— 22 —
گفتار دوم
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ اَلَّذ۪ينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ﴾
(البقرة:٢)
اگر می خواهی بدانی چه سعادت و نعمت بزرگ و چه راحت و لذت عظیمی در ايمان وجود دارد، اين حكايت كوتاه را ببین و به آن گوش فرا ده:
زمانی دو نفر به منظور تفريح و تجارت به سياحتی رفتند، يكي از آن دو كه خودبين و بدبخت بود به طرفي رفت و ديگري كه خدا بين و نيكبخت بود به سمتي ديگر رفت.
آدم خود بين، از آنجایی که خودگام، خود انديش و بدبين بود، در جزای بدبینی اش سر از كشور ويراني در آورد كه به نظر او در جاي جاي آن، انسان هاي عاجز و بي چاره، از دست افراد زورگو و سنگدل و تخریبات شان واویلا سر می دهند. به هر جایی که مي رفت چنين حالت اندوه بار و دردناكي را مي دید، و سراسر مملکت شکل ماتم خانه عمومی را به خود گرفته بود. او براي اين كه این حالت دردناك و تاريك را احساس نكند، چاره ای غير از روي آوردن به الكل و شراب نمي يابد. چون هر کس برايش دشمن و بیگانه به نظر می رسد، و در دور و برش نیز جنازه هاي هولناك و يتيم هايي را می بیند كه مأيوسانه گريه مي كنند. لذا به عذاب وجدان گرفتار مي شود.
اما دیگری خدا بین، خدا پرست، حق انديش و خوش اخلاق بود لذا به دید خودش، با يك كشور خیلی زيبا روبرو گرديد.
اين آدم خوب در كشوري كه داخل شد، با یک جشن عمومی مواجه گردید و دید که در هر طرف، سرور و زیب و زینت موج می زند و در هر جا، حلقات ذكر با جذبه و نشاط برپا است. و هر فردي از افراد اين كشور برایش دوست و خويشاوند معلوم می شود. سپس مي بيند كه در سراسر مملكت یک جشن ترخیص عمومی با شعارهایی مثل "تبریک و زنده باد" برگزار است و صدای طبل و آواز شادی به همراه تکبیر و تهلیل، جهت اعزام به سربازی به گوش می رسد.
— 23 —
در لحظه اي كه مرد نخست بدبخت، از درد خود و درد عموم مردم رنج مي برد، این انسان خوشبخت، هم از خوشحالي خود و هم از خوشحالي عموم مردم مسرور و شادمان شد و در تجارتش نیز سود خوبي به دست آورد و خدا را شکر کرد.
سپس بر گشت و در راه با آن شخص دیگر مواجه شد و احوالش را پرسید و به او گفت: "های! تو دیوانه شده ای و زشتی های باطنت چنان به ظاهرت انعکاس یافته است که خنده را گریه، و ترخیص را غارت و چپاول گمان می کنی. عقلت را بر سرت بگیر و قلبت را پاک کن تا این پرده مصیبت از پیش چشمانت برداشته شود و تو بتوانی حقیقت را ببینی. زیرا پادشاه این مملکت بی نهایت عادل، با مرحمت، رعیت پرور، مقتدر، انتظام پرور و مشفق است، و مملکتی که تا این حدّ آثار ترقیات و کمالات را در برابر چشمان به نمایش گذاشته است، امکان ندارد به صورتی باشد که وهم و گمانت به تو نشان می دهد."
سر انجام عقل آن بدبخت، بر سرش می آید و پشیمان می شود و می گوید:
"بله، من بر اثر عیش و نوش ديوانه شده بودم خدا از تو راضي باشد که مرا از یک وضعیت جهنمی نجات دادي."
پس اي نفسم!
بدان كه نفر اول یا "كافر" و يا "فاسقِ غافل" است که اين دنيا در نظر او یک ماتم سراي عمومي است و تمام موجودات زنده، يتيم هايي هستند كه از درد سيلي هاي زوال و فراق مي گريند.
و حیوانات و انسان ها نیز موجودات بي كس و سرگردان هستند که با پنجه های اجل تکه پاره می شوند.
و موجودات بزرگی مانند كوه ها و درياها نیز در حكم جنازه هاي بی روح و هولناك اند.
بدین سان اوهام بسیار دردآور و کوبنده ای از این قبیل، از كفر و گمراهی نشأت گرفته، عذاب معنوي تلخي به او مي چشانند.
اما نفر دوم "مؤمني" است كیه جناب خیالقش را مي شناسد و تصدیق می کند و به نظر او این دنيا، ذكرخانة رحمان و آموزشگاه بشر و حيوان و محل آزمون و امتحان
— 24 —
انس و جان است. و همه مرگ و ميرهاي حيوانی و انسانی نیز عبارتند از: پايان خدمت و تعطيلي كار.
كساني كیه وظیايف زندگي شان را بیه پايان رسانده اند، از ايین دار فانیي با یک شادمانی معنوی و بدون دغدغه به عالم ديگر می روند تا برای وظیفه داران جدید جا باز شود و آنها بیایند و کار کنند.
و همه ولادت های حيوانی و انسانی، عبارتند از: جلب و جذب عسکری، گرفتن سلاح و حاضر شدن بر سر وظیفه. پس هر یک از زنده جانها یک سرباز شادمان و موظف است و یک مأمور ثابت قدم و سپاسگزار می باشد.
و اما صداهاي برخاسته از گوشه و كنار دو حالت دارد: يكي اين كه صدای ذکر و تسبیح و شکر و تفریح است که به خاطر آغاز کار سر داده می شود و یا نغمه هایی است که از شادمانی انجام کار بر می آید. لذا از نظر آن مؤمن هر کدام از موجودات یک خدمتگذار مؤنس، و یک مأمور دوست، و یک کتاب شیرینِ سیّد کریم و مالک رحیمش می باشد. و بدين سان حقايق لطیف، علوی، لذیذ و شیرین بسیار زيادي از ايمانش تجلي مي كند و آشکار می شود.
پس نتیجه می گیریم که ايمان، هسته ی معنوي "طوباي جنت" را حمل می کند و كفر، تخم معنوي زقوم جهنم را با خود دارد.
پس سلامت و امنيت فقط در سايه اسلام و ايمان است. حال که چنین است همیشه باید بگوییم:
اَلحَمدُ لِلّٰهِ عَلَي دِينِ الاِسلَام وَ كَمَالِ الاِيمَانِ