— 268 —
لمعه بيست و پنجم
رساله بيماران
شامل بيست و پنج دوا ميباشد
اين متن مرهمي است و تسلي خاطري و نسخهيي معنوي براي بيماران؛ كه در مقام عيادت المريض و دلداري بيماران نگاشته شده است.
زينهار و اعتذار
اين نسخه معنوي نسبت به همه نوشتههاي ديگرمان، با سرعت
اين رساله در چهار ساعت و نيم نوشته شده است.
رشدي(بله)، رافت(بله)، خسرو(بله)، سعيد (بله).
بيشتري تأليف گرديده است و برخلاف همه آنها، چون فرصت كافي براي تصحيح و بازنگري نبود، با همان شتابي كه در نگارش به كار رفت يك بار از نظر گذرانده شد. پس به همان شكل نگارش اول، در هم و بر هم باقي ماند. براي اين كه خاطرات وارد شده بر قلب آن هم به صورت فطري را فداي هنر نگارش و دقت نكرده باشيم، لزومي به بازنگري نديديم. خوانندگان محترم به ويژه بيماران با خواندن برخي عبارات احياناً ناخوشآيند، يا واژهها و كلمات ثقيل دلگير نشوند و مرا هم دعا كنند.
— 269 —
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ اَلَّذِينَ اِذَا اَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا اِنَّا ِللّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ ﴾
(بقره: ١٥٦)
﴿ وَالَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ ٭ وَاِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ﴾
(شعرا: ٨٠ - ٧٩)
در اين لمعه، بيست و پنج دوا را به اجمال بيان ميكنيم تا براي بيماران و مصيبت ديدگاني كه يك دهم نوع بشر را تشكيل ميدهند تسلي حقيقي و علاجي نافع گردد:
دواي نخست
اي بيمار درمانده! نگران مباش، صبر كن. بيماري، درد تو نيست، درمان است، زيرا عمر سرمايهييست كه از دست ميرود. اين سرمايه اگر ثمرهيي نداشته باشد ضايع ميگردد، و اگر عمر همراه با راحتطلبي و غفلت باشد پر شتاب سپري ميشود. بيماري، اين سرمايه را با فوايد بزرگ ثمر بخش ميكند، و مانع سپري شدن عمر با سرعت ميشود، و آن را طولانيتر ميكند تا پس از ثمره دادن به پايان برسد. ضرب المثلي كه ميگويد:"زمان مصيبت بسيار طولاني، و زمان خوشي بسيار كوتاه است" اشاره است به اين كه بيماري عمر را طولاني ميكند.
دواي دوم
اي بيمار بيحوصله! صبر كن و حتي شكر كن. بيماري تو ميتواند دقايق عمرت را به ساعتها عبادت تبديل كند، زيرا عبادت بر دو قسم است: قسم اول، عبادت مثبت است، كه شامل نماز و نيايش ميباشد؛ و قسم دوم، عبادات منفيست، عباداتي مانند بيماريها و مصيبتها كه فرد به واسطه آنها عجز و ناتواني خود را احساس ميكند، و عاجزانه به خالق رحيم خود پناه ميبرد و مَظهر عبادتي خالص، بيريا و معنوي ميگردد.
— 270 —
آري، عمري كه با بيماري سپري شود به شرط گلايه نكردن از خدا، براساس روايات صحيحه، براي مؤمن عبادت محسوب ميشود. به گونهيي كه يك دقيقه ناخوشي بيماران صبور و شاكر معادل يك ساعت عبادت است، حتي دقيقهيي از بيماريِ برخي كاملان معادل يك روز عبادت به شمار ميرود. اين مطلب براساس روايات صحيحه و مكاشفات صادقه ثابت است. بايد شكرگزار بيماري باشي كه موجب ميشود دقيقهيي از عمرت معادل "هزار دقيقه" شود و عمرت را طولاني كند نه اينكه گلايهمند باشي.
دواي سوم
اي بيمار بيتحمل! انسان به اين دنيا نيامده تا فقط خوشي كند و لذت ببرد؛ شاهد اين ادعا آن است كه آنان كه ميآيند، بالاخره از دنيا ميروند، و جوانان پير ميشوند، و افراد زوال مييابند و دچار دوري و فراق ميشوند. انسان با اينكه كاملترين و والاترين ذي حيات است و در برخورداري از جهازات، غنيترين و حتي در حكم سلطان موجودات زنده به شمار ميرود، ولي به سبب تفكر در لذّات گذشته و بلاياي آينده نسبت به حيوان در پايينترين درجه قرار ميگيرد و حياتي پر از محنت و مشقت را ميگذراند. پس معلوم ميشود انسان صرفاً براي زندگي خوش و راحت و مملو از رفاه به اين دنيا نيامده است، بلكه انسان با سرمايه بزرگي كه در اختيار دارد به اين دنيا آمده است تا با (نوعي) داد و ستد بكوشد به سعادت حيات ابدي و دائمي دست يابد. سرمايهيي كه به او سپرده شده، عمر است.
اگر بيماري نبود سلامت و تندرستي موجب غفلت ميشد و دنيا را زيبا جلوه ميداد و باعث ميشد انسان آخرت را فراموش كند و هرگز به ياد قبر و مرگ نيفتد، آنگاه سرمايه عمر را صرف امور پوچ و بيهوده ميكرد. بيماري، به يكباره ديده انسان را ميگشايد و خطاب به كالبد و وجود او ميگويد: "لايموت نيستي، رها شده نيستي، تو وظيفهيي داري، غرور را رها كن و به آفرينندهات بينديش، بدان كه وارد قبر خواهي شد، پس خود را مهيا كن."
— 271 —
بيماري از اين لحاظ، ناصحيست كه هيچگاه فريبكاري نميكند و مرشديست كه هشدار ميدهد، پس بايد به جاي شكوه و گلايه، از اين لحاظ قدردان بيماري بود و در صورت سخت و طاقتفرسا بودن بيماري ميبايست طلب صبر كرد.
دواي چهارم
اي بيمار گلهمند! تو حق گلايه و شكايت نداري بلكه بايد شكر كني و صبور باشي، زيرا وجود و اعضا و جوارح تو مُلك تو نيست، تو آنها را نساخته و از جايي نخريدي، پس مُلكيست متعلق به ديگري و مالك اين اعضا و جوارح هر طور بخواهد در مُلك خود تصرف ميكند.
در كلام بيست و ششم بيان گرديد، كه مثلاً صنعتكاري ماهر و بسيار متمول براي اين كه هنر زيبا و ثروت با ارزشش را به ديگران نشان دهد فرد مسكيني را مُدل ميكند و در برابر دستمزدي معين، پيراهن مُرصّع و بسيار هنرمندانهيي را كه دوخته است ساعتي بر تن آن فرد ميكند، روي آن كار كرده و شكلهاي مختلفي به آن ميدهد، و براي نمايش دادن هنر عالي خويش پيراهن را ميبُرد، كوتاه و بلند ميكند و آن را تغيير ميدهد. حال آيا آن مسكين اجير حق دارد خطاب به او بگويد: "اذيتم ميكني و با خم و راست كردنم باعث رنجش و مشقتم ميشوي و با بريدن و كوتاه كردن اين پيراهن - كه مرا زيبا جلوه ميدهد - به جمالم صدمه ميزني؟" آيا ميتواند او را متهم به بيانصافي و بيرحمي كند؟
اي بيمار! همانند اين مثال، صانع ذوالجلال لباس جسمانيت را مُزين به حواس نوراني چشم، گوش، عقل و قلب بر تو پوشاند تا نقوش اسماي حُسناي خويش را نمايان سازد، به همين سبب تو را به حالات مختلفي در آورده و وضعيتهاي گوناگونت را تغيير ميدهد. تو با گرسنگي اسم رزاق او را ميشناسي، پس با بيماريات نيز نام شافي او را بشناس. آلام و مصائب احكام قسمي از نامهاي او را نمايان ميسازد، لذا لمعاتي از حكمت و شعاعهايي از رحمت و در درون آن شعاعها، زيباييهاي بسياري وجود دارد كه اگر پرده كنار رود، اگر پرده بيماري - كه از آن نفرت داري و موجب وحشت توست - كنار زده شود، با معاني دوست داشتني و زيبايي مواجه خواهيشد.
— 272 —
دواي پنجم
اي بيمار مبتلا به ناخوشي! من اينك براساس تجربه به اين نتيجه رسيدهام كه بيماري براي بعضي از مردم احساني الهي و موهبتي رحمانيست. هشت نُه سال است كه به رغم نداشتن لياقت لازم، برخي جوانان در مورد دعا براي بيماري، با من ديدار ميكنند. وقتي دقت ميكنم ميبينم هر جوان بيماري را كه ملاقات كردهام نسبت به جوانان ديگر به آخرت خويش بيشتر ميانديشيده و فارغ از سرخوشيهاي جواني بوده است. چنين كساني نسبت به ديگران يك درجه بيشتر خود را از هوسهاي حيواني غفلت آلود نجات ميدهند. من بيماري آنان را در دايره تحملشان احساني الهي ميديدم و به هر كدامشان تذكر ميدادم كه "برادر جان! من مخالف بيماري تو نيستم، اينطور نيست كه به دليل بيماري برايت دل بسوزانم و به موجب مهرباني و شفقت برايت دعا كنم، پس تا زماني كه بيماري تو را كاملاً بيدار كند صبر كن، و زماني كه بيماري وظيفه خود را به اتمام رساند خالق رحيم انشاءالله به تو شفا عنايت خواهد كرد." و ميگفتم:"برخي از همسالان تو به موجب بلاي سلامت، گرفتار غفلت شده، نماز را ترك كرده، به قبر نينديشيده، خدا را فراموش كرده و با لذتهاي ظاهري و زودگذر حيات دنيوي، حيات ابدي نامحدود خود را به خطر انداخته و به آن زيان ميرسانند حتي در مواردي كاملاً از بين ميبرند، اما تو با نگاه ناشي از بيماري، قبر را كه منزل بعديات است و منازل اخروي بعد از آن را ميبيني و مناسب با آن رفتار ميكني. پس بيماري در حقيقت براي تو تندرستي و سلامتيست و سلامتي براي برخي مردم عين بيماريست."
دواي ششم
اي بيماري كه از درد شكايت داري! از تو ميپرسم، به عمر سپري شدهات بينديش و از روزهاي خوش توأم با لذت سابق و از اوقاتي كه با درد و بلا همراه بوده است ياد كن، قاعدتاً يا "اوه" خواهي گفت يا "آه"؛ يعني زبان و قلبت يا "الحمدلله، شكر" و يا "وا اسفا، وا حسرتا" خواهند گفت.
— 273 —
توجه كن! آن چه باعث ميشود «اوه، الحمدلله، شكر» بگويي تفكر در آلام و مصائبيست كه از سر گذراندهيي و لذتي معنوي كسب كردهيي و حالا قلبت شكر ميگويد. زيرا زوال درد و الم، لذت است. دردها و مصائب با پايان يافتن لذتي را در روح به جا ميگذارند كه با كنكاش در آنها، لذتي در روح جريان مييابد كه در قالب شكر و سپاس جاري ميگردد، اما آنچه موجب ميشود "وا اسفا، وا حسرتا" بگويي اوقات خوش و خرم توأم با لذتهاييست كه در زمان گذشته گذراندهيي و حالا با زوالشان دردي دائمي را در روحت به جا گذاشتهاند، كه هرگاه به گذشته بينديشي همان درد دوباره تازه ميشود و تأسف و حسرت را به همراه ميآورد.
لذت يك روزِ نامشروع گاه موجب ميشود يك سال متحمل درد معنوي شوي، و درد حاصل از بيماري گذراي يك روزه، علاوه بر روزها لذت معنوي ثواب، با پايان يافتنش لذت معنوي را برايت در پي دارد. به نتيجه بيماري موقتات و ثوابي كه در بطن خود دارد فكر كن و بگو "اين نيز بگذرد" و به جاي گلايه شكر كن.
دواي ششم
اين لمعه به يكباره بر ذهنم خطور كرد لذا در مرتبه ششم دو دوا نوشته شد، و براي اينكه به همان حال فطري و طبيعي باقي بماند دخالتي در آن نكرديم و با اين احتمال كه ممكن است رازي در كار باشد آن را تغيير نداديم.
اي برادري كه به لذتهاي دنيوي فكر ميكني و از بيماري مضطربي! اگر اين دنيا دائمي بود و مرگ بر سر راهمان قرار نداشت و بادهاي فراق و زوال وزيدن نميگرفت، و در آيندهي توفاني توأم با مصائب، فصول زمستان معنوي فرا نميرسيد، من هم در همراهي با تو از بيماريات رنج ميبردم، اما دنيا روزي خطاب به همه ما خواهد گفت: "بيرون ..." و گوش بر فريادمان خواهد بست. بايد پيش از آن كه دنيا ما را بيرون كند با تلنگرهاي بيماري از دلبستگي به آن دست برداريم، و پيش از آن كه دنيا ما را ترك كند ما قلباً در ترك آن بكوشيم.
آري، بيماري اين معنا را به ما يادآور ميشود و ميگويد: "وجود تو از سنگ و آهن نيست، وجود تو مركب از مواديست كه همواره زوال پذيرند، پس دست از
— 274 —
غرور بردار و به ناتواني خود پي ببر، و مالك خويش را بشناس، و با وظايفات آشنا شو و بدان كه چرا به دنيا آمدهيي"
بيماري اين معنا را پنهاني در گوش قلبت يادآور ميشود.
مطلب ديگر اين است كه لذتهاي دنيوي دائمي نيستند، مخصوصاً اگر مشروع هم نباشند، موقتي، دردناك و گناهآلود خواهند بود، حال به بهانه بيماري و اينكه لذت مذكور را از دست دادهيي گريه مكن و به جنبه عبادي و معنوي و ثواب اخروي بيماري بينديش و بكوش از آن برخوردار شوي و لذت ببري.
دواي هفتم
اي بيماري كه لذت سلامت را از دست دادهيي! بيماري تو لذت نعمت الهي تندرستي را از بين نميبرد، بلكه آن را به تو ميچشاند و افزايش ميدهد، زيرا چيزي كه تداوم يابد تأثير خود را از دست ميدهد. اهل حقيقت متفق القولند كه:
اِنَّمَا الاَشيَاءُ تُعرَفُ بِاَضدادِها
يعني هر چيز با ضدش شناخته ميشود، مثلاً اگر تاريكي نباشد روشنايي شناخته نخواهد شد و مردم حظّي از آن نخواهند برد، يا اگر سرما نباشد گرما شناخته نميشود و از آن لذتي نخواهند برد، و اگر گرسنگي نباشد غذا لذتي نخواهد داشت، يا اگر عطش معده نباشد نوشيدن آب بدون لذت خواهد بود، و اگر بيماري نباشد عافيت و سلامتي لطفي نخواهد داشت. اگر مرض نباشد تندرستي لذتي نخواهد داشت.
