سخنان
— 245 —

گفتار شانزدهم

﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ٭ فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴾
(يس:٨٢-٨٣)
اين گفتار با نشان دادن چهار پرتو از نور اين آيه كريمه نوشته شده است تا به نفس نابينايم بصيرت بخشد، و تاريكی ها را از پيرامونش بزدايد، و مايه اطمينان و آرامش آن گردد.

پرتو نخست

اي نفس نادان! مي گويي: احديت ذات الهي با كليت افعالش .. و وحدت ذاتي اش با عموميّت ربوبيتِ بدون ياورش .. و فرديّت او با تصرفات عام شمول بدون شريكش.. و حضورش در هرمكان با وجود پاك بودنش از مكان .. و نزديك بودنش به هر چيز با وصف بلند مرتبگی بي نهايتش .. و يگانگي اش به رغم اين كه هر چيز را در قبضة خود دارد، همه از جمله حقايق قرآني است .. آنگاه مي گويي: قرآن، حكيم است، و حكيم آنچه را كه عقل قبول نداشته باشد بر وی تحميل نمي كند. اما عقل ظاهراً در بين اين امور منافات مي بيند؛ لذا خواستار توضيحي هستم كه عقل را به تسليم وادارد.
جواب: وقتي چنين است و جهت رسيدن به اطمينان اين تقاضا را داري، ما نيز با استناد به فيوضات قرآن كريم مي گوييم:
اسم "نور" که یکی از اسمای حسنی است، بسياري از مشكلات ما را حل كرد، به خواست خدا اين يكي را هم حل خواهد کرد!
با برگزيدن راه تمثيلي كه عقل با آن آشنايي دارد و بر قلب روشن است، ما نیز همچون امام رباني، احمد فاروقي سرهندي، مي گوييم:
نیه شبیم نه شیب پیرسیتم مین غلام شمسم از شمس مي گويم خبر
— 246 —
از آنجایی که ارائهٔ‌ مثال، درخشان ترين آيينة اعجاز قرآن است، ما نيز از لابه لای مثالي به اين راز خواهيم نگريست:
يك شخص مي تواند توسط آيينه هاي گوناگون، صفت كليت كسب كند و آنگاه درعين حالي كه يك جزیي حقيقي است، به منزلة كلّي ای در مي آيد كه مالك شؤونات عمومي است؛ مثلاً : خورشيد يك جزیي مشخص است، اما به وسيلة اشيای شفاف به مثابه كلّی ای قرار مي گيرد كه سطح زمين را با تصاوير و انعكاساتش پر مي سازد و حتي جلوه هايش به تعداد قطرات و ذرات تابنده مي رسد.
هر يك حرارت و نور خورشيد و هفت رنگ موجود در نور آن، هر آنچه را که در مقابل اش قرار داشته باشد، احاطه مي كند و كاملاً به دور آن مي پيچد و همزمان هرچيز شفاف نيز افزون بر صورت خورشيد، حرارت و نور و هفت رنگ آن را نیز در مردمك چشمش نگه مي دارد و قلب صافش را تخت آن قرار مي دهد.
يعني آن گونه كه خورشيد از لحاظ واحديتش هر چيزي را كه در مقابل اش قرار بگيرد احاطه مي كند، از جهت احديّتش نيز با نوعي جلوه ذاتي در هر چيز يافت مي شود، ضمن اينكه بسياري از اوصافش را نیز با خود دارد.
اكنون كه از تمثيل به بحث تمثّل وارد شدیم، از انواع بسيار زياد تمثّل به سه نوع آن اشاره اي خواهيم داشت تا محور مسأله مورد بحث مان باشد:
اولي: عكس و تصاوير اشيای مادي درشت و ستبر است؛ اين تصاوير غير از خود اشیا است، عين آن نيست و مرده و بي جان است که غير از هويت ظاهري هيچ نوع خاصیت دیگری ندارد.
مثلاً: اگر سعيد به انبار آيينه ها وارد شود، خواهد دید که يك سعيد هزاران سعيد خواهد شد، اما فقط او زنده هست، بقيه مرده اند و خواص زندگي در آن ها وجود ندارد.
دومي: تصاوير انعكاس يافتة اشيای نوراني مادي است، اين تصوير عين نيست و در عين حال غير آن هم نيست، چون ماهيت اصل را ندارد، اما داراي بسياري از خواص آن مي باشد، لذا عكس هم مثل اصل، زنده به شمار مي آيد.
مثلاً: وقتي خورشيد شعاعش را به زمين مي فرستد، تصویرش را در هرآيينه نشان مي دهد که در هريك از آن تصاویر خواص خورشيد يعني نور و هفت رنگ آن وجود
— 247 —
دارد؛ فرضاً اگر خورشيد شعور مي داشت و حرارتش عين قدرت، نورش عين علم و هفت رنگش هفت صفت آن مي شد، آنگاه يكّه و تنها در يك لحظه در هريك از آيينه ها حضور مي يافت و از هر یک از آنها مي توانست براي خود به عنوان نوعي تخت و نوعي تلفن استفاده كند، هيچ چيز مانع چيز ديگر نمي شد و مي توانست به وسيله آيينة ما با هريكي از ما ديدار كند و با وصف دوری ما از او، او از خود ما هم به ما نزديكتر مي بود.
سومي: تصویر ارواح نوراني است؛ اين تصویر هم زنده است و هم در نفس زمان، اصل و عين است؛ اما از آنجایی که ظهور آن به نسبت توانمندي آيينه است، آيينه گنجايش ماهيت اصلي آن روح را به تمام معني ندارد؛ مثلاً: درست زماني كه حضرت جبرئيل عليه السلام به صورت دحية كلبي در مجلس پيامبر اکرم (ص) حضور دارد، با بال هاي مهيبش در آستان الهي در برابر عرش اعظم سر به سجده مي نهد و هم زمان در اماكن بي شماري نیز حضور مي يابد و به تبليغ اوامر الهي مي پردازد و كاري مانع كار ديگرش نمي شود.
از اینجا در می یابیم که چگونه حضرت پيغمبر (ص) در دنيا درود و صلوات همة امتش را در يك لحظه مي شنود، چون ماهيتش نور و هويتش نوراني است؛ و پی می بریم که در قيامت با تمام اصفيا و برگزيدگان در آنِ واحد و بدون ممانعت يكي با ديگري ديدار مي كند ، حتي گفته مي شود که آن عده از اوليای موسوم به "ابدال" كه نورانيت بيشتري كسب نموده اند، در يك لحظه در چندين محل ديده مي شوند و شخص واحدی همزمان كارهاي زيادي انجام مي دهد؛ زيرا همانطور كه اشيایي چون شيشه و آب مي توانند آيينه هاي اجسام مادي باشند، هوا و اثير و بعضي از موجودات عالم مثال نيز به منزلة آيينه هاي روحانيات اند و براي سير و سياحت شان بسان مرکب تيز پایی هستند كه سرعت برق و خيال را دارد، به گونه ای كه آن روحانيات با سرعت خيال در اين آيينه هاي نظيف و منازل لطيف گشت و گذار مي كنند و در يك آن به هزاران جا وارد مي شوند.
وقتي مخلوقات عاجز و مسخّري چون خورشيد و مصنوعات نيمه نوراني مقيد به ماده - مثل اشيای روحاني- مي توانند به سِرّ نورانيت در آن واحد در چندين محل حضور يابند و با آنكه يك جزیي مقيدند، حكم كلّي مطلق را به خود مي گيرند، و با يك
— 248 —
اختيار جزیي در يك لحظه چندين كار انجام دهند، پس چگونه خواهد بود ذاتي كه از ماده، مجرد و مبرّا است و از تحديد قيد و ظلمتِ كثافت، منزّه است و همه اين انوار و نورانيات، ساية انبوهی از انوار قدسیهٔ‌ اسمای اوست و همة هستي و حيات و عالم ارواح و عالم مثال آيينة نيمه شفاف جمال اویند؟ ذاتي كه صفاتش محيط و شؤوناتش كلي است؟ چه چيزي مي تواند از توجه احديت موجود در تجلي صفات و جلوة افعال چنين ذات اقدسي پنهان بماند؟ حال آنکه او با ارادة كلّي و قدرت مطلق و علم محيطش تجلي مي كند ، پس چه چيزي مي تواند بر او سنگيني كند؟ كدام فرد مي تواند از او دور بماند و كدام شخصيت مي تواند بدون كسب كليت، خود را به او نزديك سازد؟
آري! همچنان که خورشيد به وسيلة نور نامقيد و تصویر غير مادي اش، از آدمك چشم به تو نزديك تر است و تو به دليل مقيد بودنت، از خورشيد خيلي دور هستي، پس براي نزديك شدن به آن، رهایي از بسياري قيود و پيمودن بسياري از مراتب كلي، ضروري است؛ يعني بايد به بزرگي كرة زمين، بزرگ و به بلندي ماه، بلند شوي، آن وقت مي تواني تاحدي به جايگاه اصلي خورشيد نزديك شوي و بدون حجاب با او ديدار كني.
بدين سان وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى جليل ذوالجمال و جميل ذوالكمال نیز به تو بسيار نزديك است و تو از او بسيار دور هستي؛ پس اگر در قلبت قوت و در عقلت بلندمرتبگی داری، بكوش تا نكات وارده در تمثيل را با حقيقت تطبيق دهي!

پرتو دوم

اي نفس غافل من! مي گويي: آياتي چون
﴿ اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ﴾
(يس:٨٢) و آيه
﴿ اِنْ كَانَتْ اِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَاِذَاهُمْ جَم۪يعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ ﴾
(يس:٥٣)
نشان مي دهد كه، اشیا صرفاً با يك امر و به صورت آني به وجود مي آيند، اما آيات صُنْعَ اللّٰهِ الَّذ۪ٓى اَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ (النمل:٨٨) و اَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (السجدة:٧) بيان مي دارند كه، اشیا به صورت تدريجي و با قدرت بزرگی که توأم با علم است و صنعت دقيقی که توأم با حكمت تدريجي است، به وجود مي آيند. اين دو امر چگونه با يكديگر سازگار است؟
— 249 —
در جواب با استناد به فيض قرآن مي گوييم:
اولاً: منافاتي وجود ندارد. بعضي از موجودات با روش ذكر شده در آيات نخست آفريده مي شوند، مثل آفرينش در ابتدا؛ و برخي با روش ذكرشده در آيات بعدي آفريده مي شوند، مثل اعادة مثل.
ثانياً: سهولت، سرعت، كثرت و وسعتي كه در لابه لاي نهايت انتظام، آخرين حد استحكام و حسن صنعت و كمال خلقت مشهود است، قاطعانه به وجود حقايق اين دو نوع آيات شهادت مي دهند؛ لذا لازم نسيت در مورد تحقق اين امور در خارج بحثي صورت گيرد، فقط مي توان پرسید: راز و حكمت اين دو نوع آفرينش در چيست؟
از اين رو با يك قياس تمثيلي به اين حكمت اشاره مي كنيم:
هنرمند ماهري- مثلاً يك خياط- با زحمت زياد و كوشش فراوان، چيز بسيار زيبایي مي سازد و آن را نمونه و مدل قرار مي دهد. پس از آماده كردن اين الگو، مي تواند ساير نمونه هاي آن را بدون زحمت و كوشش با سرعت تمام توليد کند؛ حتي بعضاً سهولت كار به درجه اي مي رسد و چنان و انمود مي شود كه گويا او صرفاً دستور صادر مي كند و كار به سرعت انجام مي گيرد! زيرا چنان نظم و مهارت دقيقی كسب كرده است كه اتوماتيك وار به محض صدور فرمانش كار تكميل مي شود.
همچنان وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى صانع حكيم و نقاش عليم، کاخ هستي را با تمام محتوياتش به صورت بديعي آفريد و سپس به هر چیز آن - جزء باشد و یا کل، جزیی باشد و یا کلی- با یک نظام قدَری، مقدار معيني بخشيده است كه حكم مدل آن چيز را دارد.
اگر در کارهای اين نقاش ازلي دقت کنی، خواهی دید که او هر عصر را يك مدل قرار داده و با معجزات قدرتش، عالمي تازه و مزين برآن مي پوشاند و هر سال را يك مقياس قرار داده و با رحمت خارق العاده اش کائنات جديدی را که مناسب قد و قامت آن سال است، مي بافد و هر روز را سطري قرار داده و موجودات تازه و جدیدی را که با دقایق حکمتش آراسته است در آن مي نويسد. و نيز آن گونه كه اين قادر مطلق، هر عصر، هرسال و هر روز را يك الگو و مدل ساخت، سطح زمين و حتي هر كوه و بيابان، هر باغ و بستان و هر درخت و ميوة آن را يك الگو قرار داده است؛ و هر از چندگاه
— 250 —
کائنات جديدي روي زمين خلق و دنياي جديدي ايجاد مي كند ؛ عالمي را بر مي دارد و عالم منظم جديدي مي آورد و بدین طریق، معجزات جديد قدرت و تازه ترین هداياي رحمتش را در هر فصل و در هر باغ و بستان نشان مي دهد و كتاب حكمت نماي جديدي مي نويسد و آشپزخانة جديد رحمتش را تأسيس مي كند و لباس هنرمندانة جديدي برهستي مي پوشاند. و در هر بهار چادر ابريشمين تازه اي بر قامت هر درخت مي اندازد و با تزیينات جديدی که همچون مرواريد است، مي آرايد و دستانش را از هداياي تابناك رحمت، پر مي كند.
پس ذاتي كه اين كارها را با حُسن صنعت و كمال انتظام انجام داده و اين همه عالم سيّار را که به ريسمان زمان بسته است، به صورت پی در پی و با نهايت حكمت و عنايت و كمال قدرت و صنعت تغيير مي دهد، بدون ترديد قدرت و حكمت بي پايانی دارد و بينا و داناي مطلق است و كارش هرگز تصادفي نيست؛ اين ذات ذوالجلال است كه مي فرمايد:
﴿ اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ﴾
(يس:٨٢) و
﴿ وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ ﴾
(النحل:٧٧) او از يك سو كمال قدرتش را اعلان کرده و از سوي ديگر بيان مي دارد كه بر پا کردن حشر و قيامت در برابر قدرتش بسيار آسان و بدون كلفت است و همة اشیا كاملاً در تسخير و كنترل اوامر او هستند و بدون مداخلة مستقيم، اشیا را می آفریند و براي بيان سهولت مطلق موجود در آفرينش اشیا قرآن معجز البيان چنین تعبير کرده است كه او صرفاً با دستورش هر چيز را انجام مي دهد.
گزيدة سخن
برخي از آيات كريمه، آخرين درجه حُسن صنعت و بالاترين حدّ حكمت را در آفرينش اشیا به ویژه در بدو خلقت، اعلان مي دارد. و بعضي ديگر، آخرين درجة سهولت و سرعت و بالاترين حد انقياد و فقدان مشكل را در ايجاد اشیا و به ویژه دراز سرگيري و تكرار ايجاد، بيان مي كنند.
— 251 —

پرتو سوم

اي نفس وسوسه گر! اي آن كه از حد خود پا فراتر نهاده اي! مي گويي: آیة
﴿ مَا مِنْ دَٓابَّةٍ اِلَّا هُوَ اٰخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا ﴾
(هود:٥٦)
و آيه بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ (يس:٨٣)
وآيه وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَر۪يدِ (ق:١٦)
آخرين درجة قرب الهي را نشان مي دهند، اما آيات ديگري چون وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (يس:٨٣) و
﴿ تَعْرُجُ الْمَلٰٓئِكَةُ وَالرُّوحُ اِلَيْهِ ف۪ى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْس۪ينَ اَلْفَ سَنَةٍ ﴾
(المعارج:٤) و آنچه در حديث مبني بر "قرار داشتن پروردگار در پشت هفتاد هزار حجاب" آمده است، و حقايقي چون معراج، بیانگر دوري بيش از حد ما از خداوند هستند.
براي آسان شدن درك اين راز پيچيده خواستار توضيح هستم.
جواب: پس بشنو!
اولاً: ما در پايان پرتو اول گفته بوديم که خورشيد با نور نامقيد و با انعكاس غير مادي اش از مردمك چشم به تو نزديك تر است؛ مردمكي كه پنجرة روحت و آيينة خورشيد به شمار مي رود؛ اما تو به دليل مقيد و وابسته بودنت به ماده، از خورشيد بسيار دور هستي و فقط مي تواني با بعضي از تصاوير و سايه هاي آن در تماس باشي و با نوعي از جلوه ها و تابشهاي جزیي آن رو به رو شوي و فقط مي تواني به رنگ هاي آن كه حكم صفاتش را دارند و به بخشي از پرتو و تابش آن كه در حكم بخشي از نام هاي اويند، نزديك شوي.
اگر می خواهی به جايگاه اصلي خورشيد نزديك شوي و مستقيماً با آن ديدار كني، بايد از بسياري قيود، رها شوی و از خیلی از مراتب كلي بگذري. و هرگاه از نظر معنوی- از لحاظ تجرد - به اندازه كره زمين بزرگ شدي و روحت چون هوا انبساط يافت و همچون ماه ارتفاع پيدا كرد و با بدر (ماه چهارده) رو به رو گشتي، آن وقت مي تواني ادعاي نوعي نزديكيِ بدون پرده و حجاب کنی!
— 252 —
بدين سان وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى آن جليل پركمال و جميل بي مثال، آن واجب الوجود و ايجاد كنندة كل موجود، آن نور سرمدي و سلطان ازل و ابد، از تو به تو نزديك تر است و تو از او بي نهايت دور هستي.
اگر توان استنباط داري، پس به نكته هاي تمثيل، جامة عمل بپوشان!
ثانياً: وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى از بين اسمای بسيار زياد يك پادشاه، اسم فرمانده - مثلاً - در بسياري از دواير و نهادهاي دولتش جلوه مي كند ؛ یعنی از دايرة فرماندهي كل قوا گرفته تا دايرة مشاور و معاون و حتی ستوان و سرجوخه، در تمام دايره هاي بزرگ و كوچك و كلي و جزیي، ظهور و تجلي دارد.
اكنون يك سرباز در حين انجام وظيفه اش، سردستة خود را به عنوان مرجع مي شناسد، چون او سهم اندكي (جزیی) از فرماندهي دارد. و با فرمانده بزرگش از طریق همین جلوة ناچيز اسمش تماس مي گيرد و ارتباط مي يابد؛ اما اگر اين سرباز بخواهد با شخص فرمانده بزرگ با اسم اصلي اش تماس بگيرد و با همين عنوان با او ديدار کند، بايد تمام مراحل را از سرجوخه گرفته تا فرمانده كل، طي كند.
يعني پادشاه با اسم و حكم و قانون و علم و تلفن و تدبيرش به آن سرباز نزديك است و اگر آن پادشاه از جمله اوليای نورانی و ابدال باشد، شخصاً در كنار او حضور خواهد داشت؛ زیرا در آن حالت هيچ چيز مانع او نمی شود و حايل قرار نمی گيرد، حال آنكه سرباز از او بسيار دور است و هزاران حايل و حجاب بين او و بين پادشاه وجود دارد؛ اما بعضاً پادشاه يكي از سربازانش را مورد مرحمت ویژه قرار مي دهد و برخلاف عادت، به حضورش فرا مي خواند و مورد لطف و نوازش قرار مي دهد.
وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى بدين طريق، ذات ذوالجلالي كه مالك امر كُنْ فَيَكُونُ (يس: ٨٢) است و خورشيدها و ستارگان همچون سربازان گوش به فرمان اش هستند، به هرچيز از خود آن چيز نزديك تر است، اما اشیا از او بسيار دورند. اگر كسي تصميم بگيرد بدون حجاب به درگاه كبريایي اش داخل شود، اين كار مستلزم عبور از هفتاد هزار حجاب نوراني و ظلماني، يعني مادي و اكواني، اسمایي و صفاتي و سپس صعود به هزاران درجات تجلّي خصوصي و كلّي هر اسم و گذشتن از طبقات بسيار والاي صفاتش
— 253 —
و عروج به عرش اعظمش است كه مظهر اسم اعظم اوست و اگر جذب و لطف الهي نباشد، لازمة اين كار هزاران سال سعي و تلاش و سلوک خواهد بود.
به عنوان مثال: اگر بخواهي با اسم "خالق" خود را به او نزديك سازي، نخست از اين لحاظ كه او خالق توست، سپس از اين حيث كه او خالق همة انسان ها است، سپس با اين عنوان كه او خالق همة زنده جان هاست، سپس به اسم خالق تمام موجودات، بايد با او رابطه برقرار كني؛ ورنه در سايه خواهي ماند و فقط يك جلوة جزیي به دست خواهي آورد.
يادآوري: پادشاه نام برده شده در مثال، به دليل عجز و ناتواني اش در مراتب اسم فرماندهي، واسطه ها و همكاراني چون مشاور و معاون برای خود گرفته است، اما قادر مطلقي كه بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ (يس: ٨٣) است نيازي به واسطه ندارد. واسطه ها صرفاً ظاهري و پردة عزت و عظمت هستند و با عبوديت و حيرت و عجز و نيازشان به سلطنت ربوبيتش فرا مي خوانند، تماشاكننده هستند نه معين؛ و هرگز نمي توانند شريك سلطنت ربوبيت او باشند.

پرتو چهارم

اي نفس تنبل من!
حقيقت نماز براي مؤمن نوعي معراج به شمار مي رود و به پذیرفته شدن سرباز معمولی به دربار پادشاه به محض لطف او می ماند چنانكه در مثال گذشته ذكر شد تو نيز به محض لطف و رحمت آن جليل ذوالجمال و معبود ذوالجلال شرف پذيرش و قبول به درگاهش را مي يابي و زمانی که «الله اكبر» می گویی از نظر معنوی یا خیالی و يا با نيت خود هر دو جهان را در می نوردی و با در آمدن از قيدهاي مادي ات، به مرتبة كلي عبوديت و يا سايه اي از آن و يا به يكي از صورت هايش صعود کرده و به نوعي از حضور قلبي مشرف مي گردي و با خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ (هركس به اندازة قابليتش) بهرة بزرگي به دست مي آوري.
حقا كه گفتن «الله اكبر، الله اكبر» و تكرار آن در حركات و اعمال نماز، اشاره اي است به پيمودن مراتب و عروج به ترقيات معنوي و صعود از دايره هاي جزیي به دواير كلي. و عنوان مجملي است براي كمالات كبريایی اش كه خارج از درك و شناخت
— 254 —
ماست! گويا هر «الله اكبر» اشاره اي است به پيمودن يكي از پله هاي معراج. بنابراين، رسیدن به يك سايه و يا پرتوي از اين حقيقت نماز، چه به صورت معنوی و یا نیتی و تصوری و یا خیالی، نعمتي است بس بزرگ و سعادتي است بس عظیم. به همين خاطر در مراسم حج به كثرت «الله اكبر» گفته مي شود، زيرا حج شريف با الاصاله در حق هر حاجي عبادتي است در يك مرتبة كلي.
همان گونه كه در روزهاي خاصي چون عيد، يك سرباز عادی نيز مثل يك فرمانده به حضور پادشاه مي رود و مورد لطف و نوازش او قرار مي گيرد، يك حاجي نيز هر چند از عوام باشد مانند ولي ای كه مراحل را پيموده است، با عنوان ربّ عظيمِ تمامي اقطار زمين متوجه پروردگار خود بوده و به عبوديت كلي مشرف شده است.
بدون شک مراتب كلي ربوبيت که با كليد حج گشوده شده است و آفاق عظمت الوهيت که با دوربين حج مشاهده شده است و دواير عبوديتي كه با برپاداشتن مناسك حج آهسته آهسته در قلب و خيال حاجي توسعه مي يابد و شوق و حرارت و حيرت و هيبت در برابر پروردگار -كه از مراتب كبريایي و افق تجليات به او دست داده است- فقط با گفتن «الله اكبر، الله اكبر» تسكين مي يابد و فقط به وسيلة آن مي توان مراتب كشف شدة مشهود و يا متصور را اعلان نمود.
اين نوع معانيِ علوي و كلي، با درجات مختلف شان در حج وجود دارند و بعد از حج، در نمازهاي عيد، استسقاء، نماز كسوف، خسوف و نماز جماعت يافت مي شوند. اهميت شعائر اسلامي - حتي از قبيل سنت هم که باشد- از همين جا آشكار است.
سُبْحَانَ مَنْ جَعَلَ خَزَائِنَهُ بَيْنَ الْكَافِ وَالنُّونِ
﴿ فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴾
(يس:٨٣)
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَا ﴾
﴿ رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهَّابُ ﴾
وَصَلِّ وَ سَلِّمْ عَلٰى رَسُولِكَ الْاَكْرَمِ مَظْهَرِ اِسْمِكَ الْاَعْظَمِ وَ عَلٰٓى اٰلِه۪ وَ اَصْحَابِه۪ وَ اِخْوَانِه۪ وَ اَتْبَاعِه۪ اٰم۪ينَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِم۪ينَ
وَصَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى رَسُولِكَ الْأكْرَمِ، مَظْهَرِ اسْمِكَ الْأعْظَمِ، وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ وَإخْوَانِهِ وَأتْبَاعِهِ آمِينَ يَا أرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
— 255 —

پيوستي كوتاه

پروردگار قدير و عليم و آفريدگار حكيم، قدرت و حكمت و عدم مداخلة تصادف را در هيچ يك از كارهايش، به وسیلة نظم و هماهنگی نشان مي دهد؛ همان نظم و هماهنگی ای که عادات خداوند که به صورت قوانین کونی است آن را نشان می دهند. همچنین با قوانين شاذ و نادر و با خوارق عادات و با تغييرات ظاهري و با اختلاف علايم و نشانه ها و با تغييردادن زمان نزول و ظهور، مشيت و اراده و فاعل مختار بودن و عدم وابستگي اختيارش را به هر نوع قيد و بندي اظهار کرده، با دريدن پردة همساني و يكنواختي اعلان مي دارد كه هر چيز، در هر آن، در هركار و در هر چيزش محتاج او و تسليم ربوبيت اوست و بدين طريق، غفلت را مي زدايد و نگاه انس و جن را از اسباب، به مسبّب الااسباب معطوف می دارد و بيانات قرآن كريم متوجه همين اساس است.
مثلاً: در اكثر مناطق درختانی هستند که يكسال ميوه مي دهند؛ يعني از خزانة رحمت به دست آن ها داده مي شود، آن ها هم به نوبت خود به ما تقديم مي دارند، اما سال ديگر خود شان ميوه را تحویل مي گيرند، ولي با فراهم بودن اسباب ظاهري، ميوه نمي دهند.
و به عنوان مثال: وقت باريدن باران - برخلاف ديگر امور ضروري- چنان متحول و متغير است كه جزء مغيبات پنجگانه به شمار مي رود، زيرا در هستي مهم ترين جايگاه را حيات و رحمت احراز کرده است و باران هم منشأ حيات و رحمت خالص است؛ پس اين آبِ رحمت و ماية زندگي تحت قانون يكنواختي كه غفلت انگيز و حجاب است، داخل نمي شود؛ بلكه ذات ذوالجلالي كه منعم، محيي، رحمان و رحيم است، مستقيماً و بدون پرده آن را در اختیار خود قرار می دهد تا درهاي دعا و شكر را براي هميشه باز بگذارد.
یا مثلاً: دادن رزق و سيماي مشخص به هر انسان، يك اثر احسانِ خاص الهي است و از جايي كه انتظار ندارد (من حيث لايحتسب) به او ارزاني مي دارد، اين خود به بهترين وجه مشيت الهي و اختيار رباني را نشان مي دهد.
ساير شؤونات الهي از قبيل: كنترل باد و هوا و تسخير ابرها را با آنچه كه گفته شد، مقايسه كن!