— 206 —
گفتار چهاردهم
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ الٓرٰ ٭ كِتَابٌ اُحْكِمَتْ اٰيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَك۪يمٍ خَب۪يرٍ ﴾
(هود:١)
به نمونه هاي بخشي از حقايق والا و بلند مرتبة قرآن حكيم و احاديثي كه مفسر حقيقي قرآن اند، اشاره خواهيم کرد، تا بسان زينه هاي نردبان، راه صعود به آن حقايق را برای قلب هایي هموار سازد كه در تسليم و انقيادشان ضعف و نقصان وجود دارد. و در پايان گفتار، درسي نیز براي عبرت و سرّي از اسرار عنايت الهي بيان خواهد شد.
در اين جا فقط پنج مسأله از حقايق مذكور را به عنوان نمونه ذكر مي كنيم، زيرا نمونه هاي حشر و قيامت در "گفتار دهم" به ویژه در "حقيقت نهم" آن بيان شده است و نيازي به تكرار نيست.
نخستين مسأله:
آية كريمة خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ ف۪ى سِتَّةِ اَيَّامٍ (الأعراف:٥٤) "آسمان و زمین را در شش روز (دوره) بیافرید" اشاره دارد به اينكه: دنياي انسان و عالم حيوانات به مدت شش روز از روزهاي قرآني زنده خواهند ماند كه هر روز آن، زمان درازي است و شايد هزار سال يا پنجاه هزار سال به طول بينجامد! برای اینکه به اين حقيقت والا اطمینان پیدا کنیم، عوالم سيّال کائنات سيّار و دنياهاي گذرایي را به تماشا مي گذاريم كه خالق ذوالجلال در هر روز در هرسال و در هر عصر - كه حكم يك روز را دارد- مي آفريند. آري! اين دنياها نيز مثل انسان ميهمان اند؛ لذا هستی به دستور پروردگار در هر فصل پُر مي گردد و دوباره خالي مي شود.
— 207 —
دومين مسأله:
آياتي چون وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍٍ اِلَّا ف۪ى كِتَابٍ مُب۪ينٍٍ (الأنعام:٥٩)
﴿ وَكُلَّ شَيْءٍ اَحْصَيْنَاهُ ف۪ٓى اِمَامٍ مُب۪ينٍ (يس:١٢) ﴾
و
﴿ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِى السَّمٰوَاتِ وَلَا فِى الْاَرْضِ وَلَٓا اَصْغَرُ مِنْ ذٰلِكَ وَلَٓا اَكْبَرُ اِلَّا ف۪ى كِتَابٍ مُب۪ينٍ ﴾
(سبأ:٣)
آیات فوق بيانگر این نکتهٔ مهم اند:
"تمام اشیا با همه احوالشان، پيش از آفرينش، بعد از آفرينش و پس از نابودی شان نوشته شده اند و نوشته مي شوند و در حال نوشته شدن هستند."
جهت اطمينان از اين حقيقت والا، مطلب ذيل را تقديم مي داريم:
نقاش ذوالجلال سبحانه و تعالي فهرست وجود، تاريخچة زندگي و دستور كار مخلوقات منظم بي شمارش را در بذرها، تخم ها و ريشه هاي آن ها به صورت معنوي درج و محافظت مي كند ؛ و این کار به رغم آن همه تحولاتی صورت می گیرد که این مخلوقات در هر فصل، در سراسر زمین به ویژه در بهار در معرض آن قرار می گیرند؛ به طوری که پس از نابودی شان نیز معلومات مذكور را با عين قلم قَدَرش به طرز معنوي در ميوه ها و دانه هاي كوچك شان مي نويسد و مي گنجاند. حتي همة موجودات بهار گذشته را با تمام جزییات و تر و خشك شان در تخمهاي محدود، هسته هاي استخوان مانند و هيزم هاي مرده با كمال نظم و دقت نگهداري مي کند. گویي بهار تك گلي است زيبا و منظم که دست جميل و جليل، آن را بر روي زمين می گذارد و باز بر می چيند!
وقتي حقيقت چنين باشد، آيا عجيب ترين گمراهي بشر اين نيست كه اين كتابت فطري و اين تصویر بدیع و اين حكمت منفعلِ نوشته شده بر سطح زمین را که انعکاسی از تجلیات مطالب نوشته شده در لوح محفوظ است لوح محفوظی که صفحة قلم قَدر الهی به شمار می رود امری طبیعی بداند و طبیعت را مؤثر و مصدر و فاعل تلقي كند؟
حقيقت كجا و برداشت هاي اهل غفلت كجا؟! اين الثّري من الثريا؟!
— 208 —
سومين مسأله:
جناب مخبر صادق (ص) در به تصوير کشیدن فرشتگانی که به حمل عرش و زمين و آسمان ها موظف شده اند و نیز در بارة بعضي ديگر از فرشتگان فرموده است: "فرشته اي چهل هزار سر دارد، در هر سرش چهل هزار زبان موجود است و با هر زبان، چهل هزار نوع تسبيح مي گويد." اين حقيقت والا در این گونه احادیث، از انتظام و كليت و فراگير بودن عبادت فرشتگان حكايت دارد. جهت صعود به قلّة اين حقيقت، در آيات ذيل دقت كن:
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ (الإسراء:٤٤)
﴿ اِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِىِّ وَالْاِشْرَاقِ (ص:١٨) ﴾
اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَالْجِبَالِ (الأحزاب:٧٢)
خداوند متعال با اين نوع آيات تصريح مي کند:
بزرگ ترين و كلي ترين موجودات نيز به تناسب كليت و عظمت شان تسبيح خاص خود را به نمايش مي گذارند؛ اين امري است واضح و مشهود؛ زیرا آن گونه كه آسمان های پهناور، خدا را تسبیح می گویند و کلمات تسبیحی شان هم خورشيد، ماه، و ستارگان اند، زمینی که در فضای آسمان در پرواز است نیز حمد و سپاس خداوند را می گوید و الفاظ تحمیدی اش هم حيوانات و نباتات و درختانند؛ يعني همان طور که هر درخت و هر ستاره، تسبيحات جزیي خاصي دارد، زمين نيز با تمام قاره ها، كوه ها ودره ها و خشکی و دریاهایش تسبیحاتی دارد و هر يك از افلاك و برج هاي آسمان نیز نوعي تسبيح كلي دارند.
پس اين زمين كه هزاران سر و در هر سرش صدها هزار زبان دارد، بايد به همان تناسب، ملَك مُوكّل (فرشتة گماشته شده) داشته باشد تا گل های تسبيحات و ميوه های تحميدات هر زبانش را كه بيش از صد هزار نوع است، درعالم مثال ترجمه كند و نشان دهد و در عالم ارواح به نمایش بگذارد و اعلان کند؛ زيرا اگر اشيای متعدد به شكل يك جماعت درآيند، حتماً يك شخصیت معنوي خواهند داشت و اگر اين جميعت باهم در آمیزند و متحد شوند، براي تمثيل خود نوعی روح و شخصيت معنوي و براي انجام وظايف تسبيحي اش يك فرشتهٔ گماشته شده خواهد داشت.
— 209 —
به عنوان مثال، به اين درخت چنار نگاه كن كه پيش روي اتاق ما است! این درخت به عنوان كلمة بزرگی است که از زبان اين كوهِ موجود در دهان "بارلا" بر می آيد. ببين هر يك از سه سر اين درخت، چند صد زبان (شاخه) دارد و در هر زبانش صدها ميوة موزون و منتظم كلمات موجود است و در هر ميوه اش صدها هسته و بذر بال دار حروف قرار دارد و با هريك از اين زبان ها آفريدگار ذوالجلالش را كه مالك امر "كن فيكون" است، با كلام فصيحي تسبيح مي گويد و با ثناي بليغ و رسایي او را مي ستايد، به حدّی که انگار زمزمة تسبيحش را مي شنوي و مي بيني!
پس ملَك موكلش نيز در عالم معني با چندين زبان تسبيحات اين درخت را تمثيل مي كند و حكمت هم مقتضی چنین چیزی است.
مسأله چهارم:
﴿ اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس:٨٢) ﴾
وَمَٓا اَمْرُ السَّاعَةِ اِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ (النحل:٧٧)
﴿ و وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَر۪يدِ (ق:١٦) ﴾
و تَعْرُجُ الْمَلٰٓئِكَةُ وَالرُّوحُ اِلَيْهِ ف۪ى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْس۪ينَ اَلْفَ سَنَةٍ (المعارج:٤)
چنين آياتي بيانگر حقيقت والایي هستند بدین قرار:
پروردگار توانایی که قدرت هر کار را دارد، اشیا و پدیده ها را چنان با سهولت و سرعت و بدون مداخله مستقيم مي آفريند كه معلوم مي شود اشيا به محض دستورش به وجود مي آيند.
و نيز درعين حاليكه خداوند به مصنوعاتش بسيار نزديك است، مصنوعات از او بسيار دورند.
و همچنین با وجود بزرگي و كبريایی مطلقش، امور بسيار جزیي و حقير را نيز با كمال اهميت تنظيم مي كند و سر و سامان می دهد و از حسن صنعت محروم نمي سازد.
نظمي كه با كمال سهولت در موجودات جريان دارد، اين حقيقت قرآني را تأييد مي كند و مثال زیر هم پرده از اسرار آن بر مي دارد:
— 210 —
مثلاً: وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى وظايفي كه بنابر دستور رباني و تسخير الهي بر دوش خورشيد نهاده شده است- خورشيدي كه براي اسم نور از اسماي حسناي ذات ذو الجلال، آيينة ضخيم و ستبري به شمار مي رود - به فهم اين حقيقت كمك مي كند.
خورشيد با وجودي كه بسيار بلند و مرتفع است، اما به مواد شفاف و درخشنده بسيار نزديك است؛ حتي از خودشان به آن ها نزديك تر است و همزمان باآنكه با تابش و روشني و با جهات ديگري مثل دخل و تصرف، آن ها را تحت تأثير قرار مي دهد، اين مواد شفاف هزاران سال از خورشيد دورند، به طوری که به هيچ وجه نمي توانند او را متأثر كنند و يا مدعی نزديكي به او شوند.
همچنین زمانی که انعكاس خورشید و چیزی مانند تصوير و تمثال آن را در هر ذرة شفاف ببینیم، به اندازة قابليت و رنگ آن چیز مي توان دريافت كه انگار خورشيد در هر ذرة شفاف و حتي در هرجايي كه نورش بتابد، حاضر و ناظر است.
و نیز نفوذ و احاطة خورشيد به درجة عظمت نورانيتش افزايش مي يابد، پس عظمت نورانيت است كه هر چيز را درحيطة خود مي گيرد و حتي كوچك ترين چيز هم نمي تواند از ديدش پنهان شود و يا از دستش فرار کند؛ يعني عظمت كبريایي اش حتي كوچك ترين و جزیي ترين اشيا را نيز بيرون نمي اندازد، بلكه برعكس - به راز نورانيت - در دايرة احاطه اش مي گيرد.
به فرض محال: اگر ما خورشيد را درجلوه افشاني ها و وظايفي كه انجام مي دهد، فاعل مختار بپنداریم، می توانیم تصور کنیم که افعال آن با اجازة الهی با کمال سرعت و سهولت و گستردگی در تک تک ذرات نفوذ دارد و حتی دایرهٔ نفوذش تا قطرات و دریاها و سیارات امتداد یافته است و مي توان تصور كرد كه به محض امرش اين تصرفات عظيم را در يك آن انجام دهد و ذرّه و سيّاره در برابر امرش يكسان است؛ چون همان فيضي را كه به سطح دريا مي دهد، ذره را نيز به اندازة قابليتش با كمال انتظام از همان فیض مستفید می گرداند.
پس خورشيدي كه همچون حباب كوچك، روشن است و به سطح درياي آسمان می تابد و همچون آيينة ستبر و كوچكي جلوة اسم نورِ پروردگار قادر و توانا را بازتاب می دهد با المشاهده، نمونه هاي اساسی اين سه حقيقت قرآني را نشان مي دهد، اما به
— 211 —
نسبت علم و قدرت ذاتي كه نور النّور و منوّر النّور و مقدّر النّور است، نور و حرارت خورشيد نیز همچون خاك، ستبر و غليظ است.
از اين رو آن ذات جميل و جليل به وسيله علم و قدرتش به هر چيز، نزديك و در هر جا حاضر و ناظر است، اما اشیا و مخلوقات از او بسيار دورند.
ما به درجة شهود، ايمان و يقين كامل داريم به اينكه: او بدون تكلّف و معالجه و با سهولت مطلق در اشیا دخل و تصرف مي كند ، حتي چنان وانمود مي شود كه او امر مي كند - فقط امر- و بلافاصله اشیا با سرعت و آساني به وجود مي آيند.
و هيچ چيز اعم از جزیي و يا كلّي، كوچك و يا بزرگ از دايره قدرتش بيرون و از احاطه كبريایيش دور نيست.
مسألة پنجم:
از آية:
﴿ وَمَا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِه۪ وَالْاَرْضُ جَم۪يعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيٰمَةِ وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَم۪ينِه۪ ﴾
(الزمر:٦٧)
تا آيه وَاعْلَمُٓوا اَنَّ اللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال:٢٤)
و از آيه اَللّٰهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ وَك۪يلٌ (الزمر:٦٢)
تا آيه يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ (البقرة:٧٧)
و از آيه خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ (الأعراف:٥٤) تا آية خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ (الصافات:٩٦) و از آيه مَا شَٓاءَ اللّٰهُ لَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللّٰهِ (الكهف:٣٩) تا آيه وَمَا تَشَٓاؤُنَ اِلَّٓا اَنْ يَشَٓاءَ اللّٰهُ (الإنسان:٣٠)
بیانگر فراگیر بودن حدودِ عظمت ربوبيت و كبريایي الوهيت سلطان ازل و ابد هستند که او با چنان عظمتش اين انسان بسيار عاجز و ضعيف و محتاج و بي نهايت فقير را تهديد مي كند و با هشدارهاي شديدش او را مي ترساند؛ همان انسان درمانده ای كه همة دارایي اش فقط جزء ناچيزي از اراده و اختيار و كسب است و هرگز نمي تواند چيزي بيافريند.
— 212 —
حال سوال اين است: اين همه شكايات و تهديدات و هشدارهاي قرآني را متوجه اين انسان بيچاره ساختن، روي چه حكمتي استوار است و وجه توافق و سازگاري آن ها چيست؟ در پاسخ براي اينكه بتواني اين حقيقت بسيار عميق و در عين حال بسيار والا را باور كني، به اين دومثال توجه كن:
مثال اول
در باغ شاهانة بسيار بزرگي انواع و اقسام ميوه ها و گل هاي رنگارنگ يافت مي شود و كارگرهاي زيادي براي نظارت و رسيدگي به آن ها گماشته شده اند. وظيفة يكي از كارگران گشودن سربند آب و آبياري باغ است، اما اگر اين كارگر، تنبلي كرد و منفذ آب را نگشود؛ يعني در روند آبياري باغ خلل ايجاد كرد و يا سبب خشكيدن آن شد، آنگاه تمام کارگران حق دارند از آن کارگر تنبل شکایت کنند و افزون برآن، پدیده هایی که آفریدگار در آن باغ خلق کرده و تحت نظارت خود گرفته است و حتی خادمان بنده مانندي چون خاک و هوا و نور نیز حق دارند از آن كارگر تنبل شكايت كنند، زيرا او با تنبلی اش كار و كوشش همگان را عقيم و نا تمام گذاشته و يا به آن ها آسيب رسانده است.
مثال دوم
در كشتي بزرگ پادشاه اگر یکی از کارمندان معمولی وظیفة جزیی اش را ترک کند، سبب خواهد شد تا نتایج کار تمام كارمندان كشتي مختل شود و زحمت شان هدر رود؛ از اين رو صاحب كشتي از طرف همة كارمندان از او شكايت كرده و آن مجرم و بي كفايت را تنبيه مي كند ؛ و او حق ندارد بگويد: من يك كارمند عادي هستم، فقط به خاطر یک بي توجهي ام نبايد نسبت به من تا این حد سخت گيري شود و من مستحق آن نيستم!
زيرا يك عدم به انواع بي شمار عدم ها خواهد انجامید، اما وجود، فقط به اندازة خودش ثمر مي دهد؛ چون موجوديت چيزي به وجود تمام شرايط و اسباب آن وابسته است، اما براي نبود و انتفاي چيزي، فقط انتفای يك شرط و فقدان يك جزء كافي است. اينجاست كه قانونِ "تخريب به مراتب آسان تر از تعميراست" شهرت همگاني دارد.
وقتي اساس كفر، ضلالت، سرکشی و گناه بر انکار، ترك و عدم قبول استوار است، پس کفر هرچند در ظاهر ايجاب و وجود به نظر برسد، اما در حقيقت انتفا و عدم است؛ لذا كفر يك جنايت ساري است؛ و آن گونه كه به نتايج اعمال همة موجودات
— 213 —
خلل وارد مي كند، بر جلوه هاي جمال اسمای الهي نیز پرده مي كشد و آن ها را از ديده ها پنهان مي سازد.
پس موجودات حق دارند بي اندازه شكايت كنند و سلطان موجودات به اسم آن ها و از طرف آن ها اين انسان عاصي و نافرمان را به طور عظيمي نكوهش كند. اين عين حكمت است؛ زيرا آن عاصي، مستحق سخت ترين تهديدات و سزاوار شديد ترين هشدار ها است!
— 214 —
خاتمه
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ وَمَا الْحَيٰوةُ الدُّنْيَٓا اِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ ﴾
(آل عمران:١٨٥)
(درسی است برای عبرت و سیلی محکمی است بر سر غفلت)
اي نفس بدبخت من! اي سرگردان در غفلت!
اي آن كه زندگي را شيرين و لذيذ مي بيني و طالب دنیا هستي و آخرت را فراموش كرده اي! آيا مي داني به چه شباهت داري؟ به شتر مرغي كه توان پرواز ندارد و با دیدن شکارچی سرش را در ريگ پنهان مي كند و جسم بزرگش را بيرون مي گذارد؛ به گمان اينكه شكارچي او را نمي بيند، غافل از اینکه شكارچي او را مي بيند، اما اوست كه زير ريگ ها چشم بسته است و چيزي را نمي بيند!
اي نفسم!
اين مثال را ببين و در آن تأمل كن که چگونه منحصر ساختن تمامی توجهات به دنیا، لذت شيرين را به درد تلخي مبدل مي سازد!
فرض كن در اين قرية "بارلا" دو نفر هستند. نود و نه درصد از دوستان يكي از آن دو نفر به استانبول رفته اند و در آنجا زندگي خوب و آرامي دارند، و فقط يك نفر از دوستانش مانده است که در نهایت او نيز به آنجا خواهد رفت. بنا براین، اين مرد به شدّت مشتاق رفتن به استانبول است و در مورد آن فكر مي كند و مدام در فكر ملحق شدن به دوستان است. بر این اساس هر گاه به او گفته شود: "بيا به آنجا برو" او با خوشحالي و شادماني خواهد رفت.
اما مرد دوم، كه نود و نه درصد دوستانش از اينجا رفته اند، گمان مي كند كه بعضي از آنان هلاك و عده اي نیز در جاهاي نامعلومي ناپديد شده اند و يا همگي با پريشاني از بين رفته اند. لذا چاره ای ندارد که به جاي تمام دوستان از دست داده اش، فقط با مسافری رهگذر انس بگيرد و با او خود را تسلي دهد و توسط او دروازة عالم دردناك فراق را ببندد!
— 215 —
اي نفس من!
تمام دوستانت و در پيشاپيش آنان حبيب الله (ص) اكنون در آن سوي قبرند. در اينجا جز يكي دو نفر نمانده است که آنان نيز کوله بار سفر بسته اند.
از ترس مرگ از خوف قبر سر برنگردان، بلكه به قبر چشم بدوز و با شهامت به گودال قبر بنگر و خواسته اش را بشنو و مردانه به سیمای مرگ لبخند بزن! ببين چه مي خواهد؟ مبادا غفلت كني و شبيه مرد دوم شوی!
اي نفس من!
هرگز مگو: "شرايط تغيير كرده و زمان دگرگون شده و مردم در دنيا غوطه ور شده و فريفتة زندگی آن شدند و سرمست از درد معيشت هستند!" زيرا مرگ تغيير نمي كند و فنا نيز جای خود را به بقا نمی دهد و عجز انساني و فقر بشري نيز دگرگون نمي شود، بلكه افزایش می یابد و سفر بشريت هم به پایان نمی رسد، بلكه مدام سرعت می گیرد. و نيز مگو: "من هم مثل همة مردم هستم!" زيرا هركس فقط تا دروازة قبر تو را همراهي مي كند و جلوتر از آن كسي نمي رود؛ اگر گمان مي كني ديگران در غم و مصيبت شريك و همراهت خواهند بود و با اين پندار خود را آرامش مي دهي، بدان که اين نيز در آن سوي قبر پايه و اساسي ندارد.
گمان نكن كه تو سرگردان و مهار گسيخته ای، زيرا اگر با نگاه حكمت و بصيرت به اين مسافرخانة دنيا بنگري، هرگز چيزي را بدون نظام و بدون مقصد نخواهي يافت، پس چگونه فقط تو بدون نظام و بدون هدف خواهي ماند؟! در حالیکه هیچ یک از حوادث جهان و رخداد هاي آن - همچون زلزله- بازيچة دست تصادف نيستند.
وقتی می بینی زیورات رنگارنگی از انواع نباتات و حیوانات به صورت سر به سر، بر تن زمین پوشانده شده اند و نظم و همانگی کاملی بر آن ها حاکم است و نقش و زیبایی شان در بالاترین درجه قرار دارد و سر تا پای آن ها لبریز از حکمت است و با هدف ها مزين شده اند و همچون مريدِ مجذوب مولوي در دايرة اهداف بسيار عالي، با كمال دقت و نظم بر گرد خود مي چرخند، چگونه زلزلة مرگبارِ كرة زمين (٭):- به مناسبت زلزله اي كه در شهر "ازمير" تركيه به وقوع پيوست، نوشته شده است. را كه با اين كار عدم رضايتش را از ثقل فشار معنوي ناشي از اعمال بشر، به ویژه اهل ايمان نشان
— 216 —
مي دهد بدون مقصد و بدون هدف گمان می کنی؟!، چنانکه یکی از ملحدان می کوشید این حادثه را به عنوان یک امر تصادفی جلوه دهد! در واقع او بدین طریق اشتباه فاحش و ظلم بزرگی مرتکب شد؛ چون جان و مال انسان های خسارت دیده را به باد فنا رفته نشان می داد و آنان را به یأس و نا امیدی گرفتار می کرد؛ حال آنكه این گونه حوادث به فرمان حكيم رحيم، اموال فاني اهل ايمان را به عنوان صدقات برای آنان ذخيره مي كنند و به منزلة كفارة گناهان ناشي از كفران نعمت قلمداد مي شوند.
و به زودي روزي فرا خواهد رسيد كه زمين مسخر، زينت چهره اش را از اثر شرك اعمال بشر و كفران او آلوده و زشت مي بیند، آنگاه به فرمان خالق، چهره اش را با زلزلة بزرگي پاك مي كند و به دستور او مشرکان را در جهنم افکنده و به شاکران مي گويد:
"بيایيد وارد بهشت شوید!"
— 217 —
پيوست گفتار چهاردهم
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا ٭ وَاَخْرَجَتِ الْاَرْضُ اَثْقَالَهَا ٭ وَ قَالَ الْاِنْسَانُ مَالَهَا ٭ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبَارَهَا ٭ بِاَنَّ رَبَّكَ اَوْحٰى لَهَا ﴾
اين سوره با قاطعيت بيان مي کند: كرة زمين در حركت و زلزله اش منقاد امر و وحي الهي است و به فرمان او تكان مي خورد و مي لرزد.
پيرامون سوالاتي راجع به زلزلة اخير به لطف خدا پاسخي چند به قلبم خطور کرد، و با آنكه چندين بار خواستم جواب مفصل آن را بنويسم، اما برايم اجازه داده نشد، لذا به صورت كوتاه و فشرده بدان ها اشاره خواهم کرد:
سوال نخست:
مصيبت معنوي برجاي مانده از اين زلزلة سخت، به مراتب از مصيبت و زيان مادي آن دردناك تر بود؛ چون ترس و نگراني، و ياس و نا اميدي از پس لرزه هاي آن بر همه مستولی شد و در بیشتر مناطق كشور، آرامش و استراحت شبانه را از مردم سلب کرد. علت و منشأ اين عذاب درناك چيست؟
بازهم با استمداد از غيب چنين پاسخ داده مي شود:
برپایي محافل سرور و خوشگذراني و پخش موسیقي هاي هوس انگيز از راديو که در پاره ای اوقات با صداي خوانندگان زن همراه است، درماه مبارك رمضان و هنگام برپایي نماز تراويح درگوشه گوشه اين سرزمين كه زماني مركز باشكوه اسلام بود، عذاب اين ترس و نگراني را درپي داشت.
سوال دوم:
چرا اين بلاها و عذاب های آسماني بر سرزمين كفار نازل نمي شود و همواره بر اين مسلمان هاي درمانده فرود مي آيد؟
جواب: همان گونه که جنايات و جرايم بزرگ، در محاكم و دادگاه هاي بزرگ با تأخير رسيدگي مي شوند، و جنايات كوچك در محاكم كوچك به سرعت حل و فصل
— 218 —
مي گردند، رسیدگی به بخش اعظم جنايات اهل كفر نیز به محكمه كبراي حشر موكول مي گردد؛ اما اهل ایمان، کیفر بعضی از خطاها و اشتباهات شان را در اين دنيا می چشند و این بنابر اقتضای حکمت مهم ربانی است.
(٭):روس ها وامثال شان با ترك دين منسوخ و تحريف شده آنقدر غيرت الهي را تحريك نمي كنند كه توهين به دين حق و ابدي و نسخ ناپذير خشم خدا را دامن مي زند؛ لذا فعلاً زمين به آنان مهلت داده و اينان (مسلمان ها) را گرفتار مي سازد. (مؤلف)
سوال سوم:
چرا اين مصيبت كل كشور را فرا مي گيرد، حال آنكه اشتباه بعضي از مردم باعث آن بوده است؟
جواب:
از آنجايي كه گناه اكثريت مردم، مصيبت را عام مي سازد چون همين اكثريت در عمل، شریک آن دستة کوچک ظالم اند؛ یعنی با پیوستن به صفوف آنان و یا با اطاعت از دستورشان، در واقع در کنارشان هستند و در معنا شريك جرم اند و این امر به بروز مصیبت های همگانی منجر می شود.
سوال چهارم:
مادامی که اين زلزله نتيجة خطاها و كفارة گناهان است، سوختن افراد معصوم و بي گناه درآتش آن چه معني ای دارد، عدالت الهي چگونه به چنین کاری اجازه مي دهد؟
بازهم با استمداد از تنبیه معنوی چنين پاسخ داده مي شود:
در واقع اين مسأله به راز تقدير الهي ارتباط دارد، لذا تفصیل آن را به رسالة "قَدَر" حواله کرده و در پاسخ به اين سوال، به سخنان ذيل بسنده مي كنيم:
در پرتو بیانات آية مباركة وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُص۪يبَنَّ الَّذ۪ينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَٓاصَّةً (الأنفال:٢٥)
راز اين آيه اين است:
اين دنيا ميدان آزمون و امتحان و سرای تكليف و مجاهدت است، امتحان و تكليف می طلبد تا حقايق پوشيده و پنهان بماند تا با مسابقه و مجاهدت، راستگویان همراه با ابوبكرها به اعلي عليين عروج کنند و ابوجهل ها به اسفل السافلين سرنگون گردند.
— 219 —
اگر افراد بي گناه از اين نوع مصايب در امان مي ماندند و گزندي به آنان نمي رسيد، ايمان بديهي مي شد؛ يعني ديگر امتحاني باقي نمي ماند و ابوجهل ها نيز همچون ابو بكر ها سر تسليم فرو مي نهادند و درب رشد و ترقي از طريق مجاهدت، بسته مي شد و راز تكليف از ميان مي رفت.
وقتي به خواست حكمت الهي، ظالم و مظلوم باهم گرفتار مصيبت مي شوند، پس سهم مظلومان بيچاره از عدالت و رحمت گستردة الهي چيست؟
جواب: در لابه لاي اين بلا و غضب، جلوه هاي رحمت وجود دارد؛ زيرا اموال فاني افراد بي گناه در حق شان صدقه محسوب شده و درآخرت ذخيره مي شود و در حكم مال باقي قرار مي گيرد و زندگي فاني شان نيز وسيله اي مي شود براي به دست آوردن زندگي ابدي و در حكم نوعي شهادت است؛ يعني اين زلزله در حق افراد بي گناه رحمتي است در لابه لاي غضب؛ چون از يك مشقت و عذاب نسبتاً اندك و موقت، ثروت بسيار هنگفت و هميشگي به دست مي آورند.
سوال پنجم:
پروردگار عادل، رحيم، قادر و حكيم چرا به گناهان خصوصي، جزاي خصوصي نمي دهد، بلكه عنصر بسيار بزرگي چون زمين را مسلط مي سازد؟ چگونه اين كار با جمال رحمت و گستردگي قدرتش موافقت دارد؟
جواب:
قدير ذوالجلال به هر یک از عناصر، وظايف بسيار زيادي محول کرده است و در هر وظيفه نتايج زيادي را به بار مي آورد؛ اگر در يكي از وظايف يك عنصر، يك نتيجه اش زشت و بد و مصيبت باشد، ساير نتايج زيبا اين نتيجه را نيز حكماً زيبا مي سازد؛ زيرا اگر اين عنصري كه بر ضدّ انسان به خشم آمده است، با هدف جلوگیری از پیدایش آن یک نتیجة بد از وظيفه اش باز داشته شود، آن وقت به شمار همان نتايج زيبا، خوبي هاي زيادي ترك مي شود و در واقع به تعداد آن همه نتايج خوب، بدي هاي زيادي پدیدار می شود؛ چون معلوم است كه انجام ندادن خير ضروري، خود شر است و جلوگيري از پيدايش شرّ واحد اين همه فلاكت به بار مي آورد، که اين اقدامي است بسيار زشت و سراپا عیب و خلاف حكمت و حقيقت. حال آنكه حكمت، قدرت و حقيقت از هر عيب و نقصي پاك اند.
— 220 —
از آنجایی که برخي از خطاها به حدي فراگيرند كه همة عناصر به ویژه زمين را به خشم مي آورند و تجاوز تحقير آميزي نسبت به حقوق بسياري از مخلوقات به شمار مي آيند، اگر براي نشان دادن زشتي فوق العادة اين جنايت، به عنصر بسيار بزرگی دستور داده شود تا ضمن انجام وظايف كلي اش گناهكاران را نيز تأديب كند، این دستور عين حكمت و عدالت است و براي مظلومان هم عين رحمت خواهد بود.
سوال ششم:
افراد غافل به این نظریه دامن می زنند: زلزله چیزی جز نتیجة انقلاب و انفجارهای معادن داخل زمين نیست. لذا با نگاه يك حادثة تصادفي و طبيعيِ بدون هدف و مقصد به آن مي نگرند و علل و نتايج معنوي اين حادثه را نمي بينند تا از خواب غفلت برخيزند، آيا اين دستاويزشان حقيقتي دارد؟
جواب:
غير از گمراهي هيچ حقيقتي ندارد؛ چون مشاهده مي كنيم که هر يك از هزاران نوع موجودات زندة روي زمين كه تعداد شان بيش از پنجاه میلیون است، هر ساله لباس هاي زيبا و مرتبی مي پوشند و عوض مي كنند و حتي يك بال مگس كه فقط يك عضو از صدها عضو آن است و خود مگس که فقط فردی از افراد بي شمار خاندان حشرات به شمار مي رود، بيهوده و سربه خود رها نشده، بلكه از پرتو قصد و اراده و مشيت و حكمت الهي برخوردار است. اين خود نشان مي دهد كه: نه تنها افعا ل و احوال مهم كرة بزرگي مانند زمين كه گهواره و مادر و پناهگاه و خانة بسياري از جانداران است - خارج از اراده، اختيار و قصد الهي نيست، بلكه هيچ چيز آن، اعم از جزیي و كلي، خارج از آن نمي باشد؛ ولي قادر مطلق براساس اقتضاي حكمتش اسباب ظاهری را به عنوان یک پرده بر روي تصرفات و عملكرد خود می کشد، وقتي اراده زلزله مي كند ، گاهی به يكي از معادن دستور حركت مي دهد و آن را روشن و شعله ور مي سازد.
بالفرض اگر زلزله ها در نتيجة انقلاب و تكان معادن نيز باشد، بازهم به امر و حكمت الهي به وقوع مي پيوندد نه چيزي ديگر؛ به طور مثال: شخصي توسط تفنگ يكي را می کشد، چقدر حماقت و ناداني خواهد بود اگر با ناديده گرفتن قاتل، فقط باروت موجود در تير تفنگ مقصر دانسته شود و تمام حقوق مقتول بيچاره پايمال
— 221 —
گردد! عيناً به همین شكل، حماقتي بدتر از آن خواهد بود اگر دستور الهي مبني بر انفجار بمب ذخيره شده در زمين كه نه تنها يك مأمور مسخّر، بلکه كشتي و هواپيماي اوست، به باد فراموشی سپرده شود و يا به طبيعت واگذار گردد! چون او به بمبي كه با حكمت و اراده اش در داخل زمين نگهداري كرده است دستور انفجار مي دهد تا افراد غافل و سرکش را بيدار کند.
تكميل سوال ششم و حاشية آن
گمراهان و ملحدان، براي پاسداری از آيين و ايده شان و ممانعت از بيداري و هوشياري اهل ايمان، چنان تمرد و حماقت عجيبي از خود نشان مي دهند كه انسان را از انسان بودنش پشيمان مي سازد؛ مثلاً: گسترش ظلم و جنايات بشر و عصيان و نافرمانی او در این اواخر که سراسر هستی را فرا گرفته است، سبب شد تا کائنات و عناصر كلي به خشم آيند و خالق آسمان ها و زمين نيز نه با ربوبيت خصوصي، بلكه از این جهت که ربّ و حاكم تمام هستي و تمام عوالم است، در سراسر عالم و در دايرة كلي ربوبيت، تجلّيِ كلي و گسترده اي نمود؛ بدینگونه که به منظور بيدار كردن نوع بشر و بازداشتن اش از طغيان و سركشي و شناساندن پروردگار براي آنانی كه از شناختن اش سرباز مي زنند، بلاها و آفات عمومي هولناكي چون جنگ جهاني، زلزله ها، سيل هاي خانمان برانداز، بادها و طوفان هاي و يرانگر را برسرشان فرو ريخت و بدين طريق حكمت و قدرت و عدالت و قيموميت و اراده و حاكميت خود را آشكار ساخت؛ اما به رغم همة این ها شياطين خیره سر انسان نما در برابر اين همه اشارات كلي رباني و تربيت الهي، ابلهانه تمرد و سركشي مي كنند و مي گويند: "اين يك پديده طبيعي است، انفجار معادن است وچيزي جز يك تصادف نيست! چندي پيش حرارت خورشيد با برق برخورد کرد و به مدت پنج ساعت تمام دستگاه ها را در امريكا از كار انداخت و در "قسطموني" آسمان قرمز شد، گويي آتش بود و زبانه مي زد !" و از اين قبيل هذيانات پوچ و بي معني سر مي دهند. جهل مطلق ناشی از گمراهی و تمرّد كثيف برخاسته از کفر، مانع از این مي شود که ماهیت اسباب را درک کنند و بدانند که اسباب فقط بهانه و پرده اي است بر روي قدرت الهي. تاجايي كه اين گونه افراد، از روي جهل و ناداني، بر اسباب ظاهری انگشت نهاده و با ديدن درخت بزرگ و كوه مانندِ صنوبر مي گويند: اين درخت را همين بذر رويانده
— 222 —
است؛ و بدین طریق، هزاران معجزه آفريدگار را انكار مي كنند، حال آنكه صدها دستگاه و كار خانه از عهدة پيدايش چنين درختي برنخواهند آمد. آنان با ارائهٔ اين نوع اسباب ظاهري، بزرگ ترين فعل ربوبيت را، كه با اختيار و حكمت پروردگار تحقق یافته است، به هيچ تنزل مي دهند.
ديگري مي آيد و يك حقيقت بسيار عميق و مهم را که فراتر از ادراك عقل و از هر جهت داراي حكمت است، با يك اصطلاح علمي نامگذاري مي كند. انگار با این تحلیل ساده همه چيز حل شده و از پيچيدگي درخواهد آمد و به مسألة معموليِ بي معني و بي حكمتی تبديل خواهد شد!!
بيا و آخرين حد حماقت را ببين ! يك حقيقت مجهول عميق و پر راز و رمز را كه معرفی و بيان حكمت هاي آن در صد صفحه نمي گنجد، نامگذاري علمی مي كند و مثل يك چيز معلوم و شناخته شده مي گويد: "علت آن چنين است. و اين حادثه از برخورد يكي از مواد خورشيد با برق ایجاد می شود"!
باز جاهل ديگري مي آيد و چند برابرِ جهالت ابوجهل از خود ناداني نشان مي دهد؛ بدینگونه که يك حادثه خصوصي و ارادی ربوبيت را به يكي از قوانين فطري ارجاع می دهد كه به نام "عادت الله" (قانون جاري خداوند در هستي) ياد مي شود و با اين ارجاع، نسبت آن حادثه را از ارادة كلي و اختيار مطلق و حاكميت نافذ الهي قطع مي كند ، سپس آن را به تصادف و طبيعت حواله مي دهد و در واقع چنین فردی همچون ابله و ناداني است كه پيروزي يك سرباز يا يك گردان در جنگ را، مرهون يكي از مقررات نظامي و قانون سربازي دانسته و نقش فرمانده و دولت و تاكتيك هاي رزمي را ناديده مي گيرد و بي ارتباط مي داند. لذا به يك ديوانه ي عاصي شباهت پيدا مي كند.
بيا با ارائهٔ مثالی بيشتر با حماقت چنین افرادی آشنا شويم:
اگر صنعتگر ماهري صد ظرف غذاي مختلف و صد متر پارچة گوناگون را از تكه چوبي به اندازة سر ناخن تهيه كند، چه حماقت بزرگي خواهد بود اگر شخصي با ارایه اين تكه چوب بگويد: اين مصنوعات به صورت طبيعي و يا تصادفي از اين چوب ساخته شده است ! و با این پندار شاهکارهای آن صنعتگر و هنرنمایي هاي خارق العادة آن هنرمند را به هيچ تنزل دهد!
— 223 —
سوال هفتم:
چگونه فهميده مي شود كه اين حادثه زميني مستقيماً متوجه مسلمانان اين سرزمين بوده و آنان را مورد هدف قرار داده باشد؟ و چرا غالباً درمناطق "اِزمير" و "ارزنجان" به وقوع مي پيوندد؟
جواب: اين حادثه در زمستانی طاقت فرسا و در تاريكي شب و سرماي شديد و به ویژه در مناطقي كه قداست ماه مبارك رمضان حفظ نمي شود، رخ داد و به منظور بيدار كردن عده اي كه هنوز درخواب غفلت اند و از پیامدهای آن عبرت نگرفتند، استمرار یافت. علايمي از اين قبيل دالّ براين است كه اين حادثه اهل ايمان را مورد هدف قرار داده و متوجه آنها مي باشد و آنان را به لرزه در مي آورد تا به برپایي نماز و دعا و نيايش، و ادارشان كند.
اما شدت آن در جاهايي مانند ارزنجان آسيب ديده، دو علت دارد:
نخست: برای پاكسازي آنان از آلودگي هاي گناهان اندک شان، به صورت عاجل اقدام شد.
دوم: در اين نوع مناطق، حاميان اسلام و پاسداران قوي و حقيقي ايمان اندك و يا به طور كلي سركوب هستند، كفار با استفاده از اين فرصت، مركز بسيار مؤثري را جهت فعاليت شان بنا نهادند و به همين علت احتمال دارد از همه جاها نخست آنجا تنبيه شده باشد.
لَا يَعْلَمُ الغَيْبَ إلَّا اللّٰه.
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