حكيم فاطر هر نوع احساني را در حق انسان روا داشته و طعم هر نوع نعمتي را به او چشانده است، خداوند همواره ميخواهد انسان را به سوي سپاسگزاري سوق دهد، و او را در اين جهان مجهّز به جهازات بسياري كرده تا انواع بيشمار نعمات را بچشد و بشناسد، و اين نشان دهنده آن است كه در كنار صحت و سلامتي كه به او عطا كرده، بيماري و مرض و درد را نيز متوجهاش خواهد كرد. از تو ميپرسم: "اگر اين بيماري در سر، دست يا معده تو نميبود آيا لذت سلامتي آنها را ادراك ميكردي؟ آيا نعمت بودن سلامت را در مييافتي و شكر آن را به جا ميآوردي؟" شكي نيست كه نه تنها شكر نميكردي بلكه به آن فكر هم نميكردي و بدون هيچ ادراكي، تندرستي و صحت را صَرف غفلت و سفاهت ميكردي.
— 275 —
دواي هشتم
اي بيماري كه به آخرتت ميانديشي! مرض چون صابونيست كه ناپاكي گناهان را ميشويد و پاك ميكند. براساس حديثي صحيح، ثابت است كه بيماريها كفارة الذنوبند، و در حديث آمده است: "همانطور كه با تكاندن درختي پر ثمر، ميوههايش ميريزد، لرزش بيمار مؤمن نيز موجب ريزش گناهانش ميشود."
گناهان در حيات ابدي، امراض دائمياند و در حيات دنيوي نيز براي قلب، وجدان و روح، بيماري معنوي به شمار ميروند. تو اگر صبور باشي و گلايه نكني با ابتلا به يك بيماري گذرا از بيماريهاي فراوان دائمي خلاص خواهي شد. اگر توجهي به گناهان نداري يا از آخرت آگاه نيستي يا خدا را نميشناسي دچار چنان بيماري دهشتناكي هستي كه از بيماري ناچيز فعلي ميليونها بار دردناكتر است، در چنين حالتي بايد فرياد برآوري، زيرا قلب و نفس و روح تو با تمام موجودات عالم در ارتباط است، و با فراق و زوال متمادي، رابطه با آنها دچار خدشه شده، و جراحات بيحد و حصري در وجودت ايجاد ميگردد، به ويژه چون از آخرت خبر نداري و مرگ را نابودي هميشگي تصور ميكني گويا از وجودي برخوردار هستي كه پر از زخم و جراحت است و به اندازه دنيا بيماري دارد، پس در وهله اول بايد در جستجوي ايمان باشي تا علاج و شفاي قطعي وجود معنويِ پر از جراحت و مرضت باشد، بايد به اعتقاداتت سر و ساماني بدهي. نزديكترين راه براي يافتن آن علاج اين است كه رحمت و قدرت قادر ذوالجلال را از روزنه عجز و ناتواني و زير پرده دريده شده غفلت به واسطه اين بيماري مادي، ببيني.
آري، كسي كه خدا را نشناسد با يك دنيا بلا روبهروست. دنياي فرد خداشناس پر است از نور و سرور معنوي كه انسان بسته به درجه ايمانش آن را احساس ميكند. دردِ بيماريهاي جزيي مادي در سايهي سرور معنوي و شفا و لذتِ ناشي از ايمان، ذوب ميشود و از بين ميرود.
— 276 —
دواي نهم
اي بيماري كه خالق خود را ميشناسي! احساس درد و وحشت و ترس از بيماري بدان دليل است كه قسمي از امراض گاه موجب مرگ ميشوند، مرگ نيز با نگاه غفلت انگيز و به لحاظ ظاهري وحشتناك است، پس بيماريهايي كه باعث مرگ ميشوند، وحشتناكند و موجب هراس ميشوند.
اولاً بدان و به يقين ايمان داشته باش كه اجل مقدّر است و تغييري نميكند. در بسياري موارد آنان كه سالم بودهاند و بر سر بيماري كه گرفتار امراض سخت بوده ميگريستهاند، خود مردهاند و فرد مبتلا، شفا يافته و به زندگي ادامه داده است.
ثانياً مرگ چنان كه به نظر ميرسد وحشتناك نيست. ما در بسياري از رسالهها به يقين و بدون شك و ترديد با نورانيت مأخوذ از قرآن حكيم اثبات كردهايم كه مرگ براي اهل ايمان نوعي نجات و رهايي از دشواريهاي وظيفه حيات است، استراحتيست در مسير عبوديت انسان در دار دنيا كه سراسر تعليم و يادگيريست، وسيلهييست براي رسيدن به بسياري از دوستان و خويشاونداني كه به عالم ديگر نقل مكان كردهاند، و نيز وسيلهييست براي ورود به موطن حقيقي و مقام سعادت ابدي، و دعوتيست براي خروج از محبس دنيا و ورود به بوستان جنان، و مرحلهييست براي اخذ دستمزد از فضل خالق مهربان در برابر خدمتي كه انجام شده است. اگر ماهيت حقيقي مرگ چنين باشد كه گفتيم نه تنها نبايد آن را وحشتناك ديد بلكه بر عكس آن را بايد مقدمهيي براي رحمت و سعادت دانست.
هراس برخي اهلُ الله از مرگ، به دليل هولناك بودن آن نبوده است، بلكه آنها به كسب خير بيشتر علاقمند بودهاند، تا از ادامه حيات، خيرات بيشتري نصيبشان شود.
آري، مرگ براي اهل ايمان دروازه رحمت و براي گمراهان چاه ظلمات ابديست.
— 277 —
دواي دهم
اي بيماري كه بيهوده نگراني! تو نگران بيماريات هستي، نگراني، بيماريات را افزايش ميدهد، اگر خواهان كاهش آن هستي سعي كن نگران نباشي، يعني به فوايد بيماري، ثواب آن و اينكه سريع درمان خواهد شد فكر كن، نگراني را كنار بگذار و بيماري را ريشه كن كُن.
آري، نگراني مرض را مضاعف ميكند و زير پوشش بيماري مادي، امراض معنوي را وارد قلبت خواهد كرد؛ طوري كه مرض مادي بر امراض معنوي استوار شده ادامه مييابد. اگر نگراني مزبور با تسليم، رضا و انديشه در حكمت بيماري برطرف شود، يكي از ريشههاي مهم آن بيماري از بين رفته، مرض مادي سبك شده، از بين ميرود. مخصوصاً برخي اوقات مرضي جزيي به سبب نگراني، ده برابر بزرگ جلوه ميكند، كه با از ميان رفتن نگراني، ٩٠ درصد بيماري نيز از بين ميرود.
نگراني مرض را افزايش ميدهد، چون به منزله متهم كردن حكمت الهي و انتقاد به رحمت الهي و اعتراض به خالق رحيم ميباشد انسان برعكسِ مقصودش در اين موضوع سيلي ميخورد و بيمارياش فزوني مييابد. بله، همان طور كه شُكر، نعمت را افزايش ميدهد شكوه و گلايه موجب ازدياد بيماري و مصيبت ميشود.
نگراني، خود نوعي بيماريست، و علاج آن دانستن حكمت امراض است. وقتي فايده و حكمت بيماري را دانستي آن را چون مرهمي بر نگراني قرار ده تا نجات يابي، و به جاي «آه» ، "اوه" بگو، و به جاي «وا اسفا» بگو الحَمدُللهِ عَلي كُلِّ حَالٍ.
دواي يازدهم
اي برادرِ بيمار بيتحمل! بيماري دردي را نصيب تو ميكند؛ در عين حال به سبب زوال بيماري قبليات و به موجب ثواب آن، لذتي معنوي و روحي به تو ميدهد. از امروز به بعد و شايد از اين ساعت تا آينده بيماري نخواهد بود و شكي نيست كه از عدم، دردي بر نخواهد خاست. درد كه نباشد تأثري در كار نيست. عجله و بيصبري به دليل توهمات توست كه به شكل نادرستي صورت ميگيرد،
— 278 —
زيرا با از ميان رفتن زمانهاي پيشينِ بيماري، درد حاصل از بيماري مذكور نيز از بين رفته و ثواب آن و لذت حاصل از پايانش باقي مانده است. انديشيدن به تألمات گذشته و بيتابي كردن، در حالي كه بايد به تو سرور و شادي ببخشد، نوعي ديوانگيست، روزهاي آتي هنوز نيامدهاند. اينكه به روزهاي آتي فكر كني و با توهم، نگران درد ناموجودي حاصل از مرضي ناموجود در روزهايي كه هنوز نيامدهاند شوي، و بيتابي كني و در حقيقت به آنچه هنوز وجود نيافته است رنگ وجود دهي، اگر ديوانگي نيست پس چيست؟
اوقات پيشينِ بيماري، موجب خوشحالي و شاديست. زمان آتي معدوم است و هنوز تحقق نيافته، بيماري نيز معدوم، درد هم معدوم است. نبايد توان و صبري را كه حضرت حق به تو عطا نموده است بدين صورت ضايع كني و بايد به دردي كه در حال حاضر احساس ميكني اهميت بدهي و «يا صبور» بگويي و مقاومت كني.
دواي دوازدهم
اي بيماري كه به دليل بيماري از عبادت و اوراد محروم ماندهيي و از بابت آن متأسف هستي! بدان كه بر اساس حديث ثابت است: "مؤمن متقياي كه اذكار دائمي خود را به سبب بيماري به جا نياورده باشد ثواب آن را هنگام بيماري به دست ميآورد." فرد مبتلايي كه واجبات را در حد امكان با صبر و توكل به جا آورده باشد بايد بداند كه در زمان بيماري، همان مرض يا بيماريست كه به شكل خالصانهيي جاي مستحبات را ميگيرد.
بيماري، عجز و ناتواني انسان را به او يادآور ميشود و موجب ميگردد با زبان عجز و ضعف دعايي كند. حضرت حق عجزي بيحد و حصر و ضعفي بيپايان را متوجه انسان كرده است تا به شكل هميشگي به درگاه الهي پناه برد و دعا و نيايش كند.
﴿ قُلْ مَا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّى لَوْلاَ دُعَاؤُكُمْ ﴾
(فرقان: ٧٧) يعني اگر دعايتان نباشد چه اهميتي داريد؟ براساس سرّ آيه كريمهي فوق دعاي صادقانه كه حكمت خلقت انسان و سبب ارزشمندي اوست اسباب و دلايلي دارد كه بيماري يكي از
— 279 —
آنهاست، لذا از اين لحاظ نبايد شكايتي داشت بلكه بايد به درگاه خدا شكر كرد، نيز با كسب سلامتي و تندرستي نبايد مجراي گشوده شدهي دعا توسط بيماري را مسدود نمود.
دواي سيزدهم
اي درمانده شاكي از بيماري! بيماري براي برخي گنجينهيي با اهميت و هديه الهي بسيار ذيقيمتيست، و هر بيمار ميتواند بيماري خويش را چنين تصور كند.
لحظه اجل نامعلوم است؛ حضرت حق براي خلاصي انسان از يأس و غفلت مطلق و براي اينكه بتواند دنيا و آخرتش را در ميان خوف و رجا محافظت كند، براساس حكمت خويش اَجل را نهفته داشته است. هر آن ممكن است اَجل سر برسد. اَجل اگر انسان را در غفلت بيابد ممكن است زيانهاي بسياري به حيات ابدي او وارد آيد. بيماري، غفلت را از بين ميبرد و موجب ميشود انسان به آخرت بينديشد و به ياد مرگ افتد و آماده شود. برخي سود زيادي ميكنند، و مرتبهيي را كه در بيست سال نتوانستهاند به دست آورند، در بيست روز به دست ميآورند، از جملهي آنها دو تن از دوستان جوانمان بودند كه خدايشان بيامرزد! يكي صبري ايل آمالي و ديگري مصطفي وزيرزاده از اسلام كوي بود. با حيرت ميديدم اين دو با اينكه در ميان طلبههايم خواندن و نوشتن نميدانستند اما در خدمت براساس صداقت و ايمان جلوتر از همه قرار داشتند. حكمت مطلب را نميدانستم. بعد از وفاتشان دريافتم كه هر دو بيماري مهمي داشتهاند. با ارشادات همان بيماري برخلاف جوانان غافلي كه واجبات را ترك ميكنند از تقوايي ستودني برخوردار بودند و خدمتي چشمگير انجام ميدادند و وضعيتشان مفيد آخرتشان بود. به لطف خدا مشقات دو سال بيماري موجب ميليونها سال سعادت حيات ابدي آنها شد. من حالا ميفهمم بعضي از دعاهايي كه براي سلامتيشان ميكردم به اعتبار مسايل دنيوي نفرين بوده است. انشاءلله همان دعاها براي سلامت آخرتشان اجابت شده باشد.
آن دو به اعتقاد من سودي به دست آوردند كه با ده سال تقوا حاصل ميشود.
— 280 —
آنها اگر مانند قسمي از جوانان با اعتماد به تندرستي و جواني خود غرق غفلت و سفاهت ميشدند و از طرفي مرگ نيز در پي آنها ميافتاد و دقيقاًً هنگام ارتكاب گناهانشان بر آنها دست مييافت، مدفنشان به جاي اينكه گنجينه نور باشد لانه مار و كژدم ميشد.
آري، مادام كه بيماريها چنين منافعي دارند، به جاي گلايه از بيماري بايد با صبر و توكل و شكر، به درگاه رحمت الهي اعتماد داشت.
دواي چهاردهم
اي بيماري كه پرده بر چشمانش افكنده شده است! اگر بداني پشت پردهيي كه بر چشمان اهل ايمان ديده ميشود چه نور و بينايي معنوي وجود دارد، پروردگار مهربان را صد هزار بار شكر خواهي گفت. براي توضيح اين مطلب واقعهي زير را بيان ميكنم:
سليمان بارلايي كه هشت سال تمام با كمال خلوص و صداقت و بدون اينكه ناراحتي برايم ايجاد كند، به من خدمت كرده است خالهيي داشت كه زماني نابينا شد. اين زن صالحه نسبت به من صدها بار بيش از شايستگيام حُسن ظن داشت و ميگفت: "براي باز شدن چشمانم دعا كن." مقابل در مسجد جلويم را گرفت و گفت: "برايم دعا كن تا چشمانم گشوده شود." من نيز شايستگي آن بانوي مجذوب و مباركه را شفاعت دعايم قرار دادم و عاجزانه دست به دعا برداشتم: "پروردگارا به حرمت شايستگياش چشمانش را بگشا!" روز بعد چشم پزشكي از اهالي بوردور آمد و چشم او را معالجه كرد. حالا ديگر ميديد. چهل روز بعد چشمانش دوباره بسته شد. بسيار متأثر شدم و دعاي بسيار كردم؛ انشاءالله ذخيره آخرتش شده باشد وگرنه دعايم در حق او نفرين بسيار بدي ميشد؛ چهل روز بيشتر به اَجلش نمانده بود، او پس از چهل روز درگذشت، خدايش بيامرزد! آن مرحومه به تلافي چهل روز مشاهده دشوار و غم انگيز باغهاي بارلا، مشاهده چهل هزار روز باغهاي بهشت را بهدست آورد، زيرا ايماناش قوي و صلاحيتاش كامل بود.
— 281 —
آري، اگر در مقابل چشمان مؤمن پردهيي كشيده شود و نابينا وارد مزار گردد، نسبت به درجهيي كه دارد بيش از ديگر اهل قبور عالم نور را تماشا خواهد كرد؛ چنان كه ما در اين دنيا بسياري از چيزها را ميبينيم و مؤمنان در ظاهر نابينا نميبينند ولي در گور، آن نابينايان، البته اگر با ايمان درگذشته باشند، به همان اندازه و بيش از ديگر اهل قبور خواهند ديد. او در قبر، نسبت به درجهي ايماني كه دارد، همچون كسي كه با دوربينهاي قوي به دور دستها نگاه ميكند، باغهاي بهشت را مانند آن چه در سينماست ميبيند و تماشا ميكند.
لذا چنين ديدهي نوراني را كه بتواند از زير خاك، بهشت را بر فراز آسمانها ببيند از پشت پردهي چشمت با شكر و صبر ميتواني بيابي. چشم پزشكي كه ميتواند پرده از ديدگان تو بردارد و امكان تماشا با همان چشم را به تو بدهد، قرآن حكيم است.
دواي پانزدهم
اي بيماري كه آه و فغان سر دادهيي! با ديدن ظاهر بيماري، آه مكش؛ به معنا و باطن بيماري نگاه كن و "اوه" بگو. اگر باطن بيماري دلنشين نبود خالق رحيم بيماري را نصيب عزيزترين بندگانش نميكرد، در حديث صحيح آمده است:
اَشَدُّ النَّاسِ بَلاءً اَلاَنبِيَاءِ، ثُمَّ الاَولِياءِ، ثُمَّ اَلاَمثَلُ فَالاَمثَلُ
يعني آنان كه بيش از ديگران گرفتار مصيبت و مشقت ميشوند، بهترين و كاملترين انسانها هستند. انبيا و در رأسشان حضرت ايوب، اوليا و صالحان همواره بيمار بودنشان را عبادت خالصه و موهبتي از سوي خداوند رحمان دانسته و صبورانه شكر كردهاند، آنها سختيها و مصائب را از رحمت خداي رحيم دانسته و همچون عمل جراحي تلقي ميكردهاند.
اي بيماري كه آه و فغان ميكني! اگر خواهان پيوستن به اين قافله نوراني هستي بايد در عين صبر، شُكر كني؛ در غير اين صورت اگر شكايت كني جايي در آن قافله نخواهي داشت و به پرتگاه اهل غفلت سقوط خواهي كرد و بايد مسيري ظلماني را بپيمايي.
— 282 —
آري، بعضي بيماريها هستند كه اگر به مرگ منتهي شوند انسان را در حكم شهيد معنوي قرار ميدهند و موجب ميشوند او به درجه ولايتي چون شهادت نائل آيد. از جمله امراضي كه به سبب زايمان ايجاد ميشوند،
زمان اين بيماري كه موجب شهادت معنوي ميشود تا چهل روز بعد از زايمان است.
يا مرگي كه به دليل دل درد و غرق شدن و سوختن و طاعون صورت ميگيرد، فرد در اين قبيل موارد شهيد معنوي محسوب ميشود و از اين قبيل، بيمارهاي فرخندهي فراواني هستند كه موجب حصول درجه ولايت به واسطه مرگ ميشوند. بيماري، عشق و علاقه به دنيا را كم ميكند، به همين دليل مفارقت از دنيا را - كه براي اهل دنيا بسيار تلخ و دردآور است - آسانتر و گاه حتي دوست داشتني ميسازد.
دواي شانزدهم
اي بيماري كه از فشار درد، لب به گلايه گشودهيي! بيماري القا كننده نيكوترين و با اهميتترين حرمتها و مرحمتها در حيات اجتماعي و انسانيست، زيرا رهاننده انسان از استغنا و بينيازيست كه موجب وحشت و شقاوت ميشود. به موجب سرّ آيهي
﴿ اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغى٭ اَنْ رَاهُ اسْتَغْنى ﴾
(علق: ٧-٦) نفس امارهيي كه بر اثر تندرستي و سلامت احساس بينيازي كند در برابر بسياري از برادريها كه شايسته حرمتاند احساس احترام نميكند، و لزومي به احترام گذاشتن و كمك كردن به مصيبتديدگان و بيماران كه محتاج مرحمت و مهرباني هستند نميبيند. چنين فردي هنگامي كه بيمار شود ناتواني و فقر خويش را در بيماري مشاهده ميكند و به برادران شايستهي حرمت خويش، احترام ميگذارد و لزوم احترام به عيادت كنندگان و برادران مؤمني را كه به او ياري ميرسانند در مييابد. او لزوم مهرباني با بلا ديدگان را - كه ريشه در شفقت انساني و نوع دوستي انسان دارد و از خصلتهاي مهم اسلامي به شمار ميرود - احساس ميكند و با مقايسه آنها با خود، برايشان دلسوزي كرده، و در حقشان محبت و مهرباني ميكند و در حد امكان به ياريشان ميشتابد و دست كم آنها را دعا ميكند يا براي احوال پرسي كه شرعاً سنت (پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام) است به عيادتشان ميرود و كسب ثواب ميكند.
— 283 —
دواي هفدهم
اي بيماري كه به سبب بيماري نميتواني عمل خيري انجام دهي و گلايه مندي! شكر كن. بيماريست كه باب خالصترين خيرات را به رويت ميگشايد. بيماري دائماً موجب كسب ثواب بيمار و كساني ميشود كه براي خدا از او پرستاري ميكنند؛ در عين حال بيماري مهمترين وسيله براي مقبوليت دعاست.
آري، نگهداري و رسيدگي به بيماران، ثواب بزرگي براي اهل ايمان دارد. احوالپرسي و عيادت بيماران نيز به شرط اينكه مزاحمتي برايشان ايجاد نكند از سنتهاي نيكو و پسنديده و كفارة الذنوب است. در حديث آمده است: "از دعاي بيماران بهرهمند شويد، دعاي آنها مستجاب ميشود."
مخصوصاً اگر بيمار از خويشاوندان باشد به ويژه پدر يا مادر، كه خدمت به آنها عبادت با اهميتي بهشمار ميرود و ثواب بزرگي دارد. خشنود كردن دل بيماران و فراهم آوردن تسلي خاطر آنها در حكم صدقهيي مهم است. خوشبخت و سعادتمند است فرزندي كه در زمان بيماري پدر يا مادر خود، قلب شكننده آنها را شاد كند و دعاي خير آنها را كسب نمايد.
لذا مهربانيهاي پدر و مادر از مهمترين حقايق حيات اجتماعيست و كسي كه در زمان بيماري والدينش با آنها رفتاري محترمانه و مهربانانه داشته باشد، جزو فرزندان صالح و فاضل به شمار ميرود، كه حتي فرشتگان با گفتن «ماشاء الله» و «بارك الله» او را تشويق خواهند كرد.
آري، لذتهاي فرحبخشي هستند كه ريشه در مهرباني و دلسوزي و شفقت با فرد بيمار در زمان بيمارياش دارند و درد او را كاملاً كاهش ميدهند، اين كه فرد بيمار براي كسي دعا كند مسأله با اهميتيست. من سي چهل سال بود كه براي نجات از درد قولنجي كه داشتم دعا ميكردم. خوب دانستم كه بيماري براي دعا كردن است كه عطا ميشود. از اينكه نميتوان دعا را با دعا از ميان برداشت يعني
— 284 —
دعا نميتواند خودش را از بين ببرد، دانستم كه نتيجه دعا اخرويست،
در حالي كه بعضي از امراض سبب وجودي دعايند اگر دعا باعث از بين رفتن بيماري شود وجود دعا موجب عدم آن خواهد بود؛ كه ممكن نيست.
نوعي عبادت است؛ انسان به كمك بيماري به عجز خود پي ميبرد و درگاه الهي را پناهگاه خود مييابد، لذا با اينكه سي سال تمام براي شفايم دعا ميكنم و در ظاهر دعايم مستجاب نشده است، هيچگاه لزوم ترك دعا بر قلبم خطور نكرد. زيرا بيماري زمان دعاست، ولي شفا نتيجه دعا نيست، كه اگر حضرت حكيم رحيم، شفايي مرحمت كند از فضلش خواهد بود.
اگر دعا به دلخواه ما مستجاب نشد نبايد گفت، مورد قبول درگاه حق قرار نگرفته است. خالق حكيم بهتر ميداند؛ چيزي را عطا ميكند كه براي منفعت ما بهتر است. او گاهي برخي از دعاهاي دنيوي ما را با ملاحظه منافعمان متوجه آخرت ميكند و ميپذيرد.
خلاصه، استجابت دعايي كه براساس سرّ بيماري، داراي خلوص شده باشد و مخصوصاً استجابت دعايي كه ريشه در عجز و ناتواني و نياز و فروتني داشته باشد، زمان زيادي طول نخواهد كشيد. بيماري سرچشمهي چنين دعاي خالصانهييست. بيمار متدين و مؤمناني كه به او رسيدگي ميكنند بايد از دعا بهرهمند شوند و استفاده كنند.
دواي هجدهم
اي بيماري كه شُكر را رها كرده و به گلايه پرداختهيي! شكوه و گلايه بايد برخاسته از حقي باشد؛ حقي از تو ضايع نشده است كه شكايت ميكني. سپاسگزاريهاي متعددي بايد ميكردي كه نكردهيي. حق حضرت حق را ايفا نكردي و اينك در كمال بيانصافي خواهان حق خود هستي و گلايهمندي. نبايد با نگاه به كساني كه به لحاظ سلامتي و تندرستي در مراتب بالاتري از تو هستند لب به گلايه بگشايي، آنان را ببين كه از نظر صحت پايينتر از تو هستند، و شُكر آن را به جاي آور. اگر دستت شكسته است كساني را ببين كه دستانشان بريده شده، و اگر
— 285 —
چشمي نداري نابيناياني را ببين كه هر دو چشمشان كور است، و خداوند را شكر كن.
آري، هيچكس حق ندارد با نگاه به كساني كه از همّتهاي بيشتري برخوردارند شكوا نمايد، اما در مصيبت حق اين است كه بالاتر از خود را ببينند و شكر بگويند، اين سرّ در برخي رسالهها با مثالي توضيح داده شده است كه خلاصهاش به شرح زير ميباشد:
"فردي انسان درماندهيي را بالاي منارهيي بُرد و در هر پلهيي كه بالا ميرفتند احساني و هديهيي به او ميداد. بالاي مناره كه رسيدند بزرگترين هديه را به او داد: در حالي كه انتظار ميرفت فرد درمانده در قبال دريافت هدايا تشكر و سپاسگزاري كند با پرخاش همه هدايا را فراموش كرد و آنها را هيچ انگاشت و بدون تشكري، بالا را نگاهي كرد و گفت:اي كاش اين مناره بلندتر بود و ميتوانستم بالاتر بروم!" چنين فردي اگر بگويد اين مناره چرا به بلندي آن كوه يا آن مناره ديگر نيست و شروع به گلهمندي كند، دچار كفران نعمت و ناسپاسي خواهد شد. به همين ترتيب انساني را در نظر بگيريد كه از هيچ آفريده شده و به جاي اين كه سنگ و درخت و حيوان شود انسان خلق شده و مسلمان شده است، و در اكثر اوقات از سلامت برخوردار بوده، و در مرتبه بالايي داراي نعمتهاي متعدد است. حال اگر اين انسان به دليل برخي اسباب و علل گاه فاقد نعماتي چون سلامت و صحت شود يا سلامتش را به دليل عملكرد سوء يا سوء اختيار از دست بدهد يا به هر دليلي نتواند آن را به دست آورد، شروع به گلايه و بيتابي كرده و مدام بگويد: "خدايا چه كردم كه چنين چيزي به سرم آمد؟" و معترض ربوبيت الهي گردد؛ چنين شخصي دچار مرض معنوي شده، كه به مراتب بدتر از بيماري ماديست، او با چنين گله و شكايتي بيماري خود را افزايش ميدهد، درست مانند كسي كه با دست شكسته نزاع كند، پس كار خردمندانه اين است كه تسليم سرّ آيه كريمه شود كه ميفرمايد:
لِكُلِّ مُصِيبَةٍ اِنَّا ِللّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ
(بقره: ١٥٦)
و شكيبايي پيشه كند تا مرض به وظيفه خود عمل كرده و از وجودش خارج گردد.
— 286 —
دواي نوزدهم
همه نامهاي جميل ذوالجلال به موجب صمدانيتِ تعبير "اسماء الحسني" زيبا و جميلاند. لطيفترين، زيباترين و جامعترين آيينه صمديت در ميان موجودات، حيات است. آيينه جميل، جميل است، و آيينهيي كه محاسن جميل را نشان ميدهد خود نيز زيبا ميشود، و هر چه از جميل در آيينه ظاهر شود زيباست و هر چه در حيات برآيد نيز از نقطه نظر حقيقت زيباست، زيرا نقشهاي زيباي اسماي حسناي جميل را نشان ميدهد.
حيات اگر همواره در مسير صحت و عافيت يكسان پيش برود چون آيينهيي ناقص خواهد بود، و در آن صورت احساس عدم، نيستي و پوچي به انسان دست ميدهد و موجب عذاب او ميشود، و ارزش حيات در نظر او كاهش مييابد و لذت عمر تبديل به فشار و سختي خواهد شد؛ در آن صورت فرد با توجيه سپري كردن پر شتاب عمر، يا گرفتار تفريح و خوشگذراني، يا لاابالي گري ميشود. چنين فردي با عمر با ارزشش - همچون مدت زنداني بودن - عداوت كرده و با وقت كشي در پي صرف عمر خويش خواهد بود.
اما اگر زندگي در تحول و حركت و پويايي پيش برود انسانها قدر آن را خواهند دانست، و براياش اهميت قائل خواهند بود و از آن لذت خواهند برد، حتي اگر زندگي همراه با مشقات و مصائب هم باشد آدمي سپري شدن پر شتاب عمر را نميخواهد، و با آه و فغان نميگويد: "اي واي خورشيد غروب نكرد، يا اي واي شب به پايان نرسيد!"
آري، اگر از فرد بسيار پولدار و فارغ از هر شغل و مشغوليتي - كه در زندگي همه چيز برايش فراهم است - سؤال كني كه "در چه حالي هستي؟" مطمئن باش با تألم خواهد گفت: "اي بابا! زمان اصلاً پيش نميرود؛ بيا شش و بش بازي كنيم؛ يا براي صرف وقت، خود را به نوعي سرگرم كنيم." يا ممكن است اين سخن اعتراض آميز را از او بشنوي كه ريشه در آرزوهاي انساني دارد: "فلان چيز را ندارم، و اي كاش فلان كار را ميكردم!"
حال اگر از فرد مصيب ديده، كارگر يا تهيدستي كه در وضعيت سختيست
— 287 —
سوال كني كه "در چه حالي هستي؟" اگر آدم عاقلي باشد خواهد گفت: "خدا را شُكر، خوبم، مشغول هستم. اي كاش خورشيد زود غروب نميكرد تا فلان كار را به اتمام ميرساندم! زمان خيلي زود ميگذرد و عمر لحظهيي توقف ندارد، به سرعت پيش ميرود، واقعاً در زحمتم اما اين نيز بگذرد، همه چيز به همين ترتيب سريع ميگذرد." چنين كسي عمر را ارزشمند ميداند و با تأسف از سپري شدنش ياد ميكند. پس با مشقت و فعاليت لذت عمر و ارزش حيات بهتر دانسته ميشود. استراحتِ (هميشگي) و تندرستيِ (كامل) باعث تلخي عمر است و در چنين وضعي انسان آرزو ميكند زمان هرچه سريعتر بگذرد.
اي برادر بيمار! بدان همانگونه كه در رسالههاي ديگر به يقين اثبات شده است اصل و اساس مصيبتها و شرور و حتي معاصي، عدم است. عدم نيز شر است، سياهيست. حالاتي چون استراحت هميشگي، سكوت، سكونت و توقف، به عدم و پوچي نزديكاند؛ براي همين است كه احساس سياهي عدم را براي انسان ايجاد كرده و ناراحتش ميكند. حركت و تحول، وجود است و انسان با حركت و دگرگوني وجود را حس ميكند. وجود، خير خالص است، نور است.
حقيقت اين است كه بيماري را در وجود تو به وديعه ميگذارند تا زندگي ارزشمندت شفافيت يابد، قدرت گيرد، ترقي كند، و جهازات انساني ديگر در وجودت، به صورت ياري رسانندهيي متوجه عضو بيمارت شوند؛ و نقشهاي گوناگون اسماء صانع حكيم را جدا جدا نشان دهد. انشاءالله بيماري مذكور هر چه زودتر وظيفهاش را به پايان رسانده، از وجودت خارج شده و خطاب به تندرستي بگويد: "تو بيا، و براي هميشه جايگزين من شو، و به وظيفهات عمل كن. اين خانه، خانه توست، به سلامت بمان."
دواي بيستم
اي بيماري كه در پي درمان دردت هستي! مرض بر دو قسم است: حقيقي و وهمي. شافي حكيم ذوالجلال براي قسم حقيقي بيماريها در داروخانه بزرگي كه كره زمين نام دارد براي هر دردي، درماني فراهم كرده است. درمانهاي
— 288 —
مذكور دردهايي را طلب ميكنند، براي هر دردي درماني خلق شده است. تهيه دارو براي معالجه بيماري و استفاده از آن امري مشروع است، اما شفا و تأثير دارو را بايد از جانب حضرت حق دانست و او همانطور كه درد را داده است درمان را نيز ميدهد.
توجه به توصيههاي حكيمان حاذق و متدين، درماني با اهميت است. دليل بيشتر بيماريها را بايد در سوء استعمالها، ناپرهيزيها، زيادهرويها، اشتباهات، لااباليگريها و بيتوجهيها جستجو كرد. حكيم متدين بيترديد در دايره شرع توصيههايي ميكند، و اندرزهايي ميدهد، او بيمار را از سوء استعمالها و اسرافها بر حذر ميدارد و او را تسلي خاطر ميدهد. بيماري با اعتماد بيمار به تسلي خاطر حكيم و عمل به نصايحش كاهش مييابد: در نتيجه راحتي جاي ناراحتيها را ميگيرد.
اما بهترين علاج براي بيماريهاي وهمي توجه نكردن به آنهاست. به اين قبيل بيماريها هر چه بيشتر اهميت داده شود بزرگتر و متورمتر ميشوند. اما اگر فرد به آنها توجه نكند محدودتر شده، و از بين ميروند؛ همانطور كه اگر كسي به زنبورها بپردازد بر سر و صورتش جمع ميشوند و اگر توجهي به آنها نداشته باشد پراكنده خواهند شد؛ به همين ترتيب اگر به خيالاتي كه با وجود طنابي در تاريكي به انسان دست ميدهد، اهميت داده شود بزرگ خواهد شد و حتي موجب گريز ديوانهوار فرد ميگردد، اما اگر به آن اهميتي داده نشود انسان متوجه ميشود كه امكان ندارد طنابي عادي، ماري شود؛ پس به خيالات خود خواهد خنديد.
بيماري وهمي در صورت تداوم به بيماري حقيقي تبديل ميشود. اين وضع در افراد عصبي و متوهم بيماري بديست، كاه را كوه ميكند و نيروي معنوي فرد را از بين ميبرد. مخصوصاً اگر فرد با حكيمي بداخلاق يا پزشكي بيانصاف مواجه شود، اوهامش را بيش از پيش تحريك خواهد كرد. انسان اگر در اين موقعيت پولدار باشد پولش را از دست خواهد داد وگرنه عقل خود و يا تندرستياش را از دست خواهد داد.
— 289 —
دواي بيست و يكم
اي برادر بيمار! بيماريت يك درد ماديست؛ ليكن حظي معنوي و از بين برندهي درد مزبور، تو را در برگرفته است، زيرا مهربانيهاي دلنشين پدر و مادر و خويشاونداني را كه مدتهاست به فراموشي سپردهيي مجدداً به يادت ميآورد و نگاه دوست داشتني آنان در دوران كودكي برايت تداعي ميشود، رفاقتهاي پنهان شده در پشت پرده زمان، دوباره بر اثر جذبه بيماري، محبتها را به يادت ميآورند، كه بيشك موجب فروكش دردهاي ماديات ميگردند.
نيز اشخاصي كه با افتخار خدمتشان كرده و درصدد جلب نظرشان بودهيي اينك به دليل بيماري با كمال لطف به خدمت تو مشغول شدهاند. و تو در نظر آنان جايگاه رفيعي كسب نمودهيي.
به همين ترتيب چون موفق به جلب شفقت نوعيه و رقت جنسيه انسانها به سوي خود شدهيي رفقاي مهربان و ياوران عزيز فراواني نيز به دست آوردهيي. بيماري براي تو مانند فرمان استراحت در مسير خدمتي پرمشقت است و تو اينك به استراحت پرداختهيي. درد جزيي، بيترديد بايد تو را در برابر لذتهاي معنوي مذكور به سپاسگزاري بر انگيزد نه شِكوه و گلايه.
دواي بيست و دوم
اي برادري كه مبتلا به بيماري سختي چون فلج هستي! به تو مژده ميدهم كه بيماري فلج براي فرد مؤمن امر مباركي به شمار ميرود. مدتها پيش اين را از اهل ولايت ميشنيدم، اما بر سرّ آن واقف نبودم. تا اينكه سرّي از اسرار آن چنين بر قلبم خطور كرد:
اهلُ الله براي وصل به حضرت حق و براي رهايي از خطرهاي بزرگي كه معنويت انسان را تهديد ميكند و به منظور تأمين سعادت ابدي، به اراده خود دو شيوهي زير را همواره مدنظر داشتهاند:
اول: رابطه مرگ است، يعني چون دنيا فانيست فرد نيز خود را مسافري فاني و موظف در دنيا ميبيند و با اين انديشه در مسير حيات ابدي ميكوشد.
— 290 —
دوم: آنان كه براي نجات از خطرات نفس اماره و احساسات كور، با رياضتها و چلهنشيني در پي كشتن هواي نفسشان بر ميآيند.
اي برادري كه نيمي از سلامت خويش را از دست دادهيي! دو شيوه آسان و ساده براي تأمين سعادت در اختيار تو گذاشته شده است. وضعيت وجودي تو همواره زوال دنيا و فاني بودن انسان را يادآوري ميكند. دنيا در اين وضع قادر به تسلط بر تو و نابوديات نيست؛ غفلت نميتواند چشمان تو را ببندد و نفس اماره نميتواند كسي را كه وضعيت نيمه انسان دارد با هوسهاي پست و اميال نفساني فريب دهد، لذا چنين كسي زود ميتواند از بلاياي نفس رهايي يابد.
آري، مؤمن با سرّ ايمان و با تسليم و توكل ميتواند از بيماري دشواري چون فلج در مدتي كوتاه همچون رياضتهاي اهل ولايت بهرهبرداري كند؛ در آن صورت بيماري سخت و صعب العلاج مذكور بياهميت جلوه خواهد كرد.
دواي بيست و سوم
اي بيمار غريبِ بيكس و درمانده! حال كه بيماري و بيكسي و درماندگي موجب ميشود مهرباني و محبت ديگران را به دست آوري و سنگدلترين انسانها در برابرت مهربان شوند، خالق رحيمي كه در ابتداي همه سورههاي قرآن خود را با صفت
﴿ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
معرفي ميكند و با لمعهاي از مهربانياش همه مادران را در قبال همه فرزندان با محبتي فوق العاده تربيت ميكند، خدايي كه در هر بهار با جلوهيي از رحمت خود سرتاسر زمين را مملو از نعمت مينمايد، و بهشت در حيات دايم اخروي فقط جلوهيي از رحمت اوست، بيماري غريبانه و درماندگيات نظر مهربان او را جلب خواهد كرد.
حال كه او هست، به تو رسيدگي خواهد كرد، همه چيز براي تو مهياست. در اصل كسي در غربت و بيكسيست كه با ايمان و تسليم خود را منتسب به او نداند، يا براي چنين انتسابي اهميتي قائل نباشد.
دواي بيست و چهارم
اي كساني كه به كودكان معصومِ بيمار و سالمنداني كه در حكم كودكان
— 291 —
معصومند رسيدگي ميكنيد! تجارت اخروي مهمي پيش روي شماست، با شوق و رغبت در اين تجارت سود كنيد.
نزد اهل حقيقت ثابت است كه بيماري كودكان معصوم به منزله تمرين و رياضتيست براي وجودهاي ظريفشان تا در آينده در برابر دشواريها مقاومت كنند؛ تربيت ربّانيِ همراه با حكمتهاي فراوان مرتبط با دنياي كودك به وسيله بيماري به كودكان تزريق ميشود تا مدار حيات اخروي و موجب پالايش زندگاني آنها و جايگزين كفارة الذنوبي كه در بزرگسالان است گردد، و ثواب ناشي از بيماريهايي كه موجب پيشرفتهاي معنوي در دنيا و آخرتشان است در دفتر اعمال و صحيفه حسنات والدين آنها مخصوصاً مادرانشان - كه براساس سرّ شفقت، تندرستي فرزندان را بر سلامت خويش ترجيح ميدهند - نگاشته ميشود.
علاوه بر روايات صحيحه براساس وقايع بيشمار تاريخي نيز ثابت شده است كه رسيدگي به سالمندان ثواب عظيمي دارد و بهرهمندي از دعاي آنان به ويژه پدر و مادر، خشنودي آنها و خدمت وفادارانه به آنها مدار سعادت دنيوي و اخرويست؛ همچنين ثابت شده است كه فرد سعادتمندي كه كاملاً مطيع والدين سالمند خود است، شاهد رفتار مشابهي از سوي فرزندش خواهد بود؛ و فرزند بيچارهيي كه پدر و مادر خود را رنجيده خاطر ميكند؛ علاوه بر عذاب اخروي به واسطه فلاكتهاي فراوان در دنيا مجازات خواهد شد.
آري، اين مقتضاي اسلام است كه نه فقط به سالمندان و كودكان معصوم و خويشاوندان، بلكه براساس اخوت حقيقي مبتني بر سرّ ايمان، بايد به تمام مؤمنان رسيدگي كرد. اگر فرد با سالمندِ بيمارِ محترمي كه به يارياش نيازمند است مواجه شود بايد با روح و جان خود به خدمت او بپردازد.
دواي بيست و پنجم
اي برادران بيمار! اگر خواهان پادزهري قدسي و واقعاً لذتبخش هستيد كه سودمند و درمان هر دردي باشد، ايمان خود را تقويت كنيد، يعني با توبه و استغفار و با نماز و بندگي، ايمان را كه همان پادزهر قدسيست و علاجي را كه
— 292 —
برگرفته از ايمان است به كار بنديد.
آري، اهل غفلت به دليل محبت و دلبستگي به دنيا، گويي داراي وجود معنويِ بيمار و بزرگ همانند دنيا هستند. ما در رسالههاي متعدد ثابت كردهايم كه ايمان، شفابخش وجود پر زخم و جراحت آنان است و ضربات زوال و فراق چون دنيا بزرگ را از ميان ميبرد؛ ايمان شفاي حقيقيست. براي اينكه سرتان را درد نياورم سخن را كوتاه ميكنم:
داروي ايمان تأثير خود را با واجباتي كه در حد ممكن انجام ميشوند نمايان ميسازد. غفلت و گمراهي و اميال نفساني و سرگرميهاي نامشروع مانع بروز تأثير اين پادزهر (قدسي) ميشوند. بيماري، غفلت را از ميان بر ميدارد و ميل به "گناه" را از بين ميبرد و مانع رفتن انسان به سوي لذايذ نامشروع ميشود؛ پس، از آن بهره ببريد. از علاجهاي قدسي ايمان حقيقي و انوار آن به مدد توبه و استغفار و دعا و نيايش بهرهمند شويد.
حضرت حق شفا عطايتان كند و بيماريهايتان را كفاره گناهانتان قرار دهد؛ آمين، آمين، آمين.
﴿ اَلْحَمْدُ ِللّهِ الَّذِى هَدينَا لِهذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلاَ اَنْ هَدينَا اللّهُ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ ﴾
(اعراف:٤٤)
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ، طِبِّ القُلُوبِ وَ دَوائِهَا وَ عَافِيةِ الابدَانِ وَ شَفَائِهَا وَ نُورِ الاَبصَارِ وَ ضَيِائِهَا وَ عَلي اِلهِ وَ صَحبِهِ وَسَلِّم.