— 31 —
لمعه چهارم
"منهاجُ السُنّه" شايسته اين رساله تشخيص داده شده است.
مسأله امامت مسألهيي فرعيست اما چون اهميت زيادي به آن داده شده در رديف مسايل ايمانيه قرار گرفته و در علم كلام و اصول دين مورد توجه واقع شده است. بدين سبب و به دليل مناسبتش با خدمت اساسي ما به قرآن و ايمان به صورت جزيي دربارهاش بحث كردهايم.
﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
﴿ لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ﴾
(توبه:١٢٨)
﴿ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيم ﴾
(توبه:١٢٩)
﴿ قُلْ لاَ اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرًا اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى ﴾
(شوري:٢٣)
به يكي دو حقيقت از حقايق عظيم و فراوان آيه عظيمه فوق در "دو مقام" به شرح زير اشاره ميكنيم:
— 32 —
مقام نخست
شامل چهار نكته به شرح زير است:
نكته نخست بيانگر كمال شفقت و مرحمت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در برابر امتاش ميباشد. آري، بر اساس روايت صحيحه هنگامي كه همه، حتي انبيا از وحشت محشر "نَفْسي، نَفْسي" ميگويند رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با گفتن "اُمَّتي، اُمَّتي" رأفت و شفقت خود را نشان خواهد داد، و نيز اهل كشف تصديق ميكنند كه وقتي پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به دنيا آمد مادرش شنيد كه "امتي، امتي" ميگويد. تاريخ زندگاني او و مكارم اخلاقي كه مهربانانه گسترش داد كمال شفقت و رأفت وي را نشان ميدهد؛ نيز احساس نياز بيپايانش به صلواتهاي بيانتهاي امتش و علاقمندي كاملاً محبتآميزش به سعادت امت نشان از شفقت بيمنتهاي او دارد. به اين بينديش كه مراعات نكردن سنت سَنيّه رهبري تا اين درجه مهربان و با محبت تا چه حد نمك نشناسي و بيانصافيست.
نكته دوم: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در ميان وظايف كلي و عمومي پيامبري خود گاه در برخورد با امور جزيي و خاص، مهرباني هاي بزرگي نشان داده است. مهرباني هاي بزرگ او در مواجهه با امور جزيي و خاص، در ظاهر با اهميت فوق العاده مسئوليت پيامبري اش تناسبي ندارد. اما حقيقت اين است كه پيامبر راس و نماينده سلسله اي بود كه مي بايست مدار و محور مسئوليت هاي كلي و عمومي نبوت باشد و امر جزيي مذكورموجب اهميت فراوان آن سلسله عظيم و نماينده اش مي شد. مثلا محبت فوق العاده و اهميت فراوان رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در حق حضرت حسن و حضرت حسين در سنين خردسالي محبتي نبود كه صرفا از شفقت خانوادگي و احساس خويشاوندي سرچشمه بگيرد بلكه محبت به يكي ازسرسلسله هاي خط نوراني رسالت پيامبري و سرمنشاء جماعت به غايت مهمي بود كه وراثت نبوي را بر عهده داشت و نماينده و چكيده آن بود. آري رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام حضرت حسن (رض) را با كمال مهرباني به آغوش مي گرفت و سرش را مي بوسيد و اين كار را در واقع به حساب بسياري از وارثان نبوت و حاملان شريعت احمدي (ع)، مهدي مثالاني چون غوث اعظم شاه گيلاني كه از نسل مبارك و نوراني سلسله حضرت حسن (رض) بوده اند انجام مي داد. او با نظر نبوت خدمات قدسي آنان در آينده را مي ديد و تقدير و تحسين مي نمود و به علامت اين تقدير و تحسين سر حضرت حسن (رض) را مي بوسيد. يا مهرباني و محبت فوق العاده اي كه پيامبر نسبت به حضرت حسين (رض) داشت و گردن او را مي بوسيد در واقع به نام ائمه عالي مقام و ورثه حقيقي نبوي و ذوات نوراني مهدي مثال، چون زين العابدين و جعفر صادق بود كه از سلسله نوراني حضرت حسين (رض) بوده اند؛ او گردن (مبارك) حسين (ع) را به حساب مسئوليت هاي رسالت و دين اسلام بوسيد و با اين كار كمال شفقت به حسين (ع) و اهميتي را كه براي او قائل بود نشان داد.
آري ذات احمدي با قلب غيب آشنا و نظر نوراني و چشم آينده بين خود كه قادر بود عرصه حشر را در دنيا از زمان بعثت تا ابد ببيند و از زمين بهشت را و فرشتگان را مشاهده كند و حوادث پنهان در پس پرده هاي ظلمات ماضي از زمان آدم (ع) تا كنون را روئيت نمايد و حتي مظهر روئيت ذات ذوالجلال گردد، بي ترديد سلسله اقطاب و ائمه و مهدياني را كه در پي حضرت حسن و حضرت حسين بوده اند مشاهده مي نمود و به نام همه آن ها سر آن دو بزرگوار را مي بوسيد. آري در بوسه پيامبر بر سر حضرت حسن (رض) شاه گيلاني سهم بزرگي دارد.
نكته سوم معناي آيه اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى طبق قولي چنين است: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در مقابل اجراي مسؤوليت رسالت، دستمزدي نميخواهد مگر مودت به آل بيتش. اگر گفته شود در اين معنا فايدهيي مبتني بر قرابت خويشاوندي ديده ميشود؛ در حالي كه مسؤوليت پيامبري بر اساس سرّ
﴿ اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقيكُمْ ﴾
(حجرات: ١٣) ميبايست بر مدار قربيت الهي جريان يابد نه قرابت خويشاوندي.
ميگوييم: رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام با نگاه غيب آشناي خود ديده است كه آل بيتش در عالم اسلام حكم شجرهيي نوراني را خواهند داشت. اكثريت مطلق كساني كه در ميان تمام طبقات عالم اسلام وظيفه رهبري و ارشاد مردم بهسوي كمالات انساني را بر عهده ميگيرند از ميان آل بيت برخواهند خاست. او ميدانست دعاي امت در تشهد نماز در خصوص "آل" يعني
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَي سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَي آلِ سَيِّدِنَا مُحَمّدٍ كَمَا صَلَّيتَ عَلَي اِبرَاهِيمَ وَ عَلَي آلِ اِبراهِيمَ اِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ
پذيرفته ميشود، يعني
— 33 —
همچنان كه در ملت ابراهيمي، انبيا و رهبران نوراني با اكثريت مطلق از "آل" و نسل ابراهيم (ع) هستند در امت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام نيز پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام در انجام وظايف عظيم اسلامي و اكثر طرق و مسالك، اقطاب آل بيت محمدي عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را مانند آنچه در انبياي بني اسرائيل بود، ديده است. به او فرمان داده شد بگويد:
﴿ قُلْ لاَ اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرًا اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى ﴾
و به اينترتيب خواهان مودت امت نسبت به آل بيت گرديد. طبق روايتهاي ديگري كه تأييدكننده همين حقيقت ميباشند پيامبر فرموده است: "دو چيز را در ميان شما باقي ميگذارم، اگر بدانها تمسك جوئيد نجات خواهيد يافت: يكي كتاب خدا و ديگري آل بيتم." زيرا آل بيت است كه منبع سنت سَنيّه ميباشد و از آن محافظت ميكند و مكلف به التزام به آن از تماميجهات است.
مبتني بر همين سرّ است كه حقيقت حديث مذكور با عنوان "تبعيت از كتاب و سنت" بيان گرديده است. پس مراد از آل بيت در مسؤوليت پيامبري، سنت سَنيّه است. كسي كه پيروي از سنت سَنيّه را كنار بگذارد نه تنها از آل بيت نيست، بلكه دوست حقيقي آل بيت نيز نميتواند باشد.
همچنين سرّ آنكه پيامبر علاقمند است امت خود را پيرامون آل بيت جمع كند اين است كه: او به اذن الهي ميدانست به مرور زمان آل بيت بسيار متكثر خواهد شد و اسلام نيز دچار ضعف ميشود. در آن صورت جماعت به هم پيوسته كثير و بسيار قدرتمندي لازم است تا مركز و مدار پيشرفت معنوي جهان اسلام شود. به اذن الهي به اين مطلب انديشيده و آرزو كرده است امتش را گرد آل بيت جمع كند.
آري، افراد آل بيت نيز در ايمان و اعتقاد اگر از سايرين خيلي جلو نباشند در تسليم و التزام و طرفداري (از اسلام) بسيار جلوتر هستند، زيرا آنها از نظر فطري و نسلي و ذاتي طرفدار اسلاماند. طرفداري جبلّي (ذاتي) حتي اگر ضعيف و بيرمق و ناحق هم باشد از بين رفتني نيست. كسي كه بالبداهه حس ميكند طرفداري از حقيقتي بسيار نيرومند، كاملاً مطابق حق و در غايت شكوه و عظمت كه تمام اعضاي سلسله اجدادش دلبستهاش بودهاند و موجب شرفشان ميشده و جانهايشان را براي آن فدا ميكردهاند، چهقدر فطري و اساسيست، مگر ممكن است دست از طرفداري
— 34 —
خود بردارد؟ اهل بيت به سبب اسلام فطري و شدت التزامشان كوچكترين نشانه به نفع اسلام را چون برهاني قوي ميپذيرند؛ چرا كه فطرتاً طرفدار اسلاماند، اما ديگران بعد از برهاني قوي ملتزم ميشوند.
نكته چهارم: به مناسبت نكته سوم به طور خلاصه به مسئله اي اشاره خواهيم كرد كه مدار نزاع شيعيان و اهل سنت و جماعت بوده و آن را چنان بزرگ كرده اند كه وارد كتاب هاي عقايد ايماني شان شده و از مباني ايماني بشمار مي رود. مسئله اين است: اهل سنت و جماعت مي گويد حضرت علي (ع) چهارمين خليفه از خلفاي راشدين است. حضرت صديق افضل است. او براي خلافت شايسته تر بود و به همين دليل نخستين خليفه شد.
شيعيان مي گويند: حق از آن حضرت علي (رض) بود. حق او را غصب كردند. حضرت علي (رض) از همه افضل بود. خلاصه مدعيات آنان چنين است، مي گويند: احاديث نبوي وارد شده درباره حضرت علي (رض)، اين كه حضرت علي (رض) با عنوان "شاه ولايت" مرجع اكثريت مطلق اولياء و طريقت هاست، صفات خارق العاده شجاعت و علم و عبادت، و شدت علاقه حضرت پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام به او و آل بيتي كه سرسلسله اش اوست، نشان مي دهد كه او افضل است. خلافت همواره حق او بود اما اين حق را غصب كردند.
پاسخ: اقرارهاي مكرر خود حضرت علي (رض) و تبعيت بيش از بيست سال از خلفا ي سه گانه و عهده دار بودن مقام شيخ الاسلامي آن ها بر ادعاي شيعيان خدشه وارد مي كند. فتوحات اسلامي در زمان خلفاي سه گانه و حوادث مرتبط با جهاد با دشمنان و وقايع زمان حضرت علي (رض) باز از نقطه نظر خلافت اسلامي بر ادعاي شيعيان خدشه وارد مي كند. پس ادعاي اهل سنت و جماعت حق است.
اگر گفته شود شيعه دو قسم است شيعه ولايت و شيعه خلافت؛ و بپذيريم كه قسم دوم كه غرض و سياست را به هم مي آميزد ناحق است و در قسم اول غرض و سياستي نيست. حال شيعه ولايت به شيعه خلافت ملحق شده يعني قسمي از اولياء اهل طريقت حضرت علي (رض) را برحق مي دانند و ادعاهاي شيعه خلافت را كه در جهت سياست قرار دارد تصديق مي كنند.
پاسخ مي دهيم: از دو منظر بايد به حضرت علي (رض) نگريست. اول از نظر كمالات شخصي و مرتبه او. و دوم از اين نظر كه او شخصيت معنوي آل بيت را نمايندگي مي كند. شخصيت معنوي آل بيت نيز نوعي ماهيت رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام را نشان مي دهد. به اعتبار منظر اول تمامي اهل حقيقت و در راس آن ها حضرت علي (رض) حضرت ابوبكر و حضرت عمر (رض) را مقدم مي دانند. خدمات اسلامي و مقام آن ها در قربيت الهي را بالاتر ديده اند.
اما از منظر دوم حضرت علي (رض) ممثل و نماينده شخصيت معنوي آل بيت است و چون شخصيت معنوي آل بيت تمثيلي از حقيقت محمديه عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام است لذا نمي توان به مقايسه آن ها پرداخت. آن دسته از احاديث نبوي كه به ثناي فوق العاده حضرت علي مي پردازند ناظر به اين دومين نكته هستند. روايت صحيحه اي هست كه اين حقيقت را تاييد مي كند. رسول اكرم عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام فرموده است: "نسل هر نبي از خود اوست و نسل من نسل علي (رض) است."
سرّ آن كه در رثاي شخص علي (رض) بيش از ساير خلفا احاديث فراوان منتشر شده اين است كه در مقابل هجوم بناحق امويان و خوارج عليه او، اهل سنت و جماعت كه اهل حقيقت بوده اند روايات مربوط به علي (رض) را فراوان منتشر كردند. ساير خلفاي راشدين تا اين حد مورد هجمه و انتقاد قرار نگرفتند لذا نيازي به انتشار احاديث مربوط به آن ها ديده نمي شد. پيامبر بواسطه نظر نبوت ديده بود كه حضرت علي (ع) در آينده با حوادث دردناك و فتنه هاي داخلي مواجه خواهد شد لذا براي رهايي علي (رض) از ياس و نجات امت از سوء ظن در حق او با احاديث مهمي چون
مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاَهُ
علي (رض) را تسلي مي داد و امت را ارشاد مي نمود.
محبت هاي افراطي شيعه ولايت نسبت به حضرت علي (رض) و برتري هايي كه از سوي طريقت ها مطرح مي شود آنان را در مرتبه شيعه خلافت مسئول نمي كند. زيرا اهل ولايت به اعتبار مسلك، با محبت به مرشدشان مي نگرند. شان محبت افراط است. فرد آرزو مي كند محبوبش در مرتبه اي بالاتر از مقامي كه دارد ديده شود و در همان مرتبه نيز او را مي بيند. مي توان اهل حال را در هنگام لبريز شدن محبتشان معذور داشت. البته به شرط اين كه برتر بيني مبتني بر محبت آن ها همراه با ذم خلفاي راشدين و عداوت با آن ها نباشد و فرد از دايره اصول اسلام بيرون نرود. اما شيعه خلافت، چون اغراض سياسي وارد آن شده است موفق به نجات از غرض و تجاوز نمي شود و حق معذور ديده شدن را از دست مي دهد. حتي در تاييد عبارت
لاَ لِحُبِّ عَلِىٍّ بَلْ لِبُغْضِ عُمَرَ
از آن جا كه به دست حضرت عمر (رض) برمليت ايران جراحاتي وارد شد، انتقام خود را در قالب حب علي نشان مي دهند؛ خروج عمرو بن عاص عليه حضرت علي (رض) و جنگ فجيع عمر بن سعد در برابر حضرت حسين (رض) موجب بغض و عداوت شديد شيعيان نسبت به نام عمر شده است.
شيعه ولايت حق ندارد به اهل سنت و جماعت انتقاد كند. چرا كه اهل سنت انتقادي به حضرت علي (رض) نكردند و او را به طور جدي دوست دارند. آن ها البته از افراط در محبت كه طبق حديث مهلك است پرهيز مي كنند. حديث نبوي در رثاي شيعه حضرت علي (رض) به اهل سنت مربوط مي شود. زيرا شيعيان حضرت علي (رض) كه از محبت درست برخوردارند همان اهل سنت و جماعت اند كه اهل حقيقت مي باشند. همچنان كه محبت افراطي در حق حضرت عيسي (ع) براي نصارا كُشنده بود در خصوص حضرت علي (رض) نيز به همان ترتيب در حديث صحيح تصريح شده است كه افراط در محبت كُشنده است.
اگر شيعه ولايت بگويد بعد از قبول كمالات فوق العاده حضرت علي (رض) ترجيح حضرت صديق (رض) نمي تواند درست باشد.
پاسخ مي دهيم: اگر كمالات شخصي حضرت صديق اكبر و فاروق اعظم (رض) را همراه با كمالات زمان خلافتش كه توام با وظيفه وراثت نبوت بود در يك كفه ترازو بگذاريم و كمالات خارق العاده شخصي حضرت علي (رض) را همراه با درگيري هاي مربوط به خلافت كه از وقايع دردناك داخلي سرچشمه مي گرفت و گريزي از آن نبود و موجب سوء ظن هايي شد در كفه ديگر ترازو قرار دهيم بي شك كفه حضرت صديق (رض) و يا فاروق (رض) و يا ذي النور (رض) سنگين تر خواهد بود. اين را اهل سنت ديده اند و ترجيح داده اند. همچنان كه در كلام هاي دوازدهم و بيست و چهارم اثبات شده است مرتبه نبوت نسبت به ولايت چنان عالي است كه يك درهم تجلي نبوت بر يك باتمان (واحد وزن؛ هر باتمان تقريبا معادل ٨ كيلو گرم است.م) تجلي ولايت ترجيح دارد. از اين نقطه نظر است كه چون سهم حضرت صديق اكبر (رض) و فاروق اعظم (رض) در وراثت نبوت و تاسيس احكام رسالت از سوي خداوند بيشتر داده شد موفقيت هايشان در زمان خلافت دليلي شده است براي اهل سنت و جماعت. كمالات شخصي حضرت علي (رض) نمي تواند سهم بيشتر مذكور از وراثت نبوت را از اعتبار ساقط كند لذا حضرت علي (رض) در زمان خلافت دو شيخ مُكرم، شيخ الاسلام آن ها شد و آن ها را محترم داشت. چگونه ممكن است اهل حق و سنت كه حضرت علي (رض) را دوست دارند و برايش احترام قائل اند شيخين را كه حضرت علي (رض) دوستشان داشت و حرمتشان را نگاه مي داشت دوست نداشته باشند و احترامشان نكنند؟
اين حقيقت را با مثالي توضيح مي دهيم. مثلا از ارثيه فردي بسيار ثروتمند به يكي از فرزندانش بيست باتمان نقره و چهار باتمان طلا داده مي شود. به ديگري پنج باتمان نقره و پنج باتمان طلا مي دهند. به ديگري نيز سه باتمان نقره و پنج باتمان طلا داده مي شود. گرچه سهم دو ورثه آخري از نظر كميت اندك است اما به لحاظ كيفي قابل توجه مي باشد. فزوني اندكي از سهم طلاهاي حقيقت اقربيت الهي كه از وراثت نبوت و تاسيس احكام رسالت توسط شيخين تجلي مي يابد مانند مثالي كه ذكر شد بر ازدياد كمالات شخصي و قربيت الهي و كمالات ولايت و قربيت كه از جوهر ولايت نشات مي گيرد غلبه مي كند. در مقايسه بايد به اين نكات توجه داشت، وگرنه با مقايسه ولايت و علم و شجاعت شخصي آن ها صورت حقيقت تغيير مي يابد. شخصيت معنوي آل بيت را كه در ذات حضرت علي (رض) تمثل يافته است نمي توان با حقيقت محمديه (ع) كه از جهت وراثت مطلقه در شخصيت معنوي آل بيت تجلي مي يابد مقايسه نمود. چرا كه در آن جا سرّ عظيم پيامبر عَليهِ الصَّلاةُ و السّلام وجود دارد.
اما شيعه خلافت در مقابل اهل سنت و جماعت جز شرمندگي هيچ حق ديگري ندارد. آن ها با اين كه ادعا مي كنند حضرت علي (رض) را فوق العاده دوست دارند اما از ارزش او مي كاهند و مذهبشان اقتضاي سوء اخلاق او را دارد. زيرا مي گويند: "با اين كه حضرت صديق و حضرت عمر (رض) بناحق بوده اند حضرت علي (رض) با آنان مماشات كرد و به تعبير شيعيان تقيه نمود؛ يعني از آن ها ترسيد و رياكاري كرد." متصف كردن قهرمان اسلام، كسي كه عنوان "اسدالله" يافت و فرمانده و راهبر صديقين بود، به رياكاري و ترسويي و اظهار محبت ساختگي به كساني كه علاقه اي به آن ها نداشته است و بيش از بيست سال با ترس و واهمه با آن ها مماشات كرد و از حق كشي ها تبعيت نمود، محبت به او نيست. حضرت علي (رض) از چنين محبتي تبري مي جويد. مذهب اهل حق به هيچ وجه از منزلت حضرت علي (رض) نمي كاهد و او را متهم به سوء اخلاق نمي كند؛ چنان فرد شجاع بي نظيري را متهم به ترسو بودن نمي كند و مي گويد: "حضرت علي (رض) اگر خلفاي راشدين را حق نمي دانست يك دقيقه هم آن ها را به رسميت نمي شناخت و از آن ها تبعيت نمي كرد. پس چون آن ها را برحق مي دانست و آن ها را بر خود ترجيح مي داد غيرت و شجاعت خويش را تسليم راه حق پرستي نمود."
نتيجه: افراط و تفريط در هيچ چيز خوب نيست. درستي نيز در حد وسط است كه اهل سنت و جماعت آن را اختيار كرده است. اما متاسفانه همان طور كه انديشه خارجي و وهابي تاحدودي زير پوشش اهل سنت و جماعت قرار گرفت شيفتگان سياست و برخي ملحدان نيز به انتقاد از حضرت علي (رض) پرداخته اند. حاشا! مي گويند چون سياست را خوب نمي دانست شايستگي لازم را براي خلافت از خود نشان نداد و نتوانست خوب حكومت كند. به دليل چنين اتهامات غيرمنصفانه اي است كه علويان در برابر اهل سنت در حالت قهر بسر مي برند. اين در حالي است كه اصول اهل سنت و مباني مذهبشان اقتضاي چنين افكاري را ندارد؛ و عكس آن را اثبات مي كنند. اهل سنت را نمي توان با چنين انديشه هايي كه از سوي خارجيان و ملحدان مي آيد محكوم كرد. اهل سنت بيش از علويان طرفدار علي (رض) هستند. آن ها در تمام خطبه ها و ادعيه خود به شايستگي ثناي حضرت علي (رض) را مي گويند. مخصوصا اكثريت مطلق اولياء و اصفياء كه مذهب اهل سنت و جماعت را دارند علي (رض) را مرشد و شاه ولايت مي دانند. علوي ها نبايد با رها كردن خارجيان و ملحدان كه مستحق عداوت اهل سنت و علويان اند در برابر اهل حق جبهه بگيرند. حتي قسمي از علويان در عناد با اهل سنت آداب سنت را ترك مي گويند. بگذريم، سخن چون بين علما فراوان محل بحث و گفتگو بوده است به درازا كشيد.
اي اهل سنت و جماعت كه اهل حق ايد! و اي علويان كه محبت آل بيت را مسلك خويش قرار داده ايد! هر چه زودتر به اين نزاع بي معنا و غيرواقع و مُضر و مخالف حق پايان دهيد.زيرا جريان زندقه كه امروزه به صورت قدرتمندي حكم مي راند يكي از شما را چون وسيله اي عليه ديگري به كار گرفته و از بين خواهد برد و پس از مغلوب كردن يكي، ديگري را نيز نابود خواهد كرد. شما اهل توحيد هستيد و با صدها رابطه قدسي اساسي كه در ميانتان است و به اتحاد و اخوت فرا مي خواندتان لازم است مسايل جزيي را كه موجب افتراق مي گردد كنار بگذاريد.
مقام دوم
شامل حقيقت دوم آيه ذيل ميباشد:
مقام دوم تحت عنوان لعمه يازدهم تأليف شده است.
﴿ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لاَ اِلهَ اِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴾
(توبه: ١٢٩)