لمعات
— 12 —
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ ‌فَنَادى فِى الظُّلُمَاتِ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَكَ اِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴾
﴿ اِذْ نَادى رَبَّهُ اَنِّى مَسَّنِىَ الضُّرُّ وَاَنْتَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴾
﴿ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴾
﴿ حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ ﴾
لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ اِلاَّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ
يَا بَاقِي اَنْتَ البَاقِي* يَا بَاقِي اَنتَ البَاقِي* لِلَّذيِنَ اَمَنُوا هُديً وَ شِفَاءً
قسم نخست مكتوب سي و يكم عبارت است از شش لمعه كه به نوري از انوار كلمات مذكور اشاره خواهد كرد. كلماتي كه تكرار آن‌ها هميشه، مخصوصاً بين مغرب و عشا فضيلت فراواني دارد.
لمعه اول
مناجات حضرت يونس ابن متّا (عَلي نَبيَّنَا و عَلَيهِ الصَّلاة و السَّلام) بزرگ‌ترين مناجات و مهم‌ترين وسيله اجابت دعاست.
خلاصه حكايت مشهور حضرت يونس (ع) چنين است: به دريا انداخته شد و ماهي بزرگي او را بلعيد؛ در حالي كه دريا توفاني بود و شب تاريك و هراسناك و او از همه قطع اميد كرده بود مناجات
﴿ لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَكَ اِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴾
به سرعت واسطه نجات او گرديد.
— 13 —
سرّ عظيم مناجات مذكور اين است: در آن وضعيت تمام اسباب كارايي خود را از دست داده بودند، زيرا او در آن لحظه براي نجات، چنان ذاتي را لازم داشت كه حكمش در ماهي و دريا و شب و جوّ آسمان كارگر شود. شب و دريا و ماهي عليه او متفق بودند. ذاتي مي‌توانست او را به ساحل سلامت برساند كه آن سه را به يكباره مُسخّر امر خود سازد. حتي اگر همه خلق خادم و ياور او مي‌بودند باز هم هيچ فايده‌يي نداشت، پس بايد گفت اسباب تأثيري ندارند.
از آن‌جا كه (يونس) به عين اليقين ديد هيچ پناهي جز مُسبب الاسباب ندارد، سرّ احديت در نور توحيد ظهور يافت و مناجات مذكور در يك لحظه، شب و دريا و ماهي را مُسخّر ساخت. اين مناجات به‌سبب نور توحيد، بطن ماهي را چون كشتي زيردريايي قرار داد و دريا را در ميانه موج‌هاي دهشتناكِ چون كوه، با نور توحيد چون صحرايي ايمن و ميدان پاكيزه‌يي براي گشت و گذار ساخت و با همان نور پهنه آسمان را از ابرها پاك نمود و ماه را چون چراغي بر سرش قرار داد. آفريده‌هايي كه از هر سو او را تهديد مي‌كردند حالا از هر نظر با او دوست و همراه شده بودند. تا اين‌كه به ساحل سلامت رسيد و زير شجره يقطين يقطين: بوته‌ي كدو لطف رباني را مشاهده كرد.
اينك ما در وضعيتي صد برابر وحشتناك‌تر از وضعيت نخست حضرت يونس (ع) به سر مي‌بريم. شب ما آينده ماست. آينده ما از نقطه‌نظر غفلت صد برابر تاريك‌تر و وحشتناك‌تر از شب اوست. درياي ما همين كره سرگردان زمين‌مان است. در هر موج اين دريا هزاران جنازه وجود دارد و هزار بار بيش‌تر از درياي او ترسناك است. هواي نفس‌مان ماهي ماست كه حيات ابدي ما را تهديد كرده، و درصدد نابودي آن است. اين ماهي هزار برابر بيش‌تر از ماهي او ضرر دارد. زيرا ماهي او حياتي صدساله را از بين مي‌برد، اما ماهي ما تلاش مي‌كند حيات ميليون ساله را نابود كند.
حال كه واقعيت وضع ما چنين است در اقتدا به حضرت يونس (ع) بايد از همه اسباب و علل قطع اميد كرده و مستقيماً به پروردگارمان كه مُسبب الاسباب است پناه برده و
﴿ لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَكَ اِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴾
بگوييم و به
— 14 —
عين اليقين بدانيم كه به دليل غفلت و گمراهي‌‌ست كه آينده و دنيا و هواي نفس عليه‌مان دست به دست هم داده‌اند و تنها كسي كه قادر به دفع ضررهاي آن‌هاست همان ذاتي‌ست كه آينده تحت امر او، دنيا تحت حكم او و نفس‌مان تحت اراده او مي‌باشد.
جز آفريننده آسمان‌ها و زمين كيست كه ظريف‌ترين و مخفي‌ترين چيزهايي را كه از دل‌مان مي‌گذرد بداند و آينده را با ايجاد آخرت براي ما نوراني كند و ما را از هزاران موج كُشنده دنيا برهاند؟ حاشا! جز ذات واجب الوجود هيچ‌چيز به‌هيچ‌وجه ‌‌بي‌اذن و اراده او نمي‌تواند ما را ياري و نجات دهد.
اينك كه حقيقت حال ما چنين است و خداوند در نتيجه آن مناجات، ماهي را براي حضرت يونس (ع)‌ مركبي چون زيردريايي قرار داد و دريا را صحرايي زيبا كرد و شب صورت مهتابيِ دل‌نشيني گرفت؛ ما نيز با سرّ همان مناجات بايد
﴿ لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَكَ اِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴾
بگوييم. ‌بايد با عبارت لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ نظر مرحمت او را به آينده و با كلمه سُبْحَانَكَ به دنيا و عبارت اِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ به نفس‌مان جلب كنيم، تا آينده‌مان به نور ايمان و درخشش قرآن روشن گردد و ترس و وحشت شب‌هاي‌مان به مؤانست و هم‌نشيني تبديل گردد؛ و در دنيا و كره خاكي - كه جنازه‌هاي فراواني با تحول هميشگي موت و حيات سوار بر امواج سال‌ها و قرن‌ها - رهسپار عدم مي‌شوند، وارد حقيقت اسلام گرديم كه در حكم سفينه‌يي معنوي‌ست و در كارگاه قرآن حكيم ساخته شده، تا به سلامت بر فراز آن دريا گشت و گذاري كنيم و به ساحل امن و سلامت برسيم و وظيفه حيات‌مان پايان يابد. تا توفان‌ها و زلزله‌هاي آن دريا با نو كردن مناظر گشت و گذار همانند آن‌چه بر پرده سينما مي‌بينيم به جاي ترس و وحشت، لذتي عايد نظر عبرت و انديشه كند و آن را روشنايي دهد، و نفس‌مان به‌واسطه همان سرّ قرآني و تربيت فرقاني بر ما تسلط نيابد، بلكه بر عكس، مركب‌مان شود و ما آن را تحت اراده خود بگيريم تا به اين‌ترتيب واسطه‌يي بيابيم براي دست‌يابي به زندگاني جاويدان.
نتيجه: مادام كه انسان به اعتبار جامعيت ماهيت خود از بيماري تب و لرز متألم مي‌شود از لرزه و تكان‌هاي شديد زمين و زلزله كبراي كائنات در هنگامه قيامت نيز احساس ناراحتي مي‌كند؛ هم‌چنان كه از ميكروبي بسيار ريز واهمه دارد از ستاره
— 15 —
دنباله‌داري كه از اجرام علوي ظهور مي‌يابد نيز مي‌ترسد؛ به همان ترتيب كه خانه خويش را دوست دارد به دنيا نيز علاقمند است؛ هم‌چنان كه دل‌بسته باغچه كوچك خود است بهشت جاودان و بي‌انتها را نيز دوست دارد، البته معبود و ملجأ و مقصود و نجات‌دهنده چنين انساني چنان ذاتي مي‌تواند باشد كه سرتاسر كائنات در قبضه تصرف او بوده و ذرات و سيارات را تحت فرمان خويش داشته باشد. بي‌ترديد چنين انساني نيازمند است كه چون حضرت يونس (ع) دائم اين ذكر را بگويد:
﴿ لاَ اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ سُبْحَانَكَ اِنِّى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ﴾
﴿ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴾