— 307 —
گفتار بيستم
داراي دو مقام است
مقام نخست
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ وَاِذْ قُلْنَا لِلْمَلٰٓئِكَةِ اسْجُدُوا لِاٰدَمَ فَسَجَدُٓوا اِلَّٓا اِبْل۪يسَ ﴾
(البقرة:٣٤)
﴿ اِنَّ اللّٰهَ يَاْمُرُكُمْ اَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً ﴾
(البقرة:٦٧)
﴿ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً ﴾
(البقرة:٧٤)
روزي هنگام تلاوت اين آيات، سه نكته از فيوضات قرآن حكيم برايم الهام شد تا وسوسه هاي القا شده از جانب ابليس را خنثي سازد؛ وسوسه ها بدين قرار بودند:
ابلیس وسوسه کرد و گفت: "شما مي گوييد قرآن معجزه است و در اوج بلاغت قرار دارد و در هر عصر و زمان براي همه هدايت است، اما تكرار مصرّانة بعضي از حوادث جزیي به صورت رخدادهاي تاريخي چه معني دارد؟ و حادثه جزیی ای همچون كشتن گاو را با آب و تاب توصيف كردن و حتي سوره اي را به همين نام "بقره" نام نهادن چه پيامي در بر دارد؟
و نيز قرآن صاحبان عقل را ارشاد و راهنمایی مي کند و در بسیاری از موارد به تعقّل فرا می خواند و می گوید «أفلایعقلون» یعنی قضیه را به عقل حواله می دهد، پس حکمت یادآوری حادثة سجدة فرشتگان برای آدم که يك امر غيبي و فراتر از درك عقل است و پس از يك ايمان قوي مي توان آن را پذيرفت و اذعان کرد، چيست؟
و همچنین بيان كردن حالات تصادفي و طبيعي سنگ ها و صخره ها و اهميت دادن به آن، چه رهنمودي با خود به همراه دارد؟"
صورت نكته هاي الهام شده بدين قرار است:
— 308 —
نكته نخست:
قرآن حكيم حاوي بسياري از حوادث جزیي است، اما در ورای هر يك از اين حوادث، يك قانون كلي نهفته است؛ پس اين قبيل حوادث جزیي به عنوان سرنخي براي يك قانون عمومي نشان داده می شود؛ مثلاً: آية كريمة عَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا (البقرة:٣١) بيان مي دارد كه تعليم اسماء معجزه اي است از معجزات سيدنا آدم (ع.س.) در برابر فرشتگان كه استعداد و لياقتش را به خلافت نشان مي دهد و اين امر گرچه يك حادثه جزیي است، اما بخشي از يك دستور كلي به شمار مي آيد و آن اينكه:
علوم بسیار زیاد و فنون متعددي كه در حدّ و حساب نمی گنجند و حتی همة انواع کائنات را در بر می گیرند، همراه با معارف بسیار زيادي كه شامل اوصاف و شئون آفریدگار است، به انسان - به خاطر برخوردار بودن از استعداد جامع - ياد داده شد. به یمن همین تعلیم و آموزش بود كه انسان در حمل امانت بزرگي نه تنها بر فرشتگان بلكه برآسمان ها و زمين و كوه ها برتري يافت.
وآن گونه كه قرآن خلافت معنوي انسان را در روي زمين بيان مي دارد، این را هم خاطر نشان می سازد که در سجده فرشتگان برای آدم (ع.س.) و سجده نكردن شيطان- كه يك حادثة جزیي غيبي است- گوشه اي از يك دستور كلي بسيار گسترده و مشهود وجود دارد و در عين حال اين حقيقت بزرگ را هم یادآور می شود كه:
قرآن كريم با ذكر اطاعت و انقياد فرشتگان در برابر آدم (ع.س.) و تكبر و امتناع شيطان از سجده، اين مطلب را مي فهماند كه اغلب انواع مادي کائنات و ممثلين و مؤكلين روحاني آن ها و فرشتگانی که بر آن ها گماشته شده اند، در تسخير انسان اند و آماده هستند به همه حواس انسان خدمت كنند و تحت قيادت او باشند. از جانب ديگر، آنچه كه استعداد فطري انسان را فاسد کرده و به راه هاي غلط و بد سوق مي دهد مواد شروری هستند که همراه با ممثلين و مسكن خبيث و آلوده شان در راه رسيدن انسان به كمالات، بزرگ ترين مانع و سرسخت ترين دشمن به شمار مي آيند.
وقتي قرآن معجز البيان این گفتگو را با يك نفر، يعني آدم (ع.س.) در بارة يك حادثه جزیي انجام مي دهد، در واقع مكالمة والایي با كل کائنات و همة انسان ها انجام داده است.
— 309 —
نكته دوم:
معلوم است كه سرزمين مصر را بخشي از يك ريگستان و صحراي بزرگ تشكيل مي دهد که خشك و بي حاصل است، اما به بركت رودخانة نيل محصولات زيادي از آن به دست مي آيد؛ به گونه ای که به مزرعة پرحاصلي شباهت يافته است؛ لذا قرارگرفتن چنين بهشت سرسبز در كنار آن صحراي سوزان، زراعت و كشاورزي را مرغوب و مورد پسند اهل آن قرار داده و به حدي در سرشت و اخلاقشان تأثير كرده است كه برای زراعت، نوعي قداست قايل شده و وسايل زراعت، يعني گاو را مقدس بلكه معبود مي پنداشتند؛ حتي مصريان آن زمان، "گاو" را تا سرحد پرستش مقدس مي شمردند. بني اسرائيل در يك چنين منطقه و محيطي رشد و پرورش يافتند و چنانچه از حادثه مشهور "عجل" برمي آيد، تا حدي از طبيعت مردم آن سرزمين متأثر شدند. بر این اساس قرآن كريم با ذبح يك گاو خاطر نشان مي سازد كه حضرت موسي (ع.س.) با رسالتش، مفهوم گاو پرستي را كشت؛ مفهومي كه درخون و رگ آن ملت داخل شده و در استعداد هاي شان رشد يافته بود.
پس قرآن كريم با اعجاز علوي و بيان چنين حادثه ي جزيي، يك دستور كلي و درس بسيار مهم پر از حكمت را مي آموزد كه هر كس در هر زمان نيازمند آن است. بدين ترتیب بدان:
حوادث جزیيِ ذكر شده در قرآن حكيم به صورت رخدادهاي تاريخي، در واقع سرنخي است براي دستور هاي كلي؛ حتي هرکدام از هفت جملة تكراري داستان حضرت موسي (ع.س.) قانون كلي بسيار مهمي در بردارد؛ چنانكه اين مطلب را در كتاب "پرتوها" ذكر كرده ايم؛ در صورت تمایل به آن مراجعه كن.
نكته سوم
﴿ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَاِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْاَنْهَارُ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَٓاءُ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ وَمَا اللّٰهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴾
(البقرة:٧٤)
هنگام تلاوت اين آيه، وسوسه گر گفت:
— 310 —
قرآن از ذكر حالات طبيعي و فطري سنگ ها - كه براي هركس امري است عادي و معلوم- و بحث كردن از آن به صورت يك مسألة بسيار مهم و بزرگ، چه هدفي دنبال مي كند؟ و انگيزه و مناسبتش چيست؟ و چه نيازي به آن وجود دارد؟
در پاسخ به اين شبهه، از فيض قرآن چنين الهام شد:
آري! مناسبت وجود دارد و احساس نياز مي شود؛ مناسبتی چنان بزرگ و معناي چنان مهم و حقيقتی چنان ضروري و شكوهمند است كه فقط از عهدة اعجاز قرآن و لطف ارشادش بر مي آيد تا درك آن را آسان و قابل فهم سازد.
آري، ايجاز كه از پایه های مهم اعجاز است و نيز لطف ارشاد و حسن تفهيم كه نوري است از هدايت قرآن، هر دو متقضي آنند تا حقايق كلي و دستورهاي پيچيده و عمومي، براي عوام الناسي كه اكثريت مخاطبان قرآن را تشكيل مي دهند به صورت بسيار جزیي و آشنا ارائه گردد؛ و براي عوامي كه فكر شان ساده و بسيط است، فقط سرنخي از حقايق بزرگ آن هم باروشی ساده و آسان، نشان داده شود.
و نيز روش شایسته این است که هنگام بيان تصرفات و تدابير خارق العادة الهي در زير زمين که با پردة عادت و الفت پوشانده شده است، جانب اجمال رعايت شود.
بنابراين قرآن كريم در اين آيات مي فرمايد: اي بني اسرائيل و اي بني آدم! چه شده شما را كه دل هاي تان از سنگ هم جامدتر و سخت تر شده است!؟ مگر نمي بينيد که صخره هاي بزرگِ كر و جامدي كه طبقات بزرگي از سنگ را در زير خاك تشكيل مي دهند، چقدر در برابر اوامر الهي مطيع و مسخّر و در برابر عملکردهای رباني چه اندازه نرم و گوش به فرمان اند!؟ همان گونه كه تصرفات الهي به خاطر بارور ساختن درختان و گياهان در هوا با سهولت كامل جريان دارد، درست با همان سهولت و نظم، در صخره هاي كر و كور زير زمين نيز در جريان است؛ حتي آن گونه كه خون در رگ هاي بدن در گردش است، جدول ها و رگ هاي آب نيز در زير زمين با كمال نظم و حكمت جريان دارد، بدون اينكه با ممانعت و مقاومت صخره ها روبرو گردد.
به همان ترتیبی كه شاخ و برگ درختان و گياهان، با سهولت و سرعت در هوا انتشار مي يابند، ريشه هاي نازك گياهان نيز با فرمان الهي با همان سهولت در سنگ هاي
— 311 —
زير زمين به طور منظم فرو مي روند و در آنجا انتشار مي يابند، بدون اينكه با مانعي برخورد كنند و يا چيزي سد راهشان قرار گيرد.
لذا قرآن كريم با اين آية كريمه، به حقيقت بسيار بزرگي اشاره مي كند و دل هاي سخت را رمزاً متوجه حقيقت مي سازد و مي گويد:
اي بني اسرائيل و اي بني آدم! اين چه قلبي است كه شما با وجود فقر و عجزتان حامل آن هستيد كه در برابر اوامر چنان مولایي با قساوت از خود مقاومت نشان مي دهد؟! در حالی که سنگ ها و صخره های
(٭):آري، سنگِ بناي بزرگ و سياره موسوم به زمين را، طبقه سنگ ها تشكيل داده اند، از طرف پروردگار متعال سه وظيفه بسيار مهم بر دوش آن ها نهاده شده است، فقط قرآن كريم مي تواند از عهده بيان آن برآيد.
وظيفه اول: سنگ ها با قدرت الهي وظيفه دايه و مربيگري خاك را برعهده دارند، و خاك نيز به نوبه خود با قدرت الهي نقش مادر را براي نباتات ايفا مي كند.
وظيفه دوم: تلاش براي به گردش در آوردن منظم آب در جسم زمين كه شبیه گردش خون در بدن انسان است.
وظيفه فطري سوم: سنگ ها در ظهور و استمرار معين و منظم و حساب شده چشمه ها، جوي ها، و رودخانه ها، نقش خزانه دار را ايفا مي كنند.
آري! صخره های سنگ با تمام توان و با دهاني پر از آب حيات، دلايل وحدانيت را در روي زمين مي گسترانند و مي نويسند! (مؤلف)
بزرگ و سخت به فرامين او گردن نهاده و در تاريكي هاي زير زمين وظايف خود را به نحو احسن انجام مي دهند و هرگز نافرماني نمي كنند؛ حتي اين صخره ها، مواد مورد نياز موجودات زنده روي خاك از قبيل آب و غيره را انبار و نگهداري کرده و با چنان عدالت و حكمتي سهم همه را تقسيم و توزيع مي كنند كه گویي در دست قدرت خالق ذوالجلال همچون موم، بلكه مثل هوا نرم و بي مقاومت اند و در برابر عظمت قدرتش سر به سجده افكنده اند؛ زيرا اين مصنوعات ظريف و منظمي كه روي خاك مشاهده مي كنيم و اين همه عنايات و تدابير پر راز و حكمت الهي را كه روي زمين مي بينيم، امثال آن در زير زمين نيز جريان دارد و حتي حكمت و عنايت الهي در آنجا به شكلي عجيب تر و شگفت انگيزتر تجلي مي كند.
ببينيد! كرترين، بي حس ترين و بزرگ ترين صخره ها چگونه مثل موم در برابر اوامر تكويني نرم مي شوند و هيچ نوع مقاومت يا قساوتي در برابر مأمورين الهي، يعني آب لطيف، ريشه هاي نازك و رگ هاي ابريشمين از خود نشان نمي دهند! گويی عاشقی
— 312 —
است که قلبش با تماس انگشت اين پديده هاي لطيف و زيبا مي شكافد و خاك سر راهشان مي شود.
همچنان با آية وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ سرنخي از يك حقيقت بزرگ را بدين گونه نشان مي دهد:
همان گونه که در حادثة پيشنهاد ديدار حضرت موسي (ع.س.) با خداوند، آن كوه مشهور با تجلي پروردگار تكه تكه شد و سنگ هايش فرو ريخت، در سطح زمين نيز، كوه هاي منجمد شده از موادي مايع و تشكيل يافته از صخره هاي بزرگ، با تجليات جلالي كه به صورت زلزله و يا حوادث زمینی ديگر بروز كرده است، تكه تكه مي گردند و صخره هایي كه از ترس و رعب تجليات جلالي از فراز كوه ها فرو ريخته اند به هوا مي پرند؛ برخي به خاك تبديل شده، منشأ نباتات مي گردند و برخي ديگر به صورت صخره ها باقي مانده به دره ها و كوهپايه ها مي افتند و اهل زمين در بسياري از موارد مثل: خانه سازي و غيره از آن ها بهره مي گيرند، افزون بر حكمت ها و منافع ديگر همواره در برابر قدرت الهي سجدة اطاعت برده و فرمانبردار مطلق دستورات رباني هستند.
ماجرای اين صخره ها که جاهاي بلند و مرتفع را از ترس خدا ترك مي كنند و با كمال تواضع مناطق پایين را بر مي گزينند و سبب منافع گوناگونی می شوند، عبث و بيهوده رخ نمي دهد و تصادفي هم نيست، بلكه تصرفات و تدابير پروردگار قدير و حكيم در پشت آن قرار دارد که در حقيقت مالامال از نظم و حكمت است.
اگر براي اين همه فوايد و منافع به دست آمده از فروافتادن صخره ها دليل می خواهی، کمال انتظام و حسن صنعت زيوراتي كه بر تن كوه ها پوشانده شده و با گل ها و ميوه ها آراسته و مزيّن می گردند و صخره ها از آنجا فرو مي افتند، بهترين شاهد و گواه است.
لذا ديديد كه اين سه آيه از نظر دانش و حكمت، چه ارزش و اهميتي دارند!
اكنون به لطافت بيان و اعجاز بلاغت قرآن بنگريد که چگونه يك بخش و سرنخي از سه حقيقت مذكور را که واقعاً بزرگ، گسترده و مهم است در سه جمله و با سه رخداد
— 313 —
مشهور و مشهود نشان مي دهد و با خاطر نشان ساختن سه رخداد عبرت آموز ديگر، عاقلان را ارشاد مي كند و زجرشان مي دهد!
مثلاً در جملة دوم مي گويد:
وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَٓاءُ قرآن با این آیه به همان سنگي اشاره مي كند كه زيرضرب عصاي حضرت موسي (ع.س.) با كمال شوق شكافته شد و دوازده چشمه از آن فواره زد و در عين حال، اين مطلب را به ذهن القاء مي كند و مي گويد:
اي بني اسرائيل! سنگ هاي بزرگ در برابر فقط يكي از معجزات حضرت موسي (ع.س.) نرم و متلاشي مي شود، و به خاطر ترس از آن معجزه و يا از فرط خوشحالی، همچون سيل اشك مي ريزند، اما شما چگونه در برابر اين همه معجزة حضرت موسي (ع.س.) تمرد مي كنيد، و به جاي گریستن، چشمان تان منجمد گشته و دل هاي تان سنگ شده است؟!
و در جملة سوم وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِ حادثه ای را که در جریان مناجات و راز و نياز حضرت موسي (ع.س.) در طور سينا اتفاق افتاد، يادآوري مي كند كه كوه ازهيبت تجلي جلال پروردگار تكه تكه شد و سنگ هاي آن از ترس خداوند به هر سو فرو ريخت. ضمن اینکه اين معني را هم خاطر نشان مي سازد که:
اي قوم موسي! چرا از خدا نمي ترسيد؟ حال آنكه كوه هاي سر به فلك كشيده و مستحكم از ترس او ذوب و متلاشي مي شوند، شما نیز با چشم خود مي بينيد كه خداوند كوه طور را بالای سرتان بلند كرد و از شما عهد و پيمان گرفت و در حادثة طلب رؤيت پروردگار، كوه تكه تكه شد، پس با چه جرأت و جسارتی از ترس خدا به خود نمي لرزيد و دل هايتان سخت و سنگ مي شود؟!
و در جملة نخست وَاِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْاَنْهَارُ به رود خانه هايی كه ازكوه سرچشمه گرفته اند، مثل: نيل مبارك و دجله و فرات اشاره مي كند و در عين حال، میزان اطاعت و فرمان پذيري معجزه آميز سنگ ها را از اوامر تكويني مي آموزد و بدين طريق اين معني را به قلب هاي بيدار يادآوري مي كند که:
هرگز امكان ندارد كه اين كوه ها مخازن و منابع حقيقي چنين رودخانه هاي بزرگی باشند، چون فرضاً اگر اين كوه ها به اندازة حجم شان پر از آب باشند، يعني حوض های مخروطي شكل رودخانه ها قرار گيرند، بازهم فقط براي چند ماه مي توانند پاسخگوي
— 314 —
جريان سريع و دایم رودخانه ها باشند و باران نيز كه اغلب نمي تواند بيشتر از يك متر زير خاك نفوذ كند، پس در برابر اين همه مصارف، واردات كافي نخواهد بود.
يعني اينكه سرازير شدن اين رودخانه ها، كار عادي و طبيعي و يا تصادفي نيست، بلكه فاطر ذوالجلال به صورت خارق العاده اي آن ها را از خزانة غيب بيرون مي ريزد.
براي افاده اين معني، در حديث چنين اشاره شده است: "هر از گاهی قطراتي از بهشت به اين رود خانه ها مي چكد، به همين خاطر مبارك اند" و در روايتي ديگر گفته شده است كه: "اين سه رودخانه از جنت سرچشمه مي گيرند."
حقيقت اين روايت بدين قرار است: اسباب مادي كفايت آن را نمي كند تا اين رود خانه ها با اين كثرت به جريان بيفتند و فواره بزنند؛ پس ضرورتاً منابع آن در عالم غيب قرار دارد و از خزانة غيبي رحمت سرازير است. بدين طريق بين واردات و صادرات توازن برقرار مي شود و این امر تداوم مي يابد. لذا قرآن حكيم با يادآوري اين معني مي آموزد كه:
اي بني اسرائيل! و اي بنی آدم! شما با سنگدلي و قساوت قلبتان از اوامر چنان ذاتي سرپيچي مي كنيد و از روي غفلت، چشمانتان را از ديدن نور معرفتِ چنان خورشيد تابناكي مي بنديد كه، سرزمين مصر را به بهشت تبديل كرد و رودخانة بزرگ و مبارك نيل را از دهان سنگ هاي معمولي و جامد سرازير ساخت و معجزات قدرت و شواهد آشكار و قوي و حدانيتش را از لابه لای قدرت و ظهور و سودمندي رودخانه ها نشان داد و اين شواهد (٭):همانگونه كه سر چشمه نيل مبارك از جبل قمر است، مهمترین شاخة رود دجله نيز از يكي از غارهاي ناحيه "مُكس" از شهر "وان" در تركيه شروع مي شود. و يكي از سر چشمه هاي مهم رود فرات از دامنه كوهي در اطراف "ديادين" شروع مي شود و از ديدگاه علم فن ثابت شده است كه اصل اين كوه ها خلقتاً از انجماد مادّه اي مايع سنگ شده اند. ذكر "سبحان من بسط الأرض على ماءٍ جَمَدْ" كه يكي از تسبيحات نبوي است، به يقين دلالت به اين مي كند كه اصل خلقت زمين اين گونه بوده است: عنصري مثل آب به امر الهي منجمد شده و سنگ مي شود و سپس سنگ به اذن الهي خاك شده است، لفظ "ارض" در تسبيح به معناي خاك است، پس چون آب خيلي نرم است، چبزي به رويش نمي ايستد و سنگ خيلي سخت است و از آن نمي توان استفاده كرد. بنا براين حكيمِ رحيم خاك را بر روي سنگ گستريد، تا مقرّ ذوي الحيات باشد. را در قلب کائنات و مغز زمين گذاشت و به قلب و عقلِ جن و انس تزريق کرد.
— 315 —
افزون بر آن، بعضي ازسنگ هاي جامد و فاقد شعور را به گونه اي جلوه گاه معجزات قدرتش قرار داد كه مثل دلالت نور خورشيد برخورشيد، معرف آفريدگار ذوالجلال هستند؛ پس چرا شما نمي بينيد و چشمتان از ديدن نور معرفتش كور مي شود؟!
ببين! چگونه به اين سه حقيقت بزرگ، لباس زيباي بلاغت پوشانده شده است! در بلاغت ارشادي آن دقت كن! كدام سنگدل و قسي القلب در برابر آن تاب مقاومت دارد؟
اگر اين گفتار را از آغاز تا پایان آن فهميده باشي، پس پرتوي از اعجاز قرآن را در اسلوب و در سبك ارشادش ببين و از خداوند سپاسگزار باش!
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيم ﴾
اَللّهمَّ فَهِّمْنَا أسْرَارَ الْقُرآنِ كَمَا تُحِبُّ وَتَرْضَى وَوَفِّقْنَا لِخِدْمَتِهِ.. آمِينَ
﴿ بِرَحْمَتِكَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. ﴾
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَن أنیزِلَ عَلَيهِ الْقُرآنُ الْحَكِيم وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِينَ.
— 316 —
مقام دوم
از گفتار بيستم
پرتوي از اعجاز قرآن كه در سیمای معجزات انبياء عليهم السلام مي درخشد به دو پاسخ ذكر شده در پايان دقت كن
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍٍ اِلَّا ف۪ى كِتَابٍ مُب۪ينٍٍ ﴾
(الأنعام:٥٩)
چهارده سال پيش (درسال نخست جنگ جهاني اول) در خصوص يكي از اسرار اين آيه بحثي را در تفسيرعربي ام موسوم به "اشارات الاعجاز في مظان الايجاز" نوشته بودم. اكنون در پاسخ به پيشنهاد دو برادر عزيزم اين بحث را كمي توضيح خواهم داد و با استمداد از توفيق پروردگار و با استناد به فيوضات قرآن مي گويم:
بنابر گفته اي، "كتاب مبين" عبارتست از: قرآن كريم، پس اين آيه بيان مي دارد: تر و خشك هر چيز در قرآن وجود دارد.
آيا واقعاً چنين است؟
آري! هر چيز در قرآن پیدا مي شود، اما هركس نمي تواند هر چيز را در آن ببيند؛ زيرا صورت اشيا با درجات متفاوتي در قرآن تبارز مي كند. گاهی ريشه و يا هستة يك چيز يافت مي شود و گاهي خلاصه يا فشردة آن و احياناً دساتیر و علايم اشيا؛ و هريك از درجات مذكور يا آشکارا و یا به اشاره و يا به صورت رمز و يا ابهام و يا به شكل اخطار و تنبيه مطرح می گردد.
لذا قرآن كريم با يكي از اين شيوه ها مقاصدش را برحسب نياز و متناسب با اقتضاي مقام بازگو مي كند؛ به طور مثال: بشر در نتيجه پيشرفت در عرصه هاي علم و تكنولوژي به صنايعي همچون: هواپيما، برق، قطار و تلگراف دست يافت، اين اختراعات مورد توجه انسان بوده و جايگاه خاصي در زندگي اش دارد. از اين رو، قرآن حكيمي كه
— 317 —
همه بشريت را مورد خطاب قرار مي دهد، نه تنها اين بخش از زندگي اش را نیز ناديده نگرفته، بلكه با دو روش به اين پيشرفت هاي علمي اشاره كرده است:
روش نخست: ضمن اشاره به معجزات پيامبران به اين پيشرفت ها نيز اشاره مي كند.
روش ديگر: با بيان بعضي از حوادث تاريخي به پيشرفت هاي علمي هم اشاره دارد.
به عنوان مثال: در آيات مباركه ذيل به قطار اشاره مي كند:
﴿ قُتِلَ اَصْحَابُ الْاُخْدُودِ ٭ اَلنَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ ٭ اِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ ٭ وَهُمْ عَلٰى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِن۪ينَ شُهُودٌ ٭ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ اِلَّٓا اَنْ يُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ الْعَز۪يزِ الْحَم۪يدِ ﴾
(٭):این جمله اشاره می کند به این که کفار توسط قطار، عالم اسلام را تحت اسارت در می آورند، و توسط آن مسلمانان را مغلوب می سازند! (مؤلف) (البروج:٤-٨)
و نيز آية
﴿ فِى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ٭ وَخَلَقْنَا لَهُمْ مِنْ مِثْلِه۪ مَا يَرْكَبُونَ ﴾
(يس:٤١-٤٢)
وآيه مباركه
﴿ اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ مَثَلُ نُورِه۪ كَمِشْكَاةٍ ف۪يهَا مِصْبَاحٌ اَلْمِصْبَاحُ ف۪ى زُجَاجَةٍ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُض۪ٓىءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلٰى نُورٍ يَهْدِى اللّٰهُ لِنُورِه۪ مَنْ يَشَٓاءُ ﴾
(النور٣٥)
ضمن اشاره به بسياري از انوار و اسرار، رمزي است برای برق.
از آنجایی که بسياري از فضلا در اين قسمت مشغول شده و در توضيح آن سعي فراوان به خرج داده اند و افزون برآن، از يك سو پرداختن به جزئيات آن به دقت و تفصيل زيادي نياز دارد و از سوي ديگر مثال هاي فراواني براي آن موجود است، لذا به آيات مذكور بسنده نموده و فعلاً اين در را نمي گشاييم.
اما نوع اول، چنانکه گفتيم ضمن بيان معجزات انبياء عليهم السلام به اين اختراعات و اكتشافات نيز اشاره مي كند که نمونه هایي از آن را ذكر مي كنيم:
مقدمه: قرآن كريم بيان مي دارد: انبيا عليهم السلام به عنوان پيشوا و امام برای جوامع بشري فرستاده شده اند تا مردم را در پيشرفت هاي معنوي رهبري كنند. و همزمان با آن مي افزايد: خداوند به دست هريكي از آن ها يك معجزة مادي داده و در
— 318 —
پيشرفت هاي مادي نيز آنان را مشعل دار و استاد بشريت قرارداده است؛ يعني خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) دستور مي دهد تا در امور مادي و معنوي بايد كاملاً از آن ها پيروي كنند.
لذا همان گونه که با بحث از كمالات معنوي پيامبران، انسان ها را براي استفاده از خصايل والاي آنان تشويق مي كند، بحث از معجزات مادي پيامبران نيز در واقع اشاره اي است به تشويق انسان جهت تقليد از آن معجزات و رسيدن به نظایرآن. حتي مي توان گفت: همان گونه كه پيامبران، كمالات معنوي را به ارمغان آوردند، دست معجزه پيامبران نیز براي اولين بار پيشرفت ها و كمالات مادي را به بشريت هديه كرد، مثلاً: كشتي حضرت نوح (ع.س.) كه يكي از معجزات اوست و ساعت حضرت يوسف (ع.س.) كه يكي از معجزات ايشان بود، بهترين هديه اي است كه براي بار اول دست معجزه به بشريت تقديم کرد. چنانکه اشارة لطيفي به اين حقيقت وجود دارد، و آن اينكه: بسياري از صنعتگران يكي از پيامبران را به عنوان پيشوا و مرشد صنعت خود برگزیده اند؛ مثلاً كشتيرانان حضرت نوح (ع.س.) ، و ساعت سازان حضرت يوسف (ع.س.) ، و خياطان حضرت ادريس (ع.س.) را به مرشدي برگزيده اند.
وقتي محققان علم بلاغت اتفاق نظر دارند که هر کدام از آيات قرآن در برگيرندة چندين وجه ارشاد و جهات متعدد هدايت است، امكان ندارد درخشان ترين آيات قرآن كه آيات معجزات است، فقط يك حكايت تاريخي باشد، بلكه اين آيات نيز معاني ارشادي و رهنمودي بسيار زيادي با خود به همراه دارند.
آري! قرآن كريم با ذكر معجزات انبيا حدود نهایي پيشرفت انسان را در عرصة علم و صنعت ترسيم مي كند و بر پيشرفته ترين غايات آن انگشت مي گذارد و آخرين اهداف را که ممكن است با دستان بشر تحقق یابد، تعيين مي كند. آنگاه بشر را تشويق مي کند و به سوي آن اهداف سوق مي دهد؛ زيرا همان طور كه زمان گذشته انبار بذرها و آيينه انعكاس دهنده شئونات زمان آينده است، آينده نيز حاصل بذرهاي گذشته و آيينة آرزوهاي آن به شمار مي آيد.
حال به عنوان مثال، به نمونه هایي از اين چشمة فياض اشاره خواهیم کرد:
آية
﴿ وَ لِسُلَيْمٰنَ الرّ۪يحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ ﴾
(سبأ:١٢)
— 319 —
يكي از معجزات حضرت سليمان (ع.س.) را كه تسخير هواست بيان مي كند و مي گويد: "او با پرواز در هوا مسافت دو ماهه را در يك روز می پیمود."
اين آيه اشاره مي كند كه راه، فرا روي بشر باز است تا چنين مسافتي را در هوا بپيمايد.
پس اي بشر! مادام که راه برايت باز است، بكوش تا به اين مقام برسي و به اين منزلت نزديك شوي!
گويا پروردگار در معنی اين آيه مي گويد:
"اي انسان! يكي از بندگانم خواهشات نفسش را ترك کرد، من هم او را بر هوا سوار ساختم؛ شما نيز اگر با ترك تنبلي نفس، از قوانين عادتم که در هستي جریان دارد به خوبي استفاده كنيد، مي توانيد بر هوا سوار شويد.
و آية
﴿ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا ﴾
(البقرة:٦٠)
با بيان يكي از معجزات حضرت موسي (ع.س.) اشاره مي كند كه مي توان با ابزار و آلات ناچيزي از خزانه هاي رحمتِ پنهان زير زمين استفاده كرد، حتي ممكن است بتوان از زمين سختي چون سنگ، توسط يك عصا آب را استخراج نمود، آبي كه ماية زندگي است.
اين آيه به بشريت چنين مي آموزد:
مي توانيد به وسيلة يك عصا آبي را كه لطيف ترين فيض از فيوضات رحمت الهي است، پيدا كنيد؛ پس با جديت بكوشيد و بيابيد!
پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيه انسان را مورد خطاب قرار مي دهد و مي گويد:
"وقتي به دست يكي از بندگانم كه به من اعتماد دارد چنین عصايي مي دهم كه مي تواند توسط آن از محل دلخواهش آب به دست آورد، پس اي انسان! اگر به قوانين رحمتم اعتماد داشته باشي، تو نيز مي تواني ابزاری چون آن عصا و يا شبيه آن را اختراع كني، پس بكوش و آن را درياب!"
— 320 —
لذا این آیه از ايجاد ابزاری كه در اكثر مناطق براي استخراج آب از آن استفاده مي شود و یکی از مهمترین پیشرفتهای بشر است، سبقت گرفته و حتی خط نهایي و آخرين نقطة استخدام آن را نیز ترسيم کرده است؛ چنانکه آية نخست دورترين نقطه و آخرين حدي را تعيين كرده است كه هواپيماي جديد مي تواند به آن برسد.
و به عنوان مثال: در آیة وَاُبْرِئُ الْاَكْمَهَ وَالْاَبْرَصَ وَاُحْيِى الْمَوْتٰى بِاِذْنِ اللّٰهِ (آل عمران:٤٩)
قرآن كريم آشکارا بشر را تشويق مي كند تا از اخلاق والاي حضرت عيسي (ع.س.) پيروي کند. درست به همان شيوه، او را رمزًا ترغيب مي كند تا به وظيفة مقدس و طبّ رباني دستان آن حضرت بنگرد و برای پيروي از آن بكوشد.
پس اين آيه اشاره مي كند كه:
"دارو و درمان بدترين امراضِ مزمن و دردهاي صعب العلاج را نيز مي توان يافت؛ پس اي انسان و اي بندة گرفتار! مأيوس مشو! درد هرچه باشد، درمانش ممكن است؛ پس بدین ترتیب معالجة خود مرگ نيز ممكن است؛ يعني مي توان رنگ مؤقتي از زندگي به آن داد."
پروردگار سبحان با معني ارشادي اين آيه در واقع مي گويد:
"اي انسان! برای يكي از بندگانم كه به خاطر من دنيا را ترك كرده بود دو هديه دادم، يكي: دارویي براي دردهاي معنوي؛ و ديگري: علاجي براي امراض مادي. پس دل هاي مرده با نور هدايت زنده مي شوند و بيمارانی که به مردگان شباهت دارند نيز با درمان او شفا مي يابند. تو نيز مي تواني در داروخانة حكمتم درمان هر دردت را بيابي، در اين راه تلاش كن تا به آن دسترسی پیدا کنی؛ چون جوينده يابنده است."
پس اين آيه پيشرفته ترين و دورترين حدّ و نقطة پيشرفت بشر را در زمينة طب، ترسیم و به آن نقطه و انسان را به دست يافتن به آن تشويق مي کند. بدين طريق اين آية مباركه به دورترين اهداف ترقي بشر اشاره مي كند و انسان را وا مي دارد تا به آن دست يابد.
و به طور مثال: آيات وَاَلَنَّا لَهُ الْحَد۪يدَ (سبأ:١٠)
— 321 —
و آية وَاٰتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ (ص:٢٠)
اين دوآيه به معجزة حضرت داود (ع.س.) و آية وَاَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ (سبأ:١٢)
به معجزه حضرت سليمان (ع.س.) اختصاص دارد و اشاره مي كند كه:
ذوب آهن بزرگترين نعمت الهي است، چون خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) به وسيلة آن فضيلت و برتري پيغيمبر بزرگي را بيان مي كند. ذوب آهن و نرم ساختن آن مثل خمير و آب كردن فولاد و كشف و استخراج معادن، در واقع اصل و اساس همة صنايع بشر محسوب مي شود و از اين لحاظ، مادر و معدن پيشرفت تمدن به شمار مي آيد.
پس اين آيه اشاره مي كند كه ذوب آهن و نرم ساختن آن مثل خمير و باريك ساختن آن مثل سيم و آب كردن مس، نعمت بزرگ الهي است كه به صورت معجزه ای بزرگ به پيغيمبري بزرگ و خليفه بزرگ روي زمين داده شد.
وقتي خداوند به شخصي كه هم رسول است و هم خليفه، لطف کرده به زبانش حكمت مي دهد و به دستش صنعت را مي سپارد و آشکارا بشر را تشويق مي کند تا به حكمت زبانش اقتدا كند، پس بدون تردید اشاره وار بشر را تشويق و ترغيب خواهد کرد تا از صنعت و مهارت دست او نيز تقليد كند.
پروردگار سبحان با معني اشاري اين آيه مي فرمايد:
"اي بني آدم! قلب و زبان يكي از بندگانم را كه از اوامرم اطاعت کرد و به تكاليفم گردن نهاد، مالامال از حكمت ساختم تا هر چيز را با كمال وضوح بشكافد و حقيقتش را نشان دهد.
و به دستانش نيز صنعتي دادم كه آهن را همچون موم به اشكال مختلف در مي آورد و براي اداره اركان خلافت و دولتش از آن به عنوان نيرويی بزرگ بهره مي گيرد. وقتي چنين چيزي امكان دارد و عملاً مشاهده مي كنيد و در زندگي اجتماعي تان هم نقش مهمي دارد، اگر شما هم از اوامر تكويني ام اطاعت كنيد، آن حكمت و صنعت به شما نيز داده مي شود و مي توانيد به مرور زمان به آن دست يابيد و نزديك شويد."
بدون ترديد رسيدن بشر به بزرگ ترين آرزوهايش در صنعت و پيشرفت چشمگيرش در عرصة اقتدار مادي، در گرو ذوب آهن و مس است، و مس در آيه به
— 322 —
"قطر" تعبير شده است، اين آيات نگاه عموم بشر را به اين حقيقت معطوف مي سازد و به افراد تنبل گذشته و حال كه به اهميت والاي آن پي نبرده اند، به شدت هشدار مي دهد.
و مثلاً آیهٔ:
﴿ قَالَ الَّذ۪ى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ اَنَا اٰت۪يكَ بِه۪ قَبْلَ اَنْ يَرْتَدَّ اِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَاٰهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ.. ﴾
(النمل:٤٠)
زمانی كه حضرت سليمان (ع.س.) از اطرافیانش خواست تخت بلقيس را به نزدش آورند، يكي از وزرای دانشمند و متخصص در "علم احضار" به او گفت: در يك چشم به هم زدن تخت را به حضور خواهم آورد. اين آيه با يادآوري اين رخداد خارق العاده، اشاره مي كند كه احضار اشيا از فاصله های دور عيناً و يا صورتاً ممكن است.
خداوند متعال رسالت و سلطنت را يكجا به حضرت سليمان (ع.س.) داده بود، لذا براي اينكه او بتواند شخصاً و بدون رنج و زحمت از بخش هاي مختلف مملكت پهناورش آگاه باشد و احوال رعيتش را ببيند و دردهايشان را بشنود، معجزه اي به او عطا کرد كه از هر نوع پراكندگي در امور رعيت داري، مصؤنش مي داشت و بهترين وسيلة گسترش عدل و انصاف در سراسر قلمروش گرديد.
پس كسي كه به خداوند اعتماد كند و آن گونه كه حضرت سليمان (ع.س.) با زبان نبوت از خدا خواست، او نیز با زبان استعداد و قابليت فطري اش از خدا بخواهد و در زندگي اش مطابق قوانين و عنايت الهي حركت کند، دنيا مي تواند برای او به شهري تبديل شود. مادام که تخت بلقيس از يمن، عيناً و يا صورتاً به شام منتقل و در آنجا ديده شد، حتماً صداي افرادي كه در اطراف تخت بودند نیز شنيده و تصاويرشان هم ديده شده است.
لذا اين آيه ضمن اشارة جالبي به احضار صداها و تصاوير از فاصله هاي دور مي گويد:
"اي حكام! و اي زمامداران ! اگر مي خواهيد در قلمرو خود كاملاً عدالت را بگسترانید، به سليمان (ع.س.) اقتدا کنید و همانند او بكوشيد تا جريانات روي زمين را ببينيد و از رخدادهاي گوشه و كنار آن آگاه شويد؛ زيرا حاكم عدالت پيشه و پادشاه رعيت پرور زماني به خواسته هايش مي رسد كه بتواند از اطراف و اكناف مملكتش هر لحظه كه
— 323 —
بخواهد آگاه و مطلع باشد؛ آنگاه عدالت به معني واقعي تحقق مي يابد و مي تواند خود را از محاسبه و مسئوليت معنوي نجات دهد.
پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيه مي فرمايد:
"اي بني آدم! يكي از بندگانم را حاكم مملكتي پهناور ساختم و براي اينكه بتواند در اين سرزمين پهناور عدالت را كاملاً به اجرا در آورد، او را مستقيماً از احوال و رخدادهاي زمين آگاه ساختم، وقتي به هر انسان توان فطري خليفه شدن در روي زمين را داده ام، مناسب با همان توان و براساس اقتضاي حكمتم نیز استعداد ديدن، نگريستن و درك روي زمين را هم به او داده ام، اگر انسان شخصاً نتوانست به آن نقطه و مرتبه برسد، با همنوعانش مي تواند برسد. و اگر به شکل مادی دست نيافت، به صورت معنوی دست مي يابد - مثل اهل ولايت، پس مي توانيد از اين نعمت بزرگ استفاده كنيد، بنابراین چنان بكوشيد و تلاش کنید تا زمين به باغچة سرسبز كوچكي تبديل گردد؛ باغچه اي كه از هر طرفش همديگر را ببينيد و از هر سمت و سويش صداي يكديگر را بشنويد، اما به يك شرط؛ و آن اينكه وظيفة عبوديت و بندگي خود را از ياد نبريد.
دقت كنيد آية ذيل چه مي گويد:
﴿ هُوَ الَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمُ الْاَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا ف۪ى مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِه۪ وَاِلَيْهِ النُّشُورُ ﴾
(الملك:١٥)
مي بينيد كه اين آيه چگونه با ارائهٔ مثال، انسان را تشويق مي كند تا به كشف وسيله اي همت بگمارد كه توسط آن بتواند تصاوير و صداها را از دور ترين نقطه در يافت كند.
و مثلاً آيات: وَ اٰخَرِينَ مُقَرَّن۪ينَ فِى الْاَصْفَادِ (ص:٣٨)
وَمِنَ الشَّيَاط۪ينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَيَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذٰلِكَ وَ كُنَّا لَهُمْ حَفِظِينَ (الأنبياء:٨٢)
اين آيات باز هم در بارة حضرت سليمان (ع.س.) است و بيان مي دارد كه وی چگونه جن ها و شياطين و ارواح خبيثه را تسخير کرد و شرشان را دفع ساخت و در كارهاي سودمند استخدام شان كرد و مي افزايد:
از بين اهل شعور، جنهایي كه پس از انسان مهم ترين سكنة روي زمين به شمار مي آيند، مي توانند خادم انسان باشند و با آن ها رابطه برقرار ساخته و دیدار کنند
— 324 —
و حتي امكان دارد شياطين، دشمني با انسان را كنار بگذارند و به ناچار به خدمت او در آیند؛ چنانكه پروردگار آن ها را به تسخير يكي از بندگان فرمانبردارش در آورد.
پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيه مي فرمايد:
"اي انسان! من جن و شياطين و اشرار شان را به اطاعت و تسخير يكي از بندگان مطيع و فرمانبردارم در مي آورم، اگر تو نيز خود را در تسخير فرامينم قرار دهي و از من اطاعت كني، بسياري از موجودات حتي جن و شيطان به تسخيرت در خواهند آمد."
آية كريمه، دور ترين حد نهایي و بهترين راه بهره وري از جن و شيطان را تعيين مي كند و راه را به سوي احضار ارواح و گفتگو با جن ها (اسپيرتيزم) مي گشايد كه از امتزاج علم و صنعت بشر تراوش کرده و زاييدة شعور و احساس فوق العادة مادي و معنوي انسان است؛ البتّه نه مثل كساني كه امروزه به اين كار اشتغال دارند و به حدّی در تسخير شياطين و ارواح، پليد هستند که مورد تمسخر و بازيچة دست جن هایي قرار گرفته اند كه احياناً نام مردگان را برخود مي گذارند. بلكه در اينجا هدف، تسخير آنها توسط اسرار قرآن كريم و نجات از شرّشان است.
و آية كريمة: فَاَرْسَلْنَٓا اِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا (مريم:١٧)
و امثال آن كه به تمثّل ارواح اشاره دارند و نیز آیات مشعر بر فراخواني و احضار و تسخير جن و عفريت توسط حضرت سليمان (ع.س.) ، ضمن اشاره به تمثّل روحانيات، به احضار ارواح نيز می پردازند؛ اما احضار ارواح پاكي كه در آيات بدان اشاره شده است، به شكلي نيست كه معاصران ما به طور شوخي و مسخره، ارواح جدّي و با وقار را كه در عالمي كاملاً جدّي و واقعي به سر مي برند، به تفريحگاه ها و محل لهو و لعب خود احضار كنند، بلكه احضار ارواح به گونه اي امكان دارد كه اوليای صالحی همچون محيي الدين ابن عربي به صورت جدّي و براي مقاصد جدّي و والا انجام مي دادند و در وقت دلخواه با ارواح ديدار کرده، مجذوب و فريفته شان مي شدند و با ايجاد ارتباط نزد آن ها مي رفتند و با تقرب به عالم شان از روحانيت و معنويت آن ها استفاده مي كردند؛ اينست آنچه كه آيات بدان اشاره دارد و در اشاره اش به انسان احساس شوق و انگيزه مي دهد و پيشرفته ترين حد و اندازه اين نوع علوم و مهارت هاي پنهان را به تصویر می کشد و زيباترين شكل و صورت آن را نشان مي دهد.
— 325 —
ومثلاً:
﴿ اِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِىِّ وَالْاِشْرَاقِ ﴾
(ص:١٨)
﴿ يَا جِبَالُ اَوِّب۪ى مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَاَلَنَّا لَهُ الْحَد۪يدَ ﴾
(سبأ:١٠)
عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ.. (النمل:١٦)
اين آيات كريمه با ذكر معجزة حضرت داود (ع.س.) بر این امر دلالت مي كنند كه خداوند متعال به تسبيحات داود (ع.س.) چنان نيرویي بزرگ و صدایي خوش و ادایي زيبا داده بود كه كوه ها را به وجد مي آورد؛ انگار كوه ها مثل يك فونوگراف بزرگ به ذكر و تسبيح مي پرداختند و يا همچون انسان تنومندي در حلقه ذكر و پیرامون رئيس حلقه؛ به پهناي افق ذكر مي كردند.
آيا چنين چيزي ممكن است؟! آيا اين حقيقت دارد؟!
آري! حقيقت دارد؛ مگر كوهی که داراي غار است نمي تواند با هر انسان با زبان خودش سخن بگويد و مثل طوطي گفته هايش را تكرار کند؟! اگر در مقابل كوهي "الحمد لله" گفتي، كوه نيز با پژواكش عيناً مثل تو "الحمد لله" مي گويد. وقتي پروردگار متعال اين توان را به كوه ها بخشیده است، پس رشد و گسترش آن هم امكان دارد. و چون خداوند حضرت داود (ع.س.) را افزون بر رسالت، به خلافت روي زمين نيز برگزيده بود، بذر اين قابليت و توان را به گونه اي رشد و توسعه داد كه شايسته وسعت رسالت و عظمت حاكميتش باشد، از اين رو كوه هاي سر به فلك كشيده همچون سربازي مطيع و شاگرد و مريدي مخلص به آن حضرت اقتدا مي كردند و با زبان و فرمان او به ذكر و تسبيح خالق ذوالجلال مي پرداختند؛ و هرچه داود (ع.س.) مي گفت آن ها نیز تكرار مي كردند.
آري! فرمانده يك لشكر بزرگ مي تواند با استفاده از وسايل ارتباطي خود، سربازانش را كه در كوه ها پراكنده اند وادار کند تا همه با هم يك صدا "الله اكبر" بگويند؛ مثل اينكه بر اثر پژواک كوه ها سخن بگويند و به شور و ولوله در آيند!
وقتي از بين انسان، يك فرمانده مي تواند كوه ها را با زبان ساكنين اش به صورت مجازي به نطق در آورد، آيا يكي از فرماندهان توانمند پروردگار نمي تواند اين كار را بكند؟ و كوه ها را به صورت حقيقي به تسبيح و سخن بياورد؟! افزون بر اين مطالب، ما در گفتارهاي گذشته بيان كرديم كه هر كوه يك شخصيت معنوي دارد و تسبيح و عبادتش
— 326 —
متناسب با همان شخصيت اوست و آن گونه كه با انعكاس و پژواك صداي بشر تسبيح مي گويد، با زبان مخصوص اش نيز تسبيحاتي دارد.
و نیز آيات: وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً (ص:١٩)
عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ (النمل:١٦)
نشان مي دهند كه پروردگار سبحان به حضرت داوود و سليمان عليهما السلام زبان انواع پرندگان و واژة استعدادشان را آموخته بود؛ يعني اينكه برای چه كارهایي آفريده شده اند، و چگونه مي توان از آن ها استفاده کرد؟
آري! اين يك حقيقت بزرگ است؛ زیرا از آنجایی که زمين يك سفرة رحماني است و براي اكرام و پذيرایي انسان گسترده شده است، بسياري از حيوانات و پرندگاني كه از اين سفره استفاده مي كنند، مي توانند مسخّر و خدمتگذار انسان باشند؛ انساني كه با استخدام زنبور عسل و كرم ابريشم از آنچه كه خداوند به آن ها الهام کرده است بهره برد و در بسياري از كارهايش از كبوتر كارگرفت و پرندگاني مثل طوطي را به نطق در آورد و بدين طريق زيبایيهاي جديدي به تمدن بشر افزود. اگر بازهم زبان استعداد فطري پرندگان و حيوانات ديگر را فراگيرد، مي تواند استفاده هاي بيشتري ببرد؛ چون حيوانات گونه ها و دسته هاي بسيار زيادي دارند و همان گونه که حيوانات اهلي نقش مهمي در زندگي انسان ها دارند، استفاده از ساير حيوانات نيز دور از امكان نیست؛ مثلاً: اگر انسان زبان استعداد پرندگان ملخ خوار را بداند و حركات آن ها را تنظيم كند و تحت كنترل در آورد، براي ريشه كن کردن آفات ملخ از آن ها به عنوان وسيله ای سودمند و به صورت رایگان بهره بگیرد. لذا اين نوع استفاده از پرندگان و به سخن واداشتن جامداتي مثل تلفن و بي سيم، گام هاي فراتري نيز دارد و آية مذكور نهایي ترين حدّ و مرزش را ترسیم و بلند ترين هدفش را تعيين مي كند.
پروردگار سبحان با معني رمزي اين آيات مي فرمايد:
اي انسان ها! براي يكي از بندگان مخلصم كه هم جنس شما است، مخلوقات بزرگ مملكتم را مسخّر ساخته و به نطق در آوردم و بسياري از لشكريان و حيواناتم را به خدمتش گماشتم تا نبوتش معصوم بماند و بتواند با مصونیت عدالت را در قلمروش بگستراند. و به هر يكي از شما نيز استعداد خليفه شدن روي زمين را دادم و چنان امانتي
— 327 —
به شما سپردم كه آسمان و زمين و كوه ها از حمل آن در ماندند؛ پس بايد به اوامر كسي گردن نهيد كه زمام اين مخلوقات در دست اوست، تا مخلوقات پراكنده در مملكت او در مقابل شما رام شوند. راه همواري فرارويتان قرار دارد تا به نام آفريدگار بزرگ، مهار اين مخلوقات را به دست گيريد و به جايگاهي كه شايستة استعدادتان است، گام نهيد.
اي انسان! مادام که حقیقت چنین است خود را با سرگرمي هاي بي معنا و بازي هاي بي هدفي مثل موسیقي، كبوتر بازي و به سخن واداشتن طوطي مشغول مساز و بجاي آن در جستجوي سرگرمي هاي سالم و سودمند و پاك باش! تا آنگاه داوود وار كوه ها به فونوگراف بزرگي براي اذكارت تبديل شوند و گوش هايت را با نغمه هاي ذكر و تسبيح درختان و گياهان نوازش بده كه صداهاي نازك و دلپذيري به مجرد تماس نسيم ملايم باد از آن ها خارج مي شود و كوه ها با شنيدن اين ذكر، هزاران زبان ذكرگوي و تسبيح خوان را به تو نشان مي دهند و به عنوان يكي از عجيب ترين مخلوقات در برابرت عرض اندام مي کنند. و آنگاه بسياري از پرندگان - مثل هدهد سليمان - دوست صميمي و مونس و همدمت مي شوند و با كمال اطاعت در خدمتت قرار مي گيرند و بدین گونه با بهترين و سالم ترين سرگرمي ها باعث آرامشت مي شوند. افزون بر آن، اين ذكر والا تو را تشويق مي كند تا استعدادها و مواهب دروني ات را رشد دهي و از رسيدن به كمالاتي كه استعداد آن را داري باز نماني. پس مبادا فريفتة سرگرمي هاي بيهوده و بي هدف شوي و از جايگاه والاي انسانيت سقوط كني!
و برای مثال آية
قُلْنَا يَا نَارُ كُون۪ى بَرْدًا وَسَلَامًا عَلٰٓى اِبْرَاه۪يمَ
(الأنبياء:٦٩)
معجزة حضرت ابراهيم (ع.س.) را بيان مي كند و سه اشاره لطيف در آن وجود دارد:
نخست: آتش نيز همچون ساير اسباب از خود اختياري ندارد و نمي تواند حسب دلخواهش كوركورانه حركت كند، بلكه طبق دستور انجام وظيفه مي كند. از اين رو، طبق دستوری که به او داده شده بود، حضرت ابراهيم (ع.س.) را نسوزاند.
دوم: آتش درجه اي نيز دارد كه با برودتش مي سوزاند؛ يعني تأثيري مثل سوزاندن برجاي مي گذارد، پروردگار متعال با لفظ «سَلَامًا» برودت را مورد خطاب قرار مي دهد و مي گويد: تو نيز ابراهيم را نسوزان، چنانكه حرارتش او را نسوزاند. يعني وقتي آتش
— 328 —
به اين درجه برسد با سرما و برودتش تأثيري مثل سوزاندن برجاي مي گذارد؛ هم آتش است و هم يخ!
بلي! در علوم طبيعي، آتش درجات متفاوتي دارد. يكي از درجات آن به صورت آتش سفيد است كه حرارت را به اطرافش پخش نمي كند، بلكه حرارت اطراف را به سوي خود مي كشد و توسط اين برودت، مايعات اطرافش را منجمد مي سازد؛ گویي با برودتش مي سوزاند! بنابراين "زمهرير" نوعی از انواع آتش است كه با برودتش مي سوزاند. و وجود آن در جهنمي كه درجات و انواع مختلف آتش را در بردارد، ضروري است.
سوم: همانطور كه ايمان- كه يك ماده معنوي است- مومنين را از آتش جهنم نجات مي دهد و آن گونه كه اسلام همچون زرهي از تأثير آتش جهنم جلو گيري مي كند "مادة مادی ای" وجود دارد كه تأثيرآتش دنيا را دفع مي نمايد، زيرا خداوند متعال بنا بر اقتضاي اسم حكيمش، در اين دنيا كه دار حكمت است پس پردة اسباب اجراءات مي كند. لذا همان گونه كه آتش به بدن حضرت ابراهيم (ع.س.) گزندي نرساند، پيراهنش را نيز نسوزاند.
در واقع اين آيه با رمز و اشاره چنين مي گويد:
"اي ملت ابراهيم! از ابراهيم پيروي كنيد تا لباس هاي مادي و معنوي تان در دنيا و آخرت زرهي باشد در برابر بزرگ ترين دشمن تان كه آتش است. و چنانکه لباس ايمان و تقوایي كه بر روحتان پوشانده ايد شما را از آتش جهنم باز مي دارد، پرودگار متعال، به خاطر شما موادي نيز در زمين آماده کرده است كه از شرّ آتش مصون تان نگه می دارد؛ پس بيایيد به جستجوي اين مادة ضد آتش برآييد، از قصر زمين استخراج كنيد و بپوشيد!"
بدين طريق، بشر در نتيجة كاوش ها و اكتشافاتش توانست مادّه اي به دست آورد كه آتش آن را نمي سوزاند و موفق شد لباس نسوز براي خود تهيه كند و آن را بپوشد. اين آية ملكوتي را با موفقيت انسان در زمینة كشف مادة ضد آتش مقايسه كن! ببين چه پوشاك لطيف و زيبا و مقدسی را که در كارخانة "حنيفاً مسلماً" بافته شده است نشان مي دهد كه تا ابد كهنه و فرسوده نمي گردد و زيبایي و تابندگي اش را حفظ مي كند.
— 329 —
و مثلاً آيه: وَعَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا (البقرة:٣١)
بيانگر اين واقعیت است كه در ادعاي بزرگ خلافت حضرت آدم (ع.س.) ، بزرگ ترين معجزه اش تعليم اسماء است. آن گونه که معجزات ساير انبيا عليهم السلام كارهاي خارق العادة مخصوص به هركدام از بشريت را به صورت رمزی خاطر نشان مي سازد، اما معجزة پدر انبيا و فاتح ديوان نبوت، حضرت آدم (ع.س.) به اوج كمال و آخرين اهداف و قلّة پيشرفت هاي بشر اشاره ای نزديك به صراحت دارد. گویي خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) با معني اشارة اين آيه مي فرمايد:
"اي بني آدم! دليل برتري پدرتان آدم بر فرشتگان در ادعاي خلافت اين بود كه ما، همة نام ها را به او آموختيم. شما نيز فرزندان و وارث استعدادهاي او هستيد، پس بايد با آموختن همة نام ها، لياقت و شايستگي خود را در به دوش گرفتن امانت بزرگ، بر همة مخلوقات نشان دهيد."
براي رسيدن به بالاترين مراتب هستي، راه هموار است و زمين - اين مخلوق بزرگ- در تسخير شما است، پس بيایيد به جلو بشتابيد! و به هريك از اسمای حسنایم چنگ بزنيد و پيش برويد؛ اما يادتان باشد که پدرتان يك بار فريب شيطان را خورد و از جايگاه والایي چون بهشت موقتاً به زمين سقوط کرد. پس مبادا شما در راه رشد و پيشرفت خود از شيطان پيروي کنید و زمينة سقوط خود را از آسمان هاي حكمت الهي به گمراهي ماديت و طبيعت فراهم سازيد! سرتان را بلند كنيد و به اسمای حسنايم دقت و از دانش و پيشرفت تان به عنوان نردبان عروج به آن آسمان ها استفاده كنيد تا به اسمای ربّاني ام كه حقايق و منابع اصلي دانش و كمالات تان است، برسيد، و با دوربين اين نام ها با چشم دل به پروردگارتان بنگريد.
يك نكته مهم و رازي مهم تر
همة كمالات علمي و پيشرفتهاي فني و صنعتهاي خارق العاده اي را كه انسان به يمن استعدادهاي جامعش به آن دست يافته است، آية وَعَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا (البقرة:٣١) به "تعليم اسماء" تعبير مي كند که در اين تعبير، رمز و رازي لطيف و دقيق وجود دارد و آن اين كه:
— 330 —
هر كمال و هر علم و هر پيشرفت و هر فنی، يك حقيقت والا دارد؛ و آن حقيقت متكي به يكي از اسمای حسناي الهي است و با تكيه به اين اسم - كه داراي پرده هاي زياد، تجليات متنوع و دواير و تجلّي گاههاي مختلف است - آن فن، آن كمال و آن صنعت، به كمالش مي رسد و حقيقت مي شود، ورنه به صورت سايه اي ناقص و ناتمام باقي مي ماند.
مثلاً: هندسه يك علم است و حقيقت و هدف نهایي آن عبارت است از: رسيدن به اسم "عدل و مقدّر" پروردگار و مشاهدة جلوه هاي حكيمانة آن اسم همراه با عظمت و هيبتش در آينة علم هندسه.
و یا طبّ که يك علم و يك تخصص و مهارت است، حقيقت و انجام آن نيز به اسم "شافي" خداوند تكيه مي كند. پس طبابت با ديدن جلوه هاي رحيمانة اسم "شافي" در داروهاي روي زمين -كه به منزلة داروخانه بزرگ اوست- به كمالش مي رسد و به حقيقت تبديل مي شود.
و یا علم حكمت اشيا - مثل فيزيك و كيميا و ...- كه از حقيقت موجودات بحث مي كند، با مشاهده تجليات مدبرّانه و مرّبيانة اسم "حكيم" پروردگار در اشيا و در منافع و مصالح اشيا؛ يعني با تكيه بر آن اسم و آن پشتيبان، حكمت واقعي مي گردد، در غیر این صورت يا به خرافات تبديل مي شود و پوچ و بيهوده مي ماند و يا مانند فلسفه طبيعي و مادي راه به سوي ضلالت و گمراهي مي گشايد.
اين بود سه مثال، ساير كمالات و فنون را با اينها مقايسه كن!
بدين طريق قرآن كريم توسط اين آية كريمه بر والاترین نكات و دورترين حدود و آخرين مراتبي كه تا كنون بشر در پيشرفتش به آن نرسيده است، انگشت می نهد و با نشان دادن اين مراتب، دست تشويق بر پشت بشر مي زند و مي گويد: به پيش!
از خزانة بزرگ اين آيه به همين جواهر نفيس اكتفا مي كنيم و در را مي بنديم.
و بطور مثال، خاتم ديوان نبوت و سيّدالمرسليني كه همة معجزات پيامبران براي تصديق دعواي رسالتش يك معجزه محسوب مي گردند؛ اين فخر کائنات و اين آية
— 331 —
واضح و مفصل تمام مراتب اسمای حسني كه خداوند اجمالاً به حضرت آدم (ع.س.) آموخت، اين پيامبر محبوب (ص) كه با بلند كردن انگشت جلالي اش شقّ قمر (ماه را دونيم) کرد و چون همين انگشت مبارك را با جمال الهي پایين آورد، آب مثل كوثر از آن فوران كرد و بيش از هزار معجزه ديگر را در تأييد نبوتش نشان داد و قرآن كريم را به عنوان بزرگترين معجزه اش ارائه کرد و جن و انس را به مبارزه طلبيد و با آية مباركة:
﴿ قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلٰٓى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْاٰنِ لَا يَاْتُونَ بِمِثْلِه۪ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَه۪يرًا ﴾
(الإسراء:٨٨)
و ساير آياتي كه از درخشان ترين وجوه اعجاز قرآن به شمار مي آيند و در بازگویي حق و حقيقت، از جزالت در بيان، بلاغت در تعبير، جامعيت در معني و حلاوت در اسلوب قرآن حكايت دارند، توجه جن و انس را به بارزترين وجوه اعجاز اين معجزة ابدي معطوف مي سازند و با تحريك احساساتشان، اشتياق و علاقه دوستان و عناد و دشمني دشمنانش را بر مي انگيزند و با تشويق بزرگ و ترغيبي شديد از دوست و دشمن مي خواهند تا با تقليد از آن، مثل و مانندش را بياورند. حتي پروردگار سبحان اين معجزه بزرگ را درجايگاهي بلند در انظار عموم مي گذارد، به طوری که گویي يگانه هدف انسان از آمدن به دنيا اين است كه اين معجزه بزرگ را هدف و قانون زندگي خود دانسته و مقصد آفرينش را ازآن بياموزد و مطابق با آن رفتار کند.
فشردة آنچه گذشت
هر يكي از معجزات انبيا عليهم السلام به يكي از صنایع خارق العادة بشر اشاره دارد، اما معجزة حضرت آدم (ع.س.) به فهرست علوم و فنون و كمالات خارق العاده اشاره دارد و تشويق مي كند و به صورت فشرده و اجمالي به پایه های صنعت نيز می پردازد.
اما در معجزه كبراي پيامبر بزرگوار (ص) يعني قرآن معجز البيان، حقيقت تعليم اسما به وضوح و با تفصیل کامل تجلی کرده است و اهداف اصلي علوم حق و فنون حقيقي را بیان می دارد و كمالات و سعادت دنيوي و اخروي را بيان مي كند. و با تشويقي بزرگ انسان را به سوی آن سوق مي دهد و با استفاده از شيوة مؤثر تشويق، او را آگاه مي سازد كه "اي انسان ! بزرگترين مقصد از آفرينش هستي اين است كه تو بايد در برابر مظاهر
— 332 —
كلي ربوبيّت به عبوديِت بپردازي و هدف بنیادین از آفرينش تو نیز اين است كه بوسيلة علوم و كمالات، به آن عبوديت برسي."
و با تعبير بسيار زيبایي به اين مطلب اشاره مي كند:
بشر در اواخر دوران زندگي اش به علوم و فنون دست خواهد يافت و تمام نيرو و توانش را از علم و دانش خواهد گرفت و حاكميت و فرمانروایي و زور و قدرت، به دست علم خواهد افتاد.
ونيز قرآن كريم، به کرّات شیوایی در بيان و بلاغت در گفتار را به پيش مي راند و به آن اهمیت مي دهد، گويي به صورت رمزی مي فهماند كه، بلاغت و شیوایی - كه جالبترين علم و مهارت به شمار مي روند- در آخر الزمان، مرغوب ترين و جذاب ترين شکل را پیدا خواهد کرد، حتي انسان ها براي تحميل افكار و قبولاندن دستورشان به ديگران، از شیوایی بيان به عنوان برنده ترين سلاح استفاده خواهند كرد و بلاغت در گفتار را نيروي شكست ناپذير خود قرار خواهند داد.
خلاصه اين كه، اكثر آيات قرآن كليدی است برای خزانة بزرگ كمالات و گنج علم. اگر قصد رسيدن به آسمان هاي قرآن و ستاره هاي آياتش را داري، از بيست گفتار گذشته به عنوان بيست (٭):حتي سي و سه گفتار و سي و سه نامه، سي و يك پرتو، سيزده شعاع، يك نردبان يكصد پله اي را تشكيل مي دهند. (مؤلف) پله نردبان كار بگير و ارتفاع بگیر و ببين كه قرآن چه خورشيد تابناكي است و چگونه نورش را بر حقيقت الوهيت و حقايق موجودات مي تاباند و مي گستراند!
نتيجه: وقتي آیاتِ مبیّن معجزات پيامبران بزرگوار، ضمن اشاره به پيشرفت هاي علمي و صنعتي عصر حاضر و با استفاده از تعبيری خاص، گويی پيشرفته ترين اشكال آن را ترسيم مي کنند؛ و وقتي دلالت هر يكي از آيات بر معاني متعدد، امري است پذيرفته شده و متفق عليه. و وقتي دستوري قاطع بر پيروي و اقتدا به انبياء وجود دارد، پس مي توان گفت:
آيات گذشته افزون بر دلالت آشکار بر معاني اصلي خود، با اسلوب اشاره بر اهمیت دانش و صنعت بشر نيز دلالت و تشويق مي كنند.
— 333 —
دو پاسخ مهم به دو سوال مهم
سوال نخست: اگر بگويي: با توجه به اینکه قرآن به خاطر انسان نازل شده است، پس چرا پيشرفت هاي تمدن عصر حاضر را كه از نظر او بسيار مهم است به صراحت بيان نکرده و صرفاً به رمز پوشيده، ايمای پنهان، اشارة خفيف و يادآوري ضعيف اكتفا کرده است؟
پاسخ: پيشرفت هاي تمدن بشر بيش از اين حقي ندارند، زيرا وظيفة اساسي قرآن عبارتست از: ياد دادن كمالات و شئونات دایرة ربوبيت و وظايف و احوال دايرة عبوديت.
ازاين رو حق و سهم پیشرفت های بشر در آن دو دايره غير از رمزي ضعیف و اشاره ای خفيف، چيزي ديگر نيست. اگر اين ها از دايرة ربوبيت، حق خود را مطالبه كنند، در اين صورت سهم بسيار ناچيزي را در یافت خواهند کرد.
مثلاً: هرگاه هواپيماي ساختة بشر به قرآن بگويد:
"به من حق سخن گفتن و جايي در بين آياتت بده" در پاسخ، هواپيماهاي دايرة ربوبيت، يعني سيارات، زمين و ماه با زبان قرآن خواهند گفت:
"فقط مي تواني به اندازة جِرمت در اينجا جا داشته باشي، نه بيشتر!"
و اگر زير دريایي هاي بشر در بين آيات قرآن، جايي برای خود بخواهند، زيردريایي هاي آن دايره، يعني زمين شناور در اقيانوس هوا و ستارگان غوطه ور در درياي اثير به او خواهند گفت:
"در بين ما جايگاهت به حدي ناچيز است كه به چشم نمي آید!"
و اگر لامپ هاي درخشان و ستاره مانند برق با مطالبة حق سخن، خواستار ورود به حريم آيات شوند، لامپ هاي آن دايره، يعني خورشيد، شهاب ها و ستارگان زينت بخش چهرة آسمان، پاسخ خواهند داد:
"فقط مي توانيد به اندازه نور و روشني تان در مباحث و بيانات قرآن جا داشته باشيد!"
— 334 —
و اگر پيشرفت هاي خارق العادة تمدن- با زبان صنعت و تكنولوژي - حق و حقوقش را مطالبه كند و بخواهد جايي در بين آيات داشته باشد، آنگاه مگسي فرياد برخواهد آورد:
(٭):در نوشتن اين موضوع مهم، قلم ام بدون اختيار به اين گفتگوي لطيف پرداخت، من نيز آزادش گذاشتم. اميدوارم لطافت اسلوب به جديت موضوع خلل وارد نكند! (مؤلف)
"ساكت باشيد! به اندازة يك بالم حق نداريد، زيرا اگر تمام صنعت ها و اختراعات دقيق و ابزار آلات ظريف - که با ارادة جزیي انسان کشف و ساخته شده اند- يكجا شوند، بازهم از صنعت پيشرفته و ابزار زيباي جسم ام عجيب تر نخواهند بود. و اين آية كريمه شما را ساكت مي كند:
﴿ اِنَّ الَّذ۪ينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَاِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَايَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُۜ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ ﴾
(الحج:٧٣)
و هرگاه اين پيشرفت ها و امور خارق العاده به دايره ربوبيت رفته و حق خويش را مطالبه کنند، چنين پاسخي خواهند گرفت:
"مناسبت و پيوندتان با ما بسيار اندك است، به آساني نمي توانيد به دايرة ما داخل شويد، چون طرح و برنامه ما اين است كه:
دنيا يك مهمان سرا است، و انسان براي چند روز در آن مهمان است، اما وظايف بسيار زيادي دارد؛ او مكلّف است در عمري كوتاه لوازمات زندگي ابدي اش را تدارك ببيند، پس بايد به كارهاي مهم و لازم تر اولويت دهد.
اما شما، اغلب شكل ظاهري تان به گونه اي است كه در پس پرده هاي غفلت و با حس دنيا پرستي و ماندگار پنداشتن آن ساخته شده است. پس بهره و نصيبتان از دايرة عبوديت -كه بر اساس حق پرستي و تفكر در آخرت تأسيس گرديده- بسيار ناچيز است.
ولي اگر در بين شما - يا پس از شما- صنعتگران ماهر و مخترعين بزرگواري باشند (كه اندك اند) و هدفشان صرفاً خدمت به خلق خدا، منافع همگاني، آرامش عموم، پيشرفت و تكامل زندگي اجتماعي -كه خود عبادتي است ارزشمند- باشد بازهم رموز
— 335 —
و اشارات قرآن كافي است تا از صنعت و مهارت اين شخصيت هاي پراحساس تقدير به عمل آيد و به سعي و كاوش بيشتر تشويق شان كند.
سوال دوم:
اگر بگويي: "پس از اين تحقيق، ديگر شك و ترديدي برايم باقي نماند و تصديق کردم که در قرآن كريم تمامی ملزومات برای سعادت دنيوي و اخروي بشر، بر حسب ارزش و اهميتش وجود دارد و همراه با مطالب و حقايق ديگر، به پيشرفت هاي تمدن جديد و حتي به جلوترين گام هاي آن اشاره شده است؛ اما چرا قرآن اين پيشرفت ها را به صراحت ذكر نمي كند تا كفار معاند مجبور به تصديق شوند و دل هاي ما نيز تسکین يابد؟
پاسخ:
دين، يك امتحان و تكاليف الهي يك آزمون است تا ارواح پاك و عالي و ارواح ناپاك و پايين باهم مسابقه دهند تا در ميدان مسابقه از يكديگر جدا شوند.
همان گونه که معدن را مي سوزانند تا الماس از زغال و طلا از خاك جدا شود، تكاليف الهي نيز در اين آزمون سرا، يك امتحان و فراخوان به مسابقه است تا جواهر نفيس در معدن استعداد و توانایي هاي بشر از مواد بي ارزش جدا شود.
وقتي قرآن - در اين سراي امتحان - به صورت آزموني نازل شده است تا انسان در ميدان مسابقه به تكامل برسد، پس ضرورتاً به اين امور دنیوي و غيبي ای -كه در آينده برای همگان روشن خواهد شد- فقط اشاره اي مي كند و در حدّ اثبات دليلش دري به سوي عقل مي گشايد. و چنانچه قرآن كريم اينها را به صراحت ذكر كند، حكمت و راز تكليف از بين مي رود و همه چيز بديهي و آشکار مي شود، مثل اينكه توسط ستارگان بر روي آسمان، لا اله الا الله نوشته شود، آن وقت هركس- خواه نا خواه- تصديق مي كند و امتحان و مسابقه اي برگزار نمي گردد، آنگاه روحي چون زغال با روحي چون الماس يكسان مي ماند.
(٭):بدینگونه که ابوجهل لعين با ابوبكر صديق رضي الله عنه يكسان نمايان مي شود و راز تكليف ضايع مي گردد. (مؤلف)
— 336 —
خلاصه:
قرآن، حكيم است و جايگاه هر چيز را متناسب با ارزش اش تعیين مي كند. قرآن، هزار و سيصد سال پيش (تا زمان مؤلف) نتايج و پيشرفت هاي مدني بشر را -كه در تاريكي هاي آينده غايب و پوشيده بود- نشان مي دهد و زيباتر و بهتر ازآنچه را كه ديده ايم و خواهيم ديد نشان خواهد داد، پس قرآن، كلام ذاتي است كه همة زمان ها را با تمام اشيای موجودش در يك آن مي بيند!
اين بود پرتوي از اعجاز قرآن كه در سیمای معجزات انبيا مي درخشد.
اَللّّهمَّ فَیهِّمنا أسْرَارَ الْقُرآنِ وَوفِّقْنا لِخدْمَتِهِ في كلِّ آنٍ وَزَمانٍ.
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَا ﴾
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ وَكَرِّمْ عَلَى سَيِّدِنَا وَمَولَانَا مُحَمَّدٍ، عَبدِكَ وَنَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ النّبِيِّ الْأمِّيِّ وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ وَأزْوَاجِهِ وَذُرِّيَّاتِهِ وَعَلَى النّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلِينَ وَالْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَالْأوْلِيَاءِ وَالصَّالِحِينَ، أفْضَلَ صَلَاةٍ وَأزْكَى سَلَامٍ وَأنمَى بَرَكَاتٍ، بِعَدَدِ سُوَرِ الْقُرآنِ وَآيَاتِهِ وَحُرُوفِهِ وَكَلِمَاتِهِ وَمَعَانِيهِ وَإِشَارَاتِهِ وَرُمُوزِهِ وَدَلَالَاتِهِ، وَاغْفِر لَنَا وَارْحَمْنَا وَالْطُفْ بِنَا يَا إِلَهنَا، يَا خَالِقَنَا، بِكُلِّ صَلَاةٍ مِنهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
﴿ وَالْحَمْدُ للّٰه رَبِّ الْعَالَمِينَ آمِينَ ﴾