تاریخچه حیات
— 720 —

بخش هشتم

زندگاني در اسیپارتا
بعد از ١٩٥٠
استاد سعيد نورسي صبح روز اول سپتامبر ١٩٤٩ از زندان آفيون آزاد شد. او را همراه دو افسر با درشكه به خانه‌يي بردند. در كنار او طلبه‌هايش هم بودند كه به كارهايش رسيدگي مي‌كردند. بعد از زندان آفيون، در زندگي و خدمت نوريه استاد تحولي به اين صورت رخ داد:
تا آن زمان استاد شب‌ها اجازه نمي‌داد كسي در خانه‌اش بماند. از غروب تا بامداد در ورودي خانه‌اش قفل مي‌شد، اما از زندان آفيون به بعد برخي از طلبه‌هاي وفادارش نزد او ماندند و به كارهاي خصوصي‌اش رسيدگي كردند. البته اتاق استاد همواره از اتاق آن‌ها جدا بود، اما اگر لازم مي‌شد مي‌توانستند نزد او بروند.
بعد از زندان آفيون به تعبير خود استاد، نوعي سعيد سوم
برادران عزيز و صديقم! دو سه مرتبه است كه حالت روحيه‌يي با اهميت عارضم مي‌شود. نمونه‌يي از انقلابات روحي عجيب كه سي سال پيش در استانبول مرا وادار به بالا رفتن از كوه يوشع كرد و باعث شد حيات اجتماعي پر جاذبه استانبول و دار الحكمه را رها كنم و حتي مرحوم عبدالرحمن، اولين شاگرد و قهرمان نور در استانبول را براي خدمات ضروري نيز نزدم نپذيرم و باعث شد كه ماهيت سعيد جديد تظاهر يابد و اكنون مقدمات آن انقلابات روحي در من شروع شده است. و اين امر به گمانم اشاره‌يي به ظهور سعيد سوم كه كاملاً تارك دنياست مي‌باشد. يعني رساله نور و شاگردان قهرمانش وظيفه مرا انجام خواهند داد و ديگر احتياجي به من نيست. البته هر يك از اجزاي كامل رساله نور و شاگردان مخلص و متينش كامل‌تر از من درس خواهند داد.
مطرح شد؛ از اين مرحله به بعد در خدمت نوريه صفحات ديگري گشوده مي‌شود و گشايش و
— 721 —
ظهوري كلي حاصل مي‌گردد. آنان كه به خدمت استاد مي‌شتافتند و براي خدمت نوريه نزد او مي‌رفتند به‌ويژه از جوانان مدرسه و دانشگاه بودند. رحمت الهي، بلا و مصيبت زندان آفيون را از وجه‌هاي گوناگون به رحمت تبديل كرده بود.
يك وجه رحمت مزبور چنين بود: در روزهايي كه دادگاه جريان داشت طلبه‌هاي نور كه از استان‌ها و شهرهاي مختلف مي‌آمدند با يك‌ديگر آشنا مي‌شدند و درباره استاد، رساله نور و خدمت نوريه معلوماتي كسب مي‌كردند و با اخوتي صميمانه كه ريشه در رساله نور داشت و در مسير رضاي الهي بود و رو به‌سوي ايمان و آخرت داشت، قدرتي معنوي به‌دست مي‌آوردند. استاد و طلبه‌هايش هم‌چون قافله قهرمانان در صفوف منظم به‌سوي دادگاه به حركت در مي‌آمدند و وسيله‌يي مي‌شدند براي محبتي بي‌پايان و نزديك شدن به خدا در قلوب مؤمنان.
برگزاري دادگاه‌هاي مذكور در خدمت به اسلام و ايمان يكي از عوامل تشويق كننده به‌شمار مي‌رفت. به رغم هدف دشمنان دين، مصيبت زندان موجب به عرصه آمدن قهرمانان و فداكاراني شد كه خدمت ايماني رساله نور را بر عهده گرفتند و آن را هدف زندگاني خود قرار دادند. طلبه‌هاي روشنفكر و تازه‌ي رساله نور پا به عرصه گذاشتند. بعد از آزادي از زندان، دو مأمور پليس همواره در مقابل خانه استاد كشيك مي‌دادند و نمي‌گذاشتند كسي با او ديدار كند. در واقع در طول مدتي كه استاد در زندان بود، به نحوي كه موجب ترس و وحشت مردم شوند تبليغات دروغ و غلط به راه مي‌انداختند و براي نمونه همه جا را پر مي‌كردند كه بديع الزمان را از بين خواهند برد.
استاد، پس از تقريباً دو ماه اقامت در آفيون، به امير داغ رفت. در امير داغ تعداد طلبه‌هاي نور قابل توجه بود. در آن‌جا خدمت نوريه را همين طلبه‌ها پيش مي‌بردند.
— 722 —
خدمت نوريه پس از زندان آفيون چگونه جريان يافت؟
در اسپارتا كار انتشار مجموعه‌هاي نور با دستگاه تكثير ادامه داشت. استاد طبق عادت معمول سرگرم كار تصحيح بود. ليكن خدمت نوريه پس از زندان به چند نوع تقسيم شده بود و به تكثير توسط دستگاه و انتشار از طريق كتابت منحصر نمي‌شد. صفحات خدمت نوريه را در اين مقطع زماني بدين شكل مي‌توان بيان داشت:
١. مطالعه، نگارش، قرائت براي ديگران و تلاش براي انتشار رساله‌هاي نور توسط طلبه‌هايي كه در استان‌ها و شهرها و روستاهاي مختلف بودند.
٢. انتشار رساله‌هاي نور به صورت مجموعه‌هاي مختلف در اسپارتا و اينه بولو به وسيله‌ي دستگاه تكثير و توزيع آن‌ها در اطراف ...
٣. رواج و مطالعه و گسترش ارتباط معنوي و نزديك با جريان رساله نور توسط بسياري از طبقات مختلف مردم در آنكارا و استانبول، خصوصاً در ميان دانشجويان دانشگاه و مدارس، و در ميان جوانان و كارمندان و بانوان. افراد فداكار و مخلص و خادم ايمان از ميان آن‌ها به عرصه آمدند و نور ايمان در دو شهر بزرگ مذكور با اشتياق فراوان ظهور و بروز يافت.
٤. با اين‌كه كتاب‌ها را باز گردانده بودند، اما باز هم در برخي مناطق براي رساله‌ها و طلبه‌هاي نور موانعي ايجاد مي‌كردند. در چنين اوضاعي مي‌بايست با مقامات رسمي ارتباطاتي برقرار مي‌شد و به آن‌ها اعلام مي‌كردند كه رساله نور وسيله سعادت وطن و ملت و نسل آتي‌ست و اين مطلب براي‌شان به اثبات مي‌رسيد و مي‌بايست قانع مي‌شدند كه دولت جديد تركيه لازم است به اين پرتو جديد و كامل قرآن نگاه تقديرآميزي داشته باشد. در اين مقطع لازم بود با پيشرفته‌ترين دستگاه‌هاي نشر، مردم آناتولي، جهان اسلام و انسانيت را از رساله نور آگاه نمود...
٥. انتشار رساله نور در استان‌هاي شرقي (تركيه) ...
آري، سعيد نورسي زماني كه از زندان آفيون آزاد شد و به اميرداغ رفت نحوه تداوم خدمت نوريه در انديشه‌اش چنان بود كه بيان گرديد؛ او به منظور پيشبرد خدمت نيز با مركز حكومت در ارتباط بود. خدمت نوريه تا آن زمان به نگارش و
— 723 —
تكثير رساله‌ها منحصر مي‌شد. استاد از زماني كه در بارلا بود همواره با طلبه‌هاي خاص خود و كساني كه در زمينه انتشار رساله‌ها فعاليت مي‌كردند ديدار نموده و به‌واسطه خدمات‌شان از آن‌ها تقدير مي‌كرد، و به آن‌ها روحيه مي‌داد. از اين مقطع به بعد است كه توجه دانشگاهيان و كارمندان به رساله‌هاي نور جلب مي شود. از آن پس طلبه‌هايي به ميدان آمدند و شروع به فعاليت كردند كه خدمت نوريه را غايت زندگاني خود قرار داده و با اين كار بزرگ‌ترين خدمت را به وطن و ملت و اسلام كردند.
رأي دادگاه آفيون مبني بر مصادره رساله نور، توسط دادگاه تجديد نظر از اساس ملغي شد. يكي از دلايل الغاي رأي مذكور چنين بوده: در بيان صدور حكم ذكر نشده است رساله‌هايي كه عنصر جرم تشخيص داده شده‌اند آيا همان آثاري هستند كه در دادگاه مجازات‌هاي سنگين دنيزلي رأي برائت‌شان اعلام شده است يا نه؛ اگر رساله‌هاي مذكور همان آثاري باشند كه رأي برائت‌شان قبلاً صادر شده است، رأي جديد صادر شده خطا مي‌باشد؛ طرح دعوايي در محاكمه كه قبلاً از تأييد دادگاه تجديد نظر گذشته و به قضيه مُحكمه تبديل شده است با قانون سازگار نيست.
بعد از الغاي حكم مزبور توسط دادگاه تجديد نظر، محاكمه در آفيون مجدداً آغاز شد. به اين ترتيب در حالي كه كار دادگاه ادامه داشت دولت حزب دمكرات به قدرت رسيد و عفو عمومي اعلام كرد؛ و چون دادگاه آفيون نيز مشمول قانون عفو مي‌شد پرونده مختومه اعلام گرديد.
اما هيأت رييسه دادگاه رأي بر برائت رساله نور نداد و تصميم به مصادره آن گرفت. اين رأي تا سال ١٩٥٦ ادامه يافت. دادگاه دو بار بر مصادره رساله نور رأي داد. دادگاه تجديد نظر هر دو رأي صادر شده را ملغي كرد، لذا دادگاه آفيون با پيروي از حكم دادگاه تجديد نظر، برائت رساله‌هاي نور را اعلام نمود. اين‌بار دادگاه تجديد نظر با اين استدلال كه در اصول، نقصان وجود دارد، رأي مذكور را ملغي كرد و خواهان بررسي دقيق آثار توسط سازمان ديانت شد. هيأت شوراي ديانت تشكيل و به بررسي آثار پرداخت. در نهايت نيز گزارشي ارائه گرديد كه حقيقت رساله‌هاي نور را تا حدودي روشن مي‌كرد.
دادگاه آفيون با استناد به گزارش كارشناسي مذكور، در ژوئيه ١٩٥٦ به اتفاق آرا بر برائت و آزادي رساله‌هاي نور رأي داد. رأي قطعيت يافت و از آن پس انتشار مجموعه‌هاي رساله نور در چاپ‌خانه‌هاي مركز حكومت آغاز شد.
— 724 —
پيش از واقعه آفيون، احمد حمدي رييس امور ديانت از سعيد نورسي دو مجموعه رساله نور درخواست كرده بود؛ يكي را براي كتاب‌خانه امور ديانت و ديگري را براي خودش؛ اما به دليل رخداد واقعه زندان امكان ارسال كتاب‌ها ميسر نشد. استاد بعد از زندان، وقتي به امير داغ رفت، دو مجموعه از قبل آماده شده را تصحيح كرده و براي احمد حمدي ارسال نمود؛ نامه زير را نيز براي او نوشت:
جناب احمد حمدي محترم! يكي از وقايع روحي‌ام را براي شما بيان مي‌كنم:
مدت‌ها پيش با انديشه‌هاي جناب عالي و همكاران روحاني‌تان از اين لحاظ كه مبتني بر ضرورت بود و از رخصت متابعت مي‌كرد و كاري به عزيمت شرعي نداشت موافق نبودم. من هم از آن‌ها و هم از تو عصباني بودم و مي‌گفتم: "چرا با ترك عزيمت تابع رخصت مي‌شوند؟" لذا رساله نور را به طور مستقيم براي شما ارسال نمي‌كردم. سه چهار سال پيش تأسفي نقّادانه نسبت به شما بر قلبم خطور كرد. ناگهان به من هشدار داده شد: "دوستان مدرسه‌يي قديم تو و در رأس آن‌ها اشخاصي مانند احمد حمدي، در برابر تخريب‌هاي شديد و وحشتناك، براساس اصل "اهون الشر" بخشي از مسؤوليت‌هاي علمي را صرف محافظت از مقدسات مي‌كنند و به اين ترتيب خطر را از چهار به يك كاهش مي‌دهند؛ اين امر ان شاء الله كفاره برخي از رخصت‌ها و قصورات‌شان مي‌شود كه به ناچار بيان داشته اند" من نيز از آن زمان شما و امثال شما را با نگاه اخوت حقيقي هم‌چنان برادران قديم مدرسه‌يي و هم‌درسانم ديده‌ام. اينك با اين فكر كه ممكن است مسموميت شديد موجب درگذشتم شود و اين شما هستيد كه مي‌توانيد به جاي من صاحب و حامي و حافظ واقعي رساله‌هاي نور شويد، براساس درخواست مصرانه‌يي كه سه سال پيش براي دريافت يك مجموعه رساله نور داشتيد تصميم گرفته بودم آن را به شما بدهم. اما با توجه به اين‌كه فعلاً مجموعه كامل و مرتبي در اختيارمان نيست، مجموعه‌يي را كه سه نفر از شاگردان رساله نور پانزده سال پيش كتابت
— 725 —
كرده‌اند با وجود بيماري شديد، براي شما تا حدودي تصحيح كردم ... قلم اين سه نفري كه گفتم نزد من به اندازه ده مجموعه ارزش دارد. اين مجموعه را جز به تو نمي‌خواستم به كسي بدهم. در عوض قيمت معنوي آن سه چيز است:
اول: اين‌كه در حد امكان بيست ی سي نسخه از رساله را حتي الامكان با حروف قديم و اگر ميسر نبود با حروف جديد و با شرط حضور يكي از دوستان خاصم براي كمك در امر تصحيح، براي شعبات امور ديانت در سطح كشور تكثير و ارسال كنيد؛ چرا كه در مقابله با جريان بي‌ديني خارجي انتشار چنين آثاري وظيفه امور ديانت است.
دوم: مادام كه رساله نور متعلق به مدرسه (ديني) است و شما نيز پايه‌ها و رؤسا و شاگردان مدرسه (ديني) هستيد، پس حقيقتاً به شما تعلق دارد.
سوم: قرآن حاوي توافقات در صورت امكان توسط مطبعه عكس‌برداري منتشر شود، تا لمعه اعجازيه موجود در توافقات ديده شود.
سعيد نورسي
— 726 —
برخي از نامه‌هاي بديع الزمان سعيد نورسي و طلبه‌هايش كه پس از ١٩٥٠ نوشته شده‌اند
(شرح حالي كه در مورد صدور مجوز خوانده شدن
اذان به عربي توسط حزب دمكرات، نوشته شده است)
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: خوانده شدن شور انگيز اذان محمدي از ده‌ها هزار مناره را ی كه بشارت دهنده درخشندگي شعائر اسلامي در اين مملكت است و مقدمه اعياد مهم شما و اين كشور و عالم اسلام مي‌باشد ی تبريك مي‌گويم.
قبول عبادات و نيايش‌هايتان در ماه مبارك رمضان را نيز كه عمر عبادتي هشتاد و چند ساله را نصيب انسان مي‌كند از خداوند منان مسألت دارم. از رحمت الهي مي‌خواهيم در هر شب ماه رمضان، ثواب شب قدر را نصيب شما فرمايد. در ماه مبارك امسال به دليل ضعف و بيماري شديد نتوانستم خوب كار كنم، لذا از شما خواهشمندم به لحاظ معنوي ياري‌ام كنيد.
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
به برادران عزيز مسلمان در مراكز جهان اسلام با تمام دل و جان‌مان به شما تبريك مي‌گوييم. تبريكي را كه توسط يكي از عالمان مجاهد، ارجمند و محترم براي جناب بديع الزمان ی كه با آثارش در ميان علما و مفسرين برترين است ی نوشته شده بود تقديم كرده بوديم.
جناب بديع الزمان، اين استاد بي‌نظير، در نامه‌هايي كه به عنوان پاسخ براي ما نوشته است هزاران بار به شما تبريك گفته و بشارت داده است نورجي‌هايي كه در
— 727 —
آناتولي اخلاف قهرمانان راه قرآن و ايمان مي‌باشند با مسلماناني كه در عربستان متوجه حقيقت قرآن‌اند به عنوان دو برادر در دايره حزب القرآن، در ميان صفوف متعدد، دو صف متناسب و سازگار و موافق تشكيل داده‌اند. ايشان از توجه جدي برادران مؤمن در آن‌جا به رساله نور، و اين‌كه در نظر داريد بخش‌هايي از آن را به عربي ترجمه و منتشر كنيد فوق العاده خرسند شده و به ما فرمودند بنويسيم كه جماعت‌هاي محترم اسلامي و شاگردان و اجزاي رساله نور در اورفا هم‌ديگر را حمايت كنند.
اي اعضاي نوراني قوم عزيز و نجيب عرب! لشكر كفار كه از ١٤٠٠ سال پيش تاكنون براي متلاشي كردن ملت مسلمان، نياكان‌مان را ی كه در اعماق تاريخ آرميده و از گذشته به آينده جهيده‌اند ی مورد هجوم و حمله قرار داده بودند، سرانجام در جنگ جهاني اول به آرزوهايشان دست يافتند ... دوستي و محبت هزار ساله و مستحكم ترك و عرب، اين دو برادر حقيقي مسلمان را با دسيسه‌ها و فريب‌كاري‌ها به پايان رساندند. نتواستند اشتياق زائد الوصفي را كه در قلب‌ها براي چهره ساييدن بر روضه مطهره پيامبري عالي وجود دارد ی كه مظهر همه فيض‌هاي الهي و سبب آفرينش همه موجودات و مدار فخر مسلمانان و نوع بشر است ی تحمل كنند. نتوانستند اين حقيقت را بپذيرند كه مسلمانان براي اين‌كه مظهر كم‌ترين التفات آن پيامبر عالي و والا مقام گردند حاضرند همه چيزشان، حتي روح‌شان را فدا نمايند. خواستند كاري كنند مسلمانان نوشته‌هاي ارزشمند و باشكوه‌شان را فراموش كنند، مكتوباتي كه شهيدان و غازيان، با قلم شمشيرهاي سپيد و مُركب‌هاي سرخ رنگ‌شان از ١٤٠٠ سال پيش تاكنون بر روي زمين و بر صفحات زمان نگاشته و نزد تاريخ به امانت گذاشته‌اند. دشمنان بي‌اماني كه با چنين عزمي پيش مي‌رفتند، ترك و عرب، اين دو برادر را با بي‌رحمانه‌ترين شكنجه‌ها تحت فشار قرار دادند و براي اين‌كه ديگر هيچ‌گاه متحد نشوند با معاهدات دهشتناك به زنجير كشيدند. سال‌ها در بند زنجيرهاي فولادين نالاندند؛ و آن‌ها هر نوع ستمي را در حق مسلمانان روا داشتند.
— 728 —
هيهات! نتوانستند بدانند و ببينند كه عنايت الهي باز هم يار (مسلمانان) خواهد شد و آن‌ها با اثري چون رساله نور ی كه تفسير بسيار بزرگ و عالي قرآن است ی و با وجود مؤلف گران‌ قدرش بديع الزمان، پيروزي عظيمي كسب خواهند كرد. اثري كه وحدانيت الهي و رسالت محمدي (ص) و حقيقت حشر را با چنان براهين قوي و منطبق بر حقيقت و كاملاً درخشان اثبات مي‌كند كه هيچ فيلسوف و دانشمندي تاكنون نتوانسته است در برابرش لب به اعتراض بگشايد.
ما ترك‌ها نسبت به شما قوم نجيب عرب كه سادات فراواني در بين خود داريد و نسبت به صحابه برگزيده كه اجداد شما هستند، به نام خدا و براي پيامبر ذي شأن (ص) در قلب و روح‌مان همواره داراي محبتي بي‌پايان و احترامي بي‌انتها هستيم. براي آن پيامبر عالي ذي شأن (ص) و براي دين عالي او آماده‌ايم همه چيزمان حتي جان خود را فدا كنيم.
با اميدي وافر، از لطف و كرم حضرت حق عاجزانه مي‌خواهيم به‌واسطه بشارت استاد محبوب‌مان جناب بديع الزمان، ترك و عرب، اين دو ملت واقعاً برادر، ان شاء الله در آينده نزديك متحد شوند و در سايه اين اتحاد، بذرهاي فسادي كه دشمنان دهشتناك، بين مسلمانان پراكنده‌اند به‌سوي خودشان پرتاب گردد؛ و ٤٠٠ ميليون مسلماني كه در بند زنجيرند و مي‌نالند، به‌واسطه حيات قدسي اسلامي در رأس نوع بشر قرار گرفته، سبب صلح و آشتي عمومي شوند. ان شاء الله.
يكي از شاگردان درمانده رساله نور
خسرو
— 729 —
نامه‌يي كه استاد به نخست وزير عدنان مندرس نوشته است؛ مندرس خدمت بزرگ رساله نور به وطن، ملت و اسلام را قبول داشت و از آن تقدير نمود.
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
من به رغم بيماري شديد و بي‌توجهي به سياست، علاقمند بودم با كسي مانند عدنان مندرس از قهرمانان اسلام صحبتي داشته باشم. چون حال و روزم مناسب ديدار و گفتگو نبود به جاي صحبت و ديدار صوري، اين نامه را نوشتم تا از سوي من با او سخن بگويد.
چند نكته اساسي مختصر را به دينداراني مانند عدنان مندرس كه از قهرمانان اسلام است به شرح زير بيان مي‌كنم:
نكته اول: يكي از احكام قانون اساسي بزرگ اسلام حقيقت آيه كريمه‌ي:
﴿ وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ﴾
(اسرا: ١٥)
است كه به موجب آن نمي‌توان به‌واسطه جنايتي كه كسي مرتكب شده ديگران يا خويشاوندان و دوستان او را مسؤول شناخت، اما در سياست‌هاي امروز با طرفداري‌هاي حزبي به خاطر يك جاني، به ضرر و زيان بي‌گناهان بسياري رضايت داده مي‌شود. به دليل جنايتي كه يك جاني مرتكب شده، در مورد طرفداران يا خويشاوندانش چه بسيار غيبت‌ها و تحقيرها صورت مي‌گيرد و يك جنايت تبديل به صد جنايت مي‌شود؛ لذا كينه و عداوتي به غايت دهشتناك به افراد تلقين شده و آن‌ها را مجبور به كينه‌ورزي و رفتارهاي مغرضانه و مقابله به مثل مي‌كنند. اين نيز سمّي‌ست كه زندگي اجتماعي را كاملاً متلاشي مي‌كند و زمينه ساز كاملي‌ست براي دشمنان خارجي تا به دخالت در امور بپردازند. وقايع و بحران‌هايي كه در ايران و مصر رخ داد، ناشي از همين مسايل بود. ليكن آن‌ها مانند ما نيستند؛ اتفاقات آن‌ها نسبت به اوضاع ما خفيف‌تر، و يك صدم آن هم نيست. پناه بر خدا ! اگر چنان اتفاقاتي در اين‌جا رخ دهد بسيار وحشتناك خواهد بود.
— 730 —
تنها چاره براي رويارويي با خطر فوق اين است كه اخوت اسلامي و اساس مليت اسلامي را سنگ زيرين قدرت قرار دهيم و براي حمايت از بي‌گناهان، جنايت جانيان را منحصر به خودشان بدانيم.
سنگ بناي امنيت و آسايش (عمومي) نيز از همين قانون اساسي محكم مي‌شود. براي مثال اگر در خانه‌يي و يا در يك كشتي، ده جاني و يك آدم بي‌گناه وجود داشته باشند، براساس اصول عدالت حقيقي و قاعده اساسي امنيت و آسايش، براي نجات فرد بي‌گناه و ممانعت از به خطر افتادنش نبايد به تخريب خانه يا كشتي پرداخت؛ بلكه تا بيرون آمدن او بايد صبر نمود.
به حكم همين قانون اساسي قرآني، دخالت در آسايش و امنيت داخلي و به خطر انداختن ٩٠ بي‌گناه به خاطر ١٠ جاني سبب غضب الهي مي‌شود؛ مادام كه حضرت حق در اين زمانه خطرناك راه را براي روي كار آمدن بعضي از دينداران حقيقي گشوده است، زمانه نيز اين اخطار را مي‌دهد كه آن‌ها اين قانون اساسي قرآن حكيم را نقطه استناد خود قرار دهند و در برابر مغرضان چون سپري از آن استفاده نمايند.
نكته دوم: دومين قانون مبنايي اسلام اين حديث شريف است:
‌سَيِّدُ الْقَوْمِ خَادِمُهُمْ‌؛
كارمند بودن در حقيقت خدمتكار بودن است نه اين‌كه وسيله‌يي براي تحكم در مسير منيّت. در اين زمانه منيّت و خودبيني به دليل ضعف عبوديت و كمبودهايي كه در تربيت اسلامي هست قوت گرفته است. اگر كارمندي از حالت خدمتكار (ملت) بودن در آيد و به حاكميت و تحكم مستبدانه و مرتبه‌يي متكبرانه تبديل شود عدالتي باقي نمي‌ماند، هم‌چون نمازي‌ست كه بدون وضو و بدون توجه به سمت قبله خوانده شود؛ عدالت در چنين وضعي از مبنا دچار اشكال شده و حقوق بندگان نيز ضايع مي‌گردد. حقوق بندگان حكم حق الله را نمي‌گيرد كه بتواند "حق" ناميده شود لذا وسيله‌يي مي‌شود براي رفتارهاي ناحق نفساني.
اينك كسي مانند عدنان مندرس به ميدان آمده است كه مي‌گويد هر آن‌چه را لازمه دين و اسلام است به جا خواهيم آورد؛ و در سوي ديگر دو جريان هولناك
— 731 —
وجود دارد كه با دو قانون اساسي ذكر شده مخالفت مي‌كنند و كاملاً ضد آن هستند و با پرداخت رشوه‌هاي بزرگ درصدد فريب مردم مي‌باشند؛ در صورتي كه آن‌ها راه را براي مداخله بيگانگان باز كنند احتمال دو حمله زير قوت مي‌گيرد:
حمله اول: در مخالفت با قانون اساسي (ذكر شده) اول، به خاطر يك جاني، چهل بي‌گناه را كشته و روستايي را هم به آتش كشيده است. استبداد مطلقي در اين حد و اندازه، رشوه‌يي در هيبت حاكميت به كارگزاران دولت پرداخت مي‌كند و حمله به آزادي خواهان ديندار عملي مي‌شود.
حمله دوم: نيز توسط جرياني صورت مي‌گيرد كه مليت مقدس اسلام را رها كرده ی مانند مورد اول ی قادر است به خاطر يك جاني، حق ١٠٠ انسان بي‌گناه را زير پا بگذارد. اين جريان در ظاهر با نوعي ملي گرايي و در حقيقت با نژادپرستي جلو مي‌آيد و عليه دمكرات‌هاي آزادي خواه ديندار و همه‌ي اقوامي كه در اين كشور ٧٠ درصدشان را عناصر ديگر تشكيل مي‌دهند، دولت، ترك‌هاي بيچاره و سياستي كه دمكرات‌ها دنبال مي كنند تلاش مي‌كند تا اخوتي بر مبناي نژاد پرستي را به عنوان رشوه‌يي دل‌چسب در اختيار افراد مغرور و لاابالي قرار دهد. اين جريان سرمست است و نمي‌تواند خطر بزرگي را كه در تبديل برادران حقيقي به دشمن وجود دارد درك كند؛ اخوتي كه هزار بار بيش‌تر از فايده دل‌نشيني‌ست كه در برادري دل‌چسب مذكور هست، مثلاً قوميت گرايي به جاي برخورداري از ياري معنوي ناشي از دعاي عام ٤٠٠ ميليون برادر حقيقي كه هر روز هم‌صدا با ملت اسلام
‌اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ‌
مي‌گويند، ٤٠٠ ميليون برادر ارزشمند را به نفع ٤٠٠ لاابالي بي‌قيد و بند، و منافع ناچيز دنيوي كنار مي‌گذارد. اين وضع براي وطن، دولت، دمكرات‌هاي ديندار و ترك‌ها خطر بزرگي‌ست؛ و كساني كه چنين مي‌كنند نيز واقعاً ترك نيستند. ترك‌هاي با نجابت از چنين خطاهايي بري هستند.
اين دو طايفه تلاش مي‌كنند از همه چيز بهره ببرند. آن‌ها مي‌كوشند، يا براي اين هدف به كار گرفته مي‌شوند كه دمكرات‌هاي ديندار را كنار بگذارند؛ اين امر با آثار و نشانه‌هاي موجود تحقق مي‌يابد. تنها راه مقابله با اين تخريب‌هاي عجيب و
— 732 —
دو جريان معارض قدرتمند، و تنها چاره لازم و ضروري براي رويارويي با معارضان مذكور و دشمنان داخلي و خارجي‌تان اين است كه به قدرت مستحكم حقيقت قرآن اتكا كنيد كه با ٤٠ صحابي به رويارويي با ٤٠ دولت جهان پرداخت و بر آن‌ها غلبه يافت و ظرف ١٤٠٠ سال در هر عصر٣٠٠ ی٤٠٠ ميليون شاگرد و پيرو داشته است. چاره اين است؛ لذّت‌هاي سعادت ابدي دنيا و آخرت را كه در قرآن نهفته است همراه با حقيقت جذاب آن نقطه اتكاي خود قرار دهيد؛ در غير اين صورت دشمنان بي‌انصاف داخلي و خارجي، يك خطاي شما را هزار خطا جلوه مي‌دهند و جنايات گذشتگان را نيز به آن علاوه مي‌كنند، هم‌چنان كه مسؤوليت جنايات گذشتگان را بر عهده ديگران گذاشتند، با شما نيز چنين خواهند كرد. اين خطر جبران ناپذيري براي شما، وطن و ملت خواهد بود. من و برادران نورجي‌مان تصميم خواهيم گرفت دعا كنيم تا حضرت حق شما را در برابر خدمتي كه مي‌كنيد و حقيقت مذكوري كه خواهيد پذيرفت و خدماتي كه به نفع اسلام ارائه مي‌كنيد موفق بدارد و از خطرات مذكور محافظت فرمايد!
نكته سوم: يكي ديگر از قانون‌هاي اساسي اسلام در خصوص حيات اجتماعي، حقيقت اين حديث شريف است:
‌اَلْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ الْمَرْصُوصِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا‌
منظور اين است كه در برابر تجاوز دشمنان خارجي، عداوت داخلي را بايد فراموش كرد و به ياري يك‌ديگر پرداخت. حتي بدوي‌ترين طوايف نيز اهميت اين قانون را مي‌دانستند كه هنگام ظهور دشمن خارجي، در حالي كه پدرها و برادران هم‌ديگر را كشته بودند؛ دشمني را رها مي‌كردند و تا دفع دشمن خارجي با يك‌ديگر همكاري مي‌كردند. با اين حال با نهايت تأسف مي‌گوييم: وقايعي مشاهده مي‌شود كه ريشه در انانيت و فخر فروشي و غرور و سياست‌هاي ظالمانه دارد و به موجب آن برخي با انديشه جانب‌گيرانه در داخل طوري رفتار مي‌كنند كه اگر شيطان به جناح‌شان كمك كند برايش طلب رحمت مي‌كند ولي اگر فرشتگان جناح مخالف‌شان را ياري كنند آن‌ها را لعن و نفرين مي‌كند. من حتي عالم صالحي را ديدم كه پشت سر عالم صالح بزرگي به خاطر اين‌كه مخالف فكر سياسي‌اش بود در حد تكفير غيبت مي‌كرد و بر عكس با شور و اشتياق ثناي
— 733 —
زنديقي را مي‌گفت كه عليه اسلام بود، اما از فكر او طرفداري مي‌كرد؛ به همين سبب ٣٥ سال است از سياست گريزانم، هم‌چنان كه از شيطان مي‌گريزم.
هم‌چنين مشاهده كرده‌ايم كسي كه در حق ماه مبارك رمضان، شعائر اسلامي و اين ملت ديندار مرتكب جنايت بزرگي شده باشد مخالفان از وضعيت او خرسند شده‌اند؛ در حالي كه موافقت با كفر، كفر است و به همين صورت موافقت با ضلالت و فسق و ظلم نيز فسق و ظلم و ضلالت است.
من سرّ اين وضعيت اسفناك را چنين ديدم: اين قبيل افراد براي اين‌كه خود را در نظر ملت به لحاظ جناياتي كه مرتكب شده‌اند معذور نشان دهند، مي‌خواهند مخالفان‌شان را بي‌دين‌تر و جاني‌تر از خود ببينند و نشان دهند.
نتيجه اين نوع حق كشي‌ها بسيار خطرناك است و اخلاق اجتماعي را نابود مي‌كند و در حكم سوء قصد بزرگي به اين وطن و ملت و حاكميت اسلامي‌ست.
در نظر داشتم باز هم بنويسم؛ اما فعلاً به بيان همين سه نكته اساسي خطاب به آزادي خواهان متدين اكتفا مي‌كنم.
سعيد نورسي
حاشيه حقيقتي درباره حيات اجتماعي مان را كه پيش‌تر به نيّت ارسال براي عدنان مندرس نوشته شده بود تقديم مي‌كنيم:
حاشيه: مسأله "تيجاني"‌ها
گروهي كه در حدود سال‌هاي ١٩٥٠ مجسمه آتاترك را در شهر آنكارا و حوالي آن مي‌شكستند. م.
در نتيجه قوانيني كه دل‌بخواهي بود و تدوين و تصويب‌شان ضرورتي نداشت و به واسطه‌ي سوء استفاده مسؤولان قبلي و شايد هم تحريكات‌شان ايجاد شد، لذا تنها چاره اين‌كه نگذاريم مسؤوليت اين امر بر عهده دمكرات‌هاي ديندار گذاشته شود و به اين طريق در جهان اسلام بر دمكرات‌ها ضربه‌يي وارد نشود به نظر من اين است: هم‌چنان كه قدرت دمكرات‌ها با اجازه دادن به پخش اذانِ محمدي ده برابر بيش‌تر شد، اينك نيز دمكرات‌هاي ديندار
— 734 —
بايد وضعيت مقدس اياصوفيه را كه ٥٠٠ سال تداوم داشته به آن باز گردانند و رساله نور را كه در ميان مسلمانان هم‌چنان تأثيرات شگرفي دارد رسماً آزاد اعلام نموده و مرهمي بر اين زخم بگذارند؛ رساله نوري كه حُسن توجه عالم اسلام را به اين وطن معطوف كرده و با اين‌كه ٢٨ سال (گرفتار دادگاه‌ها بود) هيچ محكمه‌يي نتوانست يك امر مُضر در آن بيابد و پنج دادگاه نيز رأي برائت آن را صادر نمودند. به نظر من در آن صورت همان طور كه نظر جهان اسلام را به خود جلب كردند، مسؤوليت اعمال ظالمانه ديگران نيز بر عهده آنان نخواهد بود. به احترام دمكرات‌هاي ديندار مخصوصاً شخصيت‌هايي چون عدنان مندرس بود كه يكي دو ساعتي بر سياست نظر كردم و اين مطلب را نوشتم؛ اين درحالي‌ست كه ٣٥ سال است سياست را كنار گذاشته‌ام.
سعيد نورسي
(نامه‌يي از طلبه‌هاي نور در آنكارا)
برادران عزيز و صديق ما! گويي پرتويي از درخشش خورشيد اسلام را در نامه شما ديديم. از نامه شما دانستيم رساله نور براي اصلاح تخريب‌هاي اهل كفر كه صدها سال است عليه اسلام و انسانيت افكار متجاوزانه منتشر مي‌كنند، در ميان جوانان گسترش يافته است. مسافران حق پرست مسير حيات جاودان با كنار گذاشتن سخنان بيهوده و خيالي، به‌‌وسيله رساله نور ريشه كفر را خواهند خشكاند. طلبه‌هاي نور برادران حقيقي اهل دل و ايمان‌اند. نامه شما برادران به ما انگيزه مي‌دهد و خواهد داد. رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی به ما مي‌آموزد كه ماندن در گمراهي و مبارزه نكردن با كفر حماقت بزرگي‌ست. در زمانه‌يي كه كمونيسم و آنارشيسم و فراماسونري قدرت يافته‌اند، مهم‌ترين وظيفه، خدمت به رساله نور و رساندن آن به علاقمندانش براي كسب رضاي الهي‌ست. سنگين‌ترين حمله‌هايي كه صورت
— 735 —
مي‌گيرد تا ما را از اين اصلي‌ترين و مهم‌ترين و با ارزش‌ترين و مبارك‌ترين وظيفه منصرف كند نيز شتاب ما را بيش‌تر خواهد كرد. رساله نور به ما ياد مي‌دهد و براي‌مان اثبات مي‌كند كه: اين دنيا يك مهمان‌سراست. آنان كه خواهان زندگاني جاويدند به همان نسبت كه به وظايف‌شان در اين مهمان‌سرا دقت و توجه داشته باشند خرسند خواهند شد. پس در حال حاضر اساسي‌ترين مسؤوليت ما اين است كه به كمك دينداراني بشتابيم كه خواهان نجات از باتلاق هستند و از ظلمت به ستوه آمده‌اند و دل‌هايشان نيازمند تغذيه است. بايد از خود شروع كنيم و تبليغ رساله نور را بر عهده بگيريم. مخصوصاً و مخصوصاً اين نكته بسيار مهم است كه در ابتدا و پيش از هر چيز بايد رساله نور را با دقت و تفكر و مداوم مطالعه كنيم و خود را به حقايق قرآن و ايمان ی كه در كليات اين اثر معظم وجود دارد ی مجهز نماييم و بر اساس اين مباني و شرايط هر چه زودتر مطالعه كليات اين اثر عالي را تمام كنيم. هر كس و هر جواني كه به اين نعمت عظما نائل شود براي خودش، وطن و ملتش صد، بلكه هزار برابر فايده خواهد داشت. چنين كسي به درجه‌يي مي‌رسد كه مي‌تواند در وطن، ميان جوانان و در سطح جهان اسلام خدمت كند. اين است كه از همه و مخصوصاً از استادمان جناب بديع الزمان و شما كه شايستگي طلبه حقيقي و مخلص او را دارا هستيد خواهشمنديم دعا كنيد تا هر چه زودتر مجموعه‌هاي رساله نور را تأمين كنيم، بيابيم و با دقت و انديشه و اخلاص مطالعه كنيم و با چنين وضعيتي براي خدمت قرآني و ايماني بشتابيم. دلايل زيادي هست كه بر مقبوليت رساله نور در اين عصر دلالت دارد، لذا هر يك از برادران مؤمن و با انصاف ما يكي از ياوران طبيعي آن است.
رساله نور در اين عصر از ويژگي‌هاي خاصي برخوردار است و هزاران دانشمند و عالم از آن تقدير و تمجيد كرده‌اند، و استاد قهرمان‌مان نيز كه مُبلغ قرآن مي‌باشد با كمالي كه نمونه‌اش را نمي‌توان در فرد ديگري سراغ يافت با گام‌هايي مستحكم و موازيني منطبق بر حقيقت سرتاسر عمر خويش را وقف ايمان و اسلام كرده و بي آن‌كه در پي منفعتي باشد صرفاً براي كسب رضاي الهي كوشيده است. طلبه‌هاي نور نيز با تمام توان خود آماده‌اند بي‌هيچ اكراهي براي خدمت به ايمان و
— 736 —
اسلام در دايره اهل سنت، جان خود را بدهند. آن‌ها در پي منافعي پيش پا افتاده و مبتذل نيستند؛ صدها هزار طلبه نور به رغم همه تضييق‌ها و تهديدها اين حقيقت را بالفعل اثبات نموده‌اند. طلبه‌هاي رساله نور امروز به نحوي تربيت شده و مي‌شوند كه قادرند به عقايد فلسفه باطل پاسخ‌هاي حقيقي و منطقي دهند. وانگهي قرآن به همه نيازهاي ما پاسخ مي‌دهد و هر حقيقت مورد احتياج ما به طور صريح در آن آمده است؛ هم‌چنين قرآن موهبت، نور و رحمت الهي‌ست كه به بهترين شكل درس مي‌دهد. رساله نور را ی كه اين خزانه رحمت و منبع حقيقت را مي‌شناساند و به صورت حقيقي و به طرزي قابل فهم به جوانان و عامه خلق معرفي مي‌كند ی بايد در اوقات مناسب حيات‌مان بدون آن كه زمان را هدر دهيم با دقت و تفكر و همواره مطالعه كنيم و بنويسيم كه بزرگ‌ترين عبادت و سرچشمه ذوق است. رساله نور نجات دهنده‌يي معنوي، علاج و پاد زهري به غايت نافع و وافي‌ست كه مردمان حال و آينده و ما جوانان مي‌توانيم با لذت و اشتياق آن را دريابيم. اين حقايق قطعي در مقابل ديدگان ما قرار دارد، با اين حال اگر با تمام توان به آن نياويزيم، و از ابتدا تا انتهايش را بررسي نكنيم و با آن ارتباط نداشته باشيم قطعاً غفلت كرده‌ايم.
هر كسي كه در پي يافتن حقيقت است مي‌بايست از رساله نور درس بگيرد و ما طلبه‌هاي نور در آنكارا اتفاق نظر داريم كه هر روشن‌فكري كه در مسير (رساله) نور طي طريق مي‌كند به سعادت حقيقي نائل مي‌شود و ماهيت عالم را درك خواهد نمود. رساله نور ی كه نورانيت قرآن حكيم است و ما را به گنجينه زندگاني جاويدان رهنمون مي‌گردد ی بي‌ترديد زماني جهان را با نداي نوراني خود پر خواهد كرد.
علماي اسلام ی طبق فرموده حديث شريف ی تا زماني كه در پي اقبال دنيا و هوس‌هايش نباشند امين‌ترين وارثان انبيا هستند. ما نيز رساله نور را وارث كامل پيامبرمان مي‌دانيم. شخصيت معنوي رساله نور از ويژگي لازم براي اين‌كه وارث پيامبر باشد برخوردار بوده و هست. نابينايان و ناشنوايان و غافلان بي‌احساسي كه در مقابل آن قرار مي‌گيرند تحقير خواهند شد. رساله نوري كه از چنين كمال
— 737 —
باعظمتي برخوردار است بي‌شك تمام فيلسوفان و صاحبان علم و حقيقت را در جهان دعوت خواهد كرد و هر انسان ارجمند داراي عقل سليم و قلب كريم را طلبه خود خواهد نمود. اين نيز نه در آينده دور كه ان شاء الله به زودي تحقق مي‌يابد. طبق گفته بيش‌تر فيلسوفان و عالمان، جهان در آستانه تحولات بسيار جديدي قرار دارد. دنيا در پي نور و روشنايي خويش‌ست. براي ما امروز روشن است كه "محمد عاكف" شاعر حقيقت در بيت زير به اين نور اشاره دارد:
خدايا آن نور را نازل كن، قرن‌ها گذشت، كافي‌ست آفاق ملت به تنگ آمد، خواهان صبح‌‌اند.
برادران عزيز!
براي ما هم دعا كنيد تا فعاليت‌هايمان شايستگي رساله نور را داشته باشد و محيط آنكارا ما را در خود هضم نكند. نور هر قدر رافع ظلمت باشد به هر حال چشمي لازم است كه آن را ببيند و ذهني كه آن را بفهمد و دريابد. دعا كنيد تا در چنين محيطي در برابر چشمان ما حجابي قرار نگيرد. براي ما بيچارگان دعا كنيد. اميد است خداوند همه ما را از كساني قرار دهد كه با رساله نور در مي‌آميزند و به دين مبين عزيزمان خدمت مي‌كنند؛ آمين ...
يكي از برادران‌مان گفت: امروز پس از نماز صبح اين مصراع‌ها الهام شد، به برادران‌مان اطلاع دهيم:
دينم اسلام، كتابم قرآن و ايمانم حق است
جان دادن در اين راه حيات ابدي‌ست
طلبه‌هاي نور در دانشگاه آنكارا
كه شما را بسيار دوست مي‌دارند