مکتوبات
— 30 —

مكتوب سوم

بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
﴿ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ ﴾
(بخشي از يك نامه كه براي طلبه مشخص‌اش فرستاده است.
خامساً: در نامه‌يي نوشته بودي كه دوست داري در احساساتي كه من در اين‌جا دارم سهمي داشته باشي. اينك يكي از هزار مورد را به شرح زير بشنو:
شبي در جايي مرتفع، در آشيانه‌يي بالاي درخت قطران به پهنه آسمان كه با ستاره‌ها زينت يافته بود خيره شدم و در سوگند قرآن حكيم
﴿ فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ٭ الْجَوَارِ الْكُنَّسِ ﴾
(تكوير: ١٥ ی ١٦)
نور اعجازي متعالي و سرّ بلاغتِ درخشاني را ديدم. آري، اين آيه كه به ستارگان متحرك و پنهان شدن و انتشارشان اشاره دارد نقش صنعتي عالي و لوح عبرتي برتر را در معرض تماشا قرار مي‌دهد. اين سياره‌ها از دايره خورشيد كه فرمانده آنان است بيرون مي‌روند و با ورود به مدار ستارگان ثابت نقش‌ها و صنعت‌هاي گوناگوني را نشان مي‌دهند. گاه شانه به شانه ستاره‌ي درخشاني چون خودشان قرار مي‌گيرند و به شكل زيبايي در مي‌آيند. گاه وارد (دسته) ستارگان كوچكي شده صورت يك فرمانده را به خود مي‌گيرند. مخصوصاً در اين فصل، ستاره زهره پس از غروب، و دوست درخشان ديگرش پيش از سپيده دم، در افق وضعيتي
— 31 —
بسيار زيبا و دل‌نشين نشان مي‌دهند. آن‌گاه مسؤوليت تفتيشي خود را ايفا نموده و وظيفه ماكو بودن را در نقش صنعت به‌جا آورده و بازگشته وارد دايره نوراني و مُشعشع خورشيد كه سلطان‌شان است شده و روي در نقاب مي‌كشند؛ و مدام با سياره‌هايي كه از آنان به «خُنَّس و كُنَّس» تعبير مي‌شود حشمت ربوبي و شعشعه‌ي سلطنتِ الوهيِ ذاتي را ی كه زمين ما را در فضاي كائنات چون كشتي و هواپيمايي در كمال نظم مي‌گرداند ی با درخشندگي‌شان چون خورشيد به نمايش مي‌گذارند. شكوه اين سلطنت را ببين كه در ميان كشتي‌ها و هواپيماهايش مواردي هست كه هزار بار بزرگ‌تر از كره زمين‌اند و سرعتي دارند كه مي‌توانند مسافت هشت ساعته را در يك ثانيه طي كنند.
اينك به اين بينديش كه منتسب شدن با ايمان و عبوديت به چنين سلطاني و ميهمان او شدن در اين دنيا چه سعادت والايي و چه افتخار عظيمي‌ست.
بعد به ماه نگاه كردم. ديدم آيه‌ي
﴿ وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ ﴾
(يس: ٣٩)
از نور اعجازي بسيار درخشان حكايت دارد. آري، تقدير و تدوير و تدبير و تنوير ماه، هم‌چنين وضعيت‌هاي مختلفش در برابر زمين و خورشيد ی كه با محاسبه‌يي بسيار دقيق است ی چنان حيرت انگيز و خارق العاده مي‌باشد كه هيچ چيز براي قديري كه آن را چنان تنظيم و تقدير نموده است دشوار نيست. اين وضعيت به هر تماشاگر ذي شعوري درس مي‌دهد كه «ذاتي كه به ماه چنين وضعيتي مي‌دهد قادر به آفريدن هر چيز ديگري نيز مي‌باشد.» ماه به نحوي خورشيد را دنبال مي‌كند كه حتي يك ثانيه هم مسيرش را اشتباه نمي‌رود و ذره‌يي از وظيفه‌اش غافل نمي‌شود. كسي را كه با دقت نگاهش كند وا مي‌دارد تا بگويد:
سُبْحَانَ مَنْ تَحَيَّرَ فِى صُنْعِهِ الْعُقُولُ
به‌ويژه برخي اوقات مانند شب‌هاي اويل خرداد، وقتي به صورت هلالي باريك وارد منزل ثريا يكي از صورت‌هاي فلكي مي‌شود چون شاخه سپيد و خميده‌ي نخلي پديدار مي‌شود و ثريا نيز چون خوشه‌‌يي به نظر مي‌رسد، و در پس پرده سبز آسمان
— 32 —
وجود درختي بزرگ و نوراني را به خيال آدمي نشان مي‌دهد گويي شاخه تيزي از آن درخت، پرده مزبور را شكافته و با خوشه‌يي سر خود را بيرون آورده و هلال میاه و ثیريا شده و ستارگان ديگر نيز ميوه‌هاي اين درخت غيبي هستند. پیس در لیطافت و بلاغت تشیبيه كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ دقیت كین. سپس آيیه‌ي
﴿ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا ﴾
(ملك: ١٥)
به يادم آمد كه اشاره مي‌كند زمين مَركب و سفينه‌يي مُسخّر است. بر اين اساس خود را در جاي مرتفعي از يك كشتي بسيار بزرگ ديدم كه در فضاي كائنات، شتابان در حركت بود. آيه‌يي را خواندم كه قرائتش هنگام سوار شدن بر مَراكبي چون كشتي و اسب سنت است:
﴿ سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ﴾
(زخرف: ١٣)
ديدم كره زمين با اين حركت، وضعيتي مانند دستگاه آپارات سينما به خود گرفت كه تصاوير روي پرده را نشان مي‌دهد؛ همه سماوات را به حركت در آورد و تمام ستارگان را چون لشكري با عظمت گسيل داشت. چنان منظره‌هاي دل‌نشين و والايي به نمايش گذاشت كه اهل فكر و انديشه را مست و حيران مي‌نمود. گفتم: سبحان الله! با چه هزينه‌ي اندكي چه كارهاي فراوان و بزرگ و عجيب و غريب و عالي و شگفت انگيزي انجام مي‌گيرد.
در همين حال دو نكته ايماني به ذهنم خطور كرد:
نكته اول: چند روز پيش مهماني داشتم كه از من سؤالي پرسيد. اساس آن سؤال شبهه‌ناك اين بود كه بهشت و جهنم در فاصله بسيار دوري قرار دارند. فرض مي‌كنيم اهل بهشت به لطف الهي به سرعت برق و براق پرواز مي‌كنند و با گذر از حشر وارد بهشت مي‌شوند؛ اما اهل جهنم با جسم‌هاي ثقيل و زير بار گناهان بزرگ و سنگين چگونه اين مسير را طي خواهند كرد؟ با چه وسيله‌يي؟
آن‌چه به ذهنم خطور كرد اين بود: همان‌طور كه اگر در آمريكا همه ملت‌ها به كنگره‌يي عمومي دعوت شوند هر ملتي بر كشتي بزرگ خود مي نشيند و به آن‌جا مي‌رود؛ در درياي بي‌پايان كائنات نيز كره زمين ی كه به گشت و گذاري بيست و پنج هزار ساله و دور و دراز در يك سال عادت كرده است ی ساكنانش را بر مي‌دارد و مي‌رود و در صحراي محشر پياده مي‌كند. نيز با توجه به اين‌كه حرارت در هر
— 33 —
سي و سه متر يك درجه بيش‌تر مي‌شود، و زمين آتشي را كه در مركزش موجود است و حامل حرارتي دويست هزار درجه ی كه طبق حديث مطابق درجه حرارت آتش جهنم مي‌باشد ی آتشي كه بنا بر روايات، برخي از وظايف جهنم بزرگ را در دنيا و برزخ به انجام مي‌رساند به جهنم مي‌ريزد و آن‌گاه به امر الهي به صورت باقي و زيبايي تبديل مي‌شود و منزلي از عالم آخرت مي‌گردد.
نكته دومي كه به ذهن خطور كرد اين بود كه شيوه صانع قدير، فاطر حكيم، و واحد احد در نشان دادن كمال قدرت و جمال حكمت و دليل وحدتش اين است كه با چيزي به غايت اندك افعال بسياري انجام مي‌دهد و كاري مي‌كند كه با چيز مختصري وظايف بسيار بزرگي به انجام برسد. در برخي از "كلام"ها گفته بودم كه اگر همه امور به ذاتي واحد نسبت داده شوند آساني و سهولتي در مرتبه وجوب حاصل مي‌گردد، اما اگر امور به آفرينندگان و اسباب متعدد نسبت داده شوند مشكلات و صعوبتي در حد امتناع حاصل مي‌گردد، زيرا ذات واحد مانند يك افسر يا يك معمار ساختماني با فعل و حركتي واحد و به سهولت، به افراد يا سنگ‌هاي كثير وضعيتي مي‌دهد و نتيجه‌يي حاصل مي‌كند كه اگر اخذ وضعيت مذكور و حصول نتيجه‌يي كه گفته شد به افراد آن لشكر يا به سنگ‌هاي قبه‌يي بدون ستون واگذار شود شايد با تلاش بسيار زياد و مشكلات عديده و بي‌نظمي‌هاي فراوان به انجام برسد.
اگر در اين كائنات افعالي چون رقیص، دَوران، سير و گیردش، تماشیاي تسیبيح‌ فشان، فصول چهارگانه و گردش شب و روز به وحدت واگذار شود، ذاتي واحد به واسطه امري واحد مي‌تواند وضعيت‌هاي عالي و نتايجي گران‌بها چون عجايب صنعت در تغيير فصول، و حكمت‌هاي غريب در گردش شب و روز، و صحنه‌هاي دل‌نشين در حركت‌هاي صوري ستارگان و شمس و قمر را با به حركت در آوردن كره‌يي حاصل نمايد. زيرا لشكر همه‌ي موجودات از آن اوست. اگر بخواهد سربازي چون كره زمين را فرمانده همه ستارگان قرار مي‌دهد؛ خورشيد عظيم را براي اهالي كائنات چراغي نوراني و گرمابخش مي‌كند؛ نيز فصل‌هاي چهارگانه را ی كه دفتر نقوش قدرت (الهي)اند ی ماكويي قرار مي‌دهد و شب و روز را كه صحايف كتابت حكمت‌اند كماني قرار مي‌دهد. ماه را براي هر روزش به
— 34 —
شكل‌هاي گوناگوني در آورده، و تقويم را براي محاسبه اوقات ايجاد مي‌كند. ستارگان را در دست فرشتگاني كه به رقص در مي‌آيند به صورت چراغ‌هايي دل‌نشين و زيبا و درخشان و نازنين قرار داده، و اين چنين حكمت‌هاي فراوان مربوط به زمين را نشان مي‌دهد. اگر چنين مواردي از ذاتي خواسته نشود كه حُكم و نظام و قانون و تدبيرش متوجه تمام موجودات است، آن‌گاه همه سياره‌ها و ستارگان مي بايست هر روز با سرعتي بي‌حد و با حركتي حقيقي فاصله‌يي بي‌نهايت را طي كنند.
بنابراين به دليل وجود سهولت بي‌پايان در وحدت و صعوبت بي‌نهايت در كثرت است كه اهل صنعت و تجارت كثرت را به سمت وحدت مي‌برند تا سهولت و آساني ايجاد شود، لذا اقدام به تأسيس شركت مي‌كنند. نتيجه اين‌كه راه ضلالت مشكلات بي‌نهايتي دارد و مسير هدايت و وحدت داراي سهولتي بي‌پايان مي‌باشد.
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسي