سخنان
— 53 —

گفتار نهم

﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ فَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَح۪ينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَعَشِيًّا وَح۪ينَ تُظْهِرُونَ ﴾
(الروم:١٧-١٨)
ای برادر! حکمت تخصیص نماز را به این پنج وقت معین از من می پرسی. از میان حکمت های بی شمار آن تنها به یک مورد اشاره می کنم.
آری آن طورکه وقت هر نماز، شروع یک انقلاب مهم است، آیینهٔ‌ یک تصرف بزرگ الهی نیز می باشد و احسانات کلّی الهی را در لابه لای آن تصرف بازتاب می دهد. بناءً بیش از هر زمانی دیگر در این اوقات امر شده است تا در برابر قدیر ذوالجلال نماز گزارده شود، نمازی که به معنای تسبیح و تعظیم است و بدین طریق انسان در برابر نعمت های بی حد و اندازه پروردگارش که در فاصله بین دو وقت نماز جمع شده اند، حمد و شکر به جا می آورد.
برای پی بردن به پاره ای از این معنای عمیق و ظریف لازم است همراه با نفسم به پنج نکته گوش فرادهی:
نکته اول: نماز به معنای تسبیح و تعظیم و شکر حضرت حق است. یعنی نمازگزار در برابر جلال حضرت حق با گفتن «سبحان الله» قولاً و فعلاً، به تقدیس او می پردازد و در برابر کمالش با گفتن «الله اکبر» لفظاً و عملاً او را تعظیم می نماید، و در برابر جمالش باگفتن «الحمدلله» قلباً، لساناً و بدناً (باقلب و با زبان و با بدن) شکر او را به جا می آورد.
پس تسبیح و تکبیر و حمد در حکم هسته های نماز اند، به همین خاطر این سه، در تمام اذکار و حرکات نماز یافت می شوند، و به همین خاطر است که این کلمات مبارک برای تقویت و تأکید معنای نماز، سی و سه بار بعد از نماز تکرار می شوند، لذا معنای نماز با این خلاصه های مجمل تأکید می شود.
— 54 —
نکتهٔ‌ دوم: معنای عبادت این است که بنده در درگاه الهی کوتاهی ها و عجز و فقرش را می بیند و در برابر کمال ربوبیت، و قدرت صمدانیت و رحمت الهی با کمال حیرت و محبت سجده می کند، یعنی آن طور که سلطنت ربوبیت خواهان بندگی و اطاعت است، قدسیت و پاکیِ ربوبیت نیز ایجاب می کند که بنده با مشاهده کوتاهی اش استغفار (طلب بخشش) کند و پاک و مبرّا بودن پروردگارش را از تمام نقایص اعلان کند و منزّه و معلّا بودنش را از افکار باطلِ اهل ضلالت ابراز نماید، و مقدس و معرّا بودنش را از تمام نواقص موجود در کاینات با تسبیح و گفتن «سبحان الله» اعلام نماید.
و هم اینکه کمال قدرت ربوبیت نیز ایجاب می کند که بنده با مشاهده ضعف خود و عجز مخلوقات، در برابر عظمت آثار قدرت صمدانی، با کمال استحسان و حیرت «الله اکبر» بگوید و با خضوع به رکوع رفته، به او پناه ببرد و به او توکل نماید.
و خزانه رحمت بی نهایتِ ربوبیت هم ایجاب می کند که بنده نیاز خود و نیاز و فقر همه مخلوقات را با زبان سوال و دعا اظهار کند و احسان و نعمت های پروردگارش را با شکر و ثنا و با گفتن «الحمد لله» اعلان نماید.
پس باید گفت: افعال و اقوال نماز چنین معانی را در خود دارد و به همین دلیل از طرف خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) وضع شده است.
نکته سوم:
آن طورکه انسان مثال کوچک این عالم کبیر است. و سوره فاتحه نمونه قرآن عظیم الشأن است. نماز نیز یک فهرست نورانی است که شامل همه انواع عبادت ها می شود و یک نقشه مقدسی است که به رنگ های مختلف عباداتِ همه صنوف مخلوقات اشاره می کند.
نکته چهارم:
آن طور که عقربه های ثانیه و دقیقه و ساعت و روز شمار یک ساعتِ هفتگی به یکدیگر نگاه می کنند و مثال یکدیگر هستند و حکم یکدیگر را به خود می گیرند. در این عالم دنیا که ساعت کبرای حضرت حق است، گردش شب و روز که در حکم ثانیه های این عالم می باشد و سالهایی که دقایق آن را می شمارند و طبقات عمر انسان
— 55 —
که ساعت شمار آن است، همگی به یکدیگر نگاه می کنند، و مثال یکدیگر اند و در حکم یکدیگر هستند و یاد آور یکدیگر می باشند. به طور مثال:
نماز صبح:
تا طلوع آفتاب هم به اول بهار و هم به آوان افتادن انسان در رحم مادر و هم به روز اول از شش روز خلقت آسمانها و زمین شباهت دارد و آن را یادآوری می کند و شئونات الهی موجود در آنها را خاطر نشان می سازد.
وقت ظهر نیز به اواسط فصل تابستان، و نیز به دوره کمال جوانی و به دوران خلقت انسان در عمر دنیا مشابهت دارد و به آن اشاره می کند و جلوه های رحمت و فیوضات نعمت را در آن دوره ها یادآوری می کند.
وقت عصر نیز به فصل خزان و به زمان پیری و به عصر سعادت یعنی عصر پیغمبر آخر زمان مشابهت دارد و شئونات الهی و نعمت های رحمانی را در این اوقات یادآوری می کند.
وقت مغرب (شام) از یکسو غروب بسیاری از مخلوقات را در آخر فصل خزان یاد آوری می کند و از سوی دیگر وفات انسان و ویرانی هایی را که در ابتدای قیامت دنیا رخ می دهد خاطرنشان می سازد و تجلیات جلالی خداوند را در آن هنگام تفهیم نموده، بشر را از خواب غفلت بیدار می کند و هشدار می دهد.
و وقت نماز عشاء اشاره است به لحظه ای که عالم ظلمات، کفن سیاهش را بر تمام آثار عالم روز می اندازد، و نیز آن لحظه ای که با کفن سفید زمستان چهره زمین مرده پوشانیده می شود.
و همچنان اشاره می کند به وفات آثار باقی مانده از انسانهای وفات یافته و قرار گرفتن آن آثار زیر پرده فراموشی.. و نیز بسته شدن دروازه این دنیا که جای امتحان است و تصرفات جلالی قهار ذوالجلال را در آن هنگام اعلان می کند.
و وقت شب: با یادآوری زمستان، و قبر و عالم برزخ ، میزان محتاج بودن روح بشر به رحمت رحمان را به انسان خاطر نشان می کند.
— 56 —
و اما وقت تهجد و نماز شب، از یک طرف این را می فهماند که چه نور تابانی است و انسان در شب قبر و در تاریکی های برزخ چقدر به آن نیاز دارد و از طرف دیگر نعمت های بی نهایتِ جناب مُنعِم حقیقی را در خلال تمام این دگرگونی ها یادآورد می شود و اعلان می کند که آن مُنعِم حقیقی چقدر مستحق حمد و ثناء است.
و صبح روز دوم هم صبح میدان محشر را یادآوری می کند. آری آن گونه که آمدن صبح به دنبال این شب و آمدن بهار پس از این زمستان چقدر لازمی و قطعی است صبح حشر و بهار برزخ نیز به همان اندازه قطعی می باشد.
پس آن گونه که هر یک از این پنج وقت سر آغاز یک انقلاب مهم است و انقلابها و دگرگونی های بزرگ را یادآوری می کند، با اشاره به تصرفات بزرگ قدرت صمدانی در هر روز، در واقع معجزات قدرت و هدایای رحمتش را در هر سال و در هر عصر و در هر دهر خاطر نشان می کند. پس ادای نماز های فرض که وظیفه اصلی فطرت و اساس عبودیت و دَین قطعی است، در این اوقات کاملا شایسته و مناسب است.
نکته پنجم: انسان فطرتاً بسیار ضعیف است حال آنکه در تیر رس همه چیز قرار دارد، هر چیز او را متأثر و رنجور می سازد. و نیز انسان بسیار عاجز است در حالی که بلا و دشمنانش هم بسیار زیاد اند.. و نیز بسیار فقیر است و اما نیازهایش بسیار فراوان.
و از طرف دیگر تنبل و فاقد قدرت است، حال آنکه تکالیفش بسیار سنگین می باشد.. و نیز انسانیتش او را با تمام کاینات پیوند داده است حال آنکه زوال و فراق چیزهایی که دوست دارد و با آن خو گرفته است، مدام او را می رنجاند.. و همچنان عقل، مقاصد بسیار عالی و میوه های باقی و ماندگار را به او نشان می دهد اما دستش کوتاه، عمرش اندک، قدرتش ناچیز و صبرش کم است.
پس بر روحی که در چنین وضعیتی قرار دارد چقدر لازم و ضروری است که در نماز صبح به درگاه قدیر ذوالجلال و رحیم ذوالجلال با نیایش و نماز حاضر شده عرض حال کند و توفیق و یاری بخواهد.
و برای تحمل کارها و وظایفی که در آن روز بر سرش می آید و بر دوشش حمل می شود، چه تکیه گاه ضروری است. آری این امر کاملاً بدیهی و آشکار است.
— 57 —
و وقت ظهر، وقتی است که روز به کمال رسیده، به طرف زوال میل می کند و کارهای روزانه اندک اندک تکمیل می شود و زمان استراحتِ موقت از فشار کارها است. و وقتی است که روح نیاز دارد تا از غفلت و سرگردانیِ ناشی از کارهای سنگین و ناپایدار دنیای فانی استراحت کند.. و لحظه نمایان شدن نعمت های الهی است، لذا روح بشر برای نجات از آن فشارها، و رهایی یافتن از آن غفلت و خارج شدن از کارهای بی معنا و ناپایدار، نماز ظهر را اداء می کند و بدین طریق به درگاه قیّوم باقی که مُنعِم حقیقی است می رود و دست می بندد و در برابر همه نعمتهایش شکر و حمد به جا می آورد، و استعانت می کند و در برابر جلال و عظمت او به رکوع رفته عجز و ناتوانی اش را اظهار می دارد، و در برابر کمال بی زوال وجمال بی مثالش سجده نموده، حیرت و محبت و محویّتش را اعلان می کند.
پس ادای نماز ظهر که در برگیرنده چنین مفاهیم والا است چقدر زیبا، چقدر خوش و چقدر لازم و مناسب است و انسانی که این را درک نمی کند انسان نیست.
وقت عصر، وقتی است که فصل غم انگیز پاییز و حالت حزن انگیز پیری و موسم دردآور آخرزمان را می فهماند و یادآوری می کند.. و نیز وقت نتیجه دادن کارهای روزمره است و خیل عظیمی از نعمت های الهی از قبیل صحت و سلامت و خدمات پر برکت شکل می یابد.. و از سوی دیگر رو نهادن آن خورشید بزرگ به غروب، اشاره می کند که انسان یک مهمان مأمور است و اعلان می دارد که هر چیز گذرا و بی قرار است.
حال، روح انسان که خواهان ابدیّت است و به خاطر أبد آفریده شده و بنده احسان است و از فراق و جدائی رنج می برد، اگر بر خیزد و وضو کند و در این وقت عصر جهت ادای نماز عصر در درگاه صمدانیتِ قدیم باقی و قیوم سرمدی عرض مناجات نماید و به لطف و رحمت بی نهایت و بی زوالش پناه برده و شکر و حمد نعمت های بی حسابش را به جای آورد، و در برابر عزت ربوبیّت او ذلیلانه به رکوع رفته، و در برابر سرمدیّت الوهیّت او با افتادگی تمام به سجده برود و بادست یافتن به آرامش واقعیِ قلب و آسایش روح در حضور کبریایی او کمر بسته عبودیت شود و خلاصه نماز عصر را که در برگیرنده همه آن مفاهیم است ادا نماید، بدون شک هر انسانی می فهمد که او چه یک
— 58 —
وظیفه علوی و چه خدمتی مناسب انجام داده و دَین فطرت را چگونه در جایش ادا نموده و چه سعادت زیبائی به دست آورده است.
و وقت مغرب هم یادآور زمانی است که با آغاز زمستان، مخلوقات زیبا و نازنین تابستان و خزان با وداعی غم انگیز، غروب می کنند و می روند. و نیز لحظه ای را به یاد می آورد که انسان وقتی وفات یافت از همه محبوب هایش با جدائی دردناکی جدا می شود و وارد قبر می گردد.. و نیز زمانی را خاطر نشان می کند که دنیا در زلزله سکرات می میرد و همه سکنه و باشندگانش به عالمی دیگر کوچ می کنند و لامپ این دار امتحان خاموش می شود و این لحظه، لحظه ای است که پرستش کنندگان محبوب های غروب کننده و محکوم به زوال را به شدت هشدار می دهد.
پس روح بشر که فطرتاً آیینه مشتاق یک جمال باقی است در چنین وقتی برای ادای نماز مغرب روی خود را به طرف عرش عظیمِ قدیم لم یزل و باقی لایزال بر می گرداند که اجرا کننده این کارهای عظیم و گرداننده و تبدیل کننده این عالم های جسیم است. آری با رو آوردن به طرف عرش او، بر سر موجودات فانی بانگ «الله اکبر» سر می دهد و از آنان دست می کشد و برای خدمت مولا دست می بندد و در حضور دایم باقی، قیام نموده با گفتن «الحمد لله» در برابر کمال بی عیب و جمال بی مثل و رحمت بی نهایتش حمد و ثنا می گوید و با گفتن اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ در برابر ربوبیّت نامحدود، الوهیت بی شریک و سلطنت بی وزیرش عرض عبودیت و طلب یاری می کند. و نیز در برابر کبریائی بی نهایت و قدرت بی حد و عزت بی عجزش به رکوع رفته، همراه با همه کاینات ضعف و عجز، فقر و ذلتش را اظهار نموده با گفتن «سبحان ربی العظیم» ربّ عظیمش را تسبیح می گوید؛ و نیز در برابر جمال ذات بی زوال، و صفات قدسیه تغییر ناپذیر و کمال سرمدیه تبدیل ناشدنی او به سجده رفته، با کمال حیرت و محویّت و با ترک ما سوی الله محبت و عبودیتش را اعلام می دارد و به جای همه مخلوقات فانی یک جمیل باقی و یک رحیم سرمدی را یافته با گفتن «سبحان ربی الاعلی» ربّ اعلی اش را که از زوال منزّه و از نقصان مبرّا است تقدیس می کند...
— 59 —
سپس به تشهد می نشیند و تحیّات مبارکه و صلوات طیّبه همه مخلوقات را به حساب خود به آن جمیل لم یزل و جلیل لایزال هدیه می کند و با سلام دادن به رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بیعتش را تجدید و اطاعتش را از اوامر آن حضرت اظهار می نماید و برای تجدید و تنویر ایمانش به مشاهده نظم و انتظام حکیمانه این قصر کائنات می پردازد و به وحدانیت صانع ذوالجلال شهادت می دهد.
و سرانجام به رسالت محمد عربی صلی الله علیه وسلم شهادت می دهد که آن حضرت دلالت کننده به سلطنت ربوبیّت و مبلّغ مرضیّات الهی و مترجم آیات کتاب کائنات است.
پس ادای نماز مغرب با آن مفاهیم چه وظیفه ای لطیف و نظیف، چه خدمتی عزیز و لذیذ، چه عبودیتی خوش و زیبا و چه حقیقتی جدّی است و در این مهمانخانه فانی صحبتی باقی و سعادتی دایمی است و انسانی را که این را درک نکند، چگونه می توان انسان نامید.
و وقت عشاء: وقتی است که حتی آثار باقی مانده از روز در أفق نیز ناپدید شده، عالم شب کاینات را می پوشاند و خاطر نشان می کند که تبدیل کردن آن صفحه سفید به این صحفه سیاه، بدون شک از تصرفات ربانی قدیر ذوالجلالی است که او «مقلّب اللیل و النهار» است. و تبدیل کردن صفحه سبز و مزیّن تابستان به صفحه سرد و سفید تابستان هم از اجراءات الهی حاکم ذوالکمالی است که او «مسخّر الشمس و القمر» است .
و نیز شئونات الهی «خالق موت و حیات» را یاد آوری می کند در آنجا که به مرور زمان حتی آثار باقی مانده اهل قبور نیز از این دنیا قطع می شود و آنها کاملا به عالمی دیگر منتقل می شوند.
و نیز این زمان زمانی است که تصرفات جلالی و تجلیات جمالی «خالق آسمانها و زمین» را تذکر می دهد و خاطرنشان می سازد در آنجایی که این دنیای تنگ و فانی و حقیر یکسره خراب شده، با سکرات بزرگش وفات یافته و به جای آن، عالم وسیع و باقی و پرشکوه آخرت انکشاف می کند.
و نیز وضعیت حاکم بر این زمان خاطرنشان می کند که مالک و متصرف حقیقی این کاینات، و معبود و محبوب حقیقی آن ذاتی می تواند باشد که شب و روز، زمستان
— 60 —
و تابستان، دنیا و آخرت را مانند صفحات یک کتاب به آسانی ورق می زند، می نویسد، پاک می کند، تغییر می دهد و با قدرت مطلقش بر همه آنها فرمان می راند.
پس روح بشر که بی نهایت عاجز و ضعیف، بی نهایت فقیر و محتاج است و غرق در تاریکی های بی نهایت آینده است، و در فراز و نشیب حوادثِ بی نهایت دست و پا می زند، جهت ادای نماز عشاء با این معانی و مفاهیمی که دارد ابراهیم گونه لَٓا اُحِبُّ الْاٰفِل۪ينَ (الأنعام: ٧٦) گفته با اداي نماز به درگاه معبود لم یزل و محبوب لایزال پناه می برد و در این عالم فانی و عمر فانی و دنیای تاریک و آینده تاریک با یک باقی سرمدی مناجات نموده، در یک صحبت مختصر اما باقی، و در یک عمر چند دقیقه ای اما باقی دنیایش را نورافشانی می کند و آینده اش را پر نور می سازد و با دیدن التفات رحمت و نور هدایت ذاتِ رحمان و رحیمی که بر زخمهای به وجود آمده از جدائی و زوال موجودات و دوستانش مرهم می مالد، از اعماق وجود آن مرهم را می طلبد.
و نیز دنیائی را که او را موقتاً فراموش کرده و پنهان شده است، او هم فراموش می کند و دردهایش را با گریه قلب به درگاه رحمت می ریزد و با این برداشت که معلوم نیست بعد از این چه شود و چه نشود، پیش از رفتن به خوابی که برادر مرگ است، آخرین وظیفه بندگی اش را انجام داده و برای آن که دفتر اعمال روزانه اش را به حُسن خاتمه بسته باشد به نماز بر می خیزد؛ یعن به جای همه محبوب های فانی اش به حضور یک معبود و محبوب باقی، و به جای همه عاجز هایی که از آنان گدائی می کرد به حضور یک قدیر کریم، و برای نجات از شر همه مضرهائی که در برابر آنان می لرزید به حضور یک حفیظ رحیم می آید و در درگاه او می ایستد.
سپس با فاتحه آغاز می کند و به جای مدح و ستایش و رفتن زیر بار منت مخلوقات فقیر و ناقصی که به درد چیزی نمی خورند و در جای شان نمی مانند به مدح و ثنای رب العالمین می پردازد كه کامل مطلق و غنی مطلق و رحیم کریم است.
و نیز به خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ ترقی می کند، یعنی به رغم کوچک و هیچ و بی کس بودنش خود را به سلطان ازل و ابدی که مَالِكِ يَوْمِ الدّ۪ينِ است نسبت داده در این کاینات به مقام یک مهمان نازدار و یک وظیفه دار مهم قدم گذاشته با گفتن
— 61 —
اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ عبادتها و استعانت های موجود در جماعت کبری و جمعیت عظمای کاینات را به نام تمام مخلوقات به پروردگارش تقدیم می کند.
و نیز با گفتن اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَق۪يمَ از خدا می خواهد که او را به صراط مستقیم که راه نورانی است و از درون تاریکی آینده به سوی سعادت ابدی می رود هدایت کند.
و نیز با فکر کردن به کبریائی ذات ذوالجلالی که نباتات و حیواناتِ به خواب رفته در این لحظه؛ و خورشید های پنهان و ستارگان هوشیار همچون یک سرباز مسخّر فرمان او هستند و در مهمانخانه این جهان به سان لامپها و خدمتکاران اویند، «الله اکبر» می گوید وبه رکوع می رود.
و نیز با فکر کردن به سجده کبرای همه مخلوقات، یعنی با درنظر گرفتن این مطلب که همه انواع موجودات و حتی زمین و دنیا در هر سال و در هر عصر درست مانند مخلوقاتی که همین اکنون ، در این شب به خواب رفته اند مثل یک لشکر منظم و حتی مانند یک سرباز گوش به فرمان با امر كُنْ فَيَكُونُ از وظیفه عبودیت شان در دنیا ترخیص می شوند، یعنی به عالم غیب فرستاده می شوند، و گویا با نظم کامل و در سجاده غروب «الله اکبر» گفته به سجده می روند.
و نیز با اذعان به این مطلب که همه آن مخلوقات با یک فریاد برای احیاء و ایقاظ (زنده کردن و بیدار ساختن) که از امر كُنْ فَيَكُونُ آمده است دو باره در بهار، برخی عیناً و برخی مِثلاً حشر شده، به قیام می ایستند و کمر بسته خدمت مولا می شوند.. لذا این انسان کوچک نیز با اقتدا به آنها در حضور بارگاه آن رحمان ذوالکمال و آن رحیم ذوالجلال با محبتی حیرت آلود، محویّتی بقا آلود و تذلّلی عزت آلود «الله اکبر» می گوید و به سجده می رود، یعنی نماز عشا را که نوعی رفتن به معراج است ادا می کند.
پس تو به خوبی دریافته ای که ادای نماز عشاء با مفاهیم مذکور وظیفه و خدمت و عبودیتی است بسیار خوش، بسیار زیبا، بسیار شیرین، بسیار عالی، بسیار عزیز و لذیذ، بسیار معقول و مناسب؛ و حقیقتی است بسیار جدی.
— 62 —
پس باید گفت: هر یک از این پنج وقت اشاره ای است به یک انقلاب عظیم، و علامتی است برای اجراءات شکوهمند ربانی، ونشانی است بر انعامات کلّی الهی، لذا اختصاص یافتن نماز های فرض به این اوقات، نهایت حکمت می باشد. زیرا هر کدام آن یک دَین و خدمت است.
﴿ حَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
اَللَّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَنْ أرْسَلْتَهُ مُعَلِّماً لِعِبَادِكَ، لِيُعَلِّمَهُم كَيفِيَّةَ مَعْرِفَتِكَ وَالْعُبُودِيَّة لَكَ، وَمُعَرِّفاً بِكُنُوزِ أسْمَائِكَ، وَتَرْجمَاناً لِآيَاتِ كِتَابِ كَائِنَاتِكَ، وَمِرْآةً بِعُبُودِيَّتِهِ لِجَمَالِ رُبُوبِيَّتِكَ، وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ. وَارْحَمْنَا وَارْحَمِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ، آمِينَ بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.