مکتوبات
— 27 —

مكتوب دوم

بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
﴿ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ ﴾
(بخشي از پاسخي كه در مقابل هديه طلبه مذكور و معلومش ارائه شده است.)
ثالثاً: هديه‌يي براي من فرستاده‌يي. گويا مي‌خواهي يكي از اصول بسيار مهم مرا ناديده بگيري. نمي‌گويم همان‌طور كه از برادر و برادرزاده‌ام عبدالمجيد و عبدالرحمان هديه قبول نكردم از تو هم قبول نمي‌كنم، زيرا تو جلوتر از آن‌ها و به روحم نزديك‌تر هستي؛ هديه هر كس را كه قبول نكنم هديه تو را به شرط اين‌كه فقط همين يك‌بار باشد نمي‌توان رد كرد؛ ليكن به همين مناسبت سرّ آن قاعده‌ام را بيان خواهم كرد.
سعيد قديمي منت كسي را نمي‌پذيرفت؛ ترجيح مي‌داد بميرد اما زير بار منت كسي نرود. با اين‌كه دچار زحمت و مشقت زيادي شد اما قاعده‌اش را زير پا نگذاشت. اين خصلت سعيد قديمي كه براي اين برادر بيچاره‌ات به ارث مانده است زهد فروشي و استغنايي صوري و ساختگي نيست، بلكه مستند به «چهار، پنج عامل اساسي» زير است:
— 28 —
عامل اول: اهل ضلالت علما را متهم مي‌كنند كه علم را ابزار و وسيله امرار معاش كرده‌اند. ظالمانه بر آن‌ها مي‌تازند و مي‌گويند علما علم و دين را وسيله معيشت خود كرده‌اند. اين قبيل موارد را بايد در عمل تكذيب نمود.
عامل دوم: ما براي انتشار حقيقت مكلف به تبعيت از انبيا هستيم. ناشران حق و حقيقت طبق فرموده قرآن حكيم
﴿ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ؛ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ ﴾
(سبأ: ٤٧)
گفته و از ديگران اظهار بي‌نيازي كرده‌اند. عبارت
﴿ اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ ﴾
(يس: ٢١)
در سوره "يس" درباره موضوع مورد بحث ما بسيار معنادار است.
عامل سوم: هم‌چنان كه در كلام نخست بيان شده است: بايد به نام الله هديه داد و به نام الله هم آن را دريافت كرد؛ در حالي كه اغلب يا هديه دهنده غافل است و هديه را به نام خود مي‌دهد و به‌طور ضمني بر طرف مقابل منت مي‌گذارد يا هديه گيرنده غافل است و شكر و قدرداني را كه بايد از منعم حقيقي كند نثار اسباب و عوامل ظاهري كرده و دچار خطا مي‌گردد.
عامل چهارم: توكل و قناعت و ميانه‌روي چنان گنجينه و ثروتي‌ست كه با هيچ چيز عوض نمي‌شود. من دوست ندارم با دريافت هديه از مردم خود را از چنين گنجينه‌ها و خزايني محروم كنم. رزاق ذوالجلال را صد‌ها هزار بار شكر مي‌كنم كه از خردسالي تاكنون هيچ‌گاه مرا مجبور به قبول بار منت و زير بار ذلت رفتن نكرد. با اميد به كرم او و با مسألت از رحمتش مي‌خواهم باقي عمرم را نيز براساس همان قاعده سپري كند.
عامل پنجم: يكي دو سال است به واسطه تجربه‌ها و علايم متعدد به‌طور قطعي دريافته‌ام كه اجازه دريافت چيزي از مردم مخصوصاً هديه از ثروتمندان و كارمندان را ندارم. برخي از اين هدايا موجب رنجشم مي‌شود يا (از عالم بالا) كاري مي‌كنند كه موجب رنجشم شود و بهره‌يي از آن نبرم. گاه نيز تبديل به ضرر و زيان مي‌شود. گويي براي نگرفتن مال غير، معناً امري برايم صادر مي‌شود و از
— 29 —
گرفتنش نهي مي‌شوم. من اخلاقي هم دارم كه نمي‌توانم در هر وقتي پذيراي هر كسي باشم. لازمه قبول هداياي مردم اين است كه ملاحظه آن‌ها را بكنم و در مواقعي كه تمايل ندارم پذيرايشان باشم. اين را هم دوست ندارم. خوردن تكه‌ ناني خشك و پوشيدن لباسي كه صد وصله بر آن است و مرا از تملق و رفتارهاي ساختگي نجات مي‌دهد براي من خوش‌تر است. خوردن بهترين باقلواي ديگران و پوشيدن لباس مرصع آن‌ها و در نهايت مجبور شدن به ملاحظه آنان، براي من ناگوار است.
عامل ششم و مهم‌ترين عامل بي‌نيازي: ابن حجر ی كه در مذهب ما بسيار معتبر است ی مي‌گويد: «اگر چيزي را كه بنا بر صلاحيت داده مي‌شود قبول كني، در صورتي كه فرد صالحي نباشي مرتكب حرام شده‌يي.»
امروزه مردم با حرص و طمعي كه دارند هديه كوچك‌شان را بسيار گران مي‌فروشند. گناهكار بيچاره‌يي چون مرا صالح يا ولي مي‌پندارند و بعد ناني به او مي دهند. من اگر حاشا! خود را صالح بدانم بي‌شك نشانه‌ي غرور بوده و دليلي خواهد بود بر عدم صلاحيتم؛ و اگر خود را صالح ندانم دريافت آن هديه يا مال برايم جايز نخواهد بود. در ضمن دريافت صدقه و هديه در برابر اعمالي كه براي آخرت انجام مي‌شوند بدان معني‌ست كه ميوه‌هاي باقي آخرت را در دنيا به صورت فاني بخوريد.
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسي