سخنان
— 10 —

مقام دوم

از پرتو چهاردهم
این مقام شش راز را از هزاران راز بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ دربر دارد.
یادآوری!
از اُفق رحمت خداوند در بسم الله، نور تابانی درخشید و از دور به عقل خاموشم جلوه گر شد، خواستم آن نور را به خاطر نفس خودم یادداشت کنم، و آرزو بردم تا با بیست- سی راز، دایره ای در اطراف آن نور بکشم و آن را به چنگ بیاورم و تدوین کنم، اما متأسفانه در حال حاضر نتوانستم به آرزویم برسم و موفق شوم، لذا اسرارِ مورد نظر من از بیست- سی به پنج و شش کاهش یافت.
وقتی می گویم "ای انسان!" نفس خودم را قصد می کنم. با آنکه این درس به خودم مختص است اما آن را در معرض دیدِ برادران مدقق ام قرار می دهم تا "مقام دوم از پرتو چهاردهم" قرار گیرد و امید است برای کسانی که با پیوند روحی با من ارتباط دارند و نفس شان هوشیارتر و بیدارتر از نفس من است، مفید باشد و مورد استفادهٔ‌ آن ها واقع شود.
این درس، بیش از عقل به قلب می نگرد و بیش از دلیل و برهان به ذوق روحی چشم دوخته است.
— 11 —
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ قَالَتْ يَٓا اَيُّهَا الْمَلَؤُ۬ا اِنّ۪ى اُلْقِىَ اِلَىَّ كِتَابٌ كَر۪يمٌ اِنَّهُ مِنْ سُلَيْمٰنَ وَ اِنَّهُ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
(النمل:٢٩-٣٠)
در این مقام چند راز ذکر خواهد شد.
راز اول: جلوه ای از بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ را چنین دیدم:
در سیمای کائنات، در سیمای زمین و در سیمای انسان سه سکّه و نشان ربوبیت وجود دارد که در داخل یکدیگر هستند و نمونه یکدیگر را نشان می دهند.
یکی: سکّه و علامت کبرای ألوهیت است که از تعاون و تساند و تعانق و تجاوبِ جاری در همهٔ‌ اجزای هستی ظهور نموده است؛ به گونه ای که بِسْمِ اللّٰهِ به آن می نگرد و دلالت می کند.
دومی: سکّه و علامت کبرای رحمانیت است که از تشابه و تناسب و انتظام و انسجام و لطف و مرحمتِ حاکم بر تدبیر و تربیت و ادارهٔ‌ نباتات و حیوانات روی زمین ظهور نموده است. به گونه ای که بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ به آن می نگرد و دلالت می کند.
سومی: سکّه و علامت علیای رحیمیّت است که از لطایف رأفت و دقایق شفقت و شعاعات مرحمت الهی که بر سیمای ماهیت جامع انسان نقش بسته است، ظهور نموده و صفت "الرحیم" که در بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است به آن می نگرد و دلالت می کند.
یعنی این که بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ عنوان قدسی است برای سه علامت از علایم احدیّت. حتی او یک سطر نورانی را در کتاب هستی تشکیل می دهد، و خطّ تابانی را در صفحهٔ‌ عالم می کشد و رسن مستحکمی میان خالق و مخلوق می باشد. یعنی بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ از عرش اعظم نازل شده است و نوک آن به انسان تماس
— 12 —
دارد، همان انسانی که ثمرهٔ‌ کائنات و نسخهٔ‌ مصغّرهٔ‌ (کوچک شده) عالم است. فرش را به عرش مرتبط می سازد و راه همواری می شود برای عروج انسان به عرش کمالات.
راز دوم:
قرآن معجزالبیان برای آن که عقلها را در درون "واحدیّتی" که در مخلوقات فراوان و بی شمار ظهور نموده است، غرق و سردرگم نسازد، همواره تجلّی "أحدیت" را در درون آن نشان می دهد.
ضمن یک مثال این را توضیح می دهیم:
خورشید با نورش اشیای بی حد و حصری را احاطه می کند، پس جهت دیدنِ ذات و خود خورشید در مجموع نور آن، لازم است یک تصور بسیار گسترده و یک دید فراگیری داشته باشیم. لذا خورشید بخاطر این که خودش به فراموشی سپرده نشود، در هر چیز شفّاف و درخشنده خودش را توسط انعکاس نورش نشان می دهد. یعنی هرچیزی شفّاف و درخشنده به قدر قابلیت و توانمندی اش به همراه جلوه ذاتیِ خورشید، خواصی مانند نور و حرارت آن را هم نشان می دهد تا ذاتش از یادها نرود. و آن گونه که هر چیز شفاف و درخشنده به قدر توانمندی اش خورشید را با تمام صفاتش نشان می دهد، هریکی از صفات خورشید، مانند حرارت و نور و هفت رنگ آن نیز هرآنچه را که در مقابلش قرار گیرد احاطه می کند.
در مثال غلط فهمی نشود؛ وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى طوری که پروردگار أحد و صمد با تمام اسمای حسنی اش در هر چیز، مخصوصاً در ذی حیات و مخصوصاً در آیینهٔ‌ ماهیّت انسان، تجلّی می کند، از جهت وحدت و واحدیّت نیز هر اسمی که به موجودات تعلق داشته باشد همهٔ‌ موجودات را هم احاطه می کند.
از این رو، خداوند سبحان همواره مُهر و نشان أحدیت را که در واحدیّت است برجسته می سازد و پیش چشم انسان قرار می دهد تا عقلها در گستردهٔ‌ واحدیّت غرق و ناپدید نشوند و قلبها ذات اقدس الهی را فراموش نکنند. پس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ سه عُقده و گِره مهم آن مهر و علامت را نشان می دهد و بیان می کند.
— 13 —
راز سوم:
آنچه که این کائنات نامحدود را شاد و آباد ساخته است، بالمشاهده رحمت است. و باز همین رحمت است که این موجودات احاطه شده با تاریکی ها را روشن و پر نور ساخته است.
و باز همین رحمت است که این مخلوقات فرورفته در نیازهای بی حدّ و حساب را در آغوشش می پرورد و تربیت می کند.
و باز همین رحمت است که همهٔ‌ کائنات را متوجه و مسخّر انسان ساخته و در هر طرف، نگاه آن را به انسان برگردانده و به امداد و یاری او سوق داده است. درست مانند درختی که با همهٔ‌ اجزایش متوجه میوهٔ‌ خود است.
و باز همین رحمت است که باالمشاهده این فضای گسترده و بی کران را آباد نموده و این عالم خالی را نورانی و مزیّن ساخته است.
و باز همین رحمت است که این انسان فانی را نامزد بقا و أبدیت ساخته و مخاطب و دوست ربّ العالمین قرار داده است.
ای انسان!
وقتی رحمت از چنین حقیقتی برخوردار است و دوست داشتنی و دارای چنین قوت و جذابیّت و امداد رسانی است، پس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ بگو و به آن حقیقت چنگ بزن و از وحشت مطلق و احتیاجات بی حدّ نجات پیدا کن. و خود را به تخت آن سلطان ازل و أبد نزدیک نما و با شفقت و شعاعات آن رحمت مخاطب و خلیل و دوست آن سلطان شو.
آری، گردآوردن و جمع کردن کائنات در اطراف انسان در چارچوب یک حکمت، و با کمال انتظام و عنایت وادار ساختن آن به دراز نمودن دست کمک و مساعدت بسوی انسان برای رفع نیازهای روزافزونش، بدون شک از دو حالت خالی نیست:
یا این که هر نوع کائنات، خود به خود انسان را می شناسد و از او اطاعت می کند و به خدمت او می شتابد؛ که این، آن گونه که صد درجه دور از عقل است، محالات زیادی را به بار می آورد و لازم می گرداند تا در عاجزِ مطلقی مانند انسان، قدرت سلطان
— 14 —
مطلق موجود باشد.. و یا این که این معاونت و امداد با علم محیط قادر مطلقی که در پسِ پردهٔ‌ کائنات است انجام می پذیرد.. یعنی انواع کائنات این انسان را نمی شناسد تا دست یاری را به سوی او دراز کند، بلکه این انواع کائنات دلایلی است بر ذاتی که انسان را می شناسد و به او ترحّم می کند و از حالش آگاه است.. و آن ذات هم خالق رحیم است.
پس ای انسان!
عقلت را در سرت بگیر. آیا امکان دارد ذات ذوالجلالی که همه انواع مخلوقات را متوجه تو ساخته و دست معاونت شان را به سوی تو دراز نموده و به "لبّیک" گفتن به نیازهای تو واداشته است از تو ناآگاه باشد و تو را نشناسد و نبیند؟
وقتی تو را می شناسد و با رحمتش نشان می دهد که تو را می شناسد، پس تو هم او را بشناس و با گرامی داشتنِ اوامرش اظهار کن که تو هم او را می شناسی.
و به یقین بدان، این حقیقتِ رحمت الهی است که به مخلوق کوچک و فانی ای چون تو که ضعیف مطلق و عاجز مطلق و فقیر مطلق هستی، این کائنات بزرگ را مسخّر ساخته و به امداد تو فرستاده است؛ آری، همان رحمتی که متضمّن حکمت و عنایت و علم و قدرت است.
شکی نیست که چنین رحمتی، یک شکر کلّی و خالص را از تو می طلبد و یک تعظیم و احترام جدّی و بی آلایش را از تو می خواهد. پس بدان که عنوان و ترجمان آن شکر خالص و آن احترام بی آلایش بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است، آن را بگو و وسیلهٔ‌ رسیدن به آن رحمت بی کران قرار بده و آن را شفاعتگر درگاه آن رحمان و رحیم بگردان.
حقّا که وجود و ظهور رحمت، اظهر من الشمس است. چون آن گونه که یک نقش مرکزی از انتظام و وضعیت تار و پودهایی که از هر طرف آمده است، حاصل می شود. بدین سان تارهای نورانی ای که از تجلّی هزار و یک اسم الهی، به سوی این کائنات امتداد یافته است. در سیمای کائنات و در چارچوب رحمت چنان مهری از رحیمیّت و چنان نقشی از شفقت و چنان علامتی از عنایت را می بافد که با درخششی بیش از درخشش خورشید، خود را به عقلها نشان می دهد.
— 15 —
آری، ذاتی که خورشید و ماه، عناصر و معادن، نباتات و حیوانات را با شعاع های آن هزار و یک اسم، همانند تار و پودهای یک نقش بزرگ تنظیم می کند و همه را به تسخیر حیات در می آورد و خادم آن قرار می دهد.. و با شفقت شیرین و فداکارانهٔ‌ عمومِ مادران نباتی و حیوانی، شفقتش را نشان می دهد.. و ذوی الحیات را در تسخیر زندگی انسان قرار داده و بدین گونه نقشی اعظم و بسیار زیبا و شیرینی از ربوبیّت الهی را نشان داده و اهمیت انسان را بیان داشته و درخشان ترین رحمتش را اظهار نموده است.. او همان رحمان ذوالجمالی است که این رحمتش را یک شفاعتگرِ پذیرفته شده قرار داده است تا ذوی الحیات و انسان هایی که در احتیاج مطلق قرار دارند آن رحمت را در پیشگاه استغنای مطلق او شفاعتگر قرار دهند.
پس ای انسان!
اگر واقعاً انسان هستی، بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ بگو و آن شفاعتگر را دریاب.
آری، بالبداهه و حتی بالمشاهده همین رحمت است که در روی زمین چهارصد هزار طایفه از طایفه های مختلف و جدا جدای نباتات و حیوانات را بدون این که هیچ یک از آن ها را فراموش کند و یا اشتباه و التباسی رخ دهد، در وقت و زمانش با کمال انتظام و حکمت و عنایت، تربیت و اداره می کند، به نحوی که با این اداره و تربیتش مهر و نشان أحدیت را در سیمای زمین وضع نموده است.
آری، آن گونه که موجودیت آن رحمت به اندازهٔ‌ موجودیت موجودات در سیمای روی زمین ثابت و قطعی است، دلایل تحقق آن هم به تعداد آن موجودات می باشد.
و آن گونه که در روی زمین چنین مهر رحمت و نشان أحدیت وجود دارد، در سیمای ماهیت معنوی انسان نیز چنین مهر و علامت رحمت موجود است که این مهر و علامت، کمتر از آن مهری نیست که در سیمای کرهٔ‌ زمین و در چهرهٔ‌ کائنات قرار دارد.. در واقع این رحمت چنان جامعیّتی دارد که گویا نقطهٔ‌ محراقی و مرکزیِ انوار و جلوه های هزار و یک اسمای حسنی است.
پس ای انسان!
آیا ممکن است ذاتی که این سیما را به تو داده و چنین مهر رحمت و علامت أحدیّت را در آن سیما وضع نموده است تو را سر به خود و بیهوده رها کند، و به تو
— 16 —
اهمیت ندهد، و به حرکات تو دقت نکند، و کار و حرکت همهٔ‌ کائنات را که متوجه تو است، عبث و بیهوده بگرداند، و درخت آفرینش را درختی قرار دهد که میوه اش بی اهمیت و گندیده است؟ آیا ممکن است رحمتش را که به هیچ وجه شبهه ای را به خود راه نمی دهد و هیچ عیب و نقصی در آن وجود ندارد و همچون ظهور خورشید، ظاهر و هویدا است؛ و حکمتش را که همچون نور دیده می شود، در معرض انکار قرار دهد؟ هرگز!
ای انسان!
بدان که جهت رسیدن به عرش آن رحمت، راه و معراجی وجود دارد.. آن معراج بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است.
اگر می خواهی به اهمیت و عظمت و جایگاه این معراج پی ببری، به شروع یکصد و چهارده سورهٔ‌ قرآن و به آغاز همهٔ‌ کتاب های ارزشمند و به ابتدای همهٔ‌ کارهای نیکو، بنگر. حتی قطعی ترین حجّت و دلیل بر عظمتِ قدر و منزلت بسم الله این است که مجتهدین بزرگی امثال امام شافعی رحمة الله علیه گفته اند: با آن که بسم الله یک آیه است اما در قرآن یکصد و چهارده بار نازل شده است.
راز چهارم:
واحدیّتی را که در مخلوقات بی حدّ و حساب متجلّی است، هر آنکه اِيَّاكَ نَعْبُدُ می گوید نمی تواند احاطه کند، زیرا فکر انسان در آن کثرت و فراوانی متشتت و پراکنده می شود، چون برای ملاحظهٔ‌ ذات أحد الهی از لابه لای مجموع مخلوقات به هنگام خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ موجودیت قلبی لازم است که وسعت و گنجایش کرهٔ‌ زمین را داشته باشد.
بنابر همین راز دقیق است که خداوند سبحان همان طور که در هر جزء مهر أحدیت را به وضوح نشان می دهد، در هر نوع نیز آن را به نمایش می گذارد، و در مهر رحمانیّت، سکه ی احدیّت را به نمایش می گذارد و این بدان خاطر است که نگاه ها را به ذات أحد الهی معطوف نماید تا هر شخص در هر مرتبه ای که هست بتواند در خطاب اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ مستقیماً و بدون تکلّف و سختی به ذات اقدس الهی توجه کند.
— 17 —
لذا جهت بیان این راز بزرگ است که قرآن کریم هنگامی که از آیات الهی در فضاهای بی کران و در وسیع ترین دوایر هستی مثلاً از خلقت سموات و زمین بحث می کند به ناگاه از کوچکترین دایرهٔ‌ مخلوقات و از دقیق ترین جزئیات آن سخن به میان می آورد تا مُهر احدیت را به وضوح در هر چیز نشان دهد.
به طور مثال:
هنگامی که قرآن کریم از آفرینش آسمان ها و زمین بحث می کند، در پی آن، آفرینش انسان را مطرح می سازد و به بیان نعمت ها و حکمت های دقیقی که در صدا و سیمای او موجود است می پردازد تا از تشتت و پراکندگیِ فکر جلوگیری کند و قلب را از غرق شدن در این کثرت نامتناهی برهاند و روح هم بدون واسطه معبودش را دریابد.
آیهٔ‌ کریمهٔ‌ زیر، حقیقت مزبور را معجزه وار نشان می دهد: وَمِنْ اٰيَاتِه۪ خَلْقُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ (الروم: ٢٢) .
بدین ترتیب با آنکه آیات و مهرهای وحدانیت در مخلوقات بی حدّ زیاد و غیر متناهی گذاشته شده است و در دوایر متداخل و درون به درون، از بزرگترین دایره تا کوچکترین آن با انواع و مراتب متفاوتی به چشم می خورد، اما این وحدت هرچند واضح و روشن هم باشد، بازهم وحدتی است در لابه لای کثرت مخلوقات، لذا نمی تواند خطاب حقیقی را در اِيَّاكَ نَعْبُدُ تأمین کند و حقش را ادا نماید؛ از این رو لازم است تا در لابه لای مهر وحدانیت، سکّهٔ‌ احدیت هم موجود باشد، تا راه رسیدن به ذات اقدس الهی را فراروی قلب بگشاید و کثرت را به یاد او ندهد.
و باز برای برگرداندن نگاه ها به سوی مهر أحدیت و جلب قلبها به سوی آن، یک نقش بسیار جذّاب و یک نور بسیار تابان و یک حلاوت بسیار شیرین و یک جمال بسیار دوست داشتنی و یک حقیقت بسیار قوی را که همانا سکّهٔ‌ رحمت و مُهر رحمانیّت است، بر روی آن مهر أحدیت گذاشته است.
آری، قوّت و نیروی آن رحمت است که نگاه های اهل شعور را به سوی خود جلب می کند و به مُهر أحدیت می رساند و به ملاحظهٔ‌ ذات أحد وا می دارد و از طریق آن، انسان را مظهر خطاب حقیقی اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ می گرداند.
— 18 —
پس بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ از آن جهت که فهرست سورهٔ‌ فاتحه و خلاصهٔ‌ مجمل قرآن کریم است، عنوان و ترجمان این سرِّ عظیم مذکور قرار گرفته است؛ کسی که این عنوان را به دست بگیرد می تواند در طبقات رحمت به گردش بپردازد، و کسی که این ترجمان را به سخن در بیاورد، اسرار رحمت را یاد می گیرد و انوار رحیمیت و شفقت را می بیند.
راز پنجم:
در حدیث شریفی آمده است که «إنَّ الله خَلَقَ الانسَانَ عَلی صورَةِ الرَّحمَن» :بخاری، استیذان؛ مسلم، برّ، ١١٥ این حدیث را برخی از اهل طریقت به گونهٔ‌ عجیبی تفسیر نموده اند که با عقاید ایمانی سازگار نیست. حتی از میان آن ها برخی از اهل عشق کار را به جایی رسانده اند که سیمای معنوی انسان را به شکل صورت رحمان تصور می کنند. اما از آن جایی که بر اکثر اهل طریقت، سَکر حاکم است و در اغلب اهل عشق، استغراق و التباس دیده می شود، شاید در تلقّیات و برداشت های خلاف حقیقت شان معذور باشند، اما رَه یافتگانی که عقل و هوششان بر جای است این معانی را که منافی اساسات عقاید است نمی توانند بپذیرند. اگر کسی این را قبول کند دچار خطا و انحراف شده است.
آری، کسی که همهٔ‌ کائنات را همچون یک قصر و یک خانه اداره و تنظیم می کند و ستارگان را همچون ذرات، با حکمت و سهولت به گردش و حرکت در می آورد و ذرّات را همچون سربازان گوش به فرمان به کار وا می دارد.. او همان ذات اقدس الهی است؛ آری، او آن گونه که شریک و نظیر و ضدّ و ندّ ندارد، به نصّ آیهٔ‌ کریمهٔ‌
لَيْسَ كَمِثْلِه۪ شَىْءٌ وَهُوَ السَّم۪يعُ الْبَصِيرُ (الشورى: ١١) از داشتن مثل و مثال و شبیه و صورت نیز منزّه است؛ اما حسب مضمون آیهٔ‌ کریمه:
﴿ وَلَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ ﴾
(الروم: ٢٧)
می توان با دوربین مَثَل و تمثیل به شئونات و صفات و اسمای حسنی او نگریست. یعنی، در نگاه کردن به شئونات حکیمانهٔ‌ او مَثَل و تمثیل وجود دارد.
— 19 —
از مقاصد بسیار زیاد حدیث مذکور، یکی این است که: انسان به صورتی آفریده شده است که کاملاً تجلّی اسم "رحمان" را نشان می دهد.
آری، چنان که در رازهای قبلی بیان کردیم، آن گونه که اسم "رحمان" از شعاع های هزار و یک اسم از اسمای حسنی الهی تظاهر نموده و در چهرهٔ‌ هستی دیده می شود، و آن گونه که اسم "رحمان" از جلوه های بی شمار ربوبیّت مطلقهٔ‌ الهی تظاهر نموده و در سیمای زمین نشان داده می شود، خداوند سبحان در صورت جامع انسان نیز تجلّی کامل آن اسم "رحمان" را در مقیاس کوچکی نشان می دهد، چنانکه در سیمای زمین و سیمای هستی با مقیاس وسیع تر و بزرگتری نشان می دهد.
و نیز در آن حدیث شریف اشاره شده است که در انسان و در دیگر موجودات زنده، مواردی که بر "رحمان و رحیم" بودن خداوند دلالت دارد و به منزله آیینه هایی، تجلیات او را نشان می دهد، بسیار زیاد و فراوان است و دلالتش بر آن ذات واجب الوجود آنقدر قطعی و واضح و ظاهر است که جهت اشاره به وضوح دلالتش بر اسم "رحمان" و کمال مناسبت و پیوندش با آن، گفته شده است که در انسان صورت "رحمان" وجود دارد؛ این تشبیه مانند این است که ما در بیان درخشندگی و وضوح دلالت آیینهٔ‌ شفافی که صورت و انعکاس خورشید را در خود جا داده است می گوییم: "آن آیینه واقعاً خود خورشید است". از این رو، شماری از وحدت الوجودی های معتدل گفته اند "لا موجود الّا هو" بنابر همین راز است و این جمله عنوان و تعبیری است از وضوح همین دلالت و کمالِ همین مناسبت.
اَللَّهُمَّ یَا رَحمَانُ یَا رَحِیمُ بِحَقِّ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ اِرحَمنَا کَمَا یَلِیقُ بِرَحیمیَّتِکَ وَ فَهِّمنَا اَسرارِ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ کَمَا یَلِیقُ بِرَحمَانِیَّیتِکَ آمین؛
ای خدای رحمن و رحیم! به حرمت بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ، به گونه ای بر ما مرحمت کن که شایستهٔ‌ رحیمیت تو باشد، و آن گونه که شایستهٔ‌ رحمانیت توست، اسرار بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ را به ما بفهمان. آمین.
— 20 —
راز ششم:
ای انسان بیچاره ای که در چنگال عجز بی حدّ و فقر بی نهایت دست و پا می زنی! اگر می خواهی بفهمی که رحمت چه وسیلهٔ‌ ارزشمند و چه شفاعتگر پذیرفته شده ای است، پس بدان که:
آن رحمت، وسیله ای است جهت رسیدن به چنان سلطان ذوالجلالی که ستارگان و ذرات با هم لشکریان گوش به فرمان او هستند و با کمال انتظام و اطاعت وظایف شان را انجام می دهند..آن ذات ذوالجلال و آن سلطان أزل و أبد از همهٔ‌ خلایق بی نیاز است و در استغنای مطلق قرار دارد. او غنیّ علی الاطلاق است که هیچ نیازی به کائنات و موجودات ندارد، و همهٔ‌ کائنات تحت أمر و ادارهٔ‌ اوست و تحت هیبت و عظمت او با کمال اطاعت در برابر جلال و عظمتش تذلّل می کنند و سر تسلیم فرود می آورند..
پس ای انسان! رحمت، تو را به حضور آن مستغنیّ علی الاطلاق و آن سلطان سرمدی بالا می کند و دوست او می گرداند، و مخاطب او قرار می دهد، و تو را بندهٔ‌ گرامی و دوست داشتنی او می سازد.
اما آن گونه که تو به دلیل دوری ات از خورشید نمی توانی به آن برسی و حتی به هیچ وجه نمی توانی خود را به او نزدیک کنی، اما نور خوشید، تجلّی و عکس آن را توسط آیینه ات، به دست تو می دهد.. وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى ، بدین سان، به رغم آن که ما از ذات اقدس الهی مطلقاً و بی نهایت دور هستیم، اما نور رحمتش او را به ما نزدیک می سازد.
پس ای انسان! کسی که این رحمت را بیابد، یک گنج عظیم و فنا ناپذیر را می یابد؛ گنجی پُر از نور و روشنی..
اگر راه رسیدن به آن گنج بزرگ را می پرسی، پس بدان که: پر فروغ ترین مثال رحمت، و برترین تمثیل کننده و نمایش دهندهٔ‌ آن، و بلیغ ترین لسان و گرامی ترین دعوتگر و راهنمای آن رحمت، همان شخصیت بزرگواری است که در قرآن کریم به نام رَحْمَةً لِلْعَالَم۪ينَ مسمّی شده است، و او رسول اکرم (ص) است، پس راه رسیدن به آن گنج أبدی عبارت است از: اتباع و پیروی از سنّت مطهّر او.
— 21 —
و وسیله رسیدن به آن رحمت مجسم که رحمة للعالمین است، درود و صلوات می باشد.
آری، معنی صلوات، رحمت است، پس درود فرستادن بر او، به معنای دعای رحمت است به آن رحمت مجسم و زنده؛ لذا این صلوات و درود وسیلهٔ‌ است جهت وصول به آن رحمة للعالمین (ص) .
پس ای انسان! تو صلوات را وسیلهٔ‌ رسیدن به او بگردان، و او را هم وسیلهٔ‌ رسیدن به رحمت پروردگار رحمان و رحیم قرار بده. بدون شک، دعا و صلواتِ عموم امّت بر رسول اکرم (ص) در واقع ارزش این رحمت و میزان اهمیت و گستردگی دایرهٔ‌ هدیهٔ‌ الهی را به وضوح ثابت می کند.
خلاصه: آن گونه که گرانبهاترین الماس و عزیزترین پرده دار گنجینهٔ‌ رحمت الهی، رسول اکرم (ص) است، برترین و نخستین کلید آن هم بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ است، و آسانترین راه گشودن آن نیز فرستادن درود بر رسول اکرم (ص) می باشد.
اللهم بحق أسراربِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ صلِّ على مَن أرسلته رحمة للعالمين كما يليق برحمتك وبحرمته وعلى آله وأصحابه أجمعين، وارحمنا رحمة تغنينا بها عن رحمة من سواك من خلقك.. آمين.
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