشت بعدي بيان مي‌شود ی از او مي‌خواهند كلاه شاپو بر سر بگذارد. او را به پاسگاه مي‌برند. استاد درخواستي مي‌نويسد و براي وزارت كشور و دادگستري ارسال مي كند. درخواست مذكور را هم‌زمان براي يكي از طلبه‌هايش در آنكارا نيز مي‌فرستد و از او مي‌خواهد موضوع را به اطلاع نمايندگان مجلس برساند. طلبه‌هاي استاد در آنكارا نسخه‌يي از اين شكوائيه را براي روزنامه "جهاد كبير" كه در شهر سامسون منتشر مي‌شد فرستادند. نوشته مذكور در روزنامه "جهاد كبير" تحت عنوان "بزرگ‌ترين اثبات" و با حاشيه‌يي كه به آن افزوده شده بود منتشر مي‌شود. كمي بعد طلبه‌هاي نور در دانشگاه‌هاي آنكارا و استانبول نيز دو سه مقاله مي‌نويسند و براي روزنامه "جهاد كبير" ارسال مي‌كنند. اين مقاله‌ها نيز منتشر مي‌شوند. در اين ايام حادثه "مالاتيا" رخ مي‌دهد. انبوهي از تبليغات دروغ و افترا و تزوير عليه دينداران آغاز مي‌شود. كساني كه فريب اين تحريكات را خورده بودند تلاش مي‌كنند دلايلي براي متهم كردن روزنامه‌هاي ديني بيابند. در سامسون نيز مدير روزنامه‌يي كه يادداشت "بزرگ‌ترين اثبات" را چاپ كرده بود به دليل اين نوشته و مقالات ديگري كه طلبه‌هاي دانشگاهي رساله نور فرستاده بودند؛ هم‌چنين يكي از طلبه‌هاي نور كه برخي از مقالات را از آنكارا ارسال كرده بود دستگير و تحويل دادگاه داده مي‌شوند. در روزنامه‌ها مطالب و سخناني عليه نورجي‌ها و اين‌كه در كشور در حال افزايش‌اند منتشر مي‌شود. با هدف محكوم نمودن ٦٠٠ طلبه نور در ٢٥ منطقه تركيه اقدام به تفتيش و بازرسي مي‌كنند و در خصوص برخي از آن‌ها پرونده‌هايي تشكيل مي‌گردد. در نهايت نيز به اين
— 786 —
نتيجه مي‌رسند كه در رساله نور و رفتار و گفتار طلبه‌هايش هيچ مسأله‌يي كه موجب اتهام باشد وجود ندارد و جرم موضوعيت ندارد.
در پرونده‌يي كه در "سامسون" گشوده شد؛ گر چه در محاكمه اول، رأي محكوميت صادر گرديد، اما با بررسي‌ها و تحقيق‌هايي كه دادگاه تجديد نظر درباره رساله نور و مؤلفش سعيد نورسي كرد به شكسته شدن اساسي حكم پيشين منجر شد؛ لذا در محاكمه بعدي به اين نتيجه رسيدند كه در نوشته‌ها هيچ دليلي براي جرم وجود ندارد و حكم بي‌گناهي او صادر شد.
در "سامسون" به دليل مقاله "بزرگ‌ترين اثبات" عليه استاد هم پرونده‌يي تشكيل داده بودند، لذا مي‌خواستند او را به دادگاه سامسون احضار كنند. او به دليل بيماري شديد و كهولت سن گزارشي از مديريت بهداشت و درمان شهر دريافت كرد، اما توجهي به آن نشد و گفتند صد در صد بايد در دادگاه حاضر شود. سرانجام استاد تصميم گرفت به دادگاه مذكور مراجعه كند، پس به استانبول آمد، ليكن بيماري امانش را بريد؛ طوري كه تحملش براي او ممكن نبود، و از ادامه مسير بازماند. از بنياد سلامت گزارشي گرفت و به دادگاه ارسال كرد. در گزارش مذكور نوشته شده بود براساس معاينه سعيد نورسي اعلام مي‌شود كه "او نه تحمل سفر زميني به شهر سامسون را دارد نه هوايي و نه دريايي." با اين‌كه دادستان به شدت و مُصرانه خواهان حضور قطعي سعيد نورسي در دادگاه بود، اما رياست دادگاه در استناد به گزارش بنياد سلامت تصميم گرفت بديع الزمان در يكي از محاكم "استانبول" محاكمه شود؛ بالاخره در نتيجه محاكمه‌هايي كه ادامه يافت چون در نوشته‌يي كه موضوع پرونده‌ي مفتوح در سامسون بود موردي مستلزم محكوميت ديده نشد، تصميم بر اعلام بي‌گناهي سعيد نورسي گرفتند.
— 787 —
استادمان بديع الزمان سعيد نورسي دفاعيه‌ي زير را در دادگاه استانبول قرائت نمود و در پايان او را بي‌گناه اعلام كردند:
دشمنان پنهان ما در اين ماه مبارك دوباره دادگستري را عليه من تحريك كردند. موضوع نيز به كميته كمونيستي مخفي مربوط مي‌شود.
اول: هنگامي كه تك و تنها در كوه و دشت سكونت داشتم، بر خلاف قانون، سه ژاندارم مسلح و يك سرگروهبان را نزد من فرستادند، و گفتند:
"تو كلاه شاپو بر سر نمي‌گذاري"
و مرا به زور روانه پاسگاه كردند. من هم تمام دادگستري‌هايي را كه هدف‌شان اجراي عدالت است مخاطب قرار داده، مي‌گويم:
بي‌شك كسي كه به اين صورت به پنج وجه خلاف قانون عمل نموده و به نام قانون از پنج نظر قوانين اسلام را زير پا گذاشته است، بايد به قانون شكني متهم گردد؛ آن‌ها به سبب بهانه‌ها و قانون شكني‌هايي كه دو سال است موجب عذاب روحي مي‌گردد، بي‌‌هيچ شك و شُبهه‌يي در حشر و محكمه كبري جزاي عمل‌شان را خواهند چشيد. آري، كدام قانون در جهان اجازه مي‌دهد كسي را كه ٣٥ سال است در انزوا به‌سر مي‌برد و در هيچ بازار و قصبه‌يي گشت و گذاري نداشته است، متهم كنند كه تو " كلاه فرنگي بر سر نمي‌گذاري."
٢٨ سال است مقامات پنج استان، رؤساي پنج دادگاه و هم‌چنين نيروي انتظامي پنج استان با سر او (اين‌كه كلاه بر سر مي‌گذارد يا نه) كاري نداشته‌اند؛ مخصوصاً اين بار در دادگاه عادلانه استانبول، او در مقابل ديدگان بيش از ١٠٠ مأمور پليس بود، اما در اين باره به او اعتراضي نشد؛ همين‌طور مدت دو ماه با پاي پياده همه جا رفته، اما باز هم هيچ مأمور پليسي با او كاري نداشته است، در ضمن دادگاه تجديد نظر هم حكم داد كه استفاده از كلاه "بِره" ممنوع نيست؛ علاوه بر اين هيچ يك از بانوان و هيچ يك از كساني كه بدون سرپوش هستند، و هيچ يك از سربازان ارتش و كارمندان موظف، مجبور به استفاده از آن نيستند و اصولاً
— 788 —
مصلحتي نيز بر استفاده از آن مترتب نيست؛ هم‌چنين من هم كه مسؤوليت رسمي ندارم ی زيرا استفاده از اين نوع كلاه به منزله پوشش رسمي‌ست ی نيز اعلام شده است مسؤوليتي متوجه كساني كه كلاه بره بر سر مي‌گذارند نمي‌باشد؛ حالا كسي را در نظر آوريد كه منزوي‌ست، ميان مردم نمي‌رود؛ و براي اين‌كه در ماه مبارك رمضان روح خود را مشغول چنين امر خلاف قانون و زشتي نكند و امور دنيايي را به خاطر نياورد حتي با دوستانش هم ديدار نمي‌كند، و حتي به رغم بيماري شديدش براي اين‌كه روح و قلبش سرگرم تن نشوند سراغ دارو و پزشك هم نمي‌رود؛ كلاه شاپو گذاشتن بر سر چنين كسي تا شبيه كشيش‌هاي بيگانه شود؛ و دستور دادن و تهديد او به اين‌كه سر و كارش با دادگستري خواهد بود كاري‌ست كه بي‌شك اگر كسي ذره‌يي وجدان داشته باشد از آن اظهار تنفر مي‌كند.
مثلاً كسي كه او را به اين كار مجبور مي‌كرده گفته است: "من بنده دستورم" مگر ممكن است اجبار كردن دل‌بخواهي به‌واسطه قانون انجام شود تا بگويند ما بنده دستور هستيم؟ آري، هم‌چنان كه در قرآن حكيم براي عدم تشبه به ديگران و در رأس همه به مسيحيان و يهوديان آيه وجود دارد، آيه زير نيز به اطاعت از اولوالامر فرمان مي‌دهد:
﴿ يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اَطِيعُوا اللّهَ وَ اَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى اْلاَمْرِ مِنْكُمْ ﴾
تنها به شرط عدم مخالفت با اطاعت و پيروي از خدا و رسولش است كه مي‌توان از ديگران اطاعت كرد و گفت "من بنده دستورم" اما شما مي‌دانيد كه در اين قبيل موارد طبق احكام سنت اسلامي بايد با بيماران با مدارا رفتار شود و آن‌ها را نبايد رنجاند؛ با كساني كه غريب‌اند بايد مهربان بود و نبايد به آن‌ها آزار رساند، نبايد موجب زحمت و مشقت كساني شد كه براي خدا به قرآن و علم ايمان خدمت مي‌كنند و نبايد موجب رنجش خاطرشان شد. مخصوصاً در چنين شرايطي اجبار كردن فردي منزوي و تارك دنيا، براي اين‌كه كلاه كشيشان بر سر بگذارد، نه به ده وجه كه به صد وجه با قانون مخالف است و از نظر احكام سنت اسلامي، قانون‌شكني محسوب مي‌شود و زير پا گذاشتن اين احكام قدسي به حساب يك
— 789 —
فرمان دل‌بخواهي‌ست. اين برخوردها با كسي چون من كه در آستانه قبر است، فردي به غايت بيمار، به غايت سالمند، غريب، تهيدست، منزوي، فردي كه براي عدم مخالفت با سنت سَنيّه، ٣٥ سال است ترك دنيا كرده است، جاي هيچ شك و شُبهه‌يي باقي نمي‌گذارد كه سوء قصدي مدهش مطرح است؛ سوء قصدي كه زير پوشش كمونيسم و به سود آنارشيسم و عليه وطن و ملت و اسلام و دين انجام مي‌شود؛ سوء قصدي بزرگ عليه نمايندگان و دمكرات‌هاي ديندار كه مي‌خواهند به اسلام و وطن خدمت كنند و در برابر اقدامات مخرب خارجي‌ها جبهه گرفته‌اند. نمايندگان متدين مجلس توجه داشته باشند كه در دفاع در برابر اين سوء قصد دهشتناك، مرا تنها نگذارند.
به كسي فكر كنيد كه سر فرماندهي نيروهاي روس از قصد، سه مرتبه از برابرش عبور مي‌كند و او در مقابلش بر نمي‌خيزد؛ حقارت را نمي‌پذيرد و به رغم آن‌كه به اعدام تهديدش مي‌كنند، براي حفاظت از عزت اسلامي در مقابلش سر فرود نمي‌آورد؛ كسي كه براي مراقبت از شرف و اعتبار اسلام به قدر يك پول سياه هم به تهديد‌هاي اعدام فرمانده كل نيروهاي انگلستان كه استانبول را اشغال كرده بودند و كساني كه به‌واسطه او فتوا صادر مي‌كردند اهميت نداد و از طريق مطبوعات گفت: "تف بر صورت بي‌حياي ستمگران"؛ كسي كه در جمع ٥٠ نفر از نمايندگان مجلس اهميتي به عصبانيت مصطفي كمال (آتاترك) نداد و گفت: "كسي كه نماز نمي‌خواند خائن است"؛ كسي كه چاپلوسي نكرد و در برابر پرسش‌هاي دادگاه حكومت نظامي گفت: "من حتي حاضرم براي فقط يك مسأله شريعت روحم را بدهم."؛ كسي كه فدايي اسلام و خادم فداكار حقيقت قرآن است و ٢٨ سال است براي عدم تشبُه به كفار، انزوا را برگزيده است؛ حالا اگر بدون ملاحظه قانون به چنين كسي بگويند: "تو بايد شبيه روحانيون مسيحي و يهودي شوي؛ بايد مانند آن‌ها كلاه شاپو بر سر بگذاري، بايد با اجماع همه علماي اسلام مخالفت كني، وگرنه مجازات مي‌شوي." معلوم است كسي كه همه چيزش را فداي اسلام مي‌كند، نه فقط با حبس و مجازات و شكنجه دنيوي از نظر خود بر نمي‌گردد كه حتي اگر او را مُثله كنند به جهنم هم اندازند بي‌شك اگر صد روح هم داشته باشد به گواهي تاريخچه حياتش فداي دين خود خواهد كرد.
چه حكمتي دارد كه اين فرد فداكار با توان معنوي چشمگير و قدرت تحمل بالايي كه دارد، به لحاظ قدرت مادي و به صورت منفي به مقابله با ظلم و ستم شديد و نمرودانه دشمنان پنهان اين دين و وطن نمي‌پردازد؟ اين مطلب را به شما و به همه كساني كه وجدان دارند اعلام مي‌كنم: براي اين‌كه ٩٠ درصد مردم كه بي‌گناه‌اند به خاطر ١٠ درصد زنديق بي‌دين دچار ضرر و زيان نشوند، و براي مراقبت جدي از امنيت و آسايش داخلي، و براي اين‌كه با درس‌هاي رساله نور منع كننده‌يي در باطن هر كس قرار دهد،
— 790 —
قرآن حكيم اين درس را به او داده است؛ وگرنه او مي‌تواند در يك روز از دشمنان ظالم ٢٨ سال گذشته خود انتقام بگيرد، لذا براي محافظت از آسايش بي‌گناهان، در برابر كساني كه شرف و حيثيت او را تحقير مي‌كنند به دفاع از خود نمي‌پردازد و مي‌گويد: من نه فقط حيات دنيوي، كه در صورت لزوم حيات اخروي‌ام را هم فداي ملت مسلمان مي‌كنم.
سعيد نورسي
اي استاد بابركت، مهربان و عزيزمان! در روزگار عجيب كنوني كه زمانه‌ي ماده (پرستي) و بي‌ديني‌ست و نگاه‌ها كوتاه و قلب‌ها مملو از بدي‌ها و پليدي‌ها شده، فقط و فقط رساله نور است كه به عنوان چكيده‌ي واقعي و قطعي قرآن حكيم در اين زمان، كاري مي‌كند كه ديده‌هاي كوته بين به اعماق ماده نفوذ كنند و درون تاريك و ظلماني قلب‌هايي را كه چون زندان‌اند، پر از نور مي‌كند؛ پس شايسته است زمانه فعلي "عصر نور" ناميده شود.

............

رساله نور زخم لاعلاج بشريت را با نسخه‌هاي اخروي مداوا مي كند.
رساله نور و مؤلف عالي آن، شما استاد عزيزمان مسؤوليت خود را در قبال نجات هزاران جوان روشنفكر انجام داده و مي‌دهيد. ما بيچارگاني كه ايمان‌هاي‌شان را نجات داده شده شاهدان زنده اين مدعا هستيم. رساله نور كه در اين عصر دهشت انگيز، ماترياليسم و ماده‌گرايي را از ريشه نابود كرد و ايدئولوژي‌هاي باطل فراماسونري و كمونيسم را در مواجهه‌هاي علمي و عقلي زير و زبر نمود، آب حيات، آب ابديت، يعني ايمان را ی كه تذكره عالم بقاست و آن را با دنيا و حتي كائنات نمي‌توان عوض كرد ی به خوانندگان خوش اقبالش عطا نمود.
— 791 —
اي استاد عزيز و ارجمند! همه احترام‌ها و محبت‌هاي ما به شما، كسي كه چنين هديه ارزشمندي را به ما ارزاني داشتيد، كم و ناچيز است. ارتباط طلبه‌هاي نور با شما استاد عزيز كه نجات دهنده هستيد ارتباطي ابدي‌ست و هيچ نيرويي قادر به از بين بردن آن نيست. با احترام دستان‌تان را مي‌بوسم و از شما التماس دعا دارم.
از طرف طلبه‌هاي دانشگاهي نور
دانشجوي دانشكده علوم سياسي
احمد آتاق
اين نامه در روزنامه "جهاد كبير" در شهر سامسون منتشر شده و به تحريك مفتريان، موجب تشكيل دادگاه در سامسون گرديد. محاكمه با اعلام بي‌گناهي به پايان رسيد.
به نجات دهنده عالم اسلام، تاج سر اهل ايمان، ترجمان رساله نور استاد ما جناب بديع الزمان سعيد نورسي؛
اين بار به‌واسطه دمكرات‌هاي دين‌دار برائت رساله نور در دادگاه آفيون اعلام شد؛ در هيچ يك از رساله‌ها و نامه‌ها و مجموعه‌ها چيزي كه بتوان جرم ناميد پيدا نكردند، لذا حكم اعاده آن‌ها را صادر نمودند. اين‌ها تظاهر آشكار سخنان بر حقي‌ست كه شما سال‌ها پيش بيان كرده بوديد: "رساله نور متعلق به قرآن است، نه به من؛ از فيض قرآن سرچشمه مي‌گيرد و هيچ قدرتي نمي‌تواند مردم آناتولي را از آن محروم كند. رساله نور متصل به قرآن است، قرآن نيز به عرش اعظم متصل است؛ چه كسي مي‌تواند در اين پيوند خللي ايجاد كند؟"
اين‌ها دلايل روشني‌ هستند كه خدمات با ارزش شما الهي و قرآني‌ست. از آن‌جا كه حكم برائت رساله نور، آغازي‌ست براي سعادت عالم اسلام و به‌خصوص ملت اسلامي تركيه، به استاد عزيزمان كه با تمام وجود در انتظار اين پيروزي بود،
— 792 —
استادي كه رييس خانواده نور و ناخداي درياي حقايق است و چون هدايت‌گري بر انسانيت شوريده بر ظلمت كفر، احسان شده است؛ هم‌چنين به دمكرات‌هاي ديندار و هيأت قضات عادلي كه وسيله اين اقدام شده و اهل ايمان را دوست و طرفدار خود كرده اند، با سپاس بي‌پايان تبريك گفته، و عرض مي‌نماييم:
ظهور و بروز فوق العاده حقيقت قرآن كه شما سال‌هاست براي ترقي و تعالي‌اش كوشش كرده و جان و دل فدا نموده‌ايد، امروز در همه جاي كشور و در ميان آحاد ملت به قلوب اهل ايمان سرور و شادي بخشيده است و اين هم‌چون درخشش خورشيد ثابت مي‌كند كه خدمت شما و مبارزه مقدسي كه به انجامش مأمور بوده و در عمل موفق شده‌ايد تا چه حد درخشان و متعالي بوده است.
شما به رغم همه موانع و فشارهايي كه از ٣٠ ی ٢٥ سال پيش وجود داشته است صبر و متانت پيشه كرديد، خدمت و مجاهده بي‌نظيرتان براي نشر رساله نور كه از قرآن سرچشمه مي‌گرفت و بر قلب منورتان الهام مي‌گرديد، نمونه اقتدا و امتثالي‌ست براي نسل‌هاي آينده و مجاهدان قهرمان اسلام. با شعاع‌هاي نوراني رساله نور ی كه انوار هميشه درخشان و لمعات جاويدان خورشيد قرآن مي‌باشد ی تاريكي‌هاي جهل و ضلالت را از بين برديد و قلوب ميليون‌ها نفر را نوراني كرده و اهل ايمان را منّت‌دار خود نموديد. اين وطن و اين ملت، اين تاريخ و اين سرزمين خدمت و فداكاري شما را هيچ‌گاه فراموش نخواهد كرد. حتي در صورت سفر به عالم ابديت، خدمت شما چون دانه‌يي خواهد بود و درخت عالي بر آمده از آن در همه جا شاخ و برگ خواهد گسترد و جماعت‌هاي بزرگي كه حول آن درخت نور گرد هم مي‌آيند، و انوار ابدي برخاسته از رساله نور، خدمات شما را تا ابد و درخشان‌تر و نوراني‌تر تداوم خواهند بخشيد.
شما از آن حيث كه ترجمان رساله نور هستيد، و خدمات شما به ايمان در افق‌هاي اسلام مي‌درخشد، يكي از سرداران هدايت اين عصر هستيد. اي استاد بزرگ، قهرمان و محبوب! اي مُبلغ عزيز قرآن كريم در قرن چهاردهم محمدي (ص)، انسان بزرگ و فداكاري كه با نور قرآن به مقابله با ظلمات وحشتناك اين عصر دهشت انگيز برخاستي! اي كه با قلم صدها هزار طلبه نور، صدها هزار نسخه از
— 793 —
رساله نور را در هر سو منتشر نمودي و سدي قرآني در برابر كفر مطلق ايجاد كردي!
عيد نوراني و عظيم حاكميت اسلام را ی كه نشانه‌هايش به تدريج ظاهر شده و همه جهان را در بر مي‌گيرد ی و ظهورش را با خدمت مقدس‌تان، خدمتي كه براي هر دو عالم رحمت و سعادت به ارمغان آورد و سلامت و آرامش را نصيب انسانيت كرد، به اهل ايمان بشارت داده بوديد؛ با تمام وجود تبريك مي‌گوييم، از حضرت حق براي شما عمر طولاني مسألت مي‌كنيم و تعظيم كرده، و دستان‌تان را مي‌بوسيم.
از طلبه‌هاي نور در دانشگاه آنكارا
اسماعيل، صالح، عاطف، احمد، ضيا، محمد و عبدالله
— 794 —
اقامت استاد سعيد نورسي در اسپارتا
در ماه‌هاي تابستان ١٩٥٣ استاد از امير داغ به اسپارتا آمد. در اين شهر طلبه‌هاي صادق فراواني داشت. او در نامه‌هايي كه پيش‌تر فرستاده بود اسپارتا و آب و خاكش را با بركت توصيف كرده و بيان داشته بود كه اين شهر در تداوم حيات معنوي‌اش كه با ظهور و گسترش رساله نور موجوديت يافته بود، مؤثرترين عامل بوده است. در حقيقت اسپارتا به گواهي حوادثي كه در سال‌هاي طولاني پشت سر گذاشت نشان داد و اثبات كرد كه شايسته اين توجه و التفات استاد بوده است؛ چرا كه بارلا نخستين محل تدريس و تأليف رساله نور، از توابع اسپارتاست. مجموعه‌هاي بزرگ رساله نور در آن جا تأليف شد.
طلبه‌هاي نور در اسپارتا و روستاهاي آن بودند كه رساله نور را در هولناك‌ترين دوره‌ها با هزاران قلم كتابت و منتشر كردند. ذكر روستاي "صاو" براي نمونه كافي‌ست. زماني كه استاد در كاستامونو بود فقط در روستاي صاو اسپارتا حدود هزار نفر سال‌ها به كتابت رساله نور مشغول بودند و براي انتشار آن تلاش مي‌كردند.
مراكزي كه هر كدام به قدر يك استان و شايد بيش‌تر به رساله نور علاقه نشان داده، و چون كانوني در انتشار و توزيع رساله‌هاي نور انجام وظيفه مي‌كردند؛ اين‌ها همه در اسپارتا بود. كارخانه‌هاي "گل" و "نور" و شاگردان رساله نور در اطراف آنان، و هيأت مبارك‌ها گروهي از طلبه‌هاي استاد كه "طاهر موتلو" از معتمدان او نيز در بين‌شان بوده است.م. همه در استان اسپارتا بوده‌اند.
نيز برادران بزرگ‌تر طلبه‌هاي نور كه به اعتبار خدمت قرآني هم‌چون قطب عمل كرده و موجب افتخار طلبه‌ها بوده‌اند، همه اهل اسپارتا هستند.
برخورد دادگستري و اداره امنيت اسپارتا نيز با موضوع رساله نور همواره منصفانه بوده است. استاد بارها براي دادگستري اسپارتا دعا كرده و از اين نظر اسپارتا را سرمشق خوبي براي استان‌هاي ديگر معرفي نموده است.
— 795 —
استاد به اين دلايل و دلايل مشابه ديگر به اسپارتا آمد تا سال‌هاي پاياني عمرش را در اين شهر سپري كند، هنگام مرگ در ميان برادران عزيز و صادقش باشد، و وصيت كند كه در اسپارتا، صاو يا بارلا دفنش كنند. در خانه‌يي اجاره‌يي ساكن شد. چهار پنج نفر از طلبه‌ها نيز در كنارش بودند. استاد با همين طلبه‌ها درسخانه خصوصي نور را راه اندازي كرد.
— 796 —
صفحات مختلفي از زندگاني استاد در اسیپارتا
بخش پاياني زندگي جناب استاد در اسپارتا حاوي خاطره، صحنه يا لوح بااهميتي است كه نمي‌دانيم اين حقيقت بسيار عظيم و بزرگ به چه دليل در اين‌جا ذكر نشده است. خاطره مذكور مربوط به حلقه درس‌شان مي‌شود و مربوط است به تدريس عربي "مثنوي نوريه" و "اشارات الاعجاز" به طلبه‌هايي كه در خدمت استاد بوده‌اند، و از اوايل سال ١٩٥٤ شروع شده بود. استاد به همين مناسبت و به انحاي مختلف صفحات جداگانه زندگاني‌اش را بيان نموده است. ايشان بعد از اين درس‌ها، مثنوي نوريه و اشارات الاعجاز را براي ترجمه نزد برادرشان عبدالمجيد مي‌فرستند. هم‌چنين كتاب‌هايي كه قرار بود براي طبع رساله نور با حروف جديد در آنكارا و بعد در استانبول منتشر شوند، در اسپارتا آماده سازي و تصحيح شده و كتاب‌هاي چاپ شده در آنكارا و استانبول، در اثناي چاپ، براي تصحيح، بخش بخش به اسپارتا ارسال شده و آن‌گاه به چاپ رسيده‌اند. مجموعه‌هاي نور پس از انتشار، همراه با جناب استاد، بارها به صورت درس‌هاي صبح و ظهر و عصر مطالعه شده‌اند. تمام مجموعه‌ها به اين صورت پديد آمده‌اند.
دادگاه: پيش از آن كه كتاب‌ها از سوي دادگاه آفيون آزاد اعلام گردد، به دليل حادثه "مالاتيا" در برخي ولايات و قصبات، تفتيش‌هايي صورت گرفت و پرونده‌هايي تشكيل شد. از جمله در مرسين، ريزه، و دياربكر عليه رساله نور و نورجي‌ها دادگاه‌هايي تشكيل شد. نتيجه اين محاكمه‌ها اعلام برائت نورجي‌ها بود. دادستاني اسپارتا با انجام تحقيقات و بازجويي‌هايي در بسياري از استان‌ها تلاش مي‌كرد پرونده‌يي عمومي عليه نورجيان تشكيل دهد. براي بيش از ٨٠ طلبه رساله نور كيفر خواست صادر كردند و پرونده به قضات بازپرسي تحويل داده شد.
بسياري از مأموران مخفي اداره امنيت شروع به رفت و آمد در ميان طلبه‌هاي نور و كنترل همه‌ي حركات‌شان كردند. در شهرهايي مانند "آنكارا، استانبول، آداپازاري، صفران بولي، قره بوك، دينار، اينه بولي و وان" بازرسي‌ها و بازجويي‌هايي صورت گرفت. نتيجه همه بررسي‌ها و تفتيش‌ها اين بود كه هيچ حركتي عليه وطن و ملت (در ميان نورجي‌ها) ديده نشد؛ و بر عكس، آن‌ها خدمات علمي، ايماني و وطني دارند كه موجب افتخار همه هم‌وطنان است، آن‌ها براساس فعاليت و غيرت اخلاقي حركت مي‌كنند، و جز مطالعه رساله نور و تلاش براي انتشار آن و تشويق ديگران به خواندن اين اثر هدف و مقصود ديگري
— 797 —
ندارند. با روشن شدن اين حقيقت، به (مقامات قضايي) ثابت شد: "جرمي در رفتار و اعمال نورجي‌ها نمي‌يابيم، كاري نكرده‌اند كه موجب مجازات‌شان شود."
بررسي‌ها و بازجويي‌ها عاملي براي روشن شدن حقانيت رساله نور گرديد. سرانجام تصميم گرفته شد حكم برائت رساله‌هاي نور صادر شود.
از طلبه‌هاي فعّال نور در شهرهاي "اورفا و دياربكر" هر كدام يك مدرسه نور تأسيس كردند. با خواندن رساله نور براي اقشار مختلف جامعه مخصوصاً جوانان و دانشگاهياني كه به اين مدارس مي‌آمدند، تدريس علمي را آغاز نمودند. آن‌ها اعتبار بسيار مهم طلبه علوم بودن را احيا كردند. در شرق (تركيه) خدمات ايماني مهمي در حال انجام شدن بود.
زماني در همان ايام در "ديار بكر" عليه يكي از طلبه‌هاي فعّال نور كه با رساله نور مشغول خدمت به ايمان و قرآن بود پرونده‌يي تشكيل دادند، كه با اعلام بي‌گناهي او به نتيجه رسيد و موجب خوشحالي و سرور مؤمنان شد.
محاكمه‌يي كه در آفيون جريان داشت نيز به نتيجه رسيد. بخش مشاوره سازمان ديانت كه در سال ١٩٥٦ به بررسي رساله نور پرداخته بود، طي گزارشي اعلام كرد رساله نور موجب تكميل ايمان و اخلاق (مردم) مي‌شود، لذا دادگاه آفيون نيز با استناد به همين گزارش، حكم برائت رساله نور را صادر كرد و اين حكم قطعي شد.
بعد از اعلام حكم برائت توسط دادگاه آفيون، قضات بخش بازپرسي اسپارتا هم رأي خود را مبني بر منع تعقيب و محاكمه اعلام نمودند. به اين ترتيب رساله نور از تعداد زيادي صافي عدليه عبور كرد و با آزادي كلي و عمومي و حُسن قبول مواجه شد.
نشر رساله‌هاي نور: در بسياري از مناطق آناتولي خدمت به رساله‌هاي نور ادامه داشت؛ مخصوصاً مدارس نوريه در شهرهاي آنكارا، استانبول، دياربكر و اورفا نه فقط در مناطق خود كه در عرصه‌يي بسيار گسترده به خدمت ايماني مي‌پرداختند. اين قبيل خدمات صرفاً توسط يك فرد يا يك مركز يا شخصيت‌هاي مطرح انجام نمي‌شد، بلكه به دليل قرآني بودن توسط افراد فراوان و به وجوه گوناگون صورت
— 798 —
مي‌گرفت. طلبه‌هاي با اخلاص و مؤمنان صادق گمنام بسياري اين قبيل خدمات قدسي را ارائه دادند و در مسير انتشار نور محمدي تلاش كردند.
طلبه‌هاي دانشگاهي و شخصيت‌هاي غيرتمند در آنكارا با انتشار مجموعه‌هاي رساله نور در چاپ‌خانه و توزيع آن‌ها در مناطق مختلف كوشيدند اين آثار را مخصوصاً به دست توده‌هايي برسانند، كه منتظر مطالعه‌ي رساله نور با الفباي جديد بودند. حروف لاتين.م. مسؤوليت‌پذيري جوانان و دانشگاهيان در خصوص نشريات كلي رساله نور، و فداكاري‌هاي چشمگير آن‌ها در اين مسير، سعادتي بزرگ براي اين ملت و وطن شد، زيرا آن‌ها بدون هيچ چشم‌داشت شخصي صرفاً براي رضاي خدا تلاش مي‌كردند و اين نشان مي‌داد كه آن‌ها فرزندان واقعي اين ملت اصيل هستند.
رفتن استاد به بیارلا
استاد ٢٥ سال بود كه بارلا را ترك كرده و تا آن تاريخ بدان‌جا نرفته بود. او به بارلا بيش از روستاي خود (نورس) وابستگي داشت، زيرا تأليف رساله نور ی كه در برگيرنده حيات معنوي‌اش بود ی در آن‌جا آغاز شد.
"كلام ها"، "مكتوبات"، و "لمعات نوريه" كه انعكاس دهنده انوار هدايت قرآن حكيم‌اند از بارلا بود كه در اطراف توزيع گرديد. بدين اعتبار بارلا نخستين مركز درسخانه رساله نور بوده است.
هر چند حيات استاد در بارلا با تبعيد و انزوا توأم بود و او را در آن‌جا تحت نظر داشتند و زندگي‌اش تلخ و ناگوار طي مي‌شد، اما چون بارلا محل تأليف رساله نور بود مي‌توان گفت شيرين‌ترين و دل‌نشين‌ترين بخش زندگي او نيز در همان‌جا بوده است. او اين بار با تبعيد و حبس به بارلا نمي‌رفت؛ با رضايت خود و آزادانه به آن‌جا سفر مي‌كرد. يك روز زيباي بهاري به بارلا آمد. تعداد زيادي از طلبه‌هايش
— 799 —
در بارلا به استقبال او آمده بودند. استاد در حالي كه به مدرسه نوريه‌اش ی كه هشت سال در آن اقامت داشت ی نزديك مي‌شد، نتوانست خويشتن‌داري كند و اشك از چشمان مباركش سرازير شد. درخت چنار بزرگي كه در آن‌جا بود هم، گويا به او سلام مي‌كرد. زماني استاد را بعد از اقامت هشت ساله در بارلا، به اسپارتا منتقل كرده بودند. در آن هنگام چنار با بركت مذكور در عالم معنا او را همراهي كرده و با شاخه‌هاي با عظمتش ی كه گويي در حال سجده عابدانه در برابر حضرت حق است ی استاد را بدرقه كرده بود. اين بار نيز بعد از مفارقتي طولاني به نظر مي‌رسيد از ديدار مجدد استاد سر بر سجده شكر در برابر خالق رحمان نهاده است. استاد درخت بابركت چنار را در آغوش گرفت و از طلبه‌ها و افراد ديگري كه آن‌جا بودند خواست تنهايش بگذارند. نمي‌توانست جلوي گريستن خود را بگيرد، سپس وارد اتاقي شد كه درسخانه نورش بود و دو ساعتي در آن‌جا ماند. صداي حزين گريستنش از بيرون شنيده مي‌شد.
آري، او بي‌ترديد مظهر تجليات بي‌انتهاي رحمت الهي بود. زماني او را از شرق آناتولي به اسپارتا تبعيد كرده بودند. از اسپارتا نيز او را به بارلا كه در ميان كوه‌ها قرار داشت تبعيد نمودند. آن‌ها فكر مي‌كردند او در آن‌جا مرده و همه چيز تمام خواهد شد. او به گواهي زندگي گذشته‌اش فرد قهرمان و فداكاري بود، كسي كه از حقايق قرآن جانبداري مي‌كرد و سعادت فردي و ملي را در اعتصام به حقايق اسلام مي‌ديد و آن را فرياد مي‌كرد و با دلايل عقلي وارد عرصه علم و دانش شده بود.
سخن از كسي‌ست كه سه دوره را پشت سر گذارده، در مقابل فرماندهان ظالم سر خم نكرده، دست از مبارزه مقدسش بر نداشته، زخمي شده، مسموم شده، اما نمرده و چون كوه در برابر امواج حوادث از پا در نيامده است ...
جريانات گوناگون عصر حاضر كه همه ملت‌ها و اقوام را در بر مي‌گرفت و ذهنيت‌ها و برداشت‌ها را تغيير مي‌داد نتوانست او را از مبارزه‌اش كه براي قرآن و ايمان بود باز دارد. او با شجاعت ايماني كه در روح خود داشت به يقين معتقد بود مردم روزي به سوي حقيقتي كه در راهش مبارزه مي‌كند روي خواهند آورد و يك
— 800 —
سعيد، هزاران بلكه صدها هزار سعيد خواهد شد. مطمئن بود فتوحات و پيشرفت‌هاي حقايق ايماني ی كه در جامعه بشريت منتشر كرده بود ی روزي ظهور و بروز خواهند يافت ... و ابرهاي ظلمت كه سراسر جهان اسلام را در برگرفته با اين مشعل هدايت كه قرآن به‌دستش داده است از بين خواهند رفت ... روح ايمان كه گمان مي‌كنند در حال نابودي‌ست جاني دوباره خواهد يافت ... روحيه و انگيزه خلق را تقويت خواهد كرد، ملت اسلام را كه به لحاظ معنا رو به موت است احيا خواهد نمود ... و به اذن پروردگار مُبشر مادي و معنوي سروري اسلام در سراسر جهان خواهد شد.
اين شخص عزيز كه حامل و ناشر حقيقت قدسي مذكور و در واقع مدار افتخار بشريت امروز مي‌باشد، در دوره‌يي، با طراحي دشمنان دين به اين شهر(بارلا) فرستاده شد و از فعاليتش عليه رژيم آناتولي و دخالت‌هاي عملي‌اش ممانعت شد. هيهات! او خود از سياست كناره گرفته بود و در امور دنيوي اهل دنيا دخالتي نمي‌كرد. او در تأليف و نشر حقيقتي مي‌كوشيد كه قرار بود آينده را نوراني كند. خداوند، صاحب كائنات و متصرف حوادث و رويدادها، حامي و يار و ياور او بود.
او پس از گذشت ٣٠ سال كه به بارلا بازگشت با انديشه به اكرام‌ها و عنايات بزرگي كه در خدمت ايماني به دست آورده بود و مشاهده نتايج آن شاد و مسرور شد و بر اثر اين شوق و شادي مي‌گريست و سجده شكر به جا مي‌آورد.
استاد در حال حاضر در اسپارتا اقامت دارد و گاه به امير داغ و بارلا مي‌رود. او به اين مناطق از آن نظر كه مركز تأليف و توزيع رساله نور بوده علاقمند است. در ضمن سن استاد به نود سالگي نزديك مي شود و چون به دفعات مسموم شده حال مساعدي ندارد. بيماري او چنان سخت و شديد است كه قابل بيان نيست. وضعيت او به لحاظ روحي قوي‌ست و چون عالم مخصوصاً عالم اسلام و به ويژه دايره رساله نور در حكم وجود معنوي اوست، اضطراب در هر دو وجودش شديد مي‌باشد. اگر چه دعاي طلبه‌ها و گسترش انوار ايمان مرهم و دوايي بر اضطراب اوست اما به دليل شفقت و مهرباني فراگيرش اضطراب و پريشان حالي‌اش گاه گاهي شدت مي‌گيرد. لذا به تغيير آب و هوا به شدت محتاج است. نمي‌تواند مدت
— 801 —
زيادي در يك جا بماند. وقتي به جاي خوش آب و هوا مي‌رود بيماري‌اش تا حدي كاهش مي‌يابد و به راحتي تنفس مي‌كند.
از آن‌جا كه رساله نور به وفور منتشر مي‌شود و شمار زيادي از طلبه‌هاي نور در همه‌ جا هستند، استاد گفتگو و صحبت با مردم را كاملاً ترك كرده است. مي‌گويد: "مطالعه رساله نور ده مرتبه بيش از گفتگو با من فايده دارد" و كسي را براي ديدار نمي‌پذيرد. حتي با طلبه‌هايي كه نزدش هستند نيز در مواقع ضروري صحبت مي‌كند.
او مي‌گويد به صفحه پاياني عمرش رسيده؛ منتظر فرا رسيدن اجل است و مدام از اين‌كه تا پايان ماه زنده بماند ترديد دارد. از انتشار رساله‌هاي نور راضي و خرسند است. هر گامي را كه ملت و دولت در مسير اسلام و سعادت بر مي‌دارند تأييد و تقدير كرده، و براي كساني كه در راه حق پيش مي‌روند و شعائر اسلامي را احيا مي‌كنند دعا مي‌كند. در عين حال آرزوي سلامت و سعادت مادي و معنوي عالم اسلام را دارد و از زحماتي كه در اين راه در داخل و خارج كشيده مي‌شود بسيار خوشحال و خرسند است.
استاد رساله نور را معجزه خاص قرآن حكيم براي زمان كنوني مي‌داند و مي‌گويد حقيقت قرآني موجود در رساله نور بود كه اين وطن را از خطر كمونيسم محفوظ نگاه داشت و معتقد است رساله نور مدار اخوت و برادري و وحدت حقيقي با جهان اسلام خواهد شد و اعلام مي‌كند كه سعادت دنيوي و اخروي ما در اعتصام به اين حقيقت است.
استاد معتقد است انتشار و توزيع رساله نور در ديگر ممالك اسلامي بسيار لازم و ضروري‌ست. مي‌گويد انتشار رساله نور بيش از تلاش و فعاليت‌هاي سياسي مفيد خواهد بود.