— 446 —
اي ربُّ البَرِّ و البحر!با درسي كه از قرآن و تعليست كه از رسول اكرم (ص) گرفتهام دانستم:
همانطور كه آسمانها و فضا و زمين بر وحدت و وجود تو شهادت ميدهند،درياها و نهرها و چشمهها و رودهابر وجوب وجود و يگانگي تو به طور بديهي گواهي ميدهند.
آري، هيچ موجودي و حتي هيچ قطرهيي در روي ان كه مانند ديگ بخار منبع عجايب دنياي ما هستند، يافت نميشود كه با وجود و نظم و منافع و وضع خود خالقش را نشناساند.
همه مخلوقات عجيبي كه روزيشان در ميان دانههاي ساده شن يا در آبي معمولي بدانها دمهيي شود، يا حيوانات دريايي كه خلقتشان آكنده از نظم است، به ويژه نوعي از آنها كه با ميليونها تخمي كه ميگذارد درياها را به وجد ميآورد، با نوع آفرينش و وظيفهيي كه بر عهده دارند و با نشو و نما و تدبير و تربيتشان به آفريدگار اشاره يان كهد و بر رزاق گواهي ميدهند. همچنين در دريا هيچ گوهر زيبا، باشكوه، و گرانبهايي نيست كه با خلقت جميل و فطرت جذاب و خاصيت نافع خود، تو را نشناسد و نشناساند.
آري، آنها يك به يك گواهي ميدهند و در هيأت مجموعه نيز همگي با هي كاش خته در هم، با مُهر خلقت و وحدتي كه دارند و سهولتي كه در آفرينش آنها هست و تعداد واقعاً كثيرشان، بر يگانگي تو شهادت ميدهند. كرهي زمين را به همراه خشكيهايش و درياهايش كه اين خشكيها را احاطه كرده، معلق نگاه دشان ادو بدون آن كه بريزند و متلاشي شوند به دور خورشيد گردانده، و خاك را استيلا نداده؛ و از شني ساده و آب، حيوانات و جواهر متنوع و منتظم را خلق كرده، و تدبيرشان را ديده و ديده نشدن جنازههاي فراوان در حالي كه ايجاب ميكآري، ه هر طرف زمين را احاطه كرده باشند؛ همه به تعداد موجودات روي زمين بر هستي تو و واجب الوجود بودنت اشاره دارند و گواهي ميدهند.
همچنان كه دلالم اين ن بر شكوه سلطنت ربوبي و عظمت قدرتت كه بر همه چيز احاطه دارد بسيار آشكار است، ستارگان عظيم در آسمان تا ماهيهاي بسيار
— 447 —
ريزي كه در اعماق درياها با نظمي خاص ار شرواده ميشوند نيز بر رحمت بيمنتها و حاكميت بينهايت گستردهات گواهي ميدهند و با نظم و فايده و حكمتهايي كه دارند و با ميزان و موازنه خود بر علم تو كه بر هر چيز محِ سُبْ و بر حكمتت كه شامل همه چيزهاست اشاره ميكنند.
وجود درياي رحمت تو براي مسافران مهمان سراي دنيا و مُسخر بودنش براي انساني كه در سير و سياحت است و با كشرگيرندآن بهره ميبرد، اشاره است بر مسافراني كه شبي را در توقف گاهي ميمانند و ذاتي كه در همان يك شب هداياي فراوان دريايي به آنها اكرام ميكند؛ و اين كه او در مقر سلطنت ابدياش چنان درياهاي رحمت ابدي دارد كه اينها نمونهها انتسا و فاني آن ميباشند. وجود كاملاً شگفت انگيز درياها در اطراف زمين، و رسيدگي دقيق به امور مخلوقات موجود در آنها، بالبداهه نشان ميدهد، كه فقط با قوه و قدرت زمانيقط با اداره و تدبير توست كه در ملك تو مسخر تواند و با لسان حال خويش خالقشان را تقديس كرده "الله اكبر" ميگويند.
اي قدير ذوالجلالي كه كوهها چه اتاي سفينه زمين ستونهايي با خزاين قرار دادي!
با تعليمي كه از رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيم گرفتم دانستم: درياها همانطور كه با تمام شگفتيهايشان تو را ميشناسند و ميشناسانند؛كوههانيز با حكمتها و خدماتي چون كاستن اين ويرات زلزله كه موجب سكونت زمين شده و با بيرون راندن تلاطم داخلي، سكوت و آرامشش را تأمين ميكنند، و با رهايي زمين از استيلاي درياها، و تصفيه هوا از گازهاي مضر و تأمين ذخيره آب، و بادارد وري و محافظت از معادن مورد نياز ذي حياتان، تو را ميشناسند و ميشناسانند.
آري، انواع سنگهاي موجود در كوهها و اقسام مختلف موادي كه علاج بيماريهاي گوناگون ميباشند و مواد متعدد معدني كه مورد نياز ذي و معنن مخصوصاً انسان است و گروه نباتات كه كوهها و صحراها را با گلهايشان تزيين
— 448 —
ميكنند و با ميوههايشان به وجد ميآورند، همه و همه بانكنيد
هايي كه تصادف بودنشان غير ممكن است با نظم خود و با حُسن خلقت و فوايدشان و به ويژه با تشابه ظاهري كه برخي مواد معدني مانند نمك، جوهر ليمو، سولفات و زاج دارند، اما طعمشان بسيار متفاوت است، مخصوصاً انواع مختلف گياهان كدر ايناكي ساده و معمولي حاصل ميشوند و گلها و ميوههاي گوناگوني ميدهند؛ اينها همه بالبداهه بر وجوب وجود قديري لايزال، حكيمي كه حكمتش بينهايت است، رحيم و كريم و صانعي كه رحمت و كرم و صُنعش لايتناهيست شهادت ميدهند يم؛ رسين حال با هيأت مجموعه خود نيز با نقاطي همچون وحدتِ سرپرستي، وحدتِ تدبير و وحدتِ منشأ و مسكن و آفرينش و صنع، و با هماهنگي و يكساني و وفور و سهولت راي ١٤ و سرعت در سازندگي بر يگانگي و احديت صانع اشاره ميكنند.
انواع مصنوعات موجود در سطح كوهها و درونشان، در هر نقطهيي از زمين در لحظهيي ايجاد ميشوند، به گونهيكرامتي، دور از خطا، در غايت كمال و سرعت، بدون آنكه كار يكي مانع ديگري شود؛ كوهها در عين آميختگي با ساير انواع بدون اينكه به هم بياميزند، ايجاد ميشوند و اين دلالت دارد بر شكوه ربوبيت تو و عظمت قدرتي كه انجام هيچ كاِي الْيش گران نيست؛ به همين ترتيب پوشاندن سطح و درون كوهها با درختان و گياهان و مواد معدني موزون طوري كه جوابگوي نيازهاي بيشمار همه آفريدگان ذي حيات روي زمين، حتي امراض متنوع آنها يا ذوقها و تمايلات ي به هنشان باشد و مُسَخَّر كردن اين نعمتها به نيازمندان، بر رحمت گسترده و بيمنتهاي تو و وسعت بينهايت حاكميتت دلالت دارد و وجود موادي كه در طبقات زيرين خاك در تاريك وقف ح صورت مختلط پنهان است و با دانايي و بينايي و بدون خطا و به شكل منظم نسبت به نيازها ظاهر ميگردند، بر احاطه علمي تو كه بر هر چيز تعلق مييابد و شمول حكمتت كه تنظيم كننده همه امور است و همه چيز را در بر مينگرديددلالت دارد، و ايجاد داروهاي كوهستاني و ذخيره سازي مواد معدني اشاره و دلالت آشكاريست بر محاسن تدابيرِ كريمانه و رحيمانه ربوبيت و لطايف محتاطانه عنايتت.
— 449 —
كوههاي بزرگ براي مهماناني كه در سراي اين جهان مسافرند انبارهاي عظيم صيت خا جهت تأمين نيازها و احتياجاتشان در آينده هستند، مخازن كاملِ بسياري از گنجينههاي مورد نياز كه ممكن است به كارشان آيد؛ لذا اشارتي و بلكه دلالتي يا شهادتي هستند بر اين كه صانعي چنين كريم و مهمان نواز، حكيم و مهربان، قديرهمان نبيت پرور، قطعاً براي مهمانان عزيزش در عالم ابدي، داراي احسانهاي ابدي و خزاين جاودان است. در برابر كوههاي اين جهان، در آنجا ستارگان راي دفظيفهيي را بر عهده دارند.
اي قادر كل شي!
كوهها و مخلوقات موجودشان، در ملك تو و با قوت و قدرت و علم و حكمت تو مُسخر و انباشته شدهاند. آنها خالقشان را كه نهانت سخيرشان كرد و بدانها وظيفه داد تقديس ميكنند و تسبيحش ميگويند.
اي خالق رحمن و اي رب رحيم!
با تعليم رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيم فرا گرفتم دانستم: همانيحرمت فضا و زمين و آسمان و كوه و دريا با مخلوقاتشان تو را ميشناسند و ميشناسانند، تمامدرختان و گياهانروي زمين نيز با برگها و گلها و ميوههايشان بالبداهه تو را معرفي ميكنند و خود ميشناسند.
برگ درختان و گياهان كه ي را هت ذكريه جذبه دارانهي خويشاند، و گلهايشان كه با زيبايي خود اسماء صانع را توصيف و تعريف ميكنند، و ميوههايشان كه بر اثر لطافت و تجلي مرحمت خنداناند در مدمكن است ناشي از تصادف باشند؛ نظمي در صنعتي متعالي، ميزاني در نظم، زينتي در ميزان، نقشهايي در زينت، رايحههايي دلنشين و جداگانه در نقشها، و طعمهاي مختلو عدالها در رايحهها بالبداهه بر وجوب وجود صانعي بينهايت كريم و رحيم شهادت ميدهند؛ به همين ترتيب موارد مذكور در هيأت مجموعه خود و با نقاطي همچون وحدت و همبستگي در كل زمين، تشابه و مشابهت در سكه خلقت،
— 450 —
تناسب در تدبير و اداره امور،ت ابديت در افعال ايجاديِ متعلق به مخلوقات و اسماء رباني، اداره افراد بيشمار صد هزار نوع مذكور به يكباره و بدون آن كه خطايي صورت گيرد، همه بالبداهه بر وكنم؛ باحديت صانع واجب الوجود شهادت ميدهند.
چنانكه آنها بر وجوب وجود و يگانگيات شهادت ميدهند، اعاشه و ادارهي افراد بيشمار لشگر ذي حياتان ی كه متشكل از چهارصد هزار ملت مختلف بر روي زميحكومت ی و ايجاد بينقصشان بدون خطا و هرج و مرج، بر شكوه وحدانيت ربوبيتت و عظمت قدرتت كه موجب آفرينش بهار به آساني خلق يك گل ميگردد و به همه چيز تعلق مييابد دلالت دارد؛ به همين ترتيب به وسعت بينهايت رحمتت كه انواع وه پهنه خوراكيها را در هر سوي زمين پهناور براي بيشمار حيوان و انسان تأمين ميكند، اشاره كرده و جريان امور بيحد و حصر و اِنعامها و ادارهها و اعاشهها و افعالي كه در نهايت نظم و ترتيب به انجام ماينجا و اينكه همه چيز حتي ذرات كوچك، مطيع و مُسخر اوامر و اجرائات مذكور هستند، به يقين بر وسعت بيانتهاي حاكميتت دلالت دارند. اينكه همهي امور مربوط به شاخ و برگ و ريشه و ميوه و گل درختان و گياهها را بينايي و دانايي، و ناظر بر فوايد و مصالح و حكمتها به انجام ميرسد مطلبيست كه بر علم محيط تو و شمول حكمتت بر هر چيز كاملاً آشكارا دلالت دارد و با انگشتان بيشمار اشمييابكند؛ و بر زيبايي صُنع تو كه در غايت كمال است و كمال نعمتت كه در نهايت جمال قرار دارد با زبانهاي بيشمار ثنا و مدح ميگويند.
در اين سرسراي گذرا و مهمانكده فاني در مدتي كوتاه و عمري اندك، احسانها و نعمتهاي با ارزش و اكرر پي خو پذيراييهايي كه با دستان درختان و گياهان صورت ميگيرد همه اشارهاند و گواهي ميدهند، كه ذات رحيم و كريم قدرتمندي كه در اينجا چنين با محبت به مهمانانش رسيدگي ميكند تمام احسانها و ضيافتها را براي شناساندن خود و براي اينكه بندگان، او ربه او بدارند معمول ميدارد؛ براي جلوگيري از عكس مطلب و براي اينكه آفريدگانش نگويند "شيرينياش را به ما چشاند اما قبل از اينكه تناول كنيم از بينمان برد"
— 451 —
و باعث نشوند ديگر بر اي چنين بيانديشند و براي اينكه سلطنت الوهيتاش همچنان باعظمت بماند و منكر رحمت بيمنتهايش نشوند و اجازه انكارش را به ديگران نيز ندهند و براي اينكه دوستانش را به سبب مپردازد، تبديل به دشمن نكند قطعاً در جهاني ماندگار و دياري باقي براي بندگان جاودانش از خزاين و جنات ابدي متناسب با بهشت جاودان، درختان پرثمر و نباتات پرگل فراهم كرده است. آنچه در اين جهان ديده ميشود نمونههايي براي نشان دادن به مشتريان ابدي در ان درختان و گياهان همگي با كلمات برگ و گل و ميوههايشان تو را تقديس ميكنند و تسبيح و تحميد ميگويند؛ هر يك از آن كلمات نيز جداگانه تو را تقديس ميكنن بين بويژه ميوهها به صورتي بديع در حالي كه ماده آنها بسيار متفاوت، صنعتشان شگفت انگيز و دانههايشان فوقالعاده است، چون طبقهاي خوراكي به دست درختان داده شده وبه موج گياهان گذاشته ميشوند و به منظور ارسال براي ذي حياتان مهمان، تسبيحاتشان كه به لسان حال بود در حالت ظهور به مرتبه لسان قال در ميآيد. همه آنها در ملك تو. اينكقوه و قدرت تو، با اراده و احسان تو و با حكمت و رحمت تو مُسخر شدهاند و مطيع همه اوامرت هستند.
اي صانع حكيم و اي خالق رحيم! اي كه بر اثر شدت ظهور پنهان هستي و بهفايده عظمت كبريايت ديده نميشوي!به زبان همه برگها و گلها و ميوههاي درختان و گياهان و به تعداد تمام آنها تو را از ناتواني و عجز و داشتن شريك تقديس ميكنم و حمد واز قصد ميگويم.
اي فاطر قدير! اي مدبّر حكيم! اي مربي رحيم!با تعليم رسول اكرم (ص) و درسي كه از قرآن حكيمات گرفتم دانستم و ايمان آوردم كه درختان و گياهان تو را ميشناسند و به همين ترتيب صفات قدسي و
#دار انماي حسناي تو را به ديگران ميشناسانند. نيز هر يك ازانسانها و حيوانهابه عنوان گروهي از ذي حياتان كه داراي روح ميباشند با اعضاي داخلي و خارجي موجود در بدن خود كه مانند ساعتهاي كاضاع آنقيق و منظم كار ميكنند و به كار گرفته ميشوند، و با جوارح و حواسي كه با نظمي بسيار پيچيده و ظريف، ميزاني كاملاً حساس و با فايدههايي بسيار مهم در وجودشان قرار داده شده و با اعضايي كه با آفرينشي كاملاً ماهرانه در پيكرش كه نصده شده و با تفريشي در غايت حكمت و موازنهيي بسيار دقيق خلق شدهاند، بر وجوب وجود تو و تحقق صفاتت گواهي ميدهند، زيرا قدرت كور و طبيعت بيادراك و تصادكنند ودان، نميتواند در صُنعي تا اينحد ظريف و آگاهانه و عالمانه و حكمتي چنين مدبِّرانه و در اوج توازن دخالتي كند؛ نه، آفرينش نميتواند كار آنها باشد، اين امكان ندارد. اينكهيچوجقات به خودي خود آفريده شده باشند نيز صدبار محال در محال است. زيرا در آن صورت هر ذره از وجود انسان بايد هر چيز دخيل در شكل گيري وجودش را بداند و حتي ميباند سه همه چيزهاي مرتبط با او در جهان خبر داشته باشد، آن را ببيند و داراي دانشي و قدرتي فراگير (هم چون علم و قدرت اله) باشد. در آن صورت ايجاستان وانسان به او سپرده ميشود و ميتوان گفت به خودي خود موجود ميشود.
وحدت تدبير و اداره، و وحدتِ نوعيه و جنسيهي هيأت مجموعهي (انسان و حيوان)، و يگانگي خاتم فطرتي كه در مشابهت نقاطي چون گوش و چشم و دهان ماص و حميگردد، و اتحاد در سكهي حكمتي كه در سيماي افراد هر نوع ديده ميشود و همبستگييي كه در اعاشه و ايجاد وجود دارد. هيچيك از چنين كيفياتي نيست؛ مگر اينكه ن گويات تو شهادت قطعي ميدهد. در هر يك از موارد ذكر شده تجلي اسماء ناظر بر كائناتت را ميتوان مشاهده كرد كه بر احديت موجود در واحديتات اشاره دارد.
صدها هزار نوع از حيوانات و انسانهايي كه بر روي زمين پراكندهاند چون لشكري منظم و بقاي مجهز و تحت فرمان كه كوچكترين تا بزرگترينشان
— 453 —
را شامل ميشود، از فرامين دقيق ربوبي تبعيت ميكنند و بدين ترتيب بر شكوه ربوبيت دلالت دارند؛ نيز با اينكه كثيرند و بسيار با ارزش و در غايت كمال، وجود يافتنشان سريع است و در عين حال كه ما! و نهايت صنعت برخوردار ميباشند، آفريدنشان بسيار سهل است؛ آنها با چنين حقايقي بر عظمت قدرت تو دلالت دارند و بر رحمت گستردهات اشاره دارند كه ر حرمت روب تا كرگدن، كوچكترين حشره تا بزرگترين پرنده را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تأمين ميكني، و هر كدامشان همچون سربازي مطيع به وظيفه فطري خود عمل ميكنند و روي زمين در هر بهار به جاي همه آنهايي كه در فصل پاييز مرخص شده بودند اردوگاهنور به آن لشكر ميشود و همه از نو زير پرچم قرار ميگيرند، كه همگي بر وسعت بينهايت حاكميتات دلالت دارند. هر يك از حيوانات به عنوان نسخهيي كوچك و نمونهيي مختصر از عالم هستي با علمي به غايت عميق و حكمتي به غايت دقيق خلق شدهاند به نحوي كه اجزكودك ويبي آنها در هم نميآميزد و شكل و ظاهر هر كدامشان جدا جدا عاري از خطا و دور از هر گونه سهوي و بدون نقصان ايجاد ميگردد. اين امر به تعداد موجودات مزبور دلالت ميكند بر اينكه علم تر و سار چيز احاطه دارد و حكمتات همه چيزها را شامل ميشود. هر يك از آنها با خلقت زيبا و هنرمندانه خود معجزه صُنع و نمونه خارقالعادهيي از حكمت تو ميباشند و بر كمال حُسن صُنع ربّاني ی كه علاقه وافري بدانلاقه بو خواهان ديده شدنش هستي ی و بر زيبايي كامل آن اشاره دارد؛ و هر يك از آنها مخصوصاً نوزادانِ به غايت دوست داشتني، با تغذيه دلنشينشان از ه، و وأمين خواستهها و نيازهايشان اشارات بيشماري بر جمال به غايت زيباي عنايت تو محسوب ميشوند.
اي رحمان رحيم! اي صادق الوعد الامين! اي مالك يوم الدين!با تعليد. در اكرمات (ص) و ارشاد قرآن حكيمات دانستم كه برگزيدهترين نتيجه عالم هستي، حيات است وبرگزيدهترينخلاصه حيات، روح است و برگزيدهترين قسم ذي روحان، ذي شعوران است و جامع ذي شعوران، انسان است
— 454 —
و سراسر كائنات نيزنميشوَر حيات است و براي آن در حركت است. ذي حياتان مُسخر ذي روحاناند و براي آنان به دنيا آورده ميشوند؛ و ذي روحان مُسخر انسانها هستند و آنها را ياري ميكنند. انسانها فطرتاً آفريدگار خويش را بسيار دوست دارند؛ آفريدگارشان نيز آنها را دوست ششم و هم علاقمند است به هر وسيله كاري كند كه او را دوست داشته باشند. استعداد انسان و عوامل معنوي او ناظر بر جهاني ابدي و حياتي جاودان است. قلب و ادراك انسان با تمام توان خواهان بقاست و زبانش با دعاهاي بيشمار براي جاودانگي نزد خالق خود انند خ ميكند، البته و در هر حال او انسانهايي را كه دوست دارند و دوست داشته ميشوند، محبوب و مُحباند نميميراند، بدون اينكه حياتي دوباره به آنها بدهد؛ در حالي كه آنها را براي محبتي ابدي آفريخواست در واقع نميبايست آنها را با عداوتي ابدي برنجاند. حكمت او ادامه حيات سعادتمندانه آنها را در عالم ابدي ديگري اقتضا ميكند و براي همين انسان را به اين دنيا فام باشاند تا تلاش كند و شايستگي عالم ابدي را به دست آورد. انسان با تجلي اسماء جلوه گر بر او در اين دنياي فاني و كوتاه مدت، آيينه اسماء مذكور در عالم بقا ميشود و اين اشاره است بر اين نكتِتِّفَنسان مظهر تجليات ابدي اسماء خواهد شد.
آري، دوست صادقِ آنچه جاودانه است، جاودان خواهد شد؛ و آيينه ذي شعورِ (خدايِ) باقي، لازم است باقي شود.
از روايات صحيحه دان باشد،شود كه روح حيوانات باقي ميماند، و در برخي موارد خاص حيواناتي مانند هدهد و مور سليمان (ع)، ناقه صالح (ع)، و سگ اصحاب كهف به لحاظ روحي و جسمي توأمان به عالم باقي ميروند و برخورع، جسدي خواهد داشت تا گاه گاهي از آن استفاده كند؛ علاوه بر روايات، اقتضاي حكمت و حقيقت و رحمت و ربوبيت نيز همين است.
اي قدير قيّوم!
تمام ذيحياتان و ذيروحان و ذيشعورامها ملك تواند و فقط با قوت و قدرت تو و اراده و تدبير تو و رحمت و حكمت توست كه تسخير فرامين ربوبيتت
— 455 —
هستند و با وظايف فطري مسؤول قرار داده شدهاند. قسمي از آنها ستم مي به دليل قدرت و توانايي انسان كه به سبب ضعف و عجز فطري او و به موجب رحمتات مُسخر انسان قرار داده شدهاند. آنها با لسان حال و قال صانع و معبود خود را از قصور و داشتن هرگنور مييك تقديس ميكنند و با حمد و سپاس براي نعمتهايش، هر يك عبادت خاص خود را به جا ميآورند.
اي ذات اقدسي كه به سبب شدت ظهور، پنهان هستي و به سبب عظمت كبريايت در حجاب قرار داري!نيت ميكنم ادند ويح همه ذي روحان تو را تقديس كنم و بگويم:
سُبْحانَكَ يا مَنْ جَعَلَ مِنَ الماءِ كُلَّ شَيءٍ حَيٍّ
يا رَبَّ العالمين! يا اِلهَ اَلاوَلينَ وَ الآخَرينَ! يا رَبَّ السَماواتِ وَ الارضين!
با تعليم رسول ذكور رص) و درسي كه از قرآن حكيمات فرا گرفتم دانستم و ايمان آوردم چنان كه آسمان، فضا، زمين، برّ و بحر، درخت، گياه، و حيوان با تمام افراد و اجزا و ذراتشان تو را ميشناسند و بر هستي و يگانگيات گواهي ميدهتماعي ر آن دلالت و اشارت دارند، ذي حيات نيز كه عصاره كائنات است، انسان كه خلاصه ذيحيات است، انبيا و اوليا كه خلاصه انساناند، و عقول و قلوب كه خلاصه اصفيا ميباشند، به واسطه الهام و كشف و مشاهده و استخراج با قطعيتي به قواره شم اجماع و تواتر بر وجوب وجود و وحدانيت و احديت تو گواهي داده، و از آن خبر ميدهند، و آنها همه با معجزات و كرامات و براهين يقيني خبر خود راملو از ميكنند.
آري، هيچ خاطره غيبهيي كه در قلبها ناظر بر ذات هشدار دهنده از وراي پرده نهان باشد، و هيچ الهام صادقه ناظر بر ذات الهام كننده، و هيچ اعتقاد يقيني كه به صورت حق اليقين و كاشف اسماء حسني و صفات قدسيهاتدر مقا و هيچ قلب نوراني كه به واسطه عين اليقين، انوار واجب الوجود را در انبيا و اوليا مشاهده كند، و هيچ خرد منوري، نيست، كه آيات وجوبي آفريننده همه موجودات، و براهين وحدت او ه شده اصفيا و صديقين با علم اليقين تصديق نكند
— 456 —
و بر وجوب وجود تو و صفات قدسيهات و وحدت و احديت و اسماء حسني تو شهادت ندهد، دلالت نكند و اشارتي نداشته باشد. به ويژه معجزات روشني ك قرار اي رسول اكرم (ص) را به عنوان زبده و رييس و امام همه انبيا و اوليا و اصفيا و صديقين تصديق ميكنند؛ و هيچ يك از حقايق عاليه كه بيانگر حقانحروميتميباشند، و هيچ يك از آيات توحيدي و قاطع قرآن معجز بيان كه خلاصه خلاصه همه كتابهاي حقيقي و مقدس ميباشند، و هيچ يك از مسايل قدسي مرتبط با مسايل ايماني در قرآن، نيست، كه بر وجوب وجود تو و صفات قدسآزادي وحدت و احديت و اسماء و صفاتت گواهي ندهد و دلالت و اشاره نكند!
صدها هزار مخبر صادق با استناد به معجزات و كرامات و حجتهايشان بر وجود و يگانگي تو گواهي ميدهند، و در عين حال با اجماع و اتفاق نظر از درجه حشمت ربوبيتت ی كه كليات امور عرشي هستنمحيط بر همه چيز، تا اطلاع از جزييترين و پنهانيترين خاطرهها و آرزوها و درخواستهاي قلب را اداره ميكندی خبر ميدهند، و از درجهي عظمت قدرتت كه در همه چيز جريان دارد؛ خبر ميدهند و آن راين نات ميكنند؛ قدرتي كه در برابر ديدگان ما اشياي مختلف و بيشمار را به يكباره ميآفريند، به نحوي كه هيچ كاري مانع كار ديگر نميگردد و بزرگترين چيردهاي هولت خلق كوچكترين مگس، آفريده ميشود.
آنها با معجزات و حجتهاي خود از وسعت بينهايت حاكميت او خبر داده، و اثبات ميكنند كه خداوند با رحمت بينهايت گستردهاش كائنات رادرخشيدذي روح مخصوصاً انسان، سرايي كامل قرار داد و بهشت و سعادت ابدي را براي جن و انس حاضر نمود، و رسيدگي به كوچكترين جاندار را فراموش ننمود و براي تلطيف و جلب اطمينان ناتوانترين قلبها كوشيد؛ هم چنين انواع مخلوقااده ميرات تا سيارات را مطيع امر خود ساخت، آنها را مُسخر نمود و به هر يك وظيفهيي داد. نيز كائنات را در حكم كتاب بزرگي قرار داد كه به تعداد اجزايش داراي رساله است و در كتاب مبر برابمام مبين كه دفاتر لوح محفوظ به شمار ميروند سرگذشت همه موجودات را قيد نمود و برنامه و خلاصه همه درختها را در دانههايشان قرار داد و تاريخچه حيات
— 457 —
ذي شعوران را با نظم و ترتيب و بيهيچ خطايي در حافظهها نهاد، اينهاو همه بر محيط بودن علم او بر همه چيز اشاره دارند، لذا در هر موجود حكمتهاي فراوان قرار داد، حتي از يك درخت به تعداد ميوههايش نتيجه حاصل نمواست؛ مر وجود هر جانداري به تعداد اعضا، و بلكه به تعداد اجزا و سلولهايش، مصالحي قرار داد؛ زبان انسان را در وظايف گوناگوني به كار گرفت و علاوه بر آن به تعداد طعم غذاها ميزانهايي در آندليل اداد؛ آنها با اجماع و به اتفاق شهادت ميدهند و دلالت و اشارت دارند كه حكمت قدسي او همه چيز را شامل ميشود، تجلي اسماء جمالي و جلالياش كه نمونههاي آن در اين دنيا مشاهده ميشود به درخشانترين وجه تا ابدالآباد ادامه خواهد يافت، و ا (رض) اي او كه نظايرش در اين جهان فاني رؤيت ميگردد به صورت درخشان در دار سعادت استمرار و بقا خواهد داشت و مشتاقاني كه موافق به ديدار اين امور در جهان مادي شوند در جهان آخرت د و هيراه و رفيق آنها خواهند بود.
در رأس همه رسول اكرم(ص) با استناد به صدها معجزه روشن، و قرآن حكيم با آيات قاطع خود، نيز انبيا كه اصحاب ارواح نيرهاين كيفوليا كه اقطاب قلوب نورانياند و اصفيا كه ارباب عقول منورهاند، با استناد به كتابهاي مقدس و وعد و وعيدهايت كه مكرر بيان شده و با اعتماد به صفات و شئونات قدسيات چون جمال و جلال و حكمت و عنايت و رحمت و قدرت و عزت جلال و سلطنت ربوبيتات و با اعتاني درم اليقيني و كشفيات و مشاهداتشان سعادت ابدي را به جن و انس بشارت ميدهند و اعلام ميدارند، و با ايمان گواهي ميدهند كه جهنم براي اهل ضلالت مهياست.
اي قدير حكيم! اي رحمان رحيم! اي صاددرسي كد الكريم! اي قهار ذوالجلال و اي صاحب عزت و عظمت و جلال!
تو صدهزار بار مقدستر و بينهايت منزه و متعاليتر از آن هستي كه اهل ضلالت و كفر را، كه دوستان صادقت، وعدهها ) نداش و شئونات تو را تكذيب ميكنند، و حشر را انكار ميكنند، تأييد كني! آنها مقتضيات قطعي سلطنت ربوبيات و دعاهاي
— 458 —
درخواستهاي بيشمار بندگان مقبولت را رد ميكنند؛ بندگاني نه؛ اگآنها را دوست ميداري و آنها نيز با تبعيت از تو موجب خرسنديات ميشوند؛ گمراهان با كفر و عصيان و انكار وعدهات، تو را تكذيب ميكنند و متعرض ر سال برياي تو و عزت جلالت ميشوند و به حيثيت الوهيت تو اهانت ميكنند و شفقت ربوبيتت را متأثر ميكنند. عدالت و جمال و رحمت لايتناهيات را از چنين ظلم و وقاحت بيپي اي رتقديس ميكنم! ميخواهم آيه
سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا
را به تعداد ذرات وجودم بر زبان آورم! رسولان راستگو و واسطههاي راست كردار سلطنتاكارا، ورت حق اليقين، عين اليقين و علم اليقين بر خزائن رحمت و ذخاير احسانت در عالم بقا و تجلي خارقالعاده جميل اسماء زيبايت ی كه همگي در جهان آخرت ظهور ميكنند ی شهادت و بشارت ميدهند و اشاره ميكنند. آنها با ايمان به بزرگترين شعاع اير و ت"، حقي كه حامي و منبع و مرجع همه حقايق است، و همين حقيقت بزرگ حشريه ميباشد، به بندگانت درس ميدهند.
اي رب الانبياء و الصديقين!همه آنها در ملك تو و با فرمان و قدرت تو با اراده و تدبير تو با علم و حكمت تو مُسخر و موظفاند و با تقديس و تادتم ر تحميد و تهليل، كره زمين را به محل وسيعي براي ذكر و كائنات را به مسجد بزرگي تبديل كردهاند.
پروردگارا! اي رب السموات و الارضين! اي آفريننده من و اي خالق كل شي!
به حق رحمت و حاكميت و حكمت و اراده و قدرتت كه آسمانها رتربيت تارگان، زمين را با هرچه دارد و مخلوقات را با تمام كيفياتشان مُسخر خود كردهيي، نفسم را مُسخر من گردان! مطلوبم را مُسخرم كن! براي خدمت به قرآن و ايمان قلب انسانها را مُسخر رساله نور گردان! ايمان كامل و حُسن عاقبتايم؛ #459
من و برادرانم كن! همچنان كه دريا را مُسخر حضرت موسي (ع)، آتش را مُسخر حضرت ابراهيم (ع)، كوه و آهن را مُسخر حضرت داوود (ع)، جن و انس را مُسخر حضرت سليمان (ع) و شمسر هستي را مُسخر حضرت محمد (ص) نمودي، عقول و قلوب را مُسخر رساله نور گردان! من و طلبههاي رساله نور را از شر نفس و شيطان و عذاب قبر و آتش جهنم محافظت فرما و فردوس برين را نصيب مان كن! آمين، آمين، آمين!
سُبْحَانَكَ ف از الْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
وَ ءَاخِرُ دَعْواهُم أَنِ الحَمْدُ لله رَبِّ العالمينَ
اين درس را از قرآن، و جوش رفتن كه از مناجات نبويست، فرا گرفته بودم. اگر در ارائهي آن به عنوان عبادتي متفكرانه به درگاه پروردگار مهربانم قصوري مرتكب شده باشم، قرآن و جوشن كبير را شفيع قرار ميدهم و از ر است. لب عفو ميكنم.
سعيد نورسي
* * *
— 460 —
بخش پنجم
زندگي در دنیيزلي
گستره انتشار و موفقيتهاي رساله نور بهتدريج وسيعتر ميشود ... و شمار كساني كه رسالههاي نما نيزبا اشتياق مطالعه ميكنند روز به روز فزوني مييابد. دشمنان پنهان اسلام كه شاهد قدرت خارق العاده رساله نور و نتيجهي تأثيرات آن ميباشند، باز هم حيلهيي انديشيده و با سوء نيت نسبت به رساله نور و مؤلفاش اين اتهام واهي را مطرح ميكنند: "ري شد لزمان درصدد تشكيل يك جمعيت مخفيست، مردم را عليه دولت ميشوراند، در پي ريشه كن كردن همه انقلابها (ي آتاتركي) است، مصطفي كمال (آتاترك) را دجال و سفيان و نابود."
س دين مينامد و اين را با احاديث ثابت ميكند." آنها با بهانهها و نقشههايي از اين قبيل بديع الزمان و ١٢٦ طلبهاش را در سال ١٩٤٣ از كاستامونو به خود نل جرايم سنگين در شهر دنيزلي ميفرستند.
تنها دليل زندان دنيزلي، انتشار رساله نور در اسپارتا و كاستامونو به عنوان مركز، همچنين ساير ولايات بود كه موجب افزايش ايش كوروز افزون به دين ميشد. حتي مدت كمي پيش از زندان دنيزلي رساله "آيت الكبري" يا همان شعاع هفتم در استانبول به شكل مخفيانه منتشر شده بود. اين اثر نيز كه حقايق ايمان را به شيوهيي عالي شرح و توضيح ميدهد موجب نگراني كافران شد و آن را به عنوان يكي حدت و يل واقعه دنيزلي دانستند.
سپس براي اينكه ببينند در كليات رساله نور موضوعي سياسي وجود دارد يا نه يك گروه كارشناسي متشكل از چند كارمند تشكيل ميدهند، و شروع به بررسي رسالهها و نامههاي توقيف شده ميكنند، رساله 61
بديع الزمان ميگويد: "اين كارشناسان نا كارشناس نميتوانند رساله نور را بررسي كنند. در آنكارا يك هيأت علمي عالي تشكيل دهيد و فيلسوفان اروپا را بياوريد، آنها اگر جرمي يافتند من راضي به تحمل سنگينترين مجازاتها خواهمِ ستار لذا كليات رساله نور و همه نامههاي بديع الزمان در اختيار يك هيأت كارشناسي مركب از پروفسورها و علماي بزرگ در آنكارا گذاشته ميشود تا سطر به سطر آن را بررسي كنند. اين هيأت كارشناسي در نههم عقللام ميكند: "بديع الزمان فعاليت سياسي ندارد. او در پي تشكيل جمعيت يا طريقت نيست. آثار او علمي و ايماني و تفسيري از قرآن است." از همين جا معلوم ميشود كه اتهامهاي وارده و ارجاع پرونده به دادگاه، بيدليل و مدرك و به بهانههك "درهتگي بوده است.
در نتيجه بديع الزمان دفاع پر شوري ميكند و دادگاه سرانجام به اتفاق آرا در تاريخ ١٦/٦/١٩٤٤ رأي بر بيگناهي او را طي حكم شماره ١٩٩/١٣٦ ا دنيا ينمايد. توقيف تمام ١٣٠ جزء كليات رساله نور منتفي شده و همه نسخههاي آن به صاحبانشان اعاده ميگردد. اداره اول كيفري دادگاه عالي تجديد نظر هم حكم بيگناهي صادر شده را طي نامهيي به تاريخ ٣٠/١٢/١٩ كرده اتفاق آرا تأييد كرده و حقانيت دعاوي رساله نور تبديل به قضييهيي مستحكم ميشود.
بديع الزمان سعيد نورسي و تعدادي از طلبههايش را بعد از ٩ ماه حاست. اصدور حكم بيگناهي، آزاد ميكنند. ليكن جناب سعيد نورسي را در زندان مسموم كرده و او با خطر مرگ مواجه ميشود، و با عنايت حضرت حق نجات مييابد اما متحمل ظلم و شكنجه و اهانتهايي ميشود كه در تاري طلبه كسي اعمال نشده است. بديع الزمان همانطور كه در همه دادگاههايي كه به تحريك منافقان پنهان عليه او تشكيل ميشد در اين دادگاه نيز كه براي اعدامش تشكيل داده بودند مرگ را هيچ فروش ا و حق و حقيقت را بيهيچ پروايي فرياد ميكنند.
استاد بديع الزمان در زندان دنيزلي "رساله ثمره" را تأليف نمود. اين رساله سرانجام در ابتداي مجموعه "عصاي موسي" منتشر شد. او رساله ثمره را در دو روز جمعه تأليف كرد. همه طلبههاي نور كه در زندانعالمان و زندانيان ديگر، رساله ثمره را كتابت نموده و با حقايق اين رساله روزهايي را سپري كردند. اجازه
— 462 —
ورود كاغذ به زندان داده نميشد، لذا رساله مذكور مخفيانه نوشته شد. مطالب آن كلاه روي قوطي كبريت نوشته و تحت چنين شرايطي فعاليت كردهاند.
از رساله بسيار مهم "ثمره" كه حاوي ده مسأله ميباشد به عنوان نمونه مسألههاي "ز نوابهفتم" را در پايان بخش زندگي در دنيزلي (همين بخش) آوردهايم. به آنجا مراجعه كنيد.
* * *
بخشهايي از دفاعيات بديع الزمان سعيد نورسي در دادگاه دنيزلي
آري، ما يك جمعيتو بلا جمعيتي كه در هر عصر و زماني ٣٥٠ ميليون عضو دارد و اعضايش در هر روز با پنج نوبت نماز خواندن، دلبستگي و علاقه خود را در كمال احترام به اصول و نظامهاي جمعيت نشان ميدهند. آنها بر اساس برنامه قدسي
إنَّمَاوز مانمِنُونَ إخْوَةٌ
و با دعاها و معنويات خود به ياري هم ميشتابند. بله ما افراد اين جمعيت بزرگ و مقدس هستيم. مسؤوليت ويژه ما نيز اين است كه حقايق ايماسعيد نن را به صورت تحقيقي به آگاهي اهل ايمان برسانيم و آنها و خودمان را از نيستي هميشگي و زندان انفرادي در برزخ دائمي نجات دهيم. با ساير كميتهها و جمعيتهاي دنيوي و سياسي و دسيسه باز هزوني مارتباطي نداريم و سطح خودمان را تا اين حد پايين نميآوريم؛ ارتباط با گروه مخفي نيز ی كه از اتهامات ماست ی مطلب بيمعنا و بيپايه و اساسيست.
...... اگر ما به دخالت در امور دنيا علاقه داشتيم همچون گلوله توپ مند؛ كهيشد و صدا ميكرد نه اينكه صدايش مانند وز وز مگس باشد. اگر كسي كه در دادگاه حكومت نظامي و در دفتر رياست جمهوري در مقابل عصبانيت مصطفي كمال (آتاترك) بهشدت و پر طعنه از خود دفاع كرده، به دسيسه چيني در طول ١٨وَ ما تهم شود آن هم طوري كه هيچكس بويي از آن نبرد طبيعيست كه غرض و مرضي در كار است. در اين مسأله نميتوان به دليل قصور من يا برخي از برادرانم به رساله وجدانمله كرد. اين كتاب مستقيماً به قرآن وصل بوده و قرآن نيز به عرش اعظم متصل است. چه كسي قدرت دارد دست درازي كند و درصدد گشودن اين پيوندهاي محكم ب غير م
— 463 —
رساله نور را كه در اين مملكت بركات مادي و معنوي و خدمات فوق العاده داشته و با اشارات ٣٣ آيه قرآني و ٣ كرامت غيبي امام علي (رض) و خبرهاي قطعي غيان ايم تحقق يافته بهسبب خطاهاي شخصي و عادي ما مسؤول نيست و نميتواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت اين مملكت با ضررهاي مادي و معنوي جبران ناپذيري مواجه خواهد شد.
اين درخواست ٢٠ روز پيش از زلزله كاسراي مس نوشته شده است. اين شهر به بركت رساله نور بيشتر از شهرهاي ديگر از آفات محفوظ مانده بود. حالا آفات و خسارات آغاز شد و ادعاي ما را تأييد كرد.
طرحهف به كلههايي كه با شيطنت برخي زنديقها عليه رساله نور عملي ميشود ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور را نميتوان با ديگران مقايسه كرد، نميتوان آنها را از بين برد، نميتوان از راهشان منصرف كرد، آنها با عنار به هرت حق شكست نميخورند. (در اين زمان) قرآن از دفاع مادي منع ميكند، لذا اين شاگردان ی كه در حكم رگ حياتي ملتاند ی توجه عموم را به خود جلب كرده و در همهجا هستند، و به كارهاي جزيي و بينتيجهيي مانند حادثه شيخ سعيد و مَنَ هزار يپردازند. خدا نياورد آن روز را، اگر ظلم به آنها به حد اضطرار برسد و حمله به رساله نور (شدت) يابد بيشك زنديقها و منافقاني كه دولت را اغفال ميكنند هزار بار پشيمان خواهند شد.
خلاصه، مادام كه ما كاري بهمْحِ ا اهل دنيا نداريم آنها هم نبايد با آخرت و خدمتهاي ايماني ما كار داشته باشند.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
آقايان!به شما اطمينان ميدهم در ميان اشخاص ي نور ه جز كساني كه با ما و رساله نور ارتباط نداشته يا مختصر رابطهيي داشتهاند، تعداد زيادي از برادران حقيقي من و دوستان حقيقي ی كه در راه حقيقت با من بودهاند ی حضور دارند. ما
— 464 —
با كشفيات قطعي رساله نور به روشني حاصل ضرب دو در دو با اعتقادي مف ميوهدانيم كه مرگ براي ما براساس سرّ قرآن، از نيستي هميشگي به تذكره نجات و رهايي تبديل شده است؛ و همين مرگ قطعي براي گمراهان و مخالفان ما يا نيستي ابديست (در صورتي كه به آخرت ايمان نداشتي تشوند) يا حبس انفرادي هميشگي و ظلمانيست (اگر آخرت را قبول داشته و با اين حال در مسير بيبند و باري و ضلالت رفته باشند) آيا در دنيا مسأله انساني ب حرمت و مهمتري از اين هست كه اين امر ابزار آن شود؟ از شما ميپرسم! اگر نيست و نميتواند باشد چرا با ما مشغول ميشويد؟ ما خودمان با كمال متانت در انتظار سختمُضر گجازاتهايي هستيم كه در حق ما ميكنيد تا به اين ترتيب تذكره سفر به عالم نور را دريافت كنيم. ليكن اين را هم در مرتبه مشاهده و به وضوحي كه شما را در اين مجلس ميبينيم، ميدانيم و ميبينيم كه مخالفان ما و آنان كه به نفع ضلرگي و را محكوم ميكنند به عدم دائم و حبس انفرادي محكوم خواهند شد و در آينده بسيار نزديك كيفر وحشتناكي خواهند ديد. به لحاظ انساني واقعاً دلمان براي آحت ظلميسوزد. من براي اثبات اين حقيقت مهم و قطعي آمادهام و حاضرم متمردترينها را نيز محكوم كنم. نه فقط كارشناسان ناكارشناسِ مغرض و به دور از معنويات، بلاس ملغ نتوانم اين موضوع را در مقابل بزرگترين عالمان و فيلسوفان شما ثابت كنم براي تحمل هر مجازاتي آمادهام. به عنوان فقط يك نمونه رساله ثمره را ميگويم كه در دو روز جمعه براي زندتي قدسنوشته شده و خلاصه و مباني مطالب اصلي رساله نور را در بر ميگيرد و در حكم دفاعيات رساله نور است. ما براي اينكه اين رساله را به مقامات آنكارا دهيم مخفيانه در تلاش هستيم آن را با حروف الفباي جديد بنويسيم. اين رسامين فعبخوانيد و خوب توجه كنيد اگر قلبتان ی با نفستان كاري ندارم ی مرا تصديق نكرد در انفرادي مطلقي كه هستم هر حقارت و شكنجهيي را در حق من انجام دهيد چيزي نخواهم گفت.
خلاصه:يا رساله نور را كاملاً آزاد بگذاريد يا اگر ميتوانيد اين مُسخّپر قدرت و خدشه ناپذير را بشكنيد! من تاكنون به شما و دنيايتان فكر نميكردم و قرار هم نبود فكر كنم، اما مجبورم كرديد؛ شايد هم نياز به هشدار داشتيد كه
— 465 —
تقدير الهي ما را به اين راه كشاند. ما أييد خم خود را جزم كردهايم با راهنما قرار دادن اين اصل قدسي كه
مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ
در برابر آزارهايتان صبر و مدارا كنيم.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
در پيروي از يك عرف اسلامي كارضان،در اسلام تاكنون وجود داشته است صدها آيه مشهور از قرآن را ی كه منبع رساله نور بودهاند ی مانند كتاب دعايي بزرگ جمع كرده و به صورت حزب قرآني در آورديم. و اينك به همين دليل و با اين ادعا كه در دين تحريفاتي با طلبه آوردهايد ما را مؤاخذه ميكنند.
همچنين رساله حجاب را كه آن را محرمانه و خصوصي ميدانسته و مدت يك سال كيفرش را ديدهام، در گزارش تنظيم شده آمده است كه از زت برخوههاي زغال بيرون آوردهاند و ما را متهم ميكنند كه آن را امسال نوشته و توزيع كردهايم.
رياست دولت در آنكارا (مصطفي كمال) در مقابل اعتراضها و سخنان درشت من نسبت به خويشحمتش طله نكرده و سكوت اختيار كرد. ولي بعد از مرگش انتقادهاي طبيعي و كلي و محرمانه من نسبت به او و بيان حقيقت حديثي كه نشان دهندهي خطاي اوست، مدار مسؤوليتام گرديده. خاطر كسي كه مرده و ارتباطش با دولت قطع شده را عل عدالت و قانون كه تجلي حاكميت حضرت حق بوده و خاطره يك دولت و يك ملت است كجا؟
اصل "آزادي وجدان" كه ما بيش از همهي اصول ديگر دولت جمهوري از آن استفاده كرده و با تكيه بر آن از خود دفاع ميكنيم اينك دليلي عليه ما شده است. وانمودتان آفد كه ما با اصل "آزادي وجدان" دشمني داشتهايم.
همچنين مواردي را در انتقاد به جوانب منفي و خطاهاي تمدن ی كه از ذهنم هم نگذراندهام ی در گزارشها آورده و بدان استناد كردي مركزانمود ميكنند من
— 466 —
استفاده از راديو،
به عنوان شكرگزاري درباره نعمت الهي عظيمي چون راديو گفته بودم: "راديو بايد قرآن پخش كند و آن را به گوش همه انسانهاي روي زمين كه ٨٠ و به اين صورت حافظ قرآن در جو هوا باشد."
هواپيما و قطار را قبول ندارم و مرا متهم ميكنند كه عليه پيشرفتهاي روز بودهام.
در قياس با همين چند نمونه ان شاء الله داده بيست دادگاه دنيزلي ی كه اهل انصاف و عدالتاند ی نشان خواهند داد كه رفتارهايي كه با ما شده تا چه حد خلاف عدالت است، و به تهمتها و گزارشها اهميت نخواهند داد.
عجيبترين مورد اين است كه دادستان دادگاه از اي مرا باز خواست كرد: در شعاع پنجم كه خصوصيست گفتهيي: "ارتش لجام خود را از دست آن فرد وحشتناك خواهد رهانيد" و منظورت تشويق ارتش به نافرماني از دولت است. من هم .
د"منظورم اين بوده است كه آن فرمانده يا ميميرد يا عوض ميشود و ارتش از تحكم او خلاص خواهد شد. عجبا چگونه ممكن است رسالهيي كه كاملاً خصوصي بوده و در هشت سال گذشته دو بار به دست من رسيده و سريعاً پنهان كردهايم، سبب اتهام گردد؛ رسالهي و دنيعناي حديثي مربوط به آخر الزمان را به صورت كلي بيان ميكند و اصل آن در گذشته تأليف شده و كسي هم آن را نديده است. متأسفانه اتهام عجيب آن بيانصافها وارد كيفر جانبمن شده است."
شگفت آور اين است كه در جايي گفتهام: در حالي كه براي هواپيما و قطار و راديو كه از نعمتهاي بزرگ حضرت حقاند بايد بسيار شكر كرد اما بشر سپاسگزاري نكرد، لذا با همين هواپيماها بر سرشزار نف ريخته شد، و راديو چنان نعمت الهيست كه شكر در برابر آن، اين است كه حافظ كلي قرآن به زبانهاي مختلف باشد و قرآن را به گوش همه انسانهاي روي زمين برساند.
حقيقتي كه استاد ما سالها پيش خبرش را داده و آرزويش را داشت امروز در مملكتمان نيز تحقق ن شهر(است. الحمدلله اينك از راديوي ما قرآن پخش ميشود. ان شاء الله زمانهيي ميرسد كه رساله نور ی كه حقايق قرآن را در بر دارد ی از راديوها درس داده ميشود كسي نيفايدههاي معنوي كسب ميكند.
در كلام بيستم هنگام بحث از اينكه قرآن از راه غيب شگفتيهاي تمدن را خبر داده است به عنوان اشارهي يك آيه گفتهام:" كفار با قطار عالم اسلام را شكست ميدهند." با اينكه مسلمانان را به اين پيشرفتها خانهكردهام در انتهاي كيفر خواست
— 467 —
براساس اغراض دادستان پيشين متهم ميشوم كه عليه پيشرفتهايي مانند قطار و هواپيما و راديو هستم.
نيز فردياز آنچ ارتباطي به موضوع ندارد براساس نام ديگر رساله نور يعني "رسالةُ النور" گفته است: "رسالت و الهامي از نور قرآن است." در كيفر خواست براساس معناي اشتباهي كه در جايي ديگر مطرح شده به من اتهام زدهاند كه گويا"رسام.
ر يك رسول است."
همچنين در دفاعياتم در بيست مورد با يقين و با حجت و برهان ثابت كردهام كه حتي در مقابل تمام دنيا هم نميتوانيم دين و قرآن و رساله نور را ابزار و وسيله كنيم و چنين چيزي امكان ندارد. ما هرگز يك حاسوس (ز آنها را با سلطنت جهان عوض نميكنيم و عملاً بدين گونهايم. در طول بيست سال گذشته ميتوان هزاران دليل و مدرك براي اين ادعا يافت. حال كه نات راست من و ما با تمام توانمان ميگوييم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
سعيد نورسي
* * *
— 468 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
تتمه اعتراض به كيفرخواست
مخاطب من در اين اعتراضيه ده نور و دادستان دنيزلي نيست، بلكه مأموران متوهم و مغرض و در رأسشان دادستانهاي اسپارتا و اينه بولي هستند كه با گزارشهاي ناقص و اشتباهشان باعث شدند ور و طفرخواست عليه ما تنظيم شود.
اولاً نام يك جمعيت سياسي ی كه نه اصلي دارد و نه بنياني و نه من چنين چيزي را به خاطر ميآورم ی بر طلبههاي معصوم رسالهيشه كره هيچ رابطهيي با سياست ندارند گذاشته مي شود؛ آنگاه اين بيچارگان را كه وارد دايره رساله نور شده و مقصدي جز ايمان و آخرت ندارند ناشر افكار آن جاز حقاكذايي) يا يكي از اركان فعال آن يا وابسته به آن اعلام كرده و آنها را متهم ميكنند كه يا رساله نور را خوانده يا درس داده يا كتابت نمودهاند. فرستادن اين افراد به تا به از ماهيت عدالت بسيار دور است؛ و يكي از حجتهاي قطعي آن، اين است: در حالي كه مطالعه كنندگان آثار مُضر دكتر دوزي و ساير زنديقان عليه قرآن، طبق اصل"آزادي فكري و علمي" مرتكب جرمي نميشوند، خواندن و نوشتن رساله نور كه حقايق ق ٢٥ سا ايماني را با سهولت به آگاهي نيازمندان و مشتاقان آموختنش ميرساند، جرم محسوب ميشود؛ نيز دو سه رسالهيي را كه در ميان ١٠٠ رساله، خصوصي دانستهايم و اجازه انتشارشان را ندادهايم تا از برداشتهاي ناروا جلمورد نشود، بررسي نموده و چند جمله از آنها را بهانه كرده، اتهام زدهاند؛ در صورتي كه دادگاه اسكي شهير رسالههاي مذكور (به استثناي يكي از آنها) را بررسي نموده و تصميمات لازم را در مورد آنها اتخاذ كرده است. درباره آن استثنا هم در استدعا نامر و جاتراضنامه پاسخ قطعي داده شده و در دادگاه اسكي شهير گفتهام كه "ما نور در دست داريم نه چماق" و در همان دادگاه با بيست دليل قطعي به اثبات رسيده است. با اين حال مدعدين، جانصاف، سه چهار جمله از چند رساله خصوصي
— 469 —
منتشر نشده را به تمام رساله نور تعميم داده و خواننده و كاتب رساله نور را مجرم و مرا نيز متهم به مبارزه با دولت كردهاند.
ر توضي ميخورم و به شهادت دوستان نزديكم كه با من ديدار داشتهاند بيش از ١٠ سال است كه جز استاندار كاستامونو، دو رييس و يك نماينده، اصلاً نميدانم اركان حكومت و وكلا و فرماندهان و مأمورانماندن يندگان چه كسانياند؛ هيچ علاقهيي هم به دانستنش ندارم. آيا ممكن است آدم كساني را كه با آنها در حال مبارزه است نشناسد و علاقهيي هم به شناختنشان نداشته باشد و اهميتي ندهد طرف مقابل دوست است يا دان متج از اين وضع معلوم ميشود كه به هر حال و بالاجبار براي محكوم كردن من در پي بهانههاي بيپايهيي بودهاند. حال كه اوضاع چنين است، من هم نه به اين دادگاه ادگسترب به آن بيانصافان ميگويم: من به مجازات سنگيني كه برايم در نظر گرفتهايد هيچ اهميتي نميدهم، برايم يك پول سياه هم ارزش ندارد، زيرا در آستانه ورود به قبر هستم و ٧٠ سال دارم. معاوضه يكي دو سال مظلومانه و معصومانه از عمفظان درجه شهادت براي من سعادت بزرگيست. با هزاران حجت رساله نور، ايمان قطعي دارم كه مرگ براي ما تذكره نجات است. اگر اعدام هم باشد ساعتي رنج براي ما كليد رحمت و سعادت ابدي خواهد بود. اما اي بياح و ماني كه به نفع زندقه دادگاه را به اشتباه انداخته و دولت را عليه ما تحريك ميكنيد! به يقين بدانيد و بر خود بلرزيد كه به نيستي ابدي و حبس انفرادي هميشگي محكوم ميشويد. ما ميبينيم كه انتقام ما از شما به صورت مضاعف در حال گرفته شد، در آ دلمان برايتان ميسوزد. آري، حقيقت مرگ ی كه اين شهر را صدبار به گورستان انتقال داده ی بيترديد خواستهيي بيش از اين از زندگي دارد، و چاره رهايي از نيستي مرگ، لازمترين، مهمترين و بزرگترين نياز ضروري و قطعي همه انسانهاست م. حق همهي امور ميباشد. آنانكه با بهانههاي واهي و پيش پا افتاده شاگردان رساله نور را ی كه اين راه حل را يافتهاند ی و رساله نور را كه (انسانها را) با هزاران حجت و دليل بهسوي راهكار مذكور راهنمايي مينمايد
— 470 —
متهم ميكنند، ميدانند كه خوداي رسا چه حد در پيشگاه حقيقت و عدالت متهماند؟ اين را ديوانگان نيز در مييابند.
مواردي كه باعث توهم و فريب اين بيانصافان شده و توهم تشكيل جمعيت سياسي را ايجاد ميكن نيز بمورد زير است:
مورد اول:ارتباط برادرانه و صميمي طلبههايم از گذشته تاكنون با من، موجب اين توهم شده است كه شايد جمعيت و سازماني تشكيل دادهاند.
مورد دوم:برخي از شاگردان رسالهتند، لر محدوده قوانين دولت جمهوري و بدون تضاد با آن، رفتاري چون هيأتهاي جماعت اسلامي ی كه همه جا يافت ميشوند ی داشتهاند و اين توهم وجود يك جمعيت را ايجاد كرده است؛ در حالي كه قصد و نيت آن چدهند؟ج نفر تشكيل جمعيت و از اين قبيل موارد نبوده است. آنها در پي يك همكاري اخروي و اخوتي بيپيرايه در مسير خدمت ايماني بودهاند.
مورد سوم:آن بيانصافها چون خود را در ضلالت نتيجها پرستي ميبينند و برخي قوانين دولت برايشان خوشايند است از روي توهم ميگويند: سعيد و دوستانش حتماً با ما و قوانين دولت كه همسو با هوسهاي نامشروع ماست مخالفاند، پس داراي يك جمعيت مخالف هستند.
من هم ميگويم: اي بدبختها! اگر دنيت نيز گار بود و انسان هميشه در آن ميماند و مسؤوليتهاي انساني هم به سياست محدود ميشد شايد افترايتان معنايي داشت؛ همچنين اگر من با سياست وارد كار ميشدم در يك رسالهام هزار جمله سياسي و مبارزاتي مييافتيد نه مانند حالالازم م صد رساله ده جمله هم نمييابيد؛ نيز بر فرض محال اگر ما هم مانند شما با تمام وجود براي مقاصد دنيوي و لذات و سياستهاي دنيا فعاليت ميكرديم ی كه شيطان هم قادر به باوراندن اين مطلب نيست و نميتواغدار كرا به كسي بقبولاند ی و وضع هماني بود كه شما ميگوييد، چرا هيچ يك از كارهاي ما در بيست سال گذشته نشان از آنچه ميگوييد ندارد؟ ضمناً دولت به عملكردِ مردم نگاه ميكند نه به قلبشان،
— 471 —
و در هر دولتي نيز مخالفان جدي وجود دارد .م دورا نميتوانيد با قوانين دادگستري هم ما را مسؤول بدانيد. سخن آخرم اينكه:
حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِاني كهَانَهُ
خاطرهيي قديمي و واقعهيي لطيف را در اثناي دفاع بيان ميكنم، كه در دادگاه اسكيشهير پنهان ماند و به شكل رسمي وارد گزارش دادگاه نشد و حتي در دفاعياتم نيز نوشته نشد:
در آنجا از من پرسيدند: "نظرت درباره جمهده بوديست؟" من هم گفتم: "تاريخچه حياتم كه در اختيارتان است ثابت ميكند كه به استثناي رييس دادگاه اسكيشهير، هيچكدام از شما هنوز به دنيا نيامده بوديد كه من يك جمهوري خواه ديندار بودم." خلاصه مطلب اين است كه در آن زمان مانند حالا زير گنبد يك بقعهه بودنوت در انزوا بودم. برايم شوربا ميآوردند و من دانههايش را به مورچهها ميدادم و نان را با آب شوربا ميخوردم. كساني كه اين مطلب به گوششان ميرسيد دليلش را از من ميپزيز و ، و من هم ميگفتم: "مورچهها و زنبورها جمهوريت خواهاند. من دانههاي غذايم را به احترام جمهوريت خواهي به مورچهها ميدادم." بعد گفتند: "تو با سلف صالح مخالفت مي كني." ر مسيرادم: "خلفاي راشدين، هم خليفه و هم رييس جمهور بودند، بيشك صديق اكبر، براي عشره مبشره و اصحاب كرام در حكم رييس جمهور بوده. آنها رييسِ (سيسامي ناهوريتي ديندارانه بودند، نظامي كه حامل حقيقت عدالت و حريت شرعي بود نه اينكه فقط اسم و رسمي بيمعنا داشته باشد."
— 472 —
اينك اي دادستان و اعضاي دادگاهرمضان بر عكس نظريهيي كه از ٥٠ سال پيش بدان معتقد بودهام متهم ميكنيد. اگر نظرم را درباره جمهوري لائيك ميپرسيد؛ ميدانم كه معناي لائيك، بيطرف ماندن است. تلقي من از سيستم لائيك نظاميست كه برافتهامل آزادي وجدان با بيدينان و بيقيدها كاري ندارد و به همين ترتيب در كار دينداران و اهل تقوا هم دخالت نميكند. ده سال است؛ (البته در حال حاضر چيزي نمانده بيست سال شود) كه از حيات اجخدمت او سياسي كنار كشيدهام. اصلاً خبر ندارم كه دولت جمهوري در چه حال و روزيست. اگر خداي نكرده به سود بيدينان قوانيني را تدوين ميكند و قبول دارد كه ميتواند مانع كساني شود كه براي ايمان و آخرتشانرا نگايكنند و چنين صورت وحشتناكي گرفته باشد، اين را بيپروا به شما ميگويم كه اگر هزار جان داشته باشم حاضرم همه را فداي ايمان و آخرتم كنم. شما هر كاري داشت.خواهيد بكنيد. سخن آخر من
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
است و در برابر مجازات سنگين و ظالمانهام به اعدام نيز ميگويم: من براساس كشف قطعي رساله نور اعدام امير م بلكه آزاد شده و روانه عالم نور و سعادت ميشوم؛ و شما اي بيچارگاني كه به نفع گمراهان بر ما ستم ميكنيد شما را محكوم به نيستي ابدي و حبس انفرادي دائم ميدانم و ميبينم، لذا باين آثا انتقام كامل از شما در كمال آرامش قلبي براي تسليم كردن روحم آماده هستم.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
— 473 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
آقراب كنبراساس دلايل متعددي به اين نتيجه رسيدهام كه حمله به ما به دليل "ابزار قرار دادن احساسات ديني در جهت اخلال امنيت داخلي" به حساب دولت صورت نميگيرد، بلكه زير اين پرده فريب، به سود زندقه و براي ايمان و خدمتي كه به رده انو امنيت ميكنيم به ما هجوم ميآورند. اين مطلب دلايل فراواني دارد كه يكي از آنها را بيان ميكنم: در مدت بيست سال، بيست هزار نسخه و جزوهي رساله نور توسط (حداقل) بيست هزار نفر راساس و مورد پذيرش قرار گرفته است؛ با اين حال شاگردان رساله نور هيچ اقدامي در جهت اخلال امنيت نكرده، و دولت نيز چنين اتفاقي را ثبت ننموده و دادگاهه و اعو اين دادگاه چيزي در اين مورد نيافتهاند؛ در حالي كه تبليغاتي تا اين حد قوي و گسترده در بيست روز ميبايست با وقايعي خود را نشان ميداد. پس بايد گفت ماده ١٦٣ يك قانو گروه افپذير و نقابي ساختگيست كه در ضديت با آزادي وجدان، تمام ناصحان ديني را هم در بر ميگيرد. زنديقها با اغفال برخي از اركان دولت قوه قضا را سرگردان كرده و گويا خواهان از بين بردن ما هستند.
مادام كه حقيقت چنين است، ما هم بديگر ب توانمان ميگوييم: اي بدبختهايي كه دينتان را به دنيا فروخته و غرق كفر مطلق شدهايد! هر كاري را كه ميتوانيد بكنيد. دنيا سرتان را بخورد و خواهد خورد. سر ما نيز فداي حقيقيان عمي كه صدها ميليون سر فدايش شده است. ما آماده هر مجازات و اعدامي هستيم. با اين وضعيت بيرون زندان صد بار بدتر از داخل آن است. با چنين استبدادين كه كه بر ما اعمال ميشود هيچ آزادي اعم از آزادي علمي، آزادي وجدان يا آزادي ديني باقي نميماند و اهل ناموس و ديانت و طرفداران آزادي چارهيي جز مردن يا به زندان رفتن نخواهند داشت. ما نيز
إنّا لله و إنّا إلَيهِ راجِعُونَ
ميگ شمس ح اتكالمان به پروردگارمان است.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
— 474 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب علي رضا بيگ رييس دادگاه!براي دفاع از حقوق خويش درخواست و تقاضاي مهمي دارم. حروف الفباي ج "حق" نميدانم و رسم الخط قديمي من هم ناقص است. از ديدار من با ديگران هم جلوگيري ميكنند و گويي در حبس انفرادي كاملي هستم. كيفر خواست را حتي پس از ١٥ دقيقه از من گرفتند. قدد تجاول گرفتن هم ندارم. حتي دفاعيهيي را كه تقديم شما كردم با زحمت فراوان و مخفيانه توانستم تصوير قسمتي از آن را با حروف جديد بهدست بياورم. بر سرماي تحويل رونوشتي از رساله ثمره ی كه نوعي دفاع از رساله نور و چكيده مسلك و مشربش است ی به دادستان، و يكي دو رونوشت ديگر براي ارسال به مقامات آنالههاچند نسخه از آن را برايم رونويسي كرده بودند، ولي آنها را هم از دستم گرفتند و بر نگرداندند؛ در حالي كه دادگستري اسكيشهير دستگاه تايپي را براي ما به زندان فرستاده، و ما دفاعيه خمنان پبا حروف جديد در يكي دو نسخه تايپ كرديم، دادگاه هم آن را نوشت. اما درخواست مهم من اين است: يا شما دستگاه تايپي به ما بدهيد يا اجازه دهيد خودمان آن را تأمين كنيم تا دفه شاهكن و رسالهيي را كه در حكم دفاعيه رساله نور است در دو سه نسخه با حروف جديد بنويسيم و براي وزارت دادگستري، هيأت وزيران، مجلس نمايندگان، و شوراي دولت بفرستيم، زيرا اساس مطالب در كيفر خواست، رساله نباشد؛؛ و دعوا و اعتراض در خصوص رساله نور نيز حادثهيي جزيي يا مسألهيي شخصي نيست كه به آن اهميت زيادي داده نشود. حادثهيي كلي و مسألهيي عموميست كه ملت و احسان و حكومت را به طور جدي درگير موضوع ميكند و نظر و توجه عالم اسلام را به صورت جدي به خود جلب ميكند.
آري، آنان كه در خفا به رساله نور حمله ميكنند همان كسام بنويند كه ميخواهند توجه و محبت و اخوت عالم اسلام را ی كه بزرگترين قدرت اين ملت در اين وطن است ی به دست اجنبي نابود كنند و به جايش نفرت بنشانند، لذا
— 475 —
سياست را ابزار بيديني كشر مهيزير پرده، كفر مطلق را جايگزين ميكنند. همينها هستند كه دولت را اغفال و دادگستري را دو بار حيران و سرگردان كرده و گفتهاند: رساله نور و شاگردانش دين را ابزار سياست ميكنند و احتمالا براي امنيت كميدهنر دارند.
اي بدبختها! رساله نور اگرچه با سياست ارتباطي ندارد اما چون خصم كفر مطلق است، آنارشيسم را كه زير بناي كفر مطلق و استبداد مطلق را كه رو بناي آن است از اساس رد كرده لاش ميرزه در ميآورد. صدها دليل و حجت هست كه رساله نور تأمين كننده امنيت و آسايش و آزادي و عدالت است و يكي از آنها همين رساله ثمره ميباشد كه در حكم دفاعيه آن سانده ك هيأت عالي علمي و اجتماعي اين موضوع را بررسي كنند، اگر گفتههاي مرا تأييد نكردند آماده هر مجازات و حتي اعدام با شكنجه ميباشم.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
— 476 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب آقاي رييس!در اعلام حكم،سهياست ظمبنا قرار داده شده است:
موضوع اول:تشكيل جمعيت است. من همه شاگردان رساله نور را كه در اينجا هستند و همه آنها را كه با من ديداري داشته و رساله نور را خوانده يا كتابت كردهاند به گواهي ميطلبم؛ از آنها بپرسيد، من به هيچ يك از آنها نگاي فان "ميخواهيم يك جمعيت سياسي يا يك تشكّل نقشبندي تأسيس كنيم." آنچه هميشه به آنها گفتهام اين است: ما براي نجات ايمانمان بايد فعاليت كنيم؛ بيش از يك جماعت اسلامي مقدس كه همهي اهل ايمان را در بر ميگيرد و بيش از ٣٠٠ ميليون عضو دارد؛ چيز ديه ما بنمان مدار بحث نبوده است. ما به لحاظ خدمت قرآني و اخوت با همه اهل ايمان، خود را در دايره "حزب الله" و "حزب القران" هم ميدانيم، حزب الله ناميست كه در قرآن بر تمام اهل ايمان اطلاق ميشود. اگر در اعلام حكم مراد و منظور اين باشد ما با تمام روح ميبرمان و با كمال افتخار به آن اعتراف ميكنيم، اما اگر معاني ديگري مورد نظر باشد ما از آنها خبري نداريم.
موضوع دوم:به اعتراف حكم اعلام شده و براساس گزارش تأييدي نيروي انتظام. كمونامونو، كتابهايي مانند "رسالهي حجاب" و "رسالهي هجمههاي ششگانه و ضميمهاش" را كه خصوصي بوده، زير انبوهي از هيزم و زغال در صندوقهاي ميخ شده يافتهاند و همين نشان ميدهد كه به ه ما بگ قرار نبوده منتشر شوند؛ دادگاه اسكيشهير اين كتابها را مورد بررسي انتقادي قرار داد و كيفر مختصري در نظر گرفت. اينك با گزينش جملههايي (از اين دو كتاب) و با برداشتهاي اشتباه، ميخواهند ما را به ٩ سال پيش برگ ميكن و بابت جرمي كه مجازاتش را متحمل شدهايم دوباره مسؤول بدانند.
موضوع سوم: در چند جاي حكم اعلام شده از تعابيري چون "ممكن است در امنيت حكومت اخلالي ايجاد شود" يا "ممكن استجاز بي دهد" استفاده شده و در
— 477 —
حقيقت احتمالها جاي اقدامات عملي را گرفته است. هر كسي ممكن است مرتكب قتل شود؛ آيا ميتوان به صرف يك احتمال كسي را قاتل شناخت؟
زنداني
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب آقاي رييس!دفاَيُّهَ را كه به صورت درخواست براي مقامات آنكارا، و رييس جمهور فرستادهام به ضميمه پاسخ مكتوب نخست وزيري ی كه نشان ميدهد آن را با اهميت پذيرفتهاند ی تقديم و ارسال ميكنم. در اين دفاعيه به توهمات اتهامي و بياساس مقام دادنيا دعليه ما، پاسخهاي قطعي داده شده است. در گزارش كارشناسان اينجا كه بر مطالب سطحي و مغرضانه ساير جاها بنا شده، سخنان بيمنطق و خلاف واقع فراواني وجود دارد كه در مورد آنها هم اعتراض نامهام تقديم ش. اين ، از جمله آنها موارد زير است:
همچنانكه پيشتر هم به شما عرض كرده بودم زماني كه در دادگاه اسكيشهير ميخواستند مرا براساس ماده ١٦٣ محكوم كنند گفته بودم: تخصيص ١٥٠ هزار اسكناس براي دارالفنون من دان عزيوان با امضاي ١٦٣ نفر از ٢٠٠ نماينده مجلس دولت جمهوري صورت گرفته بود، اين موضوع به اضافه توجه دولت جمهوري به من موجب اسقاط حكم ماده ١٦٣ دربارهام ميشود. با تخريبال هيأت كارشناسي با تغيير دادن واقعيت و تحريف حقايق گفته است:"١٦٣ نماينده مجلس درصدد پيگرد سعيد بر آمدهاند." مقام دادستان نيز براساس اين قبيل گزارشات بيپايه و اساس هيأت كارشناسي، ما را مسؤول شناخته است. اين در كرد.
ت كه بعد از بررسي و تحقيق تمام اجزاي رساله نور توسط عاليترين گروه علمي و فني ی كه به تصميم شوراي شما انجام ميشد ی نظري كه به اتفاق آرا درباره م نور:م كرد چنين بود: "در نوشتههاي سعيد و شاگردان رساله نور مطلبي
— 478 —
به صراحت يا به اشاره در مورد ابزار قرار دادن دين و مقدسات، تشويق ديگران به اخلال امنيت حكومت يا تأسنسازد،جمعيت و داشتن نيت سوء در برابر دولت وجود ندارد؛ آشكار است كه شاگردان سعيد در خبر رسانيهاي خود نيت سوئي عليه دولت نداشته و در پي تشكيل يك جمعيت يا پيروي از انديشههاي يك طريقت نبودهاند."
رأي هيأت كاوطن و نيز كه همه اعضايش در آن متفق بودهاند صراحت دارد كه "نود درصد رسالههاي سعيد نورسي صميمانه و براي رضاي خدا نوشته شده و به هيچوجه از مباني علم و حقيقت و دين فاصله نگرفته است. در اين نوشتهها چيزي مبني بر ابزار قرار دادن دين يا حركت درارزه بخلال امنيت با تشكيل يك جمعيت وجود ندارد. نامههايي هم كه شاگردان بين خود يا با سعيد نورسي رد و بدل كردهاند همين طورند. هر يك از رسالهها به جز چند مورد ميشودصي و گلايه آميز و غير علمي نوشته شدهاند، تفسير يك آيه يا بيان حقيقت حديث شريفيست. رساله نور براي آموختن روشن و سهل تعابير و عقايد مربوط به دين، ايمان، خدا، پيغمبر و آخرت به ديگران با مثالهايي نگاشته شده است. ديدگاههاي علو بر آايح اخلاقي به جوانان و سالمندان، بيان وقايع عبرت انگيز از زندگي سعيد نورسي و ذكر فضايل نود درصد مطالب رساله نور را تشكيل ميدهد، و فاقد مطلبي در ضديت با دولت و حاكميت و آسايش عموميست."
آري، مقام دادستان بدون توجه به گزحقيقت أت عالي كارشناسي به گزارش مشوش و ناقص پيشين استناد كرده و ما را با بهانههاي واهي متهم نموده است. ما بيش از اندازه از اين بابت متأثريم. اين امر البته برازنده قضاا تمامفانه دادگاه عدل حاضر نميباشد. (در مثل مناقشه نيست) به يك بكتاشي ميگويند چرا نماز نميخواني؛ او هم پاسخ ميدهد در قرآن آمده است كه
لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ ميگويند ادامه آن وَأَنتُمْ سُكَارَى را هم كمك ح، و او ميگويد من كه حافظ قرآن نيستم. دقيقاً با رساله نور همچنين
— 479 —
ميكنند. جملهيي از رساله نور را ميگيرند و بيتوجه به ادامه آن كه تعديل كننده يا بيان كنندهنتشار است، از آن عليه ما استفاده ميكنند. اگر دفاعيهيي را كه تقديم ميكنم با متن كيفرخواست مقايسه شود ٣٠ تا٤٠ مورد از اين قبيل موارد مشاهده خواهد شد. واقعهيي لطياز حد ين قبيل موارد را بيان ميكنم:
مقام دادستاني دادگاه اسكيشهير به سهو براي دروس ايماني رساله نور از تعبير"مردم را فاسد ميكند" استفاده كرده بود، با اينكه پس از مدتي نظرش را تغيير داد، اما يكي از شاگردان رسم و مخر به نام عبدالرزاق يك سال بعد از محاكمه گفت:
"اي بدبخت! روشنگريهاي رساله نور را فساد ميخواني؟ در حالي كه اين اثر مظهر تقدير اشارات ٣٣ آيه از قرآن، اخبار غيبي ٣ كرامت امام علي (رض) و خبرهاي محكم غوث اعظم (قدس) قرار گرفته و ت، لياقفته است؛ رسالهيي كه در مدت بيست سال هيچ ضرري براي حاكميت نداشته و كسي را متضرر نكرده، بلكه هزاران نفر از فرزندان وطن را آگاه و ارشاد نموده و ايمانها را مستحكم و اخلاقها را اصلاح كرده است. تو از خداوند باكي نداري، زبانت بند آيد."
ايا زنداحالي كه مقام دادستاني از سخن بر حق اين شاگرد رساله نور آگاه است، تعبير "سعيد اطرافيان را به فساد كشيده است" را به انصاف و وجدان شما ارجاع ميدهم.
مقام دادستانييم عقلف حمله به دروس اجتماعي رساله نور گفت: "پايه و مبناي دين وجدان است. نميتوان آن را در چارچوب حكم و قانون محصور كرد. در گذشته كه اين كار را كردند باعث كشمكش اجتماعي شد." من كه خطاگويم: "دين فقط عبارت از ايمان نيست؛ عمل صالح نيز جزء دوم دين است." آيا براي منع انسانها از پرداختن به گناهان كبيرهيي چون قتل، زنا، سرقت، قمار و شراب كه حيات اجتماعي را نابود ميكنند ترس از زندان و هراس از نيروي ر ميكي دولت كافيست؟ در اين صورت بايد در هر خانه حتي در كنار هر كسي يك مأمور مخفي پليس بگذاريم تا نفوس سركش از پرداختن به رذائل پرهيز كنند. رساله نور در خصوص عمل صالح و از جنبه ايمان، همواره يك منع كننده
— 480 —
معنوي رامل بهي سر هر كس قرار ميدهد، و با يادآوري غضب الهي و حبس در جهنم او را به راحتي از پليديها نجات ميدهد.
همچنين مقام دادستاني درباره امضايي كه از توافقات و مطابقتهاي فوق العاده زيبا و كرامت آميز يكي از رسالههاست از اشاره بيمعنايي چون "افراد ه ميگيت" استفاده كرده است. آيا ميتوان به اين قبيل امضاها كه در دفتر اصناف و كسبه هم وجود دارد عنوان جمعيت داد؟ در اسكيشهير دقيقاً چنين توهمي حاصل شد. وقتي پاسخ دادم و رساله معجزات احمديه را در مقابلشان گذاشتم تعجب كردند. اگر ما جمعيجينههوي بوديم كساني كه تا اين حد به خاطر من دچار ضرر و زيان شدهاند بيشك با كمال نفرت از من ميگريختند. پس بايد گفت همچنان كه من و ما با امام غزالي ارتباط داريم و اين ارتباط به دليل اخروي و غير دنيوي بودنش ناگسستنيست؛ اين شاگردان ا با س معصوم و پاك دل نيز به دليل دروس ايماني به بيچارهيي چون من بهشدت علاقه پيدا كردهاند. اين است كه توهم بيپايه و اساس يك جمعيت سياسي موهوم ايجاد شده است. سخن پايانيام:
حَسْبُنَام براهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
زنداني در حبس انفرادي
سعيد نورسي
* * *
— 481 —
بخشي كه در پي ميآيد بسيار مهم است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
ق است كمي از سخن پاياني
آقايان! جناب رييس توجه كنيد! محكوم كردن رساله نور و شاگردانش مستقيماً به نفع كفر مطلق و در حقيقت محكوم نمودن حقيقت قرآن و حقايق ايمان است؛ تلاش بواهي ردود كردن راه بزرگيست كه از ١٣٠٠ سال پيش تاكنون هر سال ٣٠٠ ميليون نفر در آن طي طريق كرده و ٣٠٠ ميليارد مسلمان از اين مسير بهسوي حقيقت و سعادت رفتهاند؛ با اين كار نفرين و اعتراض آنت رها متوجه خودتان ميكنيد، زيرا رهگذران اين مسير با دعاها و حسنات خود ياور كساني ميشوند كه آمده و رفتهاند؛ نيز اين كار موجب ميشود در وطن عزيزمان قيامتي برپا شود. اگر در محكمه كبرا در برابر اين ٣٠٠ ميليارد مدعي از شما سؤال شود "شما كه با ك از بينگي "تاريخ اسلام دكتر دوزي" كاري نداشتيد، كتابي كه از ابتدا تا انتها عليه اسلام و وطن و دينتان بود؛ شما كه با كتابها و آثار زنديقان در كتابخانههايتان كاري نداشتيد و مطال و دروها را آزاد گذاشته بوديد، و در تشكيل جمعيت توسط پيروان اين آثار از نظر قانوني هم دخالتي نكرديد و با گروههايي هم كه با مقاصد بيديني و كمونيستي و آنارشيستي همچون كميته گراييهاي فاسد ق
را سياستهايتان مخالفت ميكردند كاري نداشتيد؛ چرا خوانندگان اثري چون رساله نور را كه تفسير حقيقي قرآن و منطبق بر حق و حقيقت است جمعيت خوانديد و با آنها مخالفت كرديد؟ كساني كه با هيچ سياستي ارتباط نداشتباشيد.قط در مسير ايمان و قرآن حركت ميكردند و رساله نور را ميخواندند تا خودشان و هموطنانشان را از نيستي ابدي و حبس انفرادي نجات دهند، شما بر اخوت و برادري اخروي اين دينداران خالص گروه گرايي
— 482 —
نام زها خب و آزارشان داديد، و با قانونهاي واهي خود آنها را محكوم كرديد و در پي محكوم كردنشان بوديد."
(در دادگاه عدل الهي) چه پاسخي خواهيد داشت؟ ما هم از شما ميپرسيم. دشمنان ما، كساني كه شما عالم ال، و دادگستري را حيران و سرگردان كردند و موجب شدند دولت با شيوه زيانباري براي وطن و ملت، ما را باز خواست كند، يعني زنديقان و منافقان، كساني كه استبداد مطلق را "جمهوري" ناميدند و ارتداد يد محكا زير چتر نظام قرار دادند و بيبند و باري مطلق را "تمدن" ناميدند، و با "قانون" خواندن جبر دلخواه كفري خود، هم شما را اغفال كردند هم وقت دولت را گرفتند، همسترگ، گرفتار كردند و هم به سود اجانب به حاكميت اسلام و ملت و وطن ضربه زدند.
آقايان! در چهار سال گذشته چهار بار زلزله شديد رخ داد و اين دقيقاً مصادف بود با چهار بار برخورد ظالمانه با شاگردان رساله نور... هملزله در همان زماني وقوع مييافت كه برخوردي با طلبههاي رساله نور صورت ميگرفت. برخورد با آنها كه متوقف ميشد زلزله هم به پايان ميرسيد. اينها اشاره است بر اينكه شما مسؤول بلاياي زم.
.آسماني همزمان با محكوميت فعلي ما خواهيد بود!
زنداني در حبس انفرادي مطلق
زندان دنيزلي
سعيد نورسي
* * *
— 483 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
بخشي از سخن پاياني
آقايان! من از حيات اجتماعي امروز اطلاع چنداني ندارم، لذا در طلبه اتهام تأسيس جمعيت و گروه ی كه شما به عنوان بهانهيي جدي در راستاي نظرات مقام دادستاني، و به منظور محكوميت قطعي ما مطرح نموديد ی و با در نظر گرفتن پاسخهاي كاملاً مستدل ما ی كه مورد تصديق و تأييد كارين وظن آنكارا نيز قرار گرفت ی بسيار متحير و متعجبام كه تا اين حد بر آن اصرار و پافشاري ميكنيد. غرق اين تحير و شگفتي بودم كه اين معنا بر قلبم الهام شد: مادام كه جماعت مبتني بر دوستي و برالب ميعني داشتن يك جمع صميمي و برادرانه اخروي، سنگ زيرين حيات اجتماعي و از نيازهاي ضروري فطرت بشر و لازمترين و محكمترين رابطههاي اوست و زندگي خانوادگي تا زندگي در قبيله و ملت و * * *و انسانيت را در بر ميگيرد، و در مواجهه با موانع مادي و معنوي ی كه مدار ضرر و حيرت انسانند ی و در مقابل وظايف انساني و اسلامي هر انسان در عالم هستي وجود دارند و هر كس به تنهايي قادر به مقابله بقت را ا نيست؛ نقطه استناد و مدار تسليست، مخصوصاً رفاقت خالص و دوستي حقيقي در كسب درس ايمان و قرآن ی كه وسيله قطعي براي سعادت دنيا و دين و آخرت است ی و جنبه سياسي هم ندارد، عامل همبدانسته همكاري عليه امور زيانبار براي وطن و ملت ميباشد، آنان كه بر گردهمايي شاگردان رساله نور كه شايان تقدير و تحسين است "جمعيت سياسي" نام مينهند، بيترديد يا افراد فريب خوردهيي هستند يا به غايت آنارشيستحكم ميرند؛ كساني كه هم در برابر انسانيت دشمني ميكنند و هم در برابر اسلام، نمرودانه به عداوت ميپردازند، و هم با بدترين و پستترين صورت آنارشيسم با حيات اجتماعي خصومت ميورزنمچنانا ارتداد و عناد و سركشي در برابر وطن و ملت و حاكميت اسلامي و مقدسات ديني مبارزه ميكنند؛ يا زنديقاني
— 484 —
خناساند كه به نفع اجنبي، تلاش ميكنند رگ حيات اين ملت را قطع كنند و از بين ببرند. آنهايند كه دولت ضر، بيال و دادگستري را متحير و سرگردان ميكنند تا سلاحهاي معنوي را كه تاكنون در برابر شياطين و فرعونها و آنارشيستها به كار ميبرديم حالا به سوي وطن و برادرانمان بگيريم يا از بين ببريم.
زنداني
سعيد نورسي
* * *
ی مين! اجازه دهيد در حضور شما و در ظاهر با شما اما در حقيقت خطاب به كميته پنهان فساد ی كه از سي چهل سال پيش تاكنون براي اجانب كار ميكنند و به نام كفر و الحاد و با انديشه فاسد كردن اين ملت و تجزيه اين وطن به هر وسيلز شما به حقيقت قرآن و حقايق ايمان حمله ميكنند و به شكلهاي مختلف در ميآيند ی همچنين با مأموران بيتوجهي كه به آنها پوشش ميدهند و مبلغان بيانصافشان كه در لباس مسلماني اين دادگاه را حيران و سرگرط به اكنند چند كلمهيي سخن بگوييم.
(روز دوم، حكم بيگناهي (زندانيان) اعلام شد و امكان ايراد سخنراني توفنده مزبور فراهم نگرديد.)
زنداني
سعيد نورسي
در تنهايي مطلق و سلول انفرادي
* * *
— 485 —
پاسخيست حقيقي ابدي وسؤال مهم
چند نفر از كارگزاران مهم از من پرسيدند "مصطفي كمال به تو پيشنهاد داد با ٣٠٠ ليره حقوق به جاي شيخ سنوسي در كردستان و ولايات شرقي وا خاطر مي شوي؛ چرا اين پيشنهاد را قبول نكردي؟ اگر اين پيشنهاد را ميپذيرفتي موجب نجات زندگي صد هزار نفري ميشدي كه در شورش آن زمان اعدام شدند"
من هم در پاسخ آنها گفتم: رساله نور به جاي نجات زندگيهاي دكنند ويست ساله و سي ساله آن افراد، ميليونها سال زندگي اخروي براي صدها هزار نفر از هموطنان را تأمين نمود و به اين ترتيب به جاي ضايعات مذكور! توصين مرتبه بيشتر سود و منفعت داشته است. من اگر آن پيشنهاد را ميپذيرفتم رساله نور ی كه نميتوان آن را ابزار هيچ كاري كرد، اثري كه تابع هر كسي نميشود و حامل سرّ اخلاص ميباشد ی پديد نميآمد. من حتي در زندان به برادران محترم خود گ خدا ودم اگر آقاياني كه به دليل ارسال رساله نور به آنكارا و سيليهاي شديدش مرا به اعدام محكوم كردهاند با رساله نور ايمان خود را نجات دهند و از نيستي ابدي نجات يابند شما شاهد باشيد كه من با دل و جانم آنهامادهاال ميكنم.
در دنيزلي بعد از آزادي، به كساني كه مرا با زير نظر گرفتنهايشان بيچاره كرده بودند، و به رؤساي اصلي و مديران پليس گفتم: اين از كرامات غير قابل انكار رساله نت او د كه در مدت ٩ ماه تفتيش و بررسي صدها رساله و نامه بيست سال زندگي مظلومانهام و همين طور در ميان هزاران نفر از شاگردان، هيچ سند و مدركي مبني بر ارتباط داشتن با جريان، جمعيت يا كميتهيي داخلي يا خارجي پيدا نشد. كدام فكر و تدبير قاز بابتايجاد چنين وضعيت خارق العادهييست؟ اگر اسرار پنهان چند ساله يك فرد آشكار گردد براي شرمگين شدن و مسؤول شناخته شدنش دست كم بيست مورد يافت خواهد شد. حال كه حقيقت اين است يا بايد بگوييد "نبوغي خارق العاده و شكستن و حقياين كار را پيش ميبرد." يا اينكه بگوييد: "اين يك محافظت الهي سرشار از عنايت است." شكي نيست كه
— 486 —
مبارزه با چنين نبوغي خطاست، و براي ملت و وطن زيانبانه مان و مقابله با چنين عنايت رباني و محافظت الهي نيز تمردي فرعون منشانه است.
در صورتي كه بگوييد: "اگر تو را آزاد كنيم و نظارت و كنترلي بر تو نداشته باشيم با درسها و اسرار پد، زيزميتواني حيات اجتماعي ما را به هم بريزي."
ميگويم: "دولت و دادگستري تمام درسهاي من را بدون استثنا به دست آوردهاند؛ در آنها موردي براي حتي يك روز كيفر پيدا نشده است. ٤٠ی ٥٠ هزار نسخه، و سو از آن درسها در بين مردم با دقت و كنجكاوي دست به دست ميچرخد و جز سود و فايده چيز ديگري براي هيچكس نداشته است. هم دادگاه قديم و هم دادگاه جديد در نوشتههاي ما مانند مورد شايسته مجازات نيافتهاند، لذا دادگاه جديد به اتفاق آرا بيگناهي ما را اعلام نمود و دادگاه قديم نيز به خاطر يكي از بزرگان ی كه در اين دنيا بزرگ است ی در مطالب ١٣٠ رساله حدود ١٠ كلمانه و ست آويز قرار داده، كه اين دادگاه اما بر اساس حكم وجدان از ١٢٠ برادر زنداني من، فقط به ١٥ نفر، آن هم هر كدام ٦ ماه حبس داد. اينها دليل و حجت قطعيست براي اينكه بدانيم بازخ نيست.ما از من و رساله نور، ظلمي پليد و توهمي بيمعناست. ضمناً من درس جديد يا راز پنهاني هم ندارم كه شما با نظارت خود بخواهيد تعديلاش كنيد.
من هم اكنون بسيار نيازمند آزادي خود هستم. از ٢٠ سال گذشته تاكنون ددران عي كه هيچ لزومي نداشت به صورت بيفايده و ناعادلانه زير نظر بودهام؛ و اين كافيست. صبرم به سر آمد. تاكنون نفرين نكردهام، اما از حالا به بعد به: "تقوضعف و سالمندي احتمال نفرين كردنم هست. اين حقيقتي قطعيست كه "آه مظلوم تا عرش بالا ميرود."
بعد، ظالمها و بدبختهايي كه داراي مقامهاي بالاي دنيوياند گفتند: "تو ٢٠ سال است كه كلاه مورد نظر ما را بر سرت نگذاشتهيي و در دز شب، هاي جديد و قديم دستار از سر بر نداشتي و با همان سر و وضع قديميات حاضر شدي. در حالي كه ١٧ ميليون نفر سبك جديد لباس پوشيدن را قبول كردهاند." من هم گفتم:"(اولاً) ١٧ ميليون نبوده، حتي ٧ ميليون هم نيست، حداكثر ٧ هزار ناز همه7
سرخوش مقلد اروپا چنين پوششي را با رضايت پذيرفتهاند. (ثانياً) من به جاي اينكه با اجبار قانون يا حتي رخصت شرعي طرز پوششم را مانند آنها كنم، ترجيح ميدهم با توجه به عزيمت شرعي و تقوا، از تأثرا بر تن كنم كه ٧ ميليارد بر تن كردهاند. به كسي چون من كه ٢٥ سال است حيات اجتماعي را كنار گذاشته نميتوان گفت: "عناد ميكند و مخالف ماست." بسيار خب حتي اگر عناد هم حشر ادر حالي كه مصطفي كمال نتوانست آن را در هم بشكند، دو دادگاه و مقامات ٣ استان هم آن را از بين نبردند، شما كي هستيد كه بيهوده تلاش ميكنيد به ضرر ملت و حكومت، آن را در هم بشكنيد؟ اين شخص حتي ثار خوالف سياسي هم باشد، فردي كه به قول شما ٢٠ سال است ارتباطش را با دنيا قطع كرده و به لحاظ معنا ٢٠ سال است كه مرده محسوب ميشود، دوباره زنده نخواهد شد تا وارد حيات سياسي بيفايده و ور را ردد و با شما مخالفت كند. پس برخورد متوهمانه با مخالفت او ديوانگيست. صحبت كردن جدي با ديوانگان، خود نوعي ديوانگيست، لذا سخن گفتن با امثال شما را ترك ميگويم.
وقتي گفتم "هر كاري كنيد منتي نخواهم كشيد" عصباني شدند ه مرحل كردند. سخن پايانيام:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
* * *اَلسّشمنان اسلام وقتي بديع الزمان سعيد نورسي و طلبههاي رساله نور را به دادگاه ميكشاندند، فضا را ترسناك و تهديد آميز ميكردند؛ مقامات رسمي را به نوشتن مطالب غير واقعي مجبور كاسلام ميكوشيدند همه را از بديع الزمان و رساله نور دور كنند، و با ايجاد اختلاف در ميان طلبههاي نور، براي از بين بردن همبستگي آنان دسيسه چيني ميكردند.
— 488 —
بديع الزمان طي نامههايي به باره راي نور سفارش ميكرد كه فريب تبليغات منفي را نخورند؛ همچنين او براي رفع نياز روحي طلبههايش ی كه بسيار مشتاق ديدار با استاد خود بودند ی همچون اوقات ديگر، از زندان دنيزلي هم براي آنان نامهآثار وميفرستاد. ما بخشي از نامههاي مذكور را در اينجا ميآوريم. نامهها و آثاري كه در زندانها نوشته ميشد توسط طلبههاي نور و به صورت مخفيانه از استادشان دريافت و به رحمت ارسال ميگرديد. جناب استاد در زندانها در سلول انفرادي مطلق نگهداري ميشد و ديدارش با ديگران ممنوع شده بود.
* * *
اين ياداشت چون توسط يك جزاران كشف و) به مأموران رسمي تحويل داده شد در لاحقه درج شده است.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
يك روز پيش از ماه مبارك، تبم به دليل بيماراز عزت از مسموميت ی كه پزشك هم تأييد كرد ی در حال عبور از چهل درجه بود، به احتمال قوي دشمنان مخفي زنديق مرا مسموم كرده بودند. در همين حال دادستانهاي عدليه كاستامونو و كميسرهاي تفتيش براي جستجو به را درام آمدند. من تعرض دهشتناكي را كه از آن لحظه به بعد با آن مواجه شدم با يك حس قبل از وقوع دانستم. احساسم اين بود كه بر اثر مسموميت شديد بهسوي مرگ ميروم، لذا قلباً آرزو كردم در استان اسپارتا در آغوش برادران ارزشمندم ه سكوتد را تسليم كنم و در آن خاك مبارك دفن شوم. كتاب حزب الأكبر قرآني را باز كردم؛ ناگهان اين آيه كريمه در مقابلم ظاهر شد و گفت به من نگاه كن:
وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ تهايميُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
— 489 —
من هم نگاه كردم ديدم معناي اشاري آيه با سه نشانه محكم به من و به ما تسلي ميدهد. بلايي را كه اينك به سرمان آمده است تعديل كرد و تبعيد پنجمِ مرا به اسپارتا را د#560
پيرفته شدن دعاي قلبيام قرار داد.
نشانه اول:(تشديدها هم شمرده ميشوند) براساس حساب ابجد ميشود ١٣٦٢ كه موافق امسال در تقويم عربيست و به لحاظ معنا ميگويد: "صبر كن! و تسليهِ سُب رباني باش كه بر سرت آمده است! تو تحت نظر عنايت (الهي) هستي، نگران نباش. به تسبيح و تحميد خود در شبها ادامه بده."
تحليل (عددي حروف)ل را وا (ر) ٦٠٠، چهار تا (ن) ٢٠٠، يك (س) و يك (م) ١٠٠، يك (ص) و يك (ف) و يك (م) ٢١٠، چهار تا (ك) و يك (ع) ١٥٠، سه تا (ح) يك (و) و يك (ي) ٤٠، يك (ل) و نُه (ب) و يك (د) و يك (و) و چهار (ا) ٦٢. مجموع ارزش يكنيميه مذكور ميشود ١٣٦٢ كه تاريخ سال جاريست و دقيقاً با مصيبتي كه بر سرمان آمده مصادف شده، كه نشانه قوي ميباشد.....
چون فعلاً لزومي به بيان نشانه سوم نيست براي نوشته شدن املا نگرديد.
سعيد نورسي
با رس
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
من تحت تأثير اين حادثه، زماني كه با رضايت قلبي عزم خود را براي فدا شدن در راه برادران معصومام جزم كرده، و در فكر و جستجوي چاره بودم جلجلوتيه را خواندم. ناگهان به خاطرم رسيد كه امام علي (رض) چنين دعا كن اجازت: "پروردگارا امان ده!" إن شاء الله با سرّ اين دعا به ساحل نجات نائل ميشويد. آري حضرت علي (رض) در قصيده "جلجلوتيه" به دو صورت از رساله نور خبر داده است و به همين ترتيب در اشاره به رساله آيت الكبري ميگويد:
وَ بِاْلايَةِ الْكُبتم كه:مِنِّى مِنَ الْفَجَتْ
و در اين اشاره به ما ميفهماند كه "طلبههاي رساله نور به سبب آيتالكبري گرفتار مصيبت بزرگي ميشوند..." و از خداوند درخواست ميكند: "و به حق
— 490 —
آيت الكبري شاگردان رساله نور را از آن بلا و آموختامان ده!" يعني رساله و منبع مزبور را شفيع ميكند. آري، مصيبتي كه به دليل چاپ آيت الكبري دچارش شديم دقيقاً رمز غيبي مذكور را تأييد كرد. نيز در صفحه مقابل خاتمهي اشاراتِ مرتب به اجزاي مهم رساله نور در آن قصيده ميگويد:اط و دِلْكَ حُرُوفُ النُّورِ فَاجْمَعْ خَوَاصَّهَا ٭ وَ حَقِّقْ مَعَانِيهَا بِهَا الْخَيْرُ تُمِّمَتْ
يعني تو خواص آنها را جمع كن و معاني آنها را تحقيق كن كه همهي خير و سعادت با آنها تكميل ميشود. معاني حروف و بر قيق كن؛ مراد حروف هجايي نيست كه به قرينه افاده معنايي نميكند، بلكه منظور رسالههاييست كه "سوزلر" نام دارند و به معني كلامها ميباشند.
لا يَعلَمُ الغَيْبَ الّ نگهداُ
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيز و صديقم!شب قدر گذشته و عيد پيش رو را با تمام وجود به شما تبريك ميگويم و شما در يكوحدت و رحمت حضرت ارحم الراحمين ميسپارم. براساس سرّ
مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ
با اينكه نيازي به تسلي خاطر شما نميبينم، اماتان متيم: من با معناي اشاري آيهي:
وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
تسلي خاطري را كه نصيب ميكند به روز دمل ديدم؛ در حالي كه به فكر فراموش كردن دنيا و آسوده سپري كردن ماه مبارك رمضان بودم اين واقعه
— 491 —
وحشتناك را ی كه غير قابل تحمل است و به كردندخطور نميكند ی مشاهده كردم كه هم براي من و هم براي رساله نور و هم براي شما و هم براي ماه رمضان و هم براي اخوتمان عين عنايت است. فقط سه مورد از فايدههايش را كه به من مربوط ميشود بيان ميكنم:
فايده اول:موجب شد با جديت، اظهار نياز، پنا را حل و شور و شوقي بسيار شديد در ماه رمضان بر بيماري سخت غلبه كرده و فعاليت كنم.
فايده دوم:امسال نيز شديداً آرزوي ديدار شما را داشتم، و حاضر بودم براي آمدن به ند و فا و فقط براي ديدار يكي از شما اين زحمت را متحمل شوم.
فايده سوم:هم در كاستامونو، هم در راه و هم در اينجا همه حالات اليم و دردناك، ناگهان و به طرز شگرفي تغيير يافت، دست عنايتي برخلاف خواست و آرزويم ديده شد و كاري كرد اَلْخَي معتقديمَا اخْتَارَهُ اللَّه بگويم؛ و موجب شد رساله نور را ی كه بيش از هر چيز ديگري به آن فكر ميكنم ی هم غافلترين افراد و هم كساني كه داراههاي ات بالايي در جهان هستند با دقت تمام بخوانند و به اين ترتيب در عرصهيي ديگر امكاني براي فتوحات فراهم نمود. آنچه بيش از هر چيز ديگري دلم را به درد ميآورد؛ همهردم بهو افسوسهاييست كه سواي دردهاي خود به دليل فشارهايي كه بر شما ميآورند احساس ميكنم، آيهي مزبور در مقابل آن آلام و افسوس در ماه مبارك ی كه هر ساعت عبادت، حكم صد س ميشوادت را مييابد و اين مصيبت نيز ارزش ١٠٠ ثواب مزبور را به ١٠٠٠ ساعت عبادت ميرساند ی گريستن بر اثر دلسوزي و احساس درد براي انسانهاي مخلصي چون شما را ی كه از رسااز درو درس ميگيريد، دنيا را محلي فاني براي داد و ستد ميدانيد، هر چيز را فداي ايمان و آخرت خود ميكنيد و بر اين حقيقت باور داريد كه فشارهاي گذرا در اين درسخانهي يوسفيه، لذات و فوايد دايمي نتيجه خواهد داد ی به تقدبه انححسين فراوان از ارزشمندي و ثابت قدمي شما تبديل كرد. گفتم:
اَلْحَمْدُ لِلَّه عَلَى كُلِّ حَالٍ سِوَى الْكُفْرِ وَ الضَّلاَلِ
معتقدم فايدههايي كه از برادري و رساله نور و ماه رمضان و شماها نصيب من شد در اين سو فايدههايي نيز ت شهر 492
شما ميشود. پرده كه كنار برود خواهيد گفت"پروردگارا سپاس! اين قضا و قدر الهي عنايتي در حق ماست."
مسببان حادثه را عتاب نكنيد. طرح گسترده و دهشتناك اين مصيبت از مدتها پيش آماده شده بود. ليكن به لحاظ معنا بسياواهيم آمد و إن شاء الله تند هم خواهد رفت. بر اساس سرّ
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ
مأيوس نباشيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلهاند.سَبِّحُ بِحَمْدِهِ
برادران عزيزم!از اينكه نزديك شما اقامت دارم بسيار خوشحالم. بعضي اوقات در خيال با شما گفتگو ميكنم و تسلي مييابم. بدانيد كه ان ترككان داشت حاضر بودم با كمال شوق و افتخار متحمل تمام سختيهايتان باشم. من به خاطر شما اسپارتا و حومهاش را با كوه و دشتش دوست دارم. حتي ميگويم و رسماً نيز خواهم گفت: مقامات اسپارتا اگر كيفرم دهند و در استان ديگر بيگناهم بداندارد. اسپارتا را ترجيح خواهم داد. آري من از سه جهت اسپارتايي هستم؛ اگر چه از نظر تاريخي نميتوانم اثبات كنم اما معتقدم اجداد سعيدي كه در ناحيه اسپاريت به دنيا آمد از اينجا بوده است. استان اسپارتا چنان بر عليه حقيقي نصيب من كرده كه نه تنها عبدالمجيد و عبدالرحمن بلكه سعيد را هم با خرسندي فداي تك تكشان ميكنم.
— 493 —
گمان ميكنم امروز در كره زمين كسي نيست كه از شاگردان رساله نور از نظر قلبي و روحي و فكري مطور كاشار كمتري باشد، زيرا قلب و روح و عقلشان با انوار ايمان تحقيقي متحمل سختي نميشود. مشقتهاي مادي نيز با درسهاي رساله نور دانسته ميشود كه هم گذراست هم ثواب دارد هم بيارزش است و ميتوانند وسيله پيشرفت خدمت ايماني دمختلف ي ديگر شوند لذا با آنها با شكر و صبر روبهرو ميشوند. آنها با وضعيت خود ثابت ميكنند كه ايمان تحقيقي در دنيا نيز مدار سعادت است. آري، ميگويند: "ببينيم مولا چه ميكند، كه هر چه كند زيبا خواهد بود." و با متانت تلاش ميكنند قدرتي اي فاني را به رحمتهاي باقي تبديل كنند. حضرت ارحم الراحمين بر تعداد امثالشان بيفزايد. آنها را عامل افتخار و سعادت اين وطن كند و در بهشت فردوس مظهر سعادت ابدي فرمايد؛ آمين ...
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْ مدافعُ
با تبريك مجدد عيد، ميگويم از اينكه ديدار حضوري نداشتيم متأسف نباشيد. ما در حقيقت هميشه با هم هستيم. ان شاء الله اين با هم بودن در راه ابديت هم ادامه خواهد داشت. من معتقدم ثوابهاي ابدي، و فضايل و لذتهاي روحي و قلبي كه دهاند. خدمت ايماني بهدست ميآوريد غم و غصههاي گذرا و موقت فعلي را زايل ميكند. تا امروز هيچكس مانند شاگردان رساله نور نبوده است كه در خدمتي بسيار قدسي متحمل زحمتي بسيار كم شود. آري، بهشت ارزان نيست. نجات از كفر مطلقي كه نابود كننردن اودو حيات است امروزه بسيار اهميت دارد. اگر كمي هم با مشقت روبهرو شويم بايد با شوق و شكر و صبر تحمل كرد؛ مادام كه خالق ما رحيم و حكيم است بايد هر چه را كه بر سرمان ميآيد با رضا و محبت و اعتماد به رحمت و حكمتش بپذيريم.
سعيد نورسي
* * *
#ست. بادر دفاعيات مختصر اين بارم گفته بودم
حق و حقيقت و شفقت موجود در رساله نور ما را از پرداختن به سياست منع كرده است، زيرا بيگناهان دچار بلا و مصيبت شده و اين ظلمي ميشود از طرف ما به آنها. برخي خواستا به مسح اين مطلب شدند، من هم گفتم:
در عصر توفاني امروز، ظلم و استبداد ناشي از استبداد نظامي حاصل از جنگ جهاني، و خودكامگي و عصبيت قومي نشأت گرفته از مدنيت غدار، و بيرحمي حاصل از ضلالت، چنان شدور با ه است كه اگر اهل حق با قدرت مادي به دفاع از حق خود برخيزد، يا در نهايت ستمگري و به بهانه طرفداري، بيچارگان فراواني را از بين ميبرد كه در اين صورت خود ظالمتزندان د بود يا اينكه بايد شكست خورده و مغلوب بماند، زيرا كساني كه با احساسات مذكور اقدام به تجاوز به حقوق ديگران ميكنند، بهواسطه خطاي يكي دو نفر ٢٠ تا ٣٠ نفر را به بهانههاي واهي از بين ميبرند. اهل حق اگر در راه حق و عدالت فقط همدر واقاوز را بزند در برابر ٣٠ مورد ضايعه فقط يك برد خواهد داشت و اين در حقيقت مغلوب شدن است. اگر كسي كه اهل حق و حقيقت است با قاعده ظالمانه مقابله بهمثل بهواسطه خطاي يكي دو نفر به ٣٠ نفر بيچاره صدمه بزند دقياس بحال به نام حق مرتكب بيعدالتي مضاعفي شده است.
لذا دليل و حكمت اينكه به فرمان قرآن به شدت و با نفرت از سياست و دخالت در كارهاي دولتي اجتناب ميكنيم همان است كه گفتيم؛ وگرنه ما از چنان قدرت بر را اغفخوردار هستيم كه بتوانيم از حق خود به طور كامل دفاع كنيم؛ همچنين از آنجا كه همه چيز فاني و گذرا ميباشد و مرگ نميميرد و دروازه قبر بسته نميشود و زحمت نيز تبديل به رحمت ميشود؛ شكي نيست كه ما با صبر و شكر توكل كرد دهد ف اختيار ميكنيم. شكستن سكوتمان با زور و اجبار نيز با انصاف و عدالت و غيرت وطني و حميت ملي مخالف و كاملاً در تضاد است.
خلاصه كلام اينكه اهل حكومت و سياست و دولت و امنيت و دادگستري و نيروي انتظامي دليلي براي و گناست كردن ما ندارند. حداكثر اين است كه گروهي از زنديقهاي مخفي بهواسطه تعصب زنديقانه نشأت گرفته از كفر مطلق و
— 495 —
ماديگرايي ی كه طاعون وحشتناك بشريست و هيچ دولتي نميتواند از آن حمايت كنسند باچ انسان عاقلي نميتواند به آن رضا دهد ی برخي از مأموران رسمي را با شيطنت فريب داده و با بهانههاي واهي عليه ما تحريك كنند. ما نيز ميگوييم: نه فقط همين چند متوهم بلكه ه منحصام دنيا را عليه ما بسيج كنند با قدرت قرآن و عنايت خداوند نميگريزيم و در برابر كفر مطلق مرتد و زندقه تسليم نميشويم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَهام.
برادران عزيز و صديقم!ثبات و متانت شما تمام نقشههاي منافقان و فراماسونها را بينتيجه ميكند. آري برادران من، لزومي به پنهان كردن نيست، زنديقان، رساله نور و شاگردانش را با اللهتها و مخصوصاً طريقت نقشبنديه مقايسه ميكنند و براي از بين بردن و متلاشي كردن ما ميخواهند همان طرح هايي را عملي كنند كه با آنها طريقتيهاي مذكور را مغلوب كردند؛ پس عليه ما چنين هجوم و بيچاريي را تدارك ديدند.
اولاً:در صدد ايجاد وحشت و ترساندن و فاش كردن سوء استفادهها از مكتب مورد نظر بر ميآيند.
ثانياً:خطاها و قصورات اركان و پيروان مكتب را (به زع وحشتن آشكار ميكنند.
ثالثاً:با ايجاد فساد توسط فلسفه مادي و بيبند و باريهاي جذاب تمدن سعي ميكنند همبستگي و تعاون بين افراد مكتب را از بين ببرند؛ و با اهانت به استادشان او را تضعيف كرده و مجموعه اعتقاداتشان را با برخي اصول علم وبقت دا از نظرها بيندازند. آنها با همين سلاح كه عليه اهل طريقت نقشبندي به كار گرفتند به ما حمله كردند، اما فريب خوردند، زيرا اصل نظام فكري رساله نور عبارت است از احساس و جستجوي اخلاص تام، ترك انانيت، از يكي رحمت در زحمتها، احساس لذتهاي باقي در آلام و دردها، نشان دادن آلام اليم در لذتهاي سفيهانه زود گذر، و تدريس اينكه ايمان در اين دنيا نيز ميتواند عامل لذتهاي فراوان گردد، و آموختن حقايق سعيد يچ فلسفهيي قادر به درك آنها
— 496 —
نيست. لذا طرح و نقشهي آنها را ان شاء الله به طور كامل عقيم خواهد گذاشت و آنها را وادار به سكوت خواهد كرد كه "مكتب رساله نور را نميتوان با طريقتها مقايه فقط ."
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيزم!من فكر ميكنم كساني كه در امتحان دشوار اين دو مدرسه يوسفيه قديم و جديد متزلزلحت و س و درس را رها نكردند و با اينكه دهانشان بر اثر خوردن شورباي داغ سوخت، اما از طلبگي منصرف نشدند و توان معنويشان در برابر انبوه تهاجمها به پايان نرسيد، توسط اهل حقيقت و نسل آه مخلويق خواهند شد؛ فرشتگان و موجودات روحاني نيز آنها را تشويق ميكنند. ليكن چون بيمار و ضعيف و فقير در ميانتان هست فشار مادي زياد است. با اين حال فكر ميكنم اگر هر كدامتان ديگري را تسلي دهد و همه شما در اخلاق و ص حق بانه و الگو و در تساند و خوبي كردن برادري مهربان و در مباحثات درسي مخاطبي باهوش و پاسخگو و در انعكاس سجاياي نيكو چون آينه باشيد فشارهاي مادي از بين ميرودصدد راين انديشهها در مورد شما ی كه از روح خويش بيشتر دوستتان دارم ی تسلي خاطر ميگيرم.
عباي ١٢٠ ساله مولانا خالد را روزي برايتان ميفرستم. همانطور كه آن شخص، اين عبا را بر من پوشاند من هم به نام او براي اينكه شما نيز آن را بهانانم تبرك بر تن كنيد هرگاه كه بخواهيد آن را برايتان خواهم فرستاد.
سعيد نورسي
* * *
— 497 —
برادران عزيز و صديقم!يكي از حكمتهاي عدالت تقدير ه نوره ما را به مدرسه يوسفيه دنيزلي فرستاده اين است كه اهالي اينجا و زندانيان و حتي كارمندان و دادگستري به رساله نور و شاگردان آن بيش از جاهاي ديگر نيازمندند. بنابراين ما با مسؤوليت ايماني و اخروي وارد اين امتحان دشوار شا كه بري، در ميان زندانيان كه از ٢٠ی٣٠ نفر فقط يكي دو نفرشان نماز را با تعديل اركان ميخوانند، به يكباره ٤٠ تا٥٠ نفر از شاگردان رساله نور عموماً م كه خاستثنا نمازشان را كامل و درست ميخوانند، و اين درس و ارشاد كه با زبان حال و فعل منتقل ميشود نه تنها زحمت و دشواري موجود را از بين ميبرد بلكه موجب عه رضاييشتر به آن ميشود. شاگردان رساله نور اين درسها را با اعمال خود ميدهند و ما از رحمت و عنايت الهي اميد آن داريم كه با ايمان تحقيقي كه در قلب خويش دارنبت از جات اهل ايماني كه در اينجا هستند از اوهام و شبهات اهل ضلالت، چون قلعهيي پولادين عمل كنند. اينكه اهل دنيا در اينجا مانع سخن گفتن ما ميشوند ضرري ندارد. لسان حال از لسان قال مؤثرتر و محكمتر سخن ميگويد؛ مادام كه هدف از زنداني كردن، ترلجه ميراد است، اگر دوستدار ملت هستند نبايد مانع ديدار زندانيان با شاگردان رساله نور شوند. تا اين محبوسان در يك ماه و شايد در يك روز بيش از آنچه در يك سال ميآموزند تربيت شوند و بياموزند؛ از فريجه انسانهاي مفيدي براي ملت و وطن، و آينده و آخرت خود شوند. اگر رساله "راهنماي جوانان" در اينجا وجود داشت بسيار مفيد بود. ان شاء الله روزي آن را هم به اينج بزرگ ورند.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم!امروز گفتگوي مربوط به ضياء الدين با برادر مرحوم و بزرگم ملا عبدلله را از خاطر گذراندم. آنگاه به شما فكر د خويشقلباً گفتم: "اگر پرده غيب گشوده شود و هر يك از اين دينداران صادق و مسلمانان جدي ی كه در اين زمانهي بيثبات ثابت قدماند و در اين اوضاع پرآشوب متزلزل نميشوندغوثيه يك ولي و حتي يك
— 498 —
قطب ديده شوند بر اهميتي كه امروز براي آنها قائلام و علاقهيي كه امروز به آنها دارم چيز بسيار كمي خواهد افزود. و اگرورده وامشان يك فرد عامي و عادي ديده شوند نيز از ارزشي كه امروز برايشان قائلم هيچ كم نخواهد كرد، زيرا خدمت به نجات ايمان در چنين شرايط سختي فوق هر چيز است. مزايايي كه مقامات شخان سعيسن ظنها (بر شخصيت فرد) ميافزايند با از ميان رفتن حسن ظنها در چنين حالات پر دغدغه و متزلزلي موجب كاهش محبتها به فرد ميشود. و صاحب مزيت نيز براي آنكه موقعيت خويش را در نظر آنها حفظ كند مجبور به رفتارهاي تكلف دوستيو كارهاي ساختگي و رعايت وقار پرمشقت ميشود. خداوند را بينهايت سپاس كه ما به چنين تكلفهاي سردي محتاج نميشويم."
سعيد نورسي
* * *
...... برادران من! اگر چه اين وضع موجب شده است موافقان و بعضي از كااياني در برابر رساله نور محتاط و هراسان باشند، اما در بين همه مخالفان و دينداران و مأموران مرتبط نوعي دقت اشتياق به وجود آورده است.نگران نباشيد نورها خواهند دهد" .
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيزم!گمان ميكنم دفاعيه حقيقي و پاياني ما رساله كوچكي به عنوان "ثمره زندان دنيزلي" شود، زيرا به دليل برخي اوهام از يك سال پيش به طرز گستردهيي با طرحها و بهانههْعَلِيپايه و اساس به ما حمله كردند؛ طرحهايي از قبيل: طريقتگرايي، قوميتگرايي، كميته گرايي، احساسات ديني را ابزار سياست كردن، فعاليت عليه جمهوريت و اخلال در كار دولت و آسايش ملت. حضرت حق را شكر بيپايان كه نقشههايشريسماننتيجه ماند. در چنان گستره وسيع، در ميان صدها طلبه و صدها رساله، و در ميان نامهها و كتابهايي كه در مدت ١٨ سال نوشته شده جز حقيقت ايماني و قرآني و تحقيق در آخرت و تلاش براي سعادت ابدي
— 499 —
نه و تگري نيافتند. آنها براي پنهان كردن نقشههاي خود در جستجوي بهانههاي كاملاً عادي بر آمدند، ليكن كميته زندقهي پنهان و وحشتناكي كه برخي از اركان دولت را اغفال نموده و عليه ما تحريك كرد اينك احتمال ميرود مستقيماً به نفع كفر مطلق به ما حمله كند، سعيد مان ميكنم نگارش "رساله ثمره" ی كه چون خورشيد ميدرخشد، و چون كوه محكم است، تزلزلي ندارد و (براي هيچ كس) شبههيي باقي نميگذارد ی بر ما الهام شد، تا در برابر آنها قويتر به آنعيه باشد و آنان را به سكوت وادار كند.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيزم!در اين روز جمعه حزب مهمي از قرآن را قرائت ميكردم كه ياد شما افتادم. (گويي در عالم خيال) به زبان حا اگر بد: "براي نجات از اين مصيبت چه بايد بكنيم؟" اين معنا بر قلبم خطور كرد: با همبستگي جدي دوش به دوش هم باشيد و دست به دست يكديگر دهيد، زيرا تدابيري چون اظهار برائت و انكاز حدش يگر يا تبرّي از رساله نور و من، و كوتاه آمدن و چاپلوسي كردن در مقابل قدرت پنهاني كه خواهان از بين بردن ماست هيچ سودي جز ضرر ندارد. به شما اطمينان ميدهم اگر ميدانستم با اظهار تبرّي از من نجات پيدا ميكنيد اجازه ميداه مطالمن اهانت كنيد، تحقيرم كنيد؛ غيبتم كنيد؛ اين را حلال ميكردم، اما قدرت پنهاني كه ميخواهد ما را از بين ببرد از وضعيت شما آگاه است فريب نميخورد از ضعف و اعلام برائتتان جسورت كه هيود و فشار بيشتري ميآورد. ضمناً مسلك و انديشه ما دوستي و برادريست پس در مسايل شخصي و انانيت رقابتي نميتواند وجود داشته باشد. نبايد به نواقص بيچاره بسيار ضعيفي چونو همت كه پر از خطا و قصورم ی نگاه كرد بلكه بايد بر كمالات رساله نور چشم دوخت.
سعيد نورسي
* * *
— 500 —
برادران عزيز و صديقم!يكي از چيزهايي كه گذران سريع زندگي اين دنيا، زوال آن، لذتهاي فاني و پليد و بيعاقبتش، ر، ط،هاي فراق و دوري را در سطح قابل توجهي تسلي ميدهد ديدار با دوستان صميميست. آري گاه براي ديدار دو ساعته با يك دوست، بايد ٢٠ روز راه رفت و ١٠٠ ليره هزينه نموا درسا در اين زمانه عجيب و بيدوست، ديدار يكي دو ماهه با ٤٠ تا ٥٠ نفر از دوستان صميمي و گفتگو با آنها براي خدا، و كسب تسلي خاطر حقيقي، از اندوه رنجها و ضايعات مالي ميكاهد.مطلع شد حاضر بودم بعد از ١٠ سال دوري از برادراني كه اينجا هستند براي ديدار فقط يكي از آنها اين مشقت را به جان بخرم. گلايه كردن، اعتراض به تقدير (الهي) و سپاسگزاريكردن ام بودن در برابر آن است.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم!مادام كه براي آخرت و خير و عبادت و ثواب و ايمان و آخرت با رساله نور مرتبط شدهايد، از اينكه به اينجا آمدهايد بايد خدا را شكر كنيد؛ هر ساعت اياي خاصط سخت در حكم ٢٠ ساعت عبادت است و اين ٢٠ ساعت نيز از آن نظر كه مجاهده معنوي در راه خدمت به قرآن و ايمان است به اندازه ١٠٠ ساعت ارزش دارد و آن ١٠٠ ساعت هم ارزش ديدار، بستن عقد اخوت، دادن هموطتن قدرت، و تسلي دادن و تسلي گرفتن با برادران مجاهد واقعي را دارد كه هر كدامشان به قدر ١٠٠ نفر ارزش و اهميت دارند؛ نيز شما به اين مدرسه يوسفيه آمدهايد تا در امتحاني از رستداوم همبستگي واقعي و ثابت قدم بودن در خدمت قدسي، و استفاده از سجاياي نيكو و كسب شايستگي شاگردان مدرسةُ الزهرا شركت و قسمت خويش را به همان مقدار كه تقدير شده دريافت كرده و از رزق مقد خوشبخناول كنيد و از آن ثواب كسب نماييد. بايد به فايدههاي ياد شده فكر كرد و با صبر و تحمل با همه سختيها مقابله نمود.
سعيد نورسي
* * *
— 501 —
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و وفادار من!يكي از حالات خويش را د نورسيكنم نه براي اينكه متأثر شويد يا تدبيري مادي اتخاذ شود، بلكه هدفم استفاده بيشتر از مشاركت معنوي نيايشي شماست و اينكه شما هم بيش از پيش خونسردي تباطم اط و صبر و تحمل خود را حفظ كنيد و به شدت مراقب همبستگي خود باشيد، مطلب اين است: فشار و عذابي را كه در اينجا در يك روز ميبينم در اسكيشهير در يمدح و هم نميديدم. فراماسونهاي ظالم يكي از افراد بيانصاف خود را مأمور كردهاند تا از عصبانيت و خشم من در مقابل شكنجههايشان بهانهيي بيابند و آن را دليل تجاوز ظالمانه نشان دهند و دروغ هايشان را پنهانبر ايند. من بر اثر احسان الهي خارق العادهيي صبر ميكنم و خدا را شكر ميگويم و تصميم گرفتهام به اين روش ادامه دهم. حال كه ما تسليم تقدير الهي هستيم و اين فشارها را بر اساس سرّ"خَيْرُن جمهومُورِ اَحْمَزُهَا"نعمتي معنوي براي كسب ثواب بيشتر ميدانيم، و مادام كه پايان مصايب گذرا و دنيوي غالباً لذت بخش و خير است، و اينك كه ما در مرتبه حق اليقين اعتقاد يقيني و قطعي داريم كه حيات خويش رار را بقيقتي نمودهايم كه درخشانتر از خورشيد و زيبا چون بهشت و شيرين چون سعادت ابديست؛ پس نبايد شك كرد كه با اين شرايط پر مشقت با افتخار و شكر در حال انجام مجاهدهيي معنوي هستيم؛ لذا شكوه و گلايه نبايد كرد.
برادران عزيزه شاگره اول و آخر ما اين است: وحدت خود را حفظ كنيد، خونسرد باشيد و احتياط كنيد و از انانيت و تكبر و رقابت پرهيز نماييد.
سعيد نورسي
* * *
به باشد عزيز و صديقم!از كيفرخواست اين دادستان معلوم شد كه نقشه زنديقان پنهاني ی كه برخي از اركان دولت را اغفال نموده و دشمن ما كرده بودند ی بينتيجه ان عزيو دروغ از آب در آمد. حالا با بهانه تشكيل جمعيت و كميته و نسبت دادن اينها به ما سعي ميكنند دروغشان را بپوشانند. يكي از نشانههاي اين مطلب همين است كه نميگذارند كسي با من تماس داشته باشد. گويي اگر كسي با من ديدار كند فوراً
— 502 —
يكي از مور در ود، حتي مأموران ارشد نيز اغلب فاصله ميگيرند و با اعمال فشار بر من، نزد رؤسايشان خود شيريني ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم!منن نوشتد حضوري نميتوانم با شما ديدار كنم، اما از اينكه نزديكتان هستم و همگي در يك ساختمان بهسر ميبريم بسيار خوشحال و سپاسگزارم. بدون اينكه اختياري داشته باشم گاه تدابير لازم هشدارو نگراميشود؛ از جمله اينكه يك نفر زنداني دروغگو و جاسوس را از طرف فراماسونها در بند كناري من گذاشتهاند. تخريب كردن آسان است مخصوصاً تخريب جوانانِ سر به هوا؛ از آزار زيادي كه فرد مذكور به من ميرساند و تلاشاش براي به فساد كشيدن جوانان فهميدم موده وقه در مقابله با ارشاد و اصلاحهاي شما، براي فاسد كردن و تخريب اخلاق فعاليت ميكند. در چنين وضعيتي بايد مراقب بود و بسيار احتياط كرد. تا آنجا كه امكان ديد."
ايد در مقابل زندانيان قديمي حساسيت به خرج داد؛ همچنين حساسيت آنها را هم نبايد برانگيخت؛ بايد مراقب باشيم و به دو دستگي ميدان ندهيم؛ بايد خونسرد بود و تحمل كرد. برادران ما بايد در حد امكان اخوت و همبستگيشان را با فروتني و تواضع وهي هميرور تقويت كنند، اين بسيار لازم و ضروريست. سرگرم امور دنيا شدن مرا ميرنجاند. به درايت شما اعتماد ميكنم و جز ضرورت به كارهاي دنيا نميپردازم.
سعيد نورسي
* * *
يرسندان من!براي مقابله با هر احتمالي، بيان مسألهيي كه امروز صبح هشدار داده شد لازم است.
حقايقي را كه ما از قرآن اخذ ميكنيم چون خورشيد و روز روشن است كه هيچ شك و شبهه و ترديدي باقي نميگذارد. نفس و شيطان درون من از بيست
— 503 —
سال پجود ندار كنجكاو بودهاند كه "فيلسوفان زنديق در برابر اين مطلب چه ميگويند و نقطه اتكايشان چيست؟" چون در هيج زمينهيي نتوانستند قصور و خطايي بيابند سكوت كردند. گمان ميكنم حقيقتي بسيايني و كه نفس و شيطان درون من را ساكت كرد، سركشترين آدمها را نيز به سكوت وا ميدارد؛ مادام كه ما در راه حقيقتي فعاليت ميكنيم كه ثابتترين و بزرگترين و مهمترين حقيقت است و برايش قيمتي نميتوان تعيين نمود؛ حقيقتي كه اگر دنيا و جان و جان با ان را هم فدايش كنيم باز هم ناچيز است؛ بيترديد بايد با همه بلايا و فشارها و دشمنان با كمال متانت مقابله كنيم. ممكن است برخي از روحانيون و شيوخ و افراد به ظاهر باتقواي فريب خورده را هم عليه ما تحريك كنند. در براسته ميها هم بايد وحدت و همبستگي خود را حفظ كنيم و سرگرمشان نشويم و مناقشه نكنيم.
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم!در كاستامونو فردي كه اهل تقواست با گلايه گفت: "من سقوط كردهام؛ حال گذشته و اذواق و انوارم را از دست و بر رم." به او گفتم: "شايد ترقي كردهيي و ذوقها و كشفهايي را كه نفس را نوازش ميدهند و ميوه اخروي را در اين دنيا ميچشانند و حس خودبيني به انسان ميدهند، رها نموده و به مرتبه بالاتر و بله نورهي محو و ترك منيت و رها كردن ذوقهاي فاني رسيدهيي." آري، يكي از احسانهاي مهم الهي اين است كه نگذارد كسي كه انانيتش را رها نكرده احسان او را احساس كند، تا دچار عُجب و غرور نشود.
برادران من! بنابر اين حقيقت، كساني كهمينه ك فرد مذكور ميانديشند يا مقامهاي درخشان حاصل از حُسن ظنها را در نظر ميگيرند با نگاه به شما، شاگرداني را كه در بينتان در لباس فروتني و تواضع و خدمت هستند افرادي عامي و عادي ميبينند و ميگويند: "آيا اينهايند قهرمانان (عرصه) حقيقت و كساني ك ديده را به مبارزه ميطلبند؟ ... هيهات! اينها كجايند و مجاهدان اين
— 504 —
خدمت قدسي ی كه اوليا را در اين زمانه عاجز ميكند ی كجا؟" و به اين ترتيب دوست دچار انكسار خيال شده و دشمن، مخالفت خود را بر حق ميپندارد.
سعيرأي داي
* * *
— 505 —
مسألههاي ششم و هفتم از رساله ثمره مدرسه يوسفيه
جناب بديع الزمان وقتي در زندان دنيزلي محبوس بود "رساله ثمره" را مشتمل بر ٩ مسأله مهم در دو جمعه نوشت. اين اثر، رساله ارزشمندي است كه حقايق رساله نور را به طوسته مظه در بردارد. طلبههاي رساله نور مدتي كه در زندان بودند همواره و مكرر به مطالعه و كتابت اين رساله ميپرداختند. "رساله ثمره" را ابتدا مخفيانه و داخل قوطيهاي كبريت نوشته و در بندهاي زندادم قر ميكردند؛ انتشار اين كتاب زماني كه به ارزش و فايده آن پي بردند و دانستند كه براي زندان و زندانيان چون ترياقي ثمر بخش است، آزادانه صورت گرفت. رساله ثمره به عنوان دفاعيه واقعي رساله نور براي مقامات دادگاه دنيزلي، داد ميروتيناف و مقامهاي آنكارا فرستاده شد.
اين كتاب در زندان دنيزلي بسيار مؤثر بود و چون در برگيرنده حقايق ايماني قدسي است كه از جهتي موجب اعلام بيگا فرستمؤلف آن و طلبههايش) در دادگاه دنيزلي شده است، نيز بنا بر اهميتي كه دارد، انتشار مسألههاي ششم و هفتم آن در اينجا مناسب ديده شد.
(از رساله ثمره مدرسه يوسفيه)
مسأله ششم
(اشارهي مختصريست به برهاني از هزاران برهان كلي درباره ركن ايمانچيز و لله) كه در بسياري از قسمتهاي رساله نور تفصيل و حجتهاي بيشمار قطعي آن آمده است.)
در كاستامونو عدهيي از دانش آموزان دبيرستان نزد من آمدند و گفتند: "خالق مان را به ما بشناسان، معلمانماز مشراره خدا چيزي نميگويند."
گفتم: هر رشتهيي كه تحصيل ميكنيد با زبان خاص خود همواره از خداوند بحث ميكند و آفريدگار را ميشناساند. سخن آنان را بشنويد نه معلمها را.
— 506 —
براي مثال در هر قوطي موجود در داروخانهيي كوم بهمعجونها و پادزهرهاي حيات بخشي هست كه با موازين حساس و فوقالعادهيي اخذ و حاصل گرديده است؛ اين امر از وجود داروسازي حكيم، كيمياگر و بسيار ماهر خبر ميدهد.
به همين ترتيب، معجونها و پادزهرهاي حيات بخشي در بستههاي چافتن نهزار نوع نبات و حيوان در داروخانه كره زمين وجود دارد كه وقتي آن را با مقياس دانش پزشكي رايج و نسبت به داروخانههاي موجود ميسنجيم، ميبينيم تا چه حد بزرگتر و كاملتر است. اين امر داروساز داروخانه بزرگ كره زمين يعني حكيم ذوالجلال راره ميبه نابينايان هم آشكارا نشان ميدهد و ميشناساند.
نيز براي مثال، همانطور كه كارخانهيي عظيم، هزاران نوع پارچه را از مادهيي ساده توليز مشربند و بيترديد بر وجود كارخانهدار و تكنسيني ماهر دلالت دارد، دستگاه ربّاني متحركي كه كره زمين ناميده ميشود و داراي صدها هزار بخش است كه در رأس هر يك از آنها صدها هزار كارخانه كامل وجود دارد ب و نور نسبت كه از كارخانه انسان بزرگتر و كاملتر است در مقايسه با دانش مكانيك كه تحصيل كردهايم از استاد و صاحب كره زمين خبر ميدهد و او را معرفي ميدو افس ميشناساند.
باز براي نمونه، دكانها و انبارهايي كه در آنها از اطراف، هزار و يك نوع رزق و روزي كامل فراهم آمده و به شكل منظمي در آنها د. براده شده است، بيترديد بر وجود مأمور فوقالعاده ارزاق و تغذيه، و صاحب و مدير آن دلالت دارد.
اين انبار ربّاني مواد غذايي و اين سفينهي سبحاني كه كره زمين ناميده ميشورض، سمك سال در دايرهيي بيست و چهار هزار ساله در حال چرخش منظم است و صدهزار طايفه را كه هر كدام نيازمند رزق و روزي جداگانه ميباشد در خود جاي داده است و با چرخشاش فصلها را پديد ميآورد و بهار را چون واگني بزرگ پر از هزاران طعام گوناگون ميها و شنزد ذي حياتان بيچارهيي ميآورد كه ارزاقشان در زمستان به پايان رسيده است؛ اين دكان و انبار ربّاني با انواع و اقسام جهازات و اموال و بستههاي كنسرو مانند، به همان سبت كه از كارخانه مذكور بزرگتر است با مقياس دانش تغذيه كه خواندهايم يا خواهيم
— 507 —
خواند و به همان درجه و با همان قطعيت بر صاحب و متصرف و مدبّر كره زمين دلالت د انتشاو را ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند.
ارتشي را تصور كنيد كه چهارصد هزار گروه دارد و فرمانده آن به شكل معجزه گونهيي ارزاق مورد نياز هر گروه، سلاح و لباس ميماياز، آموزش و ترخيص آنها را كاملاً دقيق و جدا جدا تأمين ميكند، يعني به تنهايي انواع و اقسام ارزاق، سلاح، لباس، و وسايل مورد نياز تك تك گروهها را بدون اينكه فراموش كند يا ميكننيرت گردد در اختيارشان ميگذارد. شكي نيست كه چنين اردو و اردوگاهي به يقين بر آن فرمانده فوقالعاده دلالت دارد و موجب ميشود ديگران با تقدير او را دوست بدارند.
درست به همان ترتيب، در لشكر سبحاني جديدرا از ربازانش در هر بهار در اردوگاه روي زمين از نو به كار گرفته ميشوند، فرمانده بزرگ و واحدي را تصور كنيد كه انواع و اقسام لباس، غذا، سلاح، تعليم و ترخيص چهار صد هزار نوع نبات و حيوان را با كاملترين شكل و با نظم و ترتيب، تك تك و بيآن كه يكي شركين ها را فراموش كند يا دچار سرگشتگي شود تأمين ميكند؛ اردوگاه بهار كره زمين به همان نسبت كه بزرگتر و كاملتر از ارتش و اردوگاه انسانيست و به مقياس دانش نظامي كه شما تحصيها القيد نمود پروردگار و مدبّر و فرمانده اقدس كره زمين را با حيرت و تقديس به انسانهاي دقيق و خردمند حكيم معرفي ميكند و موجب ميشود با تحميد و تقديس او را دوست بدارند.
شهري فوقالعاده زيبا را تصورتار و كه در آن ميليونها لامپ الكتريكي ميتوانند حركت كرده و به هر طرف بروند؛ مواد روشناييزاي اين لامپها طوريست كه گويي پايان نميپذيرد، لامپها و كارخانه سازنده آنها بدوخالص ود و بالبداهه بر سازنده و اداره كننده آن و مؤسس كارخانه و كسي كه سازنده مواد اشتعال آنهاست، يعني بر برقكاري ماهر و استادي كه اعجاز مي رسالهالت دارد و او را توأم با حيرتها و تقديرها به ديگران ميشناساند و موجب ميشود او را دوست بدارند.
— 508 —
به همين ترتيب، در شهر اين عالم، تعدادي از ستارگاني كه چراغهاي بن، و سن هستند طبق نظريههاي دانش ستاره شناسي، هزار بار بزرگتر از كره زميناند و هفتاد بار سريعتر از گلوله توپ حركت ميكنند؛ با اين حال نظم خود را از دست نميدهند، با هم برخورد نميشود ، خاموش نميشوند و مواد اشتعال آنها پايان نميپذيرد. طبق نظر علم نجوم براي تداوم درخشش خورشيد كه يك ميليون بار بزرگتر از زمين است و يك ميليون سال بيشتر از زمين عمر كرده و در مهمان خانهي رحماني ا ميآاغي پر فروز و گرمابخش است، هر روز سوختي به اندازه درياهاي كره زمين و به ميزان كوههايش زغال يا هزار برابر زمين هيزم لازم است تا خاموش نشود. در شهر باشكوه كائنات كه لامپهاي الكتريكي سراي دنيا با شعاعي در آورشان، قدرت و سلطنتي لايزال را نشان ميدهند كه خورشيد و ستارگان عظيمي چون خورشيد را بدون هيزم و امثال آن مشتعل ميكند و اجازه نميدهد خاموش شوند و با هم و به سرعت ميگرداند و نميگذارد برخوردي با هم د است باشند، چراغهاي درخشان كاخ اين دنيا و اداره امر آنها تا چه حد از مثالي كه زديم بزرگتر و كاملتر است؟ به همان ميزان و با مقياس درسي كه شما در رشته برق خوانده يم قانويد خواند، سلطان اين نمايشگاه بزرگي كه كائنات نام دارد و روشن كننده و مدبّر و صانع آن و ستارگانِ درخشانش را گواه گرفته، ميشناساند و موجب ميشود با تسبيح و تقديس او را دوساست. يند و پرستش كنند.
باز مثلاً كتابي را تصور كنيد كه در هر سطرش كتابي با خط بسيار ريز و ظريف نوشته شده باشد و در هر كلمهاش نيز با خط بسيار ريز سطلسم كي از قرآن نگاشته شده باشد، كتاب و مجموعه عجيبي كاملاً بامعنا كه همه مسايل آن تأييد كننده هم هستند، و نشان از مهارت و توانايي كامل كاتب و مؤلفش دارد؛ اين كتاب بيترديد به روشني روز از نويسنده و مصنفش و كمالات و هنر او حكايت دارد واني كرميشود ديگران با گفتن ماشاء الله و بارك الله از او تقدير كنند.
درست به همين ترتيب، اين كتاب كبير كائنات، كه روي زمين، فقط به مثابه يك صفحه آن است، و بهار فقط يكي از اشكالش به شمار ميرود، در بري ما ه
— 509 —
سيصد هزار نوع طائفه نباتي و حيواني ی كه هر يك در حكم كتابي جداگانهاند ی با هم و در درون هم، بيخطا و اشتباهي و بيآن كه در هم بريزند و بدون مجبور كامل و منظمند و گاه در مجموعه كائناتِ بينهايت معناداري كه در هر كلمهاش حكمتهاي فراواني هست و در اين قرآنِ اكبرِ مجسمِ عالم، با چشمان. اجازيبينيم كه قلمي قصيدهيي را در كلمهيي مانند درخت و خلاصه كاملي از كتابي را در نقطهيي چون دانه نگاشته است. اين عالم به نسبت بزرگي و كمال و معنايي كه در مقايسه با كتاب ذكر شده در مثال فوق دارد و به مقياس دانش حكمة الاشياء و فن قرائت و كتمنان ص در دانشگاه فرا ميگيريد، و با چشم تيزبين، نقّاش و كاتب كتاب عالم وجود و كمالات بيحدش را ميشناساند و با عبارت الله اكبر معرفي ميكند و با تق اللَّبحانالله تعريف ميكند و با ثناي الحمدلله موجب ميشود او را دوست بدارند.
در مقايسه با اين فنون، هر فني از صدها فن ديگر، با مقياس فراگير، آيينه خاص، چشم تيزبين و نظر عبرتانگيز همه عملق ذوالجلال اين كائنات را با نامهايش ميشناساند و صفات و كمالاتش را معرفي ميكند.
به آن جوانان گفتم: براي تدريس حجت مذكور كه برهاني عظيم و درخشان در وحدانيت ميباشد، قرآن مونيسم بيان مكرراً با آيات زير آفريدگارمان را به ما معرفي ميكند:
خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ ٭ ربُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ
آنها نيز اين مطلب را كاملاً پذيرفته و با تأييد گفتند: "خداوند را بينهايت شُكگانه كدرسي قدسي و عين حقيقت گرفتيم، خداوند از شما راضي باشد."
من هم گفتم: انسان موجود ذيحياتيست كه با هزاران نوع درد متألم ميشود و با هزاران نامت در متلذذ ميگردد، اين موجود به رغم بينهايت عجزش دشمنان مادي و معنوي بيشماري دارد و با وجود بينهايت فقرش نيازهاي ظاهري و باطني بيشماري دارد، مخلوقت شُكرهيي كه مدام در معرض سيليهاي زوال و
— 510 —
فراق است، به يكباره با ايمان و عبوديت و انتساب به پادشاه ذوالجلال در برابر تمام دشمنان نقطه اتكا و براي بر آوردن حاجاتش نقطه استزير نظمييابد. همچنان كه هر كس با شرف و افتخار و مقام كسي كه بدان منسوب است احساس فخر ميكند، انسان نيز در صورتي كه به چنين پادشاه قدير و رحيمي ايمان آورد و خود را رد. مشمنتسب نمايد با بندگي و عبوديت به خدمتش در آيد و اعلام مرگ و نابودي اجل را در ارتباط با خويش به جواز رهايي و نجات تبديل نمايد تا كجا ميتواند سپاسگزاري كند و خود را مديون بداند و تا چه حد ميتواند افتخار تشكرآميز داشته باشد؟ شمادهد، بد.
همانطور كه به آن جوانان دبيرستاني گفتم به زندانيان مصيبت زده هم ميگويم:
كسي كه او را بشناسد و از او اطاعت كند حتي اگر در زندان هم باشدميكنيت و سعادتمند است. فراموش كننده او نيز حتي اگر در كاخها هم باشد زنداني و بدبخت است. مظلومي سعادتمند در حالي كه اعدام ميشد به ظالمان بدبخت ميگويد: "من اعدام نميشوم بلكه در حال دريافت جواز براي رفتن به سوي سعادت هستم. من با ديدن شما كه محنتر ش اعدام ابدي هستيد كاملاً از شما انتقام ميگيرم." آنگاه با گفتن
لا اله الا الله
با شادي روح خود را تسليم ميكند.
سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الاي پرسمُ الْحَكِيمُ
* * *
— 511 —
( از رساله ثمره مدرسه يوسفيه)
مسأله هفتم
(ثمره يك روز جمعه در زمان حبس دنيزليست.)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَاني، بلْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ ٭ ما خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ
فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأتم كه بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
درسي را كه زماني در كاستامونو به درخواست دانش آموزان و در پاسخ به اين تقاضا كه "خالقمان را بوان آنشناسان" به زبان فنون مدرسه به آنها داده بودم و سابق بر اين در مسأله ششم آمده بود زندانياني كه در زندان دنيزلي ميتوانستند با من در تماس باشند، مطالعه كردند. به دليل پذيرش كامل نَا ال، نسبت به آخرت اشتياقي حس نمودند و خطاب به من گفتند: "آخرتمان را هم بهطور كامل به ما بشناسان. تا نفسمان و شياطين زمان، ما را از راه به در نكنند و ديگر وارد چنين زندانهايي نشويم." بنا به درخواست طلبههاي زنداني رس براي ر در دنيزلي و آنان كه مسأله ششم را مطالعه كرده بودند بيان خلاصهيي از ركن آخرت هم لازم آمد، لذا در خلاصهيي كوتاه از رساله نور ميگويم:
— 512 —
چنان كه در مسأله ششم خالقمان را از ارض و سماوا موضوع شديم و آنها نيز با زبان فنون، آفريدگار را به روشني خورشيد به ما شناساندند؛ اينك به همان ترتيب آخرتمان را ابتدا از پروردگاري كه ميشناسيم، سپس از پيامبرمان(ص)، بعد قرآن، بعد ساير پيامبران و كتابهاي مقدس و آنگاه از فرشتگان سپس ازيد استت خواهيم پرسيد.
در مرتبه اول آخرت را از خداوند ميپرسيم. او نيز با همه رسولاني كه فرستاده است و همه فرامين و نامها و صفات خويش ميفرمايد: "بله، آخرت وجود دارد و شما را به آن سورده و يم." كلام دهم با دوازده حقيقت قطعي و روشن، پاسخ قسمي از اسما درباره آخرت را اثبات و تشريح كرده است. به دليل اينكه توضيح مذكور كفايت ميكند در شما چو صرفاً اشارهيي بسيار كوتاه خواهيم داشت:
مادام هيچ سلطنتي نيست كه به اطاعت كنندگانش پاداش ندهد و نافرمانان را به مجازات نرساند؛ بيترديد سلطنتي سرمدي كه در مرتبه ربوبيت مطلق است به منتسبان با ايمان آن سلطخيانت ساني كه با طاعات، تسليم فرامينش هستند پاداش ميدهد و آنان را كه سلطنت با عزت مذكور را با كفر و عصيان انكار ميكنند به مجازات ميرساند. نامهاي "رب العش شديد و "سلطان الديان" ميگويند پاداش و مجازات فوق متناسب با آن رحمت و جمال، و آن عزت و جلال خواهد بود.
با چشم خود به روشني روز و آشكاري خورشيد ميبينيم كه رترقي وام و شفقت و كرمي محيط، روي زمين را فرا گرفته است؛ براي مثال رحمت مذكور در هر بهار همه درختان و نباتات ميوهدار را چون حوريان بهشتي ميپوشاند و مزين ميكني ايماواع ميوهها را در دستانشان قرار ميدهد و آنها نيز خطاب به ما ميگويند، بفرماييد بگيريد و بخوريد؛ يا توسط حشرهيي زهردار، عسل شيرين و شفابخش را به ما ميخوراند و بهه شده حشرهيي خزنده، حرير نرم را براي ما مهيا كرده و بر ما ميپوشاند؛ به همين ترتيب در مُشتي هسته و دانه، براي ما هزاران مَن طعام نگاه داشته و به عنوان احتياط در اين انبارهاي كوچك ذخيره نموده است؛ صاحب رحمت و شفقتي كه چنين ميكويم:
هيچ ترديدي انسانهاي مؤمن
— 513 —
دوست داشتني و منت پذير و اهل پرستش را نابود نميسازد، بلكه براي اينكه آنان را مظهر رحمتهاي درخشانتري كند از حيات دنيوي رهاا حقيقزد. اين پاسخيست كه نامهاي "رحيم و كريم" به سؤال ما ميدهند و ميگويند: الجَنَّةُ حَقٌ
نيز ما با چشمان خويش ميبينيم در همه مخلوقات و در تمام روي زمين دست حكيمانهيي در كار است و امور چنان براساس مقياسهاي عدالت در جريان است كه عقل بشر بْحَانه انديشه فوق آن نيست، مثلاً حكمت ازليست كه تمام تاريخچه حيات و حوادث مربوط به آن را در قوه حافظه، يكي از هزاران عضو بدن انسان و به اندازه هستهيي كوچك،ز دوباه و آن را به صورت كتابخانهيي درآورده و براي محاكمه انسان در حشر و به عنوان سندي كوچك در نشر دفتر اعمال او با سرّ يادآوري هميشگي به دست انسان ميدهد و در جيب قوه مُفَكِّرهاش قرار ميدهد؛ همين حكمت است كه اعضا را ن شراي مخلوقات با ميزانهايي بسيار حساس قرار ميدهد، از ميكروب تا كرگدن، از مگس تا سيمرغ و از يك بوته گل تا بوته گل بهار كه ميلياردها بلكه تريلياردها شكوفه ميدهد؛ حكمتي كه در همه اين موارد تناسب را با مقياسهايي به دور از اسرااين كاار ميبندد و آفريدهها را با توازن و نظم و جمال چون شاهكاري هنري ميآفريند، عدالتي سرمدي كه حقوق حياتي هر ذي حياتي را در كمال ميزان ادا ميكند و خوبيها را انسانخوب و بديها را نتيجه بد ميدهد و با سيليهايي كه از زمان آدم (ع) تاكنون بر طاغيان و ستمگران زده، خود را بسيار قدرتمند نشان داده است. بدون هيچ شبههيي همانطور كه تصورارد، ا بدون روز امكان ندارد، حكمت ازلي و عدالت سرمدي مورد بحث نيز نميتواند بدون آخرت باشد و اجازه نميدهد ظالمان و مظلومان به واسطه مرگ به يك شكل بروند. چنين بيعد ما راوفناك و بيعاقبتي دور از حكمت به هيچوجه امكان ندارد. اين پاسخ قطعي را نامهاي "حكيم، حكم، عدل و عادل" به سؤال ما ميدهند.
وقتي تأمين حاجات همه مخلوقات و ذي حياتان بيرون از دايره توانايي آنها قرار دارد و قادر به بر آوردن آنها نيس ساير وقتي نيازهاي خود را با زبان استعداد فطري و احتياج ضروري كه نوعي دعاست طلب ميكنند، اين نيازها از
— 514 —
سوي دستي غيبي كه بسيار رحيم و سميع و مهربان است بر آورددارج وردد. معمولاً از هر ده دعاي انسانها كه امري اختياريست و مخصوصاً در خواص و انبيا، شش هفت دعا، خلاف عادات شناخته شده مستجاب ميگردد و از اينجا به يقين دانسته ميشود كه سبه هندمجيبي در پشت پرده هست كه آه هر دردمند و نيايش هر نيازمندي را ميشنود. او متوجه كوچكترين نيازهاي خُردترين ذي حيات است و آه پنهانش را ميشنود و با مهرباني در عم ظهور و پاسخ ميدهد و خشنودش ميكند. دعاي حضرت محمد (ص) دعاي بقاي اخروي نوع بشر ی به عنوان مهمترين مخلوق ی را شامل ميشود و دعايي كه عموميست و با عموم كائنات و اسماء و صفات الهي مرتبط بر نمومهمترين دعا محسوب ميشود. همهي پيامبران به عنوان فرماندهان و ستارگان نوع انسان نيز با ايشان همراه شده و به اين دعا آمين آمين ميگويند. افراد متديّن امت او نيز هر روز با گفتن چند صلوات به دعاي او آمين ميگويند، و حتي تمامي مخلوقات در دعايعجز اليك شده و خطاب به خداوند ميگويند: بله خواستهاش را عطا فرما؛ ما نيز همان را ميخواهيم. تحت چنين شرايطي كه غير قابل انكار ميباشد، دعاي مربوط به بقاي اخروي حضرت محمد (ص) (از اسباب بيشمار موجبه حشر) به درگاه خدايي كه ايجاو ماهي برايش مانند ايجاد بهار آسان است، به تنهايي براي ايجاد آخرت و بهشت كافيست. اين مطالب را نامهاي "مجيب و سميع و رحيم" در پاسخ سؤال ما مطرح ميكنند.
نامهاي "محيي، مميت، حي، قيّوم، قداينهاليم" در پاسخ سؤال ما از خالقمان، چنين پاسخ ميدهند: به همان روشني كه روز نشان دهنده خورشيد است، در مردنها و زنده شدنهاي كلي روي زمين كه به واسطه تغيير فصلها ص در گذگيرد، قطعاً تصرف كنندهيي در پشت پرده هست كه كره بزرگ زمين را با نظم و ميزاني به سادگي يك باغچه و حتي يك درخت ميآفريند، بهار با عظمت را به سهولت ايجاد يك گل و زيبايي موزون آن پديد ميآورد، و سيصد هزا"مسلما از نباتات و حيوانات را كه هر كدام در حكم كتابي هستند، بر روي زمين كه هم چون صفحهييست از كتابي بزرگ و نمونهيي از حشرها و نشرهاي
— 515 —
بيحد و حگيرد نگارد؛ قلم قدرتي كه موجودات را در عين به هم آميختگي از هم ممتاز ميكند و در عين شباهت، بيخطا و سهو و اشتباه به كاملترين و منظمترين وايست راترين شكل مينويسد؛ او در متن اين عظمت، با رحمتي بيمنتها و حكمتي بيپايان عمل ميكند و كائنات عظيم را چون خانهيي فرش شده و مُزين، مُسخر انسان هي بود؛ انساني كه خليفه او بر روي زمين است؛ انساني كه عهده دار امانتيست كه كوه و آسمان و زمين از قبولش سر باز زدند؛ انساني كه به موجب درجهيي برتر، از ديگر موجودات باكرامتتر است و مُشرّف به خطابات و مصاحبتهاي سبحانيست؛ انساني كه برخوره است. مقامي فوقالعاده است. خداوند در تمام فرامين سماوي، سعادت ابدي و بقاي اخروي را به شكل قطعي عهد كرده و به انسان وعده داده است؛ او البته و بيهيچ ترديدي دارالسعاده را ی كه ايجادش براي او به قدر خلق بهار ساده است است در انسانهاي مُشرّف و مُكرّم مهيا خواهد كرد و حشر و قيامت را خواهد آورد.
آري، قدرتي كه در هر بهار ريشه همه درختان و گياهان را به همان شكلي كه بود اي غدّا نمونه حشر و نشر سيصد هزار نوع حيواني و نباتي را ايجاد ميكند، اگر هزار سالي را كه هر يك از امتهاي محمد و موسي (ع) سپري كردهاند در عالادگران مقابل هم قرار دهيم و به آن بنگريم، خواهيم ديد هزار نمونه حشر و نشر و هزار دليل براي آن را در ظرف دو هزار بهار
هر يك از بهارهاي سابق مردهاند و قيامتشان برپا ن فعالت و بهار پيش رو برايشان در حكم حشر ميباشد.
نشان داده است؛ و حشر جسماني را دور از چنين قدرتي ديدن، هزار مرتبه بيخردي و نابيناييست.
مادام ١٢٤ هزار پيامبر ی كه مشاهير نوع بشرند ی متفقالقول سعادت و سكوت بقاي اخروي را مُستند به هزاران عهد و وعده حضرت حق، اعلام كردهاند و با معجزههايشان نشان دادهاند كه درست ميگويند، و رقم بيشماري از اهل ولايت با كشف و ذوق همان حقيقت را تأييد ميكنند؛ بيترديد حقيقت مذكور چون خورشيد تابان ظاهر رَارِید و كسي كه در اين امر ترديد كند ديوانه است.
— 516 —
آري، يكي دو نفر كه در فن يا هنري متخصص هستند نظرات و ديدگاههايشان درباره آن فن يا هنر بر نظر كسي كه در آن امر تخصصي ندارد ولو نيز مين ديگر عالم و متخصص باشد صائب است؛ آنها به راحتي قادرند فكر مخالفشان را باطل كنند؛ براي مثال در مسألهيي مانند "اثبات هلال ماه رمضان در يوم الشك" يا اين ادعا "نار كننده شبيه كنسرو شير است در روي زمين باغهايي دارد" دو نفر اثبات كننده بر هزار انكار كننده غلبه ميكنند و در كرسي نشاندن نظر خود موفق ميشوند، زيرا كسي كه در پي (مردم اين مطلب است كافيست يك نارگيل يا جاي آن را نشان دهد و به راحتي نظر خود را بر كرسي نشاند، اما انكار كننده مجبور است تمام نقاط زمين را بگردد و نشان دهد كه در هيچ كجاي عالم چنين چيزي ونصاف بارد؛ به همين ترتيب، كسي كه از بهشت و دار السعاده خبر ميدهد و وجود آن را اثبات ميكند، كافيست اثري از آن را مانند فيلمهاي سينمايي، يا سايه و رشحهيي از آن را كشفاً نشان دهد، اما كسي كه در پي نفي وجود بهشت است تمام كائذارد؛ از ازل تا به ابد بايد از نظر بگذراند و آن را به ديگران نيز نشان دهد تا موفق به انكار موضوع شود. به دليل همين سرّ مهم است كه "نفي و انكارهايي كه نظر به جاي خاصي ندارند صيه بهد حقايق ايماني سراسر عالم وجود را مورد نظر قرار ميدهند ی به شرط اينكه ذاتاً محال نباشند ی اثبات نميشوند." اهل تحقيق بر اين امر اتفاق نظر دارند و آبي به ه عنوان يك قاعده اساسي پذيرفتهاند.
بنابراين حقيقت قطعي، افكار مخالف هزاران فيلسوف در مسايل ايماني، اگر فقط يك مخبر صادق، نظري داده باشد نبايد شبهه و وسوسه وارد اد كند؛ با اين حال صد و بيست هزار اثبات كننده اعم از متخصصان، مخبران صادق، و اثبات كننده و متخصص اهل حقيقت كه شمارشان فراوان است و اصحاب تحقيق، در اركان ايمانيه اتفاق نظر دارند، لذا مردد شدن به واسطه انكار چنمي، نصوف ی كه عقلشان به چشمشان است، و قلبي ندارند، و دور از معنويت و نابينايند ی نهايت حماقت و ديوانگيست.
— 517 —
به روشني روز با چشمان خود در نفس و اطرافمان رحمتي فراگير، حكمتياسلامي عنايتي دائم را مشاهده ميكنيم و آثار و جلوههاي سلطنتي ربوبي و مقتدر و عدالت عاليهيي دقيق و اجرائيات جلالي عزيزي را ميبينيم. حكمتي كه حتي به تعداد هم چنا و شكوفههاي يك درخت، حكمتهايي در آن قرار داده و رحمتي كه به هر يك از انسانها به تعداد جهازات و حسها و قوايشان احسانها و انعامهايي معطوف داشته است؛ عدالتي عهواسطباعنايت كه بر ملتهايي چون قوم نوح و هود و صالح (ع) و قوم عاد و ثمود و فرعون سيلي زده و از حقوق كوچكترين جاندارها محافظت كرده و ميكند.
وَمِنْ آيَاتِهِ أَن تَقُومَ هر چنمَاء وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ
آيه فوق با ايجازي عظيم ميگويد:
سربازان مطيعي را تصور كنيد كه در دو پادگان ميخوابند و بر ميخيزند و به دنبال فراخوان فرماند قسم شنيدن صداي شيپور، فوراً اسلحه به دست ميگيرند و آماده انجام وظيفه ميشوند؛ به همين ترتيب، آسمانهاي عظيم و كره زمين مانند دو پادگان تحت امر سلطان ازلياند كه با دميدن حضرت اسرافيل در صور و مطالعن او، كساني كه در اين دو پادگان به خواب مرگ رفتهاند بيدرنگ جامه جسد بر تن كرده و به سرعت خارج ميشوند. سلطنت ربوبي در هر بهار، همين وضع را به نمايش ميگن كبيرآرميدگان در پادگان زمين با صداي شيپورِ فرشته رعد بر ميخيزند و بر عظمت بيانتهاي او گواهي ميدهند؛ البته و بدون هيچ ترديدي چنان كه در كلام دهم ثابت كردهايم خواستههاي كاملاً قطعياس دعامت، حكمت، عنايت، عدالت و سلطنت سرمدي با عدم تحقق آخرت و حشر و نشر معطل ميماند و (درصورتي كه حشري در كار نباشد) آن جمال رحمت بيمنتها جاي خود را به نامهرباني كريه و بي#857
ميدهد، و آن كمال حكمت بيحد و حصر مبدل به بيهودگي ناقص و اسرافهايي بيفايده ميشود، و عنايتي كاملاً دلنشين تبديل به اهانتهايي كاملاً تلخ ميگردد، و آن عدالت حقاني بسيار دقيق،
— 518 —
ب اگر اهايي بسيار شديد تبديل ميگردد و آن سلطنت سرمدي كاملاً قدرتمند و باحشمت سقوط ميكند و با محقق نشدن حشر، همه حشمتش از ميان ميرود و كمالات ربوبياش با عجز و نقصان لكهدار ميشود؛ نه، به شايستهه امكان ندارد، هيچ عقلي چنين احتمالي نميدهد، محال محض است و بيرون از دايره امكان، باطل و ممتنع است.
چگونه ممكن است خداوند انساني را كه به ناز پرورانده و عقل و دل دهد هم ارش نهاده تا مشتاق سعادت ابدي و بقاي دائمي در آخرت شو
Nبراي هميشه نيست و نابود كند؟ اين بيرحمي ظالمانهييست؛ چگونه ممكن است اعضا و استعدادهاي انساني را ي بفرس در مغزش صدها حكمت و فايده قرار داده است با مرگي بيعاقبت، به طرز بيفايده و بينتيجه و دور از حكمت كاملاً هدر دهد؟ اين امر خلاف حكمت است و با عملي نشدن هزاران وعده و وعيد ی حاشا ی نشان از عجز و جهل او خواهد داشت؛ هر ذي شعوري در ميم "ده،ه اين مطلب با سلطنت باحشمت او و كمال ربوبيتش در تضاد است. عنايت و عدالت را در قياس با اين مطالب لحاظ كن...
سؤالي را كه درباره آخرت از خالقمان پرسيديم، نامهاي "رحمان، حكيم، عدل، كريم، و حاكم" بيد. رست مذكور پاسخ داده و آخرت را بيشك و شبهه به روشني خورشيد اثبات ميكنند.
ما با چشم خود ميبينيم حافظيت محيط و باعظمتي هست كه حكم ميكند صو نگاشت متعدد هر چيز جاندار و هر رويدادي و دفتر وظايف فطري و صحيفه اعمالش كه مربوط به تسبيحات او با زبان حال در برابر اسماء الهيست در الواح مثالي و هستهها و بذرها و قوهن مقامافظه كه نمونههاي كوچكي از لوح محفوظ ميباشند و مخصوصاً در قوه حافظهيي كه در مغز انسان است و بزرگترين و در عين حال كوچكترين كتابخانه به شمار ميرود، و در ساير آيينههاي بازتاب دهنده مادي و معنوي قيد گردد، نوشد در ي، ضبط گردد و تحت محافظت قرار گيرد. آن گاه زماني كه فصلش برسد همه آن نوشتههاي معنوي را به صورت مادي به ما مينماياند و با قوت ميليونها مثال و دليل و نمونه، عجيبترين ر اهميمربوط به
— 519 —
حشر را كه در آيه: وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ آمده است در بهار كه گلي از قدرت اوست در بزرگترين گل خود با ميلياردها زبان به عالم وجود اعلام ميكند. اشيم با ش رأسشان نوع انسان براي فنا و سقوط در عدم و غرق شدن در پوچي، و ذي حياتان نيز كه نوع بشر در رأسشان قرار دارد براي نابود شدن آفريده نشدهاند.د آيندرت اثبات ميكند كه انسان خلق شده است تا با ترقي به بقا برسد و با تصفيه تداوم يابد و با استعدادهايش به وظيفه سرمدي پردازد.
آري، در هر بهار مشاهده ميكنيم گياهان بيشماري كه در فصل پاييز درگذشتهاند، هر درخت، هره "چه هر دانه، و هر بذري در حشر بهار، آيه وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ سر ميدهند و معناي آن را به زبان خود و طبق وظيفهيي كه سالهاي پيشين بر عهده داشتهاند تفسير ميكنند و بر آن حافظيت باعظمت گواهي في وجود؛ و چهار حقيقت بیزرگ در آيیه
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ
را در همه چيز نشان ميدهند و حافظيت را در بالاترين درجه و حشر را به سادگي و قطعيت بهار به ما ميآموزاند.
به اين د فيلس جلوههاي اين چهار اسم از جزييترين تا كليترين جريان مييابد، مثلاً دانه كه منشاء درخت است مظهر اسم اَلْأَوَّلُ ميشود و به قوطي كوچكي ميماند كه برنامه به غايت كامل درخت و جهاميگردنقصان ايجاد آن و تمام شرايط شكلگيرياش را در بردارد و عظمت حافظيت را اثبات ميكند.
ميوه درخت نيز كه مظهر اسم وَالْآخِرُ
است با هسته خود كه چون صندوقچهيي خلاصه همه وظايف فطري درخت و فهرست كاركردهايش و دستورالعمليي ايجيات ثانويهاش را در بردارد، به عاليترين شكل بر حافظيت گواهي ميدهد.
صورت جسماني درخت نيز كه مظهر اسم اَلظَّاهِرُ است حُلّه و لباس موزون و هنرمندانهيي در بر دارد كه با نقوش و زينتها و نشانهاي بروان نااگانه تزيين شده است؛ گويي لباس هفتاد رنگ حوريان است و عظمت قدرت و كمال حكمت و جمال رحمت را در متن حافظيت در مقابل ديدگان نشان ميدهد.
#ان نها دستگاه دروني درخت هم كه آيينه اسم اَلْبَاطِنُ است هم چون كارخانه، دستگاه و كيميا خانهيي كامل و منظم و اعجازآميز است و مانند يك مخزن ارزاق هيچ شاخه و ميوه و برگي را بدون غذا نميگذارد و در متن حافظيت، كمال قدرت و عدالت و جمالتحسين و حكمت را چون خورشيد اثبات ميكند.
درست به همان شكل كره زمين نيز از لحاظ فصول سالانه، درختيست. تمام دانهها و بذرهايي كه با تجلي اسم اَلْأَوَّلُ در فصل پاييز نزد حافظيت به امانت سپكه نموشوند، مجموعه فرامين الهي مربوط به درخت روي زميناند كه لباس بهار بر تن كرده و ميلياردها شاخ و برگ و ميوه و گل ميدهند و فهرست دستورالعملهايي هستحقيقت ريشه در تقدير الهي دارد و صحيفهيي كوچك و دفتر خدماتي هستند كه شامل وظايف انجام شده در تابستان گذشته ميشوند. اين امر في البداهه نشان ميدهد كه حافظ ذوالجلال و الاكرامي با قدرت و عدالت و حكمت و رحمت بيمنتها، فعلي را انجام ن بهانست.
و آخر درخت سالانه زمين نيز اين است كه همه وظيفههايي را كه در پاييز دوم به انجام رسانده و تمام تسبيحات فطري كه در برابر اسماي الهي بر زبان آورده و همه صحايف اعمالي را كه در حشر بهار آتي قابل حكمت داخل قوطيهاي بسيار كوچك و ذرّه مانند قرار ميدهد و تسليم دست حكمت حافظ ذوالجلال ميكند و به اين ترتيب اسم هُوَ الْآخِرُ را با بينهايت زبان بر كائنات ميخواند.
و ظاهر اين درخت نيز اين است كه سيصد هزار نوع گل كلي و از گذرا ميشكوفاند كه نشانهها و نمونههاي سيصد هزار حشر است، و با گستردن خوان رحمانيت و رزاقيت و رحيميت و كريميت بيانتها، ذي حياتان را ضيافتي ميدهد و با زباني به تعداد ميوهها و گلها و طعامها اسم هُوَ الظَّاهِرُ را ذكر ميكند، و سُبْحثنا ميگويد و حقيقت
وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ
را چون روز نمايان ميسازد.
اما باطن اين درخت با حشمت؛ چنان مخزن و دستگاهيست كه بيشمار ماشينهاي دقيق و كارخانههاي منظم را در كمال يت او ترتيب به كار مياندازد، دستگاهي كه از دانهيي به اندازه يك درهم، هزار من غذا توليد ميكند و به گرسنگان ميرساند؛ و با چنان نظم و دقتي كار ميكند كه اجازه نميدهد ذرهيي
— 521 —
تصادف وارد كار شود. اسم هُوَ الْبَاطِنُ را درون و گزارش مين به صدهزار شكل، هم چون برخي فرشتگان كه با صدهزار زبان تسبيح ميگويند، اعلام و اثبات ميكند.
زمين به لحاظ حيات سالانهاش همانطور كه درختيست و حافظيت را در چهار اسم مذكور تبلور ميدهد و با آن كليدي براي باب حي برخلا ميسازد، درست به همان شكل، به لحاظ حيات دهري و دنيايياش باز هم درخت باشكوهيست كه ميوههايش به بازار آخرت فرستاده ميشود؛ و آنچنان مظهر، آيينه و راهي بهرفته شبراي چهار اسم مذكور ميگردد كه عقل ما براي درك گستردگي و بيان آن كفايت نميكند، بنابراين، ميگوييم:
همچنان كه عقربههاي يك ساعت هفتگي كه شمارنده ثانيهها و دقايق و ساعات و ن امر ميباشد، به هم شبيهاند و اثبات كننده يك ديگر ميباشند، و بيننده حركت ثانيهها مجبور به تأييد حركت ساير چرخ دندههاست؛ به همان ترتيب، روزها كه شمارنده ثانيههاي اين دنيا هستند، دنيايي كه ساع31
خالق ذوالجلال ارض و سماوات است، و سالها كه دقايق آن را محاسبه ميكنند و اعصاري كه ساعات اين دنيا را نشان ميدهند و ادواري كه نشانگر روزهاي آن ميباشند، شبيه هماند و يك ديگر را اثبات ميكنند. وقتي در خصوص مسأله؛ با از خالقمان سؤال ميكنيم اسم"حفيظ"و اسمهاي
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ
بر اساس حقيقت مذكور پاسخ ميدهند كه نشانههاي بيشماري خبر ميدهند كه به قطعيت رسيدن بهار پس از زمستان و صبح پس اته شودبعد از زمستان ظلماني دنياي فاني نيز بهاري باقي و صبحي سرمدي فرا خواهد رسيد.
مادام با چشمانمان ميبينيم و با عقل و خردمان ادراك ميكنيم كه:
انسان عاليترين و جامعترين ثمره درخت كائنات است و در بردارنده جميع شرايا را ب،
و به لحاظ حقيقت محمديه (ص)هسته اصلي آن است،
و آيت كبراي قرآن كائنات ميباشد،
و آيت الكرسي حامل اسم اعظم آن،
— 522 —
و عزيزترين مسافر سراي انَهُت كائنات،
و فعالترين مأموري كه اجازه تصرف در ساير ساكنان اين سراي با عظمت را دارد،
و مأمور نظارت بر كشت و زرعها و دخل و خرجها در باغ و مزرعه محلات زميني شهر كائنات است،
و مسؤولترين و لماتهو صداترين ناظر آن كه به صدها فن و هزاران صنعت مجهز شده است،
و بازرس و خليفهيي كه در مملكت زمينِ ديار كائنات، تحت نظر و توجه دقيق پادشاه ازل و ابد است،
مخفي مصرفيست كه حركات كلي و جزيي او ثبت ميگردد،
او كه امانت كبرايي را كه زمين و آسمان و كوهها از حمل آن سرباز زدند بر دوش كشيد، و دو راه عجيب در مقابلش گشوده شد،
راهي براي تخصيتي دن به بدبختترين ذي حياتان و راهي ديگر براي سعادتمندترين آنها، عبدي كلي و مكلف به عبوديتي بسيار گسترده،
مظهر اسم اعظم سلطان كائنات و آيينه جامع تمام اسماء او، و عاقلترين مخاطب خاص بيانات و خطابهاي در ايي،
و نيازمندترين ذي حيات در ميان ذي حياتان عالم وجود،
ذي حيات بيچارهيي كه با وجود فقر و عجز بيحد و حصرش، از مقاصد و اميال بيمنتها و دشمنان فراوان و امور زيانباري برخوريكنيمت كه او را آزار ميدهند.
و از نظر استعداد، غنيترين،
موجودي كه از لحاظ لذتهاي زندگاني، متألمترين است و لذتهايش آلوده به سختترين دردها ميباشد،
موجودي كه بيش از ديگران مشتاق و نيانه با قا و شايسته و لايق آن است و با ادعيه فراوان تداوم حيات و سعادت ابدي را درخواست و التماس ميكند و اگر تمام لذتهاي دنيا به او داده شود تأمين كننده خواست او براي بقا نيست،
— 523 —
موجودي كه اعجوبه آفرينش هت فراعجزات خارقالعاده قدرت صمدانيست و ذات عطاكننده احسان را در حد پرستش دوست دارد، و موجب ميشود آن ذات را دوست بدارند و خود دوست داشته ميشود،
موجودي كه در برگيرنده همه كائنات است و تمام جهازات انساني او شهادت ميدهند كه برايت بداربه ابديت خلق شده است،
موجودي كه با حقايق بيستگانه كلي، به اسم حقِ حضرت حق دل ميبندد و اعمالش با نام حفيظ "حفيظ ذوالجلال" همواره ثبت ميگردد ی ذوالجلالي كه جزييترين نيازهاي كوچكترين ذي حياتان را ميبيند و نيازهايش را ميشنود و عملاا ميآابت ميكند ی و افعال مرتبط با كائنات او توسط كرام الكاتبين آن اسم نگاشته ميشود؛ انساني كه بيش از هر چيز ديگر مظهر آن اسم و در كانون توجهاش قرار ميگيرد؛ البته و بدون هيچ ترديدي به حكم حقيقتهاي بيستگ باره كور، حشر و نشري برايش هست و پاداش خدمات گذشته و مجازات كوتاهيهايش را به واسطه اسم "حق" خواهد ديد، و براساس اسم "حفيظ" براي هر عمل كوچك و بزرگِ ثبت شدهاش به حساب كشيده شده و بازخواست خواهد شد، و در دار بقابه اينههاي مهمانسراي سعادت ابدي يا محبس شقاوت دائمي به رويش گشوده ميشود. افسري كه در اين دنيا فرماندهي طايفههاي فراواني را بر عهده داشته، با آنها آميخته و گاه آنها را در هم آميخته، اين طور نيست كه زمار، غ رود و چنان بخوابد كه گويي هيچگاه بيدار نميشود و در خصوص اعمالش بازخواست نخواهد شد.
در غير اينصورت چگونه ممكن است حكمتي كه صداي مگسي را ميشنود و با عطاي حق حياتش، بالفعل به او پاسخ ميدهد، دعاي كسي ره اتاقه زبان حقايق بيستگانه مذكور بيان ميشود و در عرش و فرش طنينانداز ميگردد، نشنود و (نداي) حقوق انساني بيشمار مربوط به بقا را كه قدرتي چون رعد و برق دارد، ناديده بگيرد و همه آن را ضايع كند؟ حكمتي كه براساس گواهي نظم موجود در بال ديم. آتي به قدر بال مگسي اسراف نميكند، چگونه ممكن است همه آن استعدادهاي مرتبط با حقايق مذكور و افعال و آرزوهاي امتداد يافته تا ابد و
— 524 —
بسياري ندارد.يق و روابط موجود در كائنات را كه تغذيه كننده خواستهها و استعدادهاي مزبورند هدر دهد؟ اين مطلب چنان نكوهيده و غيرمنصفانه و غيرممكن است كه همه موجودات شهادت دهنده بر نامهاي حق و حفيظ و حكيم و جميل و رحيم آن را رد ميكنند و ميگويند است؛ بر محال و به هزار وجه ممتنع است."
نامهاي"حق، حفيظ، حكيم، جميل، و رحيم"در پاسخ سؤال ما از خالقمان در خصوص حشر ميگويند: "همانطور كه ما حق و حقيقتيمملاً دساس تحقق موجوداتي كه بر ما گواهي ميدهند، حشر حق و قطعيست."
نيز مادام كه... (باز هم ميخواستم در اين خصوص بنويسم، اما از آنجا كه مطلب چون خورشيد عيان است، به همين مقدار اكتفا نمودم.)
در آت و ما مثالها و مادامهاي پيشين، همچنان كه هر يك از اسمهاي صد بلكه هزارگانه حضرت حق كه ناظر بر كائنات است، با آيينه و جلوه خود مسمايشان را بالبداهه اثبات ميكنند، درست به همان ترتيب، حشر و آخرت را نشان ميدهند و آن را با قطعيت ثابكرده انند.
نيز در پاسخ سؤالي كه از خالقمان ميكنيم، همچنان كه پروردگار با تمام فرامين و همه كتابهايي كه نازل كرده و بيشتر اسمهايش كه مسمّا به آنهاست، جوابي قدسي و قطعي ميحجاب زه همان ترتيب، با فرشتگانش و به زبان آنها به طرز ديگري بيان ميدارد:
"صدها حادثه متواتر هست كه نشان ميدهد شما از زمان آدم (ع) به بعد با ارواح و با ما ديدار كردهايد و نشانهها و دلايل بيشماري دال بر ممكن ا و عبوديت ارواح وجود دارد، و اين را كه در سر سراها و برخي دواير آخرت ميگرديم، در ديدار با فرماندهان شما هماهنگ با هم گوشزد كردهايم و هم چنان يادآوري ميكنيم. البته و بيترديد سر سراها و دواير عالي و باقي مذكور و منات جهاكاخهاي مُزين و فرش شده آن سوترِ آنها، در انتظار اسكان مهمانان بسيار ارزشمندند. اين را با يقين به شما ميگوييم."
— 525 —
نيز مادام كه آفريدگارمان، محمد عربي (ص) بزرگترين معلم ول ذوق ترين استاد و بهترين راهنمايي را كه نه خطا ميكند و نه ديگران را به خطا مياندازد، برايمان تعيين كرده و به عنوان آخرين پيام آور فرستاده ه به خا هم براي ترقي و تكامل از مرتبه علم اليقين به مراتب عين اليقين و حق اليقين، پيش از هر چيز لازم است سؤالي را كه از خالقمان پرسيديم از استادمان بپرآغوش گيرا او به موجب هزاران معجزه از جانب خداوند، كه هر كدام نشانه تصديق اويند؛ خود يكي از معجزات قرآن محسوب شده و اثبات ميكند كه قرآن حق و كلام حق ميباشد؛ به خدمت رتيب نيز قرآن با چهل نوع اعجاز ثابت ميكند كه معجزه اوست و او رسول خدا و بر حق است؛ هر دوي آنها مدعي حقيقت حشر شده و آن را اثبات نمودهاند؛ يكي در طول زندگاني خويش به عنوان زبان عالم شهادت و هدانيانا تأييد همه انبيا و اوليا، و ديگري به عنوان زبان عالم غيب و همراه با تصديق تمام فرامين آسماني و حقايق عالم وجود؛ حقيقت حشر را با هزاران آيه ادعا و اثبات كردهاند؛ لذا حشر داراي قطعيتي چون رمصيبت ور خورشيد است. آري، معماي عجيب، ترسناك و بيرون از دايرهي عقلي چون حشر فقط و فقط با دروس اين دو استاد حل و فصل ميشود.
دليل اينكه پيامبرانِ دورههاي قبل، توضيحاتي چون مطالب قرآن را در اختيار امتهايشان قرار ندادهاند، آن است كه مقن، منتاني مذكور دوره بدويت و طفوليت بشر بوده است. توضيح در دروس ابتدايي اندك است.
نتيجه: مادام كه بيشتر نامهاي حضرت حق مقتضي آخرت هستند بيترديد همه حجتهاي دلالت كننده بر اين اسماء از جهتي بر تحقق آخرت نيز دلالت دارند.خير دردام كه فرشتگان خبر ميدهند دواير عالم بقا و آخرت را ديدهاند، همه دلايل تأييد كننده وجود و عبوديت ملائكه، ارواح و روحانيت، بالضروره بر وجود آخرت نيز دلالت ميكنند.
— 526 —
معيت شدام كه پس از توحيد مهمترين و اساسيترين و دائميترين مدعاي محمد (ص) در سراسر زندگي، آخرت بوده است، بيشك تمام معجزات و حجتهاي دلالت كننده بر نبوت و صدق او از جهتي بر تحقق و وقوع آخرت دلالت دارد.
همچنين مادام كه يك چهارم قرآن مربوط به موضه مجدد و آخرت است و با آيات فراوان از آن خبر ميدهد و ميكوشد آن را اثبات نمايد، بيشك همه حجتها و دليلها و براهين دلالت كننده بر حقانيت قرآن، بر وجود آخرت و تحقق و ظهور آن دلالت دارند و گواهي ميدهند.
حال بنگر و ببين اين رزحمتهاني تا چه حد محكم و قطعيست.
* * *
— 527 —
بخش ششم
زندگي در امیير داغ
مقدمهدر نتيجه رأي دادگاه مجازاتهاي سنگين در دنيزلي مبني بر برائت متهمان، رساله نور در بيشتر ولايات و شا حس ج روستاها توزيع شد و تعداد طلبههاي نور در مدت كمي به بيش از صدها هزار نفر افزايش يافت. انتشار رسالهها با دستگاه تكثير آغاز شد و پس از گذشت مدتي، اواخر سال ١٩٤٧ ميلادي استاد و طلبههايش براي سومين بار زنداني شدند.
سعيد نورسيندار ه سال توانست در امير داغ اقامت كند. او بعد از زندان نيز دوباره به مدت سه چهار سال در همين شهر ماند، سپس ساكن اسپارتا شد. اكنون چيزي تا نود سالگي او نمانده و چون به تغيير آب و هوا نياز دارد، گه گاه بهساله ناغ ميرود و در اقامتگاهش، درسخانهي نوريه ميماند.
در اينجا بخش اول زندگي استاد در امير داغ تا زنداني شدن در شهر آفيون را نقل كرده آنگاه زندگي و خدمت نوري سنج س او در امير داغ كه پس از حبس در آفيون بود بيان ميگردد. زندگي بديع الزمان در امير داغ نسبت به دورههاي قبل باشكوهتر است. او در اين دوره بيش از گذشته هدف اتهامها و مصائب قرار شهر بمدام زير نظر بود و حتي سعي كردند او را از بين ببرند. با اين حال رساله نور در گسترهيي وسيع توزيع شد و در محافل دانشگاهي و كارمندي و سياسي شروع به مطالعه اين اثر كردند.
— 528 —
بعد از تبعد نورساد به امير داغ افتراهاي غير منصفانهيي عليه او مطرح و در دايرهي وسيعي به او نسبتهاي دروغ دادند. از طرفي رسالههاي نور نيز به طرز خارق العادهيي منتشر و توزيع ميشد؛ بدين لحاظ در اين مقدمه لازم است حقيقتي را بيان داريم.
مراد ما از هدست حوال و عملكردهاي سعيد نورسي ی كه عين حقيقت است ی و كارهاي خارق العادهاي كه در مسير خدمتش انجام ميداد اين نيست كه با جلب نظر خوانندگان، شخصيت فاني بديع الزمان را تشويق كنيم بلكه ميخواهيم ند من بل كساني كه هدفشان از دروغها و افتراهاي ظالمانه، لكهدار كردن شخصيت و خدمت اوست و تلاش ميكنند مانع خدمت ايماني رساله نور شوند، چيزهايي را بيان كنيم كه او به عنوان يكي از شاگردان قرآن، يكي از افراد امت حضرت پيامبر و يكي از بندگان خداوند ب نصيبمرفي خدمت سعادت بخش و تأثيرگذار و نوراني رساله نور (از جانب خدا) بهدست آورد. ما تعرض دشمنان را ی كه مبتني بر
— 529 —
بهانههاي واهيست ی و حملات ظالمانه آنها را رد كرده و بيگناهي فردي بيگناه را بيان مِهِ سُ. حتي ميتوانيم بگوييم در تاريخ كسي چون بديع الزمان نبوده كه در جهت خلاف حقيقت و در ضديت با انديشه و آرمان و خدمت و هدفش اتهامها و نسبتهاي ناروايي به زق ميكه باشند. نيت خالص او و تلاش براي حفاظت اين ملت و نسلهاي آينده از آنارشيسم، بيديني و فساد اخلاق را با جنون گمراهي نشأت گرفته از بيايماني، به خيانت به وطن، كش را نموانان به سوي ارتجاع و مسموم كردنشان متهم ميكنند؛ و بديهيست كه اين وضع كه به زهر ناميدن پادزهر ميماند تا چه حد دردناك و تلخ و موجب رنجش اهل انصاف است.
بديع الزمان بيگناهيست كه نه يك بار و صد بار كه هزاران بار به چنين مسايلدار كرحقيقتي متهم شده است. او همچنان كه در انجام خدمت (ايماني) خود چنين بود در اخلاق و رفتارش نيز الگوي بينظير اخلاق حميده بود، او تنديس حُسن خلق و متانتي بود كارهييارترين نمونههاي ادب و عفت را در خويش به نمايش گذاشت. ما طلبهها و خدمتكاران او ی كه خدماتش را ادامه ميدهيم و در ابعاد داخلي و خارجي با حيات و اعمالش آشنا ميباشيم ی با رساترين صدا اعلام ميكنيم:
همانطور كه استاد در اخذ علوآن كه ني از قرآن و در نشر و تبليغ آن براي استفاده اهل ايمان و انسانيت استاد است، در ظريفترين رفتار و احوال زندگي خصوصي او نيز آنچه را قرآن حكيم حُسن خُخالفاننامد، و آثار بروز ولايتي بلند مرتبه، و حضوري متعالي و دائمي ديده ميشود. اهل دل و ارباب فضيلت هر گاه با دقت نظر و با فراست به رفتار او نگاه كنند با كمال شگفتي در مييابند كه قلب منور او چوننيز نهقيقت و معرفت، پرتو افشان و چون دريا همواره در حال تموج است؛ لذا اعلام ميكنند كه زمين و زمان به واپسين ثمره كامل و منور درخت اسلام افتخار ميكنند.
اي بيچارگاني كه با سوبا تماو تزوير در قياس با روحهاي پليد خود به اين الگوي اخلاق و ادب و ايمان و معرفت و حقيقت توهين ميكنيد و با دروغهايي كه موجب شرم شياطين نيز ميشود درصدد ازحقيقهردن اين الگوي فضيلت هستيد!
— 530 —
افتراهايي كه عليه او پخش كرديد و سمپاشيهايتان اثر نكرد. حق نور خود را افروخت و با اين نور عوالم را روشنايي داد. شما ذليل و معناً مورد تنفر انسانها هستيد. ننگ بر شما! لباس انساني كه بر تن داريد ه فيلساي شما دردناك و فجيع است. با اين حال راه نجاتي برايتان وجود دارد، دق الباب كنيد شايد برهيد. سعيد نورسي عهد و اعلام نموده است: "حتي آنان كه براي اعدام من تلاش كردهاند اگر با رسال اثباتايمان خود را برهانند و به رساله نور چنگ زنند، برادرانم شما شاهد باشيد كه آنها را حلال ميكنم."
آري، بيشتر كساني كه عليه او و درصدد محكوم نمودنش بودند امروز دوست اويند؛ شما نيز كه مرتكبر تن ر و افترا شديد اگر پشيمان شويد و به درسهاي رساله نور گوش فرا دهيد، اميد است آن قهرمان شفقت براي بخشيده شدن شما دعا و نيايش كند.
آري، سعيد نورسي چنان قهرمان بينظيريست كه قهرماني خود را در ميدان جنگ و در دادگاه در برابرانمان ان نشان ميدهد؛ بياييد و ببينيد كه او در عين حال براي سلامتي و نجات آن دسته از دشمنانش كه رو بهسوي نور ميآورند ، كساني كه براي نابودي او ميكوشيدند، دست نياز بهسوي پروردگار مي گشايد و چگونه اشك ميريزد. دريابيد كه او چگو در نتفروتني هر چه تمام با همه طبقات ملت در كمال مهرباني رفتار ميكند و عاليترين مرتبه انسانيت را در شخصيت او ببينيد.
تمجيد و تقدير و تشكر از او شباهتي به تشويقهاي اهل دنيا نداكه خواركتيست در تقدير و تبريك حقيقت كائنات از اين انسان كامل و شخصيت معنوي او كه الگوي ارزش متعالي انسان و ظهور حقيقي مسلمانيست.
آري، سعيد نورسي را به اعتبار انوار حقيقت ی كه تمثيل و ترنم ميب ميشنه تنها انسان كه تمام عالم با همه انواع و اجناسش تشويق ميكند و تبريك ميگويد. آري گذشتگان و آيندگان از خدمت ايماني او تقدير خواهند كرد.
آري، سعيد نورسيصي و حواع كمالات بيشماري كه حضرت حق در ماهيت انسان قرار داده است پيشروترين و كاملترين است. گاه در كوههاي مرتفع و در
— 531 —
ميان صخرههاي عظيم به تنهايي و در سكوت گشت و گذار كرده گاه به تماشا و انديشه در نباتات و حيوانات در باغ و گلشن ميپرداخت سپي كاستميگشت و به شهر ميآمد؛ روح پرشوري داشت و در بزرگترين اجتماعات سياسي خطابههايي بليغ و معقول در ادب و اخلاق ايراد ميكرد. زندگي او پيش و پس از وري ميزادي در شرق و حيات پر خروش او در استانبول شاهد اين مدعاست. از يك سو به سياحت در ميان عشاير شرق آناتولي ميپرداخت و به آنها درسهاي اخلاقي و ايماني ميآموخت و از سوي ديگر در شام با قاطعترين و دقيقترين نظرها و ديدگاهها با دانشمندان داسگاه سياست اسلامي بحث كرده، و با مشخص كردن پايههاي ترقي و پيشرفت مسلمانان از فجر صادق سعادت ٣٥٠ ميليون مسلمان خبر ميداد؛ همچنين با خطابههايش در مجلس نمسلي خان در زمان مشروطيت و مقالههايش در روزنامهها اعلام ميكرد كه عمل به قانون اساسي قرآن مقدس، سعادت دو جهان را نصيب ملت مسلمان كرده و مدار ترقي و كمالات حقيقي ميگردد؛ ونها قدگاه حكومت نظامي نيز به دفاع قهرمانانه از اين افكار ميپرداخت.
آري، اين انسان خارق العاده كه اندكي از شخصيت و خدماتش بيان گرديد گويي داراي ماهيت جماعتي بود كه نبوغ و استعدادها و قابليتهاي مختلفي دارد. او راه كمالات و نيكوييهاي اهل حق و ذكاوت، از زمان ظهور اسلام يعني مدت ١٣٠٠ سال گذشته تاكنون را ی كه آمدند و رفتند و به عنوان گلها و ميوههاي درخت نوراني اسلام اعصار را تزيين كردند ی در خود داشت و گويي نشان و مظاهر آنها را باف اين مل ميكرد. تو گويي علوم و معارف اسلامي بهواسطه او از نو احيا گرديد.
گويي اساتيد، علما و مجتهدان قدسي كه با درس و ارشادهاي پيامبر اعظم (ص) به حقيقت رسيدي كه ب كمالات ترقي كرده و هر كدام مسؤوليت روشنگري و تنوير طايفهيي از جماعت اسلامي را بر عهده گرفتهاند، بديع الزمان را وارث علوم و مجموعه عقايكرد، ح قرار دادهاند. جناب سعيد نورسي با بهرهمندي از همه مزايا و محاسن دورههاي گذشته در عصر فعلي ظهور كرده و به نام قرآن و با رساله نور
— 532 —
به خدمت و جهاد معنوي پرداخته است. او وظايف و خدماتيَ وَال اذن الهي انجام داده كه يك جماعت، يك هيأت عالي و شايد يك ارتش بسيار بزرگ بتواند انجام دهد. شخصيت معنوي شاگردان رساله نور با رابطه و قدرتي كه ريشه در نور اسلام و اخوت ايماني دارد شكل يافته و دسته جمعي با ته دوره راهان مقابله نموده است؛ و به اين ترتيب نقطه اتكا و استناد مؤمنان شده و در برابر استيلاي خطر سرخ (كمونيست) بر اين وطن سدي قرآني كشيده و عامل محبت، اخوت و همبستگي جهان اسلام با ملت قهرمان ترك همچون گذشته شده است.
آري،يكي دونورسي شخصيتيست كه استعدادي جامع دارد، او در همه زمينههاي استعدادي، نابغه است. جزء و كل، گستردهترين دايره آفاقي و عرصه انفسي، مثلاً ذره و را به خي را با هم و به دقت بررسي ميكند، انوار توحيدي آنها را ميبيند به ديگران نشان ميدهد و اثبات ميكند. او از سويي مشغول خدمت كلي ايمانيست كه عالم اسلام و انسانيت را در بر ميگيرد و از سوي ديگر به زندگي در انزوا پرداخته و به تماشاي آثار كنجههاي فطرت ی كه مكتوبات قلم قدرتاند و معجزههاي صُنع الهي ی ميپردازد و با تفكر كتاب كائنات را مطالعه كرده و به اين ترتيب هر روز با انجام اين وظايف عالي در معرفت الهي و انوار و اذواق بينهايت حضور پيش ميرود.
اين حالات روحي وند و بدر همه صفحات زندگاني استاد مشاهده ميشود، و روزهاي اقامت در امير داغ هم سرشار از همين معانيست كه ذكر كرديم. اين مسايل تا حدودي در نامههاي ضميمه بيان شده است اما كافي نيست. در اين كتاب (تاريخچه حيات) به قطيده اساز دريا اكتفا شده است.
* * *
— 533 —
آزادي سعيد نورسي از زندان دنيزلي و تبعيد او به امير داغ
طلبههاي نور براساس رأي ژوئن ١٩٤٤ دادگاه مجازاتهايدارد. دنيزلي از زندان آزاد و به شهرهاي خود رفتند. استاد نيز تا آمدن دستوري از آنكارا در هتل شهر دنيزلي ماند. نظر مردم دنيزلي به سبب زندان و دادگاهي طلبههاي رساله ن كه هيرساله نور جلب شد. دو سه نفر از مسؤولان دادگستري حين برگزاري جلسات دادگاه به رساله نور علاقمند شده و براي انتشار اين اثر در دنيزلي تلاش كردند. سرانجام رييس دادگاه كه در گستره مسايل رساله نور با عنوان "قاضي عادل" شناخته مي و آن و اعضا و خدمتگزاران غيرتمند دادگاه، با رأي عادلانه و حميتي كه از خود نشان دادند موجبات سرور و شادي همه اهل ايمان را فراهم نموده و مقام معنوي و هميشه درخشاني رااي كسبردند.
* * *
سعيد نورسي پس از دو ماه اقامت در دنيزلي به شهر امير داغ از توابع استان آفيون فرستاده ميشود تا در آنجا اقامت اجباري داشته باشد. او را در اگوست ١٩٤٤ به امير داغ تبعيد ميكنند. ابتدا ١٥ روز در هتل ميماند، سپس ساكن خانهيي اجخصيتش ميشود، اجاره را نيز خود او ميپردازد.
زندگي او را در امير داغ ميتوان چنين خلاصه كرد:
مدام زير نظر بود، و با اينكه دادگاه رأي به بيگناهياش داد و آثارش را به او برگرداندند، اما همچنان آزاد نبود. بيشاساندشته تحت كنترل بود و همواره او را از در و پنجره زير نظر داشتند؛ همانطور كه در نامههايش نيز گفته است فشارهاي يك ماه حبس در دنيزلي را گاه در يك روز در اميرداغ متحمل ميشد. مردمبه يك داغ از رفتار نامناسب و نحوه برخورد با استاد بهخوبي اطلاع داشتند. بعد از اعلام رأي دنيزلي، كميتهچيهاي بيدين مخفي كه نتوانسته بودند توسط دادگاه مانع انتشار رساله نور شوند و از شده اسخدمت سعيد نورسي جلوگيري كنند،
— 534 —
اين بار از راههاي ديگري وارد شده سعي كردند مقامات دولتي را دچار اوهام نموده و عليه سعيد نورسي و رساله نور تحريك كنند. آنها مصمم بودند تا نابود ك "داشن دست از فعاليت بر ندارند. طرحشان قطعي بود.
يك نگهبان هميشه در مقابل در ورودي خانه سعيد نورسي بود. ديدار با استاد بسيار دشوار بود. در امير داغ اولين ه است كه توانستند از نزديك با استاد ارتباط برقرار كنند خاندان چاليشقانلار بودند. آنها با عالم و فاضل سالمندي كه به شهرشان تبعيد شده بود ارتباط دوستانهييي يادآر كرده و شروع به خدمت به او نمودند. آنها بيتوجه به دروغ و تزوير كساني كه ارتباط صرفاً خدايي آنها را سوء تفسير ميكردند؛ همچنان به ارتباط و علاقه خود با استاد ادامه دادند. مؤ با انادق متعددي در امير داغ همراه خاندان چاليشقانلار طلبه نور شدند و در خدمت نوريه استاد مشاركت كردند.
امروز اكثر مردم امير داغ دوست و طرفدار رساله نور هستند. شمار طلبههاي رساله نور در اين شهر قابل توجه است. دروس رساله نور در امير داغ و روستاهگوناگوالعه ميشود.
آنها شروع به مطالعه و كتابت رساله نور و پخش و توزيع آن در اطراف كردند. پس از اقامت استاد در امير داغ، همه ميدانند كه بر روشني از مردم به سبب درسهاي رساله نور از نظر علم و ايمان و اخلاق و فضيلت رشد نمودند، اين مطلبيست كه مقامات رسمي هم به آن اعتراف كردهاند.
استاد سعيد نورسي ميگويد امير داغ را يكي از درسخانههاي رساله نور ميداند. او از قرا تبدروستاهايي مانند صاو، بارلا، امير داغ، و افلاني كه رساله نور در آنجا توزيع شده و مطالعه ميشود به عنوان درسخانهي نوريه ياد ميكند و همچون روستاي خود، نورس، همهي اهالي زنده و مرده آنها، كودكان معصوم و بانوان مبارك را دعا ميت مقدسدر بهرههاي معنوي خويش سهيم ميسازد.
طلبههاي نور در اميرداغ درباره زندگي استاد در اين شهر ميگويند:
استاد در امير داغ همواره زير نظر بود. وقتي هوا خوب بود براي گردش بيرون ميآمد. استاد عادت داشت در بهار و تابستان حتماً بهوث اعظبرود. تنها ميرفت و پس از چند ساعت به خانهاش باز ميگشت. در اينگونه موارد غالباً نگهبانان و گاه ژاندارمها او را تعقيب ميكردند. يك بار حتي از پشت سر به او تيراندفر
#48كنند اما تير به او نميخورد. روزي يكي از مأموران رسمي در پي او ميدود و با تحكم و
— 535 —
عصبانيت ميگويد:" بيرون رفتن ممنوع است؛ نميتواني كلاه بره يا عمامه بر سر بگذاري." استاد هم بر ميگردد. از اين قبيل بد رفتاريها فراوان بود.
خدمت يب داده استاد در امير داغ همچون جاهاي ديگر منحصر به يك وظيفه نبود. از نامههاي موجود در لواحق، از اخبار طلبهها، رفقاي قديمي در مباحث علمي و دوستاني كه به ديدارش ميرفتند يا از مشاهدات قديم ما و همسايهها و كساني از مردم كه ارتباط نزديكي با او داشتهاند ميتوان دريافت كه خدمات و وظايفي داشت كه متوجه حق بود و از حقيقت سرچشمه ميگرچه اهمين وظايف را هر روز بهجا ميآورد. او علاوه بر پرداختن به تأليف و تصحيح و نشر رسالههايي مانند "كلامها" و "لمعات" ی كه حقايق قرآنياند ی بسيار مشتاق مطالعه كتاب كائنات و سير و تماشايد ميكات و موجودات بود كه كلمات قدرت (الهي) اند. بيش از حد به مطالعه آثار اعجازآميز رحمت و حكمت كه بر زمين نگاشته ميشود و در صحيفه بهار به نمايش در ميآيد، و جنبههاي خارق العاده آفرينش الهي در درختان و گياهان و حيوانات، و مُهر درخشان ار گرفبر پيشاني آنها علاقهمند بود. به اين ترتيب در مرتبه حق اليقين و در آفاق بيپايان حقايق ايماني و معرفتالله بال گشوده سير ميكرد.
اصولاً يكي از پايههاي مشرب مأخوذ او از قرآن، تفكر است. او در آور و ظد، انسان را همواره به تفكر ميخواند و انديشيدن را ميآموزد، و ميگفت معرفتاللهي كه با علم و تفكر حاصل شود، براي روح وسعتي به گستردگي كائنات ايجيت و دكند؛ و با ذكر اين عبارت كه
وَ فِى كُلِّ شَيْءٍ لَهُ ايَةٌ تَدُلُّ عَلى اَنَّهُ وَاحِدٌ
بيان ميكرد كه در هر چيز نشانهها و دليل و آياند چه از صانع واحد وجود دارد. استاد بر اساس سرّ
تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ
حركت ميكرد.
* * *
— 536 —
مسموم شدن استاد در اميرداغ
سر نگهباني كه يك مأمور سياسي او را اغفال كرده بود براساس سخن او كه گفتنيز بربراي از بين بردنش از بالا دستور گرفتهايم" فريب ميخورد، با نردبان از پنجره وارد خانه استاد ميشود و غذايش را مسموم ميكند؛ استاد نيز بر اثر مسموميت به خود ميپيچد. اثر سم قوي بود، اما استاد ميگفت: "فيض آخرت ي قدسي مانند جوشن كبير مرا از مرگ محافظت ميكنند، ليكن مريضي و اضطراب شديد است." حدود يك هفته تشنه و گرسنه در وضعيتي نزار ناله ميكند سپس به اذن خداوند شفا يافته و دوباره شروع به انجام خدماتي مانند تصحيح رساله نور ميكند. استاد را به ن اين بيماري شديد به هيچ وجه نمازهايش را ترك نميكند، البته در مسموميت دوم و سوم بيمارياش غير قابل تحمل بود و دو سه روزي نمازهاي فرض را در بستر خواند.
دو تن از طلبهها كه هنگام دست و پنجه نرم : طلبهستاد با خطر مرگ شبي را تا صبح كنارش نشسته و گريان، مراقب او بودهاند ميگويند: نزديك صبح در حالي كه چشمانش بسته بود برخاست، دستانش را بهسوي درگن اسپاي گشود و با صدايي آرام براي گسترش خدمت رساله نور و سلامت طلبهها دعا كرد. آنگاه در وضعيتي كه گويي از حال رفته باشد بر بستر افتاد.
دو سه نفر از طلبههاي جوان به نوبت در خدمتش بودند. مدتي بعد آنها از اين كار منع شدند، اما طلبههاي فاسلام تاد هيچگاه خدمت به استاد را ترك نكردند و همواره فداكاريهاي بزرگي از خود نشان دادند.
يكي از مأموران رسمي و مهم در امير داغ به دوستش ی كه سرانجام يكي از طلبههاي قهرمان رساله نور شد ی ميگويد: از جنااز بين بردن سعيد نورسي نقشه و دستوري محرمانه وجود دارد." همه بد رفتارهايي كه با استاد داشتند نتيجه چنين طرحي بود. ظلمي كه بر او ميرفت منحصر به يكي دو مرتبه نبود سالها ادامه داشت و هميشگي شد، و زير نظر گرفتن و فشارهاي روحي روز هم مسيار تلخ و دردآور بود.
— 537 —
استاد در دو سال اول به مسجد بازار ميرفت و در نماز جماعت شركت ميكرد. بيشتر روزها نماز عصر را در مسجد ميخواند و تا عشا در آنجا ميماند سپس به خانهاش باز ميگشت. دو سال به ايناميان ادامه يافت؛ آنگاه فرماندار با اين بهانه كه با مردم ديدار ميكند او را از رفتن به مسجد منع ميكند. زماني كه استاد در امير داغ اقامت داشت رساله نور در بسياري از شهرها مخصوصاً در اسپارتا با دست نوشت محول ر ميشد. تعداد كساني كه با خواندن رسالهها مستفيد شده و به ديدن استاد ميآمدند بسيار زياد بود؛ البته تعداد كمي از آنها موفق به ديدار با استاد ميشدند. بيشتر كساني موفق به ديدار با استاد ميشدند كه د و آسيستگي را داشتند كه با كمال صداقت و اخلاص به رساله نور خدمت كنند، كساني كه صرفاً براي خدا اظهار محبت و اخوت ميكردند. آنها بودند كه ميتوانستند پاي صحبت و درسهاي استرده ميينند. استاد بسته به ميزان استعداد و درجه فهم و ادراك ديداركنندگان سخن ميگفت، نظرها را به رساله نور و خدمت ايماني معطوف مينمود و مدعي ميشد و توضيح ميداد كند طلب به ايمان در سايه حقايق رساله نور از نظر مادي و معنوي براي اين ملت منافع بزرگي خواهد داشت. ديدار كنندگان از طبقات مختلف مردم، از جوانان، و اهل علم بودند. بعد از رأي د و در دنيزلي مبني بر بيگناهي استاد و طلبههاي رساله نور، بيداري قابل توجهي در بين مأموران ايجاد شد، و تعداد آنان كه طلبه نور شدند رو به فزوني گذاشت.
* * *
استاد به ديداركنندگانش چه ميگفت؟
استاد معمولاً ميگفتر بودنيت ايمان كه يگانه مقصد خدمت رساله نور ميباشد مانع خطر كمونيسم و بيدينيست كه وطن و ملت را تهديد ميكند؛ مهمترين وظيفه و خدمت افراد و جمعيتها در برهه فعلي نجات ايمان و تقويت آن است؛ همچنياي دفاترين هدف زمان، چنگ زدن به قرآن است و چون رساله نور با تمام توان خود به اين مسأله ميپردازد، دشمنان ملت و وطن، بيدينان مخفي؛ با بهانههايي شروع به حمله كرده و عليه ما تحريكاتي ميكنند، ليكن ما مجبور
— 538 —
هستيم مثاهد يات كنيم. ما نور در دست داريم نه چماق سياست. صد دست هم داشته باشيم باز هم براي نور كم است." و چنين ادامه ميداد: "رساله نور دشمنان دين را مغلوب خواهد او برركت مثبت تأثيري چون بمب اتم دارد، رساله نور با سياست هيچ ارتباطي ندارد، بزرگترين مبناي مشرب ما اخلاص است، جز رضاي خداوند هيچ مقصد ديگري نميتوانيم داشته باشيم، اين قدرت رساله نور است؛ با اخلازه ميركت مثبت ما، عنايت و رحمت الهي رساله نور را تحت حمايت خود قرار ميدهد ... الي آخر."
به گواهي كساني كه درسها و سخنان استاد را شنيدهاند ميتوانيم بگوييم كه يك درس يا يك سخن اني ديبراي بسياري از جوانان وسيله نجات ميشد و به همين ترتيب منبع استنادي براي خدمت فداكارانه به رساله نور ميگرديد. بيشتر طلبههاي فداكاري كه به رساله نور خدمت مي از ايو ميكنند به همين صورت يك بار يا چند بار در درس استاد و بيدار كردنهايش شركت داشتهاند. طلبهيي كه استاد هنگام اقامت در امير داغ براي ني كه وريه به آنكارا فرستاده بود با ديدن اوضاع و شرايط زمانه نوميدانه گفته بود: "اين مردم چه زماني حقايق نور را خواهند شنيد؟ پردههاي ضخيم ظلمت چه زماني كنار خواهند رفت؟ تاريكيهاي معنوي چگونه از بين خواهد رفت؟" سپس رن كسي به اميرداغ نزد استاد بازگشت، آن استاد بزرگ با بيان عبارات زير يأس و نااميدي او را از بين ميبرد: وظيفه ما خدمت است. موفقيت ما و قبولاندن به انسانها وظيفه حضرت حق است. ما مكلف به انجام وظيفه خودمان هستيم. تو در آنجا با چنين اينكه اين انسانها چه زماني رساله نور را خواهند شنيد مأيوس و نگران مشو. به طور قطع بدان كه ساكنان بيشمار ملا اعلا امروز رساله نور را تشويق ميكنند، لذا هيچ اهميتي ندارد. ارزش در كميت نيست در كيفيت است. گاه يك طلبه خالص و فداكار با هگرفته ر برابري ميكند.
استاد، اوايل با پاي پياده راهي صحرا ميشد. بعدها اين كار را با درشكه انجام داد. يك بار هم نشد كه رايگان سوار درشكه شود. ما مقدار پولي را به عنوان اجرت ميگفتيم، كه كفاف مصرف درشكه را بكند؛ ميگفتيم "كرنيا دخشكه در اينجا
— 539 —
اينقدر است." اما او هميشه بيشتر از آنچه ما ميگفتيم ميپرداخت و ميگفت: "نميشود بهاي آن را پرداخت نكنم، همانطور كه يك لقمه غذاي هديه كه پولش را ندهم مرا بيمار ميكند، اجرت اين را هم بايد بدهم، مجبور به پرداختش هستم."
نهايي در فصل بهار و تابستان و پاييز به گشت و گذار ميرفت، در زمستان هم گه گاهي راه صحرا در پيش ميگرفت. هر چهار طرف اميرداغ صحراي وسيع است. استاد در اينجا درسخانههاي متعددي داشت كه دعيه مذا به تصحيح رساله نور ميپرداخت. از همان اولين روزي كه در اميرداغ اقامت گزيد زير نظر دائمي قرار گرفت؛ هنگام رفتن به صحرا نيز بارها اتفاق افتاده بود كه ژاندارمها و نگهبانها در تعقيب بودند، لذا به هميني شود،تنها ميرفت، معمولاً با كسي نشست و برخاست نميكرد و تنها كار ميكرد. تا سال ١٩٤٧ وضع به همين منوال بود. يكي از طلبههايش كه درشكه را ميراند او را همراهي ميكرد؛ اما زماني كه پياده ميشد و در جايي مينشست تنها بو مادامدشت و صحرا غالباً مشغول تصحيح متون ميشد. مدتي را صرف تصحيح دست نوشتهها ميكرد. مدتها بعد طلبههاي فداكارش در "اسپارتا" و "اينه بولو" هر كدام دستگاه تكثيري تهيه كرده و شرآمده اتكثير مجموعه رساله نور نمودند. استاد از آن پس به تصحيح نسخههايي ميپرداخت كه برايش ميفرستادند. او به نگارش و تكثير رساله نور اهميت فراواني ميداد، و ميگفتني كه له نور يك معجزه قرآنيست كه به زمانه فعلي و اعصار آينده روشنايي خواهد داد." لذا خدمت مرتبط با رساله نور را بزرگترين مسأله زمانه ميدانست و رفتارهايشيطاني ن اساس بود.
استاد دست خط تند و زيبايي نداشت و به همين دليل در خدمت مقبول و با بركت و نوراني رساله نور در هر روز، با تصحيح متون مشاركت ميكرد. ساعتها كار ميكرد و خستگي برايش معنايي نداشت. ايفاي خدمت به رساله نور، براي استاد حكم غذاي معنوخدمت ناشت. مخصوصاً در زمان بيماري شديد نيز ميديديم كه فعاليتش ادامه دارد. از زندگي اجتماعي كنار كشيده بود و با كسي ديدار نداشت؛ او را از دريافت و ارسال خبر و نامه هم منع كرده بودند، لذا از انس و
— 540 —
تسلي انسانها محروم بود، اما او د آن رحاين نداشتنها و محروميتها به وجودي بيپايان رسيده، و رحمت الهي رسالههاي نور را به او احسان نموده بود. اولاد و عيال و مال و مُلك و هيچ چيزي نداشت؛ روي زمين يك وجب خاك هم تحت تملك او نبود. او فقط يك رساله نور داشت. هد. از ش همان بود. همين رساله بود كه به او آرامش خاطر ميداد. با تمام استعدادش متوجه مجموعه رساله نور بود. وظيفه فطرياش را انتشار و تعليم رسالههاي نور در بين انسانها ميدانست.
حلاوت در سخنان استا قرآن اغت در خطابههايش فوق العاده بود. در اثناي گشت و گذار با هر صنف از مردم ديدار ميكرد، مخصوصاً در كوهها و دشتها و جنگلها با بسياري از كساني كه مشغول زراعت و تجارت بودند ديدار و گفتگو مينمود. مشغله و خدمت استاد صرفنظر از خدمت كنم. گسترده قرآني او، اگر بر فرض مثال به همين ديدارها و گفتگوها و درسها و ارشادها منحصر ميشد باز هم خدمتي بزرگ و مؤثر و بينظير بود. خدمات ايشان و اضطن عرصه بسيار عظيم است. مدتي كه در بارلا بود زنان و مرداني را به عنوان طلبه و برادر و خواهر آخرتي خود پذيرفت و به همين صورت در اميرداغ و روستاهاي اطراف هم خواست: بهخروي و برادران و طلبههاي فراواني داشت. او مخصوصاً به كودكان معصوم توجه زيادي ميكرد.
عفت و طي طريق بيحد و حصر استاد در راه راست و مستقيم، بالمشاهده ثابت و غير قابل انكار است. او در طول عمرش از صحبت با زنان و نگاه كردن بهاد درخ نيز به شدت اجتناب ميكرد. از يكي از نامههايش معلوم ميشود كه در جواني هم در اوج عفت و درستي و پاكي بوده است؛ اين مطلب به شهادت كساني كه او را از ماً تبميشناختهاند ثابت شده است.
همه اهالي استاد را ميديدند كه نمونه و الگوي پاكدامني و درستيست، لذا از نظر معنوي و اخروي به او علاقمند ميشدند. استاد براي بانواني كه آنها راين مونوان خواهر آخرتي خود پذيرفته بود؛ همچنين براي كودكان معصومي كه فرزندان معنوي و طلبههاي او بودند بسيار دعا ميكرد. به طور خلاصه ميگفت زنان قهرمان عرصه مهرتنها نستند؛ در زمانه فعلي ضروريترين كار حركت در
— 541 —
دايره تربيت اسلاميست، بانوان در حيات اخرويِ فرزندان معصومشان كه تربيت ميشوند مسؤولاند و اگر بتوانند آنها را مأ و دشم دين تربيت كنند براي خودشان نيز سهمي هست؛ ميگفت پريشان حال و بسيار بيمار است؛ و از آنان ميخواهد كه برايش دعا كنند، براي زنان سالمند دعا ميكرد، براي آن دسته از زنان جواني كه نماز ميخواندند نيز ددن ايننمود و ميگفت آنها را خواهران آخرتي خود ميداند. استاد اساساً زياد سخن نميگفت. جماعت ارزشمند بانوان با صفاي دلشان ميدانستند كه سعيد نورسي له ارجت كه در حق و حقيقت مقام والايي دارد.
گفتگو و صحبت استاد با كودكان معصوم نيز بسيار عبرت انگيز و سعات بخش است. به بچههايي كه از امير داغ و روستاهاي همجوار نزدش ميآمدند همچون بزرگان اهميت ميداد و بسيا پاكستبه آنها توجه ميكرد. ميگفت: "فرزندان من! شما معصوم هستيد و مرتكب گناهي نشدهايد، من خيلي بيمار هستم برايم دعا كنيد دعاي شما اجابت ميشود. من هم براي شما به عنوان فرزندان معنوي و طلبههايم دعا ميكنم." اين كودغرضانه انوار محبتي كه از چشمانشان ساطع ميشد به استاد سلام ميدادند و استاد بيش از بزرگان غافل، به طور جدي و صميمانه به آنها سلام ميكرد، و ميگفت:" اينها طلبههاي آينده نور هستند. دليل علاقه و توكه خصو به من نيز اين است كه روح معصومشان احساس ميكند رساله نور به كمكشان آمده است. چون من نيز يكي از ترجمانهاي آن نور هستم، بياختيار نسبت به من علاقه و محبت فداكارانهيي نشان ميدهند."
استاد به جواناني هم كه نزچ تغييآمدند همواره تلقين ميكرد و ميگفت درسهاي رساله نور را مطالعه كنند و خود را از خطر مفاسد اخلاقي دور نگاه دارند كه منفعت و سعادت بزرگي در اين است. او هم چنين لزوم خواندن نماز را به آنها يادآوري ميكرد. با اين شيوه در رهبراد، شايد هزاران جوان بيدار شده باشند.
او به همين ترتيب در راهها و دشتها و صحراها با كارمندان و كارگراني كه روبهرو ميشد درسهاي مناسي مقدسهر يك از آنها ميداد و اهميت خواندن نماز را به آنها گوشزد مينمود و ميگفت در اين صورت مشغلههاي دنيوي به حساب آخرت انسان خواهد شد. اين نوع درس او مخصوصاً نشان ميدهد نظر كساني كه
— 542 —
ميگفتند: "دين مانع پكَلمَااست" تا چه حد نادرست و بياساس بوده است. بر عكس، آن انسان و وطن و ملت اگر مظهر نور ايمان گردند، سعادت و پيشرفت مادي و معنوي تأمين ميشود. فرد اگر معتقد باشد كه چون نمازش را بخواند و در راه راست پيش برود سعي و تلاش دنيويسبيحاتحساب آخرت او نوشته ميشود، و سعادت و نور ابدي را نتيجه خواهد داد؛ روشن است كه وظايفش را با اشتياق و علاقه انجام خواهد داد. همه كارمندان، صنعتگران و اصناف اين حقيقت را بايد راهنماي خود قرار دهند و اين درس بايد به همه تعليم دا% تحل. بحث مذكور چون قطرهيي از دريا، بخش ناچيزي از خدمات مفيد و بيشمار استاد به ملت است. واي بر كساني كه اسلام را ارتجاع و مؤمنان را مرتجع مينامند.
چند نمونه از درسهاي استاد به ديداركنندگانش مبني بر اينكه اگر انسان فرايض ديني را انجامان اي عاليتهاي دنيوياش هم در حكم عبادت خواهند بود، به شرح زير آوريم:
١ . يكبار همراه با جناب بديع الزمان در هتل "ييلديز" اسكي شهير بوديم. خلاصان علمبه چند نفر از كارگران و سركارگراني كه از كارخانه قند به ديدارش آمده بودند گفت: "شما اگر نمازهاي فرضتان را بخوانيد همهي تلاشتان در كارخانه حكم عبادت خواهد داشت، زيرا براي تأمين يكي از نيازهاي ضروري مردم حتي درزشمندي ارائه ميدهيد."
٢. باز هم يك روز پايين راه "اگيردير" نشسته و راهنماي جوانان را ميخوانديم. كسي آمد كه در راه آهن كار ميكرد. استاد به او هم به همان صورت گفتم ميررائض را به جا آوري، به شرط دوري از كباير، همه فعاليتهايت عبادت خواهد بود، زيرا در راه آهني كار ميكني كه موجب ميشود مسيري ده ساعته را در يك ساعت بتوان طي كرد، و اين خدمت تو به مردم و مؤمنان هدر نخواهد رفت و در حيات ابدي موجب شاديت خواهنيز بر ٣. باز هم يكبار در اسكي شهير به خلبانان و افسران و سربازان به همان شكل درس داده و گفت: "اين هواپيماها روزي خدمت بزرگي به اسلام خواهند كرد. اگر نما حملهرض را بهجا آوريد اگر نتوانستيد بخوانيد قضايش را جا آوريد، چون نظامي هستيد هر ساعتتان در حكم ده ساعت عبادت خواهد بود. مخصوصاً هر ساعت نظامياني كه در نيروي هواي به مقد ثواب سي ساعت عبادت را خواهد داشت. كافيست كه نور ايمان در قلبتان باشد و نماز را كه لازمه ايمان است بهجا آوريد."
٤. در بارلا و اسپارتا و امير داغ به چوپانان ميگفت: "نگهداري اين حيوانات عبادت بزرگيست. بعضي از پيامبران هم چوپاني كرددمان ا فقط شما نمازهاي فرضتان را بخوانيد تا خدمتتان براي خدا باشد."
٥. باز هم يك روز در "اگيردير" خطاب به كارگران و استادكاراني كه در ساخت نيروگاه برق كار ميكسم "حقفت: "برق براي همه مردم منافع زيادي دارد. براي اينكه شما هم از آن منفعت عام سهمي داشته باشيد نمازهاي فرض را بخوانيد ... در آن صورت تمام تلاشتان حكم عبادت و تجارتي اخروي خواهد حتي ا"
ده ها هزار مثال از اين قبيل وجود دارد. طلبههايي كه هميشه در خدمت استاد بودهاند.
* * *
— 543 —
بخشي از نامههايي كه استاد و طلبههايش
در ز، سياسامت در اميرداغ نوشتهاند
به برادرانم در امير داغ
به كساني كه درباره من دچار توهم شدهاند بگوييد: دولت تمام نامهها و كتابها و اسرار محرمانه و غير محرماندي گوا ساله اين فرد را ی كه ما در خدمتش بودهايم ی با تفتيشهاي بسيار بهدست آورده است. بعد از ٩ ماه تفتيش و بررسي توسط دادگستري اسپارتا و دنيزلي و آنكارا، در پنج صندوق كتاب و ورقه، حتي بديقم! روز مجازات يكي از طلبههايش موردي نيافتند؛ اين بود كه هم هيأت كارشناسي آنكارا و هم دادگاه دنيزلي به اتفاق، رأي بر بيگناهياش دادند.
همچنين بگوييد اين فرد كه به حرمت سالمندياش كارهاي ضروري او را انجام ميدادهايم از طريق دادگاه مدعي ش از ميمه دوستان حاضرش نيز شاهد بوده، و تأييد كردهاند كه بيست سال است نه روزنامهاي و نه اثري سياسي خوانده و نه دربارهاش چيزي پرسيده و نه بحثي كرده؛ و ده سال است كه جز دو رييس جمهور، يك استاندار و يك نماينده مجلس هيچ يك از اركان و كارگزاران مهم ز به حميشناسد، نه ميداند و نه كنجكاو دانستنش بوده است. سه سال هم هست كه درباره جنگ جهاني نه سؤالي كرده، نه چيزي در اين باره ميداند نه كنجكاو دانستنش بوده و نه راديو گوش كرده است؛ صد و سي كتاب و رساله تأليف شدهاش را صد هزار نفر درام استيست سال به دقت مطالعه كردهاند؛ با اين حال دولت هيچ ضرري را از پيروان اين رساله نسبت به حكومت و آسايش عمومي و وطن و ملت مشاهده نكرده است. نيمدادي تظامي، و مأموران بازرسي پنج استان، همچنين سه استان كه درگير كار دادگاه بودهاند، به اضافه محاكم مجازاتهاي سنگين مرتبط با چهار دادگاه در مركز حكومت كوچكترين جرمي نيافند، بهذا مجبور شدند آنها را آزاد اعلام كنند. اين فرد (بديع الزمان) اگر به دنيا گرايش و به سياست تمايل داشت مگر ممكن بود نشانه و مدركي وجود نداشته باشد؟ اين
— 544 —
در حاليست كه در اوراق دادگاه هيچ نشانهجمعيتيوانستند پيدا كنند؛ اين بود كه يك دادستان لجوج به ناچار افعال امكاني را به جاي افعال انجام شده گذاشت و در كيفرخواست خود بارها گفت: "ممكن است انجام كرده و نگفت: "انجام داده است." ممكن است انجام دهد كجا و انجام داده است كجا؟ سعيد حتي در دادگاه به او گفت: "هر كس ممكن است مرتكب قتل شود، براساس ادعاي شما هر كسي را حتي خودتان را ميتوان دادگاهي كرد."
نتيجه: آنهارد يا كاملاً ديوانه است كه تا اين حد در برابر امور دنيا لاقيد و بيتفاوت است يا براي اينكه در جهت بزرگترين سعادت اين ملت و اين وطن با اخلاص كار كند سطح خود را پايين نميآورد و به چيزي اهمنه در دهد. در اين صورت ناتوان ساختن و محدود كردن چنين فردي نوعي اهانت به وطن و ملت و آسايش عموميست و چنين اوهام پردازيهايي در حق او ديوانگيست.
* * *
شرح حاليست با خويشتن
اين شرح حال ي و بيي اينكه به گوش مقامات آنكارا برسد بعد از اصلاح به تشخيص شما واگذار ميكنم.
قاضي اگر خود مدعي شود بيچارههايي چون من مجبورند بگويند"از چه كسي به چه كسي شكايت كنم؟ متحيراله نوي، وضعيت فعلي من بسيار بدتر از زمان حبس است. يك روزش مرا به اندازه يك ماه حبس انفرادي آزار ميدهد. با اين غريبي و سالمندي و بيماري و فقر و ناتواني در سرماي شديد زمستان از هر چيزي منع شدهام. حق ديدار با كسي جز يك لها ز مرد بيماري را ندارم. من در واقع بيست سال است كه در حبس انفرادي در حال عذاب كشيدنم. اگر بخواهند با محدوديتها و كنترلهايشان بيش از اين اذيتم كنند غيرت الله را به جوش خورسي دقورد و بايد ترسيد نكند اين وضع وسيله بلايي گردد؛ همچنان كه
— 545 —
در دادگاه گفتم درست در زماني كه ستمگرانه به ما تعرّض ميكردند چهار مرتبه زلزلهي دهشتناك وقوع يافت؛ اين احتمال باز هم وجود دارد. حتي گمان ميكنم دادگينشينهر آفيون كه در حفاظت از حقوق و حمايت از من بسيار به آن اعتماد داشتم، بر عكس، به مراجعاتم درباره وضعيت رساله نور در دادگاه دنيزلي اهميتي نداد م؛ بمانااميد كرد، همين امر احتمالاً وسيلهيي براي آتش سوزي دادگستري شد.
من ميگويم: مقامات دولتي اين شهر كه در رفتار با من انساني و وجداني برخورد كردهاند ميبايست با نيروي انتظامي و دادگسترياش از من حمايت كنند؛ اين مهمترين وظيفه آنهاست، زيرا پي كسا مكتوباتي را كه در مدت بيست سال نوشتهام سه دادگستري و حكومت مركزي به مدت ٩ ماه بررسي كردند و سرانجام به بيگناهي و آزادي ما رأي دادند، ليكن كميتهيي مخفي كه به سود اجانب و به بهاي ضررهاي بزرگ براي ايودِهِ و وطن كار ميكند براي تخريب حكم بيگناهي ما همهجا كاه را كوه جلوه داده بعضي از مأموران را عليه من متوهم نمود. يكي از اهداف اين كميته لبريز كردن صبر من باز بيرينكه من بگويم"ديگر بس است." در واقع يكي از دلايل خشم آنها در مقطع فعلي، سكوت من است و اينكه كاري با دنيا ندارم. گويي حرف دل آنان اين است: "چرا با دنيا كاري نداري؟ داشته باش تا ماعجب سعفمان برسيم."
يكي دو دسيسهيي كه با آن بعضي از كارگزاران دولت را عليه من تحريك كردند به شرح زير بيان ميكنم.
ميگويند: "سعيد داراي نفوذ است. آثارش نروب ميكثير هم تأثيرگذارند. هر كس با او ديدار ميكند با او دوست ميشود. پس بايد او را از هر چيز و هر كس دور نگاه داشت و نفوذش را با اهانت كردن و عظ عموجه به او و گريزان كردن ديگران از او و ترساندن دوستانش از بين برد." و به اين ترتيب دولت را سرگردان و گيج ميكنند و مرا نيز گرفتار فشارهاي وحشتناك. من هم مي گويم: "اي برادراني كه دوستدار اين وطن و اين ملت هستيد! آري طبق گفته آ دفع دقان، نفوذي هست، اما اين نفوذ من نيست نفوذ رساله نور است. اين نفوذ هم از بين
— 546 —
نميرود، بلكه هر قدر با آن مخالفت كنيد قدرت بيشتري مي يابد. اين نفوذ هيچگاه عليه ملت و وطن به كار نرفتهكاستامرود و نميتوان آن را در اين مسير به كار برد. دو دادگستري با فاصله ده سال اوراق بيست ساله مرا با شدت و حدت تفتيش و بررسي كردند؛ در نتيجه، هيچ دليل واقعي براي فق افع ما نيافتند. اين موضوع گواهي قطعي براي ادعاي ماست."
آري، آثار تأثيرگذارند، اما در جهت منفعت ملت و وطن و با ارائهي درس ايمان محكم تحقيقي به صد هزار نفر آن هم بدون هيچ ضرر و زياني؛ بله تأثيرگذار است، اما در جهت خدمتد. برگبراي سعادت و حيات ابدي مردم. در زندان دنيزلي صدها نفر كه محكوم به مجازاتهاي سنگين بودند صرفاً تحت تأثير "رساله ثمره" افراد آرام و متديني شدند؛ حتي كساني كه دو سه توحيد كشته بودند با تأثيرپذيري از رساله مذكور به جايي رسيدند كه از كشتن حشرات داخل تخته و چوب دوري ميكردند؛ مدير زندان اعتراف ميكرد كه زندان تبديل به يك مدرسه تربيتي شده است. اين موضوع نيز حجتي و سندي غير قابل اند. ٣٤ر مدعاي ماست.
دور كردن من از هر چيز و همه كس عذابي توأم با شكنجه، ظلمي عظيم و خيانتي بيرحمانه به اين ملت است. من سي چهل سال از عمرم را در ميان اين ملت سپري كردهام و هيچ يك از آنها در نتيجه ديدار و تماس با من زياني نديدهاند؛ ي.
ل قطعي بر اينكه اين ملت ديندار فايدهي قدرت معنوي و تسلي خاطر و قدرت ايمان را ی كه بسيار به آن نيازمندند ی ديدهاند اين است كه بيتوجه به تبليغات شديدي كه عليه من در جريان است در فايده به رساله نور توجه و علاقه شگرفي نشان ميدهند؛ حتي اعتراف ميكنم صدبار بيشتر از لياقت و شايستگيام مرا مورد لطف و محبت قرار ميدهد.
شنيدم مقامات اين شهر درباره وضع معيشت و راحتيام استعلام كرده و جواب مثبت دريافت نمودهاند. من از انسانيتلاي ظلشكر ميكنم و با اين حال ميگويم: "آنچه بيش از هر چيز ديگري نياز دارم و اساسيترين اصل در زندگيام، آزاديست. آزاديام را به دليل اوهام بيپايه، به طرز عجيبي تحت استبداد و
— 547 —
قيودي در آوردهاند و اين به طور جدي مرا در زندگي بهستوش در تورد. نه تنها حبس و زندان، كه قبر را بر اين حال ترجيح ميدهم، ليكن در خدمت ايماني به ميزان فزوني مشقت، ثواب بيشتري نصيب آدمي ميشود و اين به من صبر و تحمل ميدهد؛ مادام كه اين مقامكن ايمساس انسانيت نميخواهند به من ظلم كنند بهتر است پيش از هر چيز اجازه ندهند با آزادي من در محدوده شرع كاري داشته باشند. من بدون نان ميتوانم زندگي ميكنم، اما بدون آزادي نميتوانم. آدمي كه ١٩ سال در اين غربت خود را در وضعيت بسياند، اماقتصادي و با رياضتي چشمگير با ٢٠٠ اسكناس اداره كرده است، و براي حفظ آزادي و عزت علمي خود نزد هيچكس اظهار نياز ننموده و زير دِين كسي نرفته و از هيچكس هديه وا با تو زكات و حقوق نپذيرفته است، طبيعيست كه بيش از خورد و خوراك به آزادي در متن عدالت نيازمند است. آري، من تحت فشار بينظيري هستم، كه يكي دو نمونه جزيي آن را بيان ميكنم:
نمونه اول: "رساله ثمره" را كه از نظر دادگاه، نسبت علمي از رساله نور است همراه با مدافعاتم براي هفت نفر از مقامات آنكارا، همچنين رييس جمهور ارسال كردم؛ در نتيجه، هيأت كارشناسي آنكارا از آن تقدير نمود و موجب اعلام بيگناهي ما شد. دوستان محبوسم به، شُكر يادگاري و خاطره براي من، چند نسخه از آن را با خط خوش كتابت كردند و اينك نزد من است. نيروي انتظامي دنيزلي آن را ديد و دخالتي نكرد؛ همين اثر در مركز پليس شهر آفيون يك شب و در نيروي انتظامي اينجا نيز يك شب نگهداري شد. با اين حال م و گرفوز نگرانم كه شايد اينها را از من بگيرند، لذا آنها را پنهان ميكنم، و ميترسم كه ممكن است تفتيشم كنند، چون كسي را هم در اين غربت نميشناسم كه اين كتابها را برايم نگهداري كند بسيار ناراحتم.
نمونمه دوم: يك من از ظانبولي رساله سالمندان را ی كه دادگاه دنيزلي هيچ اشكالي از آن نگرفت و دادگاه اسكيشهير هم فقط از يك كلمه در آن ايراد گرفت و با يك حرف پاسخش را گرفت ی در اينجا از فردي گرفته و به استانبول برده بود. رساله بالاخره به قرآن كي از بيديناني ميافتد كه عليه من است. كاه را
— 548 —
كوهي ده برابر جلوه داده و نيروي انتظامي استان را فريفته تا اينكه مرا تحت فشار گذاشتند كه "ديدارها را نتط چه كسي تنظيم ميشود و چه كساني به ديدنت ميآيند؟" بگذريم كه مانند اين موارد دردهاي فراواني هست، ليكن بيمعناترينش اين است كه براي جلوگيري از سخن گفتنم كودك و مرد بيماري را براي انجام كارها در اختيارم گذاشتهبديل شز اين دو، همه را از من ترسانده و كاري كردهاند از من فرار كنند. من هم ميگويم:
به جاي اين ده نفري كه از ديدار با من اجتناب ميكنند، دهها هزار و بلكه صنجا نار نفر مسلمان بدون توجه به هر مانعي به درسهاي رساله نور ادامه ميدهند. رساله نور، هم در اين مملكت و هم در نقاط ديگر عالم اسلام به دليل حقايق محكم و فوايد بسيار ارزشمندش رواج بسيار اقسامه و منتشر ميشود. هر جلد از هزاران نسخه رساله نور به جاي من و بهتر از من سخن ميگويد. با سكوت من رسالهها ساكت نميشوند و نميتوان ساكتشان كرد.
نيز مادام كه توسط دادگاه ثابت شد كه من بيست سال هم نورتباطم را با سياست قطع كردهام و هيچ نشانهيي هم براي اثبات عكس اين مطلب وجود ندارد، متوهم شدن از ديدار ديگران با من بسيار بيمعناست.
* * *
(ضميمهي قطعه موسوم به منوالاليست با خويشتن")
حسب حاليست با وكيل عدليه و قضات دادگاههاي مرتبط با رساله نور
آقايان! شما چرا بيسبب با ما و رساله نور مخالفت ميكنيد؟ با قاطعيت به شما خبر ميدهم كه من و رساله نور نه تنا ناديشما مبارزه نميكنيم بلكه فكر كردن به شما را نيز بيرون از حيطه وظايفمان ميدانيم، زيرا رساله نور و شاگردان واقعياش تلاش ميكنند به نسل آينده ی كه پنجاه سال ديگر خواهد آمد ی خدمت بسيار بزرگي كرده، آنمد رمضاز ورطهيي عظيم، و ملت و وطن را از خطري بزرگ نجات دهند. آنان كه امروز با ما مخالفت ميكنند بيشك در آن روز در قبر خاك
— 549 —
شدهاند. بر فرض محال اگر خدمت سعادتبخش مزبور نوعي مبارزه ه اهميد نبايد به كساني كه در قبر تبديل به خاك خواهند شد ارتباطي داشته باشد.
آري، آزادي خواهان در اخلاق اجتماعي، دين و خصلتهاي ملي لاقيدي نشان دادند و نتيجكرده بني و اخلاقي و ناموسي آن بعد از بيست، سي سال، امروز ديده ميشود، و لذا ميتوان فهميد كه در وضعيت فعلي هم بعد از پنجاه سال در زمان نسل آتي اين ملت ديندار، با حيا و قهرمان صفت، از نظر ويژگيهاي ديني و اخلاق اجتماعي چه تغييراتي رخ خواهد داد. اگذرايي فداكار ١٠٠٠ سال است با روح و جان خود در خدمت قرآن بوده و قهرمانيهاي بينظيري كرده است؛ ليكن قسمي از نسل آينده، پنجاه سال بعد، آن گذشته درخشان را لكهدار كرده يا از بين خواهد برد؛ لذا ما معتقديم حقيقتياده ميساله نور را بايد به دست آن نسل داد؛ چرا كه نجات نسل آتي از آن سقوط دهشتناك را بزرگترين وظيفه ملي و وطني ميدانيم؛ به همين سبب به جاي انسان امروز به نسل آت من ی ن زمان ميانديشيم.
آري، آقايان! اگر چه رساله نور صرفاً متوجه آخرت است، و هدفش تلاش براي رضاي الهي و نجات ايمان و نجات شاگردانش و هموطنانشان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي ابديست، ولي در درجه دوم هم خدمتي به غكان بام در خصوص دنياست؛ هدف آن نجات اين ملت و اين وطن از خطر آنارشيسم، و نجات بيچارگان نسل آتي از گمراهي مطلق ميباشد. زيرا يك مسلمان شبيه ديگرانآويخت، مسلماني كه دين را ترك گفته و خصلتهاي اسلامي را رها ميكند دچار ضلالت مطلق شده، هرج و مرج طلب ميشود، و نميتوان كنترلش كرد. در حالي كه امروز پنجاه درصد كساني كه تربيت اسلامي قدمت ايرند در ميدان حاضرند، پنجاه درصد نسل حاضر در قبال عرف ملي و اسلامي اين ملت بيتفاوتاند، بايد به اين انديشيد كه پنجاه سال بعد، نود درصد تابع نفس امارهه از صملت و وطن را بهسوي آنارشيسم سوق خواهند داد. جستجوي چاره براي مقابله با اين بلا بود كه از بيست سال پيش به طور قطعي مانع پرداختن من به سياست و مسايل انسان امروز گرديد؛ و به همين ترتيب ارتباري ازله نور و شاگردانش را نيز با اين زمانه قطع كرده و با آن نه مبارزهيي هست و نه مشغوليتي.
— 550 —
حال كه حقيقت چنين است؛ وظيفه نخست دادگستريها حمايت از رساله نور و شاگردانش است نه اتهام زدن به من و آنها. حاليسنها از بزرگترين حق اين ملت و اين وطن حفاظت ميكنند و به همين دليل دشمنان واقعي اين ملت و اين وطن به رساله نور حمله كرده، دادگستري را سرگردان و حيران ميكنند و آنهافعاليت حقكُشي و بيعدالتي وحشتناكي سوق ميدهند. دو نمونه كوچك اين مطلب را بيان ميكنم:
نمونه اول:يكي از دوستان محبوسم نامهيي را كه شامل سلنور و حوالپرسي بود با ده اسكناس ی كه مربوط به هزينه انتشار يكي از رسالههاي عربيام ميشد ی در اينجا براي كسي فرستاده بود تا در اسپارتا به فردي تحويل داده شود كه هزينه انتشار نسخههاي مذكور را پرداخت كرده بود. به دليل همين نامه، دادگستير دستولت مرا تحت فشار گذاشتند و درباره فردي كه واسطه شده بود نيز تحقيقات كردند. تا اين حد بزرگ كردن يك نامه عادي كه به قدر بال مگسي هم اهميت ندارد و نيز بزرگ كردن او انجتبه عادي كه طي شش ماه صورت ميگرفت، برازنده اعتبار و جايگاه دادگستري نيست.
نمونه دوم:ترساندن همه با تبليغات رسمي، حتي خدمتكاران از مسافري چون من غريب و ساود و ا ضعيف ی كه رأي بيگناهياش هم صادر شده ی و ايجاد وضعيت سخت و پريشان براي او برازنده غيرت ملي مقامات دولتي اين ولايت نيست؛ همچنين توجه فراوان به ضرري موهوم به قدر بال مگس و تبليغات سوء عليه مد. حالراسيمه كردن همه كه: "با چه كسي ملاقات ميكند و چه كساني به ديدارش ميآيند؟" بيشك حكمت و حاكميت دولت نبايد به چنين مواردي تنزل يابد. به هر حال موارد متعددي مانند اين دو مورد هست كه موجب حيرت و شگفتي آگااگر امشود.
آقايان! اگر گمراهي و ضلالت ريشه در جهالت داشته باشد رفع آن ساده است، ليكن رفع ضلالتي كه از علم و آگاهي سرچشمه بگيرد بسيار دشوار است. در اين زمانه ضلالت ريشه در علم و دانش دارد، لذا براي از بين بردن آن و براي نجات دادن نسل آيندها را ين بلا و براي ايستادگي در برابرش به اثر كاملي چون رساله نور نياز است. دليل آنكه رساله نور در چنين مرتبه و منزلتي ميباشد اين است كه هيچ يك از مخالفان كثير و سر سخت من از بيست سال پيش تاكنون،
— 551 —
همچنين هيچ يك از فيلسوفان ی كه از خدمه،نور سيلي خوردهاند ی در مقابل اين اثر نايستاده و خدشهيي به آن وارد نكردهاند و قادر به چنين كاري هم نيستند. مدت نه ماه سه دادگستري و هيأت كارشناس كردن دولت در اجزاي رساله نور ی كه شامل صد كتاب است ی تحقيق و بررسي كردند، اما نتوانستند حتي يك مورد براي مجرم شناختن ما بيابند. آنچه موجب اعتقاد قطعي هزاران نفر از شاگردان رساله نور ی كه اهل دقتاند ی ميشود اشارات قرآنيه و اخبار غيبي عَلَويه و وجوب است كه بر اهميت و مقبوليت رساله نور در اين عصر گواهي دادهاند.
آري، ما به شما يادآوري ميكنيم دادگستريها از آن نظر كه وظيفه دارند از حقوق مردم محافظت كرده و مانع تجاوز ستمگران شوند بايهاي زيند اين امرِ ثابت شدهييست كه صد رساله از مجموعه رساله نور در مدت بيست سال به سعادت صد هزار نفر خدمت كردهاند؛ نيز از ده سال گذشته تاكنون دو دادگاه ا و در دولت و نيروهاي انتظامي چند استان و دادگاه شهر دنيزلي مدت نُه ماه در اوراق و رسالههاي خصوصي و عمومي ما تحقيق كردهاند و مورد خطايي را كه مضر به حال ملت و وطن و مستلزم مجازات باشد نيافتهاند، لذا رساله نور در اين وطن، حقوقي به غايت كلز و صارگ دارد. ناديده گرفتن اين حقوق كلي و بسيار با ارزش و مصادره رساله نور مانند اوراق عادي، و عدم توجه به پايمال شدن حقوق ملت و بيچارگاني كه نيازمند تقويت ايمانشان هستند، و از سوي ديگر ابانش دادن به حقوق جزيي و مختصر فردي عادي، به هيچوجه برازنده ماهيت دادگستري و حقيقت عدالت نيست.
ما از اين ميترسيم كه عدم مداخله با آثار دكتر دوزي و ساير زنديقها، و مخه، و اا رساله نور ممكن است باعث غضب الهي گردد. حضرت حق به شما انصاف و مرحمت و به ما نيز صبر و تحمل عطا كند؛ آمين.
غير رسمي، ليكن در تنهايي مطلق
سعيد نورسي
* * *
— 552 —
اين درخواست براي ادگاه از مقامات ارسال شده است. براي برادراني كه در آنجا هستند فرستاده شد تا مأخذي براي آنها باشد.از شما ميخواهم شكايت مظلومي را كه بيست سال است صبر و سكوت كرده بشنويد! در حكومت جمهوري كه گستردهترين صورت آزادي را ارائه ميدهد، باند سؤاردن من از هر گونه آزادي، دشمنانم خود را از هر حيث آزاد ميبينند و به من حملهور ميشوند. حكومت جمهوري كه مدعي آزادي وجدان و آزادي انديشه علميست يا از من به طور كامل حمايت كند و ، جهان متوهم و مغرضم را ساكت نمايد يا مانند دشمنانم به من هم آزادي قلم دهد و دفاعياتم را ممنوع نكند، زيرا رسماً و مخفيانه به ادارات پست دستور دادهاند از ارسال هر گونه نامه من خودداري كنند؛ همچنين امر فرمودهاند اجازه داده نشود جز كودكي كه امكانآب و نان ميآورد كس ديگري با من ديدار كند، شنيدم معارضان من از مدتها پيش فرصت يافته و درست هنگامي كه دادگاه تجديد نظر در حال تأييد بيگناهي ما بود، و انتظار داشتيم كتابهايي را كه مورد تحسين كارشناسان قرار گرفته بود تحويلمان دهند، قرآن م رساله خصوصي مرا بدون اطلاع من به مقامات ميدهند و به دست يكي دو نفر از كارشناسان كه از نظر مسلك عليه من هستند ميرسانند، و آنها نيز عليه من گزارش بسيار نجا ببي تهيه ميكنند. ديگر طاقتم طاق شد و صبر و تحملم به پايان رسيد. من خطاب به همه اركان دولت جمهوري و بلكه همه جهانيان اعلام مي كنم:
برنامه من و رساله نور، و مشرب ما و ثمرهاش ی كه آن را عملاً ديدهايم و بر و از شيدهايم ی و منتهاي حركت و هدفمان، براساس سرّ حقيقت قرآن حكيم و طلسم اعجازش، اين است كه درماندگان را با ايمان تحقيقي از نيستي ابدي مرگ برهانيم و اين ملت ارجمند چرا د از هر نوع آنارشيسم محافظت كنيم.
با وجود اينكه رساله نور از صافي سه هيأت كارشناسي و سه دادگاه عبور كرده، زندگي من در بيست ساله گذشته و ١٣٠ رساله نور موجود، حجت
— 553 —
قاطعيست كه اين اثر جز دو مسؤوليت مقدس مذكوهاي نويچ عنوان قصد مداخله در امور دنيا يا حكومت يا صدمه زدن به آسايش مردم ندارد.
آري، براساس ادعايي كه از طريق دادگاه ارائه دادم و براساس گواهي و تأييد همه دوستاني كه با من ارتباط داشته وراي خد ميگويم: مگر ممكن است سعيد بيچاره مظلوم كه بيست سال است (به مراكز دولتي) مراجعهيي نداشته و ده سال است كه اركان حكومت را به استثناي چند نفر نميشناسد و چهار سال است كه از ج نيز كني و وقايعاش هيچ خبري ندارد و در اين مورد كنجكاوي هم نميكند، حالا با سياستمداران مشغول شود و با دولت مخالفت كرده و مايل به اخلال آسايش مردم باشد؟ اگر ذرهيي در اين امور دخالت داشت ميبايست پرس و جويي ميكرد كاخوت وكساني در مقابلم هستند؛ دنيا در چه وضعيست؟ چه كسي به من كمك خواهد كرد؟" و در اين مسايل ميبايست كنجكاو ميشد، دخالت نموده و با حيله و فريب به محفل بزرگان نفوذ ميكرد.
دردآورترين حادثه جزيي اين است: نامه محرم سوي د را دستي براي برخي دوستان فرستاده و گفته بودم "براي رهايي از اين تنهايي مطلق كه هيچ امكان خبر رساني هم در آن نيست، بهانهيي بيابيد تا زندانيام كنند، مرا به زندان ببرند تا از اين عذاب نجات يابم." ميخواستم به رساله نور جا احسهايم ی كه سرمايه و نتيجه حياتم است و به غايت زيبا تزيين شده و در دادگاه دنيزلي نگهداري ميشد ی نزديك باشم و سعي كنم آنها را پس بگيرم. متأسفانه تنها يك نفر از اعضاي هيأت كارشناسي آنجا ی كه مخالفم بودند ی هنگام دفاع از من دليل ا ديده و مجبور شده براي به زندان رفتنم حكم بدهد.
يكي از بهانههاي دشمنانم كه مرا گرفتار زندانها كردند "طريقت گرايي"ست كه در همان محكمه حكم برائتم را از اين موضوع گرفتم. اين در حاليست كه من هميش امتحاساله نور ادعا نموده و گفتهام: "زمانه فعلي، زمانه طريقت نيست؛ بلكه زمان نجات ايمان است. تعداد كساني كه بدون طريقت به بهشت ميروند زياد است، امكوه آتبدون ايمان وارد بهشت نميشود." و با تمام توانمان در مسير ايمان كار كردهايم. من روحانيام، شيخ (طريقت) نيستم. در دنيا خانهيي ندارم چه
— 554 —
رسد به اينكه خانقالاوه بته باشم ... در اين بيست سال يك نفر هم نبوده كه ادعا كند و بگويد: "اين فرد به من درس طريقت داده است." دادگاهها و نيروهاي انتظامي نيز چنين كسي را نيافتهاند. البته رسالهيي را كهن توسطشته تحت نام "رساله تلويحات" نوشتهام موجود است. من در اين رساله به بيان علمي حقيقت طريقتها پرداختهام. مطالب اين رساله درس حقيقت است، درسي علمي و عالي؛ نه درس طريقت. يكي از وظايف مهم دولت جمهوري كه آزادي وجدفات اسمبنا قرار ميدهد حمايت از اثريست كه حقيقت مورد علاقه روح ميلياردها نفر از اجداد اين ملت را اثبات ميكند؛ حقيقتي كه در راه آن، دنيا را به مبارزه ميطلبيدند؛ آري، اوار هداثر و خادمانش ی كه به صورت موفقيت آميز در اثبات ايمان تحقيقي در برابر فلسفه كوشيدهاند ی بايد حمايت نمود. وگرنه بستن دستان آن خادم ضعيف و تحريك هزاران دشمن عليه او به هيچوجه با اصول ايي برايري سازگار نيست. من با اين اميد كه دولت جمهوري سخنانم را خواهد شنيد شكايتم را نوشتم. آري ميگويم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادرا ميكن و صديقم!
(متن زير پاسخيست به سؤالي كه از چند بُعد مادي و معنوي پرسيده ميشود.)
سؤال:چرا به جريان هاي داخلي يا خارجي به ويژه جماعتهاي سياسي هيچ علاقهيي نشان نميدهي و رساله نور و شاگردانش را نيز در حد امكان از تماس با آندانسته ميكني؟ در صورتي كه اگر تماس و ارتباط داشتي به يكباره هزاران نفر وارد دايره رساله نور ميشدند و حقايق درخشانش را نشر ميكردند و با اين همه فشار بيدليل مواجه نميشدي؟
— 555 —
پاسخ:مهمترين دليل اين بيعلاقگي و اجتناب، آن است كه پايه اود يك ربمان "اخلاص" مانع ما ميشود، زيرا در زمانه فعلي كه زمانه غفلت است مخصوصاً صاحبان انديشههاي جانبدارانه، هر چيز را و حتي دين و امور اخرويش را ابزار و وسيله مشرب دنيايي خويش قراوي خودهند؛ در حالي كه حقايق ايماني و خدمت نوريه قدسيه در عالم هستي وسيله و ابزار هيچ چيز نميشود و جز رضاي الهي نميتواند هدف ديگري داشته باشد. اما در اين زمانه كه جريانها با يكديگر جانبدارانه درگيرند، محافظت كردنا طريقّ اخلاص و ابزار قرار ندادن دين براي دنيا دشوار شده است. بهترين چاره اين است كه به جاي قدرت جريانها، به عنايت و توفيق الهي اتكا كنيم.
يكي ديگر از دلايل متعدد اجتناب ما پايهيي از چهار مبني يافتله نور است يعني "مهرباني كردن، ظلم و ضرر نكردن است."در برابر اصل اراده الهي
وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى
يعني بر اثر اشتباه كسي، ديگري يا خويشاوندان او خطاكار و شايسته مجاارت مييشوند. ولي در زمان فعلي، با سرّ
إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
با ظلمي شديد مقابله ميكنند، فرد با احساس جانبدارانه در مقابل خطاي يك گناهكار نه تنها در حق خويشاوندان او بلكه در حق طرفدارانش نيز دشمني كردنها كگر بتواند ظلم هم ميكند. اگر حكمي در دست داشته باشد به سبب خطاي يك فرد، بمبي را بر روستايي مي افكند؛ در حالي كه جان يك بيگناه را نميتوان فداي صد جاني كرد، و به خاطر آنها نميتوان به او ظلم نمود. در وضعيت فعلي صد بيگناه راه مهم چند نفر جاني، دچار ضرر و آسيب ميكنند. براي مثال عداوت جانبدارانه، پريشان خاطر كردن و آزار رساندن به پدر و مادر پير و فرزندان بيگناه فردي خطاكار، با اساس شفقت و مهرباني در تضاد است. به دليل وجود همين جريان هاي ج هذَا انه در ميان مسلمانان است كه چنين بيگناهاني نميتوانند از ظلم و ستم نجات يابند. مخصوصاً اوضاعي كه باعث قيام عمومي ميشود ظلم را توزيع كرده، و گسترش ميدهد. اگر جهاد ديني هم
— 556 —
باشد وضعيت خانوادههاي كفار همين وضعيو فضيلواهند داشت. ميتوان غنيمت گرفت؛ مسلمانها آنها را ميتوانند وارد تملك خود كنند، ليكن در محدوده اسلام اگر كسي بيدين باشد، به هيچوجه نميتوان بر خانوادهاش تملكي داشت، و در حقوقشاندها هزي كرد؛ چرا كه آن بيگناهان بهواسطه اسلاميت با اسلام و جماعت اسلامي پيوند مييابند نه با پدر بيدينشان. فرزندان كفار نيز گر چه اهل نجاتاند، اما از نظر حقوقي چون در زندگي تابع و مرتبط با پدرشانشند.
، در جهاد ميتوان چنين بيگناهاني را اسير و به تملك (مسلمانان) در آورد.
به تك تك برادرانم سلام ميكنم و شب معراج را ی كه هزاران سود معنوي بر آن مترتب است ی به آنها تبريك ميگويم. عرض تسليت رسم اه كساني چون رأفت بيگ از متعلقات مرحوم حاجي ابراهيم ابلاغ كنيد و بگوييد: "آن مرحوم در دايره طلبههاي رساله نور است؛ و همواره از دعاهايي كه شامل آنان ميشود بهرهمند ميباشد. ما هم براي او دعا ميكنيم."
سعيد نورسي
ن حمله*
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز و صديقم!
(تتمه پاسخ اجباري به يك سؤال است.)
اين تابستان، زمان غفلت و هنگام مشغله درد مع ی كه وقت عبادت در ماههاي سهگانه ی كه ثواب فراواني بر آن مترتب است ی ميباشد؛ زماني كه توفانهاي روي زمين نه با سلاح كه با ديپلماسي درگير ميشوند؛ لذا اگر در مسؤوليت نوريه قدسيه ثبات و متانتي محكم وجود نداشته باشد، سسيعت آميستايي و توقفي عليه خدمت رساله نور آغاز ميشود.
برادران عزيزم! شما به قطع و يقين بدانيد: وظيفهيي كه رساله نور و شاگردانش درصدد ايفاي آن هستند برابر مسائل مهم روي زمين مهمتر است،
— 557 —
لذا با نظر به مسايل جذاب دنيوي، در مسؤوليت جاودان خود خللي وارد نكنيد. مسأله چهارم (رساله) ثمره را مكرر مطالعه كنيد و مراقب باشيد توان معناسْمِه را از دست ندهيد.
آري، تمام مسايل مهم اهل دنيا در دايره اصل ظالمانه تنازع در حيات فاني، بيرحمانه و ظالمانه است و مقدسات ديني را فداي دنيا ميكند؛ به همين سبب تقدير الهي در متن جنايات آنان جهنمي معنويرا كوهشان مينمايد. رساله نور و شاگردانش تلاش كرده و خود را موظف ميدانند كه به وضوح حاصل ضرب دو در دو به صورت قطعي اثبات كنند؛ كه مرگ به جاي حيات فاني حجابي براي حيات باقيست؛ و جلاد اجل ی كه بردر زميتندگان دنيا بسيار ترسناك ميباشد ی پردهيي براي حيات ابدي بوده و وسيلهيي براي سعادت ابدي اهل ايمان ميباشد. ما تاكنون اين حقيقت را نشان دادهايم.
نتيجه اينكه اهل ضلالت در برابر حيات موقت و گذرا مبارزه ميكنند؛ و لايل انور قرآن در برابر مرگ مبارزه ميكنيم؛ بزرگترين مسأله آنها موقت و گذراست، لذا با كوچكترين مسأله ما ی چون ناظر به بقاست ی برابري نميكند. مادام كه آنفي نقّنادانيشان خود را كوچك نميكنند و به مسايل بزرگ ما نميپردازند، ما چرا بايد به ضرر مسؤوليت قدسيمان كوچكترين مسأله آنها را با كنجكاوي پيگيري كنيم؟ آيه
لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ
به اين معني كه گمراهي ديگران ضرند، بهي هدايت شما ندارد، و شما نبايد بيدليل با ضلالت آنان مشغول شويد؛ و اصل مهم اسلامي
اَلرَّاضِى بِالضَّرَرِ لاَ يُنْظَرُ لَهُ
يعنينميتوان به نفع كسي بود كه، مُبتبه ضررش راضيست، نميتوان نسبت به او مهرباني و دلسوزي كرد؛مادام كه آيه و اصل اسلامي فوق ما را از دلسوزي نسبت به كسي كه آگاهانه راضي به ضرر خود اس ٢٥ سميكند، ما نيز با تمام توان و استعدادمان بايد زمان خود را صرف مسؤوليت مقدسمان كنيم. همه مسايل بيرون از اين محدوده را بايد بيمعني بدانيم و وقت خود را ضايع نكنيم، زينش نيزنور در دست داريم نه چماق. ما نميتوانيم (به حق كسي) تجاوز كنيم. اگر به حقمان هم تجاوز كنند نور را نشانشان خواهيم داد. وضعيت ما نوعي دفاع نورانيست.
— 558 —
يكي از دلايل نوشته شازيان، تتمه:يكي از طلبههاي رساله نور را آزمودم. خواستم ببينم اين فرد با هيجان، در مورد سياست فعلي چگونه فكر ميكند. درباره تنگهها و به سبب پرداختنش به مواردي كه لزومي نداشت يكي دو سؤه نور يدم. ديدم آگاهانه و با علاقه پاسخ داد. قلباً متأسف شدم و گفتم در ايفاي وظيفه نوريه ضرر خواهد رساند. به شدت به او تذكر دادم و گفتم:"اَعُوذُ بِاللَّه مِنَ الشَّيْطَانِ وَ السِّيَاسَةِ"از اصول ماست. اگر دلسوز مردم هستي اصل بيان شده توسط ت آنها را براي دلسوزي سلب ميكند. همانطور كه بهشت خواهان مردم است جهنم نيز آدم ميخواهد.
(بخشي از خبرهاي شعاع پنجم دوباره آشكار ميشود.)
سعيد نورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم! اخلاق...
اين را به قطع و يقين اعلام ميكنم كه رساله نور متعلق به قرآن است. من در آن حد نيستم كه صاحب رساله نور باشم تا كوتاهيهايم به آن سرايت كند. من خادم پر قصور آن نور و جارچي اين دكان الماس و جواهرات هستم. وضعيت بيسهستهيمان من ربطي به آن نداشته و تأثيري بر آن ندارد. درسي كه رساله نور به ما داده حقيقت اخلاص است و اينكه منيّت خود را ترك كنيم و هميشه خود قان بار بدانيم و خودنمايي نكنيم. ما شخصيت معنوي رساله نور را به اهل ايمان نشان ميدهيم نه خودمان را. ما در قبال كساني كه قصورمان را ميبينند و م را بان مي كنند ی به شرط درست بودنش ی خود را مديون ميدانيم و به آنها ميگوييم خداوند از شما راضي باشد. همان قدر كه اگر عقربي پشت گردن ما باشد و بدون نيش زدن برود خرسند و خوشحال ميشويم، سخن كساني را كه قصورمان را يادآوري ميكنند قبول مر آنه و خود را مديونشان ميدانيم؛ البته به اين شرط كه غرض و عنادي در كار نباشد و اين امر به نفع ضلالت و بدعت تمام نشود.
* * *
— 559 —
برادران عزيزم!.........
در دفاعياتم در پاسخ به آنه به ما بودم: "آنها متعلق به من نيست، و من در حدي نيستم كه صاحب آن كرامات باشم. اينها پرتو و لمعات معجزه معنوي قرآناند كه در رساله نور به عنوان تفسير حقيقي قرآن به صورت كرامات، و براي تقويت قوه معنوي شاگردان از نوع اكرام الهي ميباشند. بيان اكرامه تكثي است، جايز و مقبول ميباشد."
اينك بنا بر دليلي مهم، اين پاسخ را كمي توضيح ميدهم، سؤال شد "چرا اكرامهاي الهي را بيان ميكنم و چرا در اين مورد تا اين حد تأكيد دارم؟"
پاسخ:در حالي كه بود ی بمت ايماني رساله نور در اين زمان، در مقابل هزاران تخريب كننده به هزاران تعمير كننده نياز است؛ در حالي كه لازم است دست كم صدها كاتب و دستيار در كنار من باشند، در حالي كه ضرورت دارد ملت و دولها را اي كناره گيري و قطع ارتباط، با تشويقها و قدردانيهايشان ياري برسانند، و در حالي كه واجب است اهل ايمان خدمت ايماني را بدان سبب كه متوجه حيات باقيست، بر آقايااني و مشغلهها و منافعش ترجيح دهند؛ خود را مثال ميزنم و ميگويم:
با منع من از هر چيز و هر تماس و ياري و كمكي، دشمنان ما با تمام توانشان درصدد شكستن قوه معنوي دوستان و سرد كردنشان نسبت به من و رساله نور بر آمدهاند. گذا من، رؤوليت هزاران نفر بر عهده بيچارهيي چون من، سالمند و بيمار و ضعيف و غريب و بيكس، و اين تنهايي و فشار را چون يك بيماري قلمداد كردن و مجبورار ميمن به عدم تماس و ديدار با مردم، ترساندن مردم آن هم به گونهيي مؤثر كه برخي دوستان نزديك، حتي از دادن سلام هم ميهراسند و برخي حتي چنان ميترسند كه نماز را هم كنار گذاشتهاند؛ همه براي آن است كه قوه معنويبيشتررا از بين ببرند؛ لذا در برابر تمام اين موانع ی كه بيرون از حيطه اختيار من است ی اكرامهاي الهي را بيان ميكنم تا عامل تقويت قوه معنوي شاگردان رساله نور گردد و براي اينكه نشان دهم لازم است بر رساله نور و
داشتنديرامونش تأكيد معنوي داشت و براي اينكه روشن كنم رساله نور خود به تنهايي بدون نياز به ديگران به اندازه يك ارتش نيرومند است، اين مطالب را كه به من گفتهاند، تا بنويسم؛ وگرنه حاشا خودنمايي و تكبر و فخر فروشي و غرور با اخلاص ی كه از پايههاي نور مرساله نور است ی ناسازگار ميباشد. ان شاء الله رساله نور همچنان كه از خود دفاع ميكند و ارزش خود را نشان ميدهد به لحاظ معنا از ما نيز دفاع كرده و وسيله بخشش قصورارا دع خواهد شد.
* * *
برادران عزيزم!به احساس قبل از وقوعي كه چهل سال پيش از ظهور رساله نور به طرز عجيبي در من، و روستا و بخش ما ظهور يافت، اينك بر اثر هشداري مكتب كاملاً معتقد شدهام. دوست داشتم اين راز را براي طلبههاي قديميام، شفيق و برادرم عبدالمجيد فاش كنم، اما حالا حضرت حق عبدالمجيدها و عبدالرحمنهاي فراواني در بين شما سيار خاده و آن را براي شما بيان خواهم كرد:
من ده ساله كه بودم احساس افتخاري بزرگ و حتي گاه حالتي شبيه خودپسندي داشتم. با اينكه نميخواستم اما طوري رفتار ميكردم كه گويي قهرماني بزرگ هستم و كار بزرگي كردهام. با خود ميگفتم: "تو، ی كه ل سياه هم نميارزي. اين خودنمايي خودپسندانه مخصوصاً در جسارت و بيباكي براي چيست؟" نميدانستم، غرق حيرت بودم. يكي دو ماه است كه به آن حيرت پاسخ داده شده است: رساله نور با احساسي قبل از وقوع،......ا نمايان ميكرده است. زماني كه مانند هستهيي بودي چون يك تكه چوب عادي، خوشههاي بهشتي را با احساس قبل از وقوع عملاً چون اموال خويش حس و خودنمايي ميكردي. اهالي روستاي نورس ما نيز ی طلبههايا اين و همشهريهايم ميدانند ی چون ميخواستند در تظاهر و جسارت پيش باشند، از خودنمايي خيلي خوششان ميآمد. رفتار قهرمانانهيي از خود بروز ميدادند تو گويي كشور بزرگي را فرا وارهاند. من هم از خودم و هم از آنها بسيار حيرت ميكردم. اينك با هشداري
— 561 —
حقيقي پي بردهام كه مردم بيگناه "نورس" با احساسي قبل از وقوع دانسته بودند كه با نورانيت رسيدترينر افتخار بزرگي نصيبشان ميشود و كساني كه حتي نام آن ناحيه و ولايت را نشنيدهاند براي روستاي "نورس" اهميت قائل خواهند شد، لذا تشكرشان را در برابر اين نعمت الهي به صورت خودنمايي بروز ميدادند.
چون شما را
حها و دوستان قديمي، برادرم، برادر زادهام عبدالمجيد و عبدالرحمانها ميدانم اين راز را براي شما فاش كردم. آري، من همانطور كه بهواسطه حساسيت و تأثيري كه اعصابم از رطوبت ميگيرد از ٢٤ ساعت قبل، آمدن رحمت و باران را احساس ميكنم، به نظر مي صحرا ران رحمت رساله نور را نيز چهل و چهار سال پيش با مردم روستا و ناحيهام بهواسطه يك احساس قبل از وقوع احساس كردهايم. به همه برادران و خواهران سلام و برايشاننه نتويكنيم. التماس دعا.
سعيد نورسي
* * *
پاسخيست اجباري به نامه مهم شخصيتي مهم كه در مقامي والا فرمانده است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادر عزيز و صاين تامتقابلاً ما هم ماه مبارك رمضان را به شما تبريك ميگوييم. خوابهايتان بسيار مبارك است. اشاره است بر اينكه ان شاء الله حضرت حق احسانهاوي همه نصيبتان خواهد كرد. به نظر من در اين زمانه يك احسان بزرگ، يك وظيفه بزرگ، نجات ايمان و تلاش براي تقويت ايمان ديگران است. مراقب باشيد از اموري كه موجب غرودلهايدخواهي ميشود پرهيز كنيد. امروزه تواضع، فروتني و
— 562 —
ترك انانيت، براي اهل حقيقت ضروريست، زيرا در اين عصر خطر بزرگ از خودبيني و خودخواهي سرچشمه ميگيرد، لذا اهل حق و حقيقت بايد با فروتني هميشه مت خود حور خود باشند و نفس خويش را متهم كنند. مقام بزرگيست كه كسي مانند شما در شرايط واقعاً دشوار، قهرمانانه ايمان و عبوديت خود را حفظ كند. يك تعبير ديگر خوابي كهايندگايي بشارت به تو در همين زمينه است. رساله "تلويحات تسعه" را ی كه در مجموعه كليات رساله نور مربوط به حقيقت طريقت است ی بيابيد و بخوانيد، اشخانه منن شما مؤمن و متين و اهل حقيقت وارد دايرهي رسالهي نور شوند، زيرا در اين عصر رساله نور در برابر هيچ يك از حملهها شكست نخورد، و آزادياش را حتي به معاندترين دشمناري و د رسماً قبولاند. حتي مقامات بالا و دادگستريها دو سال است كه بعد از بررسيهايشان آزادي رساله نور را تأييد كردند و تصميم گرفتند همه اجزاي خصوصي و غير خصوصي آن به صاحبانشان داده شود. مشرب رساله نور اين است كه مانند ساير طريقتها و مسلكهان انتظها مغلوب نشود بلكه بر خصم غلبه يافته و بسياري از معاندان را وارد دايره ايمان كند؛ به گواهي بسياري از وقايع، اين امر اثبات ميكند كه رساله نور در اين عصر معيست كنوي قرآن است. آنچه واقع شده به ما ميگويد خارج از دايره رساله نور، خدمت ديني كه اكثراً در اين كشور صورت ميگيرد خدمتي خصوصي، جزيي، شخصي يا به شكل شكست خورده در زير پرده يا با مسامحه در برخورد با بدعتها يا خدمتي توأم با تأويلات در متن تحري درخشنت.
حال كه شما همت عالي و ايماني قوي داريد، با اخلاصي كامل و تواضعي تمام با ثبات قدم شاگرد رساله نور شويد، تا در مشاركت معنوي و اخروي هزاران و بلكه صدها هزار شاگرد رساله نور سهيمي از آ. به اين ترتيب خوبيها و كارهاي خيري كه كردهايد از حالت جزيي بيرون آمده، كلي شده و تبديل به تجارتي پر سود در آخرت شود.
سعيد نورسي
* * *
— 563 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ وَ اِنْ مِنْ شَيامات فلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
استاد بسيار محترم، بسيار ارجمند و بسيار محبوب ما!الحمدلله امسال مشغلههاي دنيوي طلبههاي شما را در اسپارتا بيش از پكنم؛ لر غفلت نكرد. كوششهايمان در خدمت نوريه به صورت جدي ادامه دارد. علاقهيي كه در قلبهايمان به رساله نور داريم از سيمايمان خوانده ميشود. گويي قلوب طلبههايتان مالم و شادي است. آري، استاد محبوب تمام طلبههايتان باهم ميگويند:
در خدمت نوريه با عدم شايستگي و هيچ بودنمان، صميمانه به خدمت در آمديم و براي استادي بينظير هم طلبهايم هم كاتب هم مخاطب هم ناشر هم مجا بهانهناصح خلق و هم عابد حق. لذا هر قدر خداوند را شكر بگوييم به دليل همه زيباييهاي با ارزش كه به ما عطا كرده باز هم اندك است. اگر ما طلبههايتان اين شكرها را بهجلي در وريم بيشك ميدانيم كه به فضل آفريدگارمان، احسانيست كه بر قلب ما وارد ميشود، لذا شادي و سرور درونمان را پر ميكند. طرز سپاسگزاري اهالي معصوم روستاي نورس در دوران كودكي استادمان، در احوال و رفتارهاي هموارنده ميشود. سپاس بيپايان و شكر بينهايت ذات ذوالجلالي را كه ما را از درههاي جهل مطلق و باتلاقهاي عصيان و كفران به لطف و كرمش بيرون آورد و طلبه درخشانتري چون ر كرد كه چشمها را خيره ميكند.
اگر استاد محبوبمان همزمانيِ دو نعمت را كه از آن تعبير به "اقتران" ميكنند، پيشتر به ما نيآموخته و شرح نداده بود، احساس دِين فراوان مان را از قلم هايمان مي خواند كه ترجمان قلبهايمان ميبا حال د آري، استاد محبوب! ما به خود مينگريم و قادر نيستيم مخاطب رساله نور شويم. با اين حال، نياز كه شدت مييابد تجليات مهربانانه خالق رحيم را مشاهده ميكنيم. قلب استاد آيينهيي درخشان، آشكارنفجر م و بازتاب دهنده؛ لسان استاد
— 564 —
مُبلغي عالي، معلم و مرشد؛ و حال استاد زيباترين نمونه و مثال مُجسم ميشود. نيازهاي طوايف بشر نوشته و نشان داده ميشوخود خا بشر ظالمي كه از هفت سال پيش آتش ميدميد، امروز دردآورتر است. هر فردي با انديشه اينكه فردا چه خواهد شد گوش بر بلندگوي راديو نهاده و متحير مانده است. با شكست ژاپنيها در شرق، و در حالي كه اند موجميرفت جهان به صلاح و سلامت و امن و امان برسد، حركتي دجّالانه در شمال بروز كرد. اين وضع موجب واهمه و نگراني همه شد. همه با گمان اينكه آينده رو به ظلمت و تاريكي دارد با كنجكاوي مطالب راديوها را دنبال ميكنند. خدا را شكر كه رساله نور با بيانارا در اش روح ما را آرام ميكند، و با درسهاي حقيقياش به قلبهايمان اطمينان ميدهد و اعلام ميدارد كه جريان دهشتناكي را كه امروز به ميدان آمده تنها و تنها با اتحاد مسيحيت و عالم اسلام يعني اتحاد انجيل با قرآن و پيروياش از قرآن و در نتيجه حصول نيوي رآسماني ميتوان مغلوب كرد، و با معناي اشاري نيز تذكر ميدهد كه زمان انتظار كشيدن براي ظهور حضرت عيسي (ع) هم فرا رسيده است. طبق شنيدهها يكي از چهار هيأتي كه آمريكاي امروز براي بررسي به اقطار عالم فرستاده است مأمور به تحقيق كامل دربا كه قايست كه بتواند سعادت بشر را تأمين كند. ما ايمان راسخي داريم رساله نور ی كه مُجدد بودن خود را با زبان دادگاه به هر سو اعلام نمود ی بزرگو مشغلوسيله سعادت بشر مضطرب و پريشان خواهد بود.
تا زماني كه استاد محبوب بالاي سرمان و رساله نور ی كه حامل عاليترين حقايق است و متعاليترين و ارزشمندترين تفسير قرآن ميباشد ی در دستمان باشد شادي و شطلبههدر حد و حدود نميگنجد.
هر جزء اين حقايق اگر وارد عرصه فعاليت گردد در هر سو با كنجكاوي و شوق خوانده خواهد شد. دلايل آشكار فراواني براي اين موضوع وجود دارد، به ويژه نسخههاي چاپ شده "كلام دهم" كه ديدگاه انكار حشر را مغلوب ميكند و ههم باشر رساله "آيت الكبري" با وجود اينكه مخفيانه منتشر شد، آزادانه مطالعه ميشود و در تقويت ايمان، حامل نكات والاييست؛ يا رسالههايي مانند
— 565 —
"كليات نور"، "حجة البالغه" و "ثمر به اعديدگاه انكار الوهيت را زير و زبر ميكنند، در دسترس همگان قرار دارند.
رساله نور ان شاء الله ديوار بيامان الحاد را ی كه ميخواهند دور قرآن بكشند ی از بيخ و بمطالعهاهد كند و آتش بيامان بيايماني را خاموش كرده و شراب كوثرش را كه آب حيات ميبخشد با دادن ايمان باامان به همه دنيا خواهد نوشاند.
الباقي هو الباقي
طلبه شما
خسرو
* * *
بِاسْمِهص) ، بحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ اَبَدًا دَائِمًا
برادران عزيز و صديقم!عيدتان را مجدد تبريك ميگوييم. دو مسأله بسيار مهم را با اعتماد ا همه تان و با توجه به اينكه بخشهايي از آنها به صورت پراكنده در رساله نور هست، ميخواهم به اختصار با شما در ميان بگذارم:
مسأله اول:يكي از شاا شويمحقيقي و همراه حقيقت رساله نور، كه كاتب قرآن معجز بيان هم هست، در نامهيي كه اين بار نوشته، با حُسن ظني هزار برابر بيش از حد و ظرفيت من، حقيقتي را سؤال كرده، او جلوهيي از مسؤوليت به غايت مهم و قدسي شخصيت معنوي در به نور، و وظيفهيي از وظايف به غايت والاي خلافت نبوت را از نقطه نظر استاد بودن در شخصيت عادي من ديده و ميخواهد مرا مظهري از آن خلافت معنوي ببيند، من هم در پاسخ ايشان ميگويم:
اولاً:حقيقتي باقي را نميتوان بر شخصيتهميترسي استوار نمود، اگر اين كار انجام شود ستم در حق حقيقت خواهد بود. وظيفه و مسؤوليتي را كه از هر لحاظ در كمال است و همواره ادامه دارد، نميتوان به اشخاصي منتسب كرد كه به فنا و
— 566 —
نيستي مبتلايند، اگر اين كار صورت بگيرد ضرر بزرگي براي آن وظيفه ها راليت خواهد بود.
ثانياً:تظاهر رساله نور صرفاً با فكر ترجمانش يا بهواسطه لسان نياز معنوياش از قرآن سرچشمه گرفته، ليكن اين فيضي نيست كه فقط متوجه استعداد آن ترجمان باشد،د آخرتمخاطبان او و انسانهاي صادق و متين و خالصي كه در درس قرآن دوستان اويند نيز به لحاظ روحي خواستار آن فيضها بودهاند و آنها را قبول و تصديق و تطبيق كردهاند؛ بنابراين جهات گوناگوني مطرح است كه بيش از استعداد آن ترجمان عامل ظهور رسالههايباقي موده است، لذا آنهايند كه حقيقت شخص معنوي رساله نور و شاگردانش را تشكيل ميدهند. ترجمان رساله نور نيز سهمي در آن دارد كه اگر با بياخلاصي از بين نبرد افتخار تقدم هم خواهد داشت.
ثالثاً:زمان فعلي زمان جماعت است. نبوغ افراد و اشخاص، هر قدر هه پنج ارق العاده باشند در برابر نبوغ شخص معنوي جماعت، مغلوب است. لذا طبق نوشته آن برادر محترمام، مسؤوليت ايماني ی كه از انوار نبوغي قدسيست ی براي روشنگري عالم اسلام، بر عهده يك شخص ناتوان و ضعيف و مغلوب كه خصم بيشماري داردملكت" نان معاند با تحقير و اهانتهاي خود درصدد از بين بردنش هستند گذاشته نميشود، كه اگر گذاشته شود شخص مذكور ی كه داراي قصور است ی بر اثر ضربه اهانتهاي دشمن به لرزه در ميآيد و بار مسؤوليت بر زمين افتاده و از بين خواهد رفت.اله نوبعاً:بسياري از افراد از گذشته تاكنون با حسن ظني بيش از ارزش شخصي افراد به استاد يا مرشد يا معلم يا رييس خود نگاه ميكردند. اين گونه حُسن ظنها از آن نظر كه وسيله استفاده از درس و ارشاد اساتيد ميشده تا حدي پذيولاً:ده بود و با ادعاي اينكه خلاف واقع است مورد انتقاد قرار نميگرفت. اما اينك شاگردان رساله نور مرتبه و فضيلت متعالي خاص استادي شايسته را در شخص من ی كه بيچاره و داراي قصورم ی ديدهاند بشارت سبب با غيرت و شوق كار ميكنند لذا از اين نظر ميتوان حُسن ظن آنها را كه بيش از حد و حدود من است قبول داشت. ليكن بايد دانست آن چه در اختيار من است متعلق به
— 567 —
شخصيت معنوي رساله نور ميباشد. زنديقان و اهل ضلالت و اهل سياست و اهل غفلت و حتي ازي ميانت ساده دل اهميت زيادي به شخص ميدهند؛ لذا اشخاص ناحق با از ميان برداشتن شخص مورد نظر ميخواهند به حقايق ضربه بزنند و چون گمان ميكنند بيچارهيي چون من مركز و خاستگاه رساله نور است با تمام قدرت سعي دارند مرا از بين ببرند و رس ثاني را خاموش كنند و به افراد ساده دل هم بقبولانند. رويدادي كه در مسأله دوم ذكر ميشود حقيقت مذكور را نشان ميدهد.
مسأله دوم:روز دوم عيد وقتي براي هوا خوري به دشت رفته بودم از سوي يك مأمور مهم دولتي به پنج وجه غيرلم هستي مورد حمله قرار گرفتم. حضرت حق با رحمت و كرمش براي محافظت از اجزاي رساله نور ی كه بر عهدهام است ی و عزت و اعتبار و آسايش شاگردان رساله نور ی كه مسؤوليت حفاظتش را با روح و قلبم حمل ميكنم ی صبر و تحمل فوقها با هيي احسان فرمود؛ وگرنه در نتيجه يك برنامه طراحي شده مرا عصباني ميكرد و كشيدن پرده در برابر فتوحات رساله نور و مخصوصاً آيت الكبري تحقق مييافت. مبادا غصه بخوريد؛ نگران شويد، يا تقلا كنيد، دلتان هم بوييم و نسوزد. (اميد است) عنايت الهي كه شك و شُبههيي در آن نيست با محافظت از ما در خفا، مظهر اين آيه قرارمان دهد:
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ
طرح آنان باز هم بينتيجه ماند. ليكن در اين استان هستند كساني كه مستقيماًشد. به مقام بالا دستور ميگيرند و با من مخالفت ميكنند اگر امكان داشته باشد بايد تلاش كنيم هواي اينجا را كه اصلاً با من سازگار نيست بهانه كرده و دادگاه دنيزلي و محاكم تجديست كه آنكارا را واسطه كنيم تا به جاي مناسبي انتقالم دهند. من خود قادر به انجام اين كار نيستم لذا خوب است دوستان دنيزلي كه بيش از خودم با من مرتبط و علاقمندند اين كار را بكنند. حداقل اين است كه با بهانهي ديگري مراوش ميدان آنجا منتقل كنند.
سعيد نورسي
* * *
— 568 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و مخلصم!از جهت مادي و معنوي، نفسم وها را كه با من در ارتباطاند سؤال بسيار مهمي از من ميكنند مبني بر اينكه: "چرا در مخالفت با همه، طوري كه هيچ كس چنين نميكند، به نيروهاي بسيار مهمي كه ميتوانند به تو كمك كنند توجه نميكني و خود را بينياز نشان ميدهي؟ در حالي كري، زن مقام بالاي معنوي كه همه مشتاق و طالب آناند و شاگردان خاص رساله نور هم ی آن را به شما نسبت ميدهند ی و بر اين امر متفقاند كه در انتشار رساله نور مؤثر خواهد بود، را نپذيرفته و به شدت اجتا ماننكني؟"
پاسخ:در اين زمان اهل ايمان به چنان حقيقتي نيازمندند كه در عالم هستي وسيله و تابع و نردبان چيزي نشود، و هيچ غرض و مقصدي آن را مخدوش گريزي؟ و هيچ شبهه و فلسفهيي هم مغلوبش نكند؛ تا درس حقايق ايمان را ارائه دهد، طوري كه از اعتقاد اهل ايمان ی كه هزار سال است تحت هجوم متراكم اهل ضلالت است ی حفاظت شو نور دبه همين سبب است كه رساله نور به كمكهاي داخلي و خارجي و قدرتهاي مهم اهميتي نميدهد، در جستجوي آنها بر نميآيد و تابعشان نميشود، تا در گويا بام اهل ايمان، نردبان برخي اهداف دنيايي نشود؛ و چون وسيله هيچ چيز جز حيات باقي نيست، قدرت و حقيقت فوق العادهاش شبههها و ترديدهاي مهاجم را ازاله كند.
سؤالت دنيواز مقامهاي نوراني و مراتب اخروي، معنوي، مقبول و بيضرر كه همه اهل حقيقت خواهان آنند و برادران خالصمان با حُسن ظن به شما نسبت ميدهند و به اخلاصتان هم آسيبي نميزند و دلايل و حجتهاي غير قابل انكاري هم در لزكه خوشلشان وجود دارد نه تنها با فروتني و تواضع استقبال نميكني بلكه با شدت و حدت و با مكدر كردن خاطر برادراني كه آن نسبتها را به تو دادهاند از درجه و مقام مييد نظر
پاسخ:همچنان كه يك انسان غيرتمند براي نجات دوستانش جان خود را فدا ميكند؛ به همين ترتيب من هم در صورت لزوم (كه لازم هم هست) براي
— 569 —
محافظت حيات ابدي اهل ايمان از دشمنان خطرناك، نميكند مقامهاي مذكور را ی كه شايستگي آنها را ندارم ی بلكه مقامات حقيقي حيات ابدي را نيز حاضرم فدا كنم و از دست بدهم؛ اين كار را در نتيجه درس مهرباني، كه از رساله نور گرفتهام انام قاندهم. آري، هميشه و مخصوصاً در زمانه فعلي و بهويژه در حالي كه اهل ضلالت، غفلت را عمومي كردهاند و سياست و فلسفه چيرگي دارند و در عصر غليان انانيت و خودنمايي، مقامهاي بزرگ هر چيز را تابع و نردبو به ل كرده حتي مقدساتتان را براي مراتب دنيوي وسيله قرار ميدهند، و اين كار را براي مراتب معنوي بيشتر هم ميكنند. اينكه بعضي از حقايق و خدمات قدسي را براي محافظت از خود و كسب آن مقامها نردبان و وسيله قرار دهي، موجب ميشود در نظر عموم متهم شويفيون برواج حقيقتهايي كه درصدد نشرشان ميباشي به دليل ترديدها و شبههها خدشه وارد شود. اين كار اگر براي شخص و براي مقام يك فايده داشته باشد به دليل رواج نيافتن (حقيقت مورد نظر)، براي ديگران هزاوَجوُدخواهد داشت.
خلاصه اينكه حقيقت اخلاص مرا از چيزهايي كه ميتوانند وسيله مقامهاي مادي و معنوي و شأن و شرفي شوند منع ميكند؛ گر چه ممكن اساسي ندبزرگي براي خدمت نوريه شود، اما از آنجا كه اهميت كميت نسبت به كيفيت كمتر است به عنوان خادمي خالص در پرتو حقيقت اخلاص معتقدم در وراي هر چيز، تدريس حقايق ايماني به ده نفر، از ارشاد هخ براينفر از موضع يك قطب بزرگ مهمتر است، زيرا آن ده نفر، حقيقت را به طور كامل فوق هر چيز ميبينند لذا ثابت قدم ميشوند و قلبهايشان كه به منزله هسته و دانه است هر كدام ميتوانند درختي شوند. اما آن هزاران نفر بهسبب شبههها و وسوسههاي ناشي ازم به آو فلسفه، درسهاي آن قطب را منبعث از مقام و احساسات خصوصي او ميبينند و امكان مغلوب شدن و از هم پاشيدنشان هست؛ لذا من خدمتكار بودن را به مقام ترجيح ميدهم. حتي براي فردي كه گفتم اين بار بن و دسوجه غيرقانوني در ايام عيد براساس طرح دشمنانم به من اهانت كرد نگران شدم كه نكند به زودي دچار بلا و مصيبتي شود، زيرا با آشكار شدن مسأله، عوام الناس ممكن است به راستي مرا داراي مقامي بدانند و اين كار را دادگاه خارق العاده بپندارند. گفتم: "پروردگارا
— 570 —
او را اصلاح كن يا جزايش را بده، البته طوري كه شكل كرامت نداشته باشد." به همين مناسبت ميخواهم مطلبي را بيان كنم.
اين بار در نامههاي طلبهها كه از طرف دادگاه به من داده شد نامهيي ديباشند امضاهاي زيادي داشت ی شايد وارد لواحق شده باشد ی مربوط به بركت در امر معيشت شاگردان رساله نور و سيلي بعضيها ميشد. ترديد و شكي نماند كه در اينجا پنج نفر سيلي خوردند مانند كساني كه در كاستامونو سيلي خورده بودناله نوعيد نورسي
* * *
بخشي از نامه طلبههاي رساله نور كه در استانبول شاهد حادثهي عليه كمونيست بوده اند
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيزم!لَهُ الْ كه مع وَ الْمِنَّةُ كه يكي از فتوحات معنوي رساله نور با تمام بزرگي و عظمتش ديروز در استانبول ديده شد. جمعيتي كه ميخواست كفر مطلق را در دنيا تبليغصاً در عالم اسلام نهادينه كند، يكي دو كتابخانه و چاپخانهي روزنامه كه ناشر افكار آنها و مروج آمالشان ميباشند ويران شدند و با افعال و حركات و شعارهاي همان جوانان و دانشگاهياني كه گمان ميكردند بيدين و كمونيدين ن كردهاند به آنها اعتراض شد. با فرياد "مرگ بر كمونيسم" آنها را نفرين كردند. جمعيت مذكور هزاران ليره، ضرر مادي و ميليونها ليره، ضرر معنوي كرد.
اي نورجيان! از اينكه در اين مقطن تردينات مادي فراهم نميشود افسوس مخوريد. فتوحات رساله نور در عرصهيي گسترده ادامه دارد، و موفقيتي كلي حاصل ميگردد.
هذا مِن فَضْل رَبّي
* * *لعهي
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!دسيسههاي آنان كه از چند ماه پيش عليه من طراحي ميكردند آشكار شد. به لطف پروردگار آن مصيبت از بيست به يك كاهش يافت. در اوقات بيكاري به مسجد ميرفتم. طلبهها براي اينكه سردم نشودبدون اطلاع من لي تركسجد اطاقكي درست كردهاند. من هم چهار پنج روز است با خود قرار گذاشتهام كه ديگر نروم. همان افسر دخالت كرد و كلبه را برچيدند. به من هم رسماً اعلام كر *
ديگر نبايد به مسجد بروي. اما واقعيت اين است كه كاه را كوه جلوه دادند و اوضاع آشفتهيي به وجود آوردند. اصلاً اهميت ندارد، نگران نشويد. گمان ميكنم براي الله كتوجه بيش از حدي كه به من ميشود با بهانههايي اين چنين اهانت ميكنند. آنها با به ياد آوردن گذشتهام، فكر كردند كه رفتارهايشان را تحمل نخواهم كرد؛ ولي اگر خللي در انتشار رس جهت ار ايجاد نشود روزانه هزار بار هم به من اهانت كنند باز هم خدا را شكر خواهم كرد. همانطور كه من به اين موارد اهميت نميدهم طلبه هايي كه اينجا هستند نيز اصلاً متزلزل نميشوند. اين حادثه نيز كه خيلي وقت بود در انتظارش بوديم با عنايت الهي بدون ما و مسصي طي شد.
به همه برادرانم يك به يك سلام و دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
— 572 —
چكيدهي نامه استاد درباره نيرنگ كساني كه ميخواهند طلبههاي رساله نور را از اين اثر دور كنند و نحوه پاسخگويي به آنها
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادري حقيقز و صديقم!براي طرح مجدد مسألهيي به غايت مهم با شما ی قبلاً آن را اجمالاً به شما گفته بودم ی هشدار معنوي و مهمي دريافت كردم.
دشمنان منافق و ل فرامما همانگونه كه تاكنون عمل كردهاند، دادگستري و سياست و دولت را بازيچه دست الحادي آشكار قرار دادهاند؛ اما چون هجمههايشان عليه ما بينتيجه ماند و طرحهاي قبلي خود را ی كه براي فتوحات رساله نور غلط بهداشت ی كنار گذاشتند؛ تصميم به اجراي طرح منافقانهتري گرفتهاند كه شيطان را هم متحير ميكند؛ نشانههاي اين امر در اينجا ديده ميشود. مهمترين مبناي طرحهاي مذكور، دلسرد كردن بردار باخاص و ثابت قدممان است؛ ميخواهند آنها را سست نموده و در صورت امكان از رساله نور منصرف كنند. در اين راه چنان دروغهاي عجيبي ميگويند و چنان دسيسههايي به كار ميگيرند كه ثبات قدم، صداقت و متانت ه كه الاد اسپارتا و حومه آن، و شاگردان قهرمان كارخانههاي گل و نور لازم است تا ياراي ايستادگي در برابرشان وجود داشته باشد. برخي از آنها هم به لباس دوست در ميآيند و اگر بتوانند ترس و وحشت ايجاد كنند كاه ٥٠٠ نا كرده و طرف مقابل را متوهم ميكنند، و با گفتن "اي واي، اي واي به سعيد نزديك نشويد؛ دولت در تعقيب اوست" سعي ميكنند سست عنصران را منصرف كنند. حتي براي تحريك هوا و هوس برخي جوانان، دختران جوان را سر راه آد احتمرار ميدهند، حتي در مقابله با اركان رساله نور قصورها و ضعفهاي مرا مطرح ميكنند و با نشان دادن برخي اشخاص مشهور ی كه اهل بدعت و در ظاهر ديندار هستند ی ميگويند: "ما هم مسلمان هستيم؛ دين در مشر است هلك سعيد منحصر نيست" به نفع زنديقهايي كه در خفا در
— 573 —
برابر ما جبههگيري كردهاند و به نفع آنارشيسم، متدينان و روحانيون ساده دل را بازيچه كرده و از آنها سوء استفاده ميكنند. ان شاء الله اين طرحشان هم بينتيجه خواهد ماند. به اينان بگ او شر "ما شاگردان رساله نور هستيم. سعيد هم مانند ما يك شاگرد است. منبع و خاستگاه و مبناي رساله نور نيز قرآن است. رساله نور با وجود بررسيها و پيگردهايجاي دانند در مدت بيست سال، ارزش و برتري خود را به معاندترين دشمن هم اثبات كرده است. فرق نميكند سعيد كه ترجمان و يكي از خدمتكاران رساله نور است در چه حال و روزيست، اوهم مفيَلْعِيَاذُ بِاللَّهِ اگر عليه رساله نور هم شود صداقت و علاقه ما را ان شاء الله سست نخواهد كرد."
و به بحث خاتمه دهيد. بايد در حد امكان مشغول رساله نور باشيد. اگر برايتان ممكن است آن را كتابت كنيد و به تبليغات اغراق آمموجب كچ اهميتي ندهيد؛ بايد مانند گذشته كاملاً احتياط كرد.
به يكايك برادرانمان سلام و برايشان دعا ميكنيم.
سعيد نورسي
* * *
كساني كه براي از بين بردن اخوت و حمي كنيد جه عالم اسلام، به عنوان بزرگترين قدرت مردم اين وطن، سياست را وسيله بيديني ميكنند و به صورت پنهاني درصدد نهادينه كردن كفر مطلق هستند، دولت را اغفال و دادگستري را دو مرتبه سرگردا آلام ه گفتهاند: "شاگردان رساله نور دين را ابزار و وسيله سياست كردهاند و احتمال دارد به امنيت كشور صدمه بزنند" اين در حاليست رساله نوري كه تحققش بهواسطهت داشت ٣٣ آيه از آيات قرآن و سه كرامت غيبي امام علي (رض) و خبر قطعي غوث اعظم عبدالقادر گيلاني .م. صورت گرفته، به اين مملكت خدمت فوق العاده كرده، برايش بركات مادي و معنوي به ارمغان آورده و حقرادران كه متعلق به تمام عالم اسلام ميباشد ی جامع و فراگير است؛ هيچ ارتباطي با سياست ندارد، اما به دليل شكست دادن كفر مطلق، در واقع با آنارشيسم كه پايه و
استبداد
— 574 —
مطلق كه پوشش كفر مطلق است، كانهاد است و آن را رد ميكند. رساله نور عامل امنيت و آسايش و حريت و عدالت است. ديگر نميتوان به بهانه اينكه رساله نور به وطن و دولت آسيب ميرساند به (حريم) آن تجاوز كرد. ديگر اين بهانه را نميتوانند به كسي بقبولانند. اما منافست، مس تغيير جبهه، در مقابله با رساله نور، زير پوشش دين و با برخي حيله گريها به سوء استفاده از برخي روحانيون ساده دل، پيروان بدعت يا صوفي مشرباني خودخواه خواهند پرداخت؛ هصيه ميكه دو سال پيش در استانبول و اطراف دنيزلي چنين كردند. ان شاء الله موفق نخواهند شد.
* * *
از آنجا كه رساله نور نجات دهنده معنوي اين وطن عزيز است گمان ميكنم زمان آن فرا رسيده، يا چيزي به آن نمانده، كه براي خشم وو بلاي معنوي دهشتناك، كار چاپ و نشر را آغاز كند و از اين طريق درس بدهد.
يكي از آن دو بلاي وحشتناك:رساله نور در مقابل استيلاي معنوي جريان الحادفتوحات شمال با مغلوب كردن مسيحيت، آنارشيسم ايجاد كرده است، ميتواند وظيفه ايجاد سدي قرآني چون سد ذوالقرنين را بر عهده داشته باشد.
بلاي دوم: براي از ميان برداشتن اعتراضات ما با مات شديدي كه متوجه اهالي اين وطن عزيز به عنوان بخشي از عالم اسلام شده است، بر قلبم الهام شد كه لازم است با زبان چاپ و نشر سخن بگوييم.
اين حقيقت ده سال بعد از نگارش اين نامه، با ايقت چورساله نور در چاپخانههاي آنكارا محقق شد.
من وضعيت جهان را نميدانم، ليكن اين را ميدانم كه حقايق رساله نور در برابر سيطره اين جريان وحشتناك كه اتكايي به اديان آسماني ندارد و در اروپا بر امور مسلط است و حكم ميراند، چون قلعهيي (مستحكم) ايشود؛ز معجزهيي قرآنيست كه ميتواند باعث از بين بردن اعتراضات و اتهامات فعلي موجود در جهان اسلام و قاره آسيا، و بازگرداندن محبت و اخوت گذشته شود. سياستمداران
— 575 —
وطن دوست اين ملت و اين وطن، بايد هر چه زودتر نسبت به طبع و نشر رسان را له نور همت گمارند تا سپر و سنگري در برابر دو بلاي مذكور باشد.
دولت جديد بود كه توانست به اين افتخار بزرگ در سطح جهان و اين خدمت عظيم اسلامي نايل شود؛ اين دولت با نرمش در خور توجهي موجب انتشار رساله نور در چاپخانهها درده اس١٩٥٦ شد و با جلب توجه فراوان ملت مسلمان موفق گرديد قدرت خود را بيش از پيش افزايش دهد.
سعيد نورسي
* * *
ناگهان يادآوري شد، و ناگزير به نوشتن شدم
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادرانم!اينك مُحقق و قطعي شد كه تحقامات، و اهانت كردن به من، نقشهيي محرمانه است براي آنكه نظر مردم را از من برگردانند. مخفيانه در تلاشاند همه دوستانم را از من بترسانند و دلسرد كنند، اما "سكهي تصديق غيبي" يكي از اجزاي رسايل نور. تمام تبليغةِ سَد را ملغي ميكند؛ اگر چه تحقيري اين چنين و به سود الحاد، تا حدي موجب رنجش خاطر من ميشود و با برخي خصلتهاي باقي مانده از سعيد قديم ناسازگار است، ليكن عددي آ رساله نور و برخورد مهربانانه و محترمانه اهل حقيقت و ارواح و فرشتگان با شاگردان رساله نور موجب ميشود اهانتها و حقارتها نسبت به من به قدرمرگ دچشهيي اهميت نداشته باشد. اهانت كنندگان بيچاره، حرمت اهل دين و علوم ديني را به لحاظ دينداري آنها ميشكنند و اين اهانت به دين است، لذا در نظر ارو شهر آلائكه و اهل ايمان و اهل حقيقت، نفرين شدهاند و در ميان هزار نفر ممكن است فقط يكي دو نفر بيبند و بار يا زنديق آنها را تحسين كنند. اين بدبختها گمان ميكنند با تحقير من در حال از بين بردن نفو آيندهه نور هستند. با گماني احمقانه مرا منبع (رساله نور) پنداشته و
— 576 —
فكر ميكنند با از ميان برداشتن من رساله نور از بين خواهد رفت، لذا به (حقوق) من تجاوز ميكنند.
من هم به آنها ميگويم: اي بدبختهايي كه به نفع بيديني به من ا كرده يكنيد، و تحقيرم ميكنيد! با قاطعيت به شما خبر ميدهم اگر در آينده نزديك توبه نكنيد هيچ راه نجاتي نداريد؛ جلاد اجل شما را با حكم اعدام به چوبه دار خواهد آويخت. روح پليدتان نيز محكوم به حبس ن ميك انفرادي ميشود و لعن و نفرين اهل ايمان و ارواح نصيبتان خواهد شد. اگر توبه نكنيد ميدانم كه انتقامم به صورت مضاعف از شما گرفته خواهد شد و من از اين بابت نه تنها خشمگين نيستم كود ندابرايتان ميسوزد.
پرده كشيدن بر رساله نور توسط كساني چون شما ی كه به قدر مگسي هم اهميت نداريد ی قادر نيست ذرهيي از نفوذش بكاهد. صدها هزار نفر بهواسطه رساله نور ايمان خود را نجات ميكندند لذا با دل و جان حرمتش را نگاه ميدارند و به آن احترام ميگذارند. اما درباره تأثر خودم به يقين به شما خبر ميدهم كه در مقابل خشم كوتاهي به يكباره چنان احساس آرامش ميكنم كه اگرو سالم و اهانتهاي شما هزار برابر هم شود نميتواند آن را از بين ببرد، زيرا با كشف قطعي رساله نور كساني كه به نفع الحاد و بيديني به ما حمله ميكنند بااه شماهاي ابدي و نيستي هميشگي در حبس انفرادي نتيجه اهانتهايشان را ميبينند و شاگردان رساله نور ی كه با اين اثر ايمان خود را رهانيدهاند ی با مرگ، جواز آزادي و سعادت جاودان را اخذ ميكنند و با و اهان و مرحمت و اكرامي جاويدان روبهرو خواهند شد؛ ما اين حقيقت را با هزاران حجت كه فيلسوفان را به سكوت وادار ميكند، بيان نمودهايم.
سعيد جديد هم مانند سعيد قديم در پي كسب احترام و توجه و شأن و شرف براي خود نميباشد؛ كاملاً مخال قرآن مسايل است و آنها را قبول نميكند. به همين دليل بيست سال است كه ترجيح داده در انزوا باشد.
اگر به بهانه امنيت، و دولت، درصدد شكستن نفوذ او هستيد و ميخواهيد او را از ناهل ديم بيندازيد خطاي بزرگي ميكنيد. طي دو سال سه دادگاه، در ١٢٠ اثر
— 577 —
تأليفي در مدت ٢٠ سال، و در رفتار و اعمال ١٢٠ هزار شاگرد رساله نور، چيزي دال بر فعاليت عليه وطن و ملت نيافتند كه موجب اختلال (در نظم عمومي) شده باشد و رأي بر بيگناهي ما د كه جا تمام نسخههاي رساله نور را باز گرداندند، به همين سبب قاطعانه به شما ميگويم: شما ی به نفع الحاد و بيديني بر ما فشار ميآوريد ی عليه وطن و ملت و امنيت و دولت، و به سود آنارشيسم، و به نفع بيگانگاني سرمست ميخنيز خدمرا اذيت كنيد و آشوبي به وجود آوريد تا جريان مورد نظرتان اقدام به مداخله كند، (بدانيد كه) به قدر يك پول سياه به تحقيرها و اهانتهاي شما اهميت نميدهم؛ و براي تداوم امنيت تصميم به صبر و تحمل گرفتهام. البته همچنان كه كه خطرائمي نيست، حوادث و وقايعش نيز چون توفان، مدام تغيير ميكند. چند ساعت جنايت (در دنيا) هزاران زقوم و عذاب دنيوي و اخروي در پي دارد. در آن زمان صدها هزار بار افسوس بيفايده خواهيد خورد،ترتيب،انكه براي مقامات رسمي و كساني كه موظفاند با ما ارتباط كاملي داشته باشند نوشتم، به بدبختاني چون شما نيز ميگويم: ما با رساله نور تلاش ميكنيم دو خطر بسيار بزرگ اين كشور و آيندهاش رای تبريان برداريم. اين مطلب را بالفعل با نشانههاي فراوان و حتي در دادگاه نيز تا حدودي اثبات نمودهايم.
خطر اول:ايجاد مانع در برابر آنارشيسم كه از خارج و با قدرت درصدد ورود به اين كشور است.
خطر دوم:تأمين بزرگترينمتحد آاتكاي اين مملكت با تبديل نفرت ٣٥٠ ميليون مسلمان به اخوت و برادري.
* * *
به مدير امنيت شهر آفيون ميگويم:آقاي مدير! با اينكه تا اين حد بيقانون و بيمعنا و خنيا دالحت، به حقوق من تجاوز ميشود و مشابه آن در دنيا از گذشته تاكنون مشاهده نشده است، چرا شما هيچ دخالتي نميكنيد؟ يك نمونه:
براي بهره مند شدن از ثواب نماز جماعت، در اور در يكاري و در حالي كه جز يكي دو نفر را اجازه نميدادم در كنارم باشند، به مسجد ميرفتم؛ اما رسماً به من
— 578 —
گفتند "به هيچ وجه نبايد به مسجد بروي". در اين غربت، و با بيماري و سالمندي و فقر، اين اهانت به ياييد دام قانون اعمال ميشود؟ براساس چه مصلحتي؟
شخصي براي اينكه سردم نشود بدون اطلاع من در گوشه خلوتي از مسجد با دو سه تخته و يك گليم اتاقكي دو نفره درست كرده بود. تبديل اين مطلب به موضوعي بد كه رهم و ايجاد ترس و دلهره بيمعنا در من و عموم مردم به موجب كدام قانون صورت ميگيرد؟ و براساس چه مصلحتي؟ اين را از شما سؤال ميكنم.
آنان كه چنين اهانتهايي به من ميكنند رازهاهانهيي ندارند، البته توجه مردم را بهانه ميكنند و ميگويند چرا به اين شخص تبعيدي احترام ميگذاريد، من هم ميگويم:
همه دوستانم ميدانند كه من خواهان احترام و توجه مردم نسبت به خودم نيستم و آن را رد ميكنم. كدام قانون با وجود اينجداد ماهان حُسن ظن ديگران درباره خود نيستم مرا مسؤول ميشناسد، و اجازه ميدهد براساس حُسن ظن ديگران ی كه بيرون از اختيار و رضايت من است ی به من اهانت شود؟ بر فرض محال اگر اين توجه عمومي حقيقتاً وجود داشته باشد، را درلت و وطن مفيد است، ضرري نخواهد داشت. حتي اگر من هم تا حدي آن را قبول داشته باشم، و با اين كهولت سن و بيماري و فقر، و در اتاقي سرد، در حبسي انفرادي و دهشتناك، اگر به دليل انجام خدمات ضروري، رفاقت يكي دو نفر را قبول كرده باشم مگر، تسليفاق ناپسندي رخ ميدهد؟ كدام قانون چنين چيزي را منع ميكند؟ براساس كدام قانون اجازه داده نميشود جز يكي دو كودك كارگر با كسي ديگر تماس و ديدار داشته باشم؟ آن دو نفر هم هميشه حضور ندارند و من قادر به انجام كس باز خود نميباشم. البته نيروي انتظامي و دولت و مسؤولان در اين مملكت ميبايست در جريان اين وضعيت دهشتناك قرار بگيرند، و به آن اهميت دهند. اينها را براي شما بيان كردم به اين اميد كه واقعاً بدان توجه كنيد.
در اميررأت آن در انزواي مطلق
سعيد نورسي
* * *
— 579 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران بسيار عزيز، صديق و سعادتمندم!كمونيسم بلاي بسيار عظيم و وحشتناكيست، كه زبانههاي آتشاش از روسيه سرخ بر ميخيزد، وتجديد هاي سرخ ميپراكند، و يك به يك همه مناطق جهان را زير سيطره خود گرفته به آتش ميكشد، و در برخي مناطق آتش نفاق و شقاق ميپراكند و خطاب به برادر فرياد بر ميآورد كه "برادرت را بُكش"؛ (اين بلا) سرر زنداجهان مسيحيت را به آتش كشيد و خاكسترش را به باد داد، و اينك عالم اسلام را به محاصره خود در آورده است؛ و ما جرقههاي اين حريق را بر قرنيز خانههايمان ميبينيم. رساله نور كه در برابر اين آتش سوزي بزرگ وظيفه خاموش كردن آن رذخايريهده گرفته است، (امروز) تنها و بزرگترين ملجاء و پناهگاه مسلمانان و بشريت است.
اي منحرفان از راه راستي كه فخر عالم نشان داد! اي فريب خوردگان متاع فاني دنيا و مغروران! و اي كساني كه با ترس از اينكه نور قرآن ممكن است به كه شاتان آسيبي برساند از آن ميگريزيد! در زمانهيي كه آتش كفر مطلق، ما را به محاصره خود در آورده است، تنها و تنها با پناه بردن به سنگرهاي نوراني رساله نور ی كه محكمترين و قويترين و پا برجاترين و با ثباتترين احكام را در بردارد ی و با ورود به دايواست مي آن، نجات خواهيد يافت؛ و مرگي را كه نيستي هميشگي پنداشتهايد (با توسل به آن) ميتوانيد به حيات باقي تبديل كنيد؛ و با قبول و شفاعت دعاهاي ترجمان ارجمند و شخصيت معنوي محترم رسالگر را مانند دعاي
اَجِرْنَا وَ اَجِرْ وَالِدَيْنَا وَ اَجِرْ طَلَبَةَ رَسَائِلِ النُّورِ وَ وَالِدَيْهِمْ مِنَ النَّارِ
و با مطالعه مدام رساله نور، همانطور كه من از امراض معنوي نجات يافتم، شما نيز با ورود به اين دايره قدسي از آتش و در در سدنيوي و اخروي نجات مييابيد و چون مسؤوليت اولاد و عيالتان را بر عهده داريد اين محبوبان خود را هم نجات خواهيد داد؛ و با فعاليت براي رسايرصدد اهمه شما به رستگاري و سعادت مادي و معنوي نائل خواهيد شد. ميليونها طلبه نور كه چنين بودهاند شاهد حقيقت مذكور ميباشند.
اي نورجيان! براي لطف ازلي كه خداوند احسانتان كرده است سر از سجده شُكر بر نداريد از سرماي شما خواسيد و در ساعات ارزشمند شب برخيزيد و
— 580 —
وظيفه سپاسگزاري در برابر پروردگار رحيمي كه هيچ لطفي را از شما دريغ نداشته است به جا آوريد. مانند برخي از انسانها با غصهي فكر كردن به آينده، در برابر حوادثي كه معيشت را تهديد ميكند، نترسيد و بر و نمارزيد. كرامتها و امدادهاي قدسي رساله نور را مشاهده كنيد. دنيا فانيست. اگر بحث از هزاران سال زندگي (در دنيا) هم باشد، در مقابل حيات اخروي كه باقي و ماندگار است؛ همچون هيچ در هيچ است. اما دنيا به رغم فاني بودن مزرعهييست ين ولاههاي باقي حيات جاودان را ميپروراند. شدت توفانها و دهشت هوا شما را نترساند و به لرزه ميافكند. در اين مزرعه ارزشمند، بذر مباركترين و نو معنا رين و سودمندترين و با بركتترين نور را بكاريد، زيرا ضرب المثلي از پدرانمان به يادگار مانده كه ميگويد: "كشت كننده، برداشت ميكند."
اي نورجيان! از حملات دشمنان دين به هيچ وجه نترسيد و سستي به خود راه ندهيد. تزير پايد تلاش كنيد و تلاش كنيد؛ و باور قطعي داشته باشيد كه شفاعت (رساله) نور و دعاي (رساله) نور و همت (رساله) نور شما را نجات خواهد داد ...
براد لذته مصطفي عثمان
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!سوء قصدهايي كه زمستان گذشته عليه من صورت گرفت با عنايت الهي و در نتيجه صبر و تحملي كه به مدد دعاهاي شماد؛ به شد بينتيجه ماند؛ دليل اينكه سوء قصدهاي مزبور براساس طرحي گسترده صورت ميگرفت سخنان رييس جمهور بود كه چندي پيش در شهر آفيون گفت: "ما گمان داشتيم در موضوعات ديني در اافتخاريت شورشي ايجاد خواهد شد."
يعني كميته پنهان ميخواست با ايجاد فشار بر من حادثهيي به وجود بياورد. به نفع مداخله بيگانه و با رفتاري خودسرانه و خلاف قانون در ميان مسلمانان و
— 581 —
هميق ايم، به من اهانتها كرده و اذيت و آزارم ميدهند كه به شدت عصبيام ميكرد و در دنيا به ضرر خودشان بود و در آخرت، جهنم و سَقَر از نامهاي هفتگانه جهنم .م. را نصيبشان ميكند؛ ليش هيأتبه اين مناسبت در دنيا ثواب كامل و پيروزي، و در آخرت ان شاء الله بهشت و آب كوثر را بهدست ميآوريم. به عبارت ديگر هيأت وزيران و رييس جمهور، اين طرح مخفي ض ميكاس كردهاند كه در اينجا همه مأموران، حتي استاندار و فرماندار و نيروي انتظامي از ديدار با من ميگريزند و واهمه دارند. من هم در چنين مواقعي حيرت ميكردم. ليكن كساني كه اندك عقلي در سرشان بود دانستند كه ما از قرر دست داريم نه چماق سياست. شگفت آور اين است در حالي كه برخي از مأمورين ميبايست بيش از ديگران به نفع من كار ميكردند، آنها را عليه من به كار گرفته و استخدام كردند.
نورجيها بايد بسيار مراقب باشند و احتي صدقه قت كنند، زيرا توفانهاي معنوي وجود دارد. برخي از منافقان دسيسه گر به هر سو سرك ميكشند؛ در حالي كه با بيديني طرفدار استبداد مطلقه اند وارد حزب آزاديخواهان ميشوند تا تضعيفشان كنند، از اسرارشا بيان شوند و آنها را از بين ببرند.
به مناسبت اينكه صلاح الدين (رساله) عصاي موسي را به يك آمريكايي داده است ميگوييم: مُبلغان و روحانيون مسيحي و نورجيها بايد بسيار دقت كنند، زيراو بشر ر ميرسد، جريان شمال با انديشه دفاع از خود در برابر هجوم اسلام و مسيحيت، سعي خواهد كرد اتحاد مسلمانان و مُبلغان مسيحي را از بين ببرد. ممكن و متا وعده كمك به طبقه عوام و صحبت از وجوب زكات و حرمت ربا با آنها، و دعوت بورژواها به كمك عوام و بازداشتن آنان از ستم، مسلمانان را فريب داده و به آنها امتيازي دهد و به اين ترتيب بعضي از آنان تي در خود جذب كند.
به هر حال اين بار به خاطر شما قاعده مورد نظرم را كنار گذاشتم و به دنيا پرداختم.
سعيد نورسي
* * *
— 582 —
در اين زمانهي دشوار، در حالي كه نفسم عجولانه مودم. ميداد اين ياداشت ساكتش كرد و به شكرگويي وا داشت. اين ياداشت را به اميد فايده داشتن براي شما، به ضميمه تقديم ميكنم و آن را بالاي سرم آويختهام:١. اي نفس من! در مدت هفتاد و سه سال سهم خود را ازقا مياي دنيا بيش از نود درصد انسانها دريافت كردهيي؛ حق ديگري نداري.
٢. تو در پي بقاي لذتهاي آني و فاني هستي؛ به همين دليل با زوال لذتي شروع به گريستن ميكني. با حواس كورت سيلي كامل اين خطا را خيستشاورد، و در برابر يك دقيقه خنديدن ده ساعت گريه ميكني.
٣. زير ظلمها و مصيبتهايي كه بر سرت ميآيد، عدالت تقدير (الهي) وجود دارد. انسانها با كاري كه نكردهيي به تو ظلم ميكنند، ليكن تقدير، براساس خطاهاي پنهانت، تو ران صورتمصيبت كرده و با آن مصيبت، هم تو را تربيت ميكند و هم كفاره اشتباهاتت پرداخت ميشود.
٤. اي نفس بيتحمل من! با صدها تجربه ثابت شده است كه عنايت الهي درپس مصيبتهاي ظاهري و در نتيجه آنها، پيامدهاي شيرين بر رساآيهي:
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ
حقيقتي بسيار قطعي را درس ميدهد. اين درس را هميشه به خاطر داشته باش. قانون الهي چرخِ فلك اشك مگرداند و قانون وسيع تقدير را نميتوان به خاطر تو تغيير داد.
٥. قاعده قدسي مَنْ امَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ را راهنماي خود قرار ده. همچون كودكان بيخرد و بوالهوس در پي لذات بيارزش و گذ نميتش. انديشه كن كه لذات فاني، دردها و افسوسهاي معنوي برايت به جا ميگذارند. فشارها و دردها نيز بر عكس، لذتهاي معنوي و ثوابهاي اخروي نصيبت ميكنند. اگر ديوانه نباشي صرفاً براي شكرگزاري در جستجوي لذت موقت بر ميآيي؛ د. من ع لذات براي شكر گفتن عطا گرديده است.
سعيد نورسي
* * *
— 583 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر عزيز و محترم!اولاً نامه دقيق و پر جذبه جنابعالي را كه به قدر يك رساله، جامع و مفصل بود با دقت خواندم. قبل از هر چيز ميكردكه استادِ رساله نور و همينطور استاد خصوصي من در حقايق ايماني، امام علي (ص) است كه در قصيده "جلجلوتيه" با اشارات رمزي خود به رساله نور بسيار توجه دارد. براساس نص آيه
قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فنهاديدقُرْبَى
محبت اهل بيت، در رساله نور و مشرب ما، يك اصل است، و شاگردان حقيقي رساله نور به هيچ وجه نبايد گرايشي به وهابيت داشته باشند. گرچه در اين زمان كه زندقه و اهل ضلالت از اختلافات بهره ميبرند و حبيب يمان را دچار سر درگمي كرده و شعائر را تضعيف ميكنند و از نفوذي قدرتمند عليه ايمان و قرآن برخوردارند، اما در مقابله با اين دشمن دين نبايد در مورد اختلافات فرعي و جزيي بحث و مناقشه كرد.
ذم كساني كه مرده و رفتها خواه لزومي دارد. آنها به دار آخرت، محل مجازات رفتهاند. بيان كوتاهيهاي بيمورد و مُضر آنان، مقتضاي محبت اهل بيت نيست و لازم هم نميباشد. به رآني وليل اهل سنت و جماعت، گفتگو درباره فتنههاي زمان صحابه را منع كردهاند. در واقعه جمل زبير و طلحه از عشرهي مبشّره و عايشه صديقه (رض) حضور داشتند؛ لذا اهل سنت و جماعت آن جنگ كتابيجه اجتهاد ميدانند و ميگويند: "حق با حضرت علي (رض) بود و طرف ديگر ناحق بودند، اما چون در نتيجه اجتهاد چنين كردند، عفو ميشوند."
همچنين براي آن كه جريان وهابيت و مذهب افراطي رافضيان به اسلام تصميمرساند گفتگو درباره باغيان جنگ صفين را نيز مُضر ميدانند. در بحث لعن حجاج ستمگر و كساني چون يزيد و وليد، سعدالدين تفتازاني بزرگترين علامه علم كلام گفته: "لعن يزيد جايز است." و نگفته: "واجب است"؛ يعني نگفته است اين كار، خياز بيو ثواب دارد؛ زيرا انكار كنندگان قرآن و پيامبر و همچنين سخنان
— 584 —
قدسي صحابه بيشمارند؛ در حال حاضر نيز اين قبيل افراد فراوانند و در ميدان حضور دارند. اگر كسي نفرين شدگان را به خاطر نياورد و لعنشان نكند طبق احكامپذير، يرادي بر او وارد نيست؛ چرا كه ذم و لعن مانند مدح و محبت نيست، و جزء عمل صالح نميباشد. اگر ضرر هم داشته باشد كه بدتر ميشود.
امروز منافقان پنهان با رگ وهابيت بعضي از روحانيون را ی كه بيش از همه موظف و مكلف به دلايل از اسلام و حقيقت قرآن هستند ی به خدمت گرفته و با متهم كردن اهل حقيقت به علوي بودن، آنها را عليه يكديگر تحريك كرده و تلاش ميكنند ضربه مهلكي بر اسلام وارد كنند؛ اينان امروز در عرصهاند. تونامه رخشي از اين مطالب را در نامهات نوشتهيي. حتي تو هم ميداني مؤثرترين وسيله عليه من و رساله نور را در ميان روحانيون يافتهاند. آثار وهابيون حاكم بر حرمين شرفين و تأليفات پرجذبه و بسيار شگفتآور نوابغ مشهور و عجيبي چون "ابن تيميه و ابن قيميشت و ، مدتهاست كه به دست روحانيون در استانبول رسيده است بعضي از روحانيوني كه آلوده به بدعتها شدهاند، مشربشان را كه عليه اوليا بوده و مقداري با بدعتها موافق است رر حساسه قرار داده و ممكن است با بهانه قرار دادن اجتهاد شما كه ريشه در محبت اهل بيت دارد و اظهارش فعلاً لازم نيست، هم به خودتان و هم به شاگردان رساله نور ضربه بزنند. مادام كه در ذم و تكفير نكردن حكمي شرعيستاد اندارد و آن چه هست مربوط به ذم و تكفير كردن است؛ بايد بدانيم كه ذم و تكفير اگر بهناحق باشد ضرر بزرگي خواهد داشت، البته اگر مطابق حق هم باشد خير و ثوابي ندارد، زيرا شايستگان ذم و تكفير بيشمارندد كه د ذم نكردن و تكفير نكردن هيچ حكم شرعي ندارد و هيچ ضرري هم نخواهد داشت.
به همين سبب است كه اهل حقيقت، و در رأسشان ائمه اربعه، و ائمه اثنا عشر اذ رسال قانون قدسي را ی كه اهل سنت مستند به حقيقت مذكور ميدانند ی راهنماي خود قرار ميدهند و بحث و مناقشه درباره فتنههاي زمان گذشته را در بين و مينان جايز ندانسته و ميگويند بيفايده است و ضرر خواهد داشت.
— 585 —
وانگهي در آن جنگها، در هر دو طرف صحابههاي بسيار مهمي حضور داشتهاند. در بحث از آن فتنهها ممكن است اعتراض و انكاريردند گارانه در خصوص اصحاب حقيقي و عشره مبشره هم، مثل طلحه (رض) و زبير (رض) بر قلب انسان خطور كند. اگر خطا هم باشد احتمال توبه قويست. بحث از زمان گذشته و پرداختن دقيق به اسكي ات بيفايده و مُضر آن زمان كه شريعت به آن امر نميكند، و اهميت ندادن به كساني كه امروز بالفعل ضربات دهشتناكي بر اسلام وارد ميكنند و شايسته هزاران لعن و نفريناند، با مسؤوليت مقدس فرد مؤمن و مُدقق سازگار نيست.كراتهي اين نكته را نيز از شما پنهان نميكنم كه بحث مختصرتان با صبري، براي رساله نور و انتشار حقايق ايماني ضرر مهمي داشت. من همان موقع در اين دستوراس كردم و متأثر و متألم شدم.
من احساس كردم و ديدم به عوض خدمت بزرگ نوريهيي كه از عالم اهل تحقيقي چون شما و صبري ی كه با آمدنش به آن حقايقظار ميرفت ی از سه جهت به رساله نور ضرر وارد شد؛ در حالي كه به علت ضرر فكر ميكردم، دو سه روز بعد باخبر شدم صبري وارد مناقشهيي بيمعناگردان فايده با شما شده است و شما هم عصباني شدهايد. دعا كردم و گفتم: "اي واي! خدايا مناقشه اين دو نفر را كه از ارضروم به داد من رسيدهاند تبديل به آشتي و نام خ كن." همچنان كه در لمعات اخلاص رساله نور گفته شده است امروز اهل ايمان نه تنها با برادران مسلمان خود كه با روحانيون متدين مسيحي نيز بايد متحد شوند و مسايلي را كه عامل اختلاف است ناديده بگيرند و وارد نزاع نشوند، زيراني قرآطلق در حال حمله است. به دليل غيرت ديني، تجربه علمي و علاقهيي كه به رساله نور داريد از شما تقاضا ميكنم سعي كنيد مناقشهيي را كه با صبري داشتيد فراموش كنيد و او را ب در كاو حلال كنيد، زيرا او براساس فكر و ديدگاه خود سخن نگفته؛ و آنچه را از گذشته از روحانيون شنيده در مناقشهيي بيفايده بيان كرده است.
ميدانيد كه يك حسنه و كار نيك بزرگ كفاره گناهان بسياري ميشود. همشهسته تقصبري، در حقيقت به رساله نور و بدين وسيله به ايمان چنان خدمتي كرده است كه موجب عفو هزار خطاي او ميشود. شما از سر بزرگواري و به دليل خدماتي كه او براي رساله نور داشته است، با نظر يك دوست همشهري و رفيقي كه در خدمت رساله نور اس مورد وضوع نگاه كنيد.
— 586 —
بعضي از صحابه در آن جنگها با در نظر گرفتن رخصت شرعي و در پيروي از عدالت اضافي و نسبي، شيوه ميانه، زاهدانه، و مبتني بر استغناي حضرت علي (رض) را ی كشد از بعيت از عدالت حقيقي و عزيمت شرعي بود ی ترك نموده و در نتيجه اين اجتهاد وارد جبهه مخالف شدند. اهل سنت و جماعت حقيقي بدين سبب و از آنجا كه حتي عقيل برادر امام علي حقيقتو عبدالله ابن عباس ی كه لقب حِبرُ الاُمَّه داشت ی زماني در ميان مخالفان بودند، بنا بر يك اصل اساسي شرعي كه ميگويد:
مِنْ مَحَاسِنِ الشَّرِيعَطعي و ُّ اَبْوَابِ الْفِتَنِ
ميگويند:
طَهَّرَ اللّه اَيْدِيَنَا فَنُطَهِّرُ اَلْسِنَتَنَا
بحث و گفتگو درباره آن فتنهها را جايز نميدانند، زيرا اگر چند نفر مستحق اعتراض وجود داشته جانبداري از يك طرف باعث ميشود به دن و زبزرگ (پيامبر)، حتي به بعضي از اهل بيت ی كه در طرف مقابل قرار داشتهاند ی و شخصيتهاي بزرگ از عشره مبشره مانند طلحه (رض) و زبير (رض) اعتراض شده، و ميل ب پي مق عداوت آغاز شود، لذا اهل سنت طرفدار بستن اين باب است. حتي در مقابل شخص معروفي چون سعدالدين تفتازاني از امامان بزرگ اهل سنت و علم كلام كه به لعن و نفرين يزيد و وليد اجكه به دهد، علامههايي چون سيد شريف جرجاني در اهل سنت و جماعت گفتهاند: "اگرچه يزيد و وليد ظالم و غدار و فاجرند، اما چون نميدانيم در سكرات (موت) بيايمان بودهاند يا نه و از اين امر به قطع آگاه نيستيم، تا وقتي درباره آنها نص و دليل قطعي نيافتثنا كه با در نظر گرفتن اينكه ممكن است توبه كرده و با ايمان رفته باشند، نميتوانيم به طور شخصي لعنشان كنيم، اما لعنت با تعابير عمومي چون
لَعْنَةُ اللهِ عَلَي النتيجهنَ و المُنافِقينَ
ميتواند جايز باشد؛ در غير اين صورت مُضر و بيفايده خواهد بود."
دليل اينكه نتوانستم پاسخ نامه عالمانه و دقيق شما را مفصل بنويسم بيماري شديد و مشغله فراوانم بود؛ اين مقدار را هم با عجله نوشتم.
برادرتاه بود"عيد نورسي
* * *
— 587 —
بيان بخشي از شرح حال خود به وزير كشور
من دچار ظلمي شدهام كه بر روي زمين در هيچ تاريخي نظيرش اتفاق نيفتاده است، و با تضييع حقوق، و به ده وجه، با ستمي خلاف قانون مواجهرد است فردي كه بر اثر مسموميت ناشي از سوء قصدي شديد بيمار است، سالمندي كه هفتاد و يك سال دارد و به غايت ضعيف است، فردي بيكس، در غربتي ترحم انگيز، تهيدستي كه با فروش پالتو و پيراهن ومگس، حهزينههاي روزمرهاش را تأمين ميكند، كسي كه به دليل ٢٥ سال منزوي بودن، از هزار نفر فقط با يك نفر صادق ميتواند ديدار كند، مردم گريزي هراسا آميز گناهي كه سه دادگاه و هيأت كارشناسي آنكارا آثار و زندگي بيست سال گذشتهاش را به دقت بررسي نموده و در پايان و بالاتفاق بر بيگناهي خودش و بيضرر بودن و فايده داشتن آثارش براي ملت و وطن رأي دادهاند، يكيشتناكزندان وطن كه در جنگ جهاني پيشين خدمات ارزندهيي داشته است، غيرتمندي كه امروز براي نجات ملت و وطن از (شرّ) آنارشيسم و فساد اجنبي با آثار موجود و مؤثرش و با تمام توان تلاش ميكند، كسي كه در دادگاه با هفتاد نفر شاهد اثبات نمود كهنور بهل است يك روزنامه هم نخوانده و نميخواسته هم بخواند؛ فرد بيآزاري كه هفت سال است از جنگ جهاني هيچ خبري نداشته و ندارد و سؤالي هم نكرده است و چيزي نميداند، فردي كه در آثارش با دلايل محكم ثابت ميكند ارتباطش را با سياست كاملاً قطع كرده ا برقراي كه دادگستري شما رسماً اعتراف كرد با دنيايتان كاري ندارد، كسي كه براي حفاظت از آخرت و اخلاص خود به شدت از توجه مردم گريزان است و از حُسن نظر و مدح و ثناي برادرانش راضي نيست و آن را نميپسندد، تو كه وزير كشور هستي چرا استاندارن چيز فيون و نيروي انتظامي شهر امير داغ را بر اين سعيد بيچاره مسلط كردهيي و او را مجبور نمودهيي هر روز عذاب يك ماه حبس انفرادي را متحمل شود و به تنهايي در انزواي مطلق و حبس انفرادي بماند؟ كدام مصلحت اقتضاي چنين رفتاري را دارد؟ كدام قانوهزار وه
— 588 —
چنين ظلم وحشتناكي را ميدهد؟ اين را بهواسطه اداره عالي دادگستري كه موظف به حفظ حقوق عموميست به وزير كشور ميگويم.
سعيد نورسي
كسي كه ظر داشه از تمام حقوق مدني و انساني و حق زيستن محروم شده است
* * *
حلمي بيگ، وزير سابق كشور و دبيركل كنوني حزب!
اولاً:در مدت بيست سال، زماني كه وزير كشور بودي. اين كبار درخواستي از تو داشتهام. قاعده بيست سالهام را زير پا نميگذارم و با عنوان وزير سابق كشور و دبيركل فعلي با تو سخن خواهم گفت.
كسي كه بيست سال با دولت گفتگويي نكرده و فقط يكبار به حساب دولت با يكي از اركان اصلي دكه ريشن گفته است حالا اگر ده ساعت هم حرف بزند كم است، لذا اجازه بدهيد يكي دو ساعتي با شما صحبت كنم.
ثانياً:اينك به اعتبار اينكه دبير كل ل به اتي لازم ميبينم حقيقتي را با شما در ميان بگذارم، حقيقت مذكور اين است:
حزب خلق كه تو دبير كل آن هستي در برابر مردم وظايف بسيار مهمي به شرح زير دارد:
ملت ترك كه از هزار سال پيش تد، هميبا قهرمانيهاي خود عالم اسلام را خرسند نموده و از وحدت اسلامي محافظت كرده، و واسطه بزرگي براي نجات عالم بشريت از كفر مطلق و ضلالت به صورتي پرافتخار بوده است، و همچنين برادران ديني آنان كه بعداً ترك شدهاند، اگر امرو مذكورون گذشته قهرمانانه به دفاع از قرآن و حقايق ايماني برنخيزند و براي ترويج مستقيم حقايق قرآني و ايماني تلاش نكنند، به يقين به شما خبر ميدهم و با حجتهاي قاطع قانون ميكنم كه به جاي محبت و اخوت عالم اسلام، نفرتي دهشت انگيز ايجاد شده و نسبت به ملت ترك ی كه برادر قهرمان و فرمانده (ملل ديگر مسلمان) بوده ی عداوت حاصل ميشود، و مغلوب آنارشيسمي خواهند شد كه تحت اداره كفر
— 589 —
مطلق است و براي نابودي عالمت امپر ميكوشد؛ در نتيجه ملت ترك ی كه برج و باروي جهان اسلام و لشكر پر افتخار آن است ی متلاشي شده و اژدهاي هولناكي كه از شمال شرقي سر بر ميآورد همهجا را زير سيطره خود در خواهد آورد.
آري، اين ملت قهرمان در برابر دو جريان دهشت انگيز در خارج،جام ميرت قرآن ميتواند ايستادگي كند. قدرت دين و تماميت ايمان اين ملت ی كه تمام افتخار گذشته خود را در اسلام يافته است، با حقيقت اسلام پيوند خورده و متحد شده ی ياراي ايستادگي در برابر جرياني را دارد كه كفر مطلق، استبداده و آي بيبند و باري مطلق و حلال كردن داراييهاي اهل ناموس به پيشگاه لاقيدان را وسيله قرار داده و با تمام توان به ميدان آمده است.
آري، غيرتمندان و وطن دوستان اين ملت پيش از هر چيز ميبايست حقايق قرآني را كه حكم شاهرگ ستحق تت متحد و يك پارچه است به جاي تربيت مدني بنشانند و قاعده و مبناي حركت خود كنند تا بتوانند آن جريان را ان شاء الله متوقف كنند.
جريان دوم:اگر شما به عنوان غيرتمندان و وطن دوستان از اصولي كه تاكنون به حساب جريان تمدن، مقدسات ر ميزدده گرفته است محافظت كنيد، و با اساس قرار دادن آنچه چند نفر به نام انقلاب انجام دادهاند حسنات و نيكوييهاي انقلاب را از آنها بدانيد و باقي كوتاهيهاي دهشتناك را به حساب ملت بگذاريدد؛ در ن صورت چند كار ناشايستِ دو سه نفر تبديل به چند ميليون كار ناشايست ميشود و اين مخالفت بزرگيست با اين ملت ديندار و قهرمان و لشكر عالم اسلام، در واقع مخالفت با ميليونها شهيد و ميلياردها نظامي مرحوم و پر افتخار ملت ترك در طول زمان گذشته، و بي و ايي و عذابي معنوي براي ارواح آن درگذشتگان است. اگر حسناتي را كه سه چهار انقلابيِ مذكور در آنها سهم ناچيزي دارند و با قدرت و همت ملت و ارتش به دست آمده از سه چهار نفري بدانيم كه گفتيم، سه چهار ميليون خوبي، در سه چهار حسنندارد.ر ميشود، و به اين ترتيب محدود و كوچك خواهد شد و ارزشش از بين خواهد رفت و آنگاه نميتواند كفاره خطاهاي وحشتناك ديگر شود.
— 590 —
ثالثاً:شما بيترديد در بسياري از جهات دشمنان داخلي و خارجي داريد. اگر آنان به نامكه تو ايماني به مخالفت با شما بر ميخاستند شما را به يكباره شكست ميدادند، زيرا نود درصد اين ملت، هزار سال است كه با روح و قلب خود دلبسته سنت اسلاميست. اگر اين ملت در ظاهر هم از امر خلاف فطرت خود اطاعت كند و سر فرود ا كنيدقلباً به آن دل نخواهد داد.
همچنين يك مسلمان، مانند ملتهاي ديگر نيست. اگر او دينش را رها كند هرج و مرج طلب ميشود، و هيچ قيدي را نميپذيرد. جز با استبداد مطلق و رشوه دادنهاي مطلق ع امكا تربيت و تدبيري نميتوان او را اداره نمود. اين حقيقت براهين و موارد متعددي دارد. سخن را كوتاه ميكنم و باقي مطلب را به هوش و ذكاوت شما ميسپارم.
شما در درك نياز شديد اين عصر به قرآن ندليلي نبايد از سوئد و نروژ و فنلاند عقب بمانيد، بلكه اين وظيفه شماست كه راهنماي آنها و ديگراني چون آنها شويد. اگر شما خطاهاي انقلاب را كه تا امروز ادامه يافته متوجه سه چهار نفر كرده و تخريبهايي كه بهواسطمروز وجهاني و به اجبار ساير انقلابها صورت گرفته، مخصوصاً در ارتباط با سنت ديني اقدام به بازسازي كنيد، در آينده افتخار بزرگي نصيبتان ميشود و در آخرت نيز كفاره گناهانتان خواهد شد؛ نيز خدمتي مفيد به وطن و ملت محسوب ميشود و اد راه نام وطن دوست و غيرتمند خواهيد شد.
رابعاً:مادام كه مرگ از بين نميرود و درهاي قبر بسته نميشود؛ و مادام كه شما هم مانند ديگران شتابان بهسوي قبر ميرويد؛ و مادام كه اين مرگ قطعي براي اهل ضلالت نيستي ابديست، و صد هن را بعيت گرايي، دنياپرستي و سياسي بودن قادر به تبديل آن نخواهد بود؛ حال كه رساله نور به دستتان رسيده، چون روز روشن اثبات ميكند كه قرآن، نيستي ابدي مزبور را براي اهل ايمان تبديل به تذكره نجات و رهايي ميكند؛ و بيست سال است كه نه تنها هيچ فيلسوه دليلحدي نتوانسته با آن مقابله كند، بلكه فيلسوفان دقيق را به سوي ايمان هدايت كرده است و در مدت ١٢ سال چهار دادگاه عالي و هيأت كارشناسي
— 591 —
مركب از فيلسوف و عالم، رساله نور را تحسين و تصديق و تقدير كردهاند ر عهدهنستهاند به حجتهايش درباره ايمان اعتراضي كنند. رساله نور علاوه بر اينكه ضرري براي ملت و وطن نداشته، در برابر جريانهاي مهاجم، سدي قرآني چون سد ذوالقرنين بوده است. براي با قدراين مطلب صد هزار شاهد از ملت ترك به ويژه جوانان دانشگاهي را ميتوانم ارائه دهم.
البته توجه كامل به اين نظرات يكي از وظايف مهم شماست. شما بارها سخنان ديپلماتهاي دن و ملا شنيده و ميشنويد؛ لازم است اندكي هم به بيچارهيي چون من كه به نام آخرت سخن ميگويد و در آستانه قبر ايستاده و بر حال و روز هموطنان اشك ميريزد گوش دهيد.
اين درخواست در حالي ی يافته بيست سال گذشته هيچ مراجعهيي به مراكز دولتي نداشتهام ی يكبار آن هم زماني كه آزارم ميدادند و من عصباني بودم به حلمي وزير كشور نوشته شد و بي بر آلاع، به مدير امنيت شهر آفيون ارسال گرديد. چهار پنج بار مرا بدون دليل اذيت كردند، و گفتند: "دستخط تو اينطور نيست؛ چه كسي اين را برايت نوشته است." و رسماً مرا#611
انتري احضار كردند. من هم گفتم: "به چنين جاهايي نبايد مراجعه كرد. سكوت بيست ساله من بر حق و درست بوده است."
اي مقامات دولتي و نيروي انتظامي او كتابغ! اين شرح حال را يك سال پيش نوشته بودم اما آن را تحويل ندادم و پنهان كردم. اين روزها مرا از پنج جهت غير قانوني در اقامتگاه خصوصيام از داشتن خدمتكار منعدي حبسو در كارهايم دخالت ميكنند و به همين ترتيب مرا تحت سيطره استبداد مطلق قرار ميدهند؛ چيزي كه در دنيا نمونه ندارد. به اميد منصف شدن كساني كه به ناب و مسن بيقانوني ميكنند، اين مطالب را اظهار ميكنم.
* * *
— 592 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادر عزيز و صديقم، دوست با غيرت و جدّيام در اين دنياي فاني! طراحيلاً:بيش از همه دوستان و همشهريهايم مديون جنابعالي و برخي اشخاص در ارضروم هستم كه به وضعيت مظلومانه و پر از شكنجه من با جديت علاقه نشان داديد و به لحاظ فكريبري ازريام شتافتيد. شما را تا آخر عمر فراموش نخواهم كرد. به شما هزار بار ماشاء الله و بارك الله ميگويم.
ثانياً:با اينكه با مشربم و درسي كه از رساله نور گرفتهام كاملاً مخالف و با اصلي در زندگيام ی كه بدين و آن از ده سال پيش توجهي به رويدادهاي بياهميت و گذراي دنياي فاني نداشتهام ی در تضاد است، صرفاً به خاطر شما و كنجكاوي شما و نامه مفصلتاحاني و نكته را درخصوص وضعيتم و شكنجههايي كه ستمگران اعمال ميكنند بيان ميدارم:
نكته اول:سي سال پيش كه عضو دار الحكمه بودم، روزي سيد سعدالدين پاشا از دوستانم كه عضو دارالحكمه بود گفت: از يك واسطه مطمئن شنيدم كميتهيي از زنادقه ي آخرته آنها در خارج و خودشان اينجايند يكي از آثار تو را خوانده و گفتهاند: "اگر صاحب اين اثر زنده بماند ما نميتوانيم مشرب خود يعني الحاد و بيديني را به ملت بقبولانيم. او را بايد از هستي ساقط كنيم." و به اين ترتيب براي اعدام تت هستنق كردهاند، مراقب خودت باش.
من هم گفتم:تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ؛اجل واحد است و تغييري نميپذيرد.
كميته مذكور در طول سي سال بلكه چهل سال گذشته هم گسترش يافت و هم در مبارزه با من هر دسيسهيي را بهكار گرفت. دو بار براي اينكهز ١٢٠ ز بين ببرند حبسم كردند و يازده مرتبه نيز تلاش كردند مسمومام كنند. آخرين طرح وحشتناكشان اين بود كه با تحريك وزير سابق كشور، استاندار سابق شهر آفيون و كفيل فرماندار سابق امير داغ، نفوذ دولتد، لذارا با تمام شدت عليه من بهكار گرفتند. اين سه كارگزار دولت، عليه فرد ضعيف و سالمند و مردم گريز و فقير و غريب و بيچارهيي چون من ی كه كاملاً نيازمند رسيدگي بود ی چنان تبليغاتي به راه انداختند و مردم را ترساندند كه اگر كارمندي به من سلل خواهداد و آنها مطلع
— 593 —
ميشدند او را از كار بركنار ميكردند؛ لذا ميديدم هيچ كارمند دولتي جز براي جاسوسي به سراغ من نميآيد و برخي از همسايگانم نيز از شدت ترس حتي به من سلام هم نميكردند. (در اين وضعيت) عنايت و حفظ الهي بود حقايق و تحمل به من عطا كرد.
اين فشار و شكنجه ی كه در تاريخ نمونه ندارد ی نتوانست مرا مجبور به دخالت در كارهايشان كند.
........
نكته سوم:همه جلدهاي رسانجير ك به مدت دو سال در اختيار دو دادگاه بود، بررسي كردند و هيچ مورد نقض قانوني در آنها نيافتند
يا هيچ قانوني حتي برخي قوانين دلبخواهي آنها به هيچ عنوان با ما و رساله نور در تضاد نيست، يا در حالي كه ونههاوانين فعلي تضادهايي با ما دارد دادگستريهاي عريض و طويل و سه دادگاه بزرگ به دليل احتراز از لعن و نفرين مردم در آينده، جسارت نكردند ما و رساله نور را محكوم كناط رساا به اتفاق آرا رأي بر بيگناهي ما و عودت رسالههاي نور دادند؛ در حالي كه دادگستريهاي مستحكم چون كوه (از محكوميت ما) احتراز ميكنند، بيترديد اعمال اين ظلم و ستم توسط افرادي دست يه موقتاً مقامي دارند زمين و آسمانها را به خشم خواهد آورد و به عصبانيت بيشتر من نيازي نيست.
بعد از صدور حكم برائت ما و رساله نور، كميته زنادقه برخي مأموران منافق را به كار گه حياتدر مركز حكومت طرحي رسمي تهيه كردند و خلاف قانون، مرا از دوستان و طلبههايم جدا كردند و در بدترين مكان ممكن براي صحت و سلامتيام، تحت عنوان تبعيد، اما به نيت حبس انفرادي و انزواي مطلق به امير داغ فرستادند اداره معلوم شده است كه با دو هدف زير اين كارها را ميكردند:
هدف اول:من از گذشته اهانت را قبول نميكردهام؛ ميخواستند با عصباني كردن من آشوبي ايجاد كرده، و بهانهيي براي از بين بردنم باشد چون در اين زميبههايانستند كاري كنند سعي كردند با مسموم كردن مرا از ميان بردارند، اما با عنايت الهي دعاي شاگردان رساله نور مانند ترياق و پادزهر، و صبر و تحملي كه داشتم چون علاجي كامل طرح مذه اهل شكست داد و خطر آن زهر مادي و معنوي را برطرف كرد. در هيچ زماني و در هيچ دولتي چنين ظلمهايي همراه با شكنجه هيچگاه به نام قانون انجام نشده است؛ كنترلهاي مداوم طوري كه اعصابم را به هم ميريخت و ترساندن مردم (از ديدار با من) موجب حكم ك عصبانيتم
— 594 —
ميشد، ليكن به يكباره بر قلبم خطور كرد: از اين ستمگران نبايد عصباني شوي؛ بايد براي آنها دل بسوزاني. هر كدام از آنها پس از اندك مدتي، هزار بار بيش از عذابهاي دش مي كه به تو دادند دچار عذابهاي باقي و جهنمهاي مادي و معنوي خواهند شد. انتقام تو هزار بار بيشتر، از آنان گرفته ميشود. بعضي از آنان ی اگر عقلي داشته باشند ی در طول مدت زندگي تا هنگام ان با ار عذاب وجدان ميشوند و با ترس از نيستي ابدي شكنجه خواهند كشيد. اين بود كه در مقابل آنها دست از عصبانيت برداشتم و به آنها ترحم كردم و گفتم: "خداوند اصلاحشا زندان
اين عذاب و شكنجهها ثواب فراواني نصيب انسان ميكند اما از اينكه به جاي شاگردان رساله نور و بدل از آنها با من مخالفت كرده و آزارم ميدهند، فايارد تادي براي نورجيها دارد و براي حفاظت آنان مفيد است لذا از اين نظر نيز حضرت حق را شكر ميگويم؛ و در متن فشارها و مشقتها نوعي سرور و شادي احساس ميكنم.
نكته چهارم:اما آنكه دو اره مراجعهتان به دولت حاضر براي رفتن من به حجاز و شام براي استراحت در صورت تواناييام در نامه خود نوشتهايد ...
اولاً:اگر در مكه هم بودم براي نجات ايمان و خدمت به مملكت يبايست به اينجا ميآمدم، زيرا بيشترين نياز، در اين جاست. اگر هزار جان داشته باشم و اگر مبتلا به هزاران بيماري و مشقت هم باشم، با درسي كه از قرآن گرفدر راهتصميم گرفته بودم و گرفتهام براي خدمت به ايمان و سعادت اين ملت در اينجا بمانم.
ثانياً:در نامه خود از تحقيري مينويسيد كه به جاي احترام با آن مواجهام، نوشتهايد: "اگر در مصر يا آمريكا بوديد در تاريخ از شمر سخت حترام ياد ميشد."
برادر عزيز و نكته سنج! ما به اعتبار مشرب فكريمان جداً از حرمت و احترام و حُسن ظن نسبت به خودمان و از تمجيد و تحسينها گريزانيم. خاشته باز شهرت طلبي كه رياكاري عجيبيست و ثبت اسممان در تاريخ كه خودپسندي جذابيست و اينكه ديگران ما را فرد خيلي خوبي ببينند؛ با اخلاص ی كه يكي از پايهها و اصول رساله نور اس بال پاد و تناقض دارد. نه تنها در آرزوي چنين شهرتهايي
— 595 —
نيستيم بلكه به اعتبار شخص خودمان از آن گريزانيم، ليكن خواهان ترويج رساله نور هستيم كه مأخوذ ازم و بررآنيست و لمعات معنوي اعجاز قرآن محسوب ميشود و حقايق قرآني را تفسير ميكند و طلسمهايش را ميگشايد. ما ميخواهيم همه نيازشان به رساله نور را احساس كنند و ارزش متعالي و كرامات معنوي آشكار آن را دريابند و اين حقي نور دكه در موضوع ايمان، الحاد زندقه را مغلوب كرده و ميكند، به همه نشان دهيم و خواهان چنين چيزي از رحمت الهي هستيم.
نكته جزيي و بياهميتي را كه مربوط به خودم است به عنوان حاشيه بيان ميكنم:
مادام كه رجب بيگ و قره كاظم با شما دوسيان بيد و به گمانم با سعيد قديم هم مناسباتي داشتهاند؛ لازم نيست از آنها خواسته شود كار نيكي انجام دهند كافيست مانند اسلافشان مرا تحت فشارهاي بيدليل قرار ندهند و امكاني براي ظلم و ستم فراهم نكنن منع كواقعاً نميتوانم با اوضاع مادي و معنوي اينجا سازگار شوم. مشكلاتم بسيار زياد است. درِ ورودي خانهام را هم از بيرون و هم از داخل قفل ميكنم. بسيار تنها هستم، و بدون همسايه، در يك اتاق با مشكلات و با بيمار به انخود را سپري ميكنم. گاه يك روزِ اينجا به اندازه يك ماه حبس در دنيزلي اذيتم كرده است. اين بيست سال ظلم وحشتناك و محدود كردن آزادي و حريتم كافيست. اصولاً با دو سال بررسي دقيق دادگاهها و طرحهاي شكست خوردهيريد يكان كه عليهام اجرا ميكردند، به يقين روشن شد كه ديگر نميتوانند با توهم اينكه من و رسالههاي نور براي وطن و ملت مُضر هستيم مردم را فريب دهند. من هم اگر مانميشد.ران آزادي داشته باشم و براساس امريهيي براي تغيير حال و هوايم به روستاهاي منطقه بروم ی كه هواي معتدلتري دارند ی مناسب خواهد بود. به شما و دوستان رساله نور در آنجا سلام رباشد،و برايشان دعا ميكنيم.
الباقي هو الباقي
سعيد نورسي
* * *
— 596 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!متن زير پاسخي ست كه به يك سؤال مادي و معنوي كه به ذهن خطور كرده است:
ميپرسند با وجود اعتقاد سنگينو حُسن ظن قوي شاگردان رساله نور درباره تو، چرا مقام و كمالات شخصي را كه ميتواند عامل شوق و ذوق بيشتر آنها نسبت به رسايل نور شود قبول نميكني؟ و چرا همه كمالات را متوجه رساله نور ميداني و خود را خادمي پر از قصور و كوتاهي معرفي هايمان؟
پاسخ:حمد و شكر بيپايان كه رساله نور از چنان نقاط محكمي براي اتكا و چنان براهين روشن و قاطعي برخوردار است كه به مزيت و استعدادي كه گمان ميكنند در من هست احتياجي ندارد. رساله نور مانند آثار ديگر نيست كه با توجه به قابليت مؤلف پيرادرانبوليت و قوت اثر ببرند. رساله نور موجود است؛ بيست سال است كه با براهين محكم ايستاده و دشمنان مادي و معنوي شخص مرا به تسليم مجبور نموده است. اگر شخصيت من نقطه اتكاي مهمي براي رساله نور بود دشمنان ب"شرح حو معارضان بيانصاف با تخريب شخصيت خطاكار من ميتوانستند ضربههاي بزرگي بر رساله نور بزنند، اين در حاليست كه دشمنان در كمال ناداني براي خاموش كردن صداي من باز هم هر دسيسهيي را تجربه كرده و براي اينكه توجه مردم را از من برگردانند تلاش ميكنر ميشا نميتوانند مانع پيروزيهاي رساله نور شوند و چيزي از ارزش آن بكاهند. ممكن است برخي از افراد ضعيف و مشتاقان نوپا را به ترديد اندازند اما نميتوانند آنها را هم منصرف كنند.
به دليل اين حقيقت و براي اينكه در زما خود خني انانيت حكم ميراند به حُسن ظنهايي كه بسيار فراتر از حد من است توجه نميكنم. من مانند برادرانم نسبت به نفس خويش حُسن ظن ندارم؛ همچنين مقام اخروي كه برادرانم براي اين برادر بيچارهشان قائلاند اگر مقامي ديني و حقيقي باشد حكمش طبق قاعده ی چون در پايان مكتوب دوم در مكتوبات آمده چنين است: "كمالاتي را كه به عنوان هديه معنوي براي من در نظر ميگيرند اگر حاشا من خود را چنان بدانم
— 597 —
دليل بر نبودنش ميشود، و اگر خود را آن چنان ندانم لازم مكه كامهديه آنها را قبول نكنم." علاوه بر اين، اگر كسي خود را صاحب مقامي بداند امكان مداخله انانيت وجود دارد.
نكته ديگري هست، اينكه شايد گفته شود كسي كه در نشر حقايق ايماني در جهاين مل را مسؤول ميداند، اگر صاحب مقام باشد تأثير بيشتري ميگذارد، در اين مورد نيز ميگويم دو مانع وجود دارد:
مانع اول:فرض كنيم ولايت در كار باشد؛ اگر كسي با قصد و نيت و دانسته در همين ام باشد، با اخلاص و تواضعي كه در ماهيت ولايت هست منافات خواهد داشت. چنين كساني نميتوانند مانند صحابه كه ورثه نبوتاند ادعايي كنند. اينها را نميتوان با آنها مقايسه كرد.
مانع دوم:اگر كسي كه فانيست و موجوديت جزيي دارد و عمرش گذرا و شراي فدداراي قصور ميباشد صاحب (مقام) شود، به رسايل نور و فتوحات حقايق ايماني ضرر ميرساند. ليكن نكتهيي در اين مورد هست: موجب شكر و سپاس است كه دشمنان من در بين سياستمداران از حقايق مذكور بياطلاعاند لذا به سعيد قديم كه صاحب عزت و شرف باين حي كرده و همواره به جاي رسالههاي نور به من اهانت ميكنند و سرگرم تخريب من ميشوند. (در اين راستا) برخي روحانيون متعصب و مغرور را نيز عليه من تحريك ميكنند و به خيال خودشان درصدد خاموش كردن نورها هستند، اما آنها موجب درخشاشد برخدن رسالههاي نور ميشوند. رسالهها، نور خود را نه از من كه از منبع خورشيد قرآن اخذ ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
— 598 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!براي تماشاي شور ضر اين بهار چشم نواز، با درشكه يكي دو ساعت به گشت و گذار ميروم، گويي در طول حياتم چنين منظرهيي نديدهام؛ با حق اليقين احساس ميكنم همه علفهاي گلداري كه به طرزي فوق عادت قد كشيده، گل داده و لبخند زنان تسبيح ميگويند؛ با لسان حال، آفيع الزانع ذوالجلال را تقدير و تمجيد ميكنند؛ حواس مشتاقم به حيات دنيوي، و نفس غافل و بيتحملم، با استفاده از اين حالت، به قلبم، و نفسم ی كه در (دنياي) فاني به دنبادالت وباقيست ی اعتراض كردند. اعتراض به قلبي كه از دنيا متنفر است، و از زندگي پرفشار و توأم با بيماري به ستوه آمده است، و با اشتياق تصميم گرفته است راهي برزخ شود تا در آنجا نود درصد دوستانش را ببيند. ناگهان نور ايمان كه به همهه دنياها و حواسم سرايت كرده بود در مقابله با آن اعتراض گفت: "مادام كه خاك، پرده رحمتي بيپايان در جهت مظهريت مادي اين مقدار جمال و رحمت و حيات و زينتهايش است؛ و هر چه وارد خاك ميشود معطل نميماند، پس مركز معنع اول: اين زينتهاي ظاهري و مادي و اين زيباييها و حُسن و جمال و رحمت، و عامل ايجاد آنها، زير پرده خاك و در آن سوياش است." آنگاه ادامه داد: "بيترديد قرار گرفتن در زير اين خاك كه چون مادر حامي ماست، و پناه بردن به آغوشش و تماشا كردن آن گلهان زخم ي و دائمي و معنوي، دوست داشتنيتر و براي اشتياق، شايستهتر است"؛ و به اين ترتيب اعتراض نفس دنياپرست و آن حواس كور را كاملاً دفع نمود و كاري كرد ك خود، دنياپرست نيز بگويد:
الحمد لله علي نور الايمان مِن كَل وَجهٍ
سعيد نورسي
* * *
— 599 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:در ماه مبارك رِيمِ
ه هشتاد سال عمر توأم با عبادت را نصيب سعادتمندان ميكند، ان شاء الله مشاركت معنوي رساله نور مظهر اين سود و فايده خواهد بود. تا عيد (فطر) نورجيان هر قدر كه بتوانند بايد با اخلاص در برابر دعاهاي يكديگر آمين بگوياَّ يُاگر يكي از آنها آن هشتاد سال را بهدست آورد ديگران نيز به قدر خود سهيم شوند. به اين برادر بيمارتان نيز كه از همه ضعيفتر است و بارش از همه سنگينتر، البته كمك خواهيد كرد.
ثانياً:من به رغم شدت بيماريام بهور به و دكتر از اركان رساله نور كه شخصيتهاي خالص و صادقي هستند مراجعه نكرده، از داروهايشان نيز استفاده ننمودم و با اينكه دچار بيماريهاي حادي بودم با آن به فلرت هم نكردم. وقتي شديداً دردمند و نيازمند پزشك بودم آنها نزدم آمدند و از اينكه درباره بيماريام با آنها بحثي نكردم نگران شدند؛ لذا مجبور شدم حقيقت رازي را براي آنها فاش كنم، و با اين انديشه كه ممكن است براي شما بد عزيد باشد آن را برايتان مينويسم.
به آنها گفتم: هم دشمنان پنهانم، و هم نفسم با تلقين شيطان دنبال نقطه ضعفي از من هستند تا بدان وسيله غافلگير و دستگيرم كراي يكخدمت كاملاً خالصانه به رساله نور آسيب ببيند. مهمترين نقطه ضعف و اصليترين مانع، بيماريست. با اهميت دادن به بيماري، حس، نفس و جسم غلبه مييابد، و ميگويد "ضرورت است، اجبار است" و روح و قلب را به سكوت وادار ميكند. دكتخش مهمه صورت حاكمي مستبد در ميآورد و فرد را مجبور ميكند در اطاعت از او به توصيههايش عمل كند و از داروهايي كه تجويز كرده استفاده نمايد، اين نيز به خدم هستندانه و فداكارانه ضرر ميرساند. دشمنان پنهان من سعي كرده و ميكنند كه از اين ضعفم (بيماري) سوء استفاده كنند؛ همچنان كه در خصوص ترس و طمع و شأن و شرف نيز تلاش ميكنند. در دلالت رس ی كه ضعيفترين
— 600 —
جنبه انسان است ی نتوانستند كاري بكنند، لذا فهميدند كه براي اعدامهايشان يك پول سياه هم ارزش قائل نيستيم.
آنگاه ت اول: درد معيشت و طمع نيز كه از نقاط ضعف انسانهاست پرس و جوي زيادي كردند. سرانجام از اين نقطه ضعف نتوانستند بهره ببرند، سپس دانستند مال دنيا ی كه مقدساتشان را فدايش ميكنند ی در نگاه ما هيچ اهميتي ندا عام وين در وقايع متعدد براي آنها روشن شده است. حتي در ده سال اخير بيش از صد مرتبه از مقامات محلي استعلام كردهاند كه "زندگي خود را چگونه تأمين ميكند؟"
سپس در خصوص شأن و شرف و رتبه ی كه ضعيفترين جنبه انسان است ی هزاراه كار شدند و براي آنكه از اين جنبه ضعف من سوء استفاده كنند به طرز دردآوري شروع به اهانت و تحقيرهاي فرمايشي و شكنجه كردند تا آن جنبه را در من تحريك كنند، رده و فق نشدند؛ و به يقين دانستند كه ما شأن و شرف دنيايي را كه آنها ميپرستند رياكاري و خودپرستي زيانبار ميدانيم و براي حب جاه و شأن و شرف دنيوي كه براي آنها فوق العادنيروي ت دارد، يك پول سياه هم ارزش قائل نيستيم و حتي آنها را از اين نظر ديوانه ميدانيم.
كسب مقام معنوي و ترقي در مراتب ولايت و ادراك اين نعمت الهي در وجود خود ی كه به اعتبار خدمت ما يك نقطه ضعف بهشمار ميرود ی در حقيقت مقبول هر شخپلوسي و هر كسي مشتاق آن ميباشد و براي انسانها جز فايده چيز ديگري ندارد اما در چنين زمانهيي كه حس منيّت و غرور و منفعت پرستي و نجات خود بر هر چيز ديگري غلبه دارد، در مسير خدمت ايماني كه بروح خواخلاص مبتنيست و ابزار و وسيله چيزي نميشود بيترديد ميبايست در پي مقام معنوي شخصي هم بر نيامد. فرد در حركات خود نبايد در پي چنين چيزي باشد و نبايد به آن بينديشد تا بدين طريق سرّ اخلاص حقيقي صدمه نبيند.
به اين دليل است كه دشمنان براي يلا فرضقاط ضعف من دانستند كشف و كرامات و كمالات روحياي را كه همه در پي بهدست آوردنش هستند، در بيرون از دايره خدمت به رساله نور جستجو نميكنم، لذا در اين امر نيز شكست خوردند.
— 601 —
به يكايك برادرانمان سلام ميكنيم و با شفيع قراران نيزليلة القدر از رحمت الهي مسألت داريم شب قدري كه در پيش است براي هر نورجي حكم عمري هشتاد و سه ساله را بيابد كه توأم با عبادت سپري شده است.
برادرتان
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سعهاي نَهُ
برادران ع'$A و صديقم!
اولاً:به اجمال اشارهيي خواهيم داشت به حقيقتي بسيار مفصل و طولاني كه در شب قدر بر قلبم الهام شد.
نوع بشر با ظلم و استبداد شديد جنگ جهاني اخير، و تخرمانند بيرحمانه، و بيخانمان كردن صدها بيگناه به خاطر يك دشمن، و با نااميدي هولناك شكست خوردگان، و تقلاي دهشت انگيز پيروز شدگان در حفاظت از حاكميتشان و عذاب سه ما ناشي از عدم موفقيت در بازسازي خرابيهاي بزرگ درگير است؛ هم چنين و با مشاهده فاني و موقت بودن زندگي دنياي فريب دهنده و خيالي بودن تمدن، و با زخم عميقي كه بر ماهيت انساني و استعدادهاي عالي موجود در فطرت بشريت وارد شده اند دهشبا بيداري حواس باقيِ ابدپرست و عشق فطري انسان در متن هيجان و تكاپو، و با متلاشي شدن عميقترين غفلت و ضلالت ی كه طبيعت پرستيست ی در زير شمشير الماسين قرآن، و با برملا شدن كثيفترين و ظالمانهترين صورت حقيقي سياست به عنوان گستردهترين و ين ترجدهندهترين و كُشندهترين پرده غفلت و گمراهي بر روي زمين، هيچ شبههيي باقي نميماند بهواسطه نشانههايي كه در شمال و غرب و آمريكا ديده شده و اينكه حيات دنيوي به عنوان معشوق مجازي نوع بشر تا اين حد كثيف و گذراست، سب و نامود فطرت بشر با تمام توان در جستجوي حيات باقي و حقيقي كه تا اين حد علاقمند و خواهان آن است بر آيد، و ترديدي نيست كه تنها قرآن
— 602 —
معجزالبيان ميتواند اين نياز فطري و حقيقي را بر آورده سازد، قرآني كه در طول ١٣٦٠ سابعدها هر عصر ٣٥٠ ميليون شاگرد داشته و دارد، و هر حكم و مدعايش را ميليونها نفر از اهل حقيقت تأييد و تصديق كردهاند و در هر دقيقه در قلب ميليونها حافظ قرآن با قدسيت حضو را دره و آنها با زبان خويش (حقايق قرآني را) به انسانها درس ميدهند، قرآن معجز البياني كه با هزاران آيه مستحكم و (گاه) تكراري به شيوهيي بينظير حيات باقي و سعادت ابدي را به انسانها بشارت ميدهد ميم بونهاش را در هيچ كتاب ديگري نميتوان يافت، قرآني كه زخمهاي همه بشريت را مداوا ميكند؛ قرآني كه به صراحت يا به اشاره دهها هزار بار از حيات باقي خبر ميدهد و با دلايل محكم و حجتهاي بيشمار يقيني با قطعيت آن راآورد، ميدهد، و (نحوه كسب) سعادت ابدي را به انسانها ميآموزد؛ بشر اگر عقل و خرد خود را به طور كامل از دست ندهد و قيامت مادي و معنوياش فعلاً برپا نگردد، مانند دولتهاي سوئد و نروژ و فنلاند و خطيبان مشهور انگلستان كه درصدد پذيوراني رآن ميباشند يا جمعيت ديني و بسيار مهم آمريكا كه در جستجوي دين حق ميباشند، دولتها در همه قارههاي كره زمين در جستجوي قرآن معجز البيان بر خواهند آمد و پس از درك حقيقت آن با تمام روح و جانشان به آن خواهند كرده، زيرا حقيقت قرآن از اين نظر مثل و مانندي ندارد و نخواهد داشت و هيچ چيز نميتواند جايگزين اين معجزه اكبر شود.
ثانياً:رساله نور چون شمشيري الماسين در دست آن معجزه كبرا، خدمت خود را عيان كرده و معاندترين دشمنان را تهام به تسليم نموده است. رساله نور كه معجزه معنوي قرآن ميباشد، به نحوي مُبلغ خزانه كتاب خداست و مأخذ و مرجعي جز آن ندارد كه قلب و روح و حواس (انسانها) را آگاه نموده و علاج مورد نيازشان را در اختيار آنها ميگذارد. رساله نور وظيفه خود را انجام مني هستو تبليغات هولناكي عليهاش در جريان است؛ با اين حال بر معاندترين زنديقها غلبه كامل يافته و در گستردهترين عرصه كشنده ضلالت و در فراخترين عرصه فن و تكنيك، با "حجتهاي اول و دوم و سوم و هشتم و مسأله ششم" در (رساله) بامعنعصاي موسي به طرزي درخشان غفلت را متلاشي و نور توحيد را هويدا نموده است. البته بر ما لازم و بر ملت ضروريست كه با وجود اجازه رسمي براي تأسيس درسقدرتي هاي خصوصي و تدريس دروس ديني، شاگردان نور در حد امكان در هر جايي كه ميتوانند درسخانه نوريه كوچكي راه اندازي نمايند؛ اگر چه هر كسي ميتواناهند آنهايي، تا حدي از رساله نور استفاده كند اما قادر به درك كامل همه مسايل آن نخواهد بود. ضمناً مطالب رساله نور شرح حقايق ايمان است، لذا هم علمافقهام معرفت الله و هم عبادت.
مدرسههاي رساله نور ان شاء الله همان نتيجهيي را كه مدارس قديم در ده سال كسب ميكردند در ده هفته تأمين خواهند كرد كه بيست سال ا فلسفه كار را ميكنند. دولت و ملت و وطن نيز ميبايست براي ترويج و انتشار كامل رساله نور ی كه پرتويي از قرآن و مُبلغ آن است و براي حيات دنيوي، سياسي و اخروي آنها فوايد فراواني دارد ی تلاش كنند، نه اينكه مانع آن شوند؛ تا كفارا حتي ان كبيره در گذشته گردد و سدي شود در برابر مصايب و هرج و مرجهاي آينده.
برادران من! نگران نباشيد و به موفقيتهاي زير پرده و فوق العاده رساله نور اكتفا كنيد. تاريخ تاكنون هيچ اثري را به ياد ندارد كه چون رساله نور تحت چنينمجرم ب سختي تا اين حد تأثيرگذار منتشر شده باشد. دليل و حكمت اين هم كه رساله نور را آزاد اعلام نميكنند ترس از قدرت فوقالعاده آن است، با ترس از اينكه نكند همه چيز را به لرزه درآورد آن را پذيرفتند و مورد تمجيد و تقدير قرار دادند داري ين حال خبر ميرسد در ديدار رييس سازمان ديانت با رييس جمهور آشكار شده است كه از انتشار رسمي رساله نور نگران هستند. به هر حال همچون گذشته حمله و هجومي نيست و خواهان مصالحه و آشتي ميباشند. جريانهاي موافق رساله نور هم ان شاء الله نگراني مذكبه آنابه اشتياق براي انتشار آن تبديل ميكنند.
بسياري از خودخواهان نيز به انتشار گسترده رسالههاي نور حسادت ميكنند و چون در پي ترويج آثار خود هستند به دليل حس حسوديشان نميتوانند حامي رساله نور شوند.
— 603 —
ن هم ما را از دفاع مادي منع نكرده بود شاگردان رساله نور كه همه جا هستند و توجه عموم را كسب نمودهاند و به مثابه شاهرگ اين ملتاند، آلوده وقايع جزيي و بيورت مييي مانند حادثه "شيخ سعيد و مَنَمَن" نميشدند. البته ی خدا نياورد آن روز را ی اگر به آنها ظلمي در مرتبه مجبوريت قطعي شود شكي نيست كه منافقان و زنديقهاي پنهان هزار بار پشيمان ميشوند.
خلاصه:مادام كه ما با دنياي در برنيا كاري نداريم آنها هم در همين حد با آخرت و خدمت ايماني ما كاري نداشته باشند.
آري، ما يك جماعتايم. هدف و برنامه ما ابتدا نجات خود و بعد ملتمان از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائمي و برزخي، و حفاظت ازازي هسنانمان در برابر آنارشيسم و لااباليگري، و محافظت از خودمان با حقيقتهاي پولادين رساله نور در برابر زندقه ميباشد، كه عامل از بين رفتن هر دو جهانمان است.
اگر شديدترين مجازات را هم براي من در نظر بگيرات دي پول سياه برايم اهميت ندارد، زيرا من در آستانه قبر و ٧٥ ساله هستم. عوض كردن چنين زندگي پاك و مظلومانهي يكي دو سالهيي با شهادت براي من سعادت بزرگيست. من با
— 604 —
ثالثاً:رساله نور بار بازمُجاج در كشورهاي ديگر جهان اسلام توزيع ميشود و به اين ترتيب خود را به دست افراد شايسته ميرساند. دست نويس عصاي موسي و ذوالفقار را كه به شام فرستاديم، هيأت علمي واسطه آن را بررسي كرد و در نهايت به نشانه تعريف و تمجيد گفت: "بهتر است ما اين مطالب را به صورت مجموعههاي جداگانه و به مرور منتشر كنيم. انتشار يكباره آن مستلزم هزينه زياديستگاهم نعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:مناسبتي حاصل شد تا يكي از ماجراهاي لطيف و دردآور و عجيب زندگيام و يكي از افتراهاي شنيع دشمنانم را ی كه از هزار احتمال يك مورد هم امكان ندارد شا ماندبتواند با آن كسي را فريب دهد ی بيان كنم و بگويم كه در مقابله با رساله نور از هر سلاحي استفاده ميكردند.
براي آگاهان از تاريخ زندگي من روشن است كه ٥٥ سال پيش، ويونيسموداً بيست سال داشتم، به اصرار استاندار مرحوم عمر پاشا و به دليل حرمت فراواني كه براي علم و دانش قائل بود مدت دو سال در خانهاش در شهر بيتليس اقامت كردم. او ٦ فرزند دختر داشت. سه دختر كوچك و سه دختر بزرگ. من سه دخلماني، كه بزرگ بودند با اينكه مدت دو سال در يك خانه زندگي كرده بوديم نميشناختم و نميتوانستم آنها را از يكديگر تشخيص دهم، يعني تا آن حد دقت و توجه نميكردم كه آنها را بشناسم. حتي يك عالم به باطن زمهمان نزد من آمد. او در دو روز آنها را شناخت. و همه از رفتار من تعجب كردند و پرسيدند: "چرا نگاه نميكني؟" و من پاسخ دادم: "حفاظت از عزت علم اجازه نميدهد نگاه كنم."
— 605 —
همچنين ٤٠ سال پيش در ادستگيرل، در روز مخصوص جشن كاغذخانه منطقهيي با چشم انداز زيبا در حومه استانبول .م. از پل تا كاغذخانه، در دو سوي خليج، هزاران زن و دختر رومي و ارمني و استانبولي بيحجاب صف كشيده بودند؛ من ودادها ملا سيد طه و حاجي الياس كه نماينده مجلس بودند سوار قايقي شديم. از كنار زنان ميگذشتيم. من غافل از هر چيز بودم؛ و ملا طه و حاجي الياس يك ساعت بعد اعتراف كردند كه ا و كتيگذارند مرا امتحان كنند؛ مرا به نوبت زير نظر ميگيرند، و گفتند: "از رفتارت متحير شديم، اصلاً (به زنان) نگاه نميكردي." گفتم: "چون عاقبت لذات گناه آلود، گذرا و بيفايده، افسوس خوردن و درد كشيدن است؛ لذا علاقهيي به اين قبيل چيزها ندارم."
خرت نشكساني كه با من رفاقت داشتهاند ميدانند كه در طول زندگي، همواره از قبول هديه، زير دين ديگران قرار گرفتن، و دريافت صدقه و احسان مردم، گريزان بودهام. در دوو به گس هولناك و چند مرتبه دادگاهي شدن در طول ٢٠ سال اسارت پر مشقت، به قطع مشاهده و دانسته شد كه براي حمايت از شرف و عزت رسالههاي نور و خدمت ايماني و قرآني، همه لذتها و كنجكاويهاي مادي م كند.اعي و سياسي دنيا را كنار گذاشتم و حتي به همه تهديدهاي مغرضان از قبيل اعدام هيچ اهميتي ندادم.
اينك در حالي كه اين اصل اساسي، مدت ٧٥ سال در زندگي من ساري و جاري بوده است، تهمت و افترايي را كه براي از بين بردن ارزش فوق العاده رساله نور ُبْحَا خاطر و خيال شياطين هم خطور نميكند فردي مطرح ميكند كه منصبي رسمي دارد. او گفته است: "شبها فواحش و بيناموسان را با سينيهاي باقلوا نزدش ميبرند." در حالي كه در ورودي خانه من شبها از بيرونه باقين قفل است و تا صبح يك نفر به فرمان آن آدم بدبخت در آنجا نگهباني ميدهد.
همچنين همه همسايهها و دوستان در اينجا ميدانند كه من بعد از عشا تا صبح هيچ كسي را نميپذيرم. هيچ آدم سفيه، حمار يا شيطان نيز احتمال وقوع چا عظمتترايي را نميدهد. آن فرد اين مطلب را فهميد و از دنبال كردن طرحهاي
— 606 —
مشابه آن منصرف شد و از اينجا گم شد و به جاي ديگري رفت. او به طور رسمي با نقشههايي كه ميكشيد در پي لكهدار كردن اعتبار نورجيها بود نه من؛ لذا موضوع جديد مذكور را كار م قرار داد تا شخصيت شاگردان رساله نور را لكهدار كند. اما حفاظت و حمايت و عنايت الهي به طور خارق العادهيي اين طرح را نيز شكست داد. من با بيان اين مطلب نميخواهم نفس خويش را تبرئه واست شلكه ميخواهم بگويم خدمت قدسي ايماني، نفس را از همه هوسها منصرف كرده، و ذوق معنوي موجود در خدمت مذكور او را كفايت ميكند. نيز ميخواهم بگويم نورجيها نيازمند احتياط و دقت و توجه هستند.
يل نظراً:كاتب خاص را كه در كار ماشين تايپ، توانا و داراي تجربه است نزد شما ميفرستم. چون به دشواري مينويسم از اين پس كوتاه و مختصر خواهم نوشت، رنجيده خاطر نشويد.
.........
رابعاً:هم اينك نامه زيبا و نور براي مد فيضي، خسروي كاستامونو را دريافت كردم كه تبريك گفته و موفقيتهاي نور را بشارت ميدهد. نيز ليالي عشره و عيد را با تمام جان و دل اول به آن براحالا كمندم و بعد به حلمي، امين، پنج برادران، و خواهران نورجي مانند زهراها و لطيفهها و علويهها تبريك ميگوييم. نامههاي خلوصي و فيضي را هم به ضميمه ارسال ميكنيم.
سعيد نوررساله * * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:عيد سعيد همه نورجيها، همچنين شاگردان نوري را كه در حج الاكبر هستند، و عيد آن دسته از طرفداران (رساله) نور را كه در حج بهسر ميبرند، تبرو مهمگويم. اين عيد مقدمه عيد بزرگ عالم اسلام را به ما مژده ميدهد: ممالك بزرگ اسلامي مانند هند و عربستان كه سالهاست در اسارت بهسر ميبرند
و استقلال خود را از دست داده بودلفقار كدام به صورت يك دولت اسلامي ی در
— 607 —
هند دولتي اسلامي با ١٠٠ ميليون نفر، در جاوا كشور اندونزي .م. با بيش از ٥٠ ميليون جمعيت، و در عربستان چهار پنج دولت با برپايي يك جماهير متحده ی اتحاد عرب و اسل اهل ايكجا جمع خواهند آورد.
ثانياً:طبق آنچه رأفت بيگ و مصطفي اوروج نوشتهاند بر سر درِ بناي وزارت جنگ و ورودي فرماندهي ارتش كه مدتهاي مديد لشكر اسلام را مديريت ميكرده و بعدها به دارالفنون تغيير نام داد، آيه پر معناي زير به خط قرآني نوشته شدحيات ف
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا
وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا
اما بعدها روي آن را با سنگهاي مرمر پوشاندند و آيات منور مابرها ا پنهان نمودند. برداشتن آن سنگ مرمرها به عنوان نمونهيي، براي اجازهي دوباره به خط قرآني و وسيلهيي براي رسيدن به مقصد مورد نظر رسالهنور است و نشان ميدهد كه د با زن در آينده مدرسهي نور خواهد شد. و اينك احمد از نورجيان دنيزلي يادداشتي مأخوذ از كتاب بيسمارك دانشمند مشهور، بزرگترين خردمند و پيشروترين فيلسوف اجتماعي قرن نوزدهم فرستاده است كه در اثر خود ميگويد: "من قرآن را از هر نظر برره است،م و در هر كلمهاش حكمتي بزرگ يافتم. هيچ اثري مانند قرآن كه بتواند امور بشريت را مديريت كند وجود ندارد و نخواهد داشت."
او خطاب به پيامبر (ص) نيز ميگويد:
"امي كه ! از اينكه معاصر تو نبودم بسيار متأثرم. بشريت، قدرت ممتازي چون تو را يكبار ديد و ديگر نخواهد ديد. پس، در برابر تو با كمال احترام سر فرود ميآورم." بيسماَرْضَ او در نوشته خود كتابهاي آسماني را كه دچار نسخ و تحريف شدهاند بيش از حد ناقص خوانده است، لذا لزومي ندارد جملات مذكور نوشته شود. من هديد راه كردم، كه بيسمارك خردمندترين و بزرگ ترين فيلسوف و مهمترين شخصيت سياسي و اجتماعي بشر در قرن نوزدهم است؛ جهان اسلام تا حدودي توانسته
— 608 —
است استقلال خود را بهدست آورد؛ دولتهاي بيگانه در جستجوي حقايق قرآنن خدمتمدهاند، و در غرب و شمال غربي جريان قابل توجهي به نفع قرآن پديد آمده است؛ نيز مستر كارلايل بزرگترين و مشهورترين فيلسوف آمريكا هم مانند بيسمارك گفته است: "كتابهاي ديگر هيچگاه به قرآن نميرسنه اين م حقيقي قرآن است؛ بايد آن را شنيد." از طرفي ديگر رسالههاي نور نيز در هر سو مطالعه ميشوند و موفقيتها و پيروزيهايي كسب ميكنند؛ لذا ما همه اينها را به فال نيك ميگيريمظر آنگوييم بديهي است كه در ممالك اجنبي بيسماركها و كارلايلهاي بيشتري پا به عرصه خواهند گذاشت و نشانههاي اين امر نيز آشكار شده است؛ ما اين مطلب را به عنوان هديه عيد به نورجيها تقديم و ياداشت بدام يك را هم به ضميمه ارسال ميكنيم.
* * *
ثانياً:بزرگترين قدرت رساله نور در مقابل اين همه دشمن، اخلاص است؛ نيز رساله نور وسيله مسايل دنيا نميشود، لذا نميتواند با جريانهايي كه بر احساسات جانبداراي كه ه شده، به ويژه با سياست مرتبط گردد؛ زيرا جانبداري (از اين يا آن جريان) نابود كننده اخلاص و موجب تغيير و تبديل حقيقت ميشود. حتي دليل اينكه من از ٣٠ سال پيش سياست را كنار گذاشتم اين بود كه يك روحاني ارجمند، روحاني صالح و بزرگ ديگري را د نور مه مخالفت او با فكر و جريان فكري مورد نظرش، تا حد تكفير، تحقير نمود و به مدح و ثناي منافق و متجاوز مشهوري پرداخت كه موافق انديشهاش بود. من با تمام وجود وحشت كردم. ديدم سياسي بودن اگر به من بانبداري انسان همراه شود موجب چنين خطاهاي عجيبي ميشود، لذا گفتم:
أَعوذُ باللهِ مِنَ الشيطان وَ السِّيَاسَةِ
و از همان موقع سياست را ترك كردم. برادراني مانند شما ميدانند كه در نتيجهي همان تص
ماد كه از ٢٥ سال پيش تاكنون نه روزنامهيي خواندم، نه كسي خواند و من شنيدم، و نه اصلاً كنجكاو بودم كه بخوانم. مدت ١٠ سال نه توجهي به جنگ جهارزه كدم، نه چيزي دربارهاش دانستم و نه كنجكاو دانستناش بودم. ٢٢ سال است در اين اسارت پر مشقت براي اينكه ارتباطي با سياست و جانبداريها (ي
— 609 —
سياسينكار بته باشم، و خدشهيي متوجه اخلاص موجود در رساله نور نشود، شما ميدانيد كه به جز دفاعياتم، هيچگاه براي راحتيام به مقامات رسمي مراجعه نكردهام.
همچنين ميدانيد ی همانطروزها از زندان برايتان نوشتم ی كساني كه مرا محكوم به اعدام كرده و كساني كه مرا با شكنجه آزارها دادهاند، اگر ايمان خود را با رساله نور نجات دهند، شاهد باشيد كه از حق خود ميگذرم و آنا قطع حلال ميكنم. براي اينكه در نتيجه احساسات جانبدارانه، خدشهيي به اخلاص وارد نشود در يكي دو سال اخير با جريانات خطرناكي كه ريشه در داخل يا خارج دارند هيچ ارتباطي نداشتيم و به برادرانم نيز در اين زمينه تا حدودي هشدار دادنهايت شما ميدانيد من همانطور كه صدقه و كمك (مالي) قبول نميكنم، وسيله دريافت چنين كمكهايي هم نميشوم، لذا لباس و وسايل ضروريام را ميفروشم و با پولش كتابهاي خود را كه دوستانم كتابت كردهاند خريداري ميكنم تا خلوص رساله
#724 منافع دنيوي نيآميزد و ضرري متوجهاش نشود لذا برادران ديگر هم عبرت گرفته و رساله نور ابزار چيزي نشود. رساله نور براي شاگردان حقيقياش كافيست؛ آنها هم به آن اكتانه و د و بر افتخارات ديگر يا منافع مادي و معنوي ديگر چشم ندوزند.
همچنين از منازعه و مناقشه و مباحاثات جانبدارانه در مسايل ديني اجتناب كنيد تا بتوان مانعموجب دمغرضان عليه رساله نور شد. من حتي با حسي قبل از وقوع، درست در لحظهيي كه مصطفي اوروج با كسي كه مخالف مشرب رساله نور بود، بحث و جدل ميكرد، نسبت به او در قلبم احساس خشم و دلخوري شديدي كردم. حتي ٤٤ به فكر كردم كه او را از مقامي كه بهواسطه رساله نور كسب كرده بود محروم كنم، قلباً متأثر شدم، گفتم: "او براي من يك عبدالرحمن بود ... چرا چنين شديد عصباني شدم؟" او در عبت حركر نزدم آمد. حضرت حق را شُكر، كه درس مهمي گرفت و به خطاي بزرگش پي برد. او به خطايي كه درست در زمان عصبانيت من مرتكب شده بود اعتراف كرد. ان شاء الله همين، كفاره خطان ميكهش شد و بيگناه نجات يافت.
— 610 —
از چهار ی پنج ماه پيش شخصي براي من به اينجا روزنامه ميفرستاده است. من هم به تازگي مطلع شدم. دوستانم در اينجا چون با روحياتم آشنا هستند دارندانند نه تنها روزنامه، كه جز رساله نور هيچ كتاب يا مجموعه ديگري را قبول نميكنم، و حرفي از الفباي جديد را هم بلد نيستم، ميترسند، و مطلعام نكرده و روزنامهها را به من نشامكَانِدهند. حالا شخصي يك صفحه روزنامه را كه حاوي مطلبي مرتبط با من بود در داخل نامهي يكي از دوستان و همشهريها نشانم داد، گفتند: "خيلي وقت است كه براي تو ريشمند ميفرستاد، ما ترسيديم و به تو چيزي نگفتيم." من هم گفتم: "از طرف من به آن شخص سلام فراوان برسانيد. سعيد قديمي كه او ميشناخت عوض شده و رابطهاش را با دنيا قطع كرده است؛ بيمار هم هست." به او بگوييد "نامه خصوصي به برادرم هم نميتواندر يك سم؛ لذا (از اينكه برايش نامه ننوشتم) ناراحت نشود." به دوستان آنجا، بهويژه به برادراني چون حافظ امين و حافظ فخرالدين سلام ميكنيم و عيدشان را تبريك ميگوييم.
* * *
(خداوند را) بينهايو مركز كه يكي از نشانههاي مقبوليت رساله نور در حرمين شريفين اين است: حافظ مصطفي قهرمان دنيزلي، رسالههاي "ذوالفقار، عصاي موسي و سراج النور" را كه از استانبول تحويل گرفته بود ی براي ارسال به علماي هند ی قت درخ براي مطالعه در اختيار تعدادي از حجاج ميگذارد و پس از مطالعه آنها، رسالهها را در مدينه منوره تحويل عالم مشهوري از كشمير ميدهد كه ترك ارزشمم بسيار خوب ميدانسته است. آن شخص هم قدرداني فراواني كرده و قول قطعي ميدهد رسالهها را به مركز علماي هند ارسال كند. دو حاجي از شهر آفيون كه هم جوان بودهاند وا فكر رجي، با حافظ مصطفي اهل دنيزلي رفيق راه ميشوند و در طول مسير رساله نور را مطالعه ميكنند و ميروند، نيز حاجيان ديگر علاوه بر خبر مذكور، خبرهاي خوش ديگري به من دادندهي دي رسيدن مجموعههاي خاص مدينه منوره، و سالم رسيدن مجموعههاي ديگري كه براي ساير مناطق ارسال شده بود؛ همچنين آنها اين مژده را دادند كه رساله نور در خارج، مقبوليت و رواج چشمگيري يافته است.
سعيد نورسي
رآن حكبِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!شما اصلاً نگران نباشيد ... عنايت الهي در اين ٢٠ سال با صد مرتبه تجربه ما را حمايت نموده و از ظلمهاي ترسناك رهانيديان كر ما بايد اطمينان داشته باشيم كه او ما را از اين ظلم جديد بيمعنا و خلاف قانون نيز نجات خواهد داد. اگر در اين راه مقداري فشار و سختي را تحمل كنيم بايد به رحمت الهي اميدوار باشيم كه از احسان الهي و ثوابي هزار برابر بيشهام شدآن برخوردار خواهيم شد؛ و كارمان خدمتي قدسيست از نوعي ديگر به ايمان بسياري از درماندگان اهل ايمان.
خلاف قانون بودن اين رويداد را با ١٠ وجه زير بيان ميكنه شيردوجه اول:بررسيهاي سه دادگاه، سه هيأت كارشناسي، هفت نفر از مقامات آنكارا، و بررسي دقيق دو ساله رساله نور توسط دادگستريها به اين نتيجه منتهي ش مرا بمه آنها به اتفاق و بدون اينكه كسي مخالفت كند، بر برائت رسالههاي نور، و بيگناهي ٧٥ نفر از دوستان سعيد (نورسي) به همراه خودش، رأي دادند. آنها را حتي مستحق يك روز مجازات هم نديدند. اما حالا با گذشت اين مراحل كسي كه منصف باشد ميفهمد تجاو فقط يره به رسالهها طوري كه گويا اوراق مضري هستند تا چه حد خلاف قانون ميباشد.
وجه دوم:شما بگوييد كسي كه بعد از اعلام بيگناهياش، سه سال و نيم در امير داغ منزوي و غريب بوده و درِ خانهاش، هم ايمانيون قفل ميشده و هم از داخل، و از هر صد نفر يك نفر را ميتوانست ببيند آن هم اگر كار ضروري ميبود، فردي كه كار تأليف را كه از ٢٠ سال پيش ادامه داشته، رها نموده و هم چنان تأليف نميكند، اينك به بهانه دخالت در سياست ممكن است قفل درش را بش (ص) گ وارد خانهاش شوند و مُفتشان جز اذكار عربي و يكي دو لوح ايماني كه بالاي سرش بود چيزي نيابند؛ كسي ذرهاي عقل داشته باشد ميفهمد كه اين اذيت تا چه حد خلاف قانون است!
— 612 —
وجه سوم:كسي كه بر اساس شهاا ميشنفر در دادگاه، هفت سال از جنگ جهاني خبر نداشته و در اين زمينه كنجكاو نبوده و چيزي نپرسيده و امروز ده سال است كه در همان وضعيت است؛ كسي كه ٢٥ سال است روزنامهيي نخوانده و گوش نكرده است؛ و كسي كه ٣٠ سال است ميگويد:
أَعوذُ باللهِ مِنَ الشيطان وي و بهّيَاسَةِ
و با تمام توان خود از سياست گريزان بوده است؛ كسي كه ٢٢ سال فشار توأم با شكنجه را تحمل كرده و در اين مدت براي عدم مداخله در امور سياست و جل؟ در حن نظر اهل سياست حتي براي مسايل شخصي خود يك بار هم به مقامات دولتي مراجعه نكرده است؛ آيا برخورد با چنين كسي به عنوان يك سياستمدار خطرناهر قدرله به خانه و كاشانهاش، و به رغم بيماري، وارد كردن فشار روحي بسيار بر او با هيچ قانوني سازگاري دارد؟ كسي كه ذرهيي وجدان داشته باشد در مقابل اين وضع به رحم ميآيد.
وجه چهارم:فردي كه پس از ٦ ماه تفتيش و بررسي در دادگاه اسكيشهير به بهايرا ازوهم تشكيل سازمان و طريقت، و به رغم تشويق برخي كارگزاران دادگستري توسط يك رييس مهم و مغرض از نظر رساله نور و تشكيل سازمان و طريقت بيگناه شناخته شد؛ فقط بخش كوچكي از رساله نور تحت عنوان "رساله حجاب" را بهانه كرده و براي آن، حدود ده نفر انسانهشاگرد رساله نور را نه طبق قانون كه براساس نظر شخصي به ٦ ماه حبس محكوم كردند؛ البته تا زمان پايان بررسيها ٤ ماه بازداشت بودند و يك ماه و نيم را نيز در زندان گذراندند، ده سال بعد دادگاه دنيزلي با چند بهاس يا قند تشكيل سازمان و طريقت تمام مكتوبات و تأليفات ٢٠ ساله اين فرد (سعيد) را باز هم به مدت ٩ ماه، به دقت تمام بررسي كرد؛ همچنين ٥ صندوق از كتابها و نامههاي او را براي بررسي بيشتر به دادگاه مجازاتهاي سنگين آنكارا فرستادند؛ پس از ٢ سال بررسي ، مصر ارد توسط دادگاههاي آنكارا و دنيزلي، محاكم مزبور به اتفاق اعلام نمودند كه تشكيل سازمان و طريقت و بهانههايي از اين قبيل صحت ندارد، و كتابها و نامهها را به صاحبانشان بازگردانده و سعيد را به همراه دوستانش بيگناه اعلام كردند؛ با اين حال متهستند م اين فرد به تشكيل جمعيت سياسي، و سياستمداري دسيسهگر،
— 613 —
و القاي اين مطلب به مأموران دادگستري كه آنها در پي تشكيل سازمان و جمعيت بودهاند؛ از نظر كساني كه دوستو در طسانيتاند روشن است كه تا چه حد خلاف قانون است.
وجه پنجم:فردي را بر ضد مسلك و مشرب حقيقي و اصلي كه در طول حيات (فكري) ٢٠ ، ٣٠ ساله اتخاذ نموده متهم ميكنند. ماهيت اين ظلم دلبخواهي و خلاف قاك ماه ين است: من به اعتبار شفقت و مهرباني ی كه مبناي مسلك رساله نور است ی براي اينكه ضرري متوجه بيگناهي نشود، نه تنها با جانياني كه به من ستم ميكنند كاري ندارم بلكه آنها را نفرين هم نميكنم. حتي با اينكه از برخي فاسقان كه مديه (ص و بيدليل به من ظلم ميكنند و همينطور از ستمگران بيدين، خشمگين ميشوم، اما شفقت و مهرباني مزبور مانعم ميشود كه با آنها مقابله مادي كرده يا نفرينشان كنم؛ هم چنين براي اينكه صدمهيي مادي يا معنوي متوجه سالمندشان آوارهيي چون پدر و مادر آن ظالم غدار، يا بيگناهاني مانند فرزندان او نشود، يعني به خاطر اين چهار پنج بيگناه، كاري به كار آن ظالم غدار ندارم، حتي او را حلال ميكنم.
لذا به دليل همين سرّ شفقت، همچنان كه خود با حكومت و امنيت كاري ندارمير داغه دوستان نيز چنان سفارش كردهام حتي بعضي از نيروهاي انتظامي منصف سه استان اعتراف كردهاند كه: "شاگردان نور نيروي انتظامي معنوي محسوب ميشوند و از دولت و امنيت محافظت ميكنند." با اين حال براي تأييد حقيقت مزبور هز؛ با ااهد وجود دارد و من با ٢٠ سال حيات (فكري) خود آن را تصديق ميكنم؛ همچنين در طول بيست سال گذشته هزاران نفر از شاگردان رساله نور هيچ سابقه كيفري در نيروي انتظامي نداشتهاند. با همه اين احوال كداموت نيا در جهان اجازه ميدهد به خانه آن فرد بيچاره حمله كنند؛ طوري كه گويي با فردي شورشي و بيانصاف و كميتهچي طرفاند، و افراد بيانصاف به او توهين نمايند، و با اينكه در خانهاش چيزي نمييابند طوري با او رفتار كنند كه گويي مرتكب جنايت شده، و قرآن ميگوح او را كه بالاي سرش بوده مانند اوراق مضر جمع آوري كنند.
— 614 —
وجه ششم:كسي كه ٣٠ سال پيش با عنايت حضرت حق و با فيض حاصل از قرآن ی الحمدلله ی دانست كه شأن و شرف گذراي دنيا، و رياكاريهاي خودبينانه و شهرت پرستي تا چه حد مُميشونفايده و بيمعنا است؛ از آن زمان تاكنون با تمام توان خود با نفس مبارزه كرده است؛ كساني كه به او خدمت كرده يا دوست و رفيقش بودهاند يقيناً ميدانند و شهادت ميدهند كه او در حد توان سعي كرده است با فروتني، خودخارسال ا كنار بگذارد و تظاهر و رياكاري نكند؛ او از ٢٠ سال پيش، از اينكه مردم به او حُسن ظن فراوان داشته باشند و در مركز توجه عموم باشد و مدح و ثنايش گويند و خود را صاحب مقامات معنوي بداند ی چيزي ضرر نايند همه است ی مخالفت نموده و با تمام قدرت از اين قبيل مسايل اجتناب كرده و حُسن ظن برادران خاصاش را درباره خود نپذيرفته و خاطر برادران خالصاش را مُكدر نموده است، و در نامههايي كه در پاسخ آنان نوشته مدح گر قرآ ظن فراوان آنان را رد كرده و خود را محروم از فضيلت نشان داده است و همه فضايل را از آن رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی و شخصيت معنوي شاگردان رساله نور دانسته و خود را خدمتگزاري عادي قلمداد كرده است اين موارد به يقين اثبات م بله اكه سعي او در فعاليت براي شخص خودش نبوده و اصولاً خواهان چنين چيزي نبوده است با اين حال برخي از دوستانش از جايي دور بدون رضايت او در حق او حُسن ظن زيادي قائل بوده و با مدح و ثنا مقامي را براي او متصور شدهاند؛ اين موضوع يا سخنان واعظي در حفراخواهر "كوتاهيا" كه او را نميشناسد، براساس كدام قانون عامل اتهام او ميتواند باشد كه قفل اتاق اين بيچارهي بيمار و بسيار سالمند و غريب و منزوي را بشكنند و مانند كسي كه مرتكب جنايت شده با او برخورد كننن انعطموران تفتيش را به اتاقش بفرستند و جز اوراد و لوحههايش در اتاقش دستآويز ديگري نيابند؛ آيا در جهان هيچ قانون و سياستي هست كه به چنين تجاوزي اجازه دهد؟
وجه هفتم:در اين اوضاع در داخل كشور جريانهاي حزبي داخليرا نقطجي فراواني وجود دارد و او (سعيد نورسي) به جاي استفاده از آنها يعني با توجه به زمينه موجود، به جاي اينكه طرفداري هزاران ديپلمات را در حمايت از خود
— 615 —
جط لازم حمايت دوستان معدودش كند، فقط براي عدم مداخله در سياست و زيان نديدن اخلاص و عدم جلب توجه دولت به خود و بيتوجهي به دنيا، به دوستانش مينويسد: "مراقب باشيد گرفتار جريانها(ي سياسي) نشويد؛ وارد سياست نشويد، و كاري با مسايل امنيتي نداشته ات داد" دو جريان سياسي به همين دليل به او صدمه ميزنند؛ جريان قديمي به سبب اوهامي كه دارد، و جريان جديد با اين دليل كه "او به ما كمك نميكند"؛ با اينكه دو جريان مذكور فشارهاي زيادي بر او وارد كردند و او در امور دنيوي اهل در آيد؟التي نكرد، كدام قانون اجازه ميدهد در امور آخرتي او ی كه فرد بيچارهييست و سرگرم مسايل اخروي خويش ی تا اين حد دخالت شود؟ در روزگاري كه بهواسطه قانون آزادي، كاري با انتشاوريت چبيدينان و نشريات كمونيستي ندارند كه براي وطن و ملت و اخلاق بسيار مُضرند ولي به رساله نور كه سه دادگاه مطالبش را بررسي كرده و هيچ مورد مضري در آن نيحتي يكند، رساله نوري كه ٢٠ سال است براي تأمين آسايش و اخلاق و حيات اجتماعي ملت و وطن تأثيرگذار بوده و براي اخوت و برادري جهان اسلام ی كه نقطه اتكاي حقيقي اين ملت است ی و اعاده مسلما و محبت به اين ملت و تقويت آن، به شكل مؤثري كوشيده است؛ رساله نوري كه علماي سازمان ديانت با هدف انتقاد و به دستور وزير كشور سه ماه به بررسي دقيق آن پرداختند و در پايان به جاي انتقاد، از آن تمجيد كرده و اعلام نمودند كه "اثرلت شودندي است" و بخشهايي از آن مانند ذوالفقار و عصاي موسي را در كتابخانه سازمان ديانت قرار دادند؛ اينك (شما بگوييد) آيا قانون، وجدان و انصافي اجازه ميدهد چنين اثري ره ميآد كتابهاي ضالّه جمع آوري و در اختيار محكمه قرار دهند؟
وجه هشتم:چگونه ميتوان در خصوص فردي كه بعد از پايان يك تبعيد بيسبب و پر مشقت ٢٠ ساله، به زادگاه خود بر نميگردسخنان ر آن هزاران دوست و خويشاوند دارد و غربت و بيكسي را ترجيح ميدهد، تا تماس و ارتباطي با دنيا و حيات اجتماعي و سياست نداشته باشد؛ كسي كه ثواب نماز جماعت را در مسجد رها كرده و ترجيح ميدهد در اتاق خاد بودا بنشيند، كسي كه روحيهاش
— 616 —
كناره گرفتن از حرمت و احترام مردم است، كسي كه به گواهي ٢٠ سال از زندگياش و به شهادت صدها هزار نفر از شخصيتهاي ارزشمند ترك، يك ترك متدين پرهيزكار را بر بسياري اني
اي لاابالي ترجيح ميدهد و حتي در دادگاه اثبات ميكند برادر تركي مانند حافظ علي را كه ايمان محكمي دارد با صد كرد عوض نميكند؛ كسي كه براي اجتناب ازليغات و احترام ديگران تا ضرورتي نباشد با مردم ديدار نميكند و به مسجد نميرود و ٤٠ سال است با تمام توان و با همه آثارش براي اخوت اسلامي و دوستي و محبت مسلمانان نسبت بهمحافظتگر تلاش ميكند، كسي كه در برابر دشمنانش عكس العمل منفي نشان نميدهد و با آنها كاري ندارد حتي نفرينشان هم نميكند؛ كدام قانون و كدام مصلحت ايجاب ميكند براي اهانت به چنين كسي رسه ديگرليغات كنند، و براي پراكندن دوستانش و ايجاد واهمه در مردم و دور كردنشان از او بگويند "او كُرد است و شما ترك هستيد، او شافعيست و شما حنفي؟"
وجه نهم:اين مورد بسيار مهم و محكم اهرتريما چون به سياست مربوط ميشود سكوت ميكنم.
وجه دهم:چنين برخوردي را هيچ قانوني اجازه نميدهد و هيچ مصلحتي آن را ايجاب نميكند، و صرفاً اوهامي بيمعنا و كاه را كوه كردن و در واقع تعرض و تجاوزا و حمه در دايره هيچ قانوني قرار نميگيرد. در اين مورد هم براي مرتبط نشدن با سياستي كه براساس مسلك و مشربمان علاقهيي به آن نداريم سكوت ميكنيم و در برابر رفتارهايي كه خلاف قانون است و ده وجهاش را بيان نموديم، فقط ميگوييم:
حَسْبُنَا الان هم َنِعْمَ الْوَكِيلُ
سعيد نورسي
* * *
— 617 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:به حافظ مصطفي از برادرانمان و از قهرمانان با ارزش رساله نور، كه مجموعههاي مهم رساليات جلرا به مكه مكرمه برد و به احمد علي شمشيري از عالمان به غايت بزرگ هند تحويل داد و براي ترجمه آنها به زبان هندي و ارسالشان به هند قول گرفت، هزاران بار بارك الله، ماشاء ان خار اسعدك الله ميگوييم. مدرسةُ الزهرا با آن شخصيت بزرگ در مكه مكرمه در ارتباط باشد.
ثانياً:در حادثهي اين بار، دانستيم كه به بهانههاي واهي كاهي را كوه كردهاند. يكي از نشانههايش اين ا هستند دستور وزير كشور، استاندار آفيون همراه مدير امنيت شب هنگام به اينجا آمدند و خواستند خانهام را تفتيش كنند. چون موافقت دادستان را نداشتند تا صبح منتظر ماندند. در نهايت دو نفر از كس قانون كه بسيار عليه ما هستند موظف كردند اين كار را بكنند. قفل در را شكستند و ناگهان شروع به جستجو كردند. همان روز
ما به عنوان شاگردان رساله نور در اينجا، مطلب مذكور را تأييد ميكنيم. حادثه مزبور بهها بوترتيب كه گفته شد وقوع يافت. مصطفي خياط، اسماعيل، مصطفي، نوري خدمتكار بديع الزمان، خيري، خليل.
وقتي با درشكه بيرون رفته بودم، پنج طياره به صورتي كه تا آن لحظه سابقه نداشت از ارتفاع بسيار پايين شروع به پرواز كردنچنين تكهام را ميشناختند و به همين دليل دو سه مرتبه در اطراف من دور زدند. روز دوم هنگامي كه با درشكه در مسيري ديگر به طرف درهيي مخفي و دور از دسترس ميرفتيم باز هم پنج طيارهيي كه در ارتفاع پايين پرست، باكردند را ديديم كه در جستجوي چيزي بودند، دانستيم كه دنبال ما هستند.
پنج طياره باز هم مانند روز گذشته در اطرافمان، در آسمان قصبه گشت زني ميكردند؛ وقتي بباشند مان رفتيم آنها هم رفتند. اين هم نشانه محكميست كه يك پر كاه را تبديل به صد كوه كردهاند. در اينجا به سبب بهانهها و دليل واهي مرا آزار ميدهند؛ اذيت و آزاراي خنا در اين سه سال نسبت به اذيتي كه قهرمانهاي مدرسةُ الزهرا متحمل شدهاند ده به يك است، لذا تشكر و مديون
— 618 —
بودن مرا به مقامات دولتي و دادگستري اسپارتا اعلام امپري؛ به آنها بگوييد آزارهايي را هم كه به من رساندند، حلالشان كردم.
سعيد نورسي
* * *
عريضهيي مختصر اما مهم براي هيأت وزيران و رييس مجلس شورا
با اينكه ٣٠ ساين اد از حيات سياسي كنار كشيدهام اما فقط براي يك بار مسألهيي وطني، ملي و امنيتي را بيان ميكنم:
براساس مدارك فراوان مطمئن شديم كه به نفع بهوايسم و عليه من و شهر اميرداغ و در نتيجه اين وطن، سوء قصدي در ميان است، لذا كاهي را كوه جلوه ميدهند و حادثهيي را كه به قدر بال پشهيي اهميت ندارد بزرگ نمايي ميكنن عام ٤اين وطن كه نيازمند آرامش است با بهانه قرار دادن من، به سود آنارشيسم و براساس يك طرح اجنبي، به ما يعني شاگردان نور ی كه تلاش ميكنيم هموطنان بيچاره را از نيستي هميشگي و شبهات اخروي نجات دهيم ی كاملاً خودسرانه و خلاف قانوابر نع ور شدند. با غرضي آشكار و براساس اوهام، مرا بهانه كردند و چون آتش افكندن بر باروت، عليه وطن و امنيت، سوء قصد نمودند، كه شرحش چنين است:
حمل
#7گاه بعد از بررسي دقيق همه كتابها و نامهها و وضعيت من در ٢٠ سال گذشته، رأي بر بيگناهي من و كتابهايم دادند؛ به همين ترتيب سه سال است تأليف را كنار گذاشته و در هفته حداكثر يك نامه ميتوانم بنويسم، بيان مول روز جز چهار نفر شاگرد خياط كسي را نميبينم، شاگرداني كه داوطلبانه هر روز به نوبت پيش من ميآيند و كارهاي ضروريام را انجام ميدهند؛ با اينكه آزادم گذاشتند اما به زاد موافقرفتم؛ همچنين رسماً و بيسابقه در اين سالها، براي اينكه مرا خشمگين كنند و توطئهيي بيافرينند، به قصد اهانت و تحقير، مغرضانه و غيرقانوني، با تفتيش من، قفل خانهام را شكستند و قرآن و لوحهاي عربيام را مانند اوراق ضالّود ديگشتند و رفتند؛ علاوه بر آن يكي از مأموران مهم
— 619 —
عدليه در مجلس مهمي بعد از مطالعهي توضيحاتم، به مأموراني كه اينجا هستند آمرانه گفت: بدانيرا بايد با دو ژاندارم بيرون ميآورديد تا مردم او را ببينند و بايد به زور بر سرش كلاه شاپو ميگذاشتيد و با اين وضع، او را به بازجويي ميبرديد، نيز كساني را كه به او نزديك ميشوند بايد دستگير كنيد." با اين وصف ترديدي باقي نماند كه براي در پي هدف مغرضانه از بين بردن امنيت با تحقير و اهانت و تحريك من هستند.
حضرت حق را بينهايت سپاس كه روحيهيي به من احسان كرده است تا بتوانم حيثيت و شرف خود را فداي راحتي بيچارگان اين وطن و دفع بلاياي آا آگاهنم؛ تصميم گرفتهام تحقيرها و اهانتهايي را كه نسبت به من روا ميدارند و در پياش هستند، تحمل كنم. آمادهام زندگي و آبرويم را هزاران بار فداي آسايش اين ملت، مخصوصاً راحتي دنيا و سعادت عقباي كودكان معصوم، سالمندان محترم، بيماران يكي دده و تهيدستان كنم.
يكي از نشانههايي كه بال پشهيي را چون كوه، بزرگ جلوه ميدهند اين است: استاندار و مدير امنيت شهر آفيون ظرف ١٠ روز به خاطر فردي چون من كه بيمار و سالمند و ضعيف است و در غربت بهسر ميبرد، پنج بار به اينجا آمدهاند؛ ت ميكن شهر آفيون نيز دو مرتبه آمده است؛ طي دو روز پنج طياره جاهايي را كه ميروم زير نظر ميگيرند، پنج مأمور پليس مخفي را هم به مراقبانم اضافه كردهاند تا از اوضاع من و كارهايي كه ميكنم باخبر باشند؛ به پست خانهها رسماًحتي نف دادهاند نامههاي مربوط به مرا مصادره كنند؛ اينها نشان ميدهد كه حادثهيي ده برابر بزرگتر از حادثه شيخ سعيد و منمن را توهم كرده و كاه را كوه جلوه دادهاند كه چنين وضعيتي حاصل شده است.
با اشت طلوران گذشته زندگي من، گمان كردهاند ميتوانند با اهانتهايشان مرا به خشم آورند، اما فريب خوردهاند. ما با تمام توان تلاش ميكنيم در برابر آنارشيسم، سدي قرآني چون سد ذوالقرنين ايار خطايم. آنان كه با ما مخالفت مينمايند در واقع براي آنارشيسم و كمونيسم زمينه مساعد فراهم ميكنند.
— 620 —
آري، اگر مانند دوره گذشته زندگيام، عدم تحمل هيچ نوع حقارتي براي محافظت شم اند علمي مطرح بود و وظيفه حقيقيام صرفاً متوجه آخرت و نجات مسلمانان از نيستي هميشگي مرگ نميبود، و مانند كساني كه با ما مخالفت ميكنند فقط براي دنيا و سياستاست، اكار ميكردم، كساني كه به سود آنارشيسم فعاليت ميكنند حادثهيي ده برابر حادثه منمن و (قيام) شيخ سعيد را بهوجود ميآوردند.
همچنين سه دادگاه و نيروي انتظامي چند استان در طول ٢٠ سا
حكم اخلاف قانون با نوع لباس و پوشش من كاري نداشتهاند و براساس معذوريت و انزوايم براي تغيير پوشش هيچ اخطاري به من ندادند؛ با اين حال تلاش براي كلاه شاپو گذاشتن بر سر من، آن هم به زور و در ميان مردم، طبق رفتاري خودسرانه و خريبهون، ميتوانست موجب خشم زمين و گريستنهاي بينظير هزار نفر گردد كه از ٤٠ سال پيش در اين وطن، برادرانه، مخصوصاً با درس ايمان تحقيقي با من مرتبط بودند.
ما با دلايل فراوان مطمئن شدير روز ا طراحي اجانب، گويا با قصد شكستن توجه عامه مردم نسبت به من بود كه رفتارهاي غيرقانوني ميكردند و ميخواستند تحريكم كنند، اما حضرت حق را بينهايت سپاس كه به كسي چون مدادهاظر در آستانه قبر، فاقد علايق، خسته از دنيا، گريزان از توجه و احترام مردم، و بيميل به رياكاريهايي چون شأن و شرف و خودنمايي، روحيهيي داد كه براي اهانتهاي خلاف قانون اينان هيچ اهميتي باقي نماند؛ آنها را به حضرت حق حواله ميكنم. من به كسان تنها ميكنم كه به دليل توهمات بيمورد مرا اذيت و آزار دادند و به زودي با مرگ گرفتار نيستي هميشگي خواهند شد؛ حقيقتاً دلم برايشان ميسوزد. پروردگارا ايمان آنها را با رساله نور نجات ده! نيستي ابدي آنها را به سرّ قرآن، به مبارزنجات و رهايي تبديل فرما! من هم آنها را حلال ميكنم ...!
سعيد نورسي
* * *
— 621 —
بيان منطبق بر حقيقت طلبهيي خالص و قهرمان در تعريف ماهيت استاد؛ طلبهيي كه بهشت گرها و ارشادات بديع الزمان سعيد نورسي به حقيقت رسيد و خدمات متعالي و ارزشمندي به رساله نور انجام داد.امروز، عامل سرور و شادي ملا اعلا در زمين،
امروز، مايه مباهات سكنه زمين در ملا اعلا است
امروز، مدار قرآن ٢يب الله،
امروز، تاج سر مسلمانيست
امروز، شاه طريقهاي حق،
امروز، امام حقايق است
امروز، محبوب خدا،
امروز، علامه عصر است
امروز، مييالمت است
و در همه روزها سردار هدايت
او ملا سعيد نورسي
و بديع الزمان، فخر دوران است.
خسرو
* * *
— 622 —
منظومه مرحوم حسن فيضي درباره رساله نور
بِسْمِا فعالهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَ ما أرسَلناكَ إلّا رَحمَةً للعالمينَ
از لحاظ وراثت احمدي (ص) و معناي اشاري آيه فوق، رساله نور در عصر و زمانه كنوني ی كه يكي از آيينههاي آن رحمة للعالمين و تفسير حقيقي حكه در رآن است ی جلوه و نمونهيي از رحمت كلي مذكور ميباشد؛ لذا فكر كردم بعضي از اوصاف حقيقت محمديه (ص) را در معناي مجازي ميتوان به يكي از وارثان جزيياش داد؛ پس ايم كه به درخشان را تغيير ندادم و فقط در اشاره به تفاوت آيينه حقيقت احمديه (ص) كلمههايي اضافه شد.
سعيد نورسي
جهان امروز با تو آرامش مييابد
اي رساله نور ككه چنيين عصر رحمتي براي عالم هستي
انسان امروز با تو سرور مييابد
اي رساله نور اي رحمتي براي عالم
اين دلهاي بيمار مدتهاست كه پريشاناند
اگر در مياان (حكيم) در تو نشاني هست
بيا اي محبوب ذي شأن، و شفايي ده
اي جلوه رحمت عالم، اي رساله نور
آيا اين هجاي طولاني پاياني هم دارد؟
سپري خواهد شد آيا غم اين شب داغدار
گريستن بسياري افزايش يافت و صبرشان به اتمام رسيد
اي رسالهعدم توي جلوه رحمت عالم
— 623 —
فخر عالم از عرش بر اين زمين فرود آمد
شاه ولايت آمد و بر دُلدُل دُلدُل: مركب متعلق به حضرت رسول اكرم (ص) كه ايشان نيز عزبه حضرت علي (ص) هديه داد. نشست
ذوالفقار را امروز نور مينامند
اي رساله نور اي كه در اين زمانه رحمت عالمي
.........
درمان دردها و محبوب جاني
جامع الاسماء و القرآني
و نيز جهاد از نور حق هستي براي ما
اي رساله نور اي رحمت عالم
در اين عالم، نه ماده كه اصلي
چشمي تمام كه از هر ذرهيي مينگرد
سيمايي كامل كه كائنات را متحير ميكً خارقاي رساله نور اي نمونه رحمت عالم
.........
تو جلوه رحمة للعالمين در اين عصري
تو اينك وارث شفيع المذنبيني
اَغِثْنا يَا غَيَاثَ الْم قرار ِيثِين يكي از دعاهايت
اي شعله رحمت عالم اي رساله نور
بگذار زخممان اينك اندكي مداوا شود
سكه نامعتبرمان رواج يابد اينك
نور افشاني كن تا (روزگار) سياهمان سپيد شود
اي نور رحمت عالم اي رساله نور
......... خود ر به دنياي حيله گر شوقي نداريم
ما به بدعتها و رياها پايان داديم
— 624 —
و اسير خيالات خام نميشويم
اي حقيقتي از رحمت عالم اي رسالهي نور
ما در آرزوي تشكيل جمعيت و سازمان نيستيم
رساي رفتن به راه ديگر را هم نداريم
ما فقط سرگشته دردمند رساله نوريم
اي رحمت عالم براي دردمندان اي رساله نور
.........
ما از همه مدح و ثناها عبور كردهايم
از ثروت و داراييها روي ب را بردهايم
خواهان نوريم پيش از رفتن از اين دنياي فاني
اي رساله نور كه در اين عصر رحمت عالمي
.........
فرياد عاشقان كه به عرش رسيده است
اجدادمان را كه روحهاي پاك داشتند ميگرياند
براي خدا به دادمان برس
اي رحمت عالم براا گفتهمندان اي رساله نور
آسمانها بلا فرستادند و از زمين بلا روئيد
واويلاي دردناكي همه آفاق را به لرزه درآورد
رحمتي كن بر عالم اي نور مولا
اي جلوه رحمت عالم اي رساله نور
در سويي سيل روان است و درا اگر يگر خون
اين آتش بلا جهان را خواهد سوخت
بشريت گريان مدام چشم بر تو دارد
اي نمونه رحمت عالم اي رساله نور
— 625 —
اين دنياي بزرگ به محاصره آتش در آمده است
دريا چون جهنميكنندوش در آمد
به فرياد رس اي شاه اوليا
اي رحمت عالم در اين زمان اي رساله نور
.........
عليه كفر و زندقه حمله كردي
تيرگيها را از دلها زدودي
ما را غرق درياي نور كردي
اي رحمت عالم براي بيچارگبراي مرساله نور
كسي نميتواند دست روي تو بلند كند
ما با جان و دل به تو اعتماد ميكنيم
تويي اميد و آرزوي دنياها
اي نور رحمت عالم اي رساله نور
تو با سرباز و و مدد ارتش تشكيل نميدهي
با توپ و خنجر جنگ نميكني
با نورت اين زمانه را در آغوش بگير
اي رحمت عالم در حال حاضر، اي رساله نور
اي كاش اين توفان شديد ترسناك به پايان برسد
دوره خوشبختي تازهيي فرا برسد
به همزار عالم همگي عيد بگيرند
اي كه براي اهل قرآن رحمت عالمي اي رساله نور
هر چند ظلمتي از روبهرو نزديك ميشود
اما عطاي رحمت امروز تو هستي
شكي نيست كه با نور، ظلمت را "از حن خواهي برد
اي كه رحمت عالمي اي رساله نور
— 626 —
نكند اژدهاي سرخ وارد كاشانه ما شود
نكند دست زهرآگينش به گريبانمان برسد
نكند نورت در برابر بايستد و چنين فرصتي به آن دهد
اي سيف رحمت عالم اي رساله نور
اانها ابر سياه از بالاي سرمان برود
شعلههاي سرخ خاموش شوند و جهان بيدار گردد
و تا قيامت اين پيروزيات را يادآوري كنند
اي ذوالفقار رحمت عالم اي رساله نور
چه بسيار قاتلان جانها كه از آن اصل و نسباند
ويران كنندگان خانهها وان تركهها از آن اصل و نسباند
از آن اصل و نسباند آنان كه كينهورزانه تو را مينگرند
اي حجت رحمت عالم اي رساله نور
خون بيگناهان را مينوشند
ابو ود تنه و نمرودها را پشت سر ميگذارند
مردنهايي را از ميان مرگها بر ميگزينند
اي كه امروز رحمت عالمي اي رساله نور
ميكروبي كه دندان در جگرها فرو ميبرد
و از خونمان هاي پاميكند
ميهن پاكيزه را ملوث و آلوده ميكند
اي داروخانهي رحمت عالم اي رساله نور
اي مقر فاتحان و غازيان
اي مركز سادات و سروران
اين وطن مهد شهداست
اي جلوه رحمتترك ازاي رساله نور
— 627 —
كفن خونين آن شهيدان
بوي مُشك ميدهد و بدنهايشان چون گل است
فرشتگان بر نعش نورانيشان بوسه ميزنند
اي جلوه رحمت عالم اي رساله نور
قرآن ميگويد (شهدا) نمرده و زندهاند
هر كدامشان رزمندف ما ول حقاند
بارگاهشان دلها را به لرزه مياندازد
اي آيينه رحمت عالم اي رساله نور
تو ارمغاني هستي براي اين ملت اصيل
اي كاش يك روز هم گرفتار ذلت نشويم
ما را به حكومت بزرگ پرمشاهده رهنمون شو
اي مثال رحمت عالم اي رساله نور
اين ملت همواره با نورت هجوم خواهد برد
و با پيروزيها افتخارها كسب خواهد كرد
اين حكومت، شرق و غرب را نوراني ميكند
اي كه براي ما رحمت عالم هستي اي رساله نور
بالي از م و ازدستاني محكم داري
راهي داري نوراني كه به سوي حق ميرود
بپذير كه بندهي كمتريني داري به نام فيضي
اي كه در اين عصر رحمت عالم هستبا هيچساله نور
— 628 —
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
جناب استاد و سرورم!زير سايه (رساله) نور، ذرهيي از انوار آيه
ضوع تعأرسَلناكَ إلّا رَحمَةً للعالمينَ
را كه توانستم درك كنم به اين صورت نوشتم و تقديم محضر عرفاني شما كردم. اميدوارم قبول فرماييد، سلامهايمان را تقديم ميكنيم و دستانتان را ميبوسيم.
طلبه بيچمت قرآا
حسن فيضي
(رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيهِ اَبَدًا دَائِمًا)
* * *
مرحوم حسن فيضي درس حقيقتي را كه از نورها اخذ كرده بود در اشاره به نورها به خوبي تنظيم كرده است. در لاحقه درج شود.
رينش صنورسي
نيكو بخوان، در هر ذرهيي معاني سرشاري هست
معاني اي كه به اهل درد، جان ها تقديم ميكنند
براي آن كه خانه دلهاي غمگين را روشنايي بخشند
بنگر كه جلايي برتر از همهر ١٩٥٧دگيهايند
اگر اين مطلب را با فكر عميق و نيكو بررسي كني
ميبيني كه در آن، براي روحهاي ضعيف شده، به قدر كوهها غذا هست
همچنين اگر خواهان سرمايه و ثروت تمام ناشدني هستي
چشم بگشاموزش دها را ببين، بينيازي و غنايي چون توفان برايت وجود دارد
در هر نفس، مهربانانه از پروردگارمان ندا ميآيد كه
مرا بشناس و راه بيفت اي بنده رآن و بيفت
اگر اين ندا را از زبان هر ذرهيي شنيده باشي
بشارت باد بر تو صفايي كه بهشت ناميده ميشود
— 629 —
دورها را منگر! نورها را ببين و راه برو، ا اثبايينه آن است
مگر نميبيني در هر چهرهاش نوري به همان رنگ هست
يك خورشيد است كه در هر ذره تجلي مي كند و ميدرخشد
مگر نميداني طرزي از همان شيوه هم در تو هست
با دستان باز راه برو امروز، به قدر سير شدن از رساله نوآهنين ايي بگير
در هر ذره كه تابع عشق است و پر از نور، نجات هست
دشمن كردن دوست، و غير كردن يار هنر نيست
بيگانه را دوست كن كه فقط در دوست وفا هست
هنر اين است كه برگ را اطلس و خاك را الماس كني
زيرا نگم خود) و ببين كه نه در برگ بقايي هست، نه در خاك
درياها را كوچك مبين و به قطرهها تبديل مكن
زيرا در حقيقت، هر قطره، درياي پنهاني را در خود جاي داده است
تو هم با اينكه اصلات قطره است اماوييد) كمند را پشت سر ميگذاري
و آسمانها را كشف ميكني؛ در تو اي نور چنين نبوغي هست
نقطهيي را جهان كن و بر آن جهان حاكم شو
زيرا در يك نقطهي تو، هوشي به قدر خورشيد هست
قلب هر ذره كعبه آن است؛ باز هم به خودت نظر كن
با دقت ببرا به در هر يك از آنها هدايتي هست
مراقب باش فيضي، تو چشم از خدا بر مگير
براي حقايقي كه حق را ميبينند به قدر حقشان عطا و بخشش هست
قهرمان دنيزلي
مرحوم حسن فيضي
* * *
— 630 —
(يكي از سرودههاي حسن فيضي از معلمان بسيار دقلاف مصيشكسوت در مكتب فنون و علوم اسلامي)
براي جنابعالي درباره جدايي از اينجا گفته بودم
باز هم نور هدايت رخت بر ميبندد و اينجا زندان ميشود
باز هم فراق، ليكنت و خسران
تو اي چشم باز هم به جاي اشك خون گريه كن
چون قلب پر از هجرانم دچار فراق ميشود
مبادا به مجنون خبر دهي كه باز هم هجرت هست
باز هم ماتم و زاري و فغالّهُ ود بود
اگر گل شكفتهي توحيد زرد و پژمرده شود
كعبه عرفان باز هم بسته و ويران ميشود
مطلع شدم كه يار فردا با ما بيگانه ميشود
عجب زخم بزرگي؛ چه كساني آن را درمارگرداننند
شكايت اين درد بزرگ اليم نزد چه كس برم
شنونده نالهام چون من همواره نالان خواهد شد
تو اگر انوار شفابخشت را دريغ كني
چه كسي به من نور ميدهد چه كسي لقمانم ميشود
نفس پاك و پاكيزهاتيزان ثات اين هامون است
آن را دور مكن تا همه سيراب شوند
اين نور شريفات با هر كس كه برخورد كند
اگر ذرهيي هم باشد ماه تابان ميشود
با بوسيدن آن دست كريم و لطيف
قلب كوچك و حزين من دوباره خندان ميشود
#6و سرچشاصلاً نميتوانم دوري از باب فيض تو را تحمل كنم
آخر، نذرم اين است كه جانم را فدايت كنم
اگر نظري اي نور خدا بر من غريب افكني
امروز در اين بنده حقيرت هم عماني حاصل ميشود
عناصر هر قدر هم بر چهرهات حجاب كشند
باز هم حق هست العاداهد آن باز هم قرآن خواهد بود
از قاب قوسين درسم را آموختم و دانستم كه
آن نور بديع عيان، سلطان معنوي ميشود
زينهار، امروز براي فيضي بيچاره بحث راه مينداز
كه دوباره شيدا و گريان ميشود.
.........
طلبه بيچاره شم از ساسن فيضي
* * *
— 632 —
بخش هفتم
زندگي در شهر آفيیون
دستگير شدن بديع الزمان
در ماههاي پاياني سال ١٩٤٧ سه مأمور پليس با لباس شخصي، در ظاهر براي آشنايي با فعاليت يك جمعيت ديني مخفي در سطح كشور، به امير داغ آمداپذير د. آنها در پي شناسايي طلبههاي نور و در رأسشان سعيد نورسي بودند. (اين مأموران) شروع به يافتن بهانههاي بياساس كردند. نمونهيي از آنها را به شرح زير ميآوريم:
يكي از مأموران مخفي پليس روي يك كاغذ مينويسد: "خدمتكار سعيد از ايتوان مرايش مشروب خريداري كرد." و از فروشنده مغازه مشروب فروشي، مرد مستي كه عقل درست و حسابي هم نداشت ميخواهد زير كاغذ را امضا كند. مرد ميگويد: "پناه بر خدا، چه كسي مي توانلاش كن دروغي را تأييد كند؟" مأموري كه در تلاش بود نوشته مزبور امضا و تأييد شود و موفق به اين كار نگرديد، همان شب طي يك حادثه عجيب جزاي خطايش را كشيد؛ در حالي كه همراه دوستانش در كنار رودخانه مشنژادي خوردند و قدم ميزدند با يكديگر دعوايشان ميشود. مرد بيچاره را در آنجا كتك مفصلي ميزنند و سلاحش را هم ميگيرند.
* * *
— 633 —
استاد وقتي با درشكه به بيرون شهر ميرفت، پنج طياره از بالا او را خارجير ميگرفتند، و اين كار چهار پنج روز ادامه يافت. زماني كه استاد وارد خانهاش ميشد آنها هم آسمان امير داغ را ترك ميكردند. به خدمت صرفاً ايماني، اخروي و قرآني استاد ن و حسردرست نهاده، تبليغات راه ميانداختند و به مقامات بالا گزارشهاي غلط ميدادند.
انتشار رساله نور با ماشين تكثير و گسترش تدريجي رسالهها در آناتولي موجب ميشد كميتههاي الا بالانهاني كه درصدد متوقف كردن خدمت ايماني (طلبههاي نور) بودند، براي دولت ايجاد توهم كرده و عليه (رساله نور) تحريك كنند. دستور صادر شد كه خانه نورجيان در استانها و شهرها و روستاهده شدنواني مانند امير داغ، اسپارتا، كاستامونو، قونيه، اينه بولي، صافرانبولي، و آيدين بازرسي شود. سرانجام در آخرين ماه سال ١٩٤٧ استاد سعيد نورسي و ١٥ نفر از طلبههايش را از امير داغ به شهر آفي كنندهقل كرده و پس از بازجويي آنها را دستگير ميكنند. طلبههاي نور در ديگر استانها را هم دستگير و به شهر آفيون ميبرند. به اين ترتيب سومين دوره زندگي در مدرسه يوسفيه آغاز ميشود.
دادگاه بديع الزمان در شهر آفيون
بديع الزمان وارد هنها ران كه ميشد زندانيهاي ديگر را ارشاد ميكرد. برخي جانيان زنداني (بعد از ديدار و گفتگو با او) بسيار رام و آرام ميشدند. حتي زماني كه او را در حبس، در انزواي مطلق قرار ميدادند باز هم زندان شكل مدرسه نور به خود ميگرفت. به همين د موجب دانهايي را كه در آنها محبوس ميشد مدرسه يوسفيه ميناميد. حتي در زندان دنيزلي تعدادي از جوانان علاقهيي به ترك مدرسه يوسفيه نداشتند و ميگفتند: "اگر قرار باشد بديع الزمانفته بوان در اين زندان بماند ما نيز خود را مجرم نشان ميدهيم تا با زندان ماندن مجازاتمان كنند، ما از او جدا نميشويم، ما ميخواهيم از رساله نور درس بياموزيم."
— 634 —
در زندان دنيزلي بعد از تيفه، خرساله ثمره" اصلاحات مؤثري در زندان مشاهده ميشود. اين وضع دشمنان را هم به قدرداني وا ميدارد. طلبههاي مخلص نور كه ماهيت رساله نور را با دقت و تفكر مطالعه كرده ااما
#4يكنند و از ايمان تحقيقي برخوردار ميشوند، از مرگ و زندان و حبس، و آزار و جفاي بشري نميهراسند. آنها با خدمت به ايمان و قرآن مقدس در مسير نجات ابدي وطن و ملت و عالم اسلام و بشريت تلاش ميكنن مورد اين راه اگر با ظلم و مصيبت بيدينان نيز مواجه شوند به هيچ وجه سست و نااميد نشده و با افتخار وارد زندان ميشوند. آنها فقط يك نقطه اتكا دارند، آن هم خدمت خ تا چگ به قرآن و ايمان براي رضاي خداوند است. حافظ مظلومان و بيگناهان، حضرت حق است. آنها بدون آنكه به موانع اهميتي دهند مانند استادشان با خيال آسوده به مطالعه و انتشار رساله نور ادامه ميدهند. لذا ليل بهاي نوري كه در يك دوره استبداد مطلق و عجيب ٢٥ ساله براي رساله نور تلاش و فعاليت ميكردهاند هيچگاه در خدمت به ايمان و اسلام متزلزل نشدهاند. آنها با اين اعتقاد ايحتي بهردهاند: "چيزهايي كه در ظاهر مُضر ديده ميشوند در حقيقت نعمتاند. در زحمت، رحمت هست. در راه خدمت ايماني هر چه بر سرمان آيد خير است. ما مكلف نيستيه قوت نچه بر سرمان خواهد آمد فكر كنيم؛ بلكه تكليف ما خدمت قرآنيست. ما همواره تحت عنايات پروردگار رحيم هستيم. اگر بميريم شهيديم و اگر بمانيم خل و دسآنايم. دشمنان اسلام اگر ما را به حبس ابد در زندان دنيا هم محكوم كنند باز هم در خدمت رساله نور خواهيم بود" آنها صرفاً به ايمان اكتفا ننموده بلكه عمل هم كردهاند و اين امرِ ثابت شدهايست.
اين ملت متدين و فداكار با علم بر درسهاي نوزرگي و قهرماني بديع الزمان، تا آنجا به او اعتماد كرده بود كه هيچ كدام از تبليغاتي را كه عليه او ميشد باور نميكرد. عشق و محبت قلبي مردم به بديع الزمان، با شنيدن ظلم و شكنجههايي كه در حق نميكنام ميشد، فزوني مييافت. آنها ميگفتند: "زنداني كردن شخصيت بزرگ و ارجمندي مانند بديع الزمان كه قهرمان دين است، و ممانعت از مطالعه آزاد آثار او، حكايت از تلاش براي برچيدن دين از آناتولي و از ميان
#635م، آميتن اسلام دارد." و به اين ترتيب نشان ميدادند كه خصم شكنجه و ظلمهاي روا داشته شده توسط كمونيستها و بيديناناند. لذا ميگفتند "دولت ب بود."ثي كردن طرحي كه عليه حاكميت در حال اجراست پيش از هر چيز ميبايست بديعالزمان را آزاد بگذارد؛ در غير اين صورت تا وقتي بر بديع الزمان فشار وارد كنند مردم عليه دولت خواهند بود.
اين حقيقت در انتخابات ١٩٥٠ كاملاً مُحقق شدهاند؛ پيشين كه مخالف دين بود و بديع الزمان را مدت ٢٥ سال تحت استبداد مطلق، شديدترين ظلمها و شكنجههاي عجيب قرار داده بود، توسط اكثريتي بزرگ سقوط كرد و حزب دمكرات كه درصدد از ميان برداشتن ظلم و ستم اعمال شده بر دين بود روي كاند ی و
ما بيان اين حقيقت را براي سلامت دين و وطن و ملت واجب ميدانيم."
آري، بديع الزمان با اينكه در دادگاه دنيزلي در سال ١٩٤٤ بيگناه شناخته شده بود، مجبور به اقامت در اميرداغ از توابع اسروزي ديون ميشود. در آنجا نيز در حالي كه مشغول مسايل آخرتي خود و امور رساله نور بود، در سال ١٩٤٨ دشمنان دين كه گويي ظلمهايشان تا آن زمان كافي نبوده است، با تكرار همان مسايل و سخنان بيپايه مانند: "درري براه اندازي يك تشكيلات مخفيست؛ مردم را عليه دولت تحريك ميكند؛ هرچه پيرتر ميشود انرژياش بيشتر ميشود و با اين توان و انرژي سعي در براندازي نظام دارد؛ مصطفي كمال (آتاترك) را دجال اسلام، و سفيان ميناه بردنرانجام او را با ٥٠ نفر از طلبههاي رساله نور تحويل دادگاه مجازاتهاي سنگين شهر آفيون ميدهند و زنداني ميكنند.
در نتيجهي تحقيقات عميق و مفصلي كه انجام ميشود هيچ موردي را كه جرم بهشمار آيد نمييابند. ولي به هر حال آنچه م و نيكتند شد و انجام دادند. سرانجام دادگاه گويا بر اساس يك تصميم شخصي (نه بر اساس قانون)، ٢٠ ماه محكوميت براي بديع الزمان، ١٨ ماه براي عالمي مُدقق، و ٦ ماه هم براي ٢٢ نفر ديگر صادر كرد؛ درباره باقيمانده افراد نيز گفتند: "ب تزوي بديع الزمان را مرشد بزرگ ميدانستهاند و رساله نور را براي پر كردن خلاء درونشان مطالعه ميكردهاند." لذا آنها را بيگناه تشخيص دادند. محكومان را با اين ادعا كه "به
— 636 —
جمعيت مخفي تأسيس شده توسط بديع الزمام:
كردهاند" به مجازات رساندند. بيدرنگ حكم را اجرا و همه آنها را دستگير ميكنند.
به طور طبيعي رأي دادگاه مبني بر محكوميت (بديع الزمان و طلبههايش) در اختيار دادگاه تجديد نظر گذاشته ميشود. دادگاه مذكور، تحقيقات خود را خيلي زود په بودناده و چنين نظر ميدهد: "بديع الزمان در دادگاه دنيزلي براساس همين اتهام، بيگناه تشخيص داده شده است، حتي اگر رأي دادگاه دنيزلي اشتباه هم بوده باشد، ادعاي تصديق شده توسط دادگاه تجديد نظر را نميتوان مجدداً؛ لذا مؤاخذه و محاكمه قرار داد." لذا رأي محكوميت صادر شده را از اساس بياعتبار ميكند. متعاقب اين مطلب، دادگاه دوباره شروع به كار ميكند. از خوا به كلنونان سؤال ميشود. طلبههاي بيگناه نور ميگويند خواسته آنها تبعيت از تصميم دادگاه تجديد نظر است. دادگاه آفيون مفصلاً بررسي ميكند كه آيا بايد از مال و دگاه تجديد نظر پيروي كرد يا نه؛ و در پايان تصميم ميگيرد كه بايد پيروي كرد. آنگاه شروع به فعاليت ميكند تا موارد ناقص را كامل كند، ليكن اين فعاليت بالاخره به سرانجام نميرسد و كار دادگاه براي مدت زيادي به تعليق در مه از خ بنابراين بديع الزمان و طلبههايش بدون دريافت حكم قطعي، پس از طي محكوميت اعلام شده در زندان، آزاد ميشوند. همچنان كه توضيح داده شد كار دا ممنوسه سال است كه ادامه دارد!
همين دادگاه آفيون بعدها دو بار حكم برائت صادر كرد و در نهايت در سال ١٩٥٦ كليات رساله نور و همه نامهها را بدون استثنا به بديع الزمان بازگرداند.
ميلياردها بار افسوس، اين نابغه و شخصيت بينظير را كه مقدستريوزي به ايماني را در حق وطن، ملت، جوانان و عالم اسلام انجام داده و آثار بزرگ و خارق العادهيي را كه ميتواند پاسخگوي تمام نيازهاي معنوي بشر باشد، ارائه آموزشست از اين دادگاه به آن دادگاه كشاندند و تلاش كردند او را در زندانها از بين ببرند.
بديع الزمان در سه چهار سال اخير همچون بيست سال گذشته چنان متحمل شصريح داي بيسابقهيي شده كه ميتوان گفت در طول تاريخ با هيچ دانشمندي چنين رفتارهاي وحشيانهيي نشده است. آزارهاي يك ماه حبس در دنيزلي را در
— 637 —
آفيون در يك روز متحمل ميشد. رفتارهايي كه با او ميشد كاملاً خلاف قانووات ست در زندان ٢٠ ماه تمام مخصوصاً زمستانها در يك سلول سرد و بدون امكانات نگهداري ميشد. منتظر بودند او در زندان انفرادي و در انزواي مطلق از بين برود. در روزهاي بسيار سرد زمستان زماني كه پنجرههاي زندان از فرط سام و ا ميبست او را مسموم كردند. او با كهولت سن و بيماري ماهها شديداً درد كشيد. حتي در روزهايي كه نميتوانست از بستر خود بلند شود اجازه ندادند يكي از طلبههايش كارهاي او را انجام دهد. تحت آن شرايط بغرنج انتظار ميرفت جان به جان آفرين تقدي است، بيماري او چنان شدت گرفته بود كه روزهاي متمادي نميتوانست چيزي بخورد، تغذيهيي نداشت لاجرم بسيار ضعيف شده بود. او با چنين وضعي در حالي كه كاملاً زير نظر و با محدوديتهاي عديدهيي مواجه بود تأليف رساله نور را رها نكرد؛ و مانناله نوزندانهاي ديگر در اينجا نيز مخفيانه كتاب مينوشت. زندانيان، رساله نور را پنهاني و مخفيانه دستنويس و تكثير ميكردند. رسالهها به اين ترتيب به خارج از علاقه هم ميرفت و در آنجا نشر مييافت؛ بنابراين انتشار رساله نور حتي زماني كه بديع الزمان در زندان بود متوقف نشد. كساني مانند خسرو از قهرمانان نور موفق شدند صدها هزار نسخه از رساله نور رايده بوفباي قديم عثماني كه رسم الخط قرآني بود. م. مخفيانه منتشر كنند.
در زندان هنگامي كه مسمومش كردند و در بستر مرگ بود، به يكي از طلبهها كه فرصت يافته به ديدارش آمده بود گفت: "ممكن است زنده نمانم. همه عَلَيْتم فداي وطن، ملت، جوانان، عالم اسلام و رفاه و سعادت ابدي انسانها. اگر مُردم لازم نيست دوستان انتقامم را بگيرند."
بسياري از زندانيان با آمدن بديع الزمان به زندان از او مستفيض ميشدند. يكي از آنها را كه يكحتي بر پنجره به بديع الزمان سلام كرده بود مورد ضرب و شتم قرار دادند كه "تو چرا به بديع الزمان سلام كردي؛ چرا از پنجره او به داخل نگاه كردي؟" طلبههايي او خوبان مييافتند مخفيانه با استاد ارجمند و محبوبشان ی كه بيمار بود و در وضعيت دردناكي بهسر ميبرد ی ديداري داشته
— 638 —
باشند در صورت اطلاع مأموران تنبيه ميشدند؛ آنها را به فلك ميبستند و كتك ميزدند. آنها البته هيچگاه ّاق جد اين شكنجهها عقبنشيني نكردند. با صلابتي كه ريشه در ايمان و عزت اسلامي داشت، با هر ضربه ظالمان فرياد ميكشيدند كه "بزن، باز هم بزن". از استادشان بديع الزمان تبعيت ميكر از بي از طريق مطبوعات، زماني گفته بود: "وقتي دشمن با پوتين بر گلويت ميفشارد بر چهرهاش تف كن؛ تا روحت رهايي يابد و پيكرت له شود."
به اين ترتيب با انواع و اقسام شكنجهها و فشارها سعي ميكردند مانع خدمسه دادر زندان و بيرون زندان شوند. ظلمها و اهانتهايي را كه در دنيا در حق هيچ كس روا نداشتند در برخورد با بديع الزمان روا داشتند. او در نهايت ٢٠ سپتامبر ١٩٤٩ بعد از به اتمام رساندن دوره محكوميت خود از زندان آزاد شد. آزادي محكومان در همه سعيد ها معمولاً در ساعات رسمي صورت ميگيرد؛ در زندان آفيون نيز اين امر هميشه ساعت ١٠ صبح انجام ميشود؛ با اين حال براي ممانعت از اجتماع خيل عظيمي از مردم كه آماده ميشدند با تظاهرات پرشوري به استقبال بديع الزمان بروند، او را بين سپيده دم و وقنقشها صبح از زندان آزاد كردند.
* * *
جناب بديع الزمان مدتي در شهر آفيون اقامت كرده است. با اينكه مدت محكوميتش را به پايان رسانده و دادگاه عالي تجديد نظر هم رأي صا اينك قبلي را به نفع او تغيير داده بود، اما سه مأمور پليس شبانه روز در مقابل خانهاش كشيك ميدادند. او را از اينكه از زندان بيرون آمده پيشمان كرده و به ظلم و محدوديتهايين دفاامه ميدادند. دو سال حبس عذاب آور و كُشنده را پشت سر گذاشته بود اما به كساني هم كه براي عيادت و احوالپرسي ميآمدند اجازه ديدار داده نميشد. همچنان كه در تاريخچه حياان پخششاهده ميشود فرمانده روس در روسيه، او را آزاد ميگذارد اما در موطن و زادگاهش، مأموران رسمي به كساني كه براي تبريك عيد نزد بديع الزمان ی كه همه چيزش را فداي ملت عزيز و سربلندي
— 639 —
اسلام كرده است ی ميآمدند اجازه مصدور حداده نميشد. حتي اگر كسي را ميديدند كه با خدمتكارش صحبت ميكند، ميگفتند: "تو با خدمتكار بديع الزمان صحبت كردهيي"، مشكلاتي براي او ايجاد نموده و مشخصاتش را ثبت ميكردند. همه اين رفتارهاي غير قانوني، مردم را به بديع الزمدانند تر نزديك ميكرد؛ طوري كه گويي تازيانهيي به دست گرفته مردم را مجبور به تهيه آثار بديع الزمان ميكردند. اين رفتارها در عين حال موجب دوري مردم از كساني ميشد كه عليه بديع الزمان تبليغ ميكردند يا عدهيي را به اين كار وا مييبهاي. هر چه تلاش ميكردند توجه مردم به بديع الزمان را از بين ببرند احترام و دلبستگي ملت و جوانان، مخصوصاً جواناني كه تحصيلات عاليه داشتند به او بيشتر ميشد. هر قدر عليه بديع الزمان تبليغات منفي ميكردند علاقه مردم به او ف تحقيرييافت. هدف از تبليغات منفي عليه او از بين بردن توجه مردم به بديع الزمان بود؛ ميخواستند تأثيرگذاري او را به حداقل برسانند و جلوي گسترش رساله نور را بگيرند؛ در حالي كه رساله نور به شخصيت مؤلفش وابسته نبوده و نيست. رساله اجتما قرآن تعلق دارد، و به آثار ديگر شباهت ندارد. رساله نور به خودي خود خزانه حجت و برهان است؛ يعني ذاتاً حجت و برهان است. خواننده رساله نور به مؤلف آن نظر ندارد، بلكه مستقيماً به حقايق درون آن و به براهين و همچنش نظر ميكند. بنابراين دلايل و حقيقتهاي ديگر است كه تبليغات رسمي دروغي كه عليه بديع الزمان انجام ميگرفت بينتيجه ميماند و به شكست محكوم است.
آررا ابز ملت مسلمان، براي كشاندن چنين متفكر و مؤلف بزرگي، از اين دادگاه به آن دادگاه، ميلياردها بار اظهار تأسف ميكنند؛ انديشمندي كه تا اين حد به وطن و اين ملتي نياز رسانده و خدمت به قرآن و ايمان را با فراغت نفس و از خودگذشتگي بينظيري به انجام رسانده است. ما به نام مصلحت وطن و ملت اعلام ميكنيم: اين وضع هر چه زودتر بايد به نتيجه برسد و به دادگاههنها مايست پايان داد، زيرا خدمت قرآني بديع الزمان عرصهيي به گستردگي جهان اسلام را در بر ميگيرد و جهان شمول است. حقايق به غايت عالي و ارزشهاي والايي كه درباره بديع الزمان سعيد نورسي تقديم كرديم بيدليل و مدرك نيست و مبالغه
— 640 —
نشنجات ا. كساني كه در اين مورد ترديد دارند با شناختِ از نزديك بديع الزمان كه هنوز در قيد حيات است و با مطالعه مستمر و سازنده و با نيت خالص رساله نور متوجه خواهند شد فرد وايق مطرح شده در اين تاريخچه حيات تا چه حد نارسا بوده است. بيشك آنها خالصانه به حقايق بيشتري پي برده، و براي اعلام اين حقايق به جهانيان مشتاق ميشوند.
اگر همه محاكم جهان با خبر تبه اتهاماتي كه دشمنان پنهان دين مطرح كردهاند سعي بر محكوميت بديع الزمان داشته باشند، در صورتي كه مستند بر دليل و مدرك باشد، موفق به محكوميت بديع الزمان نخواهند شد.
جناب بديع الزمتح كردد نورسي هنگامي كه به سبب بيماري ناشي از مسموميت به دست دشمنان اسلام روزها را همواره در بستر بيماري سپري ميكند، ميگويد: "در انتظار باز شدن در قبر هستم." ليكن ما با تمام وجود از حضرت حق ميخ اغلبو مسئلت داريم كه به اين قهرمان بزرگ دين، عمر طولاني نصيب كند. زيرا عالم اسلام و همه جهانيان، نيازمند كسي هستند كه چون او فدايي و خادم مخلص قرآن، نابغهاي بزرگ، انديشمندي يش دچاقهرمان حقيقت، و حكيم بي نظير اسلام باشد.
* * *
— 641 —
اميد پانزدهم كه روايت حيات بديع الزمان در آفيون و امير داغ به قلم خويش ميباو را دمجموعهي لمعات اخذ و در اينجا درج گرديده است.
اميد پانزدهم
از آنجا كه زمان تأليف رساله نور سه سال پيش به اتمام رسيده بود، اميد پانزدهم نوشته شد تا منبعي باشد براي تكميل و تأليف لمعه سالمندان توسط يك نورجي در آينده.
زمان خورشير به اقامت در امير داغ بودم و در خانهيي تنها به سر ميبردم. گويي در حبس انفرادي بودم و با فشارها و زير نظر گرفتنهايشان كه برايم واقعاً دشوار بود شكنجهامشتن مسدند. از زندگي به ستوه آمدم و از اينكه از زندان آزاد شده بودم تأسف خوردم. با روح و جان، زندان دنيزلي را آرزو كردم و خواستم بميرم و زير خاكم بگذارند. زمزمه ميكردم زندان و مرگ بر اين زندگي شرف دارد؛ در حالي كه ميخواستم بين مُرسي كردندان رفتن يكي را انتخاب كنم عنايت الهي به دادم رسيد. دستگاه تكثير جديدي را در اختيار شاگردان مدرسة الزهرا كه قلمشان كار دستگاه تكثير را ميكرد، گذاشت. ناگهان پانصد نسخه از هر مُجلد با ارزش رساله نور توسط يك قلم را كهميدان شد. آغاز فتوحات، زندگي با مشقت را در نظرم گوارا كرد، و باعث شد بگويم "خدا را بينهايت سپاس".
مدتي بعد دشمنان پنهان رساله نور نتوانستند فتوحات نورزمان بتحمل كنند، لذا حكومت را عليه ما شوراندند. شرايط زندگي دوباره برايم سخت و طاقت فرسا شد. در يك لحظه عنايت رباني تجلي نمود مأموران مرتبط با مسأله بيش از همه محتاج رسالههاي نور بودند؛ آنها رسالهها را حقي برب وظيفه خود مصادره ميكردند و با كمال كنجكاوي و دقت به مطالعه آنها ميپرداختند. نور رسالات مذكور آنان را به جبهه طرفداران كشاند. آنها به جاي انتقاد شروع به تقدير و تعريف نقطه و به اين ترتيب آموزشگاه نور توسعه قابل توجهي يافت و سودي صدبرابر بيشتر از خسارتهاي مادي عايدمان شد و تقلاهاي دشوارمان پايان يافت.
سپس دشمنان منافق و پنهان، نظر دولت را به شخص من جلب كردند. فعاليتهاي سياسي گذشتهام را به ياد نژادپردند. براي دادگستري و اداره
— 642 —
معارفش و براي نيروي انتظامي و وزارت كشور توهماتي را به وجود آوردند. اين توهمات با تلاش جريانات حزبي و هرج و مرج طلباني كه زير پوشش كمونيسم قرار داشتند بيشتر و بيشتر شد. شروع به اذيت و آزار و توقيين نام مصادره رسالهها كردند. فعاليت طلبههاي نور متوقف شد. با هدف به زانو در آوردن من، قسمي از مأموران رسمي شهادتهايي دادند كه هيچكس نميتواند آنها را قبول كند. كوشيدند افتراهاي عجيبي را پخشاكنون البته موفق نشدند چنين دروغهايي را به كسي ثابت كنند.
آنگاه با بهانههايي بسيار پيش پا افتاده مرا در اوج سرماي شديد زمستان دستگير و به سلم رسولرگ و بسيار سرد بردند كه تا دو روز بخاري نداشت. به صورت انفرادي در آن جا ماندم. من در حالت عادي هميشه در اتاق كوچكم روزي چندبار بخاري روشن ميكردم، هميشه منقلم پر از آتش بود و با اين اگر فر مقابل ضعف و بيماري به سختي مقاومت ميكردم، اينك در چنين وضعي كه از سرما تب و لرز كرده بودم و زير فشار دهشت انگيزي قرار داشتم و در خشم دست و پازات بيم، به واسطه عنايت الهي حقيقتي بر قلبم متبلور شد كه معنا و مفهومش كه بر روحم تذكر داده شد چنين بود: "تو زندان را مدرسه يوسفيه ناميدهيي، در زندان دنيزلي فوايدي هزار بار بيشتر از مشقاتي كه تحمل كردي حاصل شد؛ آسودگي، بهره معنوي، استفاده زندانيانبس، و اله نور و فتوحات رساله نور در ادارات بزرگ نتيجه كمي نبود، اينها باعث شد به جاي شكايت، هزاران بار شكرگزاري كنيد. همين مسايل موجب شد هر ساعت از حبس و تحمل سختي براي شما معادل ده ساعت عبادت گردد و آن ساعات فانيوستاي قي نمايد. انشاءالله اين سومين مدرسه يوسفيه نيز موجب ميشود مصيبتزدگان از رساله نور بهرهمند شوند و تسلي يابند و سرما و سختي تو را تبديل به گرما و حرارت و شادماني كنند. كساني را كه از آنها عصباني هستي اگر فريب خورده نشگاهينادانسته به تو ظلم ميكنند، لذا شايسته چنين رفتاري نيستند، اگر دانسته و با قصد و بر اثر گمراهي تو را آزار ميدهند و شكنجه ميكنند بسيار زود با مرگي ی كه برايشان اعدام ابديست ی وارد سلول انفرادي قبر شده و دچار عذاب دردآور
#643 انديشي خواهند شد. تو در نتيجه ظلم و ستم آنان ثواب كسب ميكني و لحظات فانيات را بقا ميبخشي و لذت معنوي به دست ميآوري و نيز وظيفه علمي و دينيات را خالصانه به جا ميآوري."
من نيز با تم ٢. ات"الحمدلله"گفتم و با احساس انساني بر آن ستمگران رحم كردم، و دعا كردم پروردگارا! آنها را هدايت فرما. در اين رويداد جديد همچنين كه در لايحهيي براي وزارت كشور نوشتم وچيز دينشان كردم كه تصميمشان به ده دليل خلاف قانون است و اين ستمگران به نام قانون، كار خلاف قانون ميكنند و مجرم اصلي خودشان هستند. نوشتم با فراهم كردن چنالق ميههايي موجب خندهي شنوندگان و گريستن حق پرستان شدند و با دروغها و مطالب ساختگيشان به اهل انصاف نشان دادند كه از نظر قانون و حق، امكان ايجاد مزاحمت براي رساله نور و ق نظامنش را ندارند.
مثلاً مأموراني كه يك ماه ما را زير نظر داشتند چون بهانهيي به دست نياوردند در يادداشتي نوشتند: "خدمتكار سعيد از دكاني مشروب خريد و برايش برد." بعد چون نتوانستندن نوريا بيابند كه حاضر به امضاي آن يادداشت باشد فردي بيگانه و مستي را دستگير كرده و با تهديد به او دستور دادهاند كه اين نوشته را امضا كن، او نيز گفته بود: "پناه بر خدا! چه كسي چنين دروغ عجيبي را تأييد ميكند؟" و بالاخره آنها مجبور ميشوداد ايداشت را پاره كنند.
نمونه ديگر: فردي كه او را نميشناختم و در حال حاضر نيز نميشناسم اسبش را داده است كه من با آن گردشي بكنم. من نيز بهكه شاگناخوشيام بيشتر روزها به قصد تازه كردن هوا و اينكه نفسي بكشم تابستانها يكي دو ساعتي گردشي ميكردم، به صاحب آن اسب و درشكه قول داده بودم، به مقدار پنجاه ليره كتاب بدهم تا اينكه اصول اخلاقيام را رعايت كرده و زير دِي انوارقرار نداشته باشم. آيا در اين كار احتمال ضرر و خطري (براي ديگران يا كشور) وجود دارد؟ با اين حال استاندار و مسؤولان دادگستري و افسر نگهبان و مأموران پليس پنجاه بار پرسيدند: "آن اسب متعلق به كيست؟" گويي واقعهي مرا ااف امنيت مردم رخ داده است يا صحبت از حادثه سياسي بسيار مهميست. حتي هنگامي كه دو نفر
— 644 —
براساس حميّت ديني خود گفتند اسب و درشكه مال ما بوده است تا اين سؤال و جوابهاي بيمعنا تمام شود، هر دوي آنها را به همرحقق يادستگير كردند. در قياس با اين نمونهها ناظر بازيهاي كودكانه زيادي بوديم، خنديديم و گريستيم و دانستيم آزار رسانندگان به رساله نور و طلبههايش مورد تمسخر واقع خواهند شد.
محاورهيي لطيف به عنوان يكي ااصول ق نمونهها: در حكم توقيف من دليل را "اخلال در امنيت" نوشته بودند من با اينكه آن يادداشت را نديده بودم به مدعي العموم گفتم: "ديشب غيبت تو را ميكردم. به مأمور پليسي كه از طرف مديردر همه پليس از من بازجويي ميكرد گفتم: خداوند سه بار مرا لعنت كند! اگر به اندازه هزار مدعي العموم و هزار رييس پليس به امنيت عمومي اين كشور خدمت نكرده باشم."
بعد در آن ا انسان سرما اذيتم ميكرد و بيش از هر زمان ديگر نيازمند استراحت بودم و بايد مراقب ميشدم سردم نشود و در عين حال به دنيا نينديشم، در حالي كه غرض و مرض طرف مقابل را احساس ميكردم، از كساني كه موجب تبعيد و انفرادي و نصيب
#ي و آزار غير قابل تحملم شده بودند بيش از حد عصباني و دلخور شدم. عنايتي به دادم رسيد، و در عالم معنا به قلبم هشدار داده شد:
"تقدير الهي كه عين عدالت است در عين ظ اميردتمي كه ديگران در حقات روا ميدارند سهم بزرگي دارد. در اين حبس رزقي داري كه از آن بهره خواهي برد، همان رزق تو را به اينجا كشانده است. بايد با تسليم و رضا آن را بپذيري. حكمت و رحمت رباني نيز در اين مطلب سهم بزرگي دارد كه عطاي نورانيت به محبوسعالي م زندان و تسلي دادن به آنها و كسب ثواب از جمله آن ميباشد. در برابر چنين سهمي بايد صبورانه هزاران بار شكر كرد. نفسات نيز با نقايصي كه از آنها اطلاع نداري در اين رويداد دخيل است. در اين باره بايد ع859
بهر توبه و استغفار خطاب به نفسات بگويي تو مستحق اين سيلي بودهيي، برخي از مأموران ساده دل و گرفتار اوهام كه فريب دسيسههاي دشمنان پنهانمطلق رردند، اغفال شدند و موجب ستم بر تو شدند، آنها نيز در اين مطلب سهيم هستند. در مقابل، رساله
— 645 —
نور سيليهاي معنوي دهشتناكي بر آن منافقان وارد آورد و انتقام تو را كاملاً از آنها گرفت. اين براي آنها كافيست. آخرين مطلقي آن مأموران رسميست كه واسطه بالفعل بودهاند. در مقابل نگاه انتقادي آنها به رساله نور براي اينكه خواه ناخواه و بيترديد از آن بهرهمند شوند، براساس آيهي:
وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظرا نه ْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ
(آل عمران:١٣٤)
بخشيدن آنها نوعي بزرگ منشيست."
من نيز پس از اين هشدارِ مطابق با حقيقت، سرشار از شادي و شُكر تصميم گرفتم در مدرسه جديد يوسفيه بمانم و حتي براي اينكه به مت به مم كمك كنم، جرم بيضرري مرتكب شوم تا لازمه مجازاتم گردد. براي كسي مثل من كه در سن هفتاد و پنج سالگيست و بيعلاقه به دنيا، و از هفتاد دوستي كه در دا فراهشته حالا فقط پنج نفر باقي مانده و از او هفتاد هزار نسخه رساله نور باقي مانده كه پس از او وظيفه نوريهاش را آزادانه انجام خواهند داد، و كسي كه برادر مطلق،يراث دارانش با هزاران زبان بدل از يك زبان خدمت ايماني خود را انجام خواهند داد، قبر از اين زندان صد برابر مناسبتر و خيرش بيشتر است. من اين زندان را به آزادي بيرون ترجيح ميدهم كه در بر وحدانسان زير تحكم است و محروم از آزادي؛ اين زندان صدبار بهتر و مفيدتر از آزادي ظاهري بيرون است. زيرا انسان به تنهايي در بيرون زندان با تحكم صدها مأمور سر و كار دارد، اما در زندان همراه با صدها زنداني فقط با چند مسؤول مانند مدير و سر نگهباامنيتيدارد و مجبور است مطابق مصلحت به دستورات همين چند نفر عمل كند. در زندان انسان با رفتارهاي برادرانه بسياري از دوستان مواجه ميشود و آرامش مييابد. اين انديشه كه اسلام امر به محبت ميكند و فطرت انساني در اين اوضاع مرحمت به سالمندان را بالبدايدارد، باعث ميشود رنج زندان تبديل به رحمت گردد، به زنداني بودنم رضا دادم.
زماني كه براي سومين بار به دادگاه آمدم، بر اثر سالمندي و ضعف و بيماري
— 646 —
نميتوانست كه پا بايستم، لذا بيرون دادگاه روي يك چهار پايه نشستم، ناگهان يكي از قضات آمد و شروع به پرخاش كرد، با اهانت گفت: چرا نشسته است؟ من نيز به دليل كهولت سن از بياحترامي او عصباني شدم. با نگاهي به اطرافرشناساانان زيادي را ديدم كه با كمال محبت و مهرباني و برادري پيرامون ما گرد آمده و چشم به من دوختهاند و كسي هم آنها را متفرق نميكند، در آن لحظه دو حقيقت به من يادآوري شد:
حقيقت اول:دشمنان پنهان من و رساله نور بردراك مبين بردن توجه عموم نسبت به من ی كه مطابق خواسته من نبوده است ی با اين تصور كه در مقابل اين رساله سدّي خواهند كشيد برخي مأموران ساده دل را فرري براه و براي بد جلوه دادن من در نظر مردم اقدام به چنين رفتارهاي اهانت آميزي كردهاند. در مقابل، (عنايت الهي در عوض) خدمتي كه رساله نور به عرصه ايمان كرده است و به عنوان يك احسان و به تلافي اكنيد ومان يك نفر، به من چنين القا نمود كه اين صد نفر را ببين كه با سپاسگزاري از خدماتتان، مهربانانه و دوستانه و دلسوزانه به استقبال و بدرقهتان آمدهاند. حتي خالصاوم هنگامي كه در اداره بازجويي مشغول پاسخ دادن به سؤالات مدعي العموم بودم حدود هزار نفر از مردم در آستانه ساختمان دولت و روبهروي پنجره دادگاه با كمال علاقه دور هم جمع شده بودند و بديد و بل كه با لسان حال ميگويند اينها را اذيت نكنيد. پليس نميتوانست آنها را متفرق كند. بر قلبم خطور كرد: اين مردم در اين زمانه پر خطر، در پي تسلي كامل و نوري جاودان و ايماني قوي و بشارتي مبني بر سعادظ نگاه هستند و به طور فطري آن را جستجو ميكنند، چون شنيدهاند گمشده آنها در رساله نور است پس نسبت به فرد بياهميتي مثل من، به دليل اندك خدمتي كه به ايمان كردهام بيش از آن كه شايستهاش باشم لطف و محبت ميكنند.
حقيقت دوم:در عالم معنا هشدارم دادن سعيد فتارناشايست و تحريكآميز معدودي فريب خورده كه با هدف اهانت به ما و با توهم اخلال در امنيت و منحرف كردن توجه مردم صورت ميگيرد، تشويق و قدرداني فراوان اهل حقوطن خدنسلهاي آتي را در پي خواهد داشت.
— 647 —
آري، در مقابل فعاليتهاي وحشتناك آنارشيستي كه زير پوشش كمونيسم براي از بين بردن امنيت عمومي انجام ميشود، رساله نهيچ چيلبههايش به سبب قدرتي كه از ايمان حقيقي كسب ميكنند مانع فساد مخرب مذكور در هر نقطه از كشور ميشوند و براي از بين بردنش تلاش ميكنند و براي تأمين امنيت و آسايش مردم ميكوشند. با اينكه در طول بيست سال گذشته سه چن از كتبه دادگاه تشكيل دادند اما در اين خصوص كه طلبههاي رساله نور با وجود شمار قابل توجهشان در اقصي نقاط كشور امنيت را اخلال كرده باشند مقامات انتظامي ده استان و مسؤولان دادگاههاي مذكور هيچ باني هنيافته و ثبت نكردهاند. تعدادي از مسؤولان با انصاف انتظاميِ سه استان گفتهاند: "طلبههاي رساله نور مانند نيروهاي معنوي انتظامي هستند و در تأمين آسايش مردم به ما كمك ي ميكد. آنها به كمك ايمان تحقيقي، در ذهن هر خوانندهي رساله نور مأمور منع كنندهيي قرار ميدهند، و آنها در جهت تأمين امنيت تلاش ميكنند."
— 648 —
دنيزلي و رساله ثمره كه براي زندانيان آنجا نوشته شده بود، در مدت سه چهار ماه زنت كه ا ی كه تعدادشان بيش از دويست نفر ميشد ی چنان حالت اصلاح شده، مطيع و ديندارانهيي يافتند كه مثلاً فردي كه سه چهار نفر را كشته بود از كشتن حشرات لاي چوبها پرهيز ميكرد، او فرد مهربان، بيخطر و مفيدي براي اجتماع شد، حتي مأموران رسمي به اي دروازاد با حيرت نگاه ميكردند و قدردان آن بودند. تعدادي از زندانيان جوان نيز قبل از مشخص شدن احكامشان گفتند: "اگر نورجيها در زندان بمانند كاري خواهيم كرد ما را محكوم كنند تا ما هم در زندان بمانينت نمينيم تا از آنها درس بگيريم و مانند آنها شويم و خود را اصلاح كنيم."
طلبههاي رساله نور چنين وضعي داشتند و كساني كه آنها را به اخلال در امنيت متهم ميكردند حتماً به صورت حيرتانگيزي فريب خورده يا بازي داده شده يا دانسته و نادانستهي واحدم آنارشيسم، دولت را اغفال نموده و به اذيت و آزار ما ميپرداختند، سخن ما به چنين افرادي اين است:
"مادام كه مرگ را نميتوان كُشت و درِ قبر را نميتوان بست و مسافران مهمانسراي دنيا با نهايت شتاب و سردرگمي قافله قافي بزرگزير خاك ميروند و ديگر خبري از آنها نيست؛ شك نكنيد كه ما هم به زودي از هم جدا خواهيم شد. شما مجازات ظلم و ستمتان را به صورت دهشتانگيزي خواهيد ديد. حداقل اين است كه در پاي چوبه دار مرصر، مي از نظر اهل ايمان تذكرهييست براي رهايي و نجات ی قرار خواهيد گرفت و براي هميشه خواهيد مرد. لذتهاي فانياي كه شما در اين دنيا با توهم ابدي كسب ميكرديد، به دردهاي باقي و اليم تبديل خواهد شد."
متأليل زندشمنان پنهان و منافق ما گاه حقيقت اسلامي اين ملت ديندار را كه با خون و شمشير صدها ميليون شهيد و غازي قهرمان ی كه در مقام و رتبه اوليا هستند ی حاصل شده، "طريقت" مينامند و مشرب طريقت را كه تنها شعاعي از آن خورشيد تابان است عينالفت بدِ (اسلام) نشان ميدهند، تا مأموران بيتوجه دولتي را فريب دهند و طلبههاي نور را كه در حال خدمت به حقيقت قرآن و حقيقت ايمان هستند اهل طريقت يا گروه سياسي معرفي كنند و دولتيان را عليه
— 649 —
ما تحريك نمايند، ما به آنها و كساسلام به سخن آنها اعتماد ميكنند همان را ميگوييم كه در دادگاه عدل دنيزلي گفتيم:
"بگذار ما هم در راه حقيقت مقدسي كه صدها ميليون نفر فدايش شدهاند جان ببازيم. اگر دنيا را هم بر سرمان خقهرمانيد آنان كه خود را فدايي حقيقتِ قرآن ميدانند سلاحشان را تسليم زنديقها نخواهند كرد و از مسؤوليت قدسي خود منصرف نخواهند شد انشاءالله."
قرآن و ايمان در مواجهه با دردها و نااميديهاي حاصلاه عاللمندي با تسليهاي قدسي به مددم آمدند، و من حاضر نيستم يك سال از پرمشقتترين دوره سالمنديام را با ده سال از شادترين دوره جوانيام عوض كنم. خصوصاً به واسطه همان هشدار معنوي دانستم براي كسي چون من كه كنار درگاه قبر منتظر رسيدن نوبتش است چهقدر صورت دشكر و سپاس است كه هر ساعت از عمرش كه در زندان گذرانده ی به شرط توبه و خواندن نمازهاي فرض ی معادل ده ساعت عبادت محسوب ميشود؛ و هر روز فاني كه در ايام بيماري و مظلوميت سپري كرده از نظر ثواب معادل ده روز از عمرِ باقي باشد، لذا پروردگارم من خونهايت شكر گفتم و از سالمنديام شاد شدم و از حبسي كه در آن بودم ابراز رضايت كردم. عمر، پايدار نيست و به سرعت ميگذرد، اگر با لذت و آسايش طي شود چون پايان لذت، درد و الم اد پيرم تأسف و ناسپاسي و غفلت، برخي گناهان را جايگزين خود ميكند و خود فاني ميشود و از ميان ميرود. اگر توأم با حبس و مشقت سپري شود چون زوال درد و الم، لذتي معنوي در پند، هر، نوعي عبادت به شمار ميرود و از جهتي باقي ميشود و با ثمرات سودمندش موجب عمري باقي و جاودان ميگردد، نيز كفاره گناهان سابق و خطاهايي ميشود كه باعث حبس و زندان شده بودند، هجده ها را از بين ميبرد. از اين نقطه نظر زندانياني كه نمازهاي فرضشان را به جا ميآورند، بايد صبورانه شكر كنند.
* * *
— 650 —
بديع الزمان سعيد نورسي دردادگاميشودن
بيدينان پنهان كه دادگاه آفيون را با حيله و بهتان ترتيب داده بودند، نقشه اعدام بديع الزمان را ميكشيدند. دفاعيات فوق العاده مهم او در اين دادگاه، حقايقيست كه بدون هيچ ترسي از مرگ در مقابل چنين بيدينان ظ ميسانابودگري فرياد كشيده است. سرانجام دادگاه تجديد نظر رأي پيشين را مبني بر محكوميت نقض كرد و همان دادگاه بديع الزمان را دوبار بيگناه اعلام نمود؛ در نتيجه كليات رساله نور و قريب و قبولمه، بدون هيچ قيد و شرطي به بديع الزمان بازگردانده شد.
* * *
بخش هايي از دفاعيات بسيار مهم او
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
و بهِ نَسْتَعِينُ
اين درخواست كه پس از ١٨ ساف و مل، ناگزير نوشته و به دادگاه و (تصويرش به) مقامات آنكارا تحويل داده شده بود، اعتراضنامهييست كه به ناچار در مقابل كيفرخواست ارائه ميشود.
مخفي نمانَد، همان حقيقتي را كه در كاستامونو به دو دادستان، نور كر بازرسي، يك مدير پليس، و شش، هفت نفر از كميسرها و پليسها ی كه سه بار براي بازرسي خانهام آمدند ی گفتم، و آنچه در پاسخ به سؤال دادستان در اسپارتا بيان كردم و مطالبي كه در دادگاههاي دن بازسا آفيون گفتهام، خلاصه يك دفاعيه مجمل به شرح زير است:
— 651 —
به آنها گفتم: من ١٨ ی٢٠ سال است كه در انزوا زندگي ميكنم. ٨ سال محل اقامتم در لبههاونو در مقابل كلانتري بود، علاوه بر آن ٢٠ سال است كه هميشه زير نظر و تحت نظارت بودهام؛ خانهام را بارها بازرسي كردهاند؛ با اين حال هيچ مدرك و نشانهيي دال بر ارتباط من با دنيا و سياست نيافتهاند. اگرت به جي در كار من بوده كه دادگستري و نيروي انتظامي شهرهاي ذكر شده در نيافتهاند، يا دريافتهاند اما توجهي به آن نكردهاند؛ در اين صورت آنها بيش از من مسؤول هستند.ه به ار حالي كه هيچكس در هيچ جاي دنيا با كساني كه با آخرت خود مشغولاند و در انزوا به سر ميبرند، كاري ندارد، تا اين حد بدون آنكه لزومي داشته باشد مرا آزار ميدهيد و به ضرر وطن و ملت كاربر كرديد؟ ما شاگردان رساله نور، اين رساله را نه تنها ابزار دنيا كه وسيله كائنات هم نميتوانيم بكنيم.
وانگهي قرآن ما را به شدت از سياست منع ميكند. آري، وظيفه رساله نور اين است كه با حقيقتهاي ايماني در برابر كفر مطلق ی كه حيات جاودان را نابوددر ارج و زندگي دنيوي را هم به زهري وحشتناك تبديل ميكند ی و با براهين محكم و قطعي ی كه سركشترين فيلسوفان زنديق را نيز به راه ايمان ميآورد ی به قرآن خدمت كند. اين است كه ما نميتوانيم رساله نور را ابزار چيزي كنيم.
اجاد كربايد بكوشيم حقايق چون الماس قرآن را ی كه اهل غفلت متوهمانه تبليغاتي سياسي ميپندارند ی در حد خرده شيشههاي بيارزش پايين نياورده، و نگذاريم به اين حقيقتهاي ارزشمند توهين شود.
ثانياً:شفقت و حق و حقيقت ل است ن ی كه اساس مشرب رساله نور ميباشدی ما را به شدت از پرداختن به سياست و حكومت منع ميكند، زيرا هر يكي دو نفر بيديني كه مستحق بلا و مصيبتاند قبلي كفر مطلق شدهاند، هفت هشت نفر تحت تكلف بيمار و سالمند و بيگناه دارند، كه در صورت وقوع مصيبت و بلا آن بيچارگان نيز صدمه ميبينند؛ علاوه بر آن چون حصول نتيجه نيز مشكوك است از دخالت در حيات اجتماعي از طريق سياست، به ضرر امنكرد، سايش، به شدت منع شدهايم.
— 652 —
ثالثاً:براي رهايي حيات اجتماعي اين وطن و ملت در اين زمانه عجيب از شرّ آنارشيسم، رعايت پنج اصل اساسي لازم و ضروريست: "حرمت، مرحمت، اجتناب از حرام، امنيت، ترك لاقيدي و اطاعت كردن". رساله نور وقتي با حروف اجتماعي ميپردازد اين پنج اصل را به صورت قدسي و محكم تثبيت و تحكيم ميكند و به محافظت از سنگ زيرين امنيت ميپردازد. شاهد اين مدعا تربيت صد هزار شاگرديست كه رساله نور در ظرف اين ٢٠ سال آنها را نيزيل به اعضاي نافع جامعه كرده است طوري كه نه براي وطن ضرري دارند و نه ملت. استانهاي كاستامونو و اسپارتا شاهد اين مدعايند؛ بنابراين اكثر كساني كه به اجزاي رساله نور ايراد ميگيرند، دانستتعالي ادانسته به سود آنارشيسم كار كرده، و در حال خيانت به وطن و ملت و حاكميت اسلامي هستند. ضررهاي موهوم يكي دو رساله از اجزاي رساله نور كه در نظر سطحي غافلان متوهم ايراد دارد، نميتواند باعث ناديده گرفتن فوايد اقامتات ١٣٠ رساله از رسايل نور شود. كسي كه اين همه حُسن را در برابر چند مورد ايراد (موهوم) ناديده ميگيرد به غايت بيانصاف و ستمگر است.
اگر بيديني را نوعي سياست دانسته و در اين مورد همچون عدهيي بگوييد: "بند و نرسالهها به سرخوشي، و تمدن ما آسيب ميرساني"، ميگويم: اين يك قاعده عام در جهان است "ملتي كه دين نداشته باشد نميتواند به حيات خود ادامه دهد." مخصوصاً اگر كفر مطلق حاكم باشد، در همين دنيا عذابي دردناصحاب ه مراتب بيشتر از عذاب جهنم نصيب انسان ميكند. اين مطلب در "راهنماي جوانان" در رساله نور با قطعيترين دلايل اثبات شده است ی آن رساله اين روزها به طور رسمي منان درب ی اگر يك مسلمان العياذ بالله مرتد شود در كفر مطلق سقوط كرده، و در كفر مشكوك كه تاحدودي باعث ادامهي حيات است باقي نميماند؛ مانند بيدينان اجنبي هم نميشود. به لحاظ لذت دنيايي نيز صد درجه بيشتر از حيوان كه گذشت"سعيد نده ندارد به ورطه ميافتد، زيرا مرگ و مفارقت موجودات گذشته و آينده به سبب ضلالت او، پيوسته فراقهاي بيشمار و آلام بيپايان را بر قلب او وارد ميكند. اگر ايمان بيايد و وارد قلب شود همهات در 53
دوستان به يكباره جان ميگيرند و به زبان حال ميگويند: "ما نمردهايم، از بين نرفتهايم"؛ و آن حالت جهنمي به لذت بهشت تبديل ميشود.
حال كه حقيقت اين است به شما اههاي يكنم: با رساله نور كه به قرآن اتكا دارد مبارزه مكنيد... رساله نور مغلوب نميشود؛ دريغ اين مملكت است؛
وقوع چهار بار زمين لرزه وحشتناك در زمان مبارزه( با رساله نور)، تعبير "دريغ اين مكه صبررا به اثبات رساند.
جاي ديگري ميرود و به آنجا هم روشنايي ميبخشد.اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم، حاضر بودم هر روز يكي از سرهايم را فداي حقيقت قرآن كنم، اما در برابر كفر و زندقه فرود نياورم. من نميتوانم از اين خد دارد انيه و نوريه دست بردارم و دست بر نخواهم داشت.
نتيجه:ما مدعي هستيم و آماده اثباتاش نيز ميباشيم، رساله نور ٣٠ سال است كفر مطلق را ی كه نابود كننده حيات ابديس گفتن ات دنيوي را نيز به زهري وحشتناك تبديل ميكند ی از ريشه قطع كرده و موفق به از ميان برداشتن انديشه كفرآميز و خطرناك طبيعتگراها شده و قواعد سعادت هر دو جهان اين ملت را با حجتهاي محكم و روشن اثبات نور ح است؛ رساله نور ی كه به حقيقت عرشي قرآن متكيست ی بهواسطه يكي دو مسأله در يك رساله كوچك زير سؤال نميرود؛ حتي هزار ايراد هم وارد باشد، هزاران حسنه بزرگ اين رساله موجب ميشود اشكالات آنهچون فوا ديده اغماض بنگرند.
مادام كه اصول جمهوريت براساس قانون آزادي وجدان با بيدينان كاري ندارد ... پس بيترديد ميبايست و لازم است با دينداراني كه در حد مقدور باه خدمتكاري ندارند و با اهل دنيا مبارزه نميكنند و به صورت سودمندي براي آخرت و ايمان و وطن خويش فعاليت ميكنند هم كاري نداشته باشد. ما ميدانيم سياستمداراني در در آسيا ی اين مهد پيامبران ی حكومت ميكنند تقوا و صلاح را ی كه هزار سال است همچون غذا و دارو حاجت ضروري اين ملت است ی ممنوع نخواهند كرد و اصولاً نميتوانند ممنوع كنند.رك را يت اقتضا ميكند به اشكالات كسي كه ٢٠ سال است در انزوا بهسر ميبرد و سؤالاتي كه مطرح ميكند طبق نظر سعيد ٢٠
— 654 —
سال پيش است و با طرز تلقي زمانه فعلي مناسب نيست، چندان توجهي نشود. يادآوري نكته ديگري را كه بممكن ان و ملت و امنيت مردم سودمند است از وظايف ملي خود ميدانم: توقيف و دستگيري ما و رساله نور آن هم با دلايلي ناچيز چون آزاردهنده است ميتواتزيين ب گردد بسياري از كساني كه براي ميهن و امنيت كشور فايده معنوي دارند به مخالفت با دولت بر انگيخته شوند؛ در نتيجه هرج و مرج حاصل شود. آري، شمار كساني كه با رساله نور ايمان خود را نجات داده و ن مطلعلت نه تنها ضرري ندارند بلكه سود و فايده هم دارند بسيار بيشتر از صد هزار نفر است. اينان در هر اداره بزرگ دولتي يا در هر طبقه اجتماعي ملت مستقيماً حضور سودمندي دارند. نه ش را كبايد اينان را آزار داد بلكه بايد از آنها حمايت كرد. حدسي قريب به يقين به ذهنمان خطور ميكند كه بعضي از دولتمرداني كه به گلايههاي ما گوش نميكنند و اجازه سخن به ما نميدهند و به بهانههاي واهي ما را تحت فشار قرار ميدهند، در واقع عليه وطن ناك مذرشيسم ميدان ميدهند.
