سخنان
— 188 —

گفتار بیست و هشتم

این گفتار به جنت اختصاص دارد و حاوی دو مقام است. مقام اول به شماری از لطایف جنت اشاره می کند و مقام دوم به زبان عربی است. و فشرده و پایه گفتار دهم به شمار می رود و در آن موجودیت جنت با دوازده حقیقت قطعی و مسلسل به اثبات رسیده است. پس در اینجا بحثی پیرامون اثبات وجود جنت نخواهیم داشت، بلکه به پرسش و پاسخ هایی بسنده خواهیم نمود که در مورد برخی از احوال جنت مطرح می گردد و مورد انتقاد قرار می گیرد. انشاء الله در آینده گفتار زیبایی پیرامون آن حقیقت بزرگ نوشته خواهد شد!
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ وَبَشِّرِ الَّذِينَ اٰمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ اَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْر۪ى مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هٰذَا الَّذ۪ى رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَ اُتُوا بِه۪ مُتَشَابِهًا وَ لَهُمْ ف۪يهَٓا اَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ ف۪يهَا خَالِدُونَ ﴾
جواب های کوتاهی است به شماری از پرسش های مطرح شده در باره جنت باقی
مباحث و بیانات قرآن کریم از جنت، زیباتر از جنت، لطیف تر از حوریان و شیرین تر از سلسبیل آن است. این آیات جایی برای سخن نگذاشته اند. پس آنچه ما خواهیم گفت، در واقع پله هایی است برای نزدیک شدن به آن آیات تابان و ازلی و والا و زیبا. و برای آسان ساختن فهم آن، نکاتی را یادآور خواهیم شد که نمونه هایی از گل های جنت قرآن است با پرسش و پاسخی که حاوی پنج رمز است به آن مطالب اشاره می کنیم.
آری، آن گونه که جنت دربرگیرنده تمام لذایذ معنوی است، همه لذت های جسمانی (مادی) را نیز شامل می شود.
سوال: جسمانیت که ناقص و قاصر و متغیر و ناپایدار و دردآور است، چه ارتباطی با ابدیت و جنت دارد؟ وقتی روح از لذت های کافی و عالی برخوردار است، چه لزومی دارد برای لذت بردن از لذایذ جسمانی، حشر جسمانی برپا گردد؟
— 189 —
جواب: با آنکه خاک نسبت به آب و هوا و روشنایی، غلیظ (ستبر) و ظلمانی است، اما منشأ همه انواع مصنوعات الهی می باشد و از این لحاظ، معناً بر تمام عناصر دیگر برتری دارد و فوق آن ها است... همچنان نفس انسانی نیز با آنکه کثیف (ستبر و غلیظ) است، اما به لحاظ جامعیتش برتر و بالاتر از تمام لطایف انسانی قرار می گیرد. به شرط اینکه تزکیه شده باشد.
بدین سان جسمانیت نیز جامع ترین و فراگیر ترین و غنی ترین آیینة تجلیات اسماء الهی است... جسمانیت، جای تمام ابزار و آلاتی است که قدرتِ وزن نمودن همه ذخایر رحمت را دارند. به گونه مثال: اگر قوة ذایقه انسان آلاتی را برای چشیدن رزق و روزی نمی داشت و تعداد این آلات به اندازه تمام مطعومات نمی بود، هرگز نمی توانست طعم خاص هر یکی از آن غذا ها را احساس کند و تفاوت شان را با یکدیگر بفهمد و بچشد و وزن نماید.
و نیز آلات و جهازاتِ شناختن و احساس نمودن و چشیدن تجلیات اغلب اسمای الهی در جسمانیت قرار دارد.
و نیز استعداد های که برای احساس نمودن لذت های به غایت متنوع و متفاوت لازم است، در جسمانیت قرار دارد.
از این جا می توان پی برد که صانع این کاینات، قصد دارد به وسیله این کاینات، همه گنجهای رحمت و همه تجلیات اسماء حسنی خود را بفهماند و همه انواع نعمتهایش را بچشاند، از حوادث و رخدادهای این کاینات و از جامع و فراگیر بودن استعداد های انسان می توان به این قصد و اراده او پی برد- طوری که در گفتار یازدهم ثابت نموده ایم- پس حتماً باید حوض بزرگی باشد تا این سیلاب عظیم کاینات در آن بریزد.. و حتماً باید نمایشگاه بزرگی باشد تا آنچه که در کارخانه این کاینات ساخته شده است در آنجا نمایش داده شود.. و حتماً باید یک انبار ابدی موجود باشد تا محصولات مزرعه این دنیا در آن انبار شود.. یعنی حتماً باید دار سعادتی که تاحدی مشابه دنیا است موجود باشد، و همه اساسات این کاینات را اعم از اساسات جسمانی و روحانی محافظت کند.. و این صانع حکیم و عادل رحیم هم حتماً لذاید و نعمتهای مناسبی را در اختیار این آلات جسمانی قرار خواهد داد تا أجرت وظایف، ثواب خدمات و پاداش عبادات مخصوص آن
— 190 —
آلات باشد، ورنه حالتی به میان خواهد آمد که کاملاً مخالف حکمت و عدالت و رحمت اوست و به هیچ وجه شایستة جمال رحمت و کمال عدالت او نیست.
سوال: اجزاء یک موجود زنده همواره در ترکیب و تحلیل است و در معرض انقراض و تباهی قرار دارد و نمی تواند صفت ابدیت کسب کند، خوردن و نوشیدن بخاطر بقاء شخص است و معاشرت با همسر، بخاطر بقاء نوع صورت می گیرد و این چیزها، امور اساسی این عالم هستند. اما در عالم ابدی و اخروی، نیازی به این چیز ها نیست، پس چرا در ردیف بزرگترین نعمتهای جنت قرار گرفته اند؟.
جواب: اولاً اینکه، قرار گرفتن جسم زنده در معرض انقراض و مرگ در این دنیا، از نبود توازن میان واردات و صرفیات (آنچه که وارد بدن می شود و به مصرف می رسد) ناشی می شود، از کودکی تارسیدن به سن کمال، واردات زیاد است و بعد از آن، استهلاک و مصارف افزایش می یابد و در نتیجه توازن ازبین می رود و موجود زنده هم می میرد..
اما در عالم ابدیت، ذرات ثابت می مانند و در معرض ترکیب و تحلیل قرار ندارند، یا اینکه توازن برقرار می باشد (٭):جسم انسان و حیوان در این دنیا به منزله مهمانخانه ذرات است و حیثیت پایگاه نظامی و مدرسه را برای ذرات دارد، چون که ذرات وارد آن می شوند و این لیاقت را کسب می کنند تا ذرات عالم زنده باقی قرار گیرند، سپس از آن خارج می شوند، اما طبق آیه اِنَّ الدَّارَ الْاٰخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ نور حیات در آخرت عام و فراگیر است، ازین رو برای نورانی شدن، نیازی به این سیر و سفر و تعلیمات و تمرینات نیست. پس ذرات، ثابت و استوار می مانند. مؤلف. و واردات و صرفیات به گونه متوازن حرکت می کند و جسم بخاطر استمرار استفاده اش از لذت ها همزمان با فعالیت دستگاه حیات جسمانی، ابدی می شود. گرچه خوردن و نوشیدن و مناسبات زنا شویی در این دنیا، ناشی از نیاز انسان است و منجر به انجام وظیفه مهمی می شود، اما به عنوان پاداش معجلی برای انجام وظیفه، لذتهای شیرین و متنوعی در این نیازها گذاشته شده است که برسایر لذتها ترجیح دارد.
وقتی در این دنیای پر درد و رنج، خوردن و نکاح کردن این همه لذتهای عجیب را به همراه دارد، پس شکی نیست که این لذایذ صورتهای بسیار رفیع و والایی را در جنتی که دار لذت و سعادت است به خود خواهند گرفت، چونکه پاداش اخروی وظایف دنیوی
— 191 —
نیز به عنوان یک لذت به آن اضافه می شود و لذتش را چند برابر می سازد و به جای نیاز دنیوی هم، لذت اشتهاآور اخروی به آن علاوه می گردد و به لطافت آن می افزاید و به گونه ای که لایق جنت و مناسب ابدیت باشد، به چشمه خروشان لذتها تبدیل می شود. زیرا مواد جامدی که در این دنیا فاقد شعور و فاقد حیات اند، در آنجا شعور و حیات دارند، از آیه کریمه:
﴿ وَمَا هٰذِهِ الْحَيٰوةُ الدُّنْيَٓا اِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَاِنَّ الدَّارَ الْاٰخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ ﴾
چنین برمی آید که، درختان آنجا مانند انسانهای اینجا، أوامر را درک می کنند و به اجرا می گذارند، و سنگهای آنجا مانند حیوانات اینجا، از فرامین اطاعت می کنند. اگر از درختی بخواهی که فلان میوه را برایت بدهد، فوراً اطاعت می کند، و اگر به یک سنگ بگویی: اینجا بیا، فوراً به نزدت می آید.
پس وقتیکه درختها و سنگها چنان صفات عالی را به خود بگیرند، بدون تردید، خوردن و نوشیدن و نکاح نیز صورتهای بسیار بلند و بالائی را با حفظ حقیقت جسمانیت شان به خود خواهند گرفت، اما این جسمانیت به میزان برتری درجه جنت بر دنیا، به درجات دنیوی آن برتری دارد.
سوال: یک اعرابی مدت یک دقیقه افتخار حضور در مجلس رسول الله (ص) می یابد و خالصاً لِله دوستدار آن حضرت می شود و محبت پیدا می کند و طبق حدیث "المرء مع من أحب، دوست همراه با دوستش در جنت خواهد بود" با آن حضرت (ص) در جنت یکجا می شود، چگونه فیض نامتناهی پیامبر بزرگوار با فیض اندک این اعرابی مساوی قرار می گیرد؟
جواب: با ارائه مثالی به این حقیقت والا اشاره می کنیم:
مرد بزرگی مهمانی بسیار رنگینی را در یک باغ زیبا و سرسبزی برپا کرد و نمایشگاه مزین و بی نظیری آماده نمود که همه انواع غذا های لذیذی که قوه ذایقه می توانست بچشد در آن قرار داشت و هر گونه زیبائی که قوه بینایی از آن خوشش می آمد موجود بود و همه عجایب و غرایبی که قوه تخیل از آن کیف می کرد در آن نمایشگاه یافت می شد. خلاصه، هرآنچه را که مورد رضایت و اطمینان هریکی از حواس ظاهری و باطنی انسان قرار می گرفت، آماده ساخت.
— 192 —
و اکنون دو دوست باهم به این مهمانی می روند و پهلو به پهلو، روی یک سفره در جای مخصوصی می نشینند. اما قوه ذایقه یکی از آن دو ضعیف است و فقط مقدار کمی ازغذاهای این مهمانی را می تواند بچشد، و چیزهای زیادی را هم نمی بیند، چونکه چشمش ضعیف است، و بخاطر نداشتن حس بویائی، نمی تواند بوهای خوش را ببوید، و بخاطریکه از درک صنعتهای عجیب و غریب عاجز است.. از چیزهای خارق العاده سر در نمی آورد.. یعنی از هزاران، بلکه از میلیونها لذت و نعمتی که در آن مهمانخانه وجود دارد فقط از یکی استفاده می کند، چونکه توانائی او ضعیف و به همین اندازه است. اما دیگری چنین نیست، بلکه همه حواس ظاهری و باطنی اش کار می کند و همه لطایفش از قبیل عقل و قلب و حس، به حدی کامل و رشد یافته است که از تک تک ظرافتها، زیبایی ها، لطایف و شگفتیهای آن تفریحگاه، لذت می برد، و شیرینی هر کدام را احساس می کند و می چشد، با آنکه همراه مرد اول نشسته است.
وقتی در این دنیای آشفته و درد آور و تنگ، چنین چیزی صورت می گیرد و ضمن باهم بودن کوچک ترینها و بزرگترینها، بازهم تفاوت شان از زمین تا به ثریا است، پس به طریق اولی، در جنتی که دار سعادت و ابدیت است، با آنکه دوست در پهلوی دوست قرار دارد، اما هر یک به اندازه استعدادش سهم خود را از سفره رحمن رحیم می گیرد. متفاوت بودن جایگاه شان در جنت، مانع باهم بودن آنها نمی شود، زیرا جنت، هشت طبقه دارد و هر کدام از دیگری بلند تر است، و عرش رحمن سقف همه آنها است. چنانکه اگر در اطراف یک کوه مخروطی، خانه های درون به درون ساخته شود و مانند دوایر اطراف کوه، هر خانه از دیگری بلندتر باشد، درین حالت، بلند بودن این یکی، مانع نمی شود تا دیگری خورشید را ببیند، نور خورشید در همه این خانه ها نفوذ می کند.
بدین طریق، طبقات جنت نیز تاحدی شبیه این مثال است، طوری که از احادیث و روایات چنین برمی آید.
سوال: در احادیث آمده است: با آنکه هریک از حوریان جنت هفتاد زیور پوشیده اند، اما مغز استخوان پاهای شان از پشت این زیورات دیده می شود؛ معنی این سخن چیست؟ چه مفهومی دارد؟ و چگونه زیبایی است؟
— 193 —
جواب: معنای آن بسیار زیبا است و زیبایی آن در کمال حسن و لطافت قرار دارد. بدینگونه که: در این دنیای زشت و مرده ای که بیشتر آن قشر و پوست است، برای زیبایی چیزی همین کافی است که نمای زیبایی داشته باشد و چشم آن را زیبا ببیند. اما در جنتی که زیبا و زنده و پر رونق و سراسر مغز و عاری از هر نوع قشر و پوست است، همه حواس و لطایف انسان - بسان چشم - می خواهند سهم لذتهای مختلف خود را از جنسهای لطیف جنتی برگیرند که این جنسها عبارتند از حور عین و زنان جنتی ای که از دنیا آمده اند و زیباتر از حور عین هستند، یعنی این حدیث به این مطلب اشاره می کند که، از بالاترین و بهترین نوع زیبایی زیورات گرفته تا مغز استخوان پاها، همگی خوش ذوق و لذت بخش اند و هر حسّ و لطیفه ای، ذوق و لذت خاص خود را از آن می برد.
آری، حدیث مذکور با تعبیر "هر یک از حوریان جنت هفتاد زیور دارد، و مغز استخوان پاهایش از پشت این زیورات دیده می شود" اشاره می کند که:
حوریان جنت، جامع هرگونه زینت و حسن و جمال مادی و معنوی هستند که این زیبائی ها می تواند تمام حواس و ارگانهای انسان را سیر کند و لطایفِ حسن پرور و ذوق پرست و فریفته زینت و عاشق زیبائی انسان را نوازش دهد و راضی سازد.. بدین معنی که، حوریان، هفتاد زیور را از انواع و اقسام زیورات جنت می پوشند اما جنس هر زیور با دیگری فرق دارد به همین خاطر، یک زیور، مانع رؤیت زیور دیگر نمی شود، و حتی حوریان جنت با اجساد و نفس ها و اجسام شان هم بیش از هفتاد حسن و جمال را به نمایش گذاشته و حقیقت آنچه را آشکار می سازند که آیه کریمه
وَف۪يهَا مَا تَشْتَه۪يهِ الْاَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْاَعْيُنُ بدان اشاره دارد.
و حدیث شریف بیان می دارد که: اهل جنت، بعداز خوردن و نوشیدن، فَضَلات ندارند، چونکه مواد قشری و زاید غیر ضروری در جنت وجود ندارد.
وقتی در این دنیای دون، درختان - که در پایین ترین مرتبه ذوی الحیات هستند- با وجود تغذیه فراوان شان، از خود فضلات بر جای نمی گذارند، پس چرا اهل جنتی که در بالاترین طبقات حیات هستند بی فضلات نباشند؟.
سوال: در احادیث شریفه آمده است: برای بعضی از جنتیان، زمینی به وسعت دنیا داده می شود، صدها هزار قصر و صدها هزار حورعین برایش ارزانی می گردد؛
— 194 —
یک شخص چه نیازی به این همه چیز دارد؟ چگونه چنین چیزی ممکن است؟ و منظور این احادیث چیست؟
جواب: اگر انسان فقط یک جسد جامد، و یا یک مخلوق نباتی می بود و فقط در معده خلاصه می شد، و یا اینکه یک جسم حیوانی و موجود جسمانی مؤقت و ناچیز و مقید و سنگین می بود، در آن صورت شایستگی این همه نعمتها را نداشت و نمی توانست مالک این همه قصر و این همه حور عین باشد.
اما انسان چنان معجزه ای از معجزات قدرت الهی است که، اگر کل دنیا همراه با همه ثروتها و لذت ها و سلطنتش در این دنیای فانی و در این عمر کوتاه برایش داده شود، حرص او را اشباع نمی کند، چون بازهم نیازهای بعضی از لطایف انکشاف نکردة او، باقی می ماند.
اما انسان، در دارسعادت ابدی استعداد های بی پایانی دارد، و با زبان نیاز های بی پایان و با دست آرزو های بی پایان، درِ رحمت بی پایان را می کوبد، پس دست یافتن او به احسانات الهی ذکر شده در احادیث، کاملاً معقول و حق و حقیقت است.
با دوربین یک مثال به این حقیقت می نگریم:
ببین! با وصف اینکه هریکی از باغها و باغچه های موجود در (بارلا) به شخصی تعلق دارد و حتی باغچه این درهّ (٭):باغچه سلیمان است که به مدت هشت سال با وفاداری کامل در خدمت این فقیر قرار داشت، و این بحث نیز در ظرف یکی دو ساعت، در همانجا نوشته شد. مؤلف هم مال یک شخص است، اما هر یکی از زنبورها و پرنده ها و گنجشکهای بارلا می تواند بگوید: تمام باغها و باغچه های این شهر، تفریح گاه و تماشاگاه من است. حال آنکه با مشت غذا نیاز او برآورده می شود اما بازهم این پرنده، سراسر "بارلا" را در ملکیت خویش در می آورد، و مشارکت دیگران این حکم او را جرح نمی کند.
بدین طریق، انسانی که واقعاً انسان باشد، می تواند بگوید: خالق من این دنیا را خانه من قرار داد، و خورشید هم چراغ من است و ستارگان، لامپهای من و زمینی که با قالین های رنگین فرش است گهواره من است. این را می گوید و شکر پروردگارش را به جای می آورد. و مشارکت مخلوقات دیگرهم ناقض این حکم او نیست، بلکه مخلوقات، خانه او را تزیین می بخشند.
— 195 —
ببین وقتی یک انسان می تواند چنین ادعایی داشته باشد وحتی یک پرنده می تواند نوعی تصرف را دریک چنین دوایر بزرگی ادعا نماید و در این دنیای بسیار تنگ، به نعمتهای عظیمی دست یابد، پس چگونه می توان احسان شدن ملکیتی به مسافت پنج صد ساله را در دار سعادت پهناور و ابدی، بعید دانست؟
از سوی دیگر می بینیم که در این دنیای کثیف (ستبر) و تاریک و تنگ، خورشید عیناً و در آن واحد، در آیینه های بسیار زیادی دیده می شود.. و یک ذات نورانی در آنِ واحد در جاهای زیادی حضور می یابد.. و جبرئیل علیه السلام به صورت هم زمان می تواند هم در هزاران ستاره و هم در برابر عرش اعظم و هم در حضور نبوی باشد و هم به بارگاه الهی حضور یابد.. و پیامبر بزرگوار (ص) در روز حشر با اکثر اتقیاء امتش در آن واحد دیدار می کند و در دنیا هم در آن واحد در مقامات بی شماری دیده می شود.. و ابدال- که نوع عجیبی از اولیاء هستند- در یک وقت در مقامات بی شماری دیده می شوند.. و عوام الناس، در خواب و رویای شان کار یک ساله را در ظرف یک دقیقه انجام می دهند و می بینند.. و هر انسان می تواند با قلب و روح و خیال خود در جاهای زیادی وجود داشته باشد و باهمه آنها به صورت همزمان ارتباط برقرار کند.. چنانکه همه این کارها عملاً رخ داده است و معلوم و مشهود است.
پس بدون شک موجودیت اهل جنت- که جسم شان از قوت و لطافت و سبکی روح و سرعت خیال برخوردار است- در صد هزار مکان، و معاشرت شان با صد هزار حورعین، و بهره وری شان از صد هزار لذت متنوع و مختلف، آن هم در آن واحد، کاملاً مناسب آن جنت ابدی نورانی و نامقید و پهناور است، و کاملاً با رحمت مطلق الهی سازگاری دارد، و آنگونه که مخبر صادق (ص) خبرداده است، تماماً حق و حقیقت می باشد، با وصف همه اینها، بازهم چنین حقایق بسیار بزرگ با ترازوی عقلهای کوچک ما وزن نمی شود.
آری، لازم نیست این معانی را عقل کوچک انسان درک کند.
چون این ترازو، توان برداشت این بار سنگین را ندارد.
— 196 —
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَا ﴾
اَللّهمَّ صَلِّ عَلَى حَبِيبِكَ الَّذِي فَتَحَ أبْوَابَ الْجَنّةِ بِحَبِيبِيَّتِهِ وَبِصَلَاتِهِ، وَأيَّدَتْ أمَّتَهُ عَلَى فَتحِهَا بِصَلَوَاتِهِمْ عَلَيهِ، عَلَيهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ.
اَللّهمَّ أدْخِلنَا الْجَنّةَ مَعَ الْأبْرَارِ بِشَفَاعَةِ حَبِيبِكَ الْمُخْتَار آمِينَ.
پیوستی کوتاه مربوط به گفتار جنت
در خصوص جهنم است
چنانکه در گفتار دوم و هشتم ثابت گردید ایمان، هسته یک جنت معنوی را در خود حمل می کند. و کفر نیز هسته یک جهنم معنوی را با خود دارد.
آنگونه که کفر، تخم جهنم است، جهنم نیز میوه کفر است. و طوری که کفر، سبب دخول انسان به جهنم می شود، سبب وجود و ایجاد آن نیز هست، زیرا اگر شخص بی أدب و گستاخی پیدا شود و به یک حاکم کوچکی که اندکی عزت و غیرت و جلال داشته باشد بگوید: تو هرگز نمی توانی مرا تأدیب کنی و آسیبی برایم برسانی. بدون تردید، این شخص گستاخ به حال خود رها نخواهد شد و آن حاکم او را به زندان خواهد انداخت، حتی اگر جایی برای زندانی کردن او نباشد، دستور خواهد داد تا زندان مخصوصی به این شخص گستاخ بسازند و او را روانه زندان کنند.
حال آنکه کافر، با انکار موجودیت جهنم، کسی را تکذیب می کند که عزت مطلق و غیرت مطلق و جلال مطلق دارد، و ذاتی را که قادر مطلق است، ناتوان دانسته و او را به کذب و عجز متهم می سازد. و با کفر خود شدیداً، به عزت و غیرت او تعرض می کند و با عصیان خود، به جلال و عظمت او گستاخی می نماید. بنابراین، اگر هیچ گونه سببی برای وجود جهنم نباشد، که این فرض محال است، بازهم خداوند سبحان، برای کافری که کفرش این همه تکذیب را در بر دارد و او را به ناتوانی متهم می سازد، جهنمی خواهد ساخت و او را در آن خواهد انداخت.
﴿ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴾