— 382 —
مكتوب بيست و چهارم
پيوست يكم
بِاسْمِهِ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ
(فرقان: ٧٧)
يعني «اي انسانها اگر دعاهايتان نباشد چه اهميتي داريد.» اينك پنج نكته در مورد آيه فوق را بشنو:
نكته نخست: دعا يكي از اسرار عظيم عبوديت و حتي روح عبوديت است؛ همچنان كه در بسياري جاها ذكر كردهايم دعا سه نوع است:
نوع اول دعا: با زبان استعداد است؛ همچنان كه همه حبوبات و دانهها به زبان استعداد به درگاه فاطر حكيم دعا ميكنند و ميگويند: «براي نشان دادن تفصيلي نقوش اسمائت، نشو و نما نصيبمان كن و حقيقت خُردمان را به سنبله و حقيقتِ بزرگ درخت تبديل فرما».
يكي ديگر از انواع دعا كه با همين زبان استعداد بيان ميشود چنين است: اجتماع اسباب دعاييست بر ايجاد مُسبَّب، يعني اسباب وضعيتي را اختيار ميكنند كه در حكم زبان حال به شمار رفته و دعا كنان مُسبَّب را از قدير ذوالجلال طلب ميكنند. مثلاً آب، حرارت، خاك، و نور در اطراف يك دانه وضعيتي را كسب مينمايند كه زبان دعاست و مي گويند: «پروردگارا اين دانه را درخت كن!» زيرا درخت ی كه معجزه خارق العادهي قدرت است ی به مواد بيادراك، جامد و بسيط سپرده نميشود و اين امر محال است، پس اجتماع اسباب خود نوعي دعاست.
— 383 —
دومين نوع دعا: با زبان نياز فطريست. دعاييست كه همه ذي حياتان براي بر آورده شدن حاجات و درخواستهايي كه در دايره اقتدار و اختيارشان نيست از خالق رحيم به نحوي طلب ميكنند كه در وقت مناسب از جايي كه فكرش را هم نمي كنند در اختيارشان بگذارد. لذا حكيمي رحيم اين نوع خواستهها را كه خارج از اقتدار و اختيار ذي حياتان است از جايي كه به آن علم ندارند و در وقت مناسب تأمين ميكند. دست آنان كوتاه است، لذا احسان الهي مذكور در نتيجه دعا حاصل ميشود.
نتيجه: آنچه از سراسر كائنات متوجه درگاه الهيست دعاست. آنان كه اسباباند مُسبَّبات را از خداوند طلب ميكنند.
سومين نوع دعا: دعاي ذي شعوران در دايره نياز است؛ كه اين هم دو قسم است:
قسم نخست: دعايي كه به مرتبه اضطرار ميرسد، يا كاملاً با نياز فطري مناسبت دارد، يا به زبان استعداد نزديك شده است، يا با زبان قلبي صاف و خالص بيان ميشود؛ اكثريت مطلق اين قبيل درخواستها اجابت ميشود. قسم اعظم پيشرفتها و اكتشافات بشر در نتيجه نوعي دعا حاصل ميگردد. ترقيها و اكتشافاتي كه خوارق تمدن ناميده ميشوند و اموري كه گمان ميرود مدار افتخار بشراند در نتيجه دعايي معنوي حاصل شدهاند. اين نوع درخواستها با زبان خالص استعداد درخواست شده؛ در نتيجه مورد خواسته شده به آنها عطا گرديده است. دعاهايي كه با زبان استعداد و زبان نياز فطري بر زبان رانده شوند نيز در صورتي كه مانعي وجود نداشته باشد، و به شرط دارا بودن شرايط، همواره مقبول خواهند بود.
قسم دوم: دعاي مشهور است؛ كه آن هم دو نوع ميباشد: فعلي و قولي. مثلاً شخم زدن زمين دعايي فعليست. رزق از خاك طلب نميشود، بلكه خاك دري از درهاي خزانه رحمت به شمار ميرود و فرد، خاك را كه درِ رحمت است با گاو آهن به صدا در ميآورد.
از بيان تفصيلي ساير قسمها صرف نظر ميكنيم و فقط يكي دو سرّ از اسرار دعاي قولي را طي دو سه نكته بيان خواهيم كرد.
— 384 —
نكته دوم: تأثير دعا عظيم است. مخصوصاً دعا اگر كليت كسب كند و تداوم يابد به احتمال زياد نتيجه خواهد داد و دائمي خواهد بود. حتي ميتوان گفت كه يكي از دلايل آفرينش جهان نيز دعاست، يعني بعد از خلقت كائنات، دعاي نوع بشر و در رأس آن دعاي جهان اسلام و در رأس آن دعاي معظم محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام يكي از دلايل خلقت عالم بوده است، يعني آفريدگار جهان دانست كه ذات پيامبر در آينده به نام نوع بشر و حتي به حساب همه موجودات خواهان سعادت ابدي و مظهريت اسماي الهي خواهد شد، لذا دعاي مربوط به آينده را اجابت فرمود و كائنات را آفريد. مادام كه دعا اهميت و وسعتي تا اين درجه عظيم دارد، مگر ممكن است شخصيتهاي مباركي اعم از سيصد ميليون نفر از نوع بشر و تعداد بيشماري از جن و انس و ملك و روحاني در هر لحظه از هزار و سيصد سالي كه (از زمان پيامبر) تاكنون ميگذرد با هم در حق ذات محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و براي سعادت ابدي و حصول مقصود به پيشگاه رحمت عظماي الهي دعا كنند و دعايشان برآورده نشود؟ آيا به هيچ وجه ممكن است دعاي آنان رد شود؟
اين دعا مادام كه اين حد از كليت و وسعت و دوام را كسب نموده به مرتبه زبان استعداد و نياز فطري رسيده است. البته ذات محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در نتيجه دعا به مقام و مرتبهيي رسيد كه اگر همه عقول گرد هم آيند و عقل واحدي شوند حقيقت آن مقام را كاملاً در نخواهند يافت.
اينك اي مسلمان! تو در روز محشر چنين شفيعي داري. براي جلب شفاعت اين شفيع از سنتاش پيروي كن.
اگر بگويي: او كه حبيب الله است به اين همه صلوات و دعا چه نيازي دارد؟
پاسخ ميدهم: ذات محمدي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام با سعادت عموم امتش مرتبط و در هر نوع از سعادت افراد امتش سهيم است و با هر نوع از مصيبتهايشان نگران ميباشد. كسي كه از مراتب بيشمار سعادت و كمالات برخوردار است و در عين حال انواع سعادتها را براي همه آحاد امتش در همه زمانها با جديت آرزو كرده و از همه سختيها و دشواريهايشان متأثر ميشود، معلوم است كه شايسته و نيازمند صلوات و رحمت و دعاهاي بيپايان ميباشد.
— 385 —
اگر بگويي: گاه براي اموري كه تحققشان قطعيست دعا ميكنند مانند دعايي كه در نماز خسوف و كسوف هست و گاه براي چيزهايي كه قطعاً محقق نميشوند دعا ميكنند...
ميگويم: همچنان كه در "كلامها"ي ديگر توضيح داده شده دعا نوعي عبادت است. عبد، عجز و فقر خود را با دعا اعلام ميكند. مقاصد ظاهري نيز در حقيقت، اوقات آن دعا و عبادتِ دعائيهي مذكوراند نه فوايد حقيقي آن. فايده عبادت ناظر بر آخرت است. اگر مقاصد دنيوي حاصل نشد نبايد گفت "دعا قبول نشده است"؛ بلكه بايد گفت "وقت دعا هنوز به انتها نرسيده است".
مگر امكان دارد سعادت ابدي كه همه مؤمنان در همه زمانها و همواره با كمال خلوص و اشتياق و دعا طلب ميكنند به آنها داده نشود و آن كريم مطلق و رحيم مطلق كه تمام كائنات بر رحمت بيپايانش گواهي ميدهند دعاي آنان را نپذيرد و سعادت ابدي به وجود نيايد؟
نكته سوم: اجابت دعاي قولي اختياري، به دو صورت است: يا عين مطلوب بر آورده ميشود يا اولي و برتر از آن عطا ميگردد.
براي مثال كسي دعا ميكند فرزند پسري داشته باشد. حضرت حق دختري مانند حضرت مريم به او عطا ميكند. اينجا نميتوان گفت «دعاي او مستجاب نشد.» بايد گفت «به صورت بهتر و برتري مستجاب شد.» گاه نيز فرد براي سعادت دنيوي خود دعا مي كند و دعايش براي آخرت مقبول مي شود. اينجا هم نميتوان گفت «دعايش رد شد.» بلكه بايد گفت: «به شكل سودمندتري اجابت شد.» و هكذا... مادام كه حضرت حق حكيم است؛ ما از او طلب مي كنيم و او نيز اجابت مي كند، اما او متناسب با حكمت با ما رفتار ميكند. بيمار نميتواند حكمت طبيب را زير سؤال ببرد. ممكن است خواهان عسل باشد و طبيب حاذق براي برطرف كردن تب او داروي تب بُر تجويز كند. او در اينجا نميتواند بگويد "طبيب به خواسته من اعتنايي نكرد." چرا كه طبيب آه و فغان او را شنيده و اجابت كرده و بهتر از مقصودش را به جا آورده است.
— 386 —
نكته چهارم: زيباترين و لطيفترين و دلنشينترين و حاضرترين ثمره دعا اين است كه فرد دعا كننده ميداند كسي هست كه صدايش را ميشنود، دردش را درمان كرده و به او مهرباني ميكند، و دست قدرت او بر انجام هر كاري تواناست.
او در كاروانسراي بزرگ اين دنيا تنها نيست، ذات كريمي هست كه به او توجه دارد و با او مأنوس است. او خود را در حضور ذاتي تصور ميكند كه ميتواند نيازهاي بيشمار او را اجابت و دشیمنان فراوان او را دفع كند؛ لذا احسیاس نشاط و راحتي نموده، بیاري به سنگيني دنیيا را از دوش خیود بر زمين انیداخته الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ خواهد گفت.
نكته پنجم: دعا روح عبوديت و نتيجه ايماني خالص است. زيرا فرد دعا كننده با دعاي خود نشان ميدهد كسي هست كه بر همه عالم حكمراني ميكند، كسي كه از كوچكترين كارهايم آگاه است و ميداند، كسي كه ميتواند دورترين اهداف مرا بر آورده كند، كسي كه حال و روز مرا ميبيند و صدايم را ميشنود. پس معلوم مي شود او صداي همه موجودات را ميشنود كه صداي مرا هم ميشنود. همه كارها را او به انجام ميرساند كه من كوچكترين كارهايم را هم از او ميخواهم. بر گستردگي توحيد خالص كه نتيجه دعاست دقت كن و حلاوت و صفاي نور ايماني را كه نشانمان ميدهد ببين: سرّ
قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ
(فرقان: ٧٧)
را درك كن و فرمان
﴿ وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴾
(غافر: ٦٠)
را بشنو. همچنان كه گفتهاند: «اگر نخواهي داد، ندادي خواه» در صورتي كه نميخواست بدهد، خواستن را عطا نمي كرد.
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ مِنَ اْلاَزَلِ اِلَى اْلاَبَدِ عَدَدَ مَا فِى عِلْمِ اللّهِ وَ عَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ وَ سَلِّمْ سَلِّمْنَا وَ سَلِّمْ دِينَنَا آمِينَ. وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
— 387 —
مكتوب بيست و چهارم
پيوست دوم
(در مورد معراج نبويست)
بِاسْمِهِ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى ٭ عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى ٭ عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى ٭ إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى ٭ مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى ٭ لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى ﴾
(نجم: ١٣ی ١٨)
در بخش معراج مولود نبوي پنج نكته را به شرح زير بيان ميكنيم:
نكته نخست: سليمان افندي از نويسندگان مولود نبوي درباره بُراقي كه از بهشت آورده شده بود ماجراي عشق حزيني را بيان ميكند. او چون اهل ولايت بود و مطلب را براساس روايت بيان كرده، قطعاً حقيقتي را بدان شكل و صورت نقل نموده است.
حقيقت بايد چنين باشد: آفريدگان عالم بقا با نور رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام كاملاً در ارتباط هستند، زيرا بهشت و جهان آخرت به واسطه نوري كه او آورد توسط جن و انس زينت خواهد يافت. اگر او نبود آن سعادت ابدي نميبود و جن و انس ی كه مستعد استفاده از همه مخلوقات بهشتاند ی بهشت را زينت نميدادند. لذا بهشت چون ويرانهيي بيصاحب ميماند؛ همچنان كه در شاخه چهارم كلام "بيست و چهارم" بيان شد داستان عاشقانه بلبل نسبت به گل، اعلان نياز شديد طايفه حيوانات ی كه تا مرتبه عشق
— 388 —
پيش رفته ی نسبت به طايفه نباتات ميباشد. نباتاتي كه از خزانه رحمت بيرون ميآيند و ارزاق حيوانات را حمل ميكنند، لذا بلبل به عنوان خطيبي رباني در رأس حيوانات، و بلبلهاي ديگر در ميان گونههاي ديگر انتخاب گرديده و نغماتشان بر شاخههاي زيباترين نباتات به صورت حُسن استقبال و خوش آمدي از نوع تسبيح و تشويق اظهار ميگردد.
درست به همين صورت همچنان كه حضرت جبرائيل (ع) ی كه از فرشتگان است ی در برابر ذات محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام ی كه سبب خلقت افلاك و وسيله سعادت دو عالم و حبيب رب العالمين ميباشد ی با كمال محبت خدمتگزاري ميكند؛ و انقياد و اطاعت و راز سجود ملائكه در برابر حضرت آدم (ع) را نشان ميدهد، بهشتيان نيز، حتي قسم حيوانات بهشت هم، علاقه خود را به پيامبر با احساسات عاشقانهي بُراقي نشان ميدهند كه مركب حضرت رسول بود.
نكته دوم: يكي از ماجراهاي معراج نبوي تعبير "عاشق تو شدهام" است كه نشان از محبت منزهيي دارد و توسط حضرت حق خطاب به رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام بيان شده است. اين گونه تعبيرات در معاني عرفي خود با قدسيت و استغناي واجب الوجود سازگار نيست. نعت سروده شده ميلاد نبي توسط "سليمان افندي" مورد توجه عامه قرار گرفته است و اين نشان ميدهد كه او اهل ولايت و حقيقت بوده و بيشك معنايي كه بيان داشته صحيح است، اما معنا(ي مورد نظر در حقيقت) اين است كه: ذات واجب الوجود، جمال و كمال بينهايتي دارد، زيرا همه انواع جمال و كمال كه بر تمام اقسام موجود در كائنات تقسيم شدهاند در واقع اشارات، آيات و امارههاي جمال و كمال اويند. لذا همچنان كه هر دارنده جمال و كمالي به طور بديهي جمال و كمال خود را دوست دارد، ذات ذوالجلال نيز جمال خويش را بسيار دوست ميدارد، البته با محبتي شايسته خويش دوست ميدارد؛ همچنين اسماي خود را ی كه شعاعهاي جمالش هستند ی دوست دارد. و مادام كه اسماي خود را دوست دارد صنعت خود را نيز كه نشان دهنده جمال اسمائش است دوست ميدارد، پس مصنوعات خود را نيز كه آيينه جمال و كمالاش هستند دوست ميدارد. و مادام كه نشان دهندگان جمال و كمالاش را دوست دارد
— 389 —
بيترديد محاسن مخلوقاتش را كه بر جمال و كمال اسمائش اشاره دارند دوست دارد. آيات قرآن حكيم بر اين پنج نوع محبت اشاره دارد.
مادام كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در ميان مصنوعات كامل ترين فرد و در ميان مخلوقات ممتازترين شخص است؛
و صنعت الهي را با ولولهيي از ذكر و تسبيح تشهير و تحسين ميكند.
و خزاين جمال و كمال موجود در اسماي الهي را با زبان قرآن گشوده است.
و دلالت آيات تكويني كائنات بر كمال صانع را به صورت درخشان و قطعي و به زبان قرآن بيان ميكند.
و با بندگي كلي خود آيينهداري ربوبيت الهي را ميكند.
و با جامعيت ماهيت خويش مظهر اَتَمّ همه اسماي الهي شده است.
به همين دليل ميتوان گفت جميل ذوالجلال با دوست داشتن جمال خود كاملترين آيينه ذي شعور آن جمال يعني محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را دوست ميدارد.
و با دوست داشتن اسماي خود، درخشانترين آيينهي اسما يعني محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را دوست ميدارد؛ همچنين كساني را كه شبيه محمد عرب عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام هستند بسته به درجاتشان دوست دارد.
نيز چون صنعت خود را دوست دارد حتماً كسي را كه صنعت او را با رساترين صدا به گوش همه جهانيان ميرساند و گوش آسمانها را مينوازد و بر و بحر را به جذبه در ميآورد و ولولهيي از ذكر و تسبيح بر پا ميكند، يعني محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و پيروانش را هم دوست ميدارد.
نيز به دليل دوست داشتن مصنوعاتش، ذي حيات را كه كاملترين مصنوع ميباشد و ذي شعور را كه كاملترين ذي حيات است و انسان را كه افضل ذي شعوران ميباشد و بيشك محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را كه همه اتفاق نظر دارند كه كاملترين فرد انسانيست بيشتر دوست ميدارد.
همچنين به دليل دوست داشتن محاسن اخلاقي آفريدگانش، محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام را كه همه متفق القولاند داراي برترين رتبه در محاسن اخلاقيست دوست دارد و كساني را
— 390 —
كه شبيه او هستند نيز بسته به درجات و مراتبشان دوست دارد. پس بايد گفت محبت حضرت حق هم مانند رحمتش كائنات را احاطه كرده است.
لذا بالاترين مقام در ميان هر يك از وجوه پنجگانهي مذكور كه درباره محبوبان بيشمار نام برديم به محمد عربي عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام اختصاص دارد؛ به همين دليل به او لقب "حبيب الله" دادهاند.
سليمان افندي همين بالاترين مقام محبوبيت را با تعبير "عاشق تو شدهام" بيان نموده است. تعبير مذكور واسطه تفكر بوده و از فاصلهيي دور به اين حقيقت اشاره دارد. با اين حال تعبير مذكور معنايي را به ذهن متبادر ميكند كه متناسب شأن ربوبيت نيست و بهتر است به جاي آن گفته شود: «من از تو راضي شدهام».
نكته سوم: ماجراهاي نقل شده در معراجيه با معانياي كه ميدانيم نه تنها بيانگر حقايق قدسي و پاك نيست، بلكه هر كدام از آن گفتگوها عنواني براي ملاحظه است و انسان را به فكر وا ميدارد و اشاراتي به حقايق والا و عميق است و قسمي از حقايق ايمان را يادآور ميگردد و كنايههاييست به معانياي كه قابل تعبير نميباشند نه اين كه ماجراهايي باشند براساس معاني معلوم و آشكار ما. ما با قوه خيال خود نميتوانيم حقايق مورد نظر را از گفتگوها و محاورههاي مزبور دريافت كنيم، بلكه ميتوانيم با قلب خود ذوقي ايماني و پر هيجان و نشئهيي روحاني و نوراني اخذ كنيم، زيرا همچنان كه حضرت حق در ذات و صفات نظير و شبيه و مثل و مانندي ندارد در شئونات ربوبي هم نظيري ندارد؛ همانطور كه صفات حضرت حق شباهتي به صفات مخلوقات ندارد محبتش هم مانند محبت آفريدگانش نيست. پس تعبيرات مذكور را از جنس متشابهات تلقي كرده ميگوييم: ذات واجب الوجود متناسب با وجوب وجود و قدسيتاش و موافق استغناي ذاتي و كمال مطلقاش، شئوناتي چون محبت دارد كه در ماجراي معراج آن را يادآوري ميكند. كلام "سي و يكم" كه پيرامون معراج نبويست حقايق معراج را در دايره اصول ايمان توضيح داده است. به همان مطلب اكتفا نموده و اين بحث را در اينجا به اختصار به پايان ميبريم.
— 391 —
نكته چهارم: اين تعبير كه "در پس هفتاد هزار پرده، حضرت حق را ديد" بُعد مكان را بيان ميكند؛ در حالي كه واجب الوجود منزه از مكان است و به هر چيز از چيز ديگر نزديكتر است. پس منظور از تعبير مذكور چيست؟
پاسخ: اين حقيقت با همه براهينش در كلام "سي و يكم" به تفصيل بيان شده است. اينجا همين قدر ميگوييم: حضرت حق به ما بسيار نزديك است و ما از او به غايت دور هستيم؛ همچنان كه خورشيد به واسطه آيينهيي كه در دست داريم كاملاً به ما نزديك است و هر شي شفاف بر روي زمين نوعي عرش و قسمي منزل براي آن است. اگر خورشيد داراي شعور ميبود توسط آيينهيي كه گفتيم با ما وارد مخابره ميشد. ليكن ما چهار هزار سال از خورشيد دور هستيم. بلا تشبيه و بلا تمثيل، شمس ازلي از هر چيزي به هر چيز ديگر نزديكتر است؛ چرا كه واجب الوجوب است و از مكان منزه. هيچ چيز حجاب او نميشود، اما هر چيز بينهايت از او دور است.
دوري مسير معراج و براساس سرِّ بيفاصلگي در آيهي
﴿ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ﴾
(ق: ١٦)
سرّ اين كه رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام در رفتن به معراج مسافت زيادي طي كرد، اما در لحظهيي بازگشت، نيز همين است. معراج رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام سير و سلوك و عنوان ولايت اوست؛ همچنان كه اهل ولايت با سير و سلوك روحاني خود با پيشرفتي كه در چهل روز تا چهل سال به دست ميآورند به درجه حق اليقينِ درجات ايماني ميرسند.
به همان ترتيب، سلطان اوليا رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام نه تنها با قلب و روح كه با تمام جسم و حواس و لطايف خود، در برابر چهل سال با معراجي كه كرامت كبراي ولايتش بود فقط در چهل دقيقه جاده كبرايي گشود و به عاليترين مراتب حقايق ايمان دست يافت و با نردبیان معیراج تا عرش صیعود كرد و در مقیام "قاب قوسين" ايمان "بالله" و ايمان "بالآخرت" را كه در صدر حقايق ايمان است با چشم عين اليقين مشاهده نمود، وارد بهشت شد، سعادت ابدي را ديد، و جاده كبرايي را كه به واسطه دروازه معراج گشوده بود
— 392 —
باز گذاشت و اينك تمام اولياي امتاش با سير و سلوك و با توجه به مراتب و درجاتشان با مشي روحاني و قلبي تحت سايه معراج او پيش ميروند.
نكته پنجم: مطالعه ماجراي معراج با مولود نبوي عادتي به غايت سودمند و زيباست، عادتي اسلامي و نيكو؛ حتي لطيف ترين و درخشانترين و دلنشينترين مدار مصاحبت در حيات اجتماعي اسلام است؛ همچنين براي تذكر و يادآوري حقايق ايماني، شيرينترين و زيباترين درس است و مهيج ترين و مؤثرترين واسطه براي تحريك و نشان دادن انوار ايمان و محبت الله و عشق نبوي ميباشد؛ اميد است حضرت حق اين عادت را تا ابد تداوم دهد و نويسندگان مولود نبي مانند "سليمان افندي" را غرق رحمت خود و فردوس برين را جايگاهشان گرداند. آمين...
خاتمه
مادام كه آفريدگار جهان در ميان هر نوعي فرد ممتاز و كامل و جامعي خلق كرده و آن را مدار فخر و كمال آن نوع قرار ميدهد شكي نيست كه با تجلي اسم اعظم خويش نيز ميبايست فرد ممتاز و كاملي را در نسبت با كائنات خلق كند. (خداوند) همچنان كه اسم اعظمي در بين اسمائش دارد در ميان مصنوعاتش نيز ميبايست فرد اكملي وجود داشته باشد تا همه كمالات موجود در كائنات را در او جمع نموده و او را مدار نظر خويش قرار دهد. فرد مذكور لاجرم ميبايست از ذيحياتان باشد، زيرا كاملترين موجود در ميان انواع موجود كائنات، ذي حيات است. فرد مذكور در ميان ذي حياتان نيز ميبايست از ذي شعوران باشد؛ چرا كه كاملترين نوع در ميان انواع ذي حياتان، ذي شعور است. در نهايت فرد فريد مذكور بايستي انسان باشد، زيرا در ميان ذي شعوران انسان است كه مستعد پيشرفت و ترقيهاي بيپايان است. در ميان انسانها هم فرد ياد شده بايد محمد عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام باشد؛ چرا كه از زمان حضرت آدم تاكنون هيچ تاريخي، فردي چون او را نشان نداده و نميتواند نشان دهد. زيرا او نيمي از كره زمين و يك پنجم نوع بشر را تحت سلطنت معنوي خود گرفته و اقتدار معنوي خويش را هزار و سيصد و
— 393 —
پنجاه سال با كمال حشمت و شكوه ادامه داده و براي همه اهل كمال در انواع حقيقتها، حكم "استاد كل" را يافته است. دوست و دشمن اتفاق نظر دارند كه او از بالاترين مرتبه اخلاق نيكو برخوردار بود. او در بدايت امر به تنهايي تمام جهان را به مبارزه خواند. ذاتي كه قرآن معجز البيان را كه در هر دقيقه بيش از صد ميليون نفر ورد زبان دارند ارائه كرد، قطعاً همان فرد ممتاز است و جز او كسي نميتواند باشد. هسته و ميوه اين عالم هموست.
عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَصَحْبِهِ اَلصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ بِعَدَدِ اَنْوَاعِ الْكَائِنَاتِ وَ مَوْجُودَاتِهَا
آري، بدان! كه گوش دادن به مولود و معراج چنين كسي، شنيدن مبدأ و منتهاي ترقيهاي او و به سخن ديگر آگاهي از تاريخچه حيات معنوي او براي مؤمناني كه او را رئيس و سيد و امام و شفيع خود ميدانند بزرگداشتي ديني و باشكوه همراه با ذوق و افتخار و نورانيت و خير و لذت است.
پروردگارا! به حرمت حبيب اكرم عَليهِ الصَّلاةُ وَ السَّلام و به حق اسم اعظم، قلب آناني را كه اين رساله را منتشر ميكنند و قلب دوستانشان را مظهر انوار ايمان، قلمهايشان را ناشر "اسرار" قرآن و مسيرشان را صراط مستقيم قرار ده! آمين.
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسي
مكتوب بيست و پنجم
به صورت بيست و پنج نكته دربارهي بيست و پنج آيهي سوره "يس" از رحمت الهي مسألت شده، ليكن چون زمان مناسبش فرا نرسيده است فعلاً نگاشته نميشود.