— 124 —
مكتوب نوزدهم
اين رساله بيش از سيصد معجزه را بيان ميدارد؛ و همچنان كه معجزه رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بيان ميكند در عين حال خود نيز يكي از كرامات آن معجزه است. (اين رساله) به سه دليل زير خارق العاده محسوب ميشود:اين رساله بيش از سيصد معجزه را بيان ميدارد؛ و همچنان كه معجزه رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بيان ميكند در عين حال خود نيز يكي از كرامات آن معجزه است. (اين رساله) به سه دليل زير خارق العاده محسوب ميشود:
دليل اول: با اينكه سراسر آن نقل و روايت است و بيش از صد صفحه را در بر ميگيرد بدون مراجعه به كتابي، از حفظ در گوشه و كنار باغ و كوهستان ظرف سه چهار روز و دو سه ساعت كار در هر روز كلاً در ١٢ ساعت نوشته شده است و اين واقعهي خارق العادهييست.دليل اول: با اينكه سراسر آن نقل و روايت است و بيش از صد صفحه را در بر ميگيرد بدون مراجعه به كتابي، از حفظ در گوشه و كنار باغ و كوهستان ظرف سه چهار روز و دو سه ساعت كار در هر روز كلاً در ١٢ ساعت نوشته شده است و اين واقعهي خارق العادهييست.
دليل دوم: اين رساله به رغم طولاني بودن، نه كتابتش خسته كننده است و نه خواندش حلاوت آن را از بين ميبرد. كاتبان تنبل را چنان سر شوق و همت آورد كه در اين زمانه پر فشار و ستوهآور، در اين حوالي ظرف يك سال، قريب هفتاد نسخه از آن را كتابت كردند و آگاهان را مطمئن نمودند كه يكي از كرامات معجزه رسالت است.دليل دوم: اين رساله به رغم طولاني بودن، نه كتابتش خسته كننده است و نه خواندش حلاوت آن را از بين ميبرد. كاتبان تنبل را چنان سر شوق و همت آورد كه در اين زمانه پر فشار و ستوهآور، در اين حوالي ظرف يك سال، قريب هفتاد نسخه از آن را كتابت كردند و آگاهان را مطمئن نمودند كه يكي از كرامات معجزه رسالت است.
دليل سوم: علاوه بر نسخهيي كه توسط فردي تازه كار و ناآگاه از تناسبها و توافقها نوشته شد و اين اصولاً پيش از آن بود كه وجود تناسبها براي ما نيز روشن شود، هشت كاتب و نسخهبردار بدون آنكه يكديگر را ديده باشند اقدام به استنساخ اين رساله كردند. لفظ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در سراسر رسالهي نسخهبرداري شده و لفظ قرآن در پنجمين قطعه آن، چنان متناسب و در توافق با هم جاي گرفته بود كه اگر كسي آن را ميديد و ذرهيي انصاف ميداشت اعتراف ميكرد كهدليل سوم: علاوه بر نسخهيي كه توسط فردي تازه كار و ناآگاه از تناسبها و توافقها نوشته شد و اين اصولاً پيش از آن بود كه وجود تناسبها براي ما نيز روشن شود، هشت كاتب و نسخهبردار بدون آنكه يكديگر را ديده باشند اقدام به استنساخ اين رساله كردند. لفظ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در سراسر رسالهي نسخهبرداري شده و لفظ قرآن در پنجمين قطعه آن، چنان متناسب و در توافق با هم جاي گرفته بود كه اگر كسي آن را ميديد و ذرهيي انصاف ميداشت اعتراف ميكرد كه
— 125 —
اين امر نميتواند تصادفي باشد. هر كس اين نسخهها را ديد به يقين حكم نمود كه يكي از اسرار غيب و كرامات معجزه احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است.اين امر نميتواند تصادفي باشد. هر كس اين نسخهها را ديد به يقين حكم نمود كه يكي از اسرار غيب و كرامات معجزه احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است.
مطالب اساسي ابتداي اين رساله بسيار مهم است؛ همچنين حديثهاي موجود در اين رساله علاوه بر آنكه از نظر تمام ائمه حديث مقبول و صحيح ميباشند قطعيترين وقايع رسالت را بيان ميكنند. اگر بنا باشد، كه مزاياي اين رساله را بيان كنيم، بايد اثري به حجم خود رساله نوشته شود، لذا مشتاقان را به يكبار مطالعه كردن آن ارجاع ميدهيم.مطالب اساسي ابتداي اين رساله بسيار مهم است؛ همچنين حديثهاي موجود در اين رساله علاوه بر آنكه از نظر تمام ائمه حديث مقبول و صحيح ميباشند قطعيترين وقايع رسالت را بيان ميكنند. اگر بنا باشد، كه مزاياي اين رساله را بيان كنيم، بايد اثري به حجم خود رساله نوشته شود، لذا مشتاقان را به يكبار مطالعه كردن آن ارجاع ميدهيم.
سعيد نورسيسعيد نورسي
يادآوري: در اين رساله حديثهاي شريف بسياري نقل كردهام. اگر در لفظ احاديث اشتباهي داشته باشم، يا تصحيح شود يا گفته شود "نقل به مضمون" است، زيرا قول راجح اين است كه "بيان حديث اگر نقل به مضمون باشد جايز است." يعني فرد صرفاً معناي حديث را ميخواند و لفظ آن را خود ذكر ميكند. پس اگر در لفظ خطايي داشتم نقل به مضمون تلقي شود.يادآوري: در اين رساله حديثهاي شريف بسياري نقل كردهام. اگر در لفظ احاديث اشتباهي داشته باشم، يا تصحيح شود يا گفته شود "نقل به مضمون" است، زيرا قول راجح اين است كه "بيان حديث اگر نقل به مضمون باشد جايز است." يعني فرد صرفاً معناي حديث را ميخواند و لفظ آن را خود ذكر ميكند. پس اگر در لفظ خطايي داشتم نقل به مضمون تلقي شود.
— 126 —
معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا ٭ مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ . . . ﴾﴿ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا ٭ مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ . . . ﴾
(فتح: ٢٨ ی ٢٩)
كلامهاي "نوزدهم و سي و يكم" درباره رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام اند و نبوت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را با دلايل قطعي ثابت ميكنند، لذا اثبات موضوع را به همانجا ارجاع ميدهيم و در اين بحث به عنوان تتمه مطلب، با اشاراتي مركب از نوزده نكته، برخي از لمعات آن حقيقت سترگ را نشان خواهيم داد:كلامهاي "نوزدهم و سي و يكم" درباره رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام اند و نبوت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را با دلايل قطعي ثابت ميكنند، لذا اثبات موضوع را به همانجا ارجاع ميدهيم و در اين بحث به عنوان تتمه مطلب، با اشاراتي مركب از نوزده نكته، برخي از لمعات آن حقيقت سترگ را نشان خواهيم داد:
نخستين اشارت نكتهدار: صاحب و متصرف اين عالم بيترديد كارهايش را دانسته انجام داده و با حكمت در امور تصرف ميكند. او به همه چيز بيناست و با اين بينايي امور را ميگرداند، نيز با علم به همه چيز و با مشاهده امور، تمام چيزها را ميپروراند و همه حكمتها و غايات و فوايد قابل مشاهده در موجودات را با اراده تدبير ميكند. مادام كه ايجاد كننده داناست بيشك دانا سخن ميگويد؛ و مادام قرار است سخن بگويد ترديدي نيست كه با ذي شعوران و صاحبان فكر ونخستين اشارت نكتهدار: صاحب و متصرف اين عالم بيترديد كارهايش را دانسته انجام داده و با حكمت در امور تصرف ميكند. او به همه چيز بيناست و با اين بينايي امور را ميگرداند، نيز با علم به همه چيز و با مشاهده امور، تمام چيزها را ميپروراند و همه حكمتها و غايات و فوايد قابل مشاهده در موجودات را با اراده تدبير ميكند. مادام كه ايجاد كننده داناست بيشك دانا سخن ميگويد؛ و مادام قرار است سخن بگويد ترديدي نيست كه با ذي شعوران و صاحبان فكر و
— 127 —
كساني كه سخناش را ميفهمند سخن خواهد گفت؛ همچنين وقتي قرار است با صاحبان فكر و انديشه سخن بگويد طبيعيست كه در بين ذي شعوران با نوع انسان سخن بگويد كه جامعترين شرايط را دارد و شعورش كليست، و مادام كه ميخواهد با نوع انسان سخن بگويد بيشك با كساني گفتگو ميكند كه شايسته خطاب بوده و انسانهاي كاملي باشند. حال كه قرار است با كاملترين و بااستعدادترين و خوش اخلاقترين كساني كه ميبايست مقتداي نوع بشر شوند گفتگو كند طبيعيست كه با محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سخن بگويد كه دوست و دشمن اتفاق نظر دارند از بالاترين استعداد برخوردار بود، عاليترين اخلاق را داشت و يك پنجم نوع بشر پيرو اويند و نيمي از كره زمين تحت تأثير احكام معنوي او قرار دارند؛ كسي كه آينده با روشنايي نوري كه آورد ١٣٠٠ سال درخشان بوده است و قسم نوراني و مؤمن بشر هر روز پنج نوبت با او بيعت كرده برايش دعاي رحمت و سعادت ميكنند و مدح كرده و ابراز علاقه ميكنند. آري، با او سخن ميگويد و گفته است و او را رسول خود خواهد كرد و كرده است و او را راهنماي نوع بشر قرار خواهد داد و قرار داده است.كساني كه سخناش را ميفهمند سخن خواهد گفت؛ همچنين وقتي قرار است با صاحبان فكر و انديشه سخن بگويد طبيعيست كه در بين ذي شعوران با نوع انسان سخن بگويد كه جامعترين شرايط را دارد و شعورش كليست، و مادام كه ميخواهد با نوع انسان سخن بگويد بيشك با كساني گفتگو ميكند كه شايسته خطاب بوده و انسانهاي كاملي باشند. حال كه قرار است با كاملترين و بااستعدادترين و خوش اخلاقترين كساني كه ميبايست مقتداي نوع بشر شوند گفتگو كند طبيعيست كه با محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سخن بگويد كه دوست و دشمن اتفاق نظر دارند از بالاترين استعداد برخوردار بود، عاليترين اخلاق را داشت و يك پنجم نوع بشر پيرو اويند و نيمي از كره زمين تحت تأثير احكام معنوي او قرار دارند؛ كسي كه آينده با روشنايي نوري كه آورد ١٣٠٠ سال درخشان بوده است و قسم نوراني و مؤمن بشر هر روز پنج نوبت با او بيعت كرده برايش دعاي رحمت و سعادت ميكنند و مدح كرده و ابراز علاقه ميكنند. آري، با او سخن ميگويد و گفته است و او را رسول خود خواهد كرد و كرده است و او را راهنماي نوع بشر قرار خواهد داد و قرار داده است.
دومين اشارت نكتهدار: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ادعاي نبوت كرده فرمان نامهيي چون قرآن عظيم الشأن را به مردم نشان داده و نزد اهل تحقيق قريب هزار معجزه آشكار بروز داده است. وجود مجموع معجزات مذكور به ميزان وقوع ادعاي نبوت قطعيست. در بسياري از جاهاي قرآن به معاندترين كافران اشاره ميشود كه معجزات پيامبر را سحر ميدانستهاند و اين نشان ميدهد كه آنان نيز وجود و وقوع معجزات را نميتوانستهاند انكار كنند، ليكن براي فريب خود يا پيروانشان ميگفتند اينها (حاشا) سحر است نه معجزه.دومين اشارت نكتهدار: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ادعاي نبوت كرده فرمان نامهيي چون قرآن عظيم الشأن را به مردم نشان داده و نزد اهل تحقيق قريب هزار معجزه آشكار بروز داده است. وجود مجموع معجزات مذكور به ميزان وقوع ادعاي نبوت قطعيست. در بسياري از جاهاي قرآن به معاندترين كافران اشاره ميشود كه معجزات پيامبر را سحر ميدانستهاند و اين نشان ميدهد كه آنان نيز وجود و وقوع معجزات را نميتوانستهاند انكار كنند، ليكن براي فريب خود يا پيروانشان ميگفتند اينها (حاشا) سحر است نه معجزه.
آري، معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به قدر صد تواتر قطعيت دارد. معجزه تأييديست بر ادعاي او از سوي خالق كائنات و حكم «صَدَقْتَ» را دارد. تو اگر در مجلس پادشاه و در حضور او بگويي:"جناب پادشاه مرا عهدهدار فلان كار كرده است." آنگاه حاضران براي اين ادعا از تو سند بخواهند، كافيست پادشاه با گفتن "آري" تو را تأييد كند؛ اگر به همين ترتيب پادشاه بر اثر درخواست و تقاضاي تو عادت وآري، معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به قدر صد تواتر قطعيت دارد. معجزه تأييديست بر ادعاي او از سوي خالق كائنات و حكم «صَدَقْتَ» را دارد. تو اگر در مجلس پادشاه و در حضور او بگويي:"جناب پادشاه مرا عهدهدار فلان كار كرده است." آنگاه حاضران براي اين ادعا از تو سند بخواهند، كافيست پادشاه با گفتن "آري" تو را تأييد كند؛ اگر به همين ترتيب پادشاه بر اثر درخواست و تقاضاي تو عادت و
— 128 —
وضعيتش را تغيير دهد طبيعتاً قطعيتر و محكمتر از گفتن كلمه "آري" ادعاي تو را تأييد خواهد كرد؛ به همين صورت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ادعا كرده است كه: «من برگزيده خالق اين عالم هستم. دليلم هم اين است كه خداوند عادت هميشگياش را با دعا و درخواست من تغيير ميدهد. به انگشتانم نگاه كنيد گويي از پنج انگشتم بهسان چشمه آب جاري ميكند. ماه را ببينيد با اشاره يك انگشتم آن را دو قسمت ميكند. اين درخت را نگاه كنيد براي تأييد من نزدم ميآيد و شهادت ميدهد. اين غذاي اندك را ببينيد با اينكه كفاف يكي دو نفر را ميدهد دويست سيصد نفر با خوردن آن سير ميشوند.» و هكذا... صدها معجزه را به اين صورت نشان داده است.وضعيتش را تغيير دهد طبيعتاً قطعيتر و محكمتر از گفتن كلمه "آري" ادعاي تو را تأييد خواهد كرد؛ به همين صورت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ادعا كرده است كه: «من برگزيده خالق اين عالم هستم. دليلم هم اين است كه خداوند عادت هميشگياش را با دعا و درخواست من تغيير ميدهد. به انگشتانم نگاه كنيد گويي از پنج انگشتم بهسان چشمه آب جاري ميكند. ماه را ببينيد با اشاره يك انگشتم آن را دو قسمت ميكند. اين درخت را نگاه كنيد براي تأييد من نزدم ميآيد و شهادت ميدهد. اين غذاي اندك را ببينيد با اينكه كفاف يكي دو نفر را ميدهد دويست سيصد نفر با خوردن آن سير ميشوند.» و هكذا... صدها معجزه را به اين صورت نشان داده است.
دلايل صدق و براهين نبوت اين شخص منحصر به معجزاتش نيست. حركات و افعال، احوال و اقوال، اخلاق و اطوار، سيرت و صورت او نزد اهل دقت صدق و جديتش را اثبات ميكند. حتي بسياري از اشخاص چون "عبدالله ابن سلام" كه از علماي بني اسرائيل بود صرفاً با ديدن سيماي آن حضرت عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت: «در اين سيما دروغي نيست، حيله و فريب نميتواند در اين چهره جايي داشته باشد» و ايمان آوردهاند.دلايل صدق و براهين نبوت اين شخص منحصر به معجزاتش نيست. حركات و افعال، احوال و اقوال، اخلاق و اطوار، سيرت و صورت او نزد اهل دقت صدق و جديتش را اثبات ميكند. حتي بسياري از اشخاص چون "عبدالله ابن سلام" كه از علماي بني اسرائيل بود صرفاً با ديدن سيماي آن حضرت عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت: «در اين سيما دروغي نيست، حيله و فريب نميتواند در اين چهره جايي داشته باشد» و ايمان آوردهاند.
گر چه محققين علما معجزات و دلايل نبوت پيامبر را تا هزار ذكر كردهاند، اما واقع اين است كه هزاران و شايد صدها هزار دليل براي نبوت او وجود دارد. صدها هزار نفر با صدها هزار فكر و طريق، نبوت پيامبر را تصديق كردهاند. فقط قرآن حكيم علاوه بر چهل وجه از اعجاز، براي نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هزار برهان ارائه ميدهد.گر چه محققين علما معجزات و دلايل نبوت پيامبر را تا هزار ذكر كردهاند، اما واقع اين است كه هزاران و شايد صدها هزار دليل براي نبوت او وجود دارد. صدها هزار نفر با صدها هزار فكر و طريق، نبوت پيامبر را تصديق كردهاند. فقط قرآن حكيم علاوه بر چهل وجه از اعجاز، براي نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هزار برهان ارائه ميدهد.
نيز مادام كه در ميان انسانها نبوت هست و صدها هزار نفر مدعي نبوت و معجزه، آمده و رفتهاند؛ شكي نيست كه براساس قطعيتي فوق همهي آنها، نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام امر بر حق و ثابتيست، زيرا همه دلايل و اوصاف و اوضاع و رفتارشان با امتهاي مختلف كه موجب شده است به رسیولاني چون عيسي (ع) و موسي(ع) نبي گفته شود و مدار رسالتشان قرار گيرد به صورت كاملتر و جامعتر در رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام موجود ميباشد. حال كه علت و سبب حكم نبوت درنيز مادام كه در ميان انسانها نبوت هست و صدها هزار نفر مدعي نبوت و معجزه، آمده و رفتهاند؛ شكي نيست كه براساس قطعيتي فوق همهي آنها، نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام امر بر حق و ثابتيست، زيرا همه دلايل و اوصاف و اوضاع و رفتارشان با امتهاي مختلف كه موجب شده است به رسیولاني چون عيسي (ع) و موسي(ع) نبي گفته شود و مدار رسالتشان قرار گيرد به صورت كاملتر و جامعتر در رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام موجود ميباشد. حال كه علت و سبب حكم نبوت در
— 129 —
ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كاملتر است شكي نميتوان داشت كه حكم نبوت نسبت به عموم انبيا با قطعيتي واضحتر در او ثابت است.ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كاملتر است شكي نميتوان داشت كه حكم نبوت نسبت به عموم انبيا با قطعيتي واضحتر در او ثابت است.
سومين اشارت نكتهدار:
معجزات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بسيار متنوع است. رسالت او عمومي بود، لذا تقريباً در بيشتر انواع كائنات مظهر معجزهيي بوده است. پادشاه با عظمتي را در نظر بگيريد كه يكي از ياران بزرگوارش با هداياي گوناگون به شهري ميرود كه اقوام مختلفي در آن زندگي ميكنند. هر طايفه نمايندهيي به استقبال او ميفرستد و آن نماينده نيز به زبان طايفه خود به او خوش آمد ميگويد و تقدير ميكند؛ به همين ترتيب رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز كه بزرگترين ياور سلطان ازل و ابد است به اين جهان تشريف فرما شد و براي نوع بشر ی كه اهالي كره زميناند ی مبعوث گشت. او وقتي از سوي آفريننده همه كائنات، انوار حقيقت و هداياي معنوي را كه مرتبط با حقايق كائنات است به ارمغان آورد همه طوائف از سنگ و آب و درخت و حيوان و انسان گرفته تا ماه و خورشيد و ستارهها با زبان خاص خود و با معجزهيي متعلق به او كه در دستانشان حمل ميكردند نبوت او را تبريك گفته و به وي خوش آمد گفتند.
براي بحث از تمام معجزات مذكور بايد كتابها نوشت. محققين اصفيا در تفصيل دلايل نبوت كتابهايي در چندين جلد نگاشتهاند. ما از باب اشارتهاي اجمالي فقط به انواع كلي معجزاتي كه قطعي و معنوي متواتر هستند اشاره خواهيم كرد:براي بحث از تمام معجزات مذكور بايد كتابها نوشت. محققين اصفيا در تفصيل دلايل نبوت كتابهايي در چندين جلد نگاشتهاند. ما از باب اشارتهاي اجمالي فقط به انواع كلي معجزاتي كه قطعي و معنوي متواتر هستند اشاره خواهيم كرد:
دلايل نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در وهلهي اول دو قسم است:دلايل نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در وهلهي اول دو قسم است:
قسم اول:" ارهاصات" است كه به وقايع خارق العادهي رخ داده پيش از نبوت پيامبر و در زمان ولادت او گفته ميشود.قسم اول:" ارهاصات" است كه به وقايع خارق العادهي رخ داده پيش از نبوت پيامبر و در زمان ولادت او گفته ميشود.
قسم دوم: ديگر دلايل نبوت است. قسم دوم نيز خود دو قسم است. اول: امور خارق العادهيي كه بعد از اعلام نبوت رخ داد و در تأييد پيامبري رسول اكرم بود. دوم: اعمال خارق العادهيي كه در زمان نبوت وقوع يافت؛ اين قسم از معجزات نيز خود دو قسم است. اول: آن دسته از دلايل نبوت كه در ذات، سيرت، صورت، اخلاق و كمالات پيامبر ظهور يافت. دوم: معجزات آفاقي يعني آن دسته ازقسم دوم: ديگر دلايل نبوت است. قسم دوم نيز خود دو قسم است. اول: امور خارق العادهيي كه بعد از اعلام نبوت رخ داد و در تأييد پيامبري رسول اكرم بود. دوم: اعمال خارق العادهيي كه در زمان نبوت وقوع يافت؛ اين قسم از معجزات نيز خود دو قسم است. اول: آن دسته از دلايل نبوت كه در ذات، سيرت، صورت، اخلاق و كمالات پيامبر ظهور يافت. دوم: معجزات آفاقي يعني آن دسته از
— 130 —
معجزات كه در امور خارجي ظهور كرد. اين قسم دوم هم خود دو قسم است: اول: معجیزات معنوي و قرآني؛ و دوم: مادي و كَوْني. قسیم اخير هم دو قسیم است: قسم اول: معجزات خارق العادهيي كه در هنگام ادعاي نبوت براي در هم شكستن عناد كافران يا تقويت ايمان مؤمنان وقوع مييافت. بيست نوع از اين نوع معجزات مانند شقّ القمر، جاري شدن آب از انگشتان، سير كردن تعداد زيادي از افراد با غذاي اندك و سخن گفتنِ حيوان و درخت و سنگ وجود دارد كه هر يك از آنها در حد تواتر معنويست و هر نوع نيز افراد متعدد و مكرر دارد. قسم دوم: حوادثيست كه با تعليم حضرت حق از وقوعشان در آينده خبر داده است و صحت و درستي آنها نيز به اثبات رسيده است. ما از همين قسم آخر شروع كرده فهرستي اجمالي بيان خواهيم كرد.معجزات كه در امور خارجي ظهور كرد. اين قسم دوم هم خود دو قسم است: اول: معجیزات معنوي و قرآني؛ و دوم: مادي و كَوْني. قسیم اخير هم دو قسیم است: قسم اول: معجزات خارق العادهيي كه در هنگام ادعاي نبوت براي در هم شكستن عناد كافران يا تقويت ايمان مؤمنان وقوع مييافت. بيست نوع از اين نوع معجزات مانند شقّ القمر، جاري شدن آب از انگشتان، سير كردن تعداد زيادي از افراد با غذاي اندك و سخن گفتنِ حيوان و درخت و سنگ وجود دارد كه هر يك از آنها در حد تواتر معنويست و هر نوع نيز افراد متعدد و مكرر دارد. قسم دوم: حوادثيست كه با تعليم حضرت حق از وقوعشان در آينده خبر داده است و صحت و درستي آنها نيز به اثبات رسيده است. ما از همين قسم آخر شروع كرده فهرستي اجمالي بيان خواهيم كرد.
افسوس نتوانستم چنانكه مي خواستم بنويسم. بياختيار همانطور كه بر دل خطور كرد نوشته شد. ترتيب اين تقسيمات را چنان كه بايد نتوانستم رعايت كنم.افسوس نتوانستم چنانكه مي خواستم بنويسم. بياختيار همانطور كه بر دل خطور كرد نوشته شد. ترتيب اين تقسيمات را چنان كه بايد نتوانستم رعايت كنم.
چهارمين اشارت نكتهدار: تعداد امیور غيبي كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با تعليم علام الغيوب خبر داده است بيشمار است. در كلام "بيست و پنجم" كه به اعجاز قرآن مربوط ميشود به انواع آن اشارت و تا حدي توضيح و اثبات داشتهايم، لذا اخبار غيبي مربوط به زمان گذشته و انبياي سابق و حقايق الهيه و حقايق كَوْنيه و حقايق اخروي را به همانجا ارجاع ميدهيم و فعلاً درباره آنها بحثي نميكنيم، ليكن به چند نمونه جزيي از نوع اخبار صادق غيبي پيامبر در خصوص آينده امت و آنچه صحابه و آل بيت پس از او با آن مواجه خواهند شد اشاره ميكنيم. نيز براي فهم كامل اين حقيقت شش اساس مقدماتي را بيان خواهيم كرد:چهارمين اشارت نكتهدار: تعداد امیور غيبي كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با تعليم علام الغيوب خبر داده است بيشمار است. در كلام "بيست و پنجم" كه به اعجاز قرآن مربوط ميشود به انواع آن اشارت و تا حدي توضيح و اثبات داشتهايم، لذا اخبار غيبي مربوط به زمان گذشته و انبياي سابق و حقايق الهيه و حقايق كَوْنيه و حقايق اخروي را به همانجا ارجاع ميدهيم و فعلاً درباره آنها بحثي نميكنيم، ليكن به چند نمونه جزيي از نوع اخبار صادق غيبي پيامبر در خصوص آينده امت و آنچه صحابه و آل بيت پس از او با آن مواجه خواهند شد اشاره ميكنيم. نيز براي فهم كامل اين حقيقت شش اساس مقدماتي را بيان خواهيم كرد:
نخستين اساس: اگر چه همه رفتار و كردار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميتواند گواهي بر صدق و راستي و نبوتش باشد، اما لازم نيست همه خارق العاده باشد، زيرا حضرت حق او را به صورت بشر فرستاد تا در ميان مردم امام و راهنماي اعمال و حركاتي باشد كه سعادت انسان را در مسائل اجتماعي و دنيوي و اخروي تأمين ميكند؛ همچنين صنعت رباني و تصرفات قدرت الهي ی كه خارق العادهاند ی را در امور عادي ی كه هر يك معجزهي قدرت الهي ميباشند ی به خلق نشان دهد. پيامبر اگرنخستين اساس: اگر چه همه رفتار و كردار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميتواند گواهي بر صدق و راستي و نبوتش باشد، اما لازم نيست همه خارق العاده باشد، زيرا حضرت حق او را به صورت بشر فرستاد تا در ميان مردم امام و راهنماي اعمال و حركاتي باشد كه سعادت انسان را در مسائل اجتماعي و دنيوي و اخروي تأمين ميكند؛ همچنين صنعت رباني و تصرفات قدرت الهي ی كه خارق العادهاند ی را در امور عادي ی كه هر يك معجزهي قدرت الهي ميباشند ی به خلق نشان دهد. پيامبر اگر
— 131 —
عاري از افعال بشري ميشد و موجود خارق العادهيي ميبود ذاتاً نميتوانست امام باشد و نميتوانست با افعال و احوال و رفتارش ديگران را تعليم دهد. اما پيامبر فقط براي آنكه نبوتش را به معاندان اثبات كند مظهر كارهاي خارق العاده قرار ميگرفت و در صورت نياز معجزاتي بروز ميداد. ليكن به مقتضیاي امتحان و تجربه ی كه از رازهاي تكليف و مسؤوليت است ی معجزه نميتواند در حد بداهت و تصديق ضروري و خواه ناخواه گردد؛ چرا كه سرّ امتحان و حكمت تكليف اقتضا دارد كه دري به روي عقل گشوده شود و اختيار عقل از آن گرفته نشود. اگر موضوع در غايت بداهت صورت گيرد اختياري براي عقل باقي نميماند و ابوجهل نيز مانند ابوبكر زبان به تصديق ميگشايد. در آن صورت براي امتحان و تكليف نيز فايدهيي باقي نميماند و در حقيقت زغال و الماس در يك كفه قرار ميگيرند.عاري از افعال بشري ميشد و موجود خارق العادهيي ميبود ذاتاً نميتوانست امام باشد و نميتوانست با افعال و احوال و رفتارش ديگران را تعليم دهد. اما پيامبر فقط براي آنكه نبوتش را به معاندان اثبات كند مظهر كارهاي خارق العاده قرار ميگرفت و در صورت نياز معجزاتي بروز ميداد. ليكن به مقتضیاي امتحان و تجربه ی كه از رازهاي تكليف و مسؤوليت است ی معجزه نميتواند در حد بداهت و تصديق ضروري و خواه ناخواه گردد؛ چرا كه سرّ امتحان و حكمت تكليف اقتضا دارد كه دري به روي عقل گشوده شود و اختيار عقل از آن گرفته نشود. اگر موضوع در غايت بداهت صورت گيرد اختياري براي عقل باقي نميماند و ابوجهل نيز مانند ابوبكر زبان به تصديق ميگشايد. در آن صورت براي امتحان و تكليف نيز فايدهيي باقي نميماند و در حقيقت زغال و الماس در يك كفه قرار ميگيرند.
حيرتانگيز است كه بدون اغراق هزاران نفر به هزاران طريق بر اثر مشاهدهي يكي از معجزات پيامبر يا دليلي از دلايل نبوت يا بر اثر شنيدن سخني از او يا ديدن سيمايش و مشاهده علامتي از علايمش ايمان آوردهاند؛ آن هزاران دليل نبوت ی كه موجب ايمان آوردن هزاران شخص مختلف و متفكران اهل دقت و نظر شده بود ی با وجود نقل صحيح و آثار قطعي براي اقشاري از مردم بيچارهي امروز كافي به نظر نميرسد و گرفتار گمراهي ميشوند.حيرتانگيز است كه بدون اغراق هزاران نفر به هزاران طريق بر اثر مشاهدهي يكي از معجزات پيامبر يا دليلي از دلايل نبوت يا بر اثر شنيدن سخني از او يا ديدن سيمايش و مشاهده علامتي از علايمش ايمان آوردهاند؛ آن هزاران دليل نبوت ی كه موجب ايمان آوردن هزاران شخص مختلف و متفكران اهل دقت و نظر شده بود ی با وجود نقل صحيح و آثار قطعي براي اقشاري از مردم بيچارهي امروز كافي به نظر نميرسد و گرفتار گمراهي ميشوند.
دومين اساس: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هم بشر است و بدين اعتبار رفتارهايش بشريست و هم رسول است و به اعتبار رسالتش ترجمان و فرستاده حضرت حق ميباشد و رسالتش مستند به وحي است. وحي نيز دو قسم است:دومين اساس: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هم بشر است و بدين اعتبار رفتارهايش بشريست و هم رسول است و به اعتبار رسالتش ترجمان و فرستاده حضرت حق ميباشد و رسالتش مستند به وحي است. وحي نيز دو قسم است:
يكي "وحي صريح" كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آن صرفاً ترجمان و مُبلغ است و مداخلهيي ندارد؛ مانند قرآن و برخي از احاديث قدسي...يكي "وحي صريح" كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آن صرفاً ترجمان و مُبلغ است و مداخلهيي ندارد؛ مانند قرآن و برخي از احاديث قدسي...
و دوم "وحي ضمني"ست. اجمال و خلاصه اين مورد به وحي و الهام نسبت داده ميشود، ليكن تفصيلات و تصويرات آن به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام تعلق دارد. ذات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در تفصيل و تصويرِ آن رويداد مجملِ بر آمده از وحي، باز هم گاه به الهام يا وحي استناد كرده و گاه آن را با فراست خويش بيان ميكند. او تفصيلات و تصويرات مبتني بر اجتهاد خود را از نظر مسؤوليت رسالت، يا با قوه برتر قدسيو دوم "وحي ضمني"ست. اجمال و خلاصه اين مورد به وحي و الهام نسبت داده ميشود، ليكن تفصيلات و تصويرات آن به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام تعلق دارد. ذات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در تفصيل و تصويرِ آن رويداد مجملِ بر آمده از وحي، باز هم گاه به الهام يا وحي استناد كرده و گاه آن را با فراست خويش بيان ميكند. او تفصيلات و تصويرات مبتني بر اجتهاد خود را از نظر مسؤوليت رسالت، يا با قوه برتر قدسي
— 132 —
خويش بيان ميكند يا با توجه به سطح عرف و عادات و افكار عامه مردم از نقطه نظر بشري به آگاهي خلق ميرساند.خويش بيان ميكند يا با توجه به سطح عرف و عادات و افكار عامه مردم از نقطه نظر بشري به آگاهي خلق ميرساند.
بنابراين همه تفصيلات حديث را نميتوان از نقطه نظر وحي محض ديد. در افكار و رفتارهايي كه مقتضاي بشريت است نميتوان آثار عُلوي رسالت را جستجو كرد. مادام كه برخي حوادث به صورت اجمالي و مطلق به واسطه وحي بر او آشكار ميگردد او نيز آن را با قوه فراست خويش و با توجه به درك عموم تصوير ميكند. متشابهات و مشكلات موجود در اين تصوير گاه نيازمند تفسير است و حتي ميبايست آن را تعبير كرد، زيرا حقيقتهايي وجود دارند كه با تمثيل قابل فهمتر ميشوند؛ چنان كه زماني در محضر نبوي صداي مهيب و عميقي به گوش رسيد، فرمود: «اين صداي مهيب مربوط به سنگي بود كه هفتاد سال غَلت ميخورد تا اينكه به قعر جهنم سقوط كرد.» ساعتي بعد خبر رسيد كه "منافق مشهوري كه به سن هفتاد سالگي رسيده بود مُرد و وارد جهنم شد." اين مطلب حكايت از تأويل حادثهيي داشت كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با تمثيلي بليغ بيان فرمود.بنابراين همه تفصيلات حديث را نميتوان از نقطه نظر وحي محض ديد. در افكار و رفتارهايي كه مقتضاي بشريت است نميتوان آثار عُلوي رسالت را جستجو كرد. مادام كه برخي حوادث به صورت اجمالي و مطلق به واسطه وحي بر او آشكار ميگردد او نيز آن را با قوه فراست خويش و با توجه به درك عموم تصوير ميكند. متشابهات و مشكلات موجود در اين تصوير گاه نيازمند تفسير است و حتي ميبايست آن را تعبير كرد، زيرا حقيقتهايي وجود دارند كه با تمثيل قابل فهمتر ميشوند؛ چنان كه زماني در محضر نبوي صداي مهيب و عميقي به گوش رسيد، فرمود: «اين صداي مهيب مربوط به سنگي بود كه هفتاد سال غَلت ميخورد تا اينكه به قعر جهنم سقوط كرد.» ساعتي بعد خبر رسيد كه "منافق مشهوري كه به سن هفتاد سالگي رسيده بود مُرد و وارد جهنم شد." اين مطلب حكايت از تأويل حادثهيي داشت كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با تمثيلي بليغ بيان فرمود.
سومين اساس: خبرهاي نقل شده اگر در حد تواتر باشند قطعياند. تواتر دو قسم است:سومين اساس: خبرهاي نقل شده اگر در حد تواتر باشند قطعياند. تواتر دو قسم است:
لفظ تواتر در اين رساله به معناي تواتري نيست كه در زبان تركي معناي شايعه را دارد. منظور از اين تواتر خبر موثقيست كه افاده يقين ميكند و احتمال كذب در آن نيست.لفظ تواتر در اين رساله به معناي تواتري نيست كه در زبان تركي معناي شايعه را دارد. منظور از اين تواتر خبر موثقيست كه افاده يقين ميكند و احتمال كذب در آن نيست.
تواتر صريح و تواتر معنوي. تواتر معنوي هم دو گونه است: يكي سكوتيست يعني فرد با سكوت خود رضايت و قبولش را نشان ميدهد؛ مثلاً فردي در ميان يك جماعت اگر رويدادي را خبر دهد و جماعت هم او را تكذيب نكند و سكوت كنند به منزله قبول خواهد بود. مخصوصاً اگر در رويدادي كه خبر ميدهد جماعت مذكور هم دخيل باشد، چنان جماعتي كه خطا را قبول نكنند و آمادهي انتقاد بوده و دروغ را پست دانسته بر نتابند؛ بيشك سكوت چنين جماعتي بر وقوع حادثه مذكور دلالت قوي خواهد داشت. منظور از قسم دومِ تواتر معنوي اين است كه خبر دهندگان از يك رويداد خود به صورت تك تك و جداگانه آن را تأييد ميكنند، مثلاً گفته ميشود:"با يك كيّه طعام دويست نفر را سير كرد." يكتواتر صريح و تواتر معنوي. تواتر معنوي هم دو گونه است: يكي سكوتيست يعني فرد با سكوت خود رضايت و قبولش را نشان ميدهد؛ مثلاً فردي در ميان يك جماعت اگر رويدادي را خبر دهد و جماعت هم او را تكذيب نكند و سكوت كنند به منزله قبول خواهد بود. مخصوصاً اگر در رويدادي كه خبر ميدهد جماعت مذكور هم دخيل باشد، چنان جماعتي كه خطا را قبول نكنند و آمادهي انتقاد بوده و دروغ را پست دانسته بر نتابند؛ بيشك سكوت چنين جماعتي بر وقوع حادثه مذكور دلالت قوي خواهد داشت. منظور از قسم دومِ تواتر معنوي اين است كه خبر دهندگان از يك رويداد خود به صورت تك تك و جداگانه آن را تأييد ميكنند، مثلاً گفته ميشود:"با يك كيّه طعام دويست نفر را سير كرد." يك
— 133 —
نفر اين مطلب را به نوعي ذكر ميكند ديگري به صورت ديگر و سومي هم طور ديگر اما همگي در اينكه واقعه مورد نظر رخ داده است متفق القولند. وقوع خود حادثه متواتر بالمعنا و قطعيست. اختلاف در صورت نيز زياني ندارد. گاه نيز ممكن است خبر واحد در شرايط خاصي قطعيت خبر متواتر را افاده كند. نيز ممكن است خبر واحد به واسطه نشانههاي خارجي افاده قطعيت كند.نفر اين مطلب را به نوعي ذكر ميكند ديگري به صورت ديگر و سومي هم طور ديگر اما همگي در اينكه واقعه مورد نظر رخ داده است متفق القولند. وقوع خود حادثه متواتر بالمعنا و قطعيست. اختلاف در صورت نيز زياني ندارد. گاه نيز ممكن است خبر واحد در شرايط خاصي قطعيت خبر متواتر را افاده كند. نيز ممكن است خبر واحد به واسطه نشانههاي خارجي افاده قطعيت كند.
قسم اعظم معجزات و دلايلي كه براي نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي ما نقل شده است متواترند يا از نوع صريح يا معنوي يا سكوتي. قسم ديگر گرچه خبر واحدند، اما از شرايطي برخوردارند كه در نظر محدثان نقاد مورد قبول واقع شدهاند، لذا قطعيتي چون تواتر را افاده ميكنند. اگر هزاران نفر از محققين محدثان ی كه با نام "الحافظ" از آنان ياد ميشود ی و دست كم صدهزار حديث را حفظ كردهاند؛ همچنين محدثان پرهيزگاري كه پنجاه سال نماز صبح را با وضوي نماز عشا اقامه نمودهاند و نوابغ علم حديث يعني صاحبان كتب ستّه و در رأسشان بخاري و مسلم خبر واحدي را تصحيح و قبول كرده باشند، قطعيت چنين خبري كمتر از قطعيت خبر متواتر نخواهد بود. آري، محققان و نقادان علم حديث چنان بر احاديث مختلف تسلط يافتهاند كه با طرز بيان و اسلوب عالي و نحوه افاده رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مأنوس گرديدهاند؛ طوري كه اين امر براي آنان ملكه شده است؛ لذا اگر در بين صد حديث متوجه حديث "موضوعي" شوند "موضوع" بودنش را بيان خواهند نمود و خواهند گفت كه "اين، نميتواند حديث و سخن پيامبر باشد" پس آن را رد خواهند كرد. آنها چون صرافي (زبردست) گوهر حديث را ميشناسند و سخنان ديگر را با آن اشتباه نميگيرند. البته برخي از محققان مانند ابن جوزي در انتقاد زيادهروي كرده برخي احاديث صحيح را نيز موضوع دانسته، و از دايره احاديث صحيح خارج كردهاند. البته اين بدان معنا نيست كه معناي هر حديث "موضوعي" غلط ميباشد، بلكه منظور اين است كه فلان سخن، حديث نيست.قسم اعظم معجزات و دلايلي كه براي نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي ما نقل شده است متواترند يا از نوع صريح يا معنوي يا سكوتي. قسم ديگر گرچه خبر واحدند، اما از شرايطي برخوردارند كه در نظر محدثان نقاد مورد قبول واقع شدهاند، لذا قطعيتي چون تواتر را افاده ميكنند. اگر هزاران نفر از محققين محدثان ی كه با نام "الحافظ" از آنان ياد ميشود ی و دست كم صدهزار حديث را حفظ كردهاند؛ همچنين محدثان پرهيزگاري كه پنجاه سال نماز صبح را با وضوي نماز عشا اقامه نمودهاند و نوابغ علم حديث يعني صاحبان كتب ستّه و در رأسشان بخاري و مسلم خبر واحدي را تصحيح و قبول كرده باشند، قطعيت چنين خبري كمتر از قطعيت خبر متواتر نخواهد بود. آري، محققان و نقادان علم حديث چنان بر احاديث مختلف تسلط يافتهاند كه با طرز بيان و اسلوب عالي و نحوه افاده رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مأنوس گرديدهاند؛ طوري كه اين امر براي آنان ملكه شده است؛ لذا اگر در بين صد حديث متوجه حديث "موضوعي" شوند "موضوع" بودنش را بيان خواهند نمود و خواهند گفت كه "اين، نميتواند حديث و سخن پيامبر باشد" پس آن را رد خواهند كرد. آنها چون صرافي (زبردست) گوهر حديث را ميشناسند و سخنان ديگر را با آن اشتباه نميگيرند. البته برخي از محققان مانند ابن جوزي در انتقاد زيادهروي كرده برخي احاديث صحيح را نيز موضوع دانسته، و از دايره احاديث صحيح خارج كردهاند. البته اين بدان معنا نيست كه معناي هر حديث "موضوعي" غلط ميباشد، بلكه منظور اين است كه فلان سخن، حديث نيست.
سؤال: فايده سندي كه داراي عنعنه (سلسلهي راويان) است و در مواقع غير ضروري و در رخدادي مشخص ميگويند عن فلان عن فلان عن فلان چيست؟سؤال: فايده سندي كه داراي عنعنه (سلسلهي راويان) است و در مواقع غير ضروري و در رخدادي مشخص ميگويند عن فلان عن فلان عن فلان چيست؟
— 134 —
پاسخ: فوايدش بسيار است. از جمله يكي از فايدههايش اين است كه دانسته ميشود حديث داراي عنعنعه موثق و با حجت و برخوردار از اجماع صادقين از اهل حديث ميباشد، نيز نوعي اتفاق نظر اهل تحقيقي را نشان ميدهد كه عضو آن سلسله هستند. به نحوي كه گويا هر امام و علامهيي كه عضو آن عنعنه باشد صحت حديث مورد نظر را امضا ميكند و در خصوص صحيح بودنش گواهي ميدهد.پاسخ: فوايدش بسيار است. از جمله يكي از فايدههايش اين است كه دانسته ميشود حديث داراي عنعنعه موثق و با حجت و برخوردار از اجماع صادقين از اهل حديث ميباشد، نيز نوعي اتفاق نظر اهل تحقيقي را نشان ميدهد كه عضو آن سلسله هستند. به نحوي كه گويا هر امام و علامهيي كه عضو آن عنعنه باشد صحت حديث مورد نظر را امضا ميكند و در خصوص صحيح بودنش گواهي ميدهد.
سؤال: به چه دليل رخدادهاي مربوط به معجزات همچون ساير احكام ضروري شرع به صورت تواتر و از راههاي متعدد و مهم نقل نشده است؟سؤال: به چه دليل رخدادهاي مربوط به معجزات همچون ساير احكام ضروري شرع به صورت تواتر و از راههاي متعدد و مهم نقل نشده است؟
پاسخ: زيرا بيشتر مردم در بيشتر مواقع به اغلب احكام شرعي نيازمندند. اين احكام همچون فرض عيني با هر شخص مرتبط است، اما در معجزات اينطور نيست كه هر كس به هر معجزهيي احتياج داشته باشد. اگر نيازي هم باشد با يك بار شنيدن برطرف ميشود. مانند فرض كفاييست كه اگر گروهي از مردم آن را بدانند كفايت ميكند.پاسخ: زيرا بيشتر مردم در بيشتر مواقع به اغلب احكام شرعي نيازمندند. اين احكام همچون فرض عيني با هر شخص مرتبط است، اما در معجزات اينطور نيست كه هر كس به هر معجزهيي احتياج داشته باشد. اگر نيازي هم باشد با يك بار شنيدن برطرف ميشود. مانند فرض كفاييست كه اگر گروهي از مردم آن را بدانند كفايت ميكند.
اين است كه گاه وجود و تحقق معجزهيي ده برابر بيشتر از يك حكم (شرعي) قطعيت دارد، اما راوي آن يكي دو نفر است؛ در حالي كه روايتگران حكم شرعي مذكور ده بيست نفر هستند.اين است كه گاه وجود و تحقق معجزهيي ده برابر بيشتر از يك حكم (شرعي) قطعيت دارد، اما راوي آن يكي دو نفر است؛ در حالي كه روايتگران حكم شرعي مذكور ده بيست نفر هستند.
چهارمين اساس: برخي از حوادث آينده كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر وقوعشان را داده است حادثههايي جزيي نيستند، بلكه حوادثي كلي هستند كه تكرار ميشوند و پيامبر به صورت جزيي خبرشان را داده است؛ حوادثي كه داراي وجوه متعدد ميباشند و هر بار وجهي از آنها را بيان ميدارد. راوي حديث وجوه مختلف حادثه را در هم ميآميزد، لذا در ظاهر خلاف واقع ديده ميشود. براي مثال درباره حضرت مهدي روايتهاي مختلفي وجود دارد؛ تفصيلات و تصويرات مختلف ميباشد. در حالي كه ما در بحثي از كلام "بيست و چهارم" اثبات كردهايم كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در استناد به وحي از مهدي خبر داده است تا به اين ترتيب از قدرت معنوي اهل ايمان در هر عصر و زمانهيي محافظت شود و مؤمنان در برابر حوادث دهشتناك دچار يأس و نااميدي نشوند و با آل بيت ی كه سلسله نوراني درچهارمين اساس: برخي از حوادث آينده كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر وقوعشان را داده است حادثههايي جزيي نيستند، بلكه حوادثي كلي هستند كه تكرار ميشوند و پيامبر به صورت جزيي خبرشان را داده است؛ حوادثي كه داراي وجوه متعدد ميباشند و هر بار وجهي از آنها را بيان ميدارد. راوي حديث وجوه مختلف حادثه را در هم ميآميزد، لذا در ظاهر خلاف واقع ديده ميشود. براي مثال درباره حضرت مهدي روايتهاي مختلفي وجود دارد؛ تفصيلات و تصويرات مختلف ميباشد. در حالي كه ما در بحثي از كلام "بيست و چهارم" اثبات كردهايم كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در استناد به وحي از مهدي خبر داده است تا به اين ترتيب از قدرت معنوي اهل ايمان در هر عصر و زمانهيي محافظت شود و مؤمنان در برابر حوادث دهشتناك دچار يأس و نااميدي نشوند و با آل بيت ی كه سلسله نوراني در
— 135 —
اسلاماند ی ارتباط معنوي داشته باشند. هر عصري مهدياي يا مهديهايي از آل بيت مانند همان مهدي كه در آخر الزمان خواهد آمد، داشته است. حتي در بين خلفاي عباسي ی كه از آل بيت بهشمار ميروند ی مهدياي وجود داشته كه جامع بسياري از اوصاف مهدي بزرگ بوده است.اسلاماند ی ارتباط معنوي داشته باشند. هر عصري مهدياي يا مهديهايي از آل بيت مانند همان مهدي كه در آخر الزمان خواهد آمد، داشته است. حتي در بين خلفاي عباسي ی كه از آل بيت بهشمار ميروند ی مهدياي وجود داشته كه جامع بسياري از اوصاف مهدي بزرگ بوده است.
پس اوصاف خلفاي مهديين و اقطاب مهدييناي كه پيش از ظهور مهدي بزرگ آمدهاند و امثال و نمونهها و خلفاي او بودهاند با اوصاف مهدي اصلي در هم آميخته و موجب اختلاف در روايتها شده است.پس اوصاف خلفاي مهديين و اقطاب مهدييناي كه پيش از ظهور مهدي بزرگ آمدهاند و امثال و نمونهها و خلفاي او بودهاند با اوصاف مهدي اصلي در هم آميخته و موجب اختلاف در روايتها شده است.
پنجمين اساس: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براساس سرّ لا يَعْلَمُ الغَيْبَ إلّا الله به خودي خود غيب نميدانسته است، ليكن حضرت حق به او اعلام كرده و او نيز (به ديگران) بيان ميداشت. حضرت حق هم حكيم است، هم رحيم. حكمت و رحمتش نيز اقتضاي پوشيده و مبهم ماندن بسياري از امور غيبي را دارد، زيرا در اين عالم اموري كه مورد علاقه انسان نيست بسيار زيادند، و اطلاع از آنها پيش از وقوعشان براي انسان دردناك خواهد بود.پنجمين اساس: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براساس سرّ لا يَعْلَمُ الغَيْبَ إلّا الله به خودي خود غيب نميدانسته است، ليكن حضرت حق به او اعلام كرده و او نيز (به ديگران) بيان ميداشت. حضرت حق هم حكيم است، هم رحيم. حكمت و رحمتش نيز اقتضاي پوشيده و مبهم ماندن بسياري از امور غيبي را دارد، زيرا در اين عالم اموري كه مورد علاقه انسان نيست بسيار زيادند، و اطلاع از آنها پيش از وقوعشان براي انسان دردناك خواهد بود.
براساس اين سرّ است كه مرگ و اجل مبهم قرار داده شده و مصايبي نيز كه گريبان انسان را خواهد گرفت در پرده غيب است. حكمت رباني و رحمت الهي چنين اقتضا دارد، لذا براي اينكه مرحمت حساس رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نسبت به امتش، رنجيده نگردد و به حس مهرباني وافرش نسبت به آل و اصحابش رنجشي وارد نشود به مقتضاي حكمت و رحمت، حوادث و رويدادهايي كه قرار بود براي خاندان و اصحاب و امت پيامبر در آينده اتفاق بيفتد با تفصيلات و به عموميت نشان داده نشد.براساس اين سرّ است كه مرگ و اجل مبهم قرار داده شده و مصايبي نيز كه گريبان انسان را خواهد گرفت در پرده غيب است. حكمت رباني و رحمت الهي چنين اقتضا دارد، لذا براي اينكه مرحمت حساس رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نسبت به امتش، رنجيده نگردد و به حس مهرباني وافرش نسبت به آل و اصحابش رنجشي وارد نشود به مقتضاي حكمت و رحمت، حوادث و رويدادهايي كه قرار بود براي خاندان و اصحاب و امت پيامبر در آينده اتفاق بيفتد با تفصيلات و به عموميت نشان داده نشد.
ذات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نسبت به عايشه صديقه محبت و شفقت فراوان داشت لذا براي اينكه رنجيده خاطر نگردد (از جانب خداوند) به صورت قطعي به او اطلاع داده نشد كه در واقعه جمل حضور خواهد داشت يا نه؛ دليل اين مطلب بيان حضرت به همسران طاهرهاش است كه فرمود:"اي كاش ميدانستم كدام يك از شما در آن واقعه حضور خواهيد داشت..." البته بعدها تا حدودي مطلع شده بود كه به حضرت علي (رض) فرمود: "اگر بين تو و عايشه حادثهيي رخ دهدذات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نسبت به عايشه صديقه محبت و شفقت فراوان داشت لذا براي اينكه رنجيده خاطر نگردد (از جانب خداوند) به صورت قطعي به او اطلاع داده نشد كه در واقعه جمل حضور خواهد داشت يا نه؛ دليل اين مطلب بيان حضرت به همسران طاهرهاش است كه فرمود:"اي كاش ميدانستم كدام يك از شما در آن واقعه حضور خواهيد داشت..." البته بعدها تا حدودي مطلع شده بود كه به حضرت علي (رض) فرمود: "اگر بين تو و عايشه حادثهيي رخ دهد
فَارْفَقْ وَ بَلِّغْهَا مَاْمَنَهَافَارْفَقْ وَ بَلِّغْهَا مَاْمَنَهَا
— 136 —
با اين حال خداوند وقوع برخي حوادث مهم را براساس حكمتهايي به او آموخت (البته نه به صورت وحشت انگيز). او نيز مردم را آگاه مينمود. خداوند او را از حوادث شيرين و دلپذير گاه به اجمال و گاه به تفصيل آگاه ميكرد؛ او نيز به مردم اطلاع ميداد. خبرهايي از اين دست را محدثان كامل ی كه داراي بالاترين درجیات تقیوا بوده و در راه عیدالت و درستي ميكوشيدهاند و از تهديد حیديثبا اين حال خداوند وقوع برخي حوادث مهم را براساس حكمتهايي به او آموخت (البته نه به صورت وحشت انگيز). او نيز مردم را آگاه مينمود. خداوند او را از حوادث شيرين و دلپذير گاه به اجمال و گاه به تفصيل آگاه ميكرد؛ او نيز به مردم اطلاع ميداد. خبرهايي از اين دست را محدثان كامل ی كه داراي بالاترين درجیات تقیوا بوده و در راه عیدالت و درستي ميكوشيدهاند و از تهديد حیديث
وَمَنْ كَذَبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّاْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِوَمَنْ كَذَبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّاْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ
به شدت ميترسيدهاند و از تهديد شديد آيهيبه شدت ميترسيدهاند و از تهديد شديد آيهي
﴿ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى اللَّهِ ﴾﴿ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى اللَّهِ ﴾
(زمر:٣٢)
ميگريختهاند ی به صورت صحيح براي ما نقل كردهاند.ميگريختهاند ی به صورت صحيح براي ما نقل كردهاند.
ششمين اساس: احوال و اوصاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به صورت سيره و تاريخ بيان شده است. ليكن غالب اين احیوال و اوصیاف ناظر بر جنبه بشري اوست؛ در حالي كه شخصيت معنوي و ماهيت قدسي آن ذات مبارك چنان متعالي و نورانيست كه اوصیاف بيیان شیده در كتابهاي سيره و تاريخ متناسب با آن سیرو بالا بلند نيست و همتراز ارزش علوي او نميباشد، زيرا براسیاس سیرّ اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ هر روز حتي هم اينك نيز عبادت عظيمي چون عبادات همهي امت بر صحيفه كمالات او افزوده ميشود؛ همچنان كه با استعدادي بيانتها و به صورتي لايتناهي مظهر رحمت بيپايان الهيست هر روز مظهر دعاهاي بيپايان امت بيشمارش واقع ميگردد. لذا تمام ماهيت و حقيقت كمالات اين ذات مبارك ی كه نتيجه و كاملترين ثمره كائنات و ترجمان و محبوب خالق عالم هستيست ی در احوال و اطوار بشري مندرج در كتابهاي تاريخي و مرتبط با سيره نميگنجد. مثلاً ذات مباركي را كه حضرت جبرائيل و حضرت ميكائيل در غزوه بدر چون دو ياور محافظ در كنارش بودهاند نميتوان در اطوار شخصيت كسي گنجاند كه در بازار هنگام خريد و فروش اسب با عرب بدوي دچار اختلاف ميشود و حذيفه را به عنوان تنها شاهد نشان ميدهد.ششمين اساس: احوال و اوصاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به صورت سيره و تاريخ بيان شده است. ليكن غالب اين احیوال و اوصیاف ناظر بر جنبه بشري اوست؛ در حالي كه شخصيت معنوي و ماهيت قدسي آن ذات مبارك چنان متعالي و نورانيست كه اوصیاف بيیان شیده در كتابهاي سيره و تاريخ متناسب با آن سیرو بالا بلند نيست و همتراز ارزش علوي او نميباشد، زيرا براسیاس سیرّ اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ هر روز حتي هم اينك نيز عبادت عظيمي چون عبادات همهي امت بر صحيفه كمالات او افزوده ميشود؛ همچنان كه با استعدادي بيانتها و به صورتي لايتناهي مظهر رحمت بيپايان الهيست هر روز مظهر دعاهاي بيپايان امت بيشمارش واقع ميگردد. لذا تمام ماهيت و حقيقت كمالات اين ذات مبارك ی كه نتيجه و كاملترين ثمره كائنات و ترجمان و محبوب خالق عالم هستيست ی در احوال و اطوار بشري مندرج در كتابهاي تاريخي و مرتبط با سيره نميگنجد. مثلاً ذات مباركي را كه حضرت جبرائيل و حضرت ميكائيل در غزوه بدر چون دو ياور محافظ در كنارش بودهاند نميتوان در اطوار شخصيت كسي گنجاند كه در بازار هنگام خريد و فروش اسب با عرب بدوي دچار اختلاف ميشود و حذيفه را به عنوان تنها شاهد نشان ميدهد.
براي اينكه برداشت خطا صورت نگيرد لازم است هر گاه به اعتبار ماهيت بشري (پيامبر) اوصاف عادي او را ميشنويم سر برداشته و چشم بر شخصيت نوراني و معنوياش بدوزيم كه خبر از ماهيت حقيقي و مرتبه رسالتش ميدهد؛ دربراي اينكه برداشت خطا صورت نگيرد لازم است هر گاه به اعتبار ماهيت بشري (پيامبر) اوصاف عادي او را ميشنويم سر برداشته و چشم بر شخصيت نوراني و معنوياش بدوزيم كه خبر از ماهيت حقيقي و مرتبه رسالتش ميدهد؛ در
— 137 —
غير اينصورت يا بياحترامي خواهد شد يا دچار شبهه ميشويم. در توضيح اين سر به تمثيل زير توجه كن:غير اينصورت يا بياحترامي خواهد شد يا دچار شبهه ميشويم. در توضيح اين سر به تمثيل زير توجه كن:
فرض كنيم هسته خرمايي هست. آن را زير خاك ميگذاريم تا رشد كند و درخت ميوهدار بزرگي شود. درخت به تدريج شاخ و برگ ميگشايد و بزرگتر ميشود. يا فرض كنيم تخم طاووسي هست. به آن حرارت داده و جوجه طاووسي متولد ميگردد. بعد از مدتي طاووسي بسيار زيبا ميشود كه هر طرفش نوشته و تزيين شدهي قدرت خداوند است. اين طاووس هم رفته رفته بزرگتر و زيباتر ميشود. حال صفات و احوالي متعلق به آن هسته و تخم وجود دارد و آنها در خود مواد ظريفي را حمل ميكنند. درخت و پرندهي حاصل از آنها نيز اينك در مقايسه با وضعيت و كيفيات اندك و عادي آن هسته و تخم كيفيات و اوصاف عالي و بزرگي دارند.فرض كنيم هسته خرمايي هست. آن را زير خاك ميگذاريم تا رشد كند و درخت ميوهدار بزرگي شود. درخت به تدريج شاخ و برگ ميگشايد و بزرگتر ميشود. يا فرض كنيم تخم طاووسي هست. به آن حرارت داده و جوجه طاووسي متولد ميگردد. بعد از مدتي طاووسي بسيار زيبا ميشود كه هر طرفش نوشته و تزيين شدهي قدرت خداوند است. اين طاووس هم رفته رفته بزرگتر و زيباتر ميشود. حال صفات و احوالي متعلق به آن هسته و تخم وجود دارد و آنها در خود مواد ظريفي را حمل ميكنند. درخت و پرندهي حاصل از آنها نيز اينك در مقايسه با وضعيت و كيفيات اندك و عادي آن هسته و تخم كيفيات و اوصاف عالي و بزرگي دارند.
حالا در بحث ارتباط اوصاف آن هسته و تخم با اوصاف درخت و طاووس لازم است هر زمان عقل و خرد انسان سر از هسته برداشته متوجه درخت شود و همينطور نگاه خود را از تخم به طاووس برگرداند و توجه كند تا اوصافي را كه ميشنود عقلش بپذيرد. وگرنه در صورتي كه بگويد "از هستهيي خرد و ناچيز هزار مَن خرما حاصل كردم." يا بگويد:"اين تخم، سلطان پرندههاي آسمان است." دچار تكذيب و انكار خواهد شد.حالا در بحث ارتباط اوصاف آن هسته و تخم با اوصاف درخت و طاووس لازم است هر زمان عقل و خرد انسان سر از هسته برداشته متوجه درخت شود و همينطور نگاه خود را از تخم به طاووس برگرداند و توجه كند تا اوصافي را كه ميشنود عقلش بپذيرد. وگرنه در صورتي كه بگويد "از هستهيي خرد و ناچيز هزار مَن خرما حاصل كردم." يا بگويد:"اين تخم، سلطان پرندههاي آسمان است." دچار تكذيب و انكار خواهد شد.
لذا بشر بودن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مانند هسته و تخم ذكر شده در مثال بالاست. ماهيتش نيز كه با مسؤوليت پيامبرياش ميدرخشد همچون شجره طوبي و پرنده همايوني بهشت است و همواره نيز در حال تكامل ميباشد، پس وقتي به كسي فكر ميكنيد كه در بازار با عرب بدوي دچار اختلاف ميشود بايد بيدرنگ چشم خيال بگشاييد و ذاتي نوراني را ببينيد كه سوار بر رفرف، جبرائيل را پشت سر گذاشته به سوي قاب قوسين در حركت است؛ در غير اين صورت يا مرتكب بيحرمتي شده يا نفس اماره اين حقيقت را نخواهد پذيرفت.لذا بشر بودن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مانند هسته و تخم ذكر شده در مثال بالاست. ماهيتش نيز كه با مسؤوليت پيامبرياش ميدرخشد همچون شجره طوبي و پرنده همايوني بهشت است و همواره نيز در حال تكامل ميباشد، پس وقتي به كسي فكر ميكنيد كه در بازار با عرب بدوي دچار اختلاف ميشود بايد بيدرنگ چشم خيال بگشاييد و ذاتي نوراني را ببينيد كه سوار بر رفرف، جبرائيل را پشت سر گذاشته به سوي قاب قوسين در حركت است؛ در غير اين صورت يا مرتكب بيحرمتي شده يا نفس اماره اين حقيقت را نخواهد پذيرفت.
— 138 —
پنجمين اشارت نكتهدار:
چند نمونه از احاديث مربوط به امور غيب را ذكر ميكنيم:چند نمونه از احاديث مربوط به امور غيب را ذكر ميكنيم:
اول: به نقل صحيح و با درجه تواتر روايت شده است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بالاي منبر به جماعت اصحاب فرمود:اول: به نقل صحيح و با درجه تواتر روايت شده است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بالاي منبر به جماعت اصحاب فرمود:
اِبْنِى حَسَنٌ هذَا سَيِّدٌ سَيُصْلِحُ اللّهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظِيمَتَيْنِاِبْنِى حَسَنٌ هذَا سَيِّدٌ سَيُصْلِحُ اللّهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظِيمَتَيْنِ
چهل سال بعد آنگاه كه دو لشكر بزرگ اسلام روبهروي هم قرار گرفتند حضرت حسن (رض) با حضرت معاويه (رض) مصالحه كرد و به اين ترتيب معجزه غيبي جد امجدش را تصديق فرمود.چهل سال بعد آنگاه كه دو لشكر بزرگ اسلام روبهروي هم قرار گرفتند حضرت حسن (رض) با حضرت معاويه (رض) مصالحه كرد و به اين ترتيب معجزه غيبي جد امجدش را تصديق فرمود.
دوم: پيامبر به نقل صحيح به حضرت علي فرموده است:دوم: پيامبر به نقل صحيح به حضرت علي فرموده است:
سَتُقَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ وَالْمَارِقِينَسَتُقَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ وَالْمَارِقِينَ
و به اين ترتيب هم از واقعه جمل، هم از واقعه صفين و حوادث خوارج خبر داد. نيز در زماني كه حضرت علي (رض) به حضرت زبير ابراز محبت ميكرد. به او فرمود: «او با تو خواهد جنگيد؛ در حالي كه حق به جانب او نيست.» به همين ترتيب به همسران طاهرهاش فرمود: «يكي از شما در رأس فتنهيي مهم قرار ميگيرد و بسياري در پيرامون او به قتل ميرسند.»و به اين ترتيب هم از واقعه جمل، هم از واقعه صفين و حوادث خوارج خبر داد. نيز در زماني كه حضرت علي (رض) به حضرت زبير ابراز محبت ميكرد. به او فرمود: «او با تو خواهد جنگيد؛ در حالي كه حق به جانب او نيست.» به همين ترتيب به همسران طاهرهاش فرمود: «يكي از شما در رأس فتنهيي مهم قرار ميگيرد و بسياري در پيرامون او به قتل ميرسند.»
وَتَنْبَحُ عَلَيْهَا كِلاَبُ الْحَوْئَبِوَتَنْبَحُ عَلَيْهَا كِلاَبُ الْحَوْئَبِ
سي سال بعد جنگ حضرت علي با حضرت عايشه و زبير و طلحه در واقعه جمل، و رويارويي با معاويه در صفين و مقابله با خوارج در حَرَورا و نهروان رخ داد و اخبار غيبي اين احاديث صحيح و قطعي را بالفعل تأييد و تصديق كرد.سي سال بعد جنگ حضرت علي با حضرت عايشه و زبير و طلحه در واقعه جمل، و رويارويي با معاويه در صفين و مقابله با خوارج در حَرَورا و نهروان رخ داد و اخبار غيبي اين احاديث صحيح و قطعي را بالفعل تأييد و تصديق كرد.
همچنين پيامبر از كسي به حضرت علي خبر داد كه: «محاسنت را با خون سرت آغشته خواهد كرد.» حضرت علي او را ميشناخت. او "عبدالرحمان ابن ملجم خارجي" بود.همچنين پيامبر از كسي به حضرت علي خبر داد كه: «محاسنت را با خون سرت آغشته خواهد كرد.» حضرت علي او را ميشناخت. او "عبدالرحمان ابن ملجم خارجي" بود.
نيز مردي از خوارج را كه "ذو الثّديه" ناميده ميشد با نشانه عجيبي معرفي كرد و او را در ميان كشته شدگان خوارج يافتند و حضرت علي از وي به عنوان نشانه حقانيتش و معجزه نبوي ياد كرد.نيز مردي از خوارج را كه "ذو الثّديه" ناميده ميشد با نشانه عجيبي معرفي كرد و او را در ميان كشته شدگان خوارج يافتند و حضرت علي از وي به عنوان نشانه حقانيتش و معجزه نبوي ياد كرد.
— 139 —
به همين ترتيب رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براساس روايت صحيح اُمّ سَلَمه و ديگران خبر داد كه: "حضرت حسين در طفّ يعني كربلا به قتل ميرسد." و پنجاه سال بعد واقعه جانسوز كربلا وقوع يافت و خبر غيبي پيامبر تأييد و تصديق شد.به همين ترتيب رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براساس روايت صحيح اُمّ سَلَمه و ديگران خبر داد كه: "حضرت حسين در طفّ يعني كربلا به قتل ميرسد." و پنجاه سال بعد واقعه جانسوز كربلا وقوع يافت و خبر غيبي پيامبر تأييد و تصديق شد.
پيامبر بارها خبر داد كه «اهل بيتم پس از من يَلْقَوْنَ قَتْلاً وَ تَشْرِيدًا، يعني با قتل و مصيبت و تبعيد مواجه خواهند شد.» و در اينباره اندكي توضيح داده و عيناً واقع شده است.پيامبر بارها خبر داد كه «اهل بيتم پس از من يَلْقَوْنَ قَتْلاً وَ تَشْرِيدًا، يعني با قتل و مصيبت و تبعيد مواجه خواهند شد.» و در اينباره اندكي توضيح داده و عيناً واقع شده است.
در اينجا سؤال مهمي مطرح ميشود. گفته ميشود: "چرا حضرت علي را با اينكه براي خلافت شايستگي بسيار بالايي داشت، از خويشاوندان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بود و جسارت و دانش فوق العادهيي داشت، در خلافت مقدم نداشتند و چرا در زمان حكمراني او اسلام با كشمكشهاي بسياري مواجه شد؟"در اينجا سؤال مهمي مطرح ميشود. گفته ميشود: "چرا حضرت علي را با اينكه براي خلافت شايستگي بسيار بالايي داشت، از خويشاوندان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بود و جسارت و دانش فوق العادهيي داشت، در خلافت مقدم نداشتند و چرا در زمان حكمراني او اسلام با كشمكشهاي بسياري مواجه شد؟"
پاسخ: قطب اعظمي از آل بيت گفته است:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خواهان خلافت حضرت علي (رض) بود، اما از غيب به او خبر رسيد كه خواست خداوند چيز ديگريست، لذا پيامبر هم دست از آرزوي خود برداشت و تابع خواست الهي شد." يكي از حكمتهاي خواست الهي بايد اين باشد كه:پاسخ: قطب اعظمي از آل بيت گفته است:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خواهان خلافت حضرت علي (رض) بود، اما از غيب به او خبر رسيد كه خواست خداوند چيز ديگريست، لذا پيامبر هم دست از آرزوي خود برداشت و تابع خواست الهي شد." يكي از حكمتهاي خواست الهي بايد اين باشد كه:
اصحاب بعد از وفات پيامبر بيش از هر چيز نيازمند اتفاق و اتحاد بودند و اگر حضرت علي در رأس حكومت قرار ميگرفت به گواهي وقايع زمان خلافتش و به اعتبار عمل بدون مماشات، جسورانه، زاهدانه، قهرمانانه، شجاعتي كه زبانزد بود و رفتارهايي كه نشان ميداد مستغنيست، تب رقابت را در بسياري از افراد و قبايل بالا ميبرد و اين احتمال قوي وجود داشت كه موجب تفرقه گردد.اصحاب بعد از وفات پيامبر بيش از هر چيز نيازمند اتفاق و اتحاد بودند و اگر حضرت علي در رأس حكومت قرار ميگرفت به گواهي وقايع زمان خلافتش و به اعتبار عمل بدون مماشات، جسورانه، زاهدانه، قهرمانانه، شجاعتي كه زبانزد بود و رفتارهايي كه نشان ميداد مستغنيست، تب رقابت را در بسياري از افراد و قبايل بالا ميبرد و اين احتمال قوي وجود داشت كه موجب تفرقه گردد.
يكي از اسرار به تأخير افتادن خلافت حضرت علي اين بود: اقوام مختلفي كه اساس افكار هفتاد و سه فرقه را حمل ميكردند با هم آميخته شدند ی همچنان كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده بود و بعدها هم مشخص شد ی طبيعيست كه در ميان چنين اقوامي و در زمان ظهور حوادث فتنه انگيز فردي فوق العاده شجاع و صاحب فراست مانند حضرت علي لازم بود، تا بتواند مقاومت كند و كرد؛ كسي لازم بود كه هاشمي باشد و از قدرت اهل بيت برخوردار، مردي قدرتمند و با احترام. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده بود كه "من براي نزول قرآن جنگيدم و تو براي تأويلش خواهييكي از اسرار به تأخير افتادن خلافت حضرت علي اين بود: اقوام مختلفي كه اساس افكار هفتاد و سه فرقه را حمل ميكردند با هم آميخته شدند ی همچنان كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده بود و بعدها هم مشخص شد ی طبيعيست كه در ميان چنين اقوامي و در زمان ظهور حوادث فتنه انگيز فردي فوق العاده شجاع و صاحب فراست مانند حضرت علي لازم بود، تا بتواند مقاومت كند و كرد؛ كسي لازم بود كه هاشمي باشد و از قدرت اهل بيت برخوردار، مردي قدرتمند و با احترام. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده بود كه "من براي نزول قرآن جنگيدم و تو براي تأويلش خواهي
— 140 —
جنگيد." نيز اگر حضرت علي نميبود اين احتمال وجود داشت كه سلطنت جهان، ملوك اموي را كاملاً از مسير منحرف كند. آنها حضرت علي و اهل بيت را در برابر خود ميديدند، لذا براي برابري در مقابل آنها و اينكه در برابر مسلمانان موقعيت خود را حفظ كنند خواه ناخواه عموم رؤساي دول اموي يا اتباع و طرفدارانشان با تشويق و ترغيب رؤسا، با تمام توان براي حفاظت از حقايق اسلام و ايمان و احكام قرآن و نشر و تبليغش كوشيدند. اين است كه در آن دوره صدها هزار مجتهد محقق و محدث كامل و اوليا و اصفيا تربيت شد. اگر ولايت و ديانت و كمالاتِ به غايت توانمند اهل بيت در برابر آنها نميبود به احتمال زياد مانند اواخر عباسيان و امويان از راه بِدَر ميشدند.جنگيد." نيز اگر حضرت علي نميبود اين احتمال وجود داشت كه سلطنت جهان، ملوك اموي را كاملاً از مسير منحرف كند. آنها حضرت علي و اهل بيت را در برابر خود ميديدند، لذا براي برابري در مقابل آنها و اينكه در برابر مسلمانان موقعيت خود را حفظ كنند خواه ناخواه عموم رؤساي دول اموي يا اتباع و طرفدارانشان با تشويق و ترغيب رؤسا، با تمام توان براي حفاظت از حقايق اسلام و ايمان و احكام قرآن و نشر و تبليغش كوشيدند. اين است كه در آن دوره صدها هزار مجتهد محقق و محدث كامل و اوليا و اصفيا تربيت شد. اگر ولايت و ديانت و كمالاتِ به غايت توانمند اهل بيت در برابر آنها نميبود به احتمال زياد مانند اواخر عباسيان و امويان از راه بِدَر ميشدند.
اگر گفته شود: چرا خلافت اسلامي در اهل بيت نبوي تقرر نيافت؛ در حالي كه لياقت و شايستگي آنها از همه بيشتر بود؟اگر گفته شود: چرا خلافت اسلامي در اهل بيت نبوي تقرر نيافت؛ در حالي كه لياقت و شايستگي آنها از همه بيشتر بود؟
ميگوييم: سلطنت دنيوي فريبنده است و اهل بيت نيز مأمور محافظت از حقايق اسلامي و احكام قرآني بودند. كسي كه عهدهدار خلافت و سلطنت ميشود يا بايد مانند پيامبر معصوم باشد يا بايد مانند "خلفاي راشدين و عمر ابن عبدالعزيز اموي و مهدي عباسي" داراي زهد قلبي فوق العادهيي باشد تا فريب نخورد؛ در حالي كه خلافت دولت فاطمي كه در مصر به نام اهل بيت تشكيل شد و حكومت موحدين در آفريقا، يا دولت صفويان در ايران نشان دادند كه سلطنت دنيوي برازنده اهل بيت نيست و موجب فراموش شدن وظيفه اصلي يعني حفظ دين و خدمت به اسلام ميگردد، لذا اهل بيت با ترك سلطنت و حكومت، به صورت درخشان و مؤثري به اسلام و قرآن خدمت كردهاند.ميگوييم: سلطنت دنيوي فريبنده است و اهل بيت نيز مأمور محافظت از حقايق اسلامي و احكام قرآني بودند. كسي كه عهدهدار خلافت و سلطنت ميشود يا بايد مانند پيامبر معصوم باشد يا بايد مانند "خلفاي راشدين و عمر ابن عبدالعزيز اموي و مهدي عباسي" داراي زهد قلبي فوق العادهيي باشد تا فريب نخورد؛ در حالي كه خلافت دولت فاطمي كه در مصر به نام اهل بيت تشكيل شد و حكومت موحدين در آفريقا، يا دولت صفويان در ايران نشان دادند كه سلطنت دنيوي برازنده اهل بيت نيست و موجب فراموش شدن وظيفه اصلي يعني حفظ دين و خدمت به اسلام ميگردد، لذا اهل بيت با ترك سلطنت و حكومت، به صورت درخشان و مؤثري به اسلام و قرآن خدمت كردهاند.
به اقطابي بنگريد كه از نسل حضرت حسناند مخصوصاً اقطاب اربعه و به ويژه "غوث اعظم شيخ عبدالقادر گيلاني"، يا به اماماني توجه داشته باشيد كه از نسل حضرت حسيناند مخصوصاً "زين العابدين و جعفر صادق" كه هر كدامشان در حكم يك مهدي معنوي هستند؛ اينان ظلم و ظلمات معنوي را در هم كوبيدند و انوار قرآن و حقايق ايمان را پراكندند و نشان دادند كه وارثان جد امجدشان ميباشند.به اقطابي بنگريد كه از نسل حضرت حسناند مخصوصاً اقطاب اربعه و به ويژه "غوث اعظم شيخ عبدالقادر گيلاني"، يا به اماماني توجه داشته باشيد كه از نسل حضرت حسيناند مخصوصاً "زين العابدين و جعفر صادق" كه هر كدامشان در حكم يك مهدي معنوي هستند؛ اينان ظلم و ظلمات معنوي را در هم كوبيدند و انوار قرآن و حقايق ايمان را پراكندند و نشان دادند كه وارثان جد امجدشان ميباشند.
— 141 —
اگر گفته شود: حكمت و وجه رحمت فتنه خونيني كه بر سر اسلام عزيز و دوره نوراني صدر اسلام آمد چه بود چون مسلمانان آن زمان لايق قهر و مشقت نبودند؟اگر گفته شود: حكمت و وجه رحمت فتنه خونيني كه بر سر اسلام عزيز و دوره نوراني صدر اسلام آمد چه بود چون مسلمانان آن زمان لايق قهر و مشقت نبودند؟
در پاسخ مي گوييم: همچنان كه توفان دهشت انگيز توأم با باران در بهار، استعداد همه گياهان و بذرها و درختان را تحريك كرده و موجب شكوفاييشان ميگردد؛ طوري كه هر يك گلي مخصوص به خود بار ميآورد و مشغول انجام وظيفه فطري خود ميشود؛ فتنههايي كه بر سر صحابه و تابعين آمد نيز استعدادهاي مختلف را كه مانند بذرهايي بودند تحريك كرد و به همه هشدار داد كه "اسلام در خطر است، حريق در گرفته است." و بدين سان هر گروهي را به حفظ اسلام وا داشت. آنگاه هر يك متناسب با استعداد خود مسؤوليتي از مسؤوليتهاي مختلف و فراوان جامعه اسلامي را بر عهده گرفته و با كمال جديت به كوشش پرداختند. گروهي به حفاظت از احاديث همت گماشتند، گروهي از شريعت مراقبت كردند، گروه ديگر به محافظت از حقايق ايمان پرداختند و يك گروه نيز در راه حفظ قرآن تلاش كرد و هكذا... هر گروه مشغول خدمتي شدند و در انجام وظايف اسلامي سعي و تلاش وافر نمودند. گلهايي با رنگهاي متفاوت شكوفا شد. بر اثر همان توفان بذرهايي به اقصي نقاط عالم پهناور اسلام پراكنده شد و نيمي از زمين را به گلستان تبديل كرد، ليكن افسوس كه در ميان آن گلها و گلستانها خار فرقههايي ی كه اهل بدعت بودند ی نيز سر برآورد.در پاسخ مي گوييم: همچنان كه توفان دهشت انگيز توأم با باران در بهار، استعداد همه گياهان و بذرها و درختان را تحريك كرده و موجب شكوفاييشان ميگردد؛ طوري كه هر يك گلي مخصوص به خود بار ميآورد و مشغول انجام وظيفه فطري خود ميشود؛ فتنههايي كه بر سر صحابه و تابعين آمد نيز استعدادهاي مختلف را كه مانند بذرهايي بودند تحريك كرد و به همه هشدار داد كه "اسلام در خطر است، حريق در گرفته است." و بدين سان هر گروهي را به حفظ اسلام وا داشت. آنگاه هر يك متناسب با استعداد خود مسؤوليتي از مسؤوليتهاي مختلف و فراوان جامعه اسلامي را بر عهده گرفته و با كمال جديت به كوشش پرداختند. گروهي به حفاظت از احاديث همت گماشتند، گروهي از شريعت مراقبت كردند، گروه ديگر به محافظت از حقايق ايمان پرداختند و يك گروه نيز در راه حفظ قرآن تلاش كرد و هكذا... هر گروه مشغول خدمتي شدند و در انجام وظايف اسلامي سعي و تلاش وافر نمودند. گلهايي با رنگهاي متفاوت شكوفا شد. بر اثر همان توفان بذرهايي به اقصي نقاط عالم پهناور اسلام پراكنده شد و نيمي از زمين را به گلستان تبديل كرد، ليكن افسوس كه در ميان آن گلها و گلستانها خار فرقههايي ی كه اهل بدعت بودند ی نيز سر برآورد.
دست قدرت گويا با جلال خويش، دوره زماني مزبور را به تلاطم آورد، به شدت تحريك نمود و اهل همت را بر سر غيرت آورد و شوكه كرد؛ و با نيروي گريز از مركزي بر آمده از آن حركت، مجتهدان و محدثان نوراني و حافظان قدسي قرآن و اصفيا و اقطاب را روانه اقصي نقاط عالم اسلام نمود و موجبات هجرتشان را فراهم كرد. مسلمانان را از شرق تا غرب بر سر شوق آورد و براي بهره گرفتن از خزاين قرآن چشمانشان را گشود... اينك به بحث اصلي باز ميگرديم.دست قدرت گويا با جلال خويش، دوره زماني مزبور را به تلاطم آورد، به شدت تحريك نمود و اهل همت را بر سر غيرت آورد و شوكه كرد؛ و با نيروي گريز از مركزي بر آمده از آن حركت، مجتهدان و محدثان نوراني و حافظان قدسي قرآن و اصفيا و اقطاب را روانه اقصي نقاط عالم اسلام نمود و موجبات هجرتشان را فراهم كرد. مسلمانان را از شرق تا غرب بر سر شوق آورد و براي بهره گرفتن از خزاين قرآن چشمانشان را گشود... اينك به بحث اصلي باز ميگرديم.
شمار آنچه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از امور غيبي خبر داد و به راستي نيز واقع شد هزاران مورد است و بسيار زيادند، ما فقط به بيان چند مثال جزيي اكتفا ميكنيم:شمار آنچه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از امور غيبي خبر داد و به راستي نيز واقع شد هزاران مورد است و بسيار زيادند، ما فقط به بيان چند مثال جزيي اكتفا ميكنيم:
— 142 —
صاحبان "كتب حديث سته" ی كه به صحيح معروفند ی و در رأسشان بخاري و مسلم در اخباري كه بيان خواهيم كرد متفق القولاند. بسياري از اين خبرها به لحاظ معنا متواتر و بخشي از آنها به دليل اتفاق نظر اهل تحقيق در صحتشان، مانند خبر متواتر قطعيت دارند.صاحبان "كتب حديث سته" ی كه به صحيح معروفند ی و در رأسشان بخاري و مسلم در اخباري كه بيان خواهيم كرد متفق القولاند. بسياري از اين خبرها به لحاظ معنا متواتر و بخشي از آنها به دليل اتفاق نظر اهل تحقيق در صحتشان، مانند خبر متواتر قطعيت دارند.
پيامبر به نقل صحيح قطعي به اصحابش خبر داد: «شما بر همهي دشمنان تان غلبه خواهيد يافت. مكه و خيبر و شام و عراق و ايران و بيت المقدس را فتح خواهيد كرد؛ همچنين خزانه پادشاهان بزرگترين دولتها يعني ايران و روم را بين خود تقسيم خواهيد نمود...» پيامبر در اين خبر نفرمود: "گمان ميكنم يا حدس ميزنم" بلكه با چنان قطعيتي آن را بيان نموده است كه گويي مشاهده ميكند؛ و طبق خبر پيامبر نيز واقع شده است. اين در حاليست كه خبر مزبور را وقتي ميدهد كه مجبور به هجرت شد، تعداد يارانش اندك بود و اطراف مدينه و همه دنيا دشمنش بودند.پيامبر به نقل صحيح قطعي به اصحابش خبر داد: «شما بر همهي دشمنان تان غلبه خواهيد يافت. مكه و خيبر و شام و عراق و ايران و بيت المقدس را فتح خواهيد كرد؛ همچنين خزانه پادشاهان بزرگترين دولتها يعني ايران و روم را بين خود تقسيم خواهيد نمود...» پيامبر در اين خبر نفرمود: "گمان ميكنم يا حدس ميزنم" بلكه با چنان قطعيتي آن را بيان نموده است كه گويي مشاهده ميكند؛ و طبق خبر پيامبر نيز واقع شده است. اين در حاليست كه خبر مزبور را وقتي ميدهد كه مجبور به هجرت شد، تعداد يارانش اندك بود و اطراف مدينه و همه دنيا دشمنش بودند.
نيز به روايت صحيح و قطعي بارها فرموده است:نيز به روايت صحيح و قطعي بارها فرموده است:
عَلَيْكُمْ بِسِيرَةِ الَّذَيْنِ مِنْ بَعْدِى اَبِى بَكْرٍ وَ عُمَرَعَلَيْكُمْ بِسِيرَةِ الَّذَيْنِ مِنْ بَعْدِى اَبِى بَكْرٍ وَ عُمَرَ
كه نشان ميدهد ابوبكر و عمر قرار بوده است پس از او بمانند و خليفه شوند و كاملاً در دايره رضاي الهي و رضايت نبوي حركت كنند. ابوبكر كم خواهد ماند ولي عمر سالها خواهد بود و فتوحات فراواني نصيب مسلمانان خواهدكرد. نيز فرموده است:كه نشان ميدهد ابوبكر و عمر قرار بوده است پس از او بمانند و خليفه شوند و كاملاً در دايره رضاي الهي و رضايت نبوي حركت كنند. ابوبكر كم خواهد ماند ولي عمر سالها خواهد بود و فتوحات فراواني نصيب مسلمانان خواهدكرد. نيز فرموده است:
زُوِيَتْ لِىَ اْلاَرْضُ فَاُرِيتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا وَسَيَبْلُغُ مُلْكُ اُمَّتِى مَا زُوِىَ لِى مِنْهَازُوِيَتْ لِىَ اْلاَرْضُ فَاُرِيتُ مَشَارِقَهَا وَمَغَارِبَهَا وَسَيَبْلُغُ مُلْكُ اُمَّتِى مَا زُوِىَ لِى مِنْهَا
يعني امت من شرق تا غرب را تسخير خواهد كرد، طوري كه هيچ امتي نتوانسته است سرزمينهايي بدان وسعت را به تسلط خود درآورد. و همانطور شد كه فرموده بود. به همين ترتيب به نقل صحيح و قطعي پيش از غزوه بدر فرمود:يعني امت من شرق تا غرب را تسخير خواهد كرد، طوري كه هيچ امتي نتوانسته است سرزمينهايي بدان وسعت را به تسلط خود درآورد. و همانطور شد كه فرموده بود. به همين ترتيب به نقل صحيح و قطعي پيش از غزوه بدر فرمود:
هذَا مَصْرَعُ اَبِى جَهْلٍ، هذَا مَصْرَعُ عُتْبَةَ، هذَا مَصْرَعُ اُمَيَّةَ، هذَا مَصْرَعُ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍهذَا مَصْرَعُ اَبِى جَهْلٍ، هذَا مَصْرَعُ عُتْبَةَ، هذَا مَصْرَعُ اُمَيَّةَ، هذَا مَصْرَعُ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ
و محل كشته شدن سران مشرك قريش را نشان داد و گفت:"من به دست خود اُبي ابن خَلَف را خواهم كشت." و همانطور شد كه گفته بود.و محل كشته شدن سران مشرك قريش را نشان داد و گفت:"من به دست خود اُبي ابن خَلَف را خواهم كشت." و همانطور شد كه گفته بود.
— 143 —
نيز به نقل صحيح و قطعي درباره صحابهيي كه در منطقهيي اطراف شام به نام "موته" در جنگ مشهوري به همين نام ميجنگيدند و با مدينه يك ماه فاصله داشت طوري كه گويي يارانش را ميديد فرمود:نيز به نقل صحيح و قطعي درباره صحابهيي كه در منطقهيي اطراف شام به نام "موته" در جنگ مشهوري به همين نام ميجنگيدند و با مدينه يك ماه فاصله داشت طوري كه گويي يارانش را ميديد فرمود:
اَخَیذَ الرَّايَةَ زَيْدٌ فَاُصِيبَ، ثُمَّ اَخَذَهَا اِبْنُ رَوَاحَةَ فَاُصِيبَ، ثُمَّ اَخَذَهَا جَعْفَرُ فَاُصِيبَ، ثُمَّ اَخَذیَهَا سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللّهِاَخَیذَ الرَّايَةَ زَيْدٌ فَاُصِيبَ، ثُمَّ اَخَذَهَا اِبْنُ رَوَاحَةَ فَاُصِيبَ، ثُمَّ اَخَذَهَا جَعْفَرُ فَاُصِيبَ، ثُمَّ اَخَذیَهَا سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللّهِ
و وقايع را يك به يك براي يارانش بيان كرد. يكي دو هفته بعد "يعلي ابن مُنَبِّه" از ميدان جنگ آمد و پيش از آنكه چيزي بگويد مخبر صادق (پيامبر) جزييات جنگ را بيان داشت. يعلي سوگند خورد و گفت:"دقيقاً همانطور شد كه فرموديد."و وقايع را يك به يك براي يارانش بيان كرد. يكي دو هفته بعد "يعلي ابن مُنَبِّه" از ميدان جنگ آمد و پيش از آنكه چيزي بگويد مخبر صادق (پيامبر) جزييات جنگ را بيان داشت. يعلي سوگند خورد و گفت:"دقيقاً همانطور شد كه فرموديد."
باز به نقل صحيح و قطعي فرموده است:باز به نقل صحيح و قطعي فرموده است:
اِنَّ الْخِلاَفَةَ بَعْدِى ثَلاَثُونَ سَنَةً ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَضُوضًا وَ اِنَّ هذَا اْلاَمْرَ بَدَاَ نُبُوَّةً وَ رَحْمَةً ثُمَّ يَكُونُ رَحْمَةً وَ خِلاَفَةً ثُمَّ يَكُونُ مُلْكًا عَضُوضًا ثُمَّ يَكُونُ عُتُوًّا وَ جَبَرُوتًااِنَّ الْخِلاَفَةَ بَعْدِى ثَلاَثُونَ سَنَةً ثُمَّ تَكُونُ مُلْكًا عَضُوضًا وَ اِنَّ هذَا اْلاَمْرَ بَدَاَ نُبُوَّةً وَ رَحْمَةً ثُمَّ يَكُونُ رَحْمَةً وَ خِلاَفَةً ثُمَّ يَكُونُ مُلْكًا عَضُوضًا ثُمَّ يَكُونُ عُتُوًّا وَ جَبَرُوتًا
و به اين ترتيب خلافت شش ماهه حضرت حسن و خلافت چهار يار گزين (خلفاي راشدين) و پس از آنها سلطنتي شدن خلافت و با سلطنت نيز زورگويي و فاسد شدن امت را خبر داد؛ و همانطور شد كه گفته بود.و به اين ترتيب خلافت شش ماهه حضرت حسن و خلافت چهار يار گزين (خلفاي راشدين) و پس از آنها سلطنتي شدن خلافت و با سلطنت نيز زورگويي و فاسد شدن امت را خبر داد؛ و همانطور شد كه گفته بود.
باز به نقل صحيح و قطعي فرمود:باز به نقل صحيح و قطعي فرمود:
يُقْتَلُ عُثْمَانُ وَهُوَ يَقْرَاُ الْمُصْحَفَ وَاِنَّ اللّهَ عَسَى اَنْ يُلْبِسَهُ قَمِيصًا وَاِنَّهُمْ يُرِيدُونَ خَلْعَهُيُقْتَلُ عُثْمَانُ وَهُوَ يَقْرَاُ الْمُصْحَفَ وَاِنَّ اللّهَ عَسَى اَنْ يُلْبِسَهُ قَمِيصًا وَاِنَّهُمْ يُرِيدُونَ خَلْعَهُ
و از خليفه شدن حضرت عثمان و اينكه مردم خواهان بركنارياش ميشوند و اينكه مظلومانه هنگام قرائت قرآن به قتل خواهد رسيد، خبر داده است و همانطور شد كه گفت.و از خليفه شدن حضرت عثمان و اينكه مردم خواهان بركنارياش ميشوند و اينكه مظلومانه هنگام قرائت قرآن به قتل خواهد رسيد، خبر داده است و همانطور شد كه گفت.
همينطور به نقل صحيح و قطعي حجامت كرده و هنگامي كه عبدالله ابن زبير خون مباركش را براي تبرّك مانند شربت نوشيد گفت:همينطور به نقل صحيح و قطعي حجامت كرده و هنگامي كه عبدالله ابن زبير خون مباركش را براي تبرّك مانند شربت نوشيد گفت:
وَيْلٌ لِلنَّاسِ مِنْكَ وَ وَيْلٌ لَكَ مِنَ النَّاسِوَيْلٌ لِلنَّاسِ مِنْكَ وَ وَيْلٌ لَكَ مِنَ النَّاسِ
و به اين ترتيب خبر داد كه با بيباكي خارق العادهيي زعامت امت را به دست خواهد گرفت و با تعرض و هجومهاي سخت مواجه شده و امت نيز به خاطر اوو به اين ترتيب خبر داد كه با بيباكي خارق العادهيي زعامت امت را به دست خواهد گرفت و با تعرض و هجومهاي سخت مواجه شده و امت نيز به خاطر او
— 144 —
گرفتار حوادث وحشتناكي خواهد شد؛ و همانطور شید كه خبر داده بود. عبدالله ابن زبير در زمان امويان در مكه خلافت خويش را اعلام و جنگهاي قهرمانانهيي كرد. در نهايت حجاج ستمگر با لشكري بزرگ بر او هجوم برد و بعد از يك رويارويي سهمگين اين قهرمان عالي مقام به شهادت رسيد.گرفتار حوادث وحشتناكي خواهد شد؛ و همانطور شید كه خبر داده بود. عبدالله ابن زبير در زمان امويان در مكه خلافت خويش را اعلام و جنگهاي قهرمانانهيي كرد. در نهايت حجاج ستمگر با لشكري بزرگ بر او هجوم برد و بعد از يك رويارويي سهمگين اين قهرمان عالي مقام به شهادت رسيد.
باز به نقل صحيح و قطعي از ظهور دولت اموي خبر داد و اينكه بيشتر پادشاهانشان ظالم بوده و يزيد و وليد هم در ميان آنها خواهند بود، و اينكه حضرت معاويه در رأس امور قرار خواهد گرفت و با بيان وَاِذَا مَلَكْتَ فَاَسْجِحْ رفق و عدالت را توصيه نمود؛ و براي دوران بعد از امويه فرمود:باز به نقل صحيح و قطعي از ظهور دولت اموي خبر داد و اينكه بيشتر پادشاهانشان ظالم بوده و يزيد و وليد هم در ميان آنها خواهند بود، و اينكه حضرت معاويه در رأس امور قرار خواهد گرفت و با بيان وَاِذَا مَلَكْتَ فَاَسْجِحْ رفق و عدالت را توصيه نمود؛ و براي دوران بعد از امويه فرمود:
يَخْرُجُ وَلَدُ الْعَبَّاسِ بِالرَّايَاتِ السُّودِ وَ يَمْلِكُونَ اَضْعَافَ مَا مَلَكُوايَخْرُجُ وَلَدُ الْعَبَّاسِ بِالرَّايَاتِ السُّودِ وَ يَمْلِكُونَ اَضْعَافَ مَا مَلَكُوا
و به اين ترتيب از ظهور دولت عباسي خبر داد و اينكه مدت زيادي دوام خواهند داشت. همانطور شد كه گفته بود. بههمين ترتيب به روايت قطعي و صحيح فرمود:و به اين ترتيب از ظهور دولت عباسي خبر داد و اينكه مدت زيادي دوام خواهند داشت. همانطور شد كه گفته بود. بههمين ترتيب به روايت قطعي و صحيح فرمود:
وَيْلٌ لِلْعَرَبِ مِن شَرٍّ قَدِ اقْتَرَبَوَيْلٌ لِلْعَرَبِ مِن شَرٍّ قَدِ اقْتَرَبَ
و از فتنههاي سهمگين چنگيز و هلاكو و اينكه دولت عرب عباسي را از بين خواهند برد خبر داد و همانطور شد كه گفته بود.و از فتنههاي سهمگين چنگيز و هلاكو و اينكه دولت عرب عباسي را از بين خواهند برد خبر داد و همانطور شد كه گفته بود.
نيز به نقل صحيح و قطعي به سعد ابن ابي وقاص زماني كه به شدت بيمار بود فرمود:نيز به نقل صحيح و قطعي به سعد ابن ابي وقاص زماني كه به شدت بيمار بود فرمود:
لَعَلَّكَ تُخَلَّفُ حَتَّى يَنْتَفِعَ بِكَ اَقْوَامٌ وَيَسْتَضِرَّ بِكَ آخَرُونَلَعَلَّكَ تُخَلَّفُ حَتَّى يَنْتَفِعَ بِكَ اَقْوَامٌ وَيَسْتَضِرَّ بِكَ آخَرُونَ
و خبر داد كه در آينده فرمانده بزرگي ميشود و پيروزيهاي بسياري كسب ميكند و ملتها و اقوام زيادي از او نفع خواهند برد يعني مسلمان خواهند شد و بسياري از اين بابت خسارت خواهند ديد به عبارت ديگر خبر داد كه دولتهايشان به دست او از بين خواهند رفت و همانطور شد كه گفته بود. حضرت سعد در رأس لشكر اسلام قرار گرفت، دولت ايران را زير و زبر كرد و موجب شد بسياري از اقوام به اسلام بپيوندند و هدايت شوند.و خبر داد كه در آينده فرمانده بزرگي ميشود و پيروزيهاي بسياري كسب ميكند و ملتها و اقوام زيادي از او نفع خواهند برد يعني مسلمان خواهند شد و بسياري از اين بابت خسارت خواهند ديد به عبارت ديگر خبر داد كه دولتهايشان به دست او از بين خواهند رفت و همانطور شد كه گفته بود. حضرت سعد در رأس لشكر اسلام قرار گرفت، دولت ايران را زير و زبر كرد و موجب شد بسياري از اقوام به اسلام بپيوندند و هدايت شوند.
باز به نقل صحيح و قطعي روز درگذشت نجاشي پادشاه مسلمان شده حبشه را در سال هفتم هجرت به اصحاب اطلاع داد. حتي نماز ميت هم براي او خواند. يك هفته بعد خبر رسيد كه نجاشي در همان روزي كه پيامبر اطلاع داده بود از دنيا رفت.باز به نقل صحيح و قطعي روز درگذشت نجاشي پادشاه مسلمان شده حبشه را در سال هفتم هجرت به اصحاب اطلاع داد. حتي نماز ميت هم براي او خواند. يك هفته بعد خبر رسيد كه نجاشي در همان روزي كه پيامبر اطلاع داده بود از دنيا رفت.
— 145 —
بههمين ترتيب به نقل صحيح و قطعي هنگامي كه با چهار يار گزين در كوههاي احد يا حرا بودند كوه به لرزه درآمد، و زمين لرزه شد. به كوه فرمان داد:بههمين ترتيب به نقل صحيح و قطعي هنگامي كه با چهار يار گزين در كوههاي احد يا حرا بودند كوه به لرزه درآمد، و زمين لرزه شد. به كوه فرمان داد:
اُثْبُتْ فَاِنَّمَا عَلَيْكَ نَبِىٌّ وَ صِدِّيقٌ وَ شَهِيدٌاُثْبُتْ فَاِنَّمَا عَلَيْكَ نَبِىٌّ وَ صِدِّيقٌ وَ شَهِيدٌ
و به اين ترتيب اطلاع داد كه حضرت عمر و عثمان و علي شهيد خواهند شد. همانطور شد كه گفته بود.و به اين ترتيب اطلاع داد كه حضرت عمر و عثمان و علي شهيد خواهند شد. همانطور شد كه گفته بود.
حالا اي انسان بيچاره و بدبخت و بدون دل! اي انسان درماندهيي كه معتقدي محمد عربي انسان خردمندي بود و چشم بر آن شمس حقيقت ميبندي! از پانزده نوعِ كلي معجزات او يك قسمت از پانزده، بلكه يك قسمت از صد قسمت مربوط به غيب را شنيدي. فقط بعضي از معجزات او را كه در حد تواتر معنوي و قطعيست شنيدي. كسي را كه فقط يكي از اين صد قسم معجزه غيبي را با چشم عقل و خرد مشاهده كند "نابغه اعظم" ميخوانند كه با فراست خود ميتواند پرده از آينده بردارد. بنابراين، به فرض ما هم چون تو به او نابغه بگوييم؛ آيا كسي كه حامل نبوغ قدسياي به اندازهي صد نابغه اعظم باشد ممكن است اشتباه ببيند؟ آيا ممكن است خود را تا درجهيي پايين بياورد كه خبر اشتباه بدهد؟ عدم توجه به سخن كسي كه نابغه اعظم بوده و از صد مرتبه نبوغ و استعداد برخوردار است و از رستگاري در دو عالم ميگويد، صدبار ديوانگي و جنون است.حالا اي انسان بيچاره و بدبخت و بدون دل! اي انسان درماندهيي كه معتقدي محمد عربي انسان خردمندي بود و چشم بر آن شمس حقيقت ميبندي! از پانزده نوعِ كلي معجزات او يك قسمت از پانزده، بلكه يك قسمت از صد قسمت مربوط به غيب را شنيدي. فقط بعضي از معجزات او را كه در حد تواتر معنوي و قطعيست شنيدي. كسي را كه فقط يكي از اين صد قسم معجزه غيبي را با چشم عقل و خرد مشاهده كند "نابغه اعظم" ميخوانند كه با فراست خود ميتواند پرده از آينده بردارد. بنابراين، به فرض ما هم چون تو به او نابغه بگوييم؛ آيا كسي كه حامل نبوغ قدسياي به اندازهي صد نابغه اعظم باشد ممكن است اشتباه ببيند؟ آيا ممكن است خود را تا درجهيي پايين بياورد كه خبر اشتباه بدهد؟ عدم توجه به سخن كسي كه نابغه اعظم بوده و از صد مرتبه نبوغ و استعداد برخوردار است و از رستگاري در دو عالم ميگويد، صدبار ديوانگي و جنون است.
ششمين اشارت نكتهدار: پيامبر به نقل صحيح و قطعي به حضرت فاطمه (رض) فرمود:ششمين اشارت نكتهدار: پيامبر به نقل صحيح و قطعي به حضرت فاطمه (رض) فرمود:
اَنْتِ اَوَّلُ اَهْلِ بَيْتِى لُحُوقًا بِىاَنْتِ اَوَّلُ اَهْلِ بَيْتِى لُحُوقًا بِى
يعني تو در ميان اهل بيت من نخستين كسي هستي كه وفات ميكني و به من ميپيوندي. شش ماه بعد همانطور شد كه گفته بود.يعني تو در ميان اهل بيت من نخستين كسي هستي كه وفات ميكني و به من ميپيوندي. شش ماه بعد همانطور شد كه گفته بود.
به ابوذر فرمود:به ابوذر فرمود:
سَتُخْرَجُ مِنْ هُنَا وَتَعِيشُ وَحْدَكَ وَتَمُوتُ وَحْدَكَسَتُخْرَجُ مِنْ هُنَا وَتَعِيشُ وَحْدَكَ وَتَمُوتُ وَحْدَكَ
و به اين ترتيب به او اطلاع داد كه از مدينه تبعيدش ميكنند؛ تنها زندگي خواهد كرد و تنها در صحرايي برهوت از دنيا خواهد رفت. بيست سال بعد همانطور شد كه گفته بود.و به اين ترتيب به او اطلاع داد كه از مدينه تبعيدش ميكنند؛ تنها زندگي خواهد كرد و تنها در صحرايي برهوت از دنيا خواهد رفت. بيست سال بعد همانطور شد كه گفته بود.
در منزل اُمّ حرام ی كه عمه انس ابن مالك بود ی از خواب برخاست تبسمي كرد و فرمود:در منزل اُمّ حرام ی كه عمه انس ابن مالك بود ی از خواب برخاست تبسمي كرد و فرمود:
رَاَيْتُ اُمَّتِى يَغْزُونَ فِى الْبَحْرِ كَالْمُلُوكِ عَلَى اْلاَسِرَّةِرَاَيْتُ اُمَّتِى يَغْزُونَ فِى الْبَحْرِ كَالْمُلُوكِ عَلَى اْلاَسِرَّةِ
اُمّ حرام تقاضا كرد:"دعا بفرماييد من هم همراه آنان باشم." فرمود:"تو هم با آنها خواهي بود."اُمّ حرام تقاضا كرد:"دعا بفرماييد من هم همراه آنان باشم." فرمود:"تو هم با آنها خواهي بود."
— 146 —
چهل سال بعد همراه همسرش عباده ابن صامت در فتح قبرس شركت كرد و در همانجا درگذشت. مزار او زيارتگاه شد؛ بنابراين همانطور شد كه پيامبر خبر داده بود.چهل سال بعد همراه همسرش عباده ابن صامت در فتح قبرس شركت كرد و در همانجا درگذشت. مزار او زيارتگاه شد؛ بنابراين همانطور شد كه پيامبر خبر داده بود.
به همين ترتيب به نقل صحيح و قطعي فرمود:به همين ترتيب به نقل صحيح و قطعي فرمود:
يَخْرُجُ مِنْ ثَقِيفَ كَذَّابٌ وَ مُبِيرٌيَخْرُجُ مِنْ ثَقِيفَ كَذَّابٌ وَ مُبِيرٌ
يعني كسي از قبيله ثقيف ادعاي نبوت خواهد كرد و كس ديگري كه خونخوار و ستمگر است ظهور ميكند. و به اين ترتيب از مختار مشهور كه ادعاي نبوت كرد و از حجاج ستمگر كه صدهزار نفر را به قتل رساند خبر داد.يعني كسي از قبيله ثقيف ادعاي نبوت خواهد كرد و كس ديگري كه خونخوار و ستمگر است ظهور ميكند. و به اين ترتيب از مختار مشهور كه ادعاي نبوت كرد و از حجاج ستمگر كه صدهزار نفر را به قتل رساند خبر داد.
همچنين به نقل صحيح و قطعي گفت:همچنين به نقل صحيح و قطعي گفت:
سَتُفْتَحُ الْقُسْطَنْطِينِيَّةُ فَنِعْمَ اْلاَمِيرُ اَمِيرُهَا وَنِعْمَ الْجَيْشُ جَيْشُهَاسَتُفْتَحُ الْقُسْطَنْطِينِيَّةُ فَنِعْمَ اْلاَمِيرُ اَمِيرُهَا وَنِعْمَ الْجَيْشُ جَيْشُهَا
و اعلام نمود كه استانبول به دست مسلمانها فتح ميشود و حضرت سلطان محمد فاتح داراي مقام بالايي خواهد شد. همانطور شد كه گفته بود.و اعلام نمود كه استانبول به دست مسلمانها فتح ميشود و حضرت سلطان محمد فاتح داراي مقام بالايي خواهد شد. همانطور شد كه گفته بود.
نيز به نقل صحيح و قطعي فرمود:نيز به نقل صحيح و قطعي فرمود:
اِنَّ الدِّينَ لَوْ كَانَ مَنُوطًا بِالثُّرَيَّا لَنَا لَهُ رِجَالٌ مِنْ اَبْنَاءِ فَارِسَاِنَّ الدِّينَ لَوْ كَانَ مَنُوطًا بِالثُّرَيَّا لَنَا لَهُ رِجَالٌ مِنْ اَبْنَاءِ فَارِسَ
و به اين ترتيب به علما و اولياي بينظير و در رأسشان ابوحنيفه اشاره كرد و خبر داد كه ايرانيها چنين كساني را خواهند پرورد.و به اين ترتيب به علما و اولياي بينظير و در رأسشان ابوحنيفه اشاره كرد و خبر داد كه ايرانيها چنين كساني را خواهند پرورد.
همچنين فرمود:همچنين فرمود:
عَالِمُ قُرَيْشٍ يَمْلَءُ طِبَاقَ اْلاَرْضِ عِلْمًاعَالِمُ قُرَيْشٍ يَمْلَءُ طِبَاقَ اْلاَرْضِ عِلْمًا
و به امام شافعي اشارت كرده خبر ميدهد. و باز به نقل صحيح و قطعي فرمود:و به امام شافعي اشارت كرده خبر ميدهد. و باز به نقل صحيح و قطعي فرمود:
سَتَفْتَرِقُ اُمَّتِى ثَلاَثًا وَسَبْعِينَ فِرْقَةً اَلنَّاجِيَةُ وَاحِدَةٌ مِنْیهَا. قِيلَ مَنْیهُمْ قَیالَ مَا اَنَا عَلَیيْهِ وَ اَصْیحَابِىسَتَفْتَرِقُ اُمَّتِى ثَلاَثًا وَسَبْعِينَ فِرْقَةً اَلنَّاجِيَةُ وَاحِدَةٌ مِنْیهَا. قِيلَ مَنْیهُمْ قَیالَ مَا اَنَا عَلَیيْهِ وَ اَصْیحَابِى
و خبر داد كه امتش هفتاد و سه گروه ميشود كه فرقه "ناجيه كامله" در ميان آنها اهل سنت و جماعت خواهد بود.و خبر داد كه امتش هفتاد و سه گروه ميشود كه فرقه "ناجيه كامله" در ميان آنها اهل سنت و جماعت خواهد بود.
و باز فرمود:و باز فرمود:
اَلْقَدَرِيَّةُ مَجُوسُ هذِهِ اْلاُمَّةِاَلْقَدَرِيَّةُ مَجُوسُ هذِهِ اْلاُمَّةِ
و از گروه قدريه خبر داد كه به شاخههاي مختلف تقسيم شدند و قَدَر را انكار كردند. همينطور از رافضيه خبر داد كه به دستههاي متعدد منشعب شدند.و از گروه قدريه خبر داد كه به شاخههاي مختلف تقسيم شدند و قَدَر را انكار كردند. همينطور از رافضيه خبر داد كه به دستههاي متعدد منشعب شدند.
همچنين به نقل صحيح و قیطعي به امام علي (رض) فرمود: "مانند حضرت عيسي (ع) در ارتباط با تو نيز دو گروه هلاك خواهند شد. گروهي به دليل افراطهمچنين به نقل صحيح و قیطعي به امام علي (رض) فرمود: "مانند حضرت عيسي (ع) در ارتباط با تو نيز دو گروه هلاك خواهند شد. گروهي به دليل افراط
— 147 —
در محبت و گروهي براي افراط در عداوت و دشمني." نصرانيان به دليل محبتشان از حد مشروع تجاوز كرده، حضرت عيسي (ع) را (حاشا) "ابن الله" خواندند. يهوديان نيز از عداوتشان پا فراتر نهاده و نبوت و كمال او را انكار كردند. در ارتباط با تو هم گروهي با تجاوز از حد مشروع به دليل محبت تو هلاك ميشوند. فرمود:در محبت و گروهي براي افراط در عداوت و دشمني." نصرانيان به دليل محبتشان از حد مشروع تجاوز كرده، حضرت عيسي (ع) را (حاشا) "ابن الله" خواندند. يهوديان نيز از عداوتشان پا فراتر نهاده و نبوت و كمال او را انكار كردند. در ارتباط با تو هم گروهي با تجاوز از حد مشروع به دليل محبت تو هلاك ميشوند. فرمود:
لَهُمْ نَبْزٌ يُقَالُ لَهُمُ الرَّافِضِيَّةُلَهُمْ نَبْزٌ يُقَالُ لَهُمُ الرَّافِضِيَّةُ
گروهي نيز در دشمني با تو بسيار جلو خواهند رفت؛ آنها هم خوارجاند و عدهيي از طرفداران افراطي اموياناند كه به آنها هم "ناصبي" گفته ميشود.گروهي نيز در دشمني با تو بسيار جلو خواهند رفت؛ آنها هم خوارجاند و عدهيي از طرفداران افراطي اموياناند كه به آنها هم "ناصبي" گفته ميشود.
اگر گفته شود: محبت به اهل بيت فرمان قرآن است. حضرت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز اين كار را بسيار تشويق كرده است. اين محبت ممكن است شيعيان را معذور بدارد، زيرا اهل محبت تا حدي اهل سُكرند. چرا شيعيان به خصوص رافضيان از اين محبت استفادهي مفيد نميكنند و بر عكس براساس اشاره نبوي بر اثر افراط در محبت محكوم ميشوند؟اگر گفته شود: محبت به اهل بيت فرمان قرآن است. حضرت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز اين كار را بسيار تشويق كرده است. اين محبت ممكن است شيعيان را معذور بدارد، زيرا اهل محبت تا حدي اهل سُكرند. چرا شيعيان به خصوص رافضيان از اين محبت استفادهي مفيد نميكنند و بر عكس براساس اشاره نبوي بر اثر افراط در محبت محكوم ميشوند؟
پاسخ ميدهيم: محبت دو قسم است.پاسخ ميدهيم: محبت دو قسم است.
اول: براساس معناي حرفي، يعني دوست داشتن حضرت علي و حسن و حسين و اهل بيت به خاطر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و به نام حضرت حق. چنين محبتي محبت به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را افزايش ميدهد و وسيلهيي ميشود براي محبت به حضرت حق. اين محبت، مشروع است؛ زيادهروي در آن ضرري ندارد، و از حد نميگذرد و مستلزم ذم ديگران و عداوت با كسي نيست.اول: براساس معناي حرفي، يعني دوست داشتن حضرت علي و حسن و حسين و اهل بيت به خاطر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و به نام حضرت حق. چنين محبتي محبت به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را افزايش ميدهد و وسيلهيي ميشود براي محبت به حضرت حق. اين محبت، مشروع است؛ زيادهروي در آن ضرري ندارد، و از حد نميگذرد و مستلزم ذم ديگران و عداوت با كسي نيست.
دوم: محبت به معناي اسمي، يعني آنها را بالذات دوست داشتن، و بدون در نظر گرفتن حضرت پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ، به دلاور مردي و كمال حضرت علي و فضايل متعالي حضرت حسن و حسين فكر كنند و دوستشان دارند. حتي ممكن است كسي خدا و پيغمبر را هم نشناسد اما باز آنها را دوست داشته باشد. چنين محبت و دوست داشتني به محبت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و محبت حضرت حق رهنمون نمي شود. افراط در اين نوع از محبت سبب ذم ديگران و دشمني با آنها ميگردد.دوم: محبت به معناي اسمي، يعني آنها را بالذات دوست داشتن، و بدون در نظر گرفتن حضرت پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ، به دلاور مردي و كمال حضرت علي و فضايل متعالي حضرت حسن و حسين فكر كنند و دوستشان دارند. حتي ممكن است كسي خدا و پيغمبر را هم نشناسد اما باز آنها را دوست داشته باشد. چنين محبت و دوست داشتني به محبت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و محبت حضرت حق رهنمون نمي شود. افراط در اين نوع از محبت سبب ذم ديگران و دشمني با آنها ميگردد.
— 148 —
چنين محباني براساس اشاره نبوي چون در محبت حضرت علي افراط كردند و از حضرت ابوبكر صديق و حضرت عمر تبري جستند دچار خسارت شدند. آن محبت منفي سبب خسارت ميشود.چنين محباني براساس اشاره نبوي چون در محبت حضرت علي افراط كردند و از حضرت ابوبكر صديق و حضرت عمر تبري جستند دچار خسارت شدند. آن محبت منفي سبب خسارت ميشود.
باز هم به نقل صحيح و قطعي فرمود:باز هم به نقل صحيح و قطعي فرمود:
اِذَا مَشَوُا الْمُطَيْطَاءَ وَخَدَمَتْهُمْ بَنَاتُ فَارِسَ وَالرُّومِ، رَدَّ اللّهُ بَاْسَهُمْ بَيْنَهُمْ وَ سَلَّطَ شِرَارَهُمْ عَلَى خِيَارِهِمْاِذَا مَشَوُا الْمُطَيْطَاءَ وَخَدَمَتْهُمْ بَنَاتُ فَارِسَ وَالرُّومِ، رَدَّ اللّهُ بَاْسَهُمْ بَيْنَهُمْ وَ سَلَّطَ شِرَارَهُمْ عَلَى خِيَارِهِمْ
يعني هر گاه دختران فارس و روم به خدمت شما در آمدند بلا و فتنه وارد جمعتان ميشود، جنگتان داخلي خواهد بود، شرورها بر شما حكومت خواهند كرد و بر خوبان و نيكان مسلط خواهند شد! سي سال بعد همانطور شد كه خبر داده بود.يعني هر گاه دختران فارس و روم به خدمت شما در آمدند بلا و فتنه وارد جمعتان ميشود، جنگتان داخلي خواهد بود، شرورها بر شما حكومت خواهند كرد و بر خوبان و نيكان مسلط خواهند شد! سي سال بعد همانطور شد كه خبر داده بود.
همچنين به نقل صحيح و قطعي فرمود:همچنين به نقل صحيح و قطعي فرمود:
وَتُفْتَحُ خَيْبَرُ عَلَى يَدَىْ عَلِىٍّوَتُفْتَحُ خَيْبَرُ عَلَى يَدَىْ عَلِىٍّ
يعني فتح قلعه خيبر به دست علي صورت ميگيرد. معجزه نبوي بود كه به شكل كاملاً غيرِ معمول، روز دوم رويارويي، حضرت علي دروازه قلعه خيبر را از جا كند و همچون سپر از آن استفاده كرد. بعد از فتح قلعه دروازه را بر زمين انداخت. هشت مرد تنومند نتوانستند آن را از زمين بردارند؛ در روايتي چهل نفر نقل شده است.يعني فتح قلعه خيبر به دست علي صورت ميگيرد. معجزه نبوي بود كه به شكل كاملاً غيرِ معمول، روز دوم رويارويي، حضرت علي دروازه قلعه خيبر را از جا كند و همچون سپر از آن استفاده كرد. بعد از فتح قلعه دروازه را بر زمين انداخت. هشت مرد تنومند نتوانستند آن را از زمين بردارند؛ در روايتي چهل نفر نقل شده است.
نيز فرموده است:نيز فرموده است:
لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَقْتَتِلَ فِئَتَانِ دَعْوَاهُمَا وَاحِدَةٌلاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَقْتَتِلَ فِئَتَانِ دَعْوَاهُمَا وَاحِدَةٌ
و به اين ترتيب از جنگ حضرت علي و معاويه در صفين خبر داده است.و به اين ترتيب از جنگ حضرت علي و معاويه در صفين خبر داده است.
و باز فرمود:و باز فرمود:
اِنَّ عَمَّارًا تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُاِنَّ عَمَّارًا تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ
يعني طايفهيي باغي عمار را به قتل مي رسانند. او در جنگ صفين كشته شد. حضرت علي مرگ عمار و خبر پيامبر در اينباره را حجتي دانست بر اينكه طرفداران معاويه باغياند. اما معاويه سخن پيامبر را تأويل كرد. عمرو ابن العاص گفت:"باغي صرفاً قاتلان او هستند نه اينكه همه ما."يعني طايفهيي باغي عمار را به قتل مي رسانند. او در جنگ صفين كشته شد. حضرت علي مرگ عمار و خبر پيامبر در اينباره را حجتي دانست بر اينكه طرفداران معاويه باغياند. اما معاويه سخن پيامبر را تأويل كرد. عمرو ابن العاص گفت:"باغي صرفاً قاتلان او هستند نه اينكه همه ما."
همچنين فرمود:همچنين فرمود:
اِنَّ الْفِتَنَ لاَ تَظْهَرُ مَا دَامَ عُمَرُ حَيًّااِنَّ الْفِتَنَ لاَ تَظْهَرُ مَا دَامَ عُمَرُ حَيًّا
يعني تا زماني كه حضرت عمر زنده است در بين شما فتنهيي ظاهر نميشود. همانطور شد كه گفته بود.يعني تا زماني كه حضرت عمر زنده است در بين شما فتنهيي ظاهر نميشود. همانطور شد كه گفته بود.
سهل ابن عمر پيش از آنكه ايمان بياورد اسير شد. حضرت عمر به رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت:"اجازه دهيد دنیدانهايش را از جا در آورم، زيرا با فصیاحت كلامش كفار قريش را به جنگ با ما تشويق ميكرد." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمیود:سهل ابن عمر پيش از آنكه ايمان بياورد اسير شد. حضرت عمر به رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت:"اجازه دهيد دنیدانهايش را از جا در آورم، زيرا با فصیاحت كلامش كفار قريش را به جنگ با ما تشويق ميكرد." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمیود:
وَعَسَى اَنْ يَقُومَ مَقَامًا يَسُرُّكَ يَا عُمَرُوَعَسَى اَنْ يَقُومَ مَقَامًا يَسُرُّكَ يَا عُمَرُ
— 149 —
هنگام وفات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچنان كه حضرت ابوبكر صديق در آن حادثهي دهشت انگيز و جانسوز در مدينه منوره با كمال متانت همه را تسلي داد و با ايراد خطبه مهمي اصحاب را آرام نمود، سهل نيز در آن هنگامه در مكه مكرمه مانند ابوبكر صديق صحابه را تسلي ميداد و آرام ميكرد. او با فصاحت كلامش ی كه شناخته شده بود ی نطقي هم معناي خطبه ابوبكر صديق ايراد نمود. حتي كلمات اين دو خطبه شبيه هماند.هنگام وفات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچنان كه حضرت ابوبكر صديق در آن حادثهي دهشت انگيز و جانسوز در مدينه منوره با كمال متانت همه را تسلي داد و با ايراد خطبه مهمي اصحاب را آرام نمود، سهل نيز در آن هنگامه در مكه مكرمه مانند ابوبكر صديق صحابه را تسلي ميداد و آرام ميكرد. او با فصاحت كلامش ی كه شناخته شده بود ی نطقي هم معناي خطبه ابوبكر صديق ايراد نمود. حتي كلمات اين دو خطبه شبيه هماند.
نيز به سُراقه فرمود:نيز به سُراقه فرمود:
كَيْفَ بِكَ اِذَا اُلْبِسْتَ سُوَارَىْ كِسْرَىكَيْفَ بِكَ اِذَا اُلْبِسْتَ سُوَارَىْ كِسْرَى
يعني دو دستبند كسري را بر دست خواهي كرد. كسري در زمان حضرت عمر از بين رفت. گوهرها و دستبندهاي شاهانهاش را آوردند و حضرت عمر دستبندها را بر دست سُراقه گذاشت، گفت:يعني دو دستبند كسري را بر دست خواهي كرد. كسري در زمان حضرت عمر از بين رفت. گوهرها و دستبندهاي شاهانهاش را آوردند و حضرت عمر دستبندها را بر دست سُراقه گذاشت، گفت:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى سَلَبَهُمَا كِسْرَى وَاَلْبَسَهُمَا سُرَاقَةَاَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى سَلَبَهُمَا كِسْرَى وَاَلْبَسَهُمَا سُرَاقَةَ
و به اين ترتيب خبر نبوي را تأييد و تصديق نمود.و به اين ترتيب خبر نبوي را تأييد و تصديق نمود.
و باز فرمود:و باز فرمود:
اِذَا ذَهَبَ كِسْرَى فَلاَ كِسْرَى بَعْدَهُاِذَا ذَهَبَ كِسْرَى فَلاَ كِسْرَى بَعْدَهُ
يعني بعد از سقوط كسراي فارس، كسراي ديگري نخواهد آمد. همانطور شد كه خبر داده بود.يعني بعد از سقوط كسراي فارس، كسراي ديگري نخواهد آمد. همانطور شد كه خبر داده بود.
نيز به فرستاده كسري گفت:"هم اينك شيرويه پرويز پسر كسري، كسري را كشت." فرستاده كسري تحقيق ميكند و ميفهمد كه كسري درست در همان لحظه مرده است، لذا او نيز اسلام ميآورد. در برخي روايات نام فرستاده مذكور فيروز قيد شده است. نيز به فرستاده كسري گفت:"هم اينك شيرويه پرويز پسر كسري، كسري را كشت." فرستاده كسري تحقيق ميكند و ميفهمد كه كسري درست در همان لحظه مرده است، لذا او نيز اسلام ميآورد. در برخي روايات نام فرستاده مذكور فيروز قيد شده است.
نيز به نقل صحيح و قطعي از نامهيي كه حاطب ابن بلتعه پنهاني براي قريش فرستاد، خبر داده بود. پيامبر حضرت علي و مقداد را فرستاد و گفت در فلانجا نزد شخصي نامهيي با اين مشخصات هست؛ آن را بگيريد و بياوريد. آنها رفتند و از همانجا نامه را گرفتند و آوردند. حاطب دستگير شد و پيامبر دليل اين كار را از او پرسيد، او نيز عذرخواهي كرد و پيامبر نيز او را بخشيد.نيز به نقل صحيح و قطعي از نامهيي كه حاطب ابن بلتعه پنهاني براي قريش فرستاد، خبر داده بود. پيامبر حضرت علي و مقداد را فرستاد و گفت در فلانجا نزد شخصي نامهيي با اين مشخصات هست؛ آن را بگيريد و بياوريد. آنها رفتند و از همانجا نامه را گرفتند و آوردند. حاطب دستگير شد و پيامبر دليل اين كار را از او پرسيد، او نيز عذرخواهي كرد و پيامبر نيز او را بخشيد.
همچنين به نقل صحيح درباره عتبه ابن ابي لهب فرمود: يَاْكُلُهُ كَلْبُ اللّهِ و به اين ترتيب از عاقبت فجيع عتبه خبر داد. بعدها عتبه وقتي به طرف يمن ميرفت شيري او را دريد و خورد. اين واقعه، نفرين و خبر پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را تأييد ميكند.همچنين به نقل صحيح درباره عتبه ابن ابي لهب فرمود: يَاْكُلُهُ كَلْبُ اللّهِ و به اين ترتيب از عاقبت فجيع عتبه خبر داد. بعدها عتبه وقتي به طرف يمن ميرفت شيري او را دريد و خورد. اين واقعه، نفرين و خبر پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را تأييد ميكند.
— 150 —
در زمیان فتح مكه حضیرت بلال حبشي بر بام كعبه ايسیتاد و اذان خیواند. ابي سفيان، عتاب ابن اُسيد و حارث ابن هشام از رؤساي قريش به شور و گفتگو نشستند. عتاب گفت:"خوشا به حال پدرم اُسيد كه اين روز را نديد." حارث، حضرت بلال حبشي را تحقير كرد و گفت:"محمد جز اين كلاغ سياه كسي را نيافت كه مؤذّن كند؟" ابي سفيان گفت"من ميترسم؛ چيزي نميگويم، حتي اگر كسي هم در اينجا نباشد سنگهاي بطحاء (منطقهيي بين دو كوه در مكه مكرمه) به او خبر ميدهند و او (از سخنان ما) مطلع ميشود." و واقعاً مدتي بعد كه آنها با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مواجه شدند كلمه به كلمه آنچه را گفته بودند برايشان بازگو كرد. عتاب و حارث در همانجا شهادتين گفتند و مسلمان شدند.در زمیان فتح مكه حضیرت بلال حبشي بر بام كعبه ايسیتاد و اذان خیواند. ابي سفيان، عتاب ابن اُسيد و حارث ابن هشام از رؤساي قريش به شور و گفتگو نشستند. عتاب گفت:"خوشا به حال پدرم اُسيد كه اين روز را نديد." حارث، حضرت بلال حبشي را تحقير كرد و گفت:"محمد جز اين كلاغ سياه كسي را نيافت كه مؤذّن كند؟" ابي سفيان گفت"من ميترسم؛ چيزي نميگويم، حتي اگر كسي هم در اينجا نباشد سنگهاي بطحاء (منطقهيي بين دو كوه در مكه مكرمه) به او خبر ميدهند و او (از سخنان ما) مطلع ميشود." و واقعاً مدتي بعد كه آنها با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مواجه شدند كلمه به كلمه آنچه را گفته بودند برايشان بازگو كرد. عتاب و حارث در همانجا شهادتين گفتند و مسلمان شدند.
اينك اي ملحد بيچاره! اي آدم محروم از دل كه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نمي شناسي! توجه كن و ببين كه دو تن از بزرگترين معاندان قريش به سبب فقط يك خبر غيبي ايمان آوردند. قلبت تا چه حد فاسد شده است كه هزاران معجزه همچون خبر غيبي مذكور را به تواتر معنوي ميشنوي، اما باز هم بهطور كامل قانع نميشوي...! بگذريم و به مسأله اصلي خود بازگرديم.اينك اي ملحد بيچاره! اي آدم محروم از دل كه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نمي شناسي! توجه كن و ببين كه دو تن از بزرگترين معاندان قريش به سبب فقط يك خبر غيبي ايمان آوردند. قلبت تا چه حد فاسد شده است كه هزاران معجزه همچون خبر غيبي مذكور را به تواتر معنوي ميشنوي، اما باز هم بهطور كامل قانع نميشوي...! بگذريم و به مسأله اصلي خود بازگرديم.
به نقل صحيح و قطعي در غزوه بدر وقتي حضرت عباس به دست صحیابه اسير شد از او طلب فديهي نجات كردند، گفت:"پولي ندارم." حضیرت رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"مقدار زيادي پول را نزد همسرت اُمّ فضل در فلانجا گذاشتهيي." حضرت عباس تأييد كرد و گفت:"اين رازي بود كه جز من و همسرم كسي از آن اطلاع نداشت." لذا ايمان كامل را كسب كرد و مسلمان شد.به نقل صحيح و قطعي در غزوه بدر وقتي حضرت عباس به دست صحیابه اسير شد از او طلب فديهي نجات كردند، گفت:"پولي ندارم." حضیرت رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"مقدار زيادي پول را نزد همسرت اُمّ فضل در فلانجا گذاشتهيي." حضرت عباس تأييد كرد و گفت:"اين رازي بود كه جز من و همسرم كسي از آن اطلاع نداشت." لذا ايمان كامل را كسب كرد و مسلمان شد.
نيز به نقل صحيح و قطعي لبيد يهودي ی كه ساحر خطرناكي بود ی براي آزار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سحري عجيب و مؤثر به كار برد. موهايي را روي شانهيي پيچيده بر آن وردي خوانده و داخل چاهي انداخته بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به حضرت علي و صحابه فرمود:"برويد و ابزار چنين سحري را از داخل فلان چاه بياوريد." آنها نيز رفتند و آنچه را گفته بود يافتند و آوردند. هر تار مو را كه ميگشودند رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز احساس راحتي ميكرد.نيز به نقل صحيح و قطعي لبيد يهودي ی كه ساحر خطرناكي بود ی براي آزار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سحري عجيب و مؤثر به كار برد. موهايي را روي شانهيي پيچيده بر آن وردي خوانده و داخل چاهي انداخته بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به حضرت علي و صحابه فرمود:"برويد و ابزار چنين سحري را از داخل فلان چاه بياوريد." آنها نيز رفتند و آنچه را گفته بود يافتند و آوردند. هر تار مو را كه ميگشودند رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز احساس راحتي ميكرد.
— 151 —
باز به نقل صحيح و قطعي در جمعي كه اشخاص مهمي چون "ابوهريره و حذيفه" هم حضور داشتند رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:باز به نقل صحيح و قطعي در جمعي كه اشخاص مهمي چون "ابوهريره و حذيفه" هم حضور داشتند رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:
ضِرْسُ اَحَدِكُمْ فِى النَّارِ اَعْظَمُ مِنْ اُحُدٍضِرْسُ اَحَدِكُمْ فِى النَّارِ اَعْظَمُ مِنْ اُحُدٍ
و به اين ترتيب عاقبت عجيب كسي را بر اثر ارتدادش اعلام كرد. ابوهريره گفت: از آن جمع فقط من و يك نفر ديگر باقي مانديم و من ترسيدم، سپس فرد ديگر در جنگ يمامه طرفدار مسيلمه شد و با ارتداد كشته شد. به اين صورت حقيقت خبر نبوي آشكار گرديد.و به اين ترتيب عاقبت عجيب كسي را بر اثر ارتدادش اعلام كرد. ابوهريره گفت: از آن جمع فقط من و يك نفر ديگر باقي مانديم و من ترسيدم، سپس فرد ديگر در جنگ يمامه طرفدار مسيلمه شد و با ارتداد كشته شد. به اين صورت حقيقت خبر نبوي آشكار گرديد.
همچنين به نقل صحيح و قطعي "عُمَيْر و صفوان" پيش از مسلمان شدن، در مقابل دريافت مقدار زيادي پول قبول كردند كه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را به قتل برسانند. عُمَيْر به قصد كشتن پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به مدينه آمد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام او را ديد و نزد خود خواند، و گفت"ماجراي شما با صفوان چنين است." آنگاه دست بر سينه عمير گذاشت و عُمَيْر "آري" گفت و مسلمان شد.همچنين به نقل صحيح و قطعي "عُمَيْر و صفوان" پيش از مسلمان شدن، در مقابل دريافت مقدار زيادي پول قبول كردند كه پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را به قتل برسانند. عُمَيْر به قصد كشتن پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به مدينه آمد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام او را ديد و نزد خود خواند، و گفت"ماجراي شما با صفوان چنين است." آنگاه دست بر سينه عمير گذاشت و عُمَيْر "آري" گفت و مسلمان شد.
خبرهاي صحيح غيبي فراواني مشابه آنچه ذكر شد رخ داده است. اين قبيل روايات در كتب سته احاديث صحيح با سندهاي شان بيان شده است. بيشتر رخدادهايي كه در اين رساله قيد گرديده در حكم تواتر معنويست و قطعي و يقيني ميباشد. مخصوصاً در "بخاري و مسلم" كه اهل تحقيق پذيرفتهاند بعد از قرآن صحيحترين كتابها ميباشند؛ همچنين در ساير كتابهاي صحيح يعني "ترمذي، نسايي، ابوداود و مسند حاكم و مسند احمد حنبل و دلايل بيهقي" احاديث با سلسله راويانشان بيان شدهاند.خبرهاي صحيح غيبي فراواني مشابه آنچه ذكر شد رخ داده است. اين قبيل روايات در كتب سته احاديث صحيح با سندهاي شان بيان شده است. بيشتر رخدادهايي كه در اين رساله قيد گرديده در حكم تواتر معنويست و قطعي و يقيني ميباشد. مخصوصاً در "بخاري و مسلم" كه اهل تحقيق پذيرفتهاند بعد از قرآن صحيحترين كتابها ميباشند؛ همچنين در ساير كتابهاي صحيح يعني "ترمذي، نسايي، ابوداود و مسند حاكم و مسند احمد حنبل و دلايل بيهقي" احاديث با سلسله راويانشان بيان شدهاند.
اينك اي ملحد بيخرد! به گفتن اينكه "محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مرد عاقل و خردمندي بود." اكتفا مكن، زيرا خبرهاي صادق احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مبني بر امور غيبيهيي كه نمونههايي از آن بيان شد بيش از دو حالت نميتواند داشته باشد: يا بايد بگويي اين انسانِ قدسي چنان نظر قاطع و چنان نبوغ گستردهيي داشت كه گذشته و آينده و همه جهان را ميديد و ميدانست؛ و از چنان بينايي برخوردار بود كه اطراف و اكناف شرق و غرب عالم را ميديد؛ و نبوغ و استعدادي داشت كه به كل زمان گذشته و آينده پي ميبرد. اين وضع نيز چيزي نيست كه بشر بتواند داشته باشد اگر كسياينك اي ملحد بيخرد! به گفتن اينكه "محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مرد عاقل و خردمندي بود." اكتفا مكن، زيرا خبرهاي صادق احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مبني بر امور غيبيهيي كه نمونههايي از آن بيان شد بيش از دو حالت نميتواند داشته باشد: يا بايد بگويي اين انسانِ قدسي چنان نظر قاطع و چنان نبوغ گستردهيي داشت كه گذشته و آينده و همه جهان را ميديد و ميدانست؛ و از چنان بينايي برخوردار بود كه اطراف و اكناف شرق و غرب عالم را ميديد؛ و نبوغ و استعدادي داشت كه به كل زمان گذشته و آينده پي ميبرد. اين وضع نيز چيزي نيست كه بشر بتواند داشته باشد اگر كسي
— 152 —
برخوردار از اين حالات باشد حتماً موهبتي خارق العاده است كه از سوي آفريننده جهان به او عطا شده است. همين هم به تنهايي معجزه بسيار بزرگيست. يا بايد بگويي اين ذات مبارك مأمور و شاگرد چنان ذاتيست كه همه چيز تحت نظر و تصرف اوست و همه كائنات و تمام زمانها تحت امر اوست. همه چيز در دفتر كبير او مكتوب است، و هر گاه بخواهد به شاگردش اطلاع و نشان ميدهد. در اين صورت بايد گفت محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از استاد ازلي خويش درس ميگيرد و به ديگران ميآموزد.برخوردار از اين حالات باشد حتماً موهبتي خارق العاده است كه از سوي آفريننده جهان به او عطا شده است. همين هم به تنهايي معجزه بسيار بزرگيست. يا بايد بگويي اين ذات مبارك مأمور و شاگرد چنان ذاتيست كه همه چيز تحت نظر و تصرف اوست و همه كائنات و تمام زمانها تحت امر اوست. همه چيز در دفتر كبير او مكتوب است، و هر گاه بخواهد به شاگردش اطلاع و نشان ميدهد. در اين صورت بايد گفت محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از استاد ازلي خويش درس ميگيرد و به ديگران ميآموزد.
باز به نقل صحيح و قطعي هنگامي كه حضرت خالد را براي جنگ سوي «اُكَيْدِر» رييس دومة الجندل فرستاد فرمود:باز به نقل صحيح و قطعي هنگامي كه حضرت خالد را براي جنگ سوي «اُكَيْدِر» رييس دومة الجندل فرستاد فرمود:
اِنَّكَ تَجِدُهُ يَصِيدُ الْبَقَرَاِنَّكَ تَجِدُهُ يَصِيدُ الْبَقَرَ
يعني اينكه او را در حال شكار گاو وحشي خواهي يافت و او را بدون درگيري اسير خواهي كرد. حضرت خالد ميرود و او را طبق فرموده پيامبر يافته، اسير كرده، و ميآورد.يعني اينكه او را در حال شكار گاو وحشي خواهي يافت و او را بدون درگيري اسير خواهي كرد. حضرت خالد ميرود و او را طبق فرموده پيامبر يافته، اسير كرده، و ميآورد.
به همين تیرتيب به نقیل صحيح و قیطعي دربیاره ورقیهيي كه قريش عليه بني هاشم نوشته و از سقف كعبه آويخته بودند فرمود:"كرمها نوشته شما را خوردند؛ و فقط با اسماي الهي آن كاري نداشتهاند." آنگاه ورقه را نگاه ميكنند و ميبينند همانطور است كه پيامبر فرمود.به همين تیرتيب به نقیل صحيح و قیطعي دربیاره ورقیهيي كه قريش عليه بني هاشم نوشته و از سقف كعبه آويخته بودند فرمود:"كرمها نوشته شما را خوردند؛ و فقط با اسماي الهي آن كاري نداشتهاند." آنگاه ورقه را نگاه ميكنند و ميبينند همانطور است كه پيامبر فرمود.
باز به نقل صحيح و قطعي فرمود:"در فتح بيت المقدس طاعون گستردهيي همه جا را فرا ميگيرد." در زمان حضرت عمر بيت المقدس فتح شد و چنان طاعوني در افتاد كه در سه روز هفتاد هزار نفر جان باختند.باز به نقل صحيح و قطعي فرمود:"در فتح بيت المقدس طاعون گستردهيي همه جا را فرا ميگيرد." در زمان حضرت عمر بيت المقدس فتح شد و چنان طاعوني در افتاد كه در سه روز هفتاد هزار نفر جان باختند.
نيز به نقل صحيح با اينكه در آن زمان خبري از بصره و بغداد نبود خبر از شكل گرفتن اين دو شهر داد و فرمود:"خزاين دنيا به بغداد وارد ميشود و تركها و ملتهاي اطراف درياي خزر با اعراب خواهند جنگيد و بعد گروه گروه اسلام را خواهند پذيرفت و در ميان اعراب حاكميت را به دست گرفته حكومت خواهند كرد." فرمود:نيز به نقل صحيح با اينكه در آن زمان خبري از بصره و بغداد نبود خبر از شكل گرفتن اين دو شهر داد و فرمود:"خزاين دنيا به بغداد وارد ميشود و تركها و ملتهاي اطراف درياي خزر با اعراب خواهند جنگيد و بعد گروه گروه اسلام را خواهند پذيرفت و در ميان اعراب حاكميت را به دست گرفته حكومت خواهند كرد." فرمود:
يُوشِكُ اَنْ يَكْثُرَ فِيكُمُ الْعَجَمُ يَاْكُلُونَ فَيْئَكُمْ وَيَضْرِبُونَ رِقَابَكُمْيُوشِكُ اَنْ يَكْثُرَ فِيكُمُ الْعَجَمُ يَاْكُلُونَ فَيْئَكُمْ وَيَضْرِبُونَ رِقَابَكُمْ
نيز فرمود:نيز فرمود:
هَلاَكُ اُمَّتِى عَلَى يَدِ اُغَيْلِمَةٍ مِنْ قُرَيْشٍهَلاَكُ اُمَّتِى عَلَى يَدِ اُغَيْلِمَةٍ مِنْ قُرَيْشٍ
و از فساد رؤساي شرور امويه چون يزيد و وليد خبر داد.و از فساد رؤساي شرور امويه چون يزيد و وليد خبر داد.
همچنين خبر داد كه در مناطقي چون يمامه ارتداد واقع ميشود. نيز در غزوه مشهور خندق فرمود:همچنين خبر داد كه در مناطقي چون يمامه ارتداد واقع ميشود. نيز در غزوه مشهور خندق فرمود:
اِنَّ قُرَيْشًا وَاْلاَحْزَابَ لاَ يَغْزُونِى اَبَدًا وَاَنَا اَغْزُوهُمْاِنَّ قُرَيْشًا وَاْلاَحْزَابَ لاَ يَغْزُونِى اَبَدًا وَاَنَا اَغْزُوهُمْ
و خبر دادو خبر داد
— 153 —
كه از اين پس من به سوي آنها هجوم خواهم برد نه آنها عليه من. و همانطور شد كه فرموده بود.كه از اين پس من به سوي آنها هجوم خواهم برد نه آنها عليه من. و همانطور شد كه فرموده بود.
به همين ترتيب به نقل صحيح يكي دو ماه پيش از وفات فرمود:به همين ترتيب به نقل صحيح يكي دو ماه پيش از وفات فرمود:
اِنَّ عَبْدًا خُيِّرَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اللّهِاِنَّ عَبْدًا خُيِّرَ فَاخْتَارَ مَا عِنْدَ اللّهِ
و از وفات خويش خبر داد.و از وفات خويش خبر داد.
درباره زيد ابن صوحان فرمود:درباره زيد ابن صوحان فرمود:
يَسْبِقُ عُضْوٌ مِنْهُ اِلَى الْجَنَّةِيَسْبِقُ عُضْوٌ مِنْهُ اِلَى الْجَنَّةِ
و خبر داد كه عضوي از بدن زيد پيش از آنكه او به شهادت برسد شهيد ميشود. مدتي بعد در جنگ نهاوند يكي از دستان زيد بريده شد. پس، اول آن شهيد شده و به لحاظ معنا قبل از خود او وارد بهشت شد.و خبر داد كه عضوي از بدن زيد پيش از آنكه او به شهادت برسد شهيد ميشود. مدتي بعد در جنگ نهاوند يكي از دستان زيد بريده شد. پس، اول آن شهيد شده و به لحاظ معنا قبل از خود او وارد بهشت شد.
همه امور غيبيهيي كه در اينجا گفتيم فقط شامل نوعي از ده نوع معجزات پيامبر بود. حتي يك قسمت از ده قسمت آن نوع را هم بيان نكرديم. همراه با اين قسم، در كلام "بيست و پنجم" درباره اعجاز قرآن چهار نوع از اخبار غيبي ی كه بسيار گستردهاند ی به اجمال بيان شده است. اينك به چهار نوع از اخبار غيبي كه به لسان قرآن بيان شده است همراه نوع ذكر شده در اينجا بينديش. ببين كه تا چه حد برهاني قطعي، يقيني، درخشان، قوي و قدرتمند براي رسیالتاند كه هر كسي عقل و قلباش از بين نرفته باشد قطعاً ايمان خواهد آورد كه ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رسول ذاتي ذوالجلال است كه علام الغيوب و آفريننده همه چيزهاست و از او خبر ميدهد.همه امور غيبيهيي كه در اينجا گفتيم فقط شامل نوعي از ده نوع معجزات پيامبر بود. حتي يك قسمت از ده قسمت آن نوع را هم بيان نكرديم. همراه با اين قسم، در كلام "بيست و پنجم" درباره اعجاز قرآن چهار نوع از اخبار غيبي ی كه بسيار گستردهاند ی به اجمال بيان شده است. اينك به چهار نوع از اخبار غيبي كه به لسان قرآن بيان شده است همراه نوع ذكر شده در اينجا بينديش. ببين كه تا چه حد برهاني قطعي، يقيني، درخشان، قوي و قدرتمند براي رسیالتاند كه هر كسي عقل و قلباش از بين نرفته باشد قطعاً ايمان خواهد آورد كه ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رسول ذاتي ذوالجلال است كه علام الغيوب و آفريننده همه چيزهاست و از او خبر ميدهد.
هفتمين اشارت نكتهدار: به چند نمونه قطعي و به لحاظ معنا متواتر از معجزات نبوي در خصوص "بركت طعام" اشاره خواهيم كرد. پيش از بيان بحث، ذكر مقدمهي زير مناسب است:هفتمين اشارت نكتهدار: به چند نمونه قطعي و به لحاظ معنا متواتر از معجزات نبوي در خصوص "بركت طعام" اشاره خواهيم كرد. پيش از بيان بحث، ذكر مقدمهي زير مناسب است:
مقدمه: نمونههاي معجزات با بركتي كه نقل خواهد شد هر كدام به طُرُق مختلف حتي برخي از شانزده طريق صحيح نقل شدهاند. بيشتر آنها در حضور جماعتي كثير وقوع يافته و افراد صادق و معتبري از آنان از معجزه مذكور بحث نموده آن را نقل كردهاند. براي مثال نقل ميشود كه: "از چهار مشت غذا ی كه صاع گفته ميشود ی هفتاد نفر ميخورند و سير ميشوند." اين هفتاد نفر كلام او را ميشنوند و تكذيب نميكنند. يعني با سكوت تأييد ميكنند. اين در حاليستمقدمه: نمونههاي معجزات با بركتي كه نقل خواهد شد هر كدام به طُرُق مختلف حتي برخي از شانزده طريق صحيح نقل شدهاند. بيشتر آنها در حضور جماعتي كثير وقوع يافته و افراد صادق و معتبري از آنان از معجزه مذكور بحث نموده آن را نقل كردهاند. براي مثال نقل ميشود كه: "از چهار مشت غذا ی كه صاع گفته ميشود ی هفتاد نفر ميخورند و سير ميشوند." اين هفتاد نفر كلام او را ميشنوند و تكذيب نميكنند. يعني با سكوت تأييد ميكنند. اين در حاليست
— 154 —
كه صحابه به عنوان افرادي حق پرست و جدي و درستكار اگر در آن عصرِ صدق و حقيقت ذرهيي دروغ ميديدند رد و تكذيب ميكردند. لذا رخدادهايي را كه نقل خواهيم كرد بسياري از افراد روايت كرده، و ديگران نيز با سكوت تأييد نمودهاند، پس هر كدام از رويدادهاي مورد نظر همچون امري معناً متواتر، قطعي ميباشد.كه صحابه به عنوان افرادي حق پرست و جدي و درستكار اگر در آن عصرِ صدق و حقيقت ذرهيي دروغ ميديدند رد و تكذيب ميكردند. لذا رخدادهايي را كه نقل خواهيم كرد بسياري از افراد روايت كرده، و ديگران نيز با سكوت تأييد نمودهاند، پس هر كدام از رويدادهاي مورد نظر همچون امري معناً متواتر، قطعي ميباشد.
همچنين تاريخ و كتابهاي سيره گواهي ميدهند كه صحابه پس از حفظ قرآن و آيات بيش از هر چيز ديگر براي محافظت از اقوال و افعال رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميكوشيدند، مخصوصاً با تمام توان تلاش ميكردند احوال مرتبط با احكام و معجزات پيامبر محفوظ بماند و در زمينه صحت آنها توجه و دقت فراواني مبذول داشتند. آنها در محافظت از حتي كوچكترين حركت، سيرت يا حالي از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام اهمال نكردند. كتابهاي حديث گواهي ميدهند كه آنها در اين زمينه چيزي را ناديده نگرفتند و همه موارد را ثبت نمودهاند؛ همچنين در عصر سعادت بسياري از افراد معجزات و احاديثي را كه مدار احكام بودند با كتابت و نگارش محفوظ داشتند. به ويژه "عَبادِلَهِ سبعه" هفت تن از صحابه مشهور كه عبدالله نام داشتند .م. مبادرت به كتابت ميكردند. مخصوصاً عبدالله ابن عباس و عبدالله ابن عمر ابن العاص ی كه ترجمان القران بودند ی و مخصوصاً هزاران تن از محققان تابعين سي چهل سال بعد احاديث و معجزات را با نگارش و كتابت محفوظ نگاه داشتند. پس از آن نيز هزاران محدث محقق و در رأسشان چهار امام مجتهد حديثها را نقل كردند؛ و با نگارش محفوظ داشتند. دويست سال بعد از هجرت، كتب ستهي تأييد شده و در رأسشان "بخاري و مسلم" مسؤوليت حفظ احاديث را بر عهده گرفتند. هزاران منتقد قاطع مانند "ابن جوزي" هم به ميدان آمدند و حديثهاي موضوعي را كه برخي از ملحدان يا افراد بيفكر و كم حافظه و نادان مطرح ميكردند مشخص نموده نشان دادند. سپس علامهها و محققاني مانند "جلال الدين سيوطي" ی كه به تصديق اهل كشف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هفتاد بار بر او تمثل يافته و در حالت يقظه و بيداري مشیرف به صحبت ايشان شد ی الماس احاديث صحيح را از ساير سخنان و احاديث موضوع جدا كردند؛ بنابراين رخدادها و معجزاتي را كه بيان خواهيم داشت بدين شكلهمچنين تاريخ و كتابهاي سيره گواهي ميدهند كه صحابه پس از حفظ قرآن و آيات بيش از هر چيز ديگر براي محافظت از اقوال و افعال رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميكوشيدند، مخصوصاً با تمام توان تلاش ميكردند احوال مرتبط با احكام و معجزات پيامبر محفوظ بماند و در زمينه صحت آنها توجه و دقت فراواني مبذول داشتند. آنها در محافظت از حتي كوچكترين حركت، سيرت يا حالي از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام اهمال نكردند. كتابهاي حديث گواهي ميدهند كه آنها در اين زمينه چيزي را ناديده نگرفتند و همه موارد را ثبت نمودهاند؛ همچنين در عصر سعادت بسياري از افراد معجزات و احاديثي را كه مدار احكام بودند با كتابت و نگارش محفوظ داشتند. به ويژه "عَبادِلَهِ سبعه" هفت تن از صحابه مشهور كه عبدالله نام داشتند .م. مبادرت به كتابت ميكردند. مخصوصاً عبدالله ابن عباس و عبدالله ابن عمر ابن العاص ی كه ترجمان القران بودند ی و مخصوصاً هزاران تن از محققان تابعين سي چهل سال بعد احاديث و معجزات را با نگارش و كتابت محفوظ نگاه داشتند. پس از آن نيز هزاران محدث محقق و در رأسشان چهار امام مجتهد حديثها را نقل كردند؛ و با نگارش محفوظ داشتند. دويست سال بعد از هجرت، كتب ستهي تأييد شده و در رأسشان "بخاري و مسلم" مسؤوليت حفظ احاديث را بر عهده گرفتند. هزاران منتقد قاطع مانند "ابن جوزي" هم به ميدان آمدند و حديثهاي موضوعي را كه برخي از ملحدان يا افراد بيفكر و كم حافظه و نادان مطرح ميكردند مشخص نموده نشان دادند. سپس علامهها و محققاني مانند "جلال الدين سيوطي" ی كه به تصديق اهل كشف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هفتاد بار بر او تمثل يافته و در حالت يقظه و بيداري مشیرف به صحبت ايشان شد ی الماس احاديث صحيح را از ساير سخنان و احاديث موضوع جدا كردند؛ بنابراين رخدادها و معجزاتي را كه بيان خواهيم داشت بدين شكل
— 155 —
دست به دست و به عبارت بهتر توسط دستهايي قوي، امين، متعدد و شايد بيشمار به صورت درست و موثق به ما رسيده است.دست به دست و به عبارت بهتر توسط دستهايي قوي، امين، متعدد و شايد بيشمار به صورت درست و موثق به ما رسيده است.
ألْحَمْدُ لِلّهِ هَذا مِنْ فَضْلِ رَبِّيألْحَمْدُ لِلّهِ هَذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي
پس بر اساس مطالب گفته شده نبايد به ذهن كسي خطور كند كه با توجه به بُعد زمان چگونه ميتوان مطمئن بود كه با گذشت اين همه سال حديثي جعلي وارد احاديث صحيح نشده باشد و اين كه آيا همه حديثها واقعاً درستاند؟پس بر اساس مطالب گفته شده نبايد به ذهن كسي خطور كند كه با توجه به بُعد زمان چگونه ميتوان مطمئن بود كه با گذشت اين همه سال حديثي جعلي وارد احاديث صحيح نشده باشد و اين كه آيا همه حديثها واقعاً درستاند؟
معجزات قطعي درباره بركت:معجزات قطعي درباره بركت:
نمونه اول: كتب سته صحيحه و در رأسشان "بخاري و مسلم" بالاتفاق خبر ميدهند كه در وليمه ازدواج رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با حضرت زينب، اُمُّ سُلَيْم مادر حضرت انس يكي دو مشت خرما را با روغن سرخ كرد در كاسهيي گذاشت و توسط حضرت انس براي پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرستاد. پيامبر به انس فرمود:"فلاني و فلاني را دعوت كن، همينطور هر كس را هم ديدي دعوتاش كن." انس هم هر كسي را ديد دعوت كرد. قريب سيصد نفر از صحابه آمدند و صفّه و حجره سعادت را پر كردند. فرمود:نمونه اول: كتب سته صحيحه و در رأسشان "بخاري و مسلم" بالاتفاق خبر ميدهند كه در وليمه ازدواج رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با حضرت زينب، اُمُّ سُلَيْم مادر حضرت انس يكي دو مشت خرما را با روغن سرخ كرد در كاسهيي گذاشت و توسط حضرت انس براي پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرستاد. پيامبر به انس فرمود:"فلاني و فلاني را دعوت كن، همينطور هر كس را هم ديدي دعوتاش كن." انس هم هر كسي را ديد دعوت كرد. قريب سيصد نفر از صحابه آمدند و صفّه و حجره سعادت را پر كردند. فرمود:
تَحَلَّقُوا عَشَرَةً عَشَرَةًتَحَلَّقُوا عَشَرَةً عَشَرَةً
يعني ده نفر ده نفر دور هم بنشينيد. بعد دست مبارك را روي آن غذاي اندك گذاشت و دعا كرد. آنگاه به ميهمانان گفت بفرماييد. همه آن سيصد نفر خوردند و پس از آنكه سير شدند برخاستند. به انس فرمود: سفره را جمع كن. از انس نقل است كه گفت نفهميدم وقتي كاسه غذا را ميآوردم غذا بيشتر بود يا وقتي آن را ميبردم.يعني ده نفر ده نفر دور هم بنشينيد. بعد دست مبارك را روي آن غذاي اندك گذاشت و دعا كرد. آنگاه به ميهمانان گفت بفرماييد. همه آن سيصد نفر خوردند و پس از آنكه سير شدند برخاستند. به انس فرمود: سفره را جمع كن. از انس نقل است كه گفت نفهميدم وقتي كاسه غذا را ميآوردم غذا بيشتر بود يا وقتي آن را ميبردم.
نمیونه دوم: ابو ايوب انصاري ميزبان پيامبر بود. ميگويد هنگامي كه رسول خدا به خانهام تشريف فرما شد غذايي براي دو نفر آماده كردم كه كفاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و ابوبكر صديق را بدهد. پيامبر فرمود:نمیونه دوم: ابو ايوب انصاري ميزبان پيامبر بود. ميگويد هنگامي كه رسول خدا به خانهام تشريف فرما شد غذايي براي دو نفر آماده كردم كه كفاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و ابوبكر صديق را بدهد. پيامبر فرمود:
اُدْعُ ثَلاَثِينَ مِنْ اَشْرَافِاْلاَنْصَارِاُدْعُ ثَلاَثِينَ مِنْ اَشْرَافِاْلاَنْصَارِ
سي نفر آمدند و از آن غذا خوردند. بعد فرمود: اُدْعُ سِتِّينَ شصت نفر ديگر دعوت كردم. آنها هم آمدند و از همان غذا خوردند، سپس فرمود: اُدْعُ سَبْعِينَ هفتاد نفر ديگر را دعوت كردم. آمدند و غذا خوردند. در ظرفها هنوز غذا باقي بود. همه آنان كه آمده بودند در برابر اين معجزه، اسلام آوردند و بيعت كردند. صد و هشتاد نفر از آن غذا كه براي دو نفر بود خوردند و سير شدند.سي نفر آمدند و از آن غذا خوردند. بعد فرمود: اُدْعُ سِتِّينَ شصت نفر ديگر دعوت كردم. آنها هم آمدند و از همان غذا خوردند، سپس فرمود: اُدْعُ سَبْعِينَ هفتاد نفر ديگر را دعوت كردم. آمدند و غذا خوردند. در ظرفها هنوز غذا باقي بود. همه آنان كه آمده بودند در برابر اين معجزه، اسلام آوردند و بيعت كردند. صد و هشتاد نفر از آن غذا كه براي دو نفر بود خوردند و سير شدند.
— 156 —
نمونه سوم: از كساني چون حضرت عمر ابن الخطاب، ابوهريره، سلمه ابن الاكوع و ابو عمره الانصاري به طرق مختلف روايت شده است كه لشكر در غزوهيي گرسنه ماند. به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رجوع كردند و فرمود:"باقيمانده ارزاق در خورجينهايتان را يكجا جمع كنيد." هر كس مقدار ناچيزي خرما آورد. بيشترين خرما چهار مشت بود. روي گليمي گذاشتند. سلمه ميگويد"مجموع خرماها گمان ميكنم حداكثر به اندازه بزي بود كه نشسته باشد." آنگاه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دعاي با بركتي كرد و فرمود: "هر كس ظرف خود را بياورد." دوان دوان آمدند. در ميان لشكريان ظرفي خالي نماند. همه ظرفها پر شد. با اين حال هنوز خرما باقي بود. يكي از صحابه روايت كرده است: "از بركتي كه در آن خرماها ديدم دانستم اگر تمام مردم روي زمين هم ميآمدند كفافشان را ميداد."نمونه سوم: از كساني چون حضرت عمر ابن الخطاب، ابوهريره، سلمه ابن الاكوع و ابو عمره الانصاري به طرق مختلف روايت شده است كه لشكر در غزوهيي گرسنه ماند. به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رجوع كردند و فرمود:"باقيمانده ارزاق در خورجينهايتان را يكجا جمع كنيد." هر كس مقدار ناچيزي خرما آورد. بيشترين خرما چهار مشت بود. روي گليمي گذاشتند. سلمه ميگويد"مجموع خرماها گمان ميكنم حداكثر به اندازه بزي بود كه نشسته باشد." آنگاه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دعاي با بركتي كرد و فرمود: "هر كس ظرف خود را بياورد." دوان دوان آمدند. در ميان لشكريان ظرفي خالي نماند. همه ظرفها پر شد. با اين حال هنوز خرما باقي بود. يكي از صحابه روايت كرده است: "از بركتي كه در آن خرماها ديدم دانستم اگر تمام مردم روي زمين هم ميآمدند كفافشان را ميداد."
نمونه چهارم: كتب صحيح و در رأس آنها "بخاري و مسلم" نقل ميكنند كه: عبد الرحمن ابن ابي بكر الصديق ميگويد: ما صد و سي نفر از صحابه با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در سفري بوديم. براي پخت نان يك صاع صاع: مقدار ٣١٢٠ گرم ميباشد. (به اندازه چهار مشت) خمير درست كردند. بُزي را هم سر بريدند و گوشتش را پختند؛ فقط جگر و قلوههايش كباب شد. قسم ميخورم كه پيامبر از آن كباب به هر يك از صد و سي صحابه تكهيي بُريد و داد. آنگاه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گوشت پخته شده را در دو ظرف نهاد. همه ما آن قدر خورديم تا سير شديم و گوشت همچنان باقي بود. من باقيمانده آن را بار شتر كردم.نمونه چهارم: كتب صحيح و در رأس آنها "بخاري و مسلم" نقل ميكنند كه: عبد الرحمن ابن ابي بكر الصديق ميگويد: ما صد و سي نفر از صحابه با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در سفري بوديم. براي پخت نان يك صاع صاع: مقدار ٣١٢٠ گرم ميباشد. (به اندازه چهار مشت) خمير درست كردند. بُزي را هم سر بريدند و گوشتش را پختند؛ فقط جگر و قلوههايش كباب شد. قسم ميخورم كه پيامبر از آن كباب به هر يك از صد و سي صحابه تكهيي بُريد و داد. آنگاه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گوشت پخته شده را در دو ظرف نهاد. همه ما آن قدر خورديم تا سير شديم و گوشت همچنان باقي بود. من باقيمانده آن را بار شتر كردم.
نمونه پنجم: در كتب صحيح با قطعيت بيان ميشود كه: حضرت جابر انصاري سوگند ياد ميكند و ميگويد:"در غزوه غراي احزاب در روز مشهور خندق، هزار نفر يك صاع نان جو ی كه چهار مشت ميشد ی و گوشت بزغالهيي يك ساله را خوردند و غذا همچنان باقي بود."نمونه پنجم: در كتب صحيح با قطعيت بيان ميشود كه: حضرت جابر انصاري سوگند ياد ميكند و ميگويد:"در غزوه غراي احزاب در روز مشهور خندق، هزار نفر يك صاع نان جو ی كه چهار مشت ميشد ی و گوشت بزغالهيي يك ساله را خوردند و غذا همچنان باقي بود."
حضرت جابر ادامه ميدهد:"در آن روز غذا در خانه من طبخ شد همه آن هزار نفر از آن يك صاع نان و گوشت آن بزغاله خوردند و رفتند. قابلمه همچنانحضرت جابر ادامه ميدهد:"در آن روز غذا در خانه من طبخ شد همه آن هزار نفر از آن يك صاع نان و گوشت آن بزغاله خوردند و رفتند. قابلمه همچنان
— 157 —
ميجوشيد و خميرمان همچنان نان ميشد. پيامبر آب دهان مباركشان را به آن خمير و آن قابلمه زده و با بركت دعا كرده بود."ميجوشيد و خميرمان همچنان نان ميشد. پيامبر آب دهان مباركشان را به آن خمير و آن قابلمه زده و با بركت دعا كرده بود."
حضرت جابر با قسم اين معجزه بركت را در حضور هزار نفر و با نشان دادن ارتباط آنان با اين حادثه اعلام ميكند. بنابراين ميتوان واقعه مزبور را نقل شده از زبان هزار نفر تلقي كرد و آن را قطعي دانست.حضرت جابر با قسم اين معجزه بركت را در حضور هزار نفر و با نشان دادن ارتباط آنان با اين حادثه اعلام ميكند. بنابراين ميتوان واقعه مزبور را نقل شده از زبان هزار نفر تلقي كرد و آن را قطعي دانست.
نمونه ششم: به نقل صحيح قطعي ابوطلحهي مشهور خادم نبوي و عموي حضرت انس ميگويد:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هفتاد هشتاد نفر را با اندك نان جويي كه انس به همراه داشت سير كرد. فرمود:"آن نانهاي اندك را تكه تكه كنيد." آنگاه با بركت دعا كرد. خانه كوچك بود لذا ده نفر ده نفر آمدند و خوردند و بعد از سير شدن رفتند."نمونه ششم: به نقل صحيح قطعي ابوطلحهي مشهور خادم نبوي و عموي حضرت انس ميگويد:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هفتاد هشتاد نفر را با اندك نان جويي كه انس به همراه داشت سير كرد. فرمود:"آن نانهاي اندك را تكه تكه كنيد." آنگاه با بركت دعا كرد. خانه كوچك بود لذا ده نفر ده نفر آمدند و خوردند و بعد از سير شدن رفتند."
نمونه هفتم: كتب صحيح مانند "شفاء شريف و مسلم" به نقیل صحيح قطعي بيان ميكنند: حضرت جابر انصاري ميگويد: فردي براي عيالش از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام غذا خواست. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيم باري جو به او داد. فرد مذكور همراه عيال و مهمانهايش مدتها از آن جو ميخوردند و ميديدند تمام نميشود. براي سنجش باقيماندهاش بار جو را وزن كردند. در آن زمان بود كه بركت هم از ميان رفت و جو شروع به كم شدن كرد. نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و واقعه را بيان كرد. پيامبر در پاسخ او فرمود:نمونه هفتم: كتب صحيح مانند "شفاء شريف و مسلم" به نقیل صحيح قطعي بيان ميكنند: حضرت جابر انصاري ميگويد: فردي براي عيالش از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام غذا خواست. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيم باري جو به او داد. فرد مذكور همراه عيال و مهمانهايش مدتها از آن جو ميخوردند و ميديدند تمام نميشود. براي سنجش باقيماندهاش بار جو را وزن كردند. در آن زمان بود كه بركت هم از ميان رفت و جو شروع به كم شدن كرد. نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و واقعه را بيان كرد. پيامبر در پاسخ او فرمود:
لَوْ لَمْ تَكِلْهُ َلاَكَلْتُمْ مِنْهُ وَ لَقَامَ بِكُمْلَوْ لَمْ تَكِلْهُ َلاَكَلْتُمْ مِنْهُ وَ لَقَامَ بِكُمْ
يعني اگر آن را وزن نميكرديد تا پايان عمر كفاف شما را ميداد.يعني اگر آن را وزن نميكرديد تا پايان عمر كفاف شما را ميداد.
نمونه هشتم: كتب صحيح مانند "ترمذي، نسايي، بيهقي و شفاء شريف" بيان ميكنند: حضرت سَمُرَة بن جُنْدب ميگويد: براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ظرفي گوشت آوردند. از صبح تا شب افراد زيادي آمدند و از آن خوردند.نمونه هشتم: كتب صحيح مانند "ترمذي، نسايي، بيهقي و شفاء شريف" بيان ميكنند: حضرت سَمُرَة بن جُنْدب ميگويد: براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ظرفي گوشت آوردند. از صبح تا شب افراد زيادي آمدند و از آن خوردند.
بنابر سرّي كه در مقدمه بيان كرديم، واقعه بركت مذكور نه تنها براساس روايت سَمُره نقل ميشود بلكه او اين مطلب را همچون نماينده عدهيي كه از آن غذا تناول كردند به نام آنان و با تأييد و تصديق آنها بيان ميكند.بنابر سرّي كه در مقدمه بيان كرديم، واقعه بركت مذكور نه تنها براساس روايت سَمُره نقل ميشود بلكه او اين مطلب را همچون نماينده عدهيي كه از آن غذا تناول كردند به نام آنان و با تأييد و تصديق آنها بيان ميكند.
نمونه نهم: حضرت ابوهريره براساس روايت محققان موثق و قابل اعتماد مانند صاحب شفاء شريف، ابن ابي شيبه مشهور و طبراني ميگويد:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بهنمونه نهم: حضرت ابوهريره براساس روايت محققان موثق و قابل اعتماد مانند صاحب شفاء شريف، ابن ابي شيبه مشهور و طبراني ميگويد:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به
— 158 —
من امر كرد:"مهاجران تهيدستي را كه صُفه مسجد مسكن آنان است و تعدادشان بيش از صد نفر ميباشد دعوت كن." من هم آنها را جستجو نموده، و يكجا جمعشان كردم. يك غذا در مقابل همه ما گذاشته شد. هر قدر كه ميخواستيم خورديم و برخاستيم. ظرف غذا همانطور كه بود باقي ماند و غذايش كم نشد. فقط رد انگشتها بود كه روي غذا ديده ميشد."من امر كرد:"مهاجران تهيدستي را كه صُفه مسجد مسكن آنان است و تعدادشان بيش از صد نفر ميباشد دعوت كن." من هم آنها را جستجو نموده، و يكجا جمعشان كردم. يك غذا در مقابل همه ما گذاشته شد. هر قدر كه ميخواستيم خورديم و برخاستيم. ظرف غذا همانطور كه بود باقي ماند و غذايش كم نشد. فقط رد انگشتها بود كه روي غذا ديده ميشد."
حضرت ابوهريره اين مطلب را با استناد به تصديق همه كاملين اهل صفه و به نام آنها اعلام ميدارد. به عبارت ديگر قطعيت اين موضوع تا آنجاست كه گويي همه اهل صفه آن را روايت كردهاند. نيز مگر ممكن است اين خبر درست و بر حق نباشد و آنها كه افراد كامل و صادقي بودهاند سكوت كرده و آن را تكذيب نكنند.حضرت ابوهريره اين مطلب را با استناد به تصديق همه كاملين اهل صفه و به نام آنها اعلام ميدارد. به عبارت ديگر قطعيت اين موضوع تا آنجاست كه گويي همه اهل صفه آن را روايت كردهاند. نيز مگر ممكن است اين خبر درست و بر حق نباشد و آنها كه افراد كامل و صادقي بودهاند سكوت كرده و آن را تكذيب نكنند.
نمونه دهم: حضرت امام علي به نقل صحيح قطعي ميگويد:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بني عبدالمطلب را جمع كرد. چهل نفر بودند. برخي از آنها ميتوانستند بچه شتري را بخورند و چهار كيّه شير بنوشند. اين در حالي بود كه مشتي غذا آماده كرد و همه آنها خوردند و سير شدند. غذا هم مانند اولش باقي ماند. بعد در كاسهيي چوبي مقداري شير كه ميتوانست براي سه چهار نفر كافي باشد آورد. همه نوشيدند و سير شدند. شير هم همانطور كه بود باقي ماند، گويي كسي از آن ننوشيده است.نمونه دهم: حضرت امام علي به نقل صحيح قطعي ميگويد:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بني عبدالمطلب را جمع كرد. چهل نفر بودند. برخي از آنها ميتوانستند بچه شتري را بخورند و چهار كيّه شير بنوشند. اين در حالي بود كه مشتي غذا آماده كرد و همه آنها خوردند و سير شدند. غذا هم مانند اولش باقي ماند. بعد در كاسهيي چوبي مقداري شير كه ميتوانست براي سه چهار نفر كافي باشد آورد. همه نوشيدند و سير شدند. شير هم همانطور كه بود باقي ماند، گويي كسي از آن ننوشيده است.
اين معجزهي بركتي در قطعيت، صداقت و شجاعت حضرت عليست.اين معجزهي بركتي در قطعيت، صداقت و شجاعت حضرت عليست.
نمونه يازدهم: به نقل صحيح، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در وليمه حضرت علي و فاطمة الزهرا به بلال حبشي فرمود:"چهار پنج مشت آرد براي طبخ نان آماده كنيد و يك بچه شتر را سر ببريد." حضرت بلال ميگويد:"من غذا را آوردم. دست مباركش را بر آن گذاشت و بعد اصحاب گروه گروه آمدند، خوردند و رفتند. بر باقيمانده غذا نيز دعاي با بركتي كرد و براي هر يك از همسران طاهرهاش هم ظرفي غذا فرستاده شد. امر فرمود:"هم خود بخورند و هم به كساني كه نزدشان ميآيند، بخورانند."نمونه يازدهم: به نقل صحيح، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در وليمه حضرت علي و فاطمة الزهرا به بلال حبشي فرمود:"چهار پنج مشت آرد براي طبخ نان آماده كنيد و يك بچه شتر را سر ببريد." حضرت بلال ميگويد:"من غذا را آوردم. دست مباركش را بر آن گذاشت و بعد اصحاب گروه گروه آمدند، خوردند و رفتند. بر باقيمانده غذا نيز دعاي با بركتي كرد و براي هر يك از همسران طاهرهاش هم ظرفي غذا فرستاده شد. امر فرمود:"هم خود بخورند و هم به كساني كه نزدشان ميآيند، بخورانند."
آري، براي چنان ازدواج مباركي بيشك چنين بركتي هم لازم و وقوع آن قطعيست.آري، براي چنان ازدواج مباركي بيشك چنين بركتي هم لازم و وقوع آن قطعيست.
— 159 —
نمونه دوازدهم: حضرت امام جعفر صادق از پدرشان امام محمد باقر و او از پدرشان امام زين العابدين او نيز از امام علي نقل ميكند كه: فاطمة الزهرا غذايي پخت كه كفاف دو نفرشان را ميداد. سپس علي را فرستاد تا رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را صدا بزند و با هم غذا را بخورند. پيامبر تشريف آورد و فرمود از آن غذا براي همه همسرانش هم يك كاسه فرستاده شود. بعد براي خود، علي، فاطمه و هر يك از فرزندانش ظرفي غذا برداشت؛ حضرت فاطمه ميگويد قابلمه را برداشتيم هنوز پر از غذا بود. به مشيت الهي مدتها از همان غذا خورديم.نمونه دوازدهم: حضرت امام جعفر صادق از پدرشان امام محمد باقر و او از پدرشان امام زين العابدين او نيز از امام علي نقل ميكند كه: فاطمة الزهرا غذايي پخت كه كفاف دو نفرشان را ميداد. سپس علي را فرستاد تا رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را صدا بزند و با هم غذا را بخورند. پيامبر تشريف آورد و فرمود از آن غذا براي همه همسرانش هم يك كاسه فرستاده شود. بعد براي خود، علي، فاطمه و هر يك از فرزندانش ظرفي غذا برداشت؛ حضرت فاطمه ميگويد قابلمه را برداشتيم هنوز پر از غذا بود. به مشيت الهي مدتها از همان غذا خورديم.
چرا اين معجزه بركت را ی كه از سلسلهيي برتر و پر فروغ روايت شده ی طوري باور نميكني كه گويا آن را با چشم خود ديدهيي؟ آري، حتي شيطان هم نميتواند در اين زمينه بهانهيي بياورد.چرا اين معجزه بركت را ی كه از سلسلهيي برتر و پر فروغ روايت شده ی طوري باور نميكني كه گويا آن را با چشم خود ديدهيي؟ آري، حتي شيطان هم نميتواند در اين زمينه بهانهيي بياورد.
نمونه سيزدهم: امامان صدوقي مانند ابو داود و احمد ابن حنبل و امام بيهقي از دكين الأحمسي ابن سعيد المُزني و از نعمان ابن مقرّن الأحمسي المُزني كه با شش برادرش مشرف به ديدار (پيامبر) شده بود و از صحابه به شمار ميآيند و نيز از جرير نقل ميكنند كه به طرق متعدد از حضرت عمر ابن الخطاب روايت شده است:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به حضرت عمر فرمود:"به چهارصد سوار كه از قبيله احمسي آمدهاند ذخيره و آذوقهي سفر بده" حضرت عمر گفت:"يا رسول الله ذخيره موجود ما فقط چند صاع است، كل آن را كه روي هم بگذاريم به اندازه بچه شتري ميشود كه نشسته باشد." فرمود:"برو و بده" او هم رفت و از نيم بار خرما ذخيره و آذوقه كافيِ چهارصد سوار را داد و گفت:"ذخيره ما همچنان كه بود باقي ماند گويي چيزي از آن برنداشتهايم."نمونه سيزدهم: امامان صدوقي مانند ابو داود و احمد ابن حنبل و امام بيهقي از دكين الأحمسي ابن سعيد المُزني و از نعمان ابن مقرّن الأحمسي المُزني كه با شش برادرش مشرف به ديدار (پيامبر) شده بود و از صحابه به شمار ميآيند و نيز از جرير نقل ميكنند كه به طرق متعدد از حضرت عمر ابن الخطاب روايت شده است:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به حضرت عمر فرمود:"به چهارصد سوار كه از قبيله احمسي آمدهاند ذخيره و آذوقهي سفر بده" حضرت عمر گفت:"يا رسول الله ذخيره موجود ما فقط چند صاع است، كل آن را كه روي هم بگذاريم به اندازه بچه شتري ميشود كه نشسته باشد." فرمود:"برو و بده" او هم رفت و از نيم بار خرما ذخيره و آذوقه كافيِ چهارصد سوار را داد و گفت:"ذخيره ما همچنان كه بود باقي ماند گويي چيزي از آن برنداشتهايم."
اين معجزهي بركت با چهارصد نفر، مخصوصاً در ارتباط با حضرت عمر رخ داده است، يعني در آن سوي روايات اين افراد قرار دارند، و سكوت آنها تأييد و تصديق است. نبايد گفت دو سه خبر واحد؛ و به سادگي عبور كرد. چنين رويدادهايي حتي اگر خبر واحد هم باشند در مرتبه تواتر معنوي موثقاند.اين معجزهي بركت با چهارصد نفر، مخصوصاً در ارتباط با حضرت عمر رخ داده است، يعني در آن سوي روايات اين افراد قرار دارند، و سكوت آنها تأييد و تصديق است. نبايد گفت دو سه خبر واحد؛ و به سادگي عبور كرد. چنين رويدادهايي حتي اگر خبر واحد هم باشند در مرتبه تواتر معنوي موثقاند.
نمونه چهاردهم: كتابهاي صحيح و در رأسشان بخاري و مسلم خبر ميدهند كه پدر حضرت جابر وفات ميكند؛ در حالي كه بدهي زيادي داشته است.نمونه چهاردهم: كتابهاي صحيح و در رأسشان بخاري و مسلم خبر ميدهند كه پدر حضرت جابر وفات ميكند؛ در حالي كه بدهي زيادي داشته است.
— 160 —
طلبكاران نيز يهودي بودهاند. جابر اصل مال پدر را به طلبكاران داد، اما آنها قبول نكردند. ميوههايي هم كه در باغش بود تا چند سال بعد كفاف ديونش را نميداد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"ميوههاي باغ را بچينيد و روي هم انبار كنيد." چنين كردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در ميان ميوهها گشتي زد و دعا كرد. آنگاه جابر تمام بدهي طلبكاران را به كمك ميوههاي انبار شده پرداخت با اين حال باز هم به اندازه محصول يك سال باغ برايشان باقي ماند. در روايتي آمده است به همان اندازهيي كه به طلبكاران داد برايشان باقي ماند. يهودياني كه طلبكار بودند بعد از اين حادثه شگفت زده شده و در حيرت ماندند.طلبكاران نيز يهودي بودهاند. جابر اصل مال پدر را به طلبكاران داد، اما آنها قبول نكردند. ميوههايي هم كه در باغش بود تا چند سال بعد كفاف ديونش را نميداد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"ميوههاي باغ را بچينيد و روي هم انبار كنيد." چنين كردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در ميان ميوهها گشتي زد و دعا كرد. آنگاه جابر تمام بدهي طلبكاران را به كمك ميوههاي انبار شده پرداخت با اين حال باز هم به اندازه محصول يك سال باغ برايشان باقي ماند. در روايتي آمده است به همان اندازهيي كه به طلبكاران داد برايشان باقي ماند. يهودياني كه طلبكار بودند بعد از اين حادثه شگفت زده شده و در حيرت ماندند.
اين معجزه آشكار بركت، فقط توسط چند راوي مانند حضرت جابر روايت نشده بلكه در حكم تواتر معنويست. در واقع اين روايت به نمايندگي از افراد مرتبط با آن حادثه بيان شده و در درجه تواتر است.اين معجزه آشكار بركت، فقط توسط چند راوي مانند حضرت جابر روايت نشده بلكه در حكم تواتر معنويست. در واقع اين روايت به نمايندگي از افراد مرتبط با آن حادثه بيان شده و در درجه تواتر است.
نمونه پانزدهم: محققاني چون ترمذي و امام بيهقي از حضرت ابوهريره به نقل صحيح خبر ميدهند كه: ابوهريره گفت در يكي از غزوات (در روايتي غزوه تبوك گفته شده است) لشكر گرسنه ماند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: هَلْ مِن شَيْءٍ؟ آيا چيزي هست؟ من گفتم در خورجين كمي خرما هست. (در روايتي پانزده عدد خرما آمده است.) فرمود:"بياور." آوردم. با دست مبارك مشتي خرما برداشت و در ظرفي نهاد و با بركت دعايي خواندند. بعد لشكريان را ده نفر ده نفر فرا خواند. همه آمدند و خوردند. سپس فرمود:نمونه پانزدهم: محققاني چون ترمذي و امام بيهقي از حضرت ابوهريره به نقل صحيح خبر ميدهند كه: ابوهريره گفت در يكي از غزوات (در روايتي غزوه تبوك گفته شده است) لشكر گرسنه ماند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: هَلْ مِن شَيْءٍ؟ آيا چيزي هست؟ من گفتم در خورجين كمي خرما هست. (در روايتي پانزده عدد خرما آمده است.) فرمود:"بياور." آوردم. با دست مبارك مشتي خرما برداشت و در ظرفي نهاد و با بركت دعايي خواندند. بعد لشكريان را ده نفر ده نفر فرا خواند. همه آمدند و خوردند. سپس فرمود:
خُذْ مَا جِئْتَ بِهِ وَاقْبِضْ عَلَيْهِ وَلاَ تَكُبَّهُخُذْ مَا جِئْتَ بِهِ وَاقْبِضْ عَلَيْهِ وَلاَ تَكُبَّهُ
گرفتم و دست در خورجين كردم. همان مقدار خرمايي كه در ابتدا بود در خورجين يافتم بعد از آن در زمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و در زمان ابوبكر و عمر و عثمان از آن خرما خوردم. به طريق ديگر روايت شده است كه: چند كيسه از آن خرماها را في سبيل الله توزيع كردم. بعدها در جريان قتل حضرت عثمان خرماي مذكور را با ظرفش غارت كردند و به يغما بردند.گرفتم و دست در خورجين كردم. همان مقدار خرمايي كه در ابتدا بود در خورجين يافتم بعد از آن در زمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و در زمان ابوبكر و عمر و عثمان از آن خرما خوردم. به طريق ديگر روايت شده است كه: چند كيسه از آن خرماها را في سبيل الله توزيع كردم. بعدها در جريان قتل حضرت عثمان خرماي مذكور را با ظرفش غارت كردند و به يغما بردند.
آري، اين معجزهي بركت كه حضرت ابوهريره به عنوان يكي از مريدان و شاگردان مهم و مقيم صفّه ی كه مدرسه و تكيه قدسي فخر عالم و خواجه كائنات عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است ی از يك جمع عمومي چون غزوه تبوك نقل نمود، ابوهريرهيي كه به سبب قوه حافظهاشآري، اين معجزهي بركت كه حضرت ابوهريره به عنوان يكي از مريدان و شاگردان مهم و مقيم صفّه ی كه مدرسه و تكيه قدسي فخر عالم و خواجه كائنات عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است ی از يك جمع عمومي چون غزوه تبوك نقل نمود، ابوهريرهيي كه به سبب قوه حافظهاش
— 161 —
مظهر دعاي نبوي واقع شد، ميبايست به لحاظ معنا به اندازه سخن يك لشكر قطعي و محكم باشد.مظهر دعاي نبوي واقع شد، ميبايست به لحاظ معنا به اندازه سخن يك لشكر قطعي و محكم باشد.
نمونه شانزدهم: كتابهاي صحيح و در رأس آنها بخاري به نقل قطعي روايت ميكنند كه: حضرت ابوهريره گرسنه ميشود و پشت سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام راه ميافتد تا به منزل سعادت ايشان ميرسند. ميبينند قدحي شير هديه آوردهاند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"اهل صُفّه را خبر كن" من نزد خود گفتم اين شير را به تنهايي ميتوانم بنوشم و من نيازمندترم. ليكن دستور نبوي را اطاعت كرده به آنها خبر دادم و آمدند. بيش از صد نفر بودند. فرمود:"شير را به آنها بنوشان" لذا شيري را كه در قدح بود به هر يك از آنها دادم؛ هر يك مينوشيدند تا سير شوند و بعد به ديگري ميدادم. به اين ترتيب همه اهل صفه يك به يك از آن شير صافي نوشيدند. بعد فرمود:نمونه شانزدهم: كتابهاي صحيح و در رأس آنها بخاري به نقل قطعي روايت ميكنند كه: حضرت ابوهريره گرسنه ميشود و پشت سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام راه ميافتد تا به منزل سعادت ايشان ميرسند. ميبينند قدحي شير هديه آوردهاند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"اهل صُفّه را خبر كن" من نزد خود گفتم اين شير را به تنهايي ميتوانم بنوشم و من نيازمندترم. ليكن دستور نبوي را اطاعت كرده به آنها خبر دادم و آمدند. بيش از صد نفر بودند. فرمود:"شير را به آنها بنوشان" لذا شيري را كه در قدح بود به هر يك از آنها دادم؛ هر يك مينوشيدند تا سير شوند و بعد به ديگري ميدادم. به اين ترتيب همه اهل صفه يك به يك از آن شير صافي نوشيدند. بعد فرمود:
بَقِىَ اَنَا وَ اَنْتَ فَاشْرَبْبَقِىَ اَنَا وَ اَنْتَ فَاشْرَبْ
من نوشيدم. در حين نوشيدن مدام ميفرمود: "بنوش" تا اينكه من گفتم : "به ذات ذوالجلال كه تو را به حق فرستاد سوگند ميدهم ديگر نميتوانم، جايي نماند كه باز هم بنوشم." بعد خودش قدح را گرفت و پس از ذكر بسم الله و حمد پروردگار بقيه آن را نوشيد. صدهزار بار گواراي وجودش.من نوشيدم. در حين نوشيدن مدام ميفرمود: "بنوش" تا اينكه من گفتم : "به ذات ذوالجلال كه تو را به حق فرستاد سوگند ميدهم ديگر نميتوانم، جايي نماند كه باز هم بنوشم." بعد خودش قدح را گرفت و پس از ذكر بسم الله و حمد پروردگار بقيه آن را نوشيد. صدهزار بار گواراي وجودش.
اين معجزه روشن و زلال بركت كه به لطافت همان شير خالص است در كتب ستّهي صحيح و در رأس آنها توسط حضرت بخاري ی كه پانصد هزار حديث در حافظه خويش داشت ی نقل شده و از چنان قطعيتي برخوردار است كه گويي با چشم ديده ميشود؛ علاوه بر اين ابوهريره به عنوان شاگرد نامدار و حافظ و صادق صُفّه ی كه مدرسه قدسيه احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است ی در نقل اين روايت به لحاظ معنا گواهي و شهادت عموم اهل صُفّه را داراست، و در واقع به نمايندگي از همه آنهاست كه خبر مزبور را روايت ميكند لذا كسي كه اين مطلب را قطعي و در مرتبه تواتر تلقي نكند يا بيعقل و بيخرد است يا دلي بيمار دارد. آيا فرد صادقي چون ابوهیريره كه تمام حيات خويش را وقیف ديین و حیديث كرده و بيیاناين معجزه روشن و زلال بركت كه به لطافت همان شير خالص است در كتب ستّهي صحيح و در رأس آنها توسط حضرت بخاري ی كه پانصد هزار حديث در حافظه خويش داشت ی نقل شده و از چنان قطعيتي برخوردار است كه گويي با چشم ديده ميشود؛ علاوه بر اين ابوهريره به عنوان شاگرد نامدار و حافظ و صادق صُفّه ی كه مدرسه قدسيه احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است ی در نقل اين روايت به لحاظ معنا گواهي و شهادت عموم اهل صُفّه را داراست، و در واقع به نمايندگي از همه آنهاست كه خبر مزبور را روايت ميكند لذا كسي كه اين مطلب را قطعي و در مرتبه تواتر تلقي نكند يا بيعقل و بيخرد است يا دلي بيمار دارد. آيا فرد صادقي چون ابوهیريره كه تمام حيات خويش را وقیف ديین و حیديث كرده و بيیان
وَمَنْ كَذَبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّاْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِوَمَنْ كَذَبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّاْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ
را شنيده و نقل نموده امكان دارد ارزش و صحت احاديثي را كه از حفظ است دچار ترديد و شبهه كند و كلامرا شنيده و نقل نموده امكان دارد ارزش و صحت احاديثي را كه از حفظ است دچار ترديد و شبهه كند و كلام
— 162 —
مخالف و رخداد دروغيني را كه قطعاً اهل صُفّه آن را تكذيب خواهند كرد بيان كند؟حاشا!...مخالف و رخداد دروغيني را كه قطعاً اهل صُفّه آن را تكذيب خواهند كرد بيان كند؟حاشا!...
پروردگارا به حرمت بركت حضرت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به رزق و روزي مادي و معنوياي كه به ما احسان نمودهيي بركت عطا فرما!...پروردگارا به حرمت بركت حضرت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به رزق و روزي مادي و معنوياي كه به ما احسان نمودهيي بركت عطا فرما!...
يك نكته مهم: آشكار است كه چيزهاي ضعيف در صورت اجتماع قدرت مييابند. بندهاي نازك را اگر دسته كنند طناب محكمي خواهد شد. طنابهاي محكم را اگر دسته كنند ديگر كسي نميتواند آنها را پاره كند. ما در اينجا از پانزده نوع معجزه پيامبر فقط معجزات مربوط به بركت و آن هم يك قسمت از پانزده قسمتش را با ذكر پانزده نمونه بيان كرديم، كه هر نمونه به تنهايي چنان صلابتي دارد كه اثبات كننده نبوت است. بر فرض محال حتي اگر قسمي از اينها را ضعيف هم بدانيم باز آنها را نميتوان ضعيف دانست؛ چرا كه اگر چيزي با قوي پيوند يابد قويتر خواهد شد.يك نكته مهم: آشكار است كه چيزهاي ضعيف در صورت اجتماع قدرت مييابند. بندهاي نازك را اگر دسته كنند طناب محكمي خواهد شد. طنابهاي محكم را اگر دسته كنند ديگر كسي نميتواند آنها را پاره كند. ما در اينجا از پانزده نوع معجزه پيامبر فقط معجزات مربوط به بركت و آن هم يك قسمت از پانزده قسمتش را با ذكر پانزده نمونه بيان كرديم، كه هر نمونه به تنهايي چنان صلابتي دارد كه اثبات كننده نبوت است. بر فرض محال حتي اگر قسمي از اينها را ضعيف هم بدانيم باز آنها را نميتوان ضعيف دانست؛ چرا كه اگر چيزي با قوي پيوند يابد قويتر خواهد شد.
همچنين جمع پانزده نمونهي بيان شده با تواتري معنوي و قطعي و بيشبهه نشان از معجزهيي محكم و بزرگ دارد. معجزه كبراي اين مجموعه اگر به چهارده قسم ديگر معجزه بركت ی كه بيان نگرديد ی علاوه گردد، همچون دسته كردن طنابهاي محكم، معجزه اكبري را نتيجه خواهد داد كه بريدنش غير ممكن است. اگر اين معجزه اكبر را به چهارده نوع معجزه ديگر اضافه كني يكي از براهين قطعي، محكم و قدرتمند نبوت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را خواهي ديد. ستون نبوت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ستون محكمي چون كوه است كه از همين مجموعه تشكيل ميگردد. حال فهميدي بيثبات و لرزان ديدن آن سقف متين و معلا در اثر شبهات ناشي از سوء فهم در جزئيات و مثالها چهقدر بيخرديست. آري، معجزات مربوط به بركت نشان ميدهند كه محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرستاده محبوب ذات رحيم و كريميست كه رزق همه را ميدهد و روزيها را خلق ميكند و بنده بسيار محترم اوست كه انواع رزق را از هيچ و خارق العاده از غيب برايش ميفرستد. ميدانيم كه جزيرة العرب منطقه كم آبيست و زراعت در آن كم بود. به همين دليل معيشت مردم آن مخصوصاً صحابه صدر اسلام سخت و دشوار بود. آنها بارها گرفتار كم آبي ميشدند؛ بنا بر همينهمچنين جمع پانزده نمونهي بيان شده با تواتري معنوي و قطعي و بيشبهه نشان از معجزهيي محكم و بزرگ دارد. معجزه كبراي اين مجموعه اگر به چهارده قسم ديگر معجزه بركت ی كه بيان نگرديد ی علاوه گردد، همچون دسته كردن طنابهاي محكم، معجزه اكبري را نتيجه خواهد داد كه بريدنش غير ممكن است. اگر اين معجزه اكبر را به چهارده نوع معجزه ديگر اضافه كني يكي از براهين قطعي، محكم و قدرتمند نبوت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را خواهي ديد. ستون نبوت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ستون محكمي چون كوه است كه از همين مجموعه تشكيل ميگردد. حال فهميدي بيثبات و لرزان ديدن آن سقف متين و معلا در اثر شبهات ناشي از سوء فهم در جزئيات و مثالها چهقدر بيخرديست. آري، معجزات مربوط به بركت نشان ميدهند كه محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرستاده محبوب ذات رحيم و كريميست كه رزق همه را ميدهد و روزيها را خلق ميكند و بنده بسيار محترم اوست كه انواع رزق را از هيچ و خارق العاده از غيب برايش ميفرستد. ميدانيم كه جزيرة العرب منطقه كم آبيست و زراعت در آن كم بود. به همين دليل معيشت مردم آن مخصوصاً صحابه صدر اسلام سخت و دشوار بود. آنها بارها گرفتار كم آبي ميشدند؛ بنا بر همين
— 163 —
حكمت است كه اهم معجزات آشكار احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دربارهي آب و غذا نمود مييافت. اين امور خارق العاده بيش از آنكه دليل و معجزهيي براي دعوي نبوت باشد اكرامي الهي، احساني رباني و ضيافتي رحماني براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آن هم براساس نياز و احتياج بود، زيرا شاهدان معجزات مذكور نبوت را تصديق كردهاند، ليكن با ظهور معجزه، ايمان فزوني ميگيرد و نُورٌ عَلَي نُور ميشود.حكمت است كه اهم معجزات آشكار احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دربارهي آب و غذا نمود مييافت. اين امور خارق العاده بيش از آنكه دليل و معجزهيي براي دعوي نبوت باشد اكرامي الهي، احساني رباني و ضيافتي رحماني براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آن هم براساس نياز و احتياج بود، زيرا شاهدان معجزات مذكور نبوت را تصديق كردهاند، ليكن با ظهور معجزه، ايمان فزوني ميگيرد و نُورٌ عَلَي نُور ميشود.
اشارت هشتم: بعضي از معجزاتي را كه در خصوص آب تظاهر يافته بيان ميدارد.اشارت هشتم: بعضي از معجزاتي را كه در خصوص آب تظاهر يافته بيان ميدارد.
مقدمه: بديهيست كه اگر حوادث رخ داده در ميان گروهي به صورت خبر واحد نقل شود تا زماني كه تكذيب نشود درست تلقي ميگردد، زيرا انسان به موجب ميلي فطري در نهاد و طبيعت خود، دروغ را تكذيب ميكند. مخصوصاً اگر صحابههاي پيامبر مورد بحث باشند كه در برابر دروغ بيش از هر قوم ديگري حسیاساند و سكوت نميكنند... به ويژه اگر حوادث هم مربوط به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوده و راويان نيز از مشاهير صحابه باشند بيشك صاحب خبر واحد مذكور در حكم نماينده گروهي خواهد بود كه حادثه را به چشم خود ديدهاند. هر يك از نمونههاي معجزات مائيهيي (آبي) كه اينك دربارهاش سخن خواهيم گفت به طرق مختلف و توسط صحابههاي متعدد و هزاران نفر از محققين تابعين به صورت موثقي به دست مجتهدان عصر دوم رسيده است. آنها نيز با كمال جديت و احترام اين اخبار را دريافت نموده، پذيرفته و به دست محققان اعصار بعد رساندهاند؛ بنابراين طبقات مختلف احاديث از هزاران دست مطمئن گذشته تا به زمانه ما رسيدهاند. نيز كتابهاي حديث نگاشته شده در صدر اسلام به صورت مطمئني به آيندگان سپرده شده و به دست امامان داهي و نابغه علم حديث چون "بخاري و مسلم" رسيده است. آنها هم با تحقيق و تفحص مراتب احاديث را سنجيده و آن دسته از حديثهايي را كه در صحتشان ترديدي وجود نداشت جمع كرده، به ما آموخته و در اختيارمان گذاشته اند.مقدمه: بديهيست كه اگر حوادث رخ داده در ميان گروهي به صورت خبر واحد نقل شود تا زماني كه تكذيب نشود درست تلقي ميگردد، زيرا انسان به موجب ميلي فطري در نهاد و طبيعت خود، دروغ را تكذيب ميكند. مخصوصاً اگر صحابههاي پيامبر مورد بحث باشند كه در برابر دروغ بيش از هر قوم ديگري حسیاساند و سكوت نميكنند... به ويژه اگر حوادث هم مربوط به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوده و راويان نيز از مشاهير صحابه باشند بيشك صاحب خبر واحد مذكور در حكم نماينده گروهي خواهد بود كه حادثه را به چشم خود ديدهاند. هر يك از نمونههاي معجزات مائيهيي (آبي) كه اينك دربارهاش سخن خواهيم گفت به طرق مختلف و توسط صحابههاي متعدد و هزاران نفر از محققين تابعين به صورت موثقي به دست مجتهدان عصر دوم رسيده است. آنها نيز با كمال جديت و احترام اين اخبار را دريافت نموده، پذيرفته و به دست محققان اعصار بعد رساندهاند؛ بنابراين طبقات مختلف احاديث از هزاران دست مطمئن گذشته تا به زمانه ما رسيدهاند. نيز كتابهاي حديث نگاشته شده در صدر اسلام به صورت مطمئني به آيندگان سپرده شده و به دست امامان داهي و نابغه علم حديث چون "بخاري و مسلم" رسيده است. آنها هم با تحقيق و تفحص مراتب احاديث را سنجيده و آن دسته از حديثهايي را كه در صحتشان ترديدي وجود نداشت جمع كرده، به ما آموخته و در اختيارمان گذاشته اند.
جَزَاهُمُ اللّهُ خَيْرًا كَثِيرًاجَزَاهُمُ اللّهُ خَيْرًا كَثِيرًا
جوشش آب از ميان انگشتان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و نوشيدن آن توسط افراد متعدد از موارد متواتر است. چنان گروه و جماعتي اين مطلب را نقل كردهاند كه اتفاقجوشش آب از ميان انگشتان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و نوشيدن آن توسط افراد متعدد از موارد متواتر است. چنان گروه و جماعتي اين مطلب را نقل كردهاند كه اتفاق
— 164 —
آنها بر دروغ محال است. اين معجزه به غايت قطعيست. سه بار در حضور جمع كثيري اتفاق افتاده است. گروه قابل توجهي از اهل صحيح مانند بخاري، مسلم، امام مالك، امام شُعَيب و امام قتاده از جماعت مشهوري از صحابه مانند حضرت انس خادم نبوي، حضرت جابر و حضرت ابن مسعود به نقل صحيح قطعي بيان كردهاند كه از ميان انگشتان پيامبر آب فراواني جاري شد و به لشكريان نوشاند. از ميان نمونههاي فراوان معجزات مائيه نُه (٩) نمونه را به شرح زير بيان ميكنيم:آنها بر دروغ محال است. اين معجزه به غايت قطعيست. سه بار در حضور جمع كثيري اتفاق افتاده است. گروه قابل توجهي از اهل صحيح مانند بخاري، مسلم، امام مالك، امام شُعَيب و امام قتاده از جماعت مشهوري از صحابه مانند حضرت انس خادم نبوي، حضرت جابر و حضرت ابن مسعود به نقل صحيح قطعي بيان كردهاند كه از ميان انگشتان پيامبر آب فراواني جاري شد و به لشكريان نوشاند. از ميان نمونههاي فراوان معجزات مائيه نُه (٩) نمونه را به شرح زير بيان ميكنيم:
نمونه اول: كتب صحيح و در رأس آنها بخاري و مسلم از حضرت انس به نقل صحيح روايت ميكنند كه حضرت انس گفت: سيصد نفر در محلي به نام زَوْرا همراه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم. فرمود براي نماز عصر وضو بگيريم. اما آبي پيدا نشد. فرمود اندكي آب آورده شود. آورديم. دستان مباركش را داخل آب كرد. ديدم از انگشتانش مانند چشمه آب روان شد. بعد همه سيصد نفر آمدند وضو گرفتند و آب نوشيدند.نمونه اول: كتب صحيح و در رأس آنها بخاري و مسلم از حضرت انس به نقل صحيح روايت ميكنند كه حضرت انس گفت: سيصد نفر در محلي به نام زَوْرا همراه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم. فرمود براي نماز عصر وضو بگيريم. اما آبي پيدا نشد. فرمود اندكي آب آورده شود. آورديم. دستان مباركش را داخل آب كرد. ديدم از انگشتانش مانند چشمه آب روان شد. بعد همه سيصد نفر آمدند وضو گرفتند و آب نوشيدند.
اين نمونه را حضرت انس به نمايندگي از سيصد نفر نقل ميكند. آيا ممكن است سيصد نفر مذكور به لحاظ معنا اين خبر را قبول نداشته باشند و با اين حال آن را هم تكذيب نكنند؟اين نمونه را حضرت انس به نمايندگي از سيصد نفر نقل ميكند. آيا ممكن است سيصد نفر مذكور به لحاظ معنا اين خبر را قبول نداشته باشند و با اين حال آن را هم تكذيب نكنند؟
نمونه دوم: كتابهاي صحيح و مخصوصاً بخاري و مسلم خبر ميدهند كه حضرت جابر ابن عبدالله انصاري گفته است: ما هزار و پانصد نفر بوديم كه در غزوهي حديبيه تشنه شديم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از ظرف آبي كه از پوست حيوان تهيه شده بود و "قربه" ناميده ميشد وضو گرفت و بعد دستش را داخل ظرف كرد. ديدم از انگشتانش مانند چشمه آب سرازير شد. هزار و پانصد نفر از آن آب نوشيدند و ظرفهايشان را از آن "قربه" پر كردند. سالم ابن ابي الجعده از جابر ميپرسد چند نفر بوديد؟ جابر هم ميگويد: اگر صد هزار نفر هم ميبوديم باز هم آب براي همه كافي بود، ليكن ما پانزده صد (يعني هزار و پانصد) نفر بوديم.نمونه دوم: كتابهاي صحيح و مخصوصاً بخاري و مسلم خبر ميدهند كه حضرت جابر ابن عبدالله انصاري گفته است: ما هزار و پانصد نفر بوديم كه در غزوهي حديبيه تشنه شديم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از ظرف آبي كه از پوست حيوان تهيه شده بود و "قربه" ناميده ميشد وضو گرفت و بعد دستش را داخل ظرف كرد. ديدم از انگشتانش مانند چشمه آب سرازير شد. هزار و پانصد نفر از آن آب نوشيدند و ظرفهايشان را از آن "قربه" پر كردند. سالم ابن ابي الجعده از جابر ميپرسد چند نفر بوديد؟ جابر هم ميگويد: اگر صد هزار نفر هم ميبوديم باز هم آب براي همه كافي بود، ليكن ما پانزده صد (يعني هزار و پانصد) نفر بوديم.
راويان اين معجزه باهره معناً هزار و پانصد نفر هستند، زيرا در فطرت بشر ميلي هست كه دوست دارد دروغ را تكذيب كند. صحابه نيز جاي خود را دارند آنها جان و مال و پدر و مادر و قوم و قبيله خود را فداي صدق و راستي كردند و فدايي درستي و حقيقت بودند؛ آنها از پيامبر شنيده بودند كه "اگر كسي آگاهانه چيزي را به دروغ به من نسبت دهد جايگاه خود را در آتش جهنم مهيا سازد." لذا امكان ندارد چنين كساني با وجود تهديد حديث مذكور در مقابل دروغ سكوت كنند. مادام كه سكوت كردند و حرفي نزدند يعني اينكه خبر مزبور را قبول داشتهاند و به عبارت ديگر آنها هم معناً در بيان اين روايت شريكاند و آن را تأييد ميكنند.راويان اين معجزه باهره معناً هزار و پانصد نفر هستند، زيرا در فطرت بشر ميلي هست كه دوست دارد دروغ را تكذيب كند. صحابه نيز جاي خود را دارند آنها جان و مال و پدر و مادر و قوم و قبيله خود را فداي صدق و راستي كردند و فدايي درستي و حقيقت بودند؛ آنها از پيامبر شنيده بودند كه "اگر كسي آگاهانه چيزي را به دروغ به من نسبت دهد جايگاه خود را در آتش جهنم مهيا سازد." لذا امكان ندارد چنين كساني با وجود تهديد حديث مذكور در مقابل دروغ سكوت كنند. مادام كه سكوت كردند و حرفي نزدند يعني اينكه خبر مزبور را قبول داشتهاند و به عبارت ديگر آنها هم معناً در بيان اين روايت شريكاند و آن را تأييد ميكنند.
نمونه سوم: كتابهاي صحيح و در رأس آنها بخاري و مسلم روايت ميكنند كه در غزوه "بواط" حضرت جابر گفت: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: نَادِ بِالْوُضُوءِ براي وضو ساختن همه را خبر كن. گفتند آب (به اندازه كافي) نيست. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"كمي آب بيابيد." آب بسيار اندكي آورديم. پيامبر دستش را روي آب گذاشت و زير لب چيزهايي گفت كه من متوجه نشدم. بعد فرمود: رِدْنَا بِجَفْنَةِ الرَّكْبِ يعني تشت بزرگ قافله را بياوريد. آوردند و به من دادند و من هم در مقابل رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گذاشتم. او دستانش را داخل تشت گذاشت و انگشتانش را گشود. من نيز همان آب اندك را روي انگشتانش ميريختم. ديدم از انگشتان مباركش آب فراواني جاري شد. طوري كه تشت پر از آب شد. كساني را كه آب لازم داشتند صدا كردم همه آمدند از آن آب وضو گرفتند و نوشيدند. من گفتم ديگر كسي نماند. دستش را بلند كرد و آن تشت همچنان پر از آب باقي ماند.نمونه سوم: كتابهاي صحيح و در رأس آنها بخاري و مسلم روايت ميكنند كه در غزوه "بواط" حضرت جابر گفت: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: نَادِ بِالْوُضُوءِ براي وضو ساختن همه را خبر كن. گفتند آب (به اندازه كافي) نيست. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"كمي آب بيابيد." آب بسيار اندكي آورديم. پيامبر دستش را روي آب گذاشت و زير لب چيزهايي گفت كه من متوجه نشدم. بعد فرمود: رِدْنَا بِجَفْنَةِ الرَّكْبِ يعني تشت بزرگ قافله را بياوريد. آوردند و به من دادند و من هم در مقابل رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گذاشتم. او دستانش را داخل تشت گذاشت و انگشتانش را گشود. من نيز همان آب اندك را روي انگشتانش ميريختم. ديدم از انگشتان مباركش آب فراواني جاري شد. طوري كه تشت پر از آب شد. كساني را كه آب لازم داشتند صدا كردم همه آمدند از آن آب وضو گرفتند و نوشيدند. من گفتم ديگر كسي نماند. دستش را بلند كرد و آن تشت همچنان پر از آب باقي ماند.
اين معجزهي روشن و آشكار احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام معناً متواتر است. چون حضرت جابر در اين رويداد در رأس كار بوده است، لذا حق اوست كه سخن نخست را او بگويد. او موضوع را به نام عموم آن جمع بيان ميدارد. او بود كه در آن لحظه مشغول خدمت به پيامبر بود پس بيان مطلب نخست حق اوست. ابن مسعود هم به همين ترتيب روايت ميكند كه من ديدم از انگشتان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آبي چون آب چشمه جاريست. آيا جماعتي چون انس، جابر و ابن مسعود كه از مشاهير صديقين صحابه بودهاند بگويند كه "من ديدم" امكان نديدنشان هست؟ اينك سه نمونه مذكور را كنار هم قرار بده و ببين كه تا چه حد معجزهيي محكم و قدرتمند ميباشد. اگر اين سه طريق يكي شود جاري شدن آب از انگشتان پيامبر همچون خبر واقعاً متواتر به صورت قطعي اثبات ميشود.اين معجزهي روشن و آشكار احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام معناً متواتر است. چون حضرت جابر در اين رويداد در رأس كار بوده است، لذا حق اوست كه سخن نخست را او بگويد. او موضوع را به نام عموم آن جمع بيان ميدارد. او بود كه در آن لحظه مشغول خدمت به پيامبر بود پس بيان مطلب نخست حق اوست. ابن مسعود هم به همين ترتيب روايت ميكند كه من ديدم از انگشتان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آبي چون آب چشمه جاريست. آيا جماعتي چون انس، جابر و ابن مسعود كه از مشاهير صديقين صحابه بودهاند بگويند كه "من ديدم" امكان نديدنشان هست؟ اينك سه نمونه مذكور را كنار هم قرار بده و ببين كه تا چه حد معجزهيي محكم و قدرتمند ميباشد. اگر اين سه طريق يكي شود جاري شدن آب از انگشتان پيامبر همچون خبر واقعاً متواتر به صورت قطعي اثبات ميشود.
حضرت موسي (ع) در دوازده جا از صخرهيي سنگي، آبي چون چشمه جاري ساخت. اما اين امر به مرتبه جاري شدن آب از ده انگشت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نميرسد، زيرا جريان يافتن آب از سنگ ممكن است و نظير آن را ميتوان در حيات عادي مشاهده كرد، ليكن جاري شدن آبي فراوان چون آب كوثر از ميان گوشت و استخوان چيزيست كه نظيرش را در زندگاني عادي نميتوان يافت.حضرت موسي (ع) در دوازده جا از صخرهيي سنگي، آبي چون چشمه جاري ساخت. اما اين امر به مرتبه جاري شدن آب از ده انگشت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نميرسد، زيرا جريان يافتن آب از سنگ ممكن است و نظير آن را ميتوان در حيات عادي مشاهده كرد، ليكن جاري شدن آبي فراوان چون آب كوثر از ميان گوشت و استخوان چيزيست كه نظيرش را در زندگاني عادي نميتوان يافت.
نمونه چهارم: امام مالك در "الموطا" كتاب معتبر خود از معاذ ابن جبل ی كه از مشاهير صحابه ميباشد ی خبر ميدهد كه گفت:"در غزوه تبوك به چشمهيي رسيديم كه آب آن به قطر يك طناب نازك و به سختي جريان داشت. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"كمي از اين آب را بياوريد" تعدادي از اصحاب اندك آبي در دستانشان ريخته نزد پيامبر آوردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با آن آب دستها و صورت خود را شست و بعد ما آب را همانجا در چشمه ريختيم. ناگهان منفذ آب چشمه گشوده شد و جريان آن قوت گرفت طوري كه كفاف تمام لشكريان را داد. حتي امام ابن اسحاق يكي از راويان ميگويد: آب چشمه، رعد آسا با صدايي مهيب از زير خاك بيرون زد و جاري شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به حضرت معاذ فرمود:نمونه چهارم: امام مالك در "الموطا" كتاب معتبر خود از معاذ ابن جبل ی كه از مشاهير صحابه ميباشد ی خبر ميدهد كه گفت:"در غزوه تبوك به چشمهيي رسيديم كه آب آن به قطر يك طناب نازك و به سختي جريان داشت. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"كمي از اين آب را بياوريد" تعدادي از اصحاب اندك آبي در دستانشان ريخته نزد پيامبر آوردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با آن آب دستها و صورت خود را شست و بعد ما آب را همانجا در چشمه ريختيم. ناگهان منفذ آب چشمه گشوده شد و جريان آن قوت گرفت طوري كه كفاف تمام لشكريان را داد. حتي امام ابن اسحاق يكي از راويان ميگويد: آب چشمه، رعد آسا با صدايي مهيب از زير خاك بيرون زد و جاري شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به حضرت معاذ فرمود:
يُوشِكُ يَا مُعَاذُ اِنْ طَالَتْ بِكَ حَيَاةٌ اَنْ تَرَى مَا ههُنَا قَدْ مُلِئَ جِنَانًايُوشِكُ يَا مُعَاذُ اِنْ طَالَتْ بِكَ حَيَاةٌ اَنْ تَرَى مَا ههُنَا قَدْ مُلِئَ جِنَانًا
يعني اين آب مبارك كه نتيجه معجزه است تمام اين منطقه را تبديل به باغ و بوستان خواهد كرد و اگر عمرت به درازا بكشد آن را خواهي ديد." و همينطور هم شد.يعني اين آب مبارك كه نتيجه معجزه است تمام اين منطقه را تبديل به باغ و بوستان خواهد كرد و اگر عمرت به درازا بكشد آن را خواهي ديد." و همينطور هم شد.
نمونه پنجم: بخاري از حضرت براء، مسلم از حضرت سلمة ابن اكوع و ساير كتابهاي صحيح از راويان ديگر متفقاً نقل كردهاند كه در غزوه حديبيه به چاهي برخورديم. ما چهارصد نفر بوديم و آب چاه حداكثر كفاف پنجاه نفر را ميداد. آب را كشيديم و در چاه چيزي باقي نماند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و بر سر چاه نشست. دلوي آب خواست؛ برايش آورديم. كمي از آب دهان مبارك را داخل دلو ريخت و دعايي خواند بعد دلو را به داخل چاه سرازير كرد. در يك لحظه چاه به جوش و خروش آمد، و لبالب پر از آب شد. همه لشكريان همراه با مركبهايشان آن قدر نوشيدند تا تشنگي همه رفع شد. آنگاه ظروفشان را پر كردند.نمونه پنجم: بخاري از حضرت براء، مسلم از حضرت سلمة ابن اكوع و ساير كتابهاي صحيح از راويان ديگر متفقاً نقل كردهاند كه در غزوه حديبيه به چاهي برخورديم. ما چهارصد نفر بوديم و آب چاه حداكثر كفاف پنجاه نفر را ميداد. آب را كشيديم و در چاه چيزي باقي نماند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و بر سر چاه نشست. دلوي آب خواست؛ برايش آورديم. كمي از آب دهان مبارك را داخل دلو ريخت و دعايي خواند بعد دلو را به داخل چاه سرازير كرد. در يك لحظه چاه به جوش و خروش آمد، و لبالب پر از آب شد. همه لشكريان همراه با مركبهايشان آن قدر نوشيدند تا تشنگي همه رفع شد. آنگاه ظروفشان را پر كردند.
— 167 —
نمونه ششم: باز هم كتابهاي صحيح و در رأس آنها امامان نابغهي علم حديث مانند مسلم و ابن جرير طبري به نقل صحيح از ابي قتاده ی كه مشهور است ی خبر ميدهند كه گفت:"در غزوه مشهور موته بعد از به شهادت رسيدن فرماندهان عازم امداد رسیاني بوديم. من مَشكي داشتم. رسیول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به من فیرمود:نمونه ششم: باز هم كتابهاي صحيح و در رأس آنها امامان نابغهي علم حديث مانند مسلم و ابن جرير طبري به نقل صحيح از ابي قتاده ی كه مشهور است ی خبر ميدهند كه گفت:"در غزوه مشهور موته بعد از به شهادت رسيدن فرماندهان عازم امداد رسیاني بوديم. من مَشكي داشتم. رسیول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به من فیرمود:
اِحْفَظْ عَلَىَّ مِيضَئَتَكَ فَسَيَكُونُ لَهَا نَبَاٌ عَظِيمٌاِحْفَظْ عَلَىَّ مِيضَئَتَكَ فَسَيَكُونُ لَهَا نَبَاٌ عَظِيمٌ
يعني ظرف آبت را محافظت كن كه كار بزرگي در پيش است. بعد از مدتي تشنگي بر ما غلبه كرد. هفتاد و دو نفر تشنه بوديم. (به روايت طبري سيصد نفر) رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: مَشكت را بياور. آوردم. آن را گرفت و دهان خويش بر دهانه ظرف قرار داد و نميدانم به داخل آن دميد يا نه. سپس همه هفتاد و دو نفر آمدند و آب نوشيدند و ظرفهايشان را پر كردند. آنگاه ظرفم را گرفتم همان مقدار آب اوليه در آن بود."يعني ظرف آبت را محافظت كن كه كار بزرگي در پيش است. بعد از مدتي تشنگي بر ما غلبه كرد. هفتاد و دو نفر تشنه بوديم. (به روايت طبري سيصد نفر) رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: مَشكت را بياور. آوردم. آن را گرفت و دهان خويش بر دهانه ظرف قرار داد و نميدانم به داخل آن دميد يا نه. سپس همه هفتاد و دو نفر آمدند و آب نوشيدند و ظرفهايشان را پر كردند. آنگاه ظرفم را گرفتم همان مقدار آب اوليه در آن بود."
به اين معجزه روشن احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دقت كن و بگو:به اين معجزه روشن احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دقت كن و بگو:
اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ بِعَدَدِ قَطَرَاتِ الْمَاءِاَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ بِعَدَدِ قَطَرَاتِ الْمَاءِ
نمونه هفتم: كتابهاي صحيح و در رأسشان بخاري و مسلم از حضرت عمران ابن حُصين نقل ميكنند كه گفت در سفري با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام تشنه مانديم. به من و علي فرمود: "زني در فلان جا دو مشك آب را بر مركبي حمل ميكند. او را به اين جا بياوريد." من و علي با هم رفتيم در همانجا كه پيامبر گفته بود زن را يافتيم و او را با خود آورديم. آنگاه رسول الله فرمود: "مقداري آب در ظرفي بريزيد." اين كار را كرديم. با بركت دعا فرمود. بعد آب را باز هم در مشكي كه پشت همان حيوان بود ريختيم. فرمود:"همه بيايند و ظرفهايشان را پر كنند." همه افراد قافله آمدند و ظرفهايشان را پر كردند و نوشيدند. سپس فرمود:"براي زن چيزهايي جمعآوري كنيد" دامن زن را پر كردند. عمران ميگويد: من احساس ميكردم دو مشك زن به مرور پُرتر ميشود و آب آنها اضافه ميگردد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به زن فرمود:نمونه هفتم: كتابهاي صحيح و در رأسشان بخاري و مسلم از حضرت عمران ابن حُصين نقل ميكنند كه گفت در سفري با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام تشنه مانديم. به من و علي فرمود: "زني در فلان جا دو مشك آب را بر مركبي حمل ميكند. او را به اين جا بياوريد." من و علي با هم رفتيم در همانجا كه پيامبر گفته بود زن را يافتيم و او را با خود آورديم. آنگاه رسول الله فرمود: "مقداري آب در ظرفي بريزيد." اين كار را كرديم. با بركت دعا فرمود. بعد آب را باز هم در مشكي كه پشت همان حيوان بود ريختيم. فرمود:"همه بيايند و ظرفهايشان را پر كنند." همه افراد قافله آمدند و ظرفهايشان را پر كردند و نوشيدند. سپس فرمود:"براي زن چيزهايي جمعآوري كنيد" دامن زن را پر كردند. عمران ميگويد: من احساس ميكردم دو مشك زن به مرور پُرتر ميشود و آب آنها اضافه ميگردد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به زن فرمود:
اِذْهَبِى فَاِنَّا لَمْ نَاْخُذْ مِنْ مَائِكِ شَيْئًا وَلكِنَّ اللّهَ سَقَينَااِذْهَبِى فَاِنَّا لَمْ نَاْخُذْ مِنْ مَائِكِ شَيْئًا وَلكِنَّ اللّهَ سَقَينَا
يعني ما از آب تو چيزي بر نداشتيم؛ خداوند از خزانه خود ما را سيراب كرد.يعني ما از آب تو چيزي بر نداشتيم؛ خداوند از خزانه خود ما را سيراب كرد.
نمونه هشتم: راويان در كتابهاي صحيح مخصوصاً ابن حزم در صحيح خود از حضرت عمر نقل ميكنند كه گفت: در غزوه تبوك تشنه مانديم. طوري كه حتينمونه هشتم: راويان در كتابهاي صحيح مخصوصاً ابن حزم در صحيح خود از حضرت عمر نقل ميكنند كه گفت: در غزوه تبوك تشنه مانديم. طوري كه حتي
— 168 —
برخي از افراد شتر خود را ذبح كرده و با فشردن كوهان شتر و نوشيدن مايعاش سعي بر رفع تشنگي داشتند. ابوبكر صديق از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام تقاضا كرد دعا بفرمايد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست به آسمان بلند كرد و قبل از آنكه دستش را پايين آورد هوا ابري شد و بيدرنگ چنان باراني باريدن گرفت كه ما همه ظرفهايمان را پر كرديم. سپس آب فروكش نمود و از حد و مرز معين لشكر تجاوز نكرد. معلوم ميشود موضوع فراتر از تصادف، معجزهيي احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوده است.برخي از افراد شتر خود را ذبح كرده و با فشردن كوهان شتر و نوشيدن مايعاش سعي بر رفع تشنگي داشتند. ابوبكر صديق از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام تقاضا كرد دعا بفرمايد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست به آسمان بلند كرد و قبل از آنكه دستش را پايين آورد هوا ابري شد و بيدرنگ چنان باراني باريدن گرفت كه ما همه ظرفهايمان را پر كرديم. سپس آب فروكش نمود و از حد و مرز معين لشكر تجاوز نكرد. معلوم ميشود موضوع فراتر از تصادف، معجزهيي احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوده است.
نمونه نهم: از عمرو ابن شعيب نوه عبدالله ابن عمرو ابن العاص مشهور ی كه ائمه اربعه با اعتماد و اطمينان از او نقل حديث ميكردهاند ی به روايت صحيح خبر ميدهند كه گفت:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيش از بعثت با عمويش ابوطالب سوار بر شتري به منطقه ذي المجاز در حومه عرفه آمدند. ابوطالب در آنجا ميگويد:"من تشنهام." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پياده ميشود پا بر زمين ميكوبد؛ آب از زمين شروع به جوشيدن ميكند و ابوطالب از آن مينوشد." يكي از محققان گفته است: اين رويداد پيش از بعثت وقوع يافته است، لذا از نوع ارهاصات است با اين حال هزار سال بعد در همانجا چشمه عرفات ظاهر شد، پس ميتوان آن را واقعهيي مبتني بر كرامت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دانست.نمونه نهم: از عمرو ابن شعيب نوه عبدالله ابن عمرو ابن العاص مشهور ی كه ائمه اربعه با اعتماد و اطمينان از او نقل حديث ميكردهاند ی به روايت صحيح خبر ميدهند كه گفت:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيش از بعثت با عمويش ابوطالب سوار بر شتري به منطقه ذي المجاز در حومه عرفه آمدند. ابوطالب در آنجا ميگويد:"من تشنهام." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پياده ميشود پا بر زمين ميكوبد؛ آب از زمين شروع به جوشيدن ميكند و ابوطالب از آن مينوشد." يكي از محققان گفته است: اين رويداد پيش از بعثت وقوع يافته است، لذا از نوع ارهاصات است با اين حال هزار سال بعد در همانجا چشمه عرفات ظاهر شد، پس ميتوان آن را واقعهيي مبتني بر كرامت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دانست.
اگر نود نمونه ديگر مانند نُه(٩) نمونه ذكر شده هم وجود نداشته باشد اما رواياتي وجود دارند كه به نود صورت از معجزات مائيه خبر ميدهند. هفت نمونه ذكر شده در ابتدا، چون احاديثِ معناً متواتر، قطعي و غير قابل انكارند، اما دو نمونه آخري چندان از طُرُق روايت قوي و متعدد برخوردار نيست و راويان فراواني ندارد. ليكن در تأييد و تقويت معجزهي سحابيه كه از حضرت عمر در نمونه هشتم نقل شد معجزهي سحابيه دومي را ذكر ميكنيم:اگر نود نمونه ديگر مانند نُه(٩) نمونه ذكر شده هم وجود نداشته باشد اما رواياتي وجود دارند كه به نود صورت از معجزات مائيه خبر ميدهند. هفت نمونه ذكر شده در ابتدا، چون احاديثِ معناً متواتر، قطعي و غير قابل انكارند، اما دو نمونه آخري چندان از طُرُق روايت قوي و متعدد برخوردار نيست و راويان فراواني ندارد. ليكن در تأييد و تقويت معجزهي سحابيه كه از حضرت عمر در نمونه هشتم نقل شد معجزهي سحابيه دومي را ذكر ميكنيم:
كتابهاي صحيح و در رأس آنها امام بيهقي و حاكم نقل ميكنند كه حضرت عمر از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام درخواست كرد براي بارش باران دعا كند؛ چرا كه لشكر به آب نياز داشت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دستانش را بلند كرد و بيدرنگ هوا ابري شد و باران باريدن گرفت. به اندازه نياز لشكر باريد و آنگاه متوقف شد. گويي ابر مأموركتابهاي صحيح و در رأس آنها امام بيهقي و حاكم نقل ميكنند كه حضرت عمر از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام درخواست كرد براي بارش باران دعا كند؛ چرا كه لشكر به آب نياز داشت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دستانش را بلند كرد و بيدرنگ هوا ابري شد و باران باريدن گرفت. به اندازه نياز لشكر باريد و آنگاه متوقف شد. گويي ابر مأمور
— 169 —
شده بود فقط آب مورد نياز لشكر را تأمين كند، لذا آمد و نياز آنان را رفع كرد و رفت.شده بود فقط آب مورد نياز لشكر را تأمين كند، لذا آمد و نياز آنان را رفع كرد و رفت.
اين رويداد نمونه هشتم را تأييد و به صورت قطعي اثبات ميكند؛ علاوه بر آن محققي چون ابن جوزي ی كه از علامههاي مشهور بوده و در تصحيح جزو سختگيرهاست و حتي بسياري از احاديث صحيح را جعلي و ساختگي ميداند ی گفته است: اين رويداد در غزوهي مشهور بدر رخ داده است و آيه كريمهاين رويداد نمونه هشتم را تأييد و به صورت قطعي اثبات ميكند؛ علاوه بر آن محققي چون ابن جوزي ی كه از علامههاي مشهور بوده و در تصحيح جزو سختگيرهاست و حتي بسياري از احاديث صحيح را جعلي و ساختگي ميداند ی گفته است: اين رويداد در غزوهي مشهور بدر رخ داده است و آيه كريمه
﴿ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ ﴾﴿ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ ﴾
(انفال:١١)
همان رخداد را بيان مي كند، لذا مادام كه آيه نشان از آن واقعه دارد در قطعيتاش ترديدي باقي نخواهد ماند.همان رخداد را بيان مي كند، لذا مادام كه آيه نشان از آن واقعه دارد در قطعيتاش ترديدي باقي نخواهد ماند.
اينكه با دعاي نبوي به يكباره و با سرعت و قبل از اينكه دستاناش را پايين آورد باران ببارد به تنهايي معجزه متواتريست كه بارها تكرار شده است. به تواتر نقل شده است كه گاه بر روي منبر در مسجد دستانش را بالا ميبُرْد و پيش از اين كه پايين آورد باران باريدن ميگرفت.اينكه با دعاي نبوي به يكباره و با سرعت و قبل از اينكه دستاناش را پايين آورد باران ببارد به تنهايي معجزه متواتريست كه بارها تكرار شده است. به تواتر نقل شده است كه گاه بر روي منبر در مسجد دستانش را بالا ميبُرْد و پيش از اين كه پايين آورد باران باريدن ميگرفت.
اشارت نهم: يكي ديگر از معجزات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام اين بود كه درختان مانند انسان از او حرف شِنَوي داشتند و جاي خود را ترك كرده نزد او ميآمدند. اين معجزه شجريه مانند جاري شدن آب از انگشتان مبارك آن حضرت معناً متواتر است. اين نوع از معجزات به طرق مختلف و صورتهاي گوناگون روايت شدهاند. آري، اين معجزه را كه درخت به فرمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از جاي خود بيرون آمده و نزد او ميرفته است به صراحت ميتوان متواتر دانست، زيرا از مشاهير صديقين صحابه مانند حضرت علي، حضرت ابن عباس، حضرت ابن مسعود، حضرت ابن عمر، حضرت يعلي ابن مُرَّه، حضرت جابر، حضرت انس ابن مالك، حضرت بريده، حضرت اُسامه بن زيد و حضرت غيلان ابن سلمه با قطع و يقين از آن خبر دادهاند. صدها امام از تابعين، معجزه شجريه را از اصحاب مذكور و به طرق مختلف و همچون خبر متواترِ مضاعف براي ما روايت كردهاند، لذا معجزه شجريه بهطور قطع در حكم متواتر معنويست و هيچ ترديدي در آن نميتوان داشت.اشارت نهم: يكي ديگر از معجزات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام اين بود كه درختان مانند انسان از او حرف شِنَوي داشتند و جاي خود را ترك كرده نزد او ميآمدند. اين معجزه شجريه مانند جاري شدن آب از انگشتان مبارك آن حضرت معناً متواتر است. اين نوع از معجزات به طرق مختلف و صورتهاي گوناگون روايت شدهاند. آري، اين معجزه را كه درخت به فرمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از جاي خود بيرون آمده و نزد او ميرفته است به صراحت ميتوان متواتر دانست، زيرا از مشاهير صديقين صحابه مانند حضرت علي، حضرت ابن عباس، حضرت ابن مسعود، حضرت ابن عمر، حضرت يعلي ابن مُرَّه، حضرت جابر، حضرت انس ابن مالك، حضرت بريده، حضرت اُسامه بن زيد و حضرت غيلان ابن سلمه با قطع و يقين از آن خبر دادهاند. صدها امام از تابعين، معجزه شجريه را از اصحاب مذكور و به طرق مختلف و همچون خبر متواترِ مضاعف براي ما روايت كردهاند، لذا معجزه شجريه بهطور قطع در حكم متواتر معنويست و هيچ ترديدي در آن نميتوان داشت.
— 170 —
اينك صورتهاي صحيح معجزه مكرر و كبراي مذكور را با بيان چند نمونه زير ذكر ميكنيم:اينك صورتهاي صحيح معجزه مكرر و كبراي مذكور را با بيان چند نمونه زير ذكر ميكنيم:
نمونه اول: امام ماجه و دارمي و امام بيهقي به نقل صحيح از حضرت انس ابن مالك و حضرت علي، و بزاز و امام بيهقي از حضرت عمر روايت ميكنند كه: سه صحابه گفتهاند: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از اينكه كفار او را تكذيب ميكردند محزون و متأثر بود. گفت:نمونه اول: امام ماجه و دارمي و امام بيهقي به نقل صحيح از حضرت انس ابن مالك و حضرت علي، و بزاز و امام بيهقي از حضرت عمر روايت ميكنند كه: سه صحابه گفتهاند: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از اينكه كفار او را تكذيب ميكردند محزون و متأثر بود. گفت:
يَا رَبِّ اَرِنِى آيَةً لاَ اُبَالِى مَنْ كَذَّبَنِى بَعْدَهَايَا رَبِّ اَرِنِى آيَةً لاَ اُبَالِى مَنْ كَذَّبَنِى بَعْدَهَا
طبق روايت انس، حضرت جبرائيل حاضر بود و كنار وادي درختي ديده ميشد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با اعلام حضرت جبرائيل درخت را به سوي خود خواند و درخت هم نزد پيامبر آمد، سپس از درخت خواست برگردد و درخت برگشت و به محل خود رفت.طبق روايت انس، حضرت جبرائيل حاضر بود و كنار وادي درختي ديده ميشد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با اعلام حضرت جبرائيل درخت را به سوي خود خواند و درخت هم نزد پيامبر آمد، سپس از درخت خواست برگردد و درخت برگشت و به محل خود رفت.
نمونه دوم: علامه مغرب قاضي عياض در كتاب "شفاء شريف" با سندي عالي و با سلسلهيي درست و مطمئن از حضرت عبدالله ابن عمر خبر ميدهد كه: يكبار فردي بدوي نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. حضرت فرمود: اَيْنَ تُرِيدُ؟ كجا ميروي؟ بدوي پاسخ داد:"نزد اهلم ميروم" فرمود:نمونه دوم: علامه مغرب قاضي عياض در كتاب "شفاء شريف" با سندي عالي و با سلسلهيي درست و مطمئن از حضرت عبدالله ابن عمر خبر ميدهد كه: يكبار فردي بدوي نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. حضرت فرمود: اَيْنَ تُرِيدُ؟ كجا ميروي؟ بدوي پاسخ داد:"نزد اهلم ميروم" فرمود:
هَلْ لَكَ اِلَى خَيْرٍ مِنْ ذلِكَ؟هَلْ لَكَ اِلَى خَيْرٍ مِنْ ذلِكَ؟
آيا خواهان چيزي بهتر از آن هستي؟ بدوي گفت:"چه چيز؟" پيامبر فرمود:آيا خواهان چيزي بهتر از آن هستي؟ بدوي گفت:"چه چيز؟" پيامبر فرمود:
اَنْ تَشْهَدَ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُاَنْ تَشْهَدَ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ
بدوي گفت:"چه چيز اين شهادت را گواهي ميكند؟"بدوي گفت:"چه چيز اين شهادت را گواهي ميكند؟"
فرمود: هذِهِ الشَّجَرَةُ السَّمُرَةُ درختي كه كنار وادي قرار دارد گواهي خواهد داد. ابن عمر ميگويد:"درخت زمين را شكافت، از جاي خود بيرون آمد و به كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رفت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سه بار درخت را به گواهي خواند. درخت نيز بر صدق پيامبر شهادت داد. بعد طبق فرمايش پيامبر، درخت به محل خود بازگشت و جا گرفت."فرمود: هذِهِ الشَّجَرَةُ السَّمُرَةُ درختي كه كنار وادي قرار دارد گواهي خواهد داد. ابن عمر ميگويد:"درخت زمين را شكافت، از جاي خود بيرون آمد و به كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رفت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سه بار درخت را به گواهي خواند. درخت نيز بر صدق پيامبر شهادت داد. بعد طبق فرمايش پيامبر، درخت به محل خود بازگشت و جا گرفت."
از طريق حضرت بريده ابن حصيب الاسلمي روايت ميشود كه بريده به نقل صحيح گفت: ما يك بار در سفري كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم؛ كه عربي بدوي آمد و آيت يعني معجزهيي خواست.از طريق حضرت بريده ابن حصيب الاسلمي روايت ميشود كه بريده به نقل صحيح گفت: ما يك بار در سفري كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم؛ كه عربي بدوي آمد و آيت يعني معجزهيي خواست.
قُلْ لِتِلْكَ الشَّجَرَةِ رَسُولُ اللّهِ يَدْعُوكِقُلْ لِتِلْكَ الشَّجَرَةِ رَسُولُ اللّهِ يَدْعُوكِ
رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به درختي اشاره كرد. درخت در حالي كه به چپ و راست تكان ميخورد ريشههايش را از زمين بيرون كشيد و به حضور پيامبر آمد و گفت:رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به درختي اشاره كرد. درخت در حالي كه به چپ و راست تكان ميخورد ريشههايش را از زمين بيرون كشيد و به حضور پيامبر آمد و گفت:
— 171 —
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِاَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ
آنگاه اعرابي گفت:"دوباره به جاي خود برگردد." پيامبر دستور داد و درخت به جاي خود بازگشت. اعرابي گفت:"اجازه بده در برابرت سجده كنم." فرمود:"هيچكس چنين اجازهيي ندارد." گفت: پس دست و پايت را خواهم بوسيد. اجازه داد.آنگاه اعرابي گفت:"دوباره به جاي خود برگردد." پيامبر دستور داد و درخت به جاي خود بازگشت. اعرابي گفت:"اجازه بده در برابرت سجده كنم." فرمود:"هيچكس چنين اجازهيي ندارد." گفت: پس دست و پايت را خواهم بوسيد. اجازه داد.
نمونه سوم: كتابهاي صحيح و در رأسشان صحيح مسلم خبر ميدهند كه: جابر گفت: ما در سفري همراه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم. دنبال جايي براي قضاي حاجت بود. جاي پوشيدهيي نبود. بعد كنار دو درخت رفت. شاخه يكي از آنها را گرفت و كشيد. درخت اطاعت كرد و با او نزديك درخت ديگر رفت؛ همچنان كه با كشيدن افسار، شتر رام و مطيع با تو خواهد آمد پيامبر نيز دو درخت مذكور را بدين صورت كنار هم قرار داد. بعد گفت:نمونه سوم: كتابهاي صحيح و در رأسشان صحيح مسلم خبر ميدهند كه: جابر گفت: ما در سفري همراه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم. دنبال جايي براي قضاي حاجت بود. جاي پوشيدهيي نبود. بعد كنار دو درخت رفت. شاخه يكي از آنها را گرفت و كشيد. درخت اطاعت كرد و با او نزديك درخت ديگر رفت؛ همچنان كه با كشيدن افسار، شتر رام و مطيع با تو خواهد آمد پيامبر نيز دو درخت مذكور را بدين صورت كنار هم قرار داد. بعد گفت:
اِلْتَئِمَا عَلَىَّ بِاِذْنِ اللّهِاِلْتَئِمَا عَلَىَّ بِاِذْنِ اللّهِ
يعني به اذن خدا روي مرا بپوشانيد. دو درخت به هم پيوستند و پوشاننده پيامبر شدند. پس از آنكه آن سوي درختها قضاي حاجت كرد، فرمود به جاي خود بازگردند.يعني به اذن خدا روي مرا بپوشانيد. دو درخت به هم پيوستند و پوشاننده پيامبر شدند. پس از آنكه آن سوي درختها قضاي حاجت كرد، فرمود به جاي خود بازگردند.
در روايت ديگري باز هم حضرت جابر ميگويد: پيامبر به من فرمود:در روايت ديگري باز هم حضرت جابر ميگويد: پيامبر به من فرمود:
يَا جَابِرُ قُلْ لِهذِهِ الشَّجَرَةِ يَقُولُ لَكِ رَسُولُ اللّهِ: اِلْحَقِى بِصَاحِبَتِكِ حَتَّى اَجْلِسَ خَلْفَكُمَايَا جَابِرُ قُلْ لِهذِهِ الشَّجَرَةِ يَقُولُ لَكِ رَسُولُ اللّهِ: اِلْحَقِى بِصَاحِبَتِكِ حَتَّى اَجْلِسَ خَلْفَكُمَا
يعني به آن درختان بگو براي قضاي حاجت رسول الله به هم بپيونديد. من نيز همانطور گفتم و آنها هم به يكديگر پيوستند. منتظر ماندم تا رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. با سر به چپ و راست اشاره كرد و آن دو درخت به جاي خود رفتند.يعني به آن درختان بگو براي قضاي حاجت رسول الله به هم بپيونديد. من نيز همانطور گفتم و آنها هم به يكديگر پيوستند. منتظر ماندم تا رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. با سر به چپ و راست اشاره كرد و آن دو درخت به جاي خود رفتند.
نمونه چهارم: اسامه بن زيد از فرماندهان بيباك و خادمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به نقل صحيح ميگويد: در سفري با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همراه بوديم. جاي خلوت و پوشيدهيي براي قضاي حاجت نمييافتيم. فرمود:نمونه چهارم: اسامه بن زيد از فرماندهان بيباك و خادمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به نقل صحيح ميگويد: در سفري با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همراه بوديم. جاي خلوت و پوشيدهيي براي قضاي حاجت نمييافتيم. فرمود:
هَلْ تَرَى مِنْ نَخْلٍ اَوْ حِجَارَةٍهَلْ تَرَى مِنْ نَخْلٍ اَوْ حِجَارَةٍ
گفتم بله هست. فرمود:گفتم بله هست. فرمود:
اِنْطَلِقْ وَقُلْ لَهُنَّ اِنَّ رَسُولَ اللّهِ يَاْمُرُكُنَّ اَنْ تَاْتِينَ لِمَخْرَجِ رَسُولِ اللّهِ وَقُلْ لِلْحِجَارَةِ مِثْلَ ذلِكَاِنْطَلِقْ وَقُلْ لَهُنَّ اِنَّ رَسُولَ اللّهِ يَاْمُرُكُنَّ اَنْ تَاْتِينَ لِمَخْرَجِ رَسُولِ اللّهِ وَقُلْ لِلْحِجَارَةِ مِثْلَ ذلِكَ
يعني به درختان بگو براي قضاي حاجت رسول الله به هم بپيونديد، و به سنگها هم بگو چون ديوار روي هم جمع شويد. من رفتم و گفتم. سوگند ميخورم كه درختها به هم پيوستند و سنگها هم ديوار شدند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پس از قضاي حاجت فرمود: قُلْ لَهُنَّ يَفْتَرِقْنَ به ذاتيعني به درختان بگو براي قضاي حاجت رسول الله به هم بپيونديد، و به سنگها هم بگو چون ديوار روي هم جمع شويد. من رفتم و گفتم. سوگند ميخورم كه درختها به هم پيوستند و سنگها هم ديوار شدند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پس از قضاي حاجت فرمود: قُلْ لَهُنَّ يَفْتَرِقْنَ به ذات
— 172 —
ذوالجلال ی كه نَفْسم در يد قدرت اوست ی درختها و سنگها جدا شدند و به جاي خود برگشتند.ذوالجلال ی كه نَفْسم در يد قدرت اوست ی درختها و سنگها جدا شدند و به جاي خود برگشتند.
دو واقعهيي را كه حضرت جابر و اسامه بيان نمودند يعلي ابن مُرَّه و غيلان ابن سلمه الثَقَفي و حضرت ابن مسعود نيز عيناً همزمان با غزوه حُنَين بيان داشتهاند.دو واقعهيي را كه حضرت جابر و اسامه بيان نمودند يعلي ابن مُرَّه و غيلان ابن سلمه الثَقَفي و حضرت ابن مسعود نيز عيناً همزمان با غزوه حُنَين بيان داشتهاند.
نمونه پنجم: علامه عصر امام ابن فورك كه به دليل كمال اجتهاد و فضل، شافعي ثاني لقب گرفته است به روايت قطعي بيان ميدارد كه: در غزوه طائف شبي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سوار بر اسب پيش ميرفت كه خواب بر حضرتش غلبه كرد. در همين حال به درخت سدري برخورد كرد. درخت براي اينكه راه بر پيامبر باز باشد و اسبش آزار نبيند به دو نيم شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با اسب خود از ميان درخت عبور كرد. درخت مذكور تا زمان ما به همان صورت روي دو پا و با حالتي محترمانه باقي ماند.نمونه پنجم: علامه عصر امام ابن فورك كه به دليل كمال اجتهاد و فضل، شافعي ثاني لقب گرفته است به روايت قطعي بيان ميدارد كه: در غزوه طائف شبي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سوار بر اسب پيش ميرفت كه خواب بر حضرتش غلبه كرد. در همين حال به درخت سدري برخورد كرد. درخت براي اينكه راه بر پيامبر باز باشد و اسبش آزار نبيند به دو نيم شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با اسب خود از ميان درخت عبور كرد. درخت مذكور تا زمان ما به همان صورت روي دو پا و با حالتي محترمانه باقي ماند.
نمونه ششم: حضرت يعلي از طريق سلسله راويان خود به نقل صحيح خبر ميدهد كه در سفري درختي كه طلحه يا سَمُره ناميده ميشد آمد و در اطراف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام طوري چرخيد كه گويي او را طواف ميكند، و دوباره به جاي خويش برگشت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:نمونه ششم: حضرت يعلي از طريق سلسله راويان خود به نقل صحيح خبر ميدهد كه در سفري درختي كه طلحه يا سَمُره ناميده ميشد آمد و در اطراف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام طوري چرخيد كه گويي او را طواف ميكند، و دوباره به جاي خويش برگشت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:
اِنَّهَا اِسْتَاْذَنَتْ اَنْ تُسَلِّمَ عَلَىَّاِنَّهَا اِسْتَاْذَنَتْ اَنْ تُسَلِّمَ عَلَىَّ
يعني اين درخت از حضرت حق درخواست نمود كه به من سلام دهد.يعني اين درخت از حضرت حق درخواست نمود كه به من سلام دهد.
نمونه هفتم: محدثان به نقل صحيح از ابن مسعود روايت ميكنند كه گفت: در منطقهيي كه بطن نخل ناميده ميشد جنيان نُصَيْبِين نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمده بودند تا هدايت شوند. درختي هنگام آمدن آنها به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داد. امام مجاهد نيز در آن حديث از ابن مسعود نقل ميكند كه جنيان طلب دليل كردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به درختي فرمان داد و درخت نيز از جا كنده شد و آمد و بعد دوباره به جاي خود بازگشت. همين يك معجزه براي طائفه جنيان كفايت كرد. اگر انسان با شنيدن هزار معجزه مانند اين معجزه ايمان نياورد آيا شيطانتر از شياطيني نخواهد شد كه جنيان چنين تعبير كردند:نمونه هفتم: محدثان به نقل صحيح از ابن مسعود روايت ميكنند كه گفت: در منطقهيي كه بطن نخل ناميده ميشد جنيان نُصَيْبِين نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمده بودند تا هدايت شوند. درختي هنگام آمدن آنها به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داد. امام مجاهد نيز در آن حديث از ابن مسعود نقل ميكند كه جنيان طلب دليل كردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به درختي فرمان داد و درخت نيز از جا كنده شد و آمد و بعد دوباره به جاي خود بازگشت. همين يك معجزه براي طائفه جنيان كفايت كرد. اگر انسان با شنيدن هزار معجزه مانند اين معجزه ايمان نياورد آيا شيطانتر از شياطيني نخواهد شد كه جنيان چنين تعبير كردند:
﴿ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا ﴾﴿ يَقُولُ سَفِيهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا ﴾
(جن: ٤)
— 173 —
نمونه هشتم: صحيح ترمذي به نقل صحيح از حضرت ابن عباس خبر ميدهد كه گفت: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به اعرابي فرمود:نمونه هشتم: صحيح ترمذي به نقل صحيح از حضرت ابن عباس خبر ميدهد كه گفت: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به اعرابي فرمود:
اَرَاَيْتَ اِنْ دَعَوْتُ هذَا الْعِذْقَ مِنْ هذِهِ النَّخْلَةِ اَتَشْهَدُ اَنِّى رَسُولُ اللّهِ؟اَرَاَيْتَ اِنْ دَعَوْتُ هذَا الْعِذْقَ مِنْ هذِهِ النَّخْلَةِ اَتَشْهَدُ اَنِّى رَسُولُ اللّهِ؟
يعني آيا اگر شاخه اين درخت را بخوانم كه نزدم آيد ايمان ميآوري؟ گفت: بله. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شاخه را نزد خود خواند. شاخهي خشك نخل خود را از درخت جدا كرد و نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. بعد امر كرد سر جايش بازگشت.يعني آيا اگر شاخه اين درخت را بخوانم كه نزدم آيد ايمان ميآوري؟ گفت: بله. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شاخه را نزد خود خواند. شاخهي خشك نخل خود را از درخت جدا كرد و نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. بعد امر كرد سر جايش بازگشت.
نمونههاي فراواني مانند اين هشت نمونه وجود دارند كه از طرق متعدد نقل شدهاند. معلوم است كه با هفت هشت رَسَن ميتوان طناب محكمي تهيه كرد؛ بنابراين، معجزهي شجريهيي كه به طرق مختلف از اصحاب صديق و مشهور پيامبر روايت شده است بدون هيچ ترديدي داراي قوت تواتر معنوي بوده، و حتي ميتوان گفت متواتر حقيقيست. در واقع هنگامي كه روايتي پس از صحابه به دست تابعين ميرسد صورت تواتر ميگيرد. مخصوصاً كتابهاي صحيحي چون بخاري، مسلم، ابن حبان و ترمذي اين مسير را تا زمان صحابه چنان محكم امتداد داده و اتخاذ نمودهاند، كه ديدن روايتي در بخاري مانند شنيدن آن از صحابه است.نمونههاي فراواني مانند اين هشت نمونه وجود دارند كه از طرق متعدد نقل شدهاند. معلوم است كه با هفت هشت رَسَن ميتوان طناب محكمي تهيه كرد؛ بنابراين، معجزهي شجريهيي كه به طرق مختلف از اصحاب صديق و مشهور پيامبر روايت شده است بدون هيچ ترديدي داراي قوت تواتر معنوي بوده، و حتي ميتوان گفت متواتر حقيقيست. در واقع هنگامي كه روايتي پس از صحابه به دست تابعين ميرسد صورت تواتر ميگيرد. مخصوصاً كتابهاي صحيحي چون بخاري، مسلم، ابن حبان و ترمذي اين مسير را تا زمان صحابه چنان محكم امتداد داده و اتخاذ نمودهاند، كه ديدن روايتي در بخاري مانند شنيدن آن از صحابه است.
چگونه ممكن است درختان ی چنان كه در نمونههاي ذكر شده ديديم ی رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بشناسند، رسالتش را تصديق كنند، به او سلام دهند، زيارتش نموده و از اوامرش اطاعت كنند، اما مخلوقات جاهل و جامدي كه خود را انسان مينامند او را نشناسند و به او ايمان نياورند؟ آيا اينان بيش از درخت خشكيدهيي به تكههاي بيارزش و بياهميت هيزم شباهت ندارند كه فقط لايق آتشاند؟چگونه ممكن است درختان ی چنان كه در نمونههاي ذكر شده ديديم ی رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بشناسند، رسالتش را تصديق كنند، به او سلام دهند، زيارتش نموده و از اوامرش اطاعت كنند، اما مخلوقات جاهل و جامدي كه خود را انسان مينامند او را نشناسند و به او ايمان نياورند؟ آيا اينان بيش از درخت خشكيدهيي به تكههاي بيارزش و بياهميت هيزم شباهت ندارند كه فقط لايق آتشاند؟
اشارت دهم: آنچه روايات مربوط به معجزه شجريه را بيشتر تقويت ميكند معجزه حَنِيْنُ الْجِذْعِ (ناله ستون خشكيده) ميباشد كه به صورت متواتر نقل شده است. آري، گريستن ستون خشك در مسجد شريف نبوي به دليل فراق موقتي پيامبر كه در ميان جماعتي انبوه صورت گرفت نمونههاي ذكر شده معجزه شجريه را هم تصديق ميكند و هم تقويت، زيرا آن هم به نوعي درخت بوده، و با درخت هم جنس است. ليكن در اينجا خبر خود ستون متواتر است؛ در حالي كه در بحث پيشين، هر نوع، متواتر بود؛ و بيشتر جزييات و مثالها به درجه صريح تواتراشارت دهم: آنچه روايات مربوط به معجزه شجريه را بيشتر تقويت ميكند معجزه حَنِيْنُ الْجِذْعِ (ناله ستون خشكيده) ميباشد كه به صورت متواتر نقل شده است. آري، گريستن ستون خشك در مسجد شريف نبوي به دليل فراق موقتي پيامبر كه در ميان جماعتي انبوه صورت گرفت نمونههاي ذكر شده معجزه شجريه را هم تصديق ميكند و هم تقويت، زيرا آن هم به نوعي درخت بوده، و با درخت هم جنس است. ليكن در اينجا خبر خود ستون متواتر است؛ در حالي كه در بحث پيشين، هر نوع، متواتر بود؛ و بيشتر جزييات و مثالها به درجه صريح تواتر
— 174 —
نميرسيد. آري، ستون خشكي كه از درخت خرما بود در مسجد شريف نبوي قرار داشت و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هنگام خطبه خواندن به آن تكيه ميكرد. وقتي منبر شريف ساخته شد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي ايراد خطبه بالاي منبر رفت. در آن لحظه بود كه ستون همچون شتر ناليد و گريست. اين را همه جماعت شنيدند. تا اينكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كنار ستون رفت و دست بر رويش گذاشت، با آن صحبت كرد و تسلي داد و بعد ساكت شد. اين معجزه احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به طرق متعدد در حد تواتر نقل شده است.نميرسيد. آري، ستون خشكي كه از درخت خرما بود در مسجد شريف نبوي قرار داشت و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هنگام خطبه خواندن به آن تكيه ميكرد. وقتي منبر شريف ساخته شد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي ايراد خطبه بالاي منبر رفت. در آن لحظه بود كه ستون همچون شتر ناليد و گريست. اين را همه جماعت شنيدند. تا اينكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كنار ستون رفت و دست بر رويش گذاشت، با آن صحبت كرد و تسلي داد و بعد ساكت شد. اين معجزه احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به طرق متعدد در حد تواتر نقل شده است.
آري معجزه حَنِيْنُ الْجِذْعِ واقعهيي مشهور و شناخته شده و متواتر حقيقيست. به پانزده طريق از طرف بهترين صحابه نقل شده و صدها تن از امامان تابعين آن را به همان طرق به عصرهاي ديگر منتقل كردهاند. از جماعت صحابه مشاهير علماي صحابه و رؤساي روايت حديث مانند حضرت انس ابن مالك (خادم نبوي)، حضرت جابر ابن عبدالله انصاري (خادم نبوي)، حضرت عبدالله ابن عمر، حضرت عبدالله ابن عباس، حضرت سهل ابن سعد، حضرت ابو سعيد خدري، حضرت اُبَي ابن كعب، حضرت بريده، و حضرت ام المؤمنين ام سلمه هر يك در رأس طريقي معجزه مذكور را خبر دادهاند. كتابهاي صحيح و در رأسشان بخاري و مسلم اين معجزه كبراي متواتر را از طريق خويش به عصرهاي ديگر انتقال دادهاند.آري معجزه حَنِيْنُ الْجِذْعِ واقعهيي مشهور و شناخته شده و متواتر حقيقيست. به پانزده طريق از طرف بهترين صحابه نقل شده و صدها تن از امامان تابعين آن را به همان طرق به عصرهاي ديگر منتقل كردهاند. از جماعت صحابه مشاهير علماي صحابه و رؤساي روايت حديث مانند حضرت انس ابن مالك (خادم نبوي)، حضرت جابر ابن عبدالله انصاري (خادم نبوي)، حضرت عبدالله ابن عمر، حضرت عبدالله ابن عباس، حضرت سهل ابن سعد، حضرت ابو سعيد خدري، حضرت اُبَي ابن كعب، حضرت بريده، و حضرت ام المؤمنين ام سلمه هر يك در رأس طريقي معجزه مذكور را خبر دادهاند. كتابهاي صحيح و در رأسشان بخاري و مسلم اين معجزه كبراي متواتر را از طريق خويش به عصرهاي ديگر انتقال دادهاند.
حضرت جابر از طريق سلسله راويان خويش ميگويد: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام وقتي خطبه ايراد ميكرد در مسجد شريف به ستون خشكي كه "جِذْعُ النَّخل" ناميده ميشد تكيه ميداد. بعد از ساخته شدن منبر شريف وقتي رسول الله بر منبر نشست ستون تاب تحمل نياورد و چون شتر آبستن ناله كنان گريست. حضرت انس از طريق سلسله راويان خويش ميگويد: چون گاوميش گريست و مسجد را به لرزه در آورد. سهل ابن سعد نيز از طريق خود روايت ميكند كه با گريستن ستون، جماعت حاضر نيز به شدت گريستند. حضرت اُبَي ابن كعب از طريق سلسله راويان خود ميگويد: چنان گريست كه ترك برداشت. از طريق ديگري روايت شده است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:حضرت جابر از طريق سلسله راويان خويش ميگويد: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام وقتي خطبه ايراد ميكرد در مسجد شريف به ستون خشكي كه "جِذْعُ النَّخل" ناميده ميشد تكيه ميداد. بعد از ساخته شدن منبر شريف وقتي رسول الله بر منبر نشست ستون تاب تحمل نياورد و چون شتر آبستن ناله كنان گريست. حضرت انس از طريق سلسله راويان خويش ميگويد: چون گاوميش گريست و مسجد را به لرزه در آورد. سهل ابن سعد نيز از طريق خود روايت ميكند كه با گريستن ستون، جماعت حاضر نيز به شدت گريستند. حضرت اُبَي ابن كعب از طريق سلسله راويان خود ميگويد: چنان گريست كه ترك برداشت. از طريق ديگري روايت شده است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:
اِنَّ هذَا بَكَى لِمَا فَقَدَ مِنَ الذِّكْرِاِنَّ هذَا بَكَى لِمَا فَقَدَ مِنَ الذِّكْرِ
يعنييعني
— 175 —
گريه اين ستون به دليل دوري از ذكر الهيست كه خطبه و اذكار در كنار آن ايراد ميشد. در روايت ديگري گفته ميشود فرمود:گريه اين ستون به دليل دوري از ذكر الهيست كه خطبه و اذكار در كنار آن ايراد ميشد. در روايت ديگري گفته ميشود فرمود:
لَوْ لَمْ اَلْتَزِمْهُ لَمْ يَزَلْ هكَذَا اِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ تَحَزُّنًا عَلَى رَسُولِ اللّهِلَوْ لَمْ اَلْتَزِمْهُ لَمْ يَزَلْ هكَذَا اِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ تَحَزُّنًا عَلَى رَسُولِ اللّهِ
يعني اگر اين ستون را در آغوش نميگرفتم و تسلي نميدادم از دوري رسول الله تا قيامت به همين شكل ميگريست. حضرت بريده از طريق سلسله راويان خود روايت ميكند كه بعد از گريه آن ستون رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست بر رويش گذاشت و فرمود:يعني اگر اين ستون را در آغوش نميگرفتم و تسلي نميدادم از دوري رسول الله تا قيامت به همين شكل ميگريست. حضرت بريده از طريق سلسله راويان خود روايت ميكند كه بعد از گريه آن ستون رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست بر رويش گذاشت و فرمود:
اِنْ شِئْتَ اَرُدُّكَ اِلَى الْحَائِطِ الَّذِى كُنْتَ فِيهِ تَنْبُتُ لَكَ عُرُوقُكَ وَيَكْمُلُ خَلْقُكَ وَيُجَدَّدُ خُوصُكَ وَثَمَرُكَ وَاِنْ شِئْتَ اَغْرِسُكَ فِى الْجَنَّةِ يَاْكُلُ اَوْلِيَاءُ اللّهِ مِنْ ثَمَرِكَاِنْ شِئْتَ اَرُدُّكَ اِلَى الْحَائِطِ الَّذِى كُنْتَ فِيهِ تَنْبُتُ لَكَ عُرُوقُكَ وَيَكْمُلُ خَلْقُكَ وَيُجَدَّدُ خُوصُكَ وَثَمَرُكَ وَاِنْ شِئْتَ اَغْرِسُكَ فِى الْجَنَّةِ يَاْكُلُ اَوْلِيَاءُ اللّهِ مِنْ ثَمَرِكَ
بعد گوش كرد ببيند ستون چه پاسخي ميدهد. ستون به سخن آمد و همه شنيدند و گفت:بعد گوش كرد ببيند ستون چه پاسخي ميدهد. ستون به سخن آمد و همه شنيدند و گفت:
اِغْرِسْنِى فِى الْجَنَّةِ يَاْكُلُ مِنِّى اَوْلِيَاءُ اللّهِ فِى مَكَانٍ لاَ يَبْلَىاِغْرِسْنِى فِى الْجَنَّةِ يَاْكُلُ مِنِّى اَوْلِيَاءُ اللّهِ فِى مَكَانٍ لاَ يَبْلَى
يعني مرا در بهشت بكار تا بندگان محبوب خدا از ميوههاي من بخورند؛ جايي كه همواره باقيست و پوسيدن در آن راهي ندارد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمیود:يعني مرا در بهشت بكار تا بندگان محبوب خدا از ميوههاي من بخورند؛ جايي كه همواره باقيست و پوسيدن در آن راهي ندارد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمیود:
قَدْ فَعَلْتُقَدْ فَعَلْتُ
سپس فرمود:سپس فرمود:
اِخْتَارَ دَارَ الْبَقَاءِ عَلَى دَارِ الْفَنَاءِاِخْتَارَ دَارَ الْبَقَاءِ عَلَى دَارِ الْفَنَاءِ
ابو اسحاق اسفرايني از امامان بزرگ و مشهور علم كلام نقل ميكند: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نزد ستون نرفت بلكه ايشان امر فرمود و ستون آمد. سپس امر كرد به جاي خود بازگردد كه بازگشت. حضرت اُبَي ابن كعب ميگويد: بعد از اين رخداد خارق العاده رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"ستون را زير منبر بگذاريد." اين كار انجام شد و ستون تا زمان تخريب مسجد كه براي تعمير صورت گرفت همانجا ماند. پس از آن نيز نزد حضرت اُبي ابن كعب نگهداري شد و تا پوسيدگياش از آن محافظت كردند.ابو اسحاق اسفرايني از امامان بزرگ و مشهور علم كلام نقل ميكند: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نزد ستون نرفت بلكه ايشان امر فرمود و ستون آمد. سپس امر كرد به جاي خود بازگردد كه بازگشت. حضرت اُبَي ابن كعب ميگويد: بعد از اين رخداد خارق العاده رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:"ستون را زير منبر بگذاريد." اين كار انجام شد و ستون تا زمان تخريب مسجد كه براي تعمير صورت گرفت همانجا ماند. پس از آن نيز نزد حضرت اُبي ابن كعب نگهداري شد و تا پوسيدگياش از آن محافظت كردند.
حسن بصري مشهور وقتي اين معجزه را به شاگردانش درس ميداد ميگريست و ميگفت: «درخت به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام تمايل و اشتياق نشان ميدهد... شما براي اشتياق به پيغمبر شايستگي بيشتري داريد...».حسن بصري مشهور وقتي اين معجزه را به شاگردانش درس ميداد ميگريست و ميگفت: «درخت به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام تمايل و اشتياق نشان ميدهد... شما براي اشتياق به پيغمبر شايستگي بيشتري داريد...».
— 176 —
ما هم ميگوييم: آري، اشتياق و ميل و محبت به پيامبر با پيروي از سنت سَنيِّه و شريعت غَرّاي او امكان دارد.ما هم ميگوييم: آري، اشتياق و ميل و محبت به پيامبر با پيروي از سنت سَنيِّه و شريعت غَرّاي او امكان دارد.
يك نكته مهم: اگر گفته شود چرا معجزه "طعاميه" كه موجب شد در غزوه خندق با چهار مشت غذا هزار نفر را سير كنند يا معجزه "مائيه" كه موجب گرديد هزار و پانصد نفر از آب جاري شده از انگشتان مبارك حضرت بنوشند و سيراب شوند مانند معجزه ستون حنانه با چنين شكوهي و از طرق متعدد نقل نشده است؛ در حالي كه دو معجزه مذكور در ميان جماعتي بيش از جماعت معجزه ستون حنانه وقوع يافت؟يك نكته مهم: اگر گفته شود چرا معجزه "طعاميه" كه موجب شد در غزوه خندق با چهار مشت غذا هزار نفر را سير كنند يا معجزه "مائيه" كه موجب گرديد هزار و پانصد نفر از آب جاري شده از انگشتان مبارك حضرت بنوشند و سيراب شوند مانند معجزه ستون حنانه با چنين شكوهي و از طرق متعدد نقل نشده است؛ در حالي كه دو معجزه مذكور در ميان جماعتي بيش از جماعت معجزه ستون حنانه وقوع يافت؟
چنين پاسخ مي دهيم: معجزات وقوع يافته دو قسماند: قسمي از آنها براي اين كه مردم نبوت پيامبر را تصديق كنند به دست پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ظهور مييابد. معجزه ستون حنانه نيز از اين قسم است كه صرفاً به عنوان حجتي براي تصديق نبوت ظهور يافته است. اين معجزه وقوع يافت تا ايمان مؤمنان افزايش يابد، منافقان به اخلاص و ايمان گرايش پيدا كرده و كفار نيز ايمان آورند. اين است كه همه اعم از عوام و خواص شاهد اين معجزه بودند و براي انتشار خبرش توجه خاصي نشان دادند. اما معجزه "طعاميه" و معجزه "مائيه" بيش از آنكه معجزه باشند كرامتاند، حتي بيش از كرامت نوعي اكراماند و بيش از اكرام نيز ضيافتي رحماني مبتني بر نياز و احتياج ميباشند. اين است كه هر چند معجزه و دليل نبوت اند، اما هدف اصلي يا اصل مطلب اين است كه لشكر گرسنه مانده است و حضرت حق همانطور كه از يك هسته هزار مَن خرما به وجود ميآورد از يك صاع طعام نيز از خزانه غيب به هزار نفر ضيافت ميدهد. يا به لشكر مجاهدان كه تشنه ماندهاند از انگشتان فرمانده كبير، آبي چون آب كوثر جاري ميكند تا بنوشند.چنين پاسخ مي دهيم: معجزات وقوع يافته دو قسماند: قسمي از آنها براي اين كه مردم نبوت پيامبر را تصديق كنند به دست پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ظهور مييابد. معجزه ستون حنانه نيز از اين قسم است كه صرفاً به عنوان حجتي براي تصديق نبوت ظهور يافته است. اين معجزه وقوع يافت تا ايمان مؤمنان افزايش يابد، منافقان به اخلاص و ايمان گرايش پيدا كرده و كفار نيز ايمان آورند. اين است كه همه اعم از عوام و خواص شاهد اين معجزه بودند و براي انتشار خبرش توجه خاصي نشان دادند. اما معجزه "طعاميه" و معجزه "مائيه" بيش از آنكه معجزه باشند كرامتاند، حتي بيش از كرامت نوعي اكراماند و بيش از اكرام نيز ضيافتي رحماني مبتني بر نياز و احتياج ميباشند. اين است كه هر چند معجزه و دليل نبوت اند، اما هدف اصلي يا اصل مطلب اين است كه لشكر گرسنه مانده است و حضرت حق همانطور كه از يك هسته هزار مَن خرما به وجود ميآورد از يك صاع طعام نيز از خزانه غيب به هزار نفر ضيافت ميدهد. يا به لشكر مجاهدان كه تشنه ماندهاند از انگشتان فرمانده كبير، آبي چون آب كوثر جاري ميكند تا بنوشند.
براساس همين سرّ است كه نمونههاي معجزه "طعاميه" و معجزه "مائيه" به مرتبه ستون حنانه نميرسند، اما دو معجزه مذكور نيز به اعتبار كلي، جنس و نوعشان مانند ستون حنانه متواتر و كثيرند؛ همچنين همه نميتوانند بركت طعام و جاري شدن آب از انگشتان دست را ببينند، لذا آثارش را ميبينند. اما صداي گريستن ستون را همه شنيدند. اين است كه خبرش به همه جا رسيد.براساس همين سرّ است كه نمونههاي معجزه "طعاميه" و معجزه "مائيه" به مرتبه ستون حنانه نميرسند، اما دو معجزه مذكور نيز به اعتبار كلي، جنس و نوعشان مانند ستون حنانه متواتر و كثيرند؛ همچنين همه نميتوانند بركت طعام و جاري شدن آب از انگشتان دست را ببينند، لذا آثارش را ميبينند. اما صداي گريستن ستون را همه شنيدند. اين است كه خبرش به همه جا رسيد.
— 177 —
اگر سؤال شود: صحابه همه احوال و حركات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در كمال دقت حفظ و نقل نمودهاند؛ با اين حال چرا چنين معجزههاي بزرگي فقط از ده يا بيست طريق نقل ميشود؟ بايد از صد طريق نقل ميشد. ضمناً چرا از حضرت انس و جابر و ابوهريره بيشتر نقل ميكنند؟ و چرا حضرت ابوبكر و عمر كم روايت كردهاند؟اگر سؤال شود: صحابه همه احوال و حركات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در كمال دقت حفظ و نقل نمودهاند؛ با اين حال چرا چنين معجزههاي بزرگي فقط از ده يا بيست طريق نقل ميشود؟ بايد از صد طريق نقل ميشد. ضمناً چرا از حضرت انس و جابر و ابوهريره بيشتر نقل ميكنند؟ و چرا حضرت ابوبكر و عمر كم روايت كردهاند؟
پاسخ اين است: جواب قسمت اول سؤال در سومين اساس از چهارمين اشارت آمده است؛ اما پاسخ قسمت دوم سؤال اين است كه انسان هر گاه نيازمند علاجي باشد نزد طبيب ميرود و اگر طرح و نقشه بخواهد نزد مهندس ميرود و از او نقل ميكند. موضوع شرعي را نيز ميبايست از مفتي سؤال كرد و هكذا... به همين ترتيب در ميان صحابه عالماني بودهاند كه براي انتقال احاديث نبوي به آيندگان معناً وظيفه و مسؤوليت داشتهاند. اينان با تمام توان در اين راه كار ميكردند. آري، حضرت ابوهريره تمام زندگانياش را صرف حفظ حديث كرد و حضرت عمر صرف عالم سياست و خلافت كبرا. اين است كه آنها براي تعليم احاديث به امت، به اشخاصي چون ابوهريره و انس و جابر اعتماد كردند و كمتر روايت نمودند. نيز وقتي فرد مشهور و نامداري در ميان اصحاب ی كه صديق و صدوق و صادق و مصدّق ميباشد ی به طريقي از رويدادي خبر ميدهد بايد گفت كفايت ميكند و نيازي به نقل فرد ديگر باقي نميماند، لذا برخي از رويدادهاي مهم از دو سه طريق نقل مي شود.پاسخ اين است: جواب قسمت اول سؤال در سومين اساس از چهارمين اشارت آمده است؛ اما پاسخ قسمت دوم سؤال اين است كه انسان هر گاه نيازمند علاجي باشد نزد طبيب ميرود و اگر طرح و نقشه بخواهد نزد مهندس ميرود و از او نقل ميكند. موضوع شرعي را نيز ميبايست از مفتي سؤال كرد و هكذا... به همين ترتيب در ميان صحابه عالماني بودهاند كه براي انتقال احاديث نبوي به آيندگان معناً وظيفه و مسؤوليت داشتهاند. اينان با تمام توان در اين راه كار ميكردند. آري، حضرت ابوهريره تمام زندگانياش را صرف حفظ حديث كرد و حضرت عمر صرف عالم سياست و خلافت كبرا. اين است كه آنها براي تعليم احاديث به امت، به اشخاصي چون ابوهريره و انس و جابر اعتماد كردند و كمتر روايت نمودند. نيز وقتي فرد مشهور و نامداري در ميان اصحاب ی كه صديق و صدوق و صادق و مصدّق ميباشد ی به طريقي از رويدادي خبر ميدهد بايد گفت كفايت ميكند و نيازي به نقل فرد ديگر باقي نميماند، لذا برخي از رويدادهاي مهم از دو سه طريق نقل مي شود.
اشارت يازدهم: همچنان كه اشارت دهم معجزه نبوي در طائفه درختان را نشان داد اشارت يازدهم نيز به معجزه نبوي در طائفه جماداتي چون سنگ و كوه ميپردازد. از نمونههاي فراواني كه در اين زمينه وجود دارند فقط هشت نمونه را به شرح زير بيان ميكنيم:اشارت يازدهم: همچنان كه اشارت دهم معجزه نبوي در طائفه درختان را نشان داد اشارت يازدهم نيز به معجزه نبوي در طائفه جماداتي چون سنگ و كوه ميپردازد. از نمونههاي فراواني كه در اين زمينه وجود دارند فقط هشت نمونه را به شرح زير بيان ميكنيم:
نمونه اول: علامه مغرب حضرت قاضي عياض در "شفاء شريف" با سندي عالي و از امامان مهمي مانند صاحب بخاري به نقل صحيح خبر ميدهد كه حضرت ابن مسعود خادم نبوي گفت:"هنگامي كه ما در كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام غذا ميخورديم، تسبيح طعام را ميشنيديم."نمونه اول: علامه مغرب حضرت قاضي عياض در "شفاء شريف" با سندي عالي و از امامان مهمي مانند صاحب بخاري به نقل صحيح خبر ميدهد كه حضرت ابن مسعود خادم نبوي گفت:"هنگامي كه ما در كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام غذا ميخورديم، تسبيح طعام را ميشنيديم."
— 178 —
نمونه دوم: كتابهاي صحيح به نقل صحيح از انس و ابوذر خبر ميدهند كه حضرت انس (خادم نبوي) گفت: كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم. سنگريزههايي را در كف دست قرار داد. سنگ ريزهها شروع به گفتن تسبيح كردند. سپس آنها را در دست ابوبكر صديق گذاشت باز هم تسبيح گفتند. ابوذر غفاري از طريق سلسله راويان خويش ميگويد: بعد در دست حضرت عمر گذاشت باز هم تسبيح گفتند. بعد آنها را بر زمين گذاشت و آنها ساكت شدند. آنگاه دوباره آنها را برداشت و در دست حضرت عثمان گذاشت دوباره شروع به تسبيح گفتن كردند. حضرت انس و ابوذر ميگويند سنگريزهها را در دستان ما قرار داد؛ ساكت شدند.نمونه دوم: كتابهاي صحيح به نقل صحيح از انس و ابوذر خبر ميدهند كه حضرت انس (خادم نبوي) گفت: كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم. سنگريزههايي را در كف دست قرار داد. سنگ ريزهها شروع به گفتن تسبيح كردند. سپس آنها را در دست ابوبكر صديق گذاشت باز هم تسبيح گفتند. ابوذر غفاري از طريق سلسله راويان خويش ميگويد: بعد در دست حضرت عمر گذاشت باز هم تسبيح گفتند. بعد آنها را بر زمين گذاشت و آنها ساكت شدند. آنگاه دوباره آنها را برداشت و در دست حضرت عثمان گذاشت دوباره شروع به تسبيح گفتن كردند. حضرت انس و ابوذر ميگويند سنگريزهها را در دستان ما قرار داد؛ ساكت شدند.
نمونه سوم: به نقل صحيح ثابت است كه حضرت علي و حضرت جابر و حضرت عايشه صديقه گفتهاند: سنگ و كوه به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سلام ميدادند و ميگفتند:نمونه سوم: به نقل صحيح ثابت است كه حضرت علي و حضرت جابر و حضرت عايشه صديقه گفتهاند: سنگ و كوه به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سلام ميدادند و ميگفتند:
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِاَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ
از طريق حضرت علي روايت شده است كه در ابتداي بعثت هنگامي كه با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در اطراف مكه راه ميرفتيم و به درخت و سنگي بر ميخورديم سلام ميدادند؛ ميگفتند:از طريق حضرت علي روايت شده است كه در ابتداي بعثت هنگامي كه با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در اطراف مكه راه ميرفتيم و به درخت و سنگي بر ميخورديم سلام ميدادند؛ ميگفتند:
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِاَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ
از طريق حضرت جیابر نقل ميشود كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام وقتي به سنگ و درخت ميرسيد به او سیجده ميكردند يعني به حیالت تسیليم ميگفتند:از طريق حضرت جیابر نقل ميشود كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام وقتي به سنگ و درخت ميرسيد به او سیجده ميكردند يعني به حیالت تسیليم ميگفتند:
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِاَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ
از جابر روايت ميشود: رسول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمیود:از جابر روايت ميشود: رسول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمیود:
اِنِّى َلاَعْرِفُ حَجَرًا كَانَ يُسَلِّمُ عَلَىَّاِنِّى َلاَعْرِفُ حَجَرًا كَانَ يُسَلِّمُ عَلَىَّ
برخي گفتهاند اين مطلب به حجر الاسود اشاره دارد. از طريق حضرت عايشه نقل ميشود كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:برخي گفتهاند اين مطلب به حجر الاسود اشاره دارد. از طريق حضرت عايشه نقل ميشود كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:
لَمَّا اسْتَقْبَلَنِى جَبْرَائِيلُ بِالرِّسَالَةِ جَعَلْتُ لاَ اَمُرُّ بِحَجَرٍ وَلاَ شَجَرٍ اِلاَّ قَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِلَمَّا اسْتَقْبَلَنِى جَبْرَائِيلُ بِالرِّسَالَةِ جَعَلْتُ لاَ اَمُرُّ بِحَجَرٍ وَلاَ شَجَرٍ اِلاَّ قَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ
نمونه چهارم: به نقل صحيح از حضرت عباس خبر داده مي شود كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام عباس و چهار پسرش (عبدالله، عُبَيدالله، فضل، و قُثم) را زير پردهيي كه ملائت ناميده ميشد قرار داد و گفت:نمونه چهارم: به نقل صحيح از حضرت عباس خبر داده مي شود كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام عباس و چهار پسرش (عبدالله، عُبَيدالله، فضل، و قُثم) را زير پردهيي كه ملائت ناميده ميشد قرار داد و گفت:
يَا رَبِّ هذَا عَمِّى وَصِنْوُ اَبِى وَ هؤُلاَءِ بَنُوهُ فَاسْتُرْهُمْ مِنَ النَّارِ كَسَتْرِى اِيَّاهُمْ بِمُلاَئَتِىيَا رَبِّ هذَا عَمِّى وَصِنْوُ اَبِى وَ هؤُلاَءِ بَنُوهُ فَاسْتُرْهُمْ مِنَ النَّارِ كَسَتْرِى اِيَّاهُمْ بِمُلاَئَتِى
و دعا كرد. ناگهان سقف و در و ديوار خانه با گفتن "آمين، آمين" در دعاي پيامبر مشاركت كردند.و دعا كرد. ناگهان سقف و در و ديوار خانه با گفتن "آمين، آمين" در دعاي پيامبر مشاركت كردند.
— 179 —
نمونه پنجم: كتابهاي صحيح و در رأسشان بخاري، ابن حبان، داود و ترمذي بالاتفاق از حضرت انس، ابوهريره، عثمان ذي النورين و سعيد ابن زيد ی كه از عشره مبشره ميباشد ی خبر ميدهند كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با ابوبكر صديق، عمر فاروق و عثمان ذي النورين بالاي كوه اُحد رفت. كوه اُحد از مهابت آنها يا به دليل شادي و سرور خود به لرزه در آمده و به جنبش افتاد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:نمونه پنجم: كتابهاي صحيح و در رأسشان بخاري، ابن حبان، داود و ترمذي بالاتفاق از حضرت انس، ابوهريره، عثمان ذي النورين و سعيد ابن زيد ی كه از عشره مبشره ميباشد ی خبر ميدهند كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با ابوبكر صديق، عمر فاروق و عثمان ذي النورين بالاي كوه اُحد رفت. كوه اُحد از مهابت آنها يا به دليل شادي و سرور خود به لرزه در آمده و به جنبش افتاد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:
اُثْبُتْ يَا اُحُدُ فَاِنَّمَا عَلَيْكَ نَبِىٌّ وَ صِدِّيقٌ وَ شَهِيدَانِاُثْبُتْ يَا اُحُدُ فَاِنَّمَا عَلَيْكَ نَبِىٌّ وَ صِدِّيقٌ وَ شَهِيدَانِ
اين حديث خبري غيبيست مبني بر اينكه حضرت عمر و عثمان شهيد خواهند شد. در تتمه اين نمونه نقل شده است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زماني كه از مكه هجرت كرد و كفار به تعقيب و جستجويشان پرداختند بر فراز كوهي به نام "ثَبير" رفتند. ثبير گفت: «يا رسول الله از من دور شويد ميترسم اگر در اينجا به شما آسيبي برسد خداوند مرا عذاب دهد.» كوه حرا پيامبر را صدا كرد يا رَسُول الله إِلَيَّ عني يا رسول الله به اينجا بيا. براساس همين سرّ است كه اهل دل در ثبير، خوف و در حرا امنيت و آسايش را احساس مي كنند.اين حديث خبري غيبيست مبني بر اينكه حضرت عمر و عثمان شهيد خواهند شد. در تتمه اين نمونه نقل شده است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زماني كه از مكه هجرت كرد و كفار به تعقيب و جستجويشان پرداختند بر فراز كوهي به نام "ثَبير" رفتند. ثبير گفت: «يا رسول الله از من دور شويد ميترسم اگر در اينجا به شما آسيبي برسد خداوند مرا عذاب دهد.» كوه حرا پيامبر را صدا كرد يا رَسُول الله إِلَيَّ عني يا رسول الله به اينجا بيا. براساس همين سرّ است كه اهل دل در ثبير، خوف و در حرا امنيت و آسايش را احساس مي كنند.
از اين مطلب ميتوان فهميد كه كوههاي بزرگ هر يك عبدي مستقلاند تسبيح ميگويند و داراي وظيفه و مسؤوليت هستند. پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را مي شناسند و او را دوست دارند و عاطل و باطل نيستند.از اين مطلب ميتوان فهميد كه كوههاي بزرگ هر يك عبدي مستقلاند تسبيح ميگويند و داراي وظيفه و مسؤوليت هستند. پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را مي شناسند و او را دوست دارند و عاطل و باطل نيستند.
نمونه ششم: به نقل صحيح از عبدالله ابن عمر خبر ميدهند كه گفت: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هنگام ايراد خطبه بر منبر، آيهينمونه ششم: به نقل صحيح از عبدالله ابن عمر خبر ميدهند كه گفت: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هنگام ايراد خطبه بر منبر، آيهي
وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِوَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ
(زمیر: ٦٧)
را تلاوت كرد و گفت:را تلاوت كرد و گفت:
اِنَّ الْجَبَّارَ يُعَظِّمُ نَفْسَهُ وَيَقُولُ اَنَا الْجَبَّارُ اَنَا الْجَبَّارُ اَنَا الْكَبِيرُ الْمُتَعَالُاِنَّ الْجَبَّارَ يُعَظِّمُ نَفْسَهُ وَيَقُولُ اَنَا الْجَبَّارُ اَنَا الْجَبَّارُ اَنَا الْكَبِيرُ الْمُتَعَالُ
در همين لحظه منبر چنان لرزيد و تكان شديدي خورد كه ترسيديم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بر زمين پرتاب كند؛ لرزش تا اين حد بود.در همين لحظه منبر چنان لرزيد و تكان شديدي خورد كه ترسيديم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بر زمين پرتاب كند؛ لرزش تا اين حد بود.
نمونه هفتم: به نقل صحيح از حضرت ابن عباس ی كه حَبْرُ الاُمّه و ترجمانُ القرآن است ی و از ابن مسعود ی كه خادم نبوي و از علماي بزرگ صحابه ميباشد ینمونه هفتم: به نقل صحيح از حضرت ابن عباس ی كه حَبْرُ الاُمّه و ترجمانُ القرآن است ی و از ابن مسعود ی كه خادم نبوي و از علماي بزرگ صحابه ميباشد ی
— 180 —
خبر دادهاند كه گفتند: روزي كه مكه فتح شد سيصد و شصت بت در كعبه و اطرافش بود كه آنها را با سُیرب در سنگ ميخكوب كرده بودند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با چوبدستي كمان شكلي كه در دست داشت به يكايك بتها اشاره ميكرد و ميگفت:خبر دادهاند كه گفتند: روزي كه مكه فتح شد سيصد و شصت بت در كعبه و اطرافش بود كه آنها را با سُیرب در سنگ ميخكوب كرده بودند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با چوبدستي كمان شكلي كه در دست داشت به يكايك بتها اشاره ميكرد و ميگفت:
﴿ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا ﴾﴿ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا ﴾
(اسرا: ٨١)
به هر بُتي كه اشاره كرد بر زمين افتاد. اگر بر صورت بت اشاره ميكرد به پشت ميافتاد و اگر به پشت بت اشاره ميكرد به صورت ميافتاد و هكذا... بتها نقش بر زمين شدند.به هر بُتي كه اشاره كرد بر زمين افتاد. اگر بر صورت بت اشاره ميكرد به پشت ميافتاد و اگر به پشت بت اشاره ميكرد به صورت ميافتاد و هكذا... بتها نقش بر زمين شدند.
نمونه هشتم: قصه مشهور بُحَيْراي راهب است. پيش از بعثت، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با عمويش ابوطالب و گروهي از قريش براي تجارت عازم شام بود. وقتي به كليساي بحيراي راهب رسيدند توقف كردند. بحيراي راهب كه گوشه انزوا اختيار كرده بود و با ديگران اختلاطي نداشت ناگهان بيرون آمد. محمد امين عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در بين كاروانيان ديد. به آنها گفت: «اين سيد العالمين است و پيامبر خواهد شد» قريشيان گفتند"از كجا ميداني؟" راهب مبارك گفت: «شما كه نزديك ميشديد نگاه كردم ديدم بالاي سرتان ابري بود. وقتي آمديد و نشستيد ديدم ابر به طرف محمد امين عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رفت و برايش سايه ايجاد نمود. نيز سنگ و درخت را در وضعيتي ديدم كه گويي به او سجده ميكردند اين موارد فقط مختص انبياست.»نمونه هشتم: قصه مشهور بُحَيْراي راهب است. پيش از بعثت، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با عمويش ابوطالب و گروهي از قريش براي تجارت عازم شام بود. وقتي به كليساي بحيراي راهب رسيدند توقف كردند. بحيراي راهب كه گوشه انزوا اختيار كرده بود و با ديگران اختلاطي نداشت ناگهان بيرون آمد. محمد امين عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در بين كاروانيان ديد. به آنها گفت: «اين سيد العالمين است و پيامبر خواهد شد» قريشيان گفتند"از كجا ميداني؟" راهب مبارك گفت: «شما كه نزديك ميشديد نگاه كردم ديدم بالاي سرتان ابري بود. وقتي آمديد و نشستيد ديدم ابر به طرف محمد امين عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رفت و برايش سايه ايجاد نمود. نيز سنگ و درخت را در وضعيتي ديدم كه گويي به او سجده ميكردند اين موارد فقط مختص انبياست.»
شايد هشتاد نمونه ديگر مانند هشت نمونه ذكر شده وجود دارد. اگر هشت نمونه مذكور را كنار هم قرار دهيد چنان ريسمان محكمي ايجاد ميشود كه هيچ شبههيي قادر به بريدن و لطمه زدن به آن نخواهد بود. اين جنس معجزات به اعتبار عموميتشان يعني سخن گفتن جمادات به عنوان دليل براي نبوت در حكم متواتر معنوياند و افاده قطعيت و يقين ميكنند. هر نمونه از قدرت مجموع نمونهها قدرتي بيش از آنچه خود دارد كسب ميكند. ستون ضعيف اگر در كنار ستون قوي قرار گيرد استحكام مييابد. فرد ضعيف و ناتوان اگر به عنوان سرباز به ارتش بپيوندد چنان قدرتمند ميشود كه هزار نفر را به مبارزه ميطلبد.شايد هشتاد نمونه ديگر مانند هشت نمونه ذكر شده وجود دارد. اگر هشت نمونه مذكور را كنار هم قرار دهيد چنان ريسمان محكمي ايجاد ميشود كه هيچ شبههيي قادر به بريدن و لطمه زدن به آن نخواهد بود. اين جنس معجزات به اعتبار عموميتشان يعني سخن گفتن جمادات به عنوان دليل براي نبوت در حكم متواتر معنوياند و افاده قطعيت و يقين ميكنند. هر نمونه از قدرت مجموع نمونهها قدرتي بيش از آنچه خود دارد كسب ميكند. ستون ضعيف اگر در كنار ستون قوي قرار گيرد استحكام مييابد. فرد ضعيف و ناتوان اگر به عنوان سرباز به ارتش بپيوندد چنان قدرتمند ميشود كه هزار نفر را به مبارزه ميطلبد.
اشارت دوازدهم: سه نمونه بسيار مهم زير با اشارت يازدهم مرتبطاند:اشارت دوازدهم: سه نمونه بسيار مهم زير با اشارت يازدهم مرتبطاند:
نمونه نخست: براساس نص قطعي آيهنمونه نخست: براساس نص قطعي آيه
﴿ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى ﴾﴿ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى ﴾
و تحقيق عموم مفسران اهل تحقيق و خبر عموم اهل حديث، آيه بر اين نكتهو تحقيق عموم مفسران اهل تحقيق و خبر عموم اهل حديث، آيه بر اين نكته
— 181 —
دلالت دارد كه در غزوه بدر، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مشتي خاك و سنگريزه برداشت و به سوي چهره لشكريان كفر پرتاب كرد و گفت: شَاهَتِ الْوُجُوهُ همچنان كه اين تعبير، يك كلام بود و وارد گوش هر يك از كفار شد، يك مشت خاك مذكور نيز وارد چشم هر يك از كفار گرديد. لذا هر يك از آنها سرگرم چشم خود شدند و در حالي كه قبلاً در حال حمله بودند، بعد از اين واقعه فرار كردند.دلالت دارد كه در غزوه بدر، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مشتي خاك و سنگريزه برداشت و به سوي چهره لشكريان كفر پرتاب كرد و گفت: شَاهَتِ الْوُجُوهُ همچنان كه اين تعبير، يك كلام بود و وارد گوش هر يك از كفار شد، يك مشت خاك مذكور نيز وارد چشم هر يك از كفار گرديد. لذا هر يك از آنها سرگرم چشم خود شدند و در حالي كه قبلاً در حال حمله بودند، بعد از اين واقعه فرار كردند.
نيز اهل حديث و در رأسشان امام مسلم از غزوه حُنَين خبر ميدهند كه كافران مانند بدر به شدت در حال حمله بودند. پيامبر مشتي خاك به سويشان پرتاب كرد و فرمود: شَاهَتِ الْوُجُوهُ همچنان كه تعبير شَاهَتِ الْوُجُوهُ وارد گوشهايشان شد به اذن خداوند بر چهره هر كدامشان نيز مشتي خاك پرتاب شد. لذا سرگرم چشمانشان شدند و در نهايت گريختند. اين رخداد خارق العاده كه در بدر و حنين وقوع يافت در محدوده اسباب عادي و قدرت بشر جا نميگيرد، لذا قرآن معجز البيان فرمود:نيز اهل حديث و در رأسشان امام مسلم از غزوه حُنَين خبر ميدهند كه كافران مانند بدر به شدت در حال حمله بودند. پيامبر مشتي خاك به سويشان پرتاب كرد و فرمود: شَاهَتِ الْوُجُوهُ همچنان كه تعبير شَاهَتِ الْوُجُوهُ وارد گوشهايشان شد به اذن خداوند بر چهره هر كدامشان نيز مشتي خاك پرتاب شد. لذا سرگرم چشمانشان شدند و در نهايت گريختند. اين رخداد خارق العاده كه در بدر و حنين وقوع يافت در محدوده اسباب عادي و قدرت بشر جا نميگيرد، لذا قرآن معجز البيان فرمود:
﴿ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى ﴾﴿ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى ﴾
(انفال: ١٧)
يعني اينكه حادثه مذكور بيرون از قدرت و توانايي بشر است. اين رويداد نه با توان بشر كه با قدرت الهي و به صورتي فوق العاده رخ داده است.يعني اينكه حادثه مذكور بيرون از قدرت و توانايي بشر است. اين رويداد نه با توان بشر كه با قدرت الهي و به صورتي فوق العاده رخ داده است.
نمونه دوم: كتابهاي صحيح و در رأس آنها بخاري و مسلم خبر ميدهند كه يك زن يهودي در غزوه خيبر بُزي را كباب و طبخ كرد، و سپس با زهري كُشنده آن را مسموم نمود. آنگاه آن را براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرستاد. اصحاب شروع به خوردن كردند. پيامبر فرمود:نمونه دوم: كتابهاي صحيح و در رأس آنها بخاري و مسلم خبر ميدهند كه يك زن يهودي در غزوه خيبر بُزي را كباب و طبخ كرد، و سپس با زهري كُشنده آن را مسموم نمود. آنگاه آن را براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرستاد. اصحاب شروع به خوردن كردند. پيامبر فرمود:
اِرْفَعُوا اَيْدِيَكُمْ اِنَّهَا اَخْبَرَتْنِى اَنَّهَا مَسْمُومَةٌاِرْفَعُوا اَيْدِيَكُمْ اِنَّهَا اَخْبَرَتْنِى اَنَّهَا مَسْمُومَةٌ
يعني بز پخته شده به من ميگويد مرا به زهر آلودهاند. همه از خوردن دست كشيدند. ليكن بِشر ابن البَرّاء بر اثر شدت زهر و لقمهيي كه خورده بود وفات يافت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زن را كه زينب نام داشت فرا خواند و فرمود:"چرا چنين كاري كردي؟" زن منحوس گفت: "فكر كردم اگر واقعاً پيامبر باشي ضرري براي تو نخواهد داشت ولي اگر پادشاه باشي مردم را از دستت نجات دادهام." در برخي از روايات آمده است كه پيامبر فرمان به قتل او نداد، اما در بعضي روايات كه از طرق ديگر نقل شده، دستور داد او را بكشند. اهل تحقيق گفتهاند پيامبر خود نفرمود او را بكشند؛يعني بز پخته شده به من ميگويد مرا به زهر آلودهاند. همه از خوردن دست كشيدند. ليكن بِشر ابن البَرّاء بر اثر شدت زهر و لقمهيي كه خورده بود وفات يافت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زن را كه زينب نام داشت فرا خواند و فرمود:"چرا چنين كاري كردي؟" زن منحوس گفت: "فكر كردم اگر واقعاً پيامبر باشي ضرري براي تو نخواهد داشت ولي اگر پادشاه باشي مردم را از دستت نجات دادهام." در برخي از روايات آمده است كه پيامبر فرمان به قتل او نداد، اما در بعضي روايات كه از طرق ديگر نقل شده، دستور داد او را بكشند. اهل تحقيق گفتهاند پيامبر خود نفرمود او را بكشند؛
— 182 —
او را تحويل بازماندگانِ "بِشر" داد و آنها او را به قتل رساندند. به سه نكتهي زير در اين واقعه عجيب كه وجه اعجاز آن را نشان ميدهد توجه كن:او را تحويل بازماندگانِ "بِشر" داد و آنها او را به قتل رساندند. به سه نكتهي زير در اين واقعه عجيب كه وجه اعجاز آن را نشان ميدهد توجه كن:
نكته اول: در روايتي آمده است كه وقتي دست بز بريان شده خبر مسموم بودنش را ميداد برخي از صحابه نيز شنيدند.نكته اول: در روايتي آمده است كه وقتي دست بز بريان شده خبر مسموم بودنش را ميداد برخي از صحابه نيز شنيدند.
نكته دوم: در روايت ديگري آمده است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بعد از كسب خبر به اصحاب فرمود: "بسم الله گفته غذا را بخوريد تا زهر اثر نگذارد." اگر چه ابن حجر عسقلاني اين روايت را نپذيرفته اما ديگران آن را قبول كردهاند.نكته دوم: در روايت ديگري آمده است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بعد از كسب خبر به اصحاب فرمود: "بسم الله گفته غذا را بخوريد تا زهر اثر نگذارد." اگر چه ابن حجر عسقلاني اين روايت را نپذيرفته اما ديگران آن را قبول كردهاند.
نكته سوم: دسيسهگران يهود ميخواستند ضربهيي ناگهاني به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و مقربين صحابه وارد كنند، اما ناگهان از غيب به پيامبر خبر داده شد و نقشه يهوديان برملا گرديد و دسيسههايشان بينتيجه ماند. واقعهيي كه پيامبر خبرش را از غيب شنيده بود درست از آب در آمد، لذا ذات احمدي ی كه هيچگاه در نظر صحابه خبر مخالفي از او ديده نشده بود ی فرمود: "دست اين بُز به من ميگويد" و همه موضوع را چنان با قطعيت باور كردند كه گويي قول بُز را با گوشهاي خود شنيدهاند.نكته سوم: دسيسهگران يهود ميخواستند ضربهيي ناگهاني به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و مقربين صحابه وارد كنند، اما ناگهان از غيب به پيامبر خبر داده شد و نقشه يهوديان برملا گرديد و دسيسههايشان بينتيجه ماند. واقعهيي كه پيامبر خبرش را از غيب شنيده بود درست از آب در آمد، لذا ذات احمدي ی كه هيچگاه در نظر صحابه خبر مخالفي از او ديده نشده بود ی فرمود: "دست اين بُز به من ميگويد" و همه موضوع را چنان با قطعيت باور كردند كه گويي قول بُز را با گوشهاي خود شنيدهاند.
نمونه سوم: معجزهيي احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در سه رويداد ميباشد كه مشابه يد بيضا و عصاي حضرت موسي (ع) است:نمونه سوم: معجزهيي احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در سه رويداد ميباشد كه مشابه يد بيضا و عصاي حضرت موسي (ع) است:
رويداد اول: حضرت امام احمد ابن حنبل در تصحيح و اعلام اصل روايتي از ابي سعيد خدري ميگويد: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در شبي تاريك و باراني عصايي را به قتاده ابن نعمان ميدهد و ميفرمايد: «چون چراغي از هر سو ده ذراع را برايت روشن ميكند. به خانهات كه رسيدي سايه شخص سياهي را خواهي ديد. او شيطان است. او را از خانهات بيرون كرده و طرد كن.» قتاده عصايي را كه چون يد بيضا روشنايي ميداد ميگيرد و ميرود. در خانه شخص سياهي را كه پيامبر گفته بود مي بيند و او را طرد ميكند.رويداد اول: حضرت امام احمد ابن حنبل در تصحيح و اعلام اصل روايتي از ابي سعيد خدري ميگويد: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در شبي تاريك و باراني عصايي را به قتاده ابن نعمان ميدهد و ميفرمايد: «چون چراغي از هر سو ده ذراع را برايت روشن ميكند. به خانهات كه رسيدي سايه شخص سياهي را خواهي ديد. او شيطان است. او را از خانهات بيرون كرده و طرد كن.» قتاده عصايي را كه چون يد بيضا روشنايي ميداد ميگيرد و ميرود. در خانه شخص سياهي را كه پيامبر گفته بود مي بيند و او را طرد ميكند.
رويداد دوم: در غزوه بزرگ بدر ی كه منبع حوادث عجيب و غريب بود ی شمشير عُكّاشة بن مِحصَن اسدي هنگام نبرد با مشركين شكست. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به جاي شمشير چوب دستي قطوري به او داد و گفت:"با اين بجنگ" چوبرويداد دوم: در غزوه بزرگ بدر ی كه منبع حوادث عجيب و غريب بود ی شمشير عُكّاشة بن مِحصَن اسدي هنگام نبرد با مشركين شكست. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به جاي شمشير چوب دستي قطوري به او داد و گفت:"با اين بجنگ" چوب
— 183 —
دستي ناگهان به اذن خدا به شمشيري بلند و سفيد تبديل شد و او نيز با آن به نبرد خود ادامه داد. عُكّاشه اين شمشير را تا آخیر عمیر يعني جنگ يمیامه ی كه در آن به شهادت رسيد ی بر گريبان خويش حمل ميكرد. اين رخداد قطعيست، زيرا عُكّاشه در طول عمر خود به شمشير مزبور افتخار ميكرد و اين شمشير نيز به نام "العون" شهرت يافته بود. آري، افتخار عكاشه و شمشيرش به نام "العون"كه مشهورتر از همه شمشيرهاي ديگر بود دو حجت اين رويداد ميباشد.دستي ناگهان به اذن خدا به شمشيري بلند و سفيد تبديل شد و او نيز با آن به نبرد خود ادامه داد. عُكّاشه اين شمشير را تا آخیر عمیر يعني جنگ يمیامه ی كه در آن به شهادت رسيد ی بر گريبان خويش حمل ميكرد. اين رخداد قطعيست، زيرا عُكّاشه در طول عمر خود به شمشير مزبور افتخار ميكرد و اين شمشير نيز به نام "العون" شهرت يافته بود. آري، افتخار عكاشه و شمشيرش به نام "العون"كه مشهورتر از همه شمشيرهاي ديگر بود دو حجت اين رويداد ميباشد.
رويداد سوم: از ابن عبد البرّ ی كه علامه عصر و از بزرگان اهل تحقيق بود ی نقل صحيح ميشود كه عبدالله ابن جحش پسر عمه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در غزوه اُحد ميجنگيد كه شمشيرش شكست. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چوبدستي به او داد. اين چوبدستي در دست او به شمشير تبديل شد، و عبدالله با آن به نبرد خويش ادامه داد. شمشير مذكور ی كه اثر معجزه بود ی باقي ماند. ابن سيد الناسِ مشهور در سيرهي خود خبر ميدهد كه: مدتي بعد عبدالله اين شمشير را به فردي كه بُغاي تُركي نام داشت به دويست ليره فروخت. آري، دو شمشير مذكور معجزههايي چون عصاي موسي بودند. البته بعد از وفات حضرت موسي (ع) وجه اعجاز عصاياش باقي نماند، اما درباره اين دو شمشير چنين نبود و باقي ماندند.رويداد سوم: از ابن عبد البرّ ی كه علامه عصر و از بزرگان اهل تحقيق بود ی نقل صحيح ميشود كه عبدالله ابن جحش پسر عمه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در غزوه اُحد ميجنگيد كه شمشيرش شكست. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چوبدستي به او داد. اين چوبدستي در دست او به شمشير تبديل شد، و عبدالله با آن به نبرد خويش ادامه داد. شمشير مذكور ی كه اثر معجزه بود ی باقي ماند. ابن سيد الناسِ مشهور در سيرهي خود خبر ميدهد كه: مدتي بعد عبدالله اين شمشير را به فردي كه بُغاي تُركي نام داشت به دويست ليره فروخت. آري، دو شمشير مذكور معجزههايي چون عصاي موسي بودند. البته بعد از وفات حضرت موسي (ع) وجه اعجاز عصاياش باقي نماند، اما درباره اين دو شمشير چنين نبود و باقي ماندند.
اشارت سيزدهم: يكي از انواع ديگر معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه هم متواتر است و هم نمونههاي بسيار فراواني دارد شفاي بيماران و مجروحان به واسطه نَفَس مبارك پيامبر است. اين نوع معجزه احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به اعتبار نوعش متواتر معنويست، بخشي از جزئيات آن نيز در حكم متواتر معنويست. اگر موارد ديگر آحادي هم باشد چون توسط امامان مُدقق علم حديث تصحيح و استخراج شدهاند اطمينان علمي حاصل ميكنند. ما هم از مثالهاي فراوان آن چند نمونه را بيان خواهيم كرد.اشارت سيزدهم: يكي از انواع ديگر معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه هم متواتر است و هم نمونههاي بسيار فراواني دارد شفاي بيماران و مجروحان به واسطه نَفَس مبارك پيامبر است. اين نوع معجزه احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به اعتبار نوعش متواتر معنويست، بخشي از جزئيات آن نيز در حكم متواتر معنويست. اگر موارد ديگر آحادي هم باشد چون توسط امامان مُدقق علم حديث تصحيح و استخراج شدهاند اطمينان علمي حاصل ميكنند. ما هم از مثالهاي فراوان آن چند نمونه را بيان خواهيم كرد.
نمونه اول: قاضي عياض علامه مغرب در شفاي شريفش با سلسلهيي عالي و به طرق متعدد از حضرت سعد ابن ابي وقاص ی كه يكي از خادمان و فرماندهان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بود و در زمان حضرت عمر فرماندهي كل لشكر اسلام را بر عهده داشت؛ همچنين فاتح ايران و از عشره مبشره بود ی نقل ميكند كه:نمونه اول: قاضي عياض علامه مغرب در شفاي شريفش با سلسلهيي عالي و به طرق متعدد از حضرت سعد ابن ابي وقاص ی كه يكي از خادمان و فرماندهان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بود و در زمان حضرت عمر فرماندهي كل لشكر اسلام را بر عهده داشت؛ همچنين فاتح ايران و از عشره مبشره بود ی نقل ميكند كه:
— 184 —
"در غزوه اُحد من در كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بودم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آن روز تا زمان شكسته شدن كمانش به سوي كفار تير پرتاب كرد. از آن پس تيرها را به من ميداد و ميگفت:"پرتاب كن" تيرهاي بينصل يعني تيرهايي به من ميداد كه فاقد بالهاي كمك كننده به حركت تير بود. ميفرمود: "پرتاب كن" و من هم همين كار را ميكردم. تيرها مانند تيرهاي بالدار پرتاب ميشدند و به پيكر كافران اصابت مينمود. در همين حال تيري به چشم قتاده ابن نعمان اصابت كرد. چشمش را از جا بيرون آورد و حدقه چشم را بر چهره افكند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با دست مبارك و شفا دهنده خود چشم او را برگرفت و داخل جايش نهاد. چشم زيباي او طوري شفا يافت كه گويي اتفاقي نيفتاده است. اين رخداد شهرت زيادي پيدا كرد. حتي زماني كه يكي از نوادگان قتاده نزد عمر ابن عبدالعزيز آمد خود را چنين معرفي كرد: «من نواده كسي هستم كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چشم از حدقه در آمده او را بر جايش نهاد و فوراً شفا يافت و زيباترين چشم شد.» او اين مطلب را به نظم به حضرت عمر گفت و به اين صورت خود را معرفي نمود."در غزوه اُحد من در كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بودم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آن روز تا زمان شكسته شدن كمانش به سوي كفار تير پرتاب كرد. از آن پس تيرها را به من ميداد و ميگفت:"پرتاب كن" تيرهاي بينصل يعني تيرهايي به من ميداد كه فاقد بالهاي كمك كننده به حركت تير بود. ميفرمود: "پرتاب كن" و من هم همين كار را ميكردم. تيرها مانند تيرهاي بالدار پرتاب ميشدند و به پيكر كافران اصابت مينمود. در همين حال تيري به چشم قتاده ابن نعمان اصابت كرد. چشمش را از جا بيرون آورد و حدقه چشم را بر چهره افكند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با دست مبارك و شفا دهنده خود چشم او را برگرفت و داخل جايش نهاد. چشم زيباي او طوري شفا يافت كه گويي اتفاقي نيفتاده است. اين رخداد شهرت زيادي پيدا كرد. حتي زماني كه يكي از نوادگان قتاده نزد عمر ابن عبدالعزيز آمد خود را چنين معرفي كرد: «من نواده كسي هستم كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چشم از حدقه در آمده او را بر جايش نهاد و فوراً شفا يافت و زيباترين چشم شد.» او اين مطلب را به نظم به حضرت عمر گفت و به اين صورت خود را معرفي نمود.
اَنَا ابْنُ الَّیذِى سَالَتْ عَلَى الْخَدِّ عَيْنُهُ فَرُدَّتْ بِكَفِّ الْمُصْیطَفَى اَحْسَنَ الرَّدِّاَنَا ابْنُ الَّیذِى سَالَتْ عَلَى الْخَدِّ عَيْنُهُ فَرُدَّتْ بِكَفِّ الْمُصْیطَفَى اَحْسَنَ الرَّدِّ
فَعَیادَتْ كَمَیا كَیانَتْ ِلاَوَّلِ اَمْیرِهَیا فَيَا حُسْنَ مَا عَيْنٍ وَيَا حُسْنَ مَا رَدٍّفَعَیادَتْ كَمَیا كَیانَتْ ِلاَوَّلِ اَمْیرِهَیا فَيَا حُسْنَ مَا عَيْنٍ وَيَا حُسْنَ مَا رَدٍّ
نيز به نقل صحيح خبر داده شده است كه در غزوه "يوم ذي قرد" تيري بر چهره مبارك ابي قتاده مشهور اصابت نمود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با دست مباركش چهره او را نوازش نمود. ابي قتاده ميگويد: "اصلاً و ابداً و به قطع و يقين نه دردي حس كردم و نه زخمي ديدم."نيز به نقل صحيح خبر داده شده است كه در غزوه "يوم ذي قرد" تيري بر چهره مبارك ابي قتاده مشهور اصابت نمود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با دست مباركش چهره او را نوازش نمود. ابي قتاده ميگويد: "اصلاً و ابداً و به قطع و يقين نه دردي حس كردم و نه زخمي ديدم."
نمونه دوم: كتابهاي صحيح و در رأس آنها بخاري و مسلم خبر ميدهند كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در غزوهي خيبر علي حيدر را با اينكه چشمانش بر اثر بيماري بسيار درد ميكرد پرچمدار تعيين كرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آب دهان خويش را چون ترياقي بر چشماناش ماليد و او در همان لحظه شفا يافت و چيزي از درد باقي نماند. او صبح روز بعد دروازه آهنين قلعه خيبر را كه بسيار سنگين بود از جا كند و چون سپري به دست گرفت و قلعه را فتح كرد. در همان واقعه ضربه شمشيرينمونه دوم: كتابهاي صحيح و در رأس آنها بخاري و مسلم خبر ميدهند كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در غزوهي خيبر علي حيدر را با اينكه چشمانش بر اثر بيماري بسيار درد ميكرد پرچمدار تعيين كرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آب دهان خويش را چون ترياقي بر چشماناش ماليد و او در همان لحظه شفا يافت و چيزي از درد باقي نماند. او صبح روز بعد دروازه آهنين قلعه خيبر را كه بسيار سنگين بود از جا كند و چون سپري به دست گرفت و قلعه را فتح كرد. در همان واقعه ضربه شمشيري
— 185 —
بر ران سلمة بن اكوع اصابت كرده، او را مجروح نمود. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر او دميد و پايش بيدرنگ شفا يافت.بر ران سلمة بن اكوع اصابت كرده، او را مجروح نمود. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر او دميد و پايش بيدرنگ شفا يافت.
نمونه سوم: صاحبان سِيَر مخصوصاً نسايي از عثمان ابن حُنيف خبر ميدهند كه گفت: نابينايي نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و گفت:"براي بينايي من دعا كن." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:نمونه سوم: صاحبان سِيَر مخصوصاً نسايي از عثمان ابن حُنيف خبر ميدهند كه گفت: نابينايي نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و گفت:"براي بينايي من دعا كن." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود:
فَانْطَلِقْ وَتَوَضَّاْ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَقُلِ اللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِنَبِىِّ مُحَمَّدٍ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ اِنِّى اَتَوَجَّهُ بِكَ اِلَى رَبِّكَ اَنْ يَكْشِفَ عَنْ بَصَرِى اَللّهُمَّ شَفِّعْهُ فِىَّفَانْطَلِقْ وَتَوَضَّاْ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَقُلِ اللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِنَبِىِّ مُحَمَّدٍ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ اِنِّى اَتَوَجَّهُ بِكَ اِلَى رَبِّكَ اَنْ يَكْشِفَ عَنْ بَصَرِى اَللّهُمَّ شَفِّعْهُ فِىَّ
مرد نابينا رفت و كارهايي را كه پيامبر گفته بود انجام داد و آمد. ديديم چشمانش گشوده شده و به خوبي ميبيند.مرد نابينا رفت و كارهايي را كه پيامبر گفته بود انجام داد و آمد. ديديم چشمانش گشوده شده و به خوبي ميبيند.
نمونه چهارم: ابن وهب كه امام بزرگيست، خبر مي دهد، كه مُعوّذ بین عفراء ی يكي از چهارده شهيد غزوه بدر ی با ابوجهل در حال جنگ بود كه ابوجهل لعين يكي از دستان اين قهرمان را قطع كرد. او نيز دست بريده را با دست ديگرش برداشت و نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دستش را دوباره بر جاي نهاد آب دهان بر آن ماليد و او در يك لحظه شفا يافت. مُعوّذ دوباره به ميدان جنگ رفت و تا وقتي كه به شهادت رسيد جنگيد. ابن وهب اين امام جليل باز هم خبر ميدهد كه در آن غزوه ضربه شمشيري بر شانه حُبيب ابن يساف فرود آمد و زخم وحشتناك عميقي ايجاد كرد طوري كه گويي بخشي از شانه او جدا شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست او را بر دوشش نهاد، بر آن دميد و او شفا يافت؛ اگر چه خبر اين دو واقعه واحد است، اما چون امامي مانند ابن وهب آن را به تصحيح نقل نموده و موضوع هم مربوط به غزوهيي چون بدر است كه منبع معجزات بوده است و از طرفي نمونههاي فراواني وجود دارند كه يادآور دو واقعه مزبور ميباشند بيترديد ميتوان آن دو واقعه را قطعي و وقوع يافته دانست.نمونه چهارم: ابن وهب كه امام بزرگيست، خبر مي دهد، كه مُعوّذ بین عفراء ی يكي از چهارده شهيد غزوه بدر ی با ابوجهل در حال جنگ بود كه ابوجهل لعين يكي از دستان اين قهرمان را قطع كرد. او نيز دست بريده را با دست ديگرش برداشت و نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دستش را دوباره بر جاي نهاد آب دهان بر آن ماليد و او در يك لحظه شفا يافت. مُعوّذ دوباره به ميدان جنگ رفت و تا وقتي كه به شهادت رسيد جنگيد. ابن وهب اين امام جليل باز هم خبر ميدهد كه در آن غزوه ضربه شمشيري بر شانه حُبيب ابن يساف فرود آمد و زخم وحشتناك عميقي ايجاد كرد طوري كه گويي بخشي از شانه او جدا شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست او را بر دوشش نهاد، بر آن دميد و او شفا يافت؛ اگر چه خبر اين دو واقعه واحد است، اما چون امامي مانند ابن وهب آن را به تصحيح نقل نموده و موضوع هم مربوط به غزوهيي چون بدر است كه منبع معجزات بوده است و از طرفي نمونههاي فراواني وجود دارند كه يادآور دو واقعه مزبور ميباشند بيترديد ميتوان آن دو واقعه را قطعي و وقوع يافته دانست.
شايد بتوان گفت هزار نمونه ديگر هم وجود دارند كه وقوع آنها به واسطه احاديث صحيح اثبات ميگردد؛ نمونههايي كه دست مبارك رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آنها شفابخش بوده است.شايد بتوان گفت هزار نمونه ديگر هم وجود دارند كه وقوع آنها به واسطه احاديث صحيح اثبات ميگردد؛ نمونههايي كه دست مبارك رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آنها شفابخش بوده است.
— 186 —
متن زير شايستگي آن را دارد كه با طلا و الماس نگاشته شود متن زير شايستگي آن را دارد كه با طلا و الماس نگاشته شود
همانطور كه گفتيم سنگريزهها در دست پيامبر تسبيح ميگفتند و براساس سرّهمانطور كه گفتيم سنگريزهها در دست پيامبر تسبيح ميگفتند و براساس سرّ
﴿ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ ﴾﴿ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ ﴾
خاك و دانههاي شن در همان دستان او توپ و گلولههايي در برابر دشمن ميشد و آنها را شكست ميداد، دستي كه انگشتش به موجب نصخاك و دانههاي شن در همان دستان او توپ و گلولههايي در برابر دشمن ميشد و آنها را شكست ميداد، دستي كه انگشتش به موجب نص
وَانشَقَّ الْقَمَرُوَانشَقَّ الْقَمَرُ
ماه را دو نيم نمود، همان دستي كه از ده انگشتش آبي چون چشمه جريان مييافت و تشنگي لشكري را برطرف مينمود، و براي بيماران و مجروحان شفا بود؛ اينها نشان ميدهد كه آن دست مبارك چه معجزهي خارق العادهيي از سوي قدرت الهي بوده است. كف اين دست گويا براي دوستان و خويشان ذكر خانهيي سبحاني بود؛ طوري كه اگر سنگريزههاي كوچك را هم به دست ميگرفت شروع به ذكر و تسبيح ميكردند. دستي كه در برابر دشمنان حكم انبار مهمات رباني كوچكي را داشت كه اگر سنگ و خاك واردش ميشد به بمب و گلوله تبديل ميگرديد. دستي كه براي زخميها و بيماران چون داروخانهيي رحماني و كوچك بود كه با هر دردي كه تماس مييافت شفا ميداد. دستي كه اگر با جلال بلند ميشد، ماه را دو نيم كرده و صورت قاب قوسين به آن ميداد و اگر با جمال بر ميگشت، از ده چشمهاش آب كوثر جاري شده و حكم چشمه رحمتي با ده شعبه را مييافت. حال كه فقط دست چنين ذاتي مدار و مظهر چنان معجزات عجيبي ميشده است آيا بديهي نيست كه نزد آفريننده عالم هستي تا چه حد مقبول و در دعاوياش تا چه حد صادق و راستگوست و بيعت كنندگان با آن دست تا چه حد سعادتمند خواهند شد؟ماه را دو نيم نمود، همان دستي كه از ده انگشتش آبي چون چشمه جريان مييافت و تشنگي لشكري را برطرف مينمود، و براي بيماران و مجروحان شفا بود؛ اينها نشان ميدهد كه آن دست مبارك چه معجزهي خارق العادهيي از سوي قدرت الهي بوده است. كف اين دست گويا براي دوستان و خويشان ذكر خانهيي سبحاني بود؛ طوري كه اگر سنگريزههاي كوچك را هم به دست ميگرفت شروع به ذكر و تسبيح ميكردند. دستي كه در برابر دشمنان حكم انبار مهمات رباني كوچكي را داشت كه اگر سنگ و خاك واردش ميشد به بمب و گلوله تبديل ميگرديد. دستي كه براي زخميها و بيماران چون داروخانهيي رحماني و كوچك بود كه با هر دردي كه تماس مييافت شفا ميداد. دستي كه اگر با جلال بلند ميشد، ماه را دو نيم كرده و صورت قاب قوسين به آن ميداد و اگر با جمال بر ميگشت، از ده چشمهاش آب كوثر جاري شده و حكم چشمه رحمتي با ده شعبه را مييافت. حال كه فقط دست چنين ذاتي مدار و مظهر چنان معجزات عجيبي ميشده است آيا بديهي نيست كه نزد آفريننده عالم هستي تا چه حد مقبول و در دعاوياش تا چه حد صادق و راستگوست و بيعت كنندگان با آن دست تا چه حد سعادتمند خواهند شد؟
— 187 —
سؤال: ميگويند تو بسياري از روايات را متواتر ميداني حال آنكه ما خيلي از آنها را به تازگي ميشنويم. امكان ندارد خبري متواتر تا اينحد پنهان مانده باشد.سؤال: ميگويند تو بسياري از روايات را متواتر ميداني حال آنكه ما خيلي از آنها را به تازگي ميشنويم. امكان ندارد خبري متواتر تا اينحد پنهان مانده باشد.
پاسخ: بسياري از موارد متواتر و بديهي نزد علماي شريعت وجود دارند كه براي ديگران ناشناخته و مجهولاند. نزد اهل حديث هم خبرهاي متواتر بيشماري هست كه ديگران ممكن است آنها را خبر واحد هم ندانند و هكذا... متخصصان هر فنّي بديهيات و نظريات آن فن را بيان ميكنند. عموم مردم نيز به متخصصان آن فن اعتماد كرده و نظراتشان را ميپذيرند. يا اينكه وارد آن فن شده و حقيقت را ميبينند. رواياتي كه ما در اينجا نقل كرديم متواتر حقيقي يا متواتر معنوي يا وقايعي بودند كه قطعيت را در حد تواتر افاده ميكردند؛ اهل حديث و شريعت و اصول دين و بيشتر علماي مشهور چنين حكم كردهاند. اگر عوامي كه در غفلت به سر ميبرند يا بيخرداني كه چشمهاي خود را بستهاند متوجه اين امر نشوند ايراد از خود آنهاست.پاسخ: بسياري از موارد متواتر و بديهي نزد علماي شريعت وجود دارند كه براي ديگران ناشناخته و مجهولاند. نزد اهل حديث هم خبرهاي متواتر بيشماري هست كه ديگران ممكن است آنها را خبر واحد هم ندانند و هكذا... متخصصان هر فنّي بديهيات و نظريات آن فن را بيان ميكنند. عموم مردم نيز به متخصصان آن فن اعتماد كرده و نظراتشان را ميپذيرند. يا اينكه وارد آن فن شده و حقيقت را ميبينند. رواياتي كه ما در اينجا نقل كرديم متواتر حقيقي يا متواتر معنوي يا وقايعي بودند كه قطعيت را در حد تواتر افاده ميكردند؛ اهل حديث و شريعت و اصول دين و بيشتر علماي مشهور چنين حكم كردهاند. اگر عوامي كه در غفلت به سر ميبرند يا بيخرداني كه چشمهاي خود را بستهاند متوجه اين امر نشوند ايراد از خود آنهاست.
نمونه پنجم: امام بغوي با تصحيح و بررسي خود خبر ميدهد كه در غزوه خندق پاي علي بن الحَكم بر اثر ضربه كفار شكسته شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر پاي او دست كشيد. بلافاصله شفا يافت به نحوي كه از اسبش پياده هم نشد.نمونه پنجم: امام بغوي با تصحيح و بررسي خود خبر ميدهد كه در غزوه خندق پاي علي بن الحَكم بر اثر ضربه كفار شكسته شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر پاي او دست كشيد. بلافاصله شفا يافت به نحوي كه از اسبش پياده هم نشد.
نمونه ششم: اهل حديث و در رأس آنها امام بيهقي خبر ميدهند كه امام علي به سختي بيمار بود و از شدت درد دعا و ناله ميكرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و گفت:نمونه ششم: اهل حديث و در رأس آنها امام بيهقي خبر ميدهند كه امام علي به سختي بيمار بود و از شدت درد دعا و ناله ميكرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و گفت:
اَللّهُمَّ اشْفِهِاَللّهُمَّ اشْفِهِ
و با پاي خود در تماس با حضرت علي از او خواست برخيزد. امام علي در همان لحظه شفا يافت. امام علي ميگويد بعد از آن هيچگاه به آن مريضي مبتلا نشدم.و با پاي خود در تماس با حضرت علي از او خواست برخيزد. امام علي در همان لحظه شفا يافت. امام علي ميگويد بعد از آن هيچگاه به آن مريضي مبتلا نشدم.
نمونه هفتم: داستان مشهور شُرَحبيل الجحفيست كه در كف دستش غدهيي گوشتي بود؛ طوري كه نميتوانست شمشير و دهنه اسب را به دست گيرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر غده مذكور دستي كشيد و مختصر فشاري داد. از غده اثري باقي نماند.نمونه هفتم: داستان مشهور شُرَحبيل الجحفيست كه در كف دستش غدهيي گوشتي بود؛ طوري كه نميتوانست شمشير و دهنه اسب را به دست گيرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر غده مذكور دستي كشيد و مختصر فشاري داد. از غده اثري باقي نماند.
نمونه هشتم: بحث از شش كودك است كه هر كدام از آنها مظهر يك معجزه احمدي شدند.نمونه هشتم: بحث از شش كودك است كه هر كدام از آنها مظهر يك معجزه احمدي شدند.
— 188 —
نخستين كودك: ابن ابي شيبه (محقق كامل و محدث مشهور) خبر ميدهد كه زني كودكي را نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آورد. كودك مشكل داشت و سخن نميگفت؛ عقب افتاده بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مقداري آب مضمضه كرد و بعد دستانش را شست. سپس آن آب را به زن داد و فرمود به كودك بنوشاند. بعد از آن كه كودك آب را نوشيد از بيماري و مشكلش چيزي باقي نماند و چنان داراي عقل و كمال شد كه برتر از عقلاي مردم قرار گرفت.نخستين كودك: ابن ابي شيبه (محقق كامل و محدث مشهور) خبر ميدهد كه زني كودكي را نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آورد. كودك مشكل داشت و سخن نميگفت؛ عقب افتاده بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مقداري آب مضمضه كرد و بعد دستانش را شست. سپس آن آب را به زن داد و فرمود به كودك بنوشاند. بعد از آن كه كودك آب را نوشيد از بيماري و مشكلش چيزي باقي نماند و چنان داراي عقل و كمال شد كه برتر از عقلاي مردم قرار گرفت.
دومين كودك: حضرت ابن عباس به نقل صحيح گفته است، كه كودك ديوانهيي را نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آوردند. دست مباركش را بر سينه كودك گذاشت. كودك ناگهان استفراغ كرد. از دهانش چيز سياهي به اندازه خيار كوچكي بيرون آمد. كودك شفا يافت و رفت.دومين كودك: حضرت ابن عباس به نقل صحيح گفته است، كه كودك ديوانهيي را نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آوردند. دست مباركش را بر سينه كودك گذاشت. كودك ناگهان استفراغ كرد. از دهانش چيز سياهي به اندازه خيار كوچكي بيرون آمد. كودك شفا يافت و رفت.
سومين كودك: امام بيهقي و نسايي به نقل صحيح خبر ميدهند كه محتويات داغ قابلمهيي روي دست كودكي به نام محمد ابن حاطب ميريزد و تمام دست او را ميسوزاند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر محل سوختگي دست كشيد و آب دهانش را بر آن ماليد. كودك در همان لحظه شفا يافت.سومين كودك: امام بيهقي و نسايي به نقل صحيح خبر ميدهند كه محتويات داغ قابلمهيي روي دست كودكي به نام محمد ابن حاطب ميريزد و تمام دست او را ميسوزاند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر محل سوختگي دست كشيد و آب دهانش را بر آن ماليد. كودك در همان لحظه شفا يافت.
چهارمين كودك: كودك بزرگي كه رشد كافي كرده بود، اما قادر به حرف زدن نبود نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. رو به كودك فرمود:"من كي هستم؟" كودكي كه هيچ سخني نگفته بود گفت: اَنْتَ رَسُولُ اللّه و شروع به حرف زدن كرد.چهارمين كودك: كودك بزرگي كه رشد كافي كرده بود، اما قادر به حرف زدن نبود نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. رو به كودك فرمود:"من كي هستم؟" كودكي كه هيچ سخني نگفته بود گفت: اَنْتَ رَسُولُ اللّه و شروع به حرف زدن كرد.
پنجمين كودك: به تصحيح و بررسي جلال الدين سيوطي امام عصر ی كه در عالم يقظه بارها به محضر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شرفياب شده بود ی شخص مشهوري به نام مبارك اليمامه را هنگامي كه به تازگي متولد شده بود نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آوردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام متوجه او شد و كودك شروع به حرف زدن كرد و گفت:پنجمين كودك: به تصحيح و بررسي جلال الدين سيوطي امام عصر ی كه در عالم يقظه بارها به محضر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شرفياب شده بود ی شخص مشهوري به نام مبارك اليمامه را هنگامي كه به تازگي متولد شده بود نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آوردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام متوجه او شد و كودك شروع به حرف زدن كرد و گفت:
اَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِاَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ
رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت «بارَكَ الله» كودك از آن پس تا وقتي بزرگ شد ديگر سخن نگفت. او به اين دليل كه مظهر معجزه احمدي و دعاي «بارَكَ الله» نبوي واقع شد به نام "مبارك اليمامه" شهرت يافت.رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت «بارَكَ الله» كودك از آن پس تا وقتي بزرگ شد ديگر سخن نگفت. او به اين دليل كه مظهر معجزه احمدي و دعاي «بارَكَ الله» نبوي واقع شد به نام "مبارك اليمامه" شهرت يافت.
— 189 —
ششمين كودك: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مشغول خواندن نماز بود. كودكي لجوج نماز او را قطع كرد و گذشت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: اَللّهُمَّ اقْطَعْ اَثَرَهُ از آن پس كودك ديگر نتوانست راه برود و همانطور ماند و جزاي لجاجت خود را كشيد.ششمين كودك: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مشغول خواندن نماز بود. كودكي لجوج نماز او را قطع كرد و گذشت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: اَللّهُمَّ اقْطَعْ اَثَرَهُ از آن پس كودك ديگر نتوانست راه برود و همانطور ماند و جزاي لجاجت خود را كشيد.
كودك هفتم: زن بيحيايي كه طبيعت كودكانه داشت از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه غذا ميخورد لقمهيي درخواست كرد. پيامبر لقمهيي غذا به او داد. زن گفت:"نه، لقمهيي را كه در دهانت است ميخواهم." پيامبر لقمه دهانش را نيز به او داد. زن بيحيا پس از خوردن آن لقمه باحياترين زن و باحياتر از همه زنان مدينه شد.كودك هفتم: زن بيحيايي كه طبيعت كودكانه داشت از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه غذا ميخورد لقمهيي درخواست كرد. پيامبر لقمهيي غذا به او داد. زن گفت:"نه، لقمهيي را كه در دهانت است ميخواهم." پيامبر لقمه دهانش را نيز به او داد. زن بيحيا پس از خوردن آن لقمه باحياترين زن و باحياتر از همه زنان مدينه شد.
آري، مانند اين هشت نمونه ميتوان هشتاد و حتي هشتصد نمونه ديگر بيان كرد. نمونههايي كه بيشترشان در كتابهاي سيره و احاديث بيان شدهاند. نمونههايي كه نشان ميدهند دست مبارك رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچون داروخانه لقمان حكيم و آب دهانش مانند آب حيات چشمهي حضرت خضر و نفسش مانند نفس حضرت عيسي (ع) مددرسان و شفادهنده بوده و چون مردم گرفتار مصايب و بلاياي فراوان بودهاند، بيشك بيشمار به پيامبر مراجعه ميكردند. بسياري از بيماران و كودكان و مجنونها نزد پيامبر رفته و همگي شفا گرفتهاند. حتي ابو عبدالرحمن اليماني از امامان بزرگ تابعين ی كه طاووس ناميده ميشد ی كسي كه با صحابه زيادي ديدار كرده، چهل بار به سفر حج رفته و چهل سال نماز صبح را با وضوي نماز عشا خوانده بود با قطعيت خبر داده حكم كرده و گفته است هر تعداد افراد مجنون كه نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمده باشد و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست بر سينه آنها گذاشته باشد به قطع و يقين شفا يافتهاند، و كسي در بين آنها نمانده است كه شفا نگرفته باشد.آري، مانند اين هشت نمونه ميتوان هشتاد و حتي هشتصد نمونه ديگر بيان كرد. نمونههايي كه بيشترشان در كتابهاي سيره و احاديث بيان شدهاند. نمونههايي كه نشان ميدهند دست مبارك رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچون داروخانه لقمان حكيم و آب دهانش مانند آب حيات چشمهي حضرت خضر و نفسش مانند نفس حضرت عيسي (ع) مددرسان و شفادهنده بوده و چون مردم گرفتار مصايب و بلاياي فراوان بودهاند، بيشك بيشمار به پيامبر مراجعه ميكردند. بسياري از بيماران و كودكان و مجنونها نزد پيامبر رفته و همگي شفا گرفتهاند. حتي ابو عبدالرحمن اليماني از امامان بزرگ تابعين ی كه طاووس ناميده ميشد ی كسي كه با صحابه زيادي ديدار كرده، چهل بار به سفر حج رفته و چهل سال نماز صبح را با وضوي نماز عشا خوانده بود با قطعيت خبر داده حكم كرده و گفته است هر تعداد افراد مجنون كه نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمده باشد و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست بر سينه آنها گذاشته باشد به قطع و يقين شفا يافتهاند، و كسي در بين آنها نمانده است كه شفا نگرفته باشد.
پس وقتي چنين امامي ی كه به عصر سعادت واصل شده ی اين گونه قطعي و كلي حكم صادر ميكند بيشك بيماري نبوده است كه نزد پيامبر بيايد و شفا نگيرد. مادام كه چنين افرادي شفا گرفتهاند به يقين تعداد مراجعه كنندگان هزاران نفر بودهاند.پس وقتي چنين امامي ی كه به عصر سعادت واصل شده ی اين گونه قطعي و كلي حكم صادر ميكند بيشك بيماري نبوده است كه نزد پيامبر بيايد و شفا نگيرد. مادام كه چنين افرادي شفا گرفتهاند به يقين تعداد مراجعه كنندگان هزاران نفر بودهاند.
اشارت چهاردهم: نوع بسيار قابل توجهي از معجزات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام امور خارق العادهييست كه با دعاي آن حضرت وقوع مييافت. آري، اين نوع از معجزات قطعي و متواتر حقيقياند. جزئيات و نمونههاي اين نوع معجزات آن قدر زيادند كهاشارت چهاردهم: نوع بسيار قابل توجهي از معجزات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام امور خارق العادهييست كه با دعاي آن حضرت وقوع مييافت. آري، اين نوع از معجزات قطعي و متواتر حقيقياند. جزئيات و نمونههاي اين نوع معجزات آن قدر زيادند كه
— 190 —
به شماره نميآيد. بسياري از نمونههاي اين نوع معجزات وجود دارند كه به درجه تواتر رسيده حتي قريب به تواتر شهرت يافتهاند. قسمي از آنها را چنان اماماني بيان داشتهاند كه مانند خبر مشهورِ متواتر افاده قطعيت ميكنند. ما از اين نمونههاي بسيار زياد چند مثال را كه مشهور و قريب تواتر هستند همراه با چند مورد از جزئياتشان به عنوان نمونه به شرح زير بيان ميكنيم:به شماره نميآيد. بسياري از نمونههاي اين نوع معجزات وجود دارند كه به درجه تواتر رسيده حتي قريب به تواتر شهرت يافتهاند. قسمي از آنها را چنان اماماني بيان داشتهاند كه مانند خبر مشهورِ متواتر افاده قطعيت ميكنند. ما از اين نمونههاي بسيار زياد چند مثال را كه مشهور و قريب تواتر هستند همراه با چند مورد از جزئياتشان به عنوان نمونه به شرح زير بيان ميكنيم:
نمونه اول: دعاي باران رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه در درجه تواتر است و بارها تكرار شده و به سرعت نيز از سوي خداوند اجابت گرديده است. اين معجزه توسط ائمه حديث و مخصوصاً امام بخاري و امام مسلم نقل شده است. حتي سرعت در اجابت طوري بوده كه گاه پيامبر بر فراز منبر شريف دستانش را براي دعاي باران بالا ميبرد و قبل از اينكه پايين آورد باران ميباريد؛ همچنان كه پيشتر بيان نموديم يكي دو مرتبه هنگامي كه لشكر بيآب مانده بود با دعاي پيامبر ابر آسمان را پوشاند و باران باريد. حتي قبل از نبوت، عبدالمطلب جد پيامبر در زمان كودكي او به حرمت روي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دعاي باران ميخواند و باران ميباريد. چنين واقعهيي با شعري از عبدالمطلب مشهور شده است. نيز بعد از وفات پيامبر حضرت عمر حضرت عباس را شفيع قرار داد و گفت: «پروردگارا! اين عباس عموي حبيب توست، به حرمت او باران نازل كن.» و باران باريدن گرفت.نمونه اول: دعاي باران رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه در درجه تواتر است و بارها تكرار شده و به سرعت نيز از سوي خداوند اجابت گرديده است. اين معجزه توسط ائمه حديث و مخصوصاً امام بخاري و امام مسلم نقل شده است. حتي سرعت در اجابت طوري بوده كه گاه پيامبر بر فراز منبر شريف دستانش را براي دعاي باران بالا ميبرد و قبل از اينكه پايين آورد باران ميباريد؛ همچنان كه پيشتر بيان نموديم يكي دو مرتبه هنگامي كه لشكر بيآب مانده بود با دعاي پيامبر ابر آسمان را پوشاند و باران باريد. حتي قبل از نبوت، عبدالمطلب جد پيامبر در زمان كودكي او به حرمت روي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دعاي باران ميخواند و باران ميباريد. چنين واقعهيي با شعري از عبدالمطلب مشهور شده است. نيز بعد از وفات پيامبر حضرت عمر حضرت عباس را شفيع قرار داد و گفت: «پروردگارا! اين عباس عموي حبيب توست، به حرمت او باران نازل كن.» و باران باريدن گرفت.
امام بخاري و امام مسلم خبر ميدهند كه از پيامبر درخواست دعاي باران كردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دعا كرد. چنان باراني باريد كه مجبور شدند بگويند:"دعا بفرماييد باران قطع شود." و پيامبر دعا كرد و باران ناگهان قطع شد.امام بخاري و امام مسلم خبر ميدهند كه از پيامبر درخواست دعاي باران كردند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دعا كرد. چنان باراني باريد كه مجبور شدند بگويند:"دعا بفرماييد باران قطع شود." و پيامبر دعا كرد و باران ناگهان قطع شد.
نمونه دوم: خبري مشهور و قريب به تواتر است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زماني كه تعداد صحابه و مؤمنان به چهل نفر هم نميرسيد و مخفيانه عبادت ميكردند دعا فرمود:نمونه دوم: خبري مشهور و قريب به تواتر است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زماني كه تعداد صحابه و مؤمنان به چهل نفر هم نميرسيد و مخفيانه عبادت ميكردند دعا فرمود:
اَللّهُمَّ اَعِزَّ اْلاِسْلاَمَ بِعُمَرِ ابْنِ الْخَطَّابِ اَوْ بِعَمْرِو ابْنِ الْهِشَامِاَللّهُمَّ اَعِزَّ اْلاِسْلاَمَ بِعُمَرِ ابْنِ الْخَطَّابِ اَوْ بِعَمْرِو ابْنِ الْهِشَامِ
يكي دو روز بعد حضرت عمر ابن الخطاب ايمان آورد و وسيله اعلام و عزّت اسلام شد و عنوان عالي "فاروق" را كسب نمود.يكي دو روز بعد حضرت عمر ابن الخطاب ايمان آورد و وسيله اعلام و عزّت اسلام شد و عنوان عالي "فاروق" را كسب نمود.
نمونه سوم: پيامبر گاه براي ياران برگزيده خود با اهداف گوناگون دعا ميكرد و دعايش نيز چنان آشكار قبول ميشد كه كرامت "دعائيه" به درجه معجزهنمونه سوم: پيامبر گاه براي ياران برگزيده خود با اهداف گوناگون دعا ميكرد و دعايش نيز چنان آشكار قبول ميشد كه كرامت "دعائيه" به درجه معجزه
— 191 —
ميرسيد. بخاري و مسلم از اين قبيل موارد خبر ميدهند كه پيامبر براي ابن عباس چنين دعا كرد:ميرسيد. بخاري و مسلم از اين قبيل موارد خبر ميدهند كه پيامبر براي ابن عباس چنين دعا كرد:
اَللّهُمَّ فَقِّهْهُ فِى الدِّينِ وَعَلِّمْهُ التَّاْوِيلَاَللّهُمَّ فَقِّهْهُ فِى الدِّينِ وَعَلِّمْهُ التَّاْوِيلَ
و دعايش چنان مقبول شد كه ابن عباس عنوان بسيار باارزش ترجمان القران و رتبه عالي حَبْرُ الاُمّه يعني علامه امت را اخذ كرد. حتي حضرت عمر او را در سنين جواني به مجلس علما و قدماي صحابه ميبرد.و دعايش چنان مقبول شد كه ابن عباس عنوان بسيار باارزش ترجمان القران و رتبه عالي حَبْرُ الاُمّه يعني علامه امت را اخذ كرد. حتي حضرت عمر او را در سنين جواني به مجلس علما و قدماي صحابه ميبرد.
نيز كتابهاي صحيح و در رأسشان امام بخاري خبر ميدهند كه مادر انس به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام عرض كرد:"درباره فرزندان و اموال انس كه خادم توست دعاي بركت بفرما" و پيامبر هم دعا كردنيز كتابهاي صحيح و در رأسشان امام بخاري خبر ميدهند كه مادر انس به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام عرض كرد:"درباره فرزندان و اموال انس كه خادم توست دعاي بركت بفرما" و پيامبر هم دعا كرد
اَللّهُمَّ اَكْثِرْ مَالَهُ وَوَلَدَهُ وَبَارِكْ لَهُ فِيمَا اَعْطَيْتَهُاَللّهُمَّ اَكْثِرْ مَالَهُ وَوَلَدَهُ وَبَارِكْ لَهُ فِيمَا اَعْطَيْتَهُ
حضرت انس در اواخر عمرش سوگند ياد ميكرد و ميگفت:"من خود با دست خويش صد تن از فرزندانم را دفن كردهام. از نظر مال و منال نيز هيچ كدامشان مانند من خوشبخت و سعادتمند زندگي نكردهاند. دارايي مرا هم ميبينيد كه بسيار زياد است و اين همه به دليل بركت دعاي نبويست."حضرت انس در اواخر عمرش سوگند ياد ميكرد و ميگفت:"من خود با دست خويش صد تن از فرزندانم را دفن كردهام. از نظر مال و منال نيز هيچ كدامشان مانند من خوشبخت و سعادتمند زندگي نكردهاند. دارايي مرا هم ميبينيد كه بسيار زياد است و اين همه به دليل بركت دعاي نبويست."
نيز اهل حديث مخصوصاً امام بيهقي خبر ميدهند كه:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي كثرت مال و بركت عبدالرحمن ابن عوف ی كه از عشره مبشره بود ی دعا كرد. او به بركت همين دعا چنان ثروتي كسب نمود، كه يكبار هفتصد شتر را با بارهايشان في سبيل الله صدقه داد." حال به بركت دعاي نبوي توجه كنيد و "بارك الله" بگوييد.نيز اهل حديث مخصوصاً امام بيهقي خبر ميدهند كه:"رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي كثرت مال و بركت عبدالرحمن ابن عوف ی كه از عشره مبشره بود ی دعا كرد. او به بركت همين دعا چنان ثروتي كسب نمود، كه يكبار هفتصد شتر را با بارهايشان في سبيل الله صدقه داد." حال به بركت دعاي نبوي توجه كنيد و "بارك الله" بگوييد.
به همين ترتيب راويان و مخصوصاً امام بخاري نقل ميكنند كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي سود و منفعت عروة بن ابي جعده در تجارت دعاي بركت كرد. عروه ميگويد: من در برخي از بازارهاي كوفه ميايستادم؛ در يك روز چهل هزار به دست ميآوردم و آنگاه به خانه باز ميگشتم. امام بخاري ميگويد: عروه اگر خاك را هم به دست ميگرفت از آن سودي كسب ميكرد.به همين ترتيب راويان و مخصوصاً امام بخاري نقل ميكنند كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي سود و منفعت عروة بن ابي جعده در تجارت دعاي بركت كرد. عروه ميگويد: من در برخي از بازارهاي كوفه ميايستادم؛ در يك روز چهل هزار به دست ميآوردم و آنگاه به خانه باز ميگشتم. امام بخاري ميگويد: عروه اگر خاك را هم به دست ميگرفت از آن سودي كسب ميكرد.
همچنين براي كثرت مال و بركت عبدالله ابن جعفر دعا فرمود. حضرت عبدالله ابن جعفر چنان ثروتمند شد كه در آن زمان شهرت فراواني به دست آورد. او به ميزان ثروتي كه بر اثر دعاي نبوي حاصل نمود در سخاوت نيز شهرت يافت.همچنين براي كثرت مال و بركت عبدالله ابن جعفر دعا فرمود. حضرت عبدالله ابن جعفر چنان ثروتمند شد كه در آن زمان شهرت فراواني به دست آورد. او به ميزان ثروتي كه بر اثر دعاي نبوي حاصل نمود در سخاوت نيز شهرت يافت.
— 192 —
نمونههاي فراواني از اين دست وجود دارند، ما از باب نمونه به همين چهار مورد اكتفا ميكنيم.نمونههاي فراواني از اين دست وجود دارند، ما از باب نمونه به همين چهار مورد اكتفا ميكنيم.
مخصوصاً امام ترمذي خبر ميدهد كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي اجابت دعاي سعد ابن ابي وقاص دعا كرده و فرمود:مخصوصاً امام ترمذي خبر ميدهد كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي اجابت دعاي سعد ابن ابي وقاص دعا كرده و فرمود:
اَللّهُمَّ اَجِبْ دَعْوَتَهُ.اَللّهُمَّ اَجِبْ دَعْوَتَهُ.
در آن زمان همه از نفرين سعد ميترسيدند، استجابت دعايش نيز شهرت يافت.در آن زمان همه از نفرين سعد ميترسيدند، استجابت دعايش نيز شهرت يافت.
نيز براي جوان ماندن ابوقتادهي مشهور دعا كرد:نيز براي جوان ماندن ابوقتادهي مشهور دعا كرد:
اَفْلَحَ اللّهُ وَجْهَكَ اَللّهُمَّ بَارِكْ لَهُ فِى شَعْرِهِ وَ بَشَرِهِاَفْلَحَ اللّهُ وَجْهَكَ اَللّهُمَّ بَارِكْ لَهُ فِى شَعْرِهِ وَ بَشَرِهِ
به روايت صحيح مشهور است كه او در زمان وفاتش در هفتاد سالگي مانند جواني پانزده ساله بوده است. همچنين در ارتباط با شاعر معروف "نابغه" مشهور است كه يكي از شعرهايش را نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام قرائت كرد:به روايت صحيح مشهور است كه او در زمان وفاتش در هفتاد سالگي مانند جواني پانزده ساله بوده است. همچنين در ارتباط با شاعر معروف "نابغه" مشهور است كه يكي از شعرهايش را نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام قرائت كرد:
بَلَغْنَا السَّمَاءَ مَجْدُنَا وَسَنَائُنَا وَ اِنَّا نُرِيدُ فَوْقَ ذلِكَ مَظْهَرًابَلَغْنَا السَّمَاءَ مَجْدُنَا وَسَنَائُنَا وَ اِنَّا نُرِيدُ فَوْقَ ذلِكَ مَظْهَرًا
يعني افتخار و شرف ما به آسمان رسيد و ما ميخواهيم بالاتر رويم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با ملاطفت فرمود:يعني افتخار و شرف ما به آسمان رسيد و ما ميخواهيم بالاتر رويم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با ملاطفت فرمود:
اِلَى اَيْنَ يَا اَبَا لَيْلاَ؟اِلَى اَيْنَ يَا اَبَا لَيْلاَ؟
گفت:گفت:
اِلَى الْجَنَّةِ يَا رَسُولَ اللّهِاِلَى الْجَنَّةِ يَا رَسُولَ اللّهِ
يعني رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با مزاح فرمود آن سوتر از آسمان كجا را ميخواهي كه در شعرت چنين خواستهيي داري. "نابغه" گفت:"ميخواهيم به بهشت برويم كه آن سوي آسمانهاست." و بعد شعر پر معناي ديگري از سرودههايش را خواند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دعا كرد:يعني رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با مزاح فرمود آن سوتر از آسمان كجا را ميخواهي كه در شعرت چنين خواستهيي داري. "نابغه" گفت:"ميخواهيم به بهشت برويم كه آن سوي آسمانهاست." و بعد شعر پر معناي ديگري از سرودههايش را خواند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دعا كرد:
لاَ يَفْضُضِ اللّهُ فَاكَلاَ يَفْضُضِ اللّهُ فَاكَ
يعني آسيبي به دهانت نرسد. به بركت همين دعاي پيامبر "نابغه" به صد و بيست سالگي رسيد اما حتي يك دندانش كم نشد. اگر گاهي يكي از دندانهايش ميافتاد دندان ديگري به جاي آن در ميآمد.يعني آسيبي به دهانت نرسد. به بركت همين دعاي پيامبر "نابغه" به صد و بيست سالگي رسيد اما حتي يك دندانش كم نشد. اگر گاهي يكي از دندانهايش ميافتاد دندان ديگري به جاي آن در ميآمد.
نيز به نقل صحيح براي امام علي دعا كرد:نيز به نقل صحيح براي امام علي دعا كرد:
اَللّهُمَّ اكْفِهِ الْحَرَّ وَالْقَرَّاَللّهُمَّ اكْفِهِ الْحَرَّ وَالْقَرَّ
يعني پروردگارا! او را از زحمت سرما و گرما محفوظ فرما. به بركت همين دعا امام علي زمستانها لباس تابستاني ميپوشيد و در تابستان لباس زمستاني. ميگفت به بركت دعاي پيامبر هيچگاه از زحمت سرما و گرما در رنج نبودهام.يعني پروردگارا! او را از زحمت سرما و گرما محفوظ فرما. به بركت همين دعا امام علي زمستانها لباس تابستاني ميپوشيد و در تابستان لباس زمستاني. ميگفت به بركت دعاي پيامبر هيچگاه از زحمت سرما و گرما در رنج نبودهام.
همچنين براي حضرت فاطمه دعا كرد: اَللّهُمَّ لاَ تُجِعْهَا يعني پروردگارا! درد گرسنگي را به او مَچِشان. حضرت فاطمه ميگويد بعد از آن دعا هيچ گاه با درد گرسنگي مواجه نشدم.همچنين براي حضرت فاطمه دعا كرد: اَللّهُمَّ لاَ تُجِعْهَا يعني پروردگارا! درد گرسنگي را به او مَچِشان. حضرت فاطمه ميگويد بعد از آن دعا هيچ گاه با درد گرسنگي مواجه نشدم.
— 193 —
طُفَيْلِ بن عَمر از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام معجزهيي درخواست كرد تا براي قوم خود بيان كند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت: اَللّهُمَّ نَوِّرْ لَهُ لذا بين دو چشم او نوري ظاهر شد و بعد به نوك عصايش انتقال يافت. به همين مناسبت به "ذي النور" مشهور شد. اين وقايع از احاديث مشهوري هستند كه قطعيت يافتهاند.طُفَيْلِ بن عَمر از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام معجزهيي درخواست كرد تا براي قوم خود بيان كند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت: اَللّهُمَّ نَوِّرْ لَهُ لذا بين دو چشم او نوري ظاهر شد و بعد به نوك عصايش انتقال يافت. به همين مناسبت به "ذي النور" مشهور شد. اين وقايع از احاديث مشهوري هستند كه قطعيت يافتهاند.
ابوهريره نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شكايت نمود كه فراموشي بر من غالب ميشود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود چيزي شبيه دستمال را بگشايد. بعد گويي با دست مباركش از غيب چيزي گرفت و در آن گذاشت. دو سه مرتبه اين كار را كرد، سپس رو به ابوهريره گفت:"حالا اين دستمال را جمع كن" او نيز اين كار را ميكند. ابوهريره براساس اين سرّ معنويِ دعاي نبوي سوگند ياد ميكند كه:"پس از آن چيزي را فراموش نكردم." همه اين رخدادها از احاديث مشهورند.ابوهريره نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شكايت نمود كه فراموشي بر من غالب ميشود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود چيزي شبيه دستمال را بگشايد. بعد گويي با دست مباركش از غيب چيزي گرفت و در آن گذاشت. دو سه مرتبه اين كار را كرد، سپس رو به ابوهريره گفت:"حالا اين دستمال را جمع كن" او نيز اين كار را ميكند. ابوهريره براساس اين سرّ معنويِ دعاي نبوي سوگند ياد ميكند كه:"پس از آن چيزي را فراموش نكردم." همه اين رخدادها از احاديث مشهورند.
نمونه چهارم: چند واقعه را به شرح زير بيان ميكنيم كه نشان از نفرين رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دارند:نمونه چهارم: چند واقعه را به شرح زير بيان ميكنيم كه نشان از نفرين رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دارند:
واقعه اول: پرويز پادشاه فارس نامه پيامبر را پاره كرد. خبر اين موضوع را به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دادند. او چنين نفرين كرد: اَللّهُمَّ مَزِّقْهُ پروردگارا همچنان كه نامه مرا پاره كرد خود و سلطنتش را تكه تكه كن. تحت تأثير همين نفرين بود كه شيرويه پسر خسرو پرويز پدر را با خنجر تكه تكه كرد. سعد ابن ابي وقاص نيز سلطنت او را از هم پاشيد. لذا در هيچ جا شوكت و منزلتي براي سلطنت ساساني باقي نماند، اما قيصر و پادشاهان ديگري كه با نامه پيامبر رفتار محترمانهيي داشتند از بين نرفتند.واقعه اول: پرويز پادشاه فارس نامه پيامبر را پاره كرد. خبر اين موضوع را به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دادند. او چنين نفرين كرد: اَللّهُمَّ مَزِّقْهُ پروردگارا همچنان كه نامه مرا پاره كرد خود و سلطنتش را تكه تكه كن. تحت تأثير همين نفرين بود كه شيرويه پسر خسرو پرويز پدر را با خنجر تكه تكه كرد. سعد ابن ابي وقاص نيز سلطنت او را از هم پاشيد. لذا در هيچ جا شوكت و منزلتي براي سلطنت ساساني باقي نماند، اما قيصر و پادشاهان ديگري كه با نامه پيامبر رفتار محترمانهيي داشتند از بين نرفتند.
واقعه دوم: قريب به تواتر، مشهور است و آيات قرآن نيز اشاره دارند كه در صدر اسلام رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در مسجد الحرام نماز ميخواند كه رؤساي قريش دور هم جمع شدند و نسبت به او حركت بسيار بدي كردند. پيامبر نيز آنها را نفرين كرد. ابن مسعود ميگويد قسم ميخورم جنازه يك يك كساني را كه چنان رفتاري با پيامبر كردند و مورد نفرين او قرار گرفتند در غزوه بدر ديدم.واقعه دوم: قريب به تواتر، مشهور است و آيات قرآن نيز اشاره دارند كه در صدر اسلام رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در مسجد الحرام نماز ميخواند كه رؤساي قريش دور هم جمع شدند و نسبت به او حركت بسيار بدي كردند. پيامبر نيز آنها را نفرين كرد. ابن مسعود ميگويد قسم ميخورم جنازه يك يك كساني را كه چنان رفتاري با پيامبر كردند و مورد نفرين او قرار گرفتند در غزوه بدر ديدم.
واقعه سوم: يكي از قبايل بزرگ عرب به نام مُضَرِيّه پيامبريِ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را تكذيب ميكردند، لذا پيامبر نفرينشان كرد تا دچار خشكسالي شوند. ديگر بارانواقعه سوم: يكي از قبايل بزرگ عرب به نام مُضَرِيّه پيامبريِ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را تكذيب ميكردند، لذا پيامبر نفرينشان كرد تا دچار خشكسالي شوند. ديگر باران
— 194 —
نباريد و قحطي و گراني شروع شد. آنگاه قبيله قريش كه از قوم مُضَرِيّه بود به التماس نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رفتند. پيامبر دعا كرد باران باريد و قحطي به اتمام رسيد. اين واقعه در حد تواتر مشهور است.نباريد و قحطي و گراني شروع شد. آنگاه قبيله قريش كه از قوم مُضَرِيّه بود به التماس نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رفتند. پيامبر دعا كرد باران باريد و قحطي به اتمام رسيد. اين واقعه در حد تواتر مشهور است.
نمونه پنجم: برآورده شدن دهشتناك نفرين پيامبر درباره افراد خاص است. اين موضوع نمونههاي فراوان دارد. ما فقط سه نمونه قطعي را به شرح زير بيان ميكنيم:نمونه پنجم: برآورده شدن دهشتناك نفرين پيامبر درباره افراد خاص است. اين موضوع نمونههاي فراوان دارد. ما فقط سه نمونه قطعي را به شرح زير بيان ميكنيم:
اول: پيامبر عُتْبَه ابن ابي لَهَب را چنين نفرين كرد:اول: پيامبر عُتْبَه ابن ابي لَهَب را چنين نفرين كرد:
اَللّهُمَّ سَلِّطْ عَلَيْهِ كَلْبًا مِنْ كِلاَبِكَاَللّهُمَّ سَلِّطْ عَلَيْهِ كَلْبًا مِنْ كِلاَبِكَ
يعني پروردگارا يكي از سگهايت را بر او مسلط كن. بعد از اين نفرين زماني كه عتبه به مسافرت ميرفت شيري او را جستجو كرد و در كاروان يافت و تكه تكه نمود. اين واقعهي مشهوريست. ائمه حديث آن را نقل و تصحيح كردهاند.يعني پروردگارا يكي از سگهايت را بر او مسلط كن. بعد از اين نفرين زماني كه عتبه به مسافرت ميرفت شيري او را جستجو كرد و در كاروان يافت و تكه تكه نمود. اين واقعهي مشهوريست. ائمه حديث آن را نقل و تصحيح كردهاند.
دوم: مربوط به مُحَلِّم ابن جُثامه است كه عامر ابن اضبطي را با بيرحمي به قتل رسانده بود. و اين در حالي بود كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام عامر را براي جهاد و جنگ فرمانده تعيين كرده و با گروهي از مجاهدان گسيل داشته بود. مُحَلِّم هم همراه آنها بود. زماني كه خبر اين رفتار بيرحمانه به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رسيد خشمگين شد و نفرين كرد: اَللّهُمَّ لاَ تَغْفِرْ لِمُحَلِّمِ هفت روز بعد مُحَلِّم مرد. او را در قبر گذاشتند. قبر او را به بيرون پرتاب كرد. چند بار ديگر او را در قبر گذاشتند اما زمين او را نميپذيرفت. سپس مجبور شدند جايي بين دو سنگ ديوار محكمي بنا كرده و زير زمين پنهانش كنند.دوم: مربوط به مُحَلِّم ابن جُثامه است كه عامر ابن اضبطي را با بيرحمي به قتل رسانده بود. و اين در حالي بود كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام عامر را براي جهاد و جنگ فرمانده تعيين كرده و با گروهي از مجاهدان گسيل داشته بود. مُحَلِّم هم همراه آنها بود. زماني كه خبر اين رفتار بيرحمانه به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رسيد خشمگين شد و نفرين كرد: اَللّهُمَّ لاَ تَغْفِرْ لِمُحَلِّمِ هفت روز بعد مُحَلِّم مرد. او را در قبر گذاشتند. قبر او را به بيرون پرتاب كرد. چند بار ديگر او را در قبر گذاشتند اما زمين او را نميپذيرفت. سپس مجبور شدند جايي بين دو سنگ ديوار محكمي بنا كرده و زير زمين پنهانش كنند.
سوم: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مردي را ديد كه با دست چپ غذا ميخیورد، فرمیود: كُلْ بِيَمِينِكَ با دست راستت بخور. مرد گفت: لاَ اَسْتَطِيعُ با دست راست نميتوانم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام او را نفرين كرد و گفت: لاَ اسْتَطَعْتَ نخواهي توانست بلند كني، و از آن پس مرد نتوانست دست راستش را بلند كند.سوم: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مردي را ديد كه با دست چپ غذا ميخیورد، فرمیود: كُلْ بِيَمِينِكَ با دست راستت بخور. مرد گفت: لاَ اَسْتَطِيعُ با دست راست نميتوانم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام او را نفرين كرد و گفت: لاَ اسْتَطَعْتَ نخواهي توانست بلند كني، و از آن پس مرد نتوانست دست راستش را بلند كند.
نمونه ششم: از وقايع فراوان خارق العادهيي كه بر اثر دعا يا تماس رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رخ داده است فقط چند نمونه قطعي را به شرح زير ذكر ميكنيم:نمونه ششم: از وقايع فراوان خارق العادهيي كه بر اثر دعا يا تماس رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رخ داده است فقط چند نمونه قطعي را به شرح زير ذكر ميكنيم:
— 195 —
اول: پيامبر چند تار موي خود را به حضرت خالد ابن وليد (سيف الله) داد و براي پيروزياش دعا كرد. خالد آن چند تار مو را در كلاه خود حفظ كرد و به حرمت همان تار موها و به بركت دعاي پيامبر وارد جنگي نشد مگر اينكه پيروز و مظفر بيرون آمد.اول: پيامبر چند تار موي خود را به حضرت خالد ابن وليد (سيف الله) داد و براي پيروزياش دعا كرد. خالد آن چند تار مو را در كلاه خود حفظ كرد و به حرمت همان تار موها و به بركت دعاي پيامبر وارد جنگي نشد مگر اينكه پيروز و مظفر بيرون آمد.
دوم: سلمان فارسي در ابتدا برده يهوديان بود. صاحبان او براي آنكه آزادش كنند خيلي چيزها طلب كردند. گفتند بايد سيصد نهال خرما بكاري و پس از آن كه درختها ميوه دادند چهل اُوكيّه هر اوكيّه حدود ١٢٠٠ گرم يا ٤٠٠ درهم ميباشد. م. طلا پرداخت كني؛ در آن صورت تو را آزاد ميكنيم. او نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و وضعيت خود را بيان كرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در حومه مدينه به دست خود سيصد نهال خرما كاشت. فقط يكي از نهالها را فرد ديگري كاشت. نهالهايي كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كاشته بود ظرف همان سال به بار نشستند. اما نهالي را كه فرد ديگر كاشته بود ميوه نداد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آن را از خاك بيرون آورد و دوباره كاشت. اين نهال هم ميوه داد. نيز طلايي به اندازه تخم مرغ را در حالي كه آب دهان خود را به آن زده بود دعا كرد و به سلمان داد. گفت ببر و به يهوديان بده. سلمان رفت و چهل اوقّيه مورد نظر يهوديان را از آن پرداخت. اما طلايي كه به اندازه تخم مرغ بود همانطور باقي ماند. اين مهمترين رويداد اعجاز آميز زندگاني حضرت سلمان پاك است. امامان معتبر و موثق آن را نقل كردهاند.دوم: سلمان فارسي در ابتدا برده يهوديان بود. صاحبان او براي آنكه آزادش كنند خيلي چيزها طلب كردند. گفتند بايد سيصد نهال خرما بكاري و پس از آن كه درختها ميوه دادند چهل اُوكيّه هر اوكيّه حدود ١٢٠٠ گرم يا ٤٠٠ درهم ميباشد. م. طلا پرداخت كني؛ در آن صورت تو را آزاد ميكنيم. او نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و وضعيت خود را بيان كرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در حومه مدينه به دست خود سيصد نهال خرما كاشت. فقط يكي از نهالها را فرد ديگري كاشت. نهالهايي كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كاشته بود ظرف همان سال به بار نشستند. اما نهالي را كه فرد ديگر كاشته بود ميوه نداد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آن را از خاك بيرون آورد و دوباره كاشت. اين نهال هم ميوه داد. نيز طلايي به اندازه تخم مرغ را در حالي كه آب دهان خود را به آن زده بود دعا كرد و به سلمان داد. گفت ببر و به يهوديان بده. سلمان رفت و چهل اوقّيه مورد نظر يهوديان را از آن پرداخت. اما طلايي كه به اندازه تخم مرغ بود همانطور باقي ماند. اين مهمترين رويداد اعجاز آميز زندگاني حضرت سلمان پاك است. امامان معتبر و موثق آن را نقل كردهاند.
سوم: يكي از بانوان صحابه به نام اُم مالك از مَشك روغن كوچكي كه "عُكّه" خوانده ميشد به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام روغن هديه ميكرد. يك بار كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام عُكّه را به او باز گرداند برايش دعا كرد و فرمود:"آن را خالي نكنيد و فشار ندهيد." اُمُّ مالك عُكّه را گرفت و از آن پس هر گاه فرزندانش روغن ميخواستند به بركت دعاي پيامبر در عُكّه روغن يافت ميشد. اين وضع مدت زيادي ادامه داشت تا اينكه عُكّه را فشردند و بركت قطع شد.سوم: يكي از بانوان صحابه به نام اُم مالك از مَشك روغن كوچكي كه "عُكّه" خوانده ميشد به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام روغن هديه ميكرد. يك بار كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام عُكّه را به او باز گرداند برايش دعا كرد و فرمود:"آن را خالي نكنيد و فشار ندهيد." اُمُّ مالك عُكّه را گرفت و از آن پس هر گاه فرزندانش روغن ميخواستند به بركت دعاي پيامبر در عُكّه روغن يافت ميشد. اين وضع مدت زيادي ادامه داشت تا اينكه عُكّه را فشردند و بركت قطع شد.
— 196 —
نمونه هفتم: اينكه آب به واسطه دعا و تماس رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شيرين و خوشبو ميشده نمونههاي فراواني دارد؛ پنج مورد آن را به عنوان نمونه ذكر ميكنيم:نمونه هفتم: اينكه آب به واسطه دعا و تماس رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شيرين و خوشبو ميشده نمونههاي فراواني دارد؛ پنج مورد آن را به عنوان نمونه ذكر ميكنيم:
اول: اهل حیديث و در رأس آنها امام بيهقي خبر ميدهند آب چیاهي كه "بئر قبا" نام داشت هر از گاهي خشك ميشد؛ يعني تمام ميشد. بعد از آنكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آب وضوي خود را داخل چاه ريخت آب چاه هيچگاه خشك نشد و با فراواني ادامه يافت.اول: اهل حیديث و در رأس آنها امام بيهقي خبر ميدهند آب چیاهي كه "بئر قبا" نام داشت هر از گاهي خشك ميشد؛ يعني تمام ميشد. بعد از آنكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آب وضوي خود را داخل چاه ريخت آب چاه هيچگاه خشك نشد و با فراواني ادامه يافت.
دوم: اهل حديث و در رأس آنها ابو نُعَيم در كتاب دلايل نبوت ميگويند: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام داخل چاهي كه در خانه "اَنَس" بود آب دهان انداخت و دعا كرد. شيرينترين آب مدينه آب همان چاه شد.دوم: اهل حديث و در رأس آنها ابو نُعَيم در كتاب دلايل نبوت ميگويند: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام داخل چاهي كه در خانه "اَنَس" بود آب دهان انداخت و دعا كرد. شيرينترين آب مدينه آب همان چاه شد.
سوم: ابن ماجه خبر ميدهد كه براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دلوي آب از ماء زمزم آوردند. كمي از آن را در دهان نگاهداشت و بعد داخل دلو ريخت. آب رايحهيي چون مُشك گرفت.سوم: ابن ماجه خبر ميدهد كه براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دلوي آب از ماء زمزم آوردند. كمي از آن را در دهان نگاهداشت و بعد داخل دلو ريخت. آب رايحهيي چون مُشك گرفت.
چهارم: امام احمد بن حنبل خبر ميدهد كه از چاهي يك دلو آب كشيدند. پس از آنكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آب دهان در آن ريخت و به چاه بازگرداندند آب رايحهيي چون مشك گرفت.چهارم: امام احمد بن حنبل خبر ميدهد كه از چاهي يك دلو آب كشيدند. پس از آنكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آب دهان در آن ريخت و به چاه بازگرداندند آب رايحهيي چون مشك گرفت.
پنجم: حَمّاد بن سَلَمَه از اولياي خدا و معتمد و مقبول امام مسلم و علماي مغرب خبر ميدهد كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مشكي از پوست را پر از آب كرد بر آن دميد و دعا كرد. درِ آن را بست و به از بعضي اصحاب داد. گفت:"درِ مشك را فقط زماني كه ميخواهيد وضو بگيريد باز كنيد." اصحاب رفتند و هنگام وضو درِ مشك را باز كردند. ديدند شير خالصيست كه رويش سرشير قرار دارد. اين پنج نمونه را اماماني كه برخي از آنها مشهور و برخي نيز افراد مهمي هستند نقل ميكنند. اين نمونهها به اضافه مجموعه مواردي كه در اينجا بيان نشد مانند تواتر معنوي تحقق معجزهيي مطلق را نشان ميدهند.پنجم: حَمّاد بن سَلَمَه از اولياي خدا و معتمد و مقبول امام مسلم و علماي مغرب خبر ميدهد كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مشكي از پوست را پر از آب كرد بر آن دميد و دعا كرد. درِ آن را بست و به از بعضي اصحاب داد. گفت:"درِ مشك را فقط زماني كه ميخواهيد وضو بگيريد باز كنيد." اصحاب رفتند و هنگام وضو درِ مشك را باز كردند. ديدند شير خالصيست كه رويش سرشير قرار دارد. اين پنج نمونه را اماماني كه برخي از آنها مشهور و برخي نيز افراد مهمي هستند نقل ميكنند. اين نمونهها به اضافه مجموعه مواردي كه در اينجا بيان نشد مانند تواتر معنوي تحقق معجزهيي مطلق را نشان ميدهند.
— 197 —
نمونه هشتم: نمونههاي فراواني وجود دارند كه بزهاي نازايي كه شيرشان خشك شده بود با لمس دست مبارك و دعاي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام داراي شير زيادي ميشدند. ما در اينجا فقط سه نمونه قطعي و مشهور را به شرح زير بيان ميكنيم:نمونه هشتم: نمونههاي فراواني وجود دارند كه بزهاي نازايي كه شيرشان خشك شده بود با لمس دست مبارك و دعاي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام داراي شير زيادي ميشدند. ما در اينجا فقط سه نمونه قطعي و مشهور را به شرح زير بيان ميكنيم:
اول: همه كتابهاي معتبر سيره نويسان خبر ميدهند، كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در زمان هجرت همراه با ابوبكر صديق به خانه اُم معبد ی كه لقب عاتكه بنت خزاعي بود ی رفتند. در آنجا بزي بسيار ضعيف و نازا و بدون شير وجود داشت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به ام معبد فرمود:"اين بز شير ندارد؟" ام معبد پاسخ داد:"در وجود اين حيوان خوني نيست كه شيري داشته باشد." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر پشت حيوان و پستانهايش دست كشيد و دعا كرد. بعد گفت:"ظرف بياوريد و بدوشيد." دوشيدند. پس از اينكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و ابوبكر صديق نوشيدند اعضاي خانه نيز آن قدر نوشيدند تا سير شدند. بز قوت گرفت و به همان صورت متبرك باقي ماند.اول: همه كتابهاي معتبر سيره نويسان خبر ميدهند، كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در زمان هجرت همراه با ابوبكر صديق به خانه اُم معبد ی كه لقب عاتكه بنت خزاعي بود ی رفتند. در آنجا بزي بسيار ضعيف و نازا و بدون شير وجود داشت. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به ام معبد فرمود:"اين بز شير ندارد؟" ام معبد پاسخ داد:"در وجود اين حيوان خوني نيست كه شيري داشته باشد." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر پشت حيوان و پستانهايش دست كشيد و دعا كرد. بعد گفت:"ظرف بياوريد و بدوشيد." دوشيدند. پس از اينكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و ابوبكر صديق نوشيدند اعضاي خانه نيز آن قدر نوشيدند تا سير شدند. بز قوت گرفت و به همان صورت متبرك باقي ماند.
دوم: داستان مشهور شاة ابن مسعود است. ابن مسعود پيش از مسلمان شدن براي مردم چوپاني ميكرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همراه با ابوبكر صديق به جايي رفت كه ابن مسعود با بزهايش در آنجا بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از ابن مسعود شير خواست. او نيز گفت:"بزها مال من نيست متعلق به فرد ديگري هستند." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميگويد يكي از بزها را كه شيرش خشك شده و نازاست براي من بياور. او نيز بزي را ميآورد كه دو سال كَل (بز نر) نديده بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر پستان حيوان دست كشيد و دعا كرد. بعد بز را ميدوشند و شير خالصي به دست ميآورند و مينوشند. ابن مسعود پس از مشاهده اين معجزه ايمان آورد و مسلمان شد.دوم: داستان مشهور شاة ابن مسعود است. ابن مسعود پيش از مسلمان شدن براي مردم چوپاني ميكرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همراه با ابوبكر صديق به جايي رفت كه ابن مسعود با بزهايش در آنجا بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از ابن مسعود شير خواست. او نيز گفت:"بزها مال من نيست متعلق به فرد ديگري هستند." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميگويد يكي از بزها را كه شيرش خشك شده و نازاست براي من بياور. او نيز بزي را ميآورد كه دو سال كَل (بز نر) نديده بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر پستان حيوان دست كشيد و دعا كرد. بعد بز را ميدوشند و شير خالصي به دست ميآورند و مينوشند. ابن مسعود پس از مشاهده اين معجزه ايمان آورد و مسلمان شد.
سوم: داستان مشهور بزهاي حليمه سعديه مُرضعهي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام يعني دايهاش است كه قبيله او تا حدودي با قحطي مواجه بود. حيوانات ضعيف و بيشير بودند و به اندازه كافي غذا نبود كه بخورند. وقتي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را به آنجا نزد دايهاش حليمه فرستادند به بركت او بزهاي حليمه سعديه هنگام غروب برخلاف بزهاي ديگران سير و با پستانهاي پر از شير ميآمدند. نمونههاي زيادي از اين قبيل در كتابهاي سيره وجود دارد، كه چند نمونه ذكر شده براي بيان اصل مطلب كافيست.سوم: داستان مشهور بزهاي حليمه سعديه مُرضعهي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام يعني دايهاش است كه قبيله او تا حدودي با قحطي مواجه بود. حيوانات ضعيف و بيشير بودند و به اندازه كافي غذا نبود كه بخورند. وقتي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را به آنجا نزد دايهاش حليمه فرستادند به بركت او بزهاي حليمه سعديه هنگام غروب برخلاف بزهاي ديگران سير و با پستانهاي پر از شير ميآمدند. نمونههاي زيادي از اين قبيل در كتابهاي سيره وجود دارد، كه چند نمونه ذكر شده براي بيان اصل مطلب كافيست.
— 198 —
نمونه نهم: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست مباركش را به سر و صورت برخي افراد ميكشيد، و دعا ميكرد، امور خارق العادهيي ظاهر ميشد؛ چند نمونه مشهور از اين قبيل را بيان ميكنيم:نمونه نهم: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دست مباركش را به سر و صورت برخي افراد ميكشيد، و دعا ميكرد، امور خارق العادهيي ظاهر ميشد؛ چند نمونه مشهور از اين قبيل را بيان ميكنيم:
اول: پيامبر بر سر عُمَر ابن سعد دست كشيد و دعا كرد، عمر در سن هشتاد سالگي از دنيا رفت، با اين حال به بركت آن دعا موي سپيدي بر سر نداشت.اول: پيامبر بر سر عُمَر ابن سعد دست كشيد و دعا كرد، عمر در سن هشتاد سالگي از دنيا رفت، با اين حال به بركت آن دعا موي سپيدي بر سر نداشت.
دوم: پيامبر دست خود را بر سر قيس ابن زيد گذاشت، مسّ نموده و دعا كرد، به بركت آن دعا وقتي زيد به سن صد سالگي رسيد همه موهاي سرش سپيد شده بود جز جاي دست رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه سياه سياه مانده بود.دوم: پيامبر دست خود را بر سر قيس ابن زيد گذاشت، مسّ نموده و دعا كرد، به بركت آن دعا وقتي زيد به سن صد سالگي رسيد همه موهاي سرش سپيد شده بود جز جاي دست رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه سياه سياه مانده بود.
سوم: عبدالرحمن ابن زيد ابن الخطاب قد كوتاهي داشت و زشت بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با دست مبارك سر او را نوازش كرد و دعا نمود، به بركت آن دعا قامت او بلند و چهرهاش زيبا شد.سوم: عبدالرحمن ابن زيد ابن الخطاب قد كوتاهي داشت و زشت بود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با دست مبارك سر او را نوازش كرد و دعا نمود، به بركت آن دعا قامت او بلند و چهرهاش زيبا شد.
چهارم: صورت عائذ ابن عَمْر در غزوه حُنين مجروح شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خون چهره او را با دست خويش پاك كرد، محل تماس دست رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در چهره عائذ چنان نوراني شد كه محدثان گفتهاند كَغُرَّةِ الْفَرَسِ شد؛ يعني مانند سفيدي پيشاني اسب كهر ميدرخشيد.چهارم: صورت عائذ ابن عَمْر در غزوه حُنين مجروح شد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خون چهره او را با دست خويش پاك كرد، محل تماس دست رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در چهره عائذ چنان نوراني شد كه محدثان گفتهاند كَغُرَّةِ الْفَرَسِ شد؛ يعني مانند سفيدي پيشاني اسب كهر ميدرخشيد.
پنجم: پيامبر بر چهره قَتَادة بن مِلحان دست كشيد و دعا كرد، سيماي قتاده چون آيينه درخشان شد.پنجم: پيامبر بر چهره قَتَادة بن مِلحان دست كشيد و دعا كرد، سيماي قتاده چون آيينه درخشان شد.
ششم: اُمُّ المُؤمنين اُمُّ سَلَمَه دختري به نام زينب داشت كه دختر ناتني رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بود. پيامبر زماني كه زينب خردسال بود آب وضويش را به منظور التفات بر صورت او ريخت. بر اثر تماس آب وضوي پيامبر، در چهره زينب حُسن و زيبايي فوق العادهيي حاصل شد به نحوي كه او را بديع الجمال خواندند.ششم: اُمُّ المُؤمنين اُمُّ سَلَمَه دختري به نام زينب داشت كه دختر ناتني رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بود. پيامبر زماني كه زينب خردسال بود آب وضويش را به منظور التفات بر صورت او ريخت. بر اثر تماس آب وضوي پيامبر، در چهره زينب حُسن و زيبايي فوق العادهيي حاصل شد به نحوي كه او را بديع الجمال خواندند.
نمونههاي فراواني مانند آنچه بيان گرديد وجود دارد كه بيشترشان را ائمه حديث نقل كردهاند. حتي اگر نمونههاي مذكور را خبر واحد و ضعيف فرض كنيم باز هم مجموع آنها حكم متواتر معنوي را خواهند داشت و يكي از معجزههاي مطلق احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نشان خواهند داد، زيرا اگر واقعهيي به اشكال مختلف و جداگانه نقل شود اصل وقوع آن قطعي خواهد بود. هر يك از اشكال بيان شده نيزنمونههاي فراواني مانند آنچه بيان گرديد وجود دارد كه بيشترشان را ائمه حديث نقل كردهاند. حتي اگر نمونههاي مذكور را خبر واحد و ضعيف فرض كنيم باز هم مجموع آنها حكم متواتر معنوي را خواهند داشت و يكي از معجزههاي مطلق احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نشان خواهند داد، زيرا اگر واقعهيي به اشكال مختلف و جداگانه نقل شود اصل وقوع آن قطعي خواهد بود. هر يك از اشكال بيان شده نيز
— 199 —
اگر ضعيف باشد باز هم اصل واقعه را اثبات ميكند. مثلاً صداي مهيبي شنيده ميشود، برخي ميگويند فلان خانه فرو ريخت؛ ديگران ميگويند خانه ديگري ويران شد؛ و گروه ديگر از خانهيي ديگر نام ميبرند و هكذا... هر روايت ممكن است خبر واحد، ضعيف و خلاف واقع هم باشد، اما اصل واقعه يعني خراب شدن يك خانه، درست و قطعيست، و همه در آن اتفاق نظر دارند. اين در حاليست كه شش نمونهيي كه بيان كرديم همه صحيح و برخي نيز در مرتبه شهرت هستند. به فرض اگر هر يك از اينها را ضعيف بدانيم باز هم مجموع آنها مانند خراب شدن خانه ی در مثالي كه ذكر شد ی به يقين يكي از معجزات مطلق احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نشان ميدهند.اگر ضعيف باشد باز هم اصل واقعه را اثبات ميكند. مثلاً صداي مهيبي شنيده ميشود، برخي ميگويند فلان خانه فرو ريخت؛ ديگران ميگويند خانه ديگري ويران شد؛ و گروه ديگر از خانهيي ديگر نام ميبرند و هكذا... هر روايت ممكن است خبر واحد، ضعيف و خلاف واقع هم باشد، اما اصل واقعه يعني خراب شدن يك خانه، درست و قطعيست، و همه در آن اتفاق نظر دارند. اين در حاليست كه شش نمونهيي كه بيان كرديم همه صحيح و برخي نيز در مرتبه شهرت هستند. به فرض اگر هر يك از اينها را ضعيف بدانيم باز هم مجموع آنها مانند خراب شدن خانه ی در مثالي كه ذكر شد ی به يقين يكي از معجزات مطلق احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نشان ميدهند.
بنابراين معجزات روشن و آشكار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در هر نوع به يقين وجود دارند. جزئيات يك معجزه كلي نيز صورتها يا مثالهاي آن هستند؛ همچنان كه دست، انگشت، آب دهان، نَفَس و سخن يعني دعاي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مبدأ معجزات بسياري ميشود، ساير لطايف، حواس و اعضا و جوارح رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز مدار امور خارق العاده بيشماري ميگردد. كتابهاي سيره و تاريخ اين امور را بيان داشته و نشان دادهاند كه در سيرت و صورت و حواس او دلايل بيشماري بر نبوتش وجود دارد.بنابراين معجزات روشن و آشكار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در هر نوع به يقين وجود دارند. جزئيات يك معجزه كلي نيز صورتها يا مثالهاي آن هستند؛ همچنان كه دست، انگشت، آب دهان، نَفَس و سخن يعني دعاي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مبدأ معجزات بسياري ميشود، ساير لطايف، حواس و اعضا و جوارح رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز مدار امور خارق العاده بيشماري ميگردد. كتابهاي سيره و تاريخ اين امور را بيان داشته و نشان دادهاند كه در سيرت و صورت و حواس او دلايل بيشماري بر نبوتش وجود دارد.
اشارت پانزدهم: همچنان كه سنگها و درختها و ماه و خورشيد او را ميشناسند و با نشان دادن معجزهيي از معجزات او به نبوتش گواهي ميدهند، گروه حيوانات و مردگان و جنها و ملائكه نيز اين ذات مبارك را ميشناسند و به پيامبرياش گواهي ميدهند و هر يك از اين گروهها با نشان دادن برخي از معجزات او اعلام ميكنند كه او را ميشناسند و نبوتش را قبول دارند. اشارت پانزدهم داراي سه شعبه به شرح زير است:اشارت پانزدهم: همچنان كه سنگها و درختها و ماه و خورشيد او را ميشناسند و با نشان دادن معجزهيي از معجزات او به نبوتش گواهي ميدهند، گروه حيوانات و مردگان و جنها و ملائكه نيز اين ذات مبارك را ميشناسند و به پيامبرياش گواهي ميدهند و هر يك از اين گروهها با نشان دادن برخي از معجزات او اعلام ميكنند كه او را ميشناسند و نبوتش را قبول دارند. اشارت پانزدهم داراي سه شعبه به شرح زير است:
شعبه اول: نوع حيوانات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را ميشناسند و معجزات او را اظهار ميدارند. اين شعبه نمونههاي فراواني دارد. ما در اينجا به عنوان نمونه فقط بخشي از رويدادها را نقل ميكنيم كه مشهورند و در مرتبه تواتر معنوي از قطعيت برخوردار ميباشند يا رويدادهايي كه مقبول نظر محققين ائمه قرار گرفته و يا امت آنها را قبول دارد.شعبه اول: نوع حيوانات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را ميشناسند و معجزات او را اظهار ميدارند. اين شعبه نمونههاي فراواني دارد. ما در اينجا به عنوان نمونه فقط بخشي از رويدادها را نقل ميكنيم كه مشهورند و در مرتبه تواتر معنوي از قطعيت برخوردار ميباشند يا رويدادهايي كه مقبول نظر محققين ائمه قرار گرفته و يا امت آنها را قبول دارد.
— 200 —
رويداد نخست: رويدادي مشهور در مرتبه تواتر معنويست و حكايت آن از اين قرار است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با ابوبكر صديق براي اينكه از تعقيب كفار نجات يابند در غار حرا پناه گرفتند. در اين لحظه دو كبوتر آمدند و مانند دو نگهبان بر در غار مستقر شدند؛ عنكبوت نيز مانند حاجب و پردهدار به طرز خارق العادهيي با تاري ضخيم درِ غار را پوشاند. اُبَيّ بن خَلَف از رؤساي قريش ی كه در غزوه بدر به دست رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كشته شد ی به غار نگاهي كرد و در حالي كه دوستانش ميگفتند وارد غار شويم گفت چگونه وارد شويم؛ در اينجا تار عنكبوتي ميبينم كه به نظر ميرسد پيش از تولد (حضرت) محمد تنيده شده است. اين دو كبوتر هم در اينجا هستند اگر در غار كسي بود مگر امكان داشت كبوترها در اينجا بنشينند. به همين ترتيب امامِ جليل ابن وهب نقل ميكند كه گروهي كبوتر در فتح مكه بالاي سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سايه افكندند. همچنين حضرت عايشه صديقه به نقل صحيح خبر ميدهد كه پرندهيي شبيه كبوتر كه "داجين" نیام دارد در خانه داشتيم.رويداد نخست: رويدادي مشهور در مرتبه تواتر معنويست و حكايت آن از اين قرار است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با ابوبكر صديق براي اينكه از تعقيب كفار نجات يابند در غار حرا پناه گرفتند. در اين لحظه دو كبوتر آمدند و مانند دو نگهبان بر در غار مستقر شدند؛ عنكبوت نيز مانند حاجب و پردهدار به طرز خارق العادهيي با تاري ضخيم درِ غار را پوشاند. اُبَيّ بن خَلَف از رؤساي قريش ی كه در غزوه بدر به دست رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كشته شد ی به غار نگاهي كرد و در حالي كه دوستانش ميگفتند وارد غار شويم گفت چگونه وارد شويم؛ در اينجا تار عنكبوتي ميبينم كه به نظر ميرسد پيش از تولد (حضرت) محمد تنيده شده است. اين دو كبوتر هم در اينجا هستند اگر در غار كسي بود مگر امكان داشت كبوترها در اينجا بنشينند. به همين ترتيب امامِ جليل ابن وهب نقل ميكند كه گروهي كبوتر در فتح مكه بالاي سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سايه افكندند. همچنين حضرت عايشه صديقه به نقل صحيح خبر ميدهد كه پرندهيي شبيه كبوتر كه "داجين" نیام دارد در خانه داشتيم.
هر گاه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در خانه بود پرنده هيچ تكاني نميخورد و همچنان با سكوت بر جاي خود مينشست، اما وقتي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بيرون ميرفت جنب و جوش پرنده شروع ميشد، مي رفت و ميآمد، آرام و قرار نداشت. معلوم ميشود پرنده گوش به فرمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام داشت و در حضورش با تمكين سكوت ميكرد.هر گاه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در خانه بود پرنده هيچ تكاني نميخورد و همچنان با سكوت بر جاي خود مينشست، اما وقتي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بيرون ميرفت جنب و جوش پرنده شروع ميشد، مي رفت و ميآمد، آرام و قرار نداشت. معلوم ميشود پرنده گوش به فرمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام داشت و در حضورش با تمكين سكوت ميكرد.
رويداد دوم: رويداديست مربوط به گرگ كه به پنج شش طريق حكم تواتر معنوي گرفته است. اين ماجراي عجيب به طرق گوناگون از صحابههاي مشهور نقل شده است. از جمله آنها ابو سعيد خدري و سلمة بن الاكْوَع و ابن ابي وَهَب و ابوهُرَيْره و چوپاني كه خود موضوع رويداد بوده (اُهبان بن اوس)؛ اينان خبر ميدهند كه چوپان بزي را كه گرفتار گرگ شده بود از چنگش ميرهاند. گرگ ميگويد: «از خدا نترسيدي كه روزي مرا از چنگم در آوردي؟» چوپان ميگويد: "عجيب است مگر گرگ هم سخن ميگويد؟" گرگ ميگويد: "عجيب حال و روز توست كه آن سوي اين زمين شخصي هست كه شما را به بهشت دعوت ميكند، پيغمبررويداد دوم: رويداديست مربوط به گرگ كه به پنج شش طريق حكم تواتر معنوي گرفته است. اين ماجراي عجيب به طرق گوناگون از صحابههاي مشهور نقل شده است. از جمله آنها ابو سعيد خدري و سلمة بن الاكْوَع و ابن ابي وَهَب و ابوهُرَيْره و چوپاني كه خود موضوع رويداد بوده (اُهبان بن اوس)؛ اينان خبر ميدهند كه چوپان بزي را كه گرفتار گرگ شده بود از چنگش ميرهاند. گرگ ميگويد: «از خدا نترسيدي كه روزي مرا از چنگم در آوردي؟» چوپان ميگويد: "عجيب است مگر گرگ هم سخن ميگويد؟" گرگ ميگويد: "عجيب حال و روز توست كه آن سوي اين زمين شخصي هست كه شما را به بهشت دعوت ميكند، پيغمبر
— 201 —
است و شما او را نميشناسيد!" با اينكه همه راويان در سخن گفتن گرگ متفق القول هستند ابوهريره كه راوي موثقيست در خبر خود مي گويد: چوپان به گرگ گفت: "من ميخواهم (نزد پيامبر) بروم اما چه كسي از بزهاي من مراقبت كند؟" گرگ گفت :"من از آنها مراقبت ميكنم." چوپان شباني گله را به گرگ ميسپارد و نزد پيامبر ميرود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را ميبيند ايمان ميآورد و بعد به سمت گله خود باز ميگردد. آنگاه گرگ را ميبيند كه شباني ميكند. هيچ خسارتي هم وارد نشده بود، لذا بزي را براي گرگ سر ميبرد چرا كه نقش استاد را برايش داشت.است و شما او را نميشناسيد!" با اينكه همه راويان در سخن گفتن گرگ متفق القول هستند ابوهريره كه راوي موثقيست در خبر خود مي گويد: چوپان به گرگ گفت: "من ميخواهم (نزد پيامبر) بروم اما چه كسي از بزهاي من مراقبت كند؟" گرگ گفت :"من از آنها مراقبت ميكنم." چوپان شباني گله را به گرگ ميسپارد و نزد پيامبر ميرود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را ميبيند ايمان ميآورد و بعد به سمت گله خود باز ميگردد. آنگاه گرگ را ميبيند كه شباني ميكند. هيچ خسارتي هم وارد نشده بود، لذا بزي را براي گرگ سر ميبرد چرا كه نقش استاد را برايش داشت.
در روايتي گفته ميشود صفوان و ابوسفيان از رؤساي قريش گرگي را در تعقيب آهويي ميبينند. آهو وارد حرم شريف ميشود و گرگ باز ميگردد. آنها شگفت زده ميشوند. گرگ به سخن در ميآيد و از رسالت احمدي خبر ميدهد. ابوسفيان به صفوان ميگويد: «از اين ماجرا به كسي چيزي نگوييم؛ ميترسم مكه خالي شود و همه به آنها بپيوندند.» خلاصه اينكه حكايت گرگ قطعيست و مانند متواتر معنوي اطمينان بخش ميباشد.در روايتي گفته ميشود صفوان و ابوسفيان از رؤساي قريش گرگي را در تعقيب آهويي ميبينند. آهو وارد حرم شريف ميشود و گرگ باز ميگردد. آنها شگفت زده ميشوند. گرگ به سخن در ميآيد و از رسالت احمدي خبر ميدهد. ابوسفيان به صفوان ميگويد: «از اين ماجرا به كسي چيزي نگوييم؛ ميترسم مكه خالي شود و همه به آنها بپيوندند.» خلاصه اينكه حكايت گرگ قطعيست و مانند متواتر معنوي اطمينان بخش ميباشد.
رويداد سوم: رويداد جمل است كه به پنج شش طريق از اصحاب مهم نقل شده است. كساني مانند ابوهريره، ثَعْلَبه بن مالك، جابر بن عبدالله، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن اَبِي اَوْفَي به طرق مختلف و اصحابي كه در رأس اين طرق قرار دارند متفقاً خبر ميدهند كه شتري نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و طوري كه به نظر ميرسيد با احترام سلام ميدهد سجده نموده سخن ميگويد. در چند روايت آمده است كه شتر در باغي غضبناك و وحشي ميشود؛ اجازه نميدهد كسي به او نزديك شود و به همه حمله ميكرده است. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام وارد شد و شتر نزد او آمد با احترام سجده كرد و زانو زد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شتر را افسار زد. آنگاه شتر رو به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت:"در امور بسيار سختي از من كار ميكشند حالا هم ميخواهند ذبحم كنند، به اين دليل غضب كردم." پيامبر به صاحب شتر گفت:"درست است؟" او نيز گفت:"بله درست است."رويداد سوم: رويداد جمل است كه به پنج شش طريق از اصحاب مهم نقل شده است. كساني مانند ابوهريره، ثَعْلَبه بن مالك، جابر بن عبدالله، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن اَبِي اَوْفَي به طرق مختلف و اصحابي كه در رأس اين طرق قرار دارند متفقاً خبر ميدهند كه شتري نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد و طوري كه به نظر ميرسيد با احترام سلام ميدهد سجده نموده سخن ميگويد. در چند روايت آمده است كه شتر در باغي غضبناك و وحشي ميشود؛ اجازه نميدهد كسي به او نزديك شود و به همه حمله ميكرده است. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام وارد شد و شتر نزد او آمد با احترام سجده كرد و زانو زد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شتر را افسار زد. آنگاه شتر رو به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفت:"در امور بسيار سختي از من كار ميكشند حالا هم ميخواهند ذبحم كنند، به اين دليل غضب كردم." پيامبر به صاحب شتر گفت:"درست است؟" او نيز گفت:"بله درست است."
— 202 —
همچنين رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شتري به نام عضبا داشت كه بعد از وفات نبوي براثر تألم نه چيزي خورد نه چيزي نوشيد تا اينكه از دنيا رفت. نيز امامان مهمي چون ابو اسحاق اسفرايني خبر دادهاند كه همان شتر درباره موضوع مهمي با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام صحبت كرد. به همين ترتيب و به نقل صحيح شتر جابر ابن عبدالله در سفري بسيار خسته شده بود و ديگر نميتوانست راه برود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سيخونك مختصري به شتر زد. شتر از التفات احمدي چنان خوشحال و چالاك شد كه ديگر نميتوانستند افسارش را نگه دارند به سرعت ميرفت و به او نميرسيدند. حضرت جابر اين خبر را داده است.همچنين رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شتري به نام عضبا داشت كه بعد از وفات نبوي براثر تألم نه چيزي خورد نه چيزي نوشيد تا اينكه از دنيا رفت. نيز امامان مهمي چون ابو اسحاق اسفرايني خبر دادهاند كه همان شتر درباره موضوع مهمي با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام صحبت كرد. به همين ترتيب و به نقل صحيح شتر جابر ابن عبدالله در سفري بسيار خسته شده بود و ديگر نميتوانست راه برود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سيخونك مختصري به شتر زد. شتر از التفات احمدي چنان خوشحال و چالاك شد كه ديگر نميتوانستند افسارش را نگه دارند به سرعت ميرفت و به او نميرسيدند. حضرت جابر اين خبر را داده است.
رويداد چهارم: ائمه حديث و در رأس آنها امام بخاري روايت ميكنند كه يك شب در مدينه خبر مهمي پخش شد مبني بر اينكه دشمن در بيرون شهر در حال حمله است. آنگاه سواران شجاع به راه افتادند و به آن سو رفتند. آنها در راه فردي را ميبينند كه در حال آمدن است. ديدند رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است. فرمود:"خبري نيست." سوار بر اسب ابو طلحهي مشهور به مقتضاي شجاعت قدسي خود پيش از ديگران رفته و تحقيق كرده و بازگشته بود. به ابو طلحه ميفرمايد:رويداد چهارم: ائمه حديث و در رأس آنها امام بخاري روايت ميكنند كه يك شب در مدينه خبر مهمي پخش شد مبني بر اينكه دشمن در بيرون شهر در حال حمله است. آنگاه سواران شجاع به راه افتادند و به آن سو رفتند. آنها در راه فردي را ميبينند كه در حال آمدن است. ديدند رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است. فرمود:"خبري نيست." سوار بر اسب ابو طلحهي مشهور به مقتضاي شجاعت قدسي خود پيش از ديگران رفته و تحقيق كرده و بازگشته بود. به ابو طلحه ميفرمايد:
وَجَدْتُ فَرَسَكَ بَحْرًاوَجَدْتُ فَرَسَكَ بَحْرًا
يعني اسبت را بدون اينكه اذيت كند بسيار چابك يافتم. اين در حاليست كه اسب ابو طلحه را قطوف ميگفتند يعني اسبي كه راهوار نيست. بعد از آن شب هيچ اسبي نتوانست در راه رفتن با اسب ابو طلحه مقابله كند. نيز به نقل صحيح رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام يك بار حين سفر در وقت نماز به اسب خود گفت:"بايست" اسب نيز ايستاد. اسب تا پايان نماز پيامبر هيچ حركتي نكرد.يعني اسبت را بدون اينكه اذيت كند بسيار چابك يافتم. اين در حاليست كه اسب ابو طلحه را قطوف ميگفتند يعني اسبي كه راهوار نيست. بعد از آن شب هيچ اسبي نتوانست در راه رفتن با اسب ابو طلحه مقابله كند. نيز به نقل صحيح رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام يك بار حين سفر در وقت نماز به اسب خود گفت:"بايست" اسب نيز ايستاد. اسب تا پايان نماز پيامبر هيچ حركتي نكرد.
رويداد پنجم: سفينه خادم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي رفتن نزد معاذ ابن جبل والي يمن از پيامبر دستور گرفت و رفت. در راه به شيري برخورد كرد. سفينه به شير گفت:"من خادم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هستم." شير صدايي ميكند و بدون اينكه به او آزاري برساند ميرود. در روايت ديگري گفته ميشود كه سفينه هنگام بازگشت راه را گم ميكند. به شيري بر ميخورد، شير علاوه بر اينكه به او آزاري نميرساند راه را هم به او نشان ميدهد.رويداد پنجم: سفينه خادم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام براي رفتن نزد معاذ ابن جبل والي يمن از پيامبر دستور گرفت و رفت. در راه به شيري برخورد كرد. سفينه به شير گفت:"من خادم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هستم." شير صدايي ميكند و بدون اينكه به او آزاري برساند ميرود. در روايت ديگري گفته ميشود كه سفينه هنگام بازگشت راه را گم ميكند. به شيري بر ميخورد، شير علاوه بر اينكه به او آزاري نميرساند راه را هم به او نشان ميدهد.
— 203 —
از حضرت عمر هم خبر ميدهند كه گفت: يك عرب باديه نشين نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. سوسماري در دست داشت كه در عربي به آن "ضب" ميگويند. به پيامبر گفت:"اگر اين حيوان شهادت دهد كه تو پيامبر هستي من ايمان ميآورم؛ در غير اين صورت ايمان نخواهم آورد" رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از آن حيوان سؤال كرد. حيوان نيز با زباني فصيح بر رسالتش گواهي داد.از حضرت عمر هم خبر ميدهند كه گفت: يك عرب باديه نشين نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد. سوسماري در دست داشت كه در عربي به آن "ضب" ميگويند. به پيامبر گفت:"اگر اين حيوان شهادت دهد كه تو پيامبر هستي من ايمان ميآورم؛ در غير اين صورت ايمان نخواهم آورد" رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از آن حيوان سؤال كرد. حيوان نيز با زباني فصيح بر رسالتش گواهي داد.
نيز اُمُّ المُؤمنين اُمُّ سَلَمَه خبر ميدهد كه آهويي با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سخن گفته و بر رسالتش گواهي داده است.نيز اُمُّ المُؤمنين اُمُّ سَلَمَه خبر ميدهد كه آهويي با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سخن گفته و بر رسالتش گواهي داده است.
نمونههاي مشابه فراواني وجود دارد. ما چند مورد از آنها را كه شهرت قطعي يافتهاند نقل كرديم، لذا به كساني كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نميشناسند و از او پيروي نميكنند ميگوييم:نمونههاي مشابه فراواني وجود دارد. ما چند مورد از آنها را كه شهرت قطعي يافتهاند نقل كرديم، لذا به كساني كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نميشناسند و از او پيروي نميكنند ميگوييم:
اي انسانها! عبرت بگيريد... گرگ و شير رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را ميشناسند و از او اطاعت ميكنند، شما بايد تلاش كنيد كمتر از گرگ و حيوانات ديگر نباشيد.اي انسانها! عبرت بگيريد... گرگ و شير رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را ميشناسند و از او اطاعت ميكنند، شما بايد تلاش كنيد كمتر از گرگ و حيوانات ديگر نباشيد.
شعبه دوم: درباره اين است كه جنازهها و جنها و فرشتگان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را مي شناسند. در اين مورد هم رويدادهاي فراواني وجود دارد. چند نمونه را كه شهرت يافتهاند و امامان موثق از آنها خبر دادهاند را بيان ميكنيم. ابتدا مواردي درباره جنازهها را بيان ميكنيم. موارد مربوط به جنها و فرشتگان متواترند، نمونههايشان نه يك كه هزارند، اما نمونههايي از سخن گفتن مُردهها:شعبه دوم: درباره اين است كه جنازهها و جنها و فرشتگان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را مي شناسند. در اين مورد هم رويدادهاي فراواني وجود دارد. چند نمونه را كه شهرت يافتهاند و امامان موثق از آنها خبر دادهاند را بيان ميكنيم. ابتدا مواردي درباره جنازهها را بيان ميكنيم. موارد مربوط به جنها و فرشتگان متواترند، نمونههايشان نه يك كه هزارند، اما نمونههايي از سخن گفتن مُردهها:
اول: حسن بصري كه بزرگترين رييس علماي ظاهر و باطن در زمان تابعين بود و شاگرد مهم و صادق امام عليست خبر ميدهد كه مردي نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد در حالي كه ميگريست و آه و ناله ميكرد، گفت:"دختر كوچكي داشتم كه در دره نزديك به اينجا مُرد، همانجا رهايش كردم." رسیول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دلیش به حیال او به رحیم آمد، گفت:"بيا به آنجا برويم." رفتند. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دختر مُرده را صدا كرد، گفت:"يا فلانَه" دختر مُرده ناگهان پاسخ داد: لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْك رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: «آيا علاقه داري دوباره نزد پدر و مادرت برگردي؟» دختر پاسخ داد:"نه، من بهتر از آنها را يافتهام."اول: حسن بصري كه بزرگترين رييس علماي ظاهر و باطن در زمان تابعين بود و شاگرد مهم و صادق امام عليست خبر ميدهد كه مردي نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آمد در حالي كه ميگريست و آه و ناله ميكرد، گفت:"دختر كوچكي داشتم كه در دره نزديك به اينجا مُرد، همانجا رهايش كردم." رسیول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دلیش به حیال او به رحیم آمد، گفت:"بيا به آنجا برويم." رفتند. رسیول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام دختر مُرده را صدا كرد، گفت:"يا فلانَه" دختر مُرده ناگهان پاسخ داد: لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْك رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: «آيا علاقه داري دوباره نزد پدر و مادرت برگردي؟» دختر پاسخ داد:"نه، من بهتر از آنها را يافتهام."
— 204 —
دوم: برخي از امامان مهم مانند امام بيهقي و امام ابن عَدِيّ از حضرت انس ابن مالك خبر ميدهند كه انس گفت: پيرزني يك پسر داشت. پسر ناگهان فوت كرد. زن صالحه بسيار متأثر شد، گفت: «پروردگارا! براي رضاي تو و براي بيعت با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و خدمت به او هجرت كردم و به اينجا آمدم. تنها فرزندم را كه ميتواند راحتيام را تأمين كند به حرمت رسولت ببخش.» انس ميگويد:"مردي كه مُرده بود برخاست و با ما غذا خورد."دوم: برخي از امامان مهم مانند امام بيهقي و امام ابن عَدِيّ از حضرت انس ابن مالك خبر ميدهند كه انس گفت: پيرزني يك پسر داشت. پسر ناگهان فوت كرد. زن صالحه بسيار متأثر شد، گفت: «پروردگارا! براي رضاي تو و براي بيعت با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و خدمت به او هجرت كردم و به اينجا آمدم. تنها فرزندم را كه ميتواند راحتيام را تأمين كند به حرمت رسولت ببخش.» انس ميگويد:"مردي كه مُرده بود برخاست و با ما غذا خورد."
بيت زير از قصيده بُرديّهي امام بوصيري در اشاره به همين رويداد عجيب سروده شده است:بيت زير از قصيده بُرديّهي امام بوصيري در اشاره به همين رويداد عجيب سروده شده است:
لَوْ نَاسَبَتْ قَدْرَهُ آيَاتُهُ عِظَمًا اَحْيَى اسْمُهُ حِينَ يُدْعَى دَارِسَ الرِّمَمِلَوْ نَاسَبَتْ قَدْرَهُ آيَاتُهُ عِظَمًا اَحْيَى اسْمُهُ حِينَ يُدْعَى دَارِسَ الرِّمَمِ
يعني اگر علائمش موافق شايستگي او عظمت و مقبوليتي را كه در مرتبهاش وجود دارد نشان ميدادند نه تنها مردگان تازه، كه با اسم او ميشد استخوانهاي پوسيده هم زنده شوند.يعني اگر علائمش موافق شايستگي او عظمت و مقبوليتي را كه در مرتبهاش وجود دارد نشان ميدادند نه تنها مردگان تازه، كه با اسم او ميشد استخوانهاي پوسيده هم زنده شوند.
رويداد سوم: راوياني چون امام بيهقي از عبدالله ابن عبيدالله انصاري خبر ميدهند كه گفت زماني كه ثابت ابن شمّاس در نبرد يمامه به شهادت رسيد و او را دفن ميكرديم من آنجا بودم. هنگامي كه ميخواستيم او را داخل قبر بگذاريم صدايي از وي برخاست؛ گفت:رويداد سوم: راوياني چون امام بيهقي از عبدالله ابن عبيدالله انصاري خبر ميدهند كه گفت زماني كه ثابت ابن شمّاس در نبرد يمامه به شهادت رسيد و او را دفن ميكرديم من آنجا بودم. هنگامي كه ميخواستيم او را داخل قبر بگذاريم صدايي از وي برخاست؛ گفت:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَاَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ وَعُمَرُ الشَّهِيدُ وَعُثْمَانُ الْبَرُّ الرَّحِيمُمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَاَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ وَعُمَرُ الشَّهِيدُ وَعُثْمَانُ الْبَرُّ الرَّحِيمُ
جنازه را وارسي كرديم، ديديم مرده و بيجان است. حضرت عمر در آن زمان هنوز به خلافت نرسيده بود و ثابت شهادت او را خبر ميدهد.جنازه را وارسي كرديم، ديديم مرده و بيجان است. حضرت عمر در آن زمان هنوز به خلافت نرسيده بود و ثابت شهادت او را خبر ميدهد.
رويداد چهارم: امام طبراني و ابو نُعَيْم در دلايل نبوت از نعمان ابن بشير خبر ميدهند كه زيد ابن خارجه در ميان بازار ناگهان بر زمين افتاد و وفات كرد. او را به خانه برديم. در فاصله بين نماز مغرب و عشاء كه زنان در اطرافش مويه ميكردند به سخن در آمد و گفت: اَنْصِتُوا اَنْصِتُوا ساكت باشيد. بعد با زباني فصيح كمي صحبت كرد و گفت:رويداد چهارم: امام طبراني و ابو نُعَيْم در دلايل نبوت از نعمان ابن بشير خبر ميدهند كه زيد ابن خارجه در ميان بازار ناگهان بر زمين افتاد و وفات كرد. او را به خانه برديم. در فاصله بين نماز مغرب و عشاء كه زنان در اطرافش مويه ميكردند به سخن در آمد و گفت: اَنْصِتُوا اَنْصِتُوا ساكت باشيد. بعد با زباني فصيح كمي صحبت كرد و گفت:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّهِ
سپس ديديم بيجان افتاده و وفات كرده است.سپس ديديم بيجان افتاده و وفات كرده است.
— 205 —
به اين ترتيب اگر جنازههاي بيجان رسالت او را تأييد كنند و زندگان از اين كار سرباز زنند بيشك بايد گفت اين زندگان جانيِ بيجانتر از بيجانان و مردهتر از مردگان هستند.به اين ترتيب اگر جنازههاي بيجان رسالت او را تأييد كنند و زندگان از اين كار سرباز زنند بيشك بايد گفت اين زندگان جانيِ بيجانتر از بيجانان و مردهتر از مردگان هستند.
اما اينكه فرشتگان به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خدمت ميكردهاند و براي پيامبر ظاهر ميشدهاند و جنيان به او ايمان آورده از وي اطاعت ميكردهاند متواتر است و در عين حال در بسياري از آيات قرآن به آن تصريح شده است. در غزوه بدر پنج هزار فرشته (به نص قرآن) در خط مقدم مانند اصحاب در خدمت پيامبر بوده و سرباز او شدند. اين فرشتگان حتي مانند اصحاب بدر در ميان ملائكه افتخار كسب كردهاند. اين مسأله داراي دو جهت است:اما اينكه فرشتگان به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خدمت ميكردهاند و براي پيامبر ظاهر ميشدهاند و جنيان به او ايمان آورده از وي اطاعت ميكردهاند متواتر است و در عين حال در بسياري از آيات قرآن به آن تصريح شده است. در غزوه بدر پنج هزار فرشته (به نص قرآن) در خط مقدم مانند اصحاب در خدمت پيامبر بوده و سرباز او شدند. اين فرشتگان حتي مانند اصحاب بدر در ميان ملائكه افتخار كسب كردهاند. اين مسأله داراي دو جهت است:
جهت اول: وجود طايفه جن و ملائكه مانند وجود طايفه حيوان و انسان قطعي بوده و با ما مرتبطاند. اين مسأله در كلام "بيست و نهم" به روشني و وضوح نتيجه دو ضرب در دو ی كه ميشود چهار ی به طور قطعي اثبات شده است. لازمه آگاهي از اثبات وجود آنان مراجعه به كلام "بيست و نهم" است.جهت اول: وجود طايفه جن و ملائكه مانند وجود طايفه حيوان و انسان قطعي بوده و با ما مرتبطاند. اين مسأله در كلام "بيست و نهم" به روشني و وضوح نتيجه دو ضرب در دو ی كه ميشود چهار ی به طور قطعي اثبات شده است. لازمه آگاهي از اثبات وجود آنان مراجعه به كلام "بيست و نهم" است.
جهت دوم: از آثار معجزات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام يكي هم همين است كه امت پيامبر با توسل به شرافت او ميتوانند جنيان و ملائكه را ببينند و با آنها سخن بگويند. ائمه حديث و در رأس آنها امام بخاري و امام مسلم متفق القول خبر ميدهند كه يك بار ملك يعني حضرت جبرائيل به صورت انساني با لباس سپيد ظاهر شد. نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه در ميان اصحابش نشسته بود رفت و سؤال كرد:جهت دوم: از آثار معجزات رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام يكي هم همين است كه امت پيامبر با توسل به شرافت او ميتوانند جنيان و ملائكه را ببينند و با آنها سخن بگويند. ائمه حديث و در رأس آنها امام بخاري و امام مسلم متفق القول خبر ميدهند كه يك بار ملك يعني حضرت جبرائيل به صورت انساني با لباس سپيد ظاهر شد. نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه در ميان اصحابش نشسته بود رفت و سؤال كرد:
مَا اْلاِسْلاَمُ وَمَا اْلاِيمَانُ وَمَا اْلاِحْسَانُمَا اْلاِسْلاَمُ وَمَا اْلاِيمَانُ وَمَا اْلاِحْسَانُ
يعني بگو كه معناي ايمان و اسلام و احسان چيست؟ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز پاسخ داده است. اصحابي كه در آنجا حضور داشتهاند هم درس ميگيرند و هم آن ذات را به خوبي ميبينند. او در هيبت مسافر ظاهر شد، اما نشانهيي از سفر نداشت. برخاست و ناگهان ناپديد شد. در آن لحظه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: «جبرائيل براي اينكه به شما بياموزد چنين كرد.»يعني بگو كه معناي ايمان و اسلام و احسان چيست؟ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز پاسخ داده است. اصحابي كه در آنجا حضور داشتهاند هم درس ميگيرند و هم آن ذات را به خوبي ميبينند. او در هيبت مسافر ظاهر شد، اما نشانهيي از سفر نداشت. برخاست و ناگهان ناپديد شد. در آن لحظه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرمود: «جبرائيل براي اينكه به شما بياموزد چنين كرد.»
نيز ائمه حديث به روايت صحيح و قطعي و به تواتر معنوي خبر ميدهند كه صحابه، حضرت جبرائيل را نزد رسیول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بارهیا به صیورت "دحيه كلبي" ی كه صاحب حُسن و جمال بود ی ميديدند. از جمله قطعي و ثابت است كهنيز ائمه حديث به روايت صحيح و قطعي و به تواتر معنوي خبر ميدهند كه صحابه، حضرت جبرائيل را نزد رسیول اكیرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بارهیا به صیورت "دحيه كلبي" ی كه صاحب حُسن و جمال بود ی ميديدند. از جمله قطعي و ثابت است كه
— 206 —
حضرت عمر، ابن عباس، اسامه بن زيد، حارث، عايشه صديقه و ام سلمه خبر دادهاند كه ما حضرت جبرائيل را به صورت "دحيه كلبي" بارها نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ديدهايم. آيا ممكن است اين ذوات نديده باشند و بگويند كه ديدهايم؟حضرت عمر، ابن عباس، اسامه بن زيد، حارث، عايشه صديقه و ام سلمه خبر دادهاند كه ما حضرت جبرائيل را به صورت "دحيه كلبي" بارها نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ديدهايم. آيا ممكن است اين ذوات نديده باشند و بگويند كه ديدهايم؟
همچنين سعد بن أبي وقاص از عشره مبشره و فاتح ايران به صورت قطعي خبر ميدهد:"در غزوه اُحد دو نفر را با لباس سپيد ديديم كه در دو طرف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچون نگهبان مراقبش بودند. معلوم شد كه هر دو فرشتهاند. فهميديم كه حضرت جبرائيل و حضرت ميكائيل هستند." اگر چنين قهرمان اسلامي بگويد ديديم آيا ممكن است كه نديده باشد؟همچنين سعد بن أبي وقاص از عشره مبشره و فاتح ايران به صورت قطعي خبر ميدهد:"در غزوه اُحد دو نفر را با لباس سپيد ديديم كه در دو طرف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچون نگهبان مراقبش بودند. معلوم شد كه هر دو فرشتهاند. فهميديم كه حضرت جبرائيل و حضرت ميكائيل هستند." اگر چنين قهرمان اسلامي بگويد ديديم آيا ممكن است كه نديده باشد؟
نيز ابوسفيان بن حارث ابن عبدالمطلب (پسر عموي پيامبر) به نقل صحيح خبر ميدهد كه "در غزوه بدر سوارهايي را با لباس سپيد بين زمين و آسمان ديديم."نيز ابوسفيان بن حارث ابن عبدالمطلب (پسر عموي پيامبر) به نقل صحيح خبر ميدهد كه "در غزوه بدر سوارهايي را با لباس سپيد بين زمين و آسمان ديديم."
حضرت حمزه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام درخواست كرد:"من ميخواهم جبرائيل را ببينم" پيامبر نيز در كعبه به او نشان داد. او نتوانست طاقت بياورد، بيهوش شد و بر زمين افتاد. شمار چنين رويدادهايي در ديدن ملائكه فراوان است. همه اين رويدادها نوعي از معجزات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نشان ميدهند و بر اين نكته دلالت دارند كه فرشتگان نيز پروانههايي هستند بر گرد مصباح نبوت او.حضرت حمزه از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام درخواست كرد:"من ميخواهم جبرائيل را ببينم" پيامبر نيز در كعبه به او نشان داد. او نتوانست طاقت بياورد، بيهوش شد و بر زمين افتاد. شمار چنين رويدادهايي در ديدن ملائكه فراوان است. همه اين رويدادها نوعي از معجزات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نشان ميدهند و بر اين نكته دلالت دارند كه فرشتگان نيز پروانههايي هستند بر گرد مصباح نبوت او.
ديدن جنيان و گفتگو با آنها نيز چيزي نيست كه مختص صحابه بوده باشد عوام امت هم با بسياري از آنان ديدار و گفتگو كردهاند. ليكن ائمه حديث در قطعيترين و صحيحترين خبر مرتبط با اين موضوع به ما ميگويند: ابن مسعود نقل ميكند:"در شب هدايت جنيان در بطن نخل منطقهيي بين مكه و طائف.م آنان را ديدم و احساس كردم به مردان بلند قامت قبيله سوداني زُطّ شباهت دارند؛ شبيه آنان بودند."ديدن جنيان و گفتگو با آنها نيز چيزي نيست كه مختص صحابه بوده باشد عوام امت هم با بسياري از آنان ديدار و گفتگو كردهاند. ليكن ائمه حديث در قطعيترين و صحيحترين خبر مرتبط با اين موضوع به ما ميگويند: ابن مسعود نقل ميكند:"در شب هدايت جنيان در بطن نخل منطقهيي بين مكه و طائف.م آنان را ديدم و احساس كردم به مردان بلند قامت قبيله سوداني زُطّ شباهت دارند؛ شبيه آنان بودند."
نيز واقعه حضرت خالد ابن وليد را بايد ذكر كرد كه مشهور است و مورد قبول و تخريج امامان حديث ميباشد. وقتي بتي را كه عُزّا نام داشت شكستند جني مؤنث به شكل يك زن سياه از داخل بت بيرون آمد. حضرت خالد با ضربه شمشيرنيز واقعه حضرت خالد ابن وليد را بايد ذكر كرد كه مشهور است و مورد قبول و تخريج امامان حديث ميباشد. وقتي بتي را كه عُزّا نام داشت شكستند جني مؤنث به شكل يك زن سياه از داخل بت بيرون آمد. حضرت خالد با ضربه شمشير
— 207 —
آن زن جني را دو نيم كرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام درباره اين واقعه فرموده است: "در درون بت عزا او را عبادت ميكردند؛ از اين پس امكان عبادت او وجود ندارد."آن زن جني را دو نيم كرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام درباره اين واقعه فرموده است: "در درون بت عزا او را عبادت ميكردند؛ از اين پس امكان عبادت او وجود ندارد."
خبر مشهوري است كه حضرت عمر گفت: ما در كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم كه جني سالمند به نام "هامه" كه عصا به دست داشت آمد و ايمان آورد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چند سوره از سورههاي كوتاه قرآن را به او آموخت. او نيز آموخت و رفت. هر چند برخي از امامان حديث به صحت اين واقعه اعتراض كردهاند، اما امامان مهم بر صحت آن حكم كردهاند. به هر حال در اين زمينه نيازي به توضيح بيشتر نيست كه نمونههاي آن فراوان ميباشند.خبر مشهوري است كه حضرت عمر گفت: ما در كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بوديم كه جني سالمند به نام "هامه" كه عصا به دست داشت آمد و ايمان آورد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چند سوره از سورههاي كوتاه قرآن را به او آموخت. او نيز آموخت و رفت. هر چند برخي از امامان حديث به صحت اين واقعه اعتراض كردهاند، اما امامان مهم بر صحت آن حكم كردهاند. به هر حال در اين زمينه نيازي به توضيح بيشتر نيست كه نمونههاي آن فراوان ميباشند.
نيز ميگوييم:نيز ميگوييم:
هزاران نفر از اقطاب و اصفيا مانند شيخ گيلاني با نور رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و با تربيت و هدايت او با فرشتگان و جنيان ديدار كرده و سخن ميگويند. اين قبيل وقايع، متواتر و شمارشان بسيار فراوان است. آري، تماس و تكلم امت محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با فرشتگان و جنيان نيز اثري از تربيت و ارشاد اعجاز آميز رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است.هزاران نفر از اقطاب و اصفيا مانند شيخ گيلاني با نور رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و با تربيت و هدايت او با فرشتگان و جنيان ديدار كرده و سخن ميگويند. اين قبيل وقايع، متواتر و شمارشان بسيار فراوان است. آري، تماس و تكلم امت محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با فرشتگان و جنيان نيز اثري از تربيت و ارشاد اعجاز آميز رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است.
شعبه سوم: حفظ و عصمت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام معجزهيي روشن و آشكار است. حقيقت درخشان آيه كريمهشعبه سوم: حفظ و عصمت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام معجزهيي روشن و آشكار است. حقيقت درخشان آيه كريمه
﴿ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴾﴿ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴾
(مائده:٦٧)
نشانگر معجزات بيشماريست. آري، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با بعثت خويش نه فقط در برابر يك طايفه و يك قوم و گروهي از سياستمداران يا در برابر يك دين، كه در مقابل همه پادشاهان و همه دينها به تنهايي قد علم كرد. اين در حالي بود كه عموي او بزرگترين دشمنش بود و قوم و قبيلهاش نيز با وي خصومت داشتند. پيامبر در طول بيست و سه سال نه نگهباني داشت نه محافظي و ساده و بيآلايش زندگي ميكرد و بارها به ايشان سوء قصد شد. با اين حال با كمال سعادت در بستري راحت وفات يافت و به ملاء اعلا عروج نمود. آيهنشانگر معجزات بيشماريست. آري، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با بعثت خويش نه فقط در برابر يك طايفه و يك قوم و گروهي از سياستمداران يا در برابر يك دين، كه در مقابل همه پادشاهان و همه دينها به تنهايي قد علم كرد. اين در حالي بود كه عموي او بزرگترين دشمنش بود و قوم و قبيلهاش نيز با وي خصومت داشتند. پيامبر در طول بيست و سه سال نه نگهباني داشت نه محافظي و ساده و بيآلايش زندگي ميكرد و بارها به ايشان سوء قصد شد. با اين حال با كمال سعادت در بستري راحت وفات يافت و به ملاء اعلا عروج نمود. آيه
﴿ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴾﴿ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴾
چون خورشيدي درخشان نشان ميدهد كه در حفظ و مراقبت او در مدت مذكور چه حقيقت محكم و چه نقطه استناد متيني بيان ميگردد. ما در اين ارتباط فقط به چند مورد قطعي به عنوان نمونه به شرح زير اشاره خواهيم كرد:چون خورشيدي درخشان نشان ميدهد كه در حفظ و مراقبت او در مدت مذكور چه حقيقت محكم و چه نقطه استناد متيني بيان ميگردد. ما در اين ارتباط فقط به چند مورد قطعي به عنوان نمونه به شرح زير اشاره خواهيم كرد:
— 208 —
رويداد نخست: اهل حديث و سيره متفقاً خبر ميدهند كه قبيله قريش براي به قتل رساندن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هم پيمان شدند. حتي با تدبير شيطاني كه به لباس انسان در آمده بود براي اينكه در قبيله قريش فتنهيي ايجاد نشود دويست نفر از قبايل مختلف را گرد هم آوردند و زير نظر ابو جهل و ابو لهب به خانه مبارك رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هجوم بردند. حضرت علي در كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بود. به او گفت:"تو امشب در بستر من بخواب." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام منتظر ماند تا قريشيان آمدند و خانه را محاصره كردند. در آن لحظه بيرون آمد و مشتي خاك به سويشان پرتاب كرد. هيچ كس او را نديد، لذا از ميانشان عبور كرد و رفت. در غار حرا نيز دو كبوتر و يك عنكبوت در برابر قريشيان براي او نگهباني دادند و از او محافظت كردند.رويداد نخست: اهل حديث و سيره متفقاً خبر ميدهند كه قبيله قريش براي به قتل رساندن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هم پيمان شدند. حتي با تدبير شيطاني كه به لباس انسان در آمده بود براي اينكه در قبيله قريش فتنهيي ايجاد نشود دويست نفر از قبايل مختلف را گرد هم آوردند و زير نظر ابو جهل و ابو لهب به خانه مبارك رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هجوم بردند. حضرت علي در كنار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بود. به او گفت:"تو امشب در بستر من بخواب." رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام منتظر ماند تا قريشيان آمدند و خانه را محاصره كردند. در آن لحظه بيرون آمد و مشتي خاك به سويشان پرتاب كرد. هيچ كس او را نديد، لذا از ميانشان عبور كرد و رفت. در غار حرا نيز دو كبوتر و يك عنكبوت در برابر قريشيان براي او نگهباني دادند و از او محافظت كردند.
رويداد دوم: از وقايع قطعيست؛ زماني كه از غار بيرون آمده به سوي مدينه به راه افتادند رؤساي قريش در برابر مالي هنگفت مرد جسوري به نام سراقه را دنبالشان گسيل كردند تا آنها را تعقيب كرده و از بين ببرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و ابوبكر صديق وقتي از غار بيرون آمدند و راه افتادند، ديدند سراقه ميآيد. ابوبكر صديق به اضطراب افتاد. اما رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچنان كه در غار گفته بود دوباره گفت: لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا (توبه:٤٠) بعد نگاهي به سراقه كرد و در همان لحظه پاي اسب سراقه بر زمين ميخكوب شد. باز وقتي رها شد دوباره به تعقيبشان پرداخت. از جايي كه پاي اسب بر زمين ميخكوب شده بود باز چيزي مانند دود بلند شده بود. در آنجا بود كه دانست نه او ميتواند با پيامبر كاري داشته باشد و نه كسي ديگر. گفت:"الامان" و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به او امان داد، ليكن گفت:"برو كاري كن تا كسي نيايد."رويداد دوم: از وقايع قطعيست؛ زماني كه از غار بيرون آمده به سوي مدينه به راه افتادند رؤساي قريش در برابر مالي هنگفت مرد جسوري به نام سراقه را دنبالشان گسيل كردند تا آنها را تعقيب كرده و از بين ببرد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و ابوبكر صديق وقتي از غار بيرون آمدند و راه افتادند، ديدند سراقه ميآيد. ابوبكر صديق به اضطراب افتاد. اما رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچنان كه در غار گفته بود دوباره گفت: لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا (توبه:٤٠) بعد نگاهي به سراقه كرد و در همان لحظه پاي اسب سراقه بر زمين ميخكوب شد. باز وقتي رها شد دوباره به تعقيبشان پرداخت. از جايي كه پاي اسب بر زمين ميخكوب شده بود باز چيزي مانند دود بلند شده بود. در آنجا بود كه دانست نه او ميتواند با پيامبر كاري داشته باشد و نه كسي ديگر. گفت:"الامان" و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به او امان داد، ليكن گفت:"برو كاري كن تا كسي نيايد."
به مناسبت اين واقعه اين مطلب را هم بيان ميكنيم كه به صورت صحيح روايت ميشود: چوپاني بعد از ديدن آنها براي آنكه به قريش خبر دهد به مكه ميرود. وقتي به مكه ميرسد دليل آمدنش را فراموش ميكند. هر قدر سعي و تلاش ميكند دليل آمدنش را به ياد نميآورد. ناچار باز ميگردد. سرانجام در مييابد كاري كردهاند كه فراموش كند.به مناسبت اين واقعه اين مطلب را هم بيان ميكنيم كه به صورت صحيح روايت ميشود: چوپاني بعد از ديدن آنها براي آنكه به قريش خبر دهد به مكه ميرود. وقتي به مكه ميرسد دليل آمدنش را فراموش ميكند. هر قدر سعي و تلاش ميكند دليل آمدنش را به ياد نميآورد. ناچار باز ميگردد. سرانجام در مييابد كاري كردهاند كه فراموش كند.
— 209 —
رويداد سوم: ائمه حديث به طرق مختلف از غزوههاي غَطَفان و انمار خبر ميدهند كه يكي از رؤساي جسور قبيله به نام غَوْرَثْ بي آنكه كسي متوجه بشود تا بالاي سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميآيد و در حالي كه شمشيرِ از نيام كشيدهاش را به دست گرفته بود به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميگويد: "چه كسي تو را از چنگ من نجات خواهد داد؟" پيامبر ميگويد:"الله" و دعا ميكند:رويداد سوم: ائمه حديث به طرق مختلف از غزوههاي غَطَفان و انمار خبر ميدهند كه يكي از رؤساي جسور قبيله به نام غَوْرَثْ بي آنكه كسي متوجه بشود تا بالاي سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميآيد و در حالي كه شمشيرِ از نيام كشيدهاش را به دست گرفته بود به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميگويد: "چه كسي تو را از چنگ من نجات خواهد داد؟" پيامبر ميگويد:"الله" و دعا ميكند:
اَللّهُمَّ اكْفِنِيهِ بِمَا شِئْتَاَللّهُمَّ اكْفِنِيهِ بِمَا شِئْتَ
ناگهان ضربهيي از غيب بر پشت غورث وارد ميشود. شمشير از دستش ميافتد و خود نقش بر زمين ميشود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شمشير را بر ميدارد و ميگويد:"اينك چه كسي تو را نجات خواهد داد؟" سپس او را ميبخشد. مرد نزد قبيله خود ميرود. همه از ديدن او كه شجاع و جسور بود شگفت زده ميشوند، ميپرسند:"بر سر تو چه آمد كه نتوانستي كاري كني؟" او نيز تعريف ميكند كه واقعه از چه قرار بوده است و ميگويد من الان از پيش بهترين انسان ميآيم.ناگهان ضربهيي از غيب بر پشت غورث وارد ميشود. شمشير از دستش ميافتد و خود نقش بر زمين ميشود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شمشير را بر ميدارد و ميگويد:"اينك چه كسي تو را نجات خواهد داد؟" سپس او را ميبخشد. مرد نزد قبيله خود ميرود. همه از ديدن او كه شجاع و جسور بود شگفت زده ميشوند، ميپرسند:"بر سر تو چه آمد كه نتوانستي كاري كني؟" او نيز تعريف ميكند كه واقعه از چه قرار بوده است و ميگويد من الان از پيش بهترين انسان ميآيم.
همانند همين واقعه در غزوه بدر اتفاق ميافتد. يكي از منافقان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بدون آنكه كسي ببيند غافلگير ميكند و شمشيرش را بلند ميكند تا از پشت بر او ضربه بزند. در اين لحظه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر ميگردد و به او نگاه ميكند. فرد منافق بر خود ميلرزد و شمشير از دستش بر زمين ميافتد.همانند همين واقعه در غزوه بدر اتفاق ميافتد. يكي از منافقان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بدون آنكه كسي ببيند غافلگير ميكند و شمشيرش را بلند ميكند تا از پشت بر او ضربه بزند. در اين لحظه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر ميگردد و به او نگاه ميكند. فرد منافق بر خود ميلرزد و شمشير از دستش بر زمين ميافتد.
رويداد چهارم: علماي تفسير و امامان اهل حديث با شهرتي قريب به تواتر در شأن نزول آيات زير:رويداد چهارم: علماي تفسير و امامان اهل حديث با شهرتي قريب به تواتر در شأن نزول آيات زير:
﴿ إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلًا فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ ٭ وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ ﴾﴿ إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلًا فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ ٭ وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ ﴾
(يس: ٨ ی ٩)
روايت ميكنند كه ابوجهل قسم خورد "اگر محمد را در سجده ببينم او را با اين سنگ خواهم كشت." سنگ بزرگي را بر ميدارد و به راه ميافتد. پيامبر را در سجده ميبيند و دستانش را بلند ميكند تا سنگ را به سوي او پرتاب كند، اما دستانش در هوا خشك ميشود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بعد از اتمام نماز بر ميخيزد و دستان ابوجهل نيز به حركت در ميآيد. اين كار يا با مساعدت پيامبر انجام ميگيرد يا چون ديگر نيازي نبوده، به حال اول در ميآيد.روايت ميكنند كه ابوجهل قسم خورد "اگر محمد را در سجده ببينم او را با اين سنگ خواهم كشت." سنگ بزرگي را بر ميدارد و به راه ميافتد. پيامبر را در سجده ميبيند و دستانش را بلند ميكند تا سنگ را به سوي او پرتاب كند، اما دستانش در هوا خشك ميشود. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بعد از اتمام نماز بر ميخيزد و دستان ابوجهل نيز به حركت در ميآيد. اين كار يا با مساعدت پيامبر انجام ميگيرد يا چون ديگر نيازي نبوده، به حال اول در ميآيد.
— 210 —
همچنين به طريقي روايت ميشود وليد ابن مغيره از قبيله ابو جهل نيز سنگ بزرگي را براي پرتاب كردن به سوي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر ميدارد. به سوي پيامبر ميرود تا در زمان سجده سنگ را بر سر پيامبر بزند، اما چشمان او در همان لحظه نابينا ميشود. در مسجد الحرام رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نميبيند و باز ميگردد. فرستندگانش را هم نميديد و فقط صدايشان را ميشنيد. تا اينكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نمازش را به پايان برد. حالا ديگر چون نيازي نبود چشمان او باز شد.همچنين به طريقي روايت ميشود وليد ابن مغيره از قبيله ابو جهل نيز سنگ بزرگي را براي پرتاب كردن به سوي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بر ميدارد. به سوي پيامبر ميرود تا در زمان سجده سنگ را بر سر پيامبر بزند، اما چشمان او در همان لحظه نابينا ميشود. در مسجد الحرام رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نميبيند و باز ميگردد. فرستندگانش را هم نميديد و فقط صدايشان را ميشنيد. تا اينكه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نمازش را به پايان برد. حالا ديگر چون نيازي نبود چشمان او باز شد.
به نقل صحيح از ابوبكر صديق خبر ميدهند كه بعد از نازل شدن سورهي تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ زن ابولهب ی حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ی كه اُمُّ جميل ناميده ميشد سنگي برداشت و روانه مسجد الحرام شد. ابوبكر و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آنجا نشسته بودند. زن، ابوبكر صديق را ميبيند و ميپرسد:"يا ابابكر! رفيقت كجاست؟ شنيدهام كه مرا هجو كرده است. اگر او را ببينم اين سنگ را بر دهانش خواهم كوفت" با اينكه حضرت پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كنار ابوبكر بود اما او پيامبر را نديد. البته ترديدي نيست اگر هيزم كشي جهنمي نزد سلطان لولاكي برود كه در پناه خداوند است قطعاً او را نخواهد ديد. مگر خلاف اين حقيقت ممكن است؟!به نقل صحيح از ابوبكر صديق خبر ميدهند كه بعد از نازل شدن سورهي تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ زن ابولهب ی حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ی كه اُمُّ جميل ناميده ميشد سنگي برداشت و روانه مسجد الحرام شد. ابوبكر و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آنجا نشسته بودند. زن، ابوبكر صديق را ميبيند و ميپرسد:"يا ابابكر! رفيقت كجاست؟ شنيدهام كه مرا هجو كرده است. اگر او را ببينم اين سنگ را بر دهانش خواهم كوفت" با اينكه حضرت پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كنار ابوبكر بود اما او پيامبر را نديد. البته ترديدي نيست اگر هيزم كشي جهنمي نزد سلطان لولاكي برود كه در پناه خداوند است قطعاً او را نخواهد ديد. مگر خلاف اين حقيقت ممكن است؟!
رويداد پنجم: به روايت صحيح خبر ميدهند كه عامر بن طُفَيْل و اَرْبَد بن قَيْس هم پيمان ميشوند و نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميروند. عامر ميگويد من او را سرگرم ميكنم و تو به او حمله كن. عامر ميبيند دوستش اربد كاري نميكند. در بازگشت از او ميپرسد چرا حمله نكردي؟ اربد ميگويد:"چگونه ميتوانستم حمله كنم در حالي كه هر بار خواستم اين كار را بكنم تو را ميديدم كه از ميانمان ميگذري، چهطور ميتوانستم به تو حمله كنم؟"رويداد پنجم: به روايت صحيح خبر ميدهند كه عامر بن طُفَيْل و اَرْبَد بن قَيْس هم پيمان ميشوند و نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميروند. عامر ميگويد من او را سرگرم ميكنم و تو به او حمله كن. عامر ميبيند دوستش اربد كاري نميكند. در بازگشت از او ميپرسد چرا حمله نكردي؟ اربد ميگويد:"چگونه ميتوانستم حمله كنم در حالي كه هر بار خواستم اين كار را بكنم تو را ميديدم كه از ميانمان ميگذري، چهطور ميتوانستم به تو حمله كنم؟"
رويداد ششم: به نقل صحيح خبر داده ميشود شيبه بن عثمان الحَجَبي كه حضرت حمزه، عمو و پدرش را كشته بود در غزوه احد يا حنين براي گرفتن انتقام، مخفيانه آنقدر پيش رفت كه شمشير از نيام كشيدهاش را در پشت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بالا برد. ناگهان شمشير از دستش بر زمين افتاد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به او نگاه كرد و دستش را بر سينه او نهاد. شيبه ميگويد: «در آن لحظه هيچ كس در دنيا نميتوانست در نظرم محبوبتر از او باشد.» لذا ايمان ميآورد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلامرويداد ششم: به نقل صحيح خبر داده ميشود شيبه بن عثمان الحَجَبي كه حضرت حمزه، عمو و پدرش را كشته بود در غزوه احد يا حنين براي گرفتن انتقام، مخفيانه آنقدر پيش رفت كه شمشير از نيام كشيدهاش را در پشت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بالا برد. ناگهان شمشير از دستش بر زمين افتاد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به او نگاه كرد و دستش را بر سينه او نهاد. شيبه ميگويد: «در آن لحظه هيچ كس در دنيا نميتوانست در نظرم محبوبتر از او باشد.» لذا ايمان ميآورد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام
— 211 —
فرمود:"برو و بجنگ" شيبه ميگويد:"من رفتم و جلوتر از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به نبرد پرداختم. اگر در آن لحظه پدرم هم جلو ميآمد او را ميكشتم."فرمود:"برو و بجنگ" شيبه ميگويد:"من رفتم و جلوتر از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به نبرد پرداختم. اگر در آن لحظه پدرم هم جلو ميآمد او را ميكشتم."
نيز در روز فتح مكه كسي به نام فضاله نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رفت تا او را به قتل برساند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به او نگاه متبسمي كرد و گفت:"با نفست چه سخن گفتي؟" و بعد براي فضاله طلب مغفرت كرد. فضاله ايمان آورد، هم او ميگويد: «در آن لحظه در دنيا كسي نميتوانست براي من محبوبتر از او باشد.»نيز در روز فتح مكه كسي به نام فضاله نزد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رفت تا او را به قتل برساند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به او نگاه متبسمي كرد و گفت:"با نفست چه سخن گفتي؟" و بعد براي فضاله طلب مغفرت كرد. فضاله ايمان آورد، هم او ميگويد: «در آن لحظه در دنيا كسي نميتوانست براي من محبوبتر از او باشد.»
رويداد هفتم: به نقل صحيح، لحظهيي كه يهوديان ميخواستند به نيت سوء قصد سنگ بزرگي را از بالا بر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه در جايي نشسته بود بياندازند، پيامبر به واسطه مراقبت الهي از آنجا برخاست و آن سوء قصد هم ناكام ماند.رويداد هفتم: به نقل صحيح، لحظهيي كه يهوديان ميخواستند به نيت سوء قصد سنگ بزرگي را از بالا بر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه در جايي نشسته بود بياندازند، پيامبر به واسطه مراقبت الهي از آنجا برخاست و آن سوء قصد هم ناكام ماند.
رويدادهاي فراواني چون نمونههاي ذكر شده وجود دارد. مخصوصاً امام بخاري و امام مسلم و ائمه حديث از حضرت عايشه نقل ميكنند كه گفت: پس از نزول آيهيرويدادهاي فراواني چون نمونههاي ذكر شده وجود دارد. مخصوصاً امام بخاري و امام مسلم و ائمه حديث از حضرت عايشه نقل ميكنند كه گفت: پس از نزول آيهي
﴿ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴾﴿ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ﴾
رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به افرادي كه گهگاه از او محافظت ميكردند فرمود:رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به افرادي كه گهگاه از او محافظت ميكردند فرمود:
يَا اَيُّهَا النَّاسُ انْصَرِفُوا فَقَدْ عَصَمَنِى رَبِّى عَزَّوَجَلَّيَا اَيُّهَا النَّاسُ انْصَرِفُوا فَقَدْ عَصَمَنِى رَبِّى عَزَّوَجَلَّ
يعني نيازي به محافظت از من نيست پروردگارم از من مراقبت ميكند.يعني نيازي به محافظت از من نيست پروردگارم از من مراقبت ميكند.
رساله حاضر از ابتدا تا اينجا نشان ميدهد كه همه انواع و عوالم كائنات، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را ميشناسند و با او مرتبطند. معجزات او در هر نوعِ كائنات ديده ميشود. در واقع ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به اعتبار خالق كائنات و پروردگار همه مخلوقات، مأمور و رسول حضرت حق است. آري، هر اداره، بازرس و مأمور مهم پادشاه را ميشناسد و مأمور پادشاه به هر ادارهيي كه مراجعه كند با او مرتبط و مناسبتدار خواهد بود، چرا كه به نام پادشاهِ همه مردم، داراي مأموريت است؛ اگر فقط بازرس عدليه باشد به عدليه و دادگستري ميپردازد و دواير ديگر او را آن چنان نخواهند شناخت. اگر بازرس نظامي باشد اداره امور كشوري او را نخواهد شناخت؛ به همين ترتيب دانسته ميشود در سراسر دواير سلطنت الهي هر طايفهيي، از فرشته گرفته تا مگس و عنكبوت همه او را ميشناسند و ميدانند يا شناسانده ميشود. پس او خاتم الانبيا و رسول رب العالمين است و رسالتش مافوق عموم انبيا شامل هر چيزي ميشود.رساله حاضر از ابتدا تا اينجا نشان ميدهد كه همه انواع و عوالم كائنات، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را ميشناسند و با او مرتبطند. معجزات او در هر نوعِ كائنات ديده ميشود. در واقع ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به اعتبار خالق كائنات و پروردگار همه مخلوقات، مأمور و رسول حضرت حق است. آري، هر اداره، بازرس و مأمور مهم پادشاه را ميشناسد و مأمور پادشاه به هر ادارهيي كه مراجعه كند با او مرتبط و مناسبتدار خواهد بود، چرا كه به نام پادشاهِ همه مردم، داراي مأموريت است؛ اگر فقط بازرس عدليه باشد به عدليه و دادگستري ميپردازد و دواير ديگر او را آن چنان نخواهند شناخت. اگر بازرس نظامي باشد اداره امور كشوري او را نخواهد شناخت؛ به همين ترتيب دانسته ميشود در سراسر دواير سلطنت الهي هر طايفهيي، از فرشته گرفته تا مگس و عنكبوت همه او را ميشناسند و ميدانند يا شناسانده ميشود. پس او خاتم الانبيا و رسول رب العالمين است و رسالتش مافوق عموم انبيا شامل هر چيزي ميشود.
— 212 —
اشارت شانزدهم: امور خارق العادهيي كه پيش از بعثت پديد آمده و با نبوت مرتبطند "ارهاصات" ناميده شده و دلايل نبوت هستند و شامل سه قسم به شرح زير ميشوند:اشارت شانزدهم: امور خارق العادهيي كه پيش از بعثت پديد آمده و با نبوت مرتبطند "ارهاصات" ناميده شده و دلايل نبوت هستند و شامل سه قسم به شرح زير ميشوند:
قسم اول: خبر دادن تورات و انجيل و زبور و صُحف انبيا از نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به نص قرآن است.قسم اول: خبر دادن تورات و انجيل و زبور و صُحف انبيا از نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به نص قرآن است.
آري، اين كتابها مادام كه آسمانياند و صاحبانشان پيامبرند بحثشان از كسي كه دين آنها را نسخ نموده، شكل كائنات را دگرگون كرده و نيمي از زمين را با نوري كه آورد روشن نموده است، قطعي و ضروريست. آري، كتابهاي مذكور كه از حوادث كوچك خبر دادهاند مگر ممكن است از رويداد محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه بزرگترين رويداد نوع بشر ميباشد خبر ندهند؟ بديهيست كه قطعاً خبر دادهاند؛ حال يا تكذيب كردهاند تا دينشان از تخريب و كتابهايشان از نسخ در امان بماند يا اينكه تصديق كردهاند تا به واسطه آن شخصِ اهل حقيقت، دينشان از خرافات و تحريف نجات يابد. دوست و دشمن متفقاند كه در هيچ كدام از اين كتابها اشاره و علامتي مبني بر تكذيب پيغمبر اسلام وجود ندارد. پس ناچار ميگوييم علائم تصديق بايد در اين كتابها وجود داشته باشد. مادام كه كتابهاي مزبور به صورت مطلق پيامبر بعدي را تصديق كرده، و در اين مورد علتي قطعي و سببي بنيادين وجود دارد كه وجود اين تصديق را اقتضا ميكند، ما نيز با سه حجت قاطع به اثبات موضوع ميپردازيم تا بر وجود آن تصديق دلالت نمايد:آري، اين كتابها مادام كه آسمانياند و صاحبانشان پيامبرند بحثشان از كسي كه دين آنها را نسخ نموده، شكل كائنات را دگرگون كرده و نيمي از زمين را با نوري كه آورد روشن نموده است، قطعي و ضروريست. آري، كتابهاي مذكور كه از حوادث كوچك خبر دادهاند مگر ممكن است از رويداد محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه بزرگترين رويداد نوع بشر ميباشد خبر ندهند؟ بديهيست كه قطعاً خبر دادهاند؛ حال يا تكذيب كردهاند تا دينشان از تخريب و كتابهايشان از نسخ در امان بماند يا اينكه تصديق كردهاند تا به واسطه آن شخصِ اهل حقيقت، دينشان از خرافات و تحريف نجات يابد. دوست و دشمن متفقاند كه در هيچ كدام از اين كتابها اشاره و علامتي مبني بر تكذيب پيغمبر اسلام وجود ندارد. پس ناچار ميگوييم علائم تصديق بايد در اين كتابها وجود داشته باشد. مادام كه كتابهاي مزبور به صورت مطلق پيامبر بعدي را تصديق كرده، و در اين مورد علتي قطعي و سببي بنيادين وجود دارد كه وجود اين تصديق را اقتضا ميكند، ما نيز با سه حجت قاطع به اثبات موضوع ميپردازيم تا بر وجود آن تصديق دلالت نمايد:
نخستين حجت: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به زبان قرآن به آنها ميگويد: «تصديق من و اوصاف من در كتابهاي شما موجود است. كتابهاي شما آنچه را من ميگويم تصديق ميكنند.» و با آياتي چوننخستين حجت: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به زبان قرآن به آنها ميگويد: «تصديق من و اوصاف من در كتابهاي شما موجود است. كتابهاي شما آنچه را من ميگويم تصديق ميكنند.» و با آياتي چون
﴿ قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾﴿ قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾
(آل عمران: ٩٣)
﴿ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ﴾﴿ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ﴾
(آل عمران: ٦١)
آنها را به مقابله و مبارزه ميخواند. با اينكه همواره به آنها ميگفت :"توراتتان را بياوريد و آن را بخوانيد؛ بياييد ما همراه خانواده خويش دست به سوي درگاهآنها را به مقابله و مبارزه ميخواند. با اينكه همواره به آنها ميگفت :"توراتتان را بياوريد و آن را بخوانيد؛ بياييد ما همراه خانواده خويش دست به سوي درگاه
— 213 —
حضرت حق ميگشاييم و عليه دروغگويان با لعنت و نفرين دعا ميكنيم." اما هيچ روحاني يهودي يا كشيش مسيحي حتي نتوانستند يك خطاي او را نشان دهند. اگر ميتوانستند و نشان ميدادند، كافران معاند و حسود و يهوديان منافق و همه عالم كفر ی كه تعدادشان هم زياد بود ی در هر سو اعلام ميكردند. پيامبر به آنها گفت: "يا خطايم را بيابيد يا اينكه آن قدر با شما جهاد ميكنم تا از بين برويد." آنها نيز به جنگ و بيچارگي و مهاجرت تن دادند و اين بدان معناست كه خطايي از او نتوانستند بيابند. اگر فقط يك خطا مييافتند نجات پيدا ميكردند.حضرت حق ميگشاييم و عليه دروغگويان با لعنت و نفرين دعا ميكنيم." اما هيچ روحاني يهودي يا كشيش مسيحي حتي نتوانستند يك خطاي او را نشان دهند. اگر ميتوانستند و نشان ميدادند، كافران معاند و حسود و يهوديان منافق و همه عالم كفر ی كه تعدادشان هم زياد بود ی در هر سو اعلام ميكردند. پيامبر به آنها گفت: "يا خطايم را بيابيد يا اينكه آن قدر با شما جهاد ميكنم تا از بين برويد." آنها نيز به جنگ و بيچارگي و مهاجرت تن دادند و اين بدان معناست كه خطايي از او نتوانستند بيابند. اگر فقط يك خطا مييافتند نجات پيدا ميكردند.
حجت دوم: عبارات تورات و انجيل و زبور همچون عبارات قرآن داراي معجزه نيست؛ نيز اين كتابها را همواره از روي ترجمهها دوباره ترجمه كرده و كلمات غريب فراواني بدانها آميختهاند. سخن مفسران و تأويلهاي اشتباه آنها هم با آيات التباس گرديد؛ علاوه بر اين تحريفاتِ برخي نادانان و مغرضان هم به موضوع اضافه شد. به اين ترتيب تحريف و دگرگوني در كتابهاي فوق فزوني گرفت. حتي علامه مشهور شيخ رحمة الله هندي هزاران تحريف موجود در اين كتابها را به كشيشها و علماي يهود و نصارا اثبات نموده و آنها را به سكوت وا داشته است. به رغم همه اين تحريفها باز هم در همين زمان حسين جسريِ مشهور رحمةاللهعليه از همين كتابها صد و چهارده دليل بر نبوت احمدي استخراج كرده و در كتاب "رساله حميديه" نگاشته است. مرحوم اسماعيل حقيِ مناسترلي اين كتاب را به تركي ترجمه كرده است. علاقمندان ميتوانند به آن مراجعه كرده و دلايل ذكر شده را مطالعه نمايند.حجت دوم: عبارات تورات و انجيل و زبور همچون عبارات قرآن داراي معجزه نيست؛ نيز اين كتابها را همواره از روي ترجمهها دوباره ترجمه كرده و كلمات غريب فراواني بدانها آميختهاند. سخن مفسران و تأويلهاي اشتباه آنها هم با آيات التباس گرديد؛ علاوه بر اين تحريفاتِ برخي نادانان و مغرضان هم به موضوع اضافه شد. به اين ترتيب تحريف و دگرگوني در كتابهاي فوق فزوني گرفت. حتي علامه مشهور شيخ رحمة الله هندي هزاران تحريف موجود در اين كتابها را به كشيشها و علماي يهود و نصارا اثبات نموده و آنها را به سكوت وا داشته است. به رغم همه اين تحريفها باز هم در همين زمان حسين جسريِ مشهور رحمةاللهعليه از همين كتابها صد و چهارده دليل بر نبوت احمدي استخراج كرده و در كتاب "رساله حميديه" نگاشته است. مرحوم اسماعيل حقيِ مناسترلي اين كتاب را به تركي ترجمه كرده است. علاقمندان ميتوانند به آن مراجعه كرده و دلايل ذكر شده را مطالعه نمايند.
همچنين بسياري از علماي يهودي و مسيحي اقرار و اعتراف كردهاند كه «اوصاف محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در كتابهاي ما آمده است.» آري، در ميان غير مسلمانان "هِرقل" از پادشاهان مشهور روم اعتراف كرده است كه «بله عيسي (ع) از محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده است.»همچنين بسياري از علماي يهودي و مسيحي اقرار و اعتراف كردهاند كه «اوصاف محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در كتابهاي ما آمده است.» آري، در ميان غير مسلمانان "هِرقل" از پادشاهان مشهور روم اعتراف كرده است كه «بله عيسي (ع) از محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده است.»
نيز مَلِك روم و حاكم مصر به نام مُقَوْقِس و ابن صوريا از علماي مشهور يهود و عالمان و بزرگان مشهوري مانند ابن اخطب و برادرش كعب ابن اسد و زبير بننيز مَلِك روم و حاكم مصر به نام مُقَوْقِس و ابن صوريا از علماي مشهور يهود و عالمان و بزرگان مشهوري مانند ابن اخطب و برادرش كعب ابن اسد و زبير بن
— 214 —
باطيا با اينكه بر دين خود ماندند، اما اقرار كردند: «اوصاف او در كتابهاي ما موجود است و از او بحث ميشود.»باطيا با اينكه بر دين خود ماندند، اما اقرار كردند: «اوصاف او در كتابهاي ما موجود است و از او بحث ميشود.»
همچنين عدهيي از علماي مشهور يهود و كشيشان معروف مسيحي بعد از مشاهده اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در كتابهاي سابق دست از عناد برداشته، ايمان آوردند و توصيفات پيامبر را در تورات و انجيل نشان دادند و ساير علماي مسيحي و يهودي را به سكوت وا داشتند. از جملهي اينان عبدالله ابن سلام مشهور و وهب ابن مُنَبِّه و ابي ياسير و شامول و اُسيد و ثعلبه دو پسر سعيه را ميتوان نام برد. البته، شامول در زمان پادشاهي تُبَّع در يمن ميزيست و همانگونه كه تُبَّع غياباً و قبل از بعثت ايمان آورده بود، ايمان آورد. يكي از عارفان بالله به نام ابن هَيْبَان پيش از بعثت ميهمان قبيله "بني نضير" شد و به آنها خبر دادهمچنين عدهيي از علماي مشهور يهود و كشيشان معروف مسيحي بعد از مشاهده اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در كتابهاي سابق دست از عناد برداشته، ايمان آوردند و توصيفات پيامبر را در تورات و انجيل نشان دادند و ساير علماي مسيحي و يهودي را به سكوت وا داشتند. از جملهي اينان عبدالله ابن سلام مشهور و وهب ابن مُنَبِّه و ابي ياسير و شامول و اُسيد و ثعلبه دو پسر سعيه را ميتوان نام برد. البته، شامول در زمان پادشاهي تُبَّع در يمن ميزيست و همانگونه كه تُبَّع غياباً و قبل از بعثت ايمان آورده بود، ايمان آورد. يكي از عارفان بالله به نام ابن هَيْبَان پيش از بعثت ميهمان قبيله "بني نضير" شد و به آنها خبر داد
قَرِيبٌ ظُهُورُ نَبِىٍّ هذَا دَارُ هِجْرَتِهِقَرِيبٌ ظُهُورُ نَبِىٍّ هذَا دَارُ هِجْرَتِهِ
و بعد در همانجا وفات يافت.و بعد در همانجا وفات يافت.
بعدها كه همين قبيله با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به رويارويي و جنگ پرداخت اُسيد و ثعلبه به ميدان آمدند و بر قبيله مذكور فرياد بر آوردند:بعدها كه همين قبيله با رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به رويارويي و جنگ پرداخت اُسيد و ثعلبه به ميدان آمدند و بر قبيله مذكور فرياد بر آوردند:
وَاللّهِ هُوَ الَّذِى عَهَدَ اِلَيْكُمْ فِيهِ ابْنُ هَيْبَانوَاللّهِ هُوَ الَّذِى عَهَدَ اِلَيْكُمْ فِيهِ ابْنُ هَيْبَان
يعني شخصي كه ابن هيبان خبرش را داده بود همين است با او نجنگيد. اما مردم قبيله به سخن آنان گوش ندادند و جنگيدند و نتيجهاش را ديدند.يعني شخصي كه ابن هيبان خبرش را داده بود همين است با او نجنگيد. اما مردم قبيله به سخن آنان گوش ندادند و جنگيدند و نتيجهاش را ديدند.
نيز اشخاص متعددي چون ابن بنيامين و مُخَيْرِق و كعب الاحبار از علماي يهود با اطلاع از اوصاف پيامبر (اسلام) در كتابهايشان ايمان آوردند و ديگران را هم در اين بحث شكست دادند.نيز اشخاص متعددي چون ابن بنيامين و مُخَيْرِق و كعب الاحبار از علماي يهود با اطلاع از اوصاف پيامبر (اسلام) در كتابهايشان ايمان آوردند و ديگران را هم در اين بحث شكست دادند.
از علماي نصراني نيز بحيرا، راهب مشهور كه دربارهاش صحبت كرديم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زماني كه با عمويش به سمت شام ميرفت دوازده ساله بود. بحيراي راهب به خاطر پيامبر قريشيان را دعوت كرد. سپس مشاهده كرد تكه ابري در آسمان، بالاي سر قافله در محل اتراق كاروان سايه كرده است. دانست كسي كه در جستجويش است در آنجاست. فردي را بدان سو فرستاد تا او را هم بياورد. بحيرا به ابوطالب گفت: «تو باز گرد و به مكه برو! يهوديان حسودند، اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در تورات آمده است؛ آنها خيانت خواهند كرد.»از علماي نصراني نيز بحيرا، راهب مشهور كه دربارهاش صحبت كرديم. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زماني كه با عمويش به سمت شام ميرفت دوازده ساله بود. بحيراي راهب به خاطر پيامبر قريشيان را دعوت كرد. سپس مشاهده كرد تكه ابري در آسمان، بالاي سر قافله در محل اتراق كاروان سايه كرده است. دانست كسي كه در جستجويش است در آنجاست. فردي را بدان سو فرستاد تا او را هم بياورد. بحيرا به ابوطالب گفت: «تو باز گرد و به مكه برو! يهوديان حسودند، اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در تورات آمده است؛ آنها خيانت خواهند كرد.»
— 215 —
همچنين نَسطُورُ الحَبَشَه و نجاشي رييس حبشيان به دليل آنكه اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در كتابهايشان ديده بودند هر دو با هم ايمان آوردند.همچنين نَسطُورُ الحَبَشَه و نجاشي رييس حبشيان به دليل آنكه اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در كتابهايشان ديده بودند هر دو با هم ايمان آوردند.
نيز عالم مشهور نصراني به نام ضَغَاطِر با ديدن اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در انجيل، ايمان آورد و اين مطلب را در ميان روميان اعلام كرد. او را به شهادت رساندند؛ و حارث بن ابي شُمَرِ الغَسَاني از رؤساي نصرانيان و همچنين بزرگان ديني و ملوك شام يعني شخصيتهاي مشهوري مانند صاحب اِليا و هرقل و ابن ناطور و جاروت اوصاف پيامبر را در كتابهايشان ديده و ايمان آوردهاند، فقط هرقل ايمان خود را به جهت سلطنت دنيا ظاهر نكرد.نيز عالم مشهور نصراني به نام ضَغَاطِر با ديدن اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در انجيل، ايمان آورد و اين مطلب را در ميان روميان اعلام كرد. او را به شهادت رساندند؛ و حارث بن ابي شُمَرِ الغَسَاني از رؤساي نصرانيان و همچنين بزرگان ديني و ملوك شام يعني شخصيتهاي مشهوري مانند صاحب اِليا و هرقل و ابن ناطور و جاروت اوصاف پيامبر را در كتابهايشان ديده و ايمان آوردهاند، فقط هرقل ايمان خود را به جهت سلطنت دنيا ظاهر نكرد.
سلمان فارسي هم مانند اينان در ابتدا نصراني بود. بعد از مشاهده اوصاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در جستجوي او بر آمد.سلمان فارسي هم مانند اينان در ابتدا نصراني بود. بعد از مشاهده اوصاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در جستجوي او بر آمد.
عالم مشهوري به نام تميم همچنين نجاشي مشهور رييس حبشه نيز نصرانيان حبشه و كشيشان نجران متفق القول خبر ميدهند كه «ما اوصاف نبوي را در كتابهاي خود ديديم و به همين دليل ايمان آورديم.»عالم مشهوري به نام تميم همچنين نجاشي مشهور رييس حبشه نيز نصرانيان حبشه و كشيشان نجران متفق القول خبر ميدهند كه «ما اوصاف نبوي را در كتابهاي خود ديديم و به همين دليل ايمان آورديم.»
حجت سوم: چند نمونه از آيات تورات و انجيل و زبور را دربارهي پيامبرمان عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به شرح زير بيان ميكنيم:حجت سوم: چند نمونه از آيات تورات و انجيل و زبور را دربارهي پيامبرمان عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به شرح زير بيان ميكنيم:
نمونه اول: در زبور چنين آيهيي وجود دارد:نمونه اول: در زبور چنين آيهيي وجود دارد:
اَللّهُمَّ ابْعَثْ لَنَا مُقِيمَ السُّنَّةِ بَعْدَ الْفَتْرَةاَللّهُمَّ ابْعَثْ لَنَا مُقِيمَ السُّنَّةِ بَعْدَ الْفَتْرَة
و مقيم السّنه نيز از نامهاي احمديست.و مقيم السّنه نيز از نامهاي احمديست.
آيه انجيل:آيه انجيل:
قَالَ الْمَسِيحُ اِنِّى ذَاهِبٌ اِلَى اَبِى وَ اَبِيكُمْ لِيَبْعَثَ لَكُمُ الْفَارَقْلِيطَاقَالَ الْمَسِيحُ اِنِّى ذَاهِبٌ اِلَى اَبِى وَ اَبِيكُمْ لِيَبْعَثَ لَكُمُ الْفَارَقْلِيطَا
(يعني من ميروم تا فارلقليط به سوي شما آيد، يعني احمد آيد.)(يعني من ميروم تا فارلقليط به سوي شما آيد، يعني احمد آيد.)
آيه ديگري از انجيل:آيه ديگري از انجيل:
اِنِّى اَطْلُبُ مِنْ رَبِّى فَارَقْلِيطًا يَكُونُ مَعَكُمْ اِلَى اْلاَبَدِاِنِّى اَطْلُبُ مِنْ رَبِّى فَارَقْلِيطًا يَكُونُ مَعَكُمْ اِلَى اْلاَبَدِ
يعني من از پروردگارم پيامبري را ميخواهم كه حق را از باطل جدا كند و تا ابد همراه شما باشد. فارقليط به معناييعني من از پروردگارم پيامبري را ميخواهم كه حق را از باطل جدا كند و تا ابد همراه شما باشد. فارقليط به معناي
اَلْفَارِقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِاَلْفَارِقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ
نام پيامبر (اسلام) در آن كتابهاست.نام پيامبر (اسلام) در آن كتابهاست.
آيه تورات:آيه تورات:
اِنَّ اللّهَ قَالَ ِلاِبْرَاهِيمَ اِنَّ هَاجَرَ تَلِدُ وَيَكُونُ مِنْ وَلَدِهَا مَنْ يَدُهُ فَوْقَ الْجَمِيعِ وَيَدُ الْجَمِيعِ مَبْسُوطَةٌ اِلَيْهِ بِالْخُشُوعِاِنَّ اللّهَ قَالَ ِلاِبْرَاهِيمَ اِنَّ هَاجَرَ تَلِدُ وَيَكُونُ مِنْ وَلَدِهَا مَنْ يَدُهُ فَوْقَ الْجَمِيعِ وَيَدُ الْجَمِيعِ مَبْسُوطَةٌ اِلَيْهِ بِالْخُشُوعِ
يعني هاجر مادر حضرت اسماعيل صاحبيعني هاجر مادر حضرت اسماعيل صاحب
— 216 —
فرزند خواهد شد و از فرزند او نيز فرزندي به دنيا ميآيد كه دستش فوق همه خواهد بود و دست عموم با خشوع و اطاعت به سوي او گشوده ميشود.فرزند خواهد شد و از فرزند او نيز فرزندي به دنيا ميآيد كه دستش فوق همه خواهد بود و دست عموم با خشوع و اطاعت به سوي او گشوده ميشود.
آيه ديگري از تورات:آيه ديگري از تورات:
وَقَالَ يَا مُوسَى اِنِّى مُقِيمٌ لَهُمْ نَبِيًّا مِنْ بَنِى اِخْوَتِهِمْ مِثْلَكَ وَاُجْرِى قَوْلِى فِى فَمِهِ وَالرَّجُلُ الَّذِى لاَيَقْبَلُ قَوْلَ النَّبِىِّ الَّذِى يَتَكَلَّمُ بِاِسْمِى فَاَنَا اَنْتَقِمُ مِنْهُوَقَالَ يَا مُوسَى اِنِّى مُقِيمٌ لَهُمْ نَبِيًّا مِنْ بَنِى اِخْوَتِهِمْ مِثْلَكَ وَاُجْرِى قَوْلِى فِى فَمِهِ وَالرَّجُلُ الَّذِى لاَيَقْبَلُ قَوْلَ النَّبِىِّ الَّذِى يَتَكَلَّمُ بِاِسْمِى فَاَنَا اَنْتَقِمُ مِنْهُ
يعني از بني اسماعيل كه برادران بني اسرائيل هستند كسي مانند تو را خواهم فرستاد. من سخن خود در دهان او خواهم نهاد و او با وحي من سخن خواهد گفت، و كسي كه او را قبول نكند عذاب خواهم داد.يعني از بني اسماعيل كه برادران بني اسرائيل هستند كسي مانند تو را خواهم فرستاد. من سخن خود در دهان او خواهم نهاد و او با وحي من سخن خواهد گفت، و كسي كه او را قبول نكند عذاب خواهم داد.
آيه ديگر از تورات:آيه ديگر از تورات:
قَالَ مُوسَى رَبِّ اِنِّى اَجِدُ فِى التَّوْرَيةِ اُمَّةً هُمْ خَيْرُ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ يَاْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُؤْمِنُونَ بِاللّهِ فَاجْعَلْهُمْ اُمَّتِى قَالَ تِلْكَ اُمَّةُ مُحَمَّدٍقَالَ مُوسَى رَبِّ اِنِّى اَجِدُ فِى التَّوْرَيةِ اُمَّةً هُمْ خَيْرُ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ يَاْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُؤْمِنُونَ بِاللّهِ فَاجْعَلْهُمْ اُمَّتِى قَالَ تِلْكَ اُمَّةُ مُحَمَّدٍ
يادآوري: نام محمد در اين كتابها به صورت اسامي سرياني چون «مُشَفَّحْ» "اَلْمُنْحَمَنَّا" و «حِمْياطا» و به معناي محمد با اسمهاي عبراني آمده است؛ وگرنه نام محمد به ندرت و به صراحت آورده شده بود كه يهوديان حسود آن مقدار را هم تحريف كردهاند.يادآوري: نام محمد در اين كتابها به صورت اسامي سرياني چون «مُشَفَّحْ» "اَلْمُنْحَمَنَّا" و «حِمْياطا» و به معناي محمد با اسمهاي عبراني آمده است؛ وگرنه نام محمد به ندرت و به صراحت آورده شده بود كه يهوديان حسود آن مقدار را هم تحريف كردهاند.
آيه زبور:آيه زبور:
يَا دَاوُدُ يَاْتِى بَعْدَكَ نَبِىٌّ يُسَمَّى اَحْمَدَ وَمُحَمَّدًا صَادِقًا سَيِّدًا اُمَّتُهُ مَرْحُومَةٌيَا دَاوُدُ يَاْتِى بَعْدَكَ نَبِىٌّ يُسَمَّى اَحْمَدَ وَمُحَمَّدًا صَادِقًا سَيِّدًا اُمَّتُهُ مَرْحُومَةٌ
عبدالله ابن عمر ابن العاص از عبادله سبعه كه در كتابهاي سابق تحقيقات بسيار نموده بود و عبدالله ابن سلام كه در بين علماي يهود، پيش از همه اسلام آورد و كعب الاحبار از علماي مشهور بني اسرائيل، در زماني كه تورات هنوز دستخوش تحريفات زيادي نشده بود آيهيي را كه ذكر خواهيم كرد بر حقانيت پيامبر اسلام دليل آوردهاند. در بخشي از آيه بعد از خطاب به حضرت موسي خطاب به پيامبري كه خواهد آمد ميگويد:عبدالله ابن عمر ابن العاص از عبادله سبعه كه در كتابهاي سابق تحقيقات بسيار نموده بود و عبدالله ابن سلام كه در بين علماي يهود، پيش از همه اسلام آورد و كعب الاحبار از علماي مشهور بني اسرائيل، در زماني كه تورات هنوز دستخوش تحريفات زيادي نشده بود آيهيي را كه ذكر خواهيم كرد بر حقانيت پيامبر اسلام دليل آوردهاند. در بخشي از آيه بعد از خطاب به حضرت موسي خطاب به پيامبري كه خواهد آمد ميگويد:
يَا اَيُّهَا النَّبِىُّ اِنَّا اَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا وَحِرْزًا ِلْلاُمِّيِّينَ اَنْتَ عَبْدِى سَمَّيْتُكَ الْمُتَوَكِّلَ لَيْسَ بِفَظٍّ وَلاَ غَلِيظٍ وَلاَ صَخَّابٍ فِى اْلاَسْوَاقِ وَلاَ يَدْفَعُ بِالسَّيِّئَةِ السَّيِّئَةَ بَلْ يَعْفُو وَيَغْفِرُ وَلَنْ يَقْبِضَهُ اللّهُ حَتَّى يُقِيمَ بِهِ الْمِلَّةَ الْعَوْجَاءَ بِاَنْ يَقُولُوا لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُيَا اَيُّهَا النَّبِىُّ اِنَّا اَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا وَحِرْزًا ِلْلاُمِّيِّينَ اَنْتَ عَبْدِى سَمَّيْتُكَ الْمُتَوَكِّلَ لَيْسَ بِفَظٍّ وَلاَ غَلِيظٍ وَلاَ صَخَّابٍ فِى اْلاَسْوَاقِ وَلاَ يَدْفَعُ بِالسَّيِّئَةِ السَّيِّئَةَ بَلْ يَعْفُو وَيَغْفِرُ وَلَنْ يَقْبِضَهُ اللّهُ حَتَّى يُقِيمَ بِهِ الْمِلَّةَ الْعَوْجَاءَ بِاَنْ يَقُولُوا لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ
— 217 —
آيهيي ديگر از تورات:آيهيي ديگر از تورات:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ مَوْلِدُهُ بِمَكَّةَ وَهِجْرَتُهُ بِطَيْبَةَ وَمُلْكُهُ بِالشَّامِ وَاُمَّتُهُ الْحَمَّادُونَمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ مَوْلِدُهُ بِمَكَّةَ وَهِجْرَتُهُ بِطَيْبَةَ وَمُلْكُهُ بِالشَّامِ وَاُمَّتُهُ الْحَمَّادُونَ
در اين آيه لفظ "محمد" در اسمي سرياني به معناي محمد آمده است.در اين آيه لفظ "محمد" در اسمي سرياني به معناي محمد آمده است.
يك آيه ديگر از تورات: اَنْتَ عَبْدِى وَرَسُولِى سَمَّيْتُكَ الْمُتَوَكِّلَ در اين آيه پيغمبري را مورد خطاب قرار ميدهد كه بعد از حضرت موسي و از بني اسماعيل ی كه برادران بني اسحاق بودند ی خواهد آمد.يك آيه ديگر از تورات: اَنْتَ عَبْدِى وَرَسُولِى سَمَّيْتُكَ الْمُتَوَكِّلَ در اين آيه پيغمبري را مورد خطاب قرار ميدهد كه بعد از حضرت موسي و از بني اسماعيل ی كه برادران بني اسحاق بودند ی خواهد آمد.
آيه ديگر از تورات:آيه ديگر از تورات:
عَبْدِىَ الْمُخْتَارُ لَيْسَ بِفَظٍّ وَلاَغَلِيظٍعَبْدِىَ الْمُخْتَارُ لَيْسَ بِفَظٍّ وَلاَغَلِيظٍ
معناي مختار "مصطفي" است كه نام پيامبر اسلام ميباشد.معناي مختار "مصطفي" است كه نام پيامبر اسلام ميباشد.
در انجيل در تعريف پيامبري كه بعد از عيسي ميآيد و در چند آيه با نام «رييس عالم» مژده داده شده گفته ميشود:در انجيل در تعريف پيامبري كه بعد از عيسي ميآيد و در چند آيه با نام «رييس عالم» مژده داده شده گفته ميشود:
مَعَهُ قَضِيبٌ مِنْ حَدِيدٍ يُقَاتِلُ بِهِ وَاُمَّتُهُ كَذلِكَمَعَهُ قَضِيبٌ مِنْ حَدِيدٍ يُقَاتِلُ بِهِ وَاُمَّتُهُ كَذلِكَ
اين آيه نشان ميدهد كه "پيامبري خواهد آمد كه صاحب السيف است و مأمور به جهاد ميباشد." قضيبِ حديد يعني شمشير. اين را كه امت او نيز مانند خودش صاحب السيفاند و مأمور به جهاد ميباشند بخش پاياني سوره فتح نشان ميدهد:اين آيه نشان ميدهد كه "پيامبري خواهد آمد كه صاحب السيف است و مأمور به جهاد ميباشد." قضيبِ حديد يعني شمشير. اين را كه امت او نيز مانند خودش صاحب السيفاند و مأمور به جهاد ميباشند بخش پاياني سوره فتح نشان ميدهد:
﴿ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ﴾﴿ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ﴾
(فتح: ٢٩)
اين آيه، به آيه مذكور انجيل و آيات ديگر اشاره دارد و همراه با انجيل اعلام مي كند كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام صاحب السيف است و مأمور به جهاد ميباشد.اين آيه، به آيه مذكور انجيل و آيات ديگر اشاره دارد و همراه با انجيل اعلام مي كند كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام صاحب السيف است و مأمور به جهاد ميباشد.
آيهيي از باب سي و سوم كتاب پنجم تورات:" حق تعالي از طور سينا اقبال نمود و از ساعير بر ما طلوع كرد و در كوه هاي فاران ظاهر شد."آيهيي از باب سي و سوم كتاب پنجم تورات:" حق تعالي از طور سينا اقبال نمود و از ساعير بر ما طلوع كرد و در كوه هاي فاران ظاهر شد."
در اين آيه با "اقبال حق در طور سينا" به نبوت موسوي و با "طلوع حق در ساعير" كه شامل كوههاي شام است به نبوت عيسوي اشاره دارد. به همين ترتيب با "ظهور حق در كوههاي فاران" كه همه بالاتفاق معتقدند منظور از آن كوههاي حجاز ميباشد بيشك رسالت احمدي را خبر ميدهد. نيز در تأييد بخش پاياني سوره فتح كه ميفرمايد:در اين آيه با "اقبال حق در طور سينا" به نبوت موسوي و با "طلوع حق در ساعير" كه شامل كوههاي شام است به نبوت عيسوي اشاره دارد. به همين ترتيب با "ظهور حق در كوههاي فاران" كه همه بالاتفاق معتقدند منظور از آن كوههاي حجاز ميباشد بيشك رسالت احمدي را خبر ميدهد. نيز در تأييد بخش پاياني سوره فتح كه ميفرمايد:
ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ
(فتح: ٢٩)
اصحاب پيامبري را كه در كوههاي فاران ظهور ميكند با تعبير "قدسيان" توصيف مينمايد واصحاب پيامبري را كه در كوههاي فاران ظهور ميكند با تعبير "قدسيان" توصيف مينمايد و
— 218 —
ميگويد: «پرچم قدسيان همراه او و در سمت راستش است.» يعني ياران او اولياي قدسي و صالحاند.ميگويد: «پرچم قدسيان همراه او و در سمت راستش است.» يعني ياران او اولياي قدسي و صالحاند.
در باب چهل و دوم كتاب اشعياي نبي اين آيه آمده است: در باب چهل و دوم كتاب اشعياي نبي اين آيه آمده است:
«حق سبحانه در آخر الزمان بندهي برگزيده و منتخب خود را مبعوث كرده روح الامين حضرت جبرئيل را نزد او ميفرستد و دين الهي را به وي تعليم ميدهد. او نيز به واسطه تعليم روح الامين حقايق را به مردم خواهد آموخت و در ميان مردم به حق حكم خواهد كرد. او نور است و خلق را از ظلمات بيرون ميآورد؛ آنچه را پروردگار قبل از وقوع به من آموخت من نيز به شما اعلام ميكنم.»«حق سبحانه در آخر الزمان بندهي برگزيده و منتخب خود را مبعوث كرده روح الامين حضرت جبرئيل را نزد او ميفرستد و دين الهي را به وي تعليم ميدهد. او نيز به واسطه تعليم روح الامين حقايق را به مردم خواهد آموخت و در ميان مردم به حق حكم خواهد كرد. او نور است و خلق را از ظلمات بيرون ميآورد؛ آنچه را پروردگار قبل از وقوع به من آموخت من نيز به شما اعلام ميكنم.»
آيه فوق در كمال صراحت اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيامبر آخر الزمان را بيان ميدارد.آيه فوق در كمال صراحت اوصاف محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيامبر آخر الزمان را بيان ميدارد.
اين آيه در بیاب چهیارم كتاب ميخیائيل نبي مسمّا به ميشیائل آمیده است: "در آخیر الزمان امتي كه مورد رحمت خداوند است قائم ميگردد؛ آنها در آنجا كوه مبارك را براي عبادت اختيار ميكنند. شمار كثيري از اقليمهاي مختلف در آنجا گرد هم ميآيند و پروردگار يكتا را عبادت ميكنند؛ و براي او شريكي قائل نميشوند."اين آيه در بیاب چهیارم كتاب ميخیائيل نبي مسمّا به ميشیائل آمیده است: "در آخیر الزمان امتي كه مورد رحمت خداوند است قائم ميگردد؛ آنها در آنجا كوه مبارك را براي عبادت اختيار ميكنند. شمار كثيري از اقليمهاي مختلف در آنجا گرد هم ميآيند و پروردگار يكتا را عبادت ميكنند؛ و براي او شريكي قائل نميشوند."
اين آيه، مباركترين كوه دنيا يعني كوه عرفات را به صورت آشكاري توصيف ميكند و تكبير و عبادات حاجياني كه از هر جاي دنيا به آنجا ميروند و امت محمدي كه مشهورند به برخورداري از رحمت الهي را معرفي ميكند.اين آيه، مباركترين كوه دنيا يعني كوه عرفات را به صورت آشكاري توصيف ميكند و تكبير و عبادات حاجياني كه از هر جاي دنيا به آنجا ميروند و امت محمدي كه مشهورند به برخورداري از رحمت الهي را معرفي ميكند.
در باب هفتاد و دوم زبور اين آيه آمده است: "دريا تا دريا را مالك شده و از نهرها تا ابتدا و انتهاي زمين را مالك ميشود... ملوك يمن و الجزاير برايش هديه ميآورند... پادشاهان در برابرش سر تعظيم فرود آورده و سجده ميكنند... هميشه بر او سلام و با بركت دعايش ميكنند... انوار او از مدينه ساطع ميشود... ذكرش تا ابد الآباد ادامه مييابد... نام او پيش از وجود شمس موجود بوده است... و با توقف خورشيد انتشار مييابد..."در باب هفتاد و دوم زبور اين آيه آمده است: "دريا تا دريا را مالك شده و از نهرها تا ابتدا و انتهاي زمين را مالك ميشود... ملوك يمن و الجزاير برايش هديه ميآورند... پادشاهان در برابرش سر تعظيم فرود آورده و سجده ميكنند... هميشه بر او سلام و با بركت دعايش ميكنند... انوار او از مدينه ساطع ميشود... ذكرش تا ابد الآباد ادامه مييابد... نام او پيش از وجود شمس موجود بوده است... و با توقف خورشيد انتشار مييابد..."
آيه فوق كاملاً آشكارا فخر عالم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را توصيف ميكند. شیگفتا بعد از داود (ع) جز محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كدام پيامبر آمد كه دينش را از شرق تا غرب انتشار داده باشد و از ملوك جزيه گرفته و پادشاهان را تحت امر خود در آورد طوري كه گويي سجدهاش ميكنند و سلام و دعاي روزانه يك پنجم مردم دنيا را كسب نمودهآيه فوق كاملاً آشكارا فخر عالم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را توصيف ميكند. شیگفتا بعد از داود (ع) جز محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كدام پيامبر آمد كه دينش را از شرق تا غرب انتشار داده باشد و از ملوك جزيه گرفته و پادشاهان را تحت امر خود در آورد طوري كه گويي سجدهاش ميكنند و سلام و دعاي روزانه يك پنجم مردم دنيا را كسب نموده
— 219 —
باشد و انوارش از مدينه ساطع شده باشد؟ چه كسي ميتواند كسي جز محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نشان دهد؟باشد و انوارش از مدينه ساطع شده باشد؟ چه كسي ميتواند كسي جز محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را نشان دهد؟
در ترجمه تركي انجيل يوحنا در آيه سيام باب چهاردهم آمده است: "ديگر با شما زياد گفتگو نخواهم كرد، زيرا رئيس اين عالم ميآيد، و اثري از او اصلاً در من نيست" منظور از "رئيس عالم"، "فخر عالم" است. فخر عالم نيز مشهورترين عنوان براي محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميباشد.در ترجمه تركي انجيل يوحنا در آيه سيام باب چهاردهم آمده است: "ديگر با شما زياد گفتگو نخواهم كرد، زيرا رئيس اين عالم ميآيد، و اثري از او اصلاً در من نيست" منظور از "رئيس عالم"، "فخر عالم" است. فخر عالم نيز مشهورترين عنوان براي محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميباشد.
آيه هفتم باب شانزدهم از انجيل يوحنا: "من اما حق را براي شما بيان ميكنم. رفتن من براي شما مفيد است، زيرا تا زماني كه من نروم تسلي دهنده به سوي شما نميآيد." توجه كنيد رئيس عالم و تسليدهندهي واقعي انسانها جز محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كسي است؟ آري، فخر عالم اوست و هم اوست كه انسانهاي فاني را از نابودي هميشگي رهانيده، تسلي ميدهد.آيه هفتم باب شانزدهم از انجيل يوحنا: "من اما حق را براي شما بيان ميكنم. رفتن من براي شما مفيد است، زيرا تا زماني كه من نروم تسلي دهنده به سوي شما نميآيد." توجه كنيد رئيس عالم و تسليدهندهي واقعي انسانها جز محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كسي است؟ آري، فخر عالم اوست و هم اوست كه انسانهاي فاني را از نابودي هميشگي رهانيده، تسلي ميدهد.
آيه هشتم از باب شانزدهم انجيل يوحنا: "او نيز وقتي بيايد جهان را در خصوص گناه و صلاح و حُكم محكوم خواهد كرد." جز محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كسي آمده است كه فساد دنيا را به صلاح تبديل كند و مردم را از گناه و شرك برهاند و سياست و حاكميت دنيا را تغيير دهد؟آيه هشتم از باب شانزدهم انجيل يوحنا: "او نيز وقتي بيايد جهان را در خصوص گناه و صلاح و حُكم محكوم خواهد كرد." جز محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كسي آمده است كه فساد دنيا را به صلاح تبديل كند و مردم را از گناه و شرك برهاند و سياست و حاكميت دنيا را تغيير دهد؟
آيه يازدهم از باب شانزدهم انجيل يوحنا: "زيرا حكم آمدن رييس اين جهان آمده است" رييس عالمآيه يازدهم از باب شانزدهم انجيل يوحنا: "زيرا حكم آمدن رييس اين جهان آمده است" رييس عالم
آري، شخص مذكور چنان سلطان و رييسيست كه در طول هزار و سيصد و پنجاه سال و در هر عصري دست كم سيصد و پنجاه ميليون پيرو و رعيت دارد. در كمال تسليم و انقياد از اوامرش تبعيت و با سلامهاي روزانه با او تجديد بيعت ميكنند.آري، شخص مذكور چنان سلطان و رييسيست كه در طول هزار و سيصد و پنجاه سال و در هر عصري دست كم سيصد و پنجاه ميليون پيرو و رعيت دارد. در كمال تسليم و انقياد از اوامرش تبعيت و با سلامهاي روزانه با او تجديد بيعت ميكنند.
البته احمد محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است كه سيد البشر ميباشد.البته احمد محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است كه سيد البشر ميباشد.
آيه سيزدهم از باب شانزدهم انجيل يوحنا: "اما وقتي آن روح حق آمد همه شما را به سوي حقيقت ارشاد خواهد نمود، زيرا از جانب خود سخن نميگويد. همه آنچه را شنيده بيان ميكند و از چيزهاي آينده به شما خبر خواهد داد." اين آيه صريح است. جز محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كسيست كه همهي انسانها را به يكباره به حقيقت بخواند و هر خبر را مبتني بر وحي دهد و آنچه را از جبرائيل شنيده بيان كند و از قيامت و آخرت به تفصيل خبر دهد؟ چه كسي ميتواند جز محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام باشد؟آيه سيزدهم از باب شانزدهم انجيل يوحنا: "اما وقتي آن روح حق آمد همه شما را به سوي حقيقت ارشاد خواهد نمود، زيرا از جانب خود سخن نميگويد. همه آنچه را شنيده بيان ميكند و از چيزهاي آينده به شما خبر خواهد داد." اين آيه صريح است. جز محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كسيست كه همهي انسانها را به يكباره به حقيقت بخواند و هر خبر را مبتني بر وحي دهد و آنچه را از جبرائيل شنيده بيان كند و از قيامت و آخرت به تفصيل خبر دهد؟ چه كسي ميتواند جز محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام باشد؟
— 220 —
در كتاب هاي پيامبران ديگر براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نامهاي سرياني و عبراني به معاني "محمد، احمد و مختار" ذكر شده است، اينك چند نمونه:در كتاب هاي پيامبران ديگر براي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نامهاي سرياني و عبراني به معاني "محمد، احمد و مختار" ذكر شده است، اينك چند نمونه:
نام او در صُحف شعيب «مُشَفَّحْ» به معناي محمد است. در تورات نامهاي «مُنْحَمَنَّا» به معني محمد و «حِمْياطا» به معني نبي الحرم آمده است. در زبور با نام "المختار" از او ياد ميشود. باز در تورات نام «الخاتم الخاتم» و در تورات و زبور تعبير «مقيمُ السنّه» براي او به كار رفته است. نيز در صُحف ابراهيم و تورات به او «مازماز» گفته شده است. در جايي از تورات نيز «اَحْيَد» ناميده ميشود.نام او در صُحف شعيب «مُشَفَّحْ» به معناي محمد است. در تورات نامهاي «مُنْحَمَنَّا» به معني محمد و «حِمْياطا» به معني نبي الحرم آمده است. در زبور با نام "المختار" از او ياد ميشود. باز در تورات نام «الخاتم الخاتم» و در تورات و زبور تعبير «مقيمُ السنّه» براي او به كار رفته است. نيز در صُحف ابراهيم و تورات به او «مازماز» گفته شده است. در جايي از تورات نيز «اَحْيَد» ناميده ميشود.
رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرموده است:رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرموده است:
اِسْمِى فِى الْقُرْآنِ مُحَمَّدٌ وَ فِى اْلاِنْجِيلِ اَحْمَدُ وَ فِى التَّوْرَيةِ اَحْيَدُاِسْمِى فِى الْقُرْآنِ مُحَمَّدٌ وَ فِى اْلاِنْجِيلِ اَحْمَدُ وَ فِى التَّوْرَيةِ اَحْيَدُ
در انجيل از اسماي نبوي صاحب القَضيب و الهَراوَه هم آمده است كه معناي آن «دارنده شمشير و عصا» است. آري، بزرگترين پيامبر در ميان پيامبراني كه صاحب السيفاند رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است كه به همراه امتش مأمور به جهاد ميباشد. باز در انجيل در وصف او «صاحب التاج» آمده است. اين عنوان خاص رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است. تاج يعني عمامه، دستار. در زمان قديم عربها در ميان ملتهاي مختلف عموماً به بستن دستار و عمامه شناخته ميشدند. منظور از «صاحب التاج» در انجيل به يقين رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است.در انجيل از اسماي نبوي صاحب القَضيب و الهَراوَه هم آمده است كه معناي آن «دارنده شمشير و عصا» است. آري، بزرگترين پيامبر در ميان پيامبراني كه صاحب السيفاند رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است كه به همراه امتش مأمور به جهاد ميباشد. باز در انجيل در وصف او «صاحب التاج» آمده است. اين عنوان خاص رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است. تاج يعني عمامه، دستار. در زمان قديم عربها در ميان ملتهاي مختلف عموماً به بستن دستار و عمامه شناخته ميشدند. منظور از «صاحب التاج» در انجيل به يقين رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است.
نامهاي «البارقليط» يا «الفارقليط» در تفاسير انجيل به فرد حقپرستي تعبير شده است كه حق و باطل را از هم جدا ميكند. اين نام براي كسي به كار ميرود كه در آينده انسانها را به سوي حق خواهد خواند.نامهاي «البارقليط» يا «الفارقليط» در تفاسير انجيل به فرد حقپرستي تعبير شده است كه حق و باطل را از هم جدا ميكند. اين نام براي كسي به كار ميرود كه در آينده انسانها را به سوي حق خواهد خواند.
عيسي (ع) در جايي از انجيل ميگويد: "من ميروم تا رئيس جهان بيايد" حال سؤال اين است بعد از حضرت عيسي (ع) جز رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كسي آمد كه رئيس جهان باشد و بين حق و باطل فرق بگذارد و به جاي عيسي (ع) مردم را ارشاد كند ؟ آشكار است كه حضرت عيسي (ع) مدام به امت خود مژده و خبر ميدهد كه "كسي خواهد آمد و به من نيازي نخواهيد داشت، من مقدمه و بشارت دهنده اويم." همچنان كه آيه زير از قرآن كريم مي فرمايد:عيسي (ع) در جايي از انجيل ميگويد: "من ميروم تا رئيس جهان بيايد" حال سؤال اين است بعد از حضرت عيسي (ع) جز رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كسي آمد كه رئيس جهان باشد و بين حق و باطل فرق بگذارد و به جاي عيسي (ع) مردم را ارشاد كند ؟ آشكار است كه حضرت عيسي (ع) مدام به امت خود مژده و خبر ميدهد كه "كسي خواهد آمد و به من نيازي نخواهيد داشت، من مقدمه و بشارت دهنده اويم." همچنان كه آيه زير از قرآن كريم مي فرمايد:
— 221 —
﴿ وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ﴾﴿ وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ﴾
(صف: ٦)
"اُمَّتُهُ الْحَمَّادُونَ" اولياء چلبي سياح مشهور در آرامگاه حضرت شمعونِ صفا آيه زير را كه درباره رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نازل شده در انجيلي از پوست آهو خوانده است. "ايتون" يك پسر، "ازربيون" كه از نسل ابراهيم است، "پروفتون" پيغمبر ميشود، "لوغسلين" كه دروغگو نيست، "بنت" مولد او "افزولات" مكه است، "كه كالوشير" به صالح بودن شناخته ميشود، "تونومنين" نام مبارك او، "مواميت"* احمد محمد است، "اسفدوس" پيروي كنندگان او، "تاكرديس" بر اين جهان حاكم ميشوند، "بيست بيث" بر آن جهان نيز."اُمَّتُهُ الْحَمَّادُونَ" اولياء چلبي سياح مشهور در آرامگاه حضرت شمعونِ صفا آيه زير را كه درباره رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نازل شده در انجيلي از پوست آهو خوانده است. "ايتون" يك پسر، "ازربيون" كه از نسل ابراهيم است، "پروفتون" پيغمبر ميشود، "لوغسلين" كه دروغگو نيست، "بنت" مولد او "افزولات" مكه است، "كه كالوشير" به صالح بودن شناخته ميشود، "تونومنين" نام مبارك او، "مواميت"* احمد محمد است، "اسفدوس" پيروي كنندگان او، "تاكرديس" بر اين جهان حاكم ميشوند، "بيست بيث" بر آن جهان نيز.
* واژه مواميت از "مَمَد" گرفته شده و "مَمَد" نيز شكل تغيير يافته "محمد" است.* واژه مواميت از "مَمَد" گرفته شده و "مَمَد" نيز شكل تغيير يافته "محمد" است.
آري، حضرت عيسي (ع) در انجيل بارها اين موضوع را به امت خود بشارت ميدهد و ميگويد كه مهمترين رئيس انسانها خواهد آمد؛ و با برخي نامها از او ياد ميكند. اين نامها البته سرياني و عبرانياند. اهل تحقيق بررسي كردهاند، نامهاي مذكور به معناي «احمد، محمد، و فارق بين حق و باطل» آمده است. پس بايد گفت عيسي (ع) بارها بشارت آمدن احمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را داده است.آري، حضرت عيسي (ع) در انجيل بارها اين موضوع را به امت خود بشارت ميدهد و ميگويد كه مهمترين رئيس انسانها خواهد آمد؛ و با برخي نامها از او ياد ميكند. اين نامها البته سرياني و عبرانياند. اهل تحقيق بررسي كردهاند، نامهاي مذكور به معناي «احمد، محمد، و فارق بين حق و باطل» آمده است. پس بايد گفت عيسي (ع) بارها بشارت آمدن احمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را داده است.
سؤال: اگر گفته شود: چرا حضرت عيسي (ع) بيش از هر پيغمبر ديگري "آمدن پيامبر اسلام را" بشارت ميدهد و پيامبران ديگر صرفاً خبر آن را دادهاند و صورت بشارت در كتابشان كم است؟سؤال: اگر گفته شود: چرا حضرت عيسي (ع) بيش از هر پيغمبر ديگري "آمدن پيامبر اسلام را" بشارت ميدهد و پيامبران ديگر صرفاً خبر آن را دادهاند و صورت بشارت در كتابشان كم است؟
پاسخ ميدهيم: زيرا احمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام حضرت عيسي(ع) را از تكذيبهاي عجيب يهوديان و تهمتهاي ناروايي كه به او ميزدند ميرهاند و دين او را از تحريفات عجيب و غريب نجات ميدهد؛ در عين حال در برابر شريعت سخت و دشوار بني اسرائيلي كه عيسي(ع) را به رسميت نميشناختند شريعت عاليهيي دارد كه سهل و جامع است و از نظر احكام نقصهاي شريعت عيسوي را برطرف ميكند. اين است كه "عيسي(ع)" بارها مژده ميدهد كه «رئيس عالم» ميآيد.پاسخ ميدهيم: زيرا احمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام حضرت عيسي(ع) را از تكذيبهاي عجيب يهوديان و تهمتهاي ناروايي كه به او ميزدند ميرهاند و دين او را از تحريفات عجيب و غريب نجات ميدهد؛ در عين حال در برابر شريعت سخت و دشوار بني اسرائيلي كه عيسي(ع) را به رسميت نميشناختند شريعت عاليهيي دارد كه سهل و جامع است و از نظر احكام نقصهاي شريعت عيسوي را برطرف ميكند. اين است كه "عيسي(ع)" بارها مژده ميدهد كه «رئيس عالم» ميآيد.
بنابراين در تورات و انجيل و زبور و ساير صُحفِ پيامبران بحثها و آيات بسيار مهمي درباره پيامبري كه عاقبت خواهد آمد وجود دارد. بخشي از اين نوع آيات را بيان كرديم. نيز در كتابهاي مذكور "پيامبر آخر الزمان" با نامهاي متعددي يادبنابراين در تورات و انجيل و زبور و ساير صُحفِ پيامبران بحثها و آيات بسيار مهمي درباره پيامبري كه عاقبت خواهد آمد وجود دارد. بخشي از اين نوع آيات را بيان كرديم. نيز در كتابهاي مذكور "پيامبر آخر الزمان" با نامهاي متعددي ياد
— 222 —
ميشود. پيامبر آخر الزماني كه با اين درجه از اهميت در آيات مكرر كتب انبيا از او ياد ميشود جز حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كس ديگري ميتواند باشد؟ميشود. پيامبر آخر الزماني كه با اين درجه از اهميت در آيات مكرر كتب انبيا از او ياد ميشود جز حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چه كس ديگري ميتواند باشد؟
منظور از بيان دومين قسم از ارهاصیات و دلايل نبوت اين است كه بدانيم كاهنان و گروهي از اوليا و عارفان بالله در زمان فترتِ پيش از بعثت، از آمدن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده و آن را به اطلاع همه رسانده و با سرودههاي خود به زمانهاي آتي نيز منتقل نمودهاند. تعداد اين قبيل افراد زياد است ما چند تن از آنان را كه مشهورند و سيره نويسان و مورخان آنها را قبول دارند و نامشان را ذكر كردهاند به شرح زير بيان ميكنيم:منظور از بيان دومين قسم از ارهاصیات و دلايل نبوت اين است كه بدانيم كاهنان و گروهي از اوليا و عارفان بالله در زمان فترتِ پيش از بعثت، از آمدن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده و آن را به اطلاع همه رسانده و با سرودههاي خود به زمانهاي آتي نيز منتقل نمودهاند. تعداد اين قبيل افراد زياد است ما چند تن از آنان را كه مشهورند و سيره نويسان و مورخان آنها را قبول دارند و نامشان را ذكر كردهاند به شرح زير بيان ميكنيم:
اول: سلطاني به نام تُبَّع از پادشاهان يمن اوصاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در كتابهاي گذشته ديده و ايمان آورده است، او چنين ميسرايد:اول: سلطاني به نام تُبَّع از پادشاهان يمن اوصاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در كتابهاي گذشته ديده و ايمان آورده است، او چنين ميسرايد:
شَهِدْتُ عَلَى اَحْمَدَ اَنَّهُ رَسُولٌ مِنَ اللّهِ بَارِى النَّسَمِ فَلَوْ مُدَّ عُمْیرِى اِلَى عُمْرِهِ لَكُنْتُ وَزِيرًا لَهُ وَابْنَ عَمٍّشَهِدْتُ عَلَى اَحْمَدَ اَنَّهُ رَسُولٌ مِنَ اللّهِ بَارِى النَّسَمِ فَلَوْ مُدَّ عُمْیرِى اِلَى عُمْرِهِ لَكُنْتُ وَزِيرًا لَهُ وَابْنَ عَمٍّ
يعني من رسالت احمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را تصديق ميكنم. اگر در زمان او ميبودم وزير و عمو زادهاش ميشدم. (يعني مانند علي فدايي و خادمش ميشدم.)يعني من رسالت احمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را تصديق ميكنم. اگر در زمان او ميبودم وزير و عمو زادهاش ميشدم. (يعني مانند علي فدايي و خادمش ميشدم.)
دوم: قس بن ساعدهي معروف كه خطيب مشهور و مهم و در عين حال موحد و روشن ضمير عرب بود. او با سروده زير پيش از بعثت نبوي بر رسالت احمدي شهادت ميدهد:دوم: قس بن ساعدهي معروف كه خطيب مشهور و مهم و در عين حال موحد و روشن ضمير عرب بود. او با سروده زير پيش از بعثت نبوي بر رسالت احمدي شهادت ميدهد:
اَرْسَیلَ فِينَا اَحْیمَدَ خَيْیرَ نَبِىٍّ قَیدْ بُعِثَ صَلَّى عَلَيْهِ اللّهُ مَا عَجَّ لَهُ رَكْبٌ وَ حُثَّاَرْسَیلَ فِينَا اَحْیمَدَ خَيْیرَ نَبِىٍّ قَیدْ بُعِثَ صَلَّى عَلَيْهِ اللّهُ مَا عَجَّ لَهُ رَكْبٌ وَ حُثَّ
سوم: كعب ابن لؤي از اجداد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه از روي الهام، نبوّت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را چنين اعلام ميدارد:سوم: كعب ابن لؤي از اجداد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه از روي الهام، نبوّت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را چنين اعلام ميدارد:
عَلَى غَفْلَةٍ يَاْتِى النَّبِىُّ مُحَمَّدٌ فَيُخْبِرُ اَخْبَارًا صَدُوقًا خَبِيرُهَاعَلَى غَفْلَةٍ يَاْتِى النَّبِىُّ مُحَمَّدٌ فَيُخْبِرُ اَخْبَارًا صَدُوقًا خَبِيرُهَا
يعني محمد النبي ناگهان خواهد آمد و خبرهاي راست خواهد داد.يعني محمد النبي ناگهان خواهد آمد و خبرهاي راست خواهد داد.
چهارم:" سيف ابن ذي يزن" از پادشاهان يمن اوصاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در كتابهاي سابق ديده، ايمان آورده و مشتاق پيامبر شده بود. وقتي عبدالمطلبچهارم:" سيف ابن ذي يزن" از پادشاهان يمن اوصاف رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در كتابهاي سابق ديده، ايمان آورده و مشتاق پيامبر شده بود. وقتي عبدالمطلب
— 223 —
جد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با كاروان قريشيان به يمن رفته بود "سيف ابن ذي يزن" آنها را فرا خواند و گفت:جد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با كاروان قريشيان به يمن رفته بود "سيف ابن ذي يزن" آنها را فرا خواند و گفت:
اِذَا وُلِدَ بِتِهَامَةَ وَلَدٌ بَيْنَ كَتْفَيْهِ شَامَةٌ كَانَتْ لَهُ اْلاِمَامَةُ وَاِنَّكَ يَا عَبْدَ الْمُطَّلِبِ لَجَدُّهُاِذَا وُلِدَ بِتِهَامَةَ وَلَدٌ بَيْنَ كَتْفَيْهِ شَامَةٌ كَانَتْ لَهُ اْلاِمَامَةُ وَاِنَّكَ يَا عَبْدَ الْمُطَّلِبِ لَجَدُّهُ
يعني در حجاز كودكي به دنيا ميآيد، بين دو كتف او نشاني چون خاتم وجود دارد، اين كودك امام همه انسانها خواهد شد. سپس او عبدالمطلب را مخفيانه نزد خود خواند و از سر كرامت و پيش از بعثت به او خبر داد كه "پدر بزرگ آن كودك نيز تو هستي"يعني در حجاز كودكي به دنيا ميآيد، بين دو كتف او نشاني چون خاتم وجود دارد، اين كودك امام همه انسانها خواهد شد. سپس او عبدالمطلب را مخفيانه نزد خود خواند و از سر كرامت و پيش از بعثت به او خبر داد كه "پدر بزرگ آن كودك نيز تو هستي"
پنجم: ورقة ابن نَوْفلْ (از پسر عموهاي خديجه كبرا)؛ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آغاز نزول وحي اضطراب داشت. خديجه كبرا واقعه را براي ورقة ابن نَوْفلْ تعريف ميكند. ورقه ميگويد او را به اينجا بفرست. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نزد ورقه ميرود و حالتي را كه در آغاز نزول وحي برايش پيش آمده بود براي او تعريف ميكند، ورقه ميگويد:پنجم: ورقة ابن نَوْفلْ (از پسر عموهاي خديجه كبرا)؛ رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آغاز نزول وحي اضطراب داشت. خديجه كبرا واقعه را براي ورقة ابن نَوْفلْ تعريف ميكند. ورقه ميگويد او را به اينجا بفرست. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نزد ورقه ميرود و حالتي را كه در آغاز نزول وحي برايش پيش آمده بود براي او تعريف ميكند، ورقه ميگويد:
بَشِّرْ يَا مُحَمَّدُ اِنِّى اَشْهَدُ اَنَّكَ اَنْتَ النَّبِىُّ الْمُنْتَظَرُ وَبَشَّرَ بِكَ عِيسَىبَشِّرْ يَا مُحَمَّدُ اِنِّى اَشْهَدُ اَنَّكَ اَنْتَ النَّبِىُّ الْمُنْتَظَرُ وَبَشَّرَ بِكَ عِيسَى
يعني نگران مباش اينكه گفتي حالت وحي است، به تو مژده ميدهم پيامبري كه انتظارش را دارند تو هستي. عيسي به تو بشارت داده بود.يعني نگران مباش اينكه گفتي حالت وحي است، به تو مژده ميدهم پيامبري كه انتظارش را دارند تو هستي. عيسي به تو بشارت داده بود.
ششم: يكي از عارفان بالله به نام "عَسْقَلان الحِمْيَري" پيش از بعثت هر گاه قريشيان را ميديد ميپرسيد: "آيا كسي در ميان شما ادعاي پيامبري دارد؟" و پاسخ منفي ميشنيد. در زمان بعثت باز هم ميپرسد و اين بار پاسخ مثبت ميشنود. ميگويند بله يك نفر هست كه ادعاي پيامبري دارد، عسقلان ميگويد: "عالم در انتظار اوست."ششم: يكي از عارفان بالله به نام "عَسْقَلان الحِمْيَري" پيش از بعثت هر گاه قريشيان را ميديد ميپرسيد: "آيا كسي در ميان شما ادعاي پيامبري دارد؟" و پاسخ منفي ميشنيد. در زمان بعثت باز هم ميپرسد و اين بار پاسخ مثبت ميشنود. ميگويند بله يك نفر هست كه ادعاي پيامبري دارد، عسقلان ميگويد: "عالم در انتظار اوست."
هفتم: ابن العلا از علماي بنام مسيحي پيش از بعثت و بدون آنكه پيامبر را ديده باشد از نبوتش خبر ميدهد. بعد از بعثت ميرود و پيامبر را ميبيند و ميگويد:هفتم: ابن العلا از علماي بنام مسيحي پيش از بعثت و بدون آنكه پيامبر را ديده باشد از نبوتش خبر ميدهد. بعد از بعثت ميرود و پيامبر را ميبيند و ميگويد:
وَالَّذِى بَعَثَكَ بِالْحَقِّ لَقَدْ وَجَدْتُ صِفَتَكَ فِى اْلاِنْجِيلِ وَبَشَّرَ بِكَ ابْنُ الْبَتُولِوَالَّذِى بَعَثَكَ بِالْحَقِّ لَقَدْ وَجَدْتُ صِفَتَكَ فِى اْلاِنْجِيلِ وَبَشَّرَ بِكَ ابْنُ الْبَتُولِ
يعني من صفات تو را در انجيل ديدم و ايمان آوردم. پسر مريم آمدن تو را در انجيل بشارت ميدهد.يعني من صفات تو را در انجيل ديدم و ايمان آوردم. پسر مريم آمدن تو را در انجيل بشارت ميدهد.
هشتم: نجاشي پادشاه حبشه ی كه بحث او گذشت ی گفته است:هشتم: نجاشي پادشاه حبشه ی كه بحث او گذشت ی گفته است:
— 224 —
لَيْتَ لِى خِدْمَتَهُ بَدَلاً عَنْ هذِهِ السَّلْطَنَةِلَيْتَ لِى خِدْمَتَهُ بَدَلاً عَنْ هذِهِ السَّلْطَنَةِ
يعني اي كاش به جاي اين سلطنت خدمتكار محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميشدم، خدمتكاري او برتر از سلطنت است.يعني اي كاش به جاي اين سلطنت خدمتكار محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميشدم، خدمتكاري او برتر از سلطنت است.
اينك پس از بيان شرح حال اين عرفا كه به واسطه الهام رباني از غيب خبر دادهاند از كاهناني ياد ميكنيم كه به واسطه روح و جن از غيب خبر داده و كاملاً صريح و روشن آمدن و نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بيان داشتهاند. اينان نيز شمارشان زياد است ما فقط تعدادي از آنهايي را بيان ميكنيم كه مشهورند و بيانشان حكم متواتر يافته و در بيشتر كتابهاي تاريخ و سيره از آنها نام ميبرند. داستان مفصل آنها و اطلاع از سخنانشان را به آثار سيره نويسان ارجاع داده، خود در اينجا به اختصار بيان ميكنيم:اينك پس از بيان شرح حال اين عرفا كه به واسطه الهام رباني از غيب خبر دادهاند از كاهناني ياد ميكنيم كه به واسطه روح و جن از غيب خبر داده و كاملاً صريح و روشن آمدن و نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بيان داشتهاند. اينان نيز شمارشان زياد است ما فقط تعدادي از آنهايي را بيان ميكنيم كه مشهورند و بيانشان حكم متواتر يافته و در بيشتر كتابهاي تاريخ و سيره از آنها نام ميبرند. داستان مفصل آنها و اطلاع از سخنانشان را به آثار سيره نويسان ارجاع داده، خود در اينجا به اختصار بيان ميكنيم:
اول: كاهنيست به نام "شِقّ" كه يك چشم و يك دست و يك پا داشته، و گويي نيمي از انسان بوده است. به صورت قطعي و در حد تواتر معنوي در كتابهاي تاريخي قيد شده كه اين كاهن رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را مكرر خبر داده است.اول: كاهنيست به نام "شِقّ" كه يك چشم و يك دست و يك پا داشته، و گويي نيمي از انسان بوده است. به صورت قطعي و در حد تواتر معنوي در كتابهاي تاريخي قيد شده كه اين كاهن رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را مكرر خبر داده است.
دوم:" سطيح" كاهن مشهور شام است كه استخوان در بدن نداشت و به نظر ميرسيد هيچ عضوي نيز ندارد. صورتاش روي سينه بود و از عجايب خلقت به شمار ميرفت. او مدت زيادي نيز عمر كرد. با خبرهايي كه از غيب ميداد در ميان مردم زمان خود مشهور شد، حتي كسري (پادشاه فارس) براي اطلاع از تعبير خواب عجيبي كه ديده بود و به موجب آن در زمان ولادت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چهارده كنگره كاخ سلطنتش فرو ميريخت عالمي به نام "مُويزان" را نزد سطيح فرستاد. سطيح خبر ميفرستد كه:"چهارده نفر در بين شما حكومت خواهند كرد و بعد سلطنتتان از بين ميرود، سپس فردي ميآيد ديني خواهد آورد. او دين و دولت شما را از ميان ميبرد." سطيح به اين ترتيب آمدن پيامبر آخر الزمان را به صورت صريح و آشكار خبر داده است.دوم:" سطيح" كاهن مشهور شام است كه استخوان در بدن نداشت و به نظر ميرسيد هيچ عضوي نيز ندارد. صورتاش روي سينه بود و از عجايب خلقت به شمار ميرفت. او مدت زيادي نيز عمر كرد. با خبرهايي كه از غيب ميداد در ميان مردم زمان خود مشهور شد، حتي كسري (پادشاه فارس) براي اطلاع از تعبير خواب عجيبي كه ديده بود و به موجب آن در زمان ولادت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چهارده كنگره كاخ سلطنتش فرو ميريخت عالمي به نام "مُويزان" را نزد سطيح فرستاد. سطيح خبر ميفرستد كه:"چهارده نفر در بين شما حكومت خواهند كرد و بعد سلطنتتان از بين ميرود، سپس فردي ميآيد ديني خواهد آورد. او دين و دولت شما را از ميان ميبرد." سطيح به اين ترتيب آمدن پيامبر آخر الزمان را به صورت صريح و آشكار خبر داده است.
كاهنان مشهوري مانند سواد بن قارب الدوسي، خنافر، افعاسيه نَجران، جِزل ابن جِزل الكِندي، ابن خَلَصَه الدوسي و فاطمه بنت نُعمان نَجاريه طبق آنچه دركاهنان مشهوري مانند سواد بن قارب الدوسي، خنافر، افعاسيه نَجران، جِزل ابن جِزل الكِندي، ابن خَلَصَه الدوسي و فاطمه بنت نُعمان نَجاريه طبق آنچه در
— 225 —
كتابهاي تاريخ و سيره بيان شده آمدن پيامبر آخر الزمان را خبر داده و گفتهاند كه او محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است.كتابهاي تاريخ و سيره بيان شده آمدن پيامبر آخر الزمان را خبر داده و گفتهاند كه او محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است.
نيز سعد ابن بنت كُرَيز از خويشاوندان حضرت عثمان خبر نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را به واسطهي كهانت از غيب شنيده بود. او در اوايل ظهور اسلام به حضرت عثمان ذي النورين گفت:"ايمان بياور" و عثمان نيز همان اوايل ايمان آورد. سعد اين واقعه را به صورت زير با شعر بيان داشته است:نيز سعد ابن بنت كُرَيز از خويشاوندان حضرت عثمان خبر نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را به واسطهي كهانت از غيب شنيده بود. او در اوايل ظهور اسلام به حضرت عثمان ذي النورين گفت:"ايمان بياور" و عثمان نيز همان اوايل ايمان آورد. سعد اين واقعه را به صورت زير با شعر بيان داشته است:
هَدَى اللّهُ عُثْمَانًا بِقَوْلِى اِلَى الَّتِى بِهَا رُشْدُهُ وَ اللّهُ يَهْدِى اِلَى الْحَقِّهَدَى اللّهُ عُثْمَانًا بِقَوْلِى اِلَى الَّتِى بِهَا رُشْدُهُ وَ اللّهُ يَهْدِى اِلَى الْحَقِّ
همچنين جنياني كه ديده نميشدند اما صدايشان شنيده ميشد و "هاتف" ناميده ميشدند نيز مانند كاهنان بارها آمدن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را خبر داده بودند؛ از جمله: هاتف جني بر "ذياب ابن الحارث" فرياد برآورد كه:همچنين جنياني كه ديده نميشدند اما صدايشان شنيده ميشد و "هاتف" ناميده ميشدند نيز مانند كاهنان بارها آمدن رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را خبر داده بودند؛ از جمله: هاتف جني بر "ذياب ابن الحارث" فرياد برآورد كه:
يَیا ذَيَابُ يَیا ذَيَابُ اِسْیمَعِ الْعَجَبَ الْعُجَابَ بُعِثَ مُحَمَّدٌ بِالْكِتَابِ يَدْعُو بِمَكَّةَ فَلاَ يُجَابُيَیا ذَيَابُ يَیا ذَيَابُ اِسْیمَعِ الْعَجَبَ الْعُجَابَ بُعِثَ مُحَمَّدٌ بِالْكِتَابِ يَدْعُو بِمَكَّةَ فَلاَ يُجَابُ
و به اين وسيله موجب مسلمان شدن او و فرد ديگري شد.و به اين وسيله موجب مسلمان شدن او و فرد ديگري شد.
باز هاتف جني ديگري بر سر "سامعه ابن قَرَّه الغَطَفَاني" چنين فرياد زد و موجب مسلمان شدن گروهي شد:باز هاتف جني ديگري بر سر "سامعه ابن قَرَّه الغَطَفَاني" چنين فرياد زد و موجب مسلمان شدن گروهي شد:
جَاءَ الْحَقُّ فَسَطَعَ وَ دُمِّرَ بَاطِلٌ فَانْقَمَعَ.جَاءَ الْحَقُّ فَسَطَعَ وَ دُمِّرَ بَاطِلٌ فَانْقَمَعَ.
بشارت و خبر دادن اين گونه هاتفها بسيار مشهور و زياد است.بشارت و خبر دادن اين گونه هاتفها بسيار مشهور و زياد است.
همچنان كه كاهنان و هاتفان خبر از نبوت پيامبر دادهاند اصنام و قربانيانشان نيز از رسالت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر دادهاند؛ از جمله:همچنان كه كاهنان و هاتفان خبر از نبوت پيامبر دادهاند اصنام و قربانيانشان نيز از رسالت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر دادهاند؛ از جمله:
مشهور است كه بُت قبيله مازن فرياد كشيده گفته است:مشهور است كه بُت قبيله مازن فرياد كشيده گفته است:
هذَا النَّبِىُّ الْمُرْسَلُ جَاءَ بِالْحَقِّ الْمُنْزَلِهذَا النَّبِىُّ الْمُرْسَلُ جَاءَ بِالْحَقِّ الْمُنْزَلِ
و به اين ترتيب از رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده است.و به اين ترتيب از رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر داده است.
نيز واقعه مشهوريست كه سبب مسلمان شدن عباس ابن مِرداس شد. او بُتي به نام ضِمار داشت؛ اين بُت روزي ميگويد:نيز واقعه مشهوريست كه سبب مسلمان شدن عباس ابن مِرداس شد. او بُتي به نام ضِمار داشت؛ اين بُت روزي ميگويد:
اَوْدَى ضِمَارُ وَكَانَ يُعْبَدُ مُدَّةً قَبْلَ الْبَيَانِ مِنَ النَّبِىِّ مُحَمَّدٍاَوْدَى ضِمَارُ وَكَانَ يُعْبَدُ مُدَّةً قَبْلَ الْبَيَانِ مِنَ النَّبِىِّ مُحَمَّدٍ
يعني پيش از آمدن محمد مرا عبادت ميكردند، اما اينك سخن محمد وجود دارد و ممكن نيست ضلالت پيشين ادامه يابد.يعني پيش از آمدن محمد مرا عبادت ميكردند، اما اينك سخن محمد وجود دارد و ممكن نيست ضلالت پيشين ادامه يابد.
حضرت عمر از قربانياي كه پيش از اسلام براي بُتي ذبح ميشد شنيد:حضرت عمر از قربانياي كه پيش از اسلام براي بُتي ذبح ميشد شنيد:
— 226 —
يَا آلَ الذَّبِيحِ اَمْرٌ نَجِيحٌ رَجُلٌ فَصِيحٌ يَقُولُ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُيَا آلَ الذَّبِيحِ اَمْرٌ نَجِيحٌ رَجُلٌ فَصِيحٌ يَقُولُ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ
نمونههايي از اين قبيل فراوان است كه كتابهاي موثقي قبول كرده و نقل نمودهاند.نمونههايي از اين قبيل فراوان است كه كتابهاي موثقي قبول كرده و نقل نمودهاند.
همچنان كه كاهنان و عارفان بالله و هاتفان و حتي اصنام و قربانيها از رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر دادهاند برخي حوادث و وقايع نيز موجب مسلمان شدن عدهيي شده است، مثلاً روي برخي سنگها و قبور يا روي سنگ قبرها به خط قديم عباراتي مانند مُحَمَّدٌ مُصْلِحٌ اَمِينٌ ديده شده و به اين واسطه عدهيي ايمان آوردهاند. آري، منظور از مُحَمَّدٌ مُصْلِحٌ اَمِينٌ كه به خط قديم روي بعضي از سنگها ديده شده رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است، زيرا پيش از او و در حدود سالهاي زندگاني او فقط هفت نفر نام محمد داشتهاند و جز آنها كسي را محمد نميناميدهاند. افراد ديگر به غير از پيامبر شايستگي تعبير مصلح امين را نداشتهاند.همچنان كه كاهنان و عارفان بالله و هاتفان و حتي اصنام و قربانيها از رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام خبر دادهاند برخي حوادث و وقايع نيز موجب مسلمان شدن عدهيي شده است، مثلاً روي برخي سنگها و قبور يا روي سنگ قبرها به خط قديم عباراتي مانند مُحَمَّدٌ مُصْلِحٌ اَمِينٌ ديده شده و به اين واسطه عدهيي ايمان آوردهاند. آري، منظور از مُحَمَّدٌ مُصْلِحٌ اَمِينٌ كه به خط قديم روي بعضي از سنگها ديده شده رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است، زيرا پيش از او و در حدود سالهاي زندگاني او فقط هفت نفر نام محمد داشتهاند و جز آنها كسي را محمد نميناميدهاند. افراد ديگر به غير از پيامبر شايستگي تعبير مصلح امين را نداشتهاند.
قسم سوم از ارهاصات، حوادث و امور خارق العادهييست كه در زمان ولادت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رخ ميدهد. حوادث مذكور به نحوي مرتبط با تولد پيامبر رخ ميدادهاند.قسم سوم از ارهاصات، حوادث و امور خارق العادهييست كه در زمان ولادت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رخ ميدهد. حوادث مذكور به نحوي مرتبط با تولد پيامبر رخ ميدادهاند.
همچنين پيش از بعثت رويدادهايي رخ داده، كه هر يك از آنها مستقيماً معجزه پيامبر بوده است. تعداد اين موارد زياد است. ما به عنوان نمونه چند مورد را كه مشهور و مورد قبول ائمه حديث ميباشند و در صحتشان ترديدي نيست به شرح زير نقل ميكنيم:همچنين پيش از بعثت رويدادهايي رخ داده، كه هر يك از آنها مستقيماً معجزه پيامبر بوده است. تعداد اين موارد زياد است. ما به عنوان نمونه چند مورد را كه مشهور و مورد قبول ائمه حديث ميباشند و در صحتشان ترديدي نيست به شرح زير نقل ميكنيم:
نخست: شب ولادت نبوي، مادر پيامبر و مادر عثمان ابن العاص و مادر عبدالرحمن ابن عوف كه آنجا حضور داشتهاند نور عظيمي ميبينند. هر سه آنها ميگويند:"ما در زمان ولادت پيامبر چنان نوري ديديم كه مشرق و مغرب را براي ما روشن كرد."نخست: شب ولادت نبوي، مادر پيامبر و مادر عثمان ابن العاص و مادر عبدالرحمن ابن عوف كه آنجا حضور داشتهاند نور عظيمي ميبينند. هر سه آنها ميگويند:"ما در زمان ولادت پيامبر چنان نوري ديديم كه مشرق و مغرب را براي ما روشن كرد."
دوم: در آن شب بيشتر بتهايي كه در كعبه بودند سرنگون شده بر زمين افتادند.دوم: در آن شب بيشتر بتهايي كه در كعبه بودند سرنگون شده بر زمين افتادند.
— 227 —
سوم: ايوان معروف كسري (همان كاخ مشهور) آن شب به لرزه در آمد، ديوارههايش ترك خورد و چهارده كنگره فرو ريخت.سوم: ايوان معروف كسري (همان كاخ مشهور) آن شب به لرزه در آمد، ديوارههايش ترك خورد و چهارده كنگره فرو ريخت.
چهارم: در آن شب آب درياي ساوه ی درياي كوچكي كه تقديس ميشد ی خشك شد و آتش مجوسيان در اصطخرآباد ی كه آن را ستايش ميكردند و هزار سال بيوقفه روشن بود ی خاموش شد.چهارم: در آن شب آب درياي ساوه ی درياي كوچكي كه تقديس ميشد ی خشك شد و آتش مجوسيان در اصطخرآباد ی كه آن را ستايش ميكردند و هزار سال بيوقفه روشن بود ی خاموش شد.
اين سه، چهار رويداد اشاره بود بر اينكه مولودِ تازه به دنيا آمده آتشپرستي را از بين خواهد برد، كاخ سلطنت پارس را نابود خواهد كرد و تقديس چيزهايي را كه بدون اذن الهي انجام ميگرفت منع خواهد نمود.اين سه، چهار رويداد اشاره بود بر اينكه مولودِ تازه به دنيا آمده آتشپرستي را از بين خواهد برد، كاخ سلطنت پارس را نابود خواهد كرد و تقديس چيزهايي را كه بدون اذن الهي انجام ميگرفت منع خواهد نمود.
پنجم: مواردي هم هست كه گر چه در شب ولادت پيامبر رخ ندادهاند، اما چون وقوعشان در آستانه به دنيا آمدن او بوده است از ارهاصات احمدي دانسته ميشوند؛ يكي از اين موارد واقعه فيل ميباشد كه در سوره لَمْ تَرَ كَيْفَ به نص قطعي بيان شده است. يكي از پادشاهان حبشه به نام اَبْرَهه براي تخريب كعبه فيل عظيم الجثهيي را كه به فيل محمودي معروف بود با خود همراه كرد. زماني كه به مكه نزديك شد فيل از حركت باز ايستاد. ابرهه چون چارهيي نيافت با لشكريانش بازگشت. پرندگان ابابيل آنها را شكست دادند و در هم ريختند، لذا گريختند و رفتند. اين حكايت عجيب در كتابهاي تاريخ به تفصيل ذكر شده است. اين رويداد يكي از دلايل نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به شمار ميرود، زيرا كعبهي مكرمه كه قبله و محل تولد و موطنِ محبوب او بود در زماني بسيار نزديك به ولادتاش به صورت خارق العاده و غيبي از تخريب و ويراني ابرهه رهايي يافت.پنجم: مواردي هم هست كه گر چه در شب ولادت پيامبر رخ ندادهاند، اما چون وقوعشان در آستانه به دنيا آمدن او بوده است از ارهاصات احمدي دانسته ميشوند؛ يكي از اين موارد واقعه فيل ميباشد كه در سوره لَمْ تَرَ كَيْفَ به نص قطعي بيان شده است. يكي از پادشاهان حبشه به نام اَبْرَهه براي تخريب كعبه فيل عظيم الجثهيي را كه به فيل محمودي معروف بود با خود همراه كرد. زماني كه به مكه نزديك شد فيل از حركت باز ايستاد. ابرهه چون چارهيي نيافت با لشكريانش بازگشت. پرندگان ابابيل آنها را شكست دادند و در هم ريختند، لذا گريختند و رفتند. اين حكايت عجيب در كتابهاي تاريخ به تفصيل ذكر شده است. اين رويداد يكي از دلايل نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به شمار ميرود، زيرا كعبهي مكرمه كه قبله و محل تولد و موطنِ محبوب او بود در زماني بسيار نزديك به ولادتاش به صورت خارق العاده و غيبي از تخريب و ويراني ابرهه رهايي يافت.
ششم: به شهادت حليمه و همسرش، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زماني كه كودك و نزد حليمه سعيده بود بارها تكه ابري بر سرش سايه ميافكند تا آفتاب اذيتاش نكند. آنها اين مطلب را به ديگران هم گفته بودند و اين موضوع به درستي شهرت يافت.ششم: به شهادت حليمه و همسرش، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زماني كه كودك و نزد حليمه سعيده بود بارها تكه ابري بر سرش سايه ميافكند تا آفتاب اذيتاش نكند. آنها اين مطلب را به ديگران هم گفته بودند و اين موضوع به درستي شهرت يافت.
نيز وقتي كه به سوي شام ميرفتند و او دوازده ساله بود بحيراي راهب شهادت ميدهد كه تكه ابري را بالاي سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ديده كه بر او سايه ميافكنده است. او اين واقعه را به ديگران نيز نشان داده بود.نيز وقتي كه به سوي شام ميرفتند و او دوازده ساله بود بحيراي راهب شهادت ميدهد كه تكه ابري را بالاي سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ديده كه بر او سايه ميافكنده است. او اين واقعه را به ديگران نيز نشان داده بود.
— 228 —
به همين ترتيب يك بار كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيش از بعثت همراه با ميسره خدمتكار خديجه از تجارت باز ميگشت، خديجه كبرا دو فرشته را بر سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميبيند كه چون ابر بر سر او سايه افكنده بودند. اين مطلب را به ميسره خدمتكار خود ميگويد: ميسره نيز به خديجه كبرا ميگويد:"من در طول سفر او را به همين صورت ديدم."به همين ترتيب يك بار كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيش از بعثت همراه با ميسره خدمتكار خديجه از تجارت باز ميگشت، خديجه كبرا دو فرشته را بر سر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميبيند كه چون ابر بر سر او سايه افكنده بودند. اين مطلب را به ميسره خدمتكار خود ميگويد: ميسره نيز به خديجه كبرا ميگويد:"من در طول سفر او را به همين صورت ديدم."
هفتم: به نقل صحيح ثابت است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيش از بعثت زير درختي نشست. آنجا خشك و خالي بود، اما ناگهان سبز شد. شاخههاي آن درخت بر سر پيامبر خم شده، سايه افكندند.هفتم: به نقل صحيح ثابت است كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيش از بعثت زير درختي نشست. آنجا خشك و خالي بود، اما ناگهان سبز شد. شاخههاي آن درخت بر سر پيامبر خم شده، سايه افكندند.
هشتم: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در زمان خردسالي در خانه ابوطالب بود. هر گاه ابوطالب با خانواده و فرزندانش غذا را همراه پيامبر صرف ميكردند سير ميشدند، اما زماني كه پيامبر هنگام غذا خوردن حضور نداشت آنها سير نميشدند. اين روايت هم مشهور و هم قطعيست.هشتم: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در زمان خردسالي در خانه ابوطالب بود. هر گاه ابوطالب با خانواده و فرزندانش غذا را همراه پيامبر صرف ميكردند سير ميشدند، اما زماني كه پيامبر هنگام غذا خوردن حضور نداشت آنها سير نميشدند. اين روايت هم مشهور و هم قطعيست.
اُمُّ أيْمَن كه در خردسالي از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نگهداري و مراقبت ميكرد ميگويد: «رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هيچگاه از گرسنگي و تشنگي شكوه نكرد نه در خردسالي و نه زماني كه بزرگ شده بود.»اُمُّ أيْمَن كه در خردسالي از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نگهداري و مراقبت ميكرد ميگويد: «رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هيچگاه از گرسنگي و تشنگي شكوه نكرد نه در خردسالي و نه زماني كه بزرگ شده بود.»
نهم: اموال و شير بزهاي حليمه دايه پيامبر برخلاف ديگران در قبيله زياد و با بركت بود. اين مطلب هم مشهور و قطعيست.نهم: اموال و شير بزهاي حليمه دايه پيامبر برخلاف ديگران در قبيله زياد و با بركت بود. اين مطلب هم مشهور و قطعيست.
مگس پيامبر را آزار نميداد و بر بدن مبارك و لباسهايش نمينشست. همچنان كه سيد "عبدالقادر گيلاني(قدس)" از اولاد پيامبر نيز همين وضع را از جدش به ارث برده بود و مگس بر بدن او نمينشست.مگس پيامبر را آزار نميداد و بر بدن مبارك و لباسهايش نمينشست. همچنان كه سيد "عبدالقادر گيلاني(قدس)" از اولاد پيامبر نيز همين وضع را از جدش به ارث برده بود و مگس بر بدن او نمينشست.
دهم: پس از تولد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مخصوصاً در شب ولادت او سقوط ستارگان افزايش يافت. ما اين واقعه را در كلام پانزدهم با براهين قطعي اثبات كرده و گفتهايم كه سقوط ستارگان در آن شب علامت و اشارهييست بر قطع خبر گرفتن شياطين و اجنه از غيب. مادام كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به واسطه وحي به ميدان آمد ميبايست در برابر خبرهاي ناقص و آميخته به دروغ جنيان و كاهنان و كساني كهدهم: پس از تولد رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مخصوصاً در شب ولادت او سقوط ستارگان افزايش يافت. ما اين واقعه را در كلام پانزدهم با براهين قطعي اثبات كرده و گفتهايم كه سقوط ستارگان در آن شب علامت و اشارهييست بر قطع خبر گرفتن شياطين و اجنه از غيب. مادام كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به واسطه وحي به ميدان آمد ميبايست در برابر خبرهاي ناقص و آميخته به دروغ جنيان و كاهنان و كساني كه
— 229 —
از غيب خبر ميدادند سدي كشيده ميشد، تا شبههيي بر وحي وارد نكنند و گفتههايشان شباهتي به وحي نداشته باشد.از غيب خبر ميدادند سدي كشيده ميشد، تا شبههيي بر وحي وارد نكنند و گفتههايشان شباهتي به وحي نداشته باشد.
آري، پيش از بعثت شمار كاهنان بسيار بود. نزول قرآن به كار آنها خاتمه داد. حتي بسياري از آنان ايمان آوردند، زيرا ديگر نتوانستهاند مخبرين خود را از طائفه جن بيابند. در واقع قرآن بود كه به كار آنان خاتمه داد. امروز نيز چون كاهنان زمان قديم، در اروپا در ميان احضار كنندگان ارواح به روش مديومها مديوم: فردي كه واسطه احضار ارواح و جنيان شود. نوعي كهانت (پيشگويي) سر بر آورده است؛ بگذريم...آري، پيش از بعثت شمار كاهنان بسيار بود. نزول قرآن به كار آنها خاتمه داد. حتي بسياري از آنان ايمان آوردند، زيرا ديگر نتوانستهاند مخبرين خود را از طائفه جن بيابند. در واقع قرآن بود كه به كار آنان خاتمه داد. امروز نيز چون كاهنان زمان قديم، در اروپا در ميان احضار كنندگان ارواح به روش مديومها مديوم: فردي كه واسطه احضار ارواح و جنيان شود. نوعي كهانت (پيشگويي) سر بر آورده است؛ بگذريم...
خلاصه: وقايع و افراد بسياري نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را پيش از بعثت او تصديق نموده و ديگران را نيز وادار به تصديق كردهاند.خلاصه: وقايع و افراد بسياري نبوت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را پيش از بعثت او تصديق نموده و ديگران را نيز وادار به تصديق كردهاند.
آري، ذاتي كه قرار است به لحاظ معنا رئيس دنياآري، ذاتي كه قرار است به لحاظ معنا رئيس دنيا
آري، سلطان لولاك لولاك چنان رييس و سروريست كه سلطنتش ١٣٥٠ سال است ادامه دارد. بعد از قرن اول در هر عصر دست كم ٣٥٠ ميليون پيرو و علاقمند داشته است. نيمي از كره زمين را زير بيرق خود در آورده و پيروانش هر روز با كمال خشوع با سلام و صلوات بر او با او تجديد بيعت كرده و از اوامرش اطاعت ميكنند.آري، سلطان لولاك لولاك چنان رييس و سروريست كه سلطنتش ١٣٥٠ سال است ادامه دارد. بعد از قرن اول در هر عصر دست كم ٣٥٠ ميليون پيرو و علاقمند داشته است. نيمي از كره زمين را زير بيرق خود در آورده و پيروانش هر روز با كمال خشوع با سلام و صلوات بر او با او تجديد بيعت كرده و از اوامرش اطاعت ميكنند.
باشد و صورت معنوي جهان را تغيير دهد و دنيا را مزرعه آخرت كرده، و ارزش مخلوقات جهان را اعلام كند و راه سعادت ابدي را به جن و انس نشان دهد و جن و انس فاني را از نيستي هميشگي برهاند و حكمت آفرينش دنيا و معما و طلسم پيچيدهاش را بگشايد و مقاصد خالق كائنات را بداند و به ديگران بياموزد و آفريننده را بشناسد و به همه بشناساند، شكي نيست كه پيش از آمدن او هر چيز و هر نوع و طائفهيي بيصبرانه انتظار آمدنش را خواهد كشيد، از او استقبال خواهد كرد و او را تشويق خواهد نمود و اگر از طرف خالقش به اين موضوع واقف شود به ديگران نيز اعلام خواهد كرد؛ همانطور كه در اشارتها و مثالهاي سابق ديديم همه انواع مخلوقات، معجزات او را نشان ميدهند، گويي به استقبال او ميروند و با زبان معجزه نبوتش را تصديق ميكنند.باشد و صورت معنوي جهان را تغيير دهد و دنيا را مزرعه آخرت كرده، و ارزش مخلوقات جهان را اعلام كند و راه سعادت ابدي را به جن و انس نشان دهد و جن و انس فاني را از نيستي هميشگي برهاند و حكمت آفرينش دنيا و معما و طلسم پيچيدهاش را بگشايد و مقاصد خالق كائنات را بداند و به ديگران بياموزد و آفريننده را بشناسد و به همه بشناساند، شكي نيست كه پيش از آمدن او هر چيز و هر نوع و طائفهيي بيصبرانه انتظار آمدنش را خواهد كشيد، از او استقبال خواهد كرد و او را تشويق خواهد نمود و اگر از طرف خالقش به اين موضوع واقف شود به ديگران نيز اعلام خواهد كرد؛ همانطور كه در اشارتها و مثالهاي سابق ديديم همه انواع مخلوقات، معجزات او را نشان ميدهند، گويي به استقبال او ميروند و با زبان معجزه نبوتش را تصديق ميكنند.
— 230 —
اشارت هفدهم: بزرگترين معجزه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پس از قرآن ذات خودش است. منظور اخلاق عاليهييست كه در او جمع است. او در هر خصلت در بالاترين مرتبه قرار دارد و دوست و دشمن در اين امر اتفاق نظر دارند. حتي قهرمان شجاعت يعني حضرت علي همواره ميگفت: «جنگ وقتي به دهشتناكترين وقتش ميرسيد ما پشت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پناه ميگرفتيم.» و هكذا... او در همه مواردِ اخلاق حميده به بالاترين و دست نايافتنيترين درجات رسيده بود. براي آگاهي از اين معجزه علاقمندان را به كتاب "شفاء شريف" اثر قاضي عياض علامه مغرب ارجاع ميدهيم. الحق و الانصاف او معجزه اخلاق حميده پيامبر را بسيار زيبا بيان و اثبات نموده است.اشارت هفدهم: بزرگترين معجزه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پس از قرآن ذات خودش است. منظور اخلاق عاليهييست كه در او جمع است. او در هر خصلت در بالاترين مرتبه قرار دارد و دوست و دشمن در اين امر اتفاق نظر دارند. حتي قهرمان شجاعت يعني حضرت علي همواره ميگفت: «جنگ وقتي به دهشتناكترين وقتش ميرسيد ما پشت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پناه ميگرفتيم.» و هكذا... او در همه مواردِ اخلاق حميده به بالاترين و دست نايافتنيترين درجات رسيده بود. براي آگاهي از اين معجزه علاقمندان را به كتاب "شفاء شريف" اثر قاضي عياض علامه مغرب ارجاع ميدهيم. الحق و الانصاف او معجزه اخلاق حميده پيامبر را بسيار زيبا بيان و اثبات نموده است.
معجزه بسيار بزرگ ديگر احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به تصديق دوست و دشمن شريعت كبراي اوست كه مانندش نه آمده و نه خواهد آمد. بيان اين معجزه اعظم را تا حدودي به سراسر سي و سه كلام، سي و سه مكتوب، سي و يك لمعه و سيزده شعاعي كه نوشتهايم ارجاع ميدهيم.معجزه بسيار بزرگ ديگر احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به تصديق دوست و دشمن شريعت كبراي اوست كه مانندش نه آمده و نه خواهد آمد. بيان اين معجزه اعظم را تا حدودي به سراسر سي و سه كلام، سي و سه مكتوب، سي و يك لمعه و سيزده شعاعي كه نوشتهايم ارجاع ميدهيم.
نيز يك معجزه كبراي ديگر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ی كه خبرش متواتر و قطعيست ی شَقُّ القمر است. شَقُّ القمر علاوه بر اينكه به طرق مختلف و به صورت متواتر از اعاظم صحابه مانند ابن مسعود، ابن عباس، ابن عمر، امام علي، انس، و حُذيفه نقل شده نص قرآن نيز طي آيهينيز يك معجزه كبراي ديگر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ی كه خبرش متواتر و قطعيست ی شَقُّ القمر است. شَقُّ القمر علاوه بر اينكه به طرق مختلف و به صورت متواتر از اعاظم صحابه مانند ابن مسعود، ابن عباس، ابن عمر، امام علي، انس، و حُذيفه نقل شده نص قرآن نيز طي آيهي
﴿ اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴾﴿ اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴾
اين معجزه بزرگ را به جهانيان اعلام نموده است. مشركان معاند قريش در آن زمان خبر اين آيه را انكار نكردند و بلكه فقط گفتند اين سحر و جادوست. به عبارت ديگر دو نيم شدن ماه در نظر كفار هم قطعيست. بيان اين معجزه كبرا را به رساله "شَقُّ القمر" كه ضميمه كلام "سي و يكم" است ارجاع ميدهيم.اين معجزه بزرگ را به جهانيان اعلام نموده است. مشركان معاند قريش در آن زمان خبر اين آيه را انكار نكردند و بلكه فقط گفتند اين سحر و جادوست. به عبارت ديگر دو نيم شدن ماه در نظر كفار هم قطعيست. بيان اين معجزه كبرا را به رساله "شَقُّ القمر" كه ضميمه كلام "سي و يكم" است ارجاع ميدهيم.
رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچنان كه معجزه شَقُّ القمر را به اهالي زمين نشان داد معراج را نيز به عنوان معجزه اكبر به ساكنان سماوات نشان داد. تبيين معجزه اعظمي را كه معراج ناميده ميشود به رساله "معراج" كه كلام "سي و يكم" است ارجاع ميدهيم، زيرا رساله مذكور با براهين قطعي حتي براي ملحدان ثابت ميكند كه اين معجزه كبرا تا چه حد نوراني و عالي و قطعيست. در اينجا فقطرسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همچنان كه معجزه شَقُّ القمر را به اهالي زمين نشان داد معراج را نيز به عنوان معجزه اكبر به ساكنان سماوات نشان داد. تبيين معجزه اعظمي را كه معراج ناميده ميشود به رساله "معراج" كه كلام "سي و يكم" است ارجاع ميدهيم، زيرا رساله مذكور با براهين قطعي حتي براي ملحدان ثابت ميكند كه اين معجزه كبرا تا چه حد نوراني و عالي و قطعيست. در اينجا فقط
— 231 —
معجزه سياحت بيت المقدس را توضيح خواهيم داد كه مقدمه معجزه معراج است و معجزهيي كه صبح آن شب، هنگام سؤال قريشيان مبني بر چگونگي اوضاع بيت المقدس از پيامبر رخ داد.معجزه سياحت بيت المقدس را توضيح خواهيم داد كه مقدمه معجزه معراج است و معجزهيي كه صبح آن شب، هنگام سؤال قريشيان مبني بر چگونگي اوضاع بيت المقدس از پيامبر رخ داد.
پيامبر صبح فرداي معجزه معراج، خبر آن را به قريش داد، اما قريش گفتههاي او را تكذيب كردند. گفتند: "اگر واقعاً به بيت المقدس رفتهيي ديوارها و درها و اوضاع و احوال بيت المقدس را براي ما باز گو" رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميفرمايد:پيامبر صبح فرداي معجزه معراج، خبر آن را به قريش داد، اما قريش گفتههاي او را تكذيب كردند. گفتند: "اگر واقعاً به بيت المقدس رفتهيي ديوارها و درها و اوضاع و احوال بيت المقدس را براي ما باز گو" رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ميفرمايد:
فَكَرَبْتُ كَرْبًا لَمْ اَكْرُبْ مِثْلَهُ قَطُّ فَجَلَّى اللّهُ لِى بَيْتَ الْمَقْدِسِ وَكَشَفَ الْحُجُبَ بَيْنِى وَبَيْنَهُ حَتَّى رَاَيْتُهُ فَنَعَتُّهُ وَ اَنَا اَنْظُرُ اِلَيْهِفَكَرَبْتُ كَرْبًا لَمْ اَكْرُبْ مِثْلَهُ قَطُّ فَجَلَّى اللّهُ لِى بَيْتَ الْمَقْدِسِ وَكَشَفَ الْحُجُبَ بَيْنِى وَبَيْنَهُ حَتَّى رَاَيْتُهُ فَنَعَتُّهُ وَ اَنَا اَنْظُرُ اِلَيْهِ
يعني از تكذيب و سؤال آنها بسيار به تنگ آمدم؛ طوري كه هيچگاه چنان وضعي را تجربه نكرده بودم. حضرت حق ناگهان بيت المقدس را به من نشان داد. من هم به بيت المقدس نگاه ميكردم و همه چيزها را يك به يك تعريف ميكردم. قريش در آن لحظه ديدند آنچه پيامبر درباره بيت المقدس ميگويد درست و كامل است.يعني از تكذيب و سؤال آنها بسيار به تنگ آمدم؛ طوري كه هيچگاه چنان وضعي را تجربه نكرده بودم. حضرت حق ناگهان بيت المقدس را به من نشان داد. من هم به بيت المقدس نگاه ميكردم و همه چيزها را يك به يك تعريف ميكردم. قريش در آن لحظه ديدند آنچه پيامبر درباره بيت المقدس ميگويد درست و كامل است.
همچنين رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به قريش گفت: "يكي از قافلههايتان را در راه ديدم، فردا فلان ساعت ميرسد." قريشيان در همان ساعت به انتظار قافله نشستند. قافله يك ساعت تأخير كرد. براي اينكه خبر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام درست بوده باشد به تصديق اهل تحقيق خورشيد يك ساعت از حركت باز ايستاد، يعني زمين براي اينكه ايرادي بر سخن پيامبر وارد نشود گردش و وظيفه خود را يك ساعت متوقف كرد و اينكار را با ايستايي خورشيد نشان داد.همچنين رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به قريش گفت: "يكي از قافلههايتان را در راه ديدم، فردا فلان ساعت ميرسد." قريشيان در همان ساعت به انتظار قافله نشستند. قافله يك ساعت تأخير كرد. براي اينكه خبر رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام درست بوده باشد به تصديق اهل تحقيق خورشيد يك ساعت از حركت باز ايستاد، يعني زمين براي اينكه ايرادي بر سخن پيامبر وارد نشود گردش و وظيفه خود را يك ساعت متوقف كرد و اينكار را با ايستايي خورشيد نشان داد.
آري، براي تصديق فقط يك سخن محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زمين عظيم دست از وظيفهاش ميكشد و خورشيدِ با عظمت گواه اين مطلب ميشود. درياب كسي كه چنين ذاتي را تصديق نكرده و به دستوراتش عمل نميكند تا چه حد بدبخت و كسي كه او را تصديق ميكند و در برابر فراميناش سَمِعْنَا وَ اَطَعْنَا ميگويد تا چه حد سعادتمند است، پس بگو:آري، براي تصديق فقط يك سخن محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام زمين عظيم دست از وظيفهاش ميكشد و خورشيدِ با عظمت گواه اين مطلب ميشود. درياب كسي كه چنين ذاتي را تصديق نكرده و به دستوراتش عمل نميكند تا چه حد بدبخت و كسي كه او را تصديق ميكند و در برابر فراميناش سَمِعْنَا وَ اَطَعْنَا ميگويد تا چه حد سعادتمند است، پس بگو:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلي الايمان و الاسلاماَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلي الايمان و الاسلام
اشارت هجدهم: بزرگترين و جاودانهترين معجزه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام قرآن حكيم است كه جامع صدها دليل نبوت بوده و وجه اعجازي آن به چهل وجه اثباتاشارت هجدهم: بزرگترين و جاودانهترين معجزه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام قرآن حكيم است كه جامع صدها دليل نبوت بوده و وجه اعجازي آن به چهل وجه اثبات
— 232 —
گرديده است. بيست و پنجمين كلام ی تقريباً در صد و پنجاه صفحه ی به بيان اين معجزه اكبر و بيان و اثبات معجزه بودن آن به چهل وجه پرداخته است، لذا مطالب مربوط به اين معجزه اعظم را ی كه خود گنجينه معجزات است ی به همانجا ارجاع ميدهيم و در اينجا فقط سه نكته را به شرح زير بيان ميداريم:گرديده است. بيست و پنجمين كلام ی تقريباً در صد و پنجاه صفحه ی به بيان اين معجزه اكبر و بيان و اثبات معجزه بودن آن به چهل وجه پرداخته است، لذا مطالب مربوط به اين معجزه اعظم را ی كه خود گنجينه معجزات است ی به همانجا ارجاع ميدهيم و در اينجا فقط سه نكته را به شرح زير بيان ميداريم:
نكته نخست: اگر گفته شود اعجاز قرآن در بلاغتاش است؛ در حالي كه همهي طبقات انسانها حق دارند كه در اعجاز قرآن سهم و حصه داشته باشند. بلاغت قرآن را از هر هزار عالم ممكن است فقط يك نفر درك كند.نكته نخست: اگر گفته شود اعجاز قرآن در بلاغتاش است؛ در حالي كه همهي طبقات انسانها حق دارند كه در اعجاز قرآن سهم و حصه داشته باشند. بلاغت قرآن را از هر هزار عالم ممكن است فقط يك نفر درك كند.
پاسخ ميدهيم كه قرآن حكيم براي هر طبقهيي اعجازي دارد؛ طوري كه هر كس وجود اعجاز را به طرزي احساس ميكند، مثلاً قرآن در برابر اهل بلاغت و فصاحت اعجازي را نشان ميدهد كه در بلاغتِ خارق العادهاش دارد. براي طبقه اهل شعر و خطابه نيز اعجاز اسلوب بديعِ عالي، زيبا و شگفت انگيز را نشان ميدهد. با اينكه اسلوب مزبور براي همه دلنشين است، اما هيچ كس نميتواند از آن تقليد كند. گذشت زمان آن را كهنه نميكند و هميشه نو و تازه است. چنان نثر منتظم و چنان نظم منثوريست كه هم عاليست هم شيرين. در برابر طبقه كاهنان و خبردهندگان از غيب نيز اعجاز اخبار خارق العاده غيبياش را نشان ميدهد. براي اهل تاريخ و دانشمندانِ وقايع جهان نيز اعجاز اخبار و حوادث امتهاي پيشين و وقايع و احوال آيندگان، برزخيان و آخرتيان را مطرح ميكند. براي علماي جامعه شناسي و اهل سياست اعجاز در اصول قدسي را به رخ ميكشد. آري، شريعت كبراي بر آمده از قرآن سرّ اعجاز اين كتاب را به روشني نشان ميدهد. براي طبقهيي كه اهل غور و تفحص در معارف الهي و حقايق هستي ميباشند اعجازي را به نمايش ميگذارد كه مربوط به حقايق قدسي الهي قرآن است و وجود اين نوع اعجاز را به آنها ميچشاند. براي اهل طريقت و ولايت نيز اعجاز موجود در اسرار آياتي را نشان ميدهد كه در درياي قرآن دائماً در تموج ميباشند؛ و هكذا... در برابر همه طبقات، از چهل طبقهي اعجازش پنجرهيي ميگشايد و اعجازش را نمايش ميدهد.پاسخ ميدهيم كه قرآن حكيم براي هر طبقهيي اعجازي دارد؛ طوري كه هر كس وجود اعجاز را به طرزي احساس ميكند، مثلاً قرآن در برابر اهل بلاغت و فصاحت اعجازي را نشان ميدهد كه در بلاغتِ خارق العادهاش دارد. براي طبقه اهل شعر و خطابه نيز اعجاز اسلوب بديعِ عالي، زيبا و شگفت انگيز را نشان ميدهد. با اينكه اسلوب مزبور براي همه دلنشين است، اما هيچ كس نميتواند از آن تقليد كند. گذشت زمان آن را كهنه نميكند و هميشه نو و تازه است. چنان نثر منتظم و چنان نظم منثوريست كه هم عاليست هم شيرين. در برابر طبقه كاهنان و خبردهندگان از غيب نيز اعجاز اخبار خارق العاده غيبياش را نشان ميدهد. براي اهل تاريخ و دانشمندانِ وقايع جهان نيز اعجاز اخبار و حوادث امتهاي پيشين و وقايع و احوال آيندگان، برزخيان و آخرتيان را مطرح ميكند. براي علماي جامعه شناسي و اهل سياست اعجاز در اصول قدسي را به رخ ميكشد. آري، شريعت كبراي بر آمده از قرآن سرّ اعجاز اين كتاب را به روشني نشان ميدهد. براي طبقهيي كه اهل غور و تفحص در معارف الهي و حقايق هستي ميباشند اعجازي را به نمايش ميگذارد كه مربوط به حقايق قدسي الهي قرآن است و وجود اين نوع اعجاز را به آنها ميچشاند. براي اهل طريقت و ولايت نيز اعجاز موجود در اسرار آياتي را نشان ميدهد كه در درياي قرآن دائماً در تموج ميباشند؛ و هكذا... در برابر همه طبقات، از چهل طبقهي اعجازش پنجرهيي ميگشايد و اعجازش را نمايش ميدهد.
— 233 —
حتي طبقه عوامي كه فقط شنونده است و اندكي فهم معاني ميكند نيز اذعان دارد كه خوانده شدن اين كتاب به قرائت كتابهاي ديگر شباهت ندارد. فرد عامي ميگويد:"يا اين قرآن از همه كتابهايي كه تا به حال شنيدهايم پايينتر است كه اين را هيچ دشمني هم نميتواند بگويد و امر كاملاً محاليست؛ بدين ترتيب برتر از همه كتابهاييست كه شنيده شده است. پس معجزه است." اين درجه از اعجاز را كه عامي صرفاً شنونده درك كرد براي مساعدت به او تا حدي توضيح خواهيم داد:حتي طبقه عوامي كه فقط شنونده است و اندكي فهم معاني ميكند نيز اذعان دارد كه خوانده شدن اين كتاب به قرائت كتابهاي ديگر شباهت ندارد. فرد عامي ميگويد:"يا اين قرآن از همه كتابهايي كه تا به حال شنيدهايم پايينتر است كه اين را هيچ دشمني هم نميتواند بگويد و امر كاملاً محاليست؛ بدين ترتيب برتر از همه كتابهاييست كه شنيده شده است. پس معجزه است." اين درجه از اعجاز را كه عامي صرفاً شنونده درك كرد براي مساعدت به او تا حدي توضيح خواهيم داد:
قرآن معجز البيان وقتي نازل شد و ظهور يافت همه عالم را به مبارزه طلبيد و در ميان انسانها دو احساس شديد را پديد آورد:قرآن معجز البيان وقتي نازل شد و ظهور يافت همه عالم را به مبارزه طلبيد و در ميان انسانها دو احساس شديد را پديد آورد:
اول: حس تقليد در دوستان؛ يعني آرزوي شباهت به شيوه قرآنِ عزيز و احساس سخن گفتن مثل آن...اول: حس تقليد در دوستان؛ يعني آرزوي شباهت به شيوه قرآنِ عزيز و احساس سخن گفتن مثل آن...
دوم: حس انتقاد و مقابله در دشمنان؛ يعني احساس رويارويي با قرآن و شكستن ادعاي معجزه بودنش...دوم: حس انتقاد و مقابله در دشمنان؛ يعني احساس رويارويي با قرآن و شكستن ادعاي معجزه بودنش...
با همين دو احساس شديد ميليونها كتاب عربي نوشته شد كه هنوز هم موجودند. اينك اگر بليغترين و فصيحترينِ اين كتابها همراه با قرآن خوانده شود هر كس كه بشنود به يقين خواهد گفت قرآن به هيچ يك از اينها شباهت ندارد. پس معلوم ميشود قرآن در سطح هيچ كدام از اين كتابها نيست؛ بنابراين يا بايد پايينتر از آنها باشد كه امر غير ممكن و محاليست و هيچ كس حتي شيطان هم چنين چيزي نخواهد گفت،با همين دو احساس شديد ميليونها كتاب عربي نوشته شد كه هنوز هم موجودند. اينك اگر بليغترين و فصيحترينِ اين كتابها همراه با قرآن خوانده شود هر كس كه بشنود به يقين خواهد گفت قرآن به هيچ يك از اينها شباهت ندارد. پس معلوم ميشود قرآن در سطح هيچ كدام از اين كتابها نيست؛ بنابراين يا بايد پايينتر از آنها باشد كه امر غير ممكن و محاليست و هيچ كس حتي شيطان هم چنين چيزي نخواهد گفت،
مبحث نخست و مهم مكتوب "بيست و ششم" حاشيه و توضيح اين جمله است.مبحث نخست و مهم مكتوب "بيست و ششم" حاشيه و توضيح اين جمله است.
پس قرآن معجز البيان برتر از همه كتابهاي نوشته شده مي باشد.پس قرآن معجز البيان برتر از همه كتابهاي نوشته شده مي باشد.
قرآن حكيم در برابر جاهل عامي كه حتي درك معنا نيز نميكند اعجازش را به نحوي كه او را به ستوه نياورد و منزجر نكند نشان ميدهد. آري، عامي فوق يعني همان شخص جاهل ميگويد:"زيباترين و مشهورترين شعر را اگر دو سه بار گوش كنم برايم خسته كننده ميشود، اما قرآن به هيچ وجه خسته كننده نيست.قرآن حكيم در برابر جاهل عامي كه حتي درك معنا نيز نميكند اعجازش را به نحوي كه او را به ستوه نياورد و منزجر نكند نشان ميدهد. آري، عامي فوق يعني همان شخص جاهل ميگويد:"زيباترين و مشهورترين شعر را اگر دو سه بار گوش كنم برايم خسته كننده ميشود، اما قرآن به هيچ وجه خسته كننده نيست.
— 234 —
هر چه بيشتر گوش ميكنم بيشتر خوشم ميآيد، پس اين نميتواند كلام انسان باشد."هر چه بيشتر گوش ميكنم بيشتر خوشم ميآيد، پس اين نميتواند كلام انسان باشد."
قرآن حكيم اعجاز خود را در كودكاني كه براي حفظ آيات الهي تلاش ميكنند به اين صورت نشان ميدهد كه در ذهن ضعيف و ظريف و بسيط اين كودكان خردسال كه (در حالت عادي) حتي نميتوانند يك صفحه از كتابي را حفظ كنند آن قرآن بزرگ و آيات و جملات شبيه به هم آن را كه در بسياري از جاهاي قرآن ممكن است موجب سر در گمي و اشتباه گردد در كمال سهولت و آساني در حافظه آنها جا گير ميكند.قرآن حكيم اعجاز خود را در كودكاني كه براي حفظ آيات الهي تلاش ميكنند به اين صورت نشان ميدهد كه در ذهن ضعيف و ظريف و بسيط اين كودكان خردسال كه (در حالت عادي) حتي نميتوانند يك صفحه از كتابي را حفظ كنند آن قرآن بزرگ و آيات و جملات شبيه به هم آن را كه در بسياري از جاهاي قرآن ممكن است موجب سر در گمي و اشتباه گردد در كمال سهولت و آساني در حافظه آنها جا گير ميكند.
حتي تلاوت و زمزمه قرآن براي بيماران و محتضراني كه از كمترين صدا و سخني متأثر ميشوند چون آب زمزم گوارا و دلنشين است، لذا قرآن حكيم اعجاز خود را به آنها نيز ميچشاند.حتي تلاوت و زمزمه قرآن براي بيماران و محتضراني كه از كمترين صدا و سخني متأثر ميشوند چون آب زمزم گوارا و دلنشين است، لذا قرآن حكيم اعجاز خود را به آنها نيز ميچشاند.
نتيجه: قرآن حكيم اعجاز خود را به چهل طريق به چهل طبقه مختلف از انسانها نشان ميدهد يا وجودش را ميچشاند. قرآن هيچ كس را بينصيب نميگذارد، حتي براي كساني كه فقط داراي چشماند،نتيجه: قرآن حكيم اعجاز خود را به چهل طريق به چهل طبقه مختلف از انسانها نشان ميدهد يا وجودش را ميچشاند. قرآن هيچ كس را بينصيب نميگذارد، حتي براي كساني كه فقط داراي چشماند،
عبارت "وجه اعجازش در مقابل طبقهيي كه فقط داراي چشماند، و گوش و قلبي ندارند" در اينجا كاملاً مجمل و مختصر و ناقص است. اين وجه از اعجاز (قرآن) در مكتوبهاي بيست و نهم و سيام* بسيار درخشان و نوراني و آشكار و مشخص بيان شده است؛ طوري كه حتي نابينايان هم ميتوانند آن را ببينند و بهرهمند شوند. براي نشان دادن آن وجه از اعجاز گفتيم قرآني كتابت كردند. ان شاء الله منتشر ميشود و همه آن وجه زيبا را خواهند ديد.عبارت "وجه اعجازش در مقابل طبقهيي كه فقط داراي چشماند، و گوش و قلبي ندارند" در اينجا كاملاً مجمل و مختصر و ناقص است. اين وجه از اعجاز (قرآن) در مكتوبهاي بيست و نهم و سيام* بسيار درخشان و نوراني و آشكار و مشخص بيان شده است؛ طوري كه حتي نابينايان هم ميتوانند آن را ببينند و بهرهمند شوند. براي نشان دادن آن وجه از اعجاز گفتيم قرآني كتابت كردند. ان شاء الله منتشر ميشود و همه آن وجه زيبا را خواهند ديد.
* مكتوب سيام قرار بود بسيار درخشان نگاشته شود، اما جايش را به اشارات الاعجاز داد و خود پا به عرصه نگذاشت.* مكتوب سيام قرار بود بسيار درخشان نگاشته شود، اما جايش را به اشارات الاعجاز داد و خود پا به عرصه نگذاشت.
گوشي ندارند، قلبي ندارند و از دانش بيبهرهاند نيز نوعي علامت اعجاز دارد.گوشي ندارند، قلبي ندارند و از دانش بيبهرهاند نيز نوعي علامت اعجاز دارد.
به اين ترتيب كه: كلمات قرآن معجز البياني كه به خط و چاپ حافظ عثمان است ناظر بر هماند، مثلاً اگر صفحات زيرين كلمه وَ ثَامِنُهُمْ كَلْبَهُمْ در سوره "كهف" را سوراخ كنيم و پايين برويم كلمه "قِطْمِير" در سوره "فاطر" با اندك انحرافي ديده خواهد شد و به اين ترتيب نام آن سگ هم دانسته ميشود. يا مثلاً دو كلمه مُحْضَرُونَ در سوره "يس" روي هم و منطبق بر هم ميباشند، همينبه اين ترتيب كه: كلمات قرآن معجز البياني كه به خط و چاپ حافظ عثمان است ناظر بر هماند، مثلاً اگر صفحات زيرين كلمه وَ ثَامِنُهُمْ كَلْبَهُمْ در سوره "كهف" را سوراخ كنيم و پايين برويم كلمه "قِطْمِير" در سوره "فاطر" با اندك انحرافي ديده خواهد شد و به اين ترتيب نام آن سگ هم دانسته ميشود. يا مثلاً دو كلمه مُحْضَرُونَ در سوره "يس" روي هم و منطبق بر هم ميباشند، همين
— 235 —
طور ترتيب كلمههاي اَلْمُحْضَرُينَ و مُحْضَرُونَ در سوره "صافات" روي هم و منطبق بر يكديگرند و در عين حال ناظر بر كلمات مُحْضَرُونَ در سورهي "يس" ميباشند، يعني اگر يكي از اين كلمات سوراخ شوند با اندك انحرافي واژههاي مذكور را مشاهده خواهيم كرد. مثلاً دو كلمه مَثْنَي يكي در آخر سوره "سبأ" و ديگري در ابتداي سوره "فاطر" ناظر بر هماند. اينكه در كل قرآن كلمه مَثْنَي سه بار به كار رفته و دو مورد از آنها ناظر و منطبق بر هماند نميتواند امري تصادفي باشد. نمونههاي اين مطلب بسيار فراوان است. حتي يك كلمه در پنج شش جا پشت صفحات با اندك انحرافي ناظر بر هماند. من قرآني را ديدم كه جملات ناظر بر هم در دو صفحهي رو به روي هم را با قلم قرمز نوشته بودند. همان موقع گفتم:"اين وضعيت هم نشانهيي از نوعي معجزه است." سپس متوجه شدم جملات زيادي از قرآن اينطورند كه در پشت صفحات متعدد ناظر بر هماند؛ ناظر بودني معنادار. چون ترتيب قرآن با ارشاد نبوي و قرآنهاي منتشر و مطبوع نيز با الهام الهي بوده، در نقش قرآن حكيم و در خط آن اشاراتي بر علايم اعجازي وجود دارد. چنين وضعي نه كار تصادف است و نه زاييده فكر بشر. اندك عدم تطابقي هم البته وجود دارد كه آنهم به دليل نقصان طبع است اگر كار نشر كاملاً دقيق و منظم بود كلمهها تمام و كمال بر هم منطبق ميشدند.طور ترتيب كلمههاي اَلْمُحْضَرُينَ و مُحْضَرُونَ در سوره "صافات" روي هم و منطبق بر يكديگرند و در عين حال ناظر بر كلمات مُحْضَرُونَ در سورهي "يس" ميباشند، يعني اگر يكي از اين كلمات سوراخ شوند با اندك انحرافي واژههاي مذكور را مشاهده خواهيم كرد. مثلاً دو كلمه مَثْنَي يكي در آخر سوره "سبأ" و ديگري در ابتداي سوره "فاطر" ناظر بر هماند. اينكه در كل قرآن كلمه مَثْنَي سه بار به كار رفته و دو مورد از آنها ناظر و منطبق بر هماند نميتواند امري تصادفي باشد. نمونههاي اين مطلب بسيار فراوان است. حتي يك كلمه در پنج شش جا پشت صفحات با اندك انحرافي ناظر بر هماند. من قرآني را ديدم كه جملات ناظر بر هم در دو صفحهي رو به روي هم را با قلم قرمز نوشته بودند. همان موقع گفتم:"اين وضعيت هم نشانهيي از نوعي معجزه است." سپس متوجه شدم جملات زيادي از قرآن اينطورند كه در پشت صفحات متعدد ناظر بر هماند؛ ناظر بودني معنادار. چون ترتيب قرآن با ارشاد نبوي و قرآنهاي منتشر و مطبوع نيز با الهام الهي بوده، در نقش قرآن حكيم و در خط آن اشاراتي بر علايم اعجازي وجود دارد. چنين وضعي نه كار تصادف است و نه زاييده فكر بشر. اندك عدم تطابقي هم البته وجود دارد كه آنهم به دليل نقصان طبع است اگر كار نشر كاملاً دقيق و منظم بود كلمهها تمام و كمال بر هم منطبق ميشدند.
لفظ "الله" در هر يك از صفحات در برگيرنده سورههاي بلند و متوسط مدني به طرز بديعي تكرار شدهاند. لفظ جلاله "الله" اغلب در هر صفحه پنج، شش، هفت، هشت، نه، يا يازده بار تكرار شده و در دو سوي يك برگ و صفحات رو به روي هم مناسبتهاي عددي بامعنا و زيبايي بروز مييابد.لفظ "الله" در هر يك از صفحات در برگيرنده سورههاي بلند و متوسط مدني به طرز بديعي تكرار شدهاند. لفظ جلاله "الله" اغلب در هر صفحه پنج، شش، هفت، هشت، نه، يا يازده بار تكرار شده و در دو سوي يك برگ و صفحات رو به روي هم مناسبتهاي عددي بامعنا و زيبايي بروز مييابد.
(١): شامل چهار نكته ميباشد:(١): شامل چهار نكته ميباشد:
نكته اول: در برابر اهل ذكر و مناجات، لفظ مُقفّي و مُزين قرآن و اسلوب فصيح و هنرمندانه و بلاغتش ی كه همه نظرها را به خود جلب ميكند ی داراي مزاياي فراواني است و موجب جديت عُلوي و حضور الهي و جمعيت خاطر گرديده و باعث اخلال در آنها نميشود؛ در حالي كه معمولاً بهرهمندي از اين قبيل مزاياي فصاحتي و صنايع لفظي و نظم و قافيه در جديت اخلال ايجاد ميكند، مزاح را به خاطر ميآورد به آرامش خاطر لطمه ميزند و مانع تمركز نظر ميگردد. من مناجات مشهوري از امام شافعي را به دفعات ميخواندم؛ لطيفترين و جديترين ونكته اول: در برابر اهل ذكر و مناجات، لفظ مُقفّي و مُزين قرآن و اسلوب فصيح و هنرمندانه و بلاغتش ی كه همه نظرها را به خود جلب ميكند ی داراي مزاياي فراواني است و موجب جديت عُلوي و حضور الهي و جمعيت خاطر گرديده و باعث اخلال در آنها نميشود؛ در حالي كه معمولاً بهرهمندي از اين قبيل مزاياي فصاحتي و صنايع لفظي و نظم و قافيه در جديت اخلال ايجاد ميكند، مزاح را به خاطر ميآورد به آرامش خاطر لطمه ميزند و مانع تمركز نظر ميگردد. من مناجات مشهوري از امام شافعي را به دفعات ميخواندم؛ لطيفترين و جديترين و
— 236 —
منظومترين و عاليترين مناجات كه موجب رهايي مصر از قحطي و خشكسالي شد؛ ديدم منظوم و مقفي بودنش در جديت عُلوياش اخلال ايجاد ميكند. هشت نه سال است كه اين مناجات ورد زبانم است. جديت حقيقي اين مناجات را نتوانستم با قافيه و نظمش در هم آميزم. از همين جا دانستم كه قرآن در قافيههاي خاص و ممتاز و نهادينه، و نظم و مزايايش از نوعي اعجاز برخوردار است كه از جديت حقيقي و آرامش كامل محافظت كرده و آن را پريشان نميكند. اهل مناجات و ذكر اين نوع اعجاز را اگر با عقل هم فهم نكنند با قلب احساس خواهند كرد.منظومترين و عاليترين مناجات كه موجب رهايي مصر از قحطي و خشكسالي شد؛ ديدم منظوم و مقفي بودنش در جديت عُلوياش اخلال ايجاد ميكند. هشت نه سال است كه اين مناجات ورد زبانم است. جديت حقيقي اين مناجات را نتوانستم با قافيه و نظمش در هم آميزم. از همين جا دانستم كه قرآن در قافيههاي خاص و ممتاز و نهادينه، و نظم و مزايايش از نوعي اعجاز برخوردار است كه از جديت حقيقي و آرامش كامل محافظت كرده و آن را پريشان نميكند. اهل مناجات و ذكر اين نوع اعجاز را اگر با عقل هم فهم نكنند با قلب احساس خواهند كرد.
نكته دوم: يكي از اسرار معنوي اعجاز قرآن معجز البيان اين است كه اين كتاب نمايانگر درجه ايمان درخشان و بسيار عظيم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است كه مظهر اسم اعظم ميباشد.نكته دوم: يكي از اسرار معنوي اعجاز قرآن معجز البيان اين است كه اين كتاب نمايانگر درجه ايمان درخشان و بسيار عظيم رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است كه مظهر اسم اعظم ميباشد.
همچنين قرآن مانند يك نقشه مقدس، مرتبه برتر دين حق را كه بسيار گسترده و بزرگ و عاليست و بيانگر حقايق متعالي عالم آخرت و ربوبيت ميباشد را به طرزي فطري بيان كرده و تعليم ميدهد.همچنين قرآن مانند يك نقشه مقدس، مرتبه برتر دين حق را كه بسيار گسترده و بزرگ و عاليست و بيانگر حقايق متعالي عالم آخرت و ربوبيت ميباشد را به طرزي فطري بيان كرده و تعليم ميدهد.
نيز (قرآن) بيانگر خطاب خالق كائنات و عزت و حشمت بيپايان اوست از آن نظر كه پروردگار همه موجودات ميباشد. البته اگر تمام عقول بشر يكجا جمع شوند و تبديل به يك عقل گردند باز هم براساس سرّنيز (قرآن) بيانگر خطاب خالق كائنات و عزت و حشمت بيپايان اوست از آن نظر كه پروردگار همه موجودات ميباشد. البته اگر تمام عقول بشر يكجا جمع شوند و تبديل به يك عقل گردند باز هم براساس سرّ
﴿ قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ ﴾﴿ قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ ﴾
(اسراء:٨٨)(اسراء:٨٨)
نميتوانند با چنان افاده فرقاني و چنين بيان قرآني مقابله و معارضه كنند. اَيْنَ الثَّرَا مِنَ الثُّرَيَّا زيرا اين سه پايه اساسي قابل تقليد و نمونه سازي نيست...!نميتوانند با چنان افاده فرقاني و چنين بيان قرآني مقابله و معارضه كنند. اَيْنَ الثَّرَا مِنَ الثُّرَيَّا زيرا اين سه پايه اساسي قابل تقليد و نمونه سازي نيست...!
نكته سوم: در آخر همه صفحات قرآن حكيم آيه به اتمام ميرسد، انتهاي آيه با قافيهيي زيبا خاتمه مييابد. سرّ اين مطلب آن است كه آيه مداينه (بقره ٢٨٢) به عنوان بزرگترين آيه براي صفحات و سورههاي اخلاص و كوثر براي سطرها مقياس گرفته شدهاند، لذا اين مزيت عالي قرآن حكيم و علامت اعجاز آن مشاهده ميگردد.نكته سوم: در آخر همه صفحات قرآن حكيم آيه به اتمام ميرسد، انتهاي آيه با قافيهيي زيبا خاتمه مييابد. سرّ اين مطلب آن است كه آيه مداينه (بقره ٢٨٢) به عنوان بزرگترين آيه براي صفحات و سورههاي اخلاص و كوثر براي سطرها مقياس گرفته شدهاند، لذا اين مزيت عالي قرآن حكيم و علامت اعجاز آن مشاهده ميگردد.
نكته چهارم: در اين مبحث از اين مقام به خاطر كمبود وقت به بيان علائم مختصر و چند نمونه جزيي و مجمل از كرامت تشويق كننده و دوست داشتني و بسيار دلنشين ی كه از نقطه نظر موفقيت رساله نور به غايت مهم و بزرگ و با عظمت ميباشد ی اكتفا كردهايم. اين در حاليست كه آن حقيقتِ بزرگ و كرامت دلنشين تحت عنوان مطابقت با پنج شش نوعش، سلسلهيي از كرامات رساله نور و لمعات قابل مشاهده اعجاز قرآن و منبع اشارات رموزات غيبي را تشكيل ميدهد. سپس قرآني مزيّن كتابت شد كه لمعهيي از اعجازهاي قرآن را براساس تناسبها و توافقهاي لفظ "الله" نشان ميداد. نيز هشت رساله كوچك به نام "رموزات ثمانيه" تأليف شد كه مناسبات لطيف و اشارات غيبهيي را بيان ميكرد كه از تناسبها و توافقهاي موجود در حروف قرآني بر آمده بود. بعد رسائل پنجگانه تحت عنوان اشارات قرآني، كرامت غوثيه و سه كرامت عَلَويه ی كه براساس سرّ تناسب و توافق، رساله نور را تصديق و تقدير و تحسين ميكنند ی نگاشته شد. معلوم ميشود در تأليف معجزات احمدي آن حقيقت بزرگ اجمالاً احساس شده است ليكن افسوس كه مؤلف بخش اندك و مختصري از آن را ادراك نموده و نشان داده و بي آنكه پشت سرش را ببيند با شتاب به پيش رفته است.نكته چهارم: در اين مبحث از اين مقام به خاطر كمبود وقت به بيان علائم مختصر و چند نمونه جزيي و مجمل از كرامت تشويق كننده و دوست داشتني و بسيار دلنشين ی كه از نقطه نظر موفقيت رساله نور به غايت مهم و بزرگ و با عظمت ميباشد ی اكتفا كردهايم. اين در حاليست كه آن حقيقتِ بزرگ و كرامت دلنشين تحت عنوان مطابقت با پنج شش نوعش، سلسلهيي از كرامات رساله نور و لمعات قابل مشاهده اعجاز قرآن و منبع اشارات رموزات غيبي را تشكيل ميدهد. سپس قرآني مزيّن كتابت شد كه لمعهيي از اعجازهاي قرآن را براساس تناسبها و توافقهاي لفظ "الله" نشان ميداد. نيز هشت رساله كوچك به نام "رموزات ثمانيه" تأليف شد كه مناسبات لطيف و اشارات غيبهيي را بيان ميكرد كه از تناسبها و توافقهاي موجود در حروف قرآني بر آمده بود. بعد رسائل پنجگانه تحت عنوان اشارات قرآني، كرامت غوثيه و سه كرامت عَلَويه ی كه براساس سرّ تناسب و توافق، رساله نور را تصديق و تقدير و تحسين ميكنند ی نگاشته شد. معلوم ميشود در تأليف معجزات احمدي آن حقيقت بزرگ اجمالاً احساس شده است ليكن افسوس كه مؤلف بخش اندك و مختصري از آن را ادراك نموده و نشان داده و بي آنكه پشت سرش را ببيند با شتاب به پيش رفته است.
— 237 —
نكته دوم: در زمان حضرت موسي (ع) سحر رواج داشت، پس معجزات مهم او متناسب با آن بود؛ در زمان حضرت عيسي (ع) دانش طب رواج داشت، لذا اغلب معجزههاي او نيز از همان جنس بود و در زمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هم چهار مورد زير در جزيرة العرب رواج داشت:نكته دوم: در زمان حضرت موسي (ع) سحر رواج داشت، پس معجزات مهم او متناسب با آن بود؛ در زمان حضرت عيسي (ع) دانش طب رواج داشت، لذا اغلب معجزههاي او نيز از همان جنس بود و در زمان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هم چهار مورد زير در جزيرة العرب رواج داشت:
اول: بلاغت و فصاحتاول: بلاغت و فصاحت
دوم: شعر و خطابهدوم: شعر و خطابه
سوم: كهانت و خبر دادن از غيبسوم: كهانت و خبر دادن از غيب
چهارم: آگاهي از وقايع گذشته و رويدادهاي هستيچهارم: آگاهي از وقايع گذشته و رويدادهاي هستي
وقتي قرآن معجز البيان نازل شد صاحبان اين چهار نوع معلومات را به مبارزه طلبيد.وقتي قرآن معجز البيان نازل شد صاحبان اين چهار نوع معلومات را به مبارزه طلبيد.
ابتدا اهل بلاغت را وادار كرد زانو بزنند؛ و آنها نيز با شگفتي قرآن را گوش كردند.ابتدا اهل بلاغت را وادار كرد زانو بزنند؛ و آنها نيز با شگفتي قرآن را گوش كردند.
در مرحله بعد اهل شعر و خطابه يعني كساني را كه بيان منظوم داشتند و به زيبايي شعر ميسرودند چنان شگفت زده نمود كه انگشت بر دهان گرفته گزيدند. مجبورشان كرد زيباترين شعرهايشان را كه با آب طلا نوشته و به عنوان نشانهي افتخار خود تحت عنوان "مُعَلَّقات سَبْعه" به ديوارهاي كعبه آويخته بودند پايين آورند و بيارزش بدانند.در مرحله بعد اهل شعر و خطابه يعني كساني را كه بيان منظوم داشتند و به زيبايي شعر ميسرودند چنان شگفت زده نمود كه انگشت بر دهان گرفته گزيدند. مجبورشان كرد زيباترين شعرهايشان را كه با آب طلا نوشته و به عنوان نشانهي افتخار خود تحت عنوان "مُعَلَّقات سَبْعه" به ديوارهاي كعبه آويخته بودند پايين آورند و بيارزش بدانند.
نيز كاهنان و ساحراني را كه از غيب خبر ميدادند به سكوت وا داشت. كاري كرد خبرهاي غيبيشان را فراموش كنند. جنيان را طرد كرد و به كهانت پايان داد.نيز كاهنان و ساحراني را كه از غيب خبر ميدادند به سكوت وا داشت. كاري كرد خبرهاي غيبيشان را فراموش كنند. جنيان را طرد كرد و به كهانت پايان داد.
آنان را نيز كه از وقايع جوامع گذشته و رويدادهاي عالم خبر ميدادند از دروغ و خرافه نجات داد و رويدادهاي واقعي دورههاي گذشته و رويدادهاي نوراني عالم هستي را تعليمشان داد.آنان را نيز كه از وقايع جوامع گذشته و رويدادهاي عالم خبر ميدادند از دروغ و خرافه نجات داد و رويدادهاي واقعي دورههاي گذشته و رويدادهاي نوراني عالم هستي را تعليمشان داد.
اين چهار طبقه در برابر قرآن با كمال حيرت و حرمت زانو زدند و شاگردش شدند. هيچ يك از آنان هيچگاه نتوانستند به مقابله با حتي يك سوره برخيزند.اين چهار طبقه در برابر قرآن با كمال حيرت و حرمت زانو زدند و شاگردش شدند. هيچ يك از آنان هيچگاه نتوانستند به مقابله با حتي يك سوره برخيزند.
اگر گفته شود از كجا ميدانيم كسي نتوانست معارضه كند و در واقع امكان معارضه نيست؟اگر گفته شود از كجا ميدانيم كسي نتوانست معارضه كند و در واقع امكان معارضه نيست؟
— 238 —
ميگوييم: اگر معارضه امكان داشت حتماً اقدام ميكردند، زيرا نياز شديدي به معارضه احساس ميشد. دين و مال و جان و خانواده آنها در معرض خطر قرار گرفته بود. اگر اقدام به معارضه ميكردند نجات مييافتند. اگر معارضه امكان داشت حتماً اقدام ميكردند. اگر معارضه صورت ميگرفت چون تعداد طرفداران معارضه يعني كافران و منافقان زياد و بلكه خيلي زياد بود به طرفداري و حمايت بر ميخاستند و خبرش را در همهجا ميپراكندند؛ همچنان كه هر چيزي را عليه اسلام نشر كردند. اگر موضوع را به همه جا اعلام ميكردند و اصولاً معارضه صورت ميگرفت حتماً با آب و تاب در تواريخ و كتابها ثبت ميشد. همه تواريخ و كتابها موجودند در هيچ يك از آنها جز چند فقره مربوط به مسيلمه كذاب چيز ديگري نيست. اين در حاليست كه قرآن حكيم در طول بيست و سه سال همواره به شكل جدي و تحريك كنندهيي طرفهاي مقابل را به معارضه و مبارزه ميخواند و ميگفت:ميگوييم: اگر معارضه امكان داشت حتماً اقدام ميكردند، زيرا نياز شديدي به معارضه احساس ميشد. دين و مال و جان و خانواده آنها در معرض خطر قرار گرفته بود. اگر اقدام به معارضه ميكردند نجات مييافتند. اگر معارضه امكان داشت حتماً اقدام ميكردند. اگر معارضه صورت ميگرفت چون تعداد طرفداران معارضه يعني كافران و منافقان زياد و بلكه خيلي زياد بود به طرفداري و حمايت بر ميخاستند و خبرش را در همهجا ميپراكندند؛ همچنان كه هر چيزي را عليه اسلام نشر كردند. اگر موضوع را به همه جا اعلام ميكردند و اصولاً معارضه صورت ميگرفت حتماً با آب و تاب در تواريخ و كتابها ثبت ميشد. همه تواريخ و كتابها موجودند در هيچ يك از آنها جز چند فقره مربوط به مسيلمه كذاب چيز ديگري نيست. اين در حاليست كه قرآن حكيم در طول بيست و سه سال همواره به شكل جدي و تحريك كنندهيي طرفهاي مقابل را به معارضه و مبارزه ميخواند و ميگفت:
"نظير اين قرآن را از فرد اُمّياي مانند محمد امين آورده و نشان دهيد."نظير اين قرآن را از فرد اُمّياي مانند محمد امين آورده و نشان دهيد.
اگر قادر به آن نيستيد فرد مورد نظرتان لازم نيست اُمي باشد فردي كاملاً عالم و نويسندهيي بيابيد.اگر قادر به آن نيستيد فرد مورد نظرتان لازم نيست اُمي باشد فردي كاملاً عالم و نويسندهيي بيابيد.
اگر قادر به اين هم نيستيد نه يك فرد كه همه علما و اهل بلاغتتان را جمع كنيد تا به هم كمك كنند... حتي خداياني كه به آنها اعتماد داريد به شما كمك كنند.اگر قادر به اين هم نيستيد نه يك فرد كه همه علما و اهل بلاغتتان را جمع كنيد تا به هم كمك كنند... حتي خداياني كه به آنها اعتماد داريد به شما كمك كنند.
بسيار خب اگر اين كار را هم نميتوانيد بكنيد از آثار بليغي كه در گذشته نوشته شدهاند استفاده كنيد و آيندگان را هم به مساعدت بخوانيد و نظيري براي قرآن نشان دهيد.بسيار خب اگر اين كار را هم نميتوانيد بكنيد از آثار بليغي كه در گذشته نوشته شدهاند استفاده كنيد و آيندگان را هم به مساعدت بخوانيد و نظيري براي قرآن نشان دهيد.
اگر قادر به انجام اين كار هم نيستيد لازم نيست نظير كل قرآن را بياوريد فقط ده سوره بياوريد كافيست. در صورتي كه از آوردن ده سوره درست و واقعي نظير ده سوره قرآن نيز ناتوان هستيد تركيبي از داستان و قصههاي غير واقعي بياوريد تا نظير نظم و بلاغتش باشد.اگر قادر به انجام اين كار هم نيستيد لازم نيست نظير كل قرآن را بياوريد فقط ده سوره بياوريد كافيست. در صورتي كه از آوردن ده سوره درست و واقعي نظير ده سوره قرآن نيز ناتوان هستيد تركيبي از داستان و قصههاي غير واقعي بياوريد تا نظير نظم و بلاغتش باشد.
— 239 —
اگر اين كار را هم نميتوانيد انجام دهيد نظير فقط يك سوره قرآن را بياوريد. بسيار خب سوره هم لازم نيست از سورههاي بلند باشد، از سورههاي كوتاه بياوريد؛ در غير اينصورت دين و جان و مال و خانوادهتان در دنيا و آخرت در معرض خطر قرار ميگيرد."اگر اين كار را هم نميتوانيد انجام دهيد نظير فقط يك سوره قرآن را بياوريد. بسيار خب سوره هم لازم نيست از سورههاي بلند باشد، از سورههاي كوتاه بياوريد؛ در غير اينصورت دين و جان و مال و خانوادهتان در دنيا و آخرت در معرض خطر قرار ميگيرد."
آري، قرآن حكيم نه در بيست و سه سال كه در طول هزار و سيصد سال در هشت طبقه و به صورت محكوم كنندهيي تمام انس و جن را به مبارزه طلبيده و ميطلبد. در دوره اول كافران جان و مال و خانواده خود را در خطر انداخته راه جنگ را كه دهشتناكترين راه است برگزيدند و معارضه را كه سادهترين و نزديكترين راه بود رها كردند. پس اينها نشان ميدهد كه راه معارضه امكان نداشته است.آري، قرآن حكيم نه در بيست و سه سال كه در طول هزار و سيصد سال در هشت طبقه و به صورت محكوم كنندهيي تمام انس و جن را به مبارزه طلبيده و ميطلبد. در دوره اول كافران جان و مال و خانواده خود را در خطر انداخته راه جنگ را كه دهشتناكترين راه است برگزيدند و معارضه را كه سادهترين و نزديكترين راه بود رها كردند. پس اينها نشان ميدهد كه راه معارضه امكان نداشته است.
آيا امكان دارد هيچ آدم عاقلي مخصوصاً در جزيرة العربِ آن روز به ويژه در ميان قريشيان كه قومي باهوش بودند كسي از اديبان قوم نخواهد كه تلاش كند نظير فقط يك سوره از قرآن را بياورد تا در معرض هجوم قرآن قرار نگيرند؟ مگر ممكن است چنين كسي راه كوتاه و آسان را كنار بگذارد و راه پر مشقتي را كه لازمهاش به خطر انداختن جان و مال و خانواده است در پيش بگيرد؟آيا امكان دارد هيچ آدم عاقلي مخصوصاً در جزيرة العربِ آن روز به ويژه در ميان قريشيان كه قومي باهوش بودند كسي از اديبان قوم نخواهد كه تلاش كند نظير فقط يك سوره از قرآن را بياورد تا در معرض هجوم قرآن قرار نگيرند؟ مگر ممكن است چنين كسي راه كوتاه و آسان را كنار بگذارد و راه پر مشقتي را كه لازمهاش به خطر انداختن جان و مال و خانواده است در پيش بگيرد؟
خلاصه: همچنان كه جاحظ مشهور گفته است: «معارضه بالحروف ممكن نشد مجبور شدند معارضه بالسيوف كنند...»خلاصه: همچنان كه جاحظ مشهور گفته است: «معارضه بالحروف ممكن نشد مجبور شدند معارضه بالسيوف كنند...»
اگر گفته شود: برخي از محققين علما گفتهاند:"نه تنها با سورهيي از قرآن كه با آيهيي، حتي جملهيي يا با كلمهيي از قرآن هم نميتوان معارضه كرد و هيچ كس هم چنين كاري نكرده است." اين ادعا به نظر مبالغه ميآيد و عقل آن را نمي پذيرد؛ زيرا جملات شبيه عبارتهاي قرآني در سخن بشر فراوان است. پس سرّ حكمت اين سخن چيست؟اگر گفته شود: برخي از محققين علما گفتهاند:"نه تنها با سورهيي از قرآن كه با آيهيي، حتي جملهيي يا با كلمهيي از قرآن هم نميتوان معارضه كرد و هيچ كس هم چنين كاري نكرده است." اين ادعا به نظر مبالغه ميآيد و عقل آن را نمي پذيرد؛ زيرا جملات شبيه عبارتهاي قرآني در سخن بشر فراوان است. پس سرّ حكمت اين سخن چيست؟
پاسخ مي دهيم كه در اعجاز قرآن دو مذهب وجود دارد. مذهب اكثري و راجح آن است كه لطايف بلاغت و مزاياي معاني در قرآن فوق توانايي بشر است.پاسخ مي دهيم كه در اعجاز قرآن دو مذهب وجود دارد. مذهب اكثري و راجح آن است كه لطايف بلاغت و مزاياي معاني در قرآن فوق توانايي بشر است.
مذهب مرجوح دوم اين است كه معارضه با سورهيي از قرآن در محدوده توانايي بشر هست، ليكن حضرت حق به عنوان يكي از معجزات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آن رامذهب مرجوح دوم اين است كه معارضه با سورهيي از قرآن در محدوده توانايي بشر هست، ليكن حضرت حق به عنوان يكي از معجزات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام آن را
— 240 —
منع كرده است؛ همچنان كه فردي ميتواند در حالت عادي برخيزد، اما اگر پيغمبري به عنوان اثر معجزهيي بگويد "تو بر نخواهي خاست" فرد مذكور نخواهد توانست برخيزد و معجزه ميشود. به اين مذهب مرجوح "مذهب صَرْفه" گفته ميشود، يعني حضرت حق جن و انس را از مقابله با سورهيي از قرآن منع كرده است. اگر خداوند چنين نميكرد جن و انس ميتوانستند با سورهيي از قرآن مقابله كنند. براساس اين مذهب، سخن علمايي كه ميگويند "با يك كلمه از قرآن هم نميتوان معارضه كرد" درست و مطابق با حقيقت است، زيرا مادام كه حضرت حق به دليل اعجاز آنها را منع كرده طبيعيست كه آنان نميتوانند لب به معارضه بگشايند؛ اگر بگشايند هم بدون اذن الهي كلمهيي نميتوانند ادا كنند.منع كرده است؛ همچنان كه فردي ميتواند در حالت عادي برخيزد، اما اگر پيغمبري به عنوان اثر معجزهيي بگويد "تو بر نخواهي خاست" فرد مذكور نخواهد توانست برخيزد و معجزه ميشود. به اين مذهب مرجوح "مذهب صَرْفه" گفته ميشود، يعني حضرت حق جن و انس را از مقابله با سورهيي از قرآن منع كرده است. اگر خداوند چنين نميكرد جن و انس ميتوانستند با سورهيي از قرآن مقابله كنند. براساس اين مذهب، سخن علمايي كه ميگويند "با يك كلمه از قرآن هم نميتوان معارضه كرد" درست و مطابق با حقيقت است، زيرا مادام كه حضرت حق به دليل اعجاز آنها را منع كرده طبيعيست كه آنان نميتوانند لب به معارضه بگشايند؛ اگر بگشايند هم بدون اذن الهي كلمهيي نميتوانند ادا كنند.
اما طبق مذهب راجح يعني همان مذهب نخست كه مذهب اكثريست نظر مطرح شده توسط علماي مذكور داراي وجهي ظريف از اين قرار است: جملات و كلمات قرآن حكيم ناظر بر يكديگرند. گاه كلمهيي ناظر بر ده جاي ديگر است و داراي ده نكته بلاغي و ده مناسبت ميباشد؛ همچنان كه در تفسير "اشاراتالاعجاز" در برخي جملات سوره فاتحه واما طبق مذهب راجح يعني همان مذهب نخست كه مذهب اكثريست نظر مطرح شده توسط علماي مذكور داراي وجهي ظريف از اين قرار است: جملات و كلمات قرآن حكيم ناظر بر يكديگرند. گاه كلمهيي ناظر بر ده جاي ديگر است و داراي ده نكته بلاغي و ده مناسبت ميباشد؛ همچنان كه در تفسير "اشاراتالاعجاز" در برخي جملات سوره فاتحه و
﴿ الم ٭ ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ ﴾﴿ الم ٭ ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ ﴾
از اين قبيل مطالب نمونههايي ذكر كردهايم. مثلاً اگر بخواهيد سنگي را كه در سرايي پر نقش و نگار حكم مركزي در نقشهاي مختلف و متعدد دارد در جايي قرار دهيد كه ناظر بر همه نقشها باشد، اين امر لازمهاش آگاهي كامل از ديوار مورد نظر همراه با همه نقوش ميباشد؛ همچنين قرار دادن مردمك چشم انسان در جاي خود كه لازمهاش آگاهي از همه مناسبات كالبد انسان و وظايف عجيب آن و وضعيت چشم در قبال آن وظايف است، لذا عدهيي از اهل حقيقت ی كه بسيار جلوتر از ديگراناند ی مناسبات متعدد موجود در كلمات قرآني و روابط و وجوه ناظر بر جملات موجود در ساير آيات را نشان دادهاند. مخصوصاً علماي علم حروف پيشتر رفته و گفتهاند در يك حرف قرآن اسراري به قدر يك صفحه وجود دارد و اين را براي اهلش بيان و اثبات كردهاند. نيز مادام كه قرآن كلام خالق كُلّ شي است پس هر كلمهاش را ميتوان در حكم قلب يا هسته اصلي قرار داد. (آن را ميتوان چون قلبي براي كالبدي معنوي متشكل از اسرار پيراموني و هسته اصلياز اين قبيل مطالب نمونههايي ذكر كردهايم. مثلاً اگر بخواهيد سنگي را كه در سرايي پر نقش و نگار حكم مركزي در نقشهاي مختلف و متعدد دارد در جايي قرار دهيد كه ناظر بر همه نقشها باشد، اين امر لازمهاش آگاهي كامل از ديوار مورد نظر همراه با همه نقوش ميباشد؛ همچنين قرار دادن مردمك چشم انسان در جاي خود كه لازمهاش آگاهي از همه مناسبات كالبد انسان و وظايف عجيب آن و وضعيت چشم در قبال آن وظايف است، لذا عدهيي از اهل حقيقت ی كه بسيار جلوتر از ديگراناند ی مناسبات متعدد موجود در كلمات قرآني و روابط و وجوه ناظر بر جملات موجود در ساير آيات را نشان دادهاند. مخصوصاً علماي علم حروف پيشتر رفته و گفتهاند در يك حرف قرآن اسراري به قدر يك صفحه وجود دارد و اين را براي اهلش بيان و اثبات كردهاند. نيز مادام كه قرآن كلام خالق كُلّ شي است پس هر كلمهاش را ميتوان در حكم قلب يا هسته اصلي قرار داد. (آن را ميتوان چون قلبي براي كالبدي معنوي متشكل از اسرار پيراموني و هسته اصلي
— 241 —
براي شجرهيي معنوي تصور كرد.) آري، در سخن انسان ممكن است كلماتي چون كلمات قرآن يا جملات و آيات قرآن يافت، ليكن كلمات و تعابير قرآني با در نظر گرفتن مناسبات فراوان در جاي خود قرار داده شدهاند، لذا علم محيطي لازم است تا كلمه را در جاي دقيق و صحيح خود قرار دهد.براي شجرهيي معنوي تصور كرد.) آري، در سخن انسان ممكن است كلماتي چون كلمات قرآن يا جملات و آيات قرآن يافت، ليكن كلمات و تعابير قرآني با در نظر گرفتن مناسبات فراوان در جاي خود قرار داده شدهاند، لذا علم محيطي لازم است تا كلمه را در جاي دقيق و صحيح خود قرار دهد.
نكته سوم: زماني حضرت حق انديشهيي حقيقي درباره ماهيت مجملي از خلاصة الخلاصه قرآن معجز البيان را با عبارتي عربي بر قلبم احسان فرمود، اينك عين همان نظر را به عربي مينويسيم و بعد معناي آن را بيان ميكنيم:نكته سوم: زماني حضرت حق انديشهيي حقيقي درباره ماهيت مجملي از خلاصة الخلاصه قرآن معجز البيان را با عبارتي عربي بر قلبم احسان فرمود، اينك عين همان نظر را به عربي مينويسيم و بعد معناي آن را بيان ميكنيم:
سُبْحَانَ مَنْ شَهِدَ عَلَى وَحْدَانِيَّتِهِ وَصَرَّحَ بِاَوْصَافِ جَمَالِهِ وَجَلاَلِهِ وَكَمَالِهِ اَلْقُرْآنُ الْحَكِيمُ الْمُنَوَّرُ جِهَاتُهُ السِّتُّ اَلْحَاوِى لِسِرِّ اِجْمَاعِ كُلِّ كُتُبِ اْلاَنْبِيَاءِ وَاْلاَوْلِيَاءِ وَالْمُوَحِّدِينَ الْمُخْتَلِفِينَ فِى اْلاَعْصَارِ وَالْمَشَارِبِ وَالْمَسَالِكِ الْمُتَّفِقِينَ بِقُلُوبِهِمْ وَعُقُولِهِمْ عَلَى تَصْدِيقِ اَسَاسَاتِ الْقُرْآنِ وَكُلِّيَّاتِ اَحْكَامِهِ عَلَى وَجْهِ اْلاِجْمَالِ وَهُوَ مَحْضُ الْوَحْىِ بِاِجْمَاعِ الْمُنْزِلِ وَالْمُنْزَلِ وَالْمُنْزَلِ عَلَيْهِ وَعَيْنُ الْهِدَايَةِ بِالْبَدَاهَةِ وَمَعْدَنُ اَنْوَارِ اْلاِيمَانِ بِالضَّرُورَةِ وَمَجْمَعُ الْحَقَائِقِ بِالْيَقِينِ وَمُوصِلٌ اِلَى السَّعَادَةِ بِالْعَيَانِ وَذُو اْلاَثْمَارِ الْكَامِلِينَ بِالْمُشَاهَدَةِ وَمَقْبُولُ الْمَلَكِ وَاْلاِنْسِ وَالْجَانِّ بِالْحَدْسِ الصَّادِقِ مِنْ تَفَارِيقِ اْلاَمَارَاتِ وَالْمُؤَيَّدُ بِالدَّلاَئِلِ الْعَقْلِيَّةِ بِاِتِّفَاقِ الْعُقَلاَءِ الْكَامِلِينَ وَالْمُصَدَّقُ مِنْ جِهَةِ الْفِطْرَةِ السَّلِيمَةِ بِشَهَادَةِ اِطْمِئْنَانِ الْوِجْدَانِ وَالْمُعْجِزَةُ اْلاَبَدِيَّةُ الْبَاقِى وَجْهُ اِعْجَازِهِ عَلَى مَرِّ الزَّمَانِ بِالْمُشَاهَدَةِ وَالْمُنْبَسِطُ دَائِرَةُ اِرْشَادِهِ مِنَ اْلَمَلاِ اْلاَعْلَى اِلَى مَكْتَبِ الصِّبْيَانِ يَسْتَفِيدُ مِنْ عَيْنِ دَرْسٍ اَلْمَلئِكَةُ مَعَ الصَّبِيِّينَ وَ كَذَا هُوَ ذُو الْبَصَرِ الْمُطْلَقِ يَرَى اْلاَشْيَاءَ بِكَمَالِ الْوُضُوحِ وَالظُّهُورِ وَيُحِيطُ بِهَا وَيُقَلِّبُ الْعَالَمَ فِى يَدِهِ وَيُعَرِّفُهُ لَنَا كَمَا يُقَلِّبُ صَانِعُ السَّیاعَةِ السَّیاعَةَ فِى كَفِّهِ وَيُعَرِّفُهَا لِلنَّاسِ فَهذَا الْقُرْآنُ الْعَظِيمُ الشَّانِ هُوَ الَّذِى يَقُولُ مُكَرَّرًا اَللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ فَاعْلَمْ اَنَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُسُبْحَانَ مَنْ شَهِدَ عَلَى وَحْدَانِيَّتِهِ وَصَرَّحَ بِاَوْصَافِ جَمَالِهِ وَجَلاَلِهِ وَكَمَالِهِ اَلْقُرْآنُ الْحَكِيمُ الْمُنَوَّرُ جِهَاتُهُ السِّتُّ اَلْحَاوِى لِسِرِّ اِجْمَاعِ كُلِّ كُتُبِ اْلاَنْبِيَاءِ وَاْلاَوْلِيَاءِ وَالْمُوَحِّدِينَ الْمُخْتَلِفِينَ فِى اْلاَعْصَارِ وَالْمَشَارِبِ وَالْمَسَالِكِ الْمُتَّفِقِينَ بِقُلُوبِهِمْ وَعُقُولِهِمْ عَلَى تَصْدِيقِ اَسَاسَاتِ الْقُرْآنِ وَكُلِّيَّاتِ اَحْكَامِهِ عَلَى وَجْهِ اْلاِجْمَالِ وَهُوَ مَحْضُ الْوَحْىِ بِاِجْمَاعِ الْمُنْزِلِ وَالْمُنْزَلِ وَالْمُنْزَلِ عَلَيْهِ وَعَيْنُ الْهِدَايَةِ بِالْبَدَاهَةِ وَمَعْدَنُ اَنْوَارِ اْلاِيمَانِ بِالضَّرُورَةِ وَمَجْمَعُ الْحَقَائِقِ بِالْيَقِينِ وَمُوصِلٌ اِلَى السَّعَادَةِ بِالْعَيَانِ وَذُو اْلاَثْمَارِ الْكَامِلِينَ بِالْمُشَاهَدَةِ وَمَقْبُولُ الْمَلَكِ وَاْلاِنْسِ وَالْجَانِّ بِالْحَدْسِ الصَّادِقِ مِنْ تَفَارِيقِ اْلاَمَارَاتِ وَالْمُؤَيَّدُ بِالدَّلاَئِلِ الْعَقْلِيَّةِ بِاِتِّفَاقِ الْعُقَلاَءِ الْكَامِلِينَ وَالْمُصَدَّقُ مِنْ جِهَةِ الْفِطْرَةِ السَّلِيمَةِ بِشَهَادَةِ اِطْمِئْنَانِ الْوِجْدَانِ وَالْمُعْجِزَةُ اْلاَبَدِيَّةُ الْبَاقِى وَجْهُ اِعْجَازِهِ عَلَى مَرِّ الزَّمَانِ بِالْمُشَاهَدَةِ وَالْمُنْبَسِطُ دَائِرَةُ اِرْشَادِهِ مِنَ اْلَمَلاِ اْلاَعْلَى اِلَى مَكْتَبِ الصِّبْيَانِ يَسْتَفِيدُ مِنْ عَيْنِ دَرْسٍ اَلْمَلئِكَةُ مَعَ الصَّبِيِّينَ وَ كَذَا هُوَ ذُو الْبَصَرِ الْمُطْلَقِ يَرَى اْلاَشْيَاءَ بِكَمَالِ الْوُضُوحِ وَالظُّهُورِ وَيُحِيطُ بِهَا وَيُقَلِّبُ الْعَالَمَ فِى يَدِهِ وَيُعَرِّفُهُ لَنَا كَمَا يُقَلِّبُ صَانِعُ السَّیاعَةِ السَّیاعَةَ فِى كَفِّهِ وَيُعَرِّفُهَا لِلنَّاسِ فَهذَا الْقُرْآنُ الْعَظِيمُ الشَّانِ هُوَ الَّذِى يَقُولُ مُكَرَّرًا اَللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ فَاعْلَمْ اَنَّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ
ترجمه و معناي انديشه عربي فوق بدين قرار است:ترجمه و معناي انديشه عربي فوق بدين قرار است:
شش جهت قرآن معجز البيان درخشان و نورانيست، و امكان ندارد با اوهام و شبهات در آميزد، زيرا تكيه به عرش دارد و در آن جهت نور وحي هست. در هدف و رو به رويش سعادت دو جهان هست. دست بر ابد و آخرت دارد و نور بهشت وشش جهت قرآن معجز البيان درخشان و نورانيست، و امكان ندارد با اوهام و شبهات در آميزد، زيرا تكيه به عرش دارد و در آن جهت نور وحي هست. در هدف و رو به رويش سعادت دو جهان هست. دست بر ابد و آخرت دارد و نور بهشت و
— 242 —
سعادت وجود دارد. روي آن سكه اعجاز ميدرخشد. زيرش ستونهاي دليل و برهان قرار گرفته و درونش مملو از هدايت خالص است.سعادت وجود دارد. روي آن سكه اعجاز ميدرخشد. زيرش ستونهاي دليل و برهان قرار گرفته و درونش مملو از هدايت خالص است.
راستش با أَفَلَا يَعْقِلُونَ ها عقول را استنطاق ميكند و به گفتن صَدَقْتَ وا ميدارد. در چپ به قلبها اذواق روحاني عطا كرده، و وجدانها را به شهادت ميگيرد تا بارَكَ الله بگويند. پس سارقان اوهام و شبهات از كدام سو و جهت ميتوانند به قرآن معجز البيان نفوذ كنند؟!..راستش با أَفَلَا يَعْقِلُونَ ها عقول را استنطاق ميكند و به گفتن صَدَقْتَ وا ميدارد. در چپ به قلبها اذواق روحاني عطا كرده، و وجدانها را به شهادت ميگيرد تا بارَكَ الله بگويند. پس سارقان اوهام و شبهات از كدام سو و جهت ميتوانند به قرآن معجز البيان نفوذ كنند؟!..
آري، قرآن معجز البيان جامع سرّ اجماع كتابهاي انبيا و اوليا و موحدينيست كه اعصار و مشربها و مسلكهايشان مختلف است. به عبارت ديگر همه آنها كه اهل قلب و عقلاند تمام مباني مذكور را به صورتي در كتابهايشان ذكر نموده اند كه مجمل احكام و مباني قرآن حكيم را تصديق ميكنند. ميتوان گفت: آنها به مثابه ريشههاي شجره آسماني قرآناند. نيز قرآن به وحي استناد ميكند و خود، وحي است، زيرا ذات ذوالجلالي كه قرآن را نازل كرده است با معجزات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام وحي بودن قرآن را نشان داده و اثبات ميكند؛ قرآن نازل شده نيز با اعجاز خود نشان ميدهد كه از عرش ميآيد، و اضطراب مُنزَلِ عليه يعني رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آغاز وحي و بيهوشي او هنگام نزول وحي و اخلاص و احتراماش در برابر قرآن ی كه بيش از همه است ی نشان ميدهد كه قرآن وحي است، از ازل ميآيد و ميهمان اوست.آري، قرآن معجز البيان جامع سرّ اجماع كتابهاي انبيا و اوليا و موحدينيست كه اعصار و مشربها و مسلكهايشان مختلف است. به عبارت ديگر همه آنها كه اهل قلب و عقلاند تمام مباني مذكور را به صورتي در كتابهايشان ذكر نموده اند كه مجمل احكام و مباني قرآن حكيم را تصديق ميكنند. ميتوان گفت: آنها به مثابه ريشههاي شجره آسماني قرآناند. نيز قرآن به وحي استناد ميكند و خود، وحي است، زيرا ذات ذوالجلالي كه قرآن را نازل كرده است با معجزات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام وحي بودن قرآن را نشان داده و اثبات ميكند؛ قرآن نازل شده نيز با اعجاز خود نشان ميدهد كه از عرش ميآيد، و اضطراب مُنزَلِ عليه يعني رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در آغاز وحي و بيهوشي او هنگام نزول وحي و اخلاص و احتراماش در برابر قرآن ی كه بيش از همه است ی نشان ميدهد كه قرآن وحي است، از ازل ميآيد و ميهمان اوست.
نيز بالبداهه دانسته ميشود كه قرآن محض هدايت است، زيرا بالمشاهده معلوم است كه مخالف قرآن ضلالت و گمراهي كفر است؛ همچنين بالضروره دانسته ميشود كه قرآن معدن انوار ايمانيست، و بيترديد عكس انوار ايماني، ظلمات است. ما در بسياري از "كلام"ها اين مطلب را اثبات كردهايم.نيز بالبداهه دانسته ميشود كه قرآن محض هدايت است، زيرا بالمشاهده معلوم است كه مخالف قرآن ضلالت و گمراهي كفر است؛ همچنين بالضروره دانسته ميشود كه قرآن معدن انوار ايمانيست، و بيترديد عكس انوار ايماني، ظلمات است. ما در بسياري از "كلام"ها اين مطلب را اثبات كردهايم.
قرآن به يقين جامع حقايق است و خيالات و خرافات در آن راهي ندارد. به شهادت عالم اسلامِ پر از حقيقت كه قرآن تشكيل ميدهد و شريعت با پايه و اساسش و كمالات عالي كه نشان ميدهد، اثبات ميگردد كه در بحثهاي مربوط به عالم غيب نيز مانند مباحث مرتبط با عالم شهادت عين حقيقت بوده و خلافي در آن نيست.قرآن به يقين جامع حقايق است و خيالات و خرافات در آن راهي ندارد. به شهادت عالم اسلامِ پر از حقيقت كه قرآن تشكيل ميدهد و شريعت با پايه و اساسش و كمالات عالي كه نشان ميدهد، اثبات ميگردد كه در بحثهاي مربوط به عالم غيب نيز مانند مباحث مرتبط با عالم شهادت عين حقيقت بوده و خلافي در آن نيست.
— 243 —
قرآن به عيان و بيترديد انسان را به سعادت هر دو جهان ميرساند و او را بدان سو سوق ميدهد. هر كس در اين مورد شبههيي دارد قرآن را يك بار مطالعه كند تا ببيند سخن كتاب خدا چيست. نيز ثمره حاصل از قرآن كامل و زنده است. لذا ريشه درخت قرآن، حقيقت است و داراي حيات ميباشد. زيرا حيات ميوه بر زنده بودن درخت دلالت دارد. ببين كه قرآن در هر عصر چه ميوههاي اكمل، كامل، زنده و درخشاني چون اصفيا و اوليا داده است.قرآن به عيان و بيترديد انسان را به سعادت هر دو جهان ميرساند و او را بدان سو سوق ميدهد. هر كس در اين مورد شبههيي دارد قرآن را يك بار مطالعه كند تا ببيند سخن كتاب خدا چيست. نيز ثمره حاصل از قرآن كامل و زنده است. لذا ريشه درخت قرآن، حقيقت است و داراي حيات ميباشد. زيرا حيات ميوه بر زنده بودن درخت دلالت دارد. ببين كه قرآن در هر عصر چه ميوههاي اكمل، كامل، زنده و درخشاني چون اصفيا و اوليا داده است.
همچنين براساس حدس و گماني برخاسته از نشانههاي فراوان و بيشمار، قرآن مقبول و مورد علاقه انس و جن و ملك است. اينان هنگام تلاوت آيات قرآن چون پروانه بر گرد آن جمع ميشوند.همچنين براساس حدس و گماني برخاسته از نشانههاي فراوان و بيشمار، قرآن مقبول و مورد علاقه انس و جن و ملك است. اينان هنگام تلاوت آيات قرآن چون پروانه بر گرد آن جمع ميشوند.
قرآن علاوه بر وحي بودنش با دلايل عقلي نيز تأييد و اثبات ميگردد. آري، اتفاق نظر عاقلان كامل شاهد اين مدعاست. در رأس همه، دانشمندان علم كلام و فيلسوفان نابغهيي چون ابن سينا و ابن رشد بالاتفاق مباني قرآني را با اصول و دلايل خاص خودشان اثبات كردهاند. قرآن همچنين توسط فطرت سالم تأييد و تصديق ميشود. اگر عارضه و مرضي نباشد هر فطرت سالمي آن را تأييد ميكند، زيرا اطمينان وجدان و آرامش قلب به واسطهي انوار قرآن امكانپذير است. پس فطرت سالم به گواهي اطمينان وجدان، قرآن را تأييد و تصديق ميكند. آري، فطرت به زبان حال خود به قرآن مي گويد: «كمال فطرت ما بدون تو امكان ندارد.» ما اين حقيقت را در جاهاي مختلفي اثبات كردهايم.قرآن علاوه بر وحي بودنش با دلايل عقلي نيز تأييد و اثبات ميگردد. آري، اتفاق نظر عاقلان كامل شاهد اين مدعاست. در رأس همه، دانشمندان علم كلام و فيلسوفان نابغهيي چون ابن سينا و ابن رشد بالاتفاق مباني قرآني را با اصول و دلايل خاص خودشان اثبات كردهاند. قرآن همچنين توسط فطرت سالم تأييد و تصديق ميشود. اگر عارضه و مرضي نباشد هر فطرت سالمي آن را تأييد ميكند، زيرا اطمينان وجدان و آرامش قلب به واسطهي انوار قرآن امكانپذير است. پس فطرت سالم به گواهي اطمينان وجدان، قرآن را تأييد و تصديق ميكند. آري، فطرت به زبان حال خود به قرآن مي گويد: «كمال فطرت ما بدون تو امكان ندارد.» ما اين حقيقت را در جاهاي مختلفي اثبات كردهايم.
قرآن همچنين بالمشاهده و بالبداهه معجزهيي ابدي و دائميست و اعجازش را هميشه نشان ميدهد. مانند معجزات ديگر به خاموشي نميگرايد و عمرش تمام نميشود؛ ابديست.قرآن همچنين بالمشاهده و بالبداهه معجزهيي ابدي و دائميست و اعجازش را هميشه نشان ميدهد. مانند معجزات ديگر به خاموشي نميگرايد و عمرش تمام نميشود؛ ابديست.
همچنين در مرتبه ارشادي قرآن چنان گستردگياي وجود دارد كه حضرت جبرائيل (ع) و طفلي نو رسيده در كنار هم پاي درسي از قرآن مينشينند و هر يك سهم خود را دريافت ميكنند. نابغهترين فيلسوف مانند ابن سينا به همراه عاميترين فرد كه فقط اهل قرائت است در كنار هم درسي واحد را اخذ ميكنند وهمچنين در مرتبه ارشادي قرآن چنان گستردگياي وجود دارد كه حضرت جبرائيل (ع) و طفلي نو رسيده در كنار هم پاي درسي از قرآن مينشينند و هر يك سهم خود را دريافت ميكنند. نابغهترين فيلسوف مانند ابن سينا به همراه عاميترين فرد كه فقط اهل قرائت است در كنار هم درسي واحد را اخذ ميكنند و
— 244 —
ميآموزند. حتي گاه ممكن است فرد عامي به سبب داشتن توان و خلوص ايمان خود بيش از ابن سينا بهره ببرد.ميآموزند. حتي گاه ممكن است فرد عامي به سبب داشتن توان و خلوص ايمان خود بيش از ابن سينا بهره ببرد.
در متن قرآن چنان ديدهيي هست كه همه كائنات را ميبيند، احاطه دارد و عالم را چون صفحات يك كتاب در برابر خود ميگيرد و طبقات و عوالمش را بيان ميدارد. سازنده يك ساعت چگونه آن را پس و پيش ميكند باز كرده به ديگري نشان داده يا تعريف ميكند؛ قرآن نيز كائنات را به همان صورت در برابر خود دارد. قرآن چنان كتاب عظيم الشأنيست كه ميگويد:در متن قرآن چنان ديدهيي هست كه همه كائنات را ميبيند، احاطه دارد و عالم را چون صفحات يك كتاب در برابر خود ميگيرد و طبقات و عوالمش را بيان ميدارد. سازنده يك ساعت چگونه آن را پس و پيش ميكند باز كرده به ديگري نشان داده يا تعريف ميكند؛ قرآن نيز كائنات را به همان صورت در برابر خود دارد. قرآن چنان كتاب عظيم الشأنيست كه ميگويد:
﴿ فَاعْلَمْ أنَّهُ لا إلَهَ إلّا اللّهُ ﴾﴿ فَاعْلَمْ أنَّهُ لا إلَهَ إلّا اللّهُ ﴾
و وحدانيت خداوند را اعلام مي كند.و وحدانيت خداوند را اعلام مي كند.
اَللّهُمَّ اجْعَلِ الْقُرْآنَ لَنَا فِى الدُّنْيَا قَرِينًا وَ فِى الْقَبْرِ مُونِسًا وَ فِى الْقِيَامَةِ شَفِيعًا وَ عَلَى الصِّیرَاطِ نُورًا وَ مِنَ النَّارِ سِتْرًا وَ حِجیَابًا وَ فِى الْجَنَّةِ رَفِيقًا وَ اِلَى الْخَيیْرَاتِ كُلِّهَا دَلِيلاً وَ اِمَامًا. اَللّهُمَّ نَوِّرْ قُلُوبَنَا وَ قُبُورَنَا بِنُورِ اْلاِيمَانِ وَ الْقُرْآنِ وَ نَوِّرْ بُرْهَانَ الْقُرْآنِ بِحَقِّ وَ بِحُرْمَةِ مَنْ اُنْزِلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ مِنَ الرَّحْمنِ الْحَنَّانِ آمِينَاَللّهُمَّ اجْعَلِ الْقُرْآنَ لَنَا فِى الدُّنْيَا قَرِينًا وَ فِى الْقَبْرِ مُونِسًا وَ فِى الْقِيَامَةِ شَفِيعًا وَ عَلَى الصِّیرَاطِ نُورًا وَ مِنَ النَّارِ سِتْرًا وَ حِجیَابًا وَ فِى الْجَنَّةِ رَفِيقًا وَ اِلَى الْخَيیْرَاتِ كُلِّهَا دَلِيلاً وَ اِمَامًا. اَللّهُمَّ نَوِّرْ قُلُوبَنَا وَ قُبُورَنَا بِنُورِ اْلاِيمَانِ وَ الْقُرْآنِ وَ نَوِّرْ بُرْهَانَ الْقُرْآنِ بِحَقِّ وَ بِحُرْمَةِ مَنْ اُنْزِلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ مِنَ الرَّحْمنِ الْحَنَّانِ آمِينَ
نوزدهمين اشارت نكته دار: در اشارات سابق به شكل قطعي و يقيني ثابت شد كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرستاده حضرت حق است. پس محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه رسالتش با هزاران دليلِ قطعي ثابت است دليل درخشان و قطعيترين برهان وحدانيت الهي و سعادت ابديست. ما در اين اشارت تعريفي مختصر و اجمالي از اين دليل درخشان و تابان، و برهانِ ناطقِ صادق ارائه ميدهيم، زيرا مادام كه او دليل است و نتيجهاش معرفت الهيست؛ ترديدي نيست كه لازم است دليل را بشناسيم و وجه دلالتش را بدانيم. پس با رعايت اختصار وجه دلالت و صحتش را به شرح زير بيان ميكنيم:نوزدهمين اشارت نكته دار: در اشارات سابق به شكل قطعي و يقيني ثابت شد كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام فرستاده حضرت حق است. پس محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه رسالتش با هزاران دليلِ قطعي ثابت است دليل درخشان و قطعيترين برهان وحدانيت الهي و سعادت ابديست. ما در اين اشارت تعريفي مختصر و اجمالي از اين دليل درخشان و تابان، و برهانِ ناطقِ صادق ارائه ميدهيم، زيرا مادام كه او دليل است و نتيجهاش معرفت الهيست؛ ترديدي نيست كه لازم است دليل را بشناسيم و وجه دلالتش را بدانيم. پس با رعايت اختصار وجه دلالت و صحتش را به شرح زير بيان ميكنيم:
همچنان كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مانند همه موجودات اين عالم با ذات خويش بر وجود و وحدت آفريننده عالم هستي دلالت ميكند، دلالت ذاتي خود را نيز به همراه دلالت همه موجودات به زبان خود اعلام داشته است. مادام كه او دليل است، در قالب پانزده "اساس" به حجت و درستي و صدق و حقانيت او اشاره ميكنيم:همچنان كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مانند همه موجودات اين عالم با ذات خويش بر وجود و وحدت آفريننده عالم هستي دلالت ميكند، دلالت ذاتي خود را نيز به همراه دلالت همه موجودات به زبان خود اعلام داشته است. مادام كه او دليل است، در قالب پانزده "اساس" به حجت و درستي و صدق و حقانيت او اشاره ميكنيم:
— 245 —
اساس نخست: اين دليل كه هم با ذات هم با لسان و هم با دلالت حال و قال بر وجود صانع كائنات دلالت ميكند، به سبب حقيقت كائنات هم مصدَّق است هم صادق، زيرا شكي نيست كه دلالتهاي همه موجودات بر وحدانيت در حكم تصديقيست بر ذاتي كه از وحدانيت ميگويد. پس در ادعايي كه مطرح ميكند از سوي تمام كائنات تصديق و تأييد ميشود؛ و از آنجا كه وحدانيت الهياي كه كمال مطلق است و سعادت ابدياي كه خير مطلق است و توسط او بيان شده با حُسن و كمال تمام حقايق عالم موافقت و مطابقت دارد بيترديد در ادعايش صادق است. پس بايد گفت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام برهاني ناطق، صادق و مصدَّق براي وحدانيت الهي و سعادت ابديست.اساس نخست: اين دليل كه هم با ذات هم با لسان و هم با دلالت حال و قال بر وجود صانع كائنات دلالت ميكند، به سبب حقيقت كائنات هم مصدَّق است هم صادق، زيرا شكي نيست كه دلالتهاي همه موجودات بر وحدانيت در حكم تصديقيست بر ذاتي كه از وحدانيت ميگويد. پس در ادعايي كه مطرح ميكند از سوي تمام كائنات تصديق و تأييد ميشود؛ و از آنجا كه وحدانيت الهياي كه كمال مطلق است و سعادت ابدياي كه خير مطلق است و توسط او بيان شده با حُسن و كمال تمام حقايق عالم موافقت و مطابقت دارد بيترديد در ادعايش صادق است. پس بايد گفت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام برهاني ناطق، صادق و مصدَّق براي وحدانيت الهي و سعادت ابديست.
اساس دوم: اين دليل صادق و مصدَّق، از آنجا كه فوق همهي انبيا، داراي هزاران معجزه و شريعتي نسخ ناشدنيست و صاحب دعوتي شامل جن و انس ميباشد؛ لذا رييس همه انبياست. در اين صورت جامع اسرار معجزات و توافق همه انبياست. به عبارت ديگر توان جمعي و شهادت معجزات همه پيامبران نقطه استناديست براي صدق و حقانيت او.اساس دوم: اين دليل صادق و مصدَّق، از آنجا كه فوق همهي انبيا، داراي هزاران معجزه و شريعتي نسخ ناشدنيست و صاحب دعوتي شامل جن و انس ميباشد؛ لذا رييس همه انبياست. در اين صورت جامع اسرار معجزات و توافق همه انبياست. به عبارت ديگر توان جمعي و شهادت معجزات همه پيامبران نقطه استناديست براي صدق و حقانيت او.
همچنين او سلطان و استاد همه اوليا و اصفياست كه تحت تربيت و ارشاد و نور شريعتش كمال مييابند؛ بنابراين او جامع سرّ كرامات و تصديق جمعي و قوت تحقيق همه آنهاست، زيرا آنها در مسيري پيش رفته و حقيقت را يافتهاند كه استادشان ورودي آن را گشوده و باز گذاشته است. پس همه كرامات و تحقيقات و اجماعات آنان نقطه استنادي براي صدق و حقانيت استادشان ميباشد. نيز او كه برهان وحدانيت است ی همچنان كه در اشارات پيشين ديديم ی آن قدر معجزات قطعي و يقيني و آشكار و ارهاصات خارق العاده و دلايل يقيني نبوت دارد و ذاتش از اين لحاظ تأييد ميشود كه اگر همه موجودات عالم هم جمع شوند نميتوانند تصديق آنان را باطل كنند.همچنين او سلطان و استاد همه اوليا و اصفياست كه تحت تربيت و ارشاد و نور شريعتش كمال مييابند؛ بنابراين او جامع سرّ كرامات و تصديق جمعي و قوت تحقيق همه آنهاست، زيرا آنها در مسيري پيش رفته و حقيقت را يافتهاند كه استادشان ورودي آن را گشوده و باز گذاشته است. پس همه كرامات و تحقيقات و اجماعات آنان نقطه استنادي براي صدق و حقانيت استادشان ميباشد. نيز او كه برهان وحدانيت است ی همچنان كه در اشارات پيشين ديديم ی آن قدر معجزات قطعي و يقيني و آشكار و ارهاصات خارق العاده و دلايل يقيني نبوت دارد و ذاتش از اين لحاظ تأييد ميشود كه اگر همه موجودات عالم هم جمع شوند نميتوانند تصديق آنان را باطل كنند.
اساس سوم: اين منادي وحدانيت و مُبشّر سعادت ابدي ی كه صاحب معجزات روشنيست ی در ذات مبارك خويش از چنان اخلاق عالي و در رسالت و مسؤوليتي كه دارد از چنان سجاياي متعالي و در شريعت و ديني كه تبليغ ميكنداساس سوم: اين منادي وحدانيت و مُبشّر سعادت ابدي ی كه صاحب معجزات روشنيست ی در ذات مبارك خويش از چنان اخلاق عالي و در رسالت و مسؤوليتي كه دارد از چنان سجاياي متعالي و در شريعت و ديني كه تبليغ ميكند
— 246 —
از چنان خصايل برتري برخوردار است كه دشمنترين دشمنها هم او را تصديق ميكند و مجالي براي انكار او نمييابد. مادام كه او در ذات و وظيفه و دين خود از عاليترين و زيباترين اخلاقها و كاملترين و والاترين سجايا و باارزشترين و مقبولترين خصلتها برخوردار است ترديدي نيست كه مثال و مُمثّل و تمثال و استاد اخلاق و كمالات موجودات ميباشد. در اين صورت كمالات موجود در ذات و وظيفه و دين او نقطه استنادي بسيار قوي براي حقانيت و صدق گفتار اوست كه هيچگاه متزلزل نميشود.از چنان خصايل برتري برخوردار است كه دشمنترين دشمنها هم او را تصديق ميكند و مجالي براي انكار او نمييابد. مادام كه او در ذات و وظيفه و دين خود از عاليترين و زيباترين اخلاقها و كاملترين و والاترين سجايا و باارزشترين و مقبولترين خصلتها برخوردار است ترديدي نيست كه مثال و مُمثّل و تمثال و استاد اخلاق و كمالات موجودات ميباشد. در اين صورت كمالات موجود در ذات و وظيفه و دين او نقطه استنادي بسيار قوي براي حقانيت و صدق گفتار اوست كه هيچگاه متزلزل نميشود.
اساس چهارم: اين منادي وحدانيت و سعادت ی كه معدن كمالات و معلم اخلاق عاليه است ی سخني از خود نميگويد بلكه آنچه را خداوند ميخواهد بر زبان ميآورد. آري، سخنان او از سوي آفريننده كائنات بر زبانش جاري ميشود. او از استاد ازلي خويش درس ميگيرد، آنگاه به ديگران تعليم ميدهد، زيرا براساس هزاران دليل نبوت ی كه در اشارات پيشين قسمي از آنها بيان شد ی خالق كائنات همه معجزات مذكور را به دست او ظاهر كرد تا نشان دهد او از سوي خدا سخن ميگويد و كلام او را تبليغ ميكند. نيز قرآن نازل شده بر او در درون و برون خود به چهل وجهِ اعجاز نشان ميدهد كه او ترجمان حضرت حق است؛ همچنين او با تمام اخلاص و تقوا و جديت و امانتداري و ساير احوال و اطوار ذاتياش نشان ميدهد كه چيزي را به نام خود و به فكر خود بيان نميكند، بلكه هر چه ميگويد به نام آفريدگارش است. همه اهل حقيقت از شنوندگان سخن او با كشف و تحقيق تصديق كرده و با علم اليقين ايمان آوردهاند كه او به خودي خود سخن نميگويد بلكه آفريدگار جهان هستي او را به سخن ميآورد، به او درس ميدهد و توسط او به ديگران تعليم ميدهد؛ بنابراين صدق و حقانيت او بر اجماع اين چهار اساس بسيار محكم، مستند است.اساس چهارم: اين منادي وحدانيت و سعادت ی كه معدن كمالات و معلم اخلاق عاليه است ی سخني از خود نميگويد بلكه آنچه را خداوند ميخواهد بر زبان ميآورد. آري، سخنان او از سوي آفريننده كائنات بر زبانش جاري ميشود. او از استاد ازلي خويش درس ميگيرد، آنگاه به ديگران تعليم ميدهد، زيرا براساس هزاران دليل نبوت ی كه در اشارات پيشين قسمي از آنها بيان شد ی خالق كائنات همه معجزات مذكور را به دست او ظاهر كرد تا نشان دهد او از سوي خدا سخن ميگويد و كلام او را تبليغ ميكند. نيز قرآن نازل شده بر او در درون و برون خود به چهل وجهِ اعجاز نشان ميدهد كه او ترجمان حضرت حق است؛ همچنين او با تمام اخلاص و تقوا و جديت و امانتداري و ساير احوال و اطوار ذاتياش نشان ميدهد كه چيزي را به نام خود و به فكر خود بيان نميكند، بلكه هر چه ميگويد به نام آفريدگارش است. همه اهل حقيقت از شنوندگان سخن او با كشف و تحقيق تصديق كرده و با علم اليقين ايمان آوردهاند كه او به خودي خود سخن نميگويد بلكه آفريدگار جهان هستي او را به سخن ميآورد، به او درس ميدهد و توسط او به ديگران تعليم ميدهد؛ بنابراين صدق و حقانيت او بر اجماع اين چهار اساس بسيار محكم، مستند است.
اساس پنجم: همچنين او كه ترجمان كلام ازليست ارواح را ميبيند با فرشتگان گفتگو كرده و به ارشاد جن و انس ميپردازد. او نه در عالم جن و انس كه در مرتبهيي بالاتر از عالم ارواح و ملائك تعليم ميبيند. او از ماوراي عوالم ياد شده آگاه است و با آنها ارتباط دارد. معجزات ذكر شده و وقايع قطعياساس پنجم: همچنين او كه ترجمان كلام ازليست ارواح را ميبيند با فرشتگان گفتگو كرده و به ارشاد جن و انس ميپردازد. او نه در عالم جن و انس كه در مرتبهيي بالاتر از عالم ارواح و ملائك تعليم ميبيند. او از ماوراي عوالم ياد شده آگاه است و با آنها ارتباط دارد. معجزات ذكر شده و وقايع قطعي
— 247 —
زندگانياش ی كه به تواتر نقل شده است ی اين حقيقت را اثبات ميكند. پس نه مانند كاهنان و ساير خبر دهندگان از غيب؛ بلكه جن و ارواح و ملائكه، حتي ملائكهي مقربين نيز جز جبرائيل قادر به دخالت در اخبار او نيستند. او حتي در بيشتر موارد از رفيق خود حضرت جبرائيل نيز سبقت ميگيرد.زندگانياش ی كه به تواتر نقل شده است ی اين حقيقت را اثبات ميكند. پس نه مانند كاهنان و ساير خبر دهندگان از غيب؛ بلكه جن و ارواح و ملائكه، حتي ملائكهي مقربين نيز جز جبرائيل قادر به دخالت در اخبار او نيستند. او حتي در بيشتر موارد از رفيق خود حضرت جبرائيل نيز سبقت ميگيرد.
اساس ششم: نيز ذاتي كه سرور و سيد فرشته و جن و بشر است كاملترين و نورانيترين ميوه درخت كائنات، تمثال رحمت الهي، نمونه محبت رباني، نورانيترين برهان حق، درخشانترين سراج حقيقت، مفتاح طلسم كائنات، كشاف معماي آفرينش، شارح حكمت عالم، منادي سلطنت الهي، وصّاف محاسن صنعت رباني و به خاطر برخورداري از جامعيت استعداد كاملترين نمونه كمالات در موجودات است؛ بنابراين، اوصاف مذكور و شخصيت معنوي اين ذات اشارت دارد و نشان ميدهد كه علت غايي عالم هستيست، يعني آفريننده عالم هستي نظر بر اين ذات كرده و عالم را خلق نموده است. پس ميتوان گفت اگر او را خلق نمينمود، كائنات را هم خلق نميكرد. آري، حقايق قرآني و انوار ايماني كه او براي جن و انس به ارمغان آورد و اخلاق متعالي و كمالات والا كه در ذات او مشهود است شاهد قاطع حقيقت مذكور ميباشد.اساس ششم: نيز ذاتي كه سرور و سيد فرشته و جن و بشر است كاملترين و نورانيترين ميوه درخت كائنات، تمثال رحمت الهي، نمونه محبت رباني، نورانيترين برهان حق، درخشانترين سراج حقيقت، مفتاح طلسم كائنات، كشاف معماي آفرينش، شارح حكمت عالم، منادي سلطنت الهي، وصّاف محاسن صنعت رباني و به خاطر برخورداري از جامعيت استعداد كاملترين نمونه كمالات در موجودات است؛ بنابراين، اوصاف مذكور و شخصيت معنوي اين ذات اشارت دارد و نشان ميدهد كه علت غايي عالم هستيست، يعني آفريننده عالم هستي نظر بر اين ذات كرده و عالم را خلق نموده است. پس ميتوان گفت اگر او را خلق نمينمود، كائنات را هم خلق نميكرد. آري، حقايق قرآني و انوار ايماني كه او براي جن و انس به ارمغان آورد و اخلاق متعالي و كمالات والا كه در ذات او مشهود است شاهد قاطع حقيقت مذكور ميباشد.
اساس هفتم: او كه برهان حق است و سراج حقيقت، چنان دين و شريعتي آورد كه جامع اساسها و پايهها براي تأمين سعادت هر دو جهان ميباشد؛ علاوه بر جامع بودن، حقايق و وظايف كائنات و اسما و صفات آفريننده كائنات را به همراه خويش در كمال حقانيت بيان نموده است. اسلاميت و شريعت او چناناساس هفتم: او كه برهان حق است و سراج حقيقت، چنان دين و شريعتي آورد كه جامع اساسها و پايهها براي تأمين سعادت هر دو جهان ميباشد؛ علاوه بر جامع بودن، حقايق و وظايف كائنات و اسما و صفات آفريننده كائنات را به همراه خويش در كمال حقانيت بيان نموده است. اسلاميت و شريعت او چنان
كامل و بر همه چيز محيط است و كائنات را به همراه خويش چنان تعريف ميكند كه توجه كننده به ماهيت آن در مييابد اين دين بياننامه و معرفي نامهييست از سوي آفريننده اين جهان زيبا در تعريف جهان هستي و خويش. همچنان كه معمار يك كاخ توضيح و دستورالعمل مناسبي براي آن كاخ مينويسد و براي اينكه خود را همراه با اوصافش نشان دهد توضيحاتي مينگارد، در دين و شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز چنان احاطه و برتري و حقانيتي ديده ميشود كه به خوبي معلوم ميشود توسط قلم آفريننده و مدبّر عالم نگاشته شده است، و تنظيم كنندهكامل و بر همه چيز محيط است و كائنات را به همراه خويش چنان تعريف ميكند كه توجه كننده به ماهيت آن در مييابد اين دين بياننامه و معرفي نامهييست از سوي آفريننده اين جهان زيبا در تعريف جهان هستي و خويش. همچنان كه معمار يك كاخ توضيح و دستورالعمل مناسبي براي آن كاخ مينويسد و براي اينكه خود را همراه با اوصافش نشان دهد توضيحاتي مينگارد، در دين و شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز چنان احاطه و برتري و حقانيتي ديده ميشود كه به خوبي معلوم ميشود توسط قلم آفريننده و مدبّر عالم نگاشته شده است، و تنظيم كننده
— 248 —
كائنات به اين زيبايي هر كس كه باشد قطعاً تنظيم كننده اين دينِ به اين زيبايي نيز هم اوست. آري، آن نظام اكمل بيشك مستلزم اين نظم اجمل است.كائنات به اين زيبايي هر كس كه باشد قطعاً تنظيم كننده اين دينِ به اين زيبايي نيز هم اوست. آري، آن نظام اكمل بيشك مستلزم اين نظم اجمل است.
اساس هشتم: محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ی كه متصف به صفات ذكر شده است و بر نقاط استناد بسيار محكم و بيتزلزلي اتكا دارد ی به نام عالم غيب و متوجه به عالم شهادت، به جن و انس اعلام نموده و به اقوام و ملتهايي كه در پس اعصار آتي خواهند بود خطاب كرده و چنان ندا ميدهد كه پيام خود را به عموم جن و انس، به همه مكانها و اعصار ميرساند. آري، ما ميشنويم.اساس هشتم: محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ی كه متصف به صفات ذكر شده است و بر نقاط استناد بسيار محكم و بيتزلزلي اتكا دارد ی به نام عالم غيب و متوجه به عالم شهادت، به جن و انس اعلام نموده و به اقوام و ملتهايي كه در پس اعصار آتي خواهند بود خطاب كرده و چنان ندا ميدهد كه پيام خود را به عموم جن و انس، به همه مكانها و اعصار ميرساند. آري، ما ميشنويم.
اساس نهم: ايشان چنان رسا و توانمند مورد خطاب قرار ميدهد كه همه عصرها نداي او را ميشنوند و پژواك صدايش در هر دوره به گوش ميرسد.اساس نهم: ايشان چنان رسا و توانمند مورد خطاب قرار ميدهد كه همه عصرها نداي او را ميشنوند و پژواك صدايش در هر دوره به گوش ميرسد.
اساس دهم: در رفتار و حركات آن ذات مشاهده ميشود كه همه چيز را ميبيند و آنگاه خبر ميدهد، زيرا در خطرناكترين مواقع با كمال متانت و بدون هيچ ترديد و تشويش خاطري خبر را اعلام ميكند. او گاه به تنهايي تمام دنيا را به مبارزه ميطلبد.اساس دهم: در رفتار و حركات آن ذات مشاهده ميشود كه همه چيز را ميبيند و آنگاه خبر ميدهد، زيرا در خطرناكترين مواقع با كمال متانت و بدون هيچ ترديد و تشويش خاطري خبر را اعلام ميكند. او گاه به تنهايي تمام دنيا را به مبارزه ميطلبد.
اساس يازدهم: ايشان با تمام توان چنان پر قدرت دعوت ميكند كه نيمي از كره زمين و يك پنجم نفوس نوع بشر به دعوتش لبيك گفتند و سَمِعْنا وَ اَطَعْنا بر زبان آوردند.اساس يازدهم: ايشان با تمام توان چنان پر قدرت دعوت ميكند كه نيمي از كره زمين و يك پنجم نفوس نوع بشر به دعوتش لبيك گفتند و سَمِعْنا وَ اَطَعْنا بر زبان آوردند.
اساس دوازدهم: همچنين او با چنان جديتي دعوت و با چنان روش اساسياي تربيت ميكند كه قواعدش بر تارك همه زمانها و مكانها نقش ميبندند و بر چهره اعصار جاودان ميمانند.اساس دوازدهم: همچنين او با چنان جديتي دعوت و با چنان روش اساسياي تربيت ميكند كه قواعدش بر تارك همه زمانها و مكانها نقش ميبندند و بر چهره اعصار جاودان ميمانند.
اساس سيزدهم: او احكام تبليغي خود را با چنان وثوق و اعتمادي به استحكامشان، به زبان ميآورد و ديگران را به سوي آن دعوت ميكند كه اگر همه دنيا جمع شوند نميتوانند او را از حكمي منصرف و پشيمان كنند. تاريخ زندگاني و سيره سَنيّهاش گواه اين مطلب است.اساس سيزدهم: او احكام تبليغي خود را با چنان وثوق و اعتمادي به استحكامشان، به زبان ميآورد و ديگران را به سوي آن دعوت ميكند كه اگر همه دنيا جمع شوند نميتوانند او را از حكمي منصرف و پشيمان كنند. تاريخ زندگاني و سيره سَنيّهاش گواه اين مطلب است.
اساس چهاردهم: همچنين ايشان با چنان اطمينان و اعتمادي دعوت كرده و احكام شريعتش را تبليغ ميكند كه زير بار منت كسي نميرود، و در برابر هيچ سختي و كار مشكلي دچار تزلزل نميشود. بيهيچ شك و شبهه با كمالاساس چهاردهم: همچنين ايشان با چنان اطمينان و اعتمادي دعوت كرده و احكام شريعتش را تبليغ ميكند كه زير بار منت كسي نميرود، و در برابر هيچ سختي و كار مشكلي دچار تزلزل نميشود. بيهيچ شك و شبهه با كمال
— 249 —
صميميت و خلوص پيش از هر كس ديگري خود به پذيرش و انجام وظيفه ميپردازد آنگاه احكام الهي را اعلام ميدارد. زهدِ زبانزد، استغنا و عدم توجه به زينتهاي فاني دنيا ی كه دوست و دشمن اين امر را ميدانند ی گواه مطلب مذكور ميباشد.صميميت و خلوص پيش از هر كس ديگري خود به پذيرش و انجام وظيفه ميپردازد آنگاه احكام الهي را اعلام ميدارد. زهدِ زبانزد، استغنا و عدم توجه به زينتهاي فاني دنيا ی كه دوست و دشمن اين امر را ميدانند ی گواه مطلب مذكور ميباشد.
اساس پانزدهم: او در قبال ديني كه آورد از همه بيشتر تابع بود، و در برابر خالقش از همه بيشتر بندگي كرده، و در قبال منهيات دين از همه بيشتر مراعات تقوا را ميكرد، لذا اين امر به يقين نشان ميدهد كه او مبلّغ سلطان ازل و ابد و فرستاده اوست، خالصترين بندهي آن معبود بالحق و ترجمان كلام ازليست.اساس پانزدهم: او در قبال ديني كه آورد از همه بيشتر تابع بود، و در برابر خالقش از همه بيشتر بندگي كرده، و در قبال منهيات دين از همه بيشتر مراعات تقوا را ميكرد، لذا اين امر به يقين نشان ميدهد كه او مبلّغ سلطان ازل و ابد و فرستاده اوست، خالصترين بندهي آن معبود بالحق و ترجمان كلام ازليست.
نتيجه پانزده اساس ذكر شده اين است كه ذات متصف به اوصاف مزبور با تمام توان در سراسر حيات خود مكرر و همواره مي گويد: فَاعْلَمْ أنَّهُ لا إلَهَ إلّا اللّهُ و به اين ترتيب وحدانيت و يگانگي را اعلام ميدارد.نتيجه پانزده اساس ذكر شده اين است كه ذات متصف به اوصاف مزبور با تمام توان در سراسر حيات خود مكرر و همواره مي گويد: فَاعْلَمْ أنَّهُ لا إلَهَ إلّا اللّهُ و به اين ترتيب وحدانيت و يگانگي را اعلام ميدارد.
اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ عَدَدَ حَسَنَاتِ اُمَّتِهِاَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَيْهِ وَ عَلَى آلِهِ عَدَدَ حَسَنَاتِ اُمَّتِهِ
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
— 250 —
هديهيي الهي و اثري از عنايت رباني هديهيي الهي و اثري از عنايت رباني
با آرزوي اينكه مصداق مضمون وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (ضحى: ١١) باشيم ميگوييم: اثري از عنايت و رحمت حضرت حق را در تأليف اين رساله به شرح زير بيان خواهم كرد، تا خوانندگان اين رساله با دقت و اهميت به آن بنگرند:با آرزوي اينكه مصداق مضمون وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (ضحى: ١١) باشيم ميگوييم: اثري از عنايت و رحمت حضرت حق را در تأليف اين رساله به شرح زير بيان خواهم كرد، تا خوانندگان اين رساله با دقت و اهميت به آن بنگرند:
در قلبم هيچ نيّتي براي تأليف اين رساله وجود نداشت؛ چرا كه در مورد رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كلامهاي "سي و يك" و "نوزدهم" نوشته شده بود. در يك لحظه براي نوشتن اين رساله اخطاري اجبار كننده بر قلبم وارد شد. اين در حالي بود كه قوه حافظهام نيز در نتيجه مصايب و بلايا به خاموشي گراييده بود؛ وانگهي تا آن زمان در مشربم و آثاري كه نوشته بودم هيچ گاه از روش نقل (به صورت قال و قيل) استفاده نكرده بودم؛ همچنين نزد خود كتابهاي حديث و سيره هم نداشتم. با اين حال گفتم: "تَوَكَّلْتُ عَلَي الله" و شروع كردم. چنان موفقيتي نصيب شد كه حافظهام بيش از حافظه سعيد قديمي ياريام داد. در هر دو سه ساعت سي چهل صفحه به سرعت نوشته شد. در يك ساعت پانزده صفحه نوشته ميشد. بيشتر مطالب از كتابهايي چون "بخاري، مسلم، بيهقي، ترمذي، شفاء شريف، ابو نُعيم و طبري" نقل ميشد. در نقل احاديث اگر خطايي صورت ميگرفت (نظر به گناه بودن چنين امري) قلبم به لرزه ميافتاد. ليكن دانسته شد كه عنايت حق شامل شده و به اين رساله نياز است. ان شاء الله به صورت صحيح نوشته شده است. ممكن است در برخي الفاظ حديثي و يا در نام راويان اشتباهي شده باشد؛ در اينگونه موارد از برادرانمان ميخواهم خود تصحيح كنند و با مسامحه بنگرند.در قلبم هيچ نيّتي براي تأليف اين رساله وجود نداشت؛ چرا كه در مورد رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كلامهاي "سي و يك" و "نوزدهم" نوشته شده بود. در يك لحظه براي نوشتن اين رساله اخطاري اجبار كننده بر قلبم وارد شد. اين در حالي بود كه قوه حافظهام نيز در نتيجه مصايب و بلايا به خاموشي گراييده بود؛ وانگهي تا آن زمان در مشربم و آثاري كه نوشته بودم هيچ گاه از روش نقل (به صورت قال و قيل) استفاده نكرده بودم؛ همچنين نزد خود كتابهاي حديث و سيره هم نداشتم. با اين حال گفتم: "تَوَكَّلْتُ عَلَي الله" و شروع كردم. چنان موفقيتي نصيب شد كه حافظهام بيش از حافظه سعيد قديمي ياريام داد. در هر دو سه ساعت سي چهل صفحه به سرعت نوشته شد. در يك ساعت پانزده صفحه نوشته ميشد. بيشتر مطالب از كتابهايي چون "بخاري، مسلم، بيهقي، ترمذي، شفاء شريف، ابو نُعيم و طبري" نقل ميشد. در نقل احاديث اگر خطايي صورت ميگرفت (نظر به گناه بودن چنين امري) قلبم به لرزه ميافتاد. ليكن دانسته شد كه عنايت حق شامل شده و به اين رساله نياز است. ان شاء الله به صورت صحيح نوشته شده است. ممكن است در برخي الفاظ حديثي و يا در نام راويان اشتباهي شده باشد؛ در اينگونه موارد از برادرانمان ميخواهم خود تصحيح كنند و با مسامحه بنگرند.
سعيد نورسيسعيد نورسي
آري، مسوّده (پيش نويس) را ما مينوشتيم استادمان هم ميگفت. نزد او كتابي نبود و به هيچ اثري مراجعه نكرد. مطالب را دنبال هم و سريع ميگفت و ما مينوشتيم. در دو سه ساعت سي چهل صفحه و شايد بيشتر مينوشتيم. ما هم به اين نتيجه رسيديم كه اين موفقيت، كرامتي از معجزات نبويست.آري، مسوّده (پيش نويس) را ما مينوشتيم استادمان هم ميگفت. نزد او كتابي نبود و به هيچ اثري مراجعه نكرد. مطالب را دنبال هم و سريع ميگفت و ما مينوشتيم. در دو سه ساعت سي چهل صفحه و شايد بيشتر مينوشتيم. ما هم به اين نتيجه رسيديم كه اين موفقيت، كرامتي از معجزات نبويست.
خادم هميشگي او: عبدالله چاووش خادم و نگارنده مسوّده: سليمان ساميخادم هميشگي او: عبدالله چاووش خادم و نگارنده مسوّده: سليمان سامي
نگارنده مسوّده و برادر آخرتي او: حافظ خالد نگارنده مسوّده و پاكنويس: حافظ توفيقنگارنده مسوّده و برادر آخرتي او: حافظ خالد نگارنده مسوّده و پاكنويس: حافظ توفيق
— 251 —
3 نخستين ذيل معجزات احمديه
(كلام نوزدهم داير بر رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و ضميمهاش داير بر معجزه شیقّ القیمر ميباشد لذا به مناسبت مقیام در اينجا درج گیرديد.)(كلام نوزدهم داير بر رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و ضميمهاش داير بر معجزه شیقّ القیمر ميباشد لذا به مناسبت مقیام در اينجا درج گیرديد.)
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
چهارده تراوش از چهاردهمين لمعهچهارده تراوش از چهاردهمين لمعه
درس چهاردهم از كتاب نخستين دروازهي نور. م.درس چهاردهم از كتاب نخستين دروازهي نور. م.
تراوش نخست: سه معرِّف كلي بزرگ، پروردگارمان را به ما معرفي ميكند:تراوش نخست: سه معرِّف كلي بزرگ، پروردگارمان را به ما معرفي ميكند:
١. اين كتاب كاينات است، كه بخشي از دلايلش را در سيزده لمعه از سيزدهمين درس رساله نور (نخستين دروازه نور) شنيديم.١. اين كتاب كاينات است، كه بخشي از دلايلش را در سيزده لمعه از سيزدهمين درس رساله نور (نخستين دروازه نور) شنيديم.
٢. خاتم انبيا عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است، كه آيةُ الكبراي اين كتاب كبير به شمار ميآيد.٢. خاتم انبيا عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است، كه آيةُ الكبراي اين كتاب كبير به شمار ميآيد.
٣. قرآن عظيم الشأن است.٣. قرآن عظيم الشأن است.
اكنون بايد دومين برهان ناطق يعني خاتم انبيا عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بشناسيم، و به سخنان وي گوش فرا دهيم.اكنون بايد دومين برهان ناطق يعني خاتم انبيا عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را بشناسيم، و به سخنان وي گوش فرا دهيم.
آري، بيا تا نظري به شخصيت معنوي آن برهان بياندازيم: سطح زمين يك مسجد، مكّه محراب و مدينه منبر... آن برهان باهر يعني پيغمبرمان عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيشواي همه اهل ايمان، خطيب همه بشريت، رييس همه انبيا، سيّد تمامي اوليا و مرشد حلقهيآري، بيا تا نظري به شخصيت معنوي آن برهان بياندازيم: سطح زمين يك مسجد، مكّه محراب و مدينه منبر... آن برهان باهر يعني پيغمبرمان عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام پيشواي همه اهل ايمان، خطيب همه بشريت، رييس همه انبيا، سيّد تمامي اوليا و مرشد حلقهي
— 252 —
ذكريست، متشكل از همه انبيا و اوليا... او شجرهي نورانيست كه همه انبيا ريشههاي زندهي آن و اوليا ميوههاي پرطراوتاش هستند.ذكريست، متشكل از همه انبيا و اوليا... او شجرهي نورانيست كه همه انبيا ريشههاي زندهي آن و اوليا ميوههاي پرطراوتاش هستند.
هر ادعايش را همه انبيا با استناد به معجزات و همه اوليا با اعتماد به كراماتشان تصديق ميكنند، و مهر و امضا ميزنند، زيرا او لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ ميگويد، و مدعي آن است، و همه ذاكران نوراني كه در دو سمت چپ و راست يعني گذشته و آينده صف بستهاند، عين آن جمله را تكرار ميكنند و به اتفاق و به لحاظ معنا ميگويند:هر ادعايش را همه انبيا با استناد به معجزات و همه اوليا با اعتماد به كراماتشان تصديق ميكنند، و مهر و امضا ميزنند، زيرا او لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ ميگويد، و مدعي آن است، و همه ذاكران نوراني كه در دو سمت چپ و راست يعني گذشته و آينده صف بستهاند، عين آن جمله را تكرار ميكنند و به اتفاق و به لحاظ معنا ميگويند:
صَدقْتَ وَ بِالْحَقِّ نَطَقْتَصَدقْتَ وَ بِالْحَقِّ نَطَقْتَ
كدامين وهم ميتواند به چنين ادعايي كه با امضاهاي بيشماري تأييد شده است، دست رد زند.كدامين وهم ميتواند به چنين ادعايي كه با امضاهاي بيشماري تأييد شده است، دست رد زند.
تراوش دوم: بدان! همانگونه كه اين برهان نورانيِ توحيد به اجماع و تواترِ هر دو جناح تأييد ميشود، در كتابهاي آسماني از قبيل تورات و انجيلتراوش دوم: بدان! همانگونه كه اين برهان نورانيِ توحيد به اجماع و تواترِ هر دو جناح تأييد ميشود، در كتابهاي آسماني از قبيل تورات و انجيل
علامه حسين جسري صد و چهارده بشارت را از متن اين كتابها استخراج نموده، و در كتابش "الحصون الحميديه" درج كرده است. وجود اين همه بشارت بعد از تحريف، دليل روشنيست بر اينكه قبل از تحريفات صراحتهاي زيادي وجود داشته است.علامه حسين جسري صد و چهارده بشارت را از متن اين كتابها استخراج نموده، و در كتابش "الحصون الحميديه" درج كرده است. وجود اين همه بشارت بعد از تحريف، دليل روشنيست بر اينكه قبل از تحريفات صراحتهاي زيادي وجود داشته است.
نيز صدها اشاره به ايشان شده است؛ همچنين رموز هزاران ارهاصات، و بشارتهاي مشهور هیاتفان و شهادتهاي متواتر كاهنان و دلالت هزاران معجزهي ايشان همچیون شقُّ القمر و حقانيت شريعت مقدس، همگي نبوت ايشان را تأييد و تصديق ميكنند.نيز صدها اشاره به ايشان شده است؛ همچنين رموز هزاران ارهاصات، و بشارتهاي مشهور هیاتفان و شهادتهاي متواتر كاهنان و دلالت هزاران معجزهي ايشان همچیون شقُّ القمر و حقانيت شريعت مقدس، همگي نبوت ايشان را تأييد و تصديق ميكنند.
همچنين منتهاي كمال اخلاق حميده در ذات وي و سجاياي والا و كمال امانت در وظيفههايش و همچنين تقواي فوقالعاده، عبوديت فوقالعاده، جديّت فوقالعاده و متانت فوقالعادهي او كه نشان دهندهي قوت ايمان و نهايت اطمينان و نهايت وثوق آن حضرت است، همه و همه چون روز روشن، صداقت بينهايتاش را در ادعايش نشان ميدهند...همچنين منتهاي كمال اخلاق حميده در ذات وي و سجاياي والا و كمال امانت در وظيفههايش و همچنين تقواي فوقالعاده، عبوديت فوقالعاده، جديّت فوقالعاده و متانت فوقالعادهي او كه نشان دهندهي قوت ايمان و نهايت اطمينان و نهايت وثوق آن حضرت است، همه و همه چون روز روشن، صداقت بينهايتاش را در ادعايش نشان ميدهند...
تراوش سوم: اگر ميخواهي، بيا تا با هم به عصر سعادت و به جزيرة العرب برويم تا آن حضرت را ی هر چند در عالم خيال ی حين انجام وظيفه ملاقات و زيارت كنيم.تراوش سوم: اگر ميخواهي، بيا تا با هم به عصر سعادت و به جزيرة العرب برويم تا آن حضرت را ی هر چند در عالم خيال ی حين انجام وظيفه ملاقات و زيارت كنيم.
— 253 —
ببين! شخصيت مُمتازي با حسن سيرت و جمال صورت ميبينيم كه كتابي اعجازنما در دست و نطقي حقيقت آشنا در زبان دارد، و نه تنها به بنيآدم، بلكه به جن و انس و فرشتگان و حتي همه موجودات خطبهيي أزلي را تبليغ ميكند.ببين! شخصيت مُمتازي با حسن سيرت و جمال صورت ميبينيم كه كتابي اعجازنما در دست و نطقي حقيقت آشنا در زبان دارد، و نه تنها به بنيآدم، بلكه به جن و انس و فرشتگان و حتي همه موجودات خطبهيي أزلي را تبليغ ميكند.
او معماي شگفتانگيز راز خلقت عالم را شرح داده و حل ميكند، و طلسم پيچيدهيي را كه راز كاينات است كشف كرده ميگشايد، و به سه سؤال دشوار و وحشتآور «چه هستي؟ از كجا آمدهيي؟ به كجا ميروي؟» كه رايج بين همگان است، و عقلها را در حيرت به خود مشغول كرده پاسخ قانع كننده و قابل قبول ميدهد.او معماي شگفتانگيز راز خلقت عالم را شرح داده و حل ميكند، و طلسم پيچيدهيي را كه راز كاينات است كشف كرده ميگشايد، و به سه سؤال دشوار و وحشتآور «چه هستي؟ از كجا آمدهيي؟ به كجا ميروي؟» كه رايج بين همگان است، و عقلها را در حيرت به خود مشغول كرده پاسخ قانع كننده و قابل قبول ميدهد.
تراوش چهارم: ببين! چنان نور حقيقتي پخش ميكند، كه اگر خارج از دايرهي حقيقت ارشاد نورانياش به كائنات بنگري، شكل كائنات را همچون ماتمسراي عمومي خواهي ديد، و موجودات را در برابر هم چون غريبه، بلكه دشمن همديگر خواهي يافت، و جامدات را همچون جنازههاي هولناك خواهي ديد، و تمام ذيحيات بهسان يتيماني به نظر خواهند رسيد كه بر اثر سيلي زوال و فراق ميگريند، و ناله سر ميدهند. حال ببين! با نوري كه او انتشار داد، ماتمسراي عمومي به مسجد ذكر و محفل جذبه و شوق تغيير يافت، و موجوداتي كه دشمن و بيگانه بودند شكل دوست و برادر را به خود گرفتند. جامداتِ مرده و خاموش نيز، يك به يك، مأموران مونس و خدمتكاران تحت فرمان شدند، و آن يتيمان بيكس و گرياني كه شكوه سر ميدادند، يك به يك، صورت ذاكران تسبيحگو يا وظيفهداران شاكري را كه از وظيفه ترخيص شدهاند، به خود گرفتند.تراوش چهارم: ببين! چنان نور حقيقتي پخش ميكند، كه اگر خارج از دايرهي حقيقت ارشاد نورانياش به كائنات بنگري، شكل كائنات را همچون ماتمسراي عمومي خواهي ديد، و موجودات را در برابر هم چون غريبه، بلكه دشمن همديگر خواهي يافت، و جامدات را همچون جنازههاي هولناك خواهي ديد، و تمام ذيحيات بهسان يتيماني به نظر خواهند رسيد كه بر اثر سيلي زوال و فراق ميگريند، و ناله سر ميدهند. حال ببين! با نوري كه او انتشار داد، ماتمسراي عمومي به مسجد ذكر و محفل جذبه و شوق تغيير يافت، و موجوداتي كه دشمن و بيگانه بودند شكل دوست و برادر را به خود گرفتند. جامداتِ مرده و خاموش نيز، يك به يك، مأموران مونس و خدمتكاران تحت فرمان شدند، و آن يتيمان بيكس و گرياني كه شكوه سر ميدادند، يك به يك، صورت ذاكران تسبيحگو يا وظيفهداران شاكري را كه از وظيفه ترخيص شدهاند، به خود گرفتند.
تراوش پنجم: نيز با آن نور، حركات، تنوعات، تغييرات و دگرگونيهاي كائنات از بيمفهومي و عبثيت و بازيچهي دست تصادف بودن بيرون آمده، به نوشتههاي رباني، صفحات آيات تكويني و آيينهي اسماي الهي تبديل شدند، تا جايي كه حتي هستي، كتاب حكمتِ صمداني شد.تراوش پنجم: نيز با آن نور، حركات، تنوعات، تغييرات و دگرگونيهاي كائنات از بيمفهومي و عبثيت و بازيچهي دست تصادف بودن بيرون آمده، به نوشتههاي رباني، صفحات آيات تكويني و آيينهي اسماي الهي تبديل شدند، تا جايي كه حتي هستي، كتاب حكمتِ صمداني شد.
اگر عجز و ضعف، فقر و احتياج بيپايان انسان كه او را پستتر از حيوان كرده است، و عقلي كه وسيلهي انتقال رنج و درد و غم ميباشد و او را بدبختتر از همهي موجودات كرده است، با پرتوهاي آن نور منوّر شد، انسان به مقامي والاتر ازاگر عجز و ضعف، فقر و احتياج بيپايان انسان كه او را پستتر از حيوان كرده است، و عقلي كه وسيلهي انتقال رنج و درد و غم ميباشد و او را بدبختتر از همهي موجودات كرده است، با پرتوهاي آن نور منوّر شد، انسان به مقامي والاتر از
— 254 —
تمام حيوانات و موجودات ميرسد. و با همان عجز و فقر و عقلي كه پُر نور شد، و با دعا و نيايش، سلطان نازنين عالم و با آه و فغان، خليفه دلرباي زمين ميشود.تمام حيوانات و موجودات ميرسد. و با همان عجز و فقر و عقلي كه پُر نور شد، و با دعا و نيايش، سلطان نازنين عالم و با آه و فغان، خليفه دلرباي زمين ميشود.
پس اگر آن نور نميبود، كاينات و انسان و حتي هر چيزي به درجه نيستي سقوط ميكرد.پس اگر آن نور نميبود، كاينات و انسان و حتي هر چيزي به درجه نيستي سقوط ميكرد.
آري، بيشك براي چنين هستي بديعي وجود چنين شخصيتي ضروري و لازم است، وگرنه، كاينات و افلاك هم دركار نبود!آري، بيشك براي چنين هستي بديعي وجود چنين شخصيتي ضروري و لازم است، وگرنه، كاينات و افلاك هم دركار نبود!
تراوش ششم: او مخبر و مژده دهندهي سعادت ابديست، او كاشف رحمت بينهايت و اعلانگر آن است، او منادي و تماشاگر محاسن سلطنت ربوبيّت و كاشف گنجهاي اسماي الهي و معرِّف آن است.تراوش ششم: او مخبر و مژده دهندهي سعادت ابديست، او كاشف رحمت بينهايت و اعلانگر آن است، او منادي و تماشاگر محاسن سلطنت ربوبيّت و كاشف گنجهاي اسماي الهي و معرِّف آن است.
به همين سبب، اگر از جهت بندگي بنگريم، او را يك نمونه براي محبّت و نمادِ رحمت و شرفِ انسانيت و نورانيترين ميوهي شجرهي خلقت ميبينيم، و اگر از جهت رسالت نگاه كنيم، او را يك برهان حق، چراغ حقيقت، شمس هدايت و وسيله سعادت ميبينيم.به همين سبب، اگر از جهت بندگي بنگريم، او را يك نمونه براي محبّت و نمادِ رحمت و شرفِ انسانيت و نورانيترين ميوهي شجرهي خلقت ميبينيم، و اگر از جهت رسالت نگاه كنيم، او را يك برهان حق، چراغ حقيقت، شمس هدايت و وسيله سعادت ميبينيم.
باز ببين! چگونه كه نور او همچون برق خاطف از شرق تا غرب را به سرعت فرا گرفت، و بعد نصف كره زمين و يك پنجم بشريت، ارمغان هدايت او را قبول كردند، و با دل و جان پذيرفتند، پس چگونه است، كه نفس و شيطان ما، اساس همه ادعاهاي اين شخص را كه لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ است، با همهي مراتب آن نميپذيرند؟باز ببين! چگونه كه نور او همچون برق خاطف از شرق تا غرب را به سرعت فرا گرفت، و بعد نصف كره زمين و يك پنجم بشريت، ارمغان هدايت او را قبول كردند، و با دل و جان پذيرفتند، پس چگونه است، كه نفس و شيطان ما، اساس همه ادعاهاي اين شخص را كه لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ است، با همهي مراتب آن نميپذيرند؟
تراوش هفتم: بيا و ببين! در اين جزيرهي پهناور، چگونه همهي آداب و اخلاق زشت و وحشيانه اقوام مختلفِ وحشي و لجوجي كه به آدابشان تعصب داشتند را در يك آن، قلع و قمع كرد، و از ميان برداشت، و آنان را با فضايل والاي اخلاقي مجهز ساخت، و معلم همه عالَم و اساتيد ملتهاي متمدن كرد.تراوش هفتم: بيا و ببين! در اين جزيرهي پهناور، چگونه همهي آداب و اخلاق زشت و وحشيانه اقوام مختلفِ وحشي و لجوجي كه به آدابشان تعصب داشتند را در يك آن، قلع و قمع كرد، و از ميان برداشت، و آنان را با فضايل والاي اخلاقي مجهز ساخت، و معلم همه عالَم و اساتيد ملتهاي متمدن كرد.
ببين! تسلط او صرفاً بر ظاهر نيست، بلكه عقلها و ارواح و دلها و نفوس را فتح و تحت فرمان خود در ميآورد، به حدّي كه محبوب دلها، معلمِ عقول، مربي نفوس و سلطان ارواح قرار گرفت.ببين! تسلط او صرفاً بر ظاهر نيست، بلكه عقلها و ارواح و دلها و نفوس را فتح و تحت فرمان خود در ميآورد، به حدّي كه محبوب دلها، معلمِ عقول، مربي نفوس و سلطان ارواح قرار گرفت.
— 255 —
تراوش هشتم: ميداني، واضح است كه حاكم بزرگي با همتي والا، به سختي ميتواند عادت كوچكي مثل سيگار كشيدن را در يك قوم كوچك به كلي ريشهكن كند، حال آنكه ميبينيم، اين شخص بسياري از عادات بزرگ را در بين اقوام بزرگ لجوج و متعصب، با قدرتي به ظاهر كوچك و با همتي اندك و در زماني كوتاه، ريشهكن كرد، و به جاي آن، آنگونه سجاياي عاليهيي در خون و رگشان جايگزين نمود كه ثابت و پا بر جا مانده است، و البته ايشان كارهاي خارق العادهي بسيار زيادي را همچون اين به اجرا در آورده است.تراوش هشتم: ميداني، واضح است كه حاكم بزرگي با همتي والا، به سختي ميتواند عادت كوچكي مثل سيگار كشيدن را در يك قوم كوچك به كلي ريشهكن كند، حال آنكه ميبينيم، اين شخص بسياري از عادات بزرگ را در بين اقوام بزرگ لجوج و متعصب، با قدرتي به ظاهر كوچك و با همتي اندك و در زماني كوتاه، ريشهكن كرد، و به جاي آن، آنگونه سجاياي عاليهيي در خون و رگشان جايگزين نمود كه ثابت و پا بر جا مانده است، و البته ايشان كارهاي خارق العادهي بسيار زيادي را همچون اين به اجرا در آورده است.
آري، كسي كه عصر سعادت را نميبيند، بايد جزيرة العرب را جلوي چشمان كورش گذاشت، و به او گفت: "صدها نفر از فلاسفهتان را به آنجا بفرستيد، تا صد سال كار كنند، ببينيم آيا ميتوانند يك صدم آنچه را او در آن زمان طي يك سال انجام داده است، انجام دهند؟!"آري، كسي كه عصر سعادت را نميبيند، بايد جزيرة العرب را جلوي چشمان كورش گذاشت، و به او گفت: "صدها نفر از فلاسفهتان را به آنجا بفرستيد، تا صد سال كار كنند، ببينيم آيا ميتوانند يك صدم آنچه را او در آن زمان طي يك سال انجام داده است، انجام دهند؟!"
تراوش نهم: همانطور كه ميداني، هيچ آدمي نميتواند در خصوص ادعايي كه مورد مناقشه است، دروغ كوچك خجالتآوري را بهصراحت و بيپروا نزد دشمنانش بگويد، و براي پوشاندن حيله و مكرش هيچ تأثّر و اضطرابي نشان ندهد، هر چند كه اين شخص، فردي كوچك با حيثيتي ناچيز و در يك جماعت كوچك باشد، و مسأله هم مسألهي كوچكي باشد.تراوش نهم: همانطور كه ميداني، هيچ آدمي نميتواند در خصوص ادعايي كه مورد مناقشه است، دروغ كوچك خجالتآوري را بهصراحت و بيپروا نزد دشمنانش بگويد، و براي پوشاندن حيله و مكرش هيچ تأثّر و اضطرابي نشان ندهد، هر چند كه اين شخص، فردي كوچك با حيثيتي ناچيز و در يك جماعت كوچك باشد، و مسأله هم مسألهي كوچكي باشد.
حال اين شخص را ببين! آيا امكان دارد، او با داشتن مأموريتي بزرگ و حيثيتي بسيار والا در وظيفهيي بزرگ، در حالي كه نيازمند امنيّتي فراوان است، و در ميان جماعتي بزرگ و در برابر خصومتي بزرگ قرار دارد، در مسايل بزرگ و در ادعايي بزرگ با آزادي كامل، بيپروا، بيشك و ترديد، بيپرده، بدون نگراني، با صميميتي عاري از ريا و جديت كامل و با شدتي كه خون دشمنان را به جوش ميآورد، و با سخناني با اسلوب والا، خلاف واقع بگويد؟ مكر و حيله به كار ببرد؟ هرگز!حال اين شخص را ببين! آيا امكان دارد، او با داشتن مأموريتي بزرگ و حيثيتي بسيار والا در وظيفهيي بزرگ، در حالي كه نيازمند امنيّتي فراوان است، و در ميان جماعتي بزرگ و در برابر خصومتي بزرگ قرار دارد، در مسايل بزرگ و در ادعايي بزرگ با آزادي كامل، بيپروا، بيشك و ترديد، بيپرده، بدون نگراني، با صميميتي عاري از ريا و جديت كامل و با شدتي كه خون دشمنان را به جوش ميآورد، و با سخناني با اسلوب والا، خلاف واقع بگويد؟ مكر و حيله به كار ببرد؟ هرگز!
﴿ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ﴾﴿ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ﴾
(نجم: ٤)
آري، حق، فريب نميدهد، و حقيقت بين فريب نميخورد، و آيين حق او، نيازي به فريفتن ندارد، و در مقابل چشمان حقيقتبين او، خيال چه حدي دارد كه حقيقت به نظر آيد و فريباش دهد.آري، حق، فريب نميدهد، و حقيقت بين فريب نميخورد، و آيين حق او، نيازي به فريفتن ندارد، و در مقابل چشمان حقيقتبين او، خيال چه حدي دارد كه حقيقت به نظر آيد و فريباش دهد.
— 256 —
تراوش دهم: بيا و ببين! او از حقايق جذاب و ضروري و با عظمت، حقايقي كه كنجكاوي انسان را بر ميانگيزد بحث ميكند و آنها را نشان داده و اثبات ميكند.تراوش دهم: بيا و ببين! او از حقايق جذاب و ضروري و با عظمت، حقايقي كه كنجكاوي انسان را بر ميانگيزد بحث ميكند و آنها را نشان داده و اثبات ميكند.
البته ميداني، بزرگترين چيزي كه انسان را تحريك ميكند، كنجكاويست، حتي اگر به تو گفته شود: «نصف عمر يا نصف داراييات را بده تا شخصي از كره ماه يا مشتري بيايد، و از احوال آنجا برايت بگويد، و از آيندهات و آنچه بر سرت خواهد آمد به درستي خبر دهد» به حتم اگر كنجكاو باشي، پرداخت خواهي كرد. حال آنكه اين شخص از پادشاهي سخن ميگويد كه در مملكتش ماه همچون مگسي گرداگرد پروانهيي دور ميزند، و اين پروانه كه زمين است در اطراف چراغي پرواز ميكند و اين چراغ كه خورشيد است يكي از هزاران چراغ موجود در يكي از هزاران مهمانخانهي آن پادشاه به شمار ميآيد.البته ميداني، بزرگترين چيزي كه انسان را تحريك ميكند، كنجكاويست، حتي اگر به تو گفته شود: «نصف عمر يا نصف داراييات را بده تا شخصي از كره ماه يا مشتري بيايد، و از احوال آنجا برايت بگويد، و از آيندهات و آنچه بر سرت خواهد آمد به درستي خبر دهد» به حتم اگر كنجكاو باشي، پرداخت خواهي كرد. حال آنكه اين شخص از پادشاهي سخن ميگويد كه در مملكتش ماه همچون مگسي گرداگرد پروانهيي دور ميزند، و اين پروانه كه زمين است در اطراف چراغي پرواز ميكند و اين چراغ كه خورشيد است يكي از هزاران چراغ موجود در يكي از هزاران مهمانخانهي آن پادشاه به شمار ميآيد.
و نيز از چنان عالَم شگفتانگيزي به طور حقيقي بحث ميكند و از انقلاب عجيبي خبر ميدهد كه اگر هزاران سياره همچون زمين بهسان بمبي منفجر شوند، آنقدر عجيب نيست. بيا و از زبان مباركش سورههايي چونو نيز از چنان عالَم شگفتانگيزي به طور حقيقي بحث ميكند و از انقلاب عجيبي خبر ميدهد كه اگر هزاران سياره همچون زمين بهسان بمبي منفجر شوند، آنقدر عجيب نيست. بيا و از زبان مباركش سورههايي چون
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ، إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ، الْقَارِعَةُإِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ، إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ، الْقَارِعَةُ
را بشنو! نيز از چنان آيندهيي خبر موثق ميدهد كه آيندهي دنيا در مقايسه با آن، قطرهييست از سراب. و چنان جدي از چنان سعادتي خبر ميدهد كه همه خوشبختيهاي دنيوي در مقايسه با آن همچون نور زايليست، در برابر شمس سرمدي.را بشنو! نيز از چنان آيندهيي خبر موثق ميدهد كه آيندهي دنيا در مقايسه با آن، قطرهييست از سراب. و چنان جدي از چنان سعادتي خبر ميدهد كه همه خوشبختيهاي دنيوي در مقايسه با آن همچون نور زايليست، در برابر شمس سرمدي.
تراوش يازدهم: پشت پردهي ظاهري اين كاينات عجيب و معماگونه، البته چيزهاي عجيبي هم در انتظار ماست. براي خبر دادن از اين امور عجيب و غريب، فردي اعجوبه و فوقالعاده اعجازگر لازم است. و از حالات اين شخص چنين معلوم ميشود كه او ديده است و ميبيند و از ديدههايش خبر ميدهد.تراوش يازدهم: پشت پردهي ظاهري اين كاينات عجيب و معماگونه، البته چيزهاي عجيبي هم در انتظار ماست. براي خبر دادن از اين امور عجيب و غريب، فردي اعجوبه و فوقالعاده اعجازگر لازم است. و از حالات اين شخص چنين معلوم ميشود كه او ديده است و ميبيند و از ديدههايش خبر ميدهد.
او به ما به درستي درس ميدهد كه پروردگار آسمانها و زمين كه با نعمتهايش ما را پرورش ميدهد، از ما چه ميخواهد و مرضيات او چيست؟او به ما به درستي درس ميدهد كه پروردگار آسمانها و زمين كه با نعمتهايش ما را پرورش ميدهد، از ما چه ميخواهد و مرضيات او چيست؟
حال كه اين شخص در سخنانش حقايقي از اين دست را كه انسان را به مراتب بيشتر كنجكاو ميكند درس ميدهد، و ضروريست تا با جان و دل شنيده شود وحال كه اين شخص در سخنانش حقايقي از اين دست را كه انسان را به مراتب بيشتر كنجكاو ميكند درس ميدهد، و ضروريست تا با جان و دل شنيده شود و
— 257 —
انسان همه چيزش را فداي آن نمايد؛ اما چه شده است كه اكثر انسانها كور و كر و حتي ديوانه شدهاند، و اين حق را ناديده ميگيرند، و اين همه حقايق را نميشنوند، و درك نميكنند؟!انسان همه چيزش را فداي آن نمايد؛ اما چه شده است كه اكثر انسانها كور و كر و حتي ديوانه شدهاند، و اين حق را ناديده ميگيرند، و اين همه حقايق را نميشنوند، و درك نميكنند؟!
تراوش دوازدهم: همانگونه كه اين ذات، دليل صادق و برهان ناطقِ بر حقي براي اثباتِ وحدانيت خالق موجودات در درجه حقانيتاش ميباشد همانگونه نيز برهان قاطع و روشن حشر و سعادت ابدي ميباشد. حتي همانگونه كه او با هدايتش سبب كسب سعادت ابدي و وسيله رسيدن به آن است، با دعا و نيايشهايش نيز سبب وجود و وسيله ايجاد آن سعادت ميباشد. اينك سرّي را كه در مبحث حشر بيان كرده بوديم، به خاطر مناسبت آن با اين بحث دوباره تكرار ميكنيم:تراوش دوازدهم: همانگونه كه اين ذات، دليل صادق و برهان ناطقِ بر حقي براي اثباتِ وحدانيت خالق موجودات در درجه حقانيتاش ميباشد همانگونه نيز برهان قاطع و روشن حشر و سعادت ابدي ميباشد. حتي همانگونه كه او با هدايتش سبب كسب سعادت ابدي و وسيله رسيدن به آن است، با دعا و نيايشهايش نيز سبب وجود و وسيله ايجاد آن سعادت ميباشد. اينك سرّي را كه در مبحث حشر بيان كرده بوديم، به خاطر مناسبت آن با اين بحث دوباره تكرار ميكنيم:
حال ببين! در چنان نماز كبرايي دست به دعا برداشته، كه گويا نه تنها اين جزيره، بلكه سراسر كرهي زمين همراه با نمازِ با عظمت او نماز ميخوانند، و راز و نياز ميكنند.حال ببين! در چنان نماز كبرايي دست به دعا برداشته، كه گويا نه تنها اين جزيره، بلكه سراسر كرهي زمين همراه با نمازِ با عظمت او نماز ميخوانند، و راز و نياز ميكنند.
ببين! او در بين چنان جماعت بزرگي دعا ميكند كه گويي همهي انسانهاي نوراني و كامل از زمان حضرت آدم تا به امروز و تا قيام قيامت، با اقتدا به او به دعايش "آمين" ميگويند.ببين! او در بين چنان جماعت بزرگي دعا ميكند كه گويي همهي انسانهاي نوراني و كامل از زمان حضرت آدم تا به امروز و تا قيام قيامت، با اقتدا به او به دعايش "آمين" ميگويند.
باز ببين! او براي چنان حاجت عمومي دعا ميكند كه نه تنها اهل زمين، بلكه اهل آسمان و حتي همه موجودات در دعیايش شیركت كرده ميگويند: «آري، پروردگارا! دعايش را بپذير، ما نيز همان چيزي را ميخواهيم!» و چنان فقيرانه، محزونانه و محبوبانه و چنان مشتاقانه و متضرعانه راز و نياز ميكند كه همهي كاينات را به گريه وا ميدارد، و در دعايش سهيم ميگرداند.باز ببين! او براي چنان حاجت عمومي دعا ميكند كه نه تنها اهل زمين، بلكه اهل آسمان و حتي همه موجودات در دعیايش شیركت كرده ميگويند: «آري، پروردگارا! دعايش را بپذير، ما نيز همان چيزي را ميخواهيم!» و چنان فقيرانه، محزونانه و محبوبانه و چنان مشتاقانه و متضرعانه راز و نياز ميكند كه همهي كاينات را به گريه وا ميدارد، و در دعايش سهيم ميگرداند.
ببين! براي چنان مقصد و هدفي دعا ميكند، كه انسان و عالم را و حتي تمام مخلوقات را از اسفلِ سافلين، از سقوط، از بيارزشي، از بيفايدگي به اعلاي علّيّين، يعني به ارزش، به بقا و به وظايفي والا ميرساند.ببين! براي چنان مقصد و هدفي دعا ميكند، كه انسان و عالم را و حتي تمام مخلوقات را از اسفلِ سافلين، از سقوط، از بيارزشي، از بيفايدگي به اعلاي علّيّين، يعني به ارزش، به بقا و به وظايفي والا ميرساند.
ببين! چنان با فرياد مددخواهانهي والايي و با التماس ترحم انگيز شيريني ميخواهد و تمنا ميكند كه انگار فريادش را به گوش همهي موجودات و عرش وببين! چنان با فرياد مددخواهانهي والايي و با التماس ترحم انگيز شيريني ميخواهد و تمنا ميكند كه انگار فريادش را به گوش همهي موجودات و عرش و
— 258 —
آسمانها ميرساند، و آنها را به وجد ميآورد، و به گفتن «آمين اللهم آمين» وا ميدارد.آسمانها ميرساند، و آنها را به وجد ميآورد، و به گفتن «آمين اللهم آمين» وا ميدارد.
ببين! او از چنان قادرِ سميع و كريمي و عليمِ بصير و رحيمي نيازهايش را ميطلبد، كه پنهانيترين نياز و حاجات پنهانترين ذيحيات را بالمشاهده ميشنود، ميبيند و پذيرفته مورد لطف قرار ميدهد. زيرا خواستهاش را ی ولو با زبان حال باشد ی فراهم ميسازد و چنان حكيمانه و بصيرانه و رحيمانه خواستهاش را برآورده ميسازد كه هيچشك و ترديدي باقي نميگذارد، كه چنين تربيت و تدبيري مخصوص چنان ذاتي سميع و بصير و كريم و رحيم است.ببين! او از چنان قادرِ سميع و كريمي و عليمِ بصير و رحيمي نيازهايش را ميطلبد، كه پنهانيترين نياز و حاجات پنهانترين ذيحيات را بالمشاهده ميشنود، ميبيند و پذيرفته مورد لطف قرار ميدهد. زيرا خواستهاش را ی ولو با زبان حال باشد ی فراهم ميسازد و چنان حكيمانه و بصيرانه و رحيمانه خواستهاش را برآورده ميسازد كه هيچشك و ترديدي باقي نميگذارد، كه چنين تربيت و تدبيري مخصوص چنان ذاتي سميع و بصير و كريم و رحيم است.
تراوش سيزدهم: شگفتا! اين ذات بزرگوار كه شرف نوع انسان و فريدِ كَوْن و زمان بوده و به حق فخر كائنات است، و كسيست كه همه خوبان بنيآدم را پشت سر خود گرد آورده، و بر فراز كره زمين ايستاده، و دستانش را به سوي عرش عظيم بلند كرده، و دعا ميكند، چه ميخواهد؟تراوش سيزدهم: شگفتا! اين ذات بزرگوار كه شرف نوع انسان و فريدِ كَوْن و زمان بوده و به حق فخر كائنات است، و كسيست كه همه خوبان بنيآدم را پشت سر خود گرد آورده، و بر فراز كره زمين ايستاده، و دستانش را به سوي عرش عظيم بلند كرده، و دعا ميكند، چه ميخواهد؟
گوش كن، او خواهان سعادت ابدي، خواهان بقا، خواهان لقا و خواهان بهشت و جنّت است. آنها را همراه با تمام اسماي قدسيه الهي كه احكام و جمالش در آيينهي موجودات متجليست ميخواهد، حتي اگر اسباب بيشماري چون رحمت، عنايت، حكمت و عدالت ی كه مستلزم وجود جنتاند ی وجود نداشت، تنها يك دعاي اين ذات كافي بود تا پروردگار، بهشتي را كه ايجاد آن همچون ايجاد بهار، براي قدرت او ناچيز است، بنا كند.گوش كن، او خواهان سعادت ابدي، خواهان بقا، خواهان لقا و خواهان بهشت و جنّت است. آنها را همراه با تمام اسماي قدسيه الهي كه احكام و جمالش در آيينهي موجودات متجليست ميخواهد، حتي اگر اسباب بيشماري چون رحمت، عنايت، حكمت و عدالت ی كه مستلزم وجود جنتاند ی وجود نداشت، تنها يك دعاي اين ذات كافي بود تا پروردگار، بهشتي را كه ايجاد آن همچون ايجاد بهار، براي قدرت او ناچيز است، بنا كند.
آري، چنان كه رسالت آن حضرت سبب گرديد تا اين دارِ امتحان گشايش يابد، عبوديتش نيز سبب گشايش دارِ آخرت شد. آيا امكان دارد، اين انتظام فايق، و اين حُسن صنعتِ بينقصِ درون رحمت، و اين جمال بينظير ربوبيت كه قابل مشاهده بوده و اشخاص اهل تفكر و اهل تحقيق را به گفتن «لَيْسَ فِى اْلاِمْكَانِ اَبْدَعُ مِمَّا كَانَ» وا داشته است، چنين زشتي و بيرحمي و بيساماني را قبول كند كه: جزييترين و بياهميتترين صداها و نيازها را با دقّت بشنود، و برآورده سازد، اما مهمترين و ضروريترين آرزوها را بياهميت دانسته و نشنود، درك نكند و برآورده نسازد؟ حاشا و كلّا! هرگز! چنين جمالي، چنين زشتي را نميپذيرد، و زشت نميشود.آري، چنان كه رسالت آن حضرت سبب گرديد تا اين دارِ امتحان گشايش يابد، عبوديتش نيز سبب گشايش دارِ آخرت شد. آيا امكان دارد، اين انتظام فايق، و اين حُسن صنعتِ بينقصِ درون رحمت، و اين جمال بينظير ربوبيت كه قابل مشاهده بوده و اشخاص اهل تفكر و اهل تحقيق را به گفتن «لَيْسَ فِى اْلاِمْكَانِ اَبْدَعُ مِمَّا كَانَ» وا داشته است، چنين زشتي و بيرحمي و بيساماني را قبول كند كه: جزييترين و بياهميتترين صداها و نيازها را با دقّت بشنود، و برآورده سازد، اما مهمترين و ضروريترين آرزوها را بياهميت دانسته و نشنود، درك نكند و برآورده نسازد؟ حاشا و كلّا! هرگز! چنين جمالي، چنين زشتي را نميپذيرد، و زشت نميشود.
— 259 —
آري، اي دوست خياليام! فعلاً كافيست، بايد برگرديم، وگرنه اگر صد سال هم در اين زمان و در اين جزيره باشيم، باز هم يكي از صدها كار اجرايي و عجايب وظايف آن شخص را نميتوانيم به تمام معني فرا گيريم، و از تماشاي آن سير شويم.آري، اي دوست خياليام! فعلاً كافيست، بايد برگرديم، وگرنه اگر صد سال هم در اين زمان و در اين جزيره باشيم، باز هم يكي از صدها كار اجرايي و عجايب وظايف آن شخص را نميتوانيم به تمام معني فرا گيريم، و از تماشاي آن سير شويم.
اكنون بيا، تا هنگام بازگشت، به يكايك عصرها و قرنها نگاه كنيم، ببين! چگونه اين عصرها با فيض و نوري كه از آن خورشيد هدايت گرفتهاند، شكوفا شدهاند! ميليونها ثمرات منوري چون ابوحنيفه، شافعي، بايزيد بسطامي، شاه گيلاني، شاه نقشبند، امام غزالي و امام رباني را بار ميدهند.اكنون بيا، تا هنگام بازگشت، به يكايك عصرها و قرنها نگاه كنيم، ببين! چگونه اين عصرها با فيض و نوري كه از آن خورشيد هدايت گرفتهاند، شكوفا شدهاند! ميليونها ثمرات منوري چون ابوحنيفه، شافعي، بايزيد بسطامي، شاه گيلاني، شاه نقشبند، امام غزالي و امام رباني را بار ميدهند.
تفصيل مشاهدات خود را به وقت ديگري موكول ميكنيم، و به آن ذات معجزهنما و هدايتگر درود و صلواتي را ميفرستيم، كه به برخي از معجزات قطعياش اشاره دارد:تفصيل مشاهدات خود را به وقت ديگري موكول ميكنيم، و به آن ذات معجزهنما و هدايتگر درود و صلواتي را ميفرستيم، كه به برخي از معجزات قطعياش اشاره دارد:
عَلَى مَنْ اُنْزِلَ عَلَيْهِ الْفُرْقَانُ الْحَكِيمُ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ٭ مِنَ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ اَلْفُ اَلْفِ صَلاَةٍ وَ اَلْفُ اَلْفِ سَلاَمٍ بِعَدَدِ حَسَنَاتِ اُمَّتِهِ عَلَى مَنْ بَشَّرَ بِرِسَالَتِهِ التَّوْرَيةُ وَ اْلاِنْجِيلُ وَ الزَّبُورُ ٭ وَ بَشَّرَ بِنُبُوَّتِهِ اْلاِرْهَاصَاتُ وَ هَوَاتِفُ الْجِنِّ وَ اَوْلِيَاءُ اْلاِنْسِ وَ كَوَاهِنُ الْبَشَرِ ٭ وَ انْشَقَّ بِاِشَارَتِهِ الْقَمَرُ ٭ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ اَلْفُ اَلْفِ صَلاَةٍ وَ سَلاَمٍ بِعَدَدِ اَنْفَاسِ اُمَّتِهِ ٭ عَلَى مَنْ جَائَتْ لِدَعْوَتِهِ الشَّجَرُ وَ نَزَلَ سُرْعَةً بِدُعَائِهِ الْمَطَرُ وَ اَظَلَّتْهُ الْغَمَامَةُ مِنَ الْحَرِّ ٭ وَ شَبَعَ مِنْ صَاعٍ مِنْ طَعَامِهِ مِأتٌ مِنَ الْبَشَرِ وَ نَبَعَ الْمَاءُ مِنْ بَيْنِ اَصَابِعِهِ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ كَالْكَوْثَرِ وَ اَنْطَقَ اللّهُ لَهُ الضَّبَّ وَ الظَّبْىَ وَ الْجِذْعَ وَ الذِّرَاعَ وَ الْجَمَلَ وَ الْجَبَلَ وَ الْحَجَرَ وَ الْمَدَرَ صَاحِبِ الْمِعْرَاجِ وَ مَازَاغَ الْبَصَرُ ٭ سَيِّدِنَا وَ شَفِيعِنَا مُحَمَّدٍ اَلْفُ اَلْفِ صَلاَةٍ وَ سَلاَمٍ بِعَدَدِ كُلِّ الْحُرُوفِ الْمُتَشَكِّلَةِ فِى الْكَلِمَاتِ الْمُتَمَثِّلَةِ بِاِذْنِ الرَّحْمنِ فِى مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الْهَوَاءِ عِنْدَ قِرَائَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ قَارِءٍ مِنْ اَوَّلِ النُّزُولِ اِلَى آخِرِ الزَّمَانِ وَ اغْفِرْلَنَا وَ ارْحَمْنَا يَا اِلهَنَا بِكُلِّ صَلاَةٍ مِنْهَا آمِينَ.عَلَى مَنْ اُنْزِلَ عَلَيْهِ الْفُرْقَانُ الْحَكِيمُ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ٭ مِنَ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ اَلْفُ اَلْفِ صَلاَةٍ وَ اَلْفُ اَلْفِ سَلاَمٍ بِعَدَدِ حَسَنَاتِ اُمَّتِهِ عَلَى مَنْ بَشَّرَ بِرِسَالَتِهِ التَّوْرَيةُ وَ اْلاِنْجِيلُ وَ الزَّبُورُ ٭ وَ بَشَّرَ بِنُبُوَّتِهِ اْلاِرْهَاصَاتُ وَ هَوَاتِفُ الْجِنِّ وَ اَوْلِيَاءُ اْلاِنْسِ وَ كَوَاهِنُ الْبَشَرِ ٭ وَ انْشَقَّ بِاِشَارَتِهِ الْقَمَرُ ٭ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ اَلْفُ اَلْفِ صَلاَةٍ وَ سَلاَمٍ بِعَدَدِ اَنْفَاسِ اُمَّتِهِ ٭ عَلَى مَنْ جَائَتْ لِدَعْوَتِهِ الشَّجَرُ وَ نَزَلَ سُرْعَةً بِدُعَائِهِ الْمَطَرُ وَ اَظَلَّتْهُ الْغَمَامَةُ مِنَ الْحَرِّ ٭ وَ شَبَعَ مِنْ صَاعٍ مِنْ طَعَامِهِ مِأتٌ مِنَ الْبَشَرِ وَ نَبَعَ الْمَاءُ مِنْ بَيْنِ اَصَابِعِهِ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ كَالْكَوْثَرِ وَ اَنْطَقَ اللّهُ لَهُ الضَّبَّ وَ الظَّبْىَ وَ الْجِذْعَ وَ الذِّرَاعَ وَ الْجَمَلَ وَ الْجَبَلَ وَ الْحَجَرَ وَ الْمَدَرَ صَاحِبِ الْمِعْرَاجِ وَ مَازَاغَ الْبَصَرُ ٭ سَيِّدِنَا وَ شَفِيعِنَا مُحَمَّدٍ اَلْفُ اَلْفِ صَلاَةٍ وَ سَلاَمٍ بِعَدَدِ كُلِّ الْحُرُوفِ الْمُتَشَكِّلَةِ فِى الْكَلِمَاتِ الْمُتَمَثِّلَةِ بِاِذْنِ الرَّحْمنِ فِى مَرَايَا تَمَوُّجَاتِ الْهَوَاءِ عِنْدَ قِرَائَةِ كُلِّ كَلِمَةٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ قَارِءٍ مِنْ اَوَّلِ النُّزُولِ اِلَى آخِرِ الزَّمَانِ وَ اغْفِرْلَنَا وَ ارْحَمْنَا يَا اِلهَنَا بِكُلِّ صَلاَةٍ مِنْهَا آمِينَ.
دلايل نبوت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در رسالهيي به زبان تركي تحت عنوان «شعاعات معرفةُ النبي» و در «مكتوب نوزدهم» و در اين رساله بيان نمودهام، در ضمن، وجوه اعجازي قرآن كريم را نيز در آنجا به طور اجمالي ذكر كردهام، و در رسالههايدلايل نبوت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را در رسالهيي به زبان تركي تحت عنوان «شعاعات معرفةُ النبي» و در «مكتوب نوزدهم» و در اين رساله بيان نمودهام، در ضمن، وجوه اعجازي قرآن كريم را نيز در آنجا به طور اجمالي ذكر كردهام، و در رسالههاي
— 260 —
تركي به نام «لمعات» و در «كلام بيست و پنجم» به چهل وجه معجزه بودن قرآن را به طور اجمال بيان نموده، و به چهل وجه اعجازي آن اشاره كردهام، و فقط يكي از اين چهل وجه را كه عبارت است از «بلاغت موجود در نظم» در تفسير عربيام به نام «اشارات الاعجاز» در چهل صفحه نوشتهام، اگر طالبيد به اين سه كتاب مراجعه كنيد.تركي به نام «لمعات» و در «كلام بيست و پنجم» به چهل وجه معجزه بودن قرآن را به طور اجمال بيان نموده، و به چهل وجه اعجازي آن اشاره كردهام، و فقط يكي از اين چهل وجه را كه عبارت است از «بلاغت موجود در نظم» در تفسير عربيام به نام «اشارات الاعجاز» در چهل صفحه نوشتهام، اگر طالبيد به اين سه كتاب مراجعه كنيد.
تراوش چهاردهم: قرآن حكيمي كه خود يك معجزهي بزرگ و مخزن معجزات است، نبوت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و وحدانيت الهي را با چنان قاطعيتي اثبات ميكند كه ما را از هر دليل و برهان ديگر بينياز ميسازد. ما اينك درصدد آنيم تا نخست، قرآن كريم را تعريف نموده، سپس به يكي دو پرتو از اعیجازش ی كه مدار انتقاد قرار گرفته ی اشاره كنيم. تراوش چهاردهم: قرآن حكيمي كه خود يك معجزهي بزرگ و مخزن معجزات است، نبوت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و وحدانيت الهي را با چنان قاطعيتي اثبات ميكند كه ما را از هر دليل و برهان ديگر بينياز ميسازد. ما اينك درصدد آنيم تا نخست، قرآن كريم را تعريف نموده، سپس به يكي دو پرتو از اعیجازش ی كه مدار انتقاد قرار گرفته ی اشاره كنيم.
پس قرآن حكيمي كه پروردگار ما را به ما معرفي ميكند، عبارت است از: ترجمه ازلي اين كتاب كبير كاينات..پس قرآن حكيمي كه پروردگار ما را به ما معرفي ميكند، عبارت است از: ترجمه ازلي اين كتاب كبير كاينات..
و كاشف كُنوزِ اسماي الهي كه در صفحات آسمانها و زمين نهانند...و كاشف كُنوزِ اسماي الهي كه در صفحات آسمانها و زمين نهانند...
كليد حقايق پنهان در زير نقاب حوادث..كليد حقايق پنهان در زير نقاب حوادث..
گنجينهيي از التفاتات رحماني و خطابهاي ازليست، كه از عالم غيبي كه در پشت پرده عالم شهادت قرار دارد آمده..گنجينهيي از التفاتات رحماني و خطابهاي ازليست، كه از عالم غيبي كه در پشت پرده عالم شهادت قرار دارد آمده..
خورشيد و اساس و هندسهييست براي عالم معنوي اسلام... نقشه و اطلسيست، براي عالم اُخروي...خورشيد و اساس و هندسهييست براي عالم معنوي اسلام... نقشه و اطلسيست، براي عالم اُخروي...
قول ِشارح، تفسير واضح، برهان ناطق و مترجم ساطع ذات و صفات و شئونات الهي...قول ِشارح، تفسير واضح، برهان ناطق و مترجم ساطع ذات و صفات و شئونات الهي...
مربي، حكمتِ واقعي، مرشد و هاديِ عالم انسانيت...مربي، حكمتِ واقعي، مرشد و هاديِ عالم انسانيت...
همانگونه كه كتاب حكمت و شريعت، كتاب دعا و عبوديت، كتاب امر و دعوت، كتاب ذكر و معرفت ميباشد، همانگونه نيز همچون كتابخانه مقدسيست، پر از كتابها و رسايل گوناگون بهطوري كه به تمام حاجات معنوي بشر جواب داده، و براي هر يك از مسلكها و مشربهاي اوليا و صدّيقين، اصفيا و محقّقين كه داراي مسلك و مشرب مختلفاند، رسالهيي شايسته و مطابق ذوقشان اختصاص داده است...همانگونه كه كتاب حكمت و شريعت، كتاب دعا و عبوديت، كتاب امر و دعوت، كتاب ذكر و معرفت ميباشد، همانگونه نيز همچون كتابخانه مقدسيست، پر از كتابها و رسايل گوناگون بهطوري كه به تمام حاجات معنوي بشر جواب داده، و براي هر يك از مسلكها و مشربهاي اوليا و صدّيقين، اصفيا و محقّقين كه داراي مسلك و مشرب مختلفاند، رسالهيي شايسته و مطابق ذوقشان اختصاص داده است...
— 261 —
اكنون بخشي از پرتوهاي اعجاز را در آياتي كه به تكرار بيان شده است ببين، كه عدهيي آن را از نظر بلاغت، سبب عيب و نقص ميپندارند.اكنون بخشي از پرتوهاي اعجاز را در آياتي كه به تكرار بيان شده است ببين، كه عدهيي آن را از نظر بلاغت، سبب عيب و نقص ميپندارند.
بدان! قرآن هم كتاب ذكر است هم كتاب دعا و هم كتاب دعوت، از اين رو تكرارش زيبا و حتي الزم و ابلغ است، نه آنگونه است كه كوتهنظران گمان ميكنند، زيرا شأن و منزلت ذكر در تنوير نمودن به وسيله تكرار است، و شأن و منزلت دعا در تقرير آن با خواندن مكرّر آن است، و شأن و منزلت امر و دعوت در تأكيد كردن به آن به وسيله تكرار است.بدان! قرآن هم كتاب ذكر است هم كتاب دعا و هم كتاب دعوت، از اين رو تكرارش زيبا و حتي الزم و ابلغ است، نه آنگونه است كه كوتهنظران گمان ميكنند، زيرا شأن و منزلت ذكر در تنوير نمودن به وسيله تكرار است، و شأن و منزلت دعا در تقرير آن با خواندن مكرّر آن است، و شأن و منزلت امر و دعوت در تأكيد كردن به آن به وسيله تكرار است.
نيز هر فرد قادر نيست هر زماني كل قرآن را بخواند، اما خواندن يك سوره، اغلب برايش مقدور است، به همين سبب مهمترين مقاصد قرآني در اكثر سورههاي طويل درج گرديده، و هر يك از سورهها به منزله قرآني كوچك است.نيز هر فرد قادر نيست هر زماني كل قرآن را بخواند، اما خواندن يك سوره، اغلب برايش مقدور است، به همين سبب مهمترين مقاصد قرآني در اكثر سورههاي طويل درج گرديده، و هر يك از سورهها به منزله قرآني كوچك است.
يعني براي اينكه هيچ كس از قرآن محروم نماند، مقاصدي چون توحيد، حشر و قصّه حضرت موسي(ع) به دفعات تكرار شده است.يعني براي اينكه هيچ كس از قرآن محروم نماند، مقاصدي چون توحيد، حشر و قصّه حضرت موسي(ع) به دفعات تكرار شده است.
نيز همچون نيازهاي جسماني، نيازهاي معنوي نيز مختلف ميباشد، به گونهيي كه انسان همراه با هر نَفَسي كه ميكشد به بعضي از آنها احتياج دارد، همچون هوا براي جسم و هُو براي روح؛ و به بعضي از آنها در هر ساعت نياز دارد، مثل: "بسم الله" و غيره... پس تكرار آيات به سبب تكرّرِ نياز است، و براي اشاره به اين نياز و به منظور تشويق و آگاه كردن انسان و تحريك اشتياق و اشتهايش قرآن آياتش را تكرار ميكند.نيز همچون نيازهاي جسماني، نيازهاي معنوي نيز مختلف ميباشد، به گونهيي كه انسان همراه با هر نَفَسي كه ميكشد به بعضي از آنها احتياج دارد، همچون هوا براي جسم و هُو براي روح؛ و به بعضي از آنها در هر ساعت نياز دارد، مثل: "بسم الله" و غيره... پس تكرار آيات به سبب تكرّرِ نياز است، و براي اشاره به اين نياز و به منظور تشويق و آگاه كردن انسان و تحريك اشتياق و اشتهايش قرآن آياتش را تكرار ميكند.
نيز قرآن كريم مؤسس است. و پايههاي يك دين مبين است، و پايههاي جهان اسلام است، دگرگون كنندهي زندگي اجتماعي بشر و پاسخگوي سؤالات مكرر طبقات مختلف انسانهاست، پس براي تثبيت كردن، مؤسس بايد تكرار كند، و به دفعات بگويد، تا تأكيد نمايد، و براي تأييد كردن نيز تقرير، تحقيق و تكرار لازم است.نيز قرآن كريم مؤسس است. و پايههاي يك دين مبين است، و پايههاي جهان اسلام است، دگرگون كنندهي زندگي اجتماعي بشر و پاسخگوي سؤالات مكرر طبقات مختلف انسانهاست، پس براي تثبيت كردن، مؤسس بايد تكرار كند، و به دفعات بگويد، تا تأكيد نمايد، و براي تأييد كردن نيز تقرير، تحقيق و تكرار لازم است.
نيز قرآن از چنان مسائل بزرگ و حقايق ظريف بحث ميكند كه براي تثبيت و جايگزين كردن آن در دلهاي عموم مردم، گفتن و تكرار آن به دفعات و به شيوههاي گوناگون لازم است، بنابراين اين تكرار فقط ظاهريست. زيرا در حقيقتنيز قرآن از چنان مسائل بزرگ و حقايق ظريف بحث ميكند كه براي تثبيت و جايگزين كردن آن در دلهاي عموم مردم، گفتن و تكرار آن به دفعات و به شيوههاي گوناگون لازم است، بنابراين اين تكرار فقط ظاهريست. زيرا در حقيقت
— 262 —
هر يكي از آيات معاني بيشمار، فوايد بسيار، جنبهها و طبقات متعددي دارد كه در هر مقام و مناسبت، براي معني و فايده و مقاصد خاصي ذكر ميشود.هر يكي از آيات معاني بيشمار، فوايد بسيار، جنبهها و طبقات متعددي دارد كه در هر مقام و مناسبت، براي معني و فايده و مقاصد خاصي ذكر ميشود.
اما ابهام و اجمال قرآن كريم در بعضي از مسايل كَوْني، جنبه ارشادي و اعجازي دارد، و آنگونه كه اهل الحاد گمان ميكنند جاي هيچگونه نقدي ندارد و سبب هيچ عيب و نقصي نيست.اما ابهام و اجمال قرآن كريم در بعضي از مسايل كَوْني، جنبه ارشادي و اعجازي دارد، و آنگونه كه اهل الحاد گمان ميكنند جاي هيچگونه نقدي ندارد و سبب هيچ عيب و نقصي نيست.
اگر بگويي: چرا بحثهاي قرآن كريم از موجودات به گونهيي نيست كه فن حكمت و فلسفه از آن بحث ميكند؟ و بعضي از مسايل را مجمل ميگذارد، و برخي را به شيوهيي كه درك و فكر عوام را نوازش كند و مناسب با ديد عوام و به گونهيي كه احساس عوام را رنجيده نكند و باعث رنج و آزار و خستگي فكر عوام نگردد به صورت ظاهري و ساده ذكر ميكند؟اگر بگويي: چرا بحثهاي قرآن كريم از موجودات به گونهيي نيست كه فن حكمت و فلسفه از آن بحث ميكند؟ و بعضي از مسايل را مجمل ميگذارد، و برخي را به شيوهيي كه درك و فكر عوام را نوازش كند و مناسب با ديد عوام و به گونهيي كه احساس عوام را رنجيده نكند و باعث رنج و آزار و خستگي فكر عوام نگردد به صورت ظاهري و ساده ذكر ميكند؟
در پاسخ بايد گفت: به خاطر اينكه فلسفه راه حقيقت را گم كرده است... به حتم از درسها و كلامهاي گذشته پيبردهيي كه قرآن كريم از اين كاينات بحث ميكند، تا ذات و صفات و اسماي الهي را بفهماند. يعني با فهماندن معاني اين كتاب كائنات، آفريدگار آن را ميشناساند. از اينرو، قرآن كريم از موجودات براي شناساندن خالقشان استفاده ميكند نه براي خود آنها، ضمن اين كه همه را خطاب قرار ميدهد؛ اما حكمت و فلسفه به خاطر خود موجودات به موجودات مينگرد، و از آن بحث ميكند، و به ويژه اهل فن را مورد خطاب قرار ميدهد.در پاسخ بايد گفت: به خاطر اينكه فلسفه راه حقيقت را گم كرده است... به حتم از درسها و كلامهاي گذشته پيبردهيي كه قرآن كريم از اين كاينات بحث ميكند، تا ذات و صفات و اسماي الهي را بفهماند. يعني با فهماندن معاني اين كتاب كائنات، آفريدگار آن را ميشناساند. از اينرو، قرآن كريم از موجودات براي شناساندن خالقشان استفاده ميكند نه براي خود آنها، ضمن اين كه همه را خطاب قرار ميدهد؛ اما حكمت و فلسفه به خاطر خود موجودات به موجودات مينگرد، و از آن بحث ميكند، و به ويژه اهل فن را مورد خطاب قرار ميدهد.
حال كه چنين است، وقتي كه قرآن حكيم از موجودات به عنوان دليل و برهان استفاده ميكند، پس دليل بايد ظاهر و روشن باشد و هر كس بتواند به سهولت و به سرعت آن را درك كند.حال كه چنين است، وقتي كه قرآن حكيم از موجودات به عنوان دليل و برهان استفاده ميكند، پس دليل بايد ظاهر و روشن باشد و هر كس بتواند به سهولت و به سرعت آن را درك كند.
حال كه قرآن، مرشد و رهنماست، و همه طبقات بشر را خطاب قرار ميدهد، و بزرگترين طبقه را نيز عوام تشكيل ميدهند؛ بيشك ارشاد ايجاب ميكند كه با ابهام، چيزهاي غير ضروري را مجمل بگذارد، و مسايل مهم و دقيق را با ارايه مثال به ذهن نزديك سازد، و براي اينكه دچار مغلطه نشود، آنچه را كه در نظر عوام سهل و بديهيست، بيمورد و بلكه زيانبار تغيير ندهد.حال كه قرآن، مرشد و رهنماست، و همه طبقات بشر را خطاب قرار ميدهد، و بزرگترين طبقه را نيز عوام تشكيل ميدهند؛ بيشك ارشاد ايجاب ميكند كه با ابهام، چيزهاي غير ضروري را مجمل بگذارد، و مسايل مهم و دقيق را با ارايه مثال به ذهن نزديك سازد، و براي اينكه دچار مغلطه نشود، آنچه را كه در نظر عوام سهل و بديهيست، بيمورد و بلكه زيانبار تغيير ندهد.
— 263 —
براي مثال: درباره خورشيد ميگويد: "سراج و لامپي كه در حال گردش است" زيرا از خورشيد بهخاطر خود خورشيد و به خاطر ماهيتش بحث نميكند، بلكه از وظيفه او بهعنوان يك نوع زنبراق انتظام و مركزي براي نظام سخن ميگويد، چون انتظام و نظام آيينهييست براي معرفت و شناخت كردگار صانع.براي مثال: درباره خورشيد ميگويد: "سراج و لامپي كه در حال گردش است" زيرا از خورشيد بهخاطر خود خورشيد و به خاطر ماهيتش بحث نميكند، بلكه از وظيفه او بهعنوان يك نوع زنبراق انتظام و مركزي براي نظام سخن ميگويد، چون انتظام و نظام آيينهييست براي معرفت و شناخت كردگار صانع.
آري، او ميگويد: وَالشَّمْسُ تَجْرِي يعني، خورشيد در گردش است، با تعبير "گردش" تصرفات منظم قدرت الهي را در آمد و رفت زمستان و تابستان و گردش شب و روز يادآوري نموده، و عظمت صانع را ميفهماند. لذا مهم نيست كه حقيقت اين گردش چه باشد، بر انتظامي كه هدف و منسوج و مشهود است تأثيري ندارد.آري، او ميگويد: وَالشَّمْسُ تَجْرِي يعني، خورشيد در گردش است، با تعبير "گردش" تصرفات منظم قدرت الهي را در آمد و رفت زمستان و تابستان و گردش شب و روز يادآوري نموده، و عظمت صانع را ميفهماند. لذا مهم نيست كه حقيقت اين گردش چه باشد، بر انتظامي كه هدف و منسوج و مشهود است تأثيري ندارد.
و نيز ميگويد:و نيز ميگويد:
﴿ وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا ﴾﴿ وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا ﴾
(نوح: ١٦)
با تعبير "سراج" عالم را به صورت يك قصر و اشياي موجود در آن را به صورت وسايل و تزيينات و خوراكيهاي آماده شده براي انسان و ذيحيات نشان ميدهد، و خورشيد را نيز همچون مشعلدار مسخّر و تحت فرمان به تصوير ميكشد، تا با آن رحمت و احسان الهي را يادآور شود.با تعبير "سراج" عالم را به صورت يك قصر و اشياي موجود در آن را به صورت وسايل و تزيينات و خوراكيهاي آماده شده براي انسان و ذيحيات نشان ميدهد، و خورشيد را نيز همچون مشعلدار مسخّر و تحت فرمان به تصوير ميكشد، تا با آن رحمت و احسان الهي را يادآور شود.
حال ببين! اين فلسفهي هذيانگو و حرّاف درباره خورشيد چه ميگويد؟ ميگويد:"خورشيد جرم بزرگي از مايع ناريست كه سياراتي را كه از او جدا شدهاند در اطراف خود ميچرخاند، جرمش اين اندازه و ماهيتش چنين و چنان است"حال ببين! اين فلسفهي هذيانگو و حرّاف درباره خورشيد چه ميگويد؟ ميگويد:"خورشيد جرم بزرگي از مايع ناريست كه سياراتي را كه از او جدا شدهاند در اطراف خود ميچرخاند، جرمش اين اندازه و ماهيتش چنين و چنان است"
ببين! اين مسأله غير از ترسي وحشتانگيز و حيرتي دهشتناك كمال علمياي به روح نميدهد و همچون قرآن نميتواند بحث كند.ببين! اين مسأله غير از ترسي وحشتانگيز و حيرتي دهشتناك كمال علمياي به روح نميدهد و همچون قرآن نميتواند بحث كند.
با انجام چنين مقايسهيي ميتواني به ماهيت مسايل فلسفي پي ببري، كه ظاهرش پر زرق و برق و باطنش تو خاليست.با انجام چنين مقايسهيي ميتواني به ماهيت مسايل فلسفي پي ببري، كه ظاهرش پر زرق و برق و باطنش تو خاليست.
فريب زرق و برق ظاهري آن را نخور، و به بيان معجز نماي قرآن بيحرمتي نكن!فريب زرق و برق ظاهري آن را نخور، و به بيان معجز نماي قرآن بيحرمتي نكن!
— 264 —
يادآوري: در رساله "مثنوي عربي" در شش قطره از تراوش چهاردهم به ويژه در "نكتهي ششم" از قطره چهارم، پانزده وجه اعجاز قرآن كريم را از مجموع چهل وجه بيان كرديم، با اكتفا به آنها در اينجا بحث را خلاصه نموديم، شما ميتوانيد به آن رساله مراجعه كنيد و گنجينهيي از معجرات را بيابيد.يادآوري: در رساله "مثنوي عربي" در شش قطره از تراوش چهاردهم به ويژه در "نكتهي ششم" از قطره چهارم، پانزده وجه اعجاز قرآن كريم را از مجموع چهل وجه بيان كرديم، با اكتفا به آنها در اينجا بحث را خلاصه نموديم، شما ميتوانيد به آن رساله مراجعه كنيد و گنجينهيي از معجرات را بيابيد.
اَللّهُمَّ اجْعَلِ الْقُرْآنَ شِفَاءً لَنَا مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ مُونِسًا لَنَا فِى حَيَاتِنَا وَ بَعْدَ مَمَاتِنَا وَ فِى الدُّنْيَا قَرِينًا وَ فِى الْقَبْرِ مُونِسًا وَ فِى الْقِيَامَةِ شَفِيعًا وَ عَلَى الصِّرَاطِ نُورًا وَ مِنَ النَّارِ سِتْرًا وَ حِجَابًا وَ فِى الْجَنَّةِ رَفِيقًا وَ اِلَى الْخَيْرَاتِ كُلِّهَا دَلِيلاً وَ اِمَامًا بِفَضْلِكَ وَ جُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا اَكْرَمَ اْلاَكْرَمِينَ وَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ.اَللّهُمَّ اجْعَلِ الْقُرْآنَ شِفَاءً لَنَا مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ مُونِسًا لَنَا فِى حَيَاتِنَا وَ بَعْدَ مَمَاتِنَا وَ فِى الدُّنْيَا قَرِينًا وَ فِى الْقَبْرِ مُونِسًا وَ فِى الْقِيَامَةِ شَفِيعًا وَ عَلَى الصِّرَاطِ نُورًا وَ مِنَ النَّارِ سِتْرًا وَ حِجَابًا وَ فِى الْجَنَّةِ رَفِيقًا وَ اِلَى الْخَيْرَاتِ كُلِّهَا دَلِيلاً وَ اِمَامًا بِفَضْلِكَ وَ جُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا اَكْرَمَ اْلاَكْرَمِينَ وَ يَا اَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ آمِينَ.
اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَى مَنْ اُنْزِلَ عَلَيْهِ الْفُرْقَانُ الْحَكِيمُ وَ عَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ اَجْمَعِينَ آمِينَ.اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَى مَنْ اُنْزِلَ عَلَيْهِ الْفُرْقَانُ الْحَكِيمُ وَ عَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ اَجْمَعِينَ آمِينَ.
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى""اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسيسعيد نورسي
— 265 —
درباره معجزه شقُّ القمر
(پيوست كلام هاي نوزدهم و سي و يكم) (پيوست كلام هاي نوزدهم و سي و يكم)
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴾﴿ اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴾
(قمر: ١)
﴿ وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ﴾﴿ وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ﴾
(قمر: ٢)
گروهي از فيلسوفان ميخواهند حقيقت شَقُّ القمر (از معجزات چون ماه درخشان احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام) را با اوهام فاسدشان خاموش سازند، اين است كه خود و مقلدان بيخردشان ميگويند: "اگر واقعاً شق القمر واقع شده بود براي تمام دنيا مشهود ميشد و همه كتابهاي تاريخ بشري خبر آن را مينوشتند."گروهي از فيلسوفان ميخواهند حقيقت شَقُّ القمر (از معجزات چون ماه درخشان احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام) را با اوهام فاسدشان خاموش سازند، اين است كه خود و مقلدان بيخردشان ميگويند: "اگر واقعاً شق القمر واقع شده بود براي تمام دنيا مشهود ميشد و همه كتابهاي تاريخ بشري خبر آن را مينوشتند."
در پاسخ آنان ميگوييم: شق القمر براي اينكه دليلي براي نبوت (پيامبر) باشد شب هنگام و در هنگام غفلت و به صورت آني به جماعتي نشان داده شد كه ادعاي پيامبري را ميشنيدند و انكار ميكردند و در آنجا حاضر بودند. علاوه بر وجود مواردي مانند اختلاف افقها، مه آلود و ابري بودن هوا كه مانع رؤيت در مناطق ديگر ميگرديد اين نكته را نيز بايد افزود كه چون در آن زمان تمدن فراگير نشده و شامل مناطق محدودي ميشد، رصد آسمان نيز به ندرت انجام ميگرفت، اين است كه بيترديد ضرورتي ندارد كه اين واقعه در همه جاي جهان ديده شده و در همه كتابهاي تاريخ ثبت شده باشد. از نقاط فراواني كه ابرهايدر پاسخ آنان ميگوييم: شق القمر براي اينكه دليلي براي نبوت (پيامبر) باشد شب هنگام و در هنگام غفلت و به صورت آني به جماعتي نشان داده شد كه ادعاي پيامبري را ميشنيدند و انكار ميكردند و در آنجا حاضر بودند. علاوه بر وجود مواردي مانند اختلاف افقها، مه آلود و ابري بودن هوا كه مانع رؤيت در مناطق ديگر ميگرديد اين نكته را نيز بايد افزود كه چون در آن زمان تمدن فراگير نشده و شامل مناطق محدودي ميشد، رصد آسمان نيز به ندرت انجام ميگرفت، اين است كه بيترديد ضرورتي ندارد كه اين واقعه در همه جاي جهان ديده شده و در همه كتابهاي تاريخ ثبت شده باشد. از نقاط فراواني كه ابرهاي
— 266 —
تير و تار چنين اوهامي را از واقعيت شق القمر خواهد زدود فعلاً به پنج نقطه به شرح زير توجه كن:تير و تار چنين اوهامي را از واقعيت شق القمر خواهد زدود فعلاً به پنج نقطه به شرح زير توجه كن:
نقطه نخست: با اينكه عناد شديد كفارِ آن روزگار در امر نبوت از نظر تاريخي امر معلوم و مشهوريست و با اين كه قرآن حكيم با ذكر وَانشَقَّ الْقَمَرُ اين خبر را به جهانيان اطلاع داد، هيچ يك از كفار منكر قرآن، لب بر تكذيب اين آيه يعني انكار واقعه مذكور نگشود. اين رويداد اگر در آن زمان در نظر كفار رخ نداده بود، و آن را قطعي نميدانستند همين آيه را بهانه ميكردند و با تكذيبي به غايت وحشتناك براي ابطال ادعاي پيامبر به او حملهور ميشدند؛ در حالي كه كتابهاي سيره و تاريخ هيچ اقدامي از كفار را مبني بر عدم وقوع واقعه شقُّ القمر ثبت نكردهاند. ليكن همچنان كه آيه وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ميفرمايد آنچه در تاريخ نقل شده اين است: كفاري كه رخداد مزبور را ديدند گفتند:"سحر است" آنها براي ديگران گفتند:"سحر و جادو به ما نشان داد، اگر كاروانها و قافلههاي ديگر در مناطق ديگر آن را ديده باشند معلوم ميشود حقيقت است؛ وگرنه ما را سحر كرده است." بعد هنگام صبح قافلههايي كه از سوي يمن و جاهاي ديگر ميآمدند خبر دادند "ما چنين واقعهيي را ديديم." سپس كافران درباره فخر عالم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفتند حاشا: "سحر يتيم ابوطالب بر آسمان هم تأثير كرد."نقطه نخست: با اينكه عناد شديد كفارِ آن روزگار در امر نبوت از نظر تاريخي امر معلوم و مشهوريست و با اين كه قرآن حكيم با ذكر وَانشَقَّ الْقَمَرُ اين خبر را به جهانيان اطلاع داد، هيچ يك از كفار منكر قرآن، لب بر تكذيب اين آيه يعني انكار واقعه مذكور نگشود. اين رويداد اگر در آن زمان در نظر كفار رخ نداده بود، و آن را قطعي نميدانستند همين آيه را بهانه ميكردند و با تكذيبي به غايت وحشتناك براي ابطال ادعاي پيامبر به او حملهور ميشدند؛ در حالي كه كتابهاي سيره و تاريخ هيچ اقدامي از كفار را مبني بر عدم وقوع واقعه شقُّ القمر ثبت نكردهاند. ليكن همچنان كه آيه وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ميفرمايد آنچه در تاريخ نقل شده اين است: كفاري كه رخداد مزبور را ديدند گفتند:"سحر است" آنها براي ديگران گفتند:"سحر و جادو به ما نشان داد، اگر كاروانها و قافلههاي ديگر در مناطق ديگر آن را ديده باشند معلوم ميشود حقيقت است؛ وگرنه ما را سحر كرده است." بعد هنگام صبح قافلههايي كه از سوي يمن و جاهاي ديگر ميآمدند خبر دادند "ما چنين واقعهيي را ديديم." سپس كافران درباره فخر عالم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام گفتند حاشا: "سحر يتيم ابوطالب بر آسمان هم تأثير كرد."
نقطه دوم: بيشتر اعاظم محققين مانند سعد تفتازاني گفتهاند: واقعه شق القمر مانند جوشيدن آب از انگشتان پيامبر و سيراب شدن يك لشكر از آن يا گريستن ستوني خشك در مسجد در مفارقت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ی كه با تكيه به آن خطبه ايراد ميكرد ی امر متواتريست كه عموم جماعت آن را شنيدهاند، يعني چنان جماعت كثيري گروه گروه اين واقعه را نقل كردهاند كه اتفاقشان بر كذب محال است. اين مطلب مانند ظاهر شدن ستاره دنبالهدار هالي در هزار سال پيش متواتر است. يا مانند وجود داشتن جزيره سرنديب كه ما آن را نديدهايم اما وجودش به تواتر قطعيست. شك كردن آن هم از نوع وهمي در اين قبيل مسايلِ كاملاً قطعي و شهودي، بيعقليست. فقط كافيست امر محالي نباشد؛ و شق القمر مانند شكاف برداشتن كوه بر اثر آتشفشان امر امكان پذيريست.نقطه دوم: بيشتر اعاظم محققين مانند سعد تفتازاني گفتهاند: واقعه شق القمر مانند جوشيدن آب از انگشتان پيامبر و سيراب شدن يك لشكر از آن يا گريستن ستوني خشك در مسجد در مفارقت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ی كه با تكيه به آن خطبه ايراد ميكرد ی امر متواتريست كه عموم جماعت آن را شنيدهاند، يعني چنان جماعت كثيري گروه گروه اين واقعه را نقل كردهاند كه اتفاقشان بر كذب محال است. اين مطلب مانند ظاهر شدن ستاره دنبالهدار هالي در هزار سال پيش متواتر است. يا مانند وجود داشتن جزيره سرنديب كه ما آن را نديدهايم اما وجودش به تواتر قطعيست. شك كردن آن هم از نوع وهمي در اين قبيل مسايلِ كاملاً قطعي و شهودي، بيعقليست. فقط كافيست امر محالي نباشد؛ و شق القمر مانند شكاف برداشتن كوه بر اثر آتشفشان امر امكان پذيريست.
— 267 —
نقطه سوم: معجزه براي اجبار نيست بلكه براي اثبات ادعاي نبوت و براي اقناع انكار كنندگان ميباشد. براي كساني كه ادعاي نبوت را ميشنوند بايد معجزهيي نشان داد تا قانع شوند و قبول كنند. نشان دادن اين معجزه به سايرين (درجاهاي ديگر) يا اظهار آن در حد بداهتي در درجه اجبار با حكمت حكيم ذوالجلال منافات دارد و با سرّ تكليف هم ناسازگار است، زيرا سرّ تكليف اقتضا ميكند "دري به روي عقل گشوده شود و اختيار از فرد گرفته نشود." اگر فاطر حكيم شق القمر را در پاسخ به هوس فيلسوفان يكي دو ساعت به همان صورت ادامه ميداد تا در همه كتابهاي تاريخ ثبت شود در آن صورت يا مانند همه وقايع آسماني ديگر دليلي بر ادعاي نبوت نميشد و مخصوص رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نميشد يا در مرتبه بداهت معجزهيي ميشد كه عقل را مجبور به قبول ميكرد و اختيار را از انسان ميربود و فرد خواه ناخواه ميبايست نبوت را قبول مينمود. در آن صورت كسي مانند ابوجهل با روح زغالگونه و ابوبكر صديق با روح الماسگونه در يك سطح قرار ميگرفتند و سرّ تكليف ضايع ميشد. لذا به دليل همين سرّ است كه اين واقعه در يك آن، هنگام شب و زمان غفلت مردم وقوع يافت و اختلاف افقها و مه و ابر و ساير موانع هم پرده قرار گرفت تا همه عالم آن را نبينند و در همه كتابهاي تاريخ نيز ثبت نشود.نقطه سوم: معجزه براي اجبار نيست بلكه براي اثبات ادعاي نبوت و براي اقناع انكار كنندگان ميباشد. براي كساني كه ادعاي نبوت را ميشنوند بايد معجزهيي نشان داد تا قانع شوند و قبول كنند. نشان دادن اين معجزه به سايرين (درجاهاي ديگر) يا اظهار آن در حد بداهتي در درجه اجبار با حكمت حكيم ذوالجلال منافات دارد و با سرّ تكليف هم ناسازگار است، زيرا سرّ تكليف اقتضا ميكند "دري به روي عقل گشوده شود و اختيار از فرد گرفته نشود." اگر فاطر حكيم شق القمر را در پاسخ به هوس فيلسوفان يكي دو ساعت به همان صورت ادامه ميداد تا در همه كتابهاي تاريخ ثبت شود در آن صورت يا مانند همه وقايع آسماني ديگر دليلي بر ادعاي نبوت نميشد و مخصوص رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نميشد يا در مرتبه بداهت معجزهيي ميشد كه عقل را مجبور به قبول ميكرد و اختيار را از انسان ميربود و فرد خواه ناخواه ميبايست نبوت را قبول مينمود. در آن صورت كسي مانند ابوجهل با روح زغالگونه و ابوبكر صديق با روح الماسگونه در يك سطح قرار ميگرفتند و سرّ تكليف ضايع ميشد. لذا به دليل همين سرّ است كه اين واقعه در يك آن، هنگام شب و زمان غفلت مردم وقوع يافت و اختلاف افقها و مه و ابر و ساير موانع هم پرده قرار گرفت تا همه عالم آن را نبينند و در همه كتابهاي تاريخ نيز ثبت نشود.
نقطه چهارم: اين رويداد شب هنگام زمان غفلت در يك لحظه اتفاق افتاد، لذا طبيعيست كه در اطراف عالم ديده نشود. اگر برخي افراد هم آن را ببينند، به چشمان خود اعتماد نخواهند كرد. اعتماد هم بكنند چنين واقعه مهمي به واسطه خبر واحد، سرمايه ماندگاري براي تواريخ نخواهد شد.نقطه چهارم: اين رويداد شب هنگام زمان غفلت در يك لحظه اتفاق افتاد، لذا طبيعيست كه در اطراف عالم ديده نشود. اگر برخي افراد هم آن را ببينند، به چشمان خود اعتماد نخواهند كرد. اعتماد هم بكنند چنين واقعه مهمي به واسطه خبر واحد، سرمايه ماندگاري براي تواريخ نخواهد شد.
در برخي كتابها آمده است كه "ماه بعد از اينكه دو نيم شد روي زمين افتاد." اما اهل تحقيق اين مطلب را رد كرده و گفتهاند:"ممكن است منافقي مطلب مذكور را براي كم ارزش كردن اين معجزهي روشن، اضافه كرده باشد." براي مثال در آن زمان كه انگلستان و اسپانيا پوشيده از غبار جهالت بودند تازه غروب ميشد، در آمريكا روز بود و در چين و ژاپن بامداد؛ لذا با توجه به موانع ديگر در مناطق ديگر معلوم است كه همه مردم جهان نميتوانستند شاهد ايندر برخي كتابها آمده است كه "ماه بعد از اينكه دو نيم شد روي زمين افتاد." اما اهل تحقيق اين مطلب را رد كرده و گفتهاند:"ممكن است منافقي مطلب مذكور را براي كم ارزش كردن اين معجزهي روشن، اضافه كرده باشد." براي مثال در آن زمان كه انگلستان و اسپانيا پوشيده از غبار جهالت بودند تازه غروب ميشد، در آمريكا روز بود و در چين و ژاپن بامداد؛ لذا با توجه به موانع ديگر در مناطق ديگر معلوم است كه همه مردم جهان نميتوانستند شاهد اين
— 268 —
معجزه باشند. حال، اين معترض بيخرد را ببين كه ميگويد:"در تاريخ اقوام و مللي چون انگلستان، چين، ژاپن و آمريكا بحثي از اين معجزه نشده است؛ پس وقوع نيافته است." هزار بار نفرين بر چنين كساني كه كاسه ليس اروپايند!..معجزه باشند. حال، اين معترض بيخرد را ببين كه ميگويد:"در تاريخ اقوام و مللي چون انگلستان، چين، ژاپن و آمريكا بحثي از اين معجزه نشده است؛ پس وقوع نيافته است." هزار بار نفرين بر چنين كساني كه كاسه ليس اروپايند!..
نقطه پنجم: شق القمر بنابر دلايلي به خودي خود وقوع نيافته است و حادثهيي تصادفي و طبيعي نيست كه بتوان آن را بر قوانين عادي و طبيعي تطبيق داد. خالق حكيمِ شمس و قمر براي تصديق رسالت فرستادهاش و روشنگري در ادعاي او به صورت خارق العادهيي واقعه مزبور را ايجاد ميكند. اين واقعه به اقتضاي سرّ ارشاد، سرّ تكليف و حكمت رسالت و براساس حكمت ربوبي به عنوان حجت الزامآور به كساني كه خداوند ميخواست نشان داده شد. براي نشان ندادن اين معجزه به آن دسته از انسانها كه سرّ حكمت (الهي) اقتضا نميكرد و نميخواست، و در نقاط ديگر زمين زندگي ميكردند و ادعاي نبوت را نشنيده بودند بنا بر اسباب متعددي مانند مه و ابر و اختلاف افقها، نيز اينكه در برخي ممالك ماه در آن لحظه هنوز طلوع نكرده بود، در برخي ممالك خورشيد طلوع ميكرد، در مناطقي صبح شده بود و در جاهاي ديگر خورشيد در حال غروب كردن بود نشان داده نشد. اگر اين واقعه به همه مردمان نشان داده ميشد در آن صورت يا نتيجه اشارت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام قلمداد ميشد و معجزه نبوت؛ كه در هر حال موجب ميشد رسالت پيامبر به درجه بداهت برسد. در آن صورت همه مجبور به تصديق ميشدند و اختياري براي عقل نميماند. اين در حاليست كه ايمان به واسطه اختيار عقل كسب ميشود. در آن صورت سرّ تكليف ضايع ميشد. يا اگر واقعه مذكور صرفاً به عنوان يك رويداد آسماني نشان داده ميشد رابطهاش با رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام قطع شده و ديگر مخصوص آن نميشد.نقطه پنجم: شق القمر بنابر دلايلي به خودي خود وقوع نيافته است و حادثهيي تصادفي و طبيعي نيست كه بتوان آن را بر قوانين عادي و طبيعي تطبيق داد. خالق حكيمِ شمس و قمر براي تصديق رسالت فرستادهاش و روشنگري در ادعاي او به صورت خارق العادهيي واقعه مزبور را ايجاد ميكند. اين واقعه به اقتضاي سرّ ارشاد، سرّ تكليف و حكمت رسالت و براساس حكمت ربوبي به عنوان حجت الزامآور به كساني كه خداوند ميخواست نشان داده شد. براي نشان ندادن اين معجزه به آن دسته از انسانها كه سرّ حكمت (الهي) اقتضا نميكرد و نميخواست، و در نقاط ديگر زمين زندگي ميكردند و ادعاي نبوت را نشنيده بودند بنا بر اسباب متعددي مانند مه و ابر و اختلاف افقها، نيز اينكه در برخي ممالك ماه در آن لحظه هنوز طلوع نكرده بود، در برخي ممالك خورشيد طلوع ميكرد، در مناطقي صبح شده بود و در جاهاي ديگر خورشيد در حال غروب كردن بود نشان داده نشد. اگر اين واقعه به همه مردمان نشان داده ميشد در آن صورت يا نتيجه اشارت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام قلمداد ميشد و معجزه نبوت؛ كه در هر حال موجب ميشد رسالت پيامبر به درجه بداهت برسد. در آن صورت همه مجبور به تصديق ميشدند و اختياري براي عقل نميماند. اين در حاليست كه ايمان به واسطه اختيار عقل كسب ميشود. در آن صورت سرّ تكليف ضايع ميشد. يا اگر واقعه مذكور صرفاً به عنوان يك رويداد آسماني نشان داده ميشد رابطهاش با رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام قطع شده و ديگر مخصوص آن نميشد.
نتيجه: در امكان وقوع شق القمر شبههيي باقي نماند و به طور قطع و يقين به اثبات رسيد. اينك از براهين فراواني كه بر وقوعش دلالت ميكند فقط به شش برهاننتيجه: در امكان وقوع شق القمر شبههيي باقي نماند و به طور قطع و يقين به اثبات رسيد. اينك از براهين فراواني كه بر وقوعش دلالت ميكند فقط به شش برهان
يعني شش حجت به صورت شش اجماع داير بر وقوع آن وجود دارد. اين بحث با اينكه شايسته توضيح مفصل است اما متأسفانه مختصر ماند.يعني شش حجت به صورت شش اجماع داير بر وقوع آن وجود دارد. اين بحث با اينكه شايسته توضيح مفصل است اما متأسفانه مختصر ماند.
اشاره ميكنيم.اشاره ميكنيم.
— 269 —
صحابه كه اهل عدالت بودهاند، بر وقوع شق القمر اجماع دارند و عموم مفسرين اهل تحقيق در تفسير وَانشَقَّ الْقَمَرُ بر وقوع اين رويداد اتفاق نظر دارند و همه محدثيني كه اهل روايت صادقه هستند براساس سندهاي متعدد و به طرق مختلف وقوع آن را نقل كردهاند، همه اوليا و صديقين نيز كه اهل كشف و الهام بودهاند به وقوع آن گواهي دادهاند همين طور علماي متبحر و امامان علم كلام كه به لحاظ مشرب گاه از هم بسيار دورند اين واقعه را تصديق ميكنند؛ همچنين امت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه به نص قطعي هيچ گاه بر ضلالت اجماع نميكنند وقوع اين واقعه را قبول دارد؛ لذا همه اين موارد وقوع شق القمر را چون خورشيد اثبات ميكند.صحابه كه اهل عدالت بودهاند، بر وقوع شق القمر اجماع دارند و عموم مفسرين اهل تحقيق در تفسير وَانشَقَّ الْقَمَرُ بر وقوع اين رويداد اتفاق نظر دارند و همه محدثيني كه اهل روايت صادقه هستند براساس سندهاي متعدد و به طرق مختلف وقوع آن را نقل كردهاند، همه اوليا و صديقين نيز كه اهل كشف و الهام بودهاند به وقوع آن گواهي دادهاند همين طور علماي متبحر و امامان علم كلام كه به لحاظ مشرب گاه از هم بسيار دورند اين واقعه را تصديق ميكنند؛ همچنين امت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه به نص قطعي هيچ گاه بر ضلالت اجماع نميكنند وقوع اين واقعه را قبول دارد؛ لذا همه اين موارد وقوع شق القمر را چون خورشيد اثبات ميكند.
نتيجه: تا اينجاي مطالب به نام تحقيق و براي مجاب كردن خصم بود. عبارات بعدي به حساب ايمان و به نام حقيقت است. آري، تحقيق آنچنان گفت و حقيقت نيز اين چنين ميگويد:نتيجه: تا اينجاي مطالب به نام تحقيق و براي مجاب كردن خصم بود. عبارات بعدي به حساب ايمان و به نام حقيقت است. آري، تحقيق آنچنان گفت و حقيقت نيز اين چنين ميگويد:
خاتم ديوان نبوت ی كه قمر منير آسمان رسالت است ی همچنان كه با معراج به عنوان معجزه كبرا و كرامت عظماي ولايت موجود در عبوديتش به مرتبه محبوبيت رسيد؛ يعني جسمي زميني را در آسمانها سير دادند و برتري و محبوبيتش را به ساكنان سماوات و اهل عالم بالا نشان دادند و ولايتش را اثبات كردند. به همان ترتيب نيز ماه را كه آويخته از آسمان و مرتبط با زمين ميباشد با اشاره كسي كه زمينيست دو تكه كردند و به عنوان معجزه و دليل براي نبوت همان فرد زميني به ساكنان زمين نشان دادند تا معلوم شود ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همانند دو بال نوراني گشوده شده ماه با دو بال نوراني رسالت و ولايت با دو جناح درخشان و نوراني تا اوج كمالات پرواز كرده و به قاب قوسين رسيده و مدار فخر اهل سماوات و اهل زمين شده است.خاتم ديوان نبوت ی كه قمر منير آسمان رسالت است ی همچنان كه با معراج به عنوان معجزه كبرا و كرامت عظماي ولايت موجود در عبوديتش به مرتبه محبوبيت رسيد؛ يعني جسمي زميني را در آسمانها سير دادند و برتري و محبوبيتش را به ساكنان سماوات و اهل عالم بالا نشان دادند و ولايتش را اثبات كردند. به همان ترتيب نيز ماه را كه آويخته از آسمان و مرتبط با زمين ميباشد با اشاره كسي كه زمينيست دو تكه كردند و به عنوان معجزه و دليل براي نبوت همان فرد زميني به ساكنان زمين نشان دادند تا معلوم شود ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام همانند دو بال نوراني گشوده شده ماه با دو بال نوراني رسالت و ولايت با دو جناح درخشان و نوراني تا اوج كمالات پرواز كرده و به قاب قوسين رسيده و مدار فخر اهل سماوات و اهل زمين شده است.
عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ الصَّلاَةُ وَالتَّسْلِيمَاتُ ِمْلاَ اْلاَرْضِ وَالسَّموَاتِعَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ الصَّلاَةُ وَالتَّسْلِيمَاتُ ِمْلاَ اْلاَرْضِ وَالسَّموَاتِ
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
— 270 —
بخشي از ضميمه معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است
اين بخش درباره دلايل رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است، و در ضمن پاسخيست به صورت فهرستي مختصر به سؤال نخست مشكل اول از سه مشكل اساسي كه در انتهاي اساس سوم از رساله معراج مطرح شده است.اين بخش درباره دلايل رسالت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است، و در ضمن پاسخيست به صورت فهرستي مختصر به سؤال نخست مشكل اول از سه مشكل اساسي كه در انتهاي اساس سوم از رساله معراج مطرح شده است.
سؤال: اين معراج عظيم چرا خاص محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است؟سؤال: اين معراج عظيم چرا خاص محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام است؟
پاسخ: اين مشكل نخست شما در سي و سه كلام (در مجموعه كلامها) به تفصيل حل شده است. در اينجا درباره كمالات و دلايل نبوت ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و اينكه او براي اين معراج اعظم شايستهترين بوده است فقط فهرست مختصري از نوع اشارات اجمالي را به شرح زير بيان ميكنيم:پاسخ: اين مشكل نخست شما در سي و سه كلام (در مجموعه كلامها) به تفصيل حل شده است. در اينجا درباره كمالات و دلايل نبوت ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و اينكه او براي اين معراج اعظم شايستهترين بوده است فقط فهرست مختصري از نوع اشارات اجمالي را به شرح زير بيان ميكنيم:
اول: در كتابهاي مقدسي مانند تورات، انجيل و زبور تحريفهاي زيادي صورت گرفته است با اين حال در زمانه فعلي محققي چون حسين جسري صد و چهارده بشارت اشاري را از كتابهاي فوق در خصوص نبوت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام استخراج كرده و در كتاب "رساله حميديه" براي خوانندگان نگاشته است.اول: در كتابهاي مقدسي مانند تورات، انجيل و زبور تحريفهاي زيادي صورت گرفته است با اين حال در زمانه فعلي محققي چون حسين جسري صد و چهارده بشارت اشاري را از كتابهاي فوق در خصوص نبوت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام استخراج كرده و در كتاب "رساله حميديه" براي خوانندگان نگاشته است.
دوم: از نظر تاريخ مطلب اثبات شدهييست كه كاهناني چون "شق" و "سطيح" كمي پيش از نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بشارتهاي فراواني از قبيل سخناني در مورد نبوت حضرت رسول و اينكه پيامبر آخر الزمان خواهد بود بيان داشتهاند و اين به صورت صحيح در تاريخ نقل شده است.دوم: از نظر تاريخ مطلب اثبات شدهييست كه كاهناني چون "شق" و "سطيح" كمي پيش از نبوت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بشارتهاي فراواني از قبيل سخناني در مورد نبوت حضرت رسول و اينكه پيامبر آخر الزمان خواهد بود بيان داشتهاند و اين به صورت صحيح در تاريخ نقل شده است.
سوم: صدها امر خارق العاده كه در شب ولادت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رخ داد و "ارهاصات" ناميده ميشود از نظر تاريخي مشهور ميباشد؛ مواردي مانند سقوطسوم: صدها امر خارق العاده كه در شب ولادت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام رخ داد و "ارهاصات" ناميده ميشود از نظر تاريخي مشهور ميباشد؛ مواردي مانند سقوط
— 271 —
بتها در كعبه و تَرَك برداشتن كاخ مشهور كسراي فارس كه به ايوان مدائن شهرت دارد.بتها در كعبه و تَرَك برداشتن كاخ مشهور كسراي فارس كه به ايوان مدائن شهرت دارد.
چهارم: كتابهاي تاريخ و سيره نشان ميدهند كه پيامبر بنا به تحقيق محققان با قريب هزار معجزه خود سرفراز است؛ مواردي چون سيراب كردن يك لشكر با آبي كه از انگشتش ميجوشيد و ستون خشكيدهيي در مسجد كه به دليل انتقال منبر، از مفارقت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مانند شتر در حضور جماعتي كثير ميناليد و گريه ميكرد؛ نيز شق القمر كه به موجب نص آيهي وَانشَقَّ الْقَمَرُ وقوع يافته است.چهارم: كتابهاي تاريخ و سيره نشان ميدهند كه پيامبر بنا به تحقيق محققان با قريب هزار معجزه خود سرفراز است؛ مواردي چون سيراب كردن يك لشكر با آبي كه از انگشتش ميجوشيد و ستون خشكيدهيي در مسجد كه به دليل انتقال منبر، از مفارقت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مانند شتر در حضور جماعتي كثير ميناليد و گريه ميكرد؛ نيز شق القمر كه به موجب نص آيهي وَانشَقَّ الْقَمَرُ وقوع يافته است.
پنجم: دوست و دشمن اتفاق نظر دارند كه اخلاق نيكوي او در بالاترين درجه بود، و به گواهي همه رفتارهايش، سجاياي عالي او در انجام وظيفه و امر تبليغ در بالاترين مرتبه قرار داشت، و به گواهي محاسن اخلاق در دين اسلام، شريعت او از كاملترين درجهي عاليترين خصلتها برخوردار ميباشد. اهل انصاف و دقت در اين مورد هيچ ترديدي ندارند.پنجم: دوست و دشمن اتفاق نظر دارند كه اخلاق نيكوي او در بالاترين درجه بود، و به گواهي همه رفتارهايش، سجاياي عالي او در انجام وظيفه و امر تبليغ در بالاترين مرتبه قرار داشت، و به گواهي محاسن اخلاق در دين اسلام، شريعت او از كاملترين درجهي عاليترين خصلتها برخوردار ميباشد. اهل انصاف و دقت در اين مورد هيچ ترديدي ندارند.
ششم: همچنان كه در اشارت دوم از كلام دهم اشاره شده است الوهيت به مقتضاي حكمت، خواهان ظهور است، لذا ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با عبوديت اعظميِ ديانت خويش در بالاترين درجه به درخشانترين وجه مقابله كرده است.ششم: همچنان كه در اشارت دوم از كلام دهم اشاره شده است الوهيت به مقتضاي حكمت، خواهان ظهور است، لذا ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با عبوديت اعظميِ ديانت خويش در بالاترين درجه به درخشانترين وجه مقابله كرده است.
نيز خالق عالم به مقتضاي حكمت ميخواهد جمال خويش را ی كه در نهايت كمال است ی با واسطهيي بروز دهد، لذا آنكه ميتواند به بهترين صورت جمال الهي را نشان دهد و تعريف كند بالبداهه آن ذات است.نيز خالق عالم به مقتضاي حكمت ميخواهد جمال خويش را ی كه در نهايت كمال است ی با واسطهيي بروز دهد، لذا آنكه ميتواند به بهترين صورت جمال الهي را نشان دهد و تعريف كند بالبداهه آن ذات است.
همچنين كمال صنعت صانع عالم ی كه در نهايت جمال است ی ميخواهد نظرها را به خود جلب كند و آن را به نمايش بگذارد، كسي كه در اين زمينه با رساترين صدا ندا در ميدهد باز هم بالمشاهده آن ذات است.همچنين كمال صنعت صانع عالم ی كه در نهايت جمال است ی ميخواهد نظرها را به خود جلب كند و آن را به نمايش بگذارد، كسي كه در اين زمينه با رساترين صدا ندا در ميدهد باز هم بالمشاهده آن ذات است.
نيز پروردگار جهانيان خواهان اعلام وحدانيتش در طبقات كثرت است، كسي كه همه مراتب توحيد را در بالاترين درجه اعلام ميكند باز هم بالضروره آن ذات است.نيز پروردگار جهانيان خواهان اعلام وحدانيتش در طبقات كثرت است، كسي كه همه مراتب توحيد را در بالاترين درجه اعلام ميكند باز هم بالضروره آن ذات است.
— 272 —
صاحب عالم به اشارت جمال بينهايت موجود در آثارش و به اقتضاي حقيقت و حكمت ميخواهد حُسن بيپايان ذات و محاسن جمال و لطايف حُسن خود را در آيينههايي ببيند و نشان دهد؛ كسي كه ميتواند به باشكوهترين صورت آيينهداري كند، و حُسن او را نشان دهد، دوست داشته باشد و كاري كند ديگران هم آن را دوست داشته باشند، باز هم بالبداهه آن ذات است.صاحب عالم به اشارت جمال بينهايت موجود در آثارش و به اقتضاي حقيقت و حكمت ميخواهد حُسن بيپايان ذات و محاسن جمال و لطايف حُسن خود را در آيينههايي ببيند و نشان دهد؛ كسي كه ميتواند به باشكوهترين صورت آيينهداري كند، و حُسن او را نشان دهد، دوست داشته باشد و كاري كند ديگران هم آن را دوست داشته باشند، باز هم بالبداهه آن ذات است.
همچنين صانع سراي عالم ميخواهد خزاين غيبيه خود را ی كه مملو از معجزات خارق العاده و گوهرهاي بسيار ارزشمند است ی بروز دهد و به نمايش بگذارد و به اين ترتيب كمالاتش را بشناساند و معرفي كند؛ باز هم كسي كه ميتواند "خزاين الهي را" به بهترين شكل نمايش دهد، توصيف كند و بشناساند، بالبداهه آن ذات است.همچنين صانع سراي عالم ميخواهد خزاين غيبيه خود را ی كه مملو از معجزات خارق العاده و گوهرهاي بسيار ارزشمند است ی بروز دهد و به نمايش بگذارد و به اين ترتيب كمالاتش را بشناساند و معرفي كند؛ باز هم كسي كه ميتواند "خزاين الهي را" به بهترين شكل نمايش دهد، توصيف كند و بشناساند، بالبداهه آن ذات است.
نيز صانع اين عالم، جهان هستي را با انواع عجايب و زينتها تزيين نموده و براي سير و تنزه و عبرت و تفكر، مخلوقات ذي شعور را وارد آن كرده و به مقتضاي حكمت ميخواهد معنا و ارزش آثار و آفريدههاي خود را به اهل تماشا و تفكر بياموزد؛ لذا باز هم بالبداهه دانسته ميشود كسي كه ميتواند به واسطه قرآن حكيم راهنمايي جن و انس و حتي ارواح و فرشتگان را بر عهده گيرد باز هم آن ذات است.نيز صانع اين عالم، جهان هستي را با انواع عجايب و زينتها تزيين نموده و براي سير و تنزه و عبرت و تفكر، مخلوقات ذي شعور را وارد آن كرده و به مقتضاي حكمت ميخواهد معنا و ارزش آثار و آفريدههاي خود را به اهل تماشا و تفكر بياموزد؛ لذا باز هم بالبداهه دانسته ميشود كسي كه ميتواند به واسطه قرآن حكيم راهنمايي جن و انس و حتي ارواح و فرشتگان را بر عهده گيرد باز هم آن ذات است.
حاكم حكيم اين عالم ميخواهد طلسم پيچيدهي شامل مقصد و غايت تحولات كائنات و معماي سه سؤال مشكل موجودات يعني: از كجا آمدهام، به كجا ميروم؟ چيستم؟ را توسط فرستادهيي براي همهي ذي شعوران توضيح دهد؛ لذا باز هم مي بينيم كسي كه قادر است به واسطه حقايق قرآن طلسم مذكور را به واضحترين صورت گشوده و آن معما را به بهترين شكل حل كند آن ذات است.حاكم حكيم اين عالم ميخواهد طلسم پيچيدهي شامل مقصد و غايت تحولات كائنات و معماي سه سؤال مشكل موجودات يعني: از كجا آمدهام، به كجا ميروم؟ چيستم؟ را توسط فرستادهيي براي همهي ذي شعوران توضيح دهد؛ لذا باز هم مي بينيم كسي كه قادر است به واسطه حقايق قرآن طلسم مذكور را به واضحترين صورت گشوده و آن معما را به بهترين شكل حل كند آن ذات است.
صانع ذوالجلالِ اين جهان ميخواهد خود را با تمام مخلوقات زيبايش به ذيشعوران بشناساند و به واسطه نعمتهاي ارزشمندش كاري كند كه او را دوست داشته باشند و در مقابل و بالضروره مرضيات و خواستههاي الهي را توسط فرستادهيي به آنها معرفي كند؛ لذا ميبينيم كسي كه ميتواند خواستههاي مزبورصانع ذوالجلالِ اين جهان ميخواهد خود را با تمام مخلوقات زيبايش به ذيشعوران بشناساند و به واسطه نعمتهاي ارزشمندش كاري كند كه او را دوست داشته باشند و در مقابل و بالضروره مرضيات و خواستههاي الهي را توسط فرستادهيي به آنها معرفي كند؛ لذا ميبينيم كسي كه ميتواند خواستههاي مزبور
— 273 —
را به واسطه قرآن به عاليترين و كاملترين صورت بيان كرده و ارائه نمايد، باز بالبداهه همان ذات است.را به واسطه قرآن به عاليترين و كاملترين صورت بيان كرده و ارائه نمايد، باز بالبداهه همان ذات است.
همچنين رب العالمين استعداد گستردهيي به انسان یكه ميوه هستيست ی عطا كرده، استعدادي كه همه هستي را در بر ميگيرد؛ نيز او را براي عبوديتي كلي مهيا نموده است؛ در عين حال انسان به واسطه احساسات خويش به كثرت و دنيا مبتلاست، خداوند ميخواهد توسط يك راهنما كاري كند كه انسانها از كثرت به سوي وحدت روي برگردانند و از امور فاني به باقي توجه كنند؛ لذا بالبداهه دانسته ميشود كسي كه ميتواند به بهترين وجه و بليغترين صورت به واسطه قرآن به زيباترين شيوه مردم را راهنمايي كند و مسؤوليت رسالت خويش را به كاملترين شكل ايفا نمايد، همان ذات است.همچنين رب العالمين استعداد گستردهيي به انسان یكه ميوه هستيست ی عطا كرده، استعدادي كه همه هستي را در بر ميگيرد؛ نيز او را براي عبوديتي كلي مهيا نموده است؛ در عين حال انسان به واسطه احساسات خويش به كثرت و دنيا مبتلاست، خداوند ميخواهد توسط يك راهنما كاري كند كه انسانها از كثرت به سوي وحدت روي برگردانند و از امور فاني به باقي توجه كنند؛ لذا بالبداهه دانسته ميشود كسي كه ميتواند به بهترين وجه و بليغترين صورت به واسطه قرآن به زيباترين شيوه مردم را راهنمايي كند و مسؤوليت رسالت خويش را به كاملترين شكل ايفا نمايد، همان ذات است.
ذي حيات اشرف مخلوقات است و در ميان ذيحياتان، ذي شعور شريفترين است و در بين ذي شعوران نيز انسانِ حقيقي اشرف است؛ كسي كه ميتواند در ميان انسانهاي حقيقي وظايف ذكر شده را به عاليترين و كاملترين صورت ايفا كند ذاتي ست كه البته با معراجي اعظم به قاب قوسين صعود كرده، سعادت ابدي را دق الباب ميكند، خزانه رحمت را گشوده و حقايق غيبي ايمان را ميبيند.ذي حيات اشرف مخلوقات است و در ميان ذيحياتان، ذي شعور شريفترين است و در بين ذي شعوران نيز انسانِ حقيقي اشرف است؛ كسي كه ميتواند در ميان انسانهاي حقيقي وظايف ذكر شده را به عاليترين و كاملترين صورت ايفا كند ذاتي ست كه البته با معراجي اعظم به قاب قوسين صعود كرده، سعادت ابدي را دق الباب ميكند، خزانه رحمت را گشوده و حقايق غيبي ايمان را ميبيند.
هفتم: مشاهده ميشود كه آفريدههاي خداوند از تحسينات (زيبا سازي) بسيار زيبا و تزيينات بينهايت چشمگيري برخوردارند. اين تحسينات و تزيينات بالبداهه نشان ميدهند كه در صانع آنها اراده و قصدي به غايت شديد در تحسين و تزيين وجود دارد. اراده تحسين و تزيين نيز نشان ميدهد كه در صانع نسبت به صنعتاش بالضروره رغبتي قوي و محبتي قدسي وجود دارد.هفتم: مشاهده ميشود كه آفريدههاي خداوند از تحسينات (زيبا سازي) بسيار زيبا و تزيينات بينهايت چشمگيري برخوردارند. اين تحسينات و تزيينات بالبداهه نشان ميدهند كه در صانع آنها اراده و قصدي به غايت شديد در تحسين و تزيين وجود دارد. اراده تحسين و تزيين نيز نشان ميدهد كه در صانع نسبت به صنعتاش بالضروره رغبتي قوي و محبتي قدسي وجود دارد.
در ميان آفريدگان نيز جامعترين فرد كه لطايف صنعت را يكجا در خود بروز ميدهد، ميداند و به ديگران ميآموزد و كاري ميكند او را دوست داشته باشند و با ديدن زيباييهاي موجود در مخلوقات ديگر "ماشاء الله" گفته و آنها را تحسين ميكند؛ همان ذات است، لذا محبوبترين فرد بالبداهه در نظر صانع و خالقي كه صنعتهاي خود را دوست دارد اوست.در ميان آفريدگان نيز جامعترين فرد كه لطايف صنعت را يكجا در خود بروز ميدهد، ميداند و به ديگران ميآموزد و كاري ميكند او را دوست داشته باشند و با ديدن زيباييهاي موجود در مخلوقات ديگر "ماشاء الله" گفته و آنها را تحسين ميكند؛ همان ذات است، لذا محبوبترين فرد بالبداهه در نظر صانع و خالقي كه صنعتهاي خود را دوست دارد اوست.
— 274 —
كسي كه در برابر مزايا و محاسن زينت بخش مخلوقات و لطايف و كمالاتي كه موجودات را نوراني ميكنند با گفتن "سبحان الله، ما شاء الله، الله اكبر" آسمانها را به طنين در ميآورد و با نغمههاي قرآني، در كائنات شوري ايجاد ميكند، و با استحسان و تقدير، تفكر و تشهير، و ذكر و توحيد برّ و بحر را به جذبه ميآورد، باز هم بالمشاهده همان ذات است.كسي كه در برابر مزايا و محاسن زينت بخش مخلوقات و لطايف و كمالاتي كه موجودات را نوراني ميكنند با گفتن "سبحان الله، ما شاء الله، الله اكبر" آسمانها را به طنين در ميآورد و با نغمههاي قرآني، در كائنات شوري ايجاد ميكند، و با استحسان و تقدير، تفكر و تشهير، و ذكر و توحيد برّ و بحر را به جذبه ميآورد، باز هم بالمشاهده همان ذات است.
چنين ذاتي كه براساس سرّ اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ نمونهيي از حسنات همه امتش در كفه ترازوي او قرار دارد و صلوات همه امتش ياريرسان كمالات معنوي وي است، ذاتي كه توأم با نتايج و دسترنج معنوي انجام وظايف رسالتش، مظهر فيض بيپايان رحمت و محبت الهيست؛ عين حق، نفس حقيقت و حكمت محض است كه با نردبان معراج تا بهشت، سدرة المنتهي، عرش و قاب قوسين بالا برود. *چنين ذاتي كه براساس سرّ اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ نمونهيي از حسنات همه امتش در كفه ترازوي او قرار دارد و صلوات همه امتش ياريرسان كمالات معنوي وي است، ذاتي كه توأم با نتايج و دسترنج معنوي انجام وظايف رسالتش، مظهر فيض بيپايان رحمت و محبت الهيست؛ عين حق، نفس حقيقت و حكمت محض است كه با نردبان معراج تا بهشت، سدرة المنتهي، عرش و قاب قوسين بالا برود. *
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى""اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسيسعيد نورسي
* در سال ١٩٢٧ در اروپا كنگرهيي برگزار شد كه با مسايل جهان اسلام مرتبط بود و سياستمداران مهم و حقوقدانهايي كه با مسايل اجتماعي سر و كار داشتند در آن شركت كردند. خبر همايش مذكور در مهمترين نشريه اسلامي درج گرديد و گفته شد كه فيلسوفان نامي خارجي يادداشت عربي زير را در مورد شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به زبان خود بيان كردهاند. متن مذكور را به نقل از جريده عربي عيناً با ترجمهاش ميآوريم. بيانات چهل و سه تن از فيلسوفان خارجي را در پايان "چشمه نور" آورده بوديم كه اينك با سخنان اين دو فيلسوف قهرمان تعداد شاهدان صادق چهل و پنج نفر ميشوند.* در سال ١٩٢٧ در اروپا كنگرهيي برگزار شد كه با مسايل جهان اسلام مرتبط بود و سياستمداران مهم و حقوقدانهايي كه با مسايل اجتماعي سر و كار داشتند در آن شركت كردند. خبر همايش مذكور در مهمترين نشريه اسلامي درج گرديد و گفته شد كه فيلسوفان نامي خارجي يادداشت عربي زير را در مورد شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به زبان خود بيان كردهاند. متن مذكور را به نقل از جريده عربي عيناً با ترجمهاش ميآوريم. بيانات چهل و سه تن از فيلسوفان خارجي را در پايان "چشمه نور" آورده بوديم كه اينك با سخنان اين دو فيلسوف قهرمان تعداد شاهدان صادق چهل و پنج نفر ميشوند.
اَلْفَضْلُ مَا شَهِدَتْ بِهِ اْلاَعْدَاءُاَلْفَضْلُ مَا شَهِدَتْ بِهِ اْلاَعْدَاءُ
يعني فضيلت آن است كه دشمنان نيز آن را تصديق كنند.يعني فضيلت آن است كه دشمنان نيز آن را تصديق كنند.
متني كه در جريده عربي درج شده است:متني كه در جريده عربي درج شده است:
وَقَدْ اِعْتَرَفَ حَتَّى عُلَمَاءُ الْغَرْبِ بِسُمُوِّ مَبَادِى اْلاِسْلاَمِ وَصَلاَحِهَا لِلْعَالَمِ... قَالَ عَمِيدُ كُلِّيَّةِ الْحُقُوقِ بِجَامِعَةِ ِفييَنَا َاْلاُسْتَاذُ شَبُولْ فِى مُؤْتَمَرِ الْحُقُوقِيِّينَ الْمُنْعَقَدِ فِى سَنَةِ ١٩٢٧: اِنَّ الْبَشَرِيَّةَ لَتَفْتَخِرُ بِاِنْتِسَابِ رَجُلٍ كَمُحَمَّدٍ عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام اِلَيْهَا اِذْ اِنَّهُ رَغْمَ اُمِّيَّتِهِ اِسْتَطَاعَ قَبْلَ بِضْعَةِ عَشَرَ قَرْنًا اَنْ يَاْتِى بِتَشْرِيعٍ سَنَكُونُ نَحْنُ اْلاَوْرُوبَائِيِّينَ اَسْعَدَ مَا نَكُونُ لَوْ وَصَلْنَا اِلَى قِيْمَتِهِ بَعْدَ اَلْفَىْ عَامٍ. وَ قَالَوَقَدْ اِعْتَرَفَ حَتَّى عُلَمَاءُ الْغَرْبِ بِسُمُوِّ مَبَادِى اْلاِسْلاَمِ وَصَلاَحِهَا لِلْعَالَمِ... قَالَ عَمِيدُ كُلِّيَّةِ الْحُقُوقِ بِجَامِعَةِ ِفييَنَا َاْلاُسْتَاذُ شَبُولْ فِى مُؤْتَمَرِ الْحُقُوقِيِّينَ الْمُنْعَقَدِ فِى سَنَةِ ١٩٢٧: اِنَّ الْبَشَرِيَّةَ لَتَفْتَخِرُ بِاِنْتِسَابِ رَجُلٍ كَمُحَمَّدٍ عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام اِلَيْهَا اِذْ اِنَّهُ رَغْمَ اُمِّيَّتِهِ اِسْتَطَاعَ قَبْلَ بِضْعَةِ عَشَرَ قَرْنًا اَنْ يَاْتِى بِتَشْرِيعٍ سَنَكُونُ نَحْنُ اْلاَوْرُوبَائِيِّينَ اَسْعَدَ مَا نَكُونُ لَوْ وَصَلْنَا اِلَى قِيْمَتِهِ بَعْدَ اَلْفَىْ عَامٍ. وَ قَالَ
— 275 —
بَرْنَارْد شَوْ : لَقَدْ كَانَ دِينُ مُحَمَّدٍ عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مَوْضِعَ التَّقْدِيرِ السَّامِى دَائِمًا لِمَا يَنْطَوِى عَلَيْهِ مِنْ حَيَوِيَّةٍ مُدْهِشَةٍ ِلاَنَّهُ عَلَى مَا يَلُوحُ لِى هُوَ الدِّينُ الْوَحِيدُ الَّذِى لَهُ مَلَكَةُ الْهَضْمِ ِلاَطْوَارِ الْحَيَاةِ الْمُخْتَلِفَةِ وَالَّذِى يَسْتَطِيعُ لِذلِكَ اَنْ يَجْذِبَ اِلَيْهِ كُلَّ جَيْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ اَرَى وَاجِبًا اَنْ يُدْعَى مُحَمَّدٌ عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مُنْقِذَ اْلاِنْسَانِيَّةِ وَ اَعْتَقِدُ اَنَّ رَجُلاً مِثْلَهُ اِذَا تَوَلَّى زَعَامَةَ الْعَالَمِ الْحَدِيثِ نَجَحَ فِى حَلِّ مُشْكِلاَتِهِ وَاَحَلَّ فِى الْعَالَمِ السَّلاَمَةَ وَالسَّعَادَةَ (يَعْنِى الْمُسَالَمَةَ وَالصُّلْحَ الْعُمُومِىَّ) وَمَا اَشَدَّ حَاجَةَ الْعَالَمِ اَلْيَوْمَ اِلَيْهَابَرْنَارْد شَوْ : لَقَدْ كَانَ دِينُ مُحَمَّدٍ عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مَوْضِعَ التَّقْدِيرِ السَّامِى دَائِمًا لِمَا يَنْطَوِى عَلَيْهِ مِنْ حَيَوِيَّةٍ مُدْهِشَةٍ ِلاَنَّهُ عَلَى مَا يَلُوحُ لِى هُوَ الدِّينُ الْوَحِيدُ الَّذِى لَهُ مَلَكَةُ الْهَضْمِ ِلاَطْوَارِ الْحَيَاةِ الْمُخْتَلِفَةِ وَالَّذِى يَسْتَطِيعُ لِذلِكَ اَنْ يَجْذِبَ اِلَيْهِ كُلَّ جَيْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ اَرَى وَاجِبًا اَنْ يُدْعَى مُحَمَّدٌ عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام مُنْقِذَ اْلاِنْسَانِيَّةِ وَ اَعْتَقِدُ اَنَّ رَجُلاً مِثْلَهُ اِذَا تَوَلَّى زَعَامَةَ الْعَالَمِ الْحَدِيثِ نَجَحَ فِى حَلِّ مُشْكِلاَتِهِ وَاَحَلَّ فِى الْعَالَمِ السَّلاَمَةَ وَالسَّعَادَةَ (يَعْنِى الْمُسَالَمَةَ وَالصُّلْحَ الْعُمُومِىَّ) وَمَا اَشَدَّ حَاجَةَ الْعَالَمِ اَلْيَوْمَ اِلَيْهَا
چكيدهيي از ترجمه متن: به درستي كه دانشمندان و فيلسوفان غرب اعتراف و اقرار كردهاند كه: «قوانين اسلام به عاليترين وجه براي اصلاح جهان كافيست.» در گردهمايي و كنگره حقوق كه در سال ١٩٢٧ برگزار شد و همه حقوقدانان در آن حضور داشتند رييس همايش، فيلسوف استاد شبول گفت:"انتساب محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به بشريت قطعاً موجب افتخار همه انسانهاست، زيرا او به رغم اُمي بودنش سيزده قرن پيش ديني آورد كه ما اروپاييها اگر دو هزار سال بعد هم به ارزش و حقيقت آن پي ببريم بسيار خوشبخت و سعادتمند خواهيم بود."چكيدهيي از ترجمه متن: به درستي كه دانشمندان و فيلسوفان غرب اعتراف و اقرار كردهاند كه: «قوانين اسلام به عاليترين وجه براي اصلاح جهان كافيست.» در گردهمايي و كنگره حقوق كه در سال ١٩٢٧ برگزار شد و همه حقوقدانان در آن حضور داشتند رييس همايش، فيلسوف استاد شبول گفت:"انتساب محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به بشريت قطعاً موجب افتخار همه انسانهاست، زيرا او به رغم اُمي بودنش سيزده قرن پيش ديني آورد كه ما اروپاييها اگر دو هزار سال بعد هم به ارزش و حقيقت آن پي ببريم بسيار خوشبخت و سعادتمند خواهيم بود."
نفر بعد يا چهل و پنجمين نفري كه به فهرست مندرج در پايان چشمه نور اضافه ميشود برنارد شاو گفته است: دليل آنكه دينِ محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در بالاترين مقام تقدير قرار دارد اين است كه: تأمين كننده حياتي سالم و شگفت انگيز است. آنچه من دريافتهام اين است كه دين اسلام تنها دين بينظير و بيهمتاييست كه موجب هضم همه شيوهها و گونههاي مختلف زندگي ميشود، يعني با استفاده از روش اصلاح و استحاله (زندگي انسانها را) تصفيه ميكند و ترقي ميدهد. شريعت محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چنان دينيست كه همه ملتهاي گوناگون را ميتواند جذب كند. من ميبينم و معتقدم كه بشر واجب است بگويد: "محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ناجي انسانيت است. نام ناجي را بايد به او داد."نفر بعد يا چهل و پنجمين نفري كه به فهرست مندرج در پايان چشمه نور اضافه ميشود برنارد شاو گفته است: دليل آنكه دينِ محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در بالاترين مقام تقدير قرار دارد اين است كه: تأمين كننده حياتي سالم و شگفت انگيز است. آنچه من دريافتهام اين است كه دين اسلام تنها دين بينظير و بيهمتاييست كه موجب هضم همه شيوهها و گونههاي مختلف زندگي ميشود، يعني با استفاده از روش اصلاح و استحاله (زندگي انسانها را) تصفيه ميكند و ترقي ميدهد. شريعت محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام چنان دينيست كه همه ملتهاي گوناگون را ميتواند جذب كند. من ميبينم و معتقدم كه بشر واجب است بگويد: "محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ناجي انسانيت است. نام ناجي را بايد به او داد."
همچنين ميگويد:"من معتقدم اگر كسي مانند محمد يعني كسي كه سيرت و روش او را داشته باشد امروز رهبر دنياي مدرن باشد و حكومت كند مشكلات دنياي جديد را حل ميكند و در اين جهان به هم ريخته موجب تأمين صلح عمومي و سعادت در زندگي ميگردد. آري، همه ميدانند كه دنياي جديد تا چه حد محتاج صلح و آشتي و سعادت در زندگيست."همچنين ميگويد:"من معتقدم اگر كسي مانند محمد يعني كسي كه سيرت و روش او را داشته باشد امروز رهبر دنياي مدرن باشد و حكومت كند مشكلات دنياي جديد را حل ميكند و در اين جهان به هم ريخته موجب تأمين صلح عمومي و سعادت در زندگي ميگردد. آري، همه ميدانند كه دنياي جديد تا چه حد محتاج صلح و آشتي و سعادت در زندگيست."
— 276 —
موضوع رسالت احمديه از آيت الكبري
مرتبه شانزدهم مرتبه شانزدهم
(به علت مناسبت آن در اينجا درج شده است)
آن مسافر جهان، سپس خطاب به عقل خويش گفت: حال كه به واسطه موجودات اين عالم در پي مالك و خالق خويشم؛ بيشك بايد پيش از هر چيز با هم به سراغ مشهورترين اين موجودات و حتي به اعتراف دشمنانش كاملترين آنها و بزرگترين فرمانده، نامدارترين حاكم، سخنورترين و عاقلترين موجود عالم كه چهارده قرن با قرآن و فضايل خويش زمين و زمان را نوراني كرده است، يعني محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام برويم، او را زيارت كنيم و آنچه را در جستجويش هستم از او بپرسيم؛ بايد به صدر اسلام باز گرديم، لذا همراه عقل خود وارد سالهاي اوليه ظهور اسلام گرديد. دوران مذكور را ديد كه حقيقتاً به واسطه حضور آن حضرت دوران سعادتمندي بشر بوده است، زيرا بدويترين و اُمّيترين قوم را به واسطه نوري كه آورده بود در زماني كوتاه استاد و حاكم جهان كرد.آن مسافر جهان، سپس خطاب به عقل خويش گفت: حال كه به واسطه موجودات اين عالم در پي مالك و خالق خويشم؛ بيشك بايد پيش از هر چيز با هم به سراغ مشهورترين اين موجودات و حتي به اعتراف دشمنانش كاملترين آنها و بزرگترين فرمانده، نامدارترين حاكم، سخنورترين و عاقلترين موجود عالم كه چهارده قرن با قرآن و فضايل خويش زمين و زمان را نوراني كرده است، يعني محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام برويم، او را زيارت كنيم و آنچه را در جستجويش هستم از او بپرسيم؛ بايد به صدر اسلام باز گرديم، لذا همراه عقل خود وارد سالهاي اوليه ظهور اسلام گرديد. دوران مذكور را ديد كه حقيقتاً به واسطه حضور آن حضرت دوران سعادتمندي بشر بوده است، زيرا بدويترين و اُمّيترين قوم را به واسطه نوري كه آورده بود در زماني كوتاه استاد و حاكم جهان كرد.
خطاب به عقل خويش گفت: ما پيش از هر چيز بايد تا حدودي ارزش اين شخصيت فوقالعاده عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و حقانيت سخنانش و درستي خبرهايي را كه آورده است بدانيم. سپس درباره آفريدگارمان از او سؤال كنيم. از دلايل قطعي بيشماري كه مسافر به دست آورد ما در اينجا فقط اشاره كوتاهي به ٩ دليل زير خواهيم داشت:خطاب به عقل خويش گفت: ما پيش از هر چيز بايد تا حدودي ارزش اين شخصيت فوقالعاده عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و حقانيت سخنانش و درستي خبرهايي را كه آورده است بدانيم. سپس درباره آفريدگارمان از او سؤال كنيم. از دلايل قطعي بيشماري كه مسافر به دست آورد ما در اينجا فقط اشاره كوتاهي به ٩ دليل زير خواهيم داشت:
دليل اول: در اين شخص عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام حتي به اعتراف دشمنانش همهي خوي و خصلتهاي پسنديده جمع است و بر اساس صراحتي كه در آيات:دليل اول: در اين شخص عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام حتي به اعتراف دشمنانش همهي خوي و خصلتهاي پسنديده جمع است و بر اساس صراحتي كه در آيات:
وَانشَقَّ الْقَمَرُ؛ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَىوَانشَقَّ الْقَمَرُ؛ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى
— 277 —
وجود دارد و به نص قطعي و گاه به تواتر، صدها معجزه به دست او ظهور مييابد. براي نمونه با اشاره انگشت او ماه دو نيم ميشود؛ با مشتي خاك كه به سوي لشكر خصم پرتاب ميكند چشمان همهي آنها پر از خاك شده و مجبور به فرار ميشوند؛ يا براي سپاهيان تشنه لبش آبي چون چشمه كوثر از ميان پنج انگشتش جاري ميسازد تا به اندازه كافي از آن بنوشند.وجود دارد و به نص قطعي و گاه به تواتر، صدها معجزه به دست او ظهور مييابد. براي نمونه با اشاره انگشت او ماه دو نيم ميشود؛ با مشتي خاك كه به سوي لشكر خصم پرتاب ميكند چشمان همهي آنها پر از خاك شده و مجبور به فرار ميشوند؛ يا براي سپاهيان تشنه لبش آبي چون چشمه كوثر از ميان پنج انگشتش جاري ميسازد تا به اندازه كافي از آن بنوشند.
بالغ بر سيصد مورد از اين معجزات را در مكتوب نوزدهم در رسالهيي خارقالعاده و با كرامت تحت عنوان معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با دلايل متقن و يقيني بيان كردهايم، لذا مسافر با ارجاع بدانجا گفت: شخصيتي با چنين اخلاق و كمالات حسنه و با اين همه معجزه آشكار قطعاً راست گفتار است و امكان ندارد مرتكب خطا و دروغ و حيله كه كار بياخلاقان است شود.بالغ بر سيصد مورد از اين معجزات را در مكتوب نوزدهم در رسالهيي خارقالعاده و با كرامت تحت عنوان معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با دلايل متقن و يقيني بيان كردهايم، لذا مسافر با ارجاع بدانجا گفت: شخصيتي با چنين اخلاق و كمالات حسنه و با اين همه معجزه آشكار قطعاً راست گفتار است و امكان ندارد مرتكب خطا و دروغ و حيله كه كار بياخلاقان است شود.
دليل دوم: فرمان صاحب كائنات است كه در دست اوست، فرماني كه در هر عصر بيش از سيصد ميليون نفر آن را ميپذيرند و تصديق ميكنند، فرماني كه قرآن عظيم الشأن است و به هفت وجه، كتابي خارقالعاده ميباشد. ما در بيست و پنجمين كلام تحت عنوان معجزات قرآني با دلايل قوي اثبات كردهايم كه قرآن به چهل دليل معجزه و كلام خالق كائنات است؛ وجيزه مذكور رساله مشهوريست كه خورشيدي از رساله نور است و چون موضوع در آنجا به تفصيل بيان گرديده، مسافر با ارجاع بدانجا گفت: آن ذات عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه مُبلّغ و ترجمان چنين فرمان حقيست نميتواند با دروغ، نسبت به فرمان مرتكب جنايت شود و به صاحب فرمان خيانت كند؛ اين غير ممكن است.دليل دوم: فرمان صاحب كائنات است كه در دست اوست، فرماني كه در هر عصر بيش از سيصد ميليون نفر آن را ميپذيرند و تصديق ميكنند، فرماني كه قرآن عظيم الشأن است و به هفت وجه، كتابي خارقالعاده ميباشد. ما در بيست و پنجمين كلام تحت عنوان معجزات قرآني با دلايل قوي اثبات كردهايم كه قرآن به چهل دليل معجزه و كلام خالق كائنات است؛ وجيزه مذكور رساله مشهوريست كه خورشيدي از رساله نور است و چون موضوع در آنجا به تفصيل بيان گرديده، مسافر با ارجاع بدانجا گفت: آن ذات عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه مُبلّغ و ترجمان چنين فرمان حقيست نميتواند با دروغ، نسبت به فرمان مرتكب جنايت شود و به صاحب فرمان خيانت كند؛ اين غير ممكن است.
دليل سوم: ايشان عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با چنان شريعت و اسلام و عبوديت و دعا و دعوت و ايماني به ميدان آمده است كه نظيري ندارد و نميتواند داشته باشد. كاملتر از آن چه او آورده است نه وجود داشته و نه وجود خواهد داشت، زيرا شريعتي كه در شخصيت آن ذات اُمّي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ظهور يافته و در طول چهارده قرن يك پنجم نوع بشر را به طرز عادلانه و براساس حقيقت، مدققانه با قوانين بيشمار خود اداره نموده است نميتواند مشابه و نظيري داشته باشد.دليل سوم: ايشان عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با چنان شريعت و اسلام و عبوديت و دعا و دعوت و ايماني به ميدان آمده است كه نظيري ندارد و نميتواند داشته باشد. كاملتر از آن چه او آورده است نه وجود داشته و نه وجود خواهد داشت، زيرا شريعتي كه در شخصيت آن ذات اُمّي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ظهور يافته و در طول چهارده قرن يك پنجم نوع بشر را به طرز عادلانه و براساس حقيقت، مدققانه با قوانين بيشمار خود اداره نموده است نميتواند مشابه و نظيري داشته باشد.
— 278 —
نيز اسلام حاصل از احوال و اقوال و افعال شخصيِ آن ذات اُمّي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از آن نظر كه در هر عصر رهبر و مرجع سيصد ميليون انسان بوده و معلم و مرشد عقولشان و روشنايي بخش و صفادهنده قلوبشان و مربي و پاك كننده نفوسشان و مدار پيشرفت و معدن رشد ارواحشان بوده نميتواند مثل و مانندي داشته باشد، و نداشته است.نيز اسلام حاصل از احوال و اقوال و افعال شخصيِ آن ذات اُمّي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام از آن نظر كه در هر عصر رهبر و مرجع سيصد ميليون انسان بوده و معلم و مرشد عقولشان و روشنايي بخش و صفادهنده قلوبشان و مربي و پاك كننده نفوسشان و مدار پيشرفت و معدن رشد ارواحشان بوده نميتواند مثل و مانندي داشته باشد، و نداشته است.
به همين ترتيب، شخصي كه در تمام عبادات موجود در دينش بهترين است و خود او بيش از ديگران داراي تقواست و از خدا ميترسد و همواره در مجاهده و دغدغههاي دائمي بايد باشد، ظريفترين اسرار عبادت را به دقت رعايت ميكند و مقلّد كسي نيست و در يك كلام، مبتديانه ولي به كاملترين شكل ابتدا و انتها را در هم ميآميزد و به انجام ميرساند؛ پس چنين كسي نظيري نخواهد داشت و نداشته است.به همين ترتيب، شخصي كه در تمام عبادات موجود در دينش بهترين است و خود او بيش از ديگران داراي تقواست و از خدا ميترسد و همواره در مجاهده و دغدغههاي دائمي بايد باشد، ظريفترين اسرار عبادت را به دقت رعايت ميكند و مقلّد كسي نيست و در يك كلام، مبتديانه ولي به كاملترين شكل ابتدا و انتها را در هم ميآميزد و به انجام ميرساند؛ پس چنين كسي نظيري نخواهد داشت و نداشته است.
او كه در جوشن كبير به عنوان دعايي از هزاران دعا و مناجات، و با چنان معرفت رباني، در چنان درجه والايي پروردگارش را توصيف ميكند كه از آن زمان تاكنون هيچ يك از اهل معرفت و ولايت با عقايد و افكارشان به آن مرتبه از معرفت و توصيف نرسيدهاند؛ اين نشان ميدهد كه او در دعا نيز بينظير است. كسي كه ابتداي رساله مناجات را ی جايي كه يك قسمت از ٩٩ قسمت دعاي جوشن كبير توضيح داده شده است ی ببيند و در معناي فقط يك بند آن دقت كند قطعاً اعتراف خواهد كرد كه اين دعا نيز مثل و مانندي ندارد.او كه در جوشن كبير به عنوان دعايي از هزاران دعا و مناجات، و با چنان معرفت رباني، در چنان درجه والايي پروردگارش را توصيف ميكند كه از آن زمان تاكنون هيچ يك از اهل معرفت و ولايت با عقايد و افكارشان به آن مرتبه از معرفت و توصيف نرسيدهاند؛ اين نشان ميدهد كه او در دعا نيز بينظير است. كسي كه ابتداي رساله مناجات را ی جايي كه يك قسمت از ٩٩ قسمت دعاي جوشن كبير توضيح داده شده است ی ببيند و در معناي فقط يك بند آن دقت كند قطعاً اعتراف خواهد كرد كه اين دعا نيز مثل و مانندي ندارد.
او در تبليغ رسالت و دعوت خلق به سوي حق چنان متانت و ثبات و جسارتي نشان داده است كه صاحبان دولتها و دينهاي بزرگ و حتي قوم و قبيله و عموي خود او نيز به دشمني شديد با وي پرداختند؛ با اين حال ذرهيي به راه خود شك نكرد و ترسي به دل راه نداد و يكه و تنها با دنيا رو به رو شد و پيروزي نيز به دست آورد و اسلام را در رأس عالم قرار داد. اينها نشان ميدهد كه در تبليغ و دعوت نيز هيچ كس مانند او نبوده و نخواهد بود.او در تبليغ رسالت و دعوت خلق به سوي حق چنان متانت و ثبات و جسارتي نشان داده است كه صاحبان دولتها و دينهاي بزرگ و حتي قوم و قبيله و عموي خود او نيز به دشمني شديد با وي پرداختند؛ با اين حال ذرهيي به راه خود شك نكرد و ترسي به دل راه نداد و يكه و تنها با دنيا رو به رو شد و پيروزي نيز به دست آورد و اسلام را در رأس عالم قرار داد. اينها نشان ميدهد كه در تبليغ و دعوت نيز هيچ كس مانند او نبوده و نخواهد بود.
در ايمان نيز از چنان نيرو و يقين خارقالعاده و ترقي اعجازآميز و اعتقادي متعالي و روشنايي بخشِ جهان برخوردار است كه با آنكه حاكمان آن زمان بادر ايمان نيز از چنان نيرو و يقين خارقالعاده و ترقي اعجازآميز و اعتقادي متعالي و روشنايي بخشِ جهان برخوردار است كه با آنكه حاكمان آن زمان با
— 279 —
تمام افكار و عقايدشان، حكيمان با تمام حكمتشان و همه روسأي روحاني با تمام علومشان، معارض و مخالف و منكر او بودند، هيچ شبهه و ترديد و ضعف و وسوسهيي متوجه يقين و اعتقاد و اعتماد و اطمينان او نگرديد و اصحاب و اهل ولايت كه تحت تعليمات او در معنويات و مراتب ايمان رشد و ترقي ميكردند همواره از درجات ايمان او فيض ميبردند و او را در بلندترين قله ايمان مييافتند. اين امر نشان ميدهد كه ايمان او هم بينظير است.تمام افكار و عقايدشان، حكيمان با تمام حكمتشان و همه روسأي روحاني با تمام علومشان، معارض و مخالف و منكر او بودند، هيچ شبهه و ترديد و ضعف و وسوسهيي متوجه يقين و اعتقاد و اعتماد و اطمينان او نگرديد و اصحاب و اهل ولايت كه تحت تعليمات او در معنويات و مراتب ايمان رشد و ترقي ميكردند همواره از درجات ايمان او فيض ميبردند و او را در بلندترين قله ايمان مييافتند. اين امر نشان ميدهد كه ايمان او هم بينظير است.
مسافر دانست كه صاحب چنين شريعت بينظير، چنين اسلام بيمانند، چنين عبوديت خارقالعاده، چنين دعاي فوقالعاده، چنين دعوت جهان پسندانه و چنين ايمان اعجازآميزي هيچ گاه دروغ نميگويد و كسي را فريب نميدهد. عقل او نيز اين حقيقت را تصديق نمود.مسافر دانست كه صاحب چنين شريعت بينظير، چنين اسلام بيمانند، چنين عبوديت خارقالعاده، چنين دعاي فوقالعاده، چنين دعوت جهان پسندانه و چنين ايمان اعجازآميزي هيچ گاه دروغ نميگويد و كسي را فريب نميدهد. عقل او نيز اين حقيقت را تصديق نمود.
دليل چهارم: همانطور كه اجماع انبيا (ع) دليل محكميست بر وجود و وحدانيت الهي، بر درستي و رسالت آن شخص عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز شهادتي محكم است، زيرا تاريخ نشان ميدهد همه صفات قدسي و وظايف و معجزاتي كه مدار نبوت و صدق انبياء (ع) ميباشد به شكلي كاملتر در شخصيت پيامبر اسلام وجود دارد. آنها در تورات و انجيل و زبور و صُحُف خويش به زبان قال، آمدن پيامبر اسلام را خبر و ظهور او را به انسانها بشارت دادهاند. بيش از بيست مورد از اشارات بشارتدهنده كتابهاي مقدس و آشكارترين آنها در مكتوب نوزدهم به خوبي بيان و اثبات گرديده است.دليل چهارم: همانطور كه اجماع انبيا (ع) دليل محكميست بر وجود و وحدانيت الهي، بر درستي و رسالت آن شخص عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نيز شهادتي محكم است، زيرا تاريخ نشان ميدهد همه صفات قدسي و وظايف و معجزاتي كه مدار نبوت و صدق انبياء (ع) ميباشد به شكلي كاملتر در شخصيت پيامبر اسلام وجود دارد. آنها در تورات و انجيل و زبور و صُحُف خويش به زبان قال، آمدن پيامبر اسلام را خبر و ظهور او را به انسانها بشارت دادهاند. بيش از بيست مورد از اشارات بشارتدهنده كتابهاي مقدس و آشكارترين آنها در مكتوب نوزدهم به خوبي بيان و اثبات گرديده است.
مسافر دانست آنها به همين ترتيب با زبان حال، يعني با نبوت و معجزاتشان نبي اسلام را كه در مسلك و وظيفه پيامبري، كاملترين و پيشروترين است تصديق و مكتب آسمانياش را تأييد ميكنند. و همانطور كه با لسان قال و اجماع، بر وحدانيت دلالت دارند با زبان حال و متفق القول نيز بر صداقت پيامبر اسلام گواهي ميدهند.مسافر دانست آنها به همين ترتيب با زبان حال، يعني با نبوت و معجزاتشان نبي اسلام را كه در مسلك و وظيفه پيامبري، كاملترين و پيشروترين است تصديق و مكتب آسمانياش را تأييد ميكنند. و همانطور كه با لسان قال و اجماع، بر وحدانيت دلالت دارند با زبان حال و متفق القول نيز بر صداقت پيامبر اسلام گواهي ميدهند.
دليل پنجم: هزاران تن از اوليا كه با پيروي از دستورات و تعاليم پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به حق و حقيقت و كمالات رسيده و از كرامات و مكاشفات و مشاهدات برخوردار شدهاند همواره بر توحيد شهادت دادهاند؛ به همين ترتيب، همگي آنها با اتفاق نظردليل پنجم: هزاران تن از اوليا كه با پيروي از دستورات و تعاليم پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام به حق و حقيقت و كمالات رسيده و از كرامات و مكاشفات و مشاهدات برخوردار شدهاند همواره بر توحيد شهادت دادهاند؛ به همين ترتيب، همگي آنها با اتفاق نظر
— 280 —
بر صداقت و رسالت استادشان صحه گذاشتهاند. آنها قسمي از اخبار او از عالم غيب را به واسطه نور ولايت مشاهده كرده و عموم خبرها را با نور ايمان ادراك نموده و با علم اليقين يا عين اليقين يا حق اليقين بدان اعتقاد يافتهاند. مسافر در اينجا متوجه درجه حقانيت و صداقت استاد اوليا شد كه چون خورشيد رخ مينمايد.بر صداقت و رسالت استادشان صحه گذاشتهاند. آنها قسمي از اخبار او از عالم غيب را به واسطه نور ولايت مشاهده كرده و عموم خبرها را با نور ايمان ادراك نموده و با علم اليقين يا عين اليقين يا حق اليقين بدان اعتقاد يافتهاند. مسافر در اينجا متوجه درجه حقانيت و صداقت استاد اوليا شد كه چون خورشيد رخ مينمايد.
دليل ششم: پيامبر به رغم اُمّي بودن، حقايق قدسيهيي آورد و علوم عاليهيي بنيان نهاد و معرفت الهيهيي را كشف نمود و به ديگران آموخت كه با آن تعليم ميليونها تن از اصفياي مدقِّق و محققين صادق و حكيمان نابغهي مؤمن كه در مراتب علمي به مقامات والايي رسيدهاند، توحيد را كه اساسيترين سخن پيامبر بود به اتفاق و با براهين محكم اثبات و تصديق كردهاند، نيز بر حقانيت اين استاد اعظم و معلم بزرگ و انطباق سخنانش با حقيقت بالاتفاق شهادت دادهاند؛ و شهادتشان به روشني روز، دليلي بر رسالت و صدق اوست. براي مثال، رساله نور با صد قسمتاش فقط يك برهان است بر صداقت و راستي پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام.دليل ششم: پيامبر به رغم اُمّي بودن، حقايق قدسيهيي آورد و علوم عاليهيي بنيان نهاد و معرفت الهيهيي را كشف نمود و به ديگران آموخت كه با آن تعليم ميليونها تن از اصفياي مدقِّق و محققين صادق و حكيمان نابغهي مؤمن كه در مراتب علمي به مقامات والايي رسيدهاند، توحيد را كه اساسيترين سخن پيامبر بود به اتفاق و با براهين محكم اثبات و تصديق كردهاند، نيز بر حقانيت اين استاد اعظم و معلم بزرگ و انطباق سخنانش با حقيقت بالاتفاق شهادت دادهاند؛ و شهادتشان به روشني روز، دليلي بر رسالت و صدق اوست. براي مثال، رساله نور با صد قسمتاش فقط يك برهان است بر صداقت و راستي پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام.
دليل هفتم: طايفه عظيمي كه آل و اصحاب پيامبر ناميده ميشوند و پس از انبيا در فراست و درايت و كمالات در ميان خلق، مشهورترين، محترمترين، نامدارترين، ديندارترين و صاحب نظرترين افراد به شمار ميروند، با كمال كنجكاوي و نهايت دقت و جديت در پي درك و فهم همه حالات و افكار و اوضاع آشكار و پنهان پيامبر بر آمده و نتيجه گرفتهاند كه او در عالم هستي راستگوترين و متعاليترين فرديست كه حق ميگويد و براساس حقيقت عمل ميكند؛ آنها بالاجماع و بالاتفاق اين امر را تصديق كرده و با قدرت بدان ايمان آوردهاند. مسافر دريافت گواهي آنان همچون روز است كه بر روشنايي خورشيد دلالت دارد.دليل هفتم: طايفه عظيمي كه آل و اصحاب پيامبر ناميده ميشوند و پس از انبيا در فراست و درايت و كمالات در ميان خلق، مشهورترين، محترمترين، نامدارترين، ديندارترين و صاحب نظرترين افراد به شمار ميروند، با كمال كنجكاوي و نهايت دقت و جديت در پي درك و فهم همه حالات و افكار و اوضاع آشكار و پنهان پيامبر بر آمده و نتيجه گرفتهاند كه او در عالم هستي راستگوترين و متعاليترين فرديست كه حق ميگويد و براساس حقيقت عمل ميكند؛ آنها بالاجماع و بالاتفاق اين امر را تصديق كرده و با قدرت بدان ايمان آوردهاند. مسافر دريافت گواهي آنان همچون روز است كه بر روشنايي خورشيد دلالت دارد.
دليل هشتم: همانطور كه هر كاخ، كتاب، نمايشگاه و تماشاگهي بر ايجاد كننده و مدير و مدبّرش دلالت دارد، عالم هستي نيز به واسطه تصوير و تقدير و تدبيرهايي كه در آن اعمال ميشود مانند همان كاخ و كتاب و نمايشگاه و تماشاگه بر صانع و كاتب و نقاشش كه داراي قدرت تصرف ميباشد دلالت ميكند؛ به همين ترتيب به منادياي متعالي، كشافي درستكار، استادي محقق و معلمي صادق نياز است كه در هر حال وجود داشته باشد تا مقاصد الهي آفرينش عالمدليل هشتم: همانطور كه هر كاخ، كتاب، نمايشگاه و تماشاگهي بر ايجاد كننده و مدير و مدبّرش دلالت دارد، عالم هستي نيز به واسطه تصوير و تقدير و تدبيرهايي كه در آن اعمال ميشود مانند همان كاخ و كتاب و نمايشگاه و تماشاگه بر صانع و كاتب و نقاشش كه داراي قدرت تصرف ميباشد دلالت ميكند؛ به همين ترتيب به منادياي متعالي، كشافي درستكار، استادي محقق و معلمي صادق نياز است كه در هر حال وجود داشته باشد تا مقاصد الهي آفرينش عالم
— 281 —
هستي را بداند و حكمتهاي ربّاني در تحولات كائنات را تعليم دهد و نتايج موجود در حركات مسؤولانهي آن را به ديگران بياموزد و ارزش ماهيت و كمال موجوداتش را بيان كند و معاني آن كتاب كبير را به آگاهي مردم برساند؛ لذا مسافر يك بار ديگر به حقانيت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه چنين وظايفي را از هر كس ديگري بهتر انجام ميدهد پي برد و دانست كه او عاليترين مأمور صادق آفرينندهي كائنات است.هستي را بداند و حكمتهاي ربّاني در تحولات كائنات را تعليم دهد و نتايج موجود در حركات مسؤولانهي آن را به ديگران بياموزد و ارزش ماهيت و كمال موجوداتش را بيان كند و معاني آن كتاب كبير را به آگاهي مردم برساند؛ لذا مسافر يك بار ديگر به حقانيت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كه چنين وظايفي را از هر كس ديگري بهتر انجام ميدهد پي برد و دانست كه او عاليترين مأمور صادق آفرينندهي كائنات است.
دليل نهم: خداوند با مخلوقات خود كه در اوج حكمت و صنعت آفريده شدهاند ميخواهد كمال هنر و صنعتكاري خويش را بنماياند و با بينهايت آفريدهي زيبا و جميلش خود را بشناساند تا او را دوست بدارند و به سبب نعمتهاي فراوان و با ارزش و لذيذ، شكر و سپاس او را بهجا آورند. او با تربيت عمومي مشفقانه و حمايتگرانهي آنها و با اِطعام و ضيافتهاي ربّاني كه حتي ظريفترين اشتها و انواع ذوقها نيز در آن لحاظ ميگردد، علاقمند است خلق در قبال ربوبيتش عبادتي خالصانه توأم با سپاسگزاري داشته باشند؛ خداوند با تصرفات عظيم و باشكوهي مانند تبديل فصلها و ايجاد شب و روز و اختلاف آنها، و اعمال خلاقانه، حكيمانه و شگفت انگيز، الوهيت خود را ظاهر ميگرداند و خواهان ايمان و تسليم و انقياد و اطاعت بندگان در برابر آن است. او همواره از خوبي و خوبان حمايت ميكند و بدي و بدان را ازاله كرده و ظالمان و دروغگويان را با سيليهاي سماوي از بين ميبرد؛ بنابراين بايد گفت بيترديد در پس پرده، كسي هست كه ميخواهد حقانيت و عدالت خود را بروز دهد. البته و در هر حال در كنار آن ذات غيبي، بايد پيامبري چون محمد قريشي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام باشد كه محبوبترين مخلوق و درستكارترين بنده او، و خادم مقاصد مذكور او باشد، كسي كه طلسم و معماي آفرينش عالم را كشف و همواره به نام آفريدگار حركت ميكند و از او طلب ياري و موفقيت دارد و از سوي خالق نيز به او مدد رسانده و توفيق داده ميشود.دليل نهم: خداوند با مخلوقات خود كه در اوج حكمت و صنعت آفريده شدهاند ميخواهد كمال هنر و صنعتكاري خويش را بنماياند و با بينهايت آفريدهي زيبا و جميلش خود را بشناساند تا او را دوست بدارند و به سبب نعمتهاي فراوان و با ارزش و لذيذ، شكر و سپاس او را بهجا آورند. او با تربيت عمومي مشفقانه و حمايتگرانهي آنها و با اِطعام و ضيافتهاي ربّاني كه حتي ظريفترين اشتها و انواع ذوقها نيز در آن لحاظ ميگردد، علاقمند است خلق در قبال ربوبيتش عبادتي خالصانه توأم با سپاسگزاري داشته باشند؛ خداوند با تصرفات عظيم و باشكوهي مانند تبديل فصلها و ايجاد شب و روز و اختلاف آنها، و اعمال خلاقانه، حكيمانه و شگفت انگيز، الوهيت خود را ظاهر ميگرداند و خواهان ايمان و تسليم و انقياد و اطاعت بندگان در برابر آن است. او همواره از خوبي و خوبان حمايت ميكند و بدي و بدان را ازاله كرده و ظالمان و دروغگويان را با سيليهاي سماوي از بين ميبرد؛ بنابراين بايد گفت بيترديد در پس پرده، كسي هست كه ميخواهد حقانيت و عدالت خود را بروز دهد. البته و در هر حال در كنار آن ذات غيبي، بايد پيامبري چون محمد قريشي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام باشد كه محبوبترين مخلوق و درستكارترين بنده او، و خادم مقاصد مذكور او باشد، كسي كه طلسم و معماي آفرينش عالم را كشف و همواره به نام آفريدگار حركت ميكند و از او طلب ياري و موفقيت دارد و از سوي خالق نيز به او مدد رسانده و توفيق داده ميشود.
مسافر خطاب به عقل خويش گفت: حال كه اين نُه حقيقت بر صدق نبي دلالت دارند پس او مدار شرف بني آدم و مايه مباهات عالم هستيست. حقيقتاً شايسته است كه او را "فخر عالم" و "شرف بني آدم" بنامند؛ حشمت و سلطنتمسافر خطاب به عقل خويش گفت: حال كه اين نُه حقيقت بر صدق نبي دلالت دارند پس او مدار شرف بني آدم و مايه مباهات عالم هستيست. حقيقتاً شايسته است كه او را "فخر عالم" و "شرف بني آدم" بنامند؛ حشمت و سلطنت
— 282 —
معنوي قرآن معجز البيان، اين فرمان رحمان كه در دستان اوست و بر نيمي از جهان استيلا دارد، و كمالات شخصي و خصايل متعالي او نشان ميدهد كه مهمترين ذات در عالم، اوست و مهمترين سخنان درباره خالق نيز از اوست.معنوي قرآن معجز البيان، اين فرمان رحمان كه در دستان اوست و بر نيمي از جهان استيلا دارد، و كمالات شخصي و خصايل متعالي او نشان ميدهد كه مهمترين ذات در عالم، اوست و مهمترين سخنان درباره خالق نيز از اوست.
اينك بيا و بنگر! با استناد به قدرت صدها معجزه قطعي و ظاهر، و هزاران حقيقت اساسي كه در دين او وجود دارد، اساس همه گفتهها و غايت زندگاني او بر وجود واجب الوجود، و وحدت و صفات و اسما او شهادت ميدهد و آن واجب الوجود را اثبات و اعلام ميكند.اينك بيا و بنگر! با استناد به قدرت صدها معجزه قطعي و ظاهر، و هزاران حقيقت اساسي كه در دين او وجود دارد، اساس همه گفتهها و غايت زندگاني او بر وجود واجب الوجود، و وحدت و صفات و اسما او شهادت ميدهد و آن واجب الوجود را اثبات و اعلام ميكند.
پس خورشيد معنوي اين عالم و درخشانترين برهان آفريدگارمان همان شخصيست كه "حبيب الله" خوانده ميشود و سه اجماع بزرگ هست كه فريب نميخورند و فريب نميدهند؛ و شهادت او را تأييد و تصديق و امضا ميكنند.پس خورشيد معنوي اين عالم و درخشانترين برهان آفريدگارمان همان شخصيست كه "حبيب الله" خوانده ميشود و سه اجماع بزرگ هست كه فريب نميخورند و فريب نميدهند؛ و شهادت او را تأييد و تصديق و امضا ميكنند.
اول: اجماع و تصديق جماعت نوراني كه با نام آل محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شهرت يافته و شامل هزاران تن از اوليا و اقطاب بزرگ ميشود، اوليايي كه ديده غيب بين و نظرهاي قاطع داشتند، اوليايي همچون امام علي(رض) كه فرمود: "اگر پرده غيب گشوده شود بر يقينم اضافه نخواهد شد." يا غوث اعظم (قدس) كه بر زمين بود و عرش اعظم و وجود با عظمت اسرافيل را تماشا ميكرد.اول: اجماع و تصديق جماعت نوراني كه با نام آل محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام شهرت يافته و شامل هزاران تن از اوليا و اقطاب بزرگ ميشود، اوليايي كه ديده غيب بين و نظرهاي قاطع داشتند، اوليايي همچون امام علي(رض) كه فرمود: "اگر پرده غيب گشوده شود بر يقينم اضافه نخواهد شد." يا غوث اعظم (قدس) كه بر زمين بود و عرش اعظم و وجود با عظمت اسرافيل را تماشا ميكرد.
دوم: تصديق و تأييد مؤمنانه و قدرتمند جماعتي كه "صحابه" ناميده ميشوند؛ همانها كه ملتهايشان در محيطي فاقد سواد و معلومات زندگي ميكردند، مردماني بدوي كه دور از حيات اجتماعي و افكار سياسي و فاقد كتاب بودند و در ظلمت و تاريكي عصر فترت ميزيستند و در مدتي اندك به جايي رسيدند كه براي مدنيترين و عالمترين و مترقيترين ملتها و حكومتها در حيات اجتماعي و سياسي، استاد و راهنما و نماينده سياسي و حاكم عادل شدند و شرق تا غرب را جهان پسندانه اداره كردند؛ جماعت شناخته شدهيي كه بالاتفاق جان و مال و پدر و عشيرتشان را فداي راه پيامبرشان كردند.دوم: تصديق و تأييد مؤمنانه و قدرتمند جماعتي كه "صحابه" ناميده ميشوند؛ همانها كه ملتهايشان در محيطي فاقد سواد و معلومات زندگي ميكردند، مردماني بدوي كه دور از حيات اجتماعي و افكار سياسي و فاقد كتاب بودند و در ظلمت و تاريكي عصر فترت ميزيستند و در مدتي اندك به جايي رسيدند كه براي مدنيترين و عالمترين و مترقيترين ملتها و حكومتها در حيات اجتماعي و سياسي، استاد و راهنما و نماينده سياسي و حاكم عادل شدند و شرق تا غرب را جهان پسندانه اداره كردند؛ جماعت شناخته شدهيي كه بالاتفاق جان و مال و پدر و عشيرتشان را فداي راه پيامبرشان كردند.
سوم: تصديق بالاتفاق و در حد علم اليقينِ جماعت عظماي عالمان محقق و متبحر امت او كه تعدادشان بيشمار است و در هر عصر هزاران تن از آنان وجود دارند و در فنون مختلف پيشرو هستند و در مسلكهاي مختلف فعاليت ميكنند.سوم: تصديق بالاتفاق و در حد علم اليقينِ جماعت عظماي عالمان محقق و متبحر امت او كه تعدادشان بيشمار است و در هر عصر هزاران تن از آنان وجود دارند و در فنون مختلف پيشرو هستند و در مسلكهاي مختلف فعاليت ميكنند.
— 283 —
پس مسافر گفت: شهادت پيامبر بر توحيد، امري شخصي و جزيي نيست بلكه عمومي و كلي و محكم است و اگر همه شياطين گردهم آيند به هيچ وجه توان رويارويي با او را نخواهند داشت.پس مسافر گفت: شهادت پيامبر بر توحيد، امري شخصي و جزيي نيست بلكه عمومي و كلي و محكم است و اگر همه شياطين گردهم آيند به هيچ وجه توان رويارويي با او را نخواهند داشت.
مسافر دنيا و رهرو عرصه حيات با عقل خويش در عصر سعادت گشت و گذار نمود؛ آنچه در مرتبه شانزدهم مقام نخست گفته شده اشارهي مختصريست بر درسي كه او از آن مدرسه نوراني كسب كرد:مسافر دنيا و رهرو عرصه حيات با عقل خويش در عصر سعادت گشت و گذار نمود؛ آنچه در مرتبه شانزدهم مقام نخست گفته شده اشارهي مختصريست بر درسي كه او از آن مدرسه نوراني كسب كرد:
لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ فَخْرُ الْعَالَمِ وَ شَرَفُ نَوْعِ بَنِى آدَمَ بِعَظَمَةِ سَلْطَنَةِ قُرْآنِهِ وَ حِشْمَةِ وُسْعَةِ دِينِهِ وَ كَثْرَةِ كَمَالاَتِهِ وَ عُلْوِيَّةِ اَخْلاَقِهِ حَتَّى بِتَصْدِيقِ اَعْدَائِهِ وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرْهَنَ بِقُوَّةِ مِأتِ الْمُعْجِزَاتِ الظَّاهِرَاتِ الْبَاهِرَاتِ الْمُصَدِّقَةِ الْمُصَدَّقَةِ وَ بِقُوَّةِ آلاَفِ حَقَائِقِ دِينِهِ السَّاطِعَةِ الْقَاطِعَةِ بِاِجْمیَاعِ آلِهِ ذَوِى اْلاَنْوَارِ وَ بِاِتِّفَاقِ اَصْحَابِهِ ذَوِى اْلاَبْصَیارِ وَ بِتَوَافُقِ مُحَقِّقِى اُمَّتِهِ ذَوِى الْبَرَاهِينِ وَ الْبَصَیائِرِ النَّوَّارَةِ.لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ الْوَاجِبُ الْوُجُودِ الْوَاحِدُ اْلاَحَدُ الَّذِى دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِى وَحْدَتِهِ فَخْرُ الْعَالَمِ وَ شَرَفُ نَوْعِ بَنِى آدَمَ بِعَظَمَةِ سَلْطَنَةِ قُرْآنِهِ وَ حِشْمَةِ وُسْعَةِ دِينِهِ وَ كَثْرَةِ كَمَالاَتِهِ وَ عُلْوِيَّةِ اَخْلاَقِهِ حَتَّى بِتَصْدِيقِ اَعْدَائِهِ وَ كَذَا شَهِدَ وَ بَرْهَنَ بِقُوَّةِ مِأتِ الْمُعْجِزَاتِ الظَّاهِرَاتِ الْبَاهِرَاتِ الْمُصَدِّقَةِ الْمُصَدَّقَةِ وَ بِقُوَّةِ آلاَفِ حَقَائِقِ دِينِهِ السَّاطِعَةِ الْقَاطِعَةِ بِاِجْمیَاعِ آلِهِ ذَوِى اْلاَنْوَارِ وَ بِاِتِّفَاقِ اَصْحَابِهِ ذَوِى اْلاَبْصَیارِ وَ بِتَوَافُقِ مُحَقِّقِى اُمَّتِهِ ذَوِى الْبَرَاهِينِ وَ الْبَصَیائِرِ النَّوَّارَةِ.
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى""اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسيسعيد نورسي