— 43 —
مكتوب هفتم
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
﴿ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ ﴾
السَلامُ عَلَيكُم وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ اَبَداً دائماً
برادران عزيزم! به حافظ شامي دو مطلب را گفته بوديد كه به من برساند:
مطلب اول: گفتهايد گمراهان زمانهي جديد همچون منافقان عهد قديم به ازدواج پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با زينب انتقاد ميكنند و آن را حركتي نفساني و شهواني ميدانند.
پاسخ: صدهزار بار حاشا و كلّا! دست چنين شبهات پستي به آن دامان معلي نميرسد. آري، كسي كه به اعتراف دوست و دشمن از پانزده سالگي تا چهل سالگي در هنگامهي غليان آتش غريزه و در زمان التهاب هوسهاي نفساني در كمال عفت و عصمت به زني سالمند چون خديجه كبري (رض) اكتفا و قناعت كند؛ ازدواجها و وصلتهاي متعدد او بعد از چهل سالگي يعني در هنگام ايستايي آتش غريزه و آرام گرفتن هوسهاي نفساني، بالضروره و بالبداهه نفساني نبوده و مستند به حكمتهاي مهم ديگري بوده است؛ اين حجتيست كه موضوع را براي كسي كه ذرهيي انصاف داشته باشد اثبات ميكند.
— 44 —
يكي از آن حكمتها اين است كه: افعال و احوال و اطوار و حركات ذات رسالت مانند اقوال او منبع دين و شريعت و مأخذ احكام است. قسم ظاهري رفتار و گفتار پيامبر توسط صحابه منتقل شده و آنچه از احوال مخفي او در زندگي خصوصياش بروز يافته و صورت اسرار دين و احكام شريعت گرفته توسط ازواج مطهرهاش نقل و روايت گرديده است. آنها وظيفه مذكور را بالفعل به انجام رساندهاند. ميتوان گفت نيمي از اسرار و احكام دين توسط آنها يعني همسران پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام منتقل شده است، لذا در ايفاي اين وظيفه بزرگ به تعداد قابل توجهي از ازواج مطهره كه در مشرب نيز مختلفاند نياز بوده است.
حال به ازدواج حضرت زينب ميپردازيم: درباره آيهي:
﴿ مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ﴾
(احزاب :٤٠)
كه به عنوان يكي از مثالهاي شعاع سومِ شعله نخست كلامِ بيست و پنجم ذكر شده چنين نوشته شده است: يك آيه نسبت به طبقات مختلف مردم و براساس وجوه گوناگون و متناسب با ميزان ادراك هر طبقه، معناي جداگانهيي افاده ميكند.
ميزان فهم طبقهيي از اين آيه چنين است: زيد (رض) خادم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه مظهر خطاب "پسرم" از سوي او شده بود براساس روايت صحيح و طبق اعتراف خودش، همسر با عزّتش را به اين دليل كه از نظر معنوي هم كفو يكديگر نبودند طلاق ميدهد، يعني زيد با فراست دريافته بود حضرت زينب با اخلاق متعالي ديگري خلق شده و شايستگي همسري يك پيامبر را دارد. او خود را هم كفو زينب نميديد و اين امر چون موجب ناسازگاري معنوي آنها ميشد وي را طلاق داد. آنگاه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با فرمان الهي او را به همسري ميگيرد، يعني براساس اشارت زَوَّجْنَاكَهَا نكاح پيامبر و زينب عقدي آسماني بوده و فوق عرف و تعاملات ظاهري، صورتي خارق العاده داشته و صرفاً براساس حكم تقدير انجام شده است، لذا رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از حكم تقدير مذكور پيروي نموده و مجبور به پذيرش آن گرديده است؛ نه آنكه اين كار را براساس خواسته نفس انجام داده باشد.
— 45 —
براساس اشارهي آيهي
﴿ لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ ﴾
(احزاب:٣٧)
كه حكم شرعي مهمِ مُقَدَّر مذكور و حكمت عامهيي مهم و مصلحتي عمومي و فراگير را در بر ميگيرد؛ "پسرم" خطاب كردن كوچكترها توسط بزرگان مانند مسائل "ظهار" يعني گفتن اين عبارت به همسر كه "تو همچون مادرم هستي" حرام نيست تا احكام با آن تغيير يابد. اصولاً خطاب و نگاه پدرانه بزرگان نسبت به رعايا، و پيامبران نسبت به اُمّت خويش به اعتبار وظيفه رسالت است نه به اعتبار شخصيت انساني تا موجب شود نتوان از آنها زوجهيي اختيار نمود.
ميزان فهم طبقهيي ديگر چنين است: يك امير بزرگ، به رعيتاش با شفقت پدرانه مينگرد. او اگر پادشاهي روحاني در ظاهر و باطن باشد لطف و مرحمتش صد برابر بيشتر از شفقت پدرانه خواهد بود، لذا افراد رعيتش مانند اولاد حقيقي، او را همچون پدر خويش خواهند دانست، و چون نظر پدر نميتواند به نظر همسر تبديل شود و نظر دختر نيز نميتواند به راحتي به نظر زوجه تبديل شود در افكار عامه ازدواج پيامبر با دختران مؤمنين متناسب اين سرّ نخواهد بود، لذا قرآن با هدف رفع چنين تصور غلطي ميگويد: "پيامبر براساس رحمت الهي به شما شفقت ميكند، با شما رفتاري پدرانه دارد و شما به نام رسالت مانند فرزندان او هستيد، ليكن او به اعتبار شخصيت انساني پدر شما نيست تا همسر گزيدنش از ميان شما كار مناسبي نباشد، اگر شما را "پسرم" خطاب كند، به اعتبار احكام شريعت، شما نميتوانيد فرزند او شويد!"
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسي