— 56 —
لمعه يازدهم
مرقاةُ السُنه و ترياق مرض البدعه
﴿ لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ﴾
(توبه:١٢٨)
(مقام نخست اين آيه، منهاج السنه؛ و مقام دوم آن، مرقاة السنه است.)
﴿ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴾
(توبه:١٢٩)
﴿ قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ ﴾
(آل عمران:٣١)
از صدها نكته اين دو آيه عظيم فقط يازده نكته به اجمال در زير بيان ميشود:
نكته اول
رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام فرمان داده است:
مَنْ تَمَسَّكَ بِسُنَّتِى عِنْدَ فَسَادِ اُمَّتِى فَلَهُ اَجْرُ مِأَةِ شَهِيدٍ
(در زمان فساد امتام هر كس به سنت من تمسك جويد پاداش و ثواب صد شهيد را خواهد داشت.)
— 57 —
آري، تبعيت از سنت سَنيّه قطعاً بياندازه ارزشمند است. به ويژه پيروي از سنت سَنيّه در زماني كه بدعتها چيره شدهاند ارزش بيشتري مييابد. مخصوصاً رعايت ادب كوچكي از آداب سنت سَنيّه در زمان فساد امت، نشان از تقوايي مهم و ايماني نيرومند دارد. پيروي مستقيم از سنت، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را به خاطر ميآورد. اين به خاطر آوردن از هشدار مذكور، موجب ميشود فرد حضور الهي را احساس كند. وقتي در كوچكترين معاملهيي، حتي در خوردن، نوشيدن و خوابيدن آداب سنت سَنيّه رعايت شود، معامله عادي مذكور يا آن عمل فطري، عبادتي داراي ثواب و حركتي شرعي محسوب ميشود، زيرا فرد با آن حركت عادي در انديشه پيروي از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است و ميداند كه ادبي از آداب شريعت ميباشد و به ياد ميآورد كه او صاحب شريعت است، و از طريق او قلبش متوجه حضرت حق كه شارع حقيقيست ميگردد و نوعي آرامش و عبادت كسب ميكند.
بر اساس اين سرّ است كه اگر كسي عادت به تبعيت از سنت سَنيّه كرد عادات خود را به عبادت تبديل ميكند و تمام عمر خويش را پرثمر و سرشار از ثواب خواهد نمود.
نكته دوم
امام رباني احمد فاروقي (رض) گفته است: "زماني كه در سير روحاني خويش طي طريق ميكردم در ميان طبقات اوليا نورانيترين و باشكوهترين و لطيفترين و مطمئنترين اوليا را كساني ديدم كه پيروي از سنت سَنيّه را به عنوان اساس طريقت اتخاذ كرده بودند. اولياي عامي اين طبقه حتي از اولياي خاص ساير طبقات باشكوهتر ديده ميشدند." آري، گفته امام رباني مجدد الف ثاني (رض) حق است. كسي كه سنت سَنيّه را اساس كار خود قرار ميدهد زير سايه حبيب الله، مظهر مقام محبوبيت ميگردد.
نكته سوم
عقل و قلب اين سعيد فقير زماني كه تلاش ميكرد از كالبد سعيد قديم بيرون آيد به دليل نداشتن راهنما و غرور نفس اماره در ميان توفاني معنوي و به غايت
— 58 —
شگفت، در متن حقايق به دور خود ميپيچيدند و در سقوط و صعودي گاه از ثريا تا ثرا و گاه از ثرا تا ثريا در تلاطم بودند.
در آن زمان مشاهده كردم و ديدم هر كدام از مسايل سنت سَنيّه حتي آداب كوچك آن همچون قطب نماي مجهز به قبله نما كه در كشتيها خط حركت را نشان ميدهد در حكم چراغي هستند در راههاي بينهايت تاريك و پر خطر. در آن سياحت روحي خود را در وضعيتي ديدم كه تحت فشارهاي زياد بارهاي بسيار سنگيني بر دوش گرفتهام. در همان زمان احساس كردم پيروي از مسايل سنت سَنيّه با وضعيت مذكور همه سنگينيها را از من ميگرفت و سبكام ميكرد. با تسليم شدن، از ترديدها و وسوسهها يعني از نگرانيهايي چون "آيا چنين حركتي حق است، مصلحت است؟" نجات مييافتم. هر گاه از (سنت سَنيّه ) دست ميكشيدم ميديدم فشارها زياد است؛ راههاي فراواني هست كه معلوم نيست به كجا منتهي ميشوند، بار سنگين و من ناتوانم؛ قدرت ديدم كوتاه و راه نيز تاريك؛ هر وقت به سنت ميآويختم راه روشن و مسير امن ديده ميشد؛ بار سبك ميشد و احساس ميكردم فشارها هم برداشته ميشوند. در همان زمانها بود كه حكم امام رباني را بالمشاهده تصديق كردم.
نكته چهارم
زماني بر اثر رابطه موت و تصديقي كه در قضيهي "اَلْمَوْتُ حَقٌّ" هست و حالت روحي كه از زوال و فناي عالم سرچشمه ميگرفت خود را در عالمي عجيب مشاهده كردم، ديدم من يك جنازهام و بر سر سه جنازه بزرگ و مهم ايستادهام:
اول: ديدم در حكم سنگ قبري هستم بر سر جنازه معنوي هيأت مجموعه مخلوقات جاندار كه با زندگاني من مرتبطاند و وارد گور زمان گذشته ميشوند.
دوم: خود را بر سر جنازه عظيم هيأت مجموعه انواع ذي حياتان در مزارستان كره زمين كه مرتبط با زندگاني نوع بشر بوده و در گور گذشته دفن شده بود ديدم؛ احساس كردم عصر حاضر سنگ قبر آن است و من نقطهيي بر چهره اين عصر هستم كه زود از بين خواهد رفت؛ و موري كه خيلي زود خواهد مرد.
سوم: از آنجا كه مرگ كائنات در هنگامه قيامت محقق الوقوع است، آن را در
— 59 —
حالت واقع شده در نظر آوردم؛ در حالي كه خود را از دهشت حاصل از مرگ و سكرات اين جنازه عظيم در بهت و حيرت ميديدم؛ مشاهده كردم مرگ خودم نيز كه در آينده محقق الوقوع است در همان زمان در حال وقوع است؛ با سرّ فَاِنْ تَوَلَّوْا...، احساس كردم همه موجودات و همه محبوبهايم با مرگ من، پشت كردند و مرا ترك نمودند؛ تنهايم گذاشتند، و روحم را بهسوي آيندهيي در ابد كه بهصورت دريايي لايتناهي بود ميبردند. خواه ناخواه بايد به آن دريا پرتاب ميشدم.
وقتي در آن حال عجيب و بسيار حزين بهسر ميبردم به ياري ايمان و قرآن آيهي
﴿ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴾
به دادم رسيد و برايم حكم يك كشتي كاملاً امن و درِ سلامت را يافت. روح در كمال امنيت و شادي وارد آن آيه شد.
آري، دانستم كه علاوه بر معناي صريح آيه، معناي اشاري ديگري هست كه تسلاي خاطرم شد و آرام گرفتم، آرامم كرد. معناي صريح آيه خطاب به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميگويد: "اگر اهل ضلالت به تو پشت كردند، از شريعت و سنت تو روي برگرداندند و به قرآن توجهي ننمودند نگران مباش! بگو حضرت حق مرا كافيست، به او توكل ميكنم. به جاي شما كساني را ميآورد كه تبعيت كنند، تخت سلطنت او بر هر چيز محيط است، نه عاصيان قادرند از حدود او بگريزند و نه ياري طلبان بيياري ميمانند!"
به همين ترتيب با معناي اشاري ميگويد: اي انسان و اي رييس و مرشد انسان! اگر همه موجودات تو را رها كرده در مسير فنا بهسوي عدم روند، اگر ذي حياتان از تو دور شوند و با شتاب به راه مرگ روند، اگر انسانها تو را رها كنند و وارد قبرستان شوند، و اگر اهل غفلت و گمراهي سخنانت را نشنوند و گرفتار ظلمات شوند نگران مباش! بگو حضرت حق براي من كافيست، مادام كه او هست همه چيز هست. در آن حال، روندگان، بهسوي عدم نرفتند، به مُلك ديگري كه متعلق به اوست ميروند و صاحب آن عرش عظيم به جاي آنان ديگراني را از جنود و نفرات بيشمار خود ميفرستد. آنان كه به قبرستان رفتند از بين نرفتند، آنها
— 60 —
راهي عالم ديگري هستند. به جاي آنها كسان ديگري را كه وظايفي دارند ميفرستد. به جاي آنان كه گمراه شدند ميتواند بندگان مطيع خود را كه رهرو طريق حقاند بفرستد؛ مادام كه چنين است پس او جايگزين همه چيزهاست، اگر همه موجودات جمع شوند نميتوانند جايگزين لحظهيي از توجه او گردند.
به واسطه اين معناي اشاري، سه جنازه شگفتانگيزي كه موجب وحشت من شده بودند صورت ديگري يافتند، يعني اينكه سيري حكمت نما، رفت و آمدي عبرت انگيز، سير و سفري مسؤولانه و دادن و گرفتن وظيفه در متن رحمت و حكمت و ربوبيت تحت تدبير ذات ذوالجلالي - كه حكيم و رحيم و عادل و قدير ميباشد - است؛ كائنات اين چنين در تلاطم و حركت است، ميرود و ميآيد.
نكته پنجم
آيه عظيمه
﴿ قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ ﴾
به صورت قطعي اعلام ميكند كه پيروي از سنت تا چه حد مهم و لازم است. اين آيه كريمه در قياسهاي منطقي، قطعيترين و محكمترين قياس از قياسهاي استثناييست؛ همچنان كه براي مثال منطقي قياس استثنايي گفته ميشود: "اگر آفتاب طلوع كند، روز ميشود." و براي نتيجه مثبت گفته ميشود: "آفتاب طلوع كرد، پس نتيجه ميگيريم كه الان روز است." براي نتيجه منفي گفته ميشود: "روز نيست، پس نتيجه گرفته ميشود كه آفتاب طلوع نكرده است." اين دو نتيجه سلبي و ايجابي از نظر منطق قطعيست. آيه كريمه فوق نيز درست به همان ترتيب ميگويد: «اگر نسبت به خدا محبت هست بايد از حبيب الله پيروي شود، اگر پيروي نشود نتيجه ميگيريم كه نسبت به خدا محبت نداريد.» محبت الله تبعيت از سنت سَنيّه حبيب الله را نتيجه ميدهد.
آري، كسي كه به حضرت حق ايمان داشته باشد از او اطاعت ميكند و مقبولترين و مستقيمترين و كوتاهترين راه در ميان راههاي اطاعت بدون ترديد راهيست كه حبيب الله نشان داد و دنبال نمود. ذات ذوالجلالِ عالم را مملو از نعمتها نمود و بديهي و ضروريست كه از ذي شعوران در برابر اين نعمتها خواهان شكرگزاري باشد. ذات ذوالجلالِ حكيميكه كائنات را با معجزات خلقت زيور داد البته
— 61 —
و بالبداهه ممتازترين فرد در بين ذي شعوران را برميگزيند تا مخاطب و ترجمان خويش و مُبلغ و امام بندگانش قرار دهد. نيز ذات جميل ذوالكمالي كه اين عالم را مظهر تجليات بيشمار جمال و كمال خويش كرد البته و بالبداهه كاملترين شيوه عبوديت را به فردي ميدهد كه جامعترين و كاملترين مدار و مقياس جمال و كمال و اسماء و صُنع خود باشد و وضعيت او را نسبت به سايرين الگو و نمونه قرار ميدهد و همه را به پيروي از او خواهد خواند تا ديگران نيز شاهد آن وضعيت نيكو باشند.
نتيجه: محبت الله تبعيت از سنت سَنيّه را لازم ميدارد و نتيجه ميدهد. خوشا به حال كسي كه در پيروي از سنت سَنيّه سهم زيادي را به خود اختصاص ميدهد، و واي بر كسي كه قدر سنت سَنيّه را نداند و وارد بدعتها شود.
نكته ششم
رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام فرمودهاند:
كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌ وَكُلُّ ضَلاَلَةٍ فِى النَّارِ
يعني براساس سرّ
﴿ اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ﴾
(مائده:٣) بعد از آنكه قواعد شريعت غرّا و موازين سنت سَنيّه به اتمام و اكمال رسيد، نپذيرفتن آن قواعد با طرح مطالب جديد يا حاشا و كلّا طرح بدعتهاي جديد كه بوي نقصان احكام شريعت را ميدهد گمراهيست، آتش است.
سنت سَنيّه مراتب دارد. قسمي از آن واجب است و نميتوان ترك كرد. از اين قسم با تفصيلاتش در شريعت غرا بحث شده است، اينها محكماتند و بههيچوجه نميتوان آنها را تغيير داد.
قسم ديگر از نوع مستحباتاند. قسم ديگر سنتهاييست كه مربوط به عبادت ميشود. اينها نيز در كتابهاي مربوط به شريعت بيان شده، و تغيير آنها بدعت است.
قسم ديگري هست كه از آنها به "آداب" تعبير ميكنند و در كتابهاي سيره سَنيّه ذكر شدهاند. مخالفت با آنها را بدعت نميگويند. البته چنين مخالفتي نوعي مخالفت با آداب نبوي محسوب ميشود و استفاده نكردن از نورانيت آنها و ادب حقيقي بهشمار ميرود. منظور از اين قسم تبعيت از رفتار رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در عرف و
— 62 —
عادات و معاملات فطريست كه با تواتر مشخص شدهاند. مثلاً سنتهاي سَنيّه متعددي هست كه آداب سخن گفتن را نشان ميدهد يا قواعد آداب و حالات خوردن و آشاميدن و آرميدن و نوع معاشرت را بيان ميكند، از اين نوع سنن به "آداب" تعبير ميشود. البته كسي كه از اين آداب تبعيت ميكند عادات خود را به عبادت تبديل مينمايد و از آداب مذكور فيض مهمي ميبرد. مراعات كوچكترين آداب، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را به خاطر ميآورد و قلب را نوراني ميكند.
مهمترين سنت در سنت سَنيّه آن است كه مربوط به نشانههاي اسلام و متعلق به شعائر نيز باشد. شعائر در واقع عبوديتي مربوط به جامعه است كه از نوع حقوق عمومي ميباشد؛ همانطور كه اگر يك نفر چنين سنتي را انجام دهد عموم جامعه از آن استفاده ميكند، و در صورت ترك آن نيز عموم جامعه مسؤول خواهد بود. در اين قبيل شعائر ريا جايي ندارد و آن را نيز اعلام ميكنند. اگر از نوع نوافل هم باشد از فرايض شخصي مهمتر خواهد بود.
نكته هفتم
سنت سَنيّه ادب است. هيچ يك از مسايل آن نيست كه تهي از نور و ادب باشد. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام فرموده است:
اَدَّبَنِى رَبِّى فَاَحْسَنَ تَاْدِيبِى
يعني پروردگارم ادب را به صورت زيبايي بر من احسان كرده است؛ مرا ادب كرده است. آري، كسي كه در سيره نبوي دقت كند و از سنت سَنيّه آگاه باشد قطعاً در مييابد كه حضرت حق انواع ادب را در وجود حبيب خود جمع كرده است. ترككننده سنت سَنيّه او ادب را ترك ميكند، و مصداق "بيادب محروم باشد از لطف رب" ميشود و دچار بيادبي خسران باري ميگردد.
سؤال: ادب در برابر علام الغيوبي كه هر چيز را ميداند و ميبيند و هيچچيز را نميتوان از او پنهان كرد چگونه است؟ حالاتي را كه موجب شرمساريست نميتوان از او مخفي كرد. نوعي از ادب تستر است، يعني پوشاندن آن چيزهاييست كه موجب كراهت ميشود. آيا ميتوان در برابر علام الغيوب چيزي را پوشاند؟
— 63 —
پاسخ: اولاً: همانطور كه صانع ذوالجلال دوست دارد صُنع خود را با كمال اهميت به زيبايي بروز دهد، چيزهاي كريه را زير پردهها قرار ميدهد و با تزيين كردن نعمتها نظر دقت را به آنها جلب ميكند. به همان ترتيب علاقمند است مخلوقات و بندگانش را در برابر ساير ذي شعوران زيبا جلوه دهد. ديده شدن آنان در وضعيت نامناسب و زشت، نوعي عصيان و خلاف ادب در برابر اسمايي چون جميل و مزيِّن و لطيف و حكيم خواهد بود.
به اينترتيب ادب در سنت سَنيّه در حقيقت رعايت ادب محض در حدود اسماء صانع ذوالجلال است.
ثانياً: يك طبيب درستكار نامحرمترين عضو يك فرد نامحرم را ميبيند و در مواقع ضروري ميتوان عضو مذكور را به او نشان داد؛ به اين خلاف ادب نميگويند، گفته ميشود اخلاق پزشكي چنين اقتضا ميكند. ليكن طبيب مزبور با عنوان رجوليت يا اسم واعظ يا با صفت عالم ديني نميتواند نامحرمان مذكور را ببيند. ادب اجازه اين كار را نميدهد؛ در غير اين صورت از آن به بيحيايي تعبير ميشود. به همين صورت صانع ذوالجلال اسامي زيادي داشته، و هر اسم جلوه جداگانهيي دارد، مثلاً همانطور كه اسم "غفار" وجود گناهان و اسم "ستار" وجود تقصيرات را اقتضا دارد، اسم "جميل" نيز تمايلي به ديدن زشتي ندارد. اسماء جماليه و كماليه همچون "لطيف" و "كريم" و "حكيم" و "رحيم" اقتضا ميكنند موجودات به صورتي زيبا و در بهترين وضعيت ممكن باشند. اين اسماء جماليه و كماليه نيز ميخواهند زيباييهاي خود را در نظر ملائكه و موجودات روحاني و انس و جن با وضعيت پسنديده موجودات و با حسن ادبشان نشان دهند.
آداب سنت سَنيّه در واقع اشاره و قاعده و نمونه همين آداب برتر است.
نكته هشتم
آيه لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ... كه پيش از فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ است پس از آنكه كمال شفقت و نهايت رأفت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را نسبت به امتش نشان داد با آيه فَاِنْ تَوَلَّوْا ميگويد: "اي انسانها! اي مسلمانان! بدانيد كه انكار
— 64 —
مهربانيهاي بديهي فردي مهربان كه با شفقت بيانتهاي خود شما را ارشاد كرده، و تمام نيرويش را صرف منافع شما ميكند و زخمهاي معنويتان را با احكام و سنت سَنيّهيي كه آورده است مرهم مينهد و مداوا ميكند، و روي برگرداندن از سنت او و احكاميكه تبليغ ميكند در حد وارد كردن اتهام به رأفت او كه با چشم مشاهده ميشود تا چه حد بيانصافي و نابخردانه است! و اي رسول مهربان و اي پيامبر رئوف! اگر پي به شفقت و رأفت عظيمت نبردند و از سر نابخردي پشت به تو كردند و سخنانت را نشنيدند نگران مباش! ذات ذوالجلال كه جنود ارض و سماوات تحت امر اويند و سلطنت ربوبياش بر تخت عرش عظيم و محيطش حكم ميراند تو را كافيست. طوايف مطيع حقيقي را گرد تو جمع نموده و كاري ميكند سخنانت را بشنوند و احكامت را بپذيرند!"
آري، در شريعت محمديه و سنت احمديه هيچ مسألهيي نيست كه حكمتهاي متعددي نداشته باشد. اين فقير با تمام عجز و ناتواني خود مدعي اين مطلب است و آماده اثبات آن ميباشد. هفتاد هشتاد رساله نوريه كه تاكنون نگاشته شده براي نشان دادن اينكه مسايل سنت احمديه و شريعت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام تا چه حد داراي حكمت و مطابق حقيقت ميباشد در حكم هفتاد هشتاد شاهد صادق ميباشد. اگر توان لازم براي اين كار باشد و كار نوشتن ادامه يابد نه هفتاد كه هفت هزار رساله نيز قادر به برشمردن همه آن حكمتها نيست. من اعلام ميكنم شخصاً با ذوق و مشاهده هزار مرتبه تجربه كردهام كه مسايل شريعت و قواعد سنت سَنيّه در امراض روحاني و عقلي و قلبي خصوصاً در امراض اجتماعي علاجي به غايت سودمند است و مسايل فلسفي و حكيمانه نميتواند جاي آنها را بگيرد؛ من اين را شخصاً و بالمشاهده احساس كرده و در رسالهها نيز تا حدودي به ديگران ثابت كردهام، كساني كه نسبت به اين ادعا ترديد دارند به اجزاي رساله نور مراجعه كنند و ببينند.
حال مقايسه كنيد اگر تا حد امكان براي تبعيت از سنت سَنيّه چنين كسي تلاش شود تا چه حد براي حيات ابدي نافع و تا چه حد سعادتآميز و براي حيات دنيوي تا چه حد سودمند خواهد بود.
— 65 —
نكته نهم
تبعيت كامل و بالفعل از تمام موارد سنت سَنيّه فقط براي اخص خواص ميسر ميگردد. اگر بالفعل هم نشود تبعيت نيتمندانه يا بالقصد و طلب جانبدارانه و الزامآور آن از عهده هر كسي بر ميآيد.
پيروي از فرايض و واجبات اساساً اجباريست. اگر ترك مستحبات موجود در سنت سَنيّه و بندگي، گناهي نداشته باشد (قدر مسلم اين است كه) امكان از بين رفتن ثوابهاي بزرگ را فراهم ميكند. تغيير دادن (امر مستحب نيز) خطاي بزرگيست. در سنت سَنيّه مربوط به عادات و معاملات هم اگر تبعيت باشد عادات به عبادات تبديل خواهند شد. كسي كه در اين زمينه تبعيت نكند عتابي متوجهاش نيست اما استفادهاش از نورانيت آداب زندگاني حبيب الله كاهش مييابد، اما بدعتها و ايجادهاي جديد در احكام عبوديت به دليل منافي بودنشان با سرّ
﴿ اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ﴾
مردودند، ليكن اگر بدعتها از نوع اوراد و اذكار و مشربها در طريقت باشد و به اين شرط كه اصل آنها از كتاب و سنت اخذ شده و به صورتهاي جداگانهيي باشند، نيز با اصول مقرر و پايههاي سنت سَنيّه مخالفتي نداشته باشند به شرط اينكه تغيير داده نشوند، بدعت محسوب نميشوند. قسمي از اهل علم البته برخي از اين موارد را داخل در بدعت ميدانند و نام "بدعت نيكو" بر آن مينهند.
امام رباني مجدد الف ثاني ميگويد: "من در سير و سلوك روحاني ميديدم كه كلمات روايت شده از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نورانياند و با شعاع نوري سنت سَنيّه ميدرخشند. وقتي اوراد و احوال درخشان و با قوتي را ميديدم كه از او روايت نشدهاند متوجه ميشدم فاقد آن نور هستند. درخشانترين اين قسم روايات نميتوانستند با كم مرتبهترين روايتهاي قسم اول برابري كنند. از اينجا دريافتم كه شعاع (نوراني) سنت سَنيّه اكسير است؛ همچنين سنت سَنيّه براي كساني كه در پي نورند كفايت ميكند؛ نيازي به جستجوي نور در خارج نيست."
آري، نظر امام رباني كه از قهرمانهاي حقيقت و شريعت است نشان ميدهد، كه سنت سَنيّه سنگ زيرين سعادت دو جهان است و معدن و منبع كمالات ميباشد.
— 66 —
اَللّهُمَّ ارْزُقْنَا اِتِّبَاعَ السُّنَّةِ السَّنِيَّةِ
﴿ رَبَّنَا امَنَّا بِمَا اَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ﴾
نكته دهم
در آيه
﴿ قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ ﴾
ايجازي اعجازآميز وجود دارد، زيرا جملات زيادي در متن همين سه جمله درج شده است. به اينترتيب كه آيه ميگويد: "اگر به خداوند جل جلاله ايمان داريد البته ميبايست او را دوست بداريد. مادام كه خدا را دوست داريد بايد كارهايي را انجام دهيد كه خدا دوست دارد و لازمه آن تشبه به كسيست كه خدا او را دوست دارد. تشبه به او نيز پيروي از اوست. اگر از او پيروي كنيد خداوند هم شما را دوست خواهد داشت. در واقع شما بايد خدا را دوست بداريد تا خدا هم شما را دوست بدارد."
همه جملات بيان شده صرفاً معناي مجمل و خلاصه آيه است. پس بايد گفت مهمترين مقصد عالي براي انسان اين است كه مظهر محبت حضرت حق شود. نص اين آيه نشان ميدهد كه راه رسيدن به آن مقصد اعلي، تبعيت از حبيب الله و اقتدا به سنت سَنيّهاش است. اگر در اين مقام «سه نقطه» زير به اثبات برسد حقيقت مذكور كاملاً نمايان خواهد شد:
نقطه اول: بشر فطرتاً با محبت بيمنتهايي نسبت به خالق اين عالم آفريده شده است. محبت نسبت به جمال، پرستش در مقابل كمال و دوست داشتن در مقابل احسان در فطرت آدمي قرار داده شده است. محبت مذكور نسبت به درجات جمال و كمال و احسان افزايش مييابد و تا منتها درجه عشق پيش ميرود. در قلب كوچك اين انسانِ كوچك عشقي به اندازه تمام عالم جا ميگيرد. آري، قوه حافظه كه صندوقچه قلب است به قدر يك عدس، در حكم كتابخانهييست كه حاوي هزاران كتاب نگاشته شده ميباشد. اين نشان ميدهد قلب انسان قادر است كائنات را در خود جاي دهد و حامل همان قدر محبت نيز باشد. مادام كه در نهاد آدمي نسبت به احسان و جمال و كمال چنين استعداد محبت بيمنتهايي هست و مادام كه جمال مقدس لايتناهي آفريدگار جهان با آثار نمايانش در عالم ثابت است و كمال قدسي بينهايتش - كه با نقوش صنعت
— 67 —
در موجودات نمايان است - بالضروره تحقق مييابد و با انواع احسان و نعمتهاي بيشمار - كه در تمام ذي حياتان ديده ميشود - به يقين و بالمشاهده وجود احسانهاي بيحد و حصرش محقق است؛ بيترديد از بشر كه در ميان ذي شعوران جامعترين و در عين حال نيازمندترين و انديشمندترين و مشتاقترين است اقتضاي محبتي بيمنتها دارد. آري، همانطور كه هر انساني در برابر آن خالق ذوالجلال مستعد محبتي بيمنتهاست، آن خالق نيز بيش از همه در برابر جمال و كمال و احسان مستحق محبوبيت ميباشد. حتي وجود انواع محبت و علايق شديد در انسان مؤمن نسبت به حيات و بقا و وجود و دنيا و نفس و موجودات تراوش همان استعداد محبت الهيست. حتي حسيات متنوع و شديد انسان، همان استعداد محبت و رشحات تغيير شكل داده است.
مشخص است انسان به همان ترتيب كه از سعادت خود لذت ميبرد از سعادت كساني كه با آنها ارتباط دارد نيز لذت ميبرد، و همچنان كه نجاتدهندهاش از بلا را دوست دارد نجات دهنده دوستانش را نيز دوست دارد.
براساس اين حالت روحي، انسان اگر از انواع احسانهاي الهي كه به هر كس داده شده فقط به اين بينديشد كه آفريدگارم كه مرا از عدم كه ظلمات ابديست نجات داد و در اين دنيا، عالم زيبايي در اختيارم گذاشت؛ بيشك اين آفريدگار زماني كه اجلم فرا برسد از عدم و نابودي كه نيستي ابديست نجاتم داده و در جهاني باقي، عالميجاودان و بسيار باشكوه را احسانم خواهد كرد، و حواسي ظاهري و باطني به من عطا خواهد نمود كه در آنجا سِير كرده، و از همه لذايذ و محاسن آن عالم استفاده نمايم؛
او به همين ترتيب همه خويشاوندان و دوستان و همقطارانم را نيز مظهر احسانهاي بيشمار مينمايد. احسانهاي مذكور از جهتي متعلق به من خواهد بود، زيرا از خوشبختي آنها لذت ميبرم و سعادتمند ميشوم. مادام براساس سرّ اَلْاِنْسَانُ عَبِيدُ اْلاِحْسَانِ همه نسبت به احسان احساس پرستش دارند؛ بيترديد انسان خواهد گفت: اگر در برابر چنين احسانهاي هميشگي، قلبي داشتم به وسعت همه عالم، ميبايست در برابر احسان، مملو از محبت شود. من اگر بالفعل هم چنان محبتي نكنم بالاستعداد، بالايمان، بالنيه، بالقبول، بالتقدير، بالاشتياق، بالالتزام و بالاراده
— 68 —
محبت ميكنم و هكذا... به همين ترتيب محبتي كه انسان در برابر جمال و كمال بروز خواهد داد نيز با محبتي كه در برابر احسان - كه اجمالاً به آن اشاره كرديم - دارد مقايسه شود. كافر بهسبب كفرش عداوتي بيحد و مرز بروز ميدهد، او حتي حامل عداوتي ظالمانه و تحقيرآميز در مقابل كائنات و موجودات است.
نقطه دوم: محبت الله مستلزم پيروي از سنت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است، زيرا لازمه دوست داشتن خدا عمل به هر آن چيزيست كه موجب خشنودي اوست؛ و اينها نيز به كاملترين صورت در ذات محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بروز مييابد. تشبّه به ذات احمديه در حركات و افعال با دو جهت زير امكانپذير است:
اول: از جهت دوست داشتن خداوند؛ كه اطاعت از اوامرش و حركت در دايره رضايتش، پيروي مذكور را اقتضا دارد، زيرا كاملترين امام در اين كار ذات محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است.
دوم: مادام كه ذات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مهمترين وسيله در احسانهاي بيشمار الهي در حق انسانهاست بيترديد و به حساب حضرت حق شايسته محبتي بينهايت است. اگر قابليت تشبّه به كسي كه انسان دوستش دارد وجود داشته باشد هر كس فطرتاً علاقمند به تشبّه خواهد بود. دوستداران حبيب الله بايد بكوشند با تبعيت از سنت سَنيّه او شبيه او شوند؛ اين امر اقتضاي قطعي دارد.
نقطه سوم: حضرت حق همچنان كه مرحمت بيحد و حصري دارد، محبت بيپاياني نيز دارد. (خداوند) همانطور كه با محاسن همه مخلوقات عالم و زينت بخشيدنشان موجب ميشود به صورت بيحد و حصري دوست داشته شود مخلوقات و مخصوصاً آفريدگان ذي شعوري را كه دوست داشته شدن خدا را با دوست داشتنش پاسخ ميدهند دوست ميدارد. بالبداهه دانسته ميشود كوشش براي جلب نظر ذاتي كه تمام لطايف و محاسن و لذايذ و نعمتهاي بهشت فقط جلوهيي از رحمت اوست چه مقصد عالي و مهمي ميباشد؛ مادام كه براساس نص كلامش محبت به او صرفاً با تبعيت از سنت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بروز مييابد، بيشك پيروي از سنت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام يك مقصد بزرگ انساني و مهمترين وظيفه بشري محسوب ميشود.
— 69 —
نكته يازدهم
شامل "سه مسأله" به شرح زير است:
مسأله نخست: سنت سَنيّه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام سه منبع دارد: اقوال، افعال و احوال او. اين سه نيز خود سه قسماند: فرائض، نوافل و عادات حسنه. در قسم فرض و واجب پيروي و تبعيت اجباري است و كسي كه آن را ترك كند مستوجب عذاب و عقاب خواهد بود، و همه مكلف به تبعيت از آن هستند. در نوافل اهل ايمان مكلف به امر استحبابي هستند، اما ترك آن عذاب و عقابي ندارد، البته در تبعيت از آن و انجامش ثوابهاي عظيمي هست و تغيير و تبديلش بدعت و ضلالت و خطايي بزرگ است. در عادات سَنيّه او و حركات پسنديدهاش نيز تبعيت از او حكماً و مصلحتاً و به اعتبار حيات شخصي و نوعي و اجتماعي به غايت نيكوست، زيرا در هر حركت عادي او منافع حياتي بيشماري وجود دارد و با متابعت و پيروي از او آداب و عادات مذكور حكم عبادت را ميگيرند.
آري، مادام كه دوست و دشمن اتفاق نظر دارند، كه محاسن اخلاقي ذات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در بالاترين مراتب قرار دارد؛ و مادام كه همه پذيرفتهاند (پيامبر) در ميان نوع بشر مشهورترين و ممتازترين شخصيت است؛ و مادام كه با دلالت هزاران معجزه و گواهي جهان اسلاميكه او تشكيل داد و با كمالاتي كه داشت و با تصديق حقايق قرآن حكيم كه او مبلغ و ترجمانش بود، او مرشد است و كاملترين انسان كامل، و مادام كه ميليونها نفر از اهل كمال در نتيجه پيروي از او در مراتب كمالات او ترقي نموده و به سعادت دو جهان رسيدهاند؛ ترديدي نيست كه سنت او و حركات او نيكوترين نمونه براي اقتدا و سالمترين راهنما براي پيروي و محكمترين قانونها براي اتخاذ قواعد و موازين ميباشد. خوشبخت كسيست كه در اتباع از سنت (پيامبر) سهم بيشتري داشته باشد. كسي كه بهسبب سستي و تنبلي از سنت او تبعيت نكند خسارت بزرگي ميبيند و كسي كه به آن اهميت ندهد مرتكب جنايتي عظيم شده و كسي كه به انتقاد از آن بپردازد به نحوي كه بوي تكذيب دهد دچار ضلالتي عظيم شده است.
مسأله دوم: حضرت حق در قرآن حكيم فرموده است: وَاِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم:٤) بر اساس روايات صحيحه، صحابهي گزين چون حضرت عايشه صديقه (رض)
— 70 —
هنگام تعريف از حضرت پيغمبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميگفتند: خُلُقُهُ القُرآنُ يعني محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نمونه محاسن اخلاقيست كه قرآن بيان ميدارد، اوست كه بيش از همه اخلاق مذكور را نمايندگي ميكند و فطرتاً با همان محاسن آفريده شده است.
در حالي كه هر يك از افعال و احوال و اقوال و حركات چنين ذاتي شايستگي آن را دارند كه براي نوع بشر الگو شوند، ديوانگان هم ميفهمند غافلان امت پيامبر كه به او ايمان دارند، اما به سنتاش اهميت نميدهند يا درصدد تغيير آن هستند تا چه حد بدبختند.
مسأله سوم: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام چون در معتدلترين وضعيت و كاملترين صورت خلق شده است، لذا حركات و سكنات او براساس اعتدال و خط مستقيم است. سيرت سَنيّهاش به يقين نشان ميدهد كه او هميشه از افراط و تفريط اجتناب كرده و همه حركاتاش همواره در اعتدال و مسير مستقيم بوده است.
آري، رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام از فرمان فَاسْتَقِمْ كَمَا اُمِرْتَ (هود:١١٢) بهطور كامل پيروي مينمود، لذا در راه راست بودن را به يقين ميتوان در همه افعال و اقوال و احوال او مشاهده كرد.
او از كند ذهني و زيركي فريبدهنده كه افراط و تفريط قوه عقليه است و به مثابه فساد و ظلمت آن ميباشد مبراست و قوه عقليهاش همواره در نقطه حكمت كه مدار استقامت و حد وسط ميباشد در حركت است؛ همچنين از جُبن و تهور كه افراط و تفريط و فساد قوه غضبيه است منزه ميباشد و قوه غضبيهاش با شجاعت قدسي كه مدار استقامت و حد وسط است حركت ميكند؛ نيز از خمود و فجور كه افراط و تفريط و فساد قوه شهويه است منزه ميباشد و قوه شهويهاش عفت را كه مدار استقامت است در اعلا درجه معصوميت راهبر قرار داده است؛ و هكذا...
در تمام سنتهاي سَنيّه و احوال فطري و احكام شرعياش ميانهروي را برگزيده و از افراط و تفريط كه ظلم و ظلمات است و از اسراف و تبذير اجتناب كرده است. او حتي در خوردن و آشاميدن و سخن گفتن ميانهروي را راهبر خود قرار داده و از اسراف كاملاً دوري گزيده است.
در ارتباط با تفصيلات اين حقيقت هزاران كتاب تأليف شده است. بر اساس سرّ
— 71 —
اَلْعَارِفُ تَكْفِيهِ اْلاِشَارَةُ به همين يك قطره از اين دريا اكتفا نموده، و موضوع را با اختصار به پايان ميبريم.
اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي جَامِعِ مَكَارِمِ الاَخلَاقِ وَ مَظْهَرِ سِرِّ: وَاِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ. الَّذي قَالَ: مَنْ تَمَسَّكَ بِسُنَّتي عِندَ فَسَادِ اُمَّتي فَلَهُ اَجْرُ مِاةٍ شَهيدٍ.
﴿ اَلْحَمْدُ ِللّهِ الَّذِى هَدينَا لِهذَا وَ مَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لاَ اَنْ هَدينَا اللّهُ لَقَدْ جَائَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ ﴾
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