سخنان
— 5 —

گفتار بیست و پنجم

رساله معجزات قرآن
با در دست داشتن معجزه ماندگاری همچون قرآن
جستجوی دلیل دیگری به نظرم بیهوده می رسد.
و با در دست داشتن برهان حقیقی ای همچون قرآن
آیا فكر می كنی الزام و مغلوب ساختن منكران بر قلب من سنگینی خواهد کرد؟
یادآوری
درآغاز این گفتار تصمیم بر آن بود تا پنج شعله بنویسیم، اما در اواخر شعله نخست - دو ماه پیش از جایگزین شدن خط جدید ترکی- به ناچار، در نوشتن سرعت بخرج دادیم تا بتوانیم این رساله را به خط قدیمی چاپ كنیم، حتی در بعضی از روزها بیست تا سی صفحه را در ظرف دو ی سه ساعت می نوشتیم، لذا در نوشتن سه شعله از اجمال و اختصار کار گرفته و از دو شعله دیگر، فعلا صرف نظر نمودیم.
انتظار ما از برادران اینست كه به کاستی ها، نواقص، اشكالات، و اشتباهات ما با دید انصاف و مسامحه بنگرند.
— 6 —
اكثر آیات در این رساله، مورد انتقاد ملحدان بوده است، و یاهم اهل علوم جدید بر آن اعتراض كرده اند، و یا با شك و تردیدهای شیاطین جنی و انسی مواجه بوده است.
ازین رو، "گفتار بیست و پنجم" حقایق و نكته های این آیات را به شیوه زیبائی بیان نموده و با قواعد علمی اش ثابت كرده است كه، آنچه اهل الحاد و فن، نقطه ضعف پنداشته اند، در حقیقت پرتوهای اعجاز است و سر منشاء كمالات بلاغت قرآنی می باشد.
و در این رساله جوابهای دندان شكنی بر تک تک آن شبهات داده شده است، چنانکه در پاسخ به آیه كریمه وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى.. و وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا این امر بخوبی مشهود است و برای اینکه اذهان مکدر و آلوده نشود از ذکر شبهات خود داری گردید و صرف در مقام اول گفتار بیستم، شك و تردیدهای مطرح شده در مورد چند آیه را مشخص ساخته ایم.
و از طرفی، گرچه رساله "معجزات قرآنی" با عجله و اختصار نوشته شده است، با آن هم بلاغت علمی و علوم عربی را به شیوه عالمانه و عمیق و محکم بیان نموده و حیرت علماء را برانگیخته است.
گرچه فهم کامل هر بحث و استفاده از آن برای هر مدقق مقدور نمی باشد، اما در این باغچه، هر كس سهم خاص و مهم خود را خواهد یافت.
این رساله با آنكه در شرایط ناگوار و با شتاب تألیف گردیده است و در افاده و تعبیر، كاستی هایی دارد اما از نقطه نظر علمی، حقیقت بسیاری از مسایل مهم را بیان كرده است.
سعید نورسی
— 7 —

رساله معجزات قرآنی

﴿ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ ﴾
﴿ قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلٰٓى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْاٰنِ لَا يَاْتُونَ بِمِثْلِه۪ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَه۪يرًا ﴾
(الإسراء: ٨٨)
در رساله های عربی، و در رسایل نور عربی، و در تفسیرم که موسوم به "اشارات الاعجاز" است و در بیست و چهار گفتار گذشته، تقریباً به چهل وجه از وجوه بی شمارِ اعجاز قرآن حکیمِ معجزالبیان كه سرچشمه معجزات و بزرگترین معجزه رسول اكرم (ص) است، اشاره نمودیم. اینك از آن میان، پنج وجه را با اندكی تفصیل بیان نموده و سایر وجوه را اجمالاً در لابلای آن می گنجانیم. و در مقدمه، اشاره ای خواهیم داشت به تعریف و ماهیت قرآن كریم.
— 8 —

مقدمه

"از سه بخش تشکیل یافته است"
بخش اول
قرآن چیست؟ و تعریف آن چگونه است؟
(چنانکه در گفتار نوزدهم توضیح و در گفتارهای دیگر ثابت شد)
قرآن عبارت است از:
ترجمهٔ‌ ازلی این كتاب كبیركاینات.
و مترجم ابدی زبانهای گوناگونی كه آیات تكوینی را می خوانند.
و مفسِّر كتاب عالم غیب و عالم شهادت.
و كاشف گنجهای معنوی اسماء الهی که در صفحه صفحهٔ‌ آسمانها و زمین نهان است.
و كلیدی است برای گشودن حقایقی که در لابلای سطور حوادث مُضمر اند.
و زبان عالم غیب در عالم شهادت ..
و گنجینهٔ‌ التفاتات ابدی پروردگار رحمان و خطابه های ازلی کردگار سبحان که از عالم غیبی كه در پس پرده های عالم شهادت قرار دارد، فرود آمده است.
و خورشید، پایه، و هندسهٔ‌ دنیای معنوی اسلام ..
و نقشهٔ‌ مقدس عالم های اخروی ..
و قول شارح، تفسیر واضح، برهان قاطع و بازگو کنندهٔ‌ ذات، صفات، اسماء و شئون الهی..
و مربی عالم انسانیت ..
وآب و روشنی انسانیت كبرا یعنی اسلام ..
و حكمت حقیقی برای نوع بشر..
و مرشد و رهنمای حقیقی انسان به آنچه که او را به سعادت سوق می دهد ..
— 9 —
و برای انسان:
یك كتاب شریعت، كتاب دعاء، كتاب حكمت، كتاب عبودیت، كتاب امر و دعوت، كتاب ذكر، كتاب فكر و یگانه كتاب جامع و مقدسی است كه همه كتابهایی را که پاسخ دهنده نیاز های معنوی انسان است دربر می گیرد. تا جایی که برای هر یک از مشربها و مسلکهای گوناگونِ اولیاء و صدیقان، عرفاء و محققان رساله ای را پیشکش نموده است که مطابق ذوق و روند کاری آنها است و در پرتو آن، هر مشرب می تواند راه و روش خود را تنویر کند و هر مسلک هدف و مقصد خود را به تصویر بکشد. پس قرآن کتاب آسمانی ای است که در برگیرنده یک کتابخانه ی مقدس است.
بخش دوم و تتمّهٔ‌ تعریف
چنانچه که در گفتار دوازدهم بیان و ثابت گردید، قرآن كریم از عرش اعظم، از اسم اعظم، و از مرتبهٔ‌ اعظم هر اسم الهی فرود آمده است. پس به اعتبار رب العالمین بودن خداوند، قرآن كلام اوست.
و به اعتبار صفت اله موجودات بودن او، فرمان الهی است.
و از این دیدگاه که او خالق آسمانها و زمین است، یك خطاب است.
و از جهت ربوبیت مطلق، یك مكالمه است.
و از دیدگاه سلطنت عامه سبحانی، خطبه ای است ازلی.
و از نقطه نظر رحمت گسترده و محیط پروردگار، دفتری است كه کرم و التفات رحمانی را دربر دارد.
و از لحاظ بیان عظمت الوهیت، مجموعه پیامهای ربانی است، که بعضاً در آغازشان رمزها و اشاراتی وجود دارد.
و بالاخره قرآن كتابی است مقدس و حكمت افشان كه از اقیانوس اسم اعظم نازل شده و برآنچه كه عرش اعظم آن را احاطه كرده است نظارت دارد.
ازین رو، عنوان شایسته كلام الله به قرآن كریم داده شده است و تا ابد، این عنوان داده خواهد شد.
— 10 —
و بعد از قرآن كریم، كتاب ها و صحیفه های مقدس سایر انبیاء علیهم السلام قرار دارند، اما دیگر كلمات بی پایان الهی: برخی از آنها مكالمه ای است به صورت الهام كه با اعتباری خاص، با عنوانی جزئی، با تجلی خاص اسمی خصوصی، با ربوبیتی خاص، با سلطنتی مخصوص، و با رحمتی ویژه ظاهر گشته است. پس از این لحاظ الهامات مَلَك و بشر و حیوانات، از حیث كلیت و خصوصیت با یکدیگر بسیار متفاوت اند.
بخش سوم
قرآن كریم كتابی است آسمانی كه اجمالاً كتابهای همه انبیاء را كه در اعصار مختلف فرستاده شده اند، و رسایل همه اولیاء را كه مشرب های مختلفی دارند، و آثار همه اصفیاء را كه روش های شان متفاوت است .. دربر می گیرد ..
جهات ششگانه اش تابنده و از تاریكی ها و شبهاتِ اوهام پیراسته است، زیرا
نقطه استنادش بالیقین وحی آسمانی و كلام ازلی است..
و هدف و غایه اش بالمشاهده سعادت ابدی است..
و درونش بالبداهه هدایت ناب است..
بالایش، بالضروره انوار ایمان است..
پایینش، بعلم الیقین دلیل و برهان است..
راستش، بالتجربه مورد قبول قلب و وجدان است..
چپش، بعین الیقین تسخیر عقل و اذعان است..
میوه اش، بحق الیقین رحمت پروردگار رحمن و دار جنان است..
مقام و قیمتش، بحدس صادق مورد قبول مَلَك و انس و جان است.
هر یك از صفات ذكر شده در تعریف قرآن، در جاهای دیگر بطور قطع ثابت گردیده است و یا ثابت خواهد شد، پس ادعای ما، یك ادعای محض و بدون دلیل نیست، هر صفت از پشتوانه دلیل قاطعی برخوردار می باشد.
— 11 —

شعله اول

این شعله دارای سه شعاع است

شعاع نخست

درجه اعجاز انگیز بودن بلاغت قرآن كریم
این بلاغت خارق العاده قرآن، سرچشمه گرفته است از: جزالت نظم و حسن متانت، و بداعت و غرابت و مستحسن بودن اسلوب، و براعت و برتری و پاكیزگی بیان، و از قوت و حقانیت معانی، و از فصاحت و سلاست الفاظ قرآن.
همین بلاغت خارق العاده قرآن از هزار و سیصد سال بدین سو، تیز هوش ترین ادباء، چیره دست ترین سخنوران، و بزرگ ترین دانشمندان بنی آدم را به مبارزه می طلبد و شدیداً احساسات شان را تحریك می كند، اما این گردن كشانِ متكبر و مغرور هرگز نتوانستند رویاروی آن قرار گیرند و لب به سخن بگشایند. بلكه با كمال نگونساری در برابر آن سر فرود آوردند.
ما به دو صورت به وجوه اعجاز در بلاغت قرآن اشاره می كنیم.

صورت اول:

اعجاز دارد و موجود است چون در آن وقت اكثر ساكنان جزیرة العرب امّی و بیسواد بودند، ازین رو، مفاخر و رخدادهای تاریخی و محاسن اخلاقی استوار بر ضرب المثل های شان را بجای اینكه بنویسند، در شعر و گفتارهای ادبی محافظت می كردند، یك سخن حكیمانه و پرمعنی با جاذبه موجود در شعر و بلاغت ، از سلف به خلف منتقل می شد، این نیاز فطری سبب گردید تا فصاحت و بلاغت، پرفروش ترین متاع در بازار معنوی آن ها باشد، حتی ادیب یك قبیله بزرگترین قهرمان ملی به شمار می رفت، بیش از همه به او افتخار می كردند. این قوم كه پس از مشرف گردیدن به اسلام، با هوش و ذكاوت خود عالم را رهبری نموده و در میدان بلاغت، گوی سبقت را ربوده و برتر از همه اقوام قرار داشتند، بلاغت مُد روز، مایه افتخار و شدید ترین نیازمندی شان بود. حتی گاهی بخاطر سخن یك ادیب، بین دو قبیله جنگ در می گرفت
— 12 —
و گاهی نیز بخاطر یك سخن، صلح می شد. تا جایی كه هفت قصیدهٔ‌ هفت ادیب شان را با آب طلا نوشته و تحت عنوان "معلقات سبعه" به دیوار كعبه آویزان نموده و به آن افتخار می كردند.
لذا در عصری كه بلاغت تا بدین حد رواج یافته بود، قرآن معجزالبیان نازل شد - چنانكه در زمان حضرت موسی و عیسی علیهما السلام سحر و طبابت رواج داشت، معجزه آن دو حضرات هم از همان جنس بود - در چنین عصری با فرمان
﴿ وَاِنْ كُنْتُمْ ف۪ى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلٰى عَبْدِنَا فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه۪ ﴾
از بلیغان عرب خواست تا با كوچك ترین سوره قرآن مقابله كنند و نمونه آن را ارائه دهند، و مبارزه را سخت تر ساخت و گفت: اگر ایمان نیاورید ملعون هستید! و به جهنم برده می شوید!، بدین طریق تیشه بر ریشه آنها می زند، غرورشان را می شكند، عقل و پندارهای شان را تحقیر می نماید، و در دنیا هم آنها را محكوم به اعدام می سازد، چنانکه در آخرت محكوم به اعدام هستند، یعنی می گوید: باید مثل آن را ارائه دهید، ورنه تا روزی که راه كفر را ترک نگفته اید جان و مالتان در خطر است!.
بدین ترتیب، اگر توان مقابله را می داشتند آیا ممکن بود با موجودیت راه آسانی مثل نبرد با قرآن و ابطال ادعای آن با ارائه چند سطر، راه خطرناک و مشقت بار جنگ و كشتار را برگزینند؟
آری، آیا امكان دارد این قوم زیرک و هوشمند و ملت سیاستمدار كه زمانی با سیاست و هوش و ذكاوتش جهان را اداره می كرد، كوتاه ترین و راحت ترین و امن ترین راه را ترك نموده، و خطرناك ترین راه را برگزیند؟ راهی كه مال و جانشان را به هلاكت می اندازد؟
زیرا اگر ادیبان شان می توانستند توسط چند حرف با قرآن معارضه كنند، قرآن از ادعایش دست بر می داشت، و آنها نیز از هلاكت مادی و معنوی نجات می یافتند، حال آنكه راه وحشتناك و دراز جنگ را برگزیدند، یعنی مقابله توسط حروف امكان نداشت و محال بود، پس به ناچار به جنگ با شمشیر روی آوردند.
و نیز دو انگیزهٔ‌ بسیار نیرومند جهت معارضه با قرآن و ارائه مثل آن وجود دارد:
— 13 —
یكی: حرص دشمنان برمعارضه با آن.
دیگری: شوق و علاقمندی دوستان بر تقلید آن.
تحت تاثیر این دو انگیزه شدید، ملیون ها كتاب عربی نوشته شده است كه هیچ یك به قرآن مشابهت ندارد، و هر بیننده ای چه عالم و چه جاهل، با دیدن آن به جرأت می گوید: قرآن به این كتاب ها شباهت ندارد، و هیچ یک از آن ها نمی تواند با قرآن معارضه كند، در این صورت یا قرآن از لحاظ بلاغت پائین تر از همه قرار دارد كه این امر، به اتفاق دوست و دشمن محال است، و یا اینكه قرآن برتر و بالاتر از همه آن ها است.
اگر بگویی: چگونه بدانیم كه هیچ كس دست به مبارزه نزده است؟ آیا كسی جرأت خارج شدن به میدان را نداشت؟ آیا كمك و پشتیبانی آن ها از یكدیگر سودی نبخشید؟
جواب: اگر امكان معارضه و مبارزه وجود می داشت، به هر قیمت هم که شده، مبارزه ای در می گرفت، زیرا مسئله عزت و ناموس و هلاكت مال و جان مطرح بود. اگر معارضه ای رخ می داد، طرفداران و حامیان بسیار زیادی پیدا می كرد، چون كه معارضان و دشمنان حق همیشه زیاد اند. اگر طرفدار می یافت، حتماً شهرت کسب می کرد، چون بشر بخاطر مجادله كوچكی قصیدها سروده و در داستان های شان قرار داده است.
پس چنین مجادلهٔ‌ عجیب هیچ گاه در تاریخ پوشیده نمی ماند!
زشت ترین شایعه ها و شنیع ترین طعنه ها علیه اسلام روایت گردیده و مشهور شده است، اما در نبرد با قرآن به غیر از چند كلمهٔ‌ "مسیلمه كذاب" چیز دیگری نقل نگردیده است، گرچه مسیلمه كذاب صاحب بلاغت بود، اما وقتی بلاغت او با بلاغت قرآن كه دارای حسن و جمال بی پایان است مقایسه گردید، سخنان او هذیان به شمار آمد و در صفحات تاریخ نقل شد.
پس وجود اعجاز در بلاغت قرآن كریم امری است یقینی و مسلّم، مثل یقینی بودن حاصل ضرب دو با دو که چهار می شود، به همین خاطر كسی توان معارضه با آن را ندارد.
— 14 —

صورت دوم:

حكمت اعجاز را كه در بلاغت قرآن وجود دارد، در ضمن پنج نكته بیان خواهیم كرد.

نكته اول:

در نظم قرآن جزالت (ترتیب و زیبائی) خارق العاده ای وجود دارد، كتاب "اشارات الاعجاز" از اول تا آخر این جزالت و متانت (پیوند) در نظم را بیان كرده است.
طوریكه درساعت، عقربه های ثانیه شمار، دقیقه شمار، و ساعت شمار مكمِّل نظام یكدیگر اند، در قرآن كریم، نظم موجود در ساختمان هر جمله، نظام موجود در كلمات، و انتظامی كه در مناسبت هر جمله با جمله دیگر وجود دارد، در تفسیر مذكور با وضاحت كامل بیان شده است. علاقمندان می توانند با مراجعه به آن، این جزالت خارق العاده را در زیباترین صورتش مشاهده كنند.
در اینجا برای نشان دادن نظم كلمات در ساختار هر جمله، فقط دو مثال را ارائه می دهیم:
مثال اول:
﴿ وَلَئِنْ مَسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِنْ عَذَابِ رَبِّكَ ﴾
(الأنبياء: ٤٦)
این جمله با نشان دادن تاثیر شدید كمترین عذاب، می خواهد هول و سختی عذاب را نشان دهد.
این جمله تقلیل را می رساند، لذا هریك از كلماتی كه هیئت و ساختمان آن جمله را تشکیل داده اند نیز مؤید این تقلیل اند و در نشان دادن هول و سختی عذاب، جمله را تقویت می كنند.
چنانكه لفظ لَئِنْ برای تشكیك است، و شك هم یادآور قلت.
و لفظ مَسَّ به معنی تماس اندك است، این هم قلت را می رساند.
و لفظ نَفْحَةٌ از لحاظ ریشه و ماده به معنی بوی كم است و قلت را افاده می کند، طوریكه صیغه آن هم به یك دلالت دارد، چنانچه در تعبیر علم صرف - مصدر مرّه -
— 15 —
به معنی واحد كوچك است، لذا قلت را می رساند. و تنوین تنكیر در نَفْحَةٌ بخاطر تقلیل است، یعنی چنان چیز كوچكی كه فهمیده نمی شود.
و لفظ مِنْ برای تبعیض است، یعنی یك جزء، پس بیانگر قلت است.
و لفظ عَذَابِ هم جزایی است خفیف تر از نكال و عقاب، و به قلت اشاره دارد.
و لفظ رَبِّكَ به جای قهار، جبار، و منتقم، بازهم قلت را می رساند، چون در آن احساس شفقت و رحمت وجود دارد.
وقتی اندک عذابی، تا این حد شدید و موثر باشد، این را افاده می کند که درجه هولناک بودن کیفر الهی را می توانید قیاس کنید.
ببین، هیئت های كوچك این جمله چگونه مؤید و همکار یکدیگر اند، و هر بخش آن، مقصد كلی جمله را با زبان خاصش تقویت می بخشد.
مثال ذكرشده لفظ و مقصد را مد نظر قرار می دهد.
مثال دوم:
آیه : وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (البقرة: ٣)
هیئت و ساختار این جمله به پنج شرط قبول شدن صدقه اشاره دارد:
شرط اول: صدقه دهنده چنان دست جود و بخشش را دراز نكند كه آخرالامر، خود محتاج صدقه شود، "من" تبعیضیه در لفظ مِمَّا این شرط را گوشزد می كند.
شرط دوم: معنی صدقه این نیست كه از علی بگیرد و به ولی بدهد، بلكه باید از مال خودش صدقه کند. لفظ رَزَقْنَاهُمْ یادآور همین شرط است، یعنی از رزق و سهم خودتان صدقه كنید.
شرط سوم: در صدقه نباید منتی در کار باشد، لفظ "نا" در رزقنا به این شرط اشاره می كند، یعنی من به شما رزق می دهم، وقتی از مال من به بندگان من می دهید، حق منت را ندارید.
— 16 —
شرط چهارم: صدقه به كسی باید داده شود كه در نفقه و نیازهای ضروری اش صرف كند، ورنه صدقه داده شده به اشخاصی كه در راه سفاهت مصرف می كنند، مورد قبول واقع نخواهد شد، از لفظ يُنْفِقُونَ چنین بر می آید.
شرط پنجم: لفظ رَزَقْنَاهُمْ یادآور این نکته است كه صدقه باید بنام الله باشد، یعنی مال از من است، پس به نام من باید انفاق کنید، آیه مذكور ضمن بیان این شرط ها صدقه را تعمیم و گسترش می دهد، زیرا چنانچه که صدقه با مال می شود، با علم، با سخن و با عمل و نصیحت نیز می توان صدقه نمود، كلمه "ما" در مِمَّا با عمومیتش به همین اقسام، آن هم در خود همین جمله اشاره می كند، زیرا جمله مطلق است و عمومیت را می رساند.
بدین طریق، این جمله كوتاهی كه مفید صدقه است، پنج شرط صدقه را با بیان میدان وسیعش به عقل احسان کرده و با هیئت و ساختارش آن را یادآور می شود. پس طوری كه در ساختار جملات قرآن كریم چنین نظمی وجود دارد، كلمات قرآن نیز در مقابل هم از چنین دایره نظمی وسیعی برخوردارد هستند.
در کلام آن، به گونه مثال: در قُلْ هُوَ اللّٰهُ اَحَدٌ شش جمله وجود دارد، با سه جمله مثبت و سه جمله منفی، شش مرتبه توحید را به اثبات رسانده و شش نوع شرك را رد می كند. هر جمله آن، هم دلیل جمله های دیگر است و هم نتیجه آن، زیرا هر جمله دو معنی دارد، به اعتبار یك معنی، نتیجه و به اعتبار معنی دیگر، دلیل محسوب می گردد.
یعنی سوره اخلاص مشتمل بر سی سوره اخلاص است، سوره های منتظمی كه از دلایل ثابت كنندهٔ‌ یكدیگر، تركیب یافته است، بدین شكل:
قُلْ هُوَ اللّٰهُ لأنه أحد، لأنه صمد، لأنه لم یلد، لأنه لم یولد، لأنه لم یكن له كفواً أحد.
و نیز وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا اَحَدٌ لأنه لم یولد، لأنه لم یلد، لأنه صمد، لأنه أحد، لأنه هو الله.
و نیز هُوَ اللّٰهُ فهو أحد، فهو صمد، فإذاً لم یلد، فإذاً لم یولد، فإذاً لم یكن له كفواً أحد.
به همین شكل خودت قیاس كن.
— 17 —
ومثلاً : آیه
﴿ الٓمٓ ٭ ذٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ف۪يهِ هُدًى لِلْمُتَّق۪ينَ ﴾
هر یك از این چهار جمله دو معنی دارد، به اعتبار یك معنی دلیل سایر جملات و به اعتبار معنی دیگر، نتیجهٔ‌ آن است، ازین شانزده خط پیوند و مناسبت، نقش اعجاز انگیزی از نظم حاصل می شود.
این مطلب را كتاب (اشارات الاعجاز) به خوبی شرح داده است، گویی هریك از اكثر آیات قرآن چشمی برای دیدن اكثر آیات دیگر و چهره ای برای نگریستن به آنها دارد و بدین منوال، خط معنوی مناسبات را بسوی شان دراز می كند، و یك نقش اعجازی نظم می بافد. چنانكه این مطلب در "گفتار سیزدهم" بیان گردیده است. و بهترین شاهد این مدعی كتاب "اشارات الاعجاز" است، چون از اول تا آخر، همین جزالت نظم را شرح می دهد.

نكته دوم:

عبارتست از بلاغت خارق العاده (زیبائی حیرت انگیز در بازگو نمودن مطالب) در معنی قرآن. اگر خواسته باشی از بلاغت معنوی آیه كریمه:
﴿ سَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ ﴾
لذت ببری به این مثال بیان شده در "گفتار سیزدهم" نگاه كن و خودت را قبل از آمدن نور قرآن، درآن عصر جاهلیت، و در صحرای بدویت و جهل، تصور نما! درست لحظه ای كه هرچیز را زیر پرده غفلت و تاریكی های جهل و در لفافهٔ‌ جمود و طبیعت می بینی، به ناگاه از زبان آسمانی قرآن آیه سَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ و یا تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ (الإسراء: ٤٤) را می شنوی، ببین كه موجودات مرده و یا به خواب رفتهٔ‌ گیتی با شنیدن طنین سَبَّحَ و تُسَبِّحُ چگونه در ذهن شنوندگان زنده می شوند، به هوش می آیند، بر می خیزند و به ذكر الله می پردازند. و چهره تاریك آسمانِ پر از ستارگانی كه آتش پاره های جامد اند، و مخلوقات عاجز و پریشان روی زمین - در نظر شنوندگان - با شنیدن فریاد و دیدن نور تُسَبِّحُ به دهن ذاكر تبدیل می شوند، هر ستاره ای نور حقیقت و کلمه حکمت را بازتاب می دهد و چهرهٔ‌ زمین با آن فریاد و نورِ آسمانی، به سَر بزرگی تبدیل می شود، و بر و بحر (خشكی و دریا) به مثابه دو زبان، به تسبیح و تقدیس پروردگار
— 18 —
می پردازند و حیوانات و نباتات، بسان کلمه ها و واژه های تسبیح فشان، ذکر می کنند و بدین منوال، سراسر زمین از شور و حیات موج می زند.
ومثلاً:
به این مثال ثابت شده در ""گفتار پانزدهم" بنگر! آیه:
﴿ يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْاِنْسِ اِنِ اسْتَطَعْتُمْ اَنْ تَنْفُذُوا مِنْ اَقْطَارِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ اِلَّا بِسُلْطَانٍ ٭ فَبِاَىِّ اٰلَٓاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ٭ يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِنْ نَارٍ وَ نُحَاسٌ فَلَا تَنْتَصِرَانِ ٭ فَبِاَىِّ اٰلَٓاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴾
(الرحمن: ٣٣-٣٦)
آیه
﴿ وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَٓاءَ الدُّنْيَا بِمَصَاب۪يحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاط۪ينِ ﴾
(الملك: ٥)
این آیات را بشنو، ببین چه می گویند؟ می گویند: "ای انس و جن ! ای مغروران و سرکشان عاجز و ناتوان! ای معاندان و نافرمانان ضعیف و فقیر! اگر از اوامرم اطاعت نمی کنید، بیائید و در صورت توان از محدودهٔ‌ ملك و سلطنتم خارج شوید! شما به چه جرأتی از اوامر چنان پادشاه بزرگ نافرمانی می كنید كه: ستارگان، اقمار، وخورشیدها در قبضه اویند و همچون سربازان گوش به فرمان از اوامرش اطاعت می كنند .. شما با این سركشی تان با چنان حاكم ذوالجلالی مبارزه می كنید كه سربازان مطیع و آماده ای دارد، آنها می توانند با گلوله هایی چون كوه، سنگباران كنند و حتی شیطان های شما را در صورتی که تحملش را داشته باشند با خاک یکسان کنند.. و شما با كفرتان در مملكت چنان مالك ذوالجلالی عصیان و نافرمانی می كنید كه سربازان و لشكریان بزرگش می توانند ستارگان و آهن های آتشین بزرگ و تنومندی همچون زمین و كوه را به سوی دشمنان كافر پرتاب كنند و آن ها را از بین برند ولو كه این دشمنان به ضخامت كوه و زمین هم باشند! چه رسد به مخلوقات کوچک و ضعیفی امثال شما ! .. شما چنان قانونی را زیر پا می كنید كه كسانی با وابسته بودن به آن قانون می توانند با اجازهٔ‌ خداوند زمین تان را زیر و رو كنند و گلوله های کره مانندی همچون ستارگان را برسرتان ببارانند.
در پرتو این مثال، قوت و بلاغت و علویت بیان را در معانی سایر آیات، خودت مقایسه كن.
— 19 —

نكته سوم:

عبارتست از بداعت خارق العاده (زیبائی حیرت آور) اسلوب قرآن. آری، آنگونه که اسلوب های قرآن كریم غریب و بدیع است، عجیب و مقنع نیز هست، هرگز از كسی تقلید نكرده است، و هیچ کس هم نمی تواند از آن تقلید كند. به همان شكلی كه بار اول نازل شد، طراوت و جوانی و غرابت اسلوبش را حفظ كرده است و همواره حفظ خواهد کرد.
به گونه مثال:
اسلوب بدیع حروف مقطعات ذكر شده در آغاز چندین سوره قرآن، به رمز شباهت دارد، مانند: الٓمٓ ٭ الٓرٰ ٭ طٰهٰ ٭ يٰسٓ ٭ حٰمٓ ٭ عٓسٓقٓ ، ما پنج - شش پرتو اعجاز آن را در (اشارات الاعجاز) نوشته ایم و در اینجا هم چند مورد آن را بیان می داریم:
حروف ذكر شده در آغاز سوره ها، از هر قسم حروف هجاء (که اقسام فراوان دارد) نصفش را گرفته است، این اقسامِ به کار رفته، عبارتند از: حروف مجهوره، مهموسه، شدیده و رخوه، ذلاقه، قلقله.. و از نوع خفیف حروف غیر قابل تقسیم، نصف اكثر را گرفته است و از نوع ثقیل آن، نصف اقل را برگزیده است و بدین طریق، تمام حروف را تنصیف نموده است. پس اتخاذ چنین شیوه ای در تنصیف و برگزیدن راهی پنهان - که فکر از دانستن آن عاجز است- از میان راه های متداخلی که در بین دوصد راه احتمالی متردد است و سپس سوق کلام و سخن گفتن در این میدان گسترده، هرگز تصادفی نیست و از توان فکر بشر هم خارج است! پس مقطعاتی که در آغاز سوره ها قرار دارند و رموز الهی هستند و علاوه از رمز بودن، پنج یا شش پرتو اعجاز را نشان می دهند و افزون بر آن، علمای علم اسرار حروف و اولیای محقق اسرار زیادی را از این مقطعات استخراج نموده و حقایق بزرگی را کشف کرده اند که به نظر آنها خود این مقطعات به تنهایی معجزهٔ‌ تابانی هستند. اما ما این در را نمی گشاییم چون از یک سو اهل اسرار آنها نیستیم و از سوی دیگر، نمی توانیم آن را به گونه ای که برای هر کس قابل دید باشد، ثابت کنیم. پس به پنج، شش پرتو اعجاز حروف مقطعات که در "اشارات الاعجاز" مورد بحث قرار گرفته است حواله نموده و در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم.
— 20 —
واینك اشاراتی خواهیم داشت به اسلوبهای قرآن به اعتبار سوره، مقصد، آیات، كلام و كلمه:
مثلاً: هرگاه به سوره عَمَّ دقت شود، این سوره، احوال آخرت و حشر و جنت و جهنم را با چنان اسلوب بدیعی به تصویر می كشد كه قلب را قانع و مطمئن می سازد، چون ثابت می كند كه افعال الهی و آثار ربانی که در این دنیا مشهود اند، یك به یك متوجه آن احوال اخروی هستند.
از آنجایی كه توضیح اسلوب كل سوره به طول می انجامد، لذا به یكی دو نكته اشاره می كنیم.
این سوره در آغاز جهت اثبات روز قیامت می گوید: ما زمین را گهواره زیبا ای برای زندگی شما ساختیم، و كوه ها را ستون های پر از دفینه و گنج برای خانه و زندگی تان قرار دادیم .. و شما را زوج های دوست دارنده و انیس همدیگر ساختیم.. و شب را چون جامه ای بر تن شما پوشاندیم تا مایهٔ‌ آرامش و آسایش تان گردد.. و روز را میدانی برای كسب روزی .. و خورشید را چراغ فروزان و گرمابخش قرار دادیم .. و از ابرها بسان چشمه آب حیات، برای شما آب فرو فرستادیم.. و به آسانی و در زمانی کم از مادهٔ‌ ناچیزی مثل آب، اشیای مختلف گلدار و میوه دار را كه حامل تمامی رزق و روزی شما است به وجود آوردیم.. پس روز داوری- روز قیامت - در انتظار شما است. و آوردن آن روز بر ما مشكل نیست.
سپس اشاره نهانی دارد به متلاشی شدن كوه ها، تكه تكه شدن آسمان ها، آماده شدن جهنم، و برخوردارشدن جنتیان از باغ های زیبای جنت در روز قیامت، معناً می گوید:
كسی كه با كوه ها و زمین در پیش چشمان تان این كارها را انجام می دهد، در آخرت نیز به چنین کاری دست خواهد زد.
یعنی كوهِ آغاز سوره به احوال كوه های روز قیامت، و باغ ذكرشده درشروع سوره به باغ های جنت در آخرت اشاره می كند.
حال، سایر نكات را بر این قیاس كن و ببین كه چه اسلوب عالی و زیبائی دارد.
— 21 —
به طور مثال:
﴿ قُلِ اللّٰهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشَٓاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَٓاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَٓاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَٓاءُۜ بِيَدِكَ الْخَيْرُۜ اِنَّكَ عَلٰى كُلِّ شَىْءٍ قَد۪يرٌ ٭ تُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِۘ وَتُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّۘ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَٓاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴾
(آل عمران: ٢٦-٢٧)
این آیه كریمه با چنان اسلوب عالی شئون الهیه را در بنی بشر، تجلیات الهیه را در گردش شب و روز، و تصرفات ربّانی را در فصل های سال، و اجراأت ربانی را در حیات و ممات و نشرِ (رستاخیز) دنیوی روی زمین بیان می دارد كه عقل صاحب نظران را به تسخیر در می آورد. از آنجایی كه این اسلوب عالی، وسیع و درخشان با اندك دقتی دیده می شود، فعلاً این گنج را نمی گشاییم.
و به گونه مثال:
﴿ اِذَا السَّمَٓاءُ انْشَقَّتْ ٭ وَاَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ٭ وَاِذَا الْاَرْضُ مُدَّتْ ٭ وَاَلْقَتْ مَا ف۪يهَا وَ تَخَلَّتْ ٭ وَاَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ﴾
(الانشقاق: ١-٥)
این آیات میزان اطاعت و فرمانبرداری آسمان ها و زمین را از فرامین پروردگار سبحان، با اسلوبی عالی بیان می كند، چنانچه فرمانده بزرگی بخاطر برآوردن نیازهای جهاد و مبارزه، دو ارگان نظامی را تاسیس می كند، مانند بخش ها و نهادهای جهاد و مانور، و بخش اخذ عسکر و بسیج سربازان. و هنگامی که وقت جهاد و مبارزه پایان یافت، فرمانده به آن دو ارگان رو می آورد تا از آن ها در كارهای دیگری استفاده كند، گویی هریك از این دو ارگان با زبان كارمندان و یا با زبان خود می گوید:
"ای فرمانده! كمی مهلت ده تا به خود سر و وضع دهیم و اینجا را از خرد و ریزه های كارهای گذشته مان پاك كنیم و ته مانده ها و بقایای اعمال مان را بیرون بیندازیم.. بعد از آن بفرمائید و تشریف بیاورید!". پس از آن می گوید: اینك ما كار خود را انجام دادیم و گوش به فرمان شما هستیم، بفرمائید هر چه می خواهید بكنید، ما از دستور شما اطاعت می كنیم، آنچه شما انجام می دهید حق و زیبا و خیر است".
بدین طریق آسمان ها و زمین نیز دو ارگانی است که بخاطر تكلیف و تجربه و امتحان گشوده شده است، پس از سپری گردیدن مدت آزمون، آسمان ها و زمین آنچه
— 22 —
را كه به دایره تكلیف مربوط می شود، به دستور پروردگار یكسو می گذارند و می گویند: "پروردگارا ! در هر كاری كه می خواهی ما را استخدام كن، وظیفه ما است تا از تو اطاعت كنیم چون هر اقدام تو حق است".
بیا و این اسلوب خارق العاده را در این جمله ها ببین و به آن دقت كن.
و بطور مثال آیه:
﴿ يَٓا اَرْضُ ابْلَع۪ى مَٓاءَكِ وَيَا سَمَٓاءُ اَقْلِع۪ى وَغ۪يضَ الْمَٓاءُ وَقُضِىَ الْاَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِىِّ وَق۪يلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِم۪ينَ ﴾
(هود: ٤٤)
جهت اشاره به قطره ای از دریای بلاغت این آیه یكی از اسلوب های آن را در آیینه تمثیل نشان خواهیم داد:
طوری كه یك فرمانده بزرگ پس از ختم جنگ و پیروزی لشكریانش، به گروه درحال جنگ دستور آتش بس داده و به دسته دیگر که در حال تهاجم است دستور توقف می دهد و بلافاصله دستورش جامه عمل می پوشد و جنگ پایان می یابد و هجوم متوقف می شود، و فرمانده خطاب به آنها می گوید: "كار به پایان رسید، ما بر دشمن پیروز شدیم و پرچم ما بر فراز قلعه های دشمن به اهتزاز در آمد، و دشمنان ظالم و تبهكار به سزای اعمالشان رسیدند و به درك اسفل سافلین سرنگون گردیدند.
بدین سان، پادشاه بی مثل و بی مانند، به آسمان ها و زمین دستور می دهد تا قوم نوح را هلاك سازند، پس از انجام وظایفشان فرمان می دهد كه: "ای زمین! آبت را فرو ببر. ای آسمان ! آرام باش، كارت به پایان رسید". با این فرمان، آب فوراً فروكش نمود و كشتی که مامور الهی بود همچون چادری بر قله كوه قرار یافت، و ستمگران به سزای اعمالشان رسیدند.
پس به این اسلوب والا بنگر و ببین که زمین و آسمان مانند دو سرباز مطیع، فرمان را می شنوند و اطاعت می كنند، آیه مذکور با این اسلوبش اشاره می كند كه، از عصیان و نافرمانی انسان كاینات به خشم می آید، آسمان ها و زمین عصبانی می شوند. و با این اشاره می گوید: "از ذاتی كه آسمان ها و زمین همچون دو سرباز از او اطاعت می كنند نباید عصیان شود". با این تعبیر انسان را شدیداً زجر و توبیخ می كند.
— 23 —
می بینی كه این آیه، حادثه بزرگ و سهمگینی چون طوفان را همراه با تمام نتایج و حقایق آن در چند جمله، با ایجاز اعجاز انگیز و اجمال زیبائی بیان می كند.
سایر قطرات این دریا را به این قطره مقایسه كن.
حال بنگر به اسلوبی كه قرآن كریم از پنجره كلمات ارائه می دهد: مثلاً به كلمه
كَالْعُرْجُونِ الْقَد۪يمِ در آیه كریمه وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتّٰى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَد۪يمِ (یس: ٣٩) بنگر، چه اسلوب لطیفی را عرضه می دارد، بدینگونه كه:
ماه منزلی دارد كه همان دایرهٔ‌ ستاره های ثریا است، آنگاه كه ماه در ثریا به شكل هلال است، به شاخه کهنه سفید خرما شباهت دارد. آیهٔ‌ کریمه با این تشبیه صحنه ای را به چشم خیال شنونده نشان می دهد كه گویی، در پس پرده سبز آسمان، درختی وجود دارد كه یکی از شاخه های سفید و نورانی و نوك تیزش پرده را دریده و سر برآورده است، گویی ثریا خوشه آویزان آن شاخه است، و سایر ستارگان مانند میوه های نورانی درخت پنهان آفرینش اند. پس ارائه چنین تصویری از هلال در نظر صحرا نشینانی كه مهم ترین منبع معیشت شان درخت خرما است، بدون تردید مناسب ترین، زیبا ترین، لطیف ترین، و عالی ترین اسلوب است. اگر صاحب ذوق باشی به این مطلب پی خواهی برد.
و به عنوان مثال: طوریكه در پایان گفتار نوزدهم ثابت گردید، كلمه تَجْر۪ى در آیه كریمه وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا (یس: ٣٨) پنجره ای را بسوی اسلوب والایی می گشاید، بدینگونه كه:
لفظ تَجْر۪ى كه هدف از آن گردش خورشید است، تصرفات منظم قدرت الهی را درگردش زمستان و تابستان، شب و روز یادآوری نموده، عظمت صانع ذوالجلال را می فهماند و نگاه ها را به نوشته های صمدانی معطوف می سازد كه قلم قدرت الهی روی صفحات آن فصل ها نگاشته است، بدین طریق، حكمت خالق ذوالجلال را اعلان می دارد.
وآیه وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا با تعبیر "سراج" یعنی چراغ، پنجره ای را به سوی چنین اسلوبی می گشاید و آن اینكه:
— 24 —
با یادآوری عظمت صانع و احسان خالق، خاطر نشان می سازد که این هستی همچون قصری است، و لوازم و خوراكی ها و زینت های آن برای انسان و موجودات زنده مهیا گریده است و خورشید نیز یك چراغ مسخر (گوش به فرمان) است، لذا با این بیان، دلیلی بر توحید ارائه می دارد، چون خورشید كه مشركین آن را بزرگترین و تابنده ترین معبود خود می پندارند چیزی جز یك چراغ گوش به فرمان و مخلوقی جامد نیست.
پس با تعبیر سِرَاجًا رحمت خالق را در عظمت ربوبیتش یادآوری می كند، و احسان او را در رحمت بیكرانش می فهماند، و با این تفهیم، جود و كرم او را در شكوه سلطنتش به یاد می آورد و با این یادآوری، وحدانیتش را اعلان می دارد و انگار می گوید: "چراغی جامد و مسخر به هیچ وجه سزاوار عبادت و پرستش نیست".
و نیز گردش خورشید با تعبیر تَجْر۪ى تصرفات منظم و تعجب برانگیز را در رفت و آمد شب و روز، زمستان و تابستان تذكر داده و با این تذكر، عظمت قدرت آفریدگاری را که در ربوبیت اش منفرد است می فهماند. یعنی ذهن انسان را از خورشید و ماه به صفحات شب و روز و تابستان و زمستان بر می گرداند و نگاهش را به سطور حوادثی که درآن صفحات نوشته است معطوف می سازد.
آری، قرآن كریم از خورشید بخاطر خود خورشید بحث نمی كند، بلكه بخاطر ذاتی كه آن را همچون چراغی روشن نموده است بحث می كند، و از ماهیت خورشید كه انسان به آن نیاز ندارد بحثی به میان نمی آورد، بلكه از وظیفه خورشید بحث می كند، چون خورشید وظیفه زنبرك (فنر ساعت) را برای انتظام صنعت پروردگار انجام می دهد، و مركز نظام خلقت ربّانی (قانون آفرینش پروردگار) به شمار می رود، و برای انسجام بخشیدن به صنعت پروردگار در اشیائی كه نقاش ازلی با تارهای شب و روز آن را بافته است نقش ماكو را بازی می كند.
سایر كلمات قرآنی را می توانی بر اینها قیاس كنی، گرچه آن ها كلمات بسیط و آشنائی به نظر می رسند، اما در حقیقت وظیفه كلید را برای گشودن گنج های معانی لطیفی انجام می دهند.
— 25 —
بخاطر اسلوب شامخ و والای قرآن است كه یك اعرابی، فریفته كلامی می شود و پیش از ایمان آوردن سر بر سجده می نهد. چنانكه روزی یك اعرابی با شنیدن آیه كریمه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ (الحجر: ٩٤) فوراً به سجده می افتد، وقتی از وی سوال شد: آیا مسلمان شدی؟ گفت: خیر، من در برابر بلاغت این كلام سجده نمودم!

نكته چهارم:

عبارتست از فصاحت خارق العاده در لفظ قرآن. آری، طوریكه قرآن كریم از لحاظ اسلوب و بیان معنی فوق العاده بلیغ است، در لفظش هم فصاحت بسیار سلیسی دارد، خسته كن و ملال آور نبودن قرآن دلیل روشنی بر فصاحت آن است، و شهادت علمایِ زبردست فن بیان و معانی، برهان واضحی است بر حكمت فصاحت آن.
آری، اگر هزاران بار تكرار شود بازهم خسته و ملول نمی سازد، بلكه لذت و شیرینی اش افزون می شود.. حافظه كودك خرد سالی هم توان برداشت آن را دارد، و می تواند حفظ كند .. و گوش بیماری كه به سخت ترین درد مبتلا است و از كمترین سخنی می رنجد از شنیدن آن ناراحت نمی شود.. گوئی شربت گوارائی است در دهان بیماری كه در حال جان كندن است. و زمزمهٔ‌ قرآن در گوش و دماغ او لذت آب زمزم در دهان و کامش را دارد.
راز و حكمت خسته و ملول نساختن قرآن در اینست كه:
قرآن خورش و غذای دل ها، نیرو و غنای عقل ها، آب و روشنائی روح، و دارو و شفای نفوس است، لذا خسته نمی سازد، و به نانی می ماند كه ما هر روز می خوریم و خسته نمی شویم، اما اگر بهترین میوه را هر روز بخوریم احساس بی میلی و خستگی می كنیم. چونكه قرآن حق و حقیقت، صدق و هدایت است، و از فصاحت خارق العاده ای برخوردار می باشد، لذا باعث خستگی نمی گردد. طوری كه نشاط و جوانی اش را حفظ كرده است، طراوت و حلاوتش را نیز همواره محافظت می كند. حتی وقتی یكی از بزرگان و بلغای مدقق قریش به قصد شنیدن قرآن نزد پیامبر اكرم (ص) رفت، قرآن را شنید، برگشت و گفت: "این كلام از چنان حلاوت و طراوتی برخور دار است كه به كلام بشر نمی ماند، من شعرا و کاهنان را به خوبی می شناسم، این به هیچ یك از سخنان آن ها شباهت ندارد. ازین رو برای فریب پیروانمان راهی نداریم جز این که بگوییم سخنان
— 26 —
او سحر و جادو است". بدین طریق سركش ترین دشمنان قرآن در برابر فصاحت آن حیران مانده اند.
توضیح اسباب فصاحت در آیات، كلام و جملات قرآن كریم بسیار به طول می انجامد، از این رو سخن كوتاه نموده و برای نمونه به ارائه پرتوی از اعجازِ سلاست و فصاحت لفظی بدست آمده از ساختار و وضعیت حروف هجاء فقط در یک آیه اکتفا می کنیم. آیه كریمه:
ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ اَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشٰى طَٓائِفَةً مِنْكُمْ وَطَٓائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِۜ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْاَمْرِ مِنْ شَىْءٍۜ قُلْ اِنَّ الْاَمْرَ كُلَّهُ لِلّٰهِ يُخْفُونَ ف۪ٓى اَنْفُسِهِمْ مَا لَايُبْدُونَ لَكَۜ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْاَمْرِ شَىْءٌ مَا قُتِلْنَا هٰهُنَاۜ قُلْ لَوْ كُنْتُمْ ف۪ى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذ۪ينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ اِلٰى مَضَاجِعِهِمْۚ وَلِيَبْتَلِىَ اللّٰهُ مَا ف۪ى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَاف۪ى قُلُوبِكُمْۜ وَاللّٰهُ عَل۪يمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
(آل عمران: ١٥٤)
در این آیه همه حروف هجاء و همه اجناس حروف ثقیل و سنگین وجود دارد، با آن هم سلاست و روانی اش را از دست نداده بلكه رونق و زیبائی آن افزوده شده و نغمهٔ‌ فصاحت را بشكل متناسب و متناسد از تارهای مختلف درهم آمیخته است.
حال به این پرتو اعجاز انگیز دقت كن: از آنجایی که (الف و یا) خفیف ترین حروف هجاء است و به یكدیگر منقلب می شوند، بسان دو برادر هر كدام بیست و یك بار تكرار شده اند.. و چون (میم و نون) (٭):تنوین نون است. مؤلف. مانند دو برادر اند و می توانند جای همدیگر را بگیرند، هركدام سی و سه بار ذكر گردیده است.. و (س، ش، ص) از لحاظ مخرج، صفت و صوت باهم برادری دارند، بهمین خاطر هركدام سه بار ذكر شده است.. (ع و غ) برادر اند اما (ع) بخاطر خفتش شش مرتبه و (غ) به دلیل ثقلتش، برابر نصف آن یعنی سه بار ذكر شده است.. و (ط، ظ، ذ، ز) از نظر مخرج، صفت، و صوت برادر هستند، بدین لحاظ هركدام دو بار ذكر گردیده است..(ل و الف) در صورت (لا) اتحاد کرده اند، و سهم الف در صورت (لا) نصف لام است به این خاطر (ل) چهل و دو بار و (الف) به اندازه نصف آن یعنی بیست و یك بار ذكر شده است..
— 27 —
و چون (همزه و هاء) از نگاه مخرج برادر اند لذا (همزه) (٭):همزه ملفوظ و غیر ملفوظ بیست و پنج است و از همجنس خود كه الف ساكن است سه درجه بالاتر قرار دارد زیرا حركت سه است. سیزده بار و (ها) بخاطر خفت نسبی اش چهارده بار.. و (ق، ف، ك) برادر هستند از این رو (ق) بخاطر اضافه بودن یك نقطه اش ده بار و (ف) نه بار و (ك) هم نه بار ذكر شده است.. و (ب) نه مرتبه، و (ت) دوازده مرتبه ذكر گردیده است چونكه درجه (ت) سه است.. (ر) برادر (ل) است اما به حساب ابجد (را) دوصد و (ل) سی محسوب می شود، یعنی (را) شش برابر از (ل) برتر است لذا (را) شش درجه پائین تر مانده است، و نیز "را" در تلفظ زیاد تكرار می شود و ثقلت دارد، به همین خاطر فقط شش بار ذكر گردیده است.. و (خ، ح، ث، ض) بخاطر ثقلت و بعضی جهات مناسبتشان باهمدیگر فقط یكبار ذكر گردیده اند.. و چون "واو" از "ها و همزه" خفیف تر و از "یا و الف" ثقیل تر است هفده مرتبه ذكر شده است یعنی از همزه ثقیله چهار درجه بالاتر و از الف خفیفه چهار درجه پائین تر.
پس این حروف با این وضعیت منتظم خارق العاده، و با آن مناسبات پنهان، و انتظام زیبا، و نظام دقیق، و انسجام و ترتیب لطیف شان، به اثبات می رسانند و با یقین قطعی و مانند حاصل ضرب دو در دو مساوی است با چهار، ثابت می سازند كه این كلام از توان بشر بالاتر است و امكان ندارد ساخته و پرداخته او باشد، و تصادفی بودن آن نیز محال اندر محال است.
و طوری كه این انتظام عجیب و نظام غریبی که در ساختار این حروف وجود دارد، مدار فصاحت و سلاست لفظی است می تواند حكمت های بسیار زیاد دیگری را هم در بر داشته باشد.
وقتی در حروف قرآن چنین انتظامی باشد، پس بدون تردید در كلمات، و جملات و معانی آن نیز انتظامی پر راز و رمز، و انسجام و ترتیبی سراپا نور رعایت گردیده است كه اگر چشم ببیند، از فرط تعجب "ماشاء الله" خواهد گفت و اگر عقل درك كند، از فرط حیرت "بارك الله" خواهد گفت.
— 28 —

نكته پنجم:

عبارتست از «براعت بیان»
یعنی تفوق و برتری و متانت و حشمت، طوری كه در نظم و ترتیب قرآن جزالت وجود دارد و در لفظش فصاحت است، و در معنی اش بلاغت، و در اسلوبش بداعت وجود دارد، در بیانش نیز براعت فائقی موجود است.
آری، كلام و سخن اقسامی دارد و خطاب نیز طبقات و مراتبی همچون ترغیب و ترهیب، مدح و ذم، اثبات و ارشاد، افهام و افحام (ملزم ساختن) دارد كه در این بین، بیانات قرآن در بالاترین مرتبت و جایگاه است.
یكی از هزاران نمونه «ترغیب و تشویق» ، سورهٔ‌ "انسان" است، چون در سورهٔ‌ هَلْ اَتٰى عَلَى الْاِنْسَانِ ، بیان قرآن همچون آب كوثر شیرین است، و همچون چشمه سلسبیل خروشان، و مانند میوه های جنت لذیذ، و همچون لباس حوریان زیبا است. (٭):این شیوه بیان، لباس معانی سوره مورد بحث را پوشیده است.
و از بین مثالهای فراوان «ترغیب و ترهیب» مقدمه سوره هَلْ اَتٰيكَ حَد۪يثُ الْغَاشِيَةِ است، زیرا بیانات قرآن در این سوره، بقدری مؤثر است که به جوشش سرب در صماخ گمراهان، و زبانه آتش در عقلشان می ماند، و همچون زقوم در کامشان بد مزه است، و به یورش جهنم برچهره هایشان شباهت دارد، و همچون خار تلخ در معده هایشان تاثیر می كند. آری، جهنم كه مأمور عذاب و نشان دهنده ی تهدید یک ذات است اگر از خشم و غضبش وضعیت پاره پاره شدن و متلاشی شدن را به خود بگیرد و آیت تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ را بخواند و بخواناند، همانا نشان می دهد که ترهیب آن ذات به چه اندازه دهشت آور و ترسناک است.
و پنج سوره آغاز شده با "الحمد لله" یكی از هزاران مثال "مدح" است، چون بیانات قرآن در این سوره ها همچون خورشید می درخشد، و همچون ستارگان زیبا است، و همچون آسمان ها و زمین شكوهمند، و همچون فرشتگان، دوست داشتنی است، و مانند ترحم بركودكان در دنیا، مشفق و مهربان است و همچون جنت، زیبا و سرسبز است.
— 29 —
و یكی از هزاران مثال «ذم و زجر» آیه كریمه زیر است:
﴿ اَيُحِبُّ اَحَدُكُمْ اَنْ يَاْكُلَ لَحْمَ اَخ۪يهِ مَيْتًا ﴾
(الحجرات: ١٢) در این آیه ذم را شش درجه مضاعف می سازد و درشش مرحله شدیداً از غیبت نهی می كند، بدین طریق:
همزه ابتدای آیه برای استفهام انكاری (آیا) است، معنی و حکم این استفهام، همچون آب به تمام كلمات آیه سرایت می كند. ازین رو آیهٔ‌ کریمه در نخستین کلمه با همزه اش مورد خطاب قرار داده و می گوید:
آیا از عقلی كه محل سوال و جواب است برخوردار نیستند تا چنین امر زشت و قبیح را درك كند؟ (٭):در این عبارات به موضوعات آن سوره ها اشاره شده است. مؤلف.
و با همزه كلمه دوم اَيُحِبُّ می گوید:
آیا قلبتان- كه محل حب و بغض است - فاسد گشته است كه زشت ترین و منفورترین چیز را دوست می دارد؟
و در كلمه سوم با همزه اَحَدُكُمْ می گوید:
چه بلائی بر سر زندگی اجتماعی تان- كه حیات و نشاطش را از حیات جماعت می گیرد - آمده است و مدنیت و تمدن تان را چه شده است كه بلا را بر جان می خرد و به عملی که زندگی تان را مسموم و مکدّر می سازد، رضایت نشان می دهد.
و در كلمه چهارم با همزه اَنْ يَاْكُلَ لَحْمَ می گوید:
چه بلائی برسر انسانیت شما آمده است كه چنین بی رحمانه با دندان های تان دوست تان را پاره پاره می كنید.
و دركلمه پنجم با همزه اَخ۪يهِ می گوید:
مگر شما از نوع دوستی و صله رحم محروم هستید كه تا این حد كسی را كه از چندین جهت برادرتان است به چنگ و دندان می گیرید و شخصیت معنوی مظلوم او را ظالمانه می درید؟ آیا آدم عاقل بدن خودش را دیوانه وار گاز می گیرد؟
— 30 —
و دركلمه ششم با كلمه مَيْتًا می گوید:
وجدانتان كجا است؟ آیا فطرت تان فاسد گشته است كه به جای احترام و گرامی داشت برادرتان به عمل زشتی مانند خوردن گوشت او اقدام می كنید!
معلوم شد كه غیبت امری است زشت و مذموم و عقل و قلب و انسانیت و وجدان و فطرت و عصبیّت و ملیّت، آن را نمی پسندد.
پس ببین، این آیه چگونه با اعجاز و ایجاز، در شش مرحله از غیبت منع می كند.
و در مقام اثبات (یعنی در اثناء اثبات هر ادعا) آیه كریمه ذیل یكی از هزاران مثال است:
﴿ فَانْظُرْ اِلٰٓى اٰثَارِ رَحْمَتِ اللّٰهِ كَيْفَ يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا اِنَّ ذٰلِكَ لَمُحْيِى الْمَوْتٰى وَهُوَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ ﴾
(الروم: ٥٠)
این آیه با بیانی شافی و وافی كه بیانی برتر از آن وجود ندارد، حشر را اثبات و استبعادش را از میان بر می دارد. طوری كه در حقیقت نهم "گفتار دهم" و در پرتو پنجم "گفتار بیست و دوم" به اثبات رسانده ایم: هرگاه فصل بهار فرا رسد، انگار زمین سر از نو زنده می شود، و با احیاء و برانگیخته شدنش سیصد هزار نمونه حشر و رستاخیز را در حالی كه كاملاً تو در تو و آمیخته به هم اند، با نظم كامل و جدای از همدیگر در معرض دید هر بیننده می گذارد و می گوید: ذاتی كه این گونه زمین را احیاء نموده است، برپا داشتن حشر و قیامت هرگز برایش دشوار نخواهد بود. و از سوی دیگر، نوشتن این همه پدیده های به هم پیوسته بر روی صفحه زمین با قلم قدرت بدون اینكه اشتباهی رخ دهد و كم كاستی در كار باشد، خود مهر و نشان یگانه ذات واحد و احد (الله یگانه ای كه یگانه بودنش در هر چیز متجلی است) است، پس این آیه ضمن اثبات توحید، قیامت و حشر را نیز ثابت نموده و خاطر نشان می سازد که پروردگار توانا می تواند به آسانی حشر را بر پا دارد و این کار مثل طلوع و غروب آفتاب امری قطعی است.
این آیه با لفظ كَيْفَ كیفیت حقیقت مذكور را نشان می دهد، و سوره های متعدد دیگر این كیفیت را مفصلاً ذكر نموده اند، مثلاً سوره "ق و القران المجید" با
— 31 —
بیانی شیوا و شیرین، زیبا و بالنده حشر را به اثبات می رساند و می گوید: آنگونه که در آمدن بهار تردیدی نیست در آمدن حشر نیز تردیدی وجود ندارد.. ببین در پاسخ به انكار و تعجب كفاری كه منكر زنده شدن استخوانهای پوسیده هستند چه می گوید:
﴿ اَفَلَمْ يَنْظُرُٓوا اِلَى السَّمَٓاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَ زَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ ٭ وَالْاَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَاَلْقَيْنَا ف۪يهَا رَوَاسِىَ وَاَنْبَتْنَا ف۪يهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَه۪يجٍۙ ٭ تَبْصِرَةً وَذِكْرٰى لِكُلِّ عَبْدٍ مُن۪يبٍ ٭ وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَٓاءِ مَٓاءً مُبَارَكًا فَاَنْبَتْنَا بِه۪ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَص۪يدِۙ ٭ وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَض۪يدٌۙ ٭ رِزْقًا لِلْعِبَادِۙ وَاَحْيَيْنَا بِه۪ بَلْدَةً مَيْتًاۜ كَذٰلِكَ الْخُرُوجُ ﴾
(ق: ٦-١١)
این بیان همچون آب، روان است، و همچون ستارگان، تابان و با غذای پاك و شیرینی همچون خرما قلب را تغذیه می كند و درعین حال لذت بخش هم هست.
و یكی از لطیف ترین مثال های «اثبات» این مثال است:
يٰسٓ ٭ وَالْقُرْاٰنِ الْحَك۪يمِ ٭ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَل۪ينَ (يس: ١-٣) یعنی "قسم به قرآن با حكمت، هرآیینه تو از پیغمران هستی". این قسم اشاره می كند كه حجت و برهان رسالت به درجه ای یقینی و حق است كه در حقانیت و راست بودنش به مقام تعظیم و احترام نایل گردیده است، لذا به آن قسم خورده می شود.
قرآن كریم با این اشاره می گوید: تو پیغمبر هستی، چون در دستت قرآن داری، و قرآن حق است و كلام حق. زیرا در داخل آن حكمت حقیقی، و در روی آن مهر اعجاز وجود دارد.
و نیز یكی از نمونه های معجز و موجز مقام «اثبات» این آیه مباركه است:
﴿ قَالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ وَهِىَ رَم۪يمٌ ٭ قُلْ يُحْي۪يهَا الَّذ۪ٓى اَنْشَاَهَٓا اَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَل۪يمٌ ﴾
(يس: ٧٨-٧٩)
یعنی، انسان می گوید: این كیست كه استخوانهای پوسیده را زنده می كند؟ بگو (ای پیغمبر) كسی آن را زنده می كند كه در آغاز آفریده است.
این مسئله در مثال سومِ حقیقت نهم "گفتار دهم" به گونهء لطیفی این چنین تصویر شده است: می بینیم كه شخصی در پیش چشمان ما لشكر بسیار بزرگی را در ظرف یك روز سازمان می دهد. اكنون اگر كسی بگوید:
— 32 —
این شخص می تواند در یك لحظه سربازان پراكنده و به استراحت رفتهٔ‌ گردانش را با بوق نظامی جمع كند و فوراً همه را در صفوف منظم قرار دهد. و تو ای انسان اگر بگویی: من باور نمی كنم!! ، خودت می دانی كه این انكارت چقدر غیر عاقلانه است.
بدین گونه وَ لِلّٰهِ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى ذاتی كه اجساد گردان مانند همه حیوانات و سایر ذی حیات را که به اردو شباهت دارند با كمال نظم و با میزان و حكمت از هیچ و سر از نو بر می انگیزد، و ذرات و لطایف این اجساد را در هر قرن، بلكه در هر بهار به امر
﴿ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً وَاِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْاَنْهَارُۜ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَٓاءُۜ وَاِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّٰهِۜ وَمَا اللّٰهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴾
(البقرة: ٧٤)
طوری كه در "مقام اول گفتار بیستم" در مبحث آیه سوم توضیح و تشریح شد، این آیه بنی اسرائیل را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید: ای بنی اسرائیل! شما را چه شده است كه به معجزات حضرت موسی علیه السلام اعتنائی ندارید، چشمانتان كور و بی اشك، و دل هایتان سنگ و بی حرارت شده است! حال آنكه سنگ سختی در برابر یكی از معجزات موسی علیه السلام كه عصای اوست، از دوازده چشمه اشك می ریزد!
چون این معنی ارشادی در آن گفتار به خوبی تشریح شده است در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم.
و در مقام «افحام و الزام» از بین هزاران مثال، فقط به این دو مثال دقت كن.
مثا ل اول:
﴿ وَاِنْ كُنْتُمْ ف۪ى رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلٰى عَبْدِنَا فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه۪ وَادْعُوا شُهَدَٓاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ اِنْ كُنتُمْ صَادِق۪ينَ ﴾
(البقرة: ٢٣) یعنی: اگر در این مورد شبه دارند، تمامی بزرگان و طرفداران تان را که به شما کمک بتوانند و یا شهادت کنند دعوت کنید و مانند و نظیر یک سوره اش را بیاورید.
این مطلب را در "اشارات الاعجاز" توضیح داده و ثابت نموده ایم، لذا اجمالاً اشاره گذرائی خواهیم داشت:
— 33 —
قرآن معجز البیان می گوید: ای انس و جن! اگر درباره كلام الله بودن قرآن شبهه ای داشته باشید، و فكر می كنید كه قرآن كلام بشر است، بفرمائید به میدان مبارزه بیائید! شما حضرت محمد (ص) را "محمد امین" می گویید پس بفرمایید از شخص امینی مانند او كه خواندن و نوشتن، قرائت و کتابت بلد نباشد مثل این قرآن را بیاورید.
اگر این را نتوانستید به جای شخص امی و بیسواد، به سراغ مشهور ترین و بلیغ ترین عالم و دانشمند بروید.
و اگر این را هم نتوانستید، بفرمائید به جای یك نفر، همه بلیغان و سخنوران، حتی آثار زیبای ادبای گذشته و همكاری سخن سرایان آینده و همت و ارادهٔ‌ معبودان باطل تان را با خود بگیرید، و با تمام توانتان بكوشید تا مثل این قرآن را بسازید..
و اگر از این هم درماندید، پس بفرمایید با صرف نظر از حقایق غیر قابل تقلید و معجزات معنوی قرآن، كتابی را بیاورید كه بلاغت و نظم قرآن را داشته باشد.
بلكه قرآن كمتر از این را از آن ها می خواهد و می گوید: فَاْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِه۪ مُفْتَرَيَاتٍ (هود: ١٣) یعنی صحت معنی را از شما نمی خواهم، بفرمائید داستان های باطل و دروغ و ساخته و پرداخته باشد. و اگر از این هم عاجز هستید، پس بفرمایید فقط بِعَشر سورٍ یعنی مثل و مانند ده سوره ی آن را بیاورید.
واگر از این هم عاجز هستید، پس بفرمایید فقط مثل و مانند یك سوره آن را نشان دهید، اگر این هم مشكل باشد، فقط یك سوره كوچك را ارائه كنید. و سر انجام، حتی این را نتوانستید و هرگز نخواهید توانست؛ با آنکه شدیداً نیازمند آن هستید زیرا حیثیت و ناموس، عزت و دین، عصبیت و شرف، جان و مال، دنیا و آخرت تان، فقط با آوردن مثل قرآن مصون و محفوظ می ماند، ورنه در دنیا بی حیثیت، بی ناموس، بی دین، بی شرف گردیده و در کمال ذلت جان و مال تان تباه خواهد شد، و در آخرت هم با اشاره آیه ی فَاتَّقُوا النَّارَ الَّت۪ى وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ (البقرة: ٢٤) در جهنم محکوم به حبس ابد گردیده و همراه با بتهای تان هیزم جهنم خواهید شد.
وقتی با هشت مرتبه به عجز و درماندگی تان پی بردید، پس با این هشت بار باید بدانید که قرآن معجزه است. پس باید ایمان بیاورید و یا اینکه خاموش شوید و به جهنم بروید.
— 34 —
این است الزام قرآن معجزالبیان در مقام «افحام» آن را ببین و بگو: "لیس بعد بیان القرآن بیان" آری، پس از بیان قرآن بیانی نمی تواند باشد و نیاز هم نیست.
مثال دوم:
فَذَكِّرْ فَمَٓا اَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ ٭ اَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِه۪ رَيْبَ الْمَنُونِ ٭ قُلْ تَرَبَّصُوا فَاِنّ۪ى مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّص۪ينَ ٭ اَمْ تَاْمُرُهُمْ اَحْلَامُهُمْ بِهٰذَٓا اَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ ٭ اَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ ٭ فَلْيَاْتُوا بِحَد۪يثٍ مِثْلِه۪ٓ اِنْ كَانُوا صَادِق۪ينَ ٭ اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ اَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ٭ اَمْ خَلَقُوا السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ بَلْ لَا يُوقِنُونَ ٭ اَمْ عِنْدَهُمْ خَزَٓائِنُ رَبِّكَ اَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ ٭ اَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ ف۪يهِ فَلْيَاْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُب۪ينٍ ٭ اَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ ٭ اَمْ تَسْئَلُهُمْ اَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ ٭ اَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ ٭ اَمْ يُر۪يدُونَ كَيْدًا فَالَّذ۪ينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَك۪يدُونَ ٭ اَمْ لَهُمْ اِلٰهٌ غَيْرُ اللّٰهِ سُبْحَانَ اللّٰهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
(الطور: ٢٩-٤٣)
از بین هزاران حقایق این آیات فقط یك حقیقت را به عنوان مثالی برای الزام و افحام بیان می كنیم، بدین گونه:
این آیات با تكرار لفظ أم .. أم با پانزده استفهام انكاری تعجبی، همه اقسام اهل ضلالت را به سكوت واداشته و منشأ انواع شبهات را می بندد و می خشكاند. و همه شگاف های شیطانی و پناهگاه اهل ضلالت را مسدود می سازد، و تمام پرده هائی را كه اهل ضلالت خود را در آن پنهان می كنند از بین می برد و پاره می كند، و همه دروغ ها و یاوه سرائی های شان را سركوب می سازد. و هر بند و یا جمله آن، فشرده ای از مفهوم كفری را که یكی از طایفه های كفار بر آن باور دارد، با تعبیر كوتاهی باطل می كند، یا بخاطر ظاهر بودن بطلانش سكوت اختیار نموده و بطلان آن را به عقل حواله می كند، و مواردی را كه در آیات دیگر با تفصیل رد شده باشد در اینجا با اشاره مجمل و گذرائی خط بطلان بر سرش می کشد.
مثلاً: بند اول به آیه وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغ۪ى لَهُ اشاره می كند، اما بند پانزدهم رمزی است به آیه لَوْ كَانَ ف۪يهِمَٓا اٰلِهَةٌ اِلَّا اللّٰهُ لَفَسَدَتَا سایر فقرات را به این دو مورد قیاس كن.
— 35 —
پس در آغاز می گوید: احكام الهی را تبلیغ كن، تو كاهن (فال بین) نیستی، زیرا سخنان كاهن درهم و برهم، بی نظم و تخمینی است، اما كلام تو حق و یقینی است.. هرگز دیوانه و مجنون هم نیستی، حتی دشمنانت به كمال عقلت شهادت داده اند.
اَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِه۪ رَيْبَ الْمَنُونِ شگفتا! آیا همچون كفار عامی و نابخردی كه قضاوت عقل را نمی پذیرند، تو را شاعر می گویند! و منتظر مرگ و هلاكتت هستند! برایشان بگو: انتظار بكشید من هم منتظر هستم. حقایق بزرگ و بالندهٔ‌ تو، از خیالات شعر منزّه و از تزیینات آن مستغنی است.
اَمْ تَاْمُرُهُمْ اَحْلَامُهُمْ بِهٰذَا یا اینكه همچون فلاسفه ای كه دلباخته عقل خشك شان هستند از پیروی تو سر باز می زنند و مانند آن ها می گویند: عقل ما بر ما كافی است، از پیروی تو سرباز می زنند! حال آنكه عقل به پیروی از تو امر می كند، چونكه همه گفته هایت معقول است، ولی عقل به تنهائی نمی تواند به آن برسد.
اَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ یا اینكه مانند ستمگران سركش، سر فرود نیاوردن شان در برابر حق، سبب انكار آنها است؟ حال آنکه عاقبت رؤسای ستمگرانِ جباری چون نمرود و فرعون معلوم است.
اَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ یا اینكه همچون منافقین دروغگو و بی وجدان، تو را متهم می سازند كه قرآن ساخته و پرداخته خود توست! حال آنكه تا به امروز تو را "محمد امین" صدا می كردند و در بین خود تو را به عنوان راست گوترین فرد می شناختند، پس معلوم می شود كه قصد ایمان آوردن ندارند، و الا بفرمایند در بین آثار بشر مثل و مانند قرآن را پیدا كنند.
اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ یا اینكه مانند فلاسفه بیهوده گرائی كه هستی را عبث و بی هدف می دانند، این ها نیز خود را افسار گسیخته، بی حكمت، بی هدف، بی وظیفه و بی آفریدگار گمان می كنند! آیا چشمشان كور شده است؟ مگر نمی بینند كه سرتا پای كاینات با حكمت ها و اهداف والائی آراسته است، و همه موجودات از ذرات گرفته تا شموس وظایفی دارند و از اوامر الهی فرمان می برند.
— 36 —
اَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ یا اینكه همچون ماده گرایان فرعون صفت، گمان می كنند كه هر چیز خود به خود به وجود می آید، خودش خود را می پرورد، و لوازماتش را خودش می آفریند! تا جایی که با چنین پنداری از ایمان و بندگی خدا سر باز می زنند، و به زعم خود، خود را آفریننده می دانند، حال آنكه لازم است تا آفریننده یك چیز، آفریننده همه چیز باشد. پس باید گفت: كبر و غرورشان آنها را به آخرین حد حماقت كشانده است كه مخلوق عاجز و ناتوانی را كه در برابر ضعیف ترین مخلوق - چون پشه و میكروب - به زانو در می آید، قادر مطلق پنداشته اند! وقتی به این حد عقل وانسانیت را از دست داده باشند، پیداست که اینها به مراتب پایین تر از حیوانات و جمادات هستند .. پس از انكار شان متأثر مشو، و اینها را در ردیف حیوانات مضر و مواد فاسد قرار ده. به طرف شان نگاه نكن و اهمیتی برایشان مده.
اَمْ خَلَقُوا السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ بَلْ لَا يُوقِنُونَ یا اینكه مانند معطّلهٔ‌ احمق (كسانی كه صفت الله را انكار می كنند) كه منكر خالق هستند، وجود خداوند را انكار می كنند؟ و به قرآن گوش فرا نمی دهند! پس باید وجود آسمان ها و زمین را هم انكار كنند و یا اینکه بگویند: ما آفریننده هستیم. و با این گفته خود به كلی از عقل برآیند و به هذیان و یاوه سرائی جنون داخل شوند، چونكه شمار دلایل توحید در گوشه گوشهٔ‌ هستی به اندازهٔ‌ ستارگان آسمان و به تعداد گل های روی زمین است. معلوم می شود كه اینها علاقه ای به حق و یقین ندارند، ورنه خودشان به خوبی می دانند كه یك حرف نمی تواند بدون نویسنده باشد، پس چگونه این كتاب بزرگ هستی را كه در هر حرف آن هزاران كتاب نوشته شده است، بدون نویسنده گمان می كنند.
اَمْ عِنْدَهُمْ خَزَٓائِنُ رَبِّكَ یا اینكه اینها هم مانند بعضی از فلاسفه گمراه اراده و اختیار پروردگار را نفی می كنند و یا مانند برهمنها، منکر اصل نبوت هستند و به تو ایمان نمی آورند! پس باید همه آثار رحمت و عنایت و حكمت و اهداف و مقاصدِ والای پروردگار را انکار کنند و انتظامات و ثمراتی را كه روی همه موجودات دیده می شود و به اختیار و اراده الهی دلالت دارد، رد کنند و همه معجزات انبیاء را نپذیرند، و یا باید بگویند: گنجینهٔ‌ احساناتی که به مخلوقات داده شده در نزد ما و در دست ما است.
— 37 —
و نشان بدهند كه شایستگی و لیاقت مخاطب شدن را ندارند. تو نیز از انكار آنها غمگین و ناراحت مشو. چونكه خداوند حیوانات بی عقل زیادی دارد.
اَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ یا مانند معتزله ی متحکّمی كه عقل را حاكم قرار داده اند، اینان هم خود را رقیب كارهای خداوند پنداشته، و قصد دارند خالق ذوالجلال را مسئول قرار دهند؟ .. اعتنائی به آنها مكن، نگران نباش، از انكار این نوع خود خواهان چیزی ساخته نیست.
اَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ ف۪يهِ فَلْيَاْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُب۪ينٍ یا اینكه اینها نیز مانند كاهنان و احضار كنندگان ارواح (اسپیریت ها که) پیرو جن و شیطان هستند، گمان می كنند كه راه دیگری به سوی عالم غیب یافته اند؟ یا مگر گمان می كنند كه نردبانی بدست آورده اند و توسط آن به آسمانهای بسته شده بر روی شیاطین، بالامی شوند، و با این پندار خود اخبار آسمانی تو را تكذیب می نمایند؟! اما انكار چنین حقه بازان و دروغگویان درحكم هیچ است.
اَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ یا اینكه همچون فلاسفه مشركی كه تحت عنوان عقول عشره و ارباب الانواع به خداوند شریك قایل اند، و همچون صابئین كه نوعی الوهیت را به ستارگان و فرشتگان نسبت می دهند، و مانند ملحدین و گمراهانی كه پسر را سهم خداوند می دانند، آیا اینها هم به خداوند یكتا و بی نیاز پسر را نسبت داده و فرشتگان را دختران خدا می دانند؟ حال آنكه داشتن فرزند منافی وجوب وجود، وحدانیت، صمدانیت، و استغنای مطلق پروردگار است، و نسبت دادن انوثت به فرشتگان، با عبودیت، عصمت و جنس (طبیعت) آنها در تضاد قرار دارد؟ یا به گمان اینكه اینها شفاعتگران آنها هستند، از تو پیروی نمی كنند؟ این انسان است که به عنوان یک مخلوق فانی، قابل امکان، جسمانی، متجزی، قابل تکثر و عاجز در طلب وارث و همکار است و عشق دنیا در سرشت اوست، او به جهت عجز و درماندگی اش به تناسل که واسطه ی تکثر و تعاون و رابطه ی حیات و بقای نوع می باشد نیاز دارد..
پس نسبت دادن تناسل به ذات ذوالجلالی كه وجودش واجب و دایمی است و بقایش، ازلی و ابدی است، از جسمانیت مجرد و معلّا و ماهیتش از تجزی و تکثر
— 38 —
منزّه و مبرّا است، و قدرتش بی همتا و برتر از آن است که عجز و ناتوانی به ساحتش نزدیک شود.. نسبت دادن فرزند مخصوصاً فرزندان ضعیف و ناتوان یعنی دخترانی كه خود آن را نمی پسندند و داشتن دختر را لكه ننگی به عزت و غرور شان می دانند، چنان سفسطه و چنان یاوه سرائی و دیوانگی است كه تکذیب و انکار چنین سفله ها در حکم هیچ است. پس بر ایشان اهمیت مده، سفسطه هر ابله و هذیان هر دیوانه را نباید شنید.
اَمْ تَسْاَلُهُمْ اَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ یا اینكه مانند باغیان و طاغیانِ دنیا پرستی که به حرص و خسّت خو گرفته اند، تكالیف بندگی را که تو از آنان می طلبی سنگین می بینند و از تو می گریزند؟ آیا نمی دانند كه تو مزد و پاداشت را فقط از خداوند می خواهی، نه از آنها؟ آیا از مالی كه خداوند برایشان داده است اگر بخاطر افزون شدن بركت مال و نجات از حسادت و بد دعائی فقرا، مقدار یك دهم و یا یك چهلم را به عنوان زكات به فقراء خود شان بدهند، چه فشاری بر ایشان وارد می آید که امر زکات را سنگین می پندارند و به بهانه آن از اسلام می گریزند؟
تكذیب اینها اهمیتی ندارد و نه تنها مستحق جواب نیست، بلكه باید سخت مجازات شوند!
اَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ یا اینكه مانند بودائیان و عقل گرایانی كه حدس و گمان خویش را یقینی می پندارند، اینها هم اخباری را که تو از غیب دریافت می داری نمی پسندند؟ مگر كتابی از غیب در دست دارند كه كتاب غیبی تو را قبول ندارند؟! هرگز! پرده های آن عالم غیب فقط برای پیغمبرانِ برخوردار از كانال وحی برداشته می شود، و كسی سر به خود نمی تواند پا به آن عرصه بگذارد و از آنجا معلومات بگیرد و بنویسد.
پس تكذیب این نوع افراد مغرور و خودخواهی كه از حد و حدود خود تجاوز نموده اند، نباید تو را سست و بی حال كند، چون عنقریب حقایقی که تو مبلغ آن هستی خواب و خیال آنها را نیست و نابود خواهد ساخت.
اَمْ يُر۪يدُونَ كَيْدًا فَالَّذ۪ينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَك۪يدُونَ یا اینكه همچون منافقانی كه فطرت شان فاسد و وجدانشان پوسیده است، و همچون زنادقه مكّار و حیله گر، می خواهند با مكر و حیله، مردم را از هدایت - كه خود از آن محروم اند - باز دارند و از راه راست
— 39 —
منصرف سازند! كه به همین خاطر گاهی تو را كاهن، گاهی مجنون، و گاهی ساحر می گویند، با آنكه خودشان به گفته خود اعتقاد ندارند، چگونه می خواهند آن را به دیگران بقبولانند؟ به این دروغگویان و حیله بازان اعتنائی مكن، و آنها را از جمله انسانها به شمار میاور و سست و بی حال مشو بلكه با همت و تلاش بیشتر به دعوتت ادامه بده، چون آنها خود را فریب می دهند و به خود ضرر می رسانند. موفقیت آنها در فساد و حیله گری، موقتی و گذرا است، بلكه استدراج و مكر الهی است.
اَمْ لَهُمْ اِلٰهٌ غَيْرُ اللّٰهِ سُبْحَانَ اللّٰهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ یا اینكه مانند مجوسیانی كه به دو معبود، تحت نام آفریننده خیر و آفریننده شر اعتقاد دارند، و یا مانند اسباب پرستان و بت پرستانی كه نوعی الوهیت بر اسباب قایل اند و آن را نقطه استناد خود می پندارند، اینها نیز با تكیه به معبودان دیگر می خواهند با تو معارضه كنند و از تو استغنا نشان دهند؟ پس معلوم می شود كه چشمانشان كورشده است و این نظم كامل و این انسجام زیبای حاكم برهستی را نمی بینند!
پس به متقضای آیه لَوْ كَانَ ف۪يهِمَٓا اٰلِهَةٌ اِلَّا اللّٰهُ لَفَسَدَتَا وقتی دو ارباب در یك روستا، دو والی در یك شهر، و دو پادشاه دریك كشور باشند، حتماً نظم آنجا بر هم می خورد و انسجام و هماهنگی جایش را به هرج و مرج می دهد، حال آنكه انتظامی دقیق، همه پدیده ها را از بال مگس گرفته تا قنادیل آسمانها تحت پوشش گرفته است و به اندازه بال مگس جایی برای شرك باقی نمی گذارد. وقتی اینها تا به این حد از عقل و حكمت خلاف می ورزند و به اعمال كاملاً مخالف شعور و بداهت دست می زنند، تكذیب شان نباید تو را از پند و ارشاد باز دارد.
بدین طریق، این آیات در واقع سلسله حقایق اند، و ما از صدها جواهر آن فقط یكی را در خصوص "الزام و افحام" به صورت اجمال بیان نمودیم. اگر می توانستم و چند جوهر دیگر آن را نشان می دادم، حتماً تو هم می گفتی: خود این آیات معجزه اند!
اما بیان قرآن در مقام «افهام و تعلیم» چنان خارق العاده و چنان لطیف و روان است كه بیسواد ترین فرد، عمیق ترین حقیقت را از بیانات آن به آسانی می فهمد.
— 40 —
آری، قرآن معجز البیان، بسیاری از حقایق پیچیده را با اسلوبی واضح و روشن و بیانی شیوا با رعایت سطح دانش عوام، بدون اینكه حس و شعور عامه را رنجور سازد، و فكر عوام الناس را خسته و تعجیز كند، درس می دهد چنانچه که هنگام گفتگو با كودكی خردسال، از زبان و تعبیری كودكانه كار گرفته می شود، بر اساس اسلوب متکلم موسوم به "تنزلات الهیه الی عقول البشر" (سخن پروردگار مناسب با برداشت بشر) قرآن نیز به سطح درك و شعور مخاطب تنزل می كند و حقایق پیچیده و اسرار ربّانی را - كه فكر متبحرترین حكماء بدان نمی رسد - با به كارگیری تشبیهات و تمثیلاتی كه در صورت متشابهات اند، به بیسواد ترین شخص می فهماند.
مثلاً: آیه كریمه:
اَلرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوٰى ربوبیت الهی و چگونگی اداره امور هستی را به صورت تمثیل بیان کرده و با تشبیه به پادشاهی که بر تخت سلطنتش قرار گرفته و امور مملکتش را می چرخاند، مرتبه ربوبیت الهی را نشان می دهد.
آری، از آنجایی که قرآن كریم كلام خالق ذوالجلال است، و از مرتبه اعظم ربوبیت نازل شده است، و برتر و بالاتر از تمام مراتب و مدارج دیگر قرار دارد، و کسانی را که به آن مراتب ره یافته اند به ارشاد و راهنمایی می پردازد، و با دریدن و پشت سر گذاشتن هفتاد هزار حجاب، آنها را نظارت و تنویر می کند، و فیض و نورش را بر هزاران طبقه از مخاطبانش كه دارای فهم و ذوق مختلف اند و هر كدام در عصرها و قرنهای خاصی دارای استعدادهای متفاوتی هستند، می گستراند و با این همه سهولت و مبذولیت، معانی اش را در میان گذاشته است، و علی رغم همه اینها ذره ای از نشاط و جوانی اش را ازدست نداده بلكه در كمال طراوت و لطافت مانده است، و دروس و پیام هایش را با شیوه بسیار آسان، و به صورت سهلِ ممتنع (سخن و نوشته ای كه آسان به نظر می رسد اما ارائه شبیه آن ناممكن است) به گونه ای القا می کند كه هر عامی بی سواد می تواند آن را درك كند، و عین همین درس را با عین سخنان به بسیاری از طبقاتی كه فهم شان مختلف و ذكاوت شان متفاوت است درس می دهد و آنان را مطمئن و متقاعد می سازد.
پس هرگاه به هر سمت و سوی این كتاب مبین بنگری، در هر طرف آن، پرتوی از اعجاز را خواهی دید.
— 41 —
گزیدهٔ‌ سخن:
طوری كه لفظی از قرآن مانند «الحمد لله» هنگامی که تلاوت می شود غار کوه را كه به منزله گوش كوه است پر می كند، عین همین لفظ، در گوش كوچك پشه ای هم جا می گیرد و آن را پر می کند، همچنان معانی قرآن كریم نیز، آنگونه كه قلبهای كوه مانند را اشباع می نماید، با خود همین كلمات عقل های بسیار كوچك ابتدائی را نیز آموزش می دهد، و اطمینان می بخشد، زیرا قرآن تمام طبقات جن و انس را به ایمان فرا می خواند، و به همه آنها علوم ایمان را می آموزد و به اثبات می رساند، لذا بی سواد ترین شخص همراه با اخصّ خواص شانه به شانه، زانو به زانو به درس قرآن گوش فرامی دهند و استفاده می كنند.
یعنی قرآن كریم چنان مائده آسمانی است كه طبقات و دسته های گوناگون، غذای افكار و عقول و قلوب و ارواح مختلف شان را حسب دلخواه در آن می یابند، و مشتهیّات خود را از آن می گیرند حتی بسیاری از درهای قرآن همچنان بسته مانده است تا در آینده ها گشوده شود.
اگر برای این مقام مثالی خواسته باشی، كل قرآن از آغاز تا به انجام آن، مثال های این مقام است.
آری، همه شاگردان قرآن و شنوندگان ارشادات آن، از قبیل مجتهدین و صدیقین و حكماء اسلام و محققین و علماء اصول فقه و متكلمین و اولیای عارف و اقطاب عاشق و علمای مدقق و عامه مسلمین.. بالاتقاق می گویند: "ما ارشاد و راهنمائی را به بهترین وجه از قرآن دریافت می كنیم".
خلاصه:
در این مقام نیز- مقام افهام و تعلیم - پرتوهای اعجاز قرآن می درخشد.
— 42 —

شعاع دوم

جامعیت خارق العاده قرآن
این شعاع پنج تراوش دارد

تراوش اول:

عبارتست از جامعیت خارق العاده در لفظ قرآن، این جامعیت در آیات ذكرشده در این "گفتار" و در "گفتارهای گذشته" آشكارا دیده می شود.
آری، الفاظ قرآن كریم بگونه ای وضع شده است كه: هركلام، حتی هركلمه، حتی هرحرف و حتی در مواردی یك سكون آن جنبه های زیادی دارد، و سهم هر مخاطب را از درهای مختلف می دهد، چنانکه حدیث شریف "لِكُلِّ آيَةٍ ظَهْرٌ وَبَطْنٌ وَحَدٌّ وَمطّلعٌ وَلِكُلٍّ شُجُونٌ وَغُصُونٌ وَفنُونٌ" اشاره می كند.
به عنوان مثال:
وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا (النبأ: ٧) یعنی: كوهها را میخ و پایه زمین تان ساختم.
سهم و برداشت یك عامی از این كلام چنین است:
او كوهها را ظاهراً همچون میخ های فرورفته در زمین می بیند، و به منافع و نعمت های آن می اندیشد، و شكر پروردگارش را به جا می آورد.
سهم و برداشت یك شاعر از این كلام:
او زمین را یك سطح هموار، و قبه آسمان را همچون چادر بزرگِ نیلگونی که با چراغ ها آراسته شده است می بیند، و به نظر او کوه ها سراسر افق را پر کرده اند و قله های آن به دامن آسمان ها چسپیده و همچون میخ های بزرگ آن چادر هستند، و بدین ترتیب، با حیرت و شگفت به پرستش آفریدگار ذوالجلالش می پردازد.
سهم و برداشت یک ادیب خیمه نشین از این كلام:
او روی زمین را بسان یك دشت و بیابان تصوّر می کند، انگار سلسله کوه ها به چادرهای امتداد یافته ای می مانند که انواع گوناگون و بسیار زیاد مخلوقات در آن سکونت دارند، گوئی طبقه خاك پرده ای است که روی آن میخ های بلند و بالا افکنده
— 43 —
شده، و نوك تیز و برنده این میخها پرده های خاكی را بر افراشته و آن را مسکنی برای انواع مختلف مخلوقات قرار داده است.. با این دید و برداشت، در برابر فاطر ذوالجلالی كه چنین مخلوقات بزرگ را بسان چادرهایی بر روی زمین بر افراشته است به سجده حیرت می افتد.
سهم و برداشت جغرافی دان ادیب از این كلام:
او كره زمین را همچون كشتی ای که در اقیانوس هوا یا اثیر شناور است می پندارد، و به دید او كوهها مانند میخ ها و پایه هایی هستند که توازن کشتی را نگه می دارند.. و در برابر قدرت قادر ذوالکمالی كه كره بزرگ زمین را به صورت یك كشتی منتظم آفریده، و ما را برآن سوار نموده، و به اقطار و اكناف عالم گردش داده است، می گوید: (سبحانك ما اعظم شانك).
سهم و برداشت کسی که متخصص امور اجتماعی است و با مطالبات تمدن جدید سروکار دارد:
او زمین را یك خانه می داند، و بر این باور است که زندگی زنده جانها، ستون این خانه است و آب و هوا و خاك كه شرایط و نیازهای اولیه هستند ستون زندگی موجودات زنده اند و كوهها ستون این سه هستند، زیرا كوهها مخازن آب اند و شانه هوا محسوب می گردند (چون گازهای مضر را ترسیب و هوا را تصفیه می كند) و حامی خاك اند (چون از استیلای دریا و گل و لای محافظت می كند) و نیازهای دیگر زندگی انسان در خود انبار و نگهداری می کنند.. با این فهم و دید، حمد و ثنای پروردگار ذوالجلال و الاكرامی را به جای می آورد كه این كوههای بزرگ را محل انبار و نگهداری نیازهای زندگی ما ساخته و زمین را كه مسكن حیات ما است با آن میخ ها و ستون ها استوار نموده است.
سهم و برداشت فیلسوف علوم طبیعی از این كلام:
او پی می برد كه زلزله ها و اهتزازاتی که در نتیجه انقلابات و كشمكش هایی كه در بطن زمین رخ می دهد، با ظهوركوهها آرام و قرار می یابد، و بدین گونه، كوهها سبب می گردند تا زمین در محور و مدارش استقرار یابد و از مدار سالانه اش خارج نشود.
— 44 —
گوئی زمین از منفذ كوهها تنفس می كند و بدین طریق خشم و غضبش فروکش می کند.. او با این برداشت و اطمینان، به ایمان کامل رو می آورد و می گوید "الحمد لله".
و به طور مثال: اَنَّ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا (الأنبياء: ٣٠) یعنی "آسمان ها و زمین (در آغاز خلقت به صورت تودهٔ‌ عظیمی در گستره فضا) به هم متصل بوده و سپس آنها را از هم جدا ساخته ایم".
كلمه رَتْقًا در این آیه به دانشمندی که با تدقیقات فلسفه آلوده نیست چنین می فهماند:
آسمان، صاف و بی ابر بود و زمین، خشك، فاقد حیات و در حالتی قرار داشت که غیر قابل تولد بود.. ذاتی كه درهای آسمان را با باران گشود و زمین را با سبزیجات فرش کرد، اوست كه همه موجودات را از آن آب آفریده و نوعی ازدواج و تلقیح بین آن دو (آسمان و زمین) برقرار ساخته است. همه اینها كار چنان قدیر ذوالجلالی است كه روی زمین باغچه كوچك اوست، و ابرهائی كه نقاب آسمان اند، به مثابه ی اسفنجی است که آب این باغ را تأمین می کنند.. او اینگونه می فهمد و در برابر عظمت قدرتش سر به سجده می نهد.
وكلمة رَتْقًا به یک زیست شناس محقق می گوید كه:
در آغاز آفرینش، آسمان و زمین به صورت دو توده فاقد شكل بودند و همچون دو خمیر تازه، منفعت و سودی نداشتند، و ماده ای بودند خالی از مخلوقات و جنبندگان، فاطر حكیم آن دو را از هم جدا و پهن ساخت، شكل زیبا، صورت پر منفعت، و مخلوقات زیبا و فراوان بر آنها بخشید.. او با این فهم و برداشت، از وسعت و گستردگی حكمت آفریدگار تعجب می كند.
و همین كلمه به فیلسوف های معاصر می آموزد كه:
كره زمین و سیارات دیگری كه منظومه شمسی را تشكیل می دهند، در آغاز به شكل خمیری که هنوز پهن نشده است با خورشید آمیخته و ممزوج بودند كه، قادر قیوم آن خمیر را باز كرد و سیارات را یکی یکی درجاهایشان جایگزین نمود، و خورشید را در آنجا ماند و زمین را اینجا آورد .. خاك را روی زمین فرش كرد، از آسمان باران فرود
— 45 —
آورد، و نور و روشنائی را از خورشید به سوی زمین پراکنید و بعد از این تزیینات انسان را در آن مستقر ساخت.. فیلسوف ما با این فهم و بینش سرش را از باتلاق طبیعت بلند می كند و می گوید: آمنت بالله الواحد الاحد.
و برای مثال: در آیه وَ الشَّمْسُ تَجْر۪ى لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا لام در لِمُسْتَقَرٍّ هم معنی خود لام را می رساند، هم معنی (الی) و هم معنی (فی) را. این (لام) را عوام در معنی (الی) به كار می برند و در پرتو آن آیه را این گونه می فهمند:
خورشیدی كه به مثابه ی یک چراغ متحرک است به شما نور و حرارت می دهد به سوی قرارگاهش در حركت است، روزی به آنجا خواهد رسید، و از حركت باز خواهد ماند، آنگاه دیگر سودی برایتان نخواهد داشت.
بدین طریق، به یاد نعمت های بزرگی می افتد كه خداوند سبحان آنها را به خورشید پیوند داده است، و با شكر و سپاس می گوید: سبحان الله و الحمد لله.
و همین آیه (لام) را برای یك دانشمند به معنی (الی) نشان می دهد، ولی با این تفاوت که خورشید فقط یک چراغ و سرمنشأ نور نیست، بلكه همچون ماكوی ای است که منسوجات ربانی را در كارخانه بهار و تابستان می بافد، و جوهر و دوات نورانی ای است برای مكتوبات (نامه های) صمدانی که در صفحات شب و روز نوشته شده است. او چنین تصور می كند و با اندیشیدن به نظام هستی كه جریان ظاهری خورشید به آن اشاره دارد، در برابر صنعت صانع حكیم "ما شاء الله" و در برابر حکمتش "بارك الله" می گوید و به سجده می افتد.
اما برای یك فیلسوف ستاره شناس "لام" را به معنی "فی" نشان می دهد و می فهماند كه:
خورشید با حركت خود مرکزی و محوری اش، همچون عقربك ساعت، حركت منظومه اش را به امر الهی تنظیم و تحریک می كند.
لذا در برابر صانع ذوالجلال كه چنین ساعت بزرگی را آفریده است باكمال حیرت و استحسان می گوید: "العظمة لله والقدرة لله" و فلسفه را ترک می گوید و به میدان حكمت قرآن داخل می شود.
— 46 —
و یك دانشمند مدقق (لام) را هم به معنی "علت" و هم به معنی "ظرفیت" می داند و چنین برداشت می كند:
از آنجایی که صانع حكیم اسباب ظاهری را پرده ای بر روی اعمال و افعال خود قرار داده است، با یک قانون الهی اش موسوم به جاذبه ی عمومی، سیارات را مانند سنگ های منجنیق به خورشید پیوند داده و با این جاذبیت، سیارات را با حركتهای مختلف اما منظم، در دایره حکمتش به گردش در می آورد، و گردش خورشید را در مركزش سبب ظاهری تولید این جاذبیت قرار می دهد. یعنی معنی لِمُسْتَقَرٍّ اینست كه: "إن الشمس تجری فی مستقر لها لاستقرار منظومتها"، یعنی "خورشید بخاطر استقرار و نظم منظومه اش در مدار و مستقر خود حركت می كند" زیرا حركت، حرارت را تولید می كند، حرارت، نیرو را به وجود می آورد، و ظاهراً نیرو جاذبه را تولید می كند و این یك قانون ربانی و سنت الهی است.
بدین طریق، وقتی این حكیم مدقق چنین حكمتی را فقط از یك حرف قرآن آموخت، شگفت زده می شود و می گوید: الحمد لله، حكمت حقیقی در قرآن است، دیگر هیچ ارزشی به فلسفه قایل نمی شوم.
و شخصی كه فكر و قلب شاعرانه دارد از این (لام) و استقرار، این معنی را بر می گیرد:
خورشید درختی است نورانی، و سیاراتی که در گرد آنند میوه های متحرك آن هستند، بر خلاف درختان، خورشید تكان می خورد تا میوه ها فرو نیفتد، اگر تكان نخورد میوه ها پائین می غلتند و پایمال می شوند.
و نیز می تواند گمان كند كه خورشید همچون مرشد مجذوبی است در حلقه ذكر، در مركز این حلقه عاشقانه و با سوز و گداز به ذكر خداوند مشغول است و دیگران را به شور و وجد در می آورد.
در این باره در یكی از رساله ها چنین گفته بودم:
آری، خورشید یك درخت میوه دار است، تكان می خورد تا میوه های سیّارش فرو نیفتد، اگر بی جنبش و آرام شود انجذاب از بین می رود و عاشقان و دلباختگان خورشید که در گستره فضا سامان گرفته اند از ترس سقوط و هلاكت، می گریند!
— 47 —
و بعنوان مثال: در اُولٰٓئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ نوعی سكوت و اطلاق است، چون تعیین نگردیده كه به چه چیزی ظفر می یابند، تا هر كس خواسته اش را در این سكوت بیابد. پس این آیه سخن را كوتاه می كند، تا معنی وسعت یابد.
زیرا هدف بعضی از مخاطبان نجات از آتش است، و بعضی دیگر فقط به جنت فكر می كنند، و برخی در آرزوی سعادت ابدی به سر می برند، و عده ای صرفاً رضای الهی را می طلبند، و هدف نهایی گروهی نیز دیدار با پروردگار سبحان است. بدین طریق، قرآن كریم در بسیاری از موارد سخن را مطلق می گذارد تا عمومیت كسب كند، گاهی حذف می كند تا معانی زیادی را افاده نماید و كوتاه سخن می گوید تا هركس سهم اش را بر گیرد.
ازین رو مشخص نمی سازد كه "مفلحون" در چه چیزی به فلاح و رستگاری می رسند. گویا با این سكوتش می گوید:
ای مسلمانان: مژده بر شما!. ای متقی: از جهنم نجات خواهی یافت!. ای عابد صالح: با رفتن به جنت رستگار خواهی شد. ای عارف! به رضای الهی نایل خواهی آمد. ای عاشق جمال خدا! به دیدار الهی مشرف خواهی شد.
بدین سان، در بخش جامعیت لفظی قرآن در "كلام و كلمه و حروف و سكوت" فقط مثالی را از بین هزاران مثال تقدیم نمودیم، آیه و قصه را می توانی بر این ها قیاس كنی.
و به گونه مثال: آیه فَاعْلَمْ اَنَّهُ لَٓا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ (محمد: ١٩) این آیه جنبه ها و مراتب متعدد و بسیار زیادی دارد، به حدّی كه همه طبقات اولیاء درتمام مراتب و مراحل سلوكشان خود را نیازمند این آیه دیده اند و هر گروهی غذای معنوی و معنای تازه ای را که مناسب مرتبه اوست از آن برگرفته است، زیرا لفظ جلاله "الله" اسمی است جامع همه اسماء حسنی، همهٔ‌ انواع توحید در آن وجود دارد و شمار آن به تعداد اسماء حسنی است.. یعنی: أي لا رزاقَ إلّا هو، لا خالق إلّا هو، لا رحمن إلّا هو، و هکذا.
و مثلاً: یکی از داستانهای قرآن، داستان حضرت موسی علیه السلام است که فواید زیادی به اندازه عصای موسی علیه السلام در آن نهفته است، چون از یكسو، تسكین و تسلیت پیغمبر اکرم (ص) و از سوی دیگر تهدید كفار، تقبیح منافقین، و توبیخ یهود را
— 48 —
شامل می شود، و علاوه بر آن، مقاصد و وجوه بسیار زیادی را دربر می گیرد. ازین رو، این داستان در سوره های متعددی تكرار شده است، و یا آنکه در هر مورد تمامی مقاصد را بیان می كند، اما یکی از آن مقاصد، مقصود بالذّات است و بقیه تابع آن هستند.
اگر بگوئی:
در مثالهای گذشته چگونه می فهمیم كه قرآن تمام آن معانی را در نظر دارد و به آن اشاره می كند؟
جواب: وقتی قرآن خطابی است ازلی، و خداوند سبحان طبقات مختلف بشر را در اعصار مختلف مورد خطاب قرار می دهد و راهنمائی می كند، پس او قطعاً معانی متعددی را در آن درج می کند تا با فهم و برداشت های مختلف مخاطبان سازگار باشد، و علاماتی را به این اراده اش وضع می نماید.
آری، در كتاب "اشارات الاعجاز" این معانی را همراه با نظایر متعدد آن ذکر نموده ایم و با قواعد علم صرف و نحو و طبق دستورات علم بیان و فن معانی و قوانین فن بلاغت به اثبات رسانده ایم.
در پهلوی این، تمام وجوه و معانی ای كه از نظر علوم عربی صحیح است، و طبق قانون اصول دین درست گفته می شود، و از لحاظ علم معانی پذیرفته شده است، و از دید علم بیان شایسته و با علم بلاغت سازگار اند، به اجماع و اتفاق مجتهدین و مفسرین و علماءِ اصول دین و اصول فقه و طبق شهادت اختلافات شان، از معانی قرآن كریم به شمار می روند، و قرآن كریم حسب درجه هریك ازین معانی، علامات و اشاراتی بر آنها وضع نموده است، این علایم یا لفظی هستند و یا معنوی، و باز علایم معنوی دو حالت دارد: یا سیاق و سباق كلام است، و یا اینكه علامتی از آیات دیگر به آن اشاره می كند.
تفاسیر گوناگونی که شمار آنها به صدها هزار می رسد و بعضی از آنان از بیست و سی و چهل و شصت و حتی هشتاد جلد تشکیل یافته و توسط دانشمندان محقق تألیف گردیده اند، دلیلی است قاطع و روشن بر جامعیت و خارقیت لفظ قرآن.
به هرحال.. اگر ما خواسته باشیم در این گفتار علایم و نشانه هایی را كه به هریك از این معانی دلالت می كنند با قانون و قاعده اش نشان دهیم و به شرح آن بپردازیم،
— 49 —
سخن به درازا می كشد.. از این رو، از اختصار کار گرفته و خواننده را به كتاب (اشارات الاعجاز) حواله می دهیم.

پرتو دوم:

جامعیت خارق العاده در معنی قرآن.
آری قرآن کریم از گنجینه معانی اش مصادر تمام مجتهدان، مذاق (چشیدنگاه) همه عارفان، مشارب همه واصلان، مسالك همه كاملان، و مذاهب همه محققان را گذاشته است، و علاوه بر آن همواره آنها را رهبری نموده و در وقت ترقیات شان به ارشاد و راهنمائی پرداخته و از خزانه انوار بی پایانش راه آنها را نور افشانی می كند، چنانكه این امر در بین خود آنها محقق و پذیرفته شده است.

پرتوسوم:

جامعیت خارق العاده در علم قرآن.
آری، طوریكه قرآن كریم از دریای علومش، علوم متعدد و بسیار زیاد شریعت را سرازیر نموده، و علوم متنوع حقیقت را همراه با علوم مختلف و بی شمار طریقت جاری ساخته است، حكمتِ حقیقی دایره ممكنات، و علوم حقیقی دایره وجوب، و معارف غامض و پیچیده دایره آخرت را نیز به صورت منظم و فراوان از آن دریا می ریزاند.
اگر خواسته باشیم مثالی برای این پرتو ارائه دهیم، لزوماً بایستی یك جلد كامل در باره آن بنویسیم، لذا بیست و پنج گفتار، گذشته را فقط به عنوان نمونه تقدیم می كنیم.
آری، حقایق راست و درست بیست وپنج گفتار فقط بیست و پنج قطره از دریای علم قرآن به شمار می رود، اگر عیب و نقصی در كار باشد به فهم قاصر من عاید می گردد.

پرتو چهارم:

جامعیت خارق العاده در مباحث قرآن.
آری، قرآن كریم مباحث كلی ای را که به انسان و وظیفه او و كاینات و خالق آن، و زمین و آسمان ها، دنیا و آخرت، گذشته و آینده، ازل و ابد مربوط می شود، جمع و گردآوری نموده، مباحث مهم و اساسی آفرینش انسان را از نطفه تا داخل شدنش به قبر بازگو کرده، و از آداب خوردن و خوابیدن تا مباحث قضا و قدر، و از آفرینش هستی
— 50 —
درشش روز تا وظایف وزش بادهائی كه با سوگند وَالذَّارِيَاتِ، وَالْمُرْسَلَاتِ به آن اشاره شده است، حرف می زند و با اشارات آیات كریمه وَمَا تَشَٓاؤُنَ اِلَّٓا اَنْ يَشَٓاءَ اللّٰهُ (التكوير: ٢٩) و يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال: ٢٤) از مداخله پروردگار سبحان در قلب و اراده انسان خبر می دهد و با آیهٔ‌ وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِه۪ (الزمر: ٦٧) خاطر نشان می سازد که آسمانها در قبضهٔ‌ او قرار دارند، و با آیهٔ‌ وَجَعَلْنَا ف۪يهَا جَنَّاتٍ مِنْ نَخ۪يلٍ وَاَعْنَابٍ (يس: ٣٤) از گُل و انگور و خرمای زمین بحث می کند و با آیه اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا (الزلزلة: ١) از حقیقت عجیبی پرده بر می دارد و با آیه ثُمَّ اسْتَوٰٓى اِلَى السَّمَٓاءِ وَهِىَ دُخَانٌ (فصلت: ١١) از وضعیت آسمان حکایت می کند و نیز بحث شکافته شدن آسمان و سقوط ستارگان و پراكنده شدن آنها در فضای بیكران را مطرح می کند، و از باز شدن دنیا بخاطر امتحان تا بسته شدن آن، و از قبری كه اولین منزل آخرت است، سپس از برزخ، حشر و پل صراط، تا جنّت و سعادت ابدی، و از وقایع و رخدادهای زمان گذشته، و از آفرینش آدم علیه السلام و جدال دو فرزندش، تا طوفان نوح، غرق و هلاكت قوم فرعون، حوادث بزرگ و مهم انبیاء علیهم السلام، سخن می گوید و از حادثه ازلی كه اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ (الأعراف: ١٧٢) از آن حکایت دارد تا به رویدادهای ابدی ای كه آیه وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ اِلٰى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (القيامة: ٢٢-٢٣) خاطر نشان می سازد، پرده بر می دارد. بدین ترتیب، در قرآن کریم همه این مباحث اساسی و مهم با بیانی واضح و روشن و شایسته ذات جلیل پروردگار سبحان بیان شده است، ذاتی كه تمام كاینات را همچون قصری اداره نموده و دنیا و آخرت را مانند دو اتاق باز و بسته می كند، و در زمین، مانند یك باغچه و در آسمان، مانند سقفی که با چراغ ها آراسته است تصرف می کند، و گذشته و آینده را مانند شب و روز به مثل دو صفحه حاضر در پیش چشمش تماشا می كند، و ازل و ابد را مثل دیروز و امروز و مثل زمان حاضری كه دو طرف سلسه شئونات الهی را به یكدیگر متصل ساخته است مشاهده می كند.
چنانكه یك معمار از دو خانه ای كه ساخته و اداره نموده است بحث می كند و سخن می گوید، و برنامه و فهرست كارهایش را ترتیب می دهد، قرآن نیز كلامی است
— 51 —
شایسته بیان ذاتی كه كاینات را آفریده است و آن را اداره می كند" فهرست و برنامه - اگر تعبیر جایز باشد - كارهایش را نوشته و نشان داده است. به هیچ وجه اثری از تصنع و تكلف درآن دیده نمی شود، و هیچ شائبه ای از تقلید و خدعه و فریب - مثل اینكه خود را به جای دیگری فرض كند و به عوض او سخن بگوید - دیده نمی شود. و با تمام جدیت و صفا و خلوصش صاف، براق، تابان و درخشان است. طوری كه روشنی روز می گوید: من از خورشید سرچشمه گرفته ام، قرآن كریم نیز می گوید: من بیان و كلام رب العالمین هستم.
آری، كسی كه این دنیا را با صنایع ارزشمندش آراسته، و پُر از نعمت های لذیذ ساخته، و صنعتگرانه و نعمت پرورانه صنعت های عجیب و نعمت های پرقیمتش را روی زمین گسترانده و به بهترین وجه ترتیب و تنظیم نموده است، همان صانع و منعم ذوالجلال است، پس جز او چه کسی شایستگی دارد تا قرآن معجزالبیان كلام او باشد، قرآنی كه با این ولوله تقدیر و استحسان و زمزمه حمد و شكران، دنیا را پر نموده و زمین را به یك حلقهٔ‌ ذكر، و یك مسجد، و تماشاگاه صنعت الهی تبدیل كرده است. چه كسی غیر او می تواند صاحب آن باشد؟ و چه كسی غیر او می تواند ادعای مالكیت آن را كند؟ نوری كه دنیا را روشن و پرنور ساخته است، شایسته چه چیزی غیر از خورشید است؟.. و بیان قرآنی كه طلسم هستی را كشف و عالم را پرنور ساخته است، نور چه كسی غیر از خورشید ازلی و آفریدگار آسمانها و زمین می تواند باشد؟ چه كسی جرأت تقلید و آوردن مثل و مانند آن را دارد؟
حقا، صنعتگری كه دنیا را با صنعت خود آراسته است، محال است با این انسان كه تحسین كننده صنعت او است سخن نگوید، وقتی او می داند و انجام می دهد، پس حتماً سخن می گوید، وقتی سخن بگوید، پس فقط قرآن شایستگی آن را دارد كه كلام او باشد و بس. مالك الملكی كه به تزیین و تنظیم یك گل كوچك این همه اهمیت داده است، چگونه نسبت به كلامی بی اعتنائی نشان دهد كه سراسر ملكش را به شور و ولوله در آورده است؟ آیا امكان دارد، قدر و ارزش این كلام را نسبت به دیگران پایین بیاورد؟
— 52 —

پرتو پنجم:

عبارت است از: جامعیت خارق العاده در اسلوب و ایجاز قرآن.
"در این پرتو پنج روشنی وجود دارد"

روشنی اول:

اسلوب قرآن آن چنان جامعیت عجیبی دارد كه حتی یك سوره آن، یك اقیانوس قرآن است، قرآنی كه كل كاینات را در آغوش خود جا داده است، و فقط یك آیه حاوی گنجینهٔ‌ تمام آن سوره است. و اكثر آیات آن، یك سوره كوچك محسوب می شوند، و اكثر سوره ها هم - هریک - یك قرآن كوچك به شمار می روند. لذا از این ایجاز معجز قرآن لطفِ بزرگ ارشاد سرچشمه می گیرد و تسهیلِ زیبائی سر بر می آورد. زیرا هر نسان با آنكه در هر زمان نیازمند تلاوت قرآن است، اما بخاطر غباوت و نا آگاهی و یا از روی علل و اسبابی دیگر، هر آن، فرصت خواندن كل قرآن برایش فراهم نمی باشد، پس برای اینكه هیچ کس از قرآن محروم نماند، هر سوره به منزله یك قرآن كوچك است، حتی هر آیه دراز، جایگاه یك سوره كوچك را احراز نموده است. حتی اهل كشف اتفاق دارند براینكه كل قرآن در سوره فاتحه و فاتحه نیز در بسم الله مندرَج است. اجماع علمای اهل تحقیق، دلیل این برهان می باشد.

روشنی دوم:

قرآن كریم با دلالات و اشارات خود همه انواع كلام و معارف حقیقی و نیاز های بشری را در بر گرفته است که شامل امر و نهی، وعد و وعید، ترغیب و ترهیب، زجر و ارشاد، قصص و امثال، احكام و معارف الهی، علوم طبیعی و قوانین و شرایط زندگی شخصی، و زندگی اجتماعی، زندگی قلبی، زندگی معنوی، و زندگی اخروی می باشد. حتی مصداق ضرب المثلی گشته است كه در بین اهل حقیقت مشهور است، و آن اینکه: «خذ ما شئت لما شئت» یعنی هر چه را برای هر چه خواسته باشی از قرآن برگیر" یعنی آیات قرآن از چنان جامعیتی برخوردار است كه می تواند داروی هر درد و غذای هر نیاز باشد.
آری، باید چنین باشد، چون قرآن به عنوان یک رهبر مطلق، همه طبقات اهل كمال را كه همواره مراتب ترقی را می پیمایند، رهبری می کند پس حتماً باید دارای چنین خاصیتی باشد.
— 53 —

روشنی سوم:

عبارتست از ایجاز معجز قرآن، قرآن كریم گاهی آغاز و انجام سلسله ای دراز را با چنان شیوه لطیفی ذكر می كند كه کل آن سلسله را به خوبی نشان می دهد. و گاهی نیز در یك كلمه بسیاری از دلایل و براهین ادعایی را صراحتاً، اشارتاً، رمزاً، و ایماءً می گنجاند.
به گونهٔ‌ مثال: در آیه
﴿ وَمِنْ اٰيَاتِهِ خَلْقُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوَانِكُمْ ﴾
(الروم: ٢٢)
با ذكر آغاز و انجام سلسله آفرینش كاینات كه در واقع سلسله آیات و دلایل وحدانیت است، سلسله دوم را نشان می دهد، و خواننده را به خواندن سلسله نخست وا می دارد، بدین طریق كه:
نخستین برگ های هستی كه بر صانع حكیم شهادت می دهند عبارتند از آفرینش آسمانها و زمین، سپس تزیین آسمانها توسط ستارگان و مزیّن ساختن زمین با ذوی الحیات، باز تغییر فصلها با تسخیر خورشید و ماه، سپس سلسله شئونات الهی در اختلاف و دوران شب و روز ، ... بدین ترتیب، این سلسله رفته رفته تا به خصوصیت چهره ها و سیماها و صداها و تفاوت و تمایز آنها از یکدیگر که بیشترین محل انتشار كثرت است می رسد.
پس وقتی در مشخصات چهره و رنگ انسان كه به ظاهر بسیار به دور از نظم است و در معرض تصادفات قرار دارد، چنین انتظام و حکمت حیرت انگیزی موجود باشد و آثار قلم صنعتگری حكیم بر روی آن تبارز كند، ضرورتاً صفحات دیگری كه نظمشان ظاهر و هویدا است خود به خود فهمیده می شود، و نقاشش را نشان می دهد.
و وقتی در اصل خلقت آسمان ها و زمینی به این بزرگی اثر صنعت و حكمت دیده می شود و آفریدگار حكیم خلقت آنها را سنگ تهداب قصر كاینات و عالم قرار داده است، پس حتماً اثر صنعت و نقش حكمت او در سایر اجزاء هستی به مراتب ظاهرتر است.
پس این آیه حاوی ایجاز بسیار زیبائی در اظهار خفی و اضمار ظاهر است. حقا كه سلسله براهینی که از آیه فَسُبْحَانَ اللّٰهِ ح۪ينَ تُمْسُونَ وَ ح۪ينَ تُصْبِحُونَ (الروم: ١٧)
— 54 —
آغاز یافته و تا وَلَهُ الْمَثَلُ الْاَعْلٰى فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ (الروم: ٢٧) امتداد دارد و در آن شش بار "ومن آیاته... و من آیاته" تکرار گردیده است، در حقیقت سلسله ای از جواهر، سلسله ای از نور، سلسله ای از اعجاز، و سلسله ای از ایجاز اعجاز انگیز است. قلب آرزوی نشان دادن الماس های پنهان در این دفینه ها را دارد، اما چه كنم كه مقام توان برداشت آن را ندارد، پس این در را نمی گشایم و توضیح آن را به فرصتی دیگر می گذارم.
و به گونه مثال آیه:
فَاَرْسِلُونِ ٭ يُوسُفُ اَيُّهَا الصِّدّ۪يقُ (يوسف: ٤٥-٤٦) بین كلمه فَاَرْسِلُونِ و كلمه يُوسُفُ عبارت ذیل نهفته است: إلى يوسف لأستَعبر منه الرؤيا، فأرسَلوه، فذهب إلى السجن، وقال.. یعنی اینکه پنج جمله را در یك جمله خلاصه نموده است بدون اینكه وضوح آیه را اخلال و یا فهمش را مشكل سازد.
وبه عنوان مثال:
﴿ اَلَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ نَارًا ﴾
(يس: ٨٠)
در پاسخ و ردّ انسان نافرمانی كه آفریدگارش را به مبارزه می طلبد و می گوید "چه كسی استخوانهای پوسیده را زنده می كند؟"، قرآن پاسخ می دهد و می گوید كسی آنها را زنده می گرداند که آنها را نخستین بار آفریده است. او هرچیز را درهر حالت می داند. كسی كه از درخت سبز برایتان آتش فراهم ساخته است او می تواند به استخوان پوسیده حیات بخشد.
پس این كلام از جهات متعددی به دعوای زنده ساختن می پردازد و آن را ثابت می سازد. چون از سلسله احسانات الهی به انسان آغاز می كند، و با خاطر نشان ساختن آن، شعور انسان را تحریك می نماید، اما كلام را مختصر می سازد و به عقل حواله می دهد چون در آیات دیگر مفصلاً بیان داشته است.
یعنی ذاتی كه از درخت، میوه و آتش را برای شما ارزانی داشت، و از علف ها، روزی و غله جات را بیرون آورد، و از خاك، حبوبات و نباتات را برایتان عنایت فرمود، او زمین را برای شما گهواره ای ساخت که پُر از رزق و روزی است، و هستی را بسان
— 55 —
قصری آفرید و همهٔ‌ لوازم زندگی تان را در آن قرار داد، پس آیا امكان دارد او شما را سر به خود رها سازد و شما از دست او فرار كنید و به عدم بروید؟ امكان ندارد سر به خود بمانید، و با داخل شدن به قبر راحت و آرام باشید و بدون بازپرسی بخوابید و دوباره برانگیخته نشوید.
سپس به یكی از دلایل این دعوا اشاره نموده و با كلمه اَلشَّجَرِ الْاَخْضَرِ رمزاً می گوید: ای منكر حشر!.. به درختان بنگر! . كسی كه در ختان بی شمار مرده و شبیه به استخوان زمستان را در بهار زنده و سرسبز می سازد و حتی در هر درخت سه نمونه حشر را در برگها و گلها و میوه های آن نشان می دهد.. با قدرت چنین ذاتی هرگز نمی شود با انكار و استبعاد به مبارزه برخواست.
باز به دلیل دیگری اشاره می كند و می فرماید:
كسی كه از ماده ستبر و سنگین و تاریكی چون درخت، ماده لطیف و خفیف و نورانی ای چون آتش را بیرون آورده است، چگونه از او بعید می دانید كه به استخوانهای هیزم مانند، حیاتی چون آتش و شعوری چون نور بدهد!
باز دلیل دیگری را به صراحت می آورد و می گوید:
كسی كه از به هم مالیدن دو شاخه درخت سبز به جای گوگرد آتش را می آفریند كه نزد بدویان شناخته شده است و دو صفت متضاد سبز با رطوبت و خشک با حرارت را یكجا جمع می كند و یكی را منشأ دیگری قرار می دهد، در واقع ما را خاطر نشان می سازد كه هر چیز حتی عناصر اصلی و طبایع اساسی در هر حال از فرمان او اطاعت نموده و با نیروی او حركت می كند. و هیچ چیز سر به خود و لگام گسیخته حركت نمی كند. پس نباید احیای مجدد انسانی را كه از خاك آفریده شده است و دوباره خاك می شود، از چنین ذاتی بعید دانست و با عصیان و سر پیچی با او به مبارزه برخواست.
سپس با کلمهٔ‌ اَلشَّجَرِ الْاَخْضَرِ درخت مشهور حضرت موسی علیه السلام را یادآور گردیده و با ایماء لطیفی بر اتفاق انبیاء اشاره می کند و خاطر نشان می سازد که دعوای احمد و دعوای موسی علیهم السلام مشترک و واحد بوده است، و بدین ترتیب، لطافت و زیبایی دیگری به ایجاز این كلمه می افزاید.
— 56 —

روشنی چهارم:

ایجاز قرآن جامع و معجز است، اگر دقت گردد به وضوح دیده می شود كه در یك مثال جزئی و حادثه خاص، دستورات كلی بسیار گسترده و قوانین عمومی بسیار طویلی را از روی رحمتش بگونه عام فهم بیان می کند، مثل اینكه در یك كوزه آب، دریای بی كرانی را نشان می دهد.
از هزاران مثال آن فقط به دو مثال اشاره می كنیم:
مثال اول:
عبارتست از سه آیه ای كه در مقام اول "گفتار بیستم" مفصلاً بیان گردید به گونه ای كه:
با بحث نمودن از تعلیم همهٔ‌ اسماء به شخص آدم علیه السلام آیهٔ‌ مذکور این را می رساند که همه علوم و فنونی که به او الهام شده بود، به بنی آ‌دم تعلیم داده شده است.
و با حادثه سجده فرشتگان برآدم علیه السلام و عدم سجده شیطان خاطر نشان می سازد كه: اكثر موجودات از ماهی گرفته تا مَلَك، در تسخیر بنی آدم اند، اما مخلوقات مضری چون مار و شیطان نه تنها از او اطاعت نمی کنند بلكه دشمن او هستند.
و با حادثه ذبح گاو توسط قوم موسی علیه السلام اشاره می كند كه: فكر گاوپرستی كه در مصر رایج بود و در حاثه "عجل" تاثیر خود را نشان داد، با كارد حضرت موسی علیه السلام ذبح شد.
و با بیرون آمدن آب از سنگ و شكافته شدن صخره ها و جریان آب از آنها، بیان می دارد كه:
طبقه سنگی ای كه زیر طبقه خاك قرار دارد، مخازن رگهای آب است و مثل یك مادر از خاك مراقبت می نماید.
مثال دوم:
داستان موسی علیه السلام در قرآن زیاد تكرار شده است، زیرا هر جمله و هر جزء آن گوشه ای از یك دستور (قانون) كلی را نشان می دهد و از آن تعبیر می كند. چنانکه:
— 57 —
آیه يَا هَامَانُ ابْنِ ل۪ى صَرْحًا (غافر: ٣٦)، فرعون به وزیرش امر می كند: برج بسیار بلندی برایم بساز تا از احوال آسمان آگاه شوم و ببینم كه آیا واقعاً آنگونه كه موسی ادعا می كند الهی وجود دارد كه در آنها تصرف كند؟ لذا این آیه با كلمه صَرْحًا و با این حادثه جزئی به رسم و عادت بسیار عجیبی در سلاله فراعنه مصر اشاره نموده و بیان می كند كه، چون آنها در دشت هموار و بی كوه می زیستند همواره آرزوی كوه را داشتند و چون خالق را نمی شناختند، به طبیعت پرستی روی آوردند و ادعای ربوبیت نمودند و با نشان دادن آثار ستم و جبروت خود ابقای نام نمودند و از روی شهرت پرستی، اهرام مشهور كوه مانند را در وسط صحرا بر افراشتند و با اعتقاد به سِحر و تناسخ ارواح، جنازه های شان را مومیائی كرده و در گورستانهای بلند و کوه مانند محافظت می كردند.
و مثلاً: آیه فَالْيَوْمَ نُنَجّ۪يكَ بِبَدَنِكَ (يونس: ٩٢) خطاب به فرعون غرق شده می گوید:
"امروز جسد غرق شده تو را نجات می دهم". و ضمناً یکی از رسوم آنان را که یادآور مرگ و سراپا عبرت بود بیان می دارد و آن اینكه، تمام فراعنه به تناسخ ارواح اعتقاد داشتند و با الهام از این اعتقاد، اجساد شان را مومیائی كرده و از گذشتگان به نسل های آینده منتقل نموده و در معرض دیدشان قرار می دادند.
و همچنان آیه کریمه با اسلوب معجزه آسائی با یك اشاره غیبی که لمعه ای از اعجاز است می فرماید: جسدی كه در قرن اخیر كشف گردید همان جسد فرعون غرق شده است، پس آنگونه كه این جسد در محل غرق شده اش به ساحل انداخته شد، همین جسد از دریای زمان روی امواج عصرها به ساحل این عصر نیز انداخته می شود.
و به عنوان مثال: آیه يُذَبِّحُونَ اَبْنَٓاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَٓاءَكُمْ (البقرة: ٤٩) با بیان حادثه سر بریده شدن پسران بنی اسرائیل و زنده نگهداشته شدن زنان و دخترانشان در عهد فرعون، به قتل عام هائی كه یهودیان در اكثر شهرها و در هر عصر با آن مواجه می شوند، اشاره نموده و نقش مهمی را كه زنان و دخترانشان در به فساد كشاندن زندگی بشریت و انحرافات اخلاقی دارند، افاده می كند.
— 58 —
مثال دیگر:
﴿ وَلَتَجِدَنَّهُمْ اَحْرَصَ النَّاسِ عَلٰى حَيٰوةٍ ﴾
(البقرة: ٩٦)
﴿ وَتَرٰى كَث۪يرًا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِى الْاِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴾
(المائدة: ٦٢)
﴿ وَيَسْعَوْنَ فِى الْاَرْضِ فَسَادًا وَاللّٰهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِد۪ينَ ﴾
(المائدة: ٦٤)
﴿ وَقَضَيْنَٓا اِلٰى بَن۪ٓى اِسْرَٓائ۪يلَ فِى الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِى الْاَرْضِ مَرَّتَيْنِ ﴾
(الإسراء: ٤)
﴿ وَلَا تَعْثَوْا فِى الْاَرْضِ مُفْسِد۪ينَ ﴾
(البقرة: ٦٠)
این دو حكم قرآنی كه متوجه یهود است دو خصلت مهم و عمومی آنها را كه حرص و فساد است در بر می گیرد، زیرا یهودیان در زندگی اجتماعی انسانی همواره با مكر، فریب و نیرنگ از حرص و فساد کار می گیرند. قرآن می گوید: اینها هستند كه پایه های حیات اجتماعی انسان را متزلزل ساخته و با شوراندن كارگران بر علیه سرمایه داران، آتش جنگ را بین فقراء و ثروتمندان برافروختند، و با چند برابر ساختن سود و ربا سبب تأسیس بانك ها شدند، و با مكر و حیله، مال و ثروت گزافی اندوختند، و برای گرفتن انتقام از ملت های غالب و كشورهائی كه همواره از آنها ظلم و ستم می دیدند به عضویت سازمانهای مختلف فاسد در آمده و اختلال ها و انقلاب های گوناگونی را سازمان دادند.
مثالی دیگر:
فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُمْ صَادِق۪ينَ ٭ وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ اَبَدًا (البقرة: ٩٤-٩٥)
یعنی، اگر راست می گویید، آرزوی مرگ كنید، هرگز آرزوی مرگ نمی کنند. این آیه با عنوان كردن حادثه جزئی كه در مجلس كوچكی با حضور پیغمبر اکرم رخ داده است، بیان می دارد که: یهودی ها حریص ترین مردم بر زندگی هستند و بیش از همه از مرگ می ترسند، و با لسان حالشان نشان می دهند که هرگز آرزوی مرگ نخواهند كرد و تا قیامت از حرص دنیا دست بر نخواهند داشت.
— 59 —
مثال دیگر: ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ (البقرة: ٦١)
آیه كریمه تحت این عنوان مقدرات آینده یهود را به صورت عام بیان می كند.
از آنجایی كه حرص و فساد در سجایای آنها نفوذ نموده و در مقدراتشان جا گرفته است، قرآن كریم به شدت با آنها برخورد می كند و سیلی های دهشت انگیز تأدیب بر رویشان می زند.
اینك در روشنائی این مثال ها، تو خود داستان موسی علیه السلام و حوادث و داستانهای بنی اسرائیل را قیاس كن.
طوری كه در روشنی چهارم گذشت، در پشت كلمات بسیط و ساده و مباحث جزئی قرآن، مثالهای زیادی از پرتوهای ایجاز اعجازی وجود دارد، عارف را اشاره كافی است.

روشنی پنجم:

عبارت است از: جامعیت خارق العاده مقاصد، مسائل، معانی، اسالیب، لطایف و محاسن قرآن.
آری، وقتی به سوره ها و آیات قرآن معجزالبیان دقت شود مخصوصاً به آغاز سوره ها و مبادی و مقاطع آیات دقت گردد معلوم می شود كه:
قرآن كریم همه انواع بلاغت را در خود گرد آورده و هرگونه فضایل را در سخن احتوا نموده و هر نوع اسلوب عالی را با همه بخشهای اخلاق نیکو دربر گرفته است و فشرده های همهٔ‌ علوم طبیعی و کَونی را همراه با فهرست معارف الهی در خود گنجانده، و همه دستورات سودمند را برای زندگی شخصی و اجتماعی بشر جمع کرده است و همه قوانین نورانی را در خصوص حكمت علوی كاینات احتوا نموده است و با آن هم، هرگز اثری از پریشانی و آشفتگی در تركیب و یا در معنی به چشم نمی خورد.
حقا كه گردآوردن این همه اجناس مختلف، بدون آنکه بی نظمی، پراكندگی و آشفتگی به میان آید فقط می تواند كار یك نظم دهنده اعجازگر و قهار باشد.
با در نظر گرفتن نظم موجود در این جامعیّت و آنگونه که در بیست و چهار گفتار گذشته اثبات و توضیح داده شد حقا كه پاره نمودن پرده های عادیات - كه خاستگاه جهل مركب است- با بیانات برنده، و بیرون آوردن و نشان دادن خارق العاده گی های
— 60 —
پنهان در زیر آن پرده ها، و درهم كوبیدن طاغوت طبیعت پرستی- كه منبع گمراهی است - با شمشیر الماس گونه براهین، و متلاشی ساختن پرده های ضخیم خواب غفلت با فریادهای رعد آسا، و حل طلسم پیچیدهٔ‌ كاینات و معمای عجیب آفرینش انسان كه فلسفه بشریت و حكمت انسانیت را عاجز ساخته است.. البته كه كار خارق العاده این قرآن معجزالبیانِ حقیقت بین، غیب آشنا، هدایت بخش، و حق نما است.
آری، اگر منصفانه به آیات قرآن دقت گردد، دیده می شود كه هیچ مشابهتی با فكر تدریجی و مسلسل دیگر كتاب هایی كه یك یا دو مقصد را دنبال می كنند ندارد، بلكه یك شیوه دفعی و آنی و روند القائی دارد، و علامتی روی آن موجود است و نشان می دهد که هر مجموعه ای كه به طور همزمان نازل می گردد، در واقع به صورت مستقل و اندک اندک و كوتاه كوتاه و از جایی دور دست با یك مخابره بسیار جدی و مهم فرود می آید.
آری، چه كسی غیر از خالق كاینات می تواند این پیوند کلامیِ تا بدین حد جدی را که با كاینات و خالق آن مرتبط است بر قرار سازد؟ چه كسی غیر او، از محدوده خود تجاوز نموده و حسب دلخواهش به نام خالق هستی و به نام خود هستی چنین سخنان درستی را بر زبان آورد؟
آری، در قرآن واضح و روشن است كه این كلام، کلام بسیار جدی و حقیقی و حق و والای رب العالمین است، و هیچ اشاره ای دال بر تقلیدی بودن آن وجود ندارد، اوست که حرف می زند و به حرف زدن وا می دارد. اگر به فرض محال تصور كنیم که شخصی مانند مسیلمه كذاب بگونه بی حدی از حدود خود تجاوز نموده و با تقلید از كلام خالق چیره و با جبروتش، از چکیدهٔ‌ افکار خود سخن بگوید و خود را سخنگوی كاینات تعیین كند، بدون تردید هزاران نشانه تقلید و هزاران علامت ساختگی بودن دیده خواهد شد، زیرا كسی كه با حالت پست و دونش به بلند ترین و والاترین شیوه ها تشبث و دست درازی كند، هر حالتش تقلیدی و ساختگی بودن او را نشان می دهد.
به آیاتی كه این حقیقت را با سوگند اعلان می دارد بنگر، دقت کن!
﴿ وَالنَّجْمِ اِذَا هَوٰى ٭ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوٰى ٭ وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوٰى ٭ اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْىٌ يُوحٰى ﴾
(النجم: ١-٤)
— 61 —

شعاع سوم

عبارت است از: اعجاز قرآن كریم که از اخبار غیبی آن منشأ می گیرد، و نیز محافظت جوانی اش در هر عصر، و موافقت و سازگار بودنش با هر طبقه ای از مردم. و این شعاع سه جلوه دارد.

جلوه نخست:

خبرهای غیبی قرآن. این جلوه حاوی سه تابش است.

تابش اول:

خبرهای غیبی قرآن از گذشته.
آری، قرآن كریم با زبان شخصی که به اتفاق همه امی و امین است از حالات و رخدادهای مهم انبیاء از زمان آدم علیه السلام تا عصرسعادت خبر می دهد و با كمال قوت و جدیت و با تصدیق تورات و انجیل در مورد آنها سخن می گوید، و بر نكات متفق علیه كتاب های گذشته صحّه می گذارد و موارد اختلافی شان را با بیان اصل و حقیقت واقعه تصحیح و اختلافشان را حل و فصل می نماید.
یعنی نگاهِ غیب بین قرآن به شکل بهتر و بالاتر از همه كتاب های پیشین، احوال گذشته را می بیند، و در مسایل متفق علیه، آنها را تصدیق و تزكیه می كند، و مسایل اختلافی را تصحیح و حل و فصل می نماید. و معلوم است كه خبرهای قرآن از واقعات و رویدادهای گذشته، كار عقلی نیست تا بتوان با عقل از آن خبر داد، بلكه امری است نقلی و وابسته به سماع (شنیدن) و نقل، خاصه اهل قرائت و كتابت است، اما به اتفاق دوست و دشمن، قرآن بر شخص امی ناخوانده كتاب و نرفته به مكتب، و معروف به امانت داری و موصوف به امی نازل شده است. و به گونه ای از احوال گذشته خبر می دهد كه گوئی آن را می بیند، زیرا روحِ حادثه درازی را به دست می گیرد و گِره حیاتی آن را می گشاید و مقدمه مقصدش قرار می دهد. یعنی گزیده ها و خلاصه های قرآن دال بر این است که: كسی كه این خلاصه ها و گزیده ها را نشان داده است، گذشته را با تمام احوالش می بیند، زیرا هرگاه شخصی که در فن و یا صنعتی تخصص دارد اگر خلاصه ای از فن و گزیده ای از صنعت و مهارتش را نشان دهد در واقع کل مهارت
— 62 —
و تخصصش را نشان داده است. در قرآن نیز روح و خلاصه وقایع و رویداد های ذكر شده نشان می دهد كه:
— 62 —
یر جایز باشد - با مهارت فوق العاده ای از آن خبر می دهد.

تابش دوم:

خبر های غیبی قرآن از آینده، این بخش نیز انواع بسیار زیادی دارد:
نوع اول خصوصی می باشد و مخصوص بعضی از اهل كشف و ولایت است.
به گونه مثال: محی الدین بن عربی بسیاری از اخبارغیبی را در سورهٔ‌ الٓمٓ ٭ غُلِبَتِ الرُّومُ (الروم: ١-٢) یافته است. و امام ربانی (احمد فاروقی سرهندی) در حروف مقطعاتی که در آغاز سوره ها است، بسیاری از اخبار و اشاراتِ معاملات غیبی را مشاهده نموده است و هکذا...
و برای علماء باطن (علمایی كه می گویند هر آیه قرآن معنی پنهانی دارد) قرآن كریم از اول تا آخر نوعی از اخبار غیبی است.
اما ما به بخشی از این اقسام اشاره خواهیم نمود که به عموم اختصاص دارد و به همه مربوط می شود، این بخش نیز طبقات زیادی دارد، ما بحث خود را روی یك طبقه متمركز می سازیم.
قرآن حکیم به رسول اكرم (ص) می گوید:
(٭):این آیات از غیب خبر می دهند، و بسیاری از تفاسیر آنها را توضیح داده اند. در اینجا تشریح نشد چون تصمیم چاپ كتاب به حروف قدیم (عربی) مؤلف را به ارتكاب خطای عجله واداشت، لذا این گنجهای ارزشمند پوشیده ماند! مؤلف.
فَاصْبِرْ اِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ (الروم: ٦٠)
﴿ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ اِنْ شَٓاءَ اللّٰهُ اٰمِن۪ينَ مُحَلِّق۪ينَ رُؤُسَكُمْ وَ مُقَصِّر۪ينَ لَا تَخَافُونَ (الفتح: ٢٧) هُوَ الَّذ۪ٓى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدٰى وَد۪ينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّ۪ينِ كُلِّه۪ ﴾
— 63 —
(الفتح: ٢٨) وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ ف۪ى بِضْعِ سِن۪ينَ لِلّٰهِ الْاَمْرُ (الروم: ٣-٤) فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ بِاَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ (القلم: ٥-٦)
اَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِه۪ رَيْبَ الْمَنُونِ ٭ قُلْ تَرَبَّصُوا فَاِنّ۪ى مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّص۪ينَ (الطور: ٣٠-٣١) وَاللّٰهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ (المائدة: ٦٧) فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا (البقرة: ٢٤) وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ اَبَدًا (البقرة: ٩٥) سَنُر۪يهِمْ اٰيَاتِنَا فِى الْاٰفَاقِ وَف۪ٓى اَنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت: ٥٣)
﴿ قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلٰٓى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْاٰنِ لَا يَاْتُونَ بِمِثْلِه۪ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَه۪يرًا (الإسراء: ٨٨) يَاْتِى اللّٰهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُٓ اَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِن۪ينَ اَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِر۪ينَ يُجَاهِدُونَ ف۪ى سَب۪يلِ اللّٰهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَٓائِمٍ (المائدة: ٥٤) ﴾
﴿ وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ سَيُر۪يكُمْ اٰيَاتِه۪ فَتَعْرِفُونَهَا (النمل: ٩٣) قُلْ هُوَ الرَّحْمٰنُ اٰمَنَّا بِه۪ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ ف۪ى ضَلَالٍ مُب۪ينٍ (الملك: ٢٩) وَعَدَ اللّٰهُ الَّذ۪ينَ اٰمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْاَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذ۪ينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ د۪ينَهُمُ الَّذِى ارْتَضٰى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْنًا (النور: ٥٥) ﴾
از این قبیل، آیات بسیار زیادی وجود دارد که حاوی اخبار غیبی است و همان گونه كه خبر داده تحقق یافته است.
وقتی از زبان شخصی كه در معرض اعتراضات و انتقادات بسیار زیادی قرار دارد و چه بسا بخاطر كوچك ترین اشتباهی دعوایش را ببازد، خبر از غیب برآید و بدون اینكه تردیدی به خود راه دهد با كمال جدیت و اطمینان و آرامش، سخن بگوید، این خود دلیل قاطعی است بر اینكه: او از استاد ازلی اش درس می گیرد و سپس آن را به مردم می گوید.

تابش سوم:

اخبار غیبی قرآن از حقایق الهی، واقعیات هستی و امور اخروی.
آری، بیانات قرآن از حقایق الهی و قوانین مربوط به آفرینش آن كه طلسم كاینات را گشوده و معمای خلقت هستی را كشف نموده است، مهمترین بیانات غیبی به شمار
— 64 —
می رود، چون این کار از توان عقل بشر خارج است و هرگز نمی تواند در بین راه های بی شمار گمراهی راه مستقیم را بپیماید و آن حقایق غیبی را دریابد.
واضح و روشن است كه عقل بزرگترین دانشمندان و نوابغ بشر نتوانسته است به كوچكترین این مسایل برسد. پس از آنكه قرآن كریم از حقایق الهی و از حقایق مربوط به هستی پرده برداشت و پس از آنكه عقول بشر با صفای قلب و تزكیه نفس به آن گوش فرا داد، و پس از آنكه روح ترقی نمود و عقل به تكامل رسید، عقل بشر در مقابل این حقایق خواهد گفت: "صدقت" و در مقابل قرآن "بارک الله".
این بخش تا حدی در "گفتار یازدهم" توضیح داده شده و ثابت گردید، پس نیازی به تكرار نیست.
اما در مورد اخبار غیبی قرآن از آخرت و برزخ باید گفت: عقل بشر به تنهائی نمی تواند احوال آخرت را درك كند و ببیند، اما قرآن به درجه ای آن را ثابت می كند كه گوئی انسان با چشم سر آن را می بیند.
صحت و حقانیت خبرهای غیبی قرآن از آخرت در "گفتار دهم" توضیح داده شد و ثابت گردید، به آن مراجعه كن.

پرتو دوم

جوانی و طروات قرآن:
قرآن كریم همواره طراوت و تازگیش را حفظ كرده است، گویی در هر عصر جدیداً نازل می شود.
آری، از آنجایی كه قرآن خطابی است ازلی و تمام طبقات بشر را در تمام اعصار مستقیماً مورد خطاب قرار می دهد، باید از جوانی و نشاط دایمی بر خوردار باشد، و بدون تردید چنین است و چنین خواهد بود. حتی او به هر یک از عصرهایی که فکر و استعدادهای مختلف و ناهمگون دارند، به گونه ای می نگرد که انگار مختص همان عصر و مطابق نیازمندی های آن است، و به آن درس می دهد و دید همگان را متوجه آن می سازد.
آثار و قوانین بشر، مثل خود او پیر و سالخورده می شوند، تغییر می یابند و دگرگون می گردند. اما احكام و قوانین قرآن به قدری ثابت و راسخ اند كه با گذشت اعصار قوت و متانتشان را بیش از پیش نشان می دهند.
— 65 —
آری، عصر حاضر كه نسبت به هر عصر دیگر بسیار به خود مغرور گشته و از شنیدن بیانات قرآن ابا ورزیده است و به ویژه اهل كتاب آن به خطاب رهنما گرایانه يَٓا اَهْلَ الْكِتَابِ يَٓا اَهْلَ الْكِتَابِ قرآن، چنان نیاز دارند كه گویا آن خطاب مستقیماً متوجه همین عصر است. زیرا لفظ يَٓا اَهْلَ الْكِتَابِ معنای «یا أهل المكتب» یعنی ای اهل فرهنگ و دانش جدید" را در بر می گیرد . و با تمام شدت و طروات و جوانیش در اطراف و اكناف عالم فریاد بر آورده و می گوید:
﴿ يَٓا اَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا اِلٰى كَلِمَةٍ سَوَٓاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ.. ﴾
(آل عمران: ٦٤)
مثلاً: با وجودیكه افراد و جماعت ها از معارضه و رویارویی با قرآن عاجز مانده اند، باز هم تمدن جدید كه نتیجه افكار همه انواع بشر و شاید جن هاست، در برابر قرآن جبهه گیری كرده و با ترفند های سحر آمیزش با اعجاز قرآن كریم مخالفت نشان می دهد، لذا جهت اثبات اعجاز قرآن كریم به این معارضه گر خطرناك، با ادعای آیه
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ (الإسراء: ٨٨) اساسات و دستورات ساخته و پرداخته مدنیت جدید را در برابر اساسات قرآن كریم قرار داده و مقایسه ای انجام می دهیم.
در درجه اول: موازنه ها و مقایسه های انجام گرفته از گفتار اول تا گفتار بیست و پنجم، و نیز آیات ذكر شده در آغاز هر گفتار كه بیانگر حقایق آن موضوع می باشد، همگی اعجاز قرآن كریم و برتری آن را بر مدنیت جدید به وضوح دو دو چهار به گونه ای ثابت می سازد كه جای هیچ گونه شك و تردیدی باقی نمی گذارد.
در درجه دوم: در اینجا اجمالاً برخی از دستورات مدنیت و قرآن كریم را كه در گفتار دوازدهم مفصلاً در مورد آن بحث گردید ذكر می كنیم.
مدنیت جدید با فلسفه اش بر این باور است که "زور" نقطهٔ‌ استناد و تکیه گاه زندگی اجتماعی بشر است، و در هر چیز "منفیعت" را هیدف اساسی اش می داند، و "جیدال" را دستور زندگی می پندارد و "ملیت و نژاد پرستی منفی" را عامل پیوند و استحكام جمعیت ها می داند، و مرام و غایه اش "لهویات" است، تا توسط آن خواهشات نفسانی را بر آورده سازد و مطالبات و تمایلات آن را تزیید و تحریك كند،
— 66 —
حال آنكه نتیجه "زور" تجاوز است، و عاقبت "منفعت طلبی" هم جنگ بر سر بر آوردن آرزو ها است، چون منفعت به تامین هر آرزو كافی نیست، و ثمرهٔ‌ "جدال" هم كشمكش و تشنج است، و "نژاد پرستی" نیز زمینه تجاوز بر دیگران را فراهم می سازد، زیرا با بلعیدن دیگران بزرگ می شود.
چنین است دستورات و اساساتی که مدنیت جدید بر آن تکیه دارد و با همهٔ‌ خوبی هایش فقط به بیست در صد انسان ها نوعی سعادت و خوشبختی ظاهری داده و هشتاد در صد آنها را به كام بدبختی و سفالت كشانده است.
اما حكمت قرآنی بجای "زور" حق را بعنوان نقطهٔ‌ استناد زندگی اجتماعی بشر قبول می كند، فضیلت و رضای الهی را مقصد اساسی می داند، نه "منفعت" را، و به جای قانون جدال "همكاری" را اساس زندگی می شمارد، و به جای نژاد پرستی و قومیت "رابطه دینی، صنفی، و وطنی" را عامل پیوند جمعیت ها می داند، هدف و مقصد نهایی اش اینست كه راه تجاوز خواهشات نفسانی نا مشروع را مسدود ساخته و روح را به سوی ارزش ها تشویق نموده و بدین گونه انسان را به كمالات انسانی سوق می دهد و او را انسان حقیقی می سازد.
لذا "حق" اتفاق و یکپارچگی را اقتضا می کند... و دست آورد "فضیلت" پشتیبانی از یكدیگر است ... و ثمره "همكاری" هم مساعدت و به امداد همدیگر شتافتن است... و شأن "دین" نیز اخوت و انجذاب است ... و عاقبت "مهار ساختن نفس اماره و آزاد ساختن روح با تشویق به سوی كمالات"، سعادت دو جهان است.
بدین طریق، تمدن جدید علی رغم بعضی محاسنش كه از ادیان سابقه و مخصوصاً از ارشادات قرآن كریم گرفته است، باز هم از نقطه نظر حقیقت مغلوب قرآن كریم شده است.
در درجه سوم: فقط سه - چهار مسئله را از جمع هزاران مسئله به عنوان مثال تقدیم خواهیم كرد.
— 67 —
آری، چون احكام و دستورات قرآن كریم از ازل آمده اند، لذا تا ابد باقی خواهند ماند، بر خلاف قوانین مدنیت كه كهنه و فرسوده و محكوم به مرگ خواهد شد، اما احكام قرآن نیرو و جوانی اش را همواره حفظ خواهد نمود.
به عنوان مثال، تمدن جدید با تمام مؤسسات خیریه، نهاد های ظالمانه و مراكز تربیتی و اخلاقی خویش سعی و تلاش نمود تا با دو مسئله قرآن حكیم معارضه و مقابله نمایند، اما نتوانست و ناگزیر به شكست مواجه شد، آن دو مسئله قرآنی در این دو آیه مطرح گردیده است.
﴿ وَاَق۪يمُوا الصَّلٰوةَ وَاٰتُوا الزَّكٰوةَ ﴾
(البقرة: ٤٣)
﴿ وَاَحَلَّ اللّٰهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَوا ﴾
(البقرة: ٢٧٥)
این پیروزی حیرت انگیز قرآن كریم را با مقدمه ای بیان می داریم:
به گونه ای كه در كتاب "اشارات الاعجاز" ثابت كرده ایم، اساس همه اختلالات و پریشانیهای بشر، صرفاً در یك سخن نهفته است و منبع تمامی اخلاق سیّئه نیز در یك سخن خلاصه می شود.
سخن اول: "من سیر باشم ، به من چه كه دیگران از گرسنگی بمیرند!".
سخن دوم: "توكاركن، تا من بخورم!".
آری، راحت و سلامت زیستن در جامعه ممكن نیست، مگر با برقراری توازن بین خواص و عوام، یعنی ثروتمندان و فقراء. اساس این توازن، مرحمت و شفقت خواص نسبت به عوام است، و احترام و اطاعت عوام از خواص.
از این رو، سخن اول طبقه خواص را به ظلم، بد اخلاقی، و بی مرحمتی واداشت، و سخن دوم هم عوام را به كینه، حسادت، و مبارزه سوق داد و از چندین قرن بدین سو، راحت و آرامش را از زندگی بشر سلب كرد. در عصر ما نیز در نتیجه جنگ و كشمكش بین كارگران و كار فرمایان، حوادث بزرگ اروپا رخ داد كه این برهمگان معلوم است.
لذا مدنیت با تمام مؤسسات خیریه، و پرورشگاه های اخلاقی، و با كنترل شدید و جاسوسی های دقیقش، نه تنها نتوانست بین آن دو طبقه صلح و آشتی بر قرار سازد، بلكه از معالجه دو زخم عمیق زندگی بشر نیز عاجز ماند.
— 68 —
اما قرآن كریییم با واجب ساختن زكات سخن اول را از ریشه بر می كند و درمان می نماید. و با حرمت ربا، سخن دوم را از پایه و اساسش به زمین می افگند و تداوی می کند.
آری، آیات قرآنی بر فراز درب عالم می ایستد و به ربا می گوید: "ورود ممنوع" و برای بستن در های جنگ و درگیری، به انسان ها دستور می دهد تا دروازه بانک را ببندند، و به شاگردان با ایمان قرآن هشدار می دهد كه مبادا در آن داخل شوند.
اساس دوم:
مدنیت جدید مخالف تعدد زوجات (گرفتن چند زن) است، و این حكم قرآن را خلاف حكمت و منافی مصلحت بشر می پندارد.
بله، اگر حكمت و فلسفه ازدواج فقط بر آوردن شهوت می بود، آن وقت قضیه باید بر عكس می شد. حال آنكه حتی به شهادت تمام حیوانات، و تصدیق نباتات ازدواج كرده (پیوند شده) ثابت است كه:
حكمت و هدف از ازدواج ازدیاد نسل است. اما لذتی که از ارضای شهوت حاصل می گردد، أجرت ناچیزی است که رحمت الهی بخاطر انجام یافتن این وظیفه ارزانی می دارد. پس وقتی كه ازدواج حكمتاً و حقیقتاً بخاطر ازدیاد نسل و بقای نوع باشد، بدون تردید، زنی كه در سال فقط یك بار باردار می شود، و فقط نصف ماه آمادگی تلاقح و جفت گیری را دارد و در پنجاه سالگی عقیم می شود، نمی تواند به مردی كه اكثراً تا صد سالگی توان باردار كردن را دارد کافی باشد، لذا مدنیت مجبور است فاحشه خانه های زیادی باز كند.
اساس سوم:
مدنیتی که از عقل و منطق محروم است، آیه ی قرآن که به زن یک ثلث قایل است را مورد انتقاد قرار می دهد. غافل از این كه اغلب احکام در حیات اجتماعی بشر با در نظر داشت اكثریت وضع می گردد. پس عموماً زن ها تحت حمایت شوهرانشان قرار دارند، اما بسیاری از مییردان مجبور هستند بار زنان شان را نیز به دوش بكشند و مخارج و نفقه شان را تامین نمایند.
— 69 —
پس در این صورت، اگر زنی از پدرش به اندازه نصف یك مرد ارث برد، شوهرش كمبود او را جبران می كند. اما اگر مرد دو برابر بهره زن از پدرش میراث بگیرد، نیمی از آن را به همسرش مصرف می كند و با خواهرش مسییاوی می شود، لذا عدالت قرآنی چنین تقاضا می كند و چنین حکم کرده است.
(٭): قسمتی از مدافعات لایحه ی تمییز است که در مقابل محکمه ایراد شده است و محکمه ی تمییز را به سکوت واداشته است و به این مقام حاشیه شده است:
"من هم به محکمه ی عدلیه می گویم که: دستورات الهی مقدس ترین و پرحقیقت ترین مسئله در حیات اجتماعی سیصد و پنجاه میلیون انسان در طول یک هزار و سیصد سال و در هر عصر به حساب آمده و می آید. شخصی با استناد به تصدیق و تأیید سیصد و پنجاه هزار تفسیر و با اقتدا به اعتقاد راسخ اجداد مان که سیصد و پنجاه سال گذشت زمان را در پی داشته یک دستور الهی را تفسیر کرده است. چنین شخصی را به ناحق و با بی عدالتی محکوم می کنید، اگر در روی زمین به اندازه یک ذره هم عدالت باشد چنین حکمی را رد و چنان رأیی را نقض خواهد کرد".
اساس چهارم:
چنانچه قرآن كریم بت پرستی را ممنوع قرار می دهد صورت پرستی را كه نوعی تقلید از بت پرستی است نیز جایز نمی داند. اما مدنیت جدید صورت را از محاسن و مزایایش می شمارد، در صدد مبارزه با قرآن است. حال آنكه هر نوع صورت - سایه دار باشد یا بی سایه - عبارتست از یك ظلم متحجر، و یا ریای متجسد، و یا هوس متجسم كه میل بشر را به ظلم، ریا و هوس رانی بر می انگیزد و سوق می دهد.
و نیز قرآن كریم جهت پاسداری و محافظت از عفت و كرامت زن ها، از روی مرحمت آنان را به پوشش پرده حیا و حجاب امر می كند تا مبادا این زنانی که منابع شفقت اند لگد مال هوی و هوس های افراد پست و فرومایه شوند و یا اینكه درحكم آلات بی ارزشی برای خوشگذرانی و هوسرانی قرار گیرند. (٭):لمعه بیست و چهارمِ مکتوب سی و یکم با قاطعیت كامل ثابت كرده است كه، حجاب برای زن امری فطری، و كشف حجاب منافی با فطر ت اوست.
اما مدنیت جدید زنان را از خانه هایشان بیرون كشانده و با دریدن پرده حیا و عفتشان، بشریت را مست و مدهوش ساخته است. حال آنكه زندگی خانوادگی با محبت و احترام متقابل بین زن و شوهر تداوم می یابد، اما برهنگی و عریانی احترام و محبت صمیمانه را از بین برده و زندگی خانوادگی را زهرآگین می سازد. مخصوصاً
— 70 —
صورت پرستی اخلاق را فاسد نموده و سجایای نیک را به كلی از بین می برد و سبب انحطاط و سقوط روح می گردد. این امر با مطلب ذیل بهتر فهمیده می شود.
طوری كه نگریستن با دید شهوانی به جنازه زن مرحومه و زیبائی كه به رحمت نیاز دارد، سبب فساد و انحطاط اخلاقی می گردد، نگریستن با دید شهوت به صورت زنان مرده و یا زنده ای كه صورت شان حكم جنازه های كوچك آن ها را دارد نیز، عمیقاً احساسات والای انسانی را تكان می دهد و به ویرانی و انحطاط می كشاند.
لذا همچون این سه مسئله، هر یك از هزاران مسایل قرآنی در دنیا نیز سعادت را برای بشر تأمین نموده و زندگی ابدی اخرویش را نیز تضمین می كند. پس سایر مسایل را می توانی بر مسایل مذكور قیاس كنی.
آری، آنگونه كه مدنیت جدید در برابر دستورات قرآن پیرامون زندگی اجتماعی بشر مغلوب گشت و از نقطه نظر حقیقت، در برابر اعجاز معنوی قرآن عاجز ماند، به صراحت می توان گفت که: هرگاه فلسفه اروپا و حكمت بشر را - كه روح مدنیت را تشكیل می دهند - با حكمت قرآن مقایسه کنیم و این کار را با موازین و معیارهای بیست و پنج گفتار گذشته انجام دهیم، عاجز بودن حكمت فلسفه و معجز بودن حكمت قرآن با قاطعیت ثابت می شود. بگونه ای كه در گفتار های یازدهم و دوازدهم، عجز و افلاس حكمت فلسفه و اعجاز و غنای حكمت قرآن اثبات گردیده است، می توانید به آنها مراجعه كنید.
و نیز آنگونه که مدنیت جدید در مقابل اعجاز علمی و عملییی حكمت قرآن مغلوب گردید، ادبیات و بلاغت مدنیت نیز در برابر ادب و بلاغت قرآن از پای در می آید. و نسبت آن دو همچون گریه حزن انگیز و مأیوسانه كودك یتیمی است در مقایسه با نغمه های آن عاشق پاک طینت و اندوه گینی كه از فراق كوتاه مدت معشوقش، مشتاقانه و امیدوارانه با حزن و اندوه خاصی نغمه سرایی می كند... و یا (ادبیات تمدن) همچون داد و فریادهای عیاش سرگردانی است که در وضعیت پست و اسفناکی عربده می کشد، که هرگز نمی توان این را با قصاید حماسه آفرینی كه به مناسبت پیروزی و یا اعزام به جبهات جنگ و فداكاری های والایی خوانده می شود، مقایسه کرد. زیرا ادب و بلاغت به لحاظ تاثیر گذاری اسلوبش یا حزن انگیز است و یا فرحت بخش.
— 71 —
حزن و اندوه نیز به دو گونه است: یا از "فقد الاحباب" ناشی می شود، یعنی حزن و انییدوه سیاهی از نبود دوستان و وابستگان بییه انسان دسییت می دهد، این همان حزنی است كه ادبیات ضلالت آلود، طبیعت پرست، و غفلت پیشه مدنیت آن را بر جای می گذارد.
حزن دوم از "فراق الاحباب" پیدا می شود. یعنی دوستان هستند، اما از فراق و جدائی شان حزن و اندوهی مشتاقانه به انسان دست می دهد. این حزن و اندوهی است كه قرآن هدایت گر و نور افشان بر جای می ماند.
اما فرحت و سرور نیز دو نوع است: یكی، نفس را به هوسات و خواهشات تشویق می كند. این از ویژگی های سینما، تئاتر، رمان و ادبیات مدنیت است.
اما دومی، فرحت و سرور معصومانه، لطیف و مؤدبانه ای است که نفس را مهار می کند و روح و قلب و عقل و سِرّ را به سوی كمالات، وطن اصلی، مقرّ ابدی، و دوستیان اخرویش تشویق می كند. این خوشحالی، همان خوشحالی ای است كه قرآن عنایت می كند، قرآن معجزالبیانی كه بشر را به سوی جنت و سعادت ابدی و رؤیت جمال الله سوق می دهیید و به وجد و شییوق در می آورد.
بعضی از افراد كوته فهم و بی دقت، معنای عظیم و حقیقت بزرگی را كه آیه
﴿ قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلٰٓى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْاٰنِ لَا يَاْتُونَ بِمِثْلِه۪ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَه۪يرًا ﴾
(الإسراء: ٨٨) افاده می کند، بلاغتی مبالغه آمیز و محال گمان می كنند، اما هرگز چنین نیست، نه مبالغه است و نه یك صورت محال، بلكه یک بلاغت حقیقی و یك صورت ممكن و واقعی است. و یكی از وجوهات آن اینست:
هرگاه زیباترین سخنان انس و جن كه از قرآن تراوش نكرده و متعلق به قرآن نیست، یكجا جمع شوند، هرگز نمی توانند با قرآن مماثلت كنند، وقتی نتوانسته اند، نشان داده نمی شود.
وجه دوم: مدنیت و حكمت فلسفه و ادبیات بیگانگان كه نتیجه افكار و حاصل تلاش و كوشش جن و انس و حتی شیطان می باشد، در برابر احكام قرآن و حكمت و بلاغت آن پیشانی عجز بر زمین می سایند، به نحوی كه نمونه های آن را نشان دادیم.
— 72 —

جلوه سوم:

خطاب قرآن به هر یك از طبقات بشر.
قرآن حكیم هریك از طبقات بشر را در هر عصری که باشند مورد خطاب قرار می دهد، گویا مستقیماً به خود آن طبقه توجه دارد و مخصوص آن است. وقتی قرآن تمام طایفه های بنی آدم را به ایمان كه برترین و دقیق ترین علوم است، و به معرفت الهی كه وسیع ترین و نورانی ترین دانشها است، و به احكام اسلامی كه مهم ترین و متنوع ترین معارف است، فرا می خواند و درس می دهد، پس لزوماً درسی باید بدهد كه مطابق فهم و موافق برداشت هر طایفه باشد. حال آنكه درس یكی است، نه مختلف، پس لازم است تا در حین آن درس برداشتها و طبقات مختلفی از فهم و دانش موجود باشد، از ین رو، هر طبقه - حسب درجه خود - از یكی از پرده های قرآن سهم درسش را می گیرد.
بسیاری از نمونه های این حقیقت را ذكر كرده ایم، می توان به آنها مراجعه نمود.
در اینجا صرفاً به یكی دو جزء و به فهم و برداشت یكی دو طبقه اشاره ای خواهیم داشت.
مثلاً: آیه
﴿ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا اَحَدٌ ﴾
فهم و برداشت طبقه عوام الناس كه اكثریت مطلق را تشكیل می دهند از این آیه چنین است :
"خداوند متعال از پدر و فرزند و از همسر و همتا پاك و منزه است".
وفهم و برداشت طبقه متوسط:
عبارتست از نفی الوهیت حضرت عیسی علیه السلام و فرشتگان و هر آنچه كه زاد و ولد دارد" چون نفی محال ظاهراً فایده ای ندارد، پس طبق قانون بلاغت "لازمِ حكم" مورد نظر است.
از این رو، مراد از نفی ولد و والد (فرزند و پدر) كه خصایص جسمانی دارند نفی الوهیت از هر آن کسی است كه دارای فرزند و پدر و همتا باشد، در واقع عدم لیاقتشان را به الوهیت بیان می كند.
از این سرّ است كه، سوره اخلاص می تواند به هر انسان در هر وقت و زمان، فایده بخشد.
— 73 —
فهم و برداشت طبقه پیشرفته تر:
پروردگار متعال از هرگونه رابطه با موجودات كه بوی تولید و تولد از آن به مشام برسد پاك و منزّه است، و برتر و والاتر از آن است که شریك و معین و همجنس داشته باشد. رابطه او با موجودات در خالقیت است، او با امر كُنْ فَيَكُونُ و با اراده ازلی و اختیارش موجودات را می آفریند، او از هرنوع رابطه ای كه منافی كمال باشد - مثل ایجاب و اضطرار و صدور بدون اختیار - منزّه است.
و فهم و برداشت طبقه برتر:
"خداوند متعال ازلی، ابدی، اول و آخر است. در هیچ جهت، نه در ذات، نه در صفات، و نه در افعالش نظیر و كفو و شبیه و مثل و مثال و مثیل ندارد. فقط برای توضیح و تبیین افعال و شؤونش می توان از مثال هایی (و لله المثل الاعلی) که مفید تشبیه است کار گرفت.
طبقه عارفان، و طبقه عاشقان و طبقه صدیقین و غیره را كه هر كدام سهم مختلفی در فهم و برداشت دارند، می توان به این طبقات مقایسه نمود.
مثال دوم: مَا كَانَ مُحَمَّدٌ اَبَٓا اَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ (الأحزاب: ٤٠)
فهم و برداشت طبقه اول از این آیه چنین است:
زید که خادم و پسرخوانده پیامبر اكرم (ص) بود و با خطاب "ای فرزندم" مورد خطاب قرار می گرفت، زوجه گرامی اش را طلاق داد، چونكه او را همكفو خود ندانست، و رسول اكرم (ص) به فرمان خداوندی با وی ازدواج نمود، آیه ای كه بدین مناسبت نازل شده است، می گوید:
اگر پیامبر شما را بسان یك پدر مورد خطاب قرار دهد، این خطاب از روی رسالت است، چون او به اعتبار شخص (نسب) پدر هیچیک از شما نیست تا كه همسرانش شایسته و مناسب او نباشند.
فهم و برداشت طبقه دوم از این آیه:
یك امیر بزرگ همچون پدری مهربان به رعیتش می نگرد، اگر او در ظاهر و باطن، یك پادشاه روحانی باشد آنگاه مرحمت او بالاتر و چند برابر مرحمت پدری مهربان
— 74 —
خواهد بود، حتی افراد رعیتش او را مثل یک پدر خواهند دید و خود را فرزندان حقیقی او خواهند شمرد.
و چون نگریستن به سوی پدر به نگریستن به سوی شوهر تبدیل نمی شود و نگاه کردن به دختر نیز به آسانی جای خود را به نگاه کردن به زوجه (خانم) نمی دهد، لذا در فكر عوام ازدواج پیامبر با دختران مؤمنان، سازگار نمی آمد.
پس قرآن آن ها را مورد خطاب قرار داده و می فرماید "پیغمبر اکرم (ص) به سوی شما به دید مرحمت و شفقت می نگرد، این از نقطه نظر رحمت الهی است، و رفتار پدرانه او با شما نیز از لحاظ نبوت اوست، اما او به اعتبار شخصیت انسانی پدر شما نیست تا ازدواج او با دختران تان نامناسب و حرام باشد".
طبقه سوم آیه را این گونه می فهمند:
مبادا با اعتماد به شفقت پیامبر اكرم (ص) و انتسابتان به او، مرتكب گناه و سیئات شوید، چون خیلی ها با اعتماد به بزرگان و مرشدان شان در عبادت و عمل سستی و كاهلی نشان می دهند، حتی بعضاً می گویند: "نماز ما خوانده شده است" (مانند بعضی علوی ها)
نكته چهارم:
بعضی ها یك اشاره غیبی را از این آیه برداشت می كنند و آن این که:
پسران پیغمبر اکرم (ص) قبل از رسیدن به سن بلوغ (رجال) به آغوش رحمت الهی می روند، حكمت پروردگار رقم زده است تا نسل ایشان از سلسله اولاد ذكور تداوم نیابد، اما لفظ "رجال" اشاره می كند كه نسل آن حضرت (ص) از زنان ادامه می یابد، نه از مردان.
فللّه الحمد، نسل مبارك حضرت فاطمه رضی الله عنها همچون حضرات حسن و حسین رضی الله عنهما كه ماه فروزان دو سلسله نورانی هستند، نسل مادی و معنوی خورشید نبوت را ادامه می دهند.
اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَى آلِهِ.
(شعله اول با سه شعاعش به پایان رسید)
— 75 —

شعله دوم

"این شعله دارای سه نور است"

