— 45 —
گفتار هشتم
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ اَللّٰهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ ﴾
(البقرة:٢٥٥)
﴿ اِنَّ الدّ۪ينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْاِسْلَامُ ﴾
(آل عمران:١٩)
اگر می خواهی ماهیت و ارزش دین را برای دنیا، برای انسان و برای روح انسان در دنیا بدانی... و اگر می خواهی بدانی که اگر دین حق نمی بود، دنیا یک زندان می شد، و انسان بی دین هم بدبخت ترین مخلوق است.. و نیز اگر دوست داری بفهمی که «یَا الله» و «لَا إِلهَ اِلَّا الله» طلسم این عالم را باز می کند و روح بشر را از تاریکی ها نجات می دهد، به این حکایت کوتاه تمثیلی بنگر و آن را گوش کن:
در زمان های گذشته، دو برادر با هم به یک سیاحت طولانی رفتند. رفتند و رفتند تا به یک دو راهی رسیدند و بر سر آن دو راهی یک شخص بسیار جدّی را دیدند و از او پرسیدند: "کدام راه خوبتر است؟"
او گفت: "در راه راست، پیروی از نظام و قانون اجباری است. اما در زحمتِ این پیروی، یک امنیت و سعادت وجود دارد. ولی در راه چپ آزادی و حرّیت حکمفرماست اما این آزادی یک خطر و بدبختی را در پی دارد، اکنون اختیار در انتخاب با شماست."
بعد از شنیدن این سخنان، برادر خوش اخلاق "تَوکّلتُ عَلی الله" گفت و به راه راست رفت، و پیروی از نظام و انتظام را پذیرفت. و برادر دیگر که بد اخلاق و سر به هوا بود، فقط به خاطر آزادی راه چپ را ترجیح داد. و اینک این شخص را که در وضعیت به ظاهر سبک و در معنا بسیار سنیگین روان است، تعقیب می کنیم.
این شخص با عبور از دره ها و تپه ها، رفت و رفت تا این که به بیابانی خالی داخل شد، یکدم صدای ترسناکی شنید و دید که یک شیر وحشتناک از بیشه بیرون شده و بر او هجوم می آورد. او فرار کرد تا این که به یک چاه بی آب و عمیقِ شصت متری سرخورد، از ترس خود را در آن انداخت. تا نیمه های چاه رسیده بود که دستش به درختی برخورد
— 46 —
و به آن چسپید. این درخت که در دیوار چاه روییده بود دو ریشه داشت و دو موش، یکی سفید و دیگری سیاه بر آن دو ریشه مسلط شده و آن را می بریدند. بالا نگاه کرد، دید که آن شیر مثل یک نگهبان بر سر چاه منتظر است. به پائین نگاه کرد و دید که اژدهائی وحشتناک در درون چاه است و سرش را بالا کرده و با پاهایش که سی متر بالاتر بودند، نزدیک شده است. و دهانش نیز به اندازه دهانه چاه فراخ است. به دیوار چاه نگاه کرد، دید که حشرات مضر و گزنده اطرافش را محاصره کرده اند، به بالای درخت نگاه کرد، دید که درخت انجیر است اما به طور خارق العاده میوهای درختان مختلف از چهار مغز گرفته تا انار در بالای آن روییده اند.
این شخص به خاطر سوء فهم و بی عقلی اش درک نمی کند که این یک کار عادی نیست. و این کارها نمی تواند تصادفی باشد و در این کارهای عجیب اسرار غریبی نهفته است، او نتوانست موجودیت یک کاردان بس بزرگ را درک نماید.
و حال به رغم آنکه قلب و روح و عقل این شخص از این وضعیت دردناک، مخفیانه فریاد و فغان سر می داد، نفس اماره اش مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده باشد خود را به نادانی زده، از گریه های روح و قلب گوشش را بسته بود وخودش، خود را فریب می داد و مثل اینکه در داخل باغچه ای باشد به خوردن میوه های آن درخت شروع کرد، حال آنکه قسمتی از آن میوه ها زهر آلود و مضر بود.
جناب حق تعالی دریک حدیث قدسی فرموده است: «أَنا عِندَ ظَنِّ عَبدِی بِی» یعنی: بنده ام مرا هر گونه بشناسد با او آن گونه رفتار می کنم.
لذا این شخص بدبخت به خاطر بدگمانی و بی عقلی اش چشم دیدهایش را عادی و عین حقیقت تلقی کرد. و با خودش هم این گونه رفتار شد و می شود و خواهد شد! نه می میرد که نجات بیابد و نه هم زندگی می کند. بلکه پیوسته عذاب می کشد. ما نیز این بدبخت را در این عذاب رها می کنم و بر می گردیم، تا از حال برادر دیگر با خبر شویم.
این شخص مبارک و عاقل می رود اما مثل برادرش سختی نمی کشد، چون به خاطر داشتن اخلاق خوب به چیزهای خوب فکر می کرد و خیال های زیبا در سر می پروراند. خودش با خودش أنس می گیرد. و هم اینکه مثل برادرش زحمت و مشقت
— 47 —
نمی کشد، زیرا نظام را می داند و از آن پیروی می کند و تسهیلات می بیند و در کمال آسایش و امنیت، آزادانه می رود.
بدین طریق رفت و به باغچه ای سرخورد که هم دارای گلها و میوه های زیبا بود و هم به خاطر عدم مراقبت چیزهای کثیف نیز در آن پیدا می شد. برادرش نیز داخل چنین باغی شده بود، اما او به چیزهای کثیف توجه کرده مشغول آن شده بود، ولی این شخص با عمل به قاعدهٔ «خوبیهای هر چیز را ببین!» به چیزهای کثیف هیچ نگاه نکرد. از چیز های خوب استفاده خوب نمود، خوب استراحت کرد و خارج شد و رفت.
رفت و رفت و او نیز مثل برادر اوّلش به یک صحرای بزرگ داخل شد. یکدم صدای یک شیر حمله ور را شنید، ترسید اما نه به اندازه برادرش چون به خاطر گمان نیک و فکر خوبش، با خود گفت: "این صحرا یک حاکم دارد، و احتمال دارد که این شیر، خدمتکاری در تحت امر آن حاکم باشد." با این فکر و اندیشه، آرامش یافت، بازهم فرار کرد تا اینکه به یک چاه بی آب شصت متری رسید و خود را در آن انداخت و مثل برادرش دستش به درختی گیر ماند که در وسط چاه بود. در هوا معلق ماند، دید که دو حیوان دو ریشهٔ آن درخت را قطع می کنند. بالا نگاه کرد شیر را دید و به پائین نگاه کرد و اژدهایی را دید. عینا مثل برادرش وضعیت عجیبی مشاهده نمود. وحشت زده شد اما هزار درجه کمتر از ترس و وحشت برادرش... چون اخلاق خوبش فکر خوبی به او داد. و فکر خوبش هم طرف خوب هر چیزی را به او نشان می داد.
لذا او چنین فکر کرد که: "این کار های عجیب باهم ارتباط دارند. و نیز چنان معلوم می شود که تحت حرکت یک فرمان حرکت می کنند. وقتی چنین است در این کارها حتماً طلسمی وجود دارد. آری اینها به فرمان یک حاکم پنهان می چرخند. پس من تنها نیستم و آن حاکم پنهان مرا می بیند و مرا امتحان می کند و به خاطر یک مقصد مرا به جایی سوق می دهد و دعوت می کند.
از این ترس شیرین و فکر زیبا یک نوع کنجکاوی به او دست داد که: این کسیت که مرا امتحان می کند و می خواهد خود را به من بشناساند و با این راه عجیب مرا به مقصدی سوق می دهد؟
— 48 —
بعد از آن، از کنجکاویی که برای شناخت داشت، محبت صاحب طلسم به او دست داد و بر اثر این محبت آرزوی گشودن طلسم در او پیدا شد، و بر اثر این آرزو اراده کرد تا وضعیت زیبایی به خود بگیرد که صاحب طلسم را راضی کند و از او خوشش بیاید.
سپس به بالای درخت نگاه کرد، دید که درخت انجیر است. اما بر روی آن میوه های هزاران درخت وجود دارد. آن وقت ترسش به کلی از بین رفت. چون به طور قطع دریافت که این درخت انجیر یک لست و یک فهرست و یک نمایشگاه است. و آن حاکم پنهان نمونه های میوه های موجود در باغ و بوستانش را با یک طلسم و معجزه بر آن درخت آویخته و به عنوان اشاره به غذاهایی که برای مهمانانش آماده کرده است، آن درخت را تزیین نموده است، چه در غیر آن امکان ندارد یک درخت به تنهائی میوه هزاران درخت را بدهد.
سپس به راز و نیاز پرداخت تا اینکه کلید طلسم به او الهام شد. فریاد بر آورد و گفت:
"ای حاکم این سرزمین ها به قدَر تو دچار شده ام، و از تو یاری می جویم و خدمتکار تو هستم و رضای تو را می خواهم و تو را می جویم!."
پس از این نیایش، یکدم دیوار چاه شگافته شد و دروازه ای به سوی باغچه ای شاهانه، پاکیزه و زیبا گشوده شد. و بلکه دهان آن اژدها تبدیل به آن دروازه شد. و شیر و اژدرها صورت دو خدمتکار را به خود گرفتند و او را به داخل دعوت می کردند. و حتی آن شیر شکل یک اسب رام را به خود گرفت.
اکنون ای نفس تنبلم و ای برادر خیالی ام! بیائید اوضاع این دو برادر را مقایسه کنم تا ببینیم و بدانیم که خوبی چگونه خوبی می آورد و بدی چگونه بدی را جذب می کند.
ببنید که مسافر بدبخت راه چپ، دایم منتظر افتادن در دهان اژدهاست و می لرزد. اما این خوشبخت به یک با غچه میوه دار و پررونق دعوت می شود. و نیز قلب آن بدبخت در وحشتی دردناک و ترس بزرگ تکه پاره می شود و اما این خوشبخت در عبرتی لذیذ، و خوفی شیرين و معرفتی محبوب به سیر و تماشای چیزهای عجیب و غریب می پردازد.
— 49 —
و نیز آن بدبخت در کمال ترس و نا امیدی و بی کسی عذاب می کشد و اما این خوشبخت در آرامش و امید و اشتیاق لذت می برد.
و هم این که آن بدبخت خود را مثل زندانی ای می بیند که در معرض هجوم جانوران وحشی قرار گرفته است. و اما این خوشبخت، مهمان عزیزی است که با خدمتکاران عجیب آن مهماندار کریم أنس می گیرد. و نیز آن بدبخت با خوردن میوه های به ظاهر لذیذ و در معنا زهر آگین عذابش را تعجیل می بخشد؛ زیرا آن میوه ها فقط نمونه هائی هستند و او فقط اجازه چشیدن شان را داشت تا طالب و مشتری اصل آنها شود.
و هرگز اجازه نداشت همچون حیوان آن را ببلعد. اما این خوشبخت فقط می چشد و کارش را می فهمد و خوردن آن را به تأخیر می اندازد و با منتظر ماندن لذت می برد.
و هم این که آن بدبخت خودش بر خودش ظلم کرد و وضعیت درخشان و حقیقتی زیبا را که مثل روز روشن بود به خاطر عدم بصیرتش به اوهامی تیره و تاریک مبدّل کرد و برای خودش به شکل یک جهنم در آورد. پس او نه مستحق شفقت است و نه حق شکایت از کسی را دارد.
به طور مثال اگر شخصی در فصل تابستان، در باغچه زیبا و در بین دوستانش به کیف و لذت یک مهمانی رنگین قناعت نکند و خود را با مسکرات کثیف مست و نشه کند و خود را در فصل زمستان و در بین جانوران گرسنه و برهنه خیال نماید و به داد و فریاد بپردازد و گریه کند، به هیچ وجه نمی تواند مستحق شفقت باشد... چون او خودش بر خودش ظلم می کند و دوستانش را مثل جانواران می بیند و توهین و تحقیر می کند؟ این بدبخت هم دقیقا همین طور است. اما آن خوشبخت حقیقت را می بیند. و حقیقت هم زیباست و او با درک زیبائی حقیقت، به کمال صاحب حقیقت احترام می گذارد و مستحق رحمت او می شود. و بدین طریق رازِ این حکم قرآن را که می فرماید: «بدیها را از خود و خوبیها را از الله بدان» ظاهر می شود.
بدین سان اگر سایر تفاوتها را نیز باهم مقایسه کنی پی خواهی برد که نفس امّاره نفر اولی، یک جهنم معنوی را برای او آماده کرده است. و اما حُسن نیت و حسن ظن و حسن خصلت و حسن فکر آن دیگری او را به احسان و سعادتی بزرگ و فضیلت و فیضی درخشان نایل کرده است.
— 50 —
ای نفسم ! و ای کسی که همراه با نفسم به این حکایت گوش می دهی!
اگر نمی خواهی مثل آن برادر بدبخت شوی و می خواهی مثل آن برادر خوشبخت باشی، به قرآن گوش فرا ده و از حکمش اطاعت کن! به آن چنگ بزن و به احکامش عمل نما!
حال اگر حقیقت های موجود در این حکایت تمثیلی را فهمیده باشی، می توانی حقیقت دین و دنیا و انسان و ایمان را به آن تطبیق دهی. موارد مهم آن را من می گویم و نکات ریز و باریک را خودت استخراج کن.
اکنون ببین! از آن دو برادر، یکی روح مؤمن و قلب صالح است. دیگری روح کافر و قلب فاسق است.
و از آن دو راه، راه راست راه قرآن و ایمان است. و راه چپ، راه عصیان و کفران است.
و اما باغچه ای که در آن راه بود، عبارت است از زندگی اجتماعی و موقت بشری و مدنیت انسانی که در آن خیر و شر، خوب و بد، پاک و ناپاک باهم پیدا می شود. عاقل کسی است که به قاعدهٔ «خُذ مَا صَفَا دَع مَا کَدَر» عمل می کند. و با آرامش قلب می رود.
و اما آن صحرا، همین زمین و دنیا است. و آن شیر هم مرگ و اجل است. و آن چاه، بدن انسان و زمان زندگی است.
و اما آن عمق شصت متری اشاره است به عمر متوسط و عمر اکثر انسانها که شصت سال است.
و آن درخت، مدت عمر و ماده حیات است. و آن دو حیوان سیاه و سفید، شب و روز است.
و اما آن اژدها، دهان قبر است که راه برزخ و دخولی آخرت می باشد. و اما آن دهان برای مؤمن دروازه ای است که از زندان به سمت یک با غچه باز می شود.
و آن حشرات مضر نیز، مصیبتهای دنیوی هستند با این تفاوت که برای مؤمن در حکم هشدارهای شیرین الهی و نوازشهای لطیف رحمانی اند تا به خواب غفلت فرو نرود.
— 51 —
و اما خوردنی های آن درخت، عبارتند از نعمت های دنیوی که جناب کریم مطلق آنها را فهرستی برای نعمت های آخرت ساخته است و یادآور آخرت است و نمونه های نعمتهای اخروی می باشد و مشتری ها را به میوه های جنت دعوت می کند.
و اما این نکته که آن درخت با وجود یکی بودن، میوه های مختلف و گوناگون می داد اشاره است به سکّه قدرت صمدانی، و مهر ربوبیت الهی و نشان سلطنت الوهیت.
زیرا ساختن همه چیز از یک چیز، یعنی خلق نمودن همه نباتات و میوه ها از یک خاک، و خلق همه حیوانات از یک آب، و به وجود آوردن همه اندامها و جهازات حیوانی از خوراکی ساده، و همراه با همه اینها «هر چیز را فقط یک چیز ساختن» یعنی صنعت هایی مثل ساختن گوشت مخصوص و بافتن جلد مخصوص برای یک موجود زنده از طعامهای مختلف الجنسی که آن موجود زنده می خورد، چیزی نیست جز سکّه خاص، مهر مخصوص و نشان غیر قابل تقلیدِ سلطان ازل و ابدی که ذات أحد و صمد است.
آری آفریدن همه چیز از یک چیز و آفریدن یک چیز از همه چیز، نشان و آیتی است مخصوص خالق هر چیز و قادر بر کل چیز.
و اما آن طلسم، راز حکمت خلقت است که با راز ایمان گشوده می شود.
و اما آن کلید عبارت است از:
﴿ یَا اللّٰه، لَا إِلهَ اِلَّا اللّٰه، اَللّٰهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ ﴾
و تبدیل شدن دهان آن اژدها به دروازه یک باغچه، اشاره دارد به اینکه قبر برای اهل ضلالت و طغیان همچون دروازه ای است که به سوی گورستانی باز می شود، یعنی جای وحشتناک و سپرده شدن به باد فراموشی که مثل زندان پر مشقت و مثل دهان اژدها تنگ است. درحالی که برای اهل قرآن و ایمان دروازه ای است که از زندان دنیا به بوستان بقا، و از میدان امتحان به روضه جنان، و از زحمت زندگی به رحمت رحمان باز می شود.
و اما تبدیل شدن آن شیر وحشی به خدمتکار مونس، و مبدّل شدن آن به اسبی رام، اشاره است به اینکه: مرگ برای اهل ضلالت عبارت است از: جدائی ابدی و دردناک از همه محبوب های شان. یعنی آنها از جنت دروغین دنیوی شان اخراج و طرد شده، با کمال ترس و تنهائی به زندان گورستان برده می شوند و حبس می گردند. در حالی که
— 52 —
برای اهل هدایت و اهل قرآن وسیله ای است برای داخل شدن به وطن حقیقی و جای سعادت ابدی شان، و هم دعوتی است از زندان دنیا به بوستان جنان، و نیز نوبتی است برای گرفتن پاداش خدمت از فضل رحمان رحیم. و ترخیصی است از کلفت وظیفه زندگی. و نیز استراحتی است از تعلیم و تعلیمات بندگی و امتحان.
الحاصل: اگرکسی زندگی فانی را اساس مقصد قرار دهد، هرچند به ظاهر در جایی مثل جنت هم باشد، معناً در جهنم است، و هرکسی که با جدیت متوجه زندگی باقی باشد، به خوشبختی دارین نایل می گردد. و دنیا اش هر اندازه بد و مشقتبار هم باشد، بازهم به این خاطر که دنیا اش را در حکم سالن انتظار جنت می داند، همه چیز را نیکو می بیند وتحمل می کند و صابرانه شکر می کند.
اَللّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ وَالسَّلَامَةِ وَالْقُرْآنِ وَالْإِيمَان.. آمين.
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ بِعَدَدِ جَمِيعِ الْحُرُوفَاتِ الْمُتَشَكِّلَةِ فِي جَمِيعِ الْكَلِمَاتِ الْمُتَمَثِّلَةِ بِإِذْنِ الرَّحْمَنِ فِي مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الْهَوَاءِ عِندَ قِرَاءَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِن كُلِّ قَارِئٍ مِن أوَّلِ النُّیزُولِ إِلَى آخِرِ الزَّمَانِ. وَارْحَمْنَا وَوَالِدِينَا وَارحَمِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِعَدَدِهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَم الرَّاحِمِينَ، آمِينَ وَالْحَمْدُ للّٰه رَبِّ الْعَالَمِينَ.