— 527 —
بخش ششم
زندگي در امیير داغ
مقدمه در نتيجه رأي دادگاه مجازاتهاي سنگين در دنيزلي مبني بر برائت متهمان، رساله نور در بيشتر ولايات و شهرها و روستاها توزيع شد و تعداد طلبههاي نور در مدت كمي به بيش از صدها هزار نفر افزايش يافت. انتشار رسالهها با دستگاه تكثير آغاز شد و پس از گذشت مدتي، اواخر سال ١٩٤٧ ميلادي استاد و طلبههايش براي سومين بار زنداني شدند.
سعيد نورسي تا سه سال توانست در امير داغ اقامت كند. او بعد از زندان نيز دوباره به مدت سه چهار سال در همين شهر ماند، سپس ساكن اسپارتا شد. اكنون چيزي تا نود سالگي او نمانده و چون به تغيير آب و هوا نياز دارد، گه گاه به اميرداغ ميرود و در اقامتگاهش، درسخانهي نوريه ميماند.
در اينجا بخش اول زندگي استاد در امير داغ تا زنداني شدن در شهر آفيون را نقل كرده آنگاه زندگي و خدمت نوريه مجدد او در امير داغ كه پس از حبس در آفيون بود بيان ميگردد. زندگي بديع الزمان در امير داغ نسبت به دورههاي قبل باشكوهتر است. او در اين دوره بيش از گذشته هدف اتهامها و مصائب قرار گرفت؛ مدام زير نظر بود و حتي سعي كردند او را از بين ببرند. با اين حال رساله نور در گسترهيي وسيع توزيع شد و در محافل دانشگاهي و كارمندي و سياسي شروع به مطالعه اين اثر كردند.
— 528 —
بعد از تبعيد استاد به امير داغ افتراهاي غير منصفانهيي عليه او مطرح و در دايرهي وسيعي به او نسبتهاي دروغ دادند. از طرفي رسالههاي نور نيز به طرز خارق العادهيي منتشر و توزيع ميشد؛ بدين لحاظ در اين مقدمه لازم است حقيقتي را بيان داريم.
مراد ما از بيان احوال و عملكردهاي سعيد نورسي ی كه عين حقيقت است ی و كارهاي خارق العادهاي كه در مسير خدمتش انجام ميداد اين نيست كه با جلب نظر خوانندگان، شخصيت فاني بديع الزمان را تشويق كنيم بلكه ميخواهيم در مقابل كساني كه هدفشان از دروغها و افتراهاي ظالمانه، لكهدار كردن شخصيت و خدمت اوست و تلاش ميكنند مانع خدمت ايماني رساله نور شوند، چيزهايي را بيان كنيم كه او به عنوان يكي از شاگردان قرآن، يكي از افراد امت حضرت پيامبر و يكي از بندگان خداوند براي معرفي خدمت سعادت بخش و تأثيرگذار و نوراني رساله نور (از جانب خدا) بهدست آورد. ما تعرض دشمنان را ی كه مبتني بر
— 529 —
بهانههاي واهيست ی و حملات ظالمانه آنها را رد كرده و بيگناهي فردي بيگناه را بيان ميكنيم. حتي ميتوانيم بگوييم در تاريخ كسي چون بديع الزمان نبوده كه در جهت خلاف حقيقت و در ضديت با انديشه و آرمان و خدمت و هدفش اتهامها و نسبتهاي ناروايي به او داده باشند. نيت خالص او و تلاش براي حفاظت اين ملت و نسلهاي آينده از آنارشيسم، بيديني و فساد اخلاق را با جنون گمراهي نشأت گرفته از بيايماني، به خيانت به وطن، كشاندن جوانان به سوي ارتجاع و مسموم كردنشان متهم ميكنند؛ و بديهيست كه اين وضع كه به زهر ناميدن پادزهر ميماند تا چه حد دردناك و تلخ و موجب رنجش اهل انصاف است.
بديع الزمان بيگناهيست كه نه يك بار و صد بار كه هزاران بار به چنين مسايل خلاف حقيقتي متهم شده است. او همچنان كه در انجام خدمت (ايماني) خود چنين بود در اخلاق و رفتارش نيز الگوي بينظير اخلاق حميده بود، او تنديس حُسن خلق و متانتي بود كه شاهكارترين نمونههاي ادب و عفت را در خويش به نمايش گذاشت. ما طلبهها و خدمتكاران او ی كه خدماتش را ادامه ميدهيم و در ابعاد داخلي و خارجي با حيات و اعمالش آشنا ميباشيم ی با رساترين صدا اعلام ميكنيم:
همانطور كه استاد در اخذ علوم ايماني از قرآن و در نشر و تبليغ آن براي استفاده اهل ايمان و انسانيت استاد است، در ظريفترين رفتار و احوال زندگي خصوصي او نيز آنچه را قرآن حكيم حُسن خُلق مينامد، و آثار بروز ولايتي بلند مرتبه، و حضوري متعالي و دائمي ديده ميشود. اهل دل و ارباب فضيلت هر گاه با دقت نظر و با فراست به رفتار او نگاه كنند با كمال شگفتي در مييابند كه قلب منور او چون شمس حقيقت و معرفت، پرتو افشان و چون دريا همواره در حال تموج است؛ لذا اعلام ميكنند كه زمين و زمان به واپسين ثمره كامل و منور درخت اسلام افتخار ميكنند.
اي بيچارگاني كه با سوء نيت و تزوير در قياس با روحهاي پليد خود به اين الگوي اخلاق و ادب و ايمان و معرفت و حقيقت توهين ميكنيد و با دروغهايي كه موجب شرم شياطين نيز ميشود درصدد از بين بردن اين الگوي فضيلت هستيد!
— 530 —
افتراهايي كه عليه او پخش كرديد و سمپاشيهايتان اثر نكرد. حق نور خود را افروخت و با اين نور عوالم را روشنايي داد. شما ذليل و معناً مورد تنفر انسانها هستيد. ننگ بر شما! لباس انساني كه بر تن داريد نيز براي شما دردناك و فجيع است. با اين حال راه نجاتي برايتان وجود دارد، دق الباب كنيد شايد برهيد. سعيد نورسي عهد و اعلام نموده است: "حتي آنان كه براي اعدام من تلاش كردهاند اگر با رساله نور ايمان خود را برهانند و به رساله نور چنگ زنند، برادرانم شما شاهد باشيد كه آنها را حلال ميكنم."
آري، بيشتر كساني كه عليه او و درصدد محكوم نمودنش بودند امروز دوست اويند؛ شما نيز كه مرتكب تزوير و افترا شديد اگر پشيمان شويد و به درسهاي رساله نور گوش فرا دهيد، اميد است آن قهرمان شفقت براي بخشيده شدن شما دعا و نيايش كند.
آري، سعيد نورسي چنان قهرمان بينظيريست كه قهرماني خود را در ميدان جنگ و در دادگاه در برابر مستبدان نشان ميدهد؛ بياييد و ببينيد كه او در عين حال براي سلامتي و نجات آن دسته از دشمنانش كه رو بهسوي نور ميآورند ، كساني كه براي نابودي او ميكوشيدند، دست نياز بهسوي پروردگار مي گشايد و چگونه اشك ميريزد. دريابيد كه او چگونه با فروتني هر چه تمام با همه طبقات ملت در كمال مهرباني رفتار ميكند و عاليترين مرتبه انسانيت را در شخصيت او ببينيد.
تمجيد و تقدير و تشكر از او شباهتي به تشويقهاي اهل دنيا ندارد. مشاركتيست در تقدير و تبريك حقيقت كائنات از اين انسان كامل و شخصيت معنوي او كه الگوي ارزش متعالي انسان و ظهور حقيقي مسلمانيست.
آري، سعيد نورسي را به اعتبار انوار حقيقت ی كه تمثيل و ترنم ميكرد ی نه تنها انسان كه تمام عالم با همه انواع و اجناسش تشويق ميكند و تبريك ميگويد. آري گذشتگان و آيندگان از خدمت ايماني او تقدير خواهند كرد.
آري، سعيد نورسي در انواع كمالات بيشماري كه حضرت حق در ماهيت انسان قرار داده است پيشروترين و كاملترين است. گاه در كوههاي مرتفع و در
— 531 —
ميان صخرههاي عظيم به تنهايي و در سكوت گشت و گذار كرده گاه به تماشا و انديشه در نباتات و حيوانات در باغ و گلشن ميپرداخت سپس باز ميگشت و به شهر ميآمد؛ روح پرشوري داشت و در بزرگترين اجتماعات سياسي خطابههايي بليغ و معقول در ادب و اخلاق ايراد ميكرد. زندگي او پيش و پس از دوره آزادي در شرق و حيات پر خروش او در استانبول شاهد اين مدعاست. از يك سو به سياحت در ميان عشاير شرق آناتولي ميپرداخت و به آنها درسهاي اخلاقي و ايماني ميآموخت و از سوي ديگر در شام با قاطعترين و دقيقترين نظرها و ديدگاهها با دانشمندان در مورد سياست اسلامي بحث كرده، و با مشخص كردن پايههاي ترقي و پيشرفت مسلمانان از فجر صادق سعادت ٣٥٠ ميليون مسلمان خبر ميداد؛ همچنين با خطابههايش در مجلس نمايندگان در زمان مشروطيت و مقالههايش در روزنامهها اعلام ميكرد كه عمل به قانون اساسي قرآن مقدس، سعادت دو جهان را نصيب ملت مسلمان كرده و مدار ترقي و كمالات حقيقي ميگردد؛ و در دادگاه حكومت نظامي نيز به دفاع قهرمانانه از اين افكار ميپرداخت.
آري، اين انسان خارق العاده كه اندكي از شخصيت و خدماتش بيان گرديد گويي داراي ماهيت جماعتي بود كه نبوغ و استعدادها و قابليتهاي مختلفي دارد. او همه كمالات و نيكوييهاي اهل حق و ذكاوت، از زمان ظهور اسلام يعني مدت ١٣٠٠ سال گذشته تاكنون را ی كه آمدند و رفتند و به عنوان گلها و ميوههاي درخت نوراني اسلام اعصار را تزيين كردند ی در خود داشت و گويي نشان و مظاهر آنها را با خود حمل ميكرد. تو گويي علوم و معارف اسلامي بهواسطه او از نو احيا گرديد.
گويي اساتيد، علما و مجتهدان قدسي كه با درس و ارشادهاي پيامبر اعظم (ص) به حقيقت رسيده و در كمالات ترقي كرده و هر كدام مسؤوليت روشنگري و تنوير طايفهيي از جماعت اسلامي را بر عهده گرفتهاند، بديع الزمان را وارث علوم و مجموعه عقايد خويش قرار دادهاند. جناب سعيد نورسي با بهرهمندي از همه مزايا و محاسن دورههاي گذشته در عصر فعلي ظهور كرده و به نام قرآن و با رساله نور
— 532 —
به خدمت و جهاد معنوي پرداخته است. او وظايف و خدماتي را به اذن الهي انجام داده كه يك جماعت، يك هيأت عالي و شايد يك ارتش بسيار بزرگ بتواند انجام دهد. شخصيت معنوي شاگردان رساله نور با رابطه و قدرتي كه ريشه در نور اسلام و اخوت ايماني دارد شكل يافته و دسته جمعي با تهاجم گمراهان مقابله نموده است؛ و به اين ترتيب نقطه اتكا و استناد مؤمنان شده و در برابر استيلاي خطر سرخ (كمونيست) بر اين وطن سدي قرآني كشيده و عامل محبت، اخوت و همبستگي جهان اسلام با ملت قهرمان ترك همچون گذشته شده است.
آري، سعيد نورسي شخصيتيست كه استعدادي جامع دارد، او در همه زمينههاي استعدادي، نابغه است. جزء و كل، گستردهترين دايره آفاقي و عرصه انفسي، مثلاً ذره و راه شيري را با هم و به دقت بررسي ميكند، انوار توحيدي آنها را ميبيند به ديگران نشان ميدهد و اثبات ميكند. او از سويي مشغول خدمت كلي ايمانيست كه عالم اسلام و انسانيت را در بر ميگيرد و از سوي ديگر به زندگي در انزوا پرداخته و به تماشاي آثار بيهمتاي فطرت ی كه مكتوبات قلم قدرتاند و معجزههاي صُنع الهي ی ميپردازد و با تفكر كتاب كائنات را مطالعه كرده و به اين ترتيب هر روز با انجام اين وظايف عالي در معرفت الهي و انوار و اذواق بينهايت حضور پيش ميرود.
اين حالات روحي و قدسي در همه صفحات زندگاني استاد مشاهده ميشود، و روزهاي اقامت در امير داغ هم سرشار از همين معانيست كه ذكر كرديم. اين مسايل تا حدودي در نامههاي ضميمه بيان شده است اما كافي نيست. در اين كتاب (تاريخچه حيات) به قطرهيي از دريا اكتفا شده است.
— 533 —
آزادي سعيد نورسي از زندان دنيزلي و تبعيد او به امير داغ
طلبههاي نور براساس رأي ژوئن ١٩٤٤ دادگاه مجازاتهاي سنگين دنيزلي از زندان آزاد و به شهرهاي خود رفتند. استاد نيز تا آمدن دستوري از آنكارا در هتل شهر دنيزلي ماند. نظر مردم دنيزلي به سبب زندان و دادگاهي طلبههاي رساله نور به رساله نور جلب شد. دو سه نفر از مسؤولان دادگستري حين برگزاري جلسات دادگاه به رساله نور علاقمند شده و براي انتشار اين اثر در دنيزلي تلاش كردند. سرانجام رييس دادگاه كه در گستره مسايل رساله نور با عنوان "قاضي عادل" شناخته ميشود، و اعضا و خدمتگزاران غيرتمند دادگاه، با رأي عادلانه و حميتي كه از خود نشان دادند موجبات سرور و شادي همه اهل ايمان را فراهم نموده و مقام معنوي و هميشه درخشاني را كسب كردند.
سعيد نورسي پس از دو ماه اقامت در دنيزلي به شهر امير داغ از توابع استان آفيون فرستاده ميشود تا در آنجا اقامت اجباري داشته باشد. او را در اگوست ١٩٤٤ به امير داغ تبعيد ميكنند. ابتدا ١٥ روز در هتل ميماند، سپس ساكن خانهيي اجارهيي ميشود، اجاره را نيز خود او ميپردازد.
زندگي او را در امير داغ ميتوان چنين خلاصه كرد:
مدام زير نظر بود، و با اينكه دادگاه رأي به بيگناهياش داد و آثارش را به او برگرداندند، اما همچنان آزاد نبود. بيش از گذشته تحت كنترل بود و همواره او را از در و پنجره زير نظر داشتند؛ همانطور كه در نامههايش نيز گفته است فشارهاي يك ماه حبس در دنيزلي را گاه در يك روز در اميرداغ متحمل ميشد. مردم امير داغ از رفتار نامناسب و نحوه برخورد با استاد بهخوبي اطلاع داشتند. بعد از اعلام رأي دنيزلي، كميتهچيهاي بيدين مخفي كه نتوانسته بودند توسط دادگاه مانع انتشار رساله نور شوند و از ادامه خدمت سعيد نورسي جلوگيري كنند،
— 534 —
اين بار از راههاي ديگري وارد شده سعي كردند مقامات دولتي را دچار اوهام نموده و عليه سعيد نورسي و رساله نور تحريك كنند. آنها مصمم بودند تا نابود كردن او دست از فعاليت بر ندارند. طرحشان قطعي بود.
يك نگهبان هميشه در مقابل در ورودي خانه سعيد نورسي بود. ديدار با استاد بسيار دشوار بود. در امير داغ اولين كساني كه توانستند از نزديك با استاد ارتباط برقرار كنند خاندان چاليشقانلار بودند. آنها با عالم و فاضل سالمندي كه به شهرشان تبعيد شده بود ارتباط دوستانهيي برقرار كرده و شروع به خدمت به او نمودند. آنها بيتوجه به دروغ و تزوير كساني كه ارتباط صرفاً خدايي آنها را سوء تفسير ميكردند؛ همچنان به ارتباط و علاقه خود با استاد ادامه دادند. مؤمنان صادق متعددي در امير داغ همراه خاندان چاليشقانلار طلبه نور شدند و در خدمت نوريه استاد مشاركت كردند.
امروز اكثر مردم امير داغ دوست و طرفدار رساله نور هستند. شمار طلبههاي رساله نور در اين شهر قابل توجه است. دروس رساله نور در امير داغ و روستاهايش مطالعه ميشود.
آنها شروع به مطالعه و كتابت رساله نور و پخش و توزيع آن در اطراف كردند. پس از اقامت استاد در امير داغ، همه ميدانند كه بخش مهمي از مردم به سبب درسهاي رساله نور از نظر علم و ايمان و اخلاق و فضيلت رشد نمودند، اين مطلبيست كه مقامات رسمي هم به آن اعتراف كردهاند.
استاد سعيد نورسي ميگويد امير داغ را يكي از درسخانههاي رساله نور ميداند. او از قصبه و روستاهايي مانند صاو، بارلا، امير داغ، و افلاني كه رساله نور در آنجا توزيع شده و مطالعه ميشود به عنوان درسخانهي نوريه ياد ميكند و همچون روستاي خود، نورس، همهي اهالي زنده و مرده آنها، كودكان معصوم و بانوان مبارك را دعا ميكند و در بهرههاي معنوي خويش سهيم ميسازد.
طلبههاي نور در اميرداغ درباره زندگي استاد در اين شهر ميگويند:
استاد در امير داغ همواره زير نظر بود. وقتي هوا خوب بود براي گردش بيرون ميآمد. استاد عادت داشت در بهار و تابستان حتماً به صحرا برود. تنها ميرفت و پس از چند ساعت به خانهاش باز ميگشت. در اينگونه موارد غالباً نگهبانان و گاه ژاندارمها او را تعقيب ميكردند. يك بار حتي از پشت سر به او تيراندازي ميكنند اما تير به او نميخورد. روزي يكي از مأموران رسمي در پي او ميدود و با تحكم و
— 535 —
عصبانيت ميگويد:" بيرون رفتن ممنوع است؛ نميتواني كلاه بره يا عمامه بر سر بگذاري." استاد هم بر ميگردد. از اين قبيل بد رفتاريها فراوان بود.
خدمت و مشغله استاد در امير داغ همچون جاهاي ديگر منحصر به يك وظيفه نبود. از نامههاي موجود در لواحق، از اخبار طلبهها، رفقاي قديمي در مباحث علمي و دوستاني كه به ديدارش ميرفتند يا از مشاهدات طلبهها و همسايهها و كساني از مردم كه ارتباط نزديكي با او داشتهاند ميتوان دريافت كه خدمات و وظايفي داشت كه متوجه حق بود و از حقيقت سرچشمه ميگرفت و اين وظايف را هر روز بهجا ميآورد. او علاوه بر پرداختن به تأليف و تصحيح و نشر رسالههايي مانند "كلامها" و "لمعات" ی كه حقايق قرآنياند ی بسيار مشتاق مطالعه كتاب كائنات و سير و تماشاي مخلوقات و موجودات بود كه كلمات قدرت (الهي) اند. بيش از حد به مطالعه آثار اعجازآميز رحمت و حكمت كه بر زمين نگاشته ميشود و در صحيفه بهار به نمايش در ميآيد، و جنبههاي خارق العاده آفرينش الهي در درختان و گياهان و حيوانات، و مُهر درخشان توحيد بر پيشاني آنها علاقهمند بود. به اين ترتيب در مرتبه حق اليقين و در آفاق بيپايان حقايق ايماني و معرفتالله بال گشوده سير ميكرد.
اصولاً يكي از پايههاي مشرب مأخوذ او از قرآن، تفكر است. او در آثار خود، انسان را همواره به تفكر ميخواند و انديشيدن را ميآموزد، و ميگفت معرفتاللهي كه با علم و تفكر حاصل شود، براي روح وسعتي به گستردگي كائنات ايجاد ميكند؛ و با ذكر اين عبارت كه
وَ فِى كُلِّ شَيْءٍ لَهُ ايَةٌ تَدُلُّ عَلى اَنَّهُ وَاحِدٌ
بيان ميكرد كه در هر چيز نشانهها و دليل و آيههايي از صانع واحد وجود دارد. استاد بر اساس سرّ
تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ
حركت ميكرد.
— 536 —
مسموم شدن استاد در اميرداغ
سر نگهباني كه يك مأمور سياسي او را اغفال كرده بود براساس سخن او كه گفته بود"براي از بين بردنش از بالا دستور گرفتهايم" فريب ميخورد، با نردبان از پنجره وارد خانه استاد ميشود و غذايش را مسموم ميكند؛ استاد نيز بر اثر مسموميت به خود ميپيچد. اثر سم قوي بود، اما استاد ميگفت: "فيض دعاهاي قدسي مانند جوشن كبير مرا از مرگ محافظت ميكنند، ليكن مريضي و اضطراب شديد است." حدود يك هفته تشنه و گرسنه در وضعيتي نزار ناله ميكند سپس به اذن خداوند شفا يافته و دوباره شروع به انجام خدماتي مانند تصحيح رساله نور ميكند. استاد در زمان اين بيماري شديد به هيچ وجه نمازهايش را ترك نميكند، البته در مسموميت دوم و سوم بيمارياش غير قابل تحمل بود و دو سه روزي نمازهاي فرض را در بستر خواند.
دو تن از طلبهها كه هنگام دست و پنجه نرم كردن استاد با خطر مرگ شبي را تا صبح كنارش نشسته و گريان، مراقب او بودهاند ميگويند: نزديك صبح در حالي كه چشمانش بسته بود برخاست، دستانش را بهسوي درگاه الهي گشود و با صدايي آرام براي گسترش خدمت رساله نور و سلامت طلبهها دعا كرد. آنگاه در وضعيتي كه گويي از حال رفته باشد بر بستر افتاد.
دو سه نفر از طلبههاي جوان به نوبت در خدمتش بودند. مدتي بعد آنها از اين كار منع شدند، اما طلبههاي فعال استاد هيچگاه خدمت به استاد را ترك نكردند و همواره فداكاريهاي بزرگي از خود نشان دادند.
يكي از مأموران رسمي و مهم در امير داغ به دوستش ی كه سرانجام يكي از طلبههاي قهرمان رساله نور شد ی ميگويد: "براي از بين بردن سعيد نورسي نقشه و دستوري محرمانه وجود دارد." همه بد رفتارهايي كه با استاد داشتند نتيجه چنين طرحي بود. ظلمي كه بر او ميرفت منحصر به يكي دو مرتبه نبود سالها ادامه داشت و هميشگي شد، و زير نظر گرفتن و فشارهاي روحي رواني، بسيار تلخ و دردآور بود.
— 537 —
استاد در دو سال اول به مسجد بازار ميرفت و در نماز جماعت شركت ميكرد. بيشتر روزها نماز عصر را در مسجد ميخواند و تا عشا در آنجا ميماند سپس به خانهاش باز ميگشت. دو سال به اين منوال ادامه يافت؛ آنگاه فرماندار با اين بهانه كه با مردم ديدار ميكند او را از رفتن به مسجد منع ميكند. زماني كه استاد در امير داغ اقامت داشت رساله نور در بسياري از شهرها مخصوصاً در اسپارتا با دست نوشته تكثير ميشد. تعداد كساني كه با خواندن رسالهها مستفيد شده و به ديدن استاد ميآمدند بسيار زياد بود؛ البته تعداد كمي از آنها موفق به ديدار با استاد ميشدند. بيشتر كساني موفق به ديدار با استاد ميشدند كه اين شايستگي را داشتند كه با كمال صداقت و اخلاص به رساله نور خدمت كنند، كساني كه صرفاً براي خدا اظهار محبت و اخوت ميكردند. آنها بودند كه ميتوانستند پاي صحبت و درسهاي استاد بنشينند. استاد بسته به ميزان استعداد و درجه فهم و ادراك ديداركنندگان سخن ميگفت، نظرها را به رساله نور و خدمت ايماني معطوف مينمود و مدعي ميشد و توضيح ميداد كه خدمت به ايمان در سايه حقايق رساله نور از نظر مادي و معنوي براي اين ملت منافع بزرگي خواهد داشت. ديدار كنندگان از طبقات مختلف مردم، از جوانان، و اهل علم بودند. بعد از رأي دادگاه دنيزلي مبني بر بيگناهي استاد و طلبههاي رساله نور، بيداري قابل توجهي در بين مأموران ايجاد شد، و تعداد آنان كه طلبه نور شدند رو به فزوني گذاشت.
استاد به ديداركنندگانش چه ميگفت؟
استاد معمولاً ميگفت: "تقويت ايمان كه يگانه مقصد خدمت رساله نور ميباشد مانع خطر كمونيسم و بيدينيست كه وطن و ملت را تهديد ميكند؛ مهمترين وظيفه و خدمت افراد و جمعيتها در برهه فعلي نجات ايمان و تقويت آن است؛ همچنين بزرگترين هدف زمان، چنگ زدن به قرآن است و چون رساله نور با تمام توان خود به اين مسأله ميپردازد، دشمنان ملت و وطن، بيدينان مخفي؛ با بهانههايي شروع به حمله كرده و عليه ما تحريكاتي ميكنند، ليكن ما مجبور
— 538 —
هستيم مثبت حركت كنيم. ما نور در دست داريم نه چماق سياست. صد دست هم داشته باشيم باز هم براي نور كم است." و چنين ادامه ميداد: "رساله نور دشمنان دين را مغلوب خواهد كرد، حركت مثبت تأثيري چون بمب اتم دارد، رساله نور با سياست هيچ ارتباطي ندارد، بزرگترين مبناي مشرب ما اخلاص است، جز رضاي خداوند هيچ مقصد ديگري نميتوانيم داشته باشيم، اين قدرت رساله نور است؛ با اخلاص و حركت مثبت ما، عنايت و رحمت الهي رساله نور را تحت حمايت خود قرار ميدهد ... الي آخر."
به گواهي كساني كه درسها و سخنان استاد را شنيدهاند ميتوانيم بگوييم كه يك درس يا يك سخن استاد براي بسياري از جوانان وسيله نجات ميشد و به همين ترتيب منبع استنادي براي خدمت فداكارانه به رساله نور ميگرديد. بيشتر طلبههاي فداكاري كه به رساله نور خدمت ميكرده و ميكنند به همين صورت يك بار يا چند بار در درس استاد و بيدار كردنهايش شركت داشتهاند. طلبهيي كه استاد هنگام اقامت در امير داغ براي خدمت نوريه به آنكارا فرستاده بود با ديدن اوضاع و شرايط زمانه نوميدانه گفته بود: "اين مردم چه زماني حقايق نور را خواهند شنيد؟ پردههاي ضخيم ظلمت چه زماني كنار خواهند رفت؟ تاريكيهاي معنوي چگونه از بين خواهد رفت؟" سپس روزي كه به اميرداغ نزد استاد بازگشت، آن استاد بزرگ با بيان عبارات زير يأس و نااميدي او را از بين ميبرد: وظيفه ما خدمت است. موفقيت ما و قبولاندن به انسانها وظيفه حضرت حق است. ما مكلف به انجام وظيفه خودمان هستيم. تو در آنجا با گفتن اينكه اين انسانها چه زماني رساله نور را خواهند شنيد مأيوس و نگران مشو. به طور قطع بدان كه ساكنان بيشمار ملا اعلا امروز رساله نور را تشويق ميكنند، لذا هيچ اهميتي ندارد. ارزش در كميت نيست در كيفيت است. گاه يك طلبه خالص و فداكار با هزار نفر برابري ميكند.
استاد، اوايل با پاي پياده راهي صحرا ميشد. بعدها اين كار را با درشكه انجام داد. يك بار هم نشد كه رايگان سوار درشكه شود. ما مقدار پولي را به عنوان اجرت ميگفتيم، كه كفاف مصرف درشكه را بكند؛ ميگفتيم "كرايه درشكه در اينجا
— 539 —
اينقدر است." اما او هميشه بيشتر از آنچه ما ميگفتيم ميپرداخت و ميگفت: "نميشود بهاي آن را پرداخت نكنم، همانطور كه يك لقمه غذاي هديه كه پولش را ندهم مرا بيمار ميكند، اجرت اين را هم بايد بدهم، مجبور به پرداختش هستم."
اغلب در فصل بهار و تابستان و پاييز به گشت و گذار ميرفت، در زمستان هم گه گاهي راه صحرا در پيش ميگرفت. هر چهار طرف اميرداغ صحراي وسيع است. استاد در اينجا درسخانههاي متعددي داشت كه در آنها به تصحيح رساله نور ميپرداخت. از همان اولين روزي كه در اميرداغ اقامت گزيد زير نظر دائمي قرار گرفت؛ هنگام رفتن به صحرا نيز بارها اتفاق افتاده بود كه ژاندارمها و نگهبانها در تعقيب بودند، لذا به همين دليل تنها ميرفت، معمولاً با كسي نشست و برخاست نميكرد و تنها كار ميكرد. تا سال ١٩٤٧ وضع به همين منوال بود. يكي از طلبههايش كه درشكه را ميراند او را همراهي ميكرد؛ اما زماني كه پياده ميشد و در جايي مينشست تنها بود. در دشت و صحرا غالباً مشغول تصحيح متون ميشد. مدتي را صرف تصحيح دست نوشتهها ميكرد. مدتها بعد طلبههاي فداكارش در "اسپارتا" و "اينه بولو" هر كدام دستگاه تكثيري تهيه كرده و شروع به تكثير مجموعه رساله نور نمودند. استاد از آن پس به تصحيح نسخههايي ميپرداخت كه برايش ميفرستادند. او به نگارش و تكثير رساله نور اهميت فراواني ميداد، و ميگفت: "رساله نور يك معجزه قرآنيست كه به زمانه فعلي و اعصار آينده روشنايي خواهد داد." لذا خدمت مرتبط با رساله نور را بزرگترين مسأله زمانه ميدانست و رفتارهايش بر اين اساس بود.
استاد دست خط تند و زيبايي نداشت و به همين دليل در خدمت مقبول و با بركت و نوراني رساله نور در هر روز، با تصحيح متون مشاركت ميكرد. ساعتها كار ميكرد و خستگي برايش معنايي نداشت. ايفاي خدمت به رساله نور، براي استاد حكم غذاي معنوي را داشت. مخصوصاً در زمان بيماري شديد نيز ميديديم كه فعاليتش ادامه دارد. از زندگي اجتماعي كنار كشيده بود و با كسي ديدار نداشت؛ او را از دريافت و ارسال خبر و نامه هم منع كرده بودند، لذا از انس و
— 540 —
تسلي انسانها محروم بود، اما او در متن اين نداشتنها و محروميتها به وجودي بيپايان رسيده، و رحمت الهي رسالههاي نور را به او احسان نموده بود. اولاد و عيال و مال و مُلك و هيچ چيزي نداشت؛ روي زمين يك وجب خاك هم تحت تملك او نبود. او فقط يك رساله نور داشت. همه چيزش همان بود. همين رساله بود كه به او آرامش خاطر ميداد. با تمام استعدادش متوجه مجموعه رساله نور بود. وظيفه فطرياش را انتشار و تعليم رسالههاي نور در بين انسانها ميدانست.
حلاوت در سخنان استاد و بلاغت در خطابههايش فوق العاده بود. در اثناي گشت و گذار با هر صنف از مردم ديدار ميكرد، مخصوصاً در كوهها و دشتها و جنگلها با بسياري از كساني كه مشغول زراعت و تجارت بودند ديدار و گفتگو مينمود. مشغله و خدمت استاد صرفنظر از خدمت كلي و گسترده قرآني او، اگر بر فرض مثال به همين ديدارها و گفتگوها و درسها و ارشادها منحصر ميشد باز هم خدمتي بزرگ و مؤثر و بينظير بود. خدمات ايشان در اين عرصه بسيار عظيم است. مدتي كه در بارلا بود زنان و مرداني را به عنوان طلبه و برادر و خواهر آخرتي خود پذيرفت و به همين صورت در اميرداغ و روستاهاي اطراف هم خواهران اخروي و برادران و طلبههاي فراواني داشت. او مخصوصاً به كودكان معصوم توجه زيادي ميكرد.
عفت و طي طريق بيحد و حصر استاد در راه راست و مستقيم، بالمشاهده ثابت و غير قابل انكار است. او در طول عمرش از صحبت با زنان و نگاه كردن به آنها نيز به شدت اجتناب ميكرد. از يكي از نامههايش معلوم ميشود كه در جواني هم در اوج عفت و درستي و پاكي بوده است؛ اين مطلب به شهادت كساني كه او را از نزديك ميشناختهاند ثابت شده است.
همه اهالي استاد را ميديدند كه نمونه و الگوي پاكدامني و درستيست، لذا از نظر معنوي و اخروي به او علاقمند ميشدند. استاد براي بانواني كه آنها را به عنوان خواهر آخرتي خود پذيرفته بود؛ همچنين براي كودكان معصومي كه فرزندان معنوي و طلبههاي او بودند بسيار دعا ميكرد. به طور خلاصه ميگفت زنان قهرمان عرصه مهرباني هستند؛ در زمانه فعلي ضروريترين كار حركت در
— 541 —
دايره تربيت اسلاميست، بانوان در حيات اخرويِ فرزندان معصومشان كه تربيت ميشوند مسؤولاند و اگر بتوانند آنها را مأنوس با دين تربيت كنند براي خودشان نيز سهمي هست؛ ميگفت پريشان حال و بسيار بيمار است؛ و از آنان ميخواهد كه برايش دعا كنند، براي زنان سالمند دعا ميكرد، براي آن دسته از زنان جواني كه نماز ميخواندند نيز دعا مينمود و ميگفت آنها را خواهران آخرتي خود ميداند. استاد اساساً زياد سخن نميگفت. جماعت ارزشمند بانوان با صفاي دلشان ميدانستند كه سعيد نورسي فرديست كه در حق و حقيقت مقام والايي دارد.
گفتگو و صحبت استاد با كودكان معصوم نيز بسيار عبرت انگيز و سعات بخش است. به بچههايي كه از امير داغ و روستاهاي همجوار نزدش ميآمدند همچون بزرگان اهميت ميداد و بسيار جدي به آنها توجه ميكرد. ميگفت: "فرزندان من! شما معصوم هستيد و مرتكب گناهي نشدهايد، من خيلي بيمار هستم برايم دعا كنيد دعاي شما اجابت ميشود. من هم براي شما به عنوان فرزندان معنوي و طلبههايم دعا ميكنم." اين كودكان با انوار محبتي كه از چشمانشان ساطع ميشد به استاد سلام ميدادند و استاد بيش از بزرگان غافل، به طور جدي و صميمانه به آنها سلام ميكرد، و ميگفت:" اينها طلبههاي آينده نور هستند. دليل علاقه و توجهشان به من نيز اين است كه روح معصومشان احساس ميكند رساله نور به كمكشان آمده است. چون من نيز يكي از ترجمانهاي آن نور هستم، بياختيار نسبت به من علاقه و محبت فداكارانهيي نشان ميدهند."
استاد به جواناني هم كه نزدش ميآمدند همواره تلقين ميكرد و ميگفت درسهاي رساله نور را مطالعه كنند و خود را از خطر مفاسد اخلاقي دور نگاه دارند كه منفعت و سعادت بزرگي در اين است. او هم چنين لزوم خواندن نماز را به آنها يادآوري ميكرد. با اين شيوه درس استاد، شايد هزاران جوان بيدار شده باشند.
او به همين ترتيب در راهها و دشتها و صحراها با كارمندان و كارگراني كه روبهرو ميشد درسهاي مناسبي به هر يك از آنها ميداد و اهميت خواندن نماز را به آنها گوشزد مينمود و ميگفت در اين صورت مشغلههاي دنيوي به حساب آخرت انسان خواهد شد. اين نوع درس او مخصوصاً نشان ميدهد نظر كساني كه
— 542 —
ميگفتند: "دين مانع پيشرفت است" تا چه حد نادرست و بياساس بوده است. بر عكس، آن انسان و وطن و ملت اگر مظهر نور ايمان گردند، سعادت و پيشرفت مادي و معنوي تأمين ميشود. فرد اگر معتقد باشد كه چون نمازش را بخواند و در راه راست پيش برود سعي و تلاش دنيوياش به حساب آخرت او نوشته ميشود، و سعادت و نور ابدي را نتيجه خواهد داد؛ روشن است كه وظايفش را با اشتياق و علاقه انجام خواهد داد. همه كارمندان، صنعتگران و اصناف اين حقيقت را بايد راهنماي خود قرار دهند و اين درس بايد به همه تعليم داده شود. بحث مذكور چون قطرهيي از دريا، بخش ناچيزي از خدمات مفيد و بيشمار استاد به ملت است. واي بر كساني كه اسلام را ارتجاع و مؤمنان را مرتجع مينامند.
چند نمونه از درسهاي استاد به ديداركنندگانش مبني بر اينكه اگر انسان فرايض ديني را انجام دهد فعاليتهاي دنيوياش هم در حكم عبادت خواهند بود، به شرح زير آوريم:
١ . يكبار همراه با جناب بديع الزمان در هتل "ييلديز" اسكي شهير بوديم. خلاصهوار به چند نفر از كارگران و سركارگراني كه از كارخانه قند به ديدارش آمده بودند گفت: "شما اگر نمازهاي فرضتان را بخوانيد همهي تلاشتان در كارخانه حكم عبادت خواهد داشت، زيرا براي تأمين يكي از نيازهاي ضروري مردم خدمت ارزشمندي ارائه ميدهيد."
٢. باز هم يك روز پايين راه "اگيردير" نشسته و راهنماي جوانان را ميخوانديم. كسي آمد كه در راه آهن كار ميكرد. استاد به او هم به همان صورت گفت اگر فرائض را به جا آوري، به شرط دوري از كباير، همه فعاليتهايت عبادت خواهد بود، زيرا در راه آهني كار ميكني كه موجب ميشود مسيري ده ساعته را در يك ساعت بتوان طي كرد، و اين خدمت تو به مردم و مؤمنان هدر نخواهد رفت و در حيات ابدي موجب شاديت خواهد شد.
٣. باز هم يكبار در اسكي شهير به خلبانان و افسران و سربازان به همان شكل درس داده و گفت: "اين هواپيماها روزي خدمت بزرگي به اسلام خواهند كرد. اگر نمازهاي فرض را بهجا آوريد اگر نتوانستيد بخوانيد قضايش را جا آوريد، چون نظامي هستيد هر ساعتتان در حكم ده ساعت عبادت خواهد بود. مخصوصاً هر ساعت نظامياني كه در نيروي هوايي هستند ثواب سي ساعت عبادت را خواهد داشت. كافيست كه نور ايمان در قلبتان باشد و نماز را كه لازمه ايمان است بهجا آوريد."
٤. در بارلا و اسپارتا و امير داغ به چوپانان ميگفت: "نگهداري اين حيوانات عبادت بزرگيست. بعضي از پيامبران هم چوپاني كردهاند. فقط شما نمازهاي فرضتان را بخوانيد تا خدمتتان براي خدا باشد."
٥. باز هم يك روز در "اگيردير" خطاب به كارگران و استادكاراني كه در ساخت نيروگاه برق كار ميكردند گفت: "برق براي همه مردم منافع زيادي دارد. براي اينكه شما هم از آن منفعت عام سهمي داشته باشيد نمازهاي فرض را بخوانيد ... در آن صورت تمام تلاشتان حكم عبادت و تجارتي اخروي خواهد داشت."
ده ها هزار مثال از اين قبيل وجود دارد. طلبههايي كه هميشه در خدمت استاد بودهاند.
— 543 —
بخشي از نامههايي كه استاد و طلبههايش
در زمان اقامت در اميرداغ نوشتهاند
به برادرانم در امير داغ
به كساني كه درباره من دچار توهم شدهاند بگوييد: دولت تمام نامهها و كتابها و اسرار محرمانه و غير محرمانه بيست ساله اين فرد را ی كه ما در خدمتش بودهايم ی با تفتيشهاي بسيار بهدست آورده است. بعد از ٩ ماه تفتيش و بررسي توسط دادگستري اسپارتا و دنيزلي و آنكارا، در پنج صندوق كتاب و ورقه، حتي براي يك روز مجازات يكي از طلبههايش موردي نيافتند؛ اين بود كه هم هيأت كارشناسي آنكارا و هم دادگاه دنيزلي به اتفاق، رأي بر بيگناهياش دادند.
همچنين بگوييد اين فرد كه به حرمت سالمندياش كارهاي ضروري او را انجام ميدادهايم از طريق دادگاه مدعي شده و همه دوستان حاضرش نيز شاهد بوده، و تأييد كردهاند كه بيست سال است نه روزنامهاي و نه اثري سياسي خوانده و نه دربارهاش چيزي پرسيده و نه بحثي كرده؛ و ده سال است كه جز دو رييس جمهور، يك استاندار و يك نماينده مجلس هيچ يك از اركان و كارگزاران مهم را نه ميشناسد، نه ميداند و نه كنجكاو دانستنش بوده است. سه سال هم هست كه درباره جنگ جهاني نه سؤالي كرده، نه چيزي در اين باره ميداند نه كنجكاو دانستنش بوده و نه راديو گوش كرده است؛ صد و سي كتاب و رساله تأليف شدهاش را صد هزار نفر در مدت بيست سال به دقت مطالعه كردهاند؛ با اين حال دولت هيچ ضرري را از پيروان اين رساله نسبت به حكومت و آسايش عمومي و وطن و ملت مشاهده نكرده است. نيروي انتظامي، و مأموران بازرسي پنج استان، همچنين سه استان كه درگير كار دادگاه بودهاند، به اضافه محاكم مجازاتهاي سنگين مرتبط با چهار دادگاه در مركز حكومت كوچكترين جرمي نيافتند، لذا مجبور شدند آنها را آزاد اعلام كنند. اين فرد (بديع الزمان) اگر به دنيا گرايش و به سياست تمايل داشت مگر ممكن بود نشانه و مدركي وجود نداشته باشد؟ اين
— 544 —
در حاليست كه در اوراق دادگاه هيچ نشانهيي نتوانستند پيدا كنند؛ اين بود كه يك دادستان لجوج به ناچار افعال امكاني را به جاي افعال انجام شده گذاشت و در كيفرخواست خود بارها گفت: "ممكن است انجام دهد" و نگفت: "انجام داده است." ممكن است انجام دهد كجا و انجام داده است كجا؟ سعيد حتي در دادگاه به او گفت: "هر كس ممكن است مرتكب قتل شود، براساس ادعاي شما هر كسي را حتي خودتان را ميتوان دادگاهي كرد."
نتيجه: اين فرد يا كاملاً ديوانه است كه تا اين حد در برابر امور دنيا لاقيد و بيتفاوت است يا براي اينكه در جهت بزرگترين سعادت اين ملت و اين وطن با اخلاص كار كند سطح خود را پايين نميآورد و به چيزي اهميت نميدهد. در اين صورت ناتوان ساختن و محدود كردن چنين فردي نوعي اهانت به وطن و ملت و آسايش عموميست و چنين اوهام پردازيهايي در حق او ديوانگيست.
شرح حاليست با خويشتن
اين شرح حال را براي اينكه به گوش مقامات آنكارا برسد بعد از اصلاح به تشخيص شما واگذار ميكنم.
قاضي اگر خود مدعي شود بيچارههايي چون من مجبورند بگويند"از چه كسي به چه كسي شكايت كنم؟ متحيرم." آري، وضعيت فعلي من بسيار بدتر از زمان حبس است. يك روزش مرا به اندازه يك ماه حبس انفرادي آزار ميدهد. با اين غريبي و سالمندي و بيماري و فقر و ناتواني در سرماي شديد زمستان از هر چيزي منع شدهام. حق ديدار با كسي جز يك كودك و مرد بيماري را ندارم. من در واقع بيست سال است كه در حبس انفرادي در حال عذاب كشيدنم. اگر بخواهند با محدوديتها و كنترلهايشان بيش از اين اذيتم كنند غيرت الله را به جوش خواهند آورد و بايد ترسيد نكند اين وضع وسيله بلايي گردد؛ همچنان كه
— 545 —
در دادگاه گفتم درست در زماني كه ستمگرانه به ما تعرّض ميكردند چهار مرتبه زلزلهي دهشتناك وقوع يافت؛ اين احتمال باز هم وجود دارد. حتي گمان ميكنم دادگستري شهر آفيون كه در حفاظت از حقوق و حمايت از من بسيار به آن اعتماد داشتم، بر عكس، به مراجعاتم درباره وضعيت رساله نور در دادگاه دنيزلي اهميتي نداد و مرا نااميد كرد، همين امر احتمالاً وسيلهيي براي آتش سوزي دادگستري شد.
من ميگويم: مقامات دولتي اين شهر كه در رفتار با من انساني و وجداني برخورد كردهاند ميبايست با نيروي انتظامي و دادگسترياش از من حمايت كنند؛ اين مهمترين وظيفه آنهاست، زيرا آثار و مكتوباتي را كه در مدت بيست سال نوشتهام سه دادگستري و حكومت مركزي به مدت ٩ ماه بررسي كردند و سرانجام به بيگناهي و آزادي ما رأي دادند، ليكن كميتهيي مخفي كه به سود اجانب و به بهاي ضررهاي بزرگ براي اين ملت و وطن كار ميكند براي تخريب حكم بيگناهي ما همهجا كاه را كوه جلوه داده بعضي از مأموران را عليه من متوهم نمود. يكي از اهداف اين كميته لبريز كردن صبر من بود و اينكه من بگويم"ديگر بس است." در واقع يكي از دلايل خشم آنها در مقطع فعلي، سكوت من است و اينكه كاري با دنيا ندارم. گويي حرف دل آنان اين است: "چرا با دنيا كاري نداري؟ داشته باش تا ما به هدفمان برسيم."
يكي دو دسيسهيي كه با آن بعضي از كارگزاران دولت را عليه من تحريك كردند به شرح زير بيان ميكنم.
ميگويند: "سعيد داراي نفوذ است. آثارش نيز هم كثير هم تأثيرگذارند. هر كس با او ديدار ميكند با او دوست ميشود. پس بايد او را از هر چيز و هر كس دور نگاه داشت و نفوذش را با اهانت كردن و عدم توجه به او و گريزان كردن ديگران از او و ترساندن دوستانش از بين برد." و به اين ترتيب دولت را سرگردان و گيج ميكنند و مرا نيز گرفتار فشارهاي وحشتناك. من هم مي گويم: "اي برادراني كه دوستدار اين وطن و اين ملت هستيد! آري طبق گفته آن منافقان، نفوذي هست، اما اين نفوذ من نيست نفوذ رساله نور است. اين نفوذ هم از بين
— 546 —
نميرود، بلكه هر قدر با آن مخالفت كنيد قدرت بيشتري مي يابد. اين نفوذ هيچگاه عليه ملت و وطن به كار نرفته و نميرود و نميتوان آن را در اين مسير به كار برد. دو دادگستري با فاصله ده سال اوراق بيست ساله مرا با شدت و حدت تفتيش و بررسي كردند؛ در نتيجه، هيچ دليل واقعي براي مجازات ما نيافتند. اين موضوع گواهي قطعي براي ادعاي ماست."
آري، آثار تأثيرگذارند، اما در جهت منفعت ملت و وطن و با ارائهي درس ايمان محكم تحقيقي به صد هزار نفر آن هم بدون هيچ ضرر و زياني؛ بله تأثيرگذار است، اما در جهت خدمت كامل براي سعادت و حيات ابدي مردم. در زندان دنيزلي صدها نفر كه محكوم به مجازاتهاي سنگين بودند صرفاً تحت تأثير "رساله ثمره" افراد آرام و متديني شدند؛ حتي كساني كه دو سه نفر را كشته بودند با تأثيرپذيري از رساله مذكور به جايي رسيدند كه از كشتن حشرات داخل تخته و چوب دوري ميكردند؛ مدير زندان اعتراف ميكرد كه زندان تبديل به يك مدرسه تربيتي شده است. اين موضوع نيز حجتي و سندي غير قابل انكار بر مدعاي ماست.
دور كردن من از هر چيز و همه كس عذابي توأم با شكنجه، ظلمي عظيم و خيانتي بيرحمانه به اين ملت است. من سي چهل سال از عمرم را در ميان اين ملت سپري كردهام و هيچ يك از آنها در نتيجه ديدار و تماس با من زياني نديدهاند؛ يك دليل قطعي بر اينكه اين ملت ديندار فايدهي قدرت معنوي و تسلي خاطر و قدرت ايمان را ی كه بسيار به آن نيازمندند ی ديدهاند اين است كه بيتوجه به تبليغات شديدي كه عليه من در جريان است در هر سو به رساله نور توجه و علاقه شگرفي نشان ميدهند؛ حتي اعتراف ميكنم صدبار بيشتر از لياقت و شايستگيام مرا مورد لطف و محبت قرار ميدهد.
شنيدم مقامات اين شهر درباره وضع معيشت و راحتيام استعلام كرده و جواب مثبت دريافت نمودهاند. من از انسانيتشان تشكر ميكنم و با اين حال ميگويم: "آنچه بيش از هر چيز ديگري نياز دارم و اساسيترين اصل در زندگيام، آزاديست. آزاديام را به دليل اوهام بيپايه، به طرز عجيبي تحت استبداد و
— 547 —
قيودي در آوردهاند و اين به طور جدي مرا در زندگي بهستوه ميآورد. نه تنها حبس و زندان، كه قبر را بر اين حال ترجيح ميدهم، ليكن در خدمت ايماني به ميزان فزوني مشقت، ثواب بيشتري نصيب آدمي ميشود و اين به من صبر و تحمل ميدهد؛ مادام كه اين مقامات براساس انسانيت نميخواهند به من ظلم كنند بهتر است پيش از هر چيز اجازه ندهند با آزادي من در محدوده شرع كاري داشته باشند. من بدون نان ميتوانم زندگي ميكنم، اما بدون آزادي نميتوانم. آدمي كه ١٩ سال در اين غربت خود را در وضعيت بسيار سخت اقتصادي و با رياضتي چشمگير با ٢٠٠ اسكناس اداره كرده است، و براي حفظ آزادي و عزت علمي خود نزد هيچكس اظهار نياز ننموده و زير دِين كسي نرفته و از هيچكس هديه و صدقه و زكات و حقوق نپذيرفته است، طبيعيست كه بيش از خورد و خوراك به آزادي در متن عدالت نيازمند است. آري، من تحت فشار بينظيري هستم، كه يكي دو نمونه جزيي آن را بيان ميكنم:
نمونه اول: "رساله ثمره" را كه از نظر دادگاه، دفاعي علمي از رساله نور است همراه با مدافعاتم براي هفت نفر از مقامات آنكارا، همچنين رييس جمهور ارسال كردم؛ در نتيجه، هيأت كارشناسي آنكارا از آن تقدير نمود و موجب اعلام بيگناهي ما شد. دوستان محبوسم به عنوان يادگاري و خاطره براي من، چند نسخه از آن را با خط خوش كتابت كردند و اينك نزد من است. نيروي انتظامي دنيزلي آن را ديد و دخالتي نكرد؛ همين اثر در مركز پليس شهر آفيون يك شب و در نيروي انتظامي اينجا نيز يك شب نگهداري شد. با اين حال من هر روز نگرانم كه شايد اينها را از من بگيرند، لذا آنها را پنهان ميكنم، و ميترسم كه ممكن است تفتيشم كنند، چون كسي را هم در اين غربت نميشناسم كه اين كتابها را برايم نگهداري كند بسيار ناراحتم.
نمونمه دوم: يك مرد استانبولي رساله سالمندان را ی كه دادگاه دنيزلي هيچ اشكالي از آن نگرفت و دادگاه اسكيشهير هم فقط از يك كلمه در آن ايراد گرفت و با يك حرف پاسخش را گرفت ی در اينجا از فردي گرفته و به استانبول برده بود. رساله بالاخره به دست يكي از بيديناني ميافتد كه عليه من است. كاه را
— 548 —
كوهي ده برابر جلوه داده و نيروي انتظامي استان را فريفته تا اينكه مرا تحت فشار گذاشتند كه "ديدارهايت توسط چه كسي تنظيم ميشود و چه كساني به ديدنت ميآيند؟" بگذريم كه مانند اين موارد دردهاي فراواني هست، ليكن بيمعناترينش اين است كه براي جلوگيري از سخن گفتنم كودك و مرد بيماري را براي انجام كارها در اختيارم گذاشتهاند. جز اين دو، همه را از من ترسانده و كاري كردهاند از من فرار كنند. من هم ميگويم:
به جاي اين ده نفري كه از ديدار با من اجتناب ميكنند، دهها هزار و بلكه صدها هزار نفر مسلمان بدون توجه به هر مانعي به درسهاي رساله نور ادامه ميدهند. رساله نور، هم در اين مملكت و هم در نقاط ديگر عالم اسلام به دليل حقايق محكم و فوايد بسيار ارزشمندش رواج بسياري يافته و منتشر ميشود. هر جلد از هزاران نسخه رساله نور به جاي من و بهتر از من سخن ميگويد. با سكوت من رسالهها ساكت نميشوند و نميتوان ساكتشان كرد.
نيز مادام كه توسط دادگاه ثابت شد كه من بيست سال است ارتباطم را با سياست قطع كردهام و هيچ نشانهيي هم براي اثبات عكس اين مطلب وجود ندارد، متوهم شدن از ديدار ديگران با من بسيار بيمعناست.
(ضميمهي قطعه موسوم به "شرح حاليست با خويشتن")
حسب حاليست با وكيل عدليه و قضات دادگاههاي مرتبط با رساله نور
آقايان! شما چرا بيسبب با ما و رساله نور مخالفت ميكنيد؟ با قاطعيت به شما خبر ميدهم كه من و رساله نور نه تنها با شما مبارزه نميكنيم بلكه فكر كردن به شما را نيز بيرون از حيطه وظايفمان ميدانيم، زيرا رساله نور و شاگردان واقعياش تلاش ميكنند به نسل آينده ی كه پنجاه سال ديگر خواهد آمد ی خدمت بسيار بزرگي كرده، آنها را از ورطهيي عظيم، و ملت و وطن را از خطري بزرگ نجات دهند. آنان كه امروز با ما مخالفت ميكنند بيشك در آن روز در قبر خاك
— 549 —
شدهاند. بر فرض محال اگر خدمت سعادتبخش مزبور نوعي مبارزه هم باشد نبايد به كساني كه در قبر تبديل به خاك خواهند شد ارتباطي داشته باشد.
آري، آزادي خواهان در اخلاق اجتماعي، دين و خصلتهاي ملي لاقيدي نشان دادند و نتيجهي ديني و اخلاقي و ناموسي آن بعد از بيست، سي سال، امروز ديده ميشود، و لذا ميتوان فهميد كه در وضعيت فعلي هم بعد از پنجاه سال در زمان نسل آتي اين ملت ديندار، با حيا و قهرمان صفت، از نظر ويژگيهاي ديني و اخلاق اجتماعي چه تغييراتي رخ خواهد داد. اين ملت فداكار ١٠٠٠ سال است با روح و جان خود در خدمت قرآن بوده و قهرمانيهاي بينظيري كرده است؛ ليكن قسمي از نسل آينده، پنجاه سال بعد، آن گذشته درخشان را لكهدار كرده يا از بين خواهد برد؛ لذا ما معتقديم حقيقتي چون رساله نور را بايد به دست آن نسل داد؛ چرا كه نجات نسل آتي از آن سقوط دهشتناك را بزرگترين وظيفه ملي و وطني ميدانيم؛ به همين سبب به جاي انسان امروز به نسل آتي در آن زمان ميانديشيم.
آري، آقايان! اگر چه رساله نور صرفاً متوجه آخرت است، و هدفش تلاش براي رضاي الهي و نجات ايمان و نجات شاگردانش و هموطنانشان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي ابديست، ولي در درجه دوم هم خدمتي به غايت مهم در خصوص دنياست؛ هدف آن نجات اين ملت و اين وطن از خطر آنارشيسم، و نجات بيچارگان نسل آتي از گمراهي مطلق ميباشد. زيرا يك مسلمان شبيه ديگران نيست. مسلماني كه دين را ترك گفته و خصلتهاي اسلامي را رها ميكند دچار ضلالت مطلق شده، هرج و مرج طلب ميشود، و نميتوان كنترلش كرد. در حالي كه امروز پنجاه درصد كساني كه تربيت اسلامي قديم دارند در ميدان حاضرند، پنجاه درصد نسل حاضر در قبال عرف ملي و اسلامي اين ملت بيتفاوتاند، بايد به اين انديشيد كه پنجاه سال بعد، نود درصد تابع نفس اماره شده، ملت و وطن را بهسوي آنارشيسم سوق خواهند داد. جستجوي چاره براي مقابله با اين بلا بود كه از بيست سال پيش به طور قطعي مانع پرداختن من به سياست و مسايل انسان امروز گرديد؛ و به همين ترتيب ارتباط رساله نور و شاگردانش را نيز با اين زمانه قطع كرده و با آن نه مبارزهيي هست و نه مشغوليتي.
— 550 —
حال كه حقيقت چنين است؛ وظيفه نخست دادگستريها حمايت از رساله نور و شاگردانش است نه اتهام زدن به من و آنها. زيرا آنها از بزرگترين حق اين ملت و اين وطن حفاظت ميكنند و به همين دليل دشمنان واقعي اين ملت و اين وطن به رساله نور حمله كرده، دادگستري را سرگردان و حيران ميكنند و آنها را به حقكُشي و بيعدالتي وحشتناكي سوق ميدهند. دو نمونه كوچك اين مطلب را بيان ميكنم:
نمونه اول: يكي از دوستان محبوسم نامهيي را كه شامل سلام و احوالپرسي بود با ده اسكناس ی كه مربوط به هزينه انتشار يكي از رسالههاي عربيام ميشد ی در اينجا براي كسي فرستاده بود تا در اسپارتا به فردي تحويل داده شود كه هزينه انتشار نسخههاي مذكور را پرداخت كرده بود. به دليل همين نامه، دادگستري و دولت مرا تحت فشار گذاشتند و درباره فردي كه واسطه شده بود نيز تحقيقات كردند. تا اين حد بزرگ كردن يك نامه عادي كه به قدر بال مگسي هم اهميت ندارد و نيز بزرگ كردن يك مكاتبه عادي كه طي شش ماه صورت ميگرفت، برازنده اعتبار و جايگاه دادگستري نيست.
نمونه دوم: ترساندن همه با تبليغات رسمي، حتي خدمتكاران از مسافري چون من غريب و سالمند و ضعيف ی كه رأي بيگناهياش هم صادر شده ی و ايجاد وضعيت سخت و پريشان براي او برازنده غيرت ملي مقامات دولتي اين ولايت نيست؛ همچنين توجه فراوان به ضرري موهوم به قدر بال مگس و تبليغات سوء عليه من، و سراسيمه كردن همه كه: "با چه كسي ملاقات ميكند و چه كساني به ديدارش ميآيند؟" بيشك حكمت و حاكميت دولت نبايد به چنين مواردي تنزل يابد. به هر حال موارد متعددي مانند اين دو مورد هست كه موجب حيرت و شگفتي آگاهان ميشود.
آقايان! اگر گمراهي و ضلالت ريشه در جهالت داشته باشد رفع آن ساده است، ليكن رفع ضلالتي كه از علم و آگاهي سرچشمه بگيرد بسيار دشوار است. در اين زمانه ضلالت ريشه در علم و دانش دارد، لذا براي از بين بردن آن و براي نجات دادن نسل آينده از اين بلا و براي ايستادگي در برابرش به اثر كاملي چون رساله نور نياز است. دليل آنكه رساله نور در چنين مرتبه و منزلتي ميباشد اين است كه هيچ يك از مخالفان كثير و سر سخت من از بيست سال پيش تاكنون،
— 551 —
همچنين هيچ يك از فيلسوفان ی كه از رساله نور سيلي خوردهاند ی در مقابل اين اثر نايستاده و خدشهيي به آن وارد نكردهاند و قادر به چنين كاري هم نيستند. مدت نه ماه سه دادگستري و هيأت كارشناسي مركز دولت در اجزاي رساله نور ی كه شامل صد كتاب است ی تحقيق و بررسي كردند، اما نتوانستند حتي يك مورد براي مجرم شناختن ما بيابند. آنچه موجب اعتقاد قطعي هزاران نفر از شاگردان رساله نور ی كه اهل دقتاند ی ميشود اشارات قرآنيه و اخبار غيبي عَلَويه و غوثيه است كه بر اهميت و مقبوليت رساله نور در اين عصر گواهي دادهاند.
آري، ما به شما يادآوري ميكنيم دادگستريها از آن نظر كه وظيفه دارند از حقوق مردم محافظت كرده و مانع تجاوز ستمگران شوند بايد بدانند اين امرِ ثابت شدهييست كه صد رساله از مجموعه رساله نور در مدت بيست سال به سعادت صد هزار نفر خدمت كردهاند؛ نيز از ده سال گذشته تاكنون دو دادگاه و مركز دولت و نيروهاي انتظامي چند استان و دادگاه شهر دنيزلي مدت نُه ماه در اوراق و رسالههاي خصوصي و عمومي ما تحقيق كردهاند و مورد خطايي را كه مضر به حال ملت و وطن و مستلزم مجازات باشد نيافتهاند، لذا رساله نور در اين وطن، حقوقي به غايت كلي و بزرگ دارد. ناديده گرفتن اين حقوق كلي و بسيار با ارزش و مصادره رساله نور مانند اوراق عادي، و عدم توجه به پايمال شدن حقوق ملت و بيچارگاني كه نيازمند تقويت ايمانشان هستند، و از سوي ديگر اهميت دادن به حقوق جزيي و مختصر فردي عادي، به هيچوجه برازنده ماهيت دادگستري و حقيقت عدالت نيست.
ما از اين ميترسيم كه عدم مداخله با آثار دكتر دوزي و ساير زنديقها، و مخالفت با رساله نور ممكن است باعث غضب الهي گردد. حضرت حق به شما انصاف و مرحمت و به ما نيز صبر و تحمل عطا كند؛ آمين.
غير رسمي، ليكن در تنهايي مطلق
سعيد نورسي
— 552 —
اين درخواست براي سه نفر از مقامات ارسال شده است. براي برادراني كه در آنجا هستند فرستاده شد تا مأخذي براي آنها باشد. از شما ميخواهم شكايت مظلومي را كه بيست سال است صبر و سكوت كرده بشنويد! در حكومت جمهوري كه گستردهترين صورت آزادي را ارائه ميدهد، با منع كردن من از هر گونه آزادي، دشمنانم خود را از هر حيث آزاد ميبينند و به من حملهور ميشوند. حكومت جمهوري كه مدعي آزادي وجدان و آزادي انديشه علميست يا از من به طور كامل حمايت كند و دشمنان متوهم و مغرضم را ساكت نمايد يا مانند دشمنانم به من هم آزادي قلم دهد و دفاعياتم را ممنوع نكند، زيرا رسماً و مخفيانه به ادارات پست دستور دادهاند از ارسال هر گونه نامه من خودداري كنند؛ همچنين امر فرمودهاند اجازه داده نشود جز كودكي كه برايم آب و نان ميآورد كس ديگري با من ديدار كند، شنيدم معارضان من از مدتها پيش فرصت يافته و درست هنگامي كه دادگاه تجديد نظر در حال تأييد بيگناهي ما بود، و انتظار داشتيم كتابهايي را كه مورد تحسين كارشناسان قرار گرفته بود تحويلمان دهند، يكي دو رساله خصوصي مرا بدون اطلاع من به مقامات ميدهند و به دست يكي دو نفر از كارشناسان كه از نظر مسلك عليه من هستند ميرسانند، و آنها نيز عليه من گزارش بسيار نامطلوبي تهيه ميكنند. ديگر طاقتم طاق شد و صبر و تحملم به پايان رسيد. من خطاب به همه اركان دولت جمهوري و بلكه همه جهانيان اعلام مي كنم:
برنامه من و رساله نور، و مشرب ما و ثمرهاش ی كه آن را عملاً ديدهايم و برايش كوشيدهايم ی و منتهاي حركت و هدفمان، براساس سرّ حقيقت قرآن حكيم و طلسم اعجازش، اين است كه درماندگان را با ايمان تحقيقي از نيستي ابدي مرگ برهانيم و اين ملت ارجمند را نيز از هر نوع آنارشيسم محافظت كنيم.
با وجود اينكه رساله نور از صافي سه هيأت كارشناسي و سه دادگاه عبور كرده، زندگي من در بيست ساله گذشته و ١٣٠ رساله نور موجود، حجت
— 553 —
قاطعيست كه اين اثر جز دو مسؤوليت مقدس مذكور به هيچ عنوان قصد مداخله در امور دنيا يا حكومت يا صدمه زدن به آسايش مردم ندارد.
آري، براساس ادعايي كه از طريق دادگاه ارائه دادم و براساس گواهي و تأييد همه دوستاني كه با من ارتباط داشته و دارند ميگويم: مگر ممكن است سعيد بيچاره مظلوم كه بيست سال است (به مراكز دولتي) مراجعهيي نداشته و ده سال است كه اركان حكومت را به استثناي چند نفر نميشناسد و چهار سال است كه از جنگ جهاني و وقايعاش هيچ خبري ندارد و در اين مورد كنجكاوي هم نميكند، حالا با سياستمداران مشغول شود و با دولت مخالفت كرده و مايل به اخلال آسايش مردم باشد؟ اگر ذرهيي در اين امور دخالت داشت ميبايست پرس و جويي ميكرد كه "چه كساني در مقابلم هستند؛ دنيا در چه وضعيست؟ چه كسي به من كمك خواهد كرد؟" و در اين مسايل ميبايست كنجكاو ميشد، دخالت نموده و با حيله و فريب به محفل بزرگان نفوذ ميكرد.
دردآورترين حادثه جزيي اين است: نامه محرمانهيي را دستي براي برخي دوستان فرستاده و گفته بودم "براي رهايي از اين تنهايي مطلق كه هيچ امكان خبر رساني هم در آن نيست، بهانهيي بيابيد تا زندانيام كنند، مرا به زندان ببرند تا از اين عذاب نجات يابم." ميخواستم به رساله نور و كتابهايم ی كه سرمايه و نتيجه حياتم است و به غايت زيبا تزيين شده و در دادگاه دنيزلي نگهداري ميشد ی نزديك باشم و سعي كنم آنها را پس بگيرم. متأسفانه تنها يك نفر از اعضاي هيأت كارشناسي آنجا ی كه مخالفم بودند ی هنگام دفاع از من نامه را ديده و مجبور شده براي به زندان رفتنم حكم بدهد.
يكي از بهانههاي دشمنانم كه مرا گرفتار زندانها كردند "طريقت گرايي"ست كه در همان محكمه حكم برائتم را از اين موضوع گرفتم. اين در حاليست كه من هميشه در رساله نور ادعا نموده و گفتهام: "زمانه فعلي، زمانه طريقت نيست؛ بلكه زمان نجات ايمان است. تعداد كساني كه بدون طريقت به بهشت ميروند زياد است، اما كسي بدون ايمان وارد بهشت نميشود." و با تمام توانمان در مسير ايمان كار كردهايم. من روحانيام، شيخ (طريقت) نيستم. در دنيا خانهيي ندارم چه
— 554 —
رسد به اينكه خانقاهي داشته باشم ... در اين بيست سال يك نفر هم نبوده كه ادعا كند و بگويد: "اين فرد به من درس طريقت داده است." دادگاهها و نيروهاي انتظامي نيز چنين كسي را نيافتهاند. البته رسالهيي را كه در گذشته تحت نام "رساله تلويحات" نوشتهام موجود است. من در اين رساله به بيان علمي حقيقت طريقتها پرداختهام. مطالب اين رساله درس حقيقت است، درسي علمي و عالي؛ نه درس طريقت. يكي از وظايف مهم دولت جمهوري كه آزادي وجدان را مبنا قرار ميدهد حمايت از اثريست كه حقيقت مورد علاقه روح ميلياردها نفر از اجداد اين ملت را اثبات ميكند؛ حقيقتي كه در راه آن، دنيا را به مبارزه ميطلبيدند؛ آري، از اين اثر و خادمانش ی كه به صورت موفقيت آميز در اثبات ايمان تحقيقي در برابر فلسفه كوشيدهاند ی بايد حمايت نمود. وگرنه بستن دستان آن خادم ضعيف و تحريك هزاران دشمن عليه او به هيچوجه با اصول اين جمهوري سازگار نيست. من با اين اميد كه دولت جمهوري سخنانم را خواهد شنيد شكايتم را نوشتم. آري ميگويم:
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقم!
(متن زير پاسخيست به سؤالي كه از چند بُعد مادي و معنوي پرسيده ميشود.)
سؤال: چرا به جريان هاي داخلي يا خارجي به ويژه جماعتهاي سياسي هيچ علاقهيي نشان نميدهي و رساله نور و شاگردانش را نيز در حد امكان از تماس با آنها منع ميكني؟ در صورتي كه اگر تماس و ارتباط داشتي به يكباره هزاران نفر وارد دايره رساله نور ميشدند و حقايق درخشانش را نشر ميكردند و با اين همه فشار بيدليل مواجه نميشدي؟
— 555 —
پاسخ: مهمترين دليل اين بيعلاقگي و اجتناب، آن است كه پايه اصلي مشربمان "اخلاص" مانع ما ميشود، زيرا در زمانه فعلي كه زمانه غفلت است مخصوصاً صاحبان انديشههاي جانبدارانه، هر چيز را و حتي دين و امور اخرويش را ابزار و وسيله مشرب دنيايي خويش قرار ميدهند؛ در حالي كه حقايق ايماني و خدمت نوريه قدسيه در عالم هستي وسيله و ابزار هيچ چيز نميشود و جز رضاي الهي نميتواند هدف ديگري داشته باشد. اما در اين زمانه كه جريانها با يكديگر جانبدارانه درگيرند، محافظت كردن از سرّ اخلاص و ابزار قرار ندادن دين براي دنيا دشوار شده است. بهترين چاره اين است كه به جاي قدرت جريانها، به عنايت و توفيق الهي اتكا كنيم.
يكي ديگر از دلايل متعدد اجتناب ما پايهيي از چهار مبناي رساله نور است يعني "مهرباني كردن، ظلم و ضرر نكردن است."در برابر اصل اراده الهي
﴿ وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ﴾
يعني بر اثر اشتباه كسي، ديگري يا خويشاوندان او خطاكار و شايسته مجازات نميشوند. ولي در زمان فعلي، با سرّ
﴿ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ﴾
با ظلمي شديد مقابله ميكنند، فرد با احساس جانبدارانه در مقابل خطاي يك گناهكار نه تنها در حق خويشاوندان او بلكه در حق طرفدارانش نيز دشمني كرده، و اگر بتواند ظلم هم ميكند. اگر حكمي در دست داشته باشد به سبب خطاي يك فرد، بمبي را بر روستايي مي افكند؛ در حالي كه جان يك بيگناه را نميتوان فداي صد جاني كرد، و به خاطر آنها نميتوان به او ظلم نمود. در وضعيت فعلي صد بيگناه را براي چند نفر جاني، دچار ضرر و آسيب ميكنند. براي مثال عداوت جانبدارانه، پريشان خاطر كردن و آزار رساندن به پدر و مادر پير و فرزندان بيگناه فردي خطاكار، با اساس شفقت و مهرباني در تضاد است. به دليل وجود همين جريان هاي جانبدارانه در ميان مسلمانان است كه چنين بيگناهاني نميتوانند از ظلم و ستم نجات يابند. مخصوصاً اوضاعي كه باعث قيام عمومي ميشود ظلم را توزيع كرده، و گسترش ميدهد. اگر جهاد ديني هم
— 556 —
باشد وضعيت خانوادههاي كفار همين وضعيت را خواهند داشت. ميتوان غنيمت گرفت؛ مسلمانها آنها را ميتوانند وارد تملك خود كنند، ليكن در محدوده اسلام اگر كسي بيدين باشد، به هيچوجه نميتوان بر خانوادهاش تملكي داشت، و در حقوقشان دخالتي كرد؛ چرا كه آن بيگناهان بهواسطه اسلاميت با اسلام و جماعت اسلامي پيوند مييابند نه با پدر بيدينشان. فرزندان كفار نيز گر چه اهل نجاتاند، اما از نظر حقوقي چون در زندگي تابع و مرتبط با پدرشان هستند، در جهاد ميتوان چنين بيگناهاني را اسير و به تملك (مسلمانان) در آورد.
به تك تك برادرانم سلام ميكنم و شب معراج را ی كه هزاران سود معنوي بر آن مترتب است ی به آنها تبريك ميگويم. عرض تسليت مرا به كساني چون رأفت بيگ از متعلقات مرحوم حاجي ابراهيم ابلاغ كنيد و بگوييد: "آن مرحوم در دايره طلبههاي رساله نور است؛ و همواره از دعاهايي كه شامل آنان ميشود بهرهمند ميباشد. ما هم براي او دعا ميكنيم."
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقم!
(تتمه پاسخ اجباري به يك سؤال است.)
اين تابستان، زمان غفلت و هنگام مشغله درد معيشت و وقت عبادت در ماههاي سهگانه ی كه ثواب فراواني بر آن مترتب است ی ميباشد؛ زماني كه توفانهاي روي زمين نه با سلاح كه با ديپلماسي درگير ميشوند؛ لذا اگر در مسؤوليت نوريه قدسيه ثبات و متانتي محكم وجود نداشته باشد، سستي و ايستايي و توقفي عليه خدمت رساله نور آغاز ميشود.
برادران عزيزم! شما به قطع و يقين بدانيد: وظيفهيي كه رساله نور و شاگردانش درصدد ايفاي آن هستند از همه مسائل مهم روي زمين مهمتر است،
— 557 —
لذا با نظر به مسايل جذاب دنيوي، در مسؤوليت جاودان خود خللي وارد نكنيد. مسأله چهارم (رساله) ثمره را مكرر مطالعه كنيد و مراقب باشيد توان معنوي خود را از دست ندهيد.
آري، تمام مسايل مهم اهل دنيا در دايره اصل ظالمانه تنازع در حيات فاني، بيرحمانه و ظالمانه است و مقدسات ديني را فداي دنيا ميكند؛ به همين سبب تقدير الهي در متن جنايات آنان جهنمي معنوي نصيبشان مينمايد. رساله نور و شاگردانش تلاش كرده و خود را موظف ميدانند كه به وضوح حاصل ضرب دو در دو به صورت قطعي اثبات كنند؛ كه مرگ به جاي حيات فاني حجابي براي حيات باقيست؛ و جلاد اجل ی كه براي پرستندگان دنيا بسيار ترسناك ميباشد ی پردهيي براي حيات ابدي بوده و وسيلهيي براي سعادت ابدي اهل ايمان ميباشد. ما تاكنون اين حقيقت را نشان دادهايم.
نتيجه اينكه اهل ضلالت در برابر حيات موقت و گذرا مبارزه ميكنند؛ و ما با نور قرآن در برابر مرگ مبارزه ميكنيم؛ بزرگترين مسأله آنها موقت و گذراست، لذا با كوچكترين مسأله ما ی چون ناظر به بقاست ی برابري نميكند. مادام كه آنها با نادانيشان خود را كوچك نميكنند و به مسايل بزرگ ما نميپردازند، ما چرا بايد به ضرر مسؤوليت قدسيمان كوچكترين مسأله آنها را با كنجكاوي پيگيري كنيم؟ آيه
﴿ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ ﴾
به اين معني كه گمراهي ديگران ضرري براي هدايت شما ندارد، و شما نبايد بيدليل با ضلالت آنان مشغول شويد؛ و اصل مهم اسلامي
اَلرَّاضِى بِالضَّرَرِ لاَ يُنْظَرُ لَهُ
يعني نميتوان به نفع كسي بود كه خود، به ضررش راضيست، نميتوان نسبت به او مهرباني و دلسوزي كرد؛ مادام كه آيه و اصل اسلامي فوق ما را از دلسوزي نسبت به كسي كه آگاهانه راضي به ضرر خود است منع ميكند، ما نيز با تمام توان و استعدادمان بايد زمان خود را صرف مسؤوليت مقدسمان كنيم. همه مسايل بيرون از اين محدوده را بايد بيمعني بدانيم و وقت خود را ضايع نكنيم، زيرا ما نور در دست داريم نه چماق. ما نميتوانيم (به حق كسي) تجاوز كنيم. اگر به حقمان هم تجاوز كنند نور را نشانشان خواهيم داد. وضعيت ما نوعي دفاع نورانيست.
— 558 —
يكي از دلايل نوشته شدن اين تتمه: يكي از طلبههاي رساله نور را آزمودم. خواستم ببينم اين فرد با هيجان، در مورد سياست فعلي چگونه فكر ميكند. درباره تنگهها و به سبب پرداختنش به مواردي كه لزومي نداشت يكي دو سؤال پرسيدم. ديدم آگاهانه و با علاقه پاسخ داد. قلباً متأسف شدم و گفتم در ايفاي وظيفه نوريه ضرر خواهد رساند. به شدت به او تذكر دادم و گفتم: «اَعُوذُ بِاللَّه مِنَ الشَّيْطَانِ وَ السِّيَاسَةِ» از اصول ماست. اگر دلسوز مردم هستي اصل بيان شده، لياقت آنها را براي دلسوزي سلب ميكند. همانطور كه بهشت خواهان مردم است جهنم نيز آدم ميخواهد.
(بخشي از خبرهاي شعاع پنجم دوباره آشكار ميشود.)
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقم!.........
اين را به قطع و يقين اعلام ميكنم كه رساله نور متعلق به قرآن است. من در آن حد نيستم كه صاحب رساله نور باشم تا كوتاهيهايم به آن سرايت كند. من خادم پر قصور آن نور و جارچي اين دكان الماس و جواهرات هستم. وضعيت بيسر و سامان من ربطي به آن نداشته و تأثيري بر آن ندارد. درسي كه رساله نور به ما داده حقيقت اخلاص است و اينكه منيّت خود را ترك كنيم و هميشه خود را مقصر بدانيم و خودنمايي نكنيم. ما شخصيت معنوي رساله نور را به اهل ايمان نشان ميدهيم نه خودمان را. ما در قبال كساني كه قصورمان را ميبينند و آگاهمان مي كنند ی به شرط درست بودنش ی خود را مديون ميدانيم و به آنها ميگوييم خداوند از شما راضي باشد. همان قدر كه اگر عقربي پشت گردن ما باشد و بدون نيش زدن برود خرسند و خوشحال ميشويم، سخن كساني را كه قصورمان را يادآوري ميكنند قبول ميكنيم و خود را مديونشان ميدانيم؛ البته به اين شرط كه غرض و عنادي در كار نباشد و اين امر به نفع ضلالت و بدعت تمام نشود.
— 559 —
برادران عزيزم!.........
در دفاعياتم در پاسخ به آنها گفته بودم: "آنها متعلق به من نيست، و من در حدي نيستم كه صاحب آن كرامات باشم. اينها پرتو و لمعات معجزه معنوي قرآناند كه در رساله نور به عنوان تفسير حقيقي قرآن به صورت كرامات، و براي تقويت قوه معنوي شاگردان از نوع اكرام الهي ميباشند. بيان اكرام، شُكر است، جايز و مقبول ميباشد."
اينك بنا بر دليلي مهم، اين پاسخ را كمي توضيح ميدهم، سؤال شد "چرا اكرامهاي الهي را بيان ميكنم و چرا در اين مورد تا اين حد تأكيد دارم؟"
پاسخ: در حالي كه براي خدمت ايماني رساله نور در اين زمان، در مقابل هزاران تخريب كننده به هزاران تعمير كننده نياز است؛ در حالي كه لازم است دست كم صدها كاتب و دستيار در كنار من باشند، در حالي كه ضرورت دارد ملت و دولت به جاي كناره گيري و قطع ارتباط، با تشويقها و قدردانيهايشان ياري برسانند، و در حالي كه واجب است اهل ايمان خدمت ايماني را بدان سبب كه متوجه حيات باقيست، بر حيات فاني و مشغلهها و منافعش ترجيح دهند؛ خود را مثال ميزنم و ميگويم:
با منع من از هر چيز و هر تماس و ياري و كمكي، دشمنان ما با تمام توانشان درصدد شكستن قوه معنوي دوستان و سرد كردنشان نسبت به من و رساله نور بر آمدهاند. گذاشتن مسؤوليت هزاران نفر بر عهده بيچارهيي چون من، سالمند و بيمار و ضعيف و غريب و بيكس، و اين تنهايي و فشار را چون يك بيماري قلمداد كردن و مجبور كردن من به عدم تماس و ديدار با مردم، ترساندن مردم آن هم به گونهيي مؤثر كه برخي دوستان نزديك، حتي از دادن سلام هم ميهراسند و برخي حتي چنان ميترسند كه نماز را هم كنار گذاشتهاند؛ همه براي آن است كه قوه معنوي آنان را از بين ببرند؛ لذا در برابر تمام اين موانع ی كه بيرون از حيطه اختيار من است ی اكرامهاي الهي را بيان ميكنم تا عامل تقويت قوه معنوي شاگردان رساله نور گردد و براي اينكه نشان دهم لازم است بر رساله نور و
— 560 —
پيرامونش تأكيد معنوي داشت و براي اينكه روشن كنم رساله نور خود به تنهايي بدون نياز به ديگران به اندازه يك ارتش نيرومند است، اين مطالب را كه به من گفتهاند، تا بنويسم؛ وگرنه حاشا خودنمايي و تكبر و فخر فروشي و غرور با اخلاص ی كه از پايههاي اساسي رساله نور است ی ناسازگار ميباشد. ان شاء الله رساله نور همچنان كه از خود دفاع ميكند و ارزش خود را نشان ميدهد به لحاظ معنا از ما نيز دفاع كرده و وسيله بخشش قصورهايمان خواهد شد.
برادران عزيزم! به احساس قبل از وقوعي كه چهل سال پيش از ظهور رساله نور به طرز عجيبي در من، و روستا و بخش ما ظهور يافت، اينك بر اثر هشداري معنوي كاملاً معتقد شدهام. دوست داشتم اين راز را براي طلبههاي قديميام، شفيق و برادرم عبدالمجيد فاش كنم، اما حالا حضرت حق عبدالمجيدها و عبدالرحمنهاي فراواني در بين شما قرار داده و آن را براي شما بيان خواهم كرد:
من ده ساله كه بودم احساس افتخاري بزرگ و حتي گاه حالتي شبيه خودپسندي داشتم. با اينكه نميخواستم اما طوري رفتار ميكردم كه گويي قهرماني بزرگ هستم و كار بزرگي كردهام. با خود ميگفتم: "تو، يك پول سياه هم نميارزي. اين خودنمايي خودپسندانه مخصوصاً در جسارت و بيباكي براي چيست؟" نميدانستم، غرق حيرت بودم. يكي دو ماه است كه به آن حيرت پاسخ داده شده است: رساله نور با احساسي قبل از وقوع، خود را نمايان ميكرده است. زماني كه مانند هستهيي بودي چون يك تكه چوب عادي، خوشههاي بهشتي را با احساس قبل از وقوع عملاً چون اموال خويش حس و خودنمايي ميكردي. اهالي روستاي نورس ما نيز ی طلبههاي قديم و همشهريهايم ميدانند ی چون ميخواستند در تظاهر و جسارت پيش باشند، از خودنمايي خيلي خوششان ميآمد. رفتار قهرمانانهيي از خود بروز ميدادند تو گويي كشور بزرگي را فتح كردهاند. من هم از خودم و هم از آنها بسيار حيرت ميكردم. اينك با هشداري
— 561 —
حقيقي پي بردهام كه مردم بيگناه "نورس" با احساسي قبل از وقوع دانسته بودند كه با نورانيت رساله نور افتخار بزرگي نصيبشان ميشود و كساني كه حتي نام آن ناحيه و ولايت را نشنيدهاند براي روستاي "نورس" اهميت قائل خواهند شد، لذا تشكرشان را در برابر اين نعمت الهي به صورت خودنمايي بروز ميدادند.
چون شما را طلبهها و دوستان قديمي، برادرم، برادر زادهام عبدالمجيد و عبدالرحمانها ميدانم اين راز را براي شما فاش كردم. آري، من همانطور كه بهواسطه حساسيت و تأثيري كه اعصابم از رطوبت ميگيرد از ٢٤ ساعت قبل، آمدن رحمت و باران را احساس ميكنم، به نظر ميرسد باران رحمت رساله نور را نيز چهل و چهار سال پيش با مردم روستا و ناحيهام بهواسطه يك احساس قبل از وقوع احساس كردهايم. به همه برادران و خواهران سلام و برايشان دعا ميكنيم. التماس دعا.
سعيد نورسي
پاسخيست اجباري به نامه مهم شخصيتي مهم كه در مقامي والا فرمانده است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادر عزيز و صديقم! متقابلاً ما هم ماه مبارك رمضان را به شما تبريك ميگوييم. خوابهايتان بسيار مبارك است. اشاره است بر اينكه ان شاء الله حضرت حق احسانهاي بزرگ نصيبتان خواهد كرد. به نظر من در اين زمانه يك احسان بزرگ، يك وظيفه بزرگ، نجات ايمان و تلاش براي تقويت ايمان ديگران است. مراقب باشيد از اموري كه موجب غرور و خودخواهي ميشود پرهيز كنيد. امروزه تواضع، فروتني و
— 562 —
ترك انانيت، براي اهل حقيقت ضروريست، زيرا در اين عصر خطر بزرگ از خودبيني و خودخواهي سرچشمه ميگيرد، لذا اهل حق و حقيقت بايد با فروتني هميشه متوجه قصور خود باشند و نفس خويش را متهم كنند. مقام بزرگيست كه كسي مانند شما در شرايط واقعاً دشوار، قهرمانانه ايمان و عبوديت خود را حفظ كند. يك تعبير ديگر خوابي كه ديدهيي بشارت به تو در همين زمينه است. رساله "تلويحات تسعه" را ی كه در مجموعه كليات رساله نور مربوط به حقيقت طريقت است ی بيابيد و بخوانيد، اشخاصي چون شما مؤمن و متين و اهل حقيقت وارد دايرهي رسالهي نور شوند، زيرا در اين عصر رساله نور در برابر هيچ يك از حملهها شكست نخورد، و آزادياش را حتي به معاندترين دشمنانش نيز رسماً قبولاند. حتي مقامات بالا و دادگستريها دو سال است كه بعد از بررسيهايشان آزادي رساله نور را تأييد كردند و تصميم گرفتند همه اجزاي خصوصي و غير خصوصي آن به صاحبانشان داده شود. مشرب رساله نور اين است كه مانند ساير طريقتها و مسلكها نه تنها مغلوب نشود بلكه بر خصم غلبه يافته و بسياري از معاندان را وارد دايره ايمان كند؛ به گواهي بسياري از وقايع، اين امر اثبات ميكند كه رساله نور در اين عصر معجزه معنوي قرآن است. آنچه واقع شده به ما ميگويد خارج از دايره رساله نور، خدمت ديني كه اكثراً در اين كشور صورت ميگيرد خدمتي خصوصي، جزيي، شخصي يا به شكل شكست خورده در زير پرده يا با مسامحه در برخورد با بدعتها يا خدمتي توأم با تأويلات در متن تحريفات است.
حال كه شما همت عالي و ايماني قوي داريد، با اخلاصي كامل و تواضعي تمام با ثبات قدم شاگرد رساله نور شويد، تا در مشاركت معنوي و اخروي هزاران و بلكه صدها هزار شاگرد رساله نور سهيم گرديد. به اين ترتيب خوبيها و كارهاي خيري كه كردهايد از حالت جزيي بيرون آمده، كلي شده و تبديل به تجارتي پر سود در آخرت شود.
سعيد نورسي
— 563 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
استاد بسيار محترم، بسيار ارجمند و بسيار محبوب ما! الحمدلله امسال مشغلههاي دنيوي طلبههاي شما را در اسپارتا بيش از پيش دچار غفلت نكرد. كوششهايمان در خدمت نوريه به صورت جدي ادامه دارد. علاقهيي كه در قلبهايمان به رساله نور داريم از سيمايمان خوانده ميشود. گويي قلوب طلبههايتان مملو از شادي است. آري، استاد محبوب تمام طلبههايتان باهم ميگويند:
در خدمت نوريه با عدم شايستگي و هيچ بودنمان، صميمانه به خدمت در آمديم و براي استادي بينظير هم طلبهايم هم كاتب هم مخاطب هم ناشر هم مجاهد هم ناصح خلق و هم عابد حق. لذا هر قدر خداوند را شكر بگوييم به دليل همه زيباييهاي با ارزش كه به ما عطا كرده باز هم اندك است. اگر ما طلبههايتان اين شكرها را بهجا ميآوريم بيشك ميدانيم كه به فضل آفريدگارمان، احسانيست كه بر قلب ما وارد ميشود، لذا شادي و سرور درونمان را پر ميكند. طرز سپاسگزاري اهالي معصوم روستاي نورس در دوران كودكي استادمان، در احوال و رفتارهاي ما خوانده ميشود. سپاس بيپايان و شكر بينهايت ذات ذوالجلالي را كه ما را از درههاي جهل مطلق و باتلاقهاي عصيان و كفران به لطف و كرمش بيرون آورد و طلبه درخشانترين نوري كرد كه چشمها را خيره ميكند.
اگر استاد محبوبمان همزمانيِ دو نعمت را كه از آن تعبير به "اقتران" ميكنند، پيشتر به ما نيآموخته و شرح نداده بود، احساس دِين فراوان مان را از قلم هايمان مي خواند كه ترجمان قلبهايمان ميباشند.
آري، استاد محبوب! ما به خود مينگريم و قادر نيستيم مخاطب رساله نور شويم. با اين حال، نياز كه شدت مييابد تجليات مهربانانه خالق رحيم را مشاهده ميكنيم. قلب استاد آيينهيي درخشان، آشكار كننده و بازتاب دهنده؛ لسان استاد
— 564 —
مُبلغي عالي، معلم و مرشد؛ و حال استاد زيباترين نمونه و مثال مُجسم ميشود. نيازهاي طوايف بشر نوشته و نشان داده ميشود. حال بشر ظالمي كه از هفت سال پيش آتش ميدميد، امروز دردآورتر است. هر فردي با انديشه اينكه فردا چه خواهد شد گوش بر بلندگوي راديو نهاده و متحير مانده است. با شكست ژاپنيها در شرق، و در حالي كه انتظار ميرفت جهان به صلاح و سلامت و امن و امان برسد، حركتي دجّالانه در شمال بروز كرد. اين وضع موجب واهمه و نگراني همه شد. همه با گمان اينكه آينده رو به ظلمت و تاريكي دارد با كنجكاوي مطالب راديوها را دنبال ميكنند. خدا را شكر كه رساله نور با بيانات عالياش روح ما را آرام ميكند، و با درسهاي حقيقياش به قلبهايمان اطمينان ميدهد و اعلام ميدارد كه جريان دهشتناكي را كه امروز به ميدان آمده تنها و تنها با اتحاد مسيحيت و عالم اسلام يعني اتحاد انجيل با قرآن و پيروياش از قرآن و در نتيجه حصول قدرتي آسماني ميتوان مغلوب كرد، و با معناي اشاري نيز تذكر ميدهد كه زمان انتظار كشيدن براي ظهور حضرت عيسي (ع) هم فرا رسيده است. طبق شنيدهها يكي از چهار هيأتي كه آمريكاي امروز براي بررسي به اقطار عالم فرستاده است مأمور به تحقيق كامل درباره دينيست كه بتواند سعادت بشر را تأمين كند. ما ايمان راسخي داريم رساله نور ی كه مُجدد بودن خود را با زبان دادگاه به هر سو اعلام نمود ی بزرگترين وسيله سعادت بشر مضطرب و پريشان خواهد بود.
تا زماني كه استاد محبوب بالاي سرمان و رساله نور ی كه حامل عاليترين حقايق است و متعاليترين و ارزشمندترين تفسير قرآن ميباشد ی در دستمان باشد شادي و شعف ما در حد و حدود نميگنجد.
هر جزء اين حقايق اگر وارد عرصه فعاليت گردد در هر سو با كنجكاوي و شوق خوانده خواهد شد. دلايل آشكار فراواني براي اين موضوع وجود دارد، به ويژه نسخههاي چاپ شده "كلام دهم" كه ديدگاه انكار حشر را مغلوب ميكند و همينطور رساله "آيت الكبري" با وجود اينكه مخفيانه منتشر شد، آزادانه مطالعه ميشود و در تقويت ايمان، حامل نكات والاييست؛ يا رسالههايي مانند
— 565 —
"كليات نور"، "حجة البالغه" و "ثمره" كه ديدگاه انكار الوهيت را زير و زبر ميكنند، در دسترس همگان قرار دارند.
رساله نور ان شاء الله ديوار بيامان الحاد را ی كه ميخواهند دور قرآن بكشند ی از بيخ و بن برخواهد كند و آتش بيامان بيايماني را خاموش كرده و شراب كوثرش را كه آب حيات ميبخشد با دادن ايمان باامان به همه دنيا خواهد نوشاند.
الباقي هو الباقي
طلبه شما
خسرو
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقم! عيدتان را مجدد تبريك ميگوييم. دو مسأله بسيار مهم را با اعتماد به دركتان و با توجه به اينكه بخشهايي از آنها به صورت پراكنده در رساله نور هست، ميخواهم به اختصار با شما در ميان بگذارم:
مسأله اول: يكي از شاگردان حقيقي و همراه حقيقت رساله نور، كه كاتب قرآن معجز بيان هم هست، در نامهيي كه اين بار نوشته، با حُسن ظني هزار برابر بيش از حد و ظرفيت من، حقيقتي را سؤال كرده، او جلوهيي از مسؤوليت به غايت مهم و قدسي شخصيت معنوي رساله نور، و وظيفهيي از وظايف به غايت والاي خلافت نبوت را از نقطه نظر استاد بودن در شخصيت عادي من ديده و ميخواهد مرا مظهري از آن خلافت معنوي ببيند، من هم در پاسخ ايشان ميگويم:
اولاً: حقيقتي باقي را نميتوان بر شخصيتهاي فاني استوار نمود، اگر اين كار انجام شود ستم در حق حقيقت خواهد بود. وظيفه و مسؤوليتي را كه از هر لحاظ در كمال است و همواره ادامه دارد، نميتوان به اشخاصي منتسب كرد كه به فنا و
— 566 —
نيستي مبتلايند، اگر اين كار صورت بگيرد ضرر بزرگي براي آن وظيفه و مسؤوليت خواهد بود.
ثانياً: تظاهر رساله نور صرفاً با فكر ترجمانش يا بهواسطه لسان نياز معنوياش از قرآن سرچشمه گرفته، ليكن اين فيضي نيست كه فقط متوجه استعداد آن ترجمان باشد، بلكه مخاطبان او و انسانهاي صادق و متين و خالصي كه در درس قرآن دوستان اويند نيز به لحاظ روحي خواستار آن فيضها بودهاند و آنها را قبول و تصديق و تطبيق كردهاند؛ بنابراين جهات گوناگوني مطرح است كه بيش از استعداد آن ترجمان عامل ظهور رسالههاي نور بوده است، لذا آنهايند كه حقيقت شخص معنوي رساله نور و شاگردانش را تشكيل ميدهند. ترجمان رساله نور نيز سهمي در آن دارد كه اگر با بياخلاصي از بين نبرد افتخار تقدم هم خواهد داشت.
ثالثاً: زمان فعلي زمان جماعت است. نبوغ افراد و اشخاص، هر قدر هم كه خارق العاده باشند در برابر نبوغ شخص معنوي جماعت، مغلوب است. لذا طبق نوشته آن برادر محترمام، مسؤوليت ايماني ی كه از انوار نبوغي قدسيست ی براي روشنگري عالم اسلام، بر عهده يك شخص ناتوان و ضعيف و مغلوب كه خصم بيشماري دارد و دشمنان معاند با تحقير و اهانتهاي خود درصدد از بين بردنش هستند گذاشته نميشود، كه اگر گذاشته شود شخص مذكور ی كه داراي قصور است ی بر اثر ضربه اهانتهاي دشمن به لرزه در ميآيد و بار مسؤوليت بر زمين افتاده و از بين خواهد رفت.
رابعاً: بسياري از افراد از گذشته تاكنون با حسن ظني بيش از ارزش شخصي افراد به استاد يا مرشد يا معلم يا رييس خود نگاه ميكردند. اين گونه حُسن ظنها از آن نظر كه وسيله استفاده از درس و ارشاد اساتيد ميشده تا حدي پذيرفته شده بود و با ادعاي اينكه خلاف واقع است مورد انتقاد قرار نميگرفت. اما اينك شاگردان رساله نور مرتبه و فضيلت متعالي خاص استادي شايسته را در شخص من ی كه بيچاره و داراي قصورم ی ديدهاند و بدين سبب با غيرت و شوق كار ميكنند لذا از اين نظر ميتوان حُسن ظن آنها را كه بيش از حد و حدود من است قبول داشت. ليكن بايد دانست آن چه در اختيار من است متعلق به
— 567 —
شخصيت معنوي رساله نور ميباشد. زنديقان و اهل ضلالت و اهل سياست و اهل غفلت و حتي اهل ديانت ساده دل اهميت زيادي به شخص ميدهند؛ لذا اشخاص ناحق با از ميان برداشتن شخص مورد نظر ميخواهند به حقايق ضربه بزنند و چون گمان ميكنند بيچارهيي چون من مركز و خاستگاه رساله نور است با تمام قدرت سعي دارند مرا از بين ببرند و رسالهها را خاموش كنند و به افراد ساده دل هم بقبولانند. رويدادي كه در مسأله دوم ذكر ميشود حقيقت مذكور را نشان ميدهد.
مسأله دوم: روز دوم عيد وقتي براي هوا خوري به دشت رفته بودم از سوي يك مأمور مهم دولتي به پنج وجه غير قانوني مورد حمله قرار گرفتم. حضرت حق با رحمت و كرمش براي محافظت از اجزاي رساله نور ی كه بر عهدهام است ی و عزت و اعتبار و آسايش شاگردان رساله نور ی كه مسؤوليت حفاظتش را با روح و قلبم حمل ميكنم ی صبر و تحمل فوق العادهيي احسان فرمود؛ وگرنه در نتيجه يك برنامه طراحي شده مرا عصباني ميكرد و كشيدن پرده در برابر فتوحات رساله نور و مخصوصاً آيت الكبري تحقق مييافت. مبادا غصه بخوريد؛ نگران شويد، يا تقلا كنيد، دلتان هم براي من نسوزد. (اميد است) عنايت الهي كه شك و شُبههيي در آن نيست با محافظت از ما در خفا، مظهر اين آيه قرارمان دهد:
﴿ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ﴾
طرح آنان باز هم بينتيجه ماند. ليكن در اين استان هستند كساني كه مستقيماً از يك مقام بالا دستور ميگيرند و با من مخالفت ميكنند اگر امكان داشته باشد بايد تلاش كنيم هواي اينجا را كه اصلاً با من سازگار نيست بهانه كرده و دادگاه دنيزلي و محاكم تجديد نظر آنكارا را واسطه كنيم تا به جاي مناسبي انتقالم دهند. من خود قادر به انجام اين كار نيستم لذا خوب است دوستان دنيزلي كه بيش از خودم با من مرتبط و علاقمندند اين كار را بكنند. حداقل اين است كه با بهانهي ديگري مرا به زندان آنجا منتقل كنند.
سعيد نورسي
— 568 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و مخلصم! از جهت مادي و معنوي، نفسم و كساني كه با من در ارتباطاند سؤال بسيار مهمي از من ميكنند مبني بر اينكه: "چرا در مخالفت با همه، طوري كه هيچ كس چنين نميكند، به نيروهاي بسيار مهمي كه ميتوانند به تو كمك كنند توجه نميكني و خود را بينياز نشان ميدهي؟ در حالي كه قبول مقام بالاي معنوي كه همه مشتاق و طالب آناند و شاگردان خاص رساله نور هم ی آن را به شما نسبت ميدهند ی و بر اين امر متفقاند كه در انتشار رساله نور مؤثر خواهد بود، را نپذيرفته و به شدت اجتناب ميكني؟"
پاسخ: در اين زمان اهل ايمان به چنان حقيقتي نيازمندند كه در عالم هستي وسيله و تابع و نردبان چيزي نشود، و هيچ غرض و مقصدي آن را مخدوش نسازد، و هيچ شبهه و فلسفهيي هم مغلوبش نكند؛ تا درس حقايق ايمان را ارائه دهد، طوري كه از اعتقاد اهل ايمان ی كه هزار سال است تحت هجوم متراكم اهل ضلالت است ی حفاظت شود.
به همين سبب است كه رساله نور به كمكهاي داخلي و خارجي و قدرتهاي مهم اهميتي نميدهد، در جستجوي آنها بر نميآيد و تابعشان نميشود، تا در نظر عوام اهل ايمان، نردبان برخي اهداف دنيايي نشود؛ و چون وسيله هيچ چيز جز حيات باقي نيست، قدرت و حقيقت فوق العادهاش شبههها و ترديدهاي مهاجم را ازاله كند.
سؤال: چرا از مقامهاي نوراني و مراتب اخروي، معنوي، مقبول و بيضرر كه همه اهل حقيقت خواهان آنند و برادران خالصمان با حُسن ظن به شما نسبت ميدهند و به اخلاصتان هم آسيبي نميزند و دلايل و حجتهاي غير قابل انكاري هم در لزوم قبولشان وجود دارد نه تنها با فروتني و تواضع استقبال نميكني بلكه با شدت و حدت و با مكدر كردن خاطر برادراني كه آن نسبتها را به تو دادهاند از درجه و مقام ميگريزي؟
پاسخ: همچنان كه يك انسان غيرتمند براي نجات دوستانش جان خود را فدا ميكند؛ به همين ترتيب من هم در صورت لزوم (كه لازم هم هست) براي
— 569 —
محافظت حيات ابدي اهل ايمان از دشمنان خطرناك، نه تنها مقامهاي مذكور را ی كه شايستگي آنها را ندارم ی بلكه مقامات حقيقي حيات ابدي را نيز حاضرم فدا كنم و از دست بدهم؛ اين كار را در نتيجه درس مهرباني، كه از رساله نور گرفتهام انجام ميدهم. آري، هميشه و مخصوصاً در زمانه فعلي و بهويژه در حالي كه اهل ضلالت، غفلت را عمومي كردهاند و سياست و فلسفه چيرگي دارند و در عصر غليان انانيت و خودنمايي، مقامهاي بزرگ هر چيز را تابع و نردبان خود كرده حتي مقدساتتان را براي مراتب دنيوي وسيله قرار ميدهند، و اين كار را براي مراتب معنوي بيشتر هم ميكنند. اينكه بعضي از حقايق و خدمات قدسي را براي محافظت از خود و كسب آن مقامها نردبان و وسيله قرار دهي، موجب ميشود در نظر عموم متهم شوي و بر رواج حقيقتهايي كه درصدد نشرشان ميباشي به دليل ترديدها و شبههها خدشه وارد شود. اين كار اگر براي شخص و براي مقام يك فايده داشته باشد به دليل رواج نيافتن (حقيقت مورد نظر)، براي ديگران هزار ضرر خواهد داشت.
خلاصه اينكه حقيقت اخلاص مرا از چيزهايي كه ميتوانند وسيله مقامهاي مادي و معنوي و شأن و شرفي شوند منع ميكند؛ گر چه ممكن است ضرر بزرگي براي خدمت نوريه شود، اما از آنجا كه اهميت كميت نسبت به كيفيت كمتر است به عنوان خادمي خالص در پرتو حقيقت اخلاص معتقدم در وراي هر چيز، تدريس حقايق ايماني به ده نفر، از ارشاد هزاران نفر از موضع يك قطب بزرگ مهمتر است، زيرا آن ده نفر، حقيقت را به طور كامل فوق هر چيز ميبينند لذا ثابت قدم ميشوند و قلبهايشان كه به منزله هسته و دانه است هر كدام ميتوانند درختي شوند. اما آن هزاران نفر بهسبب شبههها و وسوسههاي ناشي از دنيا و فلسفه، درسهاي آن قطب را منبعث از مقام و احساسات خصوصي او ميبينند و امكان مغلوب شدن و از هم پاشيدنشان هست؛ لذا من خدمتكار بودن را به مقام ترجيح ميدهم. حتي براي فردي كه گفتم اين بار به پنج وجه غيرقانوني در ايام عيد براساس طرح دشمنانم به من اهانت كرد نگران شدم كه نكند به زودي دچار بلا و مصيبتي شود، زيرا با آشكار شدن مسأله، عوام الناس ممكن است به راستي مرا داراي مقامي بدانند و اين كار را كرامتي خارق العاده بپندارند. گفتم: "پروردگارا
— 570 —
او را اصلاح كن يا جزايش را بده، البته طوري كه شكل كرامت نداشته باشد." به همين مناسبت ميخواهم مطلبي را بيان كنم.
اين بار در نامههاي طلبهها كه از طرف دادگاه به من داده شد نامهيي ديدم كه امضاهاي زيادي داشت ی شايد وارد لواحق شده باشد ی مربوط به بركت در امر معيشت شاگردان رساله نور و سيلي بعضيها ميشد. ترديد و شكي نماند كه در اينجا پنج نفر سيلي خوردند مانند كساني كه در كاستامونو سيلي خورده بودند.
سعيد نورسي
بخشي از نامه طلبههاي رساله نور كه در استانبول شاهد حادثهي عليه كمونيست بوده اند
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيزم! لَهُ الْحَمْدُ وَ الْمِنَّةُ كه يكي از فتوحات معنوي رساله نور با تمام بزرگي و عظمتش ديروز در استانبول ديده شد. جمعيتي كه ميخواست كفر مطلق را در دنيا و مخصوصاً در عالم اسلام نهادينه كند، يكي دو كتابخانه و چاپخانهي روزنامه كه ناشر افكار آنها و مروج آمالشان ميباشند ويران شدند و با افعال و حركات و شعارهاي همان جوانان و دانشگاهياني كه گمان ميكردند بيدين و كمونيستشان كردهاند به آنها اعتراض شد. با فرياد "مرگ بر كمونيسم" آنها را نفرين كردند. جمعيت مذكور هزاران ليره، ضرر مادي و ميليونها ليره، ضرر معنوي كرد.
اي نورجيان! از اينكه در اين مقطع امكانات مادي فراهم نميشود افسوس مخوريد. فتوحات رساله نور در عرصهيي گسترده ادامه دارد، و موفقيتي كلي حاصل ميگردد.
هذا مِن فَضْل رَبّي
— 571 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! دسيسههاي آنان كه از چند ماه پيش عليه من طراحي ميكردند آشكار شد. به لطف پروردگار آن مصيبت از بيست به يك كاهش يافت. در اوقات بيكاري به مسجد ميرفتم. طلبهها براي اينكه سردم نشودبدون اطلاع من داخل مسجد اطاقكي درست كردهاند. من هم چهار پنج روز است با خود قرار گذاشتهام كه ديگر نروم. همان افسر دخالت كرد و كلبه را برچيدند. به من هم رسماً اعلام كردند كه ديگر نبايد به مسجد بروي. اما واقعيت اين است كه كاه را كوه جلوه دادند و اوضاع آشفتهيي به وجود آوردند. اصلاً اهميت ندارد، نگران نشويد. گمان ميكنم براي شكستن توجه بيش از حدي كه به من ميشود با بهانههايي اين چنين اهانت ميكنند. آنها با به ياد آوردن گذشتهام، فكر كردند كه رفتارهايشان را تحمل نخواهم كرد؛ ولي اگر خللي در انتشار رساله نور ايجاد نشود روزانه هزار بار هم به من اهانت كنند باز هم خدا را شكر خواهم كرد. همانطور كه من به اين موارد اهميت نميدهم طلبه هايي كه اينجا هستند نيز اصلاً متزلزل نميشوند. اين حادثه نيز كه خيلي وقت بود در انتظارش بوديم با عنايت الهي بدون مشكل خاصي طي شد.
به همه برادرانم يك به يك سلام و دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
— 572 —
چكيدهي نامه استاد درباره نيرنگ كساني كه ميخواهند طلبههاي رساله نور را از اين اثر دور كنند و نحوه پاسخگويي به آنها
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! براي طرح مجدد مسألهيي به غايت مهم با شما ی قبلاً آن را اجمالاً به شما گفته بودم ی هشدار معنوي و مهمي دريافت كردم.
دشمنان منافق و پنهان ما همانگونه كه تاكنون عمل كردهاند، دادگستري و سياست و دولت را بازيچه دست الحادي آشكار قرار دادهاند؛ اما چون هجمههايشان عليه ما بينتيجه ماند و طرحهاي قبلي خود را ی كه براي فتوحات رساله نور فايده داشت ی كنار گذاشتند؛ تصميم به اجراي طرح منافقانهتري گرفتهاند كه شيطان را هم متحير ميكند؛ نشانههاي اين امر در اينجا ديده ميشود. مهمترين مبناي طرحهاي مذكور، دلسرد كردن برادران خاص و ثابت قدممان است؛ ميخواهند آنها را سست نموده و در صورت امكان از رساله نور منصرف كنند. در اين راه چنان دروغهاي عجيبي ميگويند و چنان دسيسههايي به كار ميگيرند كه ثبات قدم، صداقت و متانت چون فولاد اسپارتا و حومه آن، و شاگردان قهرمان كارخانههاي گل و نور لازم است تا ياراي ايستادگي در برابرشان وجود داشته باشد. برخي از آنها هم به لباس دوست در ميآيند و اگر بتوانند ترس و وحشت ايجاد كنند كاه را كوه كرده و طرف مقابل را متوهم ميكنند، و با گفتن "اي واي، اي واي به سعيد نزديك نشويد؛ دولت در تعقيب اوست" سعي ميكنند سست عنصران را منصرف كنند. حتي براي تحريك هوا و هوس برخي جوانان، دختران جوان را سر راه آنها قرار ميدهند، حتي در مقابله با اركان رساله نور قصورها و ضعفهاي مرا مطرح ميكنند و با نشان دادن برخي اشخاص مشهور ی كه اهل بدعت و در ظاهر ديندار هستند ی ميگويند: "ما هم مسلمان هستيم؛ دين در مشرب و مسلك سعيد منحصر نيست" به نفع زنديقهايي كه در خفا در
— 573 —
برابر ما جبههگيري كردهاند و به نفع آنارشيسم، متدينان و روحانيون ساده دل را بازيچه كرده و از آنها سوء استفاده ميكنند. ان شاء الله اين طرحشان هم بينتيجه خواهد ماند. به اينان بگوييد:
"ما شاگردان رساله نور هستيم. سعيد هم مانند ما يك شاگرد است. منبع و خاستگاه و مبناي رساله نور نيز قرآن است. رساله نور با وجود بررسيها و پيگردهاي بيمانند در مدت بيست سال، ارزش و برتري خود را به معاندترين دشمن هم اثبات كرده است. فرق نميكند سعيد كه ترجمان و يكي از خدمتكاران رساله نور است در چه حال و روزيست، او حتي اَلْعِيَاذُ بِاللَّهِ اگر عليه رساله نور هم شود صداقت و علاقه ما را ان شاء الله سست نخواهد كرد."
و به بحث خاتمه دهيد. بايد در حد امكان مشغول رساله نور باشيد. اگر برايتان ممكن است آن را كتابت كنيد و به تبليغات اغراق آميز، هيچ اهميتي ندهيد؛ بايد مانند گذشته كاملاً احتياط كرد.
به يكايك برادرانمان سلام و برايشان دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
كساني كه براي از بين بردن اخوت و حميت و توجه عالم اسلام، به عنوان بزرگترين قدرت مردم اين وطن، سياست را وسيله بيديني ميكنند و به صورت پنهاني درصدد نهادينه كردن كفر مطلق هستند، دولت را اغفال و دادگستري را دو مرتبه سرگردان نموده گفتهاند: "شاگردان رساله نور دين را ابزار و وسيله سياست كردهاند و احتمال دارد به امنيت كشور صدمه بزنند" اين در حاليست رساله نوري كه تحققش بهواسطه اشاره ٣٣ آيه از آيات قرآن و سه كرامت غيبي امام علي (رض) و خبر قطعي غوث اعظم عبدالقادر گيلاني .م. صورت گرفته، به اين مملكت خدمت فوق العاده كرده، برايش بركات مادي و معنوي به ارمغان آورده و حقايقش ی كه متعلق به تمام عالم اسلام ميباشد ی جامع و فراگير است؛ هيچ ارتباطي با سياست ندارد، اما به دليل شكست دادن كفر مطلق، در واقع با آنارشيسم كه پايه و
استبداد
— 574 —
مطلق كه پوشش كفر مطلق است، در تضاد است و آن را رد ميكند. رساله نور عامل امنيت و آسايش و حريت و عدالت است. ديگر نميتوان به بهانه اينكه رساله نور به وطن و دولت آسيب ميرساند به (حريم) آن تجاوز كرد. ديگر اين بهانه را نميتوانند به كسي بقبولانند. اما منافقان با تغيير جبهه، در مقابله با رساله نور، زير پوشش دين و با برخي حيله گريها به سوء استفاده از برخي روحانيون ساده دل، پيروان بدعت يا صوفي مشرباني خودخواه خواهند پرداخت؛ همچنانكه دو سال پيش در استانبول و اطراف دنيزلي چنين كردند. ان شاء الله موفق نخواهند شد.
از آنجا كه رساله نور نجات دهنده معنوي اين وطن عزيز است گمان ميكنم زمان آن فرا رسيده، يا چيزي به آن نمانده، كه براي دفع دو بلاي معنوي دهشتناك، كار چاپ و نشر را آغاز كند و از اين طريق درس بدهد.
يكي از آن دو بلاي وحشتناك: رساله نور در مقابل استيلاي معنوي جريان الحاد كه در شمال با مغلوب كردن مسيحيت، آنارشيسم ايجاد كرده است، ميتواند وظيفه ايجاد سدي قرآني چون سد ذوالقرنين را بر عهده داشته باشد.
بلاي دوم: براي از ميان برداشتن اعتراضات و اتهامات شديدي كه متوجه اهالي اين وطن عزيز به عنوان بخشي از عالم اسلام شده است، بر قلبم الهام شد كه لازم است با زبان چاپ و نشر سخن بگوييم.
اين حقيقت ده سال بعد از نگارش اين نامه، با انتشار رساله نور در چاپخانههاي آنكارا محقق شد.
من وضعيت جهان را نميدانم، ليكن اين را ميدانم كه حقايق رساله نور در برابر سيطره اين جريان وحشتناك كه اتكايي به اديان آسماني ندارد و در اروپا بر امور مسلط است و حكم ميراند، چون قلعهيي (مستحكم) است؛ نيز معجزهيي قرآنيست كه ميتواند باعث از بين بردن اعتراضات و اتهامات فعلي موجود در جهان اسلام و قاره آسيا، و بازگرداندن محبت و اخوت گذشته شود. سياستمداران
— 575 —
وطن دوست اين ملت و اين وطن، بايد هر چه زودتر نسبت به طبع و نشر رسمي رساله نور همت گمارند تا سپر و سنگري در برابر دو بلاي مذكور باشد.
دولت جديد بود كه توانست به اين افتخار بزرگ در سطح جهان و اين خدمت عظيم اسلامي نايل شود؛ اين دولت با نرمش در خور توجهي موجب انتشار رساله نور در چاپخانهها در سال ١٩٥٦ شد و با جلب توجه فراوان ملت مسلمان موفق گرديد قدرت خود را بيش از پيش افزايش دهد.
سعيد نورسي
ناگهان يادآوري شد، و ناگزير به نوشتن شدم
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادرانم! اينك مُحقق و قطعي شد كه تحقير من، و اهانت كردن به من، نقشهيي محرمانه است براي آنكه نظر مردم را از من برگردانند. مخفيانه در تلاشاند همه دوستانم را از من بترسانند و دلسرد كنند، اما "سكهي تصديق غيبي" يكي از اجزاي رسايل نور. تمام تبليغاتشان را ملغي ميكند؛ اگر چه تحقيري اين چنين و به سود الحاد، تا حدي موجب رنجش خاطر من ميشود و با برخي خصلتهاي باقي مانده از سعيد قديم ناسازگار است، ليكن فتوحات رساله نور و برخورد مهربانانه و محترمانه اهل حقيقت و ارواح و فرشتگان با شاگردان رساله نور موجب ميشود اهانتها و حقارتها نسبت به من به قدر بال پشهيي اهميت نداشته باشد. اهانت كنندگان بيچاره، حرمت اهل دين و علوم ديني را به لحاظ دينداري آنها ميشكنند و اين اهانت به دين است، لذا در نظر ارواح و ملائكه و اهل ايمان و اهل حقيقت، نفرين شدهاند و در ميان هزار نفر ممكن است فقط يكي دو نفر بيبند و بار يا زنديق آنها را تحسين كنند. اين بدبختها گمان ميكنند با تحقير من در حال از بين بردن نفوذ رساله نور هستند. با گماني احمقانه مرا منبع (رساله نور) پنداشته و
— 576 —
فكر ميكنند با از ميان برداشتن من رساله نور از بين خواهد رفت، لذا به (حقوق) من تجاوز ميكنند.
من هم به آنها ميگويم: اي بدبختهايي كه به نفع بيديني به من اهانت ميكنيد، و تحقيرم ميكنيد! با قاطعيت به شما خبر ميدهم اگر در آينده نزديك توبه نكنيد هيچ راه نجاتي نداريد؛ جلاد اجل شما را با حكم اعدام به چوبه دار خواهد آويخت. روح پليدتان نيز محكوم به حبس ابدي و انفرادي ميشود و لعن و نفرين اهل ايمان و ارواح نصيبتان خواهد شد. اگر توبه نكنيد ميدانم كه انتقامم به صورت مضاعف از شما گرفته خواهد شد و من از اين بابت نه تنها خشمگين نيستم كه دلم برايتان ميسوزد.
پرده كشيدن بر رساله نور توسط كساني چون شما ی كه به قدر مگسي هم اهميت نداريد ی قادر نيست ذرهيي از نفوذش بكاهد. صدها هزار نفر بهواسطه رساله نور ايمان خود را نجات دادهاند لذا با دل و جان حرمتش را نگاه ميدارند و به آن احترام ميگذارند. اما درباره تأثر خودم به يقين به شما خبر ميدهم كه در مقابل خشم كوتاهي به يكباره چنان احساس آرامش ميكنم كه اگر تحقير و اهانتهاي شما هزار برابر هم شود نميتواند آن را از بين ببرد، زيرا با كشف قطعي رساله نور كساني كه به نفع الحاد و بيديني به ما حمله ميكنند با عذابهاي ابدي و نيستي هميشگي در حبس انفرادي نتيجه اهانتهايشان را ميبينند و شاگردان رساله نور ی كه با اين اثر ايمان خود را رهانيدهاند ی با مرگ، جواز آزادي و سعادت جاودان را اخذ ميكنند و با احترام و مرحمت و اكرامي جاويدان روبهرو خواهند شد؛ ما اين حقيقت را با هزاران حجت كه فيلسوفان را به سكوت وادار ميكند، بيان نمودهايم.
سعيد جديد هم مانند سعيد قديم در پي كسب احترام و توجه و شأن و شرف براي خود نميباشد؛ كاملاً مخالف اين مسايل است و آنها را قبول نميكند. به همين دليل بيست سال است كه ترجيح داده در انزوا باشد.
اگر به بهانه امنيت، و دولت، درصدد شكستن نفوذ او هستيد و ميخواهيد او را از نظر مردم بيندازيد خطاي بزرگي ميكنيد. طي دو سال سه دادگاه، در ١٢٠ اثر
— 577 —
تأليفي در مدت ٢٠ سال، و در رفتار و اعمال ١٢٠ هزار شاگرد رساله نور، چيزي دال بر فعاليت عليه وطن و ملت نيافتند كه موجب اختلال (در نظم عمومي) شده باشد و رأي بر بيگناهي ما دادند و تمام نسخههاي رساله نور را باز گرداندند، به همين سبب قاطعانه به شما ميگويم: شما ی به نفع الحاد و بيديني بر ما فشار ميآوريد ی عليه وطن و ملت و امنيت و دولت، و به سود آنارشيسم، و به نفع بيگانگاني سرمست ميخواهيد مرا اذيت كنيد و آشوبي به وجود آوريد تا جريان مورد نظرتان اقدام به مداخله كند، (بدانيد كه) به قدر يك پول سياه به تحقيرها و اهانتهاي شما اهميت نميدهم؛ و براي تداوم امنيت تصميم به صبر و تحمل گرفتهام. البته همچنان كه دنيا دائمي نيست، حوادث و وقايعش نيز چون توفان، مدام تغيير ميكند. چند ساعت جنايت (در دنيا) هزاران زقوم و عذاب دنيوي و اخروي در پي دارد. در آن زمان صدها هزار بار افسوس بيفايده خواهيد خورد، همچنانكه براي مقامات رسمي و كساني كه موظفاند با ما ارتباط كاملي داشته باشند نوشتم، به بدبختاني چون شما نيز ميگويم: ما با رساله نور تلاش ميكنيم دو خطر بسيار بزرگ اين كشور و آيندهاش را از ميان برداريم. اين مطلب را بالفعل با نشانههاي فراوان و حتي در دادگاه نيز تا حدودي اثبات نمودهايم.
