شعاعات
— 716 —

شعاع پنجم

(در كتاب "محاكمات بديعيه" كه سي سال پيش نوشته شد مطالبي درباره‌ي "سد ذوالقرنين"، "يأجوج و مأجوج"، و بيست مسأله از ساير "علايم قيامت" مطرح شد. سيزده سال پيش اينك از چهل سال گذشته است. مسوده‌هايي از اين رساله‌ي پيش رو به عنوان تتمه محاكمات نوشته شده بود. به خاطر يكي از دوستان عزيزم آن‌ها را پاك‌نويس كردم؛ شد شعاع پنجم.)
(شعاع پنجم از لمعه‌ي سي و يكم از مكتوب سي و يكم است.)
يادآوري: ابتدا مسائلي كه پس از مقدمه آورده شده مطالعه گردد تا هدف موجود در مقدمه دانسته شود.
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
نكته‌يي از آيه فَقَدْ جَاءَ اَشْرَاطُهَا (محمد: ١٨) براي محافظت از عقايد عوام مؤمنان از شبهات در زمانه كنوني نوشته شد. بعضي از احاديثِ مربوط به وقايع آخر الزمان، هم‌چون متشابهات قرآني داراي معاني ژرفي هستند. آن‌ها را نمي‌توان مانند محكمات تفسير كرد و اين طور نيست كه هر كسي به معناي آن‌ها پي ببرد. اين قبيل احاديث را به جاي تفسير تأويل مي‌كنند.
— 717 —
بر اساس سرّ
﴿ وَمَا يَعْلَمُ تَاْوِيلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ ﴾
(آل عمران: ٧) تأويل آن‌ها بعد از وقوع‌شان دانسته مي‌شود؛ آن موقع است كه معلوم مي‌شود مراد از آن‌ها چه بوده؛ و راسخون در علم در آن زمان مي‌گويند:
﴿ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا ﴾
(آل عمران: ٧) و حقايق پنهان مذكور را اظهار مي دارند.
«شعاع پنجم» داراي يك مقدمه و بيست و سه مسأله است، مقدمه نيز داراي پنج نقطه به شرح زير مي‌باشد:
نقطه نخست: ايمان و تكليف در دايره اختيار، يك امتحان، تجربه و مسابقه است، لذا مسائل عميق و پوشيده‌ي نظري آن كه نيازمند دقت و تجربه هستند بي‌ترديد نمي‌توانند بديهي باشند؛ هم‌چنين نمي‌توانند چنان ضروري باشند كه هر كسي خواه ناخواه آن‌ها را تصديق كند، دليل‌اش آن است كه ابوبكرها به اعلاي علييون صعود كنند و ابوجهل‌ها به اسفل سافلين سقوط. اگر اختياري نباشد تكليفي هم در كار نخواهد بود. به دليل همين سرّ و حكمت است كه معجزه‌ها معدود و نادرند. هم‌چنين "علايم قيامت و اشراط ساعت" كه در دار تكليف قابل ديده شدن باشند مانند بعضي از متشابهات قرآني، پوشيده و با تأويل خواهند بود، اما چون طلوع خورشيد از مغرب در حد بداهت هر كس را مجبور به قبول مي‌كند، لذا مسير توبه بسته مي‌شود و ديگر توبه و ايمان پذيرفته نمي‌شود، چون در غير اين صورت ابوبكرها و ابوجهل‌ها در تأييد و تصديق مساوي مي‌شوند. حتي فرو آمدن حضرت عيسي (ع) نيز و دانستن اين‌كه او عيسي (ع) است با دقت نور ايمان صورت مي‌گيرد؛ هر كسي قادر به شناخت او نخواهد بود؛ هم چنين اشخاص ترسناكي چون دجال و سفيان خود را نمي‌شناسند.
نقطه دوم: قسمي از امور غيبيِ اعلام شده به پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به تفصيل بيان مي‌شود و مانند محكمات قرآن و حديث قدسي در آن‌ها هيچ دخل و تصرفي صورت نميگيرد و نميتواند بگيرد.
قسم ديگر به اجمال اعلام مي‌شود و مانند احاديث مربوط به وقايع كونيه و حوادث آينده كه دخلي به ايمان ندارد، تصوير و تفصيل آن به اجتهاد او واگذار مي‌شود. پيامبرمان در اين قسم، موضوعات را با بلاغت خويش، به صورت تمثيل و موافق با حكمت سرّ تكليف، تفصيل و تصوير مي‌كند. براي نمونه، هنگام گفتگويي
— 718 —
صدايي مهيب شنيده شد، فرمود: "اين صداي سنگي بود كه طي هفتاد سال به ‌سوي جهنم مي‌غلتيد و هم اينك به عمق جهنم سقوط كرد". پنج شش دقيقه پس از اين خبر غريب، كسي آمد و گفت: "يا رسول الله! فلان منافقي كه هفتاد سال داشت از دنيا رفت و روانه جهنم شد" و به اين ترتيب تأويل كلام بليغ و والاي پيامبر را نشان داد.
يادآوري: حوادث جزئي آتي كه جزء حقايق ايماني نمي‌باشند در نظر نبوت بي‌اهميت‌اند.
نقطه سوم: دو نكته است.
نكته نخست: قسمي از احاديث كه به صورت تشبيه و تمثيل روايت مي‌گردند به مرور زمان از نظر عوام، حقيقت تلقي مي‌شوند پس با واقعيت مطابقت ندارند. با اين‌كه عين حقيقت‌اند، اما تطابقي با واقع ندارند. براي مثال دو فرشته با شكل و نام‌هاي «ثور» و «حوت» را كه هم‌چون حمله‌ي عرش از حمله‌هاي ارض‌اند، گاوي بزرگ و ماهي‌ بسيار عظيمي تصور كرده‌اند.
نكته دوم: قسمي ديگر از احاديث با اين‌كه درباره‌ي اكثريت مسلمانان يا حكومت اسلامي يا مركز خلافت وارد شده‌اند اما گمان شده است شامل همه اهل دنيا مي‌گردند، يعني احاديث مذكور با اين‌كه از جهتي خاص محسوب مي‌شوند، اما كلي و عام تلقي شده‌اند. براي نمونه در روايت هست كه «زماني فرا مي‌رسد كسي براي گفتن الله الله باقي نمي‌ماند». يعني اين‌كه «اماكن ذكر تعطيل خواهند شد و اذان و اقامه را به تركي خواهند خواند».
نقطه چهارم: زمان وقوع امور غيبيه‌يي چون اجل و موت بنا بر حكمت و مصالح بي‌شمار مخفي‌ست؛ به همين ترتيب قيامت نيز كه موت و سكرات دنياست و در واقع مرگ و اجل نوع بشر و جنس حيوان مي‌باشد بنا بر مصالح فراوان پنهان شده است.
آري، اگر زمان فرا رسيدن مرگ معلوم بود، فرد نيمي از عمر خود را در غفلت مطلق به‌سر مي‌برد و نيمه ديگر را با ترس از اين‌كه هر روز گامي به چوبهي دار نزديك مي‌شود در وحشت مطلق بسر مي‌كرد و به اين ترتيب موازنه مصلحتكارانه و حكيمانه خوف و رجا به هم مي‌ريخت؛ به همين صورت اگر زمان مرگ و سكرات
— 719 —
دنيا يعني قيامت نيز معلوم و معين ميبود قرون اولي و وسطي از فكر آخرت بسيار اندك متأثر مي‌شد. ولي قرون اُخري در وحشت مطلق مي‌ماند و حيات دنيوي لذت و قيمتي نمي‌توانست داشته باشد؛ و اهميت و حكمتي نيز براي عبوديت كه توأم با خوف و رجا با اختيار و با اطاعت انجام مي‌شود باقي نمي‌ماند.
اگر زمان قيامت معلوم بود قسمي از حقايق ايماني مرتبه بداهت مي‌يافت و هر كس خواه ناخواه آن را تأييد و تصديق مي‌كرد. در آن صورت سرّ تكليف و حكمت ايمان كه وابسته به اختيار و اراده مي‌باشد ضايع مي‌گرديد. بنا بر مصالح فراواني از اين قبيل است كه امور غيبي پوشيده است و هر كس در هر دقيقه هم به مرگ‌اش مي‌انديشد و هم به بقايش؛ لذا هم براي دنيايش فعاليت مي‌كند هم براي آخرت‌اش؛ اين است كه در هر عصري انسان‌ها هم به فرارسيدن قيامت فكر مي‌كنند هم به تداوم عمر دنيا؛ پس در اين حال است كه انسان مي‌تواند در عين فاني بودن دنيا براي حيات جاويد بكوشد و هم طوري براي آباد كردن دنيا كار و كوشش كند كه گويي هيچ گاه نخواهد مُرد.
همچنين اگر زمان مصيبتها معلوم بود كسي كه قرار است دچار مصيبتي شود در انتظار رسيدن آن، دچار مصيبتي معنوي و ده برابر بيش‌تر از اصل مصيبت مي‌شد، لذا براي آن‌كه انسان از چنين انتظاري رنج نكشد، زمان وقوع مصيبت براساس حكمت و رحمت الهي پوشيده و مخفي نگاه داشته شده است. اكثر وقايع كونيه غيبي داراي چنين حكمت‌هايي هستند، لذا خبر دادن از غيب در اين زمينه‌ها ممنوع شده است. در برابر اصل
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ
نبايد بي‌احترامي و سرپيچي كرد؛ آنان نيز كه به اذن رباني از امور غيبيه‌يي به جز حقايق ايماني و آن‌چه مدار تكليف است خبر مي‌دهند هم، با اشارات و سربسته و در پرده خبر مي‌دهند. حتي خبرها و بشارت‌هاي مربوط به پيامبر ما نيز در تورات و انجيل و زبور تا حدودي پوشيده و در پرده آمده به همين دليل است كه برخي از پيروان كتاب‌هاي مذكور دست به تأويل زدند و ايمان نياوردند. البته مقتضاي حكمت تكليف اين است كه خبر مسائل مربوط به اعتقادات ايماني صريح و مكرر باشد؛ اين مسائل را بايد روشن و آشكار تبليغ كرد؛ لذا قرآن معجز البيان و ترجمان
— 720 —
ذي‌شأن آن عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در امور اخروي به تفصيل و در وقايع آتي دنيوي به اجمال خبر داده‌اند.
نقطه پنجم: اوضاع فوق العادهي مربوط به عصر هر دو دجال، به مناسبت آن‌ها و در بحث آن‌ها روايت شده، لذا چنين تلقي و توهم شده است كه خوارق مذكور از شخص آن‌ها صادر خواهد شد، پس روايت مذكور در گروه روايات متشابه قرار گرفته و معناي آن پنهان مانده است؛ مانند گشت و گذار با هواپيما يا قطار ...
يا مثلاً مشهور شده است زماني كه دجال اسلام مي‌ميرد شيطان كه در خدمت اوست از محل ديكيلي تاش (ستون سنگي ميدان بايزيد) در استانبول خطاب به همه جهان فرياد خواهد زد و همه صداي او را خواهند شنيد كه مي‌گويد: «او مُرد» يعني به‌واسطه راديو كه وسيله‌ي بسيار عجيبي‌ست و شياطين را هم متحير مي‌كند، فرياد خواهد زد و خبر خواهد داد.
حالات غريب و كارهاي وحشتناك مربوط به رژيم دجال، كميته‌يي كه ايجاد كرده و دولت‌اش، چون مرتبط با شخص خود او روايت شده، پوشيده و پنهان مانده. مثلاً روايت شده است كه: «چنان قدرتمند است و حكومت‌اش ادامه مي‌يابد كه فقط حضرت عيسي (ع) مي‌تواند او را از پا درآورد؛ هيچ چاره ديگري نيست». يعني فقط ديني خالص، عُلوي و آسماني ی كه در بين عيسويان ظهور كرده و به حقيقت قرآني اقتدا كرده و با آن متحد خواهد شد ی مي‌تواند مسلك و رژيم ويرانگر او را در هم بريزد و او را از بين ببرد. با نزول حضرت عيسي (ع) مسلك الحادي مذكور مي‌ميرد و از بين مي‌رود؛ وگرنه شخص او را يك ميكروب يا يك سرما خوردگي مي‌تواند از پا درآورد.
تفسيرها و احكام مبتني بر اجتهادِ برخي راويانِ جايز الخطا وارد احاديث شده و سخن آنان را حديث پنداشته‌اند؛ لذا در اين صورت نيز معنا پنهان مانده و چون سخن مذكور با واقعيت مطابق نمي‌شود حكم متشابه را مي‌يابد.
به همين ترتيب در گذشته چون شخصيت معنوي يك جماعت يا جمعيت، مانند آن‌چه امروز شاهدش هستيم ظاهر نمي‌شد و انديشه فردي غالب بود، صفات بزرگ جماعت و فعاليت‌هاي قابل توجه‌شان به شخص يا اشخاصي نسبت داده مي‌شد كه در رأس آن قرار داشتند لذا اشخاص مذكور براي آن‌كه شايستگي
— 721 —
برخورداري از صفات كلي و فوق العاده مورد نظر را داشته باشند بايد موجودي عجيب و هيكلي شگفت انگيز و صد برابر بيش از جسم و توان‌شان جلوه كنند، آن‌ها بايد صاحب نيروي فوق العاده و اقتداري فراگير مي‌بودند؛ پس آن‌ها به اين شكل به تصوير كشيده شده‌اند. در اين مورد نيز خبري از مطابقت با واقع نيست، پس روايت مذكور متشابه مي‌شود.
همچنين در حالي كه حالات و صفات دو دجال، منفك و جدا از هم است در رواياتي كه به صورت مطلق نقل مي‌شوند، با يكديگر التباس شده و يكي را ديگري مي‌پندارند. به همين ترتيب حالات مهدي بزرگ نيز با رواياتي كه به مهدي‌هاي سابق اشاره دارند مطابقت ندارد، لذا حكم حديث متشابه را مي‌يابد. امام علي (ع) فقط از دجال اسلام بحث مي‌كند.
مقدمه به اتمام رسيد و مسائل را به شرح زير بيان مي‌كنيم:
(فعلاً بيست و سه مسأله از صدها نمونه‌ي آن وقايع غيبي ی كه ملحدان با هدف تخريب عقايد عوام اشاعه مي‌دهند ی به مدد رباني و به غايت مجمل بيان مي‌شود. مسائل مذكور نه تنها آن چنان كه ملحدان پيش بيني كرده‌اند ضرري نخواهند داشت، بلكه خواهيم ديد كه هر يك از آن‌ها لمعه‌يي از اعجاز نبوي هستند و با اثبات و اظهار تأويل‌هاي حقيقي، سبب محكمي در تقويت عقايد عوام مي‌گردند؛ از رحمت رباني مسألت داريم چنين شود. از پروردگار مهربان مي‌خواهم خطاها و اشتباهات‌ام را مورد عفو و بخشش قرار دهد.)
— 722 —
مقام دوم شعاع پنجم و مسائل آن
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
مسأله نخست: در روايت آمده است: "دست سفيان كه از اشخاص مهمِ آخر‌الزمان است سوراخ مي‌شود".
اَللّٰهُ اَعْلَم؛ يكي از تأويل‌هايش اين است كه به دليل اسرافِ بيش از حد در ولخرجي و پرداختن به فسق و فجور، مال و اموالي در اختيارش باقي نمي‌ماند و سمت و سويش رو به اسراف است. ضرب المثلي مي‌گويد: «دست فلاني سوراخ است» يعني بسيار اهل اسراف است.
حديث بالا هشدار مي‌دهد كه "سفيان با تشويق مردم به اسراف، حرص و طمع شديدي ايجاد مي‌كند؛ و با انگشت گذاشتن روي نقطه ضعف مردم، آن‌ها را تحت سلطه خود قرار مي‌دهد" و خبر مي‌دهد: «كسي كه اهل اسراف باشد اسير او مي‌شود و در دام او مي‌افتد».
مسأله دوم: در روايت آمده است: "يكي از اشخاص وحشتناك آخرالزمان صبح بر مي‌خيزد در حالي كه بر پيشاني‌اش نوشته شده: «هذا كافِرٌ»
اللهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ،
تأويل‌اش چنين است: "آن سفيان، كلاه فرنگيان را بر سر گذاشته، بر سر ديگران هم مي‌گذارد. اما اين كار را با جبر و قانون تعميم مي‌دهد، لذا كلاه مذكور نيز چون به سجده مي‌رود ان شاء الله هدايت مي‌يابد؛ پس هر كس با اكراه و اجبار كلاه مذكور را بر سر بگذارد، كافر نمي‌شود".
مسأله سوم: در روايت هست كه: "حاكمان مستبد آخرالزمان و مخصوصاً دجال، بهشت و جهنم هاي دروغيني دارند". الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛ يكي از تأويل‌هاي روايت مذكور چنين است: اين روايت اشاره دارد به زندان و دبيرستان كه در دايره امور دولت روبه‌روي هم تأسيس مي‌شوند و ناظر
— 723 —
بر هم‌اند؛ "يكي از آن‌ها تقليد چركيني از حوري و غلمان است و ديگري صورت عذاب و محبس را دارد".
مسأله چهارم: در روايت هست كه: "در آخر الزمان كسي باقي نمي‌ماند كه الله الله بگويد".
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
يكي از تأويل‌هاي روايت ذكر شده بايد اين باشد: "خانقاه‌ها، مراكز ذكر، و مدرسه‌ها كه محل ذكر الله، الله، الله مي‌باشند تعطيل مي‌شوند و به جاي نام الله در شعايري چون اذان و اقامه نيز اسامي ديگري به كار مي‌رود" وگرنه منظور اين نيست كه عموم انسان‌ها دچار كفر مطلق مي‌شوند، زيرا انكار خداوند چون انكار كائنات، دور از عقل و خرد است؛ عقل نه تنها در تمامي انسان‌ها كه در اكثرشان نيز وقوع چنين چيزي را نمي‌پذيرد. كافران خدا را انكار نمي‌كنند بلكه در صفات او دچار خطا مي‌شوند.
تأويل ديگر روايت اين است: "روح مؤمنان كمي پيش‌تر قبض مي‌شود تا آن‌ها شاهد وحشت برپايي قيامت نباشند. قيامت بر سر كافران آوار مي‌شود".
مسأله پنجم: در روايت هست: "در آخر الزمان اشخاصي چون دجال، ادعاي الوهيت مي‌كنند و مردم را به سجده در برابر خويش مجبور خواهند كرد". اَللّٰهُ اَعْلَم؛ يكي از تأويل‌هاي روايت مذكور اين است: وقتي فرماندهي بدوي پادشاه را انكار مي‌كند بدين معناست كه در خويش و ديگر فرماندهان به نسبت حاكميت‌شان پادشاهيِ كوچكي را تصور مي‌كند؛ به همين ترتيب اشخاصي كه در رأس مذهب طبيعيون و ماديون قرار مي‌گيرند، به نسبت قدرتي كه دارند در خود نوعي ربوبيت احساس كرده، لذا رعيت را به دليل همان قدرتمندي مجبور مي‌كنند در مقابل خود و تنديسشان به بندگي سر فرود آرند و سجده و ركوع كنند.
مسأله ششم: در روايت هست: "فتنه آخر الزمان چنان دهشتناك است كه كسي نمي‌تواند بر نفس خويش حاكم شود". به همين دليل است كه امت در طول هزار و سيصد سال به امر پيامبر خود از فتنه مذكور استعاذه نموده و پس از يادآوري عذاب قبر، اين سخن ورد زبان مسلمانان شده است كه:
«مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ وَ مِنْ فِتْنَةِ آخِرِ الزَّمَانِ»
— 724 —
اللهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ،
يكي از تأويل‌هاي روايت مذكور اين است: فتنه‌هاي ياد شده نفوس را به خود جذب كرده، و مفتون مي‌كنند. انسان‌ها با اختيار خويش و حتي با ذوق و شوق مرتكب گناه مي‌شوند. مثلاً در روسيه زن و مرد به صورت عريان و با هم به حمام مي‌روند، چون زن ذاتاً بسيار مايل به نشان دادن زيبايي‌هايش مي‌باشد با علاقه فراوان وارد فتنه مذكور شده و فاسد مي‌شود؛ مردان كه فطرتاً جمال‌پرست‌اند نيز مغلوب نفس خويش شده با سرور و سرخوشي درون آتش مذكور مي‌افتند و مي‌سوزند. بدعت‌ها و كباير و لهوياتي چون رقص و تئاتر در آن زمان با جذابيت‌هايي، نفس‌پرستان را مانند پروانه گرد خود جمع نموده از خود بي‌خود مي‌كند. اگر اين كار با جبر مطلق صورت گيرد اختياري باقي نمي‌ماند و گناهي صورت نمي‌پذيرد.
مسأله هفتم: در روايت هست: "سفيان عالِم بزرگي مي‌شود و به‌واسطه علم دچار ضلالت خواهد شد؛ هم‌چنين علماي زيادي پيرو او مي‌شوند". وَ الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛ يك تأويل روايت اين است: چون مانند پادشاهان ديگر واسطه سلطنتي هم‌چون قوت و قدرت، قبيله و عشيره يا جسارت و ثروت وجود ندارد با هوش و علم و فن‌اش و با دانش سياسي، موقعيت مزبور را به‌دست مي‌آورد و با عقل خود عقل و خِرَد بسياري از عالمان را تسخير كرده و آن‌ها را به صورت فتوا دهندگان اطراف خود در مي‌آورد؛ هم‌چنين معلمان فراواني را طرفدار خود مي‌كند و معارف فاقد دروس ديني را رهبر و راهنما قرار داده، به‌شدت براي تعميم آن تلاش مي‌كند.
مسأله هشتم: اين‌كه تمام امت استعاذه مي‌كنند طبق روايات نشان مي‌دهد كه فتنه دهشتناك دجال در ميان مسلمانان وقوع خواهد يافت.
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
يكي از تأويل‌ها اين است: دجال مسلمان‌ها جداست. حتي برخي از اهل تحقيق طبق بيان امام علي (رض) گفته‌اند: دجال آنان سفيان است. او در ميان مسلمانان ظهور كرده و كار خود را با فريب‌كاري پيش مي‌برد. دجال بزرگ كافران نيز جداست. آنان كه از جبر و جبروت مطلق دجال بزرگ تبعيت نكنند شهيد مي‌شوند، البته كساني كه به اكراه تبعيت كنند كافر نمي‌شوند و حتي گناهكار هم به‌شمار نخواهند رفت.
— 725 —
مسأله نهم: در روايات چنين پيش بيني شده است كه "اقدامات سفياني و حوادث آتي در اطراف شام و عربستان واقع خواهد شد". اَللّٰهُ اَعْلَم؛ يك تأويل روايت مذكور اين است: چون مركز خلافت در زمان گذشته در عراق و شام و مدينه بوده است راويان با اجتهاد خود طوري پيش‌بيني كرده‌اند كه گويا اين امر هميشگي خواهد بود، يعني از اطراف مركز حكومت اسلامي خبر داده و از حلب و شام نام برده‌اند. آن‌ها خبرهاي مجمل حديث را به اجتهاد خويش تفصيل داده‌اند.
مسأله دهم: در روايات از اقتدار فوق العاده اشخاص آخر الزمان سخن گفته شده است.
﴿ وَ الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛ ﴾
تأويل مطلب اين است: موضوع، كنايه است از عظمت شخصيت معنوي‌اي كه اشخاص مذكور نمايندگي‌اش مي‌كنند. زماني تصوير فرمانده كل ژاپن كه روسيه را شكست داده بود طوري منتشر شد كه يك پايش روي اقيانوس كبير و پاي ديگرش بر قلعه پورت آرتور بندري در چين.م. بود. لذا عظمت دهشتناك شخصيت معنوي آن كشور در نماينده آن و گاه در تنديس‌هاي بزرگ آن نماينده نشان داده ميشود، و اما اقتدار فوق العاده و خارق العاده آنان؛ از آن‌‌جا كه بيش‌تر اقدامات‌‌شان براساس تخريب و لذت‌هاي اشتها برانگيز است، به صورت اقتداري فوق العاده ديده مي‌شود، زيرا تخريب آسان است. يك كبريت روستايي را به آتش مي‌كشد. مسائلي كه اشتهاي انسان را مي‌گشايد نيز به دليل تمايل نفس خيلي زود سرايت مي‌كنند.
مسأله يازدهم: در روايت است: "در آخر الزمان يك مرد بر چهل زن نظارت دارد".
اللهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ؛
اين روايت دو تأويل دارد:
تأويل اول: در آن زمان نكاح مشروع كم شده يا مانند آن‌چه در روسيه هست از ميان مي‌رود. كسي كه از دل‌بستن به يك زن اجتناب مي‌كند و بلاتكليف است شَبان چهل زن بدبخت مي‌شود.
— 726 —
تأويل دوم: كنايه از اين است كه در زمان فتنه مذكور بيش‌تر مردان در جنگ‌ها از بين مي‌روند و براساس حكمتي تولد دختران افزايش مي‌يابد. آزادي كامل زنان موجب افزايش شديد زبانه‌هاي شهوت زنانگي مي‌شود و آنان به طور فطري بر مردان‌شان غلبه مي‌يابند و باعث مي‌شوند فرزندان‌شان به شكل خودشان شوند لذا به امر الهي تعداد دختران بسيار افزايش مي‌يابد.
مسأله دوازدهم: در روايت هست: "روزِ نخست دجال، يك سال است، روز دوم‌‌اش، يك ماه، روز سوم‌اش، يك هفته، و روز چهارم‌اش يك روز".
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
اين روايت دو تأويل دارد:
تأويل اول: كنايه و اشارت است بر اين كه دجال بزرگ در دايره قطب شمال و طرف شمال ظهور خواهد كرد، زيرا تمام سال در موقعيت قطب شمال يك شبانه روز است. اگر كسي روزي در فصل تابستان با قطار به اين سمت بيايد، خورشيد يك ماه تمام غروب نمي‌كند. حال اگر روزي با اتومبيل بيايد، خورشيد يك هفته تمام ديده مي‌شود. من در زمان اسارت‌ام در روسيه نزديك اين منطقه بودم. پس خبر اعجاز انگيز روايت مذكور اين است كه دجال بزرگ از شمال به اين سو تجاوز خواهد كرد.
تأويل دوم: با بلاغتي بسيار عظيم به امت‌اش خبر داده است كه «هم دجال بزرگ و هم دجال جهان اسلام سه روز به معني سه دورهي استبداد دارند. دجال در روز اول، يعني در يك دورهي حكومت‌اش چنان كارهاي بزرگي مي‌كند كه آن‌ها را در سيصد سال هم نمي‌توان انجام داد. روز دوم يعني در دوره دوم در يك سال كارهايي به انجام مي‌رساند كه در سي سال هم نمي‌توان انجام داد. روز و دوره سوم نيز تغيير و تبديل‌هايي را كه در يك سال انجام مي‌دهد در ده سال هم نمي‌توان انجام داد. روز چهارم يا در دوره چهارم اوضاع‌اش عادي مي‌شود، كاري نمي‌كند و سعي مي‌كند وضعيت را به همان شكل كه هست نگاه دارد».
— 727 —
مسأله سيزدهم: در روايت قطعي و صحيح است: "عيسي (ع) دجال بزرگ را مي‌كُشد".
﴿ وَ الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛ ﴾
اين روايت نيز دو وجه دارد:
وجه نخست اين است: كسي مي‌تواند دجال وحشتناكي را كه با تصرفات استدراجي مانند سحر و هيپنوتيزم و احضار ارواح از خود حفاظت و ديگران را تسخير مي‌كند از بين ببرد و مشرب و مسلك‌اش را تغيير دهد كه داراي خوارق و معجزات باشد و عموم خلق نيز پذيرايش باشند. آن شخص عيسي (ع) است كه بيش‌تر از همه با اين مسأله مرتبط بوده و پيامبر بيش‌ترين شمار پيروان و علاقمندان است.
وجه دوم نيز اين است كه شخص دجال با شمشيرِ شخص عيسي (ع) به قتل مي‌رسد و اين روحانيون عيسوي هستند كه شخص معنوي و مجسمه عظيم و دهشتناك بي‌ديني و ماده‌پرستي را كه دجال ايجاد كرده نابود مي‌كنند و فكر كفرآميز او را كه انكار الوهيت است از بين مي‌برند. روحانيون مذكور حقيقت دين عيسوي را با حقيقت اسلام در هم مي‌آميزند و با توان و قدرت به‌دست آمده دستگاه دجال را متلاشي نموده، انديشه او را نابود خواهند كرد. حتي روايتي هست كه مي‌گويد: «حضرت عيسي (ع) مي‌آيد و در نماز به حضرت مهدي (ع) اقتدا كرده و تابع او ميشود» كه به هم‌بستگي مذكور و حاكميت حقيقت قرآن و پيروي از آن اشاره دارد.
مسأله چهاردهم: در روايت هست: "قدرت مهم دجال، يهود است. يهوديان با علاقه تابع او مي‌شوند". اَللّٰهُ اَعْلَم؛ مي‌توان گفت بخشي از تأويل اين روايت در روسيه عملي شده است، زيرا شمار زيادي از يهوديان كه متحمل ظلم همه حكومت‌ها بوده‌اند در كشور آلمان گرد هم آمدند و براي گرفتن انتقام، با ايفاي نقش مهمي در تأسيس كميته كمونيست، فرد وحشتناكي به نام "تروتسكي" را كه يهودي بود، ابتدا به سرفرماندهي روسيه، آن‌گاه به جانشيني لنينِ مشهور ی كه تربيت شده خودشان بود ی در رأس حكومت روس قرار دادند و به اين ترتيب اين كشور را با خاك يكسان كردند و دستاورد هزار ساله آن را خاكستر نمودند. آن‌ها به اين صورت
— 728 —
كميته دجال بزرگ و بخشي از اقدامات آن را به نمايش گذاشتند. نيز به دخالت در امور ساير دولت‌ها پرداختند و ضربه‌هاي مهمي بر آن‌ها وارد كردند.
مسأله پانزدهم: هم‌چنان كه اجمال واقعه يأجوج و مأجوج در قرآن آمده، بخشي از تفصيل آن نيز در روايات ذكر شده است. اين تفصيلات به محكمي اجمال مذكور كه از محكمات قرآني‌ست نمي‌باشند، و تا حدي متشابه به‌شمار رفته، نيازمند تأويل هستند. حتي به دليل مداخله اجتهاد راويان، بهتر است اين قبيل روايات را تعبير كرد.
آري،
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
يك تأويل مطلب اين است: قبايل منچور و مغول كه در زبان آسماني قرآن يأجوج و مأجوج خوانده مي‌شوند در زمان‌هاي گذشته قبايل ديگري از چينِ ماچين را با خود همراه ساخته، آسيا و اروپا را بارها مورد تاخت و تاز قرار دادند. روايات آمده در اين باره كنايه و اشاره به اين حقيقت است كه آن‌ها در آينده نيز مانند گذشته جهان را زير و رو خواهند كرد. حتي الان هم افراد مهم آنارشيسم در بين كمونيست‌ها از آن‌ها هستند.
آري، در انقلاب فرانسه، سوسياليسم با بذر و القاي آزادي خواهي پا به عرصه گذاشت و تولد يافت. سوسياليسم به تخريب قسمي از مقدسات پرداخت، لذا انديشه‌يي كه مبتني بر آن بود سرانجام سر از بلشويسم درآورد. بلشويسم نيز مقدسات اخلاقي و قلبي و انساني فراواني را تخريب كرد؛ به همين دليل بذرهايي كه كاشتند آنارشيسم را نتيجه خواهد داد كه هيچ قيد و حرمتي نمي‌شناسد، زيرا اگر حرمت و مرحمت از قلب انسان بيرون رود، عقل و هوش، او را به جانوري به غايت وحشتناك و غدار تبديل مي‌كند؛ طوري كه او را با هيچ سياستي نمي‌توان كنترل كرد؛ بنابراين مكان و جايگاه واقعي انديشه آنارشيسم در ميان توده‌هاي يغماگر و انبوه ستمديده و عقب مانده در تمدن و حاكميت خواهد بود. انسان‌هاي موافق با شرايط مذكور نيز منچور و مغول و قسمي از قبايل قرقيز هستند كه مسبب ساخت ديوار چين ی كه يكي از عجايب هفت‌گانه جهان است ی در چين ماچين در مسافتي چهل روزه شدند. ذات احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه خبر مجمل قرآن را تفسير مي‌كند مطلب فوق را محققانه و مبتني بر معجزه به ما اطلاع داده است.
— 729 —
مسأله شانزدهم: در روايت بدان مناسبت كه عيسي (ع) دجال را مي‌كشد آمده است: "پيكر دجال بسيار عظيم است؛ طوري كه از مناره مرتفع‌تر ديده مي‌شود، اما حضرت عيسي (ع) نسبت به او بسيار كوچك است..."
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
يك تأويل مطلب بايد اين باشد: اشاره و كنايه به اين حقيقت است كه كميت جماعت روحاني و مجاهدي كه به نور ايمان، عيسي (ع) را شناخته و تابع او شده‌اند نسبت به لشكر مادي و علميِ ارتش و دانشگاه دجال بسيار اندك و مختصر است.
مسأله هفدهم: در روايت هست: "روزي كه دجال خروج مي‌كند همه دنيا خبرش را مي‌شنوند. طي چهل روز تمام جهان را مي‌گردد و درازگوش خارق‌العاده‌يي دارد". اَللّٰهُ اَعْلَم؛ تأويل اين نوع روايات به شرط صحيح بودن‌شان چنين است: اين قبيل روايات به صورت معجزه، خبر مي‌دهند كه "در زمان خروج او وسايط خبررساني و سياحت ترقي چشم‌گيري مي‌كنند، چنان كه حادثه‌يي را مي‌توان در يك روز به گوش همه جهانيان رساند. با راديو فرياد بر مي‌آورد و ساكنان شرق و غرب همه مي‌شنوند؛ و تمام جرايدش نيز خبر آن را منتشر مي‌كنند. فردي در چهل روز دنيا را خواهد گشت و هفت قاره و هفتاد دولت را خواهد ديد و سير خواهد كرد". بدين گونه ده قرن قبل از ظهور دجال به طور اعجاز آميز از تلگراف، تلفن، راديو، قطار و هواپيما خبر مي‌دهد.
جهانيان خبر دجال را نه به حيث دجال بودنش كه به عنوان حاكمي بسيار مستبد خواهند شنيد. گشت و گذار او هم براي استيلا يافتن بر مناطق مختلف نيست، بلكه براي برپايي فتنه و گمراه كردن انسان‌هاست. مركب و درازگوشي كه سوار مي‌‌شود نيز يا قطار است كه يك گوش و سرش مانند دودكش جهنم، آتش پس مي‌دهد و گوش ديگرش مانند بهشت دروغين به زيبايي تزيين و فرش شده است. دشمنان‌اش را به سمت سري كه آتشين است مي‌فرستد و دوستان‌اش را به سوي سري كه محل ضيافت است. يا اين كه الاغ و مركب او اتومبيلي دهشتناك يا هواپيما يا... بايد سكوت كرد!
— 730 —
مسأله هجدهم: در روايت هست كه: "اگر امت‌ام در راه راست مداومت كند يك روز خواهد داشت". يعني براساس سرّ آيه‌ي
﴿ فِى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ ﴾
(سجده: ٥) هزار سال حاكمانه و كامل زندگي خواهد كرد. اگر در راه راست مداومت نكند نيم روز مهلت دارد، يعني فقط پانصد سال حاكميت و غلبه خود را حفظ مي‌كند. اَللّٰهُ اَعْلَم؛ اين روايت از قيامت خبر نمي‌دهد، بلكه از حاكميت برتر و سلطنت خلافت بحث مي‌كند كه عين حقيقت و معجزه غيبيه بوده و عيناً اتفاق افتاده است، زيرا در پايان خلافت عباسي اهل سياست تداوم در راه راست را از دست دادند و همين بود كه خلافت مذكور پانصد سال عمر كرد. اما مجموعه امت راه راست را گم نكرد، پس خلافت عثماني به ياري آمد و حاكميت را تا هزار و سيصد سال ادامه داد. آن‌گاه سياست‌مداران عثماني هم نتوانستند راه راست را ادامه دهند، لذا اين حكومت هم توانست پانصد سال توأم با خلافت به حاكميت خود ادامه دهد. خلافت عثماني با اضمحلال خود خبر اعجاز‌آميز اين روايت را تأييد كرد. در رساله‌هاي ديگر هم از اين حديث سخن گفته‌ايم پس در اين‌جا به همين مقدار اكتفا مي كنيم.
مسأله نوزدهم: در روايات خبرهاي مختلفي هست درباره حضرت مهدي (رض) كه از آل بيت نبوي و از علايم آخر الزمان مي‌باشد، حتي برخي از اهل علم و اهل ولايت به ظهور او در گذشته حكم داده‌اند.
اللهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ،
يكي از تأويل‌هاي اين روايت‌هاي مختلف چنين است: مهدي بزرگ وظايف متعددي دارد. او در عرصه‌هاي گوناگون مانند عالم سياست، ديانت، سلطنت و جهاد اقداماتي خواهد داشت؛ از آن‌جا كه در زمان نااميدي امت در هر عصر، مردم محتاج نوعي مهدي هستند كه قدرت معنوي آن‌ها را تأييد و به آن‌ها ياري برساند، يا اين‌كه به احتمال كمك او در زمان مناسب نياز دارند؛ پس رحمت الهي موجب مي‌شود در هر دوره و عصري نوعي مهدي از ميان آل بيت برخيزد و از شريعت جدش محافظت كرده سنت او را احيا نمايد. براي مثال، اشخاصي مانند "مهدي عباسي" كه در عالم سياست بخشي از مسئوليت‌هاي مهدي بزرگ را اجرا كرده، و كساني چون "غوث اعظم، شاه نقشبند، اقطاب اربعه و دوازده امام"
— 731 —
كه در عالم ديانت قسمتي از وظايف مهدي بزرگ را انجام داده‌اند نيز در رواياتي كه پيرامون مهدي وارد شده مدار نظر محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بوده‌اند؛ لذا در روايات مذكور اختلاف ايجاد شده و تعدادي از اهل حقيقت گفته‌اند: "او در گذشته ظهور كرده است". به هر حال از آن‌جا كه اين مسأله در رساله نور بيان شده، موضوع را بدان‌جا ارجاع داده و در اين‌جا همين قدر مي‌گوييم: «هيچ خاندان متحد، قبيله كاملاً موافق با يك‌ديگر و جمعيت و جماعت منوّري در دنيا نيست كه به قبيله و جمعيت و جماعت و خاندان آل بيت برسد».
آري، آل بيت كه صدها قهرمان قدسي را تربيت كرده، هزاران فرمانده معنوي را در رأس امور امت گمارده و از خميرمايه حقيقت قرآن و نور ايمان و شرف اسلام تغذيه نموده و تكامل يافته است، بي‌شك در آخر الزمان با احيا و اعلان و اجراي شريعت محمدي و حقيقت فرقاني و سنت احمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، حقانيت و كمال عدالت مهدي بزرگ ی كه فرمانده آنان است ی را به دنيا نشان خواهند داد و اين امري كاملاً معقول و در عين حال لازم و ضروري و مقتضي اصول و قواعد موجود در حيات اجتماعي انسان‌هاست...
مسأله بيستم: مربوط است به برآمدن خورشيد از مغرب و ظهور دابةُ الارض از زمين. طلوع خورشيد از مغرب، علامتي در مرتبه بداهت از نشانه‌هاي قيامت است؛ و به عنوان حادثه‌يي آسماني به دليل همين بداهت، درِ توبه را ی كه به اختيار عقل مربوط است ی مي‌بندد، لذا معنا و تفسيرش آشكار بوده و نيازي به تأويل ندارد، اما مي‌توان گفت: اَللّٰهُ اَعْلَم؛ سبب ظاهري چنين اتفاقي اين است كه قرآن در حكم عقل در مغز كره زمين مي‌باشد و با تهي شدن كره زمين از اين عقل، زمين ديوانه شده و به اذن الهي سر به سياره‌يي ديگر مي‌كوبد و حركت‌اش برعكس مي‌شود، يعني حركتي كه از غرب به شرق بود با اراده رباني تبديل به حركتي از شرق به غرب مي‌شود، لذا خورشيد از مغرب طلوع مي‌كند. آري، اگر قوه جاذبه قرآن كه حَبْلُ الله المتين است و موجب پيوند محكم زمين با خورشيد و فرش با عرش است از ميان برخيزد بند كره زمين باز مي‌شود و رها و بلاتكليف، برعكس و بي‌نظم
— 732 —
حركت مي‌كند و خورشيد از غرب بر مي‌آيد. تأويلي هم هست كه مي‌گويد بر اثر برخورد كرات، قيامت به امر الهي برپا مي‌شود.
اما دابة الارض: در اين باره در قرآن اشاره‌يي بسيار مختصر و بيان و گفتاري كوتاه از لسان حال آن موجود وجود دارد؛ درباره تفصيل موضوع، من فعلاً مانند مسائل ديگر نظر قطعي نمي‌توانم بدهم، ليكن تنها مي‌توانم بگويم:
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
هم‌چنان كه بلا و آفت ملخ و شپش بر قوم فرعون و مرغان ابابيل بر قوم ابرهه كه مي‌خواستند كعبه را ويران كنند مسلط شد، حيواني از زمين بيرون مي‌آيد تا طي حكمتي الهي كساني را كه دانسته و با علاقه به‌واسطه فتنه سفيان و دجال‌ها، سرگرم عصيان و طغيان شده و با هرج و مرج طلبيِ يأجوج و مأجوج دچار كفرگويي و كفران نعمت و بي‌ديني و وحشي‌گري و فساد شده‌اند بر سر عقل آورد؛ حيوان مذكور بر آن‌ها غلبه كرده، و همه جا را زير و زبر مي‌كند. اَللّهُ اَعْلَم، دابه‌ي مورد بحث بايد يك نوع باشد، زيرا فرد واحد هر قدر هم كه بزرگ باشد نمي‌تواند در هر جا و به هر كس دست يازد. به نظر مي‌رسد منظور يك گروه حيواني وحشتناك است.
با اشاره‌يي كه در آيه
﴿ اِلاَّ دَابَّةُ اْلاَرْضِ تَاْكُلُ مِنْسَاَتَهُ ﴾
( سبأ: ١٤) وجود دارد حيوان مزبور كه دابة الارض ناميده مي‌شود كرم درخت است. اين حيوان استخوان انسان‌ها را چون درخت خواهد جويد و از دندان تا ناخن در همه جاي پيكر انسان جاي خواهد گرفت. مؤمنان به بركت ايمان و به دليل كناره گيري از فسق و فجور و رفتارهاي سوء نجات مي‌يابند. در اشاره به همين مطلب است كه آيه مذكور حيوان ياد شده را در خصوص ايمان به سخن وا داشته است.
﴿ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا اِنْ نَسِينَا اَوْ اَخْطَاْنَا ﴾
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ‌ ﴾
— 733 —
سه مسأله مختصر به عنوان تتمه بيست مسأله سابق
مسأله نخست: هم‌چنان كه در روايات به حضرت عيسي (ع) نام مسيح داده شده است، هر دو دجال را هم مسيح مي‌نامند و در همه روايت‌ها چنين آمده است:
«مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ ... مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ»
حكمت و تأويل اين مطلب چيست؟
پاسخ: اَللّٰهُ اَعْلَم؛ حكمت‌اش اين است: هم‌چنان كه عيسي (ع) به امر الهي قسمي از تكاليف سنگين شريعت موسوي را ملغي كرد و برخي لذت‌ها هم‌چون شراب را حلال اعلام نمود؛ دجال بزرگ هم با حكم و اغواي شيطان احكام شريعت عيسوي را منتفي مي‌كند، روابط حاكم بر حيات اجتماعي مسيحيان را در هم مي‌ريزد و زمينه را براي آنارشيسم و آمدن يأجوج و مأجوج مهيا مي‌سازد. سفيان نيز كه دجال عالم اسلام است مي‌كوشد برخي از احكام ابدي شريعت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را بر اثر وسوسه‌هاي نفس و شيطان از ميان بردارد و پيوندهاي مادي و معنوي حيات بشري را تخريب نموده، نفس‌هاي سركش و سرمست و لاابالي را رها و يله كند و حلقه‌هاي نوراني مانند مهرباني و احترام را از بين ببرد و با دادن آزادي اجباري به مردم، آن‌ها را در باتلاق هوس‌هاي متعفن به جان هم اندازد و آزادي‌اي كه عين استبداد است به آن‌ها بدهد و عرصه را براي آنارشيسمي وحشتناك بگشايد. در آن حال آن انسان‌ها را به جز با استبداد شديد نمي‌توانند تحت كنترل قرار دهند.
مسأله دوم: در روايات از اقدامات خارق العاده و قدرت و شوكت بسيار زياد هر دو دجال سخن گفته شده است. حتي خبر داده‌اند كه برخي انسان‌هاي بدبخت براي آن‌ها نوعي الوهيت قايل مي‌شوند، سبب اين مطلب چيست؟
پاسخ: الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ؛ اين‌كه اقدامات خارق العاده‌يي انجام مي‌دهند بدان دليل است كه بيش‌تر كارهاي‌شان تخريب يا تشويق به هوي و هوس است؛ لذا اين قبيل كارهاي خارق العاده به سهولت انجام مي‌گيرد. اين است كه در روايتي گفته
— 734 —
مي‌شود "يك روزشان برابر يك سال است". يعني كاري را كه در يك سال انجام مي‌دهند نمي‌توان در سيصد سال انجام داد، اما اين‌كه اقتدارشان بسيار فوق العاده به نظر مي‌رسد داراي چهار جهت و سبب است:
جهت و سبب اول: در دولت‌هاي بزرگِ مستبدِ آن‌ها بر اثر استدراج، پيشرفت‌ها و حسناتي كه به پشتوانه ارتش‌هاي جسور و ملت كوشا حاصل آمده به‌ ناحق به آن‌ها نسبت داده مي‌شود و اين امر موجب مي‌شود متوهمانه گمان شود صاحب اقتداري به اندازهي هزاران نفر ميباشند. اين در حالي‌ست كه براساس حقيقت و علي القاعده، محاسن نيكو، افتخار و غنايم به‌دست آمده در نتيجهي تلاش و فعاليت يك جماعت، بايد بين افراد همان جماعت تقسيم گردد. سيئات و تخريب‌ها و ضايعات حاصل آمده را نيز بايد به بي‌تدبيري و قصور رييس نسبت داد. براي مثال اگر يك گردان، قلعه‌يي را فتح كند غنايم و افتخارات متعلق به سرنيزه‌داران خواهد بود و اگر بر اثر بي‌تدبيري خساراتي وقوع يابد مربوط به فرمانده است.
در مخالفت كامل با اين اصل اساسيِ حق و حقيقت، پيشرفت‌هاي مثبت و نيكويي‌ها را به آن سردمداران ترسناك نسبت مي‌دهند و اقدامات منفي و پليدي‌ها را به ملت بيچاره؛ لذا اشخاصي كه لايق نفرت عمومي هستند به جهت استدراج، مظهر محبت عام اين دسته از اهل غفلت قرار مي‌گيرند.
جهت و سبب دوم: هر دو دجال با بيش‌ترين استبداد، ستمگري، خشونت و وحشت رفتار مي‌كنند لذا در ظاهر بيش‌ترين اقتدار را از خود بروز مي‌دهند. آري، استبداد آن‌ها چنان عجيب است كه زير پوشش قوانين، در مقدسات و مسائل وجداني و حتي در طرز پوشش مردم دخالت مي‌كنند. گمان مي‌كنم در زمانه اخير، آزادي خواهان تُرك و مسلمان با حس قبل از وقوعي اين استبداد وحشتناك را حس كرده، تيرهايي پرتاب كرده و حمله نموده‌اند. ليكن فريب خورده به سوي هدفي اشتباه و در جبهه‌يي نادرست دست به حمله زده‌اند. صحبت از ظلم و استبدادي است كه در آن به خاطر يك نفر، صد روستا را تخريب و صدها بي‌گناه را با مجازات و تبعيد آواره مي‌كنند.
— 735 —
جهت و سبب سوم: هر دو دجال همكاري كميته پنهان يهوديان را كه در فكر انتقام گرفتن شديد از اسلام و مسيحيت است به دست آورده و از پشتيباني كميته دهشتناكي كه زير پوشش آزادي زنان قرار دارد برخوردار مي‌باشند. دجال اسلام حتي كميته‌هاي فراماسوني را فريفته و از حمايت آن‌ها بهره‌مند است، لذا گمان مي‌شود از قدرت و اقتدار دهشتناكي برخوردار است. براساس استخراج برخي از اهل ولايت دانسته مي‌شود دجال سفياني كه در رأس دولت اسلامي قرار مي‌گيرد صدر اعظمي بسيار مقتدر، نابغه و فعال مي‌يابد كه علاقه‌يي به تظاهر ندارد، و به شأن و شرف كه امري شخصي‌ست اهميتي نمي‌دهد؛ هم‌چنين سر فرمانده‌يي مي‌يابد به غايت جسور و مقتدر و متين و پرتحرك كه خود را براي شهرت‌پرستي خُرد و حقير نمي‌كند. دجال اينان را به تسخير خود در مي‌آورد. اقدامات فوق‌العاده و داهيانه آن‌ها را با سوء استفاده از بي‌ريايي‌شان به خود نسبت مي‌دهد و بدين واسطه تجدد و انقلاب و ترقيات ارتش و حكومت را ی كه ريشه در شدت احتياج حاصل از انقلاب جنگ جهاني دارد ی به نام خود تمام كرده و توسط مديحه سرايان چنين تبليغ مي‌كند كه داراي اقتداري بسيار شگفت و فوق العاده است.
جهت و سبب چهارم: دجال بزرگ ويژگي‌هاي تسخير كننده‌يي چون احضار ارواح دارد. دجال اسلام نيز در يكي از چشمان خود مانيهتيزمي تسخير كننده دارد. حتي در روايات هست كه "يكي از چشمان دجال كور است" و به اين ترتيب نظرها را متوجه چشم او مي‌كنند؛ نيز در روايات آمده است يكي از چشمان دجال بزرگ كور و يك چشم دجال اسلام نيز نسبت به چشم ديگرش نابيناست؛ بيان اين مطلب در حديث به اين نكته اشاره دارد كه آن‌ها چون كافر مطلق‌اند يك چشم دارند كه با آن فقط و منحصراً دنيا را مي‌بينند؛ آن‌ها چشمي براي ديدن آخرت و عاقبت ندارند.
من در عالمي معنوي دجال اسیلام را ديدم. نوعي مانيهتيزم تسخير كننده را در يك چشم او شخصیاً مشاهده كردم و دانستم كه او كاملاً منكر است. او با جرأت و جسارتي كه ريشه در همين انكار مطلق دارد به مقدسات حمله مي‌كند.
— 736 —
عوام‌ الناس حقيقت احوال را نمي‌دانند، لذا گمان مي‌كنند او داراي اقتدار و جسارتي فوق العاده است.
وانگهي يك ملت قهرمان و باافتخار در هنگامه مغلوبيت و شكست، به ماهيت پنهان و وحشتناك چنين فرمانده باشكوه و موفق و تيزهوش و آينده‌دار و اما غرق در استدراج نگاه نمي‌كند و با غيرت قهرماني‌اش او را تشويق كرده، روي سر خود مي‌گذارد و درصدد پوشاندن گناهان‌اش بر مي‌آيد. از روايت‌ها در مي‌يابيم كه ارتش قهرمان و مجاهد و ملت ديندار، با نور ايماني كه در روح خويش دارند و در پرتو قرآن، حقيقت حال را در خواهند يافت و درصدد بازسازي تخريبات شديد فرمانده مذكور برخواهند‌ آمد.
سومين مسأله مختصر كه شامل سه واقعه غريب زير است:
واقعه نخست: روزي رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در ميان كودكان يهودي كودكي را به حضرت عمر (رض) نشان داد و گفت: «صورت او را ببين» حضرت عمر (رض) گفت: «حال كه چنين است من او را مي‌كشم». پيامبر فرمود: «اين كودك اگر سفيان و دجال اسلام باشد تو نمي‌تواني او را بكشي؛ اگر هم نباشد نمي‌توان كسي را به صرف شباهت‌اش به او كشت».
اين روايت ضمن آن‌كه اشاره دارد صورت او در زمان حاكميت‌اش در بسياري چيزها ديده خواهد شد، بر اين نكته نيز تأكيد دارد كه سفيان در ميان يهوديان به دنيا خواهد آمد. عجيب است حضرت عمر (رض) در برابر كودكي كه صورت او را دارد به حدي شدت و خصومت نشان مي‌دهد كه مي‌خواهد او را بكشد. با اين حال سفيان، حضرت عمر را به عنوان يكي از ممدوحان خويش بيش از همه مي‌پسندد، از او تعريف و تمجيد كرده و بارها با سپاسگزاري از وي ياد مي‌كند.
واقعه دوم: خيلي‌ها نقل كرده‌اند كه دجال اسلام با كنجكاوي معناي سوره وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ را مي‌پرسد. عجيب است عبارت اِنَّ اْلاِنْسَانَ لَيَطْغَى در سوره اقرأ كه بلافاصله بعد از سوره وَ التِّينِ است با معنايي كه دارد و بر اساس علم جفر به زمان اين دجال و شخص او اشاره كرده و خاطر نشان مي‌سازد كه با طغيان‌گري به مساجد و اهل نماز تعدي خواهد كرد. معلوم مي‌شود او كه فردي
— 737 —
استدراجي‌ست سوره‌يي كوچك را با خود مرتبط مي‌داند، اما او اشتباه كرده و به خطا خانه همسايه را دق الباب مي‌كند.
واقعه سوم: در روايتي گفته مي‌شود: «دجال اسلام از اطراف خراسان ظهور مي‌كند».
لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ؛
يكي از تأويل‌هاي مطلب اين است: ملت تُرك كه جسورترين و قدرتمندترين و پرجمعيت‌ترين قوم در مشرق زمين و قهرمان‌ترين لشكر در ميان مسلمانان است در زمان بيان روايت مذكور در اطراف خراسان بوده و هنوز آناتولي را وطن خود اختيار نكرده بودند، لذا با ذكر مسكن آن روز آنان، اشاره دارد كه دجال سفياني در بين آن‌ها ظهور خواهد كرد.
عجيب است؛ بسيار عجيب است كه دجال، تلاش مي‌كند از تُركگرايي و ملت تُرك ی كه هفتصد سال چون شمشيري الماسين، با افتخار و رعد آسا در دست اسلام و قرآن بوده است ی موقتاً در برابر برخي شعاير اسلامي سوء استفاده كند، البته او موفق نخواهد شد و عقب نشيني خواهد كرد. از روايات در مي‌يابيم كه "ارتش قهرمان، مهار خود را از چنگ او مي‌رهاند".
‌اَللّهُ اَعْلَمُ بِالصَّوَابِ‌ ٭ لاَ يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاَّ اللّهُ