سخنان
— 31 —

گفتار پنجم

﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ اِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذ۪ينَ اتَّقَوْا وَالَّذ۪ينَ هُمْ مُحْسِنُونَ ﴾
(النحل:١٢٨)
اگر می خواهی بدانی خواندن نماز و ترک گناهان کبیره چه یک وظیفه حقیقی انسانی و فطری است، و چقدر مناسب خلقت بشر است، به این حکایت تمثیلی کوتاه بنگر و آن را گوش کن:
در روزهای کار زار، در یک کندک نظامی دو سرباز باهم بودند که یکی تعلیم یافته و وظیفه شناس و دیگری بی تجربه و نفس پرور بود. سرباز وظیفه شناس متوجه تعلیمات و جهادش بود و هرگز به خوراک و جیره اش فکر نمی کرد. چون می دانست که تغذیه و تهیه تجهیزات برای او، و تداوی اش در وقت مریضی و حتی ماندن لقمه در دهانش در وقت ضرورت، همگی وظیفه دولت است. و وظیفه اصلی او تعلیم و جهاد است و فقط گاه گاهی در کارهای مربوط به غذا و تجهیزات از قبیل جوشاندن دیگ و شستن ظروف و بردن و آوردن آنها کار می کند.
و در این اثنا اگر از او سوال می شد که چه کار می کنی؟
در جواب می گوید: داوطلبانه به دولت خدمت می کنم. نمی گوید: به خاطر نفقه ام کار می کنم.
اما دیگر سرباز بی تجربه و شکم پرور توجهی به تعلیم و جنگ نداشت و می گفت: "این کار، کار دولت است. به من چی!" همیشه به نفقه اش فکر می کرد و در پی آن بود. قرارگاه را ترک می کرد و به بازار می رفت و خرید و فروش می کرد.
روزی دوست تعلیم یافته اش به او گفت: "برادر! وظیفه اصلی ات تعلیم و جنگیدن است. تو به این خاطر اینجا آورده شده ای. به پادشاه اعتماد کن. او تو را گرسنه رها نخواهد کرد. این وظیفه اوست. و نیز تو عاجز و فقیر هستی و نمی توانی درهر جا خود را تغذیه کنی. و وقت هم وقت کار زار و مجاهده است. و تو را نافرمان خطاب کرده
— 32 —
جزا خواهند داد. آری دو وظیفه در پیش چشم ما به مشاهده می رسد. یکی وظیفه پادشاه است که او باید ما را تغذیه کند و ما گاه گاهی در این راستا خدمت او را می کنیم. دیگری وظیفه ماست که تعلیم و جنگ است و پادشاه برای این کار تسهیلات لازم را به ما فراهم می سازد."
خودت می دانی در صورتی که آن سرباز بی پروا به سخنان آن مجاهد تعلیم یافته گوش نکند، با چه خطری مواجه خواهد شد!
پس ای نفس تنبلم! آن میدان پر آشوب جنگ، زندگی این دنیای پرآشوب است. و آن لشکر تقسیم شده به کندکها، جمعیت بشری است. و خود آن کندک هم جماعت اسلامی این عصر است. و اما آن دو سرباز؛ یکی سرباز متقی و مسلمانی است که فرایض دینی اش را می داند و انجام می دهد و برای ترک کبایر و اجتناب از گناهان با نفس و شیطان مجاهده می کند.
و دیگری فاسق زیانکاری است که حتی تا درجه متهم ساختن رزّاق حقیقی، غرقِ درد معیشت شده، فرایض را ترک می کند و برای تأمین مایحتاج خود دست به هر گناهی می زند.
و آن آموزش و تعلیمات نیز عبادت است که در رأس آن نماز قرار دارد. و آن جنگ هم عبارت است از مجاهده با نفس و هوا و ایستادگی در برابر شیطانهای جنی و انسی و نجات دادن قلب و روح از گناهان و اخلاق رذیله.
و از آن دو وظیفه؛ یکی دادن حیات و تغذیه کردن است و دیگری پرستش و التماس کردن در برابر دهنده حیات و تغذیه کننده آن است. و توکل و اعتماد بر اوست.
آری هر کسی که زندگی را که یک معجزه صنعت صمدانی و یک خارقه حکمت ربّانی است داده، و ساخته باشد، تغذیه کننده آن رزق و روزی و ادامه دهنده آن نیز اوست. جز او کسی نمی تواند باشد. آیا دلیل می خواهی؟ ضعیف ترین و کودن ترین حیوان ی همچون ماهی ها و کرم های میوه ها به بهترین شکل تغذیه می شوند. و عاجز ترین و نازک ترین مخلوقات بهترین رزق را می خورند. (مانند اطفال و چوچه ها)
آری برای پی بردن به اینکه وسیله رزق حلال، اقتدار و اختیار نبوده بلکه عجز و ضعف است، کافی است مقایسه ای میان ماهی ها و روباه ها، نوزادان و جانوران، درختان وحیوانات انجام دهی.
— 33 —
پس باید گفت: آن کسی که به خاطر درد معیشت نمازش را ترک می کند به سربازی می ماند که تعلیم و سپرش را رها نموده در بازار دست به گدایی می زند. اما اگر به خاطر بار نشدن بردوش دیگران، بعد از ادای نمازها شخصاً دست به کار شدن و رفتن به دنبال یافتن روزی از آشپزخانه رحمت رزاق کریم، واقعا زیبا است و مردانگی است و در نوع خود عبادت است.
و نیز فطرت و جهازات معنوی انسان نشان می دهد که او برای عبادت آفریده شده است. زیرا به لحاظ عمل و قدرتی که لازمه زندگی دنیوی اوست به ضعیف ترین گنجشک هم نمی رسد. اما از لحاظ علم و افتقار و در جهت عبادت و تضرعی که لازمه زندگی معنوی و اخروی اوست در حکم سلطان و فرمانده حیوانات می باشد.
پس ای نفسم!
اگر زندگی دنیوی را هدف نهایی ات قرار دهی و همیشه برای آن تلاش کنی به منزله ضعیف ترین فرد یک گنجشک خواهی شد. اما اگر زندگی اخروی را هدف نهایی بسازی و این زندگی را نیز وسیله و مزرعه آن بگردانی و با توجه به آن تلاش به خرج دهی، آن وقت در حکم فرمانده بزرگ حیوانات خواهی بود و در این دنیا یک بنده نازدار و نیازدارِ جناب حق محسوب خواهی شد و مهمان مکرّم و محترم او خواهی بود.
لذا دو راه فرارویت قرار دارد: هر کدام را بخواهی می توانی انتخاب کنی. هدایت و توفیق را از ارحم الراحمین بخواه.