خطر اول: ايجاد مانع در برابر آنارشيسم كه از خارج و با قدرت درصدد ورود به اين كشور است.
خطر دوم: تأمين بزرگترين نقطه اتكاي اين مملكت با تبديل نفرت ٣٥٠ ميليون مسلمان به اخوت و برادري.
به مدير امنيت شهر آفيون ميگويم: آقاي مدير! با اينكه تا اين حد بيقانون و بيمعنا و خلاف مصلحت، به حقوق من تجاوز ميشود و مشابه آن در دنيا از گذشته تاكنون مشاهده نشده است، چرا شما هيچ دخالتي نميكنيد؟ يك نمونه:
براي بهره مند شدن از ثواب نماز جماعت، در اوقات بيكاري و در حالي كه جز يكي دو نفر را اجازه نميدادم در كنارم باشند، به مسجد ميرفتم؛ اما رسماً به من
— 578 —
گفتند "به هيچ وجه نبايد به مسجد بروي". در اين غربت، و با بيماري و سالمندي و فقر، اين اهانت به موجب كدام قانون اعمال ميشود؟ براساس چه مصلحتي؟
شخصي براي اينكه سردم نشود بدون اطلاع من در گوشه خلوتي از مسجد با دو سه تخته و يك گليم اتاقكي دو نفره درست كرده بود. تبديل اين مطلب به موضوعي بسيار مهم و ايجاد ترس و دلهره بيمعنا در من و عموم مردم به موجب كدام قانون صورت ميگيرد؟ و براساس چه مصلحتي؟ اين را از شما سؤال ميكنم.
آنان كه چنين اهانتهايي به من ميكنند هيچ بهانهيي ندارند، البته توجه مردم را بهانه ميكنند و ميگويند چرا به اين شخص تبعيدي احترام ميگذاريد، من هم ميگويم:
همه دوستانم ميدانند كه من خواهان احترام و توجه مردم نسبت به خودم نيستم و آن را رد ميكنم. كدام قانون با وجود اينكه خواهان حُسن ظن ديگران درباره خود نيستم مرا مسؤول ميشناسد، و اجازه ميدهد براساس حُسن ظن ديگران ی كه بيرون از اختيار و رضايت من است ی به من اهانت شود؟ بر فرض محال اگر اين توجه عمومي حقيقتاً وجود داشته باشد، براي ملت و وطن مفيد است، ضرري نخواهد داشت. حتي اگر من هم تا حدي آن را قبول داشته باشم، و با اين كهولت سن و بيماري و فقر، و در اتاقي سرد، در حبسي انفرادي و دهشتناك، اگر به دليل انجام خدمات ضروري، رفاقت يكي دو نفر را قبول كرده باشم مگر چه اتفاق ناپسندي رخ ميدهد؟ كدام قانون چنين چيزي را منع ميكند؟ براساس كدام قانون اجازه داده نميشود جز يكي دو كودك كارگر با كسي ديگر تماس و ديدار داشته باشم؟ آن دو نفر هم هميشه حضور ندارند و من قادر به انجام كارهاي خود نميباشم. البته نيروي انتظامي و دولت و مسؤولان در اين مملكت ميبايست در جريان اين وضعيت دهشتناك قرار بگيرند، و به آن اهميت دهند. اينها را براي شما بيان كردم به اين اميد كه واقعاً بدان توجه كنيد.
در امير داغ و در انزواي مطلق
سعيد نورسي
— 579 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران بسيار عزيز، صديق و سعادتمندم! كمونيسم بلاي بسيار عظيم و وحشتناكيست، كه زبانههاي آتشاش از روسيه سرخ بر ميخيزد، و شرارههاي سرخ ميپراكند، و يك به يك همه مناطق جهان را زير سيطره خود گرفته به آتش ميكشد، و در برخي مناطق آتش نفاق و شقاق ميپراكند و خطاب به برادر فرياد بر ميآورد كه "برادرت را بُكش"؛ (اين بلا) سرانجام جهان مسيحيت را به آتش كشيد و خاكسترش را به باد داد، و اينك عالم اسلام را به محاصره خود در آورده است؛ و ما جرقههاي اين حريق را بر قرنيز خانههايمان ميبينيم. رساله نور كه در برابر اين آتش سوزي بزرگ وظيفه خاموش كردن آن را بر عهده گرفته است، (امروز) تنها و بزرگترين ملجاء و پناهگاه مسلمانان و بشريت است.
اي منحرفان از راه راستي كه فخر عالم نشان داد! اي فريب خوردگان متاع فاني دنيا و مغروران! و اي كساني كه با ترس از اينكه نور قرآن ممكن است به دنيايتان آسيبي برساند از آن ميگريزيد! در زمانهيي كه آتش كفر مطلق، ما را به محاصره خود در آورده است، تنها و تنها با پناه بردن به سنگرهاي نوراني رساله نور ی كه محكمترين و قويترين و پا برجاترين و با ثباتترين احكام را در بردارد ی و با ورود به دايره قدسي آن، نجات خواهيد يافت؛ و مرگي را كه نيستي هميشگي پنداشتهايد (با توسل به آن) ميتوانيد به حيات باقي تبديل كنيد؛ و با قبول و شفاعت دعاهاي ترجمان ارجمند و شخصيت معنوي محترم رساله نور مانند دعاي
اَجِرْنَا وَ اَجِرْ وَالِدَيْنَا وَ اَجِرْ طَلَبَةَ رَسَائِلِ النُّورِ وَ وَالِدَيْهِمْ مِنَ النَّارِ
و با مطالعه مدام رساله نور، همانطور كه من از امراض معنوي نجات يافتم، شما نيز با ورود به اين دايره قدسي از آتش و دردهاي دنيوي و اخروي نجات مييابيد و چون مسؤوليت اولاد و عيالتان را بر عهده داريد اين محبوبان خود را هم نجات خواهيد داد؛ و با فعاليت براي رسايل نور همه شما به رستگاري و سعادت مادي و معنوي نائل خواهيد شد. ميليونها طلبه نور كه چنين بودهاند شاهد حقيقت مذكور ميباشند.
اي نورجيان! براي لطف ازلي كه خداوند احسانتان كرده است سر از سجده شُكر بر نداريد از سرماي شب نهراسيد و در ساعات ارزشمند شب برخيزيد و
— 580 —
وظيفه سپاسگزاري در برابر پروردگار رحيمي كه هيچ لطفي را از شما دريغ نداشته است به جا آوريد. مانند برخي از انسانها با غصهي فكر كردن به آينده، در برابر حوادثي كه معيشت را تهديد ميكند، نترسيد و بر خود نلرزيد. كرامتها و امدادهاي قدسي رساله نور را مشاهده كنيد. دنيا فانيست. اگر بحث از هزاران سال زندگي (در دنيا) هم باشد، در مقابل حيات اخروي كه باقي و ماندگار است؛ همچون هيچ در هيچ است. اما دنيا به رغم فاني بودن مزرعهييست كه ميوههاي باقي حيات جاودان را ميپروراند. شدت توفانها و دهشت هوا شما را نترساند و به لرزه ميافكند. در اين مزرعه ارزشمند، بذر مباركترين و نورانيترين و سودمندترين و با بركتترين نور را بكاريد، زيرا ضرب المثلي از پدرانمان به يادگار مانده كه ميگويد: "كشت كننده، برداشت ميكند."
اي نورجيان! از حملات دشمنان دين به هيچ وجه نترسيد و سستي به خود راه ندهيد. تلاش كنيد تلاش كنيد و تلاش كنيد؛ و باور قطعي داشته باشيد كه شفاعت (رساله) نور و دعاي (رساله) نور و همت (رساله) نور شما را نجات خواهد داد ...
برادرتان
مصطفي عثمان
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! سوء قصدهايي كه زمستان گذشته عليه من صورت گرفت با عنايت الهي و در نتيجه صبر و تحملي كه به مدد دعاهاي شما نصيبم شد بينتيجه ماند؛ دليل اينكه سوء قصدهاي مزبور براساس طرحي گسترده صورت ميگرفت سخنان رييس جمهور بود كه چندي پيش در شهر آفيون گفت: "ما گمان داشتيم در موضوعات ديني در اين ولايت شورشي ايجاد خواهد شد."
يعني كميته پنهان ميخواست با ايجاد فشار بر من حادثهيي به وجود بياورد. به نفع مداخله بيگانه و با رفتاري خودسرانه و خلاف قانون در ميان مسلمانان و
— 581 —
هموطنان، به من اهانتها كرده و اذيت و آزارم ميدهند كه به شدت عصبيام ميكرد و در دنيا به ضرر خودشان بود و در آخرت، جهنم و سَقَر از نامهاي هفتگانه جهنم .م. را نصيبشان ميكند؛ ليكن ما به اين مناسبت در دنيا ثواب كامل و پيروزي، و در آخرت ان شاء الله بهشت و آب كوثر را بهدست ميآوريم. به عبارت ديگر هيأت وزيران و رييس جمهور، اين طرح مخفي را احساس كردهاند كه در اينجا همه مأموران، حتي استاندار و فرماندار و نيروي انتظامي از ديدار با من ميگريزند و واهمه دارند. من هم در چنين مواقعي حيرت ميكردم. ليكن كساني كه اندك عقلي در سرشان بود دانستند كه ما نور در دست داريم نه چماق سياست. شگفت آور اين است در حالي كه برخي از مأمورين ميبايست بيش از ديگران به نفع من كار ميكردند، آنها را عليه من به كار گرفته و استخدام كردند.
نورجيها بايد بسيار مراقب باشند و احتياط و دقت كنند، زيرا توفانهاي معنوي وجود دارد. برخي از منافقان دسيسه گر به هر سو سرك ميكشند؛ در حالي كه با بيديني طرفدار استبداد مطلقه اند وارد حزب آزاديخواهان ميشوند تا تضعيفشان كنند، از اسرارشان مطلع شوند و آنها را از بين ببرند.
به مناسبت اينكه صلاح الدين (رساله) عصاي موسي را به يك آمريكايي داده است ميگوييم: مُبلغان و روحانيون مسيحي و نورجيها بايد بسيار دقت كنند، زيرا به نظر ميرسد، جريان شمال با انديشه دفاع از خود در برابر هجوم اسلام و مسيحيت، سعي خواهد كرد اتحاد مسلمانان و مُبلغان مسيحي را از بين ببرد. ممكن است با وعده كمك به طبقه عوام و صحبت از وجوب زكات و حرمت ربا با آنها، و دعوت بورژواها به كمك عوام و بازداشتن آنان از ستم، مسلمانان را فريب داده و به آنها امتيازي دهد و به اين ترتيب بعضي از آنان را به خود جذب كند.
به هر حال اين بار به خاطر شما قاعده مورد نظرم را كنار گذاشتم و به دنيا پرداختم.
سعيد نورسي
— 582 —
در اين زمانهي دشوار، در حالي كه نفسم عجولانه آزارم ميداد اين ياداشت ساكتش كرد و به شكرگويي وا داشت. اين ياداشت را به اميد فايده داشتن براي شما، به ضميمه تقديم ميكنم و آن را بالاي سرم آويختهام: ١. اي نفس من! در مدت هفتاد و سه سال سهم خود را از لذتهاي دنيا بيش از نود درصد انسانها دريافت كردهيي؛ حق ديگري نداري.
٢. تو در پي بقاي لذتهاي آني و فاني هستي؛ به همين دليل با زوال لذتي شروع به گريستن ميكني. با حواس كورت سيلي كامل اين خطا را خواهي خورد، و در برابر يك دقيقه خنديدن ده ساعت گريه ميكني.
٣. زير ظلمها و مصيبتهايي كه بر سرت ميآيد، عدالت تقدير (الهي) وجود دارد. انسانها با كاري كه نكردهيي به تو ظلم ميكنند، ليكن تقدير، براساس خطاهاي پنهانت، تو را دچار مصيبت كرده و با آن مصيبت، هم تو را تربيت ميكند و هم كفاره اشتباهاتت پرداخت ميشود.
٤. اي نفس بيتحمل من! با صدها تجربه ثابت شده است كه عنايت الهي درپس مصيبتهاي ظاهري و در نتيجه آنها، پيامدهاي شيرين دارد. آيهي:
﴿ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ﴾
حقيقتي بسيار قطعي را درس ميدهد. اين درس را هميشه به خاطر داشته باش. قانون الهي چرخِ فلك را ميگرداند و قانون وسيع تقدير را نميتوان به خاطر تو تغيير داد.
٥. قاعده قدسي مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ را راهنماي خود قرار ده. همچون كودكان بيخرد و بوالهوس در پي لذات بيارزش و گذرا نباش. انديشه كن كه لذات فاني، دردها و افسوسهاي معنوي برايت به جا ميگذارند. فشارها و دردها نيز بر عكس، لذتهاي معنوي و ثوابهاي اخروي نصيبت ميكنند. اگر ديوانه نباشي صرفاً براي شكرگزاري در جستجوي لذت موقت بر ميآيي؛ در واقع لذات براي شكر گفتن عطا گرديده است.
سعيد نورسي
— 583 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر عزيز و محترم! اولاً نامه دقيق و پر جذبه جنابعالي را كه به قدر يك رساله، جامع و مفصل بود با دقت خواندم. قبل از هر چيز بگويم كه استادِ رساله نور و همينطور استاد خصوصي من در حقايق ايماني، امام علي (ص) است كه در قصيده "جلجلوتيه" با اشارات رمزي خود به رساله نور بسيار توجه دارد. براساس نص آيه
قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى
محبت اهل بيت، در رساله نور و مشرب ما، يك اصل است، و شاگردان حقيقي رساله نور به هيچ وجه نبايد گرايشي به وهابيت داشته باشند. گرچه در اين زمان كه زندقه و اهل ضلالت از اختلافات بهره ميبرند و اهل ايمان را دچار سر درگمي كرده و شعائر را تضعيف ميكنند و از نفوذي قدرتمند عليه ايمان و قرآن برخوردارند، اما در مقابله با اين دشمن دين نبايد در مورد اختلافات فرعي و جزيي بحث و مناقشه كرد.
ذم كساني كه مرده و رفتهاند چه لزومي دارد. آنها به دار آخرت، محل مجازات رفتهاند. بيان كوتاهيهاي بيمورد و مُضر آنان، مقتضاي محبت اهل بيت نيست و لازم هم نميباشد. به همين دليل اهل سنت و جماعت، گفتگو درباره فتنههاي زمان صحابه را منع كردهاند. در واقعه جمل زبير و طلحه از عشرهي مبشّره و عايشه صديقه (رض) حضور داشتند؛ لذا اهل سنت و جماعت آن جنگ را نتيجه اجتهاد ميدانند و ميگويند: "حق با حضرت علي (رض) بود و طرف ديگر ناحق بودند، اما چون در نتيجه اجتهاد چنين كردند، عفو ميشوند."
همچنين براي آن كه جريان وهابيت و مذهب افراطي رافضيان به اسلام ضرر نرساند گفتگو درباره باغيان جنگ صفين را نيز مُضر ميدانند. در بحث لعن حجاج ستمگر و كساني چون يزيد و وليد، سعدالدين تفتازاني بزرگترين علامه علم كلام گفته: "لعن يزيد جايز است." و نگفته: "واجب است"؛ يعني نگفته است اين كار، خير است و ثواب دارد؛ زيرا انكار كنندگان قرآن و پيامبر و همچنين سخنان
— 584 —
قدسي صحابه بيشمارند؛ در حال حاضر نيز اين قبيل افراد فراوانند و در ميدان حضور دارند. اگر كسي نفرين شدگان را به خاطر نياورد و لعنشان نكند طبق احكام شرع ايرادي بر او وارد نيست؛ چرا كه ذم و لعن مانند مدح و محبت نيست، و جزء عمل صالح نميباشد. اگر ضرر هم داشته باشد كه بدتر ميشود.
امروز منافقان پنهان با رگ وهابيت بعضي از روحانيون را ی كه بيش از همه موظف و مكلف به محافظت از اسلام و حقيقت قرآن هستند ی به خدمت گرفته و با متهم كردن اهل حقيقت به علوي بودن، آنها را عليه يكديگر تحريك كرده و تلاش ميكنند ضربه مهلكي بر اسلام وارد كنند؛ اينان امروز در عرصهاند. تو نيز بخشي از اين مطالب را در نامهات نوشتهيي. حتي تو هم ميداني مؤثرترين وسيله عليه من و رساله نور را در ميان روحانيون يافتهاند. آثار وهابيون حاكم بر حرمين شرفين و تأليفات پرجذبه و بسيار شگفتآور نوابغ مشهور و عجيبي چون "ابن تيميه و ابن قيم جوزي"، مدتهاست كه به دست روحانيون در استانبول رسيده است بعضي از روحانيوني كه آلوده به بدعتها شدهاند، مشربشان را كه عليه اوليا بوده و مقداري با بدعتها موافق است را وسيله قرار داده و ممكن است با بهانه قرار دادن اجتهاد شما كه ريشه در محبت اهل بيت دارد و اظهارش فعلاً لازم نيست، هم به خودتان و هم به شاگردان رساله نور ضربه بزنند. مادام كه در ذم و تكفير نكردن حكمي شرعي وجود ندارد و آن چه هست مربوط به ذم و تكفير كردن است؛ بايد بدانيم كه ذم و تكفير اگر بهناحق باشد ضرر بزرگي خواهد داشت، البته اگر مطابق حق هم باشد خير و ثوابي ندارد، زيرا شايستگان ذم و تكفير بيشمارند، ليكن ذم نكردن و تكفير نكردن هيچ حكم شرعي ندارد و هيچ ضرري هم نخواهد داشت.
به همين سبب است كه اهل حقيقت، و در رأسشان ائمه اربعه، و ائمه اثنا عشر اهل بيت قانون قدسي را ی كه اهل سنت مستند به حقيقت مذكور ميدانند ی راهنماي خود قرار ميدهند و بحث و مناقشه درباره فتنههاي زمان گذشته را در بين مسلمانان جايز ندانسته و ميگويند بيفايده است و ضرر خواهد داشت.
— 585 —
وانگهي در آن جنگها، در هر دو طرف صحابههاي بسيار مهمي حضور داشتهاند. در بحث از آن فتنهها ممكن است اعتراض و انكاري جانبدارانه در خصوص اصحاب حقيقي و عشره مبشره هم، مثل طلحه (رض) و زبير (رض) بر قلب انسان خطور كند. اگر خطا هم باشد احتمال توبه قويست. بحث از زمان گذشته و پرداختن دقيق به اتفاقات بيفايده و مُضر آن زمان كه شريعت به آن امر نميكند، و اهميت ندادن به كساني كه امروز بالفعل ضربات دهشتناكي بر اسلام وارد ميكنند و شايسته هزاران لعن و نفريناند، با مسؤوليت مقدس فرد مؤمن و مُدقق سازگار نيست.... حتي اين نكته را نيز از شما پنهان نميكنم كه بحث مختصرتان با صبري، براي رساله نور و انتشار حقايق ايماني ضرر مهمي داشت. من همان موقع در اينجا احساس كردم و متأثر و متألم شدم.
من احساس كردم و ديدم به عوض خدمت بزرگ نوريهيي كه از عالم اهل تحقيقي چون شما و صبري ی كه با آمدنش به آنجا انتظار ميرفت ی از سه جهت به رساله نور ضرر وارد شد؛ در حالي كه به علت ضرر فكر ميكردم، دو سه روز بعد باخبر شدم صبري وارد مناقشهيي بيمعنا و بيفايده با شما شده است و شما هم عصباني شدهايد. دعا كردم و گفتم: "اي واي! خدايا مناقشه اين دو نفر را كه از ارضروم به داد من رسيدهاند تبديل به آشتي و مصالحه كن." همچنان كه در لمعات اخلاص رساله نور گفته شده است امروز اهل ايمان نه تنها با برادران مسلمان خود كه با روحانيون متدين مسيحي نيز بايد متحد شوند و مسايلي را كه عامل اختلاف است ناديده بگيرند و وارد نزاع نشوند، زيرا كفر مطلق در حال حمله است. به دليل غيرت ديني، تجربه علمي و علاقهيي كه به رساله نور داريد از شما تقاضا ميكنم سعي كنيد مناقشهيي را كه با صبري داشتيد فراموش كنيد و او را ببخشيد و حلال كنيد، زيرا او براساس فكر و ديدگاه خود سخن نگفته؛ و آنچه را از گذشته از روحانيون شنيده در مناقشهيي بيفايده بيان كرده است.
ميدانيد كه يك حسنه و كار نيك بزرگ كفاره گناهان بسياري ميشود. همشهري ما صبري، در حقيقت به رساله نور و بدين وسيله به ايمان چنان خدمتي كرده است كه موجب عفو هزار خطاي او ميشود. شما از سر بزرگواري و به دليل خدماتي كه او براي رساله نور داشته است، با نظر يك دوست همشهري و رفيقي كه در خدمت رساله نور است به موضوع نگاه كنيد.
— 586 —
بعضي از صحابه در آن جنگها با در نظر گرفتن رخصت شرعي و در پيروي از عدالت اضافي و نسبي، شيوه ميانه، زاهدانه، و مبتني بر استغناي حضرت علي (رض) را ی كه در تبعيت از عدالت حقيقي و عزيمت شرعي بود ی ترك نموده و در نتيجه اين اجتهاد وارد جبهه مخالف شدند. اهل سنت و جماعت حقيقي بدين سبب و از آنجا كه حتي عقيل برادر امام علي (رض) و عبدالله ابن عباس ی كه لقب حِبرُ الاُمَّه داشت ی زماني در ميان مخالفان بودند، بنا بر يك اصل اساسي شرعي كه ميگويد:
مِنْ مَحَاسِنِ الشَّرِيعَةِ سَدُّ اَبْوَابِ الْفِتَنِ
ميگويند:
طَهَّرَ اللّه اَيْدِيَنَا فَنُطَهِّرُ اَلْسِنَتَنَا
بحث و گفتگو درباره آن فتنهها را جايز نميدانند، زيرا اگر چند نفر مستحق اعتراض وجود داشته جانبداري از يك طرف باعث ميشود به اصحاب بزرگ (پيامبر)، حتي به بعضي از اهل بيت ی كه در طرف مقابل قرار داشتهاند ی و شخصيتهاي بزرگ از عشره مبشره مانند طلحه (رض) و زبير (رض) اعتراض شده، و ميل به ذم و عداوت آغاز شود، لذا اهل سنت طرفدار بستن اين باب است. حتي در مقابل شخص معروفي چون سعدالدين تفتازاني از امامان بزرگ اهل سنت و علم كلام كه به لعن و نفرين يزيد و وليد اجازه ميدهد، علامههايي چون سيد شريف جرجاني در اهل سنت و جماعت گفتهاند: "اگرچه يزيد و وليد ظالم و غدار و فاجرند، اما چون نميدانيم در سكرات (موت) بيايمان بودهاند يا نه و از اين امر به قطع آگاه نيستيم، تا وقتي درباره آنها نص و دليل قطعي نيافتهايم، با در نظر گرفتن اينكه ممكن است توبه كرده و با ايمان رفته باشند، نميتوانيم به طور شخصي لعنشان كنيم، اما لعنت با تعابير عمومي چون
﴿ لَعْنَةُ اللهِ عَلَي الظّالمينَ و المُنافِقينَ ﴾
ميتواند جايز باشد؛ در غير اين صورت مُضر و بيفايده خواهد بود."
دليل اينكه نتوانستم پاسخ نامه عالمانه و دقيق شما را مفصل بنويسم بيماري شديد و مشغله فراوانم بود؛ اين مقدار را هم با عجله نوشتم.
برادرتان
سعيد نورسي
— 587 —
بيان بخشي از شرح حال خود به وزير كشور
من دچار ظلمي شدهام كه بر روي زمين در هيچ تاريخي نظيرش اتفاق نيفتاده است، و با تضييع حقوق، و به ده وجه، با ستمي خلاف قانون مواجهام.
فردي كه بر اثر مسموميت ناشي از سوء قصدي شديد بيمار است، سالمندي كه هفتاد و يك سال دارد و به غايت ضعيف است، فردي بيكس، در غربتي ترحم انگيز، تهيدستي كه با فروش پالتو و پيراهن و كفشش هزينههاي روزمرهاش را تأمين ميكند، كسي كه به دليل ٢٥ سال منزوي بودن، از هزار نفر فقط با يك نفر صادق ميتواند ديدار كند، مردم گريزي هراسان، بيگناهي كه سه دادگاه و هيأت كارشناسي آنكارا آثار و زندگي بيست سال گذشتهاش را به دقت بررسي نموده و در پايان و بالاتفاق بر بيگناهي خودش و بيضرر بودن و فايده داشتن آثارش براي ملت و وطن رأي دادهاند، يكي از فرزندان وطن كه در جنگ جهاني پيشين خدمات ارزندهيي داشته است، غيرتمندي كه امروز براي نجات ملت و وطن از (شرّ) آنارشيسم و فساد اجنبي با آثار موجود و مؤثرش و با تمام توان تلاش ميكند، كسي كه در دادگاه با هفتاد نفر شاهد اثبات نمود كه ٢٥ سال است يك روزنامه هم نخوانده و نميخواسته هم بخواند؛ فرد بيآزاري كه هفت سال است از جنگ جهاني هيچ خبري نداشته و ندارد و سؤالي هم نكرده است و چيزي نميداند، فردي كه در آثارش با دلايل محكم ثابت ميكند ارتباطش را با سياست كاملاً قطع كرده است، كسي كه دادگستري شما رسماً اعتراف كرد با دنيايتان كاري ندارد، كسي كه براي حفاظت از آخرت و اخلاص خود به شدت از توجه مردم گريزان است و از حُسن نظر و مدح و ثناي برادرانش راضي نيست و آن را نميپسندد، تو كه وزير كشور هستي چرا استاندار شهر آفيون و نيروي انتظامي شهر امير داغ را بر اين سعيد بيچاره مسلط كردهيي و او را مجبور نمودهيي هر روز عذاب يك ماه حبس انفرادي را متحمل شود و به تنهايي در انزواي مطلق و حبس انفرادي بماند؟ كدام مصلحت اقتضاي چنين رفتاري را دارد؟ كدام قانون اجازه
— 588 —
چنين ظلم وحشتناكي را ميدهد؟ اين را بهواسطه اداره عالي دادگستري كه موظف به حفظ حقوق عموميست به وزير كشور ميگويم.
سعيد نورسي
كسي كه ظالمانه از تمام حقوق مدني و انساني و حق زيستن محروم شده است
حلمي بيگ، وزير سابق كشور و دبيركل كنوني حزب!
اولاً: در مدت بيست سال، زماني كه وزير كشور بودي فقط يكبار درخواستي از تو داشتهام. قاعده بيست سالهام را زير پا نميگذارم و با عنوان وزير سابق كشور و دبيركل فعلي با تو سخن خواهم گفت.
كسي كه بيست سال با دولت گفتگويي نكرده و فقط يكبار به حساب دولت با يكي از اركان اصلي دولت سخن گفته است حالا اگر ده ساعت هم حرف بزند كم است، لذا اجازه بدهيد يكي دو ساعتي با شما صحبت كنم.
ثانياً: اينك به اعتبار اينكه دبير كل حزب هستي لازم ميبينم حقيقتي را با شما در ميان بگذارم، حقيقت مذكور اين است:
حزب خلق كه تو دبير كل آن هستي در برابر مردم وظايف بسيار مهمي به شرح زير دارد:
ملت ترك كه از هزار سال پيش تاكنون با قهرمانيهاي خود عالم اسلام را خرسند نموده و از وحدت اسلامي محافظت كرده، و واسطه بزرگي براي نجات عالم بشريت از كفر مطلق و ضلالت به صورتي پرافتخار بوده است، و همچنين برادران ديني آنان كه بعداً ترك شدهاند، اگر امروز همچون گذشته قهرمانانه به دفاع از قرآن و حقايق ايماني برنخيزند و براي ترويج مستقيم حقايق قرآني و ايماني تلاش نكنند، به يقين به شما خبر ميدهم و با حجتهاي قاطع اثبات ميكنم كه به جاي محبت و اخوت عالم اسلام، نفرتي دهشت انگيز ايجاد شده و نسبت به ملت ترك ی كه برادر قهرمان و فرمانده (ملل ديگر مسلمان) بوده ی عداوت حاصل ميشود، و مغلوب آنارشيسمي خواهند شد كه تحت اداره كفر
— 589 —
مطلق است و براي نابودي عالم اسلام ميكوشد؛ در نتيجه ملت ترك ی كه برج و باروي جهان اسلام و لشكر پر افتخار آن است ی متلاشي شده و اژدهاي هولناكي كه از شمال شرقي سر بر ميآورد همهجا را زير سيطره خود در خواهد آورد.
آري، اين ملت قهرمان در برابر دو جريان دهشت انگيز در خارج، با قدرت قرآن ميتواند ايستادگي كند. قدرت دين و تماميت ايمان اين ملت ی كه تمام افتخار گذشته خود را در اسلام يافته است، با حقيقت اسلام پيوند خورده و متحد شده ی ياراي ايستادگي در برابر جرياني را دارد كه كفر مطلق، استبداد مطلق، بيبند و باري مطلق و حلال كردن داراييهاي اهل ناموس به پيشگاه لاقيدان را وسيله قرار داده و با تمام توان به ميدان آمده است.
آري، غيرتمندان و وطن دوستان اين ملت پيش از هر چيز ميبايست حقايق قرآني را كه حكم شاهرگ اين ملت متحد و يك پارچه است به جاي تربيت مدني بنشانند و قاعده و مبناي حركت خود كنند تا بتوانند آن جريان را ان شاء الله متوقف كنند.
جريان دوم: اگر شما به عنوان غيرتمندان و وطن دوستان از اصولي كه تاكنون به حساب جريان تمدن، مقدسات را ناديده گرفته است محافظت كنيد، و با اساس قرار دادن آنچه چند نفر به نام انقلاب انجام دادهاند حسنات و نيكوييهاي انقلاب را از آنها بدانيد و باقي كوتاهيهاي دهشتناك را به حساب ملت بگذاريد، در آن صورت چند كار ناشايستِ دو سه نفر تبديل به چند ميليون كار ناشايست ميشود و اين مخالفت بزرگيست با اين ملت ديندار و قهرمان و لشكر عالم اسلام، در واقع مخالفت با ميليونها شهيد و ميلياردها نظامي مرحوم و پر افتخار ملت ترك در طول زمان گذشته، و بيحرمتي و عذابي معنوي براي ارواح آن درگذشتگان است. اگر حسناتي را كه سه چهار انقلابيِ مذكور در آنها سهم ناچيزي دارند و با قدرت و همت ملت و ارتش به دست آمده از سه چهار نفري بدانيم كه گفتيم، سه چهار ميليون خوبي، در سه چهار حسنه منحصر ميشود، و به اين ترتيب محدود و كوچك خواهد شد و ارزشش از بين خواهد رفت و آنگاه نميتواند كفاره خطاهاي وحشتناك ديگر شود.
— 590 —
ثالثاً: شما بيترديد در بسياري از جهات دشمنان داخلي و خارجي داريد. اگر آنان به نام حقايق ايماني به مخالفت با شما بر ميخاستند شما را به يكباره شكست ميدادند، زيرا نود درصد اين ملت، هزار سال است كه با روح و قلب خود دلبسته سنت اسلاميست. اگر اين ملت در ظاهر هم از امر خلاف فطرت خود اطاعت كند و سر فرود آورد، قلباً به آن دل نخواهد داد.
همچنين يك مسلمان، مانند ملتهاي ديگر نيست. اگر او دينش را رها كند هرج و مرج طلب ميشود، و هيچ قيدي را نميپذيرد. جز با استبداد مطلق و رشوه دادنهاي مطلق با هيچ تربيت و تدبيري نميتوان او را اداره نمود. اين حقيقت براهين و موارد متعددي دارد. سخن را كوتاه ميكنم و باقي مطلب را به هوش و ذكاوت شما ميسپارم.
شما در درك نياز شديد اين عصر به قرآن نه تنها نبايد از سوئد و نروژ و فنلاند عقب بمانيد، بلكه اين وظيفه شماست كه راهنماي آنها و ديگراني چون آنها شويد. اگر شما خطاهاي انقلاب را كه تا امروز ادامه يافته متوجه سه چهار نفر كرده و تخريبهايي كه بهواسطه جنگ جهاني و به اجبار ساير انقلابها صورت گرفته، مخصوصاً در ارتباط با سنت ديني اقدام به بازسازي كنيد، در آينده افتخار بزرگي نصيبتان ميشود و در آخرت نيز كفاره گناهانتان خواهد شد؛ نيز خدمتي مفيد به وطن و ملت محسوب ميشود و شايسته نام وطن دوست و غيرتمند خواهيد شد.
رابعاً: مادام كه مرگ از بين نميرود و درهاي قبر بسته نميشود؛ و مادام كه شما هم مانند ديگران شتابان بهسوي قبر ميرويد؛ و مادام كه اين مرگ قطعي براي اهل ضلالت نيستي ابديست، و صد هزار جمعيت گرايي، دنياپرستي و سياسي بودن قادر به تبديل آن نخواهد بود؛ حال كه رساله نور به دستتان رسيده، چون روز روشن اثبات ميكند كه قرآن، نيستي ابدي مزبور را براي اهل ايمان تبديل به تذكره نجات و رهايي ميكند؛ و بيست سال است كه نه تنها هيچ فيلسوف و ملحدي نتوانسته با آن مقابله كند، بلكه فيلسوفان دقيق را به سوي ايمان هدايت كرده است و در مدت ١٢ سال چهار دادگاه عالي و هيأت كارشناسي
— 591 —
مركب از فيلسوف و عالم، رساله نور را تحسين و تصديق و تقدير كردهاند و نتوانستهاند به حجتهايش درباره ايمان اعتراضي كنند. رساله نور علاوه بر اينكه ضرري براي ملت و وطن نداشته، در برابر جريانهاي مهاجم، سدي قرآني چون سد ذوالقرنين بوده است. براي اثبات اين مطلب صد هزار شاهد از ملت ترك به ويژه جوانان دانشگاهي را ميتوانم ارائه دهم.
البته توجه كامل به اين نظرات يكي از وظايف مهم شماست. شما بارها سخنان ديپلماتهاي دنيوي را شنيده و ميشنويد؛ لازم است اندكي هم به بيچارهيي چون من كه به نام آخرت سخن ميگويد و در آستانه قبر ايستاده و بر حال و روز هموطنان اشك ميريزد گوش دهيد.
اين درخواست در حالي ی كه در بيست سال گذشته هيچ مراجعهيي به مراكز دولتي نداشتهام ی يكبار آن هم زماني كه آزارم ميدادند و من عصباني بودم به حلمي وزير كشور نوشته شد و براي اطلاع، به مدير امنيت شهر آفيون ارسال گرديد. چهار پنج بار مرا بدون دليل اذيت كردند، و گفتند: "دستخط تو اينطور نيست؛ چه كسي اين را برايت نوشته است." و رسماً مرا به كلانتري احضار كردند. من هم گفتم: "به چنين جاهايي نبايد مراجعه كرد. سكوت بيست ساله من بر حق و درست بوده است."
اي مقامات دولتي و نيروي انتظامي امير داغ! اين شرح حال را يك سال پيش نوشته بودم اما آن را تحويل ندادم و پنهان كردم. اين روزها مرا از پنج جهت غير قانوني در اقامتگاه خصوصيام از داشتن خدمتكار منع كرده و در كارهايم دخالت ميكنند و به همين ترتيب مرا تحت سيطره استبداد مطلق قرار ميدهند؛ چيزي كه در دنيا نمونه ندارد. به اميد منصف شدن كساني كه به نام قانون بيقانوني ميكنند، اين مطالب را اظهار ميكنم.
— 592 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر عزيز و صديقم، دوست با غيرت و جدّيام در اين دنياي فاني!
اولاً: بيش از همه دوستان و همشهريهايم مديون جنابعالي و برخي اشخاص در ارضروم هستم كه به وضعيت مظلومانه و پر از شكنجه من با جديت علاقه نشان داديد و به لحاظ فكري به ياريام شتافتيد. شما را تا آخر عمر فراموش نخواهم كرد. به شما هزار بار ماشاء الله و بارك الله ميگويم.
ثانياً: با اينكه با مشربم و درسي كه از رساله نور گرفتهام كاملاً مخالف و با اصلي در زندگيام ی كه براساس آن از ده سال پيش توجهي به رويدادهاي بياهميت و گذراي دنياي فاني نداشتهام ی در تضاد است، صرفاً به خاطر شما و كنجكاوي شما و نامه مفصلتان، چند نكته را درخصوص وضعيتم و شكنجههايي كه ستمگران اعمال ميكنند بيان ميدارم:
نكته اول: سي سال پيش كه عضو دار الحكمه بودم، روزي سيد سعدالدين پاشا از دوستانم كه عضو دارالحكمه بود گفت: از يك واسطه مطمئن شنيدم كميتهيي از زنادقه كه ريشه آنها در خارج و خودشان اينجايند يكي از آثار تو را خوانده و گفتهاند: "اگر صاحب اين اثر زنده بماند ما نميتوانيم مشرب خود يعني الحاد و بيديني را به ملت بقبولانيم. او را بايد از هستي ساقط كنيم." و به اين ترتيب براي اعدام تو توافق كردهاند، مراقب خودت باش.
من هم گفتم: تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ؛ اجل واحد است و تغييري نميپذيرد.
كميته مذكور در طول سي سال بلكه چهل سال گذشته هم گسترش يافت و هم در مبارزه با من هر دسيسهيي را بهكار گرفت. دو بار براي اينكه مرا از بين ببرند حبسم كردند و يازده مرتبه نيز تلاش كردند مسمومام كنند. آخرين طرح وحشتناكشان اين بود كه با تحريك وزير سابق كشور، استاندار سابق شهر آفيون و كفيل فرماندار سابق امير داغ، نفوذ دولت رسمي را با تمام شدت عليه من بهكار گرفتند. اين سه كارگزار دولت، عليه فرد ضعيف و سالمند و مردم گريز و فقير و غريب و بيچارهيي چون من ی كه كاملاً نيازمند رسيدگي بود ی چنان تبليغاتي به راه انداختند و مردم را ترساندند كه اگر كارمندي به من سلام ميداد و آنها مطلع
— 593 —
ميشدند او را از كار بركنار ميكردند؛ لذا ميديدم هيچ كارمند دولتي جز براي جاسوسي به سراغ من نميآيد و برخي از همسايگانم نيز از شدت ترس حتي به من سلام هم نميكردند. (در اين وضعيت) عنايت و حفظ الهي بود كه صبر و تحمل به من عطا كرد.
اين فشار و شكنجه ی كه در تاريخ نمونه ندارد ی نتوانست مرا مجبور به دخالت در كارهايشان كند.
........
نكته سوم: همه جلدهاي رساله نور به مدت دو سال در اختيار دو دادگاه بود، بررسي كردند و هيچ مورد نقض قانوني در آنها نيافتند
يا هيچ قانوني حتي برخي قوانين دلبخواهي آنها به هيچ عنوان با ما و رساله نور در تضاد نيست، يا در حالي كه برخي قوانين فعلي تضادهايي با ما دارد دادگستريهاي عريض و طويل و سه دادگاه بزرگ به دليل احتراز از لعن و نفرين مردم در آينده، جسارت نكردند ما و رساله نور را محكوم كنند، لذا به اتفاق آرا رأي بر بيگناهي ما و عودت رسالههاي نور دادند؛ در حالي كه دادگستريهاي مستحكم چون كوه (از محكوميت ما) احتراز ميكنند، بيترديد اعمال اين ظلم و ستم توسط افرادي غدار كه موقتاً مقامي دارند زمين و آسمانها را به خشم خواهد آورد و به عصبانيت بيشتر من نيازي نيست.
بعد از صدور حكم برائت ما و رساله نور، كميته زنادقه برخي مأموران منافق را به كار گرفت و در مركز حكومت طرحي رسمي تهيه كردند و خلاف قانون، مرا از دوستان و طلبههايم جدا كردند و در بدترين مكان ممكن براي صحت و سلامتيام، تحت عنوان تبعيد، اما به نيت حبس انفرادي و انزواي مطلق به امير داغ فرستادند. اينك معلوم شده است كه با دو هدف زير اين كارها را ميكردند:
هدف اول: من از گذشته اهانت را قبول نميكردهام؛ ميخواستند با عصباني كردن من آشوبي ايجاد كرده، و بهانهيي براي از بين بردنم باشد چون در اين زمينه نتوانستند كاري كنند سعي كردند با مسموم كردن مرا از ميان بردارند، اما با عنايت الهي دعاي شاگردان رساله نور مانند ترياق و پادزهر، و صبر و تحملي كه داشتم چون علاجي كامل طرح مذكور را شكست داد و خطر آن زهر مادي و معنوي را برطرف كرد. در هيچ زماني و در هيچ دولتي چنين ظلمهايي همراه با شكنجه هيچگاه به نام قانون انجام نشده است؛ كنترلهاي مداوم طوري كه اعصابم را به هم ميريخت و ترساندن مردم (از ديدار با من) موجب خشم و عصبانيتم
— 594 —
ميشد، ليكن به يكباره بر قلبم خطور كرد: از اين ستمگران نبايد عصباني شوي؛ بايد براي آنها دل بسوزاني. هر كدام از آنها پس از اندك مدتي، هزار بار بيش از عذابهاي گذرايي كه به تو دادند دچار عذابهاي باقي و جهنمهاي مادي و معنوي خواهند شد. انتقام تو هزار بار بيشتر، از آنان گرفته ميشود. بعضي از آنان ی اگر عقلي داشته باشند ی در طول مدت زندگي تا هنگام مرگ دچار عذاب وجدان ميشوند و با ترس از نيستي ابدي شكنجه خواهند كشيد. اين بود كه در مقابل آنها دست از عصبانيت برداشتم و به آنها ترحم كردم و گفتم: "خداوند اصلاحشان كند"
اين عذاب و شكنجهها ثواب فراواني نصيب انسان ميكند اما از اينكه به جاي شاگردان رساله نور و بدل از آنها با من مخالفت كرده و آزارم ميدهند، فايده زيادي براي نورجيها دارد و براي حفاظت آنان مفيد است لذا از اين نظر نيز حضرت حق را شكر ميگويم؛ و در متن فشارها و مشقتها نوعي سرور و شادي احساس ميكنم.
نكته چهارم: اما آنچه درباره مراجعهتان به دولت حاضر براي رفتن من به حجاز و شام براي استراحت در صورت تواناييام در نامه خود نوشتهايد ...
اولاً: اگر در مكه هم بودم براي نجات ايمان و خدمت به قرآن ميبايست به اينجا ميآمدم، زيرا بيشترين نياز، در اين جاست. اگر هزار جان داشته باشم و اگر مبتلا به هزاران بيماري و مشقت هم باشم، با درسي كه از قرآن گرفتهام تصميم گرفته بودم و گرفتهام براي خدمت به ايمان و سعادت اين ملت در اينجا بمانم.
ثانياً: در نامه خود از تحقيري مينويسيد كه به جاي احترام با آن مواجهام، نوشتهايد: "اگر در مصر يا آمريكا بوديد در تاريخ از شما با احترام ياد ميشد."
برادر عزيز و نكته سنج! ما به اعتبار مشرب فكريمان جداً از حرمت و احترام و حُسن ظن نسبت به خودمان و از تمجيد و تحسينها گريزانيم. خصوصاً از شهرت طلبي كه رياكاري عجيبيست و ثبت اسممان در تاريخ كه خودپسندي جذابيست و اينكه ديگران ما را فرد خيلي خوبي ببينند؛ با اخلاص ی كه يكي از پايهها و اصول رساله نور است ی تضاد و تناقض دارد. نه تنها در آرزوي چنين شهرتهايي
— 595 —
نيستيم بلكه به اعتبار شخص خودمان از آن گريزانيم، ليكن خواهان ترويج رساله نور هستيم كه مأخوذ از فيض قرآنيست و لمعات معنوي اعجاز قرآن محسوب ميشود و حقايق قرآني را تفسير ميكند و طلسمهايش را ميگشايد. ما ميخواهيم همه نيازشان به رساله نور را احساس كنند و ارزش متعالي و كرامات معنوي آشكار آن را دريابند و اين حقيقت را كه در موضوع ايمان، الحاد زندقه را مغلوب كرده و ميكند، به همه نشان دهيم و خواهان چنين چيزي از رحمت الهي هستيم.
نكته جزيي و بياهميتي را كه مربوط به خودم است به عنوان حاشيه بيان ميكنم:
مادام كه رجب بيگ و قره كاظم با شما دوست هستند و به گمانم با سعيد قديم هم مناسباتي داشتهاند؛ لازم نيست از آنها خواسته شود كار نيكي انجام دهند كافيست مانند اسلافشان مرا تحت فشارهاي بيدليل قرار ندهند و امكاني براي ظلم و ستم فراهم نكنند. من واقعاً نميتوانم با اوضاع مادي و معنوي اينجا سازگار شوم. مشكلاتم بسيار زياد است. درِ ورودي خانهام را هم از بيرون و هم از داخل قفل ميكنم. بسيار تنها هستم، و بدون همسايه، در يك اتاق با مشكلات و با بيماري عمر خود را سپري ميكنم. گاه يك روزِ اينجا به اندازه يك ماه حبس در دنيزلي اذيتم كرده است. اين بيست سال ظلم وحشتناك و محدود كردن آزادي و حريتم كافيست. اصولاً با دو سال بررسي دقيق دادگاهها و طرحهاي شكست خوردهي منافقان كه عليهام اجرا ميكردند، به يقين روشن شد كه ديگر نميتوانند با توهم اينكه من و رسالههاي نور براي وطن و ملت مُضر هستيم مردم را فريب دهند. من هم اگر مانند ديگران آزادي داشته باشم و براساس امريهيي براي تغيير حال و هوايم به روستاهاي منطقه بروم ی كه هواي معتدلتري دارند ی مناسب خواهد بود. به شما و دوستان رساله نور در آنجا سلام رسانده و برايشان دعا ميكنيم.
الباقي هو الباقي
سعيد نورسي
— 596 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! متن زير پاسخي ست كه به يك سؤال مادي و معنوي كه به ذهن خطور كرده است:
ميپرسند با وجود اعتقاد قطعي و حُسن ظن قوي شاگردان رساله نور درباره تو، چرا مقام و كمالات شخصي را كه ميتواند عامل شوق و ذوق بيشتر آنها نسبت به رسايل نور شود قبول نميكني؟ و چرا همه كمالات را متوجه رساله نور ميداني و خود را خادمي پر از قصور و كوتاهي معرفي ميكني؟
پاسخ: حمد و شكر بيپايان كه رساله نور از چنان نقاط محكمي براي اتكا و چنان براهين روشن و قاطعي برخوردار است كه به مزيت و استعدادي كه گمان ميكنند در من هست احتياجي ندارد. رساله نور مانند آثار ديگر نيست كه با توجه به قابليت مؤلف پي به مقبوليت و قوت اثر ببرند. رساله نور موجود است؛ بيست سال است كه با براهين محكم ايستاده و دشمنان مادي و معنوي شخص مرا به تسليم مجبور نموده است. اگر شخصيت من نقطه اتكاي مهمي براي رساله نور بود دشمنان بيدين و معارضان بيانصاف با تخريب شخصيت خطاكار من ميتوانستند ضربههاي بزرگي بر رساله نور بزنند، اين در حاليست كه دشمنان در كمال ناداني براي خاموش كردن صداي من باز هم هر دسيسهيي را تجربه كرده و براي اينكه توجه مردم را از من برگردانند تلاش ميكنند، اما نميتوانند مانع پيروزيهاي رساله نور شوند و چيزي از ارزش آن بكاهند. ممكن است برخي از افراد ضعيف و مشتاقان نوپا را به ترديد اندازند اما نميتوانند آنها را هم منصرف كنند.
به دليل اين حقيقت و براي اينكه در زمانه كنوني انانيت حكم ميراند به حُسن ظنهايي كه بسيار فراتر از حد من است توجه نميكنم. من مانند برادرانم نسبت به نفس خويش حُسن ظن ندارم؛ همچنين مقام اخروي كه برادرانم براي اين برادر بيچارهشان قائلاند اگر مقامي ديني و حقيقي باشد حكمش طبق قاعدهيي كه در پايان مكتوب دوم در مكتوبات آمده چنين است: "كمالاتي را كه به عنوان هديه معنوي براي من در نظر ميگيرند اگر حاشا من خود را چنان بدانم
— 597 —
دليل بر نبودنش ميشود، و اگر خود را آن چنان ندانم لازم ميشود هديه آنها را قبول نكنم." علاوه بر اين، اگر كسي خود را صاحب مقامي بداند امكان مداخله انانيت وجود دارد.
نكته ديگري هست، اينكه شايد گفته شود كسي كه در نشر حقايق ايماني در جهان خود را مسؤول ميداند، اگر صاحب مقام باشد تأثير بيشتري ميگذارد، در اين مورد نيز ميگويم دو مانع وجود دارد:
مانع اول: فرض كنيم ولايت در كار باشد؛ اگر كسي با قصد و نيت و دانسته در پي مقام باشد، با اخلاص و تواضعي كه در ماهيت ولايت هست منافات خواهد داشت. چنين كساني نميتوانند مانند صحابه كه ورثه نبوتاند ادعايي كنند. اينها را نميتوان با آنها مقايسه كرد.
مانع دوم: اگر كسي كه فانيست و موجوديت جزيي دارد و عمرش گذرا و شخصيتش داراي قصور ميباشد صاحب (مقام) شود، به رسايل نور و فتوحات حقايق ايماني ضرر ميرساند. ليكن نكتهيي در اين مورد هست: موجب شكر و سپاس است كه دشمنان من در بين سياستمداران از حقايق مذكور بياطلاعاند لذا به سعيد قديم كه صاحب عزت و شرف بود فكر كرده و همواره به جاي رسالههاي نور به من اهانت ميكنند و سرگرم تخريب من ميشوند. (در اين راستا) برخي روحانيون متعصب و مغرور را نيز عليه من تحريك ميكنند و به خيال خودشان درصدد خاموش كردن نورها هستند، اما آنها موجب درخشانتر شدن رسالههاي نور ميشوند. رسالهها، نور خود را نه از من كه از منبع خورشيد قرآن اخذ ميكنند.
سعيد نورسي
— 598 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! براي تماشاي گلهاي اين بهار چشم نواز، با درشكه يكي دو ساعت به گشت و گذار ميروم، گويي در طول حياتم چنين منظرهيي نديدهام؛ با حق اليقين احساس ميكنم همه علفهاي گلداري كه به طرزي فوق عادت قد كشيده، گل داده و لبخند زنان تسبيح ميگويند؛ با لسان حال، آفرينش صانع ذوالجلال را تقدير و تمجيد ميكنند؛ حواس مشتاقم به حيات دنيوي، و نفس غافل و بيتحملم، با استفاده از اين حالت، به قلبم، و نفسم ی كه در (دنياي) فاني به دنبال ذوق باقيست ی اعتراض كردند. اعتراض به قلبي كه از دنيا متنفر است، و از زندگي پرفشار و توأم با بيماري به ستوه آمده است، و با اشتياق تصميم گرفته است راهي برزخ شود تا در آنجا نود درصد دوستانش را ببيند. ناگهان نور ايمان كه به همه شريانها و حواسم سرايت كرده بود در مقابله با آن اعتراض گفت: "مادام كه خاك، پرده رحمتي بيپايان در جهت مظهريت مادي اين مقدار جمال و رحمت و حيات و زينتهايش است؛ و هر چه وارد خاك ميشود معطل نميماند، پس مركز معنوي همه اين زينتهاي ظاهري و مادي و اين زيباييها و حُسن و جمال و رحمت، و عامل ايجاد آنها، زير پرده خاك و در آن سوياش است." آنگاه ادامه داد: "بيترديد قرار گرفتن در زير اين خاك كه چون مادر حامي ماست، و پناه بردن به آغوشش و تماشا كردن آن گلهاي حقيقي و دائمي و معنوي، دوست داشتنيتر و براي اشتياق، شايستهتر است"؛ و به اين ترتيب اعتراض نفس دنياپرست و آن حواس كور را كاملاً دفع نمود و كاري كرد كه نفس دنياپرست نيز بگويد:
الحمد لله علي نور الايمان مِن كَل وَجهٍ
سعيد نورسي
— 599 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: در ماه مبارك رمضان كه هشتاد سال عمر توأم با عبادت را نصيب سعادتمندان ميكند، ان شاء الله مشاركت معنوي رساله نور مظهر اين سود و فايده خواهد بود. تا عيد (فطر) نورجيان هر قدر كه بتوانند بايد با اخلاص در برابر دعاهاي يكديگر آمين بگويند تا اگر يكي از آنها آن هشتاد سال را بهدست آورد ديگران نيز به قدر خود سهيم شوند. به اين برادر بيمارتان نيز كه از همه ضعيفتر است و بارش از همه سنگينتر، البته كمك خواهيد كرد.
ثانياً: من به رغم شدت بيماريام به يكي دو دكتر از اركان رساله نور كه شخصيتهاي خالص و صادقي هستند مراجعه نكرده، از داروهايشان نيز استفاده ننمودم و با اينكه دچار بيماريهاي حادي بودم با آنها مشورت هم نكردم. وقتي شديداً دردمند و نيازمند پزشك بودم آنها نزدم آمدند و از اينكه درباره بيماريام با آنها بحثي نكردم نگران شدند؛ لذا مجبور شدم حقيقت رازي را براي آنها فاش كنم، و با اين انديشه كه ممكن است براي شما هم مفيد باشد آن را برايتان مينويسم.
به آنها گفتم: هم دشمنان پنهانم، و هم نفسم با تلقين شيطان دنبال نقطه ضعفي از من هستند تا بدان وسيله غافلگير و دستگيرم كنند و خدمت كاملاً خالصانه به رساله نور آسيب ببيند. مهمترين نقطه ضعف و اصليترين مانع، بيماريست. با اهميت دادن به بيماري، حس، نفس و جسم غلبه مييابد، و ميگويد "ضرورت است، اجبار است" و روح و قلب را به سكوت وادار ميكند. دكتر را به صورت حاكمي مستبد در ميآورد و فرد را مجبور ميكند در اطاعت از او به توصيههايش عمل كند و از داروهايي كه تجويز كرده استفاده نمايد، اين نيز به خدمت خالصانه و فداكارانه ضرر ميرساند. دشمنان پنهان من سعي كرده و ميكنند كه از اين ضعفم (بيماري) سوء استفاده كنند؛ همچنان كه در خصوص ترس و طمع و شأن و شرف نيز تلاش ميكنند. در مورد ترس ی كه ضعيفترين
— 600 —
جنبه انسان است ی نتوانستند كاري بكنند، لذا فهميدند كه براي اعدامهايشان يك پول سياه هم ارزش قائل نيستيم.
آنگاه درباره درد معيشت و طمع نيز كه از نقاط ضعف انسانهاست پرس و جوي زيادي كردند. سرانجام از اين نقطه ضعف نتوانستند بهره ببرند، سپس دانستند مال دنيا ی كه مقدساتشان را فدايش ميكنند ی در نگاه ما هيچ اهميتي ندارد و اين در وقايع متعدد براي آنها روشن شده است. حتي در ده سال اخير بيش از صد مرتبه از مقامات محلي استعلام كردهاند كه "زندگي خود را چگونه تأمين ميكند؟"
سپس در خصوص شأن و شرف و رتبه ی كه ضعيفترين جنبه انسان است ی دست به كار شدند و براي آنكه از اين جنبه ضعف من سوء استفاده كنند به طرز دردآوري شروع به اهانت و تحقيرهاي فرمايشي و شكنجه كردند تا آن جنبه را در من تحريك كنند، ولي موفق نشدند؛ و به يقين دانستند كه ما شأن و شرف دنيايي را كه آنها ميپرستند رياكاري و خودپرستي زيانبار ميدانيم و براي حب جاه و شأن و شرف دنيوي كه براي آنها فوق العاده اهميت دارد، يك پول سياه هم ارزش قائل نيستيم و حتي آنها را از اين نظر ديوانه ميدانيم.
كسب مقام معنوي و ترقي در مراتب ولايت و ادراك اين نعمت الهي در وجود خود ی كه به اعتبار خدمت ما يك نقطه ضعف بهشمار ميرود ی در حقيقت مقبول هر شخص است و هر كسي مشتاق آن ميباشد و براي انسانها جز فايده چيز ديگري ندارد اما در چنين زمانهيي كه حس منيّت و غرور و منفعت پرستي و نجات خود بر هر چيز ديگري غلبه دارد، در مسير خدمت ايماني كه بر سرّ اخلاص مبتنيست و ابزار و وسيله چيزي نميشود بيترديد ميبايست در پي مقام معنوي شخصي هم بر نيامد. فرد در حركات خود نبايد در پي چنين چيزي باشد و نبايد به آن بينديشد تا بدين طريق سرّ اخلاص حقيقي صدمه نبيند.
به اين دليل است كه دشمنان براي يافتن نقاط ضعف من دانستند كشف و كرامات و كمالات روحياي را كه همه در پي بهدست آوردنش هستند، در بيرون از دايره خدمت به رساله نور جستجو نميكنم، لذا در اين امر نيز شكست خوردند.
— 601 —
به يكايك برادرانمان سلام ميكنيم و با شفيع قرار دادن ليلة القدر از رحمت الهي مسألت داريم شب قدري كه در پيش است براي هر نورجي حكم عمري هشتاد و سه ساله را بيابد كه توأم با عبادت سپري شده است.
برادرتان
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: به اجمال اشارهيي خواهيم داشت به حقيقتي بسيار مفصل و طولاني كه در شب قدر بر قلبم الهام شد.
نوع بشر با ظلم و استبداد شديد جنگ جهاني اخير، و تخريبهاي بيرحمانه، و بيخانمان كردن صدها بيگناه به خاطر يك دشمن، و با نااميدي هولناك شكست خوردگان، و تقلاي دهشت انگيز پيروز شدگان در حفاظت از حاكميتشان و عذاب وجدان ناشي از عدم موفقيت در بازسازي خرابيهاي بزرگ درگير است؛ هم چنين و با مشاهده فاني و موقت بودن زندگي دنياي فريب دهنده و خيالي بودن تمدن، و با زخم عميقي كه بر ماهيت انساني و استعدادهاي عالي موجود در فطرت بشريت وارد شده است، و با بيداري حواس باقيِ ابدپرست و عشق فطري انسان در متن هيجان و تكاپو، و با متلاشي شدن عميقترين غفلت و ضلالت ی كه طبيعت پرستيست ی در زير شمشير الماسين قرآن، و با برملا شدن كثيفترين و ظالمانهترين صورت حقيقي سياست به عنوان گستردهترين و فريب دهندهترين و كُشندهترين پرده غفلت و گمراهي بر روي زمين، هيچ شبههيي باقي نميماند بهواسطه نشانههايي كه در شمال و غرب و آمريكا ديده شده و اينكه حيات دنيوي به عنوان معشوق مجازي نوع بشر تا اين حد كثيف و گذراست، سبب ميشود فطرت بشر با تمام توان در جستجوي حيات باقي و حقيقي كه تا اين حد علاقمند و خواهان آن است بر آيد، و ترديدي نيست كه تنها قرآن
— 602 —
معجزالبيان ميتواند اين نياز فطري و حقيقي را بر آورده سازد، قرآني كه در طول ١٣٦٠ سال، در هر عصر ٣٥٠ ميليون شاگرد داشته و دارد، و هر حكم و مدعايش را ميليونها نفر از اهل حقيقت تأييد و تصديق كردهاند و در هر دقيقه در قلب ميليونها حافظ قرآن با قدسيت حضور داشته و آنها با زبان خويش (حقايق قرآني را) به انسانها درس ميدهند، قرآن معجز البياني كه با هزاران آيه مستحكم و (گاه) تكراري به شيوهيي بينظير حيات باقي و سعادت ابدي را به انسانها بشارت ميدهد كه نمونهاش را در هيچ كتاب ديگري نميتوان يافت، قرآني كه زخمهاي همه بشريت را مداوا ميكند؛ قرآني كه به صراحت يا به اشاره دهها هزار بار از حيات باقي خبر ميدهد و با دلايل محكم و حجتهاي بيشمار يقيني با قطعيت آن را بشارت ميدهد، و (نحوه كسب) سعادت ابدي را به انسانها ميآموزد؛ بشر اگر عقل و خرد خود را به طور كامل از دست ندهد و قيامت مادي و معنوياش فعلاً برپا نگردد، مانند دولتهاي سوئد و نروژ و فنلاند و خطيبان مشهور انگلستان كه درصدد پذيرفتن قرآن ميباشند يا جمعيت ديني و بسيار مهم آمريكا كه در جستجوي دين حق ميباشند، دولتها در همه قارههاي كره زمين در جستجوي قرآن معجز البيان بر خواهند آمد و پس از درك حقيقت آن با تمام روح و جانشان به آن خواهند آويخت، زيرا حقيقت قرآن از اين نظر مثل و مانندي ندارد و نخواهد داشت و هيچ چيز نميتواند جايگزين اين معجزه اكبر شود.
ثانياً: رساله نور چون شمشيري الماسين در دست آن معجزه كبرا، خدمت خود را عيان كرده و معاندترين دشمنان را مجبور به تسليم نموده است. رساله نور كه معجزه معنوي قرآن ميباشد، به نحوي مُبلغ خزانه كتاب خداست و مأخذ و مرجعي جز آن ندارد كه قلب و روح و حواس (انسانها) را آگاه نموده و علاج مورد نيازشان را در اختيار آنها ميگذارد. رساله نور وظيفه خود را انجام ميدهد و تبليغات هولناكي عليهاش در جريان است؛ با اين حال بر معاندترين زنديقها غلبه كامل يافته و در گستردهترين عرصه كشنده ضلالت و در فراخترين عرصه فن و تكنيك، با "حجتهاي اول و دوم و سوم و هشتم و مسأله ششم" در (رساله)
— 603 —
عصاي موسي به طرزي درخشان غفلت را متلاشي و نور توحيد را هويدا نموده است. البته بر ما لازم و بر ملت ضروريست كه با وجود اجازه رسمي براي تأسيس درسخانههاي خصوصي و تدريس دروس ديني، شاگردان نور در حد امكان در هر جايي كه ميتوانند درسخانه نوريه كوچكي راه اندازي نمايند؛ اگر چه هر كسي ميتواند به تنهايي، تا حدي از رساله نور استفاده كند اما قادر به درك كامل همه مسايل آن نخواهد بود. ضمناً مطالب رساله نور شرح حقايق ايمان است، لذا هم علم است هم معرفت الله و هم عبادت.
مدرسههاي رساله نور ان شاء الله همان نتيجهيي را كه مدارس قديم در ده سال كسب ميكردند در ده هفته تأمين خواهند كرد كه بيست سال است اين كار را ميكنند. دولت و ملت و وطن نيز ميبايست براي ترويج و انتشار كامل رساله نور ی كه پرتويي از قرآن و مُبلغ آن است و براي حيات دنيوي، سياسي و اخروي آنها فوايد فراواني دارد ی تلاش كنند، نه اينكه مانع آن شوند؛ تا كفاره گناهان كبيره در گذشته گردد و سدي شود در برابر مصايب و هرج و مرجهاي آينده.
برادران من! نگران نباشيد و به موفقيتهاي زير پرده و فوق العاده رساله نور اكتفا كنيد. تاريخ تاكنون هيچ اثري را به ياد ندارد كه چون رساله نور تحت چنين شرايط سختي تا اين حد تأثيرگذار منتشر شده باشد. دليل و حكمت اين هم كه رساله نور را آزاد اعلام نميكنند ترس از قدرت فوقالعاده آن است، با ترس از اينكه نكند همه چيز را به لرزه درآورد آن را پذيرفتند و مورد تمجيد و تقدير قرار دادند؛ با اين حال خبر ميرسد در ديدار رييس سازمان ديانت با رييس جمهور آشكار شده است كه از انتشار رسمي رساله نور نگران هستند. به هر حال همچون گذشته حمله و هجومي نيست و خواهان مصالحه و آشتي ميباشند. جريانهاي موافق رساله نور هم ان شاء الله نگراني مذكور را به اشتياق براي انتشار آن تبديل ميكنند.
بسياري از خودخواهان نيز به انتشار گسترده رسالههاي نور حسادت ميكنند و چون در پي ترويج آثار خود هستند به دليل حس حسوديشان نميتوانند حامي رساله نور شوند.
— 604 —
ثالثاً: رساله نور با كمك حُجاج در كشورهاي ديگر جهان اسلام توزيع ميشود و به اين ترتيب خود را به دست افراد شايسته ميرساند. دست نويس عصاي موسي و ذوالفقار را كه به شام فرستاديم، هيأت علمي ١٥ روز آن را بررسي كرد و در نهايت به نشانه تعريف و تمجيد گفت: "بهتر است ما اين مطالب را به صورت مجموعههاي جداگانه و به مرور منتشر كنيم. انتشار يكباره آن مستلزم هزينه زياديست."
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: مناسبتي حاصل شد تا يكي از ماجراهاي لطيف و دردآور و عجيب زندگيام و يكي از افتراهاي شنيع دشمنانم را ی كه از هزار احتمال يك مورد هم امكان ندارد شيطاني بتواند با آن كسي را فريب دهد ی بيان كنم و بگويم كه در مقابله با رساله نور از هر سلاحي استفاده ميكردند.
براي آگاهان از تاريخ زندگي من روشن است كه ٥٥ سال پيش، وقتي حدوداً بيست سال داشتم، به اصرار استاندار مرحوم عمر پاشا و به دليل حرمت فراواني كه براي علم و دانش قائل بود مدت دو سال در خانهاش در شهر بيتليس اقامت كردم. او ٦ فرزند دختر داشت. سه دختر كوچك و سه دختر بزرگ. من سه دختري را كه بزرگ بودند با اينكه مدت دو سال در يك خانه زندگي كرده بوديم نميشناختم و نميتوانستم آنها را از يكديگر تشخيص دهم، يعني تا آن حد دقت و توجه نميكردم كه آنها را بشناسم. حتي يك عالم به عنوان مهمان نزد من آمد. او در دو روز آنها را شناخت. و همه از رفتار من تعجب كردند و پرسيدند: "چرا نگاه نميكني؟" و من پاسخ دادم: "حفاظت از عزت علم اجازه نميدهد نگاه كنم."
— 605 —
همچنين ٤٠ سال پيش در استانبول، در روز مخصوص جشن كاغذخانه منطقهيي با چشم انداز زيبا در حومه استانبول .م. از پل تا كاغذخانه، در دو سوي خليج، هزاران زن و دختر رومي و ارمني و استانبولي بيحجاب صف كشيده بودند؛ من و مرحوم ملا سيد طه و حاجي الياس كه نماينده مجلس بودند سوار قايقي شديم. از كنار زنان ميگذشتيم. من غافل از هر چيز بودم؛ و ملا طه و حاجي الياس يك ساعت بعد اعتراف كردند كه قرار ميگذارند مرا امتحان كنند؛ مرا به نوبت زير نظر ميگيرند، و گفتند: "از رفتارت متحير شديم، اصلاً (به زنان) نگاه نميكردي." گفتم: "چون عاقبت لذات گناه آلود، گذرا و بيفايده، افسوس خوردن و درد كشيدن است؛ لذا علاقهيي به اين قبيل چيزها ندارم."
نيز، كساني كه با من رفاقت داشتهاند ميدانند كه در طول زندگي، همواره از قبول هديه، زير دين ديگران قرار گرفتن، و دريافت صدقه و احسان مردم، گريزان بودهام. در دوبار حبس هولناك و چند مرتبه دادگاهي شدن در طول ٢٠ سال اسارت پر مشقت، به قطع مشاهده و دانسته شد كه براي حمايت از شرف و عزت رسالههاي نور و خدمت ايماني و قرآني، همه لذتها و كنجكاويهاي مادي و اجتماعي و سياسي دنيا را كنار گذاشتم و حتي به همه تهديدهاي مغرضان از قبيل اعدام هيچ اهميتي ندادم.
اينك در حالي كه اين اصل اساسي، مدت ٧٥ سال در زندگي من ساري و جاري بوده است، تهمت و افترايي را كه براي از بين بردن ارزش فوق العاده رساله نور حتي به خاطر و خيال شياطين هم خطور نميكند فردي مطرح ميكند كه منصبي رسمي دارد. او گفته است: "شبها فواحش و بيناموسان را با سينيهاي باقلوا نزدش ميبرند." در حالي كه در ورودي خانه من شبها از بيرون و درون قفل است و تا صبح يك نفر به فرمان آن آدم بدبخت در آنجا نگهباني ميدهد.
همچنين همه همسايهها و دوستان در اينجا ميدانند كه من بعد از عشا تا صبح هيچ كسي را نميپذيرم. هيچ آدم سفيه، حمار يا شيطان نيز احتمال وقوع چنين افترايي را نميدهد. آن فرد اين مطلب را فهميد و از دنبال كردن طرحهاي
— 606 —
مشابه آن منصرف شد و از اينجا گم شد و به جاي ديگري رفت. او به طور رسمي با نقشههايي كه ميكشيد در پي لكهدار كردن اعتبار نورجيها بود نه من؛ لذا موضوع جديد مذكور را وسيله قرار داد تا شخصيت شاگردان رساله نور را لكهدار كند. اما حفاظت و حمايت و عنايت الهي به طور خارق العادهيي اين طرح را نيز شكست داد. من با بيان اين مطلب نميخواهم نفس خويش را تبرئه كنم؛ بلكه ميخواهم بگويم خدمت قدسي ايماني، نفس را از همه هوسها منصرف كرده، و ذوق معنوي موجود در خدمت مذكور او را كفايت ميكند. نيز ميخواهم بگويم نورجيها نيازمند احتياط و دقت و توجه هستند.
ثانياً: كاتب خاص را كه در كار ماشين تايپ، توانا و داراي تجربه است نزد شما ميفرستم. چون به دشواري مينويسم از اين پس كوتاه و مختصر خواهم نوشت، رنجيده خاطر نشويد.
.........
رابعاً: هم اينك نامه زيبا و نوراني محمد فيضي، خسروي كاستامونو را دريافت كردم كه تبريك گفته و موفقيتهاي نور را بشارت ميدهد. نيز ليالي عشره و عيد را با تمام جان و دل اول به آن برادر ارجمندم و بعد به حلمي، امين، پنج برادران، و خواهران نورجي مانند زهراها و لطيفهها و علويهها تبريك ميگوييم. نامههاي خلوصي و فيضي را هم به ضميمه ارسال ميكنيم.
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: عيد سعيد همه نورجيها، همچنين شاگردان نوري را كه در حج الاكبر هستند، و عيد آن دسته از طرفداران (رساله) نور را كه در حج بهسر ميبرند، تبريك ميگويم. اين عيد مقدمه عيد بزرگ عالم اسلام را به ما مژده ميدهد: ممالك بزرگ اسلامي مانند هند و عربستان كه سالهاست در اسارت بهسر ميبرند
و استقلال خود را از دست داده بودند، هر كدام به صورت يك دولت اسلامي ی در
— 607 —
هند دولتي اسلامي با ١٠٠ ميليون نفر، در جاوا كشور اندونزي .م. با بيش از ٥٠ ميليون جمعيت، و در عربستان چهار پنج دولت با برپايي يك جماهير متحده ی اتحاد عرب و اسلام را يكجا جمع خواهند آورد.
ثانياً: طبق آنچه رأفت بيگ و مصطفي اوروج نوشتهاند بر سر درِ بناي وزارت جنگ و ورودي فرماندهي ارتش كه مدتهاي مديد لشكر اسلام را مديريت ميكرده و بعدها به دارالفنون تغيير نام داد، آيه پر معناي زير به خط قرآني نوشته شده بود:
﴿ إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ﴾
﴿ وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا ﴾
اما بعدها روي آن را با سنگهاي مرمر پوشاندند و آيات منور مذكور را پنهان نمودند. برداشتن آن سنگ مرمرها به عنوان نمونهيي، براي اجازهي دوباره به خط قرآني و وسيلهيي براي رسيدن به مقصد مورد نظر رسالهنور است و نشان ميدهد كه دانشگاه در آينده مدرسهي نور خواهد شد. و اينك احمد از نورجيان دنيزلي يادداشتي مأخوذ از كتاب بيسمارك دانشمند مشهور، بزرگترين خردمند و پيشروترين فيلسوف اجتماعي قرن نوزدهم فرستاده است كه در اثر خود ميگويد: "م ن قرآن را از هر نظر بررسي كردم و در هر كلمهاش حكمتي بزرگ يافتم. هيچ اثري مانند قرآن كه بتواند امور بشريت را مديريت كند وجود ندارد و نخواهد داشت."
او خطاب به پيامبر (ص) نيز ميگويد:
«اي محمد! از اينكه معاصر تو نبودم بسيار متأثرم. بشريت، قدرت ممتازي چون تو را يكبار ديد و ديگر نخواهد ديد. پس، در برابر تو با كمال احترام سر فرود ميآورم.» بيسمارك.
او در نوشته خود كتابهاي آسماني را كه دچار نسخ و تحريف شدهاند بيش از حد ناقص خوانده است، لذا لزومي ندارد جملات مذكور نوشته شود. من هم اشاره كردم، كه بيسمارك خردمندترين و بزرگ ترين فيلسوف و مهمترين شخصيت سياسي و اجتماعي بشر در قرن نوزدهم است؛ جهان اسلام تا حدودي توانسته
— 608 —
است استقلال خود را بهدست آورد؛ دولتهاي بيگانه در جستجوي حقايق قرآني بر آمدهاند، و در غرب و شمال غربي جريان قابل توجهي به نفع قرآن پديد آمده است؛ نيز مستر كارلايل بزرگترين و مشهورترين فيلسوف آمريكا هم مانند بيسمارك گفته است: "كتابهاي ديگر هيچگاه به قرآن نميرسند؛ كلام حقيقي قرآن است؛ بايد آن را شنيد." از طرفي ديگر رسالههاي نور نيز در هر سو مطالعه ميشوند و موفقيتها و پيروزيهايي كسب ميكنند؛ لذا ما همه اينها را به فال نيك ميگيريم و ميگوييم بديهي است كه در ممالك اجنبي بيسماركها و كارلايلهاي بيشتري پا به عرصه خواهند گذاشت و نشانههاي اين امر نيز آشكار شده است؛ ما اين مطلب را به عنوان هديه عيد به نورجيها تقديم و ياداشت بيسمارك را هم به ضميمه ارسال ميكنيم.
ثانياً: بزرگترين قدرت رساله نور در مقابل اين همه دشمن، اخلاص است؛ نيز رساله نور وسيله مسايل دنيا نميشود، لذا نميتواند با جريانهايي كه بر احساسات جانبدارانه بنا شده، به ويژه با سياست مرتبط گردد؛ زيرا جانبداري (از اين يا آن جريان) نابود كننده اخلاص و موجب تغيير و تبديل حقيقت ميشود. حتي دليل اينكه من از ٣٠ سال پيش سياست را كنار گذاشتم اين بود كه يك روحاني ارجمند، روحاني صالح و بزرگ ديگري را در نتيجه مخالفت او با فكر و جريان فكري مورد نظرش، تا حد تكفير، تحقير نمود و به مدح و ثناي منافق و متجاوز مشهوري پرداخت كه موافق انديشهاش بود. من با تمام وجود وحشت كردم. ديدم سياسي بودن اگر با حس جانبداري انسان همراه شود موجب چنين خطاهاي عجيبي ميشود، لذا گفتم:
أَعوذُ باللهِ مِنَ الشيطان وَ السِّيَاسَةِ
و از همان موقع سياست را ترك كردم. برادراني مانند شما ميدانند كه در نتيجهي همان تصميم بود كه از ٢٥ سال پيش تاكنون نه روزنامهيي خواندم، نه كسي خواند و من شنيدم، و نه اصلاً كنجكاو بودم كه بخوانم. مدت ١٠ سال نه توجهي به جنگ جهاني كردم، نه چيزي دربارهاش دانستم و نه كنجكاو دانستناش بودم. ٢٢ سال است در اين اسارت پر مشقت براي اينكه ارتباطي با سياست و جانبداريها (ي
— 609 —
سياسي) نداشته باشم، و خدشهيي متوجه اخلاص موجود در رساله نور نشود، شما ميدانيد كه به جز دفاعياتم، هيچگاه براي راحتيام به مقامات رسمي مراجعه نكردهام.
همچنين ميدانيد ی همانطور كه از زندان برايتان نوشتم ی كساني كه مرا محكوم به اعدام كرده و كساني كه مرا با شكنجه آزارها دادهاند، اگر ايمان خود را با رساله نور نجات دهند، شاهد باشيد كه از حق خود ميگذرم و آنها را حلال ميكنم. براي اينكه در نتيجه احساسات جانبدارانه، خدشهيي به اخلاص وارد نشود در يكي دو سال اخير با جريانات خطرناكي كه ريشه در داخل يا خارج دارند هيچ ارتباطي نداشتيم و به برادرانم نيز در اين زمينه تا حدودي هشدار دادهام.
شما ميدانيد من همانطور كه صدقه و كمك (مالي) قبول نميكنم، وسيله دريافت چنين كمكهايي هم نميشوم، لذا لباس و وسايل ضروريام را ميفروشم و با پولش كتابهاي خود را كه دوستانم كتابت كردهاند خريداري ميكنم تا خلوص رساله نور به منافع دنيوي نيآميزد و ضرري متوجهاش نشود لذا برادران ديگر هم عبرت گرفته و رساله نور ابزار چيزي نشود. رساله نور براي شاگردان حقيقياش كافيست؛ آنها هم به آن اكتفا كنند و بر افتخارات ديگر يا منافع مادي و معنوي ديگر چشم ندوزند.
همچنين از منازعه و مناقشه و مباحاثات جانبدارانه در مسايل ديني اجتناب كنيد تا بتوان مانع ظهور مغرضان عليه رساله نور شد. من حتي با حسي قبل از وقوع، درست در لحظهيي كه مصطفي اوروج با كسي كه مخالف مشرب رساله نور بود، بحث و جدل ميكرد، نسبت به او در قلبم احساس خشم و دلخوري شديدي كردم. حتي به اين فكر كردم كه او را از مقامي كه بهواسطه رساله نور كسب كرده بود محروم كنم، قلباً متأثر شدم، گفتم: "او براي من يك عبدالرحمن بود ... چرا چنين شديد عصباني شدم؟" او در عيد اخير نزدم آمد. حضرت حق را شُكر، كه درس مهمي گرفت و به خطاي بزرگش پي برد. او به خطايي كه درست در زمان عصبانيت من مرتكب شده بود اعتراف كرد. ان شاء الله همين، كفاره خطا و گناهش شد و بيگناه نجات يافت.
— 610 —
از چهار ی پنج ماه پيش شخصي براي من به اينجا روزنامه ميفرستاده است. من هم به تازگي مطلع شدم. دوستانم در اينجا چون با روحياتم آشنا هستند و ميدانند نه تنها روزنامه، كه جز رساله نور هيچ كتاب يا مجموعه ديگري را قبول نميكنم، و حرفي از الفباي جديد را هم بلد نيستم، ميترسند، و مطلعام نكرده و روزنامهها را به من نشان نميدهند. حالا شخصي يك صفحه روزنامه را كه حاوي مطلبي مرتبط با من بود در داخل نامهي يكي از دوستان و همشهريها نشانم داد، گفتند: "خيلي وقت است كه براي تو روزنامه ميفرستاد، ما ترسيديم و به تو چيزي نگفتيم." من هم گفتم: "از طرف من به آن شخص سلام فراوان برسانيد. سعيد قديمي كه او ميشناخت عوض شده و رابطهاش را با دنيا قطع كرده است؛ بيمار هم هست." به او بگوييد "نامه خصوصي به برادرم هم نميتوانم بنويسم؛ لذا (از اينكه برايش نامه ننوشتم) ناراحت نشود." به دوستان آنجا، بهويژه به برادراني چون حافظ امين و حافظ فخرالدين سلام ميكنيم و عيدشان را تبريك ميگوييم.
(خداوند را) بينهايت شُكر كه يكي از نشانههاي مقبوليت رساله نور در حرمين شريفين اين است: حافظ مصطفي قهرمان دنيزلي، رسالههاي "ذوالفقار، عصاي موسي و سراج النور" را كه از استانبول تحويل گرفته بود ی براي ارسال به علماي هند ی در راه براي مطالعه در اختيار تعدادي از حجاج ميگذارد و پس از مطالعه آنها، رسالهها را در مدينه منوره تحويل عالم مشهوري از كشمير ميدهد كه تركي را هم بسيار خوب ميدانسته است. آن شخص هم قدرداني فراواني كرده و قول قطعي ميدهد رسالهها را به مركز علماي هند ارسال كند. دو حاجي از شهر آفيون كه هم جوان بودهاند و هم نورجي، با حافظ مصطفي اهل دنيزلي رفيق راه ميشوند و در طول مسير رساله نور را مطالعه ميكنند و ميروند، نيز حاجيان ديگر علاوه بر خبر مذكور، خبرهاي خوش ديگري به من دادند مانند رسيدن مجموعههاي خاص مدينه منوره، و سالم رسيدن مجموعههاي ديگري كه براي ساير مناطق ارسال شده بود؛ همچنين آنها اين مژده را دادند كه رساله نور در خارج، مقبوليت و رواج چشمگيري يافته است.
سعيد نورسي
— 611 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم! شما اصلاً نگران نباشيد ... عنايت الهي در اين ٢٠ سال با صد مرتبه تجربه ما را حمايت نموده و از ظلمهاي ترسناك رهانيده است؛ ما بايد اطمينان داشته باشيم كه او ما را از اين ظلم جديد بيمعنا و خلاف قانون نيز نجات خواهد داد. اگر در اين راه مقداري فشار و سختي را تحمل كنيم بايد به رحمت الهي اميدوار باشيم كه از احسان الهي و ثوابي هزار برابر بيشتر از آن برخوردار خواهيم شد؛ و كارمان خدمتي قدسيست از نوعي ديگر به ايمان بسياري از درماندگان اهل ايمان.
خلاف قانون بودن اين رويداد را با ١٠ وجه زير بيان ميكنم:
وجه اول: بررسيهاي سه دادگاه، سه هيأت كارشناسي، هفت نفر از مقامات آنكارا، و بررسي دقيق دو ساله رساله نور توسط دادگستريها به اين نتيجه منتهي شد كه همه آنها به اتفاق و بدون اينكه كسي مخالفت كند، بر برائت رسالههاي نور، و بيگناهي ٧٥ نفر از دوستان سعيد (نورسي) به همراه خودش، رأي دادند. آنها را حتي مستحق يك روز مجازات هم نديدند. اما حالا با گذشت اين مراحل كسي كه منصف باشد ميفهمد تجاوز دوباره به رسالهها طوري كه گويا اوراق مضري هستند تا چه حد خلاف قانون ميباشد.
وجه دوم: شما بگوييد كسي كه بعد از اعلام بيگناهياش، سه سال و نيم در امير داغ منزوي و غريب بوده و درِ خانهاش، هم از بيرون قفل ميشده و هم از داخل، و از هر صد نفر يك نفر را ميتوانست ببيند آن هم اگر كار ضروري ميبود، فردي كه كار تأليف را كه از ٢٠ سال پيش ادامه داشته، رها نموده و هم چنان تأليف نميكند، اينك به بهانه دخالت در سياست ممكن است قفل درش را بشكنند و وارد خانهاش شوند و مُفتشان جز اذكار عربي و يكي دو لوح ايماني كه بالاي سرش بود چيزي نيابند؛ كسي ذرهاي عقل داشته باشد ميفهمد كه اين اذيت تا چه حد خلاف قانون است!
— 612 —
وجه سوم: كسي كه بر اساس شهادت ٧٠ نفر در دادگاه، هفت سال از جنگ جهاني خبر نداشته و در اين زمينه كنجكاو نبوده و چيزي نپرسيده و امروز ده سال است كه در همان وضعيت است؛ كسي كه ٢٥ سال است روزنامهيي نخوانده و گوش نكرده است؛ و كسي كه ٣٠ سال است ميگويد:
أَعوذُ باللهِ مِنَ الشيطان وَ السِّيَاسَةِ
و با تمام توان خود از سياست گريزان بوده است؛ كسي كه ٢٢ سال فشار توأم با شكنجه را تحمل كرده و در اين مدت براي عدم مداخله در امور سياست و جلب نكردن نظر اهل سياست حتي براي مسايل شخصي خود يك بار هم به مقامات دولتي مراجعه نكرده است؛ آيا برخورد با چنين كسي به عنوان يك سياستمدار خطرناك و حمله به خانه و كاشانهاش، و به رغم بيماري، وارد كردن فشار روحي بسيار بر او با هيچ قانوني سازگاري دارد؟ كسي كه ذرهيي وجدان داشته باشد در مقابل اين وضع به رحم ميآيد.
وجه چهارم: فردي كه پس از ٦ ماه تفتيش و بررسي در دادگاه اسكيشهير به بهانه و توهم تشكيل سازمان و طريقت، و به رغم تشويق برخي كارگزاران دادگستري توسط يك رييس مهم و مغرض از نظر رساله نور و تشكيل سازمان و طريقت بيگناه شناخته شد؛ فقط بخش كوچكي از رساله نور تحت عنوان "رساله حجاب" را بهانه كرده و براي آن، حدود ده نفر از ١٢٠ شاگرد رساله نور را نه طبق قانون كه براساس نظر شخصي به ٦ ماه حبس محكوم كردند؛ البته تا زمان پايان بررسيها ٤ ماه بازداشت بودند و يك ماه و نيم را نيز در زندان گذراندند، ده سال بعد دادگاه دنيزلي با چند بهانه مانند تشكيل سازمان و طريقت تمام مكتوبات و تأليفات ٢٠ ساله اين فرد (سعيد) را باز هم به مدت ٩ ماه، به دقت تمام بررسي كرد؛ همچنين ٥ صندوق از كتابها و نامههاي او را براي بررسي بيشتر به دادگاه مجازاتهاي سنگين آنكارا فرستادند؛ پس از ٢ سال بررسي اين موارد توسط دادگاههاي آنكارا و دنيزلي، محاكم مزبور به اتفاق اعلام نمودند كه تشكيل سازمان و طريقت و بهانههايي از اين قبيل صحت ندارد، و كتابها و نامهها را به صاحبانشان بازگردانده و سعيد را به همراه دوستانش بيگناه اعلام كردند؛ با اين حال متهم كردن اين فرد به تشكيل جمعيت سياسي، و سياستمداري دسيسهگر،
— 613 —
و القاي اين مطلب به مأموران دادگستري كه آنها در پي تشكيل سازمان و جمعيت بودهاند؛ از نظر كساني كه دوستدار انسانيتاند روشن است كه تا چه حد خلاف قانون است.
وجه پنجم: فردي را بر ضد مسلك و مشرب حقيقي و اصلي كه در طول حيات (فكري) ٢٠ ، ٣٠ ساله اتخاذ نموده متهم ميكنند. ماهيت اين ظلم دلبخواهي و خلاف قانون چنين است: من به اعتبار شفقت و مهرباني ی كه مبناي مسلك رساله نور است ی براي اينكه ضرري متوجه بيگناهي نشود، نه تنها با جانياني كه به من ستم ميكنند كاري ندارم بلكه آنها را نفرين هم نميكنم. حتي با اينكه از برخي فاسقان كه مغرضانه و بيدليل به من ظلم ميكنند و همينطور از ستمگران بيدين، خشمگين ميشوم، اما شفقت و مهرباني مزبور مانعم ميشود كه با آنها مقابله مادي كرده يا نفرينشان كنم؛ هم چنين براي اينكه صدمهيي مادي يا معنوي متوجه سالمندان بيچارهيي چون پدر و مادر آن ظالم غدار، يا بيگناهاني مانند فرزندان او نشود، يعني به خاطر اين چهار پنج بيگناه، كاري به كار آن ظالم غدار ندارم، حتي او را حلال ميكنم.
لذا به دليل همين سرّ شفقت، همچنان كه خود با حكومت و امنيت كاري ندارم به همه دوستان نيز چنان سفارش كردهام حتي بعضي از نيروهاي انتظامي منصف سه استان اعتراف كردهاند كه: "شاگردان نور نيروي انتظامي معنوي محسوب ميشوند و از دولت و امنيت محافظت ميكنند." با اين حال براي تأييد حقيقت مزبور هزاران شاهد وجود دارد و من با ٢٠ سال حيات (فكري) خود آن را تصديق ميكنم؛ همچنين در طول بيست سال گذشته هزاران نفر از شاگردان رساله نور هيچ سابقه كيفري در نيروي انتظامي نداشتهاند. با همه اين احوال كدام قانون در جهان اجازه ميدهد به خانه آن فرد بيچاره حمله كنند؛ طوري كه گويي با فردي شورشي و بيانصاف و كميتهچي طرفاند، و افراد بيانصاف به او توهين نمايند، و با اينكه در خانهاش چيزي نمييابند طوري با او رفتار كنند كه گويي مرتكب جنايت شده، و قرآن و الواح او را كه بالاي سرش بوده مانند اوراق مضر جمع آوري كنند.
— 614 —
وجه ششم: كسي كه ٣٠ سال پيش با عنايت حضرت حق و با فيض حاصل از قرآن ی الحمدلله ی دانست كه شأن و شرف گذراي دنيا، و رياكاريهاي خودبينانه و شهرت پرستي تا چه حد مُضر، بيفايده و بيمعنا است؛ از آن زمان تاكنون با تمام توان خود با نفس مبارزه كرده است؛ كساني كه به او خدمت كرده يا دوست و رفيقش بودهاند يقيناً ميدانند و شهادت ميدهند كه او در حد توان سعي كرده است با فروتني، خودخواهي را كنار بگذارد و تظاهر و رياكاري نكند؛ او از ٢٠ سال پيش، از اينكه مردم به او حُسن ظن فراوان داشته باشند و در مركز توجه عموم باشد و مدح و ثنايش گويند و خود را صاحب مقامات معنوي بداند ی چيزي كه خوشايند همه است ی مخالفت نموده و با تمام قدرت از اين قبيل مسايل اجتناب كرده و حُسن ظن برادران خاصاش را درباره خود نپذيرفته و خاطر برادران خالصاش را مُكدر نموده است، و در نامههايي كه در پاسخ آنان نوشته مدح و حُسن ظن فراوان آنان را رد كرده و خود را محروم از فضيلت نشان داده است و همه فضايل را از آن رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی و شخصيت معنوي شاگردان رساله نور دانسته و خود را خدمتگزاري عادي قلمداد كرده است اين موارد به يقين اثبات ميكند كه سعي او در فعاليت براي شخص خودش نبوده و اصولاً خواهان چنين چيزي نبوده است با اين حال برخي از دوستانش از جايي دور بدون رضايت او در حق او حُسن ظن زيادي قائل بوده و با مدح و ثنا مقامي را براي او متصور شدهاند؛ اين موضوع يا سخنان واعظي در حوالي شهر "كوتاهيا" كه او را نميشناسد، براساس كدام قانون عامل اتهام او ميتواند باشد كه قفل اتاق اين بيچارهي بيمار و بسيار سالمند و غريب و منزوي را بشكنند و مانند كسي كه مرتكب جنايت شده با او برخورد كنند و مأموران تفتيش را به اتاقش بفرستند و جز اوراد و لوحههايش در اتاقش دستآويز ديگري نيابند؛ آيا در جهان هيچ قانون و سياستي هست كه به چنين تجاوزي اجازه دهد؟
وجه هفتم: در اين اوضاع در داخل كشور جريانهاي حزبي داخلي و خارجي فراواني وجود دارد و او (سعيد نورسي) به جاي استفاده از آنها يعني با توجه به زمينه موجود، به جاي اينكه طرفداري هزاران ديپلمات را در حمايت از خود
— 615 —
جايگزين حمايت دوستان معدودش كند، فقط براي عدم مداخله در سياست و زيان نديدن اخلاص و عدم جلب توجه دولت به خود و بيتوجهي به دنيا، به دوستانش مينويسد: "مراقب باشيد گرفتار جريانها(ي سياسي) نشويد؛ وارد سياست نشويد، و كاري با مسايل امنيتي نداشته باشيد." دو جريان سياسي به همين دليل به او صدمه ميزنند؛ جريان قديمي به سبب اوهامي كه دارد، و جريان جديد با اين دليل كه "او به ما كمك نميكند"؛ با اينكه دو جريان مذكور فشارهاي زيادي بر او وارد كردند و او در امور دنيوي اهل دنيا دخالتي نكرد، كدام قانون اجازه ميدهد در امور آخرتي او ی كه فرد بيچارهييست و سرگرم مسايل اخروي خويش ی تا اين حد دخالت شود؟ در روزگاري كه بهواسطه قانون آزادي، كاري با انتشار كتب بيدينان و نشريات كمونيستي ندارند كه براي وطن و ملت و اخلاق بسيار مُضرند ولي به رساله نور كه سه دادگاه مطالبش را بررسي كرده و هيچ مورد مضري در آن نيافتهاند، رساله نوري كه ٢٠ سال است براي تأمين آسايش و اخلاق و حيات اجتماعي ملت و وطن تأثيرگذار بوده و براي اخوت و برادري جهان اسلام ی كه نقطه اتكاي حقيقي اين ملت است ی و اعاده دوستي و محبت به اين ملت و تقويت آن، به شكل مؤثري كوشيده است؛ رساله نوري كه علماي سازمان ديانت با هدف انتقاد و به دستور وزير كشور سه ماه به بررسي دقيق آن پرداختند و در پايان به جاي انتقاد، از آن تمجيد كرده و اعلام نمودند كه "اثر ارزشمندي است" و بخشهايي از آن مانند ذوالفقار و عصاي موسي را در كتابخانه سازمان ديانت قرار دادند؛ اينك (شما بگوييد) آيا قانون، وجدان و انصافي اجازه ميدهد چنين اثري را مانند كتابهاي ضالّه جمع آوري و در اختيار محكمه قرار دهند؟
وجه هشتم: چگونه ميتوان در خصوص فردي كه بعد از پايان يك تبعيد بيسبب و پر مشقت ٢٠ ساله، به زادگاه خود بر نميگردد كه در آن هزاران دوست و خويشاوند دارد و غربت و بيكسي را ترجيح ميدهد، تا تماس و ارتباطي با دنيا و حيات اجتماعي و سياست نداشته باشد؛ كسي كه ثواب نماز جماعت را در مسجد رها كرده و ترجيح ميدهد در اتاق خود تنها بنشيند، كسي كه روحيهاش
— 616 —
كناره گرفتن از حرمت و احترام مردم است، كسي كه به گواهي ٢٠ سال از زندگياش و به شهادت صدها هزار نفر از شخصيتهاي ارزشمند ترك، يك ترك متدين پرهيزكار را بر بسياري از كردهاي لاابالي ترجيح ميدهد و حتي در دادگاه اثبات ميكند برادر تركي مانند حافظ علي را كه ايمان محكمي دارد با صد كرد عوض نميكند؛ كسي كه براي اجتناب از حرمت و احترام ديگران تا ضرورتي نباشد با مردم ديدار نميكند و به مسجد نميرود و ٤٠ سال است با تمام توان و با همه آثارش براي اخوت اسلامي و دوستي و محبت مسلمانان نسبت به يكديگر تلاش ميكند، كسي كه در برابر دشمنانش عكس العمل منفي نشان نميدهد و با آنها كاري ندارد حتي نفرينشان هم نميكند؛ كدام قانون و كدام مصلحت ايجاب ميكند براي اهانت به چنين كسي رسماً تبليغات كنند، و براي پراكندن دوستانش و ايجاد واهمه در مردم و دور كردنشان از او بگويند "او كُرد است و شما ترك هستيد، او شافعيست و شما حنفي؟"
وجه نهم: اين مورد بسيار مهم و محكم است، اما چون به سياست مربوط ميشود سكوت ميكنم.
وجه دهم: چنين برخوردي را هيچ قانوني اجازه نميدهد و هيچ مصلحتي آن را ايجاب نميكند، و صرفاً اوهامي بيمعنا و كاه را كوه كردن و در واقع تعرض و تجاوزيست كه در دايره هيچ قانوني قرار نميگيرد. در اين مورد هم براي مرتبط نشدن با سياستي كه براساس مسلك و مشربمان علاقهيي به آن نداريم سكوت ميكنيم و در برابر رفتارهايي كه خلاف قانون است و ده وجهاش را بيان نموديم، فقط ميگوييم:
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
سعيد نورسي
— 617 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً: به حافظ مصطفي از برادرانمان و از قهرمانان با ارزش رساله نور، كه مجموعههاي مهم رساله نور را به مكه مكرمه برد و به احمد علي شمشيري از عالمان به غايت بزرگ هند تحويل داد و براي ترجمه آنها به زبان هندي و ارسالشان به هند قول گرفت، هزاران بار بارك الله، ماشاء الله و اسعدك الله ميگوييم. مدرسةُ الزهرا با آن شخصيت بزرگ در مكه مكرمه در ارتباط باشد.
ثانياً: در حادثهي اين بار، دانستيم كه به بهانههاي واهي كاهي را كوه كردهاند. يكي از نشانههايش اين است: به دستور وزير كشور، استاندار آفيون همراه مدير امنيت شب هنگام به اينجا آمدند و خواستند خانهام را تفتيش كنند. چون موافقت دادستان را نداشتند تا صبح منتظر ماندند. در نهايت دو نفر از كساني را كه بسيار عليه ما هستند موظف كردند اين كار را بكنند. قفل در را شكستند و ناگهان شروع به جستجو كردند. همان روز
ما به عنوان شاگردان رساله نور در اينجا، مطلب مذكور را تأييد ميكنيم. حادثه مزبور به همان ترتيب كه گفته شد وقوع يافت. مصطفي خياط، اسماعيل، مصطفي، نوري خدمتكار بديع الزمان، خيري، خليل.
وقتي با درشكه بيرون رفته بودم، پنج طياره به صورتي كه تا آن لحظه سابقه نداشت از ارتفاع بسيار پايين شروع به پرواز كردند؛ درشكهام را ميشناختند و به همين دليل دو سه مرتبه در اطراف من دور زدند. روز دوم هنگامي كه با درشكه در مسيري ديگر به طرف درهيي مخفي و دور از دسترس ميرفتيم باز هم پنج طيارهيي كه در ارتفاع پايين پرواز ميكردند را ديديم كه در جستجوي چيزي بودند، دانستيم كه دنبال ما هستند.
پنج طياره باز هم مانند روز گذشته در اطرافمان، در آسمان قصبه گشت زني ميكردند؛ وقتي به اتاقمان رفتيم آنها هم رفتند. اين هم نشانه محكميست كه يك پر كاه را تبديل به صد كوه كردهاند. در اينجا به سبب بهانهها و دليل واهي مرا آزار ميدهند؛ اذيت و آزار آنها در اين سه سال نسبت به اذيتي كه قهرمانهاي مدرسةُ الزهرا متحمل شدهاند ده به يك است، لذا تشكر و مديون
— 618 —
بودن مرا به مقامات دولتي و دادگستري اسپارتا اعلام كنيد و به آنها بگوييد آزارهايي را هم كه به من رساندند، حلالشان كردم.
سعيد نورسي
عريضهيي مختصر اما مهم براي هيأت وزيران و رييس مجلس شورا
با اينكه ٣٠ سال است از حيات سياسي كنار كشيدهام اما فقط براي يك بار مسألهيي وطني، ملي و امنيتي را بيان ميكنم:
براساس مدارك فراوان مطمئن شديم كه به نفع آنارشيسم و عليه من و شهر اميرداغ و در نتيجه اين وطن، سوء قصدي در ميان است، لذا كاهي را كوه جلوه ميدهند و حادثهيي را كه به قدر بال پشهيي اهميت ندارد بزرگ نمايي ميكنند؛ در اين وطن كه نيازمند آرامش است با بهانه قرار دادن من، به سود آنارشيسم و براساس يك طرح اجنبي، به ما يعني شاگردان نور ی كه تلاش ميكنيم هموطنان بيچاره را از نيستي هميشگي و شبهات اخروي نجات دهيم ی كاملاً خودسرانه و خلاف قانون حمله ور شدند. با غرضي آشكار و براساس اوهام، مرا بهانه كردند و چون آتش افكندن بر باروت، عليه وطن و امنيت، سوء قصد نمودند، كه شرحش چنين است:
سه دادگاه بعد از بررسي دقيق همه كتابها و نامهها و وضعيت من در ٢٠ سال گذشته، رأي بر بيگناهي من و كتابهايم دادند؛ به همين ترتيب سه سال است تأليف را كنار گذاشته و در هفته حداكثر يك نامه ميتوانم بنويسم، و در طول روز جز چهار نفر شاگرد خياط كسي را نميبينم، شاگرداني كه داوطلبانه هر روز به نوبت پيش من ميآيند و كارهاي ضروريام را انجام ميدهند؛ با اينكه آزادم گذاشتند اما به زادگاهم نرفتم؛ همچنين رسماً و بيسابقه در اين سالها، براي اينكه مرا خشمگين كنند و توطئهيي بيافرينند، به قصد اهانت و تحقير، مغرضانه و غيرقانوني، با تفتيش من، قفل خانهام را شكستند و قرآن و لوحهاي عربيام را مانند اوراق ضالّه برداشتند و رفتند؛ علاوه بر آن يكي از مأموران مهم
— 619 —
عدليه در مجلس مهمي بعد از مطالعهي توضيحاتم، به مأموراني كه اينجا هستند آمرانه گفت: "سعيد را بايد با دو ژاندارم بيرون ميآورديد تا مردم او را ببينند و بايد به زور بر سرش كلاه شاپو ميگذاشتيد و با اين وضع، او را به بازجويي ميبرديد، نيز كساني را كه به او نزديك ميشوند بايد دستگير كنيد." با اين وصف ترديدي باقي نماند كه آنها در پي هدف مغرضانه از بين بردن امنيت با تحقير و اهانت و تحريك من هستند.
حضرت حق را بينهايت سپاس كه روحيهيي به من احسان كرده است تا بتوانم حيثيت و شرف خود را فداي راحتي بيچارگان اين وطن و دفع بلاياي آنها كنم؛ تصميم گرفتهام تحقيرها و اهانتهايي را كه نسبت به من روا ميدارند و در پياش هستند، تحمل كنم. آمادهام زندگي و آبرويم را هزاران بار فداي آسايش اين ملت، مخصوصاً راحتي دنيا و سعادت عقباي كودكان معصوم، سالمندان محترم، بيماران درمانده و تهيدستان كنم.
يكي از نشانههايي كه بال پشهيي را چون كوه، بزرگ جلوه ميدهند اين است: استاندار و مدير امنيت شهر آفيون ظرف ١٠ روز به خاطر فردي چون من كه بيمار و سالمند و ضعيف است و در غربت بهسر ميبرد، پنج بار به اينجا آمدهاند؛ دادستان شهر آفيون نيز دو مرتبه آمده است؛ طي دو روز پنج طياره جاهايي را كه ميروم زير نظر ميگيرند، پنج مأمور پليس مخفي را هم به مراقبانم اضافه كردهاند تا از اوضاع من و كارهايي كه ميكنم باخبر باشند؛ به پست خانهها رسماً دستور دادهاند نامههاي مربوط به مرا مصادره كنند؛ اينها نشان ميدهد كه حادثهيي ده برابر بزرگتر از حادثه شيخ سعيد و منمن را توهم كرده و كاه را كوه جلوه دادهاند كه چنين وضعيتي حاصل شده است.
با تصور دوران گذشته زندگي من، گمان كردهاند ميتوانند با اهانتهايشان مرا به خشم آورند، اما فريب خوردهاند. ما با تمام توان تلاش ميكنيم در برابر آنارشيسم، سدي قرآني چون سد ذوالقرنين ايجاد كنيم. آنان كه با ما مخالفت مينمايند در واقع براي آنارشيسم و كمونيسم زمينه مساعد فراهم ميكنند.
— 620 —
آري، اگر مانند دوره گذشته زندگيام، عدم تحمل هيچ نوع حقارتي براي محافظت از عزت علمي مطرح بود و وظيفه حقيقيام صرفاً متوجه آخرت و نجات مسلمانان از نيستي هميشگي مرگ نميبود، و مانند كساني كه با ما مخالفت ميكنند فقط براي دنيا و سياست منفي كار ميكردم، كساني كه به سود آنارشيسم فعاليت ميكنند حادثهيي ده برابر حادثه منمن و (قيام) شيخ سعيد را بهوجود ميآوردند.
همچنين سه دادگاه و نيروي انتظامي چند استان در طول ٢٠ سال، بر خلاف قانون با نوع لباس و پوشش من كاري نداشتهاند و براساس معذوريت و انزوايم براي تغيير پوشش هيچ اخطاري به من ندادند؛ با اين حال تلاش براي كلاه شاپو گذاشتن بر سر من، آن هم به زور و در ميان مردم، طبق رفتاري خودسرانه و بيقانون، ميتوانست موجب خشم زمين و گريستنهاي بينظير هزار نفر گردد كه از ٤٠ سال پيش در اين وطن، برادرانه، مخصوصاً با درس ايمان تحقيقي با من مرتبط بودند.
ما با دلايل فراوان مطمئن شديم كه با طراحي اجانب، گويا با قصد شكستن توجه عامه مردم نسبت به من بود كه رفتارهاي غيرقانوني ميكردند و ميخواستند تحريكم كنند، اما حضرت حق را بينهايت سپاس كه به كسي چون من، منتظر در آستانه قبر، فاقد علايق، خسته از دنيا، گريزان از توجه و احترام مردم، و بيميل به رياكاريهايي چون شأن و شرف و خودنمايي، روحيهيي داد كه براي اهانتهاي خلاف قانون اينان هيچ اهميتي باقي نماند؛ آنها را به حضرت حق حواله ميكنم. من به كساني فكر ميكنم كه به دليل توهمات بيمورد مرا اذيت و آزار دادند و به زودي با مرگ گرفتار نيستي هميشگي خواهند شد؛ حقيقتاً دلم برايشان ميسوزد. پروردگارا ايمان آنها را با رساله نور نجات ده! نيستي ابدي آنها را به سرّ قرآن، به تذكره نجات و رهايي تبديل فرما! من هم آنها را حلال ميكنم ...!
سعيد نورسي
— 621 —
بيان منطبق بر حقيقت طلبهيي خالص و قهرمان در تعريف ماهيت استاد؛ طلبهيي كه با درسها و ارشادات بديع الزمان سعيد نورسي به حقيقت رسيد و خدمات متعالي و ارزشمندي به رساله نور انجام داد. امروز، عامل سرور و شادي ملا اعلا در زمين،
امروز، مايه مباهات سكنه زمين در ملا اعلا است
امروز، مدار نظر حبيب الله،
امروز، تاج سر مسلمانيست
امروز، شاه طريقهاي حق،
امروز، امام حقايق است
امروز، محبوب خدا،
امروز، علامه عصر است
امروز، نور ظلمت است
و در همه روزها سردار هدايت
او ملا سعيد نورسي
و بديع الزمان، فخر دوران است.
خسرو
— 622 —
منظومه مرحوم حسن فيضي درباره رساله نور
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ وَ ما أرسَلناكَ إلّا رَحمَةً للعالمينَ ﴾
از لحاظ وراثت احمدي (ص) و معناي اشاري آيه فوق، رساله نور در عصر و زمانه كنوني ی كه يكي از آيينههاي آن رحمة للعالمين و تفسير حقيقي حقيقت قرآن است ی جلوه و نمونهيي از رحمت كلي مذكور ميباشد؛ لذا فكر كردم بعضي از اوصاف حقيقت محمديه (ص) را در معناي مجازي ميتوان به يكي از وارثان جزيياش داد؛ پس اين قصيده درخشان را تغيير ندادم و فقط در اشاره به تفاوت آيينه حقيقت احمديه (ص) كلمههايي اضافه شد.
سعيد نورسي
جهان امروز با تو آرامش مييابد
اي رساله نور كه در اين عصر رحمتي براي عالم هستي
انسان امروز با تو سرور مييابد
اي رساله نور اي رحمتي براي عالم
اين دلهاي بيمار مدتهاست كه پريشاناند
اگر از لقمان (حكيم) در تو نشاني هست
بيا اي محبوب ذي شأن، و شفايي ده
اي جلوه رحمت عالم، اي رساله نور
آيا اين هجاي طولاني پاياني هم دارد؟
سپري خواهد شد آيا غم اين شب داغدار
گريستن بسياري افزايش يافت و صبرشان به اتمام رسيد
اي رساله نور اي جلوه رحمت عالم
— 623 —
فخر عالم از عرش بر اين زمين فرود آمد
شاه ولايت آمد و بر دُلدُل دُلدُل: مركب متعلق به حضرت رسول اكرم (ص) كه ايشان بعدها به حضرت علي (ص) هديه داد. نشست
ذوالفقار را امروز نور مينامند
اي رساله نور اي كه در اين زمانه رحمت عالمي
.........
درمان دردها و محبوب جاني
جامع الاسماء و القرآني
و نيز احساني از نور حق هستي براي ما
اي رساله نور اي رحمت عالم
در اين عالم، نه ماده كه اصلي
چشمي تمام كه از هر ذرهيي مينگرد
سيمايي كامل كه كائنات را متحير ميكني
اي رساله نور اي نمونه رحمت عالم
.........
تو جلوه رحمة للعالمين در اين عصري
تو اينك وارث شفيع المذنبيني
اَغِثْنا يَا غَيَاثَ الْمُسْتَغِيثِين يكي از دعاهايت
اي شعله رحمت عالم اي رساله نور
بگذار زخممان اينك اندكي مداوا شود
سكه نامعتبرمان رواج يابد اينك
نور افشاني كن تا (روزگار) سياهمان سپيد شود
اي نور رحمت عالم اي رساله نور
.........
ما به دنياي حيله گر شوقي نداريم
ما به بدعتها و رياها پايان داديم
— 624 —
و اسير خيالات خام نميشويم
اي حقيقتي از رحمت عالم اي رسالهي نور
ما در آرزوي تشكيل جمعيت و سازمان نيستيم
سوداي رفتن به راه ديگر را هم نداريم
ما فقط سرگشته دردمند رساله نوريم
اي رحمت عالم براي دردمندان اي رساله نور
.........
ما از همه مدح و ثناها عبور كردهايم
از ثروت و داراييها روي برگرداندهايم
خواهان نوريم پيش از رفتن از اين دنياي فاني
اي رساله نور كه در اين عصر رحمت عالمي
.........
فرياد عاشقان كه به عرش رسيده است
اجدادمان را كه روحهاي پاك داشتند ميگرياند
براي خدا به دادمان برس
اي رحمت عالم براي نيازمندان اي رساله نور
آسمانها بلا فرستادند و از زمين بلا روئيد
واويلاي دردناكي همه آفاق را به لرزه درآورد
رحمتي كن بر عالم اي نور مولا
اي جلوه رحمت عالم اي رساله نور
در سويي سيل روان است و در سوي ديگر خون
اين آتش بلا جهان را خواهد سوخت
بشريت گريان مدام چشم بر تو دارد
اي نمونه رحمت عالم اي رساله نور
— 625 —
اين دنياي بزرگ به محاصره آتش در آمده است
دريا چون جهنمي به جوش در آمد
به فرياد رس اي شاه اوليا
اي رحمت عالم در اين زمان اي رساله نور
.........
عليه كفر و زندقه حمله كردي
تيرگيها را از دلها زدودي
ما را غرق درياي نور كردي
اي رحمت عالم براي بيچارگان اي رساله نور
كسي نميتواند دست روي تو بلند كند
ما با جان و دل به تو اعتماد ميكنيم
تويي اميد و آرزوي دنياها
اي نور رحمت عالم اي رساله نور
تو با سرباز و خدمه، ارتش تشكيل نميدهي
با توپ و خنجر جنگ نميكني
با نورت اين زمانه را در آغوش بگير
اي رحمت عالم در حال حاضر، اي رساله نور
اي كاش اين توفان شديد ترسناك به پايان برسد
دوره خوشبختي تازهيي فرا برسد
هجده هزار عالم همگي عيد بگيرند
اي كه براي اهل قرآن رحمت عالمي اي رساله نور
هر چند ظلمتي از روبهرو نزديك ميشود
اما عطاي رحمت امروز تو هستي
شكي نيست كه با نور، ظلمت را از بين خواهي برد
اي كه رحمت عالمي اي رساله نور
— 626 —
نكند اژدهاي سرخ وارد كاشانه ما شود
نكند دست زهرآگينش به گريبانمان برسد
نكند نورت در برابر بايستد و چنين فرصتي به آن دهد
اي سيف رحمت عالم اي رساله نور
اي كاش ابر سياه از بالاي سرمان برود
شعلههاي سرخ خاموش شوند و جهان بيدار گردد
و تا قيامت اين پيروزيات را يادآوري كنند
اي ذوالفقار رحمت عالم اي رساله نور
چه بسيار قاتلان جانها كه از آن اصل و نسباند
ويران كنندگان خانهها و كاشانهها از آن اصل و نسباند
از آن اصل و نسباند آنان كه كينهورزانه تو را مينگرند
اي حجت رحمت عالم اي رساله نور
خون بيگناهان را مينوشند
ابو جهلها و نمرودها را پشت سر ميگذارند
مردنهايي را از ميان مرگها بر ميگزينند
اي كه امروز رحمت عالمي اي رساله نور
ميكروبي كه دندان در جگرها فرو ميبرد
و از خونمان تغذيه ميكند
ميهن پاكيزه را ملوث و آلوده ميكند
اي داروخانهي رحمت عالم اي رساله نور
اي مقر فاتحان و غازيان
اي مركز سادات و سروران
اين وطن مهد شهداست
اي جلوه رحمت عالم اي رساله نور
— 627 —
كفن خونين آن شهيدان
بوي مُشك ميدهد و بدنهايشان چون گل است
فرشتگان بر نعش نورانيشان بوسه ميزنند
اي جلوه رحمت عالم اي رساله نور
قرآن ميگويد (شهدا) نمرده و زندهاند
هر كدامشان رزمنده شيردل حقاند
بارگاهشان دلها را به لرزه مياندازد
اي آيينه رحمت عالم اي رساله نور
تو ارمغاني هستي براي اين ملت اصيل
اي كاش يك روز هم گرفتار ذلت نشويم
ما را به حكومت بزرگ پرافتخار رهنمون شو
اي مثال رحمت عالم اي رساله نور
اين ملت همواره با نورت هجوم خواهد برد
و با پيروزيها افتخارها كسب خواهد كرد
اين حكومت، شرق و غرب را نوراني ميكند
اي كه براي ما رحمت عالم هستي اي رساله نور
بالي از نور و دستاني محكم داري
راهي داري نوراني كه به سوي حق ميرود
بپذير كه بندهي كمتريني داري به نام فيضي
اي كه در اين عصر رحمت عالم هستي اي رساله نور
— 628 —
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
جناب استاد و سرورم! زير سايه (رساله) نور، ذرهيي از انوار آيه
﴿ وَ ما أرسَلناكَ إلّا رَحمَةً للعالمينَ ﴾
را كه توانستم درك كنم به اين صورت نوشتم و تقديم محضر عرفاني شما كردم. اميدوارم قبول فرماييد، سلامهايمان را تقديم ميكنيم و دستانتان را ميبوسيم.
طلبه بيچاره شما
حسن فيضي
(رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيهِ اَبَدًا دَائِمًا)
مرحوم حسن فيضي درس حقيقتي را كه از نورها اخذ كرده بود در اشاره به نورها به خوبي تنظيم كرده است. در لاحقه درج شود.
سعيد نورسي
نيكو بخوان، در هر ذرهيي معاني سرشاري هست
معاني اي كه به اهل درد، جان ها تقديم ميكنند
براي آن كه خانه دلهاي غمگين را روشنايي بخشند
بنگر كه جلايي برتر از همه درخشندگيهايند
اگر اين مطلب را با فكر عميق و نيكو بررسي كني
ميبيني كه در آن، براي روحهاي ضعيف شده، به قدر كوهها غذا هست
همچنين اگر خواهان سرمايه و ثروت تمام ناشدني هستي
چشم بگشا و نورها را ببين، بينيازي و غنايي چون توفان برايت وجود دارد
در هر نفس، مهربانانه از پروردگارمان ندا ميآيد كه
مرا بشناس و راه بيفت اي بنده من راه بيفت
اگر اين ندا را از زبان هر ذرهيي شنيده باشي
بشارت باد بر تو صفايي كه بهشت ناميده ميشود
— 629 —
دورها را منگر! نورها را ببين و راه برو، عالم آيينه آن است
مگر نميبيني در هر چهرهاش نوري به همان رنگ هست
يك خورشيد است كه در هر ذره تجلي مي كند و ميدرخشد
مگر نميداني طرزي از همان شيوه هم در تو هست
با دستان باز راه برو امروز، به قدر سير شدن از رساله نور روشنايي بگير
در هر ذره كه تابع عشق است و پر از نور، نجات هست
دشمن كردن دوست، و غير كردن يار هنر نيست
بيگانه را دوست كن كه فقط در دوست وفا هست
هنر اين است كه برگ را اطلس و خاك را الماس كني
زيرا نگاهي كن و ببين كه نه در برگ بقايي هست، نه در خاك
درياها را كوچك مبين و به قطرهها تبديل مكن
زيرا در حقيقت، هر قطره، درياي پنهاني را در خود جاي داده است
تو هم با اينكه اصلات قطره است اما كوه و كمند را پشت سر ميگذاري
و آسمانها را كشف ميكني؛ در تو اي نور چنين نبوغي هست
نقطهيي را جهان كن و بر آن جهان حاكم شو
زيرا در يك نقطهي تو، هوشي به قدر خورشيد هست
قلب هر ذره كعبه آن است؛ باز هم به خودت نظر كن
با دقت ببين كه در هر يك از آنها هدايتي هست
مراقب باش فيضي، تو چشم از خدا بر مگير
براي حقايقي كه حق را ميبينند به قدر حقشان عطا و بخشش هست
قهرمان دنيزلي
مرحوم حسن فيضي
— 630 —
(يكي از سرودههاي حسن فيضي از معلمان بسيار دقيق و پيشكسوت در مكتب فنون و علوم اسلامي)
براي جنابعالي درباره جدايي از اينجا گفته بودم
باز هم نور هدايت رخت بر ميبندد و اينجا زندان ميشود
باز هم فراق و حسرت و خسران
تو اي چشم باز هم به جاي اشك خون گريه كن
چون قلب پر از هجرانم دچار فراق ميشود
مبادا به مجنون خبر دهي كه باز هم هجرت هست
باز هم ماتم و زاري و فغان خواهد بود
اگر گل شكفتهي توحيد زرد و پژمرده شود
كعبه عرفان باز هم بسته و ويران ميشود
مطلع شدم كه يار فردا با ما بيگانه ميشود
عجب زخم بزرگي؛ چه كساني آن را درمان ميكنند
شكايت اين درد بزرگ اليم نزد چه كس برم
شنونده نالهام چون من همواره نالان خواهد شد
تو اگر انوار شفابخشت را دريغ كني
چه كسي به من نور ميدهد چه كسي لقمانم ميشود
نفس پاك و پاكيزهات آب حيات اين هامون است
آن را دور مكن تا همه سيراب شوند
اين نور شريفات با هر كس كه برخورد كند
اگر ذرهيي هم باشد ماه تابان ميشود
با بوسيدن آن دست كريم و لطيف
قلب كوچك و حزين من دوباره خندان ميشود
— 631 —
اصلاً نميتوانم دوري از باب فيض تو را تحمل كنم
آخر، نذرم اين است كه جانم را فدايت كنم
اگر نظري اي نور خدا بر من غريب افكني
امروز در اين بنده حقيرت هم عماني حاصل ميشود
عناصر هر قدر هم بر چهرهات حجاب كشند
باز هم حق هستي، و شاهد آن باز هم قرآن خواهد بود
از قاب قوسين درسم را آموختم و دانستم كه
آن نور بديع عيان، سلطان معنوي ميشود
زينهار، امروز براي فيضي بيچاره بحث راه مينداز
كه دوباره شيدا و گريان ميشود.
.........
طلبه بيچاره شما
حسن فيضي