لمعات
— 204 —

لمعه بيست و يكم

(در باب اخلاص)
مسأله‌ي چهارم از مسائل هفت‌گانه‌ي يادداشت هفدهم از لمعه‌ي هفدهم بود، كه بنابر مناسبت آن با موضوع اخلاص نقطه‌ي دوم از لمعه‌ي بيستم شد، و به سبب نورانيت‌اش به عنوان لمعه‌ي "بيست و يكم" از كتاب "لمعات" ناميده شد.
(اين لمعه بايد حداقل هر پانزده روز يك‌بار خوانده شود.)
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ ‌وَلاَ تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ﴾
(انفال:٤٦)
﴿ وَ قُومُوا ِللّهِ قَانِتِينَ ﴾
(بقره:٢٣٨)
﴿ قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّيهَا وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسّيهَا ﴾
(شمس: ١٠- ٩)
﴿ وَلاَ تَشْتَرُوا بِايَاتِى ثَمَنًا قَلِيلاً ﴾
(بقره:٤١)
اي برادران اُخروي و‌ اي دوستان من در اين خدمت قرآني!
بدانيد، و البته مي‌دانيد، در اين دنيا به‌خصوص در فعاليت‌هاي اُخروي، مهم‌ترين اساس، بزرگ‌ترين نيرو، مقبول‌ترين شفيع، استوارترين تكيه‌گاه، كوتاه‌ترين راه وصول به حقيقت، مقبول‌ترين دعاي معنوي، با كرامت‌ترين وسيله براي رسيدن به مقاصد، والاترين خصلت و پاك‌ترين عبوديت، اخلاص است. مادام كه در اخلاص، پرتو‌هاي نور و نيروهاي فراواني هم‌چون ويژگي‌هاي مذكور وجود دارد،
— 205 —
و تا وقتي كه در اين زمانه‌ي ترسناك و در مقابله با دشمنان سرسخت و در برابر فشار‌هاي شديد و در ميان هجوم بدعت‌ها و ضلالت‌ها، هم بسيار ‌اندكيم، هم ضعيف و فقير و ناتوان، و از جانب احسان الهي نيز به ما وظيفه‌ي ايماني و خدمت قرآني بسيار سنگين و بزرگ و عمومي ‌و قدسي داده شده است، پس البته بيش از همه و با تمام توان مجبور و مكلف به كسب اخلاص هستيم، و بسيار نيازمنديم كه ويژگي‌هاي اخلاص را در وجود خود بگنجانيم؛ در غير اين صورت، هم بخشي از خدمات قدسي‌مان - كه تا به حال كسب كردهايم - ضايع شده و پايدار نمي‌ماند، و هم به شدت مسؤول خواهيم بود، و جزو افرادي مي‌شويم كه مظهر تهديد شديد نهي الهي در آيه‌ي
﴿ وَلاَ تَشْتَرُوا بِايَاتِى ثَمَنًا قَلِيلاً ﴾
شدهاند؛ و به ضرر سعادت ابدي خود و با ضربه زدن به اخلاص به خاطر بعضي منافع ناچيز و احساسات پستِ بي‌معنا، بي‌فايده، مضر، غمآلود و ناشي از خودخواهي و رياكاري،‌ هم به حقوق عموم برادران‌مان در اين خدمت تجاوز كرده و هم حرمت خدمت قرآني تعرّض نموده، و هم به قداست حقايق ايماني بي‌احترامي ‌مي‌كنيم.
اي برادران‌ام! در راه اُمور خير مهم و بزرگ‌، موانع زيان بخش بسياري وجود دارد، شياطين با خدمتگزاران اين گونه فعاليت‌ها بسيار درگير و در تكاپو هستند، بايد با نيروي اخلاص در برابر اين موانع و شياطين ايستادگي كنيم؛ پس همان‌گونه كه از مار و عقرب مي‌گريزيم، بايد از اسباب از بين برنده اخلاص نيز بگريزيم. حضرت يوسف با بيان اين كه
﴿ ‌اِنَّ النَّفْسَ َلاَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّى‌ ﴾
(يوسف:٥٣) مي‌خواست بگويد نفسِ امّاره قابل اعتماد نيست، پس انانيت و نفس اماره فريب‌تان ندهد، و براي آن‌كه ‌اخلاص را به دست آورده، و از آن محافظت كرده و موانع را دفع كنيد، دستورات زير را راهنماي خود قرار دهيد:
قاعده اول:
در اعمال خود رضاي الهي را بجوييد. اگر او راضي شد، نارضايتي تمام عالم اهميتي ندارد. اگر او قبول كرد، عدم پذيرش همه مردم تأثيري ندارد. بعد از رضايت و قبول او، اگر بخواهد و حكمتاش ايجاب كند، حتي اگر شما هم
— 206 —
نخواهيد، همه‌ي مردم را وادار مي‌كند كه آن را بپذيرند و به آن راضي شوند؛ به همين سبب در چنين خدمت بزرگي، فقط و مستقيم بايد رضاي حضرت حق را اساسِ مقصد قرار داد.
قاعده دوم:
از برادران‌تان كه در اين خدمت قرآني مشغولاند انتقاد نكرده، و با فخر فروشي حس غبطه‌ي آنان را تحريك نكنيد، زيرا همان‌طور كه دست‌هاي انسان با هم رقابت نكرده، چشم‌ها به انتقاد از هم نمي‌پردازند و زبان از گوش شكايت نمي‌كند، و قلب عيب‌هاي روح را نمي‌بيند؛ بلكه نقص يك‌ديگر را اصلاح و تكميل مي‌كنند، و عيب هم را مي‌پوشانند، و نياز يك‌ديگر را برآورده مي‌كنند، و در انجام وظيفه كمك و ياور هم هستند، كه در غير اين صورت حياتِ وجود ِانسان خاموش شده، و روح كالبد را ترك كرده، و جسد از هم مي‌پاشد؛ نيز همان‌طور كه چرخ‌هاي يك كارخانه با يك‌ديگر رقابت نمي‌كنند و بر هم‌ديگر پيشي نگرفته و به هم زور نميگويند، و با ديدن عيب يك‌ديگر به هم انتقاد نكرده و انگيزه تلاش را از هم‌ديگر نگرفته و سبب بي‌كاري و عطالت نمي‌شوند، بلكه كمك مي‌كنند تا با تمام استعداد توجه يك‌ديگر را براي حركت به سوي مقصد اصلي جلب كنند، و با اتحاد و تساند حقيقي به سوي غايت خلقت‌شان به راه اُفتند؛ و اگر ذره‌يي تعرّض و تحكّم رُخ دهد كارخانه مختل شده و بي‌نتيجه و بي‌ثمر مي‌ماند، و صاحب كارخانه تمام دستگاه‌ها را شكسته و متلاشي مي‌كند.
پس ‌اي شاگردان رساله‌ي نور و خدمتگزاران قرآن! شما و ما اعضاي چنان شخصيت معنوي هستيم كه لايق اسم يك انسان كامل است. در حكم چرخ‌هاي يك كارخانه هستيم كه سعادتِ ابدي را در حيات ابدي نتيجه مي‌دهد، و خدمه‌ي يك سفينه‌ي ربّاني هستيم كه اُمّت محمّديه را به ساحل سلامت يعني دار السلام مي‌برد. پس البته ما با بهدست آوردن سرّ اخلاص - كه از چهار عضو، نيروي معنوي به قوّت "يك هزار و يكصد و يازده" عضو تأمين مي‌كند - نيازمند و مجبور به تساند و اتحاد حقيقي هستيم. آري، اگر سه "الف" متحد نشوند ارزش "سه" واحد را دارند، اما اگر
— 207 —
متحد شوند بنابر سرّ اعداد، ارزش "يكصد و يازده" را مي‌يابند. چهار عدد "چهار" در حالت جدا از هم ارزش "شانزده" دارند، اما اگر با هم در سرّ اخوت و با اتحاد در مقصد و با اتفاق در وظيفه توافق كنند، و بر روي يك خط به هم تكيه دهند، ارزش و نيرويي برابر با "چهارهزار و چهارصد و چهل و چهار" را مي‌يابند. شواهد و وقايع تاريخي زيادي دلالت دارند كه "شانزده" برادر فداكار با سرّ اخلاصي واقعي، ارزش و نيروي معنوي بيش از "چهار هزار" را كسب كرده‌اند.
اما رمز اين سرّ به شرح زير است: در اتحادي حقيقي و صميمي، هر فرد مي‌تواند با چشمان ديگر برادرانش ببيند، و با گوش‌هايشان بشنود. گويا هر يك از ده نفر كه به حقيقت متحدند، مي‌توانند با بيست چشم ببينند، و با ده عقل بيانديشند، و با بيست گوش بشنوند، و با بيست دست كار كنند، و اين گونه نيرو و ارزشي معنوي را صاحب‌اند.
آري، وحدت و تساند صادقانه و بر اساس سرّ اخلاص، همان‌طور كه مدار منافع بي‌شماري‌ست، مهم‌ترين سنگر و نقطه اتكا در برابر ترس‌ها و حتي مرگ نيز مي‌باشد. زيرا اگر مرگ بيايد روحي را قبض مي‌كند، فردي كه روحاش قبض شده در مسير رضاي الهي و امور مربوط به آخرت، براساس سرّ اخوّت حقيقي، به تعداد برادراناش داراي روح مي‌باشد و مي‌گويد: "ارواح ديگر من سالم بمانند؛ زيرا آن ارواح همواره ثواب‌هايي نصيب‌ام مي‌كنند و لذا موجب تداوم حيات معنوي‌ام مي‌شوند؛ پس من نمي‌ميرم." چنين فردي خندان از مرگ استقبال مي‌كند و با گفتن اين‌كه: "به‌واسطه ارواح مذكور در جهت ثواب زندگي مي‌كنم و فقط در جهت گناه مي‌ميرم". با آرامش چشم بر هم مي‌گذارد.
قاعده سوم:
تمام نيروي خود را در اخلاص و حق بدانيد، آري، نيرو در حق و اخلاص است. حتي اهل باطل به سبب اخلاص و صميميتي كه در بطلان خود دارند، نيرو كسب مي‌كنند. يكي از دلايل اين‌كه نيرو در حق و اخلاص است، خدمت ماست؛ حتي پاره‌يي اخلاص در اين خدمت ادعاي ما را ثابت مي‌كند، و خود دليل آشكاري‌ست، زيرا در اين‌جا همراه با شما در مدت زمان هفت هشت سال به مراتب بيش از بيست
— 208 —
سال فعاليت علمي ‌و ديني در ديار خود و استانبول، خدمت كرده‌ايم. با اين‌كه ياري‌دهندگان من در ديارم و نيز استانبول از كساني كه با من در اينجا فعاليت مي‌كنند صد و حتي هزار مرتبه بيش‌تر بودند، و من در اين‌جا تنها، بي‌كس، غريب، تقريباً اُمي‌ و از طرف مأموران تحت فشار و تحت‌نظر بودم، اما طي هفت هشت سال خدمت با شما، موفقيتي صد برابر بيش‌تر از خدمت قديم نصيب‌مان شد كه اين حاصل قوت معنوي‌ست كه از اخلاص شما حاصل گرديده و من در اين موضوع هيچ شك و شبهه‌يي ندارم.
همچنين اعتراف مي‌كنم كه شما با اخلاص صميمانه‌ي خود مرا تا حدي از ريا نجات داديد، ريايي كه در زير نقاب شأن و منزلت نفسام را نوازش مي‌كرد. ان‌ شاء الله به كسب درجه‌ي اخلاص حقيقي موفق مي‌شويد، و مرا نيز به سوي آن سوق مي‌دهيد.
مي‌دانيد، حضرت علي با كرامت معجزه‌وار خود و حضرت غوث اعظم با كرامت غيبي و خارق‌العاده‌ي خود، به سبب سرّ اخلاص به شما توجه و نظر دارند، و با حمايت خود شما را تسلي داده، و به لحاظ معنا خدمتتان را تشويق مي‌كنند. آري، شك نداشته باشيد كه اين توجه، فقط به سبب اخلاص است، و اگر آگاهانه اين اخلاص را از دست دهيد، سيلي آن بزرگان را خواهيد خورد. مبحث سيلي شفقت را در لمعه‌ي دهم به ياد آوريد، اگر مي‌خواهيد چنين قهرمانان معنوي را به عنوان استاد بالاي سرتان و به عنوان حامي در پس خويش داشته باشيد، با پيروي از سرّ ‌وَ يُؤْثِرُونَ عَلى اَنْفُسِهِمْ‌ به اخلاصي كامل دست يابيد، و برادران‌تان را در اموري كه براي نفس پسنديده است، مثل منزلت، مقام، توجه و حتي منفعت مادي بر خود ترجيح دهيد. آموختن لطيف‌ترين و زيباترين حقيقت ايماني‌ به مؤمن نيازمند، منفعتيست كه در خواستن آن گناهي نيست، و ضرري ندارد، اگر ممكن است براي جلوگيري از خودپسندي نفس راضي شويد برادري انجام دهد كه خواهان انجام آن كار نيست، اگر آرزو داريد و خواهان آن هستيد كه "من ثواب ببرم، من اين مسأله‌ي مهم را بيان كنم." با اين‌كه در آن چندان گناه و ضرري نيست، اما ممكن است به اخلاص ما بين‌تان ضرر بزند.
— 209 —
قاعده چهارم:
مزايا و فضيلتهاي برادران‌تان را از آن خود دانسته، و شاكرانه به منزلت آنان افتخار كنيد. در ميان اهل تصوّف اصطلاحاتي چون "فَنَا فِي الشِّيخ و فَنَا فِي الرَّسولِ" رايج است، من صوفي نيستم، اما اين اصل آنها در خدمت ما به شكل زيباي "فَنَا فِي اِلاخوان" رايج شده است و در بين برادران به آنها "تفاني" ميگويند، يعني فنا شدن در هم ديگر، يعني فرد احساسات نفساني خود را فراموش كرده، و فكراً با مزايا و حسيات برادر خود زندگي كند. در واقع اساس مسلك ما "اُخوّت" است، رابطه‌ي بين ما رابطه‌ي پدر و فرزند يا رابطه‌ي شيخ و مريد نيست، بلكه رابطه‌ي بين ما برادري حقيقي‌ست، و اگر رابطه‌ ديگري باشد، حداكثر استادي و شاگرديست. چون مسلك ما "خليليه" و مشرب ما "خلّت" است، و خلّت نيز ايجاب مي‌كند، نزديك‌ترين دوست و فداكارترين رفيق و بهترين همراهِ قدردان و برادري جوانمرد باشيم، و اساس اين خلّت، اخلاصي صميمي‌ست، فردي كه اخلاص صميمانه‌ي خود را از دست دهد، از بلنداي قله‌ي مرتفع‌ اين خلّت سقوط مي‌كند و احتمال دارد به گودالي بسيار عميق اُفتاده، و در ميانه‌ي راه چيزي نيابد كه دستش را به آن بگيرد.
آري، تنها دو راه موجود است. كساني كه اكنون از مسلك ‌ما يعني از جاده‌ي كبراي قرآن جدا ميشوند، احتمال دارد ندانسته به دشمنان‌مان يعني به نيروي بي‌ديني كمك كنند، ان‌ شاء الله افرادي كه از جاده‌ي "رسايل نور" به دايره‌ي قدسي قرآن معجز البيان داخل مي‌شوند، دايم به نور و اخلاص و ايمان نيرو خواهند بخشيد، و به چنين گودال‌هايي سقوط نخواهند كرد.
اي دوستان خدمتگزار قرآن! مؤثرترين سبب حفظ و كسب اخلاص "رابطه موت" است. آري، همان‌طور كه آرزوهاي دراز اخلاص را لكه دار و انسان را به ريا و دنيا سوق مي‌دهد، رابطه موت نيز سبب نفرت از ريا و كسب اخلاص است. يعني؛ انسان با انديشيدن به مرگ و مشاهده فاني بودن دنيا خود را از دسايس نفساني برهاند.
آري، اهل طريقت و اهل حقيقت با درسي كه از برخي آيات قرآن حكيم هم‌چون: ‌كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ و اِنَّكَ مَيِّتٌ وَاِنَّهُمْ مَيِّتُونَ‌ گرفته‌اند رابطه‌ي موت را اساس سلوك‌شان قرار داده‌ و توهم ابديت را كه منشأ آرزوهاي دراز است، با آن رابطه از بين
— 210 —
برده‌اند. آن‌ها به صورت فرضي و خيالي، خود را مرده تصوّر و تخيّل مي‌كنند و فرض مي‌كنند غسل داده شده و در قبر خوابيده‌اند؛ رفته رفته نفس امّاره از آن تخيّل و تصوّر متأثر شده، و تا حدي از آرزوهاي دور و دراز دست بر ميدارد. بايد گفت فوايد اين رابطه بسيار زياد است و حديث اين رابطه را چنين درس مي‌دهد: اَكْثِرُوا ذِكْرَ هَادِمِ اللَّذَّاتِ (او كما قال) يعني: (مرگ را بسيار ياد آوريد كه لذت‌ها را از بين برده، و آن را تلخ مي‌كند.)
البته، مسلك ما طريقت نيست، حقيقت است، لذا مجبور نيستيم مانند اهل طريقت اين رابطه را فرضي و خيالي انجام دهيم، با مسلك حقيقت نيز تناسب ندارد، بلكه بايد به عاقبت انديشيد و نه اين‌كه آينده را به زمان حال آوريم؛ بلكه از نقطه نظر حقيقت مي‌بايست با فكر از زمان حال به آينده رفته، و به آن نظر افكنيم.
آري، بي‌آن‌كه لزومي ‌به خيال و فرض باشد، مي‌توان به جنازه‌ي خود نگاه كرد، كه تنها ميوه‌ي باقي مانده بر روي درخت عمر كوتاه است، و با چنين ديدگاهي نه تنها مرگ خود را مي‌بينيم، بلكه اگر كمي‌ آن طرف‌تر نظر افكنيم، مرگ "عصر خويش" را نيز خواهيم ديد، حتي اگر كمي ‌آن سو‌تر برويم، مرگ دنيا را نيز مشاهده خواهيم كرد، و راهي به اخلاص كامل باز مي‌كنيم.
سبب دوم: با نيروي ايمان تحقيقي و با لمعه‌هايي كه برگرفته از تفكر ايماني موجود در مصنوعات است و معرفت صانع را نتيجه مي‌دهد، به نوعي به احساس حضور (الهي) دست يافته و به حاضر و ناظر بودن خالق رحيم انديشيده، و توجّه كسي جز او را نطلبيده، و با انديشيدن به اين‌كه طلب توجه و مدد از ديگران در حضور او خلاف ادب است، خود را از ريا رهانيده، و اخلاص را به دست آوريم.
خلاصه‌ اينكه در حضور مذكور درجات و مراتب بسياري‌ست، و هر كس نسبت به سهم خود، هر قدر كه بتواند استفاده ببرد، سود مي‌كند. چون در رسايل نور حقايق بسياري هست كه انسان را از ريا نجات داده و اخلاص را جايگزين آن مي‌كند، علاقمندان را بدان ارجاع داده و در اين‌جا سخن را به پايان مي‌رسانيم.
از اسباب بسياري كه اخلاص را لكه‌دار و انسان را به ريا سوق مي‌دهند، به چند مورد بهطور خلاصه اشاره ميكنيم:
— 211 —
نخستين مانع‌شكننده اخلاص: رقابت بر سر منافع مادي، با گذشت زمان هم اخلاص را از بين مي‌برد و هم بر نتيجه‌ي خدمت تأثير مي‌گذارد، و آن منفعت مادي را نيز ضايع ميكند. آري، اين ملّت هميشه داراي افكار حرمت و ياريرسان به افرادي كه براي آخرت و حقيقت تلاش مي‌كنند، بوده است؛ و در عمل با نيت مشاركت در خدمت صادقانه و حقيقت اخلاصشان، نيازهاي مادي آنان را رفع كرده، و براي آن‌كه ‌وقت‌شان هدر نرود، به آنان با منافع مادي هم‌چون هديه و صدقه ياري نموده و حرمت گذاشته‌اند. ليكن اين معاونت و منفعت نبايد خواسته شود، بلكه بايد داده شود؛ هم‌چنين، نبايد با آرزوي قلبي و انتظار كشيدن، به زبان‌حال خواهان آن شد، بلكه بايد از جايي كه نمي‌داني، و انتظارش را نداري، داده ‌شود؛ در غير اين صورت اخلاص خدشه برداشته و آدمي‌ نيز مشمول نهي آيه‌
﴿ وَلاَ تَشْتَرُوا بِايَاتِى ثَمَنًا قَلِيلاً ﴾
شده و بخشي از اعمالش را مي‌سوزاند.
پس اگر آرزوي چنين منفعت مادي را داشته و انتظارش را بكشد، نفس اماره به سبب خودخواهي و براي آن‌كه ‌آن منفعت به ديگري نرسد، در او حس رقابت را نسبت به برادر واقعي و دوستاش در آن خدمت خصوصي بر مي‌انگيزد، در نتيجه، اخلاص او خدشه برداشته، و قداست خدمتاش از بين مي‌رود، و هم در چشم اهل حقيقت وضعيت بدي مي‌يابد، منفعت مادي خود را نيز از دست مي‌دهد. سخن را به پايان مي‌رسانيم كه اين خمير، آب بسيارش لازم است؛ تنها به منظور نيرو بخشيدن به اتحاد صميمي ‌و سرّ اخلاص در بين برادران واقعي‌ام، دو مثال زير را بيان مي‌كنم:
مثال اول: اهل دنيا حتي بخش مهمي ‌از سياستمداران و افراد بلند پايه و گروههاي مربوط به در حيات اجتماعي بشر براي اين‌كه ثروتي بزرگ و نيرويي پُر قدرت به دست آورند، قاعده اشتراكِ ‌اموال را راهنماي خود كرده و با وجود سوء استفاده و زيان‌هايي كه دارد، قدرت و منفعت فراواني به دست ميآورند. اين در حالي‌ست كه اشتراك اموال هم زيان‌هاي فراواني در پي دارد، و هم اصل مال با اشتراك تغييري نمييابد، يعني با اين‌كه هر كدام از افراد (به نوعي و در جهت نظارت) در حكم مالك هستند، ولي نمي‌توانند از
— 212 —
آن استفاده كنند. سخن را كوتاه كنيم، اگر اين قاعده اشتراك اموال در اعمال اُخروي به كار برده شود، نه تنها زيان‌آور نيست، بلكه منافع عظيمي ‌در پي دارد، زيرا سرّ رسيدن تمام اموال به دست يكايك افراد شريك در آن نهفته است. مثلاً، اگر چهار، پنج نفر با نيت همكاري، يكي نفت و ديگري فتيله و آن يكي چراغ و ديگري شيشه و آن يكي كبريتي آورده و با همديگر چراغي را روشن كنند، هر كدام صاحب يك چراغ مي‌شوند، و اگر فرض شود هر كدام از اين افراد آيينه بزرگي دارند كه به ديوار نصب شده باشد، در نتيجه آن چراغ بدون هيچ نقصي و با تماميِ ‌نور خود و همراه با اتاق در آيينه‌ي هر كدام از آن‌ها وارد ميشود. به همين ترتيب، اموال اُخروي، مشاركت با سرّ اخلاص، و همبستگي با سرّ اخوّت، و تشريك‌ مساعي با سرّ اتحاد، باعث ميشود تمام سود و نوري كه از آن اشتراك اعمال حاصل شده است، همه در دفتر اعمال هر يك از آنها ثبت ‌شود. اين امر در بين اهل حقيقت مشهود و واقع بوده، و هم مقتضاي وسعت رحمت و كرم الهيست.
پس‌ اي برادران! ان ‌شاء الله منافع مادي شما را به رقابت سوق نخواهد داد، ليكن ممكن است هم چون برخي از اهل طريقت كه در رقابت بر سر منافع اخروي فريب خوردند، شما نيز فريب بخوريد، ولي ثواب جزيي و شخصي كجا؟ ثواب و نوري كه از اشتراك اعمال نمايان مي‌شود، كجا؟
مثال دوم: صنعتگران با استفاده ‌از مشاركت در صنعت، نتيجهي بيش‌تري كسب كرده و ثروت هنگفتي به دست ميآورند زيرا ده نفر جدا از هم شروع به ساختن سوزن خياطي كردند، و ثمره‌ي آن كار انفرادي تنها سه سوزن بود؛ ده نفر ديگر بنابر قاعده مشاركت در مساعي گرد هم آمدند، يكي آهن آورد، ديگري آتش افروخته، يكي آهن را سوراخ كرد، و ديگري آن را حرارت داده، و آن يكي آن را برش مي‌داد، و هكذا، در ساخت سوزن هر كدام از آنان مشغول كار جزيي شده، و چون كارشان سبك شده بود، در نتيجه زمان را از دست نداده و در آن كار مهارت كسب كردند، و آن كار را به خوبي و با سرعت به پايان رساندند، و بدين ترتيب با عمل به دستور اشتراك ‌مساعي و تقسيم كارها، ثمره‌ي آن كار را در بين خود تقسيم كرده و مشاهده نمودند كه به هر فرد به جاي سه سوزن، سيصد سوزن رسيد، اين مسأله به منظور تشويق صنعتگران
— 213 —
به اشتراك مساعي، ورد زبان آنان گرديد.
پس‌ اي برادران! مادام از اتّحاد و اتّفاق در اُمور دنيوي و اين قبيل مواد كثيف (غير نوراني) چنين نتايج و فوايد عظيمي حاصل مي‌گردد، خود قياس كنيد، چه سود فراواني در اتحاد و اتفاق در اُمور اخروي و نوراني، اُموري كه به تَجزي و انقسام احتياجي ندارند، و از فضل الهي تمام نور بر آيينه‌ي هر كدام از افراد مي‌تابد، و هر كدام از آن افراد، مالك تمام ثواب‌هاي به دست آمده از همگان است، وجود دارد؛ و بدانيد، اين سود عظيم به واسطه‌ي رقابت و فقدان اخلاص از دست مي‌رود.
دوّمين مانع‌شكننده‌ اخلاص: نوازش انانيت و اعطاي مقام به نفس اماره، با ميل شهرتپرستي - كه از حب جاه نشأت ميگيرد - و با جلب توجه همگان به خود زير پرده شأن و شرف، همان طور كه يكي از مهم‌ترين بيماري‌هاي روحي‌ست، براي رياكاري و خودنمايي - كه از آن به "شرك خفي" تعبير مي‌شود - درها را باز كرده، و اخلاص را خدشه‌دار مي‌كنند.
اي برادران! مسلك ما - كه در خدمت قرآن حكيم است - حقيقت و اخوّت است، و سرّ اخوّت ايجاب مي‌كند: "شخصيت خود را در بين برادران‌ فاني كرده،
آري، خوشبخت كسي‌ست كه براي به‌دست آوردن حوض بزرگي با آب گوارا كه از كوثر قرآن سرچشمه مي‌گيرد، شخصيت و انانيت منجمد چون يخ خود را داخل آن حوض كرده و ذوب ‌نمايد.
و نفس آنان را به نفس خود ترجيح دهيم." بنابراين چنين رقابتي كه از حبّ جاه است، نبايد بر رابطه‌تان تأثير بگذارد، زيرا كلاً با اصل مسلك‌مان مخالف است. مادامي‌كه شرف برادران هم مشرب مي‌تواند تمام و كمال عايد يك فرد شود، پس اميدوارم فدا كردن آن شرف معنوي بزرگ در راه شرف و شهرتي شخصي و خود خواهانه و رقابتي و جزيي، به مراتب دور از شأن شاگردان رسايل نور باشد.
آري، قلب، عقل و روحِ شاگردان رسايل نور به چنين امور زيانمند و پستي تنزّل نمي‌يابد؛ ولي همه‌ي انسان‌ها نفس اماره دارند، و احساسات نفساني بعضي خون‌شان را به
— 214 —
جوش آورده و تا حدودي حكمشان را بر خلاف قلب، عقل و روح‌، بر كرسي مينشانند. من قلب و روح و عقل‌تان را متهم نمي‌كنم و بنابر تأثيري كه از رسايل نور گرفته‌ايد، به شما اعتماد دارم، ليكن توجه داشته باشيد گاه نفس و هوا و حسّ و وهم فريبنده‌اند، بنابراين، بعضاً به شدّت هشدار داده مي‌شويد، اين شدّت به نفس و هوا و حس و وهم نظر دارد، پس با احتياط رفتار كنيد.
آري، اگر مسلك‌مان "شيخيّت" بود، مقام، منحصر به يك فرد بود، يا اين‌كه محدود به چند فرد مي‌شد، و براي آن، استعدادهاي متعدّدي نامزد مي‌شدند، و خودخواهي همراه با غبطه ايجاد مي‌شد. امّا مسلك‌مان اخوّت است، برادر، پدرِ برادر نيست، و نمي‌تواند وضعيت مرشد به خود ‌گيرد، چون در اخوّت، مقام وسيع است و سبب غبطه و مزاحمت نمي‌شود، بلكه برادر معاون و ياور برادر خود شده، خدمت برادرش را كامل مي‌كند. در مسلك‌هاي "پدري و مرشدي" نتايج زيان‌بار و پُرخطري به سبب حرص ثواب و علوّ همت پديدار شده است. دليل آن نتايج وخيمي‌ست كه از اختلافات و رقابت اهل طريقت - با وجود دارا بودن كمالات و منافع عظيم و مهم‌ - به وجود آمده است. در نتيجه آنان با وجود آن نيروي عظيم و قدسي، نميتوانند در برابر نسيم بدعت‌ها مقاومت كنند.
سومين مانع شكننده اخلاص: ترس و طمع است. چون اين مانع به همراه قسم ديگر موانع، تماماً در كتاب "هجومات ستّه" شرح داده شده، به آن‌جا ارجاع داده، و از اسماي حسني حضرت ارحم‌الرّاحمين طلب شفاعت كرده، دعا و نياز مي‌كنيم: "كه توفيق اخلاص كامل را به ما عطا فرمايد!" آمين...
اَللّهُمَّ بِحَقِّ سُورَةِ اْلاِخْلاَصِ اِجْعَلْنَا مِنْ عِبَادِكَ الْمُخْلِصِينَ الْمُخْلَصِينَ آمِينَ آمِينَ
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
— 215 —
نامه‌يي خصوصي‌ست به تعدادي از برادرانام
به آن دسته از برادرانام كه از نگارش و كتابت (رساله نور) به ستوه مي‌آيند و در ماه‌هاي سه‌گانه كه ماه‌هاي عبادت‌اند، ساير اوراد را بر كتابت رساله نور - كه به پنج
از استادمان درباره‌ي پنج نوع عبادت مورد اشاره در اين نامه با ارزش سؤال كرديم. توضيحي كه دريافت كرده‌ايم به شرح زير است.
- جهاد معنوي در مقابل اهل ضلالت كه مهم‌ترين مجاهده است.
- خدمت به استادش در جهت نشر حقيقت
- خدمت به (تقويت) ايمان مسلمانان
- تحصيل علم به‌وسيله‌ي قلم
- انجام عبادتي تفكري كه برخي اوقات يك ساعت آن با يك سال عبادت برابري مي‌كند.
رشدي، خسرو، رأفت
دليل عبادت است - ترجيح مي‌دهند، نكته‌يي از دو حديث شريف را بيان مي‌كنم:
اول:
يُوزَنُ مِدَادُ العُلَمَاءِ بِدِمَاءِ الشُّهَدَاءِ
او كما قال ... يعني مُركبّي كه علماي حقيقت براي نوشتن صرف مي‌كنند، در قيامت با خون شهدا برابري مي‌كند، همان ارزش را دارد.
دوم:
مَنْ تَمَسَّك بِسُنَّتي عِنْدَ فَسَادِ اُمَّتي فَلَهُ اَجْرُ مِأَةِ شَهِيدٍ
او كما قال ... يعني كسي كه در زمان استيلاي بدعت‌ها و ضلالت‌ها به سنت سَنيّه و حقيقت قرآني تمسك نموده خدمت كند، ثواب صد شهيد را خواهد داشت. ‌اي برادران صوفي مشربي كه به دليل رگ تنبلي از كتابت خسته شده‌ايد! اين دو حديث نشان مي‌دهد ذرهيي از مركبي كه در حكم آب حيات است و نور سياهي كه از قلم‌هاي مبارك و با اخلاص خادمان حقايق ايماني و اسرار شريعت و سنت سَنيّه در زمانه كنوني جاري مي‌شود، در روز قيامت صد برابر خون شهدا براي شما سود و فايده خواهد داشت؛ پس درصدد كسب آن برآييد.
اگر بگوييد در حديث تعبير عالم به كار رفته در حالي كه برخي از ما فقط كاتب‌ايم؛
— 216 —
در پاسخ مي‌گويم: كسي كه مدت يك سال اين رساله‌ها و درس‌ها را بخواند، بفهمد و بپذيرد، عالم حقيقي و بااهميت زمانه كنوني خواهد بود. حتي اگر نفهمد نيز چون شاگردان رساله نور داراي يك شخصيت معنوي مي‌باشند، آن شخص معنوي عالم زمانه فعلي و قلم‌هاي شما به مثابه انگشت آن شخص معنوي‌ست. با اين‌كه من به اعتقاد خودم فاقد شايستگي هستم، شما با حُسن ظن‌تان مرا استاد و عالمي ‌دانسته‌ايد كه بايد از او پيروي كرد و به اين‌ترتيب تابع من شده‌ايد. من فردي اُمِي ‌هستم كه نمي‌توانم بنويسم، لذا قلم شما قلم من است و پاداش ذكر شده در حديث را خواهيد داشت.
سعيد نورسي