سخنان
— 292 —

گفتار نوزدهم

درخصوص رسالت پيامبر بزرگوار
ومَا مَدَحْتُ مُحَمَّداً بِمَقَالَتِي وَلكِن مَدَحْتُ مَقالَتِي بِمُحَمَّد
عليه الصلاة و السلام
آري! اين گفتار زيباست، اما آنچه آن را زيبا ساخته است، اوصاف و شمايل خوب ترین خوبان، حضرت محمد مصطفي (ص) است.
اين گفتار "پرتوچهاردهم" در بر گیرندهٔ‌ چهارده تراوش است:

تراوش نخست

سه معرفي كننده بزرگ، پروردگارمان را به ما معرفي مي كنند:
اولي: كتاب کائنات است كه بخشي از دلايلش را در سيزده پرتو (ازكتاب مثنوي عربي نوري) در درس سيزدهم شنيديم.
دومي: خاتم انبيا (ص) است كه آية كبراي كتاب بزرگ اين هستي به شمار مي رود.
سومي: قرآن عظيم الشأن است.
اكنون بايد دومين برهان ناطق، يعني خاتم انبياء (ص) را بشناسيم و به سخنان وي گوش فرا دهيم:
بدان که این برهان ناطق، شخصيت معنوي بزرگی دارد! او كيست؟ و ماهيتش چيست؟ او چنان شخصيت والايي است كه به خاطر عظمت معنوي اش سطح زمين، مسجدش و مكه محراب و مدينه، منبرش شد. او پيشواي همة اهل ايمان، خطيب همة بشريت، رئيس همة انبياء، سيد تمامي اوليا و سر ذاكر حلقة ذكرِ متشكل از همة انبيا و اوليا است؛ او درختی نورانی است كه انبيا ريشه هاي زندة آن و اوليا ميوه هاي پرطراوت آن محسوب می شوند.
او هر ادعايي بكند، همة انبيا با استناد به معجزات شان آن را تأييد مي كنند و همة اوليا با اعتماد به كرامات شان برآن صحه مي گذارند، چون وقتي او "لا اله الا الله" گفت
— 293 —
و مدعی وحدانيت خدا شد، ذاکران نوراني اي كه در دوسمت گذشته و آينده صف بسته اند، عين آن جمله را تكرار مي كنند و به اتفاق مي گويند:
"صَدقتَ و بالحقِ نَطَقتَ": "راست گفتي و حق گفتي" كدامين وهم مي تواند به چنين ادعايي كه با امضاهاي بي حد و حساب تأييد شده است دست رد دراز كند؟!

تراوش دوم

بدان كه اين برهان نوراني که به سوی توحید فراخوانده و بشر را به فلاح و رستگاری راهنمایی می کند همان گونه که با اجتماع و تواتر هر دو جناح، يعني جناح نبوت و ولايت تأييد مي شود، صدها اشارة كتاب هاي آسماني از قبيل: تورات، انجيل و زبور (٭):علامه حسين جسري يكصد و چهارده بشارت را از لابه لای اين كتابها استخراج کرده و در كتابش "رساله ي حميديه" درج كرده است. وجود اين همه بشارات بعد از تحريف، دليل روشني است براينكه قبل از آن صراحات زيادي وجود داشته است. مولف. نيز تصدیق اش می کند.
همچنین رموز هزاران ارهاصات و بشارات هزاران هاتفان مشهور و شهادت متواتر كاهنان و دلالت هزاران معجزاتش همچون: شق القمر، بيرون آمدن آب از انگشتان مبارك، آمدن درخت با فراخواندن آن حضرت، باريدن باران به محض دعايشان، سيرشدن عدة زيادي از غذاي اندك، گفتگوي مرغ، گرگ، آهو، شتر و سنگ با آن حضرت (ص) همگي نبوت ايشان را تصديق مي كنند .. و حقانيت شريعت مقدسشان نيز برحقانيت نبوتش صحه مي گذارد.
اينها دلايل آفاقي بودند، افزون برآن او همچون خورشيدي است كه خودش برخودش دلالت مي كند ، از اين رو دلايل انفسي نيز مؤيد اويند؛ زيرا به اتفاق همه، كامل ترين اخلاق حميده در ذات گرامي او جمع شده اند و شخصيت معنوي اش در انجام وظيفه به زیباترین سجایا و خصائل مزین بوده است. و همچنین تقواي فوق العاده، عبوديت فوق العاده، زهد فوق العاده، جديّت فوق العادة او که بیانگر قوت ایمان اوست و نیز متانت فوق العاده اش كه بيانگر كمال امنيت و كمال اطمينان و وثوق آن حضرت است، همگي همچون روز روشن، صداقتش را در ادعايش نشان مي دهند.
— 294 —

تراوش سوم

بدان که! محيط زماني و مكاني تأثير شگرفي در قضاوت هاي عقل دارد، اگر مایل هستی، بيا به عصر سعادت و به جزيرة العرب برويم، تاآنحضرت را - هر چند در عالم خيال - حين انجام وظيفه اش ملاقات و زيارت كنيم.
ببين! پيش از هر چیز آنچه كه در اين سرزمين مي بينيم شخصيت ممتازي است با حسن سيرت و جمال صورت كه كتاب اعجازانگيزي در دست و بيان حقيقت آشنایي در زبان دارد و همة فرزندان آدم، بلكه جن و انس و فرشتگان و حتي همة موجودات را مورد خطاب قرار داده و خطبه ای ازلي را به سمع شان مي رساند.
شگفتا ! او چه مي گويد؟.. او از موضوع بسيار مهمي بحث مي كند، چرا كه معماي عجيبي را شرح مي دهد و حل مي كند و طلسم پيچيده ای را در راز حكمت کائنات كشف مي كند و مي گشايد. و به سه سوال دشوار: توكيستي؟ از كجا آمده اي؟ و به كجا مي روي؟ كه از همه مخلوقات سوال شده و عقل ها را به خود مشغول داشته و در حيرت افكنده است، پاسخ قانع کننده ای مي دهد.

تراوش چهارم

ببين! چنان نوري از حقيقت را پخش مي كند كه شب تار بشريت را به روزِ روشن و زمستانش را به بهار تبديل کرده است. انگار هستي بعد از آنكه اخم درهم كشيده بود اكنون شاد و خندان به نظر مي آيد.. اگر خارج از نور ارشاداتش به کائنات بنگري، شكل کائنات را همچون ماتم سراي عمومي خواهي ديد، و موجودات را همچون غريبه بلكه دشمن همديگر خواهي يافت و جامدات آن را همچون جنازه هاي هولناك خواهی دید، و حيوانات و انسان های آن بسان یتیمانی به نظرت خواهند رسيد که بر اثر ضربه هاي زوال و فراق می گریند و ناله سر می دهند.
اين بود وضعيت کائنات از نظر کسی که در دايرة نورش داخل نشده است. حال ببين! با نوري كه او انتشار داد شكل عالم به كلي دگرگون شد؛ ماتم سراي عمومي به مسجد ذکر و فكر و محفل پرجاذبه شكر تغيير يافت موجوداتی که دشمن و بيگانه بودند با هم دوست و برادر شدند، جامداتِ مرده و خاموش، زنده و مونس همدیگر شدند
— 295 —
و وضعیت خادم گوش به فرمان را به خود گرفتند و موجودات زنده و ایتامی که گریه می کردند و شکوه سر می دادند به ذكر و تسبيح پرداختند و از اين كه از كار و وظايف شان مرخص شده اند، ممنون و سپاسگزارند.

تراوش پنجم

و نيز به بركت آن نور، حركات و تنوعات و تغيیرات کائنات از بي مفهومي و بازيچة دست تصادف بودن بيرون آمده و به نوشته هاي رباني و صفحات آيات تكويني و آيينه هاي اسمای الهي تبديل شدند، تا اینکه هستي جايگاه و منزلت والایی یافت و كتاب سراسر حكمتِ صمداني شد.
انسان را ببین که به برکت نور آن شخص نورانی چگونه عروج می کند؛ همان انسانی که با عجز و فقر و عقلش که وسیلة انتقال دردها و رنج های گذشته و ترس و نگرانی هاي آینده به درک حیوانیت سقوط کرده بود، با درخشش عقل و عجز و فقرش با پرتوهای آن نور، به اوج خلافت رسید و بدین سان اسباب و عوامل سقوط او - عجز و فقر و عقل- عامل صعود و ترقی اش شد.
پس اگر اين شخص نوراني نمي بود، کائنات و انسان و حتي هر چيز به درجة نيستي سقوط مي كرد و ارزش و اهميتش را از دست می داد. آري! براي چنين هستي زيبا، وجود چنين شخصيتي ضروری و لازم است؛ اگر او نباشد کائنات و افلاك هم مباد!

تراوش ششم

اگر می گویی: اين شخصيت برجسته و اين خورشيد هستي كيست؟ مأموريتش چيست؟ و چه مي گويد؟
براي در يافت پاسخ اين پرسش ها به سخنانش گوش فرا ده! او از يك سعادت ابدي خبر و به آن مژده مي دهد؛ او رحمت بي پاياني را كشف كرده است و مردم را به آن فرا مي خواند؛ او دعوتگر و تماشاگر زیبایی های سلطنت ربوبيّت و كاشف گنج هاي پنهان اسمای الهی و معرِّف آن ها است.
بيا و از جنبة رسالتش به وی بنگر! می بینی که او يك برهان حق، چراغ حقيقت، آفتاب هدايت و وسيلة سعادت است.
— 296 —
سپس از جنبة عبوديتش به او بنگر! می بینی که او نمونة محبت رحماني و نماد رحمت رباني و شرف حقيقت انسانيت و نوراني ترين ميوة درخت آفرینش است.
باز ببين! چگونه نور و دين او از شرق تا غرب را به سرعت برق فرا گرفت و بعد نصف كرة زمين و یک پنجم بشریت، ارمغان هدایت اش را با دل و جان پذیرفتند و روح شان را فدای آن ساختند؛ پس آیا نفس و شیطان می توانند در مورد ادعاهای چنین شخصیتی به مناقشه بپردازند و به ویژه اساس همه ادعاهاي اين شخصيت را كه "لا اله الا الله" است با همة مراتب اش نپذيرند؟

تراوش هفتم

اگر می خواهی بداني كه محرّك او يك نيروي قدسي است، بيا و عملكردهاي او را در اين جزيرة پهناور در نظر بگير!
ببين! در اين جزيرة پهناور، اقوام مختلف بدوی و معاندی که سخت متعصبند و دل گرو عادات و رسوم شان دارند، زندگي مي كنند؛ اما اين شخصيت بزرگوار چگونه همة اخلاق زشت و وحشيانه آنان را در يك آن، قلع و قمع کرد و آنان را به فضايل والاي اخلاقي مجهز ساخت و معلم انسانيت و اساتيد ملل متمدن تبدیل کرد.
ببين! تسلط او صرفاً بر ظاهر نيست، بلكه او دل ها و عقل ها را فتح مي كند و ارواح و نفوس را به تسخير خويش در مي آورد؛ به حدّي كه محبوب دل ها، معلم عقل ها، مربي نفوس و سلطان ارواح شد.

تراوش هشتم

پر واضح است که حاكم بزرگي با همتي بزرگ، به سختی مي تواند عادت كوچكي مثل سيگار را در يك جامعة كوچك به كلي ريشه كن كند.
حال آنكه مي بينيم اين نبيّ بزرگوار، بسياري از عادات زشت و بزرگ را در بين اقوام بزرگ لجوج و متعصب، با قوتي به ظاهر كوچك و با همتي اندک در زماني كوتاه ريشه كن ساخت و به جاي آن، عادات و اخلاق والایي را در خون و رگ شان جايگزين کرد.
پس كسي كه خير القرون را نمي بيند، جزيرة العرب را در چشمانش فرو مي كنيم و آنگاه او را به چالش مي طلبيم و مي گویيم: صدها نفر از فلاسفه و دانشمندان تان را به
— 297 —
آنجا بفرستید تا صد سال كار كنند، آیا می توانند یک صدم آنچه را که او در آن زمان در يك سال انجام داد، انجام دهند؟!

تراوش نهم

همانطور كه مي داني، هيچ آدم عاقلي نمي تواند - در خصوص ادعایی که مورد مناقشه است - دروغ كوچك خجالت آوري را به صراحت و بي پروا در نزد دشمنانش بگويد و براي پوشاندن حيله و مكرش هیچ تلاشي به خرج ندهد، هرچند که اين شخص، فردی كوچك با جایگاهی كوچك و در يك جماعت كوچك باشد و مسألهٔ‌ هم مسألهٔ‌ كوچكي باشد.
حال اين شخصيت بزرگوار را ببين! آيا امكان دارد او با داشتن مأموريت و جایگاهی بسيار بزرگ، در حالي كه نيازمند حاميان بزرگي است و در جامعه ای بزرگ و در برابر دشمنان بزرگي قرار دارد، در مسائل بزرگ و در ادعايی بزرگ، خلاف بگويد؟ و از مكر و حيله كار بگيرد؟! حال آنكه او با آزادي كامل، بي پروا، بدون شك و ترديد، بي پرده، بدون تكلف و نگراني، با صميميت و جديت كامل و با شدتي كه خون دشمن را به جوش مي آورد و با اسلوبي والا سخن مي گويد.
آيا ممكن است در يك چنين ادعايي، توسط چنين شخصيتي، در حالات مذكور از حيله و فريب كار گرفته شود؟ هرگز! اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْىٌ يُوحٰى (نجم: ٤)
آري! حق، نيازي به فريب دادن ندارد و چشم حقيقت بين برتر از آن است كه فريب بخورد. آري، راه و روش حق او از فريب دادن بي نياز است و ديد و نظرش، خيال را با حقيقت درهم نمی آمیزد.

تراوش دهم

ببين و بشنو! او ازحقايق دلچسب و جذاب و از مسائل جالب و مهمي بحث مي كند؛ زیرا معلوم است كه كنجكاوي و علاقه مندي انسان به كشف و فراگيري مسائل جديد، بزرگ ترين محرّك اوست، حتي اگر به تو گفته شود: "اگر نصف عمر يا نصف دارایي ات را بدهي، شخصي از كرة ماه يا مشتري مي آيد و از احوال شگفت انگيز آنجا برايت مي گويد، و تو را به طور واقعي از آينده ات آگاه مي سازد، فكر مي كنم
— 298 —
كنجکاوي و علاقمندي ات تو را به پذيرفتن پيشنهادش وادار خواهد ساخت. حال جاي تعجب است كه تو آمادة چنین فداكاري و پرداخت هزينه هنگفتي هستي، اما به گفته هاي اين پيامبر بزرگوار (ص) اهميت نمی دهي! حال آنكه اين شخصيت بزرگوار از پادشاهي سخن مي راند كه در مملكتش، ماه همچون مگسي گرداگرد پروانه اي دور مي زند و اين پروانه كه زمين است در اطراف چراغي پرواز مي كند؛ و اين چراغ كه خورشيد است، يكي از هزاران چراغ موجود در يكي از هزاران مهمانخانة آن پادشاه به شمار مي آيد. و نيز از عالم شگفت انگيزي بحث مي كند و از انقلاب عجيبي خبر مي دهد كه اگر زمين بسان بمبي منفجر شود و كوهها بسان ابر به پرواز در آيند، آنقدر عجيب نيست. بيا و از زبان مباركش سوره هايی چون اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ و اِذَا السَّمَٓاءُ انْفَطَرَتْ و اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا و اَلْقَارِعَةُ
را بشنو.!
و نيز از آينده ای خبر موثق مي دهد كه آيندة دنيا در مقايسه با آن قطره ای است از سراب؛ و از چنان سعادتي خبر مي دهد كه همة خوشبختي هاي دنیوي در مقايسه با آن همچون برق کم سویی است در برابر آفتاب عالمتاب!

تراوش يازدهم

پشت پردة اين کائنات عجيب و معماگونه، چيزهاي عجيبي در انتظار ماست. براي خبر دادن از اين چيزهاي عجيب و غريب، فردی عجيب و فوق العاده لازم است. از حالات اين شخص چنين معلوم مي شود كه او ديده است و مي بيند، و از ديده هايش خبر مي دهد.
او از چيزهایي سخن مي گويد كه پروردگار آسمانها و زمين از ما مي خواهد و از آن راضي و خوشنود مي گردد؛ پروردگاري كه با نعمت هاي ظاهري و باطني اش ما را پرورده است.
سخنان اين شخصيت بزرگوار و معلم حقايق والا و بسيار عجيب، شايستگي آن را دارد تا با جان و دل شنيده شود و انسان هرچيزش را فداي آن ها کند؛ اما چه شده است اكثر انسان ها را كه كور و كر و حتي ديوانه شده اند و اين همه حقايق را نمي بينند و نمي شنوند و درك نمي كنند؟!
— 299 —

تراوش دوازدهم

بدان! اين پيامبر بزرگوار (ص) كه او را با شخصيت معنوي اش مي شناسيم و با شئونات عالی اش در عالم، زبانزد خاص و عام است، ضمن اینکه برهان ناطق و دليل صادقي است بر وحدانيت - دليلي كه حق بودنش به درجة حقانيت توحيد است- دليل قاطع و برهان روشن سعادت ابدي نيز هست؛ حتي همان گونه که او با هدايت و دعوتش سبب حصول سعادت ابدي و وسيلة وصول به آن است، با دعا و نيايش اش نيز، سبب وجود و وسيلة ايجاد آن سعادت است. اين راز را در مبحث حشر بيان كرده بودیم. بخاطر مناسبتش با اين بحث آن را دو باره تكرار مي كنيم.
اگر علاقه مند هستی به او بنگر که چگونه در مراسم نماز كبرا دست به دعا برداشته است! گویی اين جزيره، بلكه سراسر كرة زمين همراه با او نماز مي خواند و راز و نياز مي كند.
ببين! او در چنان مسجد بزرگي قرار دارد كه گویي در محراب عصر خود ايستاده و همة انسان هاي نوراني و كامل از بدو آفرينش تا به امروز و تا قيام قيامت با اقتدا به او به دعايش "آمين" مي گويند.
باز ببين! او براي چنان حاجت عمومي ای دعا مي كند كه نه تنها اهل زمين، بلكه اهل آسمان و حتي همه موجودات در دعايش شرکت جسته و مي گويند: "آري! پروردگارا! دعايش را بپذير! همان چيزي را مي خواهيم كه او از تو مي خواهد." چنان فقيرانه و حزن انگیز و محبت آمیز و چنان مشتاقانه و متضرعانه راز و نياز مي كند كه همة کائنات را به گريه وا مي دارد و در دعايش سهيم مي گرداند.
باز ببين! او براي چه مقصد و هدفي دعا مي كند؟ او براي مقصدي دعا مي كند كه اگر برآورده نشود، انسان و هستی و حتی تمامي آفریدگان به اسفل السافلين سقوط کرده و بي ارزش و بي فايده مي مانند. اما او با دعايش به اعلي عليين، يعني به ارزش، به بقا و به وظايف والا مي رساند.
ببين! چگونه با فرياد استمدادكارانه و با تضرع و راز و نياز استرحامكارانه مي خواهد و تمنا مي كند، انگار فريادش را به گوش همه موجودات و عرش و آسمان ها مي رساند و آن ها را به وجد مي آورد و به گفتن «آمين اللّهم آمين» وا مي دارد.
— 300 —
باز ببين! او از چنان قادر سميع و كريم و عليم و بصير و رحيمي نياز هايش را مي طلبد كه پنهان ترين دعاي پنهان ترين حيوان را در خصوص پنهان ترين حاجتش بالمشاهده مي شنود و مي پذيرد و مورد لطف قرار مي دهد و خواسته اش را و لو با زبان حال باشد- فراهم مي سازد. و با چنان سرعتِ حكيمانه و بصيرانه و رحيمانه اي خواسته اش را برايش برآورده می سازد كه هيچ شك و ترديدي باقي نمي گذارد كه صاحب اين تربيت و تدبير، ذاتی سميع و بصير و كريم و رحيم است.

تراوش سيزدهم

شگفتا! اين فرزانه اي كه بر فراز كرة زمين ايستاده است، چه مي خواهد؟ او همة خوبان بني آدم را پشت سرخود گرد آورده و با چشم دوختن به عرش اعظم، دست دعايش را برداشته است و انس و جن به دعايش آمين مي گويند و از حالاتش چنين فهميده مي شود كه او در هر لحظه مایه افتخار انسان، يگانة كون و زمان و فخر کائنات است. ببين او چه مي خواهد؟
گوش كن! او خواستار سعادت ابدي، بقا و لقاء است، او بهشت و رضا مي خواهد؛ و در اين راستا از تمام اسمای قدسية الهي كه احكام و جمالش در آيينة موجودات متجلي است، شفاعت مي طلبد و حتي خود اين اسماء، عين خواسته هاي او را مي خواهند و برای آن ها دعا مي كنند.
حتي اگر اسباب بي شماري چون: رحمت، عنايت، حكمت و عدالت -كه مستلزم وجود بهشت اند- هم وجود نمی داشت، فقط دعاي اين شخصيت بزرگوار كافي بود تا پروردگارش، براي او و ابناي هم جنس اش بهشت را بنا كند.
این کار در برابر قدرت پروردگار بسيار آسان است؛ به آساني پيدايش فصل بهار!
آري! چنانکه رسالت آن حضرت (ص) سبب گرديد تا اين دنيا به خاطر امتحان و بندگي گشايش يابد، عبوديتش نيز سبب گشايش سرای آخرت شد. آيا امكان دارد اين انتظام فایق و اين رحمت گسترده و حسن صنعت بي نقص و اين جمال بي نظیر که شخصی چون غزالي را به گفتن "ليس في الامكان ابدع مما كان" واداشته است، جزیي ترين و بي اهميت ترين دعا ها و نياز ها را بشنود و بر آورده سازد، اما مهم ترين
— 301 —
و لازم ترين آرزوها را بي اهميت دانسته و نشنود، درك نكند و برآورده نسازد؟! صد هزار بار حاشا و كلا! هرگز ! چنين جمالي اين نوع زشتي را نمي پذيرد و زشت نمي شود! و زشتی و نامهربانی و بي نظمي را قبول نمی كند؟
آيا همین قدر كافي نيست؟ بايد برگرديم؛ چون اگر صد سال هم در اين جزيره باشيم بازهم نمی توانیم يكي از صدها اجراءات و وظايف عجيب آن شخصيت بزرگوار را به تمام معني فراگيريم و از تماشاي آن ها سير شويم.
اكنون بيا به هنگام بازگشت به يكایک اعصار و سده ها نگاه كنيم؛ ببين! اين اعصار با فيض و نوري كه از آن خورشيد هدايت گرفته اند، چگونه شكوفا شده اند؟ و میلیون ها ميوة نوراني چون: امام ابوحنيفه، امام شافعي، بایزید بسطامي، جنيد بغدادي، شيخ گيلاني، شاه نقشبند، امام غزالي و امام رباني رحمهم الله بارآورده اند؟!
تفصيل مشاهدات خود را به وقتي ديگر موکول می کنیم و درود و صلواتي را مي خوانيم كه به بعضي از معجزات آن حضرت (ص) اشاره دارد:
عَلَى مَن أنیزِلَ عَلَيهِ الْقُرآنُ الْحَكِيمُ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مِنَ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ ألفُ ألفِ صَلَاةٍ وَسَلَامٍ بِعَدَدِ أنفَاسِ أمَّتِهِ.
عَلَى مَن بَشَّرَ بِرِسَالَتِهِ التَّوْرَاةُ وَالْإنجِيلُ وَالزَّبُورُ وَالزُّبُرُ، وَبَشَّرَ بِنُبُوَّتِهِ الْإِرْهَاصَاتُ وَهَوَاتِفُ الْجِنِّ وَكَوَاهِنُ الْبَشَرِ وَانشَقَّ بِإِشَارَتِهِ الْقَمَرُ.. سَيِدِنَا مُحَمَّدٍ ألفُ ألف صَلَاةٍ وَسَلَامٍ بِعَدَدِ حَسَنَاتِ أمَّتِهِ.
عَلَى مَن جَاءَتْ لِدَعْوَتِهِ الشَّجَرُ، وَنَیزَلَ سُرعَةً بِدُعَائِهِ الْمَطَرُ، وَأظَلَّتهُ الْغَمَامَةُ مِنَ الْحَرِّ، وَشَبَعَ مِن صَاعٍ مِن طَعَامِهِ مِآت مِنَ الْبَشَرِ، وَنَبَعَ الْمَاءُ مِن بَينِ أصَابِعِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كَالْكَوْثَرِ، وَأنطَقَ اللّٰه لَهُ الضَّبَّ وَالظَّبْيَ وَالذِّئْبَ وَالْجِذْعَ وَالذِّرَاعَ وَالْجَمَلَ وَالْجَبَلَ وَالْحَجَرَ وَالْمَدَرَ وَالشَّجَرَ.. صَاحِب الْمِعْرَاج وَمَا زَاغَ الْبَصَر..
سَيِّدِنَا وَشَفِيعِنَا مُحَمَّدٍ ألفُ ألفِ صَلَاةٍ وَسَلَامٍ بِعَدَدِ كُلِّ الْحُرُوفِ الْمُتَشَكِّلَةِ فِي الْكَلِمَاتِ الْمُتَمَثِّلَةِ بِإِذْنِ الرَّحْمنِ فِي مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الْهَوَاءِ عِندَ قِرَاءَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنَ الْقُرآنِ مِن كُلِّ قَارِئٍ مِن أوَّلِ النُّیزُولِ إلَى آخِرِ الزَّمَانِ وَاغفِرْ لَنَا وَارْحَمنَا يَا إِلَهَنَا بِكُلِّ صَلَاةٍ مِنهَا.. آمِينَ.
— 302 —
(بدان: دلائل نبوت پيامبر بزرگوار (ص) خارج از حد و حساب است. در اين مورد محققان بزرگوار تصانيف زيادي دارند. بنده با عجز و ناتواني ام پرتوهایي از اين خورشيد تابناك را در ساله اي تحت عنوان "شعاعات من معرفة النبي" و در "نامه نوزدهم" بيان کرده ام، و ضمناً وجوه اعجازي قرآن كريم را نيز در همين نامه ذكر كرده ام. و در رساله "پرتوها" و در "گفتار بيست و پنجم" معجزه بودن قرآن را از چهل طريق به طور اجمال بيان نموده و به چهل وجه اعجازي آن اشاره كرده ام، و فقط يكي از اين چهل وجه را كه عبارتست از: بلاغت موجود در نظم، در تفسير عربي ام به نام "اشارات الاعجاز" در چهل صفحه نوشته ام؛ اگر نياز داري به اين سه كتاب مراجعه كن!)

تراوش چهاردهم

قرآن حكيمي كه خود یک معجزة بزرگ و درياي معجزات است، نبوت احمدي (ص) و وحدانيت الهي را باچنان قاطعيتي اثبات مي كند كه، ما را از هر دليل و برهان ديگر بی نیاز می سازد. ما اينك در صدد آنيم تا نخست، قرآن كريم را تعريف کرده و سپس به يكي، دو پرتو از اعجازش كه سؤالاتي را برای بعضي برانگيخته است، اشاره كنيم.
پس قرآن حكيمي كه پروردگار ما را به ما معرفي مي كند، عبارتست از:
٭ ترجمة ازلي اين كتاب كبير کائنات و مفسّر کتاب هستی.
٭ كاشف گنج هاي اسمای الهي است که در صحايف آسمان ها و زمين نهان اند.
٭ كليد حقايق پنهان زير سطور حوادث.
٭ گنجینه ای است از مهر و شفقت الهی و خطاب هاي ازلي و از عالم غيبي كه در پشت پردة عالم شهادت قرار دارد، آمده است.
٭ نقشه و اطلسی است برای عوالم اخروی.
٭ خورشيد، اساس و هندسة عالم معنوي اسلام.
٭ قول شارح، تفسير واضح، برهان ناطق و مترجم درخشان ذات و صفات و شئونات الهي.
٭ مربي، مرشد و راهنماي عالم انسانيت.
— 303 —
٭ آن گونه كه كتاب شريعت است، كتاب حكمت نيز هست.
٭ همان گونه كه كتاب حكمت دعا و عبوديت است،كتاب امر و دعوت نيز هست.
٭ آن گونه که كتاب ذكر و معرفت است، كتاب فكر هم هست.
٭ گرچه يك كتاب است، اما در آن كتاب هاي زيادي به منظور پاسخ به همة نيازهاي معنوي انسان وجود دارد، حتی برای هر یک از مشرب های مختلف، كتابي مخصوص و رساله اي ويژه ابراز و تقديم کرده است.
٭ همچنین كتاب مقدسي است پر از كتاب ها و رسائل گوناگون، به طوري که برای هريك از مسلك ها و ايده هاي اولياء و صدیقین، اصفياء و محقّقين كه داراي مسلك و مشرب مختلف اند، رساله ای مطابق ذوقش اختصاص داده است تا آن را روشن سازد و به تصویر بکشد؛ انگار این رساله به تنهایی مجموعه ای از رسائل است.
اکنون بخشی از پرتو هاي اعجاز انگيز را در آیات مکرر قرآن ببين كه عده اي آن را از نظر بلاغت، سبب عيب و نقص مي پندارند.
بدان! كه قرآن هم كتاب ذكر است، هم كتاب دعا و هم كتاب دعوت! از اين رو، تكرارش زيبا و حتي الزم و ابلغ است، نه آن گونه كه كوته نظران گمان مي كنند؛ زيرا ذكر، تكرار مي گردد و دعا باربار خوانده می شود و دعوت، تأكيد مي شود؛ چون در تكرار ذكر، تنوير است و در بار بار خواندن دعا، تقرير و در تكرار دعوت، تأكيد است.
و بدان كه هر فرد در هر وقت نمی تواند كل قرآن را كه دوا و شفا است بخواند؛ اما خواندن يك سوره، اغلب برايش مقدور است، به همين خاطر مهم ترين مقاصد قرآني در اكثر سوره ها، به ویژه در سوره هاي طويل درج گرديده و هريك ازسوره ها به منزلة قرآني كوچك به شمار مي رود..
يعني براي اينكه هيچ كس از فيوضات قرآن محروم نماند مقاصدي چون: توحيد، حشر و داستان حضرت موسي (ع.س.) تكرار شده است.
بدان آن گونه كه انسان در هر زمان نيازهاي مختلف جسماني دارد، نياز هاي معنوي اش نيز مختلف مي باشد، به گونه ای که انسان با هر نفسش هم چون هوا براي جسم و هُو براي روح؛ به بعضي از آن ها در هر ساعت نياز دارد، مثل: "بسم الله" و غيره..
— 304 —
پس تكرار آيات از تكرار نياز نشأت گرفته است، لذا براي اشاره به اين نياز و به منظور تشويق و آگاه ساختن انسان و تحريك اشتياق و اشتهايش به اين غذا هاي معنوي، قرآن آياتش را تكرار مي كند.
بدان که قرآن كريم مؤسس اين دين بزرگ است و پایه های جهان اسلام، دگرگون كنندة زندگي اجتماعي بشر و پاسخگوي سؤالات تكراري طبقات مختلف انسان ها است. پس مؤسس و بنيانگذار بايد تكرار كند تا تثبيت شود و باربار بگويد تا تأكيد کند و ملکهٔ‌ ذهن سازد.
بدان که قرآن از چنان مسائل بزرگ و حقايق والایي بحث مي كند كه براي تثبیت و جايگزين ساختن آن در دل هاي عموم مردم، باربار گفتن و تكرار آن به شيوه هاي گوناگون لازم است و ناگفته نماند كه اين تكرار، فقط صوري است، زيرا در حقيقت، هر يكي از آيات، معاني بي شمار، فوايد زياد، جنبه ها و طبقات متعددي دارد که در هر مقام و مناسبت به خاطر معني و فايده و مقاصد خاصي ذكر مي شود.
اما ابهام و اجمال قرآن كريم در بعضي از مسایل مربوط به هستي، جنبه ارشادي و اعجازي دارد. و برخلاف پندار اهل الحاد، جاي هیچگونه نقد و سبب عيب و نقصی ندارد.
اگر بگویی:
چرا بحثهاي قرآن كريم در بارهٔ‌ کائنات به گونه اي نيست که فن حكمت و فلسفه از آن بحث مي كند؟ چون بعضي از مسایل را مجمل می گذارد و برخي را ظاهراً بسیار ساده و به شيوه اي كه با درك و فكر عوام هماهنگ باشد و باعث رنج و خستگي آن نگردد، ذكر مي كند.
در پاسخ مي گویيم:
فلسفه راه حقيقت را گم كرده است؛ حتماً از دروس و گفتار هاي گذشته پي برده اي كه قرآن كريم از اين کائنات بحث مي كند، تا ذات و صفات و اسمای الهي را بفهماند؛ يعني با فهماندن معاني اين كتاب بزرگي هستي، آفريدگار آن را مي شناساند. از اين رو، قرآن كريم از موجودات براي آفریدگارشان كار مي گيرد نه براي خود آن ها، ضمن اينكه همه را مورد خطاب قرار مي دهد؛ اما حكمت و فلسفه به خاطر
— 305 —
خود موجودات به موجودات مي نگرد و از آن ها بحث مي كند و فقط اهل فن را مورد خطاب قرار مي دهد.
وقتي قرآن حكيم از موجودات به عنوان دليل و برهان استفاده مي كند، دليل بايد ظاهر و روشن باشد و هر كس بتواند به سهولت و بی درنگ آن را درك كند.
و وقتي قرآن، مرشد و راهنما است و همة طبقات بشر را مورد خطاب قرار مي دهد، پس بلاغت ارشاد، مستلزم آن است که همگام با نظر عوام حركت كند؛ چون بزرگترين طبقه را عوام تشكيل مي دهند، لذا چيزهایي را كه در وظيفة اصلي شان به آن ها ارتباط ندارد بايد مبهم و مجمل بگذارد و فهم مسائل دقيق را با ارائهٔ‌ مثال آسان سازد؛ از این رو آنچه را كه برای عوام سهل و بديهي است، بي مورد تغيير ندهد و افكار را در مغالطه نيفكند؛ مثلاً: در باره خورشيد مي گويد: "يك چراغ و لامپ درحال گردش است" زيرا از خورشيد به خاطر خود خورشيد و به خاطر ماهيتش بحث نمي كند، بلكه از وظيفة او به عنوان محوري براي انتظام صنعت و مركزي براي نظام آفرينش سخن مي گويد، چون نظم و انتظام، آيينه ای است براي معرفت کردگار.
بنابراين قرآن كريم با ارائهٔ‌ نظم و هماهنگي موجودات، در واقع كمالات آفريدگار حكيم و عليم آن را به ما معرفي مي كند و مي گويد: اَلشَّمْسُ تَجْر۪ى (یس: ٣٨) یعنی خورشيد در گردش است. با تعبير "گردش" تصرفات منظم قدرت الهي را در آمد و رفت زمستان و تابستان و گردش شب و روز، يادآوري کرده و عظمت قدرت صانع ذوالجلال را مي فهماند. لذا مهم نيست حقيقت اين گردش چه باشد، چون در مقصد قرآن كه ارائهٔ‌ انتظام موجود و مشهود است تأثيري ندارد.
و نيز مي گويد: وَجَعَلْنَا الشَّمْسَ سِرَاجًا نوح:١٦) با تعبير "سراج" عالم را به صورت يك قصر و اشيای موجود در آن را به صورت لوازمات و تزیينات و خوراكي هاي آماده شده براي مسافرين نشان مي دهد و خورشيد را نيز همچون يك مأمور مسخّر و تحت فرمان به تصوير مي كشد، تا با آن، رحمت و احسان الهي را ياد آور شود.
حال ببين اين فلسفة سرسام آور و حرّاف و بيهوده گو در باره خورشيد چه مي گويد؟ مي گويد: "خورشيد كتلة بزرگي است از مايع آتشی که در مدارش به گرد خود
— 306 —
مي چرخد، شراره هایي از آن جدا شده است كه عبارتست از: زمين و سياره هاي ديگر، حجم اش اين اندازه و ماهيتش چنين و چنان است."
ببين! اين مسئله غير از ترس و وحشت و حيرت دستاوردي دیگر ندارد؛ نه تو را به کمال علمی می رساند و نه فایدة دینی برایت دارد و نه روحت را تغذیه می کند.
با انجام چنين مقايسه اي مي تواني به ارزش و ماهيت مسائل فلسفي پي ببري كه ظاهرش مزخرف و باطنش جهالت محض است. مبادا فريب زرق و برق ظاهري آن را خورده و از بيانات اعجاز انگيز قرآن محروم بماني و روگردان شوي!
اَللّهمَّ اجْعَلِ الْقُرآنَ شِفَاءً لَنَا وَلِكَاتِبِهِ وَأمثَالِهِ مِن كُلِّ دَاءٍ، وَمُؤنِسا لَنَا وَلَهُمْ فِي حَيَاتِنَا وَبَعْدَ مَوتِنَا، وَفِي الدُّنيَا قَرينا، وَفِي الْقَبرِ مُؤنِسا، وَفِي الْقِيَامَةِ شَفِيعا، وَعَلَى الصِّرَاطِ نُورا، وَمِنَ النّارِ سِترا وَحِجَابا، وَفِي الْجَنّةِ رَفِيقا، وَإلَى الْخَيرَاتِ كُلِّهَا دَلِيلا وَإمَاما، بِفَضْلِكَ وَجُودِكَ وَكَرَمِكَ وَرَحْمَتِكَ يَا أكْرَمَ الْأكْرَمِينَ وَيَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ.
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى مَن أنیزِلَ عَلَيهِ الْفُرقَان الْحَكِيم وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ أجْمَعِين.. آمِينَ. آمِينَ.
يادآوري: در رساله مثنوي عربي در شش قطرة تراوش چهاردهم به ویژه در شش نكتة قطرة چهارم، پانزده نوع اعجاز قرآن كريم را از مجموع چهل نوع بيان كرديم با اكتفا به آن ها در اينجا بحث را خلاصه کردیم اگر مي خواهي به آن مراجعه كن، يك مخزن معجزات خواهي يافت.