تاریخچه حیات
— 333 —

بخش چهارم

زندگي در كاستامونو
جناب بديع الزمان سعيد نورسي را بعد از رهايي از زندان اسكي شهير، به استان كاستامونو تبعيد مي‌كنند. پس از اقامت اجباري و طولاني مدت در قرارگاه پليس، ساكن خانه‌يي تحت نظارت در مقابل كلانتري مي‌شود.
— 334 —
او هشت سال تبعيد را در آن‌جا زير نظر و تحت استبدادي شديد به‌سر برد. البته بي‌كار نمي‌ماند و پنهاني به نشر انوار قرآني ادامه مي‌داد. مخصوصاً طلبه‌هاي بسيار فعال و فداكاري در "اينه بولو" تربيت كرد كه مانند طلبه‌هاي اسپارتا با شوق و ذوق شروع به كتابت رساله‌هاي نور كرده و مخفيانه در توزيع آن به اطراف و اكناف كوشيدند. به اين ترتيب رساله نور در مناطق درياي سياه نيز مورد استقبال فراواني قرار گرفت.
حضرت استاد هنگام اقامت در كاستامونو با طلبه‌هايش در اسپارتا ارتباط مستمري داشت. او به اذن الهي مي‌دانست كه بيش‌ترين تعداد ناشران و افراد فداكار كه رساله نور را منتشر و به جهانيان معرفي خواهند كرد از اسپارتا بر خواهند خاست؛ مي‌دانست كه اين وظيفه خطير با خدمتي كه در مركز اسپارتا جريان داشت، عملي مي‌شود.
شاگردان رساله نور همواره پيگير سلامتي و آرامش استاد عزيزشان بودند. علاقه داشتند از وضعيت استاد مشفق و خدمت برادران نورجي خود به رساله نور باخبر شوند.
بديع الزمان سعيد نورسي ظرف بيست و هفت سال خطاب به طلبه‌هاي نور نامه‌هايي درباره خدمت ايماني و موضوعات علمي، ايماني و اسلامي نگاشته است. طلبه‌هاي نور نيز اين نامه‌ها را با اشتياق فراوان با دست خط تكثير نموده و منتشر كرده‌اند. طلبه‌هاي نور زماني كه فشار زياد بود و دشمنان دين ارسال نامه‌ها و رساله‌هاي نور را از پست‌خانه‌ها ممنوع كرده بودند روستا به روستا، شهر به شهر و استان به استان مي‌رفتند و رساله‌ها و نامه‌ها را در اختيار علاقمندان مي‌گذاشتند. آن‌ها حتي در بين خود تشكلي به نام "پست‌چي‌هاي نور" راه انداخته بودند. اين پست‌چيان نور كه با روح و جان‌شان داوطلبانه تلاش مي‌كردند، ايمان داشتند كه خدمت‌شان، مقدس‌ترين وظيفه آن‌هاست. نامه‌هاي مذكور به همان ميزان كه مهم و منطبق بر حقيقت‌اند بسيار زيبا نيز هستند و "نامه‌هاي ضميمه"‌ي رساله نور خوانده مي‌شوند؛ اين نامه‌ها بسياري از نيازهاي روحي طلبه‌ها را برطرف كرده، و هر يك در خدمت ايماني و قرآني طلبه‌هاي رساله نور حكم راهنما را يافته و در
— 335 —
بيداري آن‌ها و فريب نخوردن‌شان در برابر تبليغات ساختگي و دروغ دشمنان اسلام تأثير آگاه كننده‌يي داشته‌اند؛ به اين ترتيب در دوره سلطنت پر سر و صدا و گذراي بي‌ديني، روزهاي تاريكي كه موجب شده بود بسياري از مردم دچار يأس و نااميدي و سكون شوند، اميد و سرور را به قلب‌ها ارزاني داشت و عشق به فعاليت را براي خدمت به ايمان گسترش داد. بدين ترتيب مؤمنان را از نااميدي رهاند و به مردم بشارت و مژده داد كه اسلام با رساله نور در آينده پيروزي‌هاي درخشاني خواهد داشت.
آري، "نامه‌هاي ضميمه"‌ي نوراني مذكور مملو از حقايقي هستند كه روح‌ها و قلب‌ها را جذب و فتح و عقل‌ها را تسخير مي‌كنند. برخي از اين نامه‌ها در جاي خود آورده خواهد شد. بخش‌هايي از برخي نامه‌هاي نوشته شده توسط استاد در كاستامونو و چند نامه از طلبه‌هاي صادق و خالص رساله نور در آن‌جا را در كتاب حاضر ی كه تاريخچه حيات (استاد) مي‌باشد ی مي‌آوريم تا مسايل مربوط به زندگي ايشان در كاستامونو را بيان كنيم. نامه‌هايي را كه در اين‌جا منتشر مي‌كنيم منتخبي‌ست از كتاب "لاحقه‌ي كاستامونو" كه افزون بر ٥٠٠ صفحه است؛ هم‌چنين گزيده‌يي از نامه‌هايي كه استاد از كاستامونو براي طلبه‌هايش در اسپارتا ارسال كرده است. حضرت استاد در اين نامه‌ها اهميت نگارش رساله‌ها با دست خط و انتشارشان را گوشزد مي‌كند و مي‌گويد: خدمات طلاب رساله‌هاي نور فعلاً ممكن است كوچك تلقي شود، اما در حقيقت و در عالم هستي بزرگ‌ترين مسأله است؛ و مژده مي‌دهد كه روزي در اين كشور فتوحات گسترده‌يي به‌واسطه نورانيت رساله نور حاصل خواهد شد. او در نامه‌هاي مذكور اساس و پايه‌هاي فعاليت انتشاراتي رسايل نور را وضع و تحكيم مي‌كند.
— 336 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم همان‌طور كه بيش‌تر شاگردان رساله نور در اين خدمت نوراني نوعي كرامت و اكرام الهي را احساس مي‌كنند، اين برادر ناتوان‌تان نيز چون محتاج‌تر است انواع و اقسام آن را احساس مي‌كند. اين روزها شاگرداني كه در اطرافم هستند سوگند ياد مي‌كنند و معترفند كه "ما تا وقتي در خدمت (رساله) نور هستيم از نظر معيشت و آرامش قلبي، انبساط خاطر و سرور را به شكل آشكاري احساس مي‌كنيم." من خود نيز اين حس را چنان ادراك مي‌كنم كه نفس و شيطان هم در برابر آن بداهت، متحير مي‌شوند و سكوت مي‌كنند.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
تذكر مهم به برادران اخروي‌ام كه شامل دو ماده زير مي‌باشد:
ماده اول: مهم‌ترين وظيفه كسي كه منتسب به رساله نور است، نگارش آن، ياري رساندن در توزيع آن و نويساندن آن است. كسي كه رساله نور را بنويسد، بنويساند و مطالعه كند "طلبه رساله نور" است و زير اين عنوان هميشه در هر ٢٤ ساعت در دعاهاي خيري كه من مي‌كنم و در بهره‌هاي معنوي كه به دست مي آورم ١٠٠ بار و گاه بيش‌تر سهيم مي‌شود؛ او هم‌چنين در دعا و منافع معنوي هزاران تنِ ديگر چون من، از برادران ارزشمند و طلبه‌هاي رساله نور سهيم مي‌گردد. كتابت رساله نور از چهار وجه در حكم چهار نوع عبادت مقبول است؛ فرد با اين كار ايمان خود را تقويت كرده، و براي نجات ايمان ديگران تلاش مي‌كند، و بر اساس حديثي كه مي‌فرمايد "يك ساعت تفكر گاه ارزش يك سال عبادت را مي‌يابد" تفكر ايماني را به دست مي‌آورد و در اختيار ديگران قرار مي‌دهد، و سرانجام با كمك كردن به استاد خود ی كه در وضعيت بسيار سختي‌ست و دست‌خط خوبي هم ندارد ی در حسناتش شريك مي‌شود. كاتب
— 337 —
رساله نور فوايد بي‌شماري از اين قبيل را تحصيل مي‌نمايد. من قسم مي‌خورم و اطمينان مي‌دهم كسي كه رساله كوچكي را آگاهانه براي خويش كتابت كند مانند اين است كه هديه بزرگي به من داده است. هر صفحه آن كتابت به اندازه يك اوقه مقياس قديمي وزن به ميزان ١٢٨٢ گرم. م. شيريني مرا راضي مي‌كند.
ماده دوم: متأسفانه دشمنان بي‌ايمان و امان انسي و جني رساله نور چون قادر به مقابله با قلعه‌هاي محكم فولادي و حجت‌هاي قوي چون شمشير الماسين اين رساله نيستند با دسايس مخفي و بسيار پنهان، شيطان‌وار به كاتبان رساله نور حمله كرده، تا شوق و انگيزه آن‌ها را از بين ببرند و آن‌ها را دچار سستي و فتور و از نوشتن منصرف كنند و به اين صورت به آن‌ها ضربه مي‌زنند. در اين‌جا مخصوصاً نياز فراوان و كاتبان بسيار اندك‌اند، دشمنان بسيار دقيق‌اند و به دليل عدم مقاومت برخي از طلاب، مردم اين‌جا را تا حدودي از رساله‌هاي نور محروم مي‌كنند.
كسي كه بخواهد در مشرب حقيقت با من ديدار و صحبت كند، هر كدام از رساله‌ها را كه بخواند، نه با من كه با استادش ی كه خادم قرآن است ی ديدار و گفتگو كرده است؛ او مي‌تواند با ذوق و شوق از حقايق ايماني درس بگيرد.
... نامه صبري در راه بود؛ پيش از آن كه به دستم برسد با تأثير معنوي‌اش همراه اين آيه به آيه أَو مَن كانَ مَيتاً مي‌انديشيدم كه به ذهنم خطور كرد: راز و حكمت اين‌كه رساله نور تا اين حد مظهر اشارات پر قدرت قرآني و شاگردانش نيز مظهر بشارات ارزشمند قرآني و مورد توجه اقطاب قرار مي‌گيرند عظمت و دهشت مصيبت است؛ اين اثر از چنان تقدير و تحسين قدسي برخوردار است كه هيچ اثر ديگري مظهر آن نبوده است؛ به عبارت ديگر اهميت، در بزرگي فوق العاده آن نيست بلكه دهشت و تخريبات مصيبت چنان بزرگ و فوق العاده
— 338 —
است كه با وجود اندك بودن مجاهده رساله نور در برابرش، اهميت بسيار زيادي كسب نموده، و در اين دو آيه، اشارت و بشارت قرآني مژده مي‌دهد كه: "وارد شوندگان به دايره رساله نور ايمان خود را از تهلكه و خطر مي‌رهانند، با ايمان وارد قبر مي‌شوند و به بهشت خواهند رفت."
آري، گاه ممكن است سربازي به دليل خدماتي كه ارائه مي‌دهد در مرتبه‌يي بالاتر از يك مارشال قرار بگيرد و هزاران مرتبه ارزشمندتر شود.
حكمت بيش‌تر تكرارهاي قرآن ی كه در بخش پاياني كلام نوزدهم بيان شده است ی در رساله نور نيز جريان دارد. مخصوصاً حكمت دوم آن به‌طور تمام و كمال وجود دارد، حكمت مذكور از اين قرار است:
همه دائماً به قرآن نيازمندند، اما هر كسي قادر نيست، همه قرآن را هميشه مطالعه كند. افراد غالباً مي‌توانند يك سوره را بخوانند. اين است كه بيش‌تر مقاصد قرآني معمولاً در سوره‌هاي بلند درج مي‌شود و مي‌توان گفت هر سوره در حكم يك قرآن كوچك است. به نظر مي‌رسد براي اين كه كسي محروم نشود برخي مقاصد چون حشر و توحيد و قصه موسي (ع) در قرآن تكرار مي‌شود. براي همين حكمت مهم است كه گاهي اوقات بدون اين كه خبر داشته باشم، و بدون رضايت و اختيارم برخي حقايق ظريف ايماني و حجت‌هاي محكم در رساله‌هاي متعدد تكرار شده است. من واقعاً حيرت مي‌كردم و مي‌گفتم "چه‌طور شد كه مطالب مزبور را فراموش كردم؟" اما بعدها به يقين دريافتم كه همه در زمان فعلي محتاج رساله نورند، اما نمي‌توانند تمام آن را در اختيار داشته باشند. اگر هم بتوانند قادر به خواندن همه مطالب آن نخواهند بود، ولي مي‌توانند رساله مختصري را كه در حكم رساله نور كوچكي‌ست به دست آورند و در بيش‌تر اوقات مسايل مورد نيازشان را در آن بيابند و بخوانند، و اين نياز را ی كه چون احتياج به غذا خوردن تكرار مي‌شود ی با تكرار مطالعه برطرف كنند.
سعيد نورسي
— 339 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
شفقت انساني يكي از جلوه‌هاي مرحمت رباني‌ست، لذا نبايد از مرتبه رحمت تجاوز كرد و مرتبه شفقت ذات رحمة للعالمين را پشت سر گذاشت؛ چرا كه در غير اين صورت شفقت مزبور، شفقت و مرحمت نيست، بلكه مرضي روحي و قلبي‌ست كه سبب الحاد و ضلالت خواهد شد. براي نمونه اگر كسي نتواند سوختن كافران و منافقان در جهنم يا مسايلي چون عذاب و جهاد را با شفقت خود توجيه كند و به سمت تأويل منحرف گردد، طبيعي‌ست كه فعل او انكار و تكذيب بخش عظيمي از حقايق قرآن و اديان آسماني خواهد بود؛ در واقع او مرتكب ظلمي بزرگ و كاري به غايت دور از مرحمت شده است، زيرا حمايت از جانوراني كه حيوانات بي‌گناه ديگر را تكه تكه مي‌كنند، و مهرباني با آن‌ها، ستم بزرگي در حق حيوانات بيچاره مذكور است و بي‌انصافي ظالمانه‌يي محسوب مي‌شود. حمايت دلسوزانه از كساني كه حيات ابدي هزاران مسلمان را نابود مي‌كنند و موجب سوء عاقبت صدها نفر از مؤمنان مي‌شوند و آن‌ها را به‌سوي گناهان بزرگ سوق مي دهند؛ و صميمانه دعا كردن براي آن‌ها تا اين‌كه از مجازات نجات يابند بي‌ترديد ستم بزرگي در حق مؤمنان مظلوم ياد شده است و بي‌رحمي شنيعي خواهد بود. در رساله نور با قطعيت ثابت شده است كه كفر و گمراهي، تحقير بزرگ عالم هستي و ظلم بزرگي در حق موجودات است؛ اين كار موجب رفع رحمت است و وسيله نزول آفات خواهد شد. حتي روايت صحيحي هست كه مي‌گويد ماهيان زير دريا نيز از جانيان شكايت مي‌كنند كه باعث سلب آرامش ما شده‌اند؛ بنابراين كساني كه دل‌شان براي عذاب كفار و منافقان به رحم مي‌آيد و مي‌خواهند با مهرباني رفتار كنند در حقيقت به بي‌گناهاني كه استحقاق مهرباني را دارند، مهرباني نمي‌كنند.
رساله نور براي رفع نيازهاي مرتبط با حقايق اسلامي كفايت مي‌كند و نيازي به آثار ديگر باقي نمي‌گذارد. با تجربيات قطعي معلوم مي‌شود كه كوتاه‌ترين و ساده‌ترين راه نجات و تقويت و تحقيقي كردن ايمان، در رساله نور است. آري، فرد با رساله نور راه ١٥ ساله را ميانبر در ١٥ هفته طي مي‌كند و به ايمان تحقيقي
— 340 —
نائل مي‌گردد. اين برادر فقيرتان تا ٢٠ سال پيش فراوان مطالعه مي‌كرد و گاه يك جلد كتاب را در يك روز مي‌خواند و مي‌فهميد؛ اينك قريب ٢٠ سال است كه قرآن و رساله نور ی كه از قرآن سرچشمه مي‌گيرد ی برايش كافي‌ست. من در اين مدت به هيچ كتاب ديگري احساس نياز نكردم و نزد خود نگاه نداشتم. با اين‌كه رساله نور حاوي حقايق متنوعي‌ست من از زمان تأليفش يعني از ٢٠ سال پيش تاكنون به كتاب ديگري احساس نياز نكرده‌ام، البته شما ٢٠ مرتبه بيش‌تر از من بايد احساس نياز نكنيد. نيز مادام كه من به شما اكتفا كردم و مي‌كنم و انتظاري از كسي ندارم و با كسي و چيزي مشغول نمي‌شوم، شما هم لازم است كه به رساله نور اكتفا كنيد. بلكه در اين زمان الزم است.
اساس نخست: بشارتي ست كه در برابر نااميدي اهل ايمان مطرح مي‌كند و مژده مي‌دهد كه در آينده نوري هست. براساس يك حس قبل الوقوع احساس كرده است رساله نور در آينده، در زمانه‌ي دهشتناك بي‌ديني، ايمان مؤمنان بسياري را نجات داده و تقويت مي‌كند، و با همين ذره‌بين مسايل سياسي انقلاب آزادي را بررسي كرده و بدون هيچ تأويل و تعبيري در تطبيق آن كوشيده است؛ آن نور را در سياست و قدرت و كميت تصور كرد. درست حس نموده، اما نتوانسته است به‌طور كامل درست بگويد.
اساس دوم: سعيد قديم، هم‌چون برخي افراد سياسي و اديبان عالي مقام، استبدادي دهشت انگيز را احساس نموده و در برابرش جبهه گرفته بود. با وجود اين‌كه آن حس قبل الوقوع مي‌بايست تعبير و تأويل شود، اديبان نابغه و سياست‌مداران نادانسته چشم بر استبدادي رسمي، ضعيف و اسمي دوخته، و به آن حمله كردند. اين در حالي بود كه آن‌ها سايه كم‌رنگ استبدادي را مي‌ديدند كه مدتي بعد حاكم و موجب وحشت‌شان مي‌شد؛ آن را اصل پنداشتند و بدين منوال حركت و مطالب‌شان را بيان نمودند. مقصود، درست اما هدف، خطا بود. آري، سعيد قديم نيز در گذشته چنين استبداد عجيبي را احساس كرده بود، لذا در برخي از آثارش مطالبي در حمله به استبداد مذكور وجود دارد. او مشروطه مشروعه را در برابر آن استبداد مطلق وسيله نجات مي‌ديد. مي‌انديشيد "حريت
— 341 —
شرعي با مشورت در دايره احكام قرآن، مصيبت مذكور را دفع مي‌كند." و در همين زمينه نيز تلاش مي‌كرد.
هم‌چنين حقيقت مدرسة الزهرا در بخش خاتمه‌ي رساله "مناظرات" ی كه در حكم روح و اساس آن رساله است ی زمينه‌يي براي مدرسه رساله نور بود كه در آينده ظهور مي‌يافت و او بدون اختيار به سوي‌اش سوق مي‌يافت. او با حسي قبل الوقوع حقيقت نوراني مذكور را در صورتي مادي مي‌جست، سپس بُعد مادي آن حقيقت نيز شروع به موجود شدن نمود. (مرحوم) سلطان رشاد ١٩ هزار ليره طلا را به مدرسة الزهرايي داد كه پايه‌هايش در شهر وان بنا گذاشته شد، اما جنگ جهاني اول آغاز گرديد و كار ادامه نيافت. پنج شش سال بعد به آنكارا رفتم و دوباره به كار همان حقيقت پرداختم. با امضاي ١٦٣ نماينده از ٢٠٠ نماينده مجلس ١٥٠ هزار اسكناس به مدرسه ما تخصيص و ابلاغ شد؛ ولي متأسفانه مدارس را تعطيل كردند و كار حقيقت مذكور ادامه نيافت. البته حضرت حق را سپاس بي‌حد و حصر، كه هويت معنوي آن مدرسه در استان اسپارتا تأسيس گرديد و موجب تجسم رساله نور شد.
ان شاءالله شاگردان رساله نور در آينده موفق به تأسيس صورت مادي آن حقيقت عالي نيز خواهند شد ...
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
... خدمت ايمانيِ عالي و ارزشمند رساله نور براي شاگردانش كافي بوده و آن‌ها را اقناع مي‌كرد. بصيرت قلبي آن شاگردان (رساله نور) اين حقيقت را دريافته است كه خدمت با رساله نور، ايمان را نجات مي‌دهد، ولي طريقت و مرشد فرد را به مرتبه ولايت مي‌رساند، اما نجات ايمان يك فرد مهم‌تر و داراي ثواب بيش‌تري از رساندن ده مؤمن به درجه ولايت است، زيرا ايمان، سعادت ابدي را نصيب فرد مي‌كند، لذا سلطنت باقي و ماندگاري به اندازه تمام كره زمين را در اختيار مؤمن مي‌گذارد. اما ولايت، بهشت مؤمن را گسترده‌تر و درخشان‌تر مي‌كند. سلطان كردن يك فرد خدمتي‌ست كه ثواب آن از والي كردن ده فرد بيش‌تر است.
— 342 —
حال اگر عقل بعضي از برادران اسپارتايي تو اين سرّ دقيق را درك نكند، قلب عموم آن‌ها درك كرده كه دوستي با فرد بيچاره‌ي گناهكاري چون من را بر اوليا و ی اگر مجتهدي يافت مي‌شد ی بر مجتهدان نيز ترجيح دادند. با توجه به اين حقيقت، اگر قطب يا غوث اعظمي به اين شهر آيد و مدعي شود كه تو را در ده روز به مرتبه ولايت خواهم رساند، و تو نيز اگر رساله نور را رها كرده و نزد او بروي، نخواهي توانست دوست قهرمانان اسپارتا شوي.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
(گفتگويي اخطار شده، براي تعديل نظر بعضي از برادرانم كه طلبه رساله نور هستند و فوق صلاحيتم نسبت به من حُسن ظن دارند.)
چهل سال پيش گفتگويي با برادر بزرگ‌ترم ملا عبدالله (رحمه الله) صورت گرفت كه در اين‌جا بيان مي‌كنم:
مرحوم برادرم مريد خاص حضرت ضياء الدين (قدس) از اولياي بزرگ بود. بر منوال اهل طريقت در خصوص مرشدش محبت و حُسن ظن فراواني داشت و از آن جا كه اين امر را مقبول مي‌ديد گفت: "حضرت ضياء الدين همه علوم را مي‌داند و مانند قطب اعظم، از همه چيز در كائنات اطلاع دارد." براي اين‌كه مرا به او مرتبط كند مقامات عالي او را برايم بيان كرد.
به برادرم گفتم:مبالغه مي‌كني. من اگر او را ببينم در بسياري از مسايل بر او فائق خواهم آمد. ضمناً تو او را به اندازه من و حقيقتاً دوست نداري. ضياء الديني را دوست داري كه در عالم خيالت تصور مي‌كني كه قطب اعظمي‌ست، و همه علوم كائنات را مي‌داند، يعني با چنين تصوري به او احساس محبت مي‌كني و دل بسته‌يي. اگر پرده غيب كنار رود و حقيقت او نمايان گردد، محبت تو نسبت به او از بين مي‌رود يا يك چهارمش مي‌ماند، اما من آن ذات مبارك را هم‌چون تو بسيار جدي دوست مي‌دارم و سپاسگزارش هستم؛ چرا كه در دايره سنت سَنيّه و در مشرب حقيقت براي اهل ايمان راهنمايي مؤثر و بااخلاص است. اگر مقام
— 343 —
شخصي‌اش ديده شود نه تنها از او فاصله نمي‌گيرم و رهايش نمي‌كنم و از محبتش نزدم كاسته نمي‌شود، بلكه بر عكس با احترام و قدرداني بيش‌تري به او دل خواهم بست. پس بايد گفت من ضياء الدين حقيقي را دوست دارم و تو ضياء الدين خيالي را. چون برادرم عالمي دقيق و منصف بود نظر مرا پذيرفت و تقدير كرد.
اي طلبه‌هاي ارجمند رساله نور و اي برادران سعادتمندتر و فداكارتر از من! حُسن ظن بيش از حد شما به اعتبار شخصيت من ممكن است ضرري برايتان نداشته باشد اما توجه انسان‌هاي حقيقت‌بيني چون شما بايد به خدمت و وظيفه باشد، شما بايد متوجه اين نقطه باشيد. اگر پرده كنار رود و ماهيت سرا پا آلوده به تقصير من ديده شود دل‌تان برايم به درد خواهد آمد. براي اين‌كه از من گريزان نشويد، قصورات خود را پنهان مي‌كنم.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
حكمت پاسخي كه به نامه هفته گذشته شما دادم و تا حدودي به حُسن ظن‌تان انتقاد كردم اين است:
در زمانه فعلي چنان جريان‌هاي حاكمي وجود دارند كه همه چيز را به حساب خود انجام مي‌دهند و من حدس مي‌زنم فرضاً كسي هم كه واقعاً منتظرش هستند و قرني بعد خواهد آمد اگر در همين زمان مي‌آمد، براي اين كه جريانات مذكور از رفتارش سوء استفاده نكنند از سياست دوري مي‌كرد و هدفش را تغيير مي‌داد.
سه مسأله‌ي مهم حيات، شريعت و ايمان وجود دارند، از نقطه نظر حقيقت مهم‌ترين و بزرگ‌ترين اين مسايل، مسأله ايمان است. ليكن امروزه از ديدگاه اكثر مردم و اجبارهاي زمانه، حيات و شريعت اهميت بيش‌تري دارند، لذا كسي را كه ذكرش رفت اگر امروز در ميان ما بود اوضاع اين سه مسأله را در سراسر زمين، به دليل عدم سازگاري با عادة الله ی كه در بين بشر جاري‌ست ی هم‌زمان تغيير نمي‌داد، و احتمالاً بزرگ‌ترين مسأله (ايمان) را اساس قرار داده و مسايل ديگر را مبنا نمي‌دانست، تا به اين طريق صفاي خدمت ايماني در نظر مردم خدشه نبيند
— 344 —
و عقول عوام ی كه زود فريب مي‌خورند ی درك كنند كه خدمت مزبور وسيله مقاصد ديگر نيست.
طي بيست سال گذشته اخلاق زير شديدترين ظلم‌هاي تخريبي چنان فاسد شده و متانت و صداقت چنان از بين رفته است كه از هر ده نفر و شايد بيست نفر نمي‌توان به يك نفر اعتماد كرد. در برابر اين وضع عجيب ثبات و متانت و صداقت و حميت اسلامي فوق العاده‌يي لازم است وگرنه خدمات مذكور عقيم مي‌مانَد و موجب خسران مي‌گردد. پس خالص‌ترين و سالم‌ترين و مهم‌ترين و موفق‌ترين خدمت، خدمت مقدس در ميان شاگردان رساله نور است.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
ماه مبارك رمضان امسال، هم براي جهان اسلام و هم براي شاگردان رساله نور بسيار مهم و ارزشمند است. بر اساس سرّي كه در قاعده اساسي "اشتراك اعمال اخروي" شاگردان رساله نور هست، هر ثوابي كه يكي از آن‌ها به‌دست آورد در دفتر اعمال برادران ديگرش ثبت مي‌شود؛ اين مقتضاي رحمت الهي و قاعده مذكور است، بدين حيث آن‌چه گروندگان مخلص و صادق به دايره رساله نور كسب مي‌كنند بسيار عظيم و كلي‌ست؛ به عبارت ديگر هر كدام آن‌ها هزاران سهم به‌دست مي‌آورند. ان شاء الله بر خلاف اشتراك در اموال دنيوي، نفع معنوي بدون تقسيم و عيناً وارد دفتر اعمال آن‌ها شود. مثال اين موضوع به لامپي مي‌ماند كه يك نفر مي‌آورد و بدون آن‌كه تقسيمي بپذيرد در هزاران آيينه وارد مي‌شود. ما از رحمت بي‌كران الهي به جد اميد آن داريم كه اگر يكي از شاگردان خالص رساله نور موفق به درك حقيقت شب قدر و مرتبه عالي ماه رمضان گردد همه‌ي شاگردان صادق و حقيقي نور، در آن سهيم شده و از اين ادراك برخوردار گردند.
سعيد نورسي
— 345 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
مسأله اول: در خصوص سستي يكي از برادران در تسبيحات نماز گفتم: تسبيحاتِ بعد از نماز، طريقت محمديه (ص) و اوراد ولايت احمديه (ص) است؛ از اين نظر اهميت آن بسيار است، سپس حقيقت اين سخن به صورت زير ظهور و بروز يافت:
هم‌چنان كه ولايت احمدي (ص) به رسالت مُبدل شد و فوق همه ولايت‌هاست، تسبيحات بعد از نماز هم ی كه طريقت آن ولايت و اوراد مخصوص ولايت كبراي مزبور است ی به همان ترتيب و به همان ميزان فوق ساير طريقت‌ها و اوراد و اذكار قرار دارد، اين سرّ نيز بدين صورت ظهور و بروز يافت:
هم‌چنان كه در دايره ذكر يك مجلس يا در مجموعه‌ي افراد ختم ذكر نقشبنديه در يك مسجد ی كه در ارتباط با هم‌اند ی وضعيتي نوراني احساس مي‌شود؛ كسي كه داراي قلبي هشيار مي‌باشد نيز وقتي پس از نماز با تسبيح، ذكر ‌‌سبحان الله، سبحان الله مي‌گويد به لحاظ معنا صد ميليون نفر را احساس خواهد كرد كه تسبيح در دست دارند و در مواجهه با ذات احمدي (ص) ی كه رييس آن حلقه ذكر است ی ذكر مي‌گويند؛ لذا در برابر آن عظمت و تعالي، مي‌گويد: ‌‌سبحان الله، سبحان الله، ‌‌سبحان الله. آن گاه وقتي به امر معنوي آن سر حلقه ذاكران شروع به گفتن
الحمدلله، الحمدلله مي‌كند، در دايره آن حلقه ذكر و آيين گسترده‌ي ذكر احمدي (ص) به حمدي باعظمت كه از الحمدلله، الحمدلله صد ميليون مريد او ظهور مي‌يابد مي‌انديشد و با گفتن الحمدلله شريك مي‌شود. بر همين منوال بعد از الله اكبر، الله اكبر و دعا، و آن‌گاه
﴿ لا اله الا الله، لا اله الا الله، لا اله الا الله ﴾
٣٣ بار در حلقه ذكر طريقت احمديه (ص) و آيين ختم كبرايش با همان معناي سابق برادران طريقت را در نظر آورده، متوجه سر حلقه آن دايره ذكر يعني ذات احمدي (ص) مي‌شود و مي‌گويد:
‌اَلْفُ اَلْفِ صَلاَةٍ وَ اَلْفُ اَلْفِ سَلاَمٍ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّه؛‌
من اين را دريافتم، احساس كردم و در عالم خيال ديدم؛ بنابراين تسبيحات نماز اهميت فراواني دارند.
— 346 —
مسأله دوم: در بيان اشارات آيه سي و يكم، در بحث
يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا
گفته شده است: يكي از ويژگي‌هاي عصر كنوني اين است كه باعث مي‌شود مردم دانسته و آگاهانه حيات دنيوي را بر زندگاني باقي ترجيح دهند، يعني آگاهانه تكه شيشه‌يي كه خواهد شكست بر الماس‌هاي باقي ترجيح داده مي‌شود؛ اين مطلب حكم قاعده را يافته است. من از اين امر بسيار متحير بودم. اين روزها تذكر داده شد كه با مبتلا يا مجروح شدن عضوي در بدن انسان، ساير اعضا وظايف‌شان را تا حدودي رها كرده به ياري آن عضو مي‌شتابند؛ به همين صورت يكي از اعضاي وجودي انسان كه حامل حرص حيات و حفظ آن، و علاقه به زندگي و عشق به آن است و در نهاد انسان قرار داده شده، به دلايل متعدد زخم برداشته و لطايف ديگر وجودي انسان را به خود مشغول نموده، روند سقوط‌شان را آغاز كرده، و مي‌كوشد اعضاي ديگر وظايف حقيقي خود را فراموش كنند. همان‌طور كه تفريحي جذاب، نا‌مشروع، شادي آور و پر زرق و برق موجب مي‌شود افراد صاحب مقام و بانوان عفيف و پاك‌دامن نيز مانند كودكان و افراد بي‌كار جذب آن شده و با كنار گذاشتن وظايف حقيقي خود به آن بپردازند؛ حيات انساني و مخصوصاً اجتماعي مردم در عصر كنوني نيز چنان وضع دهشتناك اما جذاب و دردآور اما كنجكاو كننده يافته كه لطايف عالي انساني و قلب و عقلش را تابع نفس اماره كرده چون پروانه به درون آتش آن فتنه مي‌افكند.
آري، شرع اجازه مي‌دهد به شرط ضرورت، براي محافظت از حيات دنيوي، برخي امور دنيوي موقتاً بر موارد اخروي ترجيح داده شود، اما اين امر صرفاً به دليل يك احتياج يا ضرري كه سبب هلاكت نشود صورت نمي‌گيرد؛ در اين‌گونه موارد رخصتي وجود ندارد. اين در حالي‌ست كه عصر و زمانه كنوني رگ مذكور انساني را چنان متأثر كرده كه انسان امروز براساس نيازي مختصر يا يك ضرر عادي دنيوي، امور چون گوهر دين را كنار مي‌گذارد. آري، رگ حيات انسان و عضوي كه مسؤوليت حفظ حيات او را دارد، در زمانه ما با از بين رفتن بركت‌ به دليل اسراف‌ و عدم رعايت ميانه‌روي و قناعت نكردن و حرص ورزيدن و افزايش فقر و دشواري‌هاي معيشت، زخم برداشته و آسيب ديده است، و اهل ضلالت نظر
— 347 —
مردم را چنان بر حيات فاني جلب نموده كه رگ مذكور نيز نظرها را به خود جلب كرده است، لذا مردم كوچك‌ترين نياز دنيوي را بر امور مهم ديني ترجيح مي‌دهند. در برابر اين بيماري عجيب و مرض دهشت‌انگيز زمانه‌ي عجيب فعلي، رساله نور ی كه ناشر علاج‌هاي چون ترياق قرآن معجز بيان است ی ياراي ايستادگي دارد، و شاگردان متين، محكم، ثابت قدم، مخلص، صادق و فداكار آن مي‌توانند مقاومت كنند، لذا پيش از هر چيز بايد وارد دايره رساله نور شد و با صداقت و متانت كامل و اخلاص جدي و اعتماد تام بدان آويخت، تا از تأثير آن بيماري عجيب رهايي يافت.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
مزايا و معصوميت‌هايي را كه حافظ علي در حق استادش بيان كرده فراتر از حد و حدود من است، آن‌ها را نه مدح و ستايش از زبان معصوم او، كه نوعي دعا تلقي مي‌كنيم. نيز ارتقا خارق العاده روز به روز حافظ علي و شاگردان صادق رساله نور و تنوّرشان و اين‌كه روستاهايي مانند صاو و جاهايي مثل اسپارتا تبديل به مدرسه‌ي نوريه شده‌اند، خبري حقيقي و درست است كه نه فقط ما و مردم آناتولي بلكه جهان اسلام را شاد و مسرور مي‌كند. در خاتمه‌ي ياداشت‌اش مي‌گويد: "با اين‌كه مُخبر صادق خبر داده است زمان و زمين فتوحات معنوي و از بين بردن ظلمات و تاريكي‌ها تقريباً فرا رسيده است." و ما با تمام روح و جان‌مان به درگاه رحمت الهي دعا مي‌كنيم و عاجزانه خواهان آن هستيم، ليكن مسؤوليت ما به عنوان شاگردان رساله نور، خدمت است، نبايد در وظيفه الهي دخالت كنيم؛ و نبايد با بنا نمودن خدمت خود بر وظيفه او در پي امتحان خداوند بر آييم؛ هم‌چنين بايد به كيفيت توجه كنيم نه كميت. رساله نور تحت شرايط سختي كه مدت‌هاست مردم را به‌سوي سقوط اخلاق و ترجيح حيات دنيوي بر حيات اخروي سوق مي‌دهند، توانسته است فتوحاتي به‌دست آورد، و صولت و ابهت زندقه و ضلالت را در هم شكند، ايمان صدها هزار نفر بيچاره را نجات دهد و هزاران طلبه مؤمن حقيقي را تربيت نمايد ی كه هر كدام از آن‌ها بدل از صد نفر و گاه هزار
— 348 —
نفرند ی اين امر خبر مُخبر صادق را به طور عيني تصديق نموده است و با رويدادهاي عملي اثبات كرده و مي‌كند. ان شاء الله هيچ قدرتي نمي‌تواند عشق رساله نور را از قلب مردم آناتولي بيرون كند. تا اين‌كه در آخرالزمان صاحبان اصلي گستره وسيع حيات يعني مهدي و يارانش به اذن الهي مي‌آيند و گستره مذكور را بسط مي‌دهند و آن بذرها سر بر خواهند آورد. ما نيز در قبور خود سير مي‌كنيم و خدا را شكر مي‌گوييم.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! اولاً مطلب حاضر تتمه دو موضوعي‌ست كه درباره ترجيح حيات دنيوي بر حيات اخروي نوشته شده بود.
اين زمانه عجيب، حيات دنيوي را دشوار نموده و شرايط زندگي را سخت و متكثر كرده است؛ با عادت دادن انسان‌ها به نيازهاي غير ضروري و وابسته و مبتلا كردن‌شان، اين نيازها را جايگزين احتياجات ضروري كرده، لذا زيستن و زندگي كردن در همه‌ وقت بزرگ‌ترين مقصد و غايت همه شده است. به اين ترتيب با حيات دنيوي در مقابل حيات ديني و ابدي و اخروي يا سد كشيده مي‌شود يا اين‌كه حيات اخروي در مرتبه دوم و سوم اهميت قرار داده مي‌شود. انسان به عنوان كيفر اين خطا چنان سيلي دردناكي را متحمل شد كه دنيا برايش جهنم گرديد. در ميانه اين مصيبت دهشتناك، اهل ديانت نيز به ورطه بزرگي مي‌افتند و گاه متوجه هم نمي‌شوند.
از جمله برخي از اهل ديانت و تقوا را ديدم كه با ما ارتباطي كاملاً جدي برقرار كردند. در بين آن‌ها يكي دو نفر را ديدم كه خواهان دين هستند و عمل به احكام ديني را هم دوست دارند اما اين كارها را مي‌كنند تا بتوانند در حيات دنيوي خويش موفق شوند و كارهايشان پيش برود. اينان حتي طريقت را براي كشف و كرامت مي‌خواهند؛ اين قبيل افراد، آخرت خواهي و ثمره‌ي اخروي وظايف ديني را ستون يا پله‌يي براي حيات دنيوي مي‌بينند. آن‌ها نمي‌توانند دريابند فوايد دنيوي
— 349 —
حقايق ديني ی كه علاوه بر سعادت اخروي عامل سعادت دنيوي نيز هستند ی صرفاً در مرتبه ترجيح و تشويق امكان ظهور و بروز دارند. اگر فوايد مذكور در مرتبه علت قرار گيرند و هدف در انجام دادن كار خير، همين فايده‌هاي دنيوي باشد، عمل مذكور باطل شده يا دست كم اخلاص آن‌ها از بين رفته و ثوابش از ميان مي‌رود.
چهل هزار شاهد وجود دارد كه نشان مي‌دهد با موازين و معيارهاي نوراني رساله نور است كه به عنوان نجات دهنده‌يي مُجرب مي‌توان از ظلم و ظلمات و بلاي اين عصر بيمار و غدار و بيچاره رهايي يافت. احتمال خطر سقوط براي كساني كه به دايره رساله نور نزديكند، اما وارد آن نمي‌شوند، بسيار است. آري، با اشاره‌ي
يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ
زمانه كنوني باعث شده كه اهل اسلام نيز حيات دنيوي را آگاهانه بر حيات اخروي ترجيح دهند. نيز چنين رژيمي هم كه كار خود را از سال ١٣٣٤ شروع كرد وارد جمع اهل ايمان شد. معادل تعبير عَلَى الآخِرَةِ ‌به جفر و حساب ابجد مي‌شود ١٣٣٣ يا ١٣٣٤، و در همان موقع دشمنان اسلام در جنگ جهاني غلبه يافتند و براي معاهده شرط گذاشتند؛ اين امر با آغاز كار رژيمي كه دنيا را بر دين ترجيح مي‌داد مطابقت دارد. دو سه سال بعد نتايج آن عملاً و بالفعل ديده شد.
سعيد نورسي
نامه مهمي كه استاد بديع الزمان در اثناي جنگ جهاني دوم نوشت
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
گرسنگي و فقر و فلاكتِ ترحم انگيزي كه مصيبت بشري ست و بر اثر سرماي شديد معنوي در كنار سوز كُشنده زمستان گريبان مردم بيچاره را گرفته است دلم را واقعاً به درد آورد. در يك لحظه به من هشدار دادند كه در چنين مصيبت‌هايي فرد اگر كافر هم باشد نوعي لطف و مرحمت شامل حالش مي‌شود تا مصيبت مذكور به نسبت برايش بسيار كم هزينه‌تر تمام شود. چنين بلاياي آسماني براي افراد بي‌گناه در حكم نوعي شهادت است. سه چهار ماه است كه از اوضاع جهان و خبرهاي جنگ هيچ اطلاعي ندارم اما با اين حال براي زنان و كودكان (بي‌خانمان)
— 350 —
در اروپا و روسيه دلم به درد آمده است. تقسيماتي كه هشدار معنوي مذكور به من يادآوري كرد مرهمي شد بر اين ترحم دردناك؛ به اين ترتيب:
آنان كه بر اثر فلاكت حاصل از آن بلاي آسماني ی كه نتيجه‌ي جنايت ظالمان است ی مي‌ميرند يا دچار پريشان حالي مي‌شوند، اگر سن‌شان تا ١٥ سال باشد، هر ديني كه داشته باشند فرقي نمي‌كند در حكم شهيد هستند، و مانند مسلمانان پاداش بزرگ معنوي دريافت مي‌كنند، و اين مصيبت مزبور را خنثي مي‌كند.
اما آنان كه سن‌شان از ١٥ سال بيش‌تر است، اگر معصوم و مظلوم بوده باشند پاداش بزرگي خواهند داشت و شايد همين واقعه موجب رهايي آن‌ها از جهنم شود، زيرا در آخرالزمان بر دين و (به‌ويژه) دين محمدي (ص) پرده ظلماني لاقيدي ی در درجه‌ي فترت ی كشيده مي‌شود و دين حقيقي حضرت عيسي (ع) حكم نموده و دوش به دوش اسلام خواهد بود. لذا مي‌توان گفت فلاكتي كه مظلومان مسيحي منتسب به حضرت عيسي (ع) در تاريكي‌اي مثل دوره فترت تحمل مي‌كنند در حق آن‌ها نوعي شهادت است. من به طريق حقيقت باخبر شدم كه مخصوصاً سالمندان و مصيبت ديدگان، فقرا و ضعفايي كه زير ستم و خشونت ظالمان بزرگ مستبد مصايب را تحمل مي‌كنند، بايد بدانند كه اين مصايب در واقع كفاره معاصي آنان است كه ريشه در فسق و فجور و كفران تمدن، و ضلالت و كفر فلسفه دارد؛ با اين حال تحمل اين مصايب صد برابر به نفع‌شان است. به درگاه حضرت ارحم الراحمين شكر و سپاس بي‌حد كردم و از آن درد و ترحم اليم تسلي يافتم.
اگر فلاكت‌ها متوجه ستمگران شده باشد، يعني غداراني كه موجب پريشان حالي مردم مي‌شوند، شياطين انسي پست و خودكامه‌يي كه براي منافع خويش عالم انسانيت را به آتش مي‌كشند، دقيقاً استحقاقش را دارند و اين عدالت كامل رباني‌ست. مصيبت ديدگان اگر كساني باشند كه به ياري ستمديدگان مي‌شتابند و در راه رفاه و آسايش مردم و حفاظت از مباني ديني و مقدسات سماوي و حقوق انساني مبارزه مي‌كنند، شك نكنيد كه نتيجه معنوي و اخروي آن فداكاري چنان عظيم است كه مصيبت و بلاي مذكور را عامل شرف و افتخار آن‌ها مي‌كند و دوستش خواهند داشت.
سعيد نورسي
— 351 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز، صديق و ارجمندم! سه روز پيش، درست هنگامي كه قرار بود هديه نوراني شما به كاستامونو برسد در خواب مي‌ديدم: براي ترفيع مقام و رتبه، از جايي معنوي فرمان شاهانه‌يي را براي ما مي‌آورند. فرمان را در كمال احترام به دست گرفته و به‌سوي ما مي‌آمدند. ديديم فرمان عالي مذكور قرآن عظيم الشأن است. در آن حال چنين معنايي بر قلبم خطور كرد: به حرمت قرآن فرماني از عالم غيب را براي ترفيع و ترقي شخصيت معنوي رساله نور و شاگردانش دريافت خواهيم كرد. تعبير فعلي‌اش نيز همين تفسير معنوي قرآن به قلم كاتبان معصوم است كه دريافت كرديم و همان فرمان را تمثيل مي‌كند. يكي دو ساعت قبل از تعبير شدن اين خواب، فيضي و امين هم تعبيرهايي كردند كه حق و بااهميت بود؛ علاوه بر آن، روح من به‌واسطه يك حس قبل الوقوع هديه نوراني شما را ی كه عامل سرور و خوشحالي‌ست ی به طور كامل احساس كرده و به عقل خبر نداده بود؛ چرا كه دو روز پيش از رسيدنش يعني در روزي كه شامگاهش همان خواب را ديدم ی و در ياداشت فيضي و امين بيان شده است ی از صبح تا شب، و روز دوم نيز تا حدودي و به طرزي كه سابقه نداشت شاد و خوشحال بودم و مدام با هر بهانه‌يي خوشحالي‌ام را بروز مي‌دادم و سي چهل بار لبخند زدم. من و فيضي بسيار تعجب و حيرت كرديم. كسي كه در سي روز يك بار هم نمي‌خنديد حالا در يك روز سي بار خنديده بود و اين متحيرمان مي‌كرد. اكنون، مشخص شد كه آن شادي و سرور خبر از نوشته‌يي داشت كه قلم اُمّيان و (كودكان) معصوم آن را كتابت كرده و تمثيلي از فرمان معنوي مذكور بود؛ نوشته‌يي كه در صحايف حيات نسل آتي، صحيفه مقدرات عالم اسلام و دفاتر آينده اهل ايمان، نور منتشر مي‌كند و با نگارش و ثبت اعمال و خدمات و حسنات خالص آن معصومان در صحيفه اعمال ما، تداوم سعادتمندانه‌ي مقدرات شاگردان رساله نور را خبر مي‌دهد؛ اين خبرها پيش از دريافت هديه مذكور به ما رسيده بود. يك جزء از هزار جزء حصه‌يي كه از آن كل به من تعلق يافت، توسط روحم احساس شده و مرا مسرور كرده و به هيجان آورده بود. آري، اعمال مقبول و دعاهاي اجابت شده صدها نفر معصوم از اين قبيل، در
— 352 —
دفتر اعمال ساير برادرانم ثبت شده، و به همين ترتيب وارد صحيفه اعمال گناهكاري چون من نيز مي‌شود و باعث هزاران سرور و شادي مي‌گردد. ما براي فعاليت معصومانه و قهرمانانه در چنين زمانه‌ي تاريك و ظلماني و تحت شرايط دشوار كنوني، به شاگردان معصوم (رساله نور)، اُمّيان و معلمان‌شان، پدر و مادرشان، روستاي‌شان، مملكت‌شان، ملت‌شان، و به همه آناتولي تبريك مي‌گوييم. اگر مي‌توانستم براي تك تك اُمّيان و معصومان ارجمند، نامه تبريك و تشكر بنويسم، اين كار را مي‌كردم. لذا اين آرزو را بر آورده شده فرض كنند و بپذيرند. من نام آن‌ها را به صورت دايره‌يي مي‌نويسم و هنگام دعا به آن نگاه خواهم كرد؛ هم‌چنين آن‌ها را وارد دايره شاگردان خاص رساله نور كرده و در تمام بهره‌هاي معنوي‌ام سهيم مي‌كنم. از طرف من به پدر و مادر، خويشاوندان و استادهاي‌شان سلام برسانيد. حضرت حق آن‌ها و فرزندان‌شان را در دنيا و آخرت سعادتمند فرمايد. آمين، آمين، آمين.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيزم! حقايق ايماني در زمانه فعلي بايد پيش از هر چيز، اولين هدف باشد؛ ساير مسايل را بايد در مرتبه‌هاي دوم و سوم و چهارم قرار داد و خدمت به رساله نور بايد نخستين وظيفه، مقصود بالذات و مدار علاقه ما باشد؛ اما وضعيت فعلي دنيا، حيات دنيوي، خصوصاً حيات اجتماعي و به ويژه حيات سياسي را تهييج كرده، و مخصوصاً اعصاب و رگ (غيرت) را به خاطر طرفداري از جنگ جهاني ی كه جلوه‌يي از غضب الهي در برابر ضلالت و بي‌بند باري تمدن كنوني‌ست ی به هيجان آورده و علايق مُضر و فاني را چون گوهرهاي حقايق ايماني در عمق قلوب جاي داده است. زمانه منحوس كنوني علايق مذكور را به‌طور گزير ناپذيري به مردم ترزيق مي‌كند؛ كه برخي اولياي سطحي و شايد هم ضعيف ی كه بيرون دايره رساله نور قرار مي‌گيرند ی به سبب روابط آن حيات سياسي و اجتماعي، حكم حقايق ايماني را در رده دوم و سوم اهميت قرار داده و مايلند پيرو جريان‌هاي مذكور شده؛ و منافقاني را ی كه هم‌فكران‌شان هستند ی دوست مي‌دارند و به انتقاد
— 353 —
از اهل حقيقت و اهل ولايت ی كه مخالف آن‌هايند ی پرداخته و با آن‌ها خصومت كرده، و حتي احساسات ديني را تابع آن جريان‌ها مي‌كنند.
اشتغال به خدمت رساله نور در برابر خطر بزرگ اين عصر، سياست و جريان‌هاي سياسي امروز را چنان از نظرم انداخته است كه چهار ماه است اخبار جنگ جهاني برايم مهم نبوده و در اين باره (از هيچ‌كس) چيزي نپرسيده‌ام.
طلبه‌هاي خاص رساله نور كه در حين انجام وظايف مربوط به حقايق ايماني ی كه در حكم الماس‌هاي باقي‌ست ی هستند بايد مراقب باشند تا با نظر به بازي شطرنج ستمگران، در انجام مسؤوليت مقدس خويش سست نشوند و افكارشان را آلوده نكنند. حضرت حق به ما نور و مسؤوليت نوراني عطا نموده و به آن‌ها نيز بازي‌هاي ظالمانه و ظلماني. در حالي كه آن‌ها خود را بي‌نياز از ما مي‌دانند و ياري‌مان نكرده و خواهان انوار مقدسي نيستند، كه در اختيارمان هست؛ خطا و اشتباه است اگر ما به قيمت ضرر رساندن به وظايف خود به بازي‌هاي ظلماني آن‌ها اهميت بدهيم. ذوق‌هاي معنوي و انوار ايماني موجود در دايره (نوراني) رساله نور، براي ما و دل‌مشغولي‌هايمان كافي و وافي‌ست.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
به دليل عصبانيتي كه اين روزها به جهت حمله كنندگان به رساله نور و كساني كه به شما آزار مي‌رسانند، بر من عارض شد خواستم نفرين كنم. در يك لحظه دلم براي اسپارتا به رحم آمد؛ به جاي نفرين، دعا كردم و مي‌كنم: "پروردگارا! اسپارتا مدرسة الزهرايي براي رساله نور است. مأموران و كارگزاران بد رفتار آن‌جا را اصلاح و عاقبت‌شان را ختم به خير فرما."
سعيد نورسي
— 354 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز، صديق و فداكارم!
رساله‌هاي نور برخلاف وضعيت ايستايي كه در اسپارتا دارند در اين‌جا ظهور و پيش‌رفت زيادي كرده‌اند.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
شخص مهمي نزدم آمد كه مسؤوليت نظارت بر ما را داشته و با سياست مرتبط است، به او گفتم: "هجده سال است كه از شما چيزي نخواستم و هيچ روزنامه‌يي نخواندم. هشت ماه هم هست كه نپرسيده‌ام در دنيا چه خبر است. سه سال است به راديويي كه در اين‌جا شنيده مي‌شود گوش نداده‌ام تا ضرري متوجه خدمت قدسي‌مان نشود. دليل‌اش هم آن است كه خدمت به ايمان و حقايق ايمان در عالم، فوق همه چيزهاست. آن را نمي‌توان تابع و وسيله چيزي كرد. بيم آن مي‌رود كه انسان‌هاي غافلي كه در زمان فعلي اهل غفلت و ضلالت‌اند و دين خود را به دنيا مي‌فروشند و الماس‌هاي باقي و جاودان را تبديل به خرده شيشه مي‌كنند خدمت ايماني (امثال ما) را تابع قدرت‌هاي خارجي بدانند و وسيله‌ي اهداف آن‌ها تلقي كنند و ارزش متعالي‌شان را نزد مردم پايين آورند، لذا خدمت به قرآن حكيم، سياست را به‌طور كلي بر ما ممنوع كرده است. شما اي اهل سياست و حكومت! ما را شكنجه و آزار ندهيد. بلكه بر عكس، تسهيلات در اختيار ما بگذاريد، زيرا خدمتي كه ما (به قرآن) مي‌كنيم امنيت و احترام و مهرباني را بسط و توسعه مي‌دهد و آسايش و نظم عمومي و حيات اجتماعي مردم را از هرج و مرج مي‌رهاند و سنگ‌هاي زيرين مسؤوليت حقيقي شما را تثبيت و تقويت و تأييد مي‌كند."
سعيد نورسي
— 355 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! ده دقيقه پيش، دو نفر آدم جسور اما اُمّي، وارد دايره رساله نور شدند؛ يكي، ديگري را آورده بود. به آن‌ها گفتم: اين عرصه در برابر سعادتي كه نصيب انسان مي‌كند، خواهان صداقت و متانتي خدشه ناپذير است.
اساس كارهاي مهم و با ارزش قهرمانان اسپارتا و خدمات جهان پسندانه‌ي نوري آن‌ها، صداقت و متانت فوق العاده آن‌هاست. اولين عامل اين متانت، قوت ايمان و اخلاص، و عامل دوم نيز جسارت فطري‌ست. به آن‌ها گفتم: "شما را به جسور بودن و لوطي بودن مي‌شناسند، اگر براي موارد بي‌ارزش و كوچك دنيا فداكاري نشان مي‌دهيد؛ بي‌ترديد در برابر نتايج اخروي خدمت مقدس رساله نور ی كه به جهان مي‌ارزد ی جسارت فداكارانه و مردانه‌يي نشان داده، و از صداقت خود حفاظت خواهيد كرد." آن‌ها هم قبول كردند.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
سه مسأله‌ي مهم عالم اسلام و انسانيت، ايمان و شريعت و حيات است. مهم‌ترين مسأله در ميان اين سه، حقايق ايمان است، لذا براي اين‌كه حقايق ايمانيه‌ي قرآني تابع و ابزار جريانات ديگر نشوند و ارزش حقايق چون الماس قرآن در ديدگاه كساني كه دين را به دنيا مي‌فروشند يا ابزار آن مي‌كنند چون تكه شيشه‌هايي پايين نيايد، و براي انجام كامل خدمت نجات ايمان ی كه مقدس‌ترين و بزرگ‌ترين مسؤوليت است ی طلبه‌هاي خاص و صادق رساله نور به شدت و با نفرت از سياست گريزان‌اند. حتي اين برادرتان ی همان‌طور كه شما هم مي‌دانيد ی هجده سال است به رغم نياز شديد، براي اين‌كه با سياست و حيات اجتماعي رابطه‌يي نداشته باشد، يك‌بار هم به دستگاه‌هاي دولتي مراجعه ننموده و در هشت، نُه ماه گذشته درباره هرج و مرج جهان نه كنجكاو بوده و نه سؤالي كرده است.
سعيد نورسي
— 356 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران من! شما مي‌دانيد كه ما در مشرب‌مان صاحب مقام شدن زير پوشش منيّت، انانيّت، شأن و شرف را چون زهر كُشنده‌يي مي‌دانيم و از آن گريزانيم؛ و از حالتي كه موجب شود آن را احساس كنيم اجتناب مي‌كنيم. البته شما در اين‌جا شش هفت سال با چشمان‌تان ديده و بيست سالي هم هست ی كه با تحقيقاتي كه كرده‌ايد ی مشخص شده من خواهان هيچ مقامي نيستم و نمي‌خواهم كسي به من احترام بگذارد. من از اين نظر موجب رنجش خاطر شديد شما هم شده‌ام. مي‌گويم بيش از حد من، نبايد برايم منزلتي قائل شويد؛ ناراحت مي‌شوم. فقط به حساب رساله نور كه ی معجزه‌ي معنوي قرآن در اين زمان مي‌باشد ی و به خاطر اين‌كه من هم شاگردش هستم، تسليم صادقانه و ارتباط شما با آن را شاكرانه قبول مي‌كنم. ديوانگان هم مي‌فهمند ترس دولت مردان و نيروي انتظامي از كساني كه تا اين حد فرار از رياكاريِ تحت پوشش شأن و شرف، و منيّت و انانيّت را مبناي حركت خود قرار داده‌اند، بيهوده و بي‌معناست.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! اين روزها درباره پايه و اساس تقوا و عمل صالح كه در قرآن حكيم بعد از ايمان بيش‌ترين اهميت را دارند فكر مي‌كردم. تقوا اجتناب از گناهان و مناهي، و عمل صالح حركت در دايره "امر" و كسب خيرات است. دفع شر همواره بر جلب نفع ترجيح دارد، در زمانه فعلي كه زمان فساد و بي‌بند و باري و هوس‌هاي جذاب است، تقوا دفع مفاسد و ترك كباير است و به عنوان مهم‌ترين اساس رجحان بزرگي يافته است. امروزه تخريب‌ها(ي اخلاقي) و جريان‌هاي منفي شدت يافته است، به همين دليل تقوا بزرگ‌ترين اساس در برابر آن‌ها به‌شمار مي‌رود. كسي كه
— 357 —
فرائض را ادا كند و مرتكب گناهان كبيره نشود نجات مي‌يابد. در ميان اين همه گناه كبيره، احتمال موفقيت بر انجام عمل صالح مخلصانه بسيار اندك است؛ هم‌چنين اندكي عمل صالح در چنين شرايط دشوار و سنگيني، در حكم بسيار است. در تقوا نيز نوعي عمل صالح هست، زيرا ترك حرام، واجب است. انجام يك عمل واجب، ثواب انجام بسياري از اعمال مستحبي را دارد. يك اجتناب (از گناه) در چنين زمانه‌يي ی كه با تهاجم هزاران گناه مواجه‌ايم ی با اندكي عمل به‌مثابه ترك صدها گناه و انجام صدها كار واجب است. اين مسأله‌ي مهم، اگر با نيت و قصد اجتناب از گناه به نام تقوا توأم باشد عمل صالح مهمي‌ست كه از عبادت منفي سرچشمه مي‌گيرد. مهم‌ترين وظيفه شاگردان رساله نور در زمان فعلي اين است كه تقوا را در برابر تخريب‌ها(ي اخلاقي) و معاصي اساس قرار داده و بر اين منوال حركت كنند؛ مادام كه در طرز زندگي امروز، انسان در هر دقيقه با صدها گناه مواجه مي‌شود، فرد، با تقوا و با نيت اجتناب، حكم كسي را خواهد داشت كه صدها عمل صالح انجام داده است. بي‌شك كاخي را كه يك نفر در يك روز خراب مي‌كند بيست نفر نخواهند توانست در بيست روز درست كنند؛ در حالي كه در برابر تخريب‌هاي يك نفر، بيست نفر بايد كار و فعاليت كنند، اين همه مقاومت و تأثير مرمت كننده‌يي چون رساله نور در برابر هزاران تخريب كننده، كار بسيار شگرفي ست. اگر اين دو نيروي متقابل در يك سطح بودند در بازسازي اوضاع، موفقيت و فتوحاتي چون معجزه حاصل مي‌گرديد.
از جمله‌ي تخربيات به عمل آمده، آسيب شديدي‌ست كه بر احترام و مهرباني به عنوان مهم‌ترين پايه در اداره حيات اجتماعي عارض شده است. اين امر در برخي جاها بسيار دردناك است و در خصوص سالمندان بيچاره و پدر و مادرها نتايج دهشتناكي در بر دارد. حضرت حق را سپاس كه رساله نور در برابر اين تخريبات وحشتناك، به هر كجا كه وارد مي‌شود مقاومت كرده و اوضاع را بازسازي مي‌كند.
هم‌چنان كه يأجوج و مأجوج با تخريب سد ذوالقرنين دنيا را به فساد كشيدند، اينك نيز با تزلزل در سد قرآن ی كه شريعت محمدي (ص) است ی الحادي ظالمانه و هرج و مرجي ظلماني و بدتر از يأجوج و مأجوج در زندگي و اخلاق مردم فساد ايجاد كرده‌اند. مجاهدات معنوي شاگردان رساله نور در مواجه با چنين حادثه‌يي،
— 358 —
ان شاء الله هم‌چون زمان صحابه، با عمل اندك موجب اعمال صالحه و ثواب بسيار مي‌شود.
برادران عزيزم! در چنين روزگاري و در برابر چنين حوادث وحشتناكي، بعد از قدرت اخلاص، بزرگ‌ترين توان ما اين است: همان‌طور كه هر كدام از ما براساس قاعده "اشتراك اعمال اخروي" با قلم در دفتر اعمال صالحه ديگري حسنات ثبت مي‌كنيم، با زبان (دعا) نيز به قلعه و سنگر تقواي يك‌ديگر، قدرت و ياري بفرستيم. مخصوصاً شتاب در ياري رساندن به اين برادر درمانده‌تان كه هدف تهاجم‌هاي توفاني قرار گرفته، در اين ماه‌هاي سه‌گانه و ايام مشهور، شأن عمل قهرمانان و وفاداران و مهرباناني چون شماست. با تمام وجود اين ياري معنوي را از شما تقاضا دارم. من نيز به شرط برخورداري از ايمان و صداقت، طلبه‌هاي رساله نور را در همه دعاها و بهره‌هاي معنوي‌ام، در همه ساعات شبانه روز بر اساس اصل "اشتراك اعمال اخروي" گاه بيش از صد بار با عنوان طلبه‌هاي نور سهيم مي‌كنم.
براي سلامتي و تندرستي و سعادت همه‌ي برادران و خواهران و در رأس آن‌ها هيأت‌هاي "گل"، "نور"، "مباركان"، "مدرسه نوريه" و سالمندان اُمّي و (كودكان) معصوم دعا مي‌كنيم.
سعيد نورسي
صدها هزار بار حضرت حق را شكر كه رساله نور، خود به خود توسعه و گسترش مي‌يابد و در هر سو فتوحاتي دارد. نه تنها مكرهاي اهل ضلالت قادر به متوقف كردن آن نيست بلكه بسياري از بي‌دينان در برابرش خلع سلاح مي‌شوند؛ چنان‌كه حافظ علي گفت وحشت‌شان بسيار زياد است، و آن‌ها اينك چون مي‌ترسند مانع ما مي‌شوند نه به دليل تعصبي كه در بي‌ديني دارند. ترس آن‌ها إن شاء الله به نفع رساله نور خواهد بود.
سعيد نورسي
— 359 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
... به آن دوست قديمي و به كساني كه اهل دقت‌اند و به شما مي‌گويم: سعيد جديد با فيض قرآن معجز البيان در خصوص حقايق ايماني براهيني چنان منطقي و منطبق بر حقيقت بيان مي‌دارد كه نه تنها علماي مسلمان كه معاندترين فيلسوفان اروپا را نيز مجبور به تسليم كرده و مي‌كند؛ همان‌طور كه اخباري از حضرت علي (رض) و غوث اعظم (رض) به طرز اشاري و رمزي در اهميت و ارزش رساله نور هست، قرآن معجز البيان نيز با رمز و اشارات، نظرها را به‌ رساله نور ی كه در زمان كنوني معجزه معنوي آن است ی جلب مي‌كند؛ اين رمز و اشارات قرآن كه از معناي اشاري آن نشأت مي‌گيرد در شأن اعجازش است و مقتضاي بلاغت اعجاز آميز اين زبان غيبي مي‌باشد. آري، در زندان اسكي شهير در زمانه‌يي دهشتناك هنگامي كه شديداً نيازمند تسلي قدسي بوديم طي هشداري معنوي به من گفته شد "در مقبوليت رساله نور از اولياي قديم شواهدي مي‌آوري؛ در حالي كه بر اساس سرّ
﴿ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴾
قرآن است كه در اين مسأله صاحب سخن مي‌باشد. آيا قرآن رساله نور را قبول دارد؟ با چه ديدي به رساله نور نگاه مي‌كند؟" خود را در برابر آن سؤال عجيب يافتم و از قرآن طلب ياري كردم. در يك لحظه براساس معناي اشاري از مسايل فرعي موجود در طبقات معاني صريح ٣٣ آيه (از آيات قرآن)، احساس كردم رساله نور يكي از افراد داخل در كليت طبقه معناي اشاري آيات است و قرينه محكمي براي دخول و مدار امتيازش وجود دارد. بخشي از اين حقيقت را مفصل و بخش ديگرش را به اختصار ديدم. فكر مي‌كنم هيچ شك و شبهه و وهم و وسوسه‌يي باقي نماند. من نيز به اين نيت كه با رساله نور از ايمان مؤمنان محافظت كنم انديشه والاي مزبور را روي كاغذ آوردم و با شرط محرمانه ماندنش به برادران خاصم دادم.
ما در آن رساله نمي‌گوييم كه اين معناي صريح آيه است، تا روحانيون بگويند: فِيهِ نَظَرٌ هم‌چنين نگفته‌ايم كليت معناي اشاري هم همين است، بلكه مي‌گوييم: زير معناي صريح (آيه) طبقه‌هاي متعددي وجود دارد، يكي از آن طبقات هم، معناي اشاري و رمزي‌ست؛ معناي اشاري مذكور نيز كلي‌ست و در هر عصر و زمانه‌يي جزيياتي دارد. رساله نور نيز در اين زمانه فردي از افراد كليت
— 360 —
طبقه آن معناي اشاري‌ست، و از گذشته دور نيز در بين علما پيرامون اين‌كه فرد مذكور بالقصد مدار نظر است و مسؤوليت مهمي را ايفا خواهد كرد، قرينه‌هايي بر اساس علوم رياضي و اصول علم جفر وجود داشته و حجت‌هايي بيان شده است، لذا نه اين‌كه اين امر خلاف آيه قرآن و صراحتش باشد بلكه به اعجاز و بلاغتش خدمت مي‌كند. نمي‌توان به اين نوع اشارات غيبي اعتراض كرد. كسي كه نمي‌تواند برداشت‌هاي بي‌حد و حصر اهل حقيقت را از اشارات بي‌انتهاي قرآن انكار كند، منكر اين نكته نيز نبايد بشود و نمي‌تواند هم بشود.
اما كسي كه ظهور اثري چنين بااهميت را در دست فرد بي‌اهميتي چون من مي‌بيند و آن را عجيب و دور از عقل مي‌پندارد و اعتراض مي‌كند، اگر دانه درخت كاج را كه به اندازه دانه گندم است ببيند و بينديشد كه آفريدن درخت كاجي به بزرگي يك كوه از آن، دليل عظمت و قدرت الهي‌ست؛ بي‌شك مجبور مي‌شود بگويد ظهور چنين اثري در دست كسي چون ما كه در عجز و فقر مطلق است آن هم در زمانه‌يي كه احتياج شديدي به آن هست دليلي‌ست بر وسعت رحمت الهي.
من، با شرف و اعتبار رساله نور به شما و معترضان اطمينان مي‌دهم كه اين اشارات و خبرهاي رمزي و اسرار اوليا هميشه مرا به شكر و حمد و استغفار از گناهان سوق داده است؛ و با اعمالي كه در مقطع بيست ساله‌ي عمرم در مقابل چشمان شما داشته‌ام اثبات مي‌كنم كه اين امر هيچ‌گاه حتي دقيقه‌يي باعث انانيت و غروري در من نشد تا مدار فخر و جاه طلبي نفس اماره گردد. آري، به رغم اين حقيقت، انسان هيچ‌وقت عاري از كوتاهي، فراموشي و سهو نيست. من كوتاهي‌هاي زيادي دارم كه خود متوجه آن‌ها نيستم؛ ممكن است انديشه‌هايم دچار آشفتگي شده و در رساله‌ها خطا و اشتباهاتي هم باشد. در زمان كنوني مشرب‌ها و مسلك‌هاي متعددي هستند كه ميليون‌ها علاقمند فداكار واقعي و قدرتمند دارند؛ در حالي كه آن‌ها ظاهراً در برابر هجوم وحشتناك ضلالت شكست خورده‌اند، بيچاره‌يي چون من نيمه اُمي، و بي‌ يار و ياور ی كه همواره زير نظر است و محل اقامتش در مقابل كلانتري‌ست ی كسي كه به اَشكال گوناگون و شگفت‌آور عليه او تبليغات مي‌كنند و درصددند همه را از او متنفر كنند، صاحب رساله‌ي نوري ی كه محكم ايستاده و از همه مسلك‌ها و مشرب‌هايي كه گفتيم جلوتر است ی نيست اين اثر نمي‌تواند هنر او باشد، او نمي‌تواند با اين اثر افتخار كند. رساله نور مستقيماً معجزه معنوي قرآن حكيم در اين زمان است و از سوي رحمت الهي
— 361 —
احسان گرديده است. فردي كه گفتيم با هزاران نفر از دوستانش دست به دامان اين هديه قرآني شده‌اند. در هر حال اولين وظيفه مترجمي آن اثر بر عهده او گذاشته شده است. دليل اين‌كه مي‌گوييم رساله نور اثر فكر و دانش و هوش او نيست؛ رساله نور بخش‌ها و اجزايي دارد كه گاه در ٦ ساعت، يا دو ساعت يا يك ساعت و گاه در ده دقيقه نوشته شده‌اند. من با سوگند اطمينان مي‌دهم كه اگر قوه حافظه سعيد قديم را هم داشته باشم كار ده دقيقه‌يي مذكور را در ده ساعت نمي‌توانم با فكر و انديشه خود انجام دهم. رساله‌يي را كه در يك ساعت نوشته شده با اين استعداد و قوه ذهني در يك روز هم نمي‌توانم بنويسم. كلام سي‌ام را كه در ٦ ساعت نوشته شده نه من كه ده نفر فيلسوف ديندار اهل دقت هم نمي‌توانند حتي در ٦ روز بنويسند؛ و هكذا ... پس مي‌گوييم به رغم آن‌كه ما مفلس‌ايم خادم و جارچي مغازه گوهرهاي قيمتي شده‌ايم.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران صديق و عزيزم! اين روزها در تسبيحات نماز صبح، غيبت مغرضانه‌ي پيرمردي در استانبول عليه خودم را به ياد آوردم و با رگ غيرت سعيد قديم نفس اماره‌ام به هيجان آمد، و گفت: "من مظلوم‌ام؛ چنين ظلمي را نبايد تحمل كرد." خواست انتقام بگيرد. در يك لحظه بر قلبم هشدار داده شد:
"شايد وسيله‌يي براي انتشار رساله نور در استانبول شود؛ مادام كه زندگي دنيوي و اخروي‌ات را فداي رساله نور مي‌كني، اين رگ عزت نفس را هم فدا كن. در ضمن، براي سبب خلقت كائنات، (يعني) فخر عالم (ص) برخي انسان‌ها از تعبير "مجنون" استفاده كرده‌اند، پس چنين انسان‌هايي هم هستند و تو نبايد به خدشه‌يي كه بر عزت نفس‌ات وارد مي‌شود ی عزت نفسي كه در مقايسه با آن خورشيد ذره‌يي‌ست ی اهميت دهي".
قلبم آرام گرفت.
سعيد نورسي
— 362 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
علي رضا افندي كه بزرگ‌ترين و دقيق‌ترين عالم استانبول، امين سابق مقام افتا و مفتي مردم در دوره‌هاي طولاني بوده است، بعد از ديدن رساله‌هايي مانند آيت الكبري و اشارات قرآني در شعاع اول، به حافظ امين كه از طلبه‌هاي مهم رساله نور است مي‌گويد: "به قطع و يقين تأييد مي‌كنم كه بديع الزمان در زمانه فعلي بزرگ‌ترين خدمت را به اسلام مي‌كند؛ مطالبي كه در آثارش هست كاملاً درست است؛ در چنين روزگاري با محروميت‌هايي كه دارد اصلاً به خودش فكر نمي‌كند و رساله نورش مُجدد دين است. حضرت حق موفقش بدارد. آمين"
نيز در برابر اعتراض عده‌يي به ريش نگذاشتن بديع الزمان، با بيان حكايتي از سلطان العلما پدر مولانا جلال الدين رومي به دفاع از او مي‌پردازد و مي‌گويد: "بديع الزمان قطعاً اجتهاد كرده است، معترضان خطا مي‌كنند." آن‌گاه خطاب به خواجه مصطفي (مرحوم) مي‌گويد: "آن چه را گفتم بنويس."
با كمال احترام به بديع الزمان سلام مي‌كنم. براي اكمال تأليفات‌تان با تمام وجودم دعا مي‌كنم. از اين‌كه با انتقاد برخي علماي مغرض مواجه مي‌شوي متأثر مشو، زيرا داستان "به‌سوي درخت ميوه‌دار سنگ پرتاب مي‌كنند" مشهور است. به مجاهدت‌هايتان ادامه بفرماييد. حضرت حق و فياض مطلق در رسيدن به مراد و مطلوب عاجلاً موفق به خيرتان كناد؛ آمين. در پناه يگانه‌گي حق.
امين سابق فتوا
علي رضا
آري، بزرگ‌ترين عالم محقق اين زمانه و صاحب نظر در علم و شريعت و قرآن چنين حكم كرده است.
برادران عزيز، صديق، دقيق و درستكارم! بنا بر اخطاري جدي لازم است حقيقتي بيان گردد. براساس سرّ
لا يَعلَمُ الغَيْبَ الّا اللهُ
اهل ولايت تا وقتي كه مسايل غيب به آن‌ها گفته نشود، چيزي از آن نمي‌دانند. محاربه ميان عشره مبشره نشان مي‌دهد كه حتي بزرگ‌ترين ولي هم به دليل عدم اطلاع از حال حقيقي خصم، گاه مبارزه‌ي ناحقي
— 363 —
مي‌كند. پس بايد گفت دو ولي، دو نفر كه اهل حقيقت‌اند با انكار يك‌ديگر از مقامي كه دارند سقوط نمي‌كنند؛ مگر اين‌كه كاملاً در مخالفت با شريعت حركت كنند و خطاي‌شان در حركت براساس اجتهاد آشكار باشد. براساس اين سرّ و در تبعيت از اصل متعالي
﴿ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ﴾
و براي صدمه نزدن به حُسن ظن عوام مؤمنين نسبت به شيخ‌شان و محافظت از ايمان‌شان به طوري كه دچار تزلزل نشوند، و براي حفظ اركان رساله نور ازعصبانيت‌هاي درست اما مُضر در برابر اعتراض‌هاي نا به‌جا، و براي خنثي كردن عمل ملحدان ی كه از خصومت بين دو گروه اهل حق و حقيقت استفاده كرده يكي را با سلاح و اعتراض ديگري مجروح مي‌كنند و با دلايل آن يكي، ديگري را محكوم كرده و در نهايت هر دو را زمين زده و ضعيف مي‌كنند ی شاگردان رساله نور بنابر اين چهار اصل نبايد با حدّت و عصبانيت و مقابله به مثل با معارضان برخورد كنند، ليكن براي دفاع از خودشان بايد به شيوه مسالمت آميز مسايلي را كه محل اعتراض است توضيح و پاسخ دهند، زيرا انانيت در اين زمانه بسيار گسترش يافته است. هيچ كس تكه يخ انانيت را كه به قدر قامتش است ذوب نمي‌كند و از بين نمي‌برد، همه خود را معذور مي‌دانند و همين مطلب موجب نزاع مي‌شود. اهل حق در اين ميانه ضرر مي‌كند و اهل ضلالت بهره مي‌برد.
رويداد مشهور اعتراض، نشان مي‌دهد كه در آينده كساني كه مشرب خود را بسيار مي‌پسندند، هم‌چنين بعضي صوفي مشربان خودكامه، و برخي از اهل ارشاد و اهل حق ی كه موفق به كشتن كامل نفس اماره نشده و از ورطه حب جاه نجات نيافته‌اند ی در مقابله با رساله نور و شاگردانش به نيت ترويج مشرب و مسلك خودشان و محافظت از حُسن توجه پيروان‌شان اعتراض خواهند كرد. احتمال مقابله شديد و دهشتناك هم هست. در مواردي كه احتمال وقوع چنين حوادثي هست ما بايد در بيانات‌مان معتدل باشيم و در عين حال متزلزل هم نشويم. بايد عداوت و دشمني نورزيم و به رؤساي گروه‌هاي معارض نيز بي‌احترامي نكنيم.
مجبور به فاش كردن رازي شدم كه فاش كردنش به ذهنم خطور نمي‌كرد:
— 364 —
شخصيت معنوي رساله نور و شخصيت معنوي شاگردان خاصش كه آن را نمايندگي مي‌كنند چون مظهر مقام "فريد" شده‌اند، نه تنها قطب مخصوص يك منطقه كه از دايره تصرف قطب اعظم كه غالباً در حجاز است نيز بيرون آمده و مجبور هم نيستند كه زير حكم او قرار بگيرند. مانند وجود دو امام در يك زمان است كه فرد مجبور به شناخت هر دوي آن‌ها نيست. من از گذشته گمان داشتم شخصيت معنوي رساله نور يكي از آن دو امام است. اينك مي‌فهمم كه غوث اعظم علاوه بر قطبيت و غوثيت از فرديت هم برخوردار است و انتسابي كه شاگردانش در آخر الزمان به رساله نور دارند مظهر مقام آن فرديت است.
بنابر اين سرّ عظيم ی كه شايسته پنهان ماندن است ی بر فرض محال اگر در مكه مكرمه و از قطب اعظم هم اعتراضي به رساله نور شود شاگردان رساله نور نبايد متزلزل شوند، بلكه بايد اعتراض جناب قطب اعظم را التفات و سلام تلقي كرده و براي جلب توجه ايشان نكاتي را كه موجب اعتراض بوده شرح و تبيين كنند و دستان او را مي‌بايست ببوسند.
برادران! در اين زمان و در متن جريانات دهشت انگيز و حوادثي كه حيات و جهان را به لرزه در خواهد آورد، متانتي بي‌پايان، خونسردي، و فداكاري زيادي لازم است.
آري، بر اساس معناي اشاري آيه يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ بيماري و مصيبت وحشتناك زمانه فعلي اين است كه با وجود قبول داشتن آخرت و ايمان به آن، دنيا را با عشق و علاقه بر آخرت ترجيح داده و شيشه‌ي شكستني را آگاهانه و با رضا و علاقه برتر از الماس‌هاي ماندگار مي‌دانند و براساس حكم احساسات كوري كه قادر به ديدن آخرت نيست، لذتي يك درهمي و زهرآگين اما حاضر و آماده را بر يك من لذت جاودان و خالص در آينده ترجيح مي‌دهند. لذا براساس سرّ مصيبت مزبور، حتي مؤمنان حقيقي هم گاه با طرفداري از اهل ضلالت مرتكب خطاهاي دهشتناكي مي‌شوند. حضرت حق اهل ايمان و شاگردان رساله نور را از شر اين مصايب محافظت فرمايد. آمين.
سعيد نورسي

‌ * * *

— 365 —
باسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران من! در اين زمانه و مخصوصاً اين روزها، شاگردان رساله نور مجبورند با متانت و همبستگي و دقت تمام حركت كنند. خدا را شُكر قهرمانان اسپارتا و حوالي آن صبر و متانتي چون فولاد از خود نشان داده و الگوي خوبي براي افراد ديگر شدند.
خسرو! نامه زيبا و تأثيرگذارت به دستم رسيد. بازگشتت به سر وظيفه، ما را بسيار خوشحال كرد. هزار بار صفا آوردي. نگران اين يك سال و نيمي نباش كه قلم مادي‌ات كار نكرد. به جاي تو يكي از (كتاب) معجزات احمديه ی كه يادگار قلم با كرامت تو‌ست ی فعالانه در ولايت‌هاي شرقي در گردش است. آخرين نسخه‌يي هم كه كتابت كردي در استانبول به جاي تو فعال است و إن شاء الله فتوحاتي حاصل مي‌كند.
دو قرآن عظيم الشأن معجزه‌‌داري كه تو كتابت كردي در اين حوالي، مخصوصاً در ماه مبارك رمضان ثواب‌ها و تحسين‌ها و تبريك‌هايي نصيب تو كرده است. به ثواب‌ها و دعاهاي رحمتي كه پس از انتشارش در آينده‌ي نزديك از عالم اسلام بر روح‌ات باريدن خواهد گرفت فكر كن و خداوند را سپاسگزار باش.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! من به صورت قطعي و در نتيجه هزاران مورد تجربه، يقين حاصل كرده‌ام و بيش‌تر روزها احساس مي‌كنم كه وقتي در خدمت رساله نور هستم نسبت به ميزان آن خدمت، در قلب و بدن و ذهن و معيشتم گشادگي و انبساط و سرور و بركت مي‌بينم. كسان ديگري هم اعتراف مي‌كنند و مي‌گويند "ما هم چنين حسي داريم." هم‌چنان كه سال گذشته برايتان نوشتم سرّ اين‌كه من با غذاي بسيار كمي كه مي‌خورم زندگي مي‌كنم همان بركت است. از امام شافعي روايت شده است: "رزق كسي را كه طلبه خالص علوم (ديني)ست من مي‌توانم كفالت كنم."
— 366 —
زيرا در رزق‌‌شان وسعت و بركت هست، مادام كه حقيقت اين است و شاگردان رساله نور در زمان فعلي شايستگي آن را داشته‌اند كه عنوان طلبه‌هاي خالص علوم ديني بر آن‌ها نهاده شود، بي‌ترديد در زمانه فعلي و در برابر گرسنگي و قحطي، به جاي رها كردن خدمت رساله نور و دويدن در پي معاش به بهانه ضرورت تأمين معيشت، بهترين چاره شكر و قناعت و سپردن كامل خود به طلبگي رساله نور است.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
...... رساله نور و شاگردانش كه درس كاملي از آن گرفته‌اند نه فقط در برابر سياست‌هاي دنيا كه حتي در برابر تمام دنيا هم نمي‌توانند اين اثر را وسيله قرار دهند و تا امروز نيز چنين نكرده‌اند؛ ما به دنيا و اهل دنيا كاري نداريم ... اين توهم كه ممكن است از ما ضرري به آن‌ها برسد ديوانگي‌ست.
اولاً: قرآن ما را از سياست منع كرده است، تا حقايق چون الماس، در نظر اهل دنيا به درجه تكه شيشه تنزل نيابد.
ثانياً: شفقت و وجدان و حقيقت ما را از سياست منع مي‌كند، زيرا اگر شمار منافقان بي‌دين مستحق سيلي از هر ده نفر دو نفر باشد، هفت هشت نفر زن و فرزند و كودك معصوم و بيچاره و ناتوان و بيمار و سالمند هم با آن‌ها مرتبطند. اگر بلا و مصيبتي حادث شود آن بي‌گناهان نيز دچار بلا مي‌شوند و شايد دو منافق بي‌ديني كه گفتيم كم‌تر ضرر خواهند ديد. اين است كه پرداختن به سياست آن هم به نحوي كه اداره امور و آسايش مردم به هم بريزد و حصول نتيجه نيز مشكوك باشد چيزي‌ست كه شفقت و رحمت و حق و حقيقتي كه در ماهيت رساله نور هست شاگردان را از آن منع مي‌كند.
ثالثاً: اين وطن، اين ملت و دولت‌مردان اين وطن، در هر وضعيت و فكري شديداً به رساله نور نيازمندند. ترسيدن يا عداوت كردن كه هيچ، بي‌دين‌ترين‌شان نيز مي‌بايست از اصول حق پرستانه آن طرفداري كنند؛ مگر اين‌كه خائن در حق تمام ملت و وطن و حاكميت اسلامي باشد، زيرا براي نجات حيات اجتماعي اين
— 367 —
ملت و اين وطن از آنارشيسم و رهايي از خطرهاي بزرگ، پنج مطلب اساسي زير لازم و ضروري‌ست:
اول: مهرباني
دوم: احترام
سوم: امنيت
چهارم: آگاهي از حرام و حلال و اجتناب از حرام
پنجم: تبعيت كردن، و دست برداشتن از بي‌قيد و بندي.
رساله نور وقتي به حيات اجتماعي مي‌پردازد، پنج مطلب اساسي مذكور را تأمين و سنگ زيرين آسايش (مردم) را تثبيت مي‌كند. آنان كه با رساله نور مخالفت مي‌كنند، در واقع كارشان به نفع آنارشيسم است و دشمني با وطن و ملت و آسايش مردم محسوب مي‌شود.
خلاصه‌ي اين مطلب را براي آن جاسوس بيان كردم، و گفتم: "به كساني كه تو را فرستاده‌اند بگو از فردي كه هجده سال است حتي يك‌بار هم براي راحتي‌اش به دولت مراجعه نكرده، و بيست و يك ماه است از جنگ‌هايي كه دنيا را به هرج و مرج كشانده بي‌خبر است، و درخواست‌هاي دوستانه افراد مهم در مقام‌هاي بالا را براي ديدار و گفتگو با ابراز بي‌نيازي نپذيرفته است، چرا بايد ترسيد و متوهم شد؟ اين‌كه با احتمال دخالت او در دنياي‌تان ترسيده و با زير نظر گرفتن‌هاي مدام، او را تحت فشار قرار مي‌دهيد چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟ چه مصلحتي در اين كار وجود دارد؟ براساس كدام قانون چنين مي‌كنيد؟ ديوانگان هم مي‌دانند كه مخالفت با او ديوانگي‌ست." جاسوس مذكور آن‌گاه برخاست و رفت.
سعيد نورسي
— 368 —
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيزم! اين‌بار چون رساله‌هاي اخلاص را در كتابت‌هاي‌تان ديدم شما را به درس رساله‌هاي مشابه ارجاع مي‌دهم و نيازي به درس بيش‌تر نمي‌بينم، اما اين تذكر را به شما مي‌دهم كه مشرب ما متكي به سرّ اخلاص است و ما به اعتبار مشرب‌مان ی كه حقايق ايماني‌ست ی مجبور هستيم تا ضرورتي نباشد در حيات دنيوي و اجتماعي دخالت نكنيم و از چيزهايي كه انسان را به رقابت و طرفداري و مبارزه سوق مي‌دهد كناره بگيريم. هزاران بار افسوس! عالمان و دينداران بيچاره‌يي كه مورد هجوم مارهاي گزنده‌ي زمانه قرار گرفته‌اند، قصورهاي جزيي را كه به نيش پشه مي‌ماند بهانه كرده به انتقاد از يك‌ديگر مي‌پردازند و اين چنين به اهداف منافقان زنديق ياري رسانده و در نابودي خود كمك‌شان مي‌كنند. در نامه يكي از برادران به غايت مخلص‌مان گفته مي‌شود عالم و واعظ سالمندي درصدد صدمه زدن به رساله نور است؛ او به اين بهانه كه آدم بيچاره‌يي چون من ی كه داراي هزاران قصور است ی سنتي از سنت‌هاي پيامبر (ص) را ترك نموده، مي‌خواسته مرا تخريب كرده و رساله نور را زير سؤال ببرد؛ در حالي كه كار من مبتني بر عذري مهم بوده است.
اولاً: هم شخص مذكور و هم شما بدانيد كه من خدمتگزار رساله نور و جارچي اين دكانم. رساله نور نيز تفسيري حقيقي از قرآن عظيم الشأن و وابسته به آن مي‌باشد، قرآني كه مرتبط با عرش اعظم است، و قصورات شخصي من به آن ربطي ندارد.
ثانياً: از طرف من به آن شخص واعظ و عالم سلام برسانيد ... انتقاد و اعتراضش را درباره خودم روي چشم مي‌گذارم و قبول مي‌كنم. شما هم او و امثال اورا به مناقشه و مناظره نكشانيد، حتي اگر به حق شما تجاوز هم كردند با لعن و نفرين مقابله نكنيد. هر كس كه مي‌خواهد باشد فرقي ندارد تا وقتي ايمان دارد برادر ماست. حتي اگر با ما دشمني هم بكند براساس مشرب‌مان نبايد با او مقابله كنيم، زيرا دشمنان و مارهاي خطرناك‌تري هست. ما در دست‌مان نور داريم نه چماق. نور به كسي آزار نمي‌رساند، با روشنايي نوازش مي‌دهد. مخصوصاً اگر طرف مقابل
— 369 —
اهل علم باشد و تكبري ناشي از علم هم داشته باشد انانيت‌اش را تحريك نكنيد. در حد امكان اصل
﴿ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا ﴾
را راهنماي خود قرار دهيد. آن شخص مادام كه ابتدا وارد خدمت رساله نور شده و با نوشتن و مكاتبه همكاري نموده مي‌توانيم او را در اين دايره بدانيم، او اگر به لحاظ فكري هم خطايي داشته باشد شما عفوش كنيد. نه تنها مسلماناني كه اهل ديانت و طريقت‌اند بلكه در اين زمانه عجيب با هر كس ديگرِ برخوردار از ايمان، ولو از فرقه ضاله هم باشد نبايد مقابله كنيم؛ با كساني كه خدا را قبول دارند و وجود آخرت را تصديق مي‌كنند ولو مسيحي هم كه باشند در خصوص مسايلي كه محل نزاع است نبايد مناقشه كرد؛ اين اقتضاي اين زمانه عجيب، مشرب ما و خدمت مقدس‌مان است.
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
بر اساس مشرب رساله نور فرد بايد وظيفه‌اش را انجام دهد و در كارهاي حضرت حق دخالتي نكند. وظيفه‌اش تبليغ است. قبولاندن، وظيفه حضرت حق است. نيز به كميّت اهميت داده نمي‌شود. تو اگر در آن نواحي يك نفر خادم رساله نور مانند عاطف حسن عاطف، از شاگردان بديع الزمان و كاتبان رساله نور.م. را بيابي مثل اين است كه صد نفر را يافته‌يي؛ نگران نباش؛ هم‌چنين تا آن‌جا كه امكان دارد به اعتراض‌هاي ديگران اهميت نده اما جانب احتياط را هم داشته باش. در موسم سستي و غفلت و در هنگامه‌يي كه همه مبتلا به درد معيشت شده‌اند فعاليت جزيي هم اهميت دارد. عدم موفقيت و شكست در كار نيست و توقف معنا ندارد. رساله نور در همه جا پيروزي‌هاي غالبانه‌يي به‌دست آورده است.
سعيد نورسي
— 370 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! رساله نور را نمي‌توان ابزار امور دنيوي كرد و سپر مسايل دنيوي نمي‌شود. عبادت فكري مهمي‌ست و نمي‌توان مقاصد دنيوي را بالقصد از آن خواست. اگر چنين نشود اخلاص خدشه‌دار شده و صورت اين عبادت با ارزش تغيير مي‌كند. مانند برخي كودكان هنگام زد و خورد پشت قرآن سنگر مي‌گيرند، ضربه‌يي كه قرار است بر سر آن‌ها بخورد با قرآن برخورد مي‌كند. از رساله نور نبايد در برابر چنين دشمنان معاندي به عنوان سنگر استفاده كرد. آري، كساني كه عليه رساله نور كار كنند سيلي خواهند خورد. صدها واقعه شاهد اين امر است، ليكن رساله نور را نمي‌توان در سيلي زدن‌ها استفاده كرد و سيلي‌ها نيز با قصد و نيت پيشين نواخته نمي‌شوند، زيرا با سرّ اخلاص و عبوديت منافات دارد. ما كساني را كه به ما ستم مي‌كنند به پروردگاري مي‌سپاريم كه از ما حمايت مي‌كند و در خدمت رساله نور قرار داده است. آري، برخي نتايج شگرف دنيوي هم‌چون برخي از اوراد مهم، در رساله نور فراوان حاصل شده است، ليكن آن‌ها را نبايد خواست؛ آن‌ها داده مي‌شوند. نمي‌توانند علت واقع شوند، مي‌توانند فايده باشند. (اين نتايج) اگر قرار بود با خواستن حاصل شوند، علت مي‌شدند، در آن صورت اخلاص لطمه مي‌ديد، و عبادت را نسبتاً باطل مي‌كرد.
آري، مقاومت پايدار رساله نور در برابر معانداني تا اين حد خطرناك، به دليل اخلاص است، بدان دليل است كه ابزار و وسيله چيزي قرار نمي‌گيرد، مستقيماً متوجه سعادت ابدي‌ست، به جز خدمت ايماني در پي هدف ديگري نيست و به اين دليل است كه به كشف و كرامت شخصي ی كه براي برخي از اهل طريقت مهم است ی اهميتي نمي‌دهد، و مانند صحابه‌هايي كه اصحاب ولايت كبرايند، با سرّ وراثت نبوت صرفاً در پي نشر انوار ايمان و نجات ايمان اهل ايمان است.
دو نتيجه‌ي تحقق يافته رساله نور در اين زمانه عجيب، فوق همه‌ي امور است و نيازي به امور و مقام‌هاي ديگر باقي نمي‌گذارد:
— 371 —
نتيجه اول: نشانه‌هاي قوي وجود دارد كساني كه با صداقت و اعتقاد وارد دايره رساله نور مي‌شوند با ايمان وارد قبر مي‌گردند.
نتيجه دوم: در دايره رساله نور بدون اختيار ما و به لحاظ مشاركت معنوي اخروي ی كه تقرر و تحقق مي‌يابد ی هر شاگرد صادق حقيقي با هزاران زبان و قلب، دعا و استغفار و عبادت كرده و مانند بعضي ملائك با چهل هزار زبان تسبيح مي‌گويد؛ و در جستجوي حقايق قدسي و علوي‌اي چون شب قدر در ماه مبارك رمضان با صد هزار دست بر مي‌آيند؛ به دليل همين نتيجه‌ معنوي‌ست كه شاگردان رساله نور خدمت نوريه را بر مقام ولايت ترجيح داده و در پي كشف و كرامت نيستند و سعي نمي‌كنند ميوه‌هاي آخرت را در دنيا بچينند. آن‌ها موفقيت را ی كه وظيفه‌يي الهي‌ست ی يا قبولاندن مطالب به خلق يا رواج دادن و غلبه كردن و مظهر شأن و شرف و ذوق و عنايت‌هايي كه شايسته آن هستند شدن، و اساساً در اموري كه بيرون از دايره وظايف‌شان است دخالت نكرده و خدمات خود را بر آن‌ها بنا نمي‌كنند. آن‌ها خالص و مخلص كار كرده و مي‌گويند: "وظيفه ما خدمت است، اين كفايت مي‌كند."
سعيد نورسي
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
براي كسب (فيوضات) شب قدر ی كه دركل ماه مبارك رمضان پنهان است و ارزش آن به اندازه هشتاد و چند سال مي‌باشد ی شاگردان رساله نور براساس اقتضاي مشاركت معنوي اخروي‌شان، هر يك با صيغه متكلم مع الغير وقتي تعبيراتي مانند ‌اَجِرْنَا؛ اِرْحَمْنَا؛ اِغْفِرْلَنَا‌ را به كار مي‌برند؛ اين كار بايد به نيت شاگردان صادق رساله نور باشد، تا هر يك از شاگردان، به نام همه مناجات و تلاش كرده باشد. اين درمانده، تمنا دارد براي برادري كه كم مي‌تواند كار كند و خدمتي فوق توانش از او انتظار مي‌رود، و براي اين كه حُسن ظن‌ها خطا نشود، هم‌چون رمضان گذشته ياريم كنيد.
سعيد نورسي
— 372 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
دو سه روز پيش، هنگام تصحيح كلام بيست و دوم وقتي مطالب را مي‌شنيدم، ديدم نورهايي در آن است از قبيل: ذكر كلي، فكر گسترده، تهليل فراوان، درس مستحكم ايمان، حضور بي‌غفلت، حكمت قدسي، و عبادت فكري متعالي. لذا به حكمت نوشتن، خواندن يا شنيدن رساله‌ها توسط بخشي از شاگردان ی كه با نيت عبادت انجام مي‌شود ی پي بردم؛ بارك الله گفتم و به آن‌ها حق دادم.
سعيد نورسي
— 373 —
يكي از ثمره هاي قره داغ
قره داغ يعني كوه سياه و منطقه‌يي‌ست نزديك كاستامونو.م
‌بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ‌
برادران عزيز و صديقم! اين‌بار به جاي نامه، اين ميوه و ثمره را مي‌فرستيم. فردي از كليت معناي اشاري يك آيه، از (انقلاب) آزادي (خواهانه) تاكنون است. سي‌ام تشرين ثاني (نوامبر) ١٣٥٨ (هی.ق) قره داغ را بالا مي‌رفتم. اين موضوع كه هلاكت و خسارت‌هاي مداوم انسان‌ها مخصوصاً مسلمانان از چه زماني آغاز شد و تا چه زماني ادامه خواهد يافت به ذهنم خطور كرد. ناگهان قرآن معجز البيان ی كه همه مشكلات مرا حل مي‌كند ی سوره وَالعَصْر را در مقابلم گذاشت؛ گفت ببين. نگاه كردم و ديدم تعبير
﴿ وَالْعَصْرِ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴾
در
﴿ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴾
كه خطاب به همه اعصار است و مخصوصاً بيش‌تر متوجه زمان ماست، به حساب جفر مي‌شود ١٣٢٤؛ و نشان از شكست‌ها و معاهدات جنگ‌هاي بالكان و ايتاليا و جنگ جهاني اول دارد كه با انقلاب آزادي (خواهانه) شروع مي‌شود و با تبديل سلطنت (به جمهوري) و آسيب‌هاي وارد شده بر شعائر اسلامي و مصايب زميني و آسماني چون زلزله‌هاي شديد و حريق‌هاي اين كشور و توفان‌هاي جنگ جهاني دوم بر روي زمين ادامه مي‌يابد و با آيه
﴿ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴾
حقيقت آن را يك‌بار ديگر در اين عصر با همان ماده تاريخي نشان داده، و لمعه‌يي از اعجازش را به نمايش مي‌گذارد. "ت" در آخر
﴿ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ﴾
(ه) محسوب مي‌شود، اگر تشديد را هم در نظر بگيريم به حساب جفر مي‌شود ١٣٥٨ و ١٣٥٩ كه تاريخ سال جاري و سال آتي‌ست و نشان مي‌دهد كه تنها چاره نجات از آن خسارت‌ها مخصوصاً خسارت‌هاي معنوي، ايمان و عمل صالح است؛ به همين ترتيب بر اساس مفهوم
— 374 —
مخالفش نيز يگانه دليل خسارت‌هاي مذكور، كفر و كفران (نعمت) و ناسپاسي، يعني بي‌ايماني، فسق و بي‌بند و باري‌ست. با تصديق اين كه سوره‌ي وَالعَصْر در عين عظمت و قدسيت و اختصار، خزانه حقايق وسيع و مفصل است حضرت حق را شكر گفتيم.
آري، راه نجات و رهايي عالم اسلام از جنگ جهاني دوم ی كه خسارت اين زمانه مي‌باشد ی ايمان برخاسته از قرآن و انجام عمل صالح است؛ بنابراين، دليل گرسنگي و قحطي دردآوري كه گريبان فقرا را گرفته، اين است كه گرسنگي دلنشين روزه را نچشيده‌اند؛ و خسارت و صدماتي كه ثروتمندان دچار شده‌اند بدان سبب است كه به جاي پرداخت زكات احتكار مي‌كرده‌اند؛ و دليل اين‌كه آناتولي به ميدان جنگ تبديل نشد، رساله نور است كه حقيقت قدسي كلمه إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا را به شكل تحقيقي و شگرفي بر قلب صدها هزار انسان القا نمود؛ اين را نشانه‌هاي فراوان و نظر هزاران نفر از شاگردانش ی كه اهل حقيقت و دقت‌اند ی اثبات مي‌كند.
شاگردان كوچك و معصوم رساله نور
برادران عزيز و صديقم! نسخه‌هايي كه توسط ٦٠ ی ٥٠ طلبه از شاگردان كوچك و معصوم رساله نور كتابت شده بود براي ما هم ارسال شده است. ما نيز آن‌ها را در سه جلد جمع كرديم و نام برخي از آن شاگردان معصوم را نيز آورديم، مثلاً عمر ١٥ ساله، بكر ٩ ساله، حسين ١١ ساله، حافظ نبي ١٤ ساله، مصطفي ١٤ ساله، مصطفي ١٣ ساله، احمد زكي ١٣ ساله، علي ١٢ ساله، و حافظ احمد ١٢ ساله. بچه‌هاي زيادي در اين سن و سال‌ها هستند كه نام‌شان براي طولاني نشدن مطلب نوشته نشد.
بخشي از درس‌هايي كه اين بچه‌هاي معصوم از رساله نور گرفته‌اند و كتابت‌هايشان را براي ما فرستاده‌اند، ما هم نام آن‌ها را در جدولي قيد كرديم.
— 375 —
فعاليت جدي آن‌ها در اين زمانه نشان مي‌دهد كه در رساله نور ذوقي معنوي و نوري جاذبه‌دار هست كه با ايجاد لذت و سرور و شوق بر هر نوع تشويق و تفريح كه براي بچه‌ها اعمال مي‌دارند تا آن‌ها را در مدارس به خواندن ترغيب كنند، غلبه دارد. نيز اين وضع نشان مي‌دهد كه رساله نور در حال ريشه دواندن است. ان شاء الله هيچ چيز قادر به ريشه كن كردن آن نخواهد بود و در نسل‌هاي آتي ادامه خواهد يافت.
٥٠ ی ٤٠ قطعه از كتابت‌هاي سالمندان اُمّي را نيز ی كه مانند همين شاگردان خردسال معصوم به جرگه جاذبه‌دار رساله نور پيوسته و بعد از ٥٠ ی٤٠ سالگي به عشق رساله نور شروع به كتابت كرده‌اند ی در دو سه مجموعه گرد آورديم. فعاليت‌هاي اين چنيني سالمندان اُمي و برخي از افراد كه چوپان يا لوطي و جوانمرد هستند و در اين زمانه با اين شرايط عجيب، كار رساله نور را بر امور ديگر ترجيح مي‌دهند، نشان از آن دارد كه امروز مردم بيش از نان به رساله نور محتاج‌اند. خرمن‌داران، كشاورزان، چوپانان و كوچ نشينان، بيش از آن‌كه در پي تأمين نيازهاي ضروري خود باشند براي رساله نور فعاليت مي‌كنند و اين حقانيت رساله نور را نشان مي‌دهد.
در اين جلد كم‌تر، ولي در تصحيح كتابت معصومان و اُميان در ٦ جلد ديگر زحمت زيادي كشيدم. زمان اجازه نمي‌داد. به ذهنم خطور كرد و از نظر معنا به من گفته شد: ناراحت مشو! كتابت اين‌ها به سرعت خوانده نمي‌شود؛ در نتيجه افراد عجول را مجبور به مطالعه آهسته مي‌كند، لذا عقل و قلب و روح و نفس و حس مي‌توانند سهم خود را از حقايق رساله نور ی كه در حكم غذا و طعام‌اند ی دريافت كنند. اگر اين‌طور نمي‌بود فقط عقل سهم جزئي مي‌بُرد و بقيه بي‌غذا مي‌ماندند. رساله نور را نبايد مانند كتاب‌ها و متون علمي ديگر مطالعه كرد، زيرا علوم ايمان تحقيقي موجود در رساله نور به علوم و معارف ديگر شباهتي ندارد. (مطالب اين كتاب) علاوه بر عقل، قوت و روشنايي بسياري از لطايف انساني‌ست.
خلاصه اين‌كه در كتابت ناقص كودكان معصوم و سالمندان اُمي دو فايده وجود دارد:
فايده اول: انسان را مجبور مي‌كند با تأني و دقت مطالعه كند.
— 376 —
فايده دوم: فرد، مسايل شيرين و عميق رساله نور را از زبان و درس دلنشين و صميمانه و خالص و معصوم آن‌ها با تحير مي‌شنود و درس مي‌گيرد.
سعيد نورسي
نامه ارسال شده‌يي به اسپارتا
برادران عزيز و صديقم! براساس راز تسبيحات نماز، همان‌طور كه فرد با تسبيح و ذكر و تهليلِ بعد از نماز همراه ختمه معظمه محمديه دعاها و اذكاري كه پيامبر در نشست با جمع كثيري از مردم بيان مي‌كرد. م. و ذكر و تسبيح، با تصور و نيت وارد حلقه تحميدات احمدي به وسعت روي زمين مي‌شود و مدار فيوضات قرار مي‌گيرد، ما نيز با سهيم شدن در دعا و اعمال صالح هزاران زبان معصوم و سالمند شريف ی كه در دايره گسترده درس رساله نور و حلقه‌ي انوار آن درس مي‌گيرند و تلاش مي‌كنند ی و با آمين گفتن در برابر نيايش‌شان، با آنان طي مكان كرده و با تخيل و نيت و تصور اين كه غياباً دوش به دوش آن‌ها هستيم و در كنارشان قرار داريم خود را بيش از حد سعادتمند مي‌يابيم. يافتن چنين فرزندان ارزشمند معنوي و صدها نفر هم‌چون عبدالرحمن، مخصوصاً در پايان عمر، براي من در حكم زندگي بهشتي در دنياست. در ماه مبارك رمضان گذشته، از آن‌جا كه بيمار بودم، هر يك از برادران يك ساعت به جاي من فعاليت كردند و من نتيجه بزرگ آن را به صورت عين اليقين و حق اليقين ديدم، لذا چنين كودكان معصوم و سالمندان شريف و اساتيد آن‌ها ی كه دعاهايشان رد نمي‌شود ی به حساب من دعاها و فعاليت‌هايي داشته‌اند، كه نتيجه اخروي و ماندگار خدمت من به رساله نور را در دنيا نيز نشانم داد.
"الباقي هو الباقي"
برادرتان
سعيد نورسي
— 377 —
ياداشت ارسال شده‌يي به اسپارتا
رساله نور در برابر سود و فايده‌ي قابل توجه و نتيجه بسيار باارزشي كه نصيب شاگردان صادق و ثابت قدم خود كرده است، به عنوان قيمت از شاگردان ياد شده صداقتي تام و خالص و ثبات قدمي هميشگي و مستحكم را انتظار دارد. آري رساله نور، ايمان تحقيقي محكم را كه در مدرسه (ديني) طي ١٥ سال حاصل مي‌گردد، در ١٥ هفته و گاه در ١٥ روز نصيب فرد مي‌كند، و ٢٠ هزار نفر با تجربه‌هاي (شخصي) خويش گواه اين مطلب‌اند. نيز براساس اصل "اشتراك اعمال اخروي" عين ثواب دعاهاي مقبولي ی كه در طول يك روز با هزاران زبان خالص صورت مي‌گيرد ی و اعمال صالحه انجام شده‌ي هزاران نفر را ی كه اهل صلاح‌اند ی براي هر يك از شاگردانش حاصل مي‌كند، هر شاگرد حقيقي صادق ثابت قدم را در عمل در حكم هزاران نفر قرار مي‌دهد؛ دليل اين امر سه خبر مبتني بر كرامت و تقدير امام علي (رض)، بشارت تحسين آميز و تشويق كننده‌ي كرامت غيبي غوث اعظم، و اشاره‌هاي محكم قرآن معجز البيان است. اين‌ها به يقين اثبات مي‌كنند كه شاگردان خالص رساله نور اهل سعادت و اهل جنت خواهند بود. بي‌شك چنين دست‌مزدي مستلزم چنان قيمتي‌ست. حال كه اين، حقيقت است؛ اهل علم و اهل طريقت و شخصيت‌هاي صوفي مشرب نزديك به دايره رساله نور، بايد وارد اين جرگه شوند و با سرمايه‌هاي برخاسته از علوم و طريقت بدان ياري رسانند و براي توسعه آن تلاش نمايند، و شاگردان را تشويق كنند، انانيت را كه چون تكه يخي‌ست براي به دست آوردن حوضي كامل، به درون حوض آب حيات كه در آن دايره است پرتاب كنند تا ذوب شود؛ وگرنه با باز كردن راهي ديگر هم خودشان ضرر مي‌كنند و هم ناخودآگاه به اين جاده مستقيم و متين قرآني ضرر مي‌رسانند و شايد بتوان گفت كارشان نوعي كمك ناخواسته به زندقه هم محسوب مي‌شود.
سعيد نورسي
— 378 —
برادران عزيز و صديقم! از اين كيفرخواست معلوم شد نقشه زنديقان پنهاني ی كه با اغفال برخي از اركان حكومت آن‌ها را عليه ما كرده‌اند ی بي‌نتيجه مانده و دروغ بودن‌شان مشخص شده است. آن‌ها اينك جمعيت گرايي و كميته‌گرايي را بهانه قرار داده درصدد پوشاندن دروغ‌هايشان هستند. يكي از آثار اين مطلب ممانعت ديگران از تماس با من است. گويي اگر كسي با من تماسي بگيرد ناگهان يكي از ما مي‌شود. حتي كارمندان ارشد هم رفتار خشني داشته و با تحت فشار قرار دادن من، خود را نزد رؤسايشان عزيز مي‌كنند. مخصوصاً "حا ص م د بر" من مي‌خواستم مطلبي را كه خواهيد ديد در پايان اعتراض‌نامه‌ام بگويم اما انديشه‌يي مانع شد. مطلب اين است: آري، ما يك جمعيت هستيم. جمعيتي كه در هر زمان ٣٠٠ ميليون عضو دارد. عضوهايي كه روزانه پنج بار براساس اصول جمعيت، علاقه و دلبستگي خود را با احترام نشان مي‌دهند. آن‌ها با برنامه قدسي إنّمَا المؤمِنُونَ إخْوَةٌ با دعاها و معنويات خود به ياري يك‌ديگر مي‌شتابند. ما از افراد اين جمعيت مقدس و بزرگ هستيم و مسؤوليت خاص‌مان نيز بيان تحقيقي حقايق ايماني قرآن براي اهل ايمان و نجات آنان و خودمان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائم است. ما با جمعيت‌ها و كميته‌هاي ديگر دنيوي و سياسي و دسيسه باز ارتباطي نداريم و با چنين كاري سطح خود را پايين نمي‌آوريم.
— 379 —
‌اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا‌
برادران عزيز و صديقم! مراقب باشيد و باز هم مراقب باشيد جريان‌هاي دنيايي به ويژه جريانات سياسي و مخصوصاً جريان‌هايي كه چشم بر خارج دوخته‌اند موجب تفرقه شما نشوند و در برابر فرقه‌هاي ضلالت پيشه‌ي متحد شده، موجب پريشان حالي شما نگردند. مواظب باشيد با اصل شيطاني «‌اَلْحُبُّ فِى السِّيَاسَةِ وَ الْبُغْضُ لِلسِّيَاسَةِ‌» به جاي قاعده و اصل رحماني «‌اَلْحُبُّ فِى اللَّهِ * وَ الْبُغْضُ فِى اللَّهِ‌» حكم نكنند و كاري نكنند كه با برادر حقيقي فرشته‌گونه‌ي خود عداوت كنيد و به ابراز محبت به دوست سياسي چون خناس‌تان بپردازيد و با طرف‌داري از آن‌ها به ظلم و ستم‌شان رضايت دهيد و به اين ترتيب به لحاظ معنا در جنايت‌شان شريك شويد.
آري، سياست امروز قلب‌ها را به فساد مي‌كشد و روح‌هاي حساس را عذاب مي‌دهد. كسي كه خواهان سلامت قلب و آرامش روح است بايد سياست را رها كند. امروز همه در كره زمين، به لحاظ قلبي، روحي، عقلي يا بدني سهمي در مصيبت وارده دارند؛ عذاب مي‌كشند و پريشان حال‌اند. به ويژه اهل ضلالت و غفلت چون از رحمت عام الهي و حكمت تام سبحاني بي‌خبرند و در عين حال براساس عاطفه بشري با همه انسان‌ها مرتبط‌اند، و علاوه بر درد خويش از مصايب دردناك و آلام وحشتناك نوع بشر نيز متألم شده عذاب مي‌كشند، زيرا بي‌دليل مسؤوليت حقيقي و كارهاي ضروري خود را رها كرده و با پرداختن به كشمكش‌هاي آفاقي و سياسي، و پيگيري كنجكاوانه وقايع دنيوي روح را دچار آشفتگي نموده عقل را به ياوه گويي كشانده‌اند. اينان براساس قاعده
‌اَلرَّاضِى بِالضَّرَرِ لاَ يُنْظَرُ لَهُ‌
يعني به كسي كه از ضرر راضي‌ست نمي‌توان رحمي كرد، حق شفقت و شايستگي رحمت را از خود سلب كرده‌اند. به آن‌ها نمي‌توان ترحم و مهرباني نمود. آن‌ها بدون هيچ دليلي مشكلاتي براي خود ايجاد كرده‌اند. من حدس مي‌زنم در اين توفان و حريقي كه در كره زمين حادث شده فقط اهل ايمان با توكل و رضاي حقيقي مي‌توانند سلامت قلب و آرامش روح خود را تأمين
— 380 —
و از آن محافظت نمايند. به همين دليل نجات يافتگان غالباً كساني هستند كه صادقانه وارد دايره رساله نور شده‌اند، زيرا آن‌ها با روشنايي درس‌هاي ايمان تحقيقي كه از رساله نور گرفته‌اند اثر و صورت رحمت الهي را در هر چيزي مي‌بينند و كمال حكمت و جمال عدالتش را مشاهده مي‌كنند، لذا شاد و خندان و با رضايت و در نهايت تسليم و رضا با مصايب ی كه از كاركردهاي ربوبيت الهي‌ست‌ی مواجه مي‌شوند؛ هم‌چنين آن‌ها در اظهار شفقت و مهرباني از رحمت الهي جلوتر نمي‌روند و به همين دليل دچار الم و عذاب نمي‌شوند؛ بنابراين حقيقت، كساني كه علاوه بر سعادت و لذت حيات اخروي خواهان سعادت و لذت حيات اين دنيا هم هستند ی براساس تجربه‌هاي فراوان ی آن را مي‌توانند در درس‌هاي ايماني و قرآني رساله نور بيابند و مي‌يابند.
سعيد نورسي
نامه‌يي از محمد فيضي كه ٨ سال در كاستامونو به بديع الزمان
خدمت كرده و امين از طلبه‌هاي ارزشمند رساله نور
‌اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ بِعَدَدِ رَسَائِلِ النُّورِ الْمَقْرُوئَةِ وَ الْمَكْتُوبَةِ‌
حضرت استاد و سرور بسيار محبوب، ارزشمند و مشفق‌مان!
شب معراج را به شما تبريك مي‌گوييم، دستان‌تان را مي‌بوسيم و خواهشمنديم قصورات‌مان را عفو فرماييد.
به آنان كه در مورد شخصيت استادمان كنجكاو هستند مي‌گوييم:
قرآن حكيم با اشارات اعجاز آميز در ٣٣ آيه، امام علي (رض) با آن‌چه از سرّ كرامت در جلجلوتيه و ارجوزه بيان داشته و غوث اعظم (قدس) با گفته‌هاي بشارت آميزش ترجمه حال حقيقي استادمان و ماهيت واقعي رساله نور را بيان داشته‌اند.
آنان كه خواهان كسب آگاهي از شخصيت معنوي استادمان هستند مي‌بايست رساله‌هاي اشارات قرآني، كرامات علوي، كرامات غوثيه و ديگر اجزاي رسايل نور را دقيق بررسي كنند، ليكن نظر قطعي ما درباره استاد چنين است: اين علامه ذي
— 381 —
فنون، جناب بديع الزمان به سبب مظهريت اسم نور و حكيم، حقايق و معارفي را كه از خزانه قرآن حكيم به كسب‌شان نائل آمده با قصد بيان نعمت، به بشر عرضه داشته است؛ او به اخلاق محمدي (ص) تخلق يافته، از برزخ‌هاي نفس و هوي عبور كرده و در اين زمان بي‌نظير‌ترين و ممتازترين تمثال مجسم مكارم اخلاق شده است. او تاكنون در طول حياتش با علو همت و سكينت و عفت و محويتي حيرت انگيز زيسته است. غناي قلب و توكل و قناعتش شگرف، نحوه زندگي و طرز لباس پوشيدنش بسيار ساده و مكارم اخلاقش فوق العاده بوده و ذره‌يي به سوي دنيا ميل و رغبت ندارد.
او در زندگاني خود از عزت علمي چنان محافظت كرده كه اظهار نياز نكردن به كسي مهم‌ترين اصل حياتش شده است. استاد ما به رغم توجه دنيا به او، روي از دنيا برگردانده و در امر معاش با عنايت حضرت حق همواره از عفت و پاكي محافظت نموده و از دريافت صدقه و زكات و هدايا خودداري كرده است. ما به يقين مي‌دانيم زماني كه در كاستامونو تشريف داشتند لحاف‌شان را فروختند تا اجاره منزل‌شان را پرداخت كنند؛ با اين حال به هيچ‌وجه هديه‌يي نپذيرفتند.
استاد ما با تكلف و تكبر ميانه‌يي ندارد و از طلبه‌هايش نيز مي‌خواهد كه خود را از قيد تكلف آزاد كنند. مي‌فرمايد: "تكلف شرعاً و حكماً ناپسند است، زيرا سوداي تكلف انسان را به تجاوز از حدود متعارف سوق مي‌دهد. اهل تكلف گاه نمي‌توانند خود را از تظاهر خودبينانه و رفتار متكبرانه و وضعيت سرد و موقتي ريا و تظاهر بِرَهانند. اين در حالي‌ست كه اين دو خصلت براي اخلاص مُضر است."
استاد ما به غايت متواضع است. از ادعاهاي تفوّق و تميّز، و سوداهاي شهرت، بيش از حد پرهيز مي‌كنند؛ به همين ترتيب مشرب صاف و زلال خاص خودشان، بسيار متعالي از روش‌هاي به‌ستوه آورنده است. برخورد او با هر كس مخصوصاً سالمندان و كودكان و تهي‌دستان براساس رفق و ملايمت برادرانه و رفتاري خالصانه است. در چهره مبارك‌شان نور وقاري آميخته به مهابت و تبسم مي‌درخشد. در سيماي او علاوه بر هيبت، نشانه‌هاي انس و الفت نيز مشاهده مي‌شود، همواره متبسم‌اند، ليكن گاه مهابت و جلال به مقتضاي تجليات در
— 382 —
چهره‌شان چنان نمايان مي‌شود كه اگر كسي نزد ايشان باشد و بخواهد سخني بگويد زبانش بند مي‌آيد و معلوم نمي‌شود چه مي‌گويد. ما درماندگان بارها شاهد اين وضع بوده‌ايم.
كم سخن گفتن عادت استاد ماست. وقت سخن گفتن گزيده مي‌گويد. براساس اصول حكمت، هر كلمه‌يي كه بر زبان مي‌راند كاملاً با معنا و جامع است.
استاد ما نه ذم كسي را مي‌گويد و نه اجازه مي‌دهد در حضورش غيبت كسي را كنند. با اين قبيل مسايل اصلاً ميانه‌‌يي ندارد. كوتاهي و اشتباهات (ديگران) را مي‌پوشاند. نيز چنان حُسن ظن دارد كه اگر كسي سخن ناسزايي درباره خودش هم بر زبان آورد مي‌فرمايد: "حاشا اين دروغ است، كسي را كه مي‌گويي چنين گفته است، آدمي نيست كه از اين مطالب بگويد".
استاد ما در مبارزه با نفس، راسخ‌اند و ويژگي خاصي دارند؛ هيچ‌گاه به لذت‌هاي نفساني‌شان خدمت نمي‌كنند. كم مي‌خورند به قدري كه غذاي‌شان كفايت يك نفر را نمي‌كند؛ هم‌چنين كم مي‌خوابند. شب‌ها تا سحر با حالت خاشعانه‌ي قابل توجهي به عبوديت مي‌پردازند. تابستان و زمستان اين عادت ايشان تغيير نمي‌كند. تهجد و مناجات و اذكارشان را هيچ‌گاه ترك نمي‌كنند. حتي يك بار در ماه مبارك رمضان به رغم بيماري شديد، ٦ روز چيزي نخوردند و در حالي كه روزه وصال داشتند
روزه‌يي كه بدون افطار يا سحري، چند روز طول مي كشد.م.
مجاهدت در عبوديت را ترك نكردند. همسايگان استاد هميشه مي‌گويند: "ما مدت ٨ سال شب‌هاي تابستان و زمستان صداي حزين و سوزناك استاد شما را مي‌شنيديم كه در وقت مشخصي تا صبح مناجات مي‌كردند و از چنين مجاهده مداوم و بي‌وقفه‌يي متحير مي‌شديم."
استاد ما طهارت و نظافت شرعي را هم با دقت تمام مراعات مي‌كند؛ هميشه با وضو‌ست و هيچ‌گاه وقت و زمان ارزشمندش را بيهوده صرف نمي‌كند؛ يا به تأليف رساله نور يا تصحيح آن مشغول است يا دعاي جوشن كبير را قرائت مي‌كند و در سجده گاه عبوديت است يا در درياي تفكر نعمت‌هاي الهي غرق مي‌شد. ما غالباً تابستان‌ها همراه استادمان به كوهستاني جنگلي كه دور از شهر بود
— 383 —
مي‌رفتيم. استاد در راه، هم رساله نور را تصحيح مي‌كردند، هم به رساله‌هايي كه توسط اين طلبه‌هاي ناچيز قرائت مي‌شد توجه داشتند و اشتباهات‌شان را گوشزد مي‌كردند يا از روي يكي از تأليفات پيشين‌شان به ما درس مي‌دادند؛ به اين صورت وقت مبارك‌شان را در راه نيز با انجام وظيفه و مسؤوليت سپري مي‌كردند. آري، ما اعتراف مي‌كنيم كه لطافت موجود در نطق استاد و حلاوت موجود در انس و الفت‌شان به اطرافيان چنان فيض مي‌رساند كه اگر كسي از بام تا شام در آن وضعيت همراه او راه مي‌رفت و درس مي‌گرفت به هيچ وجه خسته نمي‌شد.
استاد ما خدمت به رساله نور را بر هر چيز ديگر ترجيح مي‌دادند و مي‌فرمودند:"٢٠ سال است جز قرآن حكيم و رساله نور نه كتابي مطالعه كرده و نه داشته‌ام؛ رساله نور برايم كافي بوده است." آري كسي كه تمام حقايق قرآني به‌واسطه القاي كلي فياض مطلق بر قلب منورش الهام و افاضه گردد جز قرآن معجز البيان به چه چيز ديگري مي‌تواند نياز داشته باشد؟ كساني كه در اين امر ترديد دارند به رساله نور دقت و توجه كنند. اقتدار بديعي كه حضرت حق در تأليف رساله نور به استادمان احسان كرده است از خصلت‌هايي نيست كه نصيب هر كس بشود. هر يك از رساله‌هاي عالي اين مجموعه در زمان شدت بيماري، در غربت، در كوه، در باغ، با نبود كاتب و تحت شرايط دشوار و با مشكلات بارز ديگر پديد آمده و ياور مؤمنان شده‌اند. حضرت حق را شكر و سپاس كه عنايت الهي به صورت شگرفي، موفقيت فوق العاده‌يي به استادمان احسان فرموده است. بنا بر همين سرّ است كه حضرت حق قدرتي به او عطا فرمود كه بتواند عالم هستي را چون كتابي آسماني و زمين را چون صحيفه‌يي با كشف و شهود و به حق اليقين بخواند؛ و به اين ترتيب عنايت محض (الهي) او را صاحب اين اثر قدسي نمود.
آري، رساله نور اثر خارق العاده‌يي بديع و نشري سريع است كه حقايق و معارف قرآن معجز البيان را ی كه حاوي آيات تشريعي‌ست ی در بر مي‌گيرد و وظايف و معاني كتاب كبير كائنات را ی كه شامل آيات كونيه است ی بيان مي‌دارد و نوع بشر را به عروج به بالاترين درجات معرفت الهي تشويق كرده و قلب‌هايي را كه امروز رو به مردن دارند به اذن الهي به حركت و جنبش در مي‌آورد. بشريت
— 384 —
بايد به وجود مسعودي چون بديع الزمان كه با چنين رساله‌يي نشر حقايق مي‌كند افتخار كند؛ اما بسيار عجيب است كه اهل شقاوت چنين جسارتي يافته‌اند كه اقدام به مسموم كردن كنند و جرئت سنگ اندازي بيابند.
آري بر اساس سرّ
‌اَشَدُّ الْبَلاَءِ عَلَى اْلاَنْبِيَاءِ ثُمَّ اْلاَوْلِيَاءِ
وارثان پيامبران دچار انواع و اقسام بلاها مي‌شوند و اين اقتضاي حكمت الهي‌ست. استاد ما نيز چون گروه فرخنده مذكور هدف بلاهاي گوناگون قرار گرفته است. حتي اولين بار كه به كاستامونو تشريف آوردند كودكاني كه از طرف فردي بدبخت و شقي تحريك شده بودند به سوي او كه براي وضو گرفتن كنار چشمه رفته بود سنگ پرتاب كردند، ليكن استاد ما در برابر اذيت و آزارها بزرگوارانه صبر و تحمل داشتند؛ هم‌چنين به دليل صفاي دل و سلامت قلب، حتي با كودكان مزبور نيز تندي نكردند؛ مي‌فرمودند: "اين‌ها براي من موجب كشف نكته مهمي از يك آيه در سوره يس شدند." و براي‌شان دعا مي‌كردند. بعدها كودكان مذكور به بركت دعاهاي استاد به شكل حيرت انگيزي تغيير كردند. آن‌ها ديگر از دور و نزديك استاد را هر جا كه مي‌ديدند به‌سويش مي‌دويدند، بوسه بر دستانش مي‌زدند و از او طلب دعا مي‌نمودند.
احوال غريب حيرت انگيز استاد كه رساله نور در رأس آن‌هاست فراوان مي‌باشد. آري، ما اعتراف مي‌كنيم كه استاد از خواطر قلبي ما بيش از خودمان آگاهي داشت. بارها از مسأله‌يي كه از آن خبر نداشتيم با شدت و حدت برحذرمان مي‌كردند و موجب حيرت و شگفتي ما مي‌شدند، و بعد از گذشت چند روز با همان مسايلي كه استاد برحذرمان داشته بود مواجه شده و تعجب مي‌كرديم. زماني كه با استاد به كوه مي‌رفتيم، مواردي پيش آمده بود كه قبل از فرارسيدن زمان بازگشت به شهر، استاد بر مي‌خاست و به ما هم مي‌فرمود كه برويم، وقتي حكمت موضوع را مي‌پرسيديم مي‌فرمود: "با عجله برويم. براي خدمت به رساله نور منتظر ما هستند." و حقيقتاً وقتي به شهر باز مي‌گشتيم مي‌ديديم يكي از شاگردان مهم رساله نور در انتظار ماست يا همسايگان آگاهي مي‌دادند كه چند بار آمده و رفته است.
— 385 —
باز هم روزي خانم محترمي از نسل يكي از طلبه‌هاي مولانا خالد (قدس) به نام عاشق كوچك، جُبّه‌ي جناب مولانا را كه سال‌ها نزد خود نگهداشته بود خانم مذكور "آسيه" است. با اين هدف كه در ماه مبارك رمضان به‌عنوان تبرك نزد استاد بماند با فيضي فرستاده بود. استاد بي‌درنگ به برادرمان امين مي‌فرمايد تا آن را بشويد؛ و شروع به شكرگزاري به درگاه خداوند مي‌كند. فيضي با تعجب با خود مي‌گويد: "اين خانم جُبّه را براي اين كه ٢٠ روز نزد ما بماند فرستاده است، استاد چرا طوري رفتار مي‌كند كه گويي صاحب آن است؟" بعد آن خانم را مي‌بيند. خانم به فيضي مي‌گويد: "چون استاد هديه قبول نمي‌كند اين‌طور گفتم تا بپذيرد. اين جُبّه امانت نيست و متعلق به اوست. جان ما فداي استاد باد." و به اين ترتيب فيضي را از حيرت مي‌رهاند. آري، گفته مي‌شود قبول آن جُبّه توسط استاد ارجمند ما به نشانه انتقال مسؤوليت تجديد دين از مولانا خالد به ايشان است. بايد هم‌چنين باشد؛ زيرا در حديث صحيحي آمده است:
‌اِنَّ اللّه يَبْعَثُ لِهذِهِ اْلاُمَّةِ عَلى رَاْسِ كُلِّ مِأَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا‌
ولادت جناب مولانا سال ١١٩٣ و ولادت جناب استاد ١٢٩٣ بوده است. شرح كامل اين حديث در رساله غوثيه موجود است.
استاد گاهي به ما و مخصوصاً به فيضي با شوخي مي‌فرمود: "شما كيفر مي‌بينيد، سيلي خواهيد خورد، زندان خواهيد رفت." و به اين ترتيب زنداني شدن در شهر دنيزلي را به رمز خبر مي‌داد و علاوه بر بيان هشدار، حادثه مهمي را قبل از وقوع و از راه مكاشفه بيان مي‌نمود. واقعاً هم طولي نكشيد، هماني شد كه استادمان گفته بود.
پيش از حادثه زندان دنيزلي فرمودند: "برادران! من مدت‌هاست كه بيش از ٨ سال در جايي نمانده‌ام، مدت اقامت‌مان در اين‌جا نيز چيزي نمانده است كه ٨ سال بشود. امسال يا از دنيا مي‌روم يا به جاي ديگري منتقلم خواهند كرد." و به اين ترتيب رفتن‌شان از كاستامونو را خبر مي‌دادند.
استاد ما هم‌چنين پيش از مصيبت زندان دنيزلي مي‌فرمودند: "برادران! احساس مي‌كنم از چند جهت به رساله نور حمله خواهند كرد؛ بيش‌تر احتياط كنيد." واقعاً
— 386 —
طولي نكشيد يك روحاني سالمند در استانبول ناآگاهانه نسبت به يكي از مسايل رساله نور اعتراض كرد، آن‌گاه جناب علي رضا افندي امين فتواي سابق اعتراض آن روحاني را رد و حقانيت رساله نور را كاملاً تأييد نمود.....
مدتي بعد حيواني رم كرده و به پاي استاد صدمه مي‌زد، لذا استاد وظيفه عبوديت و خدمت قدسي به رساله نور را ماه‌ها با ناخوشي و مشكلات فراوان به‌جا آورد. سپس در كوه در حالي كه به دليل مسموميتي سخت به‌شدت بيمار بود دستگيري و مسأله زندان دنيزلي پيش آمد. ليكن او كه فرد فريد صبوري بود در اين وضعيت بسيار دشوار، غيرت به خرج داد و عزم متينش را براي خدمت به قرآن و ايمان به كار گرفت و مسؤوليت‌هاي بندگي‌اش را به‌طور كامل انجام داد. او هيچ سستي از خود نشان نداد و با صبري بزرگوارانه ثابت قدم ماند. استاد قبل از دستگيري ما مكرر مي‌فرمود: "اهل دنيا نبايد با رساله نور كاري داشته باشند؛ در غير اين صورت مسبب هجوم آفات خواهند شد." و واقعاً براي همه روشن است كه به محض دستگيري شاگردان رساله نور، آفات و زلزله‌ها و بيماري‌هايي در هر سو سر بر آورد. تا زماني كه حقانيت رساله نور را تصديق كرده و اعتراف كنند كه براي كشور مفيد است، زلزله در بسياري جاها از جمله در كاستامونو ادامه يافت. حتي قلعه بلند و تاريخي كاستامونو (كه حكم مدرسه برخي از رسايل نور را يافت) بر اثر حسرت و اشتياقي كه به رساله نور و مؤلفش يعني استاد ما داشت ماتم گرفت و سنگ‌هاي محكم ريشه دار خود را پايين انداخت و خبرهاي غيبي استاد را عيناً تأييد كرد.
استاد پيش از دستگيري ما فرمود: "طرح عجيبي براي حمله به رساله نور دارند اما نگران نباشيد. بشارت مي‌دهم كه عنايت الهي ما را ياري خواهد كرد. امروز حزب اعظم نوريه مجموعه‌يي از آيات برگزيده در باره توحيد، نبوت و معاد .م. را براي قرائت گشوده بودم، ناگهان اين آيه را در مقابلم ديدم:
﴿ وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ ﴾
به لحاظ معنا گفت
— 387 —
به من نگاه كن! من هم نگاه كردم و ديدم اين آيه با طبقات فراوان معنايي مخصوصاً معناي اشاري و محاسبه جفري بر مصيبت زندان و نجات ما اشاره دارد و به ما بشارت مي‌دهد."
شكي نيست كه استاد ٩ ماه پيش از اعلام نظر دادگاه دنيزلي مبني بر بي‌گناهي ما، با اظهار گوهر اخذ شده از خزانه آيه مزبور، هم نكته مهم اعجاز آميز آيه را كشف نمود و هم طلبه‌هاي ضعيفش را ی كه نيازمند اين قدرت معنوي بودند ی بشارت داد و به اين ترتيب شاد و مسرورمان فرمود. شرح كامل اين آيه در دفاعيه و ضميمه دنيزلي آمده است.
استاد ما ی كه نادره زمان مي‌باشد ی لسان الحقي‌ست به غايت شجاع و داراي جسارتي فوق العاده متين و بزرگوارانه؛ كه از سخن گفتن در راه حق هراسي نداشته و از سرزنش ملامت كنندگان ترسي ندارند. روزي سنگ قبرهايي را مي‌بيند كه رويشان بسم الله نوشته شده و مي‌خواهند آن‌ها را روي كانال‌هاي فاضلاب بگذارند. در آن‌جا با اين‌كه شخصيت‌هاي شناخته شده جهاني هم حضور داشتند با سخنان به غايت تلخي ی كه هيچ كس توان بيانش را نداشت ی به شدت مانع آن كار غلط و هم‌چنين كارهاي اشتباه ديگر شد.
در كشورمان هر كس جسارت كرده و موجب رنجش خاطر استاد ما شده يا ضرري به رساله نور رسانده باشد، قطعاً دچار عاقبت بدي شده است. برخي از آن‌ها بعدها عاقل شده و برخي ديگر نيز كيفر ديده‌اند. نمونه‌هايي از اين وقايع در "لاحقه" نوشته شده است.
حاصل سخن اين كه: امكان ندارد اوصاف كمال و محاسن احوال استاد ارجمندمان توسط عاجزاني چون ما به حق تصوير و توصيف گردد. حضرت خالق ذوالجلال و الجمال استاد ما را وجودي مستثنا آفريد و مظهر توفيق الهي قرار داد. خوشا به سعادت كسي كه با رساله نور ی كه او شخصاً بدان اشتغال داشت و با اهميت بدان تشويق و سفارش مي‌فرمود ی به خدمت قرآن و ايمان پردازد و از رساله نور درس بگيرد...
— 388 —
استاد ما تا زماني كه در موطن شان بودند بي‌وقفه نشر حقايق مي‌كردند و براي سعادت ما از نَفَس مبارك‌شان فيض مي‌رساندند. با تمام روح و جان‌مان از حضرت ارحم الراحمين مسألت داريم در روز محشر ما را نيز با استادمان جناب بديع البيان علامه بديع الزمان سعيد نورسي كه گنجينه علوم و فنون و مظهر حديث شريف ‌اَلسَّعِيدُ سَعِيدٌ فِى بَطنِ اُمِّهِ‌ بودند ی محشور فرمايد تا كه او در روز هراس و وحشت با دستان مبارك و نوراني و مهربانش دست‌مان را بگيرد و ما را نزد رسول اكرم (ص) ببرد؛ ان شاء الله ...
از شاگردان رساله نور
فيضي و امين
— 389 —
چند كلمه درباره آيت الكبري
جناب بديع الزمان هنگامي كه در شهر كاستامونو بود رساله مهمي به نام "آيت الكبري" نوشت كه هستي و وحدانيت حضرت حق را به زبان موجودات عالم اثبات مي‌كند.
استاد در خصوص اين رساله گفته است:" كتاب حاضر حقيقتي قرآني و مانعي بزرگ در برابر تخريب‌هاي وحشتناك امروز است."
آيت الكبري همان‌طور كه بر قلب او الهام مي‌شد با عجله كتابت مي‌گرديد و به همان اولين نسخه دست‌نويس آن نيز اكتفا شد. استاد فرموده است: "هنگام نگارش (اين كتاب) احساس مي‌كردم اراده و اختيار من در پيشرفت اين كار دخالتي ندارد، لذا صلاح نديدم آن را براساس فكر خود تنظيم يا اصلاح كنم"
اين رساله نخستين بار مخفيانه منتشر شد لذا استاد و طلبه‌هايش را به همين دليل زنداني كردند؛ ليكن دادگاه‌هاي جرايم سنگين در دنيزلي و آنكارا پس از دو سال بررسي، به اتفاق بر برائت و بازگرداندن رساله‌ها رأي دادند.
امام علي (رض) با نظر غيب آشناي خود اين رساله را ديده و در "قصيده جلجلوتيه" بر اهميت و مقبوليت آن اشاره كرده و با بيان عبارت
‌وَ بِاْلايَتِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ
آن را شفيع قرار داده و دعا نموده است.
رهايي استاد و طلبه‌هايش از زندان و اعلام بي‌گناهي آنان كه در نتيجه بررسي (دقيق و طولاني) آيت الكبري صورت گرفت پذيرش دعاي مذكور امام علي (رض) را اثبات نمود.
به مناسبت مقام كنوني، مناسب ديده شد حقيقت قرآني مذكور و اين سد اعظم، در مقابله با جريان‌هاي گمراه عصر حاضر كه درصدد تخريب شديد ايمان مسلمانان هستند در اين‌جا آورده شود ...
— 390 —
آيت الكبري
مشاهدات سياحي‌ست كه درباره آفريدگار خويش از كائنات سؤال مي‌كند. قسمتي از مقام دوم رساله‌ي آيت الكبري ی شعاع هفتم ی كه عبارت از دو مقام در بحث توحيد مي‌باشد
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا
در بسياري از آيات قرآن مانند آيه كريمه فوق، براي معرفي آفريدگار عالم هستي ابتدا از "سماوات" ياد مي‌شود كه همه، چون صحيفه توحيد همواره با حيرت به آن نگاه مي‌كنند و با ذوق و شوق به مطالعه آن مي‌پردازند؛ لذا مناسب است ما هم بحث‌مان را با آن آغاز كنيم.
آري، مسافري كه قدم به مسافرخانه اين دنيا مي‌گذارد در صورتي كه چشمان خود را بگشايد با مهمان خانه‌‌يي بسيار كريمانه و نمايشگاهي هنرمندانه و اردوگاه و تعليم‌گاهي در اوج شكوه، و تماشاگهي به غايت شوق انگيز و حيرت آور و مطالعه‌گاهي معنادار و حكيمانه مواجه مي‌شود و در حالي كه به شدت كنجكاو دانستن و شناختن سلطان اين مملكت با شكوه و مؤلف اين كتاب كبير و صاحب اين مسافرخانه زيباست، پيش از هر چيز آسمان در آن جلب توجه مي‌كند كه مُزين به نور است و زبان حالش چنين مي‌باشد: "به من نگاه كن، آن‌چه را در جستجويش هستي به تو معرفي خواهم كرد!" و مسافر نگاه مي‌كند و ظهور ربوبيت را مي‌بيند كه:
— 391 —
صدها هزار جرم آسماني را كه قسمي از آن‌ها هزار مرتبه بزرگ‌تر از زمين ماست و سرعت برخي از آن اجرام بزرگ هفتاد برابر بيش‌تر از گلوله توپ مي‌باشد، بدون ستون بر فراز آسمان نگاه داشته است، بدون آن‌كه سقوط كنند يا با يك‌ديگر برخوردي داشته باشند و با سرعتي فوق‌العاده همراه هم مي‌گرداند؛ ربوبيتي كه ستارگان بي‌شماري را چون چراغ‌هايي بدون سوخت و همواره روشن، مدام در حال نور افشاني قرار داده است؛ ربوبيتي كه انبوه ستارگان را بدون آن كه اِخلال و سر و صدايي ايجاد شود اداره مي‌كند و بي‌آن كه موجب سرپيچي اين آفريدگان بسيار بزرگ شود وظايفي چون مسؤوليت ماه و خورشيد بر عهده آن‌ها نهاده و به كار گرفته است؛ ربوبيتي كه آن‌ها را در فاصله بي‌نهايت دوري كه ارقام محاسباتش حتي در دايره دو قطب نمي‌گنجد در زماني معين و با نيرويي واحد و با شيوه‌‌يي مشخص و در يك صورت و با يك فطرت همراه هم و بي‌كم و كاست در تصرف خود دارد، و حاملان آن قواي متجاوز را بي‌آن كه تجاوزي كنند مطيع قانون قرار مي‌دهد و بدون آن‌كه اجازه دهد لكه‌‌يي بر پهنه آسمان بنشيند آن را درخشان و نوراني و پاكيزه مي‌دارد و با رزمايشي چون رزمايش ارتشي منظم آن را تدبير مي‌كند و با گردش زمين صورت‌هاي حقيقي و خيالي رزمايش عظيم مذكور را هر شب و هر سال چون پرده سينما در مقابل ديدگان تماشاگران قرار مي‌دهد.
حقيقتي مركب از تسخير و تدبير و اداره و تنظيم و تنظيف و موظف كردن در متن فعاليت ربوبيت مزبور، بر عظمت و احاطه خالق آسمان و وجوب وجود و وحدت او و وجود ظاهرتر از آسمان او بالمشاهده گواهي مي‌دهد. اين است كه در نخستين مرتبه مقام اول گفته شده است:
‌لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ السَّموَاتُ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّدْوِيرِ وَ التَّنْظِيمِ وَ التَّنْظِيفِ وَ التَّوْظِيفِ الْوَاسِعَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ
آن‌گاه فضا كه محشر عجايب است و "جَو سماء" خوانده مي‌شود گفتگوي رعدآميزي مي‌كند و فرياد بر مي‌آورد: "به من نگاه كن! آن‌چه را با كنجكاوي در پي‌اش بودي و كسي را كه تو را بدين جا فرستاد با من مي‌تواني بشناسي و بيابي."
— 392 —
مسافر به چهره ابرو در هم كشيده اما مهربانش چشم مي‌دوزد و صداي مدهوش كننده اما بشارت آميزش را مي‌شنود و مي‌بيند:
ابري كه در ميان زمين و آسمان معلق است به طرز كاملاً حكيمانه و رحيمانه‌‌يي بوستان زمين را آبياري كرده، و اهالي زمين را با آب حيات سيراب مي‌كند و از دما يعني شدت حرارت زيستن مي‌كاهد و بنا بر نياز به ياري هر كس در هر سو مي‌شتابد. همين ابر سهمناك و بزرگ با انجام وظايف متعددي چون آن‌چه گفته شد، مانند ارتشي منظم كه با فرمان امير خود در يك لحظه آشكار يا پنهان مي‌شود، از ديده نهان مي‌گردد، و گويي همه اجزايش براي استراحت به كناري مي‌روند؛ طوري كه هيچ اثري از آن باقي نمي‌ماند. سپس، وقتي دستور "آماده براي باران" را گرفت در عرض يك ساعت و شايد چند دقيقه دوباره جمع مي‌شود و پهنه آسمان را پر مي‌كند، و گوش به امر فرمانده منتظر مي‌ماند.
مسافر آن‌گاه باد را مي‌نگرد و هوا را مي‌بيند كه با وظايفي به غايت حكيمانه و كريمانه به كار گرفته شده است؛ طوري كه گويا هر ذره‌‌يي از ذرات به ظاهر فاقد ادراك هوا، گوش به فرمان اوامر سلطان عالم هستي‌ست و آن‌ها را در مي‌يابد و به هيچ يك از آن‌ها بي‌توجهي نمي‌كند، و با اتكا به قدرت فرمانده كارها را طوري با نظم و ترتيب انجام مي‌دهد كه گويي براي تنفس تمام اهالي زمين و براي انتقال حرارت و نور و مواردي چون الكتريسيته و اصوات مورد نياز ذي حياتان و براي واسطه شدن در امر تلقيح نباتات خدمات و وظايفي بر عهده دارد و در اين راه توسط دستي غيبي به شكل كاملاً آگاهانه و عليمانه و حيات بخشي به كار گرفته مي‌شود.
بعد به باران نگاه مي‌كند و مي‌بيند در آن قطرات لطيف و درخشان و دلنشيني كه از خزانه رحمتي غيبي فرستاده مي‌شود چنان هدايا و وظايف رحماني وجود دارد كه گويا رحمت، تجسم يافته و به صورت قطره‌هاي باران از خزانه ربّاني جاري شده است؛ اين است كه باران را "رحمت" ناميده‌اند.
سپس رعد و برق را مي‌نگرد و به صداي آن‌ گوش فرا مي‌دهد؛ مي‌بيند كه مشغول خدمت رساني‌هاي عجيب و غريبي هستند.
— 393 —
آن‌گاه چشم بر مي‌كشد و به عقل خويش رجوع مي‌كند و چنين زمزمه مي‌كند: ابر بي‌جاني كه چون پنبه‌ي زده شده است شكي نيست كه چيزي از ما نمي‌داند و اين‌طور نيست كه به ما رحم كرده به ياري‌مان بشتابد. ترديدي نيست كه بدون فرمان ظاهر نمي‌شود و از ديده پنهان نمي‌گردد. مطمئناً به امر فرماندهي كاملاً توانا و رحيم حركت مي‌كند، بي‌آن كه ردي از خود به جاي بگذارد پنهان مي‌شود و آن‌گاه به يك‌باره ظاهر مي‌گردد، شروع به انجام وظيفه خود مي‌كند و با فرمان سلطاني كاملاً فعال و متعالي و بسيار جميل و باشكوه و با اتكا به قدرت او همواره پهنه آسمان دنيا را پر و خالي مي‌كند و به شكل تخته سياهي كه نوشته‌هايي از حكمت روي آن نگاشته شده سپس پاك شده تبديل كرده و به صورت لوح محو و اثبات يا حشر و قيامت در مي‌آورد. ابر با تدبير حاكم مدبري كه به غايت لطيف است و داراي احسان و بسيار كريم و بنده نواز، بر باد مي‌نشيند و خزاين كوه سان باران را نيز مي‌نشاند و به جاهايي كه نيازمند آن هستند مي‌رساند. گويا به آن‌ها ترحم مي‌كند، مي‌گريد و با قطرات اشك خود آن‌ها را با گُل‌ها مي‌خنداند، از شدت گرماي خورشيد مي‌كاهد و اسفنج وار بر بوستان‌هايشان آب مي‌پراكند و چهره زمين را مي‌شويد و پاكيزه مي‌دارد.
مسافر كنجكاو خطاب به عقل خويش مي‌گويد: صدها هزار احسان و ياري و كار هنرمندانه، حكيمانه و رحيمانه را مي‌بينم كه با صورت ظاهري ابرِ در ظاهر بي‌جان و بي‌ادراك و بي‌هدف و همواره در تلاطم، و بي‌بهره از ثبات حاصل مي‌گردد، اين امر به طور بديهي اثبات مي‌كند باد پر تحرك، اين خدمتكار همواره فعال به خودي خود حركتي ندارد، بلكه حركتش براساس فرمان آمري به غايت دانا و توانا و بسيار حكيم و كريم صورت مي‌گيرد. گويا هر ذره آن بر انجام هر كاري آگاه است؛ و هم‌چون سربازي كه دستور فرمانده خود را مي‌فهمد و گوش به فرمان اوست، مطيع اوامر ربّاني جاري در هواست؛ و در تأمين مواد لازم براي تنفس حيوانات و زندگاني آن‌ها، و باروري گياهان و رشد و نمو و ادامه حيات‌شان، و حركت ابرها و تدبير امورشان، و سير و سياحت كشتي‌هاي بادي، و مخصوصاً در توليد اصوات و گفتگو با تلفن و تلگراف بي‌سيم و راديو فعال است و علاوه بر
— 394 —
خدمات عام و خاصي اين چنين، ذرات متشكل از دو عنصر بسيط و شبيه هم، چون ازت و اكسيژن در هوا، و هزاران جلوه كاملاً منظم آفرينش ربّاني بر روي زمين، توسط دستي حكيمانه اداره مي‌شوند.
براساس تصريح آيه :
﴿ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ ﴾
فقط و فقط پروردگار ذوالجلال و الاكرامي كه واجب الوجود است و قادر بر انجام هر كاري و عالِم بر هر چيزي؛ باد را به كار مي‌گيرد و موجب ظهور هزاران جلوه ربّاني مي‌گردد و با تسخير ابرها نيز امور رحماني بي‌شماري را حاصل مي‌گرداند و هوا را به صورت فعلي ايجاد مي‌كند.
او آن‌گاه به باران نگاه مي‌كند و مي‌بيند باران به تعداد دانه‌هايش سود و منفعت و به تعداد قطراتش جلوه‌هاي رحماني و به تعداد رشحاتش حكمت دارد. آن قطرات زيبا و لطيف و مبارك چنان منظم و دل انگيز آفريده مي‌شوند، مخصوصاً تگرگ‌هاي فصل تابستان آن قدر نظم و انتظام دارند، كه بادهاي شديد توفان‌زا هم قادر به از بين بردن تعادل و انتظام آن‌ها نيست؛ بادها باعث برخورد قطره‌ها با يك‌ديگر نشده و موجب به وجود آمدن توده‌هاي زيان‌بار نمي‌شوند. اين آب كه در بسياري از امور حكيمانه مانند اين قبيل موارد كاربرد دارد از تركيب دو عنصر بسيط و در ظاهر فاقد ادراك هيدروژن و اكسيژن حاصل مي‌گردد و در حيات موجودات نقش اساسي دارد، با شعور و حكمت، هزاران خدمت ارائه مي‌كند و در صنايع گوناگون به كار گرفته مي‌شود. بي‌ترديد بايد گفت باران كه صورت مجسم رحمت الهي‌ست در خزانه غيبي رحمت رحمان رحيم به وجود مي‌آيد و با نزول خود آيه زير را به لحاظ محتوا تفسير مي‌كند:
﴿ وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ ﴾
— 395 —
آن‌گاه به صداي رعد گوش فرا مي‌دهد و برق را مي‌بيند. مشاهده مي‌كند كه اين دو حادثه عجيب آسماني محتواي آيات:
﴿ وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ ٭ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ ﴾
را به صورت مجسم تفسير مي‌كنند و خبر بارش باران را به نيازمندان بشارت مي‌دهند.
آري، فضا را به يك‌باره و از هيچ، با صدايي مهيب به سخن وا داشتن و با نور و آتشي فوق‌العاده ظلمات آن را با روشنايي پر كردن، و ابرها را كه مانند كوهي از پنبه‌اند به مثابه تلمبه‌‌يي براي آب و برف و تگرگ روشن كردن، اوضاع حكيمانه و غريبي‌ست كه بر سر انسان غافل ضربه مي‌زند، و هشدار مي‌دهد و مي‌گويد "سر بر افراز، و به كارهاي ذات فعال و قدرتمندي بنگر كه مي‌خواهد خود را بشناساند! همان‌طور كه تو رها شده و يله نيستي، اين حوادث نيز نمي‌توانند خود به خود ايجاد شوند، هر يك از آن‌ها شتابان در پي ايفاي وظيفه‌‌يي حكيمانه‌اند و از سوي تدبير كننده‌‌يي حكيم به كار گرفته شده‌اند"
مسافر كنجكاو گواهي آشكار و متعالي حقيقتي مركب از تسخير ابر، تصريف باد، نزول باران و تدبير اوضاع جوي را مي‌شنود و مي‌گويد: «آمنتُ بالله»
در دومين مرتبه مقام نخست بيانِ
‌لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ الْجَوُّ بِجَمِيعِ مَا فِيهِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّصْرِيفِ وَ التَّنْزِيلِ وَ التَّدْبِيرِ الْوَاسِعَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ‌
نشان دهنده مشاهدات مسافر مذكور از اوضاع جوّي‌ست.
دوست داشتم سي و سه مرتبه توحيدي ذكر شده در مقام نخست را كمي توضيح دهم، اما به دليل نامساعد بودن حال و وضعيت فعلي ام، مجبور به بيان مختصر براهين و ترجمه آن شدم. اين سي و سه مرتبه در سي و بلكه صد رساله از مجموعه نور با دلايل و به شكل جداگانه و همراه مراتب آن بيان شده است، لذا تفصيل مطلب را بدان جا ارجاع مي‌دهيم.
سپس كره زمين با زبان حال خود خطاب به آن مسافر انديشمند كه با سياحت فكري مأنوس شده است مي‌گويد: "تو را به فضا و آسمان و هوا چه كار؟
— 396 —
بيا تا آن‌چه در جستجويش هستي به تو معرفي كنم. به مسؤوليت‌هاي من بنگر و صفحات مرا برخوان!" او نيز نگاه مي‌كند و مي‌بيند كه زمين همانند عارف مجذوب مولوي با دو حركت خويش، دايره‌‌يي را كه مدار حصول فصل‌ها و سال‌ها و روزهاست در اطراف حشر اعظم رسم مي‌كند و صدهزار نوع از جانداران را به همراه ارزاق و مايحتاج‌شان در خود جاي داده و چون سفينه‌‌يي رباني، باشكوه و مُسخر در درياي بيكران فضا در كمال تعادل و نظم در حال گردش است و حول خورشيد سياحت مي‌كند.
بعد به صفحاتش نگاه مي‌كند و مي‌بيند كه صفحات هر باب با هزاران آيه، پروردگار زمين را معرفي مي‌كند. چون وقت لازم براي مطالعه همه صفحات را ندارد، تنها به يكي از صفحات آن‌كه مربوط به زنده شدن و تدبير امور جانداران در فصل بهار است مي‌پردازد. مي‌بيند صورت افراد بي‌شمارِ صد هزار نوع، از ماده‌‌يي بسيط به شكل بسيار منظمي مي‌شكفد و بسيار مهربانانه رشد و نمو مي‌يابد؛ و مي‌بيند دانه برخي از آن‌ها به شكل كاملاً اعجاز انگيزي بال و پر گشوده و با به پرواز در آمدن تكثير و بسيار مدبرانه اداره مي‌شوند؛ و به شكل مشفقانه‌‌يي تغذيه شده، و غذاي خود را مي‌خورند و آن‌گاه انواع بي‌شمار و مختلف رزق و روزي خوشمزه و لذيذ را كاملاً رحيمانه و رزاقانه از هيچ يا از خاك خشك و از ريشه‌ها و دانه‌هايي شبيه به هم و به سختي استخوان و قطرات آب مي‌پرورد. هر بهار چون واگني هزاران نوع خوردني و مايحتاج را از خزانه غيب با نظم تمام تحويل مي‌گيرد و در اختيار موجودات قرار مي‌دهد. مخصوصاً كنسروهاي شير در مجموعه ارزاق مذكور كه براي كودكان تأمين و ارسال مي‌شود و سينه‌هاي مادران مهربان كه منبع شيري شيرين و دلنشين مي‌گردد، چنان آميخته با شفقت و مرحمت و حكمت است كه بالبداهه اثبات مي‌كند جلوه‌‌يي از رحمت و احسان مشفقانه و مربيّانه‌ي خدايي رحمان و رحيم است.
خلاصه اين كه صفحه حيات بخش بهار علاوه بر آن‌كه صدها هزار نمونه از حشر اعظم را نشان مي‌دهد، آيه:
— 397 —
﴿ فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴾
را به صورت مجسم و بسيار درخشاني تفسير مي‌كند؛ اين آيه هم معاني صفحه مزبور را به شكل معجزه آسايي بيان مي‌دارد.
مسافر دريافت كه همه صفحات زمين به نسبت قوّت و بزرگي‌شان لا اله الا الله مي‌گويند.
آري، به گواهي مختصر فقط وجهي از وجوه بيست‌گانه صفحه‌‌يي از صفحات كره زمين كه بيش از بيست صفحه است، در معناي مشاهدات مسافر از وجوه صفحات ديگر است كه در مرتبه سوم مقام نخست گفته شده است:
‌‌لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اْلاَرْضُ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا وَ مَا عَلَيْهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ التَّرْبِيَةِ وَ الْفَتَّاحِيَّةِ وَ تَوْزِيعِ الْبُذُورِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ اْلاِعَاشَةِ لِجَمِيعِ ذَوِى الْحَيَاةِ وَ الرَّحْمَانِيَّةِ وَ الرَّحِيمِيَّةِ الْعَامَّةِ الشَّامِلَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ‌.
مسافر انديشمند هم چنان صفحات را مطالعه مي‌كند و ايمانش كه كليد سعادت است قوي‌تر مي‌شود، و معرفت او نيز كه كليد ترقي و پيشرفت معنوي‌ست فزوني مي‌يابد، و حقيقت ايمان به الله كه پايه و اساس همه كمالات است درجه‌‌يي ديگر تقويت مي‌يابد، لذات و ذوق‌هاي معنوي فراواني نصيبش مي‌گرداند و به اين ترتيب كنجكاوي او را به شدت تحريك مي‌كند؛ لذا در همان حال كه به درس‌هاي كامل و قطعي زمين و آسمان و هوا گوش فرا داده است هَلْ مِنْ مَزِيدٍ مي‌گويد و ذكر جذب كننده درياها و رودخانه‌هاي پر جوش و خروش را مي‌شنود و صداي حزين و گوش نواز آن‌ها را ادراك مي‌كند كه با زبان حال و قال مي‌گويند: "به ما هم بنگر و ما را هم مطالعه كن." او نيز نگاه مي‌كند و مي‌بيند درياها با حياتي كه دارند مدام در حال تلاطمند و با حالات ريزش و چيرگي كه در
— 398 —
فطرتشان هست زمين را در احاطه خود گرفته‌اند و همراه با كره زمين بسيار باسرعت در يك سال، دايره‌‌يي بيست و پنج هزار ساله را در مي‌نوردند و با اين حال نه متلاشي مي‌شوند، نه مي‌ريزند و نه به اراضي و خاك اطراف تجاوزي مي‌كنند. معلوم مي‌شود تحت فرمان ذاتي به غايت عظيم و قدرتمند محافظت مي‌شوند، مي‌گردند و در جاي خود باقي مي‌مانند.
او آن‌گاه متوجه درون درياها مي‌شود و مي‌بيند گذشته از گوهرهاي بسيار زيبا و منظم، تولد و مرگ و اداره و تغذيه هزاران نوع موجود در دريا به شكل دقيقي جريان دارد؛ حال و روزشان و غذاهايشان را مي‌بيند كه از شن و ماسه‌‌يي ساده و آب توليد مي‌شود و آن چنان عالي‌ست كه بالبداهه موجب اثبات وجود قدير ذوالجلال و رحيم ذوالجمالي مي‌گردد كه آن‌ها را اداره و غذايشان را تأمين مي‌كند.
مسافر سپس به رودها مي‌نگرد، مي‌بيند وظايف و منافع و ورودي و خروجي آن‌ها چنان حكيمانه و رحيمانه است كه بالبداهه اثبات مي‌كند همه رودها و چشمه‌ها و نهرها و رودخانه‌هاي بزرگ از خزانه رحمت رحمان ذوالجلال و الاكرام سرچشمه مي‌گيرند. ميزان ذخيره و مصرف به حدي‌ست كه حتي روايت شده است "چهار نهر از بهشت سرچشمه مي‌گيرد." يعني چون كاملاً فوق اسباب ظاهري هستند از خزانه بهشتي معنوي و منبع فيضي غيبي و جاودان جاري مي‌شوند. براي مثال رود مبارك نيل كه شن‌زار مصر را به بهشت تبديل مي‌كند، در جنوب از كوهي كه جبل القمر خوانده مي‌شود همواره چون دريايي كوچك و هميشگي جريان مي‌يابد. اگر مقدار آبي كه از اين نهر در شش ماه برداشت مي‌شود يك‌جا جمع و منجمد شود از كوه مذكور بزرگ‌تر خواهد شد؛ در حالي كه منبع و قطعه زميني كه از كوه مذكور به اين آب اختصاص داده شده، يك ششم آن هم نمي‌شود. مقدار آبي كه وارد نيل مي‌شود نيز با توجه به بارش اندك در آن منطقه گرم و تشنه بودن خاك ناچيز است و بي‌شك قادر به تنظيم موازنه لازم نيست، لذا گفته مي‌شود نيل مبارك به صورت فوق العاده، از بهشتي غيبي
— 399 —
سرچشمه مي‌گيرد؛ اين امر، روايت ذكر شده را با معنا و حقيقتي زيبا ثابت مي‌سازد.
مسافر به اين ترتيب يك هزارم حقايق دريا گونه رودخانه‌ها و درياها را مي‌بيند و شهادت‌شان را مشاهده مي‌كند و پي مي‌برد كه آن‌ها با قدرتي به نسبت بزرگي همه درياها ذكر لا اله الا الله بر زبان جاري كرده و به تعداد مخلوقات درياها بر اين شهادت، گواه نشان مي‌دهند. در مقام شهادت عام رودها و درياهاست كه در مرتبه چهارم مقام نخست گفته شده است:
‌لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ جَمِيعُ الْبِحَارِ وَ اْلاَنْهَارِ بِجَمِيعِ مَا فِيهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ التَّسْخِيرِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ اْلاِدِّخَارِ وَ اْلاِدَارَةِ الْوَاسِعَةِ الْمُنْتَظَمَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ‌
آن‌گاه كوه‌ها و صحراها مسافري را كه در سياحت فكري به سر مي‌برد به خود مي‌خوانند و به او مي‌گويند: "صفحات ما را بخوان" او نيز نگاه مي‌كند و مي‌بيند وظايف كلي و خدمات عام كوه‌ها آن قدر حكيمانه و عظيم است كه عقول را دچار حيرت مي‌كند. مثلاً مي‌بيند كوه‌ها به امر الهي از دل زمين سر بر مي‌آورند و دگرگوني و غضب و هيجان‌هاي زمين را كه بر اثر انقلابات داخلي رخ مي‌دهد به بيرون هدايت مي‌كنند و موجب آرامش آن مي‌شوند؛ زمين با فوران كوه‌ها و منافذي كه در آن‌ها هست تنفس مي‌كند و از تكان‌هاي زيان‌بار و زلزله‌هاي خانمان سوز نجات مي‌يابد و راحتي و آرامش سكنه خود را در چرخش خويش از بين نمي‌برد. گويي همان‌طور كه ستون‌ها در كشتي موجب حفاظت آن در مقابل تكان‌هاي شديد مي‌شود و تعادل آن را حفظ مي‌كند كوه‌ها نيز براي كشتي زمين، ستون‌هايي پر از خزانه‌اند؛ اين معنا در بسياري از آيات قرآن معجز‌البيان هم‌چون آيات زير آمده است:
وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا ٭ وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ ٭ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا
به همين ترتيب، هر نوع آب و منبع و معدن و مواد و داروي مورد نياز موجودات، آن قدر حكيمانه و مدبّرانه و كريمانه و با احتياط در درون كوه‌ها ذخيره
— 400 —
و نگهداري مي‌شود كه توجه بدان بالبداهه اثبات مي‌كند كه خدمتكار خزائن و انبار قديري با قدرتي بي‌نهايت و حكيمي با حكمتي بي‌پايان مي‌باشند. مسافر وظايف و حكمت‌هاي فراوان كوه‌ها و صحراها را با همين دو مورد قياس مي‌كند و با عموم حكمت‌هاي صحراها و كوه‌ها، گواهي و ذكر توحيدي آن‌ها يعني لا اله الا الله را مخصوصاً با توجه به ذخاير احتياطي، به قوت و ثبات كوه‌ها و وسعت و بزرگي صحراها مي‌شنود و مي‌بيند و «آمنتُ بالله» مي‌گويد.
براي بيان همين معناست كه در مرتبه پنجم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ جَمِيعُ الْجِبَالِ وَ الصَّحَارى بِجَمِيعِ مَا فِيهَا وَ عَلَيْهَا بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِدِّخَارِ وَ اْلاِدَارَةِ وَ نَشْرِ الْبُذُورِ وَ الْمُحَافَظَةِ وَ التَّدْبِيرِ اْلاِحْتِيَاطِيَّةِ الرَّبَّانِيَّةِ الْوَاسِعَةِ الْعَامَّةِ الْمُنْتَظَمَةِ الْمُكَمَّلَةِ بِالْمُشَاهَدَةِ‌
آن‌گاه مسافر در حالي كه در كوه‌ها و صحراها انديشمندانه سير مي‌كند دريچه دنياي درختان و گياهان به رويش گشوده مي‌شود. او را به داخل مي‌خوانند و مي‌گويند: "داخل شو و نوشته‌هاي ما را بخوان" او نيز وارد مي‌شود و با مجلس باشكوه تهليل و توحيد و حلقه ذكر و شُكر رو به رو مي‌گردد. مسافر از زبان حال همه نباتات و درختان در مي‌يابد كه در حال گفتن لا اله الا الله هستند. او سه حقيقت كلي و بزرگ را مشاهده مي‌كند كه بر گفتن لا اله الا الله از سوي تمام گياهان و درختان پر ثمر با زبان فصيح و موزون برگ‌ها، سخن شكوفه‌هاي زيبا و تزيين شده، و كلمات ميوه‌هاي بليغ و منظم‌شان شهادت مي‌دهند:
حقيقت اول: حقيقت و معناي امتنان و احساني اختياري و اِكرام و اِنعامي باهدف به صورت كاملاً آشكار در هر يك از آن‌ها احساس مي‌شود و در مجموعِ آن‌ها نيز هم‌چون نور درخشان خورشيد به چشم مي‌خورند.
حقيقت دوم: تمييز و تفريقي حكيمانه و با هدف كه به هيچ‌وجه تصادفي بودنش امكان پذير نيست، و حقيقت و معناي تصوير و تزييني رحيمانه و اختياري در انواع و افراد بي‌شمار مذكور كه به روشني روز ديده مي‌شوند و نشان مي‌دهند كه نقوش و آثار پروردگاري حكيم مي‌باشند.
— 401 —
حقيقت سوم: صورت مخلوقات بي‌شمار مذكور كه چند صدهزار نوع و در شكل و اندازه‌هاي گوناگون مي‌باشند، بسيار دقيق، موزون، زيبا، از دانه‌هاي محدود و معدود و مشابه هم حاصل مي‌گردد، از دانه‌هايي بسيط و بي‌جان و شبيه هم يا با تفاوتي اندك؛ آفرينش صورت عموم افراد آن چند صدهزار نوع به شكل منظم و در عين حال متفاوت، جداگانه، متعادل، جاندار، حكيمانه، بي‌خطا و اشتباه، حقيقتي ظاهرتر از خورشيد است، و شاهداني به عدد موجودات و ميوه‌ها و برگ‌ها و گل‌هاي بهاري حقيقت مذكور را اثبات مي‌كنند؛ مسافر به اين حقيقت پي مي‌برد و الحمدُ للهِ عَلَي نِعمَةِ الايمان را بر زبان جاري مي‌سازد.
براي بيان همين حقايق و گواهي‌هاست كه در مرتبه ششم مقام نخست گفته شده است:
‌لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ اَنْوَاعِ اْلاَشْجَارِ وَ النَّبَاتَاتِ الْمُسَبِّحَاتِ النَّاطِقَاتِ بِكَلِمَاتِ اَوْرَاقِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْفَصِيحَاتِ وَ اَزْهَارِهَا الْمُزَيَّنَاتِ الْجَزِيلاَتِ وَ اَثْمَارِهَا الْمُنْتَظَمَاتِ الْبَلِيغَاتِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِنْعَامِ وَ اْلاِكْرَامِ وَ اْلاِحْسَانِ بِقَصْدٍ وَ رَحْمَةٍ وَ حَقِيقَةِ التَّمْيِيزِ وَ التَّزْيِينِ وَ التَّصْوِيرِ بِاِرَادَةٍ وَ حِكْمَةٍ مَعَ قَطْعِيَّةِ دَلاَلَةِ حَقِيقَةِ فَتْحِ جَمِيعِ صُوَرِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْمُزَيَّنَاتِ الْمُتَبَايِنَةِ الْمُتَنَوِّعَةِ الْغَيْرِ الْمَحْدُودَةِ مِنْ نُوَاتَاتٍ وَ حَبَّاتٍ مُتَمَاثِلَةٍ مُتَشَابِهَةٍ مَحْصُورَةٍ مَعْدُودَةٍ‌
آن‌گاه مسافر كنجكاو دنيا كه در حال سير و سياحت در عالم انديشه است و در اثر ترقي (ايماني) ذوق و شوقش فزوني مي‌يابد، در حالي كه دسته گل معرفت و ايماني به اندازه بهار چيده و پيش مي‌آيد با عالم طيور و حيوانات مواجه مي‌شود. دروازه اين عالم نيز بر عقل حقيقت بين و انديشه آشنا به معرفت او گشوده مي‌شود. حيوانات با صدها هزار نوع صداي مختلف و با انواع و اقسام زبان‌ها او را به درون خواندند و گفتند: "بفرماييد داخل!" او نيز وارد شد و ديد: همه انواع و اقسام پرندگان و حيوانات با هم و به زبان حال و قال لا اله الا الله مي‌گويند و با اين بيان روي زمين را به حلقه ذكر و مجلس باشكوه تهليل تبديل كرده‌اند؛ هر كدام‌شان در حكم قصيده‌‌يي ربّاني، كلمه‌‌يي سبحاني و حرفي بامعنا و رحماني،
— 402 —
آفريدگار خويش را توصيف مي‌كنند و حمد و ثنا مي‌گويند. اعضا و جوارح و قوا و حواس آن پرندگان و حيوانات گويا كلماتي آهنگين و منظوم، و سخناني كامل و دقيق‌اند. مسافر آن‌گاه سه حقيقت بزرگ و كلي را مشاهده كرد كه دلالت قطعي داشت بر اين‌كه آن‌ها آفريدگار و روزي دهنده خود را شكر و سپاس مي‌گويند و بر وحدانيتش گواهي مي‌دهند:
حقيقت اول: حقيقت احيا و اهداي روح ی كه به بيست جهت نشان دهنده‌ي جلوه‌ي اراده و علم و حمكت مي‌باشد ی و (حقايقي چون) آفريدن حكيمانه از هيچ و خلق و ايجاد عليمانه و با‌ اختيار، و ايجاد صانعانه؛ برهان باهري‌ست كه به تعداد ذي روحان شواهدي بر وجوب وجود ذات حيّ قيّوم و صفات هفتگانه و وحدانيتش دارد.
حقيقت دوم: مخلوقات بي‌شمار به لحاظ صورت با هم متفاوتند و از نظر شكل، زيبا و به لحاظ مقدار و كميّت متعادل و از نظر ظاهر منظمند؛ از تفاوت‌ها و زيبايي‌ها و صورت‌هاي متعدد، اين حقيقت بزرگ و مستحكم حاصل مي‌گردد كه: هيچ چيز جز خدايي كه بر انجام هر چيزي قادر است و علمش همه چيز را فرا گرفته است نمي‌تواند صاحب فعلي فراگير و داراي حكمت و هزاران شكل خارق‌العاده باشد، هيچ امكان و احتمالي جز اين وجود ندارد.
حقيقت سوم: آفرينش حيوانات بي‌شماري كه صدها هزار نوع را در بر مي‌گيرند از تخم‌ها و تخمك‌ها و قطرات آب موسوم به نطفه كه مثل هم يا داراي اندكي تفاوتند و خلق دقيق و بي‌خطا و منظم و متعادل صورت هر كدام از آن‌ها كه به مثابه معجزه‌‌يي حكيمانه‌اند، چنان حقيقت درخشاني‌ست كه اَسناد و دلايلي به تعداد همه حيوانات بر آن گواهي مي‌دهد.
مسافر براساس اين سه حقيقت در مي‌يابد كه انواع مختلف حيوانات چنان لا اله الا الله مي‌گويند و گواهي مي‌دهند كه گويا زمين نيز هم‌چون انساني كبير به نسبت بزرگي خود لا اله الا الله مي‌گويد و آن را به گوش اهل سماوات مي‌رساند. براي افاده معناي همين حقايق است كه در مرتبه هفتم مقام نخست گفته شده است:
— 403 —
لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللَّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ جَمِيعِ اَنْوَاعِ الْحَيَوَانَاتِ وَ الطُّيُورِ الْحَامِدَاتِ الشَّاهِدَاتِ بِكَلِمَاتِ حَوَاسِّهَا وَ قُوَاهَا وَ حِسِّيَّاتِهَا وَ لَطَائِفِهَا الْمَوْزُونَاتِ الْمُنْتَظَمَاتِ الْفَصِيحَاتِ وَ بِكَلِمَاتِ جِهَازَاتِهَا وَ جَوَارِحِهَا وَ اَعْضَائِهَا وَ الاَتِهَا الْمُكَمَّلَةِ الْبَلِيغَاتِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقَةِ اْلاِيجَادِ وَ الصُّنْعِ وَ اْلاِبْدَاعِ بِاْلاِرَادَةِ وَ حَقِيقَةِ التَّمْيِيزِ وَ التَّزْيِينِ بِالْقَصْدِ وَ حَقِيقَةِ التَّقدِيرِ وَ التَّصْوِيرِ بِالْحِكْمَةِ مَعَ قَطْعِيَّةِ دَلاَلَةِ حَقِيقَةِ فَتْحِ جَمِيعِ صُوَرِهَا الْمُنْتَظَمَةِ الْمُتَخَالِفَةِ الْمُتَنَوِّعَةِ الْغَيْرِ الْمَحْصُورَةِ مِنْ بِيضَاتٍ وَ قَطَرَاتٍ مُتَمَاثِلَةٍ مُتَشَابِهَةٍ مَحْصُورَةٍ مَحْدُودَةٍ‌
سپس مسافر انديشمند براي اين‌كه در مراتب بي‌پايان معرفت الهي و لذت‌هاي معنوي و انوار بي‌انتهاي آفرينش پيش‌تر برود علاقمند مي‌شود وارد عالم انسان‌ها گردد. ابتدا پيامبران او را به داخل دعوت مي‌كنند و او نيز وارد مي‌شود. او پيش از هر چيز منزل زمان گذشته را مشاهده مي‌كند و مي‌بيند عموم انبيا كه نوراني‌ترين و كامل‌ترين انسان‌ها هستند همه با هم ذكر لا اله الا الله بر زبان دارند و با نيروي معجزات فراوان و درخشان و تأييد كننده‌شان دم از توحيد مي‌زنند و براي اين‌كه انسان را از مرتبه حيوانيت به درجه ملائك در آورند به آن‌ها درسي همراه با دعوت به ايمان الهي مي‌دهند. او نيز در آن مدرسه نوراني زانو مي‌زند و شروع به فرا گرفتن درس مي‌كند، مي‌بيند: در دست هر يك از اين اساتيد كه نامدارترين و متعالي‌ترين افراد نوع بشر هستند، معجزاتي به نشانه تصديق هست كه خالق كائنات عطايشان كرده؛ و براساس اِخبار هر يك از آن‌ها امت و طايفه‌‌يي عظيم از انسان‌ها او را تأييد نموده و ايمان آورده‌اند. مسافر مي‌انديشد حقيقتي كه براساس اجماع و اتفاق نظر شمار فراوان پيامبران، اين انسان‌هاي درست، تأييد و تصديق مي‌گردد حتماً مي‌بايست بسيار محكم و قطعي باشد و اگر گمراهان چنين حقيقتي را كه مخبران صادق با معجزات فراوان آن را تأييد نموده‌اند، منكر شوند، تا چه حد بر خطا خواهند بود و تا چه حد مرتكب جنايت مي‌شوند و مستحق چه عذاب بي‌پاياني خواهند بود. او اين حقايق را در مي‌يابد و مي‌انديشد گروندگان به چنين حقيقتي تا چه حد محق‌اند. چنين است كه يكي از مراتب بزرگ قداست ايمان بر او نمايان مي‌گردد.
— 404 —
آري، انبيا علاوه بر معجزات فراواني كه از جانب حضرت حق نصيب‌شان شده و در حكم تصديق راه‌شان است، نيز بلاياي آسماني كه بر معارضين‌شان وارد شده و نشان دهنده حقانيت آن‌هاست؛ هم چنين كمالات شخصي كه بر حقانيت‌شان دلالت دارد و همين طور تعليمات منطبق بر حقيقت آن‌ها، نيز قوت ايمان‌شان كه گواهي‌ست بر درست بودن راه‌شان، و جديت و فداكاري و صُحُف و كتاب‌هاي قدسي كه در دست دارند و بر درست بودن راه‌شان دلالت دارد؛ هم‌چنين پيروان و شاگردان‌شان كه با پيروي از آن‌ها به كمالات و حقيقت و نور واصل شده‌اند، علاوه بر اين‌ها، اجماع و اتفاق نظر اين مخبران صادق در اثبات مسايل مثبت چنان حجت قدرتمندي‌ست كه هيچ شبهه و ترديدي در آن نيست و در دنيا هيچ‌كس ياراي مقابله با آن را ندارد. مسافر از مطالب مذكور و از اين كه تصديق و تأييد عموم انبيا (ع) از اركان ايمان به شمار مي‌رود دانست كه تصديق مزبور منبع قدرت بزرگي است؛ لذا از دروس آنان فيض ايماني فراواني كسب كرد.
در بيان درس همين مسافر است كه در مرتبه هشتم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الَّذي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اجمَاعُ جَميِعِ الاَنبِيَاءِ بِقُوَّة مُعجِزَاتِهِمُ البَاهِرةِ المُصَدِّقَةِ المُصدَّقَةِ
سيّاح طالب پس از آن‌كه از نيروي ايمان، ذوق حقيقي والايي كسب نمود، از مجلس پيامبران مي‌آمد كه، علما ی كه با دلايل متقن و قطعي و با علم اليقين در كار اثبات مدعيات پيامبرانند ی و آن دسته از محققان مجتهد و متبحر كه اصفيا و صديقين ناميده مي‌شوند او را به مدرسه خود فرا خواندند، او نيز وارد شد و ديد: هزاران هوشمند و صدها هزار محقق تيزبين و والا مرتبه با تحقيقات عميق خود كه ذره‌‌يي شبهه در آن‌ها نيست در صدد اثبات مسايل ايماني و در رأس آن‌ها وجوب وجود و وحدت هستند. آري، با وجود اختلاف در استعدادها و مسالك آن‌ها، اتفاق نظرشان در اصول و اركان ايمانيه و استنادات برهاني، يقيني و قدرتمند هر يك از آن‌ها چنان حجتي‌ست كه صرفاً با برخورداري از ذكاوت و درايت مجموع‌شان و داشتن برهاني به قدر برهان همه آن‌ها مي‌توان به مصاف‌شان رفت؛ وگرنه منكران
— 405 —
فقط با جهالت و انكار خويش و با لجاجت بر مسايل منفي غير قابل اثبات است كه مي‌توانند در برابرشان چشم بر هم بگذارند و خودي نشان بدهند. (كسي كه چشم خود را مي‌بندد فقط براي خودش روز را شب مي‌كند.) سياح ما در اين مدرسه گسترده و باشكوه دريافت كه نور ساطع شده از اساتيد متبحر مذكور، نيمي از زمين را بيش از هزار سال نوراني كرده است. او از چنان نيروي معنوي برخوردار شد كه اگر همه منكران جمع شوند نخواهند توانست ذره‌‌يي تزلزل در او به وجود آورند.
به سبب اشاره كوتاه به درسي كه مسافر در مدرسه مورد بحث فرا گرفت، در نهمين مرتبه مقام نخست چنين گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الَّذِي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اِتِّفَاقُ جَمِيعِ الاَصفِيَاءِ بِقُوَّةِ بَرَاهِينِهِمُ الظَّاهِرِةِ المُحَقَّقَةِ المُتَّفِقَةِ
بعد، مسافر انديشمند كه به واسطه قوت و ظهور فزاينده ايمان و ترقي از مرتبه علم اليقين به عين اليقين، بسيار مشتاق شده است انوار را مشاهده كند در بازگشت از مدرسه، به تكيه و خانقاهي نوراني و پر فيض به وسعت صحرايي (بزرگ) برخورد مي‌كند كه از تركيب زوايا و تكيه‌هاي كوچك تشكيل گرديده، و محل ارشاد و ذكر مي‌باشد. (به ناگاه) متوجه شمار زيادي از مرشدان قدسي مي‌شود؛ كه در جاده‌ي كبراي محمديه (ص) براي رسيدن به حقيقت تلاش مي‌‌كنند؛ و در سايه‌ي معراج احمدي (ص) به حقيقت و عين اليقين رسيده‌اند. او را به درون درگاه دعوت مي‌كنند، او نيز وارد مي‌شود و مي‌بيند:
مرشدان اهل كشف و كرامت در استناد به مكاشفه و شهود و كرامات خود همه بالاتفاق لا اله الا الله مي‌گويند و وجوب وجود و وحدت ربانيه را به كائنات اعلام مي‌دارند.
همان‌طور كه با هفت رنگ موجود در نور خورشيد مي‌توان آن را شناخت، با هفتاد رنگ، بلكه به تعداد اسماء حسني، رنگ‌هاي نوراني متعدد و طريقت‌هاي مختلفِ منطبق بر حقيقت، و مسلك‌ها و مشرب‌هاي گوناگونِ مطابق حق، از نور شمس ازلي تجّلي مي‌يابند. داهيان مقدس و عارفان نوراني كه در اين طريقت‌ها و مشرب‌هاي مختلف فعاليت مي‌كنند؛ بر حقيقتي واحد اتفاق كرده و با اجماع خود
— 406 —
بر آن مهر تأييد زده‌اند. مسافر ما به عين اليقين مشاهده كرد كه حقيقت مذكور تا چه حد ظاهر و باهر مي‌باشد. او مي‌بيند كه اجماع انبيا و اتفاق نظر اصفيا و توافق اوليا و مجموع اين وحدت نظر، ظاهرتر و درخشان‌تر از روشني روز است كه نشان دهنده خورشيد مي‌باشد. به عنوان اشاره‌‌يي مختصر به درسي كه مسافر از خانقاه (عارفان) مي‌گيرد در مرتبه دهم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الَّذي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اِجمَاعُ الاَوِليَاءِ بِكَشفِيَّاتِهِم وَ كَرَامَاتِهِمُ الظَّاهِرِة المُحَقَّقَة المُصدَقَّةِ
آن‌گاه سياح دنيا كه مي‌داند بزرگ‌ترين و مهم‌ترين كمالات انساني و حتي منبع و اساس تمام كمالات انساني يعني محبت الله، ريشه در معرفت الله و ايمان به الله دارد، با تمام نيرو و با بهره بردن از همه لطايفش، خواهان ترقي در گستره ايمان و ظهور و بروز معرفت مي‌گردد؛ لذا سر بر مي‌دارد و به آسمان مي‌نگرد و خطاب به عقل خويش مي‌گويد:
"حال كه با ارزش‌ترين چيز در عالم، حيات است و موجودات اين عالم مُسخر حيات‌اند، و مادام كه با ارزش‌ترين موجودات، دارندگان روح‌اند، و با ارزش‌ترين ذي روح نيز ذي شعوران‌اند، و مادام كه به دليل همين ارزشمندي، كره زمين براي تكثير ذي حياتان همواره پر و خالي مي‌شود، ترديدي نمي‌توان داشت كه آسمان باشكوه و زيبا نيز اهالي و سكنه خاص خود را دارد كه ذي حيات و ذي روح و ذي شعورند؛ مانند تمثُّلِ حضرت جبرائيل(ع) و در حضور پيامبر(ص) و مشاهده‌اش توسط صحابه، حوادث زيادي از صحبت و ديدار با فرشتگان اتفاق افتاده كه به صورت تواتر از زمان‌هاي قديم نقل مي‌شود. اي كاش من هم مي‌توانستم با اهل آسمان ديدار و گفتگو داشته باشم و بدانم كه آن‌ها در چه فكري هستند، زيرا مهم‌ترين سخنان در باره خالق كائنات از آنان است." مسافر در اين فكر بود كه به يك‌باره ندايي آسماني شنيد:
"حال كه علاقمند به گفتگو و درس گرفتن از ما هستي، بدان! ما پيش از همه به مسايل ايماني نازل شده به واسطه ما به پيامبران و در صدر همه آن‌ها حضرت محمد(ص) و قرآن معجز البيان ايمان آورده‌ايم. نيز تمام ارواح طيبه‌‌يي كه
— 407 —
از ما بوده‌اند و تَمَثُّل يافته و به چشم انسان‌ها ديده شده‌اند، همه بدون استثنا بر وجوب وجود آفريدگار عالم و بر وحدت و صفات قدسي‌اش شهادت داده و مطابق يك‌ديگر خبر داده‌اند. اين خبرهاي بي‌شمار مطابق هم، چون خورشيد درخشان راه را به تو نشان مي‌دهند."
مسافر گفته آن‌ها را دريافت و نور ايمانش درخشيد و راه آسمان‌ها را پيش گرفت.
در اشاره‌‌يي كوتاه به درسي كه مسافر از ملائكه گرفت، در مرتبه يازدهم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ الَّذِي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدتِهِ اتّفَاقُ المَلئكَةِ المُتَمَثّلينَ لاَنظَارِ النَّاسِ وَ المُتَكَلّمِيِنَ مَعَ خَوَاصِ البَشَرِ بِاِخبَاراتِهِم المُتَطَابِقَةِ المُتَوَافِقَةِ
مسافر مشتاق و بسيار كنجكاو پس از آن‌كه از طوايف خاص عالم شهادت، جسمانيت و ماديت، به زبان حال‌شان درس گرفت و در حالي كه آرزو داشت مطالعه‌‌يي در عالم غيب و برزخ داشته باشد و سياحت و پژوهشي در عالم حقيقت كند، دروازه عقل‌هاي منور و سليم و قلب‌هاي نوراني را ديد كه به رويش گشوده مي‌شود؛ عقل و قلبي كه همه انسان‌ها از آن برخوردارند و هسته مركزي وجود انسان به عنوان ميوه و ثمره عالم است، و به رغم كوچكي، امكان انبساط به ميزان كائنات را دارند.
عقول و قلوب را ديد كه در ميانه عالم غيب و شهادت برزخ انساني‌اند و تماس و رابطه دو عالم با هم، نسبت به انسان، در همان نقطه صورت مي‌گيرد. اين بود كه خطاب به عقل و قلب خويش گفت: "بياييد! راهي كه از اين مسير به سوي حقيقت مي‌رود كوتاه‌تر است؛ نه مانند درسي كه به زبان‌هاي ديگر و از راه‌هاي ديگر گرفتيم، بلكه بايد اتّصاف ايماني‌شان و كيفيت و رنگ‌هايشان را مورد مطالعه قرار داده و استفاده كنيم. شروع به مطالعه كرد و ديد:
عقول نوراني مستقيم در عين برخورداري از استعدادهاي به غايت مختلف و مذاهبي مخالف و دور از هم، در ايمان و توحيد، اعتقادي راسخ و توصيف‌هايي موافق با هم دارند و در يقين نيز از ثباتي كامل بهره‌مند مي‌باشند، دانست كه بنايشان بر
— 408 —
حقيقتي ثابت و لايتغير است و ريشه در حقيقتي متين دارند؛ پس انديشيد: اجماع عقول و قلوب در ايمان و وجوب و توحيد، چون سلسله‌‌يي نوراني و مستحكم‌اند و هيچ‌گاه در هم نمي‌ريزند؛ هم‌چون پنجره‌‌يي رو به سوي نور هستند كه به سمت حقيقت گشوده مي‌شوند.
مسافر هم چنين ديد كه همه آن عقل‌هاي سليم و نوراني كه مسلك‌هايشان دور از هم و مشرب‌هايشان با هم مباين بود، در اركان ايمانيه داراي كشفيات و مشاهداتي منطبق بر هم، اطمينان بخش، و جذب كننده مي‌باشند و در توحيد هيچ‌گونه اختلافي ندارند. دانست اين قلب‌هاي نوراني واصل و متمثل، كه هر يك عرش كوچكي براي معرفت ربّاني و آيينه‌‌يي جامع و صمداني در برابر حقيقت‌اند، در حكم پنجره‌هايي هستند كه به سوي شمس حقيقت باز مي‌شوند؛ احساس كرد همه آن‌ها با هم، آيينه بسيار بزرگي هستند كه هم‌چون دريا، آيينه داري خورشيد را بر عهده دارند. اجماع و اتفاق آن‌ها در وجوب وجود و وحدت، رهبر و راهنمايي كامل، و مرشدي اكبر است كه هيچ‌گاه خطا نمي‌كند و موجب خطاي ديگران نيز نمي‌شود، زيرا به هيچ وجه احتمال و امكان ندارد و‌هم و فكري عاري از حقيقت، نيز صفتي بي‌اصل و اساس، همه چشم‌هاي تيزبين تا اين حد كنجكاو و راسخ را به يك‌باره فريب دهد و موجب خطاي آن‌ها گردد.
مسافر دانست حتي سوفسطائيان احمقي كه وجود عالم را انكار مي‌كنند راضي به داشتن عقلي پوسيده و مريض كه چنين احتمالي را بدهد، نيستند و آن را رد مي‌كنند. همراه با عقل و قلب خود «آمنتُ بالله» گفت. اين است كه به عنوان اشاره‌‌يي مختصر به معرفت ايماني و استفاده مسافر از عقول مستقيم و قلوب نوراني در مرتبه دوازدهم و سيزدهم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ الَّذي دَلَّ علي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اِجمَاعُ العُقُولِ المُستَقِيمَة المُنَوَّرَةِ بِاعِتقَادَاتِهَا المُتَوَافقَةِ وَ بِقَنَاعَاتِهَا وَ يَقِيِنيَّاتهَا المُتَطَابقَةِ مَعَ تَخَالُفِ الاستعدَادَاتِ وَ المَذَاهِبِ وَ كَذَا دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ ِاتّفَاقُ القُلُوبِ السَّلِيمَة النُّورَانِيَّه بِكَشفِيَّاتِهَا المُتَطَابِقَة وَ بِمُشَاهَدَاتِهَا المُتَوَافِقَةِ مَعَ تَبَايُنِ المَسَالِكِ وَ المَشَارِبِ.
— 409 —
سپس مسافري كه از نزديك به عالم غيب مي‌نگريست و مشغول سياحت در عقل و قلب بود، براي اين‌كه بداند سخن عالم غيب چيست با كنجكاوي شروع به گشودن دريچه آن كرد. به اين مي‌انديشيد: ذاتي كه در عالم جسماني شهادت با اين تعداد از مخلوقات زيبا و هنرمندانه‌اش مي‌خواهد خود را بشناساند، و با اين همه نعمت‌هاي دلنشين و دلپذيرش مي‌خواهد او را دوست بدارند، و با اين همه آثار بي‌شمار ماهرانه و اعجاز آميز مي‌خواهد كمالات پنهان خود را آشكار كند، ذاتي كه اين مطالب را بيش از قول و كلام با عمل و كاملاً ظاهر مي‌خواهد و به زبان حال بيان مي‌دارد، قطعاً و بي‌ترديد در پس پرده غيب قرار دارد. البته و به هر حال، او كه عملاً و حالاً سخن مي‌گويد، قولاً و كلاماً نيز مطالب را بيان مي‌دارد و خود را مي‌شناساند و موجب مي‌شود او را دوست بدارند. پس مسافر گفت بايد از تجليات غيبي او را بشناسيم، اين بود كه قلبش وارد شد و با ديده عقل مشاهده كرد:
حقيقت وحي با بروزي بسيار قدرتمند همواره در هر سوي عالم غيب حكمراني مي‌كند. شهادتي محكم‌تر از شهادت كائنات و مخلوقات بر وجود و توحيد، توأم با حقيقت وحي و الهام از علام الغيوب عطا مي‌گردد. خود را، وجود و وحدت خود را به شهادت مخلوقات خود محصور نمي‌كند. خود با زباني شايسته كلام ازلي سخن مي‌گويد. كلام او نيز كه در هر جا با علم و قدرت خويش حاضر و ناظر است، لايتناهي‌ست و همان‌طور كه معناي كلامش او را مي‌شناساند، تكلُّمش نيز او را با صفاتش معرفي مي‌كند.
آري، مسافر با ملاحظه اتفاق همه پيامبران در نقطه مظهريت وحي الهي و خبرهايي كه آورده‌اند و تواتري كه در اين‌باره وجود دارد، نيز رهبري اكثريت نوع بشر كه بر عهده آن‌ها بوده است، و با توجه به كتاب‌هاي مقدس كه ثمره وحي، و وحي مشهودند و دلايل و معجزات صُحُف سماوي، دانست كه تحقق و ثبوت حقيقت وحي بديهي‌ست؛ آن‌گاه فهميد كه حقيقت وحي پنج حقيقت قدسي را به شرح زير افاده و افاضه مي‌كند:
— 410 —
اول: منظور از ‌لِلتَّنَزُّلاَتِ اْلاِلهِيَّةِ اِلى عُقُولِ الْبَشَرِ با توجه به عقل و فهم بشر سخن گفتن، نوعي تنزّل الهي است. آري، مداخله پروردگار در گفتگوي موجوداتي كه آن‌ها را به نطق وا داشته و سخنان‌شان را مي‌داند، از مقتضيات ربوبيت است.
دوم: كسي كه عالم هستي را با تمام هزينه‌هاي بي‌حد و حصر، و به شكل اعجازآميزي آفريد تا خود را بشناساند و با هزاران زبان كمالات خويش عيان مي‌كند تا او را دوست بدارند، بي‌ترديد با سخنان خود نيز در پي معرفي خود بر خواهد آمد.
سوم: انسان حقيقي منتخب موجودات و نيازمندترين و نازنين‌ترين و مشتاق‌ترين آن‌هاست؛ خداوند همان‌طور كه عملاً در برابر مناجات و شكر و سپاس انسان عكس العمل نشان مي‌دهد با كلام خويش نيز پاسخ مي‌دهد؛ اين‌ شأن خالقيت اوست.
چهارم: صفت مكالمه كه يكي از ملزومات ضروري علم و حيات و از مظاهر درخشان آن مي‌باشد، بي‌شك در ذاتي كه حامل حياتي سرمدي و علمي فراگير است، به صورت سرمدي و فراگير خواهد بود.
پنجم: ذاتي كه انديشه آينده و محبت و پرستش را در كنار فقر و احتياج، و عجز و اشتياق به مخلوقات عاجز و فقير خود عطا نموده است؛ مخلوقاتي كه دوست داشتني‌ترين، با محبت‌ترين و متفكرترين‌اند و در نقطه استناد از همه نيازمندتر، و مشتاق يافتن صاحب و مالك خويشند؛ چنين ذاتي بي‌شك براي شناساندن وجود خود به آن‌ها از تكلم نيز بهره مي‌برد؛ اين از مقتضيات الوهيت است.
مسافر دانست وحي آسماني كه در برگيرنده حقايقي چون تنزُّل الهي، تعرُّف رباني، پاسخ‌هاي رحماني، گفتگوهاي سبحاني و تفهيم‌هاي صمداني‌ست، بالاجماع بر وجود و وحدت واجب الوجود دلالت دارد و اين دلالت چنان حجتي‌ست كه از دلالت پرتوهاي نوراني خورشيد در يك نيمروز بر وجود خورشيد، محكم‌تر است.
مسافر آن‌گاه متوجه الهامات شد و ديد: الهام‌هاي صادق گر چه از وجهي به وحي مي‌مانند و نوعي مكالمه ربّاني به شمار مي‌روند اما با وحي دو تفاوت دارند:
— 411 —
اول: وحي كه متعالي‌تر از الهام است اغلب به واسطه فرشتگان ولي الهام غالباً بدون واسطه صورت مي‌گيرد.
مثلاً پادشاهان دو نوع سخن و فرمان دارند، يك نوع وقتي‌ست كه پادشاه از حيث حاكميت عمومي و شكوه سلطنت، نماينده خود را به سوي والي منطقه‌‌يي گسيل مي‌دارد. او براي نشان دادن عظمت حاكميت و اهميّت فرمان پادشاه، گاه به همراه واسطه، اجتماعي برپا مي‌كند و آن‌گاه فرمان به اطلاع عموم رسانده مي‌شود. نوع دوّم، نه با عنوان عمومي سلطان و پادشاه، بلكه صحبتي خصوصي كه با تلفن شخصي‌اش با يكي از خدمتكاران و يا يكي از رعايايش ی كه با او مناسبت خاص و معامله‌يي جزيي دارد ی انجام مي‌دهد.
همان‌گونه كه، سلطان ازل گاه با عنوان پروردگار تمام جهانيان و آفريننده عالم هستي از طريق وحي و الهامات فراگير كه وظيفة وحي را انجام مي‌دهند، فرامين خود را اعلام مي‌كند؛ همان‌طور هم از آن حيث كه پروردگار و خالق هر ذي حياتي‌ست، به صورتي خاص و البته از پشت پرده و با توجه به قابليت افراد با آن‌ها مكالمه مي‌كند.
تفاوت دوم: وحي سايه‌‌يي ندارد، زلال و صافي‌ست، و خاص خواص است، اما الهام سايه‌دار است، با رنگ‌ها در مي‌آميزد و عام است. الهام انواع فراواني چون الهام به ملائك، الهام به انسان‌ها و الهام به حيوان‌ها دارد؛ بنابراين، الهام با انواع خود زمينه‌‌يي براي تكثير كلمات ربّاني‌ست. كلماتي كه به اندازة قطرات درياهاست.
مسافر در اين‌جا دانست كه با تفسير وجهي از آيه زير مواجه است:
﴿ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي ﴾
آن‌گاه متوجه ماهيت و حكمت و شهادت الهام شد؛ ديد: ماهيت و حكمت و نتيجه الهام از چهار نور زير تركيب مي‌يابد:
— 412 —
اول: آن‌چه "تَودُّدِ الهي" ناميده مي‌شود، يعني آن‌كه خداوند همان‌طور كه عملاً و فعلاً كاري مي‌كند كه مخلوقاتش دوستش بدارند در قول و صحبت و حضور نيز باعث مي‌شود دوستش بدارند؛ و اين مقتضاي رحمانيت و ودود بودن است.
دوم: اجابت قولي از پشت پرده نيز هم‌چون پاسخ فعلي به دعاي بندگانش از شئونات رحيميت است.
سوم: همان‌طور كه در برابر تضرع و ناله و طلب كمك آن دسته از آفريدگانش كه دچار بلايا و گرفتاري شده‌اند بالفعل ياري مي‌كند، با نوعي كلام چون الهام كه نوعي از سخن گفتن‌هاي اوست نيز به بندگانش مدد مي‌رساند و اين از لوازم ربوبيت است.
چهارم: خداوند كاري مي‌كند آفريدگان ذي شعورش كه عاجز و ضعيف و فقير و نيازمند و بسيار مشتاقند تا مالك و حامي و مدبّر و حافظ خود را بيابند، حمايت و حضور و وجود او را بالفعل احساس كنند؛ به همين ترتيب از پشت پرده، نوعي مكالمه ربّاني كه الهامات صادقه ناميده مي‌شود و به وجهي خاص كه متوجه مخلوق مخصوصي‌ست و با در نظر داشتن ظرفيت او از راه قلب و به شكل قولي، كاري مي‌كند تا وجود و حضورش را احساس كنند. اين مقتضاي واجب و ضروري شفقت الوهي و رحمت ربوبي‌ست.
مسافر اين‌ها را دريافت و آن‌گاه متوجه گواهي الهام شد و ديد: همان طور كه مثلاً خورشيد اگر شعور و حيات مي‌داشت، و اگر هفت رنگش هفت صفت او مي‌شد، قطعاً با شعاع‌ها و تجليات نوري خود از نوعي قدرت تكلم برخوردار مي‌شد، انعكاس و تصوير خورشيد در اشياي شفاف مانند آيينه يا هر چيز براق ديگر يا تكه‌هاي شيشه، قطره يا دانه‌هاي غبار طبيعتاً نوعي گفتگو و استجابت حاجات آن‌ها بنا بر قابليت هر كدامشان مي‌بود، گواهي همه آن‌ها بر وجود خورشيد به عيان مشاهده مي‌شد و اين‌كه هيچ كاري مانع كار ديگر خورشيد نمي‌گردد؛ سخن واحد مي‌گويد و كلامي از او مزاحم سخن ديگرش نمي‌شود؛ درست به همين ترتيب، بالبداهه دانسته مي‌شود كه مكالمه شمس سرمدي، سلطانِ ذوالجلال ازل
— 413 —
و ابد، و خالق ذوالجمال و ذي‌شأن همه موجودات، مانند علم و قدرت او كلي و محيط است و نسبت به قابليت اشيا تجلي مي‌يابد؛ به نحوي كه هيچ درخواستي او را از درخواست ديگر باز نمي‌دارد، هيچ كاري مانع انجام كار ديگر توسط او نمي‌شود، و هيچ خطابي او را از خطاب ديگر باز نمي‌دارد و آن‌ها را در هم نمي‌آميزد. تمام آن جلوه‌ها و سخن گفتن‌ها و الهام‌ها يك به يك و با هم بر احديت و وحدت و وجوب وجود و حضور آن شمس ازلي دلالت مي‌كنند و گواهي مي‌دهند. مسافر اين حقايق را با علمُ اليقيني قريب به عينُ اليقين دانست.
به عنوان اشاره‌‌يي مختصر به معرفتي كه مسافر كنجكاو از عالم غيب دريافت كرد در چهاردهمين و پانزدهمين مراتب مقام نخست گفته شده است:
‌لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِجْمَاعُ جَمِيعِ الْوَحْيَاتِ الْحَقَّةِ الْمُتَضَمِّنَةِ لِلتَّنَزُّلاَتِ اْلاِلهِيَّةِ وَ لِلْمُكَالَمَاتِ السُّبْحَانِيَّةِ وَ لِلتَّعَرُّفَاتِ الرَّبَّانِيَّةِ وَ لِلْمُقَابَلاَتِ الرَّحْمَانِيَّةِ عِنْدَ مُنَاجَاةِ عِبَادِهِ وَ لِْلاِشْعَارَاتِ الصَّمَدَانِيَّةِ لِوُجُودِهِ لِمَخْلُوقَاتِهِ وَ كَذَا دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ اِتِّفَاقُ اْلاِلْهَامَاتِ الصَّادِقَةِ الْمُتَضَمِّنَةِ لِلتَّوَدُّدَاتِ اْلاِلهِيَّةِ وَ لِْلاِجَابَاتِ الرَّحْمَانِيَّةِ لِدَعَوَاتِ مَخْلُوقَاتِهِ وَ لِْلاِمْدَادَاتِ الرَّبَّانِيَّةِ لاِسْتِغَاثَاتِ عِبَادِهِ وَ لِْلاِحْسَاسَاتِ السُّبْحَانِيَّةِ لِوُجُودِهِ لِمَصْنُوعَاتِهِ‌
آن مسافر جهان، سپس خطاب به عقل خويش گفت: حال كه به واسطه موجودات اين عالم در پي مالك و خالق خويشم؛ بي‌شك بايد پيش از هر چيز با هم به سراغ مشهورترين اين موجودات و حتي به اعتراف دشمنانش كامل‌ترين آن‌ها و بزرگ‌ترين فرمانده، نامدارترين حاكم، سخنورترين و عاقل‌ترين موجود عالم كه چهارده قرن با قرآن و فضايل خويش زمين و زمان را نوراني كرده است، يعني محمد عربي (ص) برويم، او را زيارت كنيم و آن‌چه را در جستجويش هستم از او بپرسيم؛ بايد به صدر اسلام باز گرديم، لذا همراه عقل خود وارد سال‌هاي اوليه ظهور اسلام گرديد. دوران مذكور را ديد كه حقيقتاً به واسطه حضور آن حضرت دوران سعادتمندي بشر بوده است، زيرا بدوي‌ترين و اُمّي‌ترين قوم را به واسطه نوري كه آورده بود در زماني كوتاه سرور و حاكم جهان كرد.
— 414 —
خطاب به عقل خويش گفت: ما پيش از هر چيز بايد تا حدودي ارزش اين شخصيت فوق‌العاده (ص) و حقانيت سخنانش و درستي خبرهايي را كه آورده است، بدانيم. سپس درباره آفريدگارمان از او سؤال كنيم. از دلايل قطعي بي‌شماري كه مسافر به دست آورد ما در اين‌جا فقط اشاره كوتاهي به ٩ دليل زير خواهيم داشت:
دليل اول: در اين شخص(ص) حتي به اعتراف دشمنانش همه خوي و خصلت‌هاي پسنديده جمع است و بر اساس صراحتي كه در آيات:
وَانشَقَّ الْقَمَرُ ٭ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى
وجود دارد و به نقل قطعي و گاه به تواتر، صدها معجزه به دست او ظهور مي‌يابد. براي نمونه با اشاره انگشت او ماه دو نيم مي‌شود؛ با مشتي خاك كه به سوي لشكر خصم پرتاب مي‌كند چشمان‌شان نمي‌بيند و مجبور به فرار مي‌شوند؛ يا براي سپاهيان تشنه لبش آبي چون چشمه كوثر از ميان پنج انگشتش جاري مي‌سازد تا به اندازه كافي از آن بنوشند.
بالغ بر سيصد مورد از اين معجزات را در مكتوب نوزدهم در رساله‌‌يي خارق‌العاده و با كرامت تحت عنوان معجزات احمديه با دلايل متقن و يقيني بيان كرده‌ايم، لذا مسافر با ارجاع بدان‌جا گفت: شخصيتي با چنين اخلاق و كمالات حسنه و با اين همه معجزه آشكار قطعاً راست گفتار است و امكان ندارد مرتكب خطا و دروغ و حيله كه كار خلاف كاران است شود.
دليل دوم: فرمان صاحب كائنات است كه در دست اوست، فرماني كه در هر عصر بيش از سيصد ميليون نفر آن را مي‌پذيرند و تصديق مي‌كنند، فرماني كه قرآن عظيم الشأن است و به هفت وجه، كتابي خارق‌العاده مي‌باشد. ما در بيست و پنجمين كلام تحت عنوان معجزات قرآني با دلايل قوي اثبات كرده‌ايم كه قرآن به
— 415 —
چهل دليل معجزه و كلام خالق كائنات است؛ وجيزه مذكور رساله مشهوري از رساله نور است و چون موضوع در آن‌جا به تفصيل بيان گرديده، مسافر با ارجاع بدان‌جا گفت: شخصي كه مُبلّغ و ترجمان چنين فرمان حقي‌ست نمي‌تواند با دروغ، نسبت به فرمان مرتكب جنايت شود و به صاحب فرمان خيانت كند؛ اين غيرممكن است.
دليل سوم: ايشان با چنان شريعت و اسلام و عبوديت و دعا و دعوت و ايماني به ميدان آمده است كه نظيري ندارد و نمي‌تواند داشته باشد. كامل‌تر از آن‌چه او آورده است نه وجود داشته و نه وجود خواهد داشت، زيرا شريعتي كه در شخصيت آن ذات اُمّي (ص) ظهور يافته و در طول چهارده قرن يك پنجم نوع بشر را به طرز عادلانه و براساس حقيقت با قوانين بي‌شمار خود اداره نموده است نمي‌تواند مشابه و نظيري داشته باشد.
نيز اسلام حاصل از احوال و اقوال و افعال شخصيِ آن ذات اُمّي (ص) از آن نظر كه در هر عصر رهبر و مرجع سيصد ميليون انسان بوده و معلم و مرشد عقول‌شان و روشنايي بخش و صفادهنده قلوب‌شان و مربي و پاك كننده نفوس‌شان و مدار پيشرفت روح‌هايشان و معدن رشد معنوي‌شان بوده نمي‌تواند مثل و مانندي داشته باشد، و نداشته است.
به همين ترتيب، شخصي كه در تمام عبادات موجود در دينش بهترين است و خود او بيش از ديگران داراي تقواست و از خدا مي‌ترسد و همواره در مجاهده و دغدغه‌هاي دائمي‌ست و ظريف‌ترين اسرار عبادت را به دقت رعايت مي‌كند و مقلّد كسي نيست و در يك كلام، كامل‌ترين است و ابتدا و انتها را در هم مي‌آميزد و به انجام مي‌رساند؛ پس چنين كسي نظيري نخواهد داشت و نداشته است.
او كه در جوشن كبير به عنوان دعايي از هزاران دعا و مناجات، و با چنان معرفت رباني، در چنان درجه والايي پروردگارش را توصيف مي‌كند كه از آن زمان تاكنون هيچ يك از اهل معرفت و ولايت با عقايد و افكارشان به آن مرتبه از معرفت و توصيف نرسيده‌اند؛ اين نشان مي‌دهد كه او در دعا نيز بي‌نظير است. كسي كه ابتداي رساله مناجات را ی جايي كه يك قسمت از ٩٩ قسمت دعاي
— 416 —
جوشن كبير توضيح داده شده است ی ببيند و در معناي فقط يك بند آن دقت كند قطعاً اعتراف خواهد كرد كه اين دعا نيز مثل و مانندي ندارد.
او در تبليغ رسالت و دعوت خلق به سوي حق چنان متانت و ثبات و جسارتي نشان داده است كه صاحبان دولت‌ها و دين‌هاي بزرگ و حتي قوم و قبيله و عموي خود او نيز به دشمني شديد با وي پرداختند؛ با اين حال ذره‌‌يي به راه خود شك نكرد و ترسي به دل راه نداد و يكه و تنها با دنيا رو به رو شد و پيروزي نيز به دست آورد و اسلام را در رأس عالم قرار داد. اين‌ها نشان مي‌دهد كه در تبليغ و دعوت نيز هيچ‌كس مانند او نبوده و نخواهد بود.
در ايمان نيز از چنان نيرو و يقين خارق‌العاده و ظهوري اعجازآميز و اعتقادي متعالي و روشنايي بخش برخوردار است كه با آن‌كه حاكمان آن زمان با تمام افكار و عقايدشان، حكيمان با تمام حكمت‌شان و همه روسأي روحاني با تمام علوم‌شان، معارض و مخالف و منكر او بودند، هيچ شبهه و ترديد و وسوسه‌‌يي متوجه يقين و اعتقاد و اعتماد و اطمينان او نگرديد و اصحاب و اهل ولايت كه تحت تعليمات او در معنويات و مراتب ايمان رشد و ترقي مي‌كردند همواره از درجات ايمان او فيض مي‌بردند و او را در بلندترين قله ايمان مي‌يافتند. اين امر نشان مي‌دهد كه ايمان او هم بي‌نظير است.
مسافر دانست كه صاحب چنين شريعت بي‌نظير، چنين اسلام بي‌مانند، چنين عبوديت خارق‌العاده، چنين دعاي فوق‌العاده، چنين دعوت جهان پسندانه و چنين ايمان اعجازآميزي هيچ‌گاه دروغ نمي‌گويد و كسي را فريب نمي‌دهد. عقل او نيز اين حقيقت را تصديق نمود.
دليل چهارم: همان‌طور كه اجماع انبيا (ع) دليل محكمي‌ست بر وجود و وحدانيت الهي، بر درستي و رسالت حضرت (ع) نيز شهادتي محكم است، زيرا تاريخ نشان مي‌دهد همه صفات قدسي و وظايف و معجزاتي كه مدار نبوت و صدق انبياء(ع) مي‌باشد به شكل كامل‌تر در شخصيت پيامبر اسلام وجود دارد. آن‌ها در تورات و انجيل و زبور و صُحُف خويش به زبان قال، آمدن پيامبر اسلام را خبر و ظهور او را به انسان‌ها بشارت داده‌اند. بيش از بيست مورد از اشارات بشارت دهنده
— 417 —
كتاب‌هاي مقدس و آشكارترين آن‌ها در مكتوب نوزدهم به خوبي بيان و اثبات گرديده است.
مسافر دانست آن‌ها به همين ترتيب با زبان حال، يعني با نبوت و معجزات‌شان نبي اسلام را كه در مسلك و وظيفه پيامبري، كامل‌ترين و پيشروترين است تصديق و مكتب آسماني‌اش را تأييد مي‌كنند. و همان‌طور كه با لسان قال و اجماع، بر وحدانيت دلالت دارند با زبان حال و متفق القول نيز بر صداقت پيامبر اسلام گواهي مي‌دهند.
دليل پنجم: هزاران تن از اوليا كه با پيروي از دستورات و تعاليم پيامبر (ص) به حق و حقيقت و كمالات رسيده و از كرامات و مكاشفات و مشاهدات برخوردار شده‌اند همواره بر توحيد شهادت داده‌اند؛ به همين ترتيب، همگي آن‌ها با اتفاق نظر بر صداقت و رسالت استادشان صحه گذاشته‌اند. آن‌ها قسمي از اخبار او از عالم غيب را به واسطه نور ولايت مشاهده كرده و عموم خبرها را با نور ايمان ادراك نموده و با علم اليقين يا حق اليقين بدان اعتقاد يافته‌اند. مسافر در اين‌جا متوجه درجه حقانيت و صداقت استاد اوليا شد كه چون خورشيد رخ مي‌نمايد.
دليل ششم: پيامبر به رغم اُمّي بودن، حقايق قدسيه‌‌يي آورد و علوم عاليه‌‌يي بنيان نهاد و معرفت الهي را به ديگران آموخت. ميليون‌ها تن از اصفياي مدقِّق و محققين صادق و حكيمان مؤمن كه در مراتب علمي به مقامات والايي رسيده‌اند، توحيد را كه اساسي‌ترين سخن پيامبر بود به اتفاق و با براهين محكم اثبات و تصديق كرده‌اند، نيز بر حقانيت اين استاد اعظم و معلم بزرگ و انطباق سخنانش با حقيقت بالاتفاق شهادت داده‌اند، و شهادت‌شان به روشني روز، دليلي بر رسالت و صدق اوست. براي مثال، رساله نور با تمام جزئياتش فقط يك برهان است بر صداقت و راستي پيامبر(ص).
دليل هفتم: طايفه عظيمي كه آل و اصحاب پيامبر ناميده مي‌شوند و پس از انبيا در فراست و درايت و كمالات در ميان خلق، مشهورترين، محترم‌ترين، نامدارترين، ديندارترين و صاحب نظرترين افراد به شمار مي‌روند، با كمال كنجكاوي و نهايت دقت و جديت در پي درك و فهم همه حالات و افكار و اوضاع
— 418 —
آشكار و پنهان پيامبر بر آمده و نتيجه گرفته‌اند كه او در عالم هستي راستگوترين و متعالي‌ترين فردي‌ست كه حق مي‌گويد و براساس حقيقت عمل مي‌كند؛ آن‌ها بالاجماع و بالاتفاق اين امر را تصديق كرده و با قدرت بدان ايمان آورده‌اند. مسافر دريافت گواهي آنان هم‌چون روز است كه بر روشنايي خورشيد دلالت دارد.
دليل هشتم: همان‌طور كه هر كاخ، كتاب، نمايشگاه و تماشاگهي بر ايجاد كننده و مدير و مدبّرش دلالت دارد، عالم هستي نيز به واسطه تصوير و تقدير و تدبيرهايي كه در آن اعمال مي‌شود مانند همان كاخ و كتاب و نمايشگاه و تماشاگه بر صانع و كاتب و نقاشش كه داراي قدرت تصرف مي‌باشد دلالت مي‌كند؛ به همين ترتيب به فردي متعالي، كشافي درستكار، استادي محقق و معلمي صادق نياز است كه مقاصد الهي آفرينش عالم هستي را بداند و حكمت‌هاي ربّاني در تحولات كائنات را تعليم دهد و نتايج موجود در حركات موزون آن را به ديگران بياموزاند و ارزش ماهيت و كمال موجوداتش را بيان كند و معاني آن كتاب كبير را به آگاهي مردم برساند؛ چنين كسي اقتضا دارد كه همواره و هميشه وجود داشته باشد. لذا مسافر يك بار ديگر به حقانيت پيامبر (ص) كه چنين وظايفي را از هر كس ديگري بهتر مي‌داند پي برد و دانست كه او عالي‌ترين رسول صادق آفريننده كائنات است.
دليل نهم: خداوند با مخلوقات خود كه در اوج حكمت و صنعت آفريده شده‌اند مي‌خواهد كمال هنر و صُنع خويش را بنماياند و با بي‌نهايت آفريده‌ي زيبا و جميلش خود را بشناساند تا او را دوست بدارند و به سبب نعمت‌هاي فراوان، با ارزش و لذيذ، شكر و سپاس او را به‌جا آورند. او با تربيت عمومي مشفقانه آن‌ها و با اِطعام و ضيافت‌هاي ربّاني كه حتي ظريف‌ترين اشتها و ذوق‌ها نيز در آن لحاظ مي‌گردد، علاقمند است خلق در قبال ربوبيتش عبادتي خالصانه توأم با سپاسگزاري داشته باشند؛ خداوند با تصرفات عظيم و باشكوهي مانند تبديل فصل‌ها و ايجاد شب و روز و اختلاف آن‌ها، و اعمال خلاقانه، حكيمانه و شگفت‌انگيز، الوهيت خود را ظاهر مي‌گرداند و خواهان ايمان و تسليم و انقياد و اطاعت بندگان در برابر آن است. او همواره از خوبي و خوبان حمايت مي‌كند و به
— 419 —
بَدان روي خوش نشان نمي‌دهد و ظالمان و دروغگويان را با سيلي‌هاي سماوي از بين مي‌برد؛ بنابراين بايد گفت بي‌ترديد در پس پرده كسي هست كه مي‌خواهد حقانيت و عدالت خود را بروز دهد. البته و در هر حال در كنار آن ذات غيبي، بايد پيامبري چون محمد قريشي (ص) باشد كه محبوب‌ترين مخلوق و درستكارترين بنده او، خادم مقاصد مذكور او؛ و كسي‌ست كه طلسم و معماي آفرينش عالم را كشف و همواره به نام آفريدگار حركت مي‌كند و از او طلب ياري و موفقيت دارد و از سوي خالق نيز به او مدد رسانده و توفيق داده مي‌شود.
مسافر خطاب به عقل خويش گفت: حال كه اين ٩ حقيقت بر صدق نبي دلالت دارند پس او مدار شرف بني آدم و مايه مباهات عالم هستي‌ست. حقيقتاً شايسته است كه او را "فخر عالم" و "شرف بني آدم" بنامند؛ حشمت و سلطنت معنوي قرآن معجز البيان، اين فرمان رحمان كه در دستان اوست و بر نيمي از جهان استيلا دارد؛ كمالات شخصي و خصايل متعالي او نشان مي‌دهد، كه مهم‌ترين ذات در عالم، اوست و مهم‌ترين سخنان درباره خالق نيز از اوست.
اينك بيا و بنگر! به استناد صدها معجزه قطعي و ظاهر، و هزاران حقيقت اساسي كه در دين او وجود دارد، اساس همه گفته‌ها و غايت زندگاني او بر وجود واجب الوجود، و وحدت و صفات و اسماء او شهادت مي‌دهد و همّ و غم او اثبات و اعلام واجب الوجود است.
پس خورشيد معنوي اين عالم و درخشان‌ترين برهان آفريدگارمان همان شخصي‌ست كه «حبيب الله» خوانده مي‌شود و سه اجماع بزرگ هست كه فريب نمي‌خورند و فريب نمي‌دهند؛ و شهادت او را تأييد و تصديق و امضا مي‌كنند.
اول: اجماع و تصديق جماعت نوراني كه با نام آل محمد (ص) شهرت يافته و شامل هزاران تن از اوليا و اقطاب بزرگ مي‌شود، اوليايي كه ديده غيب بين و نظرهاي قاطع داشتند، اوليايي هم‌چون امام علي (رض) كه فرمود: "اگر پرده غيب گشوده شود بر يقينم اضافه نخواهد شد." يا غوث اعظم (قدس) كه بر زمين بود و عرش اعظم و وجود با عظمت اسرافيل را تماشا مي‌كرد.
— 420 —
دوم: تصديق و تأييد مؤمنانه و قدرتمند جماعتي كه "صحابه" ناميده مي‌شوند؛ همان‌ها كه ملت‌هايشان در محيطي فاقد سواد و معلومات زندگي مي‌كردند، مردماني بدوي كه دور از حيات اجتماعي و افكار سياسي و فاقد كتاب بودند و در ظلمت و تاريكي مي‌زيستند و در مدتي اندك به جايي رسيدند كه براي مدني‌ترين و عالم‌ترين و مترقي‌ترين ملت‌ها و حكومت‌ها در حيات اجتماعي و سياسي، استاد و راهنما و نماينده سياسي و حاكم عادل شدند و شرق تا غرب را به بهترين شكل اداره كردند؛ جماعت شناخته شده‌‌يي كه بالاتفاق جان و مال و پدر و عشيرت‌شان را فداي راه پيامبرشان كردند.
سوم: تصديق بالاتفاق و در حد علم اليقين جماعت عظماي عالمان محقق و متبحر امت او كه تعدادشان بي‌شمار است و در هر عصر هزاران تن از آنان وجود دارند و در فنون مختلف پيشرو هستند و در مسلك‌هاي مختلف فعاليت مي‌كنند.
پس مسافر گفت: شهادت پيامبر بر توحيد، امري شخصي و جزيي نيست بلكه عمومي و كلي و محكم است و اگر همه شياطين گرد هم آيند به هيچ‌وجه توان رويارويي با او را نخواهند داشت.
مسافر دنيا و رهرو عرصه حيات با عقل خويش در دوران ظهور اسلام گشت و گذار مي‌كرد؛ آن‌چه در مرتبه شانزدهم مقام نخست گفته شده اشاره‌ي مختصري‌ست بر درسي كه او از آن مدرسه نوراني كسب كرد:
لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّه الْوَاجِبُ الْوُجُودِ اَلْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ فَخْرُ الْعَالَمِ وَ شَرَفُ نَوْعِ بَنِى ادَمَ بِعَظَمَةِ سَلْطَنَةِ قُرْانِهِ وَ حَشْمَةِ وُسْعَةِ دِينِهِ وَ كَثْرَةِ كَمَالاَتِهِ وَ عُلْوِيَّةِ اَخْلاَقِهِ حَتّى بِتَصْدِيقِ اَعْدَائِهِ وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرْهَنَ بِقُوَّةِ مِأتِ مُعْجِزَاتِهِ الظَّاهِرَةِ الْبَاهِرَةِ الْمُصَدِّقَةِ الْمُصَدَّقَةِ وَ بِقُوَّةِ الاَفِ حَقَائِقِ دِينِهِ السَّاطِعَةِ الْقَاطِعَةِ بِاِجْمَاعِ الِهِ ذَوِى اْلاَنْوَارِ وَ بِاِتِّفَاقِ اَصْحَابِهِ ذَوِى اْلاَبْصَارِ وَ بِتَوَافُقِ مُحَقِّقِى اُمَّتِهِ ذَوِى الْبَرَاهِينِ وَ الْبَصَائِرِ النَّوَّارَةِ‌
آن‌گاه مسافر مشتاق و خستگي ناپذير كه دانسته بود غايت حيات در اين عالم، و روح حيات، ايمان است، خطاب به قلب خويش گفت: براي اين‌كه بدانيم سخن و كلام شخصيتي كه در پي‌اش بوديم چيست بايد به سراغ مشهورترين و درخشان‌ترين كتاب
— 421 —
كه قرآن معجز البيان ناميده مي‌شود برويم كه در همه زمان‌ها منكران خود را به تحدي مي‌خواند، اما ابتدا بايد اثبات كنيم كه اين كتاب، كتاب آفريدگارمان است. بدين سان مسافر شروع به تحقيق در اين باره كرد.
جهانگرد از آن‌جا كه در زمانه فعلي مي‌زيست ابتدا به رساله نور مراجعه كرد كه لمعه و پرتو معنوي قرآن به شمار مي‌رود. او متوجه شد كه تمام صد و سي رساله اين مجموعه تفسير اساسي آيات فرقان و نكات و نورانيت آن است؛ و دانست همين كه رساله نور در عصري مملو از الحاد و عناد، حقايق قرآني را در همه جا منتشر مي‌سازد و هيچ‌كس ياراي مقابله با آن را ندارد، ثابت مي‌كند كه استاد و مرجع و منبع و خورشيد آن يعني قرآن، كتابي آسماني‌ست و نمي‌تواند كلام بشر باشد. حتي بيست و پنجمين كلام و قسمت پاياني مكتوب نوزدهم از رساله نور كه تنها حجتي از صدها حجت آن است، به چهل وجه معجزه بودن قرآن را چنان اثبات مي‌كند كه هر مخاطبي نه تنها نمي‌تواند انتقاد و اعتراضي بر آن وارد كند بلكه در برابر اثبات آن متحير مي‌ماند و با تقدير از آن لب به سپاسگزاري مي‌گشايد. مسافر، وجه اعجازي قرآن و اين را كه كلام حق خداوند است به رساله نور ارجاع داد و تنها با اشاره مختصري در عظمت كتاب الله به مطالعه چند نقطه زير پرداخت:
نقطه اول: همان‌طور كه قرآن با تمام معجزات و با تمام حقايقش كه دليل بر حقانيت‌اش است يكي از معجزات محمد (ص) مي‌باشد، محمد (ص) نيز با تمام معجزات و دلايل نبوت و كمالات علمي خود يكي از معجزات قرآن و حجت قاطعي‌ست بر اين كه قرآن كلام خداست.
نقطه دوم: قرآن در اين دنيا چنان نوراني و منشأ سعادت و حقيقتي ظاهر گرديده و در نفوس و قلوب و ارواح و عقول و حيات شخصي و اجتماعي و سياسي انسان‌ها چنان انقلابي ايجاد نموده است كه در هر دقيقه‌ي چهارده قرن گذشته، ٦٦٦٦ آيه آن با كمال احترام حداقل توسط ١٠٠ ميليون انسان قرائت شده و موجب تربيت انسان‌ها و تزكيه نفوس و تصفيه قلوب‌شان گرديده است. قرآن
— 422 —
موجب ترقي ارواح، نورانيت عقول و حيات و سعادت زندگاني بشر است. بي‌ترديد چنين كتابي مثل و مانند ندارد و خارق‌العاده و فوق‌العاده و معجزه است.
نقطه سوم: قرآن از زمان ظهور تا كنون داراي چنان بلاغتي بوده است كه بر قصايد مشهورترين شاعران عصر كه معلقات سبعه ناميده مي‌شد و آن را با طلا بر ديوار كعبه مي‌نگاشتند سايه افكند؛ طوري كه دختر لبيد هنگام پايين آوردن قصيده پدرش از ديوار كعبه مي‌گفت: "در برابر آيات قرآن، هيچ ارزشي براي اين قصيده باقي نماند."
نيز اديبي بدوي هنگامي كه آيه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ را شنيد به سجده افتاد، به او مي‌گويند "مگر مسلمان شده‌يي؟" و او پاسخ مي‌دهد: "نه، من به احترام بلاغت اين آيه سجده كردم."
هزاران پيشوا و اديب برجسته و چهره درخشان علم بلاغت مانند عبدالقاهر جرجاني، سكاكي و زمخشري متفق القول نظر داده‌اند كه "بلاغت قرآن فوق طاقت بشر، و دست نايافتني‌ست."
قرآن هم‌چنين همواره اديبان و بليغان مغرور و خودخواه را به معارضه خوانده و با نشانه گرفتن رگ خودخواهي آن‌ها به طرزي كه غرورشان را از بين مي‌برد گفته است: "يا سوره‌‌يي مشابه قرآن بياوريد يا هلاكت و ذلت دنيا و آخرت را بپذيريد." با اين حال بليغان معاند عصر نزول با رها كردن معارضه يعني راه كوتاهِ آوردن فقط يك سوره، راه طولاني‌تر يعني به خطر انداختن جان و مال‌شان را اختيار كردند و اين ثابت مي‌كند كه طي طريق در آن راه كوتاه غيرممكن بوده است.
دوستداران قرآن به شوق تشبُّه به آن، و دشمنان قرآن به قصد مقابله و انتقاد، تاكنون ميليون‌ها كتاب نوشته‌اند و اين امر با ترقي افكار هم‌چنان بيش‌تر هم شده است، اما هيچ يك از اين كتاب‌ها به قرآن نمي‌رسد و اگر يك فرد عامي نيز به آيات قرآن گوش فرا دهد خواهد گفت: "قرآن شبيه هيچ كدام از اين كتاب‌ها نيست، و در مرتبه آن‌ها قرار ندارد." طبيعي‌ست كه قرآن يا بايد پايين‌تر از
— 423 —
كتاب‌هاي مذكور باشد يا بالاتر از همه آن‌ها. هيچ فرد، هيچ كافر و حتي هيچ احمقي نمي‌تواند بگويد قرآن پايين‌تر از همه آن كتاب‌هاست، پس بايد گفت بلاغت قرآن فوق بلاغت همه كتاب‌هاي ديگر است.
فردي آيه
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
را قرائت كرد و گفت چيزي كه حكايت از خارق‌العاده بودن بلاغتش كند نمي‌بينم. به او گفتند: "تو هم مانند همان جهانگرد، عازم دوره صدر اسلام شو و آيه را در آن زمان بشنو." او نيز در عالم خيال، خود را در آن زمان و پيش از نزول قرآن تجسم كرد. ديد موجودات عالم پريشان، ظلماني، بي‌روح و بدون شعور و وظيفه‌اند؛ و در فضايي خالي و بي‌حد و حدود و در دنيايي بي‌قرار و فاني به سر مي‌برند. در آن وضع آيه مزبور را شنيد و مشاهده كرد كه اين آيه بر روي كائنات و سيماي دنيا چنان صحنه‌يي به نمايش گذاشت و (چهره‌ي كائنات) را چنان نوراني كرد، كه اين نطق ازلي و اين فرمان سرمدي درسي شد براي ذي شعوران تمامي اعصار. آيه مذكور نشان مي‌دهد كه عالم هستي، مسجدي كبير است و خداوند عموم مخلوقات و در رأس همه، آسمان‌ها و زمين را با حياتي كه به آن‌ها عطا كرده است به ذكر و تسبيح واداشته، و هر يك در انجام وظيفه خويش، پر جنب و جوش، مسرور و خرسندند. اين بود كه پي به درجه بلاغت آيه برد و آيات ديگر قرآن را در قياس با همان آيه مشاهده نمود و ديد زمزمه بلاغت قرآن بر نيمي از زمين و يك پنجم نوع بشر استيلا دارد و شكوه سلطنت كتاب خدا در طول چهارده قرن با كمال احترام و بدون وقفه ادامه يافته است. مسافر در اين‌جا حكمتي از هزاران حكمت قرآني را دريافت.
نقطه چهارم: حلاوت قرآن چنان مبتني بر حقيقت است كه تكرارهايش برخلاف تكرار هر چيزِ دلنشين كه بالاخره موجب خستگي مي‌شود، نه تنها فرد قاري را بيزار نمي‌كند بلكه براي هر كس كه دل مرده و بي‌ذوق نباشد، تكرار تلاوت، حلاوت بيش‌تري را ايجاد مي‌كند. اين امر از زمان‌هاي گذشته تاكنون براي همه امر مسلّمي بوده و به شكل ضرب المثل در آمده است. نيز چنان تازگي و
— 424 —
طراوت و شادابي دارد كه به رغم گذشت چهارده قرن از نزولش و سهولتي كه در به دست آوردن اين كتاب آسماني وجود دارد، گويي همين حالا نازل شده است، و مردمان هر عصر اين طراوت را طوري احساس مي‌كرده‌اند كه گويي قرآن آن‌ها را مورد خطاب قرار مي‌دهد. هر گروهِ علمي براي استفاده از قرآن در همه اوقات، همواره اين كتاب را نزد خود داشته و از اسلوب بيان آن پيروي نموده‌اند؛ با اين حال قرآن اسلوب و روش مذكور و غرابت موجود در طرز بيانش را همواره محفوظ داشته است.
نقطه پنجم: يك بال قرآن در گذشته است و بال ديگرش در آينده؛ ريشه اين كتاب آسماني بر حقيقت انبيا استوار است و آن‌ها را تصديق و تأييد مي‌كند؛ آنان نيز بالاتفاق و به زبان حال او را تأييد مي‌كنند. به همين صورت، اوليا و اصفيايي كه ثمرات آن محسوب شده، حيات خود را از آن مي‌گيرند. و تكاملي مبتني بر حيات داشته‌اند، نشان مي‌دهند كه شجره مباركه‌شان داراي حيات و فيض است و مبتني بر حقيقت مي‌باشد. همه طريقت‌هاي حقه ولايت كه زير بال دوم كتاب الله باليده‌اند و همه علوم حقيقي اسلام، گواهي هستند بر اين‌كه قرآن عين حق، مجمع حقايق و در جامعيت امر خارق‌العاده بي‌مثل و مانندي‌ست.
نقطه ششم: شش جهت قرآن نوراني‌ست و صدق و حقانيتش را نشان مي‌دهد. آري، ستون‌هاي حجت و برهانِ تحت قرآن، لمعات اعجازآميزِ فوق آن، هداياي مرتبط با سعادت دو عالم كه در جلو و هدف قرآن قرار دارد، حقايق وحي آسماني كه نقطه استناد ظَهر قرآن مي‌باشد، تصديق مُدلَّلِ عقول مستقيم بي‌منتهايي كه در جانب راست قرآن هست و اطمينان جدي و انجذاب و تسليم صميمي وجدان‌هاي پاك و قلب‌هاي سليم كه در جانب چپ آن قرار دارد اثبات مي‌كند كه قرآن قلعه‌‌يي آسماني و زميني، قلعه‌‌يي فوق‌العاده، خارق‌العاده، محكم و غير قابل نفوذ است؛ با توجه به شش مقام مذكور، از كساني كه بر صادق و عين حق بودن قرآن مهر تأييد زده‌اند؛ و اين‌كه كلام بشر نبوده و اشتباه در آن جايي ندارد را امضا كرده‌اند؛ ابتدا متصرف كائنات مي‌باشد. كسي كه دايماً اظهار زيبايي‌ها و حمايت از خوبي‌ها و درستي‌ها و امحاي فريب‌كاران و مفتريان را دستور‌العملي
— 425 —
براي فعاليت قرار داده است. او همان‌طور كه با دادن مقبول‌ترين و والاترين و حاكمانه‌ترين مقام حرمت و مرتبه‌ي موفقيت به قرآن، آن را امضا و تصديق مي‌كند؛ پيامبر اسلام نيز به‌عنوان منبع و ترجمان قرآن، و با توجه به اين‌كه در هنگام نزول (قرآن) در وضعيت شبيه به خواب به‌سر مي‌بُرد، و با‌ توجه به اين‌كه ساير كلام‌هايش شبيه به قرآن نبوده و به آن نمي‌رسد، بر حقانيت قرآن امضا مي‌زند. و با وجود امّي بودن، حقايق آفرينش گذشته و آينده را به‌طور اطمينان‌ بخشي با قرآن بيان مي‌كند. و ترجماني كه از آن زير نظر چشمان تيزبين هيچ‌گونه خطايي ديده نشد. با تمام قوايش به تمام احكام قرآن ايمان آورده و تصديق كرده و هيچ چيزي باعث تزلزل او نشد. بدين ترتيب او بر حقانيت قرآن و اين‌كه كلام مبارك خالق رحيمش مي‌باشد مهر تأييد مي‌زند.
يك پنجم نوع بشر و شايد بخش اعظم آن‌ها در مقابل همه ديدگان، با قرآن ارتباطي توأم با دينداري و حقيقت پرستي و محبت دارند و به آيات الهي آن مشتاقانه گوش فرا مي‌دهند؛ علاوه بر اين، براساس گواهي بسياري از نشانه‌ها و وقايع و كشفيات حتي جن و ملك و موجودات روحاني نيز هنگام تلاوت قرآن توسط پيامبر، چون پروانه، حق پرستانه گرد او جمع مي‌شدند؛ و اين تأييد ديگري‌ست بر اين نكته كه قرآن در سراسر عالم از مقبوليت برخوردار است و در رفيع‌ترين مقام و مرتبه قرار دارد.
عموم طبقات نوع بشر از نادان‌ترين و جاهل‌ترين‌شان تا داناترين و عالم‌ترين آن‌ها، همه از دروس قرآني سهم خود را اخذ مي‌كنند و عميق‌ترين حقايق الهي را در مي‌يابند و مجتهدان بزرگِ صدها فن و دانش اسلامي و مخصوصاً دانايان شريعت كبري، و گروه‌هايي چون محققان اصول دين و علم كلام، همه نيازهاي مرتبط با علم خويش و پاسخ‌هاي مورد نظرشان را از قرآن استخراج مي‌كنند و اين نشان مي‌دهد كه قرآن معدن حقيقت و مرجعي الهي‌ست.
نيز آن دسته از اديبان عرب كه از نظر ادبي در مراتب بسيار بالايي هستند (منظور اديبان غير مسلمان است) به رغم احتياجي كه تا امروز به معارضه داشته‌اند، با اين كه اعجاز قرآن داراي وجوه هفتگانه‌‌يي‌ست كه بلاغت يكي از آن‌هاست، از آوردن فقط يك
— 426 —
سوره مشابه خودداري كرده‌اند. بلاغت پيشه‌گان مشهور و دانشمندان نابغه‌‌يي كه تا امروز پا به عرصه هستي گذاشته و درصدد كسب شهرت به واسطه معارضه بوده‌اند به هيچ‌وجه قادر به مقابله با وجه اعجازي قرآن نبوده و ناچار سكوت كرده‌اند. اين نكته نيز نشان مي‌دهد قرآن معجزه الهي‌ست و فوق طاقت بشر مي‌باشد.
آري بلاغت، برتري و ارزش هر كلام با پاسخ به اين سؤال‌ها روشن مي‌شود: كلام چه كسي‌ست؟ خطاب به چه كساني‌ست؟ و چرا بيان شده است؟ لذا هيچ كلامي نمي‌تواند مشابه كلام قرآن گردد و به مرتبه آن برسد، زيرا قرآن خطاب و سخن خالق و پروردگار همه جهان‌هاست، مكالمه‌‌يي‌ست كه به هيچ‌وجه نمي‌توان تقليد و تصنع را در آن احساس نمود؛ اين كتاب بر فردي نازل شده است كه به نام همه انسان‌ها و بلكه همه موجودات مبعوث گرديده و نامدارترين و مشهورترين مخاطب نوع بشر مي‌باشد؛ قدرت و وسعت ايمان او موجب پيدايش اسلام عزيز شد و باعث گرديد به مقام قاب قوسين برسد و مظهر خطاب صمديت گردد. قرآن مسايل مربوط به سعادت دو جهان و نتايج آفرينش عالم هستي و مقاصد ربّاني موجود در آن را در بر مي‌گيرد و ايمان فراخ و عالي مخاطب مذكور را كه حامل حقيقت اسلام است بيان مي‌دارد و تبيين مي‌كند. قرآن معجز البيان، هر سوي عالم كبير را چون نقشه، ساعت يا خانه‌‌يي به نمايش مي‌گذارد و با چرخاندنش صانع و آفريدگارش را به انسان مي‌شناساند. بي‌شك آوردن مشابه چنين كتابي امكان ندارد و نمي‌توان به درجه اعجاز آن دست يافت.
هزاران دانشمند هوشمندِ دقيق كه قرآن را تفسير كرده‌اند و سي، چهل، يا هفتاد جلد كتاب نوشته‌اند، با سند و دليل بيان داشته و اثبات كرده‌اند كه قرآن حاوي مزيّت‌هاي بي‌شمار، نكته‌ها، خاصيت‌ها، اسرار، معاني عالي و كثيري از انواع مسايل و خبرهاي غيبي‌ست؛ به ويژه هر كدام از صد و سي رساله مجموعه رسايل نور مزيت و نكته‌‌يي از قرآن را با براهين قطعي به اثبات رسانده و مخصوصاً رساله معجزات قرآنيه و مقام دوم كلام بيستم كه از استخراج مسايل فوق‌العاده بسياري چون قطار و هواپيما از قرآن بحث مي‌كند؛ يا شعاع اول كه "اشارات قرآني" ناميده مي‌شود و با اشارات قرآني به رساله نور و نيروي الكتريسته مي‌پردازد، يا هشت
— 427 —
رساله كوچك به نام "رموزات ثمانيه" كه نشان مي‌دهد حروف قرآني تا چه حد دقيق و اسرارآميز و بامعناست، يا رساله كوچك ديگري كه اعجاز آيه پاياني سوره فتح را از نظر اخبار غيبي به پنج وجه اثبات مي‌كند؛ هر جزء رساله نور به همين ترتيب حقيقتي از حقايق قرآن و نوري از انوارش را اظهار مي‌دارد؛ اين‌ها تأييدي‌ست بر اين نكته كه قرآن مثل و مانندي ندارد، و معجزه‌‌يي خارق‌العاده است، لسان عالم غيب در عالم شهادت، و كلام علام الغيوب مي‌باشد.
به دليل مزايا و خواص مذكورِ مورد اشاره قرآن در شش نكته، شش جهت و شش مقام است كه حاكميت نوراني باشكوه و سلطنت قدسي باعظمتش چهره اعصار را درخشان نموده و نماي روي زمين را هزار و سيصد سال است كه روشنايي بخشيده و با كمال حرمت و احترام تا امروز ادامه يافته است. به دليل همان خواص است كه هر حرف قرآن دست كم ده ثواب و ده حسنه دارد و ده ثمره ماندگار نتيجه مي‌دهد، حتي هر يك از حروف برخي آيات و سوره‌ها صد ميوه و ثمره و شايد هزار و شايد بيش از آن نتيجه مي‌دهد و در اوقات مبارك نورانيت و ثواب و ارزش هر حرف ده‌ها و صدها برابر مي‌شود. سياح جهانگرد ما وقتي دانست كه به اين ترتيب قرآن چنين امتيازات قدسي دارد، خطاب به قلب خويش گفت:
قرآني كه از هر نظر داراي چنين معجزاتي‌ست به واسطه اجماع سوره‌ها، اتفاق آيات، توافق اسرار و انوار، و تطابق آثار و ثمراتش بر وجود و وحدت و اسماء و صفاتِ تنها يك واجب الوجود چنان شهادتِ اثباتي دارد كه گواهي و شهادت همه اهل ايمان از آن سرچشمه مي‌گيرد.
به عنوان اشاره‌ي اجمالي به درس توحيد و ايمان كه مسافر از قرآن فرا گرفت در مرتبه هفدهم نخستين مقام گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ اَلوَاحِدُ الاَحَدُ الَّذِي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِةِ القُرآنُ المُعجِزُ البَيَانِ، المَقبُولُ المَرغُوبُ لاَجنَاسِ المَلَكِ وَ الاِنسِ وَ الجَانِّ، اَلمَقرُوءُ كُلُّ آيَاتِهِ فِي كُلِّ دَقِيقَةٍ بِكَمَالِ الاِحتِرَام ... بِالَسِنِة مِأتِ مِليُونٍ مِن نَوع الاِنسَانِ ... الدَّائِمُ سَلطَنَتُةُ القُدسِيَّةُ عَلي اَقطَارِ الاَرضِ وَ الاَكوَانِ، وَ عَلي وُجُوهِ الاَعصَارِ وَ الزَّمَانِ وَ
— 428 —
الجَارِي حَاكِمِيَّتُهُ المَعنَويَّةُ النُّورَانيَّةُ عَلي نِصفِ الاَرضِ وَ خُمسِ البَشَرِ فِي اَربَعَةَ عَشَرَ عَصراً بِكَمَالِ الاِحتِشَامِ... وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرهَنَ بِاجمَاعِ سُوَرِهِ القُدسيَّةِ السَّمَاوِيَّةِ، وَ بِاتِّفَاقِ آيَاتِهِ النُّورَانيَّةِ الالهيَّةِ، وَ بِتَوافُقِ اَسرَارِهِ وَ انوَارِهِ وَ بِتَطَابُقِ حَقَائِقِهِ وَ ثَمَرَاتِهِ وَ آثَارِهِ بِالمُشَاهَدَةِ وَ العَيَانِ.
آن‌گاه مسافرِ طريق حيات كه دريافته بود ايمان به جاي خانه و مزرعه‌‌يي فاني و گذرا، عالمي بزرگ و مُلك ماندگاري به عظمت جهان را نصيب انسان درمانده مي‌كند، و لوازم حياتي جاودانه را در اختيار اين موجود فاني مي‌گذارد، و فرد بيچاره‌‌يي را كه در انتظار چوبه دار اجل است از مرگ ابدي نجات مي‌دهد و درهاي خزانه سرمدي را به رويش مي‌گشايد، او كه دانسته بود قيمتي‌ترين سرمايه انساني ايمان است، خطاب به نفس خويش گفت: "بايد پيش رفت، براي كسب مرتبه ديگري از مراتب ايمان بايد به هيأت مجموعه كائنات رجوع كرد و سخنان آن را شنيد. بايد درس‌هايي را كه از اركان و اجزاي هستي گرفته‌ايم تكميل كنيم." آن‌گاه با دوربيني پر قدرت و فراگير كه از قرآن به دست آورده بود نگاه كرد و ديد: كائنات چنان معنادار و منظم است كه چون كتابي سبحاني و مجسم، قرآني ربّاني و جسماني، سرايي صمداني و تزيين شده و شهري رحماني و زيبا ديده مي‌شود. همه سوره‌ها و آيات و كلمات و حتي حروف اين كتاب و باب‌ها و فصل‌ها و صفحات و سطرها، و محو و اثبات‌هاي معنادار و تغيير و تحوّل‌هاي حكيمانه هميشگي‌اش، بالاجماع و بالبداهه بر هستي عليم كل شي، قدير كل شي، مصنّف، نقاش ذوالجلال و كاتب ذوالكمالي كه هر چيز را در هر چيز مي‌بيند و مناسبات هر چيز را با چيزهاي ديگر مي‌داند و مي‌سنجد، دلالت دارد؛ دانست كه كائنات با انواع و اركان و اجزا و جزئيات و سكنه و ورودي و خروجي‌هايش، بر موجوديت و وحدت صانعي بي‌مانند و خالقي متعالي دلالت مي‌كند، آفريدگاري كه با قدرتي لايتناهي و حكمتي بي‌منتها و تغييرات مصلحتي و آفرينش‌هاي مكرر و حكيمانه كار مي‌كند. گواهي دو حقيقت بزرگ و فراگير و مناسب با عظمت كائنات، اثبات كننده شهادت بزرگ كائنات به شرح زير مي‌باشد:
— 429 —
حقيقت نخست: با حدوث و امكان مرتبط است كه مورد نظر علماي هوشمند اصول دين و علم كلام و حكماي مسلمان مي‌باشد و آن را با براهين متعدد به اثبات رسانده‌اند، آن‌ها گفته‌اند:
"مادام كه عالَم و همه چيز آن دستخوش تغيير و تبديل مي‌گردد، پس فاني و حادث است و نمي‌تواند قديم باشد. حال كه حادث است پس بايد صانعي باشد تا آن را خلق كند؛ و مادام كه در ذات هر چيز سبب وجودي يا عدمي وجود نداشته باشد، مساوي‌ست و نمي‌تواند واجب و ازلي باشد. نيز مادام كه با براهين قطعي اثبات شده است اشيا با دور و تسلسل (كه باطل است) قادر به ايجاد هم نيستند، بي‌ترديد وجود واجب الوجود لازم مي‌آيد؛ واجب الوجودي كه نظيرش ممتنع است، و محال است كه مانندي داشته باشد و همه چيز جز او، مي‌بايد ممكن و ما سوايش مخلوق باشد."
ت حافظ ذوالجلال و نزد حكمت او به امانت گذاشته سپس وفات مي‌كنند. همان درختان و گياهان و قسمي از حيوانات كه مرده بودند در فصل بهار به عنوان صدها هزار نمونه و دليل و مثال براي حشر اعظم به همان شكل احيا مي‌شوند و جان مي‌يابند. قسمي از آن‌ها نيز طوري‌ست كه مشابه‌شان در همان جاي سابق ايجاد و احيا مي‌شود. موجودات بهار گذشته صفحات اعمال و وظايف خود را منتشر مي‌كنند و به آگاهي مي‌رسانند و مثالي از آيه
﴿ وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ﴾
را به نمايش مي‌گذارند.
— 430 —
به لحاظ هيأت جامع هستي، در هر پاييز و هر بهار عالَمي بزرگ مي‌ميرد و عالَمي جديد به وجود مي‌آيد. مردن و به وجود آمدن مذكور از چنان نظم و ترتيبي برخوردار است كه مردن‌ها و زنده شدن‌ها همه با ميزان و نظم مشخصي در تمام انواع مزبور صورت مي‌گيرد؛ گويا دنيا مسافرخانه‌‌يي‌ست كه عوالم داراي حيات، ساكن آن مي‌شوند و جهان‌هاي مسافر و سيار به سويش مي‌آيند و وظايف خويش را به انجام مي‌رسانند و آن گاه مي‌روند.
وجوب وجود و قدرت بي‌انتها و حكمت لايتناهي ذات ذوالجلالي كه عوالم برخوردار از حيات و كائناتِ داراي وظيفه را در اين دنيا با كمال علم و حكمت و ميزان و تعادل و نظم و انتظام ايجاد مي‌كند و آن‌ها را براي مقاصد ربّاني و اهداف الهي و خدمات رحماني قديرانه به كار مي‌گيرد و رحيمانه به خدمت وا مي‌دارد، براي عقول بالبداهه و به روشني خورشيد قابل مشاهده است. علاقمندان مسايل حدوث را به رساله نور و كتاب‌هايي كه پژوهشگران علم كلام نگاشته‌اند ارجاع داده و اين بحث را در اين جا به پايان مي‌بريم.
اما دايره‌ي امكان؛ اين امر نيز عالم هستي را در احاطه و سيطره خود دارد، زيرا مي‌بينيم همه چيزها اعم از كلي يا جزيي، بزرگ يا كوچك از عرش تا فرش، همه موجودات از ذرات تا سيارات، با ذات خاص خود و صورت معين، شخصيت ممتاز، صفات ويژه و كيفيات حكيمانه و جوارحي كه براساس مصلحت به آن‌ها داده شده به دنيا فرستاده مي‌شوند. دادن اين خصوصيات به ذات و ماهيتي معين آن هم در متن امكاناتي بي‌حد و حصر، پوشاندن صورتي متمايز، مناسب، متفاوت و زيبا به آن با امكان‌ها و احتمال‌هايي به عدد صورت‌ها، نيز اعطاي شخصيتي شايسته و ممتاز به موجودي كه در ميان امكاناتي به تعداد هم جنسانش در تلاطم است؛ هم چنين قرار دادن صفت‌هاي خاص و موافق و مطابق با مصلحت در آفريده‌‌يي كه ميان امكان‌ها و احتمالاتي به تعداد انواع و مراتب صفات، نامتعين و عاري از صورت است، نيز اعطاي جوارح ارزشمند و كيفيت‌هاي حكيمانه به مخلوقي كه امكان قرار گرفتن در راه‌هاي بي‌شمار را دارد و مي‌تواند در عمق امكانات و احتمالات فراوان متحير و سرگردان و بي‌هدف بماند، به تعداد همه ممكنات كلي و جزيي و به تعداد امكان‌هاي وضعيت و
— 431 —
ماهيت و هويت، هيأت و صورت، صفتِ هر ممكني، اشارات و دلالت‌ها و شهادت‌هايي هست كه بايد واجب الوجودي تخصيص دهنده، مُرجِّح و تعيين كننده و به وجود آورنده باشد؛ واجب الوجودي كه داراي قدرت بي‌حد و حصر و حكمت لايتناهي باشد و هيچ چيز و هيچ فعلي از چشم او پنهان نماند و انجام هيچ كاري برايش دشوار نباشد و انجام بزرگ‌ترين كارها مانند كوچك‌ترين كارها برايش سهل و آسان باشد؛ واجب الوجودي كه بهار را مانند يك درخت و درخت را مانند دانه‌‌يي به سهولت خلق مي‌كند. اين دلالت‌ها و اشارات و شهادت‌ها، همگي از حقيقت امكان حاصل شده و يكي از دو بال شهادت بزرگ كائنات را تشكيل مي‌دهد. دو بال و دو حقيقت شهادت كائنات در اجزاي رساله نور و مخصوصاً در كلام بيست و دوم و سي و دوم و مكتوب بيستم و سي و سوم كاملاً توضيح داده شده و ثابت گرديده است، لذا مطلب را بدان‌جا ارجاع مي‌دهيم و اين داستان بلند را در اين‌جا به اتمام مي‌رسانيم.
حقيقت دوم: كه ريشه در هيأت مجموعه‌ي كائنات دارد و بال دوم شهادت كلي محسوب مي‌گردد:
در متن اين تحولات و انقلاب‌هاي پي‌در‌پي، مخلوقات خواهان حفظ وجود و به انجام رسانيدن وظايف و خدمات‌شان هستند. و اگر ذي حيات باشند، سعي در حفظ حيات خويش دارند. در اين محافظت و مراقبت، تعاوني حقيقي كه خارج از قدرت‌شان مي‌باشد، مشاهده مي‌گردد. براي مثال در عالم هستي مي‌بينيم، كه عناصر به مدد ذي حياتان مي‌آيند مخصوصاً ابرها را مي‌بينيم كه به مدد نباتات مي‌شتابند و نباتات به كار حيوانات مي‌آيند و حيوانات نيز به انسان فايده مي‌رسانند. در پستان‌ها شيري چون آب كوثر ديده مي‌شود كه به كار تغذيه نوزادان مي‌آيد؛ به همين ترتيب بسياري از حاجات و ارزاق كه خارج از توانايي ذي حياتان قرار دارند از جايي كه اصلاً فكرش را نمي‌توان كرد به آن‌ها داده مي‌شود؛ حتي ذرات طعام را مي‌بينيم كه سلول‌هاي بدن را بازسازي مي‌كنند. اين امور كه به واسطه تسخير ربّاني و استخدام رحماني صورت مي‌گيرند نشان از حقيقت تعاوني دارند كه مستقيماً ربوبيت عام و رحيمانه رب العالمين را در اداره سراسر عالم به نمايش مي‌گذارد.
— 432 —
آري، ياري رسانندگان جامد، فاقد شعور و شفقت كه با مهرباني و خردمندانه به يك‌ديگر كمك مي‌كنند؛ بي‌ترديد با قدرت و رحمت و فرمان پروردگار ذوالجلالي كه در غايت حكمت و رحيميت است اين كار را انجام مي‌دهند.
تعاون عمومي كه در عالم هستي جاري و ساري‌ست و موازنه‌ي عام و محافظتي فراگير كه در سيارات تا ذرات و جهازات و اعضاي بدن جانداران با كمال نظم و ترتيب صورت مي‌گيرد. و تزيين كه سيماي مزّين آسمان و گستره زيباي زمين تا چهره دلنشين گل‌ها را با قلمي مزين آرايش كرده است و تنظيم كه از كهكشان و منظومه شمسي تا ميوه‌هايي مانند ذرت و انار حكم مي‌راند؛ و توظيف كه خورشيد و ماه و عناصر و ابرها تا زنبور عسل را مأمور كاري نموده است. شهادتي به بزرگي حقايقي چون توظيف، تنظيم، تزيين و موازنه‌ي موجود در عالم، بال دوّم شهادت كاينات را تشكيل مي‌دهند. رساله نور اين شهادت عظيم را به اثبات رسانده است، لذا ما در اين‌جا به اشاره‌‌يي مختصري بسنده مي‌كنيم.
در اشاره كوتاه به درس ايمانيه‌‌يي كه سياح جهانگرد ما از كائنات گرفت در مرتبه هجدهم مقام نخست چنين گفته شده است:
لاَ الهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ الممُتَنِعُ نَظيرُهُ اَلمُمكِنُ كُلُّ مَاسِواَهُ الوَاحِدُ الاَحَدُ الَّذِي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ هذِهِ الكَائنَاتُ الكِتَاب الكَبِيرُ المُجَسَّمُ وَ القُرانُ الجِسمَانِيُّ المُعَظَّمُ وَ القَصرُ المُزَيَّنُ المُنَظَّمُ وَ البَلَدُ المُحتَشَمُ المُنتَظَمُ بِاِجمَاعِ سُوَرِهِ وَ آياتِهِ وَ كَلَماتِه وَ حُرُوفِهِ وَ اَبوَابِهِ وَ فُصُولِهِ وَ صُحُفهِ وَ سُطُوِرِه وَ اِتِّفَاق اَركَانِهِ وَ اَنوَاعِهِ وَ اَجزَائِهِ وَ جُزِئيَّاتِهِ وَ سَكَنَتِهِ وَ مُشتَمِلاَتِهِ وَ وَاردَاتِهِ وَ مَصَارِفِهِ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ احَاطَةِ حَقِيقَةِ الحُدُوث وَ التَّغَيُّر وَ الامكَانِ بِاجمَاعِ جَميعِ عُلَمَاءِ عِلمِ الكَلاَمِ وَ بِشَهَادَةِ حَقيقَةِ تَبديلِ صُورِتَه وَ مُشتَملاتِةِ بِالحِكمَةِ وَ الاِنتِظَام وَ تَجدِيدِ حُرُوِفِه وَ كَلمَاتِهِ بِالنِّظَامِ وَ المِيزَانِ وَ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ اِحَاطَةِ حَقِيقِة التَّعَاوُِن وَ التَّجَاوُبِ وَ التَّسَانُد وَ التَّدَاخُلِ وَ المُوَازَنَةِ وَ المُحَافَظَةِ فِي موَجوُدَاتِهِ بِالمُشَاهَدَةِ وَ العَيَانِ
آن‌گاه مسافر مشتاق و كنجكاو كه قدم در دنيا گذاشته و در جستجوي آفريدگار عالم بر آمده بود از مراتب هجده‌گانه عبور كرد و با معراجي ايماني كه به عرش حقيقت رهنمون مي‌شود، از معرفت غايبانه به مقام حضور و خطاب ترقي
— 433 —
نمود و به روح خويش گفت: از ابتداي سوره شريف فاتحه تا كلمه إيّاكَ با مدح و ثناي غايبانه نوعي حضور حاصل شده و مخاطب إيّاكَ مي‌شويم. بدين ترتيب ما نيز مي‌بايست جستجوي غايبانه را رها كرده و آن‌چه را در جستجويش هستيم از همان مورد جستجو بپرسيم. سراغ خورشيد را بايد از خود خورشيد گرفت كه مُظهر همه چيزهاست. آري، آن‌چه مُظهر همه چيز است خود را از همه چيزها بيش‌تر ظاهر مي‌كند، بنابراين هم‌چنان كه خورشيد را با ديدن شعاع‌هاي نوراني‌اش مي‌شناسيم، با اسماء حسني و صفات قدسيِ خالقمان مي‌توانيم بسته به ميزان ظرفيت‌مان براي شناخت او بكوشيم.
صرفاً دو راه از راه‌هاي بي‌شمار اين مقصد، و دو مرتبه از مراتب فراوان آن دو راه و دو حقيقت از حقايق بي‌حد و حصر و تفصيلات دور و دراز آن دو مرتبه را به اجمال و اختصار در اين رساله به شرح زير بيان مي‌كنيم:
حقيقت اول: ظهور حقيقت فعاليت مستولي كه كائنات را در برگرفته و همه موجوداتِ قابل مشاهده و محيط، دائمي، منظم، شگفت انگيز، زميني و آسماني را از حالي به حالي در مي‌آورد و موجب تبديل و تجديد آن‌ها مي‌شود، و احساس بديهي حقيقت ظهور ربوبيّت كه در متن حقيقت فعاليت حكمت مدار مذكور احساس مي‌شود، و دانستن بالضروره حقيقت بروز الوهيت در متن حقيقت ظهور ربوبيت كه از هر جهت رحمت مي‌فشاند.
به سبب همين فعاليت دائميِ حكيمانه و حاكمانه است كه در پس پرده، افعال فاعلي قادر و عليم، بالمشاهده احساس مي‌شود.
از اين افعال ربّاني مدبّرانه و مربيانه و از پس پرده آن، اسماء الهي را كه تجلياتش در همه چيز وجود دارد آشكارا مي‌توان احساس كرد و دانست.
از اسماء حسنايي كه با جمال و جلال تجلي مي‌يابند، و در پس پرده آن‌ها، وجود و تحقق صفات سبعه قدسيه در مرتبه علم اليقين، و شايد عين اليقين يا حق اليقين ادراك مي‌شود.
اين هفت صفت قدسي نيز به شهادت تمام آفريدگان، به شكلي بي‌نهايت داراي حيات، قدرت، علم، شنوايي، بينايي، اراده، و تكلم تجلي يافته و به واسطه آن، موجوديت
— 434 —
موصوفي واجب الوجود، مسمايي واحد و احد، و فاعلي فرد و صمد، بالبداهه، بالضروره، و به علم اليقين، ظاهرتر از خورشيد و روشن‌تر از آن به ديده ايماني كه در قلب است مشاهده و ادراك مي‌شود. زيرا كتابي زيبا و پرمحتوا يا خانه‌‌يي شكيل، بالبداهه افعال كتابت و خانه سازي را تداعي مي‌كند؛ به همين ترتيب افعال خوشنويسي و ساختن خانه‌هاي شكيل نام خوشنويس و معمار را به اذهان خطور مي‌دهد، اين نام‌ها نيز به طور بديهي هنر و صفت معماري و خوشنويسي را به ياد مي‌آورد، اين صفات هم بالبداهه وجود ذاتي را لازم مي‌دارد كه موصوف و صانع و مسما و فاعل باشد؛ همان‌طور كه فعل بي‌فاعل و اسم بي‌مسما ممكن نيست، صفت بدون موصوف و هنر بدون هنرمند نيز امكان ندارد.
سراسر كائنات با تمام موجوداتش بنابر حقيقت و قاعده مذكور، چون بي‌شمار كتاب‌ها و مكتوبات پرمحتوا يا كاخ‌ها و عمارت‌هاي فراواني‌ست كه با قلم تقدير نگاشته شده و با چكش قدرت بنا گرديده است و هر يك از آن‌ها به هزاران وجه بر افعال بي‌منتهاي ربّاني و رحماني اشارات بي‌حد و حصر كرده و بر تجليات بي‌حد و حصر هزار و يك اسم الهي كه منشاء افعال مذكورند، شهادت‌هاي بي‌پايان دارند و بر تجليات بي‌منتهاي هفت صفت سبحاني كه منبع اسماي مذكورند اشاره كرده، و بر وحدت و وجوب وجود ذات ذوالجلالي كه ابدي و ازلي‌ست و موصوف و سرچشمه صفات محيط و قدسي مذكور مي‌باشد گواهي مي‌دهند. همه حسنات، زيبايي‌ها، ارزش‌ها و كمالات موجود در تمام موجودات مزبور بر كمال و زيبايي‌هاي قدسي لايق و موافق افعال رباني، اسماء الهي، صفات صمداني و شئونات سبحاني دلالت كرده، و همه آن‌ها با هم و بالبداهه بر جمال و كمال قدسي ذات اقدس گواهي مي‌دهند.
حقيقت ربوبيت كه در حقيقت فعاليت ظهور مي‌يابد با شئوناتي چون خلق و ايجاد و صُنع و ابداعِ مبتني بر علم و حكمت، و تصرفاتي چون تقدير و تصوير و تدبير و گرداندن مبتني بر نظام و ميزان، و هم‌چنين با تحول و تبديل و تنزيل و تكميل مبتني بر قصد و اراده، و نيز اطعام و انعام و اكرام و احسان مبتني بر شفقت و رحمت، خود را نشان داده و مي‌شناساند. حقيقت بروز يافته الوهيت كه
— 435 —
در ظهور حقيقت ربوبيت است و بالبداهه احساس مي‌شود، همراه با جلوه‌هاي رحيمانه و كريمانه اسماء حسني و تجليات جمالي و كمالي هفت صفت ثبوتيه يعني حيات، علم، قدرت، اراده، سمع، بصر و كلام خود را مي‌شناساند و معرفي مي‌كند.
آري، چنان كه صفت كلام ذات اقدس را با وحي و الهام مي‌شناساند، صفت قدرت نيز به واسطه آثار صُنعي كه هر يك در حكم كلمات مُجسم‌اند، ذات اقدس را معرفي مي‌كند و سراسر كائنات را چون فرقاني جسماني نشان داده و قدير ذوالجلال را توصيف و تعريف مي‌كند.
صفت علم نيز به مقدار همه مصنوعاتِ داراي حكمت و نظم و ميزان، و به تعداد همه مخلوقاتي كه اداره و تدبير و تزيين و تمييزشان با علم صورت مي‌گيرد، موصوف خود يعني ذات اقدس واحد را معرفي مي‌كند.
صفت حيات هم به همين ترتيب مانند همه آثاري كه معرفي كننده قدرت‌اند، و مانند همه حال‌ها و صورت‌هاي منظم و حكيمانه و موزون و تزيين يافته كه بر وجود علم دلالت مي‌كنند، و هم‌چون همه دليل‌هايي كه معرفي كننده ساير صفات‌اند، همراه با دلايل صفت حيات بر تحقق اين صفت دلالت مي‌كند و حيات نيز با تمام دلايل مذكور همه جانداران را كه آيينه آن‌ها مي‌باشند گواه مي‌گيرد و به اين ترتيب ذات حي قيّوم را معرفي مي‌كند و عالم هستي را براي اين كه همواره نشان دهنده نقش‌ها و جلوه‌هاي نو و جداگانه باشد، به آيينه‌ي اكبري تبديل مي‌كند كه متشكل از آيينه‌هاي گوناگون بوده و همواره تحول مي‌يابد و نو مي‌شود. به همين قياس هر يك از صفات سمع و بصر و اختيار و تكلم به اندازه عالم هستي، ذات اقدس را معرفي كرده و مي‌شناسانند.
صفات مذكور همان‌طور كه بر وجود ذات ذوالجلال دلالت دارند بر وجود و تحقق حيات و اين كه ذات ذوالجلال داراي حيات است و حي مي‌باشد نيز بالبداهه دلالت دارند، زيرا ادراك علامت حيات است، شنيدن نشانه زنده بودن است، ديدن خاص زندگان است، اراده با حيات معنا مي‌يابد، اقتدار اختياري صرفاً در صاحبان حيات يافت مي‌شود و تكلم نيز كار جانداراني‌ست كه داراي ادراك مي‌باشند.
— 436 —
از نكات بيان شده در مي‌يابيم كه صفت حيات داراي هفت مرتبه دليل به ميزان كائنات است و در معرفي وجود خود و وجود موصوفش براهيني دارد، و به همين دليل است كه اساس و منبع همه صفات و مصدر و مدار اسم اعظم قرار داده شده است. رساله نور حقيقت نخست را با برهان‌هاي محكم اثبات نموده و تا حدودي توضيح داده است؛ لذا در اين‌جا به قطره‌‌يي از درياي مذكور اكتفا مي‌شود.
حقيقت دوم: تكلم الهي‌ست كه ريشه در صفت كلام دارد.
براساس راز موجود در آيه‌ي
﴿ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي ﴾
كلام الهي لايتناهي‌ست. ظاهرترين علامتي كه بر وجود يك ذات دلالت مي‌كند سخن گفتن اوست، اين حقيقت به صورت بي‌منتها بر موجوديت و وحدت متكلم ازلي گواهي مي‌دهد.
توضيح تفصيلي حقيقت مورد بحث و شهادتش را به مراتب چهاردهم و پانزدهم اين رساله ارجاع مي‌دهيم كه دو شهادت محكم حقيقت مذكور با ملاحظه موضوع وحي و الهام بيان گرديده است؛ و شهادت عام‌تر در اين مورد را به بحث كتاب‌هاي مقدس آسماني در مرتبه دهم و شهادتي روشن و جامع را به بحث قرآن معجز البيان در مرتبه هفدهم ارجاع مي‌دهيم. انوار و اسرار آيه كريمه:
﴿ شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴾
كه حقيقت مذكور را اعجاز آميز و شهادتش را توأم با شهادت حقايق ديگر ذكر مي‌كند، گويا براي مسافر ما كافي و وافي بوده است كه موجب گرديد نتواند جلوتر برود.
— 437 —
به عنوان اشاره‌‌يي مختصر به معناي درسي كه مسافر از اين مقام قدسي اخذ كرد در مرتبه نوزدهم مقام نخست گفته شده است:
لاَ اِلهَ الاَّ اللهُ الوَاجِبُ الوُجُودِ الوَاحِدُ الاَحَدُ، لَهُ الاَسمَاءُ الحُسني، وَ لَهُ الصِِّفَاتُ العُليَا، وَ لَهُ المَثَلُ الاَعلي، اَلَّذي دَلَّ عَلي وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحدَتِهِ اَلذَّاتُ الوَاجِبُ الوُجُودِ، بِاِجمَاعِ جَمِيعِ صِفَاتِهِ القُدسِيَّةِ المُحيِطَةِ، وَ جَمِيعِ اَسمَائِهِ الحُسني اَلمُتَجَلِّيَّةِ، بِاِتِّفَاقِ جَمِيعِ شُئوُنَاتِهِ وَ اَفعَالِهِ المُتَصَّرِفَة، بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ حَقِيقَةِ تَبَارُزِ الاُلُوهِيَّةِ فِي تَظَاهُر الرُّبُوبيَّةِ، فِي دَوَامِ الفَعَّاليَّة المُستَولِيَةِ، بِفِعلِ الاِيجَادِ وَ الخَلقِ وَ الصُّنعِ وَ الاِبدَاعِ بِاِرَادَةٍ وَ قُدرَةٍ، وَ بِفِعل التَّقدِيِر وَ التَّصوير وَ التَّدبِير وَ التَّدوير بِاِختَيارٍ وَ حِكمَةٍ، وَ ِبفِعلِ التَّصريفِ وَ التَّنظِيمِ وَ المُحَافَظَةِ وَ الاِدَارَةِ وَ الاِعاشَةِ بِقَصدٍ وَ رَحمَةٍ، و َبِكَمَالِ الانتِظَامِ وَ المُوَازَنَةِ وَ بِشَهَادَةِ عَظَمَةِ احَاطَةِ حَقِيقَة اَسرَارِی شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لاَ الهَ الاَّ هُوَ وَ المَلائكَةُ وَ اُولُوالعِلمِ قَائِماً بِالقِسطِ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ.
— 438 —
اين رساله مناجات كه شعاع سوم مي‌باشد، به همراه رساله‌ي آيت الكبري و چند رساله ديگر در كاستامونو تأليف شده است. نمونه‌يي‌ست درخشان براي سير زندگي استاد در كاستامونو و اين‌كه خدمت و فعاليتش در اين شهر حول چه مسايلي مي‌گذشت. آري، سعيد نورسي به دلالت حقايق موجود در اين رسايل براي تقويت ايمان كه لازم‌ترين خدمت براي ملت و عالم اسلام مي‌باشد، فعاليت مي‌كرد.
مقدمه
حجت ايمانيه هشتم هم چنان‌كه بر وجوب وجود و وحدانيت دلالت دارد با دلايل قطعي بر احاطه ربوبيت و عظمت قدرتش تأكيد مي‌كند، و احاطه حاكميت و شمول رحمتش را نيز اثبات كرده و بر آن دلالت دارد؛ هم چنين احاطه حكمتش و شمول علمش را بر تمام اجزاي كائنات اثبات مي‌كند.
خلاصه اين كه هر يك از مقدمه‌هاي حجت ايمانيه هشتم داراي هشت نتيجه مي‌باشد. در اين مبحث، هر كدام از مقدمات هشت‌گانه، هشت نتيجه را با دلايل خود اثبات مي‌كند، و از اين نظر حجت ايمانيه هشتم داراي مزاياي عالي‌ست.
سعيد نورسي
— 439 —
مناجیات
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاء فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴾
يا الهي، يا ربي! من از دريچه ايمان و با تعليم و نوري كه از قرآن و درسي كه از رسول اكرم (ص) گرفته‌ام و با راهنمايي اسم حكيم، مي‌بينم هيچ حركت و چرخشي در آسمان‌ها نيست كه با نظم خود بر موجوديت تو اشاره و دلالت نداشته باشد.
هيچ يك از اجرام سماوي نيست كه با انجام وظيفه بي‌سر و صدايش و در عين سكوت و ايستادنش بدون هيچ ستوني، بر ربوبيت و وحدت تو اشارت و شهادت نداشته باشد.
هيچ ستاره‌‌يي نيست كه با خلقت موزون، وضع منظم، تبسم نوراني و با مُهر شباهتش به ستارگان ديگر بر شكوه الوهيت تو اشاره نداشته باشد و گواهي ندهد.
— 440 —
هيچ سياره‌‌يي از دوازده سياره نيست كه با حركت حكيمانه و تسليم فرمانبرانه و مسؤوليت منظم و اقمار مهمش بر وجوب وجود تو گواهي ندهد و بر سلطنت الوهيتت اشاره نداشته باشد.
آري، آسمان‌ها با ساكنين‌شان چنان‌كه جداگانه گواهي مي‌دهند با هيأت مجموعه خود نيز به‌طور بديهي مي‌گويند اي آفريدگاري كه زمين و آسمان‌ها را خلق كردي گواهي‌هاي آشكاري بر وجوب وجود تو هست؛ اي كه ذرات را با تركبيات منظمش تدبير و اداره مي‌كني و سيارات را با اقمار منظم‌شان به حركت در مي‌آوري و مطيع امر خود قرار مي‌دهي، اينان چنان محكم بر وحدت و يگانگي‌ات شهادت مي‌دهند كه براهيني نوراني و دلايلي درخشان به عدد ستارگان آسمان شهادت آن‌ها را تأييد مي‌كنند.
آسمان‌هاي صاف و پاكيزه و زيبا با اجرام فوق‌العاده عظيم و شتابان هم‌چون ارتش يا نيروي دريايي باشكوهِ يك سلطنت كه با چراغ‌هايي زيور يافته‌اند، بر شكوهمندي ربوبيتت و عظمت قدرتت كه ايجاد كننده هر چيز است دلالت دارند، و بر حاكميتت كه آسمان لايتناهي را در احاطه خود دارد و بر رحمت بي‌منتهايت كه هر ذي حياتي را شامل مي‌گردد با قوت تمام اشاره مي‌كنند، و بر احاطه همه جانبه علمت و شمول حكمتت كه متعلق به همه امور و كيفيات مخلوقات آسماني‌ست و همه آن‌ها را در اختيار خود دارد و امورشان را تنظيم مي‌كند، بي‌هيچ ترديدي شهادت مي‌دهند. اين شهادت و دلالت مانند ستارگان كه كلمه شهادت آسمان‌ها و دلايل نوراني مجسم‌اند، كاملاً ظاهر و آشكار مي‌باشد.
ستارگان عرصه و دريا و فضاي آسمان‌ها هم‌چون سربازان گوش به فرمان، كشتي‌هاي باعظمت، هواپيماهاي غول پيكر و چراغ‌هايي شگفت‌انگيز، شكوه و جلال سلطنت الوهيت تو را نمايان مي‌سازند. وظايف خورشيد ی به‌عنوان يكي از نفرات آن لشكر الهي ی در زمين و ساير سيّارات منظومه‌ي شمسي دلالت مي‌كند، كه قسمتي از ستارگان هم‌چون خورشيد نظر به عالم آخرت دارند، و نه تنها بدون وظيفه نيستند، بلكه خورشيدهاي عوالم باقي‌اند.
— 441 —
اي واجب الوجود! اي واحد احد!
اين ستارگان شگفت انگيز، اين خورشيدهاي عجيب، و اين ماه‌ها در مُلك تو در سماوات تو تحت فرمانت و با قوَّت و قدرتت و با تدبير و اداره تو به تسخير در آمده، امورشان تنظيم شده و وظيفه‌‌يي برعهده گرفته‌اند. همه آن اجرام عُلوي، خالقي را تسبيح مي‌گويند كه آن‌ها را آفريده، به چرخش در آورده و اداره مي‌كند؛ او را تكبير مي‌گويند و با لسان حال "سبحان الله" و "الله اكبر" سر مي‌دهند. من نيز با تمام تسبيحات آنان تو را تقديس مي‌كنم.
اي كه به دليل شدت ظهورش پنهان است و اي كسي كه به دليل عظمت كبريايش در خفا قرار دارد؛ اي قدير ذوالجلال، اي قادر مطلق! با درسي كه از قرآن حكيم گرفتم و تحت تعليم رسول اكرم(ص)، دريافته‌ام هم چنان‌كه آسمان‌ها و ستارگان بر موجوديت و وحدت تو گواهي مي‌دهند، فضاي لايتناهي نيز با ابرها و رعدها و برق‌ها و وزش‌ها و بارش‌هايش بر وحدت و وجوب وجودت شهادت مي‌دهند.
آري، ابر بي‌جان و بي‌ادراك، باران را كه آب حيات است به سوي ذي حياتان نيازمند گسيل مي‌دارد و اين با رحمت و حكمت تو انجام مي‌گيرد، تصادف آشفته نمي‌تواند دخالتي داشته باشد.
صاعقه كه كامل‌ترين نوع برق است به فوايد روشنايي اشاره دارد و ما را به استفاده از آن تشويق مي‌كند؛ و قدرت تو را در فضا به خوبي نشان مي‌دهد.
رعد كه آمدن باران را بشارت مي‌دهد و آسمان پهناور را به سخن وا مي‌دارد و با سر و صداي تسبيحات خود آن را به لرزه در مي‌آورد، با لسان قال سخن مي‌گويد، و تو را تقديس مي‌كند و بر ربوبيتت گواهي مي‌دهد.
بادها هم، وظايف بسياري چون رسانيدن لازم‌ترين نياز ذي حياتان ی كه از نظر استفاده بسيار آسان بوده ی (يعني) نفس دادن و راحتي رساندن به نفوس را بر عهده دارند. آن‌ها پهنه آسمان را گويي بر اساس حكمتي تبديل به لوحه‌ي محو و اثبات مي‌كنند و آن را به صورت تخته‌‌يي در مي‌آورند كه كسي چيزي روي آن
— 442 —
مي‌نويسد و بعد پاك مي‌كند. بادها به اين ترتيب بر فعاليت قدرتت اشاره دارند و بر وجودت گواهي مي‌دهند. نيز رحمتي كه به موجب مرحمت تو از ابرهاي فشرده به سوي ذي حياتان منتقل مي‌گردد با قطراتي موزون و منظم، كلمه‌وار بر وسعت رحمت و شفقت فراگيرت گواهي مي‌دهد.
اي متصرِّف فعال و اي فياض متعال! ابر و برق و رعد و باد و باران كه بر وجوب وجود تو شهادت مي‌دهند با اين‌كه از نظر كيفيت از هم دور و از نظر ماهيت مخالف يك‌ديگرند، در هيأت مجموعه‌شان به سبب يگانگي و همبستگي و همياري در وظايفِ هم، با قوت تمام بر وحدت و يگانگي‌ات اشاره دارند؛ و بر شكوهمندي ربوبيتت كه پهنه آسمان را محشر شگفت انگيزي قرار داده و در روزهايي آن را چندين بار پر و خالي مي‌كند، و بر عظمت قدرتت كه آسمان گسترده را چون لوحي وسيع براي نوشتن و اسفنجي پر آب نمود تا زمين را با آن آبياري كند، اشاره دارند و به همين صورت بر وسعت بي‌نهايت حاكميت و رحمتت كه به تمام مخلوقات روي زمين و آن سوي پرده آسمان نظر دارد و آن را اداره و به تمام امورشان رسيدگي مي‌كند، دلالت مي‌كنند.
هوايي كه در فضاست در چنان وظايف حكيمانه و ابر و باران با چنان فوايد عالمانه‌‌يي به كار گرفته شده‌اند كه اگر علمي محيط و حكمتي شامل بر هر چيز نبود، چنان چيزي امكان نداشت.
اي فعّال لما يريد!
قدرت تو كه همواره با فعاليت‌ات در جو آسمان نمونه‌‌يي از حشر و قيامت را نشان مي‌دهد، تابستان را به زمستان و زمستان را به تابستان تبديل مي‌كند، عالمي را مي‌آورد و عالم ديگري را روانه غيب مي‌كند، اشاره بر اين حقيقت دارد كه دنيا را مبدل به آخرت خواهد كرد و شئونات سرمدي را در آخرت نشان‌مان خواهد داد.
— 443 —
اي قدير ذوالجلال! هوايي كه در جو آسمان است، ابر و باران، رعد و برق همه در تملك تو‌اند، مُسخر امر و قوت و قدرت تو‌اند و تو هر كدام‌شان را موظف به كاري كرده‌يي. اين مخلوقات آسماني كه به لحاظ ماهيت از هم دورند، امر كننده و حكم كننده خود را كه فرامين سريع و آني و پر شتاب او، آن‌ها را به اطاعت مي‌خواند تقديس مي‌كنند و رحمتش را حمد و ثنا مي‌گويند.
اي خالق ذوالجلال ارض و سماوات!
با تعليم قرآن حكيم‌ات و درسي كه از رسول اكرم (ص) گرفته‌ام ايمان آورده، دانستم كه: چگونه آسمان با ستارگانش و هر آن چه در فضا هست بر وجوب وجود و يگانگي و وحدت تو گواهي مي‌دهند؛ به همين ترتيب زمين با تمام مخلوقات و احوالش بر موجوديت تو و وحدتت به تعداد موجودات گواهي مي‌دهد و اشاره مي‌كند.
آري، هيچ تحولي در زمين و هيچ تغيير و تحولي در پوشش درختان و حيوانات كه سالانه اتفاق مي‌افتد (جزيي يا كلي) نيست كه با نظم خود بر وجود و يگانگي تو اشاره نكند.
هيچ حيواني نيست كه با رزق رحيمانه‌‌يي كه به نسبت ضعف و نيازش مي‌دهي و جهازاتي كه با توجه به نيازهاي زيستي‌اش، حكيمانه در اختيارش مي‌گذاري، بر هستي و وحدت تو گواهي ندهد.
هيچ يك از نباتات و حيواناتي كه در بهار و در مقابل ديدگانمان خلق مي‌شوند نيست كه با صُنع عجيب و زيورهاي لطيف و تشخُّص كامل و نظم و ترتيب خود معرّف تو نباشد.
نباتات و حيواناتي كه روي زمين را پر كرده‌اند و از عجايب و معجزات قدرت تو هستند از تخم‌ها و تخمك‌ها، قطره‌ها و حبه‌ها و دانه‌هاي كوچك و هسته‌هايي محدود كه ماده اصلي آن‌ها واحد و مشابه هم است، به صورت كامل، زيبا، داراي صفت مشخصه، و بدون هيچ خطايي آفريده مي‌شوند؛ اين امر چنان شهادتي‌ست
— 444 —
بر وحدت و حكمت و وجود صانع حكيم و قدرت لايزال او كه از دلالت نور بر وجود خورشيد محكم‌تر و روشن‌تر است.
هيچ عنصري اعم از هوا، آب، نور، آتش و خاك نيست كه به رغم عدم ادراك، وظايف خود را در نهايت ادراك به انجام نرساند و با وجود بساطت و خصلت استيلاجويانه و بي‌نظم بودن به نحوي كه در هر جا پراكنده مي‌شوند، ميوه‌ها و محصولاتي كاملاً منظم و متنوع از خزانه غيب نياورد؛ اينان همه بر يگانگي و وجود تو گواهي مي‌دهند.
اي فاطر قدير! اي فتاح علام! اي فعال خلاق!
همان‌طور كه زمين با تمام سكنه‌اش بر واجب الوجود بودن خالقش گواهي مي‌دهد، با مُهري كه بر چهره خود و سكنه‌اش دارد بر وحدت و احديت تو اي واحد احد، اي حنان منان، اي وهاب رزاق گواهي مي‌دهد و با يكي بودن و با هم بودن و در درون هم بودن و هم ياري‌شان نيز از لحاظ يگانگي اسماء و افعال ربوبيِ ناظر بر آن‌ها به درجه بداهت بر وحدت و احديت تو به تعداد موجودات گواهي مي‌دهند. زمين چون اردوگاه و نمايشگاه و آموزشگاهي‌ست كه در آن تمام امكانات مورد نياز چهار صد هزار گونه حيوانات جدا جدا عطا مي‌شود؛ اين امر بر شكوه ربوبيت و احاطه قدرت تو دلالت دارد؛ به همين ترتيب رزق همه ذي حياتان به تفكيك و در زمان معين از خاكي خشك و بسيط رحيمانه و كريمانه عطا مي‌شود؛ نيز همه افراد بي‌شمار مذكور در تسخير كاملِ اوامرِ ربانيه‌اند و از او اطاعت مي‌كنند؛ اين‌ها نشانگر شمول رحمت و احاطه حاكميتت بر همه چيزها‌ست.
اداره‌ي قافله مخلوقاتي كه در زمين تحول مي‌يابند، مرگ و حيات مداوم آن‌ها و تدبير كليه امور حيوانات و نباتات بر علمي دلالت دارد كه به همه چيز تعلق مي‌يابد و نشان از حكمتي بي‌پايان دارد كه بر همه چيز حكم مي‌راند و اين گواهي‌ست بر محيط بودن علم و حكمت تو.
— 445 —
انسان نيز كه قادر به تصرف در موجودات مي‌باشد، و در مدتي كوتاه بر روي زمين وظايف بي‌شماري را انجام مي‌دهد با استعداد و وسايل معنوي‌اي تجهيز شده است كه گويي قرار است براي زماني بسيار طولاني زندگي كند؛ البته و بي‌ترديد عمر كوتاه و غم انگيز و زندگي آميخته با دلتنگي‌هاي او در اين دنياي پر بلا و فاني، آموزشگاه، اردوگاه و نمايشگاه موقت زمين، گنجايش اين مقدار از اهميت، هزينه‌هاي فراوان، تجليات بي‌پايان ربوبي، خطاب‌هاي سبحاني بي‌حد و حصر و احسان‌هاي الهي فراوان را ندارد. انسان براي عمري ديگر كه ابدي‌ست و دار سعادتي كه باقي‌ست آفريده شده است و اين مطلب بر احسان‌هاي اخروي عالم بقا اشارت دارد و بر آن گواهي مي‌دهد.
اي خالق كل شي!
تمام مخلوقات روي زمين در مُلك تو، در زمين تو، با حول و قوت تو و با قدرت و اراده و علم و حكمت تو اداره مي‌شوند و مُسخر تو هستند. ربوبيتي كه فعاليتش بر روي زمين مشاهده مي‌گردد چنان احاطه و شمولي دارد و نحوه اداره و تدبير و تربيت او چنان كامل و حساس است و افعالش در هر سو چنان واحد و توأم و مشابه است كه نشان مي‌دهد ربوبيت و تصرفي در حكم كلي‌يي كه انقسامش غيرممكن بوده و كلي كه قبول جزء نمي‌كند وجود دارد. زمين با تمام سكنه‌اش با زبان‌هاي بي‌شمار ظاهرتر از لسان قال، خالق خود را تقديس مي‌كند و تسبيح مي‌گويد و با لسان حالِ نعمت‌هاي بي‌نهايتش، رزاق ذوالجلال را حمد و ثنا و مدح مي‌گويد.
اي ذات اقدسي كه به دليل شدت ظهور وعظمت كبريا پنهان هستي! با تمام تقديس‌ها و تسبيح‌هاي زمين، تو را از نقصان و عجز و شريك تقديس مي‌كنم و با تمام تحميدات و ثناهايش تو را حمد و ثنا مي‌گويم.
— 446 —
اي ربُّ البَرِّ و البحر! با درسي كه از قرآن و تعليمي كه از رسول اكرم (ص) گرفته‌ام دانستم:
همان‌طور كه آسمان‌ها و فضا و زمين بر وحدت و وجود تو شهادت مي‌دهند، درياها و نهرها و چشمه‌ها و رودها بر وجوب وجود و يگانگي تو به طور بديهي گواهي مي‌دهند.
آري، هيچ موجودي و حتي هيچ قطره‌‌يي در درياها كه مانند ديگ بخار منبع عجايب دنياي ما هستند، يافت نمي‌شود كه با وجود و نظم و منافع و وضع خود خالقش را نشناساند.
همه مخلوقات عجيبي كه روزي‌شان در ميان دانه‌هاي ساده شن يا در آبي معمولي بدان‌ها داده مي‌شود، يا حيوانات دريايي كه خلقت‌شان آكنده از نظم است، به ويژه نوعي از آن‌ها كه با ميليون‌ها تخمي كه مي‌گذارد درياها را به وجد مي‌آورد، با نوع آفرينش و وظيفه‌‌يي كه بر عهده دارند و با نشو و نما و تدبير و تربيت‌شان به آفريدگار اشاره مي‌كنند و بر رزاق گواهي مي‌دهند. هم‌چنين در دريا هيچ گوهر زيبا، باشكوه، و گران‌بهايي نيست كه با خلقت جميل و فطرت جذاب و خاصيت نافع خود، تو را نشناسد و نشناساند.
آري، آن‌ها يك به يك گواهي مي‌دهند و در هيأت مجموعه نيز همگي با هم، آميخته در هم، با مُهر خلقت و وحدتي كه دارند و سهولتي كه در آفرينش آن‌ها هست و تعداد واقعاً كثيرشان، بر يگانگي تو شهادت مي‌دهند. كره‌ي زمين را به همراه خشكي‌هايش و درياهايش كه اين خشكي‌ها را احاطه كرده، معلق نگاه داشته، و بدون آن‌ كه بريزند و متلاشي شوند به دور خورشيد گردانده، و خاك را استيلا نداده؛ و از شني ساده و آب، حيوانات و جواهر متنوع و منتظم را خلق كرده، و تدبيرشان را ديده و ديده نشدن جنازه‌هاي فراوان در حالي كه ايجاب مي‌كند؛ كه هر طرف زمين را احاطه كرده باشند؛ همه به تعداد موجودات روي زمين بر هستي تو و واجب الوجود بودنت اشاره دارند و گواهي مي‌دهند.
هم‌چنان كه دلالت اينان بر شكوه سلطنت ربوبي و عظمت قدرتت كه بر همه چيز احاطه دارد بسيار آشكار است، ستارگان عظيم در آسمان تا ماهي‌هاي بسيار
— 447 —
ريزي كه در اعماق درياها با نظمي خاص روزي داده مي‌شوند نيز بر رحمت بي‌منتها و حاكميت بي‌نهايت گسترده‌ات گواهي مي‌دهند و با نظم و فايده و حكمت‌هايي كه دارند و با ميزان و موازنه خود بر علم تو كه بر هر چيز محيط است و بر حكمتت كه شامل همه چيزهاست اشاره مي‌كنند.
وجود درياي رحمت تو براي مسافران مهمان سراي دنيا و مُسخر بودنش براي انساني كه در سير و سياحت است و با كشتي از آن بهره مي‌برد، اشاره است بر مسافراني كه شبي را در توقف گاهي مي‌مانند و ذاتي كه در همان يك شب هداياي فراوان دريايي به آن‌ها اكرام مي‌كند؛ و اين كه او در مقر سلطنت ابدي‌اش چنان درياهاي رحمت ابدي دارد كه اين‌ها نمونه‌هاي كوچك و فاني آن مي‌باشند. وجود كاملاً شگفت انگيز درياها در اطراف زمين، و رسيدگي دقيق به امور مخلوقات موجود در آن‌ها، بالبداهه نشان مي‌دهد، كه فقط با قوه و قدرت تو و فقط با اداره و تدبير توست كه در ملك تو مسخر تو‌اند و با لسان حال خويش خالق‌شان را تقديس كرده "الله اكبر" مي‌گويند.
اي قدير ذوالجلالي كه كوه‌ها را براي سفينه زمين ستون‌هايي با خزاين قرار دادي!
با تعليمي كه از رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيم گرفتم دانستم: درياها همان‌طور كه با تمام شگفتي‌هايشان تو را مي‌شناسند و مي‌شناسانند؛ كوه‌ها نيز با حكمت‌ها و خدماتي چون كاستن از تأثيرات زلزله كه موجب سكونت زمين ‌شده و با بيرون راندن تلاطم داخلي، سكوت و آرامشش را تأمين مي‌كنند، و با رهايي زمين از استيلاي درياها، و تصفيه هوا از گازهاي مضر و تأمين ذخيره آب، و با نگهداري و محافظت از معادن مورد نياز ذي حياتان، تو را مي‌شناسند و مي‌شناسانند.
آري، انواع سنگ‌هاي موجود در كوه‌ها و اقسام مختلف موادي كه علاج بيماري‌هاي گوناگون مي‌باشند و مواد متعدد معدني كه مورد نياز ذي حياتان مخصوصاً انسان است و گروه نباتات كه كوه‌ها و صحراها را با گل‌هايشان تزيين
— 448 —
مي‌كنند و با ميوه‌هايشان به وجد مي‌آورند، همه و همه با حكمت‌هايي كه تصادف بودن‌شان غير ممكن است با نظم خود و با حُسن خلقت و فوايدشان و به ويژه با تشابه ظاهري كه برخي مواد معدني مانند نمك، جوهر ليمو، سولفات و زاج دارند، اما طعم‌شان بسيار متفاوت است، مخصوصاً انواع مختلف گياهان كه از خاكي ساده و معمولي حاصل مي‌شوند و گل‌ها و ميوه‌هاي گوناگوني مي‌دهند؛ اين‌ها همه بالبداهه بر وجوب وجود قديري لايزال، حكيمي كه حكمتش بي‌نهايت است، رحيم و كريم و صانعي كه رحمت و كرم و صُنعش لايتناهي‌ست شهادت مي‌دهند و در عين حال با هيأت مجموعه خود نيز با نقاطي هم‌چون وحدتِ سرپرستي، وحدتِ تدبير و وحدتِ منشأ و مسكن و آفرينش و صنع، و با هماهنگي و يكساني و وفور و سهولت و كثرت و سرعت در سازندگي بر يگانگي و احديت صانع اشاره مي‌كنند.
انواع مصنوعات موجود در سطح كوه‌ها و درون‌شان، در هر نقطه‌‌يي از زمين در لحظه‌‌يي ايجاد مي‌شوند، به گونه‌‌يي واحد، دور از خطا، در غايت كمال و سرعت، بدون آن‌كه كار يكي مانع ديگري شود؛ كوه‌ها در عين آميختگي با ساير انواع بدون اين‌كه به هم بياميزند، ايجاد مي‌شوند و اين دلالت دارد بر شكوه ربوبيت تو و عظمت قدرتي كه انجام هيچ كاري برايش گران نيست؛ به همين ترتيب پوشاندن سطح و درون كوه‌ها با درختان و گياهان و مواد معدني موزون طوري كه جوابگوي نيازهاي بي‌شمار همه آفريدگان ذي حيات روي زمين، حتي امراض متنوع آن‌ها يا ذوق‌ها و تمايلات گوناگون‌شان باشد و مُسَخَّر كردن اين نعمت‌ها به نيازمندان، بر رحمت گسترده و بي‌منتهاي تو و وسعت بي‌نهايت حاكميتت دلالت دارد و وجود موادي كه در طبقات زيرين خاك در تاريكي و به صورت مختلط پنهان است و با دانايي و بينايي و بدون خطا و به شكل منظم نسبت به نيازها ظاهر مي‌گردند، بر احاطه علمي تو كه بر هر چيز تعلق مي‌يابد و شمول حكمتت كه تنظيم كننده همه امور است و همه چيز را در بر مي‌گيرد دلالت دارد، و ايجاد داروهاي كوهستاني و ذخيره سازي مواد معدني اشاره و دلالت آشكاري‌ست بر محاسن تدابيرِ كريمانه و رحيمانه ربوبيت و لطايف محتاطانه عنايتت.
— 449 —
كوه‌هاي بزرگ براي مهماناني كه در سراي اين جهان مسافرند انبارهاي عظيم ذخايري جهت تأمين نيازها و احتياجات‌شان در آينده هستند، مخازن كاملِ بسياري از گنجينه‌هاي مورد نياز كه ممكن است به كارشان آيد؛ لذا اشارتي و بلكه دلالتي يا شهادتي هستند بر اين كه صانعي چنين كريم و مهمان نواز، حكيم و مهربان، قدير و ربوبيت پرور، قطعاً براي مهمانان عزيزش در عالم ابدي، داراي احسان‌هاي ابدي و خزاين جاودان است. در برابر كوه‌هاي اين جهان، در آن‌جا ستارگان چنين وظيفه‌‌يي را بر عهده دارند.
اي قادر كل شي!
كوه‌ها و مخلوقات موجودشان، در ملك تو و با قوت و قدرت و علم و حكمت تو مُسخر و انباشته شده‌اند. آن‌ها خالق‌شان را كه چنين تسخيرشان كرد و بدان‌ها وظيفه داد تقديس مي‌كنند و تسبيحش مي‌گويند.
اي خالق رحمن و اي رب رحيم!
با تعليم رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيم فرا گرفتم دانستم: همان‌طور كه فضا و زمين و آسمان و كوه و دريا با مخلوقات‌شان تو را مي‌شناسند و مي‌شناسانند، تمام درختان و گياهان روي زمين نيز با برگ‌ها و گل‌ها و ميوه‌هايشان بالبداهه تو را معرفي مي‌كنند و خود مي‌شناسند.
برگ درختان و گياهان كه در حركت ذكريه جذبه دارانه‌ي خويش‌اند، و گل‌هايشان كه با زيبايي خود اسماء صانع را توصيف و تعريف مي‌كنند، و ميوه‌هايشان كه بر اثر لطافت و تجلي مرحمت خندان‌اند غير ممكن است ناشي از تصادف باشند؛ نظمي در صنعتي متعالي، ميزاني در نظم، زينتي در ميزان، نقش‌هايي در زينت، رايحه‌هايي دلنشين و جداگانه در نقش‌ها، و طعم‌هاي مختلف ميوه‌ها در رايحه‌ها بالبداهه بر وجوب وجود صانعي بي‌نهايت كريم و رحيم شهادت مي‌دهند؛ به همين ترتيب موارد مذكور در هيأت مجموعه خود و با نقاطي هم‌چون وحدت و همبستگي در كل زمين، تشابه و مشابهت در سكه خلقت،
— 450 —
تناسب در تدبير و اداره امور، موافقت در افعال ايجاديِ متعلق به مخلوقات و اسماء رباني، اداره افراد بي‌شمار صد هزار نوع مذكور به يك‌باره و بدون آن كه خطايي صورت گيرد، همه بالبداهه بر وحدت و احديت صانع واجب الوجود شهادت مي‌دهند.
چنان‌كه آن‌ها بر وجوب وجود و يگانگي‌ات شهادت مي‌دهند، اعاشه و اداره‌ي افراد بي‌شمار لشگر ذي حياتان ی كه متشكل از چهارصد هزار ملت مختلف بر روي زمين بوده ی و ايجاد بي‌نقص‌شان بدون خطا و هرج و مرج، بر شكوه وحدانيت ربوبيتت و عظمت قدرتت كه موجب آفرينش بهار به آساني خلق يك گل مي‌گردد و به همه چيز تعلق مي‌يابد دلالت دارد؛ به همين ترتيب به وسعت بي‌نهايت رحمتت كه انواع و اقسام خوراكي‌ها را در هر سوي زمين پهناور براي بي‌شمار حيوان و انسان تأمين مي‌كند، اشاره كرده و جريان امور بي‌حد و حصر و اِنعام‌ها و اداره‌ها و اعاشه‌ها و افعالي كه در نهايت نظم و ترتيب به انجام مي‌رسند و اين‌كه همه چيز حتي ذرات كوچك، مطيع و مُسخر اوامر و اجرائات مذكور هستند، به يقين بر وسعت بي‌انتهاي حاكميتت دلالت دارند. اين‌كه همه‌ي امور مربوط به شاخ و برگ و ريشه و ميوه و گل درختان و گياهان با بينايي و دانايي، و ناظر بر فوايد و مصالح و حكمت‌ها به انجام مي‌رسد مطلبي‌ست كه بر علم محيط تو و شمول حكمتت بر هر چيز كاملاً آشكارا دلالت دارد و با انگشتان بي‌شمار اشاره مي‌كند؛ و بر زيبايي صُنع تو كه در غايت كمال است و كمال نعمتت كه در ‌نهايت جمال قرار دارد با زبان‌هاي بي‌شمار ثنا و مدح مي‌گويند.
در اين سرسراي گذرا و مهمانكده فاني در مدتي كوتاه و عمري اندك، احسان‌ها و نعمت‌هاي با ارزش و اكرام‌ها و پذيرايي‌هايي كه با دستان درختان و گياهان صورت مي‌گيرد همه اشاره‌اند و گواهي مي‌دهند، كه ذات رحيم و كريم قدرتمندي كه در اين‌جا چنين با محبت به مهمانانش رسيدگي مي‌كند تمام احسان‌ها و ضيافت‌ها را براي شناساندن خود و براي اين‌كه بندگان، او را دوست بدارند معمول مي‌دارد؛ براي جلوگيري از عكس مطلب و براي اين‌كه آفريدگانش نگويند "شيريني‌اش را به ما چشاند اما قبل از اين‌كه تناول كنيم از بين‌مان برد"
— 451 —
و باعث نشوند ديگران نيز چنين بيانديشند و براي اين‌كه سلطنت الوهيت‌اش هم‌چنان باعظمت بماند و منكر رحمت بي‌منتهايش نشوند و اجازه انكارش را به ديگران نيز ندهند و براي اين‌كه دوستانش را به سبب محروميت، تبديل به دشمن نكند قطعاً در جهاني ماندگار و دياري باقي براي بندگان جاودانش از خزاين و جنات ابدي متناسب با بهشت جاودان، درختان پرثمر و نباتات پرگل فراهم كرده است. آن‌چه در اين جهان ديده مي‌شود نمونه‌هايي براي نشان دادن به مشتريان ابدي‌ست.
درختان و گياهان همگي با كلمات برگ و گل و ميوه‌هايشان تو را تقديس مي‌كنند و تسبيح و تحميد مي‌گويند؛ هر يك از آن كلمات نيز جداگانه تو را تقديس مي‌كنند؛ به ويژه ميوه‌ها به صورتي بديع در حالي كه ماده آن‌ها بسيار متفاوت، صنعت‌شان شگفت انگيز و دانه‌هايشان فوق‌العاده است، چون طبق‌هاي خوراكي به دست درختان داده شده و بر سر گياهان گذاشته مي‌شوند و به منظور ارسال براي ذي حياتان مهمان، تسبيحات‌شان كه به لسان حال بود در حالت ظهور به مرتبه لسان قال در مي‌آيد. همه آن‌ها در ملك تو و با قوه و قدرت تو، با اراده و احسان تو و با حكمت و رحمت تو مُسخر شده‌اند و مطيع همه اوامرت هستند.
اي صانع حكيم و اي خالق رحيم! اي كه بر اثر شدت ظهور پنهان هستي و به دليل عظمت كبريايت ديده نمي‌شوي! به زبان همه برگ‌ها و گل‌ها و ميوه‌هاي درختان و گياهان و به تعداد تمام آن‌ها تو را از ناتواني و عجز و داشتن شريك تقديس مي‌كنم و حمد و ثنايت مي‌گويم.
اي فاطر قدير! اي مدبّر حكيم! اي مربي رحيم! با تعليم رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيم‌ات گرفتم دانستم و ايمان آوردم كه درختان و گياهان تو را مي‌شناسند و به همين ترتيب صفات قدسي و
— 452 —
اسماي حسناي تو را به ديگران مي‌شناسانند. نيز هر يك از انسان‌ها و حيوان‌ها به عنوان گروهي از ذي حياتان كه داراي روح مي‌باشند با اعضاي داخلي و خارجي موجود در بدن خود كه مانند ساعت‌هاي كاملاً دقيق و منظم كار مي‌كنند و به كار گرفته مي‌شوند، و با جوارح و حواسي كه با نظمي بسيار پيچيده و ظريف، ميزاني كاملاً حساس و با فايده‌هايي بسيار مهم در وجودشان قرار داده شده و با اعضايي كه با آفرينشي كاملاً ماهرانه در پيكرشان نهاده شده و با تفريشي در غايت حكمت و موازنه‌‌يي بسيار دقيق خلق شده‌اند، بر وجوب وجود تو و تحقق صفاتت گواهي مي‌دهند، زيرا قدرت كور و طبيعت بي‌ادراك و تصادف سرگردان، نمي‌تواند در صُنعي تا اين‌حد ظريف و آگاهانه و عالمانه و حكمتي چنين مدبِّرانه و در اوج توازن دخالتي كند؛ نه، آفرينش نمي‌تواند كار آن‌ها باشد، اين امكان ندارد. اين‌كه مخلوقات به خودي خود آفريده شده باشند نيز صدبار محال در محال است. زيرا در آن صورت هر ذره از وجود انسان بايد هر چيز دخيل در شكل گيري وجودش را بداند و حتي مي‌بايست از همه چيزهاي مرتبط با او در جهان خبر داشته باشد، آن را ببيند و داراي دانشي و قدرتي فراگير (هم چون علم و قدرت اله) باشد. در آن صورت ايجاد بدن انسان به او سپرده مي‌شود و مي‌توان گفت به خودي خود موجود مي‌شود.
وحدت تدبير و اداره، و وحدتِ نوعيه و جنسيه‌ي هيأت مجموعه‌ي (انسان و حيوان)، و يگانگي خاتم فطرتي كه در مشابهت نقاطي چون گوش و چشم و دهان مشاهده مي‌گردد، و اتحاد در سكه‌ي حكمتي كه در سيماي افراد هر نوع ديده مي‌شود و همبستگي‌يي كه در اعاشه و ايجاد وجود دارد. هيچ‌يك از چنين كيفياتي نيست؛ مگر اينكه بر وحدت تو شهادت قطعي مي‌دهد. در هر يك از موارد ذكر شده تجلي اسماء ناظر بر كائناتت را مي‌توان مشاهده كرد كه بر احديت موجود در واحديت‌ات اشاره دارد.
صدها هزار نوع از حيوانات و انسان‌هايي كه بر روي زمين پراكنده‌اند چون لشكري منظم و مطيع و مجهز و تحت فرمان كه كوچك‌ترين تا بزرگ‌ترين‌شان
— 453 —
را شامل مي‌شود، از فرامين دقيق ربوبي تبعيت مي‌كنند و بدين ترتيب بر شكوه ربوبيت دلالت دارند؛ نيز با اين‌كه كثيرند و بسيار با ارزش و در غايت كمال، وجود يافتن‌شان سريع است و در عين حال كه از بي‌نهايت صنعت برخوردار مي‌باشند، آفريدن‌شان بسيار سهل است؛ آن‌ها با چنين حقايقي بر عظمت قدرت تو دلالت دارند و بر رحمت گسترده‌ات اشاره دارند كه رزق ميكروب تا كرگدن، كوچك‌ترين حشره تا بزرگ‌ترين پرنده را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تأمين مي‌كني، و هر كدام‌شان هم‌چون سربازي مطيع به وظيفه فطري خود عمل مي‌كنند و روي زمين در هر بهار به جاي همه آن‌هايي كه در فصل پاييز مرخص شده بودند اردوگاهي براي آن لشكر مي‌شود و همه از نو زير پرچم قرار مي‌گيرند، كه همگي بر وسعت بي‌نهايت حاكميت‌ات دلالت دارند. هر يك از حيوانات به عنوان نسخه‌‌يي كوچك و نمونه‌‌يي مختصر از عالم هستي با علمي به غايت عميق و حكمتي به غايت دقيق خلق شده‌اند به نحوي كه اجزاي تركيبي آن‌ها در هم نمي‌آميزد و شكل و ظاهر هر كدام‌شان جدا جدا عاري از خطا و دور از هر گونه سهوي و بدون نقصان ايجاد مي‌گردد. اين امر به تعداد موجودات مزبور دلالت مي‌كند بر اين‌كه علم تو بر هر چيز احاطه دارد و حكمت‌ات همه چيزها را شامل مي‌شود. هر يك از آن‌ها با خلقت زيبا و هنرمندانه خود معجزه صُنع و نمونه خارق‌العاده‌‌يي از حكمت تو مي‌باشند و بر كمال حُسن صُنع ربّاني ی كه علاقه وافري بدان داري و خواهان ديده شدنش هستي ی و بر زيبايي كامل آن اشاره دارد؛ و هر يك از آن‌ها مخصوصاً نوزادانِ به غايت دوست داشتني، با تغذيه دلنشين‌شان از لحاظ تأمين خواسته‌ها و نيازهاي‌شان اشارات بي‌شماري بر جمال به غايت زيباي عنايت تو محسوب مي‌شوند.
اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الامين! اي مالك يوم الدين! با تعليم رسول اكرم‌ات (ص) و ارشاد قرآن حكيم‌ات دانستم كه برگزيده‌ترين نتيجه عالم هستي، حيات است و برگزيده‌ترين خلاصه حيات، روح است و برگزيده‌ترين قسم ذي روحان، ذي شعوران است و جامع ذي شعوران، انسان است
— 454 —
و سراسر كائنات نيز مُسخَّر حيات است و براي آن در حركت است. ذي حياتان مُسخر ذي روحان‌اند و براي آنان به دنيا آورده مي‌شوند؛ و ذي روحان مُسخر انسان‌ها هستند و آن‌ها را ياري مي‌كنند. انسان‌ها فطرتاً آفريدگار خويش را بسيار دوست دارند؛ آفريدگارشان نيز آن‌ها را دوست دارد و هم علاقمند است به هر وسيله كاري كند كه او را دوست داشته باشند. استعداد انسان و عوامل معنوي او ناظر بر جهاني ابدي و حياتي جاودان است. قلب و ادراك انسان با تمام توان خواهان بقاست و زبانش با دعاهاي بي‌شمار براي جاودانگي نزد خالق خود التماس مي‌كند، البته و در هر حال او انسان‌هايي را كه دوست دارند و دوست داشته مي‌شوند، محبوب و مُحب‌اند نمي‌ميراند، بدون اين‌كه حياتي دوباره به آن‌ها بدهد؛ در حالي كه آن‌ها را براي محبتي ابدي آفريده است در واقع نمي‌بايست آن‌ها را با عداوتي ابدي برنجاند. حكمت او ادامه حيات سعادتمندانه آن‌ها را در عالم ابدي ديگري اقتضا مي‌كند و براي همين انسان را به اين دنيا فرستاده‌اند تا تلاش كند و شايستگي عالم ابدي را به دست آورد. انسان با تجلي اسماء جلوه گر بر او در اين دنياي فاني و كوتاه مدت، آيينه اسماء مذكور در عالم بقا مي‌شود و اين اشاره است بر اين نكته كه انسان مظهر تجليات ابدي اسماء خواهد شد.
آري، دوست صادقِ آن‌چه جاودانه است، جاودان خواهد شد؛ و آيينه ذي شعورِ (خدايِ) باقي، لازم است باقي شود.
از روايات صحيحه دانسته مي‌شود كه روح حيوانات باقي مي‌ماند، و در برخي موارد خاص حيواناتي مانند هدهد و مور سليمان (ع)، ناقه صالح (ع)، و سگ اصحاب كهف به لحاظ روحي و جسمي توأمان به عالم باقي مي‌روند و هر نوع، جسدي خواهد داشت تا گاه گاهي از آن استفاده كند؛ علاوه بر روايات، اقتضاي حكمت و حقيقت و رحمت و ربوبيت نيز همين است.
اي قدير قيّوم!
تمام ذي‌حياتان و ذي‌روحان و ذي‌شعوران در ملك تو‌‌‌اند و فقط با قوت و قدرت تو و اراده و تدبير تو و رحمت و حكمت توست كه تسخير فرامين ربوبيتت
— 455 —
هستند و با وظايف فطري مسؤول قرار داده شده‌اند. قسمي از آن‌ها نيز نه به دليل قدرت و توانايي انسان كه به سبب ضعف و عجز فطري او و به موجب رحمت‌ات مُسخر انسان قرار داده شده‌اند. آن‌ها با لسان حال و قال صانع و معبود خود را از قصور و داشتن هرگونه شريك تقديس مي‌كنند و با حمد و سپاس براي نعمت‌هايش، هر يك عبادت خاص خود را به جا مي‌آورند.
اي ذات اقدسي كه به سبب شدت ظهور، پنهان هستي و به سبب عظمت كبريايت در حجاب قرار داري! نيت مي‌كنم با تسبيح همه ذي روحان تو را تقديس كنم و بگويم:
سُبْحانَكَ يا مَنْ جَعَلَ مِنَ الماءِ كُلَّ شَيءٍ حَيٍّ
يا رَبَّ العالمين! يا اِلهَ اَلاوَلينَ وَ الآخَرينَ! يا رَبَّ السَماواتِ وَ الارضين!
با تعليم رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيم‌ات فرا گرفتم دانستم و ايمان آوردم چنان كه آسمان، فضا، زمين، برّ و بحر، درخت، گياه، و حيوان با تمام افراد و اجزا و ذرات‌شان تو را مي‌شناسند و بر هستي و يگانگي‌ات گواهي مي‌دهند و بر آن دلالت و اشارت دارند، ذي حيات نيز كه عصاره كائنات است، انسان كه خلاصه ذي‌حيات است، انبيا و اوليا كه خلاصه انسان‌اند، و عقول و قلوب كه خلاصه اصفيا مي‌باشند، به واسطه الهام و كشف و مشاهده و استخراج با قطعيتي به قوت صدها اجماع و تواتر بر وجوب وجود و وحدانيت و احديت تو گواهي داده، و از آن خبر مي‌دهند، و آن‌ها همه با معجزات و كرامات و براهين يقيني خبر خود را اثبات مي‌كنند.
آري، هيچ خاطره غيبه‌‌يي كه در قلب‌ها ناظر بر ذات هشدار دهنده از وراي پرده نهان باشد، و هيچ الهام صادقه ناظر بر ذات الهام كننده، و هيچ اعتقاد يقيني كه به صورت حق اليقين و كاشف اسماء حسني و صفات قدسيه‌ات باشد، و هيچ قلب نوراني كه به واسطه عين اليقين، انوار واجب الوجود را در انبيا و اوليا مشاهده كند، و هيچ خرد منوري، نيست، كه آيات وجوبي آفريننده همه موجودات، و براهين وحدت او را در اصفيا و صديقين با علم اليقين تصديق نكند
— 456 —
و بر وجوب وجود تو و صفات قدسيه‌ات و وحدت و احديت و اسماء حسني تو شهادت ندهد، دلالت نكند و اشارتي نداشته باشد. به ويژه معجزات روشني كه خبرهاي رسول اكرم (ص) را به عنوان زبده و رييس و امام همه انبيا و اوليا و اصفيا و صديقين تصديق مي‌كنند؛ و هيچ يك از حقايق عاليه كه بيانگر حقانيت او مي‌باشند، و هيچ يك از آيات توحيدي و قاطع قرآن معجز بيان كه خلاصه خلاصه همه كتاب‌هاي حقيقي و مقدس مي‌باشند، و هيچ يك از مسايل قدسي مرتبط با مسايل ايماني در قرآن، نيست، كه بر وجوب وجود تو و صفات قدسي‌ات و وحدت و احديت و اسماء و صفاتت گواهي ندهد و دلالت و اشاره نكند!
صدها هزار مخبر صادق با استناد به معجزات و كرامات و حجت‌هايشان بر وجود و يگانگي تو گواهي مي‌دهند، و در عين حال با اجماع و اتفاق نظر از درجه حشمت ربوبيتت ی كه كليات امور عرش اعظم محيط بر همه چيز، تا اطلاع از جزيي‌ترين و پنهاني‌ترين خاطره‌ها و آرزوها و درخواست‌هاي قلب را اداره مي‌كندی خبر مي‌دهند، و از درجه‌ي عظمت قدرتت كه در همه چيز جريان دارد؛ خبر مي‌دهند و آن را اثبات مي‌كنند؛ قدرتي كه در برابر ديدگان ما اشياي مختلف و بي‌شمار را به يك‌باره مي‌آفريند، به نحوي كه هيچ كاري مانع كار ديگر نمي‌گردد و بزرگ‌ترين چيز به سهولت خلق كوچك‌ترين مگس، آفريده مي‌شود.
آن‌ها با معجزات و حجت‌هاي خود از وسعت بي‌نهايت حاكميت او خبر داده، و اثبات مي‌كنند كه خداوند با رحمت بي‌نهايت گسترده‌اش كائنات را براي ذي روح مخصوصاً انسان، سرايي كامل قرار داد و بهشت و سعادت ابدي را براي جن و انس حاضر نمود، و رسيدگي به كوچك‌ترين جاندار را فراموش ننمود و براي تلطيف و جلب اطمينان ناتوان‌ترين قلب‌ها كوشيد؛ هم چنين انواع مخلوقات از ذرات تا سيارات را مطيع امر خود ساخت، آن‌ها را مُسخر نمود و به هر يك وظيفه‌‌يي داد. نيز كائنات را در حكم كتاب بزرگي قرار داد كه به تعداد اجزايش داراي رساله است و در كتاب مبين و امام مبين كه دفاتر لوح محفوظ به شمار مي‌روند سرگذشت همه موجودات را قيد نمود و برنامه و خلاصه همه درخت‌ها را در دانه‌هايشان قرار داد و تاريخچه حيات
— 457 —
ذي شعوران را با نظم و ترتيب و بي‌هيچ خطايي در حافظه‌ها نهاد، اين‌ها همگي بر محيط بودن علم او بر همه چيز اشاره دارند، لذا در هر موجود حكمت‌هاي فراوان قرار داد، حتي از يك درخت به تعداد ميوه‌هايش نتيجه حاصل نمود، و در وجود هر جانداري به تعداد اعضا، و بلكه به تعداد اجزا و سلول‌هايش، مصالحي قرار داد؛ زبان انسان را در وظايف گوناگوني به كار گرفت و علاوه بر آن به تعداد طعم غذاها ميزان‌هايي در آن قرار داد؛ آن‌ها با اجماع و به اتفاق شهادت مي‌دهند و دلالت و اشارت دارند كه حكمت قدسي او همه چيز را شامل مي‌شود، تجلي اسماء جمالي و جلالي‌اش كه نمونه‌هاي آن در اين دنيا مشاهده مي‌شود به درخشان‌ترين وجه تا ابدالآباد ادامه خواهد يافت، و احسان‌هاي او كه نظايرش در اين جهان فاني رؤيت مي‌گردد به صورت درخشان در دار سعادت استمرار و بقا خواهد داشت و مشتاقاني كه موافق به ديدار اين امور در جهان مادي شوند در جهان آخرت نيز همراه و رفيق آن‌ها خواهند بود.
در رأس همه رسول اكرم(ص) با استناد به صدها معجزه روشن، و قرآن حكيم با آيات قاطع خود، نيز انبيا كه اصحاب ارواح نيره‌اند و اوليا كه اقطاب قلوب نوراني‌اند و اصفيا كه ارباب عقول منوره‌اند، با استناد به كتاب‌هاي مقدس و وعد و وعيدهايت كه مكرر بيان شده و با اعتماد به صفات و شئونات قدسي‌ات چون جمال و جلال و حكمت و عنايت و رحمت و قدرت و عزت جلال و سلطنت ربوبيت‌ات و با اعتقاد علم اليقيني و كشفيات و مشاهدات‌شان سعادت ابدي را به جن و انس بشارت مي‌دهند و اعلام مي‌دارند، و با ايمان گواهي مي‌دهند كه جهنم براي اهل ضلالت مهياست.
اي قدير حكيم! اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الكريم! اي قهار ذوالجلال و اي صاحب عزت و عظمت و جلال!
تو صدهزار بار مقدس‌تر و بي‌نهايت منزه و متعالي‌تر از آن هستي كه اهل ضلالت و كفر را، كه دوستان صادقت، وعده‌ها و صفات و شئونات تو را تكذيب مي‌كنند، و حشر را انكار مي‌كنند، تأييد كني! آن‌ها مقتضيات قطعي سلطنت ربوبي‌ات و دعاهاي
— 458 —
درخواست‌هاي بي‌شمار بندگان مقبولت را رد مي‌كنند؛ بندگاني كه تو آن‌ها را دوست مي‌داري و آن‌ها نيز با تبعيت از تو موجب خرسندي‌ات مي‌شوند؛ گمراهان با كفر و عصيان و انكار وعده‌ات، تو را تكذيب مي‌كنند و متعرض عظمت كبرياي تو و عزت جلالت مي‌شوند و به حيثيت الوهيت تو اهانت مي‌كنند و شفقت ربوبيتت را متأثر مي‌كنند. عدالت و جمال و رحمت لايتناهي‌ات را از چنين ظلم و وقاحت بي‌پاياني تقديس مي‌كنم! مي‌خواهم آيه
﴿ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا ﴾
را به تعداد ذرات وجودم بر زبان آورم! رسولان راستگو و واسطه‌هاي راست كردار سلطنت‌ات به صورت حق اليقين، عين اليقين و علم اليقين بر خزائن رحمت و ذخاير احسانت در عالم بقا و تجلي خارق‌العاده جميل اسماء زيبايت ی كه همگي در جهان آخرت ظهور مي‌كنند ی شهادت و بشارت مي‌دهند و اشاره مي‌كنند. آن‌ها با ايمان به بزرگ‌ترين شعاع اسم "حق"، حقي كه حامي و منبع و مرجع همه حقايق است، و همين حقيقت بزرگ حشريه مي‌باشد، به بندگانت درس مي‌دهند.
اي رب الانبياء و الصديقين! همه آن‌ها در ملك تو و با فرمان و قدرت تو با اراده و تدبير تو با علم و حكمت تو مُسخر و موظف‌اند و با تقديس و تكبير و تحميد و تهليل، كره زمين را به محل وسيعي براي ذكر و كائنات را به مسجد بزرگي تبديل كرده‌اند.
پروردگارا! اي رب السموات و الارضين! اي آفريننده من و اي خالق كل شي!
به حق رحمت و حاكميت و حكمت و اراده و قدرتت كه آسمان‌ها را با ستارگان، زمين را با هرچه دارد و مخلوقات را با تمام كيفيات‌شان مُسخر خود كرده‌يي، نفسم را مُسخر من گردان! مطلوبم را مُسخرم كن! براي خدمت به قرآن و ايمان قلب انسان‌ها را مُسخر رساله نور گردان! ايمان كامل و حُسن عاقبت نصيب
— 459 —
من و برادرانم كن! هم‌چنان كه دريا را مُسخر حضرت موسي (ع)، آتش را مُسخر حضرت ابراهيم (ع)، كوه و آهن را مُسخر حضرت داوود (ع)، جن و انس را مُسخر حضرت سليمان (ع) و شمس و قمر را مُسخر حضرت محمد (ص) نمودي، عقول و قلوب را مُسخر رساله نور گردان! من و طلبه‌هاي رساله نور را از شر نفس و شيطان و عذاب قبر و آتش جهنم محافظت فرما و فردوس برين را نصيب مان كن! آمين، آمين، آمين!
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
وَ ءَاخِرُ دَعْواهُم أَنِ الحَمْدُ لله رَبِّ العالمينَ
اين درس را از قرآن، و جوشن كبير كه از مناجات نبوي‌ست، فرا گرفته بودم. اگر در ارائه‌ي آن به عنوان عبادتي متفكرانه به درگاه پروردگار مهربانم قصوري مرتكب شده باشم، قرآن و جوشن كبير را شفيع قرار مي‌دهم و از رحمتش طلب عفو مي‌كنم.
سعيد نورسي