— 72 —
لمعه دوازدهم
شامل دو نكته قرآني ست كه به مناسبت دو سؤال جزيي رأفت بيگ بيان شده است.
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى اِخْوَانِكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادر صديق و عزيزم رأفت بيگ! سؤالهاي تو در اين زمان نامساعد مرا در موقعيت سختي قرار ميدهد؛ گرچه دو سؤالي كه اينبار مطرح كردهيي جزيي هستند اما از آنجا كه با دو نكته قرآني متناسبند و سؤال مربوط به كره زمين با انتقادهايي كه به هفت طبقه بودن زمين و آسمان در جغرافيا و نجوم مرتبط است، به نظرم داراي اهميتاند، لذا صرف نظر از جزيي بودن سؤال، به صورت علمي و كلي دو نكته مرتبط با دو آيه كريمه به اجمال بيان خواهد شد. تو نيز پاسخ سؤالهاي جزييات را ميگيري.
نكته اول
دو نقطه به شرح زير است:
نقطه اول: بر اساس سرّ آيات
﴿ وَكَاَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاَ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّهُ يَرْزُقُهَا وَاِيَّاكُمْ ﴾
(عنكبوت:٦٠)
﴿ اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ ﴾
(ذاريات:٥٨)
رزق مستقيماً در دست قدير ذوالجلال است و از خزانه رحمت او استخراج
— 73 —
ميشود. رزق هر ذي حياتي تحت تكلف و تعهد ربانيست، لذا مردن بر اثر گرسنگي غيرممكن ميشود، اما در ظاهر بسياري را ميبينيم كه بر اثر گرسنگي و محروميت از رزق و روزي ميميرند. حقيقت اين راز چنين است: تعهد رباني حقيقت است. هيچ كس نيست كه به دليل نداشتن رزق و روزي بميرد، زيرا آن حكيم ذوالجلال بخشي از رزقي را كه به بدن ذي حيات عطا كرده، براي احتياط به صورت پيه و چربي ذخيره ميكند. حتي بخشي از رزقي را كه در اختيار سلولهاي بدن ميگذارد در گوشهيي از سلولها ذخيره و براي زماني كه در آينده رزقي نرسيد به عنوان ذخيره احتياط نگهداري ميكند تا مصرف شود.
لذا پيش از به پايان رسيدن اين رزق احتياطي كه ذخيره شده است ميميرند. پس مردن مذكور به دليل نداشتن رزق نيست، بلكه به دليل عادتيست كه از سوء اختيار سرچشمه ميگيرد؛ و مرضي كه از ترك آن سوء اختيار و عادت حاصل ميگردد موجب مرگ ميشود. آري، رزق فطري كه در بدن ذي حيات به صورت چربي ذخيره ميشود بهطور متوسط تا چهل روز دوام دارد. اين مدت حتي ممكن است بر اثر بيماري يا استغراقي روحاني بيش از دو برابر شود. سيزده سال پيش (حالا ٣٩ سال پيش، در ١٩٣٤) روزنامهها نوشته بودند مردي از سر عناد در زندان لندن هفتاد روز چيزي نخورد و حياتش با صحت و سلامت ادامه يافت.
مادام كه رزق فطري از چهل روز تا هفتاد هشتاد روز دوام دارد و مادام كه تجلي اسم رزاق به صورت گستردهيي در سراسر زمين ديده ميشود و مادام كه به صورت غيرقابل انتظاري رزق از پستان و از هيزم جاري ميشود و خود را مينماياند، اگر بشر پر شر و شور با سوء اختيار خود دخالت نكند اسم رزاق پيش از اتمام رزق فطري به ياري ذي حيات ميشتابد و اجازه نميدهد بر اثر گرسنگي بميرد؛ بنابراين كساني كه (در ظاهر) بر اثر گرسنگي ميميرند مرگشان اگر پيش از چهل روز باشد قطعاً به دليل بيروزي بودن نبوده است، بلكه با توجه به سرّ تَرْكُ العَاداتِ مِنْ المُهْلِكَات به دليل مرض و علتي بر آمده از ترك عادت - عادتي كه ريشه در سوء اختيار دارد - ميباشد. پس ميتوان گفت مردن بر اثر گرسنگي ممكن نيست.
— 74 —
آري، بالمشاهده ديده ميشود كه رزق با توانايي و اختيار نسبت عكس دارد. براي مثال رزق و روزي نوزاد پيش از به دنيا آمدن، زماني كه از اختيار و توانايي كاملاً محروم است طوري به او داده ميشود كه حتي نيازمند تكان دادن دهانش هم نيست. بعد، وقتي متولد ميشود و باز هم اختيار و تواني ندارد؛ و تنها داراي مختصري استعداد و حسي بالقوه ميباشد؛ در حالي كه فقط نيازمند حركتيست كه دهانش را بجنباند، رزق و روزي به كاملترين وجه، مغذيترين صورت با سادهترين و لطيفترين شكلِ هضم و به شكل تكويني عجيبي از سرچشمه پستان (مادر) در دهانش گذاشته ميشود. پس از آنكه تا حدي توان و اختيار يافت رزق سهل و نيكوي مذكور تا حدي در برابر كودك كرشمه ميآيد. چشمه پستان ميخشكد و رزق او از جاهاي ديگري تأمين ميگردد، اما چون توانايي و اختيار او هنوز براي تأمين كامل رزق كافي نيست رزاق كريم محبت و مهرباني پدر و مادر را مددكار توان و اختيارش قرار ميدهد. زماني كه توان و اختيار به كمال ميرسد رزق نيز بهسوي او نميشتابد و در واقع به سرعت در اختيارش قرار داده نميشود. رزق بر جاي خود ميماند و ميگويد: "بيا، جستجويم كن، مرا بياب و در اختيار بگير!" پس ميبينيم كه رزق با توانايي و اختيار نسبت عكس دارد. حتي در بسياري از رسالهها بيان كردهايم كه ناتوانترين و بياختيارترين حيوانات هم به بهترين شكل تغذيه ميشوند و به بهترين صورت زندگي ميكنند.
نقطه دوم: امكان انواعي دارد؛ داراي اقسامي چون امكان عقلي، امكان عرفي، امكان عاديست. حادثهيي اگر در دايره امكان عقلي نباشد رد ميشود و اگر در دايره امكان عرفي هم نباشد معجزه است و به سادگي نميتوان آن را كرامت دانست. اگر از نظر عرفي و بر اساس قاعده نظيري برايش يافت نشود صرفاً با برهاني قطعي در مرتبه شهود ميتوان آن را پذيرفت.
بنابر همين سرّ است كه احوال خارقالعاده سيد احمد بدوي كه چهل روز نان نميخورد در دايره امكان عرفي قرار ميگيرد. هم ميتوان آن را كرامت دانست و هم يكي از عادات خارقالعاده او. آري، به تواتر حالات مستغرق و عجيبي براي سيد احمد بدوي (قدس سره) نقل ميشود. او واقعاً هر چهل روز يكبار نان ميخورد. البته هميشه اين طور نبوده، و چند بار از سر كرامت چنين شده است. احتمالاً چون در حالت استغراق نيازي
— 75 —
به خوردن نان نميديده است اين حالت در او حكم عادتي نسبي داشته است. همچون سيد احمد بدوي (قدس سره) چنين كارهاي خارقالعاده از اولياي متعددي به صورت موثق روايت شده است؛ همچنان كه در نقطه اول اثبات كرديم رزق ذخيره شده بيش از چهل روز دوام مييابد و نخوردن در اين مدت عادتاً ممكن است و چنين چيزهايي از طريق افراد ثقه درباره مرداني كه حالات خارقالعاده داشتهاند روايت شده است، لذا نميتوان آن را انكار نمود.
به مناسبت سؤال دوم دو مسأله مهم بيان ميشود.
چون با قوانين مختصر، قواعد محدود و موازين خُرد علم نجوم و جغرافي نتوانستند بر سماوات قرآن دست يابند و معاني هفت طبقه موجود در ستارههاي آياتش را كشف كنند به انتقاد از آيه و حتي انكار ديوانهوار آن پرداختهاند.
اولين مسأله مهم: اين است كه زمين هم مانند سماوات داراي هفت طبقه است. اين موضوع در نگاه فيلسوفان دوره جديد نسبتي با حقيقت ندارد. دانش آنها درباره ارض و سماوات چنين چيزي را قبول نميكند. بهسبب اين امر متعرض قسمي از حقايق قرآني ميشوند. در اين مورد به اختصار اشاراتي خواهيم داشت.
اول: اولاً معناي آيه چيزيست و افراد و مصاديق آن معنا چيز ديگريست. اگر يكي از افراد متعدد آن معناي كلي يافت نشود نميتوان معناي مذكور را انكار كرد. هفت مصداق از افراد فراوان معناي كلي هفت طبقه سماوات و مراتب هفتگانه زمين در ظاهر ديده ميشود.
ثانياً: درصريح آيه "هفت مرتبه زمين" گفته نشده است.
﴿ اَللّهُ الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَموَاتٍ وَمِنَ اْلاَرْضِ مِثْلَهُنَّ... ﴾
(طلاق:١٢) ظاهر آيه ميگويد: "زمين را هم مانند هفت آسمان آفريد و محل اسكان مخلوقاتش قرار داد." نميگويد در هفت طبقه آفريدم؛ مثليت در اينجا تشبيهيست براي مخلوقيت و مسكن بودن براي آنها.
— 76 —
دوم: كره زمين هر چند نسبت به سماوات بسيار كوچك است اما چون مظهر و محشر و مركز و محل ديده شدن مخلوقات بيشمار است مانند نسبت قلب به بدن آدمي، در مقايسه با سماوات لايتناهي به مثابه قلب و مركزي معنويست. اين است كه از گذشته تاكنون با برداشت از آيات قرآن دانسته شده است كه:
زمين در مقياسي كوچك داراي هفت كلمه هفت در همراهي با واژه سبعه، هفت بار ذكر ميشود و تركيب زيبايي به وجود ميآورد. اقليم است؛
هفت قاره به نامهاي اروپا، آفريقا، اقيانوسيه، دو آسيا، و دو آمريكا دارد؛
با شرق و غرب و شمال و جنوب همراه با دريا و در اين سوي و در دنياي جديد قاره آمريكا .م. داراي هفت قطعه مشخص است؛
از مركز تا پوسته ظاهري هفت طبقه متصل و متنوع دارد كه با حكمت و دانش ثابت گرديده است؛ هفت نوع عنصر كلي مشهور كه از آن به هفت طبقه تعبير ميگردد؛ و هفتاد عنصر بسيط و جزيي را شامل شده كه مدار حيات ذيحياتان است.
داراي طبقات هفتگانه يا عوالم هفتگانهييست كه آب و باد و آتش و خاك (تراب) كه عناصر اربعه ناميده ميشوند و مواليد ثلاثه كه معادن و نباتات و حيوانات هستند را شامل ميشود؛
به گواهي تعداد كثيري از اهل كشف و اصحاب شهود، عوالم و طبقات هفتگانه زمين، مسكن و جهان جن و عفريت و ساير ذي شعوران و مخلوقات داراي حيات است؛
هفت كره ديگر نظير كره زمين ما وجود دارد كه مسكن و مقر ذي حياتان است؛ در اشاره به همين مطلب است كه صحبت از هفت طبقه يعني وجود هفت كره زمين ميشود، از طبقات هفتگانه آيات قرآن درك ميگردد.
به اينترتيب وجود طبقات هفتگانه زمين به هفت نوع و هفت شيوه تحقق مييابد. معناي آخر كه هشتمين است از جهت ديگري اهميت دارد و جزء هفت مورد مذكور بهشمار نميرود.
سوم: مادام كه حكيم مطلق اسراف نميكند و چيزهاي بيهوده نميآفريند و مادام
— 77 —
كه وجود مخلوقات براي ذي شعور است و كمال خود را با ذي شعور مييابد و با ذي شعور مسرور ميشود و با ذي شعور از بيهودگي نجات مييابد؛ و مادام كه بالمشاهده ظاهر است كه آن حكيم مطلق، آن قدير ذوالجلال عنصر هوا و عالم آب و طبقه خاك را با ذي حياتان بيشمار شادمان ميسازد، و مادام كه هوا و آب نميتوانند مانع جولان حيوانات شوند و مواد كثيفي چون خاك و سنگ نيز مانع سير موادي مانند الكتريسته و اشعه ايكس نميشوند بيترديد آن حكيم ذوالكمال و آن صانع بيزوال، هفت طبقه پيوسته از مركز كره زمين تا همين پوسته ظاهري كه مسكن و مأواي ماست، و ميادين و عوالم و مغارههاي فراخ آن را خالي و تهي رها نميكند. قطعاً آن را معمور و آباد گردانيده، و براي سرور عوالم مذكور ذي شعوراني موافق و متناسب آفريده و در آنها اسكان داده است. مادام كه مخلوقات ذي شعور فوق ميبايست از جنس فرشتگان و انواع روحاني باشند شكي نيست كه كثيفترين و مستحكمترين طبقه در نسبت با آنها مانند نسبت دريا به ماهي و هوا به پرنده است. حتي نسبت آتش دهشتناك مركز زمين به آن مخلوقات ذي شعور ميبايست مانند نسبت حرارت خورشيد به ما باشد. آن موجودات روحاني ذي شعور از نوراند، لذا آتش براي آنان به منزله نور است.
چهارم: در مكتوب هجدهم تمثيلي داير بر تصويرهايي كه اهل كشف درباره عجايب طبقات زمين، خارج از طور عقل بيان كردهاند، ذكر شده است. اجمال آن چنين است: كره زمين در عالم شهادت دانهييست و در عالم مثال و برزخ همچون درختي تنومند و عظيم است كه ميتواند سر به آسمان بسايد. اهل كشف طبقهيي از زمين را كه مخصوص عفريتهاست داراي مسافتي هزار ساله ميدانند، و اين به دانه كره زمين كه در عالم شهادت است مربوط نميشود بلكه تظاهر شاخهها و طبقات آن در عالم مثال ميباشد. مادام كه يكي از طبقات در ظاهر بياهميت كره زمين تظاهر عظيمي در عالم ديگر دارد، ميتوان در مقابل هفت طبقه سماوات به هفت طبقه زمين قائل بود؛ آيات قرآن براي يادآوري نقاط مذكور و اشاره به آن، مختصر و به طرزي اعجازآميز در برابر هفت طبقه سماوات، اين زمين كوچك را نشان ميدهد.
— 78 —
دومين مسأله مهم:
﴿ تُسَبِّحُ لَهُ السَّموَاتُ السَّبْعُ وَاْلاَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ... ﴾
(اسراء: ٤٤)
﴿ ثُمَّ اسْتَوى اِلَى السَّمَاءِ فَسَوّيهُنَّ سَبْعَ سَموَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴾
(بقره: ٢٩)
آيات متعددي همچون دو آيه فوق، سماوات را هفت آسمان بيان ميكنند. مناسب است چكيدهيي از اين مسأله را كه در تفسير "اشارات الاعجاز" در سال اول جنگ جهاني سابق در جبهه و بالاجبار بسيار مختصر بيان نمودهايم، در اينجا بياوريم.
تصور حكمت قديم بر اين بود كه تعداد آسمانها (سماوات) نُه است. عرش و كرسيِ زبان شرع را با تعداد آسمانها جمع ميكردند و تصوير عجيبي از سماوات ارائه ميدادند. حكماي قايل به حكمت قديم با بيانات پر طمطراق خود نوع بشر را در طول اعصار زير نفوذ عقايدشان داشتهاند. حتي بسياري از اهل تفسير مجبور بودهاند ظاهر آيات را با مذهب آنان تطبيق دهند. بدان روش تا حدودي بر اعجاز قرآن حكيم پرده كشيده ميشد. فلسفه جديد نيز كه حكمت جديد ناميده ميشود، در مقابل افراط فلسفه قديم پيرامون سماوات كه قابل تداوم و سازگاري نبود جانب تفريط را گرفت؛ طوري كه گويي در اساس وجود سماوات را انكار ميكند. متقدمين افراط كردند و متأخرين تفريط؛ و به اينترتيب نتوانستند حقيقت را بهطور كامل نمايان سازند. حكمت قدسي قرآن حكيم، فارغ از افراط و تفريط مذكور، حد وسط را اختيار نموده، ميگويد: صانع ذوالجلال هفت طبقه آسمانها را آفريده است. ستارگان متحرك نيز همچون ماهيان در آسمان سير ميكنند و تسبيح ميگويند. در حديث گفته شده است: اَلسَّمَاءُ مَوجٌ مَكْفُوفٌ يعني آسمان درياييست كه برايش امواجي قرار داده شده است.
اين حقيقت قرآني را با هفت قاعده و هفت وجه معنايي زير در كمال اختصار اثبات خواهيم كرد:
قاعده نخست: به لحاظ دانش و حكمت ثابت است كه فضاي لايتناهي عالم خلاءيي بينهايت نيست بلكه با مادهيي كه "اثير" ناميده ميشود پر است.
قاعده دوم: از لحاظ علم و خرد و حتي مشاهده ثابت است كه "رابط قوانيني
— 79 —
چون جاذبه و دافعه اجرام علوي، و انتشاردهنده و انتقالدهنده نيرويي كه در مواردي چون نور و حرارت و الكتريسته وجود دارد، مادهيي موجود است كه فضا را پر كرده است".
قاعده سوم: تجربه ثابت كرده است ماده اثيري در حالي كه همواره اثير است، مانند ساير مواد شكلهاي مختلف و صورتهاي جداگانه مييابد. آري، چنان كه سه نوع شي جامد و مايع و گاز مانند بخار و آب و يخ از يك ماده حاصل ميشوند، ماده اثيري هم بدون هيچ منع عقلي ميتواند هفت نوع طبقه داشته باشد و مورد اعتراض كسي هم قرار نگيرد.
قاعده چهارم: با دقت در اجرام علوي مشاهده ميشود كه در طبقات عوالم علوي، اختلافهايي هست. مثلاً طبقهيي كه دايرهي عظيمي از ابر، معروف به كهكشان يا نهر السماء و در تركي سامان يولو، در آن قرار دارد؛ بيترديد شبيه طبقه ستارگان ثابت نيست. گويي ستارگان طبقه ثوابت همچون ميوههاي تابستان، رسيده و كاملاند و ستارگان بيشماري كه در كهكشان مزبور به صورت ابر ديده ميشوند به آرامي در حال رسيدناند. اختلاف طبقه ثوابت با منظومه شمسي نيز بر اساس حدسي صادق مشاهده ميشود. به همين ترتيب اختلاف هفت منظومه و هفت طبقه با يكديگر با حس و حدس ادراك ميشود.
قاعده پنجم: بر اساس حدس و حس و استقرا و تجربه ثابت شده است كه اگر نظم اوليه را از مادهيي گرفته آن را تجزيه كنند و چيزهاي ديگري از آن بسازند قطعاً در اشكال و طبقات مختلفي خواهد بود. براي مثال وقتي كار استخراج و تجزيه در معدن الماس آغاز ميشود از مادهي استخراج شده هم رماد يعني خاكستر هم زغال و هم انواع الماس حاصل ميشود. يا مثلاً وقتي آتش تجزيه ميشود به طبقات شعله و دود و گدازه تقسيم ميگردد، يا زماني كه اكسيژن و هيدروژن با هم تركيب ميشوند از اين تركيب طبقاتي چون آب و يخ و بخار تشكيل ميشود.
پس دانسته ميشود اگر مادهيي واحد تجزيه شود به طبقات مختلفي تقسيم ميگردد؛ بنابراين چون در ماده اثيري قدرت فاطر (خداوند) شروع به تجزيه كرده است، بر اساس سرّ آيهي فَسَوّيهُنَّ سَبْعَ سَموَاتٍ از آن، هفت نوع آسمان را به
— 80 —
عنوان طبقات جداگانه آفريده است.
قاعده ششم: علامتهاي مذكور ضرورتاً بر وجود و تعدد آسمانها دلالت دارد. مادام كه سماوات بهطور قطع متعددند و مخبر صادق به زبان قرآن معجز البيان تعداد آنها را هفت اعلام ميكند، ترديدي نميماند كه تعداد آسمانها هفت است.
قاعده هفتم: از آنجا كه تعابيري چون هفت، هفتاد، و هفتصد در اسلوب عربي افاده كثرت ميكند هفت طبقه كلي مذكور ميتواند طبقات كثير فراواني را در برگيرد.
نتيجه: قدير ذوالجلال با آفرينش آسمانهاي هفتگانه از ماده اثيري و دادن شكل و صورت به آنها، با نظمي به غايت دقيق و شگفت آنها را تنظيم نموده و ستارگان را زراعتوار در آنها كاشته است. مادام كه قرآن معجز البيان در برابر عموم طبقات انس و جن خطبهيي ازلي و ناطق است، البته هر طبقه از نوع بشر حصه خود را از هر آيه قرآن اخذ خواهد كرد و آيات نيز داراي معاني متعدد، جداگانه و اشاري و ضمني خواهند بود كه در حد فهم هر طبقه آنها را تطمين نمايد. آري، وسعت خطابهاي قرآني و گستردگي معاني و اشارات آن و اينكه قرآن درجات فهم عاميترين عاميان تا خاصترين خواص را مراعات ميكند و مورد مماشات قرار ميدهد نشانگر آن است كه هر آيه براي هر طبقه وجهي دارد و ناظر بر آن است.
بر اساس همين سرّ است كه از معناي كلي "آسمانهاي هفتگانه" هفت طبقه بشري، معاني مختلف داراي هفت مرتبه را برداشت كردهاند. به اينترتيب طبقه انساني كوته نظر با انديشه محدود، از آيه فَسَوّيهُنَّ سَبْعَ سَموَاتٍ طبقات نسيم را برداشت ميكند، يا طبقه ديگري از انسانها كه ديوانه علم ستاره شناسي شدهاند ستارگان مشهوري را كه نزد مردم با نام سيارات هفتگانه شناخته ميشوند و مدارشان را، برداشت ميكنند. قسم ديگري از انسانها هفت كره سماوي ديگر را برداشت ميكنند كه جايگاه ذي حيات و شبيه كره ما هستند. يك طايفه بشري ديگر ميگويند منظور تقسيم منظومه شمسي به هفت طبقه يا وجود هفت منظومه شمسي ديگر به جز منظومه شمسي ماست. طايفه ديگر چنين برداشت ميكنند كه تجزيه ماده اثيري آن را به هفت طبقه تقسيم ميكند. گروه ديگري كه وسعت ديد بيشتري دارند همه آسمانهايي را كه با ستارگان تزيين شده و ديده ميشوند يك آسمان بهشمار آورده و
— 81 —
آن را آسمان اين دنيا ميدانند و معتقدند علاوهبر آن شش طبقه آسمان ديگر موجود است. هفتمين طبقه و عاليترين طايفه نوع بشر آسمانهاي هفتگانه را منحصر در عالم شهادت نميداند. اينان معتقد به وجود هفت آسماني هستند كه هر يك براي عوالم اخروي و غيبي و دنيوي و مثالي ظرف محيط و سقفي احاطهكننده ميباشند.
به همين ترتيب در كليت اين آيه معاني جزيي فراواني مانند معاني هفتگانه هفت طبقه مذكور وجود دارد. هر كسي نسبت به ميزان فهم خويش سهماش را ميگيرد و از آن مائده آسماني رزق و روزي خود را دريافت ميكند.
مادام كه آيه فوق چنين مصاديق صادق فراواني دارد، تعرض فيلسوفان بيخرد امروز و منجمان ديوانه به آيه مذكور با بهانه انكار سماوات، شبيه كار كودكان سر به هوا و نادانيست كه براي به زمين انداختن ستارهيي، بهسوي آسمان سنگ پرتاب ميكنند، زيرا اگر فقط يكي از مصاديق معناي كلي آيه صادق باشد، معناي كلي مزبور صادق و مطابق حقيقت خواهد بود. حتي يكي از افراد آنكه در واقعيت هم وجود ندارد و فقط در زبان عموم متداول است ميتواند به جهت مراعات افكار عموم وارد در آن كلي شود. اين در حالي است كه ما افراد حق و حقيقي فراوان آن را ديدهايم. اينك به جغرافياي بيانصاف و ناحق و نجوم سرمست و سر به هوا و سرخوش بنگر! و ببين چگونه اين دو علم مرتكب خطا شده و چشم بر معناي كلي صادق و مطابق حق و حقيقت بستهاند و با ناديده گرفتن مصاديق كاملاً صادق، فردي عجيب و خيالي را متوهمانه معناي آيه پنداشته و با پرتاب سنگ بهسوي آيه موجب شكسته شدن سر خود شده و ايمانشان را از دست داده اند!
نتيجه: افكار مادي كه در حكم جن و شياطيناند چون نتوانستند به طبقات هفتگانه آسمان قرآن كه براساس قرائت سبعه، وجوه سبعه، حقايق سبعه و اركان سبعه نازل شده است دست يابند قادر به فهم اين مطلب نشدند كه در ستارگان آيات چه هست و چه نيست، لذا خبرهاي دروغ و غلط ميدهند. از ستارگان آن آيات همچون تحقيقات مذكور شهابها فرود ميآيند و آنها را به آتش ميكشند. آري، با فلسفهي فيلسوفاني كه افكار جني دارند نميتوان به سماوات قرآني صعود كرد. با معراج حكمت حقيقي و بالهاي اسلام و ايمان ميتوان به ستارگان آيات دست يافت.
— 82 —
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى شَمْسِ سَمَاءِ الرِّسَالَةِ وَ قَمَرِ فَلَكِ النُّبُوَّةِ وَ عَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ نُجُومِ الْهُدَى لِمَنِ اهْتَدَى
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
اَللّهُمَّ يَا رَبَّ السَّموَاتِ وَ اْلاَرْضِ زَيِّنْ قُلُوبَ كَاتِبِ هذِهِ الرِّسَالَةِ وَ رُفَقَائِهِ بِنُجُومِ حَقَائِقِ الْقُرْآنِ وَ اْلاِيمَانِ آمِينَ