— 286 —
گفتار هجدهم
اين گفتار دو مقام دارد، مقام دوم تاكنون نوشته نشده و مقام نخست در برگيرندة سه نقطه است:
نقطة اول
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذ۪ينَ يَفْرَحُونَ بِمَٓا اَتَوْا وَيُحِبُّونَ اَنْ يُحْمَدُوا بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلَا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ اَل۪يمٌ ﴾
(آل عمران:١٨٨)
يك سيلي تأديب براي نفس اماره ام!
اي نفس متکبّر، شهرت طلب، خود بين و فريفتة مدح و ستايش!
اي نفس سرگردانم!
اگر ادعا شود كه بذر كوچك درخت انجيري كه منشأ هزاران ميوه است ساقة نحيف و خشك درخت انگوري كه صدها خوشه برآن آويزان است، بر اثر سعي و تلاش و مهارت خود، اين ميوه ها و خوشه ها را به بار مي آورند پس لزوماً كساني كه از اين ميوه ها استفاده مي كنند باید بذر درخت انجير و شاخة درخت انگور را ستايش و تحسين كنند! يعني اگر چنين ادعايي حق باشد، شايد تو نيز اي نفس، حق داشته باشي به نعمت هایي كه از آن برخوردار هستي بنازي و مغرور باشي!
حال آن كه تو فقط مستحق مذمت هستي! چون تو نه مثل آن دانه انجير هستی و نه مانند ساقه انگور، زیرا تو يك اختيار جزیي داري لذا با فخر و غرورت ارزش آن نعمتها را مي كاهي، و با ناسپاسي و كفرانت باطل مي سازي، و با تملّكت غصب مي كني.
— 287 —
وظيفه ات فخر نيست بلکه شكر و سپاسگزاري است. شهرت، زيبندة تو نیست، تواضع و حيا شايستة توست. مستحق مدح و ستايش نيستي، بايد استغفار کنی و ندامت داشته باشی، كمال و برتري ات در خود بيني نيست، در خدا شناسي است.
آري اي نفس! تو در جسم من به طبيعتي كه در عالم است، شباهت داري؛ شما هردو (نفس و طبیعت) براي پذيرفتن خير و مرجعیت شر آفريده شده ايد؛ يعني فاعل و مصدر نيستيد، بلكه منفعل و محل فعل هستيد؛ شما فقط يك تأثير داريد، و آن اينكه: خيري را كه از جانب خير مطلق آمده است، به خوبی قبول نمی کنید و سبب شرّ و بدي مي شويد.
و نيز شما بسان يك پرده آفريده شده ايد، تا بدي هاي ظاهري ای كه زيبایي هايش ديده نمي شود، به شما نسبت داده شود و وسيله ای باشيد براي تنزيه ذات اقدس الهي؛ اما شما ژستی كاملاً منافي با وظيفة فطري تان به خود گرفته ايد، زيرا از روي ناتواني خير را به شر برگردانده اید؛ انگار با آفريدگارتان شريك و همكار هستيد!
پس آنكه نفس و طبيعت را پرستش می کند بسيار احمق و ستمگر است!
اي نفس!
مگو: من مظهر زيبایي هستم، زیرا كسي كه مظهر زيبایي باشد، زيبا مي شود؛ اما تو هرگز نتوانسته اي نماد كامل زيبایي و مظهر تمام آن باشي، پس تو يك گذرگاه هستي.
و نيز مگو:
من از میان همه مردم برگزيده شده ام و اين ميوه ها از طريق من نشان داده مي شود، يعني من نوعي برتري و مزيت دارم! هرگز چنين نيست، بلكه اين نعمتها اولتر از همه بدين خاطر به تو داده شده است كه تو از همه مفلس تر، نيازمندتر و دردمندتر بودي.
(٭):- به راستي من هم از به سكوت واداشتن و ملزم ساختن نفس سعيد جديد خوشم آمد و هزاران بار "بارك الله" گفتم.
— 288 —
نقطة دوم
يكي از اسرار آية مبارك اَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (السجدة:٧) را توضيح مي دهد، بدين گونه كه:
در هر چيز، حتي در چيزهايی که به ظاهر بسيار بدند، بهره اي از زیبایی حقيقي وجود دارد. هر چيز و هر حادثه اي كه در هستي وجود دارد و رخ مي دهد يا بالذات زيبا است که به آن "حُسن با الذّات" گفته مي شود، و يا از لحاظ نتايج زيبا است که به آن "حُسنِ با الغير" گفته مي شود.
و نیز حوادثي وجود دارد که در ظاهر، زشت و آشفته و پريشان اند، اما در پس اين پردة ظاهري، انواع زيبایي هاي در خشنده و نظم هاي دقيقي در آن ها نهفته است از جمله:
زير پردة گِل و لاي، گرد و غبار، باد و بارانِ فصل بهار، لبخند و تبسم گل هاي بسيار زيبا و نباتات جذاب و رنگا رنگ پنهان است. و در پشت پرده طوفان هاي خشن خزان و ريزش برگ هاي سبز درختان كه حامل پيام هاي دردناك جدایي و هلاكت اند، مژده رهایي از كارهاي طاقت فرسایي قرار دارد براي ميليون ها حشرة زيبا و ضعيفي كه همزمان با شكوفایي گل ها پا به هستي نهاده و دست دوستي به گل ها داده اند و اكنون وقت آن فرا رسيده است تا از رنج سرما و مشكلات زمستان محافظت شوند و در زير پردة زمستانِ سرد زمين، براي بهاري تازه و زيبا و دلپذير آماده شوند.
آري! زير پردة حوادثي چون: طوفان، زلزله و باد، بسياري از گل هاي پنهان معنوي شكوفا مي شود. در نتيجهٔ حوادث و رخدادهاي به ظاهر زشت و خشن، استعدادهاي ناشكفته مي شكفد و زيبا مي شود، گويی همة انقلاب ها و تحولات كلي یک نوع باران معنوي است كه بر اين بذرها مي بارد!
اما از آنجایي كه انسان، ظاهر پرست و خود انديش است، حوادث را از لابه لاي خود انديشي و منفعت شخص اش بررسي می کند و فقط ظاهر قضيه را مي بيند و آن را بد مي داند؛ و با در نظر داشتن منفعت شخصي اش هر چيز را فقط با نتيجه اي كه عايد خود اوست مي سنجد و به شر بودن آن حكم مي كند!
— 289 —
حال آن كه اگر يكي از اهداف اشیا متوجه انسان باشد، هزاران هدف متوجه اسمای آفريدگار آن است، مثلاً: گياهان و درختان خار دار را كه خارهایشان به دست انسان مي خلد و باعث اذيت و آزارش مي شود، مضر و بي فايده تصور مي كند، در حالي كه اين خارها براي درختان و گياهان بسيار اهميت دارند و قهرمانانه در برابر دشمن از آن ها محافظت و مراقبت مي كنند.
و همچنین: مسلط ساختن عقاب برگنجشک ها و پرندگان ناتوان، ظاهراً با رحمت سازگار نيست، اما باید دانست که قدرت دفاعي و استعداد گنجشک، با احساس خطر از ناحية دشمن و تسلط پرندگان شكاري رشد پيدا مي كند. یا به عنوان مثال: عده ای از مردم انباشته شدن برف در زمستان را باعث رنج و زحمت مي دانند، حال آنكه در پشت همين پردة برف و سرما، چنان اهداف پرحرارت و نتايج شيرين و با مزه اي پنهان است كه انسان از توصيف آن عاجز مي ماند.
و نيز انسان از روي خود بیني و ظاهر نگري اش، در مورد هر چيز با در نظرداشتن جنبه هایي كه متوجه خود است قضاوت مي كند ؛ لذا بسياري از چيزهایي را كه عين ادب است، خلاف ادب گمان مي كند ؛ مثلاً: از نظر انسان، بحث كردن در خصوص آلت تناسلي، خجالت آور است؛ اما اين خجالت منحصر به آن جنبه اي است كه متوجه انسان است ورنه از جنبه هاي ديگر، يعني از نظر آفرينش و ظرافت و پيچيدگي و اهدافي كه به خاطر آن آفريده شده است، شگفت انگیز و تأمل آور و بسيار زيبا است و هرگاه با نگاه حكمت به آن نگريسته شود، عين ادب است، نه ماية شرم و خجالت!
حتي قرآن كريم كه منبع ادب است، در بين سوره هايش تعابیری دارد که به اين جنبه های پر راز و حكمت و پرده هاي لطيف اشاره مي كند ؛ بنابراين در پشت پردة زشتي ها و آشفتگي های موجود در بعضي از مخلوقات و در لابه لای دردها و رنج هایي كه حوادث و اتفاقات روزانه برجاي مي گذارند، جهات خوب و اهداف زيبا و حكمت هاي پنهاني ای وجود دارد كه هر کدام از آن ها متوجه آفريدگار خود هستند.
اگر در بسياري ازكارهاي به ظاهر آشفته و بي نظم دقت كني، در لابه لای آن ها نوشته هاي پر رمز و راز مقدس را در كمال زيبایی و نظم خواهي خواند.
— 290 —
نقطة سوم
﴿ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُون۪ى يُحْبِبْكُمُ اللّٰهُ ﴾
(آل عمران:٣١)
وقتي در كائنات، حسن صنعت وجود دارد و موجوديت آن امري است قطعي و روشن، پس لازم مي آيد تا رسالت پيامبر بزرگ اسلام (ص) با قاطعيت و به درجة شهود ثابت شود؛ زيرا حُسن صنعت و جمال صورت در اين مصنوعات زيبا نشان مي دهد كه آفريدگار، اراده و طلبی بسیار قوی برای تحسین و تزیین دارد و ارادة تحسین و طلب تزیین دال بر اینند که آفریدگار آنها با رغبت و محبت مقدس و والایی می خواهد کمالات صنعتش را که در مصنوعات اوست نشان دهد و به نمایش بگذارد. و این محبت و رغبت می خواهند در نورانی ترین و کامل ترین مخلوقات تمرکز یابند که آن هم انسان است، زيرا انسان ميوه باشعور درخت آفرينش می باشد و ميوه، جامعترين و دورترين جزء درخت است که ديدي فراگير و شعور كلي دارد.
پس فردي كه ديدش فراگير و شعورش كلي است و آن را کاملاً در مسیر پرستش آفریدگار و استحسان صنعت و شکر نعمت او صرف کند، صلاحيت دارد تا مخاطب و هم سخن صانع ذو الجلال باشد. او می تواند برترین و برگزیده ترین و محبوب ترين مخاطب قرارگيرد.
اكنون دو صفحه و دو دايره را مشاهده مي كني:
يكی: دايرة بسيار پرشكوه و منظمِ ربوبیت و يك صفحة صنعت بسيار پيشرفته و زيبا است.
و ديگري: دايرة عبوديت بسيار نوراني و گل آذين و يك صفحة تفكر و استحسان و تشكر و ايمان است، كه بسيار گسترده و جامع و فراگير است، به گونه اي كه دايرة دوم با تمام توانش به خاطر دایره اول كار مي كند.
از اينجا به صراحت فهميده مي شود که رئيس اين دايره كه به خاطر برآوردن مقاصد آفريدگارش در خصوص مصنوعات او خدمت مي كند ، چقدر ارتباطش با پروردگار، قوي و مستحكم و نزدش محبوب و گرامي است.
— 291 —
آيا هيچ عقلی قبول مي كند كه آفريدگار صنعتگر اين همه مخلوقات زيبا و مُنعمي كه اين همه نعمت ها را ارزاني داشته و حتي انواع ذایقه هاي دهان را نیز در نظر گرفته است، به زيباترين آفریده اش كه تكبير گويان و پرستش كنان متوجه اوست بي اعتنا باشد و به آفریدهٔ برگزيده اش كه ولولة استحسانش عرش و فرش را به تكان در آورده و زمزمه شكرِ قدرشناسانه اش برّ و بحر را به وجد در آورده است، توجهي نكند؟ آيا امكان دارد با او سخن نگويد؟ و او را به رسالت برنگزيند؟ و نخواهد اخلاق نيكو و حالات زيبايش به ديگران سرايت كند؟ هرگز! سخن نگفتن با او و به رسالت برنگزيدنش امكان ندارد.
﴿ اِنَّ الدّ۪ينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْاِسْلَامُ ﴾
(آل عمران:١٩)
﴿ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَالَّذ۪ينَ مَعَهُ اَشِدَّٓاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَٓاءُ بَيْنَهُمْ ﴾
(الفتح:٢٩)
گريه هاي قلب در صبح روزهاي اسارت، غربت و جدایي
صبحگاهان نسیم تجلي مي وزد، برخيزيد ای چشمان!
عنايت خواه ز درگاه الهي، صبح است توبه گاه گناهكاران.
برخيز اي قلب من! وقت فجر است، بكن توبه، بجو غفران ز درگاه الهي!
سحرحشري است، درو هشيار، در تسبيح همه شئ.
بخواب غفلت سرمست نفسم تا كي؟
عمر عصريست، سفر به قبر مي بايد زهر حي.
برخيز! نمازي چو نيازي كو بكن آوازي چون ني!
بگو: يارب پشيمانم، خجيلم، شرمسارم ازگناه بي شمارم، پريشانم، ذليلم، اشك بارم ازحيات بي قرارم، غريبم، بي كسم، ضعيفم، ناتوانم، عليلم، عاجزم، پيرم، بي اختيارم، الامان گويم، عفو جويم، مدد خواهم زدرگاهت الهي!