— 40 —
گفتار هفتم
اگر می خواهی بدانی "آمَنْتُ بِالله وَ الْیَوْمِ الآخِرِ" دو طلسم بسیار ارزشمند است و چگونه طلسم مغلق کاینات را گشوده، دروازه سعادت را به روح بشر باز می کند.. و نیز اگر می خواهی بدانی توکل و التجا به خالق همراه با صبر چه تأثیری دارد.. و سوال و دعا از رزّاق همراه با شکر چه دعای نافع و تریاق مانند است.. و اگر می خواهی بدانی که گوش دادن به قرآن و فرمانبرداری از حکم آن، و ادای نماز و ترک کبائر در سفر منتهی به ابد الآباد چه یک تکت مهم، ارزشمند و پر رونق است.. و چه توشه ای برای آخرت و نور قبر است، به این حکایت کوتاه تمثیلی بنگر و آن را گوش کن:
زمانی یک سر باز در میدان جنگ و امتحان و در دوران فایده و ضرر، به وضعیت خطرناکی دچار می شود. بدین گونه که:
از طرف راست و چپش دو زخم بسیار عمیق و خطرناک بر می دارد. و در پشت سرش یک شیر بزرگ، گویا به قصد حمله بر او منتظر است. و در مقابل چشمانش هم جوخه اعدام نصب شده است و همه دوستانش را دار می زند و نابود می کند. و منتظر او نیز می باشد... و ضمن این وضعیتش سفر دور و درازی نیز در پیش روی دارد و به جایی تبعید می شود. آن سرباز بیچاره در حالی که سراسر وجودش را ترس فرا گرفته بود و مأیوسانه فکر می کرد. از سمت راستش یک شخص خیر خواه و نورانی همچون خضر علیه السلام پیدا می شود. به او می گوید:
"مأیوس نشو! دو طلسم به تو می سپارم و یاد می دهم. اگر خوب استعمال کنی، آن شیر تبدیل به یک اسب رام می شود و در خدمتت قرار می گیرد. و آن دار اعدام برایت یک گازک می شود تا کیف کنی و به تفریح بپردازی. و نیز دو دوا به تو می دهم اگر خوب استعمال کنی آن دو زخم متعفّنت به دو گل لطیفی تبدیل می شود که موسوم به گل محمدی است. و نیز یک تکت به تو می دهم که توسط آن می توانی مثل این که پرواز کنی راه یک ساله را در یک روز طی کنی. اگر باور نداری کمی آزمایش
— 41 —
کن تا به راست بودن آن پی ببری.. او واقعاً قسمتی از آن را آزمایش کرد و درست بودن آن را تصدیق نمود.
آری من یعنی این سعید بیچاره هم این را تصدیق می کنم. چون کمی امتحان کردم دیدم که کاملاً درست است.
بعد از آن یکدم دید که از طرف چپش انسانی همچون شیطان دسیسه گر، عیاش و فریبکار همراه با زینتها، صورتهای آرایش شده، فانتزیها و مسکرات آمد و در مقابلش ایستاد و به او گفت:
"هی دوست! بیا بیا با هم عیش و عشرت کنیم، به چهره های زیبای این دختران نگاه کنیم و این موسیقی های زیبا را بشنویم و این غذاهای لذیذ را بخوریم."
سوال: "راستی این چیست که خفیانه آن را زمزمه می کنی؟
جواب: یک طلسم است.
رها کن این کار نا مفهوم را ! لذت فعلی خود را خراب نکنیم.
سوال: در دستت چی داری؟
جواب: یک دوا.
دور بینداز. تو کاملاً تندرست هستی. تو را چیزی نشده. وقت، وقت کف زدن است.
سوال: راستی، این کاغذی که پنج علامت دارد چیست؟
جواب: یک تکت و سند تعیینات است.
"این ها را پاره کن. در این فصل زیبای بهار مسافرت به چه درد ما می خورد." چنین گفت و کوشید تا با هر دسیسه ای او را قانع کند. حتی آن بیچاره کمی به شیطان تمایل نشان داد. آری انسان فریب می خورد. من هم از چنین دسیسه گری فریب خورده ام.
به ناگاه از طرف راستش صدائی مثل رعد آمد و گفت: "مبادا فریب بخوری! به آن دسیسه گر بگو: اگر چاره ای داری و می توانی شیری را که در پشت سرم است بکشی و دار اعدام را از پیش رویم برداری، و زخمهای طرف راست و چپم را علاج کنی،
— 42 —
و مسافرت پیش رویم را لغو کنی، بفرما این کار را بکن و نشان بده تا ببینم! بعد از آن بگو: بیا لذت ببریم، در غیر آن خاموش باش ای سرسام! تا این شخص آسمانی که به خضر می ماند گفتنی هایش را بگوید..."
اینک ای نفسم که در جوانی هایت خندیدی و اینک به آن خنده هایت می گريی! بدان آن عسکر بیچاره تو هستی و انسان است.
و آن شیر هم اجل است. و آن دار اعدام نیز مرگ و زوال و جدایی است که در گردش شب و روز، دوستانی خدا حافظی می کنند و ناپدید می شوند. و از آن دو زخم، یکی عجز آزار دهنده و بی نهایت بشری است و دیگری فقر دردناک و بی نهایت انسانی است. و آن مسافرت هم مسافرت دور و دراز امتحان است که از عالم ارواح، از رحم مادر از طفولیت، از پیری، از دنیا، از قبر، از برزخ، از حشر و از صراط می گذرد.
و آن دو طلسم هم ایمان به الله جل جلاله و ایمان به آخرت است. آری مرگ با این طلسم مقدس شکل و صورت اسب و براق را به خود می گیرد که انسان مومن را از زندان دنیا به بوستان جنان (باغهای جنت) و به حضور رحمان می برد. به همین خاطر انسانهای کامل که حقیقت مرگ را دیده اند، آن را دوست داشته اند و قبل از آمدن مرگ، مرگ را خواسته اند.
و نیز زوال و فراق، مرگ و وفات، و گذشت زمان که به مثابه دار اعدام است با طلسم آن ایمان شکل واسطه ی را می گیرد تا انسان بتواند نقش و نگار معجزات تازه تازه، رنگارنگ و گوناگون صانع ذوالجلالش را تماشا کند و خارق العاده گی های قدرت، و تجلیات رحمت او را با کمال لذت ببیند، آری تبدیل و تازه شدن آیینه هایی که رنگهای موجود در نور خورشید را نشان می دهند، و تبدیل شدن پرده های سینما، منظره های بهتر و زیباتری را به وجود می آورد.
و اما آن دو دوا، یکی توکل همراه با صبراست، و استناد (تکیه) به قدرت خالق و اعتماد به حکمت اوست.
آیا چنین است؟
— 43 —
آری انسانی که با تذکره عجز به سلطان جهان تکیه می کند، سلطانی که مالک امر كُنْ فَيَكُونُ است، پروای چه کسی را می تواند داشته باشد؟ زیرا او در برابر وحشتناک ترین مصیبت اِنَّا لِلّٰهِ وَاِنَّٓا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ (البقرة: ١٥٦) می گوید و با اطمینان قلب به ربّ رحیمش اعتماد می کند. آری عارف بالله (خداشناس واقعی) از عجز و از مخافة الله (ترس الله) لذت می برد. آری در خوف لذتی وجود دارد. اگر یک کودک یک ساله عقل می داشت و از او پرسیده می شد: "لذیذ ترین و خوش ترین حالت تو کدام است؟" می گفت: "حالتی است که با پی بردن به عجز و ضعفم، از ترس سیلی شیرین مادرم، باز به آغوش شیرین او پناه می برم." این در حالی است که شفقت همه مادران فقط پرتوی است از تجلی رحمت الهی. به همین خاطر انسانهای کامل چنان لذتی در عجز و خوف یافته اند که از حول و قوت شان به شدّت رو برتافته و با کمال عجز به الله جل جلاله پناه برده اند و عجز و خوف را شفاعتگر خود ساخته اند.
اما داروی دیگر، طلب و دعا با شکر و قناعت، و اعتماد به رحمت رزّاق رحیم است، آیا چنین است؟
آری فقر و احتیاج چگونه می تواند دردناک و سنگین تمام شود برای مهمان جوّاد کریمی که سراسر روی زمین را یک دسترخوان نعمت قرار داده و فصل بهار را یک دسته گل ساخته و در کنار آن دسترخوان قرارد داده و بر سر آن پهن کرده است؟ بلکه فقر و احتیاج مهمان چنین ذاتی، صورت اشتهای خوب را به خود می گیرد و آن طور که سبب زیاد شدن اشتها می شود، سبب تزیید فقر و نیاز نیز می گردد. به همین خاطر است که انسانهای کامل به فقر افتخار کرده اند. (مبادا اشتباه بفهمی! منظور از فقر احساس فقر و نیاز به الله جل جلاله و نیایش به درگاه اوست، نه نشان دادن فقر به مردم و حالت گدائی را به خود گرفتن).
و اما آن تکت و سند، در رأس نماز است و سپس ادای فرایض و ترک کبائر. آیا چنین است؟
آری همه اهل اختصاص و مشاهده و همه اهل ذوق و کشف متفق اند که در راه طولانی و تاریک ابد الآباد، زاد و توشه، روشنایی و براق را فقط در اطاعت از اوامر قرآن
— 44 —
و اجتناب از نواهی او می توان به دست آورد. در غیر آن، فن و فلسفه، صنعت وحکمت درآن راه پشیزی ارزش ندارد زیرا روشنی آنها تا دروازه قبر است.
پس ای نفس تنبلم: ادای پنج وقت نماز، ترک هفت گناه کبیره چقدر کم و راحت و سبک است.
و نتیجه و میوه و فایده آن چقدر زیاد، مهم و بزرگ است. اگر عقل داشته باشی و خراب نشده باشد این را درک خواهی کرد و به شیطان و آن شخصی که تو را به فسق و سفاهت تشویق می کند، خواهی گفت:
"اگر برای کشتن مرگ، و دور ساختن زوال از دنیا، و بر طرف ساختن عجز و فقر از بشر و بستن دروازه قبر چاره ای داری بگو بشنوم، در غیر آن خاموش باش..! در مسجد بزرگ کاینات، قرآن کاینات را می خواند... بیا به آن گوش فرا دهیم... با آن نور، نوارنی شویم... به هدایتش عمل کنیم... و آن را ورد زبان قرار دهیم... آری سخن از آن اوست و به آن گفته می شود... حق است، و از جانب حق آمده است، و حق می گوید و حقیقت را نشان می دهد و اوست که حکمت نورانی را نشر می کند."
اَللّهمَّ نَوِّر قُلُوبَنَا بِنُورِ الْإيمَانِ وَالقُرآنِ. اَللهمَّ أغْنِنَا بِالْاِفتِقَارِ إلَيْكَ وَلَا تُفْقِرْنَا بِالْاِسْتِغنَاءِ عَنكَ، تَبرَّأْنَا إِلَيْكَ مِن حَولِنَا وَقُوَّتِنَا وَالْتَجَأْنَا إلَى حَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ، فَاجْعَلْنَا مِنَ الْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْكَ، وَلَا تَكِلْنَا إلَى أنفُسِنَا، وَاحْفَظْنَا بِحِفْظِكَ وَارْحَمْنَا وَارْحَم المُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ.
وَصَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَنَبِيِّكَ وَصَفِيِّكَ وَخَلِيلِكَ وَجَمَالِ مُلْكِكَ وَمَلِيكِ صُنعِكَ وَعَينِ عِنَايَتِكَ وَشَمْسِ هِدَايَتِكَ وَلِسَانِ محَبَّتِكَ وَمِثَالِ رَحمَتِكَ وَنُورِ خَلْقِكَ وَشَرَفِ مَوجُودَاتِكَ وَسِرَاجِ وَحْدَتِكَ فِي كَثْرَةِ مَخلُوقَاتِكَ وَكَاشِفِ طَلْسَمِ كَائِنَاتِكَ وَدَلّالِ سَلْطَنَةِ رُبُوبِيَّتِیكَ وَمُبَلِّغِ مَرضِيَّاتِكَ وَمُعَرِّفِ كُنُوزِ أسْمَائِكَ وَمُعَلِّمِ عِبَادِكَ وَتَرجمَانِ آيَاتِكَ وَمِرآةِ جَمَیالِ رُبُوبِيَّتِكَ وَمَدَارِ شُهُودِكَ وَإِشْهَادِكَ وَحَبِيبِكَ وَرَسُولِكَ الَّذِي أرْسَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ وَعَلَى إخْوَانِهِ مِنَ النّبِيينَ وَالْمُرْسَلِينَ وَعَلَى مَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَعَلَى عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ.. آمِينَ.