— 403 —
گفتار سی و سوم
"عبارتست از سی و سه پنجره"
این گفتار از یکسو "گفتار سی و سوم" و از سوی دیگر
"نامه سی و سوم" است.
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ سَنُر۪يهِمْ اٰيَاتِنَا فِى الْاٰفَاقِ وَف۪ٓى اَنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ اَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ اَنَّهُ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ شَه۪يدٌ ﴾
(فصلت: ٥٣)
سوال: این دو آیهٔ جامع و فراگیر، بیان میدارد که: دلایل بسیار زیادی درباره وجود و یگانگی خداوند، و اوصاف و اجراأت او، چه در جهان کوچک (انسان) و چه در جهان بزرگ (هستی) وجود دارد، خواهشمندیم به صورت مجمل و کوتاه، چگونگی دلالت این دلایل را برای ما بیان کنید. زیرا بی دینان و منکران خدا، روز به روز گستاختر شده و می گویند: تا به کی دست به دعا بلند کنیم و بگوییم "وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَيْءٍ قَدِیرٌ" ؟
جواب: تمام سی و سه گفتار نوشته شده در حقیقت، سی و سه قطره به دست آمده از برکات و بحر آیه کریمه فوق است، با مراجعه به آنها می توانید پاسخ تان را در یافت کنید.
در اینجا نیز با پیشکش نمودن مثالی، فقط اشاره ای خواهیم داشت به تراوشات قطره ای از دریای بیکران همان آیه:
اگر ذاتی معجزه گر و توانمند و ماهر، خواسته باشد قصر بزرگی را بسازد، پیش از هر چیز، زیر بنای آن قصر را با نظم، دقت و سنجش کاملی طراحی و نقشه کشی می کند و به شیوه ای که در آینده جوابگوی اهداف مورد نظر باشد، سنگ تهداب آن را می گذارد، سپس با استفاده از مهارت و تخصصش، ساختمان قصر را طبقه بندی نموده
— 404 —
و هر طبقه را به اتاقهای مختلفی تقسیم می کند. بعداً کار تزیین و رنگ آمیزی اتاقها را آغاز نموده و پس از اتمام آن، با نصب لامپها و چراغ هایی، هر طرف را روشن می سازد، و در ادامه کارهایش نیز، برای اینکه مهارت و احساناتش را تازه کند، در هر بخش و طبقه آن قصر زیبا، تغییراتی می آورد و دست به نو آوریهایی می زند و سپس، ارتباط تمام اتاقها را با نصب خط ویژه ای، با جایگاه خود بر قرار می سازد و از پنجره ای که از هر اتاق باز کرده است، مقام و جایگاهش دیده میشود.
در پرتو این مثال "و لله المثل الاعلی" آفریدگارِ ذوالجلال بی مثل و مانندی که به اوصافی همچون "حاکم حکیم، و عدل حکم" متصف است و مجموعاً هزار و یک اسم دارد، اراده نمود تا این قصر بی نظیر هستی و درخت بزرگ کاینات را بیافریند؛ بدین منظور، در ظرف شش روز، پایه ها و تهداب این قصر و درخت را، بر اساس حکمت و سنجش و بر پایه قوانینِ علم ازلی اش، بنا نهاد و سپس آن را، در چارچوب اصول و قوانینِ قضا و قدرش، به طبقات و بخش های بالایی و پایینی، جدا نمود و هر کدام را به بهترین شکل و صورت، آراست و بعداً هر گروه و هر طبقه ای از مخلوقات را، با قانون عنایت و احسانش، منظم ساخت و در پی آن، هر چیز و هر عالم را، به گونه ای که مناسب آن باشد، تزیین نمود- چنانچه آسمان را با ستارگان و زمین را با گلها آراست- و سپس در میادینِ این اصول و قوانین کلی و فراگیر، اسماء حسنی را بازتاب داده و همه جا را پرنور ساخت و بعداً اسمهای "الرحمن الرحیم" را به شکل ویژه ای، به کمک افرادی فرستاد که از فشار این قوانین عمومی فریاد میزدند و ناله میکردند، به عبارتی دیگر، در لابلای قوانین و اصول کلیِ مذکورش، احسانات خاص، کمکهای ویژه و تجلیات خصوصی اش را گذاشت تا هر چیز، در هر زمان، برای رفع هر نیازش، از او کمک بخواهد و به او نگاه کند. و سر انجام، از هر بخش، از هر طبقه، از هر عالم، از هر گروه، از هر فرد و از هر چیز، پنجره هایی به سوی خود گشود، تا خود را نشان دهد، و وجود و یگانگی خود را بفهماند. و در قلب هر انسان نیز، راه و کانالی ایجاد نمود تا هر کس بتواند با او تماس برقرار کند.
بحث نمودن از تمام این پنجره های بی حد و حساب، بالاتر از توان ما است، به همین خاطر، آن را به علم فراگیر خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) وانهاده و در اینجا فقط به سی و سه
— 405 —
پنجره ای که، از پرتوهای آیات قرآن کریم درخشیده و "گفتار سی و سوم" و یا "نامه سی و سوم" را تشکیل داده است، اشاره کوتاهی خواهیم نمود و به مناسبت اذکار و اوراد مبارکی که، سی و سه بار بعد از نمازهای پنجگانه خوانده می شود، تعداد پنجره های این بحث را هم، به سی و سه پنجره، منحصر ساخته ایم. و شرح و تفصیل بحث را به رسایل دیگر واگذار نموده ایم.
پنجرهٔ اول
می بینیم که هر چیز، به ویژه موجودات زنده، نیازهای مختلف و خواسته های گوناگون و بی شماری دارند.. جالب اینست که همه این خواسته ها و نیازها، از جایی که گمان نمیکردند و نمی فهمیدند، با کمال شایستگی، در زمان مناسبش، بر آورده شده و در اختیار شان قرار می گیرد، حال آنکه دست هیچ یک از نیازمندان، به کوچک ترین خواسته اش نمی رسد، چه رسد به اینکه اهداف و نیازهای بزرگ و مهمش را بر آورده سازد.. اگر خواسته باشی، از خودت شروع کن و در مورد خود بیندیش و ببین، چه نیازهای فراوانی داری که از برآوردن آن عاجز هستی و دستت به آنها نمیرسد، حواس و اندام ظاهری ات، نیازمند چه چیزهایی هستند و تمایلات باطنی ات، تا کجاها امتداد یافته است.. پس تمام موجودات زنده را با خودت مقایسه کن و دریاب که، هر زنده جانی، با فقر و نیازهای برآورده شده اش، به موجودیت ذات واجب الوجود (آنکه وجودش از خود اوست و محتاج غیر نیست) گواهی داده و به وحدانیت (یگانگی) او اشاره می کند و به شکل دسته جمعی نیز - آن گونه که نور خورشید، موجودیت خورشید را نشان می دهد در پشت پرده ی غیب یک ذات بسیار کریم، رحیم، مربی و مدبر را به عقل انسانهای با انصاف نشان می دهد.
ای منکر جاهل.. و ای فاسق غافل! این عملکرد جانانه را که بر پایه های حکمت و بصیرت ورحمت استوار است، چگونه تفسیر میکنی؟
آیا با طبیعت کر؟ یا با نیروی کور؟ یا با تصادف سر درگم؟ و یا با اسباب جامد و ناتوان ؟ بگو! با چه چیزی؟.
— 406 —
پنجرهٔ دوم
برای اینکه مخلوقات، پا به عرصه هستی بنهند و شکل و صورتی به خود بگیرند، راه های ممکن و احتمالی بی شماری فرا روی شان قرار می گیرد و اینها در انتخاب یکی از این امکانات و احتمالات، در حیرت و سرگردانی به سر میبرند، به ناگاه، به یکایک شان، چنان شکل و سیمای مشخص و جداگانه ای داده می شود که، با کمال نظم و حکمت، ساخته شده است.
بیا و به چهره انسان بنگر و ببین که، نشانه های ویژه ای در چهره هر انسان موجود است و او را از هر همجنس دیگرش جدا می سازد. و نیز، حواس و اعضای ظاهری و باطنی گوناگونی در چهره هر انسان تعبیه شده و با کمال ظرافت و حکمت، تجهیز گردیده است.. آیا این امر ثابت نمی سازد که چهره کوچک هر انسان، یک مهر و نشانی برای احدیت است؟
پس آن گونه که هر یکی از این چهره ها، بر موجودیت آفریدگار حکیم دلالت دارد و با صدها دلیل، به وحدانیت (یگانگی) او گواهی می دهد، چهره تمام انسانها نیز به عنوان یک علامت بزرگ، عرض اندام نموده و خود را به صورت مهر ویژه آفریدگارِ همه اشیاء - به صاحبان بصیرت و عقل- نشان می دهد.
ای منکر! ساختن این همه علایم و مهرهای غیر قابل تقلید را به کدام دستگاه واگذار کرده می توانی؟ آیا نشانه های بزرگی را که در مجموعه این چهره ها در حال درخشیدن است، به غیر آفریدگار بی نیاز آن نسبت می دهی؟
پنجرهٔ سوم
از تمام حیوانات و نباتات پراکنده روی زمین، که بیش از چهار صد هزار نوع و گروه (٭):حتی گروهی هم وجود دارد که تعداد افراد آن در یک سال، بیش از تعداد انسانهایی است که از زمان آدم علیه السلام تا روز قیامت به وجود آمده اند و خواهند آمد. مؤلف. دارند، اردو و سپاه بسیار بزرگی تشکیل یافته است. می بینیم که رزق و روزی هر دسته و گروهی ازین لشکرها، با دسته و گروه دیگر فرق دارد، و شکل و سلاح و لباس و تمرین و مرخصی هر گروه با گروه دیگر فرق می کند، اما با وجود همه این تفاوتها، کلیه نیازهایشان با نظم و اندازه دقیقی رفع می گردد.
— 407 —
ازینرو، اداره کردن این لشکر بزرگ و تربیت افراد آن، بدون اینکه کسی فراموش شود و اشتباه و آشفتگی ای رخ دهد، روشن ترین دلیل و نشان است و همچون تابش خورشید، به پروردگار یکتا و یگانه دلالت دارد.
پس به جز ذاتی که از قدرت بی اندازه، علم فراگیر و حکمت بی پایانی بر خوردار است، چه کسی می تواند در اداره این لشکر خارق العاده دخالت کند! زیرا شخصی که عاجز باشد و نتواند همه دسته ها و ملتهای درهم آمیخته این لشکر را، به صورت همزمان، اداره و تربیت کند، او هرگز نمی تواند در آفرینش کوچک ترین فرد لشکر، دخالتی داشته باشد، اگر مداخله کند، حتماً آشفتگیهایی بروز خواهد نمود، حال آنکه به فرموده آیه فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرٰى مِنْ فُطُورٍ کم ترین نشان و علامتی از آشفتگی و بی نظمی، به چشم نمی خورد.
پس هیچ عیب و نقصی در کار نیست و در نتیجه، شریکی هم وجود ندارد.
پنجرهٔ چهارم
دعا و نیایشی که با زبان استعداد بذرها و دانه ها، یا با زبانِ نیاز فطری حیوانات، و یا با زبان درماندگیِ انسانهای در مانده صورت می گیرد، همگی مورد اجابت حضرت حق واقع می شود..
آری، پذیرفته شدن همه این دعاها، بر همگان روشن است و ما با چشم سر آن را می بینیم.
پس آن گونه که هر یکی از این دعاها، به پروردگاری که "واجب الوجود" است، اشاره دارد، مجموعه آنها نیز در مقیاس وسیعتر و بزرگتری، آشکارا بر آفریدگاری مهربان و کریمی اجابت کننده، دلالت نموده و نگاهها را به سوی او معطوف می سازد.
پنجرهٔ پنجم
هرگاه، نگاهی به اشیاء بیندازیم و به ویژه، موجودات زنده را مورد بررسی قرار دهیم، در ظاهر امر، چنان به نظر می رسد که انگار به صورت دفعی (به سرعت) از دستگاه آفرینش بیرون آمده و به شکل ناگهانی، پا به عرصه هستی نهاده اند .. درحالیکه می بایست، آنچه که به صورت آنی به وجود آمده و با عجله، از ماده ناچیزی ترکیب
— 408 —
یافته است، ناچیز و بدشکل می بود و از هر گونه ظرافتی محروم می ماند، اما برعکس، می بینیم که همه مخلوقات، با یک صنعت و نوآوری خاصی آفریده شده اند که، این صنعت و نو آوری، به مهارت فوق العاده ای نیاز دارد.
و با نقش و نگارهای دقیق و ظریفی آراسته شده اند که، این نقش و ظرافت، صبر و حوصله بزرگی می خواهد و زمان زیادی کار دارد.
و از چنان زینت و گیرایی عجیبی بر خوردار اند که، این زینت و گیرایی، به ابزار و آلات گوناگونی نیاز دارد و وسایل تزئینی فراوانی را می طلبد..
پس این صنعت فوق العاده، این نقش و نگار دقیق، این شکل جذاب و این آفرینش و ابداع آنی، هرکدام به موجودیت آفریدگاری حکیم گواهی می دهد و به وحدانیت و ربوبیتش اشاره می کند و به صورت دسته جمعی نیز، موجودیت یک "واجب الوجود" بی نهایت توانا و بی اندازه حکیم و سنجشگر را نشان می دهد.
و اینک، ای منکر سرگردان! بیا ببینیم.. حقیقتهای مذکور را با چه چیزی توضیح می دهی؟
آیا با طبیعتی که مثل خودت سرگردان و ناتوان و جاهل است؟ و یا اینکه با ارتکاب اشتباه و خطای بزرگی، اوصاف خداوند پاک و مقدس را، به طبیعت می سپاری و با این بهانه، معجزات قدرت پروردگار را به طبیعت منسوب ساخته و هزار و یک محال را، یکجا قبول می کنی؟
پنجرهٔ ششم
﴿ اِنَّ ف۪ى خَلْقِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّت۪ى تَجْر۪ى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَٓا اَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمَٓاءِ مِنْ مَٓاءٍ فَاَحْيَا بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ ف۪يهَا مِنْ كُلِّ دَٓابَّةٍ وَتَصْر۪يفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَٓاءِ وَالْاَرْضِ لَاٰيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴾
(البقرة: ١٦٤)
این آیه ازیکسو، بیانگر وجوب و وحدت خداوند متعال است و از سوی دیگر به صورت پنجره ای بسیار بزرگ، اسم اعظم را نشان می دهد.
گزیده ای از مطالب مختصر این آیه:
— 409 —
تمام عالمهای موجود در طبقات علوی و سفلیِ هستی، با زبانهای گوناگون، از نتیجه واحدی حکایت دارند، یعنی، همگی ربوبیت یگانه صانع حکیم را به شکل ذیل نشان می دهند:
آن گونه که خود ستاره شناسان هم اعتراف نموده اند، گردش بسیار دقیق و منظم اجرام آسمانی، که برای رسیدن به نتایج بزرگی صورت میگیرد، بر وجود خداوندی توانا دلالت نموده و به وحدانیت و ربوبیت کامل او گواهی می دهد.
و دگرگونیهای منظمی که بخاطراهداف و منافع بزرگی، در فصلهای مختلف سال در زمین رخ می دهد نیز - به تأیید جغرافی دانان- بازهم، به همان قدیر ذوالجلال دلالت نموده و به وحدانیت و ربوبیت کاملش گواه است.
و همچنان "حیوانات" خشکی و دریا، که با رحمتی کامل، رزق و روزی شان داده شده است و با حکمتی کامل، شکلهای گوناگونی پوشانیده شده اند، و با ربوبیتی کامل، با حواس و ارگانهای گوناگونی مجهز ساخته شده اند، هرکدام به تنهایی، به موجودیت آن توانای ذوالجلال اشاره نموده و به وحدانیت او گواهی می دهد و همه باهم نیز، در یک مقیاس بسیار بزرگی، عظمت الوهیت و کمال ربوبیتش را نشان می دهند.
و همچنان "گیاهان" زیبا و مرتبِ باغها و کشتزارهای روی زمین، و گلهای آراسته ای که از این گیاهان سر برآورده است، و میوه های موزونی که از این گلها روییده است، و نقش و نگارهای دلربایی که روی این میوه ها نقش بسته است، هر یکی به موجودیت همان صانع حکیم گواهی داده و به یگانگی اش اشاره می کند و همه باهم نیز، به صورت چشم گیری، زیبایی رحمت و کامل بودن ربوبیتش را نشان میدهند.
و همچنان قطره های بارانی که بخاطر حکمتها، اهداف و فواید مهمی از ابرهای آسمان فرستاده شده و وظایف و مسولیت هایی بر دوش شان نهاده شده است نیز، به تعداد همان قطره ها، بازهم موجودیت و یگانگی و کمالِ همان صانع حکیم را نشان می دهد.
و "کوههای" بلند و سر به فلک کشیده نیز، همراه با معادن گوناگون، ذخایر پرسود و منفعت و خواص جداگانه شان، به تنهایی و به شکل گروهی، بازهم همان آفریدگار حکیم را نشان می دهند و بادلایل قویتر و استوارتر از کوه، به وحدانیت و کمال ربوبیت او دلالت دارند.
— 410 —
و همان گونه که هریکی از "گلها" و شکوفه های زیبا و لطیف - که تپه های کوچک و بزرگِ دشت و دمن را آراسته است - از وجود یک صانع حکیم حکایت نموده و به وحدانیت و یگانگی او گواهی می دهد، به صورت گروهی نیز، به بزرگی سلطنت و کمال ربوبیت او دلالت دارد.
و همچنان "برگهای" گیاهان و درختان، با شکلهای مرتب و منظم و با تکانهای موزون و جذابشان، همان آفریدگار حکیم را نشان داده و به تعداد تمام برگها، به وحدانیت و کمال ربوبیت او گواهی می دهند.
و نیز "رشد و نمو اجسام" با برداشتن گامهای هدفمند و شمرده شده، و مجهز ساخته شدن هر جسم، با ابزار و آلات گوناگون، و متمرکز نمودن توجه این ابزار به سوی میوه - توجهی که همراه با شعور و آگاهی انجام می یابد- و در یک سخن، تمام مراحل طی شده در رشد اجسام، به شکل فردی و گروهی، به وجود و وحدانیت همان صانع حکیم اشاره نموده و فراگیر بودن قدرت، گسترده بودن حکمت، زیبایی صنعت و کمالِ ربوبیت او را نشان می دهد.
و نیز جابجا ساختن "نفس و روح" در جسم همه حیوانات، و مسلح ساختن آنها با اعضا و ارگانهای مختلف، و واداشتن آنها به انجام کارها و وظایف گوناگون، بزرگترین دلیل آفرینش است و به تعداد تمام حیوانات و حتی به تعداد ابزار و اعضای بدنشان، بازهم به وجود و وحدانیت همان آفریدگار حکیم گواهی می دهد و به شکل گروهی نیز، با وضوح بیشتری، زیبایی رحمت و مهربانی ربوبیت و بنده پروری اش را نشان می دهد.
و یکی دیگر از دلایل توحید، "الهاماتی" است که از غیب، به قلبها خطور نموده و به ارشاد و رهنمایی می پردازد و انسان را از انواع علوم و حقایق، آگاه ساخته و به حیوان هم، راههای تامین و بر آوردن نیازهایش را می آموزد.. این نوع الهامات، با اشکال مختلفش، هر صاحب بصیرت را از موجودیت یک رب رحیم آگاه نموده و به ربوبیت او اشاره می کند.
و هر یکی از ارگانهای آشکار و پنهان بدن، از قبیل مردمک چشم، که گلهای معنوی را از باغستان هستی برمیچیند و هرکدام، به منزله کلید یکی از عوالم مختلف هستی به شمار می آید نیز، همچون خورشید بر وجود صانع حکیمی که حکمتش بی پایان،
— 411 —
و علیمی که علمش لایتناهی، و خالقی که رحمتش بی انتها، و رزاقی که سخاوتش بی حساب است، دلالت نموده و واحدیت و احدیت و کمال ربوبیت او را نشان می دهد.
بدین ترتیب، آنچه در بالا برشمردیم، در واقع دوازده پنجره بود که از مجموع این دوازده پنجره، پنجره ای بزرگ، گشوده شده و با ارائه دوازده حقیقت رنگارنگ، احدیت و وحدانیت و کمال ربوبیت پروردگار را نشان می دهد.
پس ای منکر بدبخت! پنجره بسیار بزرگی فرارویت گشوده شد که وسعتش به اندازه زمین، بلکه فراتر از آن، به اندازه وسعت مدار سالانه زمین است، چگونه می توانی این پنجره را ببندی؟ و با چه چیزی می توانی این معدن نور را خاموش کنی؟ و زیر کدام پرده غفلت می توانی آن را پنهان نمایی؟
پنجرهٔ هفتم
نظم، هماهنگی، توازن، مناسبت، و زیبایی کاملی که در پدیده های پراکنده هستی وجود دارد و همچنان، آسان بودن آفرینش آنها و مشابهت شان با یکدیگر و برخوردار بودن شان از فطرت و سرشت یکسان، آن گونه که موجودیت آفریدگار بی نهایت حکیم را نشان می دهد، در مقیاس بسیار بزرگی، یگانگی و قدرت کامل او را نیز به نمایش می گذارد.
و یکی دیگر از دلایل توحید، "مرکبات" منظم و بی شماری است که از عناصر جامد و ناچیزی آفریده شده اند که، این آفرینش، به واجب الوجود بودن آن صانع حکیم گواهی داده و تعداد همه مرکبات، به وحدانیت و یگانگی او اشاره می کند و به صورت مجموعی نیز، کمال قدرت و وحدانیتش را به صراحت نشان می دهد.
و هنگامیکه با ترکیب و یکجا نمودن چندین ماده و یا با تحلیل و تجزیه یک ماده، موجودات جدیدی ساخته میشود، آمیزش و آشفتگی عجیبی وجود دارد، اما هیچ اشتباه و سردرگمی رخ نمی دهد.
به طور مثال: بذرها و ریشه هایی که در زیر خاک دفن شده اند، با آنکه کاملاً مخلوط و درهم آمیخته هستند، اما هر کدام، به صورت یک گیاه و یا یک درخت متمایز و جداگانه، سر بر می آورند و قد و قامت می کشند. و همچنان مواد مختلفی که به صورت
— 412 —
مخلوط و نامتمایز، وارد درختان و گیاهان می شوند، پس از مدتی، به شکل برگهای تازه و گلهای زیبا و میوه های خوشمزه، در آمده و از همدیگر جدا می شوند. و همچنان مواد غذایی ای که به صورت آمیخته و مخلوط، وارد حجرات بدن می گردند، بی درنگ، به شکل بسیار دقیق، سنجیده شده و موزونی، ازهم جدا شده وخود را به بخشهای مختلف بدن میرسانند. تمام آنچه که برشمردیم، هرکدام به موجودیت آن حکیم مطلق و علیم مطلق و قدیر مطلق دلالت نموده و وحدانیت و کمال قدرت او را نشان می دهند.
و همچنان تبدیل نمودن "ذرات" به کشتزارهای بزرگ و پهناور، و برآوردن فراورده های جدیدی از آن کشتزارها، و وادار ساختن ذراتِ بی جان و ناتوان و جاهل، به انجام وظایف بسیار مهمی با رعایت نظم و حکمت، دلیل دیگری است بر وجود آن قدیر ذوالجلال و صانع باکمال، و کمال قدرت و عظمت ربوبیت و وحدانیت او را نشان می دهد.
اینک با این چهار راه یک پنجره بزرگ به سوی معرفت الله باز می شود که به نسبت بزرگی آن پنجره، صانع حکیم را به عقول نشان می دهد. پس ای بدبخت غافل! اگر باز هم نخواهی آن ذات را بشناسی و ببینی، بهتر است عقلت را به دور بیندازی و حیوان شوی تا نجات یابی.
پنجرهٔ هشتم
تمامی انبیاء علیهم السلام که در بین انسانها، دارای پاکترین و نورانی ترین ارواح هستند، با استناد به معجزات آشکار و روشن شان، و همگی اولیاء و اقطابی که قلبهای روشن و منّوری دارند، با تکیه به کشف و کراماتشان، و همه اصفیاء و برگزیده گانی که عقلهای نورانی دارند، با اعتماد به تحقیقات علمی شان، بر موجودیت ذاتی واجب الوجود، واحدِ أحد و آفریدگار هر چیز، گواهی داده و کمال ربوبیت و وحدانیت او را نشان می دهند.
این یک پنجره بسیار بزرگ و نورانی است و برای همیشه باز بوده و در حال نشان دادن مقام والای ربوبیت است.
پس ای منکر سر گشته! .. با اعتماد و دلبستن به چه چیزی، حاضر به شنیدن این حقایق نیستی؟
— 413 —
آیا گمان میکنی با بستن چشمانت دنیای روشن و نورانی به شب تیره و تار، تبدیل می شود.. افسوس بر تو!
پنجرهٔ نهم
عبادتهای دسته جمعی که در گستره هستی انجام می یابد، به روشنی، موجودیت یگانه معبود برحق را نشان می دهد.. آری، بنا بر تایید و گواهی شخصیتهایی که از باطن قضایا آگاه اند و با سفر به عالم ارواح، با فرشتگان و روحانیان، دیدار نموده و آنها را در حال عبادت و تسبیح مشاهده کرده اند، عموم فرشتگان و روحانیان، مشغول عبودیت و بندگی هستند و در فرمانبری از مولای خود، ذره ای کوتاهی نمی ورزند...
و همه موجودات زنده نیز، بدون استثناء، وظایفی را که به ایشان سپرده شده است، با کمال نظم انجام داده و مثل یک بنده گوش به فرمان، از فرامین الهی اطاعت می کنند.. و همگی عناصر و جمادات نیز، با انجام خدمات و وظایف گوناگونی، در واقع حلقه عبودیت را به گردن انداخته و میزان اطاعت شان را از پروردگار، اعلان می دارند..
در حقیقت، همه این عبادتهای مشهود، به واجب الوجود بودن و یگانگی معبود حقیقی اشاره می کند.
و از سوی دیگر، همه "معرفتهای" حقیقی ای که عرفاء درنتیجه اخلاص و بندگی شان بدان نایل آمده اند... و شکر ثمر بخشی که از دل و جان شکر گزاران برخواسته است... و اذکار و اوراد پرفیض و برکتی که ورد زبان ذکر کنندگان است... و حمد و ستایش نعمت افزایی که از روح و روان ستایشگران در هر سو طنین افکنده است... و توحید حقیقی و مبرهنی که موّحدان به تبلیغ و نشر آن می پردازند ... و عشق و محبت حقیقی ای که دوستان و دلباخته گان در آتش آن می سوزند.. و ارادت و رغبت صمیمانه ای که ارادتمندان کوی دوست از خود نشان می دهند و طلب و انابت جدی و صادقانه ای که منیبان به نمایش گذاشته اند.. و در یک سخن ، تمامی حالاتی که بر شمردیم، هرکدام نیروی تواتر و اجماع را دارد و بر وجوب وجود یگانه معبودی که معروف، مذکور، مشکور، محمود، واحد، محبوب، مرغوب و مقصود است، دلالت نموده و کمال ربوبیت و وحدانیت او را نشان می دهد.
— 414 —
و همچنان همه عبادتهای مقبولی که انسانهای کامل انجام می دهند و فیوضات و مناجات و مشاهدات و کشفیات معنوی ای که در نتیجه همان عبادتها حاصل شده است نیز، موجودیت و احدیت و کمال ربوبیت آن معبود ازلی و ابدی را نشان می دهد.
بدین ترتیب، این پنجره روشن و بسیار بزرگ، از سه جهت به سوی وحدانیت گشوده می شود.
پنجرهٔ دهم
﴿ وَاَنْزَلَ مِنَ السَّمَٓاءِ مَٓاءً فَاَخْرَجَ بِه۪ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِىَ فِى الْبَحْرِ بِاَمْرِه۪ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْاَنْهَارَ ٭ وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَٓائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَالنَّهَارَ ٭ وَاٰتٰيكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَاَلْتُمُوهُ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لَا تُحْصُوهَا ﴾
(إبراهيم: ٣٢-٣٤)
کمک و همکاری موجودات با یکدیگر و حمایت و پیشتیبانی شان از همدیگر، نشان دهنده اینست که تمامی مخلوقات، تحت تربیه یک مرّبی هستند و فقط یک مدبّرآنها را اداره می کند و فقط یک متصرِّف آنها را تحت تصرف خود دارد و خدمتکارهای تنها یک سیّد و مولا هستند.. زیرا قانون "تعاون" در بین تمامی موجودات، چه بزرگ و چه کوچک، جریان دارد، به گونه ای که خورشید به دستور پروردگار، مشغول آماده ساختن لوازم زندگی برای زنده جانان است و ماه، نقش یک تقویم را بازی می کند و نور و هوا و آب و غذا هم، به یاری موجودات زنده می شتابند و نباتات، در کمک حیوانات و حیوانات در کمک انسانها هستند و حتی هر عضو بدن، در یاری عضوی دیگر قرار دارد و ذرات و اتمهای غذا نیز، حجرات کوچک جسم را کمک می کنند.. بدین ترتیب، همه موجودات، در برابر قانون "تعاون" گردن نهاده و با جوانمردی، شفقت و رحمت، ارتباط سنجیده شده و حکیمانه ای با یکدیگر دارند و از یکدیگر پشتیبانی میکنند و به خواسته های یکدیگر، پاسخ مثبت میدهند. این امر، آشکارا دلالت می کند که همگی آنها مخلوقاتِ خدمتگذار و فرمانبردار ذات واحدِ أحد و فردِ صمد و قدیر مطلق و علیم مطلق و رحیم مطلق و کریم مطلق هستند.
ای فلسفی بیچاره و مفلس! در باره این پنجره بزرگ، چه حرفی برای گفتن داری؟ آیا تصادف تو جرأت دخالت در آن را دارد.
— 415 —
پنجرهٔ یازدهم
﴿ اَلَا بِذِكْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴾
(الرعد: ٢٨)
قلب و روح انسانها، زمانی از چنگ اضطراب و پریشانیِ سرچشمه گرفته از گمراهی، نجات پیدا می کند، و از دردهای معنوی ناشی از اضطراب و پریشانی رهایی می یابد که، آفریدگار یگانه را بشناسد .. و زمانی به آرامش واقعی نایل میگردد و سوز درونش فرو می نشیند که، خود و تمامی موجودات را به خالق یگانه بسپارد. و با پرداختن به ذکر و یاد الله، به اطمینان و آرامش درونی دست می یابد.
چونکه در صورت واگذار نشدن سرنوشت موجودات بی شمار به خداوند یگانه، ناگزیر باید آفرینش هر چیز، به سبب های بیشماری نسبت داده شود که در این حالت، آفریدن یک چیز، به اندازه آفریدن تمامی موجودات، مشکل و پیچیده خواهد شد، به گونه ای که در گفتار بیست و دوم به اثبات رسانده ایم که: هرگاه، کار آفرینش به خداوند سپرده شود، همه چیز حل میگردد و هیچ مشکلی باقی نمی ماند و این، به معنی سپردن اشیاء بی شمار، به یک ذات است، در غیر آن، سر نوشت هر چیز، به تنهایی در دست اسباب بی شماری می افتد و در این حالت، آفریدن فقط یک میوه، به اندازه آفریدن کل هستی و حتی بیش از آن، مشکل و پیچیده میگردد.
به طور مثال: واگذار نمودن کنترل یک سرباز به چندین فرمانده، مشکلات زیادی را در قبال دارد اما بر عکس، اگر صد سرباز، تحت فرمان یک فرمانده باشند، کنترل کردن آنها به اندازه کنترل نمودن یک سرباز، آسان است و هیچ مشکلی در قبال ندارد. بدین سان، به هیچ وجه امکان ندارد سببهای بی شماری گردهم بیایند و برای پدید آوردن چیزی به توافق برسند، این کار، کار بسیار دشواری است و مشکلات فراوانی به همراه دارد، اما یک ذات (خداوند) می تواند اشیاء زیادی را به آسانی خلق کند.
انسان در نهاد خود، تمایل شدیدی به جستجو و شناختِ حقیقت حس می کند و تا زمان دست یافتن به آن، همواره در اضطراب و نا آرامی به سر می برد.
پس برای دور ساختن این نا آرامی و دست یافتن به اطمینان و آرامش، فقط یک راه وجود دارد و بس، و آن هم شناخت خداوند سبحان و ایمان به وحدانیت آفریدگار
— 416 —
یگانه است؛ و این آرامش را در راه کفر نمیتوان یافت، چراکه پیمودن راه کفر، به دلیل داشتن ناهنجاریها و مشکلات بی شمار، محال است و اصلاً حقیقت ندارد.
اما در راه توحید، همه چیز آسان است و در آفریدن این همه موجودات فراوانی که از چهره زیبا و قامت نیکو برخوردار اند، چنان سهولت مطلقی وجود دارد که خود به خود، انسان را به پیمودن آن راه وا میدارد، زیرا این راه واجب و حقیقی است.
پس ای پیرو بدبخت ضلالت و گمراهی..! ببین؛ راه ضلالت چقدر تاریک و آزار دهنده است و تو نیز توان برداشت این همه درد را نداری.. باز بیا و به راه توحید فکر کن، ببین که چقدر آسان و با صفا است، پس از این راه برو و خود را نجات بده!
پنجرهٔ دوازدهم
﴿ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْاَعْلٰى ٭ اَلَّذ۪ى خَلَقَ فَسَوّٰى ٭ وَالَّذ۪ى قَدَّرَ فَهَدٰى ﴾
(الأعلى: ١-٣)
آن گونه که آیات متبرکه فوق خاطر نشان میسازد:
به هر چیز، به ویژه جانداران، چنان حدّ و اندازه معین، قامت وصورت منظمی، با کمال سنجش وحکمت داده شده است که انسان، با دیدن آنها گمان می کند که هر کدام، از قالب مخصوصی بیرون آمده اند. چنانکه می بینیم، در هر جسم، خطهای پیچ در پیچ و برآمدگیها وخمیدگیهایی وجود دارد که هیچ کدام، خالی از حکمت نیست، بلکه فایده های زیادی به آن جسم دارد و وی را کمک می کند تا وظایفی را که برای آن آفریده شده است، به آسان ترین شکل انجام دهد.
پس هر موجودی در علم خداوند، صورت معنوی منتظمی دارد که بر اساس مقدرات زندگی او ترکیب یافته است و دوشادوش صورت مادی، مراحل رشد و نمو را پشت سر میگذارد. و سپس، در دوران زندگی اش، آهسته آهسته صورت و قامتش را با چنان سنجش و حکمتی عوض می کند که، کاملاً موافق خلقت اوست و هیچ گونه تضادی با منافع او ندارد. این خود آشکارا نشان می دهد که:
شکلها و اندازه های اجسام، در دایره و چارچوبِ قدرت یگانه قدیر ذوالجلال و حکیم ذوالکمال، معیّن و مرتب می گردد و دست قدرت الهی، به آنها هستی می بخشد.
پس این موجودات بی حد و حساب، به موجودیت ذات واجب الوجود دلالت نموده و با زبانهای بی شماری، بر وحدانیت و قدرت بی انتهای او گواه است.
— 417 —
بیا و به جسم و اندامهای خودت بنگر و به کجیها و راستیها، پستیها و بلندیهای آن دقت کن و از فواید و نتایج و ارزشهای آن خود را آگاه ساز، آنگاه کمال قدرت پروردگار را در کمال حکمت، مشاهده خواهی کرد.
پنجرهٔ سیزدهم
﴿ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪ ﴾
(الإسراء: ٤٤)
آیه کریمه فوق، بیانگر اینست که هر چیز، با زبان مخصوص خود آفریدگارش را ذکر و تسبیح می گوید.
آری، تسبیحاتی که از زبان حال و یا از زبان قال موجودات بر خاسته است، وجود یک ذات مقدس را نشان می دهد.
بدون شک، شهادت و گواهی فطرت (شعور باطن) هرگز رد نمی شود و برگشت ناپذیر است.. و دلالت حال نیز، شک و تردید را قبول نمی کند، به ویژه زمانی که دلالتش از چندین جهت به اثبات رسیده باشد.
پس با درنظر داشت مطلب فوق، اینک به چهره موجودات منظم بنگر و ببین که از یکسو، با فطرت شان و از سوی دیگر، با زبان حال شان به گونه های مختلف، گواه موجودیت پروردگار اند و همچون حلقات درهم و زنجیره ای، همگی به یک نقطه مرکزی- یعنی آفریدگار شان- چشم دوخته و مشغول تسبیح و تقدیس اویند.. زیرا هریکی از موجودات، یک زبان مستقل است، و هیئت همگون و منظمش هم یک زبان و یک گواه دیگر به شمار می آید، و حیات و زندگی اش نیز یک زبان تسبیح گوی، محسوب می شود.
با این بیان، چنان که در گفتار بیست و چهارم به طور قطع به اثبات رسیده است گواهی این موجودات به یک ذات مقدس، و تسبیحات و تحیاتِ روشن و آشکاری که، چه از زبان حال و چه از زبان قال این موجودات بر خاسته است، آنطور که نور به وجود خورشید دلالت می کند یگانه ذات واجب الوجود را نشان می دهد و به کمال الوهیت او دلالت دارد.
— 418 —
پنجرهٔ چهاردهم
قُلْ مَنْ بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ (المؤمنون: ٨٨)
وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا عِنْدَنَا خَزَٓائِنُهُ (الحجر: ٢١)
مَا مِنْ دَٓابَّةٍ اِلَّا هُوَ اٰخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا (هود: ٥٦) اِنَّ رَبّ۪ى عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ حَف۪يظٌ (هود: ٥٧)
از آیات فوق برداشت می شود که:
هر چیز، در هر کار و در هر حالتش، نیازمند یگانه آفریدگار ذوالجلال است. هرگاه با نگاه کاوشگرانه، نظری به موجودات هستی بیفکنیم، می بینیم که، در درون یک ضعف و ناتوانی مطلق، آثار و علایمِ نیرویی نامحدود وجود دارد.
و از لابلای عجزی مطلق، آثار یک قدرت مطلق به چشم می خورد، به عنوان مثال: می توان از حالات خارق العاده ای نام برد که، دانه ها و ریشه های نباتات، هنگام رشد و نموی شان، و در وقت جان گرفتن "مرکز حیات" که در آنها وجود دارد، نشان می دهند.
و نیز در لابلای فقری مطلق و خشکی ای کامل، نماهای غنا و ثروتی مطلق را می بینیم؛ وضعیت فقیرانه خاک و گیاه در زمستان، و سپس غنای مطلق و طراوت و تازگی آن در بهار، گواه این مدعی است.
و باز می بینیم که: در درون جمود و بی جانی مطلق، تراوشات یک حیات مطلق به چشم می خورد، مانند تبدیل شدن عناصر جامدی- همچون خاک و آب- به مواد سرشار از حیات و زندگی..
و باز می بینیم که:
در درون جهلی مطلق، آثار یک شعور فراگیر دیده می شود، چنانکه هر چیز، از ذرات گرفته تا به ستارگان، به صورت منظم گام بر می دارند و همگام با نظم حاکم بر هستی و مصالح و خواسته های زندگی، رفتار نموده و کاملاً حکیمانه و سنجشگرانه، حرکت می کنند.
پس قدرت موجود در درون این عجز..
و نیروی موجود در درون این ضعف..
— 419 —
و ثروت و غنای موجود در درون این فقر..
و حیات و شعور موجود در لابلای این جمود و جهل، از هر سو، پنجره هایی را گشوده و به صورت بدیهی و حتمی، وجوبِ وجود و وحدت یک ذات قدیر مطلق و قوی مطلق و غنی مطلق و علیم مطلق و حی و قیوم را نشان می دهد. و به شکل مجموعی نیز، با گواهی دادن به یگانگی او، جاده ای نورانی را در مقیاس بزرگ به نمایش می گذارد.
پس ای غافل افتاده در منجلاب طبیعت!
اگر به بزرگی قدرت الهی پی نبری و فکر آفریننده بودن طبیعت را از سرت بیرون نکنی، آنگاه چاره ای نداری جز اینکه به هر چیز و حتی به هر ذره، قدرت و نیرویی بی اندازه و حکمت و مهارتی بی نهایت را نسبت دهی بلکه در هر چیز و در هر ذره موجودیت چنان قدرتی را قبول خواهی کرد که اکثر اشیا را می بیند، می داند و اداره می کند.
پنجرهٔ پانزدهم
بر اساس آیهٔ اَلَّذ۪ٓى اَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (السجدة: ٧)
قد و قامت زیبایی که به هر چیز و هر پدیده ای داده شده است، با سرشت و ماهیت او کاملاً مطابقت دارد، و شکل و شمایلش نیز با کمال سنجش و نظم، اندازه گیری گردیده و با بهترین شکل، ساخته شده است و صورت بسیار زیبا و لباس بسیار نرم و لطیفی هم برایش پوشانیده شده است که استفاده از آن، بسیار آسان میباشد و او را در انجام وظیفه اش کمک می کند و در آفرینش آنها، هیچ نوع بیهودگی و اسرافی در کار نیست.
به طور مثال، لباس و تن پوش پرندگان را در نظر بگیر و ببین که حین نظافت، پر و بالشان را با چه لطافت و آسانی حرکت می دهند و برای تأمین نیازهای معیشتی و زندگی خود، چگونه از آن کار می گیرند!
بدین ترتیب، آفرینش زیبای هر موجودی، بزرگترین گواه وحدانیت است و با زبانهای بی شماری، به وجوب وجود خالق حکیم گواهی داده و به یک قدیر مطلق و علیم مطلق اشاره می کند.
— 420 —
پنجرهٔ شانزدهم
نظم و ترتیب و هماهنگی ای که در آفرینش و سازماندهی مخلوقات روی زمین مشاهده می شود، و تدبیر و مراقبتی که از آنها به عمل می آید و نو آوریهایی که در هرفصل، روی آنها صورت می گیرد، آشکارا از حکمتی عمومی و فراگیر حکایت دارد که هر پدیده ای را تحت پوشش گرفته است. و از آنجاییکه هیچ صفتی نمی تواند بدون موصوف، وجود داشته باشد، البته این حکمت عمومی نیز، ضرورتاً بر یک حکیم دلالت می کند.
وباز روی این پرده حکمت، تزیینات و زیورهای خارق العاده ای در درخشش است که این امر، عنایتی کامل و گسترده را نشان می دهد و این عنایت کامل نیز به خودی خود، به یک خالق کریم و عنایت کار، دلالت دارد.
و باز روی این پرده عنایت را هم، انواع مختلفی از لطف و کرم و احسان و بخشش پوشانده است که این لطف و احسان عام شمول، آشکارا بر یک رحمت بیکران دلالت می کند و این رحمت بیکران هم، بالضّروره یک «رحمنِ رحیم» را نشان می دهد.
و باز از شاخه های آن رحمت همگانی نیز، نعمتها و رزق و روزیهای گوناگونی آویخته است و به هر نیازمندی، مطابق میلش داده میشود و در اختیارش قرار میگیرد که این امر، آشکارا اوصافی همچون رزاقیت و ربوبیت را که توأم با تربیت، شفقت و مهربانی است نشان می دهد. و این تربیت و اداره نیز ضرورتاً یک رزاق کریم را نشان می دهد.
آری، تک تک مخلوقات روی زمین که با کمال حکمت، تربیت شده و با کمال عنایت، تزیین گردیده و با کمال رحمت، مورد لطف و نوازش قرار گرفته و با کمال شفقت، اعاشه می شوند، از یکسو، بر موجودیت و یگانگی یک خالق حکیم، کریم، رحیم و رزاق گواهی داده و حکمت گسترده و فراگیری را نشان میدهند که در همه پدیده های روی زمین تبارز نموده است و بر موجودیت تصمیم و اراده ای دلالت دارد..
و باز در روی زمین، عنایت گسترده ای که حکمت مذکور را هم تحت پوشش خود دارد ..
و رحمت بیکرانی که شامل حال موجودات روی زمین است و ضمناً عنایت و حکمت را هم در آغوش خود می گیرد..
— 421 —
و همچنان رزق و اعاشه همگانی ای که با کرم و سخاوت، به تمامی جانداران میرسد و نشان دهنده رحمت و عنایت و حکمت است، هر یک، دلیل بسیار بزرگی به شمار می آید و به صورت مجموعی نیز، بر واجب الوجود بودن و بر وحدانیت و ربوبیت کامل پروردگار حکیم و کریم، رزاق و رحیم دلالت می کند. زیرا عنایتی که در لابلای حکمت، موجود است و رحمتی که در لابلای عنایت وجود دارد و اعاشه و روزی رسانی ای که در لابلای رحمت نهفته است، در مقیاسی بسیار بزرگ به صورت درخشان، بر ذات واجب الوجود دلالت نموده و مثل دلالت هفت رنگ خورشید بر نور آن، از موجودیت آن ذات ذوالجلال خبر می دهد.
پس ای منکر غافل و سرگردان!
این تربیت سراسر حکمت و بخشش، و سراپا لطف و رحمت را که در مقابل چشمان ما دیده می شود چگونه تفسیر نموده و این همه مظاهر اعجازانگیز را با چه چیزی توضیح خواهی داد؟
آیا با تصادف سرگردانی مثل خودت؟ و یا با نیروی مرده ای که مثل قلبت بی جان است؟ و یا با طبیعت کری که مثل عقلت نا شنوا است؟ و یا با اسبابی که همچون خودت درمانده و بی جان و نادان است؟
و یا اینکه با ارتکاب جنایتی بس بزرگ، می خواهی صفات پروردگار ذوالجلال و بی نهایت منزّه و متعال و قدیر و علیم و سمیع بصیر را بر "طبیعت" بی نهایت ناتوان و جاهل و کر و کور نسبت دهی؟
پس باچه نیرویی می توانی چراغ این حقیقت درخشنده و خورشید مانند را خاموش سازی؟ و زیر کدام پرده غفلت می توانی آن را پنهان کنی؟.
پنجرهٔ هفدهم
﴿ اِنَّ فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ لَاٰيَاتٍ لِلْمُؤْمِن۪ينَ ﴾
(الجاثية: ٣)
هرگاه در تابستان نگاهی به روی زمین بیندازیم می بینیم که:
در آفرینش اشیاء، جودی مطلق و سخاوتی بی حدّ، به چشم می خورد که این سخاوت، مقتضی آنست تا همه چیز آشفته و بی نظم باشد، اما بر خلاف این اقتضا،
— 422 —
می بینیم که هر چیز، در بالاترین پایه انسجام و نظم قرار دارد .. برای پی بردن به این حقیقت، به نباتات و گیاهانی نگاه کن که زینت بخش روی زمین است.
و همچنان در هنگام پدید آمدن اشیاء، سرعت فوق العاده ای به مشاهده میرسد که این سرعت، خواستار آنست تا هر پدیده ای از نظر شکل و صورت، پریشان و زمخت باشد و از لحاظ ماده، کاملاً درهم آمیخته و بی نظم بماند. اما برخلاف آن، می بینیم که توازن و دقت و سنجش فوق العاده ای برهر چیز حکم فرما است .. میوه های لذیذی که روی زمین را آراسته اند، بهترین گواه این مدعی هستند.
و همچنان فراوانی چشم گیری در ایجاد اشیاء به مشاهده می رسد که این فراوانی، مستلزم بی اهمیت ماندن و حتی زشت و بدشکل بودن اشیاء است.. اما می بینیم که هر چیز، صنعتی خوب و زیبائی دارد.. به گلهای زینت افزای روی زمین بنگر.. آیا مؤید گفته های ما نیست؟
و باز می بینیم که هر موجودی با کمالِ سهولت و آسانی آفریده میشود، این سهولت مقتضی آنست تا هر پدیده ای از صنعت و استحکام لازم محروم بماند و ارزشی نداشته باشد، اما برعکس، آثار کاملی از صنعت و مهارت و رسیدگی را در هر چیز مشاهده می کنیم. برای روشن شدن این نکته، به تخمها و هسته ها دقت کن، که به منزله صندوقچه های کوچکی برای نگهداری ابزار و تجهیزات درختان و گیاهان روی زمین هستند، و فهرست و برنامه کاری آنها را با خود حمل می کنند.
و نیز می بینیم که در ایجاد اشیاء، فاصله زمانی و مکانی وجود دارد که این امر، مستلزم اختلاف و ناهمگون بودن آنها است، اما با وصف همه اینها، ما هر چیز را در سازش و همبستگی کامل می بینیم؛ به عنوان مثال، به انواع حبوبات کِشت شده در اطراف و اکناف زمین دقت کن و فاصله زمانی و مکانی آنها را در نظر بگیر.
و نیز نوعی آمیختگی مطلق و به هم پیچیدگی عجیبی را در ایجاد اشیاء می بینیم که، این آمیختگی میطلبد تا مواد با هم مخلوط گردند و درهم بپیچند، اما برعکس، مشاهده می کنیم که هر چیز استقلال خود را دارد و کاملاً متمایز وجدا است، برای درک بهتر این موضوع، به بذرهای دفن شده در زیر خاک نگاه کن که از لحاظ ماده و ترکیب، کاملاً به یکدیگر شباهت دارند، اما در وقت شکفتن و روییدن، به کلی متمایز و جدا هستند.
— 423 —
و نیز مواد گوناگونی را که وارد درختان می شوند، در نظر بگیر و ببین که، چگونه به برگها و گلها و میوه های رنگارنگی تبدیل می شوند. و به مواد غذایی گوناگونی دقت کن که پس از وارد شدن در معده، به خوبی تجزیه می شود و هر بخش آن، با تمایز آشکاری، به اعضا و حجرات نیازمند بدن، داخل می گردد..
و بدین گونه، ببین که آثار قدرت کامل پروردگار، با حکمت کامل او همراه است.
و نیز یک نوع فراوانی و زیادت را، چه از نظر نوع و چه از نظر شکل، در اشیاء مشاهده می کنیم که این فراوانی، مستلزم بی اهمیتی و کم ارزش بودن اشیاء است، اما بر خلاف آن، می بینیم که هرچیز، از ارزش و اهمیت والایی بر خوردار میباشد. به طور مثال، از میان نعمتهای عجیبی که روی سفره زمین نهاده شده است، فقط یک نوع آن، مثلا توت را در نظر بگیر، آیا همین یک میوه، نمونه جالبی از شیرینی ساخته شده در دست قدرت الهی نیست؟ بدین ترتیب، رحمت کامل الهی را از لابلای صنعت کامل او تماشا کن.
بدین سان، می بینیم که در روی زمین از هر مخلوق و پدیده ای، فراوان وجود دارد، اما این فراوانی هرگز باعث کاهش ارزش آنها نمی شود.. باز می بینیم که بر علاوه این فراوانی، با آنکه موجودات روی زمین درهم آمیخته و مختلط هستند، اما بازهم هر موجودی از موجود دیگر کاملاً جدا و متمایز است .. و نیز با آنکه در بین موجودات روی زمین، فاصله زمانی و مکانی وجود دارد، اما با وصف این ناهمگونی، بازهم مشابهت، سازش و همبستگی کاملی بین آنها دیده میشود.. و با وصف این مشابهت و سازش و سهولت چشم گیری که در پدید آمدن اشیاء وجود دارد، بازهم هر پدیده ای، زیبایی و دلربایی خاص خود را دارد و به بهترین شکل مورد رسیدگی قرار میگیرد و توجه خاصی به آن مبذول میشود .. و در ضمن این رسیدگی و مراقبت و سرعتی که در ایجاد اشیاء بکار رفته است، نه تنها هیچ اسراف و کار بیهوده ای سرنزده، بلکه اندازه هر چیز، با سنجش و توازن دقیقی تعیین گردیده است.. و باز در ضمن این سنجش و توازن و فراوانی چشم گیر، می بینیم که هیچ چیز، صنعت و ابداع و زیبایی اش را از دست نداده است .. و در پهلوی این صنعت و سخاوتی که وجود دارد، نظم و همانگی کاملی را نیز مشاهده می کنیم..
پس هر گاه در مورد این امور بیندیشیم، خواهیم دید که هر یکی از شاهکارهای فوق، دلیل روشنی است و آن گونه که روز، به نور و نور، به خورشید دلالت دارد،
— 424 —
آنهم یک قدیر ذوالجلال و حکیم ذوالکمال و رحیم ذوالجمال را معرفی نموده و بر وجوب وجود و واحدیت و احدیت و کمال قدرت و جمال ربوبیت او دلالت می کند و سرانجام، سرّ و راز آیه کریمه لَهُ الْاَسْمَٓاءُ الْحُسْنٰى را بیان می دارد.
حال ای غافل سرکش و بی کاره و ای جاهل بیچاره!
این حقیقت بزرگ را با چه چیزی تفسیر می کنی؟ و این اوضاع خارق العاده را با چه چیزی می توانی توضیح دهی؟ و این همه شاهکارهای عجیب را به چه کسی نسبت می دهی؟ و با کدام پرده غفلت می توانی این پنجره بزرگ را که به وسعت زمین است، ببندی؟
کجاست آن تصادفی که تو به آن معتقد هستی و کجاست آن طبیعت فاقد شعوری که تو بر آن اعتماد داری؟ و کجاست آن خرافات گمراه کننده ای که تکیه گاه و پشتیبان و همراه توست؟ آیا آنها توان ایستادگی در برابر این حقایق حیرت انگیز را دارند؟
آیا تصادفی بودن این کارها، صد درجه محال نیست؟ و آیا نسبت دادن فقط یکی از این شاهکارها به طبیعت، هزار بار محال نیست؟ پس چه رسد به همه آنها؟!.
یا اینکه تو بر موجودیت دستگاهها و مطبعه های نامرئی بی شماری در درون طبیعتی که جامد و ناتوان است، باور داری و فکر می کنی که برای ساختن هر چیز، دستگاه ویژه ای در طبیعت موجود است؟
پنجرهٔ هژدهم
﴿ اَوَلَمْ يَنْظُرُوا ف۪ى مَلَكُوتِ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ ﴾
(الأعراف: ١٨٥)
برای روشن شدن مطالب این بخش، به مثالی آتی دقت کن که در "گفتار بیست و دوم" مفصلاً در مورد آن بحث شده است:
ساختمان یک قصر زیبا، مستحکم، منظم و مجهزی که دارای هر گونه امکانات است، خود به خود انسان را متوجه یک کار منظم و مستحکم می سازد، یعنی یک ساختمان زیبا، در واقع صنعت و مهارت بنّا را در کارش نشان می دهد، و کاری منظم و مکمل هم، ضروتاً بر یک معمار ماهر و کاردان کامل، دلالت دارد و این دو عنوان، یعنی معمار ماهر و کاردان، حاکی از صفات کامل و عاری از عیب و نقصی است که معمار
— 425 —
مذکور، به آن متصف است و در حقیقت، توان کاری و مهارت او را برای ابداع و نو آوری نشان می دهد. و صفات کامل نیز، آشکارا بر وجود استعداد و توانایی کامل، دلالت می کند و این استعداد کامل، بر موجودیت یک ذات عالی و روح والا، دلالت دارد.
وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى این همه آثار تر و تازه روی زمین، که پیوسته در حال نوشتن است و حتی کل هستی را پرکرده است، به روشنی، کارهایی را نشان می دهد که در آخرین پایه کمال قرار دارد.. و این کارهای کامل و سنجیده شده هم، یک فاعل با مهارت را معرفی می کند که عناوین و اسمهایش، از هر عیب و نقصی پاک و منزه است. زیرا ناگفته پیداست که، هیچ کار منظم و حکیمانه ای، نمی تواند بدون انجام دهنده ای، انجام شود. و برترین و کامل ترین عناوین هم، به برترین و کامل ترین صفات آن فاعل دلالت دارد، چون آن گونه که در قانون علم صرف، اسم فاعل از مصدر مشتق می شود، ریشه و مصدر عناوین و اسماء نیز، همان صفات اند. و صفاتی که در نهایتِ کمال قرار داشته باشد، بدون تردید بر شئونات و عملکرد ذاتی دلالت می کند که در نهایت کمال قرار دارد. و توانمندی ذاتی، یا همان شئون ذاتیه ای که از تعبیر آن عاجز هستیم، حق الیقین بر ذات پاک و منزهی دلالت دارد که در کمال مطلق است.
و از آنجاییکه هر یکی از آثار صنعت موجود در گیتی و هر یکی از مخلوقات هستی، در ذات خود یک أثر کامل و بسیار زیبا است، و هریکی ازین پدیده ها به تنهایی بر یک فعل گواهی می دهد.. و آن فعل بر یک اسم.. و آن اسم بر یک صفت.. و آن صفت هم بر یک شأن (عملکرد) .. و آن شأن (عملکرد) بر یک ذات؛ ازینرو، هر یکی از آنها به خالق یگانه ای که واجب الوجود است گواهی می دهد و بر احدیت او اشاره می کند.. یعنی آن گونه که به تعداد تمام مخلوقات هستی، دلایل و اشاراتی به سوی توحید وجود دارد، مجموعه این آثار و مخلوقات نیز، به صورت دسته جمعی، معراج بزرگی برای شناخت آفریدگار سبحان محسوب میگردد و چنان برهان روشنی برای اثبات حقیقت است که، هیچ گونه شک و تردیدی در آن راه ندارد.
و اینک ای غافل منکر!
این دلیل بسیار نیرومند را که به نیرومندی سلسله هستی است، با چه چیزی می توانی رد کنی؟ چگونه می توانی این پنجره پهناور را ببندی که از طریق روزنه ها
— 426 —
و قفسه های بی حد و حساب و حتی پنجره هایی به تعداد تمامی مخلوقات، حقیقت را بازتاب می دهد، و با کدام پرده غفلت می توانی آن را پنهان کنی؟
پنجرهٔ نوزدهم
﴿ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪ ﴾
(الإسراء: ٤٤)
خالق ذوالجلال، آن چنان حکمتها و معانی را از اجرام آسمانی (سیارات و ستارگان) آویخته است که گویی برای بازگو نمودن جلال و جمالش، آسمانها را با واژه ها و کلمات خورشید و ماه و ستارگان، آراسته است؛ همچنان در پدیده های موجود در جو سما نیز، حکمتها و اسرار و اهداف بزرگی را گنجانده است، که گویی جو سما را، با واژه های رعد و برقها و قطرات، به نطق در آورده و از طریق آنها، کمال حکمت و جمال رحمتش را می آموزاند.
و آن گونه که کره زمین را با واژه های رسا و شیوایی همچون: حیوانات و نباتات به سخن در آورده و ازین طریق، کمال صنعتش را به هستی نشان می دهد.. خود نباتات و درختان را نیز با زبان برگها و گلها و میوه هایشان، به حرف در می آورد و کامل بودن صنعت و زیبایی رحمتش را اعلان می دارد..
و خود این گلها و میوه ها را نیز با زبان تخمها و هسته های کوچک شان به سخن واداشته و به وسیله آن، باریکیها و ظرافتهای صنعت و کمال ربوبیتش را به انسانهای چیز فهم و با شعور، تعلیم می دهد.
اکنون اگر میخواهی ذکر و تسبیح طنین انداز این واژه ها را بشنوی، بیا باهم گوش فرا دهیم به شیوه سخن گفتن و تسبیح خواندن یکی از گلها و خوشه های روی زمین، تا یقین ما بیشتر شود و چگونگی ادای شهادت شان را دریابیم.
آری، هر درخت و گیاهی هنگامیکه گل باز می کند و خوشه بر می آورد، تبسم بر لب دارد و با زمزمه های معنوی اش، پاک و بی عیب و نقص بودنِ الله را بیان میدارد که این زمزمه ها، همچون خود آن گیاه، دلربا و زیبا است، زیرا در این کار "نظامی" وجود دارد که با لب خندان هر گل و با زبان شیوای هر خوشه و با واژه های موزون و متناسب بذرها و دانه ها "حکمتی" را نشان می دهد.
— 427 —
و این نظام چنانکه دیده میشود، در درون "میزانی" قرار دارد که "علم" را نشان می دهد. و خود این میزان هم در درون "نقش صنعتی" قرار دارد که "مهارت صنعت" را نشان می دهد. و آن صنعت دقیق هم در درون "زینتی" قرار دارد که لطف وکرم را ارائه می دارد و آن "زینت" هم در درون "خوشبوییهای لطیفی" قرار دارد که "رحمت و احسان" را آشکار میسازد.
پس این همه حالات پر مفهوم و زنجیره ای که، یکی در درون دیگری است، چنان گواه بزرگی بر توحید پروردگاراست که، هم آفریدگار ذوالجمال را با نامهایش معرفی می کند، و هم او را با اوصاف والایش توصیف مینماید، و هم تجلیات اسماء حسنی اش را تفسیر می کند و این نکته را نیز خاطر نشان میسازد که او میخواهد تودد و تعرف خویش را افاده کند یعنی خود را معرفی کند و محبوب و دوست داشتنی باشد.
با این بیان، شنیدی که یک گل به تنهایی، این همه گواهی می دهد، اگر در صورت امکان، گواهی تمام گلهای موجود در باغهای روی زمین را می شنیدی و به صدای رسای آنها در خصوص اعلان وحدانیت پروردگار، گوش فرا می دادی، در آن حالت چه فکر می کنی؟ آیا بازهم شک و تردیدی برایت باقی میماند و غفلتت ادامه می یافت؟ اگر جواب مثبت باشد، پس آیا می توان تو را انسان خطاب کرد و با شعور دانست؟!
حال بیا تا به یک درخت بیندیشیم .. فصل، فصل بهار است و رویشِ منظم برگها و شکفته شدن گلها، و رشد و نمو میوه های رنگارنگی که هر حرکت شان دقیق و سازمان یافته و سراسر حکمت و رحمت است، توجه ما را به سوی خود جلب میدارد.. و بادهای نرم و نسیم بهاری نیز، برگها و شاخچه ها را در دستان نازک خود، همچون نوازش کودک معصوم، مورد نوازش قرار داده و صحنه های جالب و دیدنی را می آفریند.
به دهان درخت بنگر و ببین چه بر زبان دارد و در مورد خود چه میگوید؟ با زبان برگهایی که دست سخاوت و جود، آنها را سرسبز نگهداشته است.. و با زبان
— 428 —
گلهایی که لذت و شادمانی لطف، خنده بر لبانشان نشانده است.. و با گویش میوه های شاد و خرمی که جلوه های رحمت، شادشان ساخته است، از یک "میزان" دقیق و عادلانه ای که در درون "نظامی" بدیع و محکم قرار دارد حکایت می کند، و در این میزان دقیقی که بیانگر یک "عدالت" است، نقشه های زیبای صنعت، و طعمهای گوناگون و شیرین، و بوی های خوش و لطیفی موجود است که بر یک رحمت و احسان دلالت دارد..
و در درون این خوراکیهای خوشمزه و شیرین، دانه ها و هسته های کوچکی موجود است که هر کدام، در حد خود یکی از معجزات قدرت الهی شمرده میشود، آیا آنچه که بر شمردیم دلایل روشنی بر وجوبِ وجودِ خالق کریم و رحیمی که محسن، منعم، مجمِّل، مفضِّل ، واحد و احد است به شمار نمی آید؟ و آیا بر زیبایی رحمت و کامل بودن ربوبیت او دلالت نمی کند؟
اگر این گواهی را، همزمان از زبان حال تمام درختان روی زمین، می شنیدی، آنگاه می فهمیدی و می دیدی که چه جواهر زیبا و گرانبهایی در گنجینه آیه کریمه يُسَبِّحُ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَمَا فِى الْاَرْضِ موجود است.
پس ای غافل بدبخت! و ای کسی که خود را مهارگسیخته و خودسر می پنداری و نمک نشناس هستی!
پروردگار ذوالجمال، قصد دارد با همه این زبانهای بی حد و حساب، خود را بشناساند و به عنوان مهربان ترین دوست، در قلبت جای گیرد، اگر تو نمی خواهی او را بشناسی و دوست بداری، پس بایستی همه این دهانها را ببندی و این زبانها را به سکوت واداری.
تو کجا و این کارها کجا!
وقتی این کار از تو ساخته نیست، پس باید به سخنان آنها گوش دهی. راه نجات این نیست که با انگشتان غفلت، گوشهایت را ببندی، چون این کار فایده ای ندارد و نمی تواند هستی را به سکوت وادارد و دهان موجودات را ببندد و صدای گواهان توحید را خاموش سازد، زیرا گواهان توحید، همواره حرف خواهند زد، و دلایل وحدانیت خداوند، از کار نخواهند ایستاد و تو را محکوم خواهند ساخت.
— 429 —
پنجرهٔ بیستم
(٭):حقیقت این پنجره، زمانی به صورت عربی اینچنین در قلبم خطور کرد:
تَلَأْلُؤُ الضِّيَاءِ مِنْ تَنْوِيرِكَ، تَشْهِيرِكَ ٭ تَمَوُّجُ الأَعْصَارِ مِنْ تَصْرِيفِكَ، تَوْظِيفِكَ ..
سُبْحَانَكَ مَا أعْظَمَ سُلْطَانَك ٭ تَفَجُّرُ الأنهارِ مِنْ تَدْخِيرِكَ، تَسْخِيرِكَ..
تَزَيُّنُ الْأَحْجَارِ مِنْ تَدْبِيرِكَ، تَصْوِيرِكَ سُبْحَانَكَ مَا أَبْدَعَ حِكْمَتَك..
تَبَسُّمُ الْأَزْهَارِ مِنْ تَزْيِينِكَ، تَحْسِينِكَ تَبَرُّجُ الْأَثْمَارِ مِنْ إِنْعَامِك، إِكْرَامِكَ..
سُبْحَانَكَ مَا أَحْسَنَ صَنْعَتَكَ ٭ تَسَجُّعُ الْأَطْيَارِ مِنْ إِنْطَاقِكَ، إِرْفَاقِكَ..
تَهزُّجُ الْأَمْطَارِ مِنْ إِنْزَالِكَ، إِفْضَالِكَ سُبْحَانِكَ مَا أَوْسَعَ رَحْمتَكَ،
تَحرُّكُ الْأَقْمَارِ، مِنْ تَقْدِيرِكَ، تَدْبِيرِكَ، تَدْوِيرِكَ، تَنْوِيرِكَ..
سُبْحَانِكَ مَا أَنْوَرَ بُرْهَانِكَ وَ أَبْهَرَ سُلْطَانَكَ.
مؤلف.
﴿ فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ ﴾
(يس: ٨٣)
﴿ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا عِنْدَنَا خَزَٓائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُٓ اِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ٭ وَ اَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَاَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَٓاءِ مَٓاءً ﴿مُبَارَكًا﴾ فَاَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَ مَٓا اَنْتُمْ لَهُ بِخَازِن۪ينَ ﴾
(الحجر: ٢١-٢٢)
آن گونه که در پدیده های جزیی و فرعی و در نتایج و فواید حاصله از آنها، حکمت و صنعت کامل و زیبایی به مشاهده می رسد، در عناصر کلی و مخلوقات بزرگی که ظاهراً آشفته و بی نظم و تصادفی پنداشته می شوند نیز، حکمتها و فایده های بی شماری وجود دارد و هر کدام آنها یک صنعت و شاهکار است.
به عنوان مثال، نور و روشنایی، خدمات و وظایف گوناگونی را که پر از راز و حکمت است انجام می دهد، از دلالت این وظایف، چنین بر می آید که اعلان نمودن و به نمایش گذاشتن مصنوعات الهی در روی زمین، بر عهده نور است، یعنی صانع حکیم، نور را استخدام نموده است تا مخلوقات شگفت انگیز و بی مانند خود را که، در نمایشگاه هستی به نمایش گذاشته است، در پرتو آن نور نشان دهد.
و اینک به بادها بنگر، می ببینی که وزش آنها بیهوده نیست، بلکه وظایف بسیار مهم و خدمات بزرگی را انجام میدهند که سرشار از حکمت و منفعت است، و منافعی که از وزش باد بدست می آید، اهمیت این وظایف را نشان می دهد.
— 430 —
ازینرو، امواج تند و تیز بادها و توفانها، به دستور صانع حکیم به گردش می افتد و اوست که آنها را به انجام وظایف سودمندی وامیدارد و تصرف می کند. و وزش تند و تیز شان هم بخاطر اجرای هرچه سریعتر اوامر ربانی است.
و اینک به چشمه ها و جوی بارها و نهرها نگاه کن! فوران آنها از زمین و یا از کوهها، تصادفی و بیهوده نیست، زیرا فواید و منافعی که از آنها بدست می آید، روشنترین اثر رحمت الهی است. و نتایجی که بر آنها مرتب میگردد، واقعاً حساب شده و سنجیده شده است. و همچنان ذخیره و نگهداری شدن آب در کوهها، و بیرون آوردن و جاری ساختن آنها، از روی محاسبه دقیق و با در نظر داشت نیازمندی های موجودات زنده، صورت میگیرد. هریکی از این جریانات نشان دهنده این است که این کار ها با تسخیر صانع حکیم انجام یافته است و اوست که آبها را ذخیره می کند و فواران این آب ها از زمین، هیجان شان را برای اطاعت هرچه سریعترِ اوامر ربانی نشان می دهد.
و اکنون نگاهی به سنگ ها و صخره ها و جواهرات و معادن گوناگون زمین بینداز و ببین که، چه زیبا آراسته شده اند و چه مزایایی در آنها نهفته است. فواید سرشار از حکمتی که در آنها وجود دارد، و ارتباط تنگاتنگ شان با محیط زیست و نقش مهی که در برآوردن نیازهای انسان ها و دیگر موجودات زنده دارند، به خوبی نشان می دهد که این تزیین و تنظیم و تدبیر و تصویر، کار صانع حکیم است.
و اکنون به گلها و میوه ها نگاه کن، میبینی که چهره های شاد، طعم های شیرین، زیبائی های گیرا، نقش و نگارهای بی مانند و بوهای خوش و دلپذیرشان، انسان را به مهمانی پروردگار کریم و منعمِ رحیم فرا میخواند؛ از اینرو، هریکی از این رنگهای مختلف و بوهای متنوع و طعم های گوناگون، همچون دعوتگر و معرفی نامه ای است که با زبان مخصوص خودش، منعمِ رحیم را معرفی می کند.
و اکنون پرنده ها را ببین، آواز این پرنده های خوش آواز و صدای جک جک شان، عاری از مفهوم نیست، بلکه صانع حکیم، آنها را به سخن آورده و گویا ساخته است. دلیل قطعی این امر این است که آنها با این صدا ها، با یک دیگر راز و نیاز میکنند و با لحن و آهنگ اندوه گین شان، از حالات همدیگر آگاه میگردند.
— 431 —
و اکنون به ابرها بنگر! خواهی دید که صدای ریزش باران و غرش رعد و برق آسمان، هرگز بیهوده نیست. زیرا پدید آوردن آن صداهای عجیب در فضای بیکران، و فرو فرستادن قطراتی که مایه حیات است، و فشردن آن ابرها و سیراب ساختن زنده جانهای نیازمند و چشم به راه روی زمین، این را می رساند که صدای ریزش باران و غرش آسمان، معانی و حکمتهای فراوانی دارد، در واقع این قطره های باران، به دستور ربّ کریم، خطاب به تشنه لبان چشم به راه، فریاد بر می آورند و می گویند: مژده باد.. ما داریم به سوی شما می آییم، پروردگار رحیم ما را به یاری شما فرستاده است.
و اکنون به آسمان بنگر! و از بین اجرام بسیار زیاد آسمانی، فقط به ماه دقت کن. خواهی دید که در گردش منظم آن، حکمتهای بسیار مهمی نهفته است که ارتباط تنگاتنگی با زمین دارد. این مطلب را در جای دیگر بیان نموده ایم و در اینجا، به همین مقدار اکتفا می کنیم.
بدین ترتیب، از نور گرفته تا به ماه، همه عناصر بزرگ و کلی ای که بر شمردیم، پنجره بسیار بزرگی را گشوده و در مقیاس بسیار وسیعتر و بزرگتری، ذات واجب الوجود را نشان می دهد و قدرت لایتناهی و شکوه و سلطنت او را اعلان می دارد.
پس ای غافل! اگر میتوانی این صداهای رعد مانند را ساکت کنی ، و اگر بتوانی این نورهای تابنده و درخشان را خاموش سازی، آنگاه، شاید بتوانی آفریدگار کریم را فراموش کنی. ورنه سر عقل بیا و بگو:
سُبْحَانَ مَنْ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ
پنجرهٔ بیست و یکم
﴿ وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذٰلِكَ تَقْد۪يرُ الْعَز۪يزِ الْعَل۪يمِ ﴾
(يس: ٣٨)
خورشیدی که به منزله چراغ این هستی است، در واقع پنجره تابان و نورافشانی است که مخلوقات، از طریق آن به وجود و وحدانیت آفریدگار هستی می نگرند.
دوازده سیاره ای که کره زمین هم یکی از آنها است و به نام "منظومه شمسی" یاد میشود، با وجود تفاوت فاحشی که باهم دارند و جرم شان از لحاظ بزرگی و کوچکی، فرق دارد و قرارگاه شان از نظر دوری و نزدیکی به خورشید، با هم متفاوت است
— 432 —
و حرکت و سرعت هر کدام بادیگری فرق دارد، بازهم با یک نظم و حکمت کامل و برنامه و میزان دقیقی حتی بدون یک ثانیه غفلت، در گردش هستند و ذره ای اشتباه نمی کنند.
آری، با وجود تمام این تفاوتها، همه سیارات، در مدار خود در گردش اند و بر اساس یک قانون الهی، ارتباط تنگاتنگی با خورشید دارند که ستاره شناسان، این قانون را "قانون جاذبه" می نامند، فرمانبری و اطاعت آنها ازین قانون، عیناً مانند اقتدای نماز گزاران به امامشان است و در مقیاس بسیار بزرگی، عظمت قدرت الهی و یگانگی او را در ربوبیت نشان می دهد.
با دیدن شکوه و عظمت اینها، خودت می توانی به عظمت و بزرگی قدرت و حکمتی پی ببری که این اجرام جامد و بی جان و کتله های فاقد شعور را، با کمال نظم و سنجش و دقت، در مدارهای مختلف، با اشکال گوناگون و حرکتهای جداگانه شان، به گردش در می آورد و به کار می گمارد.
پس تصادفی در کار نیست، چون اگر در این کارهای بزرگ و سنگین، کوچکترین تصادفی در کار باشد، چنان انفجاری رخ خواهد داد که در نتیجه آن، هستی زیر و رو می شود و همه چیز به باد فنا می رود.
زیرا اگر تصادفی پدید آید و برای یک دقیقه، یکی ازین اجرام آسمانی را از حرکت باز دارد و از مدارش خارج کند، در این صورت، بین دیگر اجرام آسمانی و سیارات، تصادمات هولناکی رخ خواهد داد. خودت میتوانی حدس بزنی که تصادف اجرام بزرگ آسمانی که هر کدام هزار چند کره زمین اند، چه پیامدهایی خواهد داشت.
کارهای عجیب و غریب منظومه شمسی را، به علم فراگیر الهی وا می گذاریم و ذهن خود را به بررسی کره زمین متمرکز می سازیم که یکی از دوازده سیاره مأمور و فرمانبر است و یکی از میوه های درخت منظومه شمسی به شمار می آید، می بینیم که! این سیاره ما، بر اساس فرمان ربانی- به گونه ای که در مکتوب سوم بیان گردید- به دور خورشید چرخانده می شود، تا با این گردشِ دور و دراز خود، خدمات بزرگی را انجام دهد، پس خورشید، با این گردش خود، عظمت ربوبیت و کبریائی الوهیت و گستردگی رحمت و حکمت پروردگار را به نمایش می گذارد. گویا زمین،
— 433 —
کشتی بزرگ رب العالمین است و مخلوقات عجیب و شگفت انگیز او در آن قرار دارند، و یا همچون مسکن سیاری است که خداوند، بندگان و مخلوقات خود را در آن جا داده و در فضای بیکرانی، گردش و تفریح می دهد.
و ماه نیز همچون عقربه های ساعت است و با سنجش دقیق و حکمتی عظیم، به زمین پیوند داده شده است و وقت و زمان را به ما می فهماند و علاوه برآن، در سیارات دیگر نیز، وظایف دیگری را انجام می دهد.
پس این سیاره پر برکت ما، با این اوضاع و احوالش، موجودیت و وحدانیت ذاتی را که قدرتش بی پایان است، به اثبات می رساند؛ سیارات دیگر را هم بر کره زمین قیاس کن.
و همچنان به گردش درآوردن سیارات به دور خورشید، و بستن و محکم کردن آنها به خورشید با کمربند ناپیدایی که به نام "جاذبه" یاد می شود و سپس ترتیب و تنظیم آنها، کاری است که به فرمان پروردگاری توانا و حکیم صورت می گیرد. و همچنان خورشید، با چنان سرعتی به حرکت واداشته می شود که در یک ثانیه، مسافت پنج ساعته را طی می کند و به سوی برج "هرکول" و یا به طرف "شمس الشموس" سوق داده می شود، بدون تردید، همه این کارها، با قدرت و فرمان پروردگار ذوالجلالی تحقق می یابد که سلطان ازل و ابد است، گویا پروردگار سبحان، مانوری را توسط منظومه شمسی- که به منزله سربازان گوش به فرمان او هستند- اجرا می کند تا بدین طریق، شکوه و عظمت ربوبیتش را نشان دهد.
حال، ای جناب ستاره شناس! کدام تصادف می تواند در این کارهای بزرگ دخالت کند؟ کدامین اسباب می تواند به آن دست دراز کند؟ کدامین قوت می تواند به آن نزدیک شود؟
بیا و تو بگو: آیا ممکن است این سلطان ذوالجلال از خود عجز نشان دهد و دیگری را در ملکش دخیل بسازد! به خصوص ذی حیات ها را که میوه، نتیجه، غایه و خلاصه کاینات اند، به دستان دیگر می سپارد! به دیگری اجازهٔ مداخله می دهد! به خصوص انسان ها را که جامع ترین آن میوه ها و مکمل ترین آن نتیجه ها و خلیفهٔ روی زمین و مهمان آیینه دار آن سلطان است، سر به خود رها می کند! و با حواله کردن آن ها به طبیعت و تصادف، حشمت سلطنتش را به هیچ پایین می آورد! و کمال حکمتش را سقوط می دهد!
— 434 —
پنجرهٔ بیست و دوم
﴿ اَلَمْ نَجْعَلِ الْاَرْضَ مِهَادًا ٭ وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا ٭ وَخَلَقْنَاكُمْ اَزْوَاجًا ﴾
(النبأ: ٦-٨)
﴿ فَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰىۚ وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَىْءٍ قَد۪يرٌ ﴾
(الروم: ٥٠)
اگر تصور کنیم که کره زمین سَر و کلّه یک مخلوق بزرگ است، خواهیم دید که در این سَر بسیار بزرگ، صد هزار دهن، و در هر دهن، صد هزار زبان وجود دارد و هر زبان، با صد هزار دلیل، به ذات "واجب الوجودی" گواهی می دهد که واحدِ أحد است و توان انجام هر کار را دارد و هر چیز را می داند. بدین ترتیب، هریکی از این زبانها، با ارائه صد هزار دلیل، وحدانیت و اوصاف مقدس و اسماء حسنی او را به نمایش می گذارد.
برای روشن شدن این نکته، به روز های نخست آفرینش زمین مینگریم، می بینیم که زمین، در روزهای نخست آفرینشش ماده ای سیّال و روان بود، سپس سنگها و صخره ها از آن پدید آورده شد، بعداً خاک هم از همین سنگها آفریده شد .. اگر زمین به همان حالت مایع بودنش باقی می ماند، هرگز قابل سکونت نمی بود.. و اگر آن ماده مایع، پس از آنکه به سنگ تبدیل شد، صلابت و سختی خود را حفظ می کرد، بازهم قابل استفاده نمی بود، پس کسی که این وضعیت مناسب را به زمین داده است، او همان صانع حکیمی است که، نیازهای ساکنین روی زمین را می بیند و بر آورده می سازد.
و همچنان کوههای بلند و مستحکم را مورد بررسی قرار می دهیم و می بینیم همین کوهها هستند که کره زمین را در هنگام گردشش، از هر گونه پاشیدگی و بی نظمی نگه می دارند و باعث ثبات و قرار آن میگردند.. و هنگامی که انقلابها و انفجارهای بزرگی در داخل زمین رخ می دهد و سبب تولید گازها و بخارهای گوناگونی می شود، زمین، از طریق همین کوهها، نفس آرامی میکشد وگازها و بخارهای خود را به صورت زلزله ها و آتش فشانها، بیرون میریزد و اجازه نمی دهد که رخدادهای داخل زمین، جلو حرکت منظم و سازمان یافته آن را بگیرد و از وظایف مهم و اساسی اش، باز دارد.
و همچنان با بلندیها و صخره های نیرومندش، خاک را از خیزش و طغیان دریاها محافظت و پاسداری نموده، و آب مورد نیاز موجودات زنده را در خود ذخیره و نگهداری
— 435 —
می کند و از آلودگی هوا جلو گیری به عمل می آورد و با قله های بلندش هوا را تصفیه نموده و از گازهای مضر پاک کرده و آماده تنفس می سازد و آبهای پراکنده را از هر سو گردآورده و در جای معینی، برای جانداران، ذخیره می کند و معادن و ذخایر گوناگونی را که برای ادامه حیات کل هستی لازم است، برای سالیان سال، انبار می کند.
پس این وضعیت، و بسیاری از وضعیتهای دیگر، با زبانی گویا، بر وجوبِ وجود یک قدیر مطلق و حکیم و رحیم، گواهی می دهد.
پس ای آنکه به علم جغرافیا می بالی! در موارد فوق چه حرفی برای گفتن داری؟ کدام تصادف می تواند مهار کره زمین را که پر از مصنوعات عجیب است، به دست گیرد و آن را وادار سازد تا در فضا به گردش در آمده و مسافت بیست و چهار ساله را در یکسال بپیماید و در این رهگذر، هیچ آسیبی به مصنوعات عجیب آن نرسد و هیچ چیز، از جایش بی جا نشود؟
و نیز به پدیده های شگفت انگیز روی زمین، بادقت نگاه کن! ببین که عناصر مختلف روی زمین، با چه حکمتی به کار گماشته شده اند، انگار، با بزرگداشت و احترام، به مهمانان پروردگار توانمند و حکیم مینگرند و به خدمت این مهمانان که گرداگرد سفره پرنعمت زمین نشسته اند، میشتابند.
و نیز به نوشته های زیبا و پر نقش و نگار سیمای زمین بنگر، تا صنعتهای عجیب و غریبی را در پیچ و خمهای زمین ببینی و از تماشای خاکهای رنگارنگ و سراسر حکمت و ابداع آن، بهرمند شوی.. جویها و نهر ها و چشمه ها و تپه ها و دامنه های کوه، چه منظره های جالبی دارد، انگار هرکدام اینها به صورت مسکنِ یکی از مخلوقات پروردگار ساخته شده و وسیله ای برای حمل و نقل شان از جایی به جای دیگر، قرار داده شده است. و ببین که پروردگار متعال، این زمین را با کمال نظم و حکمت، از انواع نباتات و حیوانات پر نموده که شمار آن به صدها هزار میرسد و حیات و زندگی را در آنها دمیده است و هر از چندگاه، آنها را از طریق مرگ و میر، از وظایف شان مرخص ساخته و روی زمین را از وجود شان خالی می کند و پس از مدتی، به صورت یک رستاخیز، روی زمین را دوباره پر میسازد.. آیا انجام یافتن این کارها با کمال نظم و دقت، ثابت نمی سازد که زنده شدن پس از مرگ، حق است؟.
— 436 —
آیا این رخدادها با صدها هزار زبان، وحدانیت، وجوبِ وجود یک قدیر ذوالجلال و یک حکیم ذوالکمال را نشان نمی دهد؟
خلاصه: زمین، که حیثیت قلب کل هستی را دارد، به منزله نمایشگاهی برای پدیده های عجیب، و جای گردآمدن و رستاخیزِ مخلوقات زیبا، و گذرگاهی برای قافله ها و کاروانهای موجودات، و مسجدی برای بندگان صف بسته، و محل برگذاری عبادت و بندگی است، این زمین، چنان نوری از توحید را بازتاب می دهد که با فروغ آن، سراسر هستی پر نور میگردد.
پس ای جناب جغرافی دان! وقتی سَر این زمین، با صد هزار دهان، پروردگار عالمیان را معرفی کند و در هر دهانش صد هزار زبان داشته باشد و تو، این تعریف را نادیده بگیری و سرت را در باتلاق و لجنزار طبیعت فرو بری، گناه از توست؛ بیا و به سرانجام کارت فکر کن و ببین که این روگردانی، تو را به چه عذابی گرفتار خواهد ساخت؟ بترس و به هوش بیا و سرت را از لجنزار طبیعت بلند کن و بگو:
آمَنْتُ بِالله الَّذِي بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَيْءٍ.
پنجرهٔ بیست و سوم
﴿ اَلَّذ۪ى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيٰوةَ ﴾
(الملك: ٢)
حیات، نورانی ترین و زیباترین معجزه قدرت ربانی است، و قوی ترین و تابنده ترین دلیل و حدانیت به شمار می آید، و فراگیر ترین و درخشان ترین آیینه ای است که اجراأت و عملکردهای پروردگار بی نیاز را بازتاب می دهد.
آری، حیات به تنهایی، پروردگار حی و قیوم را با همه اسماء حسنی و شئوناتش معرفی می کند. زیرا حیات همچون معجونی است که از مخلوط شدن صفات فراوانی ترکیب یافته است و همچون نور است .. آن گونه که نور خورشید، از امتزاج هفت رنگ آن به وجود می آید، حیات نیز از امتزاج دقیق و حساب شده بسیاری از صفات حاصل می شود.. و همچون دارویی است که از ترکیب حساب شده و دقیقِ مواد گوناگون و فراوانی، ساخته شده است.
بدین سان، حیات حقیقتی است که از صفات بسیار زیادی ترکیب یافته است. برخی از صفات موجود در آن حقیقت، به وسیله حواس و ارگانها رشد می کند و گسترده
— 437 —
تر میگردد و جدا میشود. و هریکی از این حواس هم، رنگ یکی از این صفات و اسماء را به خود می گیرد.
اما بخش بزرگی از این صفات، موجودیت خود را از لابلای این حواسی که سرشار از "حیات" است اعلان می کند.
و از سوی دیگر، حیات، آمیزه ای از صفاتی است همچون رزق و رحمت و عنایت و حکمت پروردگار، که این صفات، در کنترل و آفرینش و تدبیر هستی، نقش مهمی دارند و حکم فرما هستند، انگار حیات هر جا که باشد، این صفات را هم با خود میبرد. به طور مثال، زمانی که حیات، وارد یک جسم و بدن گردید، اسم حکیم نیز در آنجا متجلی میگردد و با کمال نظم و حکمت، لانه اش را میسازد. و همزمان، اسم کریم نیز جلوه گر میشود و مسکن و منزلش را به گونه که نیاز دارد، ترتیب و تنظیم می کند. و در همان وقت، جلوه های اسم رحیم هم به مشاهده می رسد که برای ادامه یافتن و به کمال رسیدن حیات، الطاف و احسانات گوناگونش را پیشکش می کند؛ و در این هنگام، جلوه های اسم "رزاق" نیز نمایان میگردد و غذاهای مادی و معنوی را که برای بقاء و رشد و انکشاف حیات لازم است، به او می رساند و برخی ازین غذاها را در بدن ذخیره می کند.
پس می توان گفت که، حیات به منزله مرکز عدسی نور است که پرتوهای گوناگون نور در آن جمع میشود، زیرا در محور حیات نیز صفات گوناگونی گردهم آمده و در یکدیگر داخل می شوند، به گونه ای که هر صفت، کاملاً مانند صفت دیگر، قرار می گیرد. بدین طریق، حیات به آمیزه ای تبدیل میشود که انگار در یک آن، هم "علم" است و هم "قدرت" هم "حکمت" است و هم "رحمت".
پس حیات، با در نظر داشت این ماهیت و سرشت فراگیرش، به منزله آیینه ای است که "بی نیازی" و شئون ذاتیهٔ پروردگار را بازتاب می دهد. از همین رو است که خداوند "حی و قیوم" حیات را زیاد و فراوان آفریده و در هر گوشه و کنار هستی، پراکنده ساخته است و هر چیز را به دَور حیات گرد آورده و به خدمت او گماشته است. پس معلوم می شود که حیات، مسؤلیت و وظیفه بس بزرگی دارد.
آری، ایفا نمودن نقش یک آیینه برای بازتاب دادن تجلیات پروردگار بی نیاز، کار ساده و آسانی نیست، چون ما، در جلو چشمان خود، گونه های بی شماری از "حیات"
— 438 —
را مشاهده می کنیم و می بینیم که در هر لحظه "حیات" جدیدی آفریده می شود و روح هر حیات هم- که به منزله اصل و ذات حیات است- به یکباره، از هیچ خلق می شود و در دسته ها و کاروانهای بزرگی، روانه میدان حیات می گردد.
آری، آن گونه که پرتوهای خورشید، به موجودیت خود خورشید دلالت دارد، حیات و ویژگیهای مذکور آن نیز، بر وجوبِ وجود ذات اقدس و حیّ و قیّومی دلالت می کند که دارای صفات پاک و منزّه و اسماء حسنی است.
کسی که به موجودیت خورشید باور نداشته باشد و پرتوهای آن را در اشیاء نپذیرد، مجبور است روز روشن را هم انکار کند؛ بدین سان، شخصی که به وجود ذات "حی و قیوم، محیی و ممیت" که خورشید احدیتش در سراسر هستی در تابش است، باور نداشته باشد، مجبور خواهد بود موجودات زنده ای را انکار کند که سراسر روی زمین و حتی گذشته و آینده را پرکرده اند.. این شخص با یک چنین پنداری، باید خود را در بین چهارپایان و حتی پست تر از آنها، جستجو کند و در ردیف جمادات بایستد.
پنجرهٔ بیست و چهارم
﴿ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ اِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴾
(القصص: ٨٨)
مرگ نیز به اندازه زندگی، برهانی بر ربوبیت است، و دلیل بسیار نیرومندی بر وحدانیت به شمار می آید.
از دلالت آیه کریمه اَلَّذ۪ى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيٰوةَ چنین بر می آید که مرگ، به مفهوم نیستی، اعدام، فنا و نابودی همیشگی نیست که خودسرانه و بدون فاعل انجام گرفته باشد، بلکه یک نوع بازنشستگی از کار و تبدیل نمودن مکانی با مکان دیگر، و جسمی با جسم دیگر است، و پایان دوره مأموریت و رهایی از زندان جسم، محسوب می شود که، به دستور و اراده آفریدگار حکیم و با یک نظم خاصی، بر مبنای حکمت الهی، آفریده شده است.
این مطلب را در نامه اول به خوبی شرح داده ایم.
آری، آن گونه که موجودات زنده روی زمین، با زندگی خود، به موجودیت و وحدانیت صانع حکیم اشاره می کنند، با مرگ شان نیز به ابدی بودن آن ذات حی
— 439 —
و باقی گواهی می دهند. در "گفتار بیست و دوم" بیان نموده ایم که مرگ، بزرگترین دلیل بر یگانگی و ابدی بودن پرودرگار است، لذا این بحث را به گفتار مذکور حواله میدهیم و در اینجا فقط یک نکته مهم را بدین شرح بیان میداریم:
موجودات زنده، آن گونه که با هستی و وجود خود، بر آفریدگار زنده دلالت دارند، با مرگ شان هم، به جاودانگی و یگانگی او گواهی می دهند.
سطح زمین، بهترین گواه این امر است، نظم دقیق و مستحکمی که از لابلای اوضاع و احوال آن پدیدار است، به موجودیت آفریدگار نیرومند، گواهی می دهد.
هنگامیکه زمستان فرا میرسد و کفن سفید برفش را بر روی چهره بهاری زمین می گستراند و بسیاری از زنده جانان را به کام مرگ فرو میبرد، منظره این مرگ، نگاه انسان را از لحظه ای که در آن قرار دارد، دورتر میبرد و گذشته را که جنازه های بهار، بدان سو رهسپار گردیده اند، در عالم خیال، برایش نشان می دهد و بدین طریق، صحنه های وسیع و دامنه داری از مرگ و زندگی را، به نمایش میگذارد.
زیرا رفتن هر بهاری، مژده آمدن بهاری آکنده و سرشار از زندگی را به انسان می دهد.
بدین ترتیب، می بینیم که مرگِ هر بهار، در یک مقیاس بسیار بزرگ و به صورت بسیار واضح و روشن و با قدرت هرچه تمامتر، به موجودیتِ خالق ذوالجلال و قدیر ذوالکمالی که زنده و پاینده است گواهی می دهد و به یگانگی و ابدی بودنش اشاره می کند و با ارائه دلایل روشنی، تو را وا می دارد تا بگویی: (آمنْتُ بالله الوَاحَدِ الأحَدِ)
خلاصه: بنابر مفهوم آیه کریه وَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا آن گونه که این زمین زنده، با زندگی اش، به موجودیت آفریدگار حکیم گواهی می دهد، با مرگش نیز، نگاه انسان را به معجزات قدرت الهی که از دو بالِ زمان، یعنی گذشته و آینده آویخته است، معطوف میسازد، و بدینوسیله - یعنی با این مرگ - خداوند سبحان، به جای یک بهار، هزاران بهار را در جلو چشم انسان به نمایش می گذارد، پس به جای اینکه فقط یک معجزه را در بهار فعلی نشان دهد، با مرگ این بهار، هزاران معجزه را به نطق در می آورد و نشان می دهد.
— 440 —
و بنابر این، گواهی هریکی از آن بهارها به وحدانیت پروردگار، به مراتب قویتر از گواهی بهار فعلی است. زیرا آنهایی که به صف گذشتگان پیوسته اند، اسباب ظاهری و ناپایدارِ پدایش شان را نیز با خود برده اند. پس سببهای بی ثباتی که در آمد و رفت باشد، هیچ تأثیری در پیدایش و استقرارِ بهار تازه ندارند.
پس قدیر ذوالجلال است که، این بهار جدید را آفریده و از روی حکمتش، آن را به اسباب ظاهری مرتبط ساخته و سپس روانه میدان نموده است.
و اما گواهی بهاری که قرار است در آینده بیاید و روی زمین را با گلهای زیبا و چهره های متبسم و آکنده از زندگی، بیاراید، به مراتب قویتر از گواهی بهار فعلی است، چون هر بهاری که در آینده می آید، از نیستی و از هیچ آفریده شده و به سوی زمین فرستاده می شود و در آنجا، وظیفه خاصی را بر عهده میگیرد.
پس ای سبکسری که در چنگ طبیعت افتاده و در آنجا غرق شده ای!
کسی که دست معنوی قدرت و حکمتش، به گذشته و آینده نرسد، چگونه میتواند در زندگی این زمین مداخله کند؟ آیا تصادفی که همچون خودت هیچ و پوچ است، میتواند نقشی در این کارها داشته باشد؟ اگر می خواهی خود را از چنگ این گمانها و خرافات برهانی، پس به حقیقت رو بیاور و بگو: اگر واقعاً طبیعتی وجود داشته باشد، چیزی جز دفترچه (قوانین) قدرت الهی نیست. تصادف هم پرده پنهانِ حکمت الهی است که جهل ما را می پوشاند.
پنجرهٔ بیست و پنجم
آن گونه که مضروب بر ضارب دلالت دارد، یک صنعت و اثر زیبا هم، مستلزم یک صنعتگر است. و وجود فرزند، موجودیت پدر را تقاضا می کند و پایین هم، مستلزم بالا است و بدین ترتیب..
از آنجاییکه این نوع امور، یکی بدون دیگری حاصل نمی شود، دانشمندان، این گونه صفات را "امور اضافی" یعنی نسبی می دانند.
بدین سان، "امکانی" که در جزئیات و یا در کلیات این هستی به چشم میخورد نیز "وجوب" را نشان می دهد، و انفعالاتی که در تمام بخشهای هستی به مشاهده می رسد،
— 441 —
به یک فعل دلالت دارد، و مخلوقیتی که در سراسر آن دیده میشود، یک خالقیت را نشان می دهد و کثرت و ترکیبی که در جهان دیده میشود نیز، مسلتزمِ وحدت است.
پس "وجوب و فعل و خالقیت و وحدت" نیز به طور آشکار و قطعی، مستلزم موجودیت کسی است که به اوصافی همچون "واجب، فاعل، خالق و واحد" متصف باشد و ممکن و منفعل و مخلوق و کثیر و مرکب، نباشد.
با این بیان، امکان و انفعال و مخلوقیت و کثرت و ترکیبی که در کاینات به مشاهده می رسد، به صورتی روشن، بر ذات واجب الوجودی که یکتا و یگانه و آفریننده هر چیز و "فعال لما یرید، و خالق کل شئ، و واحد و احد" است، گواهی می دهد.
خلاصه: آن گونه که "وجوب" از لابلای "امکان" به مشاهده میرسد و "فعل" از لابلای "انفعال" دیده میشود و "وحدت" از لابلای "کثرت" نمایان میگردد و آن گونه که وجود هر یکی، به صورت قطعی، بر وجود دیگری دلالت دارد، صفاتی که در موجودات دیده میشود، از قبیل "مخلوقیت و مرزوقیت" نیز به صورت قطعی، به "خالقیت و رزاقیت" دلالت می کند.. و موجودیت این صفات هم ضرورتاً بر موجودیت "خلاقِ رزاق، و صانعِ رحیم" دلالت دارد.
یعنی هر موجود، با زبان صدها صفت مختلفی که حامل آنست، به صدها اسماء حسنی ذات واجب الوجود، گواهی می دهد.
اگر کسی این را قبول نداشته باشد، او باید تمام این نوع صفات را انکار کند.
پنجرهٔ بیست و ششم
(٭):این پنجره عمومی نیست، تنها به اهل قلب و محبت اختصاص دارد.
جمال و زیبائیهایی گوناگون و منظره های شاد و دلربایی که در سیمای موجودات هستی میدرخشد و هر از چندگاه، با تازه شدن این موجودات، زیبایی روی شان هم سر از نو، خود را تازه می کند، بیانگر اینست که همه این زیباییها، سایه هایی از جلوه های جمال ابدی و ماندگار پروردگار اند. آری، پس از آنکه حبابهای روی آب، درخشیدند و رفتند، حبابهایی که از پشت سر می آیند نیز مانند حبابهای قبلی میدرخشند، این امر، بیانگر آنست که این حبابها، همچون آیینه ای، شعاع یک خورشید ماندگار را انعکاس می دهند، بدین سان، درخشش زیباییهای گوناگون در سیمای موجوداتی که در رودخانه
— 442 —
زمان شناورند نیز، به یک جمالِ جاویدان اشاره دارد و نشان دهنده علامتها و نشانه های آن جمال است.
و همچنان عشق و محبت جدی و بی آلایشی که در قلب هستی خانه کرده است، یک معشوق ماندگار و دایمی را نشان می دهد، زیرا چیزی که در سرشت و ماهیت یک درخت نباشد، هرگز در میوه آن رونما نمیگردد، انسان هم میوه درخت آفرینش است، پس عشق بی آلایشی که بر قلب انسان تسلط یافته است، نشان می دهد که در سراسر هستی، یک نوع عشق حقیقی و محبت خالصانه، البته با اشکال دیگر وجود دارد، پس این محبت و عشقی که قلب هستی را به تسخیر در آورده است، یک محبوب ازلی را نشان می دهد.
و همچنان جذابیتها و کششها و جاذبه هایی که در سینه هستی موج می زند و به صورت وجد و شوق و جذب، در قلب انسانهای بیدار و بر گزیده تظاهر می کند، نشان دهنده اینست که این جذبه، از یک جاذب حقیقی و ابدی سر چشمه می گیرد.
و همچنان همه اولیاء الله که اهل کشف و شهود هستند و نسبت به تمام انسانهای دیگر، طبعی نازک و شعوری لطیف و قلب نورانی دارند، با استناد به ذوق و مشاهده شان، متفقاً اعلان نموده اند که در پرتو انوارِ تجلیات جلیل ذوالجمال، تاریکی دلهایشان زدوده شده و شیرینی شناخت و محبت جمیل ذوالجلال را که، قصد معرفی کردن و محبوب ساختن خود را دارد، چشیده اند.
این اعلان شان، گواه صریحی است بر موجودیت "واجب الوجود" و اینکه او میخواهد از طریق آنها، خود را به مردم معرفی کند.
و همچنان قلمی که بخاطر آراستن و تزیین کاینات کار می کند و نقش و نگارهای زیبایی را روی موجودات به نمایش می گذارد نیز، به روشنی، زیبایی نامهای مالکِ آن قلم را نشان می دهد.
بدین ترتیب، جمال و زیبائی که در چهره هستی وجود دارد، و عشقی که در قلب، و شور و انجذابی که در سینه گیتی موج میزند، و کشف و شهودی که در چشم هستی میدرخشد، و زیبائی ای که در شکل و پیکره هستی می تابد، با گشودن پنجره بسیار
— 443 —
لطیف و نورانی، یک جمیل ذوالجلال و محبوبِ ماندگار و معبود ازلی را نشان می دهد که، نامها و صفات بسیار زیبایی دارد.
پس ای غافلی که در تاریکیهای مادیات و سیاه چالهای اوهام و فشارهای خفه کننده تردیدها، سرگردان هستی! به خود بیا، و بگونه ای که شایسته انسان باشد، ترقی کن، از لابلای این چهار روزنه بنگر و جمالِ وحدانیت را ببین و کمالِ ایمان را بدست آور و انسان حقیقی شو.
پنجرهٔ بیست و هفتم
﴿ اَللّٰهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ وَك۪يلٌ ﴾
(الزمر: ٦٢)
از طریق این پنجره، نگاهی می اندازیم به سوی اشیائی که در هستی، به صورت "اسباب و مسبَّبات" نمایان اند، می بینیم که دست بزرگترین سبب، به کوچک ترین مسبَّب نمی رسد و قدرت پدید آوردن آن را ندارد، پس معلوم می شود که سببها، پرده ای بیش نیستند و آنکه "مسبَّبات" را به وجود می آورد، غیر از اسباب است. این مطلب را با ارائه مثالی توضیح خواهیم داد.
نیروی حافظه انسان از لحاظ حجم، به اندازه یک دانهٔ خَردَل است و در گوشه ای از دماغ انسان قرار داده شده و آنچنان جامع و فراگیر است که گویا معلوماتِ چندین کتابخانه را دربرگرفته و تمام سرگذشت انسان را بدون اشتباه و بی نظمی، نگهداری می کند.
ببین، برای تشریح و توضیح این معجزه قدرت الهی، کدامین سبب را می توان نشان داد؟ آیا این سبب، پیچ خوردگیهای مغز است؟ و یا اینکه ذرات بدون شعورِ حجرات مغز، می تواند این رخدادها را بنویسد و حفظ کند؟ و یا اینکه بادهای تصادف؟
پس امکان ندارد این شاهکار معجزه آسا را جز "صانع حکیم" کسی دیگر بیافریند، صانع حکیمی که "نیروی حافظه" انسان را بسان کتاب خانه ای قرار داد، تا پرونده های اعمال انسان را درخود نگهداری کند و این را به انسان بفهماند که پروردگارش هر کار کوچک و بزرگ را ثبت و بایگانی می کند و در روز حساب، در محضر عام، همه کرده های انسان را جلو چشمان او می گذارد. نیروی حافظه انسان، به عنوان یک مثال ارائه شد، تو میتوانی مسببات دیگر، از قبیل تخم مرغها و هسته ها و بذرها و سایر
— 444 —
معجزات کوچک را به آن قیاس کنی. وقتی به هر مسبب و هر پدیده ای بنگری، خود را در برابر چنان صنعتی خارق العاده میبینی که یک سبب عادی به جای خود، اگر تمامی اسباب گردهم آیند و دست بدست هم دهند، بازهم از پدید آوردن آن، اظهار عجز و درماندگی خواهند نمود.
برای روشن شدن این نکته، از خورشید به عنوان یک مثال کار میگیریم:
گمان برده میشود که خورشید سبب بزرگی است، فرضا اگر خورشید اختیار و شعور میداشت و به او گفته میشد: ای خورشید بزرگ! آیا میتوانی جسم پشه ای را به وجود بیاوری؟ خورشید، بی درنگ جواب می داد و می گفت:
نوری که خداوند برایم بخشیده وحرارت و رنگهایی که برایم ارزانی داشته است، شایستگی و توان آفریدن چیزی را به من نمی دهد، آفریدن پشه، پیش از هر چیز، به امکاناتی چون چشم و گوش و زندگی، نیاز دارد که من هیچ یک از آنها را ندارم، پس این پیشنهاد شما کاملاً خارج از توان من است.
آری، جذابیتها و زیباییهای خارق العاده ای که روی "مسبَّبات" به چشم میخورد، توانایی آفریدن را از اسباب سلب می کند و با زبان حالش، ما را به مسبِّب الاسباب رهنمون میشود و آن گونه که آیه کریمه وَ اِلَيْهِ يُرْجَعُ الْاَمْرُ كُلُّهُ بیان میدارد، مهار هر چیز را به دست پروردگار می سپارد.
همچنان نتایج و پیامدهای نیکی که این مسببات در قبال دارند و فواید و منافعی که از آنها حاصل میشود نیز، به خوبی نشان می دهد که در پس پرده اسباب، یک ربّ کریم و یک حکیمِ رحیم قرار دارد و هر آنچه که ما می بینیم، چیزی جز صنعت و نوآوریهای او نیست، چون "اسبابی" که فاقد شعور است به هیچ وجه نمیتواند کمترین آگاهی از هدف و سرانجام مسبَّب، داشته باشد، درحالیکه هر پدیده ای که پا به عرصه هستی مینهد، نه فقط یک حکمت، بلکه چندین حکمت و فایده و هدف، او را همراهی می کند؛ یعنی این ربّ حکیم و کریم است که اشیاء را پدید می آورد و سپس روانه این عالم میسازد و اهداف و فوایدی را انگیزه و غایه آفرینش آن میسازد.
— 445 —
به طور مثال: اسباب ظاهری پیدایش باران، کاملاً ناتوان است و هرگز نمی تواند در مورد حیوانات فکر کند و از روی ترحم و دلسوزی، باران را به سوی شان بفرستد.
پس همان ربّ رحیمی که حیوانات را آفریده و روزی شان را برعهده گرفته است، از روی رحمت و حکمت خود، باران را به یاری حیوانات فرو می فرستد. ازینرو، باران را "رحمت" می گویند، چون فایده های بسیار زیادی دارد و جانانه ترین اثر رحمت میباشد. و انگار، رحمت الهی به شکل باران مجسم شده است.
و همچنان تزیینات و نماهای متبسّم و بسیار زیبایی که روی نباتات و حیوانات سراسر هستی جلوه گر است، از یکسو نشان می دهد که در پشت پرده غیب، مدبّری وجود دارد که با ارائه این مخلوقات زیبا، می خواهد خود را معرفی نموده و محبوب دلها قرار گیرد و از سوی دیگر، بر وجوبِ وجود و وحدانیت او دلالت می کند.
بدین ترتیب، تزیینات رنگارنگ اشیاء، و مظاهر دلربا و حالات سراسر حکمت شان، به صورت قطعی، به دو صفت تعرف و تودّد (خود را معرفی نمودن و محبوب دیگران ساختن) دلالت می کند و این دو صفت هم، آشکارا بر موجودیت و یگانگی آفریدگار توانمندی که معروف و ودود است، گواهی می دهد.
گزیده سخن: سبب، یک چیز بسیار معمولی و عاجز است، اما مسبَّبی که به او وابسته ساخته شده، آنچنان دقیق و ارزشمند است که این "مسبب" خود به خود، آن سبب را کنار زده و قدرت ایجاد را از او سلب می کند.
و همچنان هدف و فواید حاصله از "مسبَّب" نیز، اسباب جاهل و بی جان را از صحنه دور ساخته و آن را به دست آفریدگار حکیم می سپارد.
و همچنان، تزیینات و مهارت هایی که بر سیمای "مسبَّب" نقش بسته است، به پدید آورنده حکیمی اشاره می کند که قصد دارد قدرتش را به مخلوقات با شعورش معرفی نموده و خود را محبوب شان بگرداند.
پس ای اسباب پرست بی چاره! با چه چیزی می توانی این سه حقیقت مهم را توضیح دهی؟ چگونه می توانی با پندار و گمانهایت خود را متقاعد سازی؟ اگر عقل داشته باشی، پرده اسباب را پاره کن و بگو: «هو الله وحده لاشریک له» و از چنگ وهم و گمانهای بی شمار خود را برهان.
— 446 —
پنجرهٔ بیست و هشتم
﴿ وَمِنْ اٰيَاتِه۪ خَلْقُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَاتٍ لِلْعَالِم۪ينَ ﴾
(الروم: ٢٢)
هرگاه نگاهی به کاینات بیندازیم، می بینیم که در هر چیز آن، حکمت و نظم دقیقی حکم فرما است، از ذرات بدن ما گرفته تا به کل هستی، تحت پوشش همین حکمت و نظم قرار دارد.
و وقتی به حجرات بدن دقت کنیم، می بینیم که تدبیر فوق العاده مهمی این حجرات بی نهایت کوچک را تنظیم می کند و این تنظیم، بر اساس فرمان و قانون کسی صورت میگیرد که او منافع کل جسم و بدن را می بیند و هر بخش آن را کنترل می کند.
به همین دلیل، آن گونه که بخشی از غذاها در بدن ما به صورت چربیهای داخلی ذخیره شده و در هنگام نیاز به مصرف می رسد، در هریکی از حجرات کوچک هم عیناً همان توانایی ذخیره و نگهداری وجود دارد. وقتی به گیاهان بنگریم، می بینیم که آنها هم تحت پوشش تربیت و مراقبت ویژه ای قرار دارند، و اگر نظری به عالم حیوانات بیفکنیم، می بینیم که آنها هم در آغوش لطف و کرم به سر می برند و هرگاه نگاهی به ارکان و پایه های بزرگ هستی بیندازیم، می بینیم که در هر گوشه و کنار آن هم، اداره شکوهمند و عظیمی حکم فرما است و هر یکی از آن ارکان وپایه ها را، به سوی اهداف و مقاصد بزرگی سوق می دهد و به گردش در می آورد. و بالاخره، وقتی به کل هستی بنگریم، می بینیم که به شکل یک کشور منظم، یا یک شهر زیبا و یا یک کاخ سر به فلک کشیده، عرض اندام می کند و با نظم و ترتیب دقیقش که برای رسیدن به اهداف و نتایج والایی است، تعجب همه را بر می انگیزد.
آن گونه که در موقف اول گفتار سی و دوم به اثبات رساندیم:
تمامی موجودات، چنان پیوند و ارتباط معنوی تنگاتنگ و مستحکمی با یکدیگر دارند که، مجالی برای دخالت شرک باقی نمی ماند و در کارشان ذره ای مداخله راه نمی یابد.
بنابراین، کسی که همه ستارگان وکهکشانها مطیع فرمانش نباشد و زمام امور آنها را در دست نداشته باشد، هرگز نمی تواند ذره ای را تابع دستورش بسازد و بر آن فرمان
— 447 —
براند. به عبارتی دیگر، کسی که ربّ حقیقی یک ذره باشد، شایستگی این را نیز دارد که مالکیت کل هستی را بر عهده گیرد.
در پرتو آنچه که در "موقف دوم" گفتار سی و دوم توضیح داده و ثابت ساختیم، باید گفت:
کسی که مهار آسمانها را تحت سلطه و فرمان خود نداشته باشد، خطوط چهره و سیمای انسان را هم نمی تواند رسم کند، یعنی کسیکه خالق آسمانها و زمین نباشد، نمی تواند علایم و مشخصات چهره یک انسان را ترسیم کند و علایم تفکیک دهنده را در چهره او تعبیه نماید.
بدین ترتیب، پنجره بسیار وسیعی به وسعت هستی، فرا رویت قرار گرفت، هرگاه از طریق آن به کاینات بنگری، آیات کریمه ذیل را که با حروف درشتی، روی صفحات هستی نوشته شده است خواهی دید و حتی چشم عقلت هم به تماشای آن خواهد نشست، آیه مذکور ازین قرار است:
﴿ اَللّٰهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ وَك۪يلٌ ٭ لَهُ مَقَال۪يدُ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ ﴾
(الزمر: ٦٢- ٦٣) و شخصی که نتواند این حروف برجسته و بزرگ را ببیند، از یکی از این سه حالت خالی نیست، یا فاقد عقل است.. یا قلب ندارد.. و یا اینکه حیوانی است در پیکر آدمی.
پنجرهٔ بیست و نهم
﴿ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪ ﴾
در یک فصل بهار، به سیاحت می رفتم، احساس عجیب غربت به من دست داده بود، به اندیشه و فکر فرو رفته بودم، حین گذشتن از دامنه تپه ای سرسبز، گل زرد رنگی، نگاهم را به خود جلب کرد، چه منظره دوست داشتنی و زیبایی داشت! دیدن این گل زیبا، مرا به یاد گلهای سرزمین خودم "وان" و شهرهای دیگر انداخت و خاطرات آنجا را تازه کرد، به ناگاه، مفهوم ذیل به قلبم خطور نمود:
این گل نازک و زیبا، در واقع مُهر و نشانی است که به وسیله آفریننده زیبائیها، روی صفحه زیبای هستی زده شده است، پس این مهر و نشان، مربوط به هر که باشد، گلهای سراسر زمین هم، مربوط به اوست.
— 448 —
در ادامه این تفکر ذهنی، تصور دیگری وارد قلب گردید و این معنی را خاطرنشان ساخت:
آن گونه که مُهر و امضای یک نامه، صاحب و نویسنده آن نامه را نشان می دهد، این گل هم، یک مُهر رحمانی است و روی نامه رحمن زده شده است که این نامه، عبارتست از همین تپه کوچکی که با حروف و واژه های پرمفهوم نباتات و گیاهان، نوشته شده است. پس این نامه، به صاحب این مُهر تعلق دارد و از اوست.
وقتی بیشتر و بیشتر فکر کردم، دیدم که خود این تپه زیبا هم تغیر کرد و شکل مُهری را به خود گرفت که، روی این بیابان پهناور و دامنه دار، که آن هم بسان یک نامه در آمده بود، حک شده است. اینجا بود که حقیقت دیگری به ذهنم خطور کرد و گفت:
آن گونه که مُهر و نشان هر نامه، معرفی کننده صاحب آن نامه است، هر یکی از پدیده های عالم نیز، به مثل یک مهر ربانی، تمام اشیاء را به خالق رحیم خود منسوب می سازد و ثابت می کند که هر چیز، نامه آفریدگار اوست.
بدین ترتیب، هر چیز به یک پنجره توحید نما تبدیل میشود و همه چیز را به ذات واحد أحد می سپارد.
یعنی، هر چیز، به ویژه موجودات زنده، از چنان نقش و صنعت محکم و حکیمانه ای برخوردار است که، خالق این نقش و صنعت زیبا، میتواند همه اشیاء را خلق کند، پس کسی که توان آفریدن همه چیز را نداشته باشد، او هرگز نمی تواند چیز کوچکی را خلق کند.
پس ای غافل!
به چهره هستی بنگر، ببین که هریکی از موجودات، به منزله نامه های متداخل و زنجیره ای ربّ احد و صمد است و روی هر نامه، آنقدر مهر توحید دیده می شود که قابل شمارش نیست. چه کسی جرأت دارد تا گواهی این همه مهر را تکذیب کند؟ چه نیرویی می تواند صدای این همه گواهان صادق را خاموش سازد؟ هرگاه با گوش دل و جان، به هریکی از آنها گوش فرا دهی، زمزمه "أشْهَدُ أن لَا إلهَ إلَّا الله" را خواهی شنید.
— 449 —
پنجرهٔ سی ام
﴿ لَوْ كَانَ ف۪يهِمَٓا اٰلِهَةٌ اِلَّا اللّٰهُ لَفَسَدَتَا ﴾
(الأنبياء: ٢٢)
﴿ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ اِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴾
(القصص: ٨٨)
این پنجره به دانشمندان علم کلام مربوط است که به منظور اثبات ذات واجب الوجود، از دلایل "امکان" و "حدوث" کار می گیرند. ما تفصیل این دلایل را به کتابهایی همچون "شرح المواقف" و "شرح المقاصد" وا گذاشته و در اینجا چند پرتو را از فیوضات قرآن کریم ذکر می کنیم که از لابلای این پنجره، به قلب راه یافته است.
زمامداری و حاکمیت، رقیب را قبول ندارد و کوچک ترین مداخله را نمی پذیرد، هر گونه مشارکت را رد می کند. ازینرو، اگر در دِهی، دو ارباب باشد، امنیت و آرامش مردم سلب گردیده و نظم برهم می خورد، اگر در ناحیه ای، دو مدیر و در استانی دو استاندار باشند، زمین و زمان برهم می خورد و همه چیز به تباهی میکشد. و اگر دو پادشاه در یک کشور باشند، کشور را به آشوب می کشانند و سبب آشفتگیها و پریشانیها می شوند.
وقتی انسان عاجز و ناتوانی که به کمک دیگران نیازمند است و بهره ناچیزی از زمامداری و حاکمیت دارد، دخالت همنوعانش را در کارهایش نپذیرد و رقبای خود را از صحنه خارج نماید، پس زمامداری و حاکمیت پروردگاری که قدرتش بی پایان است، چگونه باید باشد؟ خودت مقایسه کن و ببین که قانون ردّ مداخله، تا به کدام سطح، در جهان حاکم است و تسلط دارد. بدین معنی که، وحدت و انفراد، از جمله مهمترین و ضروری ترین لوازمِ الوهیت و ربوبیت می باشد. اگر دلیل و گواه میخواهی، نظم کامل و هماهنگی زیبای هستی که عقل را به حیرت و شگفت در می آورد، بهترین گواه این مدعی است، که هر انسان با تماشای آن، بی اختیار می گوید:
سبحان الله.. ما شاء الله.. تبارک الله.. و در برابر عظمت آفریدگار آن، سر به سجده می نهد.
— 450 —
اگر کوچک ترین جایی برای شریک وجود می داشت و اگر کمترین مداخله ای در کارهای هستی صورت می گرفت، بر اساس فرموده آیه کریمه لَوْ كَانَ ف۪يهِمَٓا اٰلِهَةٌ اِلَّا اللّٰهُ لَفَسَدَتَا و نظام آسمانها و زمین برهم می خورد و آثار و علایم فساد، به وضوح دیده می شد.
حال آنکه به فرموده آیه کریمه
﴿ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرٰى مِنْ فُطُورٍ ٭ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ اِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَ هُوَ حَس۪يرٌ ﴾
(الملك: ٣-٤) انسان برای یافتن عیب و نقصی در نظام آفرینش، هر اندازه از خود جدیت نشان دهد و دست و پا زند، تلاشش نتیجه ای نخواهد داشت و با خسران و زیان بر خواهد گشت، این امر نشان دهنده اینست که نظم و نظام هستی در بلندترین پایه کمال قرار دارد. پس این نظم هستی، قاطع ترین گواه وحدانیت است.
اکنون نوبت به "حدوث" می رسد
علماء کلام در این مورد گفته اند:
عالم تغییر کننده است، و هر تغییر کننده، حادث است (بعداً به وجود آمده است)، و هر حادث یک محدث یعنی پدید آورنده ای دارد.
ازینرو، این هستی هم، حتماً یک پدید آورنده قدیم دارد.
ما نیز می گوییم:
آری، کاینات حادث است (یعنی بعداً پدید آورده شده است)، چون می بینیم که در هر عصر و در هرسال، و حتی در هر فصل، عالَمی می رود و عالَمی دیگر، جای آن را می گیرد، پس این پروردگار توانا است که در هرسال، در هر فصل و حتی در هر روز، این عالم را از نیست، هست می کند و در معرض دید و تماشای اهل شعور میگذارد و دو باره، آن را بر می دارد و عالم دیگری را به جای آن می آورد، بدین ترتیب، یکی را پس از دیگری قرار داده و به شکل حلقه های زنجیر در می آورد و از ریسمان زمان، می آویزد.
پس فصل بهار، یکی از بزرگترین و بارز ترین معجزات قدرت است که در این فصل، چیزهای فراوانی از "عدم" به وجود آورده می شود و عالمهای بی شماری، از هیچ خلق می گردد، پس این قدیر ذوالجلال است که عالمها را در دست خویش متحول
— 451 —
ساخته و روانه جهان بزرگ می سازد و گستره زمین را، به صورت سفره ای رنگین، فرا روی مهمانانش می گسترد.
و اینک به بحث "امکان" می پردازیم
متکلمان در این باره گفته اند:
امکان، متساوی الطرفین است، یعنی هرگاه، عدم و وجود چیزی، برابر و یکسان باشد، موجودیت ترجیح دهنده و مشخص کننده و پدید آورنده ای، ضروری است، چونکه یک ممکن نمی تواند ممکن دیگری مثل خود را به وجود آورد، زیرا در این صورت، دایره مسلسل و بسته ای از "ممکنات" به میان می آید که این امری است باطل و محال، پس حتماً باید "واجب الوجودی" باشد تا اشیاء را به وجود آورد.
دانشمندان کلام، نظریه "دور و تسلسل" را باطل دانسته و با دوازده برهانی که به نام "برهان عرشی و سُلَّمی" یاد میشود، بطلان آن را ثابت ساخته اند و با قطع سلسله اسباب و مسبَّبَات، موجودیت ذات واجب الوجود را ثابت کرده اند.
و ما می گوییم:
نشان دادن مهر مخصوص پروردگار بر روی هر چیز، به مراتب آسانتر و قویتر است از "قطع سلسله اسباب" و استفاده از برهان سلمی.
به لطف و فیض قرآن کریم، تمام "پنجره ها" و "گفتارها" بر اساس همین واقعیت پایه گذاری شده و همین راه آسان را پیموده اند. با آنکه بحث "امکان"، بحث بسیار وسیعی است، و با راه ها و شیوه های بی شماری، موجودیت واجب الوجود را نشان می دهد، اما اثبات وجود خداوند، فقط به همین راهی که متکلمان پیموده اند، منحصر نمی باشد، بلکه از راههای متعدد و بی شماری، می توان به معرفت و شناختِ واجب الوجود دست یافت.
برای توضیح بیشتر باید گفت:
هنگامیکه هر چیز، در به وجود آمدن، در صفات و در مدت بقاء و زندگی اش، در بین احمتالات یعنی راه و روشهای بی شماری در حیرت و تردد به سر می برند، به یکباره می بینیم که، از بین آنهمه امکانات و احتمالات، راه منظم و مناسبی را برای به وجود
— 452 —
آمدن بر می گزیند و می پیماید، و هر صفت و خاصیتش هم، به شکل خاص و مناسبی برایش داده می شود و هر آنچه که در طول زندگی اش بدان نیاز دارد نیز، با همین روش مخصوص، در اختیارش گذاشته می شود.
پس اراده و گزینش یک برگزیننده، و ترجیح یک ترجیح دهنده، و ایجاد یک خالق حکیم است که در بین راههای فراوان، او را به یک راه سراسر حکمت، رهنمایی نموده و صفات و احوال منظم و ویژه ای را به او می دهد.
سپس آن موجود را از تنهایی بدر آورده و بخشی از یک جسم مرکب می سازد و در اینصورت، راههای ممکن، بیشتر و بیشتر می شود. زیرا خود این جسم مرکب نیز، می تواند هزاران شکل و صورت را به خود بگیرد و چندین راه را برگزیند، اما بازهم می بینیم که، دستی در کار میشود و از بین اوضاع و احوال فراوانی که هیچ فایده ای به آن مرکب ندارد، وضعیت ویژه و سودمندی را بر میگزیند و در اختیارش میگذارد و او را از سردرگمی نجات می دهد. یعنی پس از اینکه در آن جسم مرکب داخل شد، به انجام وظایفی مهمی که به نفع آن جسم است، گماشته میشود.
و سپس خود این جسم مرکب هم، بخشی از یک جسم مرکب دیگر قرار داده می شود و بازهم راههای ممکن و محتمَل افزایش می یابد، زیرا این جسم هم می تواند هزاران شیوه و شکل را به خود بگیرد، اما می بینیم که از بین هزاران شیوه و شکل، وضعیت معین و مشخصی برایش برگزیده شده است و به انجام وظایف مهم دیگری رهنمایی گردیده است.. بدین ترتیب، هر اندازه جلوتر بروی، می بینی که تمام این راهها، تو را به یک مدبِّر حکیم می رساند و این یقین و باور را برایت میبخشد که هر چیز، با فرمان یک فرمانده دانا، اداره و کنترل می شود، زیرا همه مرکبَّات، از اجزاء ترکیب یافته اند و این جزء هم، از اجزاء دیگری تشکیل گردیده است و بدین روال، هر جزء، در جای معینی قرار گرفته است و در آنجا به انجام وظایف ویژه ای میپردازد.. درست مانند سربازی که با دسته و گروه و گردان و هنگ و تیپ و لشکر خود، سر و کار دارد و با تمام این تشکیلات نظامی که به هم وابسته است، در ارتباط میباشد.. برای درک بهتر این مطلب، یکی از حجرات آدمک چشمت را به عنوان مثال ارائه می دهیم، آن گونه که هر یکی از حجرات آدمک چشمت، از لحاظ کاری
— 453 —
و شغلی، رابطه مشخصی با چشمت دارد و در آنجا انجام وظیفه می کند، با سَرت نیز به عنوان یک کل، رابطه دارد و در آنجا هم خدمات پرحکمتی را به سر میرساند، اگر این حجره، ذره ای اشتباه کند و آسیب ببیند، سلامتی و نظم کل جسم، مختل می گردد، و همچنان با رگهای خون و سلولها و عصبهای حرکت دهنده، در ارتباط است و حتی با کل بدن رابطه شغلی دارد. پس این امر، به خوبی نشان می دهد که این جای معین در آدمک چشم، به صورت تصادفی به این حجره داده نشده است، بلکه با حکمت یک صانعی که حکمتش بی پایان است، این کار صورت گرفته و از میان هزاران راه ممکن، این وضعیت معین برایش در نظر گرفته شده است.
بدین ترتیب، هر یکی از موجودات هستی، با ذات و صفات خود، آفریدگارش را با زبان مخصوصش معرفی نموده و با انتخاب و پیمودن راه معینی، از بین راههای فراوانی که پیش رویش قرار داشت، بر حکمت آفریدگارش گواهی می دهد. و هرگاه وارد جسم مرکبی گردید، در آنجا هم، با زبان دیگری، صانعش را اعلان می کند، بدین ترتیب، به پیش می رود و با وارد شدن به هر جسم مرکب، پدید آورنده اش را معرفی نموده و به نسبت وظایف و خدماتی که در آنجا انجام می دهد و به تعداد راههای ممکن و متحملی که فرا رویش قرار گرفته است، به واجب الوجود بودن پروردگارحکیم گواهی داده و اختیار و اراده اش را نشان می دهد، تا اینکه، به بزرگترین مرکب می رسد و در آنجا هم به پیمانه بزرگتری وظایفش را انجام داده و به معرفی پروردگار می پردازد. زیرا کسی می تواند چیزی را در داخل مرکبات جاسازی نموده و مناسبت آن چیز را، با همه اجزاء مرکبات، حفظ و تأمین نماید که، آفریننده همه مرکبات باشد.
پس باید گفت: هر چیز به منزله شاهدی است که با هزاران زبان، به او گواهی می دهد و حتی فراتر از این، میتوان گفت که تعداد گواهان، نه تنها به تعداد کل موجودات، بلکه به تعداد صفات و ویژگیهای موجودات و به تعداد همه مرکبات است. پس از نقطه نظر امکان، هر ممکن، گواهی است بر موجودیت "واجب الوجود".
پس ای غافل! خودت بگو، آیا نشنیدن صدای این همه گواه، که بانگ آن در کل هستی طنین انداخته است، توجیه پذیر است؟ آیا این آخرین حد کَری و بی عقلی نیست؟
— 454 —
پنجرهٔ سی و یکم
﴿ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ ف۪ٓى اَحْسَنِ تَقْو۪يمٍ ﴾
(التين: ٤)
﴿ وَ فِى الْاَرْضِ اٰيَاتٌ لِلْمُوقِن۪ينَ ٭ وَ ف۪ٓى اَنْفُسِكُمْ اَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴾
(الذاريات: ٢٠-٢١)
ما اکنون در مقابل پنجره انسان قرار داریم، و با بررسی خود انسان، به نور توحید می نگریم. این پنجره، دلایل انفسی (جهان درون انسان) را نشان می دهد، تفصیل و جزئیات دلایل انفسی وحدانیت را به کتابها و نوشته های هزاران ولی محقق و اندیشمند، واگذار نموده و در اینجا، صرفاً به چند اصل بنیادی و اساسی اشاره خواهیم کرد که، از فیوضات قرآن کریم بر گرفته شده و بدین قراراست:
انسان، چنان نسخه جامع و فراگیری است که همه خواص و ویژگیهای هستی، در او وجود دارد، ازینرو، پروردگار متعال از طریق مزایایی که در نفس انسان به ودیعه نهاده است، انسان را از تمامی اسماء حسنی اش آگاه می سازد؛ برای روشنتر شدن این مسئله، فقط به یاد آوری سه نکته، بسنده نموده و تفصیل این بحث را به "گفتار یازدهم" و گفتارهای دیگر وا می گذاریم.
نقطه اول:
انسان به منزله آیینه ای است برای بازتاب دادن اسماء حسنی الهی، و به سه روش، این کار را انجام می دهد.
روش نخست: آن گونه که تاریکی، باعث درخشش هرچه بیشتر نور می گردد، و ارزش و تابش نور، در تیرگی شب بهتر آشکار میشود .. انسان نیز با ضعف و عجز و فقر و نیازها و کاستیها و کوتاهی هایش، قدرت و نیروی بزرگ، ثروت و رحمت بیکران پروردگار توانا را معرفی می کند.
بدین ترتیب، انسان به مانند آیینه ای، بسیاری از صفات الهی را انعکاس می دهد. و حتی ضعف و ناتوانی شدید، و دشمنهای فراوانی که در برابرش قرار دارند، او را وادار می سازد تا همواره، در جستجوی پشتیبان و تکیه گاهی باشد و این جستجو، وجدان او را به یافتن پروردگار یگانه، موفق می سازد.
— 455 —
و همچنان او مجبور است برای برآوردن نیازهای بی پایان و برطرف نمودن فقر بی انتها، و دست یافتن به آرزوهایش، در جستجوی یک نقطه استمداد باشد که این جستجو، او را به درگاه غنی رحیم می کشاند و در آنجا، امدادگر اصلی اش را می یابد و با دعا و توسل، به تضرع و زاری می پردازد.
پس می توان گفت که در هر وجدان، از لحاظ یافتن تکیه گاه و امدادگر، دو پنجره کوچک وجود دارد و انسان از طریق آنها، به درگاه رحمت پروردگار قدیر و رحیم می نگرد.
اما روش دوم: نمونه های جزئی و ناچیزی از "علم، قدرت، بینائی، شنوائی، مالکیت، حاکمیت" و صفات جزئی دیگر، به انسان داده شده است تا از طریق آنها، به صفات مطلق پروردگار پی ببرد و به صورت آینه ای، علم و قدرت و بینائی و شنوائی و حاکمیت و ربوبیت مالک هستی را، بازتاب دهد.. پس انسان با درکِ محدود و ناچیز بودن صفات خودش، به لایتناهی و کامل بودن صفات پروردگار پی میبرد و پس از دست یافتن به این شناخت، با خود به گفتگو می پردازد و به گونه مثال، چنین می گوید:
آن گونه که این خانه را من ساخته ام و در باره آن شناخت و آگاهی کافی دارم و هر گوشه و کنار آن را می بینم و می دانم و مالک آن هستم و من خود آن را اداره می کنم، پس این هستی بزرگ نیز حتماً سازنده و معماری دارد که او، هر بخش آن را می بیند و در باره آن شناخت و علم کافی دارد و آن را اداره می کند و مالک آن است.
روش سوم: چنانکه گفته شد، آن گونه که انسان به عنوان آیینه ای، اسماء حسنی الهی را بازتاب می دهد، با نقش و نگارهای این اسماء که در پیکر انسان نقش بسته است نیز، یک آیینه بازتاب دهنده محسوب میگردد. این مطلب را با کمی تفصیل در آغاز "موقف سوم" گفتار سی و دوم، مورد بحث قرار داده و گفتیم که در "ماهیت" جامع و فراگیر انسان، بیش از هفتاد نقش از نقوش اسماء حسنی الهی دیده می شود، به عنوان مثال:
انسان از آنجهت که مخلوق است، اسم "خالق" را به نمایش می گذارد و از آنجهت که از قامت زیبایی برخوردار است، اسم "رحمن و رحیم" را نشان می دهد و از آنجهت که مورد رسیدگی قرار میگیرد و از تربیت نیکو برخوردار است، به اسم "کریم و لطیف" پروردگار دلالت دارد، بدین ترتیب، انسان با هر یکی از اعضاء و آلاتش و با هر
— 456 —
یکی از جهازات و جوارحش و با هر یکی از لطایف و معنویاتش و با هر یکی از حواس و حسیّاتش، نقش و نگارهای مختلفی از اسماء حسنی را نشان می دهد.
در واقع، آن گونه که در بین اسماء حسنای پروردگار، یک اسم اعظم وجود دارد، در بین نقش و نگارهای این اسماء نیز یک نقش اعظم وجود دارد، که انسان است.
پس ای آنکه خود را انسان واقعی می دانی! خودت را بخوان، در غیر آن، امکان دارد از جایگاه انسانیت سقوط کنی و در ردیف حیوانات و جمادات قرار بگیری.
نقطه دوم:
این نقطه به یکی از اسرار بسیار مهم احدیّت اشاره دارد که تفصیل آن بدین قرار است:
روح انسان، چنان پیوند و رابطه ای با سراسر بدن او دارد که همه اندامها و اجزاء بدن را، در کمک و یاری یکدیگر قرار می دهد، یعنی روح - که یک لطیفه ربانی و قانون امری است و با أوامر تکوینی ای که تجلی اراده الهی است برایش وجود خارجی پوشانده شده است- این روح، بدون برخورد با هیچ مانعی، وظایفش را انجام می دهد و هیچ چیزی نمی تواند او را از اداره و کنترل کردن تمام اجزاء بدن، باز دارد و مشغول شدن با یک جزء بدن، هیچ خللی در کاهای دیگر او وارد نمی کند و مانع بر آوردن نیازهای قسمتهای دیگر بدن نمی شود و دور و نزدیک، برایش یکسان است، و اگر خواسته باشد، می تواند چندین عضو را به کمک یک عضو بفرستد و می تواند از طریق یک بخش، به نیازهای همه بخشهای جسم پی ببرد و با همین یک جزء، میتواند همه اجزاء بدن را اداره کند، حتی اگر نورانیت بیشتری کسب نموده باشد، می تواند با هر جزء بدن ببیند و بشنود.
وقتی روح، که صرفاً یک قانون امری پروردگار است، چنین قدرتی داشته باشد و این همه وظایف را در جسم کوچک انسان که به منزله جهان کوچکی است، انجام دهد، پس اراده و قدرت مطلق خداوند، هرگز با روح قابل مقایسه نیست (و لله المثل الأعلی) انجام دادن کارهای بزرگ و بی شماری در عالم بزرگ هستی و شنیدن صداها و اجابت دعاهای بی حد و حساب موجودات، هیچ مشکلی ندارد و پروردگار سبحان می تواند در آن واحد، هرچه خواسته باشد انجام دهد، هیچ چیزی او را خسته نمی سازد، هیچ کاری، مانع کار دیگر نمی شود و هیچ چیزی او را به خود مشغول نمی سازد، همه را به صورت همزمان می بیند و صدای همه را می شنود، دوری و نزدیکی برایش
— 457 —
یکسان است، هرگاه بخواهد همه چیز را به کمک و امداد یک چیز گسیل می دارد، از هر جا و هر چیز، همه چیز را می ببیند، صدای همه چیز را می شنود و هر چیز را با هر چیزش (با تمامی جزئیاتش) می شناسد، پس او پروردگار هر چیز است.
نقطه سوم:
حیات، ویژگی بس مهم و وظیفه بسیار بزرگی دارد، این بحث را در "پنجره حیات" و در "کلمه هشتم" مکتوب بیستم، مفصلاً شرح داده ایم، لذا این مطلب را به منابع مذکور حواله داده و در اینجا، خاطر نشان می سازیم که:
نقش و نگارهایی که در حیات مزج یافته و آمیخته شده و به صورت حواس و مشاعر، ظاهر گردیده اند، به بسیاری از اسماء حسنی الهی و شئون ذاتیه پروردگار اشاره می کنند، پس از این لحاظ، حیات حکم آیینه تابانی را دارد و شئونات ذاتیه پروردگار حی و قیوم را انعکاس می دهد.
فعلاً وقت آن نیست تا این راز را به آنهایی که هنوز خدا را نشناخته و به مرتبه ایمان حقیقی نرسیده اند، توضیح دهیم، لذا این درب را می بندیم.
پنجره سی و دوم
﴿ هُوَ الَّذ۪ٓى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدٰى وَد۪ينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّ۪ينِ كُلِّه۪ وَ كَفٰى بِاللّٰهِ شَه۪يدًا ٭ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِۜ ﴾
(الفتح: ٢٨-٢٩)
﴿ قُلْ يَٓا اَيُّهَا النَّاسُ اِنّ۪ى رَسُولُ اللّٰهِ اِلَيْكُمْ جَمِيعًا ۨالَّذ۪ى لَهُ مُلْكُ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ يُحْي۪ى وَ يُم۪يتُ ﴾
(الأعراف: ١٥٨)
این پنجره، به خورشیدِ آسمان رسالت، بلکه خورشیدِ همه خورشید های نبوّت، حضرت محمد (ص) ، اختصاص دارد.
این پنجره نیز بسیار تابان، پهناور و نورانی است، بحث "نبوّت" را در گفتار سی و یکم، یعنی رساله "معراج" و در گفتار نوزدهم، رساله "دلائل نبوت" و در مکتوب نوزدهم رساله "معجزات احمدیه" به اثبات رسانده ایم، با خاطر نشان ساختن دلایل ذکر شده در منابع مذکور، جزئیات را به آنجا حواله نموده و در اینجا هم به طور اختصار می گوییم:
رسول اکرم (ص) ، این برهانِ ناطق توحید، در طول حیات مبارکش، با تمام قدرت و توان، وحدانیت پروردگار را تبلیغ و اعلان نموده و در این راستا، از هیچ تلاش
— 458 —
و کوششی فروگذار نشد، او با بدست گرفتن دو جناح رسالت و نبوت، به دعوت و تبلیغ پرداخت، در جناح رسالت، نیروی اجماع و تواتر همه انبیاء پیش از خود را داشت و در جناح ولایت هم، نیروی تواتر و اجماع همه اولیاء و اصفیائی را که بعد از او آمده اند، به همراه داشت.
او پنجره بسیار بزرگ و نورانی را به وسعت عالم اسلام، به سوی معرفت الله گشود که ملیونها عالم و دانشمند و عارف، امثال: امام غزالی و امام ربانی و محیی الدین عربی و شیخ گیلانی، از این پنجره می نگرند و این پنجره را به دیگران هم نشان می دهند.
آیا پرده ای وجود دارد که بتواند این پنجره را بپوشاند؟ آیا کسی که به این پنجره، بی اعتنا است و آن را اتهام می کند و از طریق آن نمی نگرد، عاقل است؟ خودت قضاوت کن!.
پنجرهٔ سی و سوم
﴿ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذ۪ٓى اَنْزَلَ عَلٰى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا ﴾
(الكهف: ١)
﴿ الٓرٰ كِتَابٌ اَنْزَلْنَاهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ اِلَى النُّورِ ﴾
(إبراهيم: ١)
بدان که تمام "پنجره های" گذشته، قطره ای چند بود برگرفته شده از دریای قرآن، اهمیت این قطره ها را در نظر بگیر و بعداً درباره خود قرآن کریم قضاوت کن و ببین که این دریای بیکران، پر از انوار توحید است و هر نوری، حکم آب حیات را دارد- پس قطره کجاست و دریا کجا؟- قرآن کریم، معدن و سرچشمه و زیر بنای همه آن "پنجره ها" است، اگر ما نگاهی هر چند مجمل و گذرا به قرآن کریم داشته باشیم، خواهیم دید که قرآن کریم، واقعاً یک پنجره بسیار تابنده و نورانی و فراگیر است، در گفتار بیست و پنجم (رساله اعجاز قرآن) و در اشاره هژدهم مکتوب نوزدهم، از وسعت و درخشندگی آن پنجره بحث نموده ایم، لذا این بحث را به آنجا حواله می دهیم.
و در فرجام، دست دعا و نیایش را به پیشگاه عرش رحمن، که قرآن کریم را به عنوان رحمت و نور و هدایت و شفاء، به سوی ما فرو فرستاده است، بلند نموده و می گوییم:
﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَا ٭ رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنَا ٭ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا اِنَّكَ اَنْتَ السَّم۪يعُ الْعَل۪يمُ ٭ وَ تُبْ عَلَيْنَا اِنَّكَ اَنْتَ التَّوَّابُ الرَّح۪يمُ ﴾
— 459 —
یادآوری
این سی و سه پنجره که عبارتست از مکتوب "سی و سوم" به هر خواننده ای مفید واقع خواهد شد، کسی را که ایمان ندارد، انشاء الله به دایره ایمان فرا خواهد خواند.. و ایمان انسانهای ضعیف الایمان را نیرو خواهد بخشید.. و ایمان قوی اما تقلیدی را به ایمان تحقیقی مبدل خواهد ساخت .. و افقِ ایمان تحقیقی را توسعه خواهد داد.. و به آنهایی که افق ایمانشان وسیع است، این امکان را فراهم خواهد نمود تا درجات پیشرفت و ترقی را در معرفت الهی که اساس همه کمالات حقیقی است، طی کنند و به صحنه های نورانی تر و درخشنده تر، دست یابند.
به این دلیل نمی توانی بگویی: "یک پنجره برایم کافی است" زیرا اگر عقلت سهم خود را برداشته و به باور کامل رسیده باشد، قلبت تا هنوز مانده است، او نیز سهم خود را مطالبه می کند، از جانب دیگر، روح هم حق خود را می خواهد و حتی خیال هم می خواهد سهمی از آن نور داشته باشد. ازینرو، هریکی ازین پنجره ها، فواید جداگانه ای دارد.
در رساله "معراج" مخاطب اصلی ما مؤمن بود و شخص ملحد، در درجه دوم و در مقام شنونده قرار داشت، اما در این رساله، مخاطب اساسی ما، شخص منکر است و مؤمن حیثیت شنونده را دارد.
سبب بسیار مهمی، باعث گردید تا این رساله با سرعت بسیار زیادی نوشته شود، ازینرو، مسودّه اش باز خوانی نشد و در همان حالت اصلی باقی ماند، به همین خاطر ممکن است کاستیهایی در برخی از عبارات و در شیوه افاده موجود باشد، خواهشی که از برادران دارم اینست که با نظر مسامحه به آن بنگرند و اگر بتوانند به اصلاح آن بپردازند و دعای آمرزش و مغفرت نمایند.
﴿ والسلام علی من اتبع الهدی.. الملام علی من اتبع الهوی. ﴾
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
اَللّهمَّ صَلِّ عَلَى مَن أرْسَلْتَهُ رَحمَةً لِلعَالَمِينَ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ وَسَلِّمْ.. آمِينَ