مکتوبات
— 46 —

مكتوب هشتم

بِاسْمِهِ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اين‌كه اسم‌هاي الرَّحْمَنِ و الرَّحِيمِ وارد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ شده و در ابتداي هر امر خجسته‌يي ذكر مي‌شوند حكمت‌هاي فراواني دارد. بيان اين مطلب را به زمان ديگري موكول كرده و فعلاً احساس خود را در اين مورد بيان مي‌كنم:
برادر! من اسم‌هاي الرَّحْمَنِ و الرَّحِيمِ را نور اعظمي مي‌بينم كه با نورانيت و قوّت تمام كائنات را در احاطه خود دارند و همه نيازهاي ابدي هر روح را تأمين كرده و در برابر دشمنان بي‌شمار محافظت خواهند نمود. مهم‌ترين وسيله‌يي كه براي رسيدن به اين دو اسم ی كه نور اعظم‌اند ی يافتم، شكر در عين فقر، و شفقت در عين عجز، يعني بندگي و افتقار‌ست.
براساس اين مسأله ی كه به ذهنم خطور كرد ی در مخالفت با محققان و امام رباني ی كه يكي از استادانم است ی مي‌گويم: احساس شديد و درخشان حضرت يعقوب (ع) نسبت به يوسف (ع) شفقت است نه محبت و عشق. زيرا شفقت از عشق و محبت بسيار بُرنده‌تر، درخشان‌تر و برتر و پاك‌تر است و شايسته مقام نبوت مي‌باشد. محبت و عشق اگر در مواجهه با محبوبان و مخلوقان مجازي در
— 47 —
شديدترين مرتبه‌اش باشد شايسته مقام معلاي نبوت نيست. پس احساسات يعقوبي كه قرآن حكيم با اعجازي تابان و به صورتي درخشان آن را بيان مي‌دارد و وسيله‌يي‌ست براي رسيدن به اسم رحيم، از درجات رفيع شفقت است. عشق نيز به عنوان وسيله‌يي براي نيل به اسم ودود، مندرج در مسأله محبت زليخا به يوسیف (ع) است. پس همان مقدار كه قرآن معجز البيان احساسات حضرت يعقوب (ع) را نسبت به احساسات زليخا برتر نشان داده است شفقت نيز به همان ميزان از عشق بالاتر ديده مي‌شود. استادم امام رباني چون عشق مجازي را چندان مناسب مقام نبوت نمي‌ديد گفته است: "محاسن يوسفيه از جنس محاسن اخروي‌اند، لذا محبت به او نيز از جنس محبت‌هاي مجازي نيست كه موجب قصور و اشكال شود." من هم مي‌گويم:"اي استاد! اين تأويلي توأم با تكلف است؛ حقيقت مي‌بايست چنين باشد: آن محبت نيست، بلكه مرتبه‌يي عالي از شفقت است كه صد بار درخشان‌تر، فراگيرتر و عالي‌تر از محبت مي‌باشد. آري، شفقت با تمام انواعش لطيف و پاك است. تنزل به بسياري از انواع عشق و محبت نيز مورد رغبت نيست."
هم‌چنين شفقت بسيار فراگير است. يك فرد به دليل شفقتي كه نسبت به فرزندش دارد به همه فرزندان و حتي همه ذي روحان نيز شفقت دارد، و نسبت به احاطه اسم رحيم نوعي آيينه‌داري مي‌كند؛ در حالي كه عشق فقط نظر بر معشوق دارد و هر چيز را فداي محبوب خود مي‌كند؛ يا براي ثنا و بالا بردن محبوبش ديگران را تحقير كرده، و معناً ذم‌شان را گفته، و به آن‌ها بي‌احترامي مي‌كند. مثلاً كسي گفته است: "خورشيد از مشاهده حُسن و زيبايي محبوب من شرمناك است و براي اين‌كه او را نبيند پرده ابر را بر سر مي‌كشد." جناب عاشق! اين حق را از كجا آورده‌يي كه خورشيد را كه صحيفه‌ي نوراني هشت اسم اعظم است چنين شرمسار مي‌كني؟
نيز شفقت خالص بوده، و طلب مقابله ندارد زلال و بي‌عوض است. شفقت‌هاي بي‌عوض در برابر فرزند حيوانات ی كه عادي‌ترين مرتبه را دارند ی دليل اين مطلب
— 48 —
است، اما عشق خواهان دست‌مزد است و طلب مقابله دارد. گريه‌هاي عشق نوعي درخواست و دست‌مزد خواستن است.
پس درخشان‌ترين نور سوره يوسف ی كه درخشان‌ترين سوره قرآن است ی يعني شفقت حضرت يعقوب (ع) نشان از اسم رحيم و رحمان دارد و اعلام مي‌كند كه راه شفقت راه رحمت است و مخاطب را وا مي‌دارد كه در برابر درد آن شفقت نيز بگويد:
﴿ فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴾
(يوسف: ٦٤)
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسي