تاریخچه حیات
— 460 —

بخش پنجم

زندگي در دنیيزلي
گستره انتشار و موفقيت‌هاي رساله نور به‌تدريج وسيع‌تر مي‌شود ... و شمار كساني كه رساله‌هاي نور را با اشتياق مطالعه مي‌كنند روز به روز فزوني مي‌يابد. دشمنان پنهان اسلام كه شاهد قدرت خارق العاده رساله نور و نتيجه‌ي تأثيرات آن مي‌باشند، باز هم حيله‌يي انديشيده و با سوء نيت نسبت به رساله نور و مؤلف‌اش اين اتهام واهي را مطرح مي‌كنند: "بديع الزمان درصدد تشكيل يك جمعيت مخفي‌ست، مردم را عليه دولت مي‌شوراند، در پي ريشه كن كردن همه انقلاب‌ها (ي آتاتركي) است، مصطفي كمال (آتاترك) را دجال و سفيان و نابود كننده دين مي‌نامد و اين را با احاديث ثابت مي‌كند." آن‌ها با بهانه‌ها و نقشه‌هايي از اين قبيل بديع الزمان و ١٢٦ طلبه‌اش را در سال ١٩٤٣ از كاستامونو به دادگاه جرايم سنگين در شهر دنيزلي مي‌فرستند.
تنها دليل زندان دنيزلي، انتشار رساله نور در اسپارتا و كاستامونو به عنوان مركز، هم‌چنين ساير ولايات بود كه موجب افزايش علاقه روز افزون به دين مي‌شد. حتي مدت كمي پيش از زندان دنيزلي رساله "آيت الكبري" يا همان شعاع هفتم در استانبول به شكل مخفيانه منتشر شده بود. اين اثر نيز كه حقايق ايمان را به شيوه‌يي عالي شرح و توضيح مي‌دهد موجب نگراني كافران شد و آن را به عنوان يكي از دلايل واقعه دنيزلي دانستند.
سپس براي اين‌كه ببينند در كليات رساله نور موضوعي سياسي وجود دارد يا نه يك گروه كارشناسي متشكل از چند كارمند تشكيل مي‌دهند، و شروع به بررسي رساله‌ها و نامه‌هاي توقيف شده مي‌كنند، اما
— 461 —
بديع الزمان مي‌گويد: "اين كارشناسان نا كارشناس نمي‌توانند رساله نور را بررسي كنند. در آنكارا يك هيأت علمي عالي تشكيل دهيد و فيلسوفان اروپا را بياوريد، آن‌ها اگر جرمي يافتند من راضي به تحمل سنگين‌ترين مجازات‌ها خواهم بود." لذا كليات رساله نور و همه نامه‌هاي بديع الزمان در اختيار يك هيأت كارشناسي مركب از پروفسورها و علماي بزرگ در آنكارا گذاشته مي‌شود تا سطر به سطر آن را بررسي كنند. اين هيأت كارشناسي در نهايت اعلام مي‌كند: "بديع الزمان فعاليت سياسي ندارد. او در پي تشكيل جمعيت يا طريقت نيست. آثار او علمي و ايماني و تفسيري از قرآن است." از همين جا معلوم مي‌شود كه اتهام‌هاي وارده و ارجاع پرونده به دادگاه، بي‌دليل و مدرك و به بهانه‌هاي ساختگي بوده است.
در نتيجه بديع الزمان دفاع پر شوري مي‌كند و دادگاه سرانجام به اتفاق آرا در تاريخ ١٦/٦/١٩٤٤ رأي بر بي‌گناهي او را طي حكم شماره ١٩٩/١٣٦ اعلام مي‌نمايد. توقيف تمام ١٣٠ جزء كليات رساله نور منتفي شده و همه نسخه‌هاي آن به صاحبان‌شان اعاده مي‌گردد. اداره اول كيفري دادگاه عالي تجديد نظر هم حكم بي‌گناهي صادر شده را طي نامه‌يي به تاريخ ٣٠/١٢/١٩٤٤ به اتفاق آرا تأييد كرده و حقانيت دعاوي رساله نور تبديل به قضييه‌يي مستحكم مي‌شود.
بديع الزمان سعيد نورسي و تعدادي از طلبه‌هايش را بعد از ٩ ماه حبس، و صدور حكم بي‌گناهي، آزاد مي‌كنند. ليكن جناب سعيد نورسي را در زندان مسموم كرده و او با خطر مرگ مواجه مي‌شود، و با عنايت حضرت حق نجات مي‌يابد اما متحمل ظلم و شكنجه و اهانت‌هايي مي‌شود كه در تاريخ براي كسي اعمال نشده است. بديع الزمان همان‌طور كه در همه دادگاه‌هايي كه به تحريك منافقان پنهان عليه او تشكيل مي‌شد در اين دادگاه نيز كه براي اعدامش تشكيل داده بودند مرگ را هيچ دانسته و حق و حقيقت را بي‌هيچ پروايي فرياد مي‌كنند.
استاد بديع الزمان در زندان دنيزلي "رساله ثمره" را تأليف نمود. اين رساله سرانجام در ابتداي مجموعه "عصاي موسي" منتشر شد. او رساله ثمره را در دو روز جمعه تأليف كرد. همه طلبه‌هاي نور كه در زندان بودند و زندانيان ديگر، رساله ثمره را كتابت نموده و با حقايق اين رساله روزهايي را سپري كردند. اجازه
— 462 —
ورود كاغذ به زندان داده نمي‌شد، لذا رساله مذكور مخفيانه نوشته شد. مطالب آن را حتي روي قوطي كبريت نوشته و تحت چنين شرايطي فعاليت كرده‌اند.
از رساله بسيار مهم "ثمره" كه حاوي ده مسأله مي‌باشد به عنوان نمونه مسأله‌هاي "ششم و هفتم" را در پايان بخش زندگي در دنيزلي (همين بخش) آورده‌ايم. به آن‌جا مراجعه كنيد.
بخش‌هايي از دفاعيات بديع الزمان سعيد نورسي در دادگاه دنيزلي
آري، ما يك جمعيت‌ايم؛ جمعيتي كه در هر عصر و زماني ٣٥٠ ميليون عضو دارد و اعضايش در هر روز با پنج نوبت نماز خواندن، دل‌بستگي و علاقه خود را در كمال احترام به اصول و نظام‌هاي جمعيت نشان مي‌دهند. آن‌ها بر اساس برنامه قدسي
﴿ إنَّمَا المُؤمِنُونَ إخْوَةٌ ﴾
و با دعاها و معنويات خود به ياري هم مي‌شتابند. بله ما افراد اين جمعيت بزرگ و مقدس هستيم. مسؤوليت ويژه ما نيز اين است كه حقايق ايماني قرآن را به صورت تحقيقي به آگاهي اهل ايمان برسانيم و آن‌ها و خودمان را از نيستي هميشگي و زندان انفرادي در برزخ دائمي نجات دهيم. با ساير كميته‌ها و جمعيت‌هاي دنيوي و سياسي و دسيسه باز هم هيچ ارتباطي نداريم و سطح خودمان را تا اين حد پايين نمي‌آوريم؛ ارتباط با گروه‌ مخفي نيز ی كه از اتهامات ماست ی مطلب بي‌معنا و بي‌پايه و اساسي‌ست.
...... اگر ما به دخالت در امور دنيا علاقه داشتيم هم‌چون گلوله توپ منفجر مي‌شد و صدا مي‌كرد نه اين‌كه صدايش مانند وز وز مگس باشد. اگر كسي كه در دادگاه حكومت نظامي و در دفتر رياست جمهوري در مقابل عصبانيت مصطفي كمال (آتاترك) به‌شدت و پر طعنه از خود دفاع كرده، به دسيسه چيني در طول ١٨ سال متهم شود آن هم طوري كه هيچ‌كس بويي از آن نبرد طبيعي‌ست كه غرض و مرضي در كار است. در اين مسأله نمي‌توان به دليل قصور من يا برخي از برادرانم به رساله نور حمله كرد. اين كتاب مستقيماً به قرآن وصل بوده و قرآن نيز به عرش اعظم متصل است. چه كسي قدرت دارد دست درازي كند و درصدد گشودن اين پيوندهاي محكم بر آيد؟
— 463 —
رساله نور را كه در اين مملكت بركات مادي و معنوي و خدمات فوق العاده داشته و با اشارات ٣٣ آيه قرآني و ٣ كرامت غيبي امام علي (رض) و خبرهاي قطعي غوث اعظم تحقق يافته به‌سبب خطاهاي شخصي و عادي ما مسؤول نيست و نمي‌تواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت اين مملكت با ضررهاي مادي و معنوي جبران ناپذيري مواجه خواهد شد.
اين درخواست ٢٠ روز پيش از زلزله كاستامونو نوشته شده است. اين شهر به بركت رساله نور بيش‌تر از شهرهاي ديگر از آفات محفوظ مانده بود. حالا آفات و خسارات آغاز شد و ادعاي ما را تأييد كرد.
طرح‌ها و حمله‌هايي كه با شيطنت برخي زنديق‌ها عليه رساله نور عملي مي‌شود ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور را نمي‌توان با ديگران مقايسه كرد، نمي‌توان آن‌ها را از بين برد، نمي‌توان از راه‌شان منصرف كرد، آن‌ها با عنايات حضرت حق شكست نمي‌خورند. (در اين زمان) قرآن از دفاع مادي منع مي‌كند، لذا اين شاگردان ی كه در حكم رگ حياتي ملت‌اند ی توجه عموم را به خود جلب كرده و در همه‌جا هستند، و به كارهاي جزيي و بي‌نتيجه‌يي مانند حادثه شيخ سعيد و مَنَمَن نمي‌پردازند. خدا نياورد آن روز را، اگر ظلم به آن‌ها به حد اضطرار برسد و حمله به رساله نور (شدت) يابد بي‌شك زنديق‌ها و منافقاني كه دولت را اغفال مي‌كنند هزار بار پشيمان خواهند شد.
خلاصه، مادام كه ما كاري به دنياي اهل دنيا نداريم آن‌ها هم نبايد با آخرت و خدمت‌هاي ايماني ما كار داشته باشند.
زنداني
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
آقايان! به شما اطمينان مي‌دهم در ميان اشخاص حاضر به جز كساني كه با ما و رساله نور ارتباط نداشته يا مختصر رابطه‌يي داشته‌اند، تعداد زيادي از برادران حقيقي من و دوستان حقيقي ی كه در راه حقيقت با من بوده‌اند ی حضور دارند. ما
— 464 —
با كشفيات قطعي رساله نور به روشني حاصل ضرب دو در دو با اعتقادي محكم مي‌دانيم كه مرگ براي ما براساس سرّ قرآن، از نيستي هميشگي به تذكره نجات و رهايي تبديل شده است؛ و همين مرگ قطعي براي گمراهان و مخالفان ما يا نيستي ابدي‌ست (در صورتي كه به آخرت ايمان نداشته باشند) يا حبس انفرادي هميشگي و ظلماني‌ست (اگر آخرت را قبول داشته و با اين حال در مسير بي‌بند و باري و ضلالت رفته باشند) آيا در دنيا مسأله انساني بزرگ‌تر و مهم‌تري از اين هست كه اين امر ابزار آن شود؟ از شما مي‌پرسم! اگر نيست و نمي‌تواند باشد چرا با ما مشغول مي‌شويد؟ ما خودمان با كمال متانت در انتظار سخت‌ترين مجازات‌هايي هستيم كه در حق ما مي‌كنيد تا به اين ترتيب تذكره سفر به عالم نور را دريافت كنيم. ليكن اين را هم در مرتبه مشاهده و به وضوحي كه شما را در اين مجلس مي‌بينيم، مي‌دانيم و مي‌بينيم كه مخالفان ما و آنان كه به نفع ضلالت ما را محكوم مي‌كنند به عدم دائم و حبس انفرادي محكوم خواهند شد و در آينده بسيار نزديك كيفر وحشتناكي خواهند ديد. به لحاظ انساني واقعاً دل‌مان براي آن‌ها مي‌سوزد. من براي اثبات اين حقيقت مهم و قطعي آماده‌ام و حاضرم متمردترين‌ها را نيز محكوم كنم. نه فقط كارشناسان ناكارشناسِ مغرض و به دور از معنويات، بلكه اگر نتوانم اين موضوع را در مقابل بزرگ‌ترين عالمان و فيلسوفان شما ثابت كنم براي تحمل هر مجازاتي آماده‌ام. به عنوان فقط يك نمونه رساله ثمره را مي‌گويم كه در دو روز جمعه براي زندانيان نوشته شده و خلاصه و مباني مطالب اصلي رساله نور را در بر مي‌گيرد و در حكم دفاعيات رساله نور است. ما براي اين‌كه اين رساله را به مقامات آنكارا دهيم مخفيانه در تلاش هستيم آن را با حروف الفباي جديد بنويسيم. اين رساله را بخوانيد و خوب توجه كنيد اگر قلب‌تان ی با نفستان كاري ندارم ی مرا تصديق نكرد در انفرادي مطلقي كه هستم هر حقارت و شكنجه‌يي را در حق من انجام دهيد چيزي نخواهم گفت.
خلاصه: يا رساله نور را كاملاً آزاد بگذاريد يا اگر مي‌توانيد اين حقيقت پر قدرت و خدشه ناپذير را بشكنيد! من تاكنون به شما و دنياي‌تان فكر نمي‌كردم و قرار هم نبود فكر كنم، اما مجبورم كرديد؛ شايد هم نياز به هشدار داشتيد كه
— 465 —
تقدير الهي ما را به اين راه كشاند. ما نيز عزم خود را جزم كرده‌ايم با راهنما قرار دادن اين اصل قدسي كه
‌مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ
در برابر آزارهاي‌تان صبر و مدارا كنيم.
زنداني
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
در پيروي از يك عرف اسلامي كه از صدر اسلام تاكنون وجود داشته است صدها آيه مشهور از قرآن را ی كه منبع رساله نور بوده‌اند ی مانند كتاب دعايي بزرگ جمع كرده و به صورت حزب قرآني در آورديم. و اينك به همين دليل و با اين ادعا كه در دين تحريفاتي به وجود آورده‌ايد ما را مؤاخذه مي‌كنند.
هم‌چنين رساله حجاب را كه آن را محرمانه و خصوصي مي‌دانسته و مدت يك سال كيفرش را ديده‌ام، در گزارش تنظيم شده آمده است كه از زير بسته‌هاي زغال بيرون آورده‌اند و ما را متهم مي‌كنند كه آن را امسال نوشته و توزيع كرده‌ايم.
رياست دولت در آنكارا (مصطفي كمال) در مقابل اعتراض‌ها و سخنان درشت من نسبت به خويش، مقابله نكرده و سكوت اختيار كرد. ولي بعد از مرگش انتقاد‌هاي طبيعي و كلي و محرمانه من نسبت به او و بيان حقيقت حديثي كه نشان دهنده‌ي خطاي اوست، مدار مسؤوليت‌ام گرديده. خاطر كسي كه مرده و ارتباطش با دولت قطع شده كجا و عدالت و قانون كه تجلي حاكميت حضرت حق بوده و خاطره يك دولت و يك ملت است كجا؟
اصل "آزادي وجدان" كه ما بيش از همه‌ي اصول ديگر دولت جمهوري از آن استفاده كرده و با تكيه بر آن از خود دفاع مي‌كنيم اينك دليلي عليه ما شده است. وانمود مي‌شود كه ما با اصل "آزادي وجدان" دشمني داشته‌ايم.
هم‌چنين مواردي را در انتقاد به جوانب منفي و خطاهاي تمدن ی كه از ذهنم هم نگذرانده‌ام ی در گزارش‌ها آورده و بدان استناد كرده، و وانمود مي‌كنند من
— 466 —
استفاده از راديو،
به عنوان شكرگزاري درباره نعمت الهي عظيمي چون راديو گفته بودم: "راديو بايد قرآن پخش كند و آن را به گوش همه انسان‌هاي روي زمين برساند و به اين صورت حافظ قرآن در جو هوا باشد."
هواپيما و قطار را قبول ندارم و مرا متهم‌ مي‌كنند كه عليه پيشرفت‌هاي روز بوده‌ام.
در قياس با همين چند نمونه ان شاء الله دادستان و دادگاه دنيزلي ی كه اهل انصاف و عدالت‌اند ی نشان خواهند داد كه رفتارهايي كه با ما شده تا چه حد خلاف عدالت است، و به تهمت‌ها و گزارش‌ها اهميت نخواهند داد.
عجيب‌ترين مورد اين است كه دادستان دادگاه ديگري مرا باز خواست كرد: در شعاع پنجم كه خصوصي‌ست گفته‌يي: "ارتش لجام خود را از دست آن فرد وحشتناك خواهد رهانيد" و منظورت تشويق ارتش به نافرماني از دولت است. من هم گفتم: "منظورم اين بوده است كه آن فرمانده يا مي‌ميرد يا عوض مي‌شود و ارتش از تحكم او خلاص خواهد شد. عجبا چگونه ممكن است رساله‌يي كه كاملاً خصوصي بوده و در هشت سال گذشته دو بار به دست من رسيده و سريعاً پنهان كرده‌ايم، سبب اتهام گردد؛ رساله‌يي كه معناي حديثي مربوط به آخر الزمان را به صورت كلي بيان مي‌كند و اصل آن در گذشته تأليف شده و كسي هم آن را نديده است. متأسفانه اتهام عجيب آن بي‌انصاف‌ها وارد كيفر خواست من شده است."
شگفت آور اين است كه در جايي گفته‌ام: در حالي كه براي هواپيما و قطار و راديو كه از نعمت‌هاي بزرگ حضرت حق‌اند بايد بسيار شكر كرد اما بشر سپاسگزاري نكرد، لذا با همين هواپيماها بر سرشان بمب ريخته شد، و راديو چنان نعمت الهي‌ست كه شكر در برابر آن، اين است كه حافظ كلي قرآن به زبان‌هاي مختلف باشد و قرآن را به گوش همه انسان‌هاي روي زمين برساند.
حقيقتي كه استاد ما سال‌ها پيش خبرش را داده و آرزويش را داشت امروز در مملكت‌مان نيز تحقق يافته است. الحمدلله اينك از راديوي ما قرآن پخش مي‌شود. ان شاء الله زمانه‌يي مي‌رسد كه رساله نور ی كه حقايق قرآن را در بر دارد ی از راديوها درس داده مي‌شود و بشر فايده‌هاي معنوي كسب مي‌كند.
در كلام بيستم هنگام بحث از اين‌كه قرآن از راه غيب شگفتي‌هاي تمدن را خبر داده است به عنوان اشاره‌ي يك آيه گفته‌ام:" كفار با قطار عالم اسلام را شكست مي‌دهند." با اين‌كه مسلمانان را به اين پيشرفت‌ها تشويق كرده‌ام در انتهاي كيفر خواست
— 467 —
براساس اغراض دادستان پيشين متهم مي‌شوم كه عليه پيشرفت‌هايي مانند قطار و هواپيما و راديو هستم.
نيز فردي كه هيچ ارتباطي به موضوع ندارد براساس نام ديگر رساله نور يعني "رسالةُ النور" گفته است: "رسالت و الهامي از نور قرآن است." در كيفر خواست براساس معناي اشتباهي كه در جايي ديگر مطرح شده به من اتهام زده‌اند كه گويا"رساله نور يك رسول است."
هم‌چنين در دفاعياتم در بيست مورد با يقين و با حجت و برهان ثابت كرده‌ام كه حتي در مقابل تمام دنيا هم نمي‌توانيم دين و قرآن و رساله نور را ابزار و وسيله كنيم و چنين چيزي امكان ندارد. ما هرگز يك حقيقت از آن‌ها را با سلطنت جهان عوض نمي‌كنيم و عملاً بدين گونه‌ايم. در طول بيست سال گذشته مي‌توان هزاران دليل و مدرك براي اين ادعا يافت. حال كه چنين است من و ما با تمام توان‌مان مي‌گوييم:
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
سعيد نورسي
— 468 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
تتمه اعتراض به كيفرخواست
مخاطب من در اين اعتراضيه دادگاه و دادستان دنيزلي نيست، بلكه مأموران متوهم و مغرض و در رأس‌شان دادستان‌هاي اسپارتا و اينه بولي هستند كه با گزارش‌هاي ناقص و اشتباه‌شان باعث شدند اين كيفرخواست عليه ما تنظيم شود.
اولاً نام يك جمعيت سياسي ی كه نه اصلي دارد و نه بنياني و نه من چنين چيزي را به خاطر مي‌آورم ی بر طلبه‌هاي معصوم رساله نور كه هيچ رابطه‌يي با سياست ندارند گذاشته مي شود؛ آن‌گاه اين بيچارگان را كه وارد دايره رساله نور شده و مقصدي جز ايمان و آخرت ندارند ناشر افكار آن جمعيت (كذايي) يا يكي از اركان فعال آن يا وابسته به آن اعلام كرده و آن‌ها را متهم مي‌كنند كه يا رساله نور را خوانده يا درس داده يا كتابت نموده‌اند. فرستادن اين افراد به دادگاه از ماهيت عدالت بسيار دور است؛ و يكي از حجت‌هاي قطعي آن، اين است: در حالي كه مطالعه كنندگان آثار مُضر دكتر دوزي و ساير زنديقان عليه قرآن، طبق اصل"آزادي فكري و علمي" مرتكب جرمي نمي‌شوند، خواندن و نوشتن رساله نور كه حقايق قرآني و ايماني را با سهولت به آگاهي نيازمندان و مشتاقان آموختنش مي‌رساند، جرم محسوب مي‌شود؛ نيز دو سه رساله‌يي را كه در ميان ١٠٠ رساله، خصوصي دانسته‌ايم و اجازه انتشارشان را نداده‌ايم تا از برداشت‌هاي ناروا جلوگيري شود، بررسي نموده و چند جمله از آن‌ها را بهانه كرده، اتهام زده‌اند؛ در صورتي كه دادگاه اسكي شهير رساله‌هاي مذكور (به استثناي يكي از آن‌ها) را بررسي نموده و تصميمات لازم را در مورد آن‌ها اتخاذ كرده است. درباره آن استثنا هم در استدعا نامه و اعتراض‌نامه پاسخ قطعي داده شده و در دادگاه اسكي شهير گفته‌ام كه "ما نور در دست داريم نه چماق" و در همان دادگاه با بيست دليل قطعي به اثبات رسيده است. با اين حال مدعيان بي‌انصاف، سه چهار جمله از چند رساله خصوصي
— 469 —
منتشر نشده را به تمام رساله نور تعميم داده و خواننده و كاتب رساله نور را مجرم و مرا نيز متهم به مبارزه با دولت كرده‌اند.
قسم مي‌خورم و به شهادت دوستان نزديكم كه با من ديدار داشته‌اند بيش از ١٠ سال است كه جز استاندار كاستامونو، دو رييس و يك نماينده، اصلاً نمي‌دانم اركان حكومت و وكلا و فرماندهان و مأموران و نمايندگان چه كساني‌اند؛ هيچ علاقه‌يي هم به دانستنش ندارم. آيا ممكن است آدم كساني را كه با آن‌ها در حال مبارزه است نشناسد و علاقه‌يي هم به شناختن‌شان نداشته باشد و اهميتي ندهد طرف مقابل دوست است يا دشمن؟
از اين وضع معلوم مي‌شود كه به هر حال و بالاجبار براي محكوم كردن من در پي بهانه‌هاي بي‌پايه‌يي بوده‌اند. حال كه اوضاع چنين است، من هم نه به اين دادگاه كه خطاب به آن بي‌انصافان مي‌گويم: من به مجازات سنگيني كه برايم در نظر گرفته‌ايد هيچ اهميتي نمي‌دهم، برايم يك پول سياه هم ارزش ندارد، زيرا در آستانه ورود به قبر هستم و ٧٠ سال دارم. معاوضه يكي دو سال مظلومانه و معصومانه از عمر با درجه شهادت براي من سعادت بزرگي‌ست. با هزاران حجت رساله نور، ايمان قطعي دارم كه مرگ براي ما تذكره نجات است. اگر اعدام هم باشد ساعتي رنج براي ما كليد رحمت و سعادت ابدي خواهد بود. اما اي بي‌انصافاني كه به نفع زندقه دادگاه را به اشتباه انداخته و دولت را عليه ما تحريك مي‌كنيد! به يقين بدانيد و بر خود بلرزيد كه به نيستي ابدي و حبس انفرادي هميشگي محكوم مي‌شويد. ما مي‌بينيم كه انتقام ما از شما به صورت مضاعف در حال گرفته شدن است، دلمان براي‌تان مي‌سوزد. آري، حقيقت مرگ ی كه اين شهر را صدبار به گورستان انتقال داده ی بي‌ترديد خواسته‌يي بيش از اين از زندگي دارد، و چاره رهايي از نيستي مرگ، لازم‌ترين، مهم‌ترين و بزرگ‌ترين نياز ضروري و قطعي همه انسان‌هاست كه فوق همه‌ي امور مي‌باشد. آنان‌كه با بهانه‌هاي واهي و پيش پا افتاده شاگردان رساله نور را ی كه اين راه حل را يافته‌اند ی و رساله نور را كه (انسان‌ها را) با هزاران حجت و دليل به‌سوي راهكار مذكور راهنمايي مي‌نمايد
— 470 —
متهم مي‌كنند، مي‌دانند كه خودشان تا چه حد در پيشگاه حقيقت و عدالت متهم‌اند؟ اين را ديوانگان نيز در مي‌يابند.
مواردي كه باعث توهم و فريب اين بي‌انصافان شده و توهم تشكيل جمعيت سياسي را ايجاد مي‌كنند سه مورد زير است:
مورد اول: ارتباط برادرانه و صميمي طلبه‌هايم از گذشته تاكنون با من، موجب اين توهم شده است كه شايد جمعيت و سازماني تشكيل داده‌اند.
مورد دوم: برخي از شاگردان رساله نور در محدوده قوانين دولت جمهوري و بدون تضاد با آن، رفتاري چون هيأت‌هاي جماعت اسلامي ی كه همه جا يافت مي‌شوند ی داشته‌اند و اين توهم وجود يك جمعيت را ايجاد كرده است؛ در حالي كه قصد و نيت آن چهار پنج نفر تشكيل جمعيت و از اين قبيل موارد نبوده است. آن‌ها در پي يك همكاري اخروي و اخوتي بي‌پيرايه در مسير خدمت ايماني بوده‌اند.
مورد سوم: آن بي‌انصاف‌ها چون خود را در ضلالت و دنيا پرستي مي‌بينند و برخي قوانين دولت برايشان خوشايند است از روي توهم مي‌گويند: سعيد و دوستانش حتماً با ما و قوانين دولت كه هم‌سو با هوس‌هاي نامشروع ماست مخالف‌اند، پس داراي يك جمعيت مخالف هستند.
من هم مي‌گويم: اي بدبخت‌ها! اگر دنيا ماندگار بود و انسان هميشه در آن مي‌ماند و مسؤوليت‌هاي انساني هم به سياست محدود مي‌شد شايد افتراي‌تان معنايي داشت؛ هم‌چنين اگر من با سياست وارد كار مي‌شدم در يك رساله‌ام هزار جمله سياسي و مبارزاتي مي‌يافتيد نه مانند حالا كه در صد رساله ده جمله هم نمي‌يابيد؛ نيز بر فرض محال اگر ما هم مانند شما با تمام وجود براي مقاصد دنيوي و لذات و سياست‌هاي دنيا فعاليت مي‌كرديم ی كه شيطان هم قادر به باوراندن اين مطلب نيست و نمي‌تواند آن را به كسي بقبولاند ی و وضع هماني بود كه شما مي‌گوييد، چرا هيچ يك از كارهاي ما در بيست سال گذشته نشان از آن‌چه مي‌گوييد ندارد؟ ضمناً دولت به عمل‌كردِ مردم نگاه مي‌كند نه به قلب‌شان،
— 471 —
و در هر دولتي نيز مخالفان جدي وجود دارد ... شما نمي‌توانيد با قوانين دادگستري هم ما را مسؤول بدانيد. سخن آخرم اين‌كه:
﴿ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴾
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
خاطره‌يي قديمي و واقعه‌يي لطيف را در اثناي دفاع بيان مي‌كنم، كه در دادگاه اسكي‌شهير پنهان ماند و به شكل رسمي وارد گزارش دادگاه نشد و حتي در دفاعياتم نيز نوشته نشد:
در آن‌جا از من پرسيدند: "نظرت درباره جمهوريت چيست؟" من هم گفتم: "تاريخچه حياتم كه در اختيارتان است ثابت مي‌كند كه به استثناي رييس دادگاه اسكي‌شهير، هيچ‌كدام از شما هنوز به دنيا نيامده بوديد كه من يك جمهوري خواه ديندار بودم." خلاصه مطلب اين است كه در آن زمان مانند حالا زير گنبد يك بقعه‌يي خلوت در انزوا بودم. برايم شوربا مي‌آوردند و من دانه‌هايش را به مورچه‌ها مي‌دادم و نان را با آب شوربا مي‌خوردم. كساني كه اين مطلب به گوش‌شان مي‌رسيد دليلش را از من مي‌پرسيدند، و من هم مي‌گفتم: "مورچه‌ها و زنبورها جمهوريت خواه‌اند. من دانه‌هاي غذايم را به احترام جمهوريت خواهي به مورچه‌ها مي‌دادم." بعد گفتند: "تو با سلف صالح مخالفت مي كني." پاسخ دادم: "خلفاي راشدين، هم خليفه و هم رييس جمهور بودند، بي‌شك صديق اكبر، براي عشره مبشره و اصحاب كرام در حكم رييس جمهور بوده‌. آن‌ها رييسِ (سيستم) جمهوريتي ديندارانه بودند، نظامي كه حامل حقيقت عدالت و حريت شرعي بود نه اين‌كه فقط اسم و رسمي بي‌معنا داشته باشد."
— 472 —
اينك اي دادستان و اعضاي دادگاه! مرا بر عكس نظريه‌يي كه از ٥٠ سال پيش بدان معتقد بوده‌ام متهم مي‌كنيد. اگر نظرم را درباره جمهوري لائيك مي‌پرسيد؛ مي‌دانم كه معناي لائيك، بي‌طرف ماندن است. تلقي من از سيستم لائيك نظامي‌ست كه براساس اصل آزادي وجدان با بي‌دينان و بي‌قيدها كاري ندارد و به همين ترتيب در كار دينداران و اهل تقوا هم دخالت نمي‌كند. ده سال است؛ (البته در حال حاضر چيزي نمانده بيست سال شود) كه از حيات اجتماعي و سياسي كنار كشيده‌ام. اصلاً خبر ندارم كه دولت جمهوري در چه حال و روزي‌ست. اگر خداي نكرده به سود بي‌دينان قوانيني را تدوين مي‌كند و قبول دارد كه مي‌تواند مانع كساني شود كه براي ايمان و آخرت‌شان كار مي‌كنند و چنين صورت وحشتناكي گرفته باشد، اين را بي‌پروا به شما مي‌گويم كه اگر هزار جان داشته باشم حاضرم همه را فداي ايمان و آخرتم كنم. شما هر كاري كه مي‌خواهيد بكنيد. سخن آخر من
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
است و در برابر مجازات سنگين و ظالمانه‌ام به اعدام نيز مي‌گويم: من براساس كشف قطعي رساله نور اعدام نمي‌شوم بلكه آزاد شده و روانه عالم نور و سعادت مي‌شوم؛ و شما اي بيچارگاني كه به نفع گمراهان بر ما ستم مي‌كنيد شما را محكوم به نيستي ابدي و حبس انفرادي دائم مي‌دانم و مي‌بينم، لذا با گرفتن انتقام كامل از شما در كمال آرامش قلبي براي تسليم كردن روحم آماده هستم.
زنداني
سعيد نورسي
— 473 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
آقايان! براساس دلايل متعددي به اين نتيجه رسيده‌ام كه حمله به ما به دليل "ابزار قرار دادن احساسات ديني در جهت اخلال امنيت داخلي" به حساب دولت صورت نمي‌گيرد، بلكه زير اين پرده فريب، به سود زندقه و براي ايمان و خدمتي كه به ايمان و امنيت مي‌كنيم به ما هجوم مي‌آورند. اين مطلب دلايل فراواني دارد كه يكي از آن‌ها را بيان مي‌كنم: در مدت بيست سال، بيست هزار نسخه و جزوه‌ي رساله نور توسط (حداقل) بيست هزار نفر مطالعه و مورد پذيرش قرار گرفته است؛ با اين حال شاگردان رساله نور هيچ اقدامي در جهت اخلال امنيت نكرده، و دولت نيز چنين اتفاقي را ثبت ننموده و دادگاه قبلي و اين دادگاه چيزي در اين مورد نيافته‌اند؛ در حالي كه تبليغاتي تا اين حد قوي و گسترده در بيست روز مي‌بايست با وقايعي خود را نشان مي‌داد. پس بايد گفت ماده ١٦٣ يك قانون انعطاف‌پذير و نقابي ساختگي‌ست كه در ضديت با آزادي وجدان، تمام ناصحان ديني را هم در بر مي‌گيرد. زنديق‌ها با اغفال برخي از اركان دولت قوه قضا را سرگردان كرده و گويا خواهان از بين بردن ما هستند.
مادام كه حقيقت چنين است، ما هم با تمام توان‌مان مي‌گوييم: اي بدبخت‌هايي كه دين‌تان را به دنيا فروخته و غرق كفر مطلق شده‌ايد! هر كاري را كه مي‌توانيد بكنيد. دنيا سرتان را بخورد و خواهد ‌خورد. سر ما نيز فداي حقيقتي قدسي كه صدها ميليون سر فدايش شده است. ما آماده هر مجازات و اعدامي هستيم. با اين وضعيت بيرون زندان صد بار بدتر از داخل آن است. با چنين استبداد مطلقي كه بر ما اعمال مي‌شود هيچ آزادي اعم از آزادي علمي، آزادي وجدان يا آزادي ديني باقي نمي‌ماند و اهل ناموس و ديانت و طرفداران آزادي چاره‌يي جز مردن يا به زندان رفتن نخواهند داشت. ما نيز
﴿ إنّا لله و إنّا إلَيهِ راجِعُونَ ﴾
مي‌گوييم و اتكال‌مان به پروردگارمان است.
زنداني
سعيد نورسي
— 474 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
جناب علي رضا بيگ رييس دادگاه! براي دفاع از حقوق خويش درخواست و تقاضاي مهمي دارم. حروف الفباي جديد را نمي‌دانم و رسم الخط قديمي من هم ناقص است. از ديدار من با ديگران هم جلوگيري مي‌كنند و گويي در حبس انفرادي كاملي هستم. كيفر خواست را حتي پس از ١٥ دقيقه از من گرفتند. قدرت وكيل گرفتن هم ندارم. حتي دفاعيه‌يي را كه تقديم شما كردم با زحمت فراوان و مخفيانه توانستم تصوير قسمتي از آن را با حروف جديد به‌دست بياورم. نيز براي تحويل رونوشتي از رساله ثمره ی كه نوعي دفاع از رساله نور و چكيده مسلك و مشربش است ی به دادستان، و يكي دو رونوشت ديگر براي ارسال به مقامات آنكارا، چند نسخه از آن را برايم رونويسي كرده بودند، ولي آن‌ها را هم از دستم گرفتند و بر نگرداندند؛ در حالي كه دادگستري اسكي‌شهير دستگاه تايپي را براي ما به زندان فرستاده، و ما دفاعيه خود را با حروف جديد در يكي دو نسخه تايپ كرديم، دادگاه هم آن را نوشت. اما درخواست مهم من اين است: يا شما دستگاه تايپي به ما بدهيد يا اجازه دهيد خودمان آن را تأمين كنيم تا دفاعيه من و رساله‌يي را كه در حكم دفاعيه رساله نور است در دو سه نسخه با حروف جديد بنويسيم و براي وزارت دادگستري، هيأت وزيران، مجلس نمايندگان، و شوراي دولت بفرستيم، زيرا اساس مطالب در كيفر خواست، رساله نور است؛ و دعوا و اعتراض در خصوص رساله نور نيز حادثه‌يي جزيي يا مسأله‌يي شخصي نيست كه به آن اهميت زيادي داده نشود. حادثه‌يي كلي و مسأله‌يي عمومي‌ست كه ملت و مملكت و حكومت را به طور جدي درگير موضوع مي‌كند و نظر و توجه عالم اسلام را به صورت جدي به خود جلب مي‌كند.
آري، آنان كه در خفا به رساله نور حمله مي‌كنند همان كساني هستند كه مي‌خواهند توجه و محبت و اخوت عالم اسلام را ی كه بزرگ‌ترين قدرت اين ملت در اين وطن است ی به دست اجنبي نابود كنند و به جايش نفرت بنشانند، لذا
— 475 —
سياست را ابزار بي‌ديني كرده و زير پرده، كفر مطلق را جايگزين مي‌كنند. همين‌ها هستند كه دولت را اغفال و دادگستري را دو بار حيران و سرگردان كرده و گفته‌اند: رساله نور و شاگردانش دين را ابزار سياست مي‌كنند و احتمالا براي امنيت كشور ضرر دارند.
اي بدبخت‌ها! رساله نور اگرچه با سياست ارتباطي ندارد اما چون خصم كفر مطلق است، آنارشيسم را كه زير بناي كفر مطلق و استبداد مطلق را كه رو بناي آن است از اساس رد كرده و به لرزه در مي‌آورد. صدها دليل و حجت هست كه رساله نور تأمين كننده امنيت و آسايش و آزادي و عدالت است و يكي از آن‌ها همين رساله ثمره مي‌باشد كه در حكم دفاعيه آن است. يك هيأت عالي علمي و اجتماعي اين موضوع را بررسي كنند، اگر گفته‌هاي مرا تأييد نكردند آماده هر مجازات و حتي اعدام با شكنجه مي‌باشم.
زنداني
سعيد نورسي
— 476 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
جناب آقاي رييس! در اعلام حكم، سه موضوع مبنا قرار داده شده است:
موضوع اول: تشكيل جمعيت است. من همه شاگردان رساله نور را كه در اين‌جا هستند و همه آن‌ها را كه با من ديداري داشته و رساله نور را خوانده يا كتابت كرده‌اند به گواهي مي‌طلبم؛ از آن‌ها بپرسيد، من به هيچ يك از آن‌ها نگفته‌ام "مي‌خواهيم يك جمعيت سياسي يا يك تشكّل نقشبندي تأسيس كنيم." آن‌چه هميشه به آن‌ها گفته‌ام اين است: ما براي نجات ايمان‌مان بايد فعاليت كنيم؛ بيش از يك جماعت اسلامي مقدس كه همه‌ي اهل ايمان را در بر مي‌گيرد و بيش از ٣٠٠ ميليون عضو دارد؛ چيز ديگري بين‌مان مدار بحث نبوده است. ما به لحاظ خدمت قرآني و اخوت با همه اهل ايمان، خود را در دايره "حزب الله" و "حزب القران" هم مي‌دانيم، حزب الله نامي‌ست كه در قرآن بر تمام اهل ايمان اطلاق مي‌شود. اگر در اعلام حكم مراد و منظور اين باشد ما با تمام روح و جان مان و با كمال افتخار به آن اعتراف مي‌كنيم، اما اگر معاني ديگري مورد نظر باشد ما از آن‌ها خبري نداريم.
موضوع دوم: به اعتراف حكم اعلام شده و براساس گزارش تأييدي نيروي انتظامي كاستامونو، كتاب‌هايي مانند "رساله‌ي حجاب" و "رساله‌ي هجمه‌هاي شش‌گانه و ضميمه‌اش" را كه خصوصي بوده، زير انبوهي از هيزم و زغال در صندوق‌هاي ميخ شده يافته‌اند و همين نشان مي‌دهد كه به هيچ‌وجه قرار نبوده منتشر شوند؛ دادگاه اسكي‌شهير اين كتاب‌ها را مورد بررسي انتقادي قرار داد و كيفر مختصري در نظر گرفت. اينك با گزينش جمله‌هايي (از اين دو كتاب) و با برداشت‌هاي اشتباه، مي‌خواهند ما را به ٩ سال پيش برگردانده و بابت جرمي كه مجازاتش را متحمل شده‌ايم دوباره مسؤول بدانند.
موضوع سوم: در چند جاي حكم اعلام شده از تعابيري چون "ممكن است در امنيت حكومت اخلالي ايجاد شود" يا "ممكن است انجام دهد" استفاده شده و در
— 477 —
حقيقت احتمال‌ها جاي اقدامات عملي را گرفته است. هر كسي ممكن است مرتكب قتل شود؛ آيا مي‌توان به صرف يك احتمال كسي را قاتل شناخت؟
زنداني
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
جناب آقاي رييس! دفاعيه‌ام را كه به صورت درخواست براي مقامات آنكارا، و رييس جمهور فرستاده‌ام به ضميمه پاسخ مكتوب نخست وزيري ی كه نشان مي‌دهد آن را با اهميت پذيرفته‌اند ی تقديم و ارسال مي‌كنم. در اين دفاعيه به توهمات اتهامي و بي‌اساس مقام دادستان عليه ما، پاسخ‌هاي قطعي داده شده است. در گزارش كارشناسان اين‌جا كه بر مطالب سطحي و مغرضانه ساير جاها بنا شده، سخنان بي‌منطق و خلاف واقع فراواني وجود دارد كه در مورد آن‌ها هم اعتراض نامه‌ام تقديم شده بود، از جمله آن‌ها موارد زير است:
هم‌چنان‌كه پيش‌تر هم به شما عرض كرده بودم زماني كه در دادگاه اسكي‌شهير مي‌خواستند مرا براساس ماده ١٦٣ محكوم كنند گفته بودم: تخصيص ١٥٠ هزار اسكناس براي دارالفنون من در شهر وان با امضاي ١٦٣ نفر از ٢٠٠ نماينده مجلس دولت جمهوري صورت گرفته بود، اين موضوع به اضافه توجه دولت جمهوري به من موجب اسقاط حكم ماده ١٦٣ درباره‌ام مي‌شود. با اين حال هيأت كارشناسي با تغيير دادن واقعيت و تحريف حقايق گفته است:"١٦٣ نماينده مجلس درصدد پيگرد سعيد بر آمده‌اند." مقام دادستان نيز براساس اين قبيل گزارشات بي‌پايه و اساس هيأت كارشناسي، ما را مسؤول شناخته است. اين در حالي‌ست كه بعد از بررسي و تحقيق تمام اجزاي رساله نور توسط عالي‌ترين گروه علمي و فني ی كه به تصميم شوراي شما انجام مي‌شد ی نظري كه به اتفاق آرا درباره ما اعلام كرد چنين بود: "در نوشته‌هاي سعيد و شاگردان رساله نور مطلبي
— 478 —
به صراحت يا به اشاره در مورد ابزار قرار دادن دين و مقدسات، تشويق ديگران به اخلال امنيت حكومت يا تأسيس يك جمعيت و داشتن نيت سوء در برابر دولت وجود ندارد؛ آشكار است كه شاگردان سعيد در خبر رساني‌هاي خود نيت سوئي عليه دولت نداشته و در پي تشكيل يك جمعيت يا پيروي از انديشه‌هاي يك طريقت نبوده‌اند."
رأي هيأت كارشناسي نيز كه همه اعضايش در آن متفق بوده‌اند صراحت دارد كه "نود درصد رساله‌هاي سعيد نورسي صميمانه و براي رضاي خدا نوشته شده و به هيچ‌وجه از مباني علم و حقيقت و دين فاصله نگرفته است. در اين نوشته‌ها چيزي مبني بر ابزار قرار دادن دين يا حركت در جهت اخلال امنيت با تشكيل يك جمعيت وجود ندارد. نامه‌هايي هم كه شاگردان بين خود يا با سعيد نورسي رد و بدل كرده‌اند همين طورند. هر يك از رساله‌ها به جز چند مورد كه خصوصي و گلايه آميز و غير علمي نوشته شده‌اند، تفسير يك آيه‌ يا بيان حقيقت حديث شريفي‌ست. رساله نور براي آموختن روشن و سهل تعابير و عقايد مربوط به دين، ايمان، خدا، پيغمبر و آخرت به ديگران با مثال‌هايي نگاشته شده است. ديدگاه‌هاي علمي، نصايح اخلاقي به جوانان و سالمندان، بيان وقايع عبرت انگيز از زندگي سعيد نورسي و ذكر فضايل نود درصد مطالب رساله نور را تشكيل مي‌دهد، و فاقد مطلبي در ضديت با دولت و حاكميت و آسايش عمومي‌ست."
آري، مقام دادستان بدون توجه به گزارش هيأت عالي كارشناسي به گزارش مشوش و ناقص پيشين استناد كرده و ما را با بهانه‌هاي واهي متهم نموده است. ما بيش از اندازه از اين بابت متأثريم. اين امر البته برازنده قضاوت منصفانه دادگاه عدل حاضر نمي‌باشد. (در مثل مناقشه نيست) به يك بكتاشي مي‌گويند چرا نماز نمي‌خواني؛ او هم پاسخ مي‌دهد در قرآن آمده است كه
لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ مي‌گويند ادامه آن وَأَنتُمْ سُكَارَى را هم بخوان، و او مي‌گويد من كه حافظ قرآن نيستم. دقيقاً با رساله نور هم‌چنين
— 479 —
مي‌كنند. جمله‌يي از رساله نور را مي‌گيرند و بي‌توجه به ادامه آن كه تعديل كننده يا بيان كننده نتيجه است، از آن عليه ما استفاده مي‌كنند. اگر دفاعيه‌يي را كه تقديم مي‌كنم با متن كيفرخواست مقايسه شود ٣٠ تا٤٠ مورد از اين قبيل موارد مشاهده خواهد شد. واقعه‌يي لطيف از اين قبيل موارد را بيان مي‌كنم:
مقام دادستاني دادگاه اسكي‌شهير به سهو براي دروس ايماني رساله نور از تعبير"مردم را فاسد مي‌كند" استفاده كرده بود، با اين‌كه پس از مدتي نظرش را تغيير داد، اما يكي از شاگردان رساله نور به نام عبدالرزاق يك سال بعد از محاكمه گفت:
"اي بدبخت! روشنگري‌هاي رساله نور را فساد مي‌خواني؟ در حالي كه اين اثر مظهر تقدير اشارات ٣٣ آيه از قرآن، اخبار غيبي ٣ كرامت امام علي (رض) و خبرهاي محكم غوث اعظم (قدس) قرار گرفته و تحقق يافته است؛ رساله‌يي كه در مدت بيست سال هيچ ضرري براي حاكميت نداشته و كسي را متضرر نكرده، بلكه هزاران نفر از فرزندان وطن را آگاه و ارشاد نموده و ايمان‌ها را مستحكم و اخلاق‌ها را اصلاح كرده است. تو از خداوند باكي نداري، زبانت بند آيد."
اينك در حالي كه مقام دادستاني از سخن بر حق اين شاگرد رساله نور آگاه است، تعبير "سعيد اطرافيان را به فساد كشيده است" را به انصاف و وجدان شما ارجاع مي‌دهم.
مقام دادستاني با هدف حمله به دروس اجتماعي رساله نور گفت: "پايه و مبناي دين وجدان است. نمي‌توان آن را در چارچوب حكم و قانون محصور كرد. در گذشته كه اين كار را كردند باعث كشمكش اجتماعي شد." من نيز مي‌گويم: "دين فقط عبارت از ايمان نيست؛ عمل صالح نيز جزء دوم دين است." آيا براي منع انسان‌ها از پرداختن به گناهان كبيره‌يي چون قتل، زنا، سرقت، قمار و شراب كه حيات اجتماعي را نابود مي‌كنند ترس از زندان و هراس از نيروي انتظامي دولت كافي‌ست؟ در اين صورت بايد در هر خانه حتي در كنار هر كسي يك مأمور مخفي پليس بگذاريم تا نفوس سركش از پرداختن به رذائل پرهيز كنند. رساله نور در خصوص عمل صالح و از جنبه ايمان، همواره يك منع كننده
— 480 —
معنوي را بالاي سر هر كس قرار مي‌دهد، و با يادآوري غضب الهي و حبس در جهنم او را به راحتي از پليدي‌ها نجات مي‌دهد.
هم‌چنين مقام دادستاني درباره امضايي كه از توافقات و مطابقت‌هاي فوق العاده زيبا و كرامت آميز يكي از رساله‌هاست از اشاره بي‌معنايي چون "افراد يك جمعيت" استفاده كرده است. آيا مي‌توان به اين قبيل امضاها كه در دفتر اصناف و كسبه هم وجود دارد عنوان جمعيت داد؟ در اسكي‌شهير دقيقاً چنين توهمي حاصل شد. وقتي پاسخ دادم و رساله معجزات احمديه را در مقابل‌شان گذاشتم تعجب كردند. اگر ما جمعيتي دنيوي بوديم كساني كه تا اين حد به خاطر من دچار ضرر و زيان شده‌اند بي‌شك با كمال نفرت از من مي‌گريختند. پس بايد گفت هم‌چنان كه من و ما با امام غزالي ارتباط داريم و اين ارتباط به دليل اخروي و غير دنيوي بودنش ناگسستني‌ست؛ اين شاگردان خالص و معصوم و پاك دل نيز به دليل دروس ايماني به بيچاره‌يي چون من به‌شدت علاقه پيدا كرده‌اند. اين است كه توهم بي‌پايه و اساس يك جمعيت سياسي موهوم ايجاد شده است. سخن پاياني‌ام:
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
زنداني در حبس انفرادي
سعيد نورسي
— 481 —
بخشي كه در پي مي‌آيد بسيار مهم است
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
قسمت مهمي از سخن پاياني
آقايان! جناب رييس توجه كنيد! محكوم كردن رساله نور و شاگردانش مستقيماً به نفع كفر مطلق و در حقيقت محكوم نمودن حقيقت قرآن و حقايق ايمان است؛ تلاش براي مسدود كردن راه بزرگي‌ست كه از ١٣٠٠ سال پيش تاكنون هر سال ٣٠٠ ميليون نفر در آن طي طريق كرده و ٣٠٠ ميليارد مسلمان از اين مسير به‌سوي حقيقت و سعادت رفته‌اند؛ با اين كار نفرين و اعتراض آن‌ها را متوجه خودتان مي‌كنيد، زيرا رهگذران اين مسير با دعاها و حسنات خود ياور كساني مي‌شوند كه آمده و رفته‌اند؛ نيز اين كار موجب مي‌شود در وطن عزيزمان قيامتي برپا شود. اگر در محكمه كبرا در برابر اين ٣٠٠ ميليارد مدعي از شما سؤال شود "شما كه با كتاب فرنگي "تاريخ اسلام دكتر دوزي" كاري نداشتيد، كتابي كه از ابتدا تا انتها عليه اسلام و وطن و دين‌تان بود؛ شما كه با كتاب‌ها و آثار زنديقان در كتاب‌خانه‌هايتان كاري نداشتيد و مطالعه آن‌ها را آزاد گذاشته بوديد، و در تشكيل جمعيت توسط پيروان اين آثار از نظر قانوني هم دخالتي نكرديد و با گروه‌هايي هم كه با مقاصد بي‌ديني و كمونيستي و آنارشيستي هم‌چون كميته گرايي‌هاي فاسد قديم با سياست‌هايتان مخالفت مي‌كردند كاري نداشتيد؛ چرا خوانندگان اثري چون رساله نور را كه تفسير حقيقي قرآن و منطبق بر حق و حقيقت است جمعيت خوانديد و با آن‌ها مخالفت كرديد؟ كساني كه با هيچ سياستي ارتباط نداشتند و فقط در مسير ايمان و قرآن حركت مي‌كردند و رساله نور را مي‌خواندند تا خودشان و هم‌وطنان‌شان را از نيستي ابدي و حبس انفرادي نجات دهند، شما بر اخوت و برادري اخروي اين دينداران خالص گروه گرايي
— 482 —
نام نهاديد و آزارشان داديد، و با قانون‌هاي واهي خود آن‌ها را محكوم كرديد و در پي محكوم كردن‌شان بوديد."
(در دادگاه عدل الهي) چه پاسخي خواهيد داشت؟ ما هم از شما مي‌پرسيم. دشمنان ما، كساني كه شما را اغفال، و دادگستري را حيران و سرگردان كردند و موجب شدند دولت با شيوه زيان‌باري براي وطن و ملت، ما را باز خواست كند، يعني زنديقان و منافقان، كساني كه استبداد مطلق را "جمهوري" ناميدند و ارتداد مطلق را زير چتر نظام قرار دادند و بي‌بند و باري مطلق را "تمدن" ناميدند، و با "قانون" خواندن جبر دلخواه كفري خود، هم شما را اغفال كردند هم وقت دولت را گرفتند، هم ما را گرفتار كردند و هم به سود اجانب به حاكميت اسلام و ملت و وطن ضربه زدند.
آقايان! در چهار سال گذشته چهار بار زلزله شديد رخ داد و اين دقيقاً مصادف بود با چهار بار برخورد ظالمانه با شاگردان رساله نور؛ هر زلزله در همان زماني وقوع مي‌يافت كه برخوردي با طلبه‌هاي رساله نور صورت مي‌گرفت. برخورد با آن‌ها كه متوقف مي‌شد زلزله هم به پايان مي‌رسيد. اين‌ها اشاره است بر اين‌كه شما مسؤول بلاياي زميني و آسماني هم‌زمان با محكوميت فعلي ما خواهيد بود!
زنداني در حبس انفرادي مطلق
زندان دنيزلي
سعيد نورسي
— 483 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
بخشي از سخن پاياني
آقايان! من از حيات اجتماعي امروز اطلاع چنداني ندارم، لذا در برابر اتهام تأسيس جمعيت و گروه ی كه شما به عنوان بهانه‌يي جدي در راستاي نظرات مقام دادستاني، و به منظور محكوميت قطعي ما مطرح نموديد ی و با در نظر گرفتن پاسخ‌هاي كاملاً مستدل ما ی كه مورد تصديق و تأييد كارشناسان آنكارا نيز قرار گرفت ی بسيار متحير و متعجب‌ام كه تا اين حد بر آن اصرار و پافشاري مي‌كنيد. غرق اين تحير و شگفتي بودم كه اين معنا بر قلبم الهام شد: مادام كه جماعت مبتني بر دوستي و برادري، يعني داشتن يك جمع صميمي و برادرانه اخروي، سنگ زيرين حيات اجتماعي و از نيازهاي ضروري فطرت بشر و لازم‌ترين و محكم‌ترين رابطه‌هاي اوست و زندگي خانوادگي تا زندگي در قبيله و ملت و اسلام و انسانيت را در بر مي‌گيرد، و در مواجهه با موانع مادي و معنوي ی كه مدار ضرر و حيرت انسانند ی و در مقابل وظايف انساني و اسلامي هر انسان در عالم هستي وجود دارند و هر كس به تنهايي قادر به مقابله با آن‌ها نيست؛ نقطه استناد و مدار تسلي‌ست، مخصوصاً رفاقت خالص و دوستي حقيقي در كسب درس ايمان و قرآن ی كه وسيله قطعي براي سعادت دنيا و دين و آخرت است ی و جنبه سياسي هم ندارد، عامل همبستگي و همكاري عليه امور زيان‌بار براي وطن و ملت مي‌باشد، آنان كه بر گردهمايي شاگردان رساله نور كه شايان تقدير و تحسين است "جمعيت سياسي" نام مي‌نهند، بي‌ترديد يا افراد فريب خورده‌يي هستند يا به غايت آنارشيستي غدّارند؛ كساني كه هم در برابر انسانيت دشمني مي‌كنند و هم در برابر اسلام، نمرودانه به عداوت مي‌پردازند، و هم با بدترين و پست‌ترين صورت آنارشيسم با حيات اجتماعي خصومت مي‌ورزند، و با ارتداد و عناد و سركشي در برابر وطن و ملت و حاكميت اسلامي و مقدسات ديني مبارزه مي‌كنند؛ يا زنديقاني
— 484 —
خناس‌اند كه به نفع اجنبي، تلاش مي‌كنند رگ حيات اين ملت را قطع كنند و از بين ببرند. آن‌هايند كه دولت را اغفال و دادگستري را متحير و سرگردان مي‌كنند تا سلاح‌هاي معنوي را كه تاكنون در برابر شياطين و فرعون‌ها و آنارشيست‌ها به كار مي‌برديم حالا به سوي وطن و برادران‌مان بگيريم يا از بين ببريم.
زنداني
سعيد نورسي
آقايان! اجازه دهيد در حضور شما و در ظاهر با شما اما در حقيقت خطاب به كميته پنهان فساد ی كه از سي چهل سال پيش تاكنون براي اجانب كار مي‌كنند و به نام كفر و الحاد و با انديشه فاسد كردن اين ملت و تجزيه اين وطن به هر وسيله ممكن به حقيقت قرآن و حقايق ايمان حمله مي‌كنند و به شكل‌هاي مختلف در مي‌آيند ی هم‌چنين با مأموران بي‌توجهي كه به آن‌ها پوشش مي‌دهند و مبلغان بي‌انصاف‌شان كه در لباس مسلماني اين دادگاه را حيران و سرگردان مي‌كنند چند كلمه‌يي سخن بگوييم.
(روز دوم، حكم بي‌گناهي (زندانيان) اعلام شد و امكان ايراد سخنراني توفنده مزبور فراهم نگرديد.)
زنداني
سعيد نورسي
در تنهايي مطلق و سلول انفرادي
— 485 —
پاسخي‌ست حقيقي به يك سؤال مهم
چند نفر از كارگزاران مهم از من پرسيدند "مصطفي كمال به تو پيشنهاد داد با ٣٠٠ ليره حقوق به جاي شيخ سنوسي در كردستان و ولايات شرقي واعظ عمومي شوي؛ چرا اين پيشنهاد را قبول نكردي؟ اگر اين پيشنهاد را مي‌پذيرفتي موجب نجات زندگي صد هزار نفري مي‌شدي كه در شورش آن زمان اعدام شدند"
من هم در پاسخ آن‌ها گفتم: رساله نور به جاي نجات زندگي‌هاي دنيوي بيست ساله و سي ساله آن افراد، ميليون‌ها سال زندگي اخروي براي صدها هزار نفر از هم‌وطنان را تأمين نمود و به اين ترتيب به جاي ضايعات مذكور هزاران مرتبه بيش‌تر سود و منفعت داشته است. من اگر آن پيشنهاد را مي‌پذيرفتم رساله نور ی كه نمي‌توان آن را ابزار هيچ كاري كرد، اثري كه تابع هر كسي نمي‌شود و حامل سرّ اخلاص مي‌باشد ی پديد نمي‌آمد. من حتي در زندان به برادران محترم خود گفته بودم اگر آقاياني كه به دليل ارسال رساله نور به آنكارا و سيلي‌هاي شديدش مرا به اعدام محكوم كرده‌اند با رساله نور ايمان خود را نجات دهند و از نيستي ابدي نجات يابند شما شاهد باشيد كه من با دل و جانم آن‌ها را حلال مي‌كنم.
در دنيزلي بعد از آزادي، به كساني كه مرا با زير نظر گرفتن‌هايشان بيچاره كرده بودند، و به رؤساي اصلي و مديران پليس گفتم: اين از كرامات غير قابل انكار رساله نور است كه در مدت ٩ ماه تفتيش و بررسي صدها رساله و نامه بيست سال زندگي مظلومانه‌ام و همين طور در ميان هزاران نفر از شاگردان، هيچ سند و مدركي مبني بر ارتباط داشتن با جريان، جمعيت يا كميته‌يي داخلي يا خارجي پيدا نشد. كدام فكر و تدبير قادر به ايجاد چنين وضعيت خارق العاده‌يي‌ست؟ اگر اسرار پنهان چند ساله يك فرد آشكار گردد براي شرمگين شدن و مسؤول شناخته شدنش دست كم بيست مورد يافت خواهد شد. حال كه حقيقت اين است يا بايد بگوييد "نبوغي خارق العاده و شكست‌ناپذير اين كار را پيش مي‌برد." يا اين‌كه بگوييد: "اين يك محافظت الهي سرشار از عنايت است." شكي نيست كه
— 486 —
مبارزه با چنين نبوغي خطاست، و براي ملت و وطن زيان‌‌بار بوده و مقابله با چنين عنايت رباني و محافظت الهي نيز تمردي فرعون منشانه است.
در صورتي كه بگوييد: "اگر تو را آزاد كنيم و نظارت و كنترلي بر تو نداشته باشيم با درس‌ها و اسرار پنهانت مي‌تواني حيات اجتماعي ما را به هم بريزي."
مي‌گويم: "دولت و دادگستري تمام درس‌هاي من را بدون استثنا به دست آورده‌اند؛ در آن‌ها موردي براي حتي يك روز كيفر پيدا نشده است. ٤٠ی ٥٠ هزار نسخه رساله از آن درس‌ها در بين مردم با دقت و كنجكاوي دست به دست مي‌چرخد و جز سود و فايده چيز ديگري براي هيچ‌كس نداشته است. هم دادگاه قديم و هم دادگاه جديد در نوشته‌هاي ما حتي يك مورد شايسته مجازات نيافته‌اند، لذا دادگاه جديد به اتفاق آرا بي‌گناهي ما را اعلام نمود و دادگاه قديم نيز به خاطر يكي از بزرگان ی كه در اين دنيا بزرگ است ی در مطالب ١٣٠ رساله حدود ١٠ كلمه را دست آويز قرار داده، كه اين دادگاه اما بر اساس حكم وجدان از ١٢٠ برادر زنداني من، فقط به ١٥ نفر، آن هم هر كدام ٦ ماه حبس داد. اين‌ها دليل و حجت قطعي‌ست براي اين‌كه بدانيم بازخواست شما از من و رساله نور، ظلمي پليد و توهمي بي‌معناست. ضمناً من درس جديد يا راز پنهاني هم ندارم كه شما با نظارت خود بخواهيد تعديل‌اش كنيد.
من هم اكنون بسيار نيازمند آزادي خود هستم. از ٢٠ سال گذشته تاكنون در صورتي كه هيچ لزومي نداشت به صورت بي‌فايده و ناعادلانه زير نظر بوده‌ام؛ و اين كافي‌ست. صبرم به‌ سر آمد. تاكنون نفرين نكرده‌ام، اما از حالا به بعد به خاطر ضعف و سالمندي احتمال نفرين كردنم هست. اين حقيقتي قطعي‌ست كه "آه مظلوم تا عرش بالا مي‌رود."
بعد، ظالم‌ها و بدبخت‌هايي كه داراي مقام‌هاي بالاي دنيوي‌اند گفتند: "تو ٢٠ سال است كه كلاه مورد نظر ما را بر سرت نگذاشته‌يي و در دادگاه‌هاي جديد و قديم دستار از سر بر نداشتي و با همان سر و وضع قديمي‌ات حاضر شدي. در حالي كه ١٧ ميليون نفر سبك جديد لباس پوشيدن را قبول كرده‌اند." من هم گفتم:"(اولاً) ١٧ ميليون نبوده، حتي ٧ ميليون هم نيست، حداكثر ٧ هزار نفر
— 487 —
سرخوش مقلد اروپا چنين پوششي را با رضايت پذيرفته‌اند. (ثانياً) من به جاي اين‌كه با اجبار قانون يا حتي رخصت شرعي طرز پوششم را مانند آن‌ها كنم، ترجيح مي‌دهم با توجه به عزيمت شرعي و تقوا، لباسي را بر تن كنم كه ٧ ميليارد بر تن كرده‌اند. به كسي چون من كه ٢٥ سال است حيات اجتماعي را كنار گذاشته نمي‌توان گفت: "عناد مي‌كند و مخالف ماست." بسيار خب حتي اگر عناد هم باشد، در حالي كه مصطفي كمال نتوانست آن را در هم بشكند، دو دادگاه و مقامات ٣ استان هم آن را از بين نبردند، شما كي هستيد كه بيهوده تلاش مي‌كنيد به ضرر ملت و حكومت، آن را در هم بشكنيد؟ اين شخص حتي اگر مخالف سياسي هم باشد، فردي كه به قول شما ٢٠ سال است ارتباطش را با دنيا قطع كرده و به لحاظ معنا ٢٠ سال است كه مرده محسوب مي‌شود، دوباره زنده نخواهد شد تا وارد حيات سياسي بي‌فايده و مُضر گردد و با شما مخالفت كند. پس برخورد متوهمانه با مخالفت او ديوانگي‌ست. صحبت كردن جدي با ديوانگان، خود نوعي ديوانگي‌ست، لذا سخن گفتن با امثال شما را ترك مي‌گويم.
وقتي گفتم "هر كاري كنيد منتي نخواهم كشيد" عصباني شدند و سكوت كردند. سخن پاياني‌ام:
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴾
دشمنان اسلام وقتي بديع الزمان سعيد نورسي و طلبه‌هاي رساله نور را به دادگاه مي‌كشاندند، فضا را ترسناك و تهديد آميز مي‌كردند؛ مقامات رسمي را به نوشتن مطالب غير واقعي مجبور كرده، و مي‌كوشيدند همه را از بديع الزمان و رساله نور دور كنند، و با ايجاد اختلاف در ميان طلبه‌هاي نور، براي از بين بردن همبستگي آنان دسيسه چيني مي‌كردند.
— 488 —
بديع الزمان طي نامه‌هايي به طلبه‌هاي نور سفارش مي‌كرد كه فريب تبليغات منفي را نخورند؛ هم‌چنين او براي رفع نياز روحي طلبه‌هايش ی كه بسيار مشتاق ديدار با استاد خود بودند ی هم‌چون اوقات ديگر، از زندان دنيزلي هم براي آنان نامه‌هايي مي‌فرستاد. ما بخشي از نامه‌هاي مذكور را در اين‌جا مي‌آوريم. نامه‌ها و آثاري كه در زندان‌ها نوشته مي‌شد توسط طلبه‌هاي نور و به صورت مخفيانه از استادشان دريافت و به بيرون ارسال مي‌گرديد. جناب استاد در زندان‌ها در سلول انفرادي مطلق نگهداري مي‌شد و ديدارش با ديگران ممنوع شده بود.
اين ياداشت چون توسط يك جاسوس (كشف و) به مأموران رسمي تحويل داده شد در لاحقه درج شده است.
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭‌ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
يك روز پيش از ماه مبارك، تبم به دليل بيماري ناشي از مسموميت ی كه پزشك هم تأييد كرد ی در حال عبور از چهل درجه بود، به احتمال قوي دشمنان مخفي زنديق مرا مسموم كرده بودند. در همين حال دادستان‌هاي عدليه كاستامونو و كميسرهاي تفتيش براي جستجو به خانه‌ام آمدند. من تعرض دهشتناكي را كه از آن لحظه به بعد با آن مواجه شدم با يك حس قبل از وقوع دانستم. احساسم اين بود كه بر اثر مسموميت شديد به‌سوي مرگ مي‌روم، لذا قلباً آرزو كردم در استان اسپارتا در آغوش برادران ارزشمندم روح خود را تسليم كنم و در آن خاك مبارك دفن شوم. كتاب حزب الأكبر قرآني را باز كردم؛ ناگهان اين آيه كريمه در مقابلم ظاهر شد و گفت به من نگاه كن:
﴿ وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ﴾
— 489 —
من هم نگاه كردم ديدم معناي اشاري آيه با سه نشانه محكم به من و به ما تسلي مي‌دهد. بلايي را كه اينك به سرمان آمده است تعديل كرد و تبعيد پنجمِ مرا به اسپارتا را دليل پذيرفته شدن دعاي قلبي‌ام قرار داد.
نشانه اول: (تشديد‌ها هم شمرده مي‌شوند) براساس حساب ابجد مي‌شود ١٣٦٢ كه موافق امسال در تقويم عربي‌ست و به لحاظ معنا مي‌گويد: "صبر كن! و تسليم قضاي رباني باش كه بر سرت آمده است! تو تحت نظر عنايت (الهي) هستي، نگران نباش. به تسبيح و تحميد خود در شب‌ها ادامه بده."
تحليل (عددي حروف): سه تا (ر) ٦٠٠، چهار تا (ن) ٢٠٠، يك (س) و يك (م) ١٠٠، يك (ص) و يك (ف) و يك (م) ٢١٠، چهار تا (ك) و يك (ع) ١٥٠، سه تا (ح) يك (و) و يك (ي) ٤٠، يك (ل) و نُه (ب) و يك (د) و يك (و) و چهار (ا) ٦٢. مجموع ارزش عددي آيه مذكور مي‌شود ١٣٦٢ كه تاريخ سال جاري‌ست و دقيقاً با مصيبتي كه بر سرمان آمده مصادف شده، كه نشانه قوي مي‌باشد.....
چون فعلاً لزومي به بيان نشانه سوم نيست براي نوشته شدن املا نگرديد.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
من تحت تأثير اين حادثه، زماني كه با رضايت قلبي عزم خود را براي فدا شدن در راه برادران معصوم‌ام جزم كرده، و در فكر و جستجوي چاره بودم جلجلوتيه را خواندم. ناگهان به خاطرم رسيد كه امام علي (رض) چنين دعا كرده است: "پروردگارا امان ده!" إن شاء الله با سرّ اين دعا به ساحل نجات نائل مي‌شويد. آري حضرت علي (رض) در قصيده "جلجلوتيه" به دو صورت از رساله نور خبر داده است و به همين ترتيب در اشاره به رساله آيت الكبري مي‌گويد:
‌وَ بِاْلايَةِ الْكُبْرى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ‌
و در اين اشاره به ما مي‌فهماند كه "طلبه‌هاي رساله نور به سبب آيت‌الكبري گرفتار مصيبت بزرگي مي‌شوند..." و از خداوند درخواست مي‌كند: "و به حق
— 490 —
آيت الكبري شاگردان رساله نور را از آن بلا و مصيبت امان ده!" يعني رساله و منبع مزبور را شفيع مي‌كند. آري، مصيبتي كه به دليل چاپ آيت الكبري دچارش شديم دقيقاً رمز غيبي مذكور را تأييد كرد. نيز در صفحه مقابل خاتمه‌ي اشاراتِ مرتب به اجزاي مهم رساله نور در آن قصيده مي‌گويد:
‌فَتِلْكَ حُرُوفُ النُّورِ فَاجْمَعْ خَوَاصَّهَا ٭ وَ حَقِّقْ مَعَانِيهَا بِهَا الْخَيْرُ تُمِّمَتْ‌
يعني تو خواص آن‌ها را جمع كن و معاني آن‌ها را تحقيق كن كه همه‌ي خير و سعادت با آن‌ها تكميل مي‌شود. معاني حروف را تحقيق كن؛ مراد حروف هجايي نيست كه به قرينه افاده معنايي نمي‌كند، بلكه منظور رساله‌هايي‌ست كه "سوزلر" نام دارند و به معني كلام‌ها مي‌باشند.
لا يَعلَمُ الغَيْبَ الّا اللهُ
﴿ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ﴾
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيز و صديقم! شب قدر گذشته و عيد پيش رو را با تمام وجود به شما تبريك مي‌گويم و شما را به وحدت و رحمت حضرت ارحم الراحمين مي‌سپارم. براساس سرّ
‌مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ‌
با اين‌كه نيازي به تسلي خاطر شما نمي‌بينم، اما مي‌گويم: من با معناي اشاري آيه‌ي:
﴿ وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ﴾
تسلي خاطري را كه نصيب مي‌كند به طور كامل ديدم؛ در حالي كه به فكر فراموش كردن دنيا و آسوده سپري كردن ماه مبارك رمضان بودم اين واقعه
— 491 —
وحشتناك را ی كه غير قابل تحمل است و به خاطري خطور نمي‌كند ی مشاهده كردم كه هم براي من و هم براي رساله نور و هم براي شما و هم براي ماه رمضان و هم براي اخوت‌مان عين عنايت است. فقط سه مورد از فايده‌هايش را كه به من مربوط مي‌شود بيان مي‌كنم:
فايده اول: موجب شد با جديت، اظهار نياز، پناه بردن و شور و شوقي بسيار شديد در ماه رمضان بر بيماري سخت غلبه كرده و فعاليت كنم.
فايده دوم: امسال نيز شديداً آرزوي ديدار شما را داشتم، و حاضر بودم براي آمدن به اسپارتا و فقط براي ديدار يكي از شما اين زحمت را متحمل شوم.
فايده سوم: هم در كاستامونو، هم در راه و هم در اين‌جا همه حالات اليم و دردناك، ناگهان و به طرز شگرفي تغيير يافت، دست عنايتي برخلاف خواست و آرزويم ديده شد و كاري كرد ‌اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللَّه‌ بگويم؛ و موجب شد رساله نور را ی كه بيش از هر چيز ديگري به آن فكر مي‌كنم ی هم غافل‌ترين افراد و هم كساني كه داراي مقامات بالايي در جهان هستند با دقت تمام بخوانند و به اين ترتيب در عرصه‌يي ديگر امكاني براي فتوحات فراهم نمود. آن‌چه بيش از هر چيز ديگري دلم را به درد مي‌آورد؛ همه آلام و افسوس‌هايي‌ست كه سواي دردهاي خود به دليل فشارهايي كه بر شما مي‌آورند احساس مي‌كنم، آيه‌ي مزبور در مقابل آن آلام و افسوس در ماه مبارك ی كه هر ساعت عبادت، حكم صد ساعت عبادت را مي‌يابد و اين مصيبت نيز ارزش ١٠٠ ثواب مزبور را به ١٠٠٠ ساعت عبادت مي‌رساند ی گريستن بر اثر دلسوزي و احساس درد براي انسان‌هاي مخلصي چون شما را ی كه از رساله نور درس مي‌گيريد، دنيا را محلي فاني براي داد و ستد مي‌دانيد، هر چيز را فداي ايمان و آخرت خود مي‌كنيد و بر اين حقيقت باور داريد كه فشارهاي گذرا در اين درس‌خانه‌ي يوسفيه، لذات و فوايد دايمي نتيجه خواهد داد ی به تقدير و تحسين فراوان از ارزشمندي و ثابت قدمي شما تبديل كرد. گفتم:
‌اَلْحَمْدُ لِلَّه عَلَى كُلِّ حَالٍ سِوَى الْكُفْرِ وَ الضَّلاَلِ‌
معتقدم فايده‌هايي كه از برادري و رساله نور و ماه رمضان و شماها نصيب من شد در اين سو فايده‌هايي نيز نصيب
— 492 —
شما مي‌شود. پرده كه كنار برود خواهيد گفت"پروردگارا سپاس! اين قضا و قدر الهي عنايتي در حق ماست."
مسببان حادثه را عتاب نكنيد. طرح گسترده و دهشتناك اين مصيبت از مدت‌ها پيش آماده شده بود. ليكن به لحاظ معنا بسيار سبك آمد و إن شاء الله تند هم خواهد رفت. بر اساس سرّ
﴿ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ﴾
مأيوس نباشيد.
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيزم! از اين‌كه نزديك شما اقامت دارم بسيار خوشحالم. بعضي اوقات در خيال با شما گفتگو مي‌كنم و تسلي مي‌يابم. بدانيد كه اگر امكان داشت حاضر بودم با كمال شوق و افتخار متحمل تمام سختي‌هايتان باشم. من به خاطر شما اسپارتا و حومه‌اش را با كوه و دشتش دوست دارم. حتي مي‌گويم و رسماً نيز خواهم گفت: مقامات اسپارتا اگر كيفرم دهند و در استان ديگر بي‌گناهم بدانند من اسپارتا را ترجيح خواهم داد. آري من از سه جهت اسپارتايي هستم؛ اگر چه از نظر تاريخي نمي‌توانم اثبات كنم اما معتقدم اجداد سعيدي كه در ناحيه اسپاريت به دنيا آمد از اين‌جا بوده است. استان اسپارتا چنان برادران حقيقي نصيب من كرده كه نه تنها عبدالمجيد و عبدالرحمن بلكه سعيد را هم با خرسندي فداي تك تك‌شان مي‌كنم.
— 493 —
گمان مي‌كنم امروز در كره زمين كسي نيست كه از شاگردان رساله نور از نظر قلبي و روحي و فكري متحمل فشار كم‌تري باشد، زيرا قلب و روح و عقل‌شان با انوار ايمان تحقيقي متحمل سختي نمي‌شود. مشقت‌هاي مادي نيز با درس‌هاي رساله نور دانسته مي‌شود كه هم گذراست هم ثواب دارد هم بي‌ارزش است و مي‌توانند وسيله پيشرفت خدمت ايماني در مجاري ديگر شوند لذا با آن‌ها با شكر و صبر روبه‌رو مي‌شوند. آن‌ها با وضعيت خود ثابت مي‌كنند كه ايمان تحقيقي در دنيا نيز مدار سعادت است. آري، مي‌گويند: "ببينيم مولا چه مي‌كند، كه هر چه كند زيبا خواهد بود." و با متانت تلاش مي‌كنند زحمت‌هاي فاني را به رحمت‌هاي باقي تبديل كنند. حضرت ارحم الراحمين بر تعداد امثال‌شان بيفزايد. آن‌ها را عامل افتخار و سعادت اين وطن كند و در بهشت فردوس مظهر سعادت ابدي فرمايد؛ آمين ...
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
با تبريك مجدد عيد، مي‌گويم از اين‌كه ديدار حضوري نداشتيم متأسف نباشيد. ما در حقيقت هميشه با هم هستيم. ان شاء الله اين با هم بودن در راه ابديت هم ادامه خواهد داشت. من معتقدم ثواب‌هاي ابدي، و فضايل و لذت‌هاي روحي و قلبي كه در مسير خدمت ايماني به‌دست مي‌آوريد غم و غصه‌هاي گذرا و موقت فعلي را زايل مي‌كند. تا امروز هيچ‌كس مانند شاگردان رساله نور نبوده است كه در خدمتي بسيار قدسي متحمل زحمتي بسيار كم شود. آري، بهشت ارزان نيست. نجات از كفر مطلقي كه نابود كننده هر دو حيات است امروزه بسيار اهميت دارد. اگر كمي هم با مشقت روبه‌رو شويم بايد با شوق و شكر و صبر تحمل كرد؛ مادام كه خالق ما رحيم و حكيم است بايد هر چه را كه بر سرمان مي‌آيد با رضا و محبت و اعتماد به رحمت و حكمتش بپذيريم.
سعيد نورسي
— 494 —
در دفاعيات مختصر اين بارم گفته بودم
حق و حقيقت و شفقت موجود در رساله نور ما را از پرداختن به سياست منع كرده است، زيرا بي‌گناهان دچار بلا و مصيبت شده و اين ظلمي مي‌شود از طرف ما به آن‌ها. برخي خواستار توضيح اين مطلب شدند، من هم گفتم:
در عصر توفاني امروز، ظلم و استبداد ناشي از استبداد نظامي حاصل از جنگ جهاني، و خودكامگي و عصبيت قومي نشأت گرفته از مدنيت غدار، و بي‌رحمي حاصل از ضلالت، چنان شدت يافته است كه اگر اهل حق با قدرت مادي به دفاع از حق خود برخيزد، يا در نهايت ستمگري و به بهانه طرفداري، بيچارگان فراواني را از بين مي‌برد كه در اين صورت خود ظالم‌تر خواهد بود يا اين‌كه بايد شكست خورده و مغلوب بماند، زيرا كساني كه با احساسات مذكور اقدام به تجاوز به حقوق ديگران مي‌كنند، به‌واسطه خطاي يكي دو نفر ٢٠ تا ٣٠ نفر را به بهانه‌هاي واهي از بين مي‌برند. اهل حق اگر در راه حق و عدالت فقط همان متجاوز را بزند در برابر ٣٠ مورد ضايعه فقط يك برد خواهد داشت و اين در حقيقت مغلوب شدن است. اگر كسي كه اهل حق و حقيقت است با قاعده ظالمانه مقابله به‌مثل به‌واسطه خطاي يكي دو نفر به ٣٠ نفر بيچاره صدمه بزند در اين حال به نام حق مرتكب بي‌عدالتي مضاعفي شده است.
لذا دليل و حكمت اين‌كه به فرمان قرآن به شدت و با نفرت از سياست و دخالت در كارهاي دولتي اجتناب مي‌كنيم همان است كه گفتيم؛ وگرنه ما از چنان قدرت بر حقي برخوردار هستيم كه بتوانيم از حق خود به طور كامل دفاع كنيم؛ هم‌چنين از آن‌جا كه همه چيز فاني و گذرا مي‌باشد و مرگ نمي‌ميرد و دروازه قبر بسته نمي‌شود و زحمت نيز تبديل به رحمت مي‌شود؛ شكي نيست كه ما با صبر و شكر توكل كرده سكوت اختيار مي‌كنيم. شكستن سكوت‌مان با زور و اجبار نيز با انصاف و عدالت و غيرت وطني و حميت ملي مخالف و كاملاً در تضاد است.
خلاصه كلام اين‌كه اهل حكومت و سياست و دولت و امنيت و دادگستري و نيروي انتظامي دليلي براي بازخواست كردن ما ندارند. حداكثر اين است كه گروهي از زنديق‌هاي مخفي به‌واسطه تعصب زنديقانه نشأت گرفته از كفر مطلق و
— 495 —
مادي‌گرايي‌ ی كه طاعون وحشتناك بشري‌ست و هيچ دولتي نمي‌تواند از آن حمايت كند و هيچ انسان عاقلي نمي‌تواند به آن رضا دهد ی برخي از مأموران رسمي را با شيطنت فريب داده و با بهانه‌هاي واهي عليه‌ ما تحريك كنند. ما نيز مي‌گوييم: نه فقط همين چند متوهم بلكه اگر تمام دنيا را عليه ما بسيج كنند با قدرت قرآن و عنايت خداوند نمي‌گريزيم و در برابر كفر مطلق مرتد و زندقه تسليم نمي‌شويم.
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! ثبات و متانت شما تمام نقشه‌هاي منافقان و فراماسون‌ها را بي‌نتيجه مي‌كند. آري برادران من، لزومي به پنهان كردن نيست، زنديقان، رساله نور و شاگردانش را با طريقت‌ها و مخصوصاً طريقت نقشبنديه مقايسه مي‌كنند و براي از بين بردن و متلاشي كردن ما مي‌خواهند همان طرح هايي را عملي كنند كه با آن‌ها طريقتي‌هاي مذكور را مغلوب كردند؛ پس عليه ما چنين هجوم و حمله‌يي را تدارك ديدند.
اولاً: در صدد ايجاد وحشت و ترساندن و فاش كردن سوء استفاده‌ها از مكتب مورد نظر بر مي‌آيند.
ثانياً: خطاها و قصورات اركان و پيروان مكتب را (به زعم خود) آشكار مي‌كنند.
ثالثاً: با ايجاد فساد توسط فلسفه مادي و بي‌بند و باري‌هاي جذاب تمدن سعي مي‌كنند همبستگي و تعاون بين افراد مكتب را از بين ببرند؛ و با اهانت به استادشان او را تضعيف كرده و مجموعه اعتقادات‌شان را با برخي اصول علم و فلسفه از نظرها بيندازند. آن‌ها با همين سلاح كه عليه اهل طريقت نقشبندي به كار گرفتند به ما حمله كردند، اما فريب خوردند، زيرا اصل نظام فكري رساله نور عبارت است از احساس و جستجوي اخلاص تام، ترك انانيت، مشاهده رحمت در زحمت‌ها، احساس لذت‌هاي باقي در آلام و دردها، نشان دادن آلام اليم در لذت‌هاي سفيهانه زود گذر، و تدريس اين‌كه ايمان در اين دنيا نيز مي‌تواند عامل لذت‌هاي فراوان گردد، و آموختن حقايقي كه هيچ فلسفه‌يي قادر به درك آن‌ها
— 496 —
نيست. لذا طرح و نقشه‌ي آن‌ها را ان شاء الله به طور كامل عقيم خواهد گذاشت و آن‌ها را وادار به سكوت خواهد كرد كه "مكتب رساله نور را نمي‌توان با طريقت‌ها مقايسه كرد."
سعيد نورسي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيزم! من فكر مي‌كنم كساني كه در امتحان دشوار اين دو مدرسه يوسفيه قديم و جديد متزلزل نشدند و درس را رها نكردند و با اين‌كه دهان‌شان بر اثر خوردن شورباي داغ سوخت، اما از طلبگي منصرف نشدند و توان معنوي‌شان در برابر انبوه تهاجم‌ها به پايان نرسيد، توسط اهل حقيقت و نسل آتي تشويق خواهند شد؛ فرشتگان و موجودات روحاني نيز آن‌ها را تشويق مي‌كنند. ليكن چون بيمار و ضعيف و فقير در ميانتان هست فشار مادي زياد است. با اين حال فكر مي‌كنم اگر هر كدام‌تان ديگري را تسلي دهد و همه شما در اخلاق و صبر نمونه و الگو و در تساند و خوبي كردن برادري مهربان و در مباحثات درسي مخاطبي باهوش و پاسخ‌گو و در انعكاس سجاياي نيكو چون آينه باشيد فشارهاي مادي از بين مي‌رود؛ با اين انديشه‌ها در مورد شما ی كه از روح خويش بيش‌تر دوست‌تان دارم ی تسلي خاطر مي‌گيرم.
عباي ١٢٠ ساله مولانا خالد را روزي برايتان مي‌فرستم. همان‌طور كه آن شخص، اين عبا را بر من پوشاند من هم به نام او براي اين‌كه شما نيز آن را به عنوان تبرك بر تن كنيد هرگاه كه بخواهيد آن را برايتان خواهم فرستاد.
سعيد نورسي
— 497 —
برادران عزيز و صديقم! يكي از حكمت‌هاي عدالت تقدير الهي كه ما را به مدرسه يوسفيه دنيزلي فرستاده اين است كه اهالي اين‌جا و زندانيان و حتي كارمندان و دادگستري به رساله نور و شاگردان آن بيش از جاهاي ديگر نيازمندند. بنابراين ما با مسؤوليت ايماني و اخروي وارد اين امتحان دشوار شديم. آري، در ميان زندانيان كه از ٢٠ی٣٠ نفر فقط يكي دو نفرشان نماز را با تعديل اركان مي‌خوانند، به يكباره ٤٠ تا٥٠ نفر از شاگردان رساله نور عموماً و بلا استثنا نمازشان را كامل و درست مي‌خوانند، و اين درس و ارشاد كه با زبان حال و فعل منتقل مي‌شود نه تنها زحمت و دشواري موجود را از بين مي‌برد بلكه موجب علاقه بيش‌تر به آن مي‌شود. شاگردان رساله نور اين درس‌ها را با اعمال خود مي‌دهند و ما از رحمت و عنايت الهي اميد آن داريم كه با ايمان تحقيقي كه در قلب خويش دارند در نجات اهل ايماني كه در اين‌جا هستند از اوهام و شبهات اهل ضلالت، چون قلعه‌يي پولادين عمل كنند. اين‌كه اهل دنيا در اين‌جا مانع سخن گفتن ما مي‌شوند ضرري ندارد. لسان حال از لسان قال مؤثرتر و محكم‌تر سخن مي‌گويد؛ مادام كه هدف از زنداني كردن، تربيت افراد است، اگر دوستدار ملت هستند نبايد مانع ديدار زندانيان با شاگردان رساله نور شوند. تا اين محبوسان در يك ماه و شايد در يك روز بيش از آن‌چه در يك سال مي‌آموزند تربيت شوند و بياموزند؛ در نتيجه انسان‌هاي مفيدي براي ملت و وطن، و آينده و آخرت خود شوند. اگر رساله "راهنماي جوانان" در اين‌جا وجود داشت بسيار مفيد بود. ان شاء الله روزي آن را هم به اين‌جا مي‌آورند.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقم! امروز گفتگوي مربوط به ضياء الدين با برادر مرحوم و بزرگم ملا عبدلله را از خاطر گذراندم. آن‌گاه به شما فكر كردم. قلباً گفتم: "اگر پرده غيب گشوده شود و هر يك از اين دينداران صادق و مسلمانان جدي ی كه در اين زمانه‌ي بي‌ثبات ثابت قدم‌اند و در اين اوضاع پرآشوب متزلزل نمي‌شوند ی چون يك ولي و حتي يك
— 498 —
قطب ديده شوند بر اهميتي كه امروز براي آن‌ها قائل‌ام و علاقه‌يي كه امروز به آن‌ها دارم چيز بسيار كمي خواهد افزود. و اگر هر كدام‌شان يك فرد عامي و عادي ديده شوند نيز از ارزشي كه امروز برايشان قائلم هيچ كم نخواهد كرد، زيرا خدمت به نجات ايمان در چنين شرايط سختي فوق هر چيز است. مزايايي كه مقامات شخصي و حسن ظن‌ها (بر شخصيت فرد) مي‌افزايند با از ميان رفتن حسن ظن‌ها در چنين حالات پر دغدغه و متزلزلي موجب كاهش محبت‌ها به فرد مي‌شود. و صاحب مزيت نيز براي آن‌كه موقعيت خويش را در نظر آن‌ها حفظ كند مجبور به رفتارهاي تكلف آميز و كارهاي ساختگي و رعايت وقار پرمشقت مي‌شود. خداوند را بي‌نهايت سپاس كه ما به چنين تكلف‌هاي سردي محتاج نمي‌شويم."
سعيد نورسي
...... برادران من! اگر چه اين وضع موجب شده است موافقان و بعضي از كارمندان در برابر رساله نور محتاط و هراسان باشند، اما در بين همه مخالفان و دينداران و مأموران مرتبط نوعي دقت اشتياق به وجود آورده است. نگران نباشيد نورها خواهند درخشيد.
سعيد نورسي
برادران عزيزم! گمان مي‌كنم دفاعيه حقيقي و پاياني ما رساله كوچكي به عنوان "ثمره زندان دنيزلي" شود، زيرا به دليل برخي اوهام از يك سال پيش به طرز گسترده‌يي با طرح‌ها و بهانه‌هاي بي‌پايه و اساس به ما حمله كردند؛ طرح‌هايي از قبيل: طريقت‌گرايي، قوميت‌گرايي، كميته گرايي، احساسات ديني را ابزار سياست كردن‌، فعاليت عليه جمهوريت و اخلال در كار دولت و آسايش ملت. حضرت حق را شكر بي‌پايان كه نقشه‌هاي‌شان بي‌نتيجه ماند. در چنان گستره وسيع، در ميان صدها طلبه و صدها رساله، و در ميان نامه‌ها و كتاب‌هايي كه در مدت ١٨ سال نوشته شده جز حقيقت ايماني و قرآني و تحقيق در آخرت و تلاش براي سعادت ابدي
— 499 —
چيز ديگري نيافتند. آن‌ها براي پنهان كردن نقشه‌هاي خود در جستجوي بهانه‌هاي كاملاً عادي بر آمدند، ليكن كميته زندقه‌ي پنهان و وحشتناكي كه برخي از اركان دولت را اغفال نموده و عليه ما تحريك كرد اينك احتمال مي‌رود مستقيماً به نفع كفر مطلق به ما حمله كند، لذا گمان مي‌كنم نگارش "رساله ثمره" ی كه چون خورشيد مي‌درخشد، و چون كوه محكم است، تزلزلي ندارد و (براي هيچ كس) شبهه‌يي باقي نمي‌گذارد ی بر ما الهام شد، تا در برابر آن‌ها قوي‌ترين دفاعيه باشد و آنان را به سكوت وادار كند.
سعيد نورسي
برادران عزيزم! در اين روز جمعه حزب مهمي از قرآن را قرائت مي‌كردم كه ياد شما افتادم. (گويي در عالم خيال) به زبان حال گفتيد: "براي نجات از اين مصيبت چه بايد بكنيم؟" اين معنا بر قلبم خطور كرد: با همبستگي جدي دوش به دوش هم باشيد و دست به دست يك‌ديگر دهيد، زيرا تدابيري چون اظهار برائت و انكار يك‌ديگر يا تبرّي از رساله نور و من، و كوتاه آمدن و چاپلوسي كردن در مقابل قدرت پنهاني كه خواهان از بين بردن ماست هيچ سودي جز ضرر ندارد. به شما اطمينان مي‌دهم اگر مي‌دانستم با اظهار تبرّي از من نجات پيدا مي‌كنيد اجازه مي‌دادم به من اهانت كنيد، تحقيرم كنيد؛ غيبتم كنيد؛ اين را حلال مي‌كردم، اما قدرت پنهاني كه مي‌خواهد ما را از بين ببرد از وضعيت شما آگاه است فريب نمي‌خورد از ضعف و اعلام برائت‌تان جسورتر مي‌شود و فشار بيش‌تري مي‌آورد. ضمناً مسلك و انديشه ما دوستي و برادري‌ست پس در مسايل شخصي و انانيت رقابتي نمي‌تواند وجود داشته باشد. نبايد به نواقص بيچاره بسيار ضعيفي چون من ی كه پر از خطا و قصورم ی نگاه كرد بلكه بايد بر كمالات رساله نور چشم دوخت.
سعيد نورسي
— 500 —
برادران عزيز و صديقم! يكي از چيزهايي كه گذران سريع زندگي اين دنيا، زوال آن، لذت‌هاي فاني و پليد و بي‌عاقبتش، و سيلي‌هاي فراق و دوري را در سطح قابل توجهي تسلي مي‌دهد ديدار با دوستان صميمي‌ست. آري گاه براي ديدار دو ساعته با يك دوست، بايد ٢٠ روز راه رفت و ١٠٠ ليره هزينه نمود. حالا در اين زمانه عجيب و بي‌دوست، ديدار يكي دو ماهه با ٤٠ تا ٥٠ نفر از دوستان صميمي و گفتگو با آن‌ها براي خدا، و كسب تسلي خاطر حقيقي، از اندوه رنج‌ها و ضايعات مالي مي‌كاهد. من خود حاضر بودم بعد از ١٠ سال دوري از برادراني كه اين‌جا هستند براي ديدار فقط يكي از آن‌ها اين مشقت را به جان بخرم. گلايه كردن، اعتراض به تقدير (الهي) و سپاسگزاري، تسليم بودن در برابر آن است.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقم! مادام كه براي آخرت و خير و عبادت و ثواب و ايمان و آخرت با رساله نور مرتبط شده‌ايد، از اين‌كه به اين‌جا آمده‌ايد بايد خدا را شكر كنيد؛ هر ساعت اين شرايط سخت در حكم ٢٠ ساعت عبادت است و اين ٢٠ ساعت نيز از آن نظر كه مجاهده معنوي در راه خدمت به قرآن و ايمان است به اندازه ١٠٠ ساعت ارزش دارد و آن ١٠٠ ساعت هم ارزش ديدار، بستن عقد اخوت، دادن و گرفتن قدرت، و تسلي دادن و تسلي گرفتن با برادران مجاهد واقعي را دارد كه هر كدام‌شان به قدر ١٠٠ نفر ارزش و اهميت دارند؛ نيز شما به اين مدرسه يوسفيه آمده‌ايد تا در امتحاني براي تداوم همبستگي واقعي و ثابت قدم بودن در خدمت قدسي، و استفاده از سجاياي نيكو و كسب شايستگي شاگردان مدرسةُ الزهرا شركت و قسمت خويش را به همان مقدار كه تقدير شده دريافت كرده و از رزق مقدرتان تناول كنيد و از آن ثواب كسب نماييد. بايد به فايده‌هاي ياد شده فكر كرد و با صبر و تحمل با همه سختي‌ها مقابله نمود.
سعيد نورسي
— 501 —
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و وفادار من! يكي از حالات خويش را بيان مي‌كنم نه براي اين‌كه متأثر شويد يا تدبيري مادي اتخاذ شود، بلكه هدفم استفاده بيش‌تر از مشاركت معنوي نيايشي شماست و اين‌كه شما هم بيش از پيش خونسردي و احتياط و صبر و تحمل خود را حفظ كنيد و به شدت مراقب همبستگي خود باشيد، مطلب اين است: فشار و عذابي را كه در اين‌جا در يك روز مي‌بينم در اسكي‌شهير در يك ماه هم نمي‌ديدم. فراماسون‌هاي ظالم يكي از افراد بي‌انصاف خود را مأمور كرده‌اند تا از عصبانيت و خشم من در مقابل شكنجه‌هايشان بهانه‌يي بيابند و آن را دليل تجاوز ظالمانه نشان دهند و دروغ هايشان را پنهان نمايند. من بر اثر احسان الهي خارق العاده‌يي صبر مي‌كنم و خدا را شكر مي‌گويم و تصميم گرفته‌ام به اين روش ادامه دهم. حال كه ما تسليم تقدير الهي هستيم و اين فشارها را بر اساس سرّ «‌خَيْرُ اْلاُمُورِ اَحْمَزُهَا» نعمتي معنوي براي كسب ثواب بيش‌تر مي‌دانيم، و مادام كه پايان مصايب گذرا و دنيوي غالباً لذت بخش و خير است، و اينك كه ما در مرتبه حق اليقين اعتقاد يقيني و قطعي داريم كه حيات خويش را وقف حقيقتي نموده‌ايم كه درخشان‌تر از خورشيد و زيبا چون بهشت و شيرين چون سعادت ابدي‌ست؛ پس نبايد شك كرد كه با اين شرايط پر مشقت با افتخار و شكر در حال انجام مجاهده‌يي معنوي هستيم؛ لذا شكوه و گلايه نبايد كرد.
برادران عزيز! توصيه اول و آخر ما اين است: وحدت خود را حفظ كنيد، خونسرد باشيد و احتياط كنيد و از انانيت و تكبر و رقابت پرهيز نماييد.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقم! از كيفرخواست اين دادستان معلوم شد كه نقشه زنديقان پنهاني ی كه برخي از اركان دولت را اغفال نموده و دشمن ما كرده بودند ی بي‌نتيجه مانده و دروغ از آب در آمد. حالا با بهانه تشكيل جمعيت و كميته و نسبت دادن اين‌ها به ما سعي مي‌كنند دروغ‌شان را بپوشانند. يكي از نشانه‌هاي اين مطلب همين است كه نمي‌گذارند كسي با من تماس داشته باشد. گويي اگر كسي با من ديدار كند فوراً
— 502 —
يكي از ما مي‌شود، حتي مأموران ارشد نيز اغلب فاصله مي‌گيرند و با اعمال فشار بر من، نزد رؤسايشان خود شيريني مي‌كنند.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقم! من هر چند حضوري نمي‌توانم با شما ديدار كنم، اما از اين‌كه نزديك‌تان هستم و همگي در يك ساختمان به‌سر مي‌بريم بسيار خوشحال و سپاسگزارم. بدون اين‌كه اختياري داشته باشم گاه تدابير لازم هشدار داده مي‌شود؛ از جمله اين‌كه يك نفر زنداني دروغگو و جاسوس را از طرف فراماسون‌ها در بند كناري من گذاشته‌اند. تخريب كردن آسان است مخصوصاً تخريب جوانانِ سر به هوا؛ از آزار زيادي كه فرد مذكور به من مي‌رساند و تلاش‌اش براي به فساد كشيدن جوانان فهميدم كه زندقه در مقابله با ارشاد و اصلاح‌هاي شما، براي فاسد كردن و تخريب اخلاق فعاليت مي‌كند. در چنين وضعيتي بايد مراقب بود و بسيار احتياط كرد. تا آن‌جا كه امكان دارد نبايد در مقابل زندانيان قديمي حساسيت به خرج داد؛ هم‌چنين حساسيت آن‌ها را هم نبايد برانگيخت؛ بايد مراقب باشيم و به دو دستگي ميدان ندهيم؛ بايد خونسرد بود و تحمل كرد. برادران ما بايد در حد امكان اخوت و همبستگي‌شان را با فروتني و تواضع و ترك غرور تقويت كنند، اين بسيار لازم و ضروري‌ست. سرگرم امور دنيا شدن مرا مي‌رنجاند. به درايت شما اعتماد مي‌كنم و جز ضرورت به كارهاي دنيا نمي‌پردازم.
سعيد نورسي
برادران من! براي مقابله با هر احتمالي، بيان مسأله‌يي كه امروز صبح هشدار داده شد لازم است.
حقايقي را كه ما از قرآن اخذ مي‌كنيم چون خورشيد و روز روشن است كه هيچ شك و شبهه و ترديدي باقي نمي‌گذارد. نفس و شيطان درون من از بيست
— 503 —
سال پيش بسيار كنجكاو بوده‌اند كه "فيلسوفان زنديق در برابر اين مطلب چه مي‌گويند و نقطه اتكاي‌شان چيست؟" چون در هيج زمينه‌يي نتوانستند قصور و خطايي بيابند سكوت كردند. گمان مي‌كنم حقيقتي بسيار حساس كه نفس و شيطان درون من را ساكت كرد، سركش‌ترين آدم‌ها را نيز به سكوت وا مي‌دارد؛ مادام كه ما در راه حقيقتي فعاليت مي‌كنيم كه ثابت‌ترين و بزرگ‌ترين و مهم‌ترين حقيقت است و برايش قيمتي نمي‌توان تعيين نمود؛ حقيقتي كه اگر دنيا و جان و جانان‌مان را هم فدايش كنيم باز هم ناچيز است؛ بي‌ترديد بايد با همه بلايا و فشارها و دشمنان با كمال متانت مقابله كنيم. ممكن است برخي از روحانيون و شيوخ و افراد به ظاهر باتقواي فريب خورده را هم عليه ما تحريك كنند. در برابر اين‌ها هم بايد وحدت و همبستگي خود را حفظ كنيم و سرگرم‌شان نشويم و مناقشه نكنيم.
سعيد نورسي
برادران عزيز و صديقم! در كاستامونو فردي كه اهل تقواست با گلايه گفت: "من سقوط كرده‌ام؛ حال گذشته و اذواق و انوارم را از دست داده‌ام." به او گفتم: "شايد ترقي كرده‌يي و ذوق‌ها و كشف‌هايي را كه نفس را نوازش مي‌دهند و ميوه اخروي را در اين دنيا مي‌چشانند و حس خودبيني به انسان مي‌دهند، رها نموده و به مرتبه بالاتر و به مرحله‌ي محو و ترك منيت و رها كردن ذوق‌هاي فاني رسيده‌يي." آري، يكي از احسان‌هاي مهم الهي اين است كه نگذارد كسي كه انانيتش را رها نكرده احسان او را احساس كند، تا دچار عُجب و غرور نشود.
برادران من! بنابر اين حقيقت، كساني كه مانند فرد مذكور مي‌انديشند يا مقام‌هاي درخشان حاصل از حُسن ظن‌ها را در نظر مي‌گيرند با نگاه به شما، شاگرداني را كه در بين‌تان در لباس فروتني و تواضع و خدمت هستند افرادي عامي و عادي مي‌بينند و مي‌گويند: "آيا اين‌هايند قهرمانان (عرصه) حقيقت و كساني كه دنيا را به مبارزه مي‌طلبند؟ ... هيهات! اين‌ها كجايند و مجاهدان اين
— 504 —
خدمت قدسي ی كه اوليا را در اين زمانه عاجز مي‌كند ی كجا؟" و به اين ترتيب دوست دچار انكسار خيال شده و دشمن، مخالفت خود را بر حق مي‌پندارد.
سعيد نورسي
— 505 —
مسأله‌هاي ششم و هفتم از رساله ثمره مدرسه يوسفيه
جناب بديع الزمان وقتي در زندان دنيزلي محبوس بود "رساله ثمره" را مشتمل بر ٩ مسأله مهم در دو جمعه نوشت. اين اثر، رساله ارزشمندي است كه حقايق رساله نور را به طور خلاصه در بردارد. طلبه‌هاي رساله نور مدتي كه در زندان بودند همواره و مكرر به مطالعه و كتابت اين رساله مي‌پرداختند. "رساله ثمره" را ابتدا مخفيانه و داخل قوطي‌هاي كبريت نوشته و در بندهاي زندان پخش مي‌كردند؛ انتشار اين كتاب زماني كه به ارزش و فايده آن پي بردند و دانستند كه براي زندان و زندانيان چون ترياقي ثمر بخش است، آزادانه صورت گرفت. رساله ثمره به عنوان دفاعيه واقعي رساله نور براي مقامات دادگاه دنيزلي، دادگاه استيناف و مقام‌هاي آنكارا فرستاده شد.
اين كتاب در زندان دنيزلي بسيار مؤثر بود و چون در برگيرنده حقايق ايماني قدسي است كه از جهتي موجب اعلام بي‌گناهي (مؤلف آن و طلبه‌هايش) در دادگاه دنيزلي شده است، نيز بنا بر اهميتي كه دارد، انتشار مسأله‌هاي ششم و هفتم آن در اين‌جا مناسب ديده شد.
(از رساله ثمره مدرسه يوسفيه)
مسأله ششم
(اشاره‌ي مختصري‌ست به برهاني از هزاران برهان كلي درباره ركن ايمان به (الله) كه در بسياري از قسمت‌هاي رساله نور تفصيل و حجت‌هاي بي‌شمار قطعي آن آمده است.)
در كاستامونو عده‌‌يي از دانش آموزان دبيرستان نزد من آمدند و گفتند: "خالق مان را به ما بشناسان، معلمان‌مان درباره خدا چيزي نمي‌گويند."
گفتم: هر رشته‌‌يي كه تحصيل مي‌كنيد با زبان خاص خود همواره از خداوند بحث مي‌كند و آفريدگار را مي‌شناساند. سخن آنان را بشنويد نه معلم‌ها را.
— 506 —
براي مثال در هر قوطي موجود در داروخانه‌‌يي مجهز، معجون‌ها و پادزهرهاي حيات بخشي هست كه با موازين حساس و فوق‌العاده‌‌يي اخذ و حاصل گرديده است؛ اين امر از وجود داروسازي حكيم، كيمياگر و بسيار ماهر خبر مي‌دهد.
به همين ترتيب، معجون‌ها و پادزهرهاي حيات بخشي در بسته‌هاي چهارصد هزار نوع نبات و حيوان در داروخانه كره زمين وجود دارد كه وقتي آن را با مقياس دانش پزشكي رايج و نسبت به داروخانه‌هاي موجود مي‌سنجيم، مي‌بينيم تا چه حد بزرگ‌تر و كامل‌تر است. اين امر داروساز داروخانه بزرگ كره زمين يعني حكيم ذوالجلال را حتي به نابينايان هم آشكارا نشان مي‌دهد و مي‌شناساند.
نيز براي مثال، همان‌طور كه كارخانه‌‌يي عظيم، هزاران نوع پارچه را از ماده‌‌يي ساده توليد مي‌كند و بي‌ترديد بر وجود كارخانه‌دار و تكنسيني ماهر دلالت دارد، دستگاه ربّاني متحركي كه كره زمين ناميده مي‌شود و داراي صدها هزار بخش است كه در رأس هر يك از آن‌ها صدها هزار كارخانه كامل وجود دارد به همان نسبت كه از كارخانه انسان بزرگ‌تر و كامل‌تر است در مقايسه با دانش مكانيك كه تحصيل كرده‌ايم از استاد و صاحب كره زمين خبر مي‌دهد و او را معرفي مي‌كند و مي‌شناساند.
باز براي نمونه، دكان‌ها و انبارهايي كه در آن‌ها از اطراف، هزار و يك نوع رزق و روزي كامل فراهم آمده و به شكل منظمي در آن‌ها جاي داده شده است، بي‌ترديد بر وجود مأمور فوق‌العاده ارزاق و تغذيه، و صاحب و مدير آن دلالت دارد.
اين انبار ربّاني مواد غذايي و اين سفينه‌ي سبحاني كه كره زمين ناميده مي‌شود در يك سال در دايره‌‌يي بيست و چهار هزار ساله در حال چرخش منظم است و صدهزار طايفه را كه هر كدام نيازمند رزق و روزي جداگانه مي‌باشد در خود جاي داده است و با چرخش‌اش فصل‌ها را پديد مي‌آورد و بهار را چون واگني بزرگ پر از هزاران طعام گوناگون مي‌كند و نزد ذي حياتان بيچاره‌‌يي مي‌آورد كه ارزاق‌شان در زمستان به پايان رسيده است؛ اين دكان و انبار ربّاني با انواع و اقسام جهازات و اموال و بسته‌هاي كنسرو مانند، به همان نسبت كه از كارخانه مذكور بزرگ‌تر است با مقياس دانش تغذيه كه خوانده‌ايم يا خواهيم
— 507 —
خواند و به همان درجه و با همان قطعيت بر صاحب و متصرف و مدبّر كره زمين دلالت دارد، او را مي‌شناساند و موجب مي‌شود او را دوست بدارند.
ارتشي را تصور كنيد كه چهارصد هزار گروه دارد و فرمانده آن به شكل معجزه گونه‌‌يي ارزاق مورد نياز هر گروه، سلاح و لباس مورد نياز، آموزش و ترخيص آن‌ها را كاملاً دقيق و جدا جدا تأمين مي‌كند، يعني به تنهايي انواع و اقسام ارزاق، سلاح، لباس، و وسايل مورد نياز تك تك گروه‌ها را بدون اين‌كه فراموش كند يا دچار حيرت گردد در اختيارشان مي‌گذارد. شكي نيست كه چنين اردو و اردوگاهي به يقين بر آن فرمانده فوق‌العاده دلالت دارد و موجب مي‌شود ديگران با تقدير او را دوست بدارند.
درست به همان ترتيب، در لشكر سبحاني جديدي كه سربازانش در هر بهار در اردوگاه روي زمين از نو به كار گرفته مي‌شوند، فرمانده بزرگ و واحدي را تصور كنيد كه انواع و اقسام لباس، غذا، سلاح، تعليم و ترخيص چهار صد هزار نوع نبات و حيوان را با كامل‌ترين شكل و با نظم و ترتيب، تك تك و بي‌آن كه يكي از آن‌ها را فراموش كند يا دچار سرگشتگي شود تأمين مي‌كند؛ اردوگاه بهار كره زمين به همان نسبت كه بزرگ‌تر و كامل‌تر از ارتش و اردوگاه انساني‌ست و به مقياس دانش نظامي كه شما تحصيل خواهيد نمود پروردگار و مدبّر و فرمانده اقدس كره زمين را با حيرت و تقديس به انسان‌هاي دقيق و خردمند حكيم معرفي مي‌كند و موجب مي‌شود با تحميد و تقديس او را دوست بدارند.
شهري فوق‌العاده زيبا را تصور كنيد كه در آن ميليون‌ها لامپ الكتريكي مي‌توانند حركت كرده و به هر طرف بروند؛ مواد روشنايي‌زاي اين لامپ‌ها طوري‌ست كه گويي پايان نمي‌پذيرد، لامپ‌ها و كارخانه سازنده آن‌ها بدون ترديد و بالبداهه بر سازنده و اداره كننده آن و مؤسس كارخانه و كسي كه سازنده مواد اشتعال آن‌ها‌ست، يعني بر برقكاري ماهر و استادي كه اعجاز مي‌كند دلالت دارد و او را توأم با حيرت‌ها و تقديرها به ديگران مي‌شناساند و موجب مي‌شود او را دوست بدارند.
— 508 —
به همين ترتيب، در شهر اين عالم، تعدادي از ستارگاني كه چراغ‌هاي بام جهان هستند طبق نظريه‌هاي دانش ستاره شناسي، هزار بار بزرگ‌تر از كره زمين‌اند و هفتاد بار سريعتر از گلوله توپ حركت مي‌كنند؛ با اين حال نظم خود را از دست نمي‌دهند، با هم برخورد نمي‌كنند، خاموش نمي‌شوند و مواد اشتعال آن‌ها پايان نمي‌پذيرد. طبق نظر علم نجوم براي تداوم درخشش خورشيد كه يك ميليون بار بزرگ‌تر از زمين است و يك ميليون سال بيش‌تر از زمين عمر كرده و در مهمان خانه‌ي رحماني چون چراغي پر فروز و گرمابخش است، هر روز سوختي به اندازه درياهاي كره زمين و به ميزان كوه‌هايش زغال يا هزار برابر زمين هيزم لازم است تا خاموش نشود. در شهر باشكوه كائنات كه لامپ‌هاي الكتريكي سراي دنيا با شعاع‌هاي نورشان، قدرت و سلطنتي لايزال را نشان مي‌دهند كه خورشيد و ستارگان عظيمي چون خورشيد را بدون هيزم و امثال آن مشتعل مي‌كند و اجازه نمي‌دهد خاموش شوند و با هم و به سرعت مي‌گرداند و نمي‌گذارد برخوردي با هم داشته باشند، چراغ‌هاي درخشان كاخ اين دنيا و اداره امر آن‌ها تا چه حد از مثالي كه زديم بزرگ‌تر و كامل‌تر است؟ به همان ميزان و با مقياس درسي كه شما در رشته برق خوانده يا خواهيد خواند، سلطان اين نمايشگاه بزرگي كه كائنات نام دارد و روشن كننده و مدبّر و صانع آن و ستارگانِ درخشانش را گواه گرفته، مي‌شناساند و موجب مي‌شود با تسبيح و تقديس او را دوست بدارند و پرستش كنند.
باز مثلاً كتابي را تصور كنيد كه در هر سطرش كتابي با خط بسيار ريز و ظريف نوشته شده باشد و در هر كلمه‌اش نيز با خط بسيار ريز سوره‌‌يي از قرآن نگاشته شده باشد، كتاب و مجموعه عجيبي كاملاً بامعنا كه همه مسايل آن تأييد كننده هم هستند، و نشان از مهارت و توانايي كامل كاتب و مؤلفش دارد؛ اين كتاب بي‌ترديد به روشني روز از نويسنده و مصنفش و كمالات و هنر او حكايت دارد و موجب مي‌شود ديگران با گفتن ماشاء الله و بارك الله از او تقدير كنند.
درست به همين ترتيب، اين كتاب كبير كائنات، كه روي زمين، فقط به مثابه يك صفحه آن است، و بهار فقط يكي از اشكالش به شمار مي‌رود، در برگيرنده
— 509 —
سيصد هزار نوع طائفه نباتي و حيواني ی كه هر يك در حكم كتابي جداگانه‌اند ی با هم و در درون هم، بي‌خطا و اشتباهي و بي‌آن كه در هم بريزند و بدون لغزشي، كامل و منظمند و گاه در مجموعه كائناتِ بي‌نهايت معناداري كه در هر كلمه‌اش حكمت‌هاي فراواني هست و در اين قرآنِ اكبرِ مجسمِ عالم، با چشمان‌مان مي‌بينيم كه قلمي قصيده‌‌يي را در كلمه‌‌يي مانند درخت و خلاصه كاملي از كتابي را در نقطه‌‌يي چون دانه نگاشته است. اين عالم به نسبت بزرگي و كمال و معنايي كه در مقايسه با كتاب ذكر شده در مثال فوق دارد و به مقياس دانش حكمة الاشياء و فن قرائت و كتابت كه در دانشگاه فرا مي‌گيريد، و با چشم تيزبين، نقّاش و كاتب كتاب عالم وجود و كمالات بي‌حدش را مي‌شناساند و با عبارت الله اكبر معرفي مي‌كند و با تقديس سبحان‌الله تعريف مي‌كند و با ثناي الحمدلله موجب مي‌شود او را دوست بدارند.
در مقايسه با اين فنون، هر فني از صدها فن ديگر، با مقياس فراگير، آيينه خاص، چشم تيزبين و نظر عبرت‌انگيز خود خالق ذوالجلال اين كائنات را با نام‌هايش مي‌شناساند و صفات و كمالاتش را معرفي مي‌كند.
به آن جوانان گفتم: براي تدريس حجت مذكور كه برهاني عظيم و درخشان در وحدانيت مي‌باشد، قرآن معجز البيان مكرراً با آيات زير آفريدگارمان را به ما معرفي مي‌كند:
خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ ٭ ربُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ
آن‌ها نيز اين مطلب را كاملاً پذيرفته و با تأييد گفتند: "خداوند را بي‌نهايت شُكر، كه درسي قدسي و عين حقيقت گرفتيم، خداوند از شما راضي باشد."
من هم گفتم: انسان موجود ذي‌حياتي‌ست كه با هزاران نوع درد متألم مي‌شود و با هزاران نوع لذت متلذذ مي‌گردد، اين موجود به رغم بي‌نهايت عجزش دشمنان مادي و معنوي بي‌شماري دارد و با وجود بي‌نهايت فقرش نيازهاي ظاهري و باطني بي‌شماري دارد، مخلوق بيچاره‌‌يي كه مدام در معرض سيلي‌هاي زوال و
— 510 —
فراق است، به يك‌باره با ايمان و عبوديت و انتساب به پادشاه ذوالجلال در برابر تمام دشمنان نقطه اتكا و براي بر آوردن حاجاتش نقطه استمدادي مي‌يابد. هم‌چنان كه هر كس با شرف و افتخار و مقام كسي كه بدان منسوب است احساس فخر مي‌كند، انسان نيز در صورتي كه به چنين پادشاه قدير و رحيمي ايمان آورد و خود را به او منتسب نمايد با بندگي و عبوديت به خدمتش در آيد و اعلام مرگ و نابودي اجل را در ارتباط با خويش به جواز رهايي و نجات تبديل نمايد تا كجا مي‌تواند سپاسگزاري كند و خود را مديون بداند و تا چه حد مي‌تواند افتخار تشكرآميز داشته باشد؟ شما بگوييد.
همان‌طور كه به آن جوانان دبيرستاني گفتم به زندانيان مصيبت زده هم مي‌گويم:
كسي كه او را بشناسد و از او اطاعت كند حتي اگر در زندان هم باشد خوشبخت و سعادتمند است. فراموش كننده او نيز حتي اگر در كاخ‌ها هم باشد زنداني و بدبخت است. مظلومي سعادتمند در حالي كه اعدام مي‌شد به ظالمان بدبخت مي‌گويد: "من اعدام نمي‌شوم بلكه در حال دريافت جواز براي رفتن به سوي سعادت هستم. من با ديدن شما كه محكوم به اعدام ابدي هستيد كاملاً از شما انتقام مي‌گيرم." آن‌گاه با گفتن
﴿ لا اله الا الله ﴾
با شادي روح خود را تسليم مي‌كند.
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
— 511 —
( از رساله ثمره مدرسه يوسفيه)
مسأله هفتم
(ثمره يك روز جمعه در زمان حبس دنيزلي‌ست.)
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ ٭ ما خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ ﴾
﴿ فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴾
درسي را كه زماني در كاستامونو به درخواست دانش آموزان و در پاسخ به اين تقاضا كه "خالقمان را به ما بشناسان" به زبان فنون مدرسه به آن‌ها داده بودم و سابق بر اين در مسأله ششم آمده بود زندانياني كه در زندان دنيزلي مي‌توانستند با من در تماس باشند، مطالعه كردند. به دليل پذيرش كامل ايماني، نسبت به آخرت اشتياقي حس نمودند و خطاب به من گفتند: "آخرت‌مان را هم به‌طور كامل به ما بشناسان. تا نفسمان و شياطين زمان، ما را از راه به در نكنند و ديگر وارد چنين زندان‌هايي نشويم." بنا به درخواست طلبه‌هاي زنداني رساله نور در دنيزلي و آنان كه مسأله ششم را مطالعه كرده بودند بيان خلاصه‌‌يي از ركن آخرت هم لازم آمد، لذا در خلاصه‌‌يي كوتاه از رساله نور مي‌گويم:
— 512 —
چنان كه در مسأله ششم خالق‌مان را از ارض و سماوات جويا شديم و آن‌ها نيز با زبان فنون، آفريدگار را به روشني خورشيد به ما شناساندند؛ اينك به همان ترتيب آخرت‌مان را ابتدا از پروردگاري كه مي‌شناسيم، سپس از پيامبرمان(ص)، بعد قرآن، بعد ساير پيامبران و كتاب‌هاي مقدس و آن‌گاه از فرشتگان سپس از كائنات خواهيم پرسيد.
در مرتبه اول آخرت را از خداوند مي‌پرسيم. او نيز با همه رسولاني كه فرستاده است و همه فرامين و نام‌ها و صفات خويش مي‌فرمايد: "بله، آخرت وجود دارد و شما را به آن سو مي‌بريم." كلام دهم با دوازده حقيقت قطعي و روشن، پاسخ قسمي از اسما درباره آخرت را اثبات و تشريح كرده است. به دليل اين‌كه توضيح مذكور كفايت مي‌كند در اين‌جا صرفاً اشاره‌‌يي بسيار كوتاه خواهيم داشت:
مادام هيچ سلطنتي نيست كه به اطاعت كنندگانش پاداش ندهد و نافرمانان را به مجازات نرساند؛ بي‌ترديد سلطنتي سرمدي كه در مرتبه ربوبيت مطلق است به منتسبان با ايمان آن سلطنت و كساني كه با طاعات، تسليم فرامينش هستند پاداش مي‌دهد و آنان را كه سلطنت با عزت مذكور را با كفر و عصيان انكار مي‌كنند به مجازات مي‌رساند. نام‌هاي "رب العالمين" و "سلطان الديان" مي‌گويند پاداش و مجازات فوق متناسب با آن رحمت و جمال، و آن عزت و جلال خواهد بود.
با چشم خود به روشني روز و آشكاري خورشيد مي‌بينيم كه رحمتي عام و شفقت و كرمي محيط، روي زمين را فرا گرفته است؛ براي مثال رحمت مذكور در هر بهار همه درختان و نباتات ميوه‌دار را چون حوريان بهشتي مي‌پوشاند و مزين مي‌كند و انواع ميوه‌ها را در دستانشان قرار مي‌دهد و آن‌ها نيز خطاب به ما مي‌گويند، بفرماييد بگيريد و بخوريد؛ يا توسط حشره‌‌يي زهردار، عسل شيرين و شفابخش را به ما مي‌خوراند و به واسطه حشره‌‌يي خزنده، حرير نرم را براي ما مهيا كرده و بر ما مي‌پوشاند؛ به همين ترتيب در مُشتي هسته و دانه، براي ما هزاران مَن طعام نگاه داشته و به عنوان احتياط در اين انبارهاي كوچك ذخيره نموده است؛ صاحب رحمت و شفقتي كه چنين مي‌كند بي‌هيچ ترديدي انسان‌هاي مؤمن
— 513 —
دوست داشتني و منت پذير و اهل پرستش را نابود نمي‌سازد، بلكه براي اين‌كه آنان را مظهر رحمت‌هاي درخشان‌تري كند از حيات دنيوي رها مي‌سازد. اين پاسخي‌ست كه نام‌هاي "رحيم و كريم" به سؤال ما مي‌دهند و مي‌گويند: الجَنَّةُ حَقٌ
نيز ما با چشمان خويش مي‌بينيم در همه مخلوقات و در تمام روي زمين دست حكيمانه‌‌يي در كار است و امور چنان براساس مقياس‌هاي عدالت در جريان است كه عقل بشر قادر به انديشه فوق آن نيست، مثلاً حكمت ازلي‌ست كه تمام تاريخچه حيات و حوادث مربوط به آن را در قوه حافظه، يكي از هزاران عضو بدن انسان و به اندازه هسته‌‌يي كوچك، نگاشته و آن را به صورت كتابخانه‌‌يي درآورده و براي محاكمه انسان در حشر و به عنوان سندي كوچك در نشر دفتر اعمال او با سرّ يادآوري هميشگي به دست انسان مي‌دهد و در جيب قوه مُفَكِّره‌اش قرار مي‌دهد؛ همين حكمت است كه اعضا را در همه مخلوقات با ميزان‌هايي بسيار حساس قرار مي‌دهد، از ميكروب تا كرگدن، از مگس تا سيمرغ و از يك بوته گل تا بوته گل بهار كه ميلياردها بلكه تريلياردها شكوفه مي‌دهد؛ حكمتي كه در همه اين موارد تناسب را با مقياس‌هايي به دور از اسراف به كار مي‌بندد و آفريده‌ها را با توازن و نظم و جمال چون شاهكاري هنري مي‌آفريند، عدالتي سرمدي كه حقوق حياتي هر ذي حياتي را در كمال ميزان ادا مي‌كند و خوبي‌ها را نتيجه خوب و بدي‌ها را نتيجه بد مي‌دهد و با سيلي‌هايي كه از زمان آدم (ع) تاكنون بر طاغيان و ستمگران زده، خود را بسيار قدرتمند نشان داده است. بدون هيچ شبههيي همان‌طور كه تصورخورشيد بدون روز امكان ندارد، حكمت ازلي و عدالت سرمدي مورد بحث نيز نمي‌تواند بدون آخرت باشد و اجازه نمي‌دهد ظالمان و مظلومان به واسطه مرگ به يك شكل بروند. چنين بي‌عدالتي خوفناك و بي‌عاقبتي دور از حكمت به هيچ‌وجه امكان ندارد. اين پاسخ قطعي را نام‌هاي "حكيم، حكم، عدل و عادل" به سؤال ما مي‌دهند.
وقتي تأمين حاجات همه مخلوقات و ذي حياتان بيرون از دايره توانايي آن‌ها قرار دارد و قادر به بر آوردن آن‌ها نيستند و وقتي نيازهاي خود را با زبان استعداد فطري و احتياج ضروري كه نوعي دعاست طلب مي‌كنند، اين نيازها از
— 514 —
سوي دستي غيبي كه بسيار رحيم و سميع و مهربان است بر آورده مي‌گردد. معمولاً از هر ده دعاي انسان‌ها كه امري اختياري‌ست و مخصوصاً در خواص و انبيا، شش هفت دعا، خلاف عادات شناخته شده مستجاب مي‌گردد و از اين‌جا به يقين دانسته مي‌شود كه سميع و مجيبي در پشت پرده هست كه آه هر دردمند و نيايش هر نيازمندي را مي‌شنود. او متوجه كوچك‌ترين نيازهاي خُردترين ذي حيات است و آه پنهانش را مي‌شنود و با مهرباني در عمل به او پاسخ مي‌دهد و خشنودش مي‌كند. دعاي حضرت محمد (ص) دعاي بقاي اخروي نوع بشر ی به عنوان مهم‌ترين مخلوق ی را شامل مي‌شود و دعايي كه عمومي‌ست و با عموم كائنات و اسماء و صفات الهي مرتبط است و مهم‌ترين دعا محسوب مي‌شود. همه‌ي پيامبران به عنوان فرماندهان و ستارگان نوع انسان نيز با ايشان همراه شده و به اين دعا آمين آمين مي‌گويند. افراد متديّن امت او نيز هر روز با گفتن چند صلوات به دعاي او آمين مي‌گويند، و حتي تمامي مخلوقات در دعاي او شريك شده و خطاب به خداوند مي‌گويند: بله خواسته‌اش را عطا فرما؛ ما نيز همان را مي‌خواهيم. تحت چنين شرايطي كه غير قابل انكار مي‌باشد، دعاي مربوط به بقاي اخروي حضرت محمد (ص) (از اسباب بي‌شمار موجبه حشر) به درگاه خدايي كه ايجاد آخرت برايش مانند ايجاد بهار آسان است، به تنهايي براي ايجاد آخرت و بهشت كافي‌ست. اين مطالب را نام‌هاي "مجيب و سميع و رحيم" در پاسخ سؤال ما مطرح مي‌كنند.
نام‌هاي "محيي، مميت، حي، قيّوم، قدير و عليم" در پاسخ سؤال ما از خالقمان، چنين پاسخ مي‌دهند: به همان روشني كه روز نشان دهنده خورشيد است، در مردن‌ها و زنده شدن‌هاي كلي روي زمين كه به واسطه تغيير فصل‌ها صورت مي‌گيرد، قطعاً تصرف كننده‌‌يي در پشت پرده هست كه كره بزرگ زمين را با نظم و ميزاني به سادگي يك باغچه و حتي يك درخت مي‌آفريند، بهار با عظمت را به سهولت ايجاد يك گل و زيبايي موزون آن پديد مي‌آورد، و سيصد هزار گروه از نباتات و حيوانات را كه هر كدام در حكم كتابي هستند، بر روي زمين كه هم چون صفحه‌‌يي‌ست از كتابي بزرگ و نمونه‌‌يي از حشرها و نشرهاي
— 515 —
بي‌حد و حصر، مي‌نگارد؛ قلم قدرتي كه موجودات را در عين به هم آميختگي از هم ممتاز مي‌كند و در عين شباهت، بي‌خطا و سهو و اشتباه به كامل‌ترين و منظم‌ترين و بامعناترين شكل مي‌نويسد؛ او در متن اين عظمت، با رحمتي بي‌منتها و حكمتي بي‌پايان عمل مي‌كند و كائنات عظيم را چون خانه‌‌يي فرش شده و مُزين، مُسخر انسان مي‌كند؛ انساني كه خليفه او بر روي زمين است؛ انساني كه عهده دار امانتي‌ست كه كوه و آسمان و زمين از قبولش سر باز زدند؛ انساني كه به موجب درجه‌‌يي برتر، از ديگر موجودات باكرامت‌تر است و مُشرّف به خطابات و مصاحبت‌هاي سبحاني‌ست؛ انساني كه برخوردار از مقامي فوق‌العاده است. خداوند در تمام فرامين سماوي، سعادت ابدي و بقاي اخروي را به شكل قطعي عهد كرده و به انسان وعده داده است؛ او البته و بي‌هيچ ترديدي دارالسعاده را ی كه ايجادش براي او به قدر خلق بهار ساده است ی براي انسان‌هاي مُشرّف و مُكرّم مهيا خواهد كرد و حشر و قيامت را خواهد آورد.
آري، قدرتي كه در هر بهار ريشه همه درختان و گياهان را به همان شكلي كه بود احيا، و نمونه حشر و نشر سيصد هزار نوع حيواني و نباتي را ايجاد مي‌كند، اگر هزار سالي را كه هر يك از امت‌هاي محمد و موسي (ع) سپري كرده‌اند در عالم خيال مقابل هم قرار دهيم و به آن بنگريم، خواهيم ديد هزار نمونه حشر و نشر و هزار دليل براي آن را در ظرف دو هزار بهار
هر يك از بهارهاي سابق مرده‌اند و قيامتشان برپا شده است و بهار پيش رو برايشان در حكم حشر مي‌باشد.
نشان داده است؛ و حشر جسماني را دور از چنين قدرتي ديدن، هزار مرتبه بي‌خردي و نابينايي‌ست.
مادام ١٢٤ هزار پيامبر ی كه مشاهير نوع بشرند ی متفق‌القول سعادت ابدي و بقاي اخروي را مُستند به هزاران عهد و وعده حضرت حق، اعلام كرده‌اند و با معجزه‌هايشان نشان داده‌اند كه درست مي‌گويند، و رقم بي‌شماري از اهل ولايت با كشف و ذوق همان حقيقت را تأييد مي‌كنند؛ بي‌ترديد حقيقت مذكور چون خورشيد تابان ظاهر مي‌گردد و كسي كه در اين امر ترديد كند ديوانه است.
— 516 —
آري، يكي دو نفر كه در فن يا هنري متخصص هستند نظرات و ديدگاه‌هايشان درباره آن فن يا هنر بر نظر كسي كه در آن امر تخصصي ندارد ولو در فنون ديگر عالم و متخصص باشد صائب است؛ آن‌ها به راحتي قادرند فكر مخالف‌شان را باطل كنند؛ براي مثال در مسأله‌‌يي مانند "اثبات هلال ماه رمضان در يوم الشك" يا اين ادعا "نارگيل كه شبيه كنسرو شير است در روي زمين باغ‌هايي دارد" دو نفر اثبات كننده بر هزار انكار كننده غلبه مي‌كنند و در كرسي نشاندن نظر خود موفق مي‌شوند، زيرا كسي كه در پي اثبات اين مطلب است كافي‌ست يك نارگيل يا جاي آن را نشان دهد و به راحتي نظر خود را بر كرسي نشاند، اما انكار كننده مجبور است تمام نقاط زمين را بگردد و نشان دهد كه در هيچ كجاي عالم چنين چيزي وجود ندارد؛ به همين ترتيب، كسي كه از بهشت و دار السعاده خبر مي‌دهد و وجود آن را اثبات مي‌كند، كافي‌ست اثري از آن را مانند فيلم‌هاي سينمايي، يا سايه و رشحه‌‌يي از آن را كشفاً نشان دهد، اما كسي كه در پي نفي وجود بهشت است تمام كائنات را از ازل تا به ابد بايد از نظر بگذراند و آن را به ديگران نيز نشان دهد تا موفق به انكار موضوع شود. به دليل همين سرّ مهم است كه "نفي و انكارهايي كه نظر به جاي خاصي ندارند و مانند حقايق ايماني سراسر عالم وجود را مورد نظر قرار مي‌دهند ی به شرط اين‌كه ذاتاً محال نباشند ی اثبات نمي‌شوند." اهل تحقيق بر اين امر اتفاق نظر دارند و آن را به عنوان يك قاعده اساسي پذيرفته‌اند.
بنابراين حقيقت قطعي، افكار مخالف هزاران فيلسوف در مسايل ايماني، اگر فقط يك مخبر صادق، نظري داده باشد نبايد شبهه و وسوسه‌‌يي ايجاد كند؛ با اين حال صد و بيست هزار اثبات كننده اعم از متخصصان، مخبران صادق، و اثبات كننده و متخصص اهل حقيقت كه شمارشان فراوان است و اصحاب تحقيق، در اركان ايمانيه اتفاق نظر دارند، لذا مردد شدن به واسطه انكار چند فيلسوف ی كه عقل‌شان به چشم‌شان است، و قلبي ندارند، و دور از معنويت و نابينايند ی نهايت حماقت و ديوانگي‌ست.
— 517 —
به روشني روز با چشمان خود در نفس و اطرافمان رحمتي فراگير، حكمتي عام و عنايتي دائم را مشاهده مي‌كنيم و آثار و جلوه‌هاي سلطنتي ربوبي و مقتدر و عدالت عاليه‌‌يي دقيق و اجرائيات جلالي عزيزي را مي‌بينيم. حكمتي كه حتي به تعداد ميوه‌ها و شكوفه‌هاي يك درخت، حكمت‌هايي در آن قرار داده و رحمتي كه به هر يك از انسان‌ها به تعداد جهازات و حس‌ها و قوايشان احسان‌ها و انعام‌هايي معطوف داشته است؛ عدالتي عزيز و باعنايت كه بر ملت‌هايي چون قوم نوح و هود و صالح (ع) و قوم عاد و ثمود و فرعون سيلي زده و از حقوق كوچك‌ترين جاندارها محافظت كرده و مي‌كند.
﴿ وَمِنْ آيَاتِهِ أَن تَقُومَ السَّمَاء وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ ﴾
آيه فوق با ايجازي عظيم مي‌گويد:
سربازان مطيعي را تصور كنيد كه در دو پادگان مي‌خوابند و بر مي‌خيزند و به دنبال فراخوان فرمانده و با شنيدن صداي شيپور، فوراً اسلحه به دست مي‌گيرند و آماده انجام وظيفه مي‌شوند؛ به همين ترتيب، آسمان‌هاي عظيم و كره زمين مانند دو پادگان تحت امر سلطان ازلي‌اند كه با دميدن حضرت اسرافيل در صور و فراخوان او، كساني كه در اين دو پادگان به خواب مرگ رفته‌اند بي‌درنگ جامه جسد بر تن كرده و به سرعت خارج مي‌شوند. سلطنت ربوبي در هر بهار، همين وضع را به نمايش مي‌گذارد؛ آرميدگان در پادگان زمين با صداي شيپورِ فرشته رعد بر مي‌خيزند و بر عظمت بي‌انتهاي او گواهي مي‌دهند؛ البته و بدون هيچ ترديدي چنان كه در كلام دهم ثابت كرده‌ايم خواسته‌هاي كاملاً قطعي آن رحمت، حكمت، عنايت، عدالت و سلطنت سرمدي با عدم تحقق آخرت و حشر و نشر معطل مي‌ماند و (درصورتي كه حشري در كار نباشد) آن جمال رحمت بي‌منتها جاي خود را به نامهرباني كريه و بي‌نهايت مي‌دهد، و آن كمال حكمت بي‌حد و حصر مبدل به بيهودگي ناقص و اسراف‌هايي بي‌فايده مي‌شود، و عنايتي كاملاً دلنشين تبديل به اهانت‌هايي كاملاً تلخ مي‌گردد، و آن عدالت حقاني بسيار دقيق،
— 518 —
به ظلم‌هايي بسيار شديد تبديل مي‌گردد و آن سلطنت سرمدي كاملاً قدرتمند و باحشمت سقوط مي‌كند و با محقق نشدن حشر، همه حشمتش از ميان مي‌رود و كمالات ربوبي‌اش با عجز و نقصان لكه‌دار مي‌شود؛ نه، به هيچ‌وجه امكان ندارد، هيچ عقلي چنين احتمالي نمي‌دهد، محال محض است و بيرون از دايره امكان، باطل و ممتنع است.
چگونه ممكن است خداوند انساني را كه به ناز پرورانده و عقل و دل در اختيارش نهاده تا مشتاق سعادت ابدي و بقاي دائمي در آخرت شود، براي هميشه نيست و نابود كند؟ اين بي‌رحمي ظالمانه‌‌يي‌ست؛ چگونه ممكن است اعضا و استعدادهاي انساني را كه فقط در مغزش صدها حكمت و فايده قرار داده است با مرگي بي‌عاقبت، به طرز بي‌فايده و بي‌نتيجه و دور از حكمت كاملاً هدر دهد؟ اين امر خلاف حكمت است و با عملي نشدن هزاران وعده و وعيد ی حاشا ی نشان از عجز و جهل او خواهد داشت؛ هر ذي شعوري در مي‌يابد كه اين مطلب با سلطنت باحشمت او و كمال ربوبيتش در تضاد است. عنايت و عدالت را در قياس با اين مطالب لحاظ كن...
سؤالي را كه درباره آخرت از خالقمان پرسيديم، نام‌هاي "رحمان، حكيم، عدل، كريم، و حاكم" با حقيقت مذكور پاسخ داده و آخرت را بي‌شك و شبهه به روشني خورشيد اثبات مي‌كنند.
ما با چشم خود مي‌بينيم حافظيت محيط و باعظمتي هست كه حكم مي‌كند صورت‌هاي متعدد هر چيز جاندار و هر رويدادي و دفتر وظايف فطري و صحيفه اعمالش كه مربوط به تسبيحات او با زبان حال در برابر اسماء الهي‌ست در الواح مثالي و هسته‌ها و بذرها و قوه‌هاي حافظه كه نمونه‌هاي كوچكي از لوح محفوظ مي‌باشند و مخصوصاً در قوه حافظه‌‌يي كه در مغز انسان است و بزرگ‌ترين و در عين حال كوچك‌ترين كتابخانه به شمار مي‌رود، و در ساير آيينه‌هاي بازتاب دهنده مادي و معنوي قيد گردد، نوشته شود، ضبط گردد و تحت محافظت قرار گيرد. آن گاه زماني كه فصلش برسد همه آن نوشته‌هاي معنوي را به صورت مادي به ما مي‌نماياند و با قوت ميليون‌ها مثال و دليل و نمونه، عجيب‌ترين حقيقت مربوط به
— 519 —
حشر را كه در آيه: وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ آمده است در بهار كه گلي از قدرت اوست در بزرگ‌ترين گل خود با ميلياردها زبان به عالم وجود اعلام مي‌كند. اشيا و در رأسشان نوع انسان براي فنا و سقوط در عدم و غرق شدن در پوچي، و ذي حياتان نيز كه نوع بشر در رأس‌شان قرار دارد براي نابود شدن آفريده نشده‌اند. با قدرت اثبات مي‌كند كه انسان خلق شده است تا با ترقي به بقا برسد و با تصفيه تداوم يابد و با استعدادهايش به وظيفه سرمدي پردازد.
آري، در هر بهار مشاهده مي‌كنيم گياهان بي‌شماري كه در فصل پاييز درگذشته‌اند، هر درخت، هر ريشه، هر دانه، و هر بذري در حشر بهار، آيه وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ سر مي‌دهند و معناي آن را به زبان خود و طبق وظيفه‌‌يي كه سال‌هاي پيشين بر عهده داشته‌اند تفسير مي‌كنند و بر آن حافظيت باعظمت گواهي مي‌دهند؛ و چهار حقيقت بیزرگ در آيیه
﴿ هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ﴾
را در همه چيز نشان مي‌دهند و حافظيت را در بالاترين درجه و حشر را به سادگي و قطعيت بهار به ما مي‌آموزاند.
به اين ترتيب، جلوه‌هاي اين چهار اسم از جزيي‌ترين تا كلي‌ترين جريان مي‌يابد، مثلاً دانه كه منشاء درخت است مظهر اسم اَلْأَوَّلُ مي‌شود و به قوطي كوچكي مي‌ماند كه برنامه به غايت كامل درخت و جهازات بي‌نقصان ايجاد آن و تمام شرايط شكل‌گيري‌اش را در بردارد و عظمت حافظيت را اثبات مي‌كند.
ميوه درخت نيز كه مظهر اسم ‌وَ‌الْآخِرُ‌
است با هسته خود كه چون صندوقچه‌‌يي خلاصه همه وظايف فطري درخت و فهرست كاركردهايش و دستورالعمل‌هاي حيات ثانويه‌اش را در بردارد، به عالي‌ترين شكل بر حافظيت گواهي مي‌دهد.
صورت جسماني درخت نيز كه مظهر اسم اَلظَّاهِرُ است حُلّه و لباس موزون و هنرمندانه‌‌يي در بر دارد كه با نقوش و زينت‌ها و نشان‌هاي برّاق جداگانه تزيين شده است؛ گويي لباس هفتاد رنگ حوريان است و عظمت قدرت و كمال حكمت و جمال رحمت را در متن حافظيت در مقابل ديدگان نشان مي‌دهد.
— 520 —
دستگاه دروني درخت هم كه آيينه اسم اَلْبَاطِنُ است هم چون كارخانه، دستگاه و كيميا خانه‌‌يي كامل و منظم و اعجازآميز است و مانند يك مخزن ارزاق هيچ شاخه و ميوه و برگي را بدون غذا نمي‌گذارد و در متن حافظيت، كمال قدرت و عدالت و جمال رحمت و حكمت را چون خورشيد اثبات مي‌كند.
درست به همان شكل كره زمين نيز از لحاظ فصول سالانه، درختي‌ست. تمام دانه‌ها و بذرهايي كه با تجلي اسم اَلْأَوَّلُ در فصل پاييز نزد حافظيت به امانت سپرده مي‌شوند، مجموعه فرامين الهي مربوط به درخت روي زمين‌اند كه لباس بهار بر تن كرده و ميلياردها شاخ و برگ و ميوه و گل مي‌دهند و فهرست دستورالعمل‌هايي هستند كه ريشه در تقدير الهي دارد و صحيفه‌‌يي كوچك و دفتر خدماتي هستند كه شامل وظايف انجام شده در تابستان گذشته مي‌شوند. اين امر في البداهه نشان مي‌دهد كه حافظ ذوالجلال و الاكرامي با قدرت و عدالت و حكمت و رحمت بي‌منتها، فعلي را انجام داده است.
و آخر درخت سالانه زمين نيز اين است كه همه وظيفه‌هايي را كه در پاييز دوم به انجام رسانده و تمام تسبيحات فطري كه در برابر اسماي الهي بر زبان آورده و همه صحايف اعمالي را كه در حشر بهار آتي قابل نشرند داخل قوطي‌هاي بسيار كوچك و ذرّه مانند قرار مي‌دهد و تسليم دست حكمت حافظ ذوالجلال مي‌كند و به اين ترتيب اسم هُوَ الْآخِرُ را با بي‌نهايت زبان بر كائنات مي‌خواند.
و ظاهر اين درخت نيز اين است كه سيصد هزار نوع گل كلي و مختلف را مي‌شكوفاند كه نشانه‌ها و نمونه‌هاي سيصد هزار حشر است، و با گستردن خوان رحمانيت و رزاقيت و رحيميت و كريميت بي‌انتها، ذي حياتان را ضيافتي مي‌دهد و با زباني به تعداد ميوه‌ها و گل‌ها و طعام‌ها اسم هُوَ الظَّاهِرُ را ذكر مي‌كند، و مدح و ثنا مي‌گويد و حقيقت
﴿ وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ﴾
را چون روز نمايان مي‌سازد.
اما باطن اين درخت با حشمت؛ چنان مخزن و دستگاهي‌ست كه بي‌شمار ماشين‌هاي دقيق و كارخانه‌هاي منظم را در كمال دقت و ترتيب به كار مي‌اندازد، دستگاهي كه از دانه‌‌يي به اندازه يك درهم، هزار من غذا توليد مي‌كند و به گرسنگان مي‌رساند؛ و با چنان نظم و دقتي كار مي‌كند كه اجازه نمي‌دهد ذره‌‌يي
— 521 —
تصادف وارد كار شود. اسم هُوَ الْبَاطِنُ را درون و باطن زمين به صدهزار شكل، هم چون برخي فرشتگان كه با صدهزار زبان تسبيح مي‌گويند، اعلام و اثبات مي‌كند.
زمين به لحاظ حيات سالانه‌اش همان‌طور كه درختي‌ست و حافظيت را در چهار اسم مذكور تبلور مي‌دهد و با آن كليدي براي باب حشر مهيا مي‌سازد، درست به همان شكل، به لحاظ حيات دهري و دنيايي‌اش باز هم درخت باشكوهي‌ست كه ميوه‌هايش به بازار آخرت فرستاده مي‌شود؛ و آن‌چنان مظهر، آيينه و راهي به آخرت براي چهار اسم مذكور مي‌گردد كه عقل ما براي درك گستردگي و بيان آن كفايت نمي‌كند، بنابراين، مي‌گوييم:
هم‌چنان كه عقربه‌هاي يك ساعت هفتگي كه شمارنده ثانيه‌ها و دقايق و ساعات و روزها مي‌باشد، به هم شبيه‌اند و اثبات كننده يك ديگر مي‌باشند، و بيننده حركت ثانيه‌ها مجبور به تأييد حركت ساير چرخ دنده‌هاست؛ به همان ترتيب، روزها كه شمارنده ثانيه‌هاي اين دنيا هستند، دنيايي كه ساعت بزرگ خالق ذوالجلال ارض و سماوات است، و سال‌ها كه دقايق آن را محاسبه مي‌كنند و اعصاري كه ساعات اين دنيا را نشان مي‌دهند و ادواري كه نشانگر روزهاي آن مي‌باشند، شبيه هم‌اند و يك ديگر را اثبات مي‌كنند. وقتي در خصوص مسأله حشر از خالقمان سؤال مي‌كنيم اسم «حفيظ» و اسم‌هاي
﴿ هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ﴾
بر اساس حقيقت مذكور پاسخ مي‌دهند كه نشانه‌هاي بي‌شماري خبر مي‌دهند كه به قطعيت رسيدن بهار پس از زمستان و صبح پس از شب، بعد از زمستان ظلماني دنياي فاني نيز بهاري باقي و صبحي سرمدي فرا خواهد رسيد.
مادام با چشمانمان مي‌بينيم و با عقل و خردمان ادراك مي‌كنيم كه:
انسان عالي‌ترين و جامع‌ترين ثمره درخت كائنات است و در بردارنده جميع شرايط لازم،
و به لحاظ حقيقت محمديه (ص)هسته اصلي آن است،
و آيت كبراي قرآن كائنات مي‌باشد،
و آيت الكرسي حامل اسم اعظم آن،
— 522 —
و عزيزترين مسافر سراي با عظمت كائنات،
و فعال‌ترين مأموري كه اجازه تصرف در ساير ساكنان اين سراي با عظمت را دارد،
و مأمور نظارت بر كشت و زرع‌ها و دخل و خرج‌ها در باغ و مزرعه محلات زميني شهر كائنات است،
و مسؤول‌ترين و پر سر و صداترين ناظر آن كه به صدها فن و هزاران صنعت مجهز شده است،
و بازرس و خليفه‌‌يي كه در مملكت زمينِ ديار كائنات، تحت نظر و توجه دقيق پادشاه ازل و ابد است،
و متصرفي‌ست كه حركات كلي و جزيي او ثبت مي‌گردد،
او كه امانت كبرايي را كه زمين و آسمان و كوه‌ها از حمل آن سرباز زدند بر دوش كشيد، و دو راه عجيب در مقابلش گشوده شد،
راهي براي تبديل شدن به بدبخت‌ترين ذي حياتان و راهي ديگر براي سعادتمندترين آن‌ها، عبدي كلي و مكلف به عبوديتي بسيار گسترده،
مظهر اسم اعظم سلطان كائنات و آيينه جامع تمام اسماء او، و عاقل‌ترين مخاطب خاص بيانات و خطاب‌هاي سبحاني،
و نيازمندترين ذي حيات در ميان ذي حياتان عالم وجود،
ذي حيات بيچاره‌‌يي كه با وجود فقر و عجز بي‌حد و حصرش، از مقاصد و اميال بي‌منتها و دشمنان فراوان و امور زيانباري برخوردار است كه او را آزار مي‌دهند.
و از نظر استعداد، غني‌ترين،
موجودي كه از لحاظ لذت‌هاي زندگاني، متألم‌ترين است و لذت‌هايش آلوده به سخت‌ترين دردها مي‌باشد،
موجودي كه بيش از ديگران مشتاق و نيازمند بقا و شايسته و لايق آن است و با ادعيه فراوان تداوم حيات و سعادت ابدي را درخواست و التماس مي‌كند و اگر تمام لذت‌هاي دنيا به او داده شود تأمين كننده خواست او براي بقا نيست،
— 523 —
موجودي كه اعجوبه آفرينش و از معجزات خارق‌العاده قدرت صمداني‌ست و ذات عطاكننده احسان را در حد پرستش دوست دارد، و موجب مي‌شود آن ذات را دوست بدارند و خود دوست داشته مي‌شود،
موجودي كه در برگيرنده همه كائنات است و تمام جهازات انساني او شهادت مي‌دهند كه براي رفتن به ابديت خلق شده است،
موجودي كه با حقايق بيست‌گانه كلي، به اسم حقِ حضرت حق دل مي‌بندد و اعمالش با نام حفيظ "حفيظ ذوالجلال" همواره ثبت مي‌گردد ی ذوالجلالي كه جزيي‌ترين نيازهاي كوچك‌ترين ذي حياتان را مي‌بيند و نيازهايش را مي‌شنود و عملاً استجابت مي‌كند ی و افعال مرتبط با كائنات او توسط كرام الكاتبين آن اسم نگاشته مي‌شود؛ انساني كه بيش از هر چيز ديگر مظهر آن اسم و در كانون توجه‌اش قرار مي‌گيرد؛ البته و بدون هيچ ترديدي به حكم حقيقت‌هاي بيست‌گانه مذكور، حشر و نشري برايش هست و پاداش خدمات گذشته و مجازات كوتاهي‌هايش را به واسطه اسم "حق" خواهد ديد، و براساس اسم "حفيظ" براي هر عمل كوچك و بزرگِ ثبت شده‌اش به حساب كشيده شده و بازخواست خواهد شد، و در دار بقا دروازه‌هاي مهمان‌سراي سعادت ابدي يا محبس شقاوت دائمي به رويش گشوده مي‌شود. افسري كه در اين دنيا فرماندهي طايفه‌هاي فراواني را بر عهده داشته، با آن‌ها آميخته و گاه آن‌ها را در هم آميخته، اين طور نيست كه زير خاك رود و چنان بخوابد كه گويي هيچ‌گاه بيدار نمي‌شود و در خصوص اعمالش بازخواست نخواهد شد.
در غير اين‌صورت چگونه ممكن است حكمتي كه صداي مگسي را مي‌شنود و با عطاي حق حياتش، بالفعل به او پاسخ مي‌دهد، دعاي كسي را كه به زبان حقايق بيست‌گانه مذكور بيان مي‌شود و در عرش و فرش طنين‌انداز مي‌گردد، نشنود و (نداي) حقوق انساني بي‌شمار مربوط به بقا را كه قدرتي چون رعد و برق دارد، ناديده بگيرد و همه آن را ضايع كند؟ حكمتي كه براساس گواهي نظم موجود در بال مگس، حتي به قدر بال مگسي اسراف نمي‌كند، چگونه ممكن است همه آن استعدادهاي مرتبط با حقايق مذكور و افعال و آرزوهاي امتداد يافته تا ابد و
— 524 —
بسياري از حقايق و روابط موجود در كائنات را كه تغذيه كننده خواسته‌ها و استعدادهاي مزبورند هدر دهد؟ اين مطلب چنان نكوهيده و غيرمنصفانه و غيرممكن است كه همه موجودات شهادت دهنده بر نام‌هاي حق و حفيظ و حكيم و جميل و رحيم آن را رد مي‌كنند و مي‌گويند "صد بار محال و به هزار وجه ممتنع است."
نام‌هاي «حق، حفيظ، حكيم، جميل، و رحيم» در پاسخ سؤال ما از خالقمان در خصوص حشر مي‌گويند: "همان‌طور كه ما حق و حقيقتيم و براساس تحقق موجوداتي كه بر ما گواهي مي‌دهند، حشر حق و قطعي‌ست."
نيز مادام كه... (باز هم مي‌خواستم در اين خصوص بنويسم، اما از آن‌جا كه مطلب چون خورشيد عيان است، به همين مقدار اكتفا نمودم.)
در قياس با مثال‌ها و مادام‌هاي پيشين، هم‌چنان كه هر يك از اسم‌هاي صد بلكه هزارگانه حضرت حق كه ناظر بر كائنات است، با آيينه و جلوه خود مسمايشان را بالبداهه اثبات مي‌كنند، درست به همان ترتيب، حشر و آخرت را نشان مي‌دهند و آن را با قطعيت ثابت مي‌كنند.
نيز در پاسخ سؤالي كه از خالقمان مي‌كنيم، هم‌چنان كه پروردگار با تمام فرامين و همه كتاب‌هايي كه نازل كرده و بيش‌تر اسم‌هايش كه مسمّا به آنهاست، جوابي قدسي و قطعي مي‌دهد، به همان ترتيب، با فرشتگانش و به زبان آن‌ها به طرز ديگري بيان مي‌دارد:
"صدها حادثه متواتر هست كه نشان مي‌دهد شما از زمان آدم (ع) به بعد با ارواح و با ما ديدار كرده‌ايد و نشانه‌ها و دلايل بي‌شماري دال بر وجود ما و عبوديت ارواح وجود دارد، و اين را كه در سر سراها و برخي دواير آخرت مي‌گرديم، در ديدار با فرماندهان شما هماهنگ با هم گوشزد كرده‌ايم و هم چنان يادآوري مي‌كنيم. البته و بي‌ترديد سر سراها و دواير عالي و باقي مذكور و منازل و كاخ‌هاي مُزين و فرش شده آن سوترِ آن‌ها، در انتظار اسكان مهمانان بسيار ارزشمندند. اين را با يقين به شما مي‌گوييم."
— 525 —
نيز مادام كه آفريدگارمان، محمد عربي (ص) بزرگ‌ترين معلم و كامل‌ترين استاد و بهترين راهنمايي را كه نه خطا مي‌كند و نه ديگران را به خطا مي‌اندازد، برايمان تعيين كرده و به عنوان آخرين پيام آور فرستاده است؛ ما هم براي ترقي و تكامل از مرتبه علم اليقين به مراتب عين اليقين و حق اليقين، پيش از هر چيز لازم است سؤالي را كه از خالقمان پرسيديم از استادمان بپرسيم، زيرا او به موجب هزاران معجزه از جانب خداوند، كه هر كدام نشانه تصديق اويند؛ خود يكي از معجزات قرآن محسوب شده و اثبات مي‌كند كه قرآن حق و كلام حق مي‌باشد؛ به همين ترتيب نيز قرآن با چهل نوع اعجاز ثابت مي‌كند كه معجزه اوست و او رسول خدا و بر حق است؛ هر دوي آن‌ها مدعي حقيقت حشر شده و آن را اثبات نموده‌اند؛ يكي در طول زندگاني خويش به عنوان زبان عالم شهادت و همراه با تأييد همه انبيا و اوليا، و ديگري به عنوان زبان عالم غيب و همراه با تصديق تمام فرامين آسماني و حقايق عالم وجود؛ حقيقت حشر را با هزاران آيه ادعا و اثبات كرده‌اند؛ لذا حشر داراي قطعيتي چون روز و نور خورشيد است. آري، معماي عجيب، ترسناك و بيرون از دايره‌ي عقلي چون حشر فقط و فقط با دروس اين دو استاد حل و فصل مي‌شود.
دليل اين‌كه پيامبرانِ دوره‌هاي قبل، توضيحاتي چون مطالب قرآن را در اختيار امت‌هايشان قرار نداده‌اند، آن است كه مقاطع زماني مذكور دوره بدويت و طفوليت بشر بوده است. توضيح در دروس ابتدايي ‌اندك است.
نتيجه: مادام كه بيش‌تر نام‌هاي حضرت حق مقتضي آخرت هستند بي‌ترديد همه حجت‌هاي دلالت كننده بر اين اسماء از جهتي بر تحقق آخرت نيز دلالت دارند.
مادام كه فرشتگان خبر مي‌دهند دواير عالم بقا و آخرت را ديده‌اند، همه دلايل تأييد كننده وجود و عبوديت ملائكه، ارواح و روحانيت، بالضروره بر وجود آخرت نيز دلالت مي‌كنند.
— 526 —
و مادام كه پس از توحيد مهم‌ترين و اساسي‌ترين و دائمي‌ترين مدعاي محمد (ص) در سراسر زندگي، آخرت بوده است، بي‌شك تمام معجزات و حجت‌هاي دلالت كننده بر نبوت و صدق او از جهتي بر تحقق و وقوع آخرت دلالت دارد.
هم‌چنين مادام كه يك چهارم قرآن مربوط به موضوع حشر و آخرت است و با آيات فراوان از آن خبر مي‌دهد و مي‌كوشد آن را اثبات نمايد، بي‌شك همه حجت‌ها و دليل‌ها و براهين دلالت كننده بر حقانيت قرآن، بر وجود آخرت و تحقق و ظهور آن دلالت دارند و گواهي مي‌دهند.
حال بنگر و ببين اين ركن ايماني تا چه حد محكم و قطعي‌ست.