تاریخچه حیات
— 632 —

بخش هفتم

زندگي در شهر آفيیون
دستگير شدن بديع الزمان
در ماه‌هاي پاياني سال ١٩٤٧ سه مأمور پليس با لباس شخصي، در ظاهر براي آشنايي با فعاليت يك جمعيت ديني مخفي در سطح كشور، به امير داغ آمده بودند. آن‌ها در پي شناسايي طلبه‌هاي نور و در رأس‌شان سعيد نورسي بودند. (اين مأموران) شروع به يافتن بهانه‌هاي بي‌اساس كردند. نمونه‌يي از آن‌ها را به شرح زير مي‌آوريم:
يكي از مأموران مخفي پليس روي يك كاغذ مي‌نويسد: "خدمتكار سعيد از اين‌جا برايش مشروب خريداري كرد." و از فروشنده مغازه مشروب فروشي، مرد مستي كه عقل درست و حسابي هم نداشت مي‌خواهد زير كاغذ را امضا كند. مرد مي‌گويد: "پناه بر خدا، چه كسي مي تواند چنين دروغي را تأييد كند؟" مأموري كه در تلاش بود نوشته مزبور امضا و تأييد شود و موفق به اين كار نگرديد، همان شب طي يك حادثه عجيب جزاي خطايش را كشيد؛ در حالي كه همراه دوستانش در كنار رودخانه مشروب مي‌خوردند و قدم مي‌زدند با يك‌ديگر دعوايشان مي‌شود. مرد بيچاره را در آن‌جا كتك مفصلي مي‌زنند و سلاحش را هم مي‌گيرند.
— 633 —
استاد وقتي با درشكه به بيرون شهر مي‌رفت، پنج طياره از بالا او را زير نظر مي‌گرفتند، و اين كار چهار پنج روز ادامه يافت. زماني كه استاد وارد خانه‌اش مي‌شد آن‌ها هم آسمان امير داغ را ترك مي‌كردند. به خدمت صرفاً ايماني، اخروي و قرآني استاد نامي نادرست نهاده، تبليغات راه مي‌انداختند و به مقامات بالا گزارش‌هاي غلط مي‌دادند.
انتشار رساله نور با ماشين تكثير و گسترش تدريجي رساله‌ها در آناتولي موجب مي‌شد كميته‌هاي الحادي پنهاني كه درصدد متوقف كردن خدمت ايماني (طلبه‌هاي نور) بودند، براي دولت ايجاد توهم كرده و عليه (رساله نور) تحريك كنند. دستور صادر شد كه خانه نورجيان در استان‌ها و شهرها و روستاهاي فراواني مانند امير داغ، اسپارتا، كاستامونو، قونيه، اينه بولي، صافرانبولي، و آيدين بازرسي شود. سرانجام در آخرين ماه سال ١٩٤٧ استاد سعيد نورسي و ١٥ نفر از طلبه‌هايش را از امير داغ به شهر آفيون منتقل كرده و پس از بازجويي آن‌ها را دستگير مي‌كنند. طلبه‌هاي نور در ديگر استان‌ها را هم دستگير و به شهر آفيون مي‌برند. به اين ترتيب سومين دوره زندگي در مدرسه يوسفيه آغاز مي‌شود.
دادگاه بديع الزمان در شهر آفيون
بديع الزمان وارد هر زندان كه مي‌شد زنداني‌هاي ديگر را ارشاد مي‌كرد. برخي جانيان زنداني (بعد از ديدار و گفتگو با او) بسيار رام و آرام مي‌شدند. حتي زماني كه او را در حبس، در انزواي مطلق قرار مي‌دادند باز هم زندان شكل مدرسه نور به خود مي‌گرفت. به همين دليل زندان‌هايي را كه در آن‌ها محبوس مي‌شد مدرسه يوسفيه مي‌ناميد. حتي در زندان دنيزلي تعدادي از جوانان علاقه‌يي به ترك مدرسه يوسفيه نداشتند و مي‌گفتند: "اگر قرار باشد بديع الزمان هم‌چنان در اين زندان بماند ما نيز خود را مجرم نشان مي‌دهيم تا با زندان ماندن مجازات‌مان كنند، ما از او جدا نمي‌شويم، ما مي‌خواهيم از رساله نور درس بياموزيم."
— 634 —
در زندان دنيزلي بعد از تأليف "رساله ثمره" اصلاحات مؤثري در زندان مشاهده مي‌شود. اين وضع دشمنان را هم به قدرداني وا مي‌دارد. طلبه‌هاي مخلص نور كه ماهيت رساله نور را با دقت و تفكر مطالعه كرده ادراك مي‌كنند و از ايمان تحقيقي برخوردار مي‌شوند، از مرگ و زندان و حبس، و آزار و جفاي بشري نمي‌هراسند. آن‌ها با خدمت به ايمان و قرآن مقدس در مسير نجات ابدي وطن و ملت و عالم اسلام و بشريت تلاش مي‌كنند و در اين راه اگر با ظلم و مصيبت بي‌دينان نيز مواجه شوند به هيچ وجه سست و نااميد نشده و با افتخار وارد زندان مي‌شوند. آن‌ها فقط يك نقطه اتكا دارند، آن هم خدمت خالصانه به قرآن و ايمان براي رضاي خداوند است. حافظ مظلومان و بي‌گناهان، حضرت حق است. آن‌ها بدون آن‌كه به موانع اهميتي دهند مانند استادشان با خيال آسوده به مطالعه و انتشار رساله نور ادامه مي‌دهند. لذا طلبه‌هاي نوري كه در يك دوره استبداد مطلق و عجيب ٢٥ ساله براي رساله نور تلاش و فعاليت مي‌كرده‌اند هيچ‌گاه در خدمت به ايمان و اسلام متزلزل نشده‌اند. آن‌ها با اين اعتقاد ايمان آورده‌اند: "چيزهايي كه در ظاهر مُضر ديده مي‌شوند در حقيقت نعمت‌اند. در زحمت، رحمت هست. در راه خدمت ايماني هر چه بر سرمان آيد خير است. ما مكلف نيستيم به آن‌چه بر سرمان خواهد آمد فكر كنيم؛ بلكه تكليف ما خدمت قرآني‌ست. ما همواره تحت عنايات پروردگار رحيم هستيم. اگر بميريم شهيديم و اگر بمانيم خادم قرآن‌ايم. دشمنان اسلام اگر ما را به حبس ابد در زندان دنيا هم محكوم كنند باز هم در خدمت رساله نور خواهيم بود" آن‌ها صرفاً به ايمان اكتفا ننموده بلكه عمل هم كرده‌اند و اين امرِ ثابت شده‌‌اي‌ست.
اين ملت متدين و فداكار با علم بر درستي و بزرگي و قهرماني بديع الزمان، تا آن‌جا به او اعتماد كرده بود كه هيچ كدام از تبليغاتي را كه عليه او مي‌شد باور نمي‌كرد. عشق و محبت قلبي مردم به بديع الزمان، با شنيدن ظلم و شكنجه‌هايي كه در حق او انجام مي‌شد، فزوني مي‌يافت. آن‌ها مي‌گفتند: "زنداني كردن شخصيت بزرگ و ارجمندي مانند بديع الزمان كه قهرمان دين است، و ممانعت از مطالعه آزاد آثار او، حكايت از تلاش براي برچيدن دين از آناتولي و از ميان
— 635 —
برداشتن اسلام دارد." و به اين ترتيب نشان مي‌دادند كه خصم شكنجه و ظلم‌هاي روا داشته شده توسط كمونيست‌ها و بي‌دينان‌اند. لذا مي‌گفتند "دولت براي خنثي كردن طرحي كه عليه حاكميت در حال اجراست پيش از هر چيز مي‌بايست بديع‌الزمان را آزاد بگذارد؛ در غير اين صورت تا وقتي بر بديع الزمان فشار وارد كنند مردم عليه دولت خواهند بود.
اين حقيقت در انتخابات ١٩٥٠ كاملاً مُحقق شد؛ دولت پيشين كه مخالف دين بود و بديع الزمان را مدت ٢٥ سال تحت استبداد مطلق، شديدترين ظلم‌ها و شكنجه‌هاي عجيب قرار داده بود، توسط اكثريتي بزرگ سقوط كرد و حزب دمكرات كه درصدد از ميان برداشتن ظلم و ستم اعمال شده بر دين بود روي كار آمد.
ما بيان اين حقيقت را براي سلامت دين و وطن و ملت واجب مي‌دانيم."
آري، بديع الزمان با اين‌كه در دادگاه دنيزلي در سال ١٩٤٤ بي‌گناه شناخته شده بود، مجبور به اقامت در اميرداغ از توابع استان آفيون مي‌شود. در آن‌جا نيز در حالي كه مشغول مسايل آخرتي خود و امور رساله نور بود، در سال ١٩٤٨ دشمنان دين كه گويي ظلم‌هايشان تا آن زمان كافي نبوده است، با تكرار همان مسايل و سخنان بي‌پايه مانند: "درصدد راه اندازي يك تشكيلات مخفي‌ست؛ مردم را عليه دولت تحريك مي‌كند؛ هرچه پيرتر مي‌شود انرژي‌اش بيش‌تر مي‌شود و با اين توان و انرژي سعي در براندازي نظام دارد؛ مصطفي كمال (آتاترك) را دجال اسلام، و سفيان مي‌نامد"، سرانجام او را با ٥٠ نفر از طلبه‌هاي رساله نور تحويل دادگاه مجازات‌هاي سنگين شهر آفيون مي‌دهند و زنداني مي‌كنند.
در نتيجه‌ي تحقيقات عميق و مفصلي كه انجام مي‌شود هيچ موردي را كه جرم به‌شمار آيد نمي‌يابند. ولي به هر حال آن‌چه مي‌خواستند شد و انجام دادند. سرانجام دادگاه گويا بر اساس يك تصميم شخصي (نه بر اساس قانون)، ٢٠ ماه محكوميت براي بديع الزمان، ١٨ ماه براي عالمي مُدقق، و ٦ ماه هم براي ٢٢ نفر ديگر صادر كرد؛ درباره باقي‌مانده افراد نيز گفتند: "اين‌ها بديع الزمان را مرشد بزرگ مي‌دانسته‌اند و رساله نور را براي پر كردن خلاء درون‌شان مطالعه مي‌كرده‌اند." لذا آن‌ها را بي‌گناه تشخيص دادند. محكو‌مان را با اين ادعا كه "به
— 636 —
جمعيت مخفي تأسيس شده توسط بديع الزمان كمك كرده‌اند" به مجازات رساندند. بي‌درنگ حكم را اجرا و همه آن‌ها را دستگير مي‌كنند.
به طور طبيعي رأي دادگاه مبني بر محكوميت (بديع الزمان و طلبه‌هايش) در اختيار دادگاه تجديد نظر گذاشته مي‌شود. دادگاه مذكور، تحقيقات خود را خيلي زود پايان داده و چنين نظر مي‌دهد: "بديع الزمان در دادگاه دنيزلي براساس همين اتهام، بي‌گناه تشخيص داده شده است، حتي اگر رأي دادگاه دنيزلي اشتباه هم بوده باشد، ادعاي تصديق شده توسط دادگاه تجديد نظر را نمي‌توان مجدداً مورد مؤاخذه و محاكمه قرار داد." لذا رأي محكوميت صادر شده را از اساس بي‌اعتبار مي‌كند. متعاقب اين مطلب، دادگاه دوباره شروع به كار مي‌كند. از خواسته مظنونان سؤال مي‌شود. طلبه‌هاي بي‌گناه نور مي‌گويند خواسته آن‌ها تبعيت از تصميم دادگاه تجديد نظر است. دادگاه آفيون مفصلاً بررسي مي‌كند كه آيا بايد از رأي دادگاه تجديد نظر پيروي كرد يا نه؛ و در پايان تصميم مي‌گيرد كه بايد پيروي كرد. آن‌گاه شروع به فعاليت مي‌كند تا موارد ناقص را كامل كند، ليكن اين فعاليت بالاخره به سرانجام نمي‌رسد و كار دادگاه براي مدت زيادي به تعليق در مي‌آيد؛ بنابراين بديع الزمان و طلبه‌هايش بدون دريافت حكم قطعي، پس از طي محكوميت اعلام شده در زندان، آزاد مي‌شوند. هم‌چنان كه توضيح داده شد كار دادگاه سه سال است كه ادامه دارد!
همين دادگاه آفيون بعدها دو بار حكم برائت صادر كرد و در نهايت در سال ١٩٥٦ كليات رساله نور و همه نامه‌ها را بدون استثنا به بديع الزمان بازگرداند.
ميلياردها بار افسوس، اين نابغه و شخصيت بي‌نظير را كه مقدس‌ترين خدمت ايماني را در حق وطن، ملت، جوانان و عالم اسلام انجام داده و آثار بزرگ و خارق العاده‌يي را كه مي‌تواند پاسخگوي تمام نيازهاي معنوي بشر باشد، ارائه كرده است از اين دادگاه به آن دادگاه كشاندند و تلاش كردند او را در زندان‌ها از بين ببرند.
بديع الزمان در سه چهار سال اخير هم‌چون بيست سال گذشته چنان متحمل شكنجه‌هاي بي‌سابقه‌يي شده كه مي‌توان گفت در طول تاريخ با هيچ دانشمندي چنين رفتارهاي وحشيانه‌يي نشده است. آزارهاي يك ماه حبس در دنيزلي را در
— 637 —
آفيون در يك روز متحمل مي‌شد. رفتارهايي كه با او مي‌شد كاملاً خلاف قانون بود. در زندان ٢٠ ماه تمام مخصوصاً زمستان‌ها در يك سلول سرد و بدون امكانات نگهداري مي‌شد. منتظر بودند او در زندان انفرادي و در انزواي مطلق از بين برود. در روزهاي بسيار سرد زمستان زماني كه پنجره‌هاي زندان از فرط سرما يخ مي‌بست او را مسموم كردند. او با كهولت سن و بيماري ماه‌ها شديداً درد كشيد. حتي در روزهايي كه نمي‌توانست از بستر خود بلند شود اجازه ندادند يكي از طلبه‌هايش كارهاي او را انجام دهد. تحت آن شرايط بغرنج انتظار مي‌رفت جان به جان آفرين تقديم كند. بيماري او چنان شدت گرفته بود كه روزهاي متمادي نمي‌توانست چيزي بخورد، تغذيه‌يي نداشت لاجرم بسيار ضعيف شده بود. او با چنين وضعي در حالي كه كاملاً زير نظر و با محدوديت‌هاي عديده‌يي مواجه بود تأليف رساله نور را رها نكرد؛ و مانند همه زندان‌هاي ديگر در اين‌جا نيز مخفيانه كتاب مي‌نوشت. زندانيان، رساله نور را پنهاني و مخفيانه دست‌نويس و تكثير مي‌كردند. رساله‌ها به اين ترتيب به خارج از زندان هم مي‌رفت و در آن‌جا نشر مي‌يافت؛ بنابراين انتشار رساله نور حتي زماني كه بديع الزمان در زندان بود متوقف نشد. كساني مانند خسرو از قهرمانان نور موفق شدند صدها هزار نسخه از رساله نور را با الفباي قديم عثماني كه رسم الخط قرآني بود. م. مخفيانه منتشر كنند.
در زندان هنگامي كه مسمومش كردند و در بستر مرگ بود، به يكي از طلبه‌ها كه فرصت يافته به ديدارش آمده بود گفت: "ممكن است زنده نمانم. همه موجوديتم فداي وطن، ملت، جوانان، عالم اسلام و رفاه و سعادت ابدي انسان‌ها. اگر مُردم لازم نيست دوستان انتقامم را بگيرند."
بسياري از زندانيان با آمدن بديع الزمان به زندان از او مستفيض مي‌شدند. يكي از آن‌ها را كه يك‌بار از پنجره به بديع الزمان سلام كرده بود مورد ضرب و شتم قرار دادند كه "تو چرا به بديع الزمان سلام كردي؛ چرا از پنجره او به داخل نگاه كردي؟" طلبه‌هايي كه امكان مي‌يافتند مخفيانه با استاد ارجمند و محبوب‌شان ی كه بيمار بود و در وضعيت دردناكي به‌سر مي‌برد ی ديداري داشته
— 638 —
باشند در صورت اطلاع مأموران تنبيه مي‌شدند؛ آن‌ها را به فلك مي‌بستند و كتك مي‌زدند. آن‌ها البته هيچ‌گاه بر اثر اين شكنجه‌ها عقب‌نشيني نكردند. با صلابتي كه ريشه در ايمان و عزت اسلامي داشت، با هر ضربه ظالمان فرياد مي‌كشيدند كه "بزن، باز هم بزن". از استادشان بديع الزمان تبعيت مي‌كردند كه از طريق مطبوعات، زماني گفته بود: "وقتي دشمن با پوتين بر گلويت مي‌فشارد بر چهره‌اش تف كن؛ تا روحت رهايي يابد و پيكرت له شود."
به اين ترتيب با انواع و اقسام شكنجه‌ها و فشارها سعي مي‌كردند مانع خدمت او در زندان و بيرون زندان شوند. ظلم‌ها و اهانت‌هايي را كه در دنيا در حق هيچ كس روا نداشتند در برخورد با بديع الزمان روا داشتند. او در نهايت ٢٠ سپتامبر ١٩٤٩ بعد از به اتمام رساندن دوره محكوميت خود از زندان آزاد شد. آزادي محكومان در همه زندان‌ها معمولاً در ساعات رسمي صورت مي‌گيرد؛ در زندان آفيون نيز اين امر هميشه ساعت ١٠ صبح انجام مي‌شود؛ با اين حال براي ممانعت از اجتماع خيل عظيمي از مردم كه آماده مي‌شدند با تظاهرات پرشوري به استقبال بديع الزمان بروند، او را بين سپيده دم و وقت نماز صبح از زندان آزاد كردند.
جناب بديع الزمان مدتي در شهر آفيون اقامت كرده است. با اين‌كه مدت محكوميتش را به پايان رسانده و دادگاه عالي تجديد نظر هم رأي صادر شده قبلي را به نفع او تغيير داده بود، اما سه مأمور پليس شبانه روز در مقابل خانه‌اش كشيك مي‌دادند. او را از اين‌كه از زندان بيرون آمده پيشمان كرده و به ظلم و محدوديت‌هايشان ادامه مي‌دادند. دو سال حبس عذاب آور و كُشنده را پشت سر گذاشته بود اما به كساني هم كه براي عيادت و احوال‌پرسي مي‌آمدند اجازه ديدار داده نمي‌شد. هم‌چنان كه در تاريخچه حيات او مشاهده مي‌شود فرمانده روس در روسيه، او را آزاد مي‌گذارد اما در موطن و زادگاهش، مأموران رسمي به كساني كه براي تبريك عيد نزد بديع الزمان ی كه همه چيزش را فداي ملت عزيز و سربلندي
— 639 —
اسلام كرده است ی مي‌آمدند اجازه ملاقات داده نمي‌شد. حتي اگر كسي را مي‌ديدند كه با خدمتكارش صحبت مي‌كند، مي‌گفتند: "تو با خدمتكار بديع الزمان صحبت كرده‌يي"، مشكلاتي براي او ايجاد نموده و مشخصاتش را ثبت مي‌كردند. همه اين رفتارهاي غير قانوني، مردم را به بديع الزمان بيش‌تر نزديك مي‌كرد؛ طوري كه گويي تازيانه‌يي به دست گرفته مردم را مجبور به تهيه آثار بديع الزمان مي‌كردند. اين رفتارها در عين حال موجب دوري مردم از كساني مي‌شد كه عليه بديع الزمان تبليغ مي‌كردند يا عده‌يي را به اين كار وا مي‌داشتند. هر چه تلاش مي‌كردند توجه مردم به بديع الزمان را از بين ببرند احترام و دلبستگي ملت و جوانان، مخصوصاً جواناني كه تحصيلات عاليه داشتند به او بيش‌تر مي‌شد. هر قدر عليه بديع الزمان تبليغات منفي مي‌كردند علاقه مردم به او فزوني مي‌يافت. هدف از تبليغات منفي عليه او از بين بردن توجه مردم به بديع الزمان بود؛ مي‌خواستند تأثيرگذاري او را به حداقل برسانند و جلوي گسترش رساله نور را بگيرند؛ در حالي كه رساله نور به شخصيت مؤلفش وابسته نبوده و نيست. رساله نور به قرآن تعلق دارد، و به آثار ديگر شباهت ندارد. رساله نور به خودي خود خزانه حجت و برهان است؛ يعني ذاتاً حجت و برهان است. خواننده رساله نور به مؤلف آن نظر ندارد، بلكه مستقيماً به حقايق درون آن و به براهين و دلايلش نظر مي‌كند. بنابراين دلايل و حقيقت‌هاي ديگر است كه تبليغات رسمي دروغي كه عليه بديع الزمان انجام مي‌گرفت بي‌نتيجه مي‌ماند و به شكست محكوم است.
آري. اين ملت مسلمان، براي كشاندن چنين متفكر و مؤلف بزرگي، از اين دادگاه به آن دادگاه، ميلياردها بار اظهار تأسف مي‌كنند؛ انديشمندي كه تا اين حد به وطن و اين ملت فايده رسانده و خدمت به قرآن و ايمان را با فراغت نفس و از خودگذشتگي بي‌نظيري به انجام رسانده است. ما به نام مصلحت وطن و ملت اعلام مي‌كنيم: اين وضع هر چه زودتر بايد به نتيجه برسد و به دادگاه‌ها مي‌بايست پايان داد، زيرا خدمت قرآني بديع الزمان عرصه‌يي به گستردگي جهان اسلام را در بر مي‌گيرد و جهان شمول است. حقايق به غايت عالي و ارزش‌هاي والايي كه درباره بديع الزمان سعيد نورسي تقديم كرديم بي‌دليل و مدرك نيست و مبالغه
— 640 —
نشده است. كساني كه در اين مورد ترديد دارند با شناختِ از نزديك بديع الزمان كه هنوز در قيد حيات است و با مطالعه مستمر و سازنده و با نيت خالص رساله نور متوجه خواهند شد كه حقايق مطرح شده در اين تاريخچه حيات تا چه حد نارسا بوده است. بي‌شك آن‌ها خالصانه به حقايق بيش‌تري پي برده، و براي اعلام اين حقايق به جهانيان مشتاق مي‌شوند.
اگر همه محاكم جهان با توجه به اتهاماتي كه دشمنان پنهان دين مطرح كرده‌اند سعي بر محكوميت بديع الزمان داشته باشند، در صورتي كه مستند بر دليل و مدرك باشد، موفق به محكوميت بديع الزمان نخواهند شد.
جناب بديع الزمان سعيد نورسي هنگامي كه به سبب بيماري ناشي از مسموميت به دست دشمنان اسلام روزها را همواره در بستر بيماري سپري مي‌كند، مي‌گويد: "در انتظار باز شدن در قبر هستم." ليكن ما با تمام وجود از حضرت حق مي‌خواهيم و مسئلت داريم كه به اين قهرمان بزرگ دين، عمر طولاني نصيب كند. زيرا عالم اسلام و همه جهانيان، نيازمند كسي هستند كه چون او فدايي و خادم مخلص قرآن، نابغه‌اي بزرگ، انديشمندي سترگ، قهرمان حقيقت، و حكيم بي نظير اسلام باشد.
— 641 —
اميد پانزدهم كه روايت حيات بديع الزمان در آفيون و امير داغ به قلم خويش مي‌باشد از مجموعه‌ي لمعات اخذ و در اين‌جا درج گرديده است.
اميد پانزدهم
از آن‌جا كه زمان تأليف رساله نور سه سال پيش به اتمام رسيده بود، اميد پانزدهم نوشته شد تا منبعي باشد براي تكميل و تأليف لمعه سالمندان توسط يك نورجي در آينده.
زماني مجبور به اقامت در امير داغ بودم و در خانه‌يي تنها به سر مي‌بردم. گويي در حبس انفرادي بودم و با فشارها و زير نظر گرفتن‌هايشان كه برايم واقعاً دشوار بود شكنجه‌ام مي‌دادند. از زندگي به ستوه آمدم و از اين‌كه از زندان آزاد شده بودم تأسف خوردم. با روح و جان، زندان دنيزلي را آرزو كردم و خواستم بميرم و زير خاكم بگذارند. زمزمه مي‌كردم زندان و مرگ بر اين زندگي شرف دارد؛ در حالي كه مي‌خواستم بين مُردن و زندان رفتن يكي را انتخاب كنم عنايت الهي به دادم رسيد. دستگاه تكثير جديدي را در اختيار شاگردان مدرسة الزهرا كه قلمشان كار دستگاه تكثير را مي‌كرد، گذاشت. ناگهان پانصد نسخه از هر مُجلد با ارزش رساله نور توسط يك قلم وارد ميدان شد. آغاز فتوحات، زندگي با مشقت را در نظرم گوارا كرد، و باعث شد بگويم "خدا را بي‌نهايت سپاس".
مدتي بعد دشمنان پنهان رساله نور نتوانستند فتوحات نوريه را تحمل كنند، لذا حكومت را عليه ما شوراندند. شرايط زندگي دوباره برايم سخت و طاقت فرسا شد. در يك لحظه عنايت رباني تجلي نمود مأموران مرتبط با مسأله بيش از همه محتاج رساله‌هاي نور بودند؛ آن‌ها رساله‌ها را به موجب وظيفه خود مصادره مي‌كردند و با كمال كنجكاوي و دقت به مطالعه آن‌ها مي‌پرداختند. نور رسالات مذكور آنان را به جبهه طرفداران كشاند. آن‌ها به جاي انتقاد شروع به تقدير و تعريف كردند و به اين ترتيب آموزشگاه نور توسعه قابل توجهي يافت و سودي صدبرابر بيش‌تر از خسارت‌هاي مادي عايدمان شد و تقلاهاي دشوارمان پايان يافت.
سپس دشمنان منافق و پنهان، نظر دولت را به شخص من جلب كردند. فعاليت‌هاي سياسي گذشته‌ام را به يادشان آوردند. براي دادگستري و اداره
— 642 —
معارفش و براي نيروي انتظامي و وزارت كشور توهماتي را به وجود آوردند. اين توهمات با تلاش جريانات حزبي و هرج و مرج طلباني كه زير پوشش كمونيسم قرار داشتند بيش‌تر و بيش‌تر شد. شروع به اذيت و آزار و توقيف ما و مصادره رساله‌ها كردند. فعاليت طلبه‌هاي نور متوقف شد. با هدف به زانو در آوردن من، قسمي از مأموران رسمي شهادت‌هايي دادند كه هيچ‌كس نمي‌تواند آن‌ها را قبول كند. كوشيدند افتراهاي عجيبي را پخش كنند، البته موفق نشدند چنين دروغ‌هايي را به كسي ثابت كنند.
آن‌گاه با بهانه‌هايي بسيار پيش پا افتاده مرا در اوج سرماي شديد زمستان دستگير و به سلولي بزرگ و بسيار سرد بردند كه تا دو روز بخاري نداشت. به صورت انفرادي در آن جا ماندم. من در حالت عادي هميشه در اتاق كوچكم روزي چندبار بخاري روشن مي‌كردم، هميشه منقلم پر از آتش بود و با اين حال در مقابل ضعف و بيماري به سختي مقاومت مي‌كردم، اينك در چنين وضعي كه از سرما تب و لرز كرده بودم و زير فشار دهشت انگيزي قرار داشتم و در خشم دست و پا مي‌زدم، به واسطه عنايت الهي حقيقتي بر قلبم متبلور شد كه معنا و مفهومش كه بر روحم تذكر داده شد چنين بود: "تو زندان را مدرسه يوسفيه ناميده‌يي، در زندان دنيزلي فوايدي هزار بار بيش‌تر از مشقاتي كه تحمل كردي حاصل شد؛ آسودگي، بهره معنوي، استفاده زندانيان از رساله نور و فتوحات رساله نور در ادارات بزرگ نتيجه كمي نبود، اين‌ها باعث شد به جاي شكايت، هزاران بار شكرگزاري كنيد. همين مسايل موجب شد هر ساعت از حبس و تحمل سختي براي شما معادل ده ساعت عبادت گردد و آن ساعات فاني را باقي نمايد. ان‌شاءالله اين سومين مدرسه يوسفيه نيز موجب مي‌شود مصيبت‌زدگان از رساله نور بهره‌مند شوند و تسلي يابند و سرما و سختي تو را تبديل به گرما و حرارت و شادماني كنند. كساني را كه از آن‌ها عصباني هستي اگر فريب خورده باشند نادانسته به تو ظلم مي‌كنند، لذا شايسته چنين رفتاري نيستند، اگر دانسته و با قصد و بر اثر گمراهي تو را آزار مي‌دهند و شكنجه مي‌كنند بسيار زود با مرگي ی كه برايشان اعدام ابدي‌ست ی وارد سلول انفرادي قبر شده و دچار عذاب دردآور
— 643 —
هميشگي خواهند شد. تو در نتيجه ظلم و ستم آنان ثواب كسب مي‌كني و لحظات فاني‌ات را بقا مي‌بخشي و لذت معنوي به دست مي‌آوري و نيز وظيفه علمي و ديني‌ات را خالصانه به جا مي‌آوري."
من نيز با تمام قدرت «الحمدلله» گفتم و با احساس انساني بر آن ستمگران رحم كردم، و دعا كردم پروردگارا! آن‌ها را هدايت فرما. در اين رويداد جديد هم‌چنين كه در لايحه‌يي براي وزارت كشور نوشتم و خاطر نشان كردم كه تصميم‌شان به ده دليل خلاف قانون است و اين ستمگران به نام قانون، كار خلاف قانون مي‌كنند و مجرم اصلي خودشان هستند. نوشتم با فراهم كردن چنان بهانه‌هايي موجب خنده‌ي شنوندگان و گريستن حق پرستان شدند و با دروغ‌ها و مطالب ساختگي‌شان به اهل انصاف نشان دادند كه از نظر قانون و حق، امكان ايجاد مزاحمت براي رساله نور و شاگردانش را ندارند.
مثلاً مأموراني كه يك ماه ما را زير نظر داشتند چون بهانه‌يي به دست نياوردند در يادداشتي نوشتند: "خدمتكار سعيد از دكاني مشروب خريد و برايش برد." بعد چون نتوانستند كسي را بيابند كه حاضر به امضاي آن يادداشت باشد فردي بيگانه و مستي را دستگير كرده و با تهديد به او دستور داده‌اند كه اين نوشته را امضا كن، او نيز گفته بود: "پناه بر خدا! چه كسي چنين دروغ عجيبي را تأييد مي‌كند؟" و بالاخره آن‌ها مجبور مي‌شوند يادداشت را پاره كنند.
نمونه ديگر: فردي كه او را نمي‌شناختم و در حال حاضر نيز نمي‌شناسم اسبش را داده‌ است كه من با آن گردشي بكنم. من نيز به دليل ناخوشي‌ام بيش‌تر روزها به قصد تازه كردن هوا و اين‌كه نفسي بكشم تابستان‌ها يكي دو ساعتي گردشي مي‌كردم، به صاحب آن اسب و درشكه قول داده بودم، به مقدار پنجاه ليره كتاب بدهم تا اين‌كه اصول اخلاقي‌ام را رعايت كرده و زير دِين كسي قرار نداشته باشم. آيا در اين كار احتمال ضرر و خطري (براي ديگران يا كشور) وجود دارد؟ با اين حال استاندار و مسؤولان دادگستري و افسر نگهبان و مأموران پليس پنجاه بار پرسيدند: "آن اسب متعلق به كيست؟" گويي واقعه‌يي برخلاف امنيت مردم رخ داده است يا صحبت از حادثه سياسي بسيار مهمي‌ست. حتي هنگامي كه دو نفر
— 644 —
براساس حميّت ديني خود گفتند اسب و درشكه مال ما بوده است تا اين سؤال و جواب‌هاي بي‌معنا تمام شود، هر دوي آن‌ها را به همراه من دستگير كردند. در قياس با اين نمونه‌ها ناظر بازي‌هاي كودكانه زيادي بوديم، خنديديم و گريستيم و دانستيم آزار رسانندگان به رساله نور و طلبه‌هايش مورد تمسخر واقع خواهند شد.
محاوره‌يي لطيف به عنوان يكي از همان نمونه‌ها: در حكم توقيف من دليل را "اخلال در امنيت" نوشته بودند من با اين‌كه آن يادداشت را نديده بودم به مدعي العموم گفتم: "ديشب غيبت تو را مي‌كردم. به مأمور پليسي كه از طرف مدير اداره پليس از من بازجويي مي‌كرد گفتم: خداوند سه بار مرا لعنت كند! اگر به اندازه هزار مدعي العموم و هزار رييس پليس به امنيت عمومي اين كشور خدمت نكرده باشم."
بعد در آن اثنا كه سرما اذيتم مي‌كرد و بيش از هر زمان ديگر نيازمند استراحت بودم و بايد مراقب مي‌شدم سردم نشود و در عين حال به دنيا نينديشم، در حالي كه غرض و مرض طرف مقابل را احساس مي‌كردم، از كساني كه موجب تبعيد و انفرادي و دستگيري و آزار غير قابل تحملم شده بودند بيش از حد عصباني و دلخور شدم. عنايتي به دادم رسيد، و در عالم معنا به قلبم هشدار داده شد:
"تقدير الهي كه عين عدالت است در عين ظلم و ستمي كه ديگران در حق‌ات روا مي‌دارند سهم بزرگي دارد. در اين حبس رزقي داري كه از آن بهره خواهي برد، همان رزق تو را به اين‌جا كشانده است. بايد با تسليم و رضا آن را بپذيري. حكمت و رحمت رباني نيز در اين مطلب سهم بزرگي دارد كه عطاي نورانيت به محبوسان اين زندان و تسلي دادن به آن‌ها و كسب ثواب از جمله آن مي‌باشد. در برابر چنين سهمي بايد صبورانه هزاران بار شكر كرد. نفس‌ات نيز با نقايصي كه از آن‌ها اطلاع نداري در اين رويداد دخيل است. در اين باره بايد علاوه بر توبه و استغفار خطاب به نفس‌ات بگويي تو مستحق اين سيلي بوده‌يي، برخي از مأموران ساده دل و گرفتار اوهام كه فريب دسيسه‌هاي دشمنان پنهان را خوردند، اغفال شدند و موجب ستم بر تو شدند، آن‌ها نيز در اين مطلب سهيم هستند. در مقابل، رساله
— 645 —
نور سيلي‌هاي معنوي دهشتناكي بر آن منافقان وارد آورد و انتقام تو را كاملاً از آن‌ها گرفت. اين براي آن‌ها كافي‌ست. آخرين سهم از آن مأموران رسمي‌ست كه واسطه بالفعل بوده‌اند. در مقابل نگاه انتقادي آن‌ها به رساله نور براي اين‌كه خواه ناخواه و بي‌ترديد از آن بهره‌مند شوند، براساس آيه‌ي:
﴿ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ﴾
(آل عمران:١٣٤)
بخشيدن آن‌ها نوعي بزرگ منشي‌ست."
من نيز پس از اين هشدارِ مطابق با حقيقت، سرشار از شادي و شُكر تصميم گرفتم در مدرسه جديد يوسفيه بمانم و حتي براي اين‌كه به مخالفانم كمك كنم، جرم بي‌ضرري مرتكب شوم تا لازمه مجازاتم گردد. براي كسي مثل من كه در سن هفتاد و پنج سالگي‌ست و بي‌علاقه به دنيا، و از هفتاد دوستي كه در دنيا داشته حالا فقط پنج نفر باقي مانده و از او هفتاد هزار نسخه رساله نور باقي مانده كه پس از او وظيفه نوريه‌اش را آزادانه انجام خواهند داد، و كسي كه برادران و ميراث دارانش با هزاران زبان بدل از يك زبان خدمت ايماني خود را انجام خواهند داد، قبر از اين زندان صد برابر مناسب‌تر و خيرش بيش‌تر است. من اين زندان را به آزادي بيرون ترجيح مي‌دهم كه در آن‌جا انسان زير تحكم است و محروم از آزادي؛ اين زندان صدبار بهتر و مفيدتر از آزادي ظاهري بيرون است. زيرا انسان به تنهايي در بيرون زندان با تحكم صدها مأمور سر و كار دارد، اما در زندان همراه با صدها زنداني فقط با چند مسؤول مانند مدير و سر نگهبان كار دارد و مجبور است مطابق مصلحت به دستورات همين چند نفر عمل كند. در زندان انسان با رفتارهاي برادرانه بسياري از دوستان مواجه مي‌شود و آرامش مي‌يابد. اين انديشه كه اسلام امر به محبت مي‌كند و فطرت انساني در اين اوضاع مرحمت به سالمندان را لازم مي‌دارد، باعث مي‌شود رنج زندان تبديل به رحمت گردد، به زنداني بودنم رضا دادم.
زماني كه براي سومين بار به دادگاه آمدم، بر اثر سالمندي و ضعف و بيماري
— 646 —
نمي‌توانستم سرپا بايستم، لذا بيرون دادگاه روي يك چهار پايه نشستم، ناگهان يكي از قضات آمد و شروع به پرخاش كرد، با اهانت گفت: چرا نشسته است؟ من نيز به دليل كهولت سن از بي‌احترامي او عصباني شدم. با نگاهي به اطراف، مسلمانان زيادي را ديدم كه با كمال محبت و مهرباني و برادري پيرامون ما گرد آمده و چشم به من دوخته‌اند و كسي هم آن‌ها را متفرق نمي‌كند، در آن لحظه دو حقيقت به من يادآوري شد:
حقيقت اول: دشمنان پنهان من و رساله نور براي از بين بردن توجه عموم نسبت به من ی كه مطابق خواسته من نبوده است ی با اين تصور كه در مقابل اين رساله سدّي خواهند كشيد برخي مأموران ساده دل را فريب داده و براي بد جلوه دادن من در نظر مردم اقدام به چنين رفتارهاي اهانت آميزي كرده‌اند. در مقابل، (عنايت الهي در عوض) خدمتي كه رساله نور به عرصه ايمان كرده است و به عنوان يك احسان و به تلافي اهانت همان يك نفر، به من چنين القا نمود كه اين صد نفر را ببين كه با سپاسگزاري از خدماتتان، مهربانانه و دوستانه و دلسوزانه به استقبال و بدرقه‌تان آمده‌اند. حتي روز دوم هنگامي كه در اداره بازجويي مشغول پاسخ دادن به سؤالات مدعي العموم بودم حدود هزار نفر از مردم در آستانه ساختمان دولت و روبه‌روي پنجره دادگاه با كمال علاقه دور هم جمع شده بودند و بديهي بود كه با لسان حال مي‌گويند اين‌ها را اذيت نكنيد. پليس نمي‌توانست آن‌ها را متفرق كند. بر قلبم خطور كرد: اين مردم در اين زمانه پر خطر، در پي تسلي كامل و نوري جاودان و ايماني قوي و بشارتي مبني بر سعادت ابدي هستند و به طور فطري آن را جستجو مي‌كنند، چون شنيده‌اند گمشده آن‌ها در رساله نور است پس نسبت به فرد بي‌اهميتي مثل من، به دليل اندك خدمتي كه به ايمان كرده‌ام بيش از آن كه شايسته‌اش باشم لطف و محبت مي‌كنند.
حقيقت دوم: در عالم معنا هشدارم دادند كه رفتارناشايست و تحريك‌آميز معدودي فريب خورده كه با هدف اهانت به ما و با توهم اخلال در امنيت و منحرف كردن توجه مردم صورت مي‌گيرد، تشويق و قدرداني فراوان اهل حقيقت و نسل‌هاي آتي را در پي خواهد داشت.
— 647 —
آري، در مقابل فعاليت‌هاي وحشتناك آنارشيستي كه زير پوشش كمونيسم براي از بين بردن امنيت عمومي انجام مي‌شود، رساله نور و طلبه‌هايش به سبب قدرتي كه از ايمان حقيقي كسب مي‌كنند مانع فساد مخرب مذكور در هر نقطه از كشور مي‌شوند و براي از بين بردنش تلاش مي‌كنند و براي تأمين امنيت و آسايش مردم مي‌كوشند. با اين‌كه در طول بيست سال گذشته سه چهار مرتبه دادگاه تشكيل دادند اما در اين خصوص كه طلبه‌هاي رساله نور با وجود شمار قابل توجهشان در اقصي نقاط كشور امنيت را اخلال كرده باشند مقامات انتظامي ده استان و مسؤولان دادگاه‌هاي مذكور هيچ دليلي نيافته و ثبت نكرده‌اند. تعدادي از مسؤولان با انصاف انتظاميِ سه استان گفته‌اند: "طلبه‌هاي رساله‌ نور مانند نيروهاي معنوي انتظامي هستند و در تأمين آسايش مردم به ما كمك مي‌كنند. آن‌ها به كمك ايمان تحقيقي، در ذهن هر خواننده‌ي رساله نور مأمور منع كننده‌يي قرار مي‌دهند، و آن‌ها در جهت تأمين امنيت تلاش مي‌كنند."
— 648 —
دنيزلي و رساله ثمره كه براي زندانيان آن‌جا نوشته شده بود، در مدت سه چهار ماه زندانيان ی كه تعدادشان بيش از دويست نفر مي‌شد ی چنان حالت اصلاح شده، مطيع و ديندارانه‌يي يافتند كه مثلاً فردي كه سه چهار نفر را كشته بود از كشتن حشرات لاي چوب‌ها پرهيز مي‌كرد، او فرد مهربان، بي‌خطر و مفيدي براي اجتماع شد، حتي مأموران رسمي به اين رويداد با حيرت نگاه مي‌كردند و قدردان آن بودند. تعدادي از زندانيان جوان نيز قبل از مشخص شدن احكام‌شان گفتند: "اگر نورجي‌ها در زندان بمانند كاري خواهيم كرد ما را محكوم كنند تا ما هم در زندان بمانيم؛ بمانيم تا از آن‌ها درس بگيريم و مانند آن‌ها شويم و خود را اصلاح كنيم."
طلبه‌هاي رساله نور چنين وضعي داشتند و كساني كه آن‌ها را به اخلال در امنيت متهم مي‌كردند حتماً به صورت حيرت‌انگيزي فريب خورده يا بازي داده شده يا دانسته و نادانسته به نام آنارشيسم، دولت را اغفال نموده و به اذيت و آزار ما مي‌پرداختند، سخن ما به چنين افرادي اين است:
"مادام كه مرگ را نمي‌توان كُشت و درِ قبر را نمي‌توان بست و مسافران مهمان‌سراي دنيا با نهايت شتاب و سردرگمي قافله قافله به زير خاك مي‌روند و ديگر خبري از آن‌ها نيست؛ شك نكنيد كه ما هم به زودي از هم جدا خواهيم شد. شما مجازات ظلم و ستم‌تان را به صورت دهشت‌انگيزي خواهيد ديد. حداقل اين است كه در پاي چوبه دار مرگ ی كه از نظر اهل ايمان تذكره‌يي‌ست براي رهايي و نجات ی قرار خواهيد گرفت و براي هميشه خواهيد مرد. لذت‌هاي فاني‌اي كه شما در اين دنيا با توهم ابدي كسب مي‌كرديد، به دردهاي باقي و اليم تبديل خواهد شد."
متأسفانه دشمنان پنهان و منافق ما گاه حقيقت اسلامي اين ملت ديندار را كه با خون و شمشير صدها ميليون شهيد و غازي قهرمان ی كه در مقام و رتبه اوليا هستند ی حاصل شده، "طريقت" مي‌نامند و مشرب طريقت را كه تنها شعاعي از آن خورشيد تابان است عين خورشيدِ (اسلام) نشان مي‌دهند، تا مأموران بي‌توجه دولتي را فريب دهند و طلبه‌هاي نور را كه در حال خدمت به حقيقت قرآن و حقيقت ايمان هستند اهل طريقت يا گروه سياسي معرفي كنند و دولتيان را عليه
— 649 —
ما تحريك نمايند، ما به آن‌ها و كساني كه به سخن آن‌ها اعتماد مي‌كنند همان را مي‌گوييم كه در دادگاه عدل دنيزلي گفتيم:
"بگذار ما هم در راه حقيقت مقدسي كه صدها ميليون نفر فدايش شده‌اند جان ببازيم. اگر دنيا را هم بر سرمان خراب كنيد آنان كه خود را فدايي حقيقتِ قرآن مي‌دانند سلاح‌شان را تسليم زنديق‌ها نخواهند كرد و از مسؤوليت قدسي خود منصرف نخواهند شد ان‌شاءالله."
قرآن و ايمان در مواجهه با دردها و نا‌اميدي‌هاي حاصل از سالمندي با تسلي‌هاي قدسي به مددم آمدند، و من حاضر نيستم يك سال از پرمشقت‌ترين دوره سالمندي‌ام را با ده سال از شادترين دوره جواني‌ام عوض كنم. خصوصاً به واسطه همان هشدار معنوي دانستم براي كسي چون من كه كنار درگاه قبر منتظر رسيدن نوبتش است چه‌قدر موجب تشكر و سپاس است كه هر ساعت از عمرش كه در زندان گذرانده ی به شرط توبه و خواندن نمازهاي فرض ی معادل ده ساعت عبادت محسوب مي‌شود؛ و هر روز فاني كه در ايام بيماري و مظلوميت سپري كرده از نظر ثواب معادل ده روز از عمرِ باقي باشد، لذا پروردگارم را بي‌نهايت شكر گفتم و از سالمندي‌ام شاد شدم و از حبسي كه در آن بودم ابراز رضايت كردم. عمر، پايدار نيست و به سرعت مي‌گذرد، اگر با لذت و آسايش طي شود چون پايان لذت، درد و الم است، با تأسف و ناسپاسي و غفلت، برخي گناهان را جايگزين خود مي‌كند و خود فاني مي‌شود و از ميان مي‌رود. اگر توأم با حبس و مشقت سپري شود چون زوال درد و الم، لذتي معنوي در پي دارد، نوعي عبادت به شمار مي‌رود و از جهتي باقي مي‌شود و با ثمرات سودمندش موجب عمري باقي و جاودان مي‌گردد، نيز كفاره گناهان سابق و خطاهايي مي‌شود كه باعث حبس و زندان شده بودند، و آن‌ها را از بين مي‌برد. از اين نقطه نظر زندانياني كه نمازهاي فرض‌شان را به جا مي‌آورند، بايد صبورانه شكر كنند.
— 650 —
بديع الزمان سعيد نورسي دردادگاه آفيون
بي‌دينان پنهان كه دادگاه آفيون را با حيله و بهتان ترتيب داده بودند، نقشه اعدام بديع الزمان را مي‌كشيدند. دفاعيات فوق العاده مهم او در اين دادگاه، حقايقي‌ست كه بدون هيچ ترسي از مرگ در مقابل چنين بي‌دينان ظالم و نابودگري فرياد كشيده است. سرانجام دادگاه تجديد نظر رأي پيشين را مبني بر محكوميت نقض كرد و همان دادگاه بديع الزمان را دوبار بي‌گناه اعلام نمود؛ در نتيجه كليات رساله نور و قريب ٥٠٠ نامه، بدون هيچ قيد و شرطي به بديع الزمان بازگردانده شد.
بخش هايي از دفاعيات بسيار مهم او
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
و بهِ نَسْتَعِينُ
اين درخواست كه پس از ١٨ سال سكوت، ناگزير نوشته و به دادگاه و (تصويرش به) مقامات آنكارا تحويل داده شده بود، اعتراض‌نامه‌يي‌ست كه به ناچار در مقابل كيفرخواست ارائه مي‌شود.
مخفي نمانَد، همان حقيقتي را كه در كاستامونو به دو دادستان، دو افسر بازرسي، يك مدير پليس، و شش، هفت نفر از كميسرها و پليس‌ها ی كه سه بار براي بازرسي خانه‌ام آمدند ی گفتم، و آن‌چه در پاسخ به سؤال دادستان در اسپارتا بيان كردم و مطالبي كه در دادگاه‌هاي دنيزلي و آفيون گفته‌ام، خلاصه يك دفاعيه مجمل به شرح زير است:
— 651 —
به آن‌ها گفتم: من ١٨ ی٢٠ سال است كه در انزوا زندگي مي‌كنم. ٨ سال محل اقامتم در كاستامونو در مقابل كلانتري بود، علاوه بر آن ٢٠ سال است كه هميشه زير نظر و تحت نظارت بوده‌ام؛ خانه‌ام را بارها بازرسي كرده‌اند؛ با اين حال هيچ مدرك و نشانه‌يي دال بر ارتباط من با دنيا و سياست نيافته‌اند. اگر اشكالي در كار من بوده كه دادگستري و نيروي انتظامي شهرهاي ذكر شده در نيافته‌اند، يا دريافته‌اند اما توجهي به آن نكرده‌اند؛ در اين صورت آن‌ها بيش از من مسؤول هستند. چرا در حالي كه هيچ‌كس در هيچ جاي دنيا با كساني كه با آخرت خود مشغول‌اند و در انزوا به سر مي‌برند، كاري ندارد، تا اين حد بدون آن‌كه لزومي داشته باشد مرا آزار مي‌دهيد و به ضرر وطن و ملت كار مي‌كنيد؟ ما شاگردان رساله نور، اين رساله را نه تنها ابزار دنيا كه وسيله كائنات هم نمي‌توانيم بكنيم.
وانگهي قرآن ما را به شدت از سياست منع مي‌كند. آري، وظيفه رساله نور اين است كه با حقيقت‌هاي ايماني در برابر كفر مطلق ی كه حيات جاودان را نابود كرده، و زندگي دنيوي را هم به زهري وحشتناك تبديل مي‌كند ی و با براهين محكم و قطعي ی كه سركش‌ترين فيلسوفان زنديق را نيز به راه ايمان مي‌آورد ی به قرآن خدمت كند. اين است كه ما نمي‌توانيم رساله نور را ابزار چيزي كنيم.
اولاً: بايد بكوشيم حقايق چون الماس قرآن را ی كه اهل غفلت متوهمانه تبليغاتي سياسي‌ مي‌پندارند ی در حد خرده شيشه‌هاي بي‌ارزش پايين نياورده، و نگذاريم به اين حقيقت‌هاي ارزشمند توهين شود.
ثانياً: شفقت و حق و حقيقت و وجدان ی كه اساس مشرب رساله نور مي‌باشدی ما را به شدت از پرداختن به سياست و حكومت منع مي‌كند، زيرا هر يكي دو نفر بي‌ديني كه مستحق بلا و مصيبت‌اند و دچار كفر مطلق شده‌اند، هفت هشت نفر تحت تكلف بيمار و سالمند و بي‌گناه دارند، كه در صورت وقوع مصيبت و بلا آن بيچارگان نيز صدمه مي‌بينند؛ علاوه بر آن چون حصول نتيجه نيز مشكوك است از دخالت در حيات اجتماعي از طريق سياست، به ضرر امنيت و آسايش، به شدت منع شده‌ايم.
— 652 —
ثالثاً: براي رهايي حيات اجتماعي اين وطن و ملت در اين زمانه عجيب از شرّ آنارشيسم، رعايت پنج اصل اساسي لازم و ضروري‌ست: "حرمت، مرحمت، اجتناب از حرام، امنيت، ترك لاقيدي و اطاعت كردن". رساله نور وقتي به حيات اجتماعي مي‌پردازد اين پنج اصل را به صورت قدسي و محكم تثبيت و تحكيم مي‌كند و به محافظت از سنگ زيرين امنيت مي‌پردازد. شاهد اين مدعا تربيت صد هزار شاگردي‌ست كه رساله نور در ظرف اين ٢٠ سال آن‌ها را تبديل به اعضاي نافع جامعه كرده است طوري كه نه براي وطن ضرري دارند و نه ملت. استان‌هاي كاستامونو و اسپارتا شاهد اين مدعايند؛ بنابراين اكثر كساني كه به اجزاي رساله نور ايراد مي‌گيرند، دانسته يا نادانسته به سود آنارشيسم كار كرده، و در حال خيانت به وطن و ملت و حاكميت اسلامي هستند. ضررهاي موهوم يكي دو رساله از اجزاي رساله نور كه در نظر سطحي غافلان متوهم ايراد دارد، نمي‌تواند باعث ناديده گرفتن فوايد و حسنات ١٣٠ رساله از رسايل نور شود. كسي كه اين همه حُسن را در برابر چند مورد ايراد (موهوم) ناديده مي‌گيرد به غايت بي‌انصاف و ستمگر است.
اگر بي‌ديني را نوعي سياست دانسته و در اين مورد هم‌چون عده‌يي بگوييد: "با اين رساله‌ها به سرخوشي، و تمدن ما آسيب مي‌رساني"، مي‌گويم: اين يك قاعده عام در جهان است "ملتي كه دين نداشته باشد نمي‌تواند به حيات خود ادامه دهد." مخصوصاً اگر كفر مطلق حاكم باشد، در همين دنيا عذابي دردناك و به مراتب بيش‌تر از عذاب جهنم نصيب انسان مي‌كند. اين مطلب در "راهنماي جوانان" در رساله نور با قطعي‌ترين دلايل اثبات شده است ی آن رساله اين روزها به طور رسمي منتشر شد ی اگر يك مسلمان العياذ بالله مرتد شود در كفر مطلق سقوط كرده، و در كفر مشكوك كه تاحدودي باعث ادامه‌ي حيات است باقي نمي‌ماند؛ مانند بي‌دينان اجنبي هم نمي‌شود. به لحاظ لذت دنيايي نيز صد درجه بيش‌تر از حيوان كه گذشته و آينده ندارد به ورطه مي‌افتد، زيرا مرگ و مفارقت موجودات گذشته و آينده به سبب ضلالت او، پيوسته فراق‌هاي بي‌شمار و آلام بي‌پايان را بر قلب او وارد مي‌كند. اگر ايمان بيايد و وارد قلب شود همه آن
— 653 —
دوستان به يك‌باره جان مي‌گيرند و به زبان حال مي‌گويند: "ما نمرده‌ايم، از بين نرفته‌ايم"؛ و آن حالت جهنمي به لذت بهشت تبديل مي‌شود.
حال كه حقيقت اين است به شما اخطار مي‌كنم: با رساله نور كه به قرآن اتكا دارد مبارزه مكنيد... رساله نور مغلوب نمي‌شود؛ دريغ اين مملكت است؛
وقوع چهار بار زمين لرزه وحشتناك در زمان مبارزه( با رساله نور)، تعبير "دريغ اين مملكت" را به اثبات رساند.
جاي ديگري مي‌رود و به آن‌جا هم روشنايي مي‌بخشد. اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم، حاضر بودم هر روز يكي از سرهايم را فداي حقيقت قرآن كنم، اما در برابر كفر و زندقه فرود نياورم. من نمي‌توانم از اين خدمت ايمانيه و نوريه دست بردارم و دست بر نخواهم داشت.
نتيجه: ما مدعي هستيم و آماده اثبات‌اش نيز مي‌باشيم، رساله نور ٣٠ سال است كفر مطلق را ی كه نابود كننده حيات ابدي‌ست و حيات دنيوي را نيز به زهري وحشتناك تبديل مي‌كند ی از ريشه قطع كرده و موفق به از ميان برداشتن انديشه كفرآميز و خطرناك طبيعت‌گراها شده و قواعد سعادت هر دو جهان اين ملت را با حجت‌هاي محكم و روشن اثبات نموده است؛ رساله نور ی كه به حقيقت عرشي قرآن متكي‌ست ی به‌واسطه يكي دو مسأله در يك رساله كوچك زير سؤال نمي‌رود؛ حتي هزار ايراد هم وارد باشد، هزاران حسنه بزرگ اين رساله موجب مي‌شود اشكالات آن‌ها را با ديده اغماض بنگرند.
مادام كه اصول جمهوريت براساس قانون آزادي وجدان با بي‌دينان كاري ندارد ... پس بي‌ترديد مي‌بايست و لازم است با دينداراني كه در حد مقدور با دنيا كاري ندارند و با اهل دنيا مبارزه نمي‌كنند و به صورت سودمندي براي آخرت و ايمان و وطن خويش فعاليت مي‌كنند هم كاري نداشته باشد. ما مي‌دانيم سياستمداراني كه در آسيا ی اين مهد پيامبران ی حكومت مي‌كنند تقوا و صلاح را ی كه هزار سال است هم‌چون غذا و دارو حاجت ضروري اين ملت است ی ممنوع نخواهند كرد و اصولاً نمي‌توانند ممنوع كنند. انسانيت اقتضا مي‌كند به اشكالات كسي كه ٢٠ سال است در انزوا به‌سر مي‌برد و سؤالاتي كه مطرح مي‌كند طبق نظر سعيد ٢٠
— 654 —
سال پيش است و با طرز تلقي زمانه فعلي مناسب نيست، چندان توجهي نشود. يادآوري نكته ديگري را كه براي وطن و ملت و امنيت مردم سودمند است از وظايف ملي خود مي‌دانم: توقيف و دستگيري ما و رساله نور آن هم با دلايلي ناچيز چون آزاردهنده است مي‌تواند موجب گردد بسياري از كساني كه براي ميهن و امنيت كشور فايده معنوي دارند به مخالفت با دولت بر انگيخته شوند؛ در نتيجه هرج و مرج حاصل شود. آري، شمار كساني كه با رساله نور ايمان خود را نجات داده و براي ملت نه تنها ضرري ندارند بلكه سود و فايده هم دارند بسيار بيش‌تر از صد هزار نفر است. اينان در هر اداره بزرگ دولتي يا در هر طبقه اجتماعي ملت مستقيماً حضور سودمندي دارند. نه تنها نبايد اينان را آزار داد بلكه بايد از آن‌ها حمايت كرد. حدسي قريب به يقين به ذهنمان خطور مي‌كند كه بعضي از دولت‌مرداني كه به گلايه‌هاي ما گوش نمي‌كنند و اجازه سخن به ما نمي‌دهند و به بهانه‌هاي واهي ما را تحت فشار قرار مي‌دهند، در واقع عليه وطن به آنارشيسم ميدان مي‌دهند.
براي مصلحت دولت مي‌گويم حال كه هم دادگاه دنيزلي و هم دادگاه آنكارا شعاع پنجم را بررسي كردند و در نهايت آن را بي‌اشكال تشخيص دادند و به ما برگرداندند بي‌ترديد ضروري‌ست كه دستگاه دولت مي‌بايست رأي مذكور را به رسميت بشناسد و به شايعات بي‌اساس توجهي نكند. همان‌طور كه ما اين رساله را قبل از اين‌كه به دست محاكم بيفتد و شهرتي كسب كند پنهان كرده بوديم، دادگاه و مقامات شهر آفيون نيز نبايد آن را مدار پرسش و پاسخ كنند. زيرا مطالبش محكم است و نمي‌توان آن را رد كرد. قبل از وقوع خبر داده و همان‌طور هم شده است؛ وانگهي مقصد و هدفش دنيا نيست؛ حداكثر اين است كه يكي از معاني متعددش با شخصي كه مُرده و رفته مطابقت دارد. وجدان مجبورم مي‌كند كه به نفع وطن و ملت و امنيت و دولت هشدار دهم كه بر اثر تعصب در دوستي آن شخص، اين اخبار و معاني غيبي را به دادگاه نكشانيد و ما را به اين دليل مؤاخذه مكنيد، كه راه را براي شهرت بيش‌ترش باز مي‌كنيد.
— 655 —
در اين موضوع نمي‌توان به دليل كوتاهي‌هاي من يا برخي دوستان به رساله نور حمله كرد. رساله نور مستقيماً به قرآن وصل است و قرآن نيز به عرش اعظم متصل مي‌باشد. چه كسي توان آن را دارد كه بدان‌جا دست بيازد و آن بندهاي محكم را بگشايد. رساله نوري كه براي كشور بركت‌هاي مادي و معنوي و خدمات فوق العاده داشته و با اشارات قرآن در ٣٣ آيه، و با سه كرامت غيبي امام علي (رض)، و خبر قطعي غوث اعظم (قدس) تحقق يافته است، مسؤول كوتاهي‌هاي عادي و شخصي ما نيست؛ نمي‌تواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت موجب ضررهاي جبران‌ناپذير مادي و معنوي براي اين كشور خواهد شد.
نقشه‌ها و حمله‌هايي كه دشمنان پنهان ما با تحريك برخي زنديق‌ها در برابر رساله نور طراحي مي‌كنند ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور را نمي‌توان با ديگران مقايسه كرد، آن‌ها را نمي‌توان از بين برد، و از راه‌شان منصرف كرد، و آن‌ها با عنايت حضرت حق شكست نمي‌خورند.
اگر قرآن هم ما را از دفاع مادي منع نكرده بود شاگردان رساله نور كه همه جا هستند و توجه عموم را كسب نموده‌اند و به مثابه شاهرگ اين ملت‌اند، آلوده وقايع جزيي و بي‌نتيجه‌يي مانند حادثه "شيخ سعيد و مَنَمَن" نمي‌شدند. البته ی خدا نياورد آن روز را ی اگر به آن‌ها ظلمي در مرتبه مجبوريت قطعي شود شكي نيست كه منافقان و زنديق‌هاي پنهان هزار بار پشيمان مي‌شوند.
خلاصه: مادام كه ما با دنياي اهل دنيا كاري نداريم آن‌ها هم در همين حد با آخرت و خدمت ايماني ما كاري نداشته باشند.
آري، ما يك جماعت‌ايم. هدف و برنامه ما ابتدا نجات خود و بعد ملتمان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائمي و برزخي، و حفاظت از هم‌وطنان‌مان در برابر آنارشيسم و لاابالي‌گري، و محافظت از خودمان با حقيقت‌هاي پولادين رساله نور در برابر زندقه مي‌باشد، كه عامل از بين رفتن هر دو جهان‌مان است.
اگر شديدترين مجازات را هم براي من در نظر بگيريد يك پول سياه برايم اهميت ندارد، زيرا من در آستانه قبر و ٧٥ ساله هستم. عوض كردن چنين زندگي پاك و مظلومانه‌ي يكي دو ساله‌يي با شهادت براي من سعادت بزرگي‌ست. من با
— 656 —
هزاران حجت رساله نور ايمان قطعي دارم كه مرگ براي ما مجوزي براي رهايي‌ست. حتي اگر ظاهرش هم اعدام باشد، يك ساعت زحمت براي ما كليد سعادت و رحمت ابدي مي‌شود. اما شما اي دشمنان پنهان، اي بي‌انصافاني كه به نفع زندقه دادگستري را به اشتباه وا مي‌داريد و دولت را بي‌سبب با ما مشغول مي‌كنيد! به يقين بدانيد و بر خود بلرزيد كه شما محكوم به اعدام ابدي مي‌شويد. ما مي‌بينيم كه انتقام‌مان به شكل مضاعف از شما گرفته مي‌شود. ما حتي به شما ترحم هم مي‌كنيم. آري، حقيقت مرگ كه اين شهر را صدبار به گورستان انتقال داده است بي‌شك خواسته‌يي بيش از اين از حيات دارد. راه نجات از نيستي آن، بزرگ‌ترين و مهم‌ترين و لازم‌ترين نياز ضروري و قطعي انسان است كه فوق همه مسايل قرار دارد. شاگردان رساله نور راه و چاره مذكور را يافته و رساله نور نيز راه مذكور را با هزاران حجت به ديگران مي‌آموزد؛ در چنين حالي متهم‌كنندگان رساله‌ي نور و شاگردانش با بهانه‌هاي بي‌مورد در حقيقت خود نزد حقيقت و عدالت به شدت متهم‌اند و اين را ديوانگان هم مي‌دانند.
كسي كه ٣٠ سال پيش با عنايت حضرت حق و با فيض حاصل از قرآن ی الحمدلله ی دانست كه شأن و شرف گذراي دنيا، و رياكاري‌هاي خودبينانه، و شهرت پرستي تا چه حد بي‌فايده و بي‌معناست؛ از آن زمان تاكنون با تمام توان خود با نفس امّاره مبارزه كرده است؛ كساني كه به او خدمت كرده يا دوست و رفيقش بوده‌اند يقيناً مي‌دانند و شهادت مي‌دهند كه او در حد توان سعي كرده است با فروتني، خودخواهي را كنار بگذارد و تظاهر و رياكاري نكند؛ او از ٢٠ سال پيش، از اين‌كه مردم به او حُسن ظن زيادي داشته باشند و در مركز توجه عموم باشد و مدح و ثنايش گويند و خود را صاحب مقامات معنوي بداند ی چيزي كه خوشايند همه است ی مخالف بوده، و با تمام قدرت از اين قبيل مسايل اجتناب كرده و حُسن ظن برادران خاص‌اش را نپذيرفته و خاطر برادران خالص‌اش را مُكدر نموده است و در نامه‌هايي كه در پاسخ آنان نوشته مدح و حُسن ظن فراوان آنان را رد كرده و خود را محروم از فضيلت نشان مي‌دهد و همه فضايل را از آن رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی و شخصيت معنوي شاگردان رساله نور دانسته و خود
— 657 —
را خدمتگزاري عادي مي‌داند؛ اين موارد به قطع و يقين اثبات مي‌كند كه فعاليت‌هاي او براي محبوب كردن خويش نبوده و اصولاً خواهان چنين چيزي نبوده و آن را رد مي‌كرده است با اين حال برخي از دوستانش بدون رضايت او از جايي دور در حق او حُسن ظن زيادي داشته و با مدح و ثنا مقامي را براي او متصور شده‌اند؛ اين موضوع براساس كدام قانون مي‌تواند عامل اتهام او باشد كه قفل اتاق اين بيچاره‌ي بيمار و بسيار سالمند و غريب و منزوي را بشكنند و مانند كسي كه مرتكب جنايت شده با او برخورد كنند و مأموران تفتيش را به اتاقش بفرستند و جز اوراد و اذكار در اتاقش دست آويز ديگري نيابند؛ آيا در جهان هيچ قانون و سياستي هست كه به چنين تجاوزي اجازه دهد؟
در روزگاري كه به‌واسطه قانون آزادي، با انتشار كتب بي‌دينان و نشريات كمونيستي كاري ندارند كه براي وطن و ملت و اخلاق بسيار مُضر است، رساله نور را كه سه دادگاه مطالبش را بررسي كرده و هيچ مورد جرمي در آن نيافته‌اند، رساله نوري كه ٢٠ سال است براي تأمين آسايش و اخلاق و حيات اجتماعي ملت و وطن تأثيرگذار بوده و در راه اخوت و برادري جهان اسلام ی كه نقطه اتكاي حقيقي اين ملت است ی و اعاده دوستي و محبت به اين ملت و تقويت آن، به شكل مؤثري كوشيده است؛ رساله نوري كه علماي سازمان ديانت با هدف انتقاد و به دستور وزير كشور سه ماه به بررسي دقيق آن پرداختند و در پايان به جاي انتقاد، از آن تمجيد كرده و اعلام نمودند كه "اثر ارزشمندي"ست؛ و بخش‌هايي از آن مانند "ذوالفقار و عصاي موسي" را در كتاب‌خانه سازمان ديانت قرار دادند؛ رساله نوري كه مجموعه‌ي عصاي موسي از آن ی طبق روايت حاجيان ی به نشانه مقبوليت بر روي قبر پيامبر (ص) ديده شده است. اينك (شما بگوييد) آيا هيچ قانون، وجدان و انصافي اجازه مي‌دهد چنين اثري را مانند كتاب‌هاي مضر جمع آوري و دراختيار محكمه قرار دهند؟
— 658 —
چند نكته زير را خدمت دادگاه، نيروي انتظامي و مقامات شهر آفيون عرض مي‌كنم:
نكته اول: ظهور بيش‌تر حكما در غرب و اروپا، و طلوع اغلب انبيا در شرق و آسيا يكي از اشارات و رموز تقدير ازلي‌ست و نشان مي‌دهد جريان حاكم و غالب در آسيا، دين است، و فلسفه در رده دوم قرار دارد؛ بنابراين رمز تقدير (الهي) اگر كسي كه در آسيا حكومت مي‌كند ديندار هم نباشد، مي‌بايست با كساني كه به نفع دين فعاليت مي‌كنند كاري نداشته باشد و حتي آنان را تشويق هم بكند.
نكته دوم: قرآن حكيم به منزله عقل و قوه تفكر زمين است. العياذ بالله اگر زمين از قرآن تهي شود، ديوانه خواهد شد. اين از عقل و خرد دور نيست كه زمين تهي از قوه تفكر، ممكن است با سياره‌يي برخورد كند و قيامتي برپا شود. آري، قرآن زنجير و حبلُ اللهي‌ست كه عرش را به فرش پيوند مي‌دهد. قرآن بيش از نيروي جاذبه عمومي از زمين محافظت مي‌كند. اينك رساله نور كه تفسيري حقيقي و قوي از قرآن عظيم الشأن است با تأثيرگذاري خود از ٢٠ سال پيش تاكنون نشان داده است كه در اين عصر و اين وطن، يكي از نعمت‌هاي بزرگ الهي و معجزه هميشه فروزان قرآن است. دولت به جاي اين‌كه مانع رساله نور شود و شاگردانش را از آن بترساند، مي‌بايست از آن حمايت كرده و مردم را به مطالعه‌اش ترغيب كند.
نكته سوم: با تكيه بر دعاي مغفرت و حسناتي كه تمامي اهل ايمان نثار روح درگذشتگان مي‌كنند، در دادگاه دنيزلي گفته بودم: "اگر در محكمه كبرا ميلياردها نفر از اهل ايمان به عنوان مدعي، از شما و كساني كه مي‌خواهند طلبه‌هاي نور را ی كه به حقايق قرآن خدمت مي‌كنند ی محكوم و پريشان حال نمايند سؤال كنند: "در حالي كه براساس قانون آزادي با نشريات كمونيست‌ها و جمعيت‌هايي كه آنارشيسم را پرورش مي‌دهند، مسامحه مي‌كنيد و كاري با آن‌ها نداريد، چرا طلبه‌هاي رساله نور را كه تلاش مي‌كنند وطن و ملت را از (شرّ) آنارشيسم و
— 659 —
بي‌ديني و بي‌اخلاقي، و هم‌وطنان‌شان را از نيستي ابدي مرگ نجات دهند، گرفتار حبس‌ها و محدوديت‌ها مي‌كنيد؟" چه پاسخي خواهيد داد؟ به آن‌ها گفته بودم ما هم همين سؤال را از شما مي‌پرسيم." همان موقع شخصيت‌هاي منصف و عادل برائت ما را اعلام كردند و عدالت دادگستري را نشان دادند.
نكته چهارم: من انتظار داشتم در آنكارا يا آفيون هنگام بازجويي، براي مسايل مهم، و خدمت رسايل نور به آن مسايل، از من مشورت بخواهند، منتظر شنيدن سؤالي در اين باره بودم. آري، بايد راه‌هايي براي تأمين دوباره برادري و محبت و مساعدت‌هاي معنوي و حُسن ظن گذشته‌ي ٣٥٠ ميليون مسلمان نسبت به اين ملت، جستجو كرد؛ و قوي‌ترين چاره و وسيله رساله نور است؛ يكي از دلايل اين امر را مي‌توان چنين بيان كرد: امسال در مكه مكرمه، يك روحاني بزرگ كه مجموعه‌هاي مفصل رساله نور را به زبان‌هاي هندي و عربي ترجمه و به هندوستان و عربستان ارسال مي‌كند مي‌گويد: "رساله نور در راه وحدت و اخوت اسلامي كه قوي‌ترين نقطه استنادمان است تلاش كرده و نشان مي‌دهد كه ملت ترك در دين و ايمان همواره پيشرو بوده است."
من انتظار داشتم سؤالات بسيار مهمي مانند اين از من پرسيده شود كه تأثير رساله‌هاي نور در برابر خطر كمونيسم كه به آنارشيسم و هرج و مرج تبديل شده چه ميزان است و چگونه مي‌توان در برابر اين تلاطم وحشتناك از وطن مقدس‌مان حفاظت نمود؟ در حالي كه لازم بود چنين سؤالات ضروري پرسيده شود، مسايلي مطرح شد كه ارزش بال مگسي را هم نداشت؛ مسايلي كه به هيچ‌وجه عامل مسئوليت نبود و ريشه در تهمت‌هاي مغرضانه شخصي و جزيي داشت. براي همين مسايل بود كه تحت شرايطي سنگين با چنان مصايبي روبه‌رو شدم كه در سرتاسر عمرم هيچ‌گاه تجربه نكرده بودم. به دليل يكي دو مسأله عادي و شخصي و همان مسايلي كه سه دادگاه از ما پرسيده و در نهايت حكم بي‌گناهي ما را صادر كرده بود؛ سؤال‌هاي بي‌معنايي از ما پرسيده شد.
نكته پنجم: با رساله نور نمي‌توان مبارزه كرد. رساله نور مغلوب نمي‌شود. ٢٠ سال است كه معاندترين فيلسوفان را به سكوت وا داشته و حقايق ايمان را چون
— 660 —
خورشيد نمايان مي‌كند، و كسي كه در اين كشور حكمراني مي‌كند بايد از قدرت و توان آن استفاده كند.
نكته ششم: مخالفت با من به دليل كوتاهي‌هاي شخصيت بي‌اهميت‌ام و تلاش براي بد جلوه دادنم در نگاه مردم با توهين‌هاي مختلف، نه تنها ضرري به رساله نور نمي‌رساند بلكه از جنبه‌هايي آن را قدرتمندتر مي‌كند. من يك زبان فاني دارم اما رساله نور با صدها هزار نسخه، زبان‌هاي باقي دارد، سكوت نمي‌كند و سخن مي‌گويد؛ و طلبه‌هاي با اخلاصش نيز با هزاران زبان پر توان، وظيفه نوريِ قدسي و كلي خود را هم‌چنان كه تاكنون انجام داده‌اند تا قيامت ادامه خواهند داد.
نكته هفتم: همان‌طور كه در دادگاه‌هاي سابق مدعي شدم و براهينش را نيز بيان كردم، دشمنان پنهان و معارضان رسمي و غير رسمي ما كه دولت را اغفال كرده و موجب توهم برخي از اركان دولت مي‌شوند، و دادگستري‌ها را عليه ما تحريك مي‌نمايند، يا به طرز بدي دچار خطا شده‌اند يا فريب خورده‌اند، يا هرج و مرج‌طلبان به غايت غداري هستند كه به سود آنارشيسم كار مي‌كنند، يا زنديق‌هاي بسيار دسيسه‌گري هستند كه با حقيقت قرآن به شيوه ارتداد مبارزه مي‌كنند؛ آن‌ها براي حمله به ما استبداد مطلق را جمهوريت مي‌نامند، ارتداد مطلق را زير پوشش نظام قرار داده، و بي‌بند و باري مطلق را تمدن و جبر كفرآميز ساختگي را قانون قلمداد مي‌كنند، و به اين ترتيب هم موجب ناراحتي ما مي‌شوند، هم دولت را اغفال كرده، و هم دادگستري را بي‌دليل با ما مشغول مي‌كنند. آن‌ها را به قهر قهار ذوالجلال مي‌سپاريم و براي حفاظت خودمان از شرّ آ‌ن‌ها به قلعه
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
پناه مي‌بريم.
نكته هشتم: روس‌ها سال گذشته تعداد زيادي حاجي به حج فرستادند و به اين وسيله تبليغات كردند كه "روس‌ها بيش‌تر از ملت‌هاي ديگر حرمت و احترام قرآن را نگاه مي‌دارند." آن‌ها در تلاش بوده و هستند، كه جهان اسلام را در موضوع دين، به مخالفت با ملت ديندار اين وطن بر انگيزند، اما در همان حال مجموعه‌هاي بزرگ رساله نور در مكه مكرمه، مدينه منوره، شام شريف، مصر و حلب با تمجيد علما تا حدودي منتشر شد و تبليغات كمونيست‌ها را در هم
— 661 —
شكست؛ و به جهان اسلام نشان داد كه ملت ترك و برادران‌شان چون گذشته از دين و قرآن خود بهره مند بوده و حامي آن هستند. و برادر بزرگ و متدين ساير مسلمانان و فرمانده قهرماني در خدمت قرآن هستند. مجموعه‌هاي نور در آن مراكز مقدس و مهم، حقيقت مزبور را به نمايش گذاشتند. اگر اين خدمت ملي و باارزش رساله نور با چنين شكنجه‌هايي پاسخ داده شود آيا زمين خشمگين نمي‌شود؟
نكته نهم: خلاصه و اجمال مسأله‌يي كه توضيح و اثباتش در دفاعيات دنيزلي مطرح شده است:
فرمانده ترسناكي كه با هوش و ذكاوت، جنبه‌هاي مثبت ارتش را به نام خود ثبت كند و همه جوانب منفي خويش را به پاي ارتش بنويسد، يعني خوبي‌ها و رشادت‌هايي به تعداد نفرات ارتش را به يك تنزّل دهد و بدي‌ها را به افراد ارتش نسبت دهد و در واقع به تعداد آن‌ها بدي و امور منفي ايجاد نمايد؛ طبيعي‌ست كه اين كار خلاف حقيقت و ظلمي فاحش است؛ من به همين دليل و به مناسبت حديثي كه ٤٠ سال پيش بيان كردم و شخص مورد نظر از آن سيلي خورد، به مدعي العمومي كه در محاكم پيشين عليه ما حمله‌ور مي‌شد گفتم: "من اگر چه (شخصيت) او را به واسطه خبر احاديث در هم مي‌شكنم اما مراقب شأن و شرف ارتش هستم و در برابر خطاهاي بزرگ، از آن محافظت و حراست مي‌كنم. اما تو براي يك نفر كه دوستت است بر اعتبار و افتخار ارتشي كه علمدار قرآن و فرمانده و قهرمان جهان اسلام است خدشه وارد مي‌كني و حسناتش را ناديده مي‌گيري." اگر خدا بخواهد مدعي العموم مذكور منصف شده و نجات يافته است.
نكته دهم: دادگستري بايد از حقيقت عدالت و حقوق همه‌ي مراجعان بدون تبعيض محافظت كرده و صرفاً به نام حق تلاش كند؛ بر همين اساس است كه امام علي (رض) در زمان خلافتش، هم‌تراز با يك يهودي در دادگاه مي‌نشيند و محاكمه مي‌شود.
نيز رييس يكي از دادگستري‌ها، وقتي مأموري را ديد كه دست تبهكاري را براساس قانون قطع مي‌كند و در همان حال نسبت به آن تبهكار شرور خشمگين و
— 662 —
عصباني‌ست، بي‌درنگ مأمور مذكور را عزل كرد؛ و با اظهار تأسف فراوان گفت: "آنان كه تاكنون احساسات خود را در امر عدالت دخالت داده‌اند بسيار ظلم كرده‌اند." آري، مأمور اجراي حكم قانون اگر در برخورد با فرد محكوم ترحم نكند عصبانيت هم به خرج نمي‌دهد؛ در غير اين صورت ظالم و ستمگر خواهد بود. قاضي عادل مذكور مي‌گويد: "حتي اگر موضوع، مجازات قصاص هم باشد و مجري قانون، فرد را با خشم و عصبانيت به قتل برساند، حكم قاتل را خواهد داشت."
با اين‌كه در دادگاه، حقيقتي چنين خالص و بي‌غرضي حكم مي‌راند، و در حالي كه سه دادگاه ما را بي‌گناه اعلام كرده و ٩٠ درصد اين ملت ی اگر بدانند ی براساس نشانه‌هاي فراوان گواهي مي‌دهند طلبه‌هاي نور بي‌هيچ ضرري، براي ملت و وطن مفيد و سودمندند، با آنان كه گناهي نكرده‌اند و بسيار نيازمند تسلي خاطر و عدالت مي باشند، برخوردهايي بسيار سرد و خشن صورت مي‌گيرد و به آنان توهين مي‌شود. ما تصميم گرفته‌ايم در برابر هر مصيبت و توهيني صبر كرده آن را تحمل كنيم؛ لذا سكوت كرديم و كار را به خدا واگذار نموديم و گفتيم شايد در اين امر نيز خيري باشد. اما با خبرچيني‌هاي مغرضانه ناشي از توهم، با درماندگان بي‌گناه چنين رفتارهايي كردند و من ترسيدم نكند چنين امري موجب وقوع بلاهايي شود، پس مجبور به نوشتن اين مطلب شدم. بي‌شك در اين مسأله اگر ايرادي وجود داشته باشد به من بر مي‌گردد. اين بيچارگان فقط براي ايمان و آخرت‌شان در محدوده رضاي الهي به من كمك كرده‌اند. چنين رفتاري با آنان، در حالي كه شايسته تقدير بوده‌اند، حتي زمستان را هم به خشم آورد.
شگفتا كه اين بار هم، توهم وجود يك جمعيت (سازمان) را مطرح مي‌كنند؛ در حالي كه سه دادگاه اين موضوع را بررسي و نظرشان را اعلام كرده‌اند، و هيچ محكمه و نيروي انتظامي و كارشناسي، جمعيت (سازمان) و مدركي از وجود آن را در بين ما نيافته‌اند كه دليلي براي اين اتهام باشد. فقط در ميان طلبه‌هاي نور، مانند طلبه‌هاي يك معلم، يا شاگردان دارالفنون يا شاگردان حافظ قرآني ی كه براي حفظ آيات قرآن تلاش مي‌كنند ی اخوتي آخرتي وجود دارد. آن‌هايي كه به طلبه‌هاي نور نام جمعيت و سازمان مي‌دهند و آن‌ها را به آن متهم مي‌كنند بايد
— 663 —
همه اصناف و دانشگاهيان و واعظان را نيز جمعيتي سياسي بدانند. اين است كه من لزومي نمي‌بينم از زندانياني كه با اين اتهامات بي‌معنا و بي‌پايه و اساس زنداني شده‌اند دفاعي كنم. ليكن ما از رساله نور كه كاملاً مورد توجه اين مملكت و جهان اسلام است و بركات و منافع مادي و معنوي فراواني براي اين وطن و ملت داشته است سه مرتبه دفاع كرده‌ايم؛ و اينك نيز هيچ دليلي براي منع دفاعم با همان حقيقت وجود ندارد و هيچ قانون و سياستي اين كار را ممنوع نمي‌كند و نمي‌تواند هم بكند.
آري، ما يك جمعيت هستيم، جمعيتي كه در هر عصر و زماني ٣٥٠ ميليون هوادار و عضو دارد كه روزانه با پنج نوبت نماز گزاردن، علاقه و خدمت خود به اصول آن جمعيت مقدس را در كمال احترام نشان مي‌دهند. آن‌ها با برنامه قدسي إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ و با دعاها و بهره‌مندي‌هاي معنوي خود به ياري يك‌ديگر مي‌شتابند؛ ما افراد اين جمعيت مقدس و بزرگ هستيم، و مسؤوليت خاص‌مان نيز اين است كه حقايق ايماني قرآن را به صورت تحقيقي به آگاهي اهل ايمان برسانيم و خودمان و آن‌ها را از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائمي و برزخي نجات دهيم. ما با ساير جمعيت‌ها و كميته‌هاي دنيايي و سياسي و دسيسه‌باز و سازمان‌هاي زير زميني ی كه مدار اتهام بي‌پايه و اساس و بي‌معناي ما نيز بوده است ی نه ارتباطي داريم و نه خود را تا آن حد پايين مي‌آوريم كه مرتبط با آن‌ها باشيم. چهار دادگاه بعد از بررسي‌هاي بسيار دقيق، در اين زمينه رأي بر برائت ما داده‌اند.
آري، شاگردان رساله نور مي‌دانند و در دادگاه‌ها حجت‌هايش را بيان كرده‌ام كه من نه تنها در پي كسب مقام و مرتبه و شرف و شهرت و مراتب اخروي و معنوي براي خويش نيستم، بلكه با تمام انديشه و توان خود آماده‌ام براي خدمت ايماني به مؤمنان نه تنها زندگي دنيايي و مقامات فاني خويش بلكه در صورت
— 664 —
لزوم حيات اخروي و مراتب باقي و آخرتي خود را ی كه هر كسي در پي آن است ی فدا كنم؛ حتي براي آن كه وسيله‌يي شوم براي نجات برخي بيچارگان اهل ايمان از جهنم، اگر لازم شود حاضرم بهشت را رها كنم و وارد جهنم شوم؛ اين را برادران حقيقي‌ام مي‌دانند و در دادگاه‌ها نيز از جهتي اثبات كرده‌ام، اما با اين حال مرا به چنين امري متهم مي‌كنند و در مورد خدمتم به رساله نور و ايمان، نسبت عدم خلوص مي‌دهند و ارزش رسايل نور را (به خيال خود) پايين مي‌آورند، و به اين ترتيب مردم را از حقايق عظيم آن محروم مي‌كنند.
آيا اين انسان‌هاي بدبخت، دنيا را ابدي مي‌دانند و گمان مي‌كنند ديگران نيز مانند آن‌ها متوهمانه "دين و ايمان را وسيله دنيا مي‌كنند؟" و آن‌گاه درباره كسي كه گمراهان را به مبارزه مي‌طلبد و در راه خدمت ايماني، حيات دنيوي و در صورت لزوم اخروي خود را فدا مي‌كند و چنان كه در دادگاه‌ها مدعي شده است حاضر نيست حتي يك حقيقت ايماني را با سلطنت دنيا عوض كند، توهم توطئه مي‌كنند؛ فردي كه از سياست و مراتب مادي و معنوي كه بوي سياست مي‌دهد براساس سرّ اخلاص و با تمام توان مي‌گريزد، كسي كه در طول ٢٠ سال، شكنجه‌هاي بي‌سابقه را تحمل كرده و به اعتبار مسلك ايماني، سطح شخصيتي خود را پايين نياورده و وارد سياست نشده است، كسي كه به اعتبار نفسش، خود را بسيار كم‌تر از طلبه‌هايش مي‌داند و همواره خواهان دعاي خير آنان است، فردي كه نفس خود را بسيار درمانده و بي‌اهميت مي‌داند، بيچاره‌يي كه برخي از برادرانِ با اخلاص‌اش در برابر قدرت ايماني فوق العاده‌يي كه از رساله نور اخذ كرده‌اند، برخي فضايل رسايل نور را در نامه‌هاي خصوصي خود به او ی به مناسب ترجماني رساله نور ی نسبت مي‌دهند، برادراني كه هيچ سياستي را به ذهن خود خطور نمي‌دهند و با تعابيري چون "سلطان و ولي نعمت" كه مردم بنا بر عادت به افرادي عادي كه دوست‌شان دارند مي‌گويند، مقام والايي براي او در نظر مي‌گيرند و هزار بار بيش از حدش درباره او حُسن ظن دارند، و طبق يك عادت مقبول قديمي كه بين استاد و طلبه‌هايش بود و كسي به آن اعتراضي نمي‌كرد با نيت تشكر بيش از حد مدح و ثناي او را مي‌گويند، چيزي شبيه مدحيه‌ها و تقريظ‌هاي
— 665 —
مبالغه آميزي كه در گذشته در صفحات پاياني كتاب‌ها نوشته مي‌شد؛ آيا چنين چيزهايي را مي‌توان جرم محسوب نمود؟ او بي‌كس و غريب است، دشمنان فراواني دارد و عوامل زيادي هست كه موجب گريز يارانش شود، و او در برابر بسياري از معترضان بي‌انصاف صرفاً براي تقويت توان معنوي ياران خود، و نجات آن‌ها از بيم گريز، و خدشه وارد نكردن به شوق‌شان ی كه به صورت مبالغه آميزي مدح‌اش را مي‌گويند ی بخشي از تعريف و تمجيدها را متوجه رساله نور كرده و كاملاً همه آن‌ها را رد نمي‌كند، با اين حال برخي از مأموران رسمي مي‌كوشند خدمت ايماني او را در اين سن و در آستانه ورود به قبر، متوجه دنيا نشان دهند و همه مي‌دانند كه اين كار تا چه حد از حق و قانون و انصاف به دور است. سخن پاياني‌ام اين است:
﴿ لكل مُصِيبَة قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ﴾
خطاب به دادگاه آفيون و رييس محكمه مجازات‌هاي سنگين مي‌گويم:
از گذشته تاكنون چون نمي‌توانستم فطرتاً زورگويي و تحكم را تحمل كنم ارتباطم را با دنيا قطع كرده بودم. اما اينك زندگي بر اثر زورگويي‌ها و تحكم‌هايي بي‌معنا و بي‌مورد چنان بر من فشار وارد مي‌كند كه نمي‌توانم زندگي كنم. بيرون از حبس، قدرت تحمل زورگويي‌هاي صدها مأمور رسمي را ندارم. از اين طرز زندگي به ستوه آمده‌ام. من با تمام توان از شما خواهان مجازاتم هستم. فعلاً به قبر دسترسي ندارم و لازم است در حبس بمانم. جرم‌هاي بي‌پايه‌يي كه مقام دادستان به من نسبت مي‌دهد، شما هم مي‌دانيد كه واقعيتي ندارد و موجب مجازات من نمي‌شود. البته كوتاهي‌هاي قابل توجهي در برابر مسؤوليت حقيقي دارم كه موجب مجازات معنوي‌ام مي‌گردد. اگر سؤال كردن مناسب است بپرسيد تا جواب دهم.
— 667 —
در زندان آفيون به اين نتيجه رسيدم كه جرم من در ميان كوتاهي‌هاي قابل توجه‌ام اين بوده است كه مسؤوليت بزرگي را كه به نام وطن و ملت و دين مكلف به انجامش بوده‌ام به دليل بي‌توجهي به دنيا انجام نداده‌ام. اين مطلب از نقطه نظر حقيقت، جرمي غير قابل بخشش است و عدم آگاهي از موضوع نيز نمي‌تواند معذورم بدارد. آنان كه مي‌كوشند علاقه شاگردان با اخلاص رساله نور به اين مجموعه و ترجمان آن را دنيوي بنامند و عنوان يك جمعيت سياسي بر آن‌ها نهند از حقيقت و عدالت فاصله زيادي دارند و ما با يادآوري اين‌كه سه دادگاه از اين لحاظ حكم بي‌گناهي ما را صادر كرده است مي‌گوييم:
پايه اساسي حيات اجتماعي انسان، مخصوصاً ملت مسلمان، محبت صميمانه در ميان خويشاوندان، ارتباط دوستانه در ميان اعضاي قبايل و طوايف، و ارتباط فداكارانه و معنوي در برابر برادران مؤمن ملت مسلمان است؛ بايد با حقايق قرآن ی كه حيات ابدي فرد را نجات مي‌دهد ی و انتشار دهندگان آن پيوندي مستحكم و التزام و وابستگي داشت؛ به همين ترتيب با انكار همين روابط ی كه تأمين كننده اساسي حيات اجتماعي‌ست ی و فقط با قبول خطر سرخ كه بذر آنارشيسم وحشتناك شمال را مي‌پراكند و نسل و ملت را نابود كرده، و فرزندان مردم را به خود جذب مي‌كند و مليت و خويشاوندي را از بين مي‌برد، راه نابودي كامل تمدن بشري و حيات اجتماعي را باز مي‌كند، مي‌توان بر شاگردان رساله نور نام جمعيت و سازمان گذاشت. به همين دليل است كه شاگردان حقيقي نور بدون هيچ ملاحظه‌يي علاقه قدسي خود را به حقايق قرآن و ارتباط مستحكم با برادران آخرتي‌شان را نه تنها پنهان نمي‌كنند بلكه اظهار مي‌دارند. آن‌ها چون هر مجازات منبعث از اخوت را با خرسندي پذيرا هستند حقيقت مسايل را همان‌طور كه بوده و هست در دادگاه شما اعتراف مي‌كنند. آن‌ها براي دفاع از خود به حيله و نيرنگ و دروغ تنزّل نمي‌يابند.
— 668 —
پيوستي بر تتمه اعتراض‌نامه كه در برابر كيفرخواست دادگاه آفيون نوشته شده است
اولاً: خطاب به دادگاه بيان مي‌دارم كه: كيفرخواست، مبتني بر كيفرخواست‌هاي سابق در دادگاه‌هاي دنيزلي و اسكي‌شهير و تحقيقات سطحي هيأت سطحي كارشناسي بود؛ لذا در دادگاه مدعي شدم "اگر نتوانم صد اشتباه اين كيفرخواست را به اثبات برسانم صد سال زنداني‌ام كنيد."آن ادعا را به اثبات رساندم و اگر بخواهيد مي‌توانم جدول بيش از صد خطاي آن را تقديم كنم.
ثانياً: من در دادگاه دنيزلي زماني كه كتاب‌ها و ياداشت‌هايمان به آنكارا ارسال شده بود، با دلواپسي و يأس از بابت اين‌كه عليه‌مان حكم صادر خواهد شد براي دوستانم مطلبي نوشتم كه در پايان برخي دفاعياتم موجود است؛ نوشته بودم: "اگر مأموران دادگستري كه رساله نور را به قصد انتقاد مورد بررسي قرار مي‌دهند، ايمان خود را با اين رساله تقويت كرده يا نجات دهند و بعد مرا به اعدام محكوم كنند شاهد باشيد كه از حق خود مي‌گذرم و آن‌ها را حلال مي‌كنم؛ چرا كه ما خادم هستيم. مسؤوليت رساله نور تقويت ايمان و نجات آن است؛ ما بدون تفاوت قائل شدن بين دوست و دشمن و بدون هيچ رفتار جانبدارانه‌يي مكلف به خدمت ايماني هستيم."
اينك اي هيأت قاضيان! بنا بر حقيقت مذكور، حجت‌هاي محكم و خدشه ناپذير رساله نور بي‌ترديد در دادگاه قلب‌ها را متوجه خود كرده است. عليه من هر چه كنيد نمي‌رنجم و از شما در خواهم گذشت. اين است كه وقتي با شديدترين ستم‌ها و استبدادها، با توهين‌هايي كه در زندگي‌ام هيچ‌گاه نديده بودم، درصدد نابودي من بر آمدند تحمل كردم و حتي نفرين هم نكردم. در برابر همه اتهام‌هايي كه به ما مي‌زنيد و همه جرم‌هايي كه به ما نسبت مي‌دهيد مجموعه رساله نور به عنوان دفاعيات و اعتراض‌نامه‌هاي خدشه‌ناپذير من در اختيارتان است. شگفت‌آور اين است كه علامه‌هاي مصر، شام، حلب، مدينه منوره و مكه مكرمه، و روحانيون
— 669 —
نكته سنج سازمان ديانت رساله‌هاي نور را بررسي كرده و بدون هيچ انتقادي به تقدير و تحسين آن پرداخته‌اند، و تنظيم كننده با ذكاوت كيفرخواست عليه ما با نگاه به غايت سطحي خود در خطايي عجيب و كاملاً واضح اظهار مي‌دارد "قرآن داراي ١٤٠ سوره است." رساله نور تحت اين شرايط سخت و در حالي كه من غريب و بي‌كس و پريشان حالم و حملات وحشتناكي عليه‌ام صورت مي‌گيرد، خود را مورد تأييد صدها هزار نفر از اهل حقيقت قرار داده است و در همين حال شخص شخيص پر مدعايي كه هنوز نمي‌داند قرآن چند سوره دارد انتقاد مي‌كند كه "درست است كه رساله نور به تفسير قرآن و تأويل احاديث مي‌پردازد اما بخش‌هايي از آن به سبب آموزش خوانندگان، فاقد ارزش و ماهيت علمي‌ست"؛ و اين نشان مي‌دهد كه انتقاد او تا چه حد از قانون، حقيقت، عدالت و حق فاصله دارد.
هم‌چنين از شما گلايه دارم كه كل كيفرخواست ٤٠ صفحه‌يي را با صدها خطا و غلط ی كه قلوب ما را جريحه‌دار نمود ی در دو ساعت به سمع ما رسانديد و در همان حال به رغم اصراري كه داشتم به ما اجازه نداديد يك صفحه و نيم پاسخ آن را ی كه عين حقيقت بود ی در يكي دو دقيقه قرائت كنم؛ لذا از شما مي‌خواهم به نام عدالت اجازه دهيد كل اعتراض‌نامه‌ام را در پاسخ به كيفرخواست قرائت كنم.
ثالثاً: در هر دولتي مخالف هست. طبق قانون تا زماني كه مخالفان، خلاف امنيت كاري نكرده‌اند نمي‌توان متعرض آن‌ها شد. مگر ممكن است من و كساني چون من كه روي از دنيا بر تافته و فقط براي دنياي ديگرشان كار مي‌كنند، تلاش براي حيات باقي را ی كه طبق اصول و قواعد مقدس در نگاه ٣٥٠ ميليون مؤمن در هر زمان صورت مي‌گيرد و در طول ١٣٠٠ سال در مشرب پدرانمان و دايره تربيتي قرآن جريان داشته ی رها كنند و با اجبار و دسيسه‌هاي دشمنان پنهان براي دستيابي به حيات فاني و كوتاه دنيوي طرفدار مدنيتي بي‌بند و بار و غير اخلاقي شوند و از اصول و قوانين وحشيانه‌يي كه به نوعي بلشويسم شباهت دارد حمايت كنند؟ هيچ قانوني و هيچ انساني در جهان كه ذره‌يي انصاف داشته باشد
— 670 —
نمي‌تواند اين موارد را با جبر به آن‌ها بقبولاند. ما به آن مخالفان فقط مي‌گوييم: "با ما كاري نداشته باشيد، ما هم با شما كاري نداريم."
بنابراين حقيقت است كه با دستورات دل‌بخواهي يك فرمانده كه (در ظاهر) به نام قانون اياصوفيه را بت‌خانه و مشيخت را دبيرستان دخترانه كرد به لحاظ فكري و عملي مخالف هستيم و به اعتبار شخصي به اين دستورها عمل نمي‌كنيم. و با اين‌كه در اسارت ٢٠ سال گذشته‌ام كه توأم با شكنجه بود متحمل شديدترين ظلم‌ها بوده‌ام، وارد سياست نشديم، به مخالفت با حاكميت نپرداختيم و كاري خلاف امنيت نكرديم. با اين‌كه صدها هزار دوست هوادار رساله نور داشتم، اما هيچ اقدام ضد امنيتي كه توسط ما انجام شده باشد ثبت نشده است. من شخصاً در دوره پاياني عمرم و در غربت، با چنان اهانت‌هاي شديد و رفتارهاي ظالمانه‌ي تكان دهنده‌يي مواجه بوده‌ام كه در عمرم مشابه آن را تجربه نكرده بودم. از چنين زندگاني خسته شده‌ام. از آزادي زير سلطه زورگويي و تحكم نيز بيزار و متنفر شده‌ام. طي درخواست مكتوبي از شما استدعا كردم برخلاف همه كه در پي آزادي خود هستند، خواهان مجازاتم مي‌باشم، آن هم نه مجازات ناچيز و پيش پا افتاده، سنگين‌ترين مجازات، زيرا براي رهايي از اين رفتارهاي عجيب و بي‌نظير چاره‌يي نيست جز اين‌كه يا زنداني شوم يا وارد قبر گردم. براي وارد قبر شدن بايد خودكشي كرد كه جايز نيست و زمان مرگ نيز نامعلوم است، لذا مرگ فعلاً در دسترسم نيست، پس به زندان انفرادي مطلق كه ٥، ٦ ماهي در آن بوده‌ام راضي‌ام. فعلاً درخواست مزبور را به خاطر دوستان بي‌گناهم تحويل نداده‌ام.
رابعاً: براساس آن‌چه در سي سال اخير زندگي‌ام ی كه از آن به دوره حيات سعيد جديد تعبير مي‌كنم ی در رساله نور نوشته‌ام، و براساس گواهي حقايقي كه مرتبط با من بوده، و به شهادت همه اشخاص منصف و رفقايي كه به طور جدي با من ديدار داشته‌اند، مدعي هستم: تا آن‌جا كه در توان داشته‌ام نفس اماره را از خودخواهي و شهرت طلبي و تفاخر منع كرده و شايد صد مرتبه موجب جريحه‌دار شدن خاطر طلبه‌هاي نور شده‌ام كه بيش از اندازه به من حُسن ظن داشته‌اند. من صاحب اصلي اين حقايق نيستم و فقط جارچي بيچاره‌يي هستم براي دكان جواهر
— 671 —
فروشي قرآن؛ نيز براساس گواهي دوستان نزديكم و نشانه‌هايي كه ديده‌اند من نه تنها در پي كسب مقامات دنيوي و شأن و شرفي نبوده‌ام، حتي اگر بر فرض، مقامات بزرگ معنوي هم به من داده مي‌شد با احتمال دخالت نفس در اخلاص مورد نياز خدمت، مي‌هراسيدم و تصميم مي‌گرفتم همان مقامات را نيز فداي خدمتم كنم؛ اينك نيز در همان طريق حركت مي‌كنم؛ با اين‌حال دادگاه عالي شما گويا با يك مسأله بزرگ سياسي مواجه است كه در برابر احترام بيش از اندازه برخي از برادران به من ی كه به عنوان سپاسگزاري در مقابل بهره معنوي كه از رساله نور برده‌اند بيان مي‌دارند، و مورد قبول من هم نيست ی شروع به استيضاح كرده و بعضي از آنان را مجبور به انكار نموده و موجب حيرت و شگفتي ما شده است. آيا اگر ديگران مدح كسي را بگويند در حالي كه خود آن شخص راضي نيست و خود را شايسته آن مدح‌ها نمي‌داند؛ مي‌توان متوهمانه گفت كه او مرتكب جرم شده است؟
خامساً: با يقين به شما مي‌گويم متهم كردن طلبه‌هاي نور به تشكيل سازمان و فعاليت سياسي داشتن، در حالي كه نه در پي تشكيل سازمان‌اند و نه با جمعيت‌ها و سازمان‌هاي سياسي ارتباطي دارند، مبارزه‌يي مستقيم با ماست كه به سود كميته زنديق و پنهان، و نوعي بلشويسم هرج و مرج طلب در اين وطن، آگاهانه يا ناآگاهانه انجام مي‌شود؛ كميته‌اي كه از ٤٠ سال پيش تاكنون عليه اسلام و ايمان فعاليت مي‌كند. سه دادگاه در خصوص تشكيل جمعيت يا سازمان، رساله نور و همه نورجيان را بي‌گناه اعلام كرده‌اند. فقط دادگاه اسكي شهير صرفاً يك مسأله از رساله‌يي كوچك درخصوص حجاب زنان و احتمالاً اين جمله را كه در گذشته نوشته شده بود داراي اشكال ديد: "شنيده‌ام يك واكسي در مركز حكومت در بازار، مزاحم همسر بي‌حجاب و نيمه عريان يكي از افراد مهم شده است؛ اين بي‌ادبي عجيب در واقع سيلي بر چهره بي‌حياي كسي‌ست كه با حجاب مخالفت مي‌كند." به همين دليل يك سال زندان براي من و ٦ ماه زندان براي ١٥ نفر از دوستاني كه مجموع‌‌شان ١٢٠ نفر بود در نظر گرفتند. پس مي‌توان گفت اتهام وارد كردن
— 672 —
به رساله نور و شاگردانش در اين خصوص، در واقع محكوم كردن رأي آن سه دادگاه و اتهام زدن و اهانت كردن به آن است.
سادساً: با رساله نور نمي‌توان مبارزه كرد. همه عالمان مسلماني كه رساله نور را خوانده‌اند آن را تفسيري به غايت منطبق بر حقيقت قرآن مي‌دانند، يعني معتقدند رساله نور حاوي حجت‌هاي محكم حقايق قرآني و معجزه معنوي قرآن در اين عصر است؛ نيز بر اين باورند كه رساله نور سد مستحكم ملت و وطن در برابر خطري‌ست كه از شمال تهديدمان مي‌كند؛ لذا ما معتقديم دادگاه شما به جاي ترساندن طلبه‌ها از رساله نور موظف است به منظور تأمين حقوق عامه، ديگران را به مطالعه‌ي آن ترغيب كند؛ ما چنين انتظاري از شما داريم؛ در حالي كه براساس اصل آزادي علمي به انتشار كتاب‌ها و مجموعه‌هاي برخي زنديق‌هاي سياسي و بي‌ديناني كه براي ملت و وطن و امنيت ضرر دارند اجازه داده مي‌شود، نبايد جوان معصومي را كه نيازمند نجات ايمانش است و مي‌خواهد از خلق و خوي پست دوري كند به خاطر طلبگي رساله نور مجرم شناخت؛ بلكه دولت و اداره معارف بايد چنين شخصي را تشويق كرده و از او تقدير كنند. واپسين سخنم علاوه بر اين‌كه از حضرت حق مسألت مي‌كنم قاضيان را در اجراي عدالت حقيقي موفق بدارد، اين است:
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ ٭ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴾
— 673 —
سخن پاياني من
به هيأت قضات بيان مي‌دارم: از كيفرخواست و انفرادي‌هاي طولاني‌ام دانستم كه در اين مسأله بيش از هر چيز به من توجه مي‌شود و مصلحت ديده‌اند شخصيت مرا پوچ و تهي و بي‌فايده نشان دهند. چنين وانمود مي‌كنند كه شخصيت من براي حكومت، امنيت و وطن مُضر بوده و من نيز زير پوشش دين در پي اهداف دنيوي مي‌باشم. چنين القا مي‌كنند كه در پي نوعي سياست پيش مي‌روم. در برابر اين مسأله به يقين به شما مي‌گويم: بر اثر اين اوهام و با پوچ و بي‌ارزش نشان دادن شخصيت من، رساله نور و شاگردانش را ی كه براي اين وطن و اين ملت ارزشمندند و فداكاري مي‌كنند ی مرنجانيد؛ در غير اين صورت خسران معنوي بزرگي براي اين وطن و اين ملت خواهد بود و شايد موجب خطري شود.
اين مطلب را نيز با يقين به شما مي‌گويم: به موجب مشرب فعلي‌ام تصميم گرفته‌ام با هر نوع رفتار مجازات گونه‌اي چون تحقير و اهانت و شكنجه و بي‌ارزش جلوه دادن شخصيتم، به شرط اين‌كه ضرري به خاطر من متوجه رساله نور و شاگردانش نشود مخالفتي نكنم. در اين كار ثوابي براي آخرتم هست و اين رفتارها وسيله‌يي‌ست براي رهايي از شرّ نفس اماره؛ لذا در حالي كه از يك سو مي‌گريم از سوي ديگر خرسند و راضي‌ام. اگر اين بي‌گناهان گرفتار، در اين مورد همراه من زنداني نمي‌شدند در دادگاه‌تان بسيار شديد سخن مي‌گفتم. شما هم ديديد كه كاتب كيفرخواست با جمع آوري همه كتاب‌ها و نامه‌هاي خاص و عامي كه در طول ٣٠ سال نوشته‌ام، با نيرنگ و گاه برداشت‌هاي نادرست مانند كسي كه از هزار رودخانه آب جمع مي‌كند، طوري رفتار نمود كه گويي همه آن كتاب‌ها همين امسال نوشته شده‌اند، او ظاهراً به هيچ كدام از دادگاه‌هاي سابق توجهي نداشته و متوجه قوانين عفو و گذشت زمان آن‌ها نبوده و به اين ترتيب درصدد جا انداختن بي‌فايده بودن شخصيت من بر آمده است. من خود صدبار اعلام كرده‌ام كه شخص پر قصوري‌ام و مخالفانم نيز به هر وسيله‌يي بارها سعي كرده‌اند اين
— 674 —
مطلب را تبليغ كنند اما با اين حال دليل آن‌كه چنين اقدامي موجب توهم اهل سياست شد ولي در ميان افكار عمومي فايده‌يي نداشت اين است كه براي تقويت ايمان، در زمان و شرايط فعلي به برخي افراد نياز فراواني احساس مي‌شود؛ اشخاصي كه حقيقت را وسيله هيچ چيز نكنند، و سهمي براي نفس‌شان قايل نشوند، تا كه از دروس مرتبط با ايمان آن‌ها استفاده شود و مردم نسبت به آن باور قطعي يابند.
آري، به نظر مي‌رسد هيچ‌گاه در اين زمينه نياز شديدي چون امروز احساس نشده باشد؛ چرا كه خطر بزرگي از خارج متوجه ما شده است. با اين‌كه اعتراف كرده و گفته‌ام من توان پاسخگويي به اين نياز را ندارم، اما نه به دليل مزيت‌هاي من، كه بر اثر شدت احتياج و ظاهراً عدم شناخته شدن ديگران، گمان مي‌كنند من چاره‌يي براي آن احتياجم. من هم مدت‌هاست كه اين وضع را با شگفتي و حيرت زير نظر داشته‌ام و با اين‌كه به هيچ وجه شايستگي نداشته و ندارم، و به رغم قصور فراوانم مورد توجه عموم بوده‌ام و امروز پي به حكمت آن مي‌برم. حكمت اين توجه نيز بدين قرار است:
حقيقت رساله نور و شخصيت معنوي شاگردانش در زمان و زمين فعلي، روي آن نياز شديد را به‌سوي خود گردانده‌اند. با اين‌كه به اعتبار خدمت، يك سهم از هزار سهم متعلق به من است اما گمان مي‌كنند نماينده آن حقيقت عالي و آن شخصيت خالص و مخلص هستم، لذا چنين توجهي به من نشان مي‌دهند؛ اگر چه اين توجه براي من سنگين و مُضر است و حقي هم در اين مورد ندارم اما به حساب حقيقت نوريه و شخصيت معنوي آن سكوت كرده و به پذيرش اين ضرر معنوي رضايت مي‌دهم. حتي برخي از اوليا مانند امام علي (رض) و غوثِ اعظم (قدس) به‌واسطه الهام الهي و با اشارات غيبي از حقيقت رساله نور به عنوان آيينه معجزه معنوي قرآن حكيم در اين زمان و شخصيت معنوي طلبه‌هاي بااخلاصش خبر داده و شخص بي‌اهميت مرا نيز به لحاظ خدمت به آن حقيقت مد نظر داشته‌اند. من خطا كرده‌ام كه اندك توجه آنان به خودم را در برخي موارد تأويل نموده و متوجه رساله نور ننموده‌ام. دليل اين خطا نيز ضعف من و عدم
— 675 —
افزايش اسباب هراس ياورانم و قبول بخشي از اين حقايق به قصد كسب اعتماد به سخنانم بوده است.
به شما هشدار مي‌دهم نيازي به بي‌فايده جلوه دادن شخصيت فاني و پوچ و تهي من كه در آستانه قبر قرار دارد نيست؛ لزومي هم به اين همه توجه به آن وجود ندارد. ليكن با رساله نور نمي‌توانيد مبارزه كنيد و نكنيد. نمي‌توانيد آن را شكست دهيد. در اين رويارويي موجب خسران بزرگ ملت و وطن مي‌شويد و هم قادر به پراكندن شاگردان رساله نور نخواهيد بود، زيرا اجداد ما در راه حفاظت از حقيقت قرآن، در اين وطن ٤٠ تا٥٠ ميليون شهيد داده‌اند و اينك نمي‌توان كاري كرد كه احفاد آنان در زمانه فعلي در حفاظت از حقيقت قرآن و در مقابل ديدگان جهان اسلام، قهرماني‌هاي گذشته را ترك گويند. اين شاگردان بااخلاص اگر در ظاهر نيز كنار بكشند با روح و جان‌شان به آن حقيقت وابسته‌اند و رساله نور را كه آيينه آن حقيقت است رها نمي‌كنند و به اين ترتيب موجب ضرر و زيان وطن و ملت و امنيت نخواهند شد. سخن پاياني من:
﴿ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴾
— 676 —
درخواستي كه براي همه وزرا، سازمان ديانت و رياست دادگاه تجديد نظرارسال شد
عرض حالي ست به محضر دادگاه كبرا در حشر، و شكوائيه‌يي‌ست به درگاه الهي؛ دادگاه تجديد نظر امروز و نسل آتي فردا و مدرسان و دانشجويان روشن‌فكر دارالفنون نيز به آن توجه كنند!
ده مصيبت توأم با شكنجه را از صدها مصيبتي كه در اين ٢٣ سال متحمل شده‌ام به درگاه عدالت داور دادگر ذوالجلال، شكايت نموده، تقديم مي‌كنم:
مصيبت اول: من با همه كوتاهي‌هايم حيات خويش را وقف نجات ايمان و سعادت اين ملت كردم؛ و به اين قصد كه جان من هم مانند ميليون‌ها جان قهرمان ديگر ی كه فداي يك حقيقت (يعني حقيقت قرآن) شدند ی فداي قرآن گردد با تمام توان خود با رساله نور فعاليت كرده، و با توفيق الهي در برابر همه آزارهاي ستمگرانه ايستادگي نمودم و گامي به عقب بر نداشتم. از جمله:
يكي از رفتارهاي نا عادلانه با من در زندان و دادگاه آفيون اين بود كه اتهام نامه‌هاي (كيفرخواست) مغرضانه مملو از افترا و تهمت را كه عليه‌مان تنظيم كرده بودند سه مرتبه و هر بار نزديك دو ساعت براي من و طلبه‌هاي بي‌گناه نور كه انتظار تسلي خاطر از عدالت داشتند، به زور قرائت كردند؛ با وجود اين از آن‌ها مُصرانه درخواست كردم "ده، پانزده دقيقه به من فرصت دهيد تا از حقوق‌مان دفاع كنم." بيش از يكي دو دقيقه اجازه ندادند .....
من با اين‌كه مدت ٢٠ ماه در انفرادي مطلق بودم فقط به يكي دو نفر از دوستانم اجازه داده شد در نگارش دفاعيات اندكي ياريم دهند. سپس آن‌ها را هم منع كردند. مرا با رفتارهاي بسيار ظالمانه‌يي مجازات نموده، و ما را مجبور كردند اتهام‌نامه‌هاي (كيفرخواست) دادستان را ی كه از جنس آسمان ريسمان كردن، عليه ما تنظيم شده بود و مغرضانه و مملو از افترا و نسبت‌هاي دروغ و
— 677 —
برداشت‌هاي غلط بود و فقط در ١٥ صفحه آن وجود ٨١ خطا را اثبات كردم ی گوش كنيم و به من اجازه صحبت كردن ندادند. اگر مي‌گذاشتند سخن بگويم مي‌گفتم:
"شما در حالي كه به بهانه آزادي فكر و وجدان با يهود و نصراني و مجوس ی كه دين‌تان را انكار مي‌كنند و اجدادتان را با ادعاي ضلالت و گمراهي تحقير كرده و پيامبر و قوانين كتاب‌تان را رد مي‌كنند و قبول ندارند ی و مخصوصاً با آنارشيست‌ها و مرتدها و منافقان كه امروز زير پوشش بلشويسم قرار گرفته‌اند
اي استاد! با نور قرآن و براي خدا از حقوق مادي و معنوي٣٥٠ ميليون انسان دفاع كرده‌يي نه فقط ٢٠ ميليون. دليل اين‌كه اين‌كار براي خدا بوده آن است كه حضرت حق تو را در خدمت به قرآن موفق نمود؛ هم‌چنان كه موسي (ع) از ظلم فرعون رهايي يافت و رسول اكرم (ص) نيز جسد منافقان را مشاهده كرد و مخصوصاً رييس منافقان را با دست مبارك خود به درك واصل نموده، و به جهنم فرستاد، رساله نور نيز با رساله مناجات در اسكي شهير، با رساله ثمره و حجتش در دنيزلي و در آفيون با همين عرض حال، كفر مطلق زندقه و جان شقيان را روانه جهنم كرد. رساله نور توانست نظم و نظام آن‌ها را درهم ريخته و در اقصي نقاط دنيا انتشار يابد؛ الحمدلله ... علي كوچك
كاري نداريد، و در حالي كه اگر ميليون‌ها مسلمان با درسي كه از قرآن گرفته‌اند در حاكميت و قلمرو دولت ستمگري چون انگلستان ی كه در مسيحيتش متعصب است ی به رد همه عقايد باطل و اصول كفرآميز آن‌ها بپردازند آن‌ها با دادگاه‌هايشان به جان مسلمانان نمي‌افتند و در حالي كه مخالفان هر دولتي در كشورشان آشكارا به نشر انديشه‌هاي خود مشغول‌اند و دادگاه‌ها با آن‌ها كاري ندارند، شما با كدام قانون، كدام وجدان، كدام مصلحت و به چه جرمي ما را به مجازات‌هاي سنگين و توهين‌ها و انفرادي‌هاي سخت محكوم مي‌كنيد؟ در حالي كه دوره چهل ساله زندگي من، ١٣٠ كتابم و خصوصي‌ترين رساله‌ها و نامه‌هايم توسط حكومت اسپارتا، دادگاه دنيزلي، دادگاه آنكارا، رياست سازمان ديانت، و دو يا شايد سه مرتبه توسط دادگاه عالي تجديد نظر مورد بررسي دقيق و موشكافانه قرار گرفته و علاوه بر آن همه نسخه‌هاي خصوصي و غير خصوصي رساله نور دو، سه سال در اختيار آن‌ها بوده و هيچ موردي را كه موجب مجازاتي ولو كوچك شود در آن‌ها نيافته‌اند؛ هم‌چنين مجموعه رساله نور ی كه با تمام ضعف و مظلوميت و مغلوبيت من در اين شرايط دشوار توانسته است قدرتمندترين،
— 678 —
مستحكم‌ترين و حقيقي‌ترين راهنماي ٢٠٠ هزار نفر از شاگردان حقيقي اين اثر در مسير وطن و ملت و امنيت شود ی و دفاعيات ٤٠٠ صفحه‌يي ما، بي‌گناهي ما را اثبات مي كند. اين امور بي‌ترديد در محكمه كبراي قيامت از شما سؤال خواهد شد..."
مصيبت دوم: يكي از دلايلي كه براي مجازات من بيان مي‌كنند تفسيري‌ست كه از آيات كاملاً روشن و صريح قرآن درباره حجاب، ارث، ذكر الله، و تعدد زوجات داشته‌ام؛ تفسيري كه متمدنان معترض را به سكوت وا مي‌دارد. ١٥ سال پيش ياداشتي نوشتم به دادگاه اسكي‌شهير، و دادگاه عالي و تجديد نظر آنكارا؛ اين ياداشت را كه در حكم صادره عليه من نيز آمده بود، و در دادگاه كبراي قيامت شكواييه من خواهد بود، به عنوان بيدار باشي به اهل معارف روشن‌فكري ی كه در آينده خواهند آمد ی و به همراه "الحجة الزهرا" براي دادگاه عالي تجديد نظر ی كه در دو بار اعلام بي‌گناهي ما با انصاف و عدالت فريادمان را شنيد ی به عنوان لايحه تجديد نظر، و براي اطلاع هيأتي كه اجازه سخن به من نداد و با اتهام‌نامه (كيفرخواست) مغرضانه‌يي كه هشتاد ايراد و خطاي آن را به اثبات رسانديم، مرا به دو سال حبس سنگين و انفرادي مطلق و دو سال تبعيد به منطقه‌يي ديگر و تحت نظر بودن محكوم كرد، به همان شكلي كه بود تكرار مي كنم:
من اينك خطاب به محكمه دادگستري مي‌گويم: فرياد بر آورده‌ام تا گوش‌هاي ناشنواي اين عصر نيز بشنوند" فردي با استناد به تأييد و تصديق ٣٥٠ هزار تفسير و در اقتدا به اعتقاد پدرانمان در ١٣٠٠ سال گذشته، اصول قدسي و حقيقي الهي و ساري و جاري در حيات اجتماعي ٣٥٠ ميليون مسلمان در هر دوره از ١٣٠٠ سال گذشته را تفسير كرده؛ و شما حكم ناحقي در محكوميت او صادر كرده ايد. ترديد نكنيد كه اگر بر روي زمين عدالتي وجود داشته باشد حكم مزبور را رد و نقض خواهد كرد."
آيا كسي را كه به لحاظ فكري و علمي بخشي از قوانين بيگانه را كه براساس اجبار و اقتضاي زمان به صورت موقت (از سوي حكومت) پذيرفته شده، قبول نداشته باشد، و دست از سياست شسته و از حيات اجتماعي كناره گيري كرده
— 679 —
است، مي‌توان به دليل تفسير آيات مذكور مجرم ناميد و آيا اين كار در واقع انكار اسلام، و اهانت به يك ميليارد نفر از نياكان ديندار و قهرمان ما و متهم كردن ميليون‌ها تفسير نيست؟
مصيبت سوم: يكي از دلايلي كه براي محكوميت من بيان مي‌كنند اين است كه در امنيت ايجاد اخلال كرده و آسايش مردم را به خطر انداخته‌ام. احتمالي بسيار بعيد را كه ممكن است يك درصد و شايد يك در هزار امكان وقوع داشته باشد جاي امري گذاشته‌اند كه واقع گرديده است؛ در برخي رساله‌ها و نامه‌هاي خصوصي‌ام كند و كاو كرده و از بين صدها هزار كلمه و جمله موجود در رساله نور ٤٠ تا ٥٠ كلمه را انتخاب كرده و با دادن معناي غلط به آن‌ها (مثلاً) سندهايي دست و پا نموده و ما را براساس آن متهم و مجازات كرده‌اند. من نيز با گواه گرفتن كساني كه از زندگي سي ی چهل ساله‌ي گذشته‌ام آگاه‌اند و به شهادت هزاران شاگرد خاص رساله نور مي‌گويم:
سخن از كسي‌ست كه هنگام اشغال استانبول توسط انگليس، زماني كه فرمانده كل انگليسي‌ها در بين مسلمانان تفرقه مي‌انداخت و با فريب شيخ الاسلام و گروهي از روحانيون، آن‌ها را به ضديت با يك‌ديگر تحريك مي‌نمود و گروه‌هاي "اتحاديون" و "ائتلافيون" اسم دو حزب سياسي در اواخر دوران عثماني.م را به جان هم مي‌انداخت و به اين ترتيب براي غلبه يونان و شكست حركت ملي زمينه فراهم مي‌كرد، كتاب "خطوات سته" را عليه انگليس و يونان با همت "اشرف اديب" طبع و نشر نمود و با اين كار طرح وحشتناك فرمانده مزبور را ناكام گذاشت و در برابر تهديد به اعدام او عقب نشيني نكرد و رؤساي آنكارا به دليل همين خدمت، او را به آنكارا دعوت كردند. كسي كه با اين حال به آنكارا فرار نكرد و در عين حال در زمان اسارت در روسيه به حكم اعدامي كه سرفرماندهي روسيه برايش صادر كرده بود اهميتي نداد و در واقعه ٣١ مارس با يك سخنراني خود هشت گردان را به اطاعت از فرماندهان‌شان وا داشت؛ سخن از كسي‌ست كه در دادگاه حكومت نظامي وقتي صاحب منصبان (پاشاها) به او گفتند "تو هم مرتجعي، چون خواستار شريعت بوده‌يي!" با اهميت ندادن به
— 680 —
حكم اعدام، در پاسخ آن‌ها گفت: "اگر منظور از مشروطيت، استبداد يك حزب باشد، تمام جن و انس شاهد باشند كه من مرتجعم! و براي فدا كردن روحم حتي براي فقط يك مسأله شريعت آماده هستم." و به اين ترتيب مقامات بزرگ حاضر در جلسه را به حيرت و شگفتي و تقدير از خود وا داشت و در حالي كه انتظار اعدامش مي‌رفت بي‌گناهي‌اش را اعلام كردند و آزاد شد. از آنان تشكر هم نكرده و در راه بازگشت فرياد مي‌كشد: "زنده باد جهنم براي ستمگران"؛ سخن از كسي‌ست كه در آنكارا در دفتر رياست جمهوري، مصطفي كمال (آتا ترك) با عصبانيت به او گفت: "ما تو را به اين‌جا دعوت كرديم تا برايمان ايده‌هاي عالي بيان كني؛ و تو آمدي با نوشتن مطالبي درباره نماز بين‌مان اختلاف انداختي." و او پاسخ داد: "بعد از ايمان، نماز بالاترين چيز است. كسي كه نماز نمي‌خواند خائن است و حكم خائن مردود مي‌باشد!" لذا آن فرمانده دهشت انگيز در حضور ٤٠ تا٥٠ نفر از نمايندگان به نوعي از او عذر خواهي كرد و دست از عصبانيت برداشت؛ سخن از كسي‌ست كه نيروي انتظامي و مقامات محلي ٦ استان اعتراف كرده‌اند كه كوچك‌ترين عملي در اخلال امنيت از او سر نزده و صدها هزار نفر از شاگردان او نيز رفتار ناشايستي نداشته‌اند؛ تنها يكي از طلبه‌هاي كوچك در دفاعيات بر حق خود مرتكب مختصر كاري شده وگرنه از شاگردان ديگر هيچ كار نامربوطي ديده نشده است؛ سخن از كسي‌ست كه وارد هر زندان كه شده موجب اصلاح رفتار زندانيان گرديده و با اين‌كه صدها هزار نسخه از رساله نور در كشور توزيع شده، جز فايده هيچ چيز ديگري در بر نداشته است؛ زندگي او در ٢٣ سال گذشته و اعلام بي‌گناهي اش از سوي سه دولت و دادگاه‌هاي متعدد و تأييد و تصديق و شهادت قولي و فعلي صدهزار نفر از شاگردان نوری كه بر ارزش رساله نور واقف‌اند ی مطالب فوق را به اثبات مي‌رساند؛ سخن از كسي‌ست كه به تنهايي زندگي مي‌كند، غريب و سالمند و مجرد و تهيدست است و خود را در آستانه قبر مي‌بيند؛ كسي كه با تمام توان و فكر و انديشه خود دست از همه چيزهاي فاني شسته و در جستجوي كفاره‌يي براي قصورات گذشته‌ي خويش و اميدي براي حيات جاودانش است؛ و براي مقامات دنيوي هيچ اهميتي قائل نيست و بر اثر شدت شفقت و
— 681 —
مهرباني، براي اين‌كه ضرري متوجه بي‌گناهان و سالمندان نشود كساني را كه ستمگري كرده و عذابش داده اند نفرين هم نمي‌كند؛ آنان كه مي‌گويند: "اين انزوا طلب پير در امنيت كشور اخلال مي‌كند و آسايش مردم را به خطر مي‌اندازد و هدفش دسيسه‌هاي دنيوي‌ست و اطلاع رساني‌هايش نيز براي امور دنياست، پس مجرم است." و آنان كه او را محكوم به مجازات‌هاي سنگين مي‌كنند شك نكنيد كه خود از زمين تا آسمان مجرم‌اند و در محكمه كبري به حساب‌شان رسيدگي خواهد شد...
كسي را در نظر آوريد كه با يك نطق، نظاميان شورشي هشت گردان را به اطاعت و حرف شنوي وا مي‌دارد؛ كسي كه ٤٠ سال پيش با يك مقاله‌اش هزاران نفر را طرفدار خود مي‌كند، كسي كه از سه فرمانده دهشتناك مذكور نمي‌هراسد، چاپلوسي نمي‌كند و در دادگاه‌ها مي‌گويد: "ا گر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم و هر روز يكي از سرهايم را از تن جدا مي‌كردند باز هم در برابر زنديقان و گمراهان سر تسليم فرود نمي‌آوردم و به وطن و ملت و اسلام خيانت نمي‌كردم. اين سر را كه فداي حقيقت قرآن شده است در برابر ستمگران خم نمي‌كنم." كسي كه در امير داغ جز چند نفر از برادران آخرتي‌اش و سه چهار خدمتكار با هيچ كس ديگري ارتباط نداشته است...
اينك درباره چنين كسي در اتهام‌نامه (كيفرخواست) مي‌گويند: "اين سعيد، در امير داغ كار مخفي كرده و با انديشه ضربه زدن به امنيت، ذهنيت بعضي از مردم را مسموم نموده است. ٢٠ نفر هم در اطرافش بوده‌اند و مدحش را مي‌گفته‌اند و نامه‌هاي محرمانه مي‌نگاشته‌اند و اين نشان مي‌دهد كه او سياست مخالفت با انقلاب و دولت را در پيش گرفته است." كساني را كه چنين مي‌گويند و با عداوتي بي‌مانند و با توهين و اهانت، او را دو سال زنداني كردند و در زندان نيز او را در انفرادي مطلق نگاه داشتند و با اجازه سخن ندادن به او در دادگاه عذابش دادند به وجدان‌هايشان ارجاع مي‌دهم تا ببينند چه‌قدر با حق و عدالت و انصاف فاصله دارند.
— 682 —
مگر ممكن است كسي كه صد درجه بيش از لياقتش مورد توجه عموم خلق قرار دارد و با يك سخنراني هزاران نفر را به اطاعت و حرف شنوي وا مي‌دارد و با يك مقاله هزاران نفر را جذب جمعيت اتحاد محمدي (ص) مي‌كند و در مسجد اياصوفيه براي ٥٠ هزار نفر سخنراني مي‌كند و مورد تقدير قرار مي‌گيرد ٣ سال در امير داغ فعاليت كرده، و در نهايت ١٠ نفر را از راه بِدَر كند؟ و مگر ممكن است چنين فردي كار آخرت را رها كرده به سياست بپردازد و مشغول دسيسه چيني گردد و قبرش را كه با آن فاصله‌يي ندارد به جاي نور پر از ظلمت كند؟ واقعاً چنين چيزي امكان دارد؟ شيطان هم نمي‌تواند چنين چيزي را به كسي بقبولاند.
مصيبت چهارم: يكي از دلايل مهم محكوميتم را عدم استفاده از كلاه شاپو دانسته‌اند. به من اجازه ندادند صحبت كنم وگرنه به كساني كه مي‌كوشيدند مرا مجازات كنند مي‌گفتم: در كاستامونو سه ماه در كلانتري پليس و كميسرها ميهمان بودم. آن‌ها هيچ وقت به من نگفتند كلاه شاپو بر سر بگذار. در سه دادگاه نيز كلاه شاپو بر سر نگذاشتم و در حالي كه سرم نيز پوشيده بود عمامه داشتم .م. كسي با من كاري نداشت. اما در طول ٢٣ سال گذشته برخي از ظالمان بي‌دين با همين بهانه فشارهاي فراوان غير رسمي و سنگيني بر من آوردند و به نوعي مجازاتم كردند. اين در حالي بود كه كودكان، زنان، بيش‌تر روستائيان، كارمندان در ادارات و آنان كه كلاه بِره بر سر مي‌گذاشتند مجبور به استفاده از شاپو نبوده‌اند و اصولاً هيچ مصلحت مادي هم بر استفاده از شاپو مترتب نبوده است؛ ليكن جزاي چيزي را كه همه مجتهدان و عموم شيخ الاسلام ها استفاده از آن را ممنوع كرده بودند، يعني نگذاشتن كلاه را، براي فرد گوشه گيري چون من بهانه كرده و موارد ديگري هم به آن افزودند و ٢٠ سال عذابم دادند و اينك نيز براساس عادت بي‌معنايي مربوط به لباس دوباره مي‌خواهند مجازاتم كنند؛ اين در حالي‌ست كه با مشروب خواران در كوي و برزن و در روز روشن ماه رمضان كه نماز هم نمي‌خوانند بر مبناي "آزادي فردي" كاري ندارند و آن‌ها را با خود قياس مي‌كنند. آنان كه تا اين حد با شدت و تكرار و اصرار تلاش مي‌كنند مرا به دليل سر و وضعم مجرم اعلام كنند
— 683 —
پس از آن كه نيستي هميشگي مرگ و حبس انفرادي و دائمي قبر را ديدند مطمئن باشند كه در محكمه كبراي قيامت در اين مورد بايد پاسخگو باشند ...!
مصيبت پنجم: رساله نور مظهر اشارت تحسين برانگيز ٣٣ آيه از قرآن، و تمجيد و تقدير اوليايي چون امام علي (رض) و غوث اعظم است و از تصديق و تأييد صد هزار نفر از اهل ايمان برخوردار مي‌باشد و در مدت ٢٠ سال مقام و مرتبه‌يي بي‌ضرر و بسيار سودمند را نصيب وطن و ملت نموده است؛ اينك با بهانه‌هاي بي‌ارزشي چون بال پشه، درصدد مصادره برخي رساله‌ها بر آمده‌اند و حتي در مجموعه چهارصد صفحه‌يي ذوالفقار ی معجزات احمديه ی كه در گذشته نوشته شده و شامل مرور زمان و قانون عفو گرديده‌اند دو صفحه را كه حاوي تفسير كاملاً بر حق دو آيه مي‌باشد بهانه كرده و آن را دليل مصادره اين مجموعه ارزشمند و بسيار مفيد اعلام مي‌كنند. اينك با دادن معناي غلط به يكي دو كلمه از هر هزار كلمه رساله‌ها تلاش مي‌كنند رساله‌هايي را كه هزاران فايده دارند مصادره نمايند، لذا كسي كه از كيفر خواست سوم ما مطلع شود و ابلاغيه حكمي را كه منتشر نموده‌ايم، ببيند موارد مذكور را تصديق خواهد كرد، ما نيز مي‌گوييم:
﴿ لكل مُصِيبَة قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ٭ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
مصيبت ششم: برخي از شاگردان رساله نور به دليل مشاهده حجت‌هاي فوق‌العاده‌ي ايمان و علوم محكم و عين اليقيني ايماني در رساله‌هاي نور و بهره بردن از آن‌ها، اين ترجمان بيچاره را بر اثر حسن ظن بيش از حد به شكل افراطي و از نوع تشويق و تبريك و تقدير و تشكر، مدح كرده‌اند. به كسي كه از اين بابت مرا مجرم قلمداد مي‌كند مي‌گويم:
منِ عاجز و ضعيف و غريب و تبعيدي و نيمه اُمي كه با تبليغات، مردم را از من مي‌ترسانند، در چنين وضع و حالتي از علاج‌هاي قرآني و حقيقت‌هاي قدسي و ايماني براي دردهايم علاج كاملي يافتم و چون مطمئن شدم كه براي ملت و
— 684 —
فرزندان وطن نيز علاج مؤثري خواهد بود حقايق ارزشمند مزبور را روي كاغذ آوردم. دست خطم هيچ خوب نيست، لذا زماني كه شديداً نيازمند ياراني بودم تا كمكم كنند، عنايت الهي ياوراني صادق و باوقار و ويژه در اختيارم گذاشت. البته من با اين نظر كه رد كردن كامل حُسن ظن آن‌ها و تعريف و تمجيدهاي صميمانه‌شان ممكن است موجب آزردگي و رنجش خاطرشان شود و اهانت و عداوتي با رساله‌هاي نور تلقي گردد ی كه مأخوذ از گنجينه قرآني‌اند ی و احتمالاً موجب گريز ياوراني شود كه قلم‌هايشان الماسين است و قلب‌هايشان قهرمانانه؛ همه مدح و ثناهايشان را كه نسبت به شخص عادي و مفلس من مطرح مي‌شد متوجه صاحب اصلي اثر، و رساله نور ی كه معجزه معنوي قرآن است ی و شخصيت معنوي شاگردان ويژه‌اش نمودم. گاه نيز با گفتن اين‌كه صد درجه بيش‌تر از حد و حدود من تمجيدم مي‌كنيد، موجب تكدر خاطرشان مي‌شدم. آيا قانوني وجود دارد كه اگر عده‌يي به رغم استنكاف و نارضايتي شخصي به مدح و ثنايش بپردازند، آن شخص را مجرم بداند؛ كه مأمور رسمي به نام قانون مرا از اين بابت مجرم مي‌شناسد؟
نيز در صفحه ٥٤ متن منتشر شده حكمي كه عليه ما صادر كرده‌اند از قول ما آمده است: "شخص كبير آخرالزمان از نسل اهل بيت خواهد بود؛ و ما شاگردان رساله نور را فقط مي‌توان از اهل بيت معنوي به‌شمار آورد"؛ هم‌چنين "در مشرب رساله نور، به هيچ وجه منيّت وجود ندارد و كسي در پي موقعيت و مقام‌هاي شخصي و كسب جاه و شهرت بر نمي‌آيد. براي از بين نرفتن اخلاصي كه در رساله نور هست مقامات اخروي را هم به من دهند مجبورم آن را قبول نكنم." اين‌ها را از قول ما در حكم صادره آورده‌اند؛ به همين ترتيب در صفحات ٢٢ و ٢٣ حكم (توصيفي) مذكور (به نقل از ما) آمده است: "من قصور خود را مي‌دانم؛ به فقر و عجز خويش واقفم، و با تذلل به درگاه پروردگار پناه مي‌برم كه با شخصيتي كه دارم از همه بيچاره‌تر، درمانده‌تر و خطاكارترم. پس اگر همه خلق هم مدح و ثناي مرا بگويند نمي‌توانند به من بقبولانند كه خوب و صاحب كمالم. من براي اين‌كه موجب فرار شما نشوم بدي‌ها و پليدي‌هاي پنهان و فراوان شخصيت سوم‌ام را بيان
— 685 —
نمي‌كنم. عنايت حضرت حق، شخصيتم را به عنوان پست‌ترين فرد، به استخدام اسرار قرآني در آورده؛ صدهزار بار شكر، نفسم از هر چيزي پست‌تر است، و مسؤوليت از همه چيز بالاتر؛" با اين‌كه چنين مطالبي در حكم توصيفي مزبور آمده است بايد بگويم كساني كه براساس تعريف و تمجيد ديگران و معاني رساله نور وصف هدايت كننده بزرگ را براي من به‌كار مي‌برند، سپس مجرم اعلام مي‌كنند مستحق تحمل مجازاتي سهمناك بابت اين خطا مي‌باشند.
مصيبت هفتم: حكم برائت ما و همه نسخه‌هاي رساله نور توسط محاكم مجازات‌هاي سنگين دنيزلي و آنكارا و دادگاه‌هاي عالي تجديد نظر به اتفاق آراء صادر شد و همه رساله‌ها و نامه‌هايمان را به ما پس دادند. در رأي دادگاه تجديد نظر كه رأي پيشين را نقض نمود گفتند حتي اگر فرض كنيم در حكم برائتي كه دادگاه دنيزلي صادر كرد خطايي هم وجود داشته باشد حكم مزبور قطعيت يافته و نمي‌توان محاكمه ديگري ترتيب داد. با اين حال من در امير داغ سه سال را در انزوا گذراندم، دو سه نفر كه شاگرد خياط بودند به نوبت در كارها كمك‌ام مي‌كردند و به ندرت برخي افراد متدين مي‌آمدند و ده دقيقه‌يي ديدار مي‌كرديم؛ غير از اين تا ضرورتي ايجاب نمي‌كرد صحبت نمي‌كردم؛ براي تشويق ديگران به مطالعه رساله نور در هفته فقط يك‌بار آن هم به يك‌جا نامه مي‌فرستادم؛ در طول سه سال به برادرم كه مفتي بود فقط سه نامه نوشتم؛ كار تأليف را كه بيست، سي سال به آن مشغول بودم رها كردم و فقط دو نكته را كه براي همه اهل ايمان و قرآن مفيد بود در ٢٠ صفحه نوشتم. يكي از آن‌ها مربوط به حكمت تكرارهاي موجود در قرآن بود و ديگري مربوط به مسايلي در خصوص فرشتگان؛ جز اين‌ها هيچ رساله‌يي ننوشتم. فقط براي اين‌كه رساله‌هاي اعاده شده از دادگاه به صورت مجموعه‌هاي بزرگ در آيند و پانصد نسخه‌يي هم كه از "آيت الكبرا" با حروف قديم طبع شده بود و آن‌ها را از دادگاه به ما پس داده بودند مورد استفاده عالم اسلام قرار گيرد ی البته دستگاه تكثير هم به‌طور رسمي ممنوع نبود ی به برادرانم اجازه تكثيرشان را دادم؛ لذا خود سرگرم تصحيح اين موارد شدم و به هيچ امر سياسي هم نپرداختم. با اين‌كه اجازه رفتن به زادگاهم را داده بودند برخلاف همه
— 686 —
تبعيدي‌ها براي اين‌كه در امور دنيا و سياست دخالتي نكنم غربتي سخت را پذيرا شدم و به موطنم نرفتم. فردي كه با درج نسبت‌هاي بي‌پايه و اساس، بحث‌هاي دروغ و معاني غلط در اتهام‌نامه سوم، درصدد مجرم قلمداد كردن من بود ی فعلاً نمي‌گويم ی براساس رفتاري كه در بيست ماه گذشته با من داشت ثابت نمود كه تحت تأثير دو معناي دهشت انگيز قرار دارد. من فقط مي‌گويم: قبر و سقر از نام هاي جهنم .م. كفايت مي‌كند! او را حواله مي‌كنم به محكمه كبرا.
مصيبت هشتم: شعاع پنجم دو سال در اختيار دادگاه‌هاي دنيزلي و آنكارا بود، سپس آن را به ما باز گرداندند. شعاع پنجم را همراه دفاعياتم در دادگاه دنيزلي كه موجب شد رأي بر برائت‌مان دهند در بخش پاياني سراج النور آورده‌ايم؛ اگر چه قبلاً آن را خصوصي و محرمانه تلقي مي‌كرديم اما زماني كه دادگاه‌ها علناً درباره‌اش مطالبي را مطرح و در نهايت نيز آن را به ما اعاده كردند با اين نظر كه ديگر ضرري نمي‌تواند داشته باشد اجازه دادم تكثير شود. اصل شعاع پنجم در حقيقت احاديث متشابهي‌ست كه سي ی چهل سال پيش نوشته شده است. بخشي از اين احاديث قبلاً در ميان امت منتشر شده و برخي از اهل حديث قسمي از آن‌ها را ضعيف دانسته بودند، چون معناي ظاهري آن‌ها مدار اعتراض بود ما با هدف نجات اهل ايمان از شبهات، آن‌ها را به نگارش در آورديم و پس از مدتي همه متوجه بخشي از تأويلات عالي مربوط به اين احاديث شدند. به همين دليل ما شعاع پنجم را به عنوان رساله‌يي خصوصي نزد خود نگاه داشته بوديم تا معناي اشتباهي از آن برداشت نشود. بعدها دادگاه‌هاي مختلف به بررسي آن پرداخته و موجب شهرتش شدند و در نهايت آن را به ما باز گرداندند. اما موضوع را به وجدان كساني واگذار مي‌كنم كه ما را با اعتقاد وجداني محكوم نموده‌اند تا معلوم شود مجرم اعلام كردن دوباره من به همان دليل، تا چه حد با عدالت و حق و انصاف فاصله دارد، و آن‌ها را نيز به محكمه كبرا در قيامت حواله كرده مي‌گويم:
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
— 687 —
مصيبت نهم: اين مورد بسيار مهم است اما به احترام محكوم كنندگان ما كه رساله نور را مطالعه مي‌كنند و براي اين‌كه عصباني نشوند آن را نمي‌نويسم.
مصيبت دهم: اين مورد بسيار محكم و مهم است، اما باز هم به اين نيت كه موجب رنجش خاطر آن‌ها نشود آن را ننوشتم.
هم‌چنا‌ن‌كه رسول اكرم (ص) با معجزه كبراي معراج خود نبوتش را به جن و انس و ملائكه نشان داد و در مقابله با مشركين و منافقان، قطب اركان ايمانيه يعني ذات ذوالجلال، بهشت و جهنم را با چشمان خويش مشاهده كرد و به‌واسطه ذات مباركش كه موسوم به محمد امين بود از هستي حضرت حق، قيامت و محكمه كبرا به جن و انس خبر داد؛ رساله نور نيز با رساله "عرض حالي به محكمه كبرا در قيامت" به دليل به لرزه درآمدن ايمان و اعتقاد كه نقطه اتكاي اين عصر مي‌باشد، وجود و عدالت حضرت حق و محكمه كبرا و حشر و عالم غيب را براي آن دسته از اهل ايمان و كارشناسان و قضّاتي كه دچار شك و شبهه شده‌اند، به عالم شهادت آورد، و با قطع و يقين و بدون هيچ شك و شبهه‌يي در اين دنيا جهنم را به اهل ضلالت و كفر، و بهشت را به اهل ايمان نشان داد. رساله نور ايمان تحقيقي را براي بشريت به شيوه حق اليقين اثبات نموده است. حضرت حق از استادمان، مؤلف رساله نور تا ابد خشنود باد! آمين ... علي كوچك
— 688 —
برخي از نامه‌هاي بديع الزمان سعيد نورسي كه از حبس انفرادي مطلق در زندان آفيون براي طلبه‌هايش نوشته است
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! به شما تسليت نگفته بلكه تبريك مي‌گويم. مادام كه تقدير الهي به سبب حكمتي ما را براي سومين بار روانه اين مدرسه يوسفيه نموده و رزق‌مان را در اين‌جا نصيب‌مان مي‌كند و روزي‌مان ما را به اين‌جا خوانده است؛ و مادام كه عنايت الهي ما را تاكنون بارها با تجربه‌هاي قطعي مظهر سرّ
﴿ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ﴾
قرار داده است؛ و مادام كه برادران جديدمان در مدرسه يوسفيه بيش از ديگران نيازمند رساله‌هاي نور مي‌باشند، و همين طور كارمندان دادگستري بيش از ديگر كارمندان به قواعد نور و ساير قوانين قدسي‌اش محتاج‌اند، و مادام كه نسخه‌هاي متعدد رساله نور وظايف‌تان را در خارج به طور كامل انجام مي‌دهند و فتوحات‌شان متوقف نمي‌شود؛ و مادام كه هر ساعت از زمان فاني در اين‌جا تبديل به عبادات باقي مي‌گردد، شك نكنيد كه ما در اين واقعه با توجه به نكات مذكور بايد در كمال صبر و متانت با خرسندي شكر كنيم. همه آن نامه‌هاي مختصري را كه در زندان دنيزلي براي تسلي خاطر نوشتيم در اين‌جا با شما هم تكرار خواهيم كرد. ان شاء الله آن ياداشت‌هاي منطبق بر حقيقت موجب تسلي شما هم مي‌شود.
سعيد نورسي
— 689 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: از آزارها و اهانت‌هايي كه به شخص من روا مي‌دارند ناراحت نشويد. در رساله نور اشكالي نمي‌يابند به جاي آن شخص بي‌اهميت و پر از قصور مرا آزار مي‌دهند. من از اين بابت خرسندم. اگر در راه سلامت و افتخار رساله نور با هزاران درد و بلا و تحقير مواجه شوم، لازمه درسي كه از رساله نور گرفته‌ام اين است كه با افتخار شكر كنم. لذا از اين نظر برايم دلسوزي نكنيد.
ثانياً: اين هجوم و تعرض گسترده و شديد و خشن فعلاً از بيست به يك كاهش يافته است. به جاي هزاران نفر از افراد خاص، چند نفر؛ و به جاي صدها هزار نفر مرتبط با موضوع تعداد محدودي از برادران جديد را جمع كرده‌اند. پس معلوم مي‌شود موضوع به‌واسطه عنايت الهي صورت خفيفي يافته است.
ثالثاً: با عنايت الهي، استاندار سابق كه دو سال عليه ما توطئه مي‌كرد و نقشه مي‌كشيد رفت. احتمال قوي هست كه وزير كشور ی كه او را بيش از همه عليه ما متوهم كرده بودند ی به سبب هم‌شهري بودنمان و اجدادش كه ديندار بوده‌اند از شدت حمله‌ي شديدي كه عليه ما صورت گرفت كاسته باشد. لذا مأيوس نباشيد و سراسيمه نشويد.
رابعاً: وقوع تجربه‌ها و رويدادهاي فراوان اطمينان قطعي مي‌دهد كه با گريستن رساله نور يا زمين به لرزه در مي‌آيد يا آسمان اشك مي‌ريزد؛ هم‌چنان كه با چشمانمان فراوان ديديم و تا حدي نيز در دادگاه اثبات نموديم، گمان مي‌كنم لبخند زمستان امسال در آغاز كه به صورت بي‌نظيري مانند تابستان متبسم بود با لبخند رساله نور به دليل تكثير و انتشار مخفيانه‌اش توسط دستگاه تكثير مطابقت داشت؛ هم‌چنين تطابق شدت سهمگين و يك‌باره زمستان و گريستنش، با گريستن و توقف رساله نور به دليل بازجويي‌ها و ترس از مصادره‌ها، نشانه‌يي محكم است دال بر اين‌كه اين اثر در عصر فعلي معجزه كبرا و درخشان حقيقت قرآني‌ست و زمين و زمان با آن مرتبط‌اند ...
سعيد نورسي
— 690 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! لازم شد حال غريب و لطيفي از احوال خود را بيان كنم:
زماني، جهادگران علامه مشهوري را در جبهه‌هاي متعدد جنگ مي‌بينند و به او مي‌گويند ... او نيز پاسخ مي‌دهد: "برخي از اوليا براي اين‌كه ثواب نصيب من كنند و اهل ايمان را از درس‌هايم بهره‌مند سازند به صورت من در آمده و به جاي من كارهايي كرده اند." دقيقاً به همين ترتيب در شهر دنيزلي مرا در مساجد ديده و حتي به مأموران خبر داده و موضوع را به زندانبان و مدير زندان منعكس كرده‌اند. برخي سراسيمه گفته اند: "چه كسي در زندان را به روي او باز كرده است" در اين‌جا نيز همان موضوع در حال تكرار است. اين در حالي‌ست كه به جاي شخصيت بي‌اهميت و پر از اشكال من و يك كار خارق العاده بسيار جزيي،"مجموعه سكه تصديق غيبي" با اثبات و نشان دادن جوانب خارق العاده رساله نور، صد درجه و شايد هزار درجه بيش‌تر، موجب اعتماد ديگران به رساله نور مي‌شود و مقبوليتش را تضمين مي كند. به ويژه طلبه‌هاي قهرمان نور، با حالات واقعاً خارق العاده و قلم‌هاي خويش آن را تأييد مي‌كنند.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! رساله نور به جاي من با شما ديدار مي‌كند و به برادران جديدمان كه مشتاق درس‌اند، به خوبي درس مي‌دهد. تجربه نشان داده است كه سرگرم شدن با رساله‌هاي نور، حال به صورت مطالعه يا قرائت آن توسط كسي براي فرد ديگر، يا نگارش آن، موجب شادي درون، آرامش روح، بركت رزق و صحت و سلامتي مي‌شود. حالا كسي مانند خسرو را كه قهرمان رساله نور است به شما احسان شده است. اين مدرسه يوسفيه نيز ان شاء الله يكي از درس‌خانه‌هاي مدرسة الزهرا
— 691 —
خواهد شد. من تا كنون خسرو را به طور كامل به اهل دنيا نشان نمي‌دادم؛ او را پنهان مي‌كردم. ليكن مجموعه‌هاي منتشر شده، او را به طور كامل به اهل سياست نشان داد و چيز پنهاني باقي نماند. لذا من دو سه مورد از خدمات او را به برادران خاصمان بيان كردم. حالا ديگر چه من چه او، لازم نيست چيزي را پنهان كنيم، در صورت لزوم حقيقت را بيان خواهيم كرد. فعلاً در برابر ما يعني در ميان آن‌هايي كه قرار است حقيقت را بشنوند دو معاند دهشت انگيز وجود دارند كه به حساب زندقه و كمونيسم كار مي‌كنند؛ يكي از آن‌ها در امير داغ شناخته شده است؛ ديگري نيز در اين‌جا بسيار مكارانه با افتراهايي كه عليه ما مطرح مي‌كند سعي دارد مأموران را از ما بترساند. اين است كه ما در حال حاضر بسيار احتياط مي‌كنيم و بدون هيچ نگراني بايد با توكل در انتظار عنايت الهي باشيم تا به مددمان آيد.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! من به‌واسطه مژده خسرو و حفظي و سيد بارطيني هم به رساله نور، هم به شما، و هم به خودم تبريك مي‌گويم و بشارت مي‌دهم. آري، آنان كه سال جاري عازم سفر حج شدند مشاهده كرده‌اند كه عالمان بزرگ در مكه مكرمه در تلاش براي ترجمه و نشر مجموعه‌هاي پر قوت رساله نور به عربي و هندي بوده‌اند. نيز از رساله نور در مدينه منوره چنان استقبال شده است كه آن را در روضه مطهره بالاي مزار پيامبر قرار داده‌اند. حاجي سيد مجموعه عصاي موسي را روي مزار پيامبر (ص) به چشم خود ديده است. رساله نور مورد پذيرش نبوي قرار گرفته و وارد رضاي محمدي (ص) شده است. طبق نيتي كه كرده و به حاجياني كه مي‌رفتند گفته بوديم؛ رساله‌هاي نور به جاي ما آن مقامات مقدس را زيارت كرده‌اند. خداوند را بي‌نهايت سپاس.
— 692 —
قهرمانان رساله‌هاي نور اين مجموعه‌ها را به صورت تصحيح شده‌يي منتشر مي‌كنند و اين كار فوايد فراواني دارد كه يكي از آن‌ها آسودگي خاطر من از مسؤوليت تصحيح و پايان دادن به نگراني‌هايم در اين مورد است؛ نيز از اين لحاظ كه مأخذي هستند براي نسخه‌هايي كه با قلم كتابت مي‌شوند، كار صدها مصحح را انجام داده‌اند. از حضرت ارحم الراحمين مسألت داريم در برابر هر حرف اين مجموعه‌ها، هزار حسنه در دفتر حسنات آن‌ها بنگارد. آمين.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم، دوستان هم‌بندم!
اولاً: از اين‌كه حضوري ديدار نمي‌كنيم نگران نباشيد. ما در عالم معنا هميشه با هم ديدار مي‌كنيم. به جاي شخص بي‌اهميت من، هر رساله نوري را كه به‌دست آوريد و مطالعه كنيد يا به آن گوش دهيد، گويي نه با شخص عادي من، كه با يكي از خدمت‌گزاران قرآن صحبت و گفتگو مي‌كنيد. در واقع من هم در همه دعاهايم، در نوشته‌هاي شما، در اظهار علاقه‌هايتان و در خيال خويش با شما ديدار مي‌كنم. چون همه در يك زندان هستيم، انگار هميشه در حال ديداريم.
ثانياً: در اين مدرسه جديد يوسفيه، به طلبه‌هاي تازه وارد رساله نور مي‌گوييم: ما با حجت‌هاي محكم و با اشاره‌هاي قرآني ی كه كارشناسان دادگاه را نيز مجبور به تسليم و قبول مي‌كند ی معتقديم: "شاگردان صادق رساله نور، با ايمان وارد قبر خواهند شد." نيز هر شاگرد به‌واسطه فيض مشاركت و همكاري‌هاي معنوي نوريه، براساس رتبه و مرتبه‌يي كه دارد در دعاهاي همه برادران و آن‌چه از نظر معنوي به‌دست مي‌آورند سهيم مي‌شود. تو گويي با هزاران زبان استغفار و عبادت مي‌كند. اين دو فايده و نتيجه در زمانه عجيب فعلي، فشارها را از بين مي‌برد و اين دو سود ارزشمند را كه بسيار ارزان هم تأمين مي‌شود، در اختيار مشتريان صادق قرار مي‌دهد.
سعيد نورسي
— 693 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! دفاعيات آفيون براي ما و رساله‌هاي نور و اين مملكت و عالم اسلام حاوي حقيقت‌هاي مهمي‌ست. به نظرم لازم است آن را با حروف جديد و در چند نسخه منتشر كرد تا براي مقامات آنكارا ارسال شود. اهميتي ندارد ما را آزاد كنند يا جزا دهند. مسؤوليت فعلي ما اين است كه حقايق مندرج در دفاعيه مذكور را به دولت و ملت و دادگستري‌ها اطلاع دهيم. شايد يكي از حكمت‌هاي تقدير الهي كه ما را روانه اين درس‌خانه كرده همين باشد. به قدر امكان خوب است به سرعت و با ماشين تايپ شود. حتي اگر ما را همين امروز هم آزاد كنند دفاعيه مزبور را بايد به مقامات بدهيم. (مراقب باشيد) با فريب موجب تأخير در كارتان نشوند. ديگر بس است! بگذار اين آخرين دفاع ما در برابر شديدترين ظلم‌ها و بهانه‌ها و شكنجه‌هاي بي‌مانندي باشد كه در ١٥ سال گذشته سه مرتبه به سبب موضوع واحدي گرفتارش شده‌ايم. مادام كه در دادگاه‌هاي پيشين براي دفاع قانوني دستگاه تايپ را در اختيارمان گذاشتند در اين‌جا نيز نمي‌توانند به موجب هيچ قانوني ما را از استفاده از آن منع كنند. اگر به‌طور رسمي چاره‌يي نيافتيد وكيل ما در بيرون، پيش از هر كار ديگري پنج نسخه از آن را با ماشين آماده كند؛ هم‌چنين به درستي آن دقت شود.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! اين‌كه امروز پنجره‌هاي اتاقم را ميخكوبي كردند و بستند به آن سبب است كه مي‌خواهند از ديدار و سلام و عليك من با زندانيان جلوگيري كنند، در ظاهر بهانه‌ي ديگري آوردند. اصلاً نگران نباشيد ... موضوع بر عكس است؛ از اين‌كه سرگرم شخص بي‌اهميتي چون من مي‌شوند و با رساله‌هاي نور كار چنداني ندارند و به طلبه‌هايش آن چنان فشاري وارد نمي‌كنند خرسندم؛ جداً و قلباً خوشحالم از
— 694 —
اين‌كه به جاي رساله‌هاي نور و شما با اهانت‌ها و شكنجه‌هايشان مرا آزار مي‌دهند و با شما چندان كاري ندارند. شكر مي‌كنم، شكري اندر صبر، و نگران نيستم. شما هم ناراحت نباشيد. دشمنان پنهان ما، توجه مأموران را بر من متمركز كرده‌اند و از اين بابت معتقدم به لحاظ سلامت و مصلحت طلبه‌ها و رساله‌هاي نور خير و عنايتي در كار است. برخي از دوستانمان نبايد عصباني شده و سخنان ناراحت كننده‌يي بيان كنند. بايد با احتياط حركت كنند و سراسيمه و هيجان زده نشوند. نيز اين موضوع را با هر كسي در ميان نگذارند؛ چرا كه جاسوسان مي‌توانند از سخنان برادران صاف و ساده ما و آن‌هايي كه هنوز به رعايت احتياط عادت نكرده‌اند، سوء استفاده كنند، ممكن است كاه را كوه جلوه داده و خبرچيني كنند. وضعيت فعلي ما شوخي بردار نيست. با اين حال اصلاً نگران نباشيد ما تحت توجهات الهي هستيم. و عزم‌مان را جزم كرده‌ايم كه در كمال صبوري و شكر با همه مشقات و سختي‌ها مقابله كنيم. اندكي زحمت چندين برابر، رحمت و ثواب نتيجه مي‌دهد، لذا مكلف به شكر گزاري هستيم.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! بنا بر دو دليل مهم و يك هشدار، من قلباً مجبور شدم كل مسؤوليت دفاع را به اركان رساله نور كه به اين‌جا آمده يا خواهند آمد واگذار كنم. مخصوصاً به "خ، ر، ط، ف، و ص".
خسرو، رفعت، طاهري، فيضي، و صبري .م.
دليل اول: من هم در اداره بازجويي و هم براساس نشانه‌هاي متعدد دانستم كه تا آن‌جا كه بتوانند مي‌خواهند براي من مشكلاتي به وجود بياورند و چون از نظر فكري بر آن‌ها غلبه دارم سعي مي كنند با من مواجه نشوند، و در اين باره هم دستور العمل دارند. گويا من اگر صحبت كنم رؤساي دادگاه را قانع خواهم كرد و با نشان دادن اقتدار علمي و سياسي از خود، ديپلمات‌ها را به سكوت وادار خواهم
— 695 —
كرد كه با بهانه‌هاي متعدد مانع سخن گفتنم مي‌شوند. حتي در بازجويي در پاسخ سؤالي گفتم: "به ياد نمي‌آورم." قاضي با شگفتي و حيرت گفت: "چه‌طور ممكن است كسي چون تو با اين همه هوش و ذكاوت و دانش فراموش كند؟" آن‌ها گمان كرده‌اند ارزش والاي رساله نور و تحقيقات علمي‌اش زاييده فكر من است، لذا ترسيده‌اند و به من اجازه سخن گفتن نمي‌دهند.
هم‌چنين گويا هر كسي با من ديدار كند به يك‌باره يكي از طلبه‌هاي فداكار رساله نور مي‌شود، لذا مانع ديدارم مي‌شوند. حتي رييس (سازمان) ديانت گفته است: "هر شخصي با او ديدار كند شيفته‌اش مي‌شود؛ جاذبه او قوي‌ست." بنابراين فعلاً مصلحت اقتضا مي‌كند اين مسؤوليت را به شما محول كنم. دفاعيات قديم و جديدم نزد شما هست؛ به جاي من طرف مشورت شما قرار مي‌گيرد، همين كافي‌ست.
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! امروز بر اثر هشداري معنوي، تكاپو و اندوهي در حق شما بر من عارض شد. درست لحظه‌يي كه در فكر برادراني بودم كه نگران درد معيشت‌اند و علاقمندند خيلي زود آزاد شوند، و اين موضوع واقعاً متأثر و متألم‌ام كرده بود، خاطره‌يي مبارك به همراه حقيقتي و بشارتي بر قلبم خطور كرد: پنج روز ديگر ماه‌هاي مبارك و پر ثواب سه‌گانه كه مختص عبادات است، مي‌رسد. اگر ثواب هر كار نيك به طور عادي ده باشد در ماه شريف رجب بيش از صد است، در شعبان المعظم بيش از سيصد، و در ماه مبارك رمضان از هزار مي‌گذرد. ميزان ثواب‌ها در شب‌هاي جمعه تا هزاران و در شب‌ قدر تا سي هزار مي‌رسد. ماه‌هاي سه‌گانه هم‌چون بازار قدسي داد و ستد اخروي‌ست و فوايد آخرتي فراواني نصيب مؤمن مي‌كند، اين ماه‌ها براي اهل حقيقت و عبادت چون نمايشگاه ممتازي‌ست؛ ماه‌هايي كه عمري هشتاد ساله را نصيب فرد مي‌كند؛ سپري كردن اين ماه‌ها در مدرسه يوسفيه كه سودش يك به ده مي‌باشد بي‌شك منفعت عظيمي‌ست. هر قدر
— 696 —
كه دچار زحمت شويم عين رحمت است. حال كه در عبادت چنين است، در خدمت نوريه نيز اگر كميت را در نظر نگيريم به اعتبار كيفيت يك به پنج است، زيرا وارد شوندگان و خارج شوندگان هميشگي اين مسافرخانه واسطه‌يي براي انتشار درس‌هاي نور هستند. گاه اخلاص يك نفر به اندازه بيست نفر فايده در بر دارد. نيز سرّ اخلاص نور به حدي‌ست كه اگر كسي در راه انتشار آن در بين زندانيان بيچاره‌يي كه از ويژگي قهرماني‌هاي سياسي برخوردارند و به تسلي‌هاي رساله نور كاملاً محتاج مي‌باشند؛ متحمل قدري زحمت و فشار گردد اهميتي ندارد، اما از نظر درد معيشت خيالم كاملاً آسوده شد؛ چرا كه سه ماه مذكور در واقع بازار آخرت است و چون هر يك از شما بدل از تعداد زيادي از شاگردان حتي برخي از شما جاي هزار نفر به اين جا آمده‌ايد، لذا در كارهاي بيرون ياورتان خواهند بود. دانستم كه ماندن در اين‌جا تا فرا رسيدن عيد، نعمت بزرگي‌ست.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
......... از برخي نشانه‌ها دانستم كه دشمنان پنهان ما با انديشه تنزل ارزش رساله نور، با توهم ادعاي مهدويت ی كه يادآور معنايي سياسي‌ست ی در پي بهانه‌هاي بي‌پايه و اساسي هستند تا رساله نور را ابزار و وسيله‌يي براي آن معرفي كنند. شايد شكنجه‌هايي كه در حق من روا مي‌دارند برخاسته از همين اوهام است. من خطاب به اين دشمنان ظالم پنهان و كساني كه سخن آنان را عليه ما مي‌شنوند مي‌گويم: "حاشا، ثم حاشا! در هفتاد و پنج سال عمرم هيچ‌گاه حقايق ايمان را وسيله شأن و شرف شخصيت خود قرار نداده‌ام و مخصوصاً سي سال اخير عمرم و ١٣٠ جلد رساله نور و هزاران نفري كه با من رفاقت داشته‌اند در اين امر گواهي مي‌دهند."
آري، شاگردان رساله نور مي‌دانند و براهينش را در دادگاه بيان كرده‌ام كه من نه تنها در پي كسب مقام و شأن و شرف و شهرت و رتبه‌يي معنوي و اخروي براي شخص خود نبوده و نيستم، بلكه براي آن‌كه با تمام توان و انديشه‌ام به اهل ايمان خدمتي ايماني ارائه كنم نه فقط زندگاني دنيا و مقامات فاني بلكه اگر لازم شود
— 697 —
آماده‌ام حيات اخروي و مراتب باقي و آخرتي را نيز ی كه همه در پي‌اش هستند ی فدا كنم؛ حتي حاضرم براي آن‌كه برخي از بيچارگان را از جهنم نجات دهم از خير بهشت بگذرم و به جهنم بروم؛ اين را برادران حقيقي من مي‌دانند و آن را در دادگاه‌ها نيز از جهتي اثبات كرده‌ام؛ با اين حال طرح اين اتهام، با هدف نسبت دادن بي‌اخلاصي در خدمت ايماني و نوريه به من و تنزّل ارزش رساله نور صورت مي‌گيرد.
آيا اين انسان‌هاي بدبخت، دنيا را ابدي مي‌دانند و گمان مي‌كنند ديگران نيز مانند آن‌ها متوهمانه "دين و ايمان را وسيله دنيا مي‌كنند؟" و آن‌گاه درباره كسي كه گمراهان را به مبارزه مي‌طلبد و در راه خدمت ايماني، حيات دنيوي و در صورت لزوم اخروي خود را فدا مي‌كند و چنان كه در دادگاه‌ها مدعي شده است حاضر نيست حتي يك حقيقت ايماني را با سلطنت دنيا عوض كند؛ فردي كه از سياست و مراتب مادي و معنوي‌ كه بوي سياست مي‌دهد براساس سرّ اخلاص و با تمام توان مي‌گريزد، كسي كه در طول ٢٠ سال، شكنجه‌هاي بي‌سابقه را تحمل كرده و به اعتبار مسلك ايماني، سطح شخصيتي خود را پايين نياورده و وارد سياست نشده است، كسي كه به اعتبار نفسش، خود را بسيار كم‌تر از طلبه‌هايش مي‌داند و همواره خواهان دعاي خير آنان است، فردي كه نفس خود را بسيار درمانده و بي‌اهميت مي‌داند، كسي كه برخي از برادران با اخلاص‌اش در برابر قدرت ايماني فوق العاده‌يي كه از رساله نور اخذ كرده‌اند، برخي فضايل رسايل نور را در نامه‌هاي خصوصي خود به او ی كه ترجمان بيچاره رساله نور است ی نسبت مي‌دهند، برادراني كه هيچ سياستي را به ذهن خود خطور نمي‌دهند و مقام والايي براي او در نظر مي‌گيرند و هزار بار بيش از حدش درباره او حُسن ظن دارند، و طبق يك عادت مقبول قديمي كه بين استاد و طلبه‌هايش بود و كسي به آن اعتراضي نمي‌كرد به عنوان تشكر و سپاسگزاري بيش از حد مدح و ثناي او را مي‌گويند، آيا قانوني وجود دارد كه چنين چيزهايي را جرم بداند؟ البته اين كار به اعتبار مبالغه‌يي كه در آن هست از جنبه‌هايي با حقيقت هم‌خواني ندارد، اما كسي را در نظر بگيريد كه غريب و تنهاست و دشمنان فراواني دارد و عوامل متعددي هم براي فراري دادن دوستانش وجود دارد؛ كسي كه در برابر معترضان بي‌انصاف فقط و فقط براي تقويت توان معنوي دوستانش و ممانعت از فرار آن‌ها و
— 698 —
عدم خدشه بر شوقي كه در مدح و ثناي مبالغه آميزشان وجود دارد، تعريف و تمجيد آن‌ها را متوجه رساله نور مي‌كند، و آن را كاملاً رد نمي‌كند؛ با توجه به اين حقايق دانسته مي‌شود برخي از مأموران رسمي كه مي‌كوشند خدمت ايماني او را كه در آستانه قبر است دنيوي جلوه دهند، تا چه حد از قانون و انصاف به دورند.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: هيچ نگران نباشيد و ناراحت نشويد. تجربيات مكرر و قطعي نشان داده است كه در آن‌سوي هر اتفاقي كه براي ما رخ مي‌دهد، و به اعتبار نتيجه، التفات و تبسم رحمت و عنايت الهي و پروراندن تقدير و قسمت و عدالت و شفقت وجود دارد؛ لذا ما در متن فشارها و اوضاع دردآور، مكلف به شكر در كمال صبر هستيم؛ زحماتي را كه شاگردان رساله نور به عنوان نمونه‌يي از هزاران و ميليون‌ها مجاهد حقيقت كه در خدمت قدسي به حقايق ايماني متحمل شده‌اند، نسبت به زحمات ذوات پيشيني چون "جرجيس" (ع) كه پوست بدنش را كندند، يك به هزار هم نمي‌شود. البته از نظر اجرت و دستمزد ان شاء الله مساوي و يكي هستند.
ثانياً: دشمنان پنهان ما كه يازده بار عليه من سوء قصد كرده، چهار بار دادگاه‌ها را عليه‌مان تحريك نموده و سه مرتبه نيز ما را روانه زندان كرده‌اند به دليل شكست طرح‌هاي مرتبط با رساله نور، با تمام دسيسه‌ها سعي مي‌كنند بر من فشار آورند، در سلول انفرادي حبسم كنند، اجازه ديدار با كسي را به من ندهند و با اِعمال شكنجه عصباني‌ام كنند. من نيز زير اين شكنجه‌ها عنايت الهي را احساس كرده تحمل و شكر مي‌كنم. گمان مي‌كنم از لحاظ بدني از همه شما ده درجه ضعيف‌تر ولي تحملم در برابر فشارها ده درجه بيش‌تر از شما باشد. به نظرم همين مطلب، فشارهاي مختصر، گذرا و جزيي را كه بر وجود قوي شما عالي جنابان وارد مي‌شود به صفر كاهش مي‌دهد؛ لذا لزومي به تسلي دادن‌تان نمي‌بينم.
— 699 —
ثالثاً: حالا نگران اهانت‌ها و فشارها و تلاش‌هايشان براي خنثي كردن كارهاي من نباشيد، زيرا اين امر نشانگر آن است كه قادر نيستند با رساله‌هاي نور و طلبه‌هايش كاري داشته باشند و نشانه‌ي آن است كه كاملاً فريب خورده‌اند، يعني خيال كرده‌اند ارزش و هنر در من است؛ اين است كه فشار مي‌آورند و مي‌خواهند كارهايم را خنثي كنند. در فريب خوردن آن‌ها مصلحتي بزرگ، و براي رساله‌هاي نور فوايد فراوان وجود دارد. وظيفه شخصي و خدمت نوريه‌ام را كه نمي‌توانستم كامل انجام بدهم، اينك باعث مي‌شوند به طرز منفي انجام دهم. ان شاء الله به همان نسبت كه ثواب نصيبم مي‌شود كفاره قصوراتم نيز محسوب گردد.
رابعاً: منافقان پنهان به هر ترتيب كه شده مأموران رسمي را فريب داده موجب توهم آن‌ها شده و گفته‌اند"هر كس با سعيد ديدار كند دوست او و نورجي مي‌شود، نگذاريد با كسي ديدار كند." وضع طوري‌ست كه مديران زندان و زندانبانان از من مي‌گريزند. من البته خرسندم و از اين بابت شكر مي‌كنم. ايرادي ندارد كه با شما ملاقات حضوري ندارم؛ چرا كه ما از نظر جسمي و معنوي و روح و قلب و مسؤوليت و فكر و همكاري همواره در يك خانه با هم هستيم. همين كه از نظر معنوي هم‌ديگر را مي‌بينيم كفايت مي‌كند.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديق؛ دوستان متين و فداكارم در خدمت قرآني و ايماني! از اين‌كه چند روزي‌ست با نوشتن مطلب با شما ديدار نكرده‌ام ناراحت نباشيد. هم اينك دو موضوع براي بيان بر قلبم خطور كرد:
موضوع اول: براساس سرّ ‌اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللَّه‌ُ بعد از تسليم و توكل احساس آرامش مي‌كنم. به اين ترتيب كه در آزادي ما مخصوصاً "چاليشقان"ها، نام خانواده‌يي در اميرداغ تأخير مي‌كنند و فرقي هم بين‌مان نمي‌گذارند، در اين مسأله ان شاء الله در برابر هر ضرر مادي صد منفعت و سود معنوي نصيب‌مان مي‌شود. براي مثال دفاعيات محكم
— 700 —
علمي و ايماني كه براي شش تن از مقامات آنكارا ارسال شد اينك ٢٠ روز است كه در مقابل چشمان‌شان است. حقايق ارزشمند مندرج در دفاعيات مزبور و صفحات متعدد موضوع و مسأله ما كه نظر دقيق مرتبطان با ما را به خود جلب مي‌كند، بي‌ترديد اجازه نمي‌دهد مقامات بي‌تفاوت بمانند. به نظر مي‌رسد مغلوب آن حقايق شده‌اند چون در غير اين صورت به ما آزار مي‌رساندند و از فرامين و دستورالعمل‌هاي شديد سخن مي‌رفت. اگر چنين بود از اقدامات كساني كه در مورد ما كاه را كوه جلوه مي‌دهند احساس مي‌شد. پس معلوم است كه حقيقت غلبه يافته است. در اين وضع حداكثر ممكن است به صورت تدافعي اندكي ما را آزار دهند. من كه در مورد خودم با در نظر داشتن چنان نتيجه‌يي تاكنون صد برابر بيش‌تر از آن فشارها و آسيب‌هاي مادي، سود معنوي برده‌ام و معتقدم هر يك از شما برادران بيش از من بهره برده‌ايد. پس معلوم مي‌شود تأخير در آزادي ما، خير است. به همين ترتيب هم‌چنان كه سه برادر از "چاليشقان"ها، موفق به ممانعت از آمدن بسياري از شاگردان نور به اين‌جا شدند، به‌واسطه افتراهايي كه در حق‌شان مطرح شد نيز عامل رهايي رساله نور در نظر دادگاه فعلي شدند، اين دو نتيجه با ارزش درصورت آزادي آن‌ها به‌دست نمي‌آمد؛ و علاقه و ارتباط جدي آن‌ها به رساله نور هم در نظر مردم رنگ مي‌باخت.
موضوع دوم: مسأله ما يك مسئوليت بزرگ قرآني و ايماني‌ست كه به جهان اسلام مربوط مي‌شود. منافقان پنهاني كه از اين مسؤوليت در ترس و هراس‌اند تا آن‌جا كه بتوانند سعي مي‌كنند آن را خوار و خفيف نشان دهند. (حقيقت اين است كه) آن‌ها به دليل اهميت فراواني كه براي اين موضوع قايل‌اند در ظاهر تلاش مي‌كنند آن را بي‌اهميت جلوه دهند، لذا دولت و دادگستري را فريب مي‌دهند. براي نمونه به تيمسارها و سرهنگ‌هايي كه با رساله نور مرتبط‌اند توجهي ندارند، اما با ديدن چند رساله بي‌ضرر در دست سربازي در آنكارا كه طلبه نور است دادگاه را به بررسي مفصل و طولاني وا مي‌دارند. يا تجربه نشان داده است با اهانت‌ها و فشارهاي‌شان سعي مي‌كنند بي‌اهميتي شخص مرا ثابت كنند، اما به شخصيت معنوي درس‌هاي محكم رساله نور ی كه هزاران بار مهم‌تر شخص من است ی و شاگردان حق طلب و ثابت قدمش كاري ندارند و گويا براي‌شان
— 701 —
اهميتي قائل نيستند؛ در حالي كه از اهميت اين‌هاست كه بر خود مي‌لرزند و سعي مي‌كنند كوه‌ها را كاه جلوه دهند.
نيز كاملاً گول خورده‌اند. در بين ما فقط چهار پنج نفر از برادران هستند كه به لحاظ وضع مالي خانوادگي ممكن است به دليل اين تأخير ضرري متوجه‌شان شود، ليكن ما زير سايه عنايتي هستيم كه ان شاء الله بر اثر درآمدهاي معنوي و فراوان، تأثيرات آن ضرر مادي به صفر مي‌رسد. اصلاً نگران نباشيد و به تكاپو نيفتيد. وظيفه ما صبورانه، شكر كردن، و در حد امكان مشغول بودن با رساله‌هاي نور و تسلي دادن به زندانياني‌ست كه از ما بيش‌تر تحت فشار قرار دارند.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! مسأله‌يي را كه با هشداري معنوي و مُجمل بر قلبم خطور كرد به همان صورت به شرح زير بيان مي‌كنم:
پاسخ دفاعيات پيروزمندانه‌يي كه براي ٦ تن از مقامات ارسال شده بود آمد، چاره‌يي براي تجاوز به ما نيافته‌اند. يكي از آن‌ها براساس دستورالعملي پنهاني، طرح‌هايي براي كاهش محبت برادران فعالم نسبت به من دارد. در واقع مدت‌هاست كه با اهانت‌ها و افتراها و منزوي كردن من، سعي مي‌كنند اين علاقه قدسي و اخروي و ايماني را از بين ببرند، اما موفق نشدند. حالا درصدد يافتن راه‌هايي براي ترساندن نورجي‌ها و به دست آوردن نقطه ضعفي و معطوف كردن نظرها به مسايل ديگر بر آمده‌اند. ان شاء الله ثبات و تحمل آهنين و قهرمانانه نورجيان متين، و حقيقت رساله نور ی كه مجاهد اكبر است ی نيز فداكاري عالي شخصيت معنوي شاگردان ی كه حقايق رساله نور چون شمشيري الماسين در اختيار آن‌هاست ی طرح اخير آن‌ها را هم ناكام خواهد گذاشت. آري، هم‌چنان كه بهشت ارزان نيست، وجود جهنم نيز بي‌ضرورت نيست. بارها و به كرات به شما گفته شده است آنان كه در مقايسه با مجاهدان قهرمان دوره‌هاي پيشين متحمل
— 702 —
كم‌ترين سختي مي‌شوند و به سبب شرايط دشوار و شدت نياز اين زمانه، ثواب فراوان كسب مي‌كنند ان شاء الله نورجيان خالص خواهند بود. طلبه‌هاي نور هستند كه چند صباح عمر را ی كه تهي چون باد هوا و توأم با گناه و خسران طي مي‌شود ی صرف چنين خدمت ايماني و قرآني مي‌كنند و با آن عمري جاودان به‌دست مي‌آورند. من در برابر اين همه توطئه و دشمني به سهم خويش و به رغم همه كاستي‌هايم تصميم به تحمل گرفته‌ام. ان شاء الله برادران فداكار جوان و قهرمان از من عقب نمي‌مانند و از معركه نمي‌گريزند، و كساني را كه گريخته‌اند نيز باز مي‌گردانند، چنان كه تاكنون كرده‌اند.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: رجب شريف و فردا را كه ليلة الرغائب است با جان و دل به شما تبريك مي‌گويم.
ثانياً: نااميد و نگران نشويد، و به تكاپو نيفتيد. ياري رباني ان شاء الله مددمان مي‌كند. بمبي كه سه ماه است در حال حاضر كردن عليه ما بودند منفجر شد. خبري را كه بخاري من، ليوان آب فيضي، و ليوان‌هاي آب خسرو دادند درست از آب درآمد. ليكن خيلي وحشتناك نبود و شدتش اندك بود. ان شاء الله آتش مذكور كاملاً خاموش مي‌شود. تمام توطئه‌ها‌ي‌شان براي ناكارآمد كردن من و جلوگيري فتوحات رساله نور است. ضربه‌يي را كه يكي از اين‌ها ی كه ابزاري‌ست در دست زنديقان پنهان و ضررش بيش از منافق شناخته شده‌يي‌ست كه در امير داغ بود ی همراه با بدعت‌كاري نيمه روحاني مي‌كوشند با تمام قوا بر ما وارد كنند از بيست به يك سقوط كرده است، كه آن هم به كمك خدا ما را زخمي و مجروح نخواهد كرد، و طرحي را هم كه براي ترساندن ما از يك‌ديگر و فرار از رساله نور انديشيده و قصد عملي كردنش را دارند به ياري خدا بي‌نتيجه مي‌ماند. به حرمت اين ماه‌هاي مبارك و با اطمينان از اين‌كه ثواب فراواني نصيب انسان مي‌شود، در
— 703 —
مقطع فعلي وظيفه ما اين است كه در عين صبر و تحمل، شكر كرده، توكل كنيم و بيش از هر چيز ديگر لازم است تسليم اصل
‌مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ‌
شويم.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقم؛ دوستاني كه در اين دنيا تسلي خاطرم بوده‌ايد و در خدمت به حقيقت خسته نمي‌شويد! در اين ماه‌هاي مبارك و در اين چله خانه ی كه حضور در آن ثواب زيادي داردی اگر اين اوقات پر از سختي‌تان حتي الامكان صرف امور قرآني و مسايل مربوط به رساله نور شود فوايد زيادي خواهد داشت؛ هم‌چنان كه فشار كاهش مي‌يابد، عبادتي كه عامل نشاط روح و قلب ذي قيمت مي‌شود و ثواب زيادي دارد ی مطالعه و نشر رساله‌هاي نور براي تقويت ايمان ی عبادتي متفكرانه خواهد بود و همان‌طور كه در پايان رساله "اخلاص" نوشته شده آن را مي‌توان نوعي عبادت پنج وجهي دانست. مشغوليت ذهني من اين روزها تا حدودي صرف دفاعيه‌ام مي‌شود؛ هنگامي كه از اين بابت افسوس مي‌خوردم اين حقيقت بر قلبم خطور كرد: "همين اشتغال نيز علمي‌ست؛ خدمتي‌ست براي آزادي و نشر حقايق ايماني و از اين لحاظ نوعي عبادت است." من هم وقتي به ستوه مي‌آيم مسايل نور را كه صد بار خوانده‌ام باز هم با ذوق و شوق از نو مطالعه مي‌كنم. حتي مدافعات را هم مانند رساله‌هاي علمي رساله‌ي نور مي‌بينم. يكي از برادران‌مان در گذشته به من گفته بود: "من با اين‌كه كلام دهم را سي مرتبه مطالعه كرده‌ام باز هم احساس نياز مي‌كنم كه آن را با اشتياق بخوانم." از همين جا دانستم خسته نشدن از مطالعه قرآن ی كه يكي از ويژگي‌هاي ممتاز آن است ی بر رساله‌هاي نور كه بازتاب دهنده و آيينه و تفسير حقيقي حقايق قرآن است نيز منعكس شده است.
سعيد نورسي
— 704 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! مؤثرترين كار در اين دنيا و در اين زمانه، خصوصاً براي آنان كه دچار مصيبت شده‌اند و به‌ويژه براي شاگردان رساله نور در برابر فشارهاي وحشتناك و نااميدي‌ها؛ تسلي خاطر دادن، و شاد كردن يك‌ديگر، و تقويت توان معنويِ هم، و چون برادري فداكار و حقيقي مرهم گذاشتن بر غم و حزن و گرفتاري‌هاي هم‌ديگر، و نوازش روح هم با تمام مهرباني‌ست. برادري حقيقي و اخروي رايج در بين ما مناسبتي با موضع‌گيري و مكدر شدن ندارد. من با تمام توانم به شما اعتماد كرده دل بسته ام و براي شما نه تنها راحتي و آبرو و شرف‌ام را كه روحم را نيز آماده‌ام با افتخار فدا كنم و شما از اين امر آگاهيد و شاهد آن بوده‌ايد. حتي قسم مي‌خورم در هشت روزي كه براي دو تن از اركان نور حادثه‌يي رخ داد، و آن‌ها در ظاهر رخ از يك‌ديگر برتافتند و به جاي تسلي خاطر موجب غم و اندوه هم شدند؛ قلبم متحمل چنان عذابي شد كه با روح و قلب و و عقلم فرياد زدم و گريستم كه: "اي واي، اي واي، الامان، الامان، يا ارحم الراحمين به فرياد رس، ما را محافظت فرما، ما را از شر شياطين انسي و جن نجات بده، قلب برادرانم را مملو از صداقت و محبت و اخوت و شفقت نسبت به يكديگر فرما."
اي برادران مصمم پولادين من! ياري‌ام كنيد، كه مسئله ما بسيار ظريف است. من به شما كاملاً اطمينان داشتم كه تمام وظايفم را بر شخصيت معنوي شما محول كرده بودم. شما هم بايد با تمام قوا به ياري من بشتابيد. هر چند آن‌چه براي‌تان رخ داد بسيار ناچيز و گذرا بود، اما توجه داشته باشيد كه تار مو يا ذرّه‌يي مي‌تواند عقربه ساعت يا حدقه چشم را آزار دهد. از اين نظر بسيار مهم است كه سه رخداد مادي و سه مشاهده معنوي به صورت كامل خبر رساني كردند.
سعيد نورسي
— 705 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! شب معراج در حكم شب قدر ديگري‌ست. اگر در اين شب تا حد ممكن تلاش كنيم، بهره معنوي‌مان هزار برابر مي‌شود. هر يك از شما ان شاء الله بر اساس سرّ مشاركت معنوي، مانند برخي از فرشتگان كه با ٤٠ هزار زبان تسبيح مي‌گويند، در اين شب باارزش و در اين چله خانه ی كه اقامت در آن ثواب فراواني دارد ی با ٤٠ هزار زبان به دعا و نيايش خواهيد پرداخت و از اين‌كه خطر توفاني كه عليه‌مان راه افتاده از هزار، يك هم نشد، همراه عبادت‌هاي امشب شكر خواهيد نمود.
ضمناً علاوه بر تبريكي كه بايد براي رعايت كامل احتياط به شما بگويم، به شما بشارت مي‌دهم كه عنايت رباني آشكارا بر ما تجلي كرده است.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز، صديق و مخلص من! عمل كردن به اصول لمعه اخلاص و سرّ حقيقي اخلاص در بين ما و نسبت به يك‌ديگر در دايره امكان و با تمام توان، به درجه وجوب رسيده است. خبر قطعي دريافت كردم كه سه ماه است براي ايجاد كدورت در ميان برادران خاص در اين‌جا به سبب اختلاف مشرب يا فكر، سه نفر را تعيين كرده‌اند.
هم‌چنين براي سست كردن نورجيان متين و باوقار از راه اذيت و آزار آن‌ها، و متوهم كردن آنان كه تحمل‌شان كم است و زود رنج‌اند و منصرف كردن‌شان از خدمت نوريه، دادگاه ما را بي‌سبب طولاني مي‌كنند.
مراقب باشيد! مراقب باشيد! اخوت فداكارانه و محبت صميمانه‌يي كه تاكنون در بين‌تان وجود داشته است متزلزل نشود. اگر اندكي نيز چنين شود براي ما ضرر بزرگي‌ست. ما در صورت لزوم آماده هستيم روح‌مان را فداي يك‌ديگر كنيم و اگر خدمت قرآني و ايماني ما اقتضا كند به عنوان افرادي واقعاً فداكار در قبال
— 706 —
خطاهايي كه بر اثر فشار يا چيزهاي ديگر حاصل مي‌شود، به جاي قهر كردن با هم، با تيزبيني و كمال فروتني و تواضع و تسليم، خطاها را از خود مي‌دانيم و براي افزايش محبت و صميميت تلاش مي‌كنيم؛ در غير اين صورت كاه، كوه شده و ضرر جبران ناپذيري حاصل مي‌شود. موضوع را به فراست شما سپرده سخن را كوتاه مي‌كنم.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: براساس سرّ ‌اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللّه‌ُ در تأخير افتادن دادگاه ما، و حضور مجدد برادران آزاد شده در اين‌جا، كه روز دادگاه آمده بودند، خيرهاي بزرگي هست. آري، مسأله رساله نور، در عالم اسلام و به‌ويژه در اين كشور اهميت كلي يافته است، لذا با چنين گردهمايي‌هاي هيجان انگيزي بايد توجه مردم را به حقايق رساله نور جلب نمود؛ به همين دلايل است كه رساله نور فوق اميد و احتياط ما و پنهان كاري ما و تحقيرهايي كه معارضان‌مان مي‌كنند، بيرون از اختيار ما، آشكارا و چشمگير به دوست و دشمن درس مي‌دهد؛ و خصوصي‌ترين رازهايش را بدون هيچ اكراهي در اختيار نامحرم‌ترين افراد مي‌گذارد. حال كه حقيقت چنين است ما نيز مي‌بايست فشارهاي مختصري را كه متحمل مي‌شويم داروي تلخي چون "تب بُر" تلقي كنيم، صبر كرده و شكر (خدا را) به جا آوريم و بگوييم: "اين نيز بگذرد."
ثانياً: براي مسؤول اين مدرسه يوسفيه نوشتم من زماني كه در روسيه اسير بودم توفان بلشويسم پيش از هر چيز، از زندان‌ها آغاز شد؛ انقلاب كبير فرانسه نيز قبل از هر جاي ديگري، در زندان‌ها، در ميان زندانياني كه در تاريخ از آن‌ها با عنوان "افراد لاابالي" ياد مي‌شود ظاهر شد، به همين دليل ما شاگردان رساله نور، در اسكي‌شهير و دنيزلي هم‌چنين در اين‌جا در حد امكان براي اصلاح زندانيان تلاش كرديم. فايده اساسي اين كار در اسكي‌شهير و دنيزلي ديده شد اما در اين‌جا فايده‌اش بيش‌تر خواهد بود؛ چرا كه در اين زمان و زمين حساس، خطر توفان
— 707 —
ضعيفي اين توفان شورشي بود كه در زندان آفيون رخ داد و هيچ يك از طلبه‌هاي نور در آن شركت نكردند. كه از سرمان گذشت به‌واسطه درس‌هاي رساله نور از صد به يك كاهش يافت؛ وگرنه جريان‌هاي مُضر خارجي كه منتظر فرصت‌اند با استفاده از اختلاف و چنين حوادثي، باروت مزبور را به آتش كشيده، حريقي ايجاد مي‌كردند.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز، صديق و ثابت قدمي كه از فشارها به تنگ نيامده و از ما فاصله نمي‌گيريد! هم اينك كه نفسم بر اثر فشاري مادي و معنوي مرا به حساب شما مغموم و محزون مي‌نمود اين معنا بر قلبم خطور كرد: اگر تو و برادرانت كه در اين‌جا هستند مي‌خواستيد از نزديك با يكي از هم ديگر ديدار كنيد و اين زحمت و مشقت را به صورت ديگر و ده برابر بيش‌تر متحمل مي‌شديد باز هم چيزي نبود.
با توجه به مشرب پرهيزكارانه و مبتني بر رياضت رساله نور، و مسلك تدريسي آن به عموم مردم و نيازمندان واقعي و حتي معارضان، و براي به سخن در آوردن شخصيت معنوي‌اش، هم‌چنان كه اهل حقيقت در گذشته دستِ كم‌ سالي يكي دو بار دور هم جمع مي‌شدند و گفتگو مي‌كردند، شاگردان نور نيز مي‌بايست هر چند سال يك‌بار در مدرسه يوسفيه ی كه مناسب‌ترين مكان مي‌باشد ی گرد هم آيند؛ لذا اگر در اين مسير با هزاران سختي و مشقت هم روبه‌رو شوند باز اهميتي ندارد. در حبس‌هاي پيشين چند تن از برادران ضعيف‌مان اذيت شده از دايره نور بيرون رفتند و اين امر زيان بسيار بزرگي براي خود آن‌ها شد و ضرري متوجه رساله‌هاي نور نگرديد. به جاي آن‌ها شاگرداني متين‌تر و مخلص‌تر وارد عرصه شدند. آزمايش‌هاي اين دنيا گذراست؛ خيلي زود سپري شده و ثواب‌ها و ثمراتش را به ما مي‌دهند. ما نيز با اتكال به عنايت الهي بايد با صبوري شكر كنيم.
سعيد نورسي
— 708 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم، دوستان هم‌درسم در اين مدرسه يوسفيه! شب پيش رو شب برائت است پانزدهمين شب ماه شعبان .م. شبي كه به مثابه مغز و هسته‌يي در طول سال مي‌باشد و از آن نظر كه از نوع برنامه مقدرات بشر است تقدس شب قدر را داراست؛ هم‌چنان كه ثواب هر كار نيك در شب قدر ٣٠ هزار برابر مي‌شود در شب برائت نيز ثواب هر عمل صالح، و قرائت هر حرف قرآن ٢٠ هزار برابر مي‌شود. ثواب حسنات در ساير ماه‌ها اگر ده باشد در ماه‌هاي سه‌گانه صد برابر و هزار برابر مي‌شود؛ و در اين شب‌هاي مشهور مقدس به ١٠ هزار و ٢٠ هزار و ٣٠ هزار برابر افزايش مي‌يابد. عبادت در اين شب‌ها ممكن است حكم ٥٠ سال عبادت را بيابد. اين است كه اگر در حد توان به قرائت قرآن و طلب استغفار و ذكر صلوات بپردازيم نفع معنوي فراواني خواهيم برد.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! ماه مبارك رمضان را با تمام جان و دل به شما تبريك مي‌گويم. حضرت حق شب قدر اين ماه مبارك را براي همه ما خيرتر از هزار ماه كناد! آمين ... و آن را براي شما چون هشتاد سال عمر مقبول بپذيرد! آمين ...
سعيد نورسي
— 709 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و جسور من كه آخرت را رها نمي‌كنيد و به دنيا نمي‌پردازيد! از اين‌كه قرار باشد كمي بيش‌تر در اين‌جا بمانيم و بخواهند مسايل ما را اندكي تفصيل دهند، غمگين نشويد و بر عكس، مانند من راضي و خشنود باشيد. مادام، عمر توقف ندارد و به‌سوي زوال در شتاب است و در اين چله خانه با ثمرات اخروي‌اش بقا مي‌يابد، و دايره درسي رساله نور نيز گسترده‌تر مي‌شود؛ و براي نمونه روحانيون هيأت كارشناسي، ناگزير از مطالعه دقيق سراج النور مي‌شوند؛ و مادام كه بيرون رفتن ما در اين ايام مي‌تواند از يكي دو لحاظ به خدمت ايماني ما ضرر برساند، من با اين‌كه شخصاً بيش از شما تحت فشارم، خواهان آزاد شدن (در مقطع فعلي) نيستم. شما هم حتي الامكان صبر و تحمل كرده و سعي كرده به اين طرز زندگي خو بگيريد و به نگارش و مطالعه رساله ها بپردازيد، تا نشاط و تسلي خاطر بيابيد.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌

.........

ثانياً: ما بارها گفته‌ايم: "رساله نور تفسير حقيقي و بسيار محكم قرآن است." اما چون برخي ناآگاه نمي‌توانند معناي كامل اين سخن را در‌يابند، هشداري مبني بر لزوم بيان يك حقيقت را دريافت كردم، آن حقيقت اين است:
تفسير دو نوع است:
نوع اول: تفسيرهاي معلوم و شناخته شده‌اند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن مي‌پردازند.
نوع دوم: حقايق ايماني قرآن با براهين محكم بيان و اثبات و ايضاح مي‌گردد. اين نوع تفسير از اهميت فراواني برخوردار است. تفسيرهاي معمول و عادي، گاه به
— 710 —
طرز مجمل به اين موضوع مي‌پردازند، ليكن رساله نور مستقيماً نوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنوي‌ست كه به طرز بي‌نظيري فيلسوفان معاند را به سكوت وادار مي‌كند.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! از جاي مهمي، سؤال مهم و معناداري مطرح شده است، از من پرسيدند: "با اين‌كه براساس حكم سه دادگاه، شما جمعيت و سازماني نداريد و در ٦ استان نيز ٢٠ سال زير نظر بوده‌ايد و از اين نظر آن‌ها هم معتقدند شما سازمان نيستيد، اما با اين حال در بين نورجي‌ها چنان ارتباط تنگاتنگي وجود دارد كه نمونه‌اش را در هيچ جمعيت و كميته‌يي نمي‌توان ديد."
گفتند مي‌خواهيم اين مسأله را براي ما حل كنيد، من هم در پاسخ گفتم:
آري، نورجي‌ها جمعيت ممعيت نيستند مخصوصاً كميته يا سازماني نيستند كه براي منافع سياسي و دنيوي و منفي و شخصي و گروهي تشكيل شده باشد، نمي‌توانند هم باشند. ليكن دختران و پسران و فرزندان ميليون‌ها نفر از فداييان اسلام و قهرمانان پيشين اين وطن ی كه جان خود را با اشتياق در راه كسب درجه شهادت فدا كرده اند ی با تبعيت‌ از آن‌ها علاقه وافري بروز داده و در دادگاه دنيزلي موجب شدند اين برادر ناتوان و درمانده به نام آن‌ها بگويد: "در راه حقيقتي كه ميليون‌ها قهرمان جان خود را داده‌اند بگذار ما هم فدا شويم." و به اين ترتيب دادگاه را با حيرت و تقدير مجبور به سكوت كند. پس معلوم مي‌شود نورجيان، فداييان حقيقي، خالص و مثبتي هستند كه صرفاً براي رضاي خدا فعاليت مي‌كنند و به آخرت مي‌انديشند و چون كميته‌هاي وحشتناكي مانند ماسون‌ها و كمونيست‌ها و فاسدان و زنادقه و ملحدان و "داشناك‌ها" كميته ارامنه .م. نمي‌توانند با آن‌ها
— 711 —
مقابله كنند، دولت و دادگستري را فريب داده مي‌خواهند با قوانين انعطاف پذير، نورجي‌ها را متلاشي كرده، از بين ببرند. ان شاء الله غلطي نمي‌توانند بكنند و موجب افزايش فدائيان نور و ايمان خواهند شد.
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! همانند سؤال ديروز، مي‌خواهم از پرسش و پاسخي به شما بگويم كه مربوط به ٤٠ سال پيش مي‌شود.
در گذشته، زماني كه شدت علاقه طلبه‌هاي سعيد قديم به استادشان به درجه فدايي شدن رسيده بود؛ كميته ارامنه و فداييان "داشناك" در بيتليس و وان فعاليت زيادي داشتند. سعيد قديم مخالف آن‌ها بود و تا حدودي آن‌ها را ساكت نگاه مي‌داشت. براي طلبه‌هايش سلاح ماوزر تأمين كرده و زماني مدرسه‌اش شكل پادگان گرفته بود. وقتي كه سلاح‌ها و كتاب‌ها توأمان در اين مدرسه يافت مي‌شد، ارتشبدي آمد و اوضاع را ديد و گفت: "اين‌جا مدرسه نيست پادگان است." او به مناسبت واقعه بيتليس گرفتار توهم شد. دستور داد اسلحه‌ها را از ما بگيرند. ١٥ ماوزري را كه توانستند از ما گرفتند. يكي دو ماه بعد كه جنگ جهاني آغاز شد من اسلحه‌ها را پس گرفتم. خلاصه ...
به همين مناسبت از من سؤال كردند:
كميته ارامنه كه فداييان ورزيده‌يي دارد از شما مي‌ترسد و زماني كه شما بالاي كوه ارك در شهر وان مي‌رويد آن‌ها همه پراكنده مي‌شوند و به جاي ديگري مي‌روند. شما مگر چه قدرتي داريد كه چنين مي‌شود؟
من هم در پاسخ گفتم:
وقتي فداييان ارمني را در مقابلمان مي‌بينيم كه براي حيات فاني و منافع زود گذر يك مليت منفي و كوچك چنين فداكاري‌هاي عجيبي مي‌كنند، شك نكنيد
— 712 —
طلبه‌هايي كه به حيات جاويد معتقدند و براي منافع مثبت مليت مقدس و بسيار بزرگ اسلام فعاليت مي‌كنند و بر اين باورند كه "اجل تغيير ناپذير است"، از آن فدايي‌ها عقب نمي‌مانند.
به نام برادرانم عاجزانه مي‌گويم كه اگر لازم شود ان شاء الله بسيار بيش‌تر پيش خواهيم رفت. ما نشان خواهيم داد كه نه تنها در دين، بلكه در قهرماني هم وارثان اجدادمان هستيم.
در صورت لزوم، اجل قطعي و عمر موهوم ظاهري و چند ساله خود را با افتخار و بدون هيچ ترديدي فداي عمري چند ميليون ساله و منافع و سلامت ميلياردها نفر از هم‌كيشان‌شان مي‌كنند.
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز، صديق، فداكار و مهربانم! دو روز است بر اثر يك سرما خوردگي شديد در اعصاب و سرم احساس درد مي‌كنم. با اين‌كه در چنين مواقعي نيازمند ديدار با دوستان هستم تا تسلي خاطرم شوند، هراس عجيب تنهايي و حبس انفرادي مرا تحت فشار قرار داد، و اين شكواييه بر دل خطور كرد: "چرا متحمل چنين عذابي مي‌شويم؛ چه فايده‌يي براي خدمت‌مان دارد؟"
امروز صبح هشداري چنين بر قلبم وارد شد: "تقدير الهي و عنايت رباني شما را وارد اين امتحان دشوار كرد تا شما را به دقت و چند بار محك بزنند كه طلا هستيد يا مس؛ و با بي‌رحمي آزمايش كنند و چند بار از غربال بگذرانند كه آيا نفس‌تان سهمي و دسيسه‌يي دارد يا نه؛ اين براي خدمتي كه به نام حق و حقيقت صرف و خالص در پيش گرفته‌ايد بسيار ضروري بود، زيرا نمايش همه چيز در چنين ميدان امتحاني و در برابر معارضان بي‌انصاف و ستيزه جو و اهل عناد، به همه مردم فهماند كه كار شما بدون ذره‌يي حيله و انانيت و غرض و منفعت طلبي دنيوي و اخروي و شخصي، از حق و حقيقت صرف سرچشمه مي‌گيرد. اگر اين مطلب زير پرده مي‌ماند معاني فراوان و مختلفي به آن مي‌دادند، و عوام اهل ايمان
— 713 —
اعتماد نمي‌كردند و مي‌گفتند:" احتمالاً در حال فريب ما هستند" و خواص نيز وسوسه مي‌كردند كه "ممكن است مانند برخي از مقامات، خودنمايي مي‌كنند تا اعتماد ديگران را به‌دست آورند" و كاملاً اطمينان نمي‌كردند. اما حالا بعد از امتحان، معاندترين وسوسه گران نيز مجبور به تسليم مي‌شوند. زحمت‌تان يك، و سود و نفع‌تان هزار است ان شاء الله ... "
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: به من هشدار داده شد رفتاري را كه در دو نوبت اسارت با من شد و مايه عبرت و حيرت است، بيان كنم؛ به اين ترتيب كه:
در كاستورماي روسيه همراه ٩٠ نفر از افسران اسيرمان در يك بند بوديم. من گاه گاهي به افسران‌مان درس مي‌دادم. يك روز فرمانده روس آمد و تدريس مرا ديد و گفت: "اين مرد كُرد فرمانده داوطلب هنگ بوده و تعداد زيادي از سربازان ما را كشته است؛ او حالا در اين‌جا درس سياسي مي دهد؛ من اين كار را ممنوع اعلام مي‌كنم؛ از اين پس نبايد درس بدهد." دو روز بعد دوباره آمد و گفت: "مادام كه درس‌تان سياسي نيست، و ديني و اخلاقي‌ست، مي‌توانيد به كارتان ادامه دهيد." به اين ترتيب اجازه داد.
در اسارت دوم هم، وقتي زنداني بودم، مأمور دادگستري آمدن چند نفر را نزد من ممنوع كرد؛ يكي از آن‌ها يكي از برادران خاصم بود كه ٢٠ سال پاي درسم نشسته بود و حالا بهتر از من درس مي‌داد، و ديگران نيز خدمت‌كاراني بودند كه كارهاي ضروري مرا انجام مي‌دادند. آمدن اين‌ها را ممنوع كردند تا نكند از من درسي بگيرند. اين در حالي‌ست كه رساله نور نيازي به درس‌هاي ديگر باقي نمي‌گذارد... در واقع هيچ درسي نمانده كه داده نشده باشد و هيچ رازي از ما پنهان نمانده است. بگذريم ... حالي موجب گرديد اين قصه طولاني را كوتاه كنيم.
— 714 —
تسلي خاطر حقيقي‌اي كه مصايب دردآورم را از بين برد به‌شرح زير است:
اول: مشقاتي را كه در حق‌مان روا داشتند و زحمت‌هايي كه متحمل شديم تبديل به رحمت گرديد.
دوم: شادي و آرامش رضا و تسليم كه در متن عدالت تقدير قرار داشت.
سوم: سروري كه در تخصيص عنايت خاصه (الهي) در‌باره نورجيان وجود داشت.
چهارم: لذتي كه در زوال امور موقتي بود.
پنجم: ثواب‌هاي با ارزش و مهم
ششم: دخالت نكردن در حيطه مسؤوليت‌هاي الهي.
هفتم: ديدن كم‌ترين مشقت‌ها و كوچك‌‌ترين زخم‌ها از شديدترين حمله‌ها.
هشتم: ناچيز بودن مصيبت ما در مقايسه با آن‌چه بر سر مصيبت زدگان ديگر آمده است.
نهم: شادي حاصل از اعلام نتايج عالي امتحانات دشوار در مسير خدمت به ايمان و (رساله) نور.
اين شادي‌هاي معنوي نه‌گانه چنان مرهم‌هاي آرامش بخش و علاج‌هاي شيريني هستند كه نمي‌توان توصيف‌شان كرد و دردهاي عميق‌مان را تسكين مي‌دهند.
سعيد نورسي
— 715 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: در زمان حاكميت كابينه مستبدي كه حج را منع مي‌كند، آب زمزم را بيرون مي‌ريزد از ظلم‌هايي كه به ما روا مي‌دارند حمايت مي‌كند به مصادره رساله‌هاي ذوالفقار و سراج النور اهميتي نمي‌دهد؛ مأموراني را كه مغرضانه و خلاف قانون ما را آزار مي‌دهند در پست‌هاي بالاتري مي‌نشاند، و صداي گريستن‌هاي ما را ی كه با زبان حال و مظلومانه از خانه‌هايمان بلند است ی نمي‌شنود، راحت‌ترين و آسوده‌ترين جا، زندان است، البته اگر امكان مي‌يافتيم و به زندان ديگري منتقل مي‌شديم بسيار بهتر بود.
ثانياً: آن‌هايي كه به زور محرم‌ترين رساله‌هايمان را در اختيار نامحرم‌ترين افراد قرار دادند تا بخوانند؛ به همان ترتيب ما را هم به زور و اصرار، مجبور مي‌كنند جمعيتي داشته باشيم. اين در حالي‌ست كه ما اصلاً و هيچ‌گاه براي داشتن جمعيت و كميته احساس نياز نكرده‌ايم، زيرا برادري اسلامي و اتحاد اهل ايمان در ميان نورجي‌ها به صورت خالصانه و فداكارانه ظهور و بروز مي‌يابد و هم‌چنان كه نياكان ما با كمال اشتياق جان‌شان را فداي حقيقت واحدي مي‌كردند شاگردان نور نيز با فداكاري چشمگيري كه از ميليون‌ها جد قهرمان خود به ارث برده‌اند به همان حقيقت دل سپرده‌اند و اين تاكنون آن‌ها را از هر سازمان و كميته رسمي و غير رسمي، و آشكار و پنهان بي‌نياز مي‌كرده است. بديهي‌ست، امروز در اين زمينه نيازي هست كه تقدير الهي آن‌ها را بر ما مسلط مي‌كند. آن‌ها با انتساب ما به جمعيتي موهوم بر ما ستم روا مي‌دارند و تقدير الهي نيز با اين استدلال كه "چرا با اخلاص و تكيه بر هم‌ديگر حزب الله كاملي نشديد؟" توسط آن‌ها بر ما سيلي زد و عدالتش را چنين بروز داد.
سعيد نورسي
— 716 —

.........

تعرض و تجاوز اين بار در عرصه وسيعي صورت مي‌گيرد ... رييس دولت و كابينه فعلي با توهمي طراحي شده و وحشتناك اقدام به حمله كرد. طبق خبري كه دريافت كردم و با توجه به نشانه‌هاي فراوان، منافقان پنهان با دسيسه‌ها و اخبار دروغ‌شان، ما را با كميته خلافت و جمعيت مخفي طريقت نقشبنديه مرتبط نشان مي‌دهند و حتي مي‌گويند رهبري آن‌ها را بر عهده داشته‌ايم؛ و به اين ترتيب دولت را كاملاً مي‌ترسانند. آن‌ها مُجلد شدن مجموعه‌هاي بزرگ رساله نور در استانبول و توزيع آن در جهان اسلام و استقبال مردم از آن‌ها را دليل مدعاي خود نشان مي‌دهند و دولت را مي‌ترسانند و روحانيون حسود و مأموران متوهم را با بي‌رحمي عليه ما مي‌شورانند. آن‌ها حدس مي‌زنند در هر حال، اسناد و مدارك فراواني مشاهده شود.
هم‌چنين معتقدند "سعيد نورسي" با حس و حال سعيد قديم اين وضع را تحمل نكرده و اوضاع را به هم خواهد ريخت. حضرت حق را سپاس بي‌پايان كه مصيبت مذكور را از هزار به يك كاهش داد. در هيچ كدام از بررسي‌ها نتوانستند نشانه‌يي از رابطه ما با جمعيت ها و كميته‌ها بيابند. اصلاً رابطه‌يي نيست كه بيابند. به همين دليل است كه دادستان مجبور به پذيرش استنادها، تهمت‌ها و برداشت‌هاي غلطي شده كه، مسؤوليت آور نيست. حال كه حقيقت چنين است؛ ما و رساله‌هاي نور تا ٩٩ درصد از مصيبت نجات يافته‌ايم؛ بنابراين به جاي شكوه و گلايه بايد هزاران بار شكر كنيم و اين جلوه از عنايت الهي را به صورت تمام و كمال با صبر و شكر و درخواست رحمت به انتظار بنشينيم ... و با درس‌هاي رساله نور به محتاجان و مشتاقاني كه همواره وارد اين مدرسه مي‌شوند و از آن خارج مي‌گردند تسلي دهيم و كمك كنيم.
سعيد نورسي
— 717 —
استاد سعيد نورسي در زندان آفيون ی كه سومين مدرسه يوسفيه بود ی رساله‌يي به نام "الحجة الزهرا" تأليف كرد. اين رساله ارزشمند كه به بررسي مسايل مربوط به توحيد، رسالت احمديه (ص) و تفسير سوره فاتحه مي‌پردازد، براي طلبه‌هاي زنداني نور و محبوسان ديگر به منزله درس‌هاي علمي و ايماني بود و از اين نظر براي آن‌ها مشغله‌ي نوراني و پر بركتي به‌شمار مي‌رفت. طلبه‌هايي كه همراه استاد در زندان بودند بعد از صدور حكم دادگاه، تقريظي نگاشتند كه آن را عيناً در ذيل مي‌آوريم:
رساله نور چيست و بديع الزمان كيست؟
بر اساس بشارت حديث، خادمان بزرگ دين كه در ابتداي هر قرن ظهور مي‌كنند، مُبتدع نيستند، مُتّبع اند. يعني آن‌ها چيز جديدي را از خود مطرح نمي‌كنند و احكام جديدي نمي‌آورند. به شيوه تبعيت از حرف به حرف مباني و احكام دين و سنن محمدي (ص) ، براي تقويت و تحكيم دين مي‌كوشند، حقيقت و اصل دين را اظهار مي‌دارند و اباطيلي را كه ديگران در صدد آميختن به دين بوده‌اند رفع و ابطال مي‌كنند. تجاوزهايي را كه به دين شده بود رد و امحا كرده، و براي اقامه اوامر رباني تلاش مي‌كنند و شرافت و والايي احكام الهي را اظهار و اعلام مي‌دارند. آن‌ها بدون آن‌كه شاكله اصلي را به هم بريزند و خدشه‌يي بر روح بنيادين (دين) وارد كنند با توضيحات جديد و متناسب با فهم زمانه از اصول جديد اقناع بهره مي‌برند و وظيفه خود را با توجيهات و تفصيلات نو به جا مي‌آورند.
اين مأموران رباني با افعال و اعمال خود نيز مُصدق مأموريت‌هاي خويش مي‌شوند. آن‌ها وظيفه آيينه‌داري صلابت ايمان و اخلاص خويش را خود شخصاً انجام مي‌دهند، و مرتبه ايمان‌شان را بالفعل اظهار كرده، و نشان مي‌دهند كه عامل كامل اخلاق محمدي (ص) و نماينده حقيقي رفتار احمدي (ص) و كردار نبوي (ص) هستند.
خلاصه اين‌كه آن‌ها از نظر عمل و اخلاق، و پيروي از سنت نبوي و تمسك به آن، بهترين مثال كامل در امت محمد (ص) و نمونه‌يي براي اقتدا مي‌شوند. آثاري كه اينان براساس فهم زمانه و مرتبه علمي مردم در تفسير كتاب خدا و ايضاح احكام
— 718 —
ديني مي‌نويسند، محصول القاي نفس يا قريحه عالي خودشان نيست، نتيجه هوش و عرفان‌شان نيست. اين آثار الهام و تلقين‌هاي مستقيم ذات پاك رسالت است كه منبع وحي مي‌باشد. "جلجلوتيه"، "مثنوي شريف"، "فتوح الغيب" و آثار ديگر مانند آن، همه از اين نوع‌اند. آن شخصيت‌هاي عالي در حكم ترجمان اين آثار قدسي مي‌باشند. البته اين شخصيت‌هاي مقدس در تنظيم آثار برگزيده مذكور و در طرز بيان آن‌ها سهيم‌اند، يعني اين ذوات مقدس در حكم مظهر آن معاني و مرآت و منعكس كننده آن‌ها مي‌باشند.
اما درباره رساله نور و ترجمان آن:
در اين اثر ارزشمند، فيضي عظيم و كمالي نامتناهي وجود دارد كه تاكنون مشابه‌اش ديده نشده است؛ و چنان ملموس، وارث فيوضات قرآن ی كه مشعل الهي و شمس هدايت و آفتاب سعادت است ی مي‌باشد كه تاكنون هيچ اثري بدان مرتبه نائل نشده است؛ لذا اساس آن، نور محض قرآن است و بيش از ديگر آثار اولياء الله حامل فيض انوار محمدي (ص) است و سهم و علاقه ذات پاك رسالت و تصرف قدسي‌اش در آن بيش از آثار ديگر اولياء الله مي‌باشد؛ مظهريت و كمالات شخصيت معنوي ترجمان و مظهر آن نيز به همان نسبت بي‌مثل و مانند است و اين حقيقتي‌ست آشكار چون خورشيد.
آري، ذات مذكور در دوران كودكي و بي‌هيچ تحصيلي؛ كه براي رعايت ظاهر امر، سه ماه به تحصيل پرداخت و در اين مدت او را وارث علوم اول و آخر، لدنيات، حقايق اشيا، اسرار كائنات و حكمت الهي كردند. تاكنون كسي به چنين مرتبه‌يي از مظهريت عليا نائل نيامده و اين عالم نابغه همتايي ندارد. ترديدي نيست كه ترجمان (رساله) نور با برخورداري از چنين حالات و متانت اخلاقي خارق العاده‌يي كه از تجسم عفت و پاكدامني، شجاعت فوق العاده و استغناي مطلق تشكيل مي‌شود بالذات معجزه‌يي فطري، عنايتي تجسم يافته، و موهبتي مطلق است.
اين ذات خارق العاده پيش از رسيدن به سن بلوغ، علامه‌يي بي‌بديل بود و همه جهان علم را به مبارزه مي‌طلبيد. او با هر يك از ارباب علوم كه مناظره مي‌كرد او را به سكوت وا مي‌داشت. به هر سؤالي در هر‌ جا كه مطرح مي‌شد بي‌هيچ شك و شبهه‌يي پاسخ قطعي مي‌داد؛ او از سن ١٤ سالگي به استادي پرداخت و همواره به
— 719 —
پيرامون خود فيض علم و نور حكمت پراكند. به همين ترتيب ظرافت و عمقي كه توضيحاتش وجود داشت و علويت و متانتي كه در بيانش بود و بصيرت و فراست ژرفي كه در توجيهاتش مشاهده مي‌شد و نور حكمتش، ارباب عرفان را به شگفتي وا داشت؛ به همين سبب به حق عنوان باشكوه "بديع الزمان" را بر او نهادند. او با مزاياي عالي و فضايل علميه‌اش در نشر و اثبات دين محمد (ص) با حالتي تمام و كمال به ميدان آمد. چنين شخصيتي بي‌شك مظهر توجهات عالي حضرت سيد الانبيا و از عالي‌ترين حمايت‌ها و همت‌هايش برخوردار بوده است. او بي‌ترديد ذات كريم الصفاتي‌ست كه به امر و فرمان نبي اقدس (ص) طي طريق مي‌كرد و با تصرف او حركت مي‌نمود و وارث و منعكس كننده انوار و حقايق او بود.
او انوار محمدي و معارف احمدي و فيوضات شمع الهي را در درخشان‌ترين شكل بروز داد، و اشارات رياضي مربوط به قرآن و حديث به او منتهي شد و بيان‌هاي مبتني بر رياضي آيات جليله كه بيانگر خطاب‌هاي نبوي‌ست در خود او جمع شد؛ با اين دلالت‌ها ترديدي نيست كه در مسير خدمت ايماني، آيينه و مجلاي رسالت (نبوي)، واپسين ميوه نوراني شجره نبوت، آخرين دهان حقيقي زبان پيامبري از نقطه نظر ارثيت، و آخرين حامل سعادتمند شمع الهي در مسير خدمت ايماني بود.
به نام شاگردان رساله نور كه در مدرسه سوم يوسفيه
پاي تنها درس آن يعني واحد "الحجة الزهرا" و "زهرة النور" نشستند.
احمد فيضي، احمد نظيف، زبير، صلاح الدين، جيلان، صونگور
با اين‌كه سهم مرا صد مرتبه بيش از شايستگي‌ام بيان داشته‌اند، اما نتوانستم جسارت كنم و موجب تكدر خاطر امضا كنندگان شوم. سكوت كردم و مدح و ثناي مطرح شده را به حساب شخصيت معنوي شاگردان رساله نور پذيرفتم.
سعيد نورسي