مکتوبات
— 58 —

مكتوب يازدهم

بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
﴿ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ ﴾
(اين مكتوب علاج مهمي‌ست و به چهار گوهر كوچیك از گنجیينه چهیار آيیه اشیاره دارد.)
برادر عزيزم! اين چهار مسأله متفاوت را قرآن حكيم در اوقیات مختلف به نفسم آموخته است. آن را براي برادرانم كه علاقه داشتند از اين مطلب درس يا سیهمي دريافت كنند نوشتم. به اعتبار مبحیث، از گنجينه حقايق چهار آيه‌ي كريمه مختلف، گوهرهاي كوچكي به عنوان نمونه نشان داده شده است. هر يك از چهار مبحث مذكور داراي صورت و فايده‌يي جداگانه اسیت، كه به شرح زير بيان مي‌كنم:

مبحث نخست:

﴿ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا ﴾
(نساء: ٧٦)
اي نفس من كه از ضرر وسوسه‌ مأيوس شده‌‌يي! تداعي خيالات، و يادآوري فرضيات نوعي ارتسام غير ارادي در ذهن است. ارتسام اگر ناشي از خير و نورانيت باشد حكم حقيقت تا حدودي وارد صورت و مثال آن مي‌شود. همان‌طور كه نور و
— 59 —
گرماي خورشيد وارد صورت مثالي‌اش در آيينه مي‌گردد... اما اگر سرچشمه‌اش شر و امور مادي باشد حكم و خاصيت اصل وارد صورت نمي‌شود و به تمثال خود سرايت نمي‌كند. براي نمونه صورت شي نجس و مردار در آيينه، نه نجس است و نه مردار. يا مثلاً تمثال مار كسي را نيش نمي‌زند.
براساس اين سرّ، تصور كفر، كفر و تخيل ناسزا، ناسزا نيست. به ويژه اين‌كه اگر غير ارادي باشد و به صورت فرضي به ذهن خطور كند كاملاً بي‌ضرر است. در مذهب اهل سنت و جماعت ی كه اهل حق‌اند ی پستي و زشتي شرعي چيزي به سبب نهي الهي‌ست، لذا مادام كه امري فرضي به ذهن خطور كند آن هم بي‌اختيار و بدون رضايت فرد و نوعي تداعي خيال باشد نهي به آن تعلق نمي‌گيرد. حتي اگر آن تخطّر، صورت زشت‌ترين و پست‌ترين چيز هم باشد باز زشت و ناپسند نخواهد بود.
مسأله دوم: يكي از ثمرات درختان كاج و قطران و سپيدار در "تپليجه"‌ي ييلاق "بارلا"ست و چون در مجموعه "كلام‌ها" بيان شده در اين‌جا آورده نمي‌شود.
مسأله سوم: اين دو مبحث بخشي از مثال‌هايي‌ست كه در كلام "بيست و پنجم" آمده و عجز و ناتواني تمدن (غرب) را در برابر اعجاز قرآن نشان مي‌دهد. دو مثال از هزاران مثالِ ثابت كننده ميزان نا‌حق بودن حقوق مدني در مخالفت با قرآن را در زير مي‌آوريم:
﴿ فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ ﴾
(نساء: ١٧٦)
كه حكم قرآني‌ست در عين حال كه عدالت محض است مرحمت نيز هست. آري، عدالت است؛ زيرا به اعتبار اكثريت مطلق مرد زني اختيار مي‌كند و متعهد مي‌شود نفقه‌اش را تأمين نمايد. زن نيز همسر مردي مي‌شود و نفقه‌اش را بر عهده او مي‌گذارد و به اين صورت كمبود سهمش را در ارثيه جبران مي‌كند. مرحمت هم است چرا كه اين دختر ضعيف از پدر به شفقت و از برادر به مرحمت بسيار نياز دارد. طبق حكم قرآن اين دختر بدون هيچ نگراني مورد محبت پدر قرار مي‌گيرد، و پدر با نگراني نمي‌گويد "اين دختر فرزند زيان‌باري‌ست كه باعث مي‌شود نيمي از دارايي من توسط او به دست ديگران و افراد غريبه بيفتد." نگراني و عصبانيت به
— 60 —
آن شفقت در نمي‌آميزد. اين دختر از برادرش نيز حمايت و مرحمتي بدون حسادت مي‌بيند و برادرش هيچ‌گاه به چشم رقيبي به او نمي‌نگرد كه: "نيمي از خاندان‌مان را از بين مي‌برد و بخش زيادي از اموال‌مان را به ديگران مي‌دهد." برادر هيچ‌گاه به مرحمت خود نسبت به خواهر و حمايت از او كينه و ناراحتي نمي‌آميزد. در چنين حالتي دختري كه به لحاظ سرشت، ظريف و نازنين و به لحاظ خلقت ضعيف و نحيف است در ظاهر مال اندكي از دست مي‌دهد اما در برابر، از شفقت و مهرباني خويشاوندان ثروتي بي‌پايان به دست مي‌آورد؛ وگرنه اين كه بگويند ما بيش از رحمتِ حق او را مورد لطف و مرحمت قرار مي‌دهيم، و مثلاً بيش‌تر از حقش به او بدهند اين نه تنها لطف و مرحمت نيست بلكه ظلمي مضاعف است. شايد حرص وحشيانه امروز كه يادآور ستم غدارانه زمان جاهليتي‌ست كه دختران‌شان را براساس غيرتِ وحشيانه زنده به گور مي‌كردند؛ راه را بر شناعتي بي‌رحمانه باز كند. همه احكام قرآن مشابه حكمي كه بيان شد تصديق كننده اين فرمان هستند:
﴿ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ ﴾
(انبياء: ١٠٧)

مسأله چهارم:

فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ
(نساء: ١١)
مدنيت بي‌ميم (دنيت: پستي) هم‌چنان كه با دادن حقي بيش‌تر از حق دختر به او باعث چنين ناحقي مي‌شود. در خصوص مادر نيز با قطع حقوق او مرتكب ظلم وحشتناك‌تري مي‌شود. آري، شفقت مادر ی كه محترم‌ترين، شيرين‌ترين، لطيف‌ترين و دل‌نشين‌ترين جلوه رحمت رباني‌ست ی در بين حقايق عالم محترم‌ترين و مكرم‌ترين حقيقت است. مادر كريم‌ترين و رحيم‌ترين و فداكارترين دوست است، دوستي كه به خاطر شفقت‌اش همه دنيا و زندگاني و آسايش خود را فداي فرزندش مي‌كند. حتي مرغي ترسو كه در پايين‌ترين و ساده‌ترين رتبه مادري قرار دارد در پرتو اندكي از آن مهرباني و شفقت براي دفاع از جوجه‌هايش به سگ هجوم مي‌برد و به شير حمله مي‌كند.
— 61 —
محروم كردن مادر از مال فرزند، مادري كه داراي حقيقتي چنين محترم و معزز است، ظلمي دهشتناك در حق آن حقيقت محترم، بي‌حرمتي‌اي وحشتناك، تحقيري بس جنايت‌آميز، و كفران نعمتي‌ست كه عرش (الهي) را به لرزه در مي‌آورد و آلوده كردن پادزهري به غايت درخشان و نافع در حيات اجتماعي بشر به زهر هلاهل است و اين را اگر جانوراني كه صورت انسان دارند، و ادعاي انسان‌دوستي مي‌كنند، درك نكرده و نفهمند، شكي نيست كه انسان‌هاي واقعي در مي‌يابند و مي‌فهمند. آن‌ها مي‌دانند كه حكم قرآني فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ عين حق و محض عدالت است.
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسي