— 352 —
گفتار بيست و دوم
اين گفتار دو مقام دارد
مقام نخست
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ وَيَضْرِبُ اللّٰهُ الْاَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴾
(إبراهيم:٢٥)
﴿ وَ تِلْكَ الْاَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ﴾
(الحشر:٢١)
در یکی از روزها دو نفر در حوض بزرگي مشغول استحمام بودند. حالت فوق العاده اي به آنها دست داد و از خود بي خود شدند، وقتي به هوش آمدند ديدند كه به عالم عجيبي آورده شده اند، چنان عالم عجيبي كه به سبب انتظام كاملش همچون يك كشور و از لحاظ زیبایی اش همچون یک شهر و از بس كه پرشكوه و مجلل بود، مانند يك قصر به نظر مي آمد.
آن دو مرد، حيرت زده به اطراف چشم دوختند؛ ديدند كه در يك طرف، عالمي بسيار بزرگ و در طرف ديگر كشوري با نظم، و در سمتي ديگر شهري آباد، و در سویی ديگر قصر بزرگي كه عالم بي كراني را در خود جای داده است، قرار دارد. آنها در اين عالم عجيب به سير و سياحت پرداختند، چشم شان به مخلوقاتي افتاد كه به لهجة خاصي سخن مي گفتند، اما از زبان شان سر در نياوردند، فقط از اشاراتشان پي بردند كه به كارهاي بزرگ و وظايف مهمي مشغول اند.
يكي از آن دو نفر به دوستش گفت:
اين عالم عجيب حتماً يك گرداننده و اين كشور منظم حتماً يك مالك و اين شهر آباد حتماً يك صاحب و اين قصر مجلل حتماً يك سازنده دارد؛ ما بايد در صدد شناختن او باشيم، زيرا ظاهراً چنین به نظر می رسد كه او ما را اينجا آورده است، اگر او را نشناسيم، چه کسی به داد ما می رسد و در اين عالم غربت، نيازهاي مان را برآورده
— 353 —
خواهد ساخت؟ از اين مخلوقات عاجزي كه ما زبان شان را نمي فهميم و آن ها هم به سخنان ما گوش فرا نمي دهند چه توقعي مي توان داشت؟ از سوي ديگر، ذاتي كه اين عالم بزرگ را به صورت يك كشور و به شكل يك شهر و همچون يك قصر مجلّل ساخته است و با چيزهاي خارق العاده اي سراسر آن ها را پركرده و با انواع تزیينات مزين کرده و همة نواحي اش را با معجزه هاي حكيمانه آذين بندی کرده است، حتماً از ما و از آن هایي كه به اينجا آمده اند، خواسته اي دارد. بايد او را خوب بشناسيم و بدانيم كه از ما چه مي خواهد؟
دوستش در پاسخ گفت:
باورم نمي شود چنين ذاتي وجود داشته باشد و چنين عالم شگفت انگيزی را به تنهایي اداره كند!
دوستش جواب داد:
خوب گوش كن! اگر در شناختن او غفلت كنيم، چیزی به دست ما نمی آید و منفعتي ندارد، اما اگر غفلت و بی اعتنایی ما ضرري داشته باشد، ضررش بس بزرگ خواهد بود و اگر در جهت شناختن او از هیچ تلاشي دریغ نورزیم، نه تنها مشقتي در اين تلاش ما وجود ندارد، بلكه منافع بزرگي در پي دارد؛ از اين رو غفلت در شناخت او كار عاقلانه ای نيست.
اما دوست غافلش گفت:
اين حرف ها را قبول ندارم، من راحتی و آسایش خودم را در فكر نكردن به اين كارها مي بينم و به چيزهایي كه در عقلم نمي گنجد كاري ندارم، اين كارها همه تصادفي و درهم و برهم است، هرچيز خود به خود پيش مي رود، من چه كاري با اينها دارم؟!
مرد عاقل به او گفت: مي ترسم اين سركشي و تمرّدت من و ديگران را در بلا بيندازد، مگر نه این است که گاهي از دست يك نادان و بدبخت، كشوري ويران مي شود؟!
— 354 —
بار ديگر مرد غافل برگشت و گفت:
در یک سخن یا برایم به طور قطع و مستدلل ثابت کن که، این سرزمین مالکی یگانه و آفریدگاری واحد و یکتا دارد و یا اینکه دست از سرم بردار!
دوستش پاسخ داد:
چون عناد و لجاجتت به سرحد جنون رسيده و چيزي نمانده است كه ما و حتي مملكت را گرفتار قهر و غضب كني، لذا من با "دوازده دليل" برایت ثابت خواهم کرد كه اين عالم قصر مانند و اين مملكتِ شهر مانند آفرينندة يكتایي دارند که فقط او هر چيز را اداره مي كند و از هر عيب و نقصي پاك است؛ آفريدگاري كه ما او را نمي بينيم و او ما را و همه چيز را مي بيند و سخنانش را مي شنود؛ همة كارهاي او معجزه و خارق العاده است و همة اين مخلوقاتي كه ما زبان شان را نمي فهميم، مأمورين موظف مملكت او هستند.
برهان اول
بيا به هر سو بنگر! به هرچيز دقت كن! در ورای همة اين كارها دست پنهاني دركار است. ببين! چيزي كه از خود زور و قدرتي ندارد و به كوچكي يك هسته بوده و حتي از حمل خود درمانده است، (٭):اشاره است به بذرها و هسته هایي كه درختان تنومند را بردوش مي كشند. (مؤلف) هزاران سير بار سنگين را بر مي دارد و چيزي كه ذره اي درك و شعور ندارد از عهدة كارهاي پر راز و حكمت بر مي آيد. (٭):اشاره است به شاخه هاي انگور كه توان برداشت خوشه هاي پربارش را ندارد و دستان لطيف و نازكش را به سوي درختان ديگر گسترانده و آن ها را در آغوش مي گيرد. (مؤلف) بنابراین بايد اذعان کرد كه اين چيزها خود به خود كار نمي كنند، بلكه ذات قدرتمندي از پس پرده آن ها را به كار وا مي دارد. چون اگر مستقل و سر به خود باشند، در اين صورت لزوماً هر چيز بايد يك معجزة خارق العاده باشد که اين سفسطه اي بيش نيست.
برهان دوم
بيا اي دوست! تا به چيزهایی بينديشيم که دشت ها و بيابان ها را آراسته است. در تك تك اين زيورات کارهایی وجود دارد كه از آن مالك پنهان خبر مي دهد، گویي هر يك علامت و نشانه ای است بر موجودیت آن ذات پنهان! پيش چشمانت نگاه كن
— 355 —
و ببین که آن مالک پنهان از اين جسم كوچكي كه گرمي وزن ندارد، (٭):اشاره است به بذرهای گوناگون، چنانکه بذرهای خربزه و هندوانه و میوه های دیگر برگهای زیبایی را از زیباترین پارچه ها می بافند و میوه های شیرینتر از حلوا را که از گنجینه رحمت الهی آورده اند به ما تقدیم می دارند. (مؤلف) چندين متر پارچة رنگارنگ و گلدار می بافد و بهترين نوع شيريني جات، خوردني ها و آشاميدني ها را از آن استخراج مي كند و اگر هزاران نفر از امثال من و تو اين پارچه ها را بپوشند و از اين غذا ها بخورند تمام شدني نيست.
باز ببين که چگونه او، آهن و خاك و آب و زغال و مس و نقره و طلا را به دست غيبي اش مي گيرد و تكه گوشتي از آن مي سازد. (٭):اشاره است به آفريدن جسم حيوان از عناصر، و ايجاد موجود زنده از نطفه. (مؤلف)
پس اي غافل! اين كارها مخصوص ذاتي است كه اين مملكت با همة اجزايش در دست قدرت اوست و هر چيز از ارادة او فرمان مي برد.
برهان سوم
بيا و اين صنعت هاي عجيب متحرّك اش را ببين! (٭):اشاره است به انسان و حيوانات. زيرا انسان، فهرست كوچك اين عالم است، و ماهيت انساني، مثال كوچكي براي کائنات است، ازاين رو، آنچه در عالم وجود دارد نمونه اش در انسان يافت مي شود. (مؤلف) هر كدام، به گونه اي ساخته شده است كه انگار نسخة كوچكي از اين قصر بزرگ است، چون هرآنچه در قصر وجود دارد در آن يافت مي شود. در اين صورت آيا امكان دارد اين قصر عجيب را كسي غير از سازندة آن در دستگاه كوچكي بگنجاند؟ و آيا امكان دارد در عالمی كه در دستگاه كوچكي گنجانيده شده است، كارهاي عبث و يا تصادفي ای رخ دهد؟
بايد گفت: اين همه دستگاه هایي كه مشاهده مي كني، هريك نشانهٔ آن آفريدگار يگانه است، حتي هر دستگاه دليل وجود او و بيانگر عظمت اوست که با زبان حال مي گويد:
"ما آفریدهٔ آفريدگاري هستيم كه اين عالم را به همان سهولتي آفريد كه ما را آفريده است."
— 356 —
برهان چهارم
اي برادر معاند! بيا تا عجيب تر از همه را به تو نشان دهم! ببين همة امور در اين مملكت دگرگون شد و همه چيز تغيیر كرد، و تغیير مي كند و به يك حالت نمي ماند.
در این اجسام جامدی که ما شعوری در آن ها نمی بینیم، دقت کن! گویی هر یک از آن ها صورت حاکم مطلق را به خود گرفته است و دیگران محکوم و تحت سیطرة اویند و گویی هریکی از آن ها بر همة اشيای ديگر فرمانروایي مي كند! به اين دستگاهي كه دركنار ما است نگاه كن! (٭):اشاره است به درختان ميوه دار، چون مثل اينكه صدها دستگاه و كارخانه را برشاخه هاي نازكشان حمل كنند برگها، گلها و ميوه هاي حيرت آوري را مي بافند و مي پزند و سرانجام به ما تقديم مي دارند. چنانکه درخت بلندقامت سرو در صخره هاي مستحكم كوه دستگاهش را نصب و به فعاليت مي پردازد. مولف. گویي دستور مي دهد و آنگاه موادي كه براي تزیينات و فعاليتش نياز دارد از دور به سويش مي شتابند. آن جسم فاقد شعور را ببين! (٭):اشاره است به حبوبات، بذرها و تخم حشرات، مثلاً پشه اي روي برگ درختي تخم گذاري مي كند، درخت فوراً برگش را برای او به رحم مادر، گهواره نرم و مخزن غذاي لذيذي چون عسل تبديل مي كند، انگار اين درخت بي ثمر ميوه هاي ذي روح به بار مي آورد. (مؤلف) انگار با يك اشاره اش بزرگ ترين و تنومندترين جسم را خادم خود مي گرداند و در كارهاي شخصي اش از آن بهره مي گيرد.
موارد دیگر را با اين دو مثال قياس كن! گويا هر يك چيز، تمام موجودات عالم را مسخر خود مي كند.
اگر كار ادارة مملكت را به آن مالكي كه ما او را نمي بينيم، واگذار نكني، ناگزير بايد هنرها، صنعت ها و كمالات آن ذات را به تك تك مخلوقات بدهي، گرچه اين مخلوق يك سنگ يا حيوان يا انسان و يا موجودي ديگر باشد.
هرگاه موجوديت ذات يگانة معجزه گر و مالك اين سرزمين را دور از عقل دانستي، در اين صورت بايد ملياردها صانع و آفريننده را قبول كني كه هر كدام شريك و مانند و ياور همديگر باشند و دركارهاي يكديگر مداخله كنند! حال آنكه نظام متقن
— 357 —
و بديع، مقتضي عدم مداخله است و اگر در يكي از كارهاي اين سرزمين، كوچكترين مداخله اي صورت مي گرفت، حتماً اثر آن برملا مي شد، چرا كه كوچك ترين بي نظمي در كارهاي اين مملكت پهناور، براي برهم خوردن آن كافي است؛ زیرا اگر در روستایی دو ارباب، در شهري دو فرماندار و در کشوري دو پادشاه باشند، بي نظمي و آشفتگي به ميان مي آيد، چه رسد به اينكه تعداد بي شماري از حكام مطلق به طور مشترك زمام امور كشوري را به دست گيرند!
برهان پنجم
اي دوست وسواسی! بيا در نقش و نگارهاي اين قصر بزرگ دقت كن و زيور آلات اين شهر را در نظر بگير و نظم سرزمين پهناور را ببين، و در صنعت هاي اين عالم تفكر كن! اگر در اين نقش و نگارها قلم مالکی كه معجزه و هنرش پايان ندارد نقش نداشته باشد و کار تزیين آن به اسباب فاقد شعور و تصادف كور و طبيعت كر منسوب گردد، آن وقت بايد در هر سنگ و در هر خس و خاشاك اين مملكت، يك نقاش معجزه گر و يك نويسنده فوق العاده موجود باشد تا بتواند هزاران كتاب را فقط در يك حرف بنويسد و تنها در يك نقش، میليون ها صنعت را بگنجاند! زیرا همان گونه که مي بيني در هر يك از اين سنگ ها (٭):اشاره است به انساني كه ميوه درخت آفرينش است و به ميوه اي كه برنامه و فهرست درختش را حمل مي كند؛ زيرا هرآنچه را كه قلم قدرت در كتاب بزرگ هستي نوشته باشد، با اجمال در ماهيت انسان هم نوشته است و آنچه را كه قلم قدرت در درخت نوشته باشد، در ميوه كوچكش هم نگاشته است. (مؤلف) نقش و نگار تمام قصر و قوانين ادارة كل شهر و تشکیلات و برنامة كاري کل كشور وجود دارد؛ يعني ايجاد اين همه نقش و نگار مثل ايجاد كل كشور، كاري است بزرگ و خارق العاده؛ پس هر نقش و هر صنعت بيانگر اوصاف آن آفريدگار و مهر و نشان اوست. پس وقتي امكان ندارد يك حرف بر نويسنده اش دلالت نكند، و يك نقش از نقاش اش حكايت ننمايد، پس چگونه امكان دارد نويسنده ای كه در حرفي، كتاب بزرگي را نوشته و نقاشي كه در نقشی، هزاران نقش را به تصویر کشیده است از روي كتاب و نقش اش شناخته نشود؟!
— 358 —
برهان ششم
بيا به اين دشت پهناور برويم! (٭):اشاره است به روي زمين در فصول بهار و تابستان؛ زيرا صدها هزار مخلوقات به شكل آميخته و يكجا آفريده شده و روي صفحه زمين بدون لغزش و اشتباه نوشته مي شود، سپس با نظم كامل تغيير مي يابد. هزاران سفره رحماني پهن و باز جمع مي گردد و تازه تازه مي آيد، گویي هر درخت يك آشپز و هر باغ يك آشپزخانه است! (مؤلف) در آنجا كوه بلندي است، به قلّة آن صعود كنيم تا هرطرف ديده شود، و دوربین هاي بزرگ نما را هم با خود برداريم تا چيزهاي دور را نزديك نشان دهد؛ زیرا در اين مملكت عجيب، هر لحظه كارهاي عجيبي رخ مي دهد. ببين! اين كوه ها، درّه ها و شهرها در یک لحظه تغیير مي كنند؛ چه تغييري! میليون ها كارِ مرتبط و درهم آميخته با نظم و ترتيب كامل دگرگون مي شود، مثل اينكه میلیون ها پارچة رنگارنگ در آنِ واحد بافته شود، واقعاً تحولات عجيبي رخ مي دهد! ببين! گل هاي خنداني كه با آنها انس گرفته بوديم، ناپديد شدند و جايشان را گونه هاي ديگري گرفتند كه از نظر صورت مخالف هم، اما از لحاظ ماهيت شبيه هم اند! انگار اين درّه ها و كوهها صفحاتي اند که صدها هزار كتاب مختلف بدون لغزش و اشتباه در آن نوشته مي شود. پس خود سرانه بودن چنين كارهاي دقيق و هنرمندانه ای هزار مرتبه محال اندر محال است. آري! اين كارها بيش از آنكه خود را ظاهر کنند، بر آفريدگارشان دلالت دارند؛ چون آفرينندة اين چيز ها ذات معجزه گري است كه انجام هيچ كاري بر او دشوار نيست و نوشتن هزار كتاب به اندازة نوشتن يك حرف برايش آسان است.
به اطرافت نگاه كن! ببين كه آفريدگار بزرگ با كمال حكمت هرچيز را در محل مناسب اش قرار داده و با فضل و كرم اش هر كس را مشمول الطاف و نعمت هاي مناسبي مي گرداند و با گشودن درها و پرده هاي عمومي احسانش، خواسته ها و آرزوهاي هر چيز را برآورده می سازد.
و سفره هاي رنگين سخاوتمندانه اش را در برابر مخلوقات اين سرزمين اعم از حيوانات و نباتات مي گستراند و به هر طايفه ای از اين مخلوقات، بلكه به فرد فرد آنان، با اسم و رسم خاصش نعمت هاي مخصوص و مناسبي را بدون اشتباه و فراموشی ارزاني مي دارد.
— 359 —
آيا در دنيا چیزی محال تر از اين وجود دارد كه گفته شود ممکن است انجام اين امور تصادفي و يا بیهوده و بي فايده باشد؟ و يا دست هاي متعددي دخالت كند؟ و يا اينكه آفرينندة آن قادر بر هر کاری نبوده و همه چيز در تسخير او نباشد؟! اي دوست! آيا مي تواني دليل و برهاني در انكار اين همه مشاهدات بيابي؟!
برهان هفتم
اي دوست! جزئيات را بگزاريم و در اين عالم عجيبِ قصرمانند دقت كنيم و به وضعيتي كه اجزای آن با يكديگر دارند بينديشيم؛ در اين عالم با چنان نظمي كارهاي كلي پيش مي رود و تحولات عمومي رخ مي دهد كه گويی هر چيز فاعل مختار است و بر نظم سراسر مملكت نظارت دارد و همگام با نظم عمومي حركت مي كند. و حتی دور افتاده ترين اشيا به كمك همديگر مي شتابند.
ببين! كاروان عجيبی از غيب حركت کرده به سوي ما مي آيد؛ (٭):عبارت است از كاروان نباتات كه ارزاق موجودات زنده را حمل و نقل مي كنند. مولف. اين كاروان كه مركب هاي شان به درختان، نباتات و كوها مي ماند حامل بسته هاي روزي است. آنجا را ببين! چراغ نورافشاني از قبّة اين مملكت آويخته است، (٭):اشاره است به خورشيد. (مؤلف) همه جا را روشن مي سازد و غذاي همه را مي پزد، اما غذاهایي كه بايد پخته شوند توسط دست غيبی بر نخي (٭):اشاره است به شاخه هاي نازك درخت که ميوه هاي خوشمزه ای را حمل می کند. مولف. آويخته و در معرض حرارت آن قرار داده مي شوند. بيا و اين حيوانات نحيف و ضعيف و ناتوان را ببين که چگونه از دو پمپ آويزان در بالاي سرشان، (٭):اشاره است به پستان مادران. (مؤلف) غذای لطيف و گوارایي در دهان آن ها مي ريزد، كافي است دهان شان را به آن بچسپانند!
خلاصه: همة اشيای اين عالم، مثل اينكه نظاره گر يكديگر باشند در كمك هم قرار دارند، يا مثل اينكه يكديگر را ببینند دست به دست هم داده كار همديگر را به تكميل مي رسانند. دوش به دوش و شانه به شانه كار مي كنند و در مسير زندگي پشتيبان و همكار هم اند. همه چيز را اين گونه مقايسه كن! تمامي اين حالات بي شمار به وضوحِ دو دوتا چهارتا بيانگر اين است كه، همه چيز در تسخيرآفريننده و صاحب اين قصر عجيب است و به اسم او و در راه او كار مي كند و به منزلة سرباز گوش
— 360 —
به فرمان اوست و با تكيه بر نيروي او انجام وظيفه مي كند و به دستور او در حركت است و با حكمت او تنظيم مي شود و با فضل و كرم او به ديگري كمك مي رساند و با رحمت او به ياري ديگران مي شتابد.
حال اي برادر! اگر ترديد و يا اعتراضي به اين دليل داری بگو ببينم!
برهان هشتم
بيا اي آنكه مانند نفسم خود را عاقل مي شماري! در حالی که عاقل نيستي و نمي خواهي صاحب اين قصر شكوهمند را بشناسي! حال آنكه هر چيز او را نشان مي دهد و به او اشاره مي كند و به موجوديت او شهادت مي دهد، چگونه اين همه شهادت را تكذيب مي كني؟ پس وجود اين قصر را هم انكار كن و بگو: نه قصري وجود دارد و نه مملكتي و نه چيزي ديگر! حتي خودت را هم انكار كن و از صحنه گم و دور شو! و يا اينكه عاقل باش و به سخنانم گوش فرا ده! چون می خواهم صحنة دیگری را در معرض ديدت قرار دهم:
ببين! در داخل قصر و دَور تا دَور اين مملكت، عناصر و معادني (٭):اشاره است به عناصري چون: خاك، آب و هوا كه وظايف گوناگوني را انجام مي دهند و با اجازه پروردگار به ياري هر نيازمند مي شتابند و به فرمان الله در هر جا پخش مي شوند و نيازهاي حياتي موجودات را آماده و فراهم مي سازند و منشأ نسج و نقش مصنوعات الهي هستند. (مؤلف) وجود دارد و هر پديده ای در اين مملكت از آن مواد ساخته مي شود؛ بنابراین هركسي كه مالك آن مواد و عناصر باشد، در واقع مالك هر چيزي است كه از آن مواد ساخته مي شود؛ زیرا مزرعه از آنِ هر كس باشد، محصولات نيز از اوست و دريا از آنِ هركسي باشد، چيزهاي داخل دريا هم از اوست.
اي دوست! باز بيا و اين منسوجات و پارچه هاي رنگارنگ و گلدار را ببين! همة اينها فقط از يك ماده ساخته مي شوند، لابد فراهم کنندة اين ماده و ریسندة آن يكي است؛ چون اين صنعت اشتراك نمي پذيرد، پس منسوجاتي كه هنرمندانه بافته شده اند به او اختصاص دارند. افزون برآن اجناس اين منسوجات، در هر بخش از اين عالم عجيب يافته مي شود و به طور گسترده اي در هر جا پراکنده است، حتي به صورت همزمان و به طرز واحدي با هم و در داخل هم در هر جا بافته مي شوند؛
— 361 —
يعني كار يك فاعل است و همگي با يك فرمان حركت مي كنند، و گرنه محال است دركاري كه در آن واحد و به شيوة واحد و به گونهٔ واحد و هيئت واحدي در تمام نواحي انجام مي گيرد، چنين توافق و هماهنگي کاملی وجود داشته باشد؛ از اين رو هريكي از اين مصنوعات، آشكارا بر آن فاعلی که از ديده پنهان است، دلالت دارند؛ گويی هر پارچه گلدار، هر دستگاه پيشرفته و هر لقمة لذيذ به منزله يك نشان، يك مهر و يك سكّه آن معجزه آفرين است و با زبان حال مي گويند: "من فرآوردة هر كسي كه باشم جا و مكاني كه در آن قرار دارم نيز از اوست" و هر نقش مي گويد: "من بافتة هر كسي که باشم، تاقه اي كه در آن هستم نيز بافته اوست" و هر لقمه لذيذ مي گويد: "من ساخته و پختة هر كسي که باشم، ديگي كه در آن پخته مي شوم نيز از او است" و هر دستگاه مي گويد: "آن كسي كه مرا ساخته باشد، تمامي دستگاه هاي مشابه پراكنده در عالم را نيز ساخته است؛ يعني كسي كه مالك اين مملكت و قصر باشد فقط او مي تواند مالك ما هم باشد، مثل اينكه اگر شخصي بخواهد ادعاي مالكيت نشان یونیفورم های نظامي و يا حتي يك دكمة آن را بكند، اين شخص حتماً بايد مالك تمام كارخانه هاي آن هم باشد تا بتواند مالك حقيقي شود، و گرنه ادعايش عاري از حقیقت خواهد بود، و حتي به خاطر عملكردش تحت پيگرد قرار خواهد گرفت و به خاطر سخنانش مؤاخذه خواهد شد.
خلاصه: از آنجایی که عناصر اين مملكت عبارتست از موادي پراكنده در همة اطراف و نواحي آن، پس مالك آن هم يكي است و همة مملكت را در دست دارد و چون مصنوعات پراكنده در اطراف اين مملكت به يكديگر شباهت دارند و يك علامت و نشان را بروز مي دهند، لذا همگي بر وجود آفريدگار يگانه دلالت مي كنند.
پس اي دوست! نشان وحدت در اين عالم، هويدا و علامت توحيد، واضح و روشن است؛ زيرا برخي از اشیا به رغم اينكه يكي است، در سراسر عالم وجود دارد و برخي ديگر علي رغم تعدد اشكال شان يك وحدت نوعي را نشان مي دهند؛ چون به هم شبيه و در هر جا پراكنده هستند و وحدت نيز بر واحد دلالت مي كند، لذا بايد صانع، صاحب و مالك اين چيزها هم يكي باشد.
— 362 —
افزون بر آن مي بيني كه طناب و نخ هاي باريكي (٭):طناب به درخت ميوه دار و نخ ها به شاخه هاي آن اشاره مي كند، و هدايا و احسانات اشاره ای است به گلهاي رنگارنگ و ميوه هاي گوناگون. مؤلف از پس پرده غيب سر بر مي آورد که از هريكي از آن ها هدايا و بخشش های با ارزش تر از الماس و زمرد آويخته است و به ما تقديم مي شود. آيا مي داني نشناختن و تشكر نکردن از ذاتي كه اين همه كارهاي عجيب را اداره مي كند و اين همه هدایای با ارزش را تقدیم می دارد چه ديوانگي ای است؟ چون اگر او را نشناسد، به ناچار بايد بگويد: "اين زيور آلات با ارزش و هداياي گران قيمت، خودشان خود را مي سازند" يعني جهل و ناآگاهي اش او را وا مي دارد تا به هر نخ معني پادشاهي دهد! حال آنكه با چشم سر مشاهده مي كنيم که دستی از غيب نخ ها را مي سازد و هدايا را برآن ها مي آويزد؛ يعني هر چیز در سراسر اين قصر، روشن تر از خودش آفرينندة معجزه گرش را نشان مي دهد. پس اي دوست! اگر او را نشناسي، مجبور هستي همة اين كارها را انكار كني که در اين صورت به مرتبه ای پایین تر از مرتبة حيوانات سقوط خواهي کرد.
برهان نهم
اي دوست بي قضاوت! تو صاحب اين قصر را نمي شناسي و علاقه اي هم به شناختن او نداري، وجود صاحب قصر را بعيد مي داني، عقلت هم نمي تواند آفريده ها و كارهاي عجيب او را در خود بگنجاند؛ از اين رو به انكار كشانيده مي شود، در صورتي كه دوری حقيقي، مشكلات و پيچيدگي هاي اصلي از نظر علم و منطق در عدم شناخت اوست؛ اما اگر او را بشناسيم، آنگاه پذيرفتن آنچه در اين قصر و در اين عالم وجود دارد، مثل پذيرفتن شيء واحد، سهل و آسان و كاملاً معقول و منطقی خواهد بود و اگر او را نشناسيم و او نباشد، آنگاه هر چيز به اندازة كل قصر دشواري هایی خواهد داشت؛ چون هر چيز به اندازة خود قصر، مهم و هنرمندانه ساخته شده است، آن وقت نه فراواني ای باقي مي ماند و نه ارزاني ای كافي است همين قوطي هاي (٭):- قوطي هاي كنسرو، اشاره است به خربزه و هندوانه و انار و ديگر كنسروهاي قدرت الهي، همه اينها هداياي رحمت پروردگار است. (مؤلف) كنسرو آويزان شده از اين نخ ها را در نظر بگيري که اگر در آشپزخانة قدرت معجزه آفرين او توليد نمي شد، نمي توانستي با پرداخت حتي صد ليره آن را بخري، در حالي كه اكنون با چهل قران مي تواني
— 363 —
آن را به دست آوري. آري، هر نوع دوری، مشكلات، پيچيدگي، هلاكت و محال در عدم شناخت اوست، چون مثلاً: اگر آفرينش يك ميوه به مراكز متعدد و قوانين مختلف ربط داده شود، آنگاه آفريدن يك ميوه به اندازه آفريدن كل درخت دشوار و مشكل مي شود، اما اگر ميوه با يك قانون و از يك مركز توليد شود، در اين صورت توليد هزاران ميوه به اندازه توليد يك ميوه سهل و آسان مي شود؛ درست مثل فراهم ساختن تجهيزات يك اردوی نظامی كه اگر از يك مركز و از يك كارخانه و با يك قانون صورت گیرد، كاري است بسيار آسان و عاقلانه؛ اما اگر هر سرباز از مركز جداگانه، كارخانة ویژه و با قانوني مخصوص تجهيز گردد، آنگاه تمام كارخانه ها و مراكزي كه برای تجهيز كل اردو لازم بود، براي تجهيز هر سرباز لازم مي شود.
عيناً مانند اين دو مثال، هرگاه ايجاد اين اشیا در اين قصر بزرگ و شهر آباد و در اين مملكت پيشرفته، و عالم پهناور به يك ذات نسبت داده شود، كار چنان آسان و سبك مي شود كه به فراواني، كثرت و سخاوت خواهد انجامید، ورنه آفريدن هرچيز به حدي دشوار مي گردد که با پرداخت كل دنيا هم نمي توان آن را به دست آورد.
برهان دهم
اي دوست! اي آنكه اندک اندک به انصاف روي مي آوري! از پانزده روز (٭):اشاره است به رسيدن به سن تكليف در پانزده سالگي. (مؤلف) بدين سو ما اينجا هستيم، اگر با نظم و قوانين اين سرزمين آشنا نشويم و پادشاه اينجا را نشناسيم، مستحق جزا و عقاب خواهيم شد و ديگر عذري براي مان باقي نماند؛ زيرا در اين مدت به ما مهلت دادند و کاري با كار ما نداشتند.
ما در اينجا آزاد و سر به خود نيستيم، ما در اين سرزمينی که پر از مصنوعات زيبا، لطيف، نازك و عبرت آموز است لگام گسيخته نيستيم و همچون حيوان اجازة تخريب ويرانگري نداريم؛ بدون ترديد مالك چنين سرزمينی، بسيار با عظمت و جزا و عقاب او نيز بسيار سخت است؛ عظمت و قدرت او را از اينجا مي تواني درك كني كه او:
اين عالم بزرگ را به سهولتِ تنظيم يك قصر منظم و مثل خانة كوچكي اداره مي كند، ببين! هر از گاهی اين شهر آباد را با كمال نظم پر مي كند و دوباره با كمال حكمت از سكنه خالي مي سازد؛ اين كار برايش آسان است به آسانی پر و خالي كردن يك كاسه؛
— 364 —
و سفره هاي رنگيني (٭):اشاره است به سطح زمين در بهار و تابستان، چون غذاهاي لذيذ و متنوع از آشپزخانه رحمت الهي بيرون مي آيد و سفره هاي نعمت هاي رنگين، پهن و سپس برداشته مي شود و سفره جديدي پهن مي گردد، لذا هر باغ آشپزخانه و هر درخت، مستخدم آن است. (مؤلف) را در سراسر اين سرزمين می گستراند و با دست غيبي غذاهاي لذيذ و متنوعي را آماده مي سازد و باز به آساني سفره را جمع مي كند مثل آساني گذاشتن و برداشتن سفرة غذا. تو عملاً اين امر را مشاهده مي كني، اگر زيرك و هوشيار باشي، خواهي فهميد كه در اين عظمت و شكوه، سخاوت و كرم بي پاياني وجود دارد.
باز ببين! همان گونه که همة اين چيزها به عظمت و يگانگي آن ذات بلند مرتبه شهادت مي دهد، اين كاروان ها و قافله هاي پشت سرهم و اين تحولات و دگرگوني هاي پي در پي نيز شاهد دوام و بقای آن ذات بلند مرتبه است؛ چون با از بين رفتن اشیا، اسباب آن هم از بين مي رود (اشیا و اسباب باهم از بين مي روند)اما آنچه كه جديداً از پي آن مي آيد، آثار گذشته را با خود دارد؛ پس اين آثار، كار آن اسباب نيست، بلكه از آثار ذاتي است زوال ناپذير؛ چنانکه از رود خانه اي حبابي مي گذرد، و حباب هایي كه از پي آن مي آيند مثل حباب هاي گذشته مي درخشند، از اينجا مي توان پي برد كه اين درخشندگي از حباب هاي گذشته نیست، بلكه از يك نور دايمي و هميشگي است، همچنین تغيير سريع كارها و رنگ گرفتن كارهاي بعدي از رنگ گذشته و همگوني شان، نشان مي دهد كه همة اين كارها عبارتند از: جلوه ها، نقش ها، آيينه ها و صنعت هاي ذات يگانة ابدي و زوال ناپذير.
برهان يازدهم
بيا اي دوست! تا برهاني را به قوت ده برهان گذشته برايت بيان كنم! بيا که اکنون بر كشتي
(٭):كشتي به تاريخ، جزيره به خيرالقرون و عصر نبوت اشاره مي كند. اگر در ساحل ظلماني اين عصر لباس هایي را كه تمدن منحط بر ما پوشانده است بِكَنيم، و خود را به درياي زمان بيندازيم، و سوار بركشتيِ كتب تاريخ و سيرت به ساحل عصر سعادت و جزيرة العرب برسيم و سرور کائنات (ص) را در حين انجام مأموريت زيارت كنيم، آنگاه خواهيم فهميد كه آن حضرت (ص) چنان دليل روشني بر توحيد است كه سطح زمين و دو روي گذشته و آينده زمان را پر نور ساخته و ظلمات كفر و گمراهي را برچيده است. (مؤلف) سوار مي شويم.
— 365 —
در آن دور دست جزيره ای قرار دارد، ما به آنجا مي رويم. مي داني چرا آنجا مي رويم؟ چون كليد هاي اسرار اين عالم آنجاست، همه به آنجا چشم دوخته اند، از آنجا انتظار چيزي را دارند و از آنجا نیز دستور مي گيرند.
آماده باش! به راه افتاديم، اكنون به جزيره پاگذاشتيم. ببين! اجتماع بزرگي برپاست، انگار همة بزرگان اين سرزمين گرد هم آمده اند. خوب دقت كن! اين جمعيت بزرگ، رئيسی دارد. بيا نزديك تر برويم تا او را بشناسيم! نگاه كن! او بيش از هزار آرم و نشان درخشان دارد (٭):اشاره است به معجزات ثابت و پذیرفته شده پیامبر اکرم (ص). (مؤلف) و با چه اطمينان و زيبایی ای سخن مي گويد. من در ظرف اين پانزده روز تاحدي گفته هايش را ياد گرفتم، تو از من ياد بگير! او از پادشاه معجزه آفرين اين سرزمين بحث مي كند و مي گويد: آن پادشاه بلند مرتبه مرا به سوي شما فرستاده است. ببين، او با نشان دادن كارهاي عجيب و خارق العاده، شك و ترديدي در این مورد باقي نمي گذارد كه او فرستادة مخصوص پادشاه بزرگ است.
خوب گوش كن! نه تنها مخلوقات اين جزيره، بلكه سراسر اين سرزمين به سخنانش گوش فرا مي دهند. حتي در دور افتاده ترين نقاط، هركس در تلاش شنيدن بيانات اوست. نه فقط انسان ها، بلكه حيوانات و حتي كوه ها به فرامين و دستوراتش گوش فرا داده و از ترس و شوق از جا تكان مي خورند. درختان را ببين! به هر محلي که او اشاره كند فوراً همانجا مي روند. هر جا بخواهد آب فوران مي زند، حتي از بين انگشتانش و تشنه لبان از اين آب گوارا سيرآب مي گردند. ببين! آن چراغی که از سقف اين مملكت آویزان است
(٭):اشاره است به ماه و معجزه شق القمر؛ مولانا جامی گفته است:
آن شخص امّی كه در زندگی اش هیچ چیزی ننوشته است به جز همان الفی که با قلم انگشتش بر روي آسمان نوشت و ماه را دونيم كرد و يك چهل را به دو پنجاه مبدل ساخت. يعني ماه قبل از شق القمر به حرف "ميم" شباهت داشت كه در حكم عدد چهل است و بعد از شق القمر تبديل به دو هلال شد كه به دو حرف "نون" مي ماند، كه عبارت از پنجاه است. (مؤلف)
با اشاره اش دونيم مي شود. گويا اين مملكت با تمامي موجوداتش مأموريت او را خوب مي شناسد و يقين دارد كه او فرستادة مخصوص و پيام رسان امين پادشاه است و با صداقت و امانت او را مي شناساند و فرامينش را ابلاغ مي دارد؛ با اين شناخت، كل مملكت در اطاعت او قرار دارد.
— 366 —
و هر عاقلي كه به دَور او حلقه زده باشد، رسالت او را تأييد و سخنانش را تصديق مي كند، حتي كوه ها، درختان و بزرگ ترين چراغ اين مملكت
(٭):اشاره است به خورشید، یک بار با به عقب برگشتن زمین به شرق، خورشید که داشت غروب می کرد، متوقف و از نو دیده شد و با استفاده از این معجزه، حضرت علی (ر.ع.) نماز عصرش را که نزدیک بود فوت شود ادا کرد، به دلیل خوابیدن پیامبر اکرم (ص) بر ران های او نمازش تأخیر شده بود. (مؤلف)
با كمال فروتني و با زبان حال مي گويند: آري! آري! همة گفته هايت راست و درست است.
پس اي دوست غافل! آيا در سخنان اين پيام آور راستگو كوچك ترين احتمال دروغ وجود دارد؟ هرگز! او از خزانة مخصوص پادشاه، هزار علامت و نشان براي تأييد و تصديق خود در دست دارد و همه بزرگان مملكت او را تصديق مي كنند و سخنانش كاملاً جدي است؛ او از اوصاف و اوامر پادشاه معجزه آفرين بحث مي كند. با اين وصف اگر بازهم فكر مي كني احتمال دارد دروغي دركار باشد، آن وقت بايد وجود اين قصر، اين چراغ و اين جميعت تصديق كننده را انكار و حقيقتشان را تكذيب كني. اگر مي تواني، انگشت اعتراض به سوي اين دلايل دراز كن! آنگاه ببين که قوت براهين مذكور چگونه انگشتت را شكسته و به چشمانت فرو مي كند!
برهان دوازدهم
اي برادر! شايد با شنيدن آنچه گفتیم، به عقل و منطق روآورده اي! اكنون دليلي واضح تر از يازده برهان گذشته را برايت ارایه مي دهم:
به اين فرمان نوراني که از بالا نازل شده است، نگاه كن! همگي با كمال احترام و با حيرت و شگفتی به آن چشم دوخته اند. و آن شخص بزرگواري که علامت و نشان دارد، در كنار آن اوامر نوراني (٭):اشاره به قرآن کریم است و نشان روی آن، اشاره به اعجاز قرآن است. (مؤلف) ايستاده است و معاني آن را برای عموم بيان مي دارد.
شيوه و اسلوب اين فرامين به حدّی تابنده و پرتو افشان است كه نگاه تحسين و تعظيم هركس را به سوی خود جلب مي كند. و چنان مسایل جدي و مهمی را ياد آوري مي كند كه هركس به ناچار به آن گوش فرا مي دهد؛ زيرا بیانگر يك به يك شئونات، افعال، اوامر و اوصاف ذاتي است كه اين مملكت را اداره و اين قصر را با همة عجايب آن آفريده است.
— 367 —
همچنانکه مجموعة فرامين، نشان بزرگ پادشاه محسوب مي شود، در هر سطر و در هر جملة آن نيز، نشانی غير قابل تقلید وجود دارد و روي هريك از معاني، حقايق، اوامر و حكمت هاي آن هم، نشان معنوي مخصوص پادشاه به چشم مي خورد.
خلاصه: همة اين فرامين، همچون خورشيد تابناك، آن پادشاه بزرگ را نشان مي دهند که تنها چشم بينا مي تواند ببيند.
٭٭٭
پس اي دوست! فكر مي كنم عقل و هوشت به جا آمده باشد، پس دلایلي كه برشمردیم برایت كافي است، اگر حرفي براي گفتن داري بگو!
آن مرد معاند پاسخ داد: در برابر اين همه دلایلت فقط مي گويم: "الحمد لله! ايمان آوردم؛ ايماني به تابندگي خورشيد و به روشنایي روز و باور كردم كه اين مملكت، مالكي با كمال و اين عالم، صاحبي ذوالجلال و اين قصر، آفريدگاري ذوالجلال دارد. خداوند از تو راضي باد! مرا از بند عناد و لجاجت و ديوانگي رها ساختي؛ هر يك از دلایلت به تنهایي كافي بود تا مرا به چنين نتيجه اي برساند، اما من با حوصله گوش مي دادم؛ چون هر کدام از آن دلایل به شيوه اي بسيار لطيف، شيرين، خوش و نوراني، طبقات زيبای معرفت و پرده هاي نوراني شناخت و پنجره هاي بزرگ محبت الله را مي گشود.
٭٭٭
بدين طريق حكايتي كه به حقيقت بزرگ توحيد و ايمان به خدا اشاره داشت، به پايان رسيد.
وحال در مقام دوم با فضل رحمان و فيض قرآن و نور ايمان، در برابر دوازده برهانی که در حكايت گذشته بیان کردیم، دوازده پرتوِ خورشيد حقيقي توحيد را با يك مقدمه بيان مي كنيم.
ومن اللّٰه التوفِيقُ و الهِدَايةُ!
— 368 —
مقام دوم
گفتار بيست و دوم
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ اَللّٰهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ وَك۪يلٌ ٭ لَهُ مَقَال۪يدُ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ ﴾
(الزمر:٦٢-٦٣)
﴿ فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴾
(يس:٨٣)
﴿ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا عِنْدَنَا خَزَٓائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُٓ اِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ﴾
(الحجر:٢١)
﴿ مَا مِنْ دَٓابَّةٍ اِلَّا هُوَ اٰخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا اِنَّ رَبّ۪ى عَلٰى صِرَاطٍ مُسْتَق۪يمٍ ﴾
(هود:٥٦)
مقدمه
در رسالة "قطره اي از درياي توحيد" از محور اركان ايمان يعني "ايمان بالله" اجمالاً بحث و ثابت کردیم که هرکدام از موجودات هستي با پنجاه و پنج زبان بر وجوب وجود و وحدانيت الله سبحانه و تعالي دلالت می کند و گواهی می دهد. و نيز در رسالة "نقطه اي از معرفت الله" چهار دليل كلي بر وجوب و وحدانيت پروردگار ذكر كرديم كه هريك از اين دلايل، نيروي هزار دليل را دارد. به طوري كه صدها دليل قاطع را بر وجوب وجود و وحدانيت خداوند متعال تقريباً در دوازده رساله عربي مورد بحث قرار داده ايم، لذا با اكتفا به آنها وارد جزیيات و تفاصيل نمي شويم، اما در اين "گفتار بيست و دوم" مي کوشيم تا "دوازده" پرتو از خورشيد "ايمان بالله" را منعکس سازیم. ناگفته نماند اين پرتوها در بخش هاي ديگر رسائل نور اجمالاً ذکر شده است.
— 369 —
پرتو نخست
توحيد دو نوع است، با مثالي توضيح مي دهيم:
هرگاه اموال و اجناس مختلف یک تاجر بزرگ به بازار و يا شهري وارد شود، به دو طريق مالكش را معرفي مي كند:
يكي: به شكل اجمالي و عاميانه و آن اينكه: "غير از او كسي ديگر نمي تواند اين همه مال و دارایي داشته باشد" اما از ديدگاه عاميانة چنين شخصی، امكان دارد سرقت هایي رخ دهد و بسياري از مردم مدعي مالكيت بخش هایي از اجناس باشند.
ديگري: این است که توضیحات روي هر بسته خوانده شود و علامت موجود بر روي هرتاقه شناسایي گردد و مهر موجود روي هر نشان فهميده شود، آن وقت هر کس مي گويد: تمام اين چيزها مربوط به اوست؛ يعني در اين حالت، هر چيز به طور ضمنی مالكش را معرفي مي كند.
برین اساس، دو نوع توحيد را توضیح خواهیم داد:
يكي: توحيد ظاهري و عاميانه، به این صورت كه: "خدا يكي است، شريك و مثل ندارد و اين هستي همه، ملك اوست."
دومي: توحيد حقيقي كه عبارتست از: ايمان آوردن به يگانگي او با يقيني نزديك به شهود؛ و به اينكه هر چيز از دست قدرت او صادر مي شود، و در الوهيتش شريك و معين ندارد، و در ربوبيت و مُلكش از داشتن معين و مانند، پاك و منزه است؛ چنين ايماني به صاحبش اطمينان دائم و آرامش قلب مي بخشد، چون او نشان قدرت و مهر ربوبيت و نقش قلم پروردگار را روي هر چيز مي بيند. و از هر چيز مستقيماً پنجره اي به سوي نورش مي گشايد.
ما نيز در اين "گفتار" پرتوهايی را ذکر می کنیم که نشان دهندة همين توحيد حقيقي و خالص و عالي است:
— 370 —
يادآوري ضمن پرتو اول:
اي اسباب پرست غافل! بدانكه اسباب، چیزی جز پرده هایی بر روي تصرف قدرت الهي نیستند، زيرا عزت و عظمت، مقتضی چنین حجابی است. اما فاعل حقيقي، قدرت صمداني است، چون توحيد و جلال اين را مي طلبد و تقاضاي استقلال دارد.
بدانكه مأمورين و كارمندان سلطان ازلي، مجريان حقيقي امور سلطنت ربوبيت نيستند، بلكه آن ها به سوي آن سلطنت و ربوبيت فرا مي خوانند و راهنمایي مي كنند و با حيرت و تعجب تماشاگر آن هستند. و به خاطر اظهار عزت قدرت و هيبت و شكوه ربوبيت آفريده شده اند تا مداخلة مستقيم دست قدرت در كارهاي جزیي و به ظاهر زشتي كه افراد غافل از درك حسن آن عاجزند آشكار نگردد. پس اين كارمندان از روي ناتواني و نياز به همكاري و شريك گرفته نشده اند و مثل کارمندان پادشاه بشری که عاجز و محتاج است، نيستند.
بنابراین اسباب وضع شده اند تا عزتِ قدرت در برابر قضاوت و نظر ظاهري عقل، مصون بماند؛ زيرا هر چيز مثل دو روی آیینه دو جهت دارد: يكي جهت "مُلك" كه به رُخ رنگ شدة آيینه شبیه است و مي تواند داراي رنگ ها و حالات مختلف باشد. ديگري، جهت "ملكوت" كه شبيه رُخ درخشندة آينه است؛ در جهت ظاهر يعني جهت "مُلك" حالاتي قرار دارد كه ظاهراً منافی عزت و كمال قدرت صمداني است، پس اسباب وضع شده اند تا مرجع و مدار چنين حالاتي باشند؛ اما در جانب ملكوت و حقيقت، همه چيز شفاف و زيبا و مناسب مداخلة مستقيم دست قدرت است و هيچ نوع تضادي با عزت قدرت ندارد؛ از اين لحاظ، اسباب صرفاً ظاهري هستند و در ملكوتيّت و يا واقعيت امر هيچ گونه تأثير حقيقي ندارند.
اسباب ظاهري حکمت دیگری هم دارند که عبارتست از:
متوجه نساختن شكوه هاي بيجا و اعتراضات باطل به عادل مطلق (جَلَّ جَلالَهْ) ؛ يعني اسباب وضع شده اند تا هدف چنين شكايات و اعتراضاتی باشند؛ زيرا تقصير از اسباب بوده و از ناتواني آن ها پدید مي آيد.
در بيان اين راز، مثالي لطيف و گفتگویي معنوي بدین مضمون روايت شده است:
حضرت عزرایيل (ع.س.) به پروردگار متعال گفت:
— 371 —
"هنگامی که مأموريت قبض روح را انجام دهم، بندگانت از من شاکی و ناراضی خواهند شد"
پروردگار با زبان حكمت به او فرمود:
"میان تو و بندگانم پرده هاي مصيبت و امراض خواهم افکند تا شكايات شان متوجه اسباب گردد."
پس دقت كن! همان گونه که امراض مثل يك پرده، مرجعي براي بدي هاي توهم شده در اجل هستند و همانطور که زيبایي موجود در قبض ارواح - كه يك حقيقت است- وظيفة حضرت عزرایيل (ع.س.) است، خود حضرت عزرایيل (ع.س.) نيز در انجام آن وظيفة پرده اي است در برابر قدرت الهي، چون او مرجع حالاتي شده است كه ظاهراً خلاف رحمت است و با كمال رحمت، ناسازگار به نظر مي آیند.
آري! عزت و عظمت خواستار این اند که اسباب ظاهري در برابر نظر عقل گذاشته شود، اما توحيد و جلال، دست اسباب را از تأثير حقيقي باز مي دارند.
پرتو دوم
در بوستان اين کائنات بيندیش و به باغ اين زمين، و به چهره زيباي آسمانی که با ستارگان آراسته شده است بنگر! خواهي ديد كه بر هر پديده اي كه بر روي زمين پاشانيده شده اند مهر مخصوص پديد آورنده و روي هرآفريده اي علامت ويژة آفريدگار مي درخشد و نشان خاص و غير قابل تقليد پادشاه ازل و ابد را روي هر منشوري از نوشته هاي قلم قدرتش که بر صفحات شب و روز و برگ هاي تابستان و بهار نوشته است، خواهي خواند.
اينك براي نمونه برخی از آن نشان ها و علايم را ذكر مي كنيم. از بين علامت هاي فراوان به اين علامت نگاه كن كه روي "زندگي" گذاشته است:
"او از يك چيز هر چيز را مي آفريند و از هر چيز، يك چيز خلق مي كند" چنانکه از آب نطفه حتي از آب آشاميدني، اعضا و جوارح بي شمار حيوان را مي آفريند که چنين كاري بدون ترديد فقط از قادري مطلق ساخته است.
— 372 —
و نيز كسي كه غذاهاي گوناگون را - اعم از حيوانی و نباتي- با نظم و دقت كامل به جسم خاصي تبديل کرده و پوست مخصوصي از آن مي بافد و تجهیزات معيني را از مواد متعدد به وجود مي آورد، حتماً بر هر چيز قادر و عالم مطلق است.
آري! آفرينندة مرگ و زندگي، با حكمت و قانون اعجاز انگیز خود -که از امرش صادر شده است- زندگی را در این دنیا به گونه ای اداره مي كند كه كسي نمي تواند اين قانون را تطبيق و اجرا کند مگر اينكه كل هستي را در قبضة تصرف داشته باشد.
بنابراين اگر نور عقلت به خاموشي نگرایيده و بينایي قلبت از بين نرفته باشد، بدون شک! خواهي فهميد كه تبدیل یک چیز به هر چيز با كمال سهولت و نظم، و تبدیل هرچيز به چیزی واحد با كمال سنجش و انتظام و مهارت، علامت واضح و روشنِ صانع و خالق هر چيز است.
مثلاً: اگر ديدي شخصی كارهاي خارق العاده اي انجام می دهد و از يك گرم پنبه، يكصد دسته پشم خالص می ریسد و چندين دسته ابريشم و قميص و انواع پارچه هاي ديگر را مي بافد و افزون برآن، انواع غذاها و شيرينيجات لذيذ را نيز از آن پنبه استخراج مي کند و آهن و سنگ و عسل و روغن و آب و خاك را به دست مي گيرد و از آن ها طلاي ناب مي سازد، حتماً حكم خواهي کرد كه او داراي مهارت های خاصي است، به گونه اي كه تمامي عناصر زمين تحت فرمانش هستند و تمام فرآورده هاي خاكي حكم او را اجرا مي كنند.
اگر چنين چيزي تعجب انگيز باشد، تجلي قدرت و حكمت الهي در خاك، از همة اینها هزار بار تعجب برانگيزتر است؛ اين بود يكي از علايم بي شمار در روي زندگي.
پرتو سوم
نگاه کن به "موجودات زنده ای" که در اين کائنات سيّال و در بين اين همه موجودات سيّار در گردش اند! آنگاه روي هر موجود زنده بسياري از علايم و نشاني هاي آفريدگار حيّ و قيوم را خواهي ديد، يكي از آن علايم اين است:
آن موجود زنده - مثلاً همين انسان- به منزلة نمونة كوچك هستي و ميوة درخت آفرينش و هستة اين عالم آفريده شده است، چون اغلب نمونه هاي انواع عوالم را در بر
— 373 —
مي گيرد؛ گویي این موجود زنده، قطرة تصفيه شده از سراسر هستي است و با ابزارآلات دقيقي برگزيده شده است. لذا آفريدن و تربيت کردن اين موجود زنده مستلزم آن است که تمام کائنات در قبضه و تصرف آفريدگار باشند.
پس اگر عقلت در اوهام و خرافات غرق نباشد، خواهي فهميد كه:
زنبور عسل را كه كلمه اي از كلمات قدرت رباني است، به منزلة فهرست كوچكي براي بسياري از اشیا قرار دادن؛
و نوشتن اكثر مسائل كتاب هستي در كيان انساني که صفحه اي از قدرت كردگار را تمثيل مي كند؛
و گنجاندن برنامه هاي درخت بزرگ انجير در بذر كوچك آن كه به منزله نقطه اي است در كتاب قدرت؛
و نشان دادن آثار اسمای حسناي محيط و متجلي بر صفحات اين هستي بزرگ در قلب انساني كه به منزله حرف واحدي ازآن كتاب است؛
و نوشتن مطالبی به گنجایش يك كتابخانة بزرگ در قوة حافظة بسيار كوچك انسان كه گنجايشش به اندازه يك دانة نسك است و فهرست مفصل زندگي انسان و حوادث هستي را در آن گنجاندن، قطعاً مهر مخصوص آفريدگار هر چيز و نشان خاص رب ذوالجلال است.
وقتي يكي از مهرها و نشان هاي بي شمار رباني موجود در روي موجودات زنده تا اين حد نور افشاني کند و به خواندن آيات او وادارد، آيا مشاهده همه اين مهرها به صورت همزمان بر روي موجودات، تو را وا نخواهد داشت تا بگویي:
«سُبْحَانَ مَن اخْتَفي بِشِدَّةِ ظُهُورِهِ؟!»
پرتو چهارم
به موجودات رنگارنگ و پراكندة روي زمين و به اين مصنوعات گوناگون شناور در درياي آسمان ها دقت كن! خواهي ديد که روي تك تك آن ها نشان غير قابل تقليد خورشيد ازلي سبحانه و تعالی وجود دارد؛ به طوري كه روي "زندگي" نشان هاي او مشاهده مي شود و روي "موجودات زنده" مهرهايش به چشم مي خورد که ما يكي دو
— 374 —
مورد از آن را مشاهده کردیم، روي "إحيا" يعني زندگي بخشيدن نيز علايم و نشان هاي او ديده مي شود. با ارائهٔ مثالي اين حقيقت را مورد بررسي قرار مي دهيم، زيرا مثال به فهم معاني عميق و پيچيده كمك مي كند.
روي سيارات شناور در فضا، و قطرات آب و خُرد و ريزه هاي شيشه و ذرات درخشندة برف، نشاني از صورت خورشيد و مهري از انعكاس و اثر نورانيِ مخصوص آن ديده مي شود. حال اگر قبول نكني كه اين خورشيدك هاي ديده شده در اين همه اشيای بي شمار، عبارتند از: انعكاس و پرتو افشاني هاي خورشيد بزرگ، آن وقت مجبور می شوی که وجود اصلي خورشيد طبيعي و حقيقي را در هر قطره آب و در هر خرده شيشه اي كه در معرض نور است و در هر ذرة شفافي كه در معرض روشنایي آن قرار دارد، بپذيري و اين امر مستلزم آن است که به آخرين درجة ديوانگي و ابلهي سقوط كني!
بدين گونه پروردگار سبحان تجليات نوراني دارد؛ از نقطه نظر "إحياء" يعني زندگي دادن، روي هر "موجود زنده ای" چنان نشاني از اين تجلياتش گذاشته است كه اگر بالفرض تمامي اسباب گرد هم آيند و هر سببي فاعل مختار شود، هرگز نمي توانند از آن نشان تقليد كنند، يعني نمي توانند به هيچ موجودي زندگي ببخشند، زيرا هر موجود زنده اي در حد خود معجزه اي از معجزات قدرت الهي به شمار مي آيد و نقش نقطة مركزي و محور تجليات اسمای حسني را دارد؛ اسمایي كه هريك به منزلة پرتوي از نور الهي است.
پس اگر اين نقش عجيب صنعت و نظم شگفت انگيز حكمت و تجلّي رمز احديت که در هر موجود زنده مشاهده می شود، به ذات احد و صمد نسبت داده نشود، آنگاه لازم مي آيد که با پذيرفتن موجوديت قدرت بي پايان خالقيت در هر موجود زنده حتي در يك مگس و در يك گل و باپذیرفتن وجود علمی فراگير و اراده مطلق كه بتواند كل کائنات را اداره كند، بلكه با پذيرفتن موجوديت ديگر، صفات مخصوص پروردگار سبحان، یعنی با دادن صفت الوهیت به ذره ذرة هر موجودی، یعنی با پذيرفتن چنين پندارها و فرضياتی، لازم مي آيد تا به ابلهانه ترين شكل گمراهي و احمقانه ترين درك خرافات سقوط نمايد! زيرا خداوند سبحان به ذرات هر جاندار- به ویژه اگر اين ذره ها بذر و دانه باشند- وضعيت معيني داده است؛ گويي اين ذره به آن جاندار نگاه مي كند- با آنكه خودش جزیي از آن است - و خود را با نظم آن هماهنگ مي سازد و مثل اينكه
— 375 —
همة هم نوعان آن جاندار را زیر نظر داشته باشد، وضعيت خاصي به خود مي گيرد تا در هر جا به درد بقا و انتشار و برافراشتن پرچم آن جاندار بخورد - مثلاً هر بذر با چيزي شبيه به پر و بال، خود را مجهز مي سازد تا بتواند پرواز كند و منتشر شود- و آن جاندار با تمام موجوداتي كه با آن ها پيوند دارد و محتاج شان است، چنان وضعيتي به خود مي گيرد كه به تداوم داد و ستد و مناسبات رزقي اش كمك مي كند، حال اگر این ذره، مأمور يك قادر مطلق نباشد و نسبتش از آن قادر مطلق قطع گردد، آنگاه لازم است به آن ذره، چشمي كه بتواند هر چيز را ببیند و شعوري كه بتواند همه چيز را احاطه كند، داده شود!
خلاصه كلام:
اگر تصاوير خورشيد و انعكاس رنگ هاي گوناگون در قطرات آب و خرده و ريزه هاي شيشه به نور خورشيد نسبت داده نشود، آنگاه بايد به جاي يك خورشيد، موجوديت خورشيدهاي بي شماري پذيرفته شود؛ و اين مستلزم پذيرفتن خرافات محال اندر محال است. عيناً مثل اين، اگر آفريدن هر چيز به خداي قادر مطلق نسبت داده نشود لازم مي آيد که به جاي يك خدا خدايان بي شماري را به تعداد ذرات هستي پذيرفت؛ يعني با پذيرفتن محالي كه به اندازة صد محال است، باید خود را در هذيان و ياوه سرایي جنون انداخت.
پس به اين نتيجه مي رسيم که: از هر ذره، سه پنجره به سوي نور وحدانيت و وجوب وجود پروردگار متعال گشوده مي شود:
پنجرة اول
هر ذره، مانند يك سرباز است که با دواير مختلف نظامي، يعني با گروه، دسته، گردان، هنگ، تيپ و ارتش رابطه دارد و به ميزان همين رابطه اش در آنجا وظيفه اي دارد، و به تناسب وظيفه اش در دواير مختلف نظامي حركت مي كند. به همین منوال، ذرة جامد و بسيار كوچك آدمك چشمت نيز رابطة معين و وظيفة خاصي در چشم و سر و جسمت و حتی در نيروي مولّد، نيروي جاذبه و دافعه و نيروي تصویرگر و در سرخ رگها و سياه رگها كه به جريان خون كمك مي كند و در سلول ها و اعصاب دارد؛ حتي این رابطه اش شامل نوع انسان هم مي شود، همه اينها آشكا را نشان مي دهد كه ذره، اثري است از صنعت قادر مطلق که همچون مأموري موظف تحت تصرف اوست.
— 376 —
پنجرة دوم
هر ذره ای از ذرات هوا مي تواند با هر گل و هر میوه ای ديدار كند و وارد آن شود و در آنجا كار كند. اگر اين ذره، مأمور و مسخّر قادر مطلقی که دانا است و هر چيز را می بیند نباشد، آن وقت بايد اين ذره از تمامي ابزار و آلات ميوه ها و گل ها آگاه باشد و نحوه ساختن و صنعت پيشرفته آنها را بداند و در مورد بافت و تزیين صورت ها و شكل هایي كه برآنها پوشانده شده است و از خطوط كامل و صنعت فراگير آن ها آگاهي داشته باشد!
بنابر این، اين ذره مثل آفتاب تابناكي پرتوهاي نور توحيد را بازتاب مي دهد. و به همین ترتیب نور را بر هوا، آب را برخاك قياس كن، زيرا منشأ اصلي همه اشیا همين چهار عنصر است. و كشفيات علوم جديد يعني اكسيژن و هيدروژن، ازت (نیتروژن) و كربن را نیز بر عناصر مذكور قياس كن.
پنجرة سوم
مشتي خاك درون يك گلدان كه از ذرات تركيب يافته است مي تواند منشأ نشو و نمو انواع نباتات گلدار و ميوه دار قرار گيرد و زمانی كه تخم هاي ريزشان در آن گذاشته شود، می تواند همه را برویاند. تخم گياهان همانند نطفة حيوانات با هم شباهت دارند، همان گونه که نطفه نوعي آب است، تخم ها نيز از كربن، ازت، اكسيژن و هيدروژن تركيب يافته اند و با آنكه از نظر نوع با هم فرق دارند، از نظر ماهيت شبيه يكديگرند، چون برنامه هاي اصلی شان كه كاملاً معنوي است، توسط قلم قَدَر در آن ها درج شده است.
حال اگر كاسه اي را پر از خاك کرده و تخم گياهان سراسر زمين را به نوبت در آن كاسه بگذاريم هر تخمي خواهد روييد و تجهیزات خارق العاده، اشكال خاص و تركيب مشخصش را بروز خواهد داد. حال اگر هر يك از ذرات اين خاك، مأمور آماده به خدمت و فرمانبردار چنان ذاتي كه اوضاع و احوال هر چيز را می داند و قادر است به هر چيز وجود مناسبي بدهد و به تداوم و جودش كمك نمايد نباشد، آن وقت لازم است در هر ذره اي از ذرات خاك، كارخانه ها و چاپخانه هاي مخصوصي براي هرگياه موجود باشد تا بتواند همة گياهان را با تجهیزات مختلف و اشكال گوناگون شان بروياند!
— 377 —
يا لازم است هر ذره از ويژگي هاي تمام موجودات دنيا آگاهي كامل داشته باشد و براي ساختن تجهیزات و تعيين اشكال آن ها از علم و قدرتي آنچناني برخوردار باشد که با استناد به آن از عهدة آفريدن همة آن ها بر مي آيد! يعني اگر نسبت شان از خداوند بريده شد، آنگاه بايد خداياني به تعداد ذرات خاك وجود داشته باشند و باید اين همه خدا را پذيرفت! و اين نه تنها يك خرافه و محال، بلكه هزاران محال است؛ اما در صورتيكه هر ذره مأمور الهي باشد آن وقت همه چيز آسان مي شود؛ همان گونه كه سرباز عادي يك پادشاه با استفاده از اسم و نيروي او مي تواند اهالي شهري را بيرون براند و دو دريا را به هم متصل كند و پادشاهي را به اسارت خود در آورد، به دستور پادشاه ازل و ابد پشة كوچكي مي تواند نمرود را بر زمين بزند و مورچه اي كاخ فرعون را ويران كند و با زمين يكسان سازد و هستة بسيار كوچك انجير درخت تنومند انجير را بردوش گيرد.
همچنانکه این سه پنجرة گشوده شده به سوی نور توحید را در هر ذره دیدیم، باز در هر ذره، دو گواه صادق بر وجوب و وحدانيت خداوند وجود دارد:
نخست: هر ذره به رغم عجز و ناتواني مطلق اش و ظايف بسيار بزرگ و مختلفی به دوش مي كشد.
دوم: به رغم جمادیت اش همگام با نظم عمومي حركت مي كند، گویي از شعور كلي برخوردار است.
يعني هر ذره با زبان عجزش به موجوديت قادر مطلق گواهي مي دهد، و با نشان دادن هماهنگي كامل با نظم حاكم بر هستي، وحدانيت و يگانگي خداوند سبحان را تأييد مي كند.
كَمَا أَنَّ فِي كُلِّ ذَرَة شَاهِدَينِ عَلَي أَنَّه وَاجِب وَاحِد
كَذَلِكَ فِي كُلِّ حَيّ لَهُ آيتَانِ عَلي أَنَّهُ أَحَد صَمَد
آري، دو نشان:
يكي: نشان احديت.
ديگري: نشان صمديت.
— 378 —
زيرا هريك از موجودات زنده جلوه اسمای حسنای موجود در بيشترين بخش کائنات را يكباره در آينه اش نشان مي دهد و مثل اينكه نقطه مركزي را تشكيل داده باشد تجلي اسم اعظم پروردگار حي و قيوم را آشكار مي سازد، يعني با نشان دادن نوعي ساية احديتِ ذاتي در زير پرده اسم محيي، حامل نشان احديت است.
و چون اين موجود زنده به منزلة مثال كوچك کائنات و به منزلة ميوة درخت آفرينش است، پس رساندن نيازهاي پراكنده اش در سراسر هستي- با سهولت و به طور همزمان و از جايي كه نه مي داند و نه اميد دارد- به دايره كوچك زندگي اش، علامت صمديت را نشان مي دهد؛ يعني چنين حالتي بيانگر اين است كه آن موجود زنده، پروردگاري دارد كه يك توجهش او را از هر چيز بي نياز مي گرداند و التفاتي از جانب او جاي همه چيز را مي گيرد و هيچ چيز نمي تواند جاي يك توجه او را پر كند.
«نَعَمْ يَكْفِي لِكُلِّ شَيْءٍ شَيْء عَنْ كُلِّ شَيْءٍ، وَلَا يَكْفِي عَنْهُ كُلُّ شَيْءٍ وَلَوْ لِشَيْءٍ وَاحِدٍ» ، نیز اين حالت نشان مي دهد كه پروردگار او همان گونه كه محتاج چيزي نيست، از خزانه اش نيز چيزي كم نمي شود، در برابر قدرتش هم، چيزي دشوار نيست. اينك يكي از علايم نشان دهندة سايه صمديت تقديمت مي گردد.
هر موجود زنده با زبان حيات قُلْ هُوَ اللّٰهُ اَحَدٌ اَللّٰهُ الصَّمَدُ را مي خواند و نشان احديت و علامت صمديت را ظاهر می کند. افزون بر نشان ها و علايم ذكر شده، چند پنجرة بسيار مهم ديگر هم وجود دارند که چون در بخش هاي ديگر به تفصيل در مورد آن ها بحث شده است، در اينجا به طور خلاصه بدان ها پرداختیم.
وقتي هر يكي از ذرات کائنات، اين سه پنجره و دو روزنه را باز مي كند و خود زندگي نيز دو در را در یک لحظه به سوي وحدانيت خداوند سبحان مي گشايد، خودت مي تواني مقايسه كني كه تمام طبقات موجود از ذرات گرفته تا خورشيد، چگونه انوار معرفت ذات ذوالجلال را مي گسترانند. پس از اينجا وسعت درجات پيشرفت هاي معنوي را در خداشناسي و مراتب اطمينان و آرامش قلب را درك كن!
— 379 —
پرتو پنجم
چنانکه واضح است، براي نوشتن يك كتاب خطي و دست نويس، يك قلم كافي است، اما اگر چاپي باشد برای هر حرف آن یک قلم فلزی لازم است که در این صورت تعداد قلم ها، یعنی حروف فلزی باید به تعداد همة حروف آن کتاب باشد؛ اگر اكثر بخش هاي آن كتاب با خط بسيار باريكي در چند حرف آن نوشته شود- مثل نوشتن سورة يس در لفظ يس- آن وقت فقط براي چاپ يك حرف كوچك، تمام آن حروف فلزي لازم است.
كتاب بزرگ هستي نيز چنين است؛ اگر معتقد باشي كه اين كتاب، نوشتة قلم قدرت صمداني و نگاشتة ذات واحد احد است، در اين صورت راه آساني را به درجة وجوب و راه معقولي را به درجة ضرورت پيموده اي؛ اما اگر به طبيعت و اسباب، نسبت دهي در اين صورت در راهي گام نهاده اي كه به درجه امتناع، صعب العبور و به درجه محال، مشكل و پيچيده است و در خرافه بودن آن هیچ شك و ترديدي وجود ندارد؛ زيرا طبيعت زماني مي تواند از عهدة ايجاد انواع زیادی از نباتات گلدار و ميوه دار برآيد كه در هر قطره آب و در هر جزء هوا، میلیون ها چاپخانه داشته باشد و كارخانه هاي بي شمار معنوي را در آن نصب کرده باشد. يا بايد بپذيري كه در تك تك آن ها علم فراگيري وجود دارد و هر کدام از قدرتي برخوردارند كه مي توانند هرچيز را انجام دهند، و با داشتن اين ها مصدر حقيقي آن مصنوعات قرار گيرند.
چون هر جزیي از اجزاي خاك و آب و هوا مي تواند منشأ اغلب گياهان باشد، حال آنكه تركيب هر گياهي آن قدر منظم و موزون و متمايز و گونه شان مختلف است، كه تك تك آن ها به يك كارخانة معنوي مخصوص و يا چاپخانة منحصر به فردي نياز دارند. پس طبيعت، نقش واحد قياسي را براي موجودات دارد که اگر اين نقش اش را ترك کند و مصدري براي وجود آن ها شود، مجبور است دستگاه هاي همه چيز را در هر چيز احضار كند! !
از اين رو اساس فكر طبيعت پرستي بدترين خرافه است و حتي خود خرافه پرستان نيز از آن خجالت مي كشند. ببين! گمراهاني كه خود را عاقل مي شمارند، چگونه فكري نامعقول و غير منطقي را پذيرفته اند! ببين و عبرت بگير!
— 380 —
خلاصه:
هر حرف در هر كتابي كه باشد، به اندازة يك حرف خود را نشان مي دهد و فقط با يك صورت معين بر وجود خود دلالت مي كند، اما نويسنده اش را با ده كلمه معرفي مي کند و از چند جانب او را نشان مي دهد؛ مثلاً مي گويد: "نويسنده ام خوش خط و رنگ خودكارش قرمز و چنين و چنان است".
بدينگونه، هر حرف از كتاب بزرگ هستي، به اندازة جرم اش (ماده اش) بر خود دلالت مي كند و به مقدار صورتش خود را نشان مي دهد، اما به اندازة يك قصيده، نام هاي نقاش ازلي را معرفي مي كند و به تعداد انواعش اسمای حسناي او را نشان داده و بر مسمّايش گواهي مي دهد؛ لذا كسي حق ندارد منكر خالق ذوالجلال شود، حتي آن سوفسطايي احمقي كه منكر خود و منكر كل هستي است!
پرتو ششم
همان گونه که آفريدگار ذوالجلال بر جبين هر "فردي" از مخلوقات و بر پيشاني هر "جزيي" از مصنوعات خود، نشان احديت نیز گذاشته است (بعضي از اين نشان ها را در پرتوهاي گذشته مشاهده کردي) همچنین روي هر "نوع" بسياري از علايم احديت و روي هر "گل" چندين مهر واحديت را گذاشته است، حتي روي مجموعه عالم، نشانهاي گوناگون وحدت را به صورت بسيار درخشانی نهاده است که هرگاه در فصل بهار به يكي از آن علايم و نشانهاي متعددی که روي صفحه زمين گذاشته شده است دقت كنيم، اين مطلب واضح مي شود كه:
نقاش ازلي سبحانه و تعالي در فصول بهار و تابستان در روي زمين دستِ کم سيصد هزار نوع از انواع نباتات و حيوانات را به رغم اختلاط و آميختگي مطلق، كاملاً جدا از هم و به صورت مشخص و منظم بر روی زمین حشر و نشر مي كند، اين خود همچون بهار، نشان واضح و روشن توحيد است؛ يعني هنگام احيای زمين مرده در فصل بهار، سيصد هزار نمونه از نمونه هاي حشر را با نظم كامل ايجاد کردن، و افراد درهم آميختة سيصد هزار نوع مختلف را بدون خطا و اشتباه و بدون هر عيب و نقصي با حفظ توازن و نظم و به صورت كامل نوشتن، قطعاً نشان مخصوص ذات ذوالجلال و قدير
— 381 —
ذوالكمال و حاكم ذوالجمالي است كه قدرت بي پايان و علم محيط دارد و ادارة كل هستي در دست اوست؛ بنابراین هركه ذره اي شعور داشته باشد اين را درك مي كند.
قرآن حكيم در اين خصوص بيان مي دارد:
﴿ فَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ ﴾
(الروم:٥٠)
آری! در برابر قدرت كردگاري كه ظرف چند روز سيصد هزارگونه از نمونه هاي حشر را در احيای زمين نشان داده است، حشر انسان نیز برايش بسيار آسان است. بالفرض اگر شخصی با قدرت خارق العاده اش توانست با يك اشاره، كوه بزرگي را از جا بردارد، آيا مي توان به او گفت "آيا مي تواني اين سنگ بزرگي را كه راه ما را مسدود ساخته است از اين دره برداري؟!"
به همین ترتیب هيچ عاقلی جرأت و حق ندارد با استفاده از صيغة استبعاد نسبت به قادر حكيم و كريم و رحيمي كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريده و هر از چندگاه، آن ها را پر و باز خالي مي كند، بگويد: "چگونه مي تواند اين همه طبقات خاك را كه از سوي ابد آماده شده و بر روي زمين پهن كرده است از سر ما بردارد و راه منتهي به مهماني اش را كه با اين خاك ها مسدود شده است، به روي ما باز بگشاید؟! زمين را هموار كرده و ما را از آن بگذراند؟!"
اين بود يكي از نشان هاي توحيد كه در روي زمين، در فصول بهار و تابستان بروز مي كند!
حال ببين که روي هر يك از كارهایي كه در فصل بهار در روي زمين با حكمت و بصيرت اجرا مي شود، چگونه مهر واحديت آشكارا به چشم مي خورد؛ زيرا با آنكه تمام تصرفات و اعمال با وسعت مطلق پيش مي رود و ضمن اين وسعت، با سرعت مطلق صورت مي گيرد و همزمان با اين سرعت، با سخاوت مطلق انجام مي گيرد، بازهم از نظم و خلقت كامل و حسن صنعت برخوردار است! اين خود نشان واضحي است كه هيچ كس نمي تواند مالك آن باشد، جز او كه علم بي پايان و قدرتي نامتناهي دارد.
— 382 —
آري، ما در سراسر زمين مشاهده مي كنيم كه یک ايجاد، یک تصرف و يك فعاليت با وسعت مطلق جريان دارد و با وجود اين وسعت، كارها با سرعت مطلق پيش مي رود و به رغم اين سرعت و وسعت، سخاوتي مطلق در بخش افزوني افراد به چشم مي خورد و ضمن اين سخاوت و وسعت و سرعت، سهولتي مطلق و انتظام مطلق و حسن صنعت ممتاز، در هر کار ديده مي شود و به رغم امتزاج و آميختگي شديد، تمایز كاملي مشهود است! و همچنین به رغم فراواني نامحدود، آثار بسيار ارزشمند و مصنوعات گرانبهايي ديده مي شوند كه با وجود قرار داشتن در دايره بسيار وسيع، از انسجام و هماهنگي كاملي برخوردارند و با صنعت پيشرفته و هنرمندانه اي با كمال سهولت ايجاد شده اند.
پس ايجاد و آفريدن همة اين ها در آن واحد و در هر جا و با يك طرز و روش و در هر فرد، با نشان دادن صنعت خارق العاده و فعاليت اعجاز انگيزي، قطعاً مهر و نشان ذاتي است كه ضمن منزه بودنش از مکان، در هر جا حاضر و ناظر است؛ به گونه ای كه هيچ چيزي از ديدش پنهان نيست و انجام هيچ كاري نیز برايش دشوار نیست و آفريدن ذرّات و ستارگان برای قدرت او يكسان است.
مثلاً: در باغستان كريم رحيم ذوالجمال، خوشه هاي آويزان به تاك انگوري به ضخامت دو انگشت را كه به منزله ي يك دانه كوچك از خوشه هاي معجزاتش است، مشاهده نمودم و شمردم، صد و پنجاه و پنج خوشه شد، دانه هاي يك خوشه را شمردم صد و بيست دانه بود. فكر كردم و گفتم اگر اين شاخه تاك شيردان عسل باشد و مدام به آن انگور، آب دهد، در برابر حرارت موجود، فقط براي آن خوشه هايي كه صد ها پمپ هاي شربت رحمت را شير مي دهد مي تواند كافي باشد، حال آنکه تنها بعضاً رطوبت کمي به او مي رسد، پس آن كس كه انجام دهنده اين كار است، لازم است بر هر كاري قادر باشد.
سُبْحَانَ مَنْ تَحَيَّرَ فِي صُنْعِهِ العُقُول
— 383 —
پرتو هفتم
ببين! با كمي دقت مي تواني علايم ذات احد و صمد را روي صفحة زمين مشاهده کنی؛ سرت را بالا بگیر و چشمانت را بگشاي و نگاهي به كتاب بزرگ هستي بيفكن! خواهي ديد كه در سراسر هيئت مجموعي زرين هستي، علامت وحدت به وضوح تمام و به نسبت بزرگي کائنات خوانده مي شود؛ زيرا همهٔ موجودات همچون افراد يك كارخانه و اجزای يك قصر و نواحی يك شهرِ منظم دوشادوش هم، دست همكاري به هم داده و نيازهاي همديگر را با دل و جان برآورده مي سازند و دست به دست هم با نظم كامل فعاليت مي كنند و در خدمت موجودات زنده هستند و شانه به شانه با هدفي معين از يگانة مدبّر حكيم اطاعت مي كنند.
آري! از "همكاري" موجود بين خورشيد و ماه و شب و روز و زمستان و تابستان گرفته تا شتافتن نباتات به كمك حيوانات گرسنه و تلاش حيوانات به خاطر كمك به انسان هاي ضعيف و شريف و از پرواز مواد غذایی براي كمك به نوزادان و ميوه هاي لطيف و نحيف تا به حركت در آمدن ذرات طعام براي كمك به حجرات بدن، بر اساس قانون "همكاري" جاري در كائنات انجام مي گيرد و به آناني كه بصيرت شان را از دست نداده اند، نشان مي دهد كه تمام اين موارد با نيروي يگانه مربّي بي نهايت كريم و يگانه مُدبِّر بي نهايت حكيم حركت مي كنند؛ لذا اين پشتیباني و اين همكاري و اين تعاون و اين هم آغوشی و اين تسخیر و اين انتظام جاري در هستي، گواه قاطعی بر اين مطلب است كه يك مُدبّر آن ها را اداره مي كند و آن ها با تدبير و انديشة يك مربي، رانده و اداره مي شوند.
افزون بر این، حكمت عامه اي كه به صورت آشكار در آفرينش اشیا به چشم مي خورد و عنايت تامّی كه در آن ها وجود دارد، و رحمت گسترده اي كه در اين عنايت مي درخشد و ارزاقي كه بر روي اين رحمت پراكنده است و حاجت هر موجود زنده را طبق نيازش برآورده مي سازد، مهر تابناك توحيدند كه هر عاقلي كه عقلش به كلي خاموش نشده آن ها را مي فهمد و هر بينایي كه چشمانش كور نشده آن را مي بيند.
آري! بر سراسر هستي، پردة "حکمت" انداخته شده است كه از سیمای آن، قصد و شعور و اراده نمایان است.
— 384 —
و بر اين پردة حكمت، پردة "عنايت" گسترده شده است كه لطف و تزيين و تحسين و احسان را به نمايش مي گذارد.
و روي اين پردة مزينِ عنايت، حلّه اي از "رحمت" افكنده شده است كه كل هستي را فرا مي گيرد و نشان انعام و اكرام و تعرُّف و تودُّد روي آن مي درخشد.
و روي اين پرده نوراني رحمت، سفرة "ارزاق عامه" پهن است كه ترحم و احسان و اكرام و كمال شفقت و حسن تربيت و لطف ربوبيت را نشان مي دهد.
آري! بر همة اين موجودات از ذرات گرفته تا خورشيد - اعم از افراد و انواع و کوچک و بزرگ- لباس بسيار زيبايي پوشانده شده است كه از پارچة "حكمت" بافته شده و با نقش و نگار ثمرات و غايات و فوايد و مصالح، آراسته گرديده است.
و بر چهرة اين لباس حكمت، حلّة "عنايت" افكنده شده است كه با گل هاي لطف و احسان به گونه ای که مناسب با قد و قامت هر چيز باشد آراسته و مزين گرديده است و از اين پرده عنايت نشانه هايی از "رحمت" آويزان است كه با پرتو هايي از اظهار دوستي و اكرام و انعام مي درخشد و روي تمام اين علايم و نشان هاي زيبا، سفرة عمومي "روزي" پهن است كه برای همه موجودات زندة روي زمين كافي است و انواع نيازهاي شان را بر آورده می سازد.
لذا چنين مواردی، آشكارا و مثل روز روشن به ذات ذوالجلال حكيم، كريم، رحيم و رزّاق اشاره مي كند و او را نشان مي دهند.
آيا واقعاً هر چيز نيازمند روزي است؟
آري! چنانکه مي بينيم هر فرد براي بقاء و تداوم زندگي اش نيازمند روزي است؛ همچنین تمام موجودات عالم به ویژه جانداران اعم از کلی و جزیی، کلّ و یا جز، براي وجود و بقای زندگي و ادامة زندگي مادی و معنوی اش خواسته ها و نيازهاي زياد مادي و معنوي دارد و در عين حالي كه محتاج و نيازمند چيزهايي است كه به ادني ترين آن دستش و به كوچك ترين آن زورش نمي رسد، بازهم مي بينيم تمام خواسته ها و ارزاق مادي و معنوي اش مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ يعني از جايي كه گمان نمي كرد، با كمال انتظام و در وقت مناسب و به طرز شايسته و با كمال حكمت در دستانش گذاشته مي شود.
— 385 —
آيا اين نياز و اين حاجت مخلوقات و اين شيوة امداد غيبي، بر مربّي حكيم ذوالجلال و مدبّر و كارساز رحيم ذوالجلال به سان خورشيد دلالت نمي كند؟!
پرتو هشتم
همان گونه که بذرِ كشت شده در یک باغ دلالت مي كند كه اين باغ، تحت تصرف مالك بذر است و خود بذر نيز تحت تصرف اوست، عناصر موجود در مزرعة زمين نیز به رغم واحد و بسیط بودن شان از كليّت و شمول برخوردارند و مخلوقاتي همچون: نباتات و حيوانات - كه ميوه هاي رحمت و معجزات قدرت و كلمات حكمت هستند- ضمن همگوني و مشابهت با يكديگر در جاهاي زيادي انتشار يافته و در هر طرف وطن گزيده اند، اين كليّت و انتشار به وضوح نشان مي دهد كه تحت تصرف يگانه آفريننده معجزه گر قرار دارند. گويی هر گل، هر ميوه و هر حيوان يك نشان، يك مهر و يك علامت آفريدگار مهربان است و در هر جا كه باشد با زبان حال مي گويد:
"من نشان هر كه باشم، اين زمين نيز آفريده اوست، من مهر هر كه باشم، اين مكان نيز نوشته اوست. من علامت هر كسي که باشم، اين وطن نيز بافتة اوست."
بايد گفت: ربوبيت بر كوچك ترين مخلوق، خصوصيت و ويژگي كسي است كه تمام عناصر در قبضة تصرف او باشد و تربيت و پروراندن كوچكترين حيوان، ويژگي كسي است كه همه حيوانات و مخلوقات را در قبضه ربوبيتش تربيت مي كند.
اين حقيقت، واضح و روشن است که فقط ديدة با بصيرت مي تواند آن را بييند!
آري! هر فرد با زبان همگونی و مشابهتش با ساير افراد، مي گويد: "هركس كه مالك همة هم نوعانم باشد، مي تواند مالك من هم باشد، و گرنه خير" و هر نوع با زبان انتشارش همراه با ساير انواع مي گويد: "هر كس مالك سطح زمين باشد، مي تواند مالك من هم باشد، و الّا خير." و زمين همراه با ديگر سيارات با زبان ارتباط مشتركشان با يك خورشيد و همكاري شان با آسمان ها مي گويد: "هركس مالك همة کائنات باشد، مي تواند مالك من نيز باشد، ورنه خير."
فرضاً اگر سيبي شعور داشته باشد و كسي به او بگويد: "تو آفريدة من هستي"
سيب با زبان حال به او خواهد گفت:
— 386 —
خاموش شو! اگر قدرت تركيب و ساختن سيب هاي سراسر زمين را داری، بلكه فراتر از آن، چنانچه توان به تصرف در آوردن تمام ميوه هاي همجنس ما را در سراسر زمين داري، حتي از اين هم فراتر، هر وقت توانستي هداياي رحماني را كه از خزانه رحمتش بوسيلة كشتي بهار ارزاني مي دارد در تصرف خود بگيري، آنگاه ادعاي ربوبيت بر من كن!"
آن سيب با این گفته هايش مشت محكمي بر دهان آن احمق خواهد زد!
پرتو نهم
به بعضي از آيات، علايم و نشانهاي گذاشته شده بر روي "جزء و جزیي" و "كل و كلّي" و "عالم كلي" و "زندگي" و "موجودات زنده" و بر روي "احياء و زنده ساختن" اشاره کردیم، اكنون برآنيم تا به يكي از آيات بي شمار موجود در "انواع" اشاره كنيم:
هرگاه ميوه هاي فراوان يك درخت ميوه دار از يك مركز و با يك تربيت و طبق يك قانون اداره شوند، در اين صورت زحمات و مشقات آن آسان مي شود و مصارفش ناچيز مي گردد، حتي برابر مي شود با زحمات و مصارف يك ميوه تربيت شده با چندين دست؛ يعني كثرت مراكز خواستار آن است که مصارف و زحمات و ابزارآلاتي كه يك درخت كامل به آن نياز دارد، از لحاظ كميت در اختيار هر ميوه باشد؛ تفاوت اين نيازمندي ها فقط در نوعيت است.
همانطوركه براي فراهم ساختن تجهيزات نظامي يك سرباز، حتماً بايد تمام كارخانه هايي كه براي تجهيز يك ارتش لازم است، به كار بيفتند؛ بدينسان وقتي انجام دادن كاري از يك دست به چندين دست واگذار گردد، آنگاه رنج و زحمت كار از نظر كميت به تعداد افراد اضافه مي شود؛ از اين رو سهولت فوق العاده اي كه در هر نوع آشكار و نمايان است، در واقع اثر سهولت برخاسته از وحدت و توحيد است.
حاصل سخن
همان گونه كه مشابهت و همگوني موجود در اعضاي اساسي انواع مختلف يك جنس و افراد يك نوع، ثابت مي كنند كه همگي آفريده يك آفريننده هستند، سهولت مطلقِ مشهود، و نبود مشقت و زحمت در آفرينش نيز تا سرحد وجوب، مستلزم اين است که آثار يك آفريدگار باشند؛ زيرا وحدت قلم و اتحاد سكّه چنين تقاضا مي كند،
— 387 —
ورنه صعوبت و دشواري ای كه تا حد امتناع است، آن جنس را با معدوم شدن و آن نوع را با نيستي مواجه مي سازد.
سرانجام چنين نتيجه مي گیريم:
هرگاه آفرينش به پروردگار سبحان منسوب گردد، آفريدن همة اشیا، مثل آفريدن يك چيز سهل خواهد شد و اگر به اسباب منسوب شود، آفريدن هر چيز به اندازة آفريدن تمام اشیا مشكل خواهد شد. وقتي چنين است، ارزاني فوق العاده اي كه در هستي مشاهده مي شود، و فراواني ای كه جلوی هر چشم آشكار است، مثل خورشيد، سكّه و نشان وحدت را نشان مي دهد. اگر اين ميوه هاي فراواني كه در دست ما است، از آنِ پروردگار واحدِ احد نمی بود، با پرداخت كل دنيا هم نمي توانستيم يك انار بخوريم!
پرتو دهم
همچنانکه زندگي -كه تجلي جمال الهي را نشان مي دهد- يك برهان احديت، بلكه گونه ای تجلّي وحدت است، مرگ نيز كه نشانگر تجلّي جلال الهي است، برهان واحد دیگری به شمار مي آيد؛ مثلاً: همان طوري كه حباب هاي مواجه با خورشيد كه با تابندگي از سطح رودخانة بزرگ مي گذرند و مواد شفاف و درخشندة روي زمين با نشان دادن تصوير خورشيد و انعكاس نور آن، به وجود خورشيد گواهي مي دهند، تداوم جلوه ها و تجليات خورشيد به رغم غروب اين قطرات و رفتن اين مواد شفاف و درخشان و استمرار بي عيب و نقص آن روي قطرات و مواد شفافي كه تازه از راه رسيده اند نيز شاهد قاطعي است براينكه اين خورشيدكهاي مثالي و شعاعهاي انعكاس يافته، و انوار مشهودي كه خاموش و روشن مي شوند و تغيير مي كنند و تازه مي شوند عبارتند از: تجليات يك خورشيد ماندگار، دایمي، عالي، واحد و بي زوال؛ يعني اين قطرات درخشنده همان گونه كه با ظهور و آمدن خود، وجود خورشيد را نشان مي دهند با غروب و زوال نيز بقا، دوام و يكي بودن خورشيد را نشان مي دهند.
در روشنایي اين مثال وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى مي بينيم:
چنانكه اين موجودات سيّال با هستي و زندگي شان بر وجوب، وجود و احديت پروردگار سبحان گواهی مي دهند، با زوال و مرگ نيز بر ازليت، سرمديت و احديت او شهادت مي دهند.
— 388 —
آري! پديده هاي زيبا و مخلوقات لطيفي که با غروب و طلوع خورشید و با آمد و شد شب و روز و زمستان و تابستان و تبدیل عصر و زمان، تجدید مي يابند و تازه مي شوند و بدين طريق، وجود، بقا و وحدت ذاتي را نشان مي دهند كه صاحب جمال عالي و ماندگار و تجلي دايمي است، مرگ و زوال اين پديده ها به اتفاق مرگ اسباب ظاهري شان نيز بي ارزشي و ناتواني و پرده بودن اسباب را نشان مي دهد؛ چنين حالتي با قاطعيت ثابت مي كند كه، اين صنعت ها، اين نقش ها و اين جلوه ها عبارتند از: صنعت هاي متجدد، نقش هاي متحول، آينه هاي متحرك، سكّه هاي پی در پي و مهرهاي متغير ذات جميل ذوالجلالي كه تمام اسمایش مقدس و زيبا است.
خلاصه: اين كتاب بزرگ هستي، همان گونه كه آيات تكویني را -که ارائه دهنده وجود و وحدانيت پروردگار است- به ما مي آموزد، به همة اوصاف كماليه و جماليه و جلالية آن ذات ذوالجلال نيز شهادت مي دهد و كمال ذاتيِ بي عيب و نقص اش را ثابت مي كند، چون بديهي است:
كمال يك اثر، بر كمال فعل كه مبدأ و سر آغاز آن اثر است، دلالت مي كند؛
وكمال فعل بر كمال اسم؛
وكمال اسم بر كمال صفت؛
وكمال صفت بر كمال شأن ذاتي؛
وكمال شأن بر كمال ذات صاحب شأن به صورت حدس و ضرورت و بداهت دلالت مي كند.
مثلاً: نقش ها و تزيينات كامل يك قصر بي عيب و نقص، در پشت سر خود كامل بودن كارهاي بنّای ماهري را نشان مي دهد و استحكام و كامليّت كار، از كامليت اسم و عناوين آن بنّا حكايت دارد و كامليت اسامی و عناوين، کاملیت صفات بناء را در خصوص صنعتش به نمایش می گذارد و کاملیت صنعت و صفات، به کاملیت توانمندي و استعداد ذاتي -که موسوم به شؤن ذاتيه است- صنعتگر دلالت مي كند و كامليت شئون و توانمندي ذاتي بر كامليت ماهيت ذاتي آن بنّا دلالت دارد. به همین منوال:
— 389 —
صنعت بي عيب و نقصي كه در آثار عالم و در موجودات منظم کائنات مشهود است و آية كريمة هَلْ تَرٰى مِنْ فُطُورٍ (الملك:٣) به تماشاي آن فرا مي خواند، بالمشاهده بر كامل بودن افعال يك مؤثر قدرتمند دلالت مي كند؛ و اين كمال افعال، بالبداهه بر كمال اسمای فاعل ذوالجلال دلالت مي كند؛ و اين كمال بالضروره بر كامل بودن صفات مسماي ذوالجلال اين اسامی گواهي مي دهد؛ و اين كمال صفات، باليقين به كمال آن موصوف ذوالجلال دلالت دارد؛ و اين كمال شئون، با حق اليقين بر كمال ذات مقدسی دلالت مي كند که داراي شئون است؛ چنان دلالت واضح و روشني كه انواع كمالاتی که در سراسر هستي نمایان است، به نسبت آيات كمال و رموز جلالي و اشارات جمالی کردگار، ساية ضعيف و خاموشي بيش نيست.
پرتو يازدهم
كه چون خورشيد درخشان است
در "گفتار نوزدهم" گفته شد كه بزرگ ترين آيت در كتاب كبير هستي و اسم اعظم در اين قرآن كبير و بذر درخت آفرينش و نوراني ترين ميوة آن و خورشيد قصر اين عالم و ماه تابان عالم اسلام و راهنماي سلطنت ربوبيت پروردگار و كاشف حكيم معماي کائنات، همانا سيدنا محمد امين (ص) است؛ او كه همة انبيا را زير بال رسالتش گردآورد و پيشاپيش همة انبيا و مرسلين و همة اوليا و صديقين، هم اصفيا و محقيقن، وحدانيت را با تمام توان خود نشان داد و راه مستقيمي به سوي عرش احديت گشود و راه ايمان به خدا را فرا روي همگان نهاد و وحدانيت الهي را به اثبات رساند.
كدامين وهم و شبهه جرأت مسدود ساختن این راه مستقیم و پرده انداختن بر آن را دارد؟
از آنجاييكه در "گفتار نوزدهم" و در "نامه نوزدهم" اين برهان قاطع را اجمالاً بيان کردیم و چهارده تراوش و نوزده اشارة آن را همراه با انواع معجزات آن حضرت (ص) يادآور شديم، لذا با اكتفا به اشارات مذكور، مطلب را با درود و سلامي بر روح پرفتوح اين برهان قاطع وحدانيت به پايان مي رسانيم؛ اين درود و سلام به اصولی اشاره دارد كه بر تزكية آن حضرت و بر صدقش گواهي مي دهد.
— 390 —
اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلٰى مَنْ دَلَّ عَلٰى وُجوُبِ وُجُودِكَ وَ وَحْدَانِيَّتِكَ وَ شَهِدَ عَلٰى جَلَالِكَ وَ جَمَالِكَ وَ كَمَالِكَ الشَّاهِدُ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ وَ الْبُرْهَانُ النَّاطِقُ الْمُحَقَّقُ سَيِّدُ الْاَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَل۪ينَ الْحَامِلُ سِرَّ اِجْمَاعِهِمْ وَ تَصْد۪يقِهِمْ وَ مُعْجِزَاتِهِمْ وَ اِمَامُ الْاَوْلِيَاءِ وَ الصِّدِّيق۪ينَ الْحَاو۪ى سِرَّ اِتِّفَاقِهِمْ وَ تَحْق۪يقِهِمْ وَ كَرَامَاتِهِمْ ذُو الْمُعْجِزَاتِ الْبَاهِرَةِ وَ الْخَوَارِقِ الظَّاهِرَةِ وَ الدَّلَائِلِ الْقَاطِعَةِ الْمُحَقَّقَةِ الْمُصَدَّقَةِ لَهُ ذُو الْخِصَالِ الْغَالِيَةِ فِى ذَاتِهِ وَ الْاَخْلَاقِ الْعَالِيَةِ فِى وَظ۪يفَتِهِ وَ السَّجَايَا السَّامِيَةِ فِى شَر۪يعَتِهِ الْمُكَمَّلَةِ الْمُنَزَّهَةِ لَهُ عَنِ الْخِلَافِ مَهْبِطُ الْوَحْىِ الرَّبَّانِىِّ بِاِجْمَاعِ الْمُنْزِلِ وَ الْمُنْزَلِ وَ الْمُنْزَلِ عَلَيْهِ سَيَّارُ عَالَمِ الْغَيْبِ وَ الْمَلَكُوتِ مُشَاهِدُ الْاَرْوَاحِ وَ مُصَاحِبُ الْمَلٰئِكَةِ اَنْمُوذَجُ كَمَالِ الْكَائِنَاتِ شَخْصًا وَ نَوْعًا وَ جِنْسًا اَنْوَرُ ثَمَرَاتِ شَجَرَةِ الْخِلْقَةِ سِرَاجُ الْحَقِّ بُرْهَانُ الْحَق۪يقَةِ تِمْثَالُ الرَّحْمَةِ مِثَالُ الْمَحَبَّةِ كَشَّافُ طِلْسِمِ الْكَائِنَاتِ دَلَّالُ سَلْطَنَةِ الرُّبُوبِيَّةِ الْمُرْمِزُ بِعُلْوِيَّةِ شَخْصِيَّتِهِ الْمَعْنَوِيَّةِ اِلٰى اَنَّهُ نُصْبُ عَيْنِ فَاطِرِ الْعَالَمِ فِى خَلْقِ الْكَائِنَاتِ ذُو الشَّر۪يعَةِ الَّت۪ى هِىَ بِوُسْعَةِ دَسَات۪يرِهَا وَ قُوَّتِهَا تُش۪يرُ اِلٰى اَنَّهَا نِظَامُ نَاظِمِ الْكَوْنِ وَ وَضْعُ خَالِقِ الْكَائِنَاتِ نَعَمْ اِنَّ نَاظِمَ الْكَائِنَاتِ بِهٰذَا النِّظَامِ الْاَتَمِّ الْاَكْمَلِ هُوَ نَاظِمُ هٰذَا الدّ۪ينِ بِهٰذَا النِّظَامِ الْاَحْسَنِ الْاَجْمَلِ سَيِّدُنَا نَحْنُ مَعَاشِرَ بَنِى اٰدَمَ وَ مُهْد۪ينَا اِلَى الْاِيمَانِ نَحْنُ مَعَاشِرَ الْمُؤْمِن۪ينَ مُحَمَّدٍ بْنِ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَلَيْهِ اَفْضَلُ الصَّلَوَاتِ وَ اَتَمُّ التَّسْل۪يمَاتِ مَا دَامَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمٰوَاتُ فَاِنَّ ذٰلِكَ الشَّاهِدَ الصَّادِقَ الْمُصَدَّقَ يَشْهَدُ عَلٰى رُؤُسِ الْاَشْهَادِ مُنَادِيًا وَ مُعَلِّمًا لِاَجْيَالِ الْبَشَرِ خَلْفَ الْاَعْصَارِ وَ الْاَقْطَارِ نِدَاءً عُلْوِيًّا بِجَم۪يعِ قُوَّتِهِ وَ بِغَايَةِ جِدِّيَّتِهِ وَ بِنِهَايَةِ وُثُوقِهِ وَ بِقُوَّةِ اِطْمِئْنَانِهِ وَ بِكَمَالِ اِيمَانِهِ بِاَشْهَدُ اَنْ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ وَحْدَهُ لَا شَر۪يكَ لَهُ
"پروردگارا ! رحمت فرست بر کسی كه بر وجوب وجود و وحدانيت دلالت کرده و بر جلال و جمال و كمالت شهادت داده است.
همو که گواه راستگويي است كه تصديق همه هستي و همه انبياء و اولياء را با خود دارد و دليل گوياي تأييد شده با تحقيقات همة اهل تحقيق است.
سرور همه انبياء و مرسلين است که از اجماع، تصديق و معجزات آن ها بر خور دار است.
او پيشواي اولیا و صدیقان است كه اتفاق و تحقيق و كرامات همه آنها را در اختيار دارد.
— 391 —
صاحب معجزات روشن و امور خارق العاده آشكار و دلايل قاطعي است كه مورد تأييد و تصديق تحقيقات فراوان است.
در ذاتش از خصائل زيبا، و در وظيفه اش از اخلاق عالی، و در شريعت كامل و عاري از خلافش از سجاياي والا برخوردار است.
محل فرود آمدن وحي رباني است كه در اين مورد فرستنده قرآن و خود قرآن و كسي كه قرآن برايش فرستاده شده است اجماع نظر دارند.
سياحتگر عالم غيب و عالم ملكوت؛ تماشاگر ارواح و همركاب فرشتگان؛ او که شخصاً و نوعاً و جنساً فهرست تمام كمالات هستي، نوراني ترين درخت آفرينش، چراغ حق، برهان حقيقت، تمثال رحمت، نماد محبت، كاشف طلسم هستي، و راهنماي سلطنت ربوبيت است. از رمز شخصيت معنوي و الایش فهميده مي شود كه آفريدگار عالم با نصب العین قرار دادن او کائنات را آفريده است. صاحب چنان شريعتي است كه وسعت و توانمندي دستوراتش اشاره مي كند كه شريعت او نظام ناظم هستي و وضع شده از جانب آفريدگار کائنات است. آري! ذاتي كه کائنات را با برترين و كامل ترين نظام تنظيم کرده، اين دَين را نيز با بهترين و زيباترين نظام تنظيم كرده است.
تا لحظة وجود آسمان ها و زمين بهترين صلوات و كامل ترين درودها بر روان پاك محمد بن عبدالله بن عبد المطلب باد! او كه سيد وُلد آدم و راهنماي ما گروه مؤمنان به سوي ايمان است.
اين گواه راستگو و تأييد شده وحدانيت به عنوان منادي و همچون معلم نسل هاي بشريت، با تمام توان و كمال جديت و نهايت وثوق و قوت اطمينان و كمال ايمانش از پشت اعصار و اقطار، با نداي ملكوتي بر سر همه گواهان فرياد بر مي آورد و اعلان مي كند:
"گواهي مي دهم غير از الله هيچ معبودي لايق پرستش نیست، او يكي است و هيچ شريكي ندارد."
— 392 —
پرتو دوازدهم
که چون خورشيد درخشنده است
اين پرتوِ گفتار بيست و دوم، درياي بزرگي از حقايق است؛ دريايي كه بيست و دو گفتار گذشته فقط بيست و دو قطرة آن محسوب مي شود و منبع چنان انواري است كه اين بيست و دو گفتار صرفاً بيست و دو پرتو آن خورشيد به شمار مي آيد.
آري! هريك از "بيست و دو گفتار" گذشته فقط پرتوي از پرتوهاي ستارة يك آية درخشان در آسمان قرآن و قطره ای از رودخانه يك آية سرازير از درياي فرقان و مرواريدي از گنجینة جواهر يكي از آيات كتاب الله به شمار مي آيد؛ كتابي كه گنج بزرگ است و هر آية آن صندوقچة جواهر است.
لذا تراوش چهاردهم گفتار نوزدهم فقط شمه اي از تعريف كلام الهي بود؛ كلامي كه از اسم اعظم و از عرش اعظم و از تجلي اعظم ربوبيت با وسعت و بلندمرتبگی مطلق نازل گرديده و ازل را با ابد و فرش را با عرش پيوند مي دهد و با تمام توان و با قاطعيت هرچه تمامتر آياتش، کرّات "لا اله الا هو" مي گويد و سراسر هستي را گواه گفتارش قرار مي دهد. و آن ها را به شهادت وا مي دارد.
آري! نداي "لا اله الا هو" برابر مي زند عالم...!
هرگاه با چشم قلب سليم به قرآن بنگري، خواهي ديد كه جهات ششگانه اش چنان مي درخشد و چنان شفاف است كه هيچ ظلمت، گمراهي، شبهه و مكري هرگز نمي تواند خلأ و راه نفوذي به حريم مقدسش بيابد، چون بر فرازش: سكة اعجاز؛ در پایينش، برهان و دليل؛ در عقب (نقطه استنادش) وحي رباني محض؛ پيش رويش: سعادت دارين؛ در راستش، تصديق عقل با به نطق در آوردن آن، در سمت چپ، گواهي و تسليم وجدان؛ داخلش: آشكارا هدايت صاف و خالص رحماني؛ بالايش: بالمشاهده انوار خالص ايمان قرار دارد و ميوه هايش با عين اليقين عبارتند از: برگزيدگان، محققان، اوليا و صديقان آراسته و مزين به كمالات انساني.
پس هرگاه گوش هایت را به سينة اين لسان غيب بچسپاني، از اعماق قلبش صداي آسماني بسيار مأنوس و قناعت بخشی خواهي شنيد كه بسيار جدي و متعالی و مجهز
— 393 —
به برهان و دليل است و چنان با قاطعيت "لا اله الا هو" مي گويد و تكرار مي كند كه گفته هاي حق اليقيني اش را با علم يقيني كه از درجه عين اليقين برخوردار است ارزاني مي دارد.
خلاصه: رسول اكرم (ص) و فرقان احكم كه هر دو، خورشيدي درخشان و تابان اند، به طور مشترك پرده از روي يك حقيقت برداشتند که حقيقت توحيد است.
يكي از آن دو: زبان عالم شهادت است که با تمام توان و از لابه لای هزار معجزه اش و با تصديق همة انبيا و برگزيدگان با انگشتان اسلام و رسالت به آن حقيقت اشاره کرد و به وضوح نشان داد.
ديگري: به منزلة زبان عالم غيب است و با جديت تمام، از لابه لای چهل وجه اعجاز و با در دست داشتن تصديق همه آيات تكویني کائنات، با انگشتان حقانيت و هدايت به همان حقيقت اشاره نمود و آن را نشان داد.. آيا چنين حقيقتي تابنده تر از خورشيد و روشن تر از روز نخواهد بود؟!
اي انسان نماي سرکش و آلوده به گمراهي! (٭):- اين خطاب متوجه كسي است كه مي كوشيد قرآن را از ميان بردارد. (مؤلف)
چگونه مي تواني با روشني ضعيف و ناچيز كله ات كه همچون كرم شب تاب است با اين خورشيدها رو در رو شوي؟ چگونه مي تواني از اين خورشيد ها مستغني باشي و با پف دهان آن ها را خاموش کنی؟ نابود باد عقل منكرت!
چگونه گفته هاي لسان الغيب و لسان شهادت را انكار مي كني؟
او از جانب پروردگار جهانيان و مالك هستي سخن مي گويد، با چه جرأتي دعوتش را انكار مي کنی؟
اي بدبخت عاجزتر و حقيرتر از مگس! تو كيستي كه، مي خواهي مالك ذوالجلال هستي را تكذيب كني؟!
— 394 —
خاتمه
اي دوست، اي برخوردار از عقل روشن و قلب بيدار! اگر اين "گفتار بيست و دوم" را از ابتداء تا انتهاء فرا گرفته باشي، دوازده پرتو را با هم در دست بگير و بدين وسيله چراغ حقيقت را كه نيروي هزاران چراغ را دارد پيدا كن و به آيات قرآني که از عرش اعظم امتداد یافته است چنگ بزن و سوار بر براق توفيق، به آسمانهاي حقايق عروج نما و پا بر عرش معرفت الله بگذار و بگو:
أشْهَدُ أنْ لَا إلهَ إلّا أنْتَ وَحْدَكَ لا شَرِيكَ لَكَ،
(٭):-گواهي مي دهم جز تو معبود بر حقي نيست، تويكي هستي و هيچ شريكي نداري.
٢- جز خداي يگانه ديگر خدايی که لايق پرستش باشد وجود ندارد، او يكي است و هيچ شريكي ندارد، ملك از اوست، هرنوع ثنا و ستايش به او بر مي گردد، زندگي مي بخشد و مي ميراند، و خود او هميشه زنده است هرگز نمي ميرد، هر نيكي در دست اوست و او بر انجام هركاري قادر است.
و با گفتن: لَا إلهَ إلّا اللّٰه وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَه، لَه المُلْكُ، وَلَه الحَمْدُ، يُحْيِي وَيُمِيتُ، وهُوَ حَيٌّ لَا يَموتُ، بِيَدِهِ الخَيْرُ، وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، و در مسجد بزرگ عالم برای تمام موجودات هستي اعلان وحدانيت خدا را كن.
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَٓا اِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذ۪ينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِه۪ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْلَنَا وَارْحَمْنَا اَنْتَ مَوْلٰينَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِر۪ينَ ﴾
﴿ رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهَّابُ ٭ رَبَّنَٓا اِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لَا رَيْبَ ف۪يهِ اِنَّ اللّٰهَ لَا يُخْلِفُ الْم۪يعَادَ ﴾
اَللّهمَّ صَلِّ عَلَى مَن أرْسَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ وَارْحَمْنَا وَارْحَم أمَّتَهُ بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ.
﴿ وَ اٰخِرُ دَعْوٰيهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَم۪ينَ ﴾