— 172 —
گفتار سيزدهم
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْاٰنِ مَا هُوَ شِفَٓاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِن۪ينَ ﴾
(الإسراء:٨٢)
﴿ وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ ﴾
(يس:٦٩)
اگر می خواهی مقايسه اي بين حكمت قرآن حكيم و علوم فلسفي انجام دهی و از پند و اندرزهایی که می توان از آن دو به دست آورد آگاه شوی و به درجات علمي آن دو پي ببري، به سخنان زیر دقت كن:
قرآن معجزالبيان، با بيانات برنده اش پردة عادت و الفت را از روی مخلوقاتی که در حقیقت، معجزات قدرت و امور خارق العاده هستند اما به اشتباه، امور عادی و معمولی پنداشته می شوند، بر می چیند و بدين وسيله حقايق شگفت انگيزي را براي اهل شعور برملا مي سازد و نگاه عبرت شان را به پند و اندرزهاي آن جلب مي کند و گنج هاي فنا ناپذير علوم را مي گشايد.
اما حكمتِ فلسفه، تمام معجزات قدرت الهي را زير پرده عادت و الفت نگه مي دارد و با بي اعتنایي از آن ها رد مي شود و فقط موارد نادر و استثنايي ای را كه از تناسب خلقت محروم مانده و فطرت کامل و سالمی ندارد و برخلاف نظام آفرينش خلق شده اند، در معرض توجه قرار مي دهد و اینگونه موارد استثنایي را نمونه هایی از حكمت عبرت انگيز تلقی می کند؛ به طور مثال: آفرينش انسان را كه جامع ترين معجزة قدرت است، امري عادي دانسته و با بي اعتنایي به آن مي نگرد، اما نوزاد سه پا و يا دو سری را که از كمال آفرينش انسان بازمانده است، با ولولة حيرت و تعجب در محور توجهات قرار مي دهد. و بعنوان مثال: تغذیة مرتب و منظم عموم نوزادان از خزانة غيب، نمايانگر لطيف ترين و عمومي ترين معجزة رحمت است، اما فلسفه آن را امری عادي مي پندارد و پردة كفران برسرش مي كشد، ولی حشره اي را در كانون توجهات قرار مي دهد كه از قافلة نظم همگانی بازمانده و از گروه اش جدا شده و تك و تنها در ديار غربت بسر مي برد و با برگ سبزي در اعماق دريا تغذيه مي كند ؛ و حتی این حالت
— 173 —
او یعنی برخورداری اش از تجلیاتِ لطف و کرم و تغذیه شدن آن بدان گونه، همه ماهيگيران را به گريه وا می دار. (٭):اين حادثه در امريكا به همين شكل به وقوع پيوسته است.
اينك در روشنایي اين مثالها، ثروت و غناي قرآن كريم را در میدان علم وحكمت وخداشناسي ببین و فقر و افلاس فلسفه را هم از لحاظ علم و عبرت و شناخت آفريدگار، مشاهده کن و عبرت بگير!
از اين رو قرآن كريمی که دربر گیرندة حقايقِ بي پايانِ تابنده و درخشان است، نیازی به خيالات شعري ندارد.
و سبب دیگر پیراسته بودن آن از شعر این است که قرآن به رغم برخورداری از كامل ترين نظام و اعجاز انگيزترين انتظام و پرداختی به شرح و تفسیر هماهنگی موجودات در کارگاه هستی با اسلوب و روشهای منظمش، بازهم غيرمنظوم و پيراسته از خيالات شعري است؛ پس هیچ یک از آیات ستاره مانندش مقید به وزن نیست، لذا توانسته است مرکز اکثر آیات قرار گیرد و با آن ها همخوانی داشته باشد؛ زیرا هر آیه آیاتی را که در معنی باهم مرتبط اند با خطوط ارتباطی در دایرة وسیعی به هم پیوند می دهد. گويا آیة مستقل غيروابسته به وزن چشمي دارد و اكثر آيات را مي بيند و چهره اي دارد كه متوجه آن ها است. به همين دليل در قرآن كريم با هزاران قرآن مواجه می شویم به حدی که برای هر اهل مشرب، يكي از آن را تقديم مي دارد؛ به عنوان مثال، سورة اخلاص، گنجینة بزرگي از علم توحيد است، سي و شش سوره اخلاص را دربر مي گيرد كه این سوره ها از تركيب شش جملة آن که مرتبط با يكديگرند، تشكيل مي شود، چنانکه اين مطلب در گفتار بيست و پنج بيان شده است.
آری! همان گونه كه بي نظمي ظاهري ستارگان آسمان، هر ستاره را از قید رها می سازد و به مثابه مرکزی برای اکثر ستارگانی که در دایرة محیط آن هستند قرار می دهد و بدین گونه هر ستاره را به سوی یکایک ستارگان موجود در دایره اش دراز می کند تا اشاره اي باشد به برقراري مناسبت پنهانی خطوط ارتباطی که بين موجودات برقرار است؛ انگار هر ستاره - همچون ستاره هاي آيات كريمه - چشمي دارد و همه ستارگان را مي بیند و چهره اي دارد كه به همة آن ها نگاه می کند.
— 174 —
پس كمال نظم را در عين بي نظمي ببين و پند بگير! و رازی از رازهای آية
وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ (يس:٦٩) را درك کن. و نيز حكمت ديگر وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ را از نكات ذيل بياموز:
ويژگي شعر اين است كه حقايق كوچك و بي نور را با خيالات بزرگ، زينت می بخشد و دلچسپ مي سازد؛ حال آنكه حقايق قرآن آنقدر بزرگ، عالي، درخشان و پر رونق اند كه بزرگ ترين و تابنده ترين خيال در برابر آن كوچك و بي نور مي ماند.
به عنوان مثال: آياتي چون يَوْمَ نَطْوِى السَّمَٓاءَ كَطَىِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ (الأنبياء:١٠٤) و يُغْشِى الَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَث۪يثًا (الأعراف:٥٤) و اِنْ كَانَتْ اِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَاِذَاهُمْ جَم۪يعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ (يیس:٥٣) و حقايق بي شماري از اين قبيل، شاهد مدعا هستند.
اگر می خواهی ببيني و لذت ببري كه چگونه هر يك از آيات قرآن نور اعجاز و هدايت را می گستراند و همچون ستاره ای تابان، ظلمات كفر را از هم مي پاشد، بيا و خود را درآن عصر جاهليت و در آن صحراي بدويت تصور كن! زماني كه هر چيز در تاريكي جهل و غفلت و زير پردة جمود و طبيعت قرار دارد، يك باره خواهي ديد كه از زبان بلند و رسای قرآن صداي
﴿ يُسَبِّحُ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَمَا فِى الْاَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَز۪يزِ الْحَك۪يمِ ﴾
(الجمعة:١) بر مي آيد و با شنيدن آن، همة موجودات مرده و يا به خواب رفتة هستي، در ذهن شنوندگان زنده مي شوند، به هوش مي آيند، به پامي خيزند، و به ذكر مي پردازند.
و ستاره هاي جامد و آتش پاره ي چهرة تاريك آسمان، و مخلوقات پريشان روي زمين، فرياد تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ (الإسراء:٤٤) را مي شنوند و در نظر شنوندگان، آسمان به صورت يك دهان، و ستارگان، همچون كلمات پر راز و حكمت و مالامال از حقيقت؛ و زمين، مانند يك سر؛ و دشت و دریا، بسان يك زبان؛ و تمام حيوانات و نباتات، به شكل كلمات تسبيح خوان پدیدار می شوند.
بدين طريق، اگر با اندیشه ای ژرف از زمان خود به آن زمان منتقل شوی، مي تواني از دقايق و ظرافتهای مذکور در اعجاز آية كريمه بهره بري، ورنه محروم خواهي ماند.
— 175 —
اگر با وضعیت کنونی ات به آیات قرآن بنگری هرگز نخواهی توانست اعجاز هر آیه را به گونة باید و شاید ببینی، چون وضعیت فعلی ات از آن عصر بدین سو با نور قرآن منوّر گشته و به مرور زمان هرچیز، معروف و مألوف شده است و سایر علوم اسلامی نیز بسیاری از تیرگی ها را برچیده است؛ یعنی اگر از لا به لای پرده های ألفت به آیات قرآن بنگری، شکی نیست که زیبایی اعجاز انگیز هر آیه را به شکل حقیقی آن نخواهی دید و با نحوة درهم کوبیده شدن تاریکی ها در پرتو نور تابان آن ناآشنا خواهی ماند. اینجاست که از میان وجوه فراوان اعجاز قرآن حتی با یک وجه آن کام تو شیرین نخواهد شد.
اگر می خواهی بزرگترين درجة اعجاز قرآن را تماشا كني، اين مثال را بشنو و به آن بينديش:
درختي را فرض مي كنيم بسيار تنومند و عجيب، شاخه هايش در هرطرف پهن و پراكنده اند؛ اين درخت زير پردة غيب، و درجايي پوشيده نگهداري مي شود. معلوم است كه در بين شاخه ها، ميوه ها و برگ ها و گل هاي يك درخت نيز مانند اعضاي بدن انسان، نوعي پیوند و تناسب و توازن برقرار است و هر جزء با توجه به ماهيت درخت، شكل و صورتي به خود مي گيرد.
حال اگر شخصي پيدا شود و اعضاي اين درخت را - كه هرگز ديده نشده است و فعلاً هم ديده نمي شود- روي پرده اي نقاشي و حد و اندازه اش را تعيين كند و پيوند و خطوط ارتباطي شاخه ها، ميوه ها و برگ هايش را به شكلي مناسب به تصوير بكشد و فاصلة دور و دراز مبدأ و منتهي را با تصاوير واقعيِ اعضاي درخت پركند، ترديدي باقي نمي ماند كه اين نقاش، آن درخت غيبي را با نگاه غيب آشنايش مي بيند و در مورد آن آگاهي كاملي دارد، و بعداً نقاشي مي كند.
بدين سان، بيانات فرقاني قرآن معجز البيان نيز در تشريح حقيقت ممكنات (اين حقيقت عبارت است از: حقيقت درخت آفرينش كه از آغاز دنيا تا دورترين نقطة آخرت امتداد يافته و از فرش تا عرش و از ذره تا شمس پراكنده است) چنان همگوني و تناسب را رعايت کرده و به هر عضو و ميوه اش صورت مناسبي داده است كه همه محققان در پايان تحقيق شان مي گويند: "ماشاء الله"! "بارك الله"! اي قرآن حكيم! تنها تو مي تواني طلسم هستي و معماي آفرينش را كشف كني و بگشايي.
— 176 —
در مثال مناقشه نيست (ولله المثل الاعلي)حال فرض مي كنيم اسماء و صفات الهي، شئون و افعال رباني همچون درخت نورانیِ طوبي است كه دايرة عظمتش از ازل تا ابد امتداد مي يابد و حدود كبريایي اش فضاي نامتناهي را دربر مي گيرد و محدوده اجراءاتش از حدود
فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوٰى (الأنعام:٩٥)
و يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال:٢٤)
و هُوَ الَّذ۪ى يُصَوِّرُكُمْ فِى الْاَرْحَامِ كَيْفَ يَشَٓاءُ (آل عمران:٦)
تا به خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ ف۪ى سِتَّةِ اَيَّامٍ (هود:٧)
و تا وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَم۪ينِه۪ (الزمر:٦٧)
﴿ و وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ﴾
گسترده است.
مي بينيم كه قرآن كريم آن حقيقت نوراني را با تمام شاخ و برگ هايش و با تمام غايات و ميوه هايش دركمال هماهنگي و تناسب بيان مي کند، به گونه اي كه يكي ديگري را از بين نمي برد و حكم يكديگر را فاسد نمي كند و از يكديگر وحشت ندارد. قرآن کریم با چنين صورت شايسته و مناسبي حقايق اسماء، صفات، شئون و افعال الهي را بيان مي كند و همه اهل كشف و حقيقت و صاحبان عرفان و حكمت را كه در دايره ملكوت در گردش اند، وا مي دارد تا در برابر بيانات شيواي آن شگفت زده بگويند:
"سبحان الله! چقدر كامل! چه زیبا و هماهنگ و چقدر جالب است !" مثلاً: در بين اركان ششگانه ايمان كه به دايره امكان و وجوب مي نگرد و فقط يكي از شاخه هاي آن دو درخت بزرگ به شمار مي رود، قرآن کریم در بين شاخ و برگ ها و ظريف ترين و كوچك ترين ميوه ها و گل هاي آن چنان تناسب و توازن و هماهنگي ای نشان مي دهد و به تصوير مي كشد كه عقل بشر از درك آن عاجز و از زيبایي آن در حيرت مي ماند.
همچنین در به تصوير کشیدن هماهنگي و تناسب موجود در بين اركان پنجگانة اسلام، كه فرعي از شاخه هاي ايمان به شمار مي آيد، شاهكار کرده و حتي توازن
— 177 —
و مناسبت را به بهترين وجه اش بين كوچك ترين آداب، دورترين اهداف، عميق ترين حكمت ها و جزيي ترين تفرعات آن، رعايت کرده است.
كمال انتظام شريعت اسلامي که از نصوص، اشارات و رموز اين قرآن سرچشمه گرفته است، روشن ترين دليل اين مدعا است.
چنانکه انتظام، توازن، تناسب، تکامل و استواری احكام شريعت غرای اسلام، گواه عادل و دليل برنده اي است بر حقانيت قرآن؛ بدين معني كه امكان ندارد بيانات قرآن به علم و دانش ناچيز بشر، به ويژه انسان امّي و ناخوانده استناد کند، بلكه به علمي محيط و فراگير مستند بوده و كلام ذات بزرگواري است كه در یک لحظه همه اشيا را مي بيند و درآنِ واحد، تمام حقايق موجود ميان ازل و ابد را مشاهده مي كند.
آيه مباركه اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذ۪ٓى اَنْزَلَ عَلٰى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا (الكهف:١)
به همین حقیقت اشاره دارد.
اَللّهمَّ يَا مُنیزِلَ الْقُرآنِ! بِحَقِّ الْقُرآنِ وَبِحَقّ مَن اُنیزِلَ عَلَيهِ الْقُرآنُ نَوِّرْ قُلُوبَنَا وَقُبُورَنَا بِنُورِ الْإِيمَانِ وَالْقُرآنِ آمِينَ يَا مُسْتَعَانُ!
— 178 —
مقام دوم
گفتار سیزدهم
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
گفتگو با تعدادی از جوانان كه با وجود قرار گرفتن در معرض فتنه هاي پر جاذبه،
باز هم عقل و فكرشان را از دست نداده اند
تعدادي از جوانان مي پرسند: "در مقابل هجوم لهويات و هوس هاي جذاب و فريبندة عصر حاضر، چگونه آخرت خود را نجات دهيم؟" آنان در اين رابطه از "رسائل نور" كمك خواستند. من نيز به اسم شخص معنوي "رسائل نور" به آنان گفتم:
قبر یک حقیقت است، هيچ كس نمي تواند آن را انكار كند و هر كس خواه ناخواه به آن داخل مي شود. و براي ورود فقط سه راه با سه شكل وجود دارد، نه بيشتر:
راه اول: براي اهل ايمان، قبر دري است به عالمي به مراتب زيباتر از اين دنيا.
راه دوم: براي كساني كه با وجود ايمان به آخرت، بازهم راه سفاهت و ضلالت را برگزيده اند، قبر به منزله زندان ابدي و درب سلول انفرادي است. با آنان مطابق اعتقاد و نگرش شان رفتار مي شود؛ لذا به خاطر عمل نكردن به آنچه كه اعتقاد داشتند، در اين زندان انفرادي، تك و تنها باقي خواهند ماند و درد جدایي از دوستان را خواهند چشيد.
راه سوم : براي اهل انكار و گمراهی كه به آخرت ايمان ندارند، قبر، درب اعدام و نیستی ابدي است؛ يعني در نظر او قبر، دار اعدامي است كه وی را با تمام دوستان و دوست داشتني هايش از بين مي برد، زیرا كسي كه باوري چنين داشته باشد، به عنوان پاداش عين آن را خواهد چشيد.
اين دو مسأله بديهي است، دليل نمي خواهد و با چشم ديده مي شود.
وقتي زمان فرا رسيدن مرگ نامعلوم است و هر لحظه امكان دارد به سراغ انسان اعم از پیر و جوان بيايد، بدون شك انسان ضعيفي كه اين حادثه وحشتناك را هر آن مقابل چشمانش مشاهده مي كند ، همواره در جستجوي راه نجات از آن اعدام ابدي و زندان
— 179 —
انفرادي و در انديشه يافتن راه و چاره ای است كه بتواند درب قبرش را از عالم ظلمت به عالم نور و از زندان وحشتناك به عالم امن و از عذاب ابدي به سعادت باقي مبدل سازد. در واقع اين بزرگترين آرزوي آدمي است؛ آرزويي به بزرگي دنيا!
آشكار بودن اين حقيقت، یعنی حقیقت موت و قبر از سه راه مذکور را يك صد و بيست و چهار هزار خبر دهندة راستگو، يعني انبيای كرام عليهم السلام با در دست داشتن معجزات، بیان کرده اند و يك صد و بيست چهار میليون اولياي الهي، برآنچه كه انبيای كرام خبر داده اند مهر تأیید نهاده و با كشف و ذوق و شهود، برآن صحّه می گذارند و نيز محققان بي شماري گفته ها و اخبار انبيا و اوليا را با دلايل عقلي و به درجة علم اليقين (٭): يكي از آنها رسالة نور است، در ميدان وجود دارد. به اثبات رسانده و همگی با نود و نه در صد احتمال قطعي بالاتفاق خبر مي دهند كه:
نجات يافتن از زندان ابدي و رهایی از بند انفرادی و تبديل مرگ به سعادت ابدي، فقط با ايمان و فرمانبرداری امكان پذیر است، نه با چيزي ديگر.
وقتي براي نرفتن از یک راه خطرناك، اطلاعات يك فرد مبني بر نا امن بودن راه، مد نظر گرفته مي شود - و لو اينكه يك در صد آن صحت داشته باشد- حال اگر كسي با ناديده انگاشتن سخن چنین فردی از آن راه برود، آيا نگراني و اضطراب ناشي از خطرات احتمالي كه حتي اشتهايش را مي سوزاند، او را از ادامه مسیر باز نمی دارد؟!
هرگاه خبر يك نفر دارای چنین اهميتی باشد، مسلم است که گفتة صد ها هزار نفر از گويندگان صادق و مصدوقی كه مي گويند: "ضلالت و سفاهت در نهایت انسان را صد در صد به پای اعدام قبر و زندان انفرادی ابدی آن سوق می دهد، ولی ایمان و عبودیت به احتمال صد در صد دارهای اعدام را از سر راه بر می دارد و راه زندان ابدی را مسدود می سازد و قبر را به دری تبدیل می کند که به خزانة ابدی و سرای سعادت گشوده می شود، از چه اهمیت والایی برخوردار خواهد بود"؛ مسلماً اين يك ادعاي محض نيست، بلكه گويندگان اين سخن، علايم و نشانه هاي مدعاي خود را هم نشان مي دهند.
اكنون از شما مي پرسم:
جايگاه انسان بيچاره، به ویژه مسلمان، در مقابل اين مسألهٔ بسيار مهم چيست؟ فرضاً اگر سلطنت دنیا با تمام لذايذ آن فقط به يك شخصِ فاقد ايمان و عبوديت داده
— 180 —
شود، آيا او مي تواند نگراني و پريشاني خويش را از قبري كه در برابر چشمان اوست و هر لحظه در انتظار فرا خوانده شدن به آنجا است، رفع كند؟
وقتي کهنسالی، مريضي، مصيبت و مرگ و ميرهايي كه روزانه در هر گوشه و كنار رخ مي دهند درد تلخي به انسان مي چشانند و دائماً به او هشدار مي دهند، بدون شك، اهل ضلالت و سفاهت و لو اینکه از میليون ها لذت و سرور دنيا نیز بر خوردار باشند، باز هم جهنمي معنوي در قلب شان شعله ور است و آنان را از درون مي سوزاند؛ اما این غفلت است که سبب می شود تا هرچند مؤقت آن عذاب دردناک را احساس نکنند.
اهل ايمان و اطاعت، قبر را در برابر خود به عنوان دري گشوده شده به سوی سعادت ابدي و نعمت های دايمي مي پندارند؛ چون با وثيقة ايمان و با مدركي كه از مقدرات ازلي الهي به قرعه شان بر آمده است مي توانند میلیون ها پاداش دریافت کنند و از انتظار لحظه ای كه گفته خواهد شد: "بيا مدرك خود را بگير!" چنان لذت عميق و ذوق معنوي به آنان دست مي دهد كه اگر مجسم شود و بذرش به درخت مبدل گردد، حتماً براي مومن ارزش بهشتی معنوي را خواهد داشت که مخصوص اوست.
مادام که چنین است قطعاً كسي كه بر اثر احساسات جوانی و تحریک هوس های آن، از چنین ذوق و لذت بزرگی به خاطر لذت موقت نامشروع و مسموم چشم بپوشد، صدها مرتبه پایين تر از حيوان سقوط خواهد کرد؛ حتي نمي تواند زندگی اش را مثل بي دين هاي بیگانه (نامسلمان) سپری کند؛ زيرا کسی از آنان که پيغمبر ما را انكار كند، مسلماً با پيغمبران ديگر آشنايي دارد و اگر منكر تمام پيغمبران باشد، مي تواند شناختي از وجود الله جل جلاله داشته باشد و اگر به خداوند هم ايمان ندارد، مي تواند داراي خصائلی باشد كه او را به كمالات انساني برساند؛ اما يك مسلمان، فقط از طریق محمد عربی (ص) می تواند همة انبیای کرام و پروردگارش و هر نوع کمالات را بشناسد؛ لذا هركه تربيت او را ترك و از حلقه وی خارج شود، نه پيغمبري را مي شناسد و نه پروردگار را؛ و نیز نمي تواند پايه هاي كمالات انساني را در روح و وجدانش محافظت کند؛ زيرا اصول دين و پایه های تربيتي رسول اكرم (ص) در بالاترين درجة برتري و كمال قرار دارند، پس كسي كه از اوامرش سرپيچي كند، نه تنها نمی تواند نور و كمالي به دست آورد، بلكه محكوم به سقوط و زوال مطلق نیز خواهد بود.
— 181 —
چون پيامبر اکرم (ص) آخرين و برگزيده ترين پيغمبران و معلم تمام حقايق براي بشريت است و مدار افتخار نوع بشر محسوب می گردد، به طوری كه اين امر را در طول چهار ده قرن به اثبات رسانده است.
پس اي فريفتگان زينت دنيا! و اي بيچارگاني كه با نگراني از آينده در فكر تضمين زندگي و آينده خود هستيد ! اگر طالب لذت، ذوق، سعادت و راحت دنيا هستید، به لذت هاي مشروع اكتفا كنيد و فقط همين برايتان كافي است؛ زيرا همان گونه که از گفتارهاي قبلي دريافتيد در لذت هاي غير مشروع و خارج از دايرة شرع، هزاران درد و رنج وجود دارد.
اگر آن گونه که حوادث و رخدادهای گذشته روی پرده قابل نمایش است، می توانستند احوال- مثلاً- پنجاه سال آينده را نمایش دهند، بدون شک اهل غفلت و سفاهت دلبستگی های امروزشان را، هزاران لعن و نفرين می کردند و اشك مي ريختند!
پس هرآنکه طالب شادی همیشگی دنيا و آخرت است بايد به تربيت محمدي موجود در دايره ايمان اقتدا كند.
٭ ٭ ٭
— 182 —
تنبيه و درس و اخطاري است به گروهي از جوانان بيچاره
روزي چند جوان هوشيار و نوراني نزد من آمدند؛ جواناني كه به خاطر رهايي از خطرات زندگي، لغزش هاي جواني و تمایلات نفساني، راهکاری مناسب و راهنمایی موثري مي خواستند. در پاسخ نکته ای برای آنان بيان كردم كه قبلاً به جوانان ديگري كه طالب راهنمائي بودند از ارشادات "رسائل نور" گفته بودم؛ و آن این که:
جواني تان قطعاً سپري خواهد شد. اگر خود را پايبند شريعت نسازيد، جواني تان از دست می رود و هم در دنيا و هم در قبر و هم در آخرت چنان بلايي بر سرتان مي آورد كه دردش به مراتب از لذتش فزون تر خواهد بود، ولی اگر با تربيت اسلامي جواني تان را در عفت، حفظ ناموس و طاعت الهي سپری و شكر نعمت اش را ادا كرديد، جواني تان به طور معنوی باقي خواهد ماند و جواني ابدي بهشت را درپی خواهد داشت. زندگي نيز، اگر خالي از ايمان باشد و يا بر اثر كثرت گناه، ايمان تأثيرش را از دست بدهد، در عین عيش و لذت ظاهري و بسيار كوتاهش، مي تواند هزاران بار بیشتر از اين لذت، به دردها و غم ها و رنج هايي به مراتب بیشتر بینجامد. از آنجاکه انسان داراي عقل و فكر است، بر خلاف حيوانات چنانکه فطرتاً با زمان حاضر مرتبط است، با زمان هاي گذشته و آينده نيز ارتباط دارد و از آن زمانها هم لذت و رنج نصيبش مي شود.
اما حيوان چون فاقد فكر است، لذا لذت حاضرش را انديشة غم هاي گذشته و ترس از آينده مکدر نمي سازد.
پس انساني كه در ورطهٔ گمراهی افتاده و به غفلت دچار شده باشد، غم هاي گذشته و نگراني هاي آينده، لذت بسيار جزیي حاضرش را جداً به كامش تلخ مي سازد؛ و تخريب مي كند به ویژه اگر لذت غير مشروع باشد، كاملاً در حكم عسل زهرآلود خواهد بود؛ يعني چنين انساني از لحاظ لذت بردن از زندگي، صد مرتبه پایين تر از حيوان سقوط مي كند ؛ و حتی حيات و وجود و عالم اهل ضلالت و غفلت را فقط امروز شان تشکیل می دهد؛ زیرا تمام روزهاي گذشته و همة کائنات به سبب گمراهی اش معدوم
— 183 —
و نابود شده است و عقلش او را در ظلمات و تاريكي ها محصور مي سازد. و روز هاي آينده نيز نسبت به او باز هم در حكم معدوم است، چون او هيچ اعتقادي به غيب ندارد و كسي كه به آخرت و روز رستاخيز ايمان نداشته باشد، فكر فراق و جدایي ابدي كه ماحصل عدم است، مدام زندگي اش را تاريك مي سازد.
اما اگر ايمان، زندگي براي زندگي باشد، آن وقت روزهاي گذشته و آينده با نور ايمان منور مي شود و وجود مي يابد و روح و قلب مومن را از کانال ایمان با لذت های معنوی و با انوار وجودی قوت می بخشد، درست به همان شکلی که زمان حاضر، تسلی بخش روح و قلب مومن است.
اين حقيقت در اميد هفتم "رسالة سالخوردگان" توضیح داده شده است و مي توانيد به آن مراجعه كنيد.
زندگي واقعي چنين است؛ اگر خواستار شادماني و لذت زندگي هستيد، پس زندگي تان را با ايمان زنده سازید و با اداي فرايض، بیارایید و با دوري از گناهان پاس بدارید.
اما حقيقت مرگ را، كه مرگ و مير هاي هر روز در همه جا و هر وقت، هول و دهشت اش را نشان مي دهد، ضمن مثالي برايتان بيان خواهم كرد، آن گونه كه به جوانان ديگر گفتم:
تصور كنيد که در مقابل چشمان تان دار اعدام و در مجاورت آن، محل قرعه كشي كارتِ ورود به مهماني بسيار با شكوهي قرار دارد؛ ما ده نفري كه اينجا هستيم خواه نا خواه و به ناچار به آنجا دعوت خواهيم شد، اما چون زمان دعوت معلوم نيست هر دقيقه منتظر هستيم كسي بيايد و بگويد "بيا حكم اعدامت را بگير و خود را برای اعدام آماده کن! و يا اين كه بگويد: "بيا كارت دريافت میليونها سكه طلا را تحویل بگیر!". در اين لحظه ناگاه دو نفر از دروازه ظاهر مي شوند: يكي زن نيمه عريان زيبا و فريبنده ای است که حلواي به ظاهر شيرين، اما در حقيقت زهر آلود در دست دارد و مي خواهد آن را به ما بخوراند، و آن ديگري كه مرد بسيار با وقاری است و نه فريب مي دهد و نه فريب مي خورد، از پي آن زن می آید و می گوید:
— 184 —
من حامل طلسمی هستم و می خواهم درسي به شما بدهم که اگر آن را بخوانيد و از آن حلوا استفاده نكنيد، از اعدام نجات مي يابيد و با آن طلسم، می توانید كارت آن مهماني باشکوه را نیز به دست آوريد. آنگاه با چشم خود خواهيد ديد که كساني كه از عسل مي خورند، دار زده مي شوند و تا وقتي هم كه بالای دار می روند، از درد سخت ناشي از خوردن حلواي مسموم به خود مي پيچند و دریافت کنندگان كارت مهماني با آنكه از ديد ما پنهان اند و ظاهراً چنين بر می آید كه آنان نيز دار زده شده باشند، اما میليون ها شاهد و گواه خبر مي دهند كه آن ها اعدام نشدند، بلكه براي نزديك ساختن راه و رفتن به مهماني، چوب هاي دار را وسيلة صعود و عبور ساخته اند.
بياييد خودتان از پنجره ها نگاه کنید تا ببينيد مأمورين بلند پایهٔ مسئول قرعه كشي كارت چگونه با صداي بلند اعلان مي كنند و خبر مي دهند:
"همانگونه که افراد به دار آويخته را با چشم خود مشاهده كرديد، اين را هم به يقين بدانيد كه دارندگان آن طلسم، كارت مهماني را به دست آوردند، در اين مورد هيچگونه شك و شبهه ای به خود راه ندهيد؛ زيرا این امر مثل روز، روشن است".
بنابراین در روشنایي اين مثال بايد گفت:
لذت ها و خوش گذرانی های سفيهانه و نامشروعِ جوانی همچون عسل مسموم است؛ و مرگ از نظر کسی که کارت و وثیقة سعادت ابدی یعنی ايمان را از دست داده است همچون دار اعدام است، لذا او منتظر جلاد اجل می باشد و چون وقت آمدنش از ما پوشیده است، هر لحظه ممکن است بیاید و بدون تمییز پیر و جوان همه را سر ببرد و به گودال قبر که ظاهراً دروازة تاریکی های ابدی است، بیندازد.
اما اگر آن جوان دست از خواهش های غير مشروع، که شبيه به عسل مسموم است، بردارد و در تلاش برای کسب آن طلسم قرآني يعني ايمان و ادای فرايض باشد، آنگاه باید با شادمانی بداند که يك صد و بيست و چهار هزار انبيا عليهم السلام و تعداد بي شماري از اهل ولايت و اهل حقيقت متفقاً و با ارایه دلایل و آثار خبر مي دهند كه چنين جوانان با ايمان، كليد گنج هاي سعادت ابدي را كه به شكل فوق العاده اي از مقدرات قرعه كشي بشر بيرون آمده است به دست خواهند آورد.
— 185 —
حاصل سخن:
جواني مي گذرد؛ اگر در راه سفاهت و خوش گذراني بگذرد، هزاران درد و بلا در دنيا و آخرت بر جاي خواهد گذاشت. اگر مي خواهيد بدانيد كه اكثريت اين جوانان در نتيجه سوء استفاده ها و زياده روي هایشان به امراض رواني مبتلا گردیده و در بيمارستان ها بستری شده اند ويا بر اثر پيروي از احساسات و غرورِ هوس هاي جواني در زندان ها و يا در تيمارستان ها گرفتار هستند و شايد هم بر اثر فشارهاي روحي و رواني و پریشانی های معنوی در ميخانه ها سرگردان اند، بروید از بيمارستان ها، زندان ها و قبرستان ها سوال كنيد. بدون شك از زبان حال اکثر بستری شدگان در بيمارستان ها آه و فرياد و واويلاي برخاسته از امراض ناشي از سوء استفاده و زياده روي از صاعقه جواني را مي شنويد و از زندان ها نيز ناله هاي تأسف، حسرت و پشيماني جوانان بدبختي به گوش تان خواهد رسيد كه با پيروي از احساسات و غرور جواني و سرپيچي از اوامر شريعت، سيلي تأديب خورده اند؛ و همچنین خواهيد دانست كه علت عمدة گرفتار شدن انسان به عذاب قبر همان عالم برزخی که بخاطر کثرت مراجعین همواره درش باز و بسته می شود سوء استفاده از خواهش های جواني است. مشاهدات اهل كشف و تأييد و گواهي اهل حقيقت، دليل اين مدّعا است.
هرگاه از سالخوردگان و بیماران، كه بخش اعظم جامعه را تشكيل مي دهند، نيز بپرسيد، حتماً اكثريت مطلق با تأسف و حسرت خواهند گفت: "اي واي! جواني خود را به باد هوا، بلكه در كارهاي مضر و بيهوده گذرانديم؛ مواظب باشید اشتباه ما را مرتكب نشويد!"
پس انساني كه به خاطر پنج الي ده سال لذات غير مشروع جواني، ساليان سال را در دنيا با غم و اندوه سپری می کند و در برزخ عذاب می بیند و در آخرت با بلاي جهنم و سقر مواجه می شود، در عین نیاز شدید به شفقت و دلسوزی، هيچ مستحق ترحم نیست؛ زيرا به اساس قانون «الرّاضِي بِالضَرَرِ لا يُنظر لَه» كسي كه به زيان و ضررش راضي باشد و با ميل خود به طرف آن برود، نه مستحق شفقت و دلسوزي است و نه با نگاه رحمت به وی نگريسته خواهد شد!
خداوند ما و شما را از فتنه هاي جذاب دل انگيز و فريبنده عصر نجات دهد و محافظت كند! آمين!
— 186 —
حاشية بخش دوم گفتار سيزدهم
باسمه سبحانه
زندانيان به تسلي و آرامش موجود در رسائل نور شديداً نيازمندند، به ویژه جواناني كه ضربه هاي جواني را ديده و عمر گرانبار و شيرين شان را در زندان سپري مي كنند بسان نان به نور محتاج اند.
بله! جوان بيشتر تابع احساسات است، نه عقل؛ زيرا حس و هوس او كور است، عاقبت كار را نمي بيند و يك درهم لذت حاضر را بر انبارهاي لذت آينده ترجيح مي دهد و به خاطر يك دقيقه لذت انتقام، دست به قتل يك انسان مي زند و هشتاد هزار ساعت درد زندان را مي كشد و در یک ساعت به خاطر خوشگذراني، عفت و آبروي انساني را به بازي می گیرد و سپس هزاران روز در انديشة زندان و ترس دشمن به سر می برد و سعادت و خوشبختي عمرش را مكدر مي سازد!
بدین سان جوانان بيچاره، فراز و نشيب هاي زيادي دارند كه شيرين ترين ايام زندگي شان را به تلخ ترين و جانكاه ترين روزها مبدل مي سازد به ویژه وزش طوفان فتنه ها از سمت شمال، عصر ما را با تحريك خواهش ها و احساسات جوانان، تهديد مي كند؛ چون تجاوز به زنان و دختران خانواده هاي با عفت و با حيا را برای آنعده از جواناني كه پيرو احساسات كور و غافل از فرجام کارند مجاز قرار می دهد و با ترويج فرهنگ دخول زنان و مردان در حالت لختی و عريانی به حمام ها، به انحرافات اخلاقي تشويق شان مي كند و نيز اموال ثروتمندان را برای فقرا و اوباش حلال مي گرداند، به گونه ای كه تمام بشريت در برابر اين مصيبت خانمانسوز به لرزه در آمده است.
لذا در اين عصر، بر جوانان مسلمان است که با حركت قهرمانانة خود در برابر اين مصيبت هولناك -كه از دو جهت بر سرشان هجوم آورده است- با به دست گرفتن شمشير هاي برندة ايمان همچون (رسالة ميوه و راهنماي جوانان) از رسائل نور، به مقابله بر خيزند؛ در غير این صورت، آن جوانان بيچاره هم آينده شان را و هم زندگي خوش و سعادت اخروي و حيات جاويدان خود را به رنج و عذاب مبدل ساخته و نابود خواهند كرد، آنگاه در نتيجة ناداني و سوء استفاده از نعمت جواني روانة بيمارستان ها شده و در اثر سر كشي و طغيان به زندان انداخته مي شوند و سرانجام در ايام پيري، آه و واويلا سر داده و برای گذشته سياه و اسفبار خويش اشك مي ريزند.
— 187 —
اما اگر با تربيت قرآنی و با حقايق رسائل نور خود را محافظت كند، آنگاه جوانی قهرمان، انسانی كامل، مسلمانی نيكبخت و سرور و سلطان ديگر مخلوقات خواهد شد. بله! اگر جواني در زندان، ساعتي از بيست و چهار ساعت روزانه عمرش را به اداي نمازهاي فرض اختصاص دهد و از خطايی كه سبب به زندان انداختنش شده است، توبه كند و چنانکه خود زندان مانع ارتکاب جرایم می شود، او هم با ارادة خود از گناهان دست بکشد، آنگاه شخص مفيدي بار خواهد آمد که زندگي، آينده، وطن، ملت و خويشاوندانش به او خواهند بالید و افزون بر ده، پانزده سال جواني زود گذرش، جواني ابدي را نیز كسب خواهد كرد.
تمام كتب آسماني - و در پيشاپيش همة آن ها قرآن معجز البيان- قاطعانه از اين حقيقت خبر داده و آن را مژده مي دهند. آري! وقتي یک جوان، شكر نعمت شيرين و زيباي جواني را با استقامت بر صراط مستقيم و با طاعت و بندگي ادا كند، نعمت جواني فزونی می یابد و دوام پيدا مي كند و نيز لذتش چند برابر خواهد شد؛ و در غير این صورت، جواني او مملو از بلا و درد و پر از غم و اندوه می شود و بيهوده مي گذرد و چنين جواني در نهایت، سبب فلاكت و بدبختي خويشاوندان، وطن و ملتش مي گردد.
اگر زندانی ای به ناحق به زندان محكوم شده باشد، هر ساعت زندان او حكم عبادت يك روز كامل را دارد، به شرطي كه نمازهاي فرض را ادا کند و نيز زندان برایش چله خانة عزلت می شود و در نهایت وی نیز از جملة اوليا و صالحينی به شمار خواهد رفت كه در گذشته به غارها پناه می بردند و در خلوت به نيايش خداوند مي پرداختند.
اگر آن زندانی، فقير و پير و مريض، اما علاقه مند به حقايق ايمان باشد به شرط ادای فرایض و توبه، هر ساعت عمرش در حكم بيست ساعت عبادت خواهد بود و زندان برايش به استراحتگاه، مدرسه، تربيت سرا و مکان محبت و دوستي تبدیل خواهد شد. و با ماندن در زندان از هجوم گناهان و پريشاني هاي بيرون مصون و محفوظ می ماند و احساس شادماني مي كند و از زندان درس عبرت و تربيت كامل مي آموزد و زمانی که از زندان رها مي شود نه به صورت يك قاتل و انتقام گيرنده، بلكه به صورت يك انسان نيكو كار و با تجربه و نادم و تربيت شده و فرد مفيد به جامعه تقديم مي شود؛ حتي عده اي با ديدن تربيت شدگان زندان "دنيزلي" كه در مدت بسيار كم از رسائل نور درس ايمان و اخلاق آموختند، گفته اند كه:
— 188 —
"اگر مجرمان به جاي اينكه پانزده سال به زندان انداخته شوند به مدت پانزده هفته از رسائل نور درس بگيرند، به مراتب بهتر اصلاح خواهند شد!"
پس مادامی كه مرگ نمي ميرد و اجل هم پنهان است و هر لحظه امكان آمدنش وجود دارد و وقتي كه درب قبر بسته نمي شود و قافله ها يكي پس از ديگري مي آيند و به آنجا وارد می شوند و ناپديد مي گردند و تا وقتي كه مرگ در حق اهل ايمان، سند برائت از اعدام ابدي است همان گونه كه با حقايق قرآنی اين امر واضح شده است - و در حق اهل ضلالت و سفاهت به منزلة اعدام ابدي و جدایي هميشگي از تمام دوستان، خويشاوندان و همة موجودات به شمار می رود چنانکه با چشم سر می بینید جای هيچ شك و ترديدي نیست كه خوشبخت ترين انسان كسي است كه با صبر و شكر به درگاه پروردگار، فرصت زندان را غنيمت شمرد و با استفاده از درس رسائل نور در راستاي خدمت به ايمان و قرآن، سعي و تلاش كند و در اين راه در برابر هر نوع مشكلات از خود استقامت و پايمردي نشان دهد.
اي انسان دربند عيش و لذت!
من در مدت هفتاد و پنج سال عمرم با هزاران تجربه و دليل و حوادث و با عين اليقين در يافتم كه:
ذوق حقيقي و لذت عاري از درد و خوشحالي خالي از تشويش و خوشبختي در زندگي، فقط و فقط در گرو ايمان و در دايرة حقايق ايمان است؛ ورنه هر لذت دنيوي رنج بي شماري در پي دارد؛ به عنوان مثال: با دادن لذتی به اندازة دانة انگور ده ها سيلي به گونة کسی که آن را خورده است، می زند و آرامش و لذت زندگي را از او سلب مي كند.
پس اي بيچارگان گرفتار در مصيبت زندان!
حال که دنيايتان مي گريد و زندگي به كامتان تلخ شده است، بكوشيد تا مبادا آخرت تان نیز گريه كند، سعی كنيد تا زندگي دايمي و ابدي به رويتان بخندد و شيرين شود. از فرصت زندان استفاده كنيد؛ زیرا همانطور که در شرايط سخت، يك ساعت مقاومت در برابر دشمن در حكم يك سال عبادت به شمار می رود، هر ساعت عبادت شما نیز در اين شرايط دشوار، ساعت ها عبادت محسوب می شود و زحمت ها را به رحمت و شفقت تبديل مي كند.
٭٭٭
— 189 —
باسمه سبحانه
السلام عليكم و رحمة اللّٰه و بركاته
برادران عزير و صادقم !
برای كسانی كه گرفتار مصيبت زندان شده اند و برای آناني كه با مرحمت و صداقت از زندانیان و غذاهايي كه از بيرون برايشان فرستاده مي شود مراقبت و نگهداري مي كنند، تسلي بسيار قوي ای در ضمن "سه نكته" بيان مي كنم:
نكتة اول: هر روز از روزهاي سپري شده در زندان به اندازة ده روز عبادت ثواب دارد و می تواند ساعات فاني را از لحاظ نتيجه به ساعات باقي تبديل كند و سپري کردن چند سال در زندان مي تواند وسيله نجات از میليون ها سال حبس ابدي شود.
لذا برای اهل ايمان اين يك فايدة بزرگ و با ارزش محسوب مي گردد، به شرط اينكه نماز هاي فرض را به جا آورده و از گناهاني كه سبب به زندان رفتنش شده است، با صبر و شكر، توبه و استغفار كند. در حقيقت خود زندان مانع ارتكاب بسياري از گناهان و جرايم است.
نكتة دوم: همان طوري كه زوال لذت، درد است، زوال درد نيز لذت محسوب مي شود.
بله! اگر هر فرد به روزهاي پر لذت و با صفاي گذشته اش بیندیشد، درد معنوي آن ها را احساس کرده و با تأسف و حسرت "اي واي" خواهد گفت و هرگاه روز هاي مصيبت بار و دردناك گذشته اش را به ياد بياورد، از سپري شدن آن ها چنان لذت معنوي ای احساس مي كند كه مي گويد: "الحمد لله که بلا و مصیبت رفت و ثوابش باقی ماند!" و سپس نفس آرام مي كشد. بدون ترديد لحظه ای درد موقت، لذت معنوي بزرگي در روح به جاي مي گذارد و بالعكس، ساعتي از لذت موقت ساعت ها درد در پي خواهد داشت.
وقتي حقيقت چنين است و وقتي مصيبت ساعت هاي گذشته همراه با درد هايش معدوم و ناپديد شده است وغم و اندوه روزهاي آينده نیز فعلاً ناپيدا و هيچ است و هيچ هم دردي درپی ندارد و از معدوم هم بلایی بر نمی خیزد، پس چقدر ديوانه است شخصي که به احتمال اينكه چند روز بعد گرسنه و تشنه خواهد شد، مدام امروز نان بخورد
— 190 —
و آب بنوشد، به همان شكل، به یاد آوردن ساعت هاي دردناك گذشته و آينده كه هيچ و معدوم و نيست شده اند - و بي صبري به خرج دادن و آه و ناله سردادن و با فراموشی نفس مقصر خويش از خداوند (جَلَّ جَلالَهْ) شكوه کردن نيز ديوانگي است!
انسان اگر نيروي صبرش را به راست و چپ يعني به گذشته و آينده پراکنده نسازد و برای ساعات و دقايق موجود از آن كار بگيرد، براي حل مشكلاتش كافي خواهد بود. و مشكلاتش از ده به يك كاهش مي يابد
حتي من به یاد دارم- شكايت تلقي نشود- وقتي كه در سومين مدرسة يوسفيه (٭):منظور زندان "آفيون" است؛ جايي كه استاد نورسي و طلاب رسائل نور در سال 1948 م در آن زنداني شدند. در ظرف چند روز با سخت ترين فشارهاي مادي و معنوي و بیماری مواجه شدم كه در طول عمرم هرگز نظيرش را نديده بودم، به ویژه زماني كه يأس و نا اميدي ناشي از محروميت از خدمت به نور و ديگر امراض و فشارهاي قلبي و روحي تحت فشارم قرار دادند، عنايت الهي حقيقت مذكور را برايم هويدا ساخت، به طوری که من از بیماری جانكاه و زنداني بودنم راضي شدم، چون با خود گفتم: "برای انسان بيچاره ای مثل من كه در آستانة قبر قرار دارد، فايدة بزرگي خواهد بود اگر ساعتي از عمرش كه مي تواند با غفلت سپري گردد به ده ساعت عبادتِ مضاعف تبديل شود!" لذا بارها سپاس خدا به جا آوردم.
نكتة سوم: شفقت و دلسوزي به زندانيان، خدمت و كمك كردن و فراهم ساختن غذاهايي كه به آن نياز دارند و مرهم گذاشتن بر زخم هاي معنوي شان توأم با تسلي و دلجویي از آنان، با وصف آن که كار ناچيزي به نظر می رسد، در حقيقت ثواب بزرگي در بر دارد؛ زيرا وقتی که نگهبان غذاهایی را که از بیرون برای شان ارسال می شود به آنان می رساند، به اندازة همان غذا در دفتر حسنات نگهبان و آنانی كه در بيرون و يا درون با نگهبان كار كردند، ثواب صدقه نوشته مي شود؛ به ویژه اگر زندانی پير، مريض، فقير، غريب و بي كس باشد، در این صورت ثواب اين صدقه معنوي بسيار افزايش مي يابد.
اما كسب اين ثواب بزرگ مشروط به اداي نماز هاي فرض است تا آن خدمت، لوجه الله انجام گيرد و شرط ديگر آن اين است كه خدمت بايد توأم با صداقت و شفقت و محبت وعاري از منت باشد.
— 191 —
باسمه سبحانه
﴿ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪ ﴾
السلام عليكم و رحمة اللّٰه وبركاته ابداً دائماً
اي برادران ديني و اي دوستان زنداني ام !
به قلبم اخطار شد تا حقيقتي را برايتان بيان كنم كه شما را از عذاب دنيا و آخرت نجات مي دهد؛ و آن از اين قرار است:
فرض كنيد شخصي برادر و يا خويشاوند كسي را كشته باشد؛ چنين قتلی که ناشي از دقيقه اي لذت انتقام است، سبب مي شود که قاتل، میلیون ها دقيقه عذاب قلبي و هم عذاب زندان را متحمل شود. در عين حال، خويشاوندان مقتول نيز در صدد انتقامند كه البته در قبال آن، از ترس دشمن، لذت زندگي و خوشبختي عمرشان را از دست خواهند داد. لذا آنان هم از عذاب ترس و هم از عذاب كينه و بغض رنج مي برند. بدیهی است که این مشکل فقط يك راه حل دارد و آن هم مصالحه و رفت و آمد است كه قرآن به آن امر مي كند ؛ و نيز حق و حقيقت و مصلحت و انسانيت مقتضي آن است و اسلام هم به آن تشويق مي کند.
آري! حقيقت و مصلحت در صلح است (والصلح خیر). چون اجل يكي و تغيير ناپذير است و مقتول نيز عمرش به آخر رسيده بود و بيش از اين در قيد حيات نمي ماند و قاتل نيز وسيله ای شده است برای تحقق قضاي الهي. اما اگر صلح نشود و ارتباط و تفاهم ايجاد نگردد، هر دو طرف دايماً عذاب ترس و انتقام را خواهند كشيد، به همين دليل است كه اسلام امر مي كند: "نبايد يك مؤمن برادر مؤمنش را بیش از سه روز ترك كند."
اگر انگيزة قتل، عداوت و يا كينه و غرض نبوده، بلكه منافقي آتش آن فتنه را برافروخته است، اقدام فوري جهت آشتي و تفاهم ضروري است، ورنه آن مصيبت جزیي به تدریج بزرگ مي شود و گسترش مي يابد.
اما اگر طرفين به صلح و رفت و آمد رضایت دهند و قاتل اظهار ندامت كند و همواره در حق مقتول دعا نمايد، آنگاه هر دو طرف سود بزرگي مي برند؛ زيرا برادري
— 192 —
و دوستي در میان شان بر قرار مي شود و به جاي يك برادر از دست رفته چندين برادر ديني پيدا مي كنند و با تسليم شدن به قضا و قدر الهي دشمن شان را مي بخشند. به ویژه زمانی که آنان درس رسالة نور را شنيده باشند، هم مصلحت و آرامش شخصي و هم مصلحت عامه و اخوت موجود در دايرة نور، مقتضی ترك خصومت ذات البيني است.
همان طور كه در زندان "دنيزلي" تمام زندانياني كه دشمن همديگر بودند به بركت درس رسائل نور با هم برادر شدند، بلكه اين امر به برائت ما نیز انجامید و حتي بي دينان و نیز اوباش آنجا با مشاهدة اين دوستي به ناچار "ماشاء الله و بارك الله" گفتند، و تمام زندانيان نفس راحتي كشيدند! من در همين جا ديدم كه فقط به خاطر خطاي يك نفر صدها نفر شكنجه مي شدند، حتي به همراه او برای هوا خوري و تنفس هم بیرون نمي رفتند.
يك مؤمن با شهامت و با وجدان هر گز برادر مؤمنش را اذيت نمي كند ، چه رسد به اينكه به خاطر اشتباه بسياركوچك و يا منفعت جزیي اش صدها ضرر به اهل ايمان برساند؛ و اگر احياناً مرتكب خطايي شد و يا كسي را آزار داد، بايد بی درنگ توبه و استغفار كند.
— 193 —
باسمه سبحانه
﴿ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪ ﴾
برادران عزيز جديد و زندانيان قديمي!
من به يقين پي بردم كه از روي لطف و عنايت الهي يكي از عوامل مهم آمدن ما به اينجا شما هستيد، تسليهاي رسائل نور و حقايق ايمان، تحمل فشارهاي مصيبت زندان و بسياري از ضررهاي دنيوي اش را آسان ساخته و زندگي سپري شده با غم و اندوه تان را از بي فايدگي و رفتن به باد هوا نجات داده است و براي اينكه مبادا آخرت تان همچون دنياي تان گريه كند دلداري و تسلي بخشيدن به شما نيز انگيزة ورود ما به اينجا شده است.
وقتي حقيقت چنين باشد، برشما لازم است که مانند زندانيان دنيزلي و طلاب رسائل نور با همديگر برادر باشيد! متوجه شده ايد براي اينكه با خنجر به جان هم حمله ور نشويد و به يكديگر تجاوز نکنید تمام چيزهايي را كه از خارج زندان مي آيد و نیز غذا و نان تان را باز رسي مي كنند و مسئوليني كه با صداقت انجام وظيفه مي كنند، به شدّت مراقب شما هستند. و شما اجازه نداريد با هم به هوا خوري برويد، گويا آنان فکر می کنند شما مثل درندگان و وحشي ها به جان هم خواهید افتاد! پس اي برادران جديدي كه ريشه هاي قهرماني فطرتاً در وجودتان جا دارد! اينك وقت آن رسيده است كه با يك شهامت بزرگ معنوي به هيأت مسئول بگوييد:
"اگر به جاي چاقو و كارد، تفنگ و تفنگچه به دست ما داده شود و اجازة شليك نیز داشته باشيم، هرگز به اين برادران بيچاره كه مثل ما گرفتار مصيبت هستند آسيبي نخواهيم رساند؛ حتي اگر صدها عداوت و دشمني دیرینه هم ميان مان موجود باشد، آن را حل می کنیم و مي كوشيم آنان را آزرده خاطر نسازيم. ما بنا بر امر و ارشاد قرآن كريم، ايمان و اخوت اسلامي و مصلحت خويش چنين تصميمی گرفته ايم."
با اين گفتة خود، زندان را به مدرسه ای مبارك و آموزنده تبديل كنيد!
— 194 —
مسأله مهم اخطار شده در شب قدر
(ضميمة مقام دوم گفتار سيزدهم)
اشاره مختصري خواهيم داشت به حقيقت مبسوط و بسيار وسيعي كه در شب قدر به شکل زیر به قلبم خطور کرد:
جنگ جهاني اخير بزرگ ترين تراژدي بشريت بود، چون سخت ترين شيوة ظلم و جانكاه ترين نوع استبداد و ظالمانه ترين ويرانگري و تخريب را در پي داشت. به جرم يك شخص صدها بيگناه، مضطرب و پريشان شدند و شكست خوردگان در يأس و نا اميدی وحشتناكي گرفتار شدند و فاتحان به خاطر درماندگي در بازسازي و جبران ويرانكاري هاي مرتكب شده شان در دوران جنگ و از ترس اينكه مبادا قادر به حفظ حاكميت شان نباشند، به عذاب وجداني دردناكي مبتلا گردیدند؛ و نيز همة مردم پي بردند كه زندگي دنيا فاني و موقت است و زرق و برق و تجملات تمدن، فريبنده و غافل كننده و بي فايده است. همچنین استعدادهاي والاي نهفته در نهاد بشر و ماهيت انساني به صورت عموم و به شدّت جريحه دار شد و همگان ديدند كه غفلت و ضلالت و طبيعت جامد و كر، زير شمشير فولادين قرآن تكه تكه و مضمحل گشت و چهرة واقعي، كثيف و غدارانة سياست روي زمين كه وسيع ترين و فريبنده ترين و خفه كننده ترين پردة غفلت و گمراهی است، برملا شد.
پس هيچ شك و ترديدي نیست كه بشر کنونی به آلوده وگذارا بودن معشوق "مجازي" اش؛ يعني زندگي دنيا پي برده است و با تمام قدرت و توان به جستجوي معشوق و گمشدة "حقيقي" اش كه زندگي باقي و جاويدان است خواهد پرداخت، زيرا علايم و نشانه هاي اين فرایند در غرب و در شمال و در آمريكا نمايان شده است.
بدون ترديد، بشر به جستجوي قرآني بر خواهد خاست كه از چهارده قرن بدين سو در هر عصري، سيصد و پنجاه میلیون شاگرد پرورده و هر حكم و ادعاي آن را میلیون ها اهل تحقيق تصديق کرده و بر آن صحه نهاده اند و در هر دقيقه جايگاه مقدسش را در قلب میلیون ها حافظ حفظ كرده و با زبان آنان به بشريت درس مي دهد و با اسلوب بي مانندش زندگي باقي و سعادت ابدي را به بشريت نويد داده
— 195 —
و زخم هاي ناسور شان را مداوا مي كند و با هزاران آيات شديد اللحن و قوي و مكرر، بلكه صراحتاً و اشارتاً ده ها هزار بار، با دلايل قطعي و شكست ناپذير و بدون شبهه اش با قاطعيت به حيات باقي مژده داده و سعادت ابدي را درس مي دهد. اگر نوع بشر يك سره عقلش را از دست ندهد و قيامت مادي يا معنوي بر سرش اتفاق نيفتد، حتماً به جستجوي قرآن معجز البيان بر خواهد خواست؛ همان گونه كه در قاره هاي وسيع و كشور هاي بزرگ، از جمله در سوئد، نروژ و فنلاند اين حركت رخ داده است و در انگلستان خطباي مشهوري به پذيرفتن قرآن تلاش مي ورزند و در آمريكا جمعيت بزرگي در جستجوي دين حقيقي هستند؛ بدون شك آنان پس از درك حقايق قرآن، با روح و جان شان بدان چنگ خواهند زد و آن را به آغوش خواهند گرفت، چون از نقطه نظر حقيقتِ "مژده دادن به زندگي و سعادت ابدي" قرآن، مثل ندارد و نخواهد داشت و هيچ پديده ای نمي تواند جاي آن را بگيرد.
ثانياً:
بدون شك رسائل نور همچون شمشير الماس گونه اي در دست اين معجزة كبري، خدماتش را نشان داده و حتي دشمنان معاندش را نیز به تسليم وا داشته است؛ اين رسائل در خدمت خزانة قرآني قرار داشته است، به طوری که مرجع و مأخذي غير از آن ندارد و معجزه معنوي قرآن محسوب مي شود؛ و با چنان شيوه ای انجام وظيفه مي كند كه قلب، روح و حسيات را كاملاً منور ساخته و علاج سودمند هر كدام از آن ها را مشخص مي سازد و در عين حال با غلبه بر پروپاگندهایی كه دشمنانش شايع مي كنند، بي دين هاي سر سخت را محكوم به شكست کرده و مستحكم ترين دژ ضلالت يعني "طبيعت" را با رسالة «طبيعت» در هم كوبيده و در تاريكي هاي شديد و نفس گير گمراهي و در وسيع ترين ميادين علوم جديد، توسط ششمين مسأله "ميوه" و با دلايل اول، دوم، سوم و هشتم از رسالة "عصاي موسی" به شيوه ای بسيار تابان غفلت را پراکنده ساخته و نور توحيد را نشان داده است.
— 196 —
مسأله ششم
از رسالة میوه
این مسأله اشاره مختصری است فقط به یک برهان از بین هزاران برهان کلی پیرامون "ایمان به الله" که در بخش های متعددی از رسائل نور با دلایل قطعی توضیح داده شده است.
در "قسطمونی" شماری از شاگردان دبیرستان نزد من آمدند و گفتند:
"آفریدگارمان را به ما معرفی کنید، زیرا معلمان ما هیچ بحثی از خدا نمی کنند!"
در پاسخ به آنان گفتم:
"هر یک از فنون و رشته هایی که شما مشغول آموختن آن هستید همواره از خداوند بحث و آفریدگار بزرگ را با زبان مخصوصش معرفی می نماید، شما به آن علوم گوش فرا دهید نه به معلمان تان."
به گونة مثال: در قفسه های یک داروخانة بسیار بزرگ، موجودیت داروها و ترکیبات شیمیایی فوق العاده مفید و حيات دار که با موازین بسیار حساس و اندازه های دقیقی ساخته شده است، نشان می دهد که در پشت سر این کارها داروشناسی حکیم و کیمیاگری ماهر قرار دارد؛ بدین سان داروخانة کرة زمین نیز، که بیش از چهار صد هزار موجود زنده را از انواع نباتات و حیوانات در خود دارد و هر یک از آن ها در حقیقت به منزلة شیشة ترکیبات شیمیایی دقیق و قفسه ای از معجون های حیاتی است، داروشناس حکیم و ذوالجلال این داروخانة بزرگ را حتی برای نابینایان معرفی می کند و با توجه به نظم و بزرگی و کمال آن - در مقایسه با داروخانه ای که در بازار است- آفریدگار کریمش را بر اساس معیارهای علم پزشکی، که شما آن را می خوانید، به همگان می شناساند.
و به گونة مثال: کارخانة فوق العاده عجیبی که از مادة بسیار ناچیزی هزاران نوع منسوجات و پارچه های مختلف می بافد و تولید می کند، بدون شک نشان می دهد که در پشت سر آن یک مهندس ماهر و کار کشته ای وجود دارد؛ و او را به ما معرفی کند؛
— 197 —
بدین گونه این دستگاه ربانی سیّار نیز که موسوم به کرة زمین است، و این کارخانة الهی که در آن صدها هزار کارخانة مهم دیگر وجود دارد، و در هریک از آن ها هم صدها هزار کارخانه مستحکم مشغول به کار است، بدون شک صانع و مالک آن را بر اساس معیارهای علم مهندسی ای که شما فرا می گیرید، به ما معرفی می کند و به همان اندازه که این کارخانة الهی در مقایسه با آن کارخانة انسانی، بزرگ و کامل است، به تعریف و توصیف آن آفریدگار بزرگ می پردازد.
و به گونة مثال: چنانکه یک دکان یا انبار و محل بزرگ نگهداری مواد غذایی که در آن از هر طرف هزاران نوع مواد غذایی در جاهای مخصوص و به شکل متمایزی جابه جا شده است، نشان می دهد که آن انبار یک مالک و مدیر فوق العاده اي دارد؛ بدین سان این انبار رحمانی مواد غذایی نیز، که در هرسال مسافت بیست و چهار هزار ساله را با نظمی دقیق و متقن طی می کند و در درون خود صدها هزار پدیده را از انواع مختلف مخلوقاتی که هریک به غذای خاصی نیاز دارند را گنجانده است و با گذشتن از چهار فصل سال، بهار را همچون کشتیِ حاوی هزار نوع مواد غذایی با خود می آورد و به مخلوقات در مانده ای که آذوقه شان در زمستان تمام شده است، تقدیم می دارد؛ آری! این کرة زمین و کشتی سبحانی که هزاران نوع کالا و تجهیزات و کنسروهای غذا را با خود دارد؛ و این انبار و مغازة ربانی به هر اندازه ای که از آن انبار ساختة بشر بزرگ تر باشد براساس معیارهای علم لوژستیک و تجارت که شما مشغول فراگیری آن هستید- صاحب و مدبر و متصرفش را معرفی می کند و او را محبوب ما قرار می دهد.
و به گونة مثال: (فرض می کنیم) لشکر بزرگی است که چهار صد هزار دسته از ملت ها و نژادهای مختلف را تحت لوایش گرد آورده است و هر نژاد آن غذای خاصی می خورد و سلاح متفاوتی به کار می گیرد، لباسش با لباس دستة دیگر و شیوه آموزش و تمریناتش با دستة دیگر فرق دارد و مدت خدمت و روزهای مرخصی هر دسته با دستة دیگر متفاوت است. فرماندهی که به تنهایی غذاهای مختلف این لشکر را تهیه می کند و سلاح های متفاوت و لباس های گوناگون آنان را بدون اینکه کسی را فراموش کند و یا اشتباهی رخ دهد تدارک می بیند، بدون شک فرماندهی فوق العاده است؛ پس آن گونه که این پادگان عجیب، آن فرماندة فوق العاده را به ما نشان می دهد و تحسین و تقدیر
— 198 —
ما را نسبت به وی بر می انگیزد و محبتش را در دل های ما جای می دهد، این پادگان زمین نیز که در هر بهار لشکر بزرگ سبحانی متشکل از چهارصد هزار دسته متفاوت از انواع حیوانات و نباتات را از نو سازماندهی می کند و ساز و برگ می دهد و لباس و غذا و تمرین و مرخصی هرنوع را بدون اینکه کسی فراموش شود و یا اشتباهی رخ دهد و سردرگمی ای ایجاد شود، با کمال نظم از جانب قائد عظیمی که یگانه و یکتا است تهیه می کند؛ پس این پادگان پهناور بهار که از کران تا کران زمین امتداد یافته است با معیارهای علوم نظامی، حاکم و پروردگار و مدّبر و فرمانده زمین را برای صاحبان عقل و بصیرت- نشان می دهد و به همان اندازه ای که این پادگان بزرگ در مقایسه با پادگان مذکور بزرگ تر و شکوهمندتر است، ذات اقدس الهی را به اهل بصیرت معرفی می کند و حتی ستایش و تقدیس و تسبیح شان را نسبت به آن مالک بر می انگیزد و محبتش را در دل ها جای می دهد.
و به گونة مثال: فرض کن در شهر عجیبی میلیون ها لامپ برق بدون اینکه خاموش گردد و یا سوختش تمام شود در حرکت است و از جایی به جای دیگر می رود؛ آیا این امر- با حیرت و قدرشناسی- نشان نمی دهد که آن چراغ ها و دستگاه تولید برق، بدون شك مهندسی کار کشته و متخصص ماهری دارد كه اداره كننده برق، سازنده لامپ هاي سيّار، موسس دستگاه و آورنده سوخت دستگاه است؟ به گونه اي كه با جملات آفرين و زنده باد مورد تحسين و تبريك قرار مي گيرد. بدین سان ستارگان چراغ مانندی که از سقف کاخ کرة زمین آویزان اند و بر اساس گفته های علم نجوم هزاران بار بزرگ تر از خود کرة زمین اند و بدون اختلال در نظم، یا تصادم با یکدیگر و یا خاموش شدن و اتمام سوختشان، هفتاد مرتبه سریع تر از گلولة توپ در حرکت اند - چنانکه شما این مطلب را در علم ستاره شناسی می خوانید- با انگشتانی از نور به قدرت نامحدود خالق شان اشاره می کنند؛ به عنوان مثال: خورشید ما که یک میلیون بار بزرگ تر از کرة زمین ماست و نسبت به آن یک میلیون سال قدمت دارد، چراغ و بخاری ای است که پیوسته مهمانخانة رحمان را گرم و روشن نگه می دارد و برای اینکه همیشه روشن باشد، هر روزسوختی به مقدار دریاهای زمین و زغالی به اندازة کوه های آن و هیزمی به اندازة چندین و چند برابر حجم زمین لازم است؛ اما ذاتی که خورشید را با تمام ستارگان دیگر، بدون سوخت و گاز و زغال و بدون اینکه خاموش شوند روشن نگه می دارد و با سرعت عظیمی
— 199 —
بدون آنکه تصادفی رخ دهد به گردش در می آورد، بدون شک قدرتی است بی پایان و سلطنتی است شکوهمند و نامحدود، پس این هستی بزرگ به همراه چراغ های نور افکن و قندیل های آویزانش- بر اساس معیارهای علم برق که شما آن را خوانده اید و یا خواهید خواند- سلطان این نمایشگاه عظیم را به وضوح معرفی می کند و منوِّر و مدبِّر و صانع ذوالجلال آن را با گواه قرار دادن این ستارگان تابان، می شناساند و با ستایش و تسبیح و تقدیس، محبوب قرار می دهد و همگان را به عبادت و پرستش اش وا می دارد.
و به گونة مثال: فرض کنید کتابی است که در هر سطر آن، کتابی با خط باریک نوشته شده و در هر کلمه اش، یک سورة قرآن به رشتة تحریر در آورده شده است و تمام مسائل آن کتاب، دارای معنی و مفهوم عمیقی است و هر مسأله مؤید مسألة دیگر است؛ چنین کتابی بدون شک مهارت فوق العادة نویسنده و قدرت کامل وی را نشان می دهد؛ یعنی این کتاب، کمال و قدرت نویسنده اش را مثل روز روشن با شایستگی معرفی می کند و تقدیر و تحسین تماشاگران را به گونه ای که بی اختیار "ما شاءالله! و بارک الله!" بگویند، بر می انگیزد؛ بدین سان این کتاب بزرگ هستی نیز، که فقط در یک صفحة آن که سطح زمین است و فقط در یک فصل آن که بهار است سیصد هزار نسخه از انواع کتاب های مختلف که عبارتند از: دسته های حیوانات و اجناس نباتات، نوشته شده است، همة آن ها با هم و به شکل متداخل و تو در تو و بدون آمیزش و اشتباه و فراموشی با کمال سنجش و نظم نوشته می شود و حتی در یک کلمه اش که درخت است، قصیدة کامل و دل انگیزی نوشته شده و در هر نقطة آن که بذر و هسته است، فهرست کامل یک کتاب درج گردیده است. چنانکه این امر در پیش چشم ما مشهود و عیان است و با تأکید نشان می دهد که در پشت سر آن قلم روانی وجود دارد که هر چیز را می نویسد، پس برشما است تا میزان دلالت کتاب بزرگ هستی را، که در هرکلمه اش معانی بسیار بزرگ و حکمت های فراوان وجود دارد، بسنجید و در مورد میزان دلالت این قرآن بزرگ و مجسم هستی بر آفریدگار سبحان و بر نویسندة ذوالجلال آن داوری کنید؛ و در این راستا از مقیاس های بزرگ و چشم هاي دوربين علم حکمتِ اشیا و فن خواندن و نوشتن که مشغول فراگیری آن هستید بهره بگیرید و با در نظرداشت بزرگی و کمال و پرمحتوی بودن کتاب هستی در مقایسه با کتابی که در مثال ذکر شد، ببینید که کتاب هستی چگونه
— 200 —
نقاش و نویسنده اش را با کمالات بی اندازه اش و با جملة "الله اکبر" معرفی می کند و با تقدیس "سبحان الله" می شناساند و با ثنا و ستایشِ "الحمد لله" محبوب ما قرار می دهد!
پس با توجه به مثال های فوق، هر یک از علوم و فنون متداول به آفریدگار ذوالجلال هستی دلالت می کند و با مقیاس وسیع و آیینة مخصوص و چشم تیزبین و نگاه با عبرتش خالق ذوالجلال کائنات را با اسما اش معرفی می کند و به تبیین صفات و کمالاتش می پردازد.
من به آن دانش آموزان جوان گفتم: قرآن کریم به منظور ارشاد و راهنمایی به حقیقت مذکور و یاد آوری این برهان تابندة توحید و به هدف معرفی آفریدگار مان، بيش تر از همه آیات خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ و رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ را تکرار می کند.
آنان نیز با قبول و تصدیق مطالب مذکور گفتند: خداوند یگانه را بی نهایت سپاسگزاریم که به ما توفیق داد تا به این درس ارزشمندی که عین حقیقت است، گوش فرا دهیم و آن را یاد بگیریم. خداوند به شما هم پاداش نیکو عطا کند و از شما خشنود باشد!
من هم گفتم: انسان دستگاهی است زنده که از هزاران درد گوناگون متألم می شود و از هزاران نوع لذت متلذّذ می گردد؛ او از یک طرف در نهایت عجز و ناتوانی قرار دارد و از طرف دیگر هم دشمنان مادی و یا معنوی بی حسابی در کمینش نشسته اند؛ با آنکه در آخرین درجة فقر قرار دارد، نیازهای باطنی و ظاهری اش نامحدود است؛ پس انسان مخلوق درمانده ای است که همواره در معرض سیلی های زوال و فراق است، ولی به رغم همة اینها اگر با ایمان و عبودیت، خود را به سلطان ذو الجلال منتسب کند، چنان پشتوانة قوی و تکیه گاه بزرگی می یابد که برای عقب راندن همة دشمنانش می تواند تحت حمایت آن درآید و برای برآوردن همة نیازها و آمال و آرزوهایش از آن کمک بگیرد؛ لذا اگر انسان، خود را از طریق ایمان، به پروردگار قدیری که قدرتش بی پایان و به سلطان رحیمی که رحمتش بی کران است، و با طاعت و شکران در عبادتش داخل شود، اجل و مرگ را از نیستی ابدی به برگ تردد و بلیط رفتن به عالم باقی تبدیل می کند. حال شما مقایسه کنید و ببینید که این انسان چقدر از حلاوت و شیرینی بندگی در
— 201 —
پیشگاه مولایش لذت می برد و به پروردگار قدیر و رحیمش افتخار می کند و به خاطر نعمت ایمان و اسلام سپاسگزار او می باشد!
آنچه را که به جوانان دانش آموز گفتم، به زندانیان مصيبت زده هم می گویم:
کسی که خدا را شناخت و از او اطاعت کرد، خوشبخت است، و لو اینکه در زندان باشد؛ و هرکه خدا را فراموش کرد و از او غافل شد، بدبخت و زبون است و لو اینکه در قصرهای مجلل زندگی کند.
روزی یکی از مظلومان خوشبختي که به سوی جوخة اعدام برده می شد، خطاب به ظالمان و ستمگران بدبخت فریاد بر آورد و گفت: من اعدام نمی شوم و نیست و نابود هم نمی گردم، بلکه از زندان دنیا نجات یافته و به سعادت ابدی رهسپار می شوم؛ اما می بینم که شما محکوم به اعدام ابدی هستید، زیرا مرگ را نیستی و نابودی ابدی می پندارید در این صورت، من انتقامم را از شما گرفته ام. او این را گفت و "لا اله الا الله" را زمزمه کرد و با سرور جان به جان آفرین تسلیم کرد.
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
— 202 —
نكتة توحيدي در لفظ "هو"
باسمه سبحانه
﴿ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪ ﴾
(اسراء: ٤٤)
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أبداً دائماً
برادران بسيار عزيز و صادقم!
در يك سياحت فكري و تخيلي، زمانی که صفحه هوا را صرفاً از جنبهٔ مادي اش مطالعه می کردم، نكتة توحيدي ظريفي را که از لفظ «هو» در لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ و قُلْ هُوَ اللّٰهُ بر خاسته است به صورت آني مشاهده کردم و دريافتم كه راه ايمان كاملاً آسان و تا حدّ وجوب، سهل است؛ اما راه شرك و گمراهی بي اندازه دشوار و پيچيده و ممتنع و محال است.
با اشارة بسيار كوتاهي اين نكته عمده و طويل را بيان خواهم كرد:
بلي! يك مشت خاك مي تواند صدها گیاه گلدار را - اگر به طور متناوب گذاشته شوند- بروياند، حال اگر اين امر به طبيعت و اسباب حواله گردد، يا بايد صدها- بلكه به تعداد همة گل ها- كارخانه ها و دستگاه هاي كوچك معنوي درآن مشت خاك موجود باشد و يا اينكه لزوماً هر ذره خاك، علم و دانش لازم را برای ساختن گلهاي مختلفي داشته باشد كه تركيب و خصوصيات گوناگون و ابزار آلات زنده و فعال دارند؛ يعني بايد علم و قدرت هر ذره شبیه علم و قدرت بی پایان خدا باشد!
بدین سان هوایي كه عرشي از عرش هاي امر و ارادة الهي است، با هر جزء اش وظایفی انجام می دهد و حتي هر ذرّه هوایي که به اندازة سر سوزن در نفَس انسان به هنگام تلفظ "هو" وجود دارد، وظايف بي شماري را در يك آن انجام مي دهد.
اگر اين وظايف به طبيعت و اسباب واگذار گردند، آنگاه چند حالت متصور است: یکی اینکه این هوا مراکز فرستنده و گیرندة همه صداها و مکالماتی را که در تلفن ها و تلگراف ها و رادیوهای جهان رد و بدل می شوند، در مقیاس های کوچکی با خود داشته باشد.. و یا اینکه هوایی که در لفظ "هو" وجود دارد و حتی هر جزء و هر ذره آن هوا
— 203 —
دارای شخصیت های معنوی باشد و استعداد همة کسانی را که مکالمات تلفنی انجام می دهند و یا تلگراف می فرستند و یا از طریق رادیو صحبت می کنند به تنهایی داشته باشد و زبان ها و لهجه های همة آنان را بداند و به طور همزمان به ذرات ديگر هم ياد بدهد و پخش و نشركند، چون ما بخشی از اين وضعيت را در جلو چشمان خود مشاهده مي كنيم و تمام اجزای هوا از اين توانمندی برخوردارند.. پس در راه اهل كفر و ماده گرايان و طبيعت پرستان، نه فقط يك محال بلكه محالات، معضلات و اشكالاتی به تعداد ذرات هوا به روشنی به چشم مي خورد.
اما اگر اين كار به صانع ذوالجلال نسبت داده شود، آنگاه هوا با تمام ذراتش به سرباز گوش به فرمان او تبدیل می شود و در آن هنگام به همان سهولتی كه يك ذره وظيفه اش را انجام مي دهد، تمام ذرات نیز می توانند وظايف كلي و بي شمار خود را با اجازه و قوت آفریدگارشان و با انتساب و استناد به وی و با تجلی قدرت صانع دريك لحظه به سرعت برق و به آساني تلفظ "هو" و گردش هوا در آن انجام دهند؛ يعني هوا صفحه اي مي شود براي نوشته هاي منظم و بي مانند و بي شمار قلم قدرت الهی؛ و ذرات هوا بسان نوك قلم در می آیند و وظايف ذرات نيز نقطه هاي قلم قَدَر قرار مي گيرند. دراين صورت کار به حدی آسان می شود که حرکت یک ذره آسان است.
من در سياحت فكري و تأملم در لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ و قُلْ هُوَ اللّٰهُ وقتي عالم هوا را مشاهده مي كردم و صفحه آن را مي خواندم، حقيقت مذكور را به صورت واضح و مفصل و با عين اليقين دیدم و با علم اليقين دريافتم كه در لفظ و در هواي "هو" دليل و برهان تابندة وحدانيت و در معني و اشاراتش نيز جلوة نوراني احديت و نيرومندترين حجت توحيد موجود است؛ زيرا در آن، قرينه اي وجود دارد براي تعيين پاسخ به اين سوال كه: اشارة مطلق و مبهم ضمير "هو" متوجه چه كسي است؟ دراينجا پي بردم که چرا قرآن معجز البيان و اهل ذكر این کلمه قدسي را در مقام توحيد زياد تكرار مي كنند.
بلي! به طور مثال: اگر در يك نقطه كاغذ سفيد، دو يا سه نقطه گذاشته شود سبب سردرگمي و اختلاط خواهد شد و اگر يك شخص چندين وظيفه را در يك آن انجام دهد باعث سردرگمي وي خواهد شد ؛ همچنین اگر بارسنگيني بر دوش حيوان كوچكي نهاده شود، حیوان بیچاره زير بار تلف خواهد شد. بدين ترتیب فرض بر اين بود كه هنگام بيرون آمدن كلمات زیادی از دهان و داخل شدن همزمان آن ها در گوش، بي نظمي ايجاد
— 204 —
شود؛ اما وقتي به سياحت فكري می پرداختم، با عين اليقين و با دلالت لفظ "هو" که به منزلة یک کلید و قطب نما شده بود، ديدم كه در هر جزء و حتي ذره ذرة هوایي كه درآن سياحت مي كردم، هزاران نقطه و هزاران حرف و كلمه نهاده شده بود و يا مي شد نهاد، اما بازهم نه تنها هيچ خللي در نظمش پديد نيامد، بلكه بسياري از وظايف گوناگون ديگر را بدون سردرگمي و آشفتگي انجام مي داد؛ و با وجودي كه بارهاي بسيار سنگيني روي آن جزء و ذره هوا بار مي شد، بدون اينكه از خود ضعفي نشان دهد، باكمال نظم بارش را حمل مي كرد؛ زیرا وقتي هزاران هزار كلمه با شيوه های متفاوت و معاني مختلف وارد آن ذرات مي گردید، بدون اينكه قاطي و یا مختل شود دوباره خارج مي شد. گويي اين ذرات گوش هاي كوچكی به قدّ خود و زبان هاي بسيار ظريفي به تناسب خود دارند و اين سخنان وارد همان گوش ها می گردد و از زبان هاي كوچك شان بيرون مي آيد؛ و هريك از اين ذرات و اجزای هوا ضمن انجام اين همه وظايف عجيب با زبان حال و با شهادت و زبان حقايق مذكور، لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ و قُلْ هُوَ اللّٰهُ مي گفت و آزادانه مي گشت و با وجود عواملي براي درهم كوبيدن هوا مانند توفان ها، رعد و برق و غرش آسمان، نظمش را خراب نمي كرد و از وظيفه اش باز نمي ماند و كاري مانع كار ديگر نمي شد... به درجه عين اليقين مشاهده نمودم.
پس هر ذره و هر جزیي از اجزای هوا بايد داراي دانش و حكمت بي پايان اراده و نيروي مطلق، و قدرت و سلطه كامل بر تمام ذرات باشد تا بتواند از عهدة این همه کار و وظایف گوناگون برآید كه اين امر به تعداد ذرات، محال است و پايه و اساسی ندارد، حتي چنين پنداري به ذهن هيچ شيطاني هم خطور نمي كند.
لذا به صراحت پیدا است و حتي با حق اليقين و عين اليقين و علم اليقين نیز معلوم است كه اين صفحه هوا، صفحه متغيري است كه ذات ذوالجلال هرچه بخواهد با قلم قدرت و قدري كه علم و حكمت بي پايانش آن را حركت مي دهد، در آن مي نويسد و همچون تخته اي است كه در آن مي نويسد و ازهم مي پاشاند و بنام لوحة محو و اثبات است در عالم متغير و در شئونات متبدل براي كارهاي نوشته شده در لوح محفوظ.
لذا آن گونه كه عنصر هوا فقط با انجام يكي از وظايفش: انتقال صداها است، تجلی وحدانيت را در پرتو كارهاي شگفت انگيزِ مذکور نشان مي دهد و پرده از محالات بي شمار گمراهي بر می کشد، يكي ديگر از وظايف بسيار مهمش را نيز بدون بي نظمي و
— 205 —
سردرگمي انجام مي دهد كه عبارت است از: انتقال مواد لطيفي مثل برق، و نور و نيروي جاذبه و دافعه؛ و همزمان با این وظایف، از راه تنفس وارد گياهان و جانوران مي شود و نيازهاي مهم و حياتي شان را برآورده کرده و زمينه تلقيح و پيوند گياهان را فراهم مي سازد و آنچه را كه براي ادامه زندگي شان ضروري است تأمين مي كند. بدين طريق قاطعانه به اثبات مي رساند كه هوا عرشي است و از امر و ارادة الهي دستور مي گيرد. و نيز به درجة عين اليقين ثابت مي كند كه هرگز امكان و احتمال ندارد كه تصادف مهارگسيخته، قوت كور و طبيعت كر، اسباب سرگردان و بي هدف و مواد عاجز، جامد و جاهل در امر كتابت و وظايف اين صفحة هوایي مداخله داشته باشد؛ من اين را با اطمينان كامل دريافتم و پي بردم كه هر ذره و هر جزء هوا با زبان حال قُلْ هُوَ اللّٰهُ و لَٓا اِلٰهَ اِلَّا هُوَ مي گويد.
و چنانکه اين همه شگفتي ها را درجهت مادي هوا با این کلید، یعنی كليدِ "هو" مشاهده كردم، خود عنصر هوا نيز مانند لفظ "هو" به كليدي براي عالم مثال و عالم معني مبدل شد. چون دريافتم كه عالم مثال بسان دوربين بسيار بزرگی است و از رخدادهاي بي حد و حصر دنيا فيلمبرداري مي كند ، آن هم دريك لحظه و بدون بي نظمي و اشتباه. حتي اين عالم، صحنه هاي بسيار بزرگ اخروي را در بر می گرفت که گنجایش هزاران هزار دنیا را داشت و چگونگي حالات فاني موجودات فاني را نشان مي داد و ثمرات و نتایج حاصله از زندگی کوتاه و زودگذر شان را در صحنه ها و پرده هاي جاويدان به نمایش می گذاشت و براي اهل بهشت و سعادت نشان می داد و حوادث دنيا و خاطرات زيباي گذشته شان را درآن صحنه ها به یادشان می آورد.
موجودیت نیروی حافظه و قوة تخيّل در انسان، روشن ترين دليل بر وجود لوح محفوظ و عالم مثال است و نمونه هاي كوچك آن به شمار مي رود. باآنكه حجم اين دو كوچك تر از دانة خردل است، اما به بهترين شكل و با نظم و دقت كامل و بدون اشتباه وظايفشان را انجام مي دهند؛ گويی از دو كتابخانة بسيار بزرگ پر از معلومات و مدارك نگهداري مي كنند. از اينجا معلوم مي شود كه اين دو قوه نمونه هاي لوح محفوظ و عالم مثال اند.
ادامه بحث فعلاً بر من نوشته نشده است.
هزاران درود و سلام بر همگان!