شعاعات
— 899 —
بِاسْمِه سُبْحَانَهُ
باب دوم از لمعه بيست و نهم
(باب دوم درباره "اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ" است.)
در اين رساله كوچك كه باب دوم خوانده مي‌شود، فقط نُه نقطه از فوايد و انوار بي‌نهايت ايمان كه موجب گفتن «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» توسط انسان‌ها مي‌شود بيان خواهد شد.
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
نقطه اول: ابتدا دو مورد زير تذكر داده مي‌شود:
١. فلسفه، عينكي است سياه كه همه چيز را پست و وحشتناك نشان داده، اما ايمان عينكي‌ست شفاف و براق و نوراني كه هر چيز را زيبا و مأنوس نشان مي‌دهد.
٢. انسان كه با همه مخلوقات ارتباط دارد و با هر چيزي به نوعي داد و ستد مي‌كند و با همه‌ي چيزهايي كه او را احاطه كرده به لحاظ لفظ و معنا و از نظر خلقت مجبور به ديدار و سخن گفتن و هم‌نشيني‌ست، داراي شش جهت راست، چپ، جلو، عقب، زير و بالا مي‌باشد.
انسان با نهادن دو عينك يادشده بر چشمان خود، مخلوقات و احوالي را كه در جهات مذكور موجود است مي‌تواند ببيند، بدين ترتيب:
جهت راست: منظور از اين جهت، زمان گذشته است، لذا اگر با عينك فلسفه به سمت راست نگاه كنيد قلمرو گذشته را چون قبرستان بزرگي خواهيد ديد كه قيامت‌اش برپا شده، زير و رو شده و تاريك و وحشتناك است. شكي نيست كه
— 900 —
انسان با ديدن چنين منظره‌يي گرفتار دهشت و وحشت و نااميدي عظيمي خواهد شد.
اما در صورتي كه با عينك ايمان به آن جهت نگاه كنيد اگر ديار مذكور واقعاً زير و رو شده هم ديده شود تلفات جاني نخواهد داشت. بيننده پي مي‌برد كه ساكنان و خدمه آن‌جا به جهاني زيبا و نوراني انتقال يافته؛ و گورها و چاله‌ها را تونل‌هايي زيرزميني خواهد ديد كه براي عبور به يك جهان نوراني حفر شده‌اند. معلوم مي‌شود سرور و شادي و اطمينان و گشادگياي كه ايمان نصيب انسان مي‌كند، نعمتي‌ست كه او را به گفتن هزاران الحمدلله وا مي‌دارد.
جهت چپ: يعني زمان آينده؛ كه هر گاه با عينك فلسفه به آن نگاه كنيد آن را گور بزرگ و تاريك و وحشتناكي مي‌بينيد كه ما را مي‌پوساند، خوراك مار و عقرب كرده و از بين مي‌برد.
اما اگر با عينك ايمان نگاه كنيد آينده را مائده و سفره‌يي رحماني مي‌بينيد كه ظرفي‌ست براي انواع و اقسام خوردني‌ها و نوشيدني‌هاي خوش طعم و لذيذ كه حضرت حق و خالقِ رحمانِ رحيم در اختيار انسان‌ها قرار مي‌دهد و موجب مي‌شود هزاران بار «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» بگويند و تكرار كنند.
جهت بالا: فردي كه با فلسفه به سمت سماوات نگاه مي‌كند، ميلياردها ستاره و كره را در فضاي بي‌انتها مي‌بيند كه چهار نعل پيش مي‌روند يا حركتي چون سربازان در يك رزمايش نظامي دارند. لذا بر اثر مشاهده حركات سريع و مختلفِ آن‌ها دچار وحشت و ترس و واهمه‌يي بزرگ مي‌شود.
اما اگر فرد مؤمني همين منظره را ببيند احساس مي‌كند رزمايش عجيب و غريبي كه گفتيم، تحت امر و نظارت يك فرمانده در حال انجام است؛ ستارگاني را كه زينت عالم سماوات‌اند مي‌بيند كه براي ما نيز چون قنديل‌هايي نوراني‌اند؛ لذا در آن چهار نعل رفتن‌ها به جاي ترس و وحشت، انسيت و محبت را احساس خواهد كرد، پس به سبب نعمت ايمان كه عالم سماوات را چنين تصوير مي‌كند، بيان هزاران باره‌ي «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» هم كم است.
جهت پايين: فردي كه با عينك فلسفه به عالم زمين مي‌نگرد آن را مانند حيواني بلاتكليف كه دور خورشيد بي‌هدف و افسار گسيخته، در حال گردش است
— 901 —
يا به صورت قايقي در هم شكسته و بي‌صاحب خواهد ديد؛ لذا دچار وحشت و اضطراب مي‌شود.
اما اگر با ايمان نگاه كند خواهد ديد كه زمين چون سفينه‌يي رحماني‌ست و تحت فرمان خداوند همراه با انواع خوردني‌ها و نوشيدني‌ها و پوشيدني‌ها براي گشت و گذار نوع بشر، به دور خورشيد در حال چرخش است. آن‌گاه در برابر اين نعمت بزرگ كه از ايمان سرچشمه مي‌گيرد شروع به گفتن الحمدلله‌هاي عظيمي مي‌كند.
جهت جلو: فردي كه اهل فلسفه است اگر به جهت جلو نگاه كند همه مخلوقات زنده اعم از انسان و حيوان را خواهد ديد كه قافله قافله با سرعت زيادي به سوي آن پيش مي‌روند و ناپديد مي‌شوند، يعني به سوي عدم رفته و نيست مي‌شوند. او چون مي‌داند خود نيز مسافر همين راه است بر اثر تأثر و تأسف به مرز ديوانگي مي‌رسد.
اما مؤمني كه با چشم ايمان مي‌نگرد، مي‌بيند كه رفتن و عبور كردن انسان‌ها بدان سو، به سمت عالم عدم نيست بلكه مانند كوچ نشينان از ييلاقي به ييلاق ديگر منتقل مي‌شوند. از منزلي فاني به سمت قرارگاهي باقي مي‌روند؛ از مزرعه‌يي كه در آن كار مي‌كردند به سوي مكاني مي‌روند كه دستمزدها پرداخت مي‌شود، از ديار زحمت و مشقت به قلمرو رحمت كوچ مي‌كنند. لذا مؤمن مي‌داند كه جهت حركت، به‌سوي جهان عدم نيست پس با اين جهت با رضايت روبه‌رو مي‌شود. مشقت‌هايي چون مرگ يا قبر كه در راه ديده مي‌شوند به اعتبار نتيجه، سعادت‌اند نه مشقت و سختي، زيرا راهي كه به عوالم نوراني منتهي مي‌شود از قبر مي‌گذرد و بزرگ‌ترين سعادت‌ها نتيجه فلاكت‌هاي بزرگ و تلخ است. به طور مثال، حضرت يوسف تنها در نتيجه‌ي به چاه افتادن از سوي برادران‌اش و زنداني شدن به دليل دروغ و تهمت زليخا بود كه سعادت عزيز مصر بودن را به‌دست آورد.
هم‌چنين فرزندي كه از رحم مادر به دنيا مي‌آيد نيز بر اثر فشار و مشقت فراواني كه در مسير به دنيا آمدن تحمل مي‌كند به سعادت دنيا نائل مي‌شود.
جهت پشت: فرد اگر به آن‌چه از پشت سر مي‌آيد با چشم فلسفي نگاه كند خواهد گفت: «شگفتا!، اين‌ها از كجا به كجا مي‌روند و چرا به عالم دنيا آمده‌اند؟»
— 902 —
و چون پاسخي نمي‌يابد به طور طبيعي در عذاب حاصل از حيرت و ترديد باقي مي‌ماند.
اما اگر با عينك ايمان نگاه كند انسان‌ها را خواهد ديد كه از سوي سلطان ازل به نمايشگاه كائنات فرستاده شده‌اند تا معجزه‌هاي عجيب و غريبِ نمايش داده شده‌ي قدرت را ببينند و مطالعه كنند؛ پس درخواهد يافت كه انسان موجودي مطالعه‌گر است؛ و خواهد فهميد كه آن‌ها نسبت به كسب آگاهي از مرتبه ارزش و عظمت هر معجزه‌يي و آگاهي از درجه دلالت‌شان بر عظمت سلطان ازل امتياز به‌دست مي‌آورند و پس از آن دوباره رو به ‌سوي ديار سلطان ازل خواهند گذاشت و به آن‌جا خواهند رفت؛ پس براي نعمت ايمان كه نعمت درك و دريافت مذكور را در اختيارشان نهاده «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» خواهد گفت.
«اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» يعني شكري كه براي نعمت ايمانِ زايل‌‌كننده ظلمت‌هاي مذكور انجام مي‌گيرد، خود نعمت است، لذا براي آن هم بايد شكر گفت. براي شكر دوم، شكر سومي لازم است و براي سوم نيز شكر چهارمي، «وَهَلُمَّ جَرًّا» ؛ بنابراين سلسله حمديه‌يي نامتناهي از حمدي واحد حاصل مي‌شود و حمدهاي بي‌شماري را در بر مي‌گيرد.
نقطه دوم: فرد براي نعمت ايمان كه روشن كننده جهات سته است نيز بايد «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» بگويد، زيرا ايمان با از بين بردن ظلمات جهات سته، نعمت بزرگي از قبيل دفع بلا محسوب مي‌شود؛ علاوه بر آن چون جهات سته را روشن مي‌كند نعمت دومي از نوع "جلب المنافع" به‌شمار مي‌رود؛ بنابراين از آن‌جا كه انسان به طور فطري داراي مدنيت است با مخلوقاتي كه در جهات سته زيست مي‌كنند مرتبط مي‌شود و امكان آن را مي‌يابد كه به‌واسطه نعمت ايمان از جهات سته استفاده كند.
بنابراين و براساس سرّ آيه كريمه
﴿ اَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ ﴾
(بقره: ١١٥) انسان در هر كدام از جهات سته كه باشد تنوّر مي‌يابد. حتي انسان مؤمن عمري معنوي دارد كه از برپايي دنيا تا انتهاي آن امتداد مي‌يابد. اين عمر معنويِ انسان از نور حياتي كه از ازل تا به ابد كشيده مي‌شود مدد و ياري مي‌گيرد.
— 903 —
هم‌چنين زمان و مكان محدود انسان، در سايه ايمان كه جهات سته را روشن و نوراني مي‌كند، مبدل به عالمي گسترده و راحت مي‌شود. اين عالم پهناور مانند خانه يك انسان مي‌شود و زمان‌هاي گذشته و آينده، براي روح و قلب انسان حكم زمان حال را مي‌يابد، يعني دوري و فراق‌شان از ميان مي‌رود.
نقطه سوم: از آن‌جا كه ايمان در برگيرنده نقاط استناد و استمداد است فرد بايد «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» بگويد.
نوع بشر به دليل ناتواني خود و كثرت دشمنان‌ش نيازمند نقطه اتكايي‌ست تا با تكيه بر آن بتواند دشمنان را دفع كند. نيز به دليل كثرت حاجات و شدت فقر و ناتواني هم به نقطه استمدادي محتاج است تا ياري‌اش كرده و به‌واسطه اين ياري نيازهايش را برطرف نمايد.
اي انسان! نقطه اتكاي تو فقط و فقط ايمان به الله است. نقطه استمداد براي روح و وجدان‌ات نيز فقط ايمان به آخرت است. پس قلب و روح انسان بي‌خبر از اين دو، در وحشت به‌سر مي‌برد و وجدان‌اش همواره در عذاب خواهد بود. ليكن قلب و روح كسي كه به نقطه اول اتكا كند و از نقطه دوم استمداد بطلبد اذواق و لذايذ و انسيت‌هاي بي‌شماري را احساس خواهد كرد، لذا هم آرامش خاطر مي‌يابد و هم وجدان‌اش مطمئن مي‌شود.
نقطه چهارم: با آغاز زوال لذت‌هاي مشروع، آلامي نمايان مي‌شوند، اما نور ايمان با نشان دادن ورود و آمدن امثال آن لذت‌ها، آن آلام را ازاله مي‌كند.
نيز با نشان دادن سرچشمه نعمت‌ها، تداوم و عدم كمبودشان را تأمين مي‌كند.
هم‌چنين با نشان دادن لذت تجدد امثال، درد فراق‌ها و جدايي‌ها را از بين مي‌برد، يعني به‌واسطه انديشه زوال، لذت در درون خود، دردهاي فراوان خواهد داشت؛ ايمان، با تجدد امثال دردهاي مذكور را هشدار داده و از بين مي‌برد. در واقع در تجدد لذات نيز لذت‌هاي ديگري هست. آري، اگر ميوه‌يي درختي نداشته باشد، لذتِ منحصر در آن ميوه، با خورده شدن از بين مي‌رود؛ و اين زوال نيز موجب تأثر مي‌شود. ليكن درخت آن ميوه اگر شناخته شود، با زوال ميوه، درد و
— 904 —
المي حاصل نمي‌شود؛ چرا كه جايگزين دارد. در عين حال، تجدد در ذات خويش لذت است.
آن‌چه بيش از هر چيز ديگري موجب رنجش خاطر روح بشر مي‌شود آلام حاصل از جدايي‌هاست. نور ايمان با اميدِ تجدد امثال و تحدّث وصال، دردهاي مذكور را از ميان مي‌برد.
نقطه پنجم: همه آن‌چه را كه انسان در بين موجودات، اجنبي و دشمن خود مي‌پندارد يا چون مردگان و بي‌پناهان، بي‌جان و پريشان حال توهم مي‌كند؛ نور ايمان، به صورت زنده و تسبيح خوان و چون خويشان و برادران نشان مي‌دهد. منظور اين است كسي كه با غفلت به پديده‌ها نگاه مي‌كند موجودات جهان را چون دشمن، مُضر تلقي كرده و از آن‌ها مي‌هراسد. او همه چيز را مانند بيگانگان غريبه مي‌بيند، زيرا از نظر ضلالت، بين اشيايي كه در زمان‌هاي گذشته و آينده هستند، پيوند و رابطه اخوت و برادري وجود ندارد؛ فقط در زمان حال بين اشيا ارتباطي اندك و جزئي وجود دارد؛ بنابراين اخوت اهل ضلالت با يك‌ديگر در زماني به طول هزاران سال، فقط يك دقيقه است.
هم‌چنين نظر ايمان همه اجرام را زنده و مأنوس با يك‌ديگر مي‌بيند، و نشان مي‌دهد كه هر جرم با لسان حال، در حال تسبيح آفريينده‌اش مي‌باشد. بدين اعتبار كليه اجرام، نوعي روح و حيات خاص خود را دارا هستند؛ بنابراين طبق ديدگاه ايمان، در اجرام نه تنها ترس و وحشتي نيست بلكه داراي انسيت و محبت نيز ميباشند.
ديدگاه ضلالت انسان‌ها را ی كه از تحصيل مطلوب‌هاي خود عاجزند ی بي‌صاحب و بدون پشتيبان مي‌بيند؛ آنان را يتيماني مي‌داند كه به دليل حزن و اندوه و ناتواني مي‌گريند. اما ديدگاه ايمان مخلوقات جاندار را بندگاني تسبيح‌گوي، ذاكر، مسئول، موظف و مكلف مي‌بيند نه يتيمان در حال گريستن.
نقطه ششم: نور ايمان، عوالم دنيا و آخرت را مانند دو سفره تصوير مي‌كند كه داراي انواع و اقسام نعمت‌هايند. فرد مؤمن با دست ايمان و حواس ظاهري و باطني و لطايف معنوي و روحي از سفره‌هاي مذكور بهره مي‌برد. اما در نظر ضلالت، دايره بهره‌مندي زندگان، كوچك مي‌شود؛ و منحصر به لذات مادي‌ست.
— 905 —
اما از ديدگاه ايمان گستردگي آن به اندازه‌ي دايره‌يي كه آسمان‌ها و زمين را احاطه دارد وسعت مي‌يابد. آري، فرد مؤمن مي‌تواند خورشيد را مانند لوستري كه بر فراز بام خانه‌اش آويخته شده و ماه را نيز چراغ خواب ببيند. بدين اعتبار، خورشيد و ماه براي او نعمت محسوب مي‌شوند. لذا دايره بهره‌برداري فرد مؤمن گسترده‌تر از آسمان‌ها خواهد بود. قرآن معجز البيان با بلاغت آيات
وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ (ابراهيم: ٣٣)؛ «وَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ» به همين اِنعام و احسان‌هاي خارق العاده كه از ايمان نشأت مي‌گيرند اشاره دارد.
نقطه هفتم: با نور ايمان دانسته مي‌شود كه وجود الله فراتر از همه نعمت‌هاست؛ چنان نعمت بزرگي كه منبع و سرچشمه انواع نعمت‌هاي بي‌انتهاست، و انواع احسان‌هاي بي‌نهايت و طبقات عطاياي بي‌شمار را در بر مي‌گيرد. لذا به جا آوردن حمد و ثنا براي نعمت ايمان به عدد ذرات عالم دِيْني بر گردن ما مي‌باشد. به بعضي از اين‌ها در اجزاي رساله نور اشاره‌هايي شده است. در واقع اجزاي رساله نور كه درباره ايمان به خدا بحث مي‌كنند پرده را از روي اين نعمت كنار مي‌كشند و آن را به خواننده نشان مي‌دهند. نعمت رحمانيت هم يكي از نعمت‌هاييست كه حمد كردنش با تمام حمدها لازم است و چنان كه «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» با "ل" استغراق اشاره بر آن حمدها دارد. آري، رحمانيت به تعداد ذي‌حياتاني كه برخوردار از رحمت‌اند، متضمن نعمت است؛ زيرا مخصوصاً انسان با هر نوع ذي‌حياتي مرتبط است. انسان بدين اعتبار از سعادت هر ذي‌حياتي مسعود مي‌شود و به‌واسطه دردهايش متأثر مي‌گردد. پس هر نعمتي كه در فردي وجود داشته باشد براي دوستان او هم نعمت به حساب مي‌آيد؛ به همين ترتيب رحيميت نيز يكي از صفاتي‌ست كه به تعداد كودكاني كه از نعمت مهرباني مادران‌شان برخوردارند، متضمن نعمت است لذا شايستگي حمدها و ثناها را دارد. آري، فرد با وجداني كه از گريستن كودكي گرسنه و بي‌مادر متأثر مي‌شود و دل‌اش به درد مي‌آيد، بي‌ترديد از شفقت مادران به فرزندان‌شان لذت مي‌برد، خوشحال مي‌شود و حظ مي‌كند. هر كدام از اين قبيل لذت‌ها، نعمت‌اند و مستلزم حمد و ثنا مي‌باشند؛ به همين صورت يكي از مواردي كه به عدد تمام انواع و افرادِ حكمت‌هاي مندرج در عالم هستي، حمد و ثنا را لازم مي‌دارد، حكيميت است،
— 906 —
چرا كه نفس انسان با جلوه‌هاي رحمانيت، و قلب او نيز با تجليات رحيميت، از نعمت‌ها بهره‌مند مي‌شوند؛ و به همين ترتيب عقل او هم از لطافت حكيميت لذت مي‌برد و حظ مي‌كند. بدين اعتبار است كه لازم مي‌دارد به نيتِ بيان حمد و ثنا با تمام وجود «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» بگوييم.
نيز به عدد تجليات اسم وارث از اسماي حسني، و به تعداد فروعاتي كه بعد از زوال اصل‌هايي چون پدر، باقي مي‌مانند، و به عدد موجودات عالم آخرت، و به تعداد اعمال بشر كه براي دريافت پاداش اخروي محافظت مي‌شوند، بايد با فريادِ «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» چنان عظيمي كه كل فضا را پر كند براي نعمت «حفيظيت» شكر گفت، زيرا تداوم نعمت ارزشمندتر از خود نعمت است. بقاي لذت، از خود لذت، لذيذتر است. ادامه حيات در بهشت بالاتر از خود بهشت است و هكذا...
بنابراين، نعمت‌هايي كه حفيظيت حضرت حق متضمن آن‌هاست بيش‌تر و بالاتر از تمام نعمت‌هايي‌ست كه در كائنات وجود دارد. لذا خواهان «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» با تمام وجود مي‌باشد. باقي اسماي حسني را با همين چهار اسم ذكر شده مقايسه كن و ببين كه در هر اسم نعمت‌هاي بي‌پاياني وجود دارد كه مستلزم حمدها و شكرهاي بي‌انتهايي‌ست.
نيز حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به عنوان وسيله‌ي نعمت ايمان، چنان نعمتي‌ست كه نوع بشر تا ابد بايد مدح و ثنايش گويد و اين دِيْني بر گردن آن‌هاست؛ زيرا اين ايمان است كه صلاحيت گشودن همه گنجينه‌هاي نعمت را داراست.
همين طور نعمت اسلام و قرآن هم كه منشأ و فهرست انواع نعمت‌هاي مادي و معنوي هستند، شايسته حمدهاي لايتناهي‌اند و همه مكلف به شكرگزاري از اين بابت مي‌باشند.
نقطه هشتم: حمد و سپاس خداوندي را كه كتاب كبيرِ موسوم به كائنات با توجه به بيان قرآن عظيم الشأن كه تفسير آن است، با تمام باب‌ها و فصول‌اش و با تمام صفحات و سطورش و تمام كلمات و حروف‌اش با اظهار صفات جماليه و كماليه‌ي آن ذات اقدس سپاسگزار و ثناگويش هست. بدين ترتيب كه:
— 907 —
هر نقش اين كتاب كبير، اعم از خرد و كلان، حتي به قدر موري هم كه باشد اوصاف جلالي نقاش خود را كه واحد و صمد است اظهار مي‌دارد و به اين طريق حمد و سپاس‌اش مي‌گويد؛ به همين ترتيب هر نوشته كتاب مزبور با اظهار اوصاف جمالي كاتب‌اش كه رحمان و رحيم است ثناي او را مي‌گويد. هم‌چنين هر نظم و قصيده اين كتاب، ناظم‌اش را كه قدير و عليم است تقديس و تحميد مي‌كند، و نيز تمام نوشته‌ها و نقطه‌ها و نقش‌هاي اين كتاب، تجليات و جلوه‌هاي اسماي حسني را بازتاب مي‌دهند و آن ذات اقدس را تقديس كرده و حمد و شكر و ثنايش مي‌گويند.
نقطه نهم:
اَلْحَمْدُ مِنَ اللّٰهِ بِاللّٰهِ عَلَى‌اللّٰهِ لِلّٰهِ...
كليد چنين رمزهايي در اختيار من نيست كه آن‌ها را بگشايم. به هر حال فرد روزه‌دار نه مي‌تواند پرده از اين رمزها بردارد و نه مي‌تواند آن ضرب‌ها را محاسبه كند. عذرم را بپذيريد؛ همين مطالب را هم با ياري معنوي مؤلف‌اش، و بركت شب قدر و استفاده از همسايگي مولانا توانستم بنويسم...
مترجم عبدالمجيد نورسي‌
سعيد نورسي