تاریخچه حیات
— 6 —

تقديیم

كتابي كه تحت عنوان تاريخچه حيات در دست داريد، در سال ١٩٥٨م تهيه شد و از نظر استاد بديع الزمان سعيد نورسي گذشت. ايشان كتاب را تصحيح كردند و گفتند: "بيش از مطالب مربوط به شخص من، بايد به مطالب مربوط به خدمت قرآني جا داده شود." و كتاب طبق تصحيح او منتشر شد. رساله‌هايي مانند "آية الكبري" و "مناجات" طبق نظر شخص جناب بديع الزمان در اين كتاب قرار داده شد. او درباره اين كتاب كه از كليات رساله نور به‌شمار مي‌رود گفت: "به اندازه بيست مجموعه اهميت دارد." و مطالعه‌ي آن را توصيه نمود.
لذا وقايع دو سال پاياني زندگاني مؤلف و موضوع ارتحال ايشان به دار بقا در اين كتاب نيامده است.
جناب بديع الزمان در ٢٣ مارس ١٩٦٠م در بيست و پنجمين روز از ماه مبارك رمضان در شهر اورفا عالم فاني را به‌سوي عالم بقا ترك كرد. برادرش عبدالمجيد افندي و طلبه‌هايش كه از اقصا نقاط تركيه آمده بودند به همراه دوستان آن مرحوم و اهالي شهر اورفا بر پيكرش نماز خواندند. متجاوز از سه ماه بعد، حكومتي كه با وقايع ٢٧ مي بر سر كار آمده بود مزار او را تخريب و پيكر مباركش را به نقطه‌يي نامعلوم انتقال مي‌دهد.
كسي كه به عنوان حَكَم، بعد از وفات بديع الزمان سعيد نورسي به اموال باقيمانده‌اش رسيدگي مي‌كرد اعلام نمود كه يك ساعت و چيزهايي مانند جُبه از او باقي مانده است و ارزش آن‌ها بيشتر از ٣٠٠ ی ٢٠٠ ليره نمي‌شود. اين اعلام،
— 7 —
بهترين پاسخ به كساني بود كه به بديع الزمان اتهام وارد مي‌كردند. اين شخصيت بزرگ همان‌طور كه در طول حياتش مال و مُلكي نداشت با مرگ خود نيز نشان داد كه هدف اصلي‌اش كسب رضاي الهي و خدمت به ايمان فرزندان اين وطن بود. او نشان داد آن‌چنان كه عده‌‌يي مغرض اتهام وارد مي‌كردند، در پي منافع دنيوي نبود و هدف سياسي هم نداشت. اين مطلب براي اهل انصاف اثبات شد.
در طول سال‌هاي گذشته اين حقيقت كاملاً آشكار و روشن گرديد: كليات رساله نور كه درسي‌ست به مردمان زمانه كنوني براي درك قرآن حكيم، مدار خدمت و ترقي و پيشرفت فوق العاده‌يي در داخل و خارج شده است. از اين رو تظاهر و تحققِ بيان و افاداتي كه استاد محترم در نوشته‌ها، نامه‌ها و مدافعاتش ی كه در تاريخچه حيات قيد گرديده ی داشته است رويدادي‌ست كه مي‌بايست به دقت به آن توجه كرد. زيرا اين رويداد نشان مي‌دهد كه بديع الزمان به عنوان خادم قرآن و معلم ايمان تحقيقي زيسته است. نسل جديد در فراگيري ايمان و قرآن به چنين دانشي نيازمند است. به سبب همين احتياج است كه اين ملت و اين كشور، اين زمان و اين زمين در برابر حقيقت رساله نور بي‌تفاوت نبوده است. نمي‌توانست هم بي‌تفاوت بماند ... زيرا جناب بديع الزمان نياز فطري عصر حاضر و نسل آينده و اقتضاي زمان كنوني را از يك قرن پيش تشخيص داده بود.
او در يكي از آخرين نامه‌هايي كه به رييس جمهور و نخست وزير نوشت درباره دانشگاهي كه بالاخره در شرق (آناتولي) تأسيس خواهد شد نظرات خود را چنين بيان مي‌دارد و لازم بودن و اهميت دانشگاه مذكور را چنين بر زبان مي‌آورد:
"فنون فلسفي بايد با علوم ديني صلح كنند، تمدن اروپا مي‌بايست با حقايق اسلام مصالحه كاملي به‌عمل آورد، و دانشگاهيان و حوزويان براي آن كه ياور هم باشند بايد متحد شوند."
اين، روح و حقيقتِ خدمت و مدعاي رساله نور است.
جناب بديع الزمان تأسيس دانشگاه ياد شده را تدبيري هم مي‌دانست در برابر خطري كه امروز وضعيت جدي و هولناكي به خود گرفته است. او نظرها را از اوايل قرن بيستم به خطر مزبور معطوف داشته است. اين خطر، مواردي چون آنارشيسم،
— 8 —
كمونيسم و ملي‌گرايي منفي را شامل مي‌شود. بديع الزمان مي‌گفت هم‌چنان كه دانشگاهي چون جامع الأزهر در آفريقا مشغول فعاليت است، در آسيا، مخصوصاً در شرق آناتولي كه مركز جهان اسلام است نيز مي‌بايست دارالفنون يا دانشگاهي اسلامي تأسيس كرد تا بتوان در برابر فتنه ملي گرايي كه مي‌خواهند بين ملت‌هاي مسلمان ايجاد كنند مقاومت كرد، و در چارچوب مليت اسلام كه مليت واقعي‌ست برادرانه در كنار هم زندگي نمود.
ملي گرايي امروز به صورت يك معضل در آمده است. در حملاتي كه براي تخريب همبستگي ملي ما صورت مي‌گيرد، جريان‌هاي ويرانگر و تجزيه طلب همواره براي تحريك ديگران از انديشه ملي گرايي منفي بهره مي‌برند؛ و اين درستي روش جناب بديع الزمان را نشان مي‌دهد كه با اصرار، نظرها را متوجه خطر ملي گرايي منفي مي‌كرد.
جناب بديع الزمان هم‌چون موضوع ملي گرايي، در بسياري از مسايل سياسي و اجتماعي نيز تشخيص‌هايي داشته و تدابيري انديشيده كه امروز هم تازگي خود را دارا مي‌باشند؛ حتي مي‌توان گفت با گذشت زمان، ارزش انديشه‌هاي او بهتر دانسته مي‌شود.
طلبه‌هايي كه در خدمت حضرت استاد هستند
— 9 —
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
وَ بِهِ نَستَعينُ
پيشگفتار
پيشگفتاري به قلم يكي از علماي اعلام كه در مدينه است، براي جناب بديع‌الزمان نگاشته است.
در پيشگفتاري مربوط به "اقبال" بزرگ گفته بودم در مطالعه تاريخ زندگاني بزرگان، هنگامي كه مناقب چشمگير آنان ذكر مي‌شود و از خاطرات با ارزش آن‌ها ياد مي‌گردد؛ خواننده احساس مي‌كند قدم در عالم ديگري گذاشته است. احساس پاك دوستي، قلب او را به آتش مي‌كشد و فيض الهي آن را در بر مي‌گيرد. تاريخ از چنان انسان‌هاي بزرگي ياد مي‌كند كه بسياري از بزرگان در قياس با آن‌ها كوچك ديده مي‌شوند.
وقتي از رادمرداني ياد مي‌كنيم كه موجب افتخار تاريخ شده‌اند
روح از زمين بر مي‌خيزد و به سوي عوالم گسترده بال مي‌گشايد
فيض هزاران رايحه دلنشين، روح را عميقاً تحت تأثير قرار مي‌دهد
گويي از گلستاني در بهشت عبور كرده‌‌يي...
من حقيقت مندرج در شعر بالا را با تمام عظمت و شكوهش هنگام نگارش مقدمه حاضر ادراك كردم، زيرا كتابي را كه با عميق‌ترين اخلاص و صميميت
— 10 —
تقديم خوانندگان عزيز و محترم مي‌كنيم به استاد بديع‌الزمان سعيد نورسي فاتح بزرگ قلوب ی كسي كه عمر تقريباً صد ساله و با بركتش مملو از هزاران صحنه خارق‌العاده بود ی و به تأليف او يعني رساله نور كه از ١٣٠ جزء تشكيل گرديده و به شاگردان نور ی كه با اخلاص و صميميت‌شان و اخلاق و فضيلت‌شان و ايمان و عرفان‌شان در همه صحنه‌هاي زندگي نه تنها براي يك مملكت بلكه براي تمامي انسان‌ها الگو مي‌باشند ی تعلق دارد.
مي‌گويند مقدمه كتاب در واقع خلاصه آن كتاب است، اما مگر محتويات كتابي عميق و گسترده را كه هر موضوعش در اثري مستقل نمي‌گنجد مي‌توان در مقدمه‌‌يي چند صفحه‌‌يي گنجاند؟
در هيچ كدام از آثار نظم و نثري كه تاكنون با بضاعت اندك خويش نوشته‌ام تا اين حد احساس عجز و حيرت نكرده بودم. آنان كه قرار است كتاب حاضر را با ذوق و هيجاني سرشار و سروري الهي مطالعه كنند، با حيرت و شگفتي خواهند ديد كه بديع‌الزمان شخصيتي ممتاز و عالمي از نوع ديگر است؛ كسي كه از كودكي به صورت استثنايي باليده و در طول عمر خود مظهر تجليات الهي بوده است.
من پس از بررسي دقيق شخصيت اين انسان بزرگ، هم‌چنين آثار و طلبه‌هايش، و زيستن در آن عالم نور با حس و فكر و روح خويش با بيتي از شاعر قديمي عرب مواجه شدم كه حقيقتي ژرف را بر زبان آورده بود: «جمع همه عالم در يك شخص، براي خدا دشوار نيست...»
— 11 —
تعداد كساني كه شيفته جذبه اين قطب مي‌شوند و از عظمت هدف و شكوه غايت و بزرگي ايمان او الهام مي‌گيرند و مستفيض مي‌شوند، روز به روز در حال افزايش است.
اين رويداد بزرگ كه موجب حيرت عقول است هم‌چنان كه منكران را منكوب مي‌كند، موجب شادي و سرور مؤمنان است و به اين ترتيب مسير خود را ادامه مي‌دهد.
ببينيد مجاهدي كبير درباره اين حادثه عظيم ی كه چون رابطه‌‌يي معنوي در قلب‌هاي مملو از ايمان به بودن خود ادامه مي‌دهد ی با شيوه‌‌يي كه قلوب را به وجد مي‌آورد چه مي‌گويد:
«در روزهاي سياهي كه پستي بي‌اخلاقي چون توفاني همه جا را فرا گرفته و فضايل را نابود مي‌كند، شاهديم كه فيض او يعني بديع‌الزمان چون رازي از قلبي به قلب ديگر منتقل مي‌شود و اين به هجومي شبيه است كه مقاومت در برابرش ممكن نيست؛ ما با مشاهده اين حقيقت تسلي خاطر مي‌يابيم... شب‌هايمان بسيار تاريك است و صبح چنين شب‌هايي نزديك خواهد بود.»
آري، آنان كه فيض و تأثير اين نور را مي‌بينند كه چون رازي از قلبي به قلب ديگر انتقال يافته و بدون آن‌كه امكان مقاومتي در مقابلش وجود داشته باشد در هر گوشه مملكت در حال گسترش مي‌باشد، با شگفتي سؤال مي‌كنند: "اين شخص كه شهرتش سرتا سر كشور را در برگرفته است كيست؟ زندگاني او چگونه بوده، آثار و مسلك و مشرب او كدام است؟ راهي را كه برگزيده است آيا طريقت است يا جمعيت يا تشكلي سياسي؟"
به تعقيب جدي دادگاهي و اداري او پرداختند و بازجويي‌ها و محكمه‌هاي مفصلي برگزار شد. سرانجام وقتي مشخص شد، اين تجلي الهي چيزي جز «پايگاه عرفان و ايمان» نيست كه در ديار قلب‌ها ايجاد مي‌شود، تجلي عدالت به صورت الهي بدين شكل ظهور يافت: "بي‌گناهي بديع‌الزمان سعيد نورسي و رفع توقيف از همه نسخه‌هاي رساله نور" و اين حكم به طور رسمي اعلام شد. آن‌گاه آشكار شد كه روح بر ماده، حق بر باطل، نور بر ظلمت، و ايمان بر كفر هميشه پيروز خواهد
— 12 —
شد و اين حقيقتي‌ست كه در رأس قوانين لايتغير الهي از ازل تا ابد قرار داشته است.
مي‌گويند اصلي‌ترين معياري كه مي‌تواند صداقت، صميميت، ماهيت و حقيقت هر مصلح ظهور كرده را در كشوري نشان دهد، تفاوت رفتارهاي فردي، اجتماعي و روحي و حالي او در روزهاي آغازين حركت با ايامي‌ست كه به پيروزي رسيده است.
مثلاً فردي را در نظر بگيريد كه در روزهاي اول، متواضع، بزرگوار، آسوده خاطر و فروتن است و به طور كلي از نظر اخلاق و فضايل بسيار درست كار بوده و شخصيتي ممتاز دارد؛ طوري كه مي‌توان او را الگو قرار داد. حال بايد ديد پس از پيروزي در جهاد و مبارزه كه در احساس‌ها و دل‌ها و اميدها جاي گرفته است باز هم از همان وضع پيشين برخوردار است و مي‌توان او را الگو قرار داد يا نه؟ مبادا مانند كساني كه گمان مي‌رفت آدم‌هاي بزرگي هستند ی و تعدادشان هم كم نبوده است ی بر اثر طعم خوش پيروزي، ديگر در زمين و آسمان جا نمي‌گيرند.
اين شفاف‌ترين آيينه‌‌يي‌ست كه هويت و شخصيت و ماهيت و حقيقت واقعي هر فرد كوچك و بزرگِ مدعي انديشه و مكتب را مي‌تواند نشان دهد.
بهترين مثال براي كساني كه در طول تاريخ در اين آزمايش موفق شده‌اند نخست پيامبران و مخصوصاً سرورمان سلطان الانبياء (ص)، آن‌گاه جانشينان و اصحاب او سپس شخصيت‌هاي بزرگي كه مسير نوراني آن‌ها را طي كرده‌اند، مي‌باشند.
حضرت پيامبر(ص) در حديث شريف العُلَماءُ وَرَثَةُ الاَنبياءِ با بيان اعجاز آميز خود نشان مي‌دهد كه عالم شدن كار ساده‌‌يي نيست، زيرا مادام كه عالم وارث پيامبران است پس در تبليغ و نشر حق و حقيقت مي‌بايست از همان راهي برود كه آنان رفته‌اند؛ هر چند اين راه پر باشد از كوه و سنگ و گل و لاي و سنگ خارا و پرتگاه و بدتر از اين‌ها دستگيري و بازداشت و محاكمه و حبس و زندان و تبعيد و
— 13 —
انفرادي و مسموم شدن و سكوهاي اعدام و هزاران ظلم و شكنجه غير قابل تصور ديگر.
بديع‌الزمان شخصي‌ست كه با جهاد مقدس خود كه بيش از نيم قرن به درازا كشيد تمام عمرش را در اين مسير دشوار طي طريق كرد و هزاران مانع پيش روي را با سرعت برق پشت سر نهاد و عملاً ثابت كرد كه وارث پيامبران است.
آن‌چه در ميان فضايل و ويژگي‌هاي علمي، اخلاقي و ادبي او مرا مفتون خود مي‌كند، ايمان اوست كه محكم‌تر از كوه، عميق‌تر از درياها و مرتفع‌تر و وسيع‌تر از آسمان‌ها بود.
خدايا اين چگونه ايماني بود بدين عظمت! چگونه صبري بود كه پايان نداشت! چه اراده‌‌يي بود محكم‌تر از فولاد! او به رغم همه شكنجه‌ها و آزارها و تهديدها و تضييق‌هايي كه خيال و خاطر را به وحشت مي‌اندازد، هيچ‌گاه سر خم نكرد، صدايش خاموش نشد و نَفَس (مسيحايي‌اش) محدود نگرديد.
زماني تحت تأثير لذت و الهامِ هيجان انگيزِ اشعار حركت بخش اقبال بزرگ، منظومه‌‌يي به نام "مجاهد" سروده بودم. شايد در ميان خوانندگانِ ابيات زير كساني باشند كه بگويند كسي كه اين شعر را سروده مبالغه‌هاي شاعرانه كرده است، ليكن آنان كه كتاب حاضر را مي‌خوانند، شاهكاري كه مفتخر به نگارش مقدمه‌اش شده‌ام، با شگفتي همراه با وجد خواهند دانست كه خداوند چه بندگاني دارد. اگر ايماني به كمال برسد چه كارها كه نمي‌كند و از پس چه امور خارق‌العاده‌‌يي كه بر نمي‌آيد:
عزم اگر وارد قلبي مملو از ايمان گردد
انسان نيز اگر نايل به درك انتهايي‌ترين راز در ايمان گردد
بزرگ‌ترين مرگ‌ها هم نمي‌توانند او را به زنجير كشند
و نمي‌توانند او را كه چون آتشفشاني در حال فوران است متوقف كنند
الهامي از سوي خداوند نازل مي‌شود و عزمش را جزم مي‌كند
و شايد پيامبر را هر شب در عالم رؤيا ملاقات مي‌كند
قلب او چون محرابي مي‌شود مملو از نور
— 14 —
طوري كه مهتاب قادر نيست چراغ افق ديد او گردد
برف و زمستان برايش معنايي نخواهد داشت، يكه نمي‌خورد، اندوهگين نمي‌شود و درد نمي‌كشد
گويي هميشه فصل براي او تابستاني پر سايه و دلنشين است
او عوالم بهشتي را در همين دنيا مي‌بيند
حتي اگر مجبور هم شود در برابر درد هم‌چون رشته كوه‌ها(ي محكم) سر خم نمي‌كند
اگر پرتگاه‌هاي خطرناك اطراف او را احاطه كرده باشند
ماه شرنگون شود، خورشيد خاموش گردد و آفاق جهان تاريك شود
و اگر آسمان‌ها همه فرو بريزند، او از راه خود باز نمي‌گردد
و مشعلي كه در روح او و با ايمان شعله‌ور شده خاموش نمي‌شود
ايماني كه چون آتشفشان در قلبش دارد چنان مقدس است كه
هر لحظه ندايي به وجدان او خطاب مي‌كند:
اي مسافر! چيزي به صبح نمانده، توقف مكن، به راهت ادامه بده!
با مشعل‌هاي فروزاني كه ظلمات بر اثر آن خون خواهند گريست
اي دستي كه براي نجات انسان‌ها از بهشت هبوط كرده‌يي!
پا بر ستارگان بنه و به عوالم بالا صعود كن
ابيات فوق گويي براي مجاهد بزرگ، قهرمان ايمان حضرت بديع‌الزمان نوشته شده است، زيرا اين صفات عالي همگي صفات اويند. ببينيد خداوند در آيه‌ي زير به مجاهدان چه وعده‌هايي داده است:
﴿ وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ ﴾
يعني به آنان كه در راه ما مجاهده مي‌كنند قطعاً راه‌هايمان را نشان مي‌دهيم، و ترديدي نيست كه خداوند با محسنان (مجاهداني كه چنان عبادت مي‌كنند كه تو گويي خدا را مي‌بينند) همراه است.
— 15 —
پس خداوند بزرگ وعده داده است به مجاهداني كه در راه ايمان و قرآن از جان و مال‌شان مي‌گذرند راه‌هاي حق و حقيقت را نشان خواهد داد. حاشا كه خداوند در وعده خويش تخلف نمي‌كند. كافي‌ست شرايط ايجاب اين وعده عظيم الهي فراهم آيد.
آيه‌ي كريمه مذكور در تحليل شخصيت استاد براي ما راهنمايي از نور خواهد بود و ما مي‌توانيم با روشنايي درخشان آن، ظريف‌ترين خطوط و حساس‌ترين نقاط را ببينيم و دريابيم، زيرا تا وقتي انسان از نعمت حمايت الهي حضرت حق برخوردار است ترس و نگراني و اندوه و خستگي و تعب و به ستوه آمدن و امثال آن معنايي نخواهد داشت.
آسمان دلي را كه منور به نور خداست كدام ابر مي‌تواند بپوشاند؟ روح بنده‌‌يي را كه سعادت حضور الهي را كسب كرده است كدام آرزوي فاني و كدام توجه و التفات ناچيز و كدام هدف پيش پا افتاده و كدام هوس مي‌تواند راضي كند و تسكين و تسلي دهد؟
يار و مربي و ولي او خداست
خدا را كه به خاطر مي‌آورد حس و حالش سراسر نور مي‌شود
هر لحظه در حال صعود به اقليم معرفت است
قرآن افق‌هاي كاملاً متفاوتي را در برابر روح او مي‌گشايد
قرآن "يوم الست" را به ياد او مي‌آورد
عاشق، از ازل مست آن تجلي‌ست
بديع‌الزمان فرد محترمي‌ست كه مظهر عنايتي كاملاً خارق‌العاده شده بود، به همين دليل است كه زندان براي او گلستان مي‌شد و او از آن جا افق‌هاي نوراني ابديت را مشاهده مي‌كرد. هر سكوي اعدام براي او يك كرسي وعظ و ارشاد است؛ از آن جا در مسير هدفي متعالي، به انسانيت درس صبر و ثبات و متانت و دلاوري مي‌دهد. هر زندان براي او به مدرسه يوسفيه تبديل مي‌شود. او زمان ورود به زندان مانند استادي كه براي تدريس به دانشگاه مي‌رود، وارد مي‌شود، زيرا زندانيان طلبه‌هايش هستند كه نيازمند فيض و ارشاد اويند. اين‌كه او هر روز ايمان چند
— 16 —
هم‌وطن را نجات دهد و جانيان را به انساني چون فرشته تبديل كند برايش سعادتي بود كه آن را با هيچ چيز عوض نمي‌كرد.
شكي نيست كسي كه چنين از ادراك متعالي اخلاص و ايمان برخوردار باشد، تأثيرات فريبنده مفهوم زمان و مكان بر انسان‌هاي فاني را به عالم كثيف ماده سپرده و با روح خود در افق‌هاي پاك و نوراني عالم معنا به سر مي‌برد.
تعريف و توصيفي كه صوفيان بزرگ (رض) از مرتبه عالي فنا في الله و بقا بِالله ارائه مي‌دهند، نائل شدن به همين افتخار قدسي‌ست.
آري هر مؤمن در حضور و خشوع و تجرد و استغراق و نحوه دريافت فيض، احوال خاص خود را دارد. هر كسي به نسبت ايمان و عرفان، صلاح و تقوا و فيض و معنويات خويش مي‌تواند از اين حظ الهي بهره‌مند شود، ليكن اين حال دلنشين، وصال دلچسب و حظ بي‌نظير در مجاهدان بزرگي كه صاحب مقام احسان‌اند و ذكرشان در آيه كريمه گذشت همواره بادوام است. به همين سبب است كه آن‌ها هيچ گاه دچار غفلت فراموش كردن مولا نمي‌شوند. آن‌ها با نفس خويش هم‌چون شير در سراسر عمرشان مبارزه مي‌كنند، و خاطره كامل‌ترين و مترقي‌ترين پيشرفت‌ها در هر لحظه حيات‌شان ثبت مي‌شود. هستي آن‌ها به طور كلي در رضايت رب العالميني ذوب شده است كه متَّصف به صفات جمال و كمال و جلال است.
مولا ما را نيز در زمره اين سعادتمندان قرار دهد؛ آمين...
در صفحات پيشين از ايمان با عظمت استاد گفتيم، همان قدر كه دوستانش را حيران و مفتون مي‌كرد موجب دهشت دشمنان نيز مي‌شد. اينك كمي درباره شخصيت ممتاز او و كمالات و اخلاق و مزايايي بگوييم كه چون ‌هاله‌‌يي از نور او را در بر گرفته بود.
روشن است كه هر شخصيتي از ويژگي‌هاي مختلف و معيني برخوردار است. بارز‌ترين صفاتي كه شخصيت استاد را تشكيل مي‌داد بدين قرار است:
— 17 —
از خود گذشتگي: يكي از مهم‌ترين شرايط فردي كه اهل انديشه و مخصوصاً اهل اصلاح است از خود گذشتگي‌ست، زيرا چشم‌ها و دل‌ها با ظريف‌ترين حساسيت‌ها تمايل زيادي به تدقيق و تعقيب اين نقطه‌ي با اهميت دارند. تمام زندگي استاد سراسر مملو از نمونه‌هاي فراوان از خود گذشتگي‌ست.
از مرحوم علامه مصطفي صبري افندي درباره از خود گذشتگي شنيده بودم كه مي‌گفت: «اسلام، امروز نيازمند مجاهداني‌ست كه نه فقط دنيا بلكه آماده فدا كردن آخرت‌شان باشند.»
چون در آن زمان نتوانستم معناي سخن اين مرد بزرگ را به درستي بفهمم آن را از نوع سخنان اسرارآميز صوفيان در حال استغراق پنداشتم، لذا آن را براي كسي نقل نكردم و در هيچ جا از آن سخني به ميان نياوردم.
زماني كه همان سخن را در كلمات آتشين بديع‌الزمان مطالعه كردم دانستم كه معيار از خود گذشتگي نسبت به بزرگان، بزرگ مي‌شود. آري، مگر ممكن است خداي ارحم الراحمين كه ذوالكريم تعالي و تقدس است مجاهداني را كه حاضرند براي اسلام چنين از خود گذشتگي تلخي داشته باشند، رها كند؟ آيا برازنده شأن خداوند است كه بنده‌ي فدايي‌اش را از لطف و كرم و عنايت و مرحمت خود محروم كند؟
بديع‌الزمان نمونه درخشان و استثنايي اين تجلي‌ست، او در همه عمر مجرد زيست، و از همه لذت‌هاي مشروع دنيا محروم ماند. فرصت آن را نيافت به اين فكر كند كه بايد خانه‌‌يي دست و پا كند و زندگي خانوادگي سعادتمندي داشته باشد، اما حضرت حق چيزهايي به او عطا كرد كه از بزرگي و عظمت، قلم‌هاي فاني قادر به تعريف آن‌ها نيستند.
امروز در دنيا كدام رييس خانواده‌‌يي به لحاظ معنا به اندازه جناب بديع‌الزمان خوشبخت است؟ كدام پدر است كه صاحب ميليون‌ها فرزند شده باشد؟ آن هم چه فرزندهايي... و كدام استاد توانسته است اين تعداد طلبه تربيت كند؟
— 18 —
اين رابطه روحي و قدسي به اذن الله تعالي تا دنيا دنياست، باقي خواهد بود و چون سيلي توفنده از نور تا ابديت جريان خواهد يافت، زيرا اين آرمان الهي وجودي‌ست كه در درياي نور قرآن كريم تبلور يافته است، از قرآن زاده شده و با قرآن به حيات خود ادامه خواهد داد.
مهرباني و مرحمت: استاد بزرگ، حق و حقيقت را از همان دوران كودكي يافته بود، حتي در ايامي كه براي شنيدن فرياد قلب و مناجات روحش به غارها مي‌رفت عارف بِاللهي بود كه ذوق فيض عبادت و طاعت، و تفكر و مراقبه و حضور روحي آن را كسب كرده بود.
اما در آن روزهاي سهمناك كه كابوس كفر و الحاد در حال احاطه بر جهان اسلام و كشور ما بود و امواج تاريكِ شب را به يادها متبادر مي‌كرد، بديع‌الزمان چون شيري از بستر حمله‌ور شد و با غرّشي كه يادآور كوه‌هاي آتشفشاني‌ست وارد ميدان جهاد شد. او آسايش و آرامش خود را تماماً صرف اين راه مقدس نمود، لذا از آن روز تاكنون هر سخن او چون تكه‌‌يي از مواد مذاب آتشفشان و هر انديشه‌اش به مثابه زبانه آتش بوده است. سخنانش قلب‌ها را به آتش مي‌كشيد و احساس و انديشه‌ها را شعله‌ور مي‌كرد.
استاد پس از عزلت و انزواي كامل، دقيقاً مانند امام غزالي كه مرحله‌‌يي مهم و تاريخي را در زندگي خود پشت سر گذاشت، دوباره به اجتماع برگشت و به ارشاد مردم پرداخت.
گويي خداوند مرشدان بزرگ را بعد از آن كه در عزلت و انزوا تربيت و تصفيه و تزكيه نمود، مكلف به مسؤوليت ارشاد و روشنگري مي‌كند. به همين دليل است كه وقتي نَفَس آنان از قلب‌هايشان ی كه از آب مقطر هم پاك‌تر و زلال‌تر است ی بر مي‌خيزد، به محض رسيدن به قلوب ديگران، تأثيرات متفاوتي مي‌گذارد.
— 19 —
چنان‌كه عرض كردم، فتوحاتي را كه امام غزالي نهصد سال پيش در عرصه اخلاق و فضيلت ايجاد نمود در زمانه كنوني بديع‌الزمان در وادي ايمان و اخلاص حاصل نموده است.
آري، آن چه حضرت استاد را همواره به سوي ميادين ترسناك جهاد سوق مي‌داد، همين شفقت و مهرباني بي‌نظيرش بود. اين مطلب را از خود او بشنويم:
«به من مي‌گويند: » چرا اين و آن را دلخور كردي؟" من متوجه نيستم، حريق عجيبي در برابرم مي‌بينم؛ زبانه‌هاي آتش به آسمان برخاسته، فرزندانم در حال سوختن‌اند، ايمانم در حال سوختن است، شتابان مي‌خواهم آتش را خاموش كنم و ايمانم را نجات دهم. حالا كسي در راه مي‌خواسته مانع من شود و پايم به او خورده است؛ چه اهميتي دارد؟ آيا اين حادثه كوچك در برابر آن حريق بزرگ اهميتي دارد؟ افكار و ديدگاه‌هاي تنگ و محدود..."
بي نيازي: هزاران نمونه از استغنا و بي‌نيازي استاد كه در طول زندگاني، طبقات مختلف اجتماع شاهد آن بوده‌اند بسيار فاضلانه زبانزد عام و خاص شده است.
او از ماسوي الله به معناي كامل كلمه احساس بي‌نيازي مي‌كرد و با جسم و جان خويش به خزانه بي‌پايان و بي‌انتهاي رب العالمين متكي بود، و اين را در طول عمر خود نه يك عادت كه به عنوان مذهب، مشرب و مسلك پذيرفته و به هر قيمتي در آن ثابت قدم بود؛ حالتي كه هنوز هم ادامه دارد.
جنبه جالب توجه اين است كه شيوه مزبور در شخص او منحصر نماند و به صورت ايده‌‌يي قدسي به طلبه‌هايش نيز انتقال يافت. امكان ندارد كسي در برابر استغنا و احساس بي‌نيازي يك طلبه رساله نور كه توفيق شنا كردن در درياي نور را به دست آورده است، شگفت زده نشود.
ببينيد استاد اين موضوع مهم را چگونه در مكتوب دوم شاهكارش كه "مكتوبات" نام دارد با شش وجه متعلق به آن، با ايمان اصيل و ادراكي عارفانه بيان مي‌كند:
— 20 —
اول: اهل ضلالت علما را متهم مي‌كنند كه علم را واسطه كسب منافع كرده‌اند، و مي‌گويند علم و دين را مدار تأمين معيشت خود نموده‌اند، و با بي‌انصافي تمام به آن‌ها حمله مي‌كنند؛ بنابراين بايد اينان را با عمل تكذيب كرد.
دوم: ما در انتشار حق و حقيقت مكلف به پيروي از انبيا هستيم. زبان حال مبلغان حق در قرآن حكيم اين است:
﴿ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ ٭ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ ﴾
آن‌ها به اين ترتيب از انسان‌ها مستغني هستند."
فتوحات الهي كه نصيب كليات رساله نور شده است بهترين مثال و بي‌نظيرترين نتيجه براي ثبات قدم در مسلك انبياست. استاد در سايه همين مطلب از عزت علمي خود به مثابه الماسي بسيار با ارزش محافظت كرد.
چگونه ممكن است كسي كه به معاش و مقام و ثروت و هزاران منفعت شخصي و مادي كه ديگران اسير آن مي‌شوند علاقه‌‌يي ندارد، فاتح قلب‌ها نشود؟ چگونه ممكن است دل‌هاي با ايمان مملو از فيض و نور او نشوند؟
قناعت: قناعت چيزي نيست جز توضيح و تفسير استغنا و بي‌نيازي كه پيش از اين بيان كرديم؛ در واقع براي ورود به سراي قناعت در وهله اول بايد از دروازه‌‌يي كه بي‌نيازي ناميده مي‌شود عبور كرد، اين است كه قناعت و بي‌نيازي لازم و ملزوم هم‌اند.
قناعت مجاهدي مانند استاد كه در بي نيازي، انبيا را الگوي خود قرار مي‌دهد، حالت خصلتي طبيعي به خود مي‌گيرد طوري كه تو گويي به خودي خود حصول يافته است؛ به نحوي كه روزانه يك كاسه سوپ، يك ليوان آب و پاره‌‌يي نان برايش كفايت مي‌كند، زيرا اين انسان بزرگ همان‌طور كه لامارتين شاعر مشهور و منصف فرانسوي گفته «براي خوردن زندگي نمي‌كند، بلكه براي زندگي كردن مي‌خورد.»
— 21 —
پس از درك كامل مشرب و مسلك استاد احساس مي‌كنم قناعت متعالي او را نبايد با چيزهاي ساده‌‌يي مانند خوردن و آشاميدن مقايسه كنم. قناعت چنين انسان بزرگي را بايد در عرصه‌هاي معنوي مورد بررسي قرار داد و با معيارهاي غير مادي اندازه‌گيري كرد.
براي مثال استاد نابغه‌‌يي‌ست كه توانايي خود را در اين قناعت متعالي نه با مسايل پيش پا افتاده‌‌يي مانند خوردن و آشاميدن و پوشيدن، كه با اسراف نكردن و هدر ندادن ارزش‌هاي معنوي و مجرد هم‌چون فكر، ذهن، استعداد، قابليت، وقت، زمان، نفس و نَفَس مي‌سنجد؛ و اين اصول مراقبه و محاسبه دقيق را كه در تمام عمر مانند يك ويژگي دروني از آن برخوردار بود به همه طلبه‌هايش نيز القا مي‌كرد، لذا واداشتن طلبه نور به خواندن هر كتاب يا ديكته كردن هر سخن به او كار ساده‌‌يي نيست، زيرا واژه «توجه» كه در كانوني‌ترين نقطه قلب او نوشته شده وظيفه حساس‌ترين كنترل‌ها را بر عهده دارد.
لذا بديع‌الزمان با تربيت نسلي پاك و مطهر عملاً نشان داد كه در ميان مربيان، تربيت كننده‌‌يي خارق‌العاده و مُصلحي تواناست؛ نادره‌‌يي فطري كه صحيفه‌‌يي از جنس اطلس و شعاع‌هاي نوراني به تاريخ قناعت و خويشتن‌داري اضافه نمود.
تواضع و فروتني: اين دو خصيصه در انتشار خارق‌العاده رساله نور در جهان بسيار مفيد بوده و تأثير عميقي داشته است.
استاد در صحبت‌ها و تأليفات خود از عناوين زينت بخشي چون قطب العارفين يا غوث الواصلين استفاده نمي‌كرد، به همين دليل دل‌ها خيلي زود متوجه او مي‌شدند و با صميميتي خالصانه او را دوست مي‌داشتند و از هدف عالي‌اش جانبداري مي‌نمودند.
مثلاً بسياري از سخنان او كه درباره اخلاق و فضيلت و حكمت و عبرت ايراد شده است مستقيماً متوجه نفس خود اوست. اولين و يگانه مخاطب خطابه‌هاي
— 22 —
قاطع و آتشينش، نفس خويش است. از درون اوست كه ی مانند گسترش از مركز به محيط ی به همه دل‌هاي مشتاق حضور و سعادت، نور و سرور سرايت مي‌كند.
استاد در زندگي خصوصي بسيار حليم و سليم و متواضع است. بزرگ‌ترين فداكاري‌ها را مي‌كند تا نه تنها فردي بلكه ذره‌‌يي رنجيده خاطر نشود. متحمل زحمت و مشقت و محروميت‌هاي بسيار مي‌شود... البته به اين شرط كه با ايمان و قرآنش كاري نداشته باشند... در آن صورت او را كه چون دريايي آرام بود مي‌بينيد تبديل به توفاني شده است كه موج‌هايش به آسمان برخاسته، عماني شده است كه ساحل را به وحشت و دهشت مي‌اندازد؛ چرا كه او سربازي قهرمان و فدايي، و خدمتكار صادق قرآن است كه از مرزهاي ايمان مراقبت مي‌نمايد. او خود اين حقيقت را در عبارتي كوتاه بدين شكل بيان مي‌كند: "يك سرباز زماني كه در حال نگهباني‌ست اگر فرمانده هم بيايد سلاح بر زمين نمي‌گذارد، من هم يكي از سربازان و خادمان قرآن هستم. در زمان خدمت هر كس كه مي‌خواهد در مقابلم ظاهر شود، مي‌گويم حق اين است، سر خم نمي‌كنم..."
هنگام انجام وظيفه و در ميدان جهاد ابيات زير زبان حال اوست:
چون اسبي شيهه كشان در هم مي‌شكنم اين لجام خونين را
حاشا كه بتوانم هويتم را به دشمن دغل بفروشم
به نظر من اسارت دور شدن از هويت خويش است
دچار چنين ذلتي شدن شگفت شكنجه‌‌يي‌ست
هر لحظه‌ام با عشق وصال ابدي سپري مي‌شود
ايمان من قلعه‌‌يي‌ست كه به دست قدرت حق بنا شده است
چه قدر از اين آرزوي مقدس دلشادم
اجداد شهيدم علاقمندند مرا در بهشت ببينند
حياتم ابدي‌ست؛ چون روحي جاودان دارم
مرگ طريقي‌ست كه به وصلت بزرگ و به خدا منتهي مي‌شود
— 23 —
دوست داشتم پيش از آن كه كتاب را شروع كنم جنبه‌هاي علمي، فكري، تصوفي و ادبي شخصيت استاد را مطالعه كنم، اما پس از آن‌كه به يقين دانستم اين موضوعات بسيار عميق و فراگيرند و نمي‌توان آن‌ها را به چند صفحه محدود كرد، پس مناسب ديدم به هر كدام آن‌ها در چند جمله اشاره كنم.
اگر خداوند توفيق عنايت فرمايد با تمام وجود آرزومندم اين موضوعات ژرف را همراه با كليات رساله نور و با ياري طلبه‌هاي نور در اثري بزرگ و مستقل به صورت تحليلي، مورد تحقيق و مطالعه قرار دهم. در اين خصوص نيازمند دعاي با ارزش استاد بزرگ و برادرانم هستم.
جنبه علمي استاد: مرحوم ضيا پاشا با بيت زير حقيقت بزرگي را در قالب يك قاعده بيان نموده است، تا از نسلي به نسل ديگر انتقال يابد:
آيينه انسان، كار است، به سخن نمي‌نگرند
رتبه عقلي شخص را در اثرش مي توان ديد
آري، پرداختن تفصيلي به توانايي‌هاي علمي فرد ممتاز و مستثنايي كه كتاب‌خانه‌ي بزرگي چون كليات رساله نور را در ايمان و عرفان به ملت مسلمان‌مان اهدا كرده و بنيادي از نور بر دل‌ها استوار نموده است، مانند تعريف خورشيد هنگام ظهر كار عبثي‌ست.
اما طبق گفته يكي از شاعران دل‌سوخته:
«حسن آن است كه هنگام تماشا اختيار از كف برود»
بحث از علم و عرفان و اخلاق و كمالات فرد مباركي كه در همه لحظاتِ حيات مظهر تجليات الهي بوده است، ذوق و حظي الهي نصيب انسان مي‌كند، اين است كه نمي‌توانم سخن را كوتاه كنم.
استاد در كليات رساله نور به مهم‌ترين موضوعات ديني، اجتماعي، اخلاقي، ادبي، حقوقي، فلسفي و تصوفي پرداخته و در همه آن‌ها نيز به صورتي خارق‌العاده موفق بوده است.
— 24 —
كته اصلي و شگفت انگيز مطلب اين جاست كه او سخت‌ترين مسايلي را كه موجب به خطر افتادن بسياري از علما شده بود به صورت كاملاً روشن و قطعي حل كرده است و به همين ترتيب با پيروي از راه درخشان اهل سنت و جماعت از گرداب‌هاي خطر نجات يافته و خود را به ساحل سلامت رسانده و خوانندگان آثارش را نيز به همين ترتيب نجات داده است.
بدين سبب مفتخريم از اين‌كه كليات رساله نور را با خيال راحت و صادقانه به همه طبقات ملت عزيزمان تقديم مي‌كنيم. رساله‌هاي نور قطرات شفافي هستند كه از درياي قرآن كريم أخذ شده و شعاع‌هاي نوراني و بلوريني مي‌باشند كه از خورشيد هدايت ساطع شده‌اند، لذا مقدس‌ترين وظيفه‌‌يي كه بر عهده هر مسلمان قرار مي‌گيرد تلاش براي انتشار و گسترش اين آثار نوراني و نجات دهنده ايمان است. در تاريخ بارها ديده شده كه يك اثر موجب هدايت و سعادت افراد و خانواده‌ها و جامعه‌ها و توده‌هاي بي‌شماري شده است... آه! چه سعادتمند است كسي كه باعث نجات ايمان برادر مؤمنش گردد!
جنبه فكري استاد: مشخص است كه هر انديشمند داراي نظام فكري خاصي‌ست و در حيات فكري خود هدفي و آرماني دارد كه با تمام وجود بدان وابسته است؛ و براي بحث از نظام فكري، هدف و آرمان او مقدمات مفصلي بايد بيان كرد. اما نظام فكري بديع‌الزمان و هدف و آرمان او را بدون نياز به مقدمات خسته كننده مي‌توان در يك عبارت خلاصه كرد: «اعلام وحدانيت و الوهيت آفريدگار جهان هستي» كه هدف تمام كتاب‌هاي آسماني و همه‌ي پيامبران بوده است؛ و اثبات اين مطلب با دلايل علمي، منطقي و فلسفي.
پس آيا مي‌توان گفت استاد با منطق و فلسفه و علوم مثبت هم ارتباط دارد؟
بله، تا زماني كه منطق و فلسفه با قرآن سازگار باشند و به حق و حقيقت خدمت كنند استاد بزرگ‌ترين منطقي و تواناترين فيلسوف است. روشن‌ترين دلايل و قطعي‌ترين براهيني كه بديع‌الزمان براي اثبات آرمان مقدس و جهان
— 25 —
شمولش به كار مي‌گيرد، علم مثبت است. علمي كه هر روز بيش‌تر از ديروز اين‌كه قرآن كلام الله مي‌باشد، را اثبات مي‌كند. در واقع تا وقتي فلسفه به معني حكمت باشد هر اثري كه بكوشد حضرت واجب الوجود تعالي و تقدس را به واسطه صفات شايسته ذات باري‌اش اثبات كند، بزرگ‌ترين حكمت و صاحب آن اثر نيز بزرگ‌ترين حكيم خواهد بود.
استاد به واسطه چنين راه علمي كه همان راه نوراني قرآن مي‌باشد مفتخر است كه ايمان هزاران دانشگاهي را نجات داده است. ايشان در اين خصوص از جنبه‌هاي علمي، ادبي، فلسفي و ويژگي‌هاي متعدد ديگري برخوردارند. آرزومندم ويژگي‌هاي مزبور را با ذكر نمونه‌هايي از آثار او ی إن‌ شاء الله ی در كتابي مستقل به عرض برسانم. توفيق از جانب خداست.
جنبه تصوفي او: از شخصي كه عالمي بزرگ و از مشايخ نقشبنديه بود و مي‌كوشيد همه سكنات خود را با رفتارهاي پيامبر عالي مقام‌مان تطبيق دهد پرسيدم:
جناب افندي سبب تيرگي روابط ميان علما و متصوفه چيست؟
چنين پاسخ داد: علما علم رسول اكرم را به ارث برده‌اند و متصوفه عمل آن بزرگوار را. به همين دليل كسي را كه وارث علم و عمل پيامبر باشد "ذوالجناحين" يعني صاحب دو بال مي‌نامند، لذا منظور از طريقت، عمل به عزيمت‌ها است نه رخصت‌ها؛ تا اين‌كه فرد متخلق به اخلاق پيامبر شود و از همه امراض معنوي نجات يابد و در رضاي حضرت حق فنا گردد. آنان كه موفق به كسب اين مرتبه متعالي مي‌شوند بي‌ترديد اهل حقيقت هستند؛ يعني به آن‌چه مقصود و مطلوب از طريقت بود نائل گشته‌اند. ليكن رسيدن به اين مقام رفيع براي هر كسي ميسر نيست، لذا بزرگان‌مان براي اين‌كه دسترسي به آن درجه را ساده‌تر كنند قواعد معيني وضع كرده‌اند. خلاصه اين‌كه طريقت دايره‌‌يي از دواير شريعت است. كسي كه از طريقت به زير افتد خود را در شريعت خواهد يافت، اما پناه بر خدا! اگر كسي از شريعت به زير افتد خود را در خسران ابدي مي‌يابد.
— 26 —
طبق گفته اين شخصيت بزرگ بين راه نوراني كه بديع ‌الزمان گشود و تصوف حقيقي و بي‌شائبه، هيچ اختلاف جوهري وجود ندارد. هر دو، راه‌هايي هستند كه انسان را به رضاي خدا و در نتيجه جنت اعلا و ديدار مولا مي‌رسانند.
بنابراين هر برادر متصوفي كه غايت اصيل مذكور را هدف خود قرار داده باشد هيچ مانعي ندارد كه كليات رساله نور را با لذت تمام مطالعه كند. حتي بايد گفت رساله نور دايره "مراقبه"يي را كه در تصوف وجود دارد براساس راه قرآن كريم گسترده‌تر نموده و تفكر را به عنوان وردي بسيار مهم به آن افزوده است.
آري، به دليل همين تفكر كه افق‌هاي متفاوتي را در برابر چشم و دل انسان مي‌گشايد، سالكي كه صرفاً به مراقبه قلب خويش مي‌پردازد با قلب و تمام لطايفش به سير و تماشا و مراقبه و مشاهده‌ي عظمت و بزرگي سراسر كائنات، از ذرات تا كرات مي‌پردازد و اسماء حسني و صفات علياي حضرت حق را كه در آن عوالم به هزار و يك شكل تجلي مي‌يابند در كمال وجد مي‌بيند و به صورت عين اليقين، علم اليقين و حق اليقين در مي‌يابد و احساس مي‌كند كه در معبدي لايتناهي قرار دارد.
معبدي كه واردش شده است چنان والا مرتبه است كه تمام موجودات در آن با عشق و شوق و خشوع و استغفار در حال ذكر خالق‌شان هستند و با زباني زيبا و شيرين و حزين همه با هم به يك شيوه و با يك نغمه و آهنگ چنين مي‌سرايند:
سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله
اگر كسي راه ايمان و عرفان و قرآن را كه رساله نور گشوده است دنبال كند، وارد چنين معبد بزرگ و با شكوهي خواهد شد. در آن‌جا هر كس به نسبت ايمان و عرفان و فيض و اخلاص خويش بهره مند مي‌شود.
جنبه ادبي او: اديبان و شاعران و متفكران و عالمان از قديم به لحاظ چگونگي استفاده از لفظ و معنا و اسلوب و محتوا به دو گروه تقسيم مي‌شده‌اند: برخي از آنان فقط
— 27 —
براي اسلوب و طرز بيان همين طور وزن و قافيه اهميت قائل بودند و معنا را فداي آن مي‌كردند، اين شيوه غالباً در شعر نمود مي‌يابد.
گروه ديگر نيز بيش‌تر به معنا و محتوا اهميت مي‌دادند و كيفيت را فداي نحوه بيان نمي‌كردند.
گمان مي‌كنم حالا جنبه ادبي متفكر بزرگي چون بديع‌الزمان با همين مقدمه مختصر به راحتي دانسته مي‌شود، زيرا استاد عمر ارزشمند و با بركت خود را صرف تنظيم و ترتيب سخناني نكرد كه در گوش‌ها باقي بماند، بلكه برعكس، او نابغه‌‌يي‌ست كه به تلقين احساس دين، ادراك ايمان، و مفهوم اخلاق و فضيلت در قلب‌ها و روح‌ها و وجدان‌ها و انديشه‌ها پرداخت تا به صورت آرماني قدسي در همه عصرها و در ميان همه نسل‌ها تا انسانيت هست باقي بماند. مجاهدي كه براي تحقق چنين هدف والايي از جان و جهان خود گذشته باشد طبيعي‌ست كه نمي‌تواند سرگرم صورت‌هاي فاني شود.
با اين حال استاد از نظر ظرافت‌هاي ذوقي، حساسيت‌هاي دروني، ژرفاي انديشه و تعالي قوه خيال از چنان توانايي ادبي برخوردار بود كه مي‌توان آن را خارق‌العاده دانست. اين است كه اسلوب و طرز بيان او نسبت به موضوعات مختلف فرق مي‌كرد، براي مثال در موضوعات علمي و فلسفي با اين‌كه براي اقناع از دلايل منطقي و رياضي استفاده مي‌نمود اما در عين حال تركيب‌هاي بسيار كوتاه به كار مي‌برد. ولي در جايي كه قرار بود قلبي را سرمست كند و روحي را تعالي بخشد طرز بيانش به نحو غير قابل توصيفي زلال و شفاف مي‌شد. براي نمونه او وقتي آسمان‌ها، خورشيدها، ستاره‌ها، مهتاب‌ها و مخصوصاً عالم بهار و تجلي قدرت و عظمت خداوند را در عوالم مذكور تصوير مي‌كند اسلوبش چنان لطيف مي‌شود كه هر تشبيه، تابلويي را به ذهن متبادر مي‌نمايد كه با زيباترين رنگ‌ها قاب شده است. گويي با هر تصوير به جهاني خارق‌العاده جان مي‌بخشد.
بر اساس همين حكمت است كه طلبه نور (در هر دانشكده‌‌يي از دانشگاه هم كه باشد) با مطالعه كليات رساله نور از نظر حسي، فكري، روحي، وجداني و خيالي به معناي واقعي كلمه قانع مي‌شود.
— 28 —
چگونه ممكن است قانع نشود؛ در حالي كه كليات رساله نور دسته گلي از گلستان جهان شمول قرآن كريم است و از نور و هوا و روشنايي و رايحه آن گلستان الهي و متبرك برخوردار مي‌باشد.
آب‌هاي جاري اين نياز روح را بازگو مي‌كنند
كه بشر همواره به قرآن محتاج است
علي علوي قوريجي
— 29 —
مقدمه در ابتدا بايد اعتراف كنيم كه اين كتاب زندگاني استاد بزرگ را به طور كامل تبيين ننموده، و مطالب بسياري در اين كتاب به صورت خلاصه بيان شده است.
هم‌چنين بسياري از وقايع و حوادثي كه روشنگر ويژگي‌هاي شخصيتي اوست، در اين‌جا ذكر نشده است. وقايع و حوادث تأييد كننده افكار و نظرات مطرح شده، فراوان است، اما تنها دليل بيان نشدن آن‌ها عدم رضايت ايشان است.
او از همان ابتدا در صحبت‌ها و نوشته‌هاي خود بيان مي‌نمود كه زمانه فعلي زمانه جماعت است و كمالات و مزاياي شخصي در خدمت ايماني، به اندازه شخص معنوي تأثير ندارد؛ هم‌چنين مي‌گفت بيش از شخص فاني من، به رساله نور نظر كنيد كه از قرآن حكيم سرچشمه مي‌گيرد و بارها تذكر داده بود كه همه ارزش‌ها و فضيلت‌ها از آنِ حقيقت قرآنيه است كه در رساله نور تجلي يافته است. زماني كه شنيد چنين تاريخچه حياتي درباره‌اش نوشته مي‌شود خبر فرستاد كه "لزومي به تفصيلات نيست؛ صرفاً مطالبي نوشته شود كه مربوط به خدمت رساله نور مي‌باشد." به همين دلايل مباحث مربوط به شخص ايشان كاملاً به اختصار بيان شده است. مكتوبات و دفاعياتي را كه با زندگاني استاد مرتبط بود و بيش از آن در برگيرنده خدمت نوريه مي‌شد؛ هم‌چنين مقالات و خاطره‌هايي را كه مربوط به زمان‌هاي مختلفي مي‌شد و حالات او را در دوره‌هاي گوناگون تا حدودي نشان مي‌داد، همان‌طور كه بود، در كتاب آورده‌ايم، لذا اثر حاضر در آينده براي طلبه‌هاي مُنوّر رساله‌ي نور، مأخذي حقيقي به شمار مي‌رود. اديبان و نويسندگان محترم با
— 30 —
استفاده از اين كتاب إن شاء الله كتاب‌هايي كامل‌تر، مفيدتر و حقيقي‌تري درباره‌ي زندگاني استاد خواهند نوشت.
يادآوري اين نكته هم لازم است كه كتاب حاضر را به مطالعات شخصي نويسندگاني با مسلك‌ها و مشرب‌هاي مختلف يا قلم اديباني كه گاه سر از مبالغه‌هاي بي‌جا در مي‌آورند نسپرده‌ايم و به اين ترتيب مانع از بين رفتن اصل آن شده‌ايم.
نيز بايد اعتراف كنيم كه نتوانسته‌ايم با اسلوب و طرز بيان و توضيحاتي درخورِ وصف نوراني و درخشان رساله نور و زندگاني و اخلاق سعيد نورسي كه سراسر تنديس عفت و شجاعت بي‌نظير است وارد ميدان شويم. فقط يك خدمت از هزاران خدمت كلي‌اي كه اين شخص انجام داده، قهرماني‌ها و شجاعت‌هاي خارق العاده‌ي فقط يكي از دوره‌هاي متعدد حياتش، و تنها يك اثر از همه آثاري كه تأليف نموده، نگارش كتاب مفصلي را لازم مي‌دارد؛ تاريخ زندگي او مملو از هزاران سجيه ممتاز، اخلاق عالي، خدمت قرآني و شهامت مبتني بر ايمان است؛ او با صد و سي اثر تأليفي خويش نه فقط بر يك قصبه و استان و كشور كه در مواجهه ملت‌ها و دولت‌ها، با خدمات كلي و مؤثر خود، بر همه عالم اسلام و انسانيت تأثير گذاشت؛ سرگذشت زندگاني چنين كسي قطعاً در كتاب حاضر نمي‌گنجد و نمي‌تواند بگنجد.
ما نتوانستيم مسلك و مشرب و احوال خاص استاد و بسياري از سجايا و خصايلي را كه در شخصيت و خدمت خويش جمع داشت، بيان كنيم. بايد با هر يك از طلبه‌ها و خادمانش كه از نزديك شاهد صفحات متعدد حيات او بوده‌اند، ديدار كرد و سخنان‌شان را شنيد، تا بتوان تاريخچه حيات مفصل‌تري نوشت.
با مطالعه كتاب حاضر مشاهده خواهد شد، كه امروز حقيقت بزرگي مطرح شده است كه نه فقط براي آناتولي و جهان اسلام كه براي تمام انسانيت ارزشمند است. اين حقيقت با مشاركت عموم، كليت يافته و"خدمت ايماني رساله نور" و "بديع الزمان و طلبه‌هاي نور" نام گرفته است. چيستي اين حقيقت و اين جريان،
— 31 —
چيستي منشاء، هدف، آرمان، و تأثير آن بر طبقات مختلف مردم؛ تأثير آن بر حيات مادي و معنوي فرد و جامعه، و اثري كه بر تأمين سعادت و امنيت ملتمان در آينده دارد، مطالبي هستند كه در كتاب حاضر بيان مي‌شود.
در نتيجه، حقيقت مذكور موجب شادماني همه افرادي خواهد شد كه روح هرج و مرج طلب نداشته و مانند عقرب از نيش زدن لذت نمي‌برند.
ممكن است از ما سؤال شود:
آيا قرار است با اين تاريخچه حيات، سعيد نورسي به عنوان مخلوقي مافوق انسان معرفي شود!
نخير! آلايش‌هاي گذرا و مقام و شهرت، براي كساني كه ماهيت دنيا و زندگاني را مي‌دانند هيچ ارزشي ندارد. كسي كه حقيقت را ادراك كرده باشد براي توجهات ساختگي آنان كه فاني‌اند ارزشي قايل نيست؛ و به آن‌ها توجهي نمي‌كند. سعيد نورسي از اين منظر هم قهرمان معنوي بزرگي‌ست. با اين‌كه حيات او پر است از قهرماني‌هايي كه انسان را متحير مي‌نمايد اما به عنوان فداكاري بي‌‌نظير جلب توجه مي‌كند كه در حق و طريق حق فاني شده و از خود گذشته است. او مظهر عنايت الهي بود و با اين عنايت موانعي چون كوه را پشت سر مي‌گذاشت و در برابر صدها جريان منفي زمانه، بي‌هيچ ملاحظه‌يي، آرمان قدسي‌اش را بيان داشته و به ساحل سلامت مي‌كشاند و بدين ترتيب نشان مي‌داد كه كاملاً از شخصيت فاني خود گذشته و فدايي راه حق شده است.
آري، سعيد نورسي با نبوغ شخصي خويش در عالم انسانيت راه جديدي نگشوده است. او با فدا كردن تمام استعداد و شخصيتش در راه حقيقتي ازلي، همّ خويش را صرف اثبات حقانيت حقيقتي كرد كه بر همه زمان‌ها حاكميت دارد. تمام اوصاف و كمالات والاي او بازتاب آرمان‌هاي قدسي اوست؛ همان‌طور كه چراغي در ميان هزاران آيينه به دليل برخورداري از فروغ نوراني‌اش به تعداد آيينه‌هاي مقابل، كليت كسب مي‌كند و ارزش مي‌يابد، زيرا تصوير چراغ در هر يك از آيينه‌ها همراه با روشنايي‌اش موجوديت دارد، بديع الزمان نيز متوجه قرآن حكيم ی كه خورشيد معنوي جهان هستي در همه زمان‌هاست ی و حضرت
— 32 —
محمد (ص) ی كه مُبَلّغ دين مبين اسلام است ی گرديد؛ و از آن‌جا كه وسيله‌يي شد براي ظهور و بروز رساله نور كه منعكس كننده نور (قرآن و پيامبر) است پس به لحاظ معنا در عقل و قلب و روح هم‌چون آيينه‌ي صدها هزار و حتي ميليون‌ها نفر كه از اثرش نورانيت أخذ مي‌كنند و از آرمان‌هايش فيض و قوت مي‌گيرند، زنده است و به عنوان انساني نمونه و انديشمندي بزرگ مورد قبول و توجه آن‌هاست.
آن‌چه موجب زنده ماندن معنوي او مي‌شود همين نوع ارزش‌هاست. شخص معنوي بزرگي متشكل از فداكاران اهل ايمان، در برابر جريان‌هاي گمراه كننده به ميدان مي‌آورد و با ايجاد يك سد محكم قرآني و ايماني به نقطه اتكاي مؤمنان تبديل مي‌گردد؛ با عزم و ثباتي كه در راه آرمان قدسي خويش به نمايش مي‌گذارد قلوب مؤمنان را به جنب و جوش وا داشته و در روح آن‌ها عشق و هيجان اسلامي را بيدار مي‌كند؛ با نشان دادن حقيقت باقي و لايموت به انسان‌هاي بيچاره‌يي كه فانيان را پرستش مي‌كنند، تلاش مي‌كند نظرها را متوجه آن سو كند. او به رغم تعالي وظيفه‌اش، بنده‌يي با عزت و نيازمندي مستغني‌ست كه ی منحصراً به اعتبار بشر بودن ی و با ملاحظه مسؤوليت بندگي، خود را بيش از ديگران ناتوان مي‌بيند و داراي قصور و نقصان مي‌داند و در درگاه رحمت (حق) با عجز و فقر اظهار نياز كرده و براي انسانيت، رحمت و سعادت را طلب مي‌كند. آري، او مي‌گويد: "اگر ايمان كسي را نجات دهم جهنم نيز برايم گلستان مي‌شود." دوست و دشمن مي‌دانند كه او به شكستن بت غرور و انانيت نفس خويش بسنده نكرد و وظيفه‌يي چون از بين بردن بت‌هاي طبيعت پرستان را نيز از مسؤوليت‌هاي خود مي‌دانست.
تمام آن چه براي تبريك و تقدير بديع الزمان نوشته شده در راستاي همين معناست.
از مطالبي كه برخي روزنامه‌ها گاه و بي‌گاه منتشر مي‌كنند دانسته مي‌شود، كه حمله‌ي اكثر دشمنان دين و اسلام با بهانه‌هايي از پشت پرده صورت مي‌گيرد. آن‌ها به طور مستقيم عليه دين و اسلام كاري نمي‌كنند؛ آن‌ها مي‌كوشند خادمان دين و كساني را كه در اين راه متحمل هر نوع فداكاري مي‌شوند، نزد عامه مردم
— 33 —
بد جلوه دهند و محبت مردم را نسبت به آنان دريغ دارند؛ تا خدمت‌گزاران دين را در وضعيت عاطلي قرار دهند و مانع ظهور و ترقي دين گردند و موجب ترويج بي‌ايماني و بي‌اخلاقي شوند. اگر در دوره دمكراسي و دوره‌يي چون زمانه‌ي فعلي كه به آزادي‌هاي ديني اجازه داده مي‌شود، از كرسي نمايندگي ملت اعلام كنند "دين مُهلك است" به راحتي مي‌توان دانست، كه با دين‌داران و به‌ويژه با كساني كه به تحولات و پيشرفت‌هاي اسلامي خدمت مي‌كنند چگونه رفتار مي‌شود ...
قبلاً در ميان كساني كه استاد (بديع الزمان) و طلبه‌هاي نور را به دادگاه مي‌كشاندند افرادي يافت مي‌شدند كه تحت پوشش قانون، براساس ايدئولوژي‌هاي منفي، كينه شخصي و خواسته‌هاي افراطي خود عمل مي‌كردند؛ در حالي كه مي‌بايست به وظيفه خود عمل كنند با انواع تحقيرها و افتراها طوري به بديع الزمان و شاگردانش حمله مي‌كردند كه گويي خائنان به ملت و وطن را دستگير نموده‌اند. دادگاه حكم بي‌گناهي صادر مي‌كرد، اما برخي از آنان كه موظف به اجراي قانون بودند شايعه مي‌كردند كه سعيد نورسي به زودي اعدام مي‌شود؛ و از پخش چنين شايعاتي ابا نداشتند. ما با نگارش اين مطالب در پي سخن گفتن عليه آن‌ها نيستيم بلكه درصدد بيان حقيقت مي‌باشيم. شايد بسياري از آنان را در چنين كرده‌هايي بايد معذور داشت چرا كه اعمال مذكور را بالاجبار انجام داده‌اند. به هر حال اين نوع برخوردها اثبات مي‌كند كه در زمان محاكمه بديع الزمان و بردن او به دادگاه، بي‌دينان پنهان و كميته‌هاي گسترش فساد فعال بوده‌اند. آن‌ها چون از طريق دادگاه نتوانستند سعيد نورسي را محكوم كنند، مي‌بايست عليه او تبليغات دروغ و افتراهاي ظالمانه راه مي‌انداختند كه اين كارها را هم كردند. هر صاحب انصافي كه اين وضع را مشاهده مي‌كرد از اعتراف به اين‌كه او دين‌داري درست و انساني پيرو حقيقت است ابايي نداشت. لذا يكي از عوامل مهم انتشار مطالبي كه با ماهيت تقدير و تقريظ در خصوص بديع الزمان و رساله نور همواره و مصرّانه نگاشته شده همين است و نبايد مورد انتقاد قرار گيرد. كساني كه بديع الزمان و آثارش را به دقت مطالعه كرده‌اند با كمال امتنان زبان به تبريك و ثنا گشوده‌اند.
— 34 —
مخصوصاً كارشناسان و محاكمي كه درصدد محكوم نمودن سعيد نورسي بودند، پس از بررسي آثار و زندگاني او بر زيبايي و كمالاتي كه در آثارش مشهود بود صحه گذاشته‌اند. در چنين حالتي بايد پذيرفت كه نظر و بيان باهوش‌ترين و مستعدترين قشر مردم، و دارندگان عقل و دل كه از نيم قرن پيش تاكنون درباره سعيد نورسي و رساله نور اعلام شده و به تدريج عموميت يافته واقعاً تظاهر حقيقت بزرگي‌ست.
سؤال: مادام كه خداوند عليم است و دانستن و توجه او كفايت مي‌كند؛ و شخصيت‌هاي بزرگ اهل كمال همواره خود را پنهان داشته‌اند؛ و حقايق در جهان باقي با تمام وضوح، ظهور و بروز خواهد يافت، چرا و به چه دليل مزاياي رساله نور و اكرام و عنايت‌هاي الهي در اين خصوص فراوان بيان مي‌گردد؟ چرا موفقيت و كمالات خارق العاده‌يي كه در اثناي خدمت‌هاي قرآني نصيب سعيد نورسي شده بيان و منتشر مي‌شود؟ و چرا چنين تقريظ‌هايي در آخر بسياري از آن‌ها قرار داده شده؟
پاسخ: در اين باره پاسخ‌هاي قانع كننده‌يي در بعضي از نامه‌ها هست. اجمال مطلب چنين است: خدمتي كه بديع الزمان با انتشار رساله نور كرده است مستقيماً مربوط به قرآن مي‌شود، لذا مطالبي كه گفته شد براي نشر حقايق ايمان، تقويت باور مسلمانان و قوت بخشيدن به آن، در نتيجه تعالي دين اسلام، دفع هجوم فساد بر انگيز دشمنان دين، و اعلام اين نكته به عالم كه دين اسلام زبده و چكيده كمالات مادي و معنوي در ميان انسان‌هاست و براي اقناع قطعي همه (مخاطبان) بيان گرديده است. همان‌طور كه در بالا گفتيم مخالفان، چنان ناجوانمردانه حمله مي‌كرده‌اند كه سعيد نورسي براي اين‌كه در برابر معارضان بي‌شمار و دشمنان قوي و فراوان، به طلبه‌هاي ضعيف و فقير و اندك رساله نور نيروي معنوي دهد و به آنان شجاعت، و ثبات قدم و متانت ببخشد و از امدادهاي غيبي برخوردار نمايد، توجهات الهي مربوط به رساله‌ي نور و عنايت رباني ناظر بر
— 35 —
مقبوليت اين خدمت را بيان نموده و در برابر حملات ناجوانمردانه و تهمت‌هاي بي‌پايه و اساس مجبور به دفاع شده است.
بديع الزمان در نامه‌يي كه در "تاريخچه حيات" درج گرديده، مي‌گويد:
"من اعتراف مي‌كنم، كه به هيچ وجه لياقت آن را ندارم كه مَظهر چنين اثر مقبولي باشم، ليكن اين شأن و عادت قدرت الهي‌ست كه از دانه‌يي كوچك و بي‌اهميت درختي به بزرگي يك كوه بيافريند و اين امر دليل بر عظمت (حق) است. من با سوگند اطمينان مي‌دهم كه منظورم از تعريف رساله نور، تأييد و اثبات و نشر حقايق قرآن و اركان ايمان است. آفريننده مهربانم را صدها هزار بار سپاس كه اجازه نداد فردي از خود راضي باشم، عيوب و قصور نفسم را نشانم داد و موجب گرديد آرزويي براي پسند نفس اماره‌ام نزد ديگران برايم باقي نماند. كسي كه بر در گور به انتظار ايستاده است و نگاه رياكارانه‌يي به دنياي فاني پشت سرش دارد، مرتكب حماقتي ترحم بر انگيز و خسارتي هولناك مي‌شود. با چنين حالت روحي‌ست كه مزاياي رساله نور را از آن نظر كه فقط و فقط ترجمان حقايق ايماني‌ست و به قرآن تعلق دارد بيان مي‌كنم. حقايق و كمالات مندرج در "رساله نور" از آن من نيست؛ از آن قرآن است و از قرآن سرچشمه مي‌گيرد؛ مادام كه من فاني‌ام و خواهم رفت، بي‌ترديد چيزي و اثري را كه باقي خواهد بود نبايد وابسته به من دانست. آري، خواص خوشه‌هاي خوشمزه انگور را نبايد در شاخه‌هاي خشك درخت مُو جستجو كرد. من هم در حكم همان شاخه خشكم."
آري، سعيد نورسي با رساله نور به مصاف بي‌دينان و جريان‌هاي مخالف اسلام رفت و در حالي كه در خدمت قرآني و ايماني نيازمند همكاري، تشويق و تأييد دولت و ملت بود با انواع افتراها و تهمت‌ها و تزويرها محكوم به زندان شد، آثارش را از بين بردند و براي اين‌كه مردم را از او دل‌سرد و نااميد كنند عليه‌اش انواع و اقسام سند سازي‌ها كردند، البته او براي اين‌كه مسلك حق خويش و خدمتي را كه صَرف عظمت قرآن و تعالي نبوّت حضرت پيامبر (ص) مي‌نمود، از تهمت‌ها مبرّا كند، مي‌بايست حقيقت را بيان كرده و از (عقايد) خويش دفاع نمايد. چنين بيان و دفاعي ممكن است بر فرض مثال از نظر كساني به عنوان يك نقص تلقي شود،
— 36 —
اما او براي استفاده و سعادت عموم مردم به تحمل ضررهاي شخصي راضي بود، لذا به تقدير و تشكر‌هايي كه درباره رساله نور بيان گرديده و منتشر شده مي‌بايست از اين منظر نگاه كرد؛ وگرنه ضرري براي خدمت خواهد بود. زمانه ما، زمانه حركت با انديشه‌هاي محدود نيست. بي‌دينان در تلاش‌اند مسلك مُضر، ايدئولوژي‌هاي منفي، و قهرمانان ساختگي (حتي دشمن با اسلام ) خود را ی با اين‌كه لياقتش را ندارند ی با انواع مدح و ثنا در معرض ديد مردم گذاشته و تشويق آنان را به دست آورند. نيازي نيست راه دور برويم؛ در حالي كه عاملان جريان هولناك الحاد كه جهان را به محاصره خود در آورده‌، به عنوان قهرمانان بزرگ معرفي مي‌شوند، به چه دليل مسلمانان نبايد دين حق‌شان را مورد تعريف و تمجيد قرار دهند؟ چرا كمالات و برتري دين‌شان را به گوش ديگران نرسانند و چرا اثري را كه آيينه قرآن است و به مقابله با جريان‌هاي بي‌دين زمانه مي‌پردازد و بزرگ‌ترين خدمت را به دين كرده است؛ هم‌چنين مؤلف محترم و متواضعش را ی كه با انواع ستم‌ها مواجه بوده ی تعريف و تمجيد نكنند؟ در حالي كه نوشته‌هاي مذكور موضوعات مجرد (بي‌ارتباط با هم) نيست، بلكه غالباً حقايقي از نوع دفاعيات است كه به عنوان پاسخ به تهمت‌ها و افتراها منتشر شده است.
زندگاني استاد از نظر خدمات كلي، دو مرحله بزرگ و جامع است:
مرحله اول: مرحله نخست زندگاني استاد شامل اين موارد مي‌باشد: تحصيلات او از زمان تولد به بعد، اقامت در شهر وان، عزيمت به استانبول، حيات سياسي، سياحت‌ها، شركت در جنگ جهاني، اسارت در روسيه، عضويت در دارالحكمة الاسلاميه در استانبول، خدمت در قواي ملي در استانبول، فعاليت در مجلس شورا، و مدتي بعد بازگشت به شهر وان و زندگي در انزوا ...
موارد مذكور كه تشكيل دهنده مرحله نخست زندگاني استاد است و هر يك نيز عرصه زندگي جداگانه‌يي‌ست، از نظر خدمت به ايمان و قرآن در حكم مقدمه‌ي مرحله دوم زندگاني او مي باشد، يعني در واقع اين مرحله آمادگي براي خدمت دوم و بزرگ اوست. اين دوره تا پنجاه سالگي استاد را در بر مي‌گيرد.
— 37 —
مرحله دوم: مرحله دوم زندگاني استاد از زماني آغاز مي‌شود كه در شهر وان در انزوا به سر مي‌برد و به غرب (تركيه) يعني ناحيه بارلا در شهر اسپارتا تبعيد شد؛ اين دوره، دوره ظهور و انتشار رساله نور است. دوره‌يي كه با بيش‌ترين اخلاص، بيش‌ترين فداكاري، بيش‌ترين صداقت، متانت، دقت و قناعت با رساله نور به خدمت ايماني و جهاد معنوي ديني پرداخت.
مرحله دوم زندگاني استاد مصادف است با فروپاشي خلافت عثماني كه در نتيجه جنگ جهاني رخ داد و استيلاي نظام كمونيستي بر نيمي از جهانيان، كه تمدن بشري را نابود كرد و مبارزه با اديان آسماني را اساس كار خود قرار داد و موجب وحشت و هراس جهانيان شد و كشور ما (تركيه) را نيز مورد تهديد قرار داد؛ دوره‌يي كه با خطر تخريب معنويات توسط كمونيست‌ها مواجه بوديم. اين دوره، براي ملتي كه هزار سال پرچم‌دار قرآن بوده و در طول قرن‌ها به اسلام خدمت كرده است دوره‌يي‌ست كه مي‌بايست به دقت مورد بررسي قرار گيرد.
استاد هنگام تأليف رساله نور بيان نموده است، كه اين آثار ی كه لمعات اعجاز آميز قرآن‌اند ی در ميان همه طوايف انساني ظهور و بروز خواهند يافت، مانع بي‌ديني در كشور خواهند شد و براي وطن و ملت نقش و وظيفه سدّ قرآني را خواهند داشت؛ خدمت رساله نور عموميت مي‌يابد، ملت ترك باز هم براي اسلام لشكري قهرمان و فداكار خواهد شد و مردم در آينده از انتشار رسمي رساله نور جانب‌داري كرده و اداره معارف به حقيقت قرآن خواهد آويخت؛ در نتيجه كشور از نظر مادي و معنوي پيشرفت خواهد نمود و اسلام قدرت بزرگي خواهد شد.
رساله نور يك پرچم و يك عنوان است. منظومه‌يي از حقايق قرآني‌ست كه در عصر حاضر ظهور يافته است. بيان اين حقيقت است كه ملت نجيب ما به اسلام كه انسانيت كبراست در آويخته و با روحي كاملاً تازه توأم با عشق و هيجاني نو به ايمان، بيدار شده است؛ معناي حميّت اسلامي‌ست كه در شرايط تحول يافته زندگي عصر حاضر در مقابل جهان بيني و نظامي جديد با تحكيم و تقويت ايمان فوران كرده است. اشارتي‌ست بر باليدن فداكاران سرافرازي كه بيدارند و قلب‌هاي‌شان مملو از ايمان و محبت نبوي‌ست و افتخار انتساب (به اسلام را)
— 38 —
دارند؛ اشاره به قهرمانيِ متناسب با گذشته اين ملت و اظهار ايمان و اخلاق متعالي‌اش است.
بديع الزمان رساله نور را تحت تأثير هيچ مقام و مشربي ننوشت و در انجام اين كار هيچ حس منفعت طلبي اعم از مادي و معنوي دخالت نداشته است. او مستقيماً به تفسير حقايق قرآن حكيم كه قابل استفاده عموم مردم است و عامه را خطاب قرار مي‌دهد پرداخت، و ترجمان و منعكس كننده حقايق مذكور شد. از آثاري كه تأليف كرده است همه مي‌توانند استفاده كنند. اين طور نيست كه خاص طايفه‌يي يا صنف خاصي باشد. كتاب حاضر (تاريخچه حيات) در زمانه فعلي نظر خوانندگان را متوجه رساله نور مي‌كند كه انوار حكمت قرآن است و نحوه استفاده از آن را نشان خواهد داد. سعيد نورسي نيز شخصيت و الگوي نمونه‌يي‌ست كه در راه خدمت به قرآن فداكارانه تلاش نموده، و به پيروي از سنت پيامبر (ص) پرداخته است.
از برخي نامه‌ها در تاريخچه حيات دانسته مي‌شود:
سعيد نورسي زماني در فلسفه بسيار پيش رفته سپس با ارشاد قرآن حكيم به حق و حقيقت نائل آمده است، و با آثار تأليفي خود، با دلايل عقلي ترديدها و شبهات كساني را كه با مشغول شدن به فن و فلسفه دچار شبهه شده بودند زايل كرد.
راه و مسلك رساله نور نسبت به احوال و روحيات، و شرايط زندگاني انسان امروز، سالم‌ترين، كوتاه‌ترين و فراگيرترين طريق قرآني‌ست. سراسر اين اثر بر علم و انديشه مبتني‌ست. براي افرادي كه در حيات اجتماعي خدمات مختلفي ارائه مي‌دهند داراي فايده‌يي بزرگ است. آنان كه رساله نور را مي‌خوانند و با درس گرفتن از آن تفكر ايماني كسب مي‌كنند وظيفه و مسلك دنيوي خويش را وسيله حيات اخروي و سعادت ابدي قرار مي‌دهند و به خوشبختي عظيمي مي‌رسند. روشنفكراني كه در عالم اسلام موفق به درك اين حقيقت بزرگ در اسلام شده‌اند، ترديدي نيست كه خدمت به دين حق را به عنوان سعادتي عظيم بر عهده خواهند گرفت و تلاش خواهند كرد در ميان كساني كه در جستجوي حقيقت‌اند و آن را نمي‌يابند نشر و گسترش دهند. آري، محصّل، استاد، نماينده مجلس يا هر كس
— 39 —
ديگري كه مسؤوليتي دارد مكلف به روشنگري در محيط كار خويش است. كساني كه در ارتباط با سعادت و سلامت و روشنگري و ارشاد يك ولايت يا يك كشور تكليفي بر عهده دارند بي‌ترديد مي‌بايست آگاهانه‌تر رفتار كنند. سعيد نورسي با رساله نور بزرگ‌ترين خدمت و نيكي را در حق اين ملت انجام داد. او در مقابل، حتي خواهان تشكر هم نبوده و نيست. هر چند نامه‌هايي متوجه اوست كه حاوي تعريف و تمجيدهاي عالي از شخص وي مي‌باشد. او اين قبيل نامه‌ها را از آن نظر كه علامتي‌ست بر استفاده خوانندگان از رساله نور، به حساب رساله نور مي‌گذارد. در حقيقت آن چه سعيد نورسي از اين ملت و از جوانان مي‌خواهد، اين است كه سعادت دنيوي و اخروي را با ايمان به دست آورند، لذا علاقمند است رساله نور را كه درس قرآن براي زمانه فعلي‌ست، اساس و مبنا قرار داده و در هر جا و در هر محيطي انتشارش دهند و حقايق ايماني‌اش را فرا بگيرند. او بارها هشدار و بشارت داده است كه تنها چاره براي مقابله با جريان‌هاي مخالف اين ملت و مملكت رساله نور است.
آنان كه مي‌خواهند خدمت و حركت و فعاليت‌هاي معطوف به رضاي الهي استاد را با مقاصد و اهداف ديگري تحليل كنند، بدانند كه فقط بي‌بصيرتي خود را نشان مي‌دهند.
سعادت حقيقي روح و ماهيت متعالي انسان فقط در راهي‌ست كه قرآن نشان مي‌دهد و در افقي‌ست كه رضاي الهي در آن مي‌درخشد. بديع الزمان با رساله نور اين راه و اين افق را به انسانيت نشان مي‌دهد و اعلام و اثبات مي‌كند كه ملحق شدن به قافله نوراني اصحاب صراط مستقيم براي انسان ضروري‌ست.
ما نيز با اثر حاضر كه عاجزانه نگاشته‌ايم در پي خدمتي هر چند كوچك به حقيقت مذكور بوديم. آن را بدان اميد كه مأخذي باشد براي سعادتمندان روشنفكر آينده، منتشر مي‌كنيم و آرزومنديم تاريخچه عميق و مفصل‌تري نگاشته شود.
" ‌وَ مِنَ اللَّهِ التَّوْفِيقُ‌" تهيه كنندگان