لمعات
— 254 —

لمعه بيست و چهارم

(درباره حجاب است)
اين بخش، مسايل دوم و سوم يادداشت پانزدهم بود و بنابر اهميت، لمعه بيست و چهارم نام گرفت.
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ ‌يَا اَيُّهَا النَّبِىُّ قُلْ ِلاَزْوَاجِكَ وَ بَنَاتِكَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ﴾
(احزاب:٥٩)
آيه فوق به رعايت حجاب فرمان مي‌دهد و تمدن لاابالي (غرب) نيز در مخالفت با اين حكم قرآن پيش مي‌رود؛ حجاب را امري فطري نمي‌داند و آن را اسارت تلقي مي‌كند.
بخشي از دفاعيات لايحه تمييز كه در دادگاه بيان شد و دادگاهيان را به سكوت وا داشت:
"من نيز به محكمه دادگستري مي‌گويم: شما كسي را كه مقدس‌ترين و حقيقي‌ترين قاعده الهي منطبق بر حقيقت را در طول ١٣٥٠ سال و در هر دوره‌يي، در حيات اجتماعي ٣٥٠ ميليون انسان با استناد به اتفاق نظر و تأييد ٣٥٠ هزار تفسير و در اقتداء به اعتقادات پدران‌مان در طول ١٣٥٠ سال تفسير مي‌كند، محكوم مي‌كنيد! اگر عدالتي بر روي زمين باشد اين رأي به ناحق را رد و آن حكم را نقض خواهد كرد ...!"
از حكمت‌هاي متعدد قرآن حكيم كه دلالت بر فطري بودن كامل اين حكم و غير فطري بودن مخالفانش دارد فقط چهار حكمت را به شرح زير بيان مي‌كنيم:
— 255 —
حكمت نخست
حجاب براي زنان فطري‌ست و فطرت آن‌ها چنين امري را اقتضا مي‌كند. زنان به لحاظ آفرينش ضعيف و لطيف هستند و به ياري مردي نياز دارند كه از آن‌ها و فرزندان‌شان كه از جان خود بيش‌تر دوست‌شان دارند حمايت كند. اين است كه آنان در اين‌كه دوست داشته شوند، و مورد تنفر و بي‌توجهي قرار نگيرند داراي ميلي فطري هستند. از هر ده زن، شش هفت نفر يا سالخورده‌اند يا زيبا نيستند؛ آن‌ها علاقه‌يي هم ندارند كه اين وضع را نزد هر كس نمايان سازند؛ يا حسودند و دوست دارند از كساني كه زيباتر از آن‌هايند زشت‌تر ديده نشوند؛ آن‌ها هم‌چنين از مورد تجاوز و اتهام قرار گرفتن مي‌ترسند و براي اين‌كه تعرضي به آن‌ها نشود و در نگاه همسرشان متهم به خيانت نشوند فطرتاً خواهان حجاب هستند، حتي اگر دقت شود زنان سالمند بيش از ديگران مراقب خود هستند. از هر ده زن يكي دو نفر را مي‌توان يافت كه هم جوان باشند، هم زيبا و هم از نشان دادن اندام خود ناراحت نشوند. معلوم است كه انسان از نگاه كساني كه مورد پسندش نبوده و دوست‌شان ندارد متأثر شده و احساس ناراحتي مي‌كند. البته زن زيبايي كه لباس‌هاي باز و نامناسبي مي‌پوشد اگر از ديده شدن توسط دو سه مرد نامحرم در هر ده مرد خشنود شود از هفت هشت نفر ديگر نيز ناراضي خواهد بود. نيز زن زيبايي كه اهل فساد و كار ناشايست نيست به دليل ظرافت و سريع‌ التأثّر بودنش قطعاً از نظرهاي ناپسند كه زهرآگين است و تأثيرش به لحاظ مادي قابل تجربه مي‌باشد ناخشنود مي‌شود. حتي شنيده‌ايم بسياري از زنان در اروپا كه پوششي هم در آن‌جا رعايت نمي‌شود از نوع نگاه‌هاي مذكور در عذاب‌اند و به پليس شكايت مي‌برند كه "اين آدم‌هاي رذل ما را با نگاه‌هايشان محبوس و اذيت مي‌كنند."
پس مشخص مي‌شود مخالفت تمدن با حجاب خلاف فطرت است. فرمان قرآن به رعايت حجاب علاوه‌ بر اين‌كه امري فطري‌ست زنان را كه به عنوان معدن مهرباني قادرند همراه هميشگي ارزشمندي شوند با حجاب از سقوط نجات مي‌دهد و از خواري و اسارت معنوي و درماندگي مي‌رهاند.
در زنان به شكل فطري نسبت به مردان بيگانه ترس و واهمه وجود دارد. واهمه
— 256 —
نيز فطرتاً اقتضاي حجاب را دارد، زيرا علاوه‌ بر تحمل بامشقتِ بار فرزند در هشت نُه ماه كه لذتي هشت نُه دقيقه‌يي را به‌طور جدي تلخ مي‌كند، احتمال بلاي هشت نُه سال تربيت فرزندي بدون حامي ‌در عوض هشت نُه دقيقه لذت نامشروع وجود دارد؛ و به دليل مكرر بودن اين مطلب است كه فطرت زن از نامحرمان مي‌هراسد و به شكل تكويني سعي بر محفوظ بودن دارد. خلقت ضعيف زن به پوشيدگي امر مي‌كند و با قوت اخطار مي‌دهد تا تمايلات نامحرم را تحريك نكند و به تجاوزشان ميدان ندهد؛ نيز گوشزد مي‌كند كه زن سنگر، قلعه و چادري دارد. شنيده‌ام در مركز و پايتخت حكومت، در ميان بازار، در روز روشن و در مقابل چشم مردم يك كفاش معمولي عملاً مزاحم همسر بي‌حجاب كسي شده كه از نظر مقام و موقعيت در جهان فرد بزرگي‌ست. اين يك سيلي‌ست بر چهره بي‌حياي كساني كه مخالف حجاب‌اند.
حكمت دوم
ارتباط، محبت و علاقه شديدي كه در بين زن و مرد هست صرفاً برخاسته از نيازهاي زندگاني مادي نيست. يك زن به‌طور خاص فقط همراهِ زندگي همسرش در اين زندگاني دنيوي نيست، بلكه در حيات ابدي نيز همراه زندگي اوست.
مادام كه زن در حيات ابدي نيز همراه همسرش است بي‌ترديد مي‌بايست نظر فرد ديگري جز همسر را كه دوست و همراه ابدي‌اش است جلب زيبايي‌هاي خود نكند و موجب رنجش خاطر و حسادت او نگردد. علاقه همسر مؤمن او بنابر سرّ ايمان به حيات دنيوي منحصر نيست و به دوران زيبايي و در عين حال حيواني محدود نمي‌شود و محبتي گذرا نيست بلكه در حيات ابدي نيز همراه زندگي اوست و با محبت و احترامي ‌جدي و اساسي مرتبط است؛ هم‌چنين با توجه به اين‌كه احترام و محبت جدي شوهر محدود به دوره جواني و زمان زيبا بودن زن نمي‌شود بلكه در سالمندي و زماني كه جمال‌اش را از دست داده است نيز نسبت به او محبت دارد، پس زن نيز در مقابل مي‌بايست زيبايي‌هاي خويش را خاص او كند و محبتش را به او منحصر گرداند و اين مقتضاي انسانيت است؛ در غير اين صورت با سودي اندك و خسارتي فراوان روبه‌رو خواهد شد.
— 257 —
از نظر شرعي شوهر بايد هم كفو همسرش باشد يعني بايد مناسب هم باشند. مهم‌ترين موضوع در تناسب و هم كفو بودن مربوط به ديانت است.
خوشا به حال شوهري كه نظر بر ديانت همسرش دارد و از او پيروي مي‌كند و براي اين‌كه همراه خود را در حيات ابدي از دست ندهد متدين مي‌شود.
سعادتمند است آن زني كه نظر بر ديانت شوهرش دارد و براي آن‌كه ‌هم‌سفر ابدي‌اش را از دست ندهد وارد عرصه تقوا مي‌شود.
واي بر مردي كه به سفاهت و لاابالي‌گري مي‌پردازد و همسر صالحه‌اش را براي هميشه از دست مي‌دهد.
چه بيچاره است زني كه از همسر متقي‌اش پيروي نمي‌كند و همراه خوب ابدي‌اش را از دست مي‌دهد.
هزاران بار واي بر زوج و زوجه‌يي كه از فسق و سفاهت يك‌ديگر تقليد مي‌كنند و براي به آتش افتادن به هم ياري مي‌رسانند.
حكمت سوم
سعادت حياتي يك خانواده به‌واسطه امنيت، احترام صميمانه و محبت متقابل بين زن و شوهر ادامه مي‌يابد. بي‌حجابي و عدم رعايت پوشش، امنيت خانواده را از بين مي‌برد و بر احترام و محبت متقابل ضربه وارد مي‌كند، زيرا از هر ده زن بي‌حجاب فقط يك نفر چون زيباتر از شوهر خود را نمي‌بيند سعي نمي‌كند از مردان اجنبي دلربايي كند، نه نفر ديگر مناسب‌تر از شوهر خود را مي‌بينند. از بيست مرد نيز فقط يك مرد زني زيباتر از همسر خود را نمي‌بيند؛ در آن صورت علاوه ‌بر اين‌كه احترام و محبت صميمانه متقابل از بين مي‌رود حس به غايت پليد و بي‌نهايت پستي نيز در آدمي‌ سر بر مي‌آورد.
انسان در برابر محارمي ‌چون خواهر فطرتاً نمي‌تواند حامل حس شهواني باشد، زيرا چهره و سيماي محارم از آن نظر كه به دليل خويشاوندي و محرميت، مهرباني و محبت مشروع را حس مي‌كنند، نفس و تمايلات شهواني را بر نمي‌انگيزند. البته بي‌مبالاتي و بيرون گذاشتن جاهايي از بدن مانند پاها كه از نظر شرعي نشان
— 258 —
دادنشان به محارم نيز جايز نمي‌باشد، سبب مي‌شود حس پليدي در نفس‌هاي سفلي سر برآورد؛ چرا كه سيماي محرم از محرميت خبر مي‌دهد و شبيه نامحرم نيست، ليكن براي مثال پايي كه پوشيده نيست در محرم و غير محرم مساوي‌ست. علامت مشخصه‌يي وجود ندارد كه خبر از محرميت دهد، لذا در بعضي ‌از محارم ضعيف النفس امكان برانگيختن نظر هوس‌آلود حيواني وجود دارد. چنين نظري نيز انسانيت را چنان به سقوط مي‌كشاند كه مو بر تن آدمي ‌مي‌ايستد.
حكمت چهارم
معلوم است كه ازدياد نسل مطلوب همه است. هيچ ملت و دولتي نيست كه طرفدار افزايش جمعيت نباشد. حتي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام فرمود‌‌ند:
تَناكَحُوا تَكَاثَرُوا فَاِنِّي اُباهِي بِكُمُ الاُمَم. (او كما قال)
يعني ازدواج كنيد تعدادتان زياد شود، من در قيامت به كثرت جمعيت شما افتخار خواهم كرد. كنار گذاشتن حجاب نه تنها موجب افزايش ازدواج نمي‌شود بلكه آن را كاهش مي‌دهد؛ چرا كه لاابالي‌ترين جوان امروزي هم دوست دارد شريك زندگي‌اش فرد شريفي باشد، چون نمي‌خواهد همسرش مانند خود او امروزي و بدون حجاب باشد، لذا مجرد مي‌ماند و ممكن است قدم در راه فحشا بگذارد. زن البته چنين نيست؛ تا اين حد همسرش را تحت انقياد خود در نمي‌آورد، زيرا اساسي‌ترين خصلت زن (از آن نظر كه در زندگي خانوادگي مدير داخلي است و مأمور محافظت از اموال و اولاد و همه چيز شوهرش مي‌باشد) صداقت و امين بودن است. عدم رعايت حجاب اين صداقت را از بين مي‌برد و امين بودن زن را در نگاه شوهر نابود مي‌سازد و موجب عذاب وجدان (زن) مي‌شود. حتي اگر دو خصلت پسنديده مردان يعني جسارت و سخاوت در زنان موجود باشد از آن‌جا كه اين دو خصلت براي امنيت و صداقت مذكور مُضر مي‌باشد اخلاق سيئه به‌شمار مي‌رود و از آن‌ها با عنوان خصلت‌هاي ناپسند ياد مي‌شود، اما وظيفه شوهر در قبال زن، خزانه‌داري و صداقت نيست بلكه حمايت و مهرباني و احترام گذاشتن است. اين است كه مرد در انحصار قرار نمي‌گيرد و مي‌تواند زنان ديگري را به نكاح خود درآورد.
— 259 —
مملكت ما را نبايد با اروپا قياس نمود، در آن‌جا به دلايل گوناگون - چون دوئل - به رغم بي‌حجابي، اندكي از ناموس محافظت مي‌شود، اگر بخواهند به همسر كسي كه عزت نفس دارد با نظر ناشايستي نگاه كنند اول بايد كفن‌شان را به گردن آويزند و بعد اين كار را بكنند. نيز طبيعت (انسان‌هاي) ممالك سرد اروپايي مانند خود آن كشورها سرد است. آسيا يعني قاره جهان اسلام نسبت به آن‌جا گرم است. آشكار است كه محيط بر اخلاق انسان تأثير مي‌گذارد. بي‌حجابي در آن مناطق سرد (اروپا) براي تحريك هوس‌هاي حيواني آدم‌هاي سرد مزاج و برانگيختن آن‌ها شايد مدار رفتارهاي سوء و زياده‌روي نشود، اما بي‌حجابي در ممالك گرم كه مردمانش حساس‌اند و زود تحت تأثير قرار مي‌گيرند هوس‌هاي نفساني انسان‌ها را همواره تحريك مي‌كند و موجب رفتارهاي ناپسند فراوان و زياده‌روي و ضعيف شدن نسل و كاهش توان مي‌گردد. اين‌جا فرد به عوض اين‌كه در يك ماه يا بيست روز به احتياج فطري‌اش پاسخ دهد گمان مي‌كند مجبور است هر چند روز يك بار دست به اسراف و زياده‌روي بزند، در آن صورت اگر مغلوب نفس خويش باشد، چون مي‌بايست در هر ماه حدود پانزده روز به دليل عوارضي چون حيض از زن فاصله بگيرد، به سوي فحشا ميل مي‌كند.
شهري‌ها نمي‌توانند مانند روستاييان و صحرانشينان باشند و حجاب را كنار بگذارند، زيرا در روستاها و صحراها مردم درد معيشت دارند و چون كار بدني مي‌كنند خسته مي‌شوند؛ هم‌چنين زن معصوم و كارگر روستايي نسبت به زن شهرنشين نظرها را كم‌تر به خود جلب مي‌كند؛ اين است كه بي‌حجاب بودن زنان زمخت روستايي نمي‌تواند تحريك‌كننده هوس‌هاي نفساني گردد و چون مردان لاقيد و بي‌كار هم در روستا كم هستند يك دهم مفاسد شهر در روستا ديده نمي‌شود، لذا اينان را نمي‌توان با آنان قياس نمود.
— 260 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
گفتگويي‌ست با گروه زنان كه اهل ايمان‌اند و خواهران من در آخرت
در ايامي ‌كه در برخي ولايات توجه صميمانه و گرم گروه بانوان را به رساله‌هاي نور مي‌ديدم و از اعتمادشان به درس‌هايي كه از رساله‌هاي نور مي‌دادم و فراتر از حد من بود مطلع مي‌شدم، هنگامي‌كه سومين بار به شهر مبارك اسپارتا و مدرسه معنوي الزهرا آمدم، شنيدم گروه مبارك بانوان كه خواهران آخرتي من هستند انتظار داشته‌اند درسي به آن‌ها بدهم. منظور اين بود كه در مساجد به صورت موعظه درسي برايشان داشته باشم. اين در حالي‌ست كه من از چهار پنج جهت بيمار و پريشان حالم، طوري كه توان سخن گفتن و انديشيدن را ندارم؛ با اين حال امشب تذكر شديدي بر قلبم الهام شد كه: پانزده سال پيش به درخواست جوانان "رساله جوانان" را براي آن‌ها نوشتي و بهره فراواني از آن برده شد؛ در صورتي كه زنان در زمانه فعلي بيش از جوانان به چنان راهنمايي نيازمندند. من نيز در برابر اين تذكر به رغم عجز و ضعف و پريشاني‌ام برخي مطالب لازم را در قالب «سه نكته» براي خواهران گرامي ‌و فرزندان جوان و معنوي‌ام بيان مي‌دارم:
نكته نخست
از آن‌جا كه يكي از مهم‌ترين پايه‌هاي رساله نور شفقت و مهرباني‌ست و گروه زنان نيز قهرمانان اين عرصه مي‌باشند لذا آن‌ها به‌طور فطري بيش‌تر با رساله نور مرتبطند. خداوند را سپاس كه اين ارتباط فطري در بسياري جاها احساس مي‌شود. فداكاري موجود در اين شفقت، معناي اخلاصي حقيقي و فداكاري بدون چشم‌داشت را افاده مي‌كند؛ به همين دليل در زمانه كنوني اهميت فراواني دارد. آري، يك مادر براي نجات فرزندش از خطر بي‌آن كه انتظار دستمزدي داشته باشد جان خود را فدا مي‌كند و با اخلاصي حقيقي و به
— 261 —
اعتبار وظيفه فطري، خود را قرباني اولادش مي‌كند و اين نشان مي‌دهد كه قهرماني بسيار والايي در خانم‌ها وجود دارد. زن با تقويت اين قهرماني مي‌تواند حيات دنيوي و ابدي خويش را نجات بخشد، ليكن سجيه ارزشمند و قدرتمند مذكور به موجب بعضي ‌از جريان‌هاي نامطلوب ظهور نمي‌يابد يا اين‌كه مورد سوء استفاده قرار مي‌گيرد.
يك نمونه كوچك از صدها نمونه موجود چنين است: مادر مهربان براي اين‌كه فرزندش به خطر نيفتد و همواره بهره‌مند شود و پيشرفت كند براي هر گونه فداكاري آماده است و او را بدين شكل تربيت مي‌كند. براي اين‌كه فرزندش به مقامات عالي برسد همه دارايي‌اش را مي‌دهد و او را از مكتب حفظ قرآن بيرون آورده و به اروپا مي‌فرستد. ليكن به اين فكر نمي‌كند كه حيات ابدي فرزندش به خطر مي‌افتد؛ تلاش مي‌كند او را از زندان دنيا برهاند، بي‌آن‌كه به جهنمي ‌شدن او بينديشد. كاملاً در تضاد با شفقت فطري به جاي اين‌كه موجب شود فرزند در آخرت شفيع او شود او را شاكي و معترض مي‌كند. فرزندش (در قيامت) چنين شكايت خواهد‌كرد:"چرا به جاي اين‌كه ايمان مرا تقويت كني، موجب هلاكتم شدي؟" او در دنيا نيز چون تربيت اسلامي ‌را كامل اخذ نكرده است قادر نخواهد بود در برابر مهرباني بي‌دريغ مادر چنان كه شايسته است رفتار كند و بلكه كوتاهي‌هايي هم خواهد داشت.
اگر از مهر و محبت حقيقي سوء استفاده نشود و مادر بر اساس سرّ شفقت براي نجات فرزند بيچاره‌اش از جهنم كه حبس ابدي‌ست و از ضلالت كه نيستي ابدي‌ست بكوشد، نمونه‌يي از همه خوبي‌ها و حسنات فرزند در دفتر اعمال مادر ثبت مي‌شود؛ و پس از درگذشت مادر نيز با نيكي‌هاي خود روح او را منور مي‌كند. به اين‌ترتيب فرزند در آخرت نه تنها از مادر شكايتي نخواهد داشت بلكه با تمام روح و جان خويش شفيع او مي‌گردد و در حيات جاويد فرزند مباركي برايش خواهد بود.
آري، نخستين استاد و تأثيرگذارترين معلم آدمي، مادر اوست. بدين مناسبت معنايي را كه به قطع و همواره در خود احساس نموده‌ام بيان مي‌كنم:
من در هشتاد سال عمرم با اين‌كه از هشتاد هزار نفر درس گرفته‌ام سوگند مي‌خورم اساسي‌ترين و ماندگارترين و تازه‌ترين درس‌ها، تلقينات و دروس معنوي‌ بوده است كه از مرحوم مادرم فرا گرفته‌ام؛ درس‌هايي كه تو گويي در وجود مادي‌ام چون
— 262 —
بذرهايي نهادينه شده‌اند. به عينه مي‌بينم كه ساير دروس بر روي همان بذرها استوار شده‌اند، يعني اينك در هشتاد سالگي، درس‌هايي را كه مرحوم مادرم در يك سالگي به روح و فطرتم تلقين نمود، چون بذرهايي اساسي در ميان حقيقت‌هاي بزرگ مي‌بينم.
از جمله به يقين مي‌بينم مهرباني كردن را كه مهم‌ترين پايه از چهار پايه اساسي مسلك و مشرب من مي‌باشد، نيز ترحم و مرحمت را كه بزرگ‌ترين حقيقت رساله نور است از افعال و حالات و درس‌هاي معنوي مادرم فرا گرفته ام. آري، با سوء استفاده از محبت مادرانه كه به‌واسطه اخلاص حقيقي حامل فداكاري حقيقي‌ست به آخرت كودك بي‌گناه كه در حكم خزانه الماس است فكر نمي‌كنند و او را متوجه دنيايي مي‌كنند كه هم‌چون شيشه‌هايي موقت و شكننده است؛ چنين محبتي در حق كودك در واقع سوء استفاده از شفقت و مهرباني مذكور است.
آري، اين را كه زنان چنين كار قهرمانانه‌يي را به‌واسطه شفقت و مهرباني (ذاتي) انجام مي‌دهند و در مقابل، هيچ مزدي نيز طلب نكرده و بدون اين‌كه در پي خودنمايي يا منفعت شخصي باشند روح و جان‌شان را فدا مي‌كنند، مرغ نيز اثبات مي‌كند كه از نمونه بسيار كوچك شفقت مزبور برخوردار است؛ مرغ براي نجات جوجه‌اش به شير حمله‌ور مي‌شود و خود را فدا مي‌كند.
حال مي‌گوييم لازم‌ترين و ارزشمندترين پايه در تربيت اسلامي ‌و اعمال اخروي، اخلاص است و اخلاص حقيقي در فعل قهرمانانه شفقتي كه گفته شد وجود دارد.
اگر اين دو مطلب در ميان گروه مبارك مذكور شروع به ظهور كند موجب سعادتي بزرگ در عالم اسلام خواهد شد. اين در حالي‌ست كه فعل قهرمانانه مردان بدون چشم‌داشت انجام نمي‌شود. آن‌ها از صد جهت انتظاراتي دارند. دست كم انتظار عزت و افتخار دارند. ليكن متأسفانه طايفه مبارك زنان براي نجات از شرّ و تحكم مردان ظالم به طرز ديگر و به نوعي متفاوت كه از ضعف و عجز سرچشمه مي‌گيرد گرفتار رياكاري مي‌شوند.
— 263 —
نكته دوم
امسال در اثناي انزوا در حالي كه از زندگي اجتماعي فاصله گرفته بودم به خاطر برخي از برادران و خواهران نورجي‌ام متوجه دنيا شدم. ديدم بيش‌تر دوستاني كه با من ديدار مي‌كنند از زندگي خانوادگي خود گله‌مندند. گفتم:"اي واي"، خانواده براي انسان مخصوصاً براي فرد مسلمان پناهگاه، نوعي بهشت و دنياي كوچك اوست. گفتم نكند اين (پناهگاه) هم در حال خراب شدن است. دليل آن را جويا شدم. دانستم يك دو كميته مشغول فعاليت‌اند تا جوانان را به‌سوي هوا و هوس و لاقيدي سوق دهند و آنان را از راه به در كنند و به اين‌ترتيب به حيات اجتماعي اسلام، در نتيجه به دين اسلام صدمه بزنند. احساس كردم به همين شكل يكي دو كميته هم پنهاني مشغول‌اند تا غافلان بيچاره، زنان را به راه ناشايست و خطا بكشانند. دريافتم كه از همان نقطه ضربه وحشتناكي متوجه ملت اسلام است.
من به شما خواهرانم و به جوانانتان كه فرزندان معنوي‌ام هستند قاطعانه مي‌گويم كه تنها چاره نجات سعادت دنيوي بانوان هم‌چون سعادت اخروي‌شان و نيز تنها راه حفظ سجاياي والاي فطري آن‌ها چيزي نيست جز تربيت ديني در دايره اسلام. حتماً حال و روز آن طايفه بيچاره در روسيه را شنيده‌ايد. در جايي از رساله نور گفته شده است: مرد عاقل، دوست داشتن همراهش را بر جمال و زيبايي موقت، ظاهري و فاني او بنا نمي‌كند، بلكه محبت را بايد بر مهرباني و حسن سيرت خاص زن كه بهترين و دايمي‌ترين زيبايي و جمال اوست استوار كرد، تا وقتي آن بيچاره پير شد محبت همسرش نسبت به او ادامه يابد، زيرا همسر او اين گونه نيست كه فقط همراه و ياوري موقت در زندگي دنيوي باشد بلكه در حيات ابدي نيز شريك دوست داشتني اوست؛ لذا سالمند كه مي‌شوند مي‌بايست نسبت به هم احترام و محبت بيش‌تري داشته باشند. زندگي خانوادگي كه با يك همراهي موقت و حيواني كه زير پرده تربيت مدني امروز قرار دارد و به مفارقتي هميشگي منجر مي‌شود مواجه است و از اساس در حال نابودي‌ست.
باز در جاي ديگري از رساله نور گفته مي‌شود سعادتمند است مردي كه براي از دست ندادن همراه ابدي خود با تقليد از همسر صالحه‌اش، خود نيز فرد صالحي
— 264 —
مي‌شود. نيز خوشبخت است آن زني كه مي‌بيند همسرش فرد متديني‌ست و براي اين‌كه دوست و رفيق ابدي خود را از دست ندهد او هم كاملاً متدين مي‌شود و در سعادت دنيوي، سعادت اخروي خود را نيز به دست مي‌آورد. بدبخت مردي‌ست كه از همسرش كه فرد لاقيدي‌ست پيروي مي‌كند و تلاشي هم براي اصلاحش نمي‌كند و خود نيز با او مشاركت مي‌كند. نيز بدبخت است زني كه فسق همسر خود را مي‌بيند و به صورت ديگري از او تقليد مي‌كند. واي بر آن زن و شوهري كه در به آتش افتادن ياور هم‌ديگرند! يعني يك‌ديگر را به رفتارهاي هوس‌آلود تمدني تشويق مي‌كنند.
معناي جملات مشابه در رساله نور اين است كه آن‌چه مي‌تواند در زمانه كنوني موجب ظهور زندگي (پاك) خانوادگي و سعادت دنيوي و اخروي شود و سجاياي والاي زنان را بروز دهد، رعايت آداب اسلامي‌ در عرصه شريعت است.
در حال حاضر مهم‌ترين مسأله در زندگي خانوادگي اين است كه زن اگر از شوهر خود بدي و بي‌صداقتي ببيند و در عوض او نيز در عناد با همسرش صداقت و امانت را كه مسؤوليت خانوادگي زن است به جا نياورد درست مانند از بين رفتن اطاعت پذيري در ارتش، كارخانه آن خانواده متلاشي خواهد شد؛ در صورتي كه زن در حد امكان بايد براي اصلاح ايرادهاي همسرش بكوشد تا بتواند همراه ابدي خود را برهاند؛ در غير اين صورت او نيز اگر بخواهد با عدم رعايت درست حجاب، اندام خود را به ديگران نشان داده و محبت ديگران را جلب كند از هر نظر ضرر خواهد كرد، زيرا كسي كه صداقت حقيقي را رها كند در دنيا نيز مجازات خواهد شد. فطرت زن از نگاه نامحرم هراس دارد، در تنگنا قرار مي‌گيرد و از آن دور مي‌شود. از هر بيست مرد نامحرم، زن از نگاه هجده نفر احساس ناراحتي مي‌كند ولي مرد از هر صد زن نامحرم فقط از يك نفر احساس ناراحتي مي‌كند و ديدنش براي او ناراحت‌كننده مي‌شود. زن در چنان مسيري عذاب مي‌كشد و علاوه‌ بر آن متهم به بي‌صداقتي شده و به سبب ضعفي كه دارد قادر به محافظت از حقوق‌اش نخواهد بود.
نتيجه: هم‌چنان كه زنان در افعال قهرمانانه و اخلاص به اعتبار مهرباني، به مردان شباهتي ندارند، مردان نيز در قهرماني به پاي آن‌ها نمي‌رسند؛ به همين ترتيب بانوان
— 265 —
بري از گناه هم در لاقيدي و لاابالي‌گري به‌ هيچ‌وجه ‌‌به پاي مردان نمي‌رسند. اين است كه (زنان) بر اساس فطرت خود و به دليل خلقت ضعيف‌شان از نامحرمان به شدت مي‌هراسند و خود را ناگزير از حفاظت در زير چادر مي‌دانند. چرا كه مرد اگر براي ذوق و لذتي هشت دقيقه‌يي وارد عرصه گناه شود حداكثر چيزي در حدود هشت ليره ضرر مي‌كند اما زن در عوض هشت دقيقه لذتي كه در معصيت هست حتي در دنيا مي‌بايست باري سنگين را به مدت هشت ماه در بطن خود حمل كند و هشت سال نيز متحمل مشقت تربيت كردن كودكي بدون حامي ‌مي‌شود؛ اين است كه زن در لاقيدي نمي‌تواند به پاي مردان برسد و صد برابر بيش‌تر جزاي آن را مي‌بيند. چنين اتفاقاتي كه تعدادشان هم كم نيست نشان مي‌دهد طائفه محترم زنان هم‌چنان كه فطرتاً مي‌توانند منشاء اخلاق كريمانه گردند در فسق و معصيت شايستگي دنيوي‌شان در حد صفر است. پس مي‌توان گفت زنان نوعي از آفريدگان محترمي ‌هستند كه خاص تأمين حيات خانوادگي سعادتمندانه در دايره تربيت اسلامي ‌مي‌باشند. اوف بر كميته‌هايي كه در تلاشند اين محترمان را به فساد بكشند. خداوند خواهران مرا از شر چنين بي‌قيدي‌هايي محافظت فرمايد! آمين.
خواهرانم! اين سخن را محرمانه به شما مي‌گويم: به جاي اين‌كه به دليل درد معيشت، زير بار تحكم همسري لاابالي، بي‌اخلاق و فرنگي مشرب برويد، با ميانه‌روي و قناعتي كه در فطرتان داريد هم‌چون زنان معصوم روستايي كه براي تأمين مخارج‌شان كار و تلاش مي‌كنند، بكوشيد خود را اداره كنيد نه اين‌كه بفروشيد. اگر مردي كه مناسب شما نيست قسمت‌تان شد، شما به قسمت خود راضي باشيد و بپذيريد. ان شاء الله به‌واسطه پذيرش و رضاي شما او هم اصلاح مي‌شود؛ در غير اين صورت چنان كه شنيده‌ام بايد براي طلاق گرفتن به دادگاه‌ها مراجعه كنيد. اين نيز برازنده حيثيت اسلامي ‌و شرف ملي ما نيست.
نكته سوم
خواهران عزيزم! به يقين بدانيد كه رساله نور با بيان صدها حادثه و دليل قوي اثبات كرده است كه درد و الم لذت و خوشي‌هاي بيرون از دايره شريعت ده برابر
— 266 —
بيش‌تر از لذت آن‌ها‌ست. توضيحات مفصل آن را مي‌توانيد در رساله نور بيابيد.
براي نمونه كتاب راهنماي جوانان و كلام‌هاي ششم، هفتم و هشتم از كتابچه كلام‌هاي كوتاه به جاي من اين حقيقت را كامل به شما نشان مي‌دهند، لذا به لذت در دايره شرع اكتفا كنيد و آن را قبول داشته باشيد. لذت گفتگوي پاك و معصومانه با فرزندان معصوم‌تان در خانه، از صدبار سينما رفتن بيش‌تر است. به قطع بدانيد لذت حقيقي در زندگي اين دنيا در دايره ايمان و در ايمان است و در هر عمل صالحي لذتي معنوي وجود دارد. رساله نور با صدها دليل قطعي ثابت كرده است كه در ضلالت و لاقيدي اين دنيا دردهاي پست و به غايت تلخي وجود دارد. من شخصاً به عين اليقين و با تجربه‌ها و حادثه‌هاي بسيار ديده‌ام كه در ايمان هسته بهشت و در ضلالت و گناه هسته جهنم وجود دارد؛ اين حقيقت بارها در رساله نور نوشته شده است. با اين‌كه مطلب به دست بدترين معاندان و معترضان هم رسيده است، اما كارشناسان رسمي ‌و محاكم نتوانسته‌اند حقيقت مذكور را ابطال كنند. اينك رساله حجاب و راهنماي جوانان و كلام‌هاي كوتاه مي‌توانند به جاي من درس‌هايي باشند براي خواهران محترم و پاكي چون شما و فرزندان كوچك‌تان كه در حكم اولاد من هستند.
من شنيدم كه علاقمنديد در مسجد به شما درس بدهم، اما علاوه ‌بر پريشان حالي، بيماري و دلايل فراوان ديگر اجازه اين كار را به من نمي‌دهند. من هم تصميم گرفتم همه خواهرانم را كه اين درس را مي‌خوانند و مي‌پذيرند، مانند ديگر شاگردان رساله نور در همه نصيب‌هاي معنوي‌ام و در دعاهايم شريك گردانم. شما اگر به جاي من بخش‌هايي از رساله نور را تهيه كنيد و بخوانيد يا بشنويد، در آن صورت طبق قاعده، در دعاهاي شاگردان نور كه برادران شما هستند و در همه نصيب‌هاي معنوي كه به‌دست مي‌آورند سهيم خواهيد بود.
مي‌خواستم بيش از اين‌ها بنويسم، اما چون بسيار بيمار و ضعيف و سالخورده هستم و وظايف زيادي هم‌چون تصحيح بر عهده دارم، فعلاً به همين مقدار اكتفا مي‌كنم.
اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى
برادرتان كه نيازمند دعاي شماست
سعيد نورسي