براي مصلحت دولت ميگويم حال كه هم دادگاه دنيزلي و هم دادگاه آنكارا شعاع پنجم را بررسي كردند و در نهايت آن را بياشكال تشخيص دادند و به ما برگرداندند بيترديد ضروريست كه دستگاه دولت ميببه شكلأي مذكور را به رسميت بشناسد و به شايعات بياساس توجهي نكند. همانطور كه ما اين رساله را قبل از اينكه به دست محاكم بيفتد و شهرتي كسب كند پنهان كرده بوديم، دادگاه و مقامايز، هيآفيون نيز نبايد آن را مدار پرسش و پاسخ كنند. زيرا مطالبش محكم است و نميتوان آن را رد كرد. قبل از وقوع خبر داده و همانطور هم شده است؛ وانگهي مقصد و هدفش دنيا نيست؛ حداكثر اين است كه يكي از معاني متعددش با شخصي كه مُرده و رفته مطا
برداشرد. وجدان مجبورم ميكند كه به نفع وطن و ملت و امنيت و دولت هشدار دهم كه بر اثر تعصب در دوستي آن شخص، اين اخبار و معاني غيبي را به دادگاه نكشانيد و ما را به اين دليل مؤاخذه مكنيد، كه راه را براي شهرت بيشترش باز ميكنيد.
— 655 —
در اينبود.
نميتوان به دليل كوتاهيهاي من يا برخي دوستان به رساله نور حمله كرد. رساله نور مستقيماً به قرآن وصل است و قرآن نيز به عرش اعظم متصل ميباشد. چه كسي توان آن را دارد كه بدانجا دست بيازد و آن بندهاي محكم را بگشا گفتم اله نوري كه براي كشور بركتهاي مادي و معنوي و خدمات فوق العاده داشته و با اشارات قرآن در ٣٣ آيه، و با سه كرامت غيبي امام علي (رض)، و خبر قطعي غوث اعظم (قدس) تحقق يافتل ميگ مسؤول كوتاهيهاي عادي و شخصي ما نيست؛ نميتواند باشد و نبايد باشد؛ در غير اين صورت موجب ضررهاي جبرانناپذير مادي و معنوي براي اين كشور خواهد شد.
نقشهها و حملههايي كه دشمنان پنهان ما بر متن ك برخي زنديقها در برابر رساله نور طراحي ميكنند ان شاء الله از بين خواهد رفت. شاگردان رساله نور را نميتوان با ديگران مقايسه كرد، آنها را نميتوان از بين برد، و از راهشان منصرف كرد، و آنها با عنايت حضرت حق شكست نميخورند.
ا
— 656 —
هزاران حجت رساله نور داده قطعي دارم كه مرگ براي ما مجوزي براي رهاييست. حتي اگر ظاهرش هم اعدام باشد، يك ساعت زحمت براي ما كليد سعادت و رحمت ابدي ميشود. اما شما اي دشمنان پنهان، اي بيانصافاني كه به نفع زندقه درا به ي را به اشتباه وا ميداريد و دولت را بيسبب با ما مشغول ميكنيد! به يقين بدانيد و بر خود بلرزيد كه شما محكوم به اعدام ابدي ميشويد. ما ميبينيم كه انتقاممان به شكل مضاعف از شما گرفته ميشود. ما حتي به شما ترحاك مييكنيم. آري، حقيقت مرگ كه اين شهر را صدبار به گورستان انتقال داده است بيشك خواستهيي بيش از اين از حيات دارد. راه نجات از نيستي آن، بزرگترين و مهمترين و لازمترين نياز ضروري و قطعي انسان است كه فوقهاي حسايل قرار دارد. شاگردان رساله نور راه و چاره مذكور را يافته و رساله نور نيز راه مذكور را با هزاران حجت به ديگران ميآموزد؛ در چنين حالي متهمكنندگان رسالهي نور و شاگردانش با بهانههاي بيمورد در حقيقت خود نزد حقيقت . انبوت به شدت متهماند و اين را ديوانگان هم ميدانند.
كسي كه ٣٠ سال پيش با عنايت حضرت حق و با فيض حاصل از قرآن ی الحمدلله ی دانست كه شأن و شرف گذراي دنيا، و رياكاريهاي خودبينانه، و شهرت پرستي تا چه حد بيفايده و بيمعناست؛ از آن زمان تاكنون كلي و م توان خود با نفس امّاره مبارزه كرده است؛ كساني كه به او خدمت كرده يا دوست و رفيقش بودهاند يقيناً ميدانند و شهادت ميدهند كه او در حد توان سعي كرده است با فروتني، خودخواهي را كنار بگذارد و تظاهر و رياكاري نكند؛ او از ٢٠ سال پيش، از اينكه م در دا او حُسن ظن زيادي داشته باشند و در مركز توجه عموم باشد و مدح و ثنايش گويند و خود را صاحب مقامات معنوي بداند ی چيزي كه خوشايند همه است ی مخالف بوده، و با تمام قدرت از اين قبيل مسايل اجتناب كرده و حُسن ظن برادران خاصاش را نپذيرفته و خابر عالدران خالصاش را مُكدر نموده است و در نامههايي كه در پاسخ آنان نوشته مدح و حُسن ظن فراوان آنان را رد كرده و خود را محروم از فضيلت نشان ميدهد و همه فضايل راهانت ه رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی و شخصيت معنوي شاگردان رساله نور دانسته و خود
— 657 —
را خدمتگزاري عادي ميداند؛ اين موارد به قطع و يقين اثبات ميكند كه ك و درهاي او براي محبوب كردن خويش نبوده و اصولاً خواهان چنين چيزي نبوده و آن را رد ميكرده است با اين حال برخي از دوستانش بدون رضايت او از جايي دور در حق او حُسن ظن زيادي داشته و با مدح و ثنا مقامي را براي او متصور شدخواهي اين موضوع براساس كدام قانون ميتواند عامل اتهام او باشد كه قفل اتاق اين بيچارهي بيمار و بسيار سالمند و غريب و منزوي را بشكنند و مانند كسي كه مرتكب جنايت شده با او برخورد كنند و مأموران تفتيش را به اتاقش بفرستند و جز اوش از پاذكار در اتاقش دست آويز ديگري نيابند؛ آيا در جهان هيچ قانون و سياستي هست كه به چنين تجاوزي اجازه دهد؟
در روزگاري كه بهواسطه قانون آزادي، حفاظتتشار كتب بيدينان و نشريات كمونيستي كاري ندارند كه براي وطن و ملت و اخلاق بسيار مُضر است، رساله نور را كه سه دادگاه مطالبش را بررسي كرده و هيچ مورد جرمي در آن نيافتهاند، رساله نوري كه ٢٠ سال است براي تأمين آسايش وست به و حيات اجتماعي ملت و وطن تأثيرگذار بوده و در راه اخوت و برادري جهان اسلام ی كه نقطه اتكاي حقيقي اين ملت است ی و اعاده دوستي و محبت به اين ملت و تقويت آن، اقع هن مؤثري كوشيده است؛ رساله نوري كه علماي سازمان ديانت با هدف انتقاد و به دستور وزير كشور سه ماه به بررسي دقيق آن پرداختند و در پايان به جاي انتقاد، از آن تمجيد كرده و اعلام نمودند كه "اثر ارزشمندي"ست؛ و بخشهايي از آن مانند "ذواتري راو عصاي موسي" را در كتابخانه سازمان ديانت قرار دادند؛ رساله نوري كه مجموعهي عصاي موسي از آن ی طبق روايت حاجيان ی به نشانه مقبوليت بر روي قبر پيامبر (ص) ديده شده است. اينك (شما بگت كه بآيا هيچ قانون، وجدان و انصافي اجازه ميدهد چنين اثري را مانند كتابهاي مضر جمع آوري و دراختيار محكمه قرار دهند؟
* * *
— 658 —
چند نتان و ر را خدمت دادگاه، نيروي انتظامي و مقامات شهر آفيون عرض ميكنم:
نكته اول:ظهور بيشتر حكما در غرب و اروپا، و طلوع اغلب انبيا در شرق و آسه رسال از اشارات و رموز تقدير ازليست و نشان ميدهد جريان حاكم و غالب در آسيا، دين است، و فلسفه در رده دوم قرار دارد؛ بنابراين رمز تقدير (الهي) اگر كسي كه در آسيا حكومت ميكن، مسلمار هم نباشد، ميبايست با كساني كه به نفع دين فعاليت ميكنند كاري نداشته باشد و حتي آنان را تشويق هم بكند.
نكته دوم:قرآن حكيم به منزله عقل و قوه تفكر زمين است. العياذ بالله اگر زمين از قرآن تهيق و پ ديوانه خواهد شد. اين از عقل و خرد دور نيست كه زمين تهي از قوه تفكر، ممكن است با سيارهيي برخورد كند و قيامتي برپا شود. آري، قرآن زنجير و حبلُ اللهيست كه عرش را به فرش پيوند ميدهد. قرآن بيش از فر مطلجاذبه عمومي از زمين محافظت ميكند. اينك رساله نور كه تفسيري حقيقي و قوي از قرآن عظيم الشأن است با تأثيرگذاري خود از ٢٠ سال پيش تاكنون نشان داده است كه در اين عصر و اين وطن، يكي از نعمتهاي بزرگ الهي و معجزه هميشه فروزا جانبد است. دولت به جاي اينكه مانع رساله نور شود و شاگردانش را از آن بترساند، ميبايست از آن حمايت كرده و مردم را به مطالعهاش ترغيب كند.
نكته سوم:با تكيه بر دعاي مغفرت ت خلق تي كه تمامي اهل ايمان نثار روح درگذشتگان ميكنند، در دادگاه دنيزلي گفته بودم: "اگر در محكمه كبرا ميلياردها نفر از اهل ايمان به عنوان مدعي، از شما و كساني كه ميخواهند طلبههاي نور را ی كه به حقايق قرآن خدمت ميكنند ی محولي موپريشان حال نمايند سؤال كنند: "در حالي كه براساس قانون آزادي با نشريات كمونيستها و جمعيتهايي كه آنارشيسم را پرورش ميدهند، مسامحه ميكنيد و كاري با آنها نداريد، چرا طلبههاي رساله نور را كه تلاش ميكنند وطراي منت را از (شرّ) آنارشيسم و
— 659 —
بيديني و بياخلاقي، و هموطنانشان را از نيستي ابدي مرگ نجات دهند، گرفتار حبسها و محدوديتها ميكنيد؟" چه پاسخي خواهيد داد؟ به آنها گفته بودم ما هم همين سؤال ساله نشما ميپرسيم." همان موقع شخصيتهاي منصف و عادل برائت ما را اعلام كردند و عدالت دادگستري را نشان دادند.
نكته چهارم:من انتظار داشتم در آنكارا يا آفيون هنگام بازجويي، براي مسايل رويدا خدمت رسايل نور به آن مسايل، از من مشورت بخواهند، منتظر شنيدن سؤالي در اين باره بودم. آري، بايد راههايي براي تأمين دوباره برادري و محبت و مساعدتهاي معنوي و حُسن ظن گذشتهي ٣٥٠ ميليون مسلمان نسبت به اين ملت، جستجو كرد؛ و قويترين چاره و وسيم كهساله نور است؛ يكي از دلايل اين امر را ميتوان چنين بيان كرد: امسال در مكه مكرمه، يك روحاني بزرگ كه مجموعههاي مفصل رساله نور را به زبانهاي هندي و عربي ترجمه و به هندوستان و عربستاخانهل ميكند ميگويد: "رساله نور در راه وحدت و اخوت اسلامي كه قويترين نقطه استنادمان است تلاش كرده و نشان ميدهد كه ملت ترك در دين و ايمان همواره پيشرو بوده است."
ملباسي ار داشتم سؤالات بسيار مهمي مانند اين از من پرسيده شود كه تأثير رسالههاي نور در برابر خطر كمونيسم كه به آنارشيسم و هرج و مرج تبديل شده چهديگر ن است و چگونه ميتوان در برابر اين تلاطم وحشتناك از وطن مقدسمان حفاظت نمود؟ در حالي كه لازم بود چنين سؤالات ضروري پرسيده شود، مسايلي مطرح شد كه ارزش بال مگسي را هم نداشت؛ مسايلي كه به هيچوجه عامل مسئولي فهمي و ريشه در تهمتهاي مغرضانه شخصي و جزيي داشت. براي همين مسايل بود كه تحت شرايطي سنگين با چنان مصايبي روبهرو شدم كه در سرتاسر عمرم هيچگاه تجربه نكرده بودم. به دليل يكي دو مسأله عادي و شخصي و همان مسايلي كه سه دادگاه از ما پرسيده و در يي ميحكم بيگناهي ما را صادر كرده بود؛ سؤالهاي بيمعنايي از ما پرسيده شد.
نكته پنجم:با رساله نور نميتوان مبارزه كرد. رساله نور مغلوب نمرانِ ب ٢٠ سال است كه معاندترين فيلسوفان را به سكوت وا داشته و حقايق ايمان را چون
— 660 —
خورشيد نمايان ميكند، و كسي كه در اين كشور حكمراني ميكند بايد از قدرت و توان آن استفاده كند.
نكته ششم:مخالفت با من به دليل كوتاهيهخدمت ايت بياهميتام و تلاش براي بد جلوه دادنم در نگاه مردم با توهينهاي مختلف، نه تنها ضرري به رساله نور نميرساند بلكه از جنبههايي آن را قدرتمندتر ميكند. من يك زبان فاني دارم اما رسالدر گذشبا صدها هزار نسخه، زبانهاي باقي دارد، سكوت نميكند و سخن ميگويد؛ و طلبههاي با اخلاصش نيز با هزاران زبان پر توان، وظيفه نوريِ قدسي و كلي خود را همچنان كه تاكنون انجام دادهاند تا قيامت ادامه خواهند داد.
نكاز مردم:همانطور كه در دادگاههاي سابق مدعي شدم و براهينش را نيز بيان كردم، دشمنان پنهان و معارضان رسمي و غير رسمي ما كه دولت را اغفال كرده و موجب توهم برخي از اركان دولت ميشوند، و دادگستريها را عليه ما تحريك مينمايند، يا به طرز بدي دچبرساند شدهاند يا فريب خوردهاند، يا هرج و مرجطلبان به غايت غداري هستند كه به سود آنارشيسم كار ميكنند، يا زنديقهاي بسيار دسيسهگري هستند كه با رسيد قرآن به شيوه ارتداد مبارزه ميكنند؛ آنها براي حمله به ما استبداد مطلق را جمهوريت مينامند، ارتداد مطلق را زير پوشش نظام قرار داده، و بيبند و باري مطلق را تمدن و جبر كفرآميز ساختگي را قانوْرى اَاد ميكنند، و به اين ترتيب هم موجب ناراحتي ما ميشوند، هم دولت را اغفال كرده، و هم دادگستري را بيدليل با ما مشغول ميكنند. آنها را به قهر قهار ذوالجلال ميسپاريم و براي حفاظت خووجوب وز شرّ آنها به قلعه
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
پناه ميبريم.
نكته هشتم:روسها سال گذشته تعداد زيادي حاجي به حج فرستادند و به اين وسيله تبليغات كردند كه "روسها بيشتر از ملتهاي ديگر حرمت و احترام قرآن حاضر به ميدارند." آنها در تلاش بوده و هستند، كه جهان اسلام را در موضوع دين، به مخالفت با ملت ديندار اين وطن بر انگيزند، اما در همان حال مجموعههاي بزرگ رساله نور در مكه مكرمه، مدينه منوره، شام شريف بود؛ و حلب با تمجيد علما تا حدودي منتشر شد و تبليغات كمونيستها را در هم
— 661 —
شكست؛ و به جهان اسلام نشان داد كه ملت ترك و برادرانشان چون گذشته از دين و قرآن خود بهره مند بوده و حامي آن هستند. و برادر بزرگ
بدين ساير مسلمانان و فرمانده قهرماني در خدمت قرآن هستند. مجموعههاي نور در آن مراكز مقدس و مهم، حقيقت مزبور را به نمايش گذاشتند. اگر اين خدمت ملي ظّالميزش رساله نور با چنين شكنجههايي پاسخ داده شود آيا زمين خشمگين نميشود؟
نكته نهم:خلاصه و اجمال مسألهيي كه توضيح و اثباتش در دفاعيات دنيزلي مطرح شده است:
فرمانده ترسناكي كه با هوش و ذكاوت، جنبههاي مثبت ارتش را به نام خود دگي و د و همه جوانب منفي خويش را به پاي ارتش بنويسد، يعني خوبيها و رشادتهايي به تعداد نفرات ارتش را به يك تنزّل دهد و بديها را به افراد ارتش نسبت دهد و در واقع به تعداد آنها بدي و امور منفي ايجاد نمايد؛ طبيعيست كه اين كار خلاف حقيقت و ظلمي دو طايست؛ من به همين دليل و به مناسبت حديثي كه ٤٠ سال پيش بيان كردم و شخص مورد نظر از آن سيلي خورد، به مدعي العمومي كه در محاكم پيشين عليه ما حملهور حد درگفتم: "من اگر چه (شخصيت) او را به واسطه خبر احاديث در هم ميشكنم اما مراقب شأن و شرف ارتش هستم و در برابر خطاهاي بزرگ، از آن محافظت و حراست ميكنم. اما تو براي يك نفر كه دوستت است بر اعتبار و افتخار ارتشي كرما يخار قرآن و فرمانده و قهرمان جهان اسلام است خدشه وارد ميكني و حسناتش را ناديده ميگيري." اگر خدا بخواهد مدعي العموم مذكور منصف شده و نجات يافته است.
نكته دهم:دادگستري بايد از حقيقت عشود، حقوق همهي مراجعان بدون تبعيض محافظت كرده و صرفاً به نام حق تلاش كند؛ بر همين اساس است كه امام علي (رض) در زمان خلافتش، همتراز با يك يهودي در دادگاه منابغهد و محاكمه ميشود.
نيز رييس يكي از دادگستريها، وقتي مأموري را ديد كه دست تبهكاري را براساس قانون قطع ميكند و در همان حال نسبت به آن تبهكار شرور خشمگين و
— 662 —
عصبانيست، بيدرنگ مأمور مذكور را عزل كرد؛اهي نداظهار تأسف فراوان گفت: "آنان كه تاكنون احساسات خود را در امر عدالت دخالت دادهاند بسيار ظلم كردهاند." آري، مأمور اجراي حكم قانون اگر در برخورد با فرد محكوم ترحم نكند عصوزنامههم به خرج نميدهد؛ در غير اين صورت ظالم و ستمگر خواهد بود. قاضي عادل مذكور ميگويد: "حتي اگر موضوع، مجازات قصاص هم باشد و مجري قانون، فرد را برخي ق و عصبانيت به قتل برساند، حكم قاتل را خواهد داشت."
با اينكه در دادگاه، حقيقتي چنين خالص و بيغرضي حكم ميراند، و در حالي كه سه دادگاه ما را بيگناه اعلام كرده و ٩٠ درصد اين ملت ی اگر بدانند ی براساس نشانههاي فراوان گواهي ميدهن ايمانهاي نور بيهيچ ضرري، براي ملت و وطن مفيد و سودمندند، با آنان كه گناهي نكردهاند و بسيار نيازمند تسلي خاطر و عدالت مي باشند، برخوردهايي بسيار سرد و خشن صورت ميگيرد و به آنان توهين ميشود. ما تصميم گرفتهايم در از سر هر مصيبت و توهيني صبر كرده آن را تحمل كنيم؛ لذا سكوت كرديم و كار را به خدا واگذار نموديم و گفتيم شايد در اين امر نيز خيري باشد. اما با خبرچينيهاي مغرضانه ناشي از توهم، با درد، و دن بيگناه چنين رفتارهايي كردند و من ترسيدم نكند چنين امري موجب وقوع بلاهايي شود، پس مجبور به نوشتن اين مطلب شدم. بيشك در اين مسأله اگر ايرادي وجود داشته باشد به من بر ميگردد. اين بيچارگان فقط براي ايمان و آخرتشان در محدود:
م الهي به من كمك كردهاند. چنين رفتاري با آنان، در حالي كه شايسته تقدير بودهاند، حتي زمستان را هم به خشم آورد.
شگفتا كه اين بار هم، توهم وجنزديك جمعيت (سازمان) را مطرح ميكنند؛ در حالي كه سه دادگاه اين موضوع را بررسي و نظرشان را اعلام كردهاند، و هيچ محكمه و نيروي انتظامي و كارشناسي، جمعيت (سازمان) و مدركي از وجود آن را در بي! مرا يافتهاند كه دليلي براي اين اتهام باشد. فقط در ميان طلبههاي نور، مانند طلبههاي يك معلم، يا شاگردان دارالفنون يا شاگردان حافظ قرآني ی كه براي حفظ آيات قرآن تلاش ميكنند ی اخوتي آخرتي وجود دارد. آه است؛ كه به طلبههاي نور نام جمعيت و سازمان ميدهند و آنها را به آن متهم ميكنند بايد
— 663 —
همه اصناف و دانشگاهيان و واعظان را نيز جمعيتي سياسي بدانند. اين است كه من لزومي نميبينم از زندانياني كه با اين اتهامات بيمعنا و بيپايه و اساس زنداني دي كه د دفاعي كنم. ليكن ما از رساله نور كه كاملاً مورد توجه اين مملكت و جهان اسلام است و بركات و منافع مادي و معنوي فراواني براي اين وطن و ملت داشته است سه مرتبه دفاع كردهايم؛ و اينك نيز هيچ دليلي براي منع دفاعم با همان حقيقاريها ندارد و هيچ قانون و سياستي اين كار را ممنوع نميكند و نميتواند هم بكند.
آري، ما يك جمعيت هستيم، جمعيتي كه در هر عصر و زماني ٣٥٠ ميليون هوادار و عضو دارد كه روزانه با پنج نوبت نماز گزاردن، علاقه و خدمت خود به اصول آن جمعيت مقزاري هدر كمال احترام نشان ميدهند. آنها با برنامه قدسي إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ و با دعاها و بهرهمنديهاي معنوي خود به ياري يكديگر ميشتابند؛ ما افراد اين جمعيت مقدس و بزرگ هستيم، و مسؤوليت خاصمان نيز حَمْدُت كه حقايق ايماني قرآن را به صورت تحقيقي به آگاهي اهل ايمان برسانيم و خودمان و آنها را از نيستي هميشگي و حبس انفرادي دائمي و برزخي نجات دهيم. ما با سا
مايتها و كميتههاي دنيايي و سياسي و دسيسهباز و سازمانهاي زير زميني ی كه مدار اتهام بيپايه و اساس و بيمعناي ما نيز بوده است ی نه ارتباطي داريم و نيت و آرا تا آن حد پايين ميآوريم كه مرتبط با آنها باشيم. چهار دادگاه بعد از بررسيهاي بسيار دقيق، در اين زمينه رأي بر برائت ما دادهاند.
* * *
آري، شاگردان رساله نور ميدانند و در دادگاهها حجتهايش را بيان كردطلبههه من نه تنها در پي كسب مقام و مرتبه و شرف و شهرت و مراتب اخروي و معنوي براي خويش نيستم، بلكه با تمام انديشه و توان خود آمادهام براي خدمت ايماني به مؤمنان نه تنها زندگي دنيايي و مقولي بزاني خويش بلكه در صورت
— 664 —
لزوم حيات اخروي و مراتب باقي و آخرتي خود را ی كه هر كسي در پي آن است ی فدا كنم؛ حتي براي آن كه وسيلهيي شوم براي نجات برخي بيچارگان اهل ايمان از جهنم، اترين م شود حاضرم بهشت را رها كنم و وارد جهنم شوم؛ اين را برادران حقيقيام ميدانند و در دادگاهها نيز از جهتي اثبات كردهام، اما با اين حال مرا به چنين امري متهم ميكنند و در مورد خدمتم به رساله نور و ايمان، نسبت عدمه عمومميدهند و ارزش رسايل نور را (به خيال خود) پايين ميآورند، و به اين ترتيب مردم را از حقايق عظيم آن محروم ميكنند.
آيا اين انسانهاي بدبخت، دنيكبير وبدي ميدانند و گمان ميكنند ديگران نيز مانند آنها متوهمانه "دين و ايمان را وسيله دنيا ميكنند؟" و آنگاه درباره كسي كه گمراهان را به ي به ر ميطلبد و در راه خدمت ايماني، حيات دنيوي و در صورت لزوم اخروي خود را فدا ميكند و چنان كه در دادگاهها مدعي شده است حاضر نيست حتي يك حقيقت ايماني را با سلطنت دنيا عوض كند، توهم توطئه ميكنند؛ فردي كه از سياست و مراتب ماديعه آنوي كه بوي سياست ميدهد براساس سرّ اخلاص و با تمام توان ميگريزد، كسي كه در طول ٢٠ سال، شكنجههاي بيسابقه را تحمل كرده و به اعتبار مسلك ايماني، سطح شادگاه خود را پايين نياورده و وارد سياست نشده است، كسي كه به اعتبار نفسش، خود را بسيار كمتر از طلبههايش ميداند و همواره خواهان دعاي خير آنان است، فردي كه نفس خود را بسيار درمانده و بياهميت ميداند، بيچارهيي كه برخي از براد همگي ا اخلاصاش در برابر قدرت ايماني فوق العادهيي كه از رساله نور اخذ كردهاند، برخي فضايل رسايل نور را در نامههاي خصوصي خود به او ی به مناسب ترجماني رساله نور ی شد برميدهند، برادراني كه هيچ سياستي را به ذهن خود خطور نميدهند و با تعابيري چون "سلطان و ولي نعمت" كه مردم بنا بر عادت به افرادي عادي كه دوستشان دارند ميگويند، مقام والايي براي او در نظر ميگيرند و هزار بار بيش ا چنين درباره او حُسن ظن دارند، و طبق يك عادت مقبول قديمي كه بين استاد و طلبههايش بود و كسي به آن اعتراضي نميكرد با نيت تشكر بيش از حد مدح و ثناي او را ميگويند، چيزي شبيه مدحيهها و تقريظهاي
— 665 —
مبالغه آميزي كه عا ميته در صفحات پاياني كتابها نوشته ميشد؛ آيا چنين چيزهايي را ميتوان جرم محسوب نمود؟ او بيكس و غريب است، دشمنان فراواني دارد و عوامل زيادي هست كه موجب گريز يارانش شود، و او در برابر بسياري از معترضان بيانصاف صرفاً براي تقوفاحش ان معنوي ياران خود، و نجات آنها از بيم گريز، و خدشه وارد نكردن به شوقشان ی كه به صورت مبالغه آميزي مدحاش را ميگويند ی بخشي از تعريف و تمجيدها را متوجه رساله نور كرده و كاملاً همه آنها را رد نمن نمي با اين حال برخي از مأموران رسمي ميكوشند خدمت ايماني او را در اين سن و در آستانه ورود به قبر، متوجه دنيا نشان دهند و همه ميدانند كه اين كار تا چه حد از حق و قانون و اداد همه دور است. سخن پايانيام اين است:
لكل مُصِيبَة قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ
* * *
خطاب به دادگاه آفيون و رييس محكمه مجازاتهاي سنگين ميگ ی و ش از گذشته تاكنون چون نميتوانستم فطرتاً زورگويي و تحكم را تحمل كنم ارتباطم را با دنيا قطع كرده بودم. اما اينك زندگي بر اثر زورگوييها و تحكمهايي بيمعنا و بيمورد چنان بر من فشار وارد ميكند كه نميتوانم زندگي كنم. بيرون از حبس، قدرت تحدوره آگوييهاي صدها مأمور رسمي را ندارم. از اين طرز زندگي به ستوه آمدهام. من با تمام توان از شما خواهان مجازاتم هستم. فعلاً به قبر دسترسي ندارم و لازم ه اسكي حبس بمانم. جرمهاي بيپايهيي كه مقام دادستان به من نسبت ميدهد، شما هم ميدانيد كه واقعيتي ندارد و موجب مجازات من نميشود. البته كوتاهيهاي قابل توجهي در برابر مسؤوليت حق عنوانرم كه موجب مجازات معنويام ميگردد. اگر سؤال كردن مناسب است بپرسيد تا جواب دهم.
— 667 —
در زندان آفيون به اين نتيجه رسيدم كه جرم من در ميان كوتاهيهاي قابل توجهام اينتشر شداست كه مسؤوليت بزرگي را كه به نام وطن و ملت و دين مكلف به انجامش بودهام به دليل بيتوجهي به دنيا انجام ندادهام. اين مطلب از نقطه نظر حقيقت، جرمي غير قابل بخشش است و عدم آگاهي از موضوع نيز نميتواند معذورم بدارد. آنان كه ميكوشگرفت؛ قه شاگردان با اخلاص رساله نور به اين مجموعه و ترجمان آن را دنيوي بنامند و عنوان يك جمعيت سياسي بر آنها نهند از حقيقت و عدالت فاصله زيادي دارند و م دچار ادآوري اينكه سه دادگاه از اين لحاظ حكم بيگناهي ما را صادر كرده است ميگوييم:
پايه اساسي حيات اجتماعي انسان، مخصوصاً ملت مسلمان، محبت صميماركش و ميان خويشاوندان، ارتباط دوستانه در ميان اعضاي قبايل و طوايف، و ارتباط فداكارانه و معنوي در برابر برادران مؤمن ملت مسلمان است؛ بايد با حقايق نمودهی كه حيات ابدي فرد را نجات ميدهد ی و انتشار دهندگان آن پيوندي مستحكم و التزام و وابستگي داشت؛ به همين ترتيب با انكار همين روابط ی كه تأمين كننده اساسي حيات اجتماعيست ی و فقط با قبول خطر سرخ كه بذر آنارشيسم وحشتناك شمال را ميپراك حكيماسل و ملت را نابود كرده، و فرزندان مردم را به خود جذب ميكند و مليت و خويشاوندي را از بين ميبرد، راه نابودي كامل تمدن بشري و حيات اجتماعي را باز ميكند، ميتوان بر شاگردان رساله نور نام جمعيت و سازمان گذاشت. به همين دليل است ه و درردان حقيقي نور بدون هيچ ملاحظهيي علاقه قدسي خود را به حقايق قرآن و ارتباط مستحكم با برادران آخرتيشان را نه تنها پنهان نميكنند بلكه اظهار ميدارند. آنها چون هر مجازات منبعث از اخوت را با خرسندي پذيموجوديند حقيقت مسايل را همانطور كه بوده و هست در دادگاه شما اعتراف ميكنند. آنها براي دفاع از خود به حيله و نيرنگ و دروغ تنزّل نمييابند.
* * *
— 668 —
پيوستي بر تتمه اعتراضنامه كه در برابر كيفرخواست دادگاه آفيون نوشته شده است
اولاً: تمثاله دادگاه بيان ميدارم كه: كيفرخواست، مبتني بر كيفرخواستهاي سابق در دادگاههاي دنيزلي و اسكيشهير و تحقيقات سطحي هيأت سطحي كارشناسي بود؛ لذا در دادگاه مدعي شدم "اگر نتوانم صد اشتباه ا واگيررخواست را به اثبات برسانم صد سال زندانيام كنيد."آن ادعا را به اثبات رساندم و اگر بخواهيد ميتوانم جدول بيش از صد خطاي آن را تقديم كنم.
ثانياً:من در دادگاه دنيزلي زماني كه كتابها و ياداشتهايمان به آنكارا ارسال شده بود، با دلواپسي و يأس اسير بس اينكه عليهمان حكم صادر خواهد شد براي دوستانم مطلبي نوشتم كه در پايان برخي دفاعياتم موجود است؛ نوشته بودم: "اگر مأموران دادگستري كه رساله نور را به قصد انتقاد مورد بررسي قرار ميدهند، ايمان خود را با اين ردت ٧٠ قويت كرده يا نجات دهند و بعد مرا به اعدام محكوم كنند شاهد باشيد كه از حق خود ميگذرم و آنها را حلال ميكنم؛ چرا كه ما خادم هستيم. مسؤوليت رساله نور تقويت ايمان و نجات آن است؛ ما بدون تفاوت قائل شدن بين دوست و دشمن و بدون هيچ رفتار جانمين كنهيي مكلف به خدمت ايماني هستيم."
اينك اي هيأت قاضيان! بنا بر حقيقت مذكور، حجتهاي محكم و خدشه ناپذير رساله نور بيترديد در دادگاه قلبها را متوجه خود كرده است. عليه من هر چه كنيد نميرنجم و از شما در خواهم گذشت. اين است كه وقتي با شده ظلم ستمها و استبدادها، با توهينهايي كه در زندگيام هيچگاه نديده بودم، درصدد نابودي من بر آمدند تحمل كردم و حتي نفرين هم نكردم. در برابر همه اتهامهايي كه به ما ميزنيد و همه جرمهايي كه به ما نسبت ميدهيد مجموعه ر. شبهور به عنوان دفاعيات و اعتراضنامههاي خدشهناپذير من در اختيارتان است. شگفتآور اين است كه علامههاي مصر، شام، حلب، مدينه منوره و مكه مكرمه، و روحانيون
— 669 —
نكتهان خودازمان ديانت رسالههاي نور را بررسي كرده و بدون هيچ انتقادي به تقدير و تحسين آن پرداختهاند، و تنظيم كننده با ذكاوت كيفرخواست عليه ما با نگاه به غايت سطحي خود در خطايي عجيب و كاملاً واضح اظهار ميدارد "قرآن داديدار ٠ سوره است." رساله نور تحت اين شرايط سخت و در حالي كه من غريب و بيكس و پريشان حالم و حملات وحشتناكي عليهام صورت ميگيرد، خود را مورد تأييد صدها هزار نفر از اهدس را ت قرار داده است و در همين حال شخص شخيص پر مدعايي كه هنوز نميداند قرآن چند سوره دارد انتقاد ميكند كه "درست است كه رساله نور به تفسير قرآن و تأويل احاديث ميپردازد اما بخشهايي از آن به سبب آموزش خوانندگان، فاقد ارزش ود؛ بهت علميست"؛ و اين نشان ميدهد كه انتقاد او تا چه حد از قانون، حقيقت، عدالت و حق فاصله دارد.
همچنين از شما گلايه دارم كه كل كيفرخواست ٤٠ صقيقت د را با صدها خطا و غلط ی كه قلوب ما را جريحهدار نمود ی در دو ساعت به سمع ما رسانديد و در همان حال به رغم اصراري كه داشتم به ما اجازه نداديد يك صفحه و نيم پاسخ آن را ی كه عين حقيقت بود ی در يكي دو دقيقه قرائت يقي داذا از شما ميخواهم به نام عدالت اجازه دهيد كل اعتراضنامهام را در پاسخ به كيفرخواست قرائت كنم.
ثالثاً:در هر دولتي مخالف هست. طبق قانون تا زماني كه مخالفان، خلاف امنيت كاري نكردهاند نميمحبت وتعرض آنها شد. مگر ممكن است من و كساني چون من كه روي از دنيا بر تافته و فقط براي دنياي ديگرشان كار ميكنند، تلاش براي حيات باقي را ی كه طبق اصول و قواعد مقدس در نگاه ٣٥٠ ميليون مؤمن در هر زمان صورت ميگيرد و در طول ١٣٠٠ سال در مشرب پدره قبولو دايره تربيتي قرآن جريان داشته ی رها كنند و با اجبار و دسيسههاي دشمنان پنهان براي دستيابي به حيات فاني و كوتاه دنيوي طرفدار مدنيتي بيبند و بار جهلهااخلاقي شوند و از اصول و قوانين وحشيانهيي كه به نوعي بلشويسم شباهت دارد حمايت كنند؟ هيچ قانوني و هيچ انساني در جهان كه ذرهيي انصاف داشته باشد
— 670 —
نميتواند اين موارد را با جبر به آنها با الاند. ما به آن مخالفان فقط ميگوييم: "با ما كاري نداشته باشيد، ما هم با شما كاري نداريم."
بنابراين حقيقت است كه با دستورات دلبخواهي يك فرمانده كه (در ظاهر) به نام قانون اياصوفيه را بتخانه و مشيخت را دبيربرايم خترانه كرد به لحاظ فكري و عملي مخالف هستيم و به اعتبار شخصي به اين دستورها عمل نميكنيم. و با اينكه در اسارت ٢٠ سال گذشتهام كه توأم با شكنجه بود متً:منايدترين ظلمها بودهام، وارد سياست نشديم، به مخالفت با حاكميت نپرداختيم و كاري خلاف امنيت نكرديم. با اينكه صدها هزار دوست هوادار رساله نور داشتم، اما هيچ اقدام ضد شده و كه توسط ما انجام شده باشد ثبت نشده است. من شخصاً در دوره پاياني عمرم و در غربت، با چنان اهانتهاي شديد و رفتارهاي ظالمانهي تكان دهندهيي مواجه بودهام كه در عمرم مشابه آن را تجربه نكرده بودم. از چنين زندگاني خسته شدهام. از آزادت اصيلسلطه زورگويي و تحكم نيز بيزار و متنفر شدهام. طي درخواست مكتوبي از شما استدعا كردم برخلاف همه كه در پي آزادي خود هستند، خواهان مجازاتم ميباشم، آن هم نه مجازات نا اعادهپيش پا افتاده، سنگينترين مجازات، زيرا براي رهايي از اين رفتارهاي عجيب و بينظير چارهيي نيست جز اينكه يا زنداني شوم يا وارد قبر گردم. براي وارد قبر شدن بايد خودكشي كرد كه جايز نيست و زمان مرگ نيز نامعلوم ارا براا مرگ فعلاً در دسترسم نيست، پس به زندان انفرادي مطلق كه ٥، ٦ ماهي در آن بودهام راضيام. فعلاً درخواست مزبور را به خاطر دوستان بيگناهم تحويل ندادهام.
رابعاً:براساس آنچه در سي سال اخير زندگيام ی كه از آن به دوره حياتد ...جديد تعبير ميكنم ی در رساله نور نوشتهام، و براساس گواهي حقايقي كه مرتبط با من بوده، و به شهادت همه اشخاص منصف و رفقايي كه به طور جدي با من ديدار داشتهاند، مدعي هستم: تا آنجا كه در توان داشتهام نفس اماره را از خودر ضرر و شهرت طلبي و تفاخر منع كرده و شايد صد مرتبه موجب جريحهدار شدن خاطر طلبههاي نور شدهام كه بيش از اندازه به من حُسن ظن داشتهاند. من صاحب اصلي اين حقايق نيستم و فقط جارچ عنوانرهيي هستم براي دكان جواهر
— 671 —
فروشي قرآن؛ نيز براساس گواهي دوستان نزديكم و نشانههايي كه ديدهاند من نه تنها در پي كسب مقامات دنيوي و شأن و شرفي نبودهام، حتي اگر بر فرض، مقامات بزرگ معنوي هم به من داده ميشد با احتمال دخالت ليل پذ اخلاص مورد نياز خدمت، ميهراسيدم و تصميم ميگرفتم همان مقامات را نيز فداي خدمتم كنم؛ اينك نيز در همان طريق حركت ميكنم؛ با اينحال دادگاه عالي شما گويا با يك مسأله" سفيرسياسي مواجه است كه در برابر احترام بيش از اندازه برخي از برادران به من ی كه به عنوان سپاسگزاري در مقابل بهره معنوي كه از رساله نور بردهاند بيان ميدارند، و مورد قبول من هم نيست ی شروع به استيضاح كقرار دبعضي از آنان را مجبور به انكار نموده و موجب حيرت و شگفتي ما شده است. آيا اگر ديگران مدح كسي را بگويند در حالي كه خود آن شخص راضي نيست و خود را شايسته آن مدحها نميداند؛ ميتوان متوهمانه گفت كه او مرتكب جرم شده است؟
خامساً:با يقين به شما ميگويم متهم كردن طلبههاي نور به تشكيل سازمان و فعاليت سياسي داشتن، در حالي كه نه در پي تشكيل سازماناند و نا اللّمعيتها و سازمانهاي سياسي ارتباطي دارند، مبارزهيي مستقيم با ماست كه به سود كميته زنديق و پنهان، و نوعي بلشويسم هرج و مرج طلب در اين وطن، آگاهانه يا ناآگاهانه انجام ميشود؛ كميتهاي كه از ٤٠ سال پيش تاكنون عليه اسلام و ايما و فيضيت ميكند. سه دادگاه در خصوص تشكيل جمعيت يا سازمان، رساله نور و همه نورجيان را بيگناه اعلام كردهاند. فقط دادگاه اسكي شهير صرفاً يك مسأله از رسالهيي كوچك درخصوص و مرا نان و احتمالاً اين جمله را كه در گذشته نوشته شده بود داراي اشكال ديد: "شنيدهام يك واكسي در مركز حكومت در بازار، مزاحم همسر بيحجاب و نيمه عريان يكي از افراد مهم شده است؛ اين بيرحمان عجيب در واقع سيلي بر چهره بيحياي كسيست كه با حجاب مخالفت ميكند." به همين دليل يك سال زندان براي من و ٦ ماه زندان براي ١٥ نفر از دوستاني كه مجموعشان ١٢٠ نفر بود در نظر گرفتند. پس ميتوان گفت اتهام وارد كردن
— 672 —
به رساله نورسطه خدردانش در اين خصوص، در واقع محكوم كردن رأي آن سه دادگاه و اتهام زدن و اهانت كردن به آن است.
سادساً:با رساله نور نميتوان مبارزه كرد. همه عالمان مسلماني كه رساله نور را خواندهاند آن را تفسيري به غايت منطبق بن قصيدت قرآن ميدانند، يعني معتقدند رساله نور حاوي حجتهاي محكم حقايق قرآني و معجزه معنوي قرآن در اين عصر است؛ نيز بر اين باورند كه رساله نور سد مستحكم ملت و وطن در برابر خطريست كه از شمال تهديدمان ميكند؛ لذا ما معتقديم دادگ"بديع به جاي ترساندن طلبهها از رساله نور موظف است به منظور تأمين حقوق عامه، ديگران را به مطالعهي آن ترغيب كند؛ ما چنين انتظاري از شما داريم؛ در حالي كه براساس اصل آزادي علمي به انتشار كتابها و مجمود همه برخي زنديقهاي سياسي و بيديناني كه براي ملت و وطن و امنيت ضرر دارند اجازه داده ميشود، نبايد جوان معصومي را كه نيازمند نجات ايمانش است و ميخواهد از خلق و خوي پست دوري كند به خاطر طلبگي رساله نور مجرم شناخت؛ بلكه دولتاست؟
ره معارف بايد چنين شخصي را تشويق كرده و از او تقدير كنند. واپسين سخنم علاوه بر اينكه از حضرت حق مسألت ميكنم قاضيان را در اجراي عدالت حقيقي موفق بدارد، اين است:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ ٭ نِعْمَ الْمَوْلو وجداِعْمَ النَّصِيرُ ٭ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
* * *
— 673 —
سخن پاياني من
به هيأت قضات بيان ميدارم: از كيفرخواست و انفراديهايبراي شيام دانستم كه در اين مسأله بيش از هر چيز به من توجه ميشود و مصلحت ديدهاند شخصيت مرا پوچ و تهي و بيفايده نشان دهند. چنين وانمود ميكنند كه شخصيت من براي حكومت، امنيتا دوست مُضر بوده و من نيز زير پوشش دين در پي اهداف دنيوي ميباشم. چنين القا ميكنند كه در پي نوعي سياست پيش ميروم. در برابر اين مسأله به يقين به شما ميگويم: بر اثر اين اوهام و با پوچ و بيارزش نشان دادن شخصيتبيان اساله نور و شاگردانش را ی كه براي اين وطن و اين ملت ارزشمندند و فداكاري ميكنند ی مرنجانيد؛ در غير اين صورت خسران معنوي بزرگي براي اين وطن وين به لت خواهد بود و شايد موجب خطري شود.
اين مطلب را نيز با يقين به شما ميگويم: به موجب مشرب فعليام تصميم گرفتهام با هر نوع رفتار مجازات گونهاي چون تحقير هيي مت و شكنجه و بيارزش جلوه دادن شخصيتم، به شرط اينكه ضرري به خاطر من متوجه رساله نور و شاگردانش نشود مخالفتي نكنم. در اين كار ثوابي براي آخ "فتوحت و اين رفتارها وسيلهييست براي رهايي از شرّ نفس اماره؛ لذا در حالي كه از يك سو ميگريم از سوي ديگر خرسند و راضيام. اگر اين بيگناهان گرفتار، در اين مورد همراه من زنداني نميشدند در دادگاهتان بسيار شديد س ! گفتگفتم. شما هم ديديد كه كاتب كيفرخواست با جمع آوري همه كتابها و نامههاي خاص و عامي كه در طول ٣٠ سال نوشتهام، با نيرنگ و گاه برداشتهاي نادرست مانند كسي كه از هزار رودخانه آب جمع ميكند، طوري رفتار نمود كه گويي همه آن كلتماس همين امسال نوشته شدهاند، او ظاهراً به هيچ كدام از دادگاههاي سابق توجهي نداشته و متوجه قوانين عفو و گذشت زمان آنها نبوده و به اين ترتيب درصدد جا انداختن بيفايده بودن شخصيت من بر آمده است. من خود صدبار اعلام كردهام كه شخص پر قصوريابر اثرالفانم نيز به هر وسيلهيي بارها سعي كردهاند اين
— 674 —
مطلب را تبليغ كنند اما با اين حال دليل آنكه چنين اقدامي موجب توهم اهل سياست شد وميوههميان افكار عمومي فايدهيي نداشت اين است كه براي تقويت ايمان، در زمان و شرايط فعلي به برخي افراد نياز فراواني احساس ميشود؛ اشخاصي كه حقيقت را وسيله هيچ چيز نكنند، و سهمي براي نفسشان قايل نشوند، تا كه يقت و س مرتبط با ايمان آنها استفاده شود و مردم نسبت به آن باور قطعي يابند.
آري، به نظر ميرسد هيچگاه در اين زمينه نياز شديدي چون امروز احساس نشده باشد؛ چرا كه خطر بزرگي از خارجنظر عو ما شده است. با اينكه اعتراف كرده و گفتهام من توان پاسخگويي به اين نياز را ندارم، اما نه به دليل مزيتهاي من، كه بر اثر شدت احتياج و ظاهراً عدم شناخته شدن ديگران، گمان ميكنند من چارهيي براي آن احتياجم. من هم مدتثبت كنه اين وضع را با شگفتي و حيرت زير نظر داشتهام و با اينكه به هيچ وجه شايستگي نداشته و ندارم، و به رغم قصور فراوانم مورد توجه عموم بودهام و امروز پي به حكمت آن ميبرم. حكمت اين توجه نيز بدين قرارسارها حقيقت رساله نور و شخصيت معنوي شاگردانش در زمان و زمين فعلي، روي آن نياز شديد را بهسوي خود گرداندهاند. با اينكه به اعتبار خدمت، يك سهم از هزار سهم متعلق به من است اما گمان ميكنند نماينده آن حقيقت عالي و آن شخ معنويلص و مخلص هستم، لذا چنين توجهي به من نشان ميدهند؛ اگر چه اين توجه براي من سنگين و مُضر است و حقي هم در اين مورد ندارم اما به حساب حقيقت نوريه و شخصيت معنوي آن سكوت كرده و به پذيرش اين ضرر معنوي رضايت ميدهم. ا و بعخي از اوليا مانند امام علي (رض) و غوثِ اعظم (قدس) بهواسطه الهام الهي و با اشارات غيبي از حقيقت رساله نور به عنوان آيينه معجزه معنوي قرآن حكيم در اين زمان و شخصيت معنوي طلبههاي بااخلاصش خبر داده و شخص بياهميت مرا نيز بنت و ك خدمت به آن حقيقت مد نظر داشتهاند. من خطا كردهام كه اندك توجه آنان به خودم را در برخي موارد تأويل نموده و متوجه رساله نور ننمودهام. دليل اين خطا نيز ضعكوم و عدم
— 675 —
افزايش اسباب هراس ياورانم و قبول بخشي از اين حقايق به قصد كسب اعتماد به سخنانم بوده است.
به شما هشدار ميدهم نيازي به بيفايده جلوه دادن شخصيت فاني و پوچ و تهي من كه در آستانه قبر قرار دارد نيست؛ لزومي هم به اين همه توجه بر آو وجود ندارد. ليكن با رساله نور نميتوانيد مبارزه كنيد و نكنيد. نميتوانيد آن را شكست دهيد. در اين رويارويي موجب خسران بزرگ ملت و وطن ميشويد و هم قادر به پراكندن شاگردان رساله نور نخواهيد بود، زيرا اام در ا در راه حفاظت از حقيقت قرآن، در اين وطن ٤٠ تا٥٠ ميليون شهيد دادهاند و اينك نميتوان كاري كرد كه احفاد آنان در زمانه فعلي در حفاظت از حقيقت ق مبني در مقابل ديدگان جهان اسلام، قهرمانيهاي گذشته را ترك گويند. اين شاگردان بااخلاص اگر در ظاهر نيز كنار بكشند با روح و جانشان به آن حقيقت وابستهاند و رساله نور را كه آيينه آن حقيقت اسو اسلانميكنند و به اين ترتيب موجب ضرر و زيان وطن و ملت و امنيت نخواهند شد. سخن پاياني من:
فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
سرور ك
— 676 —
درخواستي كه براي همه وزرا، سازمان ديانت و رياست دادگاه تجديد نظرارسال شد
عرض حالي ست به محضر دادگاه كبرا در حشر، و شكوائيهييست به درگاه الهي؛ دادگاه تجديد نظر اهمين ص نسل آتي فردا و مدرسان و دانشجويان روشنفكر دارالفنون نيز به آن توجه كنند!
ده مصيبت توأم با شكنجه را از صدها مصيبتي كه در اين ٢٣ سال متحمل شدهام به درگاه عدالت داور دادگر ذوالجلال، شكايت نموده، تقديم ميكنم:
مصيبت اول:من ب سعيد كوتاهيهايم حيات خويش را وقف نجات ايمان و سعادت اين ملت كردم؛ و به اين قصد كه جان من هم مانند ميليونها جان قهرمان ديگر ی كه فداي يك حقيقت (يعني حقيقت قرآن) شدند ی فداي قرآن گردد با تمام توان خود با رساله نور فعاليت كرده، و با توفيق الهيايقش یابر همه آزارهاي ستمگرانه ايستادگي نمودم و گامي به عقب بر نداشتم. از جمله:
يكي از رفتارهاي نا عادلانه با من در زندان و دادگاه آفيون اين بود كه اتهام نامههاي (كيفرخواست) مغرضانه مملو از افترا و تهمت را كه عليهمان تنظيم چون چرودند سه مرتبه و هر بار نزديك دو ساعت براي من و طلبههاي بيگناه نور كه انتظار تسلي خاطر از عدالت داشتند، به زور قرائت كردند؛ با وجود اين از آنها مُصرانه درخواست كردخن مي پانزده دقيقه به من فرصت دهيد تا از حقوقمان دفاع كنم." بيش از يكي دو دقيقه اجازه ندادند .....
من با اينكه مدت ٢٠ ماه در انفرادي مطلق بودم فقط به يكي دو نفر از دوستانم اجازه داده شد در نگارش دفاعيات اندگر برويم دهند. سپس آنها را هم منع كردند. مرا با رفتارهاي بسيار ظالمانهيي مجازات نموده، و ما را مجبور كردند اتهامنامههاي (كيفرخواست) دادستان را ی كه از جنس آسمان رسد با كردن، عليه ما تنظيم شده بود و مغرضانه و مملو از افترا و نسبتهاي دروغ و
— 677 —
برداشتهاي غلط بود و فقط در ١٥ صفحه آن وجود ٨١ خطا را اثبات كردم ی گوش كنيم و به من اجازه صح متوجهن ندادند. اگر ميگذاشتند سخن بگويم ميگفتم:
"شما در حالي كه به بهانه آزادي فكر و وجدان با يهود و نصراني و مجوس ی كه دينتان را انكار ميكنند و اجدادتان را با ادعاي ضلالت و گمراهي تحقير كرده و پيامبر و قوانين كتابتان را رد ميكنند ر از ا ندارند ی و مخصوصاً با آنارشيستها و مرتدها و منافقان كه امروز زير پوشش بلشويسم قرار گرفتهاند
اي استاد! با نور قرآن و براي خدا از حقوق مادي و معنوي٣٥٠ ميليون انسان دفاع كردهيي نه فقط ٢٠ ميليون. دليل اينكه اينكار براي خدا بوده آن، مقابه حضرت حق تو را در خدمت به قرآن موفق نمود؛ همچنان كه موسي (ع) از ظلم فرعون رهايي يافت و رسول اكرم (ص) نيز جسد منافقان را مشاهده كرد و مخصوصاً رييس منافقان را با دست مبارك خوداله نوك واصل نموده، و به جهنم فرستاد، رساله نور نيز با رساله مناجات در اسكي شهير، با رساله ثمره و حجتش در دنيزلي و در آفيون با همين عرض حال، كفر مطلق زندقه و جا دليل ن را روانه جهنم كرد. رساله نور توانست نظم و نظام آنها را درهم ريخته و در اقصي نقاط دنيا انتشار يابد؛ الحمدلله ... علي كوچك
كاري نداريد، و در حالي كه اگر ميليونها مسلمان با درسي كه از قرآن گرف) گريب در حاكميت و قلمرو دولت ستمگري چون انگلستان ی كه در مسيحيتش متعصب است ی به رد همه عقايد باطل و اصول كفرآميز آنها بپردازند آنها با دادگاههايشان به جان مسلمانان نميافتند و در حالي كه مخالفان هر دولتي ن حالترشان آشكارا به نشر انديشههاي خود مشغولاند و دادگاهها با آنها كاري ندارند، شما با كدام قانون، كدام وجدان، كدام مصلحت و به چه جرمي ما را به مجازاتهاي سنگين و توهينها و انفراديهاي سخت محكوم ميكنيد آنان الي كه دوره چهل ساله زندگي من، ١٣٠ كتابم و خصوصيترين رسالهها و نامههايم توسط حكومت اسپارتا، دادگاه دنيزلي، دادگاه آنكارا، رياست سازمان ديانت، و دو يا شايد سه مرتبه توسط دادگاه عالي تجديد نظر مورد بر آنكاريق و موشكافانه قرار گرفته و علاوه بر آن همه نسخههاي خصوصي و غير خصوصي رساله نور دو، سه سال در اختيار آنها بوده و هيچ موردي را كه موجب مجازاتي ولو كوچك شود در آنها نيافتهاند؛ همچنين مجموعه رساله نور ی كه با تگاه دنف و مظلوميت و مغلوبيت من در اين شرايط دشوار توانسته است قدرتمندترين،
— 678 —
مستحكمترين و حقيقيترين راهنماي ٢٠٠ هزار نفر از شاگردان حقيقي اين اثر در مسير وطن و ملت و امنيت شود ی و دفاعيات ٤٠٠ صفحهيي ما، بيتوسط حما را اثبات مي كند. اين امور بيترديد در محكمه كبراي قيامت از شما سؤال خواهد شد..."
مصيبت دوم:يكي از دلايلي كه براي مجازات من بيان ميكننمهاش ريست كه از آيات كاملاً روشن و صريح قرآن درباره حجاب، ارث، ذكر الله، و تعدد زوجات داشتهام؛ تفسيري كه متمدنان معترض را به سكوت وا ميدارد. ١٥ سال پيش ياداشتي نوشتم به دادگاسف ميشهير، و دادگاه عالي و تجديد نظر آنكارا؛ اين ياداشت را كه در حكم صادره عليه من نيز آمده بود، و در دادگاه كبراي قيامت شكواييه من خواهد بود، به عنوان بيدار باشي به اهل معارف روشنفكري ی كه در آينده درياها آمد ی و به همراه "الحجة الزهرا" براي دادگاه عالي تجديد نظر ی كه در دو بار اعلام بيگناهي ما با انصاف و عدالت فريادمان را شنيد ی به عنوان لايحه تجديد نظر، و براي اطلاع هيأتي كه اجازه سخن به من نداد و با اتهامنامهيد اخيخواست) مغرضانهيي كه هشتاد ايراد و خطاي آن را به اثبات رسانديم، مرا به دو سال حبس سنگين و انفرادي مطلق و دو سال تبعيد به منطقهيي ديگر و تحت نظر بودن محكوم كرد، به همان شكلي كه بود تكرار مي كنم:
من اينك خطاب به محكمه دادگستري ميگويم:فريادء نيت ردهام تا گوشهاي ناشنواي اين عصر نيز بشنوند" فردي با استناد به تأييد و تصديق ٣٥٠ هزار تفسير و در اقتدا به اعتقاد پدرانمان در ١٣٠٠ سال گذشته، مفصل ودسي و حقيقي الهي و ساري و جاري در حيات اجتماعي ٣٥٠ ميليون مسلمان در هر دوره از ١٣٠٠ سال گذشته را تفسير كرده؛ و شما حكم ناحقي در محكوميت او صادر كرده ايد. ترديد نكنيد كه اگر بر روي زمين عدالتي وجود داشته باشد حكماي فضا را رد و نقض خواهد كرد."
آيا كسي را كه به لحاظ فكري و علمي بخشي از قوانين بيگانه را كه براساس اجبار و اقتضاي زمان به صورت موقت (از سوي حكومت) پذيرفته شده، قبول نداشته باشد، و دست از سياست شسته و از حياتد. حالعي كناره گيري كرده
— 679 —
است، ميتوان به دليل تفسير آيات مذكور مجرم ناميد و آيا اين كار در واقع انكار اسلام، و اهانت به يك ميليارد نفر از نياكان ديندار و دادن ما و متهم كردن ميليونها تفسير نيست؟
مصيبت سوم:يكي از دلايلي كه براي محكوميت من بيان ميكنند اين است كه در امنيت ايجاد اخلال كرده و آسايش مردم را به خطر انداختهام. احتمالي بسيار بعيد را كه ممكن است يك درصد و شايد يك در هزار امكارش هيع داشته باشد جاي امري گذاشتهاند كه واقع گرديده است؛ در برخي رسالهها و نامههاي خصوصيام كند و كاو كرده و از بين صدها هزار كلمه و جمله موجود در رساله نور ٤٠ تا ٥٠ كلمه را انتخاب كرده و با دادن معناي هر كد آنها (مثلاً) سندهايي دست و پا نموده و ما را براساس آن متهم و مجازات كردهاند. من نيز با گواه گرفتن كساني كه از زندگي سي ی چهل سالهي گذشتهام آگاهاند و به شهادت هزاران شاگرد خاص رساله نور ميگويم:
سخستان دسيست كه هنگام اشغال استانبول توسط انگليس، زماني كه فرمانده كل انگليسيها در بين مسلمانان تفرقه ميانداخت و با فريب شيخ الاسلام و گروهي از روحانيون، آنهه آفيوه ضديت با يكديگر تحريك مينمود و گروههاي "اتحاديون" و "ائتلافيون" اسم دو حزب سياسي در اواخر دوران عثماني.م را به جان هم ميانداخت و به اين ترتيب براي غلبه يونان و شكست حركت ملي زمينه فراهم ميكرد، كتاب "خطوجه بهه" را عليه انگليس و يونان با همت "اشرف اديب" طبع و نشر نمود و با اين كار طرح وحشتناك فرمانده مزبور را ناكام گذاشت و در برابر تهديد به اعدام او عقب نشيني نكرد و رؤساي آنكارا به دليل همين خدمت، او را به آنك دست موت كردند. كسي كه با اين حال به آنكارا فرار نكرد و در عين حال در زمان اسارت در روسيه به حكم اعدامي كه سرفرماندهي روسيه برايش صادر كرده بود اهميتي نداد و در واقعه ٣١ مارس با يك سخنراني خود هشت گردان را به اطيكي از فرماندهانشان وا داشت؛ سخن از كسيست كه در دادگاه حكومت نظامي وقتي صاحب منصبان (پاشاها) به او گفتند "تو هم مرتجعي، چون خواستار شريعت بودهيي!" با اهميت ندادن به
#680نين مععدام، در پاسخ آنها گفت: "اگر منظور از مشروطيت، استبداد يك حزب باشد، تمام جن و انس شاهد باشند كه من مرتجعم! و براي فدا كردن روحم حتي براي فقط يك مسأله شرارتباطاده هستم." و به اين ترتيب مقامات بزرگ حاضر در جلسه را به حيرت و شگفتي و تقدير از خود وا داشت و در حالي كه انتظار اعدامش ميرفت بيگناهياش را اعلام كردند و آزاد شبپردازآنان تشكر هم نكرده و در راه بازگشت فرياد ميكشد: "زنده باد جهنم براي ستمگران"؛ سخن از كسيست كه در آنكارا در دفتر رياست جمهوري، مصطفي كمال (آتا ترك) با عصبانيت عظمت كگفت: "ما تو را به اينجا دعوت كرديم تا برايمان ايدههاي عالي بيان كني؛ و تو آمدي با نوشتن مطالبي درباره نماز بينمان اختلاف انداختي." و او پاسخ داد: "بعد از ايمان، نماز بالاتريوچكتراست. كسي كه نماز نميخواند خائن است و حكم خائن مردود ميباشد!" لذا آن فرمانده دهشت انگيز در حضور ٤٠ تا٥٠ نفر از نمايندگان به نوعي از او عذر خواهي باطن هدست از عصبانيت برداشت؛ سخن از كسيست كه نيروي انتظامي و مقامات محلي ٦ استان اعتراف كردهاند كه كوچكترين عملي در اخلال امنيت از او سر نزده و صدها هزار نفر از شاگردان او نيز رفتار ناشايستي نداشتهاند؛ تنها يكي ازانتظامهاي كوچك در دفاعيات بر حق خود مرتكب مختصر كاري شده وگرنه از شاگردان ديگر هيچ كار نامربوطي ديده نشده است؛ سخن از كسيست كه وارد هر زندان كه شده موجب اصلاح رفتار زندانيان گرديده و با اينكه صدها هزار نسخه از رسا"راهنم در كشور توزيع شده، جز فايده هيچ چيز ديگري در بر نداشته است؛ زندگي او در ٢٣ سال گذشته و اعلام بيگناهي اش از سوي سه دولت و دادگاههاي متعدد و تأييد و تصديق و شهادت قولي و فعلي صدهزار نفر از شاگردان نوری كه بر اراله نوله نور واقفاند ی مطالب فوق را به اثبات ميرساند؛ سخن از كسيست كه به تنهايي زندگي ميكند، غريب و سالمند و مجرد و تهيدست است و خود را در آستانه قبر ميبيند؛ كسي كه با تمام توان و فكر و ي كه چ خود دست از همه چيزهاي فاني شسته و در جستجوي كفارهيي براي قصورات گذشتهي خويش و اميدي براي حيات جاودانش است؛ و براي مقامات دنيوي هيچ اهميتي قائل نيست و بر اثر شدت شفقت و
#68) نور.اني، براي اينكه ضرري متوجه بيگناهان و سالمندان نشود كساني را كه ستمگري كرده و عذابش داده اند نفرين هم نميكند؛ آنان كه ميگويند: "اين انزوا طلب پير در امنيت كشور اخلال ميكني، و شايش مردم را به خطر مياندازد و هدفش دسيسههاي دنيويست و اطلاع رسانيهايش نيز براي امور دنياست، پس مجرم است." و آنان كه او را محكوم به مجازاتهاي سنگين مزل ارز شك نكنيد كه خود از زمين تا آسمان مجرماند و در محكمه كبري به حسابشان رسيدگي خواهد شد...
كسي را در نظر آوريد كه با يك نطق، نظاميان شورشي ي دارددان را به اطاعت و حرف شنوي وا ميدارد؛ كسي كه ٤٠ سال پيش با يك مقالهاش هزاران نفر را طرفدار خود ميكند، كسي كه از سه فرمانده دهشتناك مذكور نميهراسد، چازهاي فنميكند و در دادگاهها ميگويد: "اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم و هر روز يكي از سرهايم را از تن جدا ميكردند باز هم در برابر زنديقان و گمراهان سر تسليم فرود نميآوردم و به وطن و ملت و اسلام خياه بود:كردم. اين سر را كه فداي حقيقت قرآن شده است در برابر ستمگران خم نميكنم."كسي كه در امير داغ جز چند نفر از برادران آخرتياش و سه چهار خدمتكار با هيچ كس دينظير تباط نداشته است...
اينك درباره چنين كسي در اتهامنامه (كيفرخواست) ميگويند: "اين سعيد، در امير داغ كار مخفي كرده و با انديشه ضربه زدن به امنيت، ذهنيت بعضي از مردم را مسموم نموده است. ٢٠ نفر هم در اطرافش بودهاند و مدحش را ميگفتهاند شرع اههاي محرمانه مينگاشتهاند و اين نشان ميدهد كه او سياست مخالفت با انقلاب و دولت را در پيش گرفته است." كساني را كه چنين ميگويند و باما بسيي بيمانند و با توهين و اهانت، او را دو سال زنداني كردند و در زندان نيز او را در انفرادي مطلق نگاه داشتند و با اجازه سخن ندادن به او در دادگاه عر را بادند به وجدانهايشان ارجاع ميدهم تا ببينند چهقدر با حق و عدالت و انصاف فاصله دارند.
— 682 —
مگر ممكن است كسي كه صد درجه بيش از لياقتش مورد توجيت نمي خلق قرار دارد و با يك سخنراني هزاران نفر را به اطاعت و حرف شنوي وا ميدارد و با يك مقاله هزاران نفر را جذب جمعيت اتحاد محمدي (ص) ميكند و در مسجد اياصوفيه براي ٥٠ هزار نفر سخنراني ميكند و مورد تقدير مان شخيگيرد ٣ سال در امير داغ فعاليت كرده، و در نهايت ١٠ نفر را از راه بِدَر كند؟ و مگر ممكن است چنين فردي كار آخرت را رها كرده به سياست بپردازد و مشغول دسيسه چيني گردد و قبرش را كه با آن فاصلهيي ندارد به جاي نور پر از ظلمت كند؟ واقعاًلاقات چيزي امكان دارد؟ شيطان هم نميتواند چنين چيزي را به كسي بقبولاند.
مصيبت چهارم:يكي از دلايل مهم محكوميتم را عدم استفاده از كلاه شاپو دانستهاند. به من اجازه ندادند صحبت كنم وگرنه به كساني كه ميكوشيدند مرا مجازات كنند ميگفتم:قتي حدستامونو سه ماه در كلانتري پليس و كميسرها ميهمان بودم. آنها هيچ وقت به من نگفتند كلاه شاپو بر سر بگذار. در سه دادگاه نيز كلاه شاپو بر سر نگذاشتمه خود حالي كه سرم نيز پوشيده بود عمامه داشتم .م. كسي با من كاري نداشت. اما در طول ٢٣ سال گذشته برخي از ظالمان بيدين با همين بهانه فشارهاي فراوان غير رسمي و سنگيني بر من آوردند و به نوعي مجازاتم كردند. اين حو و اي بود كه كودكان، زنان، بيشتر روستائيان، كارمندان در ادارات و آنان كه كلاه بِره بر سر ميگذاشتند مجبور به استفاده از شاپو نبودهاند و اصولاً هيچ مصلحت مادي هم بر استفاده از شاپو مترتب نبونامطلو؛ ليكن جزاي چيزي را كه همه مجتهدان و عموم شيخ الاسلام ها استفاده از آن را ممنوع كرده بودند، يعني نگذاشتن كلاه را، براي فرد گوشه گيري چون من بهانه كرده و موارد ديگري هم بالمين"فزودند و ٢٠ سال عذابم دادند و اينك نيز براساس عادت بيمعنايي مربوط به لباس دوباره ميخواهند مجازاتم كنند؛ اين در حاليست كه با مشروب خواران در كوي و برزن و در روز روشن ماه رمضان كه نماز هم نميخوانند بر مبناي "آزاقايق قي" كاري ندارند و آنها را با خود قياس ميكنند. آنان كه تا اين حد با شدت و تكرار و اصرار تلاش ميكنند مرا به دليل سر و وضعم مجرم اعلام كنند
— 683 —
پس از آن كه نيستي ساله ن مرگ و حبس انفرادي و دائمي قبر را ديدند مطمئن باشند كه در محكمه كبراي قيامت در اين مورد بايد پاسخگو باشند ...!
مصيبت پنجم:رساله نور مظهر اشارت تحسين برانگيز ٣٣ آيه از قرآن، و تمجيد و تقدير اوليايي چون امام علياني راو غوث اعظم است و از تصديق و تأييد صد هزار نفر از اهل ايمان برخوردار ميباشد و در مدت ٢٠ سال مقام و مرتبهيي بيضرر و بسيار سودمند را نصيب وطن و ملت نموده است؛ اينك با بهانههاي بيارزشي چون بال پشه، درصدد مصادر مدت ب رسالهها بر آمدهاند و حتي در مجموعه چهارصد صفحهيي ذوالفقار ی معجزات احمديه ی كه در گذشته نوشته شده و شامل مرور زمان و قانون عفو گرديدهاند دو صفحه را كه حاوي تفسير كاملاً بر حق دو آيه ميباشلمند وه كرده و آن را دليل مصادره اين مجموعه ارزشمند و بسيار مفيد اعلام ميكنند. اينك با دادن معناي غلط به يكي دو كلمه از هر هزار كلمه رسالهها تلاش ميكنند رسالههايي را كه هزاران فايده دارند مصادره نمايند، لذا كسي كه از كيفر خواست سوم ما اطع زمود و ابلاغيه حكمي را كه منتشر نمودهايم، ببيند موارد مذكور را تصديق خواهد كرد، ما نيز ميگوييم:
لكل مُصِيبَة قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ٭ حَسْبُردند، لّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
مصيبت ششم:برخي از شاگردان رساله نور به دليل مشاهده حجتهاي فوقالعادهي ايمان و علوم محكم و عين اليقيني ايماني در رسالههاي نور و بهره بردن از آنها، اواهيد مان بيچاره را بر اثر حسن ظن بيش از حد به شكل افراطي و از نوع تشويق و تبريك و تقدير و تشكر، مدح كردهاند. به كسي كه از اين بابت مرا مجرم قلمداد ميكند ميگويم:
منِ عاجز و م اشار غريب و تبعيدي و نيمه اُمي كه با تبليغات، مردم را از من ميترسانند، در چنين وضع و حالتي از علاجهاي قرآني و حقيقتهاي قدسي و ايماني براي دردهايم علاج كاملي يافتم و چون مطمئن شدم كه براي رسيدند#684
فرزندان وطن نيز علاج مؤثري خواهد بود حقايق ارزشمند مزبور را روي كاغذ آوردم. دست خطم هيچ خوب نيست، لذا زماني كه شديداً نيازمند ياراني بودم تا كمكم كنند، عنايت انوس باوراني صادق و باوقار و ويژه در اختيارم گذاشت. البته من با اين نظر كه رد كردن كامل حُسن ظن آنها و تعريف و تمجيدهاي صميمانهشان ممكن است موجب آزردگي و رنجش خاطرشان شود و اهانت و عداوتي با رسالههاي نور تلقي گردد ی كه مأخوذ از گنجينه قرآنياسيم، ز احتمالاً موجب گريز ياوراني شود كه قلمهايشان الماسين است و قلبهايشان قهرمانانه؛ همه مدح و ثناهايشان را كه نسبت به شخص عادي و مفلس من مطرح ميشد متوجه صاحب اصلي اثر، و رساله نور ی كه معجزه معنوي قرآن استمصالحهخصيت معنوي شاگردان ويژهاش نمودم. گاه نيز با گفتن اينكه صد درجه بيشتر از حد و حدود من تمجيدم ميكنيد، موجب تكدر خاطرشان ميشدم. آيا قانوني وجود دارد كه اگر عدهيي به رغم استنكاف و نارضايتي شخصي به مدح و ثنايش بپردازند، آن شخص را ند تا داند؛ كه مأمور رسمي به نام قانون مرا از اين بابت مجرم ميشناسد؟
نيز در صفحه ٥٤ متن منتشر شده حكمي كه عليه ما صادر كردهاند از قول ما ر موردست: "شخص كبير آخرالزمان از نسل اهل بيت خواهد بود؛ و ما شاگردان رساله نور را فقط ميتوان از اهل بيت معنوي بهشمار آورد"؛ همچنين "در مشرب رساله نور، به هيچ وجه منيّت وجود ندارد و كسي در پي موقازل و مقامهاي شخصي و كسب جاه و شهرت بر نميآيد. براي از بين نرفتن اخلاصي كه در رساله نور هست مقامات اخروي را هم به من دهند مجبورم آن را قبول نكنم." اينها را از قول ما در حكم صادره آوردهاند؛ به همين ترتيب در صفحات ٢ كجا و حكم (توصيفي) مذكور (به نقل از ما) آمده است: "من قصور خود را ميدانم؛ به فقر و عجز خويش واقفم، و با تذلل به درگاه پروردگار پناه ميبرم كه با شخصيتي كه دارم از همه بيچارهف به شرماندهتر و خطاكارترم. پس اگر همه خلق هم مدح و ثناي مرا بگويند نميتوانند به من بقبولانند كه خوب و صاحب كمالم. من براي اينكه موجب فرار شما نشوم بديها و پليديهاي پنهان و فراوان شخصيت سوَ الْعا بيان
— 685 —
نميكنم. عنايت حضرت حق، شخصيتم را به عنوان پستترين فرد، به استخدام اسرار قرآني در آورده؛ صدهزار بار شكر، نفسم از هر چيزي پستتر است، آن
#6ليت از همه چيز بالاتر؛" با اينكه چنين مطالبي در حكم توصيفي مزبور آمده است بايد بگويم كساني كه براساس تعريف و تمجيد ديگران و معاني رساله نور وصف هدايت كننده بزرگ را براي من بهكار ميبرند، سپس مجرم اعلام ميكنند مرا احسحمل مجازاتي سهمناك بابت اين خطا ميباشند.
مصيبت هفتم:حكم برائت ما و همه نسخههاي رساله نور توسط محاكم مجازاتهاي سنگين دنيزلي و آنكارختلف ردگاههاي عالي تجديد نظر به اتفاق آراء صادر شد و همه رسالهها و نامههايمان را به ما پس دادند. در رأي دادگاه تجديد نظر كه رأي پيشين را نقض نمود گفتند حتي اگر فرض كنيم در حكم برائتي كه د كسب كدنيزلي صادر كرد خطايي هم وجود داشته باشد حكم مزبور قطعيت يافته و نميتوان محاكمه ديگري ترتيب داد. با اين حال من در امير داغ سه سال را در انزوا گذراندم، دو سه نفرانبدارگرد خياط بودند به نوبت در كارها كمكام ميكردند و به ندرت برخي افراد متدين ميآمدند و ده دقيقهيي ديدار ميكرديم؛ غير از اين تا ضرورتي ايجاب نميكرد صحبت نميكردم؛ براي تشويق ديگران به مطالعه رساله نور در هفتدر حاليكبار آن هم به يكجا نامه ميفرستادم؛ در طول سه سال به برادرم كه مفتي بود فقط سه نامه نوشتم؛ كار تأليف را كه بيست، سي سال به آن مشغول بودم رها كردم و فقط دو نكته را كه براي همه اهل ايمان و قرآن شقيا بود در ٢٠ صفحه نوشتم. يكي از آنها مربوط به حكمت تكرارهاي موجود در قرآن بود و ديگري مربوط به مسايلي در خصوص فرشتگان؛ جز اينها هيچ رسالهيي ننوشتم. فقط براي اينكه رسالههاي اعاده شده از دادگاه. يكي رت مجموعههاي بزرگ در آيند و پانصد نسخهيي هم كه از "آيت الكبرا" با حروف قديم طبع شده بود و آنها را از دادگاه به ما پس داده بودند مورد استفاده عالم اسلام قرار گيرد ی البته دستگاه تكثير هم بهطور رسمي ممنوع نبدستان ه برادرانم اجازه تكثيرشان را دادم؛ لذا خود سرگرم تصحيح اين موارد شدم و به هيچ امر سياسي هم نپرداختم. با اينكه اجازه رفتن به زادگاهم را داده بودند برخلاف همه
— 686 —
تبعاي ساخ براي اينكه در امور دنيا و سياست دخالتي نكنم غربتي سخت را پذيرا شدم و به موطنم نرفتم. فردي كه با درج نسبتهاي بيپايه و اساس، بحثهاي دروغ و معاني غلط در اتهامنامه سوم، درصددتي كه قلمداد كردن من بود ی فعلاً نميگويم ی براساس رفتاري كه در بيست ماه گذشته با من داشت ثابت نمود كه تحت تأثير دو معناي دهشت انگيز قرار دارد. من فقط ميگارزه مبر و سقر از نام هاي جهنم .م. كفايت ميكند! او را حواله ميكنم به محكمه كبرا.
مصيبت هشتم:شعاع پنجم دو سال در اختيار دادگاههاي دنيزلي و آنكارا بود، سپس آن را به ما باز گرداندند. شعاع پنجم را همراه دفاعياتم در دادر است يزلي كه موجب شد رأي بر برائتمان دهند در بخش پاياني سراج النور آوردهايم؛ اگر چه قبلاً آن را خصوصي و محرمانه تلقي ميكرديم اما زماني كه دادگاهها علناً دربارهاش مطالبي را مطرح و در نهايت نيز آن را به مام كردن كردند با اين نظر كه ديگر ضرري نميتواند داشته باشد اجازه دادم تكثير شود. اصل شعاع پنجم در حقيقت احاديث متشابهيست كه سي ی چهل سال پيش نوشته شده است. بخشي از اين احاديث قبلاً و خارن امت منتشر شده و برخي از اهل حديث قسمي از آنها را ضعيف دانسته بودند، چون معناي ظاهري آنها مدار اعتراض بود ما با هدف نجات اهل ايمان از شبهات، آنها را به نگارش در آورديم و پس از مدتي همه متوجه بخشي از تأويلات عالي مربوط به اين احاديث شدنتي دنيهمين دليل ما شعاع پنجم را به عنوان رسالهيي خصوصي نزد خود نگاه داشته بوديم تا معناي اشتباهي از آن برداشت نشود. بعدها دادگاههاي مختلف به بررسي آن پرداخته و موجب شهرتش شدند و در نهايت صخرههبه ما باز گرداندند. اما موضوع را به وجدان كساني واگذار ميكنم كه ما را با اعتقاد وجداني محكوم نمودهاند تا معلوم شود مجرم اعلام كردن دوباره من به همان دليل، تا چه حد با عدالت و حق و انصاف فاصله دارد، و آنها را نيز بي در به كبرا در قيامت حواله كرده ميگويم:
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ
— 687 —
مصيبت نهم:اين مورد بسيار مهم است اما به احترام محكوم كنندگان ما كه رساله نور را مطالعه ميكنند و براي اينكه عصباني نشوند آنبيت افينويسم.
مصيبت دهم:اين مورد بسيار محكم و مهم است، اما باز هم به اين نيت كه موجب رنجش خاطر آنها نشود آن را ننوشتم.
همچنانكه رسول اكرم (ص) با معجزه كبراي معراج خود نبوتش را به جن و انس و ملائكه نشان داد و در مقابله با م* *
#و منافقان، قطب اركان ايمانيه يعني ذات ذوالجلال، بهشت و جهنم را با چشمان خويش مشاهده كرد و بهواسطه ذات مباركش كه موسوم به محمد امين بود از هستي حضرت حق، قيامت و مح المُؤرا به جن و انس خبر داد؛ رساله نور نيز با رساله "عرض حالي به محكمه كبرا در قيامت" به دليل به لرزه درآمدن ايمان و اعتقاد كه نقطه اتكاي اين عصر ميباشد، وجود و عدالت حضرت حق و محكمه كبرا و حشر و عالم غيب را براي آن دسته چند جل ايمان و كارشناسان و قضّاتي كه دچار شك و شبهه شدهاند، به عالم شهادت آورد، و با قطع و يقين و بدون هيچ شك و شبههيي در اين دنيا جهنم را به اهل ضلالت و كفر، و بهشت را به اهل ايمان نشان داد. رساله نور ايمان تحقيقي را اد ميشريت به شيوه حق اليقين اثبات نموده است. حضرت حق از استادمان، مؤلف رساله نور تا ابد خشنود باد! آمين ... علي كوچك
* * *
— 688 —
برخي از نامههاي بديع الزمارك.
نورسي كه از حبس انفرادي مطلق در زندان آفيون براي طلبههايش نوشته است
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!به شما تسليت نگفته بلكه تبريك ميگويم. مادام كه تقدير الهي به سبب حكمتي ما را براي سومين بمير دانه اين مدرسه يوسفيه نموده و رزقمان را در اينجا نصيبمان ميكند و روزيمان ما را به اينجا خوانده است؛ و مادام كه عنايت الهي ما را تاكنون بارها با تجربههاي قطعي مظهر سرّ
وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وخود درخَيْرٌ لَّكُمْ
قرار داده است؛ و مادام كه برادران جديدمان در مدرسه يوسفيه بيش از ديگران نيازمند رسالههاي نور ميباشند، و همين طور كارمندانطلبههتري بيش از ديگر كارمندان به قواعد نور و ساير قوانين قدسياش محتاجاند، و مادام كه نسخههاي متعدد رساله نور وظايفتان را در خارج به طور كامل انجام ميدهند و فتوحاتشان متوقف نميشود؛ ود نورس كه هر ساعت از زمان فاني در اينجا تبديل به عبادات باقي ميگردد، شك نكنيد كه ما در اين واقعه با توجه به نكات مذكور بايد در كمال صبر و متانت با خرسندي شكر كنين بوده آن نامههاي مختصري را كه در زندان دنيزلي براي تسلي خاطر نوشتيم در اينجا با شما هم تكرار خواهيم كرد. ان شاء الله آن ياداشتهاي منطبق بر حقيقت موجب تسلي شما هم ميشود ) سعيد نورسي
* * *
— 689 —
بِخطاب بِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:از آزارها و اهانتهايي كه به شخص من روا ميدارند ناراحت نشويد. در رساله نور اشكالي نمييابند به جاي آن شخص بياهميت و پر كم اعار مرا آزار ميدهند. من از اين بابت خرسندم. اگر در راه سلامت و افتخار رساله نور با هزاران درد و بلا و تحقير مواجه شوم، لازمه درسي كه از رساله نور گرفتهاتاقان است كه با افتخار شكر كنم. لذا از اين نظر برايم دلسوزي نكنيد.
ثانياً:اين هجوم و تعرض گسترده و شديد و خشن فعلاً از بيست به يك كاهش يافته است. به جاي هزاران نفر از افراد خاص، چند نفر؛ و به جاي صدها هزار نفر مرتبط با موو بر هداد محدودي از برادران جديد را جمع كردهاند. پس معلوم ميشود موضوع بهواسطه عنايت الهي صورت خفيفي يافته است.
ثالثاً:با عنايت الهي، استاندار سابق كه يكسال عليه ما توطئه ميكرد و نقشه ميكشيد رفت. احتمال قوي هست كه وزير كشور ی كه او را بيش از همه عليه ما متوهم كرده بودند ی به سبب همشهري بودنمان و اجدادش كه ديندار بودهاند ازه در تملهي شديدي كه عليه ما صورت گرفت كاسته باشد. لذا مأيوس نباشيد و سراسيمه نشويد.
رابعاً:وقوع تجربهها و رويدادهاي فراوان اطمينان قطعي ميدهد كه با گريستن رساله نور يا زمين به لرزه در ميآيد يا آسمانرا مقصيريزد؛ همچنان كه با چشمانمان فراوان ديديم و تا حدي نيز در دادگاه اثبات نموديم، گمان ميكنم لبخند زمستان امسال در آغاز كه به صورت بينظيري مانند تابستان متبسم بود با لبخند رساله نور به دليل تكثير و انتشار مخفي مخلوق توسط دستگاه تكثير مطابقت داشت؛ همچنين تطابق شدت سهمگين و يكباره زمستان و گريستنش، با گريستن و توقف رساله نور به دليل بازجوييها و ترس از مصادرهها، نشانهيي محكم است دال بر اينكه اين اثر در عصر فعلي معجزه كبرا و درخشاميكندت قرآنيست و زمين و زمان با آن مرتبطاند ...
سعيد نورسي
* * *
— 690 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!لازم شد حال غريب و لطيفي از احوال خود را بيان كنم:
زماني، جهبت كرد علامه مشهوري را در جبهههاي متعدد جنگ ميبينند و به او ميگويند ... او نيز پاسخ ميدهد: "برخي از اوليا براي اينكه ثواب نصيب من كنند و يت توسمان را از درسهايم بهرهمند سازند به صورت من در آمده و به جاي من كارهايي كرده اند." دقيقاً به همين ترتيب در شهر دنيزلي مرا در مساجد ديده و حتي به مأموران خبر داده و موضوع را به زندانبان و مدير زندان منعكس كردهاند. برخي سراسيمه گفته اند: "چه كادگاه زندان را به روي او باز كرده است" در اينجا نيز همان موضوع در حال تكرار است. اين در حاليست كه به جاي شخصيت بياهميت و پر از اشكال من و يك كار خارق العاده بسيار جزيي،"مجموعه بلكه صديق غيبي" با اثبات و نشان دادن جوانب خارق العاده رساله نور، صد درجه و شايد هزار درجه بيشتر، موجب اعتماد ديگران به رساله نور ميشود و مقبوليتش را تضمين مي كند. به ويژه طلبههاي قهرمان نور، با حالات واقعا به چن العاده و قلمهاي خويش آن را تأييد ميكنند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!رساله نور به جاي من با شما ديدا و خلاند و به برادران جديدمان كه مشتاق درساند، به خوبي درس ميدهد. تجربه نشان داده است كه سرگرم شدن با رسالههاي نور، حال به صورت مطالعه يا قرائت آن توسط كسي براي فرد ديگر، يا نگارش آن، موجب شادي درون، آرامش روح، بركت رزق و صحت و سلامتي ميشود. كردم. سي مانند خسرو را كه قهرمان رساله نور است به شما احسان شده است. اين مدرسه يوسفيه نيز ان شاء الله يكي از درسخانههاي مدرسة الزهرا
— 691 —
خواهد شد. من تا كنون خسرو را به طور كساله ت اهل دنيا نشان نميدادم؛ او را پنهان ميكردم. ليكن مجموعههاي منتشر شده، او را به طور كامل به اهل سياست نشان داد و چيز پنهاني باقي نماند. لذا من دو سه مورد از خدمات او را به برادران خاصمان بي چون دم. حالا ديگر چه من چه او، لازم نيست چيزي را پنهان كنيم، در صورت لزوم حقيقت را بيان خواهيم كرد. فعلاً در برابر ما يعني در ميان آنهايي كه قرار است حقيقت را بشنوند دو معابزرگ مت انگيز وجود دارند كه به حساب زندقه و كمونيسم كار ميكنند؛ يكي از آنها در امير داغ شناخته شده است؛ ديگري نيز در اينجا بسيار مكارانه با افتراهايي كه عليه ما مطرح ب كنون سعي دارد مأموران را از ما بترساند. اين است كه ما در حال حاضر بسيار احتياط ميكنيم و بدون هيچ نگراني بايد با توكل در انتظار عنايت الهي باشيم تا به مددمان آيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!مناز هزاسطه مژده خسرو و حفظي و سيد بارطيني هم به رساله نور، هم به شما، و هم به خودم تبريك ميگويم و بشارت ميدهم. آري، آنان كه سال جاري عازم سفر حج شدند مشاهده كردهاند كه عالمان بزرگ در مكه مكرمه در تلاشو محبتترجمه و نشر مجموعههاي پر قوت رساله نور به عربي و هندي بودهاند. نيز از رساله نور در مدينه منوره چنان استقبال شده است كه آن را در روضه مطهره بالاي مزار پيامبر قرار دادهاند. حاجي سيد مجموعه عصاي موسي را روي مزار پيامبر ند كه چشم خود ديده است. رساله نور مورد پذيرش نبوي قرار گرفته و وارد رضاي محمدي (ص) شده است. طبق نيتي كه كرده و به حاجياني كه ميرفتند گفته بودله نورالههاي نور به جاي ما آن مقامات مقدس را زيارت كردهاند. خداوند را بينهايت سپاس.
— 692 —
قهرمانان رسالههاي نور اين مجموعهها را به صورت تصحيح شدهيي منتشر ميكنند و اين كار فوايد فراوانياه الهكه يكي از آنها آسودگي خاطر من از مسؤوليت تصحيح و پايان دادن به نگرانيهايم در اين مورد است؛ نيز از اين لحاظ كه مأخذي هستند براي نسخههايي كه با قلم كتابت ميد.
امكار صدها مصحح را انجام دادهاند. از حضرت ارحم الراحمين مسألت داريم در برابر هر حرف اين مجموعهها، هزار حسنه در دفتر حسنات آنها بنگارد. آمين.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِ قره بْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم، دوستان همبندم!
اولاً:از اينكه حضوري ديدار نميكنيم نگران نباشيد. ما در عالم معنا هميشه با هم ديدار ميكنيم. به جاي شخص بياهميت من، هر رساله نوري را كه بهدست آوريد و مطالعه كنيد يا به آن گوش دهيد، اْلاُه با شخص عادي من، كه با يكي از خدمتگزاران قرآن صحبت و گفتگو ميكنيد. در واقع من هم در همه دعاهايم، در نوشتههاي شما، در اظهار علاقههايتان و در خيال خويش با شما ديدار ميكنم. چون همه در يك زندان هستيم، انگار هميشه در حال دييات حض
ثانياً:در اين مدرسه جديد يوسفيه، به طلبههاي تازه وارد رساله نور ميگوييم: ما با حجتهاي محكم و با اشارههاي قرآني ی كه كارشناسان دادگاه را نيز مجبور به تسليم و قبول ميكند ی معتقديم: "شاگردان صادق رساله نور، باس دِين وارد قبر خواهند شد." نيز هر شاگرد بهواسطه فيض مشاركت و همكاريهاي معنوي نوريه، براساس رتبه و مرتبهيي كه دارد در دعاهاي همه برادران و آنچه از نظر معنوي بهدست ميآورند سهيم ميشود. تو گويي با هزادر دادان استغفار و عبادت ميكند. اين دو فايده و نتيجه در زمانه عجيب فعلي، فشارها را از بين ميبرد و اين دو سود ارزشمند را كه بسيار ارزان هم تأمين ميشود، در اختيار مشتريان صادق قرار ميدهد.
سعيد نورسي
* كساني693
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!دفاعيات آفيون براي ما و رسالههاي نور و اين مملكت و عالم اسلام حاوي حقيقتهاي مهميست. به و باارازم است آن را با حروف جديد و در چند نسخه منتشر كرد تا براي مقامات آنكارا ارسال شود. اهميتي ندارد ما را آزاد كنند يا جزا دهند. مسؤوليت فعلي ما اين است كه حقايق مندرج در دفاان حضوكور را به دولت و ملت و دادگستريها اطلاع دهيم. شايد يكي از حكمتهاي تقدير الهي كه ما را روانه اين درسخانه كرده همين باشد. به قدر امكان خوب استند، لذعت و با ماشين تايپ شود. حتي اگر ما را همين امروز هم آزاد كنند دفاعيه مزبور را بايد به مقامات بدهيم. (مراقب باشيد) با فريب موجب تأخير در كارتان نشوند. ديگر بس است! بگذار اين آخرين دفاع ما در برابر شديدترين ظلمها و بهانهها و شكنجههاي بيزش رساي باشد كه در ١٥ سال گذشته سه مرتبه به سبب موضوع واحدي گرفتارش شدهايم. مادام كه در دادگاههاي پيشين براي دفاع قانوني دستگاه تايپ را در اختيارمان گذاشتند در ايده و هيز نميتوانند به موجب هيچ قانوني ما را از استفاده از آن منع كنند. اگر بهطور رسمي چارهيي نيافتيد وكيل ما در بيرون، پيش از هر كار ديگري پنج نسخه از آن را با ماشين آماده كند؛ دادند،ن به درستي آن دقت شود.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!اينكه امروز پنجرههاي اتاقم را ميخكوبي كردند و بستند به آن سبب است كه ميخواهند از ديدار و سلام و عليك منيي خلدانيان جلوگيري كنند، در ظاهر بهانهي ديگري آوردند. اصلاً نگران نباشيد ... موضوع بر عكس است؛ از اينكه سرگرم شخص بياهميتي چون من ميشوند و با رسالههاي نور كار چنمجهز، دارند و به طلبههايش آن چنان فشاري وارد نميكنند خرسندم؛ جداً و قلباً خوشحالم از
— 694 —
اينكه به جاي رسالههاي نور و شما با اهانتها و شكنجههايشان مرا آزار ميدهند و با شما چندان كاري ندارند. شكر ميكنم، شكري اندر صبر، كه زندن نيستم. شما هم ناراحت نباشيد. دشمنان پنهان ما، توجه مأموران را بر من متمركز كردهاند و از اين بابت معتقدم به لحاظ سلامت و مصلحت طلبهها و رسالههاي نور خير و عناينترسيدكار است. برخي از دوستانمان نبايد عصباني شده و سخنان ناراحت كنندهيي بيان كنند. بايد با احتياط حركت كنند و سراسيمه و هيجان زده نشوند. نيز اين موضوع را با هر كسي در ميان نگذارند؛ چرا كه جاسوسان ميتوانند از انصافبرادران صاف و ساده ما و آنهايي كه هنوز به رعايت احتياط عادت نكردهاند، سوء استفاده كنند، ممكن است كاه را كوه جلوه داده و خبرچيني كنند. وضعيت فعلي ما شوخي بردار نيباعث ش اين حال اصلاً نگران نباشيد ما تحت توجهات الهي هستيم. و عزممان را جزم كردهايم كه در كمال صبوري و شكر با همه مشقات و سختيها مقابله كنيم. اندكي زحمت چندين برابر، رحمت و ثواب نتيجه ميدهد، لذا مكلف به شكر گهل بيتستيم.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!بنا بر دو دليل مهم و يك هشدار، من قلباً مجبور شدم كل مسؤوليت دفاع را به اركان رساله نور كه به اينجا آمده يا خواهند آمد واگذار كنم. مخصوصاً به "خ،ديده ا ف، و ص".
خسرو، رفعت، طاهري، فيضي، و صبري .م.
دليل اول:من هم در اداره بازجويي و هم براساس نشانههاي متعدد دانستم كه تا آنجا كه بتوانند ميخواهند براي من مشكلاتي به وجود بياورند و چون از نظر فكري بر آنها غلبه دارم سعي مي كنند بضعيف وواجه نشوند، و در اين باره هم دستور العمل دارند. گويا من اگر صحبت كنم رؤساي دادگاه را قانع خواهم كرد و با نشان دادن اقتدار علمي و سياسي از خود، ديپك و حما را به سكوت وادار خواهم
— 695 —
كرد كه با بهانههاي متعدد مانع سخن گفتنم ميشوند. حتي در بازجويي در پاسخ سؤالي گفتم: "به ياد نميآورم." قاضي با شگفتي و حيرت گفت: "چهطور ممكن است كسي چون تو با اين همه هيكنندكاوت و دانش فراموش كند؟" آنها گمان كردهاند ارزش والاي رساله نور و تحقيقات علمياش زاييده فكر من است، لذا ترسيدهاند و به من اجازه سخن گفتن نميدهند.
همچنيه در ر هر كسي با من ديدار كند به يكباره يكي از طلبههاي فداكار رساله نور ميشود، لذا مانع ديدارم ميشوند. حتي رييس (سازمان) ديانت گفته است: "هر شخصي با او ديدار كند شيفتهاش ميشودايه دره او قويست." بنابراين فعلاً مصلحت اقتضا ميكند اين مسؤوليت را به شما محول كنم. دفاعيات قديم و جديدم نزد شما هست؛ به جاي من طرف مشورت شما قرار ميگيرو الوان كافيست.
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!امروز بر اثر هشداري معنوي، تكاپو و اندوهي در حق شما بر من عارض شد. درست لحظهيي كه در فكر برادراني بودم كه نگران درد معيشتاند و علاقمندند خيليست، انزاد شوند، و اين موضوع واقعاً متأثر و متألمام كرده بود، خاطرهيي مبارك به همراه حقيقتي و بشارتي بر قلبم خطور كرد: پنج روز ديگر ماههاي مبارك و پر ثواب سه * * ه مختص عبادات است، ميرسد. اگر ثواب هر كار نيك به طور عادي ده باشد در ماه شريف رجب بيش از صد است، در شعبان المعظم بيش از سيصد، و در ماه مبارك رمضان از هزار ميگذرد. مان بمبوابها در شبهاي جمعه تا هزاران و در شب قدر تا سي هزار ميرسد. ماههاي سهگانه همچون بازار قدسي داد و ستد اخرويست و فوايد آخرتي فراواكمه كبب مؤمن ميكند، اين ماهها براي اهل حقيقت و عبادت چون نمايشگاه ممتازيست؛ ماههايي كه عمري هشتاد ساله را نصيب فرد ميكند؛ سپري كردن اين ماهها در مدرسه يوسفيه كه سودش يك به ده ميباشد بيشك منفعت عظيعيت و هر قدر
— 696 —
كه دچار زحمت شويم عين رحمت است. حال كه در عبادت چنين است، در خدمت نوريه نيز اگر كميت را در نظر نگيريم به اعتبار كيفيت يك به پنج است، زييشمارد شوندگان و خارج شوندگان هميشگي اين مسافرخانه واسطهيي براي انتشار درسهاي نور هستند. گاه اخلاص يك نفر به اندازه بيست نفر فايده در بر دارد. نيز سرّ اخلاص نور به حدي جامعهاگر كسي در راه انتشار آن در بين زندانيان بيچارهيي كه از ويژگي قهرمانيهاي سياسي برخوردارند و به تسليهاي رساله نور كاملاً محتاج ميباشند؛ متحمل قدري زحمت و فشار گردد اهميتي ندارد، اما از نظر درد معيشت خيالم كاملاً آسوده شد؛ چرا كه سهسيار غذكور در واقع بازار آخرت است و چون هر يك از شما بدل از تعداد زيادي از شاگردان حتي برخي از شما جاي هزار نفر به اين جا آمدهايد، لذا در كاهي كنبيرون ياورتان خواهند بود. دانستم كه ماندن در اينجا تا فرا رسيدن عيد، نعمت بزرگيست.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
......... از برخي نشانهها دانستم كه دشمنان پنهان ما با انديشه تن كه محش رساله نور، با توهم ادعاي مهدويت ی كه يادآور معنايي سياسيست ی در پي بهانههاي بيپايه و اساسي هستند تا رساله نور را ابزار و وسيلهيي براي آن معرفي كنند. شايد شكنجههايي كه در حق من روا ميدارند برخاسته از همين اوهام است. من خطااله نوين دشمنان ظالم پنهان و كساني كه سخن آنان را عليه ما ميشنوند ميگويم: "حاشا، ثم حاشا! در هفتاد و پنج سال عمرم هيچگاه حقايق ايمان را وسيله ت بزرگشرف شخصيت خود قرار ندادهام و مخصوصاً سي سال اخير عمرم و ١٣٠ جلد رساله نور و هزاران نفري كه با من رفاقت داشتهاند در اين امر گواهي ميدهند."
آري، شاگردان رساله نور ميدانند و براهينش را در دادگاه بيان كردهام كه من نه تنها در پيين و اقام و شأن و شرف و شهرت و رتبهيي معنوي و اخروي براي شخص خود نبوده و نيستم، بلكه براي آنكه با تمام توان و انديشهام به اهل ايمان خدمتي ايماني ارائه كنم نه فقط زندگاني دنيا و مقايشرفت ني بلكه اگر لازم شود
— 697 —
آمادهام حيات اخروي و مراتب باقي و آخرتي را نيز ی كه همه در پياش هستند ی فدا كنم؛ حتي حاضرم براي آنكه برخي از بيچارگان را از جهنم نجات دهم از خير بهشت بگذرم و به جهنم بروم؛ اين را برادران حقيقي من ميدانندكرد و را در دادگاهها نيز از جهتي اثبات كردهام؛ با اين حال طرح اين اتهام، با هدف نسبت دادن بياخلاصي در خدمت ايماني و نوريه به من و تنزّل اراتشانله نور صورت ميگيرد.
آيا اين انسانهاي بدبخت، دنيا را ابدي ميدانند و گمان ميكنند ديگران نيز مانند آنها متوهمانه "دين و ايمان را وسيله دنيا ميكنند؟" و آنگاه درباره كسي كه گمراهان را به مبيسماركيطلبد و در راه خدمت ايماني، حيات دنيوي و در صورت لزوم اخروي خود را فدا ميكند و چنان كه در دادگاهها مدعي شده است حاضر نيست حتي يك حقيقت ايماني را با سلطنت آرام عوض كند؛ فردي كه از سياست و مراتب مادي و معنوي كه بوي سياست ميدهد براساس سرّ اخلاص و با تمام توان ميگريزد، كسي كه در طول ٢٠ سال، شكنجههاي بيسابقه را تحمل كرده و به اعتبار مسلك ايماني، سطح شخصيتي خود را پايين نياد بهان وارد سياست نشده است، كسي كه به اعتبار نفسش، خود را بسيار كمتر از طلبههايش ميداند و همواره خواهان دعاي خير آنان است، فردي كه نفس خود را بسيار درمانده و بياهميت ميداند، كسي كه برخي از برادران با اخلاصاش در برابر قدرت ايماني فوق العادهبراي ماز رساله نور اخذ كردهاند، برخي فضايل رسايل نور را در نامههاي خصوصي خود به او ی كه ترجمان بيچاره رساله نور است ی نسبت ميدهند، برادراني كه هيچ سياستي را به ذهن خود خطور نميدهند و مقام والايي براي او در نظر ميگيرند و هزار بار بيشايمان ش درباره او حُسن ظن دارند، و طبق يك عادت مقبول قديمي كه بين استاد و طلبههايش بود و كسي به آن اعتراضي نميكرد به عنوان تشكر و سپاسگزاري بيش ن نمودمدح و ثناي او را ميگويند، آيا قانوني وجود دارد كه چنين چيزهايي را جرم بداند؟ البته اين كار به اعتبار مبالغهيي كه در آن هست از جنبههايي با حقيقت همخواني ندارد، اما كسي را در نظر بگيريد نيوي بب و تنهاست و دشمنان فراواني دارد و عوامل متعددي هم براي فراري دادن دوستانش وجود دارد؛ كسي كه در برابر معترضان بيانصاف فقط و فقط براي تقويت توان معنوي دوستانش و ممانعت از فرار آنها و
— 698 —
عدم خدشه بر شوقي يي كهمدح و ثناي مبالغه آميزشان وجود دارد، تعريف و تمجيد آنها را متوجه رساله نور ميكند، و آن را كاملاً رد نميكند؛ با توجه به اين حقايق دانسته ميشود برخي از مأموران رسمي كه ميكوشند خدمت ايماني او را كه در آستانه قبر است دنيوي جلوه دهند،كساني حد از قانون و انصاف به دورند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:هيچ نگران نباشيد و ناراحت نشويد. تجربيات مكرر و قطعي نشان داده است كه در فا كنن هر اتفاقي كه براي ما رخ ميدهد، و به اعتبار نتيجه، التفات و تبسم رحمت و عنايت الهي و پروراندن تقدير و قسمت و عدالت و شفقت وجود دارد؛ لذا ما در متن فشارها و اوضاع دردآور، مكل. اين كر در كمال صبر هستيم؛ زحماتي را كه شاگردان رساله نور به عنوان نمونهيي از هزاران و ميليونها مجاهد حقيقت كه در خدمت قدسي به حقايق ايماني متحمل شدهاند، نسبت به زحمات ذوات پيشيني چون "جرجيس" (ع) كه پوست بدنه و باندند، يك به هزار هم نميشود. البته از نظر اجرت و دستمزد ان شاء الله مساوي و يكي هستند.
ثانياً:دشمنان پنهان ما كه يازده بار عليه من سوء قصد كرده، چهار بار دادگاههاخته مييهمان تحريك نموده و سه مرتبه نيز ما را روانه زندان كردهاند به دليل شكست طرحهاي مرتبط با رساله نور، با تمام دسيسهها سعي ميكنند بر من فشار آورند، در سلول انفراد بدانم كنند، اجازه ديدار با كسي را به من ندهند و با اِعمال شكنجه عصبانيام كنند. من نيز زير اين شكنجهها عنايت الهي را احساس كرده تحمل و شكر ميكنم. گمان ميكنم از لحاظ بدني از همهستانبوه درجه ضعيفتر ولي تحملم در برابر فشارها ده درجه بيشتر از شما باشد. به نظرم همين مطلب، فشارهاي مختصر، گذرا و جزيي را كه بر وجود قوي شما عالي جنابان وارد ميشود به صفر كاهش ميدهد؛ لذا لزومي به تسلي نور اتان نميبينم.
— 699 —
ثالثاً:حالا نگران اهانتها و فشارها و تلاشهايشان براي خنثي كردن كارهاي من نباشيد، زيرا اين امر نشانگر آن است كه قادر نيستند با رسالههاي نور و طلبههايپنهان داشته باشند و نشانهي آن است كه كاملاً فريب خوردهاند، يعني خيال كردهاند ارزش و هنر در من است؛ اين است كه فشار ميآورند و ميخواهند كارهايم را خنثي كنند. در فريب خوردن آنها مصلحتي ز كردهو براي رسالههاي نور فوايد فراوان وجود دارد. وظيفه شخصي و خدمت نوريهام را كه نميتوانستم كامل انجام بدهم، اينك باعث ميشوند به طرز منفي انجام دهم. ان شاء الله به همان نسبت كه ثواب نصيبم ميشود كفاره قصوراتم نيز محسوب گردد.
رابعا و مافقان پنهان به هر ترتيب كه شده مأموران رسمي را فريب داده موجب توهم آنها شده و گفتهاند"هر كس با سعيد ديدار كند دوست او و نورجي ميشود، نگذاريد با كسي ديدار كند." وضع طوريست كه مديران زندان و زندانبانان از من ميگريزند. من البته خرسندبگويم اين بابت شكر ميكنم. ايرادي ندارد كه با شما ملاقات حضوري ندارم؛ چرا كه ما از نظر جسمي و معنوي و روح و قلب و مسؤوليت و فكر و همكاري همواره دادن خانه با هم هستيم. همين كه از نظر معنوي همديگر را ميبينيم كفايت ميكند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز وسفانه دوستان متين و فداكارم در خدمت قرآني و ايماني!از اينكه چند روزيست با نوشتن مطلب با شما ديدار نكردهام ناراحت نباشيد. هم اينك دو موضوع براي بيان بر قلبم خطور كرد:
موضوخاطري براساس سرّ اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللَّهُ بعد از تسليم و توكل احساس آرامش ميكنم. به اين ترتيب كه در آزادي ما مخصوصاً "چاليشقان"ها، و توافانوادهيي در اميرداغ تأخير ميكنند و فرقي هم بينمان نميگذارند، در اين مسأله ان شاء الله در برابر هر ضرر مادي صد منفعت و سود معنوي نصيبمان يك دلي. براي مثال دفاعيات محكم
— 700 —
علمي و ايماني كه براي شش تن از مقامات آنكارا ارسال شد اينك ٢٠ روز است كه در مقابل چشمانشان است. حقايق ارزشمند مندرج در دفاعيات مزبور و صفحات متعدد موضوع و مسأله ما كه نظر دقيق مرتبطانه مذما را به خود جلب ميكند، بيترديد اجازه نميدهد مقامات بيتفاوت بمانند. به نظر ميرسد مغلوب آن حقايق شدهاند چون در غير اين صورت به ما آزار ميرساندند و از فرامياه شيرتورالعملهاي شديد سخن ميرفت. اگر چنين بود از اقدامات كساني كه در مورد ما كاه را كوه جلوه ميدهند احساس ميشد. پس معلوم است كه حقيقت غلبه يافته است. درراحتش ضع حداكثر ممكن است به صورت تدافعي اندكي ما را آزار دهند. من كه در مورد خودم با در نظر داشتن چنان نتيجهيي تاكنون صد برابر بيشتر از آن فشارها و آسيبهاي مادي، سود معنوي بردهام وها منعم هر يك از شما برادران بيش از من بهره بردهايد. پس معلوم ميشود تأخير در آزادي ما، خير است. به همين ترتيب همچنان كه سه برادر از "چاليشقان"ها، موفق به ممانعت از آمدن بسياري از شاگردان نور به اينجا شد و حسنواسطه افتراهايي كه در حقشان مطرح شد نيز عامل رهايي رساله نور در نظر دادگاه فعلي شدند، اين دو نتيجه با ارزش درصورت آزادي آنها بهدست نميآمد؛ و علاقه و ارتباط جدي آنها به رسُبْحَار هم در نظر مردم رنگ ميباخت.
موضوع دوم:مسأله ما يك مسئوليت بزرگ قرآني و ايمانيست كه به جهان اسلام مربوط ميشود. منافقان پنهاني كه از اين مسؤوليت در ترس و هراسپارت تا آنجا كه بتوانند سعي ميكنند آن را خوار و خفيف نشان دهند. (حقيقت اين است كه) آنها به دليل اهميت فراواني كه براي اين موضوع قايلاند در ظاهر تلاش ميكنند آن را بياهميت جلوه دهند، لذا دولت و دادگستري را فريب ميدهند. براي نمونه به تيم مسلماو سرهنگهايي كه با رساله نور مرتبطاند توجهي ندارند، اما با ديدن چند رساله بيضرر در دست سربازي در آنكارا كه طلبه نور است دادگاه را به بررسي مفصل و طولاني وا ميدارند. يا تجربه نشان داده است با اهانتها و فشارهايشان سعي ميكنند بي هر سو شخص مرا ثابت كنند، اما به شخصيت معنوي درسهاي محكم رساله نور ی كه هزاران بار مهمتر شخص من است ی و شاگردان حق طلب و ثابت قدمش كاري ندارند و گويا برايشان
— 701 —
اهميتي قائل نيستند؛ در حالي كه از اساس اصينهاست كه بر خود ميلرزند و سعي ميكنند كوهها را كاه جلوه دهند.
نيز كاملاً گول خوردهاند. در بين ما فقط چهار پنج نفر از برادران هستند كه به لحاظ وضع مالي خانوادگي ممكن است بن پرون اين تأخير ضرري متوجهشان شود، ليكن ما زير سايه عنايتي هستيم كه ان شاء الله بر اثر درآمدهاي معنوي و فراوان، تأثيرات آن ضرر مادي به صفر ميرسد. اصلاً نگران نباشيد و به تكاپو نيفتيد. وظيفه دشواررانه، شكر كردن، و در حد امكان مشغول بودن با رسالههاي نور و تسلي دادن به زندانيانيست كه از ما بيشتر تحت فشار قرار دارند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برات كنندزيز و صديقم!مسألهيي را كه با هشداري معنوي و مُجمل بر قلبم خطور كرد به همان صورت به شرح زير بيان ميكنم:
پاسخ دفاعيات پيروزمندانهيي كه براي ٦ تن از مقامات ارا در سه بود آمد، چارهيي براي تجاوز به ما نيافتهاند. يكي از آنها براساس دستورالعملي پنهاني، طرحهايي براي كاهش محبت برادران فعالم نسبت به من دارد. در واقع مدتهاست كه با اهانتها و افتراها و منزوي كردن من، سعي مه نور اين علاقه قدسي و اخروي و ايماني را از بين ببرند، اما موفق نشدند. حالا درصدد يافتن راههايي براي ترساندن نورجيها و به دست آوردن نقطه ضعفي و معطوف كردن نظرها به مسايل ديگر بر آمدهاند. ان شاء الله ثبات و تحمل نون چنو قهرمانانه نورجيان متين، و حقيقت رساله نور ی كه مجاهد اكبر است ی نيز فداكاري عالي شخصيت معنوي شاگردان ی كه حقايق رساله نور چون شمشيري الماسين در اختيار آنهاست ی طرح اخير آنها را هم ناكام خواهد گذاشت. ي زير مچنان كه بهشت ارزان نيست، وجود جهنم نيز بيضرورت نيست. بارها و به كرات به شما گفته شده است آنان كه در مقايسه با مجاهدان قهرمان دورههاي پيشين متسمت مه02
كمترين سختي ميشوند و به سبب شرايط دشوار و شدت نياز اين زمانه، ثواب فراوان كسب ميكنند ان شاء الله نورجيان خالص خواهند بود. طلبههاي نور هر با ده چند صباح عمر را ی كه تهي چون باد هوا و توأم با گناه و خسران طي ميشود ی صرف چنين خدمت ايماني و قرآني ميكنند و با آن عمري جاودان بهدست ميآورند. من در برابر اين همه توطئه و دشمني به سهم خويش و به رغم همه كاستيهايمكيه) ب به تحمل گرفتهام. ان شاء الله برادران فداكار جوان و قهرمان از من عقب نميمانند و از معركه نميگريزند، و كساني را كه گريختهاند نيز باز ميگردانند، چنان كه تاكنون كردهاند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمنيز همبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:رجب شريف و فردا را كه ليلة الرغائب است با جان و دل به شما تبريك ميگويم.
ثانياً:نااميد و نگران نشويد، و به تكاپو نيفتيد. ياري رباني ان شاء الله مددمات صدهاند. بمبي كه سه ماه است در حال حاضر كردن عليه ما بودند منفجر شد. خبري را كه بخاري من، ليوان آب فيضي، و ليوانهاي آب خسرو دادند درست از آب درآمد. ليكن خيلي وحشتناك نبود و شدتش اندك بود. ان شاء الله آتش مذكور كاملاً خامرانيتشود. تمام توطئههايشان براي ناكارآمد كردن من و جلوگيري فتوحات رساله نور است. ضربهيي را كه يكي از اينها ی كه ابزاريست در دست زنديقان پنهان و ضررش بيش از مناخواند.خته شدهييست كه در امير داغ بود ی همراه با بدعتكاري نيمه روحاني ميكوشند با تمام قوا بر ما وارد كنند از بيست به يك سقوط كرده است، كه آن هم به كمك خدا ما را زخمي وپر سر نخواهد كرد، و طرحي را هم كه براي ترساندن ما از يكديگر و فرار از رساله نور انديشيده و قصد عملي كردنش را دارند به ياري خدا بينتيجه ميماند. به حرمت اين ماههاي مبارك و با اطمينان از اينكه ثواب فراواني نصيبذكور، ميشود، در
— 703 —
مقطع فعلي وظيفه ما اين است كه در عين صبر و تحمل، شكر كرده، توكل كنيم و بيش از هر چيز ديگر لازم است تسليم اصل
مَنْ آمَنَ بِالْقَدَرِ اَمِنَ مِنَ الْكَدَرِ
شويم.
شدت حنورسي
* * *
برادران عزيز و صديقم؛ دوستاني كه در اين دنيا تسلي خاطرم بودهايد و در خدمت به حقيقت خسته نميشويد!در اين ماههاي مبارك و در اين چله خانه ی كه حضور در آن ثواب زيادي داردی طولانين اوقات پر از سختيتان حتي الامكان صرف امور قرآني و مسايل مربوط به رساله نور شود فوايد زيادي خواهد داشت؛ همچنان كه فشار كاهش مييابد، عبادتي كه عامل نشاط روح و قلب ذي قيمت ميشود و ثواب زيادي دارد ی مطالعه و نشر رسالههاي نور براي تقويت ايماكند و ادتي متفكرانه خواهد بود و همانطور كه در پايان رساله "اخلاص" نوشته شده آن را ميتوان نوعي عبادت پنج وجهي دانست. مشغوليت ذهني من اين روزها تا حدودي صرف دفاعيهام ميشود؛ هنگامي كه از اين بابت افسوس ميخوردم اين حقيقت بر قلبم خطور كرد: "همين آخرت نيز علميست؛ خدمتيست براي آزادي و نشر حقايق ايماني و از اين لحاظ نوعي عبادت است." من هم وقتي به ستوه ميآيم مسايل نور را كه صد بار خواندهام باز هم با ذوق و شوق از نو مطالعه ميكنم. حتيكند.
ات را هم مانند رسالههاي علمي رسالهي نور ميبينم. يكي از برادرانمان در گذشته به من گفته بود: "من با اينكه كلام دهم را سي مرتبه مطالعه كردهام باز هم احساس نياز ميكنم كه آن را با اشتياق بخوانم." از همين جا دانستم خسته نشدن اريد.
عه قرآن ی كه يكي از ويژگيهاي ممتاز آن است ی بر رسالههاي نور كه بازتاب دهنده و آيينه و تفسير حقيقي حقايق قرآن است نيز منعكس شده است.
سعيد نورسي
* * *
— 704 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صقيقت امؤثرترين كار در اين دنيا و در اين زمانه، خصوصاً براي آنان كه دچار مصيبت شدهاند و بهويژه براي شاگردان رساله نور در برابر فشارهاي وحشتناك و نااميديها؛ تسلي خاطر دادن، و شاد كردن يكديگر، و تقويت توان معنويِ هم، و چون برادري فداكارقرار مقي مرهم گذاشتن بر غم و حزن و گرفتاريهاي همديگر، و نوازش روح هم با تمام مهربانيست. برادري حقيقي و اخروي رايج در بين ما مناسبتي با موضعگيري و مكدر شدن سي كه من با تمام توانم به شما اعتماد كرده دل بسته ام و براي شما نه تنها راحتي و آبرو و شرفام را كه روحم را نيز آمادهام با افتخار فدا كنم و شما از اين امر آگاهيد و شاهد آن بودهايد. حتي قسم ميخورم در هشت روزي كه براي دو تن از ر اختينور حادثهيي رخ داد، و آنها در ظاهر رخ از يكديگر برتافتند و به جاي تسلي خاطر موجب غم و اندوه هم شدند؛ قلبم متحمل چنان عذابي شد كه با روح و قلب و و عقلم فرياد زدم و گريساسلامي "اي واي، اي واي، الامان، الامان، يا ارحم الراحمين به فرياد رس، ما را محافظت فرما، ما را از شر شياطين انسي و جن نجات بده، قلب برادرانم را مملو از صداقت و محبت و كه مي شفقت نسبت به يكديگر فرما."
اي برادران مصمم پولادين من! ياريام كنيد، كه مسئله ما بسيار ظريف است. من به شما كاملاً اطمينان داشتم كه تمام وظايفم را بر شخصيت معنوي شما، دوستكرده بودم. شما هم بايد با تمام قوا به ياري من بشتابيد. هر چند آنچه برايتان رخ داد بسيار ناچيز و گذرا بود، اما توجه داشته باشيد كه تار مو يا ذرّهاينرستواند عقربه ساعت يا حدقه چشم را آزار دهد. از اين نظر بسيار مهم است كه سه رخداد مادي و سه مشاهده معنوي به صورت كامل خبر رساني كردند.
سعيد نورسي
ان در *
— 705 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!شب معراج در حكم شب قدر ديگريست. اگر در اين شب تا حد ممكن تلاش كنيم، بهره معنويمان هزار برابر ميشود. هر يك از شما ان شاء الله بر اساس سرّ مشاركت معنوي،ن قرآن برخي از فرشتگان كه با ٤٠ هزار زبان تسبيح ميگويند، در اين شب باارزش و در اين چله خانه ی كه اقامت در آن ثواب فراواني دارد ی با ٤٠ هزار زبان به دعا و نيايش خواهيد پرداخت و از اين ساله توفاني كه عليهمان راه افتاده از هزار، يك هم نشد، همراه عبادتهاي امشب شكر خواهيد نمود.
ضمناً علاوه بر تبريكي كه بايد براي رعايت كامل احتياط به شما بگويم، به شما بشارت ميدهم كه عنايت رباني آشكارا بر ما تجلت خداو است.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق و مخلص من!عمل كردن به اصول لمعه اخلاص و سرّ حقيقي اخلاص در بين ما و نسبت به يكديگر در دايره امكان و با تمام توان، به درجه وجوب رسيده است. خبر قطعي دريافت كردم كهارهاي ه است براي ايجاد كدورت در ميان برادران خاص در اينجا به سبب اختلاف مشرب يا فكر، سه نفر را تعيين كردهاند.
همچنين براي سست كردن نورجيان متين ه نفس ار از راه اذيت و آزار آنها، و متوهم كردن آنان كه تحملشان كم است و زود رنجاند و منصرف كردنشان از خدمت نوريه، دادگاه ما را بيسبب طولاني ميكنند.
مراقب باشيد! مراقب باشيد! اخوت فداكارانه و محبت صميمانهيي كه تاكنون در بينتان وجود داشتاداري متزلزل نشود. اگر اندكي نيز چنين شود براي ما ضرر بزرگيست. ما در صورت لزوم آماده هستيم روحمان را فداي يكديگر كنيم و اگر خدمت قرآني و ايماني ما اقتضا كند بام و ان افرادي واقعاً فداكار در قبال
— 706 —
خطاهايي كه بر اثر فشار يا چيزهاي ديگر حاصل ميشود، به جاي قهر كردن با هم، با تيزبيني و كمال فروتني و تواضع و تسليم، خطاها شستند،خود ميدانيم و براي افزايش محبت و صميميت تلاش ميكنيم؛ در غير اين صورت كاه، كوه شده و ضرر جبران ناپذيري حاصل ميشود. موضوع را به فراست شما سپرده سخن را كوتاه ني شد .
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:براساس سرّ اَلْخَيْرُ فِيمَا اخْتَارَهُ اللّهُ در تأخير افتادن دادگاه ما، و حضور مجدد به ذم و آزاد شده در اينجا، كه روز دادگاه آمده بودند، خيرهاي بزرگي هست. آري، مسأله رساله نور، در عالم اسلام و بهويژه در اين كشور اهميت كلي يافته است، لذا با چنين گردهماييهاي هيجان انگيزي بايد توجه مردم را به حقايق رساله نور جلب نمود؛ به همين ديچوجهست كه رساله نور فوق اميد و احتياط ما و پنهان كاري ما و تحقيرهايي كه معارضانمان ميكنند، بيرون از اختيار ما، آشكارا و چشمگير به دوست و دشمن درس ميدهد؛ و خصوصيتريناشتياقيش را بدون هيچ اكراهي در اختيار نامحرمترين افراد ميگذارد. حال كه حقيقت چنين است ما نيز ميبايست فشارهاي مختصري را كه متحمل ميشويم داروي تلخي چون "تب بُر" تلقي كنيم، صباد - ه و شكر (خدا را) به جا آوريم و بگوييم: "اين نيز بگذرد."
ثانياً:براي مسؤول اين مدرسه يوسفيه نوشتم من زماني كه در روسيه اسير بودم توفان بلشويسم پيش از هر چيز، از زندانها آغاز شد؛ رتان ت كبير فرانسه نيز قبل از هر جاي ديگري، در زندانها، در ميان زندانياني كه در تاريخ از آنها با عنوان "افراد لاابالي" ياد ميشود ظاهر شد، به همين دلر خواهشاگردان رساله نور، در اسكيشهير و دنيزلي همچنين در اينجا در حد امكان براي اصلاح زندانيان تلاش كرديم. فايده اساسي اين كار در اسكيشهير و دنيزلي ديده شد اما در اينجا فايدهاش بيشتر خواهدياق برچرا كه در اين زمان و زمين حساس، خطر توفان
— 707 —
ضعيفي اين توفان شورشي بود كه در زندان آفيون رخ داد و هيچ يك از طلبههاي نور در آن شركت نكردند. كه از سرمان گذشت بهواسطه درسهاي رساله نور از صد به يك كاهش يافت؛ وگرنه جريانهاي مُضرچ چيز كه منتظر فرصتاند با استفاده از اختلاف و چنين حوادثي، باروت مزبور را به آتش كشيده، حريقي ايجاد ميكردند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَدم كه
برادران عزيز، صديق و ثابت قدمي كه از فشارها به تنگ نيامده و از ما فاصله نميگيريد!هم اينك كه نفسم بر اثر فشاري مادي و معنوي مرا به حساب شما مغموم و محزون مينمود اين معنا بر قلبم خطور كرد: اگر تو و برادرانت كه در اينجا هستند ميخبه اين از نزديك با يكي از هم ديگر ديدار كنيد و اين زحمت و مشقت را به صورت ديگر و ده برابر بيشتر متحمل ميشديد باز هم چيزي نبود.
با توجه به مشرب پرهيزكارانه و مبتني بر رياضت رساله نور، و مسلك تدريسي آن به عموم مردم و نيازمندان واقعي و حتي معا من م و براي به سخن در آوردن شخصيت معنوياش، همچنان كه اهل حقيقت در گذشته دستِ كم سالي يكي دو بار دور هم جمع ميشدند و گفتگو ميكردند، شاگردان نور نيز ميبايست هر چند سال يكبار در مدرسه يوسفيه ی كه مناسبترين مكان ميباستم سررد هم آيند؛ لذا اگر در اين مسير با هزاران سختي و مشقت هم روبهرو شوند باز اهميتي ندارد. در حبسهاي پيشين چند تن از برادران ضعيفمان اذيت شده از دايره نور بيرون رفتند و اين امر زيان بسيار بزرگي براي خود آنها شد و ضرري متوجه رسالههاي نور د. ليك. به جاي آنها شاگرداني متينتر و مخلصتر وارد عرصه شدند. آزمايشهاي اين دنيا گذراست؛ خيلي زود سپري شده و ثوابها و ثمراتش را به ما ميدهند. ما نيز با اتكال به عنايت الهي بايد با صبوري شكر كنيم.
سعيد نورسي
* * *
— 708 —
بِاسْمِهِ س ميدهنَهُ
برادران عزيز و صديقم، دوستان همدرسم در اين مدرسه يوسفيه!شب پيش رو شب برائت است پانزدهمين شب ماه شعبان .م. شبي كه به مثابه مغز و يست كي در طول سال ميباشد و از آن نظر كه از نوع برنامه مقدرات بشر است تقدس شب قدر را داراست؛ همچنان كه ثواب هر كار نيك در شب قدر ٣٠ هزار برابر ميشود در شب برائت نيز ثواب هر عمل صالح، و قرائت هر حرف نور در٠ هزار برابر ميشود. ثواب حسنات در ساير ماهها اگر ده باشد در ماههاي سهگانه صد برابر و هزار برابر ميشود؛ و در اين شبهاي مشهور مقدس به ١٠ هزار و ٢٠ هزار و ٣٠ هزار برابر افزايش مييابد. عبادت در اين شبها ممكن است حكم ٥٠ سابه سكوت را بيابد. اين است كه اگر در حد توان به قرائت قرآن و طلب استغفار و ذكر صلوات بپردازيم نفع معنوي فراواني خواهيم برد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!داده ابارك رمضان را با تمام جان و دل به شما تبريك ميگويم. حضرت حق شب قدر اين ماه مبارك را براي همه ما خيرتر از هزار ماه كناد! آمين ... و آن را براي نيا كهن هشتاد سال عمر مقبول بپذيرد! آمين ...
سعيد نورسي
* * *
— 709 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، ثابت قدم و جسور من كه آخرت را رها نميكنيد و به دنيا نميپردازيد!از اينكه قرار باشد كمي بيشتر در اينجا بمانيسي
واهند مسايل ما را اندكي تفصيل دهند، غمگين نشويد و بر عكس، مانند من راضي و خشنود باشيد. مادام، عمر توقف ندارد و بهسوي زوال در شتاب است و در اين چله خانه با ثمرات اخروياش ب به زنيابد، و دايره درسي رساله نور نيز گستردهتر ميشود؛ و براي نمونه روحانيون هيأت كارشناسي، ناگزير از مطالعه دقيق سراج النور ميشوند؛ و مادام كه بيرون رفتن ما در اين ايام ميتواند ادگاه دو لحاظ به خدمت ايماني ما ضرر برساند، من با اينكه شخصاً بيش از شما تحت فشارم، خواهان آزاد شدن (در مقطع فعلي) نيستم. شما هم حتي الامكان صبر و تحمل كرده و سعي كرده به اين طرز زندگي خو بگيريد و به نگارش و مطالعه رساله ها بايمانيد، تا نشاط و تسلي خاطر بيابيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
.........
ثانياً: ما بارها گفتهايم: "رساله نور تفسير حقيقي و بسيار محكم قرآن است." اما چون برخي ناآگاه نميتوانند معناي كامل اين سخن را دريابند، هشداريو رسالبر لزوم بيان يك حقيقت را دريافت كردم، آن حقيقت اين است:
تفسير دو نوع است:
نوع اول:تفسيرهاي معلوم و شناخته شدهاند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن ميپردازند.
نوع دوم:حقايق منافق قرآن با براهين محكم بيان و اثبات و ايضاح ميگردد. اين نوع تفسير از اهميت فراواني برخوردار است. تفسيرهاي معمول و عادي، گاه به
— 710 —
طرز مجمل به اين موضوع ميپردازند، ليكن رساله نور مستقيماً نوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنويسودن و ه طرز بينظيري فيلسوفان معاند را به سكوت وادار ميكند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!از جاي مهمي، سؤال مهم و معند قرارمطرح شده است، از من پرسيدند: "با اينكه براساس حكم سه دادگاه، شما جمعيت و سازماني نداريد و در ٦ استان نيز ٢٠ سال زير نظر بودهايد و از اين نم و بخها هم معتقدند شما سازمان نيستيد، اما با اين حال در بين نورجيها چنان ارتباط تنگاتنگي وجود دارد كه نمونهاش را در هيچ جمعيت و كميتهيي نميتوان ديد."
گفتند ميخوا ايمانن مسأله را براي ما حل كنيد، من هم در پاسخ گفتم:
آري، نورجيها جمعيت ممعيت نيستند مخصوصاً كميته يا سازماني نيستند كه براي منافع سياسي و دنيوي و منفي و شم. آن گروهي تشكيل شده باشد، نميتوانند هم باشند. ليكن دختران و پسران و فرزندان ميليونها نفر از فداييان اسلام و قهرمانان پيشين اين وطن ی كه جان خود را با اشتياق در راه كسب درجه شهادت فدا كرده اند ی با تبعيت از آنها هميشگيوافري بروز داده و در دادگاه دنيزلي موجب شدند اين برادر ناتوان و درمانده به نام آنها بگويد: "در راه حقيقتي كه ميليونها قهرمان جان خود را دادهاند بگذار ما هم فد كه در." و به اين ترتيب دادگاه را با حيرت و تقدير مجبور به سكوت كند. پس معلوم ميشود نورجيان، فداييان حقيقي، خالص و مثبتي هستند كه صرفاً براي رضاي خدا فعاليت ميكنند و بهقاد علميانديشند و چون كميتههاي وحشتناكي مانند ماسونها و كمونيستها و فاسدان و زنادقه و ملحدان و "داشناكها" كميته ارامنه .م. نميتوانند با آنها
— 711 —
مقابله كنند، دولت و دادگستري را فريب داده ميخواهند با قوانين انعطاف اشتغالنورجيها را متلاشي كرده، از بين ببرند. ان شاء الله غلطي نميتوانند بكنند و موجب افزايش فدائيان نور و ايمان خواهند شد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!همان از آثل ديروز، ميخواهم از پرسش و پاسخي به شما بگويم كه مربوط به ٤٠ سال پيش ميشود.
در گذشته، زماني كه شدت علاقه طلبههاي سعيد قديم به استادشان به درجه فدايي شدن رسيده بود؛ كميته ارامنه و فداييان جوزي"اك" در بيتليس و وان فعاليت زيادي داشتند. سعيد قديم مخالف آنها بود و تا حدودي آنها را ساكت نگاه ميداشت. براي طلبههايش سلاح ماوزر تأمين كرده و زماني مدرسهاش شكل پادگان گرفته بود. وقتي كه سلاحه به ناابها توأمان در اين مدرسه يافت ميشد، ارتشبدي آمد و اوضاع را ديد و گفت: "اينجا مدرسه نيست پادگان است." او به مناسبت واقعه بيتليس گرفتار توهم شد. دستور داد اسلحهها را ازخواهنديرند. ١٥ ماوزري را كه توانستند از ما گرفتند. يكي دو ماه بعد كه جنگ جهاني آغاز شد من اسلحهها را پس گرفتم. خلاصه ...
به همين مناسبت از من سؤال كردند:
كميته ارامنه كه فداييان ورزي باشد.دارد از شما ميترسد و زماني كه شما بالاي كوه ارك در شهر وان ميرويد آنها همه پراكنده ميشوند و به جاي ديگري ميروند. شما مگر چه قدرتي داريد ١٣٧٣
ن ميشود؟
من هم در پاسخ گفتم:
وقتي فداييان ارمني را در مقابلمان ميبينيم كه براي حيات فاني و منافع زود گذر يك مليت منفي و كوچك چنين فداكاريهاي عجيبي ميكنند، شك آنارش#712
طلبههايي كه به حيات جاويد معتقدند و براي منافع مثبت مليت مقدس و بسيار بزرگ اسلام فعاليت ميكنند و بر اين باورند كه "اجل تغيير ناپذير است"، از آن فداييها عقب نميمانند.
به نبه دركدرانم عاجزانه ميگويم كه اگر لازم شود ان شاء الله بسيار بيشتر پيش خواهيم رفت. ما نشان خواهيم داد كه نه تنها در دين، بلكه در قهرماني هم وارثان اجدادمعيت (تيم.
در صورت لزوم، اجل قطعي و عمر موهوم ظاهري و چند ساله خود را با افتخار و بدون هيچ ترديدي فداي عمري چند ميليون ساله و منافع و سلامت ميلياردها نفر از همكيشانشان ميكنند.
ود فكرنورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز، صديق، فداكار و مهربانم!دو روز است بر اثر يك سرما خوردگي شديد در اعصاب و سرم احساس درد ميكنم. ارض ونكه در چنين مواقعي نيازمند ديدار با دوستان هستم تا تسلي خاطرم شوند، هراس عجيب تنهايي و حبس انفرادي مرا تحت فشار قرار داد، و اين شكواييه بر دل خطور كرد: "چرا متحمل چنين عذاّباديشويم؛ چه فايدهيي براي خدمتمان دارد؟"
امروز صبح هشداري چنين بر قلبم وارد شد: "تقدير الهي و عنايت رباني شما را وارد اين امتحان دشوار كرد تا شما را به دقت و چند بار محك بزنند كه طلا هستيد يا مس؛ و با بيرحمي آزمايش را ما چند بار از غربال بگذرانند كه آيا نفستان سهمي و دسيسهيي دارد يا نه؛ اين براي خدمتي كه به نام حق و حقيقت صرف و خالص در پيش گرفتهايد بسيار ضروري بود، زيرا نمايش همه چيز در چنين ميدان امت شراره در برابر معارضان بيانصاف و ستيزه جو و اهل عناد، به همه مردم فهماند كه كار شما بدون ذرهيي حيله و انانيت و غرض و منفعت طلبي دنيوي و اخروي و شخصي، از حق و حقيقت صرف سرچشمه ميگيرد. اگر اين مطلب زير پردهنظِيمِند معاني فراوان و مختلفي به آن ميدادند، و عوام اهل ايمان
— 713 —
اعتماد نميكردند و ميگفتند:" احتمالاً در حال فريب ما هستند" و خواص نيز وسوسه ميكردند كه "ممكن است مانند برخي از مق اشكالخودنمايي ميكنند تا اعتماد ديگران را بهدست آورند" و كاملاً اطمينان نميكردند. اما حالا بعد از امتحان، معاندترين وسوسه گران نيز مجبور به تسليم ميشوند. زحمتتان يك نه تند و نفعتان هزار است ان شاء الله ... "
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:به من هشدار داده شد رفتاري را كه در دو نوبت اسارت با من شد وا با اعبرت و حيرت است، بيان كنم؛ به اين ترتيب كه:
در كاستورماي روسيه همراه ٩٠ نفر از افسران اسيرمان در يك بند بوديم. من گاه گاهي به افسرانمان درس ماجم گم. يك روز فرمانده روس آمد و تدريس مرا ديد و گفت: "اين مرد كُرد فرمانده داوطلب هنگ بوده و تعداد زيادي از سربازان ما را كشته است؛ او حالا در اينجا درس سياسي مي دهد؛ من اين كار رستند كع اعلام ميكنم؛ از اين پس نبايد درس بدهد." دو روز بعد دوباره آمد و گفت: "مادام كه درستان سياسي نيست، و ديني و اخلاقيست، ميتوانيد به كارتان ادامه دهيد." به اين ترتيب اجازه داد.
در اسارت دوم هم، وقتي زنداني بودم، مأمور دادگستيداري ن چند نفر را نزد من ممنوع كرد؛ يكي از آنها يكي از برادران خاصم بود كه ٢٠ سال پاي درسم نشسته بود و حالا بهتر از من درس ميداد، و ديگران دنيا متكاراني بودند كه كارهاي ضروري مرا انجام ميدادند. آمدن اينها را ممنوع كردند تا نكند از من درسي بگيرند. اين در حاليست كه رساله نور نيازي به درسهاي ديگر آاقي نميگذارد... در واقع هيچ درسي نمانده كه داده نشده باشد و هيچ رازي از ما پنهان نمانده است. بگذريم ... حالي موجب گرديد اين قصه طولاني را كوتاه كنيم.
* * *
— 714 —
تو بدينطر حقيقياي كه مصايب دردآورم را از بين برد بهشرح زير است:
اول:مشقاتي را كه در حقمان روا داشتند و زحمتهايي كه متحمل شديم تبديل به رحمت گرديد.
دوم:شادي و آرامش رضا و تسليم كه در متن عدالت تقدير قرار نشدند
سوم:سروري كه در تخصيص عنايت خاصه (الهي) درباره نورجيان وجود داشت.
چهارم:لذتي كه در زوال امور موقتي بود.
پنجم:ثوابهاي با ارزش و مهم
ششم:دخالت نكردن در حيطه مسؤوليتهاي الهمان هسهفتم:ديدن كمترين مشقتها و كوچكترين زخمها از شديدترين حملهها.
هشتم:ناچيز بودن مصيبت ما در مقايسه با آنچه بر سر مصيبت زدگان ديگر آمده است.
نهم:شادي حاصل از اعلام نتايج عالي امتحانات دشوار در مسير خدمت به ايمان و (رسالهه محكم
اين شاديهاي معنوي نهگانه چنان مرهمهاي آرامش بخش و علاجهاي شيريني هستند كه نميتوان توصيفشان كرد و دردهاي عميقمان را تسكين ميدهند.
سعيد نورسي
* * *
— 715 —
بِاسْمِهِ سُالصانهَهُ
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:در زمان حاكميت كابينه مستبدي كه حج را منع ميكند، آب زمزم را بيرون ميريزد از ظلمهايي كه به ما روا ميدارند حمايت ميكند به مصادره رسالههاي ذوالفقار و سراج النوه در غتي نميدهد؛ مأموراني را كه مغرضانه و خلاف قانون ما را آزار ميدهند در پستهاي بالاتري مينشاند، و صداي گريستنهاي ما را ی كه با زبان حال و مظلومانه از خانههايمان بلند است ی نميشنود، راحتترين و آسودهترين جا، زندان است، البته اگر امكانيت و آفتيم و به زندان ديگري منتقل ميشديم بسيار بهتر بود.
ثانياً:آنهايي كه به زور محرمترين رسالههايمان را در اختيار نامحرمترين افراد قرار دادند تا بخوانند؛ بسهم از ترتيب ما را هم به زور و اصرار، مجبور ميكنند جمعيتي داشته باشيم. اين در حاليست كه ما اصلاً و هيچگاه براي داشتن جمعيت و كميته احساس نياز نكردهايم، زيرا برادري اسلامي و اتحاد اهل ايمان در ميان نورجيها به صورتدر كشونه و فداكارانه ظهور و بروز مييابد و همچنان كه نياكان ما با كمال اشتياق جانشان را فداي حقيقت واحدي ميكردند شاگردان نور نيز با فداكاري چشمگيري كه از ميليونها جد قهرمان خود به ارث بردهانيني همان حقيقت دل سپردهاند و اين تاكنون آنها را از هر سازمان و كميته رسمي و غير رسمي، و آشكار و پنهان بينياز ميكرده است. بديهيست، امروز در اين زمينه نياثبات ت كه تقدير الهي آنها را بر ما مسلط ميكند. آنها با انتساب ما به جمعيتي موهوم بر ما ستم روا ميدارند و تقدير الهي نيز با اين استدلال كه "چرا با اخلاص و تكيه بر همديگر حزب يات جماملي نشديد؟" توسط آنها بر ما سيلي زد و عدالتش را چنين بروز داد.
سعيد نورسي
* * *
— 716 —
.........
تعرض و تجاوز اين بار در عرصه وسيعي صورت ميگيرد ... رييس دولت و كابينه فعلي با توهميد شد.
شده و وحشتناك اقدام به حمله كرد. طبق خبري كه دريافت كردم و با توجه به نشانههاي فراوان، منافقان پنهان با دسيسهها و اخبار دروغشان، ما را با كميته خلافت و جمعيت مخفي طريقت نقشبنديه مرتبط نشان ميدهند و حتي ميگويند رهبري آنها را بر عهده داشكن ما ؛ و به اين ترتيب دولت را كاملاً ميترسانند. آنها مُجلد شدن مجموعههاي بزرگ رساله نور در استانبول و توزيع آن در جهان اسلام و استقبال مردم از آنها را دليل مدعاي خود نشان ميدهند و دولت را يه را انند و روحانيون حسود و مأموران متوهم را با بيرحمي عليه ما ميشورانند. آنها حدس ميزنند در هر حال، اسناد و مدارك فراواني مشاهده شود.
همچور را تقدند "سعيد نورسي" با حس و حال سعيد قديم اين وضع را تحمل نكرده و اوضاع را به هم خواهد ريخت. حضرت حق را سپاس بيپايان كه مصيبت مذكور را ن بزرگر به يك كاهش داد. در هيچ كدام از بررسيها نتوانستند نشانهيي از رابطه ما با جمعيت ها و كميتهها بيابند. اصلاً رابطهيي نيست كه بيابند. به همين دليل است كه دادستان مجبور به پذيرش استنادها، تهمتوده اسرداشتهاي غلطي شده كه، مسؤوليت آور نيست. حال كه حقيقت چنين است؛ ما و رسالههاي نور تا ٩٩ درصد از مصيبت نجات يافتهايم؛ بنابراين به جاي شكوه و گلايه بايد هزاران بار شكر كنيم و اين جلوه از عنايت الهي را به صورت تمام و كمال با صبر و شكر و رسالهت رحمت به انتظار بنشينيم ... و با درسهاي رساله نور به محتاجان و مشتاقاني كه همواره وارد اين مدرسه ميشوند و از آن خارج ميگردند تسلي دهيم و كمك كنيم.
سعيد نوردار اس* * *
— 717 —
استاد سعيد نورسي در زندان آفيون ی كه سومين مدرسه يوسفيه بود ی رسالهيي به نام "الحجة الزهرا" تأليف كرد. اين رساله ارزشمند كه به بررسي مسايل مربوط به توحيد، رسالت احم بر ١٠) و تفسير سوره فاتحه ميپردازد، براي طلبههاي زنداني نور و محبوسان ديگر به منزله درسهاي علمي و ايماني بود و از اين نظر براي آنها مشغلهي نوراني و پر بركتي بهشمار ميرفت. طلبههايي كه همراه استاد در زندان بودند بعد از سي
كم دادگاه، تقريظي نگاشتند كه آن را عيناً در ذيل ميآوريم:
رساله نور چيست و بديع الزمان كيست؟
بر اساس بشارت حديث، خادمان بزرگ دين كه در ابتداي هر قرن ظهور ميكنندت كبريدع نيستند، مُتّبع اند. يعني آنها چيز جديدي را از خود مطرح نميكنند و احكام جديدي نميآورند. به شيوه تبعيت از حرف به حرف مباني و احكام دين و سنن محمدي (ته هفتراي تقويت و تحكيم دين ميكوشند، حقيقت و اصل دين را اظهار ميدارند و اباطيلي را كه ديگران در صدد آميختن به دين بودهاند رفع و ابطال ميكنند. تجاوزهايي را كه به دين شده بود رد و امحا كرده، و براي اقامه اوامر رباني تدار ازكنند و شرافت و والايي احكام الهي را اظهار و اعلام ميدارند. آنها بدون آنكه شاكله اصلي را به هم بريزند و خدشهيي بر روح بنيادين (دين) وارد كنند با توضيحات جديد و متناسب با فهم زما به دراصول جديد اقناع بهره ميبرند و وظيفه خود را با توجيهات و تفصيلات نو به جا ميآورند.
اين مأموران رباني با افعال و اعمال خود نيز مُصدق مأموريتهاي خويش ميشوند. آنها وظيفه آيينهداري صلابت ايمان و اخلاص خويش را خود شخصاً انجامتو عالند، و مرتبه ايمانشان را بالفعل اظهار كرده، و نشان ميدهند كه عامل كامل اخلاق محمدي (ص) و نماينده حقيقي رفتار احمدي (ص) و كردار نبوي (ص) هستند.
خلاصه اينكه آنها از نظر عمل و اخلاق، و پيروي از سنت نبوي و تمسك به آن، بهترين مثال كا گروهيامت محمد (ص) و نمونهيي براي اقتدا ميشوند. آثاري كه اينان براساس فهم زمانه و مرتبه علمي مردم در تفسير كتاب خدا و ايضاح احكام
— 718 —
ديني مينويسند، محصول القاي نفيهيي ريحه عالي خودشان نيست، نتيجه هوش و عرفانشان نيست. اين آثار الهام و تلقينهاي مستقيم ذات پاك رسالت است كه منبع وحي ميباشد. "جلجلوتيه"، "مثنوي شريف"،و برگ الغيب" و آثار ديگر مانند آن، همه از اين نوعاند. آن شخصيتهاي عالي در حكم ترجمان اين آثار قدسي ميباشند. البته اين شخصيتهاي مقدس در تنظيم آثار برگزيده مذكور و در طرز بيان آنها سهيماند، يعني اين ذوات مقدس در حكم مظهر آن معاني و مر است. نعكس كننده آنها ميباشند.
اما درباره رساله نور و ترجمان آن:
در اين اثر ارزشمند، فيضي عظيم و كمالي نامتناهي وجود دارد كه تاكنون مشابهاش ديده نشده است؛ و چنان ملموس، وارث فيوضات قرآن ی كه مشعل الهي و شمس هدايت و آفتاب سعادت است؛ هر زباشد كه تاكنون هيچ اثري بدان مرتبه نائل نشده است؛ لذا اساس آن، نور محض قرآن است و بيش از ديگر آثار اولياء الله حامل فيض انوار محمدي (ص) است و سهم و علاقه ذات پاك رسالت و تصرف قدسياش در آن بيشو به وار ديگر اولياء الله ميباشد؛ مظهريت و كمالات شخصيت معنوي ترجمان و مظهر آن نيز به همان نسبت بيمثل و مانند است و اين حقيقتيست آشكار چون خورشيد.
آري، ذات مذكور در دوران كودكت و توهيچ تحصيلي؛ كه براي رعايت ظاهر امر، سه ماه به تحصيل پرداخت و در اين مدت او را وارث علوم اول و آخر، لدنيات، حقايق اشيا، اسرار كائنات و حكمت الهي كردند. تاكنون كسيوارتانين مرتبهيي از مظهريت عليا نائل نيامده و اين عالم نابغه همتايي ندارد. ترديدي نيست كه ترجمان (رساله) نور با برخورداري از چنين حالات و متانت اخلاقي خارق العادهيي كه از تجسم عفت و پاكدامني، شجاعت فوق العاده وشاره باي مطلق تشكيل ميشود بالذات معجزهيي فطري، عنايتي تجسم يافته، و موهبتي مطلق است.
اين ذات خارق العاده پيش از رسيدن به سن بلوغ، علامهيي بيبديل بود و همه جهان علم را به مبارزه ميطلبيد. او با هر يك از ارباب علوم كه مناظره ميكرد او را د و مأت وا ميداشت. به هر سؤالي در هر جا كه مطرح ميشد بيهيچ شك و شبههيي پاسخ قطعي ميداد؛ او از سن ١٤ سالگي به استادي پرداخت و همواره به
— 719 —
پيرامون خود دان وفم و نور حكمت پراكند. به همين ترتيب ظرافت و عمقي كه توضيحاتش وجود داشت و علويت و متانتي كه در بيانش بود و بصيرت و فراست ژرفي كه در توجيهاتش مشاهده ميشد و نور حكمتش، ارباب عرفان را به شگفتي وا داشت؛ به همين سبب به حق عنوان باشكوه ه صورتالزمان" را بر او نهادند. او با مزاياي عالي و فضايل علميهاش در نشر و اثبات دين محمد (ص) با حالتي تمام و كمال به ميدان آمد. چنين شخصيتي بيشك مظهر توجهات عالي حضرت سيد الانبيا و از عاليترين حمايتها و همتهايش برخوردار بن، بيت. او بيترديد ذات كريم الصفاتيست كه به امر و فرمان نبي اقدس (ص) طي طريق ميكرد و با تصرف او حركت مينمود و وارث و منعكس كننده انوار و حقايق او بود.
اوصبه و محمدي و معارف احمدي و فيوضات شمع الهي را در درخشانترين شكل بروز داد، و اشارات رياضي مربوط به قرآن و حديث به او منتهي شد و بيانهاي مبتني بر رياضي آ وَبَثيله كه بيانگر خطابهاي نبويست در خود او جمع شد؛ با اين دلالتها ترديدي نيست كه در مسير خدمت ايماني، آيينه و مجلاي رسالت (نبوي)، واپسين ميوه نوراني شجره نبوت، آخرين دهان حقيقي زبان پياما و دا نقطه نظر ارثيت، و آخرين حامل سعادتمند شمع الهي در مسير خدمت ايماني بود.
به نام شاگردان رساله نور كه در مدرسه سوم يوسفيه
پاي تنها درس آن يعني واحد "الحجة الزهرا" و "زهرة النور" نشستند.
احمد فيضي، احمد نظيف، زبير، صلاح ال يكدييلان، صونگور
با اينكه سهم مرا صد مرتبه بيش از شايستگيام بيان داشتهاند، اما نتوانستم جسارت كنم و موجب تكدر خاطر امضا كنندگان شوم. سكوت كردم و مدح و ثناي مطرح شده را به حساب شخصيت معنوي شاگرداننديده نور پذيرفتم.
سعيد نورسي
* * *
— 720 —
بخش هشتم
زندگاني در اسیپارتا
بعد از ١٩٥٠
استاد سعيد نورسي صبح روز اول سپتامبر ١٩٤٩ از زندان داغ وآزاد شد. او را همراه دو افسر با درشكه به خانهيي بردند. در كنار او طلبههايش هم بودند كه به كارهايش رسيدگي ميكردند. بعد از زندان آفيون، در زنعلاقه خدمت نوريه استاد تحولي به اين صورت رخ داد:
تا آن زمان استاد شبها اجازه نميداد كسي در خانهاش بماند. از غروب تا بامداد در ورودي خانهاش قفل ميشد، اما از زندان آفيون به بعد برخيه علمدبههاي وفادارش نزد او ماندند و به كارهاي خصوصياش رسيدگي كردند. البته اتاق استاد همواره از اتاق آنها جدا بود، اما اگر لازم ميشد ميتوانستند نزد او بروند.
بعد از زندان آفيون به تعبير خود استاد، نوعي سعيد سوم
برادرنه كنوز و صديقم! دو سه مرتبه است كه حالت روحيهيي با اهميت عارضم ميشود. نمونهيي از انقلابات روحي عجيب كه سي سال پيش در استانبول مرا وادار به بالا رفتن از كوه يوشع كرد و باعث شد حيار ميداعي پر جاذبه استانبول و دار الحكمه را رها كنم و حتي مرحوم عبدالرحمن، اولين شاگرد و قهرمان نور در استانبول را براي خدمات ضروري نيز نزدم نپذيرم و طالعه د كه ماهيت سعيد جديد تظاهر يابد و اكنون مقدمات آن انقلابات روحي در من شروع شده است. و اين امر به گمانم اشارهيي به ظهور سعيد سوم كه كاملاً تارك دنياست ميباشد. يعني رساله نور و شاگردان قهرمانش وظيفه مرا انجام خواهند داد و ديگست، و اجي به من نيست. البته هر يك از اجزاي كامل رساله نور و شاگردان مخلص و متينش كاملتر از من درس خواهند داد.
مطرح شد؛ از اين مرحله به بعد در خدمت نوريه صفحات ديگري گشوده ميشود و گشايش و
— 721 —
ظهوري كلي حاصل ميگردد. آنان كه به خدمت استاد منورسي تند و براي خدمت نوريه نزد او ميرفتند بهويژه از جوانان مدرسه و دانشگاه بودند. رحمت الهي، بلا و مصيبت زندان آفيون را از وجههاي گوناگون به رحمت تبديل كرده بود.
يك وجه رحمت مزبور چنين بود: در روزهايي كه دادگاه جريان د دادگابههاي نور كه از استانها و شهرهاي مختلف ميآمدند با يكديگر آشنا ميشدند و درباره استاد، رساله نور و خدمت نوريه معلوماتي كسب ميكردند و با اخوتي صميمانه كه ريشه در رساله نور داشت و در مسير رضاي الهي بود و رو بهسوهاي اسن و آخرت داشت، قدرتي معنوي بهدست ميآوردند. استاد و طلبههايش همچون قافله قهرمانان در صفوف منظم بهسوي دادگاه به حركت در ميآمدند و وسيلهيي ميشدند براي محبتي بيپايان و نزديك شدن به خدا دم." آر مؤمنان.
برگزاري دادگاههاي مذكور در خدمت به اسلام و ايمان يكي از عوامل تشويق كننده بهشمار ميرفت. به رغم هدف دشمنان دين، مصيبت زندان موجب به عرصه آمدن قهرمانان و فداكارامقيم بكه خدمت ايماني رساله نور را بر عهده گرفتند و آن را هدف زندگاني خود قرار دادند. طلبههاي روشنفكر و تازهي رساله نور پا به عرصه گذاشتند. بعد از آزادي از زندان، دو مأمور پليسا بقبوه در مقابل خانه استاد كشيك ميدادند و نميگذاشتند كسي با او ديدار كند. در واقع در طول مدتي كه استاد در زندان بود، به نحوي كه موجب ترس و وحشت مردم شوند تبي نازلدروغ و غلط به راه ميانداختند و براي نمونه همه جا را پر ميكردند كه بديع الزمان را از بين خواهند برد.
استاد، پس از تقريباً دو ماه اقه لحاظ آفيون، به امير داغ رفت. در امير داغ تعداد طلبههاي نور قابل توجه بود. در آنجا خدمت نوريه را همين طلبهها پيش ميبردند.
* * *
— 722 —
خدمت نوريه پس از زندان آفيون چگونه جريان يافت؟
در اسپارتا كار انتشار مجموعههامجبور با دستگاه تكثير ادامه داشت. استاد طبق عادت معمول سرگرم كار تصحيح بود. ليكن خدمت نوريه پس از زندان به چند نوع تقسيم شده بود و به تكثير تو تعميرگاه و انتشار از طريق كتابت منحصر نميشد. صفحات خدمت نوريه را در اين مقطع زماني بدين شكل ميتوان بيان داشت:
١. مطالعه، نگارش، قرائت براي ديگران و تلاش براي انتشار رسالههاي نور توسط طلبههايي كه در استانها و شهرها و روستاهاي مختلف بودند.
.
منتشار رسالههاي نور به صورت مجموعههاي مختلف در اسپارتا و اينه بولو به وسيلهي دستگاه تكثير و توزيع آنها در اطراف ...
٣. رواج و مطالعه و گسترش ارتباط معنوي و نزديك با جريان رساله نور توسط بسيديس س طبقات مختلف مردم در آنكارا و استانبول، خصوصاً در ميان دانشجويان دانشگاه و مدارس، و در ميان جوانان و كارمندان و بانوان. افراد فداكار و مخلص و خادم ايمان از ميان آنها به عرصه آمدند و نور ايمان در دوالتي خزرگ مذكور با اشتياق فراوان ظهور و بروز يافت.
٤. با اينكه كتابها را باز گردانده بودند، اما باز هم در برخي مناطق براي رسالهها و طلبههاي نور موانعي ايجاد ميكروبيت عر چنين اوضاعي ميبايست با مقامات رسمي ارتباطاتي برقرار ميشد و به آنها اعلام ميكردند كه رساله نور وسيله سعادت وطن و ملت و نسل آتيست و اين مطلب برايشان به اثبات ميرسيد و ميبايست قانع ميشدند كه دولت جديد تركيه لازم است هي مي پرتو جديد و كامل قرآن نگاه تقديرآميزي داشته باشد. در اين مقطع لازم بود با پيشرفتهترين دستگاههاي نشر، مردم آناتولي، جهان اسلام و انسانيت را از رساله نثالي اه نمود...
٥. انتشار رساله نور در استانهاي شرقي (تركيه) ...
آري، سعيد نورسي زماني كه از زندان آفيون آزاد شد و به اميرداغ رفت نحوه تداوم خدمت نوريه در انديشهاش چنان بود كه بيان گرديد؛ او به منظور پيشبرد خدمتوي سروا مركز حكومت در ارتباط بود. خدمت نوريه تا آن زمان به نگارش و
— 723 —
تكثير رسالهها منحصر ميشد. استاد از زماني كه در بارلا بود همواره با طلبههاي خاص خود و كساني كه در زمينه انتشار رسالهها فعاليت ميكردند ديدار نموده و بهوا كوه وماتشان از آنها تقدير ميكرد، و به آنها روحيه ميداد. از اين مقطع به بعد است كه توجه دانشگاهيان و كارمندان به رسالههاي نور جلب مي شود. از آن پس طا آنهيي به ميدان آمدند و شروع به فعاليت كردند كه خدمت نوريه را غايت زندگاني خود قرار داده و با اين كار بزرگترين خدمت را به وطن و ملت و اسلام كردند.
* * *
رأي دادگاه آفيون مبني بر مصادره رساله نور، توسط دادگاه تجديد نظر از اسز به سي شد. يكي از دلايل الغاي رأي مذكور چنين بوده: در بيان صدور حكم ذكر نشده است رسالههايي كه عنصر جرم تشخيص داده شدهاند آيا همان آثاري هستند كه در دادگاه مجازاتهاي سنگين دنيزلي رأي برائتشان اعلام شده است يا د به تر رسالههاي مذكور همان آثاري باشند كه رأي برائتشان قبلاً صادر شده است، رأي جديد صادر شده خطا ميباشد؛ طرح دعوايي در محاكمه كه قبلاً از تأييد دادگاه آن را نظر گذشته و به قضيه مُحكمه تبديل شده است با قانون سازگار نيست.
بعد از الغاي حكم مزبور توسط دادگاه تجديد نظر، محاكمه در آفيون مجدداً آغاز ورهي اين ترتيب در حالي كه كار دادگاه ادامه داشت دولت حزب دمكرات به قدرت رسيد و عفو عمومي اعلام كرد؛ و چون دادگاه آفيون نيز مشمول قانون عفو ميشد پرونده مختومه اعلام گرديچه دربا هيأت رييسه دادگاه رأي بر برائت رساله نور نداد و تصميم به مصادره آن گرفت. اين رأي تا سال ١٩٥٦ ادامه يافت. دادگاه دو بار بر مصادره رساله نور رأي داد. دادگاه تجديد نظر هرايت اعي صادر شده را ملغي كرد، لذا دادگاه آفيون با پيروي از حكم دادگاه تجديد نظر، برائت رسالههاي نور را اعلام نمود. اينبار دادگاه تجديد نظر با اين استدلال كه در اصول، نقصان وجود دارد، رأين خواه را ملغي كرد و خواهان بررسي دقيق آثار توسط سازمان ديانت شد. هيأت شوراي ديانت تشكيل و به بررسي آثار پرداخت. در نهايت نيز گزارشي ارائه گرديد كه حقيقت رسالههاي نور را تا حدودي روشن ميكرد.
دادگاه آ همچنا استناد به گزارش كارشناسي مذكور، در ژوئيه ١٩٥٦ به اتفاق آرا بر برائت و آزادي رسالههاي نور رأي داد. رأي قطعيت يافت و از آن پس انتشار مجموعههاي رساله نور در چاپخانههاي مركز حكومت آغاز شد.
* * *لم و س
پيش از واقعه آفيون، احمد حمدي رييس امور ديانت از سعيد نورسي دو مجموعه رساله نور درخواست كرده بود؛ يكي را براي كتابخانه امور ديانت و ديگري را براي خودش؛ اما به دليل رخدهيم ايعه زندان امكان ارسال كتابها ميسر نشد. استاد بعد از زندان، وقتي به امير داغ رفت، دو مجموعه از قبل آماده شده را تصحيح كرده و براي احمد حمدي ارسال نمود؛ نامه زير را نيز براي او نوشت:
اشته، ب احمد حمدي محترم!يكي از وقايع روحيام را براي شما بيان ميكنم:
مدتها پيش با انديشههاي جناب عالي و همكاران روحانيتان از اين لحاظ كه مبتني بر ضرابداعِد و از رخصت متابعت ميكرد و كاري به عزيمت شرعي نداشت موافق نبودم. من هم از آنها و هم از تو عصباني بودم و ميگفتم: "چرا با ترك عزيمت تابع رخصت ميشوند؟" لذا رساله نور را به طور مستقيم براي شما ارسال نميكردم. سه چهار سال پيش تأسوعلم اادانه نسبت به شما بر قلبم خطور كرد. ناگهان به من هشدار داده شد: "دوستان مدرسهيي قديم تو و در رأس آنها اشخاصي مانند احمد حمدي، در برابر تخصي و اي شديد و وحشتناك، براساس اصل "اهون الشر" بخشي از مسؤوليتهاي علمي را صرف محافظت از مقدسات ميكنند و به اين ترتيب خطر را از چهار به يك كاهش م را به؛ اين امر ان شاء الله كفاره برخي از رخصتها و قصوراتشان ميشود كه به ناچار بيان داشته اند" من نيز از آن زمان شما و امثال شما را با نگاه اخوت حقيقي همچنان برادران قديم مدرسهيي و همدرسانم ديدهام. اينك با اين فكر كه ممكن است مسموميت شديد له را رگذشتم شود و اين شما هستيد كه ميتوانيد به جاي من صاحب و حامي و حافظ واقعي رسالههاي نور شويد، براساس درخواست مصرانهيي كه سه سال پيش براي دريافت يك مجموعه رساله نور داشتيد تصميم گرفته بودم آن را به شما بدهم. اما با تاني به اينكه فعلاً مجموعه كامل و مرتبي در اختيارمان نيست، مجموعهيي را كه سه نفر از شاگردان رساله نور پانزده سال پيش كتابت
— 725 —
كردهاند با وجود بيماري شديد، براي شما تا حدودي تصحيح كردم ... قلم اين سه نفري كهفه مأمنزد من به اندازه ده مجموعه ارزش دارد. اين مجموعه را جز به تو نميخواستم به كسي بدهم. در عوض قيمت معنوي آن سه چيز است:
اول:اينكه در حد امكان بيست ی سي نسخه از رساله را حتي الامكان با حروف قديم و اگر ميسر نبود بن بيست جديد و با شرط حضور يكي از دوستان خاصم براي كمك در امر تصحيح، براي شعبات امور ديانت در سطح كشور تكثير و ارسال كنيد؛ چرا كه در مقابله با جريان بيديني خارجي انتشار چنساله نري وظيفه امور ديانت است.
دوم:مادام كه رساله نور متعلق به مدرسه (ديني) است و شما نيز پايهها و رؤسا و شاگردان مدرسه (ديني) هستيد، پس حقيقتاً به شما تعلق دارد.
سوم:قرآن حاوي توافقات در صورت امكامات فا مطبعه عكسبرداري منتشر شود، تا لمعه اعجازيه موجود در توافقات ديده شود.
سعيد نورسي
* * *
— 726 —
برخي از نامههاي بديع الزمان سعيد نورسي و طلبههايش كه پس از ١٩٥٠ نوشته شدهاند
(شرح حالي كه در مورد صدور مجوز خوانده شدن
اذان به عربي منصرفزب دمكرات، نوشته شده است)
برادران عزيز و صديقم!
اولاً:خوانده شدن شور انگيز اذان محمدي از دهها هزار مناره را ی كه بشارت دهنده درخشندگي شعائر اسلامي در اين مملكت است و مقدمه اعياد مهم شما و اين كشور و عالم اسلام ميباشد م. همهك ميگويم.
قبول عبادات و نيايشهايتان در ماه مبارك رمضان را نيز كه عمر عبادتي هشتاد و چند ساله را نصيب انسان ميكند از خداوند منان من است،ارم. از رحمت الهي ميخواهيم در هر شب ماه رمضان، ثواب شب قدر را نصيب شما فرمايد. در ماه مبارك امسال به دليل ضعف و بيماري شديد نتوانستم خوب كار كنم، لذا اع ميتخواهشمندم به لحاظ معنوي ياريام كنيد.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
به برادران عزيز مسلمان در مراكز جهان اسلامبا تمام دل و جانمانماه ما تبريك ميگوييم. تبريكي را كه توسط يكي از عالمان مجاهد، ارجمند و محترم براي جناب بديع الزمان ی كه با آثارش در ميان علما و مفسرين برترين است ی نوشته شده بود تقديم كرده بوديم.
جناب بديع الزمان، اين استاد بينظير، در نامههايي كه بهاي از پاسخ براي ما نوشته است هزاران بار به شما تبريك گفته و بشارت داده است نورجيهايي كه در
— 727 —
آناتولي اخلاف قهرمانان راه قرآن و ايمان ميباشند با مسلماناني كه در عربسر سرّ وجه حقيقت قرآناند به عنوان دو برادر در دايره حزب القرآن، در ميان صفوف متعدد، دو صف متناسب و سازگار و موافق تشكيل دادهاند. ايشان از توجه جدي برادران مؤمن در آنجا به رفرديسور، و اينكه در نظر داريد بخشهايي از آن را به عربي ترجمه و منتشر كنيد فوق العاده خرسند شده و به ما فرمودند بنويسيم كه جماعتهاي محترم اسلامي و شاگردان و اجزاي رساله يهيي اورفا همديگر را حمايت كنند.
اي اعضاي نوراني قوم عزيز و نجيب عرب! لشكر كفار كه از ١٤٠٠ سال پيش تاكنون براي متلاشي كردن ملت مسلمان، نياكانمان را ی كه در اعماق تاريخ آرميده و از گذشته به آينده جهيدهاند ی مورد هجوم و حمله قرار دادهاو داد، سرانجام در جنگ جهاني اول به آرزوهايشان دست يافتند ... دوستي و محبت هزار ساله و مستحكم ترك و عرب، اين دو برادر حقيقي مسلمان را با دسيسهها و فريبكاريها به پايان رساندند. نتواستند اشتياق زائد الوصفي را كه در قي مقامبراي چهره ساييدن بر روضه مطهره پيامبري عالي وجود دارد ی كه مظهر همه فيضهاي الهي و سبب آفرينش همه موجودات و مدار فخر مسلمانان و نوع بشر است ی تحمل كنند. نتوانستند اين حقيقت را بپذيرند كه مسلمانان براي اينكه مظهر كمترين التفات آن پيامور استي و والا مقام گردند حاضرند همه چيزشان، حتي روحشان را فدا نمايند. خواستند كاري كنند مسلمانان نوشتههاي ارزشمند و باشكوهشان را فراموش كنند، مكتوباتي كه شهيدان و غترين م با قلم شمشيرهاي سپيد و مُركبهاي سرخ رنگشان از ١٤٠٠ سال پيش تاكنون بر روي زمين و بر صفحات زمان نگاشته و نزد تاريخ به امانت گذاشتهاند. دشمنان بياماني كه با چنموجب تي پيش ميرفتند، ترك و عرب، اين دو برادر را با بيرحمانهترين شكنجهها تحت فشار قرار دادند و براي اينكه ديگر هيچگاه متحد نشوند با معاهدات دهشتناك به زرور مؤشيدند. سالها در بند زنجيرهاي فولادين نالاندند؛ و آنها هر نوع ستمي را در حق مسلمانان روا داشتند.
— 728 —
هيهات! نتوانستند بدانند و ببينند كه عنايت الهي باز هم يار (مسلمانان) خواهد شد و آنها با اثري چون رساله نور ی كه تف را هديار بزرگ و عالي قرآن است ی و با وجود مؤلف گران قدرش بديع الزمان، پيروزي عظيمي كسب خواهند كرد. اثري كه وحدانيت الهي و رسالت محمدي (ص) و حقيقت حشر را با چنان براهين قوي و منطبق بر حقيقت و كاملاً درخشان اثبات ميكندره قدسچ فيلسوف و دانشمندي تاكنون نتوانسته است در برابرش لب به اعتراض بگشايد.
ما تركها نسبت به شما قوم نجيب عرب كه سادات فراواني در بين خود داريد و نسبت به صحابه برگزيده كه اجداد شما هستتر، د نام خدا و براي پيامبر ذي شأن (ص) در قلب و روحمان همواره داراي محبتي بيپايان و احترامي بيانتها هستيم. براي آن پيامبر عالي ذي شأن (ص) و براي دين عالي او آدي خاكيم همه چيزمان حتي جان خود را فدا كنيم.
با اميدي وافر، از لطف و كرم حضرت حق عاجزانه ميخواهيم بهواسطه بشارت استاد محبوبمان جناب بديع الزمان، ترك و عرب، اين دو ملت واقعاً برادر، ان شاء الله در آينده نزديك متحد شوند و در سايه اين اتحي را درهاي فسادي كه دشمنان دهشتناك، بين مسلمانان پراكندهاند بهسوي خودشان پرتاب گردد؛ و ٤٠٠ ميليون مسلماني كه در بند زنجيرند و مينالند، بهواسطه حيات قدسي اسلامي در رأس نوع بشر قرار گرفته، سبب صلح و آشتي عمومي شوند. ان شجاد كنه.
يكي از شاگردان درمانده رساله نور
خسرو
* * *
— 729 —
نامهيي كه استاد به نخست وزير عدنان مندرس نوشته است؛ مندرس خدمت بزرگ رساله نور به وطن، ملت و اسلام را قبول داشت و از آن تقدير نمود.
ت جويامِهِ سُبْحَانَهُ
من به رغم بيماري شديد و بيتوجهي به سياست، علاقمند بودم با كسي مانند عدنان مندرس از قهرمانان اسلام صحبتي داشته باشم. چون حال و روزم مناسب ديدار و گفتگو نبود به جاي صحبت و ديدار صوري، ات نمازه را نوشتم تا از سوي من با او سخن بگويد.
چند نكته اساسي مختصر را به دينداراني مانند عدنان مندرس كه از قهرمانان اسلام است به شرح زير بيان ميكنم:
نكته اول: يكي از احكراد و ون اساسي بزرگ اسلام حقيقت آيه كريمهي:
وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى
(اسرا: ١٥)
است كه به موجب آن نميتوان بهواسطه جنايتي كه كسي مرتكب شده ديگران يا خويشاوندان و دوستان او را مسؤول شناخت، اما در سياستهاي امروز با طرفدب استاي حزبي به خاطر يك جاني، به ضرر و زيان بيگناهان بسياري رضايت داده ميشود. به دليل جنايتي كه يك جاني مرتكب شده، در مورد طرفداران يا خويشاوندانش چه بير من،يبتها و تحقيرها صورت ميگيرد و يك جنايت تبديل به صد جنايت ميشود؛ لذا كينه و عداوتي به غايت دهشتناك به افراد تلقين شده و آنها را مجبور به كينهورزي و رفتارهاي مغرضانه و مقابله به مثل ميكنشاهده ن نيز سمّيست كه زندگي اجتماعي را كاملاً متلاشي ميكند و زمينه ساز كامليست براي دشمنان خارجي تا به دخالت در امور بپردازند. وقايع و بحرانهايي كه در ايران و مصر رخ داد، ناشي از همين مسايل بوآتيه بن آنها مانند ما نيستند؛ اتفاقات آنها نسبت به اوضاع ما خفيفتر، و يك صدم آن هم نيست. پناه بر خدا ! اگر چنان اتفاقاتي در اينجا رخ دهد بسيار وحشتناك خواهد بود.
— 730 —
سألت دچاره براي رويارويي با خطر فوق اين است كه اخوت اسلامي و اساس مليت اسلامي را سنگ زيرين قدرت قرار دهيم و براي حمايت از بيگناهان، جنايت جانيان ر و به ر به خودشان بدانيم.
سنگ بناي امنيت و آسايش (عمومي) نيز از همين قانون اساسي محكم ميشود. براي مثال اگر در خانهيي و يا در يك كشتي، ده جاني و يك آدم بيگناه وجود داشته باشند، براساس اصول عداعيهامقي و قاعده اساسي امنيت و آسايش، براي نجات فرد بيگناه و ممانعت از به خطر افتادنش نبايد به تخريب خانه يا كشتي پرداخت؛ بلكه تا بيرون آمدن او بايد صبر نمود.
به حكم همين قانون اساسي قرآني، دخالت در آسايش و امنيت داخلي و به خطر انداختن ٩٠ بيگناكه فعلاطر ١٠ جاني سبب غضب الهي ميشود؛ مادام كه حضرت حق در اين زمانه خطرناك راه را براي روي كار آمدن بعضي از دينداران حقيقي گشوده است، زمانه نيز اين اخطار را ميدهد كه آنها اين قانون اساسي قرآن حكيم گري اره استناد خود قرار دهند و در برابر مغرضان چون سپري از آن استفاده نمايند.
نكته دوم:دومين قانون مبنايي اسلام اين حديث شريف است:
سَيِّدُ الْقَوْمِ خَادِمُهُمْ؛
كارمند بودن در حقيقت خدمتكاه ميش است نه اينكه وسيلهيي براي تحكم در مسير منيّت. در اين زمانه منيّت و خودبيني به دليل ضعف عبوديت و كمبودهايي كه در تربيت اسلامي هست قوت گرفته است. اگر كارمندي از حالت خدمتكار (ملت) بودن در آيد و به حاكميت و تحكم مستبدانه و مرتباري ازتكبرانه تبديل شود عدالتي باقي نميماند، همچون نمازيست كه بدون وضو و بدون توجه به سمت قبله خوانده شود؛ عدالت در چنين وضعي از مبنا دچار اشكال شده و حقوق بندگان نيز ضايع ميگردد. حقوق بندگان حكم حق الله را نميگيرد كه بتواندمَن نمناميده شود لذا وسيلهيي ميشود براي رفتارهاي ناحق نفساني.
اينك كسي مانند عدنان مندرس به ميدان آمده است كه ميگويد هر آنچه را لازمه دين و اسلام ا و اداجا خواهيم آورد؛ و در سوي ديگر دو جريان هولناك
— 731 —
وجود دارد كه با دو قانون اساسي ذكر شده مخالفت ميكنند و كاملاً ضد آن هستند و با پرداخت رشوههاي بزرگ درصدد فريب مردم ميباشند؛ در صورتي كه آنها راه را براي مداخله بيگانگان باز كنن دليل ال دو حمله زير قوت ميگيرد:
حمله اول:در مخالفت با قانون اساسي (ذكر شده) اول، به خاطر يك جاني، چهل بيگناه را كشته و روستايي را هم به آتش كشيده اميدماستبداد مطلقي در اين حد و اندازه، رشوهيي در هيبت حاكميت به كارگزاران دولت پرداخت ميكند و حمله به آزادي خواهان ديندار عملي ميشود.
حمله دوم:نيز توسط جرياني صورت ميگيرد كه ملياله نو اسلام را رها كرده ی مانند مورد اول ی قادر است به خاطر يك جاني، حق ١٠٠ انسان بيگناه را زير پا بگذارد. اين جريان در ظاهر با نوعي ملي گرايي و در حقيقت بااين فرستي جلو ميآيد و عليه دمكراتهاي آزادي خواه ديندار و همهي اقوامي كه در اين كشور ٧٠ درصدشان را عناصر ديگر تشكيل ميدهند، دولت، تركهاي بيچاره و سياستي كه دمكراتهافر كه مي كنند تلاش ميكند تا اخوتي بر مبناي نژاد پرستي را به عنوان رشوهيي دلچسب در اختيار افراد مغرور و لاابالي قرار دهد. اين جريان سرمست است و نميتواند خطر بزرگي را كه ....يل برادران حقيقي به دشمن وجود دارد درك كند؛ اخوتي كه هزار بار بيشتر از فايده دلنشينيست كه در برادري دلچسب مذكور هست، مثلاً قوميت گرايي به جاي برخورداري از ياري معنوي ناشي از دعايكردند٠٠ ميليون برادر حقيقي كه هر روز همصدا با ملت اسلام
اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ
ميگويند، ٤٠٠ ميليون برادر ارزشمند را به نفع ٤٠٠ لاابالي بيقيد و بند، و منافع ناچيز دنيوي كنار ميگذاردد و دروضع براي وطن، دولت، دمكراتهاي ديندار و تركها خطر بزرگيست؛ و كساني كه چنين ميكنند نيز واقعاً ترك نيستند. تركهاي با نجابت از چنين خطاهايي بري هستند.
اين لحاظ تفه تلاش ميكنند از همه چيز بهره ببرند. آنها ميكوشند، يا براي اين هدف به كار گرفته ميشوند كه دمكراتهاي ديندار را كنار بگذارند؛ اين امر با آثار و نشانههاي موجود تحقق مييابد. تنها راه مقابله با اينه در صهاي عجيب و
— 732 —
دو جريان معارض قدرتمند، و تنها چاره لازم و ضروري براي رويارويي با معارضان مذكور و دشمنان داخلي و خارجيتان اين است كه به قدرت مستحكم حقيقت قرآن اتكا كنيد كه با ٤٠ صحابي به رويارويي با ٤٠ دولت جهان پرداخت برادرنها غلبه يافت و ظرف ١٤٠٠ سال در هر عصر٣٠٠ ی٤٠٠ ميليون شاگرد و پيرو داشته است. چاره اين است؛ لذّتهاي سعادت ابدي دنيا و آخرت را كه در قرآن نهفته است همراه با حقيقت جذاب آن نقطه اتكاي خود قرار دهيد؛ در غير اين صورت دشمنان بيانصاف داخيدار مارجي، يك خطاي شما را هزار خطا جلوه ميدهند و جنايات گذشتگان را نيز به آن علاوه ميكنند، همچنان كه مسؤوليت جنايات گذشتگان را بر عهده ديگران گذاشتند، با شرا اغف چنين خواهند كرد. اين خطر جبران ناپذيري براي شما، وطن و ملت خواهد بود. من و برادران نورجيمان تصميم خواهيم گرفت دعا كنيم تا حضرت حق شما راتاب فرابر خدمتي كه ميكنيد و حقيقت مذكوري كه خواهيد پذيرفت و خدماتي كه به نفع اسلام ارائه ميكنيد موفق بدارد و از خطرات مذكور محافظت فرمايد!
نكته سوم:يكي ديان اينقانونهاي اساسي اسلام در خصوص حيات اجتماعي، حقيقت اين حديث شريف است:
اَلْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ الْمَرْصُوصِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا
منظور اين است كه در برابر تجاوز دشمن است:
جي، عداوت داخلي را بايد فراموش كرد و به ياري يكديگر پرداخت. حتي بدويترين طوايف نيز اهميت اين قانون را ميدانستند كه هنگام ظهور دشمن خارجي، در حالي كه پدرها و برادران همدييشود.كشته بودند؛ دشمني را رها ميكردند و تا دفع دشمن خارجي با يكديگر همكاري ميكردند. با اين حال با نهايت تأسف ميگوييم: وقايعي مشاهده ميشود كه ريشه در انانيت و فخر فروشي و غرور و سياستهاي ظالمانه دارد و به موجب آن برخي با انديشه١٥ روزگيرانه در داخل طوري رفتار ميكنند كه اگر شيطان به جناحشان كمك كند برايش طلب رحمت ميكند ولي اگر فرشتگان جناح مخالفشان را ياري كنند آنها را لعن و نفرين ميكند. من حتي عالم صالحيند كه دم كه پشت سر عالم صالح بزرگي به خاطر اينكه مخالف فكر سياسياش بود در حد تكفير غيبت ميكرد و بر عكس با شور و اشتياق ثناي
— 733 —
زنديقي را ميگفت كه عليه اسلام رأي خاما از فكر او طرفداري ميكرد؛ به همين سبب ٣٥ سال است از سياست گريزانم، همچنان كه از شيطان ميگريزم.
همچنين مشاهده كردهايم كسي كه در حق ماه مبارك رمضان، شعائر اسلامي و اين ملت ديندار مرتكب جنايت بزرگي شايي ازد مخالفان از وضعيت او خرسند شدهاند؛ در حالي كه موافقت با كفر، كفر است و به همين صورت موافقت با ضلالت و فسق و ظلم نيز فسق و ظلم و ضلالت است.
من سرّ اين وضعيت اسفناكمَندرسين ديدم: اين قبيل افراد براي اينكه خود را در نظر ملت به لحاظ جناياتي كه مرتكب شدهاند معذور نشان دهند، ميخواهند مخالفانشان را بيدينتواهي خنيتر از خود ببينند و نشان دهند.
نتيجه اين نوع حق كشيها بسيار خطرناك است و اخلاق اجتماعي را نابود ميكند و در حكم سوء قصد بزرگي به اين وطن و ملت و حاكميت اسلاميست.
در نشارش بتم باز هم بنويسم؛ اما فعلاً به بيان همين سه نكته اساسي خطاب به آزادي خواهان متدين اكتفا ميكنم.
سعيد نورسي
* * *
حاشيه حقيقتي درباره حيات اجتماعي مان را كه پيشتر به نيّت ارسال براي عدنان مندرس نوشته شدهبود تاند بهيكنيم:
حاشيه:مسأله "تيجاني"ها
گروهي كه در حدود سالهاي ١٩٥٠ مجسمه آتاترك را در شهر آنكارا و حوالي آن ميشكستند. م.
در نتيجه قواش به كه دلبخواهي بود و تدوين و تصويبشان ضرورتي نداشت و به واسطهي سوء استفاده مسؤولان قبلي و شايد هم تحريكاتشان ايجاد شد، لذا تنها چاره اينكه نگذاريم مسؤوليت اي به نظبر عهده دمكراتهاي ديندار گذاشته شود و به اين طريق در جهان اسلام بر دمكراتها ضربهيي وارد نشود به نظر من اين است: همچنان كه قدرت دمكراتها با اجازه دادن به پخش اذانِ محمدي دهه برخي بيشتر شد، اينك نيز دمكراتهاي ديندار
— 734 —
بايد وضعيت مقدس اياصوفيه را كه ٥٠٠ سال تداوم داشته به آن باز گردانند و رساله نور را كه در ميان مسلمانان همچنان تأثيرات شگرفي دارد رسماً آزاد اعلام نموده و مرهمي بر اي امر تبگذارند؛ رساله نوري كه حُسن توجه عالم اسلام را به اين وطن معطوف كرده و با اينكه ٢٨ سال (گرفتار دادگاهها بود) هيچ محكمهيي نتوانست يك امر مُضر در آن بيابد و پنج دادگاه نيز رأ كائنات آن را صادر نمودند. به نظر من در آن صورت همان طور كه نظر جهان اسلام را به خود جلب كردند، مسؤوليت اعمال ظالمانه ديگران نيز بر عهده آنان نخواهد بود. به احترام دمكراتهاي ديندار مخصوصاً شخصيتهايي چون عدنان مندرس بودزش رساي دو ساعتي بر سياست نظر كردم و اين مطلب را نوشتم؛ اين درحاليست كه ٣٥ سال است سياست را كنار گذاشتهام.
سعيد نورسي
* * *
(نامهيي از طلبههاي نور در آنكارا)
برادران عزاله نوديق ما!گويي پرتويي از درخشش خورشيد اسلام را در نامه شما ديديم. از نامه شما دانستيم رساله نور براي اصلاح تخريبهاي اهل كفر كه صدها سال است عليه اسلام و انسانيت افكار متجاوزر خارجتشر ميكنند، در ميان جوانان گسترش يافته است. مسافران حق پرست مسير حيات جاودان با كنار گذاشتن سخنان بيهوده و خيالي، بهوسيله رساله نور ريشه كفر را خواهند خشكاند. طلبههاي نور برادران حقيقي اهل دل و ايمانانر داشته شما برادران به ما انگيزه ميدهد و خواهد داد. رساله نور ی كه تفسير قرآن است ی به ما ميآموزد كه ماندن در گمراهي و مبارزه نكردن با كفر حماقت بزرگيست. در زمانهيي كه كمونيسم و آنارشيسم و فراماسونري قدرت يافتهاند، مهمترين وظمه يكيدمت به رساله نور و رساندن آن به علاقمندانش براي كسب رضاي الهيست. سنگينترين حملههايي كه صورت
— 735 —
ميگيرد تا ما را از اين اصليترين و مهمترين و با ارزشترين و مباركت در اييفه منصرف كند نيز شتاب ما را بيشتر خواهد كرد. رساله نور به ما ياد ميدهد و برايمان اثبات ميكند كه: اين دنيا يك مهمانسراست. آنان كه خواهان زندگاني جاويدند به همان نسبت كه به وظايفشان در اين مهمانسرا دقت و توجه داشته فريب خرسند خواهند شد. پس در حال حاضر اساسيترين مسؤوليت ما اين است كه به كمك دينداراني بشتابيم كه خواهان نجات از باتلاق هستند و از ظلمت به ستوه آمدهاند و دلهايشان نيازمند تغذيه است. بايد از خود شروع كنيم و تبليغ رساله نوت منع ر عهده بگيريم. مخصوصاً و مخصوصاً اين نكته بسيار مهم است كه در ابتدا و پيش از هر چيز بايد رساله نور را با دقت و تفكر و مداوم مطالعه كنيم و خود را به حقايق قرآن و ايمان ی كه در كليات اين اام ميم وجود دارد ی مجهز نماييم و بر اساس اين مباني و شرايط هر چه زودتر مطالعه كليات اين اثر عالي را تمام كنيم. هر كس و هر جواني كه به اين نعمت عظما نائل شود براي خودش، مل زورملتش صد، بلكه هزار برابر فايده خواهد داشت. چنين كسي به درجهيي ميرسد كه ميتواند در وطن، ميان جوانان و در سطح جهان اسلام خدمت كند. اين است كه از همه و مخصوصيابد كاستادمان جناب بديع الزمان و شما كه شايستگي طلبه حقيقي و مخلص او را دارا هستيد خواهشمنديم دعا كنيد تا هر چه زودتر مجموعههاي رساله نور را تأمين كنيم، بيابيم و با دقت و انديشه و اخلاص مطالعه كنيم و با چد در نعيتي براي خدمت قرآني و ايماني بشتابيم. دلايل زيادي هست كه بر مقبوليت رساله نور در اين عصر دلالت دارد، لذا هر يك از برادران مؤمن و با انصاف ما يكي از ياوران طبيعي آن است.
رساله نور در اين عصر از ويژگيهي كردهي برخوردار است و هزاران دانشمند و عالم از آن تقدير و تمجيد كردهاند، و استاد قهرمانمان نيز كه مُبلغ قرآن ميباشد با كمالي كه نمونهاش را نميتوان در فرد ديگري سراغ يافت با گامهايي مستحكم وبِاسْني منطبق بر حقيقت سرتاسر عمر خويش را وقف ايمان و اسلام كرده و بي آنكه در پي منفعتي باشد صرفاً براي كسب رضاي الهي كوشيده است. طلبههاي نور نيز با تمام توان خود آمادهاند بيهيچ اكراهي براي خدمت به ايمان و
— 736 —
اسلانجام دايره اهل سنت، جان خود را بدهند. آنها در پي منافعي پيش پا افتاده و مبتذل نيستند؛ صدها هزار طلبه نور به رغم همه تضييقها و تهديدها اين حقيقت را بالفعل اثبات نمودهاند. طلبههاي رساله نور امروز به نحوي ايمانيشده و ميشوند كه قادرند به عقايد فلسفه باطل پاسخهاي حقيقي و منطقي دهند. وانگهي قرآن به همه نيازهاي ما پاسخ ميدهد و هر حقيقت مورد احتياج ما به طور ظر مردر آن آمده است؛ همچنين قرآن موهبت، نور و رحمت الهيست كه به بهترين شكل درس ميدهد. رساله نور را ی كه اين خزانه رحمت و منبع حقيقت را ميشرستاده و به صورت حقيقي و به طرزي قابل فهم به جوانان و عامه خلق معرفي ميكند ی بايد در اوقات مناسب حياتمان بدون آن كه زمان را هدر دهيم با دقت و تفكر و همواره مطالعه كنيم و بنويان بيش بزرگترين عبادت و سرچشمه ذوق است. رساله نور نجات دهندهيي معنوي، علاج و پاد زهري به غايت نافع و وافيست كه مردمان حال و آينده و ما جوانان ميتوانيم با لذت و اشتياق آن را دريابيم. اين حه نام"طعي در مقابل ديدگان ما قرار دارد، با اين حال اگر با تمام توان به آن نياويزيم، و از ابتدا تا انتهايش را بررسي نكنيم و با آن ارتباط نداشته باشيم قطعاً غفلت .. شمايم.
هر كسي كه در پي يافتن حقيقت است ميبايست از رساله نور درس بگيرد و ما طلبههاي نور در آنكارا اتفاق نظر داريم كه هر روشنفكري كه در مسير (رساله) نور طي طريق ميكند به سعادت حقيقي نائل ميشود و ماهيت عالموجود مك خواهد نمود. رساله نور ی كه نورانيت قرآن حكيم است و ما را به گنجينه زندگاني جاويدان رهنمون ميگردد ی بيترديد زماني جهان را با نداي نوراني خود پر خواهد كرد.
علماي اسلام ی طبق فرمانده ديث شريف ی تا زماني كه در پي اقبال دنيا و هوسهايش نباشند امينترين وارثان انبيا هستند. ما نيز رساله نور را وارث كامل پيامبرمان ميدانيم. شخصيت معنوي رساله نور از ويژگي لازم براي اينكه وارث پيامبر باش عقايوردار بوده و هست. نابينايان و ناشنوايان و غافلان بياحساسي كه در مقابل آن قرار ميگيرند تحقير خواهند شد. رساله نوري كه از چنين كمال
— 737 —
باعظمتي برخوردار است بيشك تمام فيلسوفان و صاحبهستم ك و حقيقت را در جهان دعوت خواهد كرد و هر انسان ارجمند داراي عقل سليم و قلب كريم را طلبه خود خواهد نمود. اين نيز نه در آينده دور كه ان شاء الله به زودي تحقق مييابد. طبق گفته بيشتر فيلسوفان و عالماننه مال در آستانه تحولات بسيار جديدي قرار دارد. دنيا در پي نور و روشنايي خويشست. براي ما امروز روشن است كه "محمد عاكف" شاعر حقيقت در بيت زير به اين نوحبسي وه دارد:
خدايا آن نور را نازل كن، قرنها گذشت، كافيست آفاق ملت به تنگ آمد، خواهان صبحاند.
برادران عزيز!
براي ما هم دعا كنيد ت را بايتهايمان شايستگي رساله نور را داشته باشد و محيط آنكارا ما را در خود هضم نكند. نور هر قدر رافع ظلمت باشد به هر حال چشمي لازم است كه آن را ببيند و ذهني كه آن را بفهمد و دريابد. دعت عالي تا در چنين محيطي در برابر چشمان ما حجابي قرار نگيرد. براي ما بيچارگان دعا كنيد. اميد است خداوند همه ما را از كساني قرار دهد كه با رساله نور در ميآميزند و به دين انقلابزيزمان خدمت ميكنند؛ آمين ...
يكي از برادرانمان گفت: امروز پس از نماز صبح اين مصراعها الهام شد، به برادرانمان اطلاع دهيم:
دينم اسلام، كبري جقرآن و ايمانم حق است
جان دادن در اين راه حيات ابديست
طلبههاي نور در دانشگاه آنكارا
كه شما را بسيار دوست ميدارند
* * *
— 738 —
هرها ویيلهیا
پس از فراقي طولاني
شايد ٢٧، ٢٨ سال شده كه استاد را نديدهام. با اينكه هميشه دوست داشتم او را ببينم و سيماي مباركش را مفصلحسانهاشا بنشينم به دليل مشغوليتهايم نتوانستهام، اما او در قلبها حضور دارد، به همين دليل همواره با موجوديت معنوي او همراه بودهام. آيا همين وضع تا حدودي پاسخ اشتياق دلها را نميدهد؟ ذوق و اشتياق ناشي از ديدن سيماي تابناك او و در ست. صورفتناش نشان داد كه حسرت مادي هم تا چه حد عظيم است.
مدت آشنايي من با استاد از چهل سال گذشت. در آن ايام به دفتر ميآمد و با عاكفها و ناعمها و فريدها و ازميريها ساعتها مينشستيم و گفتگوهاي شيرين و دلنشيني ميكرديم. استاد با به اثباص خود درباره مسايل مهم علمي بحث ميكرد و جسارت و شهامت گفتارش ما را به هيجان ميآورد. هوشي فطري و خارق العاده، موهبتي الهي؛ قدرت و عظمت هوش و ذكاوت او در پيچيدهترين مسايل آشك از حدشد. ذهني همواره فعال و متفكري داشت. با نقلها چندان مشغول نميشد؛ راهنماي او فقط قرآن بود، كه سرچشمه تمام فيضها و ذكاوتهاست. همه آن درخششها مستقيماً از همين منبع سرچشمه ميگرفت. او چون مجتهد يات ومام، صاحب نظر بود. قلبش چون قلب اصحاب (پيامبر) مملو از ايمان بود. شهامت عمر را در روح خود داشت. مؤمني بود كه در قرن بيستم، خصوصيات
— 739 —
عصر سعادت را در ذات خود داشت و تمام هدفش ايمان و قرآن ات قدر توحيد و ايمان به خدا كه مهمترين غايت اسلام است اصليترين مسأله او و رساله نور بود. او به حدي با شرك و بت پرستي دشمن بود كه اگر در صدر اسلام، زمان تأسيس مسمه چيز ميزيست حضرت پيغمبر (ص) مسؤوليت از بين بردن بتهاي كعبه را حتماً به او ميداد. عمري طولاني قريب يك قرن داشت؛ عمري كه با مجاهدت در راه قرار دادن حقايق ايمان و قرآن در دلها سپري شد. عمري كه با فضيلت و شهامت گذشت. او قهرماني بود ك520
ف مقدم ميدانهاي جنگ سلاح به دست، استوار و محكم ميايستاد و بر دشمن ميتاخت. قهرماني كه در اسارت در مقابل فرماندهي دشمن ايستادگي كرده و بر سكوي اعدام، او را به فكر فرو ميبرد و به انصاف ميخواند...
فداكاري كه بل نور ا كردن جان در راه ملت و ميهن ذرّهي مضايقه نداشت؛ دشمن اصلي فتنه و فساد ... كه در راه منافع ملت هر گونه ظلم و شكنجهيي را تحمل ميكرد. كسي كه ستم كنندگانش را هم نفرين نميكرد و براي كساني كه او را به تر از ميانداختند تمناي صلاح و ايمان داشت. مرگ در راه هدف براي او امر سادهيي بود.
غذايش كاسهيي شوربا، ليواني آب و لقمهيي نان و لباسش ساده و فقيرانه بود. خرقهيي پشمينه و سپيد اد و اداشت. لباسهايش را پيش از كثيف شدن عوض ميكرد و ميشست. به نظافت بسيار اهميت ميداد، حتي پول كاغذي هم با خود همراه نداشت. در دنيا هيچ چيز نداشت كه بت را كهم دارايي بر آن گذاشت. براي خود زندگي نميكرد؛ زيستنش براي جامعه بود.
جثهاش كوچك و نحيف اما با هيبت و حشمت بود. چشمانش چون خورشيد تابان ميدرخشيد، و نگاهش باشكوه و شاهانه بود. او به لحاظ مادي فقيرترين فرد عالم و ولي سلطان عالم معنويات بودرند.
ردها و آلام عمري هشتاد ساله هيچ چين و چروكي در چهرهاش ايجاد نكرده و فقط موهايش سپيد شده بود. رنگ پوستش صورتي ی سفيد بود. ريش نداشت.
— 740 —
چو بوده ي سر زنده بود. حليم و سليم بود، اما وقتي به هيجان ميآمد چون شير ميغريد، روي دو زانو بر ميخاست و همچون شاهنشاهي سخن ميگفت.
چيزي را كه اصلاً به آن علاقه نداشت سياست بود. در مدت ٣٥ سال يك روزنامه هم ن494
ارتباطش را با امور دنيوي بريده بود. پس از نماز مغرب تا ظهر روز بعد با كسي ديدار نميكرد و به عبادت ميپرداخت. بسيار كم ميخوابيد. طلبههايش را هم به شدت از سياست منع ميكرد. طلبههايش كه شماار رواا در سطح كشور به ٦٠٠ هزار نفر و شايد يك ميليون نفر ميرسد فاضلترين فرزندان اين مرز و بوماند. آن دسته از شاگردان او كه در دانشكدههاي مختلف دانشگاه مشغول تحصيل علوم مثبته هستند فراواناند، صدها نفر و شايد هشجوياننفر. هيچ طلبه نوري نيست كه بافضيلتترين و كوشاترين شاگرد كلاس نباشد. هيچ يك از اين صدها هزار طلبه رساله نور ی كه در اطراف و اكناف كشور هستند ی هيچگاهانيان يا رفتاري نداشتهاند كه امنيت و آسايش عمومي را اخلال كند. هر طلبه نور به طور طبيعي حافظ دولت، نظام و نظم عمومي و نگهبان معنوي امنيت است.
از استاد پرسيدم سفر استانبول موجب اضطرابش شده است يا نه؟
گفت:
آنچه موجب اضطراب من اسلام خطراتيست كه اسلام را تهديد ميكند. در گذشته خطر از خارج ميآمد به همين دليل مقاومت در برابر آن آسان بود، اما امروز ريشه خطر در داخل است. كرم وارد بدنه شدهر گروهحالا مقاومت دشوار است. ميترسم جامعه ياراي ايستادگي لازم را نداشته باشد. زيرا نميتواند دشمن را تشخيص دهد. بزرگترين خصم را ی كه شاهرگ او ر او افو خونش را سر ميكشد ی دوست ميپندارد. اگر چشم بصيرت جامعه به اين شكل نابينا شود دژ ايمان به خطر ميافتد. اين نگراني من است؛ تنها نگرانيام از اين است؛ وگرنه حت ثنايتفكر كردن به زحمات و مشقاتي را ندارم، كه شخصاً بر من روا داشتهاند. اي كاش متحمل هزار برابر اين مشقات ميشدم اما در عوض قلعه ايمان در آينده پا برجا و سالم م، لذايماند.
— 741 —
پرسيدم:
آيا وجود صدها هزار طلبه مؤمن موجب اميد و تسلي خاطر شما نسبت به آينده نميشود؟
پاسخ داد:
چرا، اين طور نيست داخل ملاً نااميد باشم...
.........
جهان گرفتار يك بحران بزرگ معنويست. مصيبت مرضي چون وبا و طاعون كه در جامعه غرب پديد آمده، جامعهيي كه پايههاي معنوياش متزلزل شده است، روز به روز در سطح جهان گسترش مييابد. جامعه اسلامي در برابر اين بيماري و وطندار بايد چه تدابيري اتخاذ كند؟ آيا فرمولهاي پوسيده و باطل و تاريخ گذشته غرب به درد اين كار ميخورد؟ يا اينكه بايد با مباني و گنديده نو و سر زندهيايمانيِ جامعه مسلمان در اين كار تدبير كرد؟ انديشمندان بزرگ را غرق ددارا ر ميبينم. قلعه ايمان را نميتوان با ستونهاي پوسيده كفر پا برجا نگاه داشت. اين است كه من تمام همّ و غم خود را بر ايمان متمركز كردهام.
رساله نور را درك مانندند يا نميخواهند درك كنند. گمان ميكنند من استاد مدرسهيي هستم كه در مرداب سيكولاستيك آموزش مسيحيان قرون وسطي.م. گرفتار آمدهام. من علاوه بر همه علوم مثبته عصرموده حسفه و علوم و فنون نيز مشغول بودهام، و در اين مسير عميقترين مسألهها را حل نموده، حتي در اين خصوص آثاري تأليف كردهام، البته من با بازيهاي منطق آشنايي ندارم.را حتيلهگريهاي فلسفه هم كاري ندارم. آنچه را ميگويم با عمق زندگاني، موجوديت معنوي و وجدان و ايمان مردم سر و كار دارد. من صرفاً به مباني توحيد و ايمان ی كه قرآن فراهم آورده و ستون اصلي جامعه اسلاميست ی ميپردازم. اين ستونمان اقه لرزه در آيد خبري از جامعه نخواهد بود.
به من ميگويند: "به اين و آن چه كار داشتي؟" حواسم نبوده است. در مقابل خود حريقي سهمگين ميبينم. زبانههايش به هوا برخاسته، و در م نام "ن حريق
— 742 —
فرزندم و ايمانم در حال سوختن است. من درصدد اطفاي آن حريق و نجات ايمانم هستم. حالا كسي در راه ميخواسته مانع من شود، پايم با او برخورد كرده است؛ شوند، يتي دارد؟ آيا اين واقعه ناچيز در برابر آن آتش سوزي مهيب ميتواند ارزشي داشته باشد؟ واي از انديشهها و ديدگاههاي محدود ...
گمان ميكنند من فردي خودكامه ، و ازه در پي نجات خويش است! من در راه نجات ايمان جامعه، هم دنيايم را فدا كردم هم آخرتم را ... در مدت هشتاد سال زندگي با چيزي به نام لذت دنيوي آشنا نبودهام. كته زيرم در ميدانهاي جنگ، اسارتها، زندانهاي كشور يا دادگاهها گذشت. جفا و آزار و اذيتي نماند كه تحمل نكرده باشم. در دادگاههاي حكومت نظامي چون يك جاني با من رفتار نموده، و همچون آدمي بيسر و پا از ايهام، به آن شهر تبعيدم كردند. در زندانها ماهها مانع ديدار و گفتگويم با ديگران ميشدند. بارها مسمومم كرده و با انواع ترفندها تحقيرم نمودند. گاه ميشد مرگ را هزار مرتبه بيشتر از زندگي آرزو ميكردم. اگر دينم از خودكشي منعم نميمعهايقطعاً امروز سعيد زير خاك پوسيده و از بين رفته بود.
فطرت من ذلت و حقارت را تحمل نميكند. عزت و شهامت اسلامي به شدت مانع چنين وضعي ست. در چنين وضعيتي فرقي نميكند چه كسي در برابرم است، ستمگرترين جبار يافت و اارترين فرمانده دشمن؛ تن به ذلت نميدهم. در مقابل خونخوار بودن و ستمگرياش ميايستم. مرا يا به زندان ميبرند يا روي سكوي اعدام قرار ميدهند ... اصلاً اهميت ندارد ی چنانكهست، كسطور هم شد ی من همه اين وقايع را تجربه كردهام. اگر قلب و وجدان آن فرمانده خونخوار چند دقيقه ديگر به ستمكاري ادامه ميداد سعيد اعدام شده و بهرين دلبيگناهان (كشته شده) ميپيوست.
سراسر زندگيام با چنين دشواريها و مشقات و فلاكتها و مصيبتها سپري شد ... من نفس و دنياي خود را فداي ايمان و سعادت و سلامت مردم كردم. حق خود را بر آنها حلال ميكنم، و در رينشان هم نميكنم، زيرا رساله نور در سايه همين رفتارهاست كه وسيلهيي شد براي نجات ايمان دست كم چند صد
— 743 —
هزار نفر و يا چند ميليون نفر(تعدادش را هم نميدانم، چنين ميگويند؛ دادستان شهر آفيون ٥٠٠ هزار نفر ميگفت و شايد هم د.
) با مردن فقط ميتوانستم خود را نجات دهم، اما با ماندن در دنيا و تحمل سختيها و مشقتها توانستم به نجات ايمان اين تعداد افراد خدمت كنم. خداوند را هزاران بار شكر.
آنگاه من براي سلامتا از ح جامعه، آخرتم را هم فدا كردم. نه علاقهيي به بهشت دارم و نه ترسي از جهنم. نه يك سعيد كه صدها سعيد فداي نجات ايمان جامعه ٢٥ ميليوني تركيه. قرآن ما اگر بر روي زمين جايگاه و جامعهيي نداشته باشد من بهشت را هم نخواهم خوم قضايهشت هم براي من زندان ميشود. اگر سلامت ايمان ملتمان را ببينم راضيام، حتي اگر در زبانههاي آتش جهنم هم بسوزم؛ زيرا در همان حال كه ميسوزم درونم باغ و گلستان است.
حضرتش به هيجان آمده بود. همچون عنوانشفشان مواد مذاب بيرون ميداد. چون توفاني، درياي درون را پر تلاطم ميكرد؛ چون آبشاري با زمزمههاي باشكوه، ژرفترين نقاط روح را نوازش ميكرد؛ به هيجان آمده بود؛ مانند خشكده ارخروش بر كرسي نمايندگي ملت بود؛ ادامه ميداد و نميخواست كسي سخنش را قطع كند؛ احساس كردم خسته شده است؛ پس تصميم گرفتم اين بحث هيجانانگيز را تغيير دهم، و پرسيدم:
كه درگاه هم اذيت شديد؟
..........
آيا در قوانين موجود مادهيي هست كه تدريس علوم ديني و طرفداري از محافظت عفت و حياي زنان و خواهران محترممان را ی در دايره تربيت اسلامي ی جرم بداند؟ تعابيري چون"حقيقت ال دنيا ه بر قلب" را دليلي براي گسترش نفوذ شخصي نشان ميدهند و معناي اين مطلب را نيز بايد از اساتيد حقوق و علوم مشابه پرسيد.
ديدارمان با استاد خيلي طول كشيد. وقتي اجازه خواستم و برخاس شده، بروم، وقت بسيار گذشته بود.
اشرف اديب
١٩٥٢
* * *
— 744 —
سعيد نور و طلبههايش
سالمند نيكبختيست. اطرافش را افرادي ٨ ساله تا ٨٠ ساله از همه نسلها پر كردهاند؛ افرادي با سنين مختلف، سليقههاي مختلف و كارهاي مختلف؛ اما در اين اصه كلبودنها غيريتي وجود ندارد! همه آنها به يك چيز باور دارند ... الله، خدايي كه پروردگار عالميان است ... و به پيامبر عظيم الشأن او ... و به كتاب بزرگ او ... حال و روز آنان طوريست كه گويا قرآن به تازگر به ر شده و هر يك از آنها گمشده خود را يافتهاند. انسان با ديدن سعيد نور و طلبههايش خود را در زمان صدر اسلام احساس ميكند. سيمايشان نوراني، باطنشان نوراني، و ظاهرشان نوراني يكند،ه آرام و باوقار. دلبسته به چيزي پاكيزه، متعالي و بيكران، شيفتهي كسي كه در هر جا حاضر و ناظر است، آفريننده همه جهانها، طي طريق در آن راه و عاشقش بودن ... آري، مراه بادت بزرگي!
سعيد نور پيرمرديست كه سه دورهي زماني را در زندگي پشت سر گذاشت، سالمندي كه سردي و گرمي زندگاني را چشيده بود. سه دورهي مشروطيت، اتحاد و ترقي و جمهوريت. اين سه دوزار جماست از دست به دست شدنها (ي قدرت)، سقوطها و اضمحلالها. هيچ كس نبوده است كه سقوط نكند؛ جز يك نفر كه ايستاده ماند ... مردي كه از دشتهاي شرق از محل طلوع خورشيد عازم استانبول شد. ايمانش چون رشته كوهها محكم بود. او سينهي پر ايمانشودند. برابر اشرار سه دوره مذكور سپر كرد. الله گفت و پيغمبر و نه چيز ديگر. سر خود را چون قله كوه آغري با غرور بالا گرفته بود. هيچ ستمگري نتوانست پشت او را خم كند و هيچ عالمي موفق به شكست دادن او (در بحثهاي علمي) نشد. ارادهيي داشت شگفت انگيز و چون از مساا مستحكم ... هوشي به سرعت رعد ... او سعيد نور بود! حكومت نظاميها، دادگاهها، كودتاها و انقلابها ... سكوهاي اعدامي كه براي او برپا كردند ... و تبعيدها ... نتوانستند اين مرد شگفت انگيز و معنوي را از راه خود برگردانند. او تناهي ت و جسارتي بيپايان كه ريشه در ايمانش داشت به
— 745 —
مقابله پرداخت. قرآن كريم ميفرمايد: "اگر مؤمن باشيد قطعاً برتر هستيد." (آل عمران:١٣٩) گويي اين كلام خدا در سعيد نور تجلي يافته بود.
دفاعيات او در دادگاهديم دامطالعه كرديم. محور دفاعيات او، خودش نيست، مبارزهيي بزرگ است. دفاعيات او شاهكاريست كه زاييده ذكاوت و شهامت و بلاغت است...
سقراط چرا تا اين حد بزرگ است؟ مگر نه اين است كه چون زندگاني را در راه انديشه، حقير مي ديد؟ سعيد نو كنند،كم يك سقراط است؛ ليكن از سوي دشمنان اسلام به عنوان يك مرتجع و متعصب معرفي شد. به اعتقاد آنها براي عظمت يافتن ميبايست پيرو اجانب بود. او را از اين دادگاه به آن دادگاه كشاندند. اوهمين در زمان محكوميتش خود حكم صادر ميكرد. او را از اين زندان به آن زندان منتقل ميكردند. محبسها و زندانها در سايه او تبديل به مدرسه يوسفيه شدند. سعيد نور زندانها و قلبها را مملو از نور كرد. چه بسيار قاتلان منحرف، و چه بسياربي مين نظام و ناموس مردم، در برابر اين تنديس ايمان ذوب شدند و فرو ريختند؛ تو گويي از نو متولد شدند. همه آنها به مؤمناني سليم النفس و حليم، و هموطناني خيرانديش تبديل شدند. ك مرحوم از دانشگاههاي شما و كدام يك از نظامات تربيتيتان از عهده چنين كاري بر آمد و توان انجامش را دارد؟
او را از اين ديار به آن ديار تبعيد كردند. هر شهري كه بدان تبعيد ميشد زادگاه و وطن اصلي او ميشد. به هر كجا كه ميرفت و به هر كجا كه تبعيرت وكيد مؤمنان پاك و بااخلاص گرد او جمع ميشدند. قانونها و ممنوعيتها و پليسها و ژاندارمها و ديوارهاي قطور زندانها نتوانستند او را براي لحظهيي از برادران مؤمنش دور كنند. اين موانع مادي در ميان مرشد اعظم وهمچنيهايش، در سايه دين، عشق و ايمان تبديل به لطافت ها شد. تهديدها و محدود كردنهاي قدرت كور و ماده بيجان موجب پديد آمدن موجهاي عظيم در درياهاي عالم روح شد. اين موجها از اتاق هاي منازل روستايي آغاز گرديده و هر گوشه و كناري را در برگرفت؛ حتي بهت اينا دانشگاهها نيز رسيد.
— 746 —
فرزندان اين وطن ی كه مقدساتشان طي سالها ناديده گرفته شده بود ی نسلهايي كه در مسير نابودي بودند و آنان كه تشنه ايمان بودند بهسويبيقان نور او شتافتند. رسالههاي نور استاد دست به دست و زبان به زبان و شهر به شهر گشت و به دست همه رسيد. همه از پير و جوان گرفته از جاهل و روشنفكر تا كودكان ٨از نورو سالمندان ٨٠ ساله از اين اثر كسب فيض كردند و با نور آن روشنايي يافتند. هر طلبه يك ماشين تايپ و يك چاپخانه شد. ايمان، تكنيك را به مبارزه خواند. رسالههاي نور هزاران بار كتابت و تكثير شدند.
نابيناياني كه درخشش چشمانشان افول كرده، و پر شناختم درونشان به خاموشي گراييده و دلهايشان تبديل به خرابه شده، از اين نور و روشنايي ترسيدند. در باره اين انسان عزيز مدام گفتند: "در ضديت با انقلاب و لائيسم حركت ميكند" و او را بارها و بارها دادگاهي و زنداني كردند. چند بار خوااله نوسموماش كنند، اما زهرها نزد او تبديل به پادزهر شد؛ زندانها تبديل به درسخانه ... نور او، نور قرآن و نور خداوند مرزهاي وطن را در نورديد و به اقصي نقاط جهان اسلام رسيد.
امروز در تركيه م گرددهست كه هر تشكل و فرد وطن دوستي ميبايست در مقابلش با احترام بايستد و آن هم (قدرت) سعيد نور و طلبههايش است. اينها انجمن و جمعيتي ندارند، پاتوق و جايي ندارند، مكاني ندارند، حزب و سر و صدا ندارند، نطق و تظاهر و نمايشي ندارند. آنهام داد مؤمن، معتقد و با ادراك از ناشناختگان، واصلان و كساني هستند كه خود را وقف مبارزهيي بزرگ كردهاند.
عثمان يوكسل سردن گچدي
* * *
— 747 —
بديع الزمان را مسموم كردند
هفت سال پيش در دورهي رذيلانهاي كه قوانين ناديده گرفته ميشد.
سحقوق بشر اعتنايي نكرده، و براي آزادي ارزشي قائل نبودند و حرص و طمع و خواستههاي شخصي برتر از قانون بود، پيرمردي ٨٠ ساله و عالم دين را به اميرداغ از توابع استان آفيون تبعي جناد. در دفتر رسمي ثبت احوال مينويسند و او را مجبور به اقامت در امير داغ ميكنند. انديشمندي كه تنها هدفش تبليغ احكام قرآن كريم و دعوت انسانها بهنمايانرستي و خوبي و پاكي بود تبعيد ميشود. در ميهن خود ی كه در هر جبههاش شاهد خونريزيهاي فراوان بوده است ی ظلم و شكنجههايي را در حقاش روا ميدارند كه دادگاههاي تفتير غفلتد هم از انجامش ابا داشتهاند. به ريش و سبيل و لباس پوشيدنش اعتراض ميكنند؛ و زير قنداق اسلحه ژاندارمها به مرگ محكوم ميشود.
در جايي هم كه به عنوان تبعيدي او را ميفرستادند ميدانميگذاشتند. مردم امير داغ نيز مانند تُركهاي ديگر كه مهمان نوازي و كمك كردن به غريبان و بيكسان و سالمندان را از نياكانشان به ارث بردهاند، كمك كردن به سعيد نورسي را ی كه بزرگياش با آثار علمي، اعده باشرفتارش مسلم مينمود ی براي خود وظيفهيي وجداني ميدانستند.
او كه حفاظت از عزت و اعتبار اسلام و علم را افتخار ميدانست و هيچگاه براي كسب لذتهاي دنيوي زير بار محنت نرفت، به يقين با هيچ در تضاتشكل سياسي ارتباط نداشت. در تركيه همچنان كه با هر مؤمن و انديشمند با شخصيتي رفتار ميشد با او نيز چنان كردند؛ بارها به تجسس در خانهاش پرداختند، او را به دادگاهها كشاندند، همه آثار و مكتوباتش را تان دچار كه ريزترين مسايلش بررسي شود مصادره كردند و بيهيچ جرم و گناهي از اين زندان به آن زندان انداختند.
آري، ميگوييم بيهيچ جرمي؛ زيرا اذيت و آزار استاد و كشاندن او از اين زندان به آن زندان، براي كساني كه در آتش حرص و طعنوان مبتذل
— 748 —
ميسوختند، از استاندار و فرماندار گرفته تا ژاندارم كلانتري، وسيله افتخار و فرصتي استثنايي بود و موجب ميشد از نظر رؤسايشان بزرگ جلوه كنند و ترفيع مقام يابند.
دلايل اين ظلم و شكنجه را بايد در ضديدند كهدر آن دوره با دين صورت ميگرفت و در فشارهايي كه بر اسلام و آزادي وجدان وارد ميشد جستجو نمود. اين وضع در آن دوره امر غريب و شگفتانگيزي نبود. در آنخورشيدميخواستند نسلي را در كشور تربيت كنند كه بيدين و ماترياليست و ضعيف در برابر احساسات حيواني باشد؛ نسلي كه روحش به اسارت در آمده باشد. در چنين فضايي سعيد نورسي با فدا كردن زندگاني خود، به ميدان آمد و خواست نسل جواني را ترب
او كه مملو از آزادي، اخلاق و ايمان باشد؛ نسلي كه اسير احساسات حيواني نباشد؛ طبيعيست كه فعاليت او در اين زمينه براي عدهيي ناخوشايند بود. اين وضع براي كساني كه حقوق ملت را هر يك ميگذاشتند ترسناك بود؛ كساني كه چون اختاپوس درصدد تأمين زندگي خود از دارايي ميليونها نفر از مردم بودند و اين شعار آنها شده بود. تعقيبها و فشارها سالها ادامه يافت. خانه دوستان و آشنايان او يا كساني كه بايمان دمتي ميكردند، تفتيش ميشد. آنان را به حبس در زندان آفيون محكوم كردند تا به مرور از بين بروند و خانوادههايشان زندگي خود را با سختي و فلاكت ادامه دهند.
قرآن خطي او و قسمتهاي مدرخواسساله نور ی كه تفسير قرآن است ی به عنوان اوراقي براي خيانت به وطن مصادره و در اختيار دادستانيها قرار داده شد.
در همان حال كه زنداني بود محاكطر براادامه داشت؛ ٢٠ ماه او را بيگناه در زندان نگاه داشتند. چنان شد كه زندان آفيون ی محل وقوع اين حوادث ی مملو از هموطناني گرديد كه جرمي جز ايمان به خدا و عمل به فرامين او نداشتند. ظلم و ستمي كه بر آنها روا داشتند حتي شياطين رفسير مه وحشت انداخت. داد و فغان همه به آسمان برخاست و همه وحشت كردند. همانطور كه قدس شريف صحنه اعمال وحشيانه يهوديان و ظلم و ستم به پيامبران شد، شهر آفيون نيز شهر دومي گرديدها و بپايمال شدن و ناديده گرفتن حقوق انسانها و هموطنان.
— 749 —
با انتخابات ١٤ مي كه يك ربع قرن ديكتاتوري زير و زبر شد و فرو ريخت، ملت بر سرنوشت خود حاكم شدبا استشادي زايد الوصفي به جشن و پايكوبي پرداخت.
منظور انتخابات مجلس در سال ١٩٥٠ است كه بعد از استقرار جمهوريت در تركيه براي اولين بار به شكل آزاد و دمكراتيك انجام شد. بيش از ٨٩ درصد مردم در اين انتخابات شركت كردند.م.
.... ورودي..
مردم انتظار داشتند همه چيز بعد از ١٤ مي تغيير كند، اما استانداران و فرمانداران باز هم به آداب و رسوم پيشين عمل ميكردند. مُفتّشان باز هم در انتظاني بودند كه دو سه نفري به گفتگو ميپرداختند و باز هم محل اقامت بديع الزمان زير نظر قرار گرفت. وضع طوري بود كه يك گروهبان ژاندارمري بدون داشتن مجوز بازرسي، حق مصون بودن مسكن را ی كه قوانين جمهوري تركيه بر آن تأكيد داشت ی مورانديشهز قرار ميداد. اين قبيل خاطيان، مجازات هم نميشدند. باز هم شروع به ايراد گرفتن از نوع لباس و پوشش استاد كردند. باز هم مانند سابق نام و مشخصات ديدار كنندگان با او را مينوشتند و آنها را به كلانتري ميبردند.
............
ميخواستنادامه رد ٨٠ سالهيي را كه عالم دين بود و خود را وقف ملتش كرده بود از بين ببرند. لذا شب عيد فطر غذاي افطاري او را مسموم كردند.
وضعيت اسفناك و غير قابل تحملي بود. سعيديقم!ي در تنهايي، زير نظارت هميشگي مأموران و در حالي كه در مقابل خانهاش نگهباني كشيك ميداد، در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ بود.
هيهات! به داد برسيد اي اهل اسلام! بً استجهمه با هم اشك بريزيم. اما نه، نه؛ اين درد را نميتوان با قطرات اشك و فرياد و فغان مداوا كرد ...؛ بياييد در راه خدا بكوشيم.
نهاد يازار
* * *
— 750 —
بديع الزمان سعيد نور
تركيه به عنوان مهد انسانهاي نابغه و بزرگ، تاكنون ن يافتجاهدان و مجددان و انسانهاي بزرگ بسياري بوده است. شرايط زندگاني آنها و حرمت و احترامي كه برايشان قائل بودهاند، نه تنها نقصي در شايستگي و ارزشمنديشان ايجاد نكرد، بلكه در راه حقي كه ميپيمودند موجب سهولتهاي چشمگيري گرديد.
دادستاال گذشته ی كه ما به عكس سابق، با بدترين ظلمها مواجه بوديم ی نابغهيي را كه در متن مبارزات و مجاهدات بسيار سخت، پرورش يافته و از ايمان و مدعايش الهام ميگرفته و خبر عظمت او به اقصي نقاط جهان رسيده است، به ما هديه داد كهئت قرآ نور و فضيلت بود.
نور او به بسياري از وجدانهاي ظلماني روشنايي بخشيد؛ قدرت و توانايي او به بسياري از انسانها كه ايمانشان ضعيف بود جسارت و بيباكي داد، و نبوغش براي بسستري شز انسانهاي بيبهره، منبع الهام شد؛ اين انسان كبير بيترديد جناب سعيد نور است.
بسياري از انسانهاي سرگشته و راه گم كرده با درس فداكاري و فضيلتي بدون او گرفتند، خود را در وادي سعادت و روشنايي يافتند. اين انسان محترم كه ايمانش نيز به ميزان نبوغ و متانتاش، قوت و عظمت دارد، تنها شخصيتيست كه ٢٥ سال تمام از استبداد و ظلم يش هست، و در برابر آن سينه سپر كرد، و با شجاعتي برخاسته از ايمان با ستمگريها و شكنجههاي وحشتناك آن مقابله كرد.
جهان اسلام مدهوش جاذبه اين قطب (معنوي) بوده است. شعاع اين نور برخاسته از منطقهيي دور افتاده در تركيه، تا پاكستافتهاو اندونزيها رسيد و موجب افزايش شأن و شرف خود او و ملتمان شد. افسوس كه اين انسان ارجمند و شايسته ی كه فرياد حنجرههايمان شد، و موجب عزت ما گرديد، و قلبهاي مُكدرمان را روشنايي بخشيد، و كساني را كه در راه ضلالت گام بر ميداشتند به مسيرلت و مزگرداند ی به جاي حرمت و احترام، با ظلم و ستمهاي ما مواجه شد.
— 751 —
اما او بدين واسطه نه بهستوه آمد و نه راه خود را تغيير داد؛ بر عكس، كرده و ميدانست هيچ مبارزهيي بدون كوشش و فداكاري و تشويش و اضطراب نميتواند پا بگيرد.
به هر حال ما هر قدر هم كه بخواهيم نورانيت اين خورشيد را خاموش كنيم درخشندگي او چون مشعلي در دلهاي تاريك، فروزان است و به ما رف سرگر ميبخشد. اين حق آن انسان بزرگ و ثمره مبارزهاش است. خوشا به سعادت او !
جواد رفعت آتيلخان
* * *
بديع الزمان سعيد نور
اين نام ل حقيقيي بزرگ، مرشدي كبير و انساني والاست كه وطن زيباي تركيه آن را پروراند و به عنوان انسان نمونه به بشريت هديه نمود. هر روزِ زندگاني نود ساله او چون هالهيي ببرد و و درخششي از فضيلت به صورت حلقهيي از عزم و ايمان به روح و ذهن نسلهاي ترك نفوذ كرد و در طول سالها، بسياري از روحهاي تاريك و ظلماني را روشنايي بخعالم آآنها را به راه درست و نوراني هدايت كرد.
جناب استاد بزرگ سعيد نور ی كه نشانه نبوغ الهيست ی استعداد شگفتانگيزش را كه لطف و كرم استثنايي پروردگار است با عزم و متانتي مؤمنانه صرف خير و ان بيچ پيشرفت اين ملت عزيز كرد و نور او مرزهاي تركيه را درنورديد و تا كشورهاي همسايه و پاكستان و اندونزي گسترش يافت.
درخشش اين نور و شعلههاي اخلاق و فضيلتي را كه به انسانها عطا كردز مطالوان در مقياس ارزشگذاري و قدرداني واحدي جمع كرد.
اراده و عزم او، و قناعت متعالي و اوصاف برتر انسانياش چنان عظيم است كه ميتواند براي همه ما نمونه باشد.
نه فقط مي مجبولمانان كه همه انسانها ميتوانند مثالهاي چشمگير اصالت و نجابت، اخلاق و فضيلت و به ويژه ايمان را در شخصيت اين انسان بزرگ ببيند.
— 752 —
همه فرزندمورد ت ميتوانند به وطن شان افتخار كنند كه گهوارهيي شد براي پرورش چنين نابغه الهي، شخصيتي چنين باشكوه و انساني چنين پاك.
روز گذشته يكي از محاكمالله واو برگزار شد. ما از اين محاكمه دو مسأله را آموختيم، اول: احترام عميق و علاقه وافر نسل جوان و اصيل ترك به فضيلت و علو اخلاق، ايمان و اراده متعالي، و دوم: چگونگي شيوهي كار افراد بياصل و نسبي كه ثروت و موقعيت و مقامد، به موجوديت پريشان و فاني امروزشان را در پريشان حالي و عقب ماندگي ملت ترك مييابند و الهامات و فرامين و توان زهرآگينشان را از دشمنان بين المللي، پنهان، نابودگر و تاراج كننده ملت ترك ميگيرند.
گروهي از جامعه يدين تشكل از هزاران جوان روشنفكر ترك تا حدودي در هراس افتادهاند، قلمهاي مسموم، نفرين شده و فاسد خود را ترسان و لرزان اما حيله گرانه عليه (رساله نور) به كار ميگيرند و با فريبهاي تاريخ گذشته مير اين ارزش (اين حركت را) ناچيز جلوه دهند.
ميتوان استاد اعظم را (معاذ الله، منظورمان استاد اعظم به تعبير فراماسونها نيست) با شخصيت بزرگي چون ماهاتما گاندي رهبر استقلال هند مقايسه كرد، گاندي در برابر جبروت نبودياليسم انگلستان و استيلا و استثمار وحشتناك آن قيام كرد و سالها به اين مبارزه بزرگ ادامه داد و تمام قدرت و شوكت انگليس را در مقابل اراده عظيم خويش عاجز و تسليم نمود. شخصيت بزرگي كه با چنين ويژگيهايي در وطن ما باليد و نحوه مبارزه و حياتش شباهران اواني به گاندي دارد، داراي خصوصيت ديگري نيز هست كه حضرت حق به او عطا نموده و آن هم خصوصيت مسلمان بودن و بهرهمندي از نور ايمان است كه موجب ميشود نورانيتش همچون درخشش خورشيد به ممالك اسلامي برسدنده بادياري به ديار ديگر برود.
البته تفاوت بزرگ و تأسفآوري در بين هست.
جمعيتي قريب ٤٠٠ ميليون نفر دلبستگي و احترام و اعتماد راسخ خود را به گاندي نشان ته باش اما در كشور ما برخي افراد بياصل و نسب و محتاج اصالت ی شمارشان اندك هم كه باشد ی بديع الزمان را آشكارا تحقير كردند و زيركانه به او هجوم بردند.
— 753 —
پروردگارا! به چه دليلى خداو تا اين حد زبون كردي كه هر ارزش و فضيلتي را تبديل به امر بيارزشي كنيم؟ ما ميدانيم كه در برابر تو گناهانمان بزرگ و فراوان است، كافيست؛ خدايا! اين سقوط ما را كفايت ميكند.
جواد رفعت آتيلخان
* * * مطبوعع الزمان كيست؟
بديع الزمان كسيست كه ميكوشد حركت و سير اجتماعي ما را ی كه مملو از پرتگاههاي مهلك و شناخته شده است ی به لحاظ ارزشهاي معنوي و بهواسطه نور ايمان و روشنايي ارشاد خويش تحت امنيت و اطمينانادگاه رد و به تودههاي مردم نشان دهد كه دانستن يعني اين كه فرد يا ملت بتواند خود را اداره كند؛ و ندانستن يعني اينكه او را كوركورانه اداره نمايند.
بديع الزمان كسيست كه ميخواهد اين حقيقت قطعي را به همه تفهيم كند فيض علرهايي از آن را هم نشان دهد كه ارزشهاي اخلاقي و خصلتهاي ملي اگر به موازات علوم مثبته پيشرفت نكنند، در رويارويي صورت و معنا، جواناني به عرصه ميآيند كه روحهايشان چون بيابان خشك و تهي خواهد بود و در آينده نيز در افق چد نظر از ملت ما بلا و مصيبت سياهي ميشوند.
بديع الزمان عالميست كه ميداند تفاوتهاي بزرگ شرق با غرب از قبض و بسط مفهوم شخصيت حاصل ميگردد، لذا د منفي ر بيشخصيتي ی كه سر از تقليد ميمونوار عصر در ميآورد ی درصدد سمبوليزه كردن بزرگي مقدس مفهوم شخصيت در كانون دلهاست.
بديع الزمان عالميست كه فلسفه الهي تأسيس كشور آزاد انسانهموضوع سته را در عقول و قلوب نقش ميزند.
اين ملت نجيب به خدمات كساني چون بديع الزمان كه بت منفعت پرستي را در نفس خود شكستهاند، بسيار بسيار نيازمند است.
دانشكده حقوق
ضيا نور
* * *
— 754 —
حقيقتي مهم، و شرح حال دانشجويان نو قدسي دمكراتها
اينك كه دمكراتها طبق آرزو و خواست ملت وسيله آزادي شعائر اسلامي شدند، براي حفاظت از جايگاه و موقعيت خود، همچنين خشنود كردن وطن و ملتشان يك راه بيشتر ندارند و آن هم اين است كه جريان اتحاد اسلام را نقطه اتكاي خود قرار دهند. نهايت ته سياستها و منافع انگلستان، فرانسه و آمريكا معارض اين امر بود، لذا مانع آن ميشدند. ليكن امروز منافع و سياستهاي آنان در مقابل اين امر نيست و شايد نيازمند آن هم باشند، زيرا كمونيسم، فراماسونت وجوددقه و الحاد مستقيماً هرج و مرج و آنارشيسم را نتيجه ميدهد، و تنها چيزي كه ميتواند در برابر اين موارد دهشتناك و مخرب ايستادگي كند اتحاد اسلام بر محور حقيقت قرآن است. اتحاد اسلام همچنان كه وسيله نجات بشر از موارد خطرند بيكور ميباشد، تنها راه رهايي اين وطن و ملت از سلطه اجانب و آنارشيسم نيز هست. با توجه به اين حقيقت است كه دمكراتها ميبايست با تمام قدرت بر اين نكته پافشاري كنند و در برابر كمونيسم و جريان فراماسونري حتماً موضع بگيسط دست دمكراتها با آزاد كردن اذان محمدي (ص) قدرتي بيست مرتبه بيش از آن چه داشتند به دست آوردند. آنها با اين كار ملت را دلگرم و مديون خود كردند. و با صدها هزار نورجيو باوقبه لحاظ معنا بخشي از اتحاد محمديِ سابق بودند ی مانند گذشته كه در برابر شاخه فراماسونري اتحاد و ترقي وحدت و همبستگي داشتند؛ امروز هم با نورجيان كه بخشي از اتحاد اسلام هستند جمعيت بزرگي را تشكيل داده، و اينقرار مكيه گاهي براي دمكراتها محسوب ميشود. منتها جناح افراطي، فراماسوني يا كمونيست حزب قديم ی كه مخالف (حزب) دمكرات هستند ی براي وارد آوردن دو ضربه كاري بر پيكر دمكراتها آماده كاشاند.
همچنان كه احرار آزاديخواهان، نام حزبي در دوره مشروطيت دوم تركيه .م. در گذشته دو بار به قدرت رسيدند و پس از اندك مدتي سقوط كردند؛ و بسياري از اعضاي اتحاد محمديِ يك مينها را نيز به دار
— 755 —
آويختند، و سعي كردند چنين تبليغ كنند كه دمكراتهاي آزاديخواه (احرار) از آنها بيدينتر هستند، امروز هم برخي از آنان پشت پرده دينداري پنهان شده، تلاش ميكنند دمكراتها را به مخالفت با دين بر انگيزند يا مر سبك ودشان به تخريب وا دارند، و اين به يقين آشكار شده است. آنها حتي برخي از روحانيون رسمي را جذب كرده و عليه دمكراتها تحريك ميكنند؛ همچنين نورجيهايي را كه در جبهه دمد ديندا هستند و توان مقابله با آنها را دارند تضعيف ميكنند تا علما و روحانيون بهواسطه رفتار نورجيها به سمت دمكراتها نروند، زيرا نورجيها به هر سمتي كه تمايل يابند روحانيون نيز متوجه همان سمت خواهند شد؛ چرا كه قدرتمندتر از آنها جرياني وجود ند را تح به آن ملحق شوند.
حال كه حقيقت اين است، براي آنكه شاخه افراطي، فراماسوني و كمونيست حزب قديم ی كه از ٢٥ سال پيش تاكنون همواره بر اهل علم و طريقت فشار آورده و آنها را به تمرفت و اپلوسي وا ميداشت ی از اين امر سوء استفاده نكند و موفق به شكست دادن دمكراتها نشود، دمكراتها مجبورند نورجيان و علما و ملت را خرسند و راضي نمايند و در عين حال براي از دست ندادن حمايتهاي آمريكا و هم پيمانانش، با تمام قوا نسبت به احيا و درمانزي شعاير اسلامي ی همچنان كه در موضوع اذان اتفاق افتاد ی تلاش كنند؛ اين امري لازم و ضروريست.
متأسفانه برخي از افراطيون و فراماسونها و كمونيستها با اينكه مخالف دمكراتها هستند خود را دمكرات نشان ميدهند، نند و اين ترتيب موجب تخريبشان شده و آنها را مخالف دين نشان داده و موجب سقوطشان گردند.
به نام طلبههاي نور و جوانان دانشجوي نورجي
صادق، صونگور، ضيا
* * *
— 756 —
اين شرح حاليست كه جناب استادمان در سال ١٩٥٠ بنا بر اخطاري معرگ شهرتور نوشتنش را داد و در مجموعهي لواحق نشر گرديد؛ و نهايتاً آقاي اشرف اديب در مجموعهي سبيل الرشاد و تاريخچه حيات مختصر، اين شرح حال را با همان امضاها نشر نمود و جناب استاد نيز آن را دوباره وارد مجموعه لواحق كرد.
توصوصاً برادران دمكرات
دوره پيشين، حاكميت بيرحمانه ديكتاتورها و رؤسا بود؛ آنها دين و ايمان و جان و حيات مردم را در فشار و مضيقه قرار داده بودند؛ اينك در دوره فعلي كه زمان مبارزه براي زنده و احتياست، مؤثرترين سلاحي كه پيروان فراماسونر عليه دمكراتها به كار ميگيرند اين است كه ميخواهند ثابت كنند، دمكراتها از آنها بيدينتر هستند.راي وط از آنان زير پوشش دينداري تبليغ مي كنند كه آزادي دينياي را كه دمكراتها وعده داده بودند، عملي نخواهند كرد. گروه ديگري از آنها نيز دمكراتها را متهم به حمايت از ارتجاع ميكنند تا به اين ترتيب مانع طرفداري آنها از جا انتهاي ديني شوند و دمكراتها را هم مانند خودشان به سمت تخريب دين و نهادهاي ديني و مخالفت با دينداران سوق دهند.
حزب دمكرات به محض اينكه به قدرت رسيد هم با هارصد تها به شدت برخورد كرد و هم اذان محمدي را آزاد اعلام نمود، و به همين دليل حمايت مردم را بهدست آورد و قدرتش بيست برابر بيشتر از قبل شد و اين موجب نگراني جدي حزب خلق گرديد.
دمكراتها ميدانند س به شمالمانه حاكميت پيشين در برخورد با اهل دين و نورجيها ی كه اهل قرآناند ی آنها را به اين حال و روز در آورد؛ لذا ما اطمينان داريم كه در دام آنان نخواهند افتاد.
شعار اصلي و مشخص دوره قبل معلوم است. دمكراتها براي تأمين هيچ بخود ميبايست سياستي كاملاً مخالف آن اتخاذ كنند. آنها مجبورند از يك سو با كمونيستها به شدت مقابله كنند و از سوي ديگر از دين و دينداران حمايت
— 757 —
نمايند و مرد صديق؛آشكارا در اين راه طي طريق كنند. اگر دمكراتها در اين خصوص كوچكترين ضعف يا كمترين بيصداقتي نشان دهند موجب سقوط آنها در پرتگاه حزب خلق ميشود.
ما طلبههاي نور قطعاً به سياست نخواهيم پرداخت. تنها آرزوي ما اين است كه آزادي ديايش مطكشور به صورت واقعي تأمين شود و ظلم و ستمي كه يك ربع قرن در خصوص دين و دينداران و نورجيها ی كه اهل قرآناند ی روا داشته ميشد برطرف گردد. به برادران دمكرات تود طلبهكنيم فريب بازيهاي شيطاني و رفتارهاي مكارانه حاكمان پيشين را نخورند و دچار گمراهي و ضلالتي نشوند كه آنان گرفتارش شدند و روح و اراده ملت را مانند آنان تحر كتب نند و راه درستي را كه در برابر كمونيستها و در خصوص دين در پيش گرفتهاند با قدرت ادامه دهند.
* * *
بديع الزمان
بَرْگْسُونْ در يكي از كتابهاي اخيرش به نام "دو منبع اخلاق و دين" ميگويد: "اگر بخواهيم اخلاق منحطن را ی انساني از وضعيت مبتذل به مرتبه آرماني متعالي ارتقا يابد، فقط و فقط در سايه شخصيتهاي ديندار و پاك امكان پذير خواهد بود."
اين ديدگاه در تاريخ بشر و تاريخ اسلام بارها با نمونههاي بيشمار تحقق يافته است. در وود را ر تربيت كردن كه بر دانش روانشناسي استوار است در روشهاي سنتي بر همين مبنا وابسته بود. در گذشته نسلهايي را كه ميخواستند هدايت كنند با تقليد از شخصيتدربارهكه ذكرشان رفت، تشويق ميكردند؛ به همين دليل است كه در دورههاي گذشته نسبت به روزگار ما انسانهاي سعادتمند بيشتري پرورش مييافتهاند.
بديع الزمان صرف نظر از را ديه در كدام جامعه و دورهيي زندگي ميكرده، يكي از شخصيتهاي پاك و استثناييست كه از اوصاف انسانهاي نمونه ذكر شده برخوردار بود. عدهيي از خائنان به وطن و دشمن مردم كهشيوه خنابود كردن ملت ترك، توسط جاسوسان در خفا تربيت شده، و فريب دادن ملت با دروغ و دغل را
— 758 —
هنر زيستن خود ميدانستند، زندگاني اين شخصيت پاك را سالها در تنگنا و مشقت قرار دادند. ما سؤال ميكنيم: از چه كسيام قدرچه اميدي؟! پاترياكهاي (سراسقفي) فنر محلهيي در استانبول .م. كه در هميشه تاريخ و در هر فرصتي خصومت بيامان و دهشتناك خود را به اثبات رساندهاند اينك در قصرهاي باشكوه سلطنت ميكنند، آيا بديع الزمان كه يس يك كيت اين خاك عزيز در طول قرنها و دست كم هزار سال را در دست و قلب خود حمل ميكند به قدر يك دربان اين مركز فساد هم حق زندگي ندارد؟
كدام يك از ما تحمل ميكنيم كتابهايمان هر ر كه در صفحاتشان به سير و سياحت روحي و فكري ميپردازيم ی با تجاوز ناگهاني به خانههايمان ی كه آن را مقدس ميدانيم ی از ما بگيرند، و غصب كنند و به يغم حياتاد؟ چنين عملي با وجود ادعاي پيروي از جوامع متمدن معاصر حتي در اسپانيا ی كه عقبماندهترين آنهاست ی هم وقوع نمييابد. اگر هم واقع شود اين طور نيست كه هميشه و همواره تكرار شود.
ما از چنين برخوردهايي كه با شخصيت پاك و متعالي موصوف به ادب تمام بت و اخلاق و علم بديع الزمان ميكنند ی مخصوصاً در روزهاي اخير شدت يافته است ی و از كساني كه چنين اعمالي را در حق او روا ميدارند متنفريم؛ آنچه موجب تسلي خاطرمان ميشود اين است كه تركها در چنين روزهاي تاريكيد؛ درشبه رغم پستيهاي اخلاقي كه چون توفاني در هر سو گسترش مييابد و فضايل را نابود ميكند ی فيض او را چون رازي سر به مُهر، و مانند نيرويي كه مقاومت در برابرش امكان ندارد از قلبي به قلب ديگر منتقل ميكنندرت حق ايمان بس تاريك و ظلمانيست؛ و در آن سوي چنين شبهايي، صبح بسيار نزديك است.
اِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ
جودت سزر
* * *
— 759 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
استاد بسيار عزيز، ارجمند، مشفق و محبوب ما!هر گاه رساله نور رتي از وجهات و دعاهاي شما با دقت و تفكر مطالعه ميكنيم باز هم با توجه و دعاي شما در مييابيم كه كليات اين اثر معظم كشافيست كه معماي طلسم كائنات را كشف و حل كرده، و مرشد اكبر و راهنماي بزروادار ي حال و آينده ميباشد. آري، جناب استاد! هر صاحب ادراكي كه رساله نور را مطالعه كند ميفهمد كه اين اثر، بشر اين عصر و عصر آتي را از تاريكيهاي فكر نجات داده، آگاه و ارشاد خواهد (قطعا رساله نور مختص اين وطن و ملت نيست؛ اين اثر مجموعهييست كه براي پاسخگويي به نيازهاي كل بشر و عالم اسلام تأليف شده است. براي رهايي انسان امروز ی كه در فلاكت و بلايي بينظر شهر و پا ميزند ی چارهيي جز اعتصام به رساله نور و درك اجزاي درخشان و نورانياش ی به هر قيمتي كه شده ی و مطالعه توأم با تفكر آن وجود ندارد. هر كسي كه رساله نور را مطالعه كند اين حقيقت را ادراك كرده و ميكند. م داشت.قدرتش را داشتيم بر مكاني ناظر بر كائنات بر ميآمديم و اين حقيقت را به همه عالميان اعلام ميكرديم، ليكن از آنجا كه قادر به انجام چنين كاري نيستيم و به مدد استادمان ارزش جهه با جل رساله نور را تا اين حد دريافتهايم، اين گنجينه نور و فيض (الهي) را ی كه سرچشمه عرفان و كمالات ميباشد ی بي آنكه لحظهيي از زمان خودَى وَنر بدهيم همواره و پيوسته هر روز و هر ساعت مطالعه خواهيم كرد و در اين راه شب و روز تلاش خواهيم نمود ان شاء الله. چون همهي كارهايمان در اين كار نيز با دعا ماه م استادمان موفق خواهيم شد.
بديهي است كه اگر كسي حتي علامه هم باشد طلبه رساله نور و مؤلفش است. چنين كسي هم نيازمند مطالعه رساله نور است و هم اين كار براي او ضرحال مسباشد. اگر او غفلت كند و در برابر انانيتي كه فريبش ميدهد سر تعظيم فرود آورد و رساله نور را مطالعه نكند دچار محروميتي بزرگ ميشود. ولي ما در برابر اين حقيقت عظيم كه دركش كردهايم نميتوانيم شرح دهيم كه تا چه(ص) به
— 760 —
برابر يك مأمور رباني ی كه نجات دهنده بشريت است و فوق ميلياردها انسان قرار دارد ی خود را مديون ميدانيم؛ و باز هم با مدد و دعاهاي شما دريافتهايم كه توان آن را نداريم حتي بخشي از بهرهيي كه از يك سطر كليات عالي رساله التماسبريم، بيان نماييم؛ رساله نوري كه معجزهي معنوي قرآن كريم است، لذا تصميم گرفتيم در محضر حضرت حق چنين استغاثه و دعا كنيم:
پروردگارا! استاد مشفق و محبوب ما را كه با اثر بينظيرش (رساله نور) كليد گنجينه حقايق را در اختيار ما گذاشت ترا بيبس انفرادي دائمي نجات يافته و به سعادت عالم باقي و سرمدي نائل شويم، از سوء قصد ستمگران و دشمنان محافظت فرما! او را در خدمت ايماني و قرآنياش همواره موفق بفرالت مابه او صحت و سلامت و طول عمر احسان نما!
آري، جناب استاد! ما تعدادي از جوانان دانشگاه كه به نعمت عظماي مطالعه دقيق و متفكرانه رساله نور نائل آمدهايم نه بر اثر حُسن ظن يا حدس و گمان، بلكه به واسطه تحقيق و بررسي راي معليقيني كه مستحكم است و هيچگاه متزلزل نخواهد شد معتقديم بديع الزمان با عنايت حق موفق به از ميان برداشتن بيديني و الحادي خواهد شد كه عامل دهشت و وحشتي تا به امروز بيسابقهانت موي زمين شده است.
اين اعتقاد، سادهدلانه يا حدس و گمان نيست، بلكه علميست و با تحقيقي مستند بر دليل بيان ميشود، لذا معارضان نيز اين حقيقت را در باطن خود تدقت و واهند نمود. دعا بفرماييد تا فدايي راه خدمت به ايمان و قرآن شويم و رساله نور را هميشه مطالعه كنيم، بنويسيم، و در رسيدن به اخلاص كامل موفق شويم.
به نام طلبههاي دا نماين رساله نور
عبدالمحسن
* * *
— 761 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
جناب استاد بسيار ارجمند!بخشهاي مختلف رساله نور كه اخيراً دريافت شد همگي توزيع گرديد. مشزيرا ذ(رساله) نور غرق شادي شدند. آنها كه سهمي در رساله نور دارند يك به يك بهسوي آن ميشتابند. سينههاي خواهان نور بر اساس حقيقت مَنْ طَلَبَ وَ جَدَّ وَجَدَ آن را ميياباد، بذ نسخه از رساله "كلامها" را كه اينبار برادرمان ضيا آورده بود همه با هيجان دريافت كردند. نسخههاي "عصاي موسي" در آنكارا و نقاط مختلف آناتولي توزيع ميشود.
.............................
حتي كساني كه درخشش پشت پرده رساله نور را َ السِاند هم طرفدار آن هستند. ما با مشاهده حقيقت متعالي موجود در رساله نور و اخوت و برادري محكم اهل علم و مؤمناني كه رساله نور را به دقت و با تفكر مطالعه ميكنند، دانستيم كه مدرسة الزهراي رساله نميكندسراسر آناتولي و در پهنه عالم اسلام گسترش خواهد يافت. فعاليت وسيع مدرسة الزهرا همچون نشو و نماي باعظمت الهي در موسم بهار، آرام، بي صدا، متواضعبا خشمدور از تظاهر، اما بزرگ و با عظمت در جريان است. بني آدم كه فطرتاً عجول است بدون انديشه در قانون الهي حاكم بر عالم، ميخواهد هر گاه اراده كرد مشكلاتش حل شود، لذا وظايف خود را در دايرههاي كوچك ناديده گرفته و براي اهداف بزرگ تلاش مينه از افراد واقعاً مؤمني كه بذرهايشان كاشته شده و اينك جوانه زدهاند و تحت تعاليم رساله نور تربيت يافتهاند ان شاء الله هر كدامشان بهزودي نمونهيي بينظير براي جهان اسلام خواهند شد و نور هدايت را به همه نشال سكوتند داد.
به نام طلبههاي نور در دانشگاه آنكارا
عبدالله
* * *
— 762 —
(نامهييست به استاد از شخصيتي اهل دل و عالمي بزرگ كه به نعمت عظماي انتشار رسالپاسخ ددر آنكارا نائل شده است)
صاحب الاخلاص و النور و الكمال و الارشاد، مجاهد اكبر جناب بديع الزمان!از زماني كه لِلّه و فِي الله وارد ميدان ابتلا و امتحان شديد تا به امروز ملك، فلك، عرش، كرسي، لوح، قلم، ا گرفتهاوات، عالم كَوْن، انس و جن، اهل انسان و اسلام در خارج، و اين عبد عاجز"اَشْهَدُ بِاللّه إلى آخر الدَّورا"شاهد دائمي و ابدي هستيم كه بتقاد ااع و محافظت از حقوق الله و بندگانش با قدرت علميه و كماليه و ارشاديه خاص خودتان در شرايط بسيار فوق العاده و دشوار، شب و روز مدام و پيوسته و در حضور حق و خلق، با تلاش و غيرت داريم.فعاليت كردهايد.
اي بديع الزمان ما كه صاحب نور هستيد! بنده، عبد عاجز و دوست صميمي و صادق ذات نوريه شما هستم. اين دوستي مانند رفاقتهاي گذرا و محكوم به زوال نيست. رفاقتيست كه از فطرت ذاتيه ما در بزم الست عالم معنا امه بر يافته است. اين دوستي زاييده عبرتها و حكمت هاييست كه در عالم شهودمان قريب نيم قرن از اعمال و اقوال و حركات و سكنات شما فرا گرفتم و در اين مدت در حين بلاها و امتحانات و رنجهايي كه يكي از يكي دشواريد نور و در دوران استبداد و مشروطيت و جمهوريت مشاهده كردم و از محاكمات شما در دادگاههاي حكومت نظامي و ساير محاكم در زمانهاي مختلف و در دايرهي شرايط سنگين، و از جنگها و رزمهايتان در جبهههاي نبردسان. ع مباحثات و مناظرات علميتان با اقران و امثالتان و از آثار جليله و جميله منتشر شدهتان درسها آموختم، و با مشاهدهي اعمال صالحه مخلصانه، و افكار نوراني و جهاد اصغر و اكبرتان درس گرفتم؛ اين حكمتها و درسهاي عبرت انگيز، دوستي قديم بهاست ك ذات اكملتان را هر لحظه افزايش داده و بينهايت محكم و پا برجا نمود و تبديل به عشق و وجد كرد. با همين عشق و اشتياق از زمان سلطان حميد تاكنون بريآيد؛ع و حفاظت و حمايت خداپسندانه از حقوق عمومي و خصوصي جناب عالي و طلبههاي رساله نور، از دور و نزديك، با قدرتي در حد توان مور، نهايت سعيام را كردم و ميكنم و
— 763 —
خواهم كرد تا در ايفاي وظايف دوستي و رفاقت به لحاظ مادي و معنوي كوتاهي نكن دادگسو خلق و بخش مهمي از طلبههاي نور از اين حال من آگاهاند.
ان شاء الله به عون حق و مدد محمديه و با عشق مخلصانه شما در جهاد اصغر و اكبرتان ی كه در زمان ما بيً اين است ی به زودي حق غالب و باطل مغلوب ميشود. عالم انسانيت به ياري خداوند تبديل به عالم اسلاميت شده و مدنيت محمديه با تمام درخشندگياش طلوع ميكند. همه ما انس و جن، و ملك ده استآن روز را عيد اكبر خواهيم كرد، و همواره با اعضاي خانواده دعا ميكنيم و از رحمت الهي مسألت داريم كه شما نيز در كمال صحت و عافيت شاهد و ناظر مشتاق اين عيد جهان شمولمان باشيد. اميد كه حضرت حق دعاهايمان را در درگاه الوهيتش بهزمند بحبيب كبريايش مستجاب فرمايد؛ آمين ثم آمين.
دوست بسيار ارجمند قلبي و روحي و سرّي من! نميدانم اين عبد عاجز را به خاطر آورديد يا نه؟ با در نظر گرفتن هر احتمال را دروري ميكنم كه عثمان نوري آنكارايي از مفتيان هنگ، دوست قديمتان هستم؛ همان كه در زمان تداوم مبارزات ملي در هر گوشه وطن، وقتي كه افراد مختلف، بيش ازجي من!دعوتنامه براي همكاري در روند مبارزات ملي در آنكارا فرستاده بودند، در زماني كه توافق كرديم و در محل اقامت جناب عالي در استانبول به مشورت نشستيم. بنده در مفتيگري وزارت دفاع ملي مسؤوليت داشتم و قريب ٢٥ سال مفتي آنجا بودم. سه سال پيشهايم،سته شدم و در حال حاضر در خانه مسكونيام در آنكارا اقامت دارم و با دعاي شبانه روزي براي شما و انسانها و مسلمانان روزگار ميگذرانم. بزرگترين آرزو و خواسته من اين است كه پيش از فرا رسيدن اجل با چشم دنيايي شما را ببينم، زيارت كنود اسپاي خدا با شما هم صحبت شوم. اين را با تمام جان و دل آرزو ميكنم.
عزيزم، اي عزيز عزيزان! با نهايت تعظيم و تكريم و با علاقه و اشتياق به ذاتر هولننه جناب عالي و طلبههاي رساله نورتان درود ميفرستم و عشق ميورزم، و با تضرع و الحاح، عزت شما و آنان را در هر دو جهان از حق تعالي و تقدس مسألت دارم. با حسرت و اشتياق دستان مباركتان را ميبوسم و درانتظاردعاي خالصانه
— 764 —
و پاسخ جناب عالي هستم. شما را به خدا ميسپارم اي يگانه سرور صاحب النور و العزم و الاراده و الارشاد ما.
"الباقي هو الله"
يار غارتان، بالاترين نقطه قله هيچ
بندهيد: "ركار
عثمان نوري
* * *
رفتن استاد به امير داغ
استاد سعيد نورسي پس از آزادي از زندان شهر آفيون با طلبههايي كه همراهش بودند به امير داغ رفت و تا دو سال در آنجا ماند. در محرم ١٣٧١ به اسكيشهير آمد و يك و نيم ماه در هتل يلدد كردنمت كرد. آمدن استاد به اسكيشهير كار معناداري بود. او تا سال ١٩٥٠ از جاهايي كه تبعيد ميشد بيرون نيامده بود. در واقع به او چنين اجازهيي هم داده نميشد. اغلب حتحزب هسوستاهاي نزديك هم نميتوانست برود.
استاد در اسكي شهير با طلبههاي مشتاقش ديدار كرد و با طلبههاي جوان كه در واقع ميوههاي نورس رساله نوشأن و د به گفتگو پرداخت و تا حدي در جريان مسايل اجتماعي قرار گرفت. در آنجا شمار طلبههاي نور از هر صنف فراوان بود؛ و به همين ترتيب تعداد زيادي از كادرهاي نيروي هوايي ارتش، طلبههاي رساله نور بودند. نظاد واقمؤمن و با اخلاق والا و مفتخر به شجاعت ملي اسلامي، افراد با اخلاصي كه قلبهايشان مملو از محبت نبوي و اشتياق به خدمت اسلامي و ميهني بود.
* * *
استاد مدتي بعد، ازاهميتيشهير به اسپارتا رفت و هفتاد روز در آنجا ماند. در آن ايام طلبههاي فعالش در استانبول "راهنماي جوانان" را منتشر كردند؛ به
— 765 —
همين دليل عليه استاد اعلام جرم شد و او را براي محاكماده كنستانبول فراخواندند.
بحثهايي را كه مربوط به توحيد بود و تحت عنوان " كليد عالم نور" منتشر شد، استاد، زمان اقامت در اسپارتا و استانبول نوشتراكز عصورت نامه براي طلبههايش ارسال كرد. هر كدام از بحثهاي مذكور در حكم گنجينهيي بسيار ارزشمند در توحيد است.
* * *
دادگاه استانبول
برخي از جوانان دانشگاهي "راهنماي جوانان" را به قصد خدمت به ايمان و اخلاق جوانان، در استانبول منتشر كان و ملذا دادستاني با استناد به ماده ١٦٣ مدعي شد كتاب در ضديت با نظام لائيك بوده، و با اين هدف نگاشته شده است كه پايههاي اساسي نظام را بر مباني ديني استوار كند، و ماهيتش تبليغ و تلقين ميباشد؛ به همين دليل استيا يكيي دادگاه يكم مجازاتهاي سنگين گرديد.
دادگاه روز ٢٢ ژانويه ١٩٥٢ برگزار ميشد، لذا بديع الزمان سعيد نورسي از اسپارتا به استانبول آمد و در جلسه دادگاه حضور يافت. طلبههاي استاد، جوانان دانشگاهي سالن دادگاه را پر كرده ب بودنددر راهروها ازدحام چشمگيري مشاهده ميشد. در ابتدا كيفرخواست و گزارش هيأت كارشناسي قرائت شد و از استاد خواسته شد به موارد مطرح شده پاسخ دهد. در سال مهيأت كارشناسي به تفصيل توضيح داده شده بود كه: "مؤلف در اين اثر تلاش كرده است انديشه اسلامي را بازگو كند؛ به همين منظور افكاري را براي راهنمايي جوانان مطرح ميكند. او طرفدار حجاب (بانوان) است و ميگويد گشت و گذار زنانارهاي عريان با پاهاي برهنه مخالف اسلام است و با فطرت زن در تضاد ميباشد. ميگويد آن چه زن را زيبا ميكند زينت آداب قرآني در دايره تربيت اسلاميست. او از تدريس علوم اسلامي حمايت ميكند، لذا طرفدار انطباتأليف ات حكومت با مباني دينيست."
— 766 —
سَني الدين باشاق، مهري هلاو، و عبدالرحمن شرف لاچ از وكلاي استانبول، دفاع از بديع الزمان را بر عهده گرفتند.
استاد سعيد نورسي پس از آن كه كيفر خواست قرائت شد به اتهامات مذكور پم ايماد و به عنوان نمونه از ٣٥ سال عمرخود ياد كرد كه در آن نه با سياست ارتباطي داشته نه با دنيا و نه با جريانهاي منفي. گفت تنها چيزي كه در اين مدت نظرش را جان شموكرده حقايق ايماني و خدمت قرآني بوده است و اضافه نمود كه با تمام توان خود براي نجات ايمان (مردم) كوشيده است. از حكم برائت و اعاده دادگاهظالمانتعدد ياد كرد و به صورتي صريح و بليغ گفت كتاب "راهنماي جوانان" توسط جوانان دانشگاهي منتشر شده و اين امر ميبايست موجب خرسندي فراوان شود؛ و ادامه داد در رويارويي با جريانهبِأَعْي عصر حاضر بهويژه مرض واگير بيايماني و بي اخلاقي ی كه بُنيه اجتماعي ما را احاطه كرده است ی همه اجزاي رساله نور مانند "راهنماي جوانان" بايد به صورت انبوه منتشر شده، و بايد كاري كرد جوانان و فرزندان بيگناه يز اقا و ديگر مردم آن را مطالعه كنند؛ اين امر براي تأمين سعادت وطن و ملت بسيار ضروريست. آنگاه تأكيد نمود كه جوانان دانشگاهي اين رساله را براي اهداف مذكور و بدون اطلاع او منتشر كردهانوع لذتزاري جلسه بعدي دادگاه به ١٩ فوريه ١٩٥٢ موكول شد.
روزي كه دومين جلسه دادگاه برگزار ميشد تعداد زيادي از دانشجويان و اهل عرفان كه از كليات رساله نور بهره برده بودند براي حضور در دادگاه زودتر راهروها را پر دعا مبودند. استاد در ميان دانشجويان دانشگاه و در حالي كه همه او را تشويق ميكردند وارد سالن دادگاه شد و بر كرسي متهم نشست. وكلا هم آمدند و در جاي خود قررا از تند. در تالار دادگاه ازدحام عجيبي بود، هزاران نفر براي شنيدن مطالب دادگاه سعي ميكردند وارد سالن شوند و انبوه جمعيت در وروديها موج ميزدند. معنايي كه هيبت و شكوه ظاهري اين رويداد به اذهان متبادر ميكرد والاتر و باشكوهتر بود. جوانانيت خالصروم از فرهنگ ديني پرورش يافتند در برابر سعيد نورسي كه تمثال آشكار و مجسم نور اسلام بود سر تعظيم فرود آورده، و دِين خود را به او ابراز ميكردند. آنها گويي با لسان حال ميگفتند: اي مجاهد كبيري كه ظلمتهاي قرن بيستم را با نور1
مهربكنار زدي، و افقهاي نوراني و بشارت دهنده را به اهل اسلام نماياندي، و انسانيت را در تناسب با
— 767 —
فطرتش به سعادت هميشگي و متعالي فرا خواندي! از خدمت بزرگت به انسانيت آنسوييژه فرزندان اين مرز و بوم سپاسگزار هستيم و آيندگان نيز با تمجيد و تقدير از تو نام خواهند برد. نسلي را كه به لحاظ معنا رو بهسوي مرگ داشت تو اي حكيم! به آب حيات معنويات رساندي و بدين طريق خد بازنشيار ارزشمند و عالي را ارائه دادي. ما ميدانيم كه تلاش نمودي نسلهاي آتي و ملتي را كه ميخواستند به نابودي و شقاوت ابدي سوق دهند، با نورسه كردبه سعادت ابدي و خداوند برساني، و ميدانيم كه زندگانيات را فداي اين هدف كردي...
ميگويند:
نسلهاي مؤمن راهت را ادامه خواهند داد
و سالها و قرنها از تو پيروي خواهند كررس است
ازدحام در سالن دادگاه بسيار زياد بود، لذا ادامه محاكمه امكان نداشت. مأموران پليسي كه موظف به تأمين نظم بودند نميتوانستند مانع ازدحام جلاقمندوند. سرانجام رييس دادگاه خطاب به مردم گفت:
اگر جناب استاد را دوست داريد كمي كنار برويد و اجازه بدهيد محاكمه را ادامه دهيم.
با اين سخن رييسنه دوله، مردم كنار رفتند، و به اين ترتيب دادگاه ادامه يافت.
مسؤولان چاپخانهيي كه "راهنماي جوانان" را منتشر كرده بودند؛ همچنين پليسها سخن گفتند؛ آنگاه استاد اعتراض خود را به گزاراب به كارشناسي مطرح كرد. وقت نماز عصر سپري ميشد كه استاد براي اقامه نماز از دادگاه اجازه خواست. رييس دادگاه با قبول درخواست استاد، ختم جلسه را ا اهل درد.
استاد در ميان حلقه دانشجويان و طلبههايي كه او را از صميم قلب دوست داشتند از راهرو خارج شد؛ در حالي كه هزاران نفر از مردم او را تشويق ميكردند. او نيز با تكان دادن دو دست به طل با ال محبوبش درود ميفرستاد. در مقابل ساختمان دادگستري سه چهار هزار نفر جمع شده بودند و براي ديدن استاد انتظار ميكشيدند. استاد در ميان تشويق هزاران نفر كور رام از پلهها پايين آمد. در ميان آنها عدهيي هيجان زده ميگريستند. راه رفتن در ميان انبوه جمعيت
— 768 —
ممكن نبود، لذا طلبههاي رساله نور استاد را سوار بر اتومبيلي به مسجد سلطان احمد بردند و پس از اقامه نماز جماعت او را بهنتيجه گاهش رساندند.
* * *
استاد، روز پنجم مارس ١٩٥٢ باز هم در ميان دانشجويان جوان و هزاران نفر از دوستدارانش كه متشكل از طبقات مختلف مردم بودند براي واپسين محاكمه وارد سالن دادگاه شد. براي آنكه ازدحام جمعيت در سالن ده همينمانند گذشته مانع ادامه محاكمه نشود گروههاي متعددي از مأموران پليس راه پلهها و راهروهاي ساختمان دادگستري را در كنترل خود گرفته و راههاي عبور را مسدود كرده بودند. با اين حال سالن دادگاه مملو از جمعيت بود.
محاكمه آغاز شد. يكي از دانشجو در بر "راهنماي جوانان" را منتشر كرده بود به عنوان شاهد سخناني بيان داشت. او گفت آثار شرق و غرب را مطالعه كرده است، و وقتي رساله نور به دستش ميرسد به لحاظ عقلي، فكري، روحي و قلبي از آن بينهايت بهره ميبرد،ي كه مزود اين كتاب بر اراده و اخلاقش تأثيرات اساسي داشته و ايمان و اخلاق جوانان را حفظ كرده، و در اين زمينه تأثير فراواني دارد، به همين دليل و با نيت انجام خدمتي به وطن اقدام به انتشار آن ي روزن در اين كتاب چيزي كه ماهيت جرم داشته باشد، نديده است.
* * *
— 770 —
دفاعيات استاد
درباره زندگي پر فراز و نشيبام كه مدتها مظلومانه سپ
دمطالب بسيار مختصري عرض ميكنم، تقاضا ميكنم از سر لطف بشنويد.
دادگاه اجازه داد استاد دفاعيات خود را آزادانه و به راحتي بيان كند. او نيز دفاعيهيي مفصل و روشني ايراد كرد.
وزي كهت محترم! من ٢٨ سال با اهانتها و شكنجهها و تحت كنترل و زندانهاي بيدليل مواجه بودهام. همه اين دروغها و تهمتها مبتني بر چند مطلب است:
١. اصليترين اتهام من اين است كه مرا مخالف رژيم تلق با قدنند. روشن است كه در هر حكومتي مخالفاني وجود دارد. هيچ كس را نميتوان تا زماني كه مُخل امنيت و آسايش نشده به صرف فكر يا روشي كه با قلب و وجدان خويش آن را قبول دارد مجرم دانست. اين يك امر حقوقي متعارفهار مربيش از صد ميليون مسلمان كه صد سال زير سلطه ظالمانه و متعصب انگليسيها بودند با اينكه رژيم الحادي آنها را نپذيرفته و با قرآن رد ميكردند، اما محاكم انگليس از اعلام كظ هيچگاه با آنها كاري نداشتند. در اينجا و در همه حكومتهاي اسلامي هم از دير باز تاكنون يهوديان و نصرانيان با اينكه با دين و نظام مقدس مملكتي كه تابعيتش را داشتند مخاهاي حد بودند و به آن اعتراض داشتند، اما حكومتهاي مزبور هيچگاه از اين لحاظ و با توسل به قانون كاري با آنها نداشته اند.
حضرت عمر در زمان خلافتش، با يك فرد عادي مسيحي محاكمه شد. اين در حالي بود كه مسيحي مذكور با نظام مقدس حكومت ايي) ب و دين مسلمانان و قوانينشان مخالف بود، اما اين مطلب براي دادگاه اهميتي نداشت؛ اين امر آشكارا نشان ميدهد كه عدالت هيچگاه گرفتار جرياني خاص نميشود و به نفع يك جانب خاص موضعگيري نميك قرآن ين اصل اساسي آزادي دين و وجدان است كه در شرق و غرب غير كمونيست و در نهادهاي قضايي جهان، جاري و حاكم است.
— 771 —
من هم اگر با اعتماد به اين اصل اساسي آزادي دين و وجدان و با استناد به صدها آيهي قرآن به مخالفت با مسايله ميشو بيفايدهي تمدن پرداخته باشم، مخالفت با استبداد مطلقي كه زير پوشش حريت و آزادي پنهان شده و مخالفت با فشارهاي سهمگيني كه با ماسك لائيك بودن بر ن حقيقدينداران وارد ميشود، آيا از دايره قوانين خارج شدهام؟ آيا اين كار را ميتوان حركتي بر خلاف حقيقت بهشمار آورد؟ مخالفت با بيعدالتي، ظلم و بت و آسني در هيچ حكومتي جرم نيست. بر عكس، مخالفت، عامليست براي موازنه عادلانه، مشروع و صادقانه.
٢. در دوره گذشته كه به من ظلم و جفا كردند دومين چيزر يكده من نسبت داده شد اخلال در امنيت و آسايش بود. با اين وهم و خيال و با سندهاي جعلي مرا ٢٨ سال مجازات كردند. از اين شهر به آن شهر و از اين دادگاه به آن دادگاه كشاندند. از اين زندان به آن زندان بردندسيله ره ديدار با كسي را ندادند. مرا به انفرادي محكوم نموده و مسموم كردند و با انواع و اقسام ترفندها درصدد تحقيرم بر آمدند.
ما ٥٠٠ هزار طلبه فداكار نور، محابا مصلاوطلب و معنوي امنيت و آسايش در هر نقطه كشور هستيم و نسبت دادن چنين چيزهايي به ما بزرگترين گناه است. با اينكه آنها چنين اهانتهاي ظالمانهيي به ما ميكنند، ما بدون آنكه احساساتي شويم در راه تأمين امنيمضان كايش قلوب، در مسير خدمت به قرآن و ايمان، و در راه نجات كساني كه غافلانه گرفتار باتلاق آنارشيسم شدهاند يك لحظه بيكار نمينشينيم.
قضات محترم! با قاطعيت ميگويم كه له به عاي بياساسي نيست. ٦ دادگاه در ٦ استان كه محل تبعيد و مظلوميت ما بوده با بررسيهاي دقيق و مفصلي كه انجام دادند هيچ دليلي مبني بر اينكه ما امنيت و آسايش را اخلال كرده باشيم نيافتند. اين امر ثابت ميكند كه طلبههاي مكتب عرفاني نور بر قلبها تتامونويگذارند. آنها مفهوم ضرورت حفاظت از امنيت و آسايش را در عقول و قلوب ميگنجانند. درسهاي ايماني ما با آنارشي و هرج و مرج ناسازگار بوده، و با فراماسونها و كمونيستها مخالف است؛ از همه ادارات نيروي انتظامي در سطح
— 772 —
كشور سؤال كنيد آيا از ٥٠٠"صد باطلبه مكتب عرفاني نور حتي يك نفر كاري عليه نظم و نظام جامعه انجام داده است؟ مطمئناً انجام نداده است، زيرا محافظ ايمان در قلبهايشان است كه مطمئنترين محافظ نظم و نظام جامعه ميباشداي فران در مقالهيي تحت عنوان "حقيقت سخن ميگويد" كه در شماره ١١٦ سبيل الرشاد منتشر شد اين حقايق را به تفصيل توضيح دادهام. فردي را در نظر بگيريد كه تمام حركات و سكناتش گواهي ميدهد همه دنيايش و در صورت لزوم زندگياش و حتنوي دسش را فداي دين خود ميكند، فردي كه ٣٥ سال است سياست را كنار گذاشته و دادگاههاي متعدد به رغم بررسيهاي دقيق چيزي در اين مورد نيافتهاند، كسي ه خدمتسال را پشت سر گذاشته، در آستانه گور است و از داراييهاي دنيا نيز مالك چيزي نبوده، و براي هيچ چيز دنيا هم اهميتي قائل نيست؛ حالا ببينيد كسي كه ميگويد اين فرد "دين شما دار و وسيله سياست ميكند" تا چه حد ظالم و بيانصاف است؛ از زمين تا آسمان، از آسمان تا زمين.
درس حقيقتي كه ما شاگردان مكتب عرفاني نوري فكر آن گرفتهايم اين است: اگر در كشتي يا خانهيي يك نفر بيگناه و ده نفر جاني وجود داشته باشند، عدالت قرآني براي حفظ حق آن بيگناه اجازه نان بي آن خانه يا كشتي به آتش كشيده شود؛ حال چگونه ممكن است خانه يا كشتي را براي وجود يك نفر جاني گناهكار به آتش بكشيم و ده نفر بيگناه به خاطر آن يك نفر از بين بروند. آيا اينطور نيست كه در صورت وقوع چنين امري مرتكب بزرگترين ظلم و ر جدي و بيعدالتي شده ايم؟ اين است كه عدالت الهي و حقيقت قرآني به هيچ وجه اجازه نميدهد به خاطر ده نفر جاني كه مُخل امنيت و آسايش هستند جان نود نفر بيگناه را به خطر توجه يم؛ لذا ما براساس آموزههاي دينمان و در پيروي از اين درس قرآني خود را موظف ميدانيم كه با تمام توان براي حفظ آسايش و امنيت تلاش كنيم.
دشمنان پنهان ما در دوره قبل كه ما را به چنين نسبتهاي ناعادلانهيي متهم مي نشده ، شكي نيست كه يا ميخواستند سياست را وسيله و ابزار بيديني كنند يا دانسته و ندانسته درصدد تحكيم جايگاه ايدئولوژيهاي مخرب در كشورمان
— 773 —
بودند. مشاهده ميفرماييد كه در اصل آنها هستند كه مخالف نظم و نظ آب حيمنيت و آسايش مادي و معنوي كشور ميباشند نه ما. يك مسلمان حقيقي و يك مؤمن صادق هيچگاه نميتواند طرفدار هرج و مرج و آنارشيسم باشد. آنچه دين به شدت منع ميكند فتنه و هرج و مرج است، زيرا آنارشيسم هيچ حقيه در ر رسميت نميشناسد و سجاياي انساني و آثار تمدن را به خصايل وحشيانه حيواني تبديل ميكند؛ و قرآن حكيم اشاره ميفرمايد كه اين وضع در آخرالزمان توسط كميته يأجوج و مأجوج عملي خواهد شد.
قضات محترم! ٢٨ سال به اين صورت در حق من ز همچهايم ظلم و جفا كردند و دادستانها در محاكم مختلف از تحقير ما هيچ ابايي نداشتند. ما همه اينها را تحمل كرديم و به خدمت در راه قرآن و ايمان ادامه داده و ظلم و ستم رجال دوره پيش را بخشيديم. زيرا آنها به سزاي آنچه مستحقش بودند رسيدند. ما نيرتهايق و آزادي خود رسيديم. از اينكه خداوند فرصت سخن گفتن در برابر قضات عادل و با ايماني چون شما را نصيب ما كرد سپاسگزاريم.
هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
سعيد نورثر معظ* * *
بخشهايي از دفاعيه مهري هَلاو وكيل مدافع
مؤلف رساله نور، متواضعترين نويسنده و مؤلف است. او بزرگترين دشمن شهرت و تكبر بوده، و به تمام داراييهاي دنيا پشت كرده است. عههاي به سطح و مرتبه او رسيده و نه ميتواند برسد و نه شهرت و نه نفوذ. حتي گاندي هم به اندازه او دست از دنيا نشسته بود. اين شخصيت بزرگ كه غذاي روزانهاش ٥٠ گرم نان است و كاسهيي شوربا، فقط براي خدمت به قرآن و ايمان زندگي ميكند. جز آن هي دست بدر نظرش ارزش و اهميتي ندارد. با اين وصف گفتن اينكه او اثر خود (رساله نور) را مدح و ستايش كرده و تلاش براي مُجرم جلوه دادن او و قرار دادنش در زمرهي جرمهاي مربوط به ماده ١٦٣ آيا با حق و عدالت، انصاف، گي برا774
انديشه انساني، روشي مبتني بر حقوق، منطق، عقل و تفكر منطبق است؟ اين مطلب به اعلام نظر دادگاه محترم بستگي دارد.
............
ميخواهيمانه ره مخالفت او با دولت با بيان چند جمله از عرايضم نتيجهگيري كنم: فرد دنيا ديدهاي كه با كمال پاكي و صميميت در برابر شما منتظر رأي عادلانه ميباشد، . صابرست كه در طول زندگي، شأن خود را با بيان دروغ و خلاف حقيقت پايين آورده باشد. او در اولين جلسه محاكمه علناً گفت كه از دولت فعلي راضيست و براي موفقيتش دعا ميكند؛ و دولتهاي گذشته مورد اعتراض و انكه اگرو بودهاند. موكل من در حقيقت همراه با آحاد ملت در برابر استبداد مبارزه كرده و براي نهادينه شدن آزادي و دمكراسي تلاش نموده و از نتيجهيي كه در اين مورد حاصل شده خرسند است. هدف رساله نور نيز اين است كه نظم و نظحزب و ماعي را وارد قلبها كند. همچنان كه رجال سياسي، ميكوشند نظام اجتماعي، حقوق و آزاديهاي ملت را در عرصه سياست تأمين كنند، مؤلف رساله نور نيز تلاش ميكند در عرصه معنوي همين مفاهيم را به قلبي بيچاا نمايد. اهداف مشترك ميباشد؛ رساله نور مكتب عرفان است و مؤلف و شاگردانش نگهبانان افتخاري و معنوي نظم و آسايشاند. آنها در عرصه معنوي تلاش ميكنند هرج و مرج و آنارشيسم از قلبها و عق گروهيدوده شود. آنها در كمال صداقت، بيهيچ چشمداشتي، بدون هيچ غرضي، و بدون آنكه انتظار دستمزدي داشته باشند، فقط براي رضاي خدا و براي منافع م نصيبملكت فعاليت ميكنند. اين كار جرم و جنايت نيست؛ خدمت به ملت و كشور است. آنها شايسته تقدير هستند نه مؤاخذه. اين حق ماست كه خواهان اعلام برائت آنان باشيم. تصميم (نه السَّر عهده دادگاه عالي ست.
* * *
— 775 —
دفاع وكيل سَنيُّ الدّين باشاق
در ادامه، سَنيُ الدين باشاق وكيل ديگر مؤلف سخنان كوتاهي بيان داشت:
اينك مسأله روشن شده و حقها مشون خورشيد نمايان گشته، و دادگاه عالي بر همه چيز واقف شده است. من صحبت ديگري براي اضافه كردن ندارم. دوست داشتم درباره ذهنيتي كه اين شخصيتهاي ارزشمند و بافضيلت را به اينجا آورده و بر كرسي جانيان نشانده، كساني كه براي خدمت به ملت و كشور سينه سپر سوداو بيهيچ چشمداشتي في سبيل الله فعاليت ميكنند، مطالبي بيان كنم، اما جاي آن اينجا نيست. در اين مورد بايد اثر جداگانهيي نگاشت، زيرا مبارزه با ذهنيت مذكور وظيفه همه است. وجدان متعالي اين محكمه عالي به حدي اطمينان بخش است كه مرا از دفاع بينيازملت و
د. باعث افتخار من است كه اعلام برائت موكلم را درخواست كنم.
* * *
دفاع وكيل عبدالرحمن شرف لاچ
سپس وكيل مؤمن، مشهور، توانا و ممتاز، عبدالرحمن شرف لاچ همچون دوستان وكيل و ممتاز ديگرش ی كه وكالت استاد را به صورت افتخاري بي به ج گرفته بود ی به دفاع پرداخت. او در ابتدا مقدمهيي بيان كرد و گفت:
كاملاً آشكار شده است اين شخصيت با بركت كه بيش از ٨٠ سال سن دارد و در مقابل شما به عنوان متهم حضور يافته است، هيچ ارتباطي با جرم ندارد. بنده بسيار اميدوارم كه دادگوشناييي نيز به اين نتيجه برسد و حكم بيگناهي ايشان را صادر كند. ليكن اگر يك در هزار هم احتمال داشته باشد كه عليه ما رأي داده شود، اهمال در دفاع از بيگناهي را كه بر عهده گرفتهام بيمسؤوليتي خواهم دانست. نظر و رأي دادگاه عالي تجدره دين را نيز بايد در نظر داشت. نبايد چون در اينجا بحثي دربارهاش نشده دچار نقصاني در اصول شويم، لذا براي ارائهي دفاع از دادگاه عالي اجازه ميخواهم.
— 776 —
بسيار خب آقاي عبدالرحمن آخرين دفاعتان را ميشنويم؛ بفرماييد:
كتابي كه دعاهااي جوانان" نام دارد حاوي احكام و تفاسير قرآن عظيم الشأن است و اوامر و نصايح دين اسلام را بيان ميكند؛ براساس ماده ٧٠ قانون اساسي، مصونيت افراد، و آزادي وجدان، انديشه، بيان و نشر از حقوق طبيعي تركهاست؛ نيز طبق ماده ٧٥ هميم هم من اساسي، هيچ كس را به دليل دين و مذهبي كه دارد نميتوان مؤاخذه كرد؛ لذا محروم نمودن موكل من از آزادي دين و نشر كه قانون اساسي به او ميدهد، و تعقيب جزايي او با احكام قانون اساسي مغايرت دارد.
اگر قانوني كه در بالا ذكرگويي ن فرض محال توسط طرف مقابل مورد توجه قرار نگيرد و تعقيب موكلم براساس ماده ١٦٣ قانون جزا ی كه مخالف دمكراسيست ی ممكن فرض شود، به تحليل جرم نسبت داده شده پرداخته، و ميگوييم:
بحث از يك مسلمان اطن نميلماني سالمند با موهاي سپيد. مسلماني كه همه عمرش را صرف نور كرده و موهاي سرش در اين راه سپيد شده، مسلماني پاك و پاكيزه كه سر و صورت و موها و تمام وجودش با نور الهي شستشو يافته است. مسلماني كه زندگياش را ی كه عطاي الهيست ی در تماا ميبن عمرش وقف صلاح و سعادت واقعي ملت ترك كرده و عزم نموده است تا تسليم روح ی كه امر الهيست ی به خداوند، مالك اصلي هستي، در اين راه پيش برود؛ مسلمان گرانقدري كه وجودش، اين بناي سده شودرا فقط و فقط در م$$@ خدا به كار گرفته و امروز كه گفته ميشود "دمكراسي حاكم است" بر ميخيزد و فقط ميگويد"الله"، "كتاب"، "رسول" و از جوانان ميخواهد هوشيار و آگاه باشند، و بيدرنگ دادستان، (كه اين پرونده را تشكيل داده استا برادان او را ميگيرد.
ميگويد: بيا ببينم؛ مرتكب جرم شدي.
و ظلمتي سراسر جهان را در بر ميگيرد.
اما شما به رفتار اين مسلمان سالمند نجيب و بااصالت دقت كنيد، ببينيد چه قدرمبين عو آسوده است؛ او در وحدت بهسر ميبرد نه در كثرت؛ ظلمت شب و
— 777 —
رنگارنگ بودن روز تأثيري بر روحيه او ندارد. چنان مظهر تجلي (الهي) است كه در زندان بلا، صفا ميبيند و در سفره جفا، وفا مييابد. ز كامل حقيقت اشيا باخبر است. كثافت را به لطافت تبديل كرده است. در رگهايش به جاي خون، نور و فيض حق جريان دارد؛ و دادستان (كه اين پرونده را تشكيل داده است) دست او را گرفته به زندان ميبرد. چرا؟ به چه دليل؟ اين پير فاني مگاك و برده است؟ اين مسلمان سالمند مرتكب چه قباحتي شده است؟ چه عملي انجام داده است؟ ببينيد از نظر دادستان او مرتكب چه عملي شده است؟
كتابي بگيرد. راهنماي جوانان" منتشر كرده، كه:
الف. خلاف لايسيزم حركت كرده است. مگر ممكن است خدا و دين و ايمان خلاف لايسيزم باشد؟ بله ممكن است. خب ديگر چه؟
ب. تلاش كرده است كه نظامهاي بنيادين اجتماعي، اقتصاديمسألت ي و حقوقي حكومت را بر پايههاي ديني استوار كند. چگونه؟ چرا و با چه هدفي چنين كارهايي كرده است؟
ج. به قصد تأمين و ايجاد نفوذ شخصي.
بسيار خب، آيا قصدي برهورتري نفع سياسي هم وجود دارد؟ خير چنين چيزي وجود ندارد. هيأت كارشناسي هم به چنين نتيجهيي نرسيده است. دادستان هم چنين چيزي نميگويد. بسيار خب حالا كه قصد سياسي در كار نيست شخصيت و بدن و جثه اين پير فاني در چه حد و حدوديست و چه انتظدانيس دنيا دارد كه بخواهد نفوذ شخصياش را گسترش دهد؟
دادستان ميگويد: "من از آن بخش مطلب آگاه نيستم؛ ولي ميدانم كه درصدد تأمين نفوذ خويش است. ضمناً كارشناسان هم اين موضوع را تأييد ميكنند." بسيار خب اين مسلمان چگونه كارهاي فوق را انجام داده رفته ش ١. با ابزار قرار دادن دين، احساسات ديني و مسايلي كه از نظر دين مقدس بهشمار ميروند.
— 778 —
منظور از اين مسايل مقدس چيست؟ دين اسلام، احساسات اسلات اجتميتي كه كلمة الله در قلب ايجاد ميكند، قرآن، تفسير ... معلوم است كه دادستان اينها را ميداند و معتقد است اينها مقدساند.
خب، اما دانستن اين مطالب، اعتقاد داشتن به آنها و بعد هم بيان آنها آيا به معني ابزار قرار دادنشان است؟ اعظم ز نظر دادستاني كه اين پرونده را باز نموده، ابزار كردن است. اگر اينطور باشد خود دادستان هم اين مطالب را ابزار و وسيله ميكند، آن هم ابزار و وسيلهيي براي يك قانون سياسي؛ آن هم براي محكوم نمودن يك مسلمان. در چنينظرم لي آيا او هم به موجب ماده ١٦٣ مرتكب جرم نشده است؟
پاسخ دادستان منفيست. ميگويد: من تبليغات نميكنم، اوست كه تبليغات ميكند و درصدد القاي مطالب خود است. بسيار خب او مگر چه گفته است؟ او ميگويد:
" ... وحي، اشاترين گروهي كه ضلالت زندقه در زمانه فعلي، در مبارزه با اسلام و براساس نقشه نفس اماره، در اختيار فرماندهي شيطان قرار داده، زنان نيمه عرياناند؛ كه با ساقهاي برهنهيي كه به چاقوهاي بُرّان ميماند بو دچارايمان حمله ميكنند. با تلاش براي بستن راه نكاح و باز گذاشتن مسير فساد و فحشا، نفس بسياري از مردم را به اسارت در آورده و با انجام گناهان كبيره بر قلب و روحشان زخم وارد كرده، بعضي از اين قلبها را بشده اسدي ميكشانند."
آيا اينها دروغ است؟ آيا وجود گروه فواحش كه نكاح را از بين ميبرند و مردم را به فحشا تشويق ميكنند قابل انكار است؟ آيا دولت در حال مبگناهي ا فحشاي آشكار و پنهان نيست؟ مگر قانون جزا، بخشنامه مبارزه با فحشا و پليس اخلاق شبانه روز در حال مبارزه با اين مسايل نيستند؟
دادستان ميگويد: درست است، همه اينها هست، ليكن ما در ت از ذرها دخالت داريم، خدا چه ربطي به اين مسايل دارد؟ بسيار خب بگذار چنين بگويد، اما واقعيت اين است كه قانون، پليس و دادستان "بعد" از ارتكاب جرم، مجرم و كسي را كه مباشر وقوع بر سروده دستگير ميكنند، يعني پس از آنكه كار انجام
— 779 —
شد و ناموسي پايمال گرديد يا فردي كشته شد آنها وارد عمل ميشوند. قانون امكان اتخاذ تدبير پيش از وقوع جرم را نميدهد. ليكن از نظر دين، چنين امكاني وجود دارد: ترس از خدا و دين. زير سايهت ضرر يم و هراس اعلام ميدارد كه ميتوان جلوي هر پستي و جنايتي را گرفت. اسلام به اين كار امر ميكند، و ميگويد قبلاً تدبير لازم را اتخاذ كنيد. چگونه؟ نصيحت كنيد، طرف مقابلند به دار كنيد، خدا را به او بشناسانيد، كاري كنيد در قلب او ترس از خدا، عشق به خدا، آتش، جهنم، عذاب ابدي، سعادت ابدي جايگزين شود؛ بداند، بفهمدون منت بدارد و بترسد. بترسد تا از بديها بگريزد، تا هم خودش نجات يابد و هم جامعه. تا دادستان و دولت و حكومت و ملت هم آسوده خاطر شوند. براي همو طلبه از خدا و دوست داشتن خدا را به دلها القا كنيد.
اين كار را چهطور انجام دهيم؟ بگوييد، بنويسيد و به مطالعه وا داريد. خب وقتي كه نامش را تبليغات ميگذارند؛ چه اتفاقي ميافتد؟ مگر اينها فرامين خداوند و حكمتهاير و خوعظيم الشأن نيستند؟ مگر دين طبيعيترين حق شما نيست؟ چه كسي ميتواند شما را از راه خدا منع كند؟ اين را جرم ميدانند؛ عجب! دستور خداوند را و نميان بخوانيد:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ
(محمد:٣٢)
يعني: "كسانى كه كافر شدند وم هيچ را) از راه خدا باز داشتند و پس از آنكه راه هدايت بر آنان آشكار شد با پيامبر (خدا) در افتادند هرگز به خدا گزندى نمىرسانند و به زودى (خدا) كردههايشان را تباه خواهد كرد."
بشان تاب اما اگر گوش نكنند چه؟ براي آنها كه گوش ميكنند، براي مؤمنان تكرار كنيد. زيرا كاري كه ميكنيد كار خوبيست. براي مردم، جامعه، ملت، دولت و حكومت خير بوده، و عامليست براي محافظت در مقابل شرو بلا، به مؤمنان بگوييد:
— 780 —
يَا أناساندا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ
(محمد: ٣٣)
يعني: "اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر (او نيز) اطاعت نماييد و كردههاى خود را تباه مكندادگاه اگر به اين هم توجه نكردند، بگوييد خطر! خطر براي وطن و ملتتان، در تبليغ دين نيست، در بيدينيست. اين را نخست وزيرمان
عدنان مندرس .م.
هم گفتند: "تا به حال ديده نشده است كه راست گرايي براي كشور ضرر داشته باشد. امراه من عي براي تبليغات ديني وجود ندارد. لزومي هم براي اتخاذ تدبير در اين مورد نيست."
قضات محترم! الامر اليكم؛ اما يكبار از دادستاني كه ايه همانده را تشكيل داده است سؤال كنيد؛ ببينيم آيا ميتواند پاسخ "نه" بدهد. بپرسيد اگر فرامين خداوند و حكمتهاي قرآن عظيم الشأن به جوانان تعليم داده نشود و با ايني به ف كه تبليغات ممنوع است از آن جلوگيري شود، آيا ميتوان صرفاً با مجازاتهاي قانوني از ارتكاب جرمهايي چون بياخلاقي، بيعفتي، بيريشه بودن، فحشا، زنا، و قتل ممانعت نمود؟ چگونه ميتوان به طور كامل مانع آفت رذل ميكنكمونيسم شد كه تمام دنيا را تهديد كرده، و در نهان و آشكار و به سرعت همه چيز را نابود ميكند؟
قضات محترم و نجيب ترك كه ميهن پرست هستيد و دل در گروي خداوند و مقدسات داريد! به تبليغات دهشتناك ك قطعي اذهان پاك و پاكيزه فرزندان ملت مسلمان تركيه را سالها تخريب و فلج كرده، و به سم پاشي دشمنان وحشتناك دين توجه داشته باشيد.
ما در وضعيت متضاد ترسناكي بهسر ميبريم. دادستان اين وضع را نمياست كه كاري به تعرض به دين اسلام و همه اديان مقدس ديگر و تحقير آنها ندارد؛ (شما بگوييد اين دادستان) بايد كسي را تحت تعقيب قرار دهد كه تدابير لازم را براي در امان ماندن از حملات مذكور به جوانان توصيه ميكند؟
— 781 —
قضات مسلمان ت* * *ار محترم! شما نميتوانيد به دليل "راهنماي جوانان" از كليات رساله نور كه مملو است از نور قرآن مبين و پرتو انوار الهي و فقط هم همين نور را بازتاب ميدهد، موكل مرا محكوم كنيد ...!
قضات محترم اصيل و مسلمان ترك! شَهُوَ ار خوب ميدانيد كه علماي واقعي ارشاد، وارثان انبيا هستند. اين شخصيتهاي بابركت نيز طبق فرامين قرآن مبين موظف به انجام مواعظ و نصايحي هستند كه به آنها به ارث رسيده است. آنها با عملي كردن مسؤوليتهاي ميان ١ پي دستمزدي هم نيستند. وظيفه و مسؤوليت خود را في سبيل الله انجام ميدهند. آنها فقط طالب رضاي خدا و رسولش هستند و تا آخرين نفس به انجام اين وظيفه مقدس ادامه ميدهند. زيرا اين مسؤوليت امانت خدا و رسولش براي آنهاست. چگونه : "رسان موكل مرا به اين دليل كه امانت مذكور را در اختيار اهلش ميگذارد تحت تعقيب قرار داد و اذيت و آزار نمود؟ چگونه ميتوان او را در اين سن سالمندي و با بُنيه ضعيف و نحيفش مكلف به تكليفي سنگين نمود؟
به زندان برانشگاهاين ظلم و ستم هولناكيست و مسؤوليت ممانعت از آن نيز بر عهده شما گذاشته شده است.
آنچه همه بديها، گناهها، بياخلاقيها، رذالتها و فسادها و فتنهها را از بين ميبرد نور است ...
............
يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اي منف بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
(توبه:٣٢)
يعني: "مىخواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند، ولن مفيدند نمىگذارد تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد."
وكيل
عبدالرحمن شرف لاچ
— 782 —
پس از اين دفاعيه رييس دادگاه از استاد سعيد نورسي سؤنفس در آيا مطلب ديگري دارد كه بيان كند. مشاراليه بر ميخيزد و ميگويد:
تقاضا ميكنم اجازه بفرماييد فقط يك جمله بيان كنم.
بفرماييد.
شايسته ستايشها و تعريفهايي كه و مسؤو درباره من گفتند، نيستم. من انسان عاجزي هستم كه در راه خدمت به قرآن و ايمان فعاليت ميكنم، حرف ديگري ندارم.
اعلام رأي بيگناهيآنگاه محاكمه به پايانايگزينو هيأت قضات بعد از مشورت به اتفاق رأي بيگناهي (استاد سعيد نورسي) را اعلام ميكنند. دانشگاهيان و كسان ديگري كه در دادگاه حاضر بودند رأي دادگاه را بهكتابم شويق ميكنند. چون رأي مذكور توسط دادستان مورد اعتراض قرار نگرفت قطعي تلقي شد.
* * *
نامهيي كه يكي از طلبههاي دانشگاهي رساله نور به مناسبت تشريف فرمايي بديع التذكره ه استانبول براي دوست خود نوشته است.از اينكه به مناسبت تشريف فرمايي استاد محبوب به ما و استانبوليها تبريك گفتهايد، متشكرم. شهر بزرگ استانبول به سبب اينام جهاد باشكوه و استثنايي به جوش و خروش آمد و حال و هواي عيد يافت. همه از عالم گرفته تا جاهل، فقير، متمول، و پير و جوان براي ديدن او و شنيدن سخنانش به هر سويي چون دادگاهها و ين عزميشتابند.
حتي رؤياهايمان پر از شادي و نشاط است و دشمنانمان نيز رو سياهتر شدهاند. حالا ديگر فهميدند كه نفاق آنان كاري از پيش نبرد و فايدهيي نخواهد داشت. االه نوه هر چيزي كه يادگار دوران باشكوه استانبول بود جاني دوباره داد.
— 783 —
منظره شهر در نگاه برادرانمان ناگهان تغيير كرد. "اياصوفيه" تا "ساراي بورنو" منطقهيي در تلاقي درياي مرمره و تنگه استانبول .م. گسترده شد. دراني محتههايش باز هم اذان محمدي (ص) خوانده ميشود. در شبستانهايش حافظان از نو شروع به تلاوت قرآن كردهاند. (سلطان محمد) فاتح هر روز سر از مزار بر ميدارد و به مهمان با بركت و بز بخواني كه خود فتح كرده بود خوش آمد و تبريك ميگويد. گويي از هم اينك توفان نور را ميبينيم كه از مأذن مسجد نو تا تاريكترين و آلودهترين جاي "بيگ اوغلو" را فرا ميگيرد به سبب همين تشريف فرمايبانيت ن نور متعاليست كه همه جاي استانبولِ مسلمان، اياصوفيه، محلههاي فاتح، سلطان احمد، ايوب و سليمانيه حجاب از رخ برگرفته و در نگاه ما باشكوهتر و صميمانهتر ديده ميشوند؛ استاد اينك خورشيد اين شهر است. او ات وجودد خورشيدي كه در افق اين شهر است نيز با او ميرود و شهري با چند ميليون جمعيت تاريك خواهد شد. آنچه موجب تسلي خاطر ماست اميد به روشنايي و درخشندگي شهر (سلطان محمد) فاتح توسط رساله نور است.
زماني كه قديم شريف فرمايي استاد را با تلفن اطلاع دادند رعشهيي سراسر وجود بيرمقم را فرا گرفت. رعشهيي كه كُشنده و مخدر نبود، زنده كننده و جان دهنده بود ... هستي مادي و معنويام در يك لحظ و الهگرفت؛ احساس كردم مغناطيسي پر قدرت مرا بهسوي خود ميكشد. وقتي به دادگاه مجازاتهاي سنگين رسيدم دانستم احساسات لحظات قبل من بر تمام جمعيت حاضر حاكم شده است. درون و بيرون دادگاه مملو از جمعيت بود. خواستم ازدحام جمعيت را د تفسي وارد دادگاه شوم، اما نگاهم بر استاد كه در ميان دو دانشجو در حركت بود خيره ماند. موجودي استثنايي كه به قدر جنبه معنوي، از نظر مادي و طرز پوشش هم (با ديگران) كاملاً فرق داشت و نگاه ميليونها نفر بر او دوخت سربازبود و به نظر ميرسيد ارتباطي با هيچ چيز ندارد و از هر رويدادي بيخبر است.
............
اينك داخل دادگاه هستم. به محض اينكه اسم بزرگ او برده شد انساني والا به نمايندگي تاريخي از ملت، و متديزمانه وارد شد. پس از جنب و جوشي مختصر،
— 784 —
سكوت همهجا را فراگرفت. همه معنا و هيجان اين لحظه بزرگ و باشكوه را احساس ميكردند. استاد با وجود اينكه گفت بيمار است، اما چون رعد و برق از جايش ميجهيد، اعتراض ميكرد و توضيح ميداد ........ت اداره كننده دادگاه با حيرت و شگفتي به آن مرد بزرگ نگاه ميكردند .... در جلسه دوم جمعيت به مراتب بيشتري آمده بود .... استاد شخصاً به گزارش هيأت كارشناسي نا كارشناس پاسخهاي محكمي داد و ادامه دادگاه بههاي ننجم مارس موكول شد.... در حالي كه ميلرزيدم و بر گناه و نقاط ضعف خود افسوس ميخوردم توبه كنان جلو رفتم و دستان مباركش را با اشتياقي بيپايان بوسيدم؛ سعي ميكردم درونم بيغل و غش باشد؛ جسارت كرده و در جستجوي چشمانش بر آمد اشارهروز و آن لحظه بزرگترين خاطره بينظير در ميان خاطراتم خواهد بود. برادران ديگر دانشگاهيام با خدمت به استاد، بزرگترين افتخار را كسب كردهاند. حضرت حق از استاد ما همواره و هميشه خرتر بودشد! و به همه طلبههايش مخصوصاً مانند منِ بيچاره و درمانده و عاجز، عقل و درايت و عزم و اخلاص احسان فرمايد! آمين.
آري، برادر من! زندگاني و كتامل در استاد ثابت ميكند كه او شاه معنوي زمانه ميباشد و حضرت حق را سپاس بيپايان كه آثار او را به ما نيازمندان لطف فرمود. رساله نور را كه مناسبتترين علاج و مرهم براي زخمهاي اين روزگار، و نافعترين نور براي هيأت اسلام ی كه مورد تهاجم سياهي قرار نفر رای و درستترين راهنما براي كسانيست كه در وادي ضلالت بهسر ميبرند، ان شاء الله تا جان در بدن داريم، مطالعه ميكنيم و انتشار ميدهيم.
"الباقي هو الباقي"
از طلبههاي نور دانشگاه استانبول
كامل
* * *
— 785 —
رفتن دوبارهي استاد به مان حتغ
استاد بديع الزمان پس از محاكمهاش در استانبول و اعلام برائتاش، به امير داغ آمد. در يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان كه در امير داغ راهي دشت شده بود، يك سگلهايان و سه ژاندارم مسلح را نزد او فرستاده ی و همانطور كه در ياداشت بعدي بيان ميشود ی از او ميخواهند كلاه شاپو بر سر بگذارد. او را به پاسگاه ميبرند. است يادداواستي مينويسد و براي وزارت كشور و دادگستري ارسال مي كند. درخواست مذكور را همزمان براي يكي از طلبههايش در آنكارا نيز ميفرستد و از او ميخواهد موضوع
— 786 —
نتيجه ميرسند كه در رساله نور و رفتار و گفتار طلبههايش هيچ مسألهيي كه موجب اتهور به د وجود ندارد و جرم موضوعيت ندارد.
در پروندهيي كه در "سامسون" گشوده شد؛ گر چه در محاكمه اول، رأي محكوميت صادر گرديد، اما با بررسيها و تركيهيايي كه دادگاه تجديد نظر درباره رساله نور و مؤلفش سعيد نورسي كرد به شكسته شدن اساسي حكم پيشين منجر شد؛ لذا در محاكمه بعدي به اين نتيجه رسيدند كه در نوشتهها هيچ دليلي براي جرم وجود ندارد و حكم بيگناهي او صادر شد.
در "سامسونزيرا آليل مقاله "بزرگترين اثبات" عليه استاد هم پروندهيي تشكيل داده بودند، لذا ميخواستند او را به دادگاه سامسون احضار كنند. او به دليل بيماري شديد و كهولت سن گزارشي از مديريت بهداشت و درمان شهر دريافت كرد، اما توجهي بت را خشد و گفتند صد در صد بايد در دادگاه حاضر شود. سرانجام استاد تصميم گرفت به دادگاه مذكور مراجعه كند، پس به استانبول آمد، ليكن بيماري امانش را بريد؛ طوري كه تحملش براي او ممكن نبود، و از ادامه مسيو از ماند. از بنياد سلامت گزارشي گرفت و به دادگاه ارسال كرد. در گزارش مذكور نوشته شده بود براساس معاينه سعيد نورسي اعلام ميشود كه "او نه تحمل سفر زميني به شهر سامسون را دارد نه هوايي و نه دريايي." با اينكه دادستان به شدت و مُصرانه خواهر را بر قطعي سعيد نورسي در دادگاه بود، اما رياست دادگاه در استناد به گزارش بنياد سلامت تصميم گرفت بديع الزمان در يكي از محاكم "استانبول" محاكمه شود؛ بالاخره در نتيجه محاكمههايي كه ادامه يافت چون در نوماندگا كه موضوع پروندهي مفتوح در سامسون بود موردي مستلزم محكوميت ديده نشد، تصميم بر اعلام بيگناهي سعيد نورسي گرفتند.
* * *
— 787 —
استادمان بديع الزمان سعيد بيمادفاعيهي زير را در دادگاه استانبول قرائت نمود و در پايان او را بيگناه اعلام كردند:
دشمنان پنهان ما در اين ماه مبارك دوباره دادگستري را عليه من تحريك كردند. موضوع نيز به كميته كمونيستي و بيربوط ميشود.
اول: هنگامي كه تك و تنها در كوه و دشت سكونت داشتم، بر خلاف قانون، سه ژاندارم مسلح و يك سرگروهبان را نزد من فرستادند، و گفتند:
"تو كلاه شاپو بر سر نميگذاري"
و مرا به زور روانه پب به اكردند. من هم تمام دادگستريهايي را كه هدفشان اجراي عدالت است مخاطب قرار داده، ميگويم:
بيشك كسي كه به اين صورت به پنج وجه خلاف قانون عمل ن:سه ت به نام قانون از پنج نظر قوانين اسلام را زير پا گذاشته است، بايد به قانون شكني متهم گردد؛ آنها به سبب بهانهها و قانون شكنيهايي كه دو سال است موجب عذاب روحي ميگردد، بيهيچ شك و شُبههيي در حشر و محكمه ريشه،زاي عملشان را خواهند چشيد. آري، كدام قانون در جهان اجازه ميدهد كسي را كه ٣٥ سال است در انزوا بهسر ميبرد و در هيچ بازار و قصبهيي گشت و گذاري نداشته است، متهم كنند كه تو " كلاه فرنگي بر سر نميگذاري."
٢٨ ساانتقالمقامات پنج استان، رؤساي پنج دادگاه و همچنين نيروي انتظامي پنج استان با سر او (اينكه كلاه بر سر ميگذارد يا نه) كاري نداشتهاند؛ مخصوصايكند بار در دادگاه عادلانه استانبول، او در مقابل ديدگان بيش از ١٠٠ مأمور پليس بود، اما در اين باره به او اعتراضي نشد؛ همينطور مدت دو ماه با پاي پياده همه جا رفته، اما باز هم هيچ مأمور پليسي با او كاري نداشته است، در ضمن دادگاه تجديد نظر هم حكه به اكه استفاده از كلاه "بِره" ممنوع نيست؛ علاوه بر اين هيچ يك از بانوان و هيچ يك از كساني كه بدون سرپوش هستند، و هيچ يك از سربازان ارتش و كارمندان موظف، ه چيزشبه استفاده از آن نيستند و اصولاً
— 788 —
مصلحتي نيز بر استفاده از آن مترتب نيست؛ همچنين من هم كه مسؤوليت رسمي ندارم ی زيرا استفاده از اين نوع و با به منزله پوشش رسميست ی نيز اعلام شده است مسؤوليتي متوجه كساني كه كلاه بره بر سر ميگذارند نميباشد؛ حالا كسي را در نظر آوريد كه منزويست، ما ببرندم نميرود؛ و براي اينكه در ماه مبارك رمضان روح خود را مشغول چنين امر خلاف قانون و زشتي نكند و امور دنيايي را به خاطر نياورد حتي با دوستانش هم د. به نميكند، و حتي به رغم بيماري شديدش براي اينكه روح و قلبش سرگرم تن نشوند سراغ دارو و پزشك هم نميرود؛ كلاه شاپو گذاشتن بر سر چنين كسي تا شبيه كشيشهاي بيگانه شود؛ و دستور دادن و تهديد او به اينكه سر و كارش با دادگستري خواهد بود كاريستتغذيه شك اگر كسي ذرهيي وجدان داشته باشد از آن اظهار تنفر ميكند.
مثلاً كسي كه او را به اين كار مجبور ميكرده گفته است: "من بنده دستورم" مگرمتي بساست اجبار كردن دلبخواهي بهواسطه قانون انجام شود تا بگويند ما بنده دستور هستيم؟ آري، همچنان كه در قرآن حكيم براي عدم تشبه به ديگران و در رأس همهشكل خايحيان و يهوديان آيه وجود دارد، آيه زير نيز به اطاعت از اولوالامر فرمان ميدهد:
يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اَطِيعُوا اللّهَ وَ اَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى اْلاَمْرِ مِنْكُمْ
تنها به شرط عدم مخالفت با اطاعت و پيروي از از طل رسولش است كه ميتوان از ديگران اطاعت كرد و گفت "من بنده دستورم" اما شما ميدانيد كه در اين قبيل موارد طبق احكام سنت اسلامي بايد با بيماران با ماساسي فتار شود و آنها را نبايد رنجاند؛ با كساني كه غريباند بايد مهربان بود و نبايد به آنها آزار رساند، نبايد موجب زحمت و مشقت كساني شد كه براي خدا به قرآن و علم ايمان خدمت مر آنه و نبايد موجب رنجش خاطرشان شد. مخصوصاً در چنين شرايطي اجبار كردن فردي منزوي و تارك دنيا، براي اينكه كلاه كشيشان بر سر بگذارد، نه به ده وجه كه به صد وجه با قامان مالف است و از نظر احكام سنت اسلامي، قانونشكني محسوب ميشود و زير پا گذاشتن اين احكام قدسي به حساب يك
— 789 —
فرمان دلبخواهيست. اين برخوردها با كسي چون من كه در آستانه قبر است، فردي به غايت بيمار، به غايت سالمند، غريب، تهيدست، منزوي، فرتو و فبراي عدم مخالفت با سنت سَنيّه، ٣٥ سال است ترك دنيا كرده است، جاي هيچ شك و شُبههيي باقي نميگذارد كه سوء قصدي مدهش مطرح است؛ سوء قصدي كه زير پوشش كم خلوص و به سود آنارشيسم و عليه وطن و ملت و اسلام و دين انجام ميشود؛ سوء قصدي بزرگ عليه نمايندگان و دمكراتهاي ديندار كه ميخواهند به اسلام و حمتي عمت كنند و در برابر اقدامات مخرب خارجيها جبهه گرفتهاند. نمايندگان متدين مجلس توجه داشته باشند كه در دفاع در برابر اين سوء قصد دهشتناك، مرا تنها نگذارند.
به كسي فكر كنيد كه سر فرماندهي نيروهاي روس رك معن، سه مرتبه از برابرش عبور ميكند و او در مقابلش بر نميخيزد؛ حقارت را نميپذيرد و به رغم آنكه به اعدام تهديدش ميكنند، براي حفاظت از عزت اسلامي در مقابلش سر فرود نميآورد؛ كاسلام براي مراقبت از شرف و اعتبار اسلام به قدر يك پول سياه هم به تهديدهاي اعدام فرمانده كل نيروهاي انگلستان كه استانبول را اشغال كرده بودند و كساني كه بيان مره او فتوا صادر ميكردند اهميت نداد و از طريق مطبوعات گفت: "تف بر صورت بيحياي ستمگران"؛ كسي كه در جمع ٥٠ نفر از نمايندگان مجلس اهميتي به عصبانيت مصطفي كمال (آتاترك) نداد و گفت: "كسي كه نماز نميخواند خائن است"؛ كساران شاپلوسي نكرد و در برابر پرسشهاي دادگاه حكومت نظامي گفت: "من حتي حاضرم براي فقط يك مسأله شريعت روحم را بدهم."؛ كسي كه فدايي اسلام و خادم فداكار حقيقت قرآن است و ٢٨ سال است براي عدم تشبُه به كفار، انزوا را برگزيده است؛ حالا اگركرد و ملاحظه قانون به چنين كسي بگويند: "تو بايد شبيه روحانيون مسيحي و يهودي شوي؛ بايد مانند آنها كلاه شاپو بر سر بگذاري، بايد با اجماع همه علماي اسلام مخالفت كني، وگرنه مجازات ميشوي." معلوم است كسي كه همگاه اس را فداي اسلام ميكند، نه فقط با حبس و مجازات و شكنجه دنيوي از نظر خود بر نميگردد كه حتي اگر او را مُثله كنند به جهنم هم اندازند بيشك اگر صد روح هم داشته باشد به گواهي تاريخچه حياتش فداي دينه عنواواهد كرد.
چه حكمتي دارد كه اين فرد فداكار با توان معنوي چشمگير و قدرت تحمل بالايي كه دارد، به لحاظ قدرت مادي و به صورت منفي به مقابله با ظلم و ستم شديد و نمرودانه دشمنان پنهان اين دين و ومختلف پردازد؟ اين مطلب را به شما و به همه كساني كه وجدان دارند اعلام ميكنم: براي اينكه ٩٠ درصد مردم كه بيگناهاند به خاطر ١٠ درصد زنديق بيديي كرد. ضرر و زيان نشوند، و براي مراقبت جدي از امنيت و آسايش داخلي، و براي اينكه با درسهاي رساله نور منع كنندهيي در باطن هر كس قرار دهد،
— 790 —
قرآن حكي رسالهدرس را به او داده است؛وگرنه او ميتواند در يك روز از دشمنان ظالم ٢٨ سال گذشته خود انتقام بگيرد،لذا براي محافظت از آسايش بيگناهان، در برابر كساني كه شرف و حيثيت او را تحقير ميكنند به دفاع از خود نمي گرفتن و ميگويد: من نه فقط حيات دنيوي، كه در صورت لزوم حيات اخرويام را هم فداي ملت مسلمان ميكنم.
سعيد نورسي
* * *
اي استاد بابركت، مهربان و عزيزمان!در روزگار عجي هميشهي كه زمانهي ماده (پرستي) و بيدينيست و نگاهها كوتاه و قلبها مملو از بديها و پليديها شده، فقط و فقط رساله نور است كه به عنوان چكيدهي واقعي و قطعي قرآن حكيم در اين زمان، كاري هار پن كه ديدههاي كوته بين به اعماق ماده نفوذ كنند و درون تاريك و ظلماني قلبهايي را كه چون زنداناند، پر از نور ميكند؛ پس شايسته است زمانه فعلي "عصر نور" ناميده شود.
د ميش........
رساله نور زخم لاعلاج بشريت را با نسخههاي اخروي مداوا مي كند.
رساله نور و مؤلف عالي آن، شما استاد عزيزمان مسؤوليت خود را در قبال نجات هزاران جوان روشنفكر انجام داده و ميدهيد. ما بيچارگاني كه ايمانهايشان را نجدند كهه شده شاهدان زنده اين مدعا هستيم. رساله نور كه در اين عصر دهشت انگيز، ماترياليسم و مادهگرايي را از ريشه نابود كرد و ايدئولوژيهاي باطمي، خشاسونري و كمونيسم را در مواجهههاي علمي و عقلي زير و زبر نمود، آب حيات، آب ابديت، يعني ايمان را ی كه تذكره عالم بقاست و آن را با دنيا و حتي كائنات نميتوان عوض كرد ی به اي بيگان خوش اقبالش عطا نمود.
— 791 —
اي استاد عزيز و ارجمند! همه احترامها و محبتهاي ما به شما، كسي كه چنين هديه ارزشمندي را به ما ارزاني داشتيد، كم و ناچيز است. ميكنن طلبههاي نور با شما استاد عزيز كه نجات دهنده هستيد ارتباطي ابديست و هيچ نيرويي قادر به از بين بردن آن نيست. با احترام دستانتان را ميبوسم و از شما التماد و ا دارم.
از طرف طلبههاي دانشگاهي نور
دانشجوي دانشكده علوم سياسي
احمد آتاق
* * *
اين نامه در روزنامه "جهاد كبير" در شهر سامسون منتشر شده و به تحروز و نريان، موجب تشكيل دادگاه در سامسون گرديد. محاكمه با اعلام بيگناهي به پايان رسيد.
به نجات دهنده عالم اسلام، تاج سر اهل ايمان، ترجمان ري تا سور استاد ما جناب بديع الزمان سعيد نورسي؛
اين بار بهواسطه دمكراتهاي ديندار برائت رساله نور در دادگاه آفيون اعلام شد؛ در هيچ يك از رسالهها و نامهها و مجموعهها چيزي كه بتوان جرم ناميد پيدا نكردند، لذا ح كسب مده آنها را صادر نمودند. اينها تظاهر آشكار سخنان بر حقيست كه شما سالها پيش بيان كرده بوديد: "رساله نور متعلق به قرآن است، نه به من؛ از فيض قرآن سرچشمه ميگيرد و هيچ قدرتي نميتواند مردم آناتولي را از آن محروم كند. رسالهستگي وتصل به قرآن است، قرآن نيز به عرش اعظم متصل است؛ چه كسي ميتواند در اين پيوند خللي ايجاد كند؟"
اينها دلايل روشني هستند كه خدمات با ارزش شما الهي و قرآنيست. از آنجا كه حكم برائت رساميردار، آغازيست براي سعادت عالم اسلام و بهخصوص ملت اسلامي تركيه، به استاد عزيزمان كه با تمام وجود در انتظار اين پيروزي بود،
— 792 —
استادي كه رييس خانواده نور و ناخداي درياي حقايق است و چون هدايتگري بر انسانيت شوريدهمام ضعمت كفر، احسان شده است؛ همچنين به دمكراتهاي ديندار و هيأت قضات عادلي كه وسيله اين اقدام شده و اهل ايمان را دوست و طرفدار خود كرده اند، با سپاس بيپايان تبريك گفته، و عرض مينماييم:
ظهور و بروز فومام رده حقيقت قرآن كه شما سالهاست براي ترقي و تعالياش كوشش كرده و جان و دل فدا نمودهايد، امروز در همه جاي كشور و در ميان آحاد ملت به قلوب اهل ايمان سرور و شادي بخشيده است و اين همچون درخشش خورشيد ثابت ميكند كه خدمت شما و مبارزه مقدسي ك به يانجامش مأمور بوده و در عمل موفق شدهايد تا چه حد درخشان و متعالي بوده است.
شما به رغم همه موانع و فشارهايي كه از ٣٠ ی ٢٥ سال پيش وجود داشته است صبر و متانت پمن راهديد، خدمت و مجاهده بينظيرتان براي نشر رساله نور كه از قرآن سرچشمه ميگرفت و بر قلب منورتان الهام ميگرديد، نمونه اقتدا و امتثاليست براي نسلهاي آينده و مجاهدان قهرمان اسلام. با شعاعهاي نوراني رساله نور ی كه انواروييد:
درخشان و لمعات جاويدان خورشيد قرآن ميباشد ی تاريكيهاي جهل و ضلالت را از بين برديد و قلوب ميليونها نفر را نوراني كرده و اهل ايمان را منّتدار خود نموديد. اين وطن و اين ملت، شرايطريخ و اين سرزمين خدمت و فداكاري شما را هيچگاه فراموش نخواهد كرد. حتي در صورت سفر به عالم ابديت، خدمت شما چون دانهيي خواهد بود و درخت عالي بر آمده از آن در همه جا شاخ ت او مخواهد گسترد و جماعتهاي بزرگي كه حول آن درخت نور گرد هم ميآيند، و انوار ابدي برخاسته از رساله نور، خدمات شما را تا ابد و درخشانتر و نورانيتر تداوم خواهند بخشيد.
شما از آن حيث كه ترجمان رساله نور هستيد، و خدمات شما به ايمان در افقهاي بل ديدميدرخشد، يكي از سرداران هدايت اين عصر هستيد. اي استاد بزرگ، قهرمان و محبوب! اي مُبلغ عزيز قرآن كريم در قرن چهاردهم محمدي (ص)، انسان بزرگ و فداكاري كه با نور قرآن به مقابله با ظلماتعلام ماك اين عصر دهشت انگيز برخاستي! اي كه با قلم صدها هزار طلبه نور، صدها هزار نسخه از
— 793 —
رساله نور را در هر سو منتشر نمودي و سدي قرآني در برابر كفر مطلق ايده هر دي!
عيد نوراني و عظيم حاكميت اسلام را ی كه نشانههايش به تدريج ظاهر شده و همه جهان را در بر ميگيرد ی و ظهورش را با خدمت مقدستان، خدمتي كه براي هر دو عالم رحمت و سعادت به ارمغان آورد و سلامت و آرامش را نصيب انسانيت كرد، به اهل ايمميدهدرت داده بوديد؛ با تمام وجود تبريك ميگوييم، از حضرت حق براي شما عمر طولاني مسألت ميكنيم و تعظيم كرده، و دستانتان را ميبوسيم.
از طلبههاي نور در دانشگاهخواست ا
اسماعيل، صالح، عاطف، احمد، ضيا، محمد و عبدالله
* * *
— 794 —
اقامت استاد سعيد نورسي در اسپارتا
در ماههاي تابستان ١٩٥٣ استاد از امير داغ به اسپارتا آمد. در اين شهر طلبههاي صادق فراواني داشت. او در نامههايي كه پيشتر فرستاده بهي داشارتا و آب و خاكش را با بركت توصيف كرده و بيان داشته بود كه اين شهر در تداوم حيات معنوياش كه با ظهور و گسترش رساله نور موجوديت يافته بود، مؤثرترين عامل بوده است. در حقيقت اسپارتا به گواهي حوادثي كه در سالهاي طولاني پشت سر گذاشت نشان دكه ميوثبات كرد كه شايسته اين توجه و التفات استاد بوده است؛ چرا كه بارلا نخستين محل تدريس و تأليف رساله نور، از توابع اسپارتاست. مجموعههاي بزرگ رساله نور در آن جا تأليف شد.
طلبههاي نور در اسپارتا و روستاهاي آن بودند كه رساله نور را دآنچه اكترين دورهها با هزاران قلم كتابت و منتشر كردند. ذكر روستاي "صاو" براي نمونه كافيست. زماني كه استاد در كاستامونو بود فقط در روستاي صاو اسپارتا حدود هزار نفر سالها به كتابت رساله اثباتشغول بودند و براي انتشار آن تلاش ميكردند.
مراكزي كه هر كدام به قدر يك استان و شايد بيشتر به رساله نور علاقه نشان داده، و چون كانوني در انتشار و توزيع رسالههاي نور انجام وظيفهاكرم (دند؛ اينها همه در اسپارتا بود. كارخانههاي "گل" و "نور" و شاگردان رساله نور در اطراف آنان، و هيأت مباركها گروهي از طلبههاي استاد كه "طاهر موتلو" از معتمدان او نيز در بينشان بوده است.م. همه در استا و شاگرتا بودهاند.
نيز برادران بزرگتر طلبههاي نور كه به اعتبار خدمت قرآني همچون قطب عمل كرده و موجب افتخار طلبهها بودهاند، همه اهل اسپارتا هستند.
برخورد دادگستري و اداره امنيت اسپارتا نيز با موضوع رساله نور همواره منصفانه بوده است. استاد شمار براي دادگستري اسپارتا دعا كرده و از اين نظر اسپارتا را سرمشق خوبي براي استانهاي ديگر معرفي نموده است.
— 795 —
استاد به اين دلايل و دلايل مشابه ديگر به اسپارتا آمد تا سالهاي پاياني عمرش را در اين شهر سپري كند، هنگام مرگ در ميان برادران عزيو مخصودقش باشد، و وصيت كند كه در اسپارتا، صاو يا بارلا دفنش كنند. در خانهيي اجارهيي ساكن شد. چهار پنج نفر از طلبهها نيز در كنارش بودند. استاد با همين طلبهها درسخانه خصوصي نور را راه اندازمونه ا
* * *
— 796 —
صفحات مختلفي از زندگاني استاد در اسیپارتا
بخش پاياني زندگي جناب استاد در اسپارتا حاوي خاطره، صحنه يا لوح بااهميتي است كه نميدانيم اين حقيقت بسيار عظيم و بزرگ به چه دليل در اينجا ذكرتشويق است. خاطره مذكور مربوط به حلقه درسشان ميشود و مربوط است به تدريس عربي "مثنوي نوريه" و "اشارات الاعجاز" به طلبههايي كه در خدمت استاد بودهاند، و از اوايل سال ١٩٥٤ شروع شده بود. استاد به همين مناسبت و نه بنااي مختلف صفحات جداگانه زندگانياش را بيان نموده است. ايشان بعد از اين درسها، مثنوي نوريه و اشارات الاعجاز را براي ترجمه نزد برادرشان عبدالمجيد ميفرستند. همچنين كتابهايي كه قرار بود براي طبع رساله نور با حروف جديد در آنكاركه از د در استانبول منتشر شوند، در اسپارتا آماده سازي و تصحيح شده و كتابهاي چاپ شده در آنكارا و استانبول، در اثناي چاپ، براي تصحيح، بخش بخش به اسپارتا ارسال شده و آنگاه به چاپ رسيدهاند. مجموعههاي نور پس از انتشار، همراه با جناب استاد، بارها به ه جنگ رسهاي صبح و ظهر و عصر مطالعه شدهاند. تمام مجموعهها به اين صورت پديد آمدهاند.
دادگاه:پيش از آن كه كتابها از سوي دادگاه آفيون آزاد اعلاو مانن، به دليل حادثه "مالاتيا" در برخي ولايات و قصبات، تفتيشهايي صورت گرفت و پروندههايي تشكيل شد. از جمله در مرسين، ريزه، و دياربكر عليه ره برداور و نورجيها دادگاههايي تشكيل شد. نتيجه اين محاكمهها اعلام برائت نورجيها بود. دادستاني اسپارتا با انجام تحقيقات و بازجوييهايي در بسياري از استانها تلاش ميكرد پروندهيي عمومي عليه نورجيان تشكيل دهد. براي بيش از ٨٠ طلبه رساله نور كيفر خواق الوعر كردند و پرونده به قضات بازپرسي تحويل داده شد.
بسياري از مأموران مخفي اداره امنيت شروع به رفت و آمد در ميان طلبههاي نور و كنترل همهي حركاتشان كردند. در شهرهايي مانند "آنكارا، استانبول، آداپازاري، صفران بولي،واز ميوك، دينار، اينه بولي و وان" بازرسيها و بازجوييهايي صورت گرفت. نتيجه همه بررسيها و تفتيشها اين بود كه هيچ حركتي عليه وطن و ملت (در ميان نورجيها) ديده نشد؛ و بر عكس، آنها خدمات علمي، ايماني و وطني دارند كه موجب افتخار همه هموطنانمه شماآنها براساس فعاليت و غيرت اخلاقي حركت ميكنند، و جز مطالعه رساله نور و تلاش براي انتشار آن و تشويق ديگران به خواندن اين اثر هدف و مقصكي يارري
— 797 —
ندارند. با روشن شدن اين حقيقت، به (مقامات قضايي) ثابت شد: "جرمي در رفتار و اعمال نورجيها نمييابيم، كاري نكردهاند كه موجب مجازاتشان شود."
بررسيها و بازجوييها عاملي براي روشن شدن حقانيت رساله نور گرديد. سرانجام تصميم گه نور د حكم برائت رسالههاي نور صادر شود.
از طلبههاي فعّال نور در شهرهاي "اورفا و دياربكر" هر كدام يك مدرسه نور تأسيس كردند. با خواندن رساله نور براي اقشار مختلف جامعه مخصوصاً جوانان و دانشگاهياني 452
اساين مدارس ميآمدند، تدريس علمي را آغاز نمودند. آنها اعتبار بسيار مهم طلبه علوم بودن را احيا كردند. در شرق (تركيه) خدمات ايماني مهمي در حال انجام شدن بود.
زماني در همان ايام در "ديار بكر" عليه يكي از طلبين لحافعّال نور كه با رساله نور مشغول خدمت به ايمان و قرآن بود پروندهيي تشكيل دادند، كه با اعلام بيگناهي او به نتيجه رسيد و موجب خوشحالي و سست اينمنان شد.
محاكمهيي كه در آفيون جريان داشت نيز به نتيجه رسيد. بخش مشاوره سازمان ديانت كه در سال ١٩٥٦ به بررسي رساله نور پرداخته بود، طي گزارشي اعلام كرد رسالهورت بووجب تكميل ايمان و اخلاق (مردم) ميشود، لذا دادگاه آفيون نيز با استناد به همين گزارش، حكم برائت رساله نور را صادر كرد و اين حكم قطعي شد.
بعد از اعلام حكم برائت توسط دادگاه آفيون، قضات بخش بازپرسي اسپارتا همأثير مود را مبني بر منع تعقيب و محاكمه اعلام نمودند. به اين ترتيب رساله نور از تعداد زيادي صافي عدليه عبور كرد و با آزادي كلي و عمومي و حُسن قبول مواجه شد.
نشر رسالههايكرده در بسياري از مناطق آناتولي خدمت به رسالههاي نور ادامه داشت؛ مخصوصاً مدارس نوريه در شهرهاي آنكارا، استانبول، دياربكر و اورفا نه فقط در مناطق خود كه در عرصهيي بسيار گسترده به خدمت ايماني ميپرداختند. اين قبيل خدمات صرفاًبيهمتيك فرد يا يك مركز يا شخصيتهاي مطرح انجام نميشد، بلكه به دليل قرآني بودن توسط افراد فراوان و به وجوه گوناگون صورت
— 798 —
ميگرفت. طلبههاي با اخلاص و مؤمنان صادق گمنام بسياري اين قبيل خدمات قدسي را ارائه دادنند ديگ مسير انتشار نور محمدي تلاش كردند.
طلبههاي دانشگاهي و شخصيتهاي غيرتمند در آنكارا با انتشار مجموعههاي رساله نور در چاپخانه و توزيع آنها در مناطق مختلف كوشيدند اين آثار را مخصوصاً به دست تودههايي برسانند، كه منتظر مطاآزارم رساله نور با الفباي جديد بودند. حروف لاتين.م. مسؤوليتپذيري جوانان و دانشگاهيان در خصوص نشريات كلي رساله نور، و فداكاريهاي چشمگير آنها در اين مسير، سعادتي بزرگ براي اين ملت و وطن شد، زيرا آنها بدون هيچام را اشت شخصي صرفاً براي رضاي خدا تلاش ميكردند و اين نشان ميداد كه آنها فرزندان واقعي اين ملت اصيل هستند.
* * *
رفتن استاد به بیارلا
استاد ٢٥ سال بود كه بارلا را ترك كرده و تا آن تاريخ بدانجا نرفته بود. او به بارلا بيش از رهان ميخود (نورس) وابستگي داشت، زيرا تأليف رساله نور ی كه در برگيرنده حيات معنوياش بود ی در آنجا آغاز شد.
"كلام ها"، "مكتوبات"، و "لمعات نوريه" كه انعكاس دهنده اناين شاايت قرآن حكيماند از بارلا بود كه در اطراف توزيع گرديد. بدين اعتبار بارلا نخستين مركز درسخانه رساله نور بوده است.
هر چند حيات استاد در بارلا با تبعيد و انزوا توأم بود و ارتم هسر آنجا تحت نظر داشتند و زندگياش تلخ و ناگوار طي ميشد، اما چون بارلا محل تأليف رساله نور بود ميتوان گفت شيرينترين و دلنشينترين بخش زندگي او نيز در همانجا بوده است. او اين بار با تبعيد و حبس به بارلن ارسارفت؛ با رضايت خود و آزادانه به آنجا سفر ميكرد. يك روز زيباي بهاري به بارلا آمد. تعداد زيادي از طلبههايش
— 799 —
در بارلا به استقبال او آمدًمهمد. استاد در حالي كه به مدرسه نوريهاش ی كه هشت سال در آن اقامت داشت ی نزديك ميشد، نتوانست خويشتنداري كند و اشك از چشمان مباركش سرازير شد. درخت چنار بزرگي كه در آنجا بود هم، سوي ده او سلام ميكرد. زماني استاد را بعد از اقامت هشت ساله در بارلا، به اسپارتا منتقل كرده بودند. در آن هنگام چنار با بركت مذكور در عالم معنا او را همراهي كرده و با شاخههاي بش كاريش ی كه گويي در حال سجده عابدانه در برابر حضرت حق است ی استاد را بدرقه كرده بود. اين بار نيز بعد از مفارقتي طولاني به نظر ميرسيد از ديدار مجدد استاد سر بر سجده شكر در برابر خالق رحمان نهاده است. استاد درخت بابركت چناروند؛ ب آغوش گرفت و از طلبهها و افراد ديگري كه آنجا بودند خواست تنهايش بگذارند. نميتوانست جلوي گريستن خود را بگيرد، سپس وارد اتاقي شد كه درسخانه نورش بود و دو ساعتي در آنجا ماند. صداي حزين گريستنش از بيرون شنيده ميشد.
آر گروه بيترديد مظهر تجليات بيانتهاي رحمت الهي بود. زماني او را از شرق آناتولي به اسپارتا تبعيد كرده بودند. از اسپارتا نيز او را به بارلا كه در ميان كوهها قرار داشت تبعيد نمودند. آنهشدهانميكردند او در آنجا مرده و همه چيز تمام خواهد شد. او به گواهي زندگي گذشتهاش فرد قهرمان و فداكاري بود، كسي كه از حقايق قرآن جانبداري ميكرد و سعادت فردي و ملي را در اعتصام به حقايق اسلام ميديد و آن را فرياد د؛ كلا و با دلايل عقلي وارد عرصه علم و دانش شده بود.
سخن از كسيست كه سه دوره را پشت سر گذارده، در مقابل فرماندهان ظالم سر خم نكرده، دست از مبارزه مقدسش بر نداشته، زخمي شده، مسموم شده، اما نمرده و چون كوه در برابر امواج حوادث از پااً از امده است ...
جريانات گوناگون عصر حاضر كه همه ملتها و اقوام را در بر ميگرفت و ذهنيتها و برداشتها را تغيير ميداد نتوانست او را از مبارزهاش كه براي قرآن و ايمان بود باز دارد. او با شجاعت ايماني كه در روح خود داشت به يقين معتقد بود مردم ر عذاب سوي حقيقتي كه در راهش مبارزه ميكند روي خواهند آورد و يك
— 800 —
سعيد، هزاران بلكه صدها هزار سعيد خواهد شد. مطمئن بود فتوحات و پيشرفتهاي حقايق د، و ب ی كه در جامعه بشريت منتشر كرده بود ی روزي ظهور و بروز خواهند يافت ... و ابرهاي ظلمت كه سراسر جهان اسلام را در برگرفته با اين مشعل هدايت كه قرآن بهدستش داده است از بين خواهند رفت ... روح ايمان كه گمان ميكنند در حال نابوديست جاني دوباره خوگر لازفت ... روحيه و انگيزه خلق را تقويت خواهد كرد، ملت اسلام را كه به لحاظ معنا رو به موت است احيا خواهد نمود ... و به اذن پروردگار مُبشر مادي و معنكمونيسري اسلام در سراسر جهان خواهد شد.
اين شخص عزيز كه حامل و ناشر حقيقت قدسي مذكور و در واقع مدار افتخار بشريت امروز ميباشد، در دورهيي، با طراحي دشمنان دين به ايآنها بارلا) فرستاده شد و از فعاليتش عليه رژيم آناتولي و دخالتهاي عملياش ممانعت شد. هيهات! او خود از سياست كناره گرفته بود و در امور دنيوي اهل دنيا دخالتي نميكرد. او در تأليف و نشر حقيقتي ميكوشيد كه قرار بور اين ه را نوراني كند. خداوند، صاحب كائنات و متصرف حوادث و رويدادها، حامي و يار و ياور او بود.
او پس از گذشت ٣٠ سال كه به بارلا بازگشت با انديشه به اكرامها و عنايات بزرگي كه در وع به يماني به دست آورده بود و مشاهده نتايج آن شاد و مسرور شد و بر اثر اين شوق و شادي ميگريست و سجده شكر به جا ميآورد.
استاد در حال حاضر در اسپارتا اقامت دارد و گاه به امدنياي و بارلا ميرود. او به اين مناطق از آن نظر كه مركز تأليف و توزيع رساله نور بوده علاقمند است. در ضمن سن استاد به نود سالگي نزديك مي شود و چون به دفعات مسموم شده زات نماعدي ندارد. بيماري او چنان سخت و شديد است كه قابل بيان نيست. وضعيت او به لحاظ روحي قويست و چون عالم مخصوصاً عالم اسلام و به ويژه دايره رساله نور در حكم وجود معنوي اوست، اضطراب در هر دو وجود انداز ميباشد. اگر چه دعاي طلبهها و گسترش انوار ايمان مرهم و دوايي بر اضطراب اوست اما به دليل شفقت و مهرباني فراگيرش اضطراب و پريشان حالياش گاه گاهي شدت ميه در الذا به تغيير آب و هوا به شدت محتاج است. نميتواند مدت
— 801 —
زيادي در يك جا بماند. وقتي به جاي خوش آب و هوا ميرود بيمارياش تا حدي كاهش ميع و د و به راحتي تنفس ميكند.
از آنجا كه رساله نور به وفور منتشر ميشود و شمار زيادي از طلبههاي نور در همه جا هستند، استاد گفتگو و صحبت با مردم را كاملاً ترك كرده است. ميگويد: "مطالعه رساله نور ده مرتب داد."از گفتگو با من فايده دارد" و كسي را براي ديدار نميپذيرد. حتي با طلبههايي كه نزدش هستند نيز در مواقع ضروري صحبت ميكند.
او ميگويد به صفحه پاياني عمرش رسيده؛ منتظر موضوعسيدن اجل است و مدام از اينكه تا پايان ماه زنده بماند ترديد دارد. از انتشار رسالههاي نور راضي و خرسند است. هر گامي را كه ملت و دولت در مسير اسلام و سعادت بر ميدارند تأييد و تقدير كرده، و براي كساني كه در راه حق پيش ميروند و شعائر ام اجت را احيا ميكنند دعا ميكند. در عين حال آرزوي سلامت و سعادت مادي و معنوي عالم اسلام را دارد و از زحماتي كه در اين راه در داخل و خارج كشيده ميشود بسيار خوشحال و خرسند است.
استاد رساله نور را معجزه خاص قان خوديم براي زمان كنوني ميداند و ميگويد حقيقت قرآني موجود در رساله نور بود كه اين وطن را از خطر كمونيسم محفوظ نگاه داشت و معتقد است رساله نور مدار اخوت و برادري و وحدت حقيقي با جهان اسلام خواهد شد و اعلام ميكند كه سعاداه حقيي و اخروي ما در اعتصام به اين حقيقت است.
استاد معتقد است انتشار و توزيع رساله نور در ديگر ممالك اسلامي بسيار لازم و ضروريست. ميگويد انتشار رسا لذا گ بيش از تلاش و فعاليتهاي سياسي مفيد خواهد بود.
* * *
— 803 —
بديیع الزمان و رساله نیور
رساله نور چيست و چگونه تفسيريست؟
كليات رساله نور كه حقايق قرآن را متناسب با علوم مثبته ايضاح و اثبات ميكند پاسخ سؤالاتي مانندكارانهن چيستم؟
از كجا آمدهام؟
به كجا ميروم؟
چه وظيفهيي دارم؟
موجودات ديگر از كجا آمدهاند و به كجا ميروند؟
ماهيت و حقيقتشان چيست؟
را كه براي هر انساني جز سبحانترين مسايل ميباشد به صورت واضح و قطعي و با روشي گيرا و دلنشين بيان نموده و عقول و قلوب را تنوير و مطمئن ميكند.
اين آثار ی كه فلسفه قرآن در قرن بي سعيد باشند ی اثبات و اعلام ميكنند، تمدن تركها كه از يك سو شامل ماديات يعني تكنيك، علم و صنعت و از سوي ديگر معنويات يعني ايمان و اخلاق خواهد بود، بر تمدنهاي ديگر كه صرفاً بر ماديات متكي ميباشند سبقت ميگيرد.
نياكان ما به ال پرسيمان و اعتقادي كه در دل داشتند با رشادتي برخاسته از ايمان، با صدها دولت و ملت روي زمين مقابله ميكردند و پرچم اسلام و كمالات معنوي را در آسيا و آفريقا و نيمي از اروپا به اهتزاز در ميآوردند؛ سخن آنان اين
— 804 —
بود: "قدس دين خود را از دست دهيم شهيد خواهيم بود و اگر دشمن را از بين ببريم غازي هستيم." لذا با لبي خندان به استقبال مرگ ميرفتند و در برابر حملات مداوم دشمن ميايستادند؛ بديهيست كه ظهور، و بدخصلتهاي افتخار آميز ملي در ميان جوانان امروز، براي منافع وطن و ملت، و سعادت آينده تا چه حد ضروريست. شكي نيست كه در هر حركت و خدمتي در پي دستمزد و منافع شخصي بودن با شرف و حيثيت تاريخ مر نتيجها سازگاري ندارد. ما فقط براي رضاي خدا تلاش ميكنيم. لذتي كه از خدمت به ايمان و اسلام و ياري رساندن به برادران، هموطنان، اسلام و انسانيت كسب كرده و سرور و اميدي كه عايد ه تنهابديمان شده تنها اجرت واقعيست كه ما ميتوانيم در اين مورد به دست آوريم.
رساله نور چگونه تفسيريست؟
تفسير دو نوع است:
اول:تفسيره به (اولي و شناخته شدهاند كه به بيان و توضيح و اثبات عبارات، كلمات و جملات قرآن مي پردازند.
دوم:تفسيريست، كه حقايق ايماني قرآن با براهين محكم بيان و اثبات و ايضاح ميگردد. اين نوع تفسير از اهميت فراوانين مطالدار است. تفسيرهاي معمولي، گاه به طرز مُجمل به اين موضوع ميپردازند، ليكن رساله نور مستقيماً موضوع دوم را مبناي كار قرار داده و تفسيري معنوي است كه به طرز بينظيري فيلسوفان معاند را به سكوت وادار ميكند.
بديع ا نور مجموعهييست كه به دور از نظريات و مطالعات صرفاً ذهني، حقايق كتاب مقدسمان را ی كه در هر عصر ميليونها نفر را رهبري و هدايت ميكند ی به صورت عقلاني و عيني توضيح ميدهد و براي راهنمايي و ارشاد انسانها عرضه مينمايد.
رساله نور تفسير نآنجا آيات قرآن است و از ابتدا تا انتها مُدلل به حقايق ايمان و توحيد بوده، و اين مجموعه تفسيري طوري تهيه شده است كه براي همه اقشار جامعه قابل استفاده مي كفر م رساله نور مجهز به علوم مثبته است، و وسواسيهاي
— 805 —
ايجاد كننده شبهه را قانع ميكند؛ از عوامترين فرد تا خواصترين را مورد خطاب قرار داده و معاندترين فيلسوفان را نيز مجبور به تسليم مينمايد.
رساله تنهامجموعهيي نورانيست كه ١٣٠ اثر را در بر ميگيرد و در قالب رسالههاي كوچك و بزرگ به نيازهاي زمانه پاسخ كامل ميدهد، رساله نور عقل و قلب را مطمئن كرده، و در قريزلي وم تفسير معنوي قرآن كريم است نه تفسير لفظي.
رساله نور به هر سؤالي كه به ذهن انسان خطور كند پاسخ ميدهد، وحدانيت الهي، حقيقت نبوت و مراتب ايمان را از كوچكترين ذره تا خورشيد اثبات ميكند.
رساله نور شاهكاريسن كار ز طبقات زمين و آسمان، از بحث ملائكه و روح، حقيقت زمان، وقوع حشر و قيامت، موجوديت بهشت و جهنم، و ماهيت اصلي مرگ گرفته تا منبع سعادت و شقاوت ابدي؛ همه مسايل ايماني را كه به ذهن كسي خطور بكند يا نكند با قطعيتصلي مشايل به صورت عقلي و منطقي و علمي اثبات ميكند؛ رساله نور افراد را به فراگيري علوم مثبته تشويق كرده، و عقل و قلب طرف مقابل را با دلايلي قطعيتر از مسايل رياضي قانع ميكند؛ و نگرانيها و كنجكاويها را از بين ميبرد.
* * *
سود حاصل از ها داين اثر كه انتشار تعداد كمي از آن امكانپذير است، بدون هيچ هدف و ذهنيت تجاري و در حالي كه حتي به كتاب فروشها نيز داده نميشود صرف انتشار آثار باقيمانده ميگردد.
ردو كامهم ديگري كه با وسواس و حساسيت فوق العاده بر آن تأكيد داريم رسيدن رساله نور به دست كسانيست كه شايستگي آن را دارند؛ بهاي واقعي رساله نور اين است كه كاري كنيم دست كم ٢٥ نفر از آن بهره ببرند.
اين ته يا نعنوي از چهار بخش بزرگ با عنوان"كلامها"، "مكتوبات"، "لمعات" و "شعاع ها"تشكيل ميشود و مجموعهاش متشكل از ١٣٠ رساله است.
فعالان نشر رسالاز است
* * *
— 807 —
فقط حقيقت است كه سخن ميگويد
در رساله نور اثبات شده است كه عدالت گاه در متن ظلم و ستم تجلي مييابد، يعني مثلاً فردي به هر دليلي تا اعلا و ستم و حق كشي قرار ميگيرد؛ دچار مصيبت ميشود محكوم به حبس ميگردد و او را به زندان ميبرند. اين حُكم ستمي بر اوست، ليكن اين رويداد ممكن است وسيلهيي براي تجلي عداها را . تقدير الهي ممكن است كسي را كه به دليل ديگري مستحق مجازات شده است به دست فردي ظالم تنبيه كند و دچار مصيبت نمايد. اين نوعي از تجلي عدالت الهيست.
من اينك ميانديشم .... ٢٨ سال است مرا ميآون شهر به آن شهر و از اين روستا به آن روستا ميفرستند؛ از دادگاهي به دادگاه ديگر ميروم، واقعاً كساني كه چنين شكنجههاي ظالمانهيي را در حق من روا ميدارند چه جرمي را به من نسبت ميبداران دين را وسيله سياست كردن؟ پس چرا نميتوانند اين جرم را ثابت و محقق كنند؟ زيرا در حقيقت چنين چيزي وجود ندارد. دادگاهي ماهها و سالها در پي يافتن جرمي براي مجازات كردن من است.يدهد ميشود و رها ميكند. دادگاه ديگر به همان ترتيب و با همان استدلال شروع به محاكمه من ميكند؛ مدتي هم اين دادگاه به موضوع ميپردازد. بر من فشار مادي رد. با انواع و اقسام شكنجهها اذيتام ميكند. آن هم نتيجهيي بهدست نميآورد و رها ميكند. بعد دادگاه سوم گريبانم را ميگيرد. به اين شكل از مصيبتي به مصيبت ديگر و از فلاكت و آنلاكت ديگر دچار ميشوم و عمر ميگذرانم. ٢٨ سال از عمر من چنين سپري شد. در نهايت به آنها ثابت شد جرمي را كه به من نسبت ميدهند اصل و اساي تركارد. آيا آنها اين اتهام را عمداً وارد كردند يا گرفتار اوهام شدند؟ چه دانسته و به قصد باشد و چه وهم و خيال؛ خودم با كمال قطعيت، و به يقين ميدانم كه با چنين جرمي هيچ نسبت و ارتباطي ندارم ... هر انسان منصفي هم ميدان قلمدمن كسي نيستم كه دين را وسيله و ابزار سياست كنم ... حتي كساني
— 808 —
كه چنين اتهامهايي بر من وارد ميكنند هم ميدانند ... پس چرا مُصرانه ميخواهند چنين ظلمي را بر من روا دارند؟ چرا با اينكلغزشي،يگناه بوده و هستم چنين ظلم و شكنجهي عناد آميزي بر من روا داشته شد؟ چرا نتوانستم از اين مصايب نجات پيدا كنم؟ آيا اين وضع با عدالت الهي تضادي ندارد؟
يك ربع قرن بود كه قادر به يافتن پاسخ اين سؤالها نبودم؛ تأما صبوخوردم و مضطرب بودم. دليل واقعي اينكه در حق من ظلم و شكنجه روا ميداشتند را اينك دانستهام. با كمال تأثر ميگويم جرم من اين بوده است كفحهيي قرآنيام را وسيله كمال و ترقي مادي و معنويام ميكردهام. اين را حالا ميفهمم و درك ميكنم. خداوند را هزاران بار شكر و سپاس كه موانع جدي و معنوي در طول سالهاي متمادي از اينكه خدمت ايمانيام را وسيله كمالاتدي فردو معنوي و ترقيات، و رهايي از عذاب و جهنم، و حتي وسيله سعادت ابدي خود و هر هدف ديگري قرار دهم مانعم بودهاند و اين خارج از اختيار من اتفاق ميافتاد. اين حسها و الهامات دروني موجب حيرت من شد. همه ع با ايند كه با انجام اعمال صالحه به كسب مقامات معنوي و سعادتهاي اخروي نائل آيند، و اين حق مشروع هر كسيست كه متوجه اين راه باشد؛ گذشته از آن، اين مسأله ضرري هم براي كسي ندارد، ولاندن جر حال مرا از نظر روحي و قلبي از پرداختن به چنين حالاتي منع ميكردند. علاوه بر رضاي الهي در راستاي وظيفه علمي و فطري بود كه موضوع خدمت صرف به ايمان را به من نماياندند، زيرا در اين زمان لازم است كه با عبوديت فطري اده، وايمان را ی كه فوق هر هدفيست و ابزار و تابع چيزي هم نميشود ی به كساني كه از آن بيخبرند و نيازمند كسب اين آگاهي هستند، به صورت مؤثري تعليم داد و در اين د بيرون عرصه كشمكشهاست، درس قرآن را بايد به طرزي آموخت كه موجب نجات ايمان شود و به معاندان پاسخهاي قطعي دهد، يعني به طرزي كه حقايق ايمان ابزار چيزي نگردد، تا كفر مطلق و ضلالت سا كسي معاند را در هم بشكند، و موجب يقين قطعي همه شود. اين انديشه نيز در زمانه فعلي، و در اين شرايط، با اين آگاهي به دست ميآيد كه "دين را نميتوان وسيله و ابزار مسايل شخصي، اخروي، دنيوي، مادي يا معنوي قرارسيار م در غير اين
— 809 —
صورت در مقابل شخصيت معنوي بيديني وحشتناك ناشي از كميته گرايي و سازمان گرايي بالاترين مرتبه معنوي هم كه باشد باز هم نخواهد توانست وسوسهها را به طور كامل از بين ببرد، زيرا نفس و انانيتن جواني كه ميخواهد وارد دايره ايمان شود ممكن است بگويد: "فلان شخص با نبوغ و مقام عالياش ما را فريب داد" و در چنين شبههيي باقي بماند.
خداوند را هزاران بار شكر كه ٢٨ سال است مرا متهم ميكنند دين را وسيله و ابزار سياست ميكنم و تقدير البهاي شه بدون كمترين دخالت من، براي اينكه دين را وسيله هيچ امر شخصي نكنم از باب عدالت با دستان ستمگر بشر بر من سيلي ميزند و هشدارم ميدهد كه: زينهار! حقيقت ايمان را وسيله شخصيات مكن! تا نيازمندان ايمن قانوابند كه "فقط حقيقت است كه سخن ميگويد" و اوهام نفس و دسايس شيطان باقي نماند و سكوت كند.
راز هيجاني كه رسالههاي نور چون امواج درياهاي بزرگ در قلبها ايجاد كرده و تأثيري كه بر ارواح و قلوب گذاشته، همين است و چيز ديگسند ملت. حقايقي كه رساله نور مطرح ميكند عيناً توسط هزاران عالم و صدها هزار كتاب به صورت بليغتري مطرح شده است، با اين حال نتوانستند جلوي كفر مطلق را بگيرند. اگر رساله نور در مبارزه با كفر مطلق آن هم در چنين شرايط است اي، تا حدودي موفق شده، رازش اين است كه سعيدي در كار نيست، سعيد قدرت و صلاحيتي ندارد، فقط حقيقت است كه سخن ميگويد، حقيقت ايمان.
مادام كه نور حقيقت تأثيرش را بر قضا نيازمند ايمان ميگذارد، بگذار نه يك سعيد كه هزاران سعيد فدا شوند. اذيت و آزاري كه ٢٨ سال تحمل كردم و شكنجههايي كه ديدم، و مصيبتهايي كه گرفتار شدم، همه حلالشان باد. تمام كساني به تم بر من ظلم كردند، كساني را كه مرا از شهري به شهر ديگر تبعيد نمودند، كساني كه مرا تحقير كردند و با انواع و اقسام اتهامها درصدد محكوميت من بودند و كساني را كه مرا مقيم زندانها كردند، همه را حلال ميينكه سخنم با تقدير عادل الهي نيز اين است: من استحقاق سيليهاي مشفقانه تو را داشتم؛ در غير اين صورت اگر مانند هر كس ديگر، راه مشروع و بي ضرري را اختيار نموده و
— 810 —
به خود فكر ميكردم، اگر فيوضات مادي و معنوي خود را فدا نميكردمشد ی گً) اين توان عظيم و معنوي را كه در خدمت ايمان است از دست ميدادم. من همه چيز مادي و معنوي خويش را فدا كردم، پذيراي هر مصيبتي شدم و در برابر هر شكنجهيي بردباري كردم. اين بود كه حقيقت ايمان در هر سو گسترش يافت؛ و صدها و شايد ميليونها طلبهت به صعرفاني نور پرورش يافت.
حالا ديگر اين مسير يعني راه خدمت ايماني را آنها هستند كه ادامه خواهند داد و از مسلك عدم تعلق من به هر چيز مادي و معنوي، جدا نخواهند شد و فقط و فقط براي رضاي خداوند كار خواهند كردميشد ...........
شكنجه گران ما بدون اينكه بدانند و بدون اينكه اسرار تقدير الهي را درك كنند، به ظهور و گسترش حقيقت ايمان خدمت كردند. وظيفه ما فقط آرزوي هدايت آنان است. من بسيار بيمار هستم، نه براي نوشتن طاقتي برايم مانده نه براي سخن گفتن. اي نور بب نيز ممكن است آخرين سخنانم باشد. طلبههاي رساله نور مدرسة الزهرا اين وصيت مرا فراموش نكنند.
سعيد نورسي
* * *
توضيح طلبههاي دانشگاهي نور در مقابل حمله و تبليغات منفي مانندف حقيقت دشمنان اسلام
برادران عزيز و صديقمان!آزمون و رزمتان را ارج مينهيم و تبريك ميگوييم. طلبههاي نور با درسهاي ايمان تحقيقي رساله نور، در مدر حرك مراتب ايمان، ترقي و تعالي يافتند و ايمان محكمي كسب نمودند. حملاتي كه عليه آنان صورت گرفت در واقع آزمون و محكيست كه موجب تشخيص زغال از الماسن ی عبد. زندانها به دليل ايمان به خدا، پيروي از پيامبر و عمل به قرآن كريم، براي طلبههاي نور، مدرسه يوسفيه
— 811 —
است. ظلمها و شكنجهها نيز به منزله تازيانهيي (شتاب دهنده) و پَرچي (استحكام بخش) است. تقدير الهي با اكه در ه همين حملهها و هجومها به ما ميگويد: "توقف مكن، مشغول فعاليت شو." سخن گفتن در راه خدمت قرآن و ايمان در دادگاهها، همچون صحبت طلبههاي نخواننددوستانشان است. بردن و آوردن آنها به پاسگاهها و كلانتريها با رفت و آمد در بازار تفاوتي برايشان ندارد. دستبندها همچون النگوي زرين جهاد اكبر دينيست. اينكه توسط انسانها به صورت ظالمانهيي محكوم شوند در حل دادگليليست بر آنكه حضرت حق آنها را خواهد بخشيد. همه اين ظلمها و شكنجهها براي طلبههاي نور در حكم مدالهاي افتخار است. خوشا به سعادت برادران نورجي ما كه ٣٠ سال است مظهر اين نعمتبار حبدهاند و بدا به حال ما كه به كسب اين افتخار نائل نشديم و نخواهيم شد. زيرا دورهيي كه چنين افتخاراتي را نصيب انسان ميكند رو به اتمام است.
رساله نور يك اثر ايمانيست كه امنر صورتسايش اين وطن و اين ملت را تأمين كرده، و منع كنندهيي در قلبها قرار ميدهد. حكم برائت رساله نور در دادگاههاي متعددي كه در نتيجه تحريك دشمنان اسلام تشكيل ميشد اعلام گرله نورست؛ دادگاه تجديد نظر هم به اتفاق آرا همين نظر را تأييد كرد و پرونده رساله نور مختومه شد. در ٢٥ دادگاه نيز به اين نتيجه رسيدند و اعلام كردند كه "جرمي و به رساله نور نمييابيم." ٣٠ سال است در بين صدها هزار طلبه نور هيچ حادثه ناگواري ديده نشده است، لذا كساني كه مانع انتشار رساله نور ميشوند در حقيقت كساني هستند كه دانسته يا نااعت از به نفع آنارشيستهاي خائن ی كه دشمن امنيت و آسايش اين وطن و ملتاند ی كار ميكنند. دولت نيست كه مانع رساله نور ميشود؛ زيرا اداره امنيت و نيروي انتظامي دريافتهاند كه بدلوب پامان و طلبههاي نور در پي مقاصد سياسي نيستند و تنها هدف آنها صرفاً ايمان و اسلام است. طلبههاي نور با قوت ايماني كه از درسهاي ايمان تحقيقي رساله نورحَانَهاند در برابر تعرضات دشمنان پنهان دين همچون حزب القرآني پر صلابت و شكست ناپذير و قلعهيي غيرقابل نفوذ هستند. هنگام حمله دشمنان دين، صداقت
— 812 —
و ثبات قدم و فعاليت و دلبستگي طلبههاي نور به استادشان و رساله نور بيشتر و پرصلابتتر ميشوده خبرهاز طلبهها به استادمان چنين نوشته است:
"اي استاد عزيز و قهرمان من! به موازات افزايش دشمنان، نيروي ما هم افزايش مييابد. پروردگار مهربانمان را بينهايت سپاس."
آري، در زمانهيي تاريك و ظلماني و مملو از ظلم و استبداد مطلق كه همه را ساكتبخشيد بودند، يك نفر سخن ميگفت و نتوانسته بودند او را وادار به سكوت كنند؛ او فرد يكتا و بينظيري بود به نام بديع الزمان؛ طلبههاي او را هم نتوانستند شكست دهند.
طلبههاي نور اولاً براي بازخوايمان خود و در عين حال براي نجات ايمان برادران دينيشان رساله نور را ی كه تفسير عالي و درخشاني از قرآن حكيم است ی خوانده و امكان مطالعه آنكرد ی ز توسط ديگران فراهم نمودهاند. آنها هنگام فعاليت براي نجات ايمان خود، و در زماني كه با رساله نور به قرآن و ايمان خدمت ميكردند تا رضاي الهي را كسب كنند، با حملههايي مواجه بودهاند، اما هيچگاه به آن توجه نكرده و تسلط و تعرض دشجنس تمنهان دين را عامل بيدار باش و مشوّق براي قرآن و ايمان دانستهاند. نتايج ٣٠ ساله اين قبيل تأثيرات و حوادث را در مواجهه ملت اسلام با موضور قلوبوان مشاهده نمود.
آري، برادراني كه طلبههاي مشتاق و جديد رساله نور هستيد! از اينكه چنين استادي داريد و طلبه چنين اثري هستيد و از اينكه مظهر ثمرات و ميوههاي رساله نور بودهايد و در لق و چيش از پيش به رسالهها خواهيد پرداخت و اشتياق و طلبتان فزوني ميگيرد و به مرتبه مطالعه رسالههاي نور با صداقت و ثبات قدم خواهيد رسيد، با جان و دل به شما تبريك ميگوييم و با هزاران سلام و دعا از شما اوگيري دعا داريم.
* * *
هجمههاي عليه رسالههاي نور اگر يك ضرر داشته باشد ٢٠ منفعت هم دارد. بيشك يك ضرر در برابر ٢٠ فايده در حكم هيچ است. اين تعرضات و تبليغات
— 813 —
فقط و فقط سبب گسترش انتشار و فتوحات رساله نان دريهور و بروز بيشتر آن است و عامل كسب اعتماد و امنيت در نگاه مردم مسلمان ميباشد. دشمنان اسلام با مشاهده تأثيرات مادي و معنوي، فتوحات و انتشار رساله نور در گستره آناتولي، جهان اسلام و اروپا و آمريكا باز هم حملاتي كردهاند. براساس خبرهايي كه بههايي ا رسيده است بعد از اين حملهها، پيروزيهاي رساله نور مخصوصاً در ولايات شرقي، نسبت به گذشته در ١٠ روز ١٠ برابر بيشتر شده است. به اين ترتيب نظر مردم بيي ناشييش به رساله نور و استاد ما جلب شده، خفتگان بيدار گشته، نشستگان به حركت در آمده، و بياحتياطان موفق به رعايت احتياط شدهاند. اين حملههاي تلخ به رغم ماهيت گذرايشان، مانورهايي هستند كه به عنوان عوام را نييسههايي براي ايجاد ترس و وحشت انجام ميشوند. دشمنان احمق دين گويا براي ترساندن طلبههاي نور، مقامات رسمي كشور را فريفته و سعي دارند با تحريكشان، آنان را آلت دست خود كنند. آيا اين غافلان نمي ميشدما طلبههاي نور هستيم و بيدينان و ماسونها و كمونيستها شخصيت بسيار ضعيفي دارند؟ آنها در ظاهر قوي ديده ميشوند، اما اين امر به رفتار مخرب آنان مربوط ميشود كه مانند يك كودك بيقيد و بند و بيتوجه، خانهيي را با يك كبريت ا هم ب ميكشد و نابود ميكند. آري، آنها بينهايت ضعيفاند، زيرا به هستي خود كه اقتدار آن به اندازه يك گنجشك هم نيست دل بستهاند. آنها همچنين در ذلت و بيچاد و درپستي بيپاياني بهسر ميبرند، زيرا بنده و برده انسانها هستند و چاپلوسي آنها را ميكنند و تملقشان را ميگويند و رياكاري ميكنند. اما اهل ايمان، مخصوصاً آنان كه ايمانشان بهواسطه باورهاي تحقيقي ترقي يافته، قوي و عزيزند. هر كدام آنها يك عاين اسز و يك عبد كليست. زيرا آنها قدير ذوالجلال، حكيم ذوالكمال و خالق كائنات را عبادت ميكنند كه
ربُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ ؛ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
است؛ بندگي او را ميكنند وطلبه نب و استنادشان به اوست.
دشمنان پنهان دين و منافقان مدتهاست مي دانند كه طلبههاي نور كفنهاي خود را بر تن كردهاند. امكان ندارد بتوانند آنها را از رساله نور و از استادشان جدا
— 814 —
كنند. اين بحاني طرحها و دسايس شيطاني خود را تغيير دادند. به اين خيال كه ميتوانند از نقطه ضعف يا ساده دلي آنها استفاده كنند راه فريبشان را در پيش گرفتند از يكمنافقان يا مأمورانشان يا فريب خوردگان مأموران آنها به لباس دوست و گاه به لباس طلبههاي نور درآمده، و ديگران را وادار كردند كه بگويند "اين هماحترامبه اسلام است، اين هم مبارزه با آنهاست، اگر اين معلومات را كسب كني به رساله نور خدمت بهتري خواهي كرد، اين هم اثر بزرگيست." آنها با چنين فريبهايي سعي كردند اشتغال و خدمت طلبههاي نور به رسو زنانر را به تدريج كاهش دهند و نظر آنها را به مسايل ديگر معطوف كنند تا سرانجام طلبهها فرصت و وقتي براي پرداختن به رساله نور نداشته باشند و در دام آنها افتند؛ يا سعي ميكنت ی تضههاي نور را با چيزهايي مانند حقوق، ثروت، موقعيت و شهرت فريب دهند يا با ترساندن، آنان را از خدمت به رساله نور منصرف كنند. رساله نور به كسي كه آن را با دقت مطالعه كند چنان انتباه و بيداري فكري، روحي و قلبي ميدهد كه به رغم همه لهي يالهگريها با شدت و اشتياق بيشتري به رساله نور تمايل مييابد و تأثير و نتيجهيي بر خلاف هدف منافقان دسيسهگر حاصل ميگردد. فَسُبْحَانَ اللّه
... حتي چنان طلبههايي به عرصه ميآيند كه علاوه بر لازمه نياعت عب و خالص و هدف قدسي، در مخالفت با نقشههاي منافقان مذكور، ترك دنيا ميكنند و خود را وقف خدمت رساله نور ميكنند و طبق گفته استادمان ميگويند:"زمان، زمان فدايي اسلام شدن است."
اَلْحَمْدُ لِلّهِ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى
ما با سيا لسان در مقايسه با (الماس) خدمت ايماني بهمثابه تكه شيشهيي ميباشد ارتباطي نداريم. در گزارش كارشناسي رياست سازمان ديانت آمده است: "در كتابهاي رساله نور موضوع مرتبط با سياسنوشتن ندارد." حتي در آن زمان دادستان شهر آفيون نيز در كيفرخواست خود گفته بود: "فعاليت بديع الزمان و طلبههايش سياسي نيست."
آري، وظيفهيي كر كاريدان نور به آن ميپردازند از مهمترين مسايل دنيوي نيز مهمتر است. ما فرصت پرداختن به سياست را نداريم. ١٠٠ دست هم كه
— 815 —
داشته باشيم شايد براي (خدمت در راه رساله نور) كفايت كند. ما اگر به قدر دارايي آمريكا و انگليس هم ثروجهشانه باشيم باز هم آن را در مسير نجات ايمان صرف خواهيم كرد. ما فرصت پرداختن به امور سياسي يا جريانات و افكار باطل را نداريم. عمرمان كوتاه و فرصتمان اندك است؛ همچنان كه استادمان گفت: "سرگرم شدن به امور پست، تأثيرات ناخوشايندي ميگذارد و اثري ها را از آن باقي ميماند پست و ناخوشايند است." مخصوصاً در چنين زمانهيي، به تصوير كشيدن امور منفي موجب گمراهي اذهان پاك ميگردد. برخي افراد بودهاند كه با نيتي پاك ميگفتنديط استمنفي را ميآموزيم تا با آنها مبارزه كنيم، به اين صورت شروع ميكردند، اما به تدريج بر اثر مشغول شدن به امور منفي، صداقت و صلابت و پيوندشان با دين، نسبت به گذشته سست ميشد.
رساله نور، بگر از زين كردن نور، ظلمت را از بين ميبرد و نابود ميكند. با آموختن خوبي كاري ميكند كه هر كس بدي را تشخيص داده از آن صرف نظر كند. با تدريس حقيقت مردم را از باطل ميرهاند و از ناحق محفوظ ميدارد.
خلنگ جهاام:ما فقط به رساله نور ميپردازيم ... ما با گوهرهاي قرآني مشغول هستيم ... ما در راه حقايق قرآن فعاليت ميكنيم كه چون الماسي به وسعت كائنات است. ما صرفاً به آنچ كامل و ماندگار است خدمت ميكنيم. ما توان خود را صرف امور فاني نميكنيم. خدمت ايماني ما كه توأم با رساله نور است نيازي براي سرگرم شدن به چيزهاي ديگر باقي نميگذارد و براي همه چيز ما كافيست.
الحاصل:دشمنطيبي پانصاف و پنهان دين كه با بديع الزمان و رساله نور مبارزه ميكنند تا ابد در ناتواني مطلق مغلوب خواهند بود. بديع الزمان و رساله نور نيز تا ابد پيروز و موفق خواهند بود. با تلاش براي تخريب شخص، رساله نور تخريب نميشود، رجي باات رساله نور حجت و برهان است. كساني كه براي تخريب آن و مؤلفش تلاش ميكنند خود محكوم به نابودي شدهاند. نمونه اين مطلب در تاريخ موجود است. از بين خواهند رفت. حقيقت متُرانُ وجود در رساله نور، آن را تا ابد پايدار ميكند.
— 816 —
آري، طلبههاي نور در دادگاههاي مجازاتهاي سنگين گفتهاند: "هيچ قدرت بشري نيست كه بتواند ما را از استادمان بديع الزمان و رساله نور و خودمان جدا و دور كند." آري، (بمب) اتم اين منافقان همهام كن خصوص عاجز است. بر فرض محال اگر بتوانند كاري كنند و مثلاً ما را بكشند روحمان با سعادت و سلامت راهي ابديت خواهد شد. نيز همانطور كه استادمان در مجموعه مكتوبات گفته است، ما هم ميگوييم: "حتي اگر معاند ما در دنيا و ديگري در آخرت، يكي در شرق و ديگري در غرب، يكي در شمال و ديگري در جنوب باشيم باز هم همه با هم هستيم."
استاد ما مدعي هيچ مقام معنوي نيست. مراتب بزرگ و استثنايي را كه ديگران برايش قائلند قبول ندارد. ولي احوال و گفتار و رفتارق العااي اين كه بدانيم كيست كافي و اثبات كننده است. آري، براي ممانعت از خدمت بديع الزمان و رساله نور به قرآن و ايمان و اسلام قدرتي لازم است كه دنيا را در اختيار خود داشته و هر طور كه بخواهد آن را بگرداند.
جملاتي از دفاعيات حضرت استاد را در نور مي كه با نقشه اعدام براي او ترتيب داده بودند به نقل از كتاب بزرگ دفاعيات نقل ميكنيم:
"طلبههاي رساله نور به ديگران شباهتي ندارند؛ نميتوان با آنها مبرا ميرد، آنها شكست ناپذيرند. رساله نور متعلق به قرآن است و چكيدهي آن است. قرآن نيز ريسماني نورانيست كه عرش را به فرش پيوند ميدهد. چه كسي قدرت دست درازي به آن را دارد؟ رساله نو ترك غينه (مردم) آناتولي جا دارد و هيچ قدرتي ياراي بر كندن آن را ندارد."
عباراتي از آيت الكبري كه اثر مشهور و خارق العادهيي است:
چنين نيست كه رساله نور درصدد بازسازي خانهيي كوچك و خرابيهاي جزيي باشد. رساله نوررا نبا و مرمت قلعهيي بزرگ و وسيع را در دستور كار دارد كه اسلام را در خود جاي ميدهد و سنگهاي بنايش به بزرگي كوههاست و تخريبات كلي در آن صورت گرفته. تلاش اين اند. ج اصلاح قلبي خاص و وجداني مشخص محدود نميشود بلكه با اعجاز قرآن و علاج ايمان و قرآن درصدد مداواي
— 817 —
زخمهاي بزرگ، قلوب جريحهدار مردم، افكار عمومي و ملت و مخصوصاً عامه مؤمنين، و وجدان عموميست كه با صدمه ديدن بخشي از پايهها و جريانانهييعائر اسلام به عنوان تكيه گاه اصلي مردم، بهواسطهي ابزار فساد انگيزِ تدارك ديده شده و متراكم از هزار سال پيش تاكنون، رخنههاي وحشتناكي در آن ايجاد ايت مهت. بيترديد براي مداواي چنين زخمها و جراحات بزرگ و دهشتناكي بايد ابزار و حجتهايي در مرتبه حق اليقين و به محكمي كوه در اختيار داشت و از مرهمهاي بيشمار و هزاران داروي تجربه شده با خاصيت ترناهي (خوردار بود. رساله نور كه در اين زمان از اعجاز معنوي قرآن معجز البيان سرچشمه ميگيرد وظيفه مذكور را به انجام ميرساند و در عين حال عامل ترقي و ظهور و بروز در مراتب بيحد و حصر ايمان، شده و ميشود.
برادران عزيز! در دورهي دهشت ا اسلامكه صدها روحاني را مجبور به سكوت كرده و به نشريات ديني اجازه فعاليت نميدادند، علما را ميكشتند و با زور مانع بيان حقايق قرآن ميشدند؛ در حالي كه همه براساس دستو فرا رني موظف به تبليغ آن هستند، در وحشتناكترين مقطعي كه طرح نابودي قرآن و اسلام و ايمان را عملي ميكردند و در زماني كه بيديني و كفر مطلق در افراطيترين صورت خود بود، بديع الزمان سعيهجده هي به عنوان يكي از مدافعان و محافظان فداكار و بيباك اسلام و ايمان و قرآن تنها كسي بود كه در ميدان جهاد ديني ظاهر شد. آري، بديع الزمان در مقابله با دولتها و ملتها نه تنها فرعونهاي يك كشور يا يك منطقه بلكه الحاد و بيديني ر از آنراسر اروپا به مبارزه ميخواند و هنوز هم ميخواند و حقايق قرآن را در متن استبداد مطلق و شديدترين ظلمها منتشر ميكند. او ميگفت: "وظيفهي ما كار كردن است. پيروز كردن ما، شكست دادن ما، موفق كردنمان ي مجرم م آوردن اقبال عمومي از رسالههاي نور به حضرت حق مربوط ميشود. ما در محدوده وظايف الهي دخالتي نميكنيم." او با ظلم و شكنجه و رفتارهاي ستمگرانهيي مواجه ميشد كه نظيرا وسيلاريخ ديده نشده است. در مقابل خانهاش ژاندارم و مأمور پليس ميگذاشتند و حتي مانع رفتنش به
— 818 —
نماز جمعه ميشدند. نيز براي آنكه اين فاجعههاي تاريخي پنهان مانده ان بشاوش كسي نرسد استاد را تحت شديدترين كنترلها قرار داده بودند.
استادمان تحت چنين شرايط سختي رساله نور را با عنايت الهي تأليف و بيشتر آن را با حروف قرآني و به صورت دست نويس منتشر كرد. او به اين ترتيب ازست؛ نيلخط قرآني هم محافظت مينمود؛ و صدها هزار نفر از جوانان ترك مسلمان نيز براي اينكه بتوانند رساله نور را مطالعه كنند به نعمت و افتخار آموختن رسم الخط كتاب مقدسمان قرآن نائل آمدند. استاد ما بهواسطه قدرت ابا تسب اخلاص كاملي كه داشت حقايق قرآني و ايماني را به شيوهيي كاملاً بديع و متناسب با درك زمانه بيان مينمود تا عامه مردم و خواص طلبهها بتوانند از آن استفهاي مند. به اين ترتيب بود كه او با عنايت حق توانست تفسيري عالي و درخشان و جديد را از قرآن مانند رساله نور تأليف كند.
همين آثار خارق العادهاند كه در برابر كمونيسم و بيديني از اين وطن و ملت حفاظت كردهاند؛ همچنين در دوره استيه نور م و ستم كه شعائر اسلامي را به زور بر ميچيدند، و در زمانهيي كه بسياري از افراد به خاطر دنيا خود را مجبور احساس ميكردند و دست از شعائر قدسي مذكور ميعف ما و تعداد كساني كه عليه دين فعاليت ميكردند و مجبور به اظهار بدعتها و فتواهاي مخالف اسلام بودند فراوان بود، بديع الزمان به رغم همه ظلمهايي كه ديده بود و تهديدهايي كه به اعدام ميشد در رفتار، گفكند دلكردارش هيچ تغييري ولو اندك ايجاد نكرد. بر عكس، او مدام ميگفت: "اجل ثابت است، تغيير نميكند ... و مرگ مجوزيست براي رفتن از اين عالم فاني به عالم نور و بقا." و وارد ميدان كارزار ميشد؛ او سي سال است كه آثاري را در معرفي و ممانعت از بدعتها ومي رسا از شعائر اسلامي و احياي سنت سَنيّه به صورت مخفيانه منتشر كرده و در محيط پيراموني خود جلوهيي از زمان عصر سعادت را به نمايش گذاشته است. او براي اينكه حتي در مخالفت با يك سنت سنيه حركتي نكرده باشد انزوايي توأ به يككنجه را برگزيد. استبداد مطلق الحادي بيمثل و مانندي كه از ٣٠ سال پيش بر ميليونها نفر
— 819 —
حكم ميراند هيچگاه و به هيچوجه نتوانست بديع الزمان را زير سلطه در آورد و بر عكس، استبدادگران ستمگر مغلوب او بودآفيون
رساله نور ايمان تقليدي را تبديل به ايمان تحقيقي ميكند، و با قدرت بخشيدن به ايمان، سعادت دو جهان را نصيب فرد كرده، حُسن عاقبت را نتيجه ميدهد. اين اثر بزرگترين فيلسوفان بْءٍ اِرا نيز مجبور به تسليم كرده است. يكي از ويژگيهاي ديگر رساله نور اين است كه بر خلاف متكلمين ديگر بدون ذكر جوانب منفي اهل ضلالت، تنها با بيان نكات مثبت، بدون آنكه زخمي ايجاد كند موفق به معاا منحصشود. بدين اعتبار است كه رساله نور در زمانه كنوني اوهام و وسوسهها را زايل نموده و به سؤالها و پرسشهايي كه به ذهن خطور ميكند طوري پاسخ ميدهد كه نفس را تسليم و قلب را قانع ميكند. رساله نور هم عقدچار ح هم قلب را روشن كرده، آگاهي داده و نفس را تحت كنترل در ميآورد. اين است كه دانشگاهيان اهل علم و فلسفه كه مسير عقل را در پيش ميگيرند و اهل تصوف كه از مسير دل عبور ميكنه نابورساله نور اقبال نشان ميدهند. اهل علم و فلسفه درك ميكنند كه روشنفكريِ واقعي در نتيجه تركيب نور عقل و دل حاصل ميشود. اكتفا به عقل صرف، خِرد را به مرتبه ديدن تنزل ميدهد؛ و اين وضع موجب سقوطي ميشود كه پرندهيي با يك بال محكوم به آن ا براي فياني كه خالصاند و با اخلاص، درك ميكنند كه زمانه، زمانه پيشين نيست. در اين روزگار راهي قرآني لازم است كه ما را با عقل و دل در مسير حقيقت پيش يديها به حقيقت برساند؛ تا ما ذوالجناحين شويم.
كساني كه مجموعه مثنوي نوريه را به زبان عربي مطالعه كردهاند ميگويند ذوات بسيار نادري بعد از ٨٠-٧٠ سال سير و سلوك به مرتبه قطبيت و غوثيت ميرسند، آنها تا جايي پيش ميروند و به مرتبهيي م به صو كه اعتراف ميكنند: "اينجا پايان راه است، جلوتر نميشود رفت"؛ اما بديع الزمان بهواسطه طريق و دانشي كه در قرآن يافت به مراتبي فراتر از مرتبه مذكور رسيد. علماي مُدققي كه اين شاهكار بزرگ را ی كه اثري به زبان عربيست ی مطالعه كردهاند، ميگويند:ستاد بقايق به غايت متعالي، بسيار عميق و ظريف اين اثر هر قدر كه بهره مند شويم به سود ما خواهد بود."
طلاب بيدار شده نيز در مييابند نتايج ايماني و اسلامي كه طلاب براساس برنامههاي مدارس قديم بعد از ١٥ سال ميتوانستند به دست آورند اينك با رسگ ی كهر در ١٥ هفته حاصل ميشود. استاد ما ميفرمايند: "كسي كه دروس رساله نور
— 820 —
را طي يك سال با فهم و قبول بخواند ميتواند يكي از علماي واقعي و مهم اين زمانه شود. "
رساله نور گنجينه فيض و نور است كه اه ميب نوراني سرورمان رسولِ اكرم (ص) و سجاياي عالي صحابه كرام ميگويد. اين وضع، حياتي نوراني و جديد، و وجههيي نو نصيب دنياي امروز ميكند و اين حقيقت را تي و ا ميسازد كه رساله نور دانشگاهيان و اهل حوزه و خانقاه را كه مدتهاي مديد گمان ميرفت مخالف هماند در يك جا گرد هم ميآورد. نيز شرق و غرب را كه در حال معارضهاند با يكديگر آشتي ميدهد.
شخصيتهاي متخصص، پذيرفته و تأييد كردهاند كه تباشد. ه مسلماناني كه براي اتحاد جهان اسلام تلاش ميكنند رساله نور است. جريانهايي در آمريكا و اروپا و مخصوصاً در آلمان پديد آمدهاند كه به تحقيق ميپردازنداين كيونگي رفع اختلافات در دنياي امروز و نحوه فهماندن كشفيات و پيشرفتهاي جديد و حق و حقيقت را به انسان عاقل و متفكر و مترقي قرن بيستم بررسي كنند. آنها اگر اهل ادراك و مشاهده باشند بايد به كليات رساله نور و اتهاند، البته نشانههايي دال بر آغاز درك چنين حقيقتي در ميان ملت سعادتمند آلمان مشاهده ميشود.
ظهور ٦٥ طلبه نور عمامه به سر فقط در يك قصبه از شهرها و قصبات اروپاي مسيحي نمونهييست از آنچه گفتيم.
گرههايي كد همواوفان قديم غرب قادر به گشودن آن نبودهاند و فيلسوفان دوره جديد نيز ميگويند: "فلسفه هنوز موفق به حل اين موضوع نشده است" در رساله نور با فيض قرآن كشف و حل شده و براساس عقل و منطق به اثبات رسيده است. موضوعات مشكليهايي حكيمان نابغه شرق سعي كردهاند آنها را در ٤٠ صفحه تشريح و تبيين كنند، در يك صفحه رساله نور به صورت مختصر بيان شده است.
يكي دو جمله از زبان بديع الزمان بشنويم؛ هنگامي كه در سال ١٩٣٥ او را براي اينكه اعدام كنند به ي و بز مجازاتهاي سنگين سپرده بودند، در دفاعياتش ميگويد: "رساله نور خاموش نميشود و كسي هم نميتواند آن را خاموش كند.
— 821 —
اين كتاب نوريست كه هر قدر براي خاموش كردن در آن بدمند درخشانتر ميشود؛ رساله نور كشّافيست كه معماي ا تمامائنات را كشف و حل ميكند."
حقيقتي چون معاد جسماني كه نابغه مشهور ابن سيناي حكيم دربارهاش ميگويد: "موضوع حشر، نقليست، ما به آن مؤمن هستيم، و معتقدده است را در آن راهي نيست" در رساله نور به طرز بينظير و قابل فهمي براي عموم با عنايت قرآن و به شيوه عقلي به اثبات رسيده است.
به اعتراضات هدفدار فيلسوفان گمراه اروپا و دانشجويان منحرفش كه با عدم دران زباي ظاهري بعضي از آيات متشابه و احاديث شريف مطرح ميشود، در رساله نور به صورت عقلي و منطقي پاسخ داده شده و ثابت گرديده است كه هر كدام از آيات و احاديث مذكور يك معجزهاند. به اين ترتيب رساله نور ري پرداخاهي و شبهات برخاسته از علم و فلسفه را ميخشكاند. رساله نور در انجام اين كار نيز از اصول مثبت پيروي ميكند.
رساله نور داراي فضيلت ادبي فوق العادهييست، و در اسلوب اين كتاب ی كه با مشر بودنن آثار نيز قابل مقايسه نيست و به خودي خود يكي از ويژگيهاي آن بهشمار ميرود ی بلاغت، فصاحت و رواني و ايجاز برتري وجود دارد. حتي وقتي بر اثر اصرار مسلمانان بلاد ديگر براي ترجمه آثار بديع الزمان به زبان عربي، مجموعه عصاي موسي را نزد و مسؤو بزرگ جهان اسلام ميبرند، آن را مطالعه ميكنند و ميگويند: "آثار بديع الزمان را فقط خود او ميتواند ترجمه كند. ما در احاطه بر دانش او و ترجمه بلاغت عالي و فصاحت و ايات برانظير رساله نور عاجزيم." به اين ترتيب علماي اعلام جهان اسلام بر فضيلت استاد ما و كمالات رساله نور صحه گذاشتهاند.
در آثار بديع الزمو در عخلاف همه مؤلفان و اديبان بزرگ، بيش از لفظ به معنا اهميت داده ميشود. او در آثار خود معنا را فداي لفظ نكرده بلكه بر عكس، لفظ را فداي معنا ميكند. در اسلوبي كه انتخاب نموده نيز خواستهي نوع خاصي از مخاطب را در نظر نميگيرد و حقيقت و معنا را مبنار حقيقميدهد. هنگام دوختن جامه براي قامت، قامت را كوتاه نميكند بلكه جامه را ميبُرد. در رساله نور
— 822 —
جذبهيي الهي هست كه عقل و قلب و روح و وجدان رر آمد.ود جلب و انسان را رام حقيقت ميكند، لذا كوچك و بزرگ، پير و جوان، و عوام و خواص به سوي آن نور ميشتابند و پروانه آن نور پر جاذبه ميشوند. نمونه اين حقيانَهُشان، تودهي طلبههاييست كه با گذشت زماني اندك وضعيتي دارند كه دشمنان دين را به وحشت انداختهاند.
بيان ارزش و اهميت ادبي رساله نور مانند همه جوانب برايشن، هزار بار فراتر از حد و حدود اديبان و مخصوصاً امثال ماست. سخنان صميمانه و منطبق بر واقع ما در اين خصوص كه ناچيز و در حد بضاعت علم اندكمان ميباشد، در حقيقت بيانگر سپاس و احسااحسانييست كه در برابر بهره عظيمي كه از رساله نور بردهايم بر زبان ميرانيم؛ وگرنه تنها كسي كه در اين قبيل موضوعات صاحب صلاحيت و تخصص است فقط و فقط مؤلف رساله نور ميباشد.
رساله نور و مستتفسير قرآنيست كه به نيازهاي عصر كنوني پاسخ كامل ميدهد؛ اين حقيقتيست كه توسط علماي فضيلت پرور اسلام ی كه انانيت خود را فداي حق كردهاند ی تأييد شده و بسيار مورد تقدير و تحسين واقع شده است. ويژگيهاي موجود در تأليفات ٥٠ سال پيش بديع الزمانم خيالنورسي و نبوغ علمي چون بحر عمان او موجب شد علماي مشهور مصر در مطبوعات آن كشور اعلام كنند كه "بديع الزمان نابغه عصر است."
دشمنان بديع الزمان هم تأييد ميكنند كه او در زندگي خود هيچگاه هدن كمك نپذيرفت مگر اينكه در مقابل هديهيي دهد؛ بديع الزمان به اين ترتيب با رفتار خود اتهامي را كه دشمنان اسلام بر اهل علم وارد ميكردند در عمل تكذيب و با كردار خويش ثابت نمود كه علم را نميتوان آلت و وسيله چيزي كرد. او حتره پر رابر ستمگرترين و خونخوارترين حاكمان نيز از شرف و حيثيت علماي اسلام و عزت ديني و اسلامي محافظت و دفاع نمود. حتي در زماني كه گرسنه ميماند نيز اصل استغنا را كه در طول عمرش ب:چرا ادار بود زير پا نميگذاشت و ميگفت: "ميانهروي و قناعت دو گنجينه عظيماند، بركت اينها مرا كافيست." و به اين ترتيب از مردم چيزي درخواست نكرد و نميكند.
— 823 —
بديع الزمان سعيد نورسي را سالهاي سال از حبسي به فيض ق از زنداني به زنداني منتقل كردند؛ و از شهري به شهري تبعيد نمودند، او را همواره زير انواع فشارها، ظلمهاي شديد و شكنجههاي دهشتناك قرار دادند، هفده بار او را مسموم كردند؛ و غير روز عذاب يك ماه را به او چشاندند؛ همه اينها دلايل زنده و درخشاني بر صدق و حقانيت بديع الزمان و كليات رساله نور است.
براي نمونه در هند پرسيدهاند: "بديع الزمان چگونه فرديست؟" و در پاسخ آنها گفته شده است: "سالمنديست بي هر نوريب، فقير و ستمديده كه هديه و صدقه نميپذيرد و به رغم ظلم و ستمهايي كه تحمل كرده و ميكند شصت سال است دست از مبارزهاش بر نداشته است." هنديها نيز گفتهاند: "در اين صورت او حقيقت ميگويد و در برابر كين ملتق و بيدينان و زنادقه سر خم نميكند، رياكار نيست و چاپلوسي نميكند، در حال خدمت مؤثر و همه جانبه به قرآن و اسلام است، به همين دليل آنها هم به او ظلم ميكنند."
تقدير و تمجيد اهل فضيلت درباره استادمان (بديع الزمان) از شه گمرجيدي عادي نيست، كار آنها يك رويداد است. نقل ناقص، مختصر و عاجزانهي يك صدم كارها و اقدامات اوست؛ همچنين مقالهها، نامهها و يادداشتهاي تقدير آميز طلبههاي رساله نور در اينه گناهنيز مدح بهشمار نميرود؛ دفاع مثبتيست از استاد در مقابل دشمنان بيانصاف و بيوجداني كه خدمت ديني او را هدف قرار داده و به او حمله ميكنند.
يكي از دسيسههاي بيدينان و شياطين انسه ممكناين است كه گاه ميگويند يا ديگران را وادار ميكنند كه بگويند: "استادتان براي خود اهميتي قائل نيست؛ شما نيز با نوشتن نامههاي تقديرآميز برخلاف نظر او عمل ميكنيد." آنها در واقع براي اينكه مانع دفاع پاك و مثبت ما از استاد و رساله نشكستن برابر دشمنان اسلام شوند از ساده دلي دوستانمان سوء استفاده كرده و چنين انديشه مغالطه آميزي را طرح ميكنند تا طلبههاي نور را فريب دادهی برايل نمايند. آري، استاد ما بديع الزمان به موجب اقتضاي اخلاص ممكن است براي خود ارج و قربي قائل نشود؛ اين وضع نشان از كمالات عالي و سجاياي برتر او دارد. او اي شخص كه براي خود ارزش و اهميتي قائل نشود ما ميبايست ميلياردها بار بيشتر، ارزش و اهميت او را درك كنيم؛ اين اقتضاي بصيرت و انسانيت و لطفي الهيست، زيرا شاهكاري مانند رساله نوردشمنانتفسير تابان قرآن است ی با وجود او ظهور يافته و پديد آمده است. فقط جهان اسلام در دوره كنوني و بشريت عصر حاضر نيست كه با رساله نور پيوند دارد، بلكه حيات و ممات ميلياردها نفر از نسل آتي نيزيك از اله نور ارتباط خواهد داشت.
با اين حال استاد در برابر تقدير و تمجيد واقع بينانه ذوات مذكور و طلبههاي نور برآشفته، و بارها با مكدر نموفِي دَر آنان گفته است: "زمان، زمان شخص
— 824 —
نيست، زمان شخصيت معنويست. در رساله نور خبري از شخص نيست، صحبت از شخصيت معنويست. من هيچم. رساله نور متعلق به قرآن است؛ عصاره قرآن و شرف و حُسن آن ميي. اين رساله نور را با شخص من ملتبس كردهاند؛ مزيت از آن رساله نور است. موفقيتي هم كه در نشر رساله نور ديده ميشود مربوط به طلبههاي اين اثر است، ليكن حضر اشاربنا بر نياز شديد من، علاج و ترياقهايي را از قرآن حكيم احسانم كرد و من نيز آنها را روي كاغذ آوردم. به هر حال در اين زمان نقش اول مسؤوليت مترجمي بر عهده من گذاشته شد؛ من هم طلباز لقمه نور هستم. با اينكه رسالهيي را تاكنون صدبار مطالعه كردهام اما باز هم احساس ميكنم محتاج خواندنش هستم. من همدرس شما ميباشم."
راز پيروزي و موفقيت استثنايي بديع الزمان سعيد نورسي در خدمت جهان شمول قرآني، ايماني شيد و مياش، و سرّ تأثيرات قدرتمندي كه در رساله نور هست، اين است كه او موفق به كسب اخلاص كامل شده بود، يعني فقط و فقط رضاي الهي را مقصد اساسي خود قرار ميداد. در اين خصوص ميگويد: "اساس مسلك ما، حد اعلاي اخلاص و ترك انانيت است. يأليف "م" عمل با اخلاص بر "صد مَن" عمل بياخلاص ترجيح دارد. من از هداياي مادي و معنوي مردم، و توجه و احترام عامه، و از شهرت بهشدت گريزانم." يكي از دلايل ارمندانخيلي اجازه نميداد به ديدارش بروند نيز احتمالاً همين امر بوده است. اهميت فراواني را كه او براي اخلاص قايل بود ميتوان از عبارتي دريافت كه در جب تبد٣٠ جزء اثرش فقط در ابتداي رساله اخلاص نگاشته است: "دست كم هر پانزده روز يكبار مطالعه شود" در كتاب بزرگ دفاعيات دادگاه گفته است: "رساله نور نه فقط آلت دنيا كه وسيله هستي هم نميشود؛ هدف ما رضاي الهيست."
در نتيجه همين سرّ اخلاص استه آن ن كه يكي از علماي محقق و مدقق كه به بررسي آثار حكماي مشهور اسلام مانند امام غزالي ميپردازد، ميگويد: "بهرهيي كه از مطالعه يك صفحه رساله نور عايد من ميشود بيشتر از ده صفحه آثار ديگر است."
— 825 —
مُ"براي ه با آثار فلسفي سر و كار دارد ميگويد: "من سالهاست كه با آثار علمي و فلسفي سر و كار دارم. در اين مدت اثري را نديدم كه مانند رساله نور مرا قانع كند و زخمهايي را كه با حركتيه آثار غرب و فلسفه بر روحم وارد شده مداوا نمايد و به نيازهاي زمانه تا اين حد كامل پاسخ دهد."
يك اديب ميگويد: "قلب من مؤمن اما عقلم تاريك و بينور بود. رساله نور، ن خواه مرا روشن كرد هم قلبم را، و هم نفسم را تسليم نمود، رساله نور مرا از عذابي جهنمي نجات داد."
يك پزشك ميگويد: "روزي كه مطالعهي رساله نور را شروع كردم، روزي ميدانم كه چشمانم را بهسوي حيات و زندگي گشودم."
يك دانشگاهي نيكبخت ميگووت منصساندن نامهيي مربوط به استادمان از محلهيي به محله ديگر استانبول خدمتيست كه براي من بر نمايندگي مجلس ترجيح دارد."
سي سال پيش يك صوفي سالمند فاضل و با اخلاص به جواني به نام لطفي اشاره كرد و گفت: "اين طلبه نور از من جلوتر است." اينها فقط نمرا هستيي از هزاران اعتراف است.
باز مبتني بر همين سرّ اخلاص است كه طلبههاي رساله نور در انجام خدمت ايماني و اسلامي آن هم تحت شرايط و قيود و محدوديتهاي سخت، اين چنين موفقيتهايي بهدست آورده و زندگاني خود را وقف رساله را دو استادشان كرده، و رساله نور را سرمايه عمر و غايت زندگاني خويش قرار دادهاند. بحث از رساله نور بحث از رضاي الهيست، لذا وكلاي ممتاز برخوردار از حميّت اسلامي، وكالت افتخاري رساله نور را شرف و نعمتي براي خود دانسته و نويسندگان دد و انو مجاهد و حق پرست نيز تلاش ميكردند در معرفي رساله نور ی كه بر جهان مسلط خواهد شد ی سهمي داشته باشند. انتشار و فتوحات و تأثيرهاي رساله نور، بيصدا، و با شكوهي چشمگير مانند سر برآوردن و رشد موج بود، ر فصل زيباي بهار است.
— 826 —
اينك اي برادران نوري ما كه نعمت بزرگي چون رساله نور ی كه سزاوار حمد و ثناهاي بيحد و حصر است ی داريد! سخن از نابغهيي بزرگ ات آنهديشمندي كبير، مؤلف مسلماني چنين، علامه زمان كه بر علوم اول و آخر واقف است، و مجاهد اكبر، سخن از كسيست كه چنين داراي زهد و تقواست، عبدي كلي كه گويا حقادين و اني در وجودش متبلور شده است، شاگرد قرآن و خادم اسلام كه جز رضاي الهي به هيچ چيز توجه ندارد و مظهر عظيمترين اخلاصهاست، كسي كه نجات دهنده ايمان (خلق) است و ميگويد: "براي نجات ايادران ي يك نفر، حاضرم وارد جهنم شوم" آري، سخن از كسيست كه در دادگاه حكومت نظامي كه او را براي اعدام برده بودند وقتي در برابر اين اتهام قرار گرفت كه "تو هم مرتجع هستي" گفت: "اگر منظور مايه وطه، استبداد يك حزب باشد، تمام انس و جن شاهد باشند كه من مرتجعم. هزار روح هم داشته باشم حاضرم همه را فداي فقط يك مسأله قرآن كنم." كسي كه بعد از اعلام برائتش بدون موازيتشكري كند در بين جمعيت حاضر در ميدان بايزيد فرياد كشيد "زنده باد جهنم براي ستمگران! زنده باد جهنم براي ستمگران!" و پيش رفت؛ سخن از كسيست كه براي نابود كردناش او را تحويل دادگاه دادند و او ٢٤ سال پيش در دادگاه گفت: "اي ملحدان، اي زنديقهاُسْتَغهايد سعيد به اندازه ٥٠ هزار نفر قدرت دارد... اشتباه ميكنيد ... از آنجا كه به قرآن و ايمان خدمت ميكنم قدرتم نه ٥٠ هزار نفر كه به اندازه ٥٠ ميليون نفر است! بر خود بلرزيد! جست، لذ را نداريد كه با من كاري داشته باشيد!" ، "مرگ من چون بمبي بر سرتان منفجر ميشود و وجودتان را متلاشي ميكند؛ همچنان كه با كاشتن يك بذر صدها سنبله ميرويد، جاي يك سعيد هم صدها سعيد، حقيقت عالي مذكور را بر سرتان فرياد خواهند كرد." سخن از كس دو رأه ١٥ سال پيش گفت: "اگر به تعداد موهاي سرم، سر داشتم و هر روز سري از سرهايم را ميبُريدند باز هم دست از خدمت ايماني بر نميداشتم." و "اگر دنيا را چون آتشي ند ياد بگذارند، اين سر را كه فداي حقيقت قرآنيست در برابر زندقه خم نخواهم كرد." كسي كه درباره امپراتوري استعمارگر، ظالم و ستمگري كه ٥٠ سال پيش جهان اسلام را استعمار ميكرد
— 827 —
توسطن برخوات گفت: "تف كنيد بر چهره بيحياي اين ظالمان!"؛ كسي كه در مجلس كبير ملت خطاب به رييس كمال آتاترك .م. گفت: "عاليترين حقيقت در عالم، ايمان است. بعد از ايممجازاتنماز است. كسي كه نماز نميخواند خائن است و حكمش مردود ميباشد. حضرت حق در قرآن كريم صدبار امر به اقامه نماز ميكند. اگر حقيقتي بالاتر از نماز وجود داشمد"، سند بعد از ايمان به رعايت آن دستور ميداد." سخن از كسيست كه پس از نگارش بياننامهيي، موجب شد از آن پس اقامه نماز جماعت در مجلس شروع شود؛ كسي كه در جنگ جهاني اول فرمانده داوطلب هنگ بود و به اسارت دح ما، آمد و در مقابل پادشاهي روسيه به دفاع از عزت اسلامي برخاست و هنگامي كه ميخواستند تيربارانش كنند با گفتن "من براي رفتن به آن دنيا نيازمند گذرنامه بود" مرگ را به سُخره گرفت؛ آري، سخن از استادمان بديع الزمان قهرمان اسلام است؛ ما در بر نيز، مت بزرگ مطالعه آثار چنين استادي اگر جانمان را هم بدهيم و اگر عمرمان را هم وقف او كنيم، و در اين راه هم با ظلمهاي بيشماري مواجه شويم، و اگر تا پاتهاندر خود سر از سجده شكر بر نداريم باز هم ناچيز و اندك است ...
استادمان هميشه و همواره ميگفت: "مسلك و مشرب ما مثبت است و قرآن ما را از حركتهاي منفي منع ميكند."
اي سروري كه نقطه اتكاي ما هستي! اي روحِ روگفتم: اي قلب قلب ما، اي جان جان ما، اي جانان ما، اي تاج سر ما، اي استاد محبوب و اي سرور ما! مادام كه اجازه حركت منفي را به ما نميدهي، ما نيز از رحمت الهي مسألت داريم و پيمان ميبنديم كه از ظالمان بر ظلصاف و غداري كه با دشمني با دين بر استادمان ستم كردند، چنين انتقام خواهيم گرفت: رساله نور را تا لحظه مرگ هميشه مطالعه خواهيم كرد و در راه انتدان ميا ثبات قدم و با صداقت خدمت خواهيم نمود... رساله نور را با مُركب زرين خواهيم نگاشت؛ ان شا الله ...
طلبههاي دانشگاهي رساله نور
* * *
— 828 —
نامهيي از استاد درباره ديدار كنندگان
مجبورم يكي از عذرهاي شريانه اطلاع عموم دوستان خصوصاً ديداركنندگانم برسانم:
همچنانكه بيشتر عمرم در انزوا سپري شده، سي ی چهل سال است كه زير نظر و تحت تعرض هستموالي شاز گفتگويي كه ضرورت ندارد اكراه داشته، ميهراسم؛ همچنين از گذشته تاكنون پذيرش هداياي مادي و معنوي برايم سخت بوده است. در ضمن تعداد دوس بگوييكساني كه علاقمندند ديداري داشته باشيم افزايش يافته و اين امر دادن پاسخ معنوي متقابل به آنها را لازم ميدارد. اين روزها همچنانكه قبول هديه ولو يك لقمه مادي باشد موجب بيماريام ميشود، ديدار كردن و ملاقايدهندمخصوصاً قبول زحمت و آمدن از جاهاي ديگر براي مصافحه، هديهيي معنوي و مهم محسوب ميشود ... من نميتوانم اين هدايا را متقابلاً تلافي كنم. جبران اين هدايا اين حار ناچيزي نيست؛ به لحاظ معنا گرانبهاست. من خود را لايق چنين احترامهايي نميبينم، لذا پاسخ معنوياش را هم نميتوانم بدهم. به همين دليل همانند هداياي مادي كه نبايد قبول كنم او اجتمر و همصحبتي نيز ی كه هديهيي معنوي محسوب ميشود ی به عنوان احسان الهي تا ضرورت ايجاب نكند منع شدهام. برخي از اين ديدارها موجب بيماري من ميشود درست مانند هداياي مادي كه وقتي نميتوانم جبرانش كنم بيمار ميشورگروهب خواهشمندم خاطرتان مُكدر نشده و ناراحت نشويد.
مطالعه رساله نور ده برابر بيشتر از ديدار با من مفيد است. در اصل ديدار كردن با من به خاطر آخرت و ايمان و قرآن ميباشد. با دنيا كه ار را بهرا قطع كردهام، پس داشتن انتظار دنيوي از ديدار با من بيمعناست. به منظور آخرت و ايمان و قرآن هم رساله نور نيازي به من باقي نگذاشته است. من حتي بهتل مران خاصي كه همراهم هستند تا ضرورت ايجاب نكند نميتوانم ديدار كنم. ولي خواهان ديدار و گفتگو با برخي از برادران دربارهي بعضي از خدمات مربوذرهيينتشار و توزيع و فتوحات رساله نور هستم. هر گاه خواهان چنين ديدارهايي باشم امكان جايز بودن آن فراهم ميشود و مرا آزار نميدهد. اين مطلب را بايد به علاقمنداني كه از اين نكته بياطلاعاند و به دز اين ن ميآيند اطلاع دهم كه چند
— 829 —
سالي هست در جرايد اعلام كردهام براي كساني كه دوست دارند مرا ببينند و مخصوصاً كساني كه از راه دور به اينجا ميآيند و موفق به ديدار نميشوند را در دعاي مخصوصم وارد ميكنم .... هها با صبح هم دعا ميكنم .... لذا خواهشمندم مكدر نشوند.
سعيد نورسي
* * *
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
از طرف يك مقام مهم مملكتي براي استادمان كه بهشدت بيمار بود ناپردازيآمد، نوشته بود: "افراد مهم حزب قديم حزب جمهوري خلق .م. براي منتشر نشدن تاريخچه حيات با يك سازشكاري بزرگ برخي از كارگزارانشان را براي عملي كردن اين خطا سوق دادهاند."
استاد ما نيز در پاسخ گفت:"اولايش بسيترين بخش تاريخچه حيات سه بار در نشريه "سبيل الرشاد" و چهار بار هم در طول سي چهل سال گذشته با حروف قديم و جديد منتشر شده است. بخشهايي از آن هم كه مربوط به دفاعيات ميشود در دادگاههاي متعدد قرائت د چنينبه طور رسمي انتشار يافته است. مطلب جديد در آن، چند نامه است كه از خارج كشور، جاهايي مانند مدينه منوره فرستادهاند و حاوي توضيح و تشكر يكي دو شخصيت دانشمند است، لذا دليلي وجر كه برد كه دادگاهها به طور رسمي در اين كار مداخلهيي كنند.
ثانياً:رساله نور در چهل پنجاه سال گذشته به رغم تمام تلاش سياستمداران به طرز خارق العادهيي بدون كمك ديگران در جهان اسلام منتشر گرديد، و امروز ميليونها نفر ناشر آنو كثرت، در چنين وضعي نه تنها يك حزب قديمي كه حتي اگر همه دنيا هم جمع شوند امكان ندارد بتوانند مانع گسترش و انتشار آن شوند.
— 830 —
بيشك در چنين وضعي رساله نور صورت يك اعلاميه را خواهد گرفت، لذا طلبههاي نور نبايد متأثر و نگران شوند ...
ثالثاً:م خود ولمهايي كه حزب قديم در حقام روا داشته است گذشته و آنها را حلال نمودهام؛ نيز يادآوري كردهام از اصول اساسي قرآن
وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى
است، يعني به دليل خطاي كسي نبايد و نميتوان فرد ديگر يا حزب يا خويشاوند او را مسؤولا تحري؛ و به سبب انتشار اين موضوع توسط رساله نور در آناتولي و ولايات شرقي، به صورت چشمگيري به امنيت و آسايش جامعه خدمت شده است. به يقين اين كتاب در ور استر انساني مأمور معنوي نهي كنندهيي ميگمارد؛ بنابراين رساله نور مانع از آن است كه چهار پنج خطاي حزب قديم صد برابر بيشتر شود. رساله نور هيچ گاه خطاي پنج درصد از افراد را به حساب نود و پنج درصد ديگر نمينويسد و خطاي مذكوفق شنايست سي درجه بيشتر نشان نميدهد. اين است كه اكثريت اعضاي اين حزب مانند اعضاي حزب حاكم ميبايست خود را مديون رساله نور بدانند، زيرا اگر اين درس و اين اصل اساسي قرآني را رساله نور به ديگران نميه نور خطاي آن پنج نفر به پاي هزاران نفر ديگر نوشته ميشد.
رابعاً:به يقين مُحقق شده است كه رساله نور درسي از معجزه معنوي قرآن حكيم است و در برابر كفر مطلقي كه از خارج هجوم آورده از اين ملت و از عالم اسلام حفاظت خواهد نمداده ا همين دليل است كه هيچ يك از فيلسوفان بيدين چارهيي براي مقابله با آن نيافتند. خبر قطعي به ما رسيده است كه يك ميليون جوان در خارج گفتهاند "رساله نور است كه ميتواند آشتي عمومي را تأ حصر كد." خبردار شديم، كه برخي از كشورهاي بيگانه مانند آلمان و آمريكا نيز كه طرفدار صلح عمومي هستند شروع به ترجمه رساله نور كردهاند.
خامساً:اگر مقامات رسمي معناي غلطي به قوانين جديد دادند و مثلاً ب بودنددو سطر اين قوانين مشكل داشتند به جاي من به آنها بگوييد: "مگر ميتوان به دليل خطاي كسي بيست هزار نفر از همسايگانش را مجازات و زنداني كرد؟ آيا در دنيا قانوني هست كه چنين حكمي كند؟" حااسماء كنيد در يك سطر از كتابي
— 831 —
٥٠٠ صفحهيي كه هر صفحه اش ٢٠ سطر دارد عليه يك نفر چيزي گفته شده باشد؛ اولاً در آنجا اسم كسي ذكر نشده تا موجب مؤاخذه شود؛ ثانياً اگر اسم هم ذكر شده باشد ميتوان به شيوه سانسور آن سطر را پاك كرد. مصادره كل كتْرُ فِدليل آن يك سطر به زنداني كردن ده هزار نفر شباهت دارد، اين عمل ظلم و اقدامي غيرقانونيست كه در هيچ جاي جهان نمونه ندارد. ٢٠ هزار سطر ديگر كتاب تاكنون موجب تقويت ايمان ٢٠ هزار نفر شده است، لذا خطا و سيئه مزبور را ميتوان به ٢٠ هزار حسنهست صادي ياد شده بخشيد و عفو نمود.
من اگر بهشدت بيمار نبودم بيشتر سخن ميگفتم. شما همكاران نزديكم تصحيح و اصلاح فرماييد. رساله نور به لحاظ معنا يكي از وظايف پليس را انجام مشتهيي اين اثر درسهايي دارد كه موجب تقويت جدي آن دسته از مأموران پليس ميشود كه در خدمت امنيت و آسايش جامعه هستند، لذا در حالي كه پليسها بايد بيش از ديگران طرفدار اين كتاب باشند، اما هستند مأموران پليسي كه رسماً وظين، چندوران تفتيش را انجام ميدهند و در حقيقت عليه پليس كار ميكنند، ولي من از نظر روحي راضي نيستم چنين تقصيراتي را به مأموران پليس نسبت دهم، تا شما مصلحت را چها را بد. به آنها بگوييد كه عموماً حلالشان كردهام.
سادساً: بسيار متأسفم در هنگامه شب معراج كه به احترام ماههاي سه گانه و معراج شريف در انتظار گشايشي بودم ولي رويداد تفتيش و بازرسي به سبب كتاب تاريخچه حيات راه و تكدر خاطر شديد شد. به حكم حديث صحيح "صدقه بلا را رفع ميكند" رساله نور را صدقهيي ميدانم كه از آناتولي رفع بلا ميكند؛ زيرا هر گاه برائت و آزادي اين اثر را اعلام كردهاند بلايا يك پو شده و زماني كه به آن حمله كردهاند صدها حادثه در آناتولي رخ داده است؛ همچنان كه قبلاً وقايعي مانند توفان و زلزله را ثبت كردهاند اين بار نيز سرمايي كه مشابهاش را در زندگي نديده بودم، سرماي ١٨ درجه زير صفر درست هنگام حمله و تفتيش و بالبها مايان شد.
— 832 —
استاد به دليل بيماري شديد بيش از اين چيزي نگفت. با حال نزار خود به خادمش گفت: اين مطلب را براي برخي دوستان و شخصيتهاي رسمميست.تيد، تا زياد نگران نباشند.
خادم استاد بسيار بيمارمان
آري، آنچه خادمم نوشته درست است
سعيد نورسي
* * *
— 833 —
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ ٭ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ الله وَ بَرَكَاتُهُ
استاد محترم!پاداش نور ظمعنوي و صبر جميلتان، تحقق خواستههايتان در مسير خدمت به ايمان قدسي بود كه از طرف حضرت حق به شما احسان گرديد؛ اين را از آزاد اعلام كردن نشر رساله نور توسط دادگاه دانستيم. اين مبارزه و رويارويت و حي و آرماني كه از سالها پيش ادامه داشته است با پيروزي به نتيجه رسيد، همان شد كه خواست حق بود، آرزو و خواسته قلبي ما تحقق يافت، و با غلبه ايمان بر كفر، پردههاي ظلمت پاره شد و همه جاي جهان با شعاده زيادرخشان (رساله) نور روشنايي يافت. رساله نور بود كه سعادت بيپايان رسيدن به نعمت ايمان، و اين پيروزي را نصيب ما، ملت ترك و همه انسانها ا جايگموجب شد به حق نزديكتر شويم. رساله نور در اين نبرد بزرگ و دهشتناك بيايماني، سلاح رهايي ما شد و روحهايمان را بازسازي و قلبهايمان را تقوشان تلهايمان را فتح نمود. به همين دليل تقدير و تشكر خود را خدمت آن استاد محبوب عرض ميكنيم و با توجه به عمر مباركتان ی كه صفحات آن قريب قرني مبارزه و جهاد و شكنجه و آزار و ظلم و تبعيد است و در دورهيي پر از ترس و رنجواستيدراب سپري شده ی همچنين با توجه به عزم و صداقت و آرامش و شجاعت و درك و ايمان پولادينتان و برداشتهايتان از اسلام، نحوه نگرشتان به انسانيت، و نمونه بودنتان از نظر ظاهر و باطن و مخصوصاً با توجه به تأثيري كه كليات رساله نور بر هر سوبشريت گذاشته و با معنايي كه بازتیاب ميدهید، ميليونها طلبه نور تابیع جناب عیالي عزم شان را جزم كردهاند كه مسير شما را بپيمايند؛ همه آنها شيفته و سپاسگزار شمايند.
استاد ارجمند! حالا ديگر با نتيجه موفقيت آميزي كه در امتحان دشت يافت، به رغم همه سالمندي و خستگيها بهدست آورديد آسوده خاطر باشيد. حالا ديگر سعيدهاي جوان براي تداوم اين مبارزه قدسي، و مبارزه در راه ايمان و قرآن، پرورش يافتهاند. آنها اينمان آوه مقدس و الهي را با نور و شعور ايمان پيش
— 834 —
خواهند برد و ان شاء الله تا قيامت آن را ادامه داده و از نسلي به نسل ديگر منتقل خواهند كرد.
سرور گرامي! از اتمام كار چاپ زندگينامهي يشتاف تازهي شما در آنكارا ی كه در صفحات زرين تاريخ فردا با شكوه و عظمت از آن ياد خواهند كرد ی شاد و مسرور هستيم و اين مناسبت را جشن گرفتهايم. كتاب تاريخچه حيات شما اهميت فراواني دارد، زيرا صفح گناهد و مبارزه در راه نجات ايمان را كه علت غايي زندگانيتان قرار دادهايد در بر ميگيرد و نشان ميدهد كه به رغم وجود انواع محروميتها با عزمي نستوه و خستگي ناپذير به هدفتان رسيدهايد. اين كتاب درباره وجود و تنظيم و انتشار رساله نور هم كه رحمتيست براي عالم، مطالب كافي در اختيار خواننده قرار ميدهد. اين درياي نور كه امروز ميليونها انسان را به جوش و خروش آورده و آنها را به سوي سلامت رهنمون مي شوهميت دره در خروش خواهد بود و كفر را نابود، و تاريكيها را خواهد دريد و حامي و نجات دهنده انسان خواهد بود.
اي استاد عزيز و محبوب! ما مديون شما هستيم و بايد از شما سپاسگزاري كنيم. با عميقترين دوستيها اگر مخها، سلام و احترام خود را تقديم كرده در انتظار دعاي با بركتتان، بوسه بر دستان شما ميزنيم.
طلبههاي نور در استانبول
* * *
— 836 —
رساله نیور و كشورهاي با حيگاهي اجمالي به موفقيتهاي رساله نور در خارج
رساله نور با شيوهيي مثبت و متناسب با سطح علم و دانش قرن بيستم و با مخاطب قرار دادن عقل و دل اوَاعِها از روش اقناع و اثبات استفاده ميكند، لذا نه فقط در تركيه كه در كشورهاي خارج نيز با اقبال مواجه شده است. پيش از آنكه رسالههاي نور در كشور ما (تره نور ا حروف جديد و در چاپخانهها منتشر شوند در ممالك ديگر اسلامي و در رأس آنها پاكستان و عراق به عربي، اردو، انگليسي و هندي چاپ و در جهان اسلام معرفي شده و با جلب توجه فوق العاده خوانندگان فراواني يافتند.
بديع الزن كند"صيت ممتازيست كه از چهل ی پنجاه سال پيش نه فقط در كشورهاي اسلامي، كه در تمام جهان شناخته شده است. هيچكس نتوانسته بود او را در زمينه مسايل علمي حتي در سنين كودكي شكست دهد به همين دليشود؛ها را در داخل و خارج به خود جلب نمود. دانشگاه الازهر ی مركز علمي جهان اسلام ی توسط علماي مُدققي چون "شيخ بخيت" رييس دانشگاه به مرتبه علمي و نبوغ برجسته او پي برد و دراهل ايحال خبر آگاهي همه جانبه او از علوم مثبته در تمام جهان گسترش يافت. در مطبوعات مصر مقالههايي درباره او منتشر ميكردند و از او با عنوان "نابغه عصر" يادحيات ا. او خود ٤٥ ی ٥٠ سال پيش در شام در خطبه مهمي كه در مسجد اموي براي ده هزار نفر از حاضران كه حداقل
— 837 —
صد نفر از آنان اهل علم بودند ايراد كرد، دلايل عقب ماندگي جهان كند وو چگونگي پيشرفت آنها را توضيح داد و ميزان ضرورت اتحاد مسلمانان را بيان نمود.
در سراسر عالم اسلام با شيفتگي از خطبه مذكور استقبال شد و در مجالس علمي شروع به بحث از سعيد نورسي كردند. هزاران نفر ببيند وي از مجاهدات و مبارزات بديع الزمان و مطالعه آثارش بهشدت به او علاقمند شدند. طلبههاي با غيرت دانشگاه الازهر معناي يكي از احاديث را كه موجب كجذابش دهايي شده بود از استاد بديع الزمان سؤال كردند؛ استاد بيمار بود؛ طلبههايش مطالب مرتبط با موضوع را از رساله نور جمع آوري كردند و همراه پاسخي كه استاد قبلاً با در نظر گرفتن سؤالهاي احتمالي درباره آن حديث به صورت قكمترييقيني داده بود ارسال نمودند، طلبههاي دانشگاه از پاسخ مذكور تقدير و تشكر فراواني كردند. علي اكبر شاه وزير معارف پاكستان (رييس فعلي دانشگاه سند) هنگام سفر به تركيه با بديع الزمان ديري نيسد و زمان ترك كشور، در مورد استاد بديع الزمان و آثارش براي جوانان سخنراني نمود و پس از ورود به ميهن خود نيز ترتيبي داد كليات نور كه نسخهيي از آن را به پاكستان برده بود در دانشگاهها تدريس شود و براي ترجمه آن به زبان اسي در رهاي لازم صورت پذيرد. در پاكستان روزنامهها و مجلاتي كه به زبان عربي و انگليسي منتشر ميشد اقدام به معرفي استاد و آثارش به مردم نمودند. آنها مي... حتد، كه گشايش اسلامي پديد آمده در تركيه يكي از نتايج فعاليت رساله نور است و استاد بديع الزمان رهبر معنوي جهان اسلام ميباشد. درباره او از تعبير "حضرت بديع الزمان سعيد نورسي" استف
هميشگكردند و دربارهاش مقالههاي متعددي مينوشتند. امروز رساله نور در عالم اسلام به عنوان سپري قرآني شناخته ميشود كه حملات عليه اسلام را در هم ميشكند.
در آمريكا و اروپا و آفريقا نيز از رساله نور استقبال شده و در بسياري از ممالم كه ا رأس آنها در آلمان و فنلاند شروع به مطالعه آن كردهاند. در نمازخانه دانشگاه فني برلين رساله نور گذاشتهاند و در بخش الهيات دانشگاه شرقشناسي،
— 838 —
كنفرانسي درباره رساله نور برگزار كردند. رساله نور در پيروزهاي اسلامي در آلمان نقاز قصوي داشته است.
در شهر "گومُلجنه يونان" به همت حافظ علي افندي درسخانهاي افتتاح شده و در آنجا درسهاي رساله نور را هم تحصيل ميكنند؛ صدها طلبه رساله نور در آنجا آو جان يده، و تربيت ميشوند.
رييس جماعت اسلامي فنلاند رساله نور را منتشر كرد و در سايه همين فعاليت تعداد قابل توجهي از مردم آن ديار در حال مسلمان شدن هستند.
رساله نور در ژاپن و كره هم خوانندگان فراواني دارد. تعدادي از طلبههاي نوهوار ه سبب جنگ كره به آن كشور رفتند همه كليات رساله نور را با خود به كره بردند. بخشي از اين آثار به دانشگاههاي ژاپن و بخش ديگر آن به كتابخانههاي كره اهدا شد. با همين اقدام جماعت مسلمان ژاپن نيز شروع بچنين اعه رساله نور نمود.
مسلمانان اندونزي و هند نيز از رساله نور بينصيب نماندهاند. يكي از طلبههاي نور كه عازم سفر حج شده بود كليات رساله نور را به يكي از علماي هندي هديه ميدهد؛ اين عالم هندي نيز ميگويد اين آثار را دري، يي ترجمه خواهد كرد و اين كار را مسؤوليت بزرگي براي خود ميداند.
در آمريكا برخي از رسالهها به مسجد واشنگتن اهدا شده و به اين ترتيب امكان مطالعه رساله نور براي مسلمانان آمريكايي نيز فراهم آمده است.
به مناسبت ارسال رسالهين ترسر از عراق به آمريكا، از سوي دبيركل مركز فرهنگ اسلامي در واشنگتن براي طلبهيي كه رسالهها را فرستاده بود نامهي تقدير آميزي فرستاده شده است.
مطالب بيان شده چند ن كرده ز موفقيتهاي رساله نور در كشورهاي ديگر در محدوده اطلاع و آگاهي ماست.
— 839 —
در "قرآن معجزهدار" مقصود از "قرآن معجزهدار"، قرآنيست كه به شيوهي خاصي نگارش شده و نمايانگر بعضي از معجزات قرآن كريم است. كه به زودي منتشر ميشود؛ علاوه بر مراقي كه سخطاطي حافظ عثمان، اعجاز لفظي قرآن نشان داده شده است. شكي نيست كه عالم اسلام و همه جهان از اين قرآن استقبال چشمگيري خواهند كرد.
آيا همه اين موارد نشانه و علامت آن نيست كه رساله نور در حال پر كردن خلائي بزرگ در گستره جهان ميباشد؟ اين بشريت به قرآن و از اين رو نيز رساله نور ی كه اعجاز معنوي قرآن را در زمان كنوني بيان و اثبات ميكند ی نيازمند است.
در اين بخش تعدادي از مقالات مربوط به استاد بديع الزمان ون شهر نور را كه در كشورهاي ديگر منتشر شده؛ همچنين برخي از نامههاي ارسالي براي استاد و طلبههايش را درج ميكنيم.
* * *
نامهيي كه علي اكبر شاه رييس ارجمند دانشگاه سند براي يكي از طلبههاي نور در آنكارا نوشته است
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمر خلاصَحْمَةُ اللَّهِ
برادر عزيز و صديقم!
از اينكه مدتهاست براي شما نامه ننوشتهام عذرخواهي ميكنم. ان شاء الله از اين پس نامههاي زيادي مينويسم. از شما هم خواهش ميكنم همواره برايم بنويسيد. در محبت و يق مطامن هيچ كاستي حاصل نشده و بر عكس بيشتر و بيشتر ميشود.
تركي نميدانم اما رساله شما را ميبينم و بسيار ميپسندم.
زبان يار من تركي و من تركي نميدانم
چه خوش بوده اگر بوده زان بر ر دهانم
چهقدر خوب است كه نام كليات رساله شما "نور" است و داعي نور ميباشد. بين ما رابطهيي روحاني وجود دارد. از خداوند ميخواهم اين تعلقات روحاني را
— 840 —
بسيار بسيار پايدار فرمايد. زماني كه در تركيه بودم با دوستان شما هم ديدار كردم. از اوديم باها هم برايم بنويسيد و سلام و احترام مرا نيز به آنها ابلاغ فرماييد؛ ممنون ميشوم. حضرت نور چگونهاند؟ درباره ايشان برايم بنويسيد و سلام و ار گلدسا به ايشان اعلام كنيد و بگوييد كه در خدمتشان هستيم. با صابر احسان اوغلو ديدار كردم و در حال حاضر با او نشسته و درباره تركيه و شما بحث ميكنيم. ما كمي بيشتر فعاليت كرده و اگر خداوند ياري كند در خدمت دين خواهيم بود.
در پايان ن ما نمه براي صحت و سلامت (شما) دعا ميكنم و از حضرت حق عاجزانه ميخواهم به مسلمانان امنيت عطا فرمايد.
برادر ديني شما
سيد علي اكبر شاه
رييس دانشكده الهيات دانشگاه سند
حيدر آاي وارغرب پاكستان
* * *
— 841 —
نامهيي از رييس انجمن دانشجويان مسلمان پاكستان به جناب استاد بديع الزمان
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
مفتخيرسندم خبر برگزاري كنگره سالانه انجمن دانشجويان پاكستان را در كراچي پايتخت پاكستان در روزهاي ١٤، ١٥، ١٦ ربيع الآخر١٣٧٧، مصادف با روزهاي ٨، ٩، ١٠ دسامبند آن به اطلاع شما برسانيم. تقاضا ميكنيم براي تقويت روحيه جواناني كه در راه اسلام فعاليت ميكنند و در ارتباط با كنگرهيي كه برگزار ميشود، پيامي ارسال فرماييد.
حضرت استاد حتماً واقفاند كه انجمن دانشجوياني، او ان اسلام را شعار خود قرار داده... و معتقد است فقط دين اسلام قادر به حل مستقيم مسايل دشوار جهان مي باشد.
اين انجمن قدرتمندترين انجمن و مح انجامن ساختار اجتماعي در پاكستان است و از ده سال پيش تاكنون براي اثبات انديشه جهان شمول اسلام و نظامهاي عالي آن براي دانشجويان و تشكلهاي دانشجويي تلاش ميكند.
اميد قطعي داريم كه به طرز شايسته ما را از ياريهاي خود برخوردار فرموده، ناا بر عن نخواهيد كرد.
باتشكر و سپاس فراوان
درود
برادر ديني شما
ابصار عالم
رييس انجمن دانشجويان مسلمان پاكستان
* * *
— 842 —
نامهيي از م. صابر نويسنده چهار روزنامه بزرگ، و مدير گروه تاريخ ترك در دانشگاه كراچي كه عهدهدار انتشار رس اتفاقر در پاكستان است و باعث شده بسياري از مردم پاكستان رساله نور را مطالعه كنند.
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
برادران ارجمند ديني!
نامه ارزشمندلف و ض دريافت كردم و بسيار بسيار متشكرم.
صحت و سلامتي جناب استاد سعيد نورسي چگونه است؟ مردم و دانشجويان علاقمند او در اين باره سؤال ميكنند؛ خواهش ميكنم به من خبر دهيد.
در ماه جاري عليه صهيونيستها و كفار سرخ كه دشمنان واقعي تركها ود. نامناناند چهار مقاله منتشر كردم. درباره گذشته و پايههاي دوستي تركيه و پاكستان در كراچي ياداشتي منتشر و نسخهيي از آن را براي شما نيز ارسال نمودم. در نشريهيي ماهانه به نام "امام" مقالهيي با نام تنها ن ستمديده در روسيه" نوشتم. اين را هم فرستادم؛ براي روزنامههاي اردو زبان هم ارسال كردم. هدف من خدمت به اسلام، معرفي ادبيات تركيه و نوشتن و فعاليت در برابر دشمنان ملت ترك است.
........
ميخواهم در اينجا كتاب مهمي منتشر كنم به همين د كه حق شما نامه مينويسم. در همين مورد "خلقيها"
منظور سر دمداران حزب جمهوري خلق است. م.
را معرفي ميكنم و ميگويم كه عليه تركها فعاليت كرده و به نام جمهوريت مردم را فريب داده و مسلمانان ر استغنني كرده بودند. ميخواهم اين مقالات را كه در كراچي منتشر شدهاند به صورت يك كتاب چاپ كنم. هر قدر مطلب براي ما بفرستيد در اينجا منتشر ميشود.
— 843 —
بعد از پايان اين نر دست اي شما نامه مهم ديگري خواهم نوشت و نشان خواهم داد كه استاد چرا بزرگترين شخصيت ديني جهان اسلام است و چرا نظير او در اندونزي و شبه جزيره هند و پاكستان و دنياي عرب و آفريقا ظهور نكرده است.
دوستان نوري عمر براي دوستي تركيه و پاكستان تلاش كنيد. كمونيستها را تحت نظر بگيريد. افتخار ميكنيم به اينكه تركيه و پاكستان عضو پيمان بغداد هستند. راه ما اسلام است نه عرب گرايي و ايران گرايي ...
ماه گذشته سيد علي اكبر شاه مرا دعوت كرد. او در سال ١٩٥٠ همين تاد ديدار كرده است. مطالب بسيار مفيدي به من گفت. او طي مقالاتي استاد را معرفي نموده و عليه يهوديها مطالبي نوشته است. اين شخص به استاد سلام ميكند و دعاگوي طلبههاست و ميگويد: "من تحت تأثير دو نفر بودهام؛ مولانا و د كه هورسي."
م. صابر احسان اوغلو
* * *
نامه ديگري از م. صابر احسان اوغلو
........
براساس يك خبر، دولت مَندرس دستور انتشار رساله نور از آثار مهم و اسلامي جناب استاد سعيد نورسي اندور آگابزرگ جهان و عالم اسلام را صادر كرده است. در پاكستان كساني كه مشغول فعاليتهاي ديني هستند از شنيدن خبر فوق بسيار خوشحال شدند. به همين مناسبت به جناب سعيد نورسي، طلبههاي او و برادران ديني ي محمد جان و دل تبريك گفته، سپاسگزار همه دمكراتها و در رأس آنها مَندرس هستيم كه ملت را از ظلم و استبداد و بيديني نجات دادند.
به سبب همين اقدام، تبليغاتي كه در خارج عليه ملت تركيه صورت ميگرفت پايادند. ده و محبت گذشته جهان اسلام نسبت به تركيه دوباره جان ميگيرد. من به عنوان يك مسلمان پاكستاني هيچ گاه سفري به تركيه نداشته و سعيد نورسي را هم نديدهام، اما بخشه آنها كتابهاي منتشر شده توسط طلبههاي نور دانشگاه استانبول را مطالعه كرده و حقيقتاً لذتي روحاني بردهام؛ اينك در اين فاصله دور يكي از شاگردان نور هستم.
— 844 —
چنين آثاري به اردو كه زبان مادري من است نوشته نشده و قهرم ميشوني چون سعيد نورسي در هند و پاكستان وجود ندارد. اين يك حقيقت است. اين آثار اگر به اردو ترجمه شوند اميد آن هست كه خدمتي بزرگ و اسلامي انجام گيرد. در حقيقت مبارزه با كمونيسم از طريق نشريات امري بسيار ضروريست و دمكراتها در اساسنامههايشان ب (رض) مطلب پرداختهاند. انشاءالله با فعاليتهاي اسلامي از اين قبيل، كمونيستها و فراماسونها و كساني كه دشمن تركيه هستند از بين ميروند و تركيه در آينده جايگاه پيشين خود را بهدست خواهد آورد... آمين.
م. صابر احسان اوغلو
الر ی كه
از شاگردان نور در پاكستان
* * *
— 845 —
(نامهيي از طلبههاي نور در كراچي)
طلبههاي نورِ كراچي پاكستان
م. صابر احسان اوغلو، م. آ. (پره و)
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
گرديدَلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
سرور گرامي!آثار مهم استاد عزيز و بزرگمان جناب بديع الزمان سعيد نورسي را دريافت كردم. آثار ديگر ايشان را نديده بودم و شما آنها را اولين بار براي من ارسال كرديد. بهصولاتينم چيزي نمانده است. بعد از ماه مي درباره جناب استاد و خدمات ايماني و قرآني ايشان مقالههايي خواهم نوشت. ان شاء الله نسخههايي از مطالب منتشر شده را دفاعيما ميفرستم. من اگر به لحاظ مادي و ظاهري با شما آشنا نباشم به لحاظ معنا شما را ميشناسم. براساس آيات قرآن همه مسلمانان چون برادراني واقعي هستند... من اين مطالب را براي شما مينويسم چون شما را برادر اسلامي و مخصوصاً مسلمان تكه فوقي و نورجي ميدانم. من يك پاكستاني هستم؛ تركيهيي نيستم. زبان مادريام تركي نيست، اما طلبه نور هستم. بديع الزمان سعيد نورسي را بزرگترين عالم ون ملت مند ديني ميدانم و خود را طلبه نور معرفي ميكنم. جناب سعيد نورسي نه فقط استاد شما كه استاد همه جوانان مسلمان است. متأسفانه در شهر ما كسي كه تركي بداند وجود ندارد، اين است كهاست و مات استاد آشنا نيستند.
از پاكستان در باره رساله نور مطالبي را به اطلاع شما ميرسانم:
درباره استاد و تركيه مطالب بسيار اندك است. من دو سالي هست كه تا حدودي فعاليت ميكنم. در روزنامه را بهكستان، بخارا و برمه مقالاتي منتشر كردم. قدرداني زيادي كردند و از من درباره تركها و رساله نور مقاله ميخواستند،
— 846 —
ولي من در ابتدا درباره استاد مطلب زيادي نميدانستم اين بود كه با جواني به نام "صالح اوزجان" مكاتبه كردم و از او خاطر م كتابهايي درباره تركيه برايم بفرستد. او هم فرستاد. يكي از موارد ارسالي كتاب "سردنگچدي" بود كه در آن مقالهيي درباره رساله نور ديدم. مطالعه و استفاده كردم. شروع به جمع آوري مطلب درباره رساله نور نعلاقه خيلي دوست داشتم آثار او را بخوانم و كتابت كنم. از همان موقع نوشتههاي او را مطالعه كردم و دربارهاش انديشيدم. دانستم كه دشمنان اسلام د با خد عليه او تبليغات كردهاند. درباره او تا به امروز دوازده مقاله نوشتهام. مطالبم در روزنامههاي دعوت (دهلي)، استقلال (رانگون)، تسنيم (لاهور)، المنير (لايلپور)، آسيا (لاهور)، مسلم (داكا)، انقلاب (كراچي)، انجام و جنگ (كراچي) و برخر مجارامههاي ديگر منتشر شده است.
اين مقالهها كه درباره استاد نوشته شده، به زبانهاي ديگر هم ترجمه گرديدهاند. امروز هزاران و شايد ميليونشمن در مسلمان و غير مسلمان او را ميشناسند. از من مطالب بيشتري درباره او درخواست ميكنند. هر روزنامهيي ميخواهد درباره او مطلبي منتشر كند. ان شاء الله سه ماه بعد، با تمام توان در اين زحادي پار خواهم كرد. من از دشمنان اسلام واهمهيي ندارم. در كراچي كتابهاي استاد و ديگر كتابهاي تركي را گردآوري و كتابخانه كوچكي راه اندازي كردم. همه كتابهاي ارسالي از تركيه در اين كتابخانه است.
ما امسال در نظر داريم جمعيتي به نام "اتحاديه دان * * تركيه و پاكستان" را تأسيس كنيم. از دوستان نورجي خواهشمندم براي استحكام پيوندهاي دوستي تركيه و پاكستان بكوشند؛ زبان اردو هم ياد بگيرند. در اين شبه جزيره زبان ملي ١٣٠ ميليون مسلمان اردو است. ما در اينجا براي آموزش زب خلاف ي تلاش ميكنيم. شمار كساني كه تركي ميدانند از سيبري تا آلباني ٦٠ ميليون مسلمان و در تركيه ٢٥ ميليون تُرك است.
به برادران نورجيام ميگويم: "هر كجا كه هستيد با صهيونيسم مبارزه كنيد." مؤسسان كمونيسم فقط و فقط يهوديانانديك مفتيستها تا امروز بر ايديل ی اورال، قفقاز، آلمان، كريمه، آذربايجان، تركستان غربي و همسايه ما تركستان شرقي تسلط يافتهاند. حقوق ٦٠ ميليون نفر از برادرانمان پايمال شد. هند نيز يك دولت امپرياليست است. نهرو و هندوهاي ديگر دشمن اسلاماند. متأسفاقير نكتهاي
— 847 —
اسلامي از اين مطلب آگاه نيستند. مسلمانان كشمير به دستور نهرو كشته ميشوند. نزد سعيد نورسي برويد و درباره مسلمانان هند به او بگوييد در كشورش در مخالفت با اين د بدن مطلب بنويسد. در اينجا براي جناب سعيد نورسي احترام فراواني قائلاند. ما او را دوست داريم و براي سلامت و طول عمرش دعا ميكنيم. سعيد نورسي در جهان اسلام نظيري نو حُسندر مصر "حسن البنا" بود كه به شهادت رسيده است. در شهر "يوطمز" هم "اقبال" بود كه از دنيا رفته است. فعلاً يك "مودودي" هست، البته شخصيتهاي بزرگ ديگري هم هستند، اما مانند استادمان وجود ندارد. استاد گوهر جهان اسلخواهند. (متأسفانه) مطلب درباره او كم است. آثار او به فارسي، انگليسي و اردو ترجمه نشده است، اما در آينده خواهد شد.
اين آرزو بر آورده شد و بعد از اندك مدتي ترجمه آثادران ع گرديد.
زندگاني باارزش استاد در زندان سپري شد. خلقيها منظور سردمداران حزب جمهوري خلق است.م. ظلمهاي زيادي به او كردند. الحمدلله دوره استبداد اينها بهسر رسيد و دمكراتها در حاكميتاند. ما پاكستانيها به همين دليل از دولت ابت كه حمايت ميكنيم. اگر دمكراتها نبودند نه دوستي تركيه و پاكستان تحقق مييافت و نه پيمان بغداد شكل ميگرفت و نه تعلقات ايماني با شما ...
عذرخواهي ميكنم؛ سلام و احترام مرا به جناب استاد ابلاغ كن. به دوستان نورجي هم سلام برص است كسي خوب و بزرگ از استاد برايم بفرست.
زنده باد اخوت اسلامي و دوستي تركيه و پاكستان.
آدرس منزل من: كراچي ی ميسيون رود ی دانشگاه هوستل ی اتاق شماره هشت.
الباقي هو الباقي
شاگرد پاكستاني نور
م. صابر همه ماوغلو الرّبادي
٣٠/٣/١٩٥٧
* * *
— 848 —
نامهيي از م. صابر احسان اوغلو مبني بر خوشحالي او از گشايشهاي اسلامي در تركيه
بِاسْمِهِ سُبْحَانَهُ
اَلسَّلاَمُ كه غريكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
برادران عزيز، صديق و محترم!
چهار نامه مهم شما را همراه عكسها و كتاب جناب استاد به نام "كلام ها" دريافت كردم. چنان خرسند و شاد شدما به عبل بيان نيست. نوشته بوديد در تركيه براي اسلام و رساله نور گشايشي حاصل ميشود؛ از اين بابت بسيار خوشحال شدم. متأسفانه دولت پيشين با استاد دشمني كرده و ظلمايان دادي در حق او روا داشت، اما مَندرس كه مسلمان واقعيست اسلام را از زير فشار بيرون آورد. خدا حفظش كند. تركيه ان شاء الله به زودي موقعيت عالي گذشته خود را بها نفرميآورد.
در تركيه عالمان ديني مهمي چون منتشران رساله نور و معرِّفان استاد وجود دارند. چرا دولت شما آنها را به گردهمآييهاي اسلامي اعزام نميكند. تعداد افراد شايسته و با كفايت در تركيه كم نيست. من فكر ميكنم مانند استاد در جهان وجود ر بوده در كشور ما عالمي مانند استاد بر نخاست. متأسفانه از روسيه سرخ و چين كافر، علماي زيادي ميآيند و كنفرانس ميدهند و جوانان را از نظر فكري بهتدريج فاسد ميكنند. اگر دولت ترك علماي بزرآگاهما اعزام كند، در پاكستان و تمام جهان اسلام تأثير بهسزايي خواهد داشت.
ما پاكستانيها تركيه را رهبر جهان اسلام ميدانيم.
تركيه دروازه غربي جهان اسلام است. اتحاد اسلام بدون تركيه امكان ندارد. مقالههايم را درباره استاد به شمرد و بادم. مقالهيي درباره استاد و مقالهي ديگرم را تحت عنوان "امپرياليسم چين در تركستان شرقي" منتشر كردم.
در پاكستان نه مدرسهيي براي آموزش تركي هست نه دنيايخانهيي نه افراد فعالي و نه در سفارتخانه شما افرادي هستند كه اردو بدانند. آنها با جوانان
— 849 —
پاكستاني ارتباطي ندارند. نشرياتي به زبان اردو هم ندارند. اگر برخي افراد آنها را هم دعوقيقت ق آنها مشاركت نميكنند. در رايزني مطبوعاتي شما هم كتاب يا نشريهيي مرتبط با دين وجود ندارد.
چندي پيش در لاهور جلسهيي اسلامي و مشورتي برگزار شد. از تركيه هيچ شخصيت مشهوري نيامده بود. دكت مجروح كه پاكستانيست و عضو هيأت علمي دانشگاه آنكارا، عليه اسلام سخنراني كرد. همه اعضاي مسلمان آن جلسه لعنت و نفرين نثارش كردند، ليكن مردم عوام با مطالعه روزنامهها او را ترك پنداشتند و بسيار حيرت كردند. او دين و تركدر گذشتحقير كرد. من به "سبيل الرشاد" خبر خواهم داد.
آدرس شخصي جناب استاد چيست؟ ميخواهم براي ايشان يك جلد قرآن كريم و مجموعههايي كه مقالات مربوط به او را منتشر كردهاند بفرستم. درباره شما مقالات متعددي نوشتهام. در نظر دارم آن از اه جمع آوري كرده به صورت يك كتاب منتشر كنم.
شخصيتهاي مهم پاكستاني هميشه حال جناب استاد را ميپرسند و از سلامتي ايشان جويا ميشوند. ما با طلبههاي نوري كه اينجا هستند جناب استاد را دعوت ميكنيم.
"الباقي هو الباقي"
برادرتان
م كه بي احسان اوغلو
* * *
— 850 —
ظفر آفاق انصار رييس كنگره اسلام در مقاله خود تحت عنوان"رستاخيز بزرگ اسلام" كه در "صداي دانشجويان" بزرگترين نشريهنظر حبان منتشر شد، از مؤلف محترم و معزز رساله نور به اين صورت ياد ميكند:........
مركزيت اصلي اين حركتها دانشگاه و مراكز فرهنگيست كه تعداد قابل توجهي از طلبههاي سعيد نورسي را در خود جاي ميدهند. آنها به نام طلبههاي رساله نور شناسال شدشوند. اين جوانان ميگويند ما قرآن را قانون خود قرار داديم. هدفمان اين است كه لذت را در راه خدا بيابيم و اسلام را در تمام جهان گسترش دهيم؛ عليه جريانهايي مانند صهكه فقط و كمونيسم و الحاد كه ضد اسلام هستند مبارزه نماييم، تلاش كنيم همه جوانان ترك به معناي كامل كلمه از اسلام جانبداري كنند؛ در برابر هر نوع خطري از تركيه دفاع كنيم؛ و تفاوتهاي قومي و دادگاهرا كنار گذاشته، اتحاد اسلام را ايجاد نماييم.
كليات رساله نور كه توسط جناب استاد نورسي نوشته شده و شامل ١٣٠ كتاب و رساله ميشود توسط طلبههاي مذكور منتشر مي شود.
* * *
نمونهي مطالب منتشر شده درباره رسايان!ر و استاد سعيد نورسي در مطبوعات پاكستان
نشريه "صداي دانشجويان" كه هر پانزده روز يكبار توسط انجمن دانشجويان مسلمان پاكستان منتشر ميشود و هدفش تربيت دانشجويان طبق موازين مني نصياسلام است تا بتوانند در آينده عهدهدار كارهاي بزرگ شوند ارگان انتشاراتي انجمن مذكور است. اين نشريه در شماره ٣١ ژانويه ١٩٥٨خود مقالهيي تحت عنوان "جوانان ترك بيدار ميشوند" منتشر نمود كهحمل شدايي از آن را ميخوانيم:
— 851 —
آمار گروهها و سازمانهايي را كه در ممالك اسلامي براي اتحاد اسلام تلاش ميكنند تنظيم كرديم؛ طلبههاي رساله نور در تركيه نيز در همين فهرست نام برده ميش بخشهعد از اين مسأله بود كه ما طلبههاي نور را كه براي اتحاد اسلام ميكوشند و بهترين دوستان پاكستان هستند شناختيم. استاد طلبههاي نور، عالم بزرگي به نام سعيد نورسيست كه ٨٥ سال سن دارد. مبارزهيي كه در ر دشمناقت اسلام پيش بُرد موجب شد مدت سي سال در ميهن خود (تركيه) حياتي توأم با شكنجه داشته باشد و همواره در زندانها بهسر برد، تا اين كه در سال ١٩٥٢ او را آزاد كردند. اما نگرشهاي اين پيرمرد هنوز آتشيانهاش با سي سال زندان و شكنجه نتوانستند او را شكست دهند. او با مبارزاتش توانست تودهيي از طلبههاي نور را تربيت كند كه پيوند مستحكمي بينشان وجود دارد. استاد سعيد نورسي بهواسطه رساله نور موفق شد جوانان ترك را از دامهاي م دخالت بزرگترين دشمنان ايدئولوژي اسلام يعني صهيونيستها و كمونيستها نجات دهد. وقتي عدنان مَندرس نخست وزير تركيه اجازه انتشار كليات رساله نور را داد، تبريك و تقدير خود را به اين مرد بزرگ توسط جناب "صلاح الدين رفعت اربيل مستبد تركيه در پاكستان اعلام كرده و درودهاي خود را نثار استاد سعيد نورسي و طلبه هايش نموده بوديم. نامه تبريك ما در هزاران نسخه تكثير و در مناطق مختلف تركيه توزيع شده بود. برنامههاي ما به زبان تركي ترجمه شد. ما نيز مزبورلد از رسالههاي مهم را به اردو ترجمه كرديم.
در دهمين سالگرد تأسيس انجمن دانشجويان مسلمان پاكستان نمايشگاه ادبيات اسلامي تركها به منظور معرفي حركت اسلامي تركيه برگزار شد. در اين نمايشگاه نشريات دانير و علهيات، سازمان امور ديانت، برخي آثار اسلامي ترجمه شده به تركي و ١٥ عنوان از رسالههاي نور هم به نمايش گذاشته شد. در نمايشگاه مزبور فعاليت طلبههاي نور از طريق نقشهها و تصاوير و نمودارها توضيح داده شد.
* * *
— 853 —
بخشي از مقاله "ب شدت تمثبت در جهان اسلام" كه در تاريخ ٣٠ آوريل ١٩٥٨ در نشريه "صداي دانشجويان" منتشر شده است:
در همه ممالك اسلامي صحبت از مبارزات افتخارآميزيست كه براي برقراري حاكميت اسلام انجام ميشود و شايله نوردير است. دولت تركيه در نتيجه مبارزات ملت، بندهايي را كه بر آزاديهاي ديني تنيده بودند از هم گسست. محمد عاكف كتابي به نام "صفحات" نوشت و به تقبيح ملي گرايي ماترياليست دنبالت؛ كتابي كه نشاط ديگري نصيب مردم خواهد كرد.
جناب سعيد نورسي نستوه و خستگي ناپذير در راه حقيقت اسلام مبارزه نمود. او را در تركيه متهم به فعاليت عليه ايدههاي آتاترك كردهاند، كه بزرگترين جنايت تلقي ند. هم هر چند عليه سعيد نورسي مطالب فراواني منتشر شد، اما اين ظلم و ستم موجب اقبال بيشتر مردم به او گرديد. استاد كه صاحب اثري متشكل از ١٣٠ رساله ميباشد بر اثر مسموميت در زندان در حال حاضر بيماري وسيلهندي خود را طي ميكند و اين وضع با اين كه بيش از ٨٠ سال دارد مانع مبارزه او در راه حقيقت اسلام و سعادت مسلمانان نشده است.
* * *
ناي وقت از شخصيتهاي ساكن در مدينه منوره كه حقيقت رساله نور را ادراك نموده و در خدمت اسلام ميباشد
خدمت جناب استاد بسيار محترم و مُكرمي كه فاتح دلهاست
دستان مباركتان را ميبوسم و صو!
لامتي هميشگي جناب عالي و همه طلبههاي عزيز و صادقتان را از بارگاه كبريايي مسألت دارم.
آزادي شما كه بايد از آن به عنوان بزرگترين عيد مسلمانان ياد نمود؛ همچنان كه همه نورجيها را شاد و مبار ازرد اين بنده را نيز به قدر دنيا خرسند
— 854 —
و شادمان نمود ... چگونه ممكن است آزادي شما و آثارتان موجب شادي نشود كه معنايش غلبه روح بر ماده، نور بر ظلمت، ايمان بر كفر، حق بر باطل، توحيد بر شرك، و عرفان بر جهل و نادر شدهت.
آبشار نور كه سالهاست پرتگاههاي دهشت انگيز و موانعي به بزرگي كوهها را در مقابلش گذاشته بودند سرانجام به صورت اعجازآميزي همه سدها را در هم شكست، در زمارا پشت سر گذاشت و با روشنايي، تمام ظلمتها را از بين برد.
گفتهاند قلمها در توصيف تجليات الهي كه با خوارق اعجازآميز ظاهر ميشوند در هم ميشكنند، افكار باز ميايستنددر تبدامها ميسوزند و خاكستر ميشوند. بنده اينك در برابر اين پيروزي استثنايي واقعاً عجز و ناتواني مذكور را با تمام وجود احساس ميكنم، زيرا چشم انداز گستردهيي در برابر انديشه و الهامم گشوده ميشود. جهان براي من يادآور معبد باشكوهي از نور شدموانع احساس ميكنم همه چيزهاي پيرامونم و همهجا در وجد و استغراق از خود بيخود شدهاند. سرّ سبحاني
وَ اِنْ مِنْ شَيْءٍ اِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
در هر سه نفر تجلي ميكند...
اين است كه نميدانم اين رويداد خجسته را يك پيروزي باشكوه بنامم يا فتحي شاهانه يا نجاتي الهي يا عيدي جهان شمول؟ زيرا اين پيروزي الهين رويديب مبارزهيي مقدس شده است در سراسر عالم انسانيت و اسلام به عزم مجاهدان قوت، به روح هايشان نشاط، و به ايمان آنها شتاب و ثبات داده است.
آري، بسياري از مسلمانان كه عزم و ايمان و عشق و آمالشان هنوز به كمال نرسونه شرد متأسفانه در نا اميدي دردآوري بهسر ميبردند و تحقق اين پيروزي را محال و خيال ميديدند، اما كتابهاي رساله نور ی كه تمام نورانيت و فيض خود را از قرآن كريم ميگيرد، كه براي ارشاد و هدايت انسانها بادبي خورشيد الهي از افقهاي درخشان عرش اعظم نازل شده است ی دلهاي چون بركههاي خاموش و بيحركت را به درياهاي پر جوش و خروش بدل كرد و زنجير ترسناك سالهاي بيرحمي و هجران بر اميدها و آرزوها را در هم شكست. آثاري كه فورانشان از چشمه نور بوداللّهِ و حكمت از آنها ساطع مي شد، به نيازهاي ازلي و ابدي حسها، انديشهها و مخصوصاً روحها و وجدانهايي كه در ميان زبانهها ميسوختند
— 855 —
پاسخ داده، و آنها را از موجه چشمدي ظلماني و كُشنده به سوي افقهاي پاك و پاكيزه نور رهنمون ميشدند.
اين پيروزي مقدس كه چون خورشيدي الهي از پس سالها سكوت طولاني و غفلتي عميق و ظلمتي خفقان آور درخشيدن گرفت بشارت ميدهد انسان سر گشته كه در جستجوي راهي بهسوي نور است دروكلايم نزديك بيدار خواهد شد، زيرا نياز به دين نيازي نيست كه مختص مسلمانان باشد نياز ازلي و ابدي همه انسانهاست.
بشر درمانده، هجران و بيچارگي محروميت از دين را امروز با دلي پردرد تحمل ميكند. در نتيجهي وحشتناك همين بحران دردآور است كهزرسي نت يك ربع قرن وارد دو جنگ بزرگ شده و جنون جنگ سوم را هم بروز ميدهد.
اسلام تنها قدرتيست كه ميتواند همه انسانها را برادر هم كند و زير پرچمي جهان شمول گرد آورد كه با نسيم رفاه و خوشبختي، و آرامش و امنيت بر آمده از افقهاي نور با هدشتهاي سر سبز در اهتزاز است، زيرا وضعيت امروز بشر درست مانند حال و روز دردناك جوامع انساني پيش از ظهور اسلام است، لذا اسلامي كه توانست بشريت را از فلاكت دردناك آن روز نجات دهد امرودر فنويتواند موجب رهايي انسان گردد ... آري، يگانه دست مهرباني كه قادر است زخم عميق و خونين سالهاي متمادي را در قلب ميليونها و ميلياردها انسان مداوا كند اسلام است. هر چند گاهي در افقها روشناييهاي غير واقعي هم مشاهده ميشود، اما آينده از آنو حسناهيي ازلي و ابديست كه همه نورانيت و فيض خود را نه از خورشيدها، كه مستقيماً از رب العالمين ميگيرد؛ ستارهيي كه با توقف عالمها، متوقف خواهد شد و كساني را كه د؛ دولتاموش كردنش هستند نيست و نابود خواهد كرد.
استاد بسيار ارجمندم!
فاضلانه آگاهيد اخيراً حركتهاي ارشادي و روشنگرانهيي براي خدمت به مبارزه مقدس پا به عرصه وجود گذاشتهاند، اما متأسفانه هيچ مبارزهآنها موفق به انجام كار مهمي كه "كليات رساله نور" به انجام رساند نشدند، و موفقيتهاي الهي آن را كسب نكردند، زيرا اين راه، راه مقدس انبيا، اوليا، عرفا، صالحين و بهويژه
— 856 —
شهداي قهرمانيستدن خاطن خود را بااخلاص تقديم جانان كردند و تعدادشان بيش از ميليونها نفر است. از اين پس كساني كه تصميم به پيمودن اين مسير دشوار گرفتهاند ميبايست موانع دهشتناكي را كه هر لحظه يت تواست در برابرشان ظاهر شود در نظر داشته باشند. آري، رهروان اين راه بايد از ايمان مستحكمي چون ايمان شما، عرفان الهي و متعالي، بهويژه اخلاص كامل و فراغت لازم برخورند علاشند، زيرا اصول تبليغ و روشنگري و ارشاد مورد نظر رساله نور در اين وادي مهم ويژگيهاي كاملاً متفاوتي دارد. دعا بفرماييد به افتخار طرح اين بحث عميق در اثري مستقل و مفصل براي همدلان ديني و دوستان، نائل شوم؛ بحثي كه زرگتري متفاوت و جديدي در مقابل انديشه و احساس، و روح و وجدان انسان ميگشايد ... زيرا اين مبحث نوراني چنان ژرف و مهم است كه به هيچوجه نميتوان آن را در نامه يا مقالهيي چند صفحهيي بيان نمود.
جواناني كه شما به نور ايمان و قرآن، قب نهراكشان را فتح كرديد، مهمترين افراد و باارزشترين گوهرهايي هستند كه درخشانترين دليل پيروزي الهي شما را تشكيل ميدهند. جوانان پاكي كه در هر مصراع شعر "نغمههاي نور" روح اصيل و خردمنديدادم را خطاب قرار دادهام، عاشقان دلسوخته همين حق و حقيقتاند. اين منظومه را كه با الهامي مملو از وجد حاصل از پيروزي اخير مبارزه نوراني و مقدسمان سروردهام تقديم ميكنم. اميدوارم و درخرفتن قيكنم آن را بپذيريد.
استاد عزيز و بسيار ارجمند! بارها و بارها دستتان را ميبوسم و در انتظار دعاهاي خيرتان هستم.
از فرزندان معنوي شما
علي علوي
* * *
يي دفع تلگراف تبريكي از بغداد به مناسبت صدور حكم برائت رساله "راهنماي جوانان" در دادگاه استانبول
به: نشريه سبيل الرشاد/ استانبول
خبر آزادي عالم بزرگ جهان اسلام جناب بديع الزمان موجب شادماني بينهايت ما شد. از طريق نشريه شماتند و ند به حكم عادلانه صادر شده ی كه وسيلهي سرورمان شد ی از دادگاه و وكلاي افتخاري تشكر ميكنيم و به استاد و برادرانمان تبريك ميگوييم.
عراق
امجد زهاوي
* * *
نامهيي از يك طلبه رساله نور در عراق به مناسبت درخواست طلاب پاكستاني نويي نتستاد سعيد نورسي براي ارسال پيام
چند روز پيش كنفرانس دانشجويان در پاكستان برگزار شد. آنها پيامي از جناب استاد درخواست كرده و گفته بودند اين امر تأثيري تاريخي خواهد داشت. باخبر شديم كه صالح به نام طلبهاسخ داور پيامي فرستاده است. براي شما هم نوشته بودند كه موضوع را فوراً به جناب استاد اطلاع دهيد ... در كنفرانس مذكور از جناب استاد و رساله نور تقدير فراواني كراي اطد. كمونيستها اعتراضاتي كردهاند، اما رييس گردهمآيي همه آنها را رد كرده است. تصاوير استاد را به نمايش گذاشتند. قرار است بهزودي نوشته مفصل و مصوري درباره رساله نور و استاد را در يك مجموعه منتشر كنند. با سلام و دعاهاي بيپايان
احطور كهان
* * *
— 858 —
ترجمه مقاله عيسي عبدالقادر نويسنده روزنامه عربي "الدفاع" چاپ بغداد
روزنامه عربي "الدفاع" چاپ بغداد در بحث از طلبههاي نور مينويسد، اغفاهاي نور در تركيه با سازمان اخوان المسلمين چه ارتباطي دارند و مناسبت آنها چيست؟ چه تفاوت هايي با هم دارند؟ آيا طلبههاي نور در تركيه مانند سازمانهايي چون اخوان المسلمين كه در مصر و بلاد عربي براي اتحاد اسلام تلاش ميكنند، نين اف مستقل يا (زير مجموعه) آنها هستند؟ من نيز پاسخ ميدهم:
اگر چه هدف طلبههاي نور و اخوان المسلمين خدمت به حقايق قرآني و ايماني و تلاش براي سعادت دنيوي و اخروي مسلمانان در دايره اتحاد ز ديدااست، اما طلبههاي نور از شش جنبه زير با آنها تفاوت دارند:
تفاوت اول:
طلبههاي نور به سياست نميپردازند و از سياست گريزاناند. آنها اگر مجبور به سياستورزي شوند سياست را ابزار دين ميكنند تا ت اثباتن را به آنان كه سياست را ابزار بيديني ميكنند نشان دهند. آنها به هيچ وجه داراي سازمان سياسي نيستند، اما اخوان المسلمين به سبب اوضاع و شرايط كشور به نفع دان وقوامور سياسي ميپردازند و داراي سازمان سياسي نيز هستند.
تفاوت دوم:نورجيها با استادشان اجتماع نميكنند؛ اجباري در اين كار نيست. آنها خود را مجبن است.در كنار استاد بودن نميبينند. لزومي ندارد كه براي درس گرفتن در كنار استاد باشند. كشوري بزرگ براي آنها در حكم درسخانه است. كافيست رساله نور به دسياري اا برسد؛ اين كتاب به جاي استاد به آنها درس ميدهد. هر رساله در حكم يك سعيد (نورسي) است. آنها هر قدر بتوانند (رساله نور را) رايگان استنساخ ميكنند و به نيازمندان ميدهند كه آن را مطالعه كنند يا مطالبش را بشنوند. به ايتان را است كه يك كشور بزرگ، مدرسه ميشود.
اما اخوان المسلمين براي ديدار با مرشد و رهبرشان به مركز عمومي همايشها ميروند و از او درسها و دستورها را فرا ميگيرنده وجودعبات عام سازمان نيز با استاد بزرگ، نائبان و شخصيتهايي كه نمايندگان او هستند ديدار و گفتگو ميكنند، و از آنها درسها و دستوراتي فرا ميگيرند؛ همچنين آنها با پرداخت
#ور كه اي مجلات و نشرياتي كه در مركز عمومي منتشر مي شوند، و ابتياع آنها، مطالب لازم را ميآموزند.
تفاوت سوم:طلبههاي نور درست مانند آنچه در يك مدرسه عالي وجود دارد يا مانند دانشجويان دارالفنون يك دانشگاه توسط سيستم خ كسي رني علمي مطالب را فرا ميگيرند. استاني بزرگ مانند يك مدرسه ميشود. افراد با اينكه همديگر را نديدهاند و نميشناسند و از هم دور هستند،ف من وديگر درس ميدهند و با هم به مطالعه ميپردازند.
اما اخوان المسلمين به اقتضاي اوضاع خود و كشورشان كتاب و مجله منتشر كرده و در اقصي نقاط جهان توزيع ميكنند و به اين ترتيب هواداران با يكديگر آشنا شده و نيز بيل باخبر ميشوند.
تفاوت چهارم:طلبههاي نور امروز و در اين زمان در اكثر بلاد اسلامي حضور دارند و تعدادشان افزايش نيز يافته است. با اينكه تعداد آنها بيشتر شده و در كشورهاي مختلف با الهي كهاي گوناگون بهسر ميبرند، اما نيازمند اجازه گرفتن از دولتها نيستند تا بتوانند دور هم جمع شوند و فعاليت كنند. مشرب آنها سياسي نيست و سازماني ندارند، لذا خود را ملزم به اخذ مجوز از دولتها نميدانند.
اما اخوان المسلمين" به دتبار وضعيتي كه دارند نيازمند پرداختن به امور سياسي و تشكيل سازمان و افتتاح مراكز و شعبهها هستند، لذا از دولتهايشان بايستي اجازه فعاليت بگيرند. آنها مانند نورجيها نيستند كه تشكيلات شناخته شدهيي نداشته باشند؛ پس براي م1
امومي كه در مصر و سوريه و لبنان و فلسطين و اردن و سودان و مغرب و بغداد دارند شعبات بسياري باز كردهاند.
تفاوت پنجم:طلبههاي نور طبقات مختلفي دارند. گروههاي مختلفي از كودكان ٧ ی ٨ ساله كه در مساجد براي فراگيري قراال استن الفبا ميآموزند تا سالمندان ٨٠ ی ٩٠ ساله، زن و مرد، از يك روستايي و باربر تا يك نماينده مجلس، و از يك سرباز تا فرماندهي بزرگ را ميتوان در ميان نورجيها مشاهده كرد. همه نورجيها به رغم رداندهاي متعددشان عموماً هدف واحدي دارند، و آن هم هدايت يافتن توسط قرآن مجيد و كسب نورانيت از حقايق ايمانيست. تمام هم و غم آنها گسترش علم و عرفان و حقايق ايمانيست. اشتغال آنها به چيزي جز آنچه گفتها يكي شد قابل درك نيست. معارضان دسيسهگر و بدخواه و دادگاههاي هولناك در طول ٢٨ سال گذشته نتوانستند جز خدمت مقدسي كه بيان شد در آنها چيزي بيابندادگاه موفق به محكوم كردن و از بين بردنشان نشدند؛ هم چنين نورجيها خود را ملزم به يافتن هوادار و طرفدار نميدانند، ميگويند وظيفه ما خدمت است دنبال ه. در شنميگرديم آنها بايد به دنبال ما بيايند و ما را پيدا كنند. آنها به كميت اهميت نميدهند. در نظر آنها كسي كه از اخلاص واقعي برخوردار استي برائ٠ نفر ترجيح دارد.
اخوان المسلمين هر چند مانند نورجيها مردم را به تمسك به علوم و معارف اسلامي و حقايق ايماني تشويق ميكنند، اما وضعيت آنها، اوضاع كشور و دخالتهايي كه در سياست ميكنند بيشتر شدن تعداد افر خواستهميت دادن به كميت را اقتضا ميكند، لذا آنها در جستجوي طرفداران بيشترند.
تفاوت ششم:نورجيان واقعاً مخلص، براي منافع مادي اهميتي قائل نيستند، به همين دليلاصي چوزيادي از آنان تهيدست و اهل قناعت و ميانهروي ميباشند و با صبر و بينيازي از مردم و از خودگذشتگي و اخلاص واقعي به خدمت قرآني ميپردازند؛ آنها براي مغلوب نشدن در برابر اهل ضلالت كه كثيرند و اهل خشونت، و براي اينكه در دعه او خزمندان بهسوي حقيقت و اخلاص شبههيي ايجاد نشود و خدمت قدسي خود را جز براي رضاي خدا وسيله هيچ چيز نكنند، از منافع مادي زندگي اجتماعي فاصله ميگيرند.
اخوان المسلمين با اينكه از نظر هدف، واقعاً مانند آنها هستند و از همان هوي زود آردارند، ليكن به دليل مكان و موضوع و برخي اسباب و عوامل نميتوانند مانند طلبههاي نور ترك دنيا كنند و خود را مجبور به فداكاري در بالاترين شكلش نميدانند.
عيسي عبدالقادر
* * *
— 860 —
اطلاع نمايندگان مجلس برساند. طلبههاي استاد در آنكارا نسخهيي از اين شكوائيه را براي روزنامه "جهاد كبير" كه در شهر سامسون منتشر ميشد فرستادند. نوشته مذكور در روزنامه "جهاد كبير" تحت عنوان "بزرگترين اثبات" و با حاشههاييكه به آن افزوده شده بود منتشر ميشود. كمي بعد طلبههاي نور در دانشگاههاي آنكارا و استانبول نيز دو سه مقاله مينويسند و براي روزنامه "جهاد كبير" ارسال ميكنند. اين مقالهها نيز منتشر ميشوند. در اين ايام حادثه "مالاتيا" رخ ميدهدتم) جمهي از تبليغات دروغ و افترا و تزوير عليه دينداران آغاز ميشود. كساني كه فريب اين تحريكات را خورده بودند تلاش ميكنند دلايلي براي متهم كردن روزنامههاي ديني بيابند. در سامسون نيز مدير روزنامهيي كهلت حقيشت "بزرگترين اثبات" را چاپ كرده بود به دليل اين نوشته و مقالات ديگري كه طلبههاي دانشگاهي رساله نور فرستاده بودند؛ همچنين يكي از طلبههاي نور كه برخي از مقالات را از آنكارا ارسال كرده بود دستگير و تحويشاگردااه داده ميشوند. در روزنامهها مطالب و سخناني عليه نورجيها و اينكه در كشور در حال افزايشاند منتشر ميشود. با هدف محكوم نمودن ٦٠٠ طلبه نور در ٢٥ منطقه تركيه اقدام به تفتيش و بازرسي ميكنند و در خصوص برخ برابرنها پروندههايي تشكيل ميگردد. در نهايت نيز به اين
— 861 —
عيسي عبدالقادر نويسنده روزنامي كوچكو سياسي "الدفاع" چاپ بغداد ميگويد:
خوانندگان روزنامه "الدفاع" درباره بديع الزمان سعيد نورسي مرشد طلبههاي نور به من ميگويند: "درباره طلبههاي نور در تركيه و استادشان سعيد نورسي مطالبي به ما بگو" من نيز درباره آنها مطلب كوتا تا چهنويسم. زيرا استاد، رساله نور و طلبهها بر گردن عربها حق دارند و عربها ميبايست درباره آنها به طور جدي بحث كنند. اعراب كه خمير مايه اصلي اسلاميت هستند شروع به مطالعهي فراوان رساله نور كردهاند.
طلبهها يل ما ه نور در تركيه و در بلاد عربي سد محكمي در برابر كمونيسم هستند.
.........
اين نوشته مربوط به زمانيست كه هنوز دمكراتها به حاكميت نرسيده بودند. به همين دليل در خصوصتي و بطلبههاي نور، مانند گفته مدعي العموم، فقط ٥٠٠ هزار نفر نيستند، بلكه در حال حاضر متجاوز از ميليونها نفرند و هر روز نيز تعدادشان بيشتر ميشود.
.........
وم قبوله نور نيز در چنان مقياس وسيعي گسترش يافته كه نه تنها در تركيه و بلاد اسلامي بلكه در كشورهاي بيگانه هم علاقمندان مشتاقي دارد. هيچ چيز قادر به نور ون بردن شوق و ذوق طلبههاي نور نيست. طلبههاي نور، رساله نور و خدمت بزرگ قرآني آنها از كارهاي نيك و بزرگ دولت دمكراتهاست، لذا حركت اسلامي موجود در جهان اسلام، حكومت دموكراتيك را يي كه كرده و از آن تقدير مينمايد. تمام مردم مسلمان عراق اعم از عرب و ترك و كرد و فارس از اين خدمت اسلامي و جهاد مقدس كاملاً خرسند و شادمانان را خودران ترك ما در تركيه معتقدند با چنين فعاليتهايي در حال مقاومت در برابر تأثيرات منفي غرب ميباشند.
عيسي عبدالقادر
* * *
— 862 —
نامه تبريك دانشجويان ترك در دانشگاه الازهر به مناسبت آزاد اعلام كردن رساله "راهنماي جوانان"
نامه از قاهره به تاريخ ١٣/٤/١٩٥٢
استاد محترم جناب بديع الزمان سعه" اسسي!
آثار شما همه روشنايي بخش ايمان قلوب، ستون نظام عمومي و نقشه واقعي راه آخرتاند و از قرآن كريم الهام ميگيرند؛ ما با خوشحالي غيرقابل وصفي خبر برائت يكي از رسالههايتان را بهل، در راهنماي جوانان" شنيديم؛ كتابي كه ادعا ميكردند مطلب مجرمانهيي در آن وجود دارد بنابراين محاكمهاش ادامه داشت و در نهايت رأي بر برائت آن دادند. با دل و جان خدمت شما ار احتيرجمند و قضات عادل دادگستري دمكرات تركيه تبريك ميگوييم.
اي مجاهد بينظير در زمانه كنوني و اي استادي كه زندگاني خويش را وقف سلامت اسلام كرده و خدمت به ملت تحه تا عزت و افتخار ميدانيد! بشريت و جهان اسلام سپاسگزار شما هستند. ما براي بيان ذرهيي از اين سپاس، احترامات و تقديرهاي خود را تقديم نموده در انتظار دعاهاي مباركتان هستيم. خداوند از شما و دوستدارانتان خشنود باد!
از طرف دانشجوي؛ جاذب در دانشگاه الازهر
حاجي علي قلينچ آلپ
* * *
نامه يك طلبه ايراني رساله نور به استاد بديع الزمان
(تقديم به فاضل محترم جناب بديع الزمان كه ميزانارلا از توابع اسپارتاي جمهوري تركيه ميباشد.)
پيش از هر چيز سلام و احترام ويژه خود را تقديم كرده و طول عمرتان را توأم با صحت و تندرستي از حضرت قادر مطلق مسألت دارم. اگر از سر لطف جوياي
— 863 —
احوال اين جانب باشيد عر جهان نم وجود فانيام در ايرانِ باقي در منطقه مرگوار استان رضاييه روستاي ديزه ادامه حيات ميدهد.
در چهل سال گذشته غرق تحولات زمانه بوده و سر از مناطق بسيار دور در آوردشكافتهلذا از سلامت و عافيت شما بيخبر مانده و پرس و جو درباره وجود مباركتان اولين خواسته و آرزويم بوده است. حضرت حق را سپاس فراوان كه اين رو و برار سلامتي شما را از برادرمان سرهنگ طيب كه ايرانيست دريافت كردم و بسيار خوشحال و با نشاط شدم. قادر ذوالجلال شما را سالهاي سال براي خدمت به دين مبين اسلام زير سايه لطف و حمايتش مصون و محفوشمن؟
دارد؛ آمين.
از تأليفات ارزشمند شما "اولين درگاه نور"، "عصاي موسي"، "راهنماي جوانان" و تعداد ديگري از كتابهايتان توسط برادر محترممان به دستم رسيد و بينهايت خرسند شدم. ان شاء الله از آنها بهرهمند ميشويماگر تماولين نامه من است، لذا از تصديع زياد اجتناب ميكنم و نامه را به پايان ميبرم؛ صحت و سلامتي شما آرزوي من است، و دوام سلامت وجود مباركتان را از آفريدگار مطلق نيمه دارم.
به دريافت نامه محبت آميزتان اميدوارم و ارسال آن را از حضرتتان تقاضا ميكنم.
دوستدار شما سيد عبدالله
فرزند مرحوم سيد عبدالقادر
* * *
نامه يكي از طلبه هاي كم سن و سال رساله نور از سوريه به جناب بديع الزمان
٢٢/ شوّال/ رده، و به فخر اسلام، استاد اعظم جناب بديع الزمان!سيما و ديدگانم را با كمال احترام بر خاك پاي ذات عالي شما ميسايم و آن را ميبوسم. من ٦ سال دارم. در بيست و ششمين روز ماه مبارك رمضان قرآن كريم را ختم كردم. كيك مكاين طلبه نور در سوريهام. يازده طلبه ديگر از دوستانم نيز قرآن كريم را ختم كردند. ما همه نماز ميخوانيم. عكسام را با اين نامه توسط
— 864 —
طلبههاي نور در اورفا براي ذات عالي مقام آن جناب م اين ميكنم. به جد خواهشمندم با دستخط شريفتان براي من در پشت عكس يكي دو جمله دعا بنويسيد و از سر لطف عكس را دوباره برايم ارسال كنيد. پدرم عبدالها (كيفر پاي حضرت عالي را ميبوسد و از شما طلب دعا دارد.
حسين عبدالهادي
از طلبههاي رساله نور
در روستاي عاليه از توابع منطقه درباسيه سوريه
* * *
رساله نور در اروپا نيز مانند كشورزاران لامي با اقبال و حُسن توجه مواجه شده است. براي نمونه دو نامه از حبيب الرحمان شاكر، امام "المحلة الاسلامية"
در فنلاند را درج ميكنيم:الاماميك جمعالرحمن شاكر امام حبيب الرحمان شاكر
امام المحله الاسلاميه في تامبري امام محله اسلامي در تامپري
القائم بتبليغ الدعوة الاسلاميه بفنلانده آدرس: تيكنند فنلاند وللامونقاتو ٢١
برادر بسيار ارجمندم
وَ عَلَيْكُمْ اَلسَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
اثر گرانقدري را كه به عنوان هديه ارسال كرده بوديد، يعني كتاب "المثنوي العربي من رسالة النور" را دريافت كردم. ش بزرگب عالي تشكر ميكنم. دعا ميكنم خداوند كريم همه خواسته هايتان را بر آورده كند.
هديه ذي قيمت شما براي من بسيار مفيد خواهد بود و ان شاء الله در كارهايزندان ي به كارم خواهد آمد؛ ترديدي نيست كه اجر و ثواب آن نيز براي شما به عنوان صدقه جاري، دائمي خواهد بود.
تقاضا ميكنم مؤلف كتاب (جناب سعيد نورسي) را نيزتحمل ف بشناسانيد.
با احترام و درودها
حبيب الرحمان شاكر
— 865 —
نامه ديگري از حبيب الرحمان شاكر طلبه رساله نور در فنلاند به عنوان نمونهيي از استقبال اروپايي ها از را بير رساله نور و حُسن اقبال از آنوللامونقاتو ٢١ ١٢/٢/١٩٥٨
برادران بسيار ارجمندم!
وَ عَلَيْكُمْ اَلسَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اللّه وَ بَرَكَاتُهُ
نامه محبت آميز شما را همراه رسالههاي "اخلاص"، "ذيل الحباب"، "نامهيي دربا عظمساله نور كه براي مؤلفش ارسال شده"، و "كنفرانسهاي ايراد شده درباره رساله نو" دريافت كردم. تشكرهاي خود را تقديم ميكنم.
آري، ترديدي نداريم كه استاد بزرگ جناب سعيد نورسي ا و قمرغ كبير زمان و از محبوبترين بندگان خداوند است. حتي اگر اين شخصيت را از مجددان قرن چهاردهم بدانيم به گمانم مبالغه نكرده باشيم. خداوند را بارها سپاس كه اين گوهر ظهور يافته از گن به هداي ملت ترك را از غرق شدن در دهليزهاي انقلاب و ضايع شدن تا به امروز مصون داشت و عصر حاضر را با وجود او زينت بخشيد؛ همچنان كه موساي نبي را در دامان فرعون پرورش شاهد من ذات مبارك را نيز در ميان ستمگران بيدين به رغم جفاهاي بسيار پروراند. از خداوند يكتا مسألت داريم در آينده نيز با صحت و سلامت سالهاي سال زنده دليل اين عقيده و نظر ما درباره استاد بديع الزمان است.
خواهشمند است در صورت امكان عرض اخلاص و محبتِ از راه دور ما را به ايشان اعلام كنيد و از آن حضرت بخواهيد براي ما دعا فرمايند. با احترام و درود
برادر ديني و ملي شما
مخلص، حبيب الا با يشاكر
* * *
— 866 —
نامهيي كه پروفسور كرسي حقوق تطبيقي روم و اسلام در دانشگاه سوربن و رييس افتخاري مركز فرهنگ اسلامي پاريس به استاد بديع الزماوقات به است٢١/ جمادي الآخر/ ١٣٧٧یی اسلامبول
استاد ارجمند، مجاهد راه خدا!
خداوند عمري طولاني نصيب شما كند. هداياي گرانبهاي ارسالي، سلام و كتابتان را دريافت كردم و سپاسگزارم. خداوند شما را به سلامت دارد و توفودات دلعهي آثار گرانقدرتان را نصيبمان كند.
مدتهاست اوصاف متعالي جناب عالي و اخبار جهاد بزرگتان را شنيده و همچنان ميشنوم. خداوند كساني را كه از يكديگر دورند به هم ميرساند. اميدوارم ما را در كسب لالت م رضايتش موفق كند. اين بنده فقير و ذليل از شما كه خادم قرآن و عزيز هستيد تشكر ميكند.
دكتر محمد حميدالله
* * *
نامه دكتر محمد حبل الله دبيركل مركز فرهنگ اسلامي و جمعيت اسلام در واشنگتن به احمد ري آمدطلبه رساله نور در عراق
بابت اهداي كتابهاي بديع الزمان سعيد نورسي "خطبه شاميه" و "موازين رساله نور" به مركز فرهنگ اسلامي واشنگتن تقاضا ميكنم سپاسگزاري بيپيرايهام را بپذيب نكرد مجدداً تشكر ميكنم و آرزوي روزهاي خوب و پر سعادتي براي شما دارم.
مخلص
دكتر محمد حبيل الله
دبير كل مركز فرهنگ اسلامي
* * *
— 867 —
نامه ناشر رساله نور در يونان به برادران نورجي خود در تركيه او صدها و ميدور را در يونان تربيت كرده است
برادران بسيار عزيزم كه خادم دين و ايمان، و هادم شرك و كفر هستيد!
(برادران نورجيام عبدالله، حسني، عبدالقادر، محمد، و سليمان)
اولاً:نايز هم را كه با اخلاص و صميمانه نوشته شده بود دريافت كردم و بينهايت خوشحال شدم. بيانات خالصانه و تبريكات دروني شما زاييده عشقي ديني و روح مستغرقتان در نوري خاص است؛ امكان ندارد قلبهاي منواستاد وشنايي آن نور به هيجان نيايند و دستخوش تموج نگردند. از اين رو در مقابل سلام و محبتهايتان، درودها و مودتهاي بيپايانمان را نثار ميكنيم و بهواسطه اين ارتباط و براي ب، شما را در آغوش گرفته، با حسرت و صفاي اسلامي چشمانتان را ميبوسيم.
ثانياً:از دريافت "خطبه شاميه" و "شكوا" كه لطف فرموده همراه رأي صادره دادگاه و ضمايم نامهها ارسال كرده بوديد بيش از حد مسرور شدم. هنگامي كه دخطار مرسال پاسخ بودم مجموعه "كلامها" كه برادرمان احمد رمضان از كركوك فرستاده بود به دستم رسيد. از اين بابت هم غرق احساسات شدم و خود را نيكبخت و سعادتمند يافتم. هم اينك با نامه شما براي او هم نامه تشكر آميزي مينويسم. همه افراد جماعت ما د اين مخوشحالي و ابراز تشكر شريكاند، به شما درود ميفرستند و همه طلبههاي عزيز نور را برادر خود ميدانند. ......................
تلقي من و همه برادران ديگر از دلبستگي به جنا برابرد چنين است: هر عصري نيازمند انسان كامليست كه آيات بيكران را مستدل از آفاق و انفس به بهترين صورت تفسير كند. البته شرق و غرب در زمانه فعلي، تهي از علماي متعدد فاضل و توانا نيست، ليكن بيش از همه به فرد مورد اعتمادي ني مُضر كه فارغ از منفعتهاي فاني باشد و نورانيتش را از نور باقي كسب كند و لذت ببرد و در مقام غوث فريد باشد. استاد كبير متصف به اين صفات است؛ پس او به مثابه قطب زمان ميباشد. تبعيت از او به معناي اقتدا به "مقتدي بو يك ات كه شايسته تبعيت كامل ميباشد. چون بين مردم و مُجدد زمان و امام كبرا فاصله افتاده، پيوند با چنين
— 868 —
مرشد اعظمي به درجه وجوب رسيده است. همين علت سبب شده كه ما و آنها را بدون هيچ تأملي، به استاد كبير پيوند دهد. اي معمموجب اين امر ميشود جذب و جلب رشته ايمان آنهاست كه داراي نور اصيل ميباشد و جاذبه پر قدرتي كه در مركز ثقل چشمه نور وجود دارد. طلبههاي نور با ميت كندرسالهها و بحث و مذاكره پيرامون آنها، در مدت كمي ی برخي از آنان نيز بلافاصله ی تحصيل حقيقت ميكنند؛ به عبارت ديگر فيض قابليت ادراك مطالب رساله نور را بلافاصله به دست ميآورند.
هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّى ٭حيا، ورَحْمَةٌ مِنْ رَبِّى
اين است كه در برابر فضل و رحمتش هر قدر حمد و ثنا بگوييم باز هم كم است .........
براي موفقيت در اين خدمت، عزم و متانتي ثابت و مستحكم مانند حركتهاي ارشادي و بيدار كننده شما لازم است كه به رغم كند و يك مشكل انجام ميگيرد. تلاشي اين چنين در هر چشم انداز و گسترهيي ان شاء الله موجب رهايي سراسري اسلام خواهد شد.
حافظ علي
— 870 —
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحن
سيَا اَللَّهُ ٭ يَا رَحْمنُ ٭ يَا رَحِيمُ ٭ يَا فَرْدُ ٭ يَا حَىُّ ٭ يَیا قَيیُّومُ ٭ يَیا حَیكَمُ ٭ يَیا عَیدْلُ ٭ يَیا قُیدُّوسُ
به حق اسم اعظم و به حراز دلان معجز البيان و به آبروي رسول اكرم (ص)، منتشران اين مجموعه و ياوران ارجمندشان و طلبههاي رساله نور را در جنتالفردوس قرين سعادت ابدي فرما؛ آمين ... آنها را در خابدي وماني و قرآني همواره و هميشه موفق فرما، آمين... و مقابل هر حرف تاريخچه حيات در دفتر حسناتشان هزار حسنه ثبت بفرما، آمين ... و در نشر رسالههاي نور ثبات و دوام و اخلاص، احسان فرما، آمين ...
يا ارحم الراحمين! همه شانگيزي رساله نور را در هر دو جهان سعادتمند فرما، آمين...
آنها را از شر شياطين انس و جن محفوظ فرما، آمين ... و گناهان اين سعيد درمانده و بيچاره را ببخش، آمين ...!
به نام همه شاگردان نور
سعيد نورسي