— 151 —
گفتاريازدهم
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ وَالشَّمْسِ وَضُحٰيهَا ٭ وَالْقَمَرِ اِذَا تَلٰيهَا ٭ وَالنَّهَارِ اِذَا جَلّٰيهَا ٭ وَ الَّيْلِ اِذَا يَغْشٰيهَا ٭ وَ السَّمَٓاءِ وَمَا بَنٰيهَا ٭ وَ الْاَرْضِ وَمَا طَحٰيهَا ٭ وَ نَفْسٍ وَمَا سَوّٰيهَا ﴾
(الشمس:١-٧) تا آخر سوره.
اي برادر ! اگر می خواهی اندكي از اسرار حكمت هستي و معماي آفرينش انسان و رموز حقيقت نماز را بداني، بيا و با من به اين حكايت تمثيلي كوتاه بينديش:
زماني پادشاهي بود بسيار ثروتمند و داراي خزانه هاي بي شماري كه همة نوع جواهر، الماس و زمرد در آن يافت مي شد؛ افزون برآن دفينه هاي بسيار شگفت انگيز ديگري نيز داشت و از علم و دانش فراوان و فراگيري نیز برخوردار بود و در زمینهٔ علوم و نوآوري هاي بي شماري اطلاع همه جانبه و در بخش صنايع پيشرفته هم مهارت هاي چشم گيري داشت.
ازآنجايي كه دارندة هر جمال و كمال دوست دارد جمال و كمالش را خودش ببيند و به ديگران نشان دهد، اين پادشاه بزرگ نيز خواست نمايشگاهي دایر کند ومصنوعات دقيقش را به نمايش بگذارد وبدين طريق توجه رعيتش را به شكوه سلطنت، شعشعة ثروت، شگفتي هاي صنعت وغرايب معرفتش جلب كند و جمال و كمال معنوي اش را به دو طريق ببیند:
نخست: شخصاً با نگاه ژرفش ببيند.
دوم: با نگاه ديگران بنگرد.
بدين منظور، شروع به ساختن كاخ بزرگ و مرتفعي کرد و به شكل زيبایي این کاخ را در دواير وطبقات جداگانه ای بنا كرد، وهر طبقه را با جواهرات متنوع گنجينه هايش آراست، و با لطيف ترين و زيباترين آثار دست صنعتش زينت بخشيد، و با ظريف ترين فنون علم وحكمتش نظم و ترتيب داد و با آثار اعجاز انگیز دانش خود مجهز ساخت. پس از تكميل كاخ، سفره هاي رنگيني در آن گستراند و از انواع غذاها و نعمت هايش
— 152 —
لذيذترين نوع آن را روي سفره چيد، و برای هر گروه سفره خاص و مناسبي اختصاص داد، بدين طريق مهماني عمومي فاخرانه اي تدارك ديد كه بيانگر سخاوت و توانگري او بود. هر سفره با نمايش نعمت هاي با ارزش و بي شماري، پر از صدها آثار و نمونه هاي صنعت لطيف و دقيق او بود.
سپس اهالي و رعيت خود را از سراسر مملكتش به تفريح، تماشا و ميهماني فراخواند، و به يكی از پيام رسانان برگزيده اش، اسرار و حكمت هاي كاخ و معني و مفهوم محتويات پيچيدة آن را آموخت، و وي را به عنوان معلم برگزيد تا باني كاخ و سازندة محتويات داخل آن را به رعيتش بشناساند و رموزی را که در نقش و نگارهاي كاخ نهفته است بگشاید؛ و اهداف و اشارات صنايع درون آن را تبیین کند، و به آناني كه داخل كاخ اند بفهماند كه مفهوم جواهرات آراسته و نگارهاي پيراستة كاخ چيست؛ و چگونه به كمال و مهارت صاحب كاخ دلالت مي كند. و آداب دخول، رسم و آئين كاخ و شيوة برپا داشتن مراسم تشريفات را به گونه اي به مردم تعلیم دهد كه مورد رضايت پادشاهی که از ديده پنهان است، واقع شود.
اين استاد بزرگوار که در بزرگترين دايرة قصر، بين شاگردانش ايستاده بود و در هر يك از دواير ديگر همكاراني داشت، خطاب به همة تماشاگران چنين گفت:
"اي مردم! مولاي ما، صاحب اين كاخ، با ساختن این كاخ و نمايش اين چيزها مي خواهد خود را به شما معرفي كند، شما نيز او را بشناسيد و برای خوب شناختن او بكوشيد!."
او با اين تزیينات مي خواهد خود را محبوب شما قرار دهد، شما نيز کارهایش را تحسین و صنعتش را تقدير کنید و بدین وسیله خود را محبوب او بگردانيد.
او شما را دوست دارد و با اين همه نعمت ها و نیکی هایی كه ارزانی تان داشته است نشان مي دهد كه دوست تان دارد، شما نيز با اطاعت از اوامرش محبت خویش را نسبت به او اظهار دارید!
و با اين همه اكرام و انعامات آشکار و عیان، شفقت و رحمتش را نسبت به شما ابراز مي دارد، شما نيز با شكر و سپاس تعظيم اش نماييد.
— 153 —
او می خواهد با آثاركمالش در اين مصنوعات زيبا، جمال معنوي اش را اظهار كند، پس شما هم شوق و رغبت تان را به ملاقات و دیدار و حصول رضایتش نشان دهيد. او با نصب شعار ويژه، مهرمخصوص و نشان غيرقابل تقليدش روي تمام مصنوعات، از شما مي خواهد تا او را بشناسيد كه پادشاه مستقل و داراي حاكميت فردي است، هرچيز را فقط از او و ساخته دست قدرتش بدانيد. و او را به عنوان ذات يگانه و يكتا، بي مثل و بي مانند و بي همتا بشناسيد و باوركنيد!
اين معلم بزرگوار با چنين سخناني كه شايستة مقام و عظمت پادشاه است، تماشاگران را مورد خطاب قرار داد.
سپس اهالي كاخ به دوگروه تقسيم شدند:
گروه اول:
آنانی كه عقل سليم، قلب پاك و بي آلايش داشتند و قدرخود را مي شناختند؛ اين گروه هنگام بازدید چون به شگفتي هاي درون كاخ نگريستند، گفتند: اين كاري است بس بزرگ !! حتماً اهداف والايي درآن نهفته است! و پي بردند كه اين كارها عبث، بيهوده و اسباب بازي نيست. و شگفت زده از خویش پرسیدند: رمز اين كار چيست و چه رازهایی درآن نهفته است؟!
در حالی که با این انديشه وگفتگو کلنجار می رفتند، ناگاه صداي سخنراني آن استاد بيانگر را شنيدند و دريافتند كه كليد تمام اسرار نزد اوست؛ لذا به سوي او رفتند و اظهار داشتند:
السلام عليكم اي استاد ! چنين كاخ پرشكوهي حتماً بايد معرف صادق و باریک بینی چون شما داشته باشد، لطفاً آنچه را كه مولاي مان به تو آموخته است به ما نیز بياموز!
استاد، سخنراني چند لحظه قبلش را به آنان يادآوري نمود، آنان نیز با دل و جان شنيدند و پذيرفتند و بهرة شاياني از آن بردند و طبق رضايت پادشاه به آن عمل كردند. در نتيجه ي اين رفتار مؤدبانه پادشاه اظهار رضايت کرد و آنان را به قصر مخصوص، عالي و وصف ناپذير ديگري فراخواند و مشمول احسانات خويش قرار داد؛ و به گونه اي كه شايسته پادشاه جواد كريم، ومناسب اهالي فرمانبردار، وشايان ميهمانان مؤدب و زيبندة چنين كاخ باشكوهی بود، آنان را گرامی داشت و به سعادت دايمي مفتخر گردانيد.
— 154 —
اماگروه ديگر:
كساني كه عقل هاي شان فاسد، قلب هاي شان بي نور بود، وقتي به كاخ پا نهادند، مغلوب نفس و خواهش ها گشته، به چيزي جز غذاهاي لذيذ توجه نکردند، و از ديدن تمام آن زیبایی ها، چشم برتافتند و به ارشادات استاد و راهنمایي شاگردانش گوش فرا ندادند و حيوان گونه به خورد و نوش پرداختند تا اینکه سرانجام به كام غفلت و خواب فرو رفتند و بر اثر نوشيدن مشروباتي كه براي حكمت هاي ديگري احضار شده و قابل استفاده نيستند، مست و مدهوش گشتند و با فرياد و عربده شان سبب اذيت و آزار ميهمانان ديگر شدند و در برابر قوانين پادشاه بزرگ، گستاخي و بي ادبي کردند، لذا سربازان شاه آنان را دستگير و روانة زندان ساختند كه سزاوار چنين گستاخانی است.
اي دوستي كه با من اين حكايت را مي شنوي!
حتماً فهميده اي كه آن حاكم بزرگ به خاطر اهداف و مقاصد مذكور اين كاخ را ساخته است، پس حصول آن مقاصد به دو چيز بستگي دارد:
يكي: وجود همين استادي است كه ديديم و بياناتش را شنيديم. اگر او نمي بود همة مقاصد به باد فنا مي رفت و همچون كتاب مبهمي می ماند كه معنايش نامفهوم است واستادي هم نيست آن را توضيح دهد؛ چنين كتابي اوراقي است بي معني!
دوم: گوش فرادادن مردم به سخنان آن معلم و پذيرفتن آن؛ يعني موجوديت استاد، مقتضای موجوديت كاخ است و گوش سپردن مردم به سخنانش، سبب بقای كاخ؛ لذا مي توان ادعا کرد که اگر اين استاد نمي بود، پادشاه والامقام، اين كاخ را نمي ساخت؛ و باز مي توان گفت: هرگاه مردم به سخنان اوگوش فرا ندهند و اعتنایي قائل نشوند، پادشاه، اين كاخ را تغييرمي دهد و دگرگون مي سازد.
اي دوست ! حكايت در اينجا به پايان رسيد، اگر به اسرار اين مثال پي برده ای، از لابلاي آن به حقيقت بنگر:
آن كاخ، همين هستي است و آسمان با ستارگان متسبم و درخشانش سقف آن، و زمينی که از شرق تا غرب با گل هاي رنگين مزین است، فرش آن است.
— 155 —
و آن پادشاه بزرگ، ذات اقدس الهي و سلطان ازل و ابد است كه هفت طبق آسمان و زمين و آنچه درآنها ست
: مفهوم اين آيه كريمه است: تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ.. (الإسراء: ٤٤)
با زبان مخصوصشان تسبيح و تقديس او را بيان مي كنند ، : مفهوم اين آيه كريمه است: كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْب۪يحَهُ (النور: ٤١) چنان ملِك قدير و پادشاه توانمندي كه آسمانها و زمين را درشش روز آفريد و باز بر عرش ربوبيت ايستاد و شب و روز را همچون دو خط سياه و سفيد در پشت سر هم به حركت در آورد و برصفحه کائنات آياتش را نوشت و خورشيد و ماه و ستارگان درتسخير اوامر اويند، و اوست صاحب بزرگي و قدرت.
و طبقات آن كاخ عبارت است از: هجده هزار عالمي كه هركدام آن به شيوه مخصوص خود تزیين و تنظيم شده است؛ و صنايع عجيب درون كاخ عبارتند از: معجزات قدرت الهي که در اين عالم نمایان اند. و غذاهاي لذيذي كه در كاخ مشاهده کردی، اشارات رحمت الهي است در اين عالم، ازقبيل: ميوه هايي كه به وضوح در تمام فصلهاي سال به ویژه در تابستان و بالاخص در باغهاي "بارلا" : قريه دورافتاده ای است در ولايت اسپارطه، واقع در جنوب غربي تركيه که استاد نورسي درسال ١٩٢٦ به آنجا تبعيد شد و با اقامت اجباري درآنجا ماند و بخش عمده رسائل نور را تاليف کرد تا اينكه درسال ١٩٣٤ به دادگاه اسكي شهر برده شد. (مترجم). ديده مي شود. وآشپزخانه كاخ، عبارت است از: سطح زمين كه قلبش مملو از آتش است.
و جواهراتي كه درگنج هاي پنهان مشاهده کردی، در واقع مثال هاي تجليات اسماء قدسيه الهي هستند.
و نقش و نگارهايي كه همراه با رموز آ ن ديديم، مصنوعات منظم و مخلوقات زينت بخش اين هستي و علايم موزون قلم قدرت الهي است كه بر نامهاي قدير ذوالجلال دلالت دارند.
و آن استاد، سيدنا محمد (ص) است و همكارانش، انبيای كرام عليهم السلام، و شاگردانش، اوليای صالح و علمای پرهيزگارند.
و خدمتگزاران آن پادشاه، اشاره است به فرشتگان موجود در اين عالم.
و منظور از آناني كه به تفريح و ميهماني دعوت شده بودند، انس و جن و حيواناتي هستند كه در خدمت انسان اند.
— 156 —
و اما آن دوگروه:
گروه نخست: اهل ايمان، يعني شاگردان آستان قرآن كريمي هستند كه مفسر آيات كتاب هستي است.
و گروه ديگر: اهل كفر و طغيان اند كه با پيروي از نفس و شيطان بجز ظاهر زندگاني دنيا چيزي را نشناختند؛ آنان همچون حيوانات، بلكه پست تر و كر و گنگ و گمراه ترند.
اما گروه نخست كه سعادتمندان و نيكان اند، به سخنان آن معلم بزرگ و استادی که از دو حقيقت برخوردار است گوش فرادادند؛ چون او هم بنده است و هم رسول، از نقطه نظر بندگي و عبوديت تعريف و توصيف پروردگارش را مي كند ، بدين لحاظ او در محضر الهي حكم نمايندة امّتش را دارد؛ و از لحاظ رسالت، احكام پروردگارش را توسط قرآن كريم برای جن و انس تبليغ مي كند.
اين جماعت خوشبخت پس از شنيدن سخنان آن رسول معظم و گوش فرادادن به اوامر قرآن، يكباره دريافتند كه وظايف لطيفي كه به مراتب و مقامات بسيار بلند و بالائي صعود مي كند ، بر دوش شان نهاده شده است، و آن هم نماز است، نمازي كه فهرست انواع عبادات به شمار مي رود.
آري! تفصيلات فريضة نماز را به وضوح مشاهده کرده و به مقام و مراتب والايي كه اذكار و حركات متنوع نماز بدان ها اشارت دارد گام نهادند؛ بدينگونه:
اول: با تماشاي آثار رباني که در هستي پراکنده است، به صورت معامله غيابي خود را در جايگاه تماشاگران محاسن سلطنت ربوبيت يافتند، ازاين رو، با گفتن "الله اكبر" وظيفة تكبير وتسبيح را به جای آوردند.
دوم: با ديدن خود در مقام معرفي كنندگان و دعوتگرانی که به شگفتي هاي آثار درخشان پروردگار؛ یعنی تجليات اسمای حسناي او راهنمایی می کنند "سبحان الله والحمد لله" گفتند و وظيفة تقديس و تحميد را انجام دادند.
سوم: با قرارگرفتن در مقام ادراك نعمت هايی که در گنجينه هاي رحمت الهي ذخیره شده است و پس از چشيدن آن با حواس ظاهري و باطني، به وظيفة شكرگزاري و ستايش آغاز کردند.
— 157 —
چهارم: وقتي در مقام معرفت جواهر گنج هاي اسمای حُسنا قرار گرفتند و با معيارهاي معنوي خويش از آن قدرشناسي به عمل آوردند، به وظيفه تنزيه و مدح پرداختند.
پنجم: با گام نهادن در مقام مطالعة نامه هاي رباني که با قلم قدرتش روي صفحة قدر نوشته شده است، به وظيفة تفكر و تحسين روي آوردند.
ششم: در مقام تنزيه با تماشاي ظرافت و زيبایي هاي دلرباي موجود درآفرينش و صنعت مصنوعات، به وظيفة محبت و اشتياق به فاطر ذوالجلال و صانع ذوالجمال پرداختند.
بدين طريق، بعد از اداي اين وظايف در مقام هاي مذكور و مشغول شدن به بندگي و عبادت به صورت معاملة غايبانه، به درجة تماشاي اعمال و افعال صانع حكيم و مشاهدة آن به صورت معاملة حضوری، ارتقا یافتند؛ زيرا نخست: تعريفي را كه خالق ذوالجلال با نشان دادن معجزات صنعتش از خود به اهل شعور ارائه مي دهد، با معرفتی سرشار از حيرت و شگفتي پذیرفتند وگفتند: «سُبحانكَ مَا عَرَفنَاكَ حَقَّ مَعرِفَتِكَ یَا مَعروف» پروردگارا! معجزات موجود درهمة مخلوقاتت معرِّف ذات والاي تو هستند.
سپس از پروردگار رحماني كه با ميوه هاي زيباي رحمتش خود را محبوب قرار مي دهد، با محبت و عشق استقبال به عمل آوردند وگفتند:
سُبْحَانَكَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ
سپس با ابراز شكر و سپاس به پيشواز ترحم منعم حقيقي رفتند كه با دادن نعمت هاي پاكش اظهار لطف مي کند؛ وبا حضور در آستان او چنين به نيايش پرداختند: «سبحانك و بحمدك» چگونه مي توانيم از عهده شكرت بر آييم؟! تو سزاوار چنان شكري هستي كه همة احسانات پراکنده ات در گيتي با زبان حال شكر و ثناي تو را مي گويند؛ و مجموعه نعمت هاي موجود در بازار هستي وپراكندة روي زمين، تو را مي ستايند؛ وميوه هاي منظم رحمت و غذاهاي موزون نعمت ات با گواهي دادن به جود و كرمت شكر و سپاس تو را در انظار مخلوقات به جاي مي آورند.
سپس درآيينه هاي موجوداتِ متغيّر كاينات، جمال و جلال و كمال و كبريایي پروردگار را مشاهده کرده و در برابر آن با گفتن "الله اكبر" با عجزی آمیخته با تعظيم به ركوع رفتند و با محبت توأم با فروتني و فنا، شگفت زده و متحير سر بر سجده نهادند.
— 158 —
سپس با دعا و نيايش به پيشواز غني مطلقي رفتند كه ثروت بي پايان و رحمت فراگيرش را نمايش مي دهد وبا گفتن وَاِيَّاكَ نَسْتَع۪ينُ به فقر و نياز خود در برابر آن اذعان کردند.
سپس از صحنه هاي نمايش صانع ذوالجلال كه دقت، ظرافت، زيبایي وفوق العاده بودن صنعتش را در معرض ديد عموم قرارداده است، باگفتن "ماشاالله" استقبال كرده و با گفتن "چه زيبا آفريده شده است!" مراتب تقدير و تحسين خويش را ابراز نمودند و با مشاهده اين همه زیبایی ها، "بارك الله" گفتند و با سردادن "آمنّا" اداي شهادت نموده، شگفت زده فرياد برآوردند و گفتند: "بياييد اين كارهاي بي نظير را ببينيد!" و بانگ "حيّ علي الفلاح" سردادند و گفتند: "ببينيد و گواه باشيد !"
سپس اعلاناتي را كه آن سلطان ازل و ابد به خاطر اعلان سلطنت ربوبيت و اظهار وحدانيتش در اطراف و اكناف عالم گسترانده است، تاييد و تصديق كردند و با گفتن "سمعنا و اطعنا" آن را شنيدند، تسليم شدند و اطاعت كردند.
و سرانجام اظهار الوهيت آن رب العالمين را با اداي نماز پاسخ گفتند؛ نمازي كه عبارت است از: عصارهٔ عبوديت و بيانگر ضعف نهفته در عجز، و فقر مندرج در نيازشان.
بدين طريق، با انجام دادن چنین وظايف بندگی ای که گوناگون و متنوع است، فريضة عمر و وظيفة زندگي شان را در اين مسجد بزرگ موسوم به دنيا ادا کردند، تا اینکه صورت "احسن التقويم" را به خود گرفتند و به منزلتي فراتر از همة مخلوقات نايل گشتند؛ زیرا به يمن ایمان و امانتی که در سرشت شان به ودیعه گذاشته شده است خلیفة امین روی زمین شدند.
وقتي مدت امتحان سپري شد و از محل آزمون بيرون آمدند، پروردگار مهربان آنان را به پاداش ايمان شان به سوي سعادت ابدي دعوت می کند و به مكافات اسلامشان به دارالسلام فرا مي خواند و با نعمت هایی مورد لطف واكرام قرارمي دهد - و قرار داده است - كه نه چشمي نظير آن ها را ديده و نه گوشي توصیف شان را شنيده و نه به قلب بشر خطور كرده اند؛ چون آن دلداده ای که مشتاقانه جمال ابدي را تماشا می کند و عاشقي كه همچون آيينه اي آن را انعكاس مي دهد، حتماً بايد ماندگار باشد و به ابد برود.
— 159 —
اين است سرانجام و عاقبت شاگردان قرآن؛ پروردگارا! ما را از زمره آنان بگردان! آمين.
اما گروه فاسقان و فاجران؛ وقتي در سن بلوغ به قصر اين عالم پا نهادند، همة دلایل وحدانيت را با كفر پاسخ دادند و در برابر همة نعمت ها ناسپاسی کردند و همة موجودات را به بي ارزشي متهم ساخته و كافرانه تحقير کردند و منکر تمام تجليات اسمای الهي شدند؛ لذا در زماني كوتاه، جنايتي بس بزرگ، مرتكب و مستحق عذاب ابدي شدند.
آري! سرماية عمر و تجهیزات انساني به این خاطر به انسان داده شده است که وظايف مذكور را انجام دهد.
پس اي نفس سرگردان و اي دوست فريفته خواهش ها!
آيا فكر مي كنيد وظيفة زندگي تان فقط اين است كه با استفاده از وسايل و امكانات تمدن، خواهش های شكم و فرج را برآورده سازيد؟ و يا فكر مي كنيد كه اين همه لطايف معنوي، اعضاء و آلات حساس، جوارح و تجهیزات پيشرفته، و شعور وحيات كنجكاو، فقط به اين خاطر در دستگاه وجودتان نصب شده است تا در اين زندگي فاني، هوسهای نارواي نفس رذيل را بر آورده سازيد؟
هرگز!
بلكه آفرينش اين ابزار و تجهیزات و گنجاندن آن ها در نهاد و فطرت، روي دو اصل تكيه مي كند:
اول: شعور شکرگزاری در برابر یکایک نعمت های منعم حقیقی را به شما بدهد؛ شما هم بايد آن را احساس کرده به شكر و عبادتش بپردازيد.
دوم: زمینة معرفت و شناخت همة تجليات اسماء قدسية الهي را - كه در هستي تجلي نموده است- توسط آن تجهیزات برای شما فراهم کند و بفهماند و بچشاند. شما نيز بايد آن اسماء را بشناسيد وايمان بياوريد.
لذا برمبناي اين دو اساس، كمالات انساني نشو و نمو مي يابد و به وسيلة آن ها انسان، انسان حقيقي مي شود.
— 160 —
اكنون مثالي ارایه خواهيم داد تا بداني كه انسان برخلاف حيوان، فقط براي به دست آوردن زندگي دنيا با اين تجهیزات مجهز ساخته نشده است:
اربابي به يكي از مستخدمينش بيست سكه داد تا از گونه ای پارچة مخصوص، لباسي برای خود بخرد. مستخدم رفت و لباسي از جنس اعلي برای خود خريد و پوشيد. باز همين ارباب به مستخدم ديگرش هزار سكه داد و كاغذ يادداشتي نيز درجيبش گذاشت و او را روانهٔ تجارت کرد. هر عاقلي مي داند كه هدف از دادن اين همه پول، خريد لباس نيست؛ چون مستخدم اولي فقط با بيست سكّه عالي ترين آن را خريده بود.
اگر اين مستخدم دوم با بي اعتنایي، يادداشتي را كه به او داده شده است نخواند و با تقليد از مستخدم اول تمام سرمايه اش را به مغازه دار بدهد و بي ارزش ترين پيراهن را بگیرد، كمال حماقت را مرتکب شده است و باید به شدّت تنبیه و تأديب شود.
اي نفس واي دوست من!
از عقلتان كار بگيريد، و سرمايه عمر و استعداد زندگي تان را حيوان گونه حتي بعضاً پست تر از آن برای اين دنياي فاني و لذت مادي صرف نكنيد؛ راه سختي در پيش است، اگر مواظب نباشيد به رغم آنکه از لحاظ ثروت و دارایي، عالي ترين حيوان برترید، بازهم پست تر از پست ترين حيوان خواهيد بود !
اي نفس غافلم !
اگر مي خواهي به هدف، ماهيت، صورت، رمزحقيقت وكمال سعادت زندگي ات دست یابی، بدان که فشردة "اهداف زندگي ات" را نُه چيز تشكيل مي دهد:
نخست: اداي شكر كلي و وزن كردن نعمت هاي ذخيره شده در انبارهاي رحمت الهي به وسيلة ترازوهاي حواس نصب شده در وجودت.
دوم: گشودن گنج هاي پنهان اسمای حسناي الهي به وسيلة كليد تجهیزات نهاده شده در فطرتت و شناخت ذات اقدس پروردگار توسط آن اسماء.
سوم: به نمایش گذاشتن صنعت هاي بديع و جلوه هاي لطيفي كه اسمای الهي بر قامتت آويخته است، تو بايد در اين نمايشگاه دنيا و در انظار مخلوقات، با جوانب مختلف زندگي ات آگاهانه آن ها را به نمايش بگذاري!
— 161 —
چهارم: اظهار بندگي ات در برابر عظمت ربوبيت پروردگارت با زبان حال و قال.
پنجم: آراسته شدن مزایای لطایف انسانی که جلوه های اسمای الهی به تو داده است و به نمایش گذاشتن آن ها در پیشگاه شاهد ازلی.. تو در این کار همچون سربازی هستی که در مناسبت های رسمی مدال هایی را که پادشاه به او داده است به خود نصب می کند و با عبور از پیش چشم پادشاه، آثار لطف و توجه او نسبت به خود را نشان می دهد.
ششم: مشاهدة آگاهانه و بصيرانة مظاهر زندگي جانداران؛ زیرا این مظاهر تحياتي است كه آن ها به خالق خود تقديم مي دارند؛ و ديدن و انديشيدن و عبرت گرفتن از تسبیحاتی که آن ها براي خالق شان انجام مي دهند؛ چون این تسبیحات، رموز زندگی آن ها می باشد؛ و ديدن و گواهي دادن و عرضة بندگی شان به درگاه واهب الحيات، كه اين غايت و نتيجة زندگي آن ها به شمار می رود.
هفتم: معرفت صفات مطلق و شئون حكيمانة پروردگار با ترازوي علم، قدرت و ارادة جزيي ای كه به زندگی ات داده شده است؛ يعني استفاده از آن ها به عنوان نمونه هاي كوچك و واحد قياسي جهت شناخت صفات مطلق آفريدگار. مثلاً: همآن گونه كه تو با استفاده از قدرت، اراده و علم جزيی ات، اين خانه را با نظم و دقت كامل تعمير کرده ای، با ديدن عظمت ساختمان كاخ هستي و نظام پيشرفته و مستحكم آن نيز بايد بداني كه سازنده اش ذاتي است بسيار توانا و دانا و حكيم و مدبر.
هشتم: فهميدن گفتارهاي معنوي هر يك از موجودات هستي كه با زبان مخصوصش درخصوص وحدانيت خالق و ربوبيت آفريدگارش اظهار می دارد.
نهم: پي بردن به درجات قدرت الهي و ثروت رباني با ترازوي عجز و ضعف، فقر و احتياجی که با سرشت تو عجین است. زیرا همآن گونه که فهميدن لذت، درجات و نوع غذا به مقدار گرسنگي و به ميزان نياز بستگي دارد، به همان ترتیب، تو نيز بايد با عجز و فقر بي پايانت به درجات قدرت و ثروت بي پايان الهي پي ببري.
پس این نه مورد و امثال آن، خلاصه "اهداف زندگي ات" هستند.
٭٭٭
— 162 —
اكنون به "ماهيت زندگي ات" بنگر كه خلاصةآن عبارت است از:
فهرست شگفتي هايی که به اسمای حسناي الهي اختصاص دارد.
و مقياس كوچكي براي شناخت شئون و صفات الهی.
و ميزاني براي عوالمي كه در كائنات وجود دارند.
و ليست مندرجات اين عالم بزرگ.
و نقشه ای برای اين هستی پهناور.
و گزیده ای برای كتاب بزرگ هستي.
و دسته كليدي براي گشودن گنج هاي پنهان قدرت.
و احسن تقويمي براي كمالاتی که در موجودات پراکنده است و در پهناي زمان آویزان.
پس "ماهيت زندگي ات" اموري است از اين قبيل.
٭٭٭
اما "صورت زندگي ات" و طرز وظيفه آن بدين قرار است:
زندگي ات كلمه اي است سرشار از حکمت که با قلم قدرت الهي نوشته شده است؛ و مقالة بلیغ و رسایی است که بر اسمای حسنای الهی، چه مشهود و چه مسموع، دلالت دارد.
لذا صورت زندگي ات اموري است ازاين قبيل.
٭٭٭
اما رمز "حقيقت زندگي ات" عبارت است از:
آيينه اي براي تجلي احديت و جلوة صمديّت؛ يعني زندگی ات همچون آیینه ای است که تجلیات ذات احدِ صمد به صورت جامع و فراگیر بر آن انعکاس می یابد. گویی زندگی تو نقطة مرکزی است جهت گردهم آمدن انواع تجلیات الهی که در سراسر هستی متجلی است.
٭٭٭
— 163 —
اما "كمال سعادت زندگي ات" عبارت است از:
احساس کردن و دوست داشتن انواری که از تجليات الهي در آيينة زندگي ات نقش بسته است؛ و علاقه نشان دادن به آن به عنوان يك ذي شعور و فنا شدن در محبت آن و سرانجام، جايگزين ساختن آن انوار متجلی در اعماق قلب.
اينجاست كه شاعر فارسي گوي، معني حديثي را كه تو را به اعلي عليين عروج مي دهد چنين سروده است:
من نگنجم در سماوات و زمين ازعجب گنجم به قلب مؤمنين
پس اي نفس من !
مادام كه زندگي ات متوجه چنين اهداف والا و دربرگيرندة چنين گنج هاي ارزشمندی است، آيا هيچ عقل و انصافي روا مي دارد كه آن را در راه خوشگذراني هاي موقت نفساني و هيچ اندرهيچ و لذت هاي زودگذر دنیوي صرف كني و هدر دهي؟!
اگر خواستار تباهي آن نیستی، به سوگندها و جوابهای آن در سوره "شمس" بينديش و به آن ها عمل كن كه به حكايت ومثال ذكرشده درآغاز همین گفتار اشاره دارد:
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ وَالشَّمْسِ وَضُحٰيهَا ٭ وَالْقَمَرِ اِذَا تَلٰيهَا ٭ وَالنَّهَارِ اِذَا جَلّٰيهَا ٭ وَ الَّيْلِ اِذَا يَغْشٰيهَا ٭ وَ السَّمَٓاءِ وَمَا بَنٰيهَا ٭ وَ الْاَرْضِ وَمَا طَحٰيهَا ٭ وَ نَفْسٍ وَمَا سَوّٰيهَا ﴾
(الشمس:١-١٠)
اَللّهمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى شَمْسِ سَمَاءِ الرِّسَالَةِ وَقَمَرِ بُرجِ النُّبُوَّةِ، وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ نُجُوم الْهِدَايَةِ. وَارحَمنَا وَارَحَمِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ. آمِينَ آمِينَ آمِينَ.