مکتوبات
— 110 —

مكتوب هفدهم

(ضميمه لمعه بيست و پنجم)
سوگنامه فرزند
بِاسْمِهِ ٭ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ
برادر آخرتي عزيزم حافظ خالد افندي!
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ٭ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ﴾
(بقره: ١٥٥ ی١٥٦)
برادرم! درگذشت فرزندت مرا متأثر كرد. اما اَلْحُكْمُ لِلّه، "راضي بودن به قضاي الهي و تسليم بودن در برابر تقدير" از شعاير اسلام است. خداوند به شما صبر جميل دهاد! و آن مرحوم را نيز ذخيره آخرت و شفيع شما كناد! "پنج نقطه" را كه مژده‌يي عالي‌ست و موجب تسلاي حقيقي‌تان خواهد شد براي شما و مؤمنان اهل تقوايي چون شما، بيان مي‌كنيم:
— 111 —
نقطه اول: سرّ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ كه در قرآن حكيم آمده، چنين است: آن دسته از فرزندان مؤمنين كه پيش از رسيدن به سن بلوغ از دنيا مي‌روند در بهشت به صورت ابدي، دوست داشتني و شايسته محيط بهشت همواره كودك خواهند ماند. آن‌ها بعد از اين‌كه والدين‌شان نيز وارد بهشت شدند در آغوش آن‌ها موجب سرور و شادماني جاويدان‌شان مي‌شوند؛ و به اين ترتيب لطيف‌ترين ذوق را كه دوست داشتن و نوازش فرزند است براي والدين‌شان تأمين خواهند كرد؛ همه‌ي چيزهاي لذت بخش در بهشت موجود است؛ اما برخي مي‌گويند از آن‌جا كه بهشت محل توالد و تناسل نيست پس دوست داشتن و نوازش كردن فرزند نيز در بهشت مطرح نخواهد بود؛ اين نظر منطبق بر حقيقت نيست.
قرآن با همين آيه كريمه‌ي وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ به دوست داشتن و نوازش فرزند، آن هم به صورتي دل‌نشين، بي‌هيچ دردي و طي ميليون‌ها سال، كه مدار سعادت اهل ايمان است اشاره مي‌كند، مژده مي‌دهد و آن را جايگزين يك فاصله زماني كوتاه ده ساله مي‌داند كه والدين فرزند خود را آميخته با غم و غصه دوست مي‌داشته و نوازش مي‌كرده‌اند.
نقطه دوم: زماني يك نفر در زندان بود. يكي از فرزندان دوست داشتني‌اش را نزد او به زندان فرستادند. زنداني بيچاره، هم متحمل درد خود بود و هم از آن‌جا كه نمي‌توانست راحتي فرزندش را تأمين كند با ديدن مشقات او متألم مي‌شد. حاكم دل رحم مردي را به سراغ او مي‌فرستد؛ به او مي‌گويد: "گرچه اين كودك فرزند توست، اما رعيت من و يكي از افراد ملت من است، در نظر دارم در قصري زيبا به او رسيدگي كنم."
مرد مي‌گريد و ناله كنان مي‌گويد: "فرزندم مايه‌ي آرامش من است؛ او را نخواهم داد."
دوستانش به او مي‌گويند: "تأثر تو معنايي ندارد"، اگر نگران فرزندت هستي خب قرار است به جاي اين زندان آلوده و كثيف و پر دردسر به قصري دل‌باز و پر از رفاه و آسايش برود. تو اگر براي نفس خويش متأثري و در پي منافع خود هستي در صورت ماندن فرزندت در اين‌جا، موقتاً منافعي شبهه‌ناك حاصل خواهي
— 112 —
نمود و جز آن، تحمل كردن درد و فشار به دليل مشقات فرزند هم هست، اما اگر او برود براي تو هزار منفعت خواهد داشت، زيرا سبب جلب مرحمت پادشاه شده و مي‌تواند شفيع تو شود. پادشاه ميل به برقراري ملاقاتي بين او و تو خواهد كرد، بي‌ترديد براي اين كار او را به زندان نمي‌فرستد، بلكه تو را از زندان بيرون برده و ترتيب ديدار تو را در قصر با فرزندت خواهد داد، البته به اين شرط كه به پادشاه اعتماد داشته باشي و از او اطاعت كني...
حال برادر عزيزم! طبق همين مثال، زماني كه فرزندِ مؤمناني چون تو از دنيا مي‌روند بايد چنين انديشيد: اين فرزند بي‌گناه است. خالق او نيز رحيم و كريم است و او را به جاي تربيت و مهرباني ناقص من تحت عنايت و رحمت به غايت كامل خود قرار داد. او را از زندان دردناك و مصيبت‌بار و پر مشقت دنيا بيرون برد و به جنت الفردوس خود فرستاد. خوشا به حال آن فرزند! او اگر در اين دنيا مي‌ماند چه كسي مي‌داند چه حال و روزي مي‌داشت؟ لذا من براي او دل نمي‌سوزانم؛ او را سعادتمند مي‌دانم.
اما در خصوص نفعي كه عايد نفس من كرد: من براي خود نيز دل نمي‌سوزانم و احساس تأثر دردمندانه نمي‌كنم، زيرا اگر او در دنيا مي‌ماند طي ده سالِ گذرا، برايم محبتي آميخته با درد تأمين مي‌كرد؛ اگر صالح مي‌شد و در كار دنيا مقتدر مي‌بود احتمالاً ياور من مي‌شد، اما او با وفاتش اينك در بهشت طي ده ميليون سال براي من مدار محبت به فرزند مي‌شود و به عنوان شفيع، وسيله سعادت ابدي‌ام خواهد بود. بي‌شك كسي كه منفعتي مشكوك و معجَّل1 را از دست بدهد و هزار منفعت قطعي و مؤجَّل2 را به دست آورد دچار تأثر عميق نمي‌شود و مأيوسانه فرياد بر نمي‌كشد.
نقطه سوم: فرزندي كه از دنيا رفته است مخلوق و مملوك و عبد خالقي رحيم بود، با تمام وجود آفريده او و متعلق به خالق بود و براي والدينش چون يك دوست بود. او را به‌طور موقت تحت نظارت پدر و مادر گذاشته و آن‌ها را خدمتكار
— 113 —
وي قرار داده بودند. (خداوند) در برابر خدمت والدين به عنوان اجرتي مُعجَّل، شفقتي لذت‌بخش عايدشان كرده است. اينك اگر خالق رحيمي كه صاحب نهصد و نود و نه سهم از هزار سهم اوست به اقتضاي رحمت و حكمت، فرزند مذكور را از تو بگيرد و به خدمت‌ات خاتمه دهد شكي نيست كه غم و غصه‌ي مأيوسانه و فرياد كشيدني كه معني آن گلايه صاحب يك سهم صوري از صاحب هزار سهم حقيقي‌ست، برازنده اهل ايمان نمي‌باشد و از رفتارهاي اهل غفلت و ضلالت است.
نقطه چهارم: دنيا اگر جاودانه بود و انسان نيز براي هميشه در دنيا مي‌ماند و فراق هميشگي بود متأثر شدن‌هاي دردناك و تألمات مأيوسانه معنايي داشت، اما مادام كه دنيا يك مسافرخانه است؛ فرزندي كه از دنيا رفت به هر كجا كه رفته باشد شما و ما هم به همان‌جا خواهيم رفت؛ مادام كه اين وفات صرفاً مخصوص او نيست، و راهي‌ست براي عبور عموم؛ و مفارقت نيز هميشگي نيست پس در آينده، در برزخ و در بهشت ديدار صورت خواهد گرفت. لذا بايد گفت: أَلْحُكْمُ لِلْهِ؛ او داد و او گرفت. الْحَمْدُ للّهِ عَلَي كَلّ حَال بايد صبورانه شُكر نمود.
نقطه پنجم: شفقت كه لطيف‌ترين، زيباترين، دل‌نشين‌ترين، و شيرين‌ترين جلوه رحمت الهي مي‌باشد اكسيري نوراني‌ست. بُرنده‌تر از عشق بوده، و وسيله‌يي براي وصل سريع به حضرت حق است؛ هم‌چنان كه عشق مجازي يا عشق دنيوي با مشكلات فراواني تبديل به عشق حقيقي مي‌شود، و حضرت حق را مي‌يابد؛ شفقت نيز ی البته بدون آن مشكلات ی خيلي زود و با شفافيت، قلب را به حضرت حق مرتبط مي‌گرداند.
چه پدر و چه مادر، فرزند خود را به قدر دنيا دوست مي‌دارند. وقتي فرزندشان از آن‌ها گرفته مي‌شود در صورتي كه سعادتمند و حقيقتاً اهل ايمان باشند روي از دنيا برگردانده و مُنعم حقيقي را مي‌يابند، و مي‌گويند: "مادام كه دنيا فاني‌ست، ارزش وابستگي قلبي را ندارد." لذا فرزندشان به هر كجا كه رفته باشد بدان‌جا علاقه و دل‌بستگي مي‌يابند و حالِ معنوي قابل توجهي به دست مي‌آورند.
اهل غفلت و گمراهي از سعادت و بشارت اين پنج نقطه محروم‌اند. ميزان وخامت حال و روز آنان را با اين مطلب قياس كنيد: پيرزني تنها فرزند دلبندش را
— 114 —
كه بسيار دوست داشت در حال احتضار ديد. بر اساس توهم جاودانگي در دنيا و در نتيجه‌ي غفلت يا گمراهي، چون مرگ را عدم و فراق ابدي تصور مي‌كرد به بستر نرم فرزند فكر كرد و خاك قبر را به ياد آورد كه جاي آن را قرار بود بگيرد، آن‌گاه بر اثر غفلت يا گمراهي، بدون آن‌كه به جنت رحمت و فردوس نعمت ارحم الراحمين بينديشد چه حُزن و اندوه مأيوسانه و دردناكي كه متحمل نشد.
ايمان و اسلام كه وسيله سعادت در دو جهان است به مؤمن مي‌گويد: "خالق رحيمِ همان فرزندِ در حال احتضار او را از دنياي فاني بيرون آورده و به بهشت خود خواهد برد. نيز او را براي تو شفيع و فرزندي ابدي قرار خواهد داد. نگران مباش، مفارقت و دوري موقت است.
أَلْحُكْمُ لِلْهِ؛ وَ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ
بگو و صبر كن.
"اَلْبَاقِى هُوَ الْبَاقِى"
سعيد نورسي