— 738 —
شعاع پانزدهم
اَلْحُیجَّةُ الزَّهْییرَا
دو مقیام است
(اين درس در ظاهر كوتاه اما در حقيقت رسالهيي بسيار مفصل، محكم و گسترده است. ميوهيي ايماني و ثمرهيي قرآني و بهشتيست كه از تركيب «علم اليقين و عين اليقين» حيات فكري من و حيات معنويِ تحقيقي رساله نور حاصل شده است.)
سعيد نورسي
— 739 —
مقیام نخست
سه بخش است
(خلاصیةُالخلاصیهي "مكتیوب بيستم" و بخیش اول درسيست كه در سومين مدرسه يوسفيه داده شده است.)
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ
به دليل يازده ماه انفرادي مطلق كه در زندان آفيون بودم تقاضايي به دادگاه تجديدنظر نوشتم؛ به همين بهانه بيچارهيي چون مرا به زور به بند پنجم منتقل كردند و اجازه ندادند برادرانام نزد من آيند. مني كه سي و پنج سال در انزواي كامل بودم و به ويژه شبها همه مسائل دنيا را به فراموشي ميسپردم و به واسطه آزارهايي كه در مدت بيست و سه سال بهواسطه زير نظر بودنهاي مغرضانه تحمل كرده بودم، از مردم گريزان بودم؛ تنها ميماندم و جز خدمتكارم و فردي كه مشتاقانه دوست داشت دروس رساله نور را تعليم ببيند كس ديگري را حتي براي يك ساعت نميتوانستم تحمل كنم. به اين فكر ميكردم كه در آن ازدحام نميتوانم به زندگي ادامه دهم و مدام در تقلا بودم، كه ناگهان سرما به علامت خشم و غضب چنان شدت گرفت كه دانستم اگر در جاي سابق ميماندم به هيچ وجه نميتوانستم طاقت بياورم. زحمت و دشواري برايم تبديل به رحمت شد.
هنگام تسبيحات بر قلبام خطور كرد: "اگر چه شاگردان رساله نور در هر بندي كه هستند هم به حساب خودشان و هم به حساب تو به طور كامل پيرامون دروس رساله نور تلاش و فعاليت ميكنند، اما اين بند پنجم، چون نوعي انفرادي محسوب ميشود و مدام نو شده و تغيير ميكند، به درسهاي رساله نور بيشتر
— 740 —
نيازمند است؛ نيز جوانان و سالمنداني كه مطالب روزنامهها را ی كه منتشر كننده هجوم دهشتناك مبتني بر انكار و خدانشناسي روس هست ی مطالعه ميكنند، به درسهاي محكم و به غايت يقيني در خصوص وحدانيت و موجوديت الهي كه در ايمان بالله هست بيشتر محتاجاند". من نيز عبارت قدسي زير، اين تهليل و توحيد عظيم را كه از گذشته تاكنون بعد از نماز صبح هميشه ده مرتبه ميخواندهام، عبارتي را كه رسالهي بزرگ مكتوب بيستم در يازده كلمهي آن، هم يازده برهانِ مربوط به وجوب وجود و وحدت رباني، و هم يازده بشارتِ به غايت درخشان را آشكارا و به تفصيل، چون خورشيد نمايان ميسازد، متفكرانه تكرار كرده و در عين حال به خلاصةُ الخلاصهيي از مكتوب بيستم نيز ميانديشيدم؛ اين عبارت طبق روايتي شامل اسم اعظم نيز ميگردد:
«لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِى وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَىٌّ لاَ يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ اِلَيْهِ الْمَصِيرُ»
در همين حال ناگهان بر قلبام خطور كرد: "همين خلاصه مجمل را براي ملّا نادر و جوانان حاضر در بند تدريس كن". من هم بسم الله گفتم و شروع كردم، گفتم: در اين كلام توحيد، يازده بشارت و يازده حجت ايماني وجود دارد. اينك فقط به حجتها اشاره بسيار كوتاهي كرده، توضيح مطلب و بيان بشارتها را به مكتوب بيستم و كتابهاي رساله نور ارجاع ميدهم. ليكن نوشتن برخي كلمات و نكات را كه هنگام نگارش درس مذكور به آنها نگفته بودم در اينجا مناسب ديدم. اين هم يازده كلمه از كلام توحيد ياد شده:
كلمه نخست،
﴿ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ: ﴾
حجت موجود در اين كلمه همان رساله چاپ شده آيت الكبري است. به دليل عالي بودن آن حجت بينظير است كه امام علي (رض) وقتي از اجزاي رساله نور خبر ميدهد ميگويد:
"وَ بِاْلآيَةِ الْكُبْرَى اَمِنِّى مِنَ الْفَجَتْ؛
و آيت الكبراي مذكور را شفيع قرار ميدهد. لذا موجب شد شاگردان رساله نور در زندان دنيزلي و دادگاههاي آن شهر و آنكارا پيروز شوند، و انتشار مؤثر و مخفي آن باعث برائت طلبههاي نور شد؛ به همين ترتيب انتشار مخفيانه آن نيز با اينكه موجب توقيف
— 741 —
نُه ماهه شاگردان رساله نور گرديد اما به شكل روشني كرامت غيبي امام علي (رض) و دعايش را یكه بدل از شاگردان رساله نور بود ی بسيار واضح تأييد و تصديق كرد.
آري، شعاع آيت الكبري، سي و سه اجماع عظيم و حجتهاي كلي موجود در هيأت مجموعه موجودات را نشان داده و در هر حجت كلي به براهين بيشمار اشاره كرده و پيش از هر چيز با كلمههاي آسمانها و ستارگان، كلام و جملههاي زمين، حيوانات و نباتات، تا كلمههاي حقيقت مجموع كائنات، مشتملات، موجودات، حدوث و امكان و تغيير، موجوديت و وحدانيتِ واجب الوجود را چون درخشندگي خورشيد و قطعيت روز اثبات ميكند. كساني كه خواهان ايماني محكم هستند و در پي شمشيري بُرّان براي مقابله با آنارشيسم الحادي ميباشند به آيت الكبري مراجعه كنند.
كلمه دوم،
وَحْدَهُ:
اشارهيي بسيار كوتاه به حجت موجود در اين كلمه:
در كائنات از هر نظر كه بنگريم يكتايي و وحدت مشاهده ميشود. براي مثال كائنات چون شهر منتظميست، يا كاخي باشكوه، يا كتابي با معنا و مجسم، يا قرآني جسماني كه هر آيه و حتي هر حرف و نقطهاش حامل اعجاز ميباشد، لذا بر يگانگي و وحدت دلالت ميكند. نورافكن اين كاخ، واحد؛ قنديلاش كه كار تقويم را ميكند، واحد؛ طباخ آتشيناش واحد، ابر سقا و آبرسانش، واحد؛ واحد، واحد، واحد؛ واحدهايي كه نشان از هزاران وحدت و همبستگي دارند، و به قطع و يقين اثبات ميكنند كه اين كاخ، اين شهر، اين كتاب، اين قرآن كبير جسماني، صاحب و حكيم و كاتب و مُصنفي دارد كه بالبداهه موجود و واحد و يكتاست.
كلمه سوم،
لاَ شَرِيكَ لَهُ:
اشارهيي بسيار مختصر به حجت موجود در اين كلمه:
معدن، استاد و اساس شعاع آيت الكبري، آيهي كبير زير است كه "آيت الكبري" ناميده ميشود:
﴿ قُلْ لَوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ اِذًا لاَبْتَغَوْا اِلَى ذِى الْعَرْشِ سَبِيلاً ﴾
(اسراء: ٤٢)
— 742 —
يعني اگر (خداوند) شريكي داشت و دستان ديگري در ربوبيت و ايجاد (عالم) دخالت ميكردند، نظم كائنات به هم ميريخت... حال آنكه از بال مگسي كوچك و سلول مردمك چشماش تا پرندگان بيشماري كه در آسمان پرواز ميكنند، تا منظومه شمسي، هر چيزي، جزئي يا كلي، كوچك يا بزرگ داراي بالاترين نظم و ترتيب ميباشد، و اين موضوع بيترديد و به صورت قطعي حكايت از آن دارد كه شريكان، محال و معدوماند؛ و بالبداهه بر موجوديت و وحدانيت واجب الوجود دلالت ميكند.
كلمه چهارم،
لَهُ الْمُلْكُ":
اشارهيي بسيار مختصر به حجت طولاني موجود در اين كلمه:
آري، با چشم خود ميبينيم كه در پس پرده متصرفي هست كه داراي قدرت و علم بي انتهاييست و پهنه زمين را مزرعهيي قرار داده و در هر بهار صد هزار نوع بذر نبات را با هم و در هم آميخته، در اين مزرعهي وسيع ميكارد و محصولات آن را جداگانه، بدون اينكه در هم آميزند، يا خطايي صورت پذيرد، در كمال نظم و ترتيب برداشت ميكند و با دست رحمت و حكمت خود به عنوان رزق و روزي، بين دويست هزار نوع حيوان، بسته به نياز آنها توزيع ميكند. او در ملك غني و گسترده خود، به ويژه در مزرعهي زمين تصرف ميكند. كسي كه موفق به شناخت اين متصرف حكيم و مالك رحيم نشود مانند سوفسطائيان احمق مجبور به انكار اين زمين و محصولاتاش خواهد شد.
كلمه پنجم،
وَ لَهُ الْحَمْدُ:
اشارهيي بسيار مختصر به حجت فراگير موجود در اين كلمه:
آري، با چشم خويش ميبينيم و با عقل و خرد خود به طور بديهي در مييابيم كه در شهر كائنات و محله زمين و اردوگاه انسان و حيوان، چنان رزاق رحيم و محسن كريمي تصرف و نظارت و تربيت ميكند كه براي وا داشتن ديگران به حمد و شكر در برابر نعمتهايش، زمين را چون كشتي تجاري يا قطاري قرار داد كه روزي مردم را ميآورد؛ فصل بهار را در پهنه زمين چون واگني قرار داد كه حامل صد هزار نوع طعام است، و با پر كردن پاكتهاي كنسروي كه سينه مادران
— 743 —
ناميده ميشوند، اين ارزاق را در اختيار ذيحياتاني قرار ميدهد كه در پايان زمستان نيازمند غذايند. كسي كه اندك عقلي داشته باشد اذعان ميكند كه اينها كار رزاقي رحيم است. آن كسي كه اين حقيقت را تأييد و تصديق نميكند و با انكار منحرف ميشود مجبور است همه نعمتهاي مرتب روي زمين را كه موجب حمد و سپاس است و همه ارزاق معين را انكار كند؛ كه در آن صورت احمق و نادان مُضري خواهد بود.
كلمه ششم،
يُحْيِى:
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
آري، در گفتار دهم و در رسالههاي ديگر نور با براهيني اثبات شده است: لشكري سبحاني كه متشكل از سيصد هزار نوع ذيحيات ميباشد، در هر بهار به شيوههاي گوناگون با افراد بيشمارش بر روي زمين احيا شده، و حيات و لوازم آن در كمال نظم و ترتيب به آنها داده ميشود. ذات حي قيوم و خلاق عليمي كه محييست با به نمايش گذاشتن صدها هزار علامت و نمونه از حشر اعظم، آفريدگان بيشمار را متمايز از هم، با هم، در درون هم، بدون خطا و اشتباه، بيهيچ عيب و نقص، بدون تحير و تعجب، و درحال در هم آميختگي بدون آنكه اصلاً تركيب كند يا فراموش نمايد، در كمال نظم و تعادل زنده ميكند و بدانها حيات ميبخشد؛ اوست كه از قطرات آب شبيه به همي كه نطفه خوانده ميشود و از دانههاي متشابه خاك، و حبّههاي كوچكاش كه با هم اندك تفاوتي دارند، و از تخمهاي شبيه به هم مگسها و هواي مشترك پرندگان و نطفههاي شبيه به يكديگرشان، و تخمهاي مشابه يا اندك متفاوتشان، صدها هزار ذيحيات را كه داراي افراد بيشمارياند و از همديگر به لحاظ صورت و صنعت و معيشت جدا و متفاوتند زنده ميكند و در صفحه زمين و بهار، صدها هزار كتاب جداگانه اما با هم را در درون هم، بيخطا و به غايت كامل مينگارد، و با دقتي بيمنتها و حكمتي بيپايان در آنها تدبير و تصرف ميكند، او همان ذات حي قيوم و خلاق عليميست كه محييست و اگر كسي او را قبول نداشته باشد، بيشك مجبور است هم خود را انكار كند و هم تمام ذيحياتاني را كه در پهنه زمين و زمان در همه
— 744 —
بهارهاي گذشته و در عرصه زمين و فضاي داراي حيات وجود داشتهاند؛ او بيشك احمقترين و بدبختترين ذيحيات خواهد بود.
كلمه هفتم،
وَ يُمِيتُ:
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
آري، مشاهده ميشود كه در موسم خزان سيصد هزار نوع ذيحيات به نام وفات، ترخيص مييابند، و بستههاي كوچك صفحه اعمال هر نوع و فردي به همراه ليست عملكردشان، و فهرست كارهايي كه در بهار آتي بايد انجام دهند، و دانههايشان كه از جهتي روح آنها محسوب ميشود به جاي آنها به دست حكمت حفيظ ذوالجلال به امانت سپرده ميشود؛ دانههاي بسيار ريزي مانند بذر و دانه انجير را ميبينيم كه هركدام چون روحي باقي و جاويدان حامل همه قوانين حياتي درخت مذكورند و تاريخچه حيات درخت مانند يك كتاب نوشته شده در قوه حافظه، با قلم تقدير در بذرهاي مذكور نوشته ميشود و حكم كتاب بزرگي را مييابد. همه اينها توسط خلاقي حكيم و حي لايموت انجام ميشود و كسي كه او را نشناسد نه فقط انساني احمق و حيواني ديوانه است كه بدبخت تر از شيطان زبون شده، همزننده آتش جهنم است و محكوم به مرگ ابدي ميباشد.
آري، افعال حكيمانه مذكور كه شامل خوارق و معجزات بيشمار كلي و محيط و عجيب ميباشد؛ محال و غير ممكن است كه فاقد فاعل باشند؛ هزاران بار ممتنع و بياساس است كه اين امور به اسبابي نسبت داده شوند كه كور و عاجز و بيادراك و ناشنوا و جامد و در هم ريخته و بينظم و ترتيب و استيلاجو ميباشند؛ در غير اين صورت بايد در هر ذرّه از خاك استعداد و قابليتي يافت كه وجود حكمت و قدرتي بيپايان را نتيجه دهد؛ تا افعال پر از صنعت كلي و خارقالعاده در ساختار همه علفها و گلها كار او باشد و در هر ذرهيي از هوا ی همچنان كه در راهنماي جوانان پيرامون نكته «هُوَ» گفته شد ی چنان قابليتي يافت كه همه سخنان، همه كلمات تلفن و راديو را بداند و به ذرات ديگر تعليم دهد. اين انديشه عجيب را هيچ شيطاني قادر نيست به كسي بقبولاند. جزاي كفر و انكاري كه تا اين حد از عقل و حقيقت دور است و به مثابه تجاوز به حقوق همه موجودات و
— 745 —
تحقير آنها مي باشد، فقط ميتواند جهنم سوزان و وحشتناك باشد كه عين عدالت است. البته براي چنين منكراني لازم است "زنده باد جهنم" بگوييم.
كلمه هشتم،
وَ هُوَ حَىٌّ لاَ يَمُوتُ:
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
در پهنه دريايي كه هنگام روز مواج است يا در نهري جاري، حبابهايي ديده ميشود كه خورشيدهاي كوچكي را در خود دارند. با از بين رفتن اين حبابها، حبابهاي ديگري ايجاد شده و مانند قبل خورشيدهاي كوچكي را در خود نشان ميدهند و در واقع به خورشيدي كه در آسمان است اشاره كرده و گواهي ميدهند، و با زوال و از بين رفتنشان به موجوديت و بقاي دائمي خورشيد اشاره ميكنند؛ به همين ترتيب در پهنه همواره متغير درياي كائنات، و در فضاي لايتناهياش كه هر لحظه نو ميشود، و در مزرعه گسترده ذراتاش، و در رودخانه زمان كه همه وقايع و همه موجودات فاني را در آغوش ميگيرد و با هم متلاطم ميشوند، مخلوقات مدام به سرعت جاري شده و ميروند و همراه با اسباب ظاهري خود وفات مييابند. هر سال و هر روز كائناتي ميميرد و عالم ديگري به جاي آن ميآيد؛ و چون در مزرعه ذرات، محصولات دنياهاي دائماً سيار و عالمهاي همواره سيال اخذ ميگردد پس همانگونه كه حبابها و خورشيدهاي منعكس شده با زوال خود بر وجود خورشيد دائمي اشاره ميكنند، از بين رفتن مخلوقات و محصولات مذكور، و ترخيص بسيار دقيق و منظمشان كه همراه با اسباب ظاهري آنها صورت ميگيرد، نيز چون روز كه ترديدي در آن نيست و چون خورشيد كه ظهورش قطعيست بر وجوب وجود و وحدت و موجوديت يك حي لايموت، شمس سرمدي، خلاق باقي و فرماندهي اقدس دلالت ميكند كه از موجوديت كائنات هزار بار ظاهرتر و قطعيتر است. همه موجودات تك تك و با هم بر اين مطلب گواهي ميدهند.
حتماً پي بردهايد كسي كه اين صداهاي بلند و شهادتهاي محكم ی كه عالم از آنها پر است ی را نشنود تا چه حد كر و احمق و جانيست.
— 746 —
كلمه نهم،
بِيَدِهِ الْخَيْرُ:
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
ميبينيم در اين كائنات براي رزق هر دايره، هر نوع، هر طبقه، حتي هر فرد، هر عضو، حتي هر يك از سلولهاي بدن، انبار و مخزني وجود دارد كه روزيِ احتياطشان را در خود جاي ميدهد، مزرعه و گنجينهيي هست كه لوازم مورد نياز براي رزق را تأمين و محافظت ميكند؛ و با نظم و ترتيبي كامل و با حكمت و عنايتي بيپايان در مواقع لزوم خارج از قدرت و اختيار فرد نيازمند، روزي، توسط دستي غيبي به او داده ميشود.
براي مثال؛ كوهها حامل مواد معدني، چيزهاي لازم براي زندگي و انواع داروهاي مورد نياز انسان و موجودات ديگرند؛ و با فرمان و تدبير كسي، نقش انبار و گنجينهيي كامل را بر عهده دارند ... به همين صورت زمين نيز چون مزرعه، خرمن يا مطبخي در كمال نظم و تعادل است كه ارزاق مورد نياز ذيحيات را بهواسطه قدرت رزاقي حكيم تأمين ميكند. هر عضو پيكر انسان داراي انبار و مخزنيست، حتي هر سلول، مخزن كوچكي براي احتياط دارد ... رفته رفته تا به آخرت ميرسد كه دنيا مخزن آن است؛ همچنين انبار و مزرعه بهشت، اسلام و انسانيت داراي حقيقت است كه اعمال نيك و حسنات و انوار اين عالم محصول آن ميباشد؛ مخزن جهنم نيز مواد چركين و طوايفي هستند كه شرها و بديها و كفرها را نتيجه ميدهند، و از عدم كه شر است ميآيند و عوالم وجود را كه خيرند ملوث ميكنند؛ همچنين مخزن حرارت ستارگان، جهنم؛ و مخزن انوار، بهشت است. كلمه «بِيَدِهِ الْخَيْرُ» با اشاره به همه مخازن بيشمارِ ياد شده، حجتي بسيار درخشان را نشان ميدهد.
آري، با اين كلمه و با عبارت
بِيَدِهِ مَقَالِيدُ كُلِّ شَيْءٍ
(كليد هر چيز در دست اوست) يكي از حجتهاي خارق العاده و بينهايت فراخ ربوبيت و وحدت به كساني كه نابينا نيستند نشان داده ميشود. مثلاً در انبارها و خزائني كه گفتيم صرفاً به اين يكي توجه كن: دانهها و تخمها را ببين كه هر يك مخزن كوچكي هستند و برنامه مقدرات و جهازات گلي زيبا و درخشان يا درخت بزرگي را حمل ميكنند؛
— 747 —
كليد اين مخازن در دست متصرف حكيميست كه دانه را با امر "برخيز، بيدار شو!" و با كليد اراده و ميزان نظامي كامل ميگشايد؛ و به همان ترتيب گنجينه زمين را نيز با كليد باران ميگشايد، و به مخزنهاي كوچك، و تمام دانههاي خردي كه نطفه نباتاتاند، و مخزن كوچك قطرههايي كه منشأ حيوانات و نطفههاي متشكل از آب و هواي پرندگان و مگسهايند فرمان گشايش ميدهد؛ آنگاه مخزنهاي كوچك قطرات را با هم و بدون هيچ خطايي ميگشايد و تمام انبارها و گنجينههاي كائنات اعم از كلي و جزئي، و مادي و معنوي را با دست حكمت و اراده و رحمت و مشيّت و با كليد مخصوص هر يك باز ميكند؛ اگر علاقمند به دانستن و ديدن اين حقيقت هستي به قلبات و مغزت و كالبدت و معدهات و باغچهات و بهار ی كه گل روي زمين است ی و به گلها و ميوههاي آن نگاه كن كه براي تو نوعي مخزنهاي كوچك بهشمار ميروند، بنگر و ببين كه در كمال نظم و ميزان و رحمت و حكمت با كليدهاي جداگانهيي كه ريشه در دستگاه كُن فَيَكُون دارند با دستي غيبي گشوده ميشوند. دستي غيبي كه از بستهيي كوچك به قدر يك درهم، يك من و گاه صد من طعام را در كمال نظم و ترتيب بيرون ميآورد و به ذيحيات، ضيافت ميدهد. آيا دخالت قدرت كور، طبيعت كر، تصادف سرسري، و اسباب جامد و جاهل و عاجز در فعلي چنين بيپايان، منظم، عالمانه و مبتني بر بصيرت، صنعتي كاملاً حكيمانه كه تصادف بودنش ممكن نيست، تصرفي كاملاً منظم و به دور از خطا، ربوبيتي كاملاً عادلانه و به دور از ستم، ممكن است؟ آيا موجودي كه قادر نيست همهي اشيا را به يكباره ببيند و همه آنهیا را توأم و همزمان اداره كند، موجودي كه همه چيز، از ذرات تا ستارگان تحت امر او نيستند، ميتواند در اين تصرف و اداره كردن ی كه از هر نظر اعجازآميز و حكيمانه و با نظم و ترتيب است ی دخالتي داشته باشد؟
كسي كه چنين متصرف رحيم و رب حكيمي را ی كه هر خير در دست او و كليد هر چيز نزد اوست ی نشناسد و با انكارش به انحراف رود بيترديد جهنم طبق فرمايش آيهي
﴿ تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ ﴾
(ملك: ٨) بر او خشم ميگيرد، به غليان ميآيد و با لسان حال ميگويد مستحق عذاب بيپايان من است و شايسته رحمت نيست.
— 748 —
كلمه دهم،
﴿ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: ﴾
اشارهيي به غايت مختصر به حجت اين كلمه:
هر ذيشعوري كه پا در مهمانخانه دنيا ميگذارد، چشم كه ميگشايد ميبيند: قدرتي واحد تمام عالم را در قبضه خود دارد و علمي لايتناهي، محيط، ازلي و بري از خطا، حكمت و عنايتي سرمدي و به غايت دقيق ی كه هيچگاه كار نامتعادل و بيفايده نميكند ی در متن قدرت مذكور موجود است و همچنان كه ذرهي واحدي را در ميان لشكر ذرات مانند درويشِ مجذوب مولوي ميچرخاند و ميگرداند و به كارهاي گوناگون ميگمارد، كره زمين را نيز در همان آن و با همان قانون، سالانه در دايرهيي بيست و چهار هزار ساله همچون همان درويش مولوي ميچرخاند؛ همچنان كه با همان قانون محصولات فصول را نصيب انسانها و حيوانها ميكند، خورشيد را چون ماكو و قرقرهيي گردنده، فريبا و جذاب، حول محورش ميچرخاند و ستارگان سياري را كه لشكر منظومه شمسي بهشمار ميروند در كمال نظم و ترتيب به انجام كار و مسئوليت ميگمارد. همان قدرت، در همان حال و با همان قانون حكيمانه بر پهنه زمين صدها هزار نوع را كه در حكم صدها هزار كتاباند، با هم و تو در تو، بدون خطا و اشتباه مينگارد و به عنوان هزاران نمونه از حشر اعظم نمايان ميكند. باز همان قدرت در همان زمان صحيفهي هوا را تبديل به تخته سياهي ميكند ی كه رويش مطالبي مينويسند و پاك ميكنند ی و همه ذراتاش را چون نوك قلم و مانند نقطههاي كتاب مذكور در وظايفي به كار ميگيرد كه فرمان و ارادهي الهي برايشان تعيين كرده است؛ اين قدرت چنان قابليتي به ذرات ياد شده داده است كه گويا همه حرفها و صحبتها را ميدانند، كلام را اخذ كرده و نشر ميدهند، و خطا نميكنند، و هر كدام چون گوش كوچكي و زباني ظريف بر كاري گمارده ميشوند و اثبات ميكنند كه عنصر هوا عرشي از عرشهاي امر و اراده الهيست.
در مقايسه با اين اشاره كوتاه، به رحمان رحيمي فكر كنيد كه كائنات را چون شهري منظم، آپارتمان و مهمانخانهيي كامل، كتابي داراي معجزه و قرآن قرار داد و از هيأت مجموعهي آن تا كوچكترين ذرّهي طبقات و دواير و طوايف مخلوقات
— 749 —
را با ميزان علم و نظام حكمت در قبضه خود گرفت و در آنها تصرف كرد؛ و حكمت و رحمتاش را در قدرت خود نشان داد و موجوديت و وحدانيتاش را در ربوبيت مطلق خويش به نمايش گذاشت و خود را به روشني روز و درخشندگي خورشيد شناساند؛ حال به شياطيني فكر كنيد كه به صورت انساناند و به جاي آنكه او را با چنين تعريفي، مؤمنانه بشناسند و طبق خواستهاش براي دوست داشتن، با عبوديت دوستاش بدارند؛ و به جاي آنكه طبق خواسته او در برابر احسانهايش شكر و ستايش كنند؛ او را نشناسند و با عبوديت او را دوست نداشته باشند، حتي درصدد انكار او برآيند و به عداوت بپردازند، هر كدام از اين قبيل افراد، نمرود و فرعون كوچكي هستند و مستحق عذابي بيانتها ميباشند.
كلمه يازدهم،
وَ اِلَيْهِ الْمَصِيرُ:
يعني «همچنان كه قرار است روانه دايره حضور، كائنات بقا، آخرت و دار السعادت سرمدياش شويم، محل رجوع موجودات تمام عالم هم اوست. همه سلسله اسباب متكي به اويند؛ به قدرت او استناد ميكنند و هريك در برابر تصرفات آن قدرت پرده و حجاب محسوب ميشوند؛ همه اسباب ظاهري براي حفاظت از عزت و شكوه آن قدرت قدسياش صرفاً حجابي هستند و در ايجاد نيز فاقد تأثيرند؛ اگر امر و ارادهاش نباشد هيچ چيز حتي هيچ ذرهيي نميتواند حركت كند».
به حجت موجود در اين كلمه اشاره بسيار مختصري ميكنيم:
اولاً: تحقق حقيقت حشر و آخرت و حيات باقي كه در اين كلمه قدسي مطرح ميشود مانند آمدن بهارِ پيش رو قطعي و يقينيست و بحث ايمان داشتن به آن و اثبات كردناش را به گفتار دهم و پيوستهايش، گفتار بيست و نهم، مسأله هفتم در رساله ثمره، شعاع مناجات و رسالههاي ايماني نور ارجاع ميدهيم، كه واقعاً مطالب مذكور، اين ركن ايماني را به چنان طرزي با حجتهاي بيشمار ثابت كردهاند كه لجبازترين منكران نيز مجبور به تصديق شدهاند كه آخرت نيز همانند موجوديت دنيا تحقق خواهد يافت.
ثانياً: يك سوم مطالب قرآن معجز البيان ناظر بر مطالب حشر و آخرت است و تمام ادعاهايش را بر آن بنا ميكند. پس همه معجزهها و حجتهاي اثبات كننده
— 750 —
حقانيت قرآن بر وجود آخرت نيز دلالت دارند، لذا همه معجزات و دلايل نبوت و براهين مربوط به صدق نبي كه بر نبوت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام شهادت ميدهند تأييد كننده حشر و آخرت هم ميباشند، زيرا ادعاي مهم و دائمي در سراسر زندگاني آن حضرت، وجود آخرت بود؛ به همين ترتيب تمام صد و بيست و چهار هزار پيامبر عليهم السلام نيز مدعي وجود زندگاني جاويد و سعادت ابدي بودند، بشارتاش را به بشر داده و با معجزات بيشمار و دلايل قطعي آن را به اثبات ميرساندند؛ بنابراين همچنان كه همه حجتها و معجزات دلالت كننده بر نبوت و صدق آنها بر بزرگترين و دائميترين ادعايشان يعني وجود آخرت و حيات جاويد گواهي ميدهند؛ كليه دلايل اثبات كننده ساير اركان ايماني نيز بر وقوع حشر و گشوده شدن دار السعادت گواهي ميدهند.
ثالثاً: صانع ذوالجلال، خالق ذوالجمال، و الله ذوالكمال براي اظهار كمالات و قدرت و ربوبيت خود اين عالم را با تمام ذرات و سيارات و اجزا و طبقات آن آفريد و در كمال حكمت به هر يك وظيفه يا وظايفي داد و آنها را به فعاليت مستمر وا داشت، و براي اظهار جلوههاي سرمدي و بيانتهاي اسماي خويش گروههايي از مخلوقات را قافله قافله، و حتي عوالم متجدد و سيّار را پي در پي، به ميدان امتحان مهمانخانه عالم و عرصه حيات دنيوي روانه كرد و بهواسطه سينماهاي اخروي و عكسهاي برزخيِ عالم مثال، صورتها و اعمال و اوضاعشان را اخذ نمود و پس از ترخيص و فراغتشان، طائفهها و قافلهها و دنياهاي سيال و سيار ديگري را به همان ميدان فرستاد تا وظايفشان را بجا آورده و آيينههايي باشند براي جلوه اسماي او. حال ميپرسيم آيا امكان دارد چنين پروردگاري براي نوع بشر دار مكافات و مجازاتي فراهم نكند و حشر و نشري در كار نباشد؟ بشري كه در اين دنياي فاني برمبناي عقل و ادراك با همه مقاصد آفريدگار مقابله كرده و با تمام استعدادش او را دوست ميدارد و كاري ميكند ديگران نيز او را دوست بدارند، او را ميشناسد و ميشناساند، با دعاهاي بيشمار سعادت بقاي آخرت را از او مسألت ميكند، به سبب برخورداري از عقل با آلام بيشمار مواجه ميشود، و با تمام فطرت و روح و استعداد خويش خواهان حيات باقيست كه عين لذت ميباشد، حاشا! صدهزار بار حاشا و كلا...!
— 751 —
توضيح و تفصيل و حجتهاي اين اشاره كوتاه به صورتي درخشان و محكم در رساله نور موجود است، لذا خواننده محترم را بدانجا ارجاع داده، اين قصه مفصل را در اينجا به پايان مي بريم.
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
— 752 —
چكيده مختصر فاتحه شريفه
(بخش دومِ تنها درسي كه در سومين مدرسه يوسفيه در مدتي كوتاه و گذرا بعد از انتقالام از انفرادي به عمومي داده شده است.) نمونهي درسيست مختصر كه در زندان به شاگردان رساله نور داده شده است.
فاتحهي قرائت شده در نماز بر قلبام فرمان داد قطرهيي از درياي فاتحه شريفه و لمعهيي از الوان سبعه خورشيد آن يعني پرتوي از رنگهاي هفتگانه نور آن را بيان كنم؛ اگر چه در بخشي از مكتوب بيست و نهم، مخصوصاً در سياحت خيالي در نون «نَعبُدُ» و در «رموز ثمانيه» و تفسير «اشارات الاعجاز» و ساير اجزاي رساله نور نكتههاي زيبا و بسيار دلنشين اين گنجينه قدسي را نوشتهايم. ليكن به نوعي مجبور به نوشتن خلاصهي به غايت مختصري از اين چكيده شيرين قرآن، درباره اشارات مربوط به اركان و حجتهاي ايمان، آن هم مانند "طرز بيان" در بخش نخست شدم و اين در واقع نحوه تفكر و انديشه خودم در نماز است.
مطالب مربوط به
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
را به دو سه رساله از مجموعه نور ارجاع داده از الحمدلله آغاز ميكنم.
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ٭ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴾
الي آخر آيه.
كلمه نخست،
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ:
اشارتي به غايت كوتاه به حجت ايمانيه موجود در اين كلمه:
آري، اِنعام و نعمتهاي تعمدي در اين كائنات كه موجب حمد و شكر ميباشند، احسانها و هداياي اختياري و اكرامها و ضيافتهاي پر از رحمت، مخصوصاً ارسال شير زلال و پاكيزه و مغذي براي نوزادان ناتوان از ميان خون و قاذورات، سراسر كائنات را در برگرفته است. بهاي همه اين ها نيز «بِسْمِ اللّٰهِ» گفتن در آغاز، «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» گفتن در انتها، درك انعام نعمت در ميانه و شناختن پروردگار
— 753 —
از اين طريق است. تو به نفسات، معدهات و حواست نگاه كن! و ببين به چه چيزها و نعمتهايي نيازمندند؛ و ببين چه مقدار با بهاي حمد و شكر خواهان رزقها و لذتهايند؛ آن موجودات ديگر را با خود مقايسه كن؛ و ببين در برابر اين نعمتهاي عام تا چه حد با لسان حال و قال سپاس بيكران به جا ميآورند؛ اينها كاملاً قطعي و به روشني خورشيد بر موجوديت و ربوبيت فراگير معبودي محمود و مُنعمي رحيم گواهي ميدهند.
كلمه دوم،
رَبِّ الْعَالَمِينَ:
اشارتي به غايت كوتاه به حجت موجود در اين كلمه:
آري، ما با چشم خويش ميبينيم: كائنات از هزاران و بلكه از ميليونها عالم يا كائناتهاي كوچك تشكيل شده است كه غالباً درون هماند و با اينكه شرايط اداره و تدبير امور هر كدام جداگانه است چنان كامل اداره و تدبير و تربيت ميشوند كه در مييابيم سراسر كائنات چون صفحهيي هر لحظه در نظر رب العالمين است و كليه عوالم، هر يك، چون سطري با قلم قدرت و تقدير او نگاشته و نو شده و تحول مييابند؛ لذا بر وجوب وجود و بر وحدت رب العالميني گواهي كلي و جزئي ميدهند كه با علم و حكمتي لايتناهي و رحمت و توجهي بيكران و محيط، در متن ربوبيتي بيانتها، عوالم ميليوني و كائناتهاي سيال را اداره ميكند؛ و اينگونه شهادتهاي بيحد و حصر و بيانتها هر لحظه و هر زمان به عدد ذرات و موجودات مركب از ذرات، خود را نشان ميدهند. ربوبيتي هست كه مزرعه ذرات تا منظومه شمسي، تا دايره كهكشاني كه راه شيري خوانده ميشود، و از يك سلول بدن تا مخزن زمين، و تا هيأت مجموعه كائنات، همه را با هم با قانون و ربوبيت و حكمت واحد اداره و تربيت ميكند؛ كسي كه اين ربوبيت را نبيند و نداند و درك و احساس نكند و نپذيرد، ترديدي نيست كه خود را مستحق عذابي بيحد و حصر كرده و شايستگي خويش را از رحمت سلب ميكند.
— 754 —
سومين كلمه،
﴿ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ: ﴾
اشارتي به غايت كوتاه به حجت موجود در اين كلمه:
آري، موجوديت و حقيقتِ رحمت بيپايان در كائنات مانند روشني خورشيد نمايان است؛ همچنان كه نور بر وجود خورشيد گواهي قطعي ميدهد اين رحمت بيانتها نيز بر وجود رحمان رحيمي در پس پرده گواهي ميدهد. آري، بخش مهمي از رحمت، رزق است كه به رحمان معناي رزاق ميدهد. رزق چنان ظاهر و آشكار بر وجود رزاق رحيم دلالت دارد كه با اندكي ادراك نيز قابل تصديق است.
براي نمونه: روزيِ همه ذيحياتان بهويژه ناتوانان و مخصوصاً نوزادان را در همه جاي زمين و هوا صرف نظر از اختيار و اقتدارشان به طرزي بسيار خارق العاده از هيچ، از هستههاي شبيه به هم، قطرههاي آب و ذرات خاك به عمل آورد. رحمانِ رحيم حتي مادران پرندههاي بيبال كوچك و ناتواني را كه در لانههايي بر فراز درختان هستند چون سربازان گماشته به جستجو وا ميدارد تا رزق آنها را بياورند. يا شير گرسنه را مسخر فرزندانش ميكند، و او نيز شكارش را به جاي آن كه خود بخورد به آنها ميخوراند. در ساير حيوانات و در انسان نيز شير سپيد و خالص و زلال و گوارا و مغذي را از ميان خون سرخ و قاذورات ناپاك بدون آنكه در هم آميزند و آلوده شوند بيرون ميآورد و براي ياري نوزادان، چون آب كوثر از سينهها جاري كرده و مهرباني مادران را ياور آنها ميكند. براي درختان كه به نوعي خواهان رزقاند به طرزي واقعاً خارق العاده روزي مناسب ميرساند؛ براي حواس انسان هم كه در پي نوعي رزق مادي و معنويست، يعني براي عقل و قلب و روح او نيز سفرهي روزي گستردهيي احسان ميكند. تو گويي كائنات سفرههاييست چون گلبرگهاي گلها و پوشش دانههاي ذرت، تو در تو و پيچيده در هم، در عين حال جداگانه و صدها هزار نوع؛ و به تعداد اين سفرهها و به مقدار طعام و نعمتهاي موجود در آنها با زبانهاي مختلف و به لسانهاي كلي و جزئي به هر فرد بينايي گوشزد ميكنند كه رحمان رزاق و رحيم كريمي وجود دارد.
اگر گفته شود: "مصايب، زشتيها و شرهاي اين جهان، با رحمت فراگير مذكور منافات دارد و آن را ميآلايد" در پاسخ ميگوييم: در رسالههايي
— 755 —
مانند «رساله قدر» از مجموعه رسايل نور به اين سؤال دهشتناك پاسخ كامل دادهايم، مطلب را بدانجا ارجاع ميدهيم و فقط اشاره كوتاهي به موضوع ميكنيم:
هر عنصر، هر نوع، و هر موجودي وظايف متعددي اعم از كلي و جزئي دارد؛ و هر وظيفه نيز نتايج و ثمرات فراواني در بردارد. اكثريت مطلق اين نتايج مطابق مصلحت، نيكي، خير و رحمت است. بخش ناچيزي از آنها هم نصيب بيكفايتها ميشود، يا آنان كه مباشرتهاي خطا دارند، يا كساني كه مستحق تربيت و مجازاتاند، و يا آنانكه وسيله شكفتن خيرهاي فراواناند. يك شرّ ظاهري و جزئي، زشتي شده و به صورت فقدان مهرباني ديده ميشود. اگر براي عدم وقوع اين شرّ جزئي، آن عنصر و موجود كلي، از سوي رحمت از وظيفهاش منع شود، همه نتايج مطابق خير و نيكياش وجود نخواهد يافت. عدمِ يك خير، شر است و از بين رفتن يك زيبايي، زشتيست؛ لذا بدين اعتبار به عدد نتيجه مذكور، شرّ و زشتي و نامهرباني حاصل خواهد شد. پس معلوم ميشود براي عدمِ فقط يك شرّ، صدها شرّ و نامهرباني واقع ميگردد، و اين با حكمت و مصلحت و رحمت موجود در ربوبيت كاملاً مخالف است. مثلاً مواردي مانند برف، سرما، آتش و باران داراي صدها حكمت و مصلحتاند، اما اگر افراد بيدقت و بياحتياط با عملكرد غلط خويش آنها را براي خود تبديل به شرّ كنند، مثلاً دستشان را در آتش نهند، و آنگاه بگويند آفرينش آتش از رحمت تهيست، طبيعيست كه فوايد بيحد و حصر آتش كه مطابق خير و مصلحت و رحمت ميباشد آنان را تكذيب كرده بر دهانشان خواهد كوبيد.
همچنين هوسهاي خودخواهانه انسان و احساسات پست و عدم عاقبتنگري را نميتوان معيار و محك و ميزان قوانين رحمانيت و حاكميت و ربوبيت قرار داد كه در عالم جارياند. انسان همه چيز را به رنگ آيينه خويش ميبيند. قلبي كدر و نامهربان كائنات را گريان و زشت، و به صورت ظلم و ظلمت ميبيند. اما اگر با چشم ايمان بنگرد حوري بهشتياي را ميبيند كه هفتاد حله زيبا بر تن دارد؛ كائنات را انسان اكبري خواهد ديد كه هفتاد هزار جامه زيبا از جنس رحمتها و خيرها و حكمتها در بر كرده، و همواره متبسم است و مهربانانه لبخند بر لب
— 756 —
دارد؛ نوع انسان موجود در آن را نيز، كائنات صغرا، و هر فرد انساني را عالم اصغر خواهد ديد، در آن صورت با تمام روح و جیان خود خواهید گفت:
﴿ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ﴾
كلمه چهارم،
﴿ مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ: ﴾
اشاره بسيار كوتاهي به حجت اين كلمه:
اولاً: همه دليلهايي كه بر حجت «وَ اِلَيْهِ الْمَصِيرُ» و حشر و آخرت شهادت ميدهند و ما در پايان بخش نخستِ اين درس آن را بيان كرديم، دقيقاً بر حقيقت گسترده و ايماني مورد اشارهي «مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» نيز گواهي ميدهند.
ثانياً: همچنان كه در بخش آخر گفتار دهم بيان گرديد رحمت، حكمت، جمال ازلي و ابدي، جلال، كمال، صفات بيانتها، نامهاي صدگانه و ربوبيت سرمدي صانع اين كائنات به يقين خواهان آخرتاند؛ به همين ترتيب قرآن با هزاران آيه و برهان، و محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با صدها معجزه و حجت، تمام انبيا عليهم السلام و كتب و صحف آسماني با دلايل بيشمار گواهي دادهاند كه منكر حيات باقي در دارالآخرت، در دنيا نيز خود را وارد جهنمي معنوي ميكند كه از كفر سرچشمه ميگيرد، و همواره عذاب ميبيند؛ همچنان كه در رساله راهنماي جوانان توضيح داده شده است همه زمانهاي گذشته و آينده، مخلوقات و عوالم گوناگون با زوال و فراقهايشان مرتب قلب و روح او را دچار آلام بيشماري مينمايند، به عبارت ديگر كاري ميكنند كه او پيش از رفتن به جهنم متحمل عذاب جهنم گردد.
ثالثاً: خداوند با رمز «يَوْمِ الدِّينِ» به حجتي بزرگ و محكم درباره حشر اشاره ميكند. اما در اين مقام، ناگهان دگرگوني حالام موجب تأخير بيان حجت مذكور تا زمان ديگري شد؛ شايد هم به ذكر آن نيازي نمانده باشد، زيرا رسالههاي نور به قطعيت آمدن روز پس از شب، و بهار پس از زمستان، با صدها حجت يقيني بامداد حشر و بهار نشر را اثبات نمودهاند.
— 757 —
كلمه پنجم،
﴿ اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ: ﴾
بر قلبام خطور كرد كه پيش از اشاره به حجت موجود در كلمه پنجم، يك سياحت خيالي حقيقي را بنا بر توضيحي كه در «مكتوب بيست و نهم» آمده به اختصار بيان كنم:
زماني كه در جستجوي معجزههاي قرآن بودم، همانگونه كه در رساله نور بهويژه در تفسير نوريهي «اشارات الاعجاز» و «رموز ثمانيه» بيان شده، چهار پنج معجزه و خبر غيبي را در آيه پاياني سوره "فتح" يافتم، حتي متوجه معجزهيي تاريخي در عبارت
﴿ اَلْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ ﴾
(يونس: ٩٢) شدم، همچنين در بيشتر كلماتاش لمعات متعدد اعجاز را مشاهده كردم و در برخي حروف آن نيز متوجه نكاتي شدم كه معجزه است؛ در همان دوره هنگام قرائت فاتحه در نماز، براي آگاهي از معجزه "ن" در نَعْبُدُ... نَسْتَعِينُ سؤالي بر قلبام خطور كرد:
چرا در اينجا «اَعْبُدُ ...اَسْتَعِينُ» يعني «من عبادت ميكنم و من استعانت ميجويم» گفته نشد؟ چرا با نیون متكلم مع الغير آمده است، يعني ميگويد: «ما تو را عبادت ميكنيم و از تو استعانت ميجوييم». ناگهان با دروازهي همين "ن" عرصه سياحتي خيالي در برابرم گشوده شد. در مرتبهي شهود سرّ عظيم جماعت در نماز، و منفعت فراواناش و اينكه همين يك حرف "ن" خود معجزهييست را دانستم و ديدم. من در آن زمان در مسجد بايزيد استانبول نماز ميخواندم؛ گفتم:
﴿ اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. ﴾
ديدم جماعت حاضر در مسجد نيز همگي مانند من گفته و در ادعا و دعايي كه در بيان إِهدِنَا داشتم مشاركت كامل دارند و آن را تأييد ميكنند؛ لذا پرده ديگري در مقابلام گشوده شد.
ديدم تمام مساجد استانبول حكم مسجد بايزيد بزرگي را يافتند. درست مانند من
﴿ اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴾
ميگويند و دعاوي و دعاهايم را تأييد كرده و آمين ميگويند. وقتي ديدم براي من صورتي چون شفيع يافتهاند، پردهي ديگري برابر خيالام گشوده شد. ديدم عالم اسلام، صورت مسجد بزرگي را يافت. مكه و كعبه تبديل به محیراب شدند. صف تمیام مسلماناني كه نماز ميخواندند به صورت دايیرهوار متوجه آن محیراب مقدس بود؛ آنها همه، مانند من إِهدِنَا و اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ميگفتند و هر كدام از آنها به نام عموم، هم دعا
— 758 —
ميكردند، هم چُنان ادعايي را به زبان آورده و تأييد كرده و ديگران را شفيع خود ميكردند. در اين فكر بودم كه "مسير و دعوي چنين جماعت عظيمي نميتواند غلط باشد و دعا و درخواستاش نيز رد نخواهد شد؛ اين جماعت وسوسههاي شيطاني را طرد خواهد كرد"؛ و هنگام نماز منافع بزرگ جماعت را بالمشاهده تصديق ميكردم كه پرده ديگري گشوده شد. ديدم كائنات، مسجد جامعي شده و همه طوايف مخلوقات در يك صلات كبري همراه جماعت، هر يك گويي مشغول عبادت خاص خود است و با زبان حال نوعي نماز ميخوانند و براي عبوديتي بسيار گسترده در برابر ربوبيت فراگير معبود ذوالجلال، هر يك، شهادت و توحيد عموم را تصديق كرده و به نظر ميرسيد نتيجه واحدي را اثبات ميكنند؛ در حين چنين مشاهداتي بودم كه در يك لحظه پرده ديگري گشوده شد.
ديدم كائنات كه انسان اكبر است با لسان حال و با زبان اعضاي متعدد، استعداد و نياز فطري خود، همچنين موجودات ذيشعور با لسان قال
﴿ اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴾
ميگويند و در برابر ربوبيت رحيمانه آفريدگارشان بندگي خود را به نمايش ميگذارند؛ به همين ترتيب در ميان دوستانام در آن جماعت عظما ی كه هر يك در حكم كائنات كوچكي بودند ی ذرات و قوهها و حواس كالبدم را ديدم كه مانند پيكر هر يك از دوستانام، با لسان حالِ نيازها و اطاعتهايشان در برابر ربوبيت آفريدگار
﴿ اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴾
ميگفتند و طبق فرمان و اراده الهي حركت كرده و نشان ميدادند كه در هر لحظه محتاج عنايت و رحمت و ياري خالقشان ميباشند.
همچنين در نماز سرّ قدسي جماعت و معجزه زيباي "ن" را با حيرت مشاهده كردم و همچنان كه از دروازه "ن" وارد شده بودم بيرون آمدم و «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ» گفتم. حالا ديگر به گفتن عبارت
﴿ اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ﴾
به حساب آن سه جماعت و دوستان بزرگ و كوچكام خو كرده بودم.
مقدمه به انتها رسيد اينك به موضوع باز ميگرديم. اشارهيي بسيار مختصر به حجت موجود در
﴿ اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ: ﴾
— 759 —
اولاً: ما با چشم خويش ميبينيم كه در كائنات، مخصوصاً در سطح زمين فعاليت و خلاقيتي منظم، و دائمي و حيرتانگيز جريان دارد و در متن آن، ربوبيتي مطلق، مدبرانه و مبتني بر رحمت، در كمال حكمت و عنايت، به استعانتها و دعاها و استمدادهاي بالفعل و بالحال و بالقال موجوداتِ بيشمار مدد رسانده و به هر يك بالفعل جواب ميدهد؛ در متن تظاهر اين جواب بالفعل و در برابر عبادتهاي گوناگون فطري و اختياريِ عموم مخلوقات بهويژه ذيحيات و به خصوص گروههاي انساني، الوهيتي مطلق و تجليات معبوديتي عام مقابله ميكند؛ همه فرامين آسماني و پيامبران همچنان كه ديدهي عقل سليم و ايمان در مييابد، از اين حقيقت خبر ميدهند.
ثانياً: اينكه هر يك از سه جماعت مذكورِ در مقدمه و عمومشان براساس «ن» "نَعْبُدُ" به صورت جمعي و به طرز گوناگون به عبادات فطري و اختياري ميپردازند، بيترديد و بالبداهه، پاسخي سپاسگزارانه است به يك معبوديت، و شهادتيست بيحد و حصر و يقيني به موجوديت معبودي مقدس. براساس رمز «ن» "نَسْتَعِينُ" سه جماعت مذكور يعني از مجموع كائنات تا هر گروه و فردي از جماعت ذراتِ يك پيكر را كه در نظر بگيريم داراي دعاها و استعانتهاي حالي و فعليست؛ كه بدون هيچ ترديدي گواهيست بر مدبري مهربان كه به ياري آنها ميشتابد، و با قبول دعاهايشان به آنها پاسخ ميدهد. مثلاً همانطور كه در "گفتار بيست و سوم" گفته ميشود سه نوع دعاي عموم مخلوقات روي زمين كه به صورت خارق العاده و بيرون از هرگونه اميدي مقبول ميافتد بر وجود رب رحيم و مجيب به قطع گواهي ميدهند. آري، هر يك از دانهها و هستهها به لسان استعداد، از خالقشان ميخواهند درختي و سنبلهيي شوند؛ و ما در مقابل چشم خود اجابت دعاي آنها را ميبينيم؛ به همين ترتيب تمام حيوانات به لسان نياز فطري، رزق و روزي خود را از جايي كه دور از دسترس آنهاست ميخواهند، و از شخصي خواهان مطلوبي هستند كه براي حياتشان لازم است، اما بيرون از دايره اقتدار آنها قرار دارد. اينها به روشني بر خالق كريمي شهادت ميدهند كه دعاهاي آنها را كه با زبان نياز فطري مطرح ميكنند در برابر چشم ما اجابت
— 760 —
كرده و مخلوقات عجيب و فاقد شعوري را گاه و بيگاه براساس حكمت سوي آنها گسيل ميدارد.
در قياس با اين دو قسم، همه انواع دعاهايي كه به لسان قال مطرح ميشوند، و مخصوصاً مقبوليت خارق العاده انبيا عليهم السلام و خواص، بر حجت وحدانيتي كه در اِيَّاكَ نَسْتَعِينُ هست گواهي ميدهند.
كلمه ششم،
﴿ اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ: ﴾
اشاره بسيار كوتاهي به حجت اين كلمه:
كوتاهترين راه در ميان راههايي كه از جايي به جايي منتهي ميگردند، و كوتاهترين خط در بين خطهايي كه از نقطهيي به نقطهيي دور وصل ميشوند، راستترين و مستقيم آنهاست؛ به همين ترتيب در معنويات و راههاي معنوي و مشربهاي قلبي هم، درستترين و مستقيمترين مسير، كوتاهترين و سهلترين آنهاست. براي مثال همه موازنهها و مقايسه همه راههاي كفر و ايمان در رساله نور به يقين نشان ميدهد كه طريق ايمان و توحيد به غايت كوتاه و درست و مستقيم و آسان است و راههاي كفر و انكار دور و دراز و پرمشقت و خطرناك ميباشد. معلوم ميشود در اين كائنات ی كه در مسير مستقيم و حكيمانه و كوتاه و سهل پيش برده ميشود ی شرك و كفر نميتواند حقيقت داشته باشد و وجود حقايق توحيد و ايمان براي اين كائنات چون خورشيد لازم و واجب است.
در اخلاق انساني نيز راحتترين، مفيدترين، كوتاهترين و سالمترين راه، در صراط مستقيم و راه راست است.
مثلاً قوه عقليه اگر حكمت را كه حد وسط است و راه استقامت را كه آسان و مفيد است گم كند، با افراط يا تفريط دچار فريبكارياي مُضر و بلاهتي پر از بلا ميشود و در راهي طولاني متحمل خطرات خواهد شد.
قوه غضبيه نيز اگر در پي شجاعت كه مسير راست است نباشد با افراط، دچار تهور و گردنكشي ميشود كه بسيار مضر و ظلمانيست؛ نيز تفريط هم باعث جبن و ترس ميشود كه ذلت آور و دردناك ميباشد. گم كردن راه راست موجب ميشود فرد به سبب خطايش همواره متحمل عذاب وجدان گردد.
— 761 —
قوه شهويه نيز اگر انسان عفت و راه مستقيم سالم را ضايع كند بهواسطه افراط دچار فسق و فجور ميشود كه توأم با رذالت و مصيبت است و با تفريط نيز گرفتار خمود خواهد شد، يعني از لذت و ذوقي كه در نعمتها هست محروم شده دچار عذاب آن بيماري معنوي خواهد شد.
در مقايسه با مطالب مذكور، در همه مسيرهاي زندگي شخصي و اجتماعي، راه راست مفيدترين و راحتترين و كوتاهترين راه است و اگر كسي صراط مستقيم را گم كند راههاي ديگر خطرناك و طولاني و زيانبار خواهند بود.
همچنان كه اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ عبوديت و دعايي جامع و گسترده ميباشد، اشارهييست به حجت توحيد، درس حكمت و تعليم اخلاق.
كلمه هفتم،
﴿ صِرَاطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ: ﴾
اشارهيي بسيار كوتاه به حجت موجود در اين كلمه:
اولاً: عَلَيْهِمْ چه كسانياند؟
آيه مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ (نسا: ٦٩) مشخص ميكند كه منظور از عَلَيْهِمْ چه كسانياند. اين آيه چهار گروه را معرفي ميكند كه در ميان انسانها از نعمت راه راست برخوردار ميباشند. آيه با كلمه النَّبِيِّينَ به رييس گروههاي مذكور يعني محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، با وَالصِّدِّيقِينَ به ابوبكر صديق (رض) و با وَالشُّهَدَاءِ به عمر، عثمان و علي (رض) اشاره ميكند، آنگاه با يك خبر غيبي اطلاع ميدهد كه بعد از پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ، صديق (رض) خليفه ميشود سپس عمر، عثمان و علي (رض) هر سه هم خليفه و هم شهيد خواهند شد؛ و به اين ترتيب لمعهيي از اعجاز را نشان ميدهد.
ثانياً: اين چهار گروه كه صادقترين و مستقيمترين و عاليترين افراد نوع بشرند از زمان آدم (ع) تاكنون با حجتها و معجزهها و كرامات و دلايل و كشفهاي بيشمار و با تمام توان دعوي حقيقت توحيد را داشتهاند، توحيدي كه بيشتر نوع بشر آن را تصديق نموده و وجودش چون خورشيد، قطعيست. اين مشاهير انساني بيشمار با صدها هزار معجزه و حجتهاي بيحد و حصر، درستي و حقانيت خود را نشان ميدهند؛ و اجماع و اتفاقشان در مسائل مثبت مانند توحيد
— 762 —
و وجوبِ وجود و وحدت خالق، چنان حجتيست كه به دور از شبهه و ترديد ميباشد. نوع بشر نتيجهي مهم خلقت كائنات و خليفه خداوند بر روي زمين، و داراي جامعترين و والاترين استعدادهاي موجود در ذيحياتان ميباشد، چهار گروه مذكور كه در ميان نوع بشر مستقيمترين راه را ميروند و صادقترين و مصدقترين مرشدان بوده و در كمالات رهبر آنهايند با اجماع و اتفاق به حقيقت مذكور ايمان آورده خبرش را به گوش مردم رساندهاند و كائنات را با تمام موجوداتاش دليل نشان داده با حق اليقين و عين اليقين و علم اليقين به آن معتقد گشته و از انديشهيي محكم برخوردار گشتهاند. حال ميپرسيم كسي كه حقيقت مورد نظر اينان را انكار كند آيا مرتكب جنايتي بزرگ نشده و مستحق عذاب هميشگي نميباشد؟
كلمه هشتم،
﴿ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ: ﴾
اشارهيي بسيار كوتاه به حجت موجود در اين كلمه:
تاريخ بشر و كتابهاي مقدس با استناد به تواترها و رويدادهاي كلي و قطعي و معلومات و مشاهدات بشري، صريح و بالاتفاق و قطعي خبر ميدهند كه پيامبران عليهم السلام كه اهل صراط مستقيم بودهاند در هزاران حادثه هنگام درخواست كمك، به صورت خارق العادهيي با امدادهاي غيبي مواجه شدهاند. آنچه را درخواست ميكردند به آنها داده ميشد؛ و در صدها رويداد، منكران انبيا كه دشمن آنها بودهاند در همان موقع با غضب الهي مواجه شده و مصايب آسماني بر سرشان فرو آمده است؛ اين حقيقت به يقين و با قطعيت نشان ميدهد كه كائنات و نوع بشر ساكن در آن داراي متصرف و پروردگاري حكيم، عادل، محسن، كريم، عزيز و قهار ميباشند. به بسياري از پيامبران عليهم السلام مانند نوح و ابراهيم، موسي و هود و صالح با حوادث عظيم تاريخي به صورت خارق العادهيي پيروزي و نجات اعطا شده و بسياري از ستمگران و منكران مانند قومهاي ثمود و عاد و فرعون نيز به عوض عصياني كه در برابر پيامبران ميكردند به عنوان مجازاتي، در اين دنيا نيز با مصايب دهشتناك آسماني مواجه شدهاند.
— 763 —
آري، از زمان آدم (ع) تاكنون در ميان بشر دو جريان عظيم با هم مبارزه كردهاند جريان نخست، اهل نبوت و صلاح و ايمان هستند كه رهروان آن راه راست را در پيش گرفته و از نعمت و سعادت هر دو جهان برخوردار بودهاند؛ آنها مطابق حُسن حقيقي و نظم و كمال كائنات در مسير استقامت پيش رفته، لذا مظهر الطاف صاحب كائنات بوده و سعادت هر دو جهان را بهدست آوردهاند. نيز وسيلهيي بودهاند تا بشر به مرتبه فرشتگان ترقي كند و حتي از آن هم بالاتر رود. آنها با رعايت حقايق ايمان در همين دنيا بهشتي معنوي و در آخرت سعادت را بهدست آورده و موجب شدهاند ديگران نيز بهدست آورند.
جريان دوم كساني هستند كه راه استقامت را رها كرده، عقل را به واسطه افراط و تفريط تبديل به وسيلهيي عذابآور و عامل درد و رنج نمودهاند. لذا انسانيت را از بدبختترين حيوانيت هم بيشتر سقوط داده و در عوضِ ظلم و ستمهايشان، در دنيا متحمل غضب الهي شده و سيلي مصيبت خوردهاند؛ علاوه بر اين آنها به سبب ضلالت و گمراهي و با روابط عقلي، كائنات را يك ماتمخانهي عمومي و حزنگاه، و براي ذيحياتاني كه در زوال دست و پا ميزنند، مذبح و سلاخ خانه و جايي زشت و بينظم ميبينند. روح و وجدان اينان در دنيا و جهنم معنويست و خود را شايسته عذابي دائمي در آخرت ميكنند.
آيهي
﴿ اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴾
در پايان فاتحه شريف، اين دو جريان عظيم را ميآموزد. منبع و اساس و استاد همه موازنهها در رساله نور همين آيه است. اجزاي مختلف رساله نور با صدها موازنه اين آيه را تفسير كردهاند؛ لذا شرح موضوع را بدانجا ارجاع ميدهيم و به همين اشاره كوتاه اكتفا ميكنيم.
كلمه نهم، «آمِينَ»:
اشاره كوتاهي به اين كلمه ميكنيم.
مادام كه «ن» "نَعْبُدُ نَسْتَعِينُ" سه جماعت بزرگ، مخصوصاً جماعت موحدين در مسجد اسلام و بهويژه ميليونها نفر را كه در آن لحظه به نماز ايستادهاند به ما معرفي ميكند و ما را نيز از آنها ميداند و راه را ميگشايد تا در
— 764 —
دعاها و و به نوعي در شفاعتهايشان سهمي داشته باشيم و آنچه را كه ما ميگوييم با بيان آنان تأييد ميكند، ما نيز با گفتن «آمِينَ» به نيايش جماعت نمازگزار و موحد كمك كرده و ادعاي آنها را تأييد ميكنيم؛ همچنين براي اجابت شفاعت و طلب ياريشان با گفتن «آمِينَ» به درگاه خداوند خواهش ميكنيم. «آمِينَ» عبوديت و دعا و دعوي جزئي ما را تبديل به عبوديتي كلي و گسترده ميكند و پاسخيست به ربوبيت كلي و عام. پس «آمِينَ» موجود در فاتحه، براساس سرّ وحدت اسلامي و اخوت ايماني، در هر يك از اوقات نماز، در مسجد گسترده عالم اسلام، بهواسطه جماعتي كه متشكل از ميليونها نفر است، و به اعتبار پيوند وحدت و فرستندههاي معنوي، كسب كليت كرده و حكم ميليونها «آمِينَ» را مييابد.
افراد نسبت به درجات و مراتبشان از اين حقيقت قدسي سهم ميبرند؛ همچنان كه يك عامي به قدر دانهيي از اين حقيقت بهره ميگيرد، انسان كاملي كه روح خويش را رشد داده است نيز به قدر درخت خرمايي بهرهمند ميشود. ليكن فردي كه هنوز پيشرفت روحي نكرده است نبايد به صورت قصدي* به اين معاني بينديشد، زيرا ممكن است به حضور قلب او در نماز ضرري برساند. البته اگر تا مقام مورد نظر پيشرفت كرده باشد معاني خودشان را نشان خواهند داد.
* توضيح كلمه "قصدي" را در اين حاشيه از استادمان سؤال كرديم. پاسخ ايشان را عيناً مينويسيم:
از طرف طلبه هاي نور در مدرسه سوم يوسفيه: جيلان
﴿ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴾
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
— 765 —
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ
(بخش سومِ تنها درس مدرسه سوم يوسفيه)
مقدمه
به امر معنويِ فاتحه نماز، همچنان كه بخش دوم در سايه فيض «اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» نوشته شد، به زبان و اخطار معنويِ «وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللّٰهِ» در تشهد نماز، و با نور آيه بزرگ انتهايي سوره فتح كه پنج معجزه غيبي را نشان ميدهد:
﴿ هُوَ الَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَى بِاللّٰهِ شَهِيدًا ٭ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ﴾
الي آخر آيه (فتح: ٢٨ ی ٢٩)
به سه دليل ی كه اينك اجازه بيانش را ندارم ی مجبور به نوشتن بخش سوم شدم. توضيح و تفصيل و بيان حجتهاي مستند مطلب را به كتابهاي مربوط به رسالت محمدي يعني "معجزات احمديهي ذوالفقار، و حزب نوريه عربي" ارجاع ميدهم و در اينجا با سه اشاره كوتاه، خلاصة الخلاصه حزب نوريه عربي، و به نوعي ترجمهي به غايت مختصر قسمت مربوط به شهادت "مُحَمَّدًا رَسُولُ اللّٰهِ" كه در اين رساله خواهد آمد و به همراه كلمه توحيد ی كه در تسبيحات تكرار ميكنم ی ورد هميشگي و تفكر عربيام بوده در اشارات دوم و سوم نوشته خواهد شد.
— 766 —
اشارت نخست: واكنش محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در برابر تظاهر ربوبيت، الوهيت سرمدي و احسانهاي بيپايان صاحب اين كائنات، عبوديتي كلي و تعريف و شناساندن اوست. همان قدر كه وجود خورشيد براي اين كائنات ضروريست، لازم است او پيامبر بزرگ نوع بشر كه مظهر خطاب
«لَوْلاَكَ لَوْلاَكَ لَمَا خَلَقْتُ اْلاَفْلاَكَ»
است و فخر عالم و استاد اكبر باشد، و حقيقت محمديهاش، همچنان كه سبب خلقت عالم و نتيجه و كاملترين ثمرهاش است؛ كمالات حقيقي كائنات و حقايقي چون موارد زير با حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و رسالت احمديهاش تحقق يابند: اينكه كائنات آيينه باقي و جلوه صفات سرمدي جميل ذوالجلال و آثار وظيفهمند افعال حكيمانهاش و مكتوبات پر معناي او ميباشد، و حامل عالم باقيست، و آخرت و دار السعادتي را نتيجه ميدهد كه همه ذيشعوران مشتاق آناند؛ اين كائنات به قطع و يقين بر رسالت چنين پيامبري گواهي ميدهد؛ به همين ترتيب همه انسانها و ذيشعوران مخصوصاً مسلمانان براي رهايي از عدم و نيستي و نابودي هميشگي و فناي مطلق كه از جهنم نيز دردناكتر و ترسناكتر است، همواره زندگاني جاويد را با شوق و عشق دائمي، و تمام توانِ ماهيت جامع خويش و با زبان همه استعدادها و با لسان همه ادعيه و عبادات و تمناهايشان درخواست ميكنند، لذا بر رسالت احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ی كه با قدرت و قطعيت آن را بشارت ميدهد ی گواهي داده و تأييد و تصديق ميكنند كه او مدار افتخار نوع بشر و اشرف مخلوقات ميباشد. نمونهيي از همه حسنات و كارهاي خيري كه سيصد و پنجاه ميليون نفر اهل ايمان روزانه در هر عصري انجام ميدهند بر اساس سرّ «اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ» در دفتر حسنات پيامبر ثبت ميگردد، و به اين ترتيب شخصيت واحد محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مقامي كسب ميكند كه مظهر عبوديت و فيضهاي كلي صدها ميليون و شايد ميلياردها نفر عابد نيكوكار است. همين امر رسالت ذات پيامبر را بسيار محكم تأييد و تصديق ميكند.
— 767 —
اشارت دوم: ترجمه و معناي مختصر عبارت زير است كه من در ذكرهايم با تفكر به آن ميپردازم و بر بيش از بيست شهادت و گواهي به شرح زير اشاره دارد:
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ صَادِقُ الْوَعْدِ اْلاَمِينِ بِشَهَادَةِ ظُهُورِهِ دَفْعَةً مَعَ اُمِّيَّتِهِ بِاَكْمَلِ دِينٍ وَ اِسْلاَمِيَّةٍ وَ شَرِيعَةٍ وَ بِاَقْوى اِيمَانٍ وَ اِعْتِقَادٍ وَ عِبَادَةٍ وَ بِاَعْلى دَعْوَةٍ وَ مُنَاجَاةٍ وَ دَعَوَاتٍ وَ بِاَعَمِّ تَبْلِيغٍ وَ اَتَمِّ مَتَانَةٍ خَارِقَاتٍ مُثْمِرَاتٍ لاَ مِثْلَ لَهَا»
گواهي اول: يكي از حجتهاي رسالت است كه از يازده حالت پيامبر حاصل ميشود. او با اين كه خواندن و نوشتن نياموخت و اُمّي بود، به يكباره و بدون تجربه و ناگهاني با ديني ظهور كرد كه انديشمندان و فيلسوفان را طي چهارده قرن متحير نموده و در ميان اديان آسماني رتبه نخست را كسب كرده است؛ و اين حالتِ كاملاً بينظيريست؛ نيز اسلام برآمده از سخنان و افعال و حالات او، در هر زمان روح و جان و خرد سيصد ميليون نفر را چون تربيت كنندهيي تحت تعليم قرار داده و آنها را به پيشرفت در امور معنوي تشويق كرده است، اين حالتِ بينظيريست.
او با چنان شريعتي به ميدان آمده است كه با احكام عادلانهاش يك پنجم نوع بشر را در طول چهارده قرن به همراه پيشرفتهاي مادي و معنوي مديريت كرده و اين حالت بينظيريست؛ به همين ترتيب او عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با چنان ايمان و اعتقادي به ميدان آمد كه اهل حقيقت هميشه و همواره از مرتبه ايمان او فيض برده و نيز همگي اتفاق نظر داشتهاند كه درجه و مرتبه او عاليترين و محكمترين است، و مخالفت بيحد و حصر معارضاناش در آن زمان، كمترين شبهه و ترديد و تقلايي در او ايجاد ننمود؛ اين نشان ميدهد كه او در قدرت ايماني هم نظير ندارد و ايمان والا و كلي او بيمثل و مانند است.
همچنين چنان عبوديت و پرستشي بروز داد كه ابتدا و انتها را تركيب كرده و بيآنكه از كسي تقليد كند، ظريفترين اسرار عبادت را مشاهده كرده، مراعات نموده و در پر دغدغهترين اوقات نيز عبادتاش را كامل انجام ميداد، و اين حالت بينظيريست؛ او به درگاه خالق خويش چنان دعاها و مناجات و تمناهايي عرضه داشته كه به رغم انباشت انديشهها تا اينزمان، هيچ كس به آن مرتبه دست نيافته است. براي نمونه در مناجات "جوشن كبير" هزار و يك نام از نامهاي خداوند را
— 768 —
شفيع قرار داده و آفرينندهاش را چنان توصيف و تعريف ميكند كه مثل و مانندي ندارد. هيچ كس در معرفت الله به او نميرسد و اين حالت بينظيريست.
او انسانها را با چنان متانتي به دين دعوت ميكرد، و رسالت خويش را با چنان شجاعتي تبليغ مينمود كه خويشاوندان و عمويش، و دولتهاي بزرگ جهان و پيروان اديان سابق، با اينكه دشمن و معارضاش بودند، از آنها ذرهيي واهمه نكرد، كنار نكشيد و همه آنها را به مبارزه طلبيد و پيروز شد؛ اين نيز حالت بينظيريست.
مجموع اين هشت حالت بينظير و خارق العاده بر نبوت و صدق او گواهي قطعي ميدهند. اين حالات نشان ميدهند كه او عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به جديت و اطمينان و كمال صدق و حقانيت خويش بينهايت مطمئن بوده است. عالم اسلام روزانه در هر تشهد نماز با ميليونها زبان ميگويد:
«اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ»
و تصديق ميكند كه در برابر رسالت او تسليم است و سعادت ابدياي كه او بشارتاش را داد قبول دارد. او به سوي حيات باقي كه بشريت با عشقي عميق و با اشتياقي فطري و پر از استعدادي بسيار قوي در جستجويش است، راهي محكم و مطمئن گشوده است؛ لذا عالم اسلام خود را مديون او ميداند و سپاسگزارانه
«اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ»
ميگويد و به اين وسيله با او ديدار ميكند و به زيارت معنوياش نايل ميگردد؛ و هر مسلمان به نام سيصد ميليون و شايد ميليارد نفر به او تبريك ميگويد.
گواهي دوم: از بيست گواهي كلي كه شامل گواهيهاي بسياري ميشود:
«وَ بِشَهَادَةِ جَمِيعِ حَقَائِقِ اْلاِيمَانِ عَلى تَصْدِيقِهِ» ؛
يعني حقايق و تحققها و حقانيتهاي اركان ششگانه ايمان، بر رسالت و حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گواهي قطعي ميدهند، زيرا شخصيت معنوي حيات رسالت او، اساس همه دعويهايش و ماهيت نبوتاش همان شش ركن است. پس، كليه دلايلي كه بر تحقق ركنهاي مذكور دلالت ميكنند بر حق بودن رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و صداقت وي نيز دلالت دارند. رساله ثمره و پيوستهاي گفتار دهم بيان ميدارند كه ساير اركان بر تحقق آخرت دلالت ميكنند؛ به همين ترتيب هر ركن توأم با حجتهايش، حجتيست بر رسالت او.
— 769 —
سومين گواهي كلي، كه شامل هزاران گواهيست:
«وَ بِشَهَادَةِ ذَاتِهِ عَلَيْهِ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ بِالاَفِ مُعْجِزَاتِهِ وَ كَمَالاَتِهِ وَ عُلُوِّ اَخْلاَقِهِ» ؛
يعني ذات او عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام چون خورشيد، دليل خود است. او با هزاران معجزه و كمالات، و با اخلاق والا و نيكو بر رسالت و صداقت خويش گواهي محكم ميدهد. رساله عالي "معجزات احمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام" بيش از سيصد معجزه او را با نقل صحيح اثبات كرده است. او براساس اشارهي صريح آيات
وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ
(قمر: ١ ) و
﴿ وَمَا رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللّهَ رَمَى ﴾
(انفال: ١٧)
با اشاره يك انگشت ماه را دو نيم كرد و به نقل صحيح و با تواتر از پنج انگشت دست او پنج چشمه آب جاري شد و لشكريان تشنهاش از آن آب نوشيدند و شاهد موضوع بودند. اين رويداد عجيب دو بار در جاهاي مختلف اتفاق افتاده است. او با همان دست مشتي خاك را بهسوي لشكر مهاجم دشمن پرتاب كرد و مشتي خاك به چشم هر يك از لشكريان پاشيده شد؛ در نتيجه مجبور به فرار شدند؛ در همان دست بود كه سنگريزهها مانند انسان تسبيح سبحان الله گفتند؛ نيز به نقل صحيح و بنابر برخي روايتهاي متواتر صدها معجزه ی كه نزد اهل تحقيق شمار آنها به هزار ميرسد ی به دست او در زمانهاي مختلف به طور قطع و يقين وقوع يافته است. دوست و دشمن اتفاق نظر دارند كه خصايل نيكو و اخلاق حسنه او در بالاترين مرتبه بوده است.
حتي قهرمان شجاعت حضرت علي (رض) ميگويد: "زماني كه ما در جنگ دچار ترس و واهمه ميشديم، پشت سر پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام پنهان شده و تحصن ميكرديم." اينكه ايشان در هر خصلتي مانند شجاعت برتر از همه بودهاند را دشمنان آن زمان هم تصديق كردهاند، و اين امر در تاريخ نقل شده است.
همه اهل تحقيقي كه در تبعيت از او به سلوك پرداخته و كسب كمالات كرده و به صورت عين اليقين به حقيقت دست يافتهاند همگي به حق اليقين گواهي دادهاند كه كمالات محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در بالاترين درجه بوده است؛ و فيوضات عالم اسلام كه ريشه در دين او دارد، و حقايق اسلام بزرگ، بر كمالات والاي او دلالت ميكند، البته اينها همه بدان معنيست
— 770 —
كه ذات او عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام شخصاً، كاملاً درخشان و كلي و گسترده بر رسالتاش گواهي ميدهد.
گواهي چهارم كه گواهيهاي محكم فراواني را شامل ميشود:
«وَ بِشَهَادَةِ الْقُرْانِ بِمَا لاَ يُحَدُّ مِنْ حَقَائِقِهِ وَ بَرَاهِينِهِ» ؛
يعني قرآن معجز البيان با حقايق و حجتهاي بيشمار خويش بر رسالت و صداقتاش گواهي ميدهد. آري، معجزه بودن قرآن به چهل وجه در مجموعه ذوالفقار اثبات شده است... قرآني كه چهارده قرن را روشنايي بخشيده... و با قوانين لايتغيرش يك پنجم نوع بشر را مديريت نموده... و از آن زمان تاكنون معارضين را به مبارزه طلبيده است... و هيچ كس حتي جرأت نكرده است نظير يك سورهاش را بياورد... همچنان كه در آيت الكبري اثبات شده است شش جهتاش نورانيست و عاري از هر شبههيي، و شش مقام كبري بر حقانيت قرآن گواهي ميدهند؛ و قرآن بر شش حقيقت محكم استوار است... قرآن كتابيست كه در هر زمان انسانها با صدها ميليون زبان و با شوق و احترام آن را مطالعه ميكنند، كتابي كه در هر دقيقه با قدسيت بر قلب ميليونها حافظ نگاشته ميشود... كتابي كه تمام شهادتها و باورها در عالم اسلام از گواهي آن سرچشمه ميگيرد... و تمام علوم ايماني و اسلامي از منبع او جاري ميشود و او همچنان كه كتابهاي آسماني پيشين را تصديق نمود مظهر تصديق معنوي تمام كتابها و صحف آسماني ديگر نيز قرار گرفته است، آري، قرآن عظيم الشأن با تمام حقايق و تمام حجتهايي كه حقانيتاش را اثبات ميكنند بر صدق و رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گواهي ميدهد.
گواهيهاي كلي پنجم، ششم، هفتم، و هشتم:
«وَ بِشَهَادَةِ الْجَوْشَنِ بِقُدْسِيَّةِ اِشَارَاتِهِ وَ رَسَائِلِ النُّورِ بِقُوَّةِ دَلاَئِلِهِ وَ الْمَاضِى بِتَوَاتُرِ اِرْهَاصَاتِهِ وَ اْلاِسْتِقْبَالِ بِتَصْدِيقِ الاَفِ حَیادِثَاتِهِ»
يعني مناجات جوشن كبير كه صريح يا با اشاره ناظر است بر هزار و يك اسم از اسماي الهي؛ مناجاتيست عالي كه از جهتي از قرآن سرچشمه گرفته است؛ جبرئيل در يكي از غزوات، وحي آورد كه زره از تن برگشا و اين جوشن را بخوان، اين مناجات فوق ادعيهي تمام عارفانِ نايل شده به معرفت الله است؛ همه حقايق
— 771 —
اين مناجات و تمام توصيفاتي كه درباره پروردگار در آن موجود است بر رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و حقانيت او گواهي ميدهند. رسالة النُوريه نيز كه از قرآن سرچشمه ميگيرد و از جهتي از جوشن كبير مستفيض شده و تولد مييابد با صد و سي رسالهاش به عنوان تنها حجت رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كليه حقايق رسالتاش را براساس عقل و منطق اثبات نموده، و حتي مسائلي را كه از نظر فلسفه دور از عقل دانسته ميشود گويي مقابل ديده آدميان، بسيار ساده و معقول تعليم ميدهد؛ در نتيجه اين امر بر صدق و رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به صورت كلي گواهي ميدهد.
زمان گذشته نيز بر رسالت او شاهدي كليست. خوارقي كه ارهاصات ناميده ميشوند و پيش از نبوت ظهور مييابند، معجزات پيامبري بهشمار ميروند كه در آينده خواهد آمد؛ در كتابهاي تاريخ و سيره، وقايع متعددي از آنها به تواتر قطعي نقل شدهاند كه به صورت كاملاً محكم و قطعي بر رسالت او گواهي ميدهند و داراي انواع مختلفي نيز ميباشند. قسمي از آنها نيز در گواهيهاي بعدي بيان ميشود. قسم ديگري از آنها در ذوالفقار و كتابهاي تاريخ به صورت صحيح نقل شدهاند. براي نمونه زماني نزديك به تولد پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بر سر لشكريان ابرهه كه براي تخريب كعبه آمده بودند توسط پرندگاني به نام ابابيل سنگهايي باريدن گرفت و در شب ميلاد بتهاي موجود در كعبه واژگون شدند؛ همچنين كاخ كسراي فارس فرو ريخت و آتش مجوسيان آتشپرست كه هزار سال روشن بود در آن شب خاموش شد؛ نيز براساس خبر قطعي بحيراي راهب و حليمه سعديه ابرها بر سر پيامبر سايه ميكردهاند؛ وقايع فراواني مانند اينها، پيش از نبوت از پيامبري او خبر دادهاند.
زمان آينده؛ يعني وقايعي كه بعد از وفات پيامبر وقوع يافته و ايشان قبلاً از آنها خبر دادهاند، بسيار فراوان است و انواع مختلفي دارد. يكي از آنها خبرهاي غيبي او درباره اهل بيت و اصحاباش و فتوحات اسلاميست. هشتاد واقعه از اين موارد در بخش معجزات احمديه در ذوالفقار به نقل صحيح بيان شده است؛ وقايعي كه عين خبر پيامبر واقع شدهاند، براي مثال به شهادت رسيدن حضرت عثمان (رض) هنگام خواندن مُصحف، و شهيد شدن حضرت حسين (رض) در طَفّ يعني
— 772 —
كربلا، فتح شام و ايران و استانبول، ظهور دولت عباسي، و شكست اين دولت از چنگيز و هلاكو و نابودي آن؛ هشتاد خبر غيبي كه معجزهاند و ساير انواع خبرهاي غيبي و بسياري از وقايع آتي كه بر حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گواهي ميدهند، به نقل صحيح و با استناد به كتابهاي تاريخ و سيره به تفصيل نوشته شدهاند. لذا زمان آينده نيز به صورت كلي و كاملاً يقيني بر رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و صداقتاش گواهي ميدهد.
عبارت زير بر گواهيهاي نهم، دهم، يازدهم و دوازدهم اشاره دارد:
«وَ بِشَهَادَةِ اْلالِ بِقُوَّةِ يَقِينِيَّاتِهِمْ فِى تَصْدِيقِهِ بِدَرَجَةِ حَقِّ الْيَقِينِ وَ اْلاَصْحَابِ بِكَمَالِ اِيمَانِهِمْ فِى تَصْدِيقِهِ بِدَرَجَةِ عَيْنِ الْيَقِينِ وَ اْلاَصْفِيَاءِ بِقُوَّةِ تَحْقِيقَاتِهِمْ فِى تَصْدِيقِهِ بِدَرَجَةِ عِلْمِ الْيَقِينِ وَ اْلاَقْطَابِ بِتَطَابُقِهِمْ عَلى رِسَالَتِهِ بِالْكَشْفِ وَ الْمُشَاهَدَاتِ بِالْيَقِينِ»
نهمين گواهي از گواهيهاي كلي بر صداقت و حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام:
گواهي نهم: آل محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه مظهر سرّ «عُلَمَاءُ اُمَّتِى كَاَنْبِيَاءِ بَنِى اِسْرَائِيلَ» اند و در صلواتها معادل آل ابراهيم (ع) ميباشند، شامل اولياي بزرگ، امامان و اقطابي چون علي (رض) ، حسن (رض) ، حسين(رض) و دوازده امام اهل بيت، غوث اعظم و احمد رفاعي (قدس سرّه) ، احمد بدوي، ابراهيم دسوقي، ابوالحسن شاذلي ميشود كه بالاتفاق و با اعتقادي مبتني بر حق اليقين، و با كشف و مشاهده، و ارشادات و كرامات خارق العادهيي كه به امت نشان دادهاند، با ايمان و شهادتهايشان بر رسالت و حقانيت و صداقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گواهي ميدهند.
گواهي دهم: محترمترين و والامقامترين گروه بعد از انبيا، صحابه هستند كه به رغم اُمي و بدوي بودنشان، در زماني اندك بهواسطه نور محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام از شرق تا غرب به حكومت عادلانه پرداختند و با شكست دولتهاي بزرگ جهاني، استاد و معلم و سياستمدار و حاكم دادگر ملتهاي مترقي و صنعتي و متمدن و سياسي شدند و عصر و زمانه مذكور را به عصر سعادتي تبديل نمودند. اينان پس از دقت و توجه در همه افعال محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با قوت معجزات بسياري كه به چشم خود ديده بودند، دشمنيهاي سابق و راه و روش نياكان، و بسياري مانند خالد بن وليد و عكرمه بن ابوجهل جانبداري پدرانشان و
— 773 —
قوم و قبيله خود را كاملاً رها كرده با تمام روح و جان خويش به غايت فداكارانه اسلام آوردند و در مرتبه عين اليقين به صداقت و رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ايمان آوردند و اين گواهي كلي و محكميست.
گواهي يازدهم: مجتهدان و امامان و علامههايي كه اصفيا و صديقين ناميده ميشوند، و هزاران نفر از اهل تحقيق و فيلسوفان نابغهيي چون ابن سينا و ابن رشد، به طرز عقلي و منطقي و با مشربهاي گوناگون و با استناد به هزاران حجت و براهين قطعي در مرتبه علم اليقين به رسالت و حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام چنان مؤمناند كه اين ايمان، گواهي و شهادتي كلي محسوب ميشود؛ كسي كه به اندازه عموم آنها واجد نبوغ نباشد نميتواند با آنها مقابله كند.
همچنين در زمانه كنوني يكي از شاهدان و گواهان بيشمار مذكور، رساله نور است كه منكران در برابر آن هيچ چارهيي نيافتهاند، لذا نيروي انتظامي و دادگستري را فريب داده تلاش ميكنند از طريق دادگاه مجبور به سكوتاش كنند.
گواهي دوازدهم: زبدهترين كساني كه اهل تحقيق و حقيقتاند و اقطاب ناميده ميشوند و هر يك در عالم اسلام بخش مهمي از امت را تحت تعليمهاي خود گرفته و با ارشادها و كرامات خارق العاده خويش موجب پيشرفتهاي معنوي آنان گرديدهاند. آنها به جاي حجتها و برهانها از مشاهدات و كشفيات بهره ميبرند. اقطاب در پيشرفتهاي روحاني خود رسالت و صداقت و مرتبه والاي حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را با كشف و شهود ديده و بالاتفاق و مطابق بر هم به آن شهادت دادهاند؛ شهادت و گواهي آنها در اين مورد چنان است كه اگر كسي به مرتبه عالي كمالات همه آنان نرسد قادر به رد گواهي آنها نخواهد بود.
گواهي سيزدهم: عبارت است از چهار حجت كلي، بسيار گسترده و قطعي:
«وَ بِشَهَادَةِ اْلاَزْمِنَةِ الْمَاضِيَّةِ بِتَوَاتُرِ بَشَارَاتِ الْكَوَاهِنِ وَ الْهَوَاتِفِ وَ الْعُرَفَاءِ فِى اْلاَدْوَارِ السَّالِفِينَ وَ بِمُشَاهَدَةِ بَشَارَاتِ الرُّسُلِ وَ اْلاَنْبِيَاءِ وَ بِشَهَادَتِهِمْ وَ بَشَارَتِهِمْ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ بِرِسَالَةِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ الصَّلاَةُ وَ السَّلاَمُ فِى الْكُتُبِ الْمُقَدَّسَةِ »
— 774 —
خلاصه كوتاهي از معناي عبارت فوق بيان ميشود؛ شرح و توضيح مستند آن در پايان بخش معجزات احمديه در ذوالفقار به صورت كامل آمده است.
يعني انبيا و عارفان و كاهنان و هاتفان كه از مشاهير و نامداران نوع بشر در زمانهاي گذشته بودهاند متفق القول رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و آمدن او را كاملاً صريح و مكرر از نوع ارهاصات خبر دادهاند؛ كتابهاي تاريخ و سيره و حديث اين موضوع را به نقل صحيح و بعضاً با تواتر ثبت و ضبط كرده و پذيرفتهاند. محكمترين و قطعيترين بخش از هزاران خبر مذكور در رساله "معجزات احمديه" به تفصيل بيان شده است لذا بدانجا ارجاع داده، با اشارتي به غايت مختصر ميگوييم: بيست آيه از صدها آيه تورات و انجيل و زبور درباره نبوت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه نسبتاً صريحاند و انبيا در كتابهاي مقدس و آسماني آنها را ذكر كردهاند در مكتوب نوزدهم نوشته شده است. با آنكه كتابهاي مذبور از طرف مسيحيان و يهوديان دستخوش تحريفهاي گوناگون بوده است اما «حسين جسري» صد آيه از كتابهاي مزبور را كه خبر از نبوت احمديه ميدهند در كتاب خود نوشته است.
كاهنان نيیز كه در رأسشیان "شق" و "سَطيح" قرار دارند به واسطهي جن و موجیود روحاني و براسیاس آنچیه امروز مديوم ناميده ميشود از غيب خبر داده با نقل صحيح متواتري مكیرر و صیريح و به طرز غير قابل ترديدي خبر دادهاند كه پيامبري در حجاز ظهور كرده، حكومت فارس را از بين خواهد برد. «كعب ابن لوي» از اجداد پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز كه از عارفیان بالله بوده است، همچنين عارفان زيادي چون «تُبّع» و «سيف بن ذي يزن» از پادشاهان يمن و حبشه و اولياي آن روزگار، كاملاً صريح از رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام خبر داده و با سرودههايي از آن ياد كردهاند. در مكتوب نوزدهم بخش قطعي و بااهميت اين مطلب نگاشته شده است. يكي از پادشاهان مذكور حتي گفته است: «من به جاي اين سلطنت ترجيح ميدهم خدمتكار محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام باشم». يكي ديگر هم گفته است: «آه كه اگر به او دست مييافتم عمو زادهاش ميشدم». يعني مانند حضرت علي خادمي فدايي و وزيرش ميشدم. به هر حال براساس اين اخبار كه كتابهاي تاريخ و سيره آنها را كامل
— 775 —
منتشر كردهاند، عرفاي ياد شده با شهادت كلي و يقيني خود درباره رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بر صداقت و راستگويي او مُهر تأييد زدهاند.
روحانيهايي كه هاتف ناميده ميشدند، يعني كساني كه سخن و صدايشان شنيده ميشد اما ديده نميشدند، مانند همين عارفان و كاهنان درباره رسالت محمديه خبر غيبي داده؛ و از نبوت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به صراحت سخن گفتهاند؛ به همين ترتيب بسياري از مخبران، حتي قربانيهايي كه براي اصنام ذبح ميشدند، بتها و سنگ قبرها از نبوت او خبر داده و رسالت و حقانيتاش را گواهي كرده و به زبان تاريخ شهادت دادهاند.
گواهي چهاردهم: عبارت عربي زير است كه بر گواهي محكم كائنات اشاره دارد:
«وَ بِشَهَادَةِ الْكَائِنَاتِ بِغَايَاتِهَا وَ بِالْمَقَاصِدِ اْلاِلهِيَّةِ فِيهَا عَلَى الرِّسَالَةِ الْمُحَمَّدِيَّةِ الْجَامِعَةِ بِسَبَبِ تَوَقُّفِ حُصُولِ غَايَاتِ الْكَائِنَاتِ وَ الْمَقَاصِدِ اْلاِلهِيَّةِ مِنْهَا وَ تَقَرُّرِ قِيْمَتِهَا وَ وَظَائِفِهَا وَ تَبَارُزِ حُسْنِهَا وَ كَمَالِهَا وَ تَحَقُّقِ حِكَمِ حَقَائِقِهَا عَلَى الرِّسَالَةِ اْلاِنْسَانِيَّةِ لاَسِيَّمَا عَلَى الرِّسَالَةِ الْمُحَمَّدِيَّةِ اِذْ هِىَ الْمُظْهِرَةُ وَ الْمَدَارُ اْلاَتَمُّ لَهَا وَ لَوْلاَهَا لَصَارَتْ هذِهِ الْكَائِنَاتُ الْمُكَمَّلَةُ وَ الْكِتَابُ الْكَبِيرُ ذُو الْمَعَانِى السَّرْمَدِيَّةِ هَبَاءً مَنْثُورًا مُتَطَايِرَةَ الْمَعَانِى مُتَسَاقِطَةَ الْكَمَالاَتِ وَ هُوَ مُحَالٌ مِنْ وُجُوهٍ وَجِهَاتٍ»
آيت الكبري در معناي اين عبارت عربي گفته است: اين كائنات همچنان كه بر صانع و كاتب و نقاشاش دلالت دارد كه ايجاد و ادارهاش نموده و امورش را نظم و ترتيب ميدهد و با تصوير و تقدير و تدبير مانند يك قصر، يك كتاب و يك نمايشگاه و سيرانگاه در آن تصرف ميكند؛ خواهان جارچياي والامقام، كشافي صديق، استادي محقق و معلمي راستگو هم هست كه مقاصد الهي از خلقت كائنات را بداند و به ديگران نيز بياموزد؛ حكمتهاي رباني در تحولات كائنات را به مردم تعليم داده و نتايج حركتهاي وظيفهمند كائنات را درس بدهد و ارزش و بهاي ماهيت كائنات و كمال موجودات آن را اعلام كند و به اين پرسشهاي دهشتناك پاسخ دهد كه "از كجا ميآيند"، "قرار است به كجا بروند"، "چرا به اينجا آمدهاند"، و "چرا پس از مدتي گذرا، ميروند"، و معاني آن كتاب كبير و آيات تكوينياش را تفسير كند. آري، كائنات، اقتضاي چنين كسي را دارد و بر
— 776 —
وجودش دلالت ميكند لذا بر حقانيت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه وظايف مذكور را بيش از هر كس ديگر انجام ميدهد، و بر اينكه او عاليترين و صادقترين مأمور آفريننده كائنات است محكم و استوار و كلي گواهي ميدهد و
«اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ»
ميگويد.
آري، ماهيت، ارزش و كمالات كائنات، همچنين وظايف و نتايج و مسئوليت و ارزش موجودات كائنات بهواسطه نوري كه محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام آورد دانسته ميشود و محقق ميگردد؛ و عالم سرتاسر تبديل به مكتوبات الهي معنادار، قرآن رباني مجسم و نمايشگاه باشكوهي از آثار سبحاني ميشود؛ در غير اين صورت غرق ظلمات عدم و پوچي و زوال و فنا ميشود و ماهيت ويرانهيي وحشتناك و ماتمكدهيي دهشت انگيز را به خود ميگيرد؛ بنابر اين حقيقت، كمالات، تحولات حكيمانه و معاني سرمدي كائنات به طرز بسيار قدرتمندانهيي
«اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ»
ميگويند.
گواهي پانزدهم: عبارت عربي زير گواهيهاي مقدس فراواني را در بر ميگيرد و در جهت اجراهاي ربوبي و افعال رحمانيِ ذات واجب الوجود بر رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و شهادت مقدساش اشاره دارد.
ذات واجب الوجودي كه تصرفاتي چون تحولات و حركات و سكنات و حيات و ممات را از ذرات تا سيارات اعمال ميدارد و همه با فرمان و اراده و قدرت او انجام ميشود.
«وَ بِشَهَادَةِ صَاحِبِ الْكَائِنَاتِ وَ خَلاَّقِهَا وَ مُتَصَرِّفِهَا عَلَى الرِّسَالَةِ الْمُحَمَّدِيَّةِ بِاَفْعَالِ رَحْمَانِيَّتِهِ وَ بِاِجْرَااتِ رُبُوبِيَّتِهِ كَفِعْلِ الرَّحْمَانِيَّةِ بِاِنْزَالِ الْقُرْانِ الْمُعْجِزِ الْبَيَانِ عَلَيْهِ وَ بِاِظْهَارِ اَنْوَاعِ الْمُعْجِزَاتِ عَلى يَدَيْهِ وَ بِتَوْفِيقِهِ وَ حِمَايَتِهِ فِى كُلِّ حَالاَتِهِ وَ بِاِدَامَةِ دِينِهِ بِكُلِّ حَقَائِقِهِ وَ بِاِعْلاَءِ مَقَامِ حُرْمَتِهِ وَ شَرَفِهِ وَ اِكْرَامِهِ عَلى جَمِيعِ الْمَخْلُوقَاتِ بِالْمُشَاهَدَةِ وَ الْعَياَنِ وَ كَفِعْلِ رُبُوبِيَّتِهِ بِجَعْلِ رِسَالَتِهِ شَمْسًا مَعْنَوِيَّةً لِكَائِنَاتِهِ وَ بِجَعْلِ دِينِهِ فِهْرِسْتَةَ كَمَالاَتِ عِبَادِهِ وَ بِجَعْلِ حَقِيقَتِهِ مِرْاةً جَامِعَةً لِتَجَلِّيَاتِ اُلُوهِيَّتِهِ وَ بِتَوْظِيفِهِ بِوَظَائِفَ ضَرُورِيَّةٍ لاَزِمَةٍ لِوُجُودِ الْمَخْلُوقَاتِ فِى هذِهِ الْكَائِنَاتِ كَلُزُومِ الرَّحْمَةِ وَ الْحِكْمَةِ وَ الْعَدَالَةِ وَ كَضَرُورَةِ لُزُومِ الْغِذَاءِ وَ الْمَاءِ وَ الْهَوَاءِ وَ الضِّيَاءِ » ؛
— 777 —
شرح و توضيح اين گواهي مقدس و بسيار گسترده و قطعي را به رساله نور ارجاع داده، در اينجا طي اشارتي مختصر، نگاهي خواهيم داشت به معناي اجمالي آن:
آري، در اين كائنات در متن تصرفات منتظماش ی كه در مقابل چشمان ما جريان دارد ی ميبينيم كه با عدالت و حكمت و رحمت و عنايت و حمايت همواره از نيكان پشتيباني كرده و دروغگويان و بَدان را مجازات ميكند و اين از سنتهاي ربوبيتاش است؛ لذا به اقتضاي «افعال رحماني» اش قرآن معجیز البيان را به دست محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميدهد ... و انواع بسيار و قريب به هزار معجزه را به دست او میيدهد ... و در تمام حالات او و در اوضاع خطرناكاش، مهربانانه از او حمايت نموده و حتي با كبوتر و عنكبوت از او محافظت مينمايد ... در مسئوليتهاي عظيم او را كاملاً موفق ميكند ... ديناش را با تمام حقايق آن تداوم ميبخشد ... اسلاماش را در رأس نوع بشر در روي زمين قرار ميدهد ... مقام عزت و شرفي برتر از تمام مخلوقات به او داده و رتبهيي دائمي در مقبوليت، برتر از همه مشاهير انساني عطايش ميكند، به نحوي كه به اعتراف دوست و دشمن، به او شخصيتي داده شده است كه حامل خصايل والاست؛ و به اين ترتيب يك پنجم جمعيت جهان را امت او ميكند؛ اينها با قطعيت بر صداقت و رسالت او گواهي ميدهند؛ به همين ترتيب در جهت افعال ربوبي نيز مشاهده ميكنيم كه متصرف و مدبر اين عالم، رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را براي كائنات، خورشيدي معنوي قرار داد و همچنان كه در رسالههاي نور به اثبات رسيده است، بهواسطه او همه تاريكيها را از بين برده حقايق نورانياش را ظاهر كرده است؛ به واسطهي او با بشارت حيات جاويد، همه ذيشعوران و بلكه سراسر كائنات را خرسند و خوشحال نمود، به همين ترتيب ديناش را نيز فهرست كمالات اهل عبادت مقبول، و در حركات عبوديت برنامهيي حساب شده قرار داد؛ و حقيقت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را كه شخصيت معنوي اوست بنا بر دلالت قرآن و جوشن كبير آيينهيي جامع براي تجليات الوهيتاش كرد...
نمونهيي از حقايقي كه پيشتر به آنها اشاره كرديم و نمونهيي از تمام حسنات امت در طول چهارده قرن، نصيب او ميشود، اين امر و دلالت آثار او در
— 778 —
حيات اجتماعي و معنوي و بشري، نشان ميدهد كه خداوند او را بزرگترين رهبر و مقتدا و استاد قرار داد؛ و او را با مسئوليتهايي عظيم و مقدس به ياري بشر فرستاد و انسانها را چون نيازي كه به رحمت و حكمت و عدالت و غذا و هوا و آب و نور دارند نيازمند دين و شريعت و حقيقتاش در اسلام نمود.
من در اين سالمندي و پريشان حالي، از ميليونها رزق معنوياي كه ذات محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام آورده است، يكي را حس كردم. اگر از دستام بر ميآمد با ميليونها زبان صلوات ميفرستادم و از او تشكر ميكردم. بدين ترتيب كه: من از فراق و زوال بسيار رنج ميبرم. اين در حاليست كه دنيا و هر آنچه دنيويست و من دوست دارمشان با مفارقت مرا رها ميكنند و ميروند. من ميدانم كه خودم هم خواهم رفت. در برابر اين نااميدي دردناك و جانخراش، در يك لحظه مژده سعادت ابدي و زندگاني جاويد را از ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ميشنوم، ميرهم و تسلي خاطر مييابم. وقتي در تشهد «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ» ميگويم در واقع با او بيعت كرده، تسليم مأموريتاش شده و از او اطاعت ميكنم، براي وظيفهاش به او تبريك ميگويم؛ به نوعي سپاسگزاري ميكنم، در حقيقت پاسخي به مژدهاش ميدهم كه سعادت ابدي را بشارت داده بود؛ مسلمانها هر روز پنج بار اين سلام را ميدهند.
به همين ترتيب با دوازده حجت قطعي و كلي بر رسالت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام شهادتي مقدس داد؛ با همه اين احوال آيا ممكن است رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام خورشيد معنوي كائنات نباشد؟ در حالي كه تا اين حد مظهر شهادت كلي و گسترده صاحب كائنات قرار گرفته، خدايي كه به تنظيم گُلي يا بال مگسي بيتوجه نيست.
هر يك از اين پانزده گواهي كلي، خود گواهيهاي فراواني را شامل ميشوند؛ حتي "گواهي سوم" به زبان معجزات، حاوي هزار گواهي و شهادت است و با چنان قطعيت و قدرتي دعوي «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ» را اثبات، و تحقق و ارزش و اهميتاش را اعلام ميكند كه جهان اسلام روزانه پنج نوبت و با صدها ميليون زبان در تشهد (نماز) دعوي مزبور را به كائنات اعلام ميدارد؛ همچنين حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه اساس دعوي مذكور ميباشد هسته اصلي، سبب خلقت و كاملترين ميوه كائنات است لذا ميلياردها نفر اهل ايمان بيترديد او را
— 779 —
تأييد كرده و پذيرفتهاند. صاحب اين كائنات جل جلاله شخصيت معنوي محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را جارچي بزرگي براي سلطنت ربوبي خويش، كشاف واقعي طلسم كائنات و معماي آفرينش، نمونه درخشنده لطف و رحمت خويش، و لسان بليغ محبت و مهرباني خود و قدرتمندترين بشارت دهنده سعادت ابدي و حيات دائم در عالم باقي و آخرين و بزرگترين رسول در ميان فرستادگاناش قرار داد.
كسي كه حقيقتي با اين ماهيت را قبول نكند يا اهميتي به آن ندهد قياس كنيد كه تا چه حد زيانبار و خطاكار شده و مرتكب بلاهت و جنايت گرديده است.
همچنان كه براساس اشاره بخش دوم، فاتحه نماز حجتهاي قطعي را در دعوي حقيقت توحيد كه در «اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» تشهد مندرج است، نشان ميدهد و مكرر و بينهايت تصديق ميكند؛ در اين بخش سوم نيز در اثبات دعوي حقيقت رسالت در «وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ» تشهد، شاهدان قوي آورده و تأييد و تصديقهاي بيپاياني را اعمال ميكند.
يا ارحم الراحمين، به حرمت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام ما را شامل شفاعت او بگردان و در پيروي از سنت او موفق و در دار سعادت جليس خاندان و اصحاباش فرما! آمين... آمين... آمين!
اَللّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَيْهِ وَ عَلى آلِهِ وَ صَحْبِهِ بِعَدَدِ حُیرُوفِ الْقُرْانِ الْمَقْرُوئَةِ وَ الْمَكْتُوبَةِ آمِينَ
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
— 780 —
مقیام دومِ اَلْحُجَّةُ الزَّهْرَا
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
وَ بِهِ نَسْتَعِينُ
حقيقتي از آيه پاياني فاتحه كه بر موازنه موجود بين اهل هدايت و راستي و اهل ضلالت و طغيان اشاره دارد و منبع تمام موازنههاي رساله نور ميباشد را آيه
﴿ اَللّهُ نُورُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ اَلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ اَلزُّجَاجَةُ كَاَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ ﴾
الي آخر آيه از سوره نور، به همراه آيه
﴿ اَوْ كَظُلُمَاتٍ فِى بَحْرٍ لُجِّىٍّ يَغْشَيهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ ﴾
الي آخر آيه كه در پياش ميآيد، به طرز عجيب و اعجاز آميزي بيان ميدارند.
در شعاع اول اثبات شده كه نخستين آيه از آيات مذكور يعني آيه نور به ده وجه ناظر بر رساله نور است و با اعجاز از اين تفسير قرآن، خبر غيبي ميدهد؛ و چون مهمترين دليل در دادن نام نور به رساله نور است، در تمثيل سياحت خيالي كه در بخشي از مكتوب بيست و نهم آمده گفته ميشود كه بنا بر بيان معجزه معنوياي كه در كلمه نور در آيهي عجيب مذكور همچون معجزهي «ن» "نَعْبُدُ" موجود است، مسافر دنيا در رساله آيت الكبري، در جستجوي آفرينندهاش و يافتن و شناختن او بر ميآيد و اين را از همه كائنات و انواع موجوداتاش سؤال ميكند؛ و از سي و سه راه و با براهين قطعي با علم اليقين و عين اليقين خالق
— 781 —
خود را ميشناسد و به همين ترتيب همان مسافر طي اعصار متمادي با عقل و قلب و خيال خود در طبقات زمين و آسمانها گشته و بدون خستگي و سيري ناپذير همه دنيا را چون شهري ميبيند و با جستجو در آن، گاه عقل خويش بر حكمت قرآن مينهد و گاه بر فلسفه، و با دوربين گستردهي خيال طبقات دور را از نظر ميگذراند و حقايق را همچنان كه در واقعيت هست ميبيند و نتيجه را تا حدي در آيت الكبري به ما اطلاع ميدهد.
ما در اينجا به عنوان نمونهي طبقات و عوالم فراواني كه مسافر مذكور در سياحت خيالي خود بدانجا سفر كرده است ی سياحتي كه تمثيلي اما عين حقيقت است ی فقط سه طبقه يعني مثالي از موازنه موجود در آخر فاتحه را از نظر قوه عقل در غايت اختصار بيان ميكنيم. ساير مشهودات و موازنهها را به موازنههاي رساله نور ارجاع ميدهيم.
نمونه نخست چنين است: مسافري كه فقط براي شناخت و يافتن آفرينندهاش راهي دنيا شده بود به عقل خويش گفت:"ما از هر چيزي جوياي خالقمان شديم و پاسخهاي نيكو و كاملي گرفتيم. حالا طبق ضرب المثلي كه ميگويد خورشيد را بايد از خورشيد پرسيد، ما هم ميخواهيم براي شناختن و يافتن آفريدگارمان از طريق تجلي اسما، آثار مشهود و تجليات صفات قدسي او مانند علم و اراده و قدرت، باز سفري را آغاز كنيم". لذا وارد دنيا شد. آنگاه مانند اهل ضلالت كه دومين جرياناند در يك لحظه سوار كشتي كره زمين شد. عينك فلسفه و دانش را كه تابع حكمت قرآني نيست بر چشم نهاد. آنگاه طبق برنامه دانش جغرافيا كه ميانهيي با قرآن ندارد نگاه كرد، ديد: (كرهي زمين) در خلائي بينهايت، در يك سال در دايرهيي بيست و چهار هزار ساله با سرعتي هفتاد برابر سرعت گلوله توپ ميگردد. صدها هزار نوع بيچاره، ذيحياتان ناتوان را در درون خود جاي داده است. دانست كه اگر دقيقهيي راه خود را گم كند، يا با ستارهيي رها شده برخورد كند متلاشي خواهد شد و با سقوط در فضاي لايتناهي، آن ذيحياتان بيچاره را راهي عدم و نيستي خواهد كرد. مصيبت معنوي و دهشتناك جريان
﴿ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ﴾
و تاريكي خفه كننده
﴿ اَوْ كَظُلُمَاتٍ فِى بَحْرٍ لُجِّىٍّ ﴾
را احساس كرد؛ فرياد برآورد كه "اي واي! چه كرديم؛ چرا بر اين
— 782 —
كشتي دهشت انگيز سوار شديم؟ چارهي نجات از آن چيست؟" آنگاه عينك فلسفه نابينا را در هم شكست و وارد جريان
﴿ اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ ﴾
شد. ناگهان حكمت قرآني به دادش رسيد و دوربيني به عقلاش داد كه ميتوانست حقيقت كامل آن را به او نشان دهد، گفت:"اينك ببين"؛ نگاه كرد؛ ديد اسم
رَبُّ السَّماوَاتِ وَ اْلاَرْضِ
در برج
﴿ هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ اْلاَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِى مَنَاكِبِهَا وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ ﴾
(ملك: ١٥)
مانند خورشيدي طلوع كرد. خداوند زمين را كشتياي به غايت منظم و ايمن كه همه ذيحياتان را با روزيهايشان در خود جاي داده قرار داد و به دليل حكمتها و منافع فراوان در درياي كائنات سياحت داده پيرامون خورشيد ميگرداند و محصولات فصول را به نيازمندانِ روزي ميدهد؛ دو فرشته به نامهاي "ثور" و "حوت" را ناخدايان كشتي قرار داد و آن دو نيز براي آنكه مسافران و مخلوقات خالق ذوالجلال در مملكتِ به غايت زيبا و باشكوه رباني لذت ببرند آنها را ميگردانند. دانست كه بدين وسيله حقيقتِ
اَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
را به نمايش گذاشته و آفريدگار را با جلوه اين اسم ميشناساند. با تمام روح و جاناش اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ گفت و وارد طايفه اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ شد.
نمونه دومي از آنچه مسافر مذكور در سياحت عالمها ديد: مسافر از كشتي كره زمين بيرون آمد و وارد عالم حيوانات و انسانها شد. با عينك حكمت طبيعي كه روح و جان از دين نميگيرد، به عالم نگاه كرد. ذيحياتان بيشماري را ديد با نيازهاي بيحد و حصر، و دشمنان مُضري كه آنها را ميآزارند و اذيت ميكنند و تعداد آنان نيز بيشمار است، و متوجه وقايع رنجآور آنها شد؛ و ديد با همه اين احوال سرمايه آنها در برابر اين نيازها و مسائل شايد يك صد هزارم باشد. قدرت آنها را ديد كه يك ميليونم چيزهاي مُضر است. در اين وضعيت دهشتناك و دردآور براساس عقلانيت و نوع دوستي و مهرباني با همجنس، بر حال آنان رحم آورد، محزون و مأيوس شد و دردهايي چون عذاب جهنم را احساس كرد؛ از ورود به آن عالم هزار بار پشيمان بود كه به يكباره حكمت قرآني به دادش رسيد و دوربين
﴿ اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ ﴾
را بهدستاش داد، گفت: "ببين"؛ نگاه كرد و ديد از اسماي بسيار خداوند مانند رحمان، رحيم، رزاق، منعم، كريم و
— 783 —
حفيظ، هر يك با تجلي
اَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
چون خورشيد در برج آياتي مانند
﴿ مَا مِنْ دَابَّةٍ اِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا ﴾
(هود: ٥٦)
﴿ وَكَاَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لاَ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّهُ يَرْزُقُهَا وَاِيَّاكُمْ ﴾
(عنكبوت: ٦٠)
﴿ وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى آدَمَ ﴾
(اسراء: ٧٠)
﴿ اِنَّ اْلاَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ ﴾
(انفطار: ١٣)
طلوع كردند. ديد دنياي انسان و حيوان را پر از احسان و تبديل به نوعي بهشت موقتي كردند. آنگاه دانست كه مهماندار كريمِ اين مهمانخانه زيبا و عبرت آموز و درخور توجه را بهطور كامل معرفي كردهاند. هزار بار اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ گفت.
سومين نمونه از هزاران مشاهدهيي كه در سير خود داشت: مسافر دنيا كه علاقمند بود آفريدگار خود را با تجليات و جلوههاي اسما و صفاتاش بشناسد به عقل و خيال خويش گفت: "حاضر شويد، ما هم مانند ارواح و ملائك كالبد خود را بر زمين گذاشته به آسمانها ميرويم. ميخواهيم درباره خالقمان از اهل سماوات سؤال كنيم". روح بر خيال، و عقل بر انديشه نشسته و بر آسمان شدند. دانش نجوم را راهنماي خود قرار دادند. با نظري فلسفي كه گوشاش به دين بدهكار نبود با جريانهاي «مَغْضُوبْ... ضَآلِّينْ» نگاه كردند. هزاران توده آسماني و ستارگاني را ديدند كه هزار برابر بزرگتر از كره زمين بودند و صد برابر سريع تر از گلوله توپ سرعت داشتند؛ آتش ميپراكندند و جامد و بيادراك و بيهدف در درون هم بهسرعت ميچرخيدند؛ طوري بود كه اگر بر اثر تصادف يك دقيقهيي يكي از آنها راه خود را گم ميكرد و در آن عالمِ تهي و بيحد و مرز و لايتناهي با كرهيي بيادراك برخورد مينمود آشفتگي و هرج و مرجي چون قيامت حاصل ميشد.
مسافر به هر سو نظر كرد جز دهشت و وحشت و حيرت و ترس چيزي نديد و از اينكه به آسمان رفته بود هزار بار پشيمان شد. عقل و خيال كاملاً در هم ريختند، ميخواستند بگويند: "وظيفه ما ديدن حقايق زيبا و نشان دادنشان به ديگران است. ما از مشاهده و دانستن چنين معاني زشت و عذابآوري چون جهنم
— 784 —
خود را كنار ميكشيم و چنين چيزي را نميخواهيم". كه ناگهان بر اثر تجلي
اَللّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
اسمهاي فراواني چون
«خَالِقُ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ» ، "مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ القَمَرِ" و رَبُّ الْعَالَمِينَ
هر يك چون خورشيدي در برجهاي آياتي چون
﴿ اَفَلَمْ يَنْظُرُوا اِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا ﴾
(ق: ٦)،
﴿ وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ ﴾
(ملك:٥)،
﴿ ثُمَّ اسْتَوَى اِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّيهُنَّ سَبْعَ سَموَاتٍ ﴾
(بقره: ٢٩) طلوع كردند. سراسر آسمانها را با نور و با ملائكه پر نموده و به مسجد و عبادتگاه و اردوگاه بزرگي تبديل نمودند. مسافر وارد جريان اَلَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ شد و از ضالين و اَوْ كَظُلُمَاتٍ فِى بَحْرٍ لُجِّىٍّ نجات يافت. در يك لحظه دياري چون بهشت، منظم، زيبا و باشكوه را ديد. مشاهده كرد همه در هر سو در كار معرفي خالق ذوالجلالاند، پس ارزش عقل و خيال و مسئوليتهايشان هزار برابر ترقي كرد.
از صدها نمونهي سير مسافر مذكور در كائنات، در قياس با سه نمونه مذكور، ساير مشاهدات او و معرفت او به واجب الوجود بهواسطهي جلوهي اسماي الهي را به رساله نور ارجاع داده، به اين اشاره مختصر اكتفا ميكنيم و اين سخن مفصل را در اينجا خاتمه داده و تلاش ميكنيم مانند همان مسافر با اشارتهاي به غايت كوتاه، در معرفي خالق كائنات از طريق تجلي و اثر و حجتهاي تحقق سه صفت مهم "علم"، "اراده" و "قدرت" از صفات سبعه و صفتهاي قدسي كه معرف خالقمان است بپردازيم. تفصيل مطلب را به رساله نور ارجاع ميدهيم.
عبارتي كه در زير ميآيد يكي از ذكرهاي دائمي و تفكريام از خلاصةُ الخلاصه حزب نوريهي عربي ست و از سي سه مرتبه جمله اَللهُ اكبَرُ سه مرتبه آن را بيان ميكند؛ در متنِ ترجمه اين عبارت عربي اشاراتي كوتاه به علم و اراده و قدرت الهي كه علماي علم كلام و عقيده را بسيار مشغول داشته وجود دارد؛ اين عبارت راه را باز ميكند تا فرد با نظر بر تجليات صفات مذكور در كائنات، آنها را با ايمان مبتني بر عين اليقين تصديق نموده و بالبداهه موجوديت و وحدانيت واجبالوجود را با علم اليقين بپذيرد و بدان ايمان كامل آورد.
— 785 —
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
"وَ قُلِ الْحَمْدُ ِللّٰهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيرًا * اَللّهُ اَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ قُدْرَةً وَ عِلْمًا اِذْ هُوَ الْعَلِيمُ بِكُلِّ شَيْءٍ بِعِلْمٍ مُحِيطٍ لاَزِمٍ ذَاتِىٍّ
٭ وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ اْلاَعْلى (كَلُزُومِ الضِّيَاءِ الْمُحِيطِ للِشَّمْسِ)
للِذَّاتِ يَلْزُمُ اْلاَشْيَاءَ لاَ يُمْكِنُ اَنْ يَنْفَكَّ عَنْهُ شَيْءٌ بِسِرِّ الْحُضُورِ وَ الشُّهُودِ وَ اْلاِحَاطَةِ النُّورَانِيَّةِ وَ بِسِرِّ اِسْتِلْزَامِ الْوُجُودِ لِلْعُمُومِيَّةِ وَ اِحَاطَةِ نُورِ الْعِلْمِ بِعَالَمِ الْوُجُودِ * نَعَمْ فَاْلاِنْتِظَامَاتُ الْمَوْزُونَةُ وَ اْلاِتِّزَانَاتُ الْمَنْظُومَةُ وَ الْحِكَمُ الْقَصْدِيَّةُ الْعَامَّةُ وَ الْعِنَايَاتُ الْمَخْصُوصَةُ الشَّامِلَةُ وَ اْلاَقْضِيَّةُ الْمُنْتَظَمَةُ وَ اْلاَقْدَارُ الْمُثْمِرَةُ وَ اْلاجَالُ الْمُعَيَّنَةُ وَ اْلاَرْزَاقُ الْمُقَنَّنَةُ وَ اْلاِتِّقَانَاتُ الْمُفَنَّنَةُ وَ اْلاِهْتِمَامَاتُ الْمُزَيَّنَةُ وَ غَايَةُ كَمَالِ اْلاِنْتِظَامِ اْلاِنْسِجَامِ اْلاِتِّسَاقِ اْلاِتِّقَانِ اْلاِتِّزَانِ اْلاِمْتِيَازِ الْمُطْلَقَاتِ فِى كَمَالِ السُّهُولَةِ الْمُطْلَقَةِ دَالاَّتٌ عَلى اِحَاطَةِ عِلْمِ عَلاَّمِ الْغُيُوبِ بِكُلِّ شَيْءٍ * اَلاَ يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ * فَنِسْبَةُ دَلاَلَةِ حُسْنِ صَنْعَةِ اْلاِنْسَانِ عَلى شُعُورِ اْلاِنْسَانِ اِلى نِسْبَةِ دَلاَلَةِ حُسْنِ خِلْقَةِ اْلاِنْسَانِ عَلى عِلْمِ خَالِقِ اْلاِنْسَانِ كَنِسْبَةِ لُمَيْعَةِ زُجَيْجَةِ الذُّبَيْبَةِ فِى اللَّيْلَةِ الدَّهْمَاءِ اِلَى شَعْشَعَةِ الشَّمْسِ فِى رَابِعَةِ النَّهَارِ"
طي ترجمهيي بسيار كوتاه از متن فوق، به علم الهي، اين حقيقت ايماني بسيار بااهميت اشارتهاي كوتاهي كرده تفصيل مطلب را به رساله نور ارجاع ميدهيم:
بخش بعدي اين مطلب، هنگامي نوشته شد كه گرفتار بيماري وحشتناك و زهرآگين بيسابقهيي بودم. قصوراتام را با نظر مسامحه ببينيد. خسرو بخشهايي را كه مناسب نميبيند ميتواند تعديل، تبديل يا اصلاح كند.
آري، همچنان كه رحمت با شگفتيِ تأمين رزق موجودات، خود را چون خورشيد مينماياند، رحمان رحيمي را نيز در پس پرده غيب با قطعيت اثبات ميكند؛ "علم" نيز كه در صدها آيه قرآن ذكر شده و از جهتي در ميان صفات هفتگانه خداوند، نخستين است، با حكمتها و ثمرههاي نظام و ميزان، چون نور
— 786 —
خورشيد خود را نشان ميدهد و به همين ترتيب با قطعيت بر موجوديت عليم كل شي دلالت ميكند.
آري، مقايسه صنعت سنجيده و منظم انسان كه بر ادراك و علم او دلالت دارد با حُسن خلقت انسان كه بر علم و حكمت آفرينندهاش دلالت ميكند مانند تلألوء ناچيزِ روشنايي كرم شب تاب نسبت به نور فراگير خورشيد در روز است. اينك پيش از بيان دلايل علم الهي، به ذات رسول الله عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام اشاره ميكنيم كه در شب معراج محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام مظهر حضور و خطاب الهي قرار گرفت، معراجي كه بر ظهور كاملاً نمايان ذات اقدس خداوند بهواسطه تجليات آن صفت قدسي در انواع كائنات، دلالت و گواهي دارد. او در آن لحظه با گفتن
«اَلتَّحِيَّاتُ اَلْمُبَارَكَاتُ اَلصَّلَواتُ اَلطَّيِّبَاتُ للّٰهِ»
به عنوان مبعوث و رسولِ انواع مخلوقات و همه ذيحياتان به شيوهيي كه آنها با جلوههاي صفت علم، پروردگارشان را ميشناسند، به جاي سلام، بدل از تمام ذيشعوران هداياي كليه ذيحياتان را به آفريدگارش تقديم ميكند. به عبارت ديگر با چهار كلمه
«اَلتَّحِيَّاتُ اَلْمُبَارَكَاتُ اَلصَّلَواتُ اَلطَّيِّبَاتُ»
تحيّات و تبريكات و عبوديتها و معرفتهاي نيك چهار طائفه عموم ذيحياتان را با جلوههاي علم ازلي و ابدي نسبت به علّام الغيوب نشان ميدهد، لذا قرائت اين مكالمه مقدس معراجيه با معناي گسترده آن در تشهد براي همه مسلمانان وظيفهيي فرض شده است. توضيح اين مكالمه قدسي را به رساله نور ارجاع داده، يكي از معاني آن را با چهار اشارت مختصر بيان خواهيم كرد:
كلمه قدسي نخست: «اَلتَّحِيَّاتُ لِلّٰهِ» ميباشد كه معناي آن به اختصار چنين است: هرگاه استادي با دانش عميق و نبوغ اعجاز آميز خود دستگاهي خارق العاده بسازد، بينندگان آن دستگاه عجيب، با تقدير و تمجيد به سازندهاش يعني به همان استاد تبريك خواهند گفت و او را تشويق خواهند كرد و با ستايشهاي تحسين آميز و اظهار لطفها، هدايا و تحيتهاي مادي و معنوي به او خواهند داد. دستگاه ياد شده نيز با نشان دادن دقيقِ خواسته و آرزوي استاد و صنعت ظريف و عالي او و مهارت علمياش، در حقيقت با لسان حال استادش را تشويق كرده و به او تبريك ميگويد و به او هدايا و تحيتهاي معنوي ميدهد.
— 787 —
به همين صورت، گروههاي ذيحيات در كائنات، و يكايك افرادشان، چون دستگاهي خارق العاده و اعجازآميزند؛ استاد سازنده، مناسبت هر چيز با چيز ديگر را ميبيند و تمام مواد لازم براي حيات آنها را مشاهده كرده و در محل خود به آنها مي رساند؛ و با تجليات ظريف و ژرف علم محيطاش، خود را ميشناساند؛ اشياي موجود در جهان هستي با لسان حال حيات خود و ذيشعوراني مانند انس و جن و مَلَك با لسان قال، صانع ذوالجلالشان را با تحيات، تمجيد كرده و با تبريكها، «اَلتَّحِيَّاتُ لِلّٰهِ» ميگويند. اينان بهاي حيات خويش را با بندگي تمام به خالقشان كه مستقيماً از همه احوال آفريدگانش آگاه است تقديم ميكنند؛ لذا محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در شب معراج به نام كليه ذيحياتان در حضور واجب الوجود به جاي سلام «اَلتَّحِيَّاتُ لِلّٰهِ» گفت و تحيت و هديه و سلامهاي معنوي همه گروههاي ذيحيات را تقديم نمود. آري، يك دستگاه منظم عادي با ساختار دقيق و مرتباش بدون شك بر وجود استادي ماهر و دقيق دلالت دارد؛ هر يك از دستگاههاي جاندار بيشماري كه كائنات را پر كردهاند نيز نشان از هزار و يك معجزه علم دارند. جانداران مذكور البته بهواسطه جلوههاي علمي كه همانند نسبت نور كرم شب تاب به روشنايي خورشيد است بر وجوب وجود معمار و صانع سرمديشان و بر معبوديت او به روشني شهادت ميدهند.
دومين كلمه قدسي معراجيه: «اَلْمُبَارَكَاتُ» است. مادام كه طبق حديث، نماز، معراج مؤمن و مظهر جلوه معراج اكبر ميباشد؛ و مادام كه مسافر دنيا در هر عالم به موجب صفت علم، آفريدگار علام الغيوباش را يافته است؛ ما نيز همراه او وارد عالم فراخ «اَلْمُبَارَكَاتُ» و همه امور مبارك و عالم كساني ميشويم كه موجب بارك الله گفتن شاهدان ميشوند و مانند او تلاش ميكنيم عالم مباركات را و در وهله نخست نوزادان مبارك و معصومِ همه ذيروحان، و دانه و هسته همه ذيحياتان را كه صندوقچهي برنامههايشان است تماشا و مطالعه كنيم؛ و با جلوههاي ظريف و اعجاز آميز صفت علمي مقدس، آفريدگارمان را با علم اليقين بشناسيم.
آري، با چشم خود ميبينيم كه تمام نوزادان معصوم و مخزنها و صندوقهاي كوچك و مبارك ياد شده، هم از نظر عمومي و هم از نظر فردي با علم عليم
— 788 —
حكيمي براي رفتن به سوي غايت آفرينش خود، ناگهان بيدار شده به حركت در ميآيند. اين امر موجب ميشود كساني كه با نظر حقيقت مينگرند بگويند: «هزار بارك الله! صدهزار ما شاء الله!»
مثلاً نطفهها، تخمهاي حيوانات، دانهها، و هستهها را ميبينيم كه هر يك داراي نظام دقيقي هستند و به يكباره از علم حاصل شدهاند، نظام مزبور نيز در متن ميزانيست كه ريشه در مهارت دارد، اين ميزان حاصل تنظيمي نو و جديد است، آن نيز داراي معيار و توزيني نو است، آن نيز داراي صفات مميزه و امكان تربيت و علايم ويژهي بالقصد كه از امثالش متفاوت ميشود، آن هم برخوردار از زينت و تزيين ماهرانه، آن نيز در درون ابزار و صورتي حكيمانه، شايسته و كامل، آن نيز كريمانه، براي خرسند نمودن ذوق آنان كه خواهان رزقاند؛ گوشت و بخشهاي خوراكي مخلوقات و ميوهها مختلفاند، اين نيز عالمانه و اعجاز آميز و داراي نقشها و زينتهايي جداگانه است، و اين نيز در حالي كه داراي رايحههاي جداگانه، دلنشين و خوش و طعمهاي لذيذِ جدا جدا، كاملاً منظم، و متمايز از يكديگر، جداگانه است، اما داراي كثرت و سرعت و وسعت مطلق ميباشد؛ و با اين حال با نمايان شدن صورت همه آنها بدون سهو و خطا و با تداوم آن حالت خارق العاده در هر فصلي، هر يك از آن مباركها (نطفهها و تخمهاي حيوانات و دانهها و هستهها) جداگانه و با هم، با پانزده زبان بيان شده مهارت خارق العاده معمارشان و علم معجزه آميز او را به نمايش گذاشته و صانع علام الغيوب و واجب الوجودشان را به آشكاري خورشيد معرفي ميكنند. همين گواهيهاي درخشان و گسترده و تبريكهايي كه به صانعشان ميگويند باعث شد كه ذات محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در شب معراج هنگام سخن از سوي تمام مخلوقات، واژه «اَلْمُبَارَكَاتُ» را به جاي سلام بهكار برد.
كلمه سوم: «اَلصَّلَواتُ» است؛ اين كلمه قدسي را در معراج اكبر محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه عموميست و در تشهد نماز كه معراج هر مؤمن است، صدها ميليون نفر از اهل ايمان هر روز دست كم ده بار به تبعيت از پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام تقديم درگاه الهي نموده، در كائنات اعلام ميدارند. گفتار سي و يكم كه مربوط به معراج است تمام حقايق معراج را در برابر مخاطباني چون
— 789 —
معاندان، ملحدان، و منكران كاملاً قطعي و محكم اثبات ميكند؛ لذا تفصيل مطلب و حجتهايش را به همانجا ارجاع ميدهيم و در اشارهيي به غايت مختصر نگاهي خواهيم داشت به عالم شگفتانگيز گروههاي ذي شعور و ذيروح كه معناي گسترده كلمه سوم معراجيه را نشان ميدهند. از اين رهگذر سعي خواهيم كرد بهواسطه جلوههاي علم ازلي، كمال رحمانيت و رحيميت و عظمت قدرت و شمول اراده خالقمان را در وحدت و موجوديتاش دريابيم.
آري، در اين عالم ميبينيم ذيروحان اگر نه حتي با عقل و شعور، كه بهوسيله حواس، فطرتاً احساس ميكنند با ناتواني و ضعف فراوان، آزار دهندگان و دشمنان بيشماري دارند و در متن فقر و نيازي بيانتها، داراي مطلوب و حاجات بيمنتهايند. اقتدار و دارايي آنها از هر هزار نياز، برطرف كننده يك نياز هم نيست، لذا با تمام توان فرياد ميكشند و ميگريند، به لحاظ معنا و فطرتاً التماس ميكنند؛ با زبان و نواي خاص خود دعا و لابه كرده و با نوعي نماز و صلوات به درگاه عليمي قدير پناه ميبرند. در همين حين ميبينيم قدير حكيمي كه عليم مطلق است و همه اعمال فرياد كنندگان را ميبيند، از نيازهايشان باخبر بوده و از آسيبها و دردهايشان آگاه ميباشد و دعاي فطري و التماس آنها را ميشنود؛ ياريشان كرده و خواستههايشان را اجابت ميكند. گريههايشان را به خنده و فريادهايشان را به سپاسگزاري تبديل مينمايد. اين ياري حكيمانه، عليمانه، و رحيمانه به طرز بسيار روشني، بهواسطه جلوههاي علم و رحمت، خبر از اجابتكنندهيي فريادرس و رحيمي كريم ميدهد و موجب ميشود تمیام صلواتها و بندگيهاي عیالم ذيروح تقیديم او شود و براي او تخصيص يابد. بدين معنا محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در معراج اكبر، و امت او در نمازها كه معراج اصغرند «اَلصَّلَواتُ اَلطَّيِّبَاتُ لِلّٰهِ» ميگويند.
كلمه قدسي چهارم: «اَلطَّيِّبَاتُ لِلّٰهِ» است. براساس اين حكمت كه بسياري از حقايق رساله نور در تسبيحات نمار اخطار شدهاند؛ گويي بياختيار بهسوي بيان حقيقت كلمات فاتحه و تشهد به صورت اشارتهايي كوتاه كشانده شدم.
كلمه قدسي «اَلطَّيِّبَاتُ» در معراج محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام براساس سرّ طيبات بيانتها بيان شده است؛ به اين صورت كه انس و جن و ملك و موجودات
— 790 —
روحاني ی كه اهل معرفت و ايمان و ادراك كلي هستند ی آن را در برابر خالقشان گفتهاند؛ موجودات مذكور هستند كه با طيبات و حسنات زيبا و با عبوديت خود كائنات را زيبا جلوه ميدهند، و ناظر بر عالم زيبايان ميباشند، و از جمال و محاسن بيپايان جميل مطلق سرمدي، و حُسن دائمي نامهايش كه زينت بخش كائنات است كاملاً آگاه ميباشند و بهواسطه شور و شوقي كه دارند با عبوديتهاي كلي مقابله ميكنند و با ايمان درخشان و معرفت گسترده، و رايحههاي طيّبِ مدح و ثناها و شميم دلنشينشان اين كلمه را خطاب به پروردگارشان بيان كردهاند؛ لذا همه آحاد امت هر روز بي آنكه خسته شوند در تشهد آن كلمه طيبه قدسي را به دليل آنكه در معراج محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام گفته شده تكرار ميكنند.
آري، اين كائنات، آيينه و جلوهي حُسني بيانتها و جمالي سرمديست؛ تمام جمالها و كمالها و زيباييهاي اين كائنات از همان حُسن سرمدي سرچشمه ميگيرند و به سبب نسبت با اوست كه زيبا شده و ارج و قربشان فزوني مييابد؛ و گرنه غمخانه و ويرانهيي در هم و بر هم و به هم ريختهيي بيش نخواهد بود. آن نسبت هم بهواسطهي معرفت و تصديقهاي انسان و فرشته و موجودات روحاني كه جارچيان و اعلام كنندگان سلطنت الوهي هستند دانسته ميشود. حتي در ستايشهاي زيبا و دلنشين اين جارچيان و حمد و ثناها و مدحهاي معبودشان ذرات عنصر هوا مانند سربازان گوش به فرماناند كه كلمات آنها را در هر سو منتشر ميكنند؛ بر قلبام خطور كرد كه به احتمال زياد وضعيت خارق العاده عجيب مذكور براي سوق دادن حقايق ياد شده بهسوي عرش اعظم به هوا عطا شده است؛ لذا همچون زبانها و گوشهاي خُرد و ريز، كلمههاي زيباي مذكور را تقديم درگاه الهي ميكنند.
پس همچنان كه انسان و فرشته با ايمان و عبوديت خويش معبود ذوالجلال را معرفي ميكنند؛ حكيم ذوالجلال نيز با استعدادهاي جامعي كه به آن جارچيان داده است، با اعضا و جوارح بسيار خارق العاده و دقايق علمي، هر يك از آنها را كائنات كوچكي مرتبط با كائنات قرار داده و به اين ترتيب خود را به طرز بسيار درخشاني ميشناساند. مثلاً در مغز بسيار كوچك انسان، در جايي به اندازه يك
— 791 —
گردو دستگاههاي شگفت انگيز و متعددي چون قوه حافظه، قوه خيال، و قوه تفكر آفريد و قوه حافظه را بهمثابه كتابخانهيي بزرگ قرار داد و به اين نحو با جلوه علم ازلي، خود را به درخشندگي خورشيد مينماياند.
بيماري بسيار شديدم اجازه نميدهد. اين فقط ياري و مأخذي براي وظيفه مترجمي خسرو است.
اينك اشارهيي خواهيم داشت به معنا و نوعي ترجمهي همان قطعه عربي كه قبلاً بيان كرديم و گفتيم كه بر حجتهاي كلي علم محيط اشاره دارد، و به عنوان حجتي گسترده، براهين بيشماري را در بر ميگيرد و با پانزده دليل به شرح زير علم محيط را نشان ميدهد:
دليل نخست از دلايل پانزده گانه:
«فَاْلاِنْتِظَامَاتُ الْمَوْزُونَةُ»
است، يعني نظم سنجيده و انتظام موزوني كه در تمام آفريدگان مشاهده ميشود، بر علمي محيط گواهي ميدهد. از عالَم كه به كاخي منظم و مرتب ميماند و منظومه شمسي، و ذراتي كه در پهنه هوا حكايت از انتظامي حيرتانگيز دارند و كارشان انتشار كلمهها و صداهاست، تا سطح زمين كه در هر بهار سيصد هزار نوع مختلف را در نظمي كامل ميپروراند، و تا تمام اعضا و جوارح و سلولها و ذرههاي موجود در وجود هر يك از جانداران، همه نشان از نظم و انتظامي موزون و كامل دارند كه اثر علمي عميق و فراگير و بيخطاست و اين امر كاملاً آشكار و قطعي بر علمي محيط دلالت كرده و گواهي ميدهد.
دليل دوم:
«وَاْلاِتِّزَانَاتُ الْمَنْظُومَةُ»
است، يعني در همه مصنوعات كائنات اعم از جزئي يا كلي، از سيارات تا گلبولهاي سرخ و سفيد در خون، همه داراي معيارها و مقياسهاي منظم و تعادلي متناسب هستند، و اين بالبداهه بر علمي محيط دلالت دارد و به قطع بر آن گواهي ميدهد. آري، ما ميبينيم مثلاً اعضا و جوارح مگسي يا انساني، حتي سلولهاي بدن يا گلبولهاي سرخ و سفيد خون، با چنان ميزاني حساس و سنجشي ظريف كار گذاشته شدهاند و چنان با هم نسبت دقيق دارند و در ساير اعضاي بدن نيز چنان تناسبهاي دقيقي وجود دارد كه به
— 792 —
هيچ وجه ممكن نيست كسي كه عالم به علم بينهايت نباشد بتواند چنين تناسبي را به آنها بدهد.
تعادلي كامل و سنجشي دقيق كه عاري از هر خطاست بر تمام جانداران و همه آفريدگان از ذرات تا سيارات منظومه شمسي حكم ميراند؛ و اين بر علمي محيط دلالت قطعي دارد و بر وجودش به روشني گواهي ميدهد. پس هر دليلي كه براي علم اقامه ميشود بر موجوديت ذات عليم نيز دلالت دارد. محال است كه صفت بدون موصوف باشد، اين ممكن نيست؛ لذا همه حجتهاي علم، براي وجوب وجود عليم ازلي حجت كبراي محكم و كاملاً قطعي بهشمار ميروند.
دليل سوم:
«وَالْحِكَمُ الْقَصْدِيَّةُ الْعَامَّةُ»
است، يعني در تمام خلاقيتها و فعاليتها و تبدّلها و احياها و وظيفه دادن و مرخص شدنهايي كه در سرتاسر كائنات هست هر يك از مخلوقات و هر گروهي از موجودات داراي حكمتها و فوايد و وظايفي هستند كه تصادف بودنشان غيرممكن است و اهداي آنها دانسته و بالقصد ميباشد. مشاهده ميشود كسي كه داراي علمي فراگير نباشد به هيچ وجه نميتواند از نقطه نظر ايجاد سيطرهيي بر آنها داشته باشد. براي نمونه زبان، تكه گوشتي كه فقط عضوي از صدها عضو بدن انسان به عنوان يكي از ذيحياتان بيشمار ميباشد، با دو وظيفه بزرگي كه دارد ابزاري ميشود براي صدها حكمت، نتيجه، ثمره و فايده. وظيفهيي كه در درك طعم غذاها دارد موجب ميشود طعمها و مزهها را تك تك بداند و به بدن و به معده خبر دهد و در واقع بازرسي دقيق در مطبخ رحمت الهي باشد؛ در وظيفه مربوط به كلمات نيز ترجمان و مركزي كامل براي قلب و روح و مغز است و با اين احوال، بسيار روشن و قطعي بر علمي محيط دلالت دارد و بر آن گواهي ميدهد. وقتي فقط زبان با حكمتها و ثمراتاش چنين دلالتي دارد، زبانهاي بيحد و حصر، ذيحياتان لايتناهي، مصنوعات بيشمار به ميزان ظاهر بودن خورشيد و قطعيت روز بر علمي بيكران و بي انتها دلالت كرده و گواهي ميدهند و اعلام ميكنند كه بيرون از دايره علم و حكمت و مشيّت علام الغيوب هيچ چيز وجود ندارد.
— 793 —
دليل چهارم: «وَالْعِنَايَاتُ الْمَخْصُوصَةُ الشَّامِلَةُ»
است، يعني حمايتها و شفقتها و عنايتهايي كه در عالم همه ذيحياتان و ذيشعوران، خاص هر نوع و هر فردي هستند و با آن تناسب دارند، و شامل عموم نيز ميشوند، در مرتبه بداهت بر علمي محيط دلالت دارند و بر وجوب وجود عليم صاحب عنايتي كه مظاهر عنايات مذكور را ميداند و بر نيازهايشان واقف است كاملاً گواهي ميدهند.
يادآوري: توضيح كلمات عبارت عربي كه زبده خلاصة الخلاصه رساله نور است به حقايقي اشاره دارد كه از قرآن سرچشمه ميگيرد و رساله نور آنها را از لمعات آيات قرآني اخذ كرده است، بهويژه اشاره است به حجتها و دلايلي پيرامون "علم"، "اراده" و "قدرت" كه دلايل علمي مورد اشارهي اين كلمات عربي، با اهميت تفسير ميشوند. در واقع هر يك از آنها اشاره و نكتهيي درباره بسياري از آيات ميباشند؛ وگرنه تفسير و بيان و ترجمه آن كلمههاي عربي نيست.
به موضوع اصلي باز ميگرديم. آري، ما با چشم خويش ميبينيم كه عليم رحيمي هست كه از ما و همه ذيروحان آگاهي دارد و دانسته از ما حمايت مهربانانه ميكند؛ همچنين او از همه دردها و نيازهاي ما آگاه است و آگاهانه با عنايتي كه دارد به ما مدد ميرساند. نمونهيي از نمونههاي بيشماري كه وجود دارد: عنايات عام و خاصي كه در ارتباط با رزق، علاج و معادني كه انسان نياز دارد عطا ميگردد و به صورت آشكاري خبر از علمي محيط داده و به عدد همه رزقها و علاجها و معدنها بر رحماني رحيم گواهي ميدهد. آري، كارهاي حكيمانهيي چون تغذيه انسان، مخصوصاً عاجزان و نوزادان؛ به ويژه رساندن رزق مناسب به اعضا و حتي سلولهاي بدن از مطبخ معده، و قرار دادن كوهها همچون داروخانههايي بزرگ و انبارهايي كه همه معادن مورد نياز انسان را در خود دارند، بهواسطه علمي به غايت محيط شدنيست. تصادف لايعقل، قدرت كور، طبيعت ناشنوا، اسباب جامد و بيادراك، و عناصر بسيط استيلاجو به هيچ وجه نميتوانند در اين روزي رساني، اداره، حمايت و تدبير كه عليمانه و بصيرانه و حكيمانه و
— 794 —
مهربانانه و عنايتكارانه است دخالتي داشته باشند. اين قدر هست كه اسباب ظاهري مذكور به فرمان و اذن عليم مطلق و در دايره علم و حكمت او به عنوان پردهيي از پردههاي عزت قدرت الهي به خدمت گرفته شده و بهرهبرداري ميشوند.
دليل پنجم و ششم:
«وَ الاَقْضِيَّةُ الْمُنْتَظَمَةُ وَ اْلاَقْدَارُ الْمُثْمِرَةُ»
است، يعني شكل و مقدار هر چيز خصوصاً گياهان و درختان و حيوانات و انسانها براساس قاعده قضا و قدر ی كه دو نوع علمِ ازليست ی هنرمندانه بُريده، و متناسب با قامت هر كدام آنها دوخته و به صورت عالي پوشانده شده و در نهايت، شكلي حكيمانه و به غايت منتظم داده شده است. آنها جداگانه و با هم بر وجود علمي لايتناهي دلالت داشته و به صانعي عليم به تعداد خودشان گواهي ميدهند.
مثلاً به عنوان نمونهيي از مثالهاي بيشمار، فقط به يك درخت و يك انسان نگاه ميكنيم و ميبينيم؛ اين درخت پرثمر و آن انسانِ داراي اعضا و جوارح متعدد، داراي ظاهر و باطن و بيرون و دروني هستند كه هيچ رسّامي قادر به تقليد آنها نبوده و حدودشان با پرگاري غيبي و قلم علمي ظريف رسم شده و با نظم و دقت كامل به هر يك از اعضايشان صورت مناسبي داده شده تا بتوانند به ميوه و نتايج و وظايف فطريشان برسند. اين امر نيز از آن نظر كه صرفاً با علمي بينهايت امكانپذير است به تعداد نباتات و حيوانات بر وجوب وجود و علم بيكران عليم مقدّر و صانع مصور گواهي ميدهد؛ صانعي كه نسبت هر چيز را با چيزهاي ديگر ميداند و در نظر ميگيرد و حكيمانه از تنظيم مقادير درون و برون و صُوَر نمونهها و انواع مختلف درخت و انسان ياد شده با پرگار و قلم علم قضا و قدر ازلي خويش آگاه است.
دليل هفتم و هشتم:
«وَاْلاجَالُ الْمُعَيَّنَةُ وَاْلاَرْزَاقُ الْمُقَنَّنَةُ»
است، يعني رزقها و اجلها كه وجودشان بنابر حكمتي بااهميت در ظاهر مبهم به نظر ميآيند و انسانها آنها را نامعيّن توهم ميكنند؛ حقيقت اين است كه اجل هر موجودي زير پرده ابهام و در صفحه مقدرات حياتي دفتر قضا و قدر ازلي، مقدر و معين است و تقدم و تأخري ندارد. دلايل بيشماري وجود دارد كه رزق هر دارندهي روح تعيين شده، تخصيص يافته و در لوح قضا و قدر نوشته شده است. مثلاً مردن يك درخت بسيار بزرگ، و برجاي گذاشتن دانهيي كه به نوعي روح درخت محسوب
— 795 —
ميشود، براي تداوم وظيفه درخت است؛ و با قانون حكيمانه عليمي حفيظ امكانپذير ميباشد؛ يا جاري شدن شير كه رزق نوزاد است از سينهي مادر، و تغذيه نوزاد از اين رزق پاكيزه و تميز كه از ميان خون و قاذورات بدون آلودگي وارد دهاناش ميشود، احتمال تصادفي بودن آن را قطعاً رد كرده و به يقين نشان ميدهد كه اين كار به فرمان مهربانانه رزاقي عليم و رحيم صورت ميگيرد. وضعيت تمام ذيحياتان و ذيروحان را ميتوان با همين دو مثال جزئي قياس كرد.
پس معلوم ميشود در حقيقت هم اجل معين و مقدر است، و هم رزق و روزيِ مناسب هر كس تعيين شده و در دفتر مقدرات قيد گرديده است. ليكن به سبب حكمتي به غايت بااهميت است كه اجل و رزق در پس پرده غيب، مبهم، نامعين و در ظاهر گويي بسته به تصادف ديده ميشوند. اگر اجل مانند زمان غروب خورشيد معين ميبود نيمي از عمر در غفلت مطلق و عدم توجه به آخرت ضايع ميشد و نيم ديگر آن با اين ترس وحشتناك طي ميشد كه فرد گويي هر روز يك گام بهسوي چوبه دار مرگ نزديكتر ميشود؛ لذا براي آنكه مصيبت اجل صد برابر افزايش نيابد مصايبي كه بر سر انسان ميآيد و حتي قيامت كه اجل دنياست، براساس رحمت الهي در پس پرده غيب قرار داده شده است. رزق نيز چون بعد از حيات بزرگترين گنجينه نعمتهاست، غنيترين منبع شكر و ستايش، و جامعترين معدن عبوديت و دعا و نيايش ميباشد، ظاهراً گويي مبهم و تصادفي نشان داده شده است تا درگاه طلب رزق با پناه بردن به رزاق كريم و شفيع قرار دادن نياز و الحاح و حمد و شكر هيچگاه بسته نشود؛ چون اگر معين ميبود ماهيتاش به كل تغيير ميكرد؛ و درگاه نيازها و دعاهاي شاكرانه و عاجزانه و حتي عبوديتهاي خاشعانه بسته ميشد.
دليل نهم و دهم:
«وَاْلاِتِّقَانَاتُ الْمُفَنَّنَةُ وَاْلاِهْتِمَامَاتُ الْمُزَيَّنَةُ»
است، يعني در هر مصنوع، مخصوصاً در همه مخلوقات زيبا از جمله گلها، ميوهها، پرندههاي كوچك، مگسها، بهويژه در خلقت و صورت و اعضاي بدن پرندههايي با پر و بالهاي رنگارنگ، در فصل بهار، در سراسر زمين كه جلوههاي جمال و حُسن سرمدي را به نمايش ميگذارند، مهارت و دقت اعجازآميز، صنعت خارق العاده،
— 796 —
اتقان، كمال، و هنر اعجاز انگيز صانعشان ديده ميشود؛ اين شكلهاي متنوع و جداگانه، و اين دستگاههاي كوچك، بر علمي به غايت محيط (و اگر اشتباه نباشد) ملكهيي علمي كه به غايت ماهر و آگاه از فنون است دلالت قطعي دارند و گواهي ميدهند كه دخالت تصادف فاقد ادراك و اسباب مشوش و فاقد شعور در امور مذكور غيرممكن است؛ به همين ترتيب طبق بيان
«وَاْلاِهْتِمَامَاتُ الْمُزَيَّنَةُ»
در مصنوعات زيباي مذكور چنان آرايشي دلنشين، و زينتهايي شيرين و جمال صنعتي گيرا وجود دارد كه مشخص ميشود امور را با علمي بينهايت پيش ميبرد؛ به نحوي كه زيباترين شيوه هر كار و هر چيزي را ميداند و علاقمند است جمال كمال صنعتكارياش و كمال جمال آن را به ذيشعوران نشان دهد؛ به همين علت است كه جزئيترين گل يا مگسي بسيار كوچك را با اهتمام و مهارت و اهميت و پر از صنعت تصوير و ايجاد ميكند؛ و اين بدان معناست كه تزيين و زيباسازي يادشدهي مبتني بر اهتمام، بالبداهه بر علمي لايتناهي دلالت ميكند كه بر هر چيز احاطه دارد و به تعداد همه زيباياني كه بيان شد بر وجوب وجود صانع عليم ذوالجمال گواهي ميدهد.
دليل يازدهم كه حاوي پنج حجت و دليل كليست:
«وَغَايَةُ كَمَالِ اْلاِنْتِظَامِ اْلاِتِّزَانِ اْلاِمْتِيَازِ الْمُطْلَقَاتِ فِى السُّهُولَةِ الْمُطْلَقَةِ وَخَلْقُ اْلاَشْيَاءِ فِى الْكَثْرَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعَ اْلاِتِّقَانِ الْمُطْلَقِ وَفِى السُّرْعَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعَ اْلاِتِّزَانِ الْمُطْلَقِ وَفِى الْوُسْعَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعَ كَمَالِ حُسْنِ الصَّنْعَةِ وَفِى الْبُعْدَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعَ اْلاِتِّفَاقِ الْمُطْلَقِ وَ فِى الْخِلْطَةِ الْمُطْلَقَةِ مَعَ اْلاِمْتِيَازِ الْمُطْلَق»
اين دليل صورت ديگر و زيباتر دليليست كه در پايان عبارت عربياي كه قبلاً ذكرش رفت نوشته شده است. به علت بيماري شديد در اينجا به پنج شش دليل مفصل، فقط اشارتي بسيار كوتاه به شرح زير خواهيم داشت.
اولاً: در سراسر زمين ميبينيم دستگاههاي عجيبي كه جاندار هستند با سهولت و آساني فراوان كه ريشه در دانايي و مهارت تام دارد، دفعتاً يا برخي از آنها طي دقيقهيي، منتظم و با سنجش، و متفاوت از امثال خود، ايجاد ميشوند؛ و اين بر علمي بيپايان دلالت دارد و به ميزان همان سهولت و آساني كه از صنعت و مهارت علمي سرچشمه ميگيرد بر كمال همان علم گواهي ميدهد.
— 797 —
ثانياً: ايجادهاي كامل و به غايت پُر صنعتي كه در غايت كثرت و فراواني، بدون خطا انجام ميگيرند، بر علمي بيحد و حصر در متن قدرتي لايتناهي دلالت دارند كه به صورت بيانتهايي بر عليم و قدير مطلق گواهي ميدهند.
ثالثاً: ايجادهايي كه به رغم داشتن سرعت مطلق، و آفرينش بسيار سريع، داراي ميزاني كامل و سنجيدهاند؛ و بر علمي لايتناهي دلالت كرده و به تعداد همه موجودات بر عليم مطلق و قدير مطلق گواهي ميدهند.
رابعاً: آفرينش ذيحياتانِ بيشمار بر روي زمينِ به غايت گسترده، كه علاوه بر پراكندگي مطلق از صنعت و زينت و كمال حُسن در صنعت برخوردارند بر علمي محيط و فراگير دلالت دارد؛ علمي كه خطا نميكند، همه چيز را همزمان ميبيند، و چيزي در برابر او مانع چيز ديگر نميشود؛ همچنين هر يك از مخلوقات، جداگانه و با هم گواهي ميدهند كه مصنوع عليم كل شي و قدير مطلق ميباشند.
خامساً: افراد يك نوع كه در دوري مطلق از يكديگرند مثلاً هر كدامشان در شرق و غرب و شمال و جنوب هستند در زمان واحد و به شيوه مشابه، مانند هم و در عين حال با ويژگيهايي كه موجب تفاوتشان ميشود به وجود ميآيند. اين امر صرفاً با قدرت بيحد و حصرِ عليم مطلق و قدير مطلقي صورت ميگيرد كه كائنات را اداره ميكند و با علم بينهايت خويش همه موجودات را با تمام احوالشان در احاطه خود دارد، لذا بر علمي فراگير و در برگيرنده دلالت دارد و به طرز بيانتهايي بر علام الغيوب گواهي ميدهد.
سادساً: موجوداتي وجود دارند كاملاً در اختلاط با يكديگر؛ اما بيآنكه خطايي صورت بگيرد يا با هم قاطي شوند، هر يك از امتياز و صفت مشخصهيي برخوردار هستند؛ در ميان نمونههاي در هم و در جاهاي تاريك، مثلاً مانند دانههايي كه در زير خاك قرار دارند و احتمال اشتباه گرفتنشان وجود دارد، در اوضاعي شلوغ و در هم، هيچ يك از ابزار و وسايل و جهازات دستگاههاي جاندار، ناقص رها نشده و آفرينششان به صورت اعجازآميزي است؛ اين امر به آشكاري خورشيد بر علم ازلي دلالت دارد و چون روز بر خلاقيت قدير مطلق و عليم مطلق و ربوبيت او گواهي ميدهد. باقي مطلب را به تفصيلات رساله نور ارجاع ميدهيم و بيان اين حكايت مفصل را كوتاه ميكنيم.
— 798 —
اينك به مسأله «اراده» در خلاصة الخلاصه ميپردازيم:
«اَللّهُ اَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ قُدْرَةً وَ عِلْمًا اِذْ هُوَ الْمُرِيدُ لِكُلِّ شَيْءٍ مَاشَاءَ اللّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَاْ لَمْ يَكُنْ اِذْ تَنْظِيمُ اِيجَادِ الْمَصْنُوعَاتِ ذَاتًا وَصِفَةً وَمَاهِيَّةً وَهُوِيَّةً مِنْ بَيْنِ اْلاِمْكَانَاتِ الْغَيْرِ الْمَحْدُودَةِ وَالطُّرُقِ الْعَقِيمَةِ وَاْلاِحْتِمَالاَتِ الْمُشَوَّشَةِ وَسُيُولِ الْعَنَاصِرِ الْمُتَشَاكِسَةِ وَاْلاَمْثَالِ الْمُتَشَابِهَةِ بِهذَا النِّظَامِ اْلاَدَقِّ اْلاَرَقِّ وَتَوْزِينُهَا بِهذَا الْمِيزَانِ الْحَسَّاسِ الْجَسَّاسِ وَتَمْيِيزُهَا بِهذِهِ التَّعَيُّنَاتِ الْمُزَيَّنَةِ الْمُنْتَظَمَةِ وَخَلْقُ الْمُخْتَلِفَاتِ الْمُنْتَظَمَاتِ الْحَيَوِيَّةِ مِنَ الْبَسِيطِ الْجَامِدِ الْمَيِّتِ كَاْلاِنْسَانِ بِجِهَازَاتِهِ مِنَ النُّطْفَةِ وَالطَّيْرِ بِجَوَارِحِهِ مِنَ الْبَيْضَةِ وَالشَّجَرَةِ بِاَعْضَائِهَا مِنَ النُّوَاةِ وَالْحَبَّةِ تَدُلُّ عَلى اَنَّ كُلَّ شَيْءٍ بِاِرَادَتِهِ تَعَالى وَاِخْتِيَارِهِ وَقَصْدِهِ وَمَشِيئَتِهِ سُبْحَانَهُ كَمَا اَنَّ تَوَافُقَ اْلاَشْيَاءِ فِى اَسَاسَاتِ اْلاَعْضَاءِ النَّوْعِيَّةِ وَالْجِنْسِيَّةِ يَدُلُّ عَلى اَنَّ صَانِعَ تِلْكَ اْلاَفْرَادِ وَاحِدٌ اَحَدٌ كَذلِكَ اَنَّ تَمَايُزَهَا بِالتَّشَخُّصَاتِ الْمُتَمَايِزَاتِ وَالتَّعَيُّنَاتِ الْمُنْتَظَمَةِ يَدُلُّ عَلى اَنَّ ذلِكَ الصَّانِعَ الْوَاحِدَ اْلاَحَدَ فَاعِلٌ مُخْتَارٌ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ وَيَحْكُمُ مَا يُرِيدُ»
عبارت فوق دليلي واحد، كلي و مفصل است كه حجتهاي كلي متعدد از دلايل اراده الهي را در بر ميگيرد. در بيان معناي مختصر آن به دليلي ميپردازيم كه اراده و اختيار و مشيّت الهي را به صورت قطعي اثبات ميكند. كليه دلايل ذكر شدهي علم الهي در عين حال دليل اراده نيز ميباشند؛ چرا كه آثار و جلوههاي علم و اراده در هر مصنوع با هم مشاهده ميشود.
معناي اجمالي عبارت عربي فوق: يعني، هر چيز با اراده و مشيّت او انجام ميشود. هر آنچه را بخواهد ميشود و آن چه را نخواهد نميشود. هر كاري را كه بخواهد ميكند. اگر نخواهد، هيچ كاري انجام نميشود. يكي از حجتها اين است: ميبينيم كه هر يك از اين مصنوعات ميتوانند در ذاتِ معين، صفتِ مخصوص، ماهيت خصوصيِ جداگانه و صورتِ ممتازِ متفاوتِ خويش داراي امكانات بيشمار و اَشكال ديگر باشند؛ در متن احتمالات مشوش، در راههاي فراوان بينتيجه، و با دخالت عناصر متضاد كه چون سيل جاري ميشوند و همه چيز را به هم ميريزند، با ملاحظه نمونههاي شبيه به
— 799 —
همي كه موجب سهو و التباس ميشوند، و در برابر اين حالات در هم و بر هم، او هر مصنوع را تحت نظامي تمام و دقيق قرار ميدهد و اعضا و جوارحاش را با سنجه و ميزاني حساس و بسيار تجسس كننده و كامل، وزن كرده، بر جاي مناسب مينهد و به چهرهاش سيمايي مزين و مرتب عطا ميكند، تشخصي ميدهد و اعضاي مخالف همديگرش را از مادهيي بسيط و جامید و میرده، پر از صنعت به صورت ذيحيات خلق ميكند... براي مثال انسان و اعضاي جداگانه صدگانهاش را از قطرهيي آب ميآفريند و پرنده را با اعضا و جوارح متعدد و گوناگون از تخمي ساده ايجاد ميكند و صورتي براساس معجزه بر آن ميپوشاند؛ همچنين درخت را با شاخ و برگ و اعضا و اجزا از دانهيي كوچك بيرون ميآورد كه تركيبي از كربن و ازت و هيدروژن و اكسيژن ی كه بيجان و بسيطاند ی است؛ آنگاه صورتي منظم و ميوه دار بر آن ميپوشاند؛ اينها البته و البته، بالبداهه، با قطعيتي بدون هيچ ترديد و در مرتبه وجوب و ضرورت و لزوم اثبات ميكنند كه با اراده، مشيّت، اختيار و قصد قديري مطلق است كه به هر مصنوعي با تمام ذرات و اجزا و صورت و ماهيتاش، وضعيتي خاص و كامل عطا ميشود؛ و همه اينان تحت حكم ارادهيي هستند كه همه چيز را شامل ميشود. دلالت بيشك و شبهه اين تك مصنوع بر اراده الهي، نشان ميدهد كه تمام آفريدگان با قطعيتي بيحد و حصر، لايتناهي و ظاهر چون روز و خورشيد، به تعداد خودشان بر اراده الهي كه همه چيز را شامل ميشود گواهي ميدهند و حجتهايي هستند بيشمار بر وجوب وجود يك قدير مريد.
همچنين همه دلايلي كه پيشتر براي علم الهي بيان شد، دليل اراده نيز ميباشند، زيرا هر دو توأم با قدرت است كه داراي كاركرد هستند. وجود يكي بدون ديگري غير ممكن است؛ همچنان كه توافق اعضاي نوعي و جنسي افرادِ هر نوع و جنسي دلالت دارند كه صانعشان واحد است و يگانه و احد... سيماي چهره آنها نيز به طرز حكيمانهيي نشان ميدهد كه از يكديگر جدا و متفاوتاند؛ و اين دلالت قطعي دارد كه صانع واحد احد، فاعلي مختار است و با اراده و اختيار و مشيّت و قصد، هر چيز را ميآفريند.
— 800 —
ترجمه مختصر عبارت عربي مذكور كه دليلي واحد و كلي را داير بر اراده بيان ميدارد، به اتمام رسيد. نيت كرده بودم نكات بسيار مهمي مثل مسأله علم، راجع به اراده بنويسم، اما بيماري مسموميت، ذهنام را كاملاً خسته كرده است لذا اين كار را به زمان ديگري موكول ميكنم.
عبارت عربيِ مربوط به قدرت:
"اَللّهُ اَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ قُدْرَةً وَ عِلْمًا اِذْ هُوَ الْقَدِيرُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ بِقُدْرَةٍ مُطْلَقَةٍ مُحِيطَةٍ ضَرُورِيَّةٍ نَاشِئَةٍ لاَزِمَةٍ ذَاتِيَّةٍ لِلذَّاتِ اْلاَقْدَسِيَّةِ فَمُحَالٌ تَدَاخُلُ ضِدِّهَا فَلاَ مَرَاتِبَ فِيهَا فَتَتَسَاوى بِالنِّسْبَةِ اِلَيْهَا الذَّرَّاتُ وَ النُّجُومُ وَ الْجُزْءُ وَ الْكُلُّ وَ الْجُزْئِىُّ وَ الْكُلِّىُّ وَ النُّوَاةُ وَ الشَّجَرُ وَ الْعَالَمُ وَ اْلاِنْسَانُ بِسِرِّ مُشَاهَدَةِ غَايَةِ كَمَالِ اْلاِنْتِظَامِ اْلاِتِّزَانِ اْلاِمْتِيَازِ اْلاِتِّقَانِ الْمُطْلَقَاتِ مَعَ السُّهُولَةِ فِى الْكَثْرَةِ وَ السُّرْعَةِ وَ الْخِلْطَةِ الْمُطْلَقَةِ وَ بِسِرِّ النُّورَانِيَّةِ وَ الشَّفَّافِيَّةِ وَ الْمُقَابَلَةِ وَ الْمُوَازَنَةِ وَ اْلاِنْتِظَامِ وَ اْلاِمْتِثَالِ وَ بِسِرِّ اِمْدَادِ الْوَاحِدِيَّةِ وَ يُسْرِ الْوَحْدَةِ وَ تَجَلِّى اْلاَحَدِيَّةِ وَ بِسِرِّ الْوُجُوبِ وَ التَّجَرُّدِ وَ مُبَايَنَةِ الْمَاهِيَّةِ وَ بِسِرِّ عَدَمِ التَّقَيُّدِ وَ عَدَمِ التَّحَيُّزِ وَ عَدَمِ التَّجَزِّى وَ بِسِرِّ اِنْقِلاَبِ الْعَوَائِقِ وَ الْمَوَانِعِ اِلى حُكْمِ الْوَسَائِلِ الْمُسَهِّلاَتِ وَ بِسِرِّ اَنَّ الذَّرَّةَ وَ الْجُزْءَ وَ الْجُزْئِىَّ وَ النُّوَاةَ وَ اْلاِنْسَانَ لَيْسَتْ بِاَقَلَّ صَنْعَةً وَ جَزَالَةً مِنَ النَّجْمِ وَ الْكُلِّ وَ الْكُلِّىِّ وَ الشَّجَرِ وَ الْعَالَمِ فَخَالِقُهَا هُوَ خَالِقُ هذِهِ بِالْحَدْسِ الشُّهُودِىِّ وَ بِسِرِّ اَنَّ الْمُحَاطَ وَ الْجُزْئِيَّاتِ كَاْلاَمْثِلَةِ الْمَكْتُوبَةِ الْمُصَغَّرَةِ اَوْ كَالنُّقَطِ الْمَحْلُوبَةِ الْمُعَصَّرَةِ فَلاَ بُدَّ اَنْ يَكُونَ الْمُحِيطُ وَ الْكُلِّيَّاتُ فِى قَبْضَةِ خَالِقِ الْمُحَاطِ وَ الْجُزْئِيَّاتِ لِيُدْرِجَ مِثَالَهَا فِيهَا بِمَوَازِينِ عِلْمِهِ اَوْ يُعَصِّرَهَا مِنْهَا بِدَسَاتِيرِ حِكْمَتِهِ وَ بِسِرِّ كَمَا اَنَّ قُرْانَ الْعِزَّةَ الْمَكْتُوبَ عَلَى الذَّرَّةِ الْمُسَمَّاةِ بِالْجَوْهَرِ الْفَرْدِ بِذَرَّاتِ اْلاَثِيرِ لَيْسَ بِاَقَلَّ جَزَالَةً وَ خَارِقِيَّةَ صَنْعَةٍ مِنْ قُرْانِ الْعَظَمَةِ الْمَكْتُوبِ عَلى صَحِيفَةِ السَّمَاءِ بِمِدَادِ النُّجُومِ وَ الشُّمُوسِ كَذلِكَ اَنَّ وَرْدَ الزُّهْرَةِ لَيْسَتْ بِاَقَلَّ جَزَالَةً وَ صَنْعَةً مِنْ دُرِّىِّ نَجْمِ الزُّهْرَةِ وَ لاَ النَّمْلَةُ مِنَ الْفِيلَةِ وَ لاَ الْمِكْرُوبُ مِنَ الْكَرْكَدَانِ وَ لاَ النَّحْلَةُ مِنَ النَّخْلَةِ بِالنِّسْبَةِ اِلى قُدْرَةِ خَالِقِ الْكَائِنَاتِ فَكَمَا اَنَّ غَايَةَ كَمَالِ السُّرْعَةِ وَ السُّهُولَةِ فِى اِيجَادِ اْلاَشْيَاءِ اَوْقَعَتْ اَهْلَ الضَّلاَلَةِ فِى اِلْتِبَاسِ التَّشْكِيلِ بِالتَّشَكُّلِ الْمُسْتَلْزِمِ لِمُحَالاَتٍ غَيْرِ مَحْدُودَةٍ تَمُجُّهَا اْلاَوْهَامُ كَذلِكَ اَثْبَتَتْ ِلاَهْلِ
— 801 —
الْهِدَايَةِ تَسَاوِىَ النُّجُومِ مَعَ الذَّرَّاتِ بِالنِّسْبَةِ اِلى قُدْرَةِ خَالِقِ الْكَائِنَاتِ جَلَّ جَلاَلُهُ وَ لاَ اِلهَ ِالاَّ هُوَ اللّهُ اَكْبَرُ"
پيش از نوعي ترجمه مختصر عبارت عربي فوق كه مربوط به مسأله عظيم قدرت است، حقيقتي را بيان ميكنيم كه بر قلب خطور يافت و يادآوري شد:
وجود قدرت، بيش از وجود كائنات، قطعيست. بلكه كليه آفريدگان، جداگانه و باهم كلمات مجسم آن قدرتاند و وجود عين اليقين آن را نشان ميدهند؛ نيز به تعداد خودشان بر قدير مطلق كه موصوف آن است گواهي ميدهند. ديگر نيازي به اثبات قدرت مذكور بهواسطه حجتهاي مختلف نيست. دعوي مطرح شده در آيهي
﴿ مَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ ﴾
(لقمان: ٢٨)يكي از مهمترين پايههاي ايمان و محكمترين سنگ بناي حشر و نشر و ضروريترين مدار مسائل ايماني و حقايق قرآنيست و چون عقول نتوانستهاند به آن راهي بيابند قسمي در حيرت و عجز و قسمي در انكار ماندهاند، لذا اثبات اين حقيقت شگفتانگيز كه مرتبط با قدرت است لازم ميباشد.
پايه و اساس و مدار و دعوي و حقيقت ياد شده همان معناي آيه است، يعني "اي جن و انس! خلقت و ايجاد همه شما و برانگيختن و زنده كردنتان در قيامت، براي قدرت من مانند آفرينش يك نفر، سهل و ساده است". بهار را مانند يك گل به آساني ايجاد ميكند، جزئي و كلي، كوچك و بزرگ، كم و زياد نسبت با آن قدرت تفاوتي با هم ندارند. سيارات را مانند ذرات به سهولت ميگرداند.
عبارت عربي مذكور، حجتي بسيار محكم و قطعي را در "نُه مرتبه" تنها پيرامون مسأله شگفت انگيز ياد شده بيان ميكند. معناي مجمل آن چنين است كه به اساس مراتب مورد نظر اشاره دارد:
«اِذْ هُوَ الْقَدِيرُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ بِقُدْرَةٍ مُطْلَقَةٍ مُحِيطَةٍ ضَرُورِيَّةٍ نَاشِئَةٍ لاَزِمَةٍ ذَاتِيَّةٍ لِلذَّاتِ اْلاَقْدَسِيَّةِ فَمُحَالٌ تَدَاخُلُ ضِدِّهَا فَلاَ مَرَاتِبَ فِيهَا فَتَتَسَاوى بِالنِّسْبَةِ اِلَيْهَا الذَّرَّاتُ وَ النُّجُومُ وَ الْجُزْءُ وَ الْكُلُّ وَ الْجُزْئِىُّ وَ الْكُلِّىُّ وَ النُّوَاةُ وَ الشَّجَرُ وَ الْعَالَمُ وَ اْلاِنْسَانُ»
يعني او كه بر هركاري قادر است چنان قدرتي دارد كه همه چيز را احاطه كرده است؛ قدرتي كه براي ذات واجب الوجود، با لزوم ذاتي، و به زبان منطق،
— 802 —
براساس ضرورت ناشئه لازم و واجب است و انفكاكش محال و غيرممكن ميباشد. مادام كه چنين قدرتي با چنان ضرورتي در ذات اقدس وجود دارد بيترديد ضدش كه عجز است به هيچ وجه در دايره شمولاش واقع نميگردد و نميتواند بر ذات قدير عارض شود. مادام كه وجودِ مراتب در چيزي به موجب وارد شدن ضدش امكانپذير ميباشد؛ مثلاً درجه و مراتب حرارت با ورود برودت و زيبايي با مداخله زشتي ممكن است، و عجز كه ضد قدرت ذاتي مورد نظر ماست امكان ندارد كه حتي به آن نزديك شود؛ پس شكي نيست كه قدرت مطلقه مذكور داراي مراتب نيست. مادام كه در آن مراتب يافت نميشود، ترديدي وجود نخواهد داشت كه ستارگان و ذرات نسبت به قدرت او مساويست و جزء و كل و يك فرد و همه انواع در برابر قدرتي كه ميگوييم تفاوتي نخواهند داشت. زنده كردن يك دانه، درخت بزرگ، كائنات، انسان و يك نفس، همينطور محشور كردن همه ذيروحان در قيامت، براي او آسان است با آن قدرت نسبت مساوي دارند. بزرگ و كوچك و كم و زياد براي او تفاوتي ندارد. شاهد قطعي اين حقيقت، در خلقت اشيا، سهولت مطلق و آساني كامليست كه در متن كمال صنعت، نظام، تعادل، تمييز، كثرت و سرعت مطلق مشاهده ميكنيم.
معناي
«بِسِرِّ مُشَاهَدَةِ غَايَةِ كَمَالِ اْلاِنْتِظَامِ اْلاِتِّزَانِ اْلاِمْتِيَازِ اْلاِتِّقَانِ الْمُطْلَقَاتِ مَعَ السُّهُولَةِ الْمُطْلَقَةِ فِى الْكَثْرَةِ وَ السُّرْعَةِ وَ الْخِلْطَةِ»
كه مرتبه نخست است همين حقيقت مذكور ميباشد.
مرتبه دوم:
«وَ بِسِرِّ النُّورَانِيَّةِ وَ الشَّفَّافِيَّةِ وَ الْمُقَابَلَةِ وَ الْمُوَازَنَةِ وَ اْلاِنْتِظَامِ وَ اْلاِمْتِثَالِ»
است:
توضيح و تفصيل اين مطلب را به بخش پاياني گفتار دهم، گفتار بيست و نهم، و مكتوب بيستم ارجاع داده، در اينجا اشاره كوتاهي خواهيم داشت. آري، همچنان كه نور و عكس خورشيد به سبب نورانيتاش، و بهواسطه قدرت رباني بر سطح دريا و در همه حبابها تمثل مييابد و اين امر مانند تمثل نور خورشيد در تكه شيشه واحدي سهل و آسان است و هر دو مساوي محسوب ميشوند، خلقت آسمانها و ستارگان و گردش آنها نيز براي قدرت نوراني ذات نور الانوار مانند ايجاد مگسها و ذرات و گردش آنها آسان بوده و دشوار نميباشد.
— 803 —
نيز همچنان كه صورت مثالي خورشيد بهواسطه قدرت الهي در آيينهيي كوچك يا در مردمك چشم به دليل ويژگي شفافيت مشاهده ميشود، همين عكس و نورانيت به امر الهي و با همان سهولت به تمام چيزهاي براق، قطرهها، ذرات كوچك شفاف، و سطح درياها عطا ميگردد؛ به همين ترتيب به دليل شفافيت و درخشندگيِ چهره ملكوتي و ماهيت مصنوعات، جلوه و تأثير قدرت مطلقه، به ميزان سهولتي كه در آفرينش يك نفس دارد، همه حيوانات را ميآفريند، و تفاوتي هم بين كم و زياد يا بزرگ و كوچك وجود ندارد.
اگر در دو كفه يك ترازوي بسيار بزرگ و به غايت حساسي كه با آن بتوان كوهها را وزن كرد، دو گردوي مساوي قرار دهند و مثلاً دانه كوچكي به يكي از گردوها اضافه شود، كفهيي از ترازو به سمت بالاي كوه و كفه ديگر بهسوي دره عميق متمايل خواهد شد؛ به همان سهولت اگر به جاي دو گردو، دو كوه هم وزن را در دو كفه ترازوي مذكور قرار دهند و به يكي از آنها گردويي اضافه كنند يكي از كفهها كوهي را بهسوي آسمان بلند ميكند و كوه ديگر را تا درهها پايين خواهد آورد. درست به همين صورت، و به تعبير علم كلام، امكان، مساوي الطرفين است، يعني وجود و عدم چيزهايي كه ممكن و محتملاند، نه واجب و ممتنع، در صورتي كه سببي وجود نداشته باشد، مساويست و تفاوتي ندارد. در اين امكان و مساوات، كم و زياد يا بزرگ و كوچك يكيست. مخلوقات ممكناند و چون وجود و عدمشان در دايره امكان مساويست، قدرت ازليِ بينهايتِ واجب الوجود با همان سهولتي كه يك ممكن را به وجود ميآورد، با وجود دادن به همه ممكنات، عدم آنها را كنار ميگذارد و جامه مناسب وجود را بر تن همه آنها ميكند. اگر وظيفهاش به پايان رسيده باشد نيز لباس وجود ظاهري را در ميآورد و به لحاظ صوري آن را به سوي عدم ميفرستد، و بلكه روانه حوزه وجود معنوي در دايره علم ميكند. پس بايد گفت اگر اشيا به قدير مطلق نسبت داده شوند خلقت بهار به اندازه خلقت يك گل و زنده كردن تمام انسانها در قيامت به اندازه احياي فقط يك نفس سهل و آسان مي شود. اما همين امر اگر به اسباب نسبت داده شود آفرينش يك گل مانند آفرينش بهار، و خلق يك مگس مانند ايجاد تمام حيوانات مشكل خواهد بود.
— 804 —
نيز همان طور كه براساس سرّ انتظام، كشتي يا هواپيماي بزرگي با فشار دادن دكمهيي به حركت در ميآيد، و اين امر به اندازه راه انداختن يك ساعت با چرخاندن كليد آن، سهل و ساده ميباشد؛ با قواعد علم ازلي و قوانين حكمت سرمدي و جلوههاي كلي اراده رباني و اصول معيّن آن، به هر چيز كلي و جزئي، بزرگ و كوچك، اندك و بسيار، قالبي معنوي يا مقداري مشخص و حدودي خاص عطا شده است؛ لذا در متن نظم علمي و قانون اراده قرار دارند. بيشك قدير مطلق به همان سهولتي كه با قدرت بيپايانش منظومه شمسي را ميچرخاند و كشتي زمين را در مدار سالانه آن ميگرداند، خون را در كالبد، و گلبولهاي سرخ و سپيد را در خون و ذرات ريز را در آن كرات كوچك با نظم و حكمت به گردش در ميآورد؛ با همان سهولت، انسان را همسيستم با كائنات با اعضا و جوارح خارقالعاده بدون هيچ زحمتي از قطرهيي آب خلق ميكند. پس بايد گفت اگر به آن قدرت ازلي و بيانتها نسبت داده شود، آفرينش اين عالم به قدر خلق يك انسان سهل و آسان خواهد بود؛ در غير اين صورت آفريدن فقط يك انسان، با اعضا و جوارح و حواس شگفت انگيز، به اندازه خلقت كائنات دشوار و مشكل ميشود.
نيز همچنان كه يك فرمانده بر اساس سرّ اطاعت و تبعيت و فرمانبري، با فرمان "به پيش" سربازي را تشويق به حمله ميكند؛ با همان دستور لشكر مطيعي را نيز به سهولت به حمله تحريك ميكند. به همين ترتيب فردي از مصنوعات، مخصوصاً از ذيحياتان نيز چون فرمانبري كه از قوانين اراده الهي كاملاً تبعيت ميكند و مطيع اشاره امر تكويني ربانيست، و در درون ميل و شوق فطري و در دايره احكام مربوط به مسير حركت ی كه علم ازلي و حكمت الهي تعيين نموده است ی هزار برابر بيش از سربازان يك ارتش، فرمانبردار و مطيع است؛ با اين فرمان رباني كه "از عدم به وجود آ، و شروع به انجام وظيفه كن!" به نحوي كه علم تعيين نموده و اراده تخصيص كرده است، قدرت به سهولت جامهيي بر تن آن كرده، دستاش را ميگيرد و وارد ميدان ميكند؛ همين قدرت به همين سهولت لشكر ذيحياتان را در بهار با همان توان و قوت ايجاد كرده و وظايفي بر عهده آنان ميگذارد. معلوم ميشود اگر همه چيز به اين قدرت نسبت داده شوند ايجاد لشكر تمام ذرات و گروههاي متعدد ستارگان مانند خلق يك ذره و يك ستاره
— 805 —
آسان و سهل خواهد بود. اما همين امر اگر به اسباب نسبت داده شود آفريدن ذرهيي در مردمك چشم يا دِماغ يك ذيحيات، با قابليتي كه قادر به ايفاي وظايف شگفت انگيزش باشد، به قدر لشكر حيوانات دشوار و توأم با زحمت ميشود.
مرتبه سوم:
«وَبِسِرِّ اِمْدَادِ الْوَاحِدِيَّةِ وَ يُسْرِ الْوَحْدَةِ وَ تَجَلِّى اْلاَحَدِيَّةِ»
است، كه با اشاراتي مجمل به معناي آن ميپردازيم. منظور اين است يك پادشاه يا يك فرمانده بزرگ به اين جهت كه داراي واحديتي در حاكميت است و همهي زير دستاناش صرفاً براساس دستور او عمل ميكنند؛ اداره كشوري پهناور و ملتي بزرگ مانند امور يك روستا براي او آسان خواهد بود؛ زيرا در حكومت به اعتبار واحديتي كه هست، افراد ملت در حكم سربازان ارتشاند و وسيله تسهيلات ميشوند، و فرامين و قوانين به راحتي عملي خواهند شد. اگر اين موضوع در اختيار حاكمان متعدد گذاشته شود، گذشته از كشمكشي كه ايجاد ميشود، اداره يك روستا و شايد يك خانه به اندازه اداره يك كشور دشوار خواهد شد. ملت فرمانبردار مذكور از آن حيث كه با يك فرمانده پيوند دارد، مانند سربازي كه به قدرت، ارتش و انبار تجهيزات او متكيست و با چنين تواني قادر است پادشاهي را هم اسير كند، هزار برابر بيشتر از قدرت شخصي ميتواند فعاليت نمايد. انتساباش به پادشاه مزبور، براي او قدرت و اقتدار بيحد و حصري شده و موجب ميشود كارهاي بزرگي انجام دهد. اين انتساب اگر قطع شود قدرت بزرگي كه گفتيم از بين ميرود، و با مختصر زور بازوي خود و اندك مهماتي كه در اختيار دارد و گلولههاي محدودش، قدرتنمايي ناچيزي خواهد داشت. آري، اگر همه كارهاي سرباز منتسب به قدرت پادشاه يا فرمانده از او خواسته شود، بايد زور بازويش قدرت يك ارتش را داشته باشد و محتويات انبارهاي مهمات پادشاه را بر كمر حمل كند. به همين ترتيب سلطان ازل و ابد، و صانع قدير به دليل واحديت سلطنت و حاكميت مطلقهاش، كائنات را به سهولتِ اداره يك شهر، بهار را به آساني يك باغچه، و زنده كردن همه مردگان را در حشر به سادگي آفريدن برگها و گلها و ميوههاي درختانِ همان باغچه در بهار آتي انجام ميدهد. او يك مگس را به آساني، طبق نظام هستيِ يك عقاب خلق كرده و انسان را سهل و ساده در حكم يك كائنات كوچكي قرار ميدهد. اين امور اگر به اسباب نسبت داده شود،
— 806 —
ايجاد يك ميكروب مانند خلق هزار كرگدن، و آفريدن يك ميوه مانند ايجاد يك درخت بزرگ مشكل ميشود. در آن صورت بايد به هر ذره در بدن ذيحيات كه وظايف شگفتانگيزي بر عهده دارد چشمي داده شود تا هر چيز را ببيند و علمي داده شود تا هر چيز را بداند و به اين ترتيب بتواند وظيفه حياتي دقيق و كامل خود را انجام بدهد.
راحتي و سهولت در وحدت به چنان مرتبهيي ميرسد كه مثال زير را برايش بيان ميكنيم. اگر تجهيزات يك ارتش از دستي واحد، و كارخانهيي واحد تأمين شود طبيعتاً مانند تأمين تجهيزات نظامي يك سرباز آسان خواهد بود، اما اگر دستان متعددي در اين كار دخالت كنند و تجهيزات متعدد، هر يك از كارخانههاي جداگانهيي تأمين گردد، در آن صورت تجهيزات يك سرباز، از نظر كمّي با هزاران مشكل تدارك ميشود و از آن نظر كه فرماندهان و افسران متعددي در كار دخالت خواهند كرد سختي تأمين تجهيزات هزار سرباز را خواهد داشت؛ همچنين اگر اداره امور هزار سرباز و فرماندهي آنها به يك افسر سپرده شود از جهتي مانند اداره امور يك سرباز سهل و ساده خواهد بود، اما اگر همين كار به ده افسر يا سرباز سپرده شود، كار بسيار پيچيده و مشكل ميشود؛ به همين ترتيب اگر امور همه چيز به واحد احد واگذار شود، مانند اداره امور يك چيز، ساده و سهل خواهد بود؛ اما اگر همين كار به اسباب نسبت داده شود اداره مسائلِ فقط يك ذيحيات، به قدر اداره كل مسائل زمين، مشكل و شايد غيرممكن گردد. پس معلوم ميشود سهولت در وحدت، در مرتبه وجوب و لزوم است؛ و صعوبت و سختي با دخالت دستان متعدد، به مرتبه غيرممكن ميرسد.
همانطور كه در مكتوبات رساله نور بيان شده است اگر اموري چون تحولات شب و روز، حركات ستارگان، دگرگوني فصول پائيز و زمستان و بهار و تابستان به مدبر و آمري واحد سپرده شود، فرمانده بزرگ ياد شده به كره زمين كه به مثابه يكي از سربازاناش است ميگويد: "برخيز، بگرد و بچرخ!" زمين نيز به موجب اين التفات و خوشي و لذت اين دستور، مانند درويش مجذوب مولوي با دو حركت يوميه و سنويه (روزانه و سالانه) وسيلهيي ميشود بسيار سهل و ساده براي تحولات و حركات ظاهري و خيالي ستارگان، و بدين سان سهولت كامل و آساني
— 807 —
تمام را در وحدت نشان ميدهد. اما اگر همين كار به جاي فرمانده واحد، به اسباب و خواست ستارگان واگذار شود و به زمين گفته شود: "بايست، نگرد!" وضعيت ارضي و سماوي مذكور مانند ايجاد فصول و شب و روز صرفاً با طي ميليونها و ميلياردها سال مسافت شبانه و سالانهي هزاران ستاره و خورشيد ی كه هزاران بار بزرگتر از زمين هستند ی امكانپذير ميشود؛ و اين امر با صعوبت و مشكلاتي در حد محال و غير ممكن مواجه خواهد بود.
كلمه «وَ تَجَلِّى اْلاَحَدِيَّةِ» در مرتبه سوم به حقيقتي بسيار بزرگ، ظريف، عميق و به غايت گسترده اشاره دارد. ايضاح و اثبات آن را به رساله نور ارجاع داده با تمثيلي بسيار كوتاه نكتهيي از آن را به شرح زير بيان ميكنيم:
آري، همچنان كه خورشيد با نور خود سراسر زمين را روشن كرده و نمونهيي از واحديت را تشكيل ميدهد، در هر چيز شفافي كه مانند آيينه در برابرش قرار گيرد با تمثال و عكس و نور هفت رنگ و صورت ذات خود نيز وجود مييابد و نمونهيي از احديت را ارائه ميدهد. اگر خورشيد، علم و قدرت و اختيار ميداشت و همچنين تكه شيشهها، حبابها و قطرههايي كه خورشيدهاي كوچكي در آنها ديده ميشود قابليت ميداشتند؛ به موجب قانون اراده الهي در هر كدام از آنها و نزد هر يك، خورشيد كاملي با تمثال و صفاتاش وجود مييافت و اين وجود داشتن در ساير جاها هيچ نقصاني را متوجه تصرفات آن نميكرد و به فرمان قدرت الهي و تأثير و حكم او موجب ظهورات بزرگ ميشد، اين امر نشان از سهولت و آساني فوق العاده در احديت دارد.
درست به همين صورت، صانع ذوالجلال به اعتبار واحديت، با علم و اراده و قدرتاش كه همه اشيا را احاطه كرده است، نظارت دارد و حاضر و ناظر است؛ و به همين ترتيب به اعتبار و تجلي احديتاش و با اسما و صفات خود نزد هر چيز بهويژه ذيحياتان حضور دارد؛ اين است كه به سادگي و در يك لحظه مگس را طبق نظام هستي عقاب، و انسان را طبق نظام كائنات خلق ميكند. او ذيحياتان را چنان اعجازآميز ميآفريند كه اگر همه اسباب گرد هم آيند، بلبل يا مگسي را نميتوانند خلق كنند. آفريننده يك بلبل، كسي ميتواند باشد كه همه پرندگان را ميآفريند و آفريننده يك انسان، همان ذاتيست كه كائنات را ايجاد ميكند.
— 808 —
مرتبه چهارم و پنجم:
«وَ بِسِرِّ الْوُجُوبِ وَ التَّجَرُّدِ وَ مُبَايَنَةِ الْمَاهِيَّةِ وَ بِسِرِّ عَدَمِ التَّقَيُّدِ وَ عَدَمِ التَّحَيُّزِ وَ عَدَمِ التَّجَزِّى»
ميباشد: بيان حقيقت اين دو مرتبه براي عموم بسيار دشوار است لذا يكي دو نكتهي آن را به اجمال، و معناي آن را به اختصار بيان ميكنيم:
منظور اين است كه نسبت به قدرت قدير مطلقي كه قويترين و محكمترين مرتبه از مراتب وجود ی يعني وجوب ی را داراست و در درجه ازلي و ابدي داراي وجود ميباشد، قديري كه منزه و مجرد از ماديات بوده و ماهيت مقدسي مباين با همه ماهيات دارد، خلقت ستارگان مانند ايجاد ذرات، آفريدن حشر مانند خلق بهار، و زنده كردن همه انسانها در حشر مانند احياي يك نفس سهل و ساده است، زيرا ناخن نوع قدرتمندي از طبقات وجود ميتواند حامل كوهي از طبقه ضعيف باشد و آن را بچرخاند. مثلاً قوه حافظه و آيينهيي كه از وجودِ قدرتمند خارجي هستند ميتوانند صد كوه و هزار كتاب از وجود مثالي و معنوي را كه ضعيف و خفيف هستند در درون خود جا دهد و آنها را بچرخاند. وجود مثالي هر قدر به لحاظ قدرت از وجود خارجي پايينتر باشد، وجود ممكنات حادث و عارضي نيز، از وجود واجبي كه ازلي و سرمديست هزاران مرتبه پايينتر و خفيفتر است؛ چرا كه وجود مقدس مذكور با اندك تجلي خود، عالمي از ممكنات را متحول ميكند. متأسفانه در حال حاضر سه دليل مهم كه بيماري مسموميت يكي از آنهاست اجازه ادامه نگارش را نميدهد لذا بيان اين حقيقت بسيار مفصل و نكات آن را به رساله نور و زماني ديگر موكول ميكنيم.
مرتبه ششم:
«وَ بِسِرِّ اِنْقِلاَبِ الْعَوَائِقِ وَ الْمَوَانِعِ اِلى حُكْمِ الْوَسَائِلِ الْمُسَهِّلاَتِ»
ميباشد، يعني همچنان كه با قانوني براساس امر تكويني و جلوه اراده الهي و به تعبير علمي عقده حياتي، و با توجهات آن امر و اراده، شاخههاي بيادراك و سخت درختي بزرگ مانع نخواهد بود تا مواد و ارزاق لازمي كه از همان عقده حياتي كه در حكم منبع انرژي و معده درخت است به ميوهها و برگها و گلهايش منتقل شود بلكه بر عكس، وسيلهيي براي تسهيل امور ميباشند؛ در ايجاد كائنات و همه مخلوقات نيز، تمام موانع در برابر يك جلوه اراده و توجه امر رباني، دست از ممانعت برداشته، وسيلهيي براي سهولت و آساني ميشوند؛ لذا قدرت سرمدي،
— 809 —
كائنات و انواع مخلوقات روي زمين را به آسانيِ ايجاد همان درخت، ميآفريند، و هيچ چيز براي او سخت و دشوار نيست. اگر همه ايجادها به قدرت مذكور نسبت داده نشود، در آن صورت خلق و تدبير همان درخت به اندازه خلقت همه درختها و شايد آفرينش و اداره زمين دشوار خواهد بود، زيرا در آن صورت همه چيز مانع و سد راه ميشوند. لذا اگر همه اسباب جمع شوند نميتوانند ارزاق و مواد لازم را از معده و منبع انرژيِ عقده حياتي يك درخت ی كه از امر و اراده سرچشمه ميگيرد ی با نظم و انتظام به ميوه و شاخ و برگهاي آن منتقل كنند؛ مگر اينكه به هر جزء درخت و حتي به هر ذره آن چشمي داده شود كه تمام اجزاء و ذراتاش را ببيند، بداند و بتواند ياري كند، و علمي محيط و قدرتي خارق العاده و معاونتي فوق العاده به آن عطا شود.
اينك از اين پنج مرتبه بالا برو و بنگر. ببين در كفر و شرك تا چه حد مشكلات و حتي محالات وجود دارد و توجه كن كه شرك و كفر تا كجا از عقل و منطق دور و ممتنعاند؛ و دقت كن و بدان كه در مسير ايمان و قرآن تا چه حد سهولت و آساني در مرتبه وجوب وجود دارد و حق و حقيقتي راحت و قطعي در مرتبه معقول و مقبول و لازم هست؛ پس بگو
«اَلْحَمْدُلِلّٰهِ عَلي نِعْمَةِ الايِمَانِ».
(كسالت و مشكلات، بيان بخش باقيمانده اين مرتبه مهم را به تأخير انداخت.)
مرتبه هفتم:
«وَ بِسِرِّ اَنَّ الذَّرَّةَ وَ الْجُزْءَ وَ الْجُزْئِىَّ وَ النُّوَاةَ وَ اْلاِنْسَانَ لَيْسَتْ بِاَقَلَّ صَنْعَةً وَ جَزَالَةً مِنَ النَّجْمِ وَ الْكُلِّ وَ الْكُلِّىِّ وَ الشَّجَرِ وَ الْعَالَمِ».
يك يادآوري: اسیاس و معیدن و خورشيد حقیايق اين نُه میرتبه، آيههیاي قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ اَللّهُ الصَّمَدُ از سوره اخلاص است و اشارههاي كوتاهي به لمعههاي منبعث از سرّ احديت و جلوه صمديت ميباشد.
طي يكي دو نكته اشاره بسيار مختصري خواهيم داشت به معناي مرتبه هفتم، و تفصيل آن را به رساله نور ارجاع ميدهيم. منظور اين است ذرهيي كه در چشم يا مغز وظايف شگفتي بر عهده دارد كمتر از يك ستاره و جزء از مجموعِ كل... مثلاً مغز و چشم از كليت انسان، يا يك فرد جزئي به لحاظ حسن خلقت و شگفتي در آفرينش، از عموم يك نوع، يا يك انسان با جوارح عجيباش از جنس حيوان كلي، يا يك هسته و دانه كه در حكم فهرست و برنامه و قوه حافظه است
— 810 —
به لحاظ آفرينشِ كامل و مخزن بودن، از درختي بزرگ، و آفرينش انسان كه كائنات صغيريست از نظر كمال خلقت و اجزاي جامع و خارق العادهاش كه موجب ميشود هزار وظيفه شگفت انگيز را ايفا كند، از كائنات كمتر نيست. پس بايد گفت آفريننده ذره، ناتوان از خلقت ستاره نيست؛ و كسي كه عضوي چون زبان را ميآفريند شكي نيست كه انسان را به سهولت خلق مينمايد؛ و كسي كه انساني را چنين كامل خلق ميكند طبيعتاً ميتواند همه حيوانات را در كمال سهولت و آساني بيافريند و در مقابل چشمانمان ميآفريند. كسي كه دانه را چون فهرست و ليستي، و چون دفتر قوانين امريه يا عقده حياتي ايجاد ميكند شكي نيست كه ميتواند خالق همه درختها باشد، ذاتي كه انسان را به عنوان نوعي هسته معنوي عالم، يا ميوه جامع آن خلق ميكند و مظهر و آيينه تمام اسماي الهي قرار داده و با تمام كائنات پيوند ميدهد و خليفه خود در زميناش ميكند البته و بيشك چنان قدرتي دارد كه كائنات عظيم را به سهولت خلقت انسان بيافريند و امورش را سر و سامان دهد.
پس خالق و صانع و پروردگارِ ذره و جزء و جزئي و دانه و انسان هر كس كه باشد البته و بالبداهه خالق و صانع و پروردگار ستارگان و انواع و كل و كليات و درختان و همه كائنات خواهد بود و محال و ممتنع است كس ديگري باشد.
مرتبه هشتم:
«وَبِسِرِّ اَنَّ الْمُحَاطَ وَ الْجُزْئِيَّاتِ كَاْلاَمْثِلَةِ الْمَكْتُوبَةِ الْمُصَغَّرَةِ اَوْ كَالنُّقَطِ الْمَحْلُوبَةِ الْمُعَصَّرَةِ فَلاَ بُدَّ اَنْ يَكُونَ الْمُحِيطُ وَ الْكُلِّيَّاتُ فِى قَبْضَةِ خَالِقِ الْمُحَاطِ وَ الْجُزْئِيَّاتِ لِيُدْرِجَ مِثَالَهَا فِيهَا بِمَوَازِينِ عِلْمِهِ اَوْ يُعَصِّرَهَا مِنْهَا بِدَسَاتِيرِ حِكْمَتِهِ»
ميباشد، يعني نسبت فردها و تخمها و دانههاي موجود در كل و كليات، و جزئيات احاطه شده به كليات بزرگ احاطه كننده، مانند نمونههاي بسيار ريز و نسخهها و مثالهاي كل و كلياتيست كه با رسم الخط بسيار ظريف در قطعهيي بسيار كوچك كتابت شدهاند. بنابراين، كليات احاطه كننده ميبايست در قبضه و تصرف كامل آفريننده آن جزئيات باشند تا بتوانند با موازين علم او و قلمهاي ظريفاش، كتاب آن محيط بزرگ را در صدها قطعه و دفتر بسيار كوچك درج كنند؛ همچنين نسبتها و تمثيلهاي اجزا و جزئيات احاطه شده با محيط مانند قطرات شيريست كه از محيط بودن دوشيده شده باشند... مانند اين است كه كسي
— 811 —
محيط مذكور را فشرده و نقطههاي ياد شده از آن چكيده شده باشند. مثلاً تخم خربزه همچون قطرهييست كه از همه جوانب خربزه دوشيده شده، يا نقطهييست كه كتاب مورد نظر به طور كامل در آن نوشته شده و خلاصه و فهرست و برنامهاش را حمل ميكند.
بنابراين ضروريست محيط كل و كليات مذكور در اختيار صانع جزئيات و قطرهها و نقطهها و فردهاي يادشده باشد؛ تا با قواعد و احكام حساس حكمتاش، فردها و قطرهها و نقطهها را از آن حاصل كند. معلوم ميشود خالق يك دانه يا يك فرد، همان كسيست كه كل و كليات بزرگ مذكور و كليات و اجناس بسيار بزرگتر از آنها را كه احاطهشان كرده ميآفريند و جز اين غيرممكن است. پس كسي كه نفس واحدي را ميآفريند ميتواند همه انسانها را بيافريند؛ و كسي كه مرده واحدي را زنده ميكند، ميتواند مرده جن و انس را در قيامت زنده كند، و زنده خواهد كرد. لذا حكم و دعوي آيه
﴿ مَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ ﴾
را ببين كه به صورت بسيار قطعي و روشن حق و عين حقيقت است.
مرتبه نهم:
«وَ بِسِرِّ كَمَا اَنَّ قُرْانَ الْعِزَّةِ الْمَكْتُوبَ عَلَى الذَّرَّةِ الْمُسَمَّاةِ بِالْجَوْهَرِ الْفَرْدِ بِذَرَّاتِ اْلاَثِيرِ لَيْسَ بِاَقَلَّ جَزَالَةً وَ خَارِقِيَّةَ صَنْعَةٍ مِنْ قُرْانِ الْعَظَمَةِ الْمَكْتُوبِ عَلى صَحِيفَةِ السَّمَاءِ بِمِدَادِ النُّجُومِ وَ الشُّمُوسِ كَذلِكَ اِنَّ وَرْدَ الزُّهْرَةِ لَيْسَتْ بِاَقَلَّ جَزَالَةً وَ صَنْعَةً مِنْ دُرِّىِّ نَجْمِ الزُّهْرَةِ وَ لاَ النَّمْلَةُ مِنَ الْفِيلَةِ وَ لاَ الْمِكْرُوبُ مِنَ الْكَرْكَدَانِ وَ لاَ النَّحْلَةُ مِنَ النَّخْلَةِ بِالنِّسْبَةِ اِلى قُدْرَةِ خَالِقِ الْكَائِنَاتِ فَكَمَا اَنَّ غَايَةَ كَمَالِ السُّرْعَةِ وَ السُّهُولَةِ فِى اِيجَادِ اْلاَشْيَاءِ اَوْقَعَتْ اَهْلَ الضَّلاَلَةِ فِى اِلْتِبَاسِ التَّشْكِيلِ بِالتَّشَكُّلِ الْمُسْتَلْزِمِ لِمُحَالاَتٍ غَيْرِ مَحْدُودَةٍ تَمُجُّهَا اْلاَوْهَامُ كَذلِكَ اَثْبَتَتْ لاَهْلِ الْهِدَايَةِ تَسَاوِىَ النُّجُومِ مَعَ الذَّرَّاتِ بِالنِّسْبَةِ اِلى قُدْرَةِ خَالِقِ الْكَائِنَاتِ جَلَّ جَلاَلُهُ وَ لاَ اِلهَ الاَّ هُوَ اللّهُ اَكْبَرُ»
(علاقه داشتم معناي اين مرتبه پاياني را به تفصيل بيان كنم، اما افسوس كه فشارهاي حاصل از زورگوييها و محدوديتهاي دلبخواهي، ضعف مزاج و بيماريهاي دردناك ناشي از مسموميت، مانع اين كار بودهاند، لذا مجبور شدم با اشاره كوتاهي به معنايش اكتفا كنم.)
— 812 —
معناي مرتبه نهم اين است: چنان كه فرضاً در ذرهيي كه قابل انقسام نيست و در علم كلام و فلسفه جوهر فرد ناميده ميشود، با ذرههاي ماده اثيري كه از آن هم كوچكتر است قرآن عظيم الشأني نوشته شود، و در صحايف سماوات نيز با ستارگان و خورشيدها قرآن كبير ديگري نوشته شود و آن دو مورد موازنه قرار گيرد، بيترديد قرآن ميكروسكوپي نوشته شده با ذره جوهر فرد از نظر شگفتي و اعجاز صنعت از قرآن عظيم و كبيري كه پهنه آسمانها را زينت ميبخشد نه تنها چيزي كم نخواهد داشت بلكه از جهتي بهتر نيز خواهد بود؛ به همين ترتيب گل زَهره از نظر غرابت و جزالت در آفرينش، و نسبت به قدرت آفريننده كائنات از ستاره زُهره چيزي كم ندارد؛ و مورچه از فيل پايينتر نيست، و ميكروب از نظر خلقت از كرگدن شگفتآورتر است و زنبور از نظر فطرت عجيباش از درخت خرما جلوتر است. معلوم ميشود كسي كه زنبوري را ميآفريند قادر است همه حيوانات را هم خلق كند؛ زنده كننده يك نفس ميتواند همه انسانها را در محشر زنده نموده، و در عرصه قيامت جمع كند؛ و جمع خواهد كرد. انجام هيچ كاري براي او دشوار نيست، لذا در برابر چشم ما در هر بهار به سرعت و سهولت صد هزار نمونه حشر را ميآفريند.
معناي بسيار مختصر جمله عربي پاياني چنين است: گمراهان از حقايق محكم مراتب مذكور بيخبرند، و از آنجا كه مخلوقات، به غايت سريع و بسيار سهل و آسان در يك لحظه وجود مييابند، تشكيل و ايجاد آنها را توسط قدرت بيحد و حصر يك صانع، متوهمانه تشكّل و ايجادِ خود به خودي پنداشته و درِ خرافاتي محال و غير ممكن را به روي خود ميگشايند كه هيچ ذهن و حتي وهم نيز قبولاش ندارد. براي نمونه بايد گفت با قبول چنان فرضي لازم است هر ذرهيي از جانداران قدرت و علمي بيپايان داشته و از چشمي برخوردار باشد كه همه چيز را ببيند و اقتداري كه به موجب آن بتواند هر صنعتي را ايجاد كند. آنها با عدم قبول خداي يگانه به موجب مذهب خود مجبورند خداياني به عدد ذرات را قبول داشته باشند؛ و به اين صورت مستحق عذاب اسفل سافلين جهنم ميشوند.
اما اهل هدايت با تصديق مبتني بر عين اليقين، ايماني محكم و باوري قطعي كه بهواسطه حقايق متقن و حجتهاي ثابتِ مراتب پيشين بر قلب سليم و عقل
— 813 —
سالمشان جاري شده، با اطمينان قلبيِ دور از شبهه و وسوسه معتقد شدهاند كه ستارگان و ذرهها و كوچكترين و بزرگترين چيزها، نسبت به قدرت الهي تفاوتي ندارند كه اين شگفتيها در برابر چشمان ما تحقق مييابند. هر صنعت شگفت ادعاي آيه
﴿ مَا خَلْقُكُمْ وَلاَ بَعْثُكُمْ اِلاَّ كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ ﴾
را تصديق كرده و گواهي ميدهد كه حكم اين آيه عين حق و حقيقت است؛ لذا با زبان حال «اَللهُ اكبَرُ» ميگويد. ما نيز به عدد آنها «اَللهُ اكبَرُ» ميگوييم و ادعاي آيه مذكور را با تمام توان و اعتقادمان تصديق و تأييد ميكنيم و با حجتهاي بيشمار گواهي ميدهيم كه حكم اين آيه عين حق و نفس حقيقت ميباشد.
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
«اَللّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلى مَنْ اَرْسَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعَیالَمِينَ» ٭ وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
— 814 —
تقريضنامهيي بر اينكه رساله نور چيست و ماهيت آن و ترجماناش در مواجهه با حقايق كدام است؟ براساس بشارت حديث، خادمان بزرگ دين كه در ابتداي هر قرن ظهور ميكنند، مُبتدع نيستند، مُتّبعاند. يعني آنها چيز جديدي را از خود مطرح نميكنند و احكام جديدي نميآورند. به شيوه تبعيت از حرف به حرف مباني و احكام دين و سنن محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، براي تقويت و تحكيم دين ميكوشند، حقيقت و اصل دين را اظهار ميدارند و اباطيلي را كه ديگران در صدد آميختن به دين بودهاند رفع و ابطال ميكنند. تجاوزهايي را كه به دين شده بود رد و امحا كرده، و براي اقامه اوامر رباني تلاش ميكنند و شرافت و والايي احكام الهي را اظهار و اعلام ميدارند. آنها بدون آنكه شاكله اصلي را به هم بريزند و خدشهيي بر روح بنيادين (دين) وارد كنند با توضيحات جديد و متناسب با فهم زمانه از اصول جديدِ اقناع بهره ميبرند و وظيفه خود را با توجيهات و تفصيلات نو به جا ميآورند.
اين مأموران رباني با افعال و اعمال خود نيز مُصدِّق مأموريتهاي خويش ميشوند. آنها وظيفهي آيينهداري صلابت ايمان و اخلاص خويش را خود شخصاً انجام ميدهند، و مرتبه ايمانشان را بالفعل اظهار كرده، و نشان ميدهند كه عامل كامل اخلاق محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و نماينده حقيقي رفتار احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و كردار نبوي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام هستند.
خلاصه اينكه آنها از نظر عمل و اخلاق، و پيروي از سنت نبوي و تمسك به آن، بهترين مثال كامل در امت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و نمونهيي براي اقتدا ميشوند. آثاري كه اينان براساس فهم زمانه و مرتبه علمي مردم در تفسير كتاب خدا و ايضاح احكام ديني مينويسند، محصول القاي نفس يا قريحه عالي خودشان نيست، نتيجه هوش و عرفانشان نيست. اين آثار الهام و تلقينهاي مستقيم ذات پاك رسالت عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است كه منبع وحي ميباشد. «جلجلوتيه» ، "مثنوي شريف"، "فتوح الغيب" و آثار ديگر مانند آن، همه از اين نوعاند. آن
— 815 —
شخصيتهاي عالي در حكم ترجمان اين آثار قدسي ميباشند. البته اين شخصيتهاي مقدس در تنظيم آثار برگزيده مذكور و در طرز بيان آنها سهيماند، يعني اين اشخاص مقدس در حكم مَظهر آن معاني و مرآت و منعكس كننده آنها ميباشند.
اما درباره رساله نور و ترجمان آن: در اين اثر ارزشمند، فيضي عظيم و كمالي نامتناهي وجود دارد كه تاكنون مشابهاش ديده نشده است؛ و چنان ملموس، وارث فيوضات قرآن ی كه مشعل الهي و شمس هدايت و آفتاب سعادت است ی ميباشد كه تاكنون هيچ اثري بدان مرتبه نائل نشده است؛ لذا اساس آن، نور محض قرآن است و بيش از آثار ديگر اولياء الله حامل فيض انوار محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است و سهم و علاقه ذات پاك رسالت و تصرف قدسياش در آن بيش از آثار ديگر اولياء الله ميباشد؛ مظهريت و كمالات شخصيت معنوي ترجمان و مظهر آن نيز به همان نسبت بيمثل و مانند است و اين حقيقتيست آشكار چون خورشيد.
آري، ذات مذكور در دوران كودكي و بيهيچ تحصيلي (براي رعايت ظاهر امر، در مدت سه ماه تحصيل) وارث علوم اول و آخر، لدنيات، حقايق اشيا، اسرار كائنات و حكمت الهي شده است. تاكنون كسي به چنين مرتبهيي از مظهريت عليا نائل نيامده و اين عالم نابغه همتايي ندارد. ترديدي نيست كه ترجمان (رساله) نور با برخورداري از چنين حالات و متانت اخلاقيِ خارق العادهيي كه از تجسم عفت و پاكدامني، شجاعت فوق العاده و استغناي مطلق تشكيل ميشود بالذات معجزهيي فطري، عنايتي تجسم يافته، و موهبتي مطلق است.
اين ذات خارق العاده پيش از رسيدن به سن بلوغ، علامهيي بيبديل بود و همه جهان علم را به مبارزه ميطلبيد. او با هر يك از ارباب علوم كه مناظره ميكرد او را به سكوت وا ميداشت. به هر سؤالي در هر جا كه مطرح ميشد بيهيچ شك و شبههيي پاسخ قطعي ميداد؛ او از سن چهارده سالگي به استادي پرداخت و همواره به پيرامون خود فيض علم و نور حكمت پراكند. به همين ترتيب ظرافت و عمقي كه در توضيحاتش وجود داشت و علويت و متانتي كه در بيانش بود و بصيرت و فراست ژرفي كه در توجيهاتش مشاهده ميشد و نور حكمتاش، ارباب
— 816 —
عرفان را به شگفتي وا داشت؛ به همين سبب به حق عنوان باشكوه «بديع الزمان» را بر او نهادند. او با مزاياي عالي و فضايل علميهاش در نشر و اثبات دين محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با حالتي تمام و كمال به ميدان آمد. چنين شخصيتي بيشك مظهر توجهات عالي حضرت سيد الانبيا و از عاليترين حمايتها و همتهايش برخوردار بوده است. او بيترديد ذات كريم الصفاتيست كه به امر و فرمان نبي اقدس عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام طي طريق ميكرد و با تصرف او حركت مينمود و وارث و منعكس كننده انوار و حقايق او بود.
او انوار محمدي و معارف احمدي و فيوضات شمع الهي را در درخشانترين شكل بروز داد، و اشارات رياضي مربوط به قرآن و حديث به او منتهي شد و بيانهاي مبتني بر رياضي آيات جليله كه بيانگر خطابهاي نبويست در خود او جمع شد؛ با اين دلالتها ترديدي نيست كه در مسير خدمت ايماني، آيينه و مجلاي رسالت (نبوي)، واپسين ميوه نوراني شجره نبوت، آخرين دهان حقيقي زبان پيامبري از نقطه نظر ارثيت، و آخرين حامل سعادتمند شمع الهي در مسير خدمت ايماني بود.
به نام شاگردان رساله نور كه در مدرسه سوم يوسفيه
پاي تنها درس آن يعني "الحجة الزهرا" و "زهرة النور" نشستند.
احمد فيضي، احمد نظيف، زبير، صلاح الدين، جيلان، صونگور، طابانجهلي
با اينكه سهم مرا صد مرتبه بيش از شايستگيام بيان داشتهاند، اما نتوانستم جسارت كنم و موجب تكدر خاطر امضا كنندگان شوم. سكوت كردم و مدح و ثناي مطرح شده را به حساب شخصيت معنوي شاگردان رساله نور پذيرفتم.
سعيد نورسي
— 817 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
خدمت حضرت استادمان كه بسيار محبوب و ارجمند و گرامي و مشفقاند!
اي استاد محترم كه اراده جزئي خود را كاملاً رها كرده و همه امور را به اراده رباني واگذار نمودهايد و در هر مصيبت و فشار ظاهري، رحمت و حكمت تقدير الهي را ميبينيد و با توكل كامل و تسليم شدني محض با صبر و تحمل منتظر نتايج اين جلوه رباني ميشويد! اي سرور فاضل ما! در اين زمانه دهشت انگيز كه قلب انسان را به لرزه در ميآورد، و در برخي مناطق، نقطهي استناد اهل ايمان شروع به ريختن كرده، و گروهي از اسباب و نشريات در جبهه مخالفِ اركان ايمان قرار گرفته و كساني كه وجود خدا را انكار ميكنند آشكارا و حق به جانب در انظار ظاهر ميشوند؛ در زمانهيي كه مخالفت با فرامين قرآن و عدم باور به قواي معنوي و نسبت دادن ايجاد و تصنيع به طبيعت بيادراك، كور و كر شعار تمدن و معرفت و روشنفكري ميباشد؛ شما با تأليف رسالهي نور ی كه از معجزات معنوي قرآن است ی علاجي را كه در حكم پادزهر است در اختيار قلبهیاي مضطرب و درماندهي فراواني گذاشتيد كه نيازمند آب حيات ايمان بودند؛ سعادت ابدي را به آنها بشارت داديد و آرمانهايشان را با براهين و حجتهاي قطعي اثبات نموديد؛ اي راهنماي عزيز و قدسي ما كه در جاده كبراي حقيقت گام بر ميداريد! براساس سرّ «اَلسَّبَبُ كَالْفَاعِلِ» قطعاً نمونهيي از حسنات و نيكيهاي صدها هزار طلبهي نور ی كه با رسالههاي نور ايمانشان را نجات دادهاند ی در دفتر اعمال شما ثبت خواهد شد.
همچنان كه حضرت حق رساله شفابخش «ثمره» را در زندان دنيزلي عطا فرمود؛ طوري كه سختيهاي زندان از ميان رفت، و همانطور كه رايحه به غايت دل انگيز گل، تلخي خارهاي آن را محو كرد، خداوند دشواريهاي فاني شما را از
— 818 —
بين برد؛ و درست به همان منوال، حضرت رحيم ذوالجمال كه كريم است باز هم در زندان آفيون كه يك روز اضطراب مادي آن مساوي يك ماه فشار در زندان دنيزليست، بخشهاي استعانت و توحيد و تحميد از رساله حجة الزهرا و قسمت تصديقهايش بر رسالت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و حجتهاي معظم آن را با دست شما استاد عزيز چون ترياق و پادزهري عطا فرمود. ما طلبههاي سراپا تقصير شما كه خواندن و نوشتن را با فيض رساله نور آموختهايم معتقديم اين سه رساله كوچك مانند دانهي كاج كه خلاصه و برنامهيي از درخت بزرگ كاج را در درون خود محفوظ ميدارد حجتي بر حقانيت قطعي رساله نورند؛ و هم آنها را نوعي خلاصة الخلاصهي رساله نور تلقي ميكنيم.
يكي از اين سه رساله كه ما از تعريف فضايلشان ناتوانيم و فقط ميتوانيم بگوييم مطالعه آنها گشايشي در روحمان ايجاد نموده و دردهاي مادي ما را مبدل به سرور و شادي كرده و ميوههاي بيشماري از بوستان ايمان هديه ميآورند، يازده حجت توحيدي را بيان ميكند كه كفر و ضلالت و ظلمات طبيعت گرايي زمان ما را در هم خواهد شكست و از بين خواهد برد؛ دومين رساله تفسير دلنشينيست از سوره شريف "فاتحه" ی كه منبع و اساس و استاد موازنههاي موجود در رساله نور است ی و حجتهاي ايماني و قدسي آن را در بر ميگيرد؛ و سومين رساله نيز ترجمه كامل و اطمينان بخش و به غايت درخشاني از بخش مربوط به رسالت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است كه باز هم در مدرسه يوسفيه آفيون بر قلب مبارك شما استاد عزيز خطور كرد. ما كه به هيچ وجه شايستگي هيچ چيز را نداريم آثار شما را ی كه داراي ماهيت مذكور هستند ی دريافت كرديم و با تمام توانمان در انتشارشان خواهيم كوشيد. حضرت حق را شكر بيپايان گفته و دعا ميكنيم كه «يا ارحم الراحمين! از استاد ما براي هميشه راضي و خشنود باش».
«اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى»
به نام طلبه هاي رساله نور
زبير، جيلان، صونگور، ابراهيم
— 819 —
مقدمه ترجمه درسي عربي به نام خطبه شاميه است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقام! حقيقتهاي موجود در اين رسالهي درسي ی كه اصل آن به عربي بوده ی چهل سال پيش به اصرار علماي شام در مسجد اموي در حالي براي جمعيت زيادي قريب به ده هزار نفر ايراد شد كه صد تن از علما نيز در آنجا حضور داشتند. سعيد قديمي حقايق مذكور را با حسي قبل از وقوع احساس كرده، و در كمال قطعيت بشارتهايي داده و گمان ميداشت كه اين حقايق در آيندهيي نزديك مشاهده خواهد شد. ليكن دو جنگ جهاني و استبداد مطلق بيست و پنج ساله، به مدت چهل پنجاه سال باعث تأخير آن حس قبل از وقوع شد. خبرهايي را كه او در آن زمان داد اينك در عالم اسلام عيناً پديدار ميشود. پس بايد گفت اين درس بسيار بااهميت، صرفیاً خطبهيي قديمي نيست كه زمانش گذشته باشد؛ بلكه درسي اجتماعي و اسلامي، نو و منطبق بر حقيقت براي جماعتي سيصد و هفتاد ميليوني در جهان اسلام ميباشد، با اين تفاوت كه سال١٣٧١ (هی .ق) بدل از ١٣٢٧(هی .ق) است و به جاي مسجد اموي، جهان اسلام مورد خطاب قرار ميگيرد، لذا حدس ميزنم زمان انتشار ترجمه آن رسيده باشد. لذا اگر انتشار آن را مناسب ديديد منتشرش كنيد.
— 820 —
در اينجا نگارش پاسخ بسيار مهم به پرسشي به غايت بااهميت، مناسب ديده شد، زيرا چهل سال پيش سعيد قديمي در درس خود با حسي قبل از وقوع طوري بحث ميكند كه گويا درسهاي عالي رساله نور و تأثيرات آن را ديده است. اين است كه پرسش و پاسخ مذكور را مينويسيم.
اشخاص بسياري از من و بعضي برادران (جماعت) نور پرسيدهاند و هنوز هم ميپرسند كه "چرا رساله نور در مصاف با اين همه معارض و فيلسوف معاند و اهل ضلالت شكست نميخورد؟ در حالي كه تا حدودي از انتشار ميليونها كتاب مفيد و باارزش درباره ايمان و اسلام ممانعت ميكنند و بسياري از مردم و جوانان بيچاره را با سرگرم كردن به لذات زندگي دنيوي و بيبند و باري از حقايق ايمان محروم ميسازند و با حملات شديد و رفتارهاي ظالمانه و دروغها و تبليغات عليه رساله نور تلاش ميكنند تا اين مجموعه را در هم شكسته و مردم را از آن بترسانند و منصرف كنند، پس چرا ششصد هزار نسخه از رساله نور به گونهيي كه در هيچ اثر ديگري سابقه ندارد، غالباً به شكل دستنويس و با كمال اشتياق به صورت پنهاني منتشر شده، و در داخل و خارج با ذوق و شوق مطالعه ميشود؟ حكمت اين مطلب چيست؟ دليل آن كدام است؟"
در پاسخ به سؤالات فراواني از اين قبيل ميگوييم:
رساله نور كه براساس سرّ اعجاز قرآن حكيم تفسير حقيقي كتاب خدا ميباشد، همانطور كه در اين دنيا جهنمي معنوي را در ضلالت نشان ميدهد، در دايره ايمان نيز اثبات ميكند كه بهشتي معنوي در اين دنيا وجود دارد، نيز آلام دردناك معنوي در گناهان و پليديها و لذتهاي حرام را نشان داده، و وجود لذات معنوي همچون لذتهاي بهشتي در حسنات و خصلتهاي نيكو و عمل به حقايق دين را اثبات ميكند. اين است كه در ميان افراد بيبند و بار و گمراه، عاقلان را نجات ميدهد؛ زيرا در زمانه فعلي دو وضعيت دهشتناك به شرح زير وجود دارد:
— 821 —
وضعيت اول: تنها راه نجات اهل فسق و فجوري كه به عاقبت نميانديشند، و يك درهم لذت نقد را بر يك من لذت آتي ترجيح ميدهند، و احساسات انساني بر عقل و انديشه آنها غلبه دارد، اين است كه درد و الم موجود در همان لذت را نشان داده و احساساتشان را مغلوب كنيد؛ و براساس اشارهيي كه در آيه
﴿ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيوةَ الدُّنْيَا ﴾
(ابراهيم: ٣) هست تنها چاره نجات كساني كه در اين زمانه بر نعمتها و لذاتِ چون الماس آخرت واقفاند و با اين حال خرده شيشههاي شكستني دنيوي را بر آن ترجيح داده، و براساس حب دنيا و رازي كه گفتيم و به رغم وجود ايمان، از اهل ضلالت پيروي ميكنند، اين است كه در دنيا نيز عذاب جهنم و درد و الم آن را نشانشان دهيم. رساله نور چنين مشربي دارد.
وگرنه امروز در برابر عناد و گمراهي حاصل از كفر مطلق و علم، و دلبستگي و عادت حاصل از بيبند و باري اگر بخواهيد مردم را با شناساندن حضرت حق و اثبات وجود جهنم، با ترس از عذاب جهنم از بديها و پليديها منصرف كنيد، از هر ده نفر و شايد بيست نفر ممكن است يك نفر درس بگيرد. او هم احتمالاً بعد از درس گرفتن ميگويد:"خداوند غفور رحيم است و جهنم نيز اين نزديكيها نيست" و ممكن است به بيبند و باري خود ادامه دهد، و بيشك قلب و روح چنين كسي مغلوب احساساتش ميشود.
بيشتر ارزيابيها در رساله نور بدين منوال است كه با نشان دادن نتايج وحشتناك و دردآور كفر و گمراهي در دنيا، لجبازترين و نفسپرستترين انسان را نيز از بيبند و باريها و لذتهاي منحوس و نامشروع متنفر كرده، عاقلان آنها را بهسوي توبه سوق ميدهد.
مُجمل اين ارزيابيها كه در گفتارهاي "ششم، هفتم و هشتم" و ارزيابي مفصلي كه در "موقف سوم گفتار سي و دوم" آمده، بيبند و بارترين فردي را هم كه در مسير گمراهي پيش ميرود ميترساند و درس مورد نظر را به او ميقبولاند.
براي نمونه به اوضاعي كه بهواسطه سياحت خيالي در آيه نور به عنوان حقيقت، مشاهده شده به اختصار كامل اشاره خواهيم كرد. كسي كه خواهان تفصيل موضوع است به صفحات "٢٥٦ تا ٢٥٩" در پايان "سكه غيبيّه" مراجعه كند. از جمله آن مطالب چنين است:
— 822 —
در آن سياحت خيالي وقتي دنياي حيواناتِ نيازمند رزق و روزي را مشاهده كردم نگاه مبتني بر فلسفه مادي موجب شد عالم ذيحيات مذكور را به سبب ناتواني و درماندگيِ همراه با نياز و گرسنگي شديد، بسيار اليم و دردناك ببينم. چون با چشم اهل ضلالت و غفلت نگاه كردم فرياد كشيدم، اما در يك لحظه كه با دوربين ايمان و حكمت قرآن نگاه كردم، اسم رحمان را ديدم كه در برج رزاق چون خورشيدي درخشان تابيدن گرفت و عالم ذيحيات بيچاره و گرسنه را مُزين به نور رحمت كرد.
آنگاه در دنياي حيوانات، دنياي ديگري را ديدم غرق ظلمت كه بچهها با ضعف و ناتواني و احتياج در آن دست و پا ميزدند؛ غم انگيز و دردناك بود و موجب رقت و ترحم هر كسي ميشد. با چشم اهل ضلالت كه نگاه كردم گفتم:"اي واي!" اما ناگهان ايمان عينكي به من داد، و ديدم اسم رحيم در برج شفقت طلوع كرد؛ آن عالم تلخ و دردناك را با روشي زيبا و دلنشين چنان به عالمي دوست داشتني تبديل و منور كرد كه اشكهاي ناشي از شِكوه و تحمل درد و حُزنِ مرا تبديل به قطرههاي ناشي از لذات شكر و شادي نمود.
سپس عالم انسان، چون پرده سينما در برابرم ظاهر شد. با دوربين اهل ضلالت نگاه كردم. اين عالم را چنان ظلماني و وحشتناك ديدم كه از اعماق دل فرياد كشيدم "اي واي!" زيرا (از نگاه اهل ضلالت) انسان با آمال و آرزوهايي كه تا ابد امتداد مييابد، و با تصورات و انديشههايش كه بر كائنات احاطه دارد، و با همتي كه به جد خواهان بقاي جاودان و سعادت ابدي و بهشت است، و با استعدادهاي دروني، و قواي فطري بيحد و حصر و آزاد، همچنين با نيازهايي كه متوجه مقاصد بيانتهاست، به رغم ناتواني و عجزش، از سوي دشمنان و مصايب بيشمار مورد حمله قرار ميگيرد، و با اين حال عمري كوتاه و حياتي پر دغدغه در متن ترس و واهمهي هر روزه از مرگ را تجربه ميكند؛ در متن معيشتي به غايت پريشان، متحمل بلاي هميشگي زوال و فراق ميشود كه براي قلب و وجدان درد آورترين و سختترين حالت است؛ او با اين وضع به قبر و قبرستان كه براي اهل غفلت دروازه ظلمات ابديست نگاه ميكند. انسانها يك به يك و گروه گروه به چاه ظلمات پرتاب ميشوند.
— 823 —
به محض مشاهدهي عالم انسان در ظلمات و تاريكي، در حالي كه با قلب و روح و عقلم، و با تمام لطائف انساني و شايد با تمام ذرات وجودم آماده گريستن با فرياد و فغان بودم، نور و قوت ايماني منبعث از قرآن، عينك ضلالت و گمراهي را در هم شكست و چشمي را بر سر من نهاد. ديدم اسم عادلِ حضرت حق در برج حكيم... اسم رحمان در برج كريم... اسم رحيم در برج غفور ی يعني در آن معنا ی اسم باعث در برج وارث... اسم محيي در برج محسن... و اسم رب در برج مالك؛ هر يك چون خورشيدي طلوع نموده، و همه عوالم موجود در عالم ظلماني انسان را نوراني و مسرور كردند. حالات جهنمي را در هم كوفته، پنجرههايي بهسوي عالم نوراني آخرت گشوده و نورهايي به سمت دنياي در هم ريخته و پريشان انسان افشاندند. به تعداد ذرات كائنات «اَلْحَمْدُللّٰه» و «اَلشُّكرللّٰه» گفتم؛ و به عين اليقين ديدم و به يقين دانستم كه در همين دنيا هم در ايمان، بهشتي معنوي و در ضلالت، جهنمي معنوي وجود دارد.
آنگاه عالم كُره زمين مشاهده شد و قوانين علمي و ظلماني فلسفهيي كه از دين تبعيت نميكند در سياحت خياليام عالم وحشتناكي را نشانم داد. وضعيت نوع انسان درماندهيي كه در كره بسيار سالمند و پير زمين و روي آن كشتي دهشتناك و در خلأهاي بيحد و حصر كائنات سرگرم سير و سياحت است، در ظلمتي هولناك در برابر ديدگانم ظاهر شد. كره سالمندي كه هفتاد بار سريعتر از گلوله توپ حركت ميكند، و مسافتي بيست و پنج هزار ساله را در يك سال طي كرده و دور ميزند و هميشه قابليت متلاشي شدن و تكه تكه شدن را دارد و دروناش مملو از تلاطم است. سرم به دَوَران افتاد و چشمانام سياهي رفت. عينك فلسفه را بر زمين كوبيدم و شكستم. به يك باره با چشمي نگاه كردم كه منور به حكمت قرآني بود. ديدم اسمهاي «قدير، عليم، رب، الله، رب السموات و الارض و مُسخر الشمس و القمرِ» آفريننده زمين و آسمانها در بروج رحمت و عظمت و ربوبيت، چون خورشيد طلوع كردند و آن عالم ظلماني و وحشتناك و دهشتانگيز را چنان روشنايي بخشيدند كه كره زمين در آن حالت به چشم با ايمان من چون كشتياي سياحتي ديده شد كه در نهايت نظم، تحت كنترل (خداوند)، كاملاً مجهز، راحت و امن است و روزي همه در آن تأمين ميباشد؛ زمين را چون
— 824 —
كشتي، هواپيما و قطاري ديدم كه براي پاكي و لذت و داد و ستد و سياحت ذيروحان حول خورشيد در مملكت رباني مهيا شده و محصولات تابستان و بهار و پاييز را در اختيار روزي طلبان ميگذارد؛ به عدد ذرات كره زمين
«اَلْحَمْدُللّٰهِ عَلَي نِعْمَةِ الاِيمانِ»
گفتم.
براساس اين قبيل مقايسهها و موازنهها در رساله نور ی كه شمارشان بسيار زياد است ی ثابت ميشود كه فاسقان و گمراهان در همين دنيا هم در جهنمي معنوي عذاب ميكشند و اهل ايمان و صلاح نيز در همين دنيا ميتوانند بهواسطه اسلام و انسانيت و تجليات ايمان و جلوههايش در بهشتي معنوي لذات معنوي بهشت را بچشند و نسبت به مرتبه ايمان خود از آن بهرهمند گردند.
ليكن جريانهايي كه در اين زمانه پرتلاطم حواس انسان را ابطال و نظر او را متوجه اطراف و اكناف كرده و از بين ميبرند، موجب نوعي سرگشتي از نوع ابطال حس در انسان ميشوند؛ به نحوي كه اهل ضلالت موقتاً متوجه عذاب معنوي خود نشده و اهل هدايت نيز دچار غفلت شده نميتوانند قدر لذت حقيقي را بدانند.
دومين وضعيت دهشتناك اين قرن: ضلالتهاي ناشي از علم و كفر مطلق، و سرپيچي و تمرد حاصل از كفر عنادي، نسبت به زمان فعلي در گذشته بسيار كمتر بود. اين است كه دروس و حجتهاي محققان مسلمان در زمان قديم كاملاً كافي بود. آنها كفر مشكوك را خيلي زود از ميان ميبردند. ايمان به خدا امري عمومي بود، لذا با بحث از خدا و هشدار درباره جهنم بسياري از مردم از فسق و فجور و ضلالت دست بر ميداشتند، اما امروز به جاي يك نفر كافر مطلقي كه در شهرهاي قديم بود، در هر قصبه صد كافر ميتوان يافت. تعداد كساني هم كه بهسبب علم و تكنيك سر از ضلالت در آورده و در برابر حقايق ايمان تمرد و عناد ميكنند امروز نسبت به گذشته صدبرابر بيشتر شده است. اين معاندان سركش با غروري در مرتبه فرعونيت و با ضلالتي هولناك در برابر حقايق ايماني به مبارزه بر ميخيزند، لذا براي ريشه كن كردن آنان در اين دنيا به حقيقتي قدسي چون بمب اتم احتياج است تا تجاوزهاي آنها را متوقف نموده، و قسمي از آنان را وارد دايره ايمان كند.
— 825 —
حضرت حق را سپاس بيپايان كه رساله نور به عنوان لمعه و معجزه معنوي قرآن معجز البيان و ترياق كامل زخمهاي اين زمانه، با شمار فراواني از مقايسهها و موازنهها، دهشتناكترين متمردان معاند را با شمشير الماسين قرآن در هم ميشكند؛ و حجتها و دلايلش به عدد ذرات كائنات، در خصوص وحدانيت الهي و حقايق ايمان نشان ميدهد كه در برابر حملات شديد در بيست و پنج سال گذشته نه تنها شكست نخورده كه بر خصم هم پيروز شده است.
آري، موازنه ايمان و كفر و مقايسه هدايت و ضلالت در رساله نور، حقيقت مذكور را بالمشاهده اثبات ميكند. براي مثال اگر براهين و لمعههاي دو مقام گفتار «بيست و دوم» و موقف نخست گفتار «سي و دوم» و پنجرههاي مكتوب «سي و سوم» و حجتهاي يازدهگانه «عصاي موسي» با ساير موازنهها و مقايسهها قياس شود و مورد توجه قرار گيرد دانسته ميشود كه در اين دوره، حقايق قرآني تجلي يافته در رساله نور است كه كفر مطلق و عنادِ ضلالت سركش را در هم خواهد شكست.
ان شاء الله همچنان كه قطعات كشف كننده طلسمهاي مهم دين و معماهاي آفرينش جهان در مجموعه طلسمها گرد آمده است، قسمتهايي از رساله نور كه بر وجود جهنمهاي اهل ضلالت در دنيا صحه ميگذارد و لذايذ بهشتي اهل هدايت را در دنيا نشان ميدهد، و آشكار ميسازد كه ايمان يكي از هستههاي معنوي بهشت است و كفر نيز تخم زقوم جهنم ميباشد؛ در مجموعهيي مختصر تأليف و منتشر خواهد شد.
سعيد نورسي
— 826 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَاِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيز، صديق، معتقد، ثابت قدم، فداكار و وفادارم! ميدانيد كه هيأت كارشناسي در آنكارا نتوانسته است كرامات و اشارات غيبي رساله نور را انكار كند. البته به خطا گمان كردهاند من در آن كرامات سهمي دارم، پس اعتراض نموده و انتقاد ملايمي كردهاند كه «چنين چيزهايي نبايد در كتاب نوشته ميشد؛ كرامت را اظهار نميكنند». من در دفاعياتام به اين مطلب پاسخ داده و گفتهام:
"آنها متعلق به من نيست، و من در حدي نيستم كه صاحب آن كرامات باشم. اينها پرتو و لمعات معجزه معنوي قرآناند كه در رساله نور به عنوان تفسير حقيقي قرآن به صورت كرامات، و براي تقويت قوه معنوي شاگردان از نوع اكرام الهي ميباشند. بيان اكرام، شُكر است، جايز و مقبول ميباشد".
اينك بنا بر دليلي مهم، اين پاسخ را كمي توضيح ميدهم، سؤال شد "چرا اكرامهاي الهي را بيان ميكنم و چرا در اين مورد تا اين حد تأكيد دارم؟ و چرا در چند ماه اخير در اين موضوع تا اين حد پيش رفتهام؟ بيشتر نامهها ناظر بر همين كراماتاند".
پاسخ: در حالي كه براي خدمت ايماني رساله نور در اين زمان، در مقابل هزاران تخريب كننده به هزاران تعمير كننده نياز است؛ در حالي كه لازم است دست كم صدها كاتب و دستيار در كنار من باشند، در حالي كه ضرورت دارد ملت و دولت به جاي كناره گيري و قطع ارتباط، با تشويقها و قدردانيهايشان ياري برسانند، و در حالي كه واجب است اهل ايمان خدمت ايماني را بدان سبب كه متوجه حيات باقيست، بر حيات فاني و مشغلهها و منافعاش ترجيح دهند؛ خود را مثال ميزنم و ميگويم:
— 827 —
با منع من از هر چيز و هر تماس و ياري و كمكي، دشمنان ما با تمام توانشان درصدد شكستن قوه معنوي دوستان و سرد كردنشان نسبت به من و رساله نور بر آمدهاند. گذاشتن مسئوليت هزاران نفر بر عهده بيچارهيي چون من، سالمند و بيمار و ضعيف و غريب و بيكس، و اين تنهايي و فشار را چون يك بيماري قلمداد كردن و مجبور كردن من به عدم تماس و ديدار با مردم، ترساندن مردم آن هم به گونهيي مؤثر كه برخي دوستان نزديك، حتي از دادن سلام هم ميهراسند و برخي حتي چنان ميترسند كه نماز را هم كنار گذاشتهاند؛ همه براي آن است كه قوه معنوي آنان را از بين ببرند؛ لذا در برابر تمام اين موانع ی كه بيرون از حيطه اختيار من است ی اكرامهاي الهي را بيان ميكنم تا عامل تقويت قوه معنوي شاگردان رساله نور گردد و براي اينكه نشان دهم لازم است بر رساله نور و پيراموناش تأكيد معنوي داشت و براي اينكه روشن كنم رساله نور خود به تنهايي بدون نياز به ديگران به اندازه يك ارتش نيرومند است، اين مطالب را به من گفتهاند، تا بنويسم؛ وگرنه حاشا خودنمايي و تكبر و فخر فروشي و غرور با اخلاص ی كه از پايههاي اساسي رساله نور است ی ناسازگار ميباشد. ان شاء الله رساله نور همچنان كه از خود دفاع ميكند و ارزش خود را نشان ميدهد به لحاظ معنا از ما نيز دفاع كرده و وسيله بخشش قصورهايمان خواهد شد.
به عموم برادران و خواهران، مخصوصاً كودكان معصوم و سالمندان ارجمند كه مستجاب الدعوه هستند هزاران بار درود ميفرستم و برايشان دعا ميكنم و فرا رسيدن رمضان مبارك را به آنها تبريك ميگويم و از آنها التماس دعا دارم.
برادر بيمارتان
سعيد نورسي
— 828 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر درمانده شما به دوست قديمي معترض و به همه كساني كه اهل دقتاند و به شما ميگويد، سعيد جديد با فيض قرآن معجز البيان در خصوص حقايق ايماني براهيني چنان منطقي و منطبق بر حقيقت بيان ميدارد كه نه تنها علماي مسلمان كه معاندترين فيلسوفان اروپا را نيز مجبور به تسليم كرده و ميكند؛ همانطور كه اخباري از حضرت علي (رض) و غوث اعظم (رض) به طرز اشاري و رمزي در اهميت و ارزش رساله نور هست، قرآن معجز البيان نيز با رمز و اشارات، نظرها را به رساله نور ی كه در زمان كنوني معجزه معنوي آن است ی جلب ميكند؛ اين رمز و اشارات قرآن كه از معناي اشاري آن نشأت ميگيرد در شأن اعجازش است و مقتضاي بلاغت اعجاز آميز اين زبان غيبي ميباشد. آري، در زندان اسكي شهير در زمانهيي دهشتناك هنگامي كه شديداً نيازمند تسلياي قدسي بوديم طي هشداري معنوي به من گفته شد «در مقبوليت رساله نور از اولياي قديم شواهدي ميآوري؛ در حالي كه بر اساس سرّ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍٍ اِلاَّ فِى كِتَابٍ مُبِين (انعام:٥٩) قرآن است كه در اين مسأله صاحب سخن ميباشد. آيا قرآن رساله نور را قبول دارد؟ با چه ديدي به رساله نور نگاه ميكند؟» خود را در برابر آن سؤال عجيب يافتم و از قرآن طلب ياري كردم. در يك لحظه براساس معناي اشاري از مسائل فرعي موجود در طبقات معاني صريح سي و سه آيه (از آيات قرآن)، احساس كردم رساله نور يكي از افراد داخل در كليت طبقه معناي اشاري آيات است و قرينه محكمي براي دخول و مدار امتيازش وجود دارد. بخشي از اين حقيقت را مفصل و بخش ديگرش را به اختصار ديدم. فكر ميكنم هيچ شك و شبهه و وهم و وسوسهيي باقي نماند. من نيز به اين نيت كه با رساله نور از ايمان مؤمنان محافظت كنم انديشه والاي مزبور را روي كاغذ آوردم و با شرط محرمانه ماندنش به برادران خاصام دادم.
ما در آن رساله نميگوييم كه اين معناي صريح آيه است، تا روحانيون بگويند: «فِيهِ نَظَرٌ». همچنين نگفتهايم كليت معناي اشاري هم همين است، بلكه
— 829 —
ميگوييم: زير معناي صريح (آيه) طبقههاي متعددي وجود دارد، يكي از آن طبقات هم، معناي اشاري و رمزيست؛ معناي اشاري مذكور نيز كليست و در هر عصر و زمانهيي جزئياتي دارد. رساله نور نيز در اين زمانه فردي از افراد كليت طبقه آن معناي اشاريست، و از گذشتهي دور نيز در بين علما پيرامون اينكه فرد مذكور بالقصد مدار نظر است و مسئوليت مهمي را ايفا خواهد كرد، قرينههايي بر اساس علوم رياضي و اصول علم جفر وجود داشته و حجتهايي بيان شده است، لذا نه اينكه اين امر خلاف آيه قرآن و صراحتاش باشد بلكه به اعجاز و بلاغتاش خدمت ميكند. نميتوان به اين نوع اشارات غيبي اعتراض كرد. كسي كه نميتواند برداشتهاي بيحد و حصر اهل حقيقت را از اشارات بيانتهاي قرآن انكار كند، منكر اين نكته نيز نبايد بشود و نميتواند هم بشود.
اما كسي كه ظهور اثري چنين بااهميت را در دست فرد بياهميتي چون من ميبيند و آن را عجيب و دور از عقل ميپندارد و اعتراض ميكند، اگر دانه درخت كاج را كه به اندازه دانه گندم است ببيند و بينديشد كه آفريدن درخت كاجي به بزرگي يك كوه از آن، دليل عظمت و قدرت الهيست؛ بيشك مجبور ميشود بگويد ظهور چنين اثري در دست كسي چون ما كه در عجز و فقر مطلق است، آن هم در زمانهيي كه احتياج شديدي به آن هست دليليست بر وسعت رحمت الهي.
من، با شرف و اعتبار رساله نور به شما و معترضان اطمينان ميدهم كه اين اشارات و خبرهاي رمزي و اسرار اوليا هميشه مرا به شكر و حمد و استغفار از گناهان سوق داده است؛ و با اعمالي كه در مقطع بيست سالهي عمرم در مقابل چشمان شما داشتهام اثبات ميكنم كه اين امر هيچگاه حتي دقيقهيي باعث انانيت و غروري در من نشد تا مدار فخر و جاه طلبي نفس اماره گردد. آري، به رغم اين حقيقت، انسان هيچوقت عاري از كوتاهي، فراموشي و سهو نيست. من كوتاهيهاي زيادي دارم كه خود متوجه آنها نيستم؛ ممكن است انديشههايم دچار آشفتگي شده و در رسالهها خطا و اشتباهاتي هم باشد. تأويلات فاسد و تحريفآميزِ اهل ضلالت كه با حروف ناقص الفباي جديد و زير پوشش ترجمه بشري به جاي حروف قدسي قرآن صورت ميگيرد و به صراحت آيات صدمه ميزند مورد اعتراض كسي نيست اما وقتي فرد بيچاره و مظلومي براي تقويت
— 830 —
ايمان برادراناش يك نكته اعجازي را بيان ميكند چنان به او اعتراض ميكنند كه موجب وقفه در خدمت ايماني او ميگردد. بيترديد نه تنها كساني كه اهل حقيقتاند بلكه كساني هم كه اندك انصافي دارند اقدام به چنين اعتراضي نخواهند كرد.
اين مطلب را هم بايد اضافه كنم در زمان كنوني مشربها و مسلكهاي متعددي هستند كه ميليونها علاقمند فداكار واقعي و قدرتمند دارند؛ در حالي كه آنها ظاهراً در برابر هجوم وحشتناك ضلالت شكست خوردهاند، بيچارهيي چون من نيمه اُمّي، و بييار و ياور كه همواره زير نظر است و محل اقامتاش در مقابل كلانتريست، كسي كه به اَشكال گوناگون و شگفتآور عليه او تبليغات ميكنند و درصددند همه را از او متنفر كنند، صاحب رسالهي نوري كه محكم ايستاده و از همه مسلكها و مشربهايي كه گفتيم جلوتر است؛ نيست، اين اثر نميتواند هنر او باشد، او نميتواند با اين اثر افتخار كند. رساله نور مستقيماً معجزه معنوي قرآن حكيم در اين زمان است و از سوي رحمت الهي احسان گرديده است. فردي كه گفتيم با هزاران نفر از دوستانش دست به دامان اين هديه قرآني شدهاند. در هر حال اولين وظيفه مترجمي آن اثر بر عهده او گذاشته شده است. دليل اينكه ميگوييم رساله نور اثر فكر و دانش و هوش او نيست؛ رساله نور بخشها و اجزائي دارد كه گاه در شش ساعت، يا دو ساعت يا يك ساعت و گاه در ده دقيقه نوشته شدهاند. من با سوگند اطمينان ميدهم كه اگر قوه حافظه سعيد قديمي (رض)
برخي از نسخهبرداران تعبير (رض) را در باره اين سعيد بيچاره به قصد دعا نوشتهاند. من خواستم حذفاش كنم. بر دلام خطور كرد كه دعاييست به معناي "خداوند از او راضي باشد"؛ پس كاري با آن نداشته باش. من هم چنين كردم.
را هم داشته باشم كار ده دقيقهيي مذكور را در ده ساعت نميتوانم با فكر و انديشه خود انجام دهم. رسالهيي را كه در يك ساعت نوشته شده با اين استعداد و قوه ذهني در يك روز هم نميتوانم بنويسم. گفتار سيام را كه در شش ساعت نوشته شده نه من كه ده نفر فيلسوف ديندار اهل دقت هم نميتوانند حتي در شش روز بنويسند؛ و هكذا...
— 831 —
پس ميگوييم به رغم آنكه ما مفلسايم خادم و جارچيِ مغازه گوهرهاي قيمتي شدهايم. حضرت حق در اين خدمت، به فضل و كرماش ما و عموم طلبههاي رساله نور را خالصانه و مخلصانه تداوم داده و موفق بدارد! آمين به حرمت سيد المرسلين.
سعيد نورسي