نور اول

قرآن کریم در بین جمله ها و هیئت هایش سلاست رائق و سلامت فائق و تساند متین و تناسب محكم و همكاری قوی را جمع نموده و در بین آیات و مقاصدش تجاوب والایی را گرد آورده است، این مطلب را علم بیان و فن معانی تصدیق می کند و هزاران نفر از پیشوایان زبردست این علوم امثال زمخشری، سكاكی، و عبدالقادر جرجانی بر آن صحّه می گذارند.
و با آن كه هشت الی نه سبب مهم برای اخلال این تجاوب و تعاون و تناسد و سلاست و سلامت وجود دارد، اما به جای اخلال و افساد، نیرو و توانمندی بیشتری بر این سلاست و سلامت و تساند بخشیده است و صرفاً اندكی اجرای حكم نموده و سر از پرده نظام و سلاست برآورده اند، آن هم بدان خاطر كه به معانی ارزشمندی که در سلاست نظم قرآن وجود دارد دلالت كند. چنان که از تنه صاف و هموار درخت برآمدگی ها و برجستگی هایی بروز می كند، لكن این برآمدگی بخاطر اخلال در نظم و تناسب درخت نیست، بلكه بخاطر دادن میوه هایی است كه زیبائی و کمال درخت در آن است.
زیرا قرآن کریم در مدت بیست سال به صورت تدریجی و متفرق و در مواقع نیاز نازل شده است، بازهم از چنان هماهنگی و مناسبتی برخوردار است كه گویا یك دفعه نازل شده است.
و نیز با آن كه در مدت بیست سال بخاطر اسباب نزول مختلفی نازل گردیده است، با آن هم چنان مناسبت و پیوندی از خود نشان می دهد که گویی بخاطر یك سبب نازل شده است.
و نیز با آن كه قرآن كریم جهت پاسخ دادن به پرسش های متفاوت و مكرر آمده است، با آن هم چنان امتزاج و اتحاد كاملی را نشان می دهد که گویی پاسخ سوال واحدی است.
— 76 —
و نیز با آن كه قرآن كریم برای بیان احكام مربوط به رخدادهای متغایر و متعددی آمده است، با آن هم چنان انتظام كامل از خود نشان می دهد كه گویا بیان حادثه واحدی است.
و نیز با آن كه قرآن در هنگام نزول، تنزّلات کلامی الهی را تضمن نموده و در اسلوب هایی که مناسب فهم و درک مخاطبان بی شمار است نازل گردیده و مخاطبان قرآن هم حالات ناسازگار و گوناگونی داشته اند، باآن هم چنان شباهت زیبا و سلاست لطیفی دارد كه گویا حالت یكی و برداشت ها هم یکسان است، به حدی كه سلاستش همچون آب روان می خروشد.
و نیز باآن كه قرآن كریم روی سخن خویش را متوجه صنف های متعددی از مخاطبان که بدور از هم اند ساخته است، باآن هم چنان سهولت بیان و جزالت نظام و وضوح افهام دارد كه گویا مخاطبانش همگی یك صنف اند و به حدی که هر صنف فقط خود را مخاطب اصلی آن گمان می كند.
و نیز با آن كه قرآن كریم بخاطر راهنمایی و رساندن انسان ها به مقاصد ارشادی و تدریجی متفاوت، نازل شده است، باآن هم چنان استقامت كامل و توازن دقیق، و ترتیب زیبائی دارد كه گویا مقصد یكی است.
پس این اسباب، با آن كه اسباب آشفتگی است و سبب اختلال معنی و مبنی است، اما آن ها استخدام شده اند تا بیان اعجاز انگیز و سلاست و تناسب قرآن آشکار گردد.
آری، كسی كه دارای قلب سالم، عقل مستقیم، وجدان پاك و ذوق سلیم باشد، در بیان قرآن سلاستی زیبا، تناسبی رعنا، آهنگی خوش، و فصاحتی بی مانند را می بیند.
و كسی كه چشم سالمی در بصیرتش داشته باشد می بیند كه در قرآن چنان چشمی موجود است كه ظاهر و باطن كل كاینات را مانند صفحه واحدی به وضوح می بیند، و هرگونه كه بخواهد می چرخاند، و با اسلوب دلخواهش معانی آن صفحه را بازگو می كند.
اگر بخواهیم حقیقت این نور اول را با مثالهایش توضیح دهیم، به چندین جلد نیاز خواهیم داشت، لذا در این خصوص با اكتفا به توضیحات داده شده در "رسایل عربی" و "اشارات الاعجاز" و بیست و پنج گفتار گذشته، مجموع قرآن كریم را یكدم به طور مثال نشان می دهیم.
— 77 —

نور دوم

این نور از مزیت اعجاز در اسلوب بدیعی كه در خلاصه گیری ها و اسماء حسنی آخر آیات موجود است بحث می كند.
یادآوری:
آیات زیادی در این نور دوم خواهد آمد، این آیات مخصوص این بحث نیستند بلكه می توانند مثال هایی برای مسایل و پرتوهای گذشته نیز باشند. توضیح باید و شاید این مثال ها به طول می انجامد، فعلاً مجبور هستم تا از اجمال و اختصار كار بگیرم، ازین رو، اشاره بسیار كوتاهی نموده ایم به آن آیاتی كه مثال های این راز بزرگ اعجاز به شمار می روند، تفصیل آن را به فرصتی دیگر موكول ساختیم.
قرآن كریم اغلب در آخر آیات، نتیجه گیری ها و گزیده هایی را ذكر می كند، این گزیده ها: یا خود اسماء حسنی را دربر می گیرد و یا معانی آن را، و یا این كه قضایا را به عقل حواله نموده و به تفكر و تدبر وامی دارد .. و یا این كه از مقاصد قرآن یك قاعده كلی را بر می گیرد و بدین طریق، آیه را تایید و تاكید می كند.
پس در این خلاصه ها و گزیده ها اشاراتی از حكمت عالیه قرآن، و تراوشاتی از آب حیاتِ هدایت الهی، و شراره هایی از برق های اعجاز قرآن وجود دارد.
و ما اینك از بین این همه اشارات فقط "ده اشاره" را اجمالاً ذكر می كنیم، و از بین مثال های بی شمار آن فقط به یك مثال، و از حقایق بسیار زیاد هر مثال، فقط به معنی اجمالی یك حقیقت اشاره خواهیم نمود.
از سوی دیگر اكثر این ده اشاره در اكثر آیات جمع شده و یک نقش اعجازی حقیقی را تشكیل می دهند.
و بیشتر آیاتی كه به عنوان مثال ارائه نموده ایم، در سایر بخش ها مثال هایی برای اکثر اشارات هستند. ما از هر آیه فقط یك مثال ارائه می داریم و اشاره گذرایی خواهیم داشت به معانی آیاتی كه در "گفتارهای" گذشته ذكر نموده ایم.
— 78 —
مزیت جزالت اول:
قرآن حكیم با بیان اعجازگرش افعال و آثار صانع ذوالجلال را در برابر چشم می گستراند، سپس از این افعال و آثار، اسماء الهی را استخراج می كند، و یا مقصدی از مقاصد اساسی قرآن را مانند حشر و توحید، ثابت می سازد.
از جمله مثال های معنی اول:
﴿ هُوَ الَّذ۪ى خَلَقَ لَكُمْ مَا فِى الْاَرْضِ جَم۪يعًا ثُمَّ اسْتَوٰٓى اِلَى السَّمَٓاءِ فَسَوّٰيهُنَّ سَبْعَ سَمٰوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَل۪يمٌ ﴾
(البقرة: ٢٩)
و از جمله مثالهای معنی دوم:
اَلَمْ نَجْعَلِ الْاَرْضَ مِهَادًا ٭ وَ الْجِبَالَ اَوْتَادًا ٭ وَخَلَقْنَاكُمْ اَزْوَاجًا ، تا آیه اِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ م۪يقَاتًا (النبأ)
در آیه نخست: قرآن آثار بزرگ الهی را كه با اهداف و نظمش به علم و قدرت الهی دلالت دارد به عنوان مقدمه ای برای یك نتیجه و مقصد مهم ذكر می كند، سپس اسم "علیم" الله را استخراج می نماید.
و در آیه دوم: افعال بزرگ و آثار عظیم الهی را ذكر نموده و از آن حشر را كه همان یوم فصل است به عنوان نتیجه بر می گزیند، طوری كه این مطلب در نكته سوم شعاع اول از شعله نخست تشریح شده است.
نكته بلاغی دوم:
قرآن كریم منسوجات صنعت الهی را پیش چشمان بشر می گستراند و نشان می دهد. سپس در گزیده ها و خلاصه ها، این منسوجات را در اسماء الهی می پیچاند، یا این كه به عقل حواله می دهد:
از جمله مثال های مورد اول:
﴿ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَٓاءِ وَالْاَرْضِ اَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْاَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْاَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللّٰهُ فَقُلْ اَفَلَا تَتَّقُونَ فَذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ ﴾
(يونس: ٣١-٣٢)
— 79 —
در آغاز می گوید: "كیست كه آسمان و زمین را همچون دو انبار رزق و روزی مهیا ساخت و از آنجا باران و از اینجا حبوبات را برآورد؟ و چه كسی غیر از الله می تواند آسمان ها و زمین بزرگ را در حكم دو خزانه دار درآورد؟ پس شكر و حمد بر او منحصر است"
و در فقره دوم می گوید: "چه كسی مالك چشم و گوشتان است كه ارزشمندترین عضو در بین اعضای بدن تان به شمار می رود؟ از كدام كارخانه و دكان خریده اید؟ كسی كه این چشم و گوش لطیف و ارزشمند را برایتان داده او رب شما است، آفریننده و تربیت كننده شما اوست، این ها را او داده است، پس ربّ اوست و فقط او می تواند معبود باشد".
و در فقره سوم می گوید: چه كسی زمین مرده را زنده نموده و صدها هزار دسته و گروه مرده را احیای مجدد می كند؟ "چه كسی غیر از حق سبحان و خالق هستی می تواند این كار را انجام دهد؟ بدون تردید او این كار را می كند، و اوست كه زمین مرده را زنده می سازد. پس وقتی او حق است هرگز حقوق نزد او ضایع نمی شوند، او شما را حتماً روانه دادگاه بزرگی خواهد نمود، و آن گونه كه زمین را زنده می كند شما را نیز زنده خواهد ساخت".
و در فقره چهارم می گوید: "چه كسی غیر از الله می تواند این كاینات بزرگ را بسان یك قصر و یك شهر با كمال انتظام اداره كند و تدابیرش را بدست گیرد؟ وقتی كسی غیر از الله نیست، پس قدرتی كه این هستی بزرگ را با تمام اجرام آن به سادگی اداره می كند چنان بی پایان و بی عیب و نقص است كه نیازی به شریك و همتا و معین و همكار باقی نمی ماند. و اداره كننده هستی بزرگ، اداره مخلوقات كوچك را به دیگری وا نمی گذارد. پس خواه ناخواه "الله" خواهید گفت.
می بینی كه فقره اول و چهارم می گوید "الله" ، و فقره دوم می گوید "رب" و فقره سوم می گوید "الحق".
ببین جمله فَذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ چه جایگاه اعجاز گرانه ای دارد.
بدین طریق، قرآن عظیم الشان نخست تصرفات عظیم الهی و منسوجات مهم قدرتش را ذكر می كند، سپس دستی را معرفی می کند که گرداننده این آثار بزرگ
— 80 —
و منسوجات شکوهمند است و می گوید: فَذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ یعنی با ذکر نام های: "حق"، "رب"، و "الله" منبع آن تصرفات عظیم را نشان می دهد.
از جمله مثال های مورد دوم:
﴿ اِنَّ ف۪ى خَلْقِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَاخْتِلَافِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّت۪ى تَجْر۪ى فِى الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَٓا اَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمَٓاءِ مِنْ مَٓاءٍ فَاَحْيَا بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ ف۪يهَا مِنْ كُلِّ دَٓابَّةٍ وَتَصْر۪يفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَٓاءِ وَالْاَرْضِ لَاٰيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴾
(البقرة: ١٦٤).
قرآن كریم در این آیه تجلی سلطنت الوهیت را در آفرینش آسمان ها و زمین ذکر می کند كه نشان دهنده قدرت و عظمت پروردگار و گواه وحدانیت اوست .. و تجلی ربوبیت را در اختلاف شب و روز خاطر نشان می کند، و تجلی رحمت را در تسخیر و به گردش در آوردن كشتی در آب كه یكی از عمده ترین وسایل در زندگی اجتماعی بشر است، یادآور می شود، و تجلی عظمت قدرت را در فروفرستادن آب از آسمان به سوی زمین مرده، و احیای آن همراه با صدها هزار پدیده های گوناگون، و درآوردن آن را به صورت نمایشگاهی برای عرضه عجایب قدرتش یادآوری نموده .. و تجلی رحمت و قدرت را در آفرینش مخلوقات بی شمار زمین از خاك ناچیز، خاطر نشان می سازد.. و به دنبال آن، تجلی رحمت و حكمت را در توظیف باد و هوا جهت تلقیح و تنفس نباتات و موجودات زنده و تحریک جهت مساعد ساختن برای تکثر، مطرح می کند.. و تجلی ربوبیت را در تسخیر و گردآوردن و پراكنده ساختن ابرهای معلق میان آسمان و زمین ذکر می کند، گویا این ابرها همچون لشکریان گوش به فرمانی هستند که بخاطر استراحت پراکنده می شوند و سپس جهت دریافت دستور، گردهم می آیند.
بدین طریق پس ازآن كه منسوجات صنعت الهی را با بیان لَاٰيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ برشمرد، توجه عقل را به حقایق و تفصیلات آن معطوف ساخته و به تفكر و اندیشیدن وا می دارد.
— 81 —
سومین مزیت جزالت:
قرآن كریم بعضاً افعال الهی را با تفصیل ذكر می كند، سپس گزیده آن را به طور اجمال بیان می دارد، در واقع با بیان مفصلش قناعت و اطمینان می بخشد و با ایجاز و اجمال آن، حفظ و نگهداری اش را آسان می سازد.
به گونه مثال:
﴿ وَكَذٰلِكَ يَجْتَب۪يكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَاْو۪يلِ الْاَحَاد۪يثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلٰٓى اٰلِ يَعْقُوبَ كَمَٓا اَتَمَّهَا عَلٰٓى اَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ اِبْرَاه۪يمَ وَاِسْحٰقَ اِنَّ رَبَّكَ عَل۪يمٌ حَك۪يمٌ ﴾
(يوسف: ٦)
با این آیه به نعمت هایی اشاره می كند كه خداوند بر حضرت یوسف و اجدادش ارزانی داشته است. می فرماید: خداوند از بین فرزندان آدم شما را به مقام نبوت برگزید و سلسله همه انبیاء را به سلسله شما مرتبط ساخت و سلسله شما را بر سایر سلسله های نوع بشر برتری بخشید، چنان كه خاندان شما را محل هدایت و آموزش علوم الهی و حكمت ربانی قرار داد و سلطنت سعادتمندانه دنیا و سعادت ابدی آخرت را یكجا برایتان داد، و با علم و حكمت تو را عزیز مصر و پیامبری والا مقام و مرشدی حكیم ساخت .. پس از برشمردن این نعمت ها خاطر نشان می سازد كه خداوند سبحان چگونه او را و آباء و اجدادش را با علم و حكمت، برگزیده و ممتاز ساخته است، در ادامه می فرماید: اِنَّ رَبَّكَ عَل۪يمٌ حَك۪يمٌ پروردگارت علیم و حكیم است" یعنی ربوبیت و حكمتش اقتضا نمود تا تو را و پدرانت را جلوه گاه اسم "علیم و حكیم" بگرداند.
بدین طریق آن نعمت های مفصل را با این جمله كوتاه خلاصه می كند.
و مثلاً: آیه كریمه قُلِ اللّٰهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشَٓاءُ (آل عمران: ٢٦)
این آیه مباركه تصرفات پروردگار را در زندگی اجتماعی بشر نشان داده و بیان می دارد كه عزت و ذلت، فقر و ثروت مستقیماً به مشیت و اراده پروردگار بستگی دارد، یعنی "در طبقاتی که شمار افراد آن بسیار زیاد و متشتت است نیز صرفاً با مشیت و تقدیر الهی تصرف صورت می گیرد و تصادف هیچ مداخله ای ندارد".
این آیه پس از صدور این حكم می گوید: مهمترین چیز در زندگی انسان رزق و روزی اوست، و با یكی دو مقدمه چینی ثابت می سازد كه روزی انسان مستقیماً
— 82 —
از خزانه رزّاق حقیقی فرستاده می شود؛ زیرا روزی شما به زندگی زمین بستگی دارد، و زندگی زمین به بهار وابسته است، و بهار هم در دست ذاتی است كه خورشید و ماه را تسخیر می کند و شب و روز را می چرخاند.
لذا دادن یك سیب به عنوان روزی حقیقی برای یك انسان، كار كسی می تواند باشد كه سراسر زمین را با انواع میوه جات پركرده است، و او هم رزاق حقیقی است.
سپس با جمله كوتاه: وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشَٓاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ آن افعال مفصل را خلاصه نموده و به اثبات می رساند، و در واقع می گوید: انجام دهنده این افعال كسی است كه به شما روزی بدون حساب می دهد.
نكته بلاغی چهارم:
قرآن كریم گاهی مخلوقات الهی را با ترتیب معینی ذكر می كند و به تعقیب آن بیان می دارد كه در مخلوقات نظام و میزانی وجود دارد كه این نظام و میزان ثمره مخلوقات را نشان می دهند، گویا بدین طریق نوعی شفافیت و تابندگی برای مخلوقات می دهد، مخلوقاتی كه از آن ها اسماء تجلی یافته الهی ظهور می یابد. گویا مخلوقات مذكور الفاظ اند و این اسماء معانی آن ها، یا این كه مخلوقات میوه اند و این اسماء هسته و لباب آن.
مثلاً:
﴿ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ ط۪ينٍ ٭ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً ف۪ى قَرَارٍ مَك۪ينٍ ٭ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الِْعظَامَ لَحْمًا ثُمَّ اَنْشَاْنَاهُ خَلْقًا اٰخَرَ فَتَبَارَكَ اللّٰهُ اَحْسَنُ الْخَالِق۪ينَ ﴾
(المؤمنون: ١٢-١٤).
قرآن كریم مراحل عجیب، غریب، بدیع، منتظم و موزون خلقت انسان را آیینه وار با چنان ترتیبی ذكر می كند كه گویی هر یك از این مراحل در آیه فَتَبَارَكَ اللّٰهُ اَحْسَنُ الْخَالِق۪ينَ خود بخود دیده می شود و این آیه را زمزمه می کند. حتی یكی از كاتبان وحی وقتی این آیه را می نوشت پیش از آنکه به این جمله برسد آن را گفته است، و به گمان این كه به او نیز وحی شده باشد از خود می پرسد: آیا به من نیز وحی آمده است؟ حال آن كه كمالِ نظامِ کلام نخست و شفافیت و انسجام آن است كه قبل از آمدن این كلمه خود را نشان می دهد.
— 83 —
و نیز آیه:
﴿ اِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ الَّذ۪ى خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ ف۪ى سِتَّةِ اَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوٰى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِى الَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَث۪يثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِاَمْرِه۪ اَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْاَمْرُ تَبَارَكَ اللّٰهُ رَبُّ الْعَالَم۪ينَ ﴾
(الأعراف: ٥٤)
قرآن كریم در این آیه عظمت قدرت الهی و سلطنت ربوبیت را بگونه ای بیان می دارد كه بر قادر ذوالجلال دلالت می کند، قادر ذوالجلالی كه بر عرش ربوبیت قرار گرفته و آیات ربوبیت را بر صفحات كاینات می نویسد، او كه شب و روز را همچون دو نخ سیاه و سفید یكی پی دیگری به گردش درمی آورد. و خورشید و ماه و ستارگان مانند سربازان مطیع و گوش به فرمان اویند. لذا هر روح به محض شنیدن این آیه می خواهد بگوید: تبارك الله رب العالمین.. بارك الله.. ماشاءالله. یعنی جمله تَبَارَكَ اللّٰهُ رَبُّ الْعَالَم۪ينَ در حكم خلاصه، هسته، میوه، و آب حیات جملات گذشته در می آید.
پنجمین مزیت جزالت:
قرآن بعضاً جزئیات مادی را كه در معرض تغییر قرار گرفته اند و احوال و کیفیت های گوناگون دارند، ذكر می كند، سپس برای این كه آن ها را به حقایق ثابت برگرداند، توسط اسماء نورانی، كلی، و ثابت الهی آن ها را به قید اجمال درمی آورد، و یا این كه با جمله كوتاهی آن را خاتمه می بخشد كه عقل را به تفكر و عبرت وا می دارد.
از جمله مثال های معنی اول:
﴿ وَعَلَّمَ اٰدَمَ الْاَسْمَٓاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلٰٓئِكَةِ فَقَالَ اَنْبِئُون۪ى بِاَسْمَٓاءِ هٰٓؤُلَٓاءِ اِنْ كُنْتُمْ صَادِق۪ينَ ٭ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
(البقرة: ٣١-٣٢)
این آیه، نخست یك حادثه جزئی را ذكر می كند و آن این كه: سبب برتری حضرت آدم بر فرشتگان "علم" است، سپس حادثه مغلوبیت فرشتگان را در برابر سیدنا آدم علیه السلام در قضیه علم یادآور می شود، بعداً این دو حادثه را با دو اسم كلی
اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ اجمال می نماید، یعنی فرشتگان می گویند: پروردگا را! تو علیم هستی و آدم را تعلیم دادی، لذا او بر ما غالب گردید، و تو حكیم هستی، پس هرچه را مطابق استعداد ما بر ما می دهی، و او را با استعدادش از ما برتر می سازی.
— 84 —
از جمله مثال های معنی دوم:
وَاِنَّ لَكُمْ فِى الْاَنَْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْق۪يكُمْ مِمَّا ف۪ى بُطُونِه۪ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَٓائِغًا لِلشَّارِب۪ينَ ٭ وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخ۪يلِ وَالْاَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًاۜ اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ٭ وَاَوْحٰى رَبُّكَ اِلَى النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذ۪ى مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَۙ ٭ ثُمَّ كُل۪ى مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُك۪ى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًاۜ يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ اَلْوَانُهُ ف۪يهِ شِفَٓاءٌ لِلنَّاسِۜ اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
(النحل: ٦٦-٦٩)
این آیات بیانگر اینند كه خداوند متعال مخلوقاتی چون گوسفند، بز، گاو و شتر را چشمه های خروشان شیر خالص و صاف و لذیذ قرار داده، و میوه هایی همچون انگور و خرما را ظرف هایی برای نعمت های لطیف و لذیذ، و شیرین گردانیده .. و از زنبور عسل - كه یكی از معجزات قدرت اوست - شربت شفا بخش و شیرین و لذیذی را در اختیار انسان قرار داده است .. و در اخیر، با جمله اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَاٰيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ انسان را به تفكر، عبرت و قیاس نمودن اشیاء دیگر بر نعم مذكور، تشویق می كند.
ششمین نكته بلاغت:
قرآن كریم گاهی احكام ربوبیت را بر كثرتی که وسیع و پهناور است می گستراند، سپس مظاهر وحدت را بر روی آن می گذارد و در نقطه ای كه حكم جهت وحدت را دارد همه آن ها را جمع می كند، یا این كه همه را در یك قاعده كلی جابجا می سازد.
مثلاً: آیه وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ وَلَا يَؤُدُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِىُّ الْعَظ۪يمُ (بقره: ٢٥٥). این آیه (یعنی آیة الكرسی) با ده جمله ده طبقه توحید را در اشكال مختلف ثابت نموده و با جمله مَنْ ذَاالَّذ۪ى يَشْفَعُ عِنْدَهُٓ اِلَّا بِاِذْنِه۪ با كمال قاطعیت و شدت، رگ های شرك و مداخله غیرالله را قطع می كند.
و چون در این آیه اسم اعظم تجلی نموده است، لذا معانی آن كه به حقایق الهی مربوط می شود نیز از درجه اعظم و مقام والایی برخوردار هستند، زیرا برخی از تصرفات ربوبیت را در درجه اعظمیت نشان می دهد. و پس از یادآوری تدبیر الوهیتی كه به یكباره متوجه آسمان ها و زمین است و در والاترین مقام و بزرگترین درجه قرار
— 85 —
دارد، حفیظیت مطلق و عام شمول را با تمام معانی اش ذكر می كند، سپس با بیان
وَهُوَ الْعَلِىُّ الْعَظ۪يمُ منابع آن تجلیات عظمی را در یك رابطه اتحاد (گره اتحاد) و جهت وحدت خلاصه می كند.
و به طور مثال آیه:
﴿ اَللّٰهُ الَّذ۪ى خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ وَاَنْزَلَ مِنَ السَّمَٓاءِ مَٓاءً فَاَخْرَجَ بِه۪ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِىَ فِى الْبَحْرِ بِاَمْرِه۪ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْاَنْهَارَ ٭ وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَٓائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَالنَّهَارَ ٭ وَاٰتٰيكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَاَلْتُمُوهُ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لَا تُحْصُوهَا ﴾
(ابراهیم: ٣٢-٣٤)
این آیات بیان می دارند که: چگونه پروردگار متعال این كاینات بزرگ را درحكم قصری برای انسان آفرید، و آب حیات را از آسمان بر زمین فرستاد، و آسمان و زمین را مسخر ساخت تا همچون دو خدمتکار روزی انسان ها را برسانند، چنانچه كشتی را در تسخیر انسان قرار داد تا برای هر شخص امكان استفاده از انوع میوه های موجود در سراسر زمین را بدهد، و زمینه مبادله نتایج و فرآورده های سعی و تلاش را برای افراد فراهم سازد و لوازم زندگی و معیشت شان را تامین كند.
یعنی چنان وضعیتی به دریا، باد و درخت داده است كه باد همچون یك شلاق، و كشتی بسان یك اسب، و دریا همچون بیابانی در زیر پای آن می ایستد. چنان كه به وسیله كشتی روابط انسان ها را با سراسر روی زمین تامین نموده، نهرها و رودخانه ها را همچون وسایط حمل و نقل فطری (طبیعی) به تسخیر انسان درآورده، و با به گردش درآوردن خورشید و ماه، این دو را مانند دو خادمِ رام و شناور آفریده است تا چرخ بزرگ كاینات را بچرخانند و فصلهای مختلف سال و نعمتهای رنگ رنگِ منعم حقیقی را در این فصل ها به انسان ها تقدیم نمایند. طوری كه شب و روز را نیز مسخر ساخته است، یعنی شب را لباسی برای آرامش و آسایش، و روز را تجارتگاهی برای تلاش و زندگی قرار داده است.
و پس از بر شمردن این نعمت های الهی، با جمله كوتاه وَاٰتٰيكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَاَلْتُمُوهُ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لَا تُحْصُوهَا میزان وسعت دایره نعمت های داده شده
— 86 —
بر انسان و سرشار بودن آن را از انواع نعمت ها نشان می دهد. یعنی: هر آنچه انسان با زبان استعداد و نیاز فطری خواسته باشد، پروردگار متعال همه را ارزانی داشته است. نعمت های الهی داده شده بر انسان را نمی توان برشمرد و به انجام آن رسید.
آری، وقتی یكی از سفره های نعمت انسان، آسمان ها و زمین باشند و خورشید و ماه، شب و روز بخشی از نعمت های موجود در این سفره را تشكیل دهند، پس بدون شک، نعمت هایی که به انسان رو نموده اند قابل شمارش نیستند.
هفتمین راز بلاغت:
گاهی یك آیه غایه ها و ثمرات مسَبّب را نشان می دهد تا قابلیت ایجاد را از سبب ظاهری عزل كند و قدرت آفرینش را از آن سلب نماید، تا فهمیده شود كه سبب چیزی به جز یك پرده ظاهری نیست.
زیرا اراده نمودن اهداف پر راز و حكمت و ثمرات بزرگ و مهم بایستی كار کسی باشد که علیم مطلق و حكیم مطلق است. حال آن كه سبب، جامد است و فاقد شعور. ازین رو، آیه مذکور با ذكر ثمرات و غایات این را می رساند كه:
اسباب هرچند، در ظاهر و وجود با مسببات متصل به نظر می رسند، اما در حقیقت مسافت دور و درازی در بین شان وجود دارد.
آری، میان سبب و ایجاد مسبب چنان مسافه دوری وجود دارد كه حتی بزرگ ترین سبب نمی تواند در ایجاد كوچك ترین مسبب نقشی داشته باشد. پس در این مسافه دور و درازی که بین سبب و مسبب موجود است، اسماء الهی همچون ستارگان می درخشند. لذا محل طلوع آن اسمأ همین مسافات معنوی است، چون آنگونه که به مشاهده می رسد، ظاهراً دامن آسمان با كوه هایی که دور تا دور افق را فرا گرفته اند متصل و مقارن است، حال آن كه بین دایره افق جبالی و دامن آسمان مسافت بسیار زیادی قرار دارد، بدین طریق، در بین اسباب و مسببات هم چنان مسافت معنوی بزرگی موجود است كه جز با دوربین ایمان و نور قرآن دیده نمی شود.
مثلاً:
﴿ فَلْيَنْظُرِ الْاِنْسَانُ اِلٰى طَعَامِه۪ ٭ اَنَّا صَبَبْنَا الْمَٓاءَ صَبًّا ٭ ثُمَّ شَقَقْنَا الْاَرْضَ شَقًّا ٭ فَاَنْبَتْنَا ف۪يهَا حَبًّا ٭ وَ عِنَبًا وَ قَضْبًا ٭ وَ زَيْتُونًا وَ نَخْلًا ٭ وَ حَدَٓائِقَ غُلْبًا ٭ وَ فَاكِهَةً وَ اَبًّا ٭ مَتَاعًا لَكُمْ وَ لِاَنْعَامِكُمْ ﴾
(عبس: ٢٤-٣٢)
— 87 —
این آیات معجزات قدرت الهی را به صورت مرتب و حكیمانه ذكر نموده و اسباب را به مسببات ربط می دهد و در اخیر با لفظ مَتَاعًا لَكُمْ غایه و هدفی را نشان می دهد و ثابت می سازد كه در پشت همه این اسباب و مسبَّباتِ مسلسل، متصرف پنهانی وجود دارد و این غایه ها را می بیند و دنبال می كند. و تأکید می ورزد كه اسباب چیزی جز پرده هایی در برابر او نیستند.
آری، با تعبیر مَتَاعًا لَكُمْ وَ لِاَنْعَامِكُمْ قدرت و توان ایجاد و آفرینش را از همه اسباب سلب می كند، چون معناً می گوید:
آبی كه برای تهیه رزق و روزی شما و حیوانات تان از آسمان نازل می شود، خود بخود فرود نمی آید، زیرا آب قابلیت ترحم و دلسوزاندن بر شما و حیواناتتان را ندارد، پس معلوم می شود كه فرستنده ای دارد.
و بسیار بعید است كه خاك فاقد شعور هم بر شما مهرورزی كند و روزی تان را فراهم سازد، پس خاك خود بخود نمی شکافد و گیاه از آن نمی روید، بلكه كسی وجود دارد كه آن را می شکافد و درهای آن را می گشاید و نعمت ها را به دست شما می دهد.
و همچنان بعید است كه درختان و گیاهان نیز بر شما دل بسوزانند و به فكر روزی تان باشند و میوه ها و حبوبات را تهیه كنند، در حقیقت این ها نخ هایی هستند كه ذات حكیم و علیم نعمت هایش را بر سر آن بسته و از پشت پردهٔ‌ غیب به سوی موجودات زنده دراز می كند.
بدین طریق، از لابلای این بیانات، محل طلوع و خاستگاه بسیاری از اسماء حسنی مانند رحیم و رزاق و منعم و كریم دیده می شود.
مثال دیگر:
اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّٰهَ يُزْج۪ى سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِه۪ وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّمَٓاءِ مِنْ جِبَالٍ ف۪يهَا مِنْ بَرَدٍ فَيُص۪يبُ بِه۪ مَنْ يَشَٓاءُ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشَٓاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِه۪ يَذْهَبُ بِالْاَبْصَارِ ٭ يُقَلِّبُ اللّٰهُ الَّيْلَ وَ النَّهَارَ اِنَّ ف۪ى ذٰلِكَ لَعِبْرَةً لِاُولِى الْاَبْصَارِ ٭ وَاللّٰهُ خَلَقَ كُلَّ دَٓابَّةٍ مِنْ مَٓاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْش۪ى عَلٰى بَطْنِه۪ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْش۪ى عَلٰى رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْش۪ى عَلٰٓى اَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللّٰهُ مَا يَشَٓاءُ اِنَّ اللّٰهَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ
(نور: ٤٣-٤٥)
— 88 —
این آیه هنگام بیان تصرفات عجیب در فرود آوردن باران و تشكل ابرهایی كه مهمترین معجزه ربوبیت و عجیب ترین پرده خزانه رحمت الهی هستند، بگونه ای تعبیر می كند كه گویا اجزای ابر در فضا پراكنده و پهنان اند و آن چنانی كه سربازانِ به استراحت رفته، با شنیدن صدای بوق فوراً گردهم می آیند، اجزای كوچك ابر به فرمان الهی یكجا می شوند و قطعات پراكنده آن مثل یك اردو، ابر را تشكیل می دهند. و از قطعات این ابر كه شكل و جسامت كوهای سیاّر در قیامت را دارند و از لحاظ سفیدی و رطوبت شبیه برف و تگرگ اند آب حیات را به تمام موجودات زنده می فرستند.. و در این فرستادن اراده و قصدی به مشاهده می سرد، چون حسب نیاز فرود می آید، یعنی فرستاده می شود و هرگز امكان ندارد اجزای تنومند ابرها که به کوه می مانند خود بخود در جو صاف و نیلگون آسمان، جمع گردند، بلكه كسی آنها را می فرستد كه ذوی الحیات را می شناسد و از احوالشان آگاه است.
بدین سان، در این مسافت معنوی، مطالع و خاستگاه های اسماء حسنی همچون: قدیر و علیم و متصرف و مدبر و مربی و مغیث و محیی دیده می شود.
هشتمین مزیت جزالت:
قرآن كریم گاهی افعال دنیوی عجیب پروردگار را ذكر می كند تا اذهان را برای تصدیق و پذیرش آماده كند و با خاطر نشان ساختن افعال اعجاز انگیزش در آخرت، قلب ها را به پذیرش ایمان حاضر می سازد. و یا افعال الهی عجیبی را كه قرار است در آینده و درآخرت رخ دهد، بگونه ای به تصویر می كشد كه مشاهده نمونه های متعدد آن، باعث باور و اطمینان ما می شود.
مثلاً: اَوَ لَمْ يَرَ الْاِنْسَانُ اَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَاِذَا هُوَ خَص۪يمٌ مُب۪ينٌ تا پایان سوره .. در این بحث، قرآن کریم جهت اثبات مسئله حشر، با هفت یا هشت شیوه مختلف اقامه دلیل می كند.
نخست نشأت اولی (آفرینش نخست) را در معرض دید قرار می دهد و می گوید: وقتی مراحل پیدایش تان را از نطفه به علقه و از علقه به مضغه و از مضغه تا آفرینش انسان می بینید، پس چگونه نشأت اخری (آفرینش پس از مرگ) را انكار می كنید؟ حال آن كه آن هم مثل این است، و حتی ساده تر از این.
— 89 —
سپس با بیان اَلَّذ۪ى جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ نَارًا به نعمت هایی اشاره می کند كه خداوند سبحان به انسان احسان نموده است و می گوید: ذاتی كه این نعمت ها را به شما ارزانی داشته است، هرگز شما را به حال خود تان رها نمی كند تا به قبر بروید و بدون باز جویی بخوابید. و نیز رمزاً می فرماید:
شما زنده و سرسبز شدن درختان مرده را می بینید، پس چگونه زنده شدن استخوانی را که شبیه به چوب خشکیده است بعید می دانید و آن را به درخت قیاس نمی كنید؟ آیا كسی كه آسمان ها و زمین را آفریده از زنده ساختن و میراندن انسانی كه ثمره آسمان ها و زمین است در می ماند؟ مگر امکان دارد کسی که درخت را اداره و مراقبت می کند اهمیتی به میوه آن ندهد و آن را به دیگران رها كند؟ آیا گمان می كنید "درخت خلقت" عبث و بیهوده رها می گردد و ثمره و نتیجه آن نادیده گرفته می شود؟ بدین ملحوظ آن که در روز حشر شما را زنده می كند چنان ذاتی است كه آسمان ها و زمین تحت كنترل اویند و همه كاینات با فرمان كُنْ فَيَكُونُ او همچون لشكر گوش به فرمان با كمال انقیاد (اطاعت) در پیشگاه او سر فرود می آورند .. او ذاتی است كه آفریدن بهار به اندازه آفریدن یك گل، و ایجاد تمامی حیوانات به اندازه ایجاد یك مگس آسان است، پس قدرت چنین ذاتی با طرح پرسش مَنْ يُحْيِى الْعِظَامَ زیر سوال برده نمی شود!
در ادامه با تعبیر فَسُبْحَانَ الَّذ۪ى بِيَدِه۪ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ بیان می دارد كه او قادر ذوالجلالی است كه عنان هر چیز را در دست دارد، و كلید همه چیز نزد وی است، شب و روز، زمستان و تابستان را همچون صفحات یك كتاب می گرداند، و دنیا و آخرت را مانند دو منزل، این یكی را می بندد و آن را می گشاید. وقتی چنین باشد نتیجه تمام دلایل اینست: وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ یعنی: شما را از قبر زنده می كند، و به میدان حشر می آورد، و در حضور كبریایی خود به حساب شما رسیدگی می كند.
بدین سان، می بینی که این آیات اذهان را آماده نمود و دل ها را به پذیرفتن قضیه حشر حاضر ساخت، چون كه نظایر آن را با افعال دنیوی نشان داد.
ونیز گاهی قرآن كریم نظایر دنیوی افعال اخروی را به چنان شیوه ای ذكر می كند كه انسان آن را احساس كند و جایی برای استعباد و انكار باقی نماند. به طور مثال:
— 90 —
اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ... تا آخر سوره.
و اِذَا السَّمَٓاءُ انْفَطَرَتْ ... تا آخر سوره.
و اِذَا السَّمَٓاءُ انْشَقَّتْ ... تا آخر سوه.
می بینی که این سوره ها انقلاب های عظیم و تصرفات هولناک ربوبیت را در قیامت و حشر به چنان طرزی بیان می كند كه قلب، دچار ترس و وحشت می شود و عقل در حیرت می ماند، اما چون انسان نظایر آن را در خزان و بهار می بیند لذا به آسانی قبول می كند. از آنجایی كه حتی تفسیر کوتاه این سه سوره به طول می انجامد، ناگزیر یك كلمه را به عنوان نمونه مورد بحث قرار می دهیم، مثلاً آیه:
اِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ این مطلب را می رساند كه "در روز محشر همه اعمال و كردار شخص بر صفحه ای نوشته و پخش و نشر می شود" چون این مسئله بخودی خود بسیار عجیب است ازین رو، عقل نمی تواند به آن پی برد، اما آن گونه كه سوره، به حشر بهاری اشاره می كند و نظایر بسیاری از نكات دیگر را نشان می دهد، نظیر نشر صحف نیز واضح و روشن است، چون هر درخت میوه دار و هرگیاه گلدار، اعمال و افعال و وظایفی دارد و عبادات و تسبیحاتی را به شكلی كه بتواند اسماء حسنی الهی را نشان دهد انجام می دهد، لذا تمام این اعمال همراه با تاریخ زندگی وی در تخم و هسته اش نوشته شده است، و در بهاری دیگر و زمین دیگر بیرون خواهد آمد، یعنی طوری كه هر درخت با فصاحت كامل، اعمال اصول و مادرانش را با شکل و صورت ظاهری خود یادآوری می كند، با شاخه ها، برگ ها، گل ها، و میوه هایش نیز صفحات اعمال خود را منتشر می نمایند.
آری كسی كه در پیش چشمان ما این كار را با حکمت و حفظ و تدبیر و تربیت و لطف انجام می دهد اوست كه می گوید: اِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ
نكات دیگر را بر این قیاس كن، اگر توان استنباط را داشته باشی استنباط نما. برای این كه كمكی به تو كرده باشیم اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ را نیز شرح می دهیم. لفظ كُوِّرَتْ که در این کلام آمده به معنی درهم پیچیدن و جمع كردن است، و آن گونه كه یك مثال درخشان است، به نظیر و مانند آن هم در دنیا ایمایی دارد:
— 91 —
اولاً: خداوند سبحان پرده های عدم و اثیر و آسمان را از جوهره خورشید كه همچون چراغی دنیا را روشن می كند برداشت و آن را از خزانه رحمتش بیرون آورد و به دنیا نشان داد. و پس از بسته شدن درهای دنیا این چراغ عالم تاب را با پرده هایش خواهد پیچاند و برخواهد داشت.
دوم: خورشید، مأمور و مكلف است تا صبحگاهان نعمت روشنی را بیفشاند و شامگاه نورش را برچیند و پنهان كند و شب و روز را یكی پی دیگری بر سر زمین بگستراند. گاهی می شود كه پرده ای از ابر روی خورشید را می پوشاند و سبب كم شدن داد و ستدش می گردد، و گاهی هم ماه همچون پرده و نقابی روی آن را می پوشاند و تا حدی كارش را كاهش می دهد، یعنی آن گونه كه چنین عواملی سبب می گردد تا این مأمور موظف متاعش را جمع كند و دفاتر اعمالش را برچیند، پس لابد روزی خواهد آمد كه این مأمور از كارش سبك دوش شود و مأموریتش به سر رسد.
حتی اگر هیچ سببی برای عزل و بركناری آن نباشد شاید با بزرگ شدن دو لكه كوچكی كه روی آن قرار دارد و درحال توسعه است، خورشید نوری را كه با اجازه الهی برسر زمین منتشر ساخته است به دستور پروردگار باز می گرداند و به گرد خود می پیچاند. و پروردگار برایش می گوید:
"در اینجا مأموریتت در زمین پایان یافت، حال برو به جهنم، و كسانی را كه تو را پرستش نمودند و مأمور مسخری چون تو را به خیانت و بی وفایی متهم ساخته و تحقیر كردند، بسوزان! بدین طریق، خورشید با چهره لكه دار و سیاهش فرمان اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ را می خواند.
نهمین نكته بلاغت:
قرآن حکیم گاهی بعضی از مقاصد جزیی را ذكر می كند، سپس برای این كه این جزئیات را به یك قاعده كلی تبدیل كند و اذهان را در پرتو آن به جولان در آورد، آن مقصد جزئی را با اسماء حسنی كه حكم قاعده كلی را دارند تكرار، تأكید، و تثبیت می نماید.
مثلاً:
﴿ قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّت۪ى تُجَادِلُكَ ف۪ى زَوْجِهَا وَتَشْتَك۪ٓى اِلَى اللّٰهِ وَاللّٰهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا اِنَّ اللّٰهَ سَم۪يعٌ بَص۪يرٌ ﴾
(المجادلة: ١)
— 92 —
قرآن كریم می گوید: خداوند سبحان سمیع مطلق است، هر چیز را می شنود، حتی جزئی ترین حادثه زنی را كه از شوهرش نزد تو شكوه نمود با اسم "حق" خود می شنود، و ادعای حق به جانب زنی را كه جلوه گاه لطیف ترین تجلی رحمت الهی، و بزرگترین معدن شفقت و فداكاری است و علیه شوهرش اقامه دعوی نموده و به درگاه الهی شكایت می برد، پروردگار شكایت او را همچون حادثه ای بس بزرگ با اسم "رحیم" می شنود و به آن اهمیت می دهد، و با اسم "حق" با جدیت تمام به آن می نگرد.
لذا جهت كلیت بخشیدن به این مقصد جزئی، آیه كریمه خاطر نشان می سازد كه:
ذاتی كه جزئی ترین حادثه مخلوقات را می شنود و می بیند - و از دایره ممكنات پاك و منزه است - لزوماً او باید ذاتی باشد كه هر چیز را بشنود و ببیند. و كسی كه رب كاینات است او باید دردهای مخلوقات كوچك و مظلوم هستی را ببیند و فریادهایشان را بشنود، كسی كه آلام و مصایب شان را نشنود نمی تواند "ربّ" آنها باشد.
بدین طریق جمله اِنَّ اللّٰهَ سَم۪يعٌ بَص۪يرٌ دو حقیقت بزرگ را به اثبات می رساند.
مثال دوم:
﴿ سُبْحَانَ الَّذ۪ٓى اَسْرٰى بِعَبْدِه۪ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الْاَقْصَى الَّذ۪ى بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ اٰيَاتِنَا اِنَّهُ هُوَ السَّم۪يعُ الْبَص۪يرُ ﴾
(الإسراء: ١)
قرآن كریم پس از آن که سیران رسول اكرم (ص) را از مبدأ معراج - یعنی از مسجد الحرام تا مسجد القصی - ذکر نمود و منتهای آن را كه سوره نجم بدان اشاره می كند خاطر نشان ساخت، آیه را با جمله اِنَّهُ هُوَ السَّم۪يعُ الْبَص۪يرُ خاتمه می دهد.
پس مرجع ضمیر در اِنَّهُ یا خداوند متعال است و یا رسول اكرم (ص) ، اگر بر پیغمبر اکرم (ص) راجع شود، در آن صورت قوانین بلاغت و مناسبت سیاق كلام این را می رساند كه: در این سیاحت جزئی، یك سیر عمومی و عروج كلی وجود دارد، بدین معنی كه آن حضرت (ص) حین ارتقا به مراتب كلی اسماء حسنی تا سدرة المنتهی و تا قاب قوسین، تمام آیات ربانی و شگفتی های صنعت الهی را كه در برابر چشم و گوش آن حضرت قرار گرفته بود، همه را دید و شنید، این امر بیانگر آن است که، این سیاحت
— 93 —
كوچك و جزئی در واقع در حكم كلیدی است برای سیاحت كلّی ای كه دربرگیرنده شگفتی های صنعت الهی است.
و اگر ضمیر به خدای سبحان راجع شود آن گاه این مفهوم را می رساند:
خداوند متعال بنده اش را به حضورش دعوت نمود و برای این كه مأموریت و وظیفه ای را به وی بسپارد او را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی فرستاد، جایی كه محل تجمع انبیاء است، و پس از آن كه زمینه دیدار وی را با انبیاء فراهم ساخت و نشان داد كه او اصولِ ادیان تمامی پیامبران را با خود داشته و وارث مطلق آن است، او را به ملك و ملكوتش برد و در آنجا گردش داد و تا سدرة المنتهی و قاب قوسین رساند.
بدین طریق، گرچه این سیاحت و سفر، یك معراج جزئی است و شخصیت برده شده به معراج، یك عبد و بنده است، اما این عبد حامل امانتی است بس بزرگ و مربوط به همه كاینات، او نوری به همراه دارد كه رنگ هستی و كاینات را دگرگون می سازد، و كلیدی در نزد اوست كه درب سعادت ابدی را می گشاید.
بخاطر همه این ها، خداوند متعال ذات جلال خود را با صفات اِنَّهُ هُوَ السَّم۪يعُ الْبَص۪يرُ یعنی شنوا و بینای همه چیز ها توصیف می كند تا نشان دهد که در آن امانت، و آن نور، و آن كلید حکمت های جهان شمولی نهفته است و سراسر هستی را تحت پوشش قرار می دهد.
مثالی دیگر:
﴿ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ فَاطِرِ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ جَاعِلِ الْمَلٰٓئِكَةِ رُسُلًا اُ۬ول۪ٓى اَجْنِحَةٍ مَثْنٰى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ يَز۪يدُ فِى الْخَلْقِ مَا يَشَٓاءُ اِنَّ اللّٰهَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ ﴾
(فاطر: ١)
در این سوره خداوند متعال می فرماید: "فاطر ذو الجلال آسمان ها و زمین، به گونه ای زیبا آسمان ها و زمین را آراست و آثار كمالش را بر تماشاكنندگان بی شمار نشان داده و آن ها را وا می دارد تا به حمد و ستایش بی شمار آفریدگارشان بپردازند. و همچنان او آسمان ها و زمین را با نعمت های بی حدی آراسته است كه آسمان ها و زمین با زبان همه نعمت ها و با زبان آنانی که از نعمت ها برخوردارند به حمد و ستایش فاطر "رحمن" می پردازند. و در ادامه می افزاید: آفریدگار ذوالجلال آن گونه كه برای
— 94 —
انسان ها، حیوانات، و پرندگان ابزاری داد و بال هایی در اختیار آنان گذاشته است تا بتوانند در شهرها و ممالك زمین سیر و سیاحت كنند، به ساكنین ستارگان و قصرهای آسمان - یعنی فرشتگان - نیز پَر و بال داده است تا بتوانند در ممالك علوی و برج های آسمانی گردش کنند و پرواز نمایند. پس لازم است چنین آفریدگاری بر انجام هر چیز قادر باشد. كسی كه به مگس بال داده تا از میوه ای به میوه دیگر پرواز كند و به گنجشك پَر داده است تا از درختی به درختی دیگر بپرد، اوست که بال هایی را به فرشتگان ارزانی داشته است تا از زهره به مشتری و از مشتری به زحل پرواز کنند.
و عبارت مَثْنٰى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ به این نكته اشاره می كند كه فرشتگان برخلاف باشندگان زمین، در جزئیت منحصر نیستند و تحت قید و بند مكان معینی در نمی آیند، بلكه آن ها می توانند در آنِ واحد، در چهار ستاره و یا بیشتر حضور داشته باشند.
پس این حادثه جزئی، یعنی مجهز ساختن فرشتگان با بال ها، به بزرگترین و فراگیرترین دستگاه قدرت الهی اشاره نموده و با گزیده اِنَّ اللّٰهَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ بر آن بیشتر صحّه می گذارد.
دهمین نكته بلاغت:
گاهی یك آیه، گناهانی را که انسان مرتکب شده است ذكر می كند، و او را شدیداً مورد سرزنش قرار می دهد، سپس برای اینكه این سرزنش و تهدید، او را به یاس و ناامیدی نیندازد، آیه را با بعضی از اسماء حسنی كه به رحمت الهی اشاره دارد خاتمه می دهد و به انسان تسلی می بخشد:
﴿ قُلْ لَوْ كَانَ مَعَهُٓ اٰلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ اِذًا لَابْتَغَوْا اِلٰى ذِى الْعَرْشِ سَب۪يلًا ٭ سُبْحَانَهُ وَتَعَالٰى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَب۪يرًا ٭ تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ وَمَنْ ف۪يهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه۪ وَ لٰكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْب۪يحَهُمْ اِنَّهُ كَانَ حَل۪يمًا غَفُورًا ﴾
(الإسراء: ٤٢-٤٤)
این آیه می گوید: بر ایشان بگو: اگر به گفته شما، خداوند شریكی در ملكش می داشت حتماً این شریك دستش را به عرش ربوبیت وی دراز می كرد و آثار و علایم مداخله به صورت بی نظمی و آشفتگی ظاهر می شد، حال آن كه از هفت طبقه آسمان گرفته تا زنده جان های میکروسکُپی، اعم از جزئی و كلی، كوچك و بزرگ با زبان
— 95 —
جلوه ها و نقش های اسماءحسنی كه بر روی آن ها متجلی است، حمد و تسبیح مسمّی ذوالجلال آن اسماء حسنی را می گویند، و از شریك و همتا منزّهش می دانند".
آری، آسمان با كلمات نور افشانش که خورشیدها و ستارگان اند، و با حكمت و انتظام خود، بیانگر پاكی او است و به وحدانیتش شهادت می دهد.. و جوّ هوا با صدای ابرها، و كلماتِ رعد و برق و قطرات، تسبیح و تقدیس او را گفته و به وحدانیتش گواهی می دهد.. و زمین با كلمات زنده اش که حیوانات و نباتات و موجودات اند، خالق ذوالجلالش را تسبیح می گوید و توحیدش را بیان می كند .. و همچنان هر درخت با كلمات برگ ها، گل ها و میوه هایش تسبیح خداوند را گفته و به یگانگی او شهادت می هد.. و هر مصنوع كوچك و جزئی نیز با آن که كوچك و جزئی است اما با اشاره كیفیات و نقش هایی كه حامل آن است و با نشان دادن بسیاری از اسماءحسنی، تسبیح مُسمَّی ذوالجلال آن اسم ها را گفته و به وحدانیتش گواهی می دهد. بدین طریق، كل كاینات یكباره و با یك زبان متفقاً تسبیح خالق ذوالجلال را می گویند و به وحدانیتش شهادت، و وظایف عبودیتی را که به آنان محول گردیده است با كمال اطاعت برجای می آورند. اما انسان كه گزیده و نتیجه كاینات و خلیفه گرامی و میوه نازنین آن است بر ضد و برخلاف همه این ها با كفر و شرك خود زشت ترین عمل را مرتكب می شود و خدا می داند كه مستحق چه جزای سنگینی است؟ اما برای این كه انسان را گرفتار یاس و نا امیدی نسازد و برای این كه بردباری قهار ذوالجلال را در برابر چنین جنایت نابخشودنی و شنیعترین و زشت ترین عصیان و نافرمانی نشان دهد و حكمت نكوبیدن هستی را برسر این مجرم بیان كند، آیه را با جمله اِنَّهُ كَانَ حَل۪يمًا غَفُورًا پایان می بخشد و بدین طریق، حكمت مهلت دهی را خاطر نشان نموده و دری از امید را باز می گذارد.
از این ده اشاره اعجازی می توان دریافت كه، در خاتمه و گزیده های آیات، تراوش های هدایت و پرتوهای اعجازی فراوانی موجود است، به حدی كه بزرگترین نابغه های بلاغت با دیدن چنین اسلوب بدیع با كمال حیرت و شگفت انگشت تعجب بر دهان بردند و گفتند: "ما هذا كلام البشر" و با حق الیقین به بیان الهی اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْىٌ يُوحَى ایمان آوردند.
— 96 —
برخی از آیات علاوه بر همه اشارات مذكور چندین مزیّت دیگر را نیز كه خارج از بحث ماست دربر دارد كه از اجماع آن مزایا، چنان نقش بدیعی از اعجاز به چشم می خورد كه نابینایان نیز می توانند آن را ببینند.

نور سوم

قرآن كریم با كلام های دیگر قابل مقایسه نیست، زیرا كلام، برتری، قوت، حسن و جمالش را از چهار منبع به دست می آورد:
نخست: متكلم، دوم: مخاطب، سوم: مقصد (هدف)، چهارم: مقام. فقط مقام معیار برتری نیست، چنان که ادباء در این زمینه به اشتباه رفته اند. پس در هر سخن باید دید كه گوینده كیست؟ و مخاطب چه کسی است؟ و چرا گفته؟ و در كدام مورد گفته شده است؟ فقط به دیدن سخن اكتفا مكن!
وقتی قرآن قوت و جمالش را از این چهار منبع می گیرد، پس با دقت و تأمل در منابع قرآن به خوبی می توان درجه بلاغت، علویت و حسن قرآن را درک کرد.
آری، كلام از متكلم قوت می گیرد، اگر كلام، امر و نهی باشد اراده و قدرت متكلم را نیز حسب منزلت و جایگاهش دربر می گیرد، وآنگاه به گونه برق آسایی تأثیر می گذارد و در این راستا با کمترین مانع و مقاومتی مواجه نمی شود و به تناسب آن، علویت و نیرومندی كلام افزایش می یابد.
مثلاً: يَا اَرْضُ ابْلَع۪ٓى مَٓاءَكِ وَيَا سَمَٓاءُ اَقْلِع۪ى (هود: ٤٤) یعنی: ای زمین! وظیفه ات به پایان رسید، آب خود را فرو خور. و ای آسمان! دیگر نیاز نیست، از باریدن بایست. مثلاً: فَقَالَ لَهَا وَ لِیلْاَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا اَوْ كَرْهًا قَالَتَٓا اَتَيْنَا طَٓائِع۪ينَ (فصلت: ١١) یعنی: ای آسمان و زمین! چه بخواهید چه نخواهید در برابر حكمت و قدرتم گردن نهید، از عدم بدر آیید و به نمایشگاه صنعتم بپیوندید. آن ها گفتند: با كمال اطاعت می آییم، هر وظیفه ای را كه تو بر ما بسپاری با اتكاء به قوتت انجام خواهیم داد.
اینك به قوت و علویت این دستور و فرمان حقیقی و نافذی که نیرو و اراده را دربر دارد بنگر و سپس به سخن و دستور هذیان گونه انسان بیندیش كه به جمادات دستور می دهد و می گوید:
— 97 —
اسكني يا أرض وانشقي يا سماء وقومي أيتُها القيامة!
آیا امكان دارد این كلام با دو فرمان نافذ گذشته مقایسه شود؟ اوامر و دستورات فضولانه ای که از آرزوها و تمنیّات انسان برخاسته كجاست .. و فرمانِ فرمان دهنده ای که متصف به آمریت حقیقی و ناظر اعمال است كجاست ؟.. آری فرمان نافذ فرمانده بزرگی كه به لشكرش دستور "به پیش" می دهد كجاست .. و چنین فرمانی اگر از یك فرد عادی صادر گردد كجا..! این دو فرمان گرچه در ظاهر یكی هستند اما در معنی تفاوت زیادی با هم دارند، مانند تفاوت خود سرباز با فرمانده لشكر.
و به طور مثال: اِنَّمَٓا اَمْرُهُٓ اِذَٓا اَرَادَ شَيْئًا اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس: ٨٢) و وَاِذْ قُلْنَا لِلْمَلٰٓئِكَةِ اسْجُدُوا لِاٰدَمَ (البقرة: ٣٤) در این دو آیه قوت و علویت دو فرمان را ببین. سپس به فرامین بشر بنگر. آیا نسبت آن دو همچون روشنی كرم شب تاب در برابر نور خورشید نیست؟
آری، تصویری كه یك کارگر در هنگام كارش ارائه می دهد، و توضیحاتی كه یك صنعتگر واقعی حین پرداختن به كار ارائه می دارد، و سخنانی كه یك محسن در وقت احسان نمودن بر زبان می آورد، همگی مطابقت گفتار را با كردار نشان می دهد و كاركردهای او را در برابر چشم و گوش تصویر می كند، در واقع می گوید: نگاه كنید! این را به این خاطر انجام دادم، این کار هم بدان منظور انجام می یابد، و این هم چنین و چنان خواهد شد، و آن هم، آنطور .. مثلاً:
﴿ اَفَلَمْ يَنْظُرُٓوا اِلَى السَّمَٓاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَ زَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ ٭ وَالْاَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَ اَلْقَيْنَا ف۪يهَا رَوَاسِىَ وَ اَنْبَتْنَا ف۪يهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَه۪يجٍ ٭ تَبْصِرَةً وَ ذِكْرٰى لِكُلِّ عَبْدٍ مُن۪يبٍ ٭ وَ نَزَّلْنَا مِنَ السَّمَٓاءِ مَٓاءً مُبَارَكًا فَاَنْبَتْنَا بِه۪ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَص۪يدِ ٭ وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَض۪يدٌ ٭ رِزْقًا لِلْعِبَادِ وَ اَحْيَيْنَا بِه۪ بَلْدَةً مَيْتًا كَذٰلِكَ الْخُرُوجُ ﴾
(ق: ٦-١١)
كجا است این تصویری که همچون ستاره در آسمان قرآن در برج این سوره می درخشد و به میوه های جنت می ماند. در لابلای این افعال، بسیاری از دلایل را با نظم بلاغت ذكر نموده و حشر و رستاخیز را كه نتیجه این همه دلایل است با تعبیر
— 98 —
كَذٰلِكَ الْخُرُوجُ به اثبات می رساند تا بدان وسیله كسانی را ملزم سازد كه در آغاز این سوره حشر را انكار نموده بودند؟ و كجا است سخن فضولانه انسان ها در مورد كارهایی كه كمتر ارتباطی به آن ها دارد؟ مناسبت میان این دو، همچون مناسبت گل رسامی شده با گل حقیقی و سرشار از حیات است.
اگر خواسته باشیم معنی این آیات را از اَفَلَمْ يَنْظُرُوا تا كَذٰلِكَ الْخُرُوجُ به بهترین وجه بیان كنیم وقت زیادی را دربر خواهد گرفت، ازین رو، فقط اشاره گذرایی بر آن خواهیم داشت.
قرآن مقدماتی را ترتیب می دهد تا کفار را به قبول حشر وادارد، چون آنان در آغاز سوره حشر را انکار نموده بودند لذا می گویند: آیا شما تا کنون به آسمانی که بالای سرتان است ننگریسته اید که ما چگونه آن را بنا کرده ایم و چه هیبت و نظمی بر آن بخشیده ایم.. آیا نمی بینید که ما چگونه آن را با ستارگان و خورشید و ماه آراسته ایم و هیچ گونه خلل و شکافی در آن نگذاشته ایم..؟ آیا نمی بینید که ما چگونه زمین را گسترانیده ایم و با حکمت کامل آن را زیر پای شما فرش نموده ایم، و کوه های محکمی را فرو افکنده ایم تا زمین را از آبخیزی و بالا آمدن دریا محافظت کنیم..؟ آیا نمی بینید که ما از هر نوع گیاه و سبزیجات زیبا و مسرّت بخش به شکل جفت در آن رویانده ایم و سراسر زمین را با آن ها آراسته ایم ؟ آیا نمی بینید که ما چگونه از آسمان آب پر برکتی را می فرستیم و بدان باغ ها و کشتزارها و حبوبات و میوه های لذیذی همچون خرما و امثال آن را بر آورده ایم و روزی بندگان قرار داده ایم؟ آیا آن ها نمی بینند که من به وسیله آن آب سرزمین مرده را زنده می گردانم و هزاران حشر و رستاخیز دنیوی را بر پا می دارم. پس آن گونه که من با قدرتم این گونه گیاهان را از چنین زمینی بر می آورم، زنده شدن و سر بر آودرن شما از گورها نیز همین گونه است؛ چون زمین در قیامت می میرد و شما زنده می شوید و سر بر می آورید. پس کجا است جزالت بیانی که این آیه در زمینه اثبات حشر آشکار ساخت ی که ما فقط به یکی از هزار آن اشاره کردیم ی و کجا است آن کلمات و سخنانی که مردم بخاطر اثبات دعوایی ایراد می کنند؟
٭٭٭
— 99 —
ما از آغاز رساله تا این جا روش محاکمه بی طرفانه را در زمینه تحقیق اعجاز قرآن دنبال کردیم و بسیاری از حقوق قرآن را پنهان گذاشتیم و نقاب از چهره آن بر نداشتیم، موازنه های ما به گونه ای بود که ما آن خورشید تابان (قرآن) را در ردیف شمع ها قرار می دادیم تا بدین طریق، اعجاز قرآن را به خصم معاند بقبولانیم.
و اکنون تحقیق علمی کارش را کرد و اعجاز قرآن به خوبی ثابت گردید از این رو، نه به نام تحقیق علمی، بلکه به اسم حقیقت و در لابه لای چند سخن اشاره ای خواهیم داشت به مقام قرآن، همان مقام بزرگی که در هیچ موازنه و معیاری نمی گنجد و بالاتر از آن است.
آری، نسبت کلام های دیگر به آیات قرآن، همچون نسبت عکس های بسیارکوچک ستارگان ی که در آیینه دیده می شود ی با خود ستارگان است.
آری، کجا است کلمات قرآن که هر یک حقیقت ثابت و مسلمی را به تصویر می کشد و کجا است معانی ای که بشر با کلمات و واژه های خود بر آیینه های بسیار کوچک فکر و حواسش ترسیم می کند؟
کجا است کلمات قرآن که انوار هدایت را می گستراند و کلام خالق ذوالجلال خورشید و ماه است و همچون فرشتگان زنده و با طراوت.. و کجا است کلمات نیش دار بشر که با نفّاثات سحرانگیز و فریبکارانه اش خواهشات را تحریک می کند؟
آری، نسبت حشرات نیش دار و پروانه ها با فرشتگان پاکیزه و روحانیان نورانی هر چه باشد، نسبت کلمات بشر با کلمات قرآن نیز همان است. این حقیقت را گفتار بیست و پنجم و بیست و چهار گفتار گذشته به اثبات رسانده است. پس این ادعای ما یک ادعای بدون دلیل نیست، بلکه نتیجه برهان و دلیل پیش از پیش ثابت شده است.
آری، کجا است الفاظ قرآن کریم که هر لفظ آن صدف گوهر هدایت است و منبع حقایق ایمانی و معدن اساس و پایه های اسلام است، و مستقیماً از عرش رحمن آمده و از فراز و بیرون هستی به انسان می نگرد و متضمن علم و قدرت و اراده است، پس الفاظ این خطاب ازلی کجا است و الفاظ پوچ و هوس پرستانه و واهی و هوس پرورانه انسان کجا است؟
— 100 —
آری، قرآن همچون درخت طوبی پاکیزه ای است که شاخه هایش را در گوشه گوشه ی عالم اسلام گسترانیده و همه معنویات و شعایر و کمالات و دساتیر و احکام اسلام را بسان برگ هایی منتشر ساخته است و اولیاء و اصفیای این دین را همچون گلهای بهجت انگیز و زیبا ای که طراوت و زیبایی شان را از آب حیات آن درخت بر می گیرند، نشان داده است، و همه کمالات و حقایق مربوط به هستی و الهی را به گونه ای رویانده است که هر هسته میوه های آن یک دستور و منهج عملی و برنامه زندگی است.. پس این قرآن که حقایق را به شکل مسلسل و زنجیره ای و به مثابه درختی پر میوه نشان می دهد کجا است و سخن معلوم و آشنای بشر کجا است. أین الثری من الثریا ؟.
قرآن حکیم از هزار و سیصد و پنجاه سال بدین سو، تمام حقایقش را در بازار هستی عرضه نموده و در ملأ عام به نمایش می گذارد و هر کس و هر ملت و هر مملکت از جواهر و حقایق آن سهمش را گرفته است و هنوز هم می گیرد. و علی رغم این، نه آن الفت و نه آن مبذولیت و نه گذشت زمان و نه آن تحولات بزرگ، خللی بر حقایق ارزشمند آن وارد کرده است و آسیبی به اسلوب زیبای آن رسانده است. نه آن را پیر ساخته است و نه طراوت و تازگی آن را از بین برده است و نه ارزش آن را کاسته است و نه حسن و زیبایی آن را خاموش ساخته است.
این حالت به تنهایی یک اعجاز است.
اکنون اگر کسی پیدا شود و مطابق هوی و هوس بچگانه خود به برخی از حقایقی که قرآن آورده است نظمی دهد و سپس سخنان خویش را با کلام قرآن مقایسه نموده و به قصد اعتراض بر بعضی از آیات قرآن بگوید: من هم سخنی شبیه به قرآن گفته ام. شکی نیست که این سخن او کاملاً احمقانه است و به این مثال می ماند:
معمار و مهندس کار کشته ای کاخ شکوهمندی را با استفاده از جواهرات گوناگون می سازد و سنگ های آن را با چنان سنجش و تزیینی جا بجا می کند که هر نقش و زینت آن با همه نقش و نگارهای کاخ پیوند دارد و مکمل یکدیگر است، سپس شخصی که فهمش قاصر از آن نقش و نگارها است و هیچ اطلاعی از ارزش جواهرات و زینت ها ندارد وارد آن کاخ می شود و حسب دلخواهش سنگ ها را تغییر می دهد و نقش و نگارها را خراب می کند و با نظمِ من در آوردی اش آن کاخ را به یک خانه
— 101 —
معمولی تبدیل می کند و بر دَر و دیوارهای آن مهره هایی را که مورد پسند کودکان است می آویزد و سپس داد و فریاد به راه انداخته و می گوید: ببینید! مهارت و ثروت من بیش از بانی آن کاخ است و جواهرات من با ارزش تر از جواهرات اوست!. شکی نیست که این سخن او چیزی بیش از فرو افکنی و یاوه گویی دیوانگان نیست.

شعله سوم

این شعله سه روشنایی دارد

روشنایی اول

یكی از بزرگترین وجه اعجازی قرآن معجز البیان كه در گفتار سیزدهم بیان شده بود اینجا آورده شد و در ردیف دیگر همنوعانش قرار گرفت.
اگر خواسته باشی ببینی و لذت ببری كه چگونه هر یك از آیات قرآن نور اعجاز و هدایت را می گستراند و همچون ستاره ای تابان، ظلمات كفر را ازهم می پاشد، بیا و خود را در آن عصر جاهلیت و در آن صحرای بدویت تصور كن، زمانی كه هر چیز در تاریكی جهل و غفلت و زیر پرده جمود و طبیعت قرار دارد، یكباره خواهی دید كه از زبان بلند و رسای قرآن صدای سَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ (الحديد: ١) ، يُسَبِّحُ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَمَا فِى الْاَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَز۪يزِ الْحَك۪يمِ (الجمعة: ١)
بر می آید و با شنیدن صدا های سَبَّحَ ... يُسَبِّحُ، همه موجودات مرده و یا به خواب رفته هستی، در ذهن شنوندگان زنده می شوند، به هوش می آیند، به پا می خیزند، و به ذكر می پردازند.
و ستاره های جامد و آتش پاره چهره تاریك آسمان، و مخلوقات پریشان روی زمین، فریاد تُسَبِّحُ لَهُ السَّمٰوَاتُ السَّبْعُ وَالْاَرْضُ (الإسراء: ٤٤) را می شنوند، و در نظر شنوندگان، آسمان به صورت یك دهان و ستارگان همچون كلمات پر راز و حكمت و مالامال از حقیقت و زمین مانند یك سر، دشت و دریا بسان یك زبان، و تمام حیوانات و نباتات به شكل كلمات تسبیح خوان پدیدار می شوند.
— 102 —
بدین طریق، اگر از زمان خود شعوراً به آن زمان منتقل شوی می توانی از دقایق و ظرافت هایی که در اعجاز آیه كریمه ذکر شده است بهره بری، ورنه محروم خواهی ماند.
اگر با وضعیت کنونی ات به آیات قرآن بنگری هرگز نخواهی توانست اعجاز هر آیه را به گونه باید و شاید ببینی، چون وضعیت فعلی ات از آن عصر بدین سو با نور قرآن منوّر گشته و به مرور زمان هر چیز معروف و مألوف شده است و سایر علوم اسلامی نیز بسیاری از تیرگی ها را برچیده است؛ یعنی اگر از لا به لای پرده های ألفت به آیات قرآن بنگری، شکی نیست که زیبایی اعجاز انگیز هر آیه را به شکل حقیقی آن نخواهی دید و با نحوه درهم کوبیده شدن تاریکی ها در پرتو نور تابان آن، نا آشنا خواهی ماند. اینجا است که از میان وجوه فراوان اعجاز قرآن حتی با یک وجه آن کامت شیرین نخواهد شد.
اگر خواسته باشی بلند ترین درجه اعجاز قرآن را تماشا كنی، این مثال را بشنو و به آن بیندیش.
درختی را فرض می كنیم بسیار تنومند و عجیب، شاخه هایش درهر طرف پهن و پراكنده اند؛ این درخت زیر پرده غیب، و در جایی پوشیده نگهداری می شود.
معلوم است كه در بین شاخه ها، میوه ها و برگ ها و گل های یك درخت نیز مانند اعضای بدن انسان نوعی پیوند، تناسب و توازن وجود دارد، و هر جزء با توجه به ماهیت درخت، شكل و صورتی به خود می گیرد.
حال اگر شخصی پیدا شود و اعضای این درخت را - كه هرگز دیده نشده است و فعلاً هم دیده نمی شود - روی پرده ای نقاشی نموده، حد و اندازه اش را تعیین كند و پیوند و خطوط ارتباطی شاخه ها، میوه ها و برگ هایش را به شكلی مناسب به تصویر بكشد و فاصله دور و دراز مبدأ و منتهی را با تصاویر واقعی اعضای درخت پر كند.. در این صورت تردیدی باقی نمی ماند كه این نقاش، آن درخت غیبی را با نگاه غیب آشنایش می بیند و درمورد آن آگاهی كاملی دارد، و بعداً نقاشی می كند.
بدین سان، بیانات فرقانی قرآن كریم نیز در تشریح حقیقت موجودات (این حقیقت عبارتست از: حقیقت درخت آفرینش كه ازآغاز دنیا تا دورترین نقطه آخرت امتداد یافته و از فرش تا عرش و از ذره تا شمس پراكنده است) چنان همگونی و تناسب
— 103 —
را رعایت نموده و به هر عضو و میوه اش صورت مناسبی داده است كه همه محققان در پایان تحقیقشان می گویند: ماشاء الله.. بارك الله. ای قرآن ! تنها تو می توانی طلسم هستی و معمای آفرینش را كشف كنی و بگشایی.
در مثال مناقشه نیست (و لله المثل الاعلی) حال فرض می كنیم اسماء و صفات الهی، شئون و افعال ربانی همچون درخت نورانی طوبی است كه دایره عظمتش از ازل تا ابد امتداد می یابد و حدود كبریایی اش فضای نامتناهی را در بر می گیرد و محدوده اجراأتش از حدود فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوٰى (الأنعام: ٩٥) يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه۪ (الأنفال: ٢٤)
تا به خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ ف۪ى سِتَّةِ اَيَّامٍ (هود: ٧)
هُوَ الَّذ۪ى يُصَوِّرُكُمْ فِى الْاَرْحَامِ كَيْفَ يَشَٓاءُۜ (آل عمران: ٦)
و تا وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَم۪ينِه۪ (الزمر: ٦٧) گسترده است.
می بینیم كه قرآن كریم آن حقیقت نورانی را با تمام شاخ و برگ هایش و با تمام غایات و میوه هایش در كمال هماهنگی و تناسب بیان می دارد، به گونه ای كه یكی دیگری را از بین نمی برد و حكم یكدیگر را فاسد نمی كند و از یكدیگر وحشت ندارد. قرآن کریم با چنین صورت شایسته و مناسبی حقایق اسماء، صفات، شئون، و افعال الهی را بیان می كند و همه اهل كشف و حقیقت و صاحبان عرفان و حكمت را كه در دایره ملكوت در گردش اند وا می دارد تا در برابر بیانات شیوای آن شگفت زده بگویند:
"سبحان الله ! چقدر حق و حقیقت! چه زیبا و هماهنگ و چقدر مناسب است!"
مثلاً: در بین اركان ششگانه ایمان كه به دایره امكان و وجوب می نگرد و فقط یكی از شاخه های آن دو درخت بزرگ به شمار می رود، قرآن کریم در بین شاخ و برگ ها و ظریف ترین میوه ها و گل های آن چنان تناسب، توازن و هماهنگی را نشان می دهد و به تصویر می كشد كه عقل بشر از درك آن عاجز و از زیبایی آن در حیرت می ماند.
همچنان در تصویر هماهنگی و تناسب موجود در بین اركان پنجگانه اسلام كه فرعی از شاخه های ایمان به شمار می آید شاهكار کرده، حتی توازن و مناسبت را
— 104 —
به بهترین وجه اش بین كوچكترین آداب، دورترین اهداف، عمیق ترین حكمت ها و كمترین فواید آن، رعایت نموده است.
كمال انتظام شریعت اسلامی که سرچشمه گرفته از نصوص، اشارات و رموز این قرآن است روشن ترین دلیل این مدعا است.
چنانچه انتظام، توازن، تناسب، تکامل و استواری احكام شریعت غرای اسلام، گواه عادل و دلیل برنده ای است بر حقانیت قرآن، بدین معنی كه امكان ندارد بیانات قرآن به علم و دانش ناچیز بشر، به ویژه انسان امی و ناخوانده استناد نماید، بلكه به علمی محیط و فراگیر مستند بوده و كلام ذات بزرگواری است كه در یک لحظه همه اشیا را می بیند و در آنِ واحد، تمام حقایق ازل و ابد را مشاهده می كند.

روشنایی دوم

فلسفه بشر كه رویاروی حكمت قرآن قرار گرفته و می كوشد با آن مبارزه كند، در برابر حكمت والای قرآن شكست خورده و سقوط نموده است.. چنانکه این مطلب را در "گفتار دوازدهم" با اسلوب داستان تمثیلی توضیح داده ایم و درگفتار های دیگر به اثبات رسانده ایم.
پس تفصیل آن را به این گفتار ها حواله نموده و در اینجا موازنه كوچكی را از جهتی دیگر بین آن دو انجام می دهیم كه این جهت عبارتست از نگرش این دو به دنیا؛ بدین طریق كه:
حكمت و فلسفه بشر دنیا را ثابت و ماندگار می بیند به همین خاطر از ماهیت و خواص موجودات به تفصیل بحث می كند، اما به هنگام یادآوری از وظایف این موجودات و دلالت شان بر آفریدگار، بحثش بسیار فشرده و اجمالی است. یعنی فقط از نقوش و حروف كتاب هستی بحث می كند و به معنی و مفهوم آن اهمیت چندانی قایل نمی شود.
اما قرآن كریم دنیا را گذرا و سیال، فریبنده و سیار، متغیّر و ناپایدار می بیند لذا از ماهیت و خواص ظاهری و مادی موجودات به صورت مجمل و فشرده بحث می كند، اما از وظایف آن ها كه از طرف صانع بزرگوار به انجام آن توظیف گردیده اند و نماد
— 105 —
عبودیت و بندگی شان است به تفصیل بحث می كند، و اطاعت و فرمانبرداری شان را از اوامر تكوینی الهی كاملاً شرح می دهد، و این مطلب را كه چگونه و به چه وجهی به نام های آفریدگارشان دلالت می كنند مفصلاً بیان می دارد، ما در این بحث خود، نگاه گذرایی خواهیم افكند به تفاوت نگرش فلسفه و نگرش قرآن (به دنیا و موجودات) از نقطه نظر این اجمال و تفصیل، تا ببینیم حق با كیست و حقیقت كدام است.
ساعتی كه در دست داریم ظاهراً ثابت به نظر می رسد، اما در حركت چرخ ها و آلات درون آن تغییرات و دگرگونی ها و تکان های دوامداری وجود دارد. بدین شكل، دنیایی كه قدرت الهی آن را همچون ساعت بزرگی ساخته است علی رغم ثبات ظاهری اش همواره در تبدیل و تغییر، فنا و زوال غَلت می خورد.
آری، با داخل شدن "زمان" به دنیا، شب و روز حكم عقربه ثانیه شمار این ساعت بزرگ را به خود گرفتند، عقربه ای كه دو سر داشته باشد.. و "سال" به منزله عقربه دقیقه شمار این ساعت.. و "قرن" همچون عقربه ساعت شمار آن است. بدین طریق "زمان" دنیا را روی امواج زوال می اندازد، و گذشته و آینده را به عدم و نیستی می سپارد و فقط زمان حاضر را به وجود می گذارد.
همچنان دنیا علاوه بر شكل و صورتی كه زمان برایش می دهد از لحاظ "مكان" نیز در حكم یك ساعت متغیر و ناپایدار است. چونكه "جو" - مانند مكان - همواره در تغییر و دگرگونی است و به سرعت از حالتی به حالت دیگر در می آید، حتی در بعضی از روزها چندین بار پُر از ابر می شود و دوباره خالی می گردد. یعنی انگار "فضا" با تغییر و تبدیل سریعش به منزله عقربه ثانیه شمار این ساعت بزرگ است.
و "زمین" هم، كفِ خانه دنیا است، پس سطح این زمین نیز - مانند مكان - همواره در تحول و دگرگونی است چه از نقطه نظر مرگ و زندگی و چه از نقطه نظر نبات و حیوانی که در آن می زیند مدام در تغییر است، لذا سطح زمین به منزله عقربه دقیقه شمار است و این مطلب را به ما خاطر نشان می سازد كه: این جهت دنیا گذرا و فانی است.
و طوری كه روی زمین دستخوش دگرگونی ها و تغییرات است، تغییرات و زلزله ها و انقلاب های "درون زمین" كه منجر به سر بر آوردن كوه ها و خسف زمین
— 106 —
می شود نیز زمین را به منزله عقربه ساعت شمار قرار داده است كه به كندی حركت می كند و این مطلب را به ما گوش زد می کند كه: این جهت دنیا هم رو به زوال است.
اما "آسمان" كه به منزله سقف خانه دنیا است، تغییراتی كه با حركت اجرام آسمانی و ظهور ستاره های دنباله دار، و وقوع كسوف و خسوف، و سقوط ستاره ها و شهاب سنگ ها به وقوع می پیوندد، نمایانگر این است كه آسمان نیز ثابت نیست، و به سوی پیری و ویرانی می رود، لذا تغییراتی كه در آن رخ می دهد مانند عقربه ای كه روزهای هفته را بر می شمارد نشان می دهد كه آسمان نیز علی رغم حرکت كند و آهسته اش به سوی زوال و ویرانی گام بر می دارد.
بدین طریق، دنیا از آن جهت که دنیا است (یعنی به اعتبار خودش) روی این هفت ركن بنا شده است، این اركان هر لحظه آن را تهدید می کنند و می لرزانند، اما این دنیای متزلزل و متغیر وقتی متوجه صانع ذوالجلالش می گردد آنگاه این حركات و تغییرات به منزلهٔ‌ حركاتِ قلم قدرت الهی به هنگام نوشتن نامه های صمدانی روی صفحه هستی در می آیند و این دگرگونی ها همچون آیینه هایی که پیوسته نَو می شوند انوار تجلیات اسماء حسنی الهی را بازتاب می دهند و شئونات حکیمانهٔ‌ او را با اوصاف گوناگونی که شایستهٔ‌ آنها است به نمایش می گذارند.
پس، دنیا از آن جهت که دنیا است به سوی فنا می رود و به طرف مرگ می دود و همواره با زلزله ها دست و پنجه نرم می کند. در حقیقت دنیا در حال عبور و گذار است و به آب جاری می ماند، اما غفلت از خدا این آب جاری را جامد و ثابت نشان می دهد و پرده ای بر روی دار آخرت قرار می دهد، و فلسفه سقیمه با مفهوم مادی "طبیعت گرایی" و با مظاهر جذاب و فریبنده تمدن دون، و با عربده ها و هوس رانی های آن به ضخامت و جمود این دنیا می افزاید و ریشه های غفلت را در انسان عمیق تر می سازد. و كدورت و آلودگی آن را چند برابر نموده و بدین گونه صانع ذوالجلال و آخرت را از یاد انسان برده است.
اما قرآن كریم دنیا را - با حقیقت بیان شده اش - از این حیث كه دنیا است تکان می دهد و با آیات اَلْقَارِعَةُ مَا الْقَارِعَةُ و اِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ و وَ الطّوُرِ وَ كِتَابٍ مَسْطوُرٍ مثل پنبه حلاجی می كند و متلاشی می سازد.
— 107 —
سپس با آیاتی همچون: اَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِى مَلَكوُتِ السَّمٰوَاتِ وَ الْاَرْضِ اَفَلَمْ يَنْظُرُٓوا اِلَى السَّمَٓاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا و اَوَلَمْ يَرَ الَّذ۪ينَ كَفَرُٓوا اَنَّ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا به دنیا شفافیت و صفا می بخشد و هر نوع آلودگی و كدورت را از آن می زداید.
سپس با عبارات تابنده و نور افشانی مانند: اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ
وَمَا الْحَيٰوةُ الدُّنْيَٓا اِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ این دنیا را كه به نظر غافلان جامد است، ذوب می كند.
سپس با عبارات: اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ اِذَا السَّمَٓاءُ انْفَطَرَتْ اِذَا السَّمَٓاءُ انْشَقَّتْ وَنُفِخَ فِى الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِى السَّمٰوَاتِ وَمَنْ فِى الْاَرْضِ اِلَّا مَنْ شَٓاءَ اللّٰهُ كه از زوال و مرگ دنیا حكایت دارند، گمان ابدیت و ماندگار بودن دنیا را در هم می شكند و از بین می برد.
سپس با فریاد های برق آسایی مانند
﴿ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِى الْاَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَٓاءِ وَمَا يَعْرُجُ ف۪يهَا وَهُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللّٰهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَص۪يرٌ ﴾
(الحديد: ٤)
و
﴿ وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ سَيُر۪يكُمْ اٰيَاتِه۪ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴾
(النمل: ٩٣)
آیه های فوق غفلتی را كه ایجاد كننده فكر طبیعت پرستی است متلاشی می سازد.
بدین منوال تمام آیات قرآن كریم كه متوجه كاینات است (یعنی آیات كونیه آن) روی این اساس حركت می كند، و حقیقت دنیا را آنگونه كه هست می گشاید و نشان می دهد، و با آشکار ساختن میزان آلودگی دنیای آلوده، روی بشر را از آن بر می گرداند و چهره زیبای دنیای زیبا را نشان می دهد، همان چهره زیبایی كه متوجه صانع ذوالجلال است. و بدین گونه نگاه انسان را متوجه این چهره ساخته و با آموختن معانی کتاب کبیر کاینات و بهره برداری مطلوب از حروف و نقوش آن، حکمت حقیقی را به انسان می آموزد. اما در این راستا او را بیهوده، سرگرم نقش و نگارهای حروف نمی سازد، چون این روش، روش فلسفهٔ‌ سرگردان و عاشق زشتی ها است که معنی و مفهوم کتاب هستی را از یاد انسان ها می برد و سرگرم ظاهر می سازد.
— 108 —

روشنایی سوم

در روشنایی دوم به شكست حكمت بشر و سقوط آن در برابر حكمت قرآن اشاره كردیم و همچنان به اعجاز حكمت قرآن اشاره نمودیم. حال در این روشنایی درجه حكمت شاگردان قرآن را در برابر حكمت قرآن بیان می داریم كه این شاگردان قرآن عبارتند از: علمای بر گزیده و اولیاء و حكمای منوّر از حكماء اشراقیون و از این جهت اشاره مختصری خواهیم داشت به اعجاز قرآن.
بدون شک، صادق ترین دلیل بر برتری قرآن حكیم و روشن ترین برهان بر حقانیت آن و قوی ترین علامت بر اعجاز آن اینست كه:
قرآن كریم در بیان توحید با تمام اقسام آن و با تمام مراتب و لوازمات این اقسام توازن را حفظ نموده و به موازنه هیچ یك از آن ها خللی وارد نكرده است.. و نیز موازنه موجود در بین حقایق والای الهی را محافظت نموده است.. و نیز همه احكامی را كه اسماء حسنی الهی اقتضا می كند یكجا گرد آورده و تناسب و هماهنگی را بین این احكام محافظت كرده است.. و نیز شئونات ربوبیت و الوهیت را با كمال توازن جمع كرده است.
پس این "محافظت و موازنه و جمع" خاصیتی است كه هرگز در هیچ اثری از آثار بشر وجود ندارد، و در نتایج افكار بزرگترین متفكران بشر یافت نمی شود، نه در آثار اولیایی كه به ملكوت نفوذ نموده اند و نه در كتاب های اشراقیونی كه به باطن امور ره یافته اند، و نه در معارف روحانیانی كه به عالم غیب گذشته اند؛ گویا هر دسته ای از این ها فقط به یكی دو شاخه درختِ بزرگ حقیقت چنگ زده اند و فقط با میوه و برگ های آن مشغول اند و از بقیه یا خبر ندارند و یا این كه نگاهی به آن سو نمی كنند، گویی این ها کار را در بین خود تقسیم نموده اند.
آری، حقیقت مطلق به حیطه نگاه های مقید و محدود در نمی آید، زیرا برای احاطه آن نظری كلی مانند نظر قرآن لازم است. پس به جز قرآن هر چیز دیگر ولو این كه از قرآن درس بگیرد، نمی تواند بیش از یكی دو طرفِ حقیقت كلی را با عقل جزئی و محدودش ببیند، او فقط با آنچه دیده است مشغول می شود، و در آن محصور می گردد. و با افراط و یا تفریطش به موازنه موجود بین حقایق خلل وارد می كند و تناسب و هماهنگی آن را از بین می برد. این حقیقت را با مثال عجیبی در شاخه دوم گفتار بیست و چهارم توضیح
— 109 —
داده ایم و در اینجا مثال دیگری را به عرض خواهیم رساند که این هم به همان مسئله اشاره می کند:
فرض می كنیم كه گنج بزرگی با انواع و اقسام جواهرات در قعر یك دریا قرار دارد، غواصان ماهری به جستجوی این جواهر به اعماق دریا می روند، اما به دلیل بسته بودن چشمان شان فقط با تماس دست می توانند جواهرات را بشناسند.. الماس نسبتاً درازی بدست یکی از آن ها می افتد، این غواص قضاوت می كند كه كل گنج عبارتست از الماسی به درازی یک ستون.
وقتی از دوستانش اوصاف جواهرات دیگر را می شنود گمان می كند كه آنچه آن ها در مورد آن صحبت می کنند چیزی جز از ته مانده ها و نقش و نگین الماسی كه او یافته بود نیست. برخی دیگر از این غواصان یك یاقوت كروی را بدست آوردند و دیگران مروارید مربعی را یافتند.. و بدین طریق، هر یك از این ها که جواهرات و سنگ های نفیس را با دستانش - نه با چشمانش - دیده است براین عقیده است که جواهرات و سنگ های با ارزشی كه او یافته است، محتویات اصلی و بزرگترین قسمت گنج است. و آنچه را كه از دوستانش می شنود تَه مانده ها و خرد و ریزه های آن گنج می داند، نه اصل گنج.
و بدین طریق، موازنه حقایق برهم می خورد و تناسب و هماهنگی نیز از بین می رود. و رنگ بسیاری از حقایق عوض می شود چون كسی كه می خواهد رنگ حقیقی حقیقت را ببیند، مجبور است به تأویلات و تكلفات روآورد. حتی بعضاً تا سرحد انكار و تعطیل می رود، كسی كه در كتاب های حكماء و متصوفینی كه فقط به مشاهدات و كشفیات خود اعتماد نموده و مشاهدات و كشفیات شان را با موازین سنت سنیّه وزن نمی كنند، تامل كند، بدون تردید این حكم ما را تصدیق خواهد نمود.
پس هر چند این ها از قرآن درس می گیرند و از جنس حقایق قرآن بهره مند می گردند با آن هم آثار و آراء شان خالی از نقص نیست، چون كه آراء شان قرآن نیست.
لذا قرآن كریم دریای حقایق است و آیات آن نیز مانند غواص در جستجوی گنج های این دریا است. اما چشم این غواص باز است و گنج را كاملاً احاطه می كند و هر آنچه را که در آن است می بیند، لذا قرآن کریم با آیات شکوهمندش آن گنج بزرگ
— 110 —
را به گونه متوازن و هماهنگ توصیف می کند و حسن حقیقی و جمال گیرای آن را نشان می دهد.
به عنوان مثال:
آیه:
﴿ وَالْاَرْضُ جَم۪يعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمٰوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَم۪ينِه۪ ﴾
(الزمر: ٦٧) و يَوْمَ نَطْوِى السَّمَٓاءَ كَطَىِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ (الأنبياء: ١٠٤)
آیه فوق عظمت ربوبیت را می بیند و بیان می كند، و آیات
﴿ اِنَّ اللّٰهَ لَا يَخْفٰى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِى الْاَرْضِ وَلَا فِى السَّمَٓاءِ ٭ هُوَ الَّذ۪ى يُصَوِّرُكُمْ فِى الْاَرْحَامِ كَيْفَ يَشَٓاءُ ﴾
(آل عمران: ٥-٦)
﴿ مَا مِنْ دَٓابَّةٍ اِلَّا هُوَ اٰخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا ﴾
(هود: ٥٦)
﴿ وَكَاَيِّنْ مِنْ دَٓابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اَللّٰهُ يَرْزُقُهَا وَاِيَّاكُمْ ﴾
(العنكبوت: ٦٠) که افاده کننده شمول رحمت الهی اند، در عین حال آن رحمت را می بینند و نشان می دهند.
و نیز آن گونه كه قرآن كریم وسعت خلاقیت را كه آیه
﴿ خَلَقَ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ﴾
(الأنعام: ١) از آن تعبیر می كند می بیند و نشان می دهد. شمول و گستردگی تصرف و فراگیربودن ربوبیت را كه آیه خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ آن را افاده می كند، می بیند و نشان می دهد.
و حقیقت بزرگی را كه آیه كریمه يُحْيِى الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا (الروم: ٥٠) بیانگر آنست همراه با حقیقت كریمانه ای كه آیه وَ اَوْحٰى رَبُّكَ اِلَى النَّحْلِ (النحل: ٦٨) بازگو كننده آنست می بیند و نشان می دهد و در عین حال حقیقت بزرگ حاكمانه و آمرانه را كه آیه وَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِاَمْرِه۪ (الأعراف: ٥٤) بیانگر آنست می بیند و نشان می دهد. و حقیقت رحیمانه و مدبرانه را كه آیه اَوَ لَمْ يَرَوْا اِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَٓافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا ُيمْسِكُهُنَّ اِلَّا الرَّحْمٰنُ اِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَص۪يرٌ (الملك: ١٩) افاده می کند.
و همچنان حقیقت بزرگی را كه آیه ذیل از آن تعبیر می كند وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضَ وَلَا يَؤُدُهُ حِفْظُهُمَا (البقرة: ٢٥٥)
— 111 —
و حقیقت مراقبت الهی را كه این آیه از آن پرده بر می دارد وَهُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ مَا كُنْتُمْ با حقیقت محیط و فراگیری كه این آیه بر آن دلالت دارد هُوَ الْاَوَّلُ وَالْاٰخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَل۪يمٌ با اقربیتی كه آیه كریمه وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِه۪ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَر۪يدِ از آن سخن می گوید، با حقیقت علویه ای كه آیه تَعْرُجُ الْمَلٰٓئِكَةُ وَالرُّوحُ اِلَيْهِ ف۪ى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْس۪ينَ اَلْفَ سَنَةٍ بیان می دارد، با حقیقت جامعی كه آیه اِنَّ اللّٰهَ يَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْاِحْسَانِ وَا۪يتَٓائِ ذِى الْقُرْبٰى وَيَنْهٰى عَنِ الْفَحْشَٓاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْىِ (النحل: ٩٠) بیانگر آنست، می بیند و نشان می دهد و آیات دیگری از این قبیل كه در برگیرنده دساتیر دنیوی و اخروی و علمی و عملی است.
بدین منوال، قرآن كریم هریك از شش اركان ایمانی را تفصیلاً بیان می كند و هر یك از اركان پنجگانه اسلام را با قصد و جدیت بازگو می نماید و تمام دستوراتی را كه تامین كننده سعادت دارین است می بیند و نشان می دهد. و توازن را در بین شان حفظ می كند و تناسب و هماهنگی شان را تداوم می بخشد، لذا از منبع حسن و جمالی كه از تناسب موجود بین هیئت مجموعی این حقایق حاصل شده است یك اعجاز معنوی قرآن به میان می آید.
پس بخاطر همین راز بزرگ است كه علماء علم كلام با آن كه شاگردان قرآن هستند و هزاران كتاب را كه بعضاً به ده جلد می رسد در باره اركان ایمان تالیف نمودند، اما از آن جایی که آن ها همچون معتزله عقل را بر نقل ترجیح دادند، نتوانستند مطلبی به اندازه ده آیه قرآن را به وضوح افاده كنند و به گونه ای که قناعت و اطمینان بخش باشد به اثبات برسانند، چون كه این ها چشمه هایی را در زیر كوه های دور افتاده ای حفر می كنند تا آب را از آنجا بر دارند و توسط لوله ها- سلسله اسباب - به دور ترین نقطه جهان برسانند، وقتی آنجا رسیدند، سلسله را قطع می كنند سپس موجودیت واجب الوجود و معرفت الهی را كه به منزله آب حیات است به اثبات می رسانند.
اما هر یك از آیات قرآن همچون عصای موسی است و می تواند آب را از هر جا استخراج نماید و از هر چیز پنجره ای می گشاید و صانع ذوالجلال را معرفی می كند.
— 112 —
این حقیقت در رساله عربی "قطره" كه از دریای قرآن تراوش نموده است و نیز در گفتار های دیگر كاملاً تشریح شده است.
باز به همین خاطر می بینیم كه تمام پیشوایان فِرَق ضالّه كه به باطن امور رخنه نموده و بدون پیروی از سنت نبوی به مشاهدات خود اعتماد كرده و از نیمه راه برگشته و ریاست جماعتی را بر عهده گرفته و فرقه گمراهی را تشكیل داده اند.. نتوانستند تناسب و توازن حقایق را محافظت كنند، لذا گرفتار یك چنین بدعت و گمراهی گشتند و بشریت را به راه غلط سوق دادند.
در واقع عجز و ناتوانی همه این ها، اعجاز آیات قرآنی را نشان می دهد.

خاتمه

در تراوش چهاردهم گفتار نوزدهم، دو پرتو از پرتوهای اعجازی قرآن گذشت كه از حكمت تكرار در قرآن بحث می کرد، و از راز بحث اجمالی قرآن از علوم كونیه پرده بر می داشت و به وضوح نشان می داد كه هر یك از این ها منبعی از منابع اعجاز است و آن گونه كه عده ای گمان می كنند سبب عیب و نقص نیست. و نیز پرتوی از اعجاز قرآن كه روی معجزات انبیاء علیهم السلام می درخشد در بخش دوم گفتار بیستم به روشنی نشان داده شد، و همچنان پرتوهایی ازین قبیل در گفتار های دیگر و در رساله های عربی ام ذكر گردیده است، با اكتفا به آن ها در اینجا می گوییم: یكی دیگر از معجزات قرآن اینست كه:
آن گونه كه معجزات انبیاء به صورت مجموعی نقش و نگاری از نگارهای اعجاز قرآن را نشان داده است، قرآن كریم نیز با تمام معجزاتش یكی از معجزه های رسول اكرم (ص) می باشد، و تمام معجزات آن حضرت (ص) نیز یكی از معجزات قرآن به شمار می رود، چرا كه به منسوب بودن قرآن به خداوند سبحان - یعنی كلام الله بودن قرآن اشاره می کند، و با آشكار شدن این نسبت هر كلمه قرآن یك معجزه می شود، چون در آن صورت فقط یك كلمه می تواند با معنی اش درختی از حقایق را در خودش جای دهد، بدین طریق، آن کلمه به مثابه یک هسته در می آید. و مانند مركز قلب، می تواند با تمام اعضای حقیقت بزرگ در پیوند باشد، و می تواند با حروف و هیئت و كیفیت و جایگاهش به اشیاء بی شماری بنگرد و متوجه شود، چون او به علم محیط و اراده بی پایان استناد دارد.
— 113 —
به همین دلیل علمای علم حروف ادعاء دارند كه از یك حرف قرآن اسرار زیادی را به گنجایش یك صفحه كامل استخراج نموده اند، و ادعایشان را برای متخصصین این فن ثابت می كنند.
اینك تمام شعله ها، شعاع ها، پرتوها، نورها و روشنی ها را از آغاز تا انجام این رساله در نظر بگیر و با این دوربین ها به نتیجه دعوای ذكر شده در آغاز سوره بنگر آن هنگام خواهی دید که همه آن ها آیه مبارکه ذیل را با صدای رسایی اعلان می کنند و می خوانند:
﴿ قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَالْجِنُّ عَلٰٓى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هٰذَا الْقُرْاٰنِ لَا يَاْتُونَ بِمِثْلِه۪ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَه۪يرًا ﴾
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
﴿ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَٓا اِنْ نَس۪ينَٓا اَوْ اَخْطَاْنَا ٭ رَبِّ اشْرَحْ ل۪ى صَدْر۪ى ٭ وَيَسِّرْل۪ٓى اَمْر۪ى ٭ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَان۪ى ٭ يَفْقَهُوا قَوْل۪ى ﴾
اَللّٰهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ أفْضَلَ وَأجْمَلَ وَأنبَلَ، وَأظْهَرَ وَأطْهَرَ، وَأحْسَنَ وَأبَرَّ، وَأكْرَمَ وَأعَیزَّ، وَأعْظَمَ وَأشْرَفَ، وَأعْلَى وَأزْكَى، وَأبْرَكَ وَألْطَفَ صَلَوَاتِكَ، وَأوْفَى وَأكْثَرَ وَأزْيَدَ، وَأرْقَى وَاَرْفَعَ وَأدْوَمَ سَلَامِكَ، صَلَاةً وَسَلَاما، وَرَحْمَةً وَرِضْوَانا، وَعَفوا وَغُفرَانا تَمْتَدُّ وَتَزِيدُ بِوَابِلِ سَحَائِبِ مَوَاهِبِ جُودِكَ وَكَرَمِكَ، وَتَنمُو وَتَزْكُو بِنَفَائِسِ شَرَائِفِ لَطَائِفِ جُودِكَ وَمِنَنِكَ، أزَلِيَّةً بِأزَلِيَّتِكَ لَا تَزُولُ، أبَدِيَّةً بِأبَدِيَّتِكَ لَا تَحُولُ، عَلَى عَبْدِكَ وَحَبِيبِكَ وَرَسُولِكَ مُحَمَّدٍ خَيرِ خَلقِكَ، النُّورِ الْبَاهِرِ الَّلَامِعِ، وَالْبُرْهَانِ الظَّاهِرِ الْقَاطِعِ، وَالْبَحْرِ الزَّاخِرِ، وَالنُّورِ الْغَامِرِ، وَالْجَمَالِ الزَّاهِرِ، وَالْجَلَالِ الْقَاهِرِ، وَالْكَمَالِ الْفَاخِرِ، صَلَاتَكَ الَّتِي صَلَّيْتَ بِعَظَمَةِ ذَاتِكَ عَلَيهِ وَعَلَى آلِهِ وَأصْحَابِهِ كَذَلِكَ، صَلَاةً تَغْفِرُ بِهَا ذُنُوبَنَا، وَتَشْرَحُ بِهَا صُدُورَنَا، وَتُطَهِّرُ بِهَا قُلُوبَنَا وَتُرَوِّحُ بِهَا أرْوَاحَنَا وَتُقَدِّسُ بِهَا أسْرَارَنَا، وَتُنَیزِّهُ بِهَا خَوَاطِرَنَا وَأفْكَارَنَا، وَتُصَفِّي بِهَا كُدُورَاتِ مَا فِي أسْرَارِنَا وَتَشْفِي بِهَا أمْرَاضَنَا، وَتَفْتَحُ بِهَا أقْفَالَ قُلُوبِنَا.
﴿ رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهَّابُ ﴾
وَ اٰخِرُ دَعْوٰيهُمْ اَنِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَم۪ينَ ٭ اٰم۪ينَ اٰم۪ينَ اٰم۪ينَ
— 114 —

پیوست اول

این پیوست مرتبه هفدهم شعاع هفتم (رساله آیة الكبری) است كه به مناسبت مقامش به گفتار بیست و پنجم "معجزات قرآن" ملحق شد.
سیاحتگری كه پروردگارش را از کاینات می پرسد و از جستجو و کاوش خسته و سیر نمی شود، پی پرده است که غایه زندگی در این دنیا، و حتی زندگیِ زندگی در گروِ ایمان است، او خطاب به قلبش گفت:
كلامی كه ما در مورد آن بحث می كنیم، مشهور ترین و راست ترین و حاكم ترین كلام در این دنیا می باشد كه عبارت است از: قرآن معجزالبیانی كه در هر عصر هر که را كه تسلیم آن نشود به مبارزه می طلبد.. پس بیایید به این كتاب مراجعه كنیم تا بفهمیم چه می گوید.. اما نخست باید ثابت شود كه این كتاب، كتاب خالق ما است.. لذا به كاوش و جستجو پرداخت.
و چون این سیاحتگر از معاصران بود پیش از همه به "رسائل نور" چشم دوخت كه پرتوهای اعجاز معنوی قرآن كریم است و دریافت كه مجموعه این یكصد و سی رساله، تفسیر با ارزش آیات فرقانی است، چون از نكات دقیق و انوار تابان آن پرده بر می دارد. و به رغم آن که رسایل نور در این عصر ستیزه گر و بی دینی با جهاد و تلاش پیگیری حقایق قرآنی را در هر سو پخش و نشر می كند، بازهم كسی نتوانسته است رو در روی آن قرار گیرد، این خود ثابت می کند كه پیشوا و منبع و مرجع و خورشید آن قرآن است و قرآن هم كلام آسمانی است نه كلام بشر، حتی این كه "گفتار بیست و پنجم" و پایان نامه نوزدهم، فقط یكی از حجج و دلایلی به شمار می روند كه رسایل نور برای بیان اعجاز قرآن اقامه می كند و به گونه حیرت آوری اعجاز قرآن را به چهل وجه ثابت می سازد و نه تنها انتقاد و اعتراض بیننده را بر نمی انگیزد بلكه هر شخص از آن تقدیر به عمل می آورد و می ستاید.
سیاحتگر ما اثبات این مسئله را که قرآن، کلام حقیقی خداوند است و وجوه اعجازی فراوان دارد به رسایل نور واگذاشت و فقط به چند نكته دقت نمود كه با اشاره كوتاهی، بزرگی قرآن را نشان می دهد.
— 115 —
نكته اول:
طوری كه قرآن كریم با تمام معجزات و حقایقش كه دالّ بر حقانیت آن است یكی از معجزات حضرت محمد (ص) به شمار می رود، آن حضرت (ص) نیز با تمام معجزات و دلایل نبوت و كمالات علمی اش یكی از معجزه های قرآن و دلیل قطعی بر كلام الله بودن آن است.
نكته دوم:
قرآن كریم به گونه عجیبی زندگی اجتماعی انسان ها را تغییر داد و همه اطراف و اكناف هستی را نورانی و پُر از سعادت و حقایق نمود و چنان انقلاب بزرگی در نفس و قلب و روح و عقل و زندگی شخصی و اجتماعی و سیاسی بشر ایجاد نمود که همه چیز را متحول ساخت و این انقلاب را ادامه داد و اداره كرد، به گونه ای كه از چهارده قرن بدین سو شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه آن در هر دقیقه حد اقل با زبان صد ملیون نفر با كمال گرامی داشت و احترام خوانده می شود و انسان ها را تربیت می كند و نفوس شان را تزكیه و قلوب شان را تصفیه می نماید و ارواح را به سوی ترقی و پیشرفت سوق می دهد و عقل ها را استقامت و نور می دهد و زندگی را زندگی و سعادت می بخشد. بدون تردید چنین كتابی مثل و مانند ندارد و خارق العاده و فوق العاده و معجزه است.
نكته سوم:
قرآن كریم از آن دوران تا امروز چنان بلاغتی از خود نشان داده است كه قصاید مشهور به "معلقات سبعه" نامور ترین شعرا را كه با طلا نوشته شده و بر دیوار كعبه آویزان بود از ارزش انداخت، به حدی که دختر "لبید" وقتی قصیده پدرش را از دیوار كعبه پایین می آورد می گفت: با آمدن آیات قرآن دیگر جایی برای امثال تو در اینجا باقی نماند".
و همچنان وقتی یك اعرابی آیه كریمه فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ را شنید به سجده افتاد و هنگامی كه از وی پرسیدند:
آیا مسلمان شدی؟ او جواب داد:
- خیر، من به بلاغت این آیه سجده كردم.
— 116 —
و نیز هزاران تن از ائمه بلاغت و نوابغ ادب امثال عبد القاهر جرجانی و سكاكی و زمخشری با اجماع و اتفاق، اعتراف نموده اند كه:
"بلاغت قرآن برتر از توان بشر است و دست رسی به آن ممكن نیست".
و نیز، قرآن كریم از آغاز نزولش تا امروز ادیبان و سخنوران مغرور و خود خواه را به مبارزه می طلبد و غرور و احساساتشان را تحریك می كند و می گوید: سوره ای مثل یكی از سوره های قرآن بیاورید.. و یا این كه در دنیا و آخرت هلاكت و ذلت را قبول كنید.
آنگاه كه قرآن به چنین معارضه ای فرا می خواند، سخنوران معاند آن عصر، راه كوتاه مبارزه را كه آوردن سوره ای مانند یكی از سوره های قرآن بود ترك نموده و راه دور و دراز جنگ را بر گزیدند، راهی كه جان و مالشان را به هلاكت می انداخت، این انتخاب شان ثابت می كند كه: رفتن از چنین راه كوتاهی امكان پذیر نیست.
و همچنان ملیون ها كتاب عربی ای كه دوستان قرآن به شوق تقلید و اقتباس از اسلوب آن به رشته تحریر درآورده اند و یا این كه دشمنان قرآن به هدف مبارزه و نقد قرآن نوشته اند و می نویسند علی رغم پیشرفت هایی که از آن زمان تا امروز در نتیجه تلاحق افکار در اسلوب نگارش حاصل شده است، در دسترس همگان قرار دارد و اسلوب هیچ یك از این كتاب ها به قرآن نمی رسد. حتی اگر یك شخص عامی هم تلاوت قرآن را بشنود به ناچار خواهد گفت: این قرآن به هیچ یك از این كتاب ها شباهت ندارد و در مرتبه آن ها نیست. در این صورت، یا پایین تر از همه این ها است و یا این كه مافوق همه آن ها. هیچ شخص حتی یک كافر و احمق هم نمی تواند بگوید كه قرآن پایین تر از همه آن ها است، پس ناگزیر باید مرتبه بلاغت آن از همه بالاتر باشد.
حتی وقتی یكی از این ها آیه كریمه سَبَّحَ لِلّٰهِ مَا فِى السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ را خواند، بی اختیار گفت:
"بلاغت خارق العاده این آیه را من نمی بینم"
برایش گفته شد:
تو نیز مانند این سیاحتگر- با خیالت - به آن عصر برو و در آنجا به این آیه گوش فرا ده.
— 117 —
او خود را در آنجا و در زمانی تصور می كند که هنوز قرآن نازل نشده است و می بیند كه:
موجودات هستی در یک فضای خالی و دور افتاده و نامحدود افکنده شده اند، و در دنیای فانی و زایل در حالت یأس و درماندگی به سر می برند، همه این موجودات، محروم از زندگی و شعور اند و عاطل و باطل افتاده اند؛ اما هنگامی که به این آیه گوش فرا داد و در آن تدبر کرد می بیند كه:
این آیه نقاب از چهره كاینات و از روی سراسر هستی برداشت و همه جارا نور افشان ساخت، و این کلام ازلی و فرمان ابدی، همه اهل شعور را حسب نیاز هر عصر درس داد و خاطر نشان کرد كه:
این هستی به منزله مسجد بزرگی است، و تمام مخلوقات به ویژه آسمان ها و زمین، سرشار از حیات و سرگرم ذكر و تسبیح اند و با جوش و خروش مسعودانه و ممنونانه مشغول انجام وظایف هستند.
بدین سان، سیاحتگر ما نفوذ این آیه را در هستی مشاهده كرد و با پی بردن به میزان بلاغت آن، آیات دیگر را نیز برآن قیاس نمود و راز استیلای بلاغت قرآن بر نصف زمین و خمس بشریت را درك كرد و به یكی از هزاران حكمت تداوم بلاوقفه شكوه و جلال سلطنت قرآن، به مدت چهارده قرن پی برد.
نكته چهارم:
قرآن كریم چنان حلاوت و شیرینی را که دارای اصالت و حقیقت است نشان داده است كه هرگز باعث خستگی تلاوت كننده نمی شود، چنان كه معلوم است تكرار و یکنواخت بودن شیرین ترین چیز هم باعث خستگی می گردد، اما افرادی كه قلبشان فاسد نشده و ذوقشان خراب نگردیده باشد هرگز از تلاوت قرآن خسته نمی شوند بلكه تكرار تلاوت آن بر شیرینی و حلاوتش می افزاید.
این یك امر مسلم است و از بدو نزول آن تا امروز زبان زد خاص و عام می باشد.
و نیز چنان طروات و تازگی و غرابت و جوانی از خود نشان داده است كه علی رغم سپری شدن چهارده قرن از عمر آن، و با آن كه در دسترس همگان قرار دارد، بازهم طراوت و تازگی اش درست مثل این است که تازه نازل شده باشد. و مردمان هر عصر
— 118 —
مثل این كه مخاطب اصلی آن باشند آن را جوان و با نشاط می بینند، و با آن كه هر طایفه علمی آن را در دسترس خود می یابند و هر وقت از آن استفاده و از اسلوب بیان آن تقلید می كنند بازهم می بینند كه غرابت و تازگی را در اسلوب و طرز بیانش محافظت می كند.
نكته پنجم:
قرآن كریم یكی از بالهایش را به طرف گذشته و دیگری را به سوی آینده گسترده است، پس حقیقتی كه پیامبران گذشته بر آن اتفاق نموده اند از ریشه های قرآن و یكی از بال های آن است، در واقع قرآن كریم بر آن ها صحّه می گذارد و تایید می كند و آن ها نیز به نوبه خود با زبان حال قرآن كریم را تصدیق می كنند.
و همچنان اولیاء وارسته و علماء برگزیده میوه هایی هستند كه زندگی را از درخت قرآن كریم گرفته اند، پس تكامل حیات آن ها دال بر این است که درخت پر برکت شان زنده و پر فیض و دارای حقیقت و اصالت است. پیروان همه طرق حقه ولایت كه تحت حمایت بال دوم آن در آمده و در زیر سایه آن زندگی كرده اند و دانشمندان تمام علوم حقیقی اسلامی گواهی می دهند كه قرآن عین حق و مجمع حقایق است و در جامعیت و فراگیر بودنش مثل و مانندی ندارد و یك معجزه خارق العاده است.
نكته ششم:
جهات ششگانه قرآن نورانی است، و صدق و حقانیتش را نشان می دهد.
آری، در زیر آن، پایه های حجّت و برهان قرار دارد، در بالایش سكه اعجاز می درخشد، در جلو آن ی هدف آن ی هدیه های سعادت دارین قرار دارد، و در پشت آن یعنی نقطه استنادش حقایق وحی آسمانی است، در راستش تصدیق دلایل بی شماری وجود دارد که دارندگان عقل سالم، و در چپش، اطمینان جدی و انجذاب و تسلیمیت صمیمانه قلب های سلیم و وجدان های تمیز را به همراه دارد.
این جهات ششگانه ثابت می كند كه قرآن كریم قلعه ای است آسمانی در زمین، قلعه خارق العاده بسیار متین و مستحكم و تزلزل ناپذیر. افزون بر آن، شش "مقام" دیگر نیز تاكید می کند كه قرآن عین حق و صدق است، و هرگز كلام بشر نیست، و از هر نوع اشتباه و عیب و نقصی مبری است، نخستین این مقام ها عبارتست از: تصدیق و تایید متصرف و گرداننده این هستی كه اظهار زیبایی و حمایت از نیكی و راستی و نابود كردن
— 119 —
فریبكاران و حیله گران را عادت جاری فعالیتش در هستی اتخاذ نموده است، پروردگار عالم احترام، جایگاه و منزلت و پیروزی والایی به قرآن بخشیده و بدین گونه آن را تصدیق نموده است.
از این رو، اعتقاد راسخ و احترام شایانی كه ذات مبارك رسول اكرم (ص) - ذاتی كه منبع اسلام و ترجمان قرآن است - در برابر قرآن داشتند، ما فوق همه است. حالاتی مانند: در بین خواب و بیداری بودن آن حضرت (ص) هنگام نزول قرآن، و نازل شدن آن بدون خواست و اراده شان، و نرسیدن سخنان دیگر آن حضرت (ص) به جایگاه قرآن، و عدم شباهت آن به قرآن با آن كه ایشان از بلیغ ترین مردم بودند، و بیان غیبی حوادث و رخداد های واقعی مربوط به گذشته و آینده هستی با زبان قرآن و علی رغم امی بودنش نداشتن کوچک ترین تردیدی در این زمینه و به چشم نخوردن هیچ نوع حیله و اشتباهی در كارهایشان با آنكه تحت نظارت نگاه های بسیار دقیق قرار داشتند، نشان می دهد که، این ترجمان قرآن با تمام توانش به هر یك از احكام قرآن ایمان آورده و آن را تصدیق نموده است و درین راستا هیچ چیز نتواسته او را متزلزل سازد، همه این ها تایید می كند كه قرآن یك كتاب آسمانی و سراسر صدق و عدل و كلام مبارك رب رحیم است.
و همچنان پیروی مجذوبانه و متدینانه یك پنجم بشریت، بلكه بخش اعظم آن از قرآن كریمی كه در معرض دیدشان است و استماع حقیقت پرستانه و مشتاقانه و با شوق و شعف شان به قرآن، و پروانه وار گرد آمدن جن و ملك و روحانیان به دور قرآن هنگام تلاوت آن بنا بر شهادت بسیاری از علایم و واقعات و كشفیات، دال بر اینست كه قرآن مورد پسند و قبول كل هستی است و در برترین و بالاترین مقام قرار دارد.
و همچنان تمامی طبقات بشر از غبی ترین و عامی ترین فرد گرفته تا تیز هوش ترین و عالم ترین آن بهره كامل خود را از درس قرآن می گیرند و عمیق ترین حقایق آن را می فهمند و هر طایفه ای از علماء صدها علوم و فنون اسلامی را از آن استنباط می كنند و مخصوصاً مجتهدان بزرگ شریعت کبری و محققان اصول دین و دانشمندان علم كلام تمام نیاز ها و پاسخ های مربوط به علوم شان را از قرآن استخراج می نمایند، همه این ها تایید می كند كه قرآن منبع حق و معدن حقیقت است.
— 120 —
و همچنان عدم معارضه پیشتازان ادبیات عرب مخصوصاً آن هایی كه مسلمان نشدند، علی رغم نیاز شدید شان به این رویا رویی و درماندگی کامل شان در برابر یكی از هفت وجه اعجازی قرآن كه وجه بلاغی آنست و ناتوانی شان از آوردن فقط یك سوره از سوره های قرآن، و عدم مواجهه مشهور ترین سخنوران و نابغه ترین علما با هیچ یک از وجوه اعجازی قرآن با وجود علاقمند بودن شان به کسب آوازه و شهرت با این معارضه، و سکوت و عقب نشینی آن ها .. خود مؤید اینست كه قرآن معجزه ای است برتر از طاقت و توان بشر.
آری، ارزش، برتری و بلاغت یك كلام زمانی برجسته می شود که معلوم گردد "چه کسی گفته؟ و به كی گفته؟ و چرا گفته است؟".
بنابراین، قرآن كریم مثل و مانندی ندارد و رسیدن به آن هم امكان پذیر نیست، چراكه قرآن خطاب رب العالمین و كلام خالق همه چیز است، و مكالمه ای است كه به هیچ وجه نمی توان از آن تقلید كرد و هیچ نشانی دال بر تصنعی بودن آن وجود ندارد.
از سوی دیگر مخاطب قرآن هم ذاتی است كه به سوی تمام بشریت و حتی به اسم تمام مخلوقات مبعوث گردیده و بزرگوارترین و نامورترین مخاطب در بین بشر است، او كسی است كه اسلام بزرگ از نیرو و وسعت ایمان او تراوش نمود و همین ایمان او را تا مقام قاب قوسین عروج داد و مخاطب پروردگار بی نیاز شد و دوباره بازگشت.
و باز قرآن معجزالبیان راه سعادت دارین را نشان داد و اهداف آفرینش هستی را همراه با مقاصد ربانی در آفرینش آن بیان نمود و ایمان این مخاطب را كه برترین و وسیع ترین ایمان و در برگیرنده تمام اسلام است توضیح داد؛ آری، قرآن كاینات بزرگ را مانند نقشه و یا ساعتی زیر و رو می كند و هر سمت و سوی آن را نشان می دهد و بدین طریق، خالق كاینات را به انسان معرفی می کند. پس بدون تردید، ارائه مثل و مانند چنین قرآنی ممكن نیست و هرگز نمی توان به درجه اعجاز آن دست یافت.
و همچنان هزاران عالم و دانشمندی كه هر كدام سی الی چهل جلد و در مواردی هفتاد جلد تفسیر قرآن را نوشته و مزایای والا و نكته های بلیغ و خواص دقیق و اسرار لطیف و معانی رفیع قرآن و اخبارات غیبی بسیار زیاد آن را با انواع مختلفش با ارائه اسناد و دلایل بیان كرده اند، این خود دلیل قاطعی است بر این كه قرآن كریم یك معجزه الهی
— 121 —
خارق العاده است. و مخصوصاً هر یكی از یكصد و سی كتاب رسایل نور یكی از مزایا و یكی از نكته های قرآن كریم را با دلایل قطعی اثبات می كند، بویژه رساله "معجزات قرآن" و "مقام دوم گفتار بیستم" که بسیاری از فن آوری های تمدن را همچون قطار و هواپیما از قرآن استخراج می كند، و "پرتو اول" موسوم به "الاشارات القرآنیه" كه اشارات آیات را به رسایل نور و برق بیان می دارد، و هشت رساله كوچك موسوم به "رموزات هشتگانه" كه نشان می دهد حروف قرآن چقدر منظم و پر از اسرار و پر از معنی است، و رساله كوچكی كه اواخر سوره فتح را بیان می كند و به پنج وجه، اعجاز انگیز بودن آن را به اثبات می رساند، و سایر رساله های مجموعه "رسایل نور" كه هر جزء آن یكی از حقایق و نوری از انوار قرآن را آشكار می سازد، موید اینست كه قرآن كریم مثل و مانند ندارد و معجزه و خارق العاده است و لسان غیب در این عالم شهادت و كلام علّام الغیوب است.
و بدین طریق، بخاطر همین مزایا و خواص قرآن كریم كه در شش نكته و شش جهت و شش مقام ذكر گردید، حاكمیت شكوهمند و نورانی و سلطنت بزرگ و مقدس قرآن از هزار و سیصد سال بدین سو با كمال احترام تداوم یافته و چهره همه اعصار را نورانی ساخته و سراسر زمین را نیز منور گردانیده است. و باز به جهت همین ویژگی ها است که قرآن کریم به مزایای والایی نایل گردیده است، به گونه ای که هر حرف آن حد اقل ده ثواب و ده نیكی و ده میوه جاویدان را در بردارد، حتی هر یکی از حروف برخی از آیات و سوره های آن، صد یا هزار و یا بیش از هزار میوه اخروی را می رویاند و در بعضی از ساعات و لحظات مباركه هم نور، ثواب و ارزش هر حرف از ده ثواب به صدها ثواب افزایش می یابد.. سیاحتگر دنیا به این مطالب پی برد و خطاب به قلبش گفت:
"آری، قرآن كریمی كه هر سوی آن معجزه است با اجماع سوره ها و با اتفاق آیات و با توافق اسرار و انوار و با تطابق ثمرات و آثارش بر وجود یگانه واجب الوجود و بر وحدانیت و صفات و اسماء حسنی اش شهادت می دهد، شهادتی كه با دلایل ثابت شده است و حتی شهادت بی شمار همه اهل ایمان از همین شهادت تراوش نموده است.
لذا در مرتبه هفدهم مقام اول، اشاره كوتاهی شده است به درس توحید و ایمانی كه این سیاحتگر از قرآن كریم آموخت، بدین گونه:
— 122 —
لَا إِلَهَ إِلَّا الله الْوَاجِبُ الْوُجُود الْوَاحِدُ الْأحَدُ الَّذِي دَلَّ عَلَى وُجُوبِ وُجُودِهِ فِي وَحْدَتِهِ: الْقُرآنُ الْمُعجِز الْبَيَانِ، الْمَقبُولُ الْمَرغُوبُ لِأجْنَاسِ الْمَلَكِ وَالْإنسِ وَالْجَانِ، الْمَقرُوءُ كُلّ آيَاته فِي كُلّ دَقِيقَةٍ بِكَمَالِ الْاحتِرَامِ، بِألْسِنَةِ مِئَاتِ الْمَلَايِينِ مِن نَوعِ الْإِنسَانِ، الدَّائِمِ سَلطَنَتهُ الْقُدسِيَّةُ عَیلَى أقْطَارِ الْأرْضِ وَالْأكْوَانِ، وَعَلَى وُجُوهِ الْأعْصَارِ وَالزَّمَانِ، وَالْجَارِي حَاكِمِيَّتهُ الْمَعنَوِية النُّورَانيَّة عَلَى نِصفِ الْأرْضِ وَخُمُسِ الْبَشَرِ فِي أربَعَة عَشَر عَصرا بِكَمَالِ الْاحتِشَام.. وَكَذَا شَهِدَ وَبَرهَنَ بإجمَاعِ سُورِهِ الْقدسِيّة السَّمَاوِيَّة، وَباتِّفَاقِ آيَاتِهِ النُّورَانِيَّة الْإِلَهِيَّةِ وَبِتَوَافُقِ أسْرَارِهِ وَأنوَارِهِ وَبِتَطَابُقِ حَقَائِقِهِ وَثَمَراتِهِ وَآثارِهِ بِالمُشَاهَدَةِ وَالْعيَانِ.
— 123 —

مسئله دهم از شعاع یاز دهم "رساله میوه"

گل امیرداغ
پاسخی بسیار قوی و قانع كننده بر اعتراضات وارده به تكرار در قرآن كریم
برادران عزیز و صادقم!
به هنگام نوشتن این مسئله حالتم پریشان و آشفته بود، لذا این مسئله هم تحت تاثیر وضعیت پریشانم قرار گرفته و اندكی غامض و پیچیده است، اما در لابلای این عبارات مشوش، اعجاز بسیار ارزشمندی را یافتم، متأسفانه نتوانستم بگونه باید و شاید آن را بازگو كنم و حق مطلب را ادا نمایم، هر چند عبارات رساله كم نور است اما بازهم بخاطر تعلقش به قرآن كریم "عبادت فكری" محسوب می شود و "صدفی" پر از جواهرات نفیس و ارزشمند به شمار می رود، خواهشمندم به لباس پاره پاره آن نه بلكه به الماس درون آن بنگرید، اگر واقعاً مناسب باشد "مسئله دهم" رساله میوه قرار دهید و الّا به عنوان پاسخی به نامه تبریكی تان قبول كنید.
هنگام نوشتن این رساله از بیماری بسیار شدید و سوء تغذیه رنج می بردم لذا به ناچار در نوشتن آن از اجمال و اختصار كار گرفته و در یك جمله حقایق و دلایل زیادی را درج نمودم و به فضل پروردگار در مدت یكی دو روز ماه مبارك رمضان كار نوشتن آن را به پایان رساندم، امیدوارم در این مورد معذرت بنده را بپذیرید. (٭):یک گل کوچک و نورانی این رمضان شریف و امیرطاغ می باشد که به عنوان مسئله دهمِ میوه زندان دنیزلی نام گذاری شد. و این مسئله با بیان حکمتی از حکمت های تکراراتِ قرآنی، اوهام پرعفونت و زهرآلود اهل ضلالت را برطرف کرده از بین می برد.
برادران عزیز و صادقم!
زمانی كه قرآن معجزالبیان را در ماه مبارك رمضان تلاوت می كردم به معانی سی و سه آیه ای كه اشاراتش به رسایل نور در "پرتو اول" بیان گردیده است دقت كردم و دریافتم كه حتی صفحه و موضوع این آیات نیز به رسایل نور و شاگردان آن می نگرد، زیرا این ها به سهمی از فیض و بهره ای از معانی آن نایل آمده اند، مخصوصاً آیات
— 124 —
نور در "سوره نور" با ده انگشت به رسایل نور اشاره می كند، و آیاتی كه در پی آن می آیند یعنی آیات ظلمات نیز به مخالفین و دشمنان آن چشم می دوزد و عمدتاً به آنها می پردازد.
چون پیداست كه مقام این آیات و ابعاد و مقاصد آن به زمان و مكان معینی منحصر نیست بلكه تمام زمان ها و مكان ها را در بر می گیرد، یعنی از جزئیت و انحصار مكان و زمان خارج می شود و كلیت كسب می كند، بدین طریق احساس كردم كه در عصر ما رسایل نور و شاگردان آن، فردی از افراد آن كلیت را به گونه لازم نمایندگی می کنند.
آری، خطاب قرآن كریم از وسعت و علویت و احاطه کامل برخوردار است، چون قرآن از مقام وسیع ربوبیت متكلم ازلی سرچشمه می گیرد، و نیز آن منزلت والا را از مقام شامخ چنان ذاتی كسب می كند كه او پیامبر اکرم (ص) است، همو که به سوی نوع بشر فرستاده شده و حتی به اسم همه انسانیت و كل كاینات مورد خطاب قرار گرفته است، و همچنان از مقام والای خطابی كه متوجه همه طبقات بشر در همه اعصار و زمان ها است صفات مذكور را به دست می آورد، و نیز از مقام بسیار والا و فراگیر بیاناتی که قوانین الهی را در خصوص دنیا و آخرت، زمین و آسمان، ازل و ابد شرح می دهد، کسب منزلت کرده است، همان قوانینی كه به ربوبیت پروردگار اختصاص دارد و امور همه مخلوقات را دربر می گیرد.
به همین خاطر این خطاب شكوهمند چنان اعجاز والا و فراگیری را نشان می دهد كه مراتب فطری و ظاهری قرآن ضمن آن که فهم و دانش بسیط عوام الناس را- كه بیشترین مخاطبان قرآن هستند- نوازش می دهد، طبقات بلند فكری و عقلی را نیز نادیده نمی گیرد، بلكه همزمان سهم كاملی را برای آنان هم اختصاص می دهد، در حقیقت با ارشادات و راهنمایی هایش فقط یک چیز را به مخاطب القا نمی کند و با داستان های تاریخی اش فقط به یک پند و اندرز بسنده نمی کند بلكه با آن رهنمود و حکایت، طبقه خاصی را در هر عصر ی به این خاطر كه فردی از افراد یك دستور كلی است ی مورد خطاب قرار می دهد، این خطابش چنان پر طراوت و تازه است که گویا در همین لحظه بر آن ها نازل شده باشد.
— 125 —
مخصوصاً با تكرار اَلظَّالِم۪ينَ اَلظَّالِم۪ينَ ستمگران را تهدید نموده و نزول مصیبت های آسمانی و زمینی را در جزای ظلم و گناهان شان به شدت بیان می كند، و با این تكرار و با بیان انواع عذاب ها و مصیبت های نازل شده بر قوم عاد و ثمود و فرعون، نگاه ها را به ظلم های بی نظیر عصر حاضر معطوف می سازد، و در عین حال، با خاطر نشان کردن نجات پیامبرانی مانند ابراهیم و موسی علیهما السلام، مومنان مظلوم را اطمینان و آرامش می بخشد.
آری، این قرآن عظیم الشان هر طبقه را در هر عصر و زمان با اعجاز بدیعی ارشاد و راهنمایی می كند چنان كه:
زمان های گذشته و قرون ویران شده را كه در نگاه غافلان و گمراهان بیابانی است وحشت انگیز و مهیب و گورستانی است نابود شده و جانكاه، اما قرآن كریم با بیانات شیوایش آن را به صورت یك صفحه زنده و سرشار از پند و اندرز نشان می دهد، و بسان عالم عجیب و زنده ای كه هر كنج آن سرشار از روح و نشاط است می نمایاند و به صورت کشوری ربانی كه با ما پیوند و رابطه دارد نمایش می دهد و مانند پرده سینما، گاه ما را به آن دوران ها می برد و گاهی هم آن عصر ها را پیش چشمان ما مجسم می سازد.
و با همین اعجاز به تشریح كاینات می پردازد، كایناتی كه غافلان و گمراهان آن را به صورت فضای بیكرانِ وحشت و ترس، و پُر از جامدات پریشان و فاقد روحی که همواره در چنگ زوال و فراق اند، می بینند، اما قرآن آن را به صورت یك كتاب پر محتوا كه پروردگار احد و صمد آن را نوشته است و همچون شهر زیبا ای كه رحمن رحیم آن را آباد كرده است، و مانند نمایشگاه بی نظیری برای صنایع رب كریم نشان می دهد و با این بیانش زندگی را در كالبد این جامدات می دمد، و وضعیتی به آنان می بخشد که همگی به امداد یكدیگر می شتاباند و مانند كارمندان موظف با یكدیگر دوستانه گفتگو می کنند و بدین ترتیب، قرآن حکمت حقیقی و علم پر فروغ را به انس و جن و فرشتگان می آموزد. پس شکی نیست که این قرآن که از چنین اعجازی در بیان خود برخوردار است شایستگی آن را دارد كه از امتیازات خاص و مقدسی بهره مند باشد، یعنی:
— 126 —
هر حرف آن ده نیکی، در مواردی هزار نیکی، و گاهی هزاران نیكی را در قبال داشته باشد.. و اگر تمام جن و انس گردهم آیند بازهم نتوانند مثل آن را بیاورند.. و همه فرزندان آدم و حتی سراسر كاینات را مورد خطاب خود قرار دهد.. و هر زمان ملیون ها حافظ با شوق و علاقه آن را حفظ كنند و در قلب خود بنویسند.. و علی رغم تكرارهایش تلاوت زیاد آن خسته کن نباشد.. و با آن كه جملات و موارد پیچیده و مشابهی دارد بازهم در ذهن و حافظه لطیف و كوچك كودكان جای گیرد.. و بیماران و كسانی كه در حال جان كندن هستند و از كمترین صدائی ناراحت می شوند از شنیدن آن لذت برند و مانند آب زمزم كامشان را شیرین كند، همه این ها خواص والا و امتیازات مقدسی هستند كه قرآن حایز آنست و بدین وسیله خوشبختی و سعادت دارین را به شاگردانش به ارمغان می آورد.
و نیز برای این كه امی بودن مبلغش را رعایت كرده باشد، دور از هر گونه تكلف و ساخته كاری و خود نمایی، سلاست فطری و طبیعی اش را حفظ می كند، به همین خاطر اسلوب و شیوه بیانش عام فهم است و ذهن عوام الناس را كه اكثریت مخاطبان قرآن هستند با تنزّلات كلامی اش نوازش می دهد و آشكارترین و بدیهی ترین صفحات را همچون آسمان ها و زمین فرا رویشان می گشاید و بدین طریق نگاه ها را به معجزات قدرت الهی و سطرهای پرمعنی حكمتش كه در پشت پرده كارها و چیزهای عادی پنهان است معطوف می سازد و سرانجام، اعجاز زیبایی را در اسلوب بلیغ ارشادش نشان می دهد.
قرآن كریم در تكرار یك جمله و یا یك داستان نیز نوعی از اعجازش را به نمایش می گذارد، و این زمانی است كه طبقات مختلف و جدا جدای مخاطبان خود را به معانی متعدد و مختلف و اندرزهای زیادی در یك آیه یا یك داستان فرا می خواند، از این رو، قرآن مقتضی تكرار است چراكه هم كتاب دعا و دعوت و هم كتاب ذكر و توحید است و هر یك از این ها تكرار را می طلبد، پس هر آیه و یا داستانی كه در قرآن تكرار شده باشد معنی جدید و پند و اندرز جدیدی را به همراه دارد.
و نیز نوعی از اعجازش را زمانی نشان می دهد كه به بیان "رخدادهای جزیی" زندگی اصحاب كرام هنگام تاسیس اسلام و تدوین شریعت می پردازد و با اهمیت خاصی
— 127 —
به این حوادث می نگرد و بدین طریق می فهماند كه: جزیی ترین و بی اهمیت ترین امری که در حادثه ای جزئی و معمولی موجود است نیز زیر نظر مرحمت پروردگار قرار دارد و در دایره تدبیر و اراده اوست، علاوه براینكه بدین وسیله، سنن جاری الهی در هستی و موجودیت و قوانین كلی و فراگیر را در این حوادث نشان می دهد وافزون برآن، تك تك این حوادث كه هنگام تاسیس اسلام و پایه گذاری شریعت، حكم بذر و هسته را دارند در آینده میوه های مهمی را ببار خواهند آورد.
آری، تكرار نیاز مستلزم تكرار است، این قاعده ای است ثابت و مسلم، لذا قرآن كریم در ظرف بیست سال به بسیاری از سوال های مكرر پاسخ داد و به ارشاد و رهنمایی طبقات مختلف و جداگانه ای از مخاطبین خود پرداخت. از این رو، جملاتی را تكرار می كند كه حاوی هزاران نتایج است و ارشاداتی را تكرار می كند كه نتیجه دلایل بی شماری است و این زمانی است كه از وقوع انقلابی بس بزرگ و دگرگونی هولناكی در آینده هستی خبر می دهد و از ویرانی و ریزه ریزه شدن آن و اعمار سرای آخرت به جای این عالم فانی سخن می گوید.
و نیز این جملات و آیات را هنگامی تكرار می كند كه می خواهد ثابت نماید كه:
همه جزئیات و كلیات از ذرات گرفته تا ستارگان در قبضه پروردگار واحد و یگانه است و همه چیز در تصرف و اختیار او قرار دارد.
و نیز زمانی تكرار می كند كه غضب الهی و خشم ربانی را بر انسانی كه با بی اعتنائی به غایه آفرینش، مظالم زیادی را مرتكب است بیان می دارد، مظالمی كه خشم و قهر كاینات و زمین و آسمان و عناصر را علیه مرتكبین آن بر می انگیزد.
بنابراین، تكرار این جمله ها وآیات هنگام بیان چنین امور بزرگ و هولناك، نه تنها عیب و نقص نیست بلكه یك اعجاز بسیار قوی و بلاغت بسیار والا و جزالت و فصاحتی است كاملاً مطابق مقتضای حال.
به طور مثال:
٭ جمله بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّح۪يمِ یك آیه است و یكصد و چهارده بار در قرآن تكرار شده است، زیرا این آیه چنان حقیقت بزرگی است كه كل هستی را روشن و پرنور می سازد و فرش را به عرش می بندد- چنان كه در پرتو چهاردهم رساله ی
— 128 —
نور بیان نموده ایم- و هر كس در هر دقیقه شدیداً به آن نیاز دارد، پس اگر این حقیقت بزرگ ملیون ها بار تكرار شود بازهم مورد نیاز خواهد بود چون كه این حقیقت همچون نان، نیاز روزمرّه نیست، بلكه مانند هوا و نور است كه ما هر لحظه نیازمند و مشتاق آنیم.
و مثلاً آیه اِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَز۪يزُ الرَّح۪يمُ هشت بار در سوره طٰسٓمٓ تكرار شده است، تكرار این آیه بزرگ كه دربر گیرنده هزاران حقایق این سوره است با یادآوری نجات انبیاء و عذاب اقوامشان، خاطر نشان می سازد كه:
ظلم و ستم اقوام این پیامبران، به هدف آفرینش دستبرد می زند و به عظمت ربوبیت تعرض می كند و لذا عزت ربانی می طلبد تا این اقوام ظالم گرفتار عذاب شوند و رحمت الهی نیز خواهان نجات انبیاء علیهم السلام است. پس تکرار آیه در اینجا بلاغت علوی ای است پر از ایجاز و اعجاز.
٭ و همچنان آیه تكرار شده فَبِاَىِّ اٰلَٓاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ در سوره رحمن و آیه تكرار شده وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّب۪ينَ در سوره مرسلات بر همه اعصار و دوران ها فریاد بر می آورد و در اطراف و اكناف آسمان ها و زمین به صراحت اعلان می كند كه: كفر و ناسپاسی جن و انس و مظالم شنیع و انكار نعمت های الهی توسط آن ها، خشم و غضب كاینات را بر می انگیزد و زمین و آسمان ها را به خشم می آورد.. و حكمت و هدف آفرینش هستی را اخلال می كند.. و بر حقوق همه كاینات تجاوز می نماید.. و عظمت سلطنت الهی را انكار و تحقیر می كند، لذا این دو آیه با هزاران حقایقی ازین قبیل در پیوند است و از اهمیت و نیروی هزاران مسئله برخوردار می باشد، پس اگر هزاران بار تكرار شود بازهم نیاز است و حاجت همواره باقی می ماند، از این رو، این تكرار در اینجا بلاغتی است جلالی و اعجازی است جمالی.
(مثال دیگر را در باره حكمت تكرار در حدیث نبوی (ص) بیان می كنیم) مناجات نبوی موسوم به جوشن كبیر مناجاتی است گرانسنگ و مطابق حقیقت قرآن كریم و فشرده ای است بر گرفته شده از قرآن كریم كه در آن جمله «سبحانك یا لا إله إلا أنت الأمان الأمان خلصنا و أجرنا و نجنا من النار» ، صد بار تكرار می شود، اگر هزاران بار تكرار گردد بازهم خسته كن نیست چون كه زیباترین حقیقت را در هستی در بر می گیرد كه توحید است، و بزرگترین وظیفه مخلوقات را در برابر پروردگارشان
— 129 —
احتوا می كند كه تسبیح و تحمید و تقدیس است و بزرگترین قضیه سرنوشت ساز را برای بشریت در بردارد كه رهائی از آتش و بدبختی همیشگی است. حتی بعضاً بنابر اقتضای مقام و نیاز افهام و بلاغت بیان، در یك صفحه بیش از بیست بار حقیقت توحید را - صراحتاً و یا ضمناً - باز گو می كند و با این تكرار، اشتیاق را به تكرار تلاوت بر می انگیزد بدون این كه خسته کن و ملال آور باشد.
در رسایل نور، حکمت تکرار در قرآن به خوبی روشن شده و مناسبت و هماهنگی آن با بلاغت به اثبات رسیده است و زیبایی های آن به صورت مستدلل بیان شده است.
اما حكمت اختلاف سوره های مكی و مدنی از نظر بلاغت و از نقطه نظر اعجاز و از لحاظ اجمال و تفصیل اینست كه:
در مكه مكرمه در صف اول مخاطبان و معارضان قرآن مشركین قریش قرار داشتند كه امی و بیسواد بودند، از این رو، بلاغت اقتضا می کرد تا قرآن اسلوبی عالی و قوی و اجمالی معجز و قناعت بخش داشته باشد و برای ذهن نشین ساختن مطالب، پیوسته تكرار شود، لذا اغلب سوره های مكی با اسلوب بسیار نیرومند و والا، و با ایجاز اعجاز انگیزی از اركان ایمان و مراتب توحید بحث نموده و بیشتر ایمان به خدا و مبدأ و معاد و آخرت را تكرار كرده است و نه تنها در یك صفحه و یك آیه، یا در یك جمله و یک كلمه بلكه بعضاً در یك حرف، در تقدیم و تاخیر، در تعریف و تنكیر، در حذف و ذكر، سخن از اركان ایمان می زند، به حدی که پیشوایان بلاغت و سخنوران در برابر این اسلوب اعجاز انگیز، حیران و مبهوت مانده اند. و رسایل نور بالاخص "گفتار بیست و پنجم" همراه با پیوست هایش اعجاز قرآن را در چهل وجه ثابت نموده است، و همچنان تفسیر عربی "اشارات الاعجاز فی مظان الایجاز" كه اعجاز قرآن را از لحاظ موجودیت نظم در بین آیات قرآن بیان می دارد نیز برترین اسلوب بلاغت و والاترین ایجاز اعجازگر را در سوره های مكی ثابت كرده است.
اما در صف اول مخاطبان و معارضان سوره ها و آیات مدنی، یهود و نصاری قرار داشتند كه این ها اهل كتاب بودند و به خدا ایمان داشتند، پس قواعد بلاغت و اسلوب ارشاد و اساسات تبلیغ تقاضا می کرد تا اهل كتاب مطابق حالشان مورد خطاب قرار گیرند، لذا از اسلوب آسان، واضح و روان كار گرفت و به بیان و توضیح جزئیات
— 130 —
پرداخت - نه اصول و اركان ایمان- چرا كه همین جزئیات سر منشأ احكام فرعی و قوانین كلی هستند و اختلافات موجود در شرایع و احكام دَور آن ها می چرخد. لذا می بینیم كه اكثراً آیات مدنی واضح و روان اند و اسلوب بیانِ اعجاز انگیزی که ویژه قرآن است در آن ها می تابد.
و نیز قرآن جمله فشرده بسیار قوی، یا یک نتیجه گزیده و یا یک خاتمه ریشه دار و یا یک دلیل محکم را به دنبال یک حادثه جزیی و فرعی یاد آوری نموده و بدین ترتیب آن حادثه جزیی را به یک قاعده کلی و عمومی تبدیل می کند و امتثال و اطاعت از آن را با تقویه ایمان به خدا با ذکر جمله های پایانیِ کوتاه و گزیده ای درباره توحید و ایمان و آخرت تأمین می کند و بدین سان، علویت و نورانیت و کلیّت خاصی به آن مقام می بخشد.
(رسایل نور حتی برای معاندان قرآن ثابت نموده است که در گزیده ها و جمله های پایانی قرآن، بلاغت عالی، مزایای زیاد، جزالت ها و نکته های خوبی وجود دارد، ده نمونه آن در روشنی دوم پرتو دوم گفتار بیست و پنجم بیان شده است) برای درک بهتر این مطلب به جمله های پایانی مانند اِنَّ اللّٰهَ عَلٰى كُلِّ شَيْءٍ قَد۪يرٌ و اِنَّ اللّٰهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَل۪يمٌ و وَهُوَ الْعَز۪يزُ الْحَك۪يمُ و وَهُوَ الْعَز۪يزُ الرَّح۪يمُ که بیانگر توحید و آخرت اند بنگر، آنگاه خواهی دید که قرآن کریم به هنگام بیان احکام فرعی شریعت و قوانین اجتماعی نگاه مخاطب را به افق های کلی و بلندی جلب می کند و با این جمله های پایانی آن اسلوب آسان، واضح و روان را به اسلوبی عالی تبدیل می کند. گویی تلاوت کننده را از درس شریعت به درس توحید می برد. لذا ثابت می شود که قرآن: آن گونه که کتاب شریعت و احکام و حکمت است، کتاب عقیده و ایمان نیز هست و آن گونه که کتاب ذکر و فکر است، کتاب دعا و دعوت نیز می باشد.
بدین سان، شیوه ای از جزالت اعجازانگیز را در آیات مدنی می بینی که با بلاغت آیات مکّی فرق دارد، این تفاوت به اختلاف مقام و تنوع اهداف ارشاد و تبلیغ بستگی دارد.
— 131 —
این دو شیوه را فقط در دو کلمه رَبُّكَ و رَبُّ الْعَالَم۪ينَ می توان دید، زیرا با تعبیر رَبُّكَ احدیت را آموزش می دهد و با بیان رَبُّ الْعَالَم۪ينَ واحدیت را می آموزد، با توجه به این که واحدیت دربرگیرنده احدیت نیز می باشد.
حتی آن شیوه بلاغی را فقط در یک جمله نیز می توان دید، چنان که در یک آیه آن گونه که از نفوذ علمش به ذره ای در مردمک چشم بحث می کند در خود همین آیه از جابجا کردن خورشید در قلب آسمان حکایت می کند و انگار می گوید: آن گونه که ذره ای را در مردمک چشم قرار داد با همان آلت، خورشید را هم در مردمک چشم آسمان جابجا کرد و آن را چشم آسمان ساخت. مثلاً: بعد از آیه خَلَقَ السَّموَاتِ وَ الأَرْضَ ، آیه يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النّهَارِ وَيُولِجُ النّهَارَ فِي اللَّيْلِ را و بعد از آن جمله
وَهُوَ عَلِيم بِذَاتِ الصُّدُورِ را می آورد، یعنی پس از آن که شکوه و عظمت آفرینش را در آسمان ها و زمین خاطر نشان کرد از نفوذ علمش به خواطر قلب ها خبر می دهد و می فهماند که او در ضمن این که آسمان ها و زمینِ با شکوه و جلال را آفریده است و اداره می کند، از آنچه در دل ها می گذرد نیز آگاه است و هر دو را به خوبی می داند. پس این دنباله با در نظرداشت مرتبه امیّت و با شیوه خاصش آن اسلوب ساده و روشنِ عام فهم را به ارشادی والا و تبلیغ جذاب و همگانی تبدیل می کند.
سوالی با اهمیت: با نگاه سطحی و گذرا نمی توان حقایق مهمی را که قرآن مطرح می کند درک نمود، لذا نمی تواند مناسبت و پیوندی را ببیند که میان جمله فشرده ای که از توحید بحث می کند و یا یک دستور کلی را می رساند و میان حادثه جزیی و معمولی موجود است. از این رو، بعضی ها گمان می کنند که تقصیر از بلاغت قرآن است. به گونه مثال، در یادآوری دستور بزرگ وَفَوْقَ كُلِّ ذ۪ى عِلْمٍ عَل۪يمٌ به دنبال حادثه جزیی یعنی پناه دادن حضرت یوسف علیه السلام به برادرش، مناسبت بلاغی آشکار نمی شود؟ خواهشمندیم این راز را بیان کنید و پرده از حکمت آن بردارید؟
الجواب: اغلب سوره های دراز و متوسط که هر کدام به منزله یک قرآن کوچک است، نه فقط به دو یا سه مقصد از مقاصد چهارگانه قرآن (توحید، نبوت، حشر، عدالت با عبودیت) اکتفا نمی کند، بلکه هر یک ماهیت کل قرآن را دربر دارد و چهار مقصد مذکور را به یکباره احتوا می کند، یعنی هریکی از آن ها آن گونه که کتاب ذکر و ایمان
— 132 —
و فکر است، کتاب شریعت و ارشاد و حکمت هم می باشد. می بینی که هر مقام قرآن و حتی یک صفحه آن دروازه های ایمان را فرا روی انسان می گشاید، زیرا قرآن آنچه را که در کتاب بزرگ کاینات نوشته است یاد آور می شود و آن را به وضوح بیان می دارد و بدین گونه، احاطه ربوبیت پروردگار سبحان را در اعماق قلب مومن جا می دهد، و تجلیات شکوهمندش را در آفاق و انفس به او نشان می دهد.
پس روی مناسبتی که ظاهراً ضعیف به نظر می رسد مقاصد کلی را بنا می کند و در نتیجه، با این مناسبت به ظاهر ضعیف مناسبت های مستحکم و پیوندهای ناگسستی به وجود می آیند. در نتیجه مطابق مقتضای مقام می شود و مرتبه بلاغی اش والا می گردد.
سوال دیگر: چرا قرآن هزاران دلایل را جهت اثبات امور اخروی، تلقین توحید و مکافات و مجازات بشر ارائه می دهد و توجه انسان ها را در هر سوره و حتی در هر صفحه و هر مقام به صورت صریح و یا ضمنی و اشاری، به آن موارد جلب می کند؟ حكمت و راز این كار چیست؟
جواب: زیرا قرآن كریم انسان را از بزرگترین انقلابی آگاه می سازد كه در تاریخ هستی در بین مخلوقات و در دایره ممكنات رخ خواهد داد.. كه این انقلاب، آخرت است، و او را که حامل امانت بزرگ و خلیفه روی زمین است، به بزرگترین مسئله ای كه به سرنوشت او ارتباط دارد راهنمائی می كند، و آن هم مسئله توحید است که خوشبختی و یا نگونساری ابدی انسان منوط بر آن است. و در ضمن شبهاتی را كه بدون انقطاع روان است دور می سازد و شدید ترین نوع انكار و عناد را درهم می کوبد.
لذا اگر قرآن كریم نگاه ها را با این انقلاب هولناك به سوی ایمان برگرداند و دیگران را به تصدیق این مسئله بزرگ و سرنوشت ساز وا دارد و هزاران بار این كار را كند و ملیون ها بار این مسایل را تكرار نماید، هرگز اسراف در بلاغت به شمار نمی رود و هرگز خسته كن و ملال آور نیست، و نیاز به تكرار تلاوت آن در قرآن همواره باقی می ماند، چون در هستی هیچ مسئله ای مهمتر و بزرگ تر از توحید و آخرت نیست.
به گونه مثال: حقیقت آیه كریمه:
﴿ اِنَّ الَّذ۪ينَ اٰمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْر۪ى مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهَارُ ﴾
(البروج: ١١) جاودانگی ابدی را به انسان
— 133 —
درمانده ای مژده می دهد که در هر لحظه با حقیقت مرگ رو برو است، و با این مژده او را از تصوری كه در باره مرگ داشت و آن را اعدام ابدی می دانست می رهاند و دنیای او و تمام دوستانش را از چنگ فنا نجات می بخشد و حتی سلطنتی ابدی و سعادتی ماندگار را برایش ارزانی می دارد.. حال اگر این آیه ملیارد ها بار تكرار شود و به اندازه کاینات به آن اهمیّت داده شود، بازهم اسراف نخواهد بود و از ارزش نخواهد افتاد.
بدین طریق، قرآن معجزالبیان چنین مسایل ارزشمندی را بازگو نموده و می كوشد مخاطبان را با ارائه دلایل شكننده متقاعد سازد و با خاطرنشان کردن این گونه دگرگونی های هولناك در هستی نشان می دهد كه این كار ها بسیار ساده و آسان است، به آسانی تعویض منزل و تغییر شكل آن. پس اگر هزاران بار دقت انسان ها را - صراحتاً و یا به طور ضمنی و اشاری - به این مسایل جلب كند اسراف و بی جا نیست بلكه انسان آن گونه که به نعمت هایی همچون نان، دارو، هوا و نور نیاز دارد، این هم نیاز اولیه اوست.
و به طور مثال: قرآن كریم آیات تهدید كننده ای را مانند اَلظَّالِم۪ينَ لَهُمْ عَذَابٌ اَل۪يمٌ (إبراهيم: ٢٢) و اِنَّ الْكَافِر۪ينَ ف۪ى نَارِ جَهَنَّمَ (فاطر: ٣٦) با كمال شدت و حِدّت تكرار می كند، راز و حكمت این امر را در رسایل نور با قاطعیت ثابت نموده ایم (كه بدین قرار است):
كفر انسان، تجاوز بزرگی است بر حقوق كاینات و اكثر مخلوقات، به حدی كه این تجاوز آسمان ها و زمین را به خشم می آورد، و قهر و غضب عناصر را بر سر كفار دامن می زند، و سبب می شود تا این عناصر ستمگران را با باد و طوفان سیلی زنند، حتی آیه كریمه
﴿ اِذَٓا اُلْقُوا ف۪يهَا سَمِعُوا لَهَا شَه۪يقًا وَهِىَ تَفُورُ ٭ تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ ﴾
(الملك: ٧-٨) تصریح می كند كه جهنم بر سر این ستمگران منكر چنان به خشم و غضب می آید كه از فرط قهر و غضب نزدیك است تكه تكه شود، پس اگر سلطان کاینات، این تجاوز بزرگ (کفر) و کیفر آن را با اسلوب سخت و تهدید آمیزی هزار بار نه بلکه ملیون ها و ملیاردها بار تکرار کند به هیچ وجه اسراف نخواهد بود و نقصی در بلاغت به شمار نخواهد رفت، چون از یکسو، بزرگی آن جنایت و تجاوز مطرح است و از جانب دیگر، خداوند به حقوق رعیتش اهمیت نشان می دهد و زشتی کفر و پلیدی ظلم و ستم منکران
— 134 —
را آشکار می سازد، پس در برابر این تکرار تنها انسان کوچک و ناچیز قرار ندارد بلکه گستردگی تجاوز کافر و بزرگی ظلم او، نسبت بسیار بزرگی است.
اینجاست كه از هزار سال بدین سو، صدها میلون نفر همه روزه و بدون این كه خسته شوند با كمال شوق و نیازمندی آن را می خوانند.
آری، هر لحظه و هر روز عالمی است كه می گذرد و دری است كه به سوی عالم جدید گشوده می شود، لذا هزاران بار تكرار مشتاقانه و نیازمندانه "لا إله إلا الله" به هدف روشن ساختن این عالم های گذرا آن جمله توحیدی را همچون چراغی در آسمان این عالم ها و روزها قرار می دهد، بدین سان، تلاوت قرآن نیز تاریكی ها و تیر گی ها را از این پرده های زود گذر، و عالم های سیار و تازه می زداید، و زشتی و آلودگی را از تصاویر انعكاس یافته در آیینه زندگی دور می سازد، و این اوضاع تازه از راه رسیده را در روز قیامت بر له اوشاهد می گرداند نه بر علیه او، و او را به جایگاهی بالا می برد که بزرگی كیفر جنایت ها را می فهمد، و از ارزش تهدیدات شدید و پنهان و عناد شكن پادشاه ازلی آگاه می سازد، و او را تشویق می كند تا از طغیان و سركشی نفس رهایی یابد.. پس بخاطر همین حكمت ها قرآن کریم مواردی را بارها و بارها با کمال حکمت تكرار می كند و آشكار می سازد كه این همه تهدیدات قوی و شدید و مكرّر قرآن، مملو از حقیقت است و شیطان هم از باطل دانستن آن در می ماند و از بیهوده پنداشتن آن می گریزد. آری، عذاب جهنم برای كفاری كه به این تهدید ها گوش فرا نمی دهند عین عدالت است.
و از جمله تكرارهای قرآن "داستان انبیاء" علیهم السلام است، مثلاً حكمت تكرار داستان موسی علیه السلام كه همچون عصای موسی حكمت ها و فایده های بسیار زیادی دارد و نیز فلسفه تكرار داستان های پیامبران دیگر، در حقیقت بخاطر اثبات رسالت حضرت محمد مصطفی (ص) است كه نبوت همه انبیاء به عنوان دلیلی بر حقانیت رسالت آن حضرت ارائه می شود، چون كه هیچ كس نمی تواند این را (نبوت همه پیامبران را) انكار كند مگر كسی كه منكر نبوت همه انبیاء باشد.
از سوی دیگر بسیاری از مردم نمی توانند کل قرآن کریم را تلاوت کنند فقط به همان مقداری که برایشان میسّر است بسنده می کنند از این رو به خوبی پیدا ست که چرا
— 135 —
هر سوره دراز و کوتاه به مثابه کل قرآن قرار گرفت. پس تکرار داستان ها همانند تکرار ضروری ایمان است. یعنی تکرار این داستان ها را بلاغت اقتضا می کند و هیچ اسرافی در آن نیست . افزون بر آن با تکرار این داستان ها تعلیم داده می شود که حادثه ظهور حضرت محمد (ص) بزرگترین حادثه برای بشریت است و از سرنوشت سازترین مسایل هستی است.
آری ! دادن والاترین مقام به ذات رسول اکرم (ص) در قرآن کریم و قرار دادن (محمد رسول الله) که در برگیرنده چهار رکن ایمان است به دنبال (لا إله إلا الله) مهمترین دلیل است بر این که رسالت محمدیه بزرگترین حقیقت در هستی است و بدون شک حضرت محمد (ص) اشرف مخلوقات است و شخصیت معنوی کلی حضرت محمد (ص) که به حقیقت محمدیه تعبیر می شود روشن ترین خورشید و چراغ هر دو جهان است و آن حضرت (ص) به خوبی شایسته این مقام خارق العاده است . آنچه گفته آمدیم در بخش های مختلف رسایل نور با دلایل و مدارک بی شماری به اثبات رسیده است. یکی در هزار آن چنین است:
طبق قاعده: "السبب کالفاعل" یک مثل از نیکی هایی که همه امت حضرت محمد (ص) در طول تاریخ و زمان انجام داده اند و می دهند در صفحه حسنات آن حضرت نوشته می شود.
و نوری که آن حضرت آورد و توسط آن همه حقایق کاینات را روشن ساخت، تنها جن و انس و فرشتگان و موجودات زنده را ممنون و خوشنود نمی سازد بلکه سراسر هستی و آسمان ها و زمین را شاد و مسرور می سازد و همه آن ها از فضایل او سخن می گویند.
و دعاهای فطری و مستجابی که همه روزه ملیاردها تن از صالحان امت بر زبان دارند و دلیل مستجاب بودن آن هم، پذیرفته شدن دعاهایی است که نباتات با زبان استعدادشان و حیوانات با زبان نیاز فطری خود انجام می دهند که ما پذیرفته شدن این دعاها را عملاً مشاهده می کنیم، و همچنان درود و سلامی که بر آن حضرت نثار می دارند همراه با دست آوردهای معنوی شان، پیش از همه به آن حضرت (ص) تقدیم می شود.
— 136 —
این علاوه بر نیکی هایی است که در دفتر حسنات او از انوار بی پایان قرآنی که امتش تلاوت می کنند به مجرد تلاوت داخل شده است، همان قرآنی که بیش از سیصد هزار حرف دارد و در هر حرف آن ده نیکی و ده میوه اخروی موجود است و در مواردی به صد و حتی هزار نیکی بالغ می شود.
آری، علام الغیوب سبحانه و تعالی پیش از پیش فهمیده و دیده است که حقیقت محمدی یعنی همان شخصیت معنوی ذات مبارک پیامبر اکرم (ص) همچون درخت طوبی جنت خواهد شد. لذا آن اهمیت بزرگ را در قرآنش به آن حضرت داده است چون او سزاوار آن جایگاه والا می باشد. و در لا به لای أوامر و دستوراتش بیان نموده است که دست یافتن به شفاعت او فقط با پیروی او و اقتدا به سنت شریفش ممکن است و این یکی از بزرگ ترین مسایل انسانی است. و هر از چندگاه وضعیت انسانی و بشری وی را که به منزله هسته درخت طوبی جنت است در نظر گرفته است.
بدین ترتیب، حقایق تکراری قرآن این ارزش والا را حایز است و حکمت های فراوان در آن نهفته است. پس فطرت پاکیزه و سلیم شهادت می دهد که در تکرار قرآن معجزه معنوی بسیار نیرومند و گسترده ای وجود دارد، اما کسی که بر اثر طاعون ماده پرستی به مریضی قلب و بیماری وجدان مبتلا باشد مشمول این قاعده مشهور می گردد:
قَدْ يُنْكِرُ الْمَرْءُ ضَوْءَ الشَّمْسِ مِنْ رَمَدٍ وَ يُنْكِرُ الْفَمُ طَعْمَ الْمَاءِ مِنْ سَقَمٍ
— 137 —

دو حاشیه به عنوان خاتمه مسئله دهم

حاشیه اول: دوازده سال قبل شنیدم كه معاند و بی دین بسیار خطرناكی با اقدام به ترجمه قرآن كریم به عملی كردن اهداف شومش پرداخته و گفته است : "قرآن را ترجمه كنید تا معلوم شود چه مالی (چه چیز بی ارزش) است" و منظور او این بود که هر كس (به پندار او) تكرار های غیر ضروری آن را ببیند! و به جای اصل قرآن، ترجمه آن خوانده شود! و سخنان زهرآگین دیگری از این قبیل.
اما دلایل جرح ناپذیر رسائل نور با قاطعیت ثابت كرد كه ترجمه حقیقی قرآن ممكن نیست. و هیچ زبانی غیر از عربی كه زبان نحوی است، نمی تواند برتری، نكات و ظرافت های قرآن را محافظت كند و ترجمه های معمولی و جزیی بشر نمی تواند جای تعبیرات جامع و اعجازانگیز كلمات قرآن را بگیرد كه هر حرف آن ده الی هزار ثواب را در بر دارد، پس امكان ندارد ترجمه به جای اصل تلاوت شود. رسایل نور این بیان كوبنده اش را در هر طرف منتشر و آن دسیسه خطرناك را عقیم ساخت.
اما منافقینی كه نزد این زندیق ها زانوی تلمّذ زده اند، مانند اطفال کودن احمقانه و دیوانه وار كوشیدند تا جهت خدمت به شیطان، چراغ بر افروخته قرآن را با پف دهان خاموش سازند. با توجه به این که در آن زمان با كسی ارتباط نداشتم، لذا از حقیقت اوضاع و جریانات آن بی خبر هستم، منتهی گمان غالبم این است كه جریانات مذكور سبب نگارش این مسئله دهم گردید، علی رغم آنكه در حالتی دشوار و دلتنگ كننده و رنج آور قرار داشتم.
حاشیه دوم‌: پس از رهایی از زندان دنیزلی در طبقه فوقانی هتل مشهور شهر نشسته بودم، در باغچه دور و بر هتل، شاخ و برگ های درختان بید با شور و شعف همانند حلقات ذكر به صورت بسیار لطیف و فرح بخش مشغول رقص و جنبش بودند، این حركات لطیف، قلبم را كه بر اثر جدایی از دوستان و تنهایی حزین و غمگین بود، غمگین تر ساخت .. ناگهان موسم خزان و زمستان یادم آمد و غفلت، وجودم را فرا گرفت، چون با آمدن خزان برگ ها می ریزد و زیبایی و طراوت رخت سفر می بندد.. با چشم دوختن به باغچه های سرسبز، دلم به حال درختان آراسته و مزین بید و دیگر موجودات
— 138 —
می سوخت، و از چشمانم سیل اشک سرازیر بود‌. و آنگاه كه عدم ها و فراق های نهفته در پشت پرده زیبای كاینات به یادم می آمد، حزن و اندوه بر سرم انباشته می شد!
در چنین حالتی ناگاه، نوری كه حضرت محمد (ص) به ارمغان آورده است، به کمکم شتافت و آن همه غم و اندوه را به سرور و شادمانی مبدل ساخت. من از این حقیقت محمدی بخاطر اینکه فیضی از فیوضات انوار نامحدودش به دادم رسید و مایه تسلی خاطرم گردید تا ابد ممنون و سپاسگزار هستم - آن گونه كه به كمك و فریاد هر مومن می شتابد - بدین گونه كه:
آن نگاه غافلانه، حركت شاخ و برگ های زیبای درختان را برایم حرکت هایی بی هدف و بی مقصد، بی فایده و بی وظیفه جلوه داد و چنان وانمود ساخت كه آن درخت ها با نمایان شدن در یك فصل خاص از روی خوشحالی و شادمانی حركت نمی كنند، بلكه از ترس عدم و فراق و سقوط در وادی نیستی به خود می لرزند... لذا مثل هر كسی دیگر، عشق بقاء، محبت وجود، حب محاسن و شفقت بر همنوع، شاهرگ زندگی را در وجودم خشك و نابود ساخت. در نتیجه دنیا را به جهنم معنوی و عقل را به آله تعذیب تبدیل كرد. وقتی در چنین وضعیتی گرفتار بودم، ناگاه نوری كه حضرت محمد (ص) برای بشریت هدیه آورده است، پرده را کنار زد، و به جای اعدام، عدم، هیچ بودن، بی مسؤلیتی، عبث و فراق، به تعداد برگ های هر درخت بیدی، حكمت ها، معنی ها، وظایف، و نتایج را نشییان داد كه آن وظایف و نتایج را رسائل نور ثابت می نماید و به سه دسته تقسیم می كند:
نوع اول: به نام های صانع ذوالجلال می نگرد، مثلاً: اگر مهندسی دستگاه خارق العاده ای بسازد، هر كس با گفتن "ماشاء الله" و "بارك الله" او را تشویق می كند، و خود آن دستگاه نیز با نشان دادن نتایج و اهداف مورد نظر، با زبان حالش به سازنده اش تبریك می گوید و او را می ستاید. لذا هر موجود زنده و هر چیز، مثل آن دستگاه با تسبیحات خود، آفریدگارش را ستایش می كند.
اما نوع دوم: دید و نگرش مخلوقات زنده و با شعور را به سوی خود متوجه می سازد، تا مورد مطالعه و دقت قرار گیرد، پس گویا هر چیزی كتابی است پر از علم و معرفت. و زمانی این عالم (عالم شهادت) را ترك می کند كه معانی اش را در اذهان
— 139 —
و صورت هایش را در قوه حافظه اهل شعور و تصویرش را در الواح مثالی و عالم غیب ثبت كرده باشد. یعنی پس از آن كه به جای یك وجود صوری و ظاهری، چندین وجود معنوی، غیبی و علمی به دست آورد، از عالم شهادت به عالم غیب منتقل می شود.
آری، وقتی الله موجود است و علمش نیز بر هر چیز محیط می باشد، پس از نقطه نظر حقیقت، نباید در دنیای اهل ایمان، عدم، اعدام، هیچی، محو و فنایی وجود داشته باشد؛ اما دنیای كفار پر از عدم، فراق، بیهودگی و نیستی است، این حقیقت را سخن مشهوری كه زبانزد خاص و عام است بهتر آشکار می كند:
"كسی كه خدا را دارد، همه چیز دارد. و كسی كه خدا را ندارد، از همه چیز محروم است".
خلاصه: چنان كه ایمان، انسان را در هنگام موت از اعدام ابدی نجات می دهد، دنیای خصوصی هر كس را نیز از تاریكی های نیستی و بیهودگی رهایی می بخشد؛ اما كفر- مخصوصاً كفر مطلق- هم انسان و هم دنیای خصوصی اش را با مرگ از بین می برد و در تاریكی های جهنم معنوی می افکند، و لذات زندگیییی اش را به زهییر تلخی مبدل می سازد.
پس كسانی كه زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند، اگر گوش شنوایی دارند، باید وارد صحنه شوند و علاج این درد را بیابند، یا این كه به دایره ایمان داخل شوند و خود را از این خسارت خطرناك برهانند.
﴿ سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَٓا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَٓا اِنَّكَ اَنْتَ الْعَل۪يمُ الْحَك۪يمُ ﴾
به دعاهایتان خیلی محتاج و به دیدارتان خیلی مشتاق
برادرتان سعید نورسی