سخنان
— 34 —

گفتار ششم

﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ نَّ اللّٰهَ اشْتَرٰى مِنَ الْمُؤْمِن۪ينَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوَالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ﴾
(التوبة:١١١)
اگر می خواهی بدانی فروختن نفس و مال به حضرت حق و بنده و عسکر او شدن چه تجارتی پرفایده و چه رتبه شرافتمندانه است، به این حکایت تمثیلی کوتاه گوش کن:
زمانی یک پادشاه به دو نفر از رعیتش یک یک باغ را به طور امانت می دهد که در آن هر چیز به شمول کارخانه، دستگاه، اسب و سلاح موجود بود. اما وقت، وقت پرآشوب جنگ بود و هیچ چیز برجای خود ثابت نمی ماند. یا از بین می رفت و یا تغییر می کرد. پادشاه از روی کمال مرحمتش یک پیام آور اکرمش را به سوی آن دو فرستاد. وبا فرمانی سرشار از مرحمت به آنها می گوید:
"امانتم را که در دست شما است به من بفروشید. تا برای شما محافظت کنم و بیهوده تلف نشود. و نیز پس از ختم جنگ به صورتی بهتر به شما بر می گردانم. و نیز مثل اینکه آن امانت مال خود شما باشد بهای بسیار زیادی بابت آن به شما خواهم داد. ونیز اسباب و آلات موجود در آن فابریکه و دستگاه با نام من و در دستگاه من کار گرفته خواهد شد که در این صورت هم قیمت و هم اجرت آن از یک به هزار افزایش خواهد یافت و تمام فایده حاصله از آن را به شما خواهم داد. و دیگر اینکه شما عاجز و فقیر هستید و نمی توانید مصارف آن همه کارهای بزرگ را تدارک ببینید. همه مصارف و لوازمات را من برعهده می گیرم اما همه درآمد و منفعتش را به شما می دهم. و هم اینکه تا زمان ترخیصات در نزد شما می مانم. پس تا اینجا پنج مرتبه فایده در فایده است!...
اگر به من نفروشید خودتان می بینید که هیچ کسی نمی تواند چیزهایی را که در دست دارد محافظت کند. ومثل دیگران از دست شما هم خواهد رفت. هم بیهوده
— 35 —
از دست تان خواهد رفت و هم از آن بهای بزرگ محروم خواهید ماند. و نیز آن آلات و ترازوهای نازک و ارزشمند به خاطر نیافتن کارها و معدنهای شاهانه برای استعمال شدن به کلی ارزشش را از دست خواهد داد. و از طرف دیگر زحمت و مشقت اداره و محافظت آن بر دوش شما خواهد بود. و هم جزای خیانت در امانت را خواهید دید. و این هم پنج درجه تاوان در تاوان است!...
اما فروختن این چیزها به من، به معنای عسکر من شدن و تصرف کردن به نام من است و شما به جای اینکه یک اسیر عادی و کله خراب باشید، سرباز آزاده و خاص یک پادشاه عالی مقام می شوید.
پس از شنیدن این التفات و فرمان، یکی از آن دو نفر که عقلش در سرش بود گفت:
"بر سر دو دیده، من به افتخار می فروشم و هزاران بار هم متشکرم."
دیگری مغرور، خودبین و عیاش بود و با نفس فرعون گونه اش مثل اینکه برای ابد در آن مزرعه باقی بماند، خبری از آن زلزله ها و دغدغه های دنیا نداشت و گفت:
"نخیر! نخیر! پادشاه کیست؟ من ملکم را نمی فروشم و عیش و نوشم را برهم نمی زنم."
اندکی بعد نفر اول به چنان مقامی به چنان مرتبه ای رسید که هر کس به حالش غبطه می خورد. چون او مظهر الطاف پادشاه قرار گرفته بود و در قصر مخصوص او سعادتمندانه زندگی می کرد. و دیگری به چنان حالتی گرفتار شد که از یک سو دل همه به حالش می سوخت و از سوی دیگر می گفت: "مستحق این حالت است!" چون در نتیجه اشتباهش هم سعادت و ملکش از دست رفت و هم جزا و عذاب می کشید.
پس ای نفس پرهوس! با دوربین این مثال به چهره حقیقت بنگر:
آن پادشاه، عبارت است از سلطان ازل و ابد یعنی رب و خالق تو.
و آن مزرعه ها، دستگاه ها، آلتها و ترازوها هم عبارتند از: دارایی هایت در دایره زندگی ونیز جسم و روح و قلبت که بخشی از این دارایی های توست و همچنان عبارتند از: حواس ظاهری و باطنی ات از قبیل چشم و زبان، عقل و خیال.
— 36 —
و آن پیام آور گرامی هم رسول اکرم (ص) است. و آن فرمان احکم نیز قرآن حکیم است که تجارت بزرگ مورد بحث ما را با این آیه اعلان می فرماید:
﴿ اِنَّ اللّٰهَ اشْتَرٰى مِنَ الْمُؤْمِن۪ينَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْوَالَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ﴾
و آن میدان پر آشوب جنگ، چهره این دنیای پرآشوب است که نمی ایستد و می چرخد. ویران می شود و این فکر را در ذهن هر انسان القا می کند که "مادام هر چیزی از دست ما خواهد رفت و به باد فنا و نیستی خواهد رفت. آیا کدام چاره ای نیست که این چیزها تبدیل به چیزهای باقی شوند و برای ابد بمانند.؟" در گیرودار چنین فکری یکدم صدای قرآن طنین انداز می شود و می گوید: "آری، وجود دارد. چنان چاره دلپسند و راحتی که پنج فایده را هم در قبال دارد:"
سوال: آن چیست؟
جواب: فروختن آن امانت به صاحب حقیقی اش که در این معامله پنج مرتبه فایده در فایده وجود دارد.
فایده اول: سرمایه فانی بقا می یابد. زیرا این عمر زایلی که به ذات ذوالجلال قیّوم باقی داده شده و در راه او به مصرف رسیده است، تبدیل به عمر باقی می شود و میوه های باقی به بار می آورد. وآنگاه دقایق عمر، گویا مثل تخمها، و دانه ها ظاهرا از بین می روند و می پوسند اما در عالم بقا گلهای سعادت باز می کند و شگوفه می دهند. و در عالم برزخ نیز به مناظری نورانی و همدم تبدیل می شوند.
فایده دوم: بهایی همچون جنت داده می شود.
فایده سوم: قیمت هر کدام از اعضا و حواس از یک به هزار افزایش می یابد.
به طور مثال عقل یک آلت است. اگر آن را به حضرت حق نفروخته بلکه در راه نفس به کار ببری، به چنان آله شوم و آزار دهنده و دردآور تبدیل می شود که دردهای اندوه بار زمان گذشته و احوال خوفناک آینده را بر سر بیچاره ات بار خواهد کرد و در درّه یک آله بد یُمن و مضر فروخواهد افتاد. به همین خاطر است که شخص فاسق به خاطر نجات یافتن از آزار و اذیت عقلش اغلب یا به سکر و سرخوشی و یا به سوی سرگرمی ها فرار می کند.
— 37 —
اما اگر به مالک حقیقی اش فروخته شود و در راه او به کار برده شود، عقل تبدیل به چنان کلید سحرانگیز می شود که دروازه گنجهای بی پایان رحمت و خزانه های حکمتِ موجود در این کاینات را باز می کند و بدین طریق به درجه یک مرشد ربّانی ترّقی می کند که صاحبش را به سعادت ابدی مهیا می سازد.
مثلا چشم یکی از حواس است که روح این عالم را با آن پنجره تماشا می کند. اگر آن را به حضرت حق نفروخته در راه نفس به کار ببری، با تماشای برخی از زیبایی ها ومنظره های موقت و بی دوام ارزشش را به کلی از دست داده نوکر و خدمتگذار شهوت و هواهای نفسانی می شود.
اما اگر چشم را به صانع بصیر چشم بفروشی و در راه او و در چارچوب اجازه او به کار ببری، آنگاه این چشم به جایگاه مطالعه کننده این کتاب بزرگ کاینات ترقي می کند و به تماشای معجزات صنعت ربانی در این هستی می پردازد وبه مقام زنبور عسل مبارکی بالا می شود که در باغستان این کره زمین از گلهای رحمت الهی شهد معرفت بر می گیرد.
و به طور مثال: اگر قوه ذایقه زبان را به فاطر حکیم آن نفروشی، بلکه در راه نفس و معده به کار ببری، آنگاه چیزی جز دربان طویله و کارخانه معده نخواهد بود. اما اگر به رزاق کریم بفروشی آنوقت قوه ذایقه زبان به رتبه ناظر ماهر خزانه های رحمت الهی، و مفتّش شاکر آشپزخانه های قدرت صمدانی ارتقا خواهد نمود.
پس ای عاقل! دقت کن. یک آله مشئوم کجاست و کلید کاینات کجا؟
ای چشم! خوب ببین. یک خدمتگذار عادی کجاست و ناظر کارکشته کتابخانه الهی کجا؟
و ای زبان! خوب بچش. دربان یک طویله و کارخانه کجاست وناظر خزانه خاص رحمت کجا؟
و بدین طریق اگر اعضا و حواس دیگر را هم قیاس کنی خواهی فهمید که حقیقتاً مومن ماهیتی کسب می کند که لایق جنت است و کافر هم ماهیتی کسب می کند که موافق جهنم است.
— 38 —
آری هر کدام از این اعضا به این سبب چنین ارزشی کسب می کند که مومن با ایمانش امانت خالقش را به نام او و در چارچوب اجازه او استعمال می کند. و کافر خیانت می کند و آن را در راه نفس اماره اش به کار می برد.
فایده چهارم: انسان ضعیف است و بلاهایش زیاد ... فقیر است و احتیاجاتش فراوان ... عاجز است و بار زندگی اش سنگین. اگر به قادر ذوالجلال تکیه و توکل و اعتماد نکند و تسلیم او نشود، وجدانش دایم در عذاب خواهد ماند ... و مشقتهای بی ثمر، و دردها و تأسفها او را خفه خواهد کرد.. یا مست و سرخوش و یا جانور خواهد نمود.
فایده پنجم: عبادت و تسبیحات همه اعضای بدنت، با پاداشهای بلند آن، در زمانی که شدیداً نیازمند هستی به صورت غذاهای جنت به تو داده خواهد شد. همه اهل ذوق و کشف و اهل اختصاص و مشاهده در این زمینه اتفاق نظر دارند.
حال اگر از این تجارت که پنج فایده دارد دست بکشی، بر علاوه محروم ماندن از این فایده ها، گرفتار پنج خسارت خواهی شد.
خسارت اول: مال و اولادی که این همه دوستشان داری، و نفس و هوایی که پرستش می کنی، و جوانی و زندگی ای که فریفته آن هستی، ضایع شده از بین خواهد رفت و از دستت خارج خواهد شد.. اما گناهان و دردهایش را به تو رها نموده بر دوشت حمل خواهد کرد..
خسارت دوم: جزای خیانت در امانت را خواهی کشید .. زیرا تو ارزشمندترین آلات را صرف بی ارزش ترین چیزها نموده بر نفست ظلم کردی..
خسارت سوم: تمام آن جهازهای با ارزش انسانی را به درجه ای پایين تر از حیوانیت سقوط داده به حکمت الهی تهمت بستی و ظلم کردی.
خسارت چهارم: همراه با عجز و فقرت، بار سنگین زندگی را بر کمر ضعیفت بار نموده، زیر سیلی های زوال و فراق همیشه واویلا سر خواهی داد.
خسارت پنجم: هدیه های زیبای رحمانی از قبیل عقل، قلب، چشم و زبان که به خاطر تهیه و تدارک اساسات زندگی ابدی و لوازم سعادت اخروی داده شده است، به صورت بسیار زشتی در آمده دروازه های جهنم را به رویت باز خواهد کرد.
— 39 —
اکنون به خود معامله نگاه می کنیم: آیا آنقدر سنگین است که اکثر مردم از آن گریزان هستند؟
نخیر، هرگز نه! هیچ سنگینی ندارد.. زیرا دایره حلال فراخ است و برای لذت بردن کفایت می کند.
پس هیچ نیازی به داخل شدن در حرام نیست .. و فرایض الهی هم سبک و کم است. بنده و عسکر الله جل جلاله شدن نیز چنان شرف لذت بخشی است که در تعریف نمی گنجد.
و وظیفه ای که باید انجام بگیرد این است که مثل یک سرباز، به خاطر الله کار شود.. به نام الله شروع شود.. و به نام الله داده وگرفته شود.. ودر چارچوب اجازه و قانون او حرکت شود و سکون یابد.. و هرگاه کوتاهی ای سرزد، استغفار شود.. و با تضرع به درگاه او، گفته شود:
«پروردگارا! کوتاهی های ما را ببخش. ما را در زمره بندگانت بپذیر. و تا لحظه بازپس گرفتن امانتت، ما را در نگه داری آن امین بگردان. آمین! آري، بايد آمين گفت و به او التماس كرد.»