— 207 —
شعاع نهم
بخش نخست از پيوست گفتار دهم و ضميمهي مهم آن
﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ﴾
فَسُبْحَانَ اللّٰهِ حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ ٭ وَلَهُ الْحَمْدُ فِى السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ وَعَشِيًّا وَحِينَ تُظْهِرُونَ ٭ يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَيُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَكَذلِكَ تُخْرَجُونَ ٭ وَمِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ اِذَا اَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ وَ مِنْ آيَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا اِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّموَاتِ وَاْلاَرْضِ وَاخْتِلاَفُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ وَ مِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُمْ بِالَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ وَ مِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِى بِهِ اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ فِى ذلِكَ َلآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ وَمِنْ آيَاتِهِ اَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَاْلاَرْضُ بِاَمْرِهِ ثُمَّ اِذَا دَعَاكُمْدَعْوَةً مِنَ اْلاَرْضِ اِذَا اَنْتُمْ تَخْرُجُونَ وَ لَهُ مَنْ فِى السَّموَاتِ وَ اْلاَرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ وَ هُوَ الَّذِى يَبْدَؤُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ اَهْوَنُ عَلَيْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ اْلاَعْلَى فِى السَّمٰوَاتِ وَاْلاَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
(روم: ٢٧ ی ١٧)
— 208 —
يك نكتهي اكبر و يك حجّت اعظمِ اين آيات آسماني كه قطب و محوري از ايمان را نشان ميدهند، و اين براهين قدسي كه حشر را ثابت ميكنند، در اين "شعاع نهم" بيان خواهد شد.
اين يك عنايتِ لطيف ربّانيست كه سعيد قديمي "سعيد قديمي" لقبيست كه استاد نورسي قبل از پرداختن به تأليف رسايل نور (١٩٢٦) و قبل از بر دوش گرفتن وظيفهي نجات ايمان مردم و الهام شدن رسايل نور از فيض قرآن كريم، بر خود اطلاق نموده است. م. سيسال پيش در پايان يكي از آثارش به نام "محاكمات" كه مقدمهيي بر تفسير قرآن بود، چنين نوشت:
مقصد دوم
تفسير و بيانگر دو آيه از قرآن است كه به حشر اشاره دارد.
اما با اين جمله: نَحو بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَینِ الرَّحِيمِ آغاز نمود، توقف كرد و بيش از آن نتوانست بنويسد.
به تعداد دلايل و نشانههاي حشر، خالق رحيمام را شكر ميكنم و حمد او را به زبان ميآورم كه بعد از سيسال توفيق بيان آن تفسير را نصيب من كرد. آري، تقريباً ده سال پيش مرا به تفسير يكي از آن دو آيه كه عبارت است از:
﴿ فَانْظُرْ اِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴾
(روم: ٥٠)
موفق نمود، كه در نتيجهي آن، «گفتار دهم» و «گفتار بيست و نهم» نگاشته شد و اين دو گفتارِ انعام شده از سوي خداوند، تفسير آن آيه و دو دليل بسيار قوي و روشن آن است، و منكران را به سكوت وا ميدارد.
پس از آنكه حدود ده سال از بيان آن دو دژ مستحكم و نفوذناپذير حشر سپري شد، باز پروردگار سبحان لطف نموده و تفسير آيهي دوم يعني آياتِ اكبر آغازين اين بحث را در قالب اين رساله اكرام كرد.
اين شعاع نهم شامل "نُه مقام عالي" با يك "مقدمهي مهم" است.
— 209 —
مقدّمه
اين مقدّمه شامل دو نقطه است كه نخست از فوايد روحي بسيار زياد عقيدهي حشر و از نتايج حياتي آن فقط يك نتيجهي جامع را به اختصار بيان نموده است؛ و اظهار ميدارد كه عقيده به حشر چه قدر براي زندگي انسان به ويژه زندگي اجتماعي او لازم و ضروريست. در ادامه از بين حُجّتهاي بسيار زياد عقيده و ايمان به حشر، فقط يك حجّت كلّي را به اجمال نشان داده، و بيان ميدارد كه عقيده به حشر چنان امري بديهيست كه شك و ترديدي به آن راه ندارد.
نقطهي اول: در اين مورد كه ايمان به آخرت ، مهمترين اساس زندگي اجتماعي و فردي انسان و پايهي كمالات و خوشبختي اوست، به عنوان مقياس و نمونه از ميان صدها دليل، به چهار دليل زير به طور مشروح اشاره خواهيم كرد:
دليل اول: كودكاني كه تقريباً نيمي از بشريت را تشكيل ميدهند، فقط با تفكر بهشت ميتوانند در برابر مرگ و ميرها ی كه برايشان بسيار وحشتآور و سوزناك به نظر ميرسد ی مقاومت نمايند و تحمّل آن را داشته باشند، و در پيكر نحيف و ظريفشان به يك نيروي معنوي دست يابند، و با تفكر بهشت، درهاي اميد را به روي روح و طبيعتشان كه ضعيف است و تاب مقاومت ندارد و به اندك چيزي ميگريد، بگشايند و با اميدواري و خوشحالي به زندگيشان ادامه دهند.
براي مثال: كودك با ياد بهشت به خود ميگويد: "برادر يا دوست عزيزم مُرد و به يكي از پرندههاي بهشتي تبديل شد، و اكنون در بهشت در حال تفريح است و بهتر از ما زندگي ميكند". در غير اين صورت، مرگ كودكان هم سن خود و بزرگسالاني كه همه روزه در اطرافشان به وقوع ميپيوندد، مقاومت و نيروي معنوي اين بيچارگان ضعيف و ناتوان را زير و زبر كرده و همراه با چشمانشان، روح و قلب و عقل و ساير لطايف آنان را چنان به گريه ميانداخت كه يا محو و نابود شده، يا حيواني ديوانه و بدبخت ميشدند.
دليل دوم: سالخوردگان كه از جهتي نيمي از بشريت را شامل ميشوند، فقط با "ايمان به آخرت" ميتوانند در برابر قبري كه در لبهي آن قرار دارند، صبر و
— 210 —
تحمّل نمايند؛ و در برابرِ به خاموشي گراييدن شعلهي زندگيشان ی كه بسيار به آن علاقهمندند ی و بسته شدن دَرِ دنياي زيبايشان، فقط با همين ايمان ميتوانند آرامش و تسلّي يابند؛ و در روح زود رنج و كودك گونهي خويش در مقابل يأس و نااميدي اليم و ترسناك برخاسته از مرگ و زوال، فقط با اميد به زندگي جاودانهي آخرت ميتوانند مقابله نمايند. اما اگر ايمان به آخرت نميبود، اين پدران و مادران دلسوز و گرامي ی كه سزاوار شفقت و مهرباني هستند و به شدت به آرامش و استراحت قلبي نياز دارند ی چنان واويلاي روحي و دغدغهي قلبي احساس ميكردند كه دنيا برايشان زنداني تيره و تار شده، و زندگي نيز به عذابي سخت مبدّل ميشد.
دليل سوم: جوانان، محور زندگي اجتماعي انسانها را تشكيل ميدهند؛ آنچه جلوي تجاوز و ظلم و ويرانگريهاي احساساتِ در جوش و خروش و نفس و هواي افراطي اين جوانان را ميگيرد و زندگي اجتماعي خوب و مفيدي را تأمين ميكند، فقط فكر جهنم است. اگر ترس از جهنم نميبود، بنا بر قاعدهي اَلْحُكْمُ لِلْغَالِب، اين جوانان مست و مدهوش در پي برآوردن هوسهايشان، دنيا را براي بيچارگان و ضعيفان و درماندگان جهنم كرده و جايگاه بلند انسانيت را به حيوانيت پست مبدّل ميكردند.
دليل چهارم: در زندگي دنيوي انسان، جامعترين مركز و اساسيترين محور، زندگي خانوادگيست؛ خانواده براي سعادت دنيوي، يك بهشت و پناهگاه و تحصنگاه به شمار ميرود، و خانهي هر كسي، دنياي كوچك اوست. زندگي و سعادتِ آن خانه و خانواده، با احترام صميمانه و جدّي و وفادارانه، و با مهربانيِ حقيقي و مشفقانه و فداكارانه تأمين ميگردد؛ و اين حرمتِ حقيقي و مهرباني صميمي، با فكر و عقيدهي پيوند و رابطهي برادريِ ابدي، و رفاقت دائمي و همراهي سرمدي در يك زمان بينهايت و زندگي نامحدود، و نيز با تداوم رابطهي پدري و فرزندي و برادري و دوستي به وجود ميآيد.
براي مثال: اينجاست كه يك شوهر به خود ميگويد: "همسرم در يك عالم ابدي و در يك زندگي ماندگار، دوست هميشگي و شريك زندگي من است، با آن كه پير و در هم شكسته شده، اما مهم نيست، چون يك زيبايي ابدي دارد و
— 211 —
خواهد آمد، پس من به خاطر اين دوستي دائمي از هيچ فداكاري و مهرباني دريغ نخواهم كرد". بدين طريق، اين مرد ميتواند با همسر پيرش به مثابه يك حوري زيبا، با محبت و شفقت و مهرباني رفتار كند؛ در غير اين صورت، دوستياي كه پس از يكي دو ساعت رفاقت گذرا و ظاهري به فراق و جدايي ابدي منجر شود، بيشك دوستي صوري و موقت و بيبنياديست و حاصلي جز رقّت جنسياي مانند حيوان، و مهرباني مجازي و احترامي ساختگي ندارد. علاوه بر آن، همچون حيوان، منافع و ساير هوسهاي ديگر ی كه بر او غالباند ی آن مهرباني و احترام را مغلوب خود ساخته، و بدينگونه بهشت دنيوي را به جهنم ابدي تبديل ميكنند.
بدين ترتيب، از صدها نتيجهي ايمان به حشر، يك نتيجهي آن به زندگي اجتماعي انسان برميگردد، و هرگاه با چهار دليل مذكور از صدها جهت و فايدهي همين يك نتيجه، موارد ديگر مقايسه شود، خواهيد فهميد كه تحقق و وقوع حقيقت حشر به اندازهي اثبات حقيقت والاي انسان و نيازهاي كلّي او قطعيست؛ حتي واضحتر و روشنتر از دلالت گرسنگي موجود در معده انسان بر وجود غذاها، بر آن دلالت ميكند و شهادت داده و تحقق خود را نشان ميدهد. و اگر نتايج اين حقيقت حشر از زندگي انسانها سلب شود، ماهيت بسيار مهم و عالي و ذيحيات انساني، به مثابهي لاشهي گنديده و متعفّني خواهد شد كه پناهگاه ميكروبها و آلودگيهاست.
اينك، جامعهشناسان و سياستمداران و علماي اخلاق كه با اداره امور و اخلاق و مسائل اجتماعي بشر سر و كار دارند، گوش خود را تيز كنند، بيايند و بگويند كه اين خلأ را با چه چيزي پُر خواهند كرد؟ و اين زخمهاي عميق را با چه چيزي معالجه خواهند نمود؟
نقطهي دوم: از براهين بيشمار حقيقت حشر، به اختصار به بيان برهاني ميپردازيم كه از شهادت ساير اركان ايماني به حقيقت حشر سرچشمه ميگيرد. بدينگونه كه: همهي معجزات حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام كه به رسالت او دلالت دارند، و همهي دلايل نبوّت و براهين حقّانيت ايشان، همگي به تحقق حقيقت حشر گواهي داده و آن را ثابت ميكنند؛ زيرا دعوت آن حضرت عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام
— 212 —
در طول حيات مباركش، پس از توحيد بر مسألهي حشر تمركز يافته است. همهي معجزات و حجتهاي او كه ساير پيامبران را تصديق نموده و به تصديقشان وا داشته، به همين حقيقت يعني حشر شهادت ميدهند، و كلمهي شهادت بِرُسُلِهِ و نيز كلیمهي شیهادت و كُتُبِهِ كه گواهي ادا شدهي بِرُسُلِهِ را به درجهي بداهت ارتقا ميبخشد، شاهد همين حقيقت ميباشند؛ بدينگونه:
پيش از همه، قرآن معجزُ البيان با همهي معجزهها، حجّتها و حقايقش ی كه حقانيت قرآن را ثابت ميكنند ی بر وقوع حشیر گواهي داده و آن را به اثبات ميرساند، زيرا يك سوم قرآن و شروع اكثر سورههاي كوتاه، به حشر اختصاص دارد. يعني قرآن كريم با هزاران آيهاش، يا "صريح" يا با "اشاره"، از همين حقيقت خبر داده و آن را به وضوح ثابت كرده و نشان ميدهد. براي مثال:
اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ (تكوير: ١) يَا اَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ (حج:١) اِذَا زُلْزِلَتِ اْلاَرْضُ زِلْزَالَهَا (زلزله:١) اِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ (انفطار:١) اِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ (انشقاق:١) عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ (نبأ:١) هَلْ اَتَيكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ (غاشيه:١)
پس قرآن كريم با انواع اين آيات در آغاز سي چهل سوره، با قاطعيت تمام نشان ميدهد كه مسألهي حشر، مهمترين و ضروريترين حقيقت هستيست، و با آيات ديگرش نيز به بيان دلايل گوناگون آن حقيقت ميپردازد و اقناع ميكند.
با وجود اينكه تنها يك اشارهي آيهيي از قرآن حقايق "علمي" و "كَوني" بسيار زيادي را در جلوي چشمانمان در علوم اسلامي به بار نشانده، حال آيا امكان دارد اين مسأله حشر ی كه با هزاران مدعا و شهادت اين كتاب، به تابندگي خورشيد ظهور كرده ی عاري از حقيقت باشد و انكار شود؟ آيا انكار آن همچون انكار خورشيد و حتي انكار كائنات غير ممكن نبوده و صد درجه محال و باطل نيست؟!
— 213 —
آيا ممكن است هزاران سخن و وعده و تهديد پادشاهِ با عزّت و با قدرتي، دروغ و عاري از حقيقت باشد؛ در حالي كه گاهي صرفاً به خاطر اينكه يك اشارهي پادشاه بيارزش نشده و دروغ واقع نشود، لشكري به حركت در ميآيد و وارد جنگ ميشود.
اينك سلطاني معنوي و ذيشأن را در نظر بگيريد كه طي سيزده قرن و بيتوقف، بر ارواح و عقول و قلوب و نفوس بيشماري بر اساس حق و حقيقت حكم كرده و تربيت و اداره نموده است؛ با آنكه فقط يك اشارهي او براي اثبات چنين حقيقتي كافيست، اما او با هزاران بار شرح و توضيحات واضح و آشكار، اين حقيقت را نشان داده و ثابت كرده است. پس آيا كسي كه اين حقيقت روشن را درك نميكند، جاهلي احمق نيست؟ آيا عذاب او در جهنم عين عدالت نخواهد بود؟
علاوه بر اين، تمام صحف آسماني و كتب مقدس كه بر عصر و زمان خاصي حكمراني ميكردند، نيز با قبول قطعي حشر بر آن مهر تأييد زده و آن را تصديق ميكنند؛ حقيقت حشري كه قرآن ی به عنوان حكمران آينده و عموم زمانها ی با تفصيل و ايضاح و تكرار، آن را بيان كرده و اثبات ميكند. كتب مقدس گذشته با توجه به زمان و عصرشان، حقيقت مزبور را كوتاه و مختصر و در پرده اما با قدرت بيان كرده، و بر ادعاي قرآن هزاران مهر و امضاي تصديق ميزنند.
به مناسبت اين بحث، متني كه در آخر "رسالهي مناجات" آمده است، در اينجا درج ميشود. اين متن، حجت حشريهي نيرومند و تأثيرگذار و مختصريست كه اوهام را ميزدايد و شهادت ساير اركان ايماني بهويژهي شهادت رُسُل و كُتُب را در حق ركن ايمان بِاليَوم الآخر به صورت مناجات ذكر ميكند.
اي ربّ رحيم من!
با تعليم از رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و درس از قرآن حكيم دريافتم كه همهي كتابهاي مقدّس و پيامبران، و در رأسشان قرآن كريم و رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام، به اجماع و اتفاق شهادت داده و دلالت ميكنند و اشاره
— 214 —
مينمايند كه تجليات اسماي جلالي و جماليات ی كه آثار آن در اين دنيا و در هر طرف ديده ميشود ی با تابش و درخشش بيشتري براي هميشه دوام خواهد يافت؛ و لطف و احسانهايي كه جلوههاي رحيمانه و نمونههاي آن در اين عالم فاني ديده ميشود، با شعشعهي بيشتري در دارِ سعادت استمرار خواهد داشت و باقي خواهد ماند؛ و مشتاقاني كه در اين زندگي كوتاه دنيوي آن جلوهها را با اشتياق و ذوق ديدهاند و با محبّت همراهي و رفاقت كردهاند، در آخرت نيز همراهي خواهند نمود و رفيق خواهند بود، و براي هميشه در كنار آنها خواهند ماند.
همچنين همهي پيامبراني كه صاحب ارواح نورانياند، و همهي اوليايي كه اقطاب قلوب منوّراند، و همه صديقاني كه معدن عقلهاي نوراني و هوشمند هستند، و در رأسشان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام و قرآن حكيم، با استناد به صدها معجزهي باهر و آيات قاطعشان، و با تكيه بر هزاران وعده و تهديد مكرّر تو در تمامي صحف آسماني و كتب مقدس، و با اعتماد بر عزّت جلال و سلطنت ربوبيت تو و صفات و شئون مقدسي همچون قدرت و رحمت و عنايت و حكمت و جلال و جمال تو كه مقتضي آخرتاند، و بنابر مشیاهدهها و كشفيات بيحیدّ و حسابشان ی كه از آثار و تراوشات آخرت خبر ميدهند ی و بنا بر ايمان و عقيدهي جازمشان كه در درجهي "علم اليقين و عين اليقين" است، بشريت را به سعادت ابدي مژده ميدهند و اعلام ميدارند كه براي اهل ضلالت جهنّمي وجود دارد و براي اهل هدايت جنّتي آماده شده است، و باايماني راسخ اين را شهادت ميدهند.
اي قدير حكيم! اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الكريم! اي قهّار ذوالجلال كه صاحب عزّت و عظمت و جلال هستي!
تو هزاران بار مقدّس و منزّه و برتر از آن هستي كه باعث شوي اين همه دوستان صادق و اين همه وعدهها و صفات و شئوناتت دروغگو شوند و آنها را تكذيب كني؛ و آنچه را سلطنت ربوبيّت تو به صورتي قطعي اقتضا ميكند، رد نمايي و انجام ندهي؛ و دعا و ادعاي بيپايان بندگان صالحت را كه دوستشان داري و آنها هم با تصديق و اطاعت از تو، خود را محبوب تو قرار دادهاند، اجابت
— 215 —
نكني و حاضر به شنيدن نشوي! آري، تو هزاران بار پاكتر و برتر از آن هستي كه اهل ضلالت و اهل كفر را در انكار حشر تصديق نمايي؛ همان كفّاري كه با كفر و عصيان و با تكذيبِ وعدههايت، بر عظمتِ كبريايي تو تجاوز نموده و باعث تجاوز به عزّتِ جلال تو شدند، و حيثيتِ الوهيّت تو را به بازي گرفتند و شفقتِ ربوبيّت تو را رنجيده كردند.
ما عدالت بيپايان و جمال بيحد و رحمت بيكرانت را از چنين ظلمها و زشتيهاي بيشماري تقديس ميكنيم.
ما با تمام وجود ايمان داريم كه صدها هزار انبيیا و اصفيا و اوليايي كه نمايندهي صادق و دعوتگران راستگو و بر حق سلطنت تو هستند، با "حق اليقين" و "عين اليقين" و "علم اليقين" بر گنجينههاي اخروي رحمتات و بر خزاين احسانهايت در عالم بقا و بر جلوههاي زيباي اسماي حسنايت ی كه در دار سعادت به شكل كاملي ظهور خواهند كرد ی شهادت ميدهند؛ و اين شهادتشان حق و حقيقت است، و اشاراتشان درست و واقعي و به جاست، و بشارتشان صادق و واقعيست. آنها باايمان به اينكه اين حقيقت بزرگ (حشر)، بزرگترين شعاع اسم "حق" است و اين اسم هم، مرجع و خورشيد و حامي همهي حقايق است، با دستور تو بندگانت را در دايرهي حق درس داده و اين مسأله را به عنوان يك حقيقت تام تعليم ميدهند.
يا رب! به حق و حرمت تعليم و درس اين اشخاص، به ما و به همهي طلّاب رسايل نور، ايمان اكمل و حسن عاقبت نصيب بفرما، و ما را مظهر شفاعتشان بگردان! آمين!
آري، همهي دلايل و حجّتهايي كه حقّانيت قرآن كريم بلكه همهي كتابهاي آسماني را ثابت كرده، و همهي معجزهها و برهانهايي كه نبوت حبيبُ الله عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام بلكه همهي انبيا را ثابت ميكنند، به نوبهي خود بزرگترين ادّعاي آنها را كه تحقق آخرت است، ثابت ميسازند و بر آن دلالت ميكنند. بدين سان، اكثر دلايل و حجتهايي كه بر وجود و وحدتِ واجب الوجود شهادت ميدهند، به نوبهي خود بر موجوديت و گشايش دار سعادت و عالم بقايي كه بزرگترين مدار و مظهر ربوبيّت و الوهيّت است، گواهي ميدهند؛ زيرا آنگونه كه
— 216 —
در مقامات آينده بيان و اثبات خواهد شد، هم موجوديت و هم عموم صفات و نيز بيشتر اسمهاي ذات واجب الوجود و اوصاف و شئون مقدس او همچون ربوبيت، الوهيّت، رحمت، عنايت، حكمت و عدالت به درجهي لزوم، مقتضي آخرتاند و به درجهي وجوب، مستلزم عالم باقياند و به درجهي ضرورت، حشر و نشر را براي مكافات و مجازات ميخواهند. آري، مادام كه يك الله ازلي و ابدي وجود دارد، پس به حتم آخرتي كه مدار سرمدي سلطنت الوهيّت اوست، وجود دارد... و وقتي در اين كائنات و در موجودات زندهي آن، ربوبيّت مطلقي در نهايت شكوه و حكمت و شفقت متجلّيست و ديده ميشود، پس به حتم، دار سعادتي ابدي وجود خواهد داشت كه شكوهِ ربوبيت را از سقوط، و حكمت آن را از بيهودگي، و شفقتش را از فريب و پيمانشكني، مصون بدارد؛ پس چنين سراي سعادتي وجود دارد، و سعادتمندان به آنجا خواهند رفت.
مادام كه اين همه اِنعام، احسان، لطف، كرم، عنايت و رحمت، جلوي چشمانمان پيدا و آشكار است، و موجوديت يك ذات رحمانِ رحيم را در پشت پردهي غيب، به عقلهايي كه خاموش نشده و به قلبهايي كه نمرده است، نشان ميدهد، پس قطعاً زندگي ماندگاري وجود دارد و وجود خواهد داشت كه اِنعام را از تمسخر، احسان را از فريب، عنايت را از دشمني، رحمت را از عذاب و لطف و كرم را از اهانت، پاك و بري كرده، و احسان را احسان و نعمت را نعمت ميكند.
مادام كه قلمِ قدرتي در فصل بهار و در صفحهي تنگ زمين، صدهزار كتاب را بدون اشتباه و درون هم مينويسد و پيش چشمانمان بدون خستگي كار ميكند، و صاحب آن قلم، صد هزار بار عهد نموده و وعده داده است: "كتابي لايموت، زيبا و آسانتر از اين كتابِ در هم آميخته و متداخلِ بهار را در جايي وسيعتر و زيباتر از اين صفحهي تنگ زمين خواهم نوشت و شما را به خواندن آن وادار خواهم كرد."، و در تمام فراميناش از آن كتاب بحث ميكند، پس بيترديد اصل آن كتاب نوشته شده است و حاشيههاي آن هم با حشر و نشر نوشته خواهد شد و نامهي اعمالِ همگان در آن به ثبت خواهد رسيد.
و مادام كه اين زمين به لحاظ داشتن كثرتِ مخلوقات و به لحاظ اينكه مسكن و منشأ و كارخانه و نمايشگاه و محشر صدها هزار نوع از انواع مختلفِ صاحبان
— 217 —
حيات و دارندگان روح است كه میدام در حیال تغييراند، اهميت والايي كسیب نموده و به منزلهي قلب، مركز، خلاصه، نتيجه و سبب خلقت كیل هستي قیرار گیرفته اسیت، و حتي بهرغیم كوچیكياش باز هیم در همهي فیرامين آسیماني
ربُِّ السَّماوَاتِ وَاْلاَرْضِ
گفته شده و معادل آسمانهاي وسيع تلقي ميگردد.
مادام كه بني آدم بر تمام اين زمين حكم ميراند و بر بيشتر مخلوقاتش تصرّف ميكند، و با تسخير اكثر موجودات ذيحيات آن، آنها را به دور خود جمع نموده و اكثر مصنوعات آن را بر اساس معيار هوسها و در چارچوب نيازهاي فطرياش تنظيم و تزيين كرده و به نمايش ميگذارد، و برخي از نوعهاي باستاني آن را فهرستوار در جاهاي خاص، به گونهيي مرتّب كرده و ميآرايد كه نه فقط نگاه انس و جن، بلكه توجه و تقدير و تحسين اهل آسمانها و سراسر هستي و حتي نگاه تحسين برانگيز مالك هستي را جلب ميكند، و بدين سبب اهميتي بزرگ و ارزشي والا كسب نموده و بدين حيث با علم و مهارتهايش نشان ميدهد كه حكمتِ آفرينش اين هستي و بزرگترين نتيجه و ارزشمندترين ثمره آن و خليفهي روي زمين است، و از جهت دنيا نيز چون آفريدههاي خارقالعادهي آفريدگار هستي را با زيبايي و جذّابيت خاصي تنظيم كرده و به نمايش ميگذارد، با اينكه عصيانگر و كافر است، امّا عذاب عصيان و كفرش به بعد موكول شده، و به خاطر اين خدمتاش به او مهلت داده شده تا در اين دنيا بماند و به موفقيت دست يابد.
مادام بني آدمي كه داراي چنين ماهيتيست به اعتبار آفرينش و سرشت، بسيار ضعيف و عاجز بوده و به همراه عجز و فقرش داراي احتياجات و دردهاي بيشماريست، امّا متصرّفي بسيار قدرتمند و حكيم و مهربان وجود دارد كه مافوق قدرت و اختيار انسان، زمين بزرگ را به صورت مخزني براي انواع معادن مورد نياز و انباري براي هر گونه غذا و دكّاني براي هر نوع جنس دلخواه او قرار داده، و اين چنين متوجه انسان است و او را تغذيه كرده و همه خواستههايش را بر آورده ميكند.
و مادام پروردگاري كه حقيقتش چنين است، انسان را دوست ميدارد و خودش را هم محبوب و دوست انسانها قرار ميدهد، باقيست و عالمهاي باقي
— 218 —
دارد و هر كار را بر اساس عدالت اجرا نموده و امور را با حكمت انجام ميدهد، و شُكوه سلطنت و سرمديتِ حاكميت اين آفريدگار ازلي در زندگي كوتاه دنيوي و در عمر كوتاه بشر و در زميني كه موقت و فانيست، نميگنجد. همچنين ظلمها و نافرمانيهاي بسيار بزرگي كه انسان مرتكب ميشود و منافي نظم كائنات و مخالف عدالت و توازن و حُسنِ جمالِ آن است، در اين دنيا بدون كيفر ميماند و جزاي توهين، انكار و كفرش را در برابر ولي نعمتاش ی كه او را با نعمت و شفقت پرورده است ی نميبيند، و ستمگرِ ظالم در رفاه و آرامش به زندگي ادامه ميدهد و مظلومان و درماندگان نيز با مشكلات فراوانِ زندگي دست و پنجه نرم ميكنند؛ براساس اين واقعيتها، ماهيتِ عدالت مطلقي كه آثار آن در سراسر هستي مشاهده ميشود، هرگز نميپذيرد كه ستمگرانِ ظالم و ستمديدگانِ نااُميد، پس از مرگ زنده نشوند و همه با هم مساوي و براي هميشه به كام مرگ فرو روند. اين با عدالتِ مطلق در تضاد است، و البته خداوند چنين اجازهيي نخواهد داد.
مادام كه مالك هستي، زمين را از كائنات و انسان را در زمين برگزيد و جايگاه بسيار والا و اهميت بزرگي به او داد، به همين ترتيب بين انسانها نيز انبيا و اوليا و اصفيا را كه همگام با مقاصدِ ربوبيت حركت نموده و خود را باايمان و تسليم، محبوب مالك هستي قرار دادهاند، برگزيد و دوست و مخاطب خود قرار داد، و با معجزهها و ياريها گراميشان داشت و دشمنانشان را با سيليهاي آسماني عذاب داد؛ البته در بين اين محبوبان گرامي و دوست داشتني نيز حضرت محمد عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را كه امام و مايهي فخر و مباهات آنهاست، برگزيد و نيمي از كرهي پراهميّت زمين و يك پنجم جمعيت انسان صاحب قدر را در طول قرنهاي متمادي به نور او منوّر ساخت؛ طوري كه گويي هستي براي او آفريده شده باشد، همهي اهداف و غايتهاي خلقت، با او و با دين و قرآن او ظهور مييابد و آشكار ميگردد. شايسته است كه او در برابر خدمات بزرگ و ارزشمند و نامحدودش ی كه به وسعت يك زندگي چند ميليون ساله ميباشد ی در زماني نامحدود، پاداش خويش را دريافت نمايد، اما به او عمر كوتاهي به مدت شصت و سه سال كه توأم با مشكلات و مجاهدتها بود داده شد؛ آيا احتمال دارد يا ميتوان پذيرفت كه او با دوستانش دوباره زنده و محشور نگردد؟ و اكنون نيز روحش زنده نباشد و زندگي
— 219 —
نكند؟ و با اعدام ابدي نابود گردند؟ صدهزار بار حاشا و ابدا! آري، همهي كائنات و حقيقت عالم خواستار دوباره زنده شدن او هستند، و حيات او را از صاحبِ هستي ميطلبند.
مادام رساله "آيت الكبري" كه "شعاع هفتم" است، با سي و سه "اجماعِ عظيم" كه هر اجماع آن قدرت و صلابت كوه را دارد، ثابت نموده است كه هستي، حاصل دست واحدي بوده و ملك ذات يگانهييست، و اجماعهاي مذكور وحدت و احديّت خداوند را كه محور كمالات اوست آشكارا نشان ميدهند، و بيان ميدارند كه با وحدت و احديّت، همه هستي به منزلهي سربازان گوش به فرمان و مأموران مسخّرِ آن ذات واحد ميشوند، و اعلام ميدارند كه با ظهیور آخرت، كمالات او از سقوط مصون مانده، و عدالتِ مطلقش از تمسخر ِستم ِمطلق در امان ميماند، و حكمت فراگيرش از اتهام بيهودگي سفيهانه مبرّا ميشود، و رحمتِ گستردهاش از تعذيب براي سرگرمي نجات يافته، و عزّتِ قدرتش از عجزِ ذلّتبار نجات مييابد و قداست و پاكيزگي خود را حفظ ميكند. پس قطعاً و بدون ترديد، بنابر اقتضاي حقايق هشت بند ذكر شده از حقايق ايمان به الله، قيامت بر پا خواهد شد و حشر و نشر به وقوع خواهد پيوست و دارِ مجازات و مكافات گشوده خواهد شد، تا اهميت و مركزيّت زمين و اهميت و ارزش انسان تحقق يابد؛ و عدالت و حكمت و رحمت و سلطنت متصرّف حكيمي كه خالق و پروردگار انسان و زمين است، مقرر شود؛ و دوستان مذكورِ حقيقي و مشتاقِ پروردگار باقي، از فنا و اعدام ابدي نجات يابند، و از بين آنان بزرگترين و گراميترينشان پاداشِ خدمات قدسي و ارزندهي خود را ی كه كل هستي را شاد و خرسند ساخته ی دريافت نمايد؛ و كمالاتِ سلطان سرمدي از نقص و قصور، قدرتش از عجز و درماندگي، حكمتاش از سفاهت، و عدالتاش از ظلم، منزّه، مقدّس و مبرّا گردد.
نتيجیه: حال كه خداوند وجود دارد، پس بيشك آخرت هم موجود است...
و آنگیونه كه سه ركن مذكور ايماني با همهي دلايلشیان ی كه اثباتكنندهي آنهايند ی به حشر گواهي داده و دلالت ميكنند، دو ركن ديگر ايماني زير:
«وَ بِمَلئِكَتِهِ وَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ مِنَ اللّٰهِ تَعَالَى»
— 220 —
نيز مستلزم حشرند، و با قوّت كامل، بر عالم باقي شهادت داده و دلالت ميكنند؛ بدين گونه كه:
همهي دلايل، مشاهدات و مكالماتِ بيپايان كه بر وجود فرشتگان و وظيفه عبوديتشان دلالت دارند، به نوبهي خود بر موجوديت عالم ارواح و عالم غيب و عالم بقا و عالم آخرت و دار سعادت و بهشت و جهنمي كه در آينده با جن و انس آباد خواهند شد، دلالت ميكنند؛ زيرا فرشتگان ميتوانند با اجازهي الهي اين عوالم را ببينند و وارد آنها شوند، لذا فرشتگان مقرّبي همچون حضرت جبرئيل (ع) كه با بشر ديدار نموده است، بالاتفاق از موجوديت عوالم مذكور و گردش و سياحتشان در آنها خبر ميدهند. پس آنگونه كه ما قارهي آمريكا را نديدهايم اما با اعتماد به خبر كساني كه از آنجا آمدهاند موجوديت آن را بديهي ميدانيم، لازم است در پرتو خبرهاي فرشتگان ی كه قوّت صد "تواتر" را دارد ی به همان بداهت، به عالم بقا و دارِ آخرت و جنّت و جهنم ايمان آوريم؛ البتّه ايمان داريم و باور ميكنيم.
تمام دلايلي كه در گفتار "بيست وششم" يعني "رساله قَدَر" براي اثبات ركن "ايمان به قَدَر" آمده است، به نوبهي خود بر حشر و نشرِ صحف و موازنه اعمال در ميزان اكبر نيز دلالت دارند؛ چرا كه ما در برابر چشمان خود ميبينيم كه مقدّرات هر چيز در لوحههاي نظام و ميزان يادداشت ميشود، و سرگذشت زندگي هر موجود زندهيي در قوّهي حافظه و در بذرها و هستههايشان و در الواحِ مثاليِ ديگر نوشته ميشود، و دفترهاي اعمال هر ذيروح به ويژه انسان در الواح محفوظ ثبت و ضبط ميگردد، پس بيشك چنين قَدَر محيط و تقدير حكيمانه و ثبت دقيق و كتابتِ حفيظانه فقط ميتواند به خاطر مكافات و مجازاتي دائمي باشد كه در يك محكمهي كبري و در نتيجهي يك محاكمهي عام داده ميشود؛ در غير اين صورت اين ثبت و ضبطِ گسترده و بسيار دقيق و ظريف، كاملاً بيمعني و بيفايده ميمانَد و منافي حكمت و حقيقت خواهد بود. يعني اگر حشري در كار نباشد، همهي معاني قطعي اين كتاب كائنات كه با قلم ِقَدر نوشته شده، بر هم ميخورد و چنين چيزي به هيچ وجه ممكن نيست، و اين احتمال مانند انكار موجوديت اين هستي، محال است و هذياني بيش نيست.
— 221 —
نتيجه: پنج ركن ايمان با همهي دلايل مربوط به آنها، به وقوع و موجوديت حشر و نشر و وجود آخرت و گشوده شدن درهاي آن دلالت ميكنند و وجود آن را طلب كرده و بر وقوعش گواهي ميدهند. پس به خاطر برخوردار بودن حشر از چنين پايههاي خللناپذير و براهين بزرگي كه بيان كننده عظمتِ حقيقت حشر ميباشد، حدوداً يك سوم قرآن معجز البيان را مباحث حشر و آخرت تشكيل داده است، و قرآن آن را پايه و مبناي همهي حقايقاش قرار ميدهد، و نيز همه مطالب را بر اساس آن استوار ميكند.
(پايان مقدمه